X
تبلیغات
فن بیان،اصول سخنرانی و هنرگویندگی وگفتگو - نفوذ کلام

فن بیان،اصول سخنرانی و هنرگویندگی وگفتگو

آشنائی با فن خطابه ، اصول مخاطب شناسی ، مناظره ،مباحثه ، تدریس ،قصه گوئی ،دکلمه ، مجریگری و زبان بدن

چرا کلام هایمان بی اثر شده است؟!

 

چرا کلام هایمان بی اثر شده است؟!


سخت‌ترین حسرت روز قیامت مال افرادی است که عمل با گفتارشان مطابقت ندارد و به عبارتی ایمان ضعیف دارند اما این ایمان انگیزه برای عمل صالح نمی‌شود و یا این ایمان ضعیف آن قدر قوی نیست که اراده‌ی آن‌ها را تقویت کند و مانع ارتکاب معاصی شود.

عده ای از افراد بسیار شکایت می‌کنند که کلام شان هیچ نفوذی ندارد و هیچ کس به خواسته و مطالبات آنان گوش نمی‌دهد .بسیار مادرانی که فرزندان سخن آنان را نمی‌پذیرند و چه بسیار زمانی که همسران شان هیچ توجهی به بیانات آنان نمی‌کنند اینان فقط خودشان می‌گویند و خودشان می‌شنوند.

به نظر شما چه کار کنیم حرف مان در دل دیگران نفوذ داشته باشد و عوامل تأثیر کلام چیست.

خداوند در قرآن به این گروه از انسان‌ها می‌گوید که شما کارهایی می‌کنید که باعث می‌شود حرف تان در دیگران اثر نداشته باشد. چیزی را که می‌گویید عمل نمی‌کنید؛ یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آَمَنُوا لِمَ تَقُولُونَ مَا لَا تَفْعَلُونَ، عمل نکردن به گفتار گاهی به خاطر ناتوانی است و گاهی از روی بی اعتنایی. عالم بی عمل به درخت بی ثمر، ابر بی باران، زنبور بی عسل تشبیه شده است و این بدین معنا است که انسان گنجی دارد و از آن هیچ بهره ای نمی‌برد و سخت‌ترین حسرت روز قیامت مال افرادی است که عمل با گفتارشان مطابقت ندارد و به عبارتی ایمان ضعیف دارند اما این ایمان انگیزه برای عمل صالح نمی‌شود و یا این ایمان ضعیف آن قدر قوی نیست که اراده‌ی آن‌ها را تقویت کند و مانع ارتکاب معاصی شود.

از پیامدها و اثرات حرف بدون عمل آن است که اوامر اینان هیچ اثری در طرف مقابل ندارد پدری که خود راه خطا رفته نمی‌تواند فرزند خود را از این کار نهی کند زیرا فرزند به حرف آن پدر گوش نمی‌دهد.

دوم این که بهترین چیزی که در دیگران اثر دارد عمل نیک و ترک عمل حرام است به مراتب کسی که نماز سر وقت می‌خواند و برای نمازش ارزش قائل است در دیگران موثرتر است تا این که ساعت‌ها در باره نماز اول وقت سخنرانی کند.این عمل صالح است که اثر مثبت و سازنده و هم در خور فرد در دیگران ایجاد می‌کند. از نشانه های مهم مؤمنان راستین این است که گفتار و کردارشان صد در صد هماهنگ باشد و هر قدر انسان از این اصل دور باشد از حقیقت ایمان دور شده است.

نقل عیب دیگران، عامل کشف عیوب خود آدمی است همچنان که شما معایب دیگران را بر ملا می‌کنید، آنان را به انتقام وادار می‌سازید و اولین قدم در انتقام این است که آنان نیز عیوب شما را همه جا آشکار می‌سازند. اگر به جای آشکار ساختن معایب، همسر، فرزندان، دوست و اقوام به پوشاندن عیوب آنان اقدام کنید این عمل هم شما را محبوب می‌سازد و هم دل آنان را در پذیرش ملایم و رقیق می‌سازد
به همدیگر احترام نمی‌گذارید
مهم‌ترین مسئله در این که کلام ما در دیگران اثر ندارد این است که ما به دیگران احترام نمی‌گذاریم.

شخصیت هر کسی با ارزش‌ترین چیز برای اوست اگر می‌خواهید محبت کسی را خریداری کنید، دل کسی را بدست آورید به حریم شخصی او صدمه و خدشه ای وارد نسازید و از چراغ قرمز او رد نشوید زیرا تحقیر دیگران آتش کینه و کدورت را در فرد بالا می‌برد و این آتش فتنه به پا می‌کند حال کسی که مورد تحقیر واقع شده آیا گوش به حرف دیگران می‌دهد؟

گاهی اوقات مادرها فرزندان را تحقیر می‌کنند، تا آن‌ها را تربیت کنند در صورتی که این بدترین نوع تربیت است هیچ گاه یک مهندس خانه ای نو ساز را خراب نمی‌کند؛ باید خانه از پایه درست نباشد پس با خراب کردن شخصیت کسی نمی‌توان او را تربیت کرد.

کسی که مردم را از کارهای بد نهی می‌کند نباید شیوه‌ی سخنش تحقیر دیگران باشد.

حضرت امام جواد می‌فرماید: اکرموا اولادکم احسنوا آدامکم؛ اول به فرزندان تان احترام بگذارید و بعد آن‌ها را تربیت کنید.

یعنی وقتی فرزان تان را احترام گذاشتید زمینه های لازم را برای تربیت آن‌ها هموار سازید.

همدیگر را به نام‌های بد نخوانید
وقتی شما دیگران را با القاب زشت و توهین آمیز می‌خوانید بد صدا زدن، یک طرفه باقی نمی‌ماند دیر یا زود مسئله به دو طرف کشیده می‌شود و در واقع شخصیت طرف مقابل را در زیر پای خود لگد مال کرده‌اید. پس در این لحظه توقع نداشته باشید به حرف و سخنان شما گوش کند بلکه با این عمل خود آتش جنگ را شعله‌ور می‌کنید.

وَلَا تَنَابَزُوا بِالْأَلْقَابِ بِئْسَ الاِسْمُ الْفُسُوقُ بَعْدَ الْإِیمَانِ وَمَن لَّمْ یَتُبْ فَأُوْلَئِکَ هُمُ الظَّالِمُونَ (11- حجرات )

به همدیگر لقب های زشت مدهید چه ناپسندیده است نام زشت پس از ایمان و هر که توبه نکرد آنان خود ستمکارند. هر چقدر طرف مقابل را با نامهای نیکو بخوانید در واقع دل او را برای پند پذیری نرم می‌کنید.

همدیگر را مسخره می‌کنید
مسخره کردن یعنی عیب جویی دیگران، ریشه تمسخر دیگران گاهی جهل است و گاهی احساس خود برتر بینی قرآن این ریشه را می‌خشکاند و می‌فرماید شاید آن‌ها از شما بهتر باشند نباید خود را از دیگران برتر ببینید و عیب جویی از دیگران در حقیقت عیب جویی از خود است.

یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا یَسْخَرْ قَومٌ مِّن قَوْمٍ عَسَی أَن یَکُونُوا خَیْرًا مِّنْهُمْ وَلَا نِسَاء مِّن نِّسَاء عَسَی أَن یَکُنَّ خَیْرًا مِّنْهُنَّ؛ ای کسانی که ایمان آورده‌اید نباید قومی قوم دیگر را ریشخند کند شاید آن‌ها از این‌ها بهتر باشند و نباید زنانی زنان [دیگر] را [ریشخند کنند] شاید آن‌ها از این‌ها بهتر باشند (حجرات -11) زیرا نقل عیب دیگران، عامل کشف عیوب خود آدمی است همچنان که شما معایب دیگران را بر ملا می‌کنید، آنان را به انتقام وادار می‌سازید و اولین قدم در انتقام این است که آنان نیز عیوب شما را همه جا آشکار می‌سازند. اگر به جای آشکار ساختن معایب، همسر، فرزندان، دوست و اقوام به پوشاندن عیوب آنان اقدام کنید این عمل هم شما را محبوب می‌سازد و هم دل آنان را در پذیرش ملایم و رقیق می‌سازد.

غیبت می‌کنید
به جای این که مشکلات تان را رو در رو بیان کنید پشت سر همدیگر غیبت می‌کنید غیبت باعث ناامنی طرف مقابل می‌شود و چون تخم کینه و کدورت را در دل او می‌کارد این حس ایجاد شده باعث می‌شود حس احترام و محبت از بین برود و دل او را سخت کند.

بهترین نوع برخورد در ارتباط این است که سعی کنید خوبی او را برایش بازگو کنید. حضرت یوسف علیه السلام در دیدار پدر و برادران بدی‌ها و سختی‌هایی که سالیان سال از جانب آن‌ها متحمل گردیده بیان نمی‌کند و به خوبی از آنان یاد می‌کند و چنین می‌فرماید: پدر آن زمان که شیطان بین من و برادرانم فاصله انداخت، من از شما دور شدم و در چاه افتادم


وَلَا یَغْتَب بَّعْضُکُم بَعْضًا أَیُحِبُّ أَحَدُکُمْ أَن یَأْکُلَ لَحْمَ أَخِیهِ مَیْتًا فَکَرِهْتُمُوهُ؛ بعضی از شما غیبت بعضی نکند آیا کسی از شما دوست دارد که گوشت برادر مرده‌اش را بخورد از آن کراهت دارید(حجرات -12)

اول خوبی‌ها را بشمارید
بهترین نوع برخورد در ارتباط این است که سعی کنید خوبی او را برایش بازگو کنید. حضرت یوسف علیه السلام در دیدار پدر و برادران بدی‌ها و سختی‌هایی که سالیان سال از جانب آن‌ها متحمل گردیده بیان نمی‌کند و به خوبی از آنان یاد می‌کند و چنین می‌فرماید:

پدر آن زمان که شیطان بین من و برادرانم فاصله انداخت ،من از شما دور شدم و در چاه افتادم.

وَرَفَعَ أَبَوَیْهِ عَلَی الْعَرْشِ وَخَرُّوا لَهُ سُجَّدًا غ– وَقَالَ یَا أَبَتِ هَٰذَا تَأْوِیلُ رُؤْیَایَ مِنْ قَبْلُ قَدْ جعل‌ها رَبِّی حَقًّا غ– وَقَدْ أَحْسَنَ بِی إِذْ أَخْرَجَنِی مِنَ السِّجْنِ وَجَاءَ بِکُمْ مِنَ الْبَدْوِ مِنْ بَعْدِ أَنْ نَزَغَ الشَّیْطَانُ بَیْنِی وَبَیْنَ إِخْوَتِی غڑ إِنَّ رَبِّی لَطِیفٌ لِمَا یَشَاءُ غڑ إِنَّهُ هُوَ الْعَلِیمُ الْحَکِیمُ؛ و پدر و مادرش را بر تخت بالا برد و همه برای او به سجده افتادند و گفت: ای پدر! این تعبیر خواب پیشین من است که پروردگارم آن را تحقق داد، و یقیناً به من احسان کرد که از زندان نجاتم داد، و شما را پس از آنکه شیطان میان من و برادرانم فتنه انداخت، از آن بیابان نزد من آورد، پروردگارم برای هر چه بخواهد با لطف برخورد می‌کند؛ زیرا او دانا و حکیم است(یوسف/100) برادران یوسف با این که او را دوست نداشتند اما به خاطر احترام و اکرام و محبت بی دریغی که به آنان شد دست از همه خطاهای خود برداشتند و نوع رفتار را با آن حضرت تغییر دادند.

مریم خندابی / بخش قرآن تبیان

منبع: تفسیر نور


برچسب‌ها: کلام بی اثر, نفوذ کلام, جذب مخاطبان, چرا کلام هایمان بی اثر شده است
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1 آذر1391ساعت 1:31 بعد از ظهر  توسط سید محمد فقیه سبزواری  | 

قدرت نفوذ کلام........

 
 
صمیمیت و نفوذ در همه انسان ها در 10 دقیقه


قدرت نفوذ کلام........

خوب درباره خیلی چیزا حرف زدم می خوام درباره موضوعی صحبت کنم که دونستن اون خیلی کمک می کنه هم برای پسر ها و هم دختر ها .نه فقط برای دوستی شاید هم در زندگی اجتماعی هم خیلی بتونه کمک کنه ،
 نمی دونم تا حالا برخود کردین با ادمهایي که وقتی باحاشون صحبت می کنید شیفته اون ها می شید کاری به دروغ یا راست بودن نداریم چون این یه  موضوع دیگه هست ، چرا پسر ها هستند که با اولین برخورد با دختری مخ اون رو می زنن؟ اما خیلی های دیگه هزار بار جلو دختره دست به همه کاری می زنن از فردین بازی تا لوطی بازی تا ژانوالژان بازی ! اما اخر سر با جواب " لطفا مزاحم نشوید " رو به رو می شن؟
خوب توی چند قسمت این مطلب رو اماده کردم ، که چطور می شه واقعا توی وجود افراد نفوظ کرد
انسان علاوه بر حواس پنج گانه که به کمک اون ها تصاویر ذهنی رو تشکیل می ده  مجهز به نیروی درونی هست که همه دارن فقط باید فعالش کنن ! خوب حالا چه چیزای می تونه این نیرو رو توی فرد در مرحله اول  فعال ، در مرحله بعدی تقویت کنه ، دختر و پسر های زیادی رو شاید دیده باشین که بر اثر ناتوانی توی ایجاد رابطه صدمه  زیادی می خورن سرخورد گی ، دل سردی ...خوب من سعی کردم چیزای که توی این فرایند مهم هستن رو لیست کنم که در فرصت مناسب هر کدوم رو توضيح می دم
 1- کلام دل نشین 2- تن ارامی ( اصطلاح دیگه پیدا نکردم!) 3- تمرکز 4- تمرین و تکرار 5- شور و هیجان  6- تمثیل ! 7- باور و اعتقاد که مهمترین موضوع به نظر من هست!8- تلقین

1) کلام دلنشین:من خیلی ها رو دیدم که وقتی مي خوان با کسی صحبت کنن انگاری با اون دعوا دارن  یا طلب کارن ! یا اومدن چک نقد کنن! خیلی از ما ها صدا مون  یه فرکانسي داره و نمی توینم فرکانس اون رو توی کنترل بگیریم. به عبارت دیگه صدای شما نمی تونه خودشو با شرایط تطبیق بده
 این موضوع مهمی هست که چطوری صحبت کنیم منظورم چی بی گیم نیست بلکه نوع صداست. ببنید دوستان توی یه کتابی خوندم  فرکانس شناسی دختر ها خیلی بیشتر از پسر هاست به این معنی که دختر ها خیلی زود از روی لحن صدا  می تونن به دروغ یا راست بودن ، واقعی يا غیره واقعی بودن ، عمق کلام ! پی ببرن . پس یه کم مواظب باشید . کلام اگر با فرکانس معین و صدا ی خاص بر حسب شرایط باشه می تونه بر ذهن اثر کنه، خیلی ها هنگام صحبت با طرف مقابل اصلا فرقی نمی کنه که دارن با یه دختر صحبت می کنن یا پسر ! البته جالب اینه که این موضوع رو خودشون هم نمی دونن ! کلام باید با یک فرکانس معین و صدای بر حسب شرایط باشه لازم نیست شیرین زبونی کنید یا اینکه مدام بخندین یا جوک  تعریف کنید .
افلاطون می گه:برای شفای تن یا روان ابتدا باید از کلام دلنشین  از گفتاری شیرین (نه پسر خاله شدن )و یکنواخت ( برای هر کسی به تناسب شرایط  طرف مقابل )که القا کننده حالت آرامش و صفا اغاز کرد!ا

http://mokhzanyy.blogfa.com/post-39.aspx


برچسب‌ها: نفوذ کلام
+ نوشته شده در  یکشنبه 6 تیر1389ساعت 10:11 بعد از ظهر  توسط سید محمد فقیه سبزواری  | 

به نفوذ کلام خود اطمینان داشته باشید


خلاصه : به هنگام گفتگو دقت بسیار به خرج دهید . مراقب واکنش کلام خویش باشید تا بدانید که بی ثمر باز نمی گردند . انسان با کلامی که بر زبان می آورد پیوسته قوانینی برای خود وضع می کند .
به دلیل قدرت تموجی و نفوذ طیفی کلام ، هر آنچه آدمی بر زبان آورد همان را به سوی خود جذب خواهد کرد . کسانی که پیوسته از بیماری سخن می گویند همواره بیماری را به سوی خود جذب خواهند کرد
متن کل خبر : هر آنچه آدمی در باره دیگران بگوید ، در باره او خواهند گفت و هر آنچه برای دیگری آرزو کند ، همانا برای خود آرزو کرده است .
لعن و نفرین به خود دشنام دهنده باز می گردد . اگر انسانی برای کسی بدبختی بخواهد ، بی تردید بدبختی به سراغ او خواهد آمد .
تن به یمن کلام ، و در پرتو بینش روشن می تواند دگرگون و باز آفرینی شود و بیماری را یکسر از صفحه هشیاری بزداید .
خیر خواهی انسان نیکخواه ، پیرامونش هاله ای عظیم از حمایت می آفریند . از این رو هر سلاحی که به سوی او نشانه رود ، کارگر نخواهد افتاد . به عبارت بهتر ، محبت و رضامندی ، دشمنان درون او را نابود می کنند .

