کلمه های ممنوعه برای گویندگان ، سخنرانان و مجریان

 

13 نكته در مورد : مجريان و سخنوران حرفه اي که چه نگويند؟

1- ازجملات منفي استفاده نكنيد .

جملات را مثبت كنيد. از به كار بردن كلمات و الفاظي مثل خون – مرگ – قتل – غارت – غم – اندوه كه موج منفي ساطع مي كند خود داري نماييد.

2- از سخنان عوام پسندانه استفاده نكنيد

در همايشهاي علمي ،ادبي ،فرهنگي وهنري از بيان مسائل روزمره اقتصادي مثل قيمت گوشت ومرغ جدا بپرهيزيد چون شما نه كارشناس مسائل اقتصادي هستيد واين بيان برداشت هاي متفاوتي در تصور مخاطبان به وجود مي آورد و   ....     ....    ....

ادامه نوشته

روش های درست نویسی و درست گویی در زبان

 

آسیب شناسی ، تهدیدها و آفت های زبان و بیان

۴۲ / ۷ - تلفظ نادرست واژه ها ، غلط های مشهور و رواج واژه های بیگانه

روش هــای درست نـویسی و درست گــویی در زبــان

زبان پارسی، بر بنیاد گسترده گی حوزه ی مفهومی اش در میان پارسی زبانان ، از ارزش ویژه یی برخوردار است ؛ برخورداری از این ارزش، زمانی دستیاب می شود که روند اثر گذاری و اثر پذیری این زبان را در فرایند دوسویه ی آن (مرحله ی دادوستد زبانی) مورد ژرف نگری قراربدهیم .

با توجه به این ویژه گی، یکی ازمواردی که می تواند دررشد و گسترده گی حوزه ی مفهومی زبان پارسی، مدد رساند، کاربرد روش های درست نویسی و درست گویی واژه ها در زبان است.

افزون براین،به کارگیری روش های درست نویسی ودرست گویی واژه ها کمک می کند تا زبان را از آسیب های روزمره ولغزش های معنایی دورنگهداریم، و . . .

ادامه نوشته

فرهنگ واژه های بیگانه – فارسی

آسیب شناسی ، تهدیدها و آفت های زبان و بیان

۴۲ / ۶ - تلفظ نادرست واژه ها ، غلط های مشهور و رواج واژه های بیگانه

فرهنگ واژه های بیگانه – فارسی

واژه نامه ی یبگانه – فارسی آریا ادیب که به یاری یک نرم افزار رایانه ای که ویژه ی نوشتن یک فرهنگ نامه برنامه ریزی شده است، در آینده به صورت دفتری انتشار خواهد یافت، از دید فنی امکان نمایش این واژه نامه در همه ی ابعاد و گنجایش آن در تارنمای اینترنتی وجود نداشت. از این رو من بر آن شدم تا با سوا کردن و نشان دادن نمونه هایی چند از این واژه ها برای هرکدام از حروف الفبا، خوانندگان را با این واژه نامه آشنا نمایم.

واژه نامه ای که در زیر برای آشنایی خوانندگان فراهم شده است کوتاه شده ی فرهنگ فراگیری است که دیرتر به شکل دفتری بیرون خواهد آمد. از این رو در این جا نه تنها به واژه هایی گلچین شده برای هرحرف الفبا، بلکه برای بسیاری از واژه ها نیز به نوشتن یکی دو معنی بسنده شده است. برای بسیاری از واژه ها نیز که هم معنی اسمی و هم مصدری دارد و با ( (اسم) مصدر ) نشان داده شده است و در بیش تر موارد تنها معنی اسمی و یا مصدری آن ها نوشته شده است. برای بسیاری از اسامی و افعال نیزکه دارای اشکال صرف و نحوی دیگری مانند صفت، قید، اشکال فاعلی، مفعولی، مرخم، اضافی و دیگر اشکال می باشد از نوشتن همه ی این اشکال برای هر واژه چشم پوشی شده و این کار تنها در دفتر اصلی که منتشر خواهد شد انجام گردیده است. من برای نمایش هرچه زودتر واژه نامه ی بیگانه - فارسی، بنا را برآن گذاشتم تا منتظر پایان کار نمانم و نخست واژه های نمونه را وارد تارنما نمایم و سپس اندک اندک و پیوسته واژه های به روز شده ی دیگری را از دفتر اصلی به فرهنگ نمایش داده شده در زیر بیافزایم تا دامنه ی بهره برداری از آن برای خوانندگان این صفحه رفته رفته گسترده تر گردد و در آینده نیز کوشش خواهم کرد تا فرهنگ نماش داده شده را پیوسته با واژه های تازه یافته، تازه ساخته و تازه به بازار زبان آمده نیز تکمیل و به روز نمایم.

در گردآوری و تالیف واژه نامه ی بیگانه – فارسی آریا ادیب از دوباره نویسیِ واژه های بیگانه ای که دیگر برابرِ جا افتاده ی آن ها در هر فرهنگ فارسی ای یافت می شود و نیازی به نوسازی نیز ندارد، پرهیز شده است و تنها واژه هایی در واژه نامه گرد آورده شده است که برابر فارسی آن ها یا به روز شده و نوتر گردیده، و یا آن که از بیخ و بن نو است و از این رو هنوز اندک به کار گرفته می شود.

پر روشن است که دسته ی بزرگی از این برابرهای نو هنوز باید از الک تاریخی زبان بگذرد و دوران جایگیرشدن خود را در واژگان زبان فارسی پشت سر بگذارد، زیرا از میان برابرهای نو برای واژه های بیگانه، تنها آن دسته ای برجای خواهد ماند که از بوته ی آزمایش درستی، رسایی و شیوایی سربلند بیرون آمده و در واژگان فارسی پذیرفته گردد.

همان گونه که در نوشته ی جداگانه ای نیز در این باره گفته ام، در نوشته های فارسی همیشه و همه جا هم نباید بر به کارگیری برخی از واژه های سره و ناب فارسی پای فشاری نمود و زیان به کاربردن برخی از این واژه ها برای دریافت درست درونمایه ی نوشته های فارسی، گاه افزون تر از سود آن ها می باشد. یک زبان زنده و پویا هیچ گاه بی نیاز از به کارگیری آن دسته از واژه های هنوز دقیق تر و رساتر بیگانه نیست و اگر چون این کند آرام آرام زایندگی، توانایی و پویایی خود را از دست می دهد و پیوندش با دانش و فرهنگ و ادب جهانی باریک و یا گسسته خواهد گردید. نمونه ی چون این زبانی نیز در جهان وجود ندارد. آریا ادیب

http://aryaadib.blogfa.com/cat-18.aspx


 

آ = آلمانی ا = انگلیسی ت = ترکی ر = روسی

ع = عربی ف = فرانسوی فا = فارسی ل = لاتین

ی = یونانی

آ - ا

آئرومتر aerometre (ف، اسم)= هوا سنج

آباژورAbat - Jour (ف، اسم) = پرتو افکن، سایبان، آفتابگردان

ابتکار (ع، (اسم)مصدر) = نوآوری

آبسه abces (ف، اسم) = دمل چرکی

بقیه در ادامه مطلب

ادامه نوشته

نکته هایی خواندنی در مورد برخی واژه ها

 

آسیب شناسی ، تهدیدها و آفت های زبان و بیان

۴۲ / ۶ - تلفظ نادرست واژه ها ، غلط های مشهور و رواج واژه های بیگانه

نکته هایی خواندنی در مورد برخی واژه ها

آیا می دانستید که بسیاری از فارسی زبانان و حتا اهل قلم معمولن دو واژه ی بنیاد و بنیان را یکی می گیرند و آن ها را بدون توحه به تفاوت اشان در محل کاربرد، به جای یکدیگر به کار می برند ؟

واژه ی بنیاد ( که واژه ای فارسی است) با واژه ی بنیان ( که واژه ای عربی است) هم معنی است و یا معنای این دو واژه به هم بسیار نزدیک است، ولی محل کاربردشان تفاوت اساسی دارد.

تفاوت کاربرد این دو واژه که به معنی اصل، پایه و شالوده است، در مادی یا معنوی بودن منظور گوینده قرار دارد. یعنی اگر کسی نخواهد همیشه واژه ی فارسی بنیاد را به کار برد و قرار باشد برای منظور خود یکی از این دو را برگزیند، واژه ی بنباد ( که در پهلوی بون یات است ) گرچه دارای معنی مادی نیز هست ولی بیش تر برای معانی معنوی و . . .

ادامه نوشته

آسیب شناسی ، تهدیدها و آفت های زبان و بیان : غلط های مشهور ۳

آسیب شناسی ، تهدیدها و آفت های زبان و بیان

۴۲ / ۶ - تلفظ نادرست واژه ها ، غلط های مشهور و رواج واژه های بیگانه

غلط های مشهور ۳

● ابریق به معنای آفتابه : از آبریز فارسی

● استبرق نام گیاهی است : از استبرک پهلوی

● برزخ به معنای فاصل و مانع میان دو چیز : از برسنگ فارسی

● برهان به معنای دلیل : از پَروهان فارسی

● تنور به معنای جای پختن نان : از تنور پهلوی

● جزیه به معنی مالیات : از گزیت فارسی

● جناح واژه ای حقوقی : از گناه فارسی

● درهم به معنی سکه ی نقره و پول :  . . .

ادامه نوشته

آسیب شناسی ، تهدیدها و آفت های زبان و بیان : غلط های مشهور ۲

 

آسیب شناسی ، تهدیدها و آفت های زبان و بیان

۴۲ / ۶ - تلفظ نادرست واژه ها ، غلط های مشهور و رواج واژه های بیگانه

غلط های مشهور ۲

آیا می دانستید که . . . . ؟

۷٦- آیا می دانستید که هنوز هم بسیاری از فارسی زبانان بر خلاف دستور زبان فارسی که مونث و مذکر نمی شناسد به تقلید از زبان عربی شکل مونثی برای بسیاری از اسم ها و صفت ها ساخته و در فارسی به کار می برند؟

در زبان عربی، برای ترکیب وصفی قانون ویژه ای وجود دارد و آن این که صفت با موصوف خود هم جنس است، یعنی موصوف مذکر، صفت مذکر و موصوف مونث (و نیز جمع بی جان)، صفت مونث می پذیرد. عرب ها برای مونث کردن صفت به پایان آن " تای " تأنیث می افزایند که در عربی به صورت "ة" نوشته می شود. مانند قیادة السیاسیة (رهبری سیاسی) و . . .

ادامه نوشته

آسیب شناسی ، تهدیدها و آفت های زبان و بیان : غلط های مشهور ۱

 

آسیب شناسی ، تهدیدها و آفت های زبان و بیان

۴۲ / ۶ - تلفظ نادرست واژه ها ، غلط های مشهور و رواج واژه های بیگانه

غلط های مشهور   ۱

١ – آیا می دانستید که برخی هنگامی که می خواهند بنویسند : " برای " ، می نویسند : " به خاطر ِ " . برخی هم به جای نوشتن " به دلیل ِ " می نویسند : " به خاطر ِ " و بسیاری نیز به جای نوشتن " به مناسبت ِ " می نویسند : " به خاطر ِ " ؟

۲ – آیا می دانستید که فاعل جمع، هنگامی فعل جمع می خواهد که جان دار باشد ؟

٣ – آیا می دانستید که بسیاری، اگر چه مرادشان زمان حال یا آینده است، فعل " بایستن " را در جمله ی خود برای زمان گذشته به کار می برند ؟

۴ – آیا می دانستید که بسیاری، " شرایط " را برای معنی " اوضاع " به کار می برند و . . .

ادامه نوشته

آسیب شناسی ، تهدیدها و آفت های زبان و بیان : روش های درست نویسی و درست گویی در زبان فارسی

آسیب شناسی ، تهدیدها و آفت های زبان و بیان

۴۲ / ۵ - تلفظ نادرست واژه ها ، غلط های مشهور و رواج واژه های بیگانه

روش های درست نویسی و درست گویی در زبان فارسی


زبان پارسی، بر بنیاد گسترده گی حوزه ی مفهومی اش در میان پارسی زبانان ، از ارزش ویژه یی برخوردار است ؛ برخورداری از این ارزش، زمانی دستیاب می شود كه روند اثر گذاری و اثر پذیری این زبان را در فرایند دوسویه ی آن (مرحله ی دادوستد زبانی) مورد ژرف نگری قراربدهیم .

