X
تبلیغات
فن بیان،اصول سخنرانی و هنرگویندگی وگفتگو - قرآن پژوهي سنگ بنای نخستین علوم بلاغی جهان اسلام

فن بیان،اصول سخنرانی و هنرگویندگی وگفتگو

آشنائی با فن خطابه ، اصول مخاطب شناسی ، مناظره ،مباحثه ، تدریس ،قصه گوئی ،دکلمه ، مجریگری و زبان بدن

قرآن پژوهي سنگ بنای نخستین علوم بلاغی جهان اسلام

قرآن پژوهي سنگ بنای نخستین علوم بلاغی جهان اسلام

 
قرآن پژوهي
سنگ بنای نخستین علوم بلاغی جهان اسلام

داكتر اسدالله شعور

عروس حضرت قرآن، نقاب آن گه براندازد
كه دار الملك ايمان را مجرد بيند از غوغا
عجب نبود گر از قرآن نصيبت نيست جز نقشي
كه از خورشيد جز گرمي نيابد چشم نابينا
                                ابوالمعاني بيدل

     در سده های نخستینِ پس از انتشار دین مبین اسلام، در بیشترین بخش های جهان شناخته ی آن روزگار، رویارویی پیروان ادیان دیگر با آيين جديد، ضرورت اثبات اعجاز قرآن را به میان آورد. اين امر طبعاً فصاحت و بلاغت این كتاب مقدس را در محراق توجه پژوهشگران قرار داد كه یكی از عمده ترين دلایل اعجاز آن است. زيرا متن كلام الهي چنان انباشته از محسنات بدیعی و آرايه هاي ادبي است كه تردیدی در اعجاز آن باقی نمی گذارد. در آن روزگاری که هنوز آرایه های ادبی زبان عربی نه تنها اين كه تدوین نيافته بود، بلكه در آن برهه ي زماني، براي هيچ يكي از آن ها حتی نامی هم سراغ نداريم؛ كاربرد گسترده ی آن ها در آيات قرآني تعجب برانگيز است، تنوع آرايه هاي ادبي و بديعي نيز دراين كتاب مقدس تا بدان جاست كه قرآن پژوه نامور سده ي ششم مصر ـ ابن ابی اصبع ـ در كتاب بديع القرآن خويش به تثبيت بیشتر از یك صد نوع آن ها در متن آيات قرآني، دست یافته است.
 
     اعجاز و تحدی یا همآوردخواهي قرآن، از همان صدر اسلام، وسايلي براي تبليغ اين كتاب مقدس بوده اند؛ زيرا فرستادگان الهي ادعاي خود را با اجراي امري نادر به اثبات مي رسانند، با كاري كه عجز ديگران در به سر رسانيدن آن مسلم باشد، اگر اجراي چنين اموري توأم با چالش و تحدي نباشد و ديگران به مبازره فرا خوانده نشوند، معجزه معنايي داشته نمي تواند. روي همين دليل است كه در متن كتاب الهي آيات زيادي وجود دارند كه حاوي چالش آفريدن كتابي است كه از جهات فصاحت و بلاغت به قرآن همسري نموده بتواند؛ حتي با آياتي بر مي خوريم كه براي ساختن ده سوره و در ديگري به آفرينش فقط يك سوره تحدي صورت گرفته است؛ چنان كه در آيات شريفه ي زيرين: 

قُلْ لَئِنِ اجْتَمَعَتِ الْإِنْسُ وَ الْجِنُّ عَلى‏ أَنْ يَأْتُوا بِمِثْلِ هذَا الْقُرْآنِ لا يَأْتُونَ بِمِثْلِهِ وَ لَوْ كانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهيراً.  )سورة اسراء، آيه 88 (. 
بگو اگر انسان ها و اجنه گردهم آيند تا چنين قرآني بياورند؛ هرگز نتوانند آورد، هرچند مددگار هم دگر باشند.

أَمْ يَقولُونَ افْتَراهُ قُلْ فَأْتُوا بِعَشْرِ سُوَرٍ مِثْلِهِ مُفْتَرَياتٍ وَ ادْعُوا مَنِ اسْتَطَعْتُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ إِنْ كُنْتُمْ صادِقينَ (هود / 13) 
آن ها مي  گويند: قرآن را خود بربسته است. پس بگو بسازيد ده سوره از خود به مدد هر كسي ديگر به جز از خداوند اگر راست مي گوييد.