 برگرفته ازکتاب نفوذکلام فلورانس اسکاول شین


برچسب‌ها: نفوذ کلام
+ نوشته شده در  یکشنبه 6 تیر1389ساعت 8:46 بعد از ظهر  توسط سید محمد فقیه سبزواری  | 

نفوذ کلام بر روابط اجتماعی


 تأملی بر کتاب «درآمدی بر شیوه تحلیل انتقادی گفتمان» اثر مریئل و توماس بلور  
 
وقایع اجتماعی و گفتمان بطور تفکیک ناپذیری به یکدیگر مرتبط اند. کتاب «درآمدی بر شیوه تحلیل انتقادی گفتمان» نوشته مریئل بلور و توماس بلور به منظور فراهم نمودن مقدمه ای کلی برای مطالعه گفتمان و شیوه تحلیل انتقادی آن در۱۰ فصل شامل ۲۰۱ صفحه طراحی شده و موضوعات اجتماعی مربوط به این رشته و به تدریج دامنه ای از روش هایی که برای تحلیل انتقادی گفتمان در دسترس هستند را ارائه می نماید. نویسندگان این کتاب درصدد آنند که آگاهی خواننده را از مکتب و زبان ارتقا بخشیده و شیوه ای در مهارت های تحلیل گفتمان که برای انواع مختلفی از گفتمان کاربرد دارد را فراهم نمایند. هدف آن است که خوانندگان نسبت به نقش گفتمان به عنوان قدرتی کنترل کننده درجامعه بیشتر حساس شوند و فهمی عمیق تر از روشی که در آن زبان برای متقاعد کردن و تحت نفوذ خود درآوردن افراد و گروههای اجتماعی مورد استفاده قرار می گیرد، بدست آورند و همچنین خوانندگان این کتاب توانایی بیشتری برای پرسیدن نقش خودشان به عنوان مشارکت کنندگان در گفتمانهای متداول احساس کنند.

● ماهیت چند رشته ای بودن تحلیل انتقادی گفتمان

کلمه «گفتمان(discourse)» کاربردهای گوناگونی دارد اما در اینجا ازگفتمان به منظور ارتباط نمادین انسانی در بسیاری از اشکالش،خواه مستقیماً از طریق زبان گفتاری یا نوشتاری یا ازطریق اشارات، تصاویر، نمودارها، فیلمها ، یا موسیقی استفاده گردیده و در این کتاب، توجهات بر روی زبان و گاهی رجوع به اشارات وتصاویر است، اما این موضوع دلیل بر این نیست که ما انواع دیگر گفتمان را کم اهمیت تر ببینیم.

از آنجا که تحلیل انتقادی به مفاهیم زبانشناسی گفتمان توجه دارد، به عنوان زبانشناسی انتقادی یا تحلیل زبانشناسی انتقادی نیز شناخته شده است. به علت تـأثیرات زیاد از حوزه های مطالعاتی مختلف نه فقط زبانشناسی این رشته باعنوان مطالعات انتقادی گفتمان نیز معرفی گردیده است. در کتاب فوق، از تحلیل دقیق متنها که شامل تحلیل زبانشناسی نقش گرا دربرخی موارد می باشد استفاده شده اما علاوه برآن مطالب گسترده تری نظیر بافت اجتماعی گفتمان، نقش گفتمان درعادات اجتماعی و نقش متون خاص نیز بررسی گردیده است.

شاخه زبانشناسی که در این کتاب وقت به وقت از آن یاد شده، به عنوان زبانشناسی نقشگرای بنیادی شناخته شده است. این شاخه از دستور بر اهمیت بافت اجتماعی ( بافت فرهنگی و بافت موقعیتی) در تولید وتوسعه زبان ،هم از لحاظ تاریخی و هم وقایع فردی گفتمان در شرایط معنایی تأکید می کند. به علاوه، زبانشناسی نقش گرا، متفاوت از برخی شاخه های زبانشناسی، نه تنها همیشه با کلمات و جملات سر وکار داشته است، بلکه به متون طولانی تر و مجموعه ای از متن ها و پیکره ها فراتر از سطح جمله پرداخته است. با این وجود، روش های زبانی تنها روشهای مورد استفاده در تحلیل انتقادی گفتمان نمی باشند و در این کتاب قوتهایی را که از رهیافت چند رشته ای حاصل می شود، تصدیق گردیده است.

اهداف و مقاصد زبانشناسی متفاوت از اهداف تحلیل انتقادی گفتمان است. زبانشناسان، عموماً، نگران روشی هستند که زبان یا گفتمان به آن روش «عمل می کند» وعلاقه شان به زبان صرفاً برای خود زبان است. تحلیل انتقادی گفتمان، از طرف دیگر، تمایل به روشی دارد که در آن زبان وگفتمان برای رسیدن به اهداف اجتماعی مورد استفاده قرار گرفته اند و تا اندازه ای این استفاده در تغییر و بقای اجتماعی ایفای نقش می کند.

این بدین معناست که تحلیل انتقادی گفتمان علائق – و گاهی اوقات روشهایی را با رشته هایی که گروهها وساختارهای اجتماعی مطالعه می کنند، نظیر مردم شناسی، جامعه شناسی، قوم نگاری و روش شناسی قوم و همچنین با رشته هایی که با شناخت انسان و رفتار، نظیر روانشناسی اجتماعی و شناختی سر و کار دارند، به اشتراک می گذارد. تحلیل انتقادی گفتمان درروشهایش، تئوری ادبی و فلسفه زبان و ارتباط خصوصاً کار روی کنش گفتار و اندرزهای مکالمه را نیز به کار می گیرد، زبانشناسان اجتماعی در تحلیل انتقادی گفتمان مؤثر بوده اند و بسیاری از آنها به طور معمول درحال بررسی تحلیل انتقادی گفتمان بوده و هستند.

تحلیلگران انتقادی گفتمان در روشهای شان موارد ذیل را مدنظر دارند:

۱) تحلیل بافت

۲) فن های دیداری، نظیر راههای ثبت کردن و نسخه برداری از زبان معمولی.

۳) مشاهده شرکت کننده،جایی که محقق نقشی در جامعه گفتمان مقصد به منظور مطالعه مراحل گفتمان دارد.

۴) استفاده ازگویش ورها، نظیر متخصصان در زمینه های خاص، برای توضیح دادن وتفسیر کردن آنچه که درحال اتفاق افتادن در جامعه مقصد با احترام به شیوه های گفتمانشان می باشد.

در سال های اخیر، متخصصان در زمینه های مختلف از جمله مورخان، مؤسسات تجاری، حقوقدانان، سیاستمداران و متخصصان رشته های پزشکی به موضوع گفتمان علاقه مند شده و از تحلیل گفتمان برای رسیدگی به مسائل اجتماعی مربوط به حرفه شان استفاده کرده اند. ون دایک(سال ۱۹۹۷) که واژه مطالعات انتقادی گفتمان رابرای این منظورانتخاب کرد، آن را به عنوان یک میان رشته جدید تعریف کرد که از تحلیل متن و عملاً بحث در مورد تمام رشته های ادبیات وعلوم انسانی وعلوم اجتماعی تشکیل شده است.

تحلیل گفتمان بین دکتر و بیمار، مثالی است که بارها گزارش شده است. مثال دیگر زبانشناسی قانونی است که درباره گفتمان پلیسی و قانونی تحقیق می کند. شیوه های بررسی تحلیل انتقادی گفتمان وآداب و رسوم جامعه هر دو برای کشف و شرح چگونگی عمل آن گفتمان ها و همچنین فراهم نمودن انتقادی از روشهای آنهاست. از تحلیل فرد درمی یابیم که:

۱) چه چیزی در حال وقوع در یک رویداد است؛ و

۲) آیا تحلیل انتقادی گفتمان، ساختار اجتماعی موجود را حفظ می کند یا مستعد تغییر یا اصلاح آن است. تحلیلگران انتقادی گفتمان حوزه های خاصی از بی عدالتی، خطر، آسیب، تبعیض وغیره را شناسایی و مطالعه می کنند. در حالی که امروزه به طور گسترده پذیرفته شده است که بسیاری از مشکلات اجتماعی ازاستفاده غیرعاقلانه زبان یا اشکال دیگر برقراری ارتباط به وجود می آیند، سؤال قابل بحث این است که چگونه نتایج بسیار مفیدی می تواند تنها از دخالت گفتمان ها حاصل شود. به هرحال، در کتاب حاضر عقیده براین است که تحلیل انتقادی گفتمان می تواند به پرورش آگاهی و توان مردم درجهت تغییر کمک کند.

در سال های اخیر مباحث قابل توجهی برای برقراری اصول تحلیل انتقادی گفتمان و طرح اهداف تحقیق این رشته وجود داشته است. در اینجا فقط تعداد کمی ازاصول پیشنهادی مندرج در کتاب را بیان می کنیم.

تحلیلگران گفتمان، درحقیقت تمام محققین اجتماعی، با گروه گفتمانی که در حال تحقیق درباره گفتمان می باشند، هم به عنوان اعضای یک گروه اجتماعی و هم به عنوان ناظران بر اجتماع با هم در ارتباط تنگاتنگ می باشند. اغلب اوقات، محقق عقاید و نگرشهای مشابه را برای شرکت در گفتمانی تحت عنوان تحلیل نگه می دارد. به این دلیل، آنها به حساسیت بالا درخصوص نقششان در ساختار اجتماعی نیاز دارند و باید برای روشن ساختن موقعیتشان با احترام به موضوع تحقیق آماده باشند. تحلیلگر انتقادی گفتمان قصد نوعی بی طرفی ندارد که گاهی اوقات توسط دانشمندان یا زبانشناسان سرزنش شده است، اما تشخیص می دهد که احتمالا چنین بی طرفی به دلیل ماهیت تجربه ایشان غیرممکن است. درعوض آنها درباره موقعیتشان حساس و صریح می باشند.

نکته قابل توجه این است که تحلیلگر انتقادی گفتمان نقش گفتمان در عمل اجتماعی را تأیید می کند و آن را بسیار مهم برای بررسی می داند.

نویسندگان کتاب «درآمدی بر شیوه تحلیل انتقادی گفتمان» برای یافتن یک ارتباط خوب بین زبان شناسی و جامعه شناسی، خواندن کتاب ها و مقالات سلی و کارتر(۲۰۰۴) را پیشنهاد می کنند که نقش و عملکرد جامعه گفتاری را تأیید می کنند و علاقه خاصی برای خوانندگان و تحصیل کنندگان زبان به وجود می آورند.
 
   روزنامه ایران (
www.iran newspaper.com ) 
 


برچسب‌ها: نفوذ کلام
+ نوشته شده در  یکشنبه 6 تیر1389ساعت 8:40 بعد از ظهر  توسط سید محمد فقیه سبزواری  | 

نفوذ کلام با استفاده از فن ان ال پی

 

یکی از بارزترین شیوه های نفوذ کلام، شناخت سیستم روحی افراد و تقلید از آن هاست. برای این کار باید به دقت به افراد چشم بدوزید، به سخنان آنها گوش فرا دهید و ببینید که غالبا از چه نوع کلماتی استفاده می کنند و چگونه آنها را در غالب الفاظ می ریزند. آن گاه با استفاده از همان نوع کلمات و تقلید از لحن صدا، تغییرات چهره، حالات و حرکات چشمها به گونه ای با آنها صحبت کنید که با نحوه فکر و عملکرد ذهنیشان مطابق باشد. این فن را برنامه ریزی عصبی، کلامی ( ان ال پی ) می نامند

به طور کلی افراد در ارتباطات خود به یکی از چهار سیستم عصبی زیر گرایش دارند :

الف – افراد بصری

این افراد جهان را به صورت تصاویر ادراک می کنند به همین جهت کلماتی را که به زبان می آورند، تصویرگر است. لحن صدا، تغییرات چهره و حرکات بدن آنها به شرح زیر است :

- به هنگام اندیشیدن به طرف بالا نگاه می کنند

- با سرعت سخن می گویند و آهنگ صدایشان بلند است

- دستها را حرکت می دهند و به طرف بالا می گیرند

- تنفس سریع، سطحی و نامرتب دارند و در قسمت بالایی قفسه سینه تنفس می کنند

این افراد در جملاتی که به کار می برند به لغات زیر تکیه دارند :

دیدن ، نگاه کردن ، خیره شدن ، روشن ، چشم انداز ، درنظر گرفتن ، هدف ، دوراندیشی ،درخشان ، چراغانی ، شفاف ، تصور ، ترسیم ، انعکاس ، دیدگاه ، کانون توجه ، تیره و تار ، تابش ، آراستن

ب- افراد سمعی

این گروه به لغات و واژه های سمعی تکیه دارند و به هنگام ارتباط، حالات فیزیولوژیکی زیر را از خودشان

نشان می دهند :

- به هنگام اندیشیدن اغلب به افراد خود می نگرند

- آرام، با آهنگی آهسته اما پرطنین سخن کی گویند

- دست خود را تا نیمه کمر بالا آورده و با آن ژست می گیرند

- آرام، منظم و از وسط قفسه سینه نفس می کشند

کلمات مشخص کننده حالات سمعی به شرح زیر است :

شنیدن ، گوش دادن ، فریاد کشیدن ، بحث کردن ، اطلاع دادن ، تحسین کردن گفت و شنود کردن ، بیان کردن ، اعلام کردن ، خاموش کردن ، صدا، آهنگ ، همهمه، ضربه ، قصد داشتن ، شرح دادن ، مذاکره کردن ، ناهنجار انعکاس ، صدا ، ناهم خوانی ، تلفن کردن ، صدا کردن ، پرخاش کردن ، اعتراض کردن ، غرش ، پرطنین ، تلق تلق کردن ، آه و ناله کردن ، فرکانس غرغر کردن ، کم صحبت ، سکوت ، سلیس

ج - افراد لمسی

در جملات این افراد، مفاهیم احساس قالب است.آنها با حالات و حرکات حرکات زیر با دیگران ارتباط برقرار می کنند :

- به هنگام اندیشیدن به پایین و طرف راست خود نگاه می کنند

- صدایشان عمیق است و کلمات شمرده از دهانشان خارج می شود

- حرکات دست، تغییرات چهره و اعمال جسمانی آنها زیاد است

- معمولا دستشان را پایین نگه می دارند و خود را به کرات لمس می کنند

- تنفس این عده عمیق است و از تمام قفسه سینه برای تنفس استفاده می کنند

جملات آنها با تکیه بر لغات زیر است :

احساس ، لمس ، اتصال ، لغزیدن ، تعادل ، اصابت ، احساساتی ، بالا و پایین پریدن ، شل ، خشمگین ، پیوند ، چسبناک ، مالیدن ، چسبنده ، گرسنه ، سراسیمه ، دلچسب ، مضطرب ، در دست گرفتن ، چنگ زدن ، بی احساس، دور ریختن ، گرداندن ، پر جنب و جوش ، لذت

د- افراد حسابگر ( منطقی- استدلالی )

کلمات این افراد آمیخته با منطق و استدلال است و تغییرات فیزیولوژیکی آنها به شرح زیر است :

- وقتی فکر می کنند به پایین و طرف چپ خود نگاه می کنند

- با لحنی آهسته و آرام و به گونه ای شیوا سخن می گویند

- حرکات دست و تغییرات قیافه در آنها اندک است لغاتی که این عده در عباراتشان به آنها تکیه دارند

به شرح زیر است :

آموختن ، در نظر گرفتن ، به ذهن کسی خطور کردن ، عمل کردن ، آگاه بودن ، تصور کردن ، تشخیص دادن ، برانگیختن ، تصمیم گرفتن ، قدردانی کردن ، معتقد بودن ، مقدم بودن ، تاکید کردن ، هوشیار بودن ، به فکر فرو رفتن ، حدس زدن ، واضح ، تجربه ، تولید کردن ، مخلوط کردن ، وانمود کردن ، تکمیل کردن ،

فرا خواندن ، بی احساس ، لغو کردن ، به جا آوردن ، جدی بودن ، فهمیدن فراموش نکنید که بیشتر مردم از تمام سیستم های احساسی خود برای ارتباط بهره می گیرند اما تنها به یکی از آنها گرایش دارند.

بنابراین اگر بخواهیم در افراد با نظام ذهنی متفاوت نفوذ کنیم و با آنها رابطه ای ثمربخش داشته باشیم، باید با شناخت اصول « برنامه ریزی عصبی، کلامی »  نوع کلمات و رفتار خود را به گونه ای تغییر دهیم تا با دیدگاهی که آنها از جهان دارند همنوا شویم

http://fahim_b.persianblog.ir/post/539


برچسب‌ها: نفوذ کلام
+ نوشته شده در  یکشنبه 6 تیر1389ساعت 8:32 بعد از ظهر  توسط سید محمد فقیه سبزواری  | 

شما باید صمیمی باشید !

 

زندگی صمیمانه، لذت بخش تر است.
همسرانی که صمیمیت را تجربه کرده اند خوب می دانند که صمیمیت یعنی عشق متقابل یعنی درک متقابل. در یک جو صمیمانه، نیازهای همه برآورده می شود.
پدر و مادری که با فرزند خود صمیمی می شوند بهتر می توانند ارزشهای فکری خود را انتقال دهند.
وقتی شما می توانید ارتباطی صمیمانه برقرار کنید؛ به شما پیشنهادی جالبی داده می شود. ازدواجی مناسب. شغلی عالی. فکری نو و خلاق. برنامه ای تفریحی و ...
فکر می کنم خود شما بارها شاهد بوده اید که اشخاصی در کمترین زمان، چنان در دیگران تاثیر مثبت و خوبی گذاشتهاند کهبه راحتی درخواستهایی بزرگ، پاسخ مثبت دریافت کرده اند و حال آنکه افراد دیگری، علیرغم ارتباط طولانی چنین شانسی نداشته اند.
خودتان هم گاهی وقتها پیشنهادهای جالب خود را به دوستان قدیمی، همکاران با سابقه، اعضای خانواده ودوستان صمیمی نداده اید بلکه این پیشنهادها را به کسانی داده اید که تازه با شما آۀشنا شده اند اما در پهنه قلب شما نفوذ کرده اند.
حتی علیرغم آنکه روابط عمومی سازمانها وموسسه ها و شرکتها، شرایطی را برای استخدام در نظر می گیرند؛ تقریبا همه چیز، در مصاحبه حضوری تعیین کننده است. ارتباط موثر و صمیمانه شخصی که جویای کار است حتی ذهنیت مدیر عامل رااشغال می کند. تحصیلات، سابقه کار، ضامن و معرف و ... همه و همه، متاثر از ارتباط اولیه است. ارتباطی صمیمانه، با نفوذ و تاثیر گذار.
دکتر اسبورن در کتاب پرورش خلاقیت خود، ایجاد یک ارتباط صمیمانه را یک برخورد خلاق می داند که شخص را تکامل می دهد.
آنتونی رابینز در کتاب خود، ماجرایی را شرح می دهد که مضمون بسیار جالبی دارد: از ده نفر می خواهند که به ایالتهای دیگر بروند و بدون آشنا، پارتی، ضامن و معرف و حتی کارت شناسایی از بانک آن ایالت وام بگیرند و از این عده تنها یکی دونفر که قادر بودند ارتباطی صمیمانه و تاثیر گذار، برقرار کنند؛ موفق می شوند.
ارتباط صمیمانه، شما را سریع تر و راحت تر به هدف می رساند
نیازهایتان را برآوده می کند.
شما را در پرتو پیشنهادهای جالب توجه قرار می دهد.
شما را دوست داشتنی تر و خواستنی تر می کند.
شما را موثرتر، مفیدتر و با نفوذتر می کند.