با توجه به این ویژه گی، یكی ازمواردی كه می تواند دررشد و گسترده گی حوزه ی مفهومی زبان پارسی، مدد رساند، كاربرد روش های درست نویسی و درست گویی واژه ها در زبان است .

افزون براین،به كارگیری روش های درست نویسی ودرست گویی واژه ها كمك می كند تا زبان را از آسیب های روزمره ولغزش های معنایی دورنگهداریم، و . . .

ادامه نوشته

آسیب شناسی ، تهدیدها و آفت های زبان و بیان : چگونه بدانیم کدام واژه ریشه عربی و کدام ریشه پارسی دارد

آسیب شناسی ، تهدیدها و آفت های زبان و بیان

۴۲ / ۴ - تلفظ نادرست واژه ها ، غلط های مشهور و رواج واژه های بیگانه

چگونه بدانیم کدام واژه ریشه عربی و کدام ریشه پارسی دارد؟

هرچند برای کسی که به دو زبان چیره نیست کار دشواری است ولی راه های ساده ای هم وجود دارد که دانستن آنها جالب است.

از میان 32 حرف الفبای فارسی برخی حروف تنها ویژه واژه های عربی است .

حرف (ث) : هر واژه ای که دارای ث است بی گمان عربی است و ریشه ی فارسی ندارد . جز (کیومرث: مرد دانا یا گاو مرد) ، ( تـَهمورث : دارنده ی سگ نر قوی ) و واژگان لاتین مانند بلوتوث یا نام هایی مانند ادوارد ثورندایک و ... که بسی آشکار است نام های لاتین هستند نه عربی یا فارسی.

حرف (ح): هر واژه ای که دارای حرف ح است بی گمان عربی است و . .

ادامه نوشته

آسیب شناسی ، تهدیدها و آفت های زبان و بیان : تلفظ نادرست واژه ها

 

آسیب شناسی ، تهدیدها و آفت های زبان و بیان

۴۲ / ۲ -  تلفظ نادرست واژه ها ، غلط های مشهور و رواج واژه های بیگانه

http://fann-e-bayan.blogfa.com/cat-54.aspx

ناگفته هایی درباره زبان فارسی : واژه های بیگانه اما رایج و مصطلح در زبان فارسی

 

ناگفته هایی درباره زبان فارسی

!آیا می‌دانستید برخی‌ها واژه‌های زیر را که همگی فرانسوی هستند فارسی می‌دانند؟
 
آسانسور، آلیاژ، آمپول، املت، باسن، بتون، بلیت، بیسکویت، پاکت، پالتو، پریز، پلاک، پماد، پوتین، پودر، پوره، پونز، پیک نیک، تابلو، تراس، تراخم، نمبر، تیراژ، تور، تیپ، خاویار، دکتر، دلیجان، دوجین، دوش، دبپلم، دیکته، رژ، رژیم، رفوزه، رگل، رله، روبان، زیگزاگ، ژن، ساردین، سالاد، سانسور، سرامیک، سرنگ، سرویس، سری، سزارین، سوس، سلول، سمینار، سودا، سوسیس، سیلو، سن، سنا، سندیکا، سیفون، سیمان، شانس، شوسه، شوفاژ، شیک، شیمی، صابون، فامیل، فر، فلاسک، فلش، فیله، فیبر، فیش، فیلسوف، فیوز، کائوچو، کابل، کادر، کادو، کارت، کارتن، کافه، کامیون، کاموا، کپسول، کت، کتلت، کراوات، کرست، کلاس، کلوب، کلیشه، کمپ، کمپرس، کمپوت، کمد، کمیته، کنتور، کنسرو، کنسول، کنکور، کنگره، کودتا، کوپن، کوپه، کوسن، گاراژ، گارد، گاز، گارسون، گریس، گیشه، گیومه، لاستیک، لامپ، لیسانس، لیست، لیموناد، مات، مارش، ماساژ، ماسک، مبل، مغازه، موکت، مامان، ماتیک، ماشین، مانتو، مایو، مبل، متر، مدال، مرسی، موزائیک، موزه، مین، مینیاتور، نفت، نمره، واریس، وازلین، وافور، واگن، ویترین، ویرگول،‌هاشور،‌هال،‌هال� �� �ر، هورا و بسیاری از واژه‌های دیگر.


آیا می‌دانستید که بسیاری از واژه‌های عربی در زبان فارسی در واقع عربی نیستند و اعراب آن‌ها را به معنایی که خود می‌دانند در نمی‌یابند؟ این واژه‌ها را "ساختگی" (جعلی) می‌نامند و بیش‌ترشان ساختهی ترکان عثمانی است. از آن زمره اند:
ابتدایی (عرب می‌گوید: بدائی)، انقلاب (عرب می‌گوید: ثوره)، تجاوز (اعتداء)، تولید (انتاج)، تمدن (مدنیه)، جامعه (مجتمع)، جمعیت (سکان)، خجالت (حیا)، دخالت (مداخله)، مثبت (وضعی)، مسری (ساری)، مصرف (استهلاک)، مذاکره ( مفاوضه)، ملت (شَعَب)، ملی (قومی)، ملیت (الجنسیه) و بسیاری از واژه‌های دیگر.

بسیاری از واژه‌های عربی در زبان فارسی را نیز اعراب در زبان خود به معنی دیگری می‌فهمند، از آن زمره اند:
رقیب (عرب می‌فهمد: نگهبان)، شمایل (عرب می‌فهمد: طبع‌ها)، غرور (فریفتن)، لحیم (پرگوشت)، نفر (مردم)، وجه (چهره) و بسیاری از واژه‌های دیگر.


آیا می‌دانستید که ما بسیاری از واژه‌های فارسی مان را به عربی و یا به فرنگی واگویی (تلفظ) می‌کنیم؟ این واژه‌های فارسی را یا اعراب از ما گرفته و عربی (معرب) کرده اند و دوباره به ما پس داده‌اند و یا از زبان‌های فرنگی، که این واژها را به طریقی از خود ما گرفته اند، دوباره به ما داده اند و از آن زمره اند:


از عربی:
فارسی (که پارسی بوده است)، خندق (که کندک بوده است)، دهقان (دهگان)، سُماق (سماک)، صندل (چندل)، فیل (پیل)، شطرنج (شتررنگ)، غربال (گربال)، یاقوت (یاکند)، طاس (تاس)، طراز (تراز)، نارنجی (نارنگی)، سفید (سپید)، قلعه (کلات)، خنجر (خون گر)، صلیب (چلیپا) و بسیاری از واژه‌های دیگر.


از روسی:
استکان: این واژه در اصل همان «دوستگانی» فارسی است که در فارسی قدیم به معنای جام شراب بزرگ و یا نوشیدن شراب از یک جام به افتخار دوست بوده است که از سده‌ی ١۶ میلادی از راه زبان‌ ترکی وارد زبان روسی شده و به شکل استکان درآمده است و اکنون در واژه‌نامه‌های فارسی آن را وامواژه‌ای روسی می‌دانند.
سارافون: این واژه در اصل «سراپا»ی فارسی بوده است که از راه زبان ترکی وارد زبان روسی شده و واگویی آن عوض شده است. اکنون سارافون به نوعی جامه‌ی ملی زنانه‌ی روسی گفته می‌شود که بلند و بدون استین است.
پیژامه: همان «پای جامه»ی فارسی می‌باشد که اکنون در زبان‌های انگلیسی، آلمانی، فرانسوی و روسی pyjama نوشته شده و به کار می‌رود و آن‌ها مدعی وام دادن آن به ما هستند.

* واژه‌های فراوانی در زبان‌های عربی، ترکی، روسی، انگلیسی، فرانسوی و آلمانی نیز فارسی است و بسیاری از فارسی زبانان آن را نمی‌دانند. از آن جمله اند:
کیوسک که از کوشک فارسی به معنی ساختمان بلند گرفته شده است و در تقریبا همه‌ی زبان‌های اروپایی هست.
شغال که در روسی shakal، در فرانسوی chakal، در انگلیسی jackalو در آلمانیSchakal نوشته می‌شود.
کاروان که در روسی karavan، در فرانسوی caravane، در انگلیسی caravanو در آلمانی Karawane نوشته می‌شود.
کاروانسرا که در روسی karvansarai، در فرانسوی caravanserail، در انگلیسی caravanserai و در آلمانیkarawanserei نوشته می‌شود.
پردیس به معنی بهشت که در فرانسوی paradis، در انگلیسی paradise و در آلمانی Paradies نوشته می‌شود.
مشک که در فرانسوی musc، در انگلیسی muskو در آلمانی Moschus نوشته می‌شود.
شربت که در فرانسوی sorbet، در انگلیسی sherbet و در آلمانی Sorbet نوشته می‌شود.
بخشش که در انگلیسی baksheesh و در آلمانی Bakschisch نوشته می‌شود و در این زبان‌ها معنی رشوه هم می‌دهد.
لشکر که در فرانسوی و انگلیسی lascar نوشته می‌شود و در این زبان‌ها به معنی ملوان هندی نیز هست.
خاکی به معنی رنگ خاکی که در زبان‌های انگلیسی و آلمانی khaki نوشته می‌شود.
کیمیا به معنی علم شیمی ‌که در فرانسوی، در انگلیسی و در آلمانی نوشته می‌شود.
ستاره که در فرانسوی astre در انگلیسی star و در آلمانی Stern نوشته می‌شود.
Esther نیز که نام زن در این کشورها است به همان معنی ستاره می‌باشد.


برخی دیگر از نام‌های زنان در این کشور‌ها نیز فارسی است، مانند:
Roxane که از واژه ی فارسی رخشان به معنی درخشنده می‌باشد و در فارسی نیز به همین معنی برای نام زنان "روشنک" وجود دارد.
Jasmine که از واژه‌ی فارسی یاسمن و نام گلی است
Lila که از واژه ی فارسی لِیلاک به معنی یاس بنفش رنگ است.
Ava که از واژه‌ی فارسی آوا به معنی صدا یا آب است. مانند آوا گاردنر

آیا می‌دانستید که این عادت امروز ایرانیان که در جملات نهی کننده‌ی خود ن نفی را به جای م نهی به کار می‌برند از دیدگاه دستور زبان فارسی نادرست است؟
امروز ایرانیان هنگامی‌ که می‌خواهند کسی را از کاری نهی کنند، به جای آن که مثلا بگویند: مکن! یا مگو ! (یعنی به جای کاربرد م نهی) به نادرستی می‌گویند: نکن! یا نگو! (یعنی ن نفی را به جای م نهی به کار می‌برند).
در فارسی، درست آن است که برای نهی کردن از چیزی، از م نهی استفاده شود، یعنی مثلا باید گفت: مترس!، میازار!، مده!، مبادا! (نه نترس!، نیازار!، نده!، نبادا!) و تنها برای نفی کردن (یعنی منفی کردن فعلی) ن نفی به کار رود، مانند: من گفته‌ی او را باور نمی‌کنم، چند روزی است که رامین را ندیده‌ام. او در این باره چیزی نگفت.