أَمْ يَقُولُونَ افْتَراهُ قُلْ فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِثْلِهِ وَ ادْعُوا مَنِ اسْتَطَعْتُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ إِنْ كُنْتُمْ صادِقينَ (يونس / 38) 
آيا مي گويند خود بربسته قرآن را؟ بگو پس بياريد سوره  اي مانند آن و به جز خداوند، به­ ياري فراخوانيد هر كسي را كه توانيد (براي ساختن آن) اگر راستگو هستيد.1

     افزون براين در آيات مباركه ي 33 و 34 سوره  ي طور و آيه هاي 22 و 23 سوره ي بقره و مانند اين ها تحدي به صورت خاص صورت گرفته و در عده ديگري چون آيه ي 82 سوره ي نساء و آيات 42 و 49 سوره ي هود و امثال آن ها، اين همآورد خواهي به شكل عام آن بيان شده است. 

     علت اين را كه چرا اعجاز قرآن در فصاحت و بلاغت آن نهفته است؟ بايد در اوضاع و احوال جامعه اي كه اين كتاب مقدس درآن نازل شده، جستجو كرد. پژوهشگران گفته اند كه معجزه ي هر پيامبري به هنجارهاي فكري و ساختار ذهنيت قوم آن ها وابستگي دارد. در جامعه ي حضرت موسى(ع) مقارن با بعثت او ساحري و جادوگرى به اوج اعتلاي خود رسيده و مردم به ترفندهاي فنون مختلف آن سخت باورمند گرديده بودند. پيامبري كه در چنين جامعه اي ظهور مي كرد، بايست معجزه اي نشان مي داد كه اين فنون از به نمايش گذاشتن آن عاجز بودند؛ پس عصا و يد بيضاي اعجازآفريني در كار بود تا جذبه اي باشد براي جلب عامه ي مردم. روايات تاريخي حاكي از آن است كه جادوگران و كاهنان دربار فرعون مصر براي اثرگذاري بر مردم، رشته هايی را در هيأت مار و اژدها درآورده، با استفاده از سيماب و خصلت تحرك و ناقراري آن، به حركت در مي آوردند. اين امر كه در آن روزگار اعجاب انگيز بود، مردم را به ايمان آوردن به فرعون و كاهنانش وا مي داشت. براي شكستن اين طلسم و نشان دادن اعجازي، حضرت موسي به دستور حق عصای خود را در برابر اين مولودات صنعتي كاهنان انداخت. عصا به اژدهايی بزرگ مبدل گرديده، آيات قدرت كاهنان را به يك باره فرو بلعيد. ساختن گوساله ي سخنگو توسط موسی بن ظفر سامري و تمايل مردم به گوساله پرستي نمونه ي ديگر كاربرد دانش به عنوان ترفند جادو دراين عصراست. به همين گونه گفته اند كه آن حضرت هنگامي كه دستش را به زير بغل مي برد و باز بيرون می آورد، نوری از آن ساطع مي گرديد كه دور و پيشش را روشنايي مي بخشيد و همين که باز به بغل می برد آن نور زايل می گشت. اين دو پديده را معجزات موسي پيامبر گفته اند، زيرا ساحران با ديدن اين كارهاي او، خود نخستين كساني بودند كه بر حقانيت وي ايمان آوردند..
 
در عهد حضرت عيسي(ع ) كه پيشرفت علم طب يونان به اوج خود رسيده بود و حتي در سرزمين هاي تحت نفوذ يونانيان چون شام و فلسطين نيز اين پيشرفت امور اعجاب آوري نشان مي داد، آن حضرت با برگرداندن بينايي نابينايان و زنده ساختن مجدد مردگان، معجزات پيامبرانه اش را به نمايش گذاشت. 
 
     پيش از بعثت پيامبر بزرگ اسلام، شعر و ادب جامعه ي عرب به اوج كمال رسيده بود؛ زيرا قبايل عرب هريك براي ابراز برتري خويش بر همسايگان به سرايش چامه هاي حماسي مي پرداختند و براي تفوق يافتن بر حريفان و رقيبان، به تشويق هرچه بيشتر سخنوران خويش مي پرداختند؛ تا جايي كه همه ساله بهترين قصايد آنان را به زر ناب نوشته به در و ديوار كعبه مي آويختند.  بازار عكاظ نيز به مركزي مبدل شده بود كه شاعران همه روزه در آن جا آفريده هاي شان را به همتايان خويش و علاقمندان شعر و ادب عرضه مي كردند.
 
