تبلیغ در سیره و گفتار عارفان
تبلیغ در سیره و گفتار عارفانمقدمه:فقیه پارسا، ابراهیم بن سلیمان قطیفی، نوشته است: «[تنها] کلماتی را بگو که در روز قیامت، تو را مفید افتد و ثبت آن ها در نامه ی اعمالت، مایه ی خرسندی تو گردد، از سخنانی که شرمساری آن روز را در پی دارد، دامن گیر (دوری کن).(1)» عملی هدایت را بیاموزند. عارف الهی آقا ملکی تبریزی رحمه الله نوشته است: «واعظ باید شنوندگان خود را بیمارانی که مبتلا به امراض معنوی مختلفی می باشند، دانسته، خود را طبیب معالج و سخنان و موعظه های خود را داروها و معجون هایی بداند که می خواهد آنان را با آن معالجه کند. بنابراین لازم است طبیب در معالجه ی بیماری ها ـ به خصوص وقتی که بیماری های آنان متفاوت و معالجه ی آن مشکل باشد ـ به طور کامل احتیاط کرده و مواظب باشد. به همین جهت باید بیش از طبیب جسم و تن دقّت نماید، زیرا روح مهم تر و بالاتر از جسم است. به همین جهت نابودی آن جاوید و خطر آن بزرگ است.»(2) محافظت و پاسبانی از آن پرداخت. علاّمه امینی رحمه الله می گوید: «در یکی از مجالس عمده ی تهران، در ایام عزاداری شرکت کرده بودم. در وسط منبر ـ با این که کاری زننده بود ـ برخاسته و بیرون آمدم؛ چون نشستن و گوش دادن به آن حرف ها را حرام دانستم.»(3) عارفان پی می گیریم. آفات گفتار:الف ـ زیاده روی در ترسانیدن و امیدوار کردن.مبلّغ نباید، در ترسانیدن مردم زیاده روی کند و آنان را از بارگاه رحمت الهی فراری دهد. هم چنین نباید آنان را از خشم و عذاب الهی مأمون بدارد؛ بلکه سعی کند آنان میان خوف و رجا باشند. استاد اخلاق، آقا ملکی تبریزی، رحمه الله می نویسد: «[واعظ نباید] در ترسانیدن و یا امیدوار کردن آن قدر زیاده روی کند که شنوندگان، مأیوس یا مغرور شوند و یا چیزی بگوید که شنونده غلوّ و زیاده روی کند.(4)» دانشمند پارسا، محدّث قمی، می گوید: «[واعظ و سخنران] گناه کاران را مغرور نسازد و مطلبی را نگوید که به فاسقان جرأت در کارشان دهد؛ زیرا «فقیه کامل آن است که مردم را از رحمت خدا و بشارت الهی مأیوس نکند(5) و از مکر الهی در امانشان ندارد.»(6) هدایت باشند.»(7) هدایت است. پیشوای ششم علیه السلام می فرماید: «بیم نگهبان قلب است و امید شفاعت کننده ی نفس و آن کسی که به خداوند عارف باشد، از او خائف است و بدو امیدوار. بیم و امید دو بال ایمانند که بنده ی حقیقی به واسطه ی آن ها به سوی رضوان خداوند پر می کشد و دو چشم عقل او هستند که وعده و وعید خدای تعالی را نظاره می کند و انسان بیمناک، نظر به عدل خدا و امید به فضلش دارد. امید قلب را زنده می کند و بیم نفس را می میراند... .(8)» ب ـ عقاید انحرافیمرحوم آقا ملکی تبریزی می نویسد: «[سخنرانی نباید] عقیده ای انحرافی در مردم به وجود آورد؛ گرچه به این شکل باشد که مثلاً؛ شبهات شیطان و جواب آن را بیان کند و شنوندگان از درک جواب عاجز بوده و به این ترتیب گمراه و کافر شوند.»(9) می نویسد: «برخی ... نقل شبهاتی می کنند که جایز نیست نقل آن ها و از اذهان نمی توانند به آسانی رفع کنند.(10)» محدث قمی رحمه الله گفته است: «[مبلّغ] اگر توان پاسخ نیکو به شبهه های عقیدتی را ندارد، وارد آن نشود و اساس دین و عقیده ی مردم را ویران نسازد.(11)» فرموده است: «با مردم در خور فهم آنان سخن گوید و از مطالبی که هضم آن ها برایشان مشکل است بپرهیزد.