آیا می‌دانستید که اصل و نسب برخی از واژه‌ها و عبارات مصطلح در زبان فارسی در واژه یا عبارتی از یک زبان بیگانه قرار دارد و شکل دگرگون شده‌ی آن وارد زبان عامه‌ی ما شده است؟
به نمونه‌های زیر توجه کنید:
هشلهف: مردم برای بیان این نظر که واگفت (تلفظ) برخی از واژه‌ها یا عبارات از یک زبان بیگانه تا چه اندازه می‌تواند نازیبا و نچسب باشد، جمله ی انگلیسی I shall have (به معنی من خواهم داشت) را به مسخره هشلهف خوانده اند تا بگویند ببینید واگویی این عبارت چقدر نامطبوع است! و اکنون دیگر این واژه‌ی مسخره آمیز را برای هر واژه یا عبارت نچسب و نامفهوم دیگر نیز (چه فارسی و چه بیگانه) به کار می‌برند.
چُسان فُسان: از واژه ی روسی ***sani Fossani به معنی آرایش شده و شیک پوشیده گرفته شده است.
زِ پرتی: واپه‌ی روسی Zeperti به معنی زندانی است و استفاده از آن یادگار زمان قزاق‌ها ی روسی در ایران است در آن دوران هرگاه سربازی به زندان می‌افتاد دیگران می‌گفتند یارو زپرتی شد و این واژه کم کم این معنی را به خود گرفت که کار و بار کسی خراب شده و اوضاعش دیگر به هم ریخته است.
شِر و وِر: از واژه ی فرانسوی Charivari به معنی همهمه، هیاهو و سرو صدا گرفته شده است.
فاستونی: پارچه ای است که نخستین بار در شهر باستون Boston در امریکا بافته شده است و باستونی می‌گفته اند.
اسکناس: از واژه ی روسی Assignatsia که خود از واژه ی فرانسوی Assignat به معنی برگه‌ی دارای ضمانت گرفته شده است.
فکسنی: از واژه ی روسی Fkussni به معنی بامزه گرفته شده است و به کنایه و واژگونه یعنی به معنی بی خود و مزخرف به کار برده شده است
لگوری (دگوری هم می‌گویند): یادگار سربازخانه‌های ایران در دوران تصدی سوئدی‌ها است که به زبان آلمانی به فاحشه‌ی کم بها یا فاحشه‌ی نظامی‌ می‌گفتند: Lagerhure .
نخاله: یادگار سربازخانه‌های قزاق‌های روسی در ایران است که به زبان روسی به آدم بی ادب و گستاخ می‌گفتند Nakhal و مردم از آن برای اشاره به چیز اسقاط و به درد نخور هم استفاده کرده اند.

 

پانزده نکته در بایدها ونبایدهای املایی و نگارشی

پانزده نکته در بایدها ونبایدهای املایی و نگارشی

بی تردید هر یک از مانیازمندیم برای برقراری ارتباطی درست با دیگران از بهترین و بی ابهام ترین شکل های انتقال پیام در زبان گفتار و نوشتار استفاده کنیم اما گاه در این زمینه به دلایل مختلف اشتباهاتی رخ     می دهد که ما را در رسیدن به مقصود  دچار مشکل می کند.

در این نوشته ی کوتاه سعی بر آن است تا برخی از پرکاربردترین شیوه های درست فارسی نویسی به خوانندگان گرامی آموزش داده شود.همچنین به بسیاری از خطاهای رایج زبانی ،پیچیده نویسی،تکیه کلام های زاید ،ابهام وکژتابی،غلط های املایی و...اشاره شده است .امید است مورد توجّه فارسی زبانان مشتاق به حفظ سلامت زبان ملّی قرار گیرد .

1)در زبان فارسی کاربرد کلماتی مثل« شاعره ، مدیره ، محترمه ، این جانبه و...» برای زن نامناسب است چون بر خلاف زبان عربی در فارسی ،صفت ها یی از این قبیل،برای زن و مرد یکسان به کار برده می شود و باید به شکل « شاعر، مدیر، محترم،این جانب و ...»استفاده شود.

2)همزه « ء»یکی از حروف الفبای فارسی است. این حرف مانند سایر حروف در خطّ فارسی حرکت گذاری نمی شود. بنابراین می نویسیم «رأی ، مؤسس ، جزء » و نمی نویسیم «رأًی ، مؤسس ،جزءِ »

3)به کار بردن نشانه ی جمع «ات»مخصوص واژه های عربی است واستفاده از آن برای کلمات فارسی درست نیست. مثلاً«تحقیق» کلمه ای عربی است و اگر گفته شود «تحقیقات» درست است امّا کاربرد کلماتی مثل«پیشنهادات،گرایشات،گزارشات،سفارشات،فرمایشات و...»نادرست است و باید گفته شود«پیشنهاد ها ،

گرایش ها ،گزارش ها ،سفارش ها،فرمایش ها و...».

4)نشانه ی « تنوین» مخصوص کلمات عربی است و کاربرد آن ها با کلمات فارسی نادرست است .مثلاً واژه ی«شخصاً» درست است زیرا« شخص »عربی است امّا واژه هایی چون«گاهاً،ناچاراً،جاناً ،زباناً،دوماً،سوماً و...» نادرست است و به جای آن ها باید«گاهی ، به ناچار ،جانی ،زبانی،دوم،سوم و...»را به کار برد.

5)گاهی به جای جمله ی دعایی«صلّی الله علیه و آله»به اختصار می نویسیم(ص)0هنگام خواندن این نشانه اختصاری باید بگوییم«صلّی الله علیه و آله» زیرا اگر علیه را از جمله حذف کنیم وفقط بگوییم«صلّی الله» معنی جمله ی عربی ناقص می شودومعنای آن چنین می شود:«پیامبر که- درود خداوندباد- فرمود:...»

6)معمولاًکلماتی که جمع مکسر هستند نباید دوباره جمع بسته شوند بنابراین به جای این که بگوییم و بنویسیم«اخبارها،خواص ها،اخلاق ها،کتب ها، طرق ها،حواس ها،اولادهاو...»می گوییم و می نویسیم «اخبار،خواص،اخلاق،کتب،طرق،حواس،اولادو...»

7)وقتی از اصطلاح «به قول معروف »استفاده می کنیم حتماً بعد از آن باید کنایه،ضرب المثل،حکمت ویا سخنان برجسته بیاید نه یک مطلب معمولی؛مثلاً اگر بگوییم«آن قدراین جا ایستادم که به قول معروف خسته شدم »درست نیست امّا می توانیم این جمله را این گونه اصلاح کنیم«آن قدر این جا ایستادم که به قول معروف زیر پایم علف سبز شد».

8)کاربرد کلمه ی«علیه»درست است نه«برعلیه» زیرا «علیه»یعنی «برضد او»و«برعلیه»یعنی                « بربرضداو»که نادرست است پس به عنوان مثال می توان گفت«اوعلیه کسی اقدام نکرد».

9)بهتر است به جای«ی»میانجی کوچک«ء»در برخی واژه ها، شکل بزرگ آن رابه کار ببریم ؛مثلاًبه جای «خانهءما»ویا«قصهءزیبا »بنویسیم«خانه ی ما »و«قصه ی زیبا» زیرا«ی»میانجی کوچک به حرف همزه شباهت دارد و موجب بدآموزی می شود.

10)نشانه ی«یّت»مخصوص کلمات عربی است و کاربرد آن با کلمات فارسی جایز نیست؛مثلاًاگربگوییم و بنویسیم«بشریّت،انسانیّت،مدیریّت»صحیح است امّا نمی توانیم واژه هایی مثل«خوبیّت،شهریِّت،رهبریّت، آشناییّت،منیّت و...»را به کار ببریم زیرا«خوب،شهر،رهبر،آشنا،من و...»فارسی هستند.

11)کلماتی مانند«املاء،انشاء،امضاء،اجراء،استثناء،اهداء و...»عربی هستند و در زبان فارسی باید بدون همزه ی پایانی و به شکل«املا،انشا،امضا،اجرا،استثنا،اهداو...»به کار برده شوند.

12)کلماتی مثل«حُسن خوبی،سوابق گذشته،فینال آخر،مدخل ورودی،گردن بند گردن،پارسال گذشته،قند شیرین،پس بنابراین،سایرشهرهای دیگر،سال عام الفیل،شب لیلةالقدر و...» دارای «حشو»یعنی تکرار زاید هستند و کاربرد آن ها نادرست است.به عنوان نمونه در«سال عام الفیل»هم واژه ی«سال» و هم واژه ی «عام» هردو به یک معناست بنابراین یکی از آن ها زاید است.هم چنین در«شب لیلةالقدر»هم«شب»وهم «لیلة»هر دو به یک معناست و یکی از این دو زاید است.

13)واژه ی«برخوردار»به معنی «بهره مند»است و در جایی به کار برده می شود که مفهوم مثبت و مفید داشته باشد؛مثلاًدر عبارت «او از سلامت کامل برخوردار است»کلمه ی «برخوردار» در معنی صحیح خود به کار رفته است امّا اگر بگوییم«این بیمار از ضعف و کم خونی برخوردار است»نادرست است.

14)«حقّ»و کلمات دیگری که در زبان عربی تشدید پایانی دارند؛مانند«سدّ،حدّ،مستحقّ و...»زمانی در فارسی تشدید می گیرند که بعد از آن کسره بیاید؛مانند «حقِّ من،سدِّ کرج،مستحقِّّّّّّ کمک و... » در غیر این صورت به تشدید نیازی ندارند.

15)چند نمونه از پرکاربردترین غلط های املایی و شکل درست آن ها

 
 نادرست                       
 درست
 
 
بازدید کننده گان

خواروبار فروشی

انظباط

دیده گان

تغیر

زادوولد

سپاس گذار

زادوبوم

ساده گی

مذبور
 بازدیدکنندگان

خواربار فروشی

انضباط

دید گان

تغییر

زادولد

سپاس گزار

زادبوم

ساد گی

مزبور

 

منابع:

1)راهنمای درس املا و شیوه ی تصحیح آن،حسین داودی،انتشارات مدرسه ،سال 1376

2)شیوه ی املای فارسی،تهران،1360،مرکز نشر دانشگاهی

3)غلط ننویسیم،ابوالحسن نجفی، مرکز نشر دانشگاهی ،1370
 

منبع :

http://www.sirs.ir/cms5/editorial.asp?id=1229334126

غلط های املایی ودستوری درکوچه بازار تهران

غلط های املایی ودستوری درکوچه بازار تهران
 
 
 