برگرفته از صمیمیت ، تاثیر گذاری و نفوذ - م حورایی
 


برچسب‌ها: نفوذ کلام, شیوه های نفوذ در دیگران
+ نوشته شده در  یکشنبه 6 تیر1389ساعت 7:26 بعد از ظهر  توسط سید محمد فقیه سبزواری  | 

شیوه های انتقال اطلاعاتمان به مخاطب


 
قسمت دوم : شیوه های انتقال اطلاعاتمان به مخاطب
ما اطلاعاتمان را از سه راه به مخاطب خود منتقل می کنیم:
الف- کلام:
بیشتر ارتباطهای ما از راه کلام صورت می گیرد و شما غالبا برای انتقال مطالب خود، سخن می گویید. در حالی که صحبت کردن و سخن گفتن، به تنهایی، بدترین و کم اثرترین شیوه انتقال است.
تحقیقات نشان داده است که تنها %70 اطلاعات ما از طریق کلام منتقل می شوند. وقتی شما دو ساعت تمام برای یک نفر یا یک عده سخنرانی می کنید، بدون اینکه از سایر راههای انتقال مطالب استفاده کنید؛ عملا فقط %70 گفته هایتان به مخاطب یا مخاطبتان انتقال پیدا کرده است. چیزی کمتر از هشت و نیم دقیقه آن!
اگر مخاطب یا مخاطبین شما بی توجهند یا حوسشان پرت است یا به عالم هپروت رفته اند؛ و یامدام خمیازه می کشند، اغلب به خاطر این است که شما صرفا صحبت می کنید و در بیان ضعف دارید؛ یعنی از راههای دیگر انتقال اطلاعات که مجموعا %93 انتقال از راه آنها صورت می گیرد؛ بهره نمی جویید.
بر دیگران خرده نگیرید که چرا گوش نمی کنی؟ حواست کجاست؟ و ... به خودتان خرده بگیرید که در برقراری ارتباط، ضعف دارید.
به خاطر داشته باشید اگر چه کلام، اولین راه برقراری ارتباط است؛ اما کم اثرترین است.

ب- لحن و طنین:
%38 اطلاعات ما از طریق لحن و طنین صدای ما منتقل می شود. یعنی چیزی بیش از 5 برابر کلام.
در روان شناسی یادگیری و توجه، گفته می شود که اساسا یا باید محرک تغییر کند یا تحریک پذیر تاتوجه و گیرایی تحریک پذیر، باقی بماند و همچنان جهت گیری کند.
مثلا وقتی شما از پشت بام منزل خود صدای پایی می شنوید؛ خیز بر می دارید و جهت می گیرید و چون احتمال می دهید دزد آمده باشد؛ توجه فراوان می کنید. هر چه قدر که صدای پا متغیرتر باشد مثلا کم و زیاد شود و همچنین هر چقدر که شما متغیرتر باشید مثلا خود را به صدا نزدیکتر یادورتر کنید؛ توجه شما افزایش می یابد.
امااگر شما در رختخواب، ثابت و یکنواخت باشید و صدای پا هم یکنواخت باشدغ خیلی زود به شدت، از توجه شما کاسته می شود. شما به خواب خوشی فرو می روید تا دزد هم با خیال راحت کار خودش را بکند و برود!
صدای پا در این مثال محرک است و شما تحریک پذیر سخنران و گوینده هم حکم محرک را دارد.
کسی که صحبت را آغاز می کند، مدام باید لحن و طنین صدای خود را تغییر دهد.
کسانی که از اول تا آخر صحبت خود، با یک تن صدا صحبت می کنند؛ مخاطبان خود را از دست می دهند و فقط به خاطر همین یک ضعف عملا %38 تاثیر گذاری و نفوذ خود را از دست می دهند و مطالبشان، چنان که باید و شاید انتقال پیدا نمی کند.
به کلام خود آهنگ بدهید. صدایتان را بالا و پایین ببرید. برای خودمعین کنید کاز ابتدا آنچه مهمتر است با صدایی بلندتر یا پایین تر بگویید.
لحن و طنین خود را تغییر دهید تا مخاطب، توجه پایدارتری داشته باشد.
متاسفانه اکثر سخنرانها بیشتر به آنچه می گویند، توجه می کنند، به واژه ها و به جمله بندیها.
اما آنچه به واژه ها و جمله ها روح می دهد و جان کلام را به جان شنونده پیوند می زند لحن و طنین شماست.
گاهی آنقدر آهسته صحبت کنید که شنونده را به زحمت و جهت گیری وادارید و گاهی چنان کوبنده و محکم بگویید که درونشان نفوذ کنید.
عده ای، به غلط، اول خیلی آهسته سخن می گویند و بعد بتدریج تن صدای خود را بالا می برند.
این افراد، همان ابتدا، مخاطب خود را از دست می دهند. شنونده فقط وقتی زحمت شنیدن صدای آهسته را به خودش می دهد که قبلا چیزی برایش جلب توجه کرده باشد.
ابتدا اشتیاقی برای شنیدن عبارت یا واژه ای ایجاد کنید. سپس آن را با تنی دیگر بگویید.
صدای یکنواخت و تغییر نکردن لحن و طنین، یکی از مهمترین علتهای حواس پرتی، چرت زدن و یا خمیازه کشیدن مخاطب است که شما را به ناراحتی وا می دارد.
تمرین کنید آنچه را که باید امروز در میان بگذارید؛ با تغییر لحن و طنین موثر بیان کنید.
لحن قاطعانه- لحن مودبانه- لحن شاد- لحن آرام- لحن تاکیدی- لحن شوخ طبعانه و ...
شما خود تجربه کرده اند که در محاوره ها، روحیه شما، خواه ناخواه لحن و کلام شما راتغییر می دهد، اما در انتقال اطلاعات به صورت سخنرانی یا تدریس و .. از این خصوصیت استفاده نمی کنید. تمرینن کنید که با تغییر لحن و طنین به سخن خود روح دهید. جان و روح محتوای واژه ها را با آهنگ کلام خود به مخاطبتان القاء کنید تا شنونده های فعال و خوبی داشته باشید.

ج- حرکات:
آنچه تا کنون گفتیم یعنی کلام و طنین در مجموع %45 اطلاعات ما را منتقل می کند. %55 بقیه، یعنی بیش از نیمی از آن، از طریق حرکات منتقل می شود.
این حرکات، بیش از همه به حرکات موزون و هماهنگ دست وابسته است و پس از آن به تغییر چهره، قیافه (حرکت عضلات صورت) وتغییر حالت و ژست و یا اصلا تغییر مکان.
دقت کنید بیش از نیمی از اطلاعات ما را حرکات ما منتقل می کنند. پس: متناسب با کلام خود حرکت کنید. دست خود را حرکت دهید.
گاه لبخند بزنید. گاه چهره درهم بکشید. گاه لخت و بی اعتنا باشید و گاهی محکم و نرم چشم به جایی بدوزید.
شاید فقط با حرکت لبها و چشم، دهها چهره متفاوت بتوان ایجاد نمود.
به کلام خود شکل تصویری بدهید.
اگر به شما ده تصویر ثابت (اسلاید) و یک تصویر متحرک (فیلم) نشان داده شود؛ بیش از همه به خاطر آن تصویر متحرک در ذهن شما حک می شود. انسان، به تصویرهای متحرک هم توجه بیشتر نشان میدهد و هم علاقه فراوان تری دارد.
خود را به نرمی برای شنونده به تصویر بکشید؛ با حرکات هماهنگ خود؛ به همین سادگی.
اگر شما در فاصله 20 سانتیمتری مخاطب خود بنشیند یا بایستید و چون مجسمهای سرد و بی روح و بی حرکت سخن بگویید و شروع کنید مقاله خود را بخوانید؛ عملا به حضار می گویید: به من بی توجه باشید. اصلا به من اعتنا نکنید. هر کسی به کار خودش بپردازد و در عالم خودش فرو برود.

برگرفته از کتاب صمیمیت ، تاثیر گذاری و نفوذ - م . حورایی

 


برچسب‌ها: نفوذ کلام, شیوه های ارتباط کلامی
+ نوشته شده در  یکشنبه 6 تیر1389ساعت 7:22 بعد از ظهر  توسط سید محمد فقیه سبزواری  | 

ترکیبی منطقی برای نفوذ در دیگران


برای نفوذ کلام و تاثیر گذاری مطلوب، شما باید سه شیوه کلام ولحن و حرکت را با هم استفاده کنید. این، بدان معنا نیست کشما هنگام صحبت کردن، باید خود را به در و دیوار بکوبید. ابدا.
منظور از تغییر لحن و طنین و حرکتف این است که شما به تناسب کلام خود، تنوع موزون و هماهنگی را در لحن و حرکات خود به وجود آورید.
در این تغییرات نباید افراط کنید که ناآرامی گوینده حمل بر اضطراب او می شود و در نتیجه مخاطبان خود را از دست می دهید.
تغییر لحن و طنین به تناسب کلام و حرکت و تغییر وضعیت نیز به تناسب کلام. آن هم نهمداوم و پشت س رهم و افراطی.
نرم و ملایم در عین حال پرشور و جذاب وتاثیر گذار باشید.
سخنرانهای برجسته و معلمان واستادان نمونه، بیش از همه به تاثیر ترکیب منطقی کلام و لحن و حرکات واقفند و از صمیمیت ایجاد شده نیز بهره فراوان می برند.


برگرفته از کتاب صمیمیت ، تاثیر گذاری و نفوذ - م . حورایی
 


برچسب‌ها: نفوذ کلام, گوش دادن, خوب شنیدن
+ نوشته شده در  یکشنبه 6 تیر1389ساعت 7:6 بعد از ظهر  توسط سید محمد فقیه سبزواری  | 

شنیدن شرط صمیمیت و نفوذ در دیگران


 
ما اغلب برای آنکه توجه دیگران را به خود جلب کنیم و محبوبیت و صمیمیت! ایجاد کنیم؛ به تکاپو می افتیم و تقلا می کنیم که بگوییم و هر چه بیشتر بگوییم.
تند وتند اطلاعات می دهیم و خاطره تعریف می کنیم و شوخی می کنیم و نظر می دهیم وحرف می زنیم و حرف می زنیم.
حرف زدن، ضد صمیمیت است. با صحبتهای خود رشته های صمیمیت را پنبه می کنید.
این اشتاه را معمولا افرادی مرتکب می شوند که می خواهند در جمعی محبوب و نقل مجلس! باشند، اگر چه خودشان این تصور را ندارند، به زودی عشق و محبت اطرافیان خود را از دست می دهند و نفرت وانزجار آنها را بر می انگیزند.
آنها در جمع دوستان و بستگان خود با هیجان از هر چیزی صحبت می کنند و به دیگران کمتر فرصت می دهند.
انسانها بیشتر تمایل به گفتن دارند تا شنیدن.
هر چه بیشتر سکوت کنید و سکوت کنید و گوش بدهید صمیمی تر و با نفوذتر می شوید.
همه ما دوست داریم که صحبت بکنیم و به کسانی که به صحبتهای ماخوب و مشتاقانه گوش می دهند، علاقه مند می شویم.
یکی از علل محبوب شدن برخی روانکاوان و یا از بین رفتن محبوبیت بعضی دیگر از آنها، همین شنیدن و یا گفتن است.
روانکاوی که میکروفون را به بیمار می سپارد به قابل قبول بودن و محبوبیت خود، کمک کرده است و سوژه از اینکه می گوید و می گوید وکسی وسط حرفهایش نمی پرد، لذت و سبکی و علاقه ژرفی را احساس می کند. روانکاوی که سریع راه حل ارائه می دهد و دراره راه حل ها گفتگو می کند؛ عملا تاثیر گذاری خود را کم می کند.
باید خیلی بیشتر از آنچه که می گویید بشنوید. از قدیم گفته اند دو چندان که می گویی، می شنو.
کسی که زیاد حرف می زند؛ نیاز به گفتن دارد و سکوت شما ایننیاز را در او مرتفع می سازد و صبر شما تاثیر صمیمانه خود را می گذارد.
محبوبیتی که شما به دنبال آن هستید؛ با سکوت میسر می گردد نه با گفتن.
بشنوید. بشنوید. و باز هم بشنوید.
اشخاصی که مدام نصحیت می کنند، فراوان راهنمایی می کنند و انتقاد می کنند و مثل کلاغ، قارقار می کنند؛ شما را کلافه و منزجر می سازند.
خانمی که به محض ورود شوهرش به منزل، شروع می کند به گفتن و گفتن؛ از تاثیر گذاری خودمی کاهد و آقایی که از شنیدن گفته های خانم اجتناب می کند و حوصله شنیدن ندارد از صمیمیت موجود می کاهد.
در جمه دوستان و بستگان که قرار می گیرید، مراقب باشید بیش از همه گوش کنید و کمتر از همه، حرف بزنید. حتی به دیگران، علاقه مندی خود را برای شنیدن نشان دهید.
وقتی کمتر حرف می زنیم؛ کمتر هم دروغ می گوییم؛ مبالغه می کنیم؛ مسخره و انتقاد می کنیم و کمتر پشت سر دیگران حرف می زنیم؛ و همین موضوع، شخصیت مثبت تری را در ذهن دیگران از ما ایجاد می کند که به صمیمیت ما کمک می کند.
حتی فروشنده ها، به جای آنکه خودشان از محصولات خود تعریف وتمجید کنند. (که اغلب مشتریها هم به این تعریف کردنها بدبین هستند) بهتر است که بگذارند مشتری صحبت کند، از چیزی که قبلا خریده. از جنسهایی که قبلا دیده از چیزهایی که نیاز دارد و ...
حتی اجازه دهید که از گرانی اجناس بگوید. فروشنده ها باید شنونده های قابل و پرحوصله های باشند تا خریدار با آنها صمیمی شود. اگر خریدار، داد و بیداد می کند که گران است، خیلی وقتها فقط برای آناست که گفته باسد و مخالفت فروشنده که: «نه، ارزان است»، «کیفیت بهتری دارد» و ... در بدو امر، بسیار غلط است.
خریداری که می بیند باواکنش منفی از سوی شما مواجه نشده؛ کم کم از شما خوشش می آید و از شما خرید می کند. ضمن آنکه سکوت شما، بی طرفی شماو حتی اینکه شما حق را به مشتری می دهید، در ذهن او القاء می کند. فروشنده ای که در صورت نارضایتی مشتری،دفاع و مقابله را شروع می کند و قصد دارد توجیه و تفسیر برای مشتری بیاورد و می گوید و می گوید؛ عملا مشتری خود را زا دست می دهد.
هر چه سکوت شما نسبت به گفته های شما کمتر باشد؛ ارزش بیشتری به کلمات و گفته های شما داده می شود و شما شخصیت قابل قبول تری برای مخاطب خود می شوید و این، نفوذ شما را افزایش می دهد.

برگرفته از کتاب صمیمیت ، تاثیر گذاری و نفوذ - م . حورایی
 


برچسب‌ها: نفوذ کلام, گوش دادن, خوب شنیدن
+ نوشته شده در  یکشنبه 6 تیر1389ساعت 7:1 بعد از ظهر  توسط سید محمد فقیه سبزواری  | 

معجزه از راه کلام

 

معجزه از راه کلام 
 

«انسان بی خبر از نفوذ کلام، همواره از زمان عقب است.»تقریباً همه اندیشمندان و پژوهشگران نوین روانشناسی اعتقاد دارند: «کلمه به جسم تبدیل می شود.» انسان با گفتن درباره خوشبختی و عشق آنها را می آفریند و با گفت وگو درباره بدبختی و مریضی نیز همین آفرینش را انجام می دهد، حتی از قدیم بسیار شنیده ایم: «نفوس بد نزن!» یا «نفوس خوب بزن» کلاً هر آنچه به گفتار درآید، به رفتار در می آید و هر آنچه برزبان آورید متجلی می شود. خصوصاً با تهیه فهرستی از خواسته ها و تجسم آنها از طریق تصاویر، موهبت خویش را در حیطه ای نامرئی می آفریند و با کلام مثبت خویش درباره آنها آفرینش را تکمیل می کنید و همه را به عرصه عینی حیات می کشانید.
جایی خواندم: عید نزدیک بود و زنی نیاز به پول داشت با دوستی مشورت کرد. دوستش به او گفت: تنها تکرار کن ...
 