     اين تحرك و جنب و جوش فصاحت و بلاغت شعر، عهد جاهلي را به اوج كمال رسانده بود. چنان كه مظاهر اين پيشرفت را در نمونه هاي بازمانده از شعر همان دوران را به وضاحت مي بينيم. آخرين قصايد هفت گانه ي اعراب عهد جاهليت كه بر پرده هاي كعبه آويخته شده بود و در تاريخ به نام سبعه ي معلقه يا معلقات سبع معروف است؛ توسط دانشمند فارسي زبان ـ حماد راويه ي ديلمي ـ در همان صدر اسلام گردآورده شده و در كتاب معلقات سبع تا به امروز محفوظ مانده است. برجسته ترين نمونه هاي شعر عهد مورد بحث ما هستند كه مطلع اين قصايد و اسامي گويندگان آن ها ازين قرار اند:

1 ـ  قِفَا نَبْكِ مِنْ ذِكرَى حَبِيبٍ ومَنْزِلِ
      بِسِقْطِ اللِّوَى بَيْنَ الدَّخُولِ فَحَوْمَلِ 
                                (امرؤ القيس)

2 ـ أَمِنْ أُمِّ أَوْفَى دِمْنَـةٌ لَمْ تَكلَّمِ
      بِحَـوْمَانَةِ الـدُّرَّاجِ فَالمُتَثَلَّـمِ  
                (زهیربن ابی سلمي)

3 ـ  آذَنَتنَـا بِبَينهـا أَسـمَــاءُ
      رُبَّ ثَـاوٍ يَمَـلُّ مِنهُ الثَّـواءُ 
(حارث بن حِلّزة الیشكری البكری)

4 ـ عَفَتِ الدِّيَارُ مَحَلُّهَا فَمُقَامُهَا
بِمِنىً تَأَبَّـدَ غَـوْلُهَا فَرِجَامُهَـا.      
                (لبیدبن ابي ربیعة)

5 ـ أَلاَ هُبِّي بِصَحْنِكِ فَاصْبَحِيْنَا
      وَلاَ تُبْقِي خُمُـوْرَ الأَنْدَرِيْنَـا  
                 (عمروبن کلثوم)

6 ـ  لِخَـوْلَةَ أطْـلالٌ بِبُرْقَةِ ثَهْمَـدِ
       تلُوحُ كَبَاقِي الوَشْمِ فِي ظَاهِرِ اليَدِ  
                      (طرفةبن العبد)

7 ـ  هَلْ  غَادَرَ  الشُّعَرَاءُ  مِنْ   مُتَرَدَّمِ
أَمْ  هَلْ  عَرَفْتَ  الدَّارَ   بَعْدَ   تَوَهُّمِ
                (عنترةبن شداد العبسی)2

      در اوضاع واحوالی كه شعر به چنين پايه ی بلند رسيده بود، بايد كتابي نازل مي شد كه در فصاحت و بلاغت اعجاز می نمود. پس قرآن فروفرستاده شد و در آن سخنوران بلند پايه ی عرب و هرآن كس ديگری كه داوطلب می بود به همآوردي فراخوانده شدند كه اگر بتوانند، توانايی های شان را در برابر فصاحت و بلاغت قرآن بيازمايند، تا ناممكن بودن چنين تلاش ها برای شان عملاً به اثبات برسد.

     اين مبارزطلبي در روزگار پیامبراكرم (ص) مخالفین و گمرهان را برانگیخت كه نمونه های قصاید عهد جاهلیت عرب را در برابر قرآن مثال آورند تا فصاحت و بلاغت آنان را برتر از كتاب الهی نشان دهند و در آسمانی بودن قرآن شك بيافرینند. مانند وليد بن مغيره، نضر بن الحارث، سهيل بن عمرو و امثال شان. گروه های ضاله و متعصبین عرب دراین راه تا جایی پیش رفتند كه در پاسخ به تحدای قرآن دست به یاوه  سرایی زده، لاطایلاتی بسرایند كه در آن ها صرف شیو ه ی ظاهري آیات الهی يا وزن و فواصل (قافيه) رعايت شده بود و بس. از آن جایی كه شیوه ی بیان قرآن در ادبیات نظیری نداشت؛ هریكی ازاین مدعیان به زودي با اعتراف به اعجاز در بلاغت قرآن، از موضع خویش عقب  نشینی می  گزیدند؛ زیرا قرآن منظوم نيست و به باور قرآن پژوهان از ویژ گی های انواع سه گانه ی نثر (مرسل، مسجع و مرجز) نیز ممتازاست. ولی آهنگ و بلاغت خاص خود را داراست. با آن كه مهمل بافانی چون مسلیمه بن كثیربن حبیب معروف به  كذاب* و سجاح بنت حارث بن سوید تميمه سروده های بي  معنايي در ميان مردم پخش كردند كه نه مفهوم درستی را القأ كرده مي  توانند و نه هم فصاحت و بلاغتی را در آن ها می  توان دید، اما ترفندهاي آنان به زودي به رسوايي كشيد. اين دو شياد كه در سال دهم هجري مدعي نزول وحي برخود گرديده بودند؛ به زودي باهم ازدواج نموده، متحد شدند؛ ولي اندكي بعد در عهد حضرت ابوبكر صديقرض توسط خالد بن وليد سركوب گرديدند. صاحب تذكره ی هفت اقلیم به نقل از قدما آورده است كه: «مسلیمه ی كذاب بنا برآن كه در فن شعبده و سحر و نیر نجات وقوفی موفور داشته؛ دعوی پیغمبری كرده، امور عجیبه وغریبه به مردم می نمود و در برابر آیات بینات الهی مزخرفات واهی ترتیب داده، بر اتباع خویش می خوانده است.»۳ تعدادي ازاين سروده ها در منابع قديم تر چون تاريخ طبري، اعجازالقرآن ابوبكر باقلاني، سيره ي ابن هشام و مانند اين ها ثبت گرديده و دو تاي آن ها نيز در هفت اقليم نقل شده است. مسليمه در ابتدأ به پخش آياتي پرداخت كه فقط در وزن و سجع شبيه آيات قرآني بودند، نه در فصاحت و بلاغت، مانند:

   سمع الله لمن سمع، و اطعمه بالخير ادطمع، و لازال امره في كل ماسر نفسه بجنمع، رآكم ربكم لحياكم، و من وحشة خلاكم، و يوم دينه انجاكم فاحياكم، علينا من صلوات معشر ابرار، لا اشقياء و لافجار، يقومون الليل و يصومون النهار، لربكم الكبار، رب الغيوم و الامطار.

     خدا از هركي اطاعت آورد، شنيد؛ و چون در خير طمع بست او را اميد داد، و پيوسته كارش به خوشي فراهم آمد. خداي تان ديد و عطا داد و از بيم رها كرد كه به روز جزا نجات تان دهد و زنده كند، درودهاي گروه نيكان، نه تيره روزان و بدكاران، بر ما باد، آن ها كه شب به پا خيزند و به روز روزه دارند براي پروردگار بزرگ تان كه پروردگار ابرها و باران هاست. ۴ 

و يا اين كه در برابر سوره ي كوثر گفته بود: 

انا اعطيناك الجماهر. فصل لربك وهاجر. وان مبغضك رجل كافر.5 

برايت چيزهاي زيادي اعطا كرديم، پس براي پروردگارت مهاجرت كن، كه دشمن تو خودش كافرست.

در جايي ديگر گفته بود:

 ولما رأيت وجوههم حسنت. و ابشارهم صفت. و ايديهم طفلت. قلت لهم الا النساء تاتون. ولا الخمر كتشربون. و لكنكم معشر ابرار تصومون يوماً و تكلفون يوماً. فسبحان الله اذا جاءت الحياة كيف تحبون. و الي ملك السماء ترقون. تلوانها حبة خردلة لقام عليها شهيد. يعلم ما في الصدور و اكثر الناس فيها الثبور.

     وقتي ديدم صورت ها شان نيك بود و چهره هاشان صفا داشت. و دست ها شان نرم بود. گفتم شان: نه با زنان درآميزيد و نه شراب نوشيد كه شما مردان نيكيد كه يك روز  روزه داريد و روزي بگشاييد. تسبيح خداي كه وقتي زندگي آيد چگونه زنده شويد و سوي پادشاه آسمان بالا رويد. اگر دانه ي خردلي باشد شاهدي؛ به آن به پا خيزيد كه مكنون سينه ها را بداند، و بسيار كسان دراين باره حسد برند.6
 
     اين آيات مسليمه ي كذاب را صاحب تفسير البيان، از لحاظ فصاحت و بلاغت به نقد كشيده و با آيات كلام الهي در معرض مقايسه قرار داده است. او نتيجه مي گيرد كه همين آيه هاي جعلي مسليمه هرچند به ابتدال ساير ياوه هاي او نيستند، بازهم به جز از رعايت وزن و سجع كه به تقليد از آيات قرآني در آن ها آورده شده اند؛ هيچ گونه ارزش ادبي نه داشته و نشانه اي از بلاغت و فصاحت نيز در آن ها ديده نمي شود.7 از همين جهت است كه اين پيامبر دروغين به توليد چنين ترهات نيز ادامه داده نتوانست و شروع نمود به گفتن لاطايلاتي كه در زير نمونه هاي آن را براي تفريح ذهن خواننده ي عزيز بر مي گزينيم.  او در برابر سوره ي مباركه ي العاديات چنين سروده است:

     والمبذرات زرعاً، (فالخاضرات خضراً) والحاصدات حصداً، و الذاريات قحماً، والطاحنات طحناً، (و العاجنات عجنا) و الخابزات خبزاً،  والثاردات ثردا،واللاقمات لقما، (فالآكلات الكاً) اهالة وسمنا،  فلقد فُضلتم علی اهل الوَبر و ما سبقكم  علی اهل المدر، ريفكم فامنعوه، والمقبر فآووه، والباغي فناوئوه.
 