غلط های دستوری و املایی به سازمان خاصی مربوط نمی شوند، برخی از آنها در مکاتبات اداری از تیررس انتقادها پنهان می مانند و برخی روی دیوارها قاب می شوند.
 حلیم بوقلمون با گوشت تازه گوسفندی موجود است . این جمله ای بود که سه سال تمام هر بار که از پنجره ساختمانی در نزدیکی میدان فردوسی بیرون را نگاه می کردم، می دیدم و بالاخره صبح یکی از همان روزها که هوس خوردن حلیم مرا به آن مغازه کشانده بود به صرافت افتادم از صاحب مغازه که پیشبند سفید و چرک مرده ای بسته بود، بپرسم: می دونید حلیم یعنی چی؟ و صاحب مغازه چنان چشم هایش را تا سرحدامکان باز کرد و ابرو بالا انداخت که فکر کردم احمقانه ترین سؤال جهان را پرسیده ام.
 - چی؟
 - حلیم. منظورم اینه که می دونین حلیم یعنی چی؟
 خندید و با دو دست به داخل دیگ بزرگ پر از هلیم اشاره کرد.
 - یعنی همین که بنده هر روز می فروشم.
 - ولی حلیم، یعنی بردبار، صبور. توی فرهنگ لغت هم همین رو نوشته. حلیم خوردنی رو با ه دو چشم می نویسن نه با ح جیمی.
 یک کاسه هلیم داغ کشید و گذاشت روی پیشخوان.
 - برو بخور صفا کن به دو چشم و یه چشمشم کاری نداشته باش. حلیم یعنی این. توی این تهرون هرجای دیگه ای هم بری حلیم بخوری آخرش میای پیش خودم.
 فردوسی یک پایش را گذاشته بود جلو و شاهنامه به دست پشت کرده بود به کوه های تهران و داشت ته راسته خیابان فردوسی را که در دود گم شده بود نگاه می کرد. یک قاشق هلیم خوردم. پنج سال گذشت… .
 چشم های فردوسی هنوز ته خیابان دود گرفته روی چیز نامعلومی سکته کرده و هنوز مرد هلیم فروش حلیم می فروشد.
 شهری پر از غلط های مشهور
 حیات زبان فارسی در کوچه و خیابان را میزان اشراف و درک ما از آن رقم می زند. تابلوهای تبلیغاتی، دستنوشته های پشت شیشه مغازه ها، پارچه نوشته های سازمان های مختلف و مجموعه اعلان ها و ابزاری که برای اطلاع رسانی در سطح شهر، چند جمله کوتاه را یدک می کشند، برآیند همان درک کلی مردم و مسئولان از زبان فارسی است.
 با مطالعه و تفکیک نوشته های در و دیوار و مغازه ها و خیابان ها به راحتی می توانیم به دسته بندی قبیله های زبانی مختلف دست پیدا کنیم که در آنها می توان سطوح زبانی اصناف و اقشار مختلف را بازشناخت.
 عبارت نهار موجود است که با خطوطی ابتدایی و کج و کوله نوشته شده است به ما می فهماند صاحب رستوران پرت و دور افتاده وسط جاده نمی داند نهار یک کلمه عربی و به معنای ظهر است و آنچه به عنوان وعده غذایی مد نظر او بوده ناهار است.
 دور از انصاف است که صاحب این رستوران را به خاطر فعل می باشد محاکمه کنیم، چرا که استفاده از این فعل غلط نزد بسیاری از سازمان های ریز و درشت فرهنگی و غیرفرهنگی مرسوم است. وقتی مطبوعات یا رسانه ملی صدا وسیما که در طول شبانه روز بارها در اخبار و سایر برنامه های خود به وفور از این واژه استفاده می کند، توقع تشخیص درست و نادرست بودن چنین فعلی از صاحب یک رستوران توقع نابه جایی است.
 در زبان فارسی مصدر باشیدن اصلا وجود ندارد و این فعل غلط، اغلب به جای افعال است و هست به کار می رود.
 شاید همین سهل انگاری ها و شلختگی های زبانی باعث شده است که برج مخابراتی میلاد را دو متخصص به تنهایی بسازند. اگر به تابلویی که در بزرگراه همت و در حاشیه این برج عظیم پا در زمین سفت کرده نگاه کنیم با این عبارت مواجه می شویم: برج میلاد، نماد عزم ملی متخصصین ایرانی است . واژه متخصصین که بنا به نیت نگارنده قرار بوده به جمع متخصصان متعددی اطلاق شود، از آنجا که با یا و نون جمع بسته شده صرفا به معنای دو متخصص است و آنچه مد نظر او بوده از جمع بستن واژه متخصص با علامت جمع الف و نون (متخصصان) به دست می آمده است.
 عبارت لطفا شئونات اسلامی را رعایت نمایید چیزی نیست که هر ایرانی روزانه در اماکن عمومی بارها با آن مواجه نشود. معنی این جمله دقیقا این است. لطفا شأن هاهای اسلامی را رعایت نمایش دهید . واژه شئون خود جمع شأن است و دیگر نیازی به دوبار جمع بستن آن نیست. فعل نمایید ، نمود ، نمودند و… در رسانه ها، مکاتبات اداری ونزد عموم مردم به ترتیب به معنای فعل های کنید ، کرد و کردند به کار می رود، در حالی که بن فعل نمود ، نما است و تمامی شکل های مختلف این فعل چیزی جز معنای نمایش دادن را نمی رسانند.
 فعل می گردد نیز سرنوشتی مشابه شکل های مختلف به کارگیری فعل نمود را دارد. این فعل نیز در معنای می شود به کار گرفته می شود که کاملا غلط است. فعل می گردد به معنای می چرخد ، گردش (نه به معنای تفریح) یا جست وجو کردن است.
 نظیر: زمین به دور کره خورشید می گردد یا می گردیم پیدایش می کنیم . از این رو عبارت همایش آسیب شناسی زبان فارسی برگزار می گردد . یعنی: همایش آسیب شناسی زبان فارسی برگزار می چرخد .
 در تمامی ایستگاه های مترو در یک اعلان دیوارکوب، دستورالعمل ایمنی مسافران که در ۲۵بند تنظیم شده تمامی نکته هایی که مسافران برای داشتن سفری امن باید رعایت کنند، آمده است. در این ۲۵بند دقیقا ۲۸ غلط نگارشی وجود دارد که ۴بار فعل می باشد ، ۱۰بار فعل نمود و نمایید ، ۹بار کلمه درب ۳،بار واژه مسئولین و دوبار رکن اول فعل مرکب با چند کلمه فاصله از رکن دوم فعل آمده است.
 جالب تر اینکه در لوح یادبودی که در مراسم آغاز به کار مترو پرده برداری شده آمده است … با حضور … رئیس محترم… افتتاح گردید.
 یعنی در واقع مترو با حضور… رئیس محترم… افتتاح چرخید .
 واژه خلأ (با همزه روی الف) در بسیاری از پوسترهای نصب شده در بیمارستان ها و سازمان های مختلف و حتی در مطبوعات به صورت خلاء (با همزه پایین الف) نوشته می شود که به معنای آبریزگاه است.
 برخی از رانندگان روی تکه کاغذی که به داشبورد ماشین چسبانده اند نوشته اند: کرایه را پول خورد بدهید واژه خورد به معنای ریز ریز شده است و واژه صحیح خرد است.
 اگر همین چند نمونه کوچک و دم دستی را در کوچه ها و خیابان های شهر دنبال کنید، به غلط های بسیاری برمی خورید که نه تنها در دستنوشته های یک سوپرمارکت یا خیاطی بلکه از سوی روابط عمومی سازمان های عریض و طویل کشوری و حتی دانشگاهی نوشته شده است. فرهنگستان توان خود را صرف معادل گذاری برای واژه های بیگانه کرده و غلط های مشهور چنان خود را به زبان فارسی تحمیل کرده اند که به هیچ وجه نمی توان آنها را از ذهن مردم فارسی زبان بیرون راند. حضور قدرتمند غلط های مشهور تا حدی است که بسیاری از کسانی که به غلط بودن کاربرد این واژگان اشراف دارند نیز شکل صحیح آنها را به کار نمی برند چرا که ممکن است از سوی دیگران به بی سوادی متهم شوند.
 حضور فانتزی فرهنگستان
 نخستین علت تاسیس فرهنگستان زبان و ادب فارسی معادل سازی برای واژه های فرنگی بوده و این امر که در سال ۱۳۱۴ به تاسیس فرهنگستان اول منجر شد تا به امروز جزو سرلوحه اصلی کار فرهنگستان بوده است.
 فرهنگستان به عنوان مرجع و منبع ضرب واژه و اصلی ترین نهاد سیاستگذار زبان فارسی شناخته می شود؛ از این رو شورای عالی انقلاب فرهنگی طی بخشنامه مورخ ۲۹/۹/۸۳ مصوب هیات دولت، تمامی دستگاه های دولتی را نسبت به استفاده از واژه های مصوب فرهنگستان در مکاتبات اداری مکلف کرده است.
 وزارت فرهنگ نیز طی آیین نامه ای اجرایی، قانون ممنوعیت به کارگیری اسامی، عناوین و اصطلاحات بیگانه در تابلوهای سردر مغازه ها را به واحدهای صنفی ابلاغ کرده است. براساس این آیین نامه استفاده از تابلو یا نوشته هایی که منحصرا به خط غیرفارسی تنظیم شده باشد، به استثنای نشانه های بین المللی، ممنوع است و نیروی انتظامی موظف است از نصب و ادامه استفاده از آنها جلوگیری کند. از سویی مجلس شورای اسلامی ۱۰۰ میلیون ریال اعتبار برای کمک به اجرای این قانون اختصاص داد. حداد عادل رئیس مجلس شورای اسلامی- خواستار منع کامل کاربرد کلمات خارجی در بسته بندی کالاها شده است. چنان که پیداست توان و حساسیت فرهنگستان بیشتر نسبت به معادل سازی و جلوگیری از شیوع واژه های بیگانه متمرکز شده است و نسبت به غلط های مصطلح و مشهور زبان فارسی و خطاهای فاحش در نوع به کارگیری واژه ها و فعل ها، املای صحیح کلمات و استخوان بندی جمله در زبان فارسی چندان توجهی ندارد و حتی در کتاب ها، خبرنامه ها و مکاتبات خود نیز مرتکب برخی از خطاهایی که برشمردیم می شود.
 وقتی با حسن قریبی مدیر روابط عمومی فرهنگستان زبان و ادب فارسی درباره این شکل نادرست از حضور زبان فارسی در اماکن عمومی، دولتی و خصوصی صحبت می کنم و واکنش فرهنگستان را در این باره جویا می شوم، می گوید: فرهنگستان پس از مدت ها رایزنی دستور خط و شیوه نامه ای تهیه کرده که در آن شکل صحیح واژه های نادرست آمده و این شیوه نامه در اختیار بسیاری از سازمان ها و همچنین مردم قرار گرفته است .
 نکته جالبی که قریبی به آن اشاره می کند این است که در رعایت شیوه نامه های فرهنگستان، ارتش و نیروی انتظامی رتبه های نخست را دارند و صدا و سیما نیز در این رتبه بندی جزو تنبل ترین نهادهاست.
 قریبی می گوید: ارتشی ها و نظامی ها اصولا به خاطر نظم خاصی که در ساختار مدیریتی خود دارند و به کلماتی نظیر دستور حساسیت ویژه ای نشان می دهند، بیشترین استفاده ها را از دستور خط فارسی مصوب فرهنگستان می کنند، اما صدا و سیما به واسطه وسعت و تنوع برنامه ها دچار نوعی پریشان گویی شده است و فقط در بخش خبر به مصوبات فرهنگستان توجه نشان می دهد .
 در طبقه ششم فرهنگستان و پیش از آنکه به روابط عمومی وارد شوم، نامه های داخل تابلو اعلانات را می خوانم: از همه همکاران عزیز دعوت می شود که در جشن کوچک صمیمانه ای که به مناسبت انتشار جلد اول دانشنامه زبان و ادب فارسی برگزار می شود شرکت فرمایند . و نامه بعدی : کار گروه ورزش فرهنگستان در نظر دارد به مناسبت دهه فجر یک دوره مسابقات در رشته های فوتسال، شطرنج و… و نیز گردش یک روزه برگزار نماید، همکارانی که مایلند در این برنامه ها شرکت کنند با ما تماس حاصل نمایند .
 در نامه نخست، حرف اضافه که دوبار بدون دلیل آمده است و فعل نماید و نمایند نیز در نامه دوم کاربرد صحیحی ندارد. در سایر نامه نگاری ها و پاره ای از مطالب خبرنامه فرهنگستان نیز استفاده نادرست از فعل می گردد و برخی دیگر از واژه ها به وضوح دیده می شود. اما این عبارت که: این آسان بر فقط در این طبقات توقف می کند نشان می دهد که فرهنگستان چنان محو ضرب واژگان جدید و معادل سازی شده است که ساده ترین اصول درست نویسی فارسی را در متون خود رعایت نمی کند؛ وسواسی که برای استفاده نکردن از کلمه آسانسور وجود دارد برای انتخاب درست فعل ها در متون این نهاد وجود ندارد.فرهنگستان زبان و ادب فارسی باید به عنوان اصلی ترین و مشروع ترین نهاد علمی زبان فارسی، این زبان را از کلکسیون خطاهای زبانی بپیراید و شکل صحیح این خطاها را به صورت مصوب به تمامی نهادها اعلام کند.
 صدا و سیما نیز با استفاده مستمر از اشکال صحیح این خطاهای زبانی و تهیه برنامه های مختلف با حضور متخصصان زبان فارسی، می تواند بسترهایی را فراهم کند تا رفته رفته غلط های مشهور که در ظاهر، نشان از فرهیختگی اداری و کارمندمابانه دارند، از زبان فارسی جارو شوند.
 
نویسنده : رضا ولی زاده
 
تدوین و گردآوری : سید پوریا الموسوی

منبع :

http://daneshschools.com/hs/?p=449

واگویی واژه های فارسی به فرنگی!!!!!!


واگویی واژه های فارسی به فرنگی!!!!!!