«خدایا، از این که آنقدر دارم که می توانم ببخشم و ایثار کنم سپاسگزار هستم.»
او نیز همین عبارت را تکرار کرد. عید آنقدر برایش کیک و کادو آوردند که او چاره ای نداشت جز این که بسیاری از آن را ببخشد و ایثار کند.‎.‎. اما باز بی پول ماند و آه در بساط نداشت. آنگاه آموخت تا کلامش را به گونه ای دیگر تکرار کند: «خدایا از این که من از هم اکنون از درآمدی مدام و قابل توجه و روزافزون برخوردارم، شکرگزار هستم آنقدر که در کنار آن بتوانم ببخشم و ایثار کنم.»
و بر سرعت موهبت های پولی و مالی اش از راه های عالی به شیوه ای عالی تا همیشه متجلی شد. در این داستان می بینیم که او ابتدا از خداوند غنی، منبع و مرجع جوهر کائنات مدد می جوید و پس از گفتن کلمات دقیق و لازم پیشاپیش شکرگزاری می کند و از افعال زمان حال استفاده می کند و نمی گوید خواهد شد، زیرا افعال مستقبل و زمان آینده کارهای ما را به تأخیر می اندازد. گویی کودک درون ما فکر می کند که روزی در جایی در زمانی آینده موهبت ها به سراغ ما می آید و بدین شکل دریافت های ما عقب نگاه داشته می شود.
سپس می بینیم که او با تکرار عبارت های درست و بجا وحشت توأم با شکرگزاری هم اکنون موهبت هایش را دریافت می کند. ثابت شده است: اگر به راستی می خواهید توانگر شوید از کلمات دقیق و قطعی و روشن استفاده کنید تا موجب تجلی آن بشوید و توقع نداشته باشید که تکرار یک عبارت کلی برایتان ثمراتی قطعی و روشن و معین به ارمغان بیاورد. پژوهشگران تخمین زده اند تکرار عبارت های تأکیدی می تواند تا ۸۰ درصد بر سرعت تجلی ثمرات دلخواه بیفزاید.
چهار سال بود که بازرگانی ۵۰ ساله بیکار بود. همه می گفتند او پیرتر از آن است که بتوانند دوباره استخدامش کنند. ۳۰ سال بود که درباره روانشناسی عملی و کاربرد عبارت های تأکیدی مثبت و آفرینش مثبت ها فقط مطالعه می کرد، اما نتوانسته بود از این دانش برای بهبود وضع شغلی اش بهره ای ببرد.
وقتی روانشناس اش از او پرسید کدام عبارت تأکیدی را تکرار می کنی جواب داد: کتاب های الهام بخش می خوانم اما هرگز عبارات تأکیدی مثبت را تکرار نکرده ام. (به او گفته شد که در ازای هر ۱۵ دقیقه مطالعه کتاب های الهام بخش، دست کم باید پنج دقیقه عبارت تأکیدی را تکرار کند.) او نیز هر روز تکرار کرد: «خدایا با کمک تو اکنون به سوی مکان راستین، انسان های راستین و توانگری راستین زندگی ام هدایت می شوم و شکرگزارم.»
 
منبع:ویستا

 


برچسب‌ها: نفوذ کلام
+ نوشته شده در  یکشنبه 6 تیر1389ساعت 2:21 قبل از ظهر  توسط سید محمد فقیه سبزواری  | 

نفوذ كلام


كمالات معنوى ملا حسینقلی همدانی
بدون تردید، یكى از رمزهاى موفقیت‌های این فقیه عارف، سرعت تأثیر او در نفوس مستعد است. تأثیر كلام او چنان بود كه با یك سخن، مخاطب خویش را تحت تأثیر قرار می‌داد. علت این نفوذ كلام را می‌توان در روح بلند او جستجو كرد. او در پیمودن راه حقیقت و سلوك در طریق الهی، داراى عزمی راسخ و همتى والا بود. به همین جهت، كلام و نگاهش هر شنونده و بیننده‌اى را متأثر می‌ساخت. در این زمینه حكایت‌هاى متعددى نقل شده است كه به بعضى از آنها اشاره می‌كنیم:
 
اسرار حق
آیت الله نجابت شیرازى در شرح گلشن راز می‌نویسد:
«حاج شیخ عباس قمی(1) ـ كه رضوان خدا بر او باد ـ در مقدس بودن، نمره‌ی یك بود و همه در تقدس او متفق الكلمه بودند. آقا شیخ مجتبى لنكرانى یك زمانى براى بنده نقل كرد كه شیخ على قمى با پدر من همدرس بود. آن دو از خوش‌پوشهاى حوزه‌ی نجف محسوب می‌شدند. یعنى بهترین لباسها را اینها می‌پوشیدند. چون درسشان هم خیلى خوب بود، در حوزه‌ی نجف مشارالیه بودند كه درس را خوب می‌فهمند. به هیچ كس هم اعتنایی نمی‌كردند. یك روز آخوند ملا حسینقلى ـ رضوان الله تعالى علیه ـ در صحن نشسته بود. در این اثنا، آقا شیخ على قمى از در قبله وارد حرم می‌شود. چشم مبارك آخوند ملا حسینقلى به او می‌افتد، شیخ على به سر می‌دود تا می‌آید پهلوى آقا. آخوند ملاحسینقلى یك دقیقه در گوش او صحبت می‌كند. چه گفت؟ خدا می‌داند، دیگران هم نفهمیدند. شیخ على قمی عقب عقب بر می‌گردد می‌رود. با فاصله‌ی اندكی، تمام لباسهایش را عوض می‌كند، توى درس هم قفل می‌زند به دهنش، یعنى این لذت سخن گفتن در درس از سرش پریده بود، لذت لباسهاى پاك و پاكیزه و گران قیمت از سرش پریده بود، تا آخر عمرش كه او را می‌دیدیم، تمام لباسهایش كرباس بود.
چو خورشید جهان بنمایدت چهر نماند نور ناهید و مه و مهر
 
اشعار ناقوسیه
آخوند ملا حسینقلى همدانى در یكى از سفرهاى خود، با جمعى از شاگردان به عتبات عالیات می‌رفت. در بین راه، به قهوه خانه‌ای رسیدند كه جمعى از اهل هوى و هوس در آن جا می‌‌خواندند و پایكوبى می‌كردند. آخوند به شاگردانش فرمود: یكى برود و آنان را نهى از منكر كند.
بعضی از شاگردان گفتند: اینها به نهى از منكر توجه نخواهند كرد.
فرمود: من خودم می‌روم.
وقتى كه نزدیك شد، به رئیسشان گفت: اجازه می‌فرمایید من هم بخوانم، شما بنوازید؟
رئیس گفت: مگر شما بلدى بخوانی؟
فرمود: بلی.
گفت: بخوان.
آخوند شروع به خواندن اشعار ناقوسیه‌ی حضرت امیر مؤمنان ـ علیه السلام ـ كرد:
لا اله الا الله حقاً حقاً صدقاً صدقا
ان الدنیا قد غرّتنا و اشتغلتنا و استهوتنا
یابن الدنیا مهلاً مهلاً یابن الدنیا دقّاً دقّاً
یابن الدنیا جمعاً جمعاً تفنى الدّنیا قرناً قرناً
ما من یوم یمضى عنّا الّا اوهى ركناً منّا
ـ قدس سره ـ ضیّعنا داراً تبقى و استوطنّا داراً تفنی
لسنا ندرى ما فرّطنا فیها الّا لو قد متنا
معبودی به حق و شایسته‌ی پرستش جز خدا نیست. این را به حق و راستى می‌گویم: به راستى كه دنیا ما را فریفت و ما را به خود سرگرم نمود و ما را سرگشته و مدهوش گردانید.
ای فرزند دنیا! آرام باش! آرام! اى فرزند دنیا (در كار خود) دقیق شو! دقیق!
ای فرزند دنیا (كردار نیك) گرد آورى كن! گرد آوردنی! دنیا سپرى می‌شود، قرن به قرن
هیچ روزى از عمر ما نمی‌گذرد، جز این كه پایه و ركنى از ما را سست می‌گرداند.
ما سراى باقى را ضایع نمودیم و سراى فانى را وطن و جایگاه خویش ساختیم.
ما آنچه را كه در آن كوتاهى نموده‌ایم، نمی‌دانیم؛ مگر روزى كه مرگ به سراغ ما بیاید.»
آن جمع سرمست از لذت‌هاى زودگذر دنیوی، وقتى این اشعار را از زبان كیمیا اثر آن عارف هدایتگر شنیدند. به گریه در آمده و به دست ایشان توبه كردند.
یكى از شاگردان می‌گوید: وقتى كه ما از آن جا دور می‌شدیم، هنوز صداى گریه آنها به گوش می‌رسید.
 
مهر خوبان
عبد فرّار از اراذل و اوباش نجف اشرف بود كه مردم او را در ظاهر، احترام می‌كردند تا از آزار و اذیت او در امان بمانند. این فرد شرور اگر میل به چیزی پیدا می‌كرد یا دوستدار مالی می‌شد، كسی نمی‌توانست او را از دست‌یابی به خواسته‌اش باز دارد.
مردم نجف از دست او در آزار بودند. در یكی از شبها كه آخوند ملاحسینقلی همدانی از زیارت حضرت امیر ـ علیه السلام ـ باز می‌گشت، عبد فرّار در مسیر راه او ایستاده بود. عارف همدانی بدون هیچ توجهی از كنار او گذشت. این بی‌توجهی آخوند بر عبد فرّار سخت گران آمد. از جای خود حركت كرد تا این شیخ پیر را تنبیه كند.
دوید و راه را بر او سد كرد و با لحنی بی‌ادبانه گفت: هی! آشیخ! چرا به من سلام نكردی؟!
عارف همدانی ایستاد و گفت: مگر تو كیستی كه من باید حتماً به تو سلام می‌كردم؟
گفت: من عبد فرّارم.
آخوند ملاحسینقلی به او گفت: عبد فرّار! افررتَ من اللهِ ام من رسولهِ؟ تو از خدا فرار كرده‌ای یا از رسول خدا؟ و سپس راهش را گرفت و رفت.
فردا صبح، آخوند ملا حسینقلی همدانی درس را تمام كرده، رو به شاگردان نمود و گفت: ‌امروز یكی از بندگان خدا فوت كرده هر كس مایل باشد <بیاید تا> به تشییع جنازه‌ی او برویم.
عده‌ای از شاگردان آخوند به همراه ایشان برای تشییع حركت كردند. ولی با كمال تعجب دیدند آخوند به خانه عبد فرار رفت. آری او از دنیا رفته بود. عجبا! این همان یاغی معروف است كه آخوند از او به عنوان بنده‌ی خدا یاد كرد و در تشییع جنازه او حاضر شد؟! به هر حال تشییع جنازه‌ی تمام شد.
یكی از شاگردان آخوند به نزد همسر عبد فرار رفته و از او سؤال كرد: چطور شد كه او فوت كرد؟
همسرش گفت: نمی‌دانم چه ‌شد؟ او هر شب دیروقت با حال غیرعادی و از خود بی‌خود منزل می‌آمد، ولی دیشب حدود یك ساعت بعد از اذان مغرب و عشا به منزل آمد و در فكر فرو رفته بود و تا صبح نخوابید و در حیاط قدم می‌زند و با خود تكرار می‌كرد: عبد فرار تو از خدا فرار كرده‌ای یا از رسول خدا؟! و سحر نیز جان سپرد.
عده‌ای از شاگردان آخوند فهمیدند این جمله را آخوند ملاحسینقلی همدانی به او گفته است. چون از او سؤال كردند، ایشان فرمودند: «من می‌خواستم او را آدم كنم و این كار را نیز كردم، ولی نتوانستم او را در این دنیا نگه دارم.»

http://www.7club7.com/blog/9540/%D9%86%D9%81%D9%88%D8%B0-%D9%83%D9%84%D8%A7%D9%85/


برچسب‌ها: نفوذ کلام
+ نوشته شده در  یکشنبه 6 تیر1389ساعت 0:58 قبل از ظهر  توسط سید محمد فقیه سبزواری  | 

نفوذ کلام …


ابدا قصد تفسیر کردن ندارم . بلکه از دید جامعه شناسی و نوع رفتار های ادمیان از قران مثال می آورم . و به عنوان درس هایی که می شود از این کتاب مقدس گرفت را با هم مطالعه میکنیم .

سوره شعرا . آیه ۱۶ تا انتهای مبحث


به سراغ فرعون بروید و بگویید " ما فرستاده پرودگار جهانیان هستیم ". (1)
بنی اسرائیل را با ما بفرست ( آنها به سراغ فرعون رفتند ) (۲)
فرعون گفت : آیا ما تو را در کودکی در میان خود پرورش ندادیم ؟ (۳) و سالهایی از زندگی ات را در میان ما نبودی ؟!!
و سرانجام آن کارت را که نمی بایست انجام دهی(۴) انجام دادی و یک نفر از ما را کشتی و تو از ناسپاسانی !

موسی گفت : من آن کار را انجام دادم (۵) در حالی که از بی خبران بودم . پ
 
س هنگامی که از شما ترسیدم فرار کردم و پروردگارم به من حکمت و دانش بخشید و مرا از پیامبران (۶) قرار داد

آیا این منتی است (۷) که تو بر من میگذاری که بنی اسرائیل را برده خود ساخته ای ؟! (۸)

فرعون گفت پرودگار عالمیان چیست ؟ !! (۹)
 
موسی گفت : پروردگار آسمان ها و زمین و آنچه میان آن دو است .(۱۰) ا گر اهل یقین هستید .

فرعون به اطرافیانش گفت : آیا نمی شنوید این مرد چه میگوید ؟!! (۱۱)
 
موسی گفت : او پروردگار شما و پروردگار نیاکان شماست . (۱۲)
 
فرعون گفت : پیامبری که به سوری شما فرستاده شده مسلما دیوانه (۱۳) است
 
موسی گفت : او پروردگار مشرق و مغرب و آنچه میان آن دوست (۱۴) می باشد . اگر شما عقل و اندیشه خود را به کار میگرفتید .

فرعون خشمگین شد و گفت: و اگر معبودی غیر از من برگزینی تو را از زندانیان (۱۵) قرار خواهم داد !

موسی گفت : حتی اگر نشانه آشکاری بیاورم ، باز ایمان نمی آوری ؟ !! (۱۶)
 
فرعون گفت : اگر راست میگویی آن را بیاور ! (۱۷)
 
در این هنگام موسی عصای خود را افکند و ناگهان مار عظیم و آشکاری شد
 
و دست خود را در گریبان فرو برد و بیرون آورد و در برابر بینندگان سفید روشن بود (۱۸)
 
فرعون به گروهی که اطراف او بودند گفت : این ساحر آگاه و ماهری است ………. (۱۹)


تجزیه تحلیل نوع گفتار و مذاکره دو نفر از دید نفوذ کلام :

(۱): اعلام همگانی به بزرگترین قدرت زمانه آن روز
(۲) : خواهش موسی از خدا و تغییر زمان … در حقیقت خداوند جلو تز از موسی حرکت میکرد که در قران نوشته آن ها به سراغ فرعون رفتند . در حالیکه در آیه قبل هنوز موسی با خداوند در حال گفتگو بود .
(۳) : یادآوری نقش پدری و دلسوزی ها توسط فرعون و شرمنده کردن موسی از انجام عملش
(۴) : بزرگ جلوه دادن عمل بد موسی : به طوریکه خود عمل را نمیگوید .. بلکه در جمع دربار میگوید : کاری که نباید میکردی انجام دادی . در حقیقت ابهام بزرگی از گناه موسی را در فضا منتقل میکند .

(۵) : تصدیق موسی . و نترسیدن از عملش و اعتراف به آن . در حقیقت موسی این باز با اعلام صادقانه خود قدرت نفوذ کلام را دوباره بدست می آورد .

(۶) : اعلام موسی مبنی بر اینکه من پیامبر جهانیان هستم .
 
(۷) : و متوجه شدن کلام زیرکانه فرعون . برای منت گذاشتن سرپرستی موسی . و اعلام توسط موسی

(۸) : و اعلام آشکار خطاهای فرعون مبنی بر آزار و اذیت قوم بنی اسراییل

(۹) : طفره رفتن فرعون از جواب بالا و عوض کردن مبحث مذاکره

(۱۰) : نشان دهنده قدرت پرودگار به تمام و کمال و استفاده خوب بردن از سوال فرعون

(۱۱) : تخریب شخصیت موسی به عنوان فاعل در انظار . در حقیقت این جا خود موسی به اهانت گرفته میشود و نه پرودگارش

(۱۲) : بی توجهی موسی به کلام فرعون و ادامه دادن اوصاف پروردگارش . ( قدرت خود را چند برابر میکند )

(۱۳) : تخریب شخصیت موسی توسط فرعون

(۱۴) : ادامه دادن دیگر خصوصیات پروردگار جهانیان

(۱۵) : خشمگین شدن فرعون از ازدیاد نفود کلام

(۱۶) : عوض کردن نوع مبحث توسط موسی و اینبار معامله کردن با فرعون از لحاظ قدرت های پرودگار و قدرت های تو و آوردن نشانه ها . در حقیقت موسی تلاش میکند هنوز در جمع سخن از پرودرگارش به میان بیاید و بحث از بین نرود . این کار را زمانی انجام میدهد که فرعون کاسه صبرش تمام شده است . و دیگر راهی برای تخریب شخصیت ندارد و او را تهدید به زندان میکند .

(۱۷) : دوباره تخریب شخصیت و باور نکردن حرفهای او . با ابزار مسخره کردن

(۱۸) : معجزه های عظیم در ملاء عمومی و دوباره برگ برنده به دست موسی می افتد .

