روش ‌هایی برای شروع یک گفتگو

شروع گفتگو برای خیلی‌ها کار سختی است. برای اینکه یک مکالمه را راحت‌تر شروع کنید، توصیه‌هایی برایتان داریم:

۱) لبخند بزنید.

 می‌دانیم کارآسانی است اما لبخند قدرت فوق‌العاده‌ای دارد. وقتی غریبه‌ای به سمتمان می‌آید،ذهن ما از سیگنال‌های غیرکلامی مثل حالات چهره برای تحلیل اینکه فرد تهدیدی محسوب می‌شود یا خیر استفاده می‌کند. لبخند نشان می‌دهد که شما فردی بی‌خطر و صمیمی برای برقراری ارتباط هستید. این تکنیک غیرکلامی را دفعه بعدی که می‌خواهید به فردی غریبه برای شروع یک گفتگو نزدیک شوید تمرین کنید و مطمئن باشید نتیجه خواهید گرفت.

۲) سوالات باز بپرسید.

اگر نمی‌دانیدسوالات باز چه سوالاتی هستند، باید بگوییم که این سوالات نیازمند پاسخی فراتر از بله یا خیر هستند. این سوالات حتی روی افراد خجالتی را هم باز می‌کند. برعکس سوالات بسته بله یا خیر، خیلی زودتر از آنچه متوجه شوید مکالمه را تمام می‌کند.

می‌توانید با فکر کردن به فضایی که طرف‌مقابلتان برای پاسخگویی به سوالتان دارد، سوالات باز خوبی بپرسید.

سوالاتتان را با «چه» شروع کنید و خواهید دید که طرفتان خیلی راحت قادر به پاسخگویی خواهد بود. سوالاتی مثل: «چه چیز باعث شده اینجا بیایی؟» یا «از چه چیز این مهمانی تا اینجا خوشت آمده؟»

۳) شوخ‌ طبع باشید.

قرار نیست کمدین شوید اما کمی شوخ‌طبعی جادوی هر مکالمه‌ای است. شوخ‌طبعی خیلی سریع شما را به فرد مقابل نزدیک می‌کند.

طنز مسئله‌ای ذهنی است اما کمک می‌کند که بدانید بیشتر طنزها در مکالمات اصلاً خنده‌دار نیستند. ببینیدشما و بقیه آدمها به چه چیزهایی می‌خندید تا متوجه شوید که بیشتر آن چیزها اصلاً خنده‌دار نیست. اما چطور؟

ما بیشتر به خاطر خالی کردن فشار در مکالمات می‌خندیم. طنز یا شوخ‌طبعی یک احساس نیست بلکه روشی برای خالی کردن احساس است. ببینید چه چیزهایی برای شما خنده‌آور است، از آنها درس بگیرید و آن را تکرار کنید.

۴) موجبات راحتی افراد را فراهم کنید.

 اگر به نظرتان می‌رسد که وقتی به کسی نزدیک شدید، احساس ناراحتی را در آن فرد ایجاد کرده‌اید، اصلاً نباید آن را نادیده بگیرید. آن را موضوعی برای شروع رابطه بدانید. درمورد آن نظر بدهید و از فرد مقابل سوال کنید که برای راحت‌تر کردن او چه کاری از دستتان برمی‌آید.

اینکه فقط به آن موضوع اشاره کنید ممکن است اوضاع را بدتر کند به جای اینکه مشکل را برطرف کند.

اگر با یک لبخند شروع کنید، یک سوال باز بپرسید، یک چیز خنده‌دار بگویید و موجبات راحتی طرف‌مقابلتان را فراهم کنید، از تاثیری که مهارت‌های اجتماعی‌تان بر فرد مقابلتان می‌گذارد متعجب خواهید شد.

بااینکه شروع یک مکالمه برای خیلی‌ها سخت است اما خوشبختانه می‌توانید برای این کار کمی جادو به کار ببرید. این توصیه‌ها کمکتان می‌کند گفتگوی موردنظرتان را بدون هیچ مشکلی آغاز کنید.

http://mohammadrezaee.persianblog.ir/post/71

شیوه های سخنوری و سخن گفتن

سخن گفتن و سخنوری آداب و شیوه های دارد که می تواند تاثیر کلام را دو چندان کند و شخص را به اهداف و مقاصد خویش برساند؛ زیرا سخن گفتن دارای اهداف و مقاصد چندی است که یکی از مهم ترین آن ها پس از تفهیم دیگران و ابراز مافی الضمیر، تاثیرگذاری بر مخاطب و شنونده و برانگیختن همراهی و همدلی وی می باشد.

 از این روست که سخنوری به معنای هنرسخن گفتن، از جایگاه و اهمیت بیش تری برخوردار می باشد؛ زیرا سخنور کسی است که با هدف و انگیزه مشخص و مقاصدی خاص سخن می گوید و ازهمه شیوه های بیانی و آرایه های ادبی بهره می گیرد و با تسلط به زیر و بم های سخن، اندیشه ها و مقاصد خویش را پیش می برد. این در حالی است که سخن گفتن گاه برای سرگرمی و بی هدفی مشخص انجام می شود.

اهمیت بیان و سخنوری

 بی گمان یکی از نعمت های بزرگی که خداوند به بشر ارزانی داشته است نعمت بیان است که به وسیله آن می تواند مفاهیمی را به دیگری منتقل کرده و احساسات و عواطف و خواسته های خویش را ابراز کند و تجربیات و یافته های خود را به دیگری منتقل سازد. این گونه است که خداوند در آیاتی چون آیات نخست سوره رحمن تعلیم بیان را به عنوان یک نعمت قابل ستایش و ویژگی برجسته برای وی می داند.

زبان دارای کارکردهای متضادی است و می توان آن را شمشیر دو لبه ای دانست که هم به انسان سود و منفعت می رساند و هم ضرر به وی وارد می کند. چنان که سلاح بسیار قوی و توانمندی است که می تواند انسان دیگری را به ورطه هلاکت و نیستی بکشاند چنان که زمینه نابودی و هلاکتخود را فراهم می اورد. از این روست که گفته اند: زبان سرخ سر سبز می دهد بر باد.

سخنوران به هنر درست سخن گفتن و بهره گیری از همه آرایه ها و توانمندی های زبانی، گاه چنان عمل می کنند که حقی را باطل و باطلی را حق جلوه میدهند. در یونان قدیم گروهی از حقوقدانان و وکلای دعاوی با بهره گیری از انواع شیوه های بیانی از جمله سفسطه به گونه ای عمل می کردند که تفاوت میان حق و باطل برداشته شده بود و مردمان و دانشمندان به این باور باطل رسیده بودند که اصولا حق و حقیقتی وجود ندارد و آن چه به نظر حقانیت می اید تصور باطلی است که پنداری ساخته و سخنوری

آن را پرداخته است. این گونه است که جدال فلاسفه با عالمان درآن عصر آغاز می شود تا بتوانند وجودی به دور از پندارها برای چیزها و مطالب بیابند و حقیقتی را به اثبات رسانند و از شر سفسطه و اثار آن برهند.

در گذشته اصطلاح سخندان به جای سخنور بیش تر کاربرد داشت؛ زیرا بر این اعتقاد بودند که سخنوری به دانشی خاص است و تنها کسانی می توانند در فضای بیانی موفق عمل کنند که همه دانش های سخن گفتن را به خوبی بدانند. در حالی که امروزه بیش تر به این به عنوان یک حرفه نگاه می شود. چنین حالتی را می توان در مساله گویندگی جست و جو کرد. گویندگی بیش تر حرفه است تا هنر و آگاهی به رمز و رازهای آن و نیز به کار گیری در هنگام عمل به گویندگی.

شکل و محتوای سخن و بیان

 آیات قرآنی به سخن گفتن و انواع و اقسام آن در دو بخش توجه می دهد. بخشی از مسایل و مطالبی که در آیات قرآنی بیان شده و از مردمان خواسته شده تا بر اساس آن عمل کنند، بخش مسایل و مطالب شکلی سخن گفتن است. از این روست که آموزه های قرآنی به شیوه های بیانی و شکلی آن به عنوان آداب سخن گفتن توجه می دهد.

گروه دوم آموزه های دستوری قرآن در حوزه سخن گفتن و بیان ،‌ ارتباط تنگاتنگی به محتوای کلام و سخن دارد.

البته از نظر قرآن هر دو بخش امری ضروری و لازم است تا سخنی چنان که باید بیان شود ادا گردد ولی بخش محتوای بیان وسخن از جایگاه و ارزش ویژه ای برخوردار می باشد؛ زیرا هدف از سخن گفتن مانند هر کار دیگری، رسیدن به کمالی است که در محتوا خود را نشان می دهد. با این همه این بدان معنا نیست که بخش شکلی آن کم

ارزش و یا بی اعتبار باشد؛ بلکه از نظر قرآن مسایل شکلی ان خود در درجه ای از

اهمیت و ارزش است که نمی توان از آن چشم پوشید.

 از این روست که ما در این جا به هر دو بخش شکلی و محتوای سخن و بیان توجه می دهیم و آیات مربوط به آن را بازخوانی و تحلیل می کنیم.

 http://mohammadrezaee.persianblog.ir/post/71

آداب و شیوه های شکلی بیان

یکی از آداب سخن گفتن آن است که شخص کلام خویش را به عناوینی آغاز کند که احترام و تکریم شنونده در آن بروز و ظهور کند. به نظر می رسد که آغاز کلام به سلام و بسم الله و یاد کرد خداوند تاثیر به سزایی در روحیه مخاطب به جا می گذارد. شنونده از همان آغاز رابطه صمیمانه و سالمی را با گوینده احساس می کند و به کار گیری نام سلام و سلامتی این بشارت و مژده را به وی می دهد که گوینده از مقاصد پلید و زشت به دور می باشد و هدف وی از سخن گفتن ، برقراری ارتباطی سالم و منطقی است.

از آیه ۶۹ سوره هود و ۵۱ و ۵۲ سوره حجر و ۲۴ و ۲۵ سوره ذاریات بر می اید که آغاز سخن با سلام ، ترس و هراس را از دل شنونده از میان بر می دارد و او را در فضای احساسی و عاطفی مطلوب و مناسبی قرار می دهد تا نسبت به محتوای سخن شخص واکنش منفی نشان ندهد و یا از همان آغاز موضع گیری منفی نداشته و پیش داوری نادرست نداشته باشد.

رعایت عفت کلام و به کارگیری واژگان مناسب و عامه پسند می تواند زمینه شنیدن سخن در مخاطب را برانگیزد؛ از این روست که دوری از کلمات زشت و چاله میدانی می تواند، فضای مناسبی را برای شنیدن سخن فراهم آورد.(بقره آیه ۱۸۷ و ۱۹۷ و ۲۲۲)

نرمی در سخن گفتن و ملایمت داشتن از دیگر آداب شکلی سخن گفتن است که در آیه ۱۵۹ سوره آل عمران و ۲۸ سوره اسراء و ۴۴ سوره طه بدان توجه داده شده است؛ زیرا هر گونه درشت گویی و فریاد زدن می تواند شنونده را در موضع تقابل و واکنش شدید قرار دهد. از این روست که با اشاره به استنکار آدمی از فریادهای خران و بیزاری و انزجار از عرعر الاغ ، از گوینده خواسته است که نرمی در سخن گفتن را مراعات نموده از داد و فریاد در هنگام سخن گفتن پرهیز کند. (لقمان آیه ۱۹ و حجرات آیه ۴)

همان گونه که فریاد کردن و سخن گفتن به صدای بلند زشت و نابهنجار دانسته و به دور از آداب سخن گفتن معرفی شده است، هم چنین سخن گفتن به نجوا و زمزمه ای که به سختی شنیده می شود امری نادرست و ناپسند است؛ زیرا کلام وسخن می بایست به گونه ای ادا شود که شنونده به سادگی همه محتوا را بشنوند و برای شنیدن آن در رنج قرار نگیرد.

برخی از انسان ها به سبب حضور در محیط هایی که از آلودگی صوتی برخوردار می باشد ناچار می شوند تا صدای خویش را بلند کرده تا شنونده از مطالب و خواسته های وی آگاه شود. این در حالی است که در برخی دیگر از محیط به سبب ارامش و سکون خاص، نیازی نیست که صدا را بلند کرد بلکه به زمزمه ای نیز کلام به رسایی شنیده می شود.

در تحقیقات و پژوهش های میدانی روی پرندگان معلوم شده است که آلودگی صوتی می تواند در شیوه خوانندگی و ادا و آهنگ صوت ایشان تاثیر شگرف به جا گذارد. این مساله در انسان به شکلی واضح تر و روشن تر امری معلوم و ثابت شده است.

از آن جایی که شرایط زیستی می تواند در شیوه های بیانی شخص تاثیرگذار باشد ، توجه به مراعات آهنگ صدا مورد تاکید قرآن قرار گرفته است. از این روست جهر و یا اخفات و آهنگ سخن و کلام می بایست با توجه شرایط محیطی اندازه گیری شود. شخص می بایست با توجه به شرایط و فضایی که در آن سخن می گوید ،‌ آهنگ صدا و صوت خویش را تنظیم کند.

قرآن برای تبیین این مساله از مردمان خواسته تا در سخن گفتن در هر حال اعتدال را مراعات کنند. مراعات اعتدال در هر کاری پسندیده است که از جمله آن سخن گفتن حتی با خداست. از این روست که در ایه ۱۱۰ سوره اسرا خواستار اعتدال در مناجات می شود و در آیه ۱۴۸ سوره نساء پرخاش گری و فریاد در سخن گفتن را ناپسند می شمارد و و در ۱۹ لقمان از زبان پدر به پسر سفارش می کند که شیوه اعتدال را در پیش گیرد و مراعات آهنگ و صوت را بکند

خداوند در آیه ۶۳ سوره نساء و طه آیه ۲۷ و ۲۸ به رسایی سخن توجه می دهد که در همین راستا می بایست آن را تحلیل وارزیابی کرد

آسان بودن سخن از دیگر ویژگی های شیوایی و روانی سخن است که در آیه۹۷ سوره مریم و ۵۸ سوره دخان بر آن تاکید می شود.

از این رو پرهیز از اغلاق گویی و پیچیده نویسی امری است که در شیوه ها و آداب سخن گفتن می بایست مورد توجه قرار گیرد. شیوایی کلام موجب انتقال سریع و آسان مطلب به شنونده شده و زمینه پندپذیری وی می باشد ، چنان که در آیه ۱۰ سوره رعد و ۷ طه و آیات دیگر بر شیوه آشکارسازی تاکید می کند تا شنونده به طور آسان و شفاف به محتوا دست یابد. از این روست که آشکارسازی و شفاف نمودن مطالب نیز به عنوان شیوه ای در شیوایی و شکل ظاهری سخن مورد توجه است.

یکی دیگر از شیوه های بیانی ، بیان نیکو است. قرآن از این مساله به احسن تعبیر کرده و خواهان سخن نیک شده است چنان که خود این گونه است؛ زیرا سخن نیک گفتن ، خود عامل مصونیت شخص از افتادن در دام شیطان و دوری از اوست. بسیاری از مردم ، به سبب عدم رعایت این عنصر اساسی سخن گفتن در دام شیطان می افتند. اما اگر نیکو سخن گویند فرصتی برای وسوسه های شیطان و ایجاد سوء تفاهم نمی ماند.(اسراء آیه ۵۳)

همین آیه هم چنین انتخاب بهترین گفتار در برخورد با مشرکان و کافران را به مومنان توصیه و سفارش می کند؛ زیرا انتخاب بهترین گفتار می تواند ، واکنش های منفی آنان را کاهش یا از میان بردارد و زمینه ای برای فهم و تفکر در اندیشه و محتوای بلند شده و آنان را به سوی حق بکشاند. آیه ۳۳ سوره فصلت نیز در بیان شیوه دعوت مردم به محتوای بلند قرآن و اسلام از مومنان می خواهد تا از کلام نیک بهره گیرند و از زشتی گویی پرهیز نمایند.

برخی از مردم به گونه ای عمل می کنند که سخن ایشان تلخ و زننده است و موجبات حزن و اندوه دیگران را فراهم می آورد، چنین شیوه بیانی نیز می تواند مضر و آسیب زا برای ایجاد ارتباط باشد. از این رو گفته اند که حتی محتوای تلخی را می بایست به زبانی شیوا و شیرین گفت ؛‌ چنان که داروی تلخی را به لعاب از شیرینی به خورد کودکان می دهند تا دست کم شیرینی شکل از تلخی محتوایش بکاهد. این در حالی است که دشمنان احمق اکثرا به این شکل عمل می کنند که سخنان تلخ و زننده ای را برزبان رانند و با این روش شخص را بیازارند.

این کاری است که دشمنان پیامبر(ص) انجام می دادند و خداوند در آیه ۶۵ سوره یونس و ۷۶ سوره یس به آن اشاره می کند.

خداوند در آیه ۲۳ و ۲۴ سوره حج و نیز ۲۴ سوره ابراهیم سخن طیب و پاک اشاره می کند. سخن طیب می تواند به سخنی گفته شود که دارای ظاهر و شکلی خوش و زیباو از نظر محتوا راست و حق باشد.

پرهیز از کلمات دو پهلو که موجبات تمسخر و اسهتزا می شود از دیگر شیوه هایی است که در حوزه ادب سخن گفتن در آیه ۴۶ سوره نساء مطرح شده است.

بسیاری از مردم به علت شیوه به کارگیری کلمات دو پهلو خواسته و ناخواسته گرفتار مشکلات از جمله سوء تفاهمات می شوند. این گونه است که درگیری های خانوادگی و خویشاوندی و مانند آن در بسیاری از مواقع به سبب ایجاد سوء تفاهمی است که از به

کارگیری کلمات و واژگان پدید می آید. البته برخی از بیماردلان به تعمد از این کلمات بهره می گیرند و حتی جامعه را در بحران اخلاقی و حتی سیاسی قرار می دهند و هر گاه به هدف خویش رسیدند آن را برخاسته از تفسیر نادرست و سوء تفاهم بر می شمارند.

به هر حال برای تاثیرگذاری کلام در شنونده ، هر گوینده ای می بایست فصاحت و بلاغت را رعایت کرده و از آرایه های ادبی سود برد. آراستگی سخن (انعام (۶) ۱۱۲ و ۱۱۳) در کنار استدلالی و برهانی بودن آن (نحل آیه ۱۵)، استواری (ابراهیم آیه ۴۷) ، امانت داری و رعایت آن در نقل قول ها(اعراف آیه ۶۵ و ۶۸ و شعراء آیات ۱۰۶ و ۱۰۷ ) و از سر خیرخواهی گفتن (اعراف ایه ۵۹ و ۶۰) بخشی دیگر از شیوه های بیانی در نظر آیات قرانی برای ارسال پیامی سازنده و تاثیرگذار در مخاطب و شنونده است.

 http://mohammadrezaee.persianblog.ir/post/71

 

آداب محتوایی سخن

 

چنان که گفته شد آن چه مهم و اساسی است محتوای سخن می باشد؛ زیرا آراستن کلام به آرایه های ادبی و شیوایی از آن روست تا شخص بتواند به بهترین شکل وصورت مقاصد خویش را بیان دارد. این مطلبی است که قرآن نیز به اشکال مختلف بر آن تاکید ورزیده است.

از نظر محتوا،‌ سخن می بایست حق و از باطل خالی باشد ؛ چنان که می بایست سخنی راست و به دور از دروغ و فساد باشد.(احزاب آیه ۷۰ و نیز مریم آیات ۴۱ و ۴۹ و ۵۰)

بیهوده و لغو نبودن سخن از نظر محتوا از جمله دیگر شرایطی است که قرآن برای سخن زیبا بیان می کند؛ زیرا ریشه بیهودگی و لغو بودن سخن را می بایست در جهل و نادانی گوینده آن جست و جو کرد.

بنابراین هر گاه کلامی بیهوده و لغو باشد بیانگر آن است که انسانی نادان و جهل بر زبان رانده است و این خود موجب می شود تا ارزش و شخصیت شخص دچار تردید جدی شود و مردم به وی به دید تردید بنگرند.(قصص آیه ۵۵)

بسیاری از مردم به سبب محتوای کلام خویش دچار عذاب و گرفتاری های مادی و معنوی و نیز دنیوی و اخروی می شوند. از این روست که خداوند در آیه ۶ سوره لقمان سخنان بیهوده و لهوی که آدمی را از هدف خویش دور می سازد ، به عنوان عامل گرفتاری وی بر می شمارد؛ زیرا سخنان یاوه و لهوی که به کار می برد به جای آن که موجب شود تا در مسیر درست و کمالی قرار گیرد در ورطه از هلاکت و نابودی بیافتد.

دیده شده که برخی از مردم با سخنان رکیک و بی معنا و زشت ، بی هدف حرف می زنند و خود و دیگر را می آزارند. این گونه سخن گفتن هم شخص را از شخصیت اجتماعی زایل می کند و هم در مسیر تباهی و هلاکت دایمی می افکند.

بیان سخنان سطحی و بیهوده و یا به دور از واقعیت ( رعد آیه ۳۳) می تواند شخص را به عنوان نادان و جاهل به اطرافیان معرفی کند. بنابراین لازم است که شخص در بیان سخنان خویش احتیاط کرده و از بیان سخنان سطحی و به دوراز واقعیت پرهیز کند.

امام علی (ع) در حکمت ۳۸۲ نهج البلاغه درباره پرهیز از گفته های برخاسته از جهالت و نادانی می فرماید: لانقل ما لاتعلم بل لاتقل کل ماتعلم ؛آنچه را نمی دانی مگو بلکه همه آنچه را که می دانی نیز مگو.

امام در واقع در این کلام می فرماید "هر چه می خواهد دل تنگت مگو " و این برخلاف شعاری است که می گوید " هر چه خواهی دل تنگت بگو" . بنابراین انسان نه تنها می

بایست از همه اموری که از آن آگاهی ندارد سخن نگوید بلکه می بایست از دانسته ها و یقین های خویش بسیاری را ناگفته بگذارد؛ زیرا دروغگویی عیب و گناه است ولی نیازی نیست که انسان همه حقایق و راست ها بر زبان آرد. شخص تا زمانی که امری را نگفته است بر کار و امر ناگفته مسلط است ولی هر گاه آن را برزبان آورد این کار و مطلب راست که بر چیره می شود و او را به هر سمت و سویی می کشاند.

امیر مومنان علی (ع) در این باره در حکمت ۳۸۱ نهج البلاغه می فرماید: سخن تا وقتی که آن را نگفته باشی در بند توست و چون گفتی تو در بند آنی پس زبانت را نگهدار چنانکه طلا و نقره ی خود را نگه می داری زیرا چه بسا سخنی که نعمتی را طرد یا نعمتی را جلب می نماید.

انسان اگر می خواهد کسی را بشناسد می بایست او را به امانت و راستگویی در سخن بیازماید نه به نماز و روزه گرفتن. از این روست که امام صادق(ع) می فرماید: به روزه و نماز مردم فریب نخورید؛ زیرا ممکن است انسان به نماز و روزه شیفته شود تا آنجا که اگر ترک کند به هراس می افتد ولی آنها را به راستگویی و اداء امانت بیازمایید.

این ها نمونه هایی از شیوه های سخنوری و آداب آن است که در این مجال نوشته آمد، بسیاری از آداب و امور است که در این مجال بیان نشده و به وقت دیگری واگذار شده است که از جمله می توان به بی تاب نشدن سخنور هنگام سخنوری، عدم اشاعه فحشا و زشتی ها به سخن گفتن ، عدم اهانت و تحقیر دیگری به کلام ، پرهیز از سخن چینی ،‌ غیب و تهمت و مانند آن اشاره کرد. باشد که بهره گیری از کلام الهی چنان کنیم که موجب رضا و خشنودی اوست و به هر چه خیر و خوب و شایسته است مردم را به سخن دعوت کرده و به عمل تشویق نماییم.

 http://mohammadrezaee.persianblog.ir/post/71

آیا می دانید ؟

آیا می دانید که صحبت کردن مکرر با صدای بلند یک رفتار صوتی پرخطر محسوب می شود و در آینده موجب ایجاد ندول در تارهای صوتی می شود که نتیجه ی آن گرفتگی صدا می باشد.

آیا می دانید که ریفلاکس معده در بلند مدت منجر به آسیب تارهای صوتی و نهایتا خشونت و گرفتگی صدا می شود.

آیا می دانید که پاک کردن وصاف کردن مکرر گلو یک رفتار صوتی غلط می باشد .این عادت فشار زیادی به حنجره وارد می کند و می تواند منجر به اختلالات صوتی از قبیل خشونت صدا گردد.

آیا می دانید که تصحیح بیش از حد گفتار کودکانه ی کودکتان منجر به کاهش اعتماد به نفس او و در برخی موارد بروز لکنت می شود.

آیا می دانید که اگر کودکتان تا 24 ماهگی کمتر از 5 کلمه می گوید مراجعه به آسیب شناس گفتار و زبان در اسرع وقت ضروری است.

آیا می دانید که امروزه کودک کم شنوا با کمک وسایل کمک شنیداری مناسب و روش های درمانی نوین،دیگر نیازی به لب خوانی و زبان اشاره ندارد و با اتکا به باقی مانده ی شنوایی خویش می تواند به عنوان فردی مستقل در جامعه حضور یابد.

http://www.vahidehsoltani.ir/index.php?ToDo=ShowArticles&AID=10656

فن بیان

 

حدود ۵۵  سال پیش ، شادروان ملک الشعرای بهار،در کتاب گرانمایه اش "سبک شناسی"، ضعف نحوه ی سخن گویی ما را امری کلّی دانست و از ضایع شدن آهنگ صدای ما و جویده حرف زدن  بیشتر انسانها، سخن گفت و از قول مردی فاضل ، نقل کرد که  :مردم ما به جای سخن گفتن ، ناله می کنند.به همین خاطر، از همگان دعوت کرد تا به ورزش صدا بپردازند و طریق سخن گویی درست و فصیح را با آهنگ استوار و متین، بیاموزند.

از آن هنگام تا کنون نه تنها  دعوت بهار اجابت نشده ، بلکه کسانی که به اقتضای حرفه ی خود با سخن گفتن و بیان ، سرو کار دارند نیز آنگونه که باید ، در پی حل این مشکل برنیامده اند.این موضوع ، شامل گویندگان و بازیگران تئاتر و سینما می شود که با این غفلت ، اغلب قادر نیستند از صدای خود به نحوی "کارآ و ماهرانه " استفاده کنند.