(12)» گوینده ی آن است. اگر عده ای بر اثر سخنان و اشتباه گویی کسی، منحرف شدند، گناه این انحراف بر دوش سخنران خواهد بود. آورده اند که: شخصی با ایجاد مکتبی خود ساخته و القای سخنانی نادرست، عده ای را فریب داد و به دور خود جمع کرد امّا بعد از مدّت ها پی به اشتباه خود برد و توبه نمود امّا توبه و استغفار او قبول نگردید. حضرت باری تعالی به وسیله ی یکی از پیام آورانش به او فرمود: تنها در صورتی توبه اشس قبول است، که تک تک آن افرادی را که منحرف کرده و فریبشان داده است، پیدا کند و آنان را از اشتباه و گمراهی بیرون آورد. ج ـ تفسیر به رأی و فتاوای نادرست:پیامبر صلی الله علیه و آله فرموده است: «من قال فی القرآن بغیر علمٍ فلیتبوّأ مقعده من النّار(13)؛ هر کس قرآن را بدون آگاهی و دانش تفسیر کند، نشیمنگاه او پر از آتش گردد.» حاج شیخ عباس قمی در این زمینه نوشته است: «[واعظ] قرآن را با رأی خود تفسیر نکند. به سند صحیح از پیامبر صلی الله علیه و آله و امامان علیهم السلام رسیده است که تفسیر قرآن جز با روایت صحیح و نصّ صریح جایز نیست.(14)» ندهد. نقل گفتار تکان دهنده ی سیّد بزرگوار، پارسا، زاهد سعادتمند ... سیّد بن طاووس در این زمینه مناسب است: «من مصلحت و نجات خود را در دنیا و آخرت در کناره گیری از فتوا در احکام شرعیه دانستم، زیرا روایات رسیده در احکام از فقهای اصحاب ما در مورد تکالیف شرعی، بسیار مختلف است و شنیدم که خدای ـ جلّ جلاله ـ به عزیزترین آفریده ی خود در بین خلایق (محمد) صلی الله علیه و آله فرمود: «ولو تقول علینا بعض الاقاویل، لاخذنا منه بالیمین ... .» دیدم اگر کتابی در فقه برای عمل به آن بعد از خود می نوشتم، خلاف پارسایی و ورع از فتوا دادن بود و مشمول تهدید آیات نامبرده می شدم. زیرا وقتی خداوند، پیامبر عزیز خود و دانای جهانیان صلی الله علیه و آله را چنین عقاب کند، پس اگر من به ناحق حکمی کنم یا فتوای خلافی دهم یا تألیفی ناصواب کنم یا در این موارد خطا کنم، در حضور او روز قیامت، چه حالی خواهم داشت... .(15)» سخنی گویم.» روشن است که تفسیر به رأی قرآن یا فتوا دادن بدون علم و آگاهی ، از مهلکه های بزرگ است. صاحب «کشف الظنون» تفسیر به رأی را به پنج قسم تقسیم نموده است: 1 ـ کسی که قرآن را تفسیر کند، بی آن که به علوم مورد لزوم و دانش های مربوط، آگاهی داشته باشد. 2 ـ آیات متشابهه را ـ که جز خدا کسی به حقایق آن ها آگاه نیست ـ تفسیر کند. 3 ـ قرآن را آن چنان تفسیر کند که به مذهب خاصّی از مذاهب فاسده منطبق گردد. 4 ـ بدون دلیل بگوید به طور قطع و مسلم، مراد خدا از این آیه، این است. 5 ـ تفسیر به سلیقه ی شخصی و هوای نفسانی خود که صریحا در روایات از آن نهی شده است.(16) عادل است وگرنه فلا.(17)» د ـ عدم دقّت در بیان فضایل:عالم پارسا، محدّث قمی، گوید: «[واعظ مبلّغ] به هنگام بیان فضایل و مقامات پیامبران و امامان معصوم علیهم السلام مطالبی را نگوید [که نزد خردمندان[ مایه ی نقص آنان گردد.(18)» نوشته است: «مبادا [واعظ] چیزی بگوید که شنونده غلوّ و زیاده روی کند و یا او را نسبت به ائمه و پیامبران بد عقیده نماید.