(۱۹) : در مصر ساحری رواج داشته است . این بار اینگونه به تخریب میپردازد که موسی یک ساحر و استاد همه شماست …

(۲۰) بی شک فرعون بسیار زیرک و دانا بوده است … اما غرور او …

http://irvani.com/weblog/archives/168


برچسب‌ها: نفوذ کلام
+ نوشته شده در  یکشنبه 6 تیر1389ساعت 0:27 قبل از ظهر  توسط سید محمد فقیه سبزواری  | 

بررسی شیوه های نفوذ کلام در سخنوری


نويسنده:سید علی موسوی


چکیده:
 در هر بحثی اولین چیزی که حائز اهمیت است، موضوع آن بحث و یا نوشته است. بنابراین موضوع وفصل نخست این مقاله را به تعریف خطابه از کتاب متفّکر شهید استاد مرتضی مطهری اختصاص داده و سپس به شناخت مخاطب اشاره خواهد شد. همان گونه که در مقدمه نیز اشاره شد، اشکال اساسی که در فهم مطالب با آن مواجه هستیم، اغلب به علت ندانستن زبان هم دیگر است. ما باید با این واقعیت کنار آمده که همه‌ی انسان‌ها مثل یک دیگر نیستند و تفاوت‌ها زیادی در میان آن‌ها وجود دارد. شناخت مخاطب برای رویارویی با وی، مهم‌ترین بخش در تاثیر کلام است. به عبارت دیگر وقتی ما ندانیم که برای چه کسی با چه روحیاتی سخن می‌گوییم، قاعدتاً در طرز بیان خود، دچار مشکل خواهیم شد. در فصل دوم به راه کارهای مواجهه با مسئله اشاره خواهد شد. وقتی شناخت صحیح از مخاطب به دست آمد، موضوعی که بعد از آن حائز اهمیت است، خود موضوع مورد بحث است. در مورد شکل، هدف، راه کارهای صحیح وناصحیح، خطرها، امتیازات وتوجه شنونده به بحث و... در فصل سوم به شکل و روش صحیح سخن گفتن، تاثیر گذاری هر چه بیشتر در مخاطب و استفاده از روش‌هایی که می‌تواند، از کلیشه ای بودن بحث وخسته کردن مخاطب بکاهد اشاره شده است. در فصل آخر نیز به اشکال مختلف وراه بردهای عملی که یک خطیب و سخنران می‌تواند به واسطه‌ی آن‌ها بر استرس‌ها و اضطراب‌های موقع سخنرانی، مقابله کند، مختصراً اشاره خواهد شد.
 کلید واژه: سخنرانی، سخنران، صحبت کردن، نگاه، مخاطب، خطابه، راه کارها، سکوت
 مقدمه: انسان از لحاظ شخصیتی نیازمند به ارتباط با دیگران است، و مقدمه و چارچوب اصلی شکل‌گیری ارتباطات در انسان، سخن گفتن است.
 وصحبت کردن نیز همچون علوم دیگر به راه کارهایی نیازمند است، تا انسان بتواند با تکیه به آن در برقراری این ارتباط موفق باشد. البته در نگرش نخست، وبرخورد با چنین موضوعی، به نظر می سد، سخن گفتن، یک تجربه است و نامیدن آ ن به نام علم، یک نوع بزرگ نمایی برای آن محسوب خواهد گشت. امّا وقتی با ژرف اندیشی به آن بنگریم، خواهیم دید که آن نه تنها یک علم، بلکه سر لوحه و ریشه‌ی اساسی برای بسیاری از علوم ارتباطی و محاوره ای و روانشناسی است. لازم است قبل از شروع به مباحث فو ق، به این موضوع نیز اشاره شود که چرا شروع به نوشتن این نوشته نمودم. اینجانب یکی از انتقادات اساسی و اصلی‌ام از مراکز فرهنگی و آموزشی به این است که چرا به سخن و صحبت کردن اهمیت نمی‌دهند. امروز برای دانشجویان، طلاب، اساتید، بزرگان و ...سخن گفتن یک نیاز مبّّرز و اساسی به حساب می‌آید، لکن در جامعه‌ی فعلی هیچ مرکزی رسماً نوع و رسم سخنرانی را به آنان نمی‌آموزند یا حداقل به آن توجه لازم نمی‌گردد. به عنوان مثال وقتی یک دانشمند محقق و کارآزموده و حتی یک عالم دینی می‌خواهد از دانش خود کمی به دیگران بیاموزد، اغلب به علل مختلفی از جمله نبودن فضای ارتباطی بین او و جامعه و ندانستن نوع برخورد با آنان و حتی روش و لهجه‌ی صحبت کردن، نه تنها نمی‌تواند صحبت خود را به گوش جامعه برساند، بلکه به مرور زمان به علت ندانستن زبان هم دیگر، دوری و حتی تنفری بین دو قشر ایجاد می‌گردد که می‌تواند بسیارخطرناک باشد. یا وقتی که عالم دینی قصد دارد، صحبت‌های خود را به دیگران تعلیم دهد، وقتی نداند چگونه آغاز و پایان دهنده‌ی صحبت‌های خویش باشد یا به عبارت دیگر وقتی همیشه برای عده ای خاص، صحبت کرده وشکل صحبت کردن باعوام را نمی‌داند، کم کم فاصله ای عمیق بین علم و اجتماع و منزوی شدن علم و دانش پدید خواهد آمد که حل و فصل آن سخت خواهد بود. بسیار اتفاق افتاده است که می‌خواهیم موضوعی را به فردی بگوییم، اما طرف مقابل از صحبت‌هایمان برداشت اشتباهی پیدا می‌کند و همین موضوع و سوء تفاهم‌های بی دلیل، به یقین به علت ندانستن فرهنگ و زبان هم دیگر است. آن موقع خواهد بود که هر قشر و شخصیتی در چارچوب شخصی خود، فرو می‌رود و ارتباط بین مردم کم کم از بین خواهد رفت؛ و به همین داعی تصمیم به نوشتن این مقاله نمودم تا این اقشار بلکه جامعه‌ی امروز که عملاً از نطق و روش‌های صحیح آن اطلاع کافی ندارند را به حول و قوه‌ی خدای تبارک تعالی با روش‌های مندرج در این مقاله یاری نمایم تا انشا الله این مشکل از میان برود.

تعریف سخنرانی وخطابه و رابطه‌ی آن با اسلام و دین
 
 استاد مطهری (ره) در کتاب خطابه و منبر به شکل و پایه‌ریزی خطابه مختصراً اشاره می‌کنند، وبه علت اختصار این نوشته، عیناً به همان کلمات و نوشتار بدون هیچ گونه تصرفی در ویرایش بسنده می‌شود: ایشان می‌فرمایند: [سخنرانی همان است که از لحاظ فنی و علمی در منطق، به آن خطابه می‌گویند. خطابه یکی از فنون پنجگانه سخن و کلام است، در منطق پنج صناعت، یعنی پنج هنر سخنی هستند که به آن‌ها صناعت خمس می‌گویند و از ارسطو رسیده است، یکی از آن‌ها فن خطابه است.] ایشان پس از تعریف خطابه به رابطه‌ی مستقیم خطابه و اسلام نیز اشاره می‌کنند و می‌فرمایند: [پیوند خطابه با اسلام از چند نظر است: از این نظر که خطابه یک فن است، یعنی یک هنر است و هنر مطلقاً می‌تواند به کمک یک فکر وعقیده ویا بجنگ یک فکر و یا عقیده بیاید، یعنی یک فکر، یک فلسفه، یک دین، یک آئین را می‌شود بوسیله ی هنر ویا صنعت تقویت کرد، وهمچنین می‌شود آن را بوسیله ی هنر ویا صنعت تضعیف کرد].ایشان ادامه می‌دهند: [خطابه از آن جهت که یک هنر یا فن است و هنر و فن معمولاً می‌تواند اثر اجتماعی داشته باشد و عامل اجتماعی بشمار رود، یک فکر ویا یک عقیده را تقویت ویا تضعیف کند، از بزرگ‌ترین عوامل اجتماعی بشمار می‌رود و هیچ هنری به اندازه‌ی خطابه نمی‌تواند اثر اجتماعی داشته باشد و اگر از این نظر به خطابه نگاه کنیم، رابطه‌ی هنر خطابه با اسلام مثل بسیاری از هنرها و صناعت‌های دیگر است. نظر دیگر درباره‌ی پیوند خطابه واسلام از جنبه‌ی مستقیمی است که اسلام در تحول وپیشرفت خطابه کرده است، اسلام در فن خطابه تاثیر داشت، خطابه را بالا برد، جلو برد، عرب از فنونیکه مربوط به زبان است، یعنی شعر و خطابه ونویسندگی، شعر را خوب می‌گفته است امّا عرب در خطابه آنقدر ها قوی نبوده است. امّا اسلام که پیدا شد در هر سه قسمت (شعر –خطابه –نویسندگی) تاثیر گذاشت، در شعر وخطابه تحول عظیمی ایجاد کرد و نویسندگی را ابداع نمود. وقتی خطابه های رسول اکرم را می‌بینید، طور دیگری است، معانی دیگری در کار آمده است، معارفی هست، معنویتی هست، مسائل اجتماعی هست، حکمتهای بزرگ ومسائل اخلاقی هست و این‌ها درخطابه های جاهلیت وجود نداشته است. بدیهی است وقتیکه قرآن کریم خود نمونه‌ی اعجاز بیان وفصاحت و بلاغت است وبیان را یکی از بزرگ‌ترین نعمتهای الهی بشمارد (الرحمن علم القرآن خلق الانسان علمه البیان) ووقتیکه در اولین آیات نازل بر پیغمبر از قلم وکتابت ونویسندگی نام ببرد: (اقراء باسم ربک الذی خلق الانسان من علق اقراء وربک الاکرم الذی علم بالقلم علم الانسان ما لم یعلم) خواه ناخواه در خطابه وبیان تحول بوجود می‌آید و بی جهت نبود که مسلمین علوم زبان و بالاخص علم فصاحت و بلاغت را با قواعد مخصوصش ابتکار و ابداع نمودند.]
 
شناخت دقیق مخاطب
 
 پس از شناخت مختصر از خطابه وسخنرانی، اکنون نوبت به فنون اجرائی درآن، ونوع وروش برخورد با مخاطب و مستمع خواهد رسید. برای شناخت صحیح مخاطب، لازم است از احتیاجات و علایق آن‌ها با خبر شویم. خطیب موفّق، خطیبی است که می‌تواند موضوع مورد بحث خود را با علایق مخاطبان، همگام سازد و موضوعات خود را با استفاده از علایق خود مخاطب مطرح سازد. مسلماً مخاطبانی که ما با آن‌ها روبه رو هستیم، یکسان نیستند واصل مهم‌تر و اساسی‌تری که باید پذیرفت، این است که همه‌ی مخاطبان، عقاید و باورهای شخصی، اعتقادی و حتی دینی ما را قبول ندارند. به همین جهت، اولین چارچوب و اصل در سخنرانی، شناخت علایق مخاطبان است. اگر شاهدیم که بعضی از سخنرانی‌ها با وجود مباحث علمی و ظرافت‌هایی که شخص سخنران در بیان خود دارد، بسیار کم مخاطب است، همه به این دلیل است که آن‌ها مخاطبان خود را نشناخته‌اند، آن‌ها با علایق خود بحث می‌کنند و مباحث مورد علاقه خود را مطرح می‌کنند. شاید انتقاد شود، که اگر ما بخواهیم بر اساس علایق دیگران صحبت کنیم، در موارد زیادی باید از اعتقادات شخصی و مسلّمات دینی و هویتی خود دست برداریم، بنابراین چگونه می‌توان، موضوعی و بحثی که خود قبول نداریم را برای مخاطب عرضه کنیم. مامجبور نیستیم که علایق خود را کنار گذاشته و فقط به محبوبیات مخاطب نگاه کنیم، بلکه می‌توانیم با همان احساسات مخاطب و عقاید شخصیش، که برای هر انسانی مهم تلقّی می‌گردد، بر وی غلبه نمود. خطیب می‌تواند با مخاطب یکی شود و مباحث خود را به عنوان یک دوست و دلسوز برای وی مطرح کند تا به عنوان یک هدایت گر، یک مبلغ و امثالهم. (1) یقیناً ًهر سخنرانی، به این مقدار که در هر مکانی مطابق با میل مخاطب از چیزهایی که آنان دوست دارند، اطلاعات عمومی دارد. بنابراین توصیه می‌شود هر خطیبی در مرحله‌ی نخست، از چیزهایی که مخاطبان دوست دارند صحبت کند، حتی اگر آن علاقه، هیچ ربطی به موضوع مورد بحثش نداشته باشد، زیرا هر مخاطبی وقتی ببیند، طرف مقابل وی از علایق او سخن می‌گوید، خود را مجبور می‌داند به سخنان او گوش دهد. به عنوان مثال یک سخنران دینی، وقتی می‌خواهد برای دانشجویان خلبانی صحبت کند، می‌تواند قبل از سخنرانی یک کتاب ساده از اصطلاحات خلبانی بخواند و قبل از ورود به بحثش کمی در مورد آن توضیح دهد. حتی می‌تواند این سخنان را به عنوان مثال برای بحث خودش و یا حتی برای عوض شدن محیط به صورت یک مزاح بیان کند. چرا مخاطب با سخنران احساس دوری می‌کند!؟ چرا اغلب مخاطبان به جای گوش داد به مطلب، به فکر انتقاد کردن از خطیب هستند؛ و چرا نمی‌توانند بدیهی‌ترین صحبت‌های او را پذیرا باشند!؟ در بعضی از موارد مخاطب، قبل از سخنرانی، نظرش بره‌مان گفته های خطیب بوده است، اما وقتی این سخنان را از فرد مورد نظر می‌شنود، بلافاصله با نظر قبلی خودش چون موافق خطیب است، مخالفت می‌کند؟ تمام مسائلی که مثال زده شد، به نبودن صمیمت میان مخاطب و خطیب باز می‌گردد. وقتی مخاطب متوجه شود، کسی قصد تحکّم بر وی دارد، به هر شکل ممکن در پی محکوم کردن او جبهه می‌گیرد، ولی وقتی احساس دوستی با خطیب داشته باشد، حاضر است حتی عقاید خود را کنار گذاشته و سخن اورا فرا گیرد. به عنوان مثال سخنران می‌تواند با کمال تواضع به مخاطبان خود بگوید: برای من باعث افتخار است که در جمع شما صحبت کنم. یا حتی می‌تواند بگوید: امیدوارم در بحث مرا همیاری کنید و اگر اشکالی در میان صحبت‌های من است، بلافاصله تذکر دهید. اما جالب است، در چنین مواقعی درصد انتقاد و اشکال گرفتن از وی، بسیار پایین‌تر می‌آید. حتی در بعضی موارد مخاطبین به جای انتقاد، با سر تکان دادن و با نگاه‌هایی که سرشار ازگوش دادن آن‌ها از خطیب است، می‌توانند وی را در انجام آن چه می‌خواهد نطق کند، کمک کنند. کانال دایل می‌گوید: کاریکه شما در دنیا انجام می‌دهید اهمیتی ندارد، آنچه مهم است که تا چه اندازه می‌توانید مردم را متقاعد سازید که کارهائیرا که انجام داده‌اید، گرانبهاست. (2)
 موضوع مهم دیگری که لازم می‌دانم به آن اشاره کنم اینکه: سخنگو باید مخاطبان را در بحث شریک کند، والا باید منتظر خمیازه هاو نشانه های دیگر خستگی در چهره و رفتار مخاطب باشد. اما بالعکس اگر شنوندگان را در بحث شرکت دهد و حتی از آنان برای حل مسائل استفاده کند، می‌تواند شادی را در چهره‌ی آنان به راحتی احساس کند. حتی او می‌تواند، آخرین کلمه‌ی جمله‌اش را نگوید، تا مستمعین، ادامه‌ی آن را متذکر شوند.
 باید مخاطب و خطیب احساس راحتی و یکی بودن کنند و الا نمی توانداین سخنرانی موفقیت آمیز باشدولازم است بدانیم، اگر یکی بودن در سخنرانی، اجرا نشود، نمی‌توان به آن سخنرانی گفت، بلکه نام آن تک گویی است. (3) اصولاً جوانان، میان سالان، وافراد سالخورده از نظر روانی و از نظر دوست داشتن نوع بیان با یک دیگر متفاوت اند. جوان اغلب مسائل علمی که با ذهن جستجوگرش، هماهنگ باشد را می‌پذیرند، و از مسائل خلاف برهان، وحتی مسائل فرا ماده که اغلب عقل به راحتی آن‌ها را نمی‌پذیرد، فراری می‌جوید:مانند خواب، رویا، مکاشفه و ...وبالعکس اغلب افراد میان سال و بیشتر از آن‌ها افراد سالخورده، از مسائل فرا ماده، قصه های تاریخی، و امثالهم لذت خاصی می‌بردند و به راحتی آن‌ها را تجزیه و تحلیل می‌کنند، در صورتی که ذهن جوان نمی‌تواند به را حتی با آن‌ها کنار آید. به عنوان مثال وقتی می‌خواهیم وجود خدا را برای یک جوان ثابت کنیم باید با بیان براهین واستدلال های منطقی و صغری وکبری ها یی که در علم کلام وجود دارد، وی را قانع ساخت ولی به راحتی می‌توان با بیان یک معجزه بسیار ساده، همان وجود خدا را برای یک سالخورده به اثبات رساند. موضوع مهم دیگر در مخاطب شناسی این است که خطیب علاوه بر شناخت مخاطب از نظر روحی، لازم است وی را از نظر علمی نیزبسنجد و مطابق با درک علمی او صحبت کند، زیرا چه بسا خطیب بدون توجه به مخاطب بحث علمی دقیقی را همراه با اصطلاحات خاصی مطرح می‌کند که مخاطب هیچ کدام از آن را نمی‌فهمد. قَالَ قَامَ عِيسَى بْنُ مَرْيَمَ خَطِيباً فِي بَنِي إِسْرَائِيلَ فَقَالَ يَا بَنِي إِسْرَائِيلَ لَا تُحَدِّثُوا الْجُهَّالَ بِالْحِكْمَةِ فَتَظْلِمُوهَا وَ لَا تَمْنَعُوهَا أَهْلَهَا فَتَظْلِمُوهُم- (4) امام صادق (ع) در این باره می‌فرمایند: حضرت عیسی بن مریم، بین بنی اسرائیل برای خطابه به پای برخواست. فرمود: ای بنی اسرائیل مطالب حکیمانه را با غیر عالمان در میان نگذارید، که این ظلم به حکمت است وآن را از افراد شایسته منع نکنید که ظلم به شایستگان است. بنابر آنچه گفته شد مخاطب شناسی اولین واساسی ترین روش در بیان سخنرانی، به حساب می‌آید که نباید یک سخنران خوب از آن غافل باشد.
 فصل دوم:
 همان گونه که اشاره شد، فصل دوم در مورد مواجهه با مسئله، ونوع برخورد با آن در مواجهه با مخاطب است.
 موضوع بحث:
یکی از مسائل مهمی که در این بحث بدان اشاره خواهد شد، شناخت دقیق، سخنران از موضوع بحث است. مطمئناً برای هیچ سخنرانی، هیچ خجالتی بالاتر از آن نیست که نداند در مورد چه چیز می‌خواهد صحبت کند. وقتی به پشت تریبون می‌رود و نگاه های عده ای به دنبال اوست و او تازه به این فکر بیافتد که چه نطق کند.
 توماس کرکیل در این باره می‌گوید: بزرگ‌ترین اشتباهات، در سخنرانی آگاهی نداشتن از هیچ یک از مطالب فوق است. (5).وظیفه‌ی یک سخنران در درجه‌ی اول، قبل از ورود به هر بحثی تفهیم صحیح و دقیق موضوع از لحاظ مطالب و اطراف موضوع است، از این که این موضوع حول چه مسائلی می‌چرخد، چه کسانی این موضوع را پذیرفته وچه کسانی این بحث را نمی‌پذیرند ...حتی یک سخنران موفق، سخنرانی است که قبل از ورود به مباحثش، چیکده ای از کل سخنرانی خود را برای مخاطبین بیان کند، تا شوق گوش دادن به مطلب را به مخاطب القاء کند. البته نباید از این نکته نیز غافل شویم که نباید تمام جوانب بحث را به صورت کامل ومختصر بیان کند، زیرا این امر باعث می‌شود، مخاطب با دانستن کلی بحث، دیگر علاقه ای به فرا گرفتن آن نداشته باشد، بلکه بعضاً بحث برای مخاطب، تکراری و خسته کننده خواهد شد، در نتیجه باید در سخنرانی نکات مبهم و گنگی نیز وجود داشته باشدتا طرف مقابل به همین عنوان، سخنرانی را ادامه دهد. بنابراین وظیفه‌ی یک خطیب در درجه‌ی نخست، ایجاد شوق در مخاطب است (با بیان اصل موضوع خاصیت‌ها و فوائد آن، کاربرد آن در اجتماع و لزوم نیاز به آن) که تمام این‌ها می‌تواند گام اول در موفقّیت در یک سخنرانی باشد. وظیفه‌ی بعدی در ایجاد یک سخنرانی این است که خطیب از قبل تمرین داشته باشد: به عنوان مثال می‌توانیم، قبل از سخنرانی، موضوع و سخنان را برای اعضای خانواده، همکاران وحتی جلو ضبط صوت بخوانیم. (6) این کار دو جنبه دارد اولاً:سبب می‌شود مدت لازم برای ایجاد یک سخنرانی ارزنده و مطابق با مطالب را داشته و خودرا در بیان مطالب با زمان مطابق کنیم. ودوماً مطالب در ذهنمان تقویت پیدا می‌کند و باعث می‌شود یک مرور اجمالی بر نوع بیان، موضوع، و برخورد مخاطب با خود داشته باشیم و به نوعی می‌توان گفت: که یک تجربه برای خطیب ایجاد گشته تا وی با مشکلات، و نوع دید دیگران به وی، در صورت لزوم، نوع سخنان خود را تغییر دهد. بنابراین همیشه به یاد داشته باشیم که:طرح ریزی صحیح به طور خاصی می‌تواند از اجرای صحیح جلوگیری کند.
 