آیا می‌دانستید که ما بسیاری از واژه‌های فارسی‌مان را به عربی و یا به فرنگی واگویی (تلفظ) می‌کنیم؟ این واژه‌های فارسی را یا اعراب از ما گرفته و عربی (معرب) کرده‌اند و دوباره به ما پس داده‌اند و یا از زبان‌های فرنگی، که این واژها را به طریقی از خود ما گرفته‌اند، دوباره به ما داده‌اند و از آن زمره‌اند:

ـ از عربی:
فارسی (که پارسی بوده است)، خندق (که کندک بوده است)، دهقان (دهگان)، سُماق (سماک)، صندل (چندل)، فیل (پیل)، شطرنج (شتررنگ)، غربال (گربال)، یاقوت (یاکند)، طاس (تاس)، طراز (تراز)، نارنجی (نارنگی)، سفید (سپید)، قلعه (کلات)، خنجر (خون گر)، صلیب (چلیپا) و بسیاری از واژه‌های دیگر.

ـ از روسی:
استکان: این واژه در اصل همان «دوستگانی» فارسی است که در فارسی قدیم به معنای جام شراب بزرگ و یا نوشیدن شراب از یک جام به افتخار دوست بوده است که از سدهٔ ١۶ میلادی از راه زبان‌ ترکی وارد زبان روسی شده و به شکل استکان درآمده است و اکنون در واژه‌نامه‌های فارسی آن را وام‌واژه‌ای روسی می‌دانند.
سارافون: این واژه در اصل «سراپا» ی فارسی بوده است که از راه زبان ترکی وارد زبان روسی شده و واگویی آن عوض شده است. اکنون سارافون به نوعی جامهٔ ملی زنانهٔ روسی گفته می‌شود که بلند و بدون آستین است.
پیژامه: همان « پای‌جامه» فارسی است که اکنون در زبان‌های انگلیسی، آلمانی، فرانسوی و روسی pyjama نوشته شده و به کار می‌رود و آن‌ها مدعی وام دادن آن به ما هستند.

  برگرفته از همشهری آنلاين- محمد عجم:
 در سال‌های اخیر برخي نویسندگان و وبلاگ‌نویسان گمان می‌کنند که دهکده جهانی منجر به نابودی زبان فارسی خواهد شد.
آنها نمی‌خواهند بپذیرند  که فارسی تنها یک زبان نیست بلکه یک فرهنگ و یک تمدن و یک بخش اصلی هویت ایرانی است.
 آنها همچنين با کم انصافی  به زبان فارسی و به کوشندگان و  زنده نگهداران این زبان  می‌تازند و این زبان  را نازا، بی اثر و مرده می پندارند.
 زبانهای دنیا را 6 هزار دانسته اند بعضی از این زبانها  بسیار به هم شبیه هستند بنابراین همه زبانها را می توان  در 20 گروه عمده  جای داد یکی از مهمترین گروههای زبانی هندو ایرانی است که تمامی زبانهای شبه قاره هند – ایران و اروپایی را دربرمی گیرد.
 زبان فارسی را تمام مردم ایران، افغانستان و اکثریت تاجیکستان و ازبکسان می دانند. اقلیتی نیز در هند، پاکستان، سین کیانک، قرقیزستان و منطقه اوراسیا و  کشورهای عربی خلیج فارس این زبان را می فهمند.هندی ها و پاکستانی ها و کردها با کمترین ممارستی می توانند فارسی را بفهمند.اكنون یک میلیارد انسان شبه قاره و آسیای میانه  شمارش اعداد فارسی را براحتی می توانند بفهمند.
 در روزگار ابن بطوطه وی در تمام مناطق غیر عربی که سفر کرده با زبان فارسی مشکل گفتاری خود را حل می کرده است. حتی در چین و بلغارستان و ترکستان  در تمام زبانهای دنیا کلماتی از فارسی وجود دارد و از این نظر با زبان یونانی قابل مقایسه است.
 فارسی برترکی، عربی و مغولی تاثیر فراوانی گذاشته و بسیاری از کلمات در این زبانها ریشه فارسی دارند. فارسی باستان( اوستایی) ابتدا به خط زند نگاشته می شده است کردی و لری باقی مانده واژگان ماد و فارسی باستان است از ميان‌ زبانها و گويش هاي‌ موجود فلات‌ ايران‌ "پشتو"نیز نزديك‌ترين‌ خويشاوندي‌ را با زبان‌ اوستايي‌ دارد.
 زبان‌ اوستايي‌ به‌ موازات‌ و هم‌زمان‌ با سانسكريت‌ جريان‌ داشته است این دو زبان ، مادر زبانهای هندو اروپایی محسوب می شوند. از به هم آمیخته شدن فارسی دری با فارسی اوستایی با واژگان عربی ، فارسی نوین شکل گرفته است.
 گو اينكه‌  بسیاری از مردم‌ ايران‌ واژه‌ي‌ "فارسي‌"را هميشه‌ بر هر گونه‌ زباني‌ كه‌ در مملكت‌ رواج‌ داشته‌ اطلاق‌ كرده‌اند. در ایران گویش های متعددی وجود داشته  که  بعضی گویش های ایران را می توان زبان نامید مانند مانند آذری آرانی ، کردی،  پشتو و ...  در گذشته‌، دو زبان‌  گسترده تر كه‌ به‌ طور هم‌زمان‌ رونق‌ داشته‌اند به‌ "فارسي‌ دري‌" و "فارسي‌ پهلوي" مشهور بوده‌اند.
زبان فارسی از  قدیم ترین زبانها و از گروه زبانهای هندو  ایرانی ( آرین)  است که  زبانی پیوندی است  این گروه زبانی مجموعه ای از  چندین  زبان را شامل می شود که بزرگترین جمعیت جهان به این  گروه سخن می گویند  و صدها واژه مشترک میان فارسی و آنها وجود دارد.
ریشه بسیاری از کلمات اساسی زبانهای اروپایی مانند:  است - پدر- برادر – خواهر- مردن ، ایست  و .....  یکی است از  زبان فارسی  امروزه  دهها کلمات بین المللی مانند بازار-کاروان – کیمیا- شیمی- الکل – دیتا – بانک – درویش -  آبکری – بلبل – شال – شکر – جوان – یاسمین – اسفناج- شاه – زیراکس – زنا – لیمون - تایگر – کلید-  کماندان – ارد (امر، فرمان) استار – سیروس-  داریوش- جاسمین ،  گاو ( گو= کو) – ناو- ناوی- توفان – مادر-  پدر- خوب – بد- گاد- نام – کام گام – لنگ لگ –لب- ابرو – تو – من - – بدن- دختر( داتر)  -      و... و... به همه و یا بیشتر زبانهای  مهم دنیا راه پیدا کرده است .
 البته  زبان فارسی همانطور که واژگانی از زبانهای همسایه اش گرفته واژگان زیادی نیز به آنها  واگذار کرده ، تاثیر شگرف زبان فارسی بر زبانهای شبه قاره هند نیاز به توضیح ندارد در مورد تاثیر فارسی بر زبان ترکی نیز مطلب زیادی گفته شده  این تاثیر کم و بیش در تمام زبانهای دنیا وجود دارد که در مقالات بعدی گسترده تر به  آنها خواهیم پرداخت.
 زبان فارسی زبان بین المللی عرفان است چه بسیار عارفانی که از ترک و عرب و هندی  کتابهای عرفانی خود را به فارسی نوشته اند.   مكتب‌ تصوف‌ هندوايراني‌  که  از طريق‌ ايران‌ به‌ آسياي‌ غربي‌ و حتي‌ شمال‌ آفريقا نشر يافت‌  بيشتر كتابها و متون خود را ‌ به‌ نثر يا شعر فارسي‌ نوشته‌ شده‌ و زبان‌ تصوف‌ در شبه‌ قاره‌ي‌ هند و حتی در میان ترکان همواره‌ فارسي‌ بوده‌ است‌.
 در زبان های اروپایی و از جمله در  انگلیسی امروز  نیز کلماتی با ریشه فارسی وجود دارد و صدهها کلمه مشترک میان فارسی و زبانهای اروپایی  وجود دارد مانند بهتر(بتر)- خوب(گود)- بد-  برادر- داتر( دختر) مادر- پدر( فادر، پیر،پیتر) کاروان_ کاروانسرا_ بازار- روز  و....
 
:bad,best,paradise,star,navy,data,burka,cash,cake
 bank  ,bak,check,roxan,sugar,cow,divan,mummy,penta,me
 ,father,mother,tab, orange, magic ,rose ......
 
و اینها را می‌توان تا بیش از  700 کلمه ادامه داد و دلیل این اتفاق زبان باستانی سنسکریت هست که زبان مادری تمام زبانهای نوین  هندو اروپایی  می باشد.

 در کتب مقدس واژگانی از فارسی وجود دارد مانند  پردیس( فردوس) در انجیل – تورات و قران .
 بسیاری از نامهای جغرافیایی و نام  مکانها  در خاورمیانه و شمال آفریقا  از زبان فارسی است مانند بغداد- الانبار- عمان ( هومان) – رستاق – جیهان -  بصره ( پس راه) – رافدین – هندو کش – حیدر آباد – شبرقان ( شاپورگان) -  تنگه  و ....
 روند اثرگذاری زبان فارسی و عدۀ سخن سرایان فارسی دردوران سلجوقیها وعهد عثمانی درکشور ترکیه مبسوط است. در خصوص اثرگذاری زبان فارسی می توان به شاه طهماسب صفوی  اشاره کرد که به زبان فارسی و به تخلص خطایی شعر می سرود و مجموعه می نگاشت. همچنان از عثمانی ها سلطان سلیم و سلطان سلیمان به فارسی شعر سروده اند.

 بیش از دویست  واژۀ فارسی را در هریک از  زبان قرقیزی، قزاقی ، ایغوری و ترکمنی می يابیم که بمرور سده ها از اینسوی دریای آمو بآنطرف نفوذ کرده است.
 در مالایا  در جوار قریه بنام سامودرا، قبر حسام الدین نامی وجود دارد که در سال 823 هجری درگذشته است. سنگ قبر او در مالایا بی نظیر است. این اشعار از ابیات سعدی روی آن نوشته و حکاکی شده است:
 بسیار سالها بشر خاک ما رود
      کاین آب چشمه آید و باد صبا رود
 این پنج روز مهلت ایام آدمی
      بر خاک دیگران به تکبر چـرا رود