     بذرافشانان می كارند، دهقانان می رویانند، دروگران درو می كنند، باد كنندگان به شاخي باد مي كنند، آرد كنند گان آردش می كکنند، خمير كنند گان خمير مي كنند، خبازان می پزند، تريد كنندگان آن  را پارچه مي ككنند، لقمه زن ها آن را لقمه مي  زنند، خورند گان می­خورند. از پيه ي آب شده و روغن، شمارا به چادرنشينان برتري داده اند. و شهرنشينان از شما پيشي نگرفته اند، از روستاي خويش دفاع كنيد و مستمند را پناه دهيد و با ستمگر دشمني كنيد. ٨ 
 
     اين ترهات مسلیمه عیناً مانند افسانه های اطفال ماست كه می  خوانند: «افسانه، سی سانه. چهل مرغك ده یك خانه. آش پختم دانه، دانه. یك چمچه بابه دهقانه دادم. بابه دهقان مره گندم داد. گندمه به آسیا دادم. آسیا مره آرد داد. آرده به تغار دادم، تغار مره خمیر داد. خمیره به نانوا دادم. نانوان مره فطیر داد. فطیره به چوپان دادم. چوپان مره بره داد. بره ره به زرگر دادم. زرگر مره كره داد. كره ره به ملا دادم، ملا مره قرآن داد. قرآنه خواندم، خدا مره ایمان داد».  این افسانه كجا و آیات كتاب الهی كجا؟ او با گذشت هر روز در باتلاق چرنديات خود بيشتر فرو مي رفت و ابتذال فكري و ذهني خويش را بيشتر به نمايش مي گذاشت؛ چنان كه آيه هاي زيرينِ سروده ي وي نمايان گر ادني ترين حدِ ابتذالِ خودنمايي هاي احمقانه اوست:

در برابر سوره های مباركه ی فيل و القارعه سروده است:

     الفیل ماالفیل، و ما ادراک مالفیل، له دنب وثیل و خرطوم طویل و ان ذلک من ربنا لقلیل.٩ 
     فیل، فیل چیست؟ چه میدانی كه فیل چیست؟ دمش تار مانند و خرطومش درازاست.  اگر چنین نمی بود،  خداوند آن را بسیار كم نمی آفرید.
سوره ي شاة:
     والشاة و الوانها، وأعجبها السود وألبانها، والشاة السود، واللبن الأبيض، انه لعجب محض، وقد حرم المذق، فما لكم لا تمعجون.
 
     قسم به بز و رنگ هاي آن، عجيب تر ازهمه بزِ سياه است و شير آن. بز سياه است و شير سفيد. اين عجب محض است. و آب به شير آميختن روا نيست؛ چرا شير و خرما نمي خوريد؟10
 
سوره ي ضفدع 
     يا ضفدع بن ضفدعين، نقي ما تنقين، اعلاك في الماء واسفلك في الطين، لاالشارب تمنعين، و لا الماء تكدرين.
 
     اي غوك فرزند غوكان! آن چه بر مي گزيني پاكيزه است، سرت در آب است و پايينت در گل، نه مانع آبخواره شوي و نه آب را گل آلود كني!11
 
     مسيلمه زماني كه پيامبر دروغين ديگر ـ سجاح بنت حارث بن سوید از قبيله بني تميم ـ را به تزوير به خلوتگاه خود كشانيده و براي سؤ استفاده از نفوذش در صدد آميزش و ازدواج با او گرديد. دست به سرايش سروده هاي مستهجني به نام وحي الهي زد كه داستاني مضحك دارد. خواننده ي گرامي مي تواند به جلد چهارم تاريخ طبري ـ كه هم متن عربي آن در شبكه ي جهاني روي خط قرار داده شده است و هم ترجمه ي فارسي آن ـ مراجعه فرمايند.  
 
     او در برابر سوره ي اعلي گفته بود:
     الم تر الي ربك كيف فعل بالحبلي، أخرج منها نسمه تسعي، من بين صفاق و حشي.
      مگر نديدي خدايت با زن آبستن چي كرد؟ موجودي روان را از او برآورد، از ميان پرده و احشأ.1٢

و يا اين آيات او كه به همين رويداد ارتباط دارد؛ گذشته ازاين كه هيچ گونه وجه ادبي و هنري ندارند، با واژگان ركيك و خلاف ادب سروده شده اند؛ در حالي كه در كلام الهي كه همه امور زندگي انسان ها در آن تحت قاعده درآورده شده و بحث پيرامون جزيي ترين بخش هاي آن صورت گرفته، كلمات چنان شسته و روفته اي به كار برده شده اند كه هيچ گونه هنجار اخلاقي و ادبي را زير پا نمي سازد. ولي آيات كذايي مسلميه را نگاه كنيد كه چر ركاكتي دارند:

     ان الله خلق النساء افراجاء. و جعل الرجال لهن ازواجا. فنولج فيهن نعما ابلاجا، ثم تخرجها او انشأ اخراجا، فينتجن لنا سخالا انتاجا.
     خداوند زنان را عورت آفريد و مردان را جفت آنان كرد كه چيزي در آن ها فروبريم و چون بخواهيم برون آوريم كه براي ما كره ها آورند.1۳

در برابر سوره ي بروج (وَالسَّمَاء ذَاتِ الْبُرُوجِشان نزول آیه 
) چنين سروده است:
   والارض ذات المروج، و النساء ذات الفروج، و الخيل ذات السروج، و نحن عليهما نموج . . .۱۴ 
زمين دارنده ي چمن هاست، و خانم ها صاحب . . . اند؛ اسپان زين دارند و ما را بر آنها سخت تاختن است.
 
     آيات زيرين مسلميه نيز شأن سقوط خنده آوري دارند. طبري در تاريخ الرسل و الملوك خود آورده است كه: مسليمه، حرمي در يمامه تعيين نموده و براي آن حرمتي مقرر داشت. متوليان اين حرم طايفه ي بني اسيد بودند. آنان در سال هاي حاصل خيز محصولات مردم يمامه را غارت نموده به حرم پناه مي بردند، تا كسي را ياراي دسترسي به ايشان نباشد. مردم به مسليمه شكايت بردند؛ ولي او با ادعاي اينكه آيات زيرين درين رابطه بر او نازل گرديد، مردم بني اسيد را برائت داده، خود در صف متجاوزين ايستاد:

     واليل الاطحم، و الذنب الادلم، و الجذع الازلم، ما انتسهلت اسيد من محرم.
     قسم به شب تاريك، و گرگ سياه و اشتربچه ي گوش بريده كه مردم اسيد حرمت حرم را نشكسته اند.15

    والليل الدامس، والذنب الهامس، ما قطعت اسيد من رطب و لا يابس.
     قسم به شب تاريك و گرگ درنده كه قوم اسيد تر و خشكي را نبريده اند. 16

او پس از ازدواج با سجاح مدعي شد كه در باره ي قبيله ي آن خانم شياد آيه ي زيرين براو نازل گرديده است: 
     ان بني تميم قوم طهر لقاح، لامكروه لهم و لا اثاره، نجاورهم ما حيينا يا حسان، نمنعهم من كل انسان، فاذا مننا فامرهم الي الرحمان.
     بني تميم قومي پاكيزه خوي و نتاج آورند و از آسيب و خراج به دور، تا وقتي زنده ايم به نكويي همسايه ي آن ها باشيم، و آن ها را از همگان محفوظ داريم و چون مرديم كار شان با رحمان است.17
 
     اين ترهات مسليمه ي كذاب در پهلوي ركاكت الفاظ، از معاني درست و رهنمود دهنده تهي بوده، خالي از هرگونه آرايه و پالايه بلاغي است و آكنده از آلايه هاي لفظي و معنوي.  كافي است فقط چند آيه ي قرآن را در برابر آن ها قرار دهيم تا تفاوتِ از زمين تا آسمان آن ها آشكار گردد. سوره ي مباركه الاعلي كه او «الم تر بربك» را در برابر آن سروده است؛ دراين جا مثال مي آوريم:

سَبِّحِ اسْمَ رَبِّكَ الأَعْلي * الَّذِي خَلَقَ فَسَوّي * وَالَّذِي قَدَّرَ فَهَدي * وَالَّذِي أَخْرَجَ المَرْعي * فَجَعَلَهُ غُثاءً أَحْوي (اعلي /1-5).
     كسي كه حتي زبان عربي را نداد و به قواعد بلاغت و فصاحت نيز آشنايي نه داشته باشد؛ صرف از مقايسه آهنگ كلام الهي با چرنديات مسليمه به برتري آيات قرآني پي برده مي تواند. و همين امر بود كه در طي يكهزار و پنجصد سال گذشته هيچ كسي نه توانست كتابي فصيح تر و بليغ تر از قرآن بياورد و يا حداقل متاعي عرضه دارد كه با اين كتاب مقدس همسري كرده بتواند.
 
     منابع تاريخي در پهلوي سروده هاي مسليمه و سجاح التميمية؛ از نويسنده  اي كه مسيحى آييني نيز ياد كرده اند كه در مقابله با قرآن برخي از آيات را دستكاري مي نمود؛ به­گونه ي مثال او در برابر سوره ي مباركه ي فاتحه چنين سروده بود: 

الحمد للرحمن. رب الاكوان. الملك الديان. لك العبادة وبك المستعان. اهدنا صراط الايمان.1٨
ستايش مر بخشاينده اي را، كه خداي همه موجودات است و فرمان رواي با تسلط، ترا مي پرستيم و از تو ياري مي خواهيم، هدايت مان نما به راه ايمان.