بیان متین وعلمی
 
 «قُل لِعبادی یقولوا التی هِیَ احسن» به بندگانم بگو، آنچه را بهتر است بگویند (7)
 قال علی (ع) : فَکِّرثُمَ تکلَّم تسلِم مِنَ الزلَّل-(تفکر کن و آنگاه سخن بگو تا از لغزش‌ها مصون باشی) (8) قال علی (ع) آیه البلاغهِ قلبٌ عقولٌ ولسانٌ قائل (نشانه‌ی بلاغت قلبی اندیشمند و زبانی گویا است) -(9) قال علی (ع) : (خیرُ القولِ ما نَفَع) بهترین سخن، سخن نافع است. (10) موضوع در مورد علمی سخن گفتن و پرهیز از شوخی‌های زیاد و بزله گویی در سخن است. شاید باورش برایمان سخت باشد، امّا وقتی سخنران، در بحثش نکته‌ی علمی نداشته باشد، کلیه حضّار حتی آنانی که اصلاً سوادکافی نیز ندارند، به راحتی این موضوع را تشخیص می‌دهند، البته نه صرفاً به علت نداشتن بنیه‌ی علمی، بلکه به خاطر حالت خاصی که آن خطیب بی مطالعه در حین سخن گفتن به خود می‌گیرد، از نوع نگاه به مردم، از اینکه در حین صحبت، به این طرف و آن طرف می‌رود، از همه چیز صحبت می‌کند ووقتی از خود او در مورد موضوع بحثش بپرسیم، غالباً نمی‌داند که خودش چه گفته است. هرگز فراموش نکنیم که سخنرانان موفق، حتی اگر ساعت‌ها در مورد موضوعی، مطالعه کرده باشند، ولی قرار باشد، در مورد همان موضوع صحبت کنند، حداقل یک ساعت اطلاعات خود را مرور می‌کنند.
خشک ابری که بود از آب تهی
ناید ازوی صفت آب دهی
عن الزرراه بن اعین قَالَ سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ الْبَاقِرَ (ع) مَا حَقُّ اللَّهِ عَلَى الْعِبَادِ قَالَ أَنْ يَقُولُوا مَا يَعْلَمُونَ وَ يَقِفُوا عِنْدَ مَا لَا يَعْلَمُون (11)
زراره می‌گوید: از امام باقر (ع) سوال نمودم:حق خداوند بر بندگان چیست؟ فرمود: آن را که می‌دانند، بگویند و در آنچه نمی‌دانند، توقف کنند.
 امام علی نیز بیان سخن را حاکی از درجه‌ی عقل می‌دانند و می‌فرمایند:إِيَّاكَ وَ الْكَلَامَ فِيمَا لَا تَعْرِفُ طَرِيقَتَهُ وَ لَا تَعْلَمُ حَقِيقَتَهُ فَإِنَّ قَوْلَكَ يَدُلُّ عَلَى عَقْلِكَ وَ عِبَارَتَكَ تُنْبِئُ عَنْ مَعْرِفَتِك (12) بپرهیزید از این که در چیزی سخن بگویید که راه آن را نمی‌دانی واز حقیقتش آگاهی نداری، چه بسا که گفته‌ات بر درجه‌ی عقلت دلالت دارد و عبارتی را که می‌گویی، بر معرفت وآگاهی ات دلالت می‌کند –
 زبان در دهان ای خردمند چیست
کلید در گنج صاحب هنر
چو در بسته باشد چه داند کسی
که گوهرفروش است یا پیله‌ور
یکی از مشکلات دیگری که سخنان بدون مطالعه و علم کافی در بردارد این است که خطیب نزد عوام به عنوان یک فرد بی علم معرفی می‌شود، به عنوان مثال اگر خطیبی فقط یک نکته‌ی غیر علمی در سخنانش باشد، همین نکته‌ی کوتاه باعث می‌شود در نظر مخاطب تمام صحبت‌های علمی او نیز غیر علمی به نظر برسد. لَا تَقُلْ مَا لَا تَعْلَمُ فَتُتَّهَمَ بِإِخْبَارِكَ به ما تَعْلَم (13) درباره‌ی چیزی که علم واطلاع نداری سخن مگو، زیرا این کار موجب می‌شود که درسایر گفته‌هایت متهم شوی وشنودگان در صحت واصالت دیگر سخنانت که از روی علم گفته ای شک وتردید کنند. امام صادق (ع) نیز می‌فرمایند: العالِمُ لا یَتََکَّلم بِالفُضول (فرد دانشمند وعالم گفتار اضافی و غیر سودمند ندارد) (14) البته این‌ها به این معنا نیست که خطیب کلمات خود را به صورت سنگین و علمی بیان کند، بلکه باید نکته‌ها و صحبت‌هایش علمی باشد، نه نوع کلمات. ونباید فراموش کنیم که اگر خطیب از کلمات مغلق استفاده کند، تنها مخاطب را از بحث دور ساخته است، بنابراین یکی از مهم‌ترین اصل‌های سخنرانی، زیبا سخن گفتن است که مخاطب آن را درکنارگفته ی علمی، جزء مهم‌ترین، شاخصه‌های خطیب می‌داند. ولازم است دانسته شود، اگر شخصیت فرد از لحاظ اجتماعی کم شود، صحبت‌های وی حتی اگر بسیار علمی ودقیق نیز باشد، افراد نمی‌توانند بین شخصیّت و صحبت‌های فرد تمییز داده، بنابراین بحث‌های علمی که از آن سخنران نشاءت گرفته رانیز، قبول نخواهند کرد. اگر سخنران بدون هیچ معیاری موضوع مهم دیگری که باید به آن اشاره شود اینکه، هرگز سخنران فراموش نکند، که اوبالاخره یک سخنران است، و نباید متانت خود را در مقابل حضّار از دست دهد –البته امیدوارم این سنگینی را با یکی شدن با مخاطب، مخلوط نکنیم، زیرا یکی شدن با مخاطب، و حتی دوست شدن با آن‌ها در جای خود باید رعایت شود امّا فراموش نکنیم که همان مردمی که دوست دارند، کسی که با آن‌ها صحبت می‌کند، با آنان دوست باشد، همان‌ها از مزاح‌های بیش از حد نیز متنفرند. اگرسخنران شروع به شوخی کند، کم کم وقار وی نزد شنوندگان کم شده و سخنان او نیز دیگر هیچ اثری در مخاطب نخواهد گذاشت. پیامبر اکرم (ص) درفرازی از وصیت نامه‌ی خود به امام علی (ع) می‌فرمایند: یاعلی شوخى نكن كه ارزش تو از بين مى‏رود، دروغ مگو كه نورت از بين مى‏رود. (15) وهمچنین پیامبر اکرم (ص) فرمودند: شوخى بسيار آبرو را می‌برد و خنده بسيار ايمان را نابود می‌کند و دروغ خرمى را بر می‌اندازد (16) امام هادى (ع) نیز فرمودند: ستيزه مكن تا ارزشت برود، و شوخى مكن تا بر تو گستاخ شوند و فرمود: از نادانى، خنديدن بيجا و بى‏شگفتى است-(17) امام علی (ع) شوخی را از اسباب کم خردی دانسته ومی فرمایند: (18) [كسى شوخى نكند جز كه از خردش مقدارى كم شود. البته هرگز فراموش نکنیم که حس شوخ طبعی یک سرمایه‌ی با ارزش برای هر سخنران است ولازم نیست یک سخنران دارای متنی فوق‌العاده جدی یا به سنگینی فیل باشد بلکه اگر می‌توانیم با اشاره به یک نکته شوخ طبعانه در یک موقعیت ویا موقعیتی که در محل سخنرانی پیش آمده است، مخاطبین را بخندانیم، به عنوان مثال یک مورد بی اهمیت را در نظر گرفته و تا می‌توانیم روی آن اغراق گویی کنیم (این قدر ادامه دهیم تا مخاطب مجبور به خنده کردن گردد ومطمئناً این نوع شوخ‌طبعی بسیار بیش از داستان‌های عامیانه که به نظرمان خنده دار می‌آید، می‌تواند مخاطب را بخنداند ولی حال اگر سخنران یک داستان و لطیفه که به نظر خودش خنده دار است، برای مخاطب تعریف کند، اولاً احتمال دارد که برای بسیاری تکراری باشد، وثانیاً هر چه برای او جذاب است، نمی‌تواند برای همگان جذاب باشد، اما تکیه بر مسائل بی اهمیت و اغراق‌گویی بیش از اندازه در مورد مسائل اولاًدر نظر مخاطب چون موضوع همان بحث خطیب بوده است، با آن بحث ارتباط صمیمی‌تری داشته و ثانیاً موضوعش برای وی تکراری نخواهد بود بنابرآنچه گفته شد، یک سخنران موفق باید تعادل را سرچشمه‌ی کار خودقرار داده، نه آنچنان شوخی و مزاح کند، که ارزشش کاسته شود، ونه آنچنان بسته و جدی سخنرانی کند، که همگان از وی فراری شوند)]
فصل سوم:
 -بلافاصله توجه حاضران را معطوف به موضوع کنیدمطمئناً سخنرانی که شونده در آن حضور نداشته باشد، یا به عبارت دقیق‌تر اگر در سخنرانی، مستمع به سخنران توجه نکند، این سخنان هیچ گونه سودی نخواهد داشت جز اینکه خطیب از لحاظ روحی، ضربه‌ی سختی خواهد خورد بنابراین یکی از اصولی که باید بدان توجه نمود اینکه: توجه مخاطب را به خود جلب کنیم –دراین بخش به راه کارهای مناسب برای جلب توجه اشاره خواهد شد.
 1-سخن خود را با بیان یک حادثه که برایمان رخ داده است، شروع کنیم: (19) وقتی یک سخنران از یک حادثه‌ی ساده که برایش اتفاق افتاده است، بحثش را آغازکند، دو نکته در آن مستتر است:
 الف -نخست این که مخاطب با وی احساس صمیمت بیشتری می‌کنند و اصل داستان این گونه است که مخاطب را مشتاق به ادامه‌ی آن می‌سازد، بنابراین توجه مخاطب متوجه سخنگو می‌گردد.
 ب-وقتی سخنران داستان را از زندگی شخصی خود بیان کند، در بیان دقیق خود دچار مشکل نشده و خود خطیب نیز به این وسیله می‌تواند با موضوع اخت شده و آن را جزء زندگیش بداند، و طبق آن با مخاطبین سخن بگوید.
 2-سخنان خود را یک نواخت نگوییم: اگر خطیب سخنان خود را به صورت یک نواخت و یک صدای یکنواخت بیان کند، مخاطب از سخنانش خسته وکسل می‌گردد. بنابراین توصیه می‌شود، خطیب ولوم صدای خود را بالا و پاین ببرد. نه این قدر آهسته صحبت کند که همگان خمیازه بکشندو آنچنان بلند صحبت کند که دیگر کسی به صحبت‌هایش توجهی نکندو تفاوتی بین نکات مهم و نکات دیگر بحثش قائل نشود. یک خطیب موفق سخنان معمول خود را با بیانی نه بلند و نه آهسته می‌گوید ووقتی قصد تاکید بر نکته ای را داشت، آن را بلند بیان می‌کند تا روی مخاطب تاثیر گذار باشد (20)
 3-حالت تعلیق ایجاد کنیم: همان گونه که قبلاً نیز بدان اشاره شد، باید مخاطب را مشتاق به ادامه‌ی بحث نمود، یک از روش‌های معمول که می‌تواند این شو ق را ایجاد کند، روش معلق کردن، ادامه‌ی بحث بر عهده‌ی مخاطب است –به عنوان مثال: وقتی سخنگومی خواهد از کتابی سخن بگوید، می‌تواند این گونه آغازگر جمله‌ی خود باشد: بحث من در مورد کتابی است که یکی از زیباترین کتب در زمینه فلان مطلب است، به عنوان مثال؛ این کتاب در سال 89 برای اولین بار چاپ شد اما به علت استقبال بیش از اندازه از این کتاب در چند ماه به چاپ هفدهم رسید –یا مثلاً نویسنده‌ی این کتاب بیش از بیست سال برای این کتاب زحمت کشید، وتحقیقات بسیاری را انجام داد –حال نمی‌خواهید نام کتاب را حدس زنید!؟ در مورد نویسنده‌ی آن چه می‌دانید!؟ آیا این مقدمه توجه شما را به خود جلب نمود؟ در ادامه‌ی بحث، انشاا...بحث جالب‌تر خواهد شد.
 اگر خطیب جزئی از موضوعات خود را به عهده‌ی مخاطب بگذارد، مطمئناً مخاطبین چون خود در بحث شرکت کرده‌اند، به بحث توجه بیشتری خواهند کرد.
 4- یک واقعه‌ی پر جاذبه‌ی جدید مطرح کنیم. (21) اگرمی بینیم مخاطب به سخنرانی توجه نمی‌کند، می‌توانیم از همان شروع سخنرانی یک واقعه‌ی مهم، جذاب و حتی باور نکردنی را برای شنودگان تعریف کنیم حتی اگر آن واقعه تنها یک شوخی باشد. (البته لازم به تذکر جدی است که تا می‌توانیم نباید در آغاز سخنرانی، شوخی کنیم، یا حتی با گفتن یک لطیفه وقار خود را از دست بدهیم) به عنوان مثال: اگر برای دانشجویان واساتید سخنرانی می‌کند، می‌تواند این گونه آغاز گر باشد:جدیداً طرحی مطرح شد است به عنوان شاگرد سالاری، دراین طرح دانشجو می‌تواند انتقادات خود را به صورت شفاهی و کتبی به مدریت دانشگاه تحویل داده وبر اساس آن اگر از استادی بیش از 10 انتقاد شود، وی از تدریس محروم خواهد شد. همان گونه که دیدیم، در این مثال سخنران، موضوع رابه عنوان طرح مطرح کرد، حال این طرح می‌تواند حتی یک پیشنهاد بسیار بی اساس باشد که یکی از داشنجویان آن را پیشنهاد داده، اما زیرکی سخنران باعث شد تا یک لحظه فضای جلسه عوض شود، همه‌ی فضا را سکوت فرا گیرد و چشمهای همه از استاد گرفته تا دانشجویان حاضر در جلسه بر دهان سخنران معطوف شود.
 5-به شنوندگان این وعده را بدهید، که به آنچه می‌خواهند دست می‌یابند (22)
 یکی از راه کارهای اساسی ومهم در سخنرانی این است که خطیب از علایق مخاطب سخن بگوید ومسلماً برای عوام اهداف خود از هر چیزی برایشان مهم‌تر است بنابراین سخنرانی که می‌خواهد توجه مخاطب را به خود جلب کند، می‌تواند به مخاطب خود وعده دهد، با انجام آنچه او پیشنهاد می‌دهد، به آنچه آن‌ها در این موضوع می‌خواهند، دست خواهند یافت. به عنوان مثال اگر موضوعش در رابطه باکار است، می‌تواند بگوید: به شما می‌گویم چطور از خستگی جلوگیری کنید، می‌خواهم به شما بگویم، چگونه می‌توان یک ساعت به ساعت کاری خود اضافه کرد، می‌خواهم بگویم، چگونه می‌توان در آمد را زیاد کرد، به شما قول می‌دهم اگر فقط چند دقیقه توجه کنید، تمام این ابهامات را برایتان برطرف می‌سازم.
 جملاتی از نوع (به شما قول می‌دهم، مطمئن باشید و...) چون مستقیماً با منافع شخصی مخاطب همراه است، عمدتاً ذوق را در مخاطب بر می‌انگیزد و او را مشتاق به صحبت‌های خطیب می‌کند. اما بالعکس اگر یک مخاطب با طرح نمونه های تاریخی موضوع با بیانی بی روح و ساختار شغل وکار و رابطه‌ی آن با مردم بخواهد، بحث را آغاز کند، مطمئناً با شکست روبه رو خواهد شد، پس همیشه این را به یادداشته باشیم که ایجاد شوق در آغاز صحبت، موجب جلب رضایت‌ها می‌گردد.
 6-از حاضران بخواهیم تا دست خود را بلند کنند –اگر خطیب در حین سخنرانی از مخاطبان بخواهد تا آن‌ها دست خود را بلند کنند، به نوعی توانسته است توجه آنان را به خود جلب کرده و سخنرانی را از حالت خطابه، به یک بحث دوطرفی تبدیل کند. سخنران می‌تواند با گفتن اینکه: در این موضوع چند نفر با این امر موافق هستند؟ سخنرانی خود را از یک نواختی در آورده و مخاطب را در بحث سهیم بداند. بعد از این جمله، تربیون دار شاهد خواهد بود که تک تک افرادی که پشت سر هم به ساعت‌های خود نگاه می‌کردند، شروع به فکر کردن شده و اصولاً فراموش می‌کنند که مشغول گوش دادن به یک سخنرانی هستند، لبخند می‌زنند و به دستهای هم دیگر نگاه کرده، تا ببینند چند نفر با نظر آنان موافق هستند، یخ‌ها شکسته می‌شود وسخنران به راحتی می‌تواند به صحبت‌های خود ادامه دهد.
 7- بگذاریم، مخاطب سخنان ما را ببیند –
 دیل کارنگی، در آئین سخنرانی، اضافه می‌کند، آنچه از طریق چشم، در ذهن ما حک می‌شود، بیش از 25 برابر چیزهایی است که روزانه آن‌ها را می‌شنویم. اگر یک سخنران در حین سخنرانی از شکل‌ها و نوشتارها نیز استفاده کند، اولاً می‌تواند به نوعی سخنرانی را از یک نواختی در آورده و به نوعی، به جذابیّت موضوع بیفزاید و دوماً باعث می‌شود سخنان در ذهن مخاطب بیشتر تداوم داشته باشد و مهم‌تر از همه اینکه توجه اش به سخنان بیش از زمانی خواهد بود که فقط با او سخن می‌گفتیم، زیرا هر انسانی دوست دارد، شنیده‌هایش با دیده‌هایش تطابق پیدا کند.