برای پی بردن به ادعّای بنده ، کافی ست به تماشای یک تئاتر بنشینید و با دقّت ، به بیان بازیگران گوش کنید.ببینید آیا ادای دیالوگ ها با آگاهی و احساس آنها نسبت به آنچه که می گویند ، ارتباط مستقیم دارد؟نه تنها بازیگران تئاتر، بلکه این نشانه ها را می توانید در بازیگران سینما و دوبلور ها نیز پیدا کنید.

نکته ی مهمّی که لازم است بگویم  این است که هرچه آگاهی و احساس شما نسبت به آنچه می گویید بیشتر باشد ، بیان شما ، دقیق تر ، عمیق تر و موثر تر خواهد بود.به عبارت دیگر، صدای شما ، هرچند از لحاظ فیزیکی ، کامل و دارای تنی گرم و دلنشین باشد ، تا زمانی که با آگاهی کافی و احساسی نیرومند نیامیزد، نمی تواند گفتاری دقیق و موثر ، عرضه کند.

صدا ، جلوه ای از شخصیت شماست.با صدا می توانید درون خود را به دیگران بنمایید. چگونگی تن صدا ، حالت  و انتقال  احساس  آن ، اگر خوش آهنگ باشد موجب تلطیف روح مخاطب و پذیرش شما خواهد گردید.هنگام سخن گفتن ، نگاه کردن به طرف مقابل ، هم نشان دهنده ی اعتماد به نفس شما ، هم احترام گذاشتن به اوست.

شمرده سخن گفتن، کمک شایانی به شما خواهد کرد تا مطالبی را که در نظر دارید بگویید، در ذهن خویش، مرور و بهتر آنرا ادا کنید.پیشنهاد می کنم همیشه به واکنش مخاطب توجّه داشته باشید.این موضوع کمک می کند که آیا وی راغب به گوش کردن به ادامه ی صحبت شما هست یا نه.

به وجود آوردن اشتیاق  در شخص مقابل شما ، نفوذ در وی را بهتر و آسان تر می کند.نفوذ ، به معنای راهیابی به زوایای پنهان ذهن اوست تا بتوانید  انگیزه ی  گوش کردن به آنچه می گویید را  در وی ،تقویت  نمایید.

ایجاد اعتماد در مخاطب ، یکی دیگر از نکات  اساسی  گوش کردن به سخنان شماست. دستیابی به آنچه آمد، مستلزم این است که شما، کمی با علم روانشناسی  مخاطب  آگاهی داشته باشید. برای روانشناسی گیرنده ی پیام ، لزومی به تحصیلات آکادمیک در زمینه ی روانشناسی ، نیست. کافی است او را ببینید و انعکاس گفته هایتان در وی را به تماشا بنشینید و به ارزیابی او بپردازید.

در پایان این بخش ، پیشنهاد می کنم:

_به قصد درک سخنان مخاطب به  وی گوش کنیم ، نه به نیت مخالفت با او.

تلاش نماییم  به نرمی  و مهربانی سخن بگوییم.به بیان دیگر ، در گفته هامان ، آثاری از تحکّم نباشد.

 

و کلام  آخر، اینکه :

از صدای سخن عشق ندیدم خوشتر        

                                            یادگاری که در این گنبد دوّار بماند

د ر بخش پیشین ، گفتم که : صدای شما ، یکی از جلوه های شخصیت شماست .به وسیله ی صد است که شما با دیگران، ارتباط برقرار می کنید.اینک ادامه ی مبحث را در خدمت شما هستم و لازم می دانم تشکر کنم از دوستان ارجمندی که چه از طریق پیام و چه با ای میل ، اظهار لطف داشته اند و خواستار ادامه ی این مهّم و  برخی نیز پرسشهایی مطرح کردند که به آنها پاسخ دادم.

هرچند که ظاهر شما،(حرکات،لباس، اشارات  غیر ارادی) نیز خبر از شخصیت شما می دهد ، ولی شما با صدا، اندیشه ها و احساسات دقیق خود را بیان می کنید.

هرچه صدای شما حسّاس تر و کارآتر باشد ، درون و منظور شما با جلوه ی بهتری  بیان می شود.این صدا، درونمایه ی لطیف و عمیق شما را به مخاطب منتقل خواهد کرد و به منظور نفوذ در دیگران ،لازم است شمرده و با وقار سخن بگویید.برای دستیابی به این هدف ، ابتدا نفس عمیقی بکشید ، سپس صوت را به آهستگی همچون نسیمی که آرام می وزد، آنرا به گوش شنونده ی خود برسانید. در چنین حالتی ، اعتماد به نفس  شما بیشتر می شود و با نگریستن در چشمان بیننده یا مخاطب خود ، می توانید بازتاب آنرا در چشمان وی ببینید.هرچه این عمل ،پر طنین تر باشد ، واکنش مخاطب را بهتر و دلانگیز تر خواهید دید. نگاه کردن به مخاطب ، لایه های پنهان روح و روان او را می تواند به شما بنمایاند به شرطی که  کمی روانشناسی بدانید.

برای نفوذ در دیگران ، نیازی به گذراندن دوره های روانشناسی نیست.از راه دل و با دل سخن گفتن ، آرام و متین بودن همراه تن صدای روح نواز، بهترین عوامل راهیابی به درون هر کس است.

افراد ، در زندگی روزمره ، انتهای کلمات ، به خصوص انتهای آخرین کلمه از هر جمله را معمولا نا مفهوم و سست ادا می کنند.چند جمله را به صورت یکنواخت بیان کرده و کلمات را با تکیه و تاکید ادا نمی کنند.صدا ،برد لازم را نسبت به محیط خود ندارد.آهنگ آن مطبوع نیست. عبارات ، معنای دقیق خود را به شنونده منتقل نمی کنند. به علت تنفس غلط ، برای بیان قسمت آخر کلام – اگر کمی طولانی باشد – نفس کافی ندارند. لذا به تار های صوتی ، فشار وارد می کنند یا نفس را در ریه ها حبس می نمایند و در نتیجه ، کلمات را بسیار بد ادا می کنند.تو دماغی یا جیغ صحبت می کنند.همه ی حروف به دلیل ورزیده نبودن عضلات سازنده ی آنها ، سست و کم جان ادا می شود. بعضی از کلمات را درست تلفّظ نمی کنند.عدّه ای لهجه دارند.عده ای بسیار تند و بریده سخن می گویند و برخی نیز بسیار کند ، کشدار و خسته کننده.

در بخشهای پیشین ،گفتم که عدّه ای بسیار تند و بریده بریده سخن می گویند و برخی هم بسیار کند ، کشدار و خسته کننده. این مشکلات بیانی در زندگی روزمره ی مردم ، به صورت  عادتی همگانی در آمده . به همین علّت ، معمولا به عنوان نقص یا عیب بزرگی در ایجاد ارتباط محسوب نمی شود ، اما در روی صحنه ی تئاتر برای بازیگر ، عیبی محسوس و غیر قابل گذشت به حساب می  آید.

متاسفانه اکثر مردم از تکلم ، این امکان مهم و بزرگ که منحصر به انسان است ، استفاده ی کامل نمی کنند.تا آنجا که می توان گفت بخشی از مشکلات عدم ارتباط و نبود تفاهم میان افراد ، از آشنا نبودن به آنها نسبت به بهره گیری درست از این وسیله ی انتقال افکار و احساسات است.اما در روی صحنه تئاتر که تماشاگر ،به قصد درک و فهم تمام وکمال آن مشاهده می کند ، باید آنچه در پس رفتار ها و گفتار هاست را درک کند و به درستی از آن آگاه شود. این مهم باعث می گردد تا عواطف او نسبت به آنچه در صحنه می گذرد را عمیق تربفهمد و دریافت کند.بنا براین ، بازیگر باید بیش از هر چیز به پرورش صدا و بیان خود بپردازد.

این موضوع را نیز نباید از نظر دور داشت که منظور از تمرینهای پرورش و بیان ، صرفا پرداختن به جنبه های ظاهری صدا جهت برخورداری از صدایی صاف و با برد قوی نیست ، بلکه این گونه تمرینات به قصد کسب قدرت انتقال مفاهیم و احساسات و عواطف گوناگون است و زیبایی ، رسایی و برد صدا در خدمت این هدف اصلی است.

وزن و ریتم در تمام زندگی ما و نظام هستی ، وجود دارد.در همه ی آنچه ما مشاهده می کنیم و می شنویم.در رشد گیاهان ، صدای پرندگان ، در خنده و گریه ، در جنبش برگ درختان ،در آوای موسیقی آب نهر ها و رودخانه ها، در وزش باد ، در ضربان قلب موجودات زنده و خلاصه در تمامی ذرات زندگی و طبیعت به ویژه در گفتگوی روزمره ی افراد انسانی با یکدیگر ، وزن و ریتم جریان دارد.

توجه به ریتم در بیان ، یگانگی نوع ارتباط با اصل طبیعت را که بر اساس ریتم ، بنا شده است ، تضمین می کند.این را هم بگویم که ریتم در موسیقی وآواز با ریتم در گفتگو ، متفاوت است.اما ، از آنجا که همه ی پدیده ها دارای ریتم هستند ، ناهماهنگی در ریتم در هر یک از رشته های هنری ، نشان نقصان و بیماری ست .بنابراین ، در تمرینهای بدنی و بیانی ، خواندن اشعار و توجه و دقت نسبت به دیده ها و شنیده ها  را مورد توجه خاص قرار دهیم و جزیی از زندگی خود نماییم.

هنگامی که ریتم را بشناسیم، متوجه می شویم که  به عنوان مثال:لازم است غزلیات حافظ را با ریتم کند و اشعار فردوسی را با ریتم تند بیان کنیم.به همین منوال ، در مکالمات روزمره ،چگونه با ریتم کند و برخورداری از احساس شوق انگیز ، با دیگران ارتباط برقرار کنیم که اثر مطلوبی بر آنان بگذاریم.

هدف ، موقعیت ، احساس و رابطه ی ما نسبت به هر جمله ای که بر زبان می آوریم، چگونگی لحن ما را مشخص می کند.یک جمله ی واحد می تواند با تغییری ولو اندک، معانی گوناگون یا متضادی را به شنونده ، القا کند. گفتن یک مطلب در ارتباط کلامی  بین انسانها ، گاه بیش از خود آن مطلب مهم می نماید. بدین لحاظ، اشخاص در روابط اجتماعی ، هنگام گفتگو با هم ، در رفتار و نگاه و لحن مخاطب خود در جستجوی انگیزه و احساس واقعی او هستند.منظورم آن انگیزه  ایست که در پس کلام ظاهری او نهفته است.

برخی اوقات ، اتفاق می افتذ که شنونده در بطن آوایی که به گوشش می رسد، با توجه به لحن گوینده ، معانی دیگری جز آنچه مورد نظر فرستنده ی پیام است را دریافت می کند که این موضوع بر می گردد به چگونگی نگرش وی به محیط زندگی و اینکه کیست و با چه ادراکی رشد کرده است.با این توصیف، هر حرف درست و منطقی ، صرفا به دلیل درست و منطقی بودن آن مورد توجه و قبول مردم واقع نمی شود.چراکه صداقت لازم را در لحن گوینده ی آن نمی بیند و در می یا بد که فکر اصلی گوینده ، بر خلاف چیزی است که می گوید.

این موضوع ، گذشته از آنچه در زندگی  واقعی مشاهده می کنیم ، در نمایش هایی که شخصیت های آن از نظر روانی و اجتماعی به دقت وتحلیل نیاز دارد نیز کاملا مشهود است. از آن جمله: می توان به آثار ماندگار شکسپیر و چخوف اشاره کرد که انسان را با تمام ابعاد پیچیده ی روانی خود تصویر کرده اند.

 http://mohammadrezaee.persianblog.ir/post/71

زبان کوچک در ته گلو

 


زبان کوچک حجم گوشتی از بافت است که از قسمت پشتی نرم کام آویزان شده است. وقتی غذاهای جامد یا مایع را می‌بلعیم، زبان کوچک و نرم‌کام برای بستن نازوفارنکس بالا می‌روند، تا از رفتن غذا به حفره بینی جلوگیری کنند. در اینجا اطلاعات لازم درمورد عملکرد زبان کوچک را برایتان فراهم آورده‌ایم.


 

زبان کوچک

کام که سقف دهان است، از سخت‌کام و نرم‌کام تشکیل شده است. زبان کوچک، برآمدگی کوچک و مخروطی‌شکل است که از کام نرم در انتهای گلو آویزان شده است.

این برآمدگی از بافت پیوندی ساخته شده است که حاوی غدد خوشه‌ای و فیبرهای عضلانی است. نرم‌کام که در پزشکی غشا نامیده می‌شود، بخش نرم سقف دهان است.

زبانچه عضله‌ای از نرم‌کام است که از قسمت پشتی تیغه بینی شروع شده و به زبان‌کوچک متصل می‌شود. این عضله به بالا بردن و جمع شدن زبان‌کوچک کمک می‌کند.

 عملکردهای زبان‌کوچک

زبان‌کوچک نقشی حیاتی در ایجاد سخن و عمل بلع غذا دارد. همچنین مقدار قابل‌توجهی بزاق ترشح می‌کند که حاوی ترکیبات سروزی و مخاطی است، در نتیجه پشت گلوی شما را نرم می‌کند.

بعضی ها ادعا می‌کنند که زبان‌کوچک به آنها برای تولید ارتعاشات صدا کمک می‌کند که اثری ضربه‌دار در خوانندگی است که با ایجاد ارتعاشات تولید می‌شود.

1- تولید گفتار

کلیه صداهای گفتار زمانی تولید می‌شوند که پیکربندی دستگاه صوتی، جریان‌هوا را تغییر می‌دهد. به عنوان مثال، انتهای زبان می‌بایست برای تولید صداهایی مثل «ک» و «گ»، با نرم‌کام تماس پیدا کند. زبان‌های عربی، آلمانی، فرانسوی و عبری بعضی از زبان‌هایی هستند که در آن حروف‌ بیصدای زبان‌کوچک در آنها استفاده می‌شود. اینها صداهایی هستند که در پشت زبان ساخته می‌شوند.

2- بلع

زبان‌کوچک و نرم‌کام برای جلوگیری از وارد شدن غذا به حفره بینی در طول عمل بلع، با هم همکاری می‌کنند. عضله بالابرنده پرده کامی (levator veli palatini) و عضله جمع‌کننده پرده کامی (tensor veli palatini)، عضلاتی هستند که کام و زبان‌کوچک را بالا بردن و صاف می‌کند، درنتیجه گذرگاه نازوفارنکس (مجرای بینی) را مسدود می‌کند. این مسئله باعث می‌شود موادغذایی و مایعات وارد حفره بینی نشود. در حین بلع، قسمت آویخته غضروف که زبانک نامیده می‌شود، دهانه حنجره را می‌پوشاند و در نتیجه از ورود غذا و مایعات به نای (راه تنفسی) جلوگیری می‌کند.

رفلکس عق زدن یا واکنش غریزی استفراغ و بالا آوردن را می‌توان با لمس زبان‌‌‌کوچک یا نرم‌کام ایجاد کرد. این رفلکس می تواند جایگزینی برای استفاده از داروهای تهوع‌آور باشد.

برداشتن زبان‌کوچک در صورت بروز عفونت توصیه نمی‌شود و فقط در مواردی توصیه می‌شود که افراد دچار مشکل خروپف بسیار بلند یا آپنه انسدادی خواب می‌شوند

مشکلات مربوط به زبان‌کوچک

ازآنجاکه زبان‌کوچک در ساخت گفتار درگیر است، مشکلاتی می‌تواند در صورت آسیب دیدن عملکرد زبان‌کوچک اتفاق بیفتد. در زیر به برخی از مشکلات پزشکی مربوط به زبان‌کوچک اشاره می‌کنیم.

1- نارسایی حلقی - کامی

واژه «دریچه حلقی-کامی» به دریچه مجرای هوای بینی اطلاق می‌شود که شامل انقباض دیواره پشتی حفره دهان و بالا رفتن نرم‌کام می‌شود. وجود دریچه حلقی‌-کامی برای تولید حروف صامت که با فشار دهان ایجاد می‌شود، ضروری است. این مکانیزم بستن می‌تواند بخاطر نواقص آناتومیکی یا ساختاری مثل کوتاه بودن نرم‌کام، شکاف کام یا شکاف کام زیرمخاط می‌تواند شدیدا تحت‌تاثیر قرار گیرد.

اگر زبان‌کوچک و نرم‌کام به درستی در مقابل پشت گلو بسته نشوند، هوای اضافی به حفره بینی فرار می‌کند و در نتیجه باعث تودماغی شدن صدا می‌شود. در چنین شرایطی، فرد قادر نخواهد بود بعضی از حروف صامت را به درستی ادا کند.

2- نارسایی بینی

وقتی غذا را می‌بلعید، عضلات بالابرنده و جمع‌کننده پرده کامی زبان‌کوچک و نرم‌کام را بالا می‌کشانند تا نازوفارنکس را ببندند. این از ورود غذا به حفره بینی جلوگیری می‌کند. اگر این مکانیزم بستن عمل نکند، ممکن است غذا وارد حفره بینی شود.

برگشت غذا از طریق بینی در افرادی که نارسایی حلقی-کامی دارند، بیشتر اتفاق می‌افتد.

3- عفونت زبان‌کوچک

التهاب زبان‌کوچک می‌تواند بخاطر عفونت‌های ناشی از باکتری، ویروس و امثال آن ایجاد شود. در این مشکل غشای مخاطی دور زبان‌کوچک متورم می‌شود که درمقابل می‌تواند باعث شود زبان‌کوچک به چهار تا پنج برابر اندازه طبیعی خود شود. این مشکل همچنین می‌تواند با لمس گلو یا زبان، حس خفگی ایجاد کند.

4- خروپف

باور بر این است که جریان هوای غیرعادی بخاطر دراز شدن زبان‌کوچک می‌تواند موجب ارتعاش بافت‌های گلو شود، که در مقابل موجب بلند شدن صدای خروپف یا تنفس سنگین در طول خواب شود.

همچنین وقتی عضلات گلو یا زبان ریلکس می‌شوند، مجرای هوا می‌تواند مسدود شود و نرم‌کام و زبان روی دیواره پشتی مجرای هوای بالایی می‌افتند. این می‌تواند باعث شود هوا وارد ریه‌ها نشود و در نتیجه موجب آپنه انسدادی خواب شود.

آپنه انسدادی خواب یک اختلال خواب است که با قطع خواب بخاطر قطع کامل یا جزئی جریان هوا که به علت انسداد مجرای هواست، همراه است. این اتفاق می‌تواند از چند ثانیه تا چند دقیقه طول بکشد.

در آخر باید بگوییم که عملکردهای زبان‌کوچک شامل تولید صداهای گلویی و بستن نازوفارنکس برای جلوگیری از وارد شدن غذا به حفره بینی موقع عمل بلغ می‌شود. اما، زبان‌کوچک در کنار نرم‌کام برای ایجاد عملکردهای فوق همکاری دارد.

از این رو برداشتن زبان‌کوچک در صورت بروز عفونت توصیه نمی‌شود و فقط در مواردی توصیه می‌شود که افراد دچار مشکل خروپف بسیار بلند یا آپنه انسدادی خواب می‌شوند.


منبع : سایت مردمان

لحن دربیان

 

 

برخی از دوستان خواسته اند مبحث " لحن " در بیان را بیشتر بنویسم.ضمن سپاس از همگی ، توجه شما را به ادامه ی آن جلب می کنم:

ویژگی های شخصیتی و رفتاری افراد نیز در لحن و چگونگی بیان، تاثیر دارد.کافی ست با دقت به بیان اشخاص متکبر گوش کنید.آنها حتی به عنوان درخواست چیزی از کسی ، لحن آمرانه شان به خوبی محسوس است. مثلا اگر بخواهند کتابی از شما  بگیرند، گرچه ظاهر جمله شان مودبانه است ، اما حالت دستوری را نمی توانند از گفته شان حذف کنند. به این جمله توجه کنید:

لطفا کتاب داستان " مدیر مدرسه " را به من بدهید. واژه ی " من " را چنان با تاکید و طنین بیان می کنند که روح خواهش در جمله ، رنگ می بازد. صورت دیگر اینکه کسی بدون استفاده از کلمه ی " لطفا "، همین تقاضا را با فروتنی  ادا کند. در چنین حالتی ، شخص گوینده  ارتفاع صوت خود را به جای بالا بردن ، پایین می آورد و کلمه ی " من " را آهسته تر از کلمات دیگر بیان می کند.

این مثالهای ساده که به طور ملموسی در برخورد های روزمره با آن مواجه هستیم ، ما را متوجه این واقعیت می کند که لحن اشخاص بسته به انگیزه ، شخصیت ، رابطه ، احساس و موقعیت آنها متفاوت است و نمود بیرونی این تفاوتها در تاکید ها ، سکون ها ، وزن و ضرباهنگ ، افت و خیز ها ، قوت و ضعف طنین صدا آشکار می شود.

اگر بخواهیم این مهم را به بازیگران تعمیم دهیم، می توان گفت که بازیگر با استفاده از امکانات صدای خود، می تواند از آن به مراتب موثر تر و کارا تر از یک ساز در جهت انتقال افکار و عواطف خود استفاده کند.

یکی از مهم‎ترین راه‎های ارتباط ما با دیگران، صداست. گرچه "زبان تن" و ظاهر افراد نیز گونه‎های دیگر ایجاد ارتباط را رقم می‎زند؛ اما تنها وسیله‎ای که می‎شود با آن اندیشه و

احساس خود را بهتر بیان کرد، صداست. حدود ۵۵  سال پیش، شادروان ملک الشعرای بهار، در کتاب گرانمایه‎اش "سبک شناسی"، ضعف نحوه‎ی سخن گویی ما را امری کلّی دانست و از ضایع شدن آهنگ صدای ما و جویده حرف زدن  بیشتر انسان‎ها، سخن گفت و از قول مردی فاضل نقل کرد که :

«مردم ما به جای سخن گفتن، ناله می‎کنند». به همین خاطر، از همگان دعوت کرد تا به ورزش صدا بپردازند و طریق سخن‎گویی درست و فصیح را با آهنگ استوار و متین، بیاموزند.

از آن هنگام تا کنون نه تنها  دعوت بهار اجابت نشده؛ بلکه کسانی که به اقتضای حرفه‎ی خود با سخن گفتن و بیان، سرو کار دارند نیز آن‎گونه که باید، در پی حل این مشکل برنیامده‎اند. این موضوع، شامل گویندگان و بازیگران تئاتر و سینما می‎شود که با این غفلت،اغلب قادر نیستند از صدای خود به نحوی "کارآ و ماهرانه" استفاده کنند.

برای پی بردن به ادعّای بنده ، کافی است به تماشای یک نمایش بنشینید و با دقت، به بیان بازیگران گوش کنید. مشاهده نمایید آیا ادای دیالوگ‎ها با آگاهی و احساس آن‎ها -نسبت به آن‎چه که می‎گویند- ارتباط مستقیم دارد؟ نه تنها بازیگران تئاتر، بلکه این نشانه‎ها را می‎توانید در بازیگران سینما و دوبلورها نیز پیدا کنید

نکته‎ی مهمی که لازم است اشاره شود این است که هرچه آگاهی و احساس شما نسبت به آن‎چه می‎گویید بیشتر باشد؛ بیان شما  دقیق‎تر، عمیق‎تر و موثرتر خواهد بود. به عبارت دیگر، صدای شما، هرچند از لحاظ فیزیکی، کامل و دارای تنی گرم و دلنشین باشید، تا زمانی که با آگاهی کافی و احساسی نیرومند نیامیزد، نمی‎تواند گفتاری دقیق و موثر، عرضه کند.

گفته‎اند : «صدا، جلوه‎ای از شخصیت ماست. با صدا می‎توانیم درون خود را به دیگران، نشان دهیم.»

چگونگی تُن صدا، حالت  و انتقال  احساس  آن، اگر خوش‎آهنگ باشد باعث لطافت روح مخاطب و پذیرش ما خواهد گردید. هنگام سخن گفتن، نگاه کردن به طرف مقابل، هم نشان دهنده‎ی اعتماد به نفس ماست و هم احترام گذاشتن به اوست.

شمرده سخن گفتن، کمک شایانی به ما خواهد کرد تا مطالبی را که در نظر داریم بگوییم، در ذهن خویش، مرور و بهتر آن‎را ادا کنیم. پیشنهاد می‎کنم همیشه به واکنش

مخاطب توجه داشته باشید. این موضوع  به ما کمک می‎کند تا بدانیم آیا وی راغب به گوش کردن به ادامه‎ی صحبت هست یا نه.

به وجود آوردن اشتیاق  در شخص مقابل، نفوذ در وی را بهتر و آسان‎تر می‎کند. نفوذ، به معنای راهیابی به زوایای پنهان ذهن اوست تا بتوانیم انگیزه‎ی  گوش کردن به آن‎چه می‎گوییم را  در وی، تقویت  نماییم. ایجاد اعتماد در مخاطب، یکی دیگر از نکات  اساسی گوش کردن به سخنان ماست. دستیابی به آن‎چه آمد، مستلزم این است که  کمی با علم  مخاطب‎شناسی، آگاهی داشته باشیم. برای آشنایی با این علم، لزومی به تحصیلات آکادمیک در رشته‎ی روان شناسی، نیست. کافی است مخاطب را نگاه کنیم و انعکاس گفته‎هایمان  را به تماشا بنشینیم و به ارزیابی او بپردازیم.

هرچند که ظاهر ما، (حرکات، لباس، اشارات  غیر ارادی) نیز خبر از شخصیت ما می‎دهد؛ ولی ...

در مباحث فن بیان پیشین ، قول دادم که در مورد "تن صدا"، " ارتفاع صدا " و" حجم صدا" توضیح دهم که در این بخش – در حد حوصله ی این ستون – به آن خواهم پرداخت.

صدای آدمی ، در برابر هر دشواری ، حساس است.این حساسیت به سرعت موجب تنش  و سر انجام ، منتج به محدودیت صدا می گردد.یکی از نگرانی های بازیگران تئاتر این است که صدایشان ، آن گونه که باید در سالن نمایش به گوش تماشاگران نرسد. این مهم ، بر می گردد به این که هنرپیشه ، واضح و دقیق صحبت کند و بی آن که بدون دلیل دیالوگ هایش را " بلند "  ادا کند ، تمام سالن را بپوشاند. این ویژگی صدا را " برد صدا " می گویند که با حجم صدا تفاوت دارد.

حجم صدا به چگونگی بلند یا آهسته بودن صدا اشاره دارد ، در حالی که زیر یا بم بودن صدا را " ارتفاع صدا " می گویند. لازم است تاکید کنم که بلند بودن صدا به تنهایی کافی نیست . حتمن شما ، تماشاگر نمایشی بوده اید که هنرپیشه ای با صدای بسیار بلند سخن می گفته ، ولی چیزی از کلماتش فهمیده نمی شده است.