  او در معارضه با سوره كوثر قدم در جاي پاي مسليمه ي كذاب گذاشته و سوره جماهر او را چنين مسخ نموده بود:

     انا اعطيناك الجواهر. فصل لربك وجاهر ولاتعتمد قول ساحر!19
     برايت جواهر بخشيديم، پس براي پروردگارت مهاجرت كن، به  گفته ي جادوگر باور نداشته باش!

     تحداي قرآن نه تنها مسلميه را در عهد حضرت پيامبر در سرزمين يمامه برانگيخت كه دعواي نبوت كند بلكه در اواخر عمر آن حضرت باعث به  معارضه برخاستن اسود غسى نيز گرديد. او مدت چهار سال مدعي نبوت بود؛ ولي كارش به جايي نرسيد. افزون بر اينها در سده ي دوم عبدالله بن مقفع و به دنبال او ابوالعلاء معرى، احمدبن حسین كوفى، احمدبن عیسى و امثال اين ها در ساختن كتاب هايي مشابه به  كلام الهي دست يازيدند؛٢0 ولي همان طوري  كه در قرآن گفته شده است، كلام بشر از وحي الهي فاصله ي زيادي دارد؛ هيچ كدام اين مدعيان، همسري كتب پرداخته شده ي خود را با كلام الهي نتوانستند به اثبات برسانند و سرانجام به حقانيت قرآن گردن نهادند.

     چنین معارضيني بودند كه باعث برانگیختن دانشمندان و پژوهشگران مسلمان برای مطالعه و شناختِ هرچه بيشتر اسبابِ بلاغت كتاب الهی و برجسته ساختن ویژه گی های این عوامل گردیدند.