 نکات پیشنهادی در رابطه با، استفاده از تصاویر (23)
 الف -تصویری را که می‌خواهیم نمایش دهیم تا زمانی دور از دسترس قرار دهیم تا آماده‌ی استفاده از آن باشیم، والاّ از اول بحث هم توجه مخاطب و هم خود سخنران، کم خواهد شد.
 ب-از تصاویری استفاده کنیم که بزرگی آن‌ها، به اندازه ای باشد که از ردیف آخر نیز دیده شود و این قدر آن را بالا بگیریم تا تمام افراد آن‌ها ببینند، زیرا اگر حضّار تصویر را نبینند، چیزی نیز نخواهند آموخت.
 ج-هرگز در حالی که مشغول صحبت هستیم، تصویر را بین مخاطبین دست به دست نگردانیم، چرا افراد را به رقابت دعوت نمی‌کنیم!؟
 و-هرگز در میان بحث نباید خطیب، خودش به تصویر خیره شود، زیرا هدف او ارتباط با حضار است نه با تصویر.
 د-باید سخنران از تصاویری استفاده کند که به شکل معماگونه باشد، مثلاً تصویر را طوری قرار دهد که روی تصویر به خودش و پشت آن به تماشاچیان باشد. بنابراین همیشه این سخن را به یاد داشته باشیم که: مردم با چشمهایشان بیش از گوش‌هایشان می‌شنوند. (24)
8-اهم مطالب را به صورت سوالی مطرح کنیم
 در محاوره، صحبت‌های مابه صورت خودکار بر اساس سوالاتی که از ما پرسیده می‌شود، منظم می‌شود. زمانی که ما از سوالات مستقیم شنوندگان در سخنرانی محروم هستیم، اگر سوالاتی را که در هر لحظه از سخنرانی یمان فکر می‌کنیم شنودگان می‌خواهند به آن‌ها پاسخ دهیم، برای خود نوشته و سعی کنیم بدین وسیله راحت‌تر با مخاطب ارتباط برقرار کنیم و مطابق با نیازهای وی، صحبت کنیم.
 9-از عذرخواهی در آغاز بحث جداً خودداری کنیم.
 یکی از مسائل معمول در میان بسیاری از سخنرانان که به عقیده‌ی خود کار خوبی نیز انجام می‌دهند، این است که در اوایل مقدمه‌ی بحث خود از مخاطب برای عدم آمادگی و حتی بعضاً عدم مطالعه، عذرخواهی می‌کند، غافل از اینکه، این موضوع اثر روحی عجیبی بر روی شنونده گذاشته، و باعث می‌گردد وی از گوش دادن وتوجه به سخنران، اجتناب کند. امّا به راستی چه چیز باعث می‌شود او دیگر به سخنان خطیب گوش ندهد، و از نظر روحی این قدر کسل وخسته گردد!؟ جواب این سوال در این است که وقتی سخنران از عدم آمادگی‌اش برای سخنرانی می‌گوید، در ضمن صحبت خود موضوعی رابرای مخاطب گوش زد می‌کند، وآن عدم ارزش قائل شدن برای مستمعین است. جالب است بدانیم، در ضمن سخن خود به مخاطب این نکته را گوش زد می‌کند، که من برای صحبت برای تو هیچ موضوع جدیدی را آماده نساخته وباید به اطلاعات قبلی‌ام بسنده کنی.
 چون صحبت‌های تکراری، عمدتاً خسته کننده است، مخاطب از اول سخنرانی به خود این وعده را می‌دهد که قرار است بحث‌های تکراری بشنود وبه همین علت ذهنش از اول سخن، کسل می‌گردد بنابراین همان گونه که بارها اشاره شد، وظیفه‌ی خطیب در درجه‌ی نخست جلب توجه مخاطب است، نه دور کردن وی از موضوع و بحث سخنرانی حتی اگر آن دور کردن عذرخواهی از مخاطب باشد.
 10-موضوع اصلی بحث را با بیان یک داستان تاکید کنیم.
 همه‌ی ما وقتی به نحوه‌ی سخنان بزرگان معروف می نگیریم، شاهدیم که همه‌ی آنان از داستان برای جلب توجه مخاطب استفاده می‌کنند، و یکی از ویژگی‌های برجسته‌ی قرآن کریم که بر لطافت آن افزوده است، بیان داستان‌هایی از اقوام مختلف و نحوه‌ی برخورد خداوند با آنان است.
 یکی از راه کارهای بسیار آسان برای هر خطیبی این است که اتفاقاتی که برای خودش افتاده است را به عنوان یک داستان بیان کند، و موضوع بحثش را با بیان آن داستان مورد تاکید و تایید قرار دهد. البته نمی‌توان با بیان مثال و داستان تنها، موضوع را تایید کند بلکه برای این کار باید آمار را نیز به مثال خود بیفزاید –آمار برای نشان دادن نسبت موارد موجود در یک نوع خاص مورد استفاده است. این ارقام می‌توانند تاثیرگذار ومتقاعدکننده باشند مخصوصا در جایی که یک مثال به تنهایی نتوانسته باشد، تاثیرگذار باشد، اما باید به این نکته نیز توجه کنیم که آمار می‌تواند به خودی خود بسیار خسته کننده نیز باشد، بنابراین وظیفه‌ی یک سخنران حرفه ای در درجه‌ی نخست این است که آمارهایش را به صورت مثال، تبیین کرده و آن را برای مخاطبین حل و فصل کند.
 11-سعی کنیم مطالب را به صورت مستقیم بیان نکنیم
اگر خطیب سخنرانی خود را به صورت مستقیم و بدون حواشی بیان کند، اولاً مخاطب از بحث خسته می‌شود وثانیاً توجه او آن چنان به سخنرانی جلب نمی‌گردد، اما اگر خطیب سخنان خود را به صورت معما گونه بیان کند، مخاطب به وی جلب می‌گردد و بحث از حالت یک طرفی به یک بحث دو طرفی تبدیل خواهد شد، زیرا بدین جهت مخاطب خود را در بحث شریک دانسته و شروع به فکر کردن در مورد بحث می‌گردد. برای روشن شدن این بحث به یک حادثه‌ی تاریخی از رسول اکرم (ص) اشاره خواهد شد که عملاً این نوع برخورد را برای جلب خود انجام داده‌اند:روزی پیامبر اکرم (ص) به حضار فرمودند: کدام یک از شما مال وارث خود را بیش از مال خود دوست دارید!؟ تمام حضار به اتفاق پاسخ دادند: یا رسول الله، هیچ کدام از ما این گونه نیستیم. حضرت فرمودند: تمام شما این چنین هستید!! سپس حضرت توضیح دادند که صاحب مال خطاب می‌کند: ای فرزند آدم –مال من –مال من!! آیا مال تو غیر از آن چیزهایی است که خوردنی وفانی است یا پوشیدی ویا پوشاندی ویا صدقه دادی وابقاء نمودی وآنچه غیر از آن است، مال وارث است – (25)
 هرگز به صورت خطابی با مخاطب سخن نگوییم
پس از ذکر یازده مورد از راه کارهای سخنران برای جلب هر چه بیشتر مخاطب به بحث، نوبت به را ه کارهای موثر خطیب در تاثیر صحبت‌هایش می‌رسد. این بحث از مهم‌ترین مسائلی است که بعد از توجه مخاطب، حائز اهمیت است، زیرا وقتی مخاطب، حتی تمام توجه و تمرکزش به سخنران باشد و تمام سخنان وی را با تمام جزئیات متوجه شود، ولی در وی اثری نداشته باشد، مسلماًٌ این سخنرانی هیچ فایده ای جز تلف کردن وقت نداشته است، بنابراین لازم است، سخنگو از فنونی استفاده کند، که صحبت‌هایش به صورت ناخودآگاه در مخاطب تاثیر بگذارد، اصلی که روانشناسی بر روی آن تکیه می‌شود این است که صحبت‌های خود را به هیچ عنوان بر روی فرد متوجه نکینم، بلکه به صورت کاملاً مجهول و ضمائر خود را به صورت سوم شخص غائب استفاده کنیم. زیرا اگر مخاطب بداند، خطیب مستقیماً قصد تحکم بر وی دارد، هرگز صحبت‌های او در وی اثرنمی گذارد ولی اگربه صورت مستقیم در مسئله نباشد، به عنوان فرد خارجی به بحث نگاه می‌کند و سخنران را به عنوان یک واقع گرا تصور می‌کند تا یک تحکم کننده که قصد دارد وی را از عقاید و افکارش دور سازد. -(26)
 به مخاطبین و شخصیتهای مورد بحث، احترام و محبّت نشان دهیم
 یکی از راه کارهای دیگر تاثیر سخن، نوع برخورد خطیب با مخاطب و روش صحبت‌های وی می‌باشد. اگر خطیبی از اول تا آخر صحبت‌هایش به صورت تند با شنوندگان صحبت کند و در میان صحبت‌هایش از نداشتن سخاوت، ایمان و... مخاطب سخن بگوید، مطمئناً وقتی به جمعیت نگاهی بیاندازد، شاهد خواهد بود که فقط افرادی پای صحبت‌هایش نشسته‌اند که بلافاصله بعد از سخنانش از حیثیت خود دفاع کرده و روی بحث‌های وی خط بطلان بکشند. واگر خطیبی در بحث‌های خود به فحش، ناسزا، تمسخر دیگران و بدگویی بزرگان و... بپردازد، نه تنها از نظر اجتماعی، اخلاقی و شرعی پایین می‌آید، بلکه افراد، هیچ گاه برای صحبت‌های علمی و دقیق و مستدل وی نیز، هیچ ارزشی قائل نیستند، زیرا شخصیت و چارچوب شخصیتی خود را از دست داده است. بحث نخست پیرامون رابطه‌ی محبت آمیز با مخاطب بود، در دین شریف اسلام بزرگداشت واحترام به مومنین وهمنوعان در کلام و مرام، یکی از دستورات اصلی واساسی است که به آن توجه خاصی گردیده است. در قرآن کریم نیز به آن توجه خاصی گردیده ومی فرماید:-وقولوا للناس حُسناً-(27) (با مردم تکلم شیرین وزیبا داشته باشید) پیامبر اکرم (ص) نیز می‌فرمایند: خِیارُکُم احسَنُکُم اخلاقاً، الذینَ یَالفُون و یُاءلَفون-(28) (بهترین شما خوش خوی ترین شما است، آنان که الفت می‌گیرند والفت می‌پذیرند) و در جایی دیگر می‌فرمایند:خَیرُ المومنین مَن کانَ ماءلَفَهً ِللمومنین ولا خَیرَ فیمَن لا یُاءلف ولا یَاءلفُ-(29 بهترین مومنان کسی است که مومنان را به الفت گیرد ودر کسی که با دیگران الفت نگیرد ودیگران نیز با او الفت نگیرند، خیری نیست. اسحق بن عمار صیرفی می‌گوید: روزی خدمت امام صادق) ع رسیدم. ایشان با چهره ای درهم کشیده با من روبه رو شدند! عرض داشتم: یابن رسول الله؛ چه خطائی از من سرزده که شما را ناراحت کرده است!؟ امام فرمود: همان تغییر رفتار تو با برادران ایمانیت. آیا نمی‌دانی دو نفر مومن وقتی با هم ملاقات می‌کنند ودست در دست هم می‌گذارند، خداوند محبت خود رابر آنان نازل می‌کند ونود و نه درصد آن متوجه کسی است که علاقه و محبتش به دیگری زیادتر است!؟ 30 احترام به دیگران از دو جنبه مورد بحث قرار می‌گیرد: اولاً از این نظر که دستور شریف دین اسلام و سیره ی عملی بزرگان و ائمه‌ی اطهار علیهم السلام است و ثانیاً احترام به دیگران، باعث جلب محبت افراد به فرد گشته و می‌تواند نقش مهمی را برای تاثیر سخنان وی ایجاد کند. بحث بعدی پیرامون نوع صحبت، درباره‌ی افراد وشخصیت هایی است که در هرخطابه عمدتاً به جهت زمانی ومکانی اسم آن‌ها برده می‌شود، اگر خطیب در باره ی افراد مخصوصاً در نام بردن از بزرگان به صورت تمسخر و یا بدگویی سخن بگوید، تک تک شنوندگان از وی به عنوان یک فحاش و کسی که ادب را در کلام خود نگاه نمی‌دارد، اسم خواهند برد و مسلماً کسی به سخنان چنین فردی گوش نخواهد داد.
 بزرگش نخوانند اهل خرد
هرآنکس نام بزرگان به زشتی برد
 بنابراین نکته‌ی مهم دیگری که لازم است سخنران به آن توجه کند، نوع وبیان سخنان است، نباید هیچ سخنرانی به هیچ فردی اعم از مخاطب، شخصیت‌ها و حتی دشمنانش نیز توهین کند. یک سخنران موفق حتی اگر می‌خواهد از کسی بد بگوید، نباید شخصاً این کار را انجام دهد به عنوان مثال می‌تواند، افعالی که فرد مورد نظر یا آن گروه مدّ نظر انجام داده را بیان کند و با استدلال آن‌ها را رد کند حتی گاهی اوقات قبح آن افعال یا افکار گروه یا فردی که می‌خواهد از آن‌ها بدی بگوید، مشخص است که حتی نیازی به استدلال نیز وجود ندارد، بنابراین خطیب باید در چنین مواقعی نتیجه گیری را به عهده‌ی خود مخاطب بگذارد، حتی اگر قرار است به فرد مورد نظر توهینی داده شود، اجازه دهد شنونده خودش این کار را انجام دهد بلکه نکته‌ی حائز اهمیت در هر سخنرانی داشتن تامل، صبر وادب در کلام ورفتار است که یک سخنران موفق نباید هرگز آن را از یاد ببرد
سخنران، بسیار صادقانه از مخاطب خود تقدیر کند
یکی از نکات دیگری که در این بخش ضروری است، اینکه اگر نکته‌ی مثبتی در مخاطب وجود دارد صمیمانه آن را برای وی آشکار کنیم. البته اگر خطیب بخواهد به صورت مستقیم وپشت سر هم از امثال کلمات: شما فوق العاده هستید، من فکر نمی‌کردم در کره‌ی خاکی مثل شما وجود داشته باشد و امثال این‌ها، مسلماً چهره‌ی خطیب در نظر مخاطب به عنوان یک چاپلوس معرفی خواهد شد. نکته ای که در این جا مهم است اینکه باید سخنران از دو فرمول استفاده کند: نخست اینکه اگر واقعیتی وجود ندارد، بدون دلیل شروع به تعریف و تمجید نکند، زیرا مخاطبان این قدر باهوش هستند که تفاوت میان دروغ و صداقت را بدانند! عدم تعریف از کسی که، خصوصیتی را ندارد، درست مثل این است که به یک دانش آموز که چندین سال، پشت سر هم مردود شده است، بگوییم: من به یقیق می‌دانم که تو نفر اوّل المپیاد ریاضی خواهی شد! موضوع دوم اینکه هر تعریفی رابه صورت مستقیم انجام ندهیم، مثلاً پشت سر نگوییم شما بهترین‌ها هستید، فوق العاده از فعالیت‌های شما تشکر می‌کنم، بلکه می‌توانیم با بیان فعالیت‌ها به صورت غیر مستقیم، همین موضوع را به مخاطب القاء کنیم، امّا با یک تفاوت که دیگر خطیب به عنوان یک تعریف کننده‌ی محض محاسبه نمی‌گردد، بلکه به عنوان یک واقعیت گرا معرفی خواهد شد. بنابراین، یکی از راه بردهای ارتباط با مخاطب تقدیر صادقانه و خالی از غلوگویی از وی می‌باشد، اما آنچه باید بدانیم، اینکه: اگر نمی‌توانیم صادقانه تقدیر کنیم ویا حتی در طرف مقابل چیزی برای تقدیر نیست، بدون دلیل تقدیر نکنیم، زیرا دقیقاً برعکس نتیجه می‌دهد ونه تنها سخنران جلو مخاطب، عزیز نمی‌شود، بلکه به عنوان شخصیتی منفور، غلو کننده و چاپلوس معرفی خواهد شد.
 در هنگام سخنرانی به چشمان مخاطبین به صورت جمعی نگاه کنیم
 بحث بعدی در نوع نگاه کردن به مخاطب است، این بحث بر خلاف ظاهرش، بحثی کاملاً دقیق و علمی است. اگر در هنگام سخنرانی به طرف صحبت خود نگاه نکنیم، وی احتمال می‌دهد که خطیب به علت کم توجهی به وی، به او نگاه نمی‌کند ویا حتی می‌تواند احتمال دهد که خطیب خجالتی و کم رو است و به همین دلیل، نمی‌خواهد به افراد حاضر در جلسه نگاه کند، زیرا افراد کم رو وخجالتی عمدتاً نمی‌توانند به چشمان افراد نگاه کنند.
 واگر خطیب در نگاه کردن خود به عده‌ی خاصی نگاه کند، اولاً تعجب وحساسیت این افراد را بدون دلیل به خود معطوف ساخته و دوماً عده ای که وی به آن‌ها نگاه نمی‌کند از این که وی به آن‌ها بی توجهی کرده است، شاکی خواهند شد. بنابراین سخنران موفق، سخنرانی است که تعادل را حتی در نگاه‌های خود نیز به حضار، رعایت کند و به تمام جلسه آن هم به صورت دسته جمعی نگاه کند و از نگاه‌های فردی و ممتد پرهیز کند.
 فصل چهارم
این بحث به راه کارهای اساسی که یک مخاطب می‌تواند بر استرس‌های موقع سخنرانی، فائق آید، اختصاص یافته است.
 