به بیانی دیگر، صدای بلند یا حجم صدا در برخی صحنه ها لازم است، اما برد صدا به نفوذ و رسایی آن اشاره دارد. هنگامی که هنرپیشه ای ، بتواند با صدای آهسته - حجم کم-  آن چنان سخن بگوید که گفته هایش در تمامی سالن به وضوح شنیده شود ، می گوییم دارای برد صدای خوبی است.

باید تاکید کنم که هدف از پرورش صدا و بیان ، از بین بردن ویژگی های فردی  به منظور  یاد گرفتن شیوه ی تلفظ و بیان استاندارد یا رسمی نیست.به عبارت دیگر ، شیوه ی استاندارد نباید بدان منجر شود که گفتار ما ، از سر زندگی و انعطاف خود دور شود و در نتیجه حالتی ساختگی ، بی روح و رسمی پیدا کند.

بنابراین ، به مصداق " هرچیز به جای خویش نیکوست" ، خوب است که فن بیان را با همه ی فراز و فرود هایش ، فرا بگیریم  به شرطی که به شیوایی سخن ما ، لطمه ای وارد نکند.

http://mohammadrezaee.persianblog.ir/post/71

با رعایت 10 نکته زیر، یک انسان خوش صحبت شوید  !

 در گفت و گو به عنوان شنونده باید بتوانیم این احساس را به طرف مقابل بدهیم که به او اعتماد داریم تا بتواند ذهن باز داشته باشد! اینطوری به واسطه اعتمادی که به او می کنیم، ذهن خودمان هم برای دریافت حرف هایش باز می شود.

شاید شما هم با دیدن عنوان این مطلب بگویید یک حرف زدن ساده که دیگر این حرف ها را ندارد اما اگر بدانید که در خیلی از کشورها برای آموختن همین ۱۰ اصل گفت و گو انجمن دارند و کارگاه می گذارند و آن را با فرمت های مختلف، به کوچک و بزرگ یاد می دهند چه؟

اگر بدانید پشت این مهارت ها، ایده های بزرگ فلسفی است که می شود با آن ساعت ها پز روشنفکری داد چه؟

اگر بدانید خیلی از موفقیت های ریز و درشت تحصیلی و کاری و خانوادگی تان به همین مهارت داشتن در گفت و گو بستگی دارد چه؟ اگر پشت بسیاری از دلخوری هایتان از دیگران رعایت نکردن یک یا چند تا از این ۱۰ مهارت باشد چه؟

1 -  جانبداری

طرف نظر خودتو را بگیر!

شاید با دیدن مهارت های دیگر این سوء تفاهم پیش بیاید که گفت و گو یعنی اینکه انسان خود را با آنچه دیگری می گوید، وفق دهد و از نظرات خود صرف نظر کند اما تسلیم و دنباله روی با روح گفت و گو منافات دارد.

برای همین اینکه بتوانیم از نظر خودمان دفاع کنیم، خودش یک بخش از گفت و گوست. اگر ما ریشه های حرفی که می زنیم را بشناسیم، راحت می توانیم از حرف خودمان دفاع کنیم. یادتان باشد صداقت اینجا هم شرط است. اینکه ما بگوییم چه تردیدهایی داریم و اینکه از دیگران برای تکمیل نظرمان کمک بگیریم هم بخشی از جانبداری ما از نظر خودمان است.

2 - موضع یادگیرنده

دانش آموز باشید نه استاد!

« نه، صبر کن »، « نه اینجوری نیس، بذار من بگم ». احتمالا شما هم در گفت و گوهایتان از این جمله ها زیاد شنیده اید یا برعکس، زیاد آنها را به کار برده اید. راستش خیلی تقصیری ندارید. ما جوری بار آمده ایم که دلمان می خواهد بیشتر در نقش یک عالم همه چیزدان در گفت و گوها ظاهر شویم تا یک مشتاق به دانستن. فکر می کنیم که ما بهتر بلدیم، بهتر می دانیم و ودر پاسخ به صحبت دیگری اولین حرفی که به نظرمان می رسد، این است که بگوییم «نه» و حرف خودمان را بزنیم.

اما گفت و گو وقتی ثمربخش است و باعث پیشرفت و ثبات ارتباط ما با هم می شود که بپذیریم همه چیز را نمی دانیم. ما باید بپذیریم که ممکن است در مورد موضوعی که ما فکر می کنیم به آنمسلطیم، دیگری حرف تازه ای بزند که برای خود ما هم جالب است. یادتان باشد که برداشت ما فقط بخشی از واقعیت است. اولین مهارت گفت و گو همین است؛ اینکه ما در گفت و گو به جای « استاد سخنران همه چیزدان » خودمان را به جای « دانش آموز مشتاق یادگیری » بگذاریم؛ چیزی که متخصصان گفت و گو به آن می گویند: « موضع یادگیرنده.»

3 - گشودگی ذهن

مخت را تکان بده

در گفت و گو به عنوان شنونده باید بتوانیم این احساس را به طرف مقابل بدهیم که به او اعتماد داریم تا بتواند ذهن باز داشته باشد! اینطوری به واسطه اعتمادی که به او می کنیم، ذهن خودمان هم برای دریافت حرف هایش باز می شود. به زبان آدمیزاد اینکه حاضر باشید با ایده های تازه آشنا شویدو موقتا از دیدگاه های شخصی خودتان دست بکشید، یعنی اینکه ذهنتان در مقابل دیگران باز است.

گشودگی ذهن چیزی بیش از یک خصوصیت فردی است، نوعی شیوه ارتباطی با دیگران است. اگر در شروع یک رابطه حتی یکی از طرفین بتواند با گشودگی ذهن در مقابل دیگری رفتار کند خوب است ولی در ادامه برای پیشرفت یک رابطه و گفت و گوی موفق باید هر دو طرف برای عمل به چنین رفتاری تلاش کنند.

4 -  به تعلیق درآوردن فرضیات

پیش فرضتو خط بزن!

در زندگی روزمره کمتر متوجه می شویم که عینک خاصی را به چشم زده ایم که ادراک و برداشت های ما را با قاطعیت شکل می دهد و آنها را محدود می کند، زیرا این نوع برداشت در طول زندگی و از دوران کودکی در خون و گوشت ما نفوذ کرده است. ارزیابی های سریع و جهت گیری های فوری در زندگی، احساس امنیت به وجود می آورند. تنها در صورتی که بفهمیم به چه میزانی وابسته به آنها هستیم، قادر خواهیم بود در آنها تجدید نظر کنیم و الگوهای قدیمی و تله های فکری را کنار بگذاریم. ما دائم با محیط در ارتباط هستیم و همیشه در حال ارزش گذاری و قضاوت. مثلا این بهتر است یا آن؟ کدام یک بزرگتر است؟ کدام زیباتر است؟ چه چیز خطرناکتر است؟ چه کسی سریع تر یا کندتر است؟ تاثیر من چگونه است؟ بدین ترتیب با ردیفی از ارزیابی های روزانه به سر می بریم.

آگاهانه یا ناآگاهانه درباره داده های بی شماری تصمیم می گیریم، انتخاب می کنیم. واقعیت را آنطور که مناسب می دانیم، می سازیم و متوجه نمی شویم که اینها ساختارهای خودمان است.

تصمیمات و اعمالمان به وسیله ارزیابی ها وتصورهای خاص ما از جهان که روی واقعیات عینی پرده افکنده اند تعیین و اجرا می شوند. به وسیله گفت و گو می توان این عکس العمل های ناخودآگاه، اتوماتیک و زنجیروار را که در اثر الگوهای ذهنی به وجود آمده اند، شکست.

برچسب ها هم قضاوت ذهنی هستند. خیلی وقت ها ما با برچسب زدن به همدیگر پیشداوری می کنیم و از همانزاویه با فرددیگر برخورد می کنیم. در این صورت توانایی ها و خصوصیات دیگر او نادیده گرفته می شود و حتی آن ویژگی ها در فرد تعطیل می شود. در صورتی که هر انسانی بالقوه دارای خصوصیات بی شماری است که در شرایط مناسب می تواند شکوفا شود. پیش فرض های خودتان را بشناسید و آنها را موقع گفت و گو کنار بگذارید.

5 - از دل سخن گفتن

هر چه می خواهد دل تنگت بگو!

این دیگر خیلی سخت است. اینکه ما حرف واقعی خودمان را بزنیم، بدون آنکه آن را در لفافه طعنه و تظاهر بپیچیم. یک رابطه ساده اما عمیق، دقیقا از همین اصل از دل سخن گفتن سرچشمه می گیرد. «نکند این حرفی که می زنم او را ناراحت کند» مهمترین باوری است که مانع از دل سخن گفتن ما می شود. یک ور پیچیده تر از دل سخن نگفتن، این است که ما فقط برای جلب توجه دیگران حرف بزنیم، نه برای زدن حرف خودمان. اینکه از دلمان حرف بزنیم، به همین خاطر باعث گزیده گویی می شود.

6 - گوش دادن

شنیدن از سودای جان

« چند بار باید یه حرفی رو به تو بزنم؟ »، « چرا وقتی حرف می زنم حواست به من نیس؟ »، « اون که همیشه فقط منتظره حرف خودش رو بزنه، عجیب نیس حرف تو را نشنیده »، « ببخشید دوباره می گی چی گفتی، اصلا حواسم به تو نبود »، « من که دیگه چیز برای تو تعریف نمی کنم »، « من اصلا نشنیدم تو داشتی حرف می زدی». حتما شما هم در مکالمه هایتان از این قبیل جمله ها درباره کسانی که درست به حرف طرف مقابل گوش نمی دهند استفاده کرده اید. فرق

شنیدن با گوش دادن این است که شنیدن فقط یک عمل فیزیولوژیک است اما در گوش دادن، ما حرف طرف مقابل را ادراک می کنیم. بیشتر وقت ها، ما موقع گوش دادن، توجه و حضور ذهن کافی نداریم.

حضورمان بیشتر فیزیکی است. انگار داریم حرف های طرف مقابل را دنبال می کنیم ولی در واقع به چیزهای دیگر فکر می کنیم. نشان دادن اینکه داریم گوش می دهیم (با تکان دادن سر مثلا)، اینکه حرف های دیگران را قطع نکنیم، اینکه ادامه حرف هایش را خودمان نزنیم، اینکه هر جا را نفهمیدیم سوال کنیم. اینکه بین شنیدن و گفتن حرفمان فاصله باشد هم در واقع تکنیک های عملی گوش دادن هستند.

7 - ناظر خویش بودن

به خودت نگاه کن!

« بر خویشتن خویش ناظر بودن » آخرین مهارتی است که برای ایجاد گفت و گوی بالنده به آن می پردازیم. این مهارت را می توان مجموع همه مهارت های دیگر دانست. برای عملی کردن این مهارت به آگاهی مدام نیاز داریم. آگاه بودن به خودو آنچه که انجام می دهیم، درست همان موقع که در یک گفت و گو شرکت می کنیم و از آرا و نظرات خود حرف می زنیم یا از دیگری در مورد عقایدش سوال می کنیم و حتی وقتی در سکوت به حرف های دیگران گوش می دهیم، باید سعی کنیم که به آنچه انجام می دهیم دقت داشته باشیم

گویا خود را از خود جدا می کنیم و از بالا به خود نگاه می کنیم. بر خویشتن خویش ناظر بودن مثل این است که در لحظه ای که در یک ارتباط قرار می گیریم، به خاطر داشته باشیم که در مورد هر موضوعی که با دیگران ارتباط برقرار می کنیم، همه چیز را نمی دانیم و موضع یادگیرندگی داریم و اینکه به خود یادآوری می کنیم که به دیگری احترام کامل بگذاریم، زیرا ذات انسانی قابل احترام است و ذهن خود را باز می گذاریم تا نظرات دیگران را بی قضاوت های آنی گوش کنیم و آمادگی دریافت نظرات جدید را داریم.

همچنین به خود یادآوری می کنیم که باید صداقت داشت و از دل سخن گفت و هنگام گوش دادن با تمرکز به آنچه دیگری می گوید گوش فرا دهیم، نیز به خودیادآوری می کنیم که یک گفت و گوی موفق بدون شتاب پیش می رود و همیشه فرضیات قبلی ما تمام و کمال درست نیست و نمی توان براساس داشته های قبلی همه اتفاقات و حرف ها را تفسیر کرد.

وقتی بر خویش ناظریم، به یاد داریم که به شکل سازنده ای از نظرات خود دفاع کنیم و برای روشن بودن حرف هایمان ریشه های فکریمان را درباره آن موضوع بیان کنیم و برای رسیدن به درک متقابل از احوالات و نقطه نظرات دیگران جویا بشویم.

8 - احترام کامل

این علامت مخصوص گفت و گوست!

دومین مهارت گفت و گو « رعایت احترام کامل » است. احترام به دیگری به معنای آن است که دیگری را آنگونه که هست، به رسمیت بشناسیم و حتی بتوانیم موقتا خود را به جای او فرض کنیم و تصور کنیم که اگر در شرایط مشابه او بودیم، شاید همان خصوصیات را می داشتیم و همانطور فکر و عمل می کردیم. ممکن است آنچه را که سایرین می گویند یا فکر می کنند دوست نداشته باشیم اما نمی توانیم مشروعیت آنها را به عنوان یک انسان انکار کنیم. یک میزگرد نماد مناسبی برای گفت و گوی محترمانه است زیرا گردی میز می گوید کسی در این مجلس بالاتر از کس دیگری نیست اما برای ایجاد برابری مورد نیاز انجام گفت و گو به چیزی بیش از یک ابزار مثل میز گرد نیاز داریم؛ چیزی مثل داشتن نگرش برابر نسبت به انسان ها.

9 - جویندگی

سوال کن!

طرح یک سوال ساده و صادقانه موقع گفت و گو، بسیار تاثیر خوبی بر طرف مقابل دارد. پرسیدن سوال هم علاقه ما به طرف مقابل را نشان می دهد و هم کمک می کند خودمان بفهمیم طرف دارد چه می گوید. متخصصان گفت و گو به این مهارت می گویند « جویایی یا جویندگی ».

یادتان باشد جویندگی، اگر دقیق اجرا نشود، ممکن است این تصور را در دیگران ایجاد کند که داریم در کارشان دخالت می کنیم. ضمنا یادتان باشد به بهانه جویندگی به دنبال سردرآوردن از شرایط زندگی و افکار دیگران نباشیم.

10 - عجله نکردن

شتاب سنج داشته باش!

آقایان! خانم ها! و مخصوصا شما آقایان! گاهی طرف مقابل فقط حرف می زند که حرفش را زده باشد. بعضی وقت ها فرصت بدهید که دیگران حرف بزنند و شما فقط گوش دهید، نگاه کنید و بگذارید طرف مقابل بداند که شما فقط می خواهید گوش دهید، بدون هیچ عجله ای برای دیکته کردن راه حل هایی که شتابزده به ذهنتان می رسد. بعضی وقت ها عین کلاس اولی ها می خواهیم جواب هایمان را قبل از اینکه صورت مساله را متوجه شده باشیم، از حفظ و به ترتیب بگوییم. عجله نکنید و به صورت مساله گوش کنید.

 http://mohammadrezaee.persianblog.ir/post/71

رابطه آبریزش دهان با رشد گفتار و زبان

در رشد زبان و گفتار 3 عامل دخیل هستند :

1-    سالم بودن دستگاه های دخیل در گفتار و زبان
2-    محیط
3-    بلوغ و یادگیری

در فردی که به دلیل مشکلات بلع دچار آبریزش دهان می شود ، ساختمان و اندامهای دخیل در گفتار دچار اختلال می باشد . آبریزش دهان مانع از حرکت مناسب آرواره ها زبان و لب ،که برای تولید صحیح گفتار می باشند  می شود و تا زمانی که کودک نتواند این اندام ها را به کار گیرد و به اندازه  کافی با آنها تمرین کند نخواهد توانست حرکات سریع گفتار را با اندام های یاد شده انجام دهد.در چنین فردی ممکن است تولید صدا ها خصوصا صداهای سایشی شامل /س/ /ش/ /ز/ /ژ/ و صداهای دو لبی /م/ /ب/ /پ/ دچار اختلال شوند.

دومین عامل محیط است . تجزیه ی بزاق روی لباس های فردی که دچار آبریزش دهانی است موجب استشمام بود بد از فرد می شود و در نتیجه اطرافیان به او کمتر نزدیک می شوند.

مادر کمتر کودک را در آغوش می گیرد . این مسائل منجر به انزوای اجتماعی فرد می شود و در نتیجه اعتماد به نفس او هم کاهش می یابد. فرد احساس شکست می کند و خجالت مانع از تلاش وی برای کسب مراتب اجتماعی بالا می گردد. اگر فرد کودک باشد جنبه های اجتماعی – روانی زبان آسیب می بیند و در نتیجه رشد زبان و گفتار با مانع مواجه می شود.

به دلیل روابط اجتماعی کمتر یادگیری از محیط نیز کمتر خواهد شد.

http://www.vahidehsoltani.ir/index.php?ToDo=ShowArticles&AID=9246

تقویت گقتار کودک

گفتار درماني به ارزيابي، تشخيص و درمان اختلالات مربوط به صداي كودك، شكاف كام و يا هرگونه اختلال گفتاري ديگر مي‌پردازد. والدين بايد تحريك گفتار را زودهنگام و در فاصله كوتاهي پس از تولد كودك آغاز كنند، چراكه برخورداري از كلام روان، هنري است كه آموختن آن از بدو تولد آغاز مي‌شود.

 كيفيت و كميت تعامل گفتاري بين والدين و كودكان بر روي زبان و توليد كودكان تأثير مي‌گذارد.
 
والدين بايد تحريك گفتار را زودهنگام و در فاصله كوتاهي پس از تولد كودك آغاز كنند، چراكه برخورداري از كلام روان، هنري است كه آموختن آن از بدو تولد آغاز مي‌شود.
 
با توجه به اين كه كودك ابتدا حروف الفبا را با تكيه بر صداهاي گفتاري فرا مي‌گيرد، مي‌توان گفت كه خواندن و نوشتن هم بر اساس گفتار فراگرفته مي‌شوند.
 
اگر كودك صداهاي گفتاري را اشتباه تلفظ كند، احتمال اين كه دچار ضعف تحصيلي شود، افزايش مي‌يابد، بنا براين رشد گفتار و زبان كودك را بايد از بدو تولد تا 2 سالگي تقويت كرد.

كودكان نياز دارند همراه با صداها و کلمات منفرد، الگوهاي صحبت را نيز ياد بگيرند،بنابراين وقتي كودك، توليد صدايي را از روي قصد و ميل آغاز مي‌کند، والدين برايش حرف بزنند و سپس منتظر بمانند تا او جواب دهد و بدين ترتيب كودك را براي مکالمه تمرين دهند.
 
ميزان يادگيري تکلم کودکان همانند ساير ابعاد رشدشان تا حدود بسياري با يکديگر متفاوت است و به عواملي مانند طبيعت و رشد جسمي قسمت‌هايي از بدن که در امر تکلم دخالت دارند و نيز توانايي هوشي و يا وجود انگيزه از سوي محيط بستگي دارد.
 
نکته: اختصاص زماني براي صحبت با كودك آنهم بطور مستقيم بسيار اهميت دارد و قوه تکلم او را تقويت مي‌کند و توصيه مي‌شود حين صحبت به او نگاه کنيد تا حس کند که شما منحصراً به او توجه داريد؛ اين کار به او کمک مي‌کند تا حالت‌هاي صورت را ياد گرفته و با گفتار همراه كند.
 
صحبت کردن با کودک ، مهم ترین گام در آموزش زبان به حساب می آید ؛ هر چند ممکن است برخی تصور کنند که صحبت کردن با کودکی که نمی تواند پاسخ آنان را بدهد فایده ای ندارد . مطالعات انجام شده نشان داده است که مادران به ویژه ، نقش بی نظیری در رشد کلامی فرزندان خود دارند.
 
متخصصان بر این باورند که در طول مرحله رشد سریع واژگان ، یعنی فاصله ی بین 12تا 18 ماهگی، فعالیت های کلامی در خانه ، می تواند بسیار تاثیرگذار باشد. فعالیت هایی مثل : خواندن شعر و سرود ، انجام بازی های تصوری ، خواندن کتاب برای طفل ، تعامل چهره به چهره با وی و ... . افراد بزرگسال ، با صحبت کردن شمرده ، بلندتر کردن صدای خود و همراه با مبالغه در ادای زیر و بم ها ، کار شنیدن و بازشناسی الگوهای  کلامی را برای کودک راحت تر می کند.

http://www.ileev.com/

چگونه «گفتار درونی» می‌تواند ما را بیشتر به خودمان بشناساند

صدایی از درون:

«در اندرون منِ خسته دل ندانم کیست/ که من خموشم و او در فغان و در غوغاست». حافظ شیرازی که از ناله‌های درونش به‌ستوه آمده، این‌گونه سروده است. اما واقعا آن صدا چیست که درون سر ماست و گاهی به ما نصیحت می‌کند، گاهی برحذر می‌دارد، گاهی مجادله می‌کند و...؟ ماهیت‌اش چیست؟ وجودش چقدر برای ما مفید است؟ صداهای درونی ما بیش از آن‌که ممکن است تصور کنید، بر افکار و تصمیم‌های ما اثر دارند. مقالۀ حاضر، کاوشی است جذاب دربارۀ این موضوع.

چارلز فرنیهو، ترجمه: فرهاد سلطانی‌نژاد، منبع: نیوساینتیست/ این موضوع هر جایی می‌تواند رخ دهد. هنگام رانندگی، قدم زدن در کنار رودخانه یا بی‌حرکت نشستن در برابر یک صفحۀ خالی. گاهی اوقات ناگهانی، و گاهی به‌تدریج و غیر قابل درک، من از حضور کلماتی آگاه می‌شوم که هیچ‌کس دیگری نمی‌تواند بشنود؛ کلماتی که به من چیزهایی می‌گویند، راهنمایی‌ام می‌کنند یا اقدام‌هایم را ارزیابی می‌کنند. من کاری کاملا معمولی انجام می‌دهم ــ فکر می‌کنم ــ و این فکر، شکل یک صدا را در درون سر من به خود می‌گیرد.

اگر از کسی بخواهید تا بر جریان آگاهی‌اش تمرکز کند، معمولا چنین تجربه‌ای را شرح خواهد داد. نام آن عموما «گفتار درونی» است؛ هرچند به‌ آن صدای درونی، تک‌گویی یا مکالمۀ درونی، یا فکر شفاهی هم گفته می‌شود. با این‌که فیلسوفان مدت‌هاست به رابطۀ میان زبان و فکر علاقه‌مندند، بسیاری پیش از این اعتقاد داشتند گفتار درونی موضوعی خارج از قلمرو دانش است. اما با آزمایش‌های تجربی نو برای بررسی بیشتر این موضوع و مخصوصا استفاده از ابزارهای تصویربرداری مغز، این روند هم‌اکنون در حال تغییر است. ما شروع به درک این موضوع کرده‌ایم که تجربۀ گفتار درونی چگونه در مغز شکل می‌گیرد، ویژگی‌های اختصاصی آن چیست و در فرایندهایی مثل کنترل بر خود و خودآگاهی چه نقشی دارد. صدای درون سر ما سرانجام در حال آشکار کردن رازهای خود است، و همان‌قدر قدرتمند است که تصورش را می‌کردیم.

الهام‌بخش بسیاری از تحقیقات کنونی، نظریات یک دانشمند روس است که مدت زمان طولانی مورد بی‌توجهی قرار گرفته بودند. «ال. اس. ویگوتسکی» (L. S. Vygotsky) روان‌شناسی بود که فعالیت حرفه‌ایش مقارن با سال‌های آغازین حکومت اتحاد جماهیر شوروی بود. تا زمان مرگ نابهنگام‌اش از بیماری سل در اواخر دهۀ سی سالگی، ویگوتسکی تنها حدود ۱۰ سال در زمینۀ روان‌شناسی مطالعه و تحقیق کرد. (همین موضوع باعث شده برخی او را «موتسارت روان‌شناسی» بنامند.) ویگوتسکی که کارش را با مشاهدۀ کودکانی که در حین بازی با خودشان حرف می‌زدند آغاز کرد، فرضیه‌ای را مطرح کرد مبنی بر این‌که این «گفتار خصوصی» از دل مکالمۀ اجتماعی با والدین و مراقبان شکل می‌گیرد. در طول زمان، این حرف‌های زیرلبی بیشتر درونی می‌شوند تا سرانجام گفتار درونی را شکل می‌دهند.

اگر ویگوتسکی درست گفته باشد، گفتار درونی باید ویژگی‌های خیلی خاصی داشته باشد. چون از دل تعاملات اجتماعی شکل می‌گیرد، باید برخی از کیفیت‌های مکالمه را داشته باشد؛ یعنی تبادل افکار بین دیدگاه‌های مختلف. ویگوتسکی همچنین پیشنهاد کرد که گفتار درونی در فرایند درونی شدن، تغییر و تحول‌های مهمی را از سر می‌گذراند؛ مثلا نسبت به گفتار بیرونی خلاصه‌تر و فشرده‌تر می‌شود. برای نمونه، وقتی صدای برخورد فلز را شب‌هنگام از بیرون می‌شنوید و درمی‌یابید که مقصر گربه است، ممکن است فقط بگویید: «گربه»؛ چون همین خرده‌گفتار، تمام اطلاعات لازم برای شرح ماجرا به شما را در خود دارد.

تا حدی به این دلیل که دولتمردان شوروی مانع پیشرفت کارهای ویگوتسکی می‌شدند، بسیار طول کشید تا ایده‌های او در غرب شناخته شوند؛ و باز هم بیشتر طول کشید تا پژوهشگران دریابند آیا افراد وجود این ویژگی‌ها را گفتارهای درونی‌شان گزارش می‌کنند یا خیر. در نخستین تحقیق از این نوع، که در سال ۲۰۱۱ در دانشگاه دورهام در انگلستان انجام شد، من و همکارم «سایمون مک‌کارتی-جونز» دریافتیم که ۶۰ درصد از افراد عنوان کرده‌اند که گفتار درونی‌شان ویژگی رفت و برگشتیِ یک مکالمه (دو نفره) را دارد.