 بیش از 350 کلمه فارسی در زبان اندونزیایی  بازشناسی شده است واژه های (خوش= خیلی خوب)، (سودا)، (بازرگانی)، (کار)، (کدو)، (نان)، (خرید فروش) (حروف ربط از، به، هم) وامثال آن در اندونیزیای امروزه رایج است.
 نمونه ای از شاعرآلبانیایی (آبوگویچ) از قرن نهم میلادی داریم:
 رخت ز آه دلم گر نهان کنی چه (نیست) عجب
     کسی چگونه نهد شمع در دریچۀ بــــاد
 شاعران پارسی گفتار و نویسندگان نامدار در قلمرو یگوسلاوی قدیم و سرزمین قفقازمانند نرودویچ و بابا سرخیان آثاری از خود بجا گذاشته اند که سومه های نفوذ زبان فارسی را درآن نقاط جهان تمثیل می کنند.
 برای هفتصد سال فارسی زبان اداری  هندوستان بود تا اینکه درسال 1836م چارلز تری ویلیان  زبان انگلیسی را بجای زبان فارســــی رسمیت داد .
 روی مزار جهان آرا (دختر شاه جهان) این بیت نگار  شده است:
 بغیر سبزه نپوشد کسی مزار مـرا
     که قبرپوش غریبان همین گیاه بس است
 همچنین برلوحه سنگ مزار نورجهان وجهانگیر (درتاج محل) این شعر نورجهان حک شده است:     برمزار ما غریبان نی چراغی نی گلی
 نی پر پروانه سوزد نی سراید بلبــلی.
 بعضی از عوامل  سادگی زبان فارسی
 1- ترکیبی و پیوندی بودن زبان فارسی و  نداشتن " حرف تعريف" ( "article") و جنس مذکر و مونث و خنثی  است. در فرانسه – آلمانی – انگلیسی و بسیاری از زبانها این مشکل وجود دارد   براي پيوند دو نام يا نام و صفت تنها از آواي "اِ" (e) سود مي بريم. عد و معدود از هم تبعیت نمی کند و ادای اصوات بدون حرکات سخت حلقی و زبانی بیان می شود .
 2- در فارسی گاهی با تبدیل یک آوا معنی دیگری از کلمه حاصل می شود مانند تبدیل  حرف "ب " به حرف  " و" در کلمه  بالا – والا  که در اینجا والا معنی  عظیم و مهم می دهد.
3- تمام  نامها بدون استثنا  در زبان پارسي می توانند  با "ان" و یا "ها" جمع بسته  شوند .
 4- در فارسي با يك ريشه ، كار ريشه هاي ديگري مي توان ساخت  و با افزودن پسوند و پیشوند به کلمات می توان دهها کلمه ساخت مانند  دل – دانش  و ... که برای هرکدام می توان 20 کلمه ساخت مانند دل بر- دل داده - پردل – کم دل- دل سوز – دل رحم – دل سنگ-  دلگر – دلدار - بی دل - بادل – نادل - دل جین – دلچی  و .....  دانشگاه - دانشجو – دانش ورز -  دانشمند، دانشیار- بي دانش ، پر دانش - دانشي، دانشور، دانش آموز، دانشجو ، دانش پژوه ،  در فارسی وزن های  گوناگون وجود ندارد و بدون شكستن ريشه ، اسم فاعل و مفعول و ..  ساخته می شود  كه  اینها همگی يادگيري زبان فارسي را آسان مي كند.
 بخشی از سختی آموختن زبان پارسي براي بيگانگان  نبودن حروف همتاي آوا ها در الفبا ( زير و زِبَر و .. e,a,o,u,..)  است که این نیز قابل رفع است.
بزرگان کهن ادب فارسی از خط کوفی که قرائت آن برای غیر عرب بسیار مشکل بود  توانستند خط فارسی و اعراب و نقطه گذاری را  ابداع کنند ولی  تقریبا هزار سال است  که این شیوه نگارش بدون تحول و تکامل باقی مانده و به علت نوشته نشدن صداها( ضمه کسره و فتحه) ، غیر فارسی زبانان بسختی می توانند واژگان را بدون شنیدن و فقط از طریق کتابت فرا بگیرند مشکلی که البته در زبان های دیگر و در کتابت با حروف لاتین نیز بطور کامل برطرف نشده است  اما در فارسی نیز با كمي انعطاف مي توان اين مشكل را حل كرد.کردها و پاکستانی ها تا حدودی با ابداع بعضی ابتکارات این مشکل را کم کرده اند.
 
 تاثیر فارسی بر زبان و ادبیات عرب
 نظر به اینکه زبان عربی جزو 10 زبان مهم کنونی دنیا است و 200 ميلیون متکلم و یک میلیارد مسلمان کم و بیش با آن آشنایی دارند در این بخش به تاثیر زبان فارسی بر عربی می پردازیم و برسی تاثیر فارسی بر سایر زبانها را به زمانی دیگر وامی گذاریم .
 هیچ زبانی در دنیا نیست که از سایر زبانها واژه گان قرض نگرفته باشد، همه زبانها از همدیگر تاثیر گرفته اند زبانی که وام نگرفته باشد زبان های مرده است  هرچقدر زبانها تاثیر بیشتری گرفته باشند زنده تر شده اند  و این هیچ عیب نیست  مهمترین زبان فعلی جهان (انگلیسی )تقریبا 75 درصد کلمات خود را از سایر زبانها بویژه انگلو- جرمن و لاتین گرفته است. اسپانیولی و پرتغالی 95 درصد زبان و ادبیاتشان یکی است با این وجود خود را  دو زبان مختلف می نامند .
 زبان عربی و فارسی نیزازهمدیگر واژگان زیادی وام گرفته اند بطوریکه بیشتر اصطلاحات فقهی،مذهبی و حقوقی از زبان عربی گرفته شده است اما عربی نیز به نوبه خود واژگانی بصورت دست نخورده و واژگان زیادی بصورت برهم زده شده (بشکل قالب های معرب) از فارسی وام گرفته است.
 به تازگی  یک نویسنده  عرب حدود  3 هزار کلمه عربی را که ریشه فارسی دارند به همراه توضیحات برای هر کلمه آورده است. این نگارنده با ترجمه آن کتاب  600 کلمه بر آن افزوده که امید است بزودی منتشر گردد.  قبلا نیز جوالیقی 838 کلمه و در کتاب المنجد 321 کلمه و ادی شیر در کتاب خودش 1074 واژه فارسی را توضیح داده است.
 می دانید سه هزار کلمه از فارسی یعنی هرکلمه  می تواند در زبان عربی به 70  صیغه ، وزن  و یا قالب دیگر در آید این خصلت زبان عربی است  برای نمونه از کلمه  پادشاه  در زبان عربی دهها کلمه ساخته شده   شاید بندرت فردی باور کند که واژه اشتها، شهوت، شهی، شهیوات، شاهین- شیخ ،بدشاو- پاشا، باشا همگی  از کلمه پاد شاه گرفته شده باشد. استیناف از کلمه نو و از واژه گناه  کلماتی مانند  جناه ، جنایی و جنحه- جناح – جنائیي- جنحه-  مجنی ، جنایت-  جان – یجان و صباح از پگاه  و الی آخر.
 اما اگر با قواعد و قالب های زبان عربی آشنا باشید براحتی قبول خواهید کرد که کلمه اوراش (ورشه)  از  work shop   گرفته شده  و هامش و حاشیه از گوشه و شکایه از گلایه .
 شعر حماسي‌ و پهلوان‌ نامه‌هاي‌ ملّي‌ در ايران‌ پيش‌ از اسلام‌ همواره‌ از محبوبيّتي‌ گسترده‌ برخوردار بوده‌ است‌. ادبيات‌ فارسي‌ در اين‌ زمينه‌ نيز همچون‌ بسياري‌ از زمينه‌هاي‌ ديگر بسيار غني‌ و تاثیر گذار بر ادبیات عرب و بر تمام فرهنگ های منطقه و جهان بوده است.