(19)» ایشان در جای دیگر می فرماید: «حتّی نباید ثواب های زیادی را که در بعضی از روایات برای عمل کوچکی آمده ـ که قبول آن برای عقل سخت است ـ بگوید؛ مگر این که همراه با آن قدرت خدا را بیان کند و علّت این مقدار ثواب را برای این عمل بگوید تا کسی نتواند آن را انکار نماید. و بدین ترتیب وعظ او باعث انکار روایات یا انکار اصل ثواب و عقاب نشود؛ بخصوص در زمان ما که کافران شک و شبهه های زیادی ایجاد می کنند و ایرادهای زیادی از مسلمین عوام می گیرند تا آنان را از دین خارج نمایند... .(20)» هـ ـ توجیهات ناشایستصاحب «مفاتیح الجنان» گوید: «[مبلّغ] برای سخنان معصومین توجیهات ناسالم و باطل نکند و در آن ها تصرّفات و تحلیل های خنک و رکیک ننماید؛ چنانچه در روزگار ما رواج دارد ـ اعاذنا الله تعالی ـ .(21)» احادیث می فرماید: «... منظور این است که به همراه ذکر موارد، مطالبی بگویند که عقل به راستی بتواند آن را بپذیرد، مثلاً اگر نقل کند که خداوند متعال به کسی که دو رکعت نماز بگزارد، در مقابل هر حرفی از قرائتش، قصری از مروارید و زبرجد به او می دهد؛ همراه با گفتن این ثواب، برای این که آن را بعید نشمارند، بگوید: به عالم خیال بنگرید که آن را بدون عمل و درخواستی به هر انسانی داده اند وانسان می تواند با آن در یک ساعت هزار شهر از مروارید را در خیال خود به وجود آورد، و خداوند متعال همان گونه که توانایی دارد، عالم خیال را ایجاد کند، همین طور می تواند آنچه را که در عالم خیال است به واقعیّات خارجی تبدیل نماید.(22)» و ـ کوچک شمردن گناهانمحدّث قمی رحمه الله گفته است: «[واعظ[ گناهان را در انظار مردم سبک و کوچک نشمارد.(23)» مسعود آمده است: «هیچ گناهی را خرد و حقیر مشمار. از گناهان بزرگ برکنار باش؛ زیرا در روز قیامت هر بنده ای که به گناهان خود بنگرد، به جای اشک از چشمانش چرک و خون بارد.(24)» ز ـ هدف های شخصی و خودستایی:حاج شیخ عباس قمی رحمه الله در این باره می نویسد: «سخن را برای هدف های باطل دراز نکند و در وعظ خویش منظور شخصی نداشته باشد.(25)» مرحوم آقا ملکی تبریزی نیز می فرماید: «[واعظ و سخنران] باید مواظب آفات سخنانش باشد؛ مبادا خودستایی کرده و یا کلامی بگوید که در ضمن آن فضیلتی را برای خود ثابت کند یا مردم را در نادانی بیندازد.(26)» انشا کرد:
از رموز عاشقی اشاره ای بنمایم. شهاب الدین این شعر را چند بار تکرار کرد؛ در این هنگام یکی از حاضران ـ که جوان با معرفتی بود ـ فریاد زد: ای شیخ! تا چند از خود دم می زنی و خود را با کمال معرفی می کنی و دیگران را نالایق و بی ارزش می خوانی! سوگند به خدا! همانا در این مجلس بزرگی حضور دارد که اصولاً از گفت و گوی با تو عار دارد؛ چرا به جای آن شعر، این دو شعر را نمی خوانی: در میان یاران که بار سفر بستند و حرکت کردند، کسی جز دوستی که در قافله محبوبی دارد، باقی نمانده است. گوئیا او در هر سفری که اتفاق می افتد، مانند یوسف است و مردم قبیله مانند یعقوب پیر. شهاب الدین فریادی زد و از منبر به زیر آمد تا از جوان پوزش بخواهد. جوان از آن مجلس خارج شده بود و در محل او گودالی از خون دید که از شدّت غضبناکی که از سخن شهاب الدین در او به وجود آمده بود، پای خود را آن قدر به زمین زده بود که گودالی از خون درست شده بود.