شنودِ افکار

روش‌های موسوم به «گزارش از خود» محدودیت‌های خاص خودشان را دارند؛ نه‌فقط برای این‌که از افراد خواسته می‌شود به پس بنگرند و دربارۀ تجربه‌های درونی‌شان نظر بدهند. روش دیگر که تصویر بهتری از افکار افراد را در یک بازۀ زمانی خاص به‌دست می‌دهد، از سوی روان‌شناسی به نام «راسل هارلبرت» (Russell Hurlburt) از دانشگاه نوادا در لاس وگاس پیشنهاد شده است. در این روش، به شرکت‌کنندگان آموزش داده می‌شود تا در واکنش به صداهای رندوم (تصادفی) یک دستگاه پیجر، توصیف‌های بسیار دقیق از تجربه‌های درونی‌شان را بیان کنند. چنین مطالعاتی نشان داده که افراد عموما قطاری از افکار را گزارش می‌دهند که سریع‌تر از چیزی که آن موقعیت خاص اجازه می‌دهد، گسترش می‌یابند، و در عین حال نشانی از شتاب‌زدگی در این فرایند وجود ندارد؛ که خود می‌تواند شاهدی بر فشردگی جملات باشد که ویگوتسکی مطرح کرده بود.

نظریۀ ویگوتسکی برخی از روش‌هایی را که طی آنها گفتار درونی در مغز ساخته می‌شود، شرح می‌دهد. اگر همان‌طور که خود او گفته بود اینها از گفتار بیرونی ناشی شده باشند، انتظار می‌رود که شبکه‌های عصبی یکسانی را تحریک کنند. سال‌ها پس از درگذشت ویگوتسکی، روش‌های تصویربردای اف.ام.آر.آی نشان داده که گفتار درونی با بخشی از مغز شامل منطقه‌ای موسوم به ناحیۀ بروکا در ارتباط است که می‌دانیم در تولید گفتار هم نقشی حیاتی دارد.

این‌که گفتار درونی و بیرونی چقدر هم‌پوشانی دارند، امری است که هنوز محل بحث است. برمبنای یک دیدگاه، گفتار درونی همان گفتار بیرونی بدون بیان کلمات (با ابزارهای تولید صدا در آدمی) است. به این معنا که مغز گفتاری را طرح‌ریزی می‌کند، اما ماهیچه‌ها را درگیر حرکت برای تلفظ آنها نمی‌کند. اگر این‌گونه باشد، صدای درونی ما باید همان تُن، زیر و بمی و لهجۀ گفتار بیرونیِ معمول ما را داشته باشد.

سرنخ‌هایی در دست است که نشان می‌دهد ممکن است قضیه به همین شکل باشد. در آزمایشی در انگلستان، از شرکت‌کنندگانی از بخش‌های شمالی و جنوبی کشور با لهجه‌های متفاوت، خواسته شد قطعه‌شعرهایی را که روی صفحه می‌دیدند، در ذهن بازخوانی کنند.

با ردگیری حرکت چشم شرکت‌کنندگان، محققان دریافتند وقتی قافیۀ شعر با لهجۀ آنها هم‌خوان نبود، در فرایند خواندن اختلال ایجاد می‌شد. گرچه این تحقیق نشان می‌دهد که گفتار درونی قطعا لهجه‌دار است ــ و احتمالا سایر ویژگی‌های گفتار زبانی را هم دارد ــ اما شاید گفتار درونی ناشی از خواندن یک متن، با آن نوع گفتار درونی خودانگیخته و هر روزۀ ما فرق داشته باشد؛ که خود نشان می‌دهد آزمایش‌های دقیق‌تری برای بررسی این موضوع باید طرح‌ریزی شود.

حرف‌های روحیه‌بخش

خب تا اینجا دربارۀ ویژگی‌های اختصاصی گفتار درونی خیلی صحبت کردیم. اما این گفتار واقعا چه کارکردی دارد؟ اصلا کار خاصی انجام می‌دهد؟ ویگوتسکی عنوان کرده بود که کلمات در گفتار درونی، ابزارهای روان‌شناختی برای تغییر شکل کارِ مورد نظر هستند؛ همان‌طور که مثلا استفاده از پیچ‌گوشتی، کارِ سر هم کردن یک سرپناه را تغییر شکل می‌دهد. ریختن افکار در قالب کلمات، شکلی ملموس‌تر به آنها می‌بخشد که باعث می‌شود استفاده از آنها آسان‌تر شود. شاید هم تفکر شفاهی اجازۀ ارتباط میان سایر سیستم‌های شناختی مغز را صادر می‌کند که در نتیجه، زبانی مشترک را برای مغز فراهم می‌کند.

یکی از جالب‌ترین پیشگویی‌های ویگوتسکی این بود که گفتار درونی و خصوصی، با استفاده از کلمات برای هدایت اقدام‌های ما، راهی را برای کنترل رفتارمان در اختیار ما می‌گذارند. مثلا وقتی در تراکم ترافیک به سمت یک میدان می‌رانم، به خودم می‌گویم: «راه را برای سمت راستی‌ها باز کن»؛ مخصوصا اگر تازه در خارج از کشور رانندگی کرده باشم. بنابراین اگر سیستم‌های ایجادکنندۀ گفتار درونی مختل شوند، کارایی ما در برخی امور که نیازمند طرح‌ریزی و کنترل است با تاخیر یا مشکل مواجه خواهد شد؛ و این امر می‌تواند پایۀ طراحی آزمون‌هایی قوی برای راستی‌آزمایی این نظریه باشد.

در چنین آزمایش‌هایی معمولا از شرکت‌کنندگان خواسته می‌شود در حین انجام یک کار، کلمه‌ای را بلند با خودشان تکرار کنند تا مانع ظهور افکار شفاهی شوند (به این تکنیک، «سرکوب زبانی» می‌گویند). با این روش، «جین لیدستون» (Jane Lidstone)، یکی از همکاران من در دانشگاه دورهام، کارایی تعدادی کودک ۷ تا ۱۰ ساله را بررسی کرد که یک بازی فکری موسوم به «برج لندن» را انجام می‌دادند. (در این بازی، توپ‌های رنگی باید بین سه میله با اندازه‌های متغیر جابه‌جا شوند تا الگویی خاص ساخته شود.) لیدستون دریافت که عملکرد بچه‌ها در حالتی که مجبور بودند کلمه‌ای را بلند تکرار کنند، بدتر از حالتی بود که با یک پایشان مرتب به زمین می‌زدند. نتایج مشابهی از تحقیق روی بزرگسالان به دست آمده است. گرچه آزمایش‌هایی نظیر اینها ممکن است مصنوعی به‌نظر برسند، اما ابزارهایی را برای کنترل شرایط در اختیار محققان قرار می‌دهد که هر فعالیت علمیِ سالم (مخصوصا برای موضوعی همچون بررسی کنترل بر خود)، به آن نیاز دارد. عرصۀ علم، جایگاه حدس و گمان‌های بی‌پایه نیست.

با این حساب، می‌دانیم که گفتار درونی نقشی در تنظیم رفتارهای ما بازی می‌کند، اما آیا در برانگیختن آن هم نقش دارد؟ تحقیق روی گفتار خصوصی کودکان، نشان می‌دهد که این گفتار اغلب با احساس یا انگیزش همراه است. ورزشکاران عموما پیش از حضور در میدان، در هنگامۀ آن و همین‌طور پس از پایان کار، با خودشان حرف می‌زنند و کلمات روحیه‌بخش می‌گویند. در پژوهش روی کیفیت گفتار درونی، من و مک‌کارتی-جونز دریافتیم که دو سوم دانشجویان عنوان کرده‌اند از گفتار درونی برای ارزیابی رفتار خود یا ایجاد انگیزه در خود استفاده می‌کنند.

گفتار درونی حتی ممکن است کمک کند ما نسبت به خودمان به‌عنوان «فرد»، آگاه‌تر شویم. برخی فیلسوفان عنوان کرده‌اند که آگاهی از گفتار درونی، برای درک فرایندهای ذهنی‌مان (یکی از جنبه‌های چیزی که روان‌شناسان «فراشناخت» می‌خوانند) ضروری است. بچه‌ها عموما تا سن حدود ۴ سالگی، از وجود گفتار درونی‌شان آگاهی نمی‌یابند؛ هرچند معلوم نیست این امر نشان‌دهندۀ ناتوانی آنها برای تمرکز روی فرایند افکارشان است یا این حقیقت که گفتار درونی تا آن سن هنوز کاملا درونی نشده است. «آلن مورین» (Alain Morin)، روان‌شناس در دانشگاه مونت رویال در کالگری کانادا، دریافته است افرادی که عموما از گفتار درونی استفاده می‌کنند، «خود-ادراکی» بالاتری از خود نشان می‌دهند. او می‌گوید: «گفتار درونی به ما اجازه می‌دهد که احساسات، انگیزه‌‌ها، افکار و الگوهای رفتاری‌مان را با کلمات ارزیابی کنیم.» او می‌افزاید: «این فرایند، امکان می‌دهد آن‌چه را که در نبودِ آن بیشتر در قلمرو ناخودآگاه باقی می‌ماند، به ردیف جلوی آگاهی و خودآگاهمان بیاوریم.»

در حالی‌که محققان همچنان در حال جمع‌آوری شواهد هستند، این نتایج بی‌شک نشان می‌دهد که صدای درون سر ما برای بسیاری از فرایندهای شناختی مهم است. اما کسانی که به هر دلیلی به‌شکل معمول با خودشان حرف نمی‌زنند چه؟ همان‌طور که انتظار می‌رود، افراد ناشنوا که از طریق زبان اشاره ارتباط برقرار می‌کنند، با خودشان هم اغلب به زبان اشاره حرف می‌زنند. در عین حال، افراد مبتلا به «اوتیسم» که اغلب در زمینۀ ارتباطات زبانی دچار مشکل هستند، ظاهرا از گفتار درونی برای طرح‌ریزی استفاده نمی‌کنند؛ هرچند آن را برای مقاصد دیگر نظیر حافظۀ کوتاه‌مدت به‌کار می‌برند. مشکل مهم‌تر در افرادی است که نواحی مرتبط با زبان در مغز آنها آسیب دیده است؛ طوری که می‌تواند صدای درونی را کاملا خاموش کند. یکی از این افراد گزارش داده پس از سکته‌ای که سیستم زبانی او را دچار آسیب کرد، خودآگاهی‌اش مختل شد. این موضوع، دیدگاه مورین را که تفکر زبانی برای درک از خود اهمیت دارد، تقویت می‌کند.   

توجه به تفاوت‌ها میان افراد، ممکن است رویۀ تاریک گفتار درونی را هم به ما نشان بدهد؛ چرا که دریافته‌ایم تک‌گویی درونی همیشه هم برای سلامت ما مفید نیست. وقتی ما نگرانیم و عمیقا در فکریم، معمولا کلمات در سرمان می‌چرخند؛ و گفتار درونی شاید با نگه داشتن فکرها در سر ما (که بهتر بود دور ریخته می‌شدند)، نگرانی و افسردگی ما را بیشتر ‌می‌کند. اما گفتار درونی شاید مهم‌ترین نقش خود را در تجربه‌ای بازی می‌کند که اغلب با سایر انواع اختلال‌های ذهنی در ارتباط است. افراد مبتلا به عارضه‌های روانی خاص (به‌ویژه اسکیزوفرنی)، و همچنین اقلیت کوچکی از کسانی که هیچ بیماری روانی‌ای ندارند، می‌گویند گاهی اوقات صدای کسی را می‌شنوند در حالی‌که کسی پیش آنها نیست. صداشنوی، یا «توهم زبانی شنیداری»، پدیده‌ای معماگونه است که پایه‌های شناختی و عصبی آن هنوز کاملا شناخته نشده است. بهترین نظریۀ فعلی ما بیان می‌کند که این پدیده، این‌گونه اتفاق می‌افتد که شخص کلماتی را در گفتار درونی‌اش تولید می‌کند که تشخیص نمی‌دهد متعلق به خود اوست. نتیجه این است که تکه‌ای گفتار که در واقع تولیدشده توسط خود فرد است، به شخص دیگری ــ یک صدای بیگانه ــ نسبت داده می‌شود.

شواهد زیادی در دست است که این دیدگاه را تقویت می‌کند. یکی از نخستین شواهد این بوده که افرادی که این صداها را می‌شنوند، حرکت‌هایی بسیار جزئی را در هنگام شنیدن صداها در ماهیچه‌های گفتاری‌شان تولید می‌کنند. شناخت-رفتار درمانی برای مداوای صداشنوی، اغلب بر مسدود کردن حلقۀ صوت‌شناسی متمرکز است؛ که از طریق بازداشتن تولید اصوات یا گوش کردن به موسیقی انجام می‌شود، تا گفتار درونیِ نابکار نتواند تولید شود. اما پدیدۀ صداشنوی بی‌شک پیچیده تر از این است. مک‌کارتی-جونز عنوان می‌کند: «در حالی‌که به‌نظر می‌رسد گفتارِ درونی پایۀ برخی از صداهاست، بقیه، خاطرات واقعی یا تغییرشکل‌یافتۀ رویدادهای گذشتۀ زندگی (معمولا رویدادهای ناگوار) هستند.» بسیاری از پژوهشگران هم‌اکنون معتقدند که این صداها معناهای مهمی برای افراد دارند، و بنابراین لازم است درک شوند نه این‌که سرکوب شوند.

بارانی از کلمات

هنوز بسیاری چیزها هست که در مورد نقش گفتار درونی در افکار و رفتارمان باید بیاموزیم. برخی از دانسته‌های ما ممکن است از سوی کسانی ارائه شود که بی هیچ ناتوانی خاصی، هرگز صداهای درونی را نشنیده‌اند. برای برخی از این افراد، گفتار درونی شاید حضور داشته باشد، اما آن‌قدر فشرده و خلاصه است که دیگر شبیه زبان نیست. همچنین، بررسی پیامدهای تلاش افراد برای سرکوب صدای درونی‌شان (و در واقع تمام افکار آگاهانه‌شان) از طریق اشکال گوناگون مدیتیشن، موضوعی جالب توجه است.

یکی از چیزهایی که می‌توانیم درباره‌اش مطمئن باشیم، این است که گفتار درونی شکل‌های مختلفی به خود می‌گیرد. برخی از آنها برای تنظیم صریح رفتارها و ایجاد انگیزش مفیدند؛ و برخی بیشتر به نوعی از تفکر عمیق بدون هیچ کیفیت صدایی خاصی شبیه هستند. در حقیقت، درک بهتر و دقیق‌تر ماهیت گفتار درونی، به ما کمک خواهد کرد تا منظورمان از واژۀ مبهم «فکر کردن» را روشن‌تر بیان کنیم؛ و از این طریق در حل برخی مسائل دیرینۀ فلسفی در مورد این‌که زبان، شناخت و آگاهی چگونه با هم کار می‌کنند، پیشرفت حاصل کنیم.

وقتی من دربارۀ گفتار درونیِ خودم فکر می‌کنم، مدام به ایده‌های ویگوتسکی دربارۀ «فشرده‌سازی» می‌رسم. گاهی اوقات مچ خودم را در میانۀ یک بحث داغ با خودم، در حالی‌که دارم دربارۀ موضوعات از دیدگاه‌های مختلف صحبت می‌کنم، می‌گیرم. اما بیشتر اوقات، این تجربه بیشتر چندپاره است: فکرها و حس‌هایی که تقریبا می‌توان آنها را در قالب زبان ریخت، اما هنوز کاملا به نوعی از گفتار که می‌توان بلند آنها را شنید، تبدیل نشده‌اند. ویگوتسکی این گذارِ افکار به گفتار را به «ابری که جریانی از واژه‌ها را می‌بارد» ربط داده بود. این گفت‌وگوی درونیِ غنی، فشرده یا گسترده، قطعا باید سرنخ‌هایی را برای درک ویژگی‌های تفکر انسانی ــ پدیده‌ای که به‌شکلی بارز خلاق و انعطاف‌پذیر است ــ در خود داشته باشد.

چارلز فرنیهو (Charles Fernyhough) نویسنده و روان‌شناسی است که در دانشگاه دورهام مشغول به فعالیت است. او مدیر پروژۀ Hearing the Voice است، پروژه‌ای دربارۀ صداشنوی و گفتار درونی. رمان جدید او «جعبه‌ای از پرندگان» نام دارد.

http://www.moazami.ca/pe/media/mkmag/

هفت راه درمان ناسزاگويي کودکان

 

هفت راه درمان ناسزاگويي کودکان

 در حل اين موضوع توجه به منشاء يادگيري بسيار مفيد است:

۱ -والدين بايد به طور کلي ناسزاگويي را ترک کنند همچنين به کودک توضيح دهند که رفتار قبلي آن ها صحيح نبوده است.

۲ -کنترل محيط و تعاملات کودک بسيار حائز اهميت است بايد با دور کردن کودک از محيط هاي ناسالم، دوستان و رفت و آمدهاي مناسبي را نيز جايگزين کرد. مناسب تر است که والدين به طور ويژه از ۲ سالگي يعني زماني که کودک تقليد کلامي رو به پيشرفتي را نشان مي دهد به اين نکته توجه داشته باشند.

۳ -والدين با دقت بيشتري کارتون ها، فيلم ها و بازي هاي رايانه اي را براي کودکانشان انتخاب کنند.

۴ -روش هاي سختگيرانه والدين، رفتارهاي پرخاشگرانه به خصوص ناسزاگويي کودک را افزايش مي دهد، تغيير شيوه هاي تعامل با کودک از تثبيت اين رفتار جلوگيري مي کند.

۵ -در مقابل فحاشي کودک هيچ گونه واکنشي نشان ندهيد و کاملا حرکات او را ناديده بگيريد تا حس کنترل کردن ديگران در او تقويت نشود.

۶ -با شنيدن حرف هاي زشت کودک نخنديد، بلکه با او صحبت کنيد و برايش توضيح دهيد هر روزي که حرف هاي ناپسند نزند يا درمهماني ها اين رفتار را نداشته باشد پاداش خواهد گرفت.

۷ -بايد در پي ايجاد کردن موقعيت هايي باشيد که کودک احساس نشاط و دوست داشتني بودن را تجربه کند. در چنين مواردي بايد به درمان حالات افسرده وار او نيز بپردازيم. اين حس را بايد در تمامي تعاملات بگنجانيد تا از افسردگي و اضطراب او بکاهيد.

نکته: با اين حال چنان چه ناسزاگويي همراه با لجبازي يا تحرک بيش از حد باشد و کودک خشونت زيادي را نيز ابراز کند مراجعه به روان پزشک کودکان توصيه مي شود زيرا ممکن است استفاده از الفاظ ناپسند تنها بخشي از يک مشکل عمده تر باشد.

 

روزنامه خراسان

10 واقعیت اعجاب‌انگیز درمورد گفتار انسانها

1. مهارت حرف‌زدن یک شگفتی است. برای تولید یک عبارت، تقریباً 100 عضله در سینه، گردن، فک، زبان و لب‌ها باید با هم همکاری کنند. هر عضله دسته‌ای متشکل از صدها یا هزاران فیبر است. برای هماهنگی این عضلات، نورون‌هایی بسیار بیشتر از حد لازم برای پای یک ورزشکار لازم است تا این عضلات را منقبض کنند. فقط هر یک نورون حرکتی می‌تواند حرکت را در 2000 فیبر عضلانی موجود در عضله ساق تحریک کند. اما نورون‌هایی که تارهای صوتی یا حنجره را کنترل می‌کنند، می‌توانند فقط به یک تا دو-سه سلول عضلانی بچسبند.

2. هر کلمه یا عبارت کوتاهی که بر زبان می‌آید با الگوی حرکت عضلانی خاص خود همراه است. کلیه اطلاعات لازم برای بر زبان آوردن یک عبارت مثل "حال شما چطور است؟" در مغز در قسمت گفتار ذخیره می‌شود. اما این برنامه ثابت نیست. اگر دچار زخمی در دهان باشید که مانع تلفظ عادی کلمات شود، این حرکات تغییر می‌کنند و به شما این امکان را می‌دهند کلمات را تا حد امکان نزدیک به حالت عادی بر زبان آورید.

3. یک کلمه ساده "سلام" می‌تواند اطلاعات زیادی را منتقل کند. تن صدا نشان می‌دهد که گوینده شاد است، خسته است، ناراحت است، عجله دارد، عصبانی است، ترسیده است، خشن است و شدت این حالات، کنایه، توجه و مهربانی، حمایت یا شوخ‌طبعی آن را نیز مشخص می‌کند. حس یک عبارت ساده می‌تواند برحسب مدت حرکت هر عضله، با سرعت حرکات و کسری از ثانیه تغییر کند.

4. انسان‌ها می‌توانند حدود 14 حرکت در هر ثانیه تولید کنند درحالیکه بخش‌های جدا از دستگاه گفتار مثل زبان، لب‌ها، فک و سایر قسمت‌ها قادر نیستند بیشتر از 2 حرکت در ثانیه ایجاد کنند.

5. انسان‌های اولیه دستگاه گفتاری ابتدایی و اولیه از صدا‌های بصری، لامسه و شنوایی داشتند که شبیه به گفتار حیوانات بوده است. فقط زمانیکه نیاز به نشان دادن اشیاء از طریق سمبل‌ها و صحبت کردن با فردی دیگر درمورد تولدات ذهنی خود بودند حرف زدن اتفاق می‌افتاده است. این مغز خاص انسان بوده که توانایی اینکار را به او می‌داده است.

اولین زبان سمبلیک 5/2 میلیون سال پیش پدیدار شد که انسان شروع به ساختن اولین ابزارهای سنگی کرد. این توانایی مطمئناً نقش مهمی در رشد و پیشرفت ارتباط سمبلیک داشته است. صحبت کردن صحیح و کامل 150،000 سال پیش اتفاق افتاد که انسان صدایی مشابه با آنچه انسان مدرن به زبان می‌آورد از خود تولید کرد.

دهان، بینی و حنجره به یک دستگاه تبدیل شدند که در آن هوا به‌خاطر وضعیت بهتر زبان و لب‌ها، به حروف صدادار و بی‌صدا تبدیل می‌شد. علاوه‌براین، یادگیری دستورزبان و صرف‌ونحو درنتیجه یک فرایند تکاملی پدید آمد درحالیکه توانایی نوشتن برآمد تفسیر آوایی آیکون‌های اولیه بوده است.

6. گفتار زاده شده یا یاد گرفته شده است؟ موارد مشهور از گم شدن کودکان در جنگل قبل از سن سه سالگی (که زبان عمدتاً یادگرفته می‌شود) و پیدا کردن آنها در سالها بعد نشان داده است که طی آن دوران توانایی محدودی در یادگیری زبان انسانی داشته اند و یادگیری زبان نیاز به ایجاد رابطه با دیگران دارد. به نظر می‌رسد که مغز دوره‌ای دارد که در آن گفتار را یاد می‌گیرد و اگر این دوره نادیده گرفته شود، فرد بعدها قادر به کسب مهارت گفتار نخواهد بود. مهارت گفتار فقط با حضور در یک اجتماع و در سن رشد مغزی ایجاد می‌شود.

7. گفتار پیچیده انسان به دو هسته مغزی مرتبط است که زبان را کنترل می‌کنند (کنترل حرف زدن، ذخیره اطلاعات و ادغام قوانین دستورزبان) و در نیمکره چپ مغز قرار دارد. آنچه می‌خواهیم بر زبان بیاوریم در ناحیه‌ای در نیمکره چپ که "منطقه ورنیک" (Wernicke zone) نام دارد تولید می‌شود. این قسمت با "منطقه بروکا" (Broca zone) که مسئول قوانین دستورزبان است در ارتباط می‌باشد. ضربه‌ها از این نواحی به عضلات دخیل در گفتار می‌روند. این مناطق با سیستم بصری (به همین دلیل می‌توانیم بخوانیم) و سیستم شنیداری (به همین دلیل می‌توانیم حرف‌های دیگران را بشنویم، درک کنیم و به آن پاسخ دهیم) نیز در ارتباط است و همچنین یک بانک حافظه برای یادآوری عبارات مهم و باارزش دارد.

همین نیمکره چپ حرکات دست راست را کنترل می‌کند و 99 درصد از انسان‌ها راست‌دست هستند. نیمکره چپ همچنین مرکز تفکر تحلیلی است که با توانایی‌های منطقی در ارتباط است.

8. با ظهور زبان حدود 50،000 سال پیش، تحول و پیشرفتی ناگهانی در تکامل گفتار پدید آمد.

گفته می‌شود که 6000 زبان مدرن دنیا همه ریشه در یک زبان مادر واحد داشته‌اند زیراکه 50،000 سال پیش انسانها جمعیتی بسیار اندک و فقط حدود 1000 نفر بوده‌اند. امروز، سه خانواده بزرگ از زبان‌های انسانی وجود دارد.

9. به بسیاری از میمون‌ها از نژادهای بومبو، شمپانزه، گوریل یا اورانگوتان، زبان علامات یا اداره علامت‌های گرافیکی یا کامپیوتری آموزش داده شده است. برخی از آنها قادر بوده‌اند تا 1000 کلمه را یاد بگیرند (روزانه 40 کلمه تازه) اما آگاهی موقت آنها پوچ است. درنتیجه، همه اینها به توانایی‌های مغز برمی‌گردد.

10. درمورد نحوه پدید آمدن زبان انسانی سه فرضیه اصلی وجود دارد:

الف) خوردن سلوسیبین (psilocybin) که یک آلکالوئید روان‌گردان موجود در برخی قارچ‌ها است توسط انسان‌های اولیه که می‌توانسته بخش‌های تکامل‌یافته مغز مثل منطقه بروکا را تحریک کرده باشد. نقاشی‌های عصر نوسنگی بر روی دیوارها، انسان را با دست‌های پر از قارچ نشان می‌دهد که بازگو کننده این تئوری است.

ب) مبحث تکاملی درمورد ابداعات مغز، مکانیزم‌هایی که موجب یک رشد مشخص شده‌اند، صحبت می‌کند. ممکن است پیشرفت گفتار به‌خاطر باروری یا بقای انسان صورت گرفته باشد.

ج) ممکن است فقط یک جهش یا تحول توانایی گفتار را ایجاد کرده باشد. زبان‌های انسانی ساختاری یکسان دارند که می‌تواند ذاتی و از ویژگی‌های گونه‌ها انگاشته شوند. محققان امریکایی در سال 2001 روی کروموزم 7 ژنی کشف کردند که نبود آن بین اعضای یک خانواده موجب بروز دشواری‌هایی برای تولید کلمات و درک آنها شود، حتی اگر آن افراد، انسانهایی واقعاً باهوش بوده باشند. این نشان می‌دهد که زبان به هوش کلی ارتباطی ندارد و همچنین بیانگر این واقعیت است که گفتار پایه و اساسی ژنتیکی دارد.

بی خیال حرف مردم شوید!

زمانه عجیبی است. دوره ای که در آن عده ای از مردم منتظرند از آدم ایرادی پیدا کنند و سوژه ای برای مسخره کردن، حرف در آوردن و یا غیبت کردن در دست داشته باشند!