 سرودن‌ شعر فلسفي‌ و مطرح‌ كردن‌ مباحث‌ كلي‌ فلسفي‌ در اشعار فارسی  كه‌ به‌ زباني‌ ساده‌ گفته‌ شده‌ است‌. كليله‌ و دمنه‌ نمونه آن  است  كه‌ ابتدا از متن‌ اصلي‌ سانسكريت‌ به‌ پهلوي‌ برگردانده‌ شد و ‌ در سده‌ي‌ ششم‌ ميلادي‌ و در زمان‌ پادشاهي‌ خسرو انوشيروان‌ (نوشيروان‌ دادگر) به‌ ايران‌ آورده‌ شد.
اين‌ كتاب‌ در همان‌ اوان‌ از پهلوي‌ به‌ سرياني‌ درآمد. در نخستين‌ دوره‌ي‌ اسلامي‌، اديب‌ مشهور ايراني‌ ابن‌ مقفّع‌ آن‌ را از پهلوي‌ به‌ عربي‌ درآورد. اين‌ اثر بعدها به‌ دست‌ رودكي‌،  به همراه  سندباد نامه  به شعر درآمد.
 حداقل 15 نویسنده  بزرگ ایرانی در شکل دهی ادبیات عرب نقش داشته اند که سیبویه از جمله آنها است  معمولا این  دانشمندان ايراني را  كه درادبیات ، طب، كيميا، تفسير و معارف ديني، در نجوم، موسيقي، جغرافيا و در زبانشناسي و تاريخ خدمات بي نظيري نتنها به جامعه عرب و اسلامي بلكه به جامعه بشريت نمودند را در کشورهای عربی به عنوان عرب می شناسند  همين دانشمندان بودند كه از مصدرهاي فارسي با استفاده از ابواب و قالب هاي گرامر عربي صدها كلمه جديد ابداع و به غناي ادبيات عربي افزودند.
 آنها همچنین  در ادبیات فارسی با استفاده از مصدر ها و قالبهای  عربی  کلماتی ساخته اند  که  بعدها بسیاری  به ادبیات عرب وارد  شده اند  مانند سوء تفاهم ، منتظر و ...
 در ادبیات فارسی از واژگان پارسی ولی  با کمک قالب های عربی واژگانی ساخته شده که تعدادی از آنها به زبان عربی نیز راه یافته اند مانند: استیناف ( از نو، درخواست نو و تجدید نظر)، تهویه ( از هوا بر وزن تفعیل) وزن توزین و   ..... و ...
 زبان های گروه سامی و  عربی   بخش اعظمی از واژگان  خود را از فارسی گرفته اند که در مورد عربی بدلیل ماهیت صرفی و قالب های متعدد آن  واژگان فارسی بیشتر در شکل مفرد و ساده  آن  قابل رد یابی است و  بدلیل  ذوب شدن  مفردات  در قالبها و صیغه ها  رد یابی آن  مشکل می شود  اما زبان فارسی از معدود زبانهای دنیا است که  که تقریبا عموم واژگان وام گرفته را بدون دستکاری و بدون  حذف آوا و حروف می پذیرد  بویژه کلمات قرانی را  بدون هیچ تغییری پذیرفته است مانند : صالح – کاذب – مشرک – کافر و ...
 از اینجا است که بسیاری اعتقاد دارند  باید هدف از  بیگانه زدایی از زبان فارسی ، نه حب و بغض نسبت به بیگانه بلکه باید تلاش برای آسان کردن فارسی از یکسو و پویا و زنده نگه داشتن آن از سوی دیگر  پیش نظر باشد.
 بطور نمونه کاربرد جمع مکسر عربی فهم فارسی را برای غیر فارس زبانان مشکل می کند  (مانند اساتید – بساتین – دساتیر- خوانین – دهاقین – بازارات - میادین – اکراد - افاغنه – بجای  استاد – بستان – دستور – خان – دهقان – بازار - میدان – کرد ، افغانی که همگی  باید با افزودن" ها"  جمع  بسته شوند   نه بصورت مکسر عربی.
اما بنظر نمی رسد خارج کردن واژگانی که در اصل ریشه فارسی دارند کمکی به پویایی زبان فارسی کند و بسیار گفته و شنیده شده که افرادی ما را از بکار بردن  بعضی کلمات  مشترک که در فارسی و عربی از قدیم وجود دارند برحذر داشته اند بطور نمونه می گویند نگویید جنایی و استیناف – فن – صبح- نظر  بگویید کیفری و تجدید نظر- پیشه، بامداد ، دید و ... نگویید خیمه یا مخیم  بگویید اردوگاه و  نگوئید .... بگویید حال اینکه  بیشتر اینگونه کلمات ریشه فارسی دارند در همین مثال های گفته شده به ریشه  جناح  که گناه است و کلمات جنائی – جنایت- جناة- جناح- جنحه – مجنی له و علیه جنی یجنی و ..... همگی از ریشه جناه یا گناه ساخته شده .
 استیناف از بردن واژه" نو" به باب استفعال بدست آمده  و استانف – یستانف و .... از آن بدست آمده  فن از واژه پن و پند  ساخته شده و در صیغه های مختلف عربی فن – یفن – فنان -  تفنن – متفنین و ... و ..... از آن ساخته شده است.
 صبح از صباح و صباح از پگاه  ساخته شده  و مصباح و ...... از آن ساخته شده است . نظر عربی شده " نگر"  است  انظر- نظر ینظر منظر و  .... از آن ساخته شده  است .
 خیمه از واژه پهلوی گومه  و کیمه( به معنی کلبه) گرفته شده و خیام مخیم خیم یخیم  صرف شده است   در مورد واژه گان لاتین نیز گاهی همینطور است مانند کلمه بالکن – بنانا ( موز)  بانک  که هر سه  ریشه فارسی دارند.
 چه نیازی است بجای عبارت دار آخرت  که در اصل  فارسی است  عبارت سرای دیگر را بکار بریم  و یا بجای بالکن  که لاتین شده  همان بالاخانه است و از طریق ترکی به فرانسه راه یافته و بجای  واژه گان بین المللی  پارتیزان( پارتی- پارسی ) و .... بنانا ( بندانه ) که از طریق عربی به لاتین راه یافته  کلمه دیگری بکار ببریم  حذف و یا جایگزینی   واژگان بین المللی  مانند رادیو – تلویزیون – کامپیوتر و ...  که در همه زبانهای دنیا   نزد مردم جا افتاده است نیز نباید اولویت  باشد.
 بسیاری از کلمات مشترک فارسی و عربی اگر مورد کنکاش قرار گیرند ریشه فارسی آن معلوم می شود بطور نمونه تقریبا بندرت  کسی  در عربی بودن  کلمه کم (چن؟چند؟) – جص ( گچ) – رباط – بیان -  نور، دار الاخره ، تکدی ،  رجس ، نجس  و یا باکره ( پاکیزه) ترجمان تردید کرده است   اما در حقیقت  همه اینگونه کلمات یا بطور کامل  فارسی هستند و یا معرب شده  هستند.
 بطور نمونه برای کلمات  فوق در زبان عربی ریشه  و مصدر  حقیقی وجود ندارد  و وزن بعضی از آنها نیز عربی نیست  کلمه نور بر وزن کور و دور و خور است.اگر نور با همین شکل فارسی نباشد حتما معرب شده  خور ( به معنی خورشید و روشنایی) است - رباط در فارسی به  معنی اسطبل است رباط الخیل یعنی خانه یا پرورشگاه اسب ریشه آن به رهپات و یا ره باد برمی گردد .نجس  و رجس هر دو از واژه زشت و جش  گرفته شده اند." دار" در زبان فارسی به معنی دارنده – پایه – ستون – تنه درخت  بکار می رود مانند دیندار – داربست دار و درخت  اما در عربی آنرا در معنی خانه بکار گرفته اند مانند دارالجانین. دار الحکمه و ...
 قرآن شناس ، زبان شناس و پژوهشگر نامی انگليسی زبان، جفری آرتور را عقیده برآنست بیست وهفت کلمه قران ریشه فارسی دارد از جمله :
 سجیل: معرب سنگ وگل، اباریق: جمع ابریق، معرب آبریز، تنور، مرجان، مِسک: معرب مِشک، کورت:  کور شدن ، تاریک شدن - تقالید: ، قلاده، جمع تقلید، بیع: خرید و فروش، بیعانه(بیانه) قسمتی از پیش پرداخت. جهنم - دینار پول مروج ایرانی قدیم (یک صدم ریال) زنجبیل: معرب زنجفیل، - سُرادِق: سراپرده، - سقر: جهنم، دوزخ - سجین: نام جایی در دوزخ، زندانی - سلسبیل: سلیس، نرم، روان، گوارا، می خوشگوار، نام چشمه ای در بهشت-  ورده: پرگه ،گل سرخ - سندس:  دیبای زربفت لطیف و گران بها- قرطاس: کرباس - کاغذ، جمع آن قراطیس - اقفال: جمع قفل – کافور – یاقوت .
 بعضی  پژوهشگران  تعداد واژگان فارسی قرانی را تا یکصد عدد برآورد کرده مانند:
 سراج = چراغ – دار - غلمان = گلمان  جوان گل رو  - زمهریر- کاس یا کاسه - جُناح: گناه، - رجس = زشت - خُنک: سرد- زُور: قوه، نیرو، عقل-  شُواظ: زبانۀ آتش، شعله، حرارت، درحال ذوب شدن -  اُسوَه =  الگو = - فیل: پیل - توره: شغال، حیوان وحشی -  عبقری ( آبکری آبکاری)=  زیبا سازی=  کنز(گنج)-  ابتکار  جای نیکو، درخشان، نفیس - زبانیه:  نگهبانان دوزخ،  زبانه کشیدن شعله های آتش- زانی زنا - ابد: جمع آن آباد،جاودان-   قمطریر: شدید، سخت، دشوار-  نجس: ناپاک، پلید-  بررُخ: مانع وحایل بین وچیز -  تَبَت: نابودشده، قطع شده، تب و تاب یافته - سخط: خشم گرفتن برکسی، غضب -  سُهی: (بگونۀ سها)، ستارۀ کوچک و کم نور در دب اصغر. اریکه = اورنگه = ارائک به معنی بالش و متکی  چندبار در قران تکرار شده است. برهان = دلیل  در  قران  برهان و براهین آمده است- برج =  تبرج – زینت - الجزیه = گزیت = توبه 29 -   الجند = گند -= یس 75  جند و جنود –
این کلمات ریشه و بنیاد فارسی داشته که به فراخنای زبان عربی درآمده ومشتقات آنها با دلایل مبسوط از جانب محققین توضیح شده است . و نفوذ  واژگان از پارسی به سایر زبانها  خود نشانه اصالت ، کهن بودن و گستردگی و نفوذ زبان فارسی  و زنده بودن و اهمیت آن در همه زمانها را  اثبات می کند .
 واژگان فارسی بصورتهای ذیر به زبان عربی داخل شده اند
 1- بدون تغییر یا با کمترین تغییر مانند: بند= بند= بنود - (سکر)  شکر- شیرین- ارش – بخشش – دیبا- آشوب- اوباش- ابریشم= ابریسم – خیار- عدس – لوبیا - شادان – شاذان-  بادام – استاد- خبر – درویش- استاد – دیوان  و ...
2- با تغییر، حذف و تبدیل  حروف پ- ژ-چ- گ که در زبان عربی وجود ندارد به صداهای دیگر مانند چغندر= شمندر- چنده چیه؟ = شنوه-  پگاح = صباح – پند- پن = فن- گاومیش = جاموس – گلنار= جلنار- چلیپ = صلیب-  چین = صین  چارسو = شارسو- دیباچه = دیباجه- گدا= كدا= تكدي – لگام = لجام – چمران= تشمران – گرنادا= قرناطه – خانه گاه = خانقاه – گزیه = جزیه – گعک = کعک = کیک – گنجینه = خزینه -  پرده – برقه و ...
 3- تغییر حروف ک به ق و  خ -   مانند کاسپین = قزوین= کله= قله- کوروش = قورش  – کسرا = خسرو -