(27) ح ـ سبک شمردن بزرگان:پیشوای عارفان امام صادق علیه السلام فرموده است: «لا یُعَظِّمُ حُرْمَةَ المُسلمین الاّ مَن قَدْ عظّمَ اللّهُ حُرْمَتَهُ علی المُسلمین وَمن کان اَبْلَغَ حُرمَةً للّهِ و رسُولِهِ کان اَشَدَّ حُرْمَةً للمسلمین... قال النبیّ صلی الله علیه و آله : اِنّ مِنْ اجلالِ اللّهِ اِعظامَ ذوی القُربی فی الایمان؛(28) [برادران و] خویشان دینی است.» مرحوم شعرانی می نویسد: «... سخن علمای دین را سست نگیرند و تعظیم آنان را ـ چه مرده و چه زنده ـ موجب مزید توفیق دانند... طلاّب علوم دینی را بر حذر می دارم که هرگز سوء ظن به بزرگان علمای دین نبرند که کمترین کیفر این عمل محرومیّت از فیض علوم آنان است.»(29) نشمارد.(30)» بزند.(31)» عبادت قرار داده است.(32)» کرد. حاضران در مجلس که پی برده بودند وی مسأله را اشتباه می گوید، منتظر بودند تا مرحوم سیّد او را متذکّر سازد؛ ولی سید بر خلاف انتظار ساکت ماند تا خطیب از منبر پایین آمد. سیّد او را به نزد خود خواند و او را در کنار خود جای داد و چیزی در گوشش فرمود. گوینده ی داستان نقل می کند: روز بعد دوباره به آن مجلس رفتم و همان خطیب دوباره بالای منبر رفت و مشغول خواندن آیه ی توبه شد و گفت: من از اسائه ی ادبی که نسبت به مرحوم سیّد نموده ام، توبه می کنم و یادآوری نمود که سیّد نائب بر حق امام است و روز گذشته شاهد بودید بنده مسأله ای را اشتباه بیان نمودم و سیّد حق داشت شرعا و عرفا مرا رسوا کند لکن عکس العملی از خود نشان نداده، مرا نزد خود طلبید و مخفیانه از اشتباه آگاهم ساخت.(33) در داستانی دیگر آمده است: ابوالحسن میرزا معروف به شیخ الرئیس ـ از فضلا و خطبای دوران قاجار است ـ وصیت کرده بود که بدنش را در مشهد دفن کنند؛ به واسطه ی بدگویی هایی که مکرّر بر سر منبر، در مجالس به آخوند ملامحمد کاظم خراسانی ایراد کرده بود، حاج میرزا محمد (معروف به آقازاده) ـ که در خراسان مرجعیت تام و نفوذ زیادی داشت ـ به تهران تلگراف کرد که اگر نعش شیخ الرئیس به مشهد آورده شود، دستور می دهم که آن را بسوزانند. از این جهت او را در کنار مقبره ناصرالدین شاه در ری دفن کردند.(34) ط ـ سخت گیریمرحوم ملکی تبریزی گوید: «[واعظ نباید] با سخت گیری بر بندگان و گفتن چیزهایی که مردم نمی توانند انجام دهند، آنان را متنفّر سازد و موجب بیزاری مردم از خیر؛ شرع، عبادات، علوم، پیامبران و خدای متعال گردد.»(35) مردم برساند. گویند ابو حامد محمد عزّالی، مدّتی ترک مجلس وعظ کرده و روی به عزلت و انقطاع آورده بود. روزی شاگردان و مریدان، مجلسی برای وی آراسته و او را برای موعظه به آن محفل دعوت نمودند. غزّالی پس از جلوس در موضع خطابه رو به حاضران گفت: «آنچه این ضعیف در مدت سی سال از معانی آیات و اخبار به سمع احرار و اخیار رسانیده است، فردوسی حاصل این همه را در دو بیت گفته است:
ی ـ افشای اسرار آل محمد صلی الله علیه و آله صاحب «مفاتیح» گوید: «[واعظ] اسرار آل محمد علیهم السلام را در منبر فاش نکند، زیرا ممکن است عامه ی مردم ظرفیت درک مقامات آنان را نداشته باشند و انکار آن کنند.»(37) اموالشان... .