حرف مردم

زمانه عجیبی است. دوره ای که در آن عده ای از مردم منتظرند از آدم ایرادی پیدا کنند و سوژه ای برای مسخره کردن، حرف در آوردن و یا غیبت کردن در دست داشته باشند! فی الواقع گاهی انسان درمانده می شود چگونه با حرف مردم برخورد کند. اگرانسان سر به زیر باشد، میگویند: افسردگی دارد، اگراهل بگو و بخند باشد، میگویند: جلف است!اگر اضافه وزن داشته باشد، میگویند: شکموست، و اگر لاغر باشد، میگویند: انگار روزی نخورده. اگر انسان از حقش دفاع کند، میگویند: با همه دعوا دارد! و اگر از حقش بگذرد میگویند: دست و پا چلفته است!

با این تفاسیر آدمی اگر پیامبر هم باشدازشر زبان مردم در امان نیست. واقعاً چه می شود کرد؟ شما را نمیدانم چقدر به حرف مردم اهمیت می دهید و یا اینکه حرف مردم چقدر در زندگی شما تأثیر دارد؟ ولی متأسفانه آدمهای زیادی هستند که بنای زندگی خود را بر اساس حرف مردم می گذارند. و بارها و بارها بنا به حرف مردم شیوه زندگی خود را تغییرمی دهند. خدا وکیلی تا به حال شده کاری را به خاطر حرف مردم انجام دهید؟یا اینکه از انجام کاری بخاطر حرف مردم صرفنظر کنید؟

اگر چه شاید در ابتدا این مسأله مهم نباشد ولی مطمئناًتکرار آن عذاب آور و  برای سلامت و بقای زندگی مخاطره آمیز است. جالب است بدانیم بسیاری از بدعت ها و رسم های غلط اجتماعی حاصل هراس از حرف مردم و مواجهه با آن است. مثلاً فردی می گفت: میخواهم مهمانی ساده ای برگزار کنم! جواب شنید: نه! اصلاً این کار را نکن. اگر این کار را بکنی مردم چه می گویند؟ یا اینکه فردی دوستش را نصیحت می کرد و می گفت: بهتر نبود بجای هزار سکه صد سکه مهر میکردید که آقای داماد توان پرداخت مهریه را داشته باشد؟جواب شنید: نه بابا. مردم چه می گویند!

اگر شما هم زندگی چنین فردی را دیده باشید، حتما می دانید چقدر سخت است که زندگی شخصی تان را با نوع نگاه و نظر مردم تطبیق دهید و بر این اساس دائم تغییر کنید.

 
این حس از کجا می آید؟

بعضی ها می ترسند دوستان شان را از دست بدهند، گروهی هم نگران قضاوت دیگران در مورد خود و خانواده شان هستند. چشم و همچشمی هم که داستان خودش را دارد و خیلی ها را درست و حسابی درگیر کرده است، عده ای هم هر کاری از دست شان برمی آید انجام می دهند تا دیگران تائیدشان کنند، اما اگر بخواهیم سرنخ این احساسات را پیدا کنیم، موضوع خیلی پیچیده می شود، چون این شرایط به دلایل متفاوتی ایجاد خواهد شد.
هنگامی که هویت فرد در حال شکل گرفتن است، ارزیابی دیگران در مورد او برایش بسیار مهم است و نحوه نگرش دیگران در ایجاد تصویری که نوجوان از خودش در ذهن دارد، اهمیت خاصی خواهد داشت

ولی یک نکته کلی وجود دارد و آن این که همه انسان ها از تنهایی و طردشدن می ترسند؛ ولی این که چنین ترسی تا چه حد می تواند روی رفتارشان تاثیربگذارد، موضوع مهم تری است که دکتر ناظمی به آن اشاره و خاطرنشان می کند: این که افراد تصمیم می گیرند یک عمر برای خودشان زندگی کنند یا برای رضایت دیگران، به قدرت رهبری و تسلط شان بر زندگی و همچنین میزان صاحب نظر بودن آنها ارتباط پیدا می کند. بنابراین نباید فراموش کنیم، ویژگی شخصیتی انسان ها تعیین کننده چگونه زندگی کردن آنهاست.

همه این موارد موضوعاتی است که در ذهن افراد و براساس نحوه رشد و پرورش شان در خانواده اتفاق می افتد. به این معنا که وقتی فرزند خانواده ای یاد می گیرد فقط در پی تائیدگرفتن از والدینش باشد و برای خوب بودن و تائیدشدن، در حقیقت با کارهایش به آنها التماس می کند که او را دوست داشته باشند، بعدها و در جامعه هم نمی تواند خودِ واقعی اش را نشان دهد. یادمان باشد همه بچه ها شیطنت می کنند و اگر قرار باشد ما آنها را با قید و شرط دوست داشته باشیم و این مطلب را به آنها هم تاکید کنیم، به طور حتم بچه ها تائیدطلب و مهرطلب می شوند و از قضاوت دیگران می ترسند، چون هیچ وقت نیاموخته اند مستقل زندگی کنند و همیشه به نوعی به نظرات دیگران وابسته بوده اند. البته در دوران نوجوانی موضوع فرق می کند. هنگامی که هویت فرد در حال شکل گرفتن است، ارزیابی دیگران در مورد او برایش بسیار مهم است و نحوه نگرش دیگران در ایجاد تصویری که نوجوان از خودش در ذهن دارد، اهمیت خاصی خواهد داشت.

شاید در دوران کودکی چگونگی برخورد با افکار مختلف در جامعه چندان مهم نباشد، اما نبود آموزش این مهارت در دوران نوجوانی می تواند مشکل آفرین شود بنابراین یکی از مهم ترین مهارت هایی که نوجوانان باید آن را از خانواده شان بیاموزند، قدرت ابراز وجود است. یعنی نوجوان باید بداند حتی اگر نظراتش مخالف جمعی خاص باشد یا آنها باید او را متقاعد کنند یا این که نوجوان باید قادر باشد به شیوه صحیحی مخالفتش را بیان و نتیجه مورد نظرش را کسب کند.

 
تغییر سبک زندگی

سخت است، اما می شود

انسان ها همیشه در مقابل تغییر مقاومت می کنند، این مقاومت بویژه در افرادی دیده می شود که زندگی شان شکل گرفته و سال هاست به یک شیوه خاص رفتار کرده اند. بنابراین نمی توانیم از این افراد خیلی انتظار تغییر داشته باشیم، اما در هر حال باید بدانیم تغییرات مثبت جزء مهمی از زندگی است که باید از یک زمان شروع شود و شاید حالا وقتش باشد. افراد می توانند با توجه به هنجارها و ضمن رعایت قوانین اجتماعی براساس خواسته ها و سلایق شان زندگی کنند. بنابراین تاجایی که دیگران از رفتار ما آسیب نبینند و مشکلی برای شان ایجاد نشود، می توانیم و خوب است به میل خودمان زندگی را پیش ببریم.

اگر همیشه با خودتان فکر می کنید در طول زندگی هیچ لذتی نبرده اید و آرامش را احساس نکرده اید، دائم در تلاطم بوده اید و نگران تائیدشدن یا نشدن از طرف دیگران، آن وقت است که باید سبک زندگی تان را تغییر دهید.اما زندگی خیلی ها تحت تاثیر نظر دیگران است؛ بنابراین طبیعی است آنها نگران نحوه نگرش افراد نسبت به زندگی شخصی شان باشند و بخواهند دیگران رفتارشان را تائید کنند. کسب اعتماد به نفس یکی از مهم ترین نکاتی است که باید آن را در نظر داشته باشید. فردی که خودش را قبول دارد و از وضع زندگی اش راضی است، بی شک درگیر مسائل ظاهری نمی شود و با شخصیت مستقلش این مشکلات را گاه براحتی و گاهی با تلاشی بیشتر کنار می گذارد.کسانی که اعتماد به نفس کافی ندارند و دیگران را بهتر از خودشان می دانند، همیشه نگران نحوه تفکر مردم هستند.

این گروه ممکن است با خود چنین بیندیشند که شیوه پذیرایی، نوع چیدمان خانه و مدل اتومبیل دیگران بهتر از آنهاست و در نتیجه فکر می کنند اگر مثل آنها از مهمانان خود پذیرایی نکنند حتما مورد قضاوت منفی آشنایان قرار خواهند گرفت. به همین دلیل ترس از قضاوت ها و تائیدنشدن از طرف دیگران یکی از مهم ترین عواملی است که موجب چنین رفتاری می شود؛ اما مطمئن باشید اگر گام اول را درست بردارید، بقیه موارد ساده خواهد بود.

http://www.ariyaei.com/

تفسیر زبان بدن

چشمان ما یكی از اعضای پر معنی در رساندن پیا‌م‌های غیركلامی به دیگران است. كم یا زیاد همه ما بدون این‌كه بدانیم چطور یا چرا چشم دیگران را می‌خوانیم و به‌نظر می‌رسد این یك توان ذاتی است.

تفسیر زبان بدن

چشم‌ها و به‌ویژه آگاهی بالای ما از آنچه در چشم دیگران می‌بینیم، باور نكردنی است، حتی اگر با كسی تماس چشمی داشته باشیم كه در فاصله‌ای دور از ما و در 40 – 30 متری ما قرار دارد؛ این توانایی هم در ما وجود دارد كه بتوانیم چشمان كسی كه به ما نگاه نمی‌كند و حتی نگاهی بدون معنی یا نگاهی پرمعنی دارد و حتی چشمی كه كمی قبل‌تر اشك ریخته را بخوانیم.

 
از چشم‌ها چطور كمك بگیریم ؟

** هنگامی كه از شما پرسیده شود آخرین فردی كه امروز صبح ملاقات كردید چه كسی بود؟ شما بـا حـركت دادن چشم‌ها به سمت بالا و چپ می‌توانید آن را بهتر به خاطر بیاورید.

** هنگامی‌كه مشاهده كردید شخصی در پاسخ به پرسش‌های شما به بالا و سـمـت راست چشم می‌دوزد؛ احتمالا در فكر فریب و یافتن پاسخی ساختگی است.

** اگر كارفرما هستید و مطلبی را از كارمندتان پیگیری می‌كنید، به راحتی می‌توانید با نگاه‌كردن به چشمان او به دروغ و راست حرف‌های او پی ببرید.

** اگر قصد ازدواج دارید با یك نگاه به چشمان طرف مقابل می‌توانید نشانه‌های احساس، عاطفه، دروغ و فریب درونی او را دریابید.
 
چشم‌هایی كه به راست یا چپ  نگاه می‌كنند

چشم‌ها زمانی كه مغز در حال تصویر‌سازی‌ و خلق چیزی است تمایل به نگاه به راست دارند و زمانی كه در حال به یادآوردن و یافتن واقعیت است به چپ نگاه می‌كنند. این مربوط به نیمكره راست و چپ مغز است، بخشی كه به احساسات و خلاقیت(راست) و منطق و حافظه(چپ) مربوط می‌شود.

تحت شرایط خاص خلاقیت می‌تواند به معنای دروغ گفتن باشد. البته نگاه به راست موقع توضیح حقیقت لزوما به معنای دروغ گفتن نیست و می‌تواند به این معنا باشد كه فرد پاسخ را نمی‌داند و براساس حدس و گمان صحبت می‌كند.

مالیدن چشم یا چشم ها: نشانه ناراحتی و خستگی است. مالیدن یك چشم یا چشم‌ها می‌تواند نشان‌دهنده ناباوری باشد مثل این‌كه فرد بخواهد بینایی خود را امتحان كند. اگر پیام با یك نگاه طولانی همراه باشد بیشتر خستگی را نشان می‌دهد

انواع نگاه

بررسی انواع متفاوت نگاه‌ها و البته معنای متفاوت آن‌ها می‌تواند كمك كند این بار معنای نگاه دیگران را بهتر بفهمیم، ‌طوری كه بتوانیم در ارتباط‌های مختلف به موقع عكس‌العمل نشان دهیم:

نگاه به راست ( به طور کلی): نشانه خلق كردن، ساختن، حدس زدن و گاهی دروغ گفتن است. خلق كردن در اینجا به معنای ساختن چیزی و بیان آن است؛ بسته به مفهوم این می‌تواند دروغ‌بافی باشد اما در تفصیل‌های دیگر می‌تواند خواندن داستان برای بچه‌ها هم باشد كه كاملا طبیعی است.

 چشم های تنگ شده: نشانه ناامیدی است. نگاه با چشمان منقبض پیام ناامیدی می‌دهد مانند نگاه كردن به آسمان برای كمك.

نگاه به راست و بالا: نشانه تصور بصری، ساختن، دروغ گفتن و استفاده از قوه مخیله است. این حركت می‌تواند علامت هشداری برای ساختن دروغ با قوه تخیل باشد به‌خصوص زمانی كه از فردی خواسته‌اید حقیقت را بگوید.
 
نگاه به راست و پهلو: نشانه تجسم اصوات جدید و بازیابی صداست. این حركت به معنای بازیابی صداست كه می‌تواند شامل این مورد باشد كه فرد در حال به یادآوردن این است كه چه كس دیگری این جمله را گفته.

 تفسیر زبان بدن

نگاه به چپ و بالا: نشانه دستیابی به خاطرات بصری، تصویر ذهنی یادآوری شده و بازیابی حقیقت است. این مربوط به دسترسی به حافظه است و ربطی به تصویرسازی ندارد. این یك نشانه اطمینان بخش درصورت است كه حاكی از به یادآوری حقیقت در فرد است.
 
نگاه به چپ و به پهلو: شانه دستیابی به خاطرات صوتی، افتراق تن صدا و یادآوری صداهاست. نگاه به پهلو نشان‌دهنده صدا و نگاه به چپ نشان‌دهنده یادآوری است و می‌تواند یادآوری آنچه توسط شخص گفته شده باشد.
 
نگاه مستقیم به چشم ( هنگام صحبت کردن): نشانه راستی و صداقت است. ارتباط چشمی مستقیم اغلب نشانه صداقت است هرچند دروغگویان با تجربه این را می‌دانند و پیام جعلی می‌فرستند.

 نگاه به راست و پایین: نشانه دسترسی به احساسات، عواطف، احساس سردی وگرمی، درد، فشار، حركت و جاذبه است. این حالت پیامی تولید می‌كند كه می‌تواند نشانه این باشد كه شخص از خود درباره احساساتش سوال می‌كند.

 مالیدن چشم یا چشم ها: نشانه ناراحتی و خستگی است. مالیدن یك چشم یا چشم‌ها می‌تواند نشان‌دهنده ناباوری باشد مثل این‌كه فرد بخواهد بینایی خود را امتحان كند. اگر پیام با یك نگاه طولانی همراه باشد بیشتر خستگی را نشان می‌دهد.

 چشم گشاد و بزرگ شده: نشانه تحسین و تمایل است. مردمك چشم معمولا در تاریكی و روشنایی باز و بسته می‌شود؛ همانطور كه تاریكی می‌تواند باعث گشاد شدن مردمك چشم شود، هیجان و جذابیت هم می‌تواند این كار را بكند.
 
پلک زدن مداوم: نشانه هیجان و فشار است. میزان چشمك زدن طبیعی انسان بین 6 تا 20 بار در دقیقه تخمین زده شده است. بیشتر از این مقدار نشانه هیجان یا فشار است. میزان پلك زدن می‌تواند به 100 بار در دقیقه هم برسد و این ربطی به دروغ گفتن ندارد.

http://www.ariyaei.com/

حرف های خود را از 3 صافی رد کنید

حرف های خود را از 3 صافی رد کنید
شخصی نزد همسایهاش رفت و گفت: گوش کن، میخواهم چیزی برایت تعریف کنم.

دوستی به تازگی در مورد تو میگفت...

همسایه حرف او را قطع کرد و گفت: قبل از اینکه تعریف کنی، بگو آیا حرفت را از میان سه صافی گذراندهای یا نه؟

گفت: کدام سه صافی؟

اول از میان صافی واقعیت. آیا مطمئنی چیزی که تعریف میکنی واقعیت دارد؟

گفت نه. من فقط آن را شنیده‌ام. شخصی آن را برایم تعریف کرده است.

سری تکان داد و گفت: پس حتما آن را از میان صافی دوم یعنی خوشحالی گذراندهای. یعنی چیزی را که میخواهی تعریف کنی، حتی اگر واقعیت نداشته باشد، باعث خوشحالیام می‌شود.

گفت: دوست عزیز، فکر نکنم تو را خوشحال کند. بسیار خوب، پس اگر مرا خوشحال نمیکند، حتما از صافی سوم، یعنی فایده، رد شده است. آیا چیزی که میخواهی تعریف کنی، برایم مفید است و به دردم می‌خورد؟ نه، به هیچ وجه!

همسایه گفت: پس اگر این حرف، نه واقعیت دارد، نه خوشحال‌کننده است و نه مفید، آن را پیش خود نگهدار و سعی کن خودت هم زود فراموشش کنی.

پنج راهکار برای برخورد با افراد عصبی

معمولا انسانهای عصبی آن دسته افرادی هستند که در مدیریت عواطف و هیجاناتشان ضعف دارند و نمی‌توانند آنها را کنترل کنند.

در تعریف از یک فرد عصبی می توان گفت فردی که نمی تواند عواطف وهیجاناتشان را مدیریت و کنترل کند. جایی که باید حرفی بزند، نمی زند و جایی که نباید حرف بزند،می زند. جایی که باید داد بزند نمی زند و جایی که باید سکوت کند، داد می زند. وقتی از مکانی برمی گردد، مدام خود را سرزنش می کند و می گوید ای کاش در جواب فلانی، سخنی گفته بودم. بطور کلی اصل مدیریت عواطف در این نوع افراد مختل است.

5مقوله در رابطه با این افراد وجود دارد که علاوه برکنترل مدیریت هیجانات و عواطف آنها، می توانیم در بهتر رابطه برقرار کردن با آنها موثر باشد:

اول:اولین عاملی که باعث تحریک و پرخاشگری فرد عصبی می شود موقعیت او است، مثلا نباید بگذاریم این فرد در شرایط و موقعیتی مانند گرسنگی و یا تشنگی ویا حتی کسری خواب قرار بگیرد. این عوامل در فرد باعث اختلال در هیجانات او می شود.

 حتی می توان در این موارد مثالی از کودکان زد که زمانی که گریه می کند و دچار اختلال می شود؛ اولین عاملی که می توان حدس زد گرسنگی کودک است. محققان می گویند فردی که از سرکار و یا مدرسه می آید و عصبی است، اگر غذا و یا آب بخورد سرحال می شود و می تواند روی اعصاب خود مسلط و رفتارش را کنترل کند.

فردی که گرسنه است نمی تواند هیجاناتش و عواطف خودش را مدیریت کند. حتی می توان به کمبود اکسیژن هم اشاره کرد. در یک مکانی اگر اکسیژن کمتری به مغز برسد، فرد سریعتر برانگیخته و موجب عصبانیت او فراهم می شود.

معمولا به چنین افرادی توصیه می شود که هنگامی که روی رفتارشان تسلط ندارد و دچار عوامل و تحریک هیجان و عواطف و اعصاب می شوند، نفس عمیق بکشند و از گرسنگی و تشنگی خودداری کنند.

دوم: نباید فرد عصبی احساس عدم آرامش کند و یا درموقعیت خطر قرار بگیرد زیرا در این شرایط دچار عصبانیت و پرخاشگری می شود و نمی تواند عواطف خود را کنترل کند. می توان عواملی از قبیل کتک زدن کودک توسط پدر و یا مادر و یا دانش آموز توسط معلم را در کاهش امنیت افراد و عصبانی شدن آنها موثر دانست.

در برخورد با این افراد باید شرایط امنی را برقرار کنیم و به هیچ عنوان از واژه های تهدید آمیز استفاده نکنیم تا احساس آرامش بیشتری داشته باشند.

 همچنین فرد عصبانی نباید به هر طریقی احساس حقارت کند و یا مورد تمسخر اطرافیان خود قرار بگیرد. این حس حقارت و تمسخر ممکن است از طرف فردی دیگری به او منتقل شده باشد و وقتی به خانه می آید احساسات و عواطف خود را نتواند کنترل کند و در خانه احساس عصبانیت خود را بروز دهد. در این طور مواقع ما با پاسخگویی منطقی می توانیم عصبانیت او را کنترل کنیم تا فرد دچار تنش نشود.

سوم:فرد عصبی باید از طرف کسی حمایت و پشتیبانی شود؛ یعنی کسی او را دوست دارد و او کسی را دوست داشته باشد. انسانها نیاز دارند به دوست داشتن فردی که متعلق به آنها باشد. اگر این احساس به خطر بیفتد، عدم کنترل و عصبانیت به وجود می آید. اقدامی که اطرافیان می توانند در این مواقع انجام بدهند، این است که این احساس اینکه ما تو را دوست داریم و به تو اهمیت می دهیم را به فرد عصبی انتقال دهند،یعنی باید بگویند که ما متعلق تو هستیم و تو متعلق به ما و فقط متعلق به خودت نیستی.

چهارم:حرمت نگاه داشتن در کاهش عصبانیت فرد عصبی بسیار موثر است، فرد عصبی را نه تنها نباید مسخره کرد، بلکه باید به او احترام بگذاریم. یعنی عواملی که بسیار در مسلط بودن و کنترل اعصاب فرد مورد نظر ما موثر است این است که احساس کند آن حرمتی که باید به او گذاشته شود، گذاشته نمی شود.

مثلا اگر دیر به قرارتان با این فرد برسید او فکر می کند که برای او احترام قائل نبودید و زمان او به هدر رفته است بنابراین ناراحت می شود و می گوید: شما به من بی احترامی کردید و حرمت من را زیر سوال بردید. حرمت گذاری و احترام گذاشتن به فرد عصبی توسط اطرافیان بسیار مهم است.

و اما پنجم: دیدن توانایی ها و استعدادهای طرف مقابلمان است. اگر استعدادها و توانایی های طرف مقابلمان را ببینیم، یعنی اگر کوچکترین نکته ای که دارد را ابراز کنید، برای فرد عصبی خیلی مهم است و او را خوشحال می کنیم، مثلا بگویید این نوع لبخند و یا این لباس چقدر بهتان می آید و با دیدن توانایی های فرد عصبی باعث شور و شوق او شده و او را برای زندگی با شور تشویق کرده اید.

 (برنا، گروه اینترنتی نیک صالحی)

شیوه های صحبت کردن با افراد مختلف

 

امروزه بسياري از نظريه‌پردازان و صاحب‌نظران علوم ارتباطات بر اين عقيده‌اند كه مهارت‌های ارتباطی نقش بسيار مهمی در موفقيت انسان چه در زندگي كاری و اداری و چه در زندگی شخصی آنان دارد.

به جرات مي‌توان ادعا كرد كه يكي از مهم‌ترين دلايل شكست‌هايی كه انسان در زندگی خود با آن مواجه مي‌شود اين است كه قبل از اتخاذ تصميم و مبادرت به انجام يك كار (انتخاب شغل، ازدواج، تربيت فرزند و امثال آن)‌ سعی نكرده است كه مهارت‌‌های ارتباطی و رفتاریلازم برای انجام آن كار را كسب كند.

پژوهش‌هاي انجام شده حاكی از آن است كه مهارت‌های لازم برای برقراری ارتباط موثر را مي‌‌توان از طريق آموزش و تمرين ياد گرفت و البته كسب اين مهارت‌ها چندان آسان به نظر نمي‌رسد، در برقراری ارتباط با ديگران چنانچه يكی از طرفين صحبت، پيام طرف مقابل را به خوبی دريافت نكند و نفهمد كه منظور طرف مقابل از اين پيام چه بوده، ارتباط برقرار شده بی‌حاصل بوده است.

درواقع می‌توان گفت ريشه بسياری از سوءتفاهمات، رنجش‌ها و اختلافات و همچنين منشأ بسياری مشاجرات، اختلافات و   ....   ....

ادامه نوشته

آسیب شناسی گفتار و زبان


 

Speech &
Language pathology

گفتاردرمانی یا آسیب شناسی گفتار و زبان عبارت است از:
مطالعه ی اختلالات گفتاری، زبانی و بلع به منظور تشخیص،ارزیابی و درمان آنها، که دراینجا منظور از گفتار یا برون داد کلامی، حیطه های صوت، تشدید صوت، تولید آواهای گفتاری و روانی و سلاست کلام است که از سوی مهارتهای زبانی شخص یا محتوای کلام حمایت می شوند.این مهارتهای زبانی شامل مهارتهای درک و بیان دستور زبان، معنا و محتوای کلام و شیوه های بکارگیری زبان بمنظور برقراری ارتباط میباشند.

طیف وسیعی از کودکان درگیر با بیماریها و اختلالات و سندرمهای گوناگون، پس از تشخیص توسط پزشکان متخصص جهت گفتاردرمانی به مراکز مربوطه ارجاع داده می شوند.این بیماران هرکدام به درجاتی نیازمند مداخله توانبخشی می باشند.

در بسیاری موارد مداخله ی سریع گفتاردرمانی و سایر اعضای تیم توانبخشی زمینه ساز رشد و هماهنگی هرچه بیشتر تواناییهای بالقوه ی کودک گردیده و زمینه ی کاربرد هرچه بیشتر تواناییهای ارتباطی گفتاری و زبانی را جهت پذیرش اجتماعی و پیشرفت در مسیر زندگی برای آنان فراهم می نماید.

طبقه بندی اختلالات گفتار و زبان بر اساس رویکردهای مختلف صورت می گیرد.یکی از این رویکردها ، رویکرد پزشکی است که اختلالات ارتباطی را بر اساس نوع بیماری و نشانه های بالینی پزشکی آنها طبقه بندی می کند.آنچه در ادامه ذکر می شود، نمونه ای از این نوع طبقه بندی می باشد.