     در پهلوي اين، دامنه دار شدن قلمرو اسلامي و احتواي فرهنگ جديد بر سرزمين هاي غير عربي، ضرورت تحليل و تفسير قرآن را براي مسلماناني كه به رموز و نزاكت هاي زبان تازي نا آشنا بودند، نيز به ميان آورد و به اين ترتيب مفسرين نخستين كساني بودند كه ناگزير از انگشت گذاشتن بر برخي از جنبه هاي ادبي اين كتاب مقدس بودند، تا جايي كه از مرور الفهرست ابن نديم و كشف الظنون حاجي خليفه بر مي آيد تا زمان زندگي ابن نديم تنها شانزده كتاب زير عنوان معاني القرآن و ده كتاب تحت عنوان غريب القرآن به رشته ي تحرير درآمده بود كه مؤلفين عنوان نخستين عبارت بوده اند از ابوجعفر رؤاسي، عزلي بن حمزه ي كسايي، يونس بن حبيب نحوي، يحيى بن زياد فراء، محمد بن يزيد مبرد، ابوفيد مؤرج سدوسي، ثعلب ، أحمد بن يحيى، أخفش، سعيد بن مسعده، مفضل بن سلمه ي كوفي، أبن كيسان، ابن أنباري، أبي إسحاق زجاج، خلف نحوي، أبي معاذ بن خلف نحوي، علي بن عيسى جراح و ابي عيينة بن منهال، ٢۱ و نويسندگان عنوان دومي عبارت بوده اند از ابن قتيبه ي دينوري خراساني، عبد الله بن مسلم، ابوفيد مؤرج سدوسي، محمد بن سلام جمحي، ابوعبد الرحمن يزيدي، ابوزيد البلخي، ابوجعفر بن رستم طبري، ابوعبيد ، قاسم بن سلام، محمد بن عزيز سجستاني، ابوالحسن عروضي و محمد بن دينار احول.٢٢ 
بحث ادامه دارد
1 ـ ديوبندي، مولانا محمدحسن و مولانا شبيراحمد. تفسير كابلي. ترجمه ي گروهي از دانشمندان افغانستان. جلد سوم. كابل: موسسه ي طبع كتاب. 1346. صص 545، 123 و 67. ترجمه هاي آيات مباركه دراين بخش همه از تفسير كابلي است، و براي فهماتر شدن آن ها، از برگردان هاي مشكيني و فولادوند نيز بهره گرفته شده است.2 ـ البیان و التبیین. ص 320، 12،  16 ج1 و صص220، 203،  129 ج2.براي مطالعه ي متن كامل و ترجمه ي اين قصايد بنگريد به:ـ معلقات سبع. برگرداننده عبدالمحمد آیتی. تهران: انتشارات سروش. 1384.ـ شرح معلقات سبع. اثر احمد ترجانی زاده. به كوشش و تعليقات جلیل تجلیل. تهران: سروش1382 ش.* ـ مسيلمه ي كذاب كه معاصر پيامبر بزرگ ما بود، نخستين عربي است كه پس از اسلام آوردن و آشنايي با قرآن از دين برگشته، خود ادعاي پيغمبري نمود و در معارضه با قرآن پيوسته آياتي ساخته آن را وحي الهي مي خواند. او در نامه يي كه به حضرت پيامبر نوشت، در صدد معامله بود و خواهان مناصفه ي سرزمين هاي اسلامي. اين نامه ي او كه در تاريخ طبري و سيت بن هشام درج است چنين آمده است:من مسليمة رسول الله إلي محمدٍِ رسولِ الله. سلام عليك أما بعد، فانّي قد أشركت في الامر معك، و انّ لنا نصف الارض و لقريش نصف الارض، ولكن قريشاً قوم يعتدون.از فرستاده ي خدا مسليمه به رسول خداوند محمد.سلام بر شما! اما بعد:  امور رسالت را با شما مشترك گذاشته ام؛ نصف زمين از آن ماست و نصف ديگرش از آن قريش، ولي مردم قريش ستم كارانند.آن حضرتص در پاسخ او نوشت:بسم الله الرّحمن الرّحيم من محمّد رسول الله إلي مسليمة الكذّاب. السّلام علي من اتّبع الهدي.أمّا بعد؛ «... فإِنَّ الأَرضَ لِلّهِ يُورِثُها مَنْ يَشاءُ مِنْ عِبادِهِ وَالعاقِبَةُ لِلْمُتَّقينَ» (اعراف/ 128)به نام خداوند بخشاينده ي مهربان.از محمد رسول خدا به مسيلمه ي كذابدرود بر كسانى كه از هدايت پيروى كنند، اما بعد.  زمين متعلق به خداست و به هر كس از بندگان خود كه بخواهد واگذار مى‏ كند، و سرانجام نيك از آن پرهيزگاران است.از همين روز به بعد او به نام مسليمه ي كذاب شهرت يافت.ـ سيره ابن هشام: 2/600؛ تاريخ طبري (متن عربي): 2/993 . در ترجمه ي فارسي تاريخ طبري عبارات نامه ي مسليمه با سوره ي ضفدع او اختلاط يافته و چنين شكلي به خود گرفته است: يا ضفدع نقي نقي، لاالشارب تمنعين، و لا الماء تكدرين، لنا نصف الارض و لقريش نصف الارض، ولكن قريشاً قوم يعتدون. يعني اي قورباغه ي پاكيزه ي پاكيزه، كه مانع آبخور نه شوي و آب را تيره نه سازي، نيمه ي زمين از ماست و نصف زمين از آن قريش، ولي قريشيان مردمي اند ستمگر. (ص 4/1436 ترجمه فارسي تاريخ طبري)٣ ـ رازی، امین احمد. هفت اقلیم. به كوشش جواد فاضل. تهران: كتاب فروشی علمی. 1340. ص 1/44.۴ ـ طبري، محمد بن جرير. تاريخ طبري (تاريخ الرسل و الملوك). ترجمه ي ابو القاسم پاينده. چ1. تهران: بنياد فرهنگ ايران. 1352. ص 4 / 1351.5 - خويي، سيد ابوالقاسم موسوي. البيان فى تفسير القرآن. چ4. بيروت: دار الزهراء. للطباعة والنشر والتوزيع. 1401ه (1981م). صص ‏97 - 98. در برخي از منابع ديگر فقره ي اخير چنين آمده است: ان شانئك هو الكافر. يعني آنها خود كافرند. 6 ـ تاريخ طبري. صص 1401 ـ 1402.7 ـ البيان فى تفسير القرآن. صص ‏97 - 98.٨ ـ تاريخ طبري. ص 4 / 1415. و هفت اقليم. ص 1 / 44.٩ ـ هفت اقلیم. ص 1/44. و طباطبايي، سيد محمد حسين. تفسير الميزان، ج‏1، ص‏68.۱0 ـ تاريخ طبري. ص4 / 1415.11 ـ همان جا ص4 / 1415و 4 / 1436.1٢ ـ ايضاً. ص 4/ 1402.1۳ ـ مآخذ بالاً. ص 4/ 1403.1۴ ـ همان منبع. صص 4 / 1403 ـ 1404.15 ـ همانجا. ص ۴ / 1۴1۴. 1۶ ـ همانجا. ص ۴ / 1۴1۴.17 ـ همانجا. ص ۴ / 1415.۱٨ ـ تفسير البیان. ص 97. 19 ـ همان، ص 97.٢0 ـ مكارم، ناصر. پیام قرآن. چ2. قم: انتشارات نسل جوان. 1374 صص 8 / 104 ـ 112. ٢۱ ـ ابن النديم ، الفهرست صص 51 ـ 52. 


+ نوشته شده در  سه شنبه 10 آذر1388ساعت 5:38 بعد از ظهر  توسط سید محمد فقیه سبزواری  |