(38)» می شناخته اند... (39). کـ ـ مدح و ستایش بی جا:محدث قمی رحمه الله می فرماید: «[واعظ] اباطیل را ترویج نکند و فاجر و فاسق را مدح ننماید. از پیامبر صلی الله علیه و آله روایت شده است: «اذا مدح الفاجر اهتزّ العرش و غضب الربّ(40)؛ آن گاه که فاجر مدح شود، عرش خدا بلرزد و پروردگار خشمگین گردد.» ابوالحسن علی بن محمد بصری ماوردی گوید: «[سخنران] ستایش را از اندازه نگذارند و در نکوهش زیاده روی نکند؛ چرا که منزّه بودن از نکوهش بزرگواری است و از اندازه گذشتن در ستایش، نوعی تملّق و چاپلوسی می باشد.»(41) پنجم زبان، مداحی است. عادت واعظان و سخنرانان این است که اگر ثروتمند یا دارای مقامی در مجلس وعظشان حضور داشته باشد، مدّتی به مدّاحی از او می پردازند و نمی دانند که در مدح، آفت هایی وجود دارد. اوّلین آفت این است که امکان دارد، در ستایش مبالغه کند و اوصافی را به ممدوح نسبت دهد که در او موجود نباشد؛ در این حال دروغ گفته است و کذب به شمار می آید. آفت دوم این است که امکان دارد، در ضمن مدح، اظهار محبت کند بی آن که محبّت واقعی باشد و در این صورت منافقی و ریاکاری خود را ثابت می کند و ... .(42)» مسجد تعیین نمایند. امام رحمه الله ابتدا این موضوع را با اکراه می پذیرند وقتی که یک روحانی را برای اعزام به حضور پذیرفتند به او فرمودند: وظیفه شما علاوه بر تبلیغ و ارشاد، این است که دو موضوع را از یاد نبرید: 1 ـ در این مسجد نامی از من برده نشود. 2 ـ برخورد شما با بانی مسجد به گونه ای باشد که خیال نکند، به ثروت و مال او چشم طمع دوخته ایم.(43) ل ـ سخنان زشت:امام صادق علیه السلام فرموده است: «قال بعض الحکماء: احفظ لسانک عن خبیث الکلام(44)؛ حکیمی گفته است: زبان خود را از گفتار پلید باز دار.» ابوالحسن علی بن محمد بصری گوید: «از آیین های سخن گفتن این است که در سخنرانی صدایش را به زشتی بلند نکند و از پریشان گویی ناخوشایند بپرهیرد... از گفتار بیهوده و سخن زشت پرهیز کند و از آنچه گفتنش به صراحت زشت است، به رمز و کنایه تعبیر کند تا به هدف برسد و زبانش پاک و ادبش محفوظ بماند.»(45) عارف ربّانی آقا ملکی تبریزی می نویسد: «[واعظ نباید] سخنان زشتی بر زبان براند یا کارهای ناپسند انجام دهد؛ زیرا از برخی نقل شده که چگونگی ... را به طور عملی و از روی لباس، بر منبر آموزش می دادند و از بعضی آنان نقل شده که با فحش های زشتی، به افراد گنه کار دشنام می دادند. تمام این موارد از آفات وعظ است.»(46) مرحوم راشد نقل کرده است: «یکی از وعاظ معروف مشهد در دهه ی عاشورا، در بالای منبر نسبت به [شخصی] مطالبی گفته و بر او حمله هایی کرده بود ... شبی پدرم (آخوند ملا عباس تربتی) و من و همان واعظ محترم در خانه یکی از متدینان مشهد مهمان بودیم و جز ما سه نفر و صاحبخانه کسی دیگر نبود. مرحوم پدرم به آن آقای واعظ ـ البته خیلی ملایم و مؤدّب ـ گفت که شما چرا در بالای منبر به نام از اشخاص بد می گویید؟ گفت: برای نهی از منکر. مرحوم پدرم گفت: در کجای دنیا این دستور داده شده که در بالای منبر کسی را به نام بد بگویید [آن هم] نسبت به امری که صحّت آن به ثبوت نرسیده و به جای آن که منبر محل ارشاد و تربیت مردم شود، محل اعمال اغراض گوناگون گردد و اگر شخص نامبرده فرضا، مرتکب چنان عمل یا اعمالی گشته باشد، همین که در بالای منبر آبرویش برده شد، به جای آن که از عمل خود دست بردارد، بیشتر در مقام مقاومت و لجاج و ستیز برآید و خلاف منظور گوینده ـ که می خواهد نهی از منکر کند ـ حاصل شود... . [سپس افزود] شما هرگاه خودتان چیزی