1- بیماریهای با منشاء رشدی :

Attention Deficit Hyperactivity Disorder(ADHD)-
And Attention Deficit Disorder(ADD)
-Central Auditory Processing Disorders(CAPD)
-Cerebral Palsy(CP)
-Child Abuse and Neglect
-Developmental Apraxia of Speech(DSA) and Developmental Verbal(DVD)
-Developmental Language Disorders(DLD) and Developmental Receptive Language Disorders(DRLD)
-Down syndrome(DS)
-FG Syndrome
-Landu – Kleffner syndrome(LSK) (Acquired Epileptic Aphasia)
-Learning Disabilities(LD)-Children and Adolescents
-Mental Retardation(MR)-Children and Adolescents
Specific Language Impairment(SLI)

2- بیماریهای ارثی و مادرزادی :

-Angelman Syndrome
-Cleft and Lip Palate
-Cornelia de Lange Syndrome
Cri-du-cat Syndrome-
-Fragile x Syndrome
-Galactosemia
-Goldenhar Syndrome
-Hydrocephalus and MASA Syndrome
-Klinefelter Syndrome
-Moebius Syndrome
-Pierre robin Syndrome
-Spinal Bifida
-Tourette Syndrome
-Treacher Collins Syndrome
-usher Syndrome
-Waardenburg Syndrome

3- بیماریهای روانپزشکی و روانی-اجتماعی :

-Aspergers Syndrome(AS)
-Autism
-Fluency Disorders in Children
-Pervasive Developmental Disorder-Not otherwise Specified(PDD-NOS)


4- بیماریهای عصبی :

-Acquaired Childhood Aphasia(ACA)and Cerebrovascular Accident(CVA) in Children
-Amyotrophic Lateral Sclerosis(ALS)
-Encephalitis
-Epilepsy
-Friedreichs Ataxia(FA)
-Guillain-Barre Syndrome(GBS)
-Head Injury(HI)-Children and Adolescents
-Motor Neuron Disease(MND)
-Muscular Dystrophy(MD)
-Post Polio (poliomyelitis)Syndrome(PPS)

5- بیماریهای متابولیکی و غدد درون ریز :

-Hypothyroidism
-Pendred Syndrome
-Prader Willi Syndrome(PWS)
Williams Syndrome-
-Wilsons Disease

6-بیماریهای عضلانی،اسکلتی و بافت همبند :

-Polymyositis/Dermatomyositis
-Hearing Lupus Erythematosus(SLE)

7- بیماریهای با منشاء حسی :

-Dual-Sensory Impairment
-Hearing Loss-Children and Adolescents

8- بیماریهای حنجره و سرطانهای سر و گردن :

-Otitis Media(OM) and Otitis Media with Effusion(OME)
-Voice Disorders

9- بیماریهای عفونی :

-Acquaired Immuno Deficiency Syndrome(AIDS)

10- سوختگیها
البته لازم به توضیح است که که در این نوع طبقه بندیها ، ممکن است اختلالاتی که هیچگونه منشاء شناخته شده و واضحی از لحاظ پزشکی ندارند(مانند انواع اختلالات تلفظی و صوتی ایدیوپاتیک) جایی نگیرند.این اختلالات تحت عنوان اختلالات با منشاء شناخته نشده طبقه بندی می شوند.

تمامی انواع بیماریها و سندرمهایی که ذکر شد، به نوعی در سیستم ارتباطی کودک ، در بعد گفتار یا زبان و یا هردو اختلال ایجاد می کند.در این زمینه گفتاردرمانگران، در طی ارزیابیهای دقیق گفتاری و زبانی توانایی بیمار را در زمینه ی محتوای گفتار و برون داد کلامی از لحاظ عملکرد زبانی، صوت، روانی، تشدید، تولید و نیز اختلالات بلع مشخص کرده و پس از تعیین نوع و شدت موارد دچار اختلال، برنامه درمانی ضمن تعیین اهداف بلند مدت و کوتاه مدت، برای این افراد در نظر گرفته شده و کار توانبخشی آغاز می گردد.

در طی این پروسه، همکاری کودک و خانواده و پزشکان متخصص و سایر اعضای تیم توانبخشی راهگشا می باشد.

لیلا رستم شیرازی
کارشناس گفتاردرمانی فارغ التحصیل 1375
دانشکده توانبخشی دانشگاه علوم پزشکی ایران

http://www.goftardarmani.ir/index.php?ToDo=ShowArticles&AID=6901&LanID=1

زیربنای زبان

اینها مهارت هایی هستند که هر کودکی قبل از اینکه بتواند صحبت کند باید بیاموزد:

1. صداها- کودک باید قادر باشد صداهای مختلفی را تولید کند و صدایش را بطور آهنگین بالا و پایین ببرد.

2. شنوایی- شنوایی برای زبان آموزی ضروری است. کودک باید بتواند صدا را بشنود،آنرا تعیین کند و به آنهایی که مهم هستند توجه کند و بقیه را نادیده بگیرد.

3. تقلید- کودک باید بتواند اعمال را کپی کند، مخصوصا صداها و الگوهای صوتی را.

4. تخیل- کودک باید از تخیلش استفاده کند.این نشان می دهد که آنها شروع کرده اند به ساختن تصاویر ذهنی در غیاب اشیا.

5. شناسایی اشیا- قبل از اینکه کودک قادربه نام گذاری اشیا باشد، باید بتواند اشیا آشنا را حتی در یک حالت یا زمینه نا آشنا بشناسد. زمانیکه کودک شروع به جستجوی اسباب بازیهای پنهانش می کند، ثابت می کند که می تواند این عمل را انجام دهد.

وقتی کودک نشان دهد که در این مهارتها تسلط یافته، شما آنگاه می توانید فعالیتتان را روی رشد زبان متمرکز کنید.

http://www.goftardarmani.ir/index.php?ToDo=ShowArticles&AID=6957&LanID=1

 

 

مهارت تصمیم گیری


 تصمیم گیری نیاز به مهارت دارد. انسان ها به صورت های مختلفی تصمیم گیری می کنند، خواه این تصمیم درباره معامله ای باشد یا اشتغال به کاری یا انجام عملی یا ازدواجی.
 انواع تصمیم گیری
 ۱ – تصمیم گیری احساسی؛ که تصمیم براساس یک احساس خاص ( عشق ، خشم، کینه، حسادت و کمک و…) گرفته می شود.
 ۲ – تصمیم گیری اجتنابی؛ تصمیمی که فرد به دلیل ترس و نگرانی که دارد، سعی می کند تا آنجا که می تواند آن را به تعویق اندازد. این گونه اتخاذ تصمیم، امکان آن را به وجود می آورد که فرد، فرصت های مناسب زندگی خویش را از دست بدهد.
 ۳ – تصمیم گیری اخلاقی؛ تصمیمی است که فرد، برای انجام آن به دلایل اخلاقی تکیه می کند. مثلاً ادامه دادن به یک زندگی مشترک مملو از تنش و پر تشنج، به دلیل وجود فرزند.
 ۴ – تصمیم گیری تکانشی؛ این نوع تصمیم گیری، بسیار سریع و بدون توجه به عاقبت کار، یا ارزیابی و توجه به موقعیت ها و شرایط صورت می گیرد. مثلاً فردی، فرد مقابل خود را برای کاری که در نظر دارد ترغیب به عجله می کند و قدرت تفکر در مورد یک عمل درست را از او می گیرد.
 ۵ – تصمیم گیری مطیعانه؛ سبک تصمیم گیری مطیعانه، می تواند صدمه زیادی به موضوع تصمیم و یا به عنوان مثال، به ازدواج فرد، وارد کند. در تصمیم گیری مطیعانه، دیگران برای یک یا دو نفر یا موضوعی، تصمیم می گیرند بدون آن که فرد یا افراد یا موضوعی که تصمیم بر روی آن اجرا می شود، نقشی در این تصمیم گیری داشته باشند. نمونه این تصمیم گیری را می توان در ازدواج های سنتی مشاهده کرد.
 ۶ – تصمیم گیری عقلانی؛ سالم ترین تصمیم ها، تصمیمی است که براساس تفکر، بررسی و مطالعه، ارزیابی و تحقیق صورت بگیرد. تصمیم گیری عقلانی، براساس واقعیات است و معمولاً خطا و اشتباه در آن به ندرت دیده می شود.

 اصول تصمیم گیری عقلانی
 تصمیم گیری عقلانی نیز مانند بقیه مهارت ها، دارای اصول مهارتی است که به ترتیب ذیل است:
 - مواجه شدن با یک تصمیم: زمانی است که فرد متوجه می شود باید تصمیم بگیرد. بنابراین روی آن تمرکز کرده و ضمن روشن کردن موضوع تصمیم، اطلاعات مورد نیاز را جمع آوری می نماید.
 - حق انتخاب و بررسی مورد تصمیم بر اساس اطلاعات: با راه حل ها و اطلاعاتی که فرد به دست آورده، این حق را می یابد تا تصمیمی درست برای انتخاب، ازدواج یا انجام کار مورد نظرش بگیرد.
 - ارزیابی پیامدهای پیش بینی شده حق انتخاب: فرد پیامدهای متفاوت از انتخاب ها را مورد بررسی و ارزیابی قرار می دهد تا معقول ترین آنها را انتخاب کند.
 - تعهد به تصمیم: نسبت به تصمیمی که گرفته می شود باید پایبند بود و به آن اعتقاد داشت.
 - برنامه ریزی برای انجام تصمیم: حتی تصمیم عقلانی نیز نیاز به برنامه ریزی دقیق دارد.
 - اجرا یا انجام تصمیم: در این مرحله، فرد به صورت عملی وارد مراحل برنامه ریزی شده می شود. مثلاً تصمیم به ازدواج که مراحلی همچون خواستگاری ، نامزدی ، خرید و غیره دارد.
 - ارزیابی پیامدهای واقعی اجرا یا انجام تصمیم: فرد به بررسی و ارزیابی تصمیمی می پردازد که یا ناموفق بوده یا آن موفقیت لازمی را که فکر می کرده نداشته است. در اینجا فرد مراحلی را که از سر گذرانده، مورد بررسی قرار می دهد تا برای برنامه آینده اش، شروع به برنامه ریزی کند.

http://www.iran.pezeshk.us/

 

اصول مهارت همدلی

 

مهارت در همدلی با افراد

همدلی با افراد مهارت خاصی می خواهد. همدلی به برقراری ارتباط عمیق و صمیمی به انسان ها کمک بسیاری می کند. گاهی اوقات افراد به اشتباه، تصور می کنند تفاهم به این معناست که ما با فرد مقابل، کاملاً همفکر و هم عقیده باشیم، در حالی که باید گفت چنین تصوری از پایه و اساس اشتباه است، زیرا هیچ گاه نمی توان دو انسان را یافت که به طور کامل شبیه یکدیگر باشند. اختلاف و تفاوت در دیدگاه ها، سلیقه ها، آرزوها، عقاید و علایق، همه و همه، امری طبیعی و کاملاً عادی است. اما آنچه این اختلاف و تفاوت را می تواند برای ما، قابل درک و فهم سازد، همان «همدلی» است که به واسطه آن، می توانیم بسیاری از مشکلات ارتباطی خود با دیگران، خاصه شریک زندگی مان، را برطرف سازیم.

اصول مهارت همدلی
۱ – به صحبت های دیگران خوب گوش کنید.
هنگامی که کسی صحبت می کند، کار دیگری انجام ندهید. خوب گوش کردن یا به عبارت دیگر، گوش کردن فعال، پایه و اساس هر نوع ارتباط سالمی است. نمی توان هم کتاب خواند و هم به صحبت های طرف مقابل گوش داد. چون بین شنیدن و گوش دادن، تفاوت زیادی وجود دارد. همچنین توجه کنید که هنگام صحبت کردن طرف مقابل، به صورت او نگاه کنید تا مطمئن باشد نسبت به صحبت هایش، هر چند معمولی و عادی، دقت، حرمت و حساسیت لازم را قائلید. حتی گاه با اظهار کلماتی چون بله! عجب! خوب! فهمیدم! پس این طور! به او نشان دهید که کاملاً به صحبت هایش و آنچه که می گوید، توجه دارید و برای این توجه تمرکز کافی داشته باشید.
۲ – با احساس و عواطف طرف مقابل تان همراه و هماهنگ شوید.
هنگام همدلی، سعی کنید طرف مقابل خود را درک کنید. آن هم به طور حقیقی و دور از هرگونه تظاهر و تصنعی ریاکارانه یا از روی اجبار! بلکه از روی عاطفه و احساس هماهنگ با طرف مقابل. مثلاً هیچ وقت نمی توان با فردی که با صدا و حالتی حزن آلود، درباره مسئله یا موضوع ناراحت کننده ای سخن می گوید، با لحنی شاد و سرشار از سرخوشی سخن گفت. البته عکس این مثال نیز صادق است.
۳ – به احساسات و هیجان های طرف مقابل تان توجه داشته باشید.
بیشتر اوقات، فردی که از شرایط و مسایل خود، سخن می گوید و به شرح مشکلات یا درد دل هایش می پردازد، قبل از آن که به دنبال راه چاره یا پند و اندرز و یا راهنمایی باشد، نیاز دارد تا مخاطب او، متوجه احساس و حالت و هیجان او شود و موقعیت های احساسی او را درک کند. شما باید با توجهی که نسبت به احساس و هیجان او می کنید، این خواسته را برای وی به اثبات برسانید. www.migna.ir
4 – خود را به جای طرف مقابل بگذارید.
تنها در این صورت است که می توانید از دریچه چشم وی، به مشکلات نگاه کنید و احساسات و موقعیتش را دریابید تا بتوانید همدلی لازم را درباره اش داشته باشید.
۵ – در همدلی با طرف مقابل، از جمله های قاطع استفاده نکنید.
معمولاً شدت ناراحتی و هیجان در فرد نیازمند به همدلی، به حدی است که موجبات آزردگی و آسیب پذیری را در او، مستعد می سازد. بنابراین باید مراقب بود تا با چنین فردی، با کلمه ها و جمله های قاطع و بُرنده، صحبت نکنیم. چه بسا که در تشخیص احساس و معانی سخنان وی اشتباه کرده باشیم آن وقت به دلیل قطعیت نظر و صحبتی که داشته ایم، نه تنها همراه و همدل او نبوده ایم، بلکه به نوعی وی را آزرده خاطر و منزجر نیز کرده ایم.

http://www.iran.pezeshk.us/

اصول مهارت حل اختلاف


 این مهارت نیز، همانند بقیه مهارت ها، برای  ازدواج و تشکیل زندگی مشترک  و اصولاً برقراری ارتباط درست با دیگران ضروری و واجب است. آنچه مسلم است، بروز اختلاف و تفاوت بین افراد، امری کاملاً عادی و طبیعی است. منتها مهمتر و طبیعی تر آن است که نسبت به حل این اختلافات، اشراف داشته باشیم و بتوانیم اختلاف یا سوء تفاهمات خود یا دیگران را به گونه ای حل کنیم که رضایت همه فراهم آید؛ و این رضایت حاصل نخواهد شد مگر با کسب مهارت در حل اختلافات.
 
اصول مهارت حل اختلاف
 - صحبت کنید، اما بدون پرخاش و توهین و تندی.
 حل اختلاف، در زمان عصبانیت، حاصلی جز تخریب بیشتر نخواهد داشت. پس بهتر آن است که همیشه بعد از آرام شدن محیط و افراد، اقدام شود.
 - منفی سخن نگویید.
 اگر برای وصل کردن، قدم جلو می گذاریم، باید دقت کنیم از به کار بردن سخنان نومید کننده و تحریک کننده و در مجموع منفی، خودداری نمائیم.
 - در اولین قدم اختلاف، آن را حل کنید.
 به محض احساس اختلاف یا سوء تفاهم، درصدد حل آن برآیید. چون اگر شامل مرور زمان شود، تبدیل به کینه و رنجش می شود. به خاطر داشته باشید صحبت و بازگو کردن ناراحتی ها و سوءتفاهمات، کمک مؤثری برای رهایی از غم و اندوه است و حل اختلافات را نیز سهل تر می نماید.
 - از طرف مقابل خود، یا طرفین اختلاف، درخواست کنید تا خیلی سریع، وقت مناسبی را با هماهنگی یکدیگر، برای حل اختلاف، اختصاص دهند.
 - احساس شرم و گناه و خجالت را برای طرف مقابل به وجود نیاورید.
 چنانچه ما با طرف مقابل خود، دچار مشکلی شده اید یا برای حل اختلاف دیگران، می خواهید اقدام نمائید، هرگز نباید به گونه ای صحبت کنید که دیگری یا دیگران را دچار احساس خجالت، گناه یا شرمندگی کنید. طعنه و کنایه را نیز باید از لحن و کلامتان حذف نمایید.
 - نظر و عقیده خود را بیان کنید.
 ناراحتی خود را عنوان کنید و درباره اش سخن بگویید بدون آن که قضاوت یا سرزنش کنید و حکمی صادر نمایید.
 - دیگری یا دیگران نیز حق دارند.
 به طرف مقابل خود یا دیگرانی که با یکدیگر دچار اختلاف شده اند، اجازه کافی بدهید تا از ناراحتی ها و مشکلاتشان صحبت کنند. تخلیه روانی، فرد را برای طرح یا پذیرش مسائل متفاوت و سپس حل مشکلات، آماده تر می نماید.
 - عذرخواهی مشکل نیست.
 در زمان حل اختلاف، چنانچه فرد متوجه اشتباه خود بشود، بهتر است فوری با یک جمله که حاکی از ندامت و عذرخواهی اوست مسئله را ختم به خیر کند. «عذرخواهی» نه تنها فرد را کوچک نمی کند، بلکه دیگران را متوجه انعطاف و دقت نظر او نیز می سازد. حال چنانچه لزومی به عذرخواهی هیچ کسی مشاهده نشد، توافق و به قول معروف، کنار آمدن با هم، مسیری تازه برای رفع سوء تفاهمات و برقراری ارتباطات جدید خواهد بود.
 - هربار، فقط یک موضوع را مطرح کنید.
 برای هر مشکل، یک جلسه مشخص را اختصاص دهید. چرا که در صورت صحبت و طرح همه ناراحتی ها و مشکلات در یک جلسه، نه تنها راه حلی حاصل نخواهد شد، بلکه به لحاظ یادآوری و تداعی یا درهم پیچیدگی ناراحتی ها، دامنه اختلافات وسعت بیشتری خواهد گرفت.
 لازم به یادآوری است که مهارت حل اختلاف، در روابط خانوادگی، خاصه ارتباط میان زن ها و شوهرها، اهمیت بسیاری دارد. ضمناً باید در نظر داشت که در این روابط، حفظ احترام ادب و حرمت و همکاری و تعادل، برای همگان امری لازم و واجب است.

http://www.iran.pezeshk.us/

به صحبت های دیگران خوب گوش کنید / اصول مهارت همدلی

مهارت در همدلی با افراد

 همدلی با افراد مهارت خاصی می خواهد. همدلی به برقراری ارتباط عمیق و صمیمی به انسان ها کمک بسیاری می کند. گاهی اوقات افراد به اشتباه، تصور می کنند تفاهم به این معناست که ما با فرد مقابل، کاملاً همفکر و هم عقیده باشیم، در حالی که باید گفت چنین تصوری از پایه و اساس اشتباه است، زیرا هیچ گاه نمی توان دو انسان را یافت که به طور کامل شبیه یکدیگر باشند. اختلاف و تفاوت در دیدگاه ها، سلیقه ها، آرزوها، عقاید و علایق، همه و همه، امری طبیعی و کاملاً عادی است. اما آنچه این اختلاف و تفاوت را می تواند برای ما، قابل درک و فهم سازد، همان «همدلی» است که به واسطه آن، می توانیم بسیاری از مشکلات ارتباطی خود با دیگران، خاصه شریک زندگی مان، را برطرف سازیم.
 
اصول مهارت همدلی

 ۱ – به صحبت های دیگران خوب گوش کنید.

 هنگامی که کسی صحبت می کند، کار دیگری انجام ندهید. خوب گوش کردن یا به عبارت دیگر، گوش کردن فعال، پایه و اساس هر نوع ارتباط سالمی است. نمی توان هم کتاب خواند و هم به صحبت های طرف مقابل گوش داد. چون بین شنیدن و گوش دادن، تفاوت زیادی وجود دارد. همچنین توجه کنید که هنگام صحبت کردن طرف مقابل، به صورت او نگاه کنید تا مطمئن باشد نسبت به صحبت هایش، هر چند معمولی و عادی، دقت، حرمت و حساسیت لازم را قائلید. حتی گاه با اظهار کلماتی چون بله! عجب! خوب! فهمیدم! پس این طور! به او نشان دهید که کاملاً به صحبت هایش و آنچه که می گوید، توجه دارید و برای این توجه تمرکز کافی داشته باشید.


 ۲ – با احساس و عواطف طرف مقابل تان همراه و هماهنگ شوید.

 هنگام همدلی، سعی کنید طرف مقابل خود را درک کنید. آن هم به طور حقیقی و دور از هرگونه تظاهر و تصنعی ریاکارانه یا از روی اجبار! بلکه از روی عاطفه و احساس هماهنگ با طرف مقابل. مثلاً هیچ وقت نمی توان با فردی که با صدا و حالتی حزن آلود، درباره مسئله یا موضوع ناراحت کننده ای سخن می گوید، با لحنی شاد و سرشار از سرخوشی سخن گفت. البته عکس این مثال نیز صادق است.
 ۳ – به احساسات و هیجان های طرف مقابل تان توجه داشته باشید.

 بیشتر اوقات، فردی که از شرایط و مسایل خود، سخن می گوید و به شرح مشکلات یا درد دل هایش می پردازد، قبل از آن که به دنبال راه چاره یا پند و اندرز و یا راهنمایی باشد، نیاز دارد تا مخاطب او، متوجه احساس و حالت و هیجان او شود و موقعیت های احساسی او را درک کند. شما باید با توجهی که نسبت به احساس و هیجان او می کنید، این خواسته را برای وی به اثبات برسانید. 

 www.migna.ir

 4 – خود را به جای طرف مقابل بگذارید.
 تنها در این صورت است که می توانید از دریچه چشم وی، به مشکلات نگاه کنید و احساسات و موقعیتش را دریابید تا بتوانید همدلی لازم را درباره اش داشته باشید.

 ۵ – در همدلی با طرف مقابل، از جمله های قاطع استفاده نکنید.
 معمولاً شدت ناراحتی و هیجان در فرد نیازمند به همدلی، به حدی است که موجبات آزردگی و آسیب پذیری را در او، مستعد می سازد. بنابراین باید مراقب بود تا با چنین فردی، با کلمه ها و جمله های قاطع و بُرنده، صحبت نکنیم. چه بسا که در تشخیص احساس و معانی سخنان وی اشتباه کرده باشیم آن وقت به دلیل قطعیت نظر و صحبتی که داشته ایم، نه تنها همراه و همدل او نبوده ایم، بلکه به نوعی وی را آزرده خاطر و منزجر نیز کرده ایم.

http://www.iran.pezeshk.us/

توانایی برقراری رابطة مؤثر


مهارتهای زندگی ، توانایی های روانی ، اجتماعی برای رفتار انطباقی هستند که افراد را قادر می سازد تا به طور موثری با مقتضیات و چالشهای روزمره مقابله کند .  آموزش این مهارتها موجب ارتقاء رشد شخصیتی و اجتماعی ، ممحافظت از حقوق انسانها و پیشگیری از مشکلات روانی – اجتماعی می شود .
 
مهارتهای زندگی شامل ده مهارت اصلی و اساسی هستند که غالباً بصورت جفت جفت طبقه بندی می شوند ، زیرا بین هر جفت ارتباط طبیعی وجود داشته ودرحقیقت به منزله دو روی یک سکه هستند .
 
این مهارتها عبارتند از :
 
۱٫ خودآگاهی                       ۲٫ همدلی
 
۳٫ برقراری رابطه موثر         ۴٫ روابط بین فردی
 
۵٫ تصمیم گیری                   ۶٫ حل مساله
 
۷٫ تفکر خلاق                       ۸٫ تفکر انتقادی
 
۹٫ مقابله با هیجانات              ۱۰٫ مقابله با استرس
 
برقراری ارتباط مؤثر:
 
در دنیای امروز ، ارتباط محور اصلی زندگی انسانها را تشکیل می دهد و مهارتهای ارتباطی از منحصر به فرد ترین و مهم ترین مواردی است که فرد را به سوی موفقیت سوق می دهد .  ارتباط مؤثر مهارتی است که می توان آن را پرورش داد و تقویت نمود و بدیهی است که اینکار نیاز به اطلاعات و آگاهی و تمرین آگاهانه و کاربرد شیوه ها و روشهای آن دارد و از طریق تمرین ، مهارتها افزایش یافته و درک ما را از فرآیندهای ارتباطی خود و دیگران عمیق تر می گرداند و نیز عاملی است که ما را به اهداف خود رسانده تا به موفقیت نائل شویم ؛ در واقع نیاز به ارتباط یک نیاز روانی – اجتماعی است برای همه انسانها در هر زمان و مکان و در هر سن و شرایطی .
 
چرا ارتباط برقرار کنیم ؟
 
اگر از شما سؤال شود که چرا و با چه انگیزه برقرار می کنید ؟  چه پاسخی خواهید داد ؟ طبعاً خواهید گفت :  برای برقراری دوستی ، برای کسب اطلاعات ، برای بیان منظور خود ، برای یاد گرفتن ، برای سرگرمی ، برای اجتماعی شدن ، برای افزایش اعتماد به نفس و …
 
ارتباط صحیح و سالم ضامن سلامت جامعه خواهد بود و ضعفهای ارتباطی باعث فقدان شور و اشتیاق و انجام کار ، بی کفایتی ، نا امیدی ، فقدان روحیه اجتماعی و نهایتاً مانع تحقق اهداف مطلوب خواهد بود .
 
مواد تشکیل دهنده یک ارتباط مؤثر :
 ü        فرستنده پیام
 ü        گیرنده پیام
 ü        خود پیام
 ü        شرایط زمانی و مکانی
 ü        نبود عوامل مزاحم
 
پیامی که فرستاده می شود باید :  ۱٫    واضح باشد     ۲- قابل اجرا باشد .
 
اگر فرستنده پیام نتواند شفاف و واضح صحبت کند پیام گرفته نمی شود و پیام های ضعیف و مبهم نیز به مقصد نمی رسند و گیرنده پیام نیز باید بتواند پیام را بفهمد . لذا در خصوص ایجاد ارتباط مؤثر با افراد به خصوص کودکان و نوجوانان به تناسب پیام با شرایط سنی ( ویژگی های روانی ) باید به آنها توجه نمود تا پیامها را به سادگی و همانگونه که هست دریابند و بپذیرند ؛  که این عمل شرط ایجاد تفاهم بین افراد است .
 
شرایط زمان و مکان نیز از عوامل ایجاد کننده ارتباط مؤثر است . مثل : عوامل مخل فیزیکی و محیطی و نیز عدم درک حالات و شرایط روانی پیام دهنده و پیام گیرنده .
 
اصول ارتباط :
 
۱٫       همه کارهای ما نوعی ارتباط است :  گفتارهای ما به عنوان منشاء اصلی ایجاد ارتباط تنها بین ۷ تا ۲۴ درصد از کل پیام ما را تشکیل می دهد و حرکات ( پیام های غیر زبانی ) عمدی یا غیر عمدی نیز جزء دیگری از  پیام های ما هستند .  حتی لباسی که می پوشیم ، خانه ای که در آن زندگی می کنیم ، ماشینی که سوار می شویم بیانگر گرایشات و احساسات درونی ماست که می تواند منشاء پیام باشد .  اما آنچه معمولاً به عنوان شکل های مهم مهارتهای ارتباطی بیان می گردد ، چه بصورت کلامی یا غیر کلامی می توان در سخن گفتن و سؤال کردن ، گوش دادن ، نگاه کردن و … یافت .
 