ترس در سخنرانی
 
 یکی از موضوعاتی که در سخنرانی، بسیار مهم است، غلبه‌ی برترس هنگام سخن گفتن است. این موضوع برای هر سخنرانی که فکرش را بکنیم، زمانی موذل جدی و اساسی بوده است. بنابراین اولین بحثی که لازم است دانسته شود اینکه ما اولین نفری نیستیم که از سخنرانی در میان جمع می‌ترسیم و شاید از جمع خجالت می‌کشیم بلکه این موضوع برای تمام سخنرانان معروف، حداقل یک بار اتفاق افتاده است. زمانی که برای اولین بار قرار بود برای عده ای صحبت کنند، و در میان صحبت‌هایشان، لرزش دستان، و سرخ شدن گونه‌ها یک عارضه‌ی کاملاً طبیعی و معمول به حساب می‌آمد. اما به مرور زمان بر این ترس‌ها فائق شدند، وبه راحتی برای هزاران نفر صحبت می‌کنند، و هیچ گونه استرس و اضطرابی نیز ندارند. در این بخش انشاا...مواردی که باعث ایجاد چنین ترس‌های می‌گردد و چگونگی برخوردصحیح با آن‌ها بررسی خواهیم کرد. باید بدانیم ادب، وحجب و حیا که از صفات نیکوی هر شخص تربیت یافته به شمار می‌رود اما ترس وکم رویی وبه عبارت دیگر ضعف نفس وسست عنصری با حجب وحیا تفاوت بسیار عمده ای دارد. اگر کمرو هستیم واحساس دلهره وضعف نفس می‌کنیم، بکوشیم وتمرین کنیم تا در جریان زندگی روزمره وملاقات با اشخاص، این کاستی‌ها را از خود دور کنیم. (31) این گونه ترس‌ها اصولاًٌ به علت جهل و عدم آگاهی به وجود می‌آید، آیا در واقع صحبت کردن برای 1 نفر باصحبت کردن برای 10000 نفر تفاوتی دارد!؟ پس چرا ما از صحبت کردن در جمع ترس این قدر واهمه داریم!؟، درست مثل اینکه این عده می‌خواهند علیه ما دادگاه نظامی تشکیل داده و قصد محکوم کردن سخنران را دارند!! جهل در انسان باعث ترس وی از آن مسئله است، این ترس در زندگی شخصی ما نیز زیاد رخ می‌دهد اما توجهی به آن نداریم، به عنوان مثال ترس ما از تاریکی فقط به علت جهل است!! یا ترس ما از مرگ فقط به علت جهل و نداشتن علم کافی به آن است والا ترس برای آن یک موضوع بی ربط و بی معنا است. ترس در سخنرانی در جمع نیز دقیقاً مثل، مثال‌های مربوط است، اگر سخنرانی می‌تواند بحث خود را برای یک نفر بیان کند، مطمئناً می‌تواند برای هزاران هزار نفر نیز آن بحث رامطرح کند.
 امّاچه چیزهای می‌تواند اعتماد به نفس را پرورش دهد
1-ذهن را از پیش برای موفقیت آماده سازیم-اگر سخنران از همان اول بحث به این فکر کند که در این بحث موفق نخواهد بود، مطمئناً در بحث شکست خواهد خورد. زیرا افکار منفی به این شکل هستند که اگر به آن‌ها اجازه‌ی ورود به سیستم بدنمان را بدهیم، بیشتر نفوذ خواهند کرد.
 اوپانیشادها می‌گوید: مرد آفریده‌ی فکر خویش است هرچه در این زندگی می‌اندیشد، همان خواهد شداصل اولی که برای پرورش اعتماد به نفس اجرائی است، اینکه سخنران نباید به این فکر کند که شکست خواهد خورد –اینکه شاید در میان بحث کسی سوال کند و او جواب آن را نداند!
 .بلکه باید با این روحیه به بحث وارد شود که از پَسِ تمام مشکلات موجود، می‌تواند به راحتی خارج شود. بنابراین ما در سخنرانی و تمامی مراحل زندگی نباید انتظار داشته باشیم که در زندگی هیوقت شکست نخوریم، اغلب مردان بزرگ شکست‌های بزرگ خورده‌اند تا موفق شده‌اند –آنچه مانع پیروزی و موفقیت است، شکست نیست بلکه قبول شکست است.
 خرمن خود را بدست خویشتن سوزیم ما
کرم پیله، هم بدست خویش می‌دوزد کفن- سنائی
 ما اغلب طعمه های بی دست و پای (خواست شکست) هستیم، پیداست برای رهائی از عدم موفقیت باید فکر اینکه امکان دارد، موفق نشویم را از سر بیرون بریزیم و هرگاه با شکست مواجه شدیم، خود آن را به موفقیت تبدیل کنیم.
 بنابراین باید موفقیت را در سخنرانی به خود تلقین کنیم.
 تلقین در اصطلاح عبارت است از جایگزینی اندیشه ای در مغز و رسوخ دادن وجایگزین ساختن سخنان و واژه‌ها در ذهن. با بهره گیری از تلقین، می‌توان توجّه و اعجاب دیگران را نسبت به سخنان خویش، برانگیخت واز آن در ایجاد ذوق وخلاقیت وتولید نشاط وآرامش، بهره گرفت. از لحاظ روانشناسی ثابت شده است که تلقین می‌تواند زندگی انسان را به کلی تغییر داده و از نظر مطالعات انجام شده اگر یک بیمار، به این فکر کند که در بدنش نوعی نیروی دفاعی وجود دارد که به محض بروز بیماری واحساس خطر، بی درنگ به کار می‌افتد، می‌تواند به راحتی بر بیماری‌اش غلبه پیدا کند، یعنی وضع مزاجی خود را تغییر دهد و به خود تلقین کند که: من قوی بنیه بوده و تسلیم بیماری نخواهم شد. یکی از دانشمندان مدعی شد که می‌تواند با نیروی تلقین، شخص سالم و تندرستی را هلاک کند! برای اثبات ادعای خود، در خواست کرد فردی محکوم به اعدام را در اختیار وی بگذارند. اوبه محکوم گفت: قرار است تو را به وضع فجیعی اعدام کنند، لکن من می‌خواهم هیچ زجر نکشی و به راحتی جان بسپاری و برای این کار یکی از رگهای گردنت را نشتر می‌زنم که خون از آن جاری شود و تو نیم ساعته بدون احساس کمترین درد، در کمال آسودگی و راحتی جان می‌سپاری. سپس چشمان محکوم را بست و تشتی جلوی او گذاشت وبعد با یک نشتر، خراش کوچکی بر پوست گردن او وارد کرد. آن گاه از یک لوله‌ی باریک، آب نیم گرم به گردن او، و از آنجا به تشت جاری ساخت، به گونه ای که محکوم احساس می‌کرد رگ گردنش بریده شده است وخون از آن جاری شده است. همگان دیدند که وی پس از نیم ساعت بدنش رو به ضعف رفت، به زمین افتاد و بالاخره جان سپرد. (32)
 2- در موضوعات غرق شویم
یکی از اسلوب‌های مهم دیگری که در این بخش به آن اشاره می‌شود، غرق شدن در موضوع بحث است. باید چنان در موضوع غرق شویم که گویی اصلاً شکست ونا امیدی وجود ندارد، باید چنان در راه وصول به هدف سعی و کوشش کنیم که گویی محال است با شکست روبه رو شویم، بنابراین وقتی با چنین روحیه ای جلو رفتیم، قوائیکه هرگز تصور نمی‌کردیم در ما وجود دارد، آشکار شده و ما را به حول وقوه ی الهی نجات خواهد داد.
 3- سخنران باید با این امید به میدان برود
اگر یک سخنران از اول سخنرانی با این دید به پشت تریبون برود که حاضران بسیار بیشتر تر از او در مورد این مسئله می‌دانند ویا اینکه سخنرانان ویا استادان دیگر بهتر از وی، بحث را مطرح می‌کنند، مطمئناً پایه و اساس شکست را برای خود هموار ساخته است. از نظر روانشناسی پیروز تنها کسی که امید داشته باشد. سخنران باید به این امید به پشت تریبون برود که می‌تواند به کمک خداوند متعال، بهترین تدریس یا سخنرانی ویا حتی مذاکره را داشته باشد. دیل کارنگی در اعتماد به نفس (البته به شکل غلوگویی) می‌گوید: سخنران باید به حدّی ترس ونا امیدی را کنار بزند که تمام قد بایستد ومستقیم به چشمان حاضران نگاه کند وچنان با اعتماد به نفس صحبت کند که گویی تمام حضار مدیونش هستند و به نحوی به وی بدهکارند. حتی تصور کند که آ ن ها جمع شده‌اند تا از وی تقاضا کنند به اعتبارشان بیافزاید. البته امید است که بحث با تکبر هنگام سخنرانی مخلوط نشود. این موضوع و این نوع برخورد فقط یک راه موقتی و کوتاه برای مقابله با استرس است نه چیز دیگر. تکبّر از لحاظ اسلام و اجتماع صفتی پست به شمار می‌رود که فرد خود را بالاتر از افراد دیگر فرض کند. مولی متقیان امام علی (ع) در این باره می‌فرمایند «الشَّقیُّ مَن اغتَرََّ بحاله واِنخَدَعَ لغرورِ آمالِهِ-بدبخت کسی است که مغرور به حالات خودش شود وگول آرزوهای خود را بخورد. (33) اما به راحتی می‌توان امید داشتن را در کنار تواضع و فروتنی قرار داد وهم بر استرس‌های موقع سخن گفتن، غلبه ساخت وهم بر کبر و غرور. همیشه به یاد داشته باشیم، مردم از انسان متکبر و مغرور در همه‌ی زندگی متنفرند و از چنین انسانی که خود را بالاتر از دیگران بداند، انزجار دارند. بنابراین اصل آخر ومهم تر از همه که باید به آن توجه کنیم وجود امید مخصوصاً تکیه بر نیرویی فوق اراده‌ها و تکیه بر ذات اقدس الهی همراه با تواضع و فروتنی است»
نتیجه:
 در سخنوری، اولین چیزی که حائز اهمیت است، مخاطب شناسی و برخورد صحیح با مخاطب و شنونده است. سخنران در مرحله‌ی نخست، باید مخاطب خود را به صورت کاملاً دقیق شناسایی و مطابق با علایق او سخن بگوید. سخنوران باید توجه داشته باشند که اگر آن‌ها زیباترین و دقیق‌ترین سخنان را طومار کنند و مخاطب به آن علاقه ای نداشته باشد و به آن گوش ندهد، سخنانشان هیچ اهمیتی ندارد. بحث بعدی بر سر الگوهای صحیح برای برخورد با مخاطب است ...اولاً چیزی که در مباحث به آن توجه شد، علمی سخن گفتن و پرهیز از لفاظی های بی جا و سخنان تکراری است که مسلماً در روحیه‌ی شنونده، تاثیری مخرب می‌گذارد و دیگر ارزشی برای صحبت‌های وی قائل نخواهد بود. در بخش بعدی به وقت و زمان سخنرانی اشاره شد و اینکه سخنران نباید از وقت خود بیشتر و یا کمتر از حدّ مشخص شده استفاده کند. در بخش بعدی به یازده کلید رفتاری اشاره شد که خطیب می‌تواند به وسیله‌ی آن‌ها شنوندگان خود را، در مباحث داخل کرده و توجه آنان را به خود جلب نماید. درمباحث بعدی نیز به احترام وتکریم خطیب نسبت به مخاطب اشاره شد. احترام به مخاطب و شخصیت‌های مورد بحث می‌تواند چهره‌ی خطیب را در مقابل مخاطبان، از لحاظ شخصیتی بالا برده و همین امر می‌تواند در تاثیر سخنان وی موثر باشد. در مباحث بعدی به رفتار شخصی خطیب با مخاطبان اشاره شد. یک خطیب موفق، خطیبی است که حتی نوع نگاه‌هایش به مخاطب تنظیم شده و با چارچوب و معیار های خاص باشد، به عنوان مثال گفته شد: که خطیب باید به مخاطبان به صورت جمعی نگاه کرده و از نگاه های ممتد شدیداً پرهیز کند. در مباحث بعدی به ترس سخنران در هنگام سخن گفتن و سخنرانی اشاره شد و متدهایی در رفتار وی برای جلوگیری از ترس، ارائه گردید، که مهم‌ترین آن‌ها اعتماد به نفس و پرهیز از منفی‌گرایی‌های صرف می‌باشد.
 
پي نوشت ها :
 
 
1.آئین دوست‌یابی –ص 101
 2.رمز موفقیت –ص 280
 3.آئین سخنرانی ص 107 و 198
 4.امالی صدوق ص 421
 5.سخنران خوبی باشیم ص 51
 6.همان ص 36
 7.اسراء 53
 8.بهشت اخلاق –ص 571
 9.همان
10.همان ص 572
 11.امالی صدوق ص 421
 12.تصنیف غرر الحکم ص 210
 13.همان ص 477
 14.مشکاه الانوار –ص 320
 15.آداب الدینیه ص 357
 16.امالی صدوق ص 270
 17.اداب و سنن ص 41
 18.همان ص 40
 19.آئین سخنرانی ص 236
20.اجلاس اصول و فنون مذاکرات
21.آئین سخنرانی ص 215
 22.همان ص 233
 23. آئین سخنرانی ص 537
 24.چگونه سخنران خوبی باشیم ص 47
 25.سخن و سخنوری ص 86
 26.اجلا س مدیریت مذاکرات
27.بقره 80
 28.بهشت اخلاق ج 2-ص 180
 29.همان
30.همان ج 2 ص 181
 31.چگونه زیبا سخن بگوییم ص 44
 32.چگونه سخنران خوبی باشیم ص 22
 33.بهشت اخلاق ج 2 ص 230
 منابع
1. بهشت اخلاق، حجت الاسلام و المسلمین مهدی نیلی پور، نشر موسسه حضرت ولی عصر (عج)، چاپ دوم 1385.
2. سخن وسخنوری. حجت الاسلام والمسلمین محمد تقی فلسفی، انتشارات دفتر نشر فرهنگ اسلامی،1378.
 3. خطابه ومنبر، استاد شهید مرتضی مطهری، کتابخانه‌ی مرکزی شهرداری اصفهان.
 4. آئین سخنرانی، دیل کارنگی، میترا کیوان مهر، نشر علم، چاپ اول 1385
 5. رمز موفقیت، دیل کارنگی، جیمز آلن، الا وایلر، ترجمه: مجمد جواد پاکدل، مسعود میرزائی، انتشارات پارسا،1376.
 6. همراه با ترجمه‌ی محمد جواد پاکدل، ومسعود میرزائی
 7. چگونه سخنران خوبی شویم ...، دنی ریچارد، همراه با ترجمه‌ی نازنین نجفیان، کتابخانه مرکزی شهرداری اصفهان
 8. چگونه زیبا سخن بگوییم؟، محمد رضا تقدمی، انتشارات سناباد،1375.
 9. مهارت‌های سخنرانی‌های تخصصی، سینکلر گودلد، همراه با ترجمه‌ی پرویز استیری، انتشارات چاپار،1381.
 10. اجلاس مدیریت مذاکره با تدریس، دکتر احمد محمدی، (آبان ماه 1389)، سالن کنفرانس استاد فرشچیان، از سری کلاس‌های انجمن نخبگان ایران
11. لازم به تذکر است، احادیث متفرقه که در متن نوشتار بدان ها اشاره شد، با استناد به نرم افزار های رایانه ای مرکز تحقیقات اسلامی می‌باشد.

http://rasekhoon.net/article/show-103310.aspx


برچسب‌ها: نفوذ کلام, تعریف سخنرانی و خطابه, ترس در سخنرانی, مخاطب شناسی
+ نوشته شده در  یکشنبه 6 تیر1389ساعت 0:1 قبل از ظهر  توسط سید محمد فقیه سبزواری  |