تغییر کلی : گاهی در  تبدیل واژه پارسی به زبان عربی  هیچ اثری به جز وزن واژه فارسی باقی نمانده مانند:  چند؟ چن ؟ = کم - گچ = جص مجصص – زشت= رجس- پسک = برص – گنج – کنز –  و ...
 4- کاربرد کلمات در معنی متضاد با فارسی و یا غیر معنی اصلی  مانند: خوبه = خیبه – زرابی ( قالی)
 5-  به هم ریخته شدن تمام صدا و حروف مانند:باغ = غابه -  باغات= غابات
 6- یک کلمه از فارسی چند بار و به معنی های مختلف وارد عربی شده مانند از کلمه باغ = باقه به معنی دسته گل و کلمه غابه به معنی جنگل ، ساروج  به معنی نوعی ملاط سیمان و آب انبار و سهریج صهریج به معنی  تانکر 
 7- حذف سایر آواها  مانند : نارگیل = ارکیل-     آبریز= ابریق
 8-    گاهی در  تبدیل واژه پارسی به زبان عربی  تنها یک  حرف از  واژه فارسی باقی مانده  مانند: گوشه = حاشیه = هامش = حامش- جشن = دشن = تدشین- سنگ = سنج = صنج – چار راه  = شارا= شارع  -  شاد یشید=  شادی اناشید = جشن = دشن=  تدشین – = تایگر= بایبر = ببر = نمر ( نمور) و ...
 9-  گاهی در ادبیات زبان  فارسی از مفردات  فارسی و یا عربی کلماتی ساخته شده و بعد به ادبیات عرب نیز راه یافته است مانند فهم و  سوء تفاهم – تهویه
 10- حذف و یا تغییر و تبدیل هر یک از حروف عله " و . ا.ی"  به یکدیگر مانند
 جوراب= جورب – خوب= خید = خیر-
11-  تبدیل  ا  به هـ  و تبدیل ز به س  مانند : اندازه = هندسه  -  اندام = هندام -
 12- گاهی در  تبدیل واژه پارسی به زبان عربی  دو  حرف از  واژه فارسی باقی مانده
 مانند: آیین = دین -
گاهی در  تبدیل واژه پارسی به زبان عربی   آواهایی به آن اضافه شده مانند:
 ستون =  اسطوانه = استوانه – سروج  ساروج سهریج  صهریج
 بعضی غلط های رایج
 بسیاری از مردم  به غلط کلماتی مانند تاج -  خبر-  بیگ –  دهقان – خاقان – خان  را به زبانهای دیگر مرتبط می کنند در حالیکه بطور نمونه  دهگان  یا دیهه گان ریشه  کلمات دهقان – خاقان و خان است.
 گاهی در زبان فارسی نیز   آواهایی  مانند گ – ش - پ و ذ   به آواهای  ج – س – ف  و ذ تبدیل  شده است  مانند گرگان = جرجان – شوش = سوس پند- فند – استاذ = استاد و گاهی گ در آخر کلمات به ه تبدیل شده  مانند گردگ = گرده
 نمونه هایی از  كلمات فارسي در ادبيات امروز عربي
 وزير. وزارت. مرزبان. اسوار. ديوان. بريد. ورد(برگ- گل )- ورق . دين.  مصر ( میثرا- الهه الشمس) . تاج. سفته – چک - خنجر – جوشن- خود-   خدنك - ساروخ - هاون - ستون استون استوانه -  نام ستارگان :هرمس ناهيد.بهرام. مهر.كيوان. تير ، ماه ، بروين. ناهد  و در موسيقي ناي  ني سورنا  بربط تنبور  صنج سكاح سيكاه - بغ  بگ بيك (بعضی به غلط این واژه را ترکی می دانند)  به معني ارباب امير خداوند رهبر ديني، مرشد و هدايتگر است كه بغ دخت( بيدخت) ايزد بانو نام ديگر آناهيتا فرشته آبها و پاكي. بغداد- جم – عجم -  ديباچه = دیباجه . امیر- مير -  پاك  پاکیزه = باك باكره -  پگاح = صباح - پيام= بيان -  پروانه فروانه = فرواشه فراشه -     ابریق= آبریز-  اندازه = هندسه  -  اندام = هندام - بخشیش = بخشش- الجاموس = گاومیش- جلنار = گلنار- شمندر= چغندر- سکر= شکر- فن= پن(پند) صلیب(چلیپا)-
 استاذ -  دور-  دوران - دوريه - لج لجاجت لجوج . ترياك= ترياق - شاد ( فرح ). شادان.شاذان . شيشه. رزق(روزيک). لگام = لجام . هزاره = حضاره (تمدن)  حور= حوريه . فتيله . فارس- فرسان - جهنم - راز- رمز-  بند- بنود. زيور= زينت . خيار . جربزه.  صابون . گچ = جص . غوغا.سوگ( تونل )= سوق . چهار سو = شارسو. زناني (زننما) زاني. زانيه. زان - دين - دستور -. كرباس= قرتاس -  گدا= كدا تكدي . قاب ( كاب)  كعب -  بته = پته= بطاقه(بليط) -  كلات قلات= قلعه قلاع  - دلو دوالي  - رنگ= رنج. روزنامج -  خانه - پادشاه =پاشا= باشا- شاهي = شهي( لذيذ)- شاهين- شاو- شاحنه – باشه (نوعی شاهين)  . شيرين .شمع  و شمعدان . - شلوار=  سروال سراويل -  مهرگان = مهرجان- آبخانه – آباد - آبدان = حوض - آبدست= وضو- آجر= آجر آگر آجور- آخور = اصطبل- آزاد مرد = رجل حر - آستانه = دربار- آسمان خون = آسمان گون – آهن
 اباش = اوباشه = اوباش – ایوان – دیوان - اخش = خوش - ارجمند = با ارزش  عزیز- ارجوان = ارغوانی – شراب-  ارزن = ارز-  ارگ – بورگ = برج -  انجمن=  الهنزمن -  الماس    =   الماس -  انبار =  الانبار -  انبان =    انبان  -استبرق در قران آمده است اصل آن استبرگ – انبوب – انجر – اسوه  در قران در چند آیه تکرار شده است  اسوه از کلمه پهلوی آسا   به معنی نمونه  گرفته شده است.اساور = اسوار به معنی اسب سوار - اشتربان = شتربان - بابا – باذام- بيجامه-   باذنجان=  باذمجان- بندر- پاپوش چی = پاپوش=  بابوش- بابونج = بابونه = پونه  باج = باژ= مالیات و زورگیری – باجه = پاچه – باجایه = چادر نقاب = پوشش- باخ = باختن – باداش = پاداش  –بادزهر = پادزهر- بادگیر-بادکیر – بادنج = جوز هندی – بادهنج = بادهنگ -  باده = می – بارجاه = بارگاه = کاخ و قصر = بارجه = کشتی جنگی – بارجین = قاشق– باره = پاره = بهره – بارود= باروت- پارولا= مکر و حیله – باری = بوری  حصیر- باریچی – باروتچی – باز= عقاب – بازار= سوق- بازدار= صاحب عقاب- بازرباشی= بزرگ بازار- بازرکان= بازرگان- بازوبند= باصوبند- بازی = ملعبه- بازیار = مربی شاهین و عقاب- پاسبانی = نگهبانی شب- باسقانی = بازرس- باشق = باشه نوعی عقاب-  باطیه = پاتیل = بادیه- باغ = باغ – باغبان = باقدار- باغستان = بوستان – باک = پاک – بال = بال -   باله = جوراب محکم از کلمه پیله گرفته شده و رقص باله از این کلمه است) پالوته= بالوظه= فالوذج = پالوده -  بانو – بانوان- بانوکه= بانوچه – نمر = ببر= شیر اسد-  بخشیش = بخشش برجد = لباس برچم = برچین – پرچه = یاره – برخ = سهمیه – برخاش = پرخاش باقة = دسته گل باغ گل –  باغ داد .بغ داد  =  بغداد-  برزخ = پرژک = پردک = پرده = برقع – برزغ = پرذوق  پر نشاط-  برزه = برزکار-   بسط= بساط- از کلمه پوست  پهن کردن  بسط کردن و بساط کردن . بست = بستن – بستان از بو استان و یا باغ استان گرفته شده است. بستان = بگیر –بستانبان = باغبان-  پستان = پستان –بغداد = بغ داد = خدا داد- باغ داد – بغوان = باغبان – بقجه = بقچه – بلاز= بلاژ= شیطان- بلاس = پلاس- بلبل- بلدام = پلید اندام = بلندم – بلس = پلوس = ابلیس – بلشت = پلشت = نجس – بلکون = بالگون - بلند= بلند- بلنک = پلنگ –بهادار= ثروتمند- بهار= بهار نوعی گل – به به = به به – بهبوذان = بهبود= شاد- بهرس = بهی = زیبا – پهریز= پرهیز- بهزر= به زر- بهلول – بهلوان = پهلوان- بهو = صوفه = ایوان – بوتقه = بوته = قالب – بوتین = پوتین – بوران = باران - بشارت – بوس = بوسه -  بهلول از  پهلوان – بهلوان = پهلوان – پوچ = بوش (خسارت)-  - برهوت = بیابان -  برو = برو-  بر.از= پرواز- برید= بردن نامه – باز = عقاب و پادشه = باشه  = شاهین- بذر= دانه
 بزکوار= بزرگوار- بس = بس است – بساط= بسط= پهن-- مرجان- بشکیر = پیشگیر= پیشبند- بشم = پشم = تخم– بط= پت= قوی دریایی – بطریق = پاتریک = رهبر = یونانی اصل – بغداد= خداداد- بغداد= باغ داد = بهشت- بغشور = کاشور- بقجه = بقچه – بقسماط =  پخت مال نوعی نان خشک (پی تنوری )
بقلاوا= نوعی شیرینی –بلاس = پلاس = زیلو و زیر انداز دراویش - بهبوذان = مسرور شاد- بهرامج = نوعی درخت- بهرم = بهرمان = نوعی پرنده – بهزر = بهترین زر-  تبان = تنبان – تبر = تبر = طبر – تبرج = برج = زینت ( در قران احزاب 33-  تخت = تخته  خواب – تخدار = پادشاه – تور = نوعی نخ – ترس و مترس نوعی چوب حائل – ترسانه = انبار مهمات  در زبان ترکی و عربی  – اما اصل آن از ترس فارسی گرفته شده  است - تبرج = آیه 33 احزاب – از برج فارسی به معنی زینت و آرایش – تخت = تخت = سریر – التخدار = صاحب قدرت - توتیا = پودر سنگ – اکسید آهن – این کلمه به زبانهای اروپایی نیز رفته است.توت = توت  میوه توت و درخت توت – – التور و طست = تور و طشت  دو نوع ظرف هستند. تور نوعی سبد و نوعی بافتنی است- التیر = تیر = تیرک = ستون چوبی – تیغار = تغار.
الجادی = الشادی = نوعی شراب زعفرانی- الجارق = چارق = نوعی کفش  الساروخ نیز گفته می شود ساروخ همچنین به موشک نیز گفته می شود.
 جاش = جوش – جاکوش = چکش – الجام = جام = کاسه = تاس – الجاموس = گاومیش – جان = جن  = جن و پری – الجاه = جایگاه – الجاوشیر = گاوشیر –جردقه = گرده = گردگه = یک عدد نان – الجرز= گرز- الجرف=  توبه 109= جرف = گررف – الجرم = گرم – الجرماق = ؟- جرموق = گل موگ  نوعی کفش الجزاف = گزافه گویی – جزدان = جلد قران  - الجزف = گزاف = زیاد = بی اندازه –الجص = گچ = جبس = چسب -  بعضی اشتباها این کلمه را یونانی د دانسته اند در حالیکه جبص و جیس همگی از کلمه گچ می باشد.جفت= جفت= زوج –الجل = گل - - الجلاب = گلاب – این کلمه به فرانسه نیز رفته است = جولپ – تولیپ – جلاهق = کلاهک = نوعی تنفنگ – جلبان = گلبان – الجلجلون = گلگون - چکین = سکین – الجلسان = گلشن- الجلنار = گلنار = گل انار - - جلنسرین = گل نسرین – الجلوز = دانه صنوبر – جم = جمشید = عجم – الجمان = گمانه نوعی در و لولو – جمباز = اکروبات = جم باز = جان باز -  جمرک = گمرک – جمسفرم = جم اسپرم – ریحان سلطانی و ملکی – جن = جان = شیطان – الجنار = چنار - گند = قند – الجنبذه = گنبذ-– جندر = چادر – جندره = چنگره = چکش چوبی – جنزیر = زنجیر –  جن = اجنه 39 الرحمن – جند = گند = سرباز – یس 75 – جندر  جوسق = کوشک = قصر – جوف = یوگ = خالی – جوق = جرگه = گروه – جون = گون = لون – جوهر = گوهر – جویبار = رودخانه و نهر – جیسران = گیسوان = دسته خرما –
 حانه و الحان  از خانه گرفته شده  به معنی پستو خانه که در آن مشروب می فروشند حانوت به معنی فروشگاه نیز از همین کلمه است.
الحب حوب  از خونب و تونب و تنگه  نوعی ظرف  آب .حباری = حوبره  نوعی کبک-  حربا = خرپا  - حسبان = ملخک  صاعقه و در قران الرحم 5 - 
 خاشوقه = قاشق -  دهقان = خاقان  = خان  = رئیس بعضی آنرا فارسی و بعضی آنرا ترکی می دانند. احتمال دارد از ریشه  دیهگان  و دهقان به معنی کدخدا گرفته شده باشد.
 غنچه  = خنچه – الخلیج = خلیج – خندریس = کنده ریش – الخندق = خندق - - خواجه = بزرگ – خوان = سفره – خان = سفره دار- خوذه = خود – کلاه خود - - خورشید = خورشید- خورنق = خرگاه -  خورنه گاه – خورندگاه – خوش بوش = خوش پوش - - خیار = خیار  نوعی سبزی-  خید = خوب = تازه – خیر = خوبی – خیزران = خیزران = نی – خیش = کیش = پارچه کتانی – الخیم = خم = زیادی –
 دكان - ديبا=  ديباج - ديباچه=   ديباجه - دنگ = ضنک - دنب بره = طنبوره -  دايه - دولت - دسته - دباره - دهليز - دولاب - دلو- دول = دلو- دينار – قوزه (كوزه) گل پنبه -   جوزق -  غذا -  نیزه – نیزک -  نوروز= نیروز-  نرگس  - نرجس - ني، ناي،-  نازك، نشان - نسرين  -  نهي- نرد- بازي تخته.
 سيب.=    سيب سيبوي  مصيب -  سرايه -  سرو – سندان - سرپوش =  الطربوش -  سراب -  سمندر= سمندر – سنبوک = نوعی زورق  -  سوله پاي (لاكپشت)  سلحفاه -  سرور - سفينه - سرداق  سرطاق  -    سبد=  سبط – چکین = سکین =( خنجر - خونگر) -  سرد=    برد برودت بارد - سندباد و تند باد  سرداب = سرداب (انبار زیرزمینی) سرو – سندان  سرپوش  =الطربوشئ -  سمندر= سمندر - سوله پاي (لاكپشت)= سلحفاه –
شترنگ =  شطرنج - شاهين-  شهري ،شهره، -  شراب - شاهي، شهي( لذيذ)=  شهي - شلوار=  سروال سراويل  شادي =   شادي ،شاطي -  شيرين - شيشه - شهرزاد  -  شهرازاد-  شاهراه- الشهره - شال = شال – شادی – شاذان  -  چمن = شمن = صنم -   سروال، سراويل- شكر- سكر  -  شنبه سمبه سبت-
توت – تنور- تنبان تبان -  تل (تپه)= تل اتلال -  ترنگبين=  ترنجبين -  تابوت - تيمار=  بيطار -  تاس  =  طاسه -  ترشي=   طرشي -  تشت =       طشت-  تب   = طب طبيب-  تمساح = تمساح تماسيح -  ترياك= ترياق-  تراج = دراج -  تاووس= طاووس  طاووس -  تاج= تاج  تتويج متوج -  تر و  تازه  = طری و  تازج طازج  -        
لک لک = لق لق – آب = لعاب الآب
 ورم = تورم و مشتقات آن  -  وزن   =   وزن     اوزان
 ورد به معنی گل – ورل -   ورد با کسر و  به معنی حرف کلامه -
گنجينه = خزينه( انبان- انبار)= خزينه  يخزن  مخزن
 گلستان  =  جلستان -  گوهر، جوهر،جواهر، مجوهرات، جوهري
 گنج =   كنز، كنوز -  گل آب  = جلاب -  گلابی = کلابی -  كاروان =کاروان – قیروان    کاری = الکاری = العقاری = سازنده - بنا
 كندك(كندن)  =  خندق -  كبايه  -  كيذ كيد= كيد -  كيميا( شيمي)=   كيميا 
 کفچلیز =کفگیر= قفشلیل -  كشيش=     قسيس  قسيسين - كنشت كنيست = كنيسه كنايس -  نور بر وزن دور، كور=  نور منور تنوير – نفت = نفط -  نامه - نعناع
نقش =   نقش نقاش  ينقش منقش -  ناو، ناوخدا =   ناخدا ناخذا -  روستا    =   روستاق – الرزداق -  راي  =    الرای -  رونگ رونق= رونق
رهبان= ربان -  رو( برو) = رو، يراح يروح راحه استريح استراحه 
 رهنما رهنامج - راه بان رهبان ربان ( كاپيتان) - زاغر + زقله نام پرنده ای -  زور= زور تزویر -  زفران=   زورق – زواريق
 زنديك = زنديق زنادقه -