۲٫       نحوه ارسال پیام همواره بر روی نحوه دریافت آن تأثیر می گذارد :  علاوه بر استفاده از واژه ها و الفاظ مناسب ، نوع درجه صدا و لحن بیان ، میزان ارتباط چشمی ، وضعیت بدن و زاویه سر نسبت به گردن ، گیرنده پیام را یاری می دهد تا کلمات ما را تفسیر نموده و معانی آن را به نحو خاص و مؤثر از شیوه ارسال دریابد .
 
۳٫       ارتباط درواقع همان پیامی است که دریافت می شوند نه آن پیامی که ارسال شده است : بسیار امکان دارد که پیام دریافت شده با مقصود اصلی گوینده متفاوت باشد و ارتباط واقعی همان پیامی است که توسط پیام گیرنده دریافت می شود .
 
۴٫        نحوه شروع ارسال پیام اغلب تعیین کننده نتیجة آن پیام است : گاه اگر مراقب نباشیم ، چند کلمه اول فرد مقابل باعث نوعی عدم توجه و بی اعتنایی در حالت تدافعی و عدم پذیرش مخاطب گردد .
 
۵٫        ارتباط یک خیابان دو طرفه است :  ماباید همانگونه که پیام ها را دریافت می کنیم ، آنها را ارسال نمائیم .  اگر ارتباط را شامل عمل متقابلی که حداقل ۲ نفر در آن رابطه فعالند بدانیم ، تمام اشکال ارتباطی متشکل از یک متکلم ( فرستنده ) و یک یا چند مخاطب ( گیرنده ) خواهد بود  و لذا ارتباط های یک طرفه ارتباط های مؤثری نخواهد بود .  یک ارتباط موفق دارای دو عنصر اساسی است : دادن اطلاعات مفید و گرفتن اطلاعات مفید و چنانچه یکی از دو مورد ذکر شده انجام نگیرد ، هیچ گونه ارتباطی برقرار نخواهد شد .
 
۶٫        ارتباط ، نظیر حرکات موزون دو دست است :  ارتباط فرآیندی دو جانبه و چیزی بیش از داد و ستد پیام هاست . ما تنها یک گوینده نیستیم بلکه ارتباط برقرار می کنیم و اگر پیام مشابهی را بارها به افراد مختلف انتقال دهیم  ، نحوة ارسال پیام هر بار متفاوت خواهد بود و در هر لحظه به طور متفاوت عمل می کنیم .  دریافت افراد مختلف مردم از یک پیام یکسان نیز متفاوت است چون دانش قبلی و نظام اعتقادی آنها با هم متفاوت و متعاقباً ارتباط ها نیز متفاوت می گردند .   لذا لازم است که تمامی تلاش خود را برای ایجاد یک ارتباط موفق با همه مردم به خصوص نوجوانان و جوانان به کار بگیریم .  مهارتهای گفتاری از دوران کودکی در فرد ایجاد و تقویت می شود و عامل اصلی تقویت نیز پدر و مادر می باشند .  در آرامش سخن گفتن به کودکان ، تشویق های به جا و مناسب دادن به مرور زمان توانمندی گفتاری را در فرد ایجاد می کند تا بتواند با آرامش و اعتماد به نفس ، افکار خود را بیان نماید.
 
در دوره نوجوانی به دلیل رشد اجتماعی ، نیاز به ارتباط برقرار کردن با نوجوانان از نیازهای روانی و اساسی آنها است و همچنین از نشانه های موفقیت اجتماعی نوجوانان این است که بتوانند به آسانی با دیگران رابطه برقرار کنند و آنچه را که در ذهن و درون آنها می گذرد با کسی یا دوستی در میان بگذارد . اگر والدین این توانایی را در فرزندان ایجاد و تسهیل نکرده باشند از وظایف مربیان و معلمان تصحیح و تقویت این ویژگی است که فرد بتواند مسائل و اندیشه های خود را به دیگران بفهماند و این یکی از عوامل موفقیتهای اجتماعی است .
 
عوامل مؤثر در ارتباط موفق :
 
یکی از عوامل مؤثر در ایجاد رابطه ، ذهنیتی است که نسبت به طرف مقابل داریم و به جای ایجاد ارتباط ، از طریق تصور و درک صحبتهایی که از یکدیگر داریم ،  سخن می گوییم ، این نوع رابطه ها بیهوده و بی نتیجه خواهد بود .  در این شرایط باید لحظه ای تأمل نمود و از خود پرسید :  که من تحت تأثیر کدام باور ذهنی قرار گرفته ام ؟  و پس از بررسی علت و رفع مشکل ، خود را با شرایط سازگار و ارتباط مؤثری برقرار کنیم .  به سه واژه  هم کلامی ، همدلی ، همدردی و تفاوتهای آنها نیز توجه نمائیم . هم کلامی تنها چیزی گفتنی و گاه پایان ارتباط است ، زیرا ما نمی توانیم با کسی که نسبت به ما یا آنچه که می گوییم بی تفاوت است ، ارتباط خوب و طولانی برقرار  کنیم .  همدردی نیز به معنی احساسی نظیر وابستگی نزدیک با فرد مقابل است . همدلی یعنی دیدن یک موقعیت از دیدگاه فرد دیگر و الزاماً به معنی موافقت با آن هم نیست .
www.migna.ir
 
گاه ممکن است شما با مسئله ای کاملاً مخالف باشید ولی در عین حال قادر باشید آن را از دیدگاه فرد دیگر هم ببینید . همدلی ما را به یکدیگر نزدیک می سازد و به این ترتیب می توانیم هنگام برقراری ارتباط با دیگران عقاید آنها را درک نموده و آنها را به حساب آوریم .  این کار کمک می کند تا به شیوه ای ارتباط برقرار کنیم که هر گونه مقاومت یا واکنش تدافعی را در دیگران کاهش دهیم و به دیگران نیز کمک می کند تا حرفهای ما را با آمادگی بیشتری بشنوند .
 
شناخت مخاطب :
 
اگر ما بتوانیم انسانها و افراد را که با آنها زندگی می کنیم و معاشرت داریم به گونه ای بشناسیم که بدانیم چه مسائلی برای آنها اهمیت دارد یا چه گذشته ای دارند و چگونه می اندیشند ، ارتباط برقرار کردن با آنها آسان تر است .  زیرا می توانیم مسائل را از دیدگاه آنها ببینیم . زمانی که تفاوتهای افراد کم و مشابهت آنها به لحاظ سن ، تجارب زندگی ، نوع تربیت و … زیاد باشد ؛  همدلی به آسانی صورت می گیرد ولی زمانی که تفاوتهای فراوانی بین دو نفر وجود داشته باشد ، به کار گرفتن مهارتهای همدلی برای ایجاد یک ارتباط مؤثر از اهمیت اساسی برخوردار است و این ، معنای واقعی همدلی است .  به همین دلیل گفته اند « همدلی هسته مرکزی ارتباط است »  .  همدلی نظیر سایر مهارتها باید آن چنان تقویت شود که بصورت عادت پدیدار گردد . خود را به جای دیگران بگذارید و وقایع را از دیدگاه آنها بنگرید . حس همدلی را در خود تقویت کنید و فکر کنید اگر به جای طرف مقابل بودید در این شرایط خاص چه می کردید ؟  این کار را با افرادی که می شناسید تمرین کنید و به مرور با کسانی که با شما در این زمینه تفاوت دارند تجربه نمایید .
 
احترام متقابل :
 
همانگونه که پیام خود را ارسال می کنید به همان طریق نیز دریافت می کنید .  لذا احترام متقابل لازمة ارتباط موفق است .  یعنی اول باید به خود احترام بگذارید در غیر این صورت فرد دیگر اینکار را نمی کند . دوم آنکه به فرد مقابل هم احترام بگذاریم .  ابراز احترام یک راه مطمئن برای کسب احترام است و بدون این موارد هرگز ارتباط موفق بوجود نمی آید .
 
انتخاب واژگان مناسب :
 
اگر چه محتوای پیام چیزی فراتر از واژه های تشکیل دهنده آن است ولی بدان معنی نیست که اهمیت لغات را انکار نماییم .  لغات نقش مهمی را در پیام دریافت شده دارند لذا باید سعی کنید آنها را با دقت بیشتری انتخاب نمایید و بدون فکر یا براساس عادت ، لغات را به کار نبرید . لغات ، گاه حالت تدافعی ایجاد کرده و به جر وبحث منتهی می شود و گاه اثر مثبت دارد . استفاده از عبارات دوستانه با لحن مؤدبانه به ایجاد ارتباط مؤثر کمک می نماید .
 
لغات را براساس شش اصل انتخاب می نماییم :
 
۱٫        اصل وضوح
 
۲٫        اصل اختصار
 
۳٫        اصل کامل بودن
 
۴٫        اصل رعایت ادب
 
۵٫        اصل صحیح بودن
 
۶٫        اصل صراحت ( دقت ) :  در صحبت کردن باید از طرف خود صحبت کنیم نه از طرف مردم . استفاده از کلمه « من »  یکی از شیوه های مهم بیان قاطع است . « ما فکر می کنیم » « ما می خواهیم » نمونه ای از صحبت کردن از طرف دیگران است و برای زمانی قابل قبول است که شما به عنوان سخنگوی یک گروه انتخاب شده باشید ، اما عباراتی نظیر « فکر می کنم » « به نظر من » صحبت کردن از طرف خود است .
 
صحبت کردن از جانب خود مالکیت داشتن بر پیام ، توجه به انتقاد دیگران ، دادن پاسخ منفی در صورت لزوم ونشان دادن احترام به فرد مقابل ؛ همگی می تواند موجب پیشرفت ما در ارتباط ها گر دند ، همچنین تقاضا کردن به جای دستور دادن ، مقاومتهای فرد مقابل را از بین برده و به تسهیل ارتباط کمک می کند .
 
سخن گفتن :
 
یکی از مهم ترین مهارتهای ایجاد ارتباط ، « سخن گفتن » است و همه انسانها این توانایی را دارند که بتوانند به نوعی از این طریق اهداف ، مقاصد ، عواطف و احساسات خود را به دیگران انتقال دهند .  بنابراین وقتی انسان وارد محیطی می شود که زبان مردم آنجا را نمی فهمد ، نمی تواند به راحتی ارتباط برقرار کند .
 
کلمات به تنهایی دارای اهمیت  هستند اما فقط بخش ناچیزی از پیام دریافت شده را تشکیل می دهند . چگونگی ادای آن کلمات یعنی لحن صدا ، زیر و بمی ، درجه صدا و سرعت ادای کلمات و تأکید ، کل معنای پیام را تغییر می دهد که اغلب به صورت ناخود آگاه صورت گرفته و احساس واقعی ما را بیان می کند .  برخی از این صداها آهنگ دارند ؛ برخی قوی ؛ برخی گرم و دوستانه ؛ برخی مهربان و نوازش دهنده و برخی صاف و یکنواخت هستند که تأثیر و حس موجود ، در پیام لحن ( کیفیت صوتی صدا ) نهفته است . تغییر لحن صدا ، بیان حالات احساسات و تفاوتهای درونی است . زیر و بمی صدا همان شدت درجه و نوع صدایی است که با آن صحبت می کنیم ، سرعت زیر و بمی صدا ترکیب نیرومندی را بوجود می آورد .
 
گوش کردن :
 
یکی دیگر از مهارتهای ارتباطی گوش کردن است همانگونه که گوینده باید اصولی را رعایت کند ، شنونده و گیرنده پیام هم باید بتواند پیام را آنگونه که هدف گوینده است درک نمایند و هم عامل و هم انگیزه ای برای ادامه ارتباط باشند .  گوش کردن یعنی شنیدنی هدفمند و آگاهانه که نقش مهمی در کیفیت ارتباط دارد .  در واقع خوب گوش کردن هدیه ای است که می توان به طرف مقابل داد .  گوش  دادن واقعی نه تنها توسط گوش ها بلکه توسط قلب و چشم ها صورت می گیرد .  لازمة گوش کردن واقعی این است که موقتاً افکار ، انتظارات و خواسته های خود را کنار بگذاریم تا بتوانیم تمرکز داشته و دنیا را از دید گویندة سخن ، تجربه کنیم .
 
گوش کردن ، فنی پیچیده است و به تمرین بسیار نیاز دارد .
 
دلایل به دقت گوش نکردن :
 
دلایل زیادی برای به دقت گوش نکردن وجود دارد که برخی از آنها شامل موارد زیر می باشد :
 
§          فکر می کنیم چیزهای بهتری برای گفتن داریم .
 
§          فکر می کنیم آنچه قرار است گفته شود از پیش می دانیم .
 
§          صداهای مزاحم فراوانی وجود دارد .
 
§          به گوینده یا موضوع علاقمند نیستیم .
 
§          خیلی شتابزده نیتجه گیری می کنیم .
 
§          بیشتر ترجیح می دهیم که حرف بزنیم زیرا فکر می کنیم نقش فعال تری خواهیم داشت .
 
§          گوش می دهیم تا در اولین فرصت ، صحبت فرد مقابل را قطع نموده و خود سخن بگوییم و …
 
خوب گوش کردن در ایجاد والقاء روابط مفید و اجتناب از درگیری ها و سوء تفاهم ها از اهمیت ویژه ای برخوردار است.
 
مهارتهای غیر کلامی :
 
ما همه روزه به صورت ناآگاهانه از ارتباط غیر کلامی استفاده می کنیم .  در یک نگاه خیلی واضح متوجه می شویم که آیا شخص مقابل ما رفتار دوستانه دارد ؟  راستگو و قابل اطمینان است یا خیر ؟  اشارات غیر کلامی بخش عمده ای از پیام مورد نظر ما را انتقال می دهد .  با آگاهی از بعضی اشارات غیر کلامی می توانیم قدرت شرکت خویش در ارتباطات را افزایش دهیم ونیز مطمئن باشیم علائم ارتباط غیر کلامی که ما برای دیگران می فرستیم ، پیام های مورد نظرمان را تقویت می کند و از این طریق می توان سوء تفاهم و عدم توافق ها و همچنین نشانه های حمایت و توافق ها را فوراً تشخیص داد .  ارتباطات غیرکلامی که اغلب از طریق بدن و به طور ناآگاهانه صورت می پذیرد اگر چه به تنهایی وسیله مطمئنی برای انتقال پیام نیست اما همراه با مهارتهای دیگر ارتباطات ما مؤثرتر می شوند .  از سوی دیگر اشارات غیر کلامی بازگوکننده ذهنیات ما می باشد لذا آنچه موفقیت ما را تشکیل می دهد ، نگرش نسبت به خودمان و نیز احترام به نفس و خود شناسی ما می باشد .
 
منظور از احترام به نفس ، ارزشی است که ما به عنوان انسان  برای خود قائل می باشیم و انتظاراتی است که از خود داریم . ما خود بزرگترین تأثیر را بر رفتار خود می گذاریم ؛  اگر خود را فردی کم حرف و ضعیف در ارتباط بدانیم ،  مسلماً دیگران نیز چنین نظری راجع به ما خواهند داشت . ما با تعیین تصوراتی که از خود می داریم به تعیین چگونگی ارتباط خود با سایرین می پردازیم .
 
مهم ترین اشارات غیر کلامی عبارتند از :
 ü        برخورد  راحت و صمیمانه
 ü        وضعیت  بدنی استوار
 ü        لبخند به جا و مناسب
 ü        دست دادن
 ü        لحن مناسب
 ü        نحوة‌نشستن
 ü        ارتباط  چشمی و دیگر عکس العمل های درست و سنجیده .
 هفت گام اساسی در برقرای ارتباط موثر :
 یکی از ویژگیهای انسان سالم و موفق، مهارت و توانایی برقراری ارتباط مؤثر و سازنده با دیگران است. آیا شما این ویژگی را دارید؟ کسب این مهارت مهم و ضروری در زندگی اجتماعی خیلی مشکل نیست. فقط باید بخواهید و تمرین کنید. در این نوشتار ما به هفت گام اساسی برای یادگیری این مهارت اشاره می کنیم.
 گام اول: گوش دادن
 درحالی که به نظر می‌رسد گوش دادن به دیگران بسیار ساده است، اما اگر شنونده فن گوش دادن را نتواند به درستی به‌کار ببندد ارتباط دچار مشکل می شود. گوش دادن فقط شنیدن کلامی که طرف مقابل به زبان می آورد نیست، بلکه شامل برخی موارد به شرح زیر است:
 - اینکه گوینده کیست؟
 - دیدگاه او نسبت به مسئله مطرح شده چیست؟
 - چه مسائلی او را نگران می کند، احساساتش چگونه است و چه انتظاری از ما دارد؟
 علاوه به اینها یک شنونده موفق بخوبی می تواند هماهنگی لازم بین ارتباط کلامی و غیرکلامی برقرار نماید، قادر است به کلیه ژستها و حالات بدنی گوینده توجه کند و خود نیز به هنگام گوش دادن از ژستها و حالات بدنی مناسب جهت تایید و اعلام درک طرف مقابل استفاده کند. او هیچگاه با خمیازه کشیدن و یا با نگاه کردن به سرعت و به اطراف، نگاه خود را از گوینده نمی گیرد و دائما” درصدد است تا با تماس چشمی مناسب این موضوع را به گوینده منتقل نماید که علاقمند است به حرفهای او گوش دهد.
 به خاطر داشته باشید تا زمانی که شما به جای تمرکز و دقت در سخنان دیگران به افکار درونی خود گوش می دهید، قادر نخواهید بود شنونده خوبی باشید.
 گام دوم: صریح و صادق بودن
 صراحت و صادق بودن فرایندی است که در ارتباطات انسانی به شکل نامحسوس اما بسیار موثر نقش بازی می کند. تاکید میشود این فرآیند قابل دیدن یا شیندن نمی باشد. بلکه دو طرف درگیر ارتباط، آن را  حس می کنند.
 اگر ارتباطی فاقد صراحت و صداقت باشد، بدون شک، یا قطع خواهد شد و یا به شکل مخدوش، مبهم و ناسالم ادامه می یابد. اگر نتوانیم یا نخواهیم منظور خود را با صراحت بیان نماییم طرف مقابل به اشتباه می افتد و به حدس و گمان متوسل می شود و از واقعیت دور می گردد.
 به خاطر داشته باشیم ابهام و عدم صدات در ارتباطات انسانی سرمنشاء بسیاری از مسائل و مشکلات در ارتباطات فردی است.
 گام سوم: همدلی و همدردی
 اغلب ما زمانی که با یکدیگر ارتباط برقرار می کنیم همواره افکار، آرزوها ، تمایلات، نگرانیها و ترسهای خود را آشکار می سازیم.  بدین جهت نیاز داریم که دیگران اولا” درک درستی از ما داشته باشند و ثانیا” با ما در زمینه نگرانیها، ترسها و مشکلاتمان همدلی و همدردی کنند. همدردی تلاشی است برای درک و فهم دنیازی ذهنی طرف مقابل. برای همدلی باید بتوانیم خود را جای دیگران بگذاریم و از دریچه چشم آنها نگاه و احساس کنیم. در همدلی شما می توانید سخن طرف مقابل را تکرار کنید تا بداند که شما منظور او را دریافته اید. مثال: دوستتان به شما می گوید: هم اتاقی‌ام اعصاب من را خرد کرده است به هیچ وجه نمی توانم او را تحمل کنم، با استفاده از طرز رفتار همدلانه می توانید به او بگویید: ( مثل اینکه از دست او خیلی عصبانی هستی، این طور نیست؟ )
 به خاطر داشته باشید که در برخورد همدلانه مجبور نیستید در جهت موفقیت با طرف مقابل خود حرف بزنید. به جای آن با تکرارصحبت او احساساتش را تصدیق کنید. در ضمن لازم نیست در مقابل حرفهای طرف مقابل قضاوت و نتیجه گیری کنید. نکته قابل ذکر اینکه میان همدلی و همدردی تفاوت وجود دارد، در همدردی شنوندنه سعی می کند با احساسات و عواطف گوینده همنوایی داشته باشد. بدین معنی که خوشحال شدن به خوشحالی او و متاسف شدن به ناراحتی او منجر می شود ولی همانطور که اشاره شد در همدلی، شما الزاما” درصدد تایید و موافقت با طرف مقابل خود نمی باشید.
 همدلی و همدردی هر دو در تداوم ارتباط نقش بازی می کنند، با این تفاوت که در همدلی نقش منطق قوی‌تر از احساس است و شنونده با همدلی به خوبی به حرفهای گوینده گوش میدهد تا بتواند برای حل مسئله به او کمک کند، ولی در همدردی صرفا” با تخلیه هیجانات و عواطف منفی به او کمک می کند.
 گام چهارم: حفظ آرامش و احترام به طرف مقابل
 ما اغلب در ارتباطات خود با دیگران درصدد ارزیابی آنها برمی آییم و گاه فکر می کنیم یا باید نظرات و احساسات آنها را رد کنیم و یا به نوعی (مستقیم و غیرمستقیم) نظرات و احساسات خودمات را به آنها تحمیل نماییم. ارتباطاتی که بر پایه این روش شکل می گیرد  غالبا” تداوم نمی یابد و هر دو طرف درگیر در ارتباط را دچار مشکل می سازد. همانطور که قبلا” نیز اشاره شد، ما بدین دلیل با یکدیگر ارتباط برقرار می کنیم تا از طریق آن به حل مسائل و مشکلات، رفع تضادها و تعارضات، رد و بدل کردن اطلاعات ، درک بهتر خود و رفع نیازهای اجتماعی دست یابیم، در روابطی که (( ارزیابی دیگران )) عنصر اصلی آن می باشد نه تنها اهداف مذکور تحقق نمی یابد، بلکه آرامش لازم در ارتباطات انسانی نیز از بین می رود. باید به خاطر داشته باشیم همه ما می‌خواهیم دیگران با نظرات ما موافقت  کنند و یا حداقل به افکار و احساسات ما احترام بگذارند و آنها را تایید کنند، زیر عقاید و نظرات ما برای خودمات کاملا” اهمیت ندارند، اگر در ارتباط با دیگران این تصور پیش آید که به نظرات آنها احترام نمی گذاریم، ارتباط روند مناسب و هدفمند خود را طی نمی نماید.
 در نظر گرفتن این نکته که اغلب مردم مانند ما فکر نمی کنند، احساس نمی کنند و به روش خود به دنیا نگاه می کنند بسیار اساسی است.
 گام پنجم: مخالفت نمودن به شیوه مناسب
 اگر بتوانیم بپذیریم که دیگران مانند ما نیستند آن وقت می توانیم به شیوه مناسب با نظرات و عقاید آنها که به نظر ما صحیح نیستند مخالفت کنیم. به عبارت دیگر بدون بحث و جدل مخرب که غالبا” همراه با بلند کردن صدا، داد و فریاد، خشم و غضب است می توانیم به نتیجه مناسب دست یابیم. یکی از مناسب‌ترین شیوه‌ها برای مخالفت کردن با نظرات و عقاید دیگران روش خلع سلاح است. در این روش، فرد در سخنان طرف مقابل حقیقتی را پیدا می کند (حتی اگر با مجموعه سخنان او موافق نیست ) و سپس در مقام موافقت و تایید آن حرف می زند.. این روش بر طرف مقابل تاثیر آرام بخش عجیبی می گذارد.
 ممکن است روش خلع سلاح را نپذیرد ولی جدل، بی فایده و همیشه بی سرانجام است، با این شیوه در واقع شما پیروز از بحث خارج می شوید و طرف مقابل نیز احساس پیروزی می کند و با آمادگی بیشتری به حرفهای شما گوش می دهد.
 مثال: همکلاسی شما می گوید: اصلا” حرفهای تو را قبول ندارم! پاسخ شما: بله حق باتوست، ما همیشه نباید دربست و به صورت صددرصد حرفهای دیگران را نپذیریم.
 باید به خاطر داشت که لحن پاسخ شما نیز مهم است. اگر پاسخ تحقیرآمیز باشد این روش اثر مطلوب را نخواهد داشت.
 گام ششم: خودشناسی و افزایش آگاهی
 شناسایی دنیای ذهنی دیگران، همدلی و همدردی کردن با آنها و یا به نتیجه رسیدن بحثهای ما با دیگران نیازمند خوشناسی و تلاشی برای افزایش اطلاعات و آگاهیهای خود جهت شناسایی دیگران و محیط زندگی است.
 آگاهی از نقاط قوت و ضعف، ترسها، امیال،‌ آرزوها و نیازهای خود و پذیرش صادقانه آنها، کمک می کند ویژگیها و وخصوصیات دیگران را واقع بینانه‌تر ببینیم و آنها را بپذیریم.
 در خودشناسی پاسخ دادن به سئوالاتی نظیر پرسشهای زیرکمک کننده است:
 -دوست دارم دوستان و افرادی که با آنها ارتباط نزدیک دارم چه ویژگیهایی داشته باشند؟
 -آیا می توانم رابطه صمیمانه و بدون قید و شرط را با دیگران برقرار نمایم؟
 -از درگیر شدن در یک رابطه دوستانه چقدر لذت میبرم؟
 -میزان تعهد من در ارتباطات اجتماعی چقدر است؟
 -در مواقع ضروری چقدر می توانم به دوستانم کمک کنم؟
 -آیا در دوستی و ارتباط با دیگران پیش قدم می شوم؟
 -زمانی که مسئله یا  مشکلی در ارتباط با دیگران پیدا می کنم چگونه عمل می کنم؟
 -آیا انتظارات من از دیگران واقع بینانه است؟
 باید به خاطر داشت خوشناسی و افزایش آگاهی مستلزم صرف وقت، صبوری و تلاشی در جهت تغییر ویژگیهای منفی خود است. علاوه بر عوامل فوق کمک گرفتن از افراد متخصص نظیر روانشناسان و مشاوران نیز ضروری است.
 گام هفتم: شناسایی افکار تحریف شده
 اکثر ما در ارتباط با دیگران در چارچوب افکار خود و احساسات از پیش تعیین شده و کلیشه‌ای خود رفتار می کنیم. در بسیاری از این افکار، تصویر صحیحی از واقعیتها موجود نمی باشد. بدین معنی که ما در فرآیند پردازش اطلاعاتی که نسبت به دیگران داریم دستخوش خطای شناختی می شویم. برای روشن‌تر شدن مطلب مثالی بیان می کنیم:
 آیا تاکنون برای شما پیش آمده است که سایه یک شیء مثل یک تکه چوب باریک و بلند یا ریسمانی را روی دیوار به شکل مار ببینید؟ مطمئنا” همه ما در طول زندگی بارها تجربیاتی از این دست داشته‌ایم به این قبیل تجربیات در علم روانشناسی احساس و ادراک، (( خطای حسی )) گفته میشود.
 سیستم شناختی ما نیز بعضا” دچار خطا و تحریف میشود. این خطاها را روانشناسان شناختی (( تحریف شناختی یا خطای شناختی )) می نامند. تحریفهای شناختی مثل آینه و یا دوربینی هستند که اشکال را به همان گونه که هستند بازنمایی نمی‌کنند، بلکه شکلهای عجیب و غریب و نادرستی را نشان می دهند.
 تحریفهای شناختی در ارتباطات انسانی مشکلات فراوانی ایجاد می‌کنند، لذا باید آنها را شناخت و در جهت تصحیح آنها گام برداشت. در اینجا به برخی از مهمترین تحریفهای شناختی همراه با مثال اشاره می کنیم.
 مثال: یکی از همکلاسی‌ها را در دانشکده می‌بینید و سلام می کنید، اما او جواب سلام شما را نمی دهد و بی تفاوت از کنار شما می گذرد.
 در این حادثه: ذهنی که دچار تحریف و خطای شناختی است، امکان دارد به یکی از شیوه‌های زیر این رفتار را تعبیر و تفسیر نماید.
 -او چقدر خودخواه و مغرور شده است ( پیش داوری )
 -حتما” من کاری کرده‌ام ( شخصی سازی )
 -همیشه دیگران را نادیده می گیرد ( تعمیم مبالغه آمیز )
 -رابطه‌ام را باید با او قطع کنم ( نتیجه گیری و یا تصمیم گیری شتابزده )
 همانطور که می بینید، هر کدام از شیوه‌های مذکور به نوعی منجر به قطع یا مخدوش شدن ارتباط ما با دیگران میشود، در حالی که شاید مسئله اساسی، عدم توان ما در پردازش اطلاعات صحیح و مبتنی بر واقعیت باشد، که باعث بوجود آمدن این مسئله شده است.
 باید به خاطر داشت زیر بنای تحریفهای شناختی باورهای غیرمنطقی است. برای شناسایی این دسته باورها و مبارزه با تحریفهای شناختی علاوه بر آگاهی، کمک گرفتن از افراد متخصص نظیر روانشناسان بسیار کمک کننده است. سعی می کنیم این گامها را به خاطر بسپاریم، آنها را به کار بندیم تا بتوانیم روابط اجتماعی موثر و مستحکم تری با دیگران برقرار کنیم.