را دیدید، یا دو شاهد عادل نزد شما شهادت دادند، در آن صورت قبول کنید و اگر امری این چنین شد، اوّل بروید در خلوت، فاعل منکر را ملاقات کنید و دوستانه نصیحت کنید و اگر نپذیرفت، بعدا ببینید شرایطش تا چه اندازه ای برای شما موجود است که به نحو دیگر جلوی آن منکر را بگیرید. آن گاه گفت: باید متوجّه بود که گاهی هوای نفس و بعضی خیالات که آدم می خواهد جمعیت پای منبرش فرضا، زیاد شود، آدمی را وادار به گفتن این گونه مطالب می کند و مطلب را بر خود شخص مشتبه می گرداند که خودش خیال می کند از باب نهی از منکر می گوید؛ در حالی که ممکن است کاری که خودش می کند، جزو منکرات باشد.»(47) «[واعظ و سخنران] نباید بعضی از چاره های شرعی ناپسند را به مردم یاد دهد یا در منبر بی پرده سخن بگوید؛ به خصوص در جایی که زنان او را دیده و صدای وی را می شنوند.»(48) م ـ فتنه انگیزی:استاد اخلاق آقا ملکی تبریزی رحمه الله می نویسد: «[واعظ و مبلّغ مبادا] فتنه انگیزی نموده و باعث قتل و تاراج و اسارت و سایر ضررهایی شود که ممکن است به مسلمین وارد آید(49).» مرحوم محدّث قمی نوشته است: «سخنان [واعظ] باعث اختلاف و فساد در زمین و مایه ی نشر فتنه نشود.(50)» منطقه است. شخص موعظه کننده باید تمام تلاش خود را به این معطوف دارد که دشمنی ها و خصومت ها را از بین ببرد و جلوی فتنه و ضرر رساندن به مسلمانان و متدینین را بگیرد. او حتّی نباید با دشمن و مخالف خود رفتار ناپسندی داشته باشد چه رسد به دوستان و هم فکران خود. سعدی رحمه الله گوید: « سخن میان دو دشمن، چنان گوی که گر دوست گردند، شرم زده نشوی. میان دو کس، جنگ چون آتش است
پی نوشت ها:1 ـ حوزه، شماره 66، ص 93. 2 ـ المراقبات، ص 289 و 290. 3 ـ سیمای فرزانگان. 4 ـ المراقبات، ص 285. 5 ـ برگرفته از سخنان امام علی علیه السلام (اصول کافی، ج 2، ص 36). 6 ـ مجله ی حوزه، شماره ی 47، ص 85. 7 ـ تذکرة المتقین، ص 104. 8 ـ ترجمه مصباح الشریعه، ص 269. 9 ـ المراقبات، ص 285. 10 ـ تذکرة المتقین، ص 104. 11 ـ حوزه، شماره ی 47، ص 86. 12 ـ همان، شماره 29، ص 87. 13 ـ مجمع البیان، ج 1، ص 27. 14 ـ حوزه، شماره ی 47، ص 88. 15 ـ همان، ص 89 (به نقل از کشف المحجّة، ص 109). 16 ـ مجمع البیان، مقدمه. 17 ـ مردان علم در میدان عمل، ج 2، ص 199. 18 ـ حوزه، شماره ی 47، ص 89. 19 ـ المراقبات، ص 285. 20 ـ همان، ص 287. 21 ـ حوزه، شماره ی 47، ص 88. 22 ـ المراقبات، ص 288. 23 ـ حوزه، شماره 47، ص 87. 24 ـ مکارم الاخلاق، ص 251. 25 ـ حوزه، شماره 47، ص 86. 26 ـ المراقبات، ص 285. 27 ـ روضات الجنّات فی احوال العلماء و السادات، ج 4، ص 230 (نقل از داستان عارفان، ص 142). 28 ـ ترجمه ی مصباح الشریعه، ص 212. 29 ـ سیمای فرزانگان، ص 263. 30 ـ حوزه، شماره 47، ص 85. 31 ـ المراقبات، ص 286. 32 ـ زاد السالک (توشه سالکان)، شرح و پاورقی از ولی فاطمی، ص 68 و 69. 33 ـ یک صد داستان خواندنی، ترجمه عبدالرسول مجیدی، ص 57 و 58. 34 ـ مردان علم در میدان عمل، ص 235. 35 ـ المراقبات، ص 286. | ||||||||||
| 36 ـ فصایح الابرار، ص 140 (حکایات برگزیده، ص 352). | ||||||||||
| 51 ـ کلیات سعدی، ص 172. |
منبع :
مجله مبلغان : تیر 1379، شماره 6
مثل خردمندان فكر كنيد اما با مردم به زبان خودشان حرف بزنيد.