 میگنا

ویژگی های گویندگان رادیو و تلویزیون

ژاله صادقیان: گویندگی در رادیو و اجرای تلویزیونی شغل هایی ست که معمولاً در هر آدمی ،اندک عشق و علاقه ای نسبت به آن پیدا می شود.  اما بیایید کلاهمان را قاضی کنیم! 

آیا ویژگی های گویندگان و مجریان موفق رادیو و تلویزیون، در ما هم پیدا می شود؟ یادمان باشد که برای هر کاری در زمینه ی هنر، ودیعه هایی را هم باید از خداوند گرفته باشیم.

وجود این ودیعه ها + ویژگی های هر شغل گوینده یا مجری موفق این را هم به خاطر داشته باشیم که این دو عبارت جمع جبری بالا هیچکدام آموختنی نیستند.

 ما بهترین منتقد خودمان هستیم. روبروی یک آینه بایستید، آیا این ویژگی ها در شما هست؟

·         توانایی بیان جملات به صورتی که کلیه واژگان سالم و کامل ادا شوند

·         سلامت کامل اندام های صدا ساز و گفتاری

·         چهره ی مناسب و دلنشین و دلپذیر

·         نگاه موثر و دقیق و بدون تکلف به مخاطبان

و ضمناً :

·         ویژگی های تربیتی ، تحصیلی، اجتماعی و خانوادگی

·         هوش عمومی و حسی بالا

·         سرعت انتقال خوب

·         توانایی بداهه گویی

·         دایره واژگان وسیع

·         و نهایتا" اطلاعات عمومی خوب که در سایه ی مطالعه ی فراوان در طی سالیان به دست آمده باشد

  شاید به همه ی این ها باید شناخت درست از رسانه و چندین و چند ویژگی ریز و درشت دیگر را نیز اضافه کنیم. اما تا همین جا هم

کافی ست. چرا که پس از این، هر چه هست را  می توان آموخت.

اگر این ویژگی ها در شما جمع است و آن ودیعه هم در وجود شما به امانت گذاشته شده، بسم الله! باقی کار را می توانید به کار دانان بسپارید.

 موفق باشید، هر جا هستید و هر چه که می کنید.

 

http://www.javanefestival.ir/Default.aspx

مبانی گویندگی

 

مبانی گویندگی :

 

http://www.olympicacademy.ir/olympicacademy_content/media/image/2008/12/1848_orig.pdf

 

تست جدید خودشناسی ؛ برونگــرا یا درونگــرا


همانطور که می‌دانید، ما انسان‌ها دارای ویژگی‌های شخصیتی مختلفی هستیم، تفاوت این ویژگی‌ها در افراد موجب می‌شود که مادر موقعیتی یکسان رفتارهای متفاوتی از دیگران داشته باشیم.
 
یکی از این خصوصیات شخصیتی که به دلیل تاثیر بر همه جنبه‌های زندگی ما توجه زیادی را به خود جلب کرده است، «درون‌گرایی» و بعد دیگر آن «برون‌گرایی» است. برای آگاهی از چگونگی تاثیر این ویژگی بر زندگی در آغاز بهتر است با تعریف این مفاهیم آشنا شویم.
 
«درون‌گرایی» رفتاری است که با دیدگاه درونی، ذهنی همراه است. فرد «درون‌گرا» آمادگی بیشتری برای خودداری و تسلط بر نفس از خود نشان می دهد. این افراد کمتر تمایل به حضور درجمع دارند و بیشتر دقت خود را به مطالعه و فعالیت‌های ذهنی انفرادی می‌گذرانند.
 
«برون‌گرایی» رفتاری است که با دیدگاه عینی و خارجی مشخص شده و با فعالیت عملی بالاتری همراه است، افراد «برون‌گرا»  از آمادگی کمتری برای تسلط بر نفس خویش برخوردارند. معمولا نسبت به افراد درونگرا اعتماد به نفس بالاتری دارند بودن در جمع و فعالیت های گروهی را بر فعالیت های انفرادی ترجیح می دهند.
 
در گذشته تصور می شد که یکی از دو بعد «درون‌گرایی» بر دیگری از ارجحیت دارد. اما مطالعات اخیر نشان داده اند که چنین فرضی صحت نداشته و هر از این ویژگی ها دارای نقاط ضعف و قوتی است. در جدول زیر مهمترین تفاوت های افراد «برون‌گرا» و «درون‌گرا» در حیطه های مختلف که سبب تفاوت خواسته ها، نیازها، علایق و در نتیجه احساسات و رفتارهای آنها می شود، مطرح شده است.
 
«برون‌گرایی»
 
حل مساله: تمایل به با صدای بلند فکر کردن، خطور کردن بهترین راه حل ها به ذهن در هنگام حرف زدن، نادیده گرفتن نظرات دیگران، علاقه به شرکت در بحث های گروهی به منظور حل مشکل
 
ارتباطات: ترجیح ارتباط رو در رو در صورت امکان، تمایل به دیدن واکنش ها و رفتارهای غیرکلامی، نیاز به بازخورد فوری، عدم علاقه به نوشتن خاطرات روزانه یا ایمیل های طولانی، جستجو برای یافتن فرصت هایی جهت گفتگو و فعالیت های اجتماعی
 
تصمیم گیری: دریافت اطلاعات از دیگران قبل از تصمیم گیری تمایل به سریع عمل کردن در موقع بحرانی
 تعاملات بین فردی: انرژی گرفتن از تعامل با دیگران و احساس تخلیه انرژی به واسطه تحمل تنهایی به مدت طولانی، داشتن دوستان و آشنایان زیاد
 
توجه و تمرکز: تمرکز زیاد روی افراد و اشیا دور و بر، ناتوانی در تمرکز به هنگام سکوت، خسته شدن از اجبار به نشستن و توجه طولانی مدت به یک شی یا موضوع، اهمیت ندادن به عوامل مزاحم
 
نقاط قوت طبیعی: انرژی دادن به افراد و گروه ها، توانایی سریع عکس العمل نشان دادن، به وجود آمدن احساس شور و هیجان، آشنا کردن افراد به یکدیگر
 
نقاط ضعف طبیعی: ندادن فضا به دیگران برای صحبت کردن، توجه نکردن به اطلاعات دیگران، ننوشتن درباره مشکلات، واکنش نشان دادن قبل از فکر کردن
 
چگونه باعث آزار دیگران می شوند: با صحبت کردن و جلب توجه زیاد و اجازه ندادن به دیگران برای مطرح کردن خود در جمع
 
سوء تعبیر دیگران در مورد آنها: شاید دیگران انها را افرادی خودخواه که برای دیگران ارزشی قائل نیستند تصور کنند.
 
«درون‌گرایی»
 
حل مسئله: تمایل به پردازش درونی اطلاعات، خطور کردن بهترین راه حل ها به هنگام سکوت و تنهایی، نیاز به افزایش دانش و آگاهی قبل از بحث درباره مشکل مورد نظر
 
ارتباطات: ترجیح دادن ایمیل و پیام های صوتی، اجتناب از تعاملات غیرضروری، عدم علاقه به هدر دادن وقت با بحث و گفت و گو، تمایل به فکر کردن قبل از عمل، عدم علاقه به جلسات و ملاقات های طولانی مدت، جستجو برای یافتن فرصت هایی جهت تنهایی و سکوت
 
تصمیم گیری: تصمیم گیری مستقل دو بدون دخالت دیگران برایشان خوشایندتر است، نیاز داشتن به زمان قبل از شروع فعالیت
 
تعاملات بین فردی: احساس تخلیه انرژی به واسطه تعاملات زیادی، اجتماعی و نیاز به تنهایی برای نیرو گرفتن دوباره، بودجه بندی دقیق” زمان مخصوص به دیگران”
 
توجه و تمرکز: تمرکز زیاد روی افکار و نظرات درونی، اغلب مشغول گفتگوی درونی بودن، لذت بردن از تمرکز در سکوت بر یک موضوع، ناراحت شدن از عوامل مزاحم
 
نقاط قوت طبیعی: آرام کردن افراد و گروه ها، ارزیابی موقعیت قبل از عمل کردن، گوش دادن به نظرات دیگران، مستقل عمل کردن
 
نقاط ضعف طبیعی: ناتوانی از در میان گذاشتن افکارشان با دیگران، مشورت نگرفتن از دیگران، تاکید بیش از حد بر نوشتن، فکر کردن خیلی زیاد قبل از اقدام به عمل
 
چگونه باعث آزار دیگران می شوند: با ناتوانی در ابراز عقاید، شرکت نکردن در بحث ها یا واکنش نشان ندادن نسبت به حرف های دیگران
 
سوء تعبیر دیگران در مورد آنها: ممکن است دیگران به اشتباه آنها را افرادی کناره گیر، خجالتی و غیرصمیمی تلقی کنند.
 
آشنایی ما با ویژگی های شخصیتی خود و اطرافیان مان باعث می شود که با پذیرش این تفاوت ها و احترام گذاشتن به آنها در برخورد با دیگران رفتار معقولانه تری داشته باشیم.
 
آزمون «برون‌گرایی»
 
آزمون زیر به شما کمک می‌کند تا حدس و گمان‌هایی را که در مورد این جنبه از شخصیت‌تان دارید به یقین تبدیل کرده و با توجه به شناخت و آگاهی که در مورد خودتان به دست آورده‌اید، در انتخاب شریک زندگی معقولانه تر عمل کنید.
 
عبارات زیر را با دقت خوانده و با انتخاب یکی از گزینه های بلی یا خیر به آنها پاسخ دهید.
 
۱٫آیا شمار سرگرمی های متنوعی دارید؟
 
۲٫آیا فرد پرحرفی هستید؟
 
۳٫آیا نسبتا با نشاط و سرزنده هستید؟
 
۴٫آیا می توانید در یک مهمانی شاد شرکت کرده و لذت ببرید؟
 
۵٫آیا از ملاقات با افراد جدید لذت می برید؟
 
۶٫آیا معمولا در موقعیت های اجتماعی، حضور غیرفعال دارید؟
 
۷٫آیا علاقه زیادی به گردن کردن دارید؟
 
۸٫آیا مطالعه را به ملاقات با مردم ترجیح می دهید؟
 
۹٫آیا دوستان زیادی دارید؟
 
۱۰٫آیا خود را فرد بی قیدی می دانید؟
 
۱۱٫آیا معمولا در پیدا کردن دوستان تازه پیشقدم می شوید؟
 
۱۲٫ آیا وقتی با دیگران هستید، اغلب ساکت می مانید؟
 
۱۳٫ آیا می توانید به آسانی به یک مهمانی نسبتا کسل کننده، جان ببخشید؟
 
۱۴٫ آیا دوست دارید برای دوستان خود لطیفه و داستان های خنده دار تعریف کنید؟
 
۱۵٫آیا معاشرت با مردم را دوست دارید؟
 
۱۶٫ آیا در گفتگو با مردم، معمولا حاضرجواب هستید؟
 
۱۷٫آیا دوست دارید کارهایی را که سرعت عمل لازم دارند، انجام دهید؟
 
۱۸٫ آیا اغلب فعالیت هایی بیشتر ازآنچه وقت در اختیار دارید، به عهده می گیرید؟
 
۱۹٫آیا می توانید یک مهمانی راه بیندازید؟
 
۲۰٫آیا هیجان و شلوغی زیاد در اطرافتان را دوست دارید؟
 
۲۱٫آیا دیگران فکر می کنند شما فرد با نشاط و دل زنده ای هستید؟
 
نمره گذاری: برای به دست آوردن نمره نهایی به هر گونه بلی یک امتیاز و هر گزینه خیر، امتیاز بدهید. البته در سوالات ۶، ۸ و ۱۲ نمره گذاری به صورت معکوس انجام می شود، یعنی به گزینه بلی، امتیاز و به گزینه خیر یک امتیاز تعلق می گیرد. در پایان، امتیاز همه ۲۱ عبارت را با هم جمع کنید.
 
تفسیر نتایج
 
نمره بالاتر از ۱۴: احتمالاً شما فرد برونگرایی هستید و از این رو شما برای اداره امور زندگی خویش به انگیزه ها ومحرک های قوی نیاز دارید. احتمالاً شما بیشتر دارای دیدگاه عینی و خارجی بوده و دارای فعالیت عملی عالی هستید.ولی میزان تسلط بر نفستان نسبت به افراد درون گرا کمتر است. شما مایلید که بر محیط اطراف خود تاثیر گذارده و به رقابت با دیگران پرداخته و در مجامع عمومی بیشتر ظاهر می شوید.
 
نمره پایین تر از ۱۴: امتیاز شما گویای این است که احتمالاً فرد درونگرایی هستید. شما برای شروع یا ادامه دادن کارها و فعالیت هایتان به انگیزه ها و محرک های خیلی قوی نیاز ندارید. افراد درون گرا دارای دیدگاه درونی و ذهنی هستند و آمادگی بیشتری را باری خودداری و تسلط بر نفس خویش از خود نشان می دهند. احتمالاً شما ترجیح می دهید اوقات خود را به مطالعه گذرانده و بیشتر تنها باشید و چون از تنهایی لذت می برید، کمتر مایل به معاشرت با دیگران هستید.
 
گاهی وقت ها، بعضی از ما به دلیل زندگی با افرادی که از نظر این ویژگی شخصی با ما تفاوت دارند، دچار تعارض هایی می شویم. از آنجایی که همیشه تغییردادن خودمان، راحت تر از تغییر دادن دیگران است، راهکارهای زیر می توانند به ما کمک کنند تا از میزان برونگرایی یا درونگرایی خود بکاهیم و بدین ترتیب با دوست یا اعضای خانواده مان صمیمت و سازگاری بیشتری داشته باشیم.
 
راهکارهایی برای «درون‌گرا»
 
۱-شرکت در فعالیت های جمعی مورد علاقه
 ممکن است از اینکه به مهمانی یا گردش برویم خوشمان نیاید. اما به هر حال هر یک از مابه موضوعاتی مانند یک فعالیت هنری (مانند نقاشی) یا ورزشی (مثل والیبال) و … علاقه مندیم و از انجام دادن آنها لذت می بریم بهتر است که این کارها را به صورت گروهی انجام دهیم. در نظر داشته باشیم که منظور از ارتباط اجتماعی فقط شرکت در مهمانی نیست.
 
۲-بالا بردن اطلاعات
 گاهی اوقات اتفاق می افتد که ما در جمعی حضور داریم، همه در حال حرف زدن هستند و ما احساس می کنیم که هیچ حرفی برای گفتن نداریم. بهتر است قبل از حضور در جمع موضوعات احتمالی مورد بحث را پیش بینی کرده و در مورد آنها اطلاعاتی به دست آوریم.
 
۳-ابراز احساسات در خانواده
 برای اینکه بتوانیم احساسات مثبت و منفی خود را به دیگران ابراز کنیم، باید این کار را از صمیمی ترین عضو خانواده یا دوستمان شروع کنیم. اگر ما خود را موظف کنیم که هر روز حداقل یک بار در مورد احساساتمان با شخصی صحبت کنیم، کم کم به این کار عادت خواهیم کرد.
 
راهکارهایی برای «برون‌گراها»
 
۱-شمردن اعداد
 اگر ما افراد برونگرا هستیم با خود تمرین کنیم که قبل از زدن حرفی یا انجام عملی تا ۱۰ بشماریم، واکنش های معقول تر و سنجیده تری خواهیم داشت، چه بسا در بعضی موارد تصمیم بگیریم که صحبت نکنیم و به دیگران نیز اجازه دهیم تا نظراتشان را مطرح کنند.
 
۲-فرصت دادن به دیگران
 می توانیم از یکی از اعضای خانواده یا دوست صمیمی مان تقاضا کنیم که هر گاه در جمعی زیاد صحبت می کنیم و به دیگران اجازه حرف زدن نمی دهیم، با یک کلمه رمزی ما را متوجه این موضوع کند.
 
۳-شناختن علاقه فردی
 یک انسان هرقدر هم برونگرا باشد، باز هم فعالیت انفرادی هست که از انجام آن لذت ببرد. شناسایی این علاقه و پرداختن به آن کمک می کند تا افراد برونگرا لذت بردن از تنهایی را نیز تجربه کنند و از تنهایی بی تاب نشوند.


 pezeshkaddress.com

بایسته های گویندگی

بيان شفاف و سلامت اندام گفتاري

بيان؛ كه آن را در فرهنگ لغت « فصاحت و زبان‌آوري» مي‌گويند، از عمده مهارت‌هاي گويندگي است. بيان خوب چيست؟ و چه گويندگاني بيان خوب دارند؟ تفاوت بيان خوب با گفتار خوب چيست؟ آيا هر كس گفتارش خوب است بيانش نيز خوب است؟ به عبارت ديگر آنكه حرف خوب مي‌زند، خوب هم  حرف مي‌زند؟

براي پاسخ بايد گفت؛ بيان خوب يعني مهارت استفاده كامل و جامع از اندام گفتاري. اگر اندامهاي گفتاري خود را بشناسيم، كارايي هر كدام را بدانيم، از سلامت هر يك مطمئن باشيم و چگونگي توليد صدا و اهميت تنفس درست و كامل را تشخيص دهيم، در آن صورت در داشتن بياني خوب موفق‌تر خواهيم بود.

اگر ذره‌اي خلل در يكي از اعضاي اندام گفتار وجود داشته باشد، بيان، شفاف نخواهد بود. گاهي شكافي بسيار ناچيز بر روي لثه موجب مي‌شود كه برخي حروف را درست ادا نكنيم. كوچكي يا بزرگي نوك زبان، تلفظ برخي از حروف و كلمات را مختل مي‌كند. اگر درست و كامل نفس نكشيم بعـد از يكـي دو دقيقه خواندن متن خبري دچار كمـبود نفس مي‌شويم و مخاطب را عاصي مي‌كنيم.

دم و بازدم كامل و پر كردن سينه از هوا و خروج تدريجي و تمرين شدة آن يكي از مهارت‌هاي گويندگان خبر است.

بدون آگاهي از تنفس درست، نمي‌توان گوينده خبر مسلطي شد.

بيان خوب، مهارت حيات بخشيدن به كلمات در گوش جان مخاطب است.

مفاهيم والايي كه در ظرف كلمات بسيار سنجيده و دقيق گنجانده شده‌اند، در صورتي مقبول مخاطب خواهند بود كه با بياني خوب و شفاف ادا شوند. خوب سخن گفتن، توجه شنونده و بيننده را بي‌درنگ به خود جلب مي‌كند.

گويندگان خبر بايد از سلامت هر يك از اعضاي اندام گفتاري خود كه شامل ريه، ناي، حلق، حنجره، كام، حفره‌هاي بيني، زبان، فك‌ها، دندان‌ها، لثه‌ها و لب‌هاست مطمئن باشند.

با ضبط صداي خود در حال تمرين، و شنيدن مكرر آن، به نواقص بيان خود پي خواهيم برد. شايد هنگام حرف زدن از اين نقص‌ها آگاه نباشيم، اما اگر صدا و سخن خود را ضبط كنيم و آن را با دقت و از فواصل مختلف گوش كنيم در صورتي كه نقص يا عيبي در بيان ما باشد، آشكار خواهد شد.

گاهي برخي از گويندگان در اداي حرف يا حروف و كلمه يا كلماتي اشكال دارند و يا به علت آشنا نبودن به تنفس درست و كامل و كمبود نفس هنگام خواندن خبر، حروف پاياني برخي از كلمات را ناتمام ادا مي‌كنند و بعد از دقايقي قوت صدايشان كم مي‌شود.

گاهي با لحن ضعيف و محزون خبر مي‌خوانند و در مواردي با شيوه‌اي يكنواخت سخن مي‌گويند.

اغلب اين عيوب ناشي از نداشتن بيان خوب و يا آشنا نبودن به مهارت بياني است.

بدون تمرين نمي‌توانيم در داشتن بياني خوب و نافذ موفق باشيم، حتي اگر اندام گفتاري بسيار سالمي هم داشته باشيم.

همانطور كه اشاره شد فن بيان، نوعي مهارت است در استفاده كامل و جامع از اندام گفتاري. داشتن اندام گفتاري سالم كافي نيست، بايد آنها را تمرين و پرورش داد. در تمرين بايد به تنفس درست توجه داشت. گويندگان ممتاز از تأثير تنفس درست و كامل آگاهند. دم و بازدم بايد كامل باشد. بسياري از افراد همه حجم سينه خود را پر از هوا نمي‌كنند و در نتيجه از اكسيژن كافي بهره نمي‌برند و هنگام حرف زدن فقط از 2/1 يا 3/1 سينه خود استفاده مي‌كنند. هر چه هواي ذخيره شده درون سينه بيشتر باشد؛ تارهاي صوتي حنجره فعال‌تر خواهند بود و صدا كامل‌تر توليد مي‌شود. تنفس بايد در خدمت توليد صدا باشد. براي افراد عادي خيلي كم پيش مي‌آيد كه بخواهند از تمام صدايشان استفاده كنند. لكن گوينده بايد از ظرفيت صداي خود براي تقويت و پرورش آن آگاه باشد. هر گوينده خبر در هر مرحله از گويندگي كه به سر مي‌برد ملزم است از كيفيت دم و بازدم  خود آگاه باشد. با كمي دقت در حرف زدن برخي گويندگان مي‌توان دريافت كه قطع شدن نابجاي كلام آنان هنگاميكه نفس كم مي‌آورند و يا به نفس افتادن آنها در حين خواندن بندهاي نسبتاً طولاني يك متن خبري، ناشي از غفلت اين گروه گويندگان از تنفس درست است.

تمرين ديگري كه گوينده خبر لازم است به آن توجه كند، خواندن متن با صداي بلند است. متن‌ها بايد متفاوت و در زمينه‌هاي گوناگون سياسي، تاريخي، هنري، ادبي، مذهبي، فلسفي، علمي و داستاني باشند. نكته مهم در اينگونه تمرين، خواندن با صداي بلند و شفاف است. هر حرف در كلمه و هر كلمه در جمله، بايد به طور كامل، دقيق و درست ادا شود و جايگاه و كشش هر حرف يا كلمه رعايت گردد. مثلاً هنگاميكه در متن به بيتي مانند، « در ازل پرتو حسنت ز تجلي دم زد عشق پيدا شد و آتش به همه عالم زد». مي‌رسيم، اولاً بايد دقت كنيم كه هيچ يك از حروف كلمات بيت، ناقص، ناتمام و سست ادا نشود و صدا افت نكند. ثانياً بايد به جايگاه كلمه « حسنت» و كشش دو واژه « عشق» و « آتش» توجه داشت. گويندة با تجربه مي‌داند كه در هر غزل حداقل يك بيت مهمتر است و در آن بيت كلمه يا كلماتي‌هاي برجسته‌ترند. او مراقب است آن بيت و آن كلمات درست به مخاطب منتقل شود.

اگر گوينده اينگونه تمرين‌ها را هر روز تكرار كند و با ضبط نمونه‌هايي از آنها كارايي بيان خود را بسنجد، بياني رسا و شفاف و نافذ خواهد داشت و مردم نيز به او علاقمند خواهند شد. گوينده‌اي ه كلمات را بد ادا مي‌كند و تند حرف مي‌زند. سخنش فهميدني نيست. شمرده سخن گفتن تا حدي كه بيان كند، يكنواخت و سنگين نشود از ويژگيهاي ممتاز بيان است. البته گوينده خبر تلويزيون جدا از داشتن بيان خوب، بايد توجه كند كه هنگام حرف زدن و خبر خواندن به حالات دهان خود نيز مسلط است يا خير.

گاهي بيان خوب است اما دهان تعادل ندارد. اين اشكال را مي‌توان در تمرين‌هاي روبروي آينه بر طرف كرد. هيچكدام از اعضاي دستگاه گفتار نبايد غيرعادي باشد.

بنابراين آگاهي از سلامت اندام گفتار، شناخت ظرفيت صدا، خواندن متن‌هاي مختلف با صداي بلند به طور شمرده و شفاف، ضبط صدا و گوش دادن به آن، متن خواني و سخن گفتن در برابر‌ آينه براي رعايت تعادل در حركات و حالات چهره و بدن، از جمله تمرين‌هاي فن بيان است كه هر گوينده در هر مرحله از كار خود ملزم به انجام دادن آنهاست.

http://fshahrokh.blogfa.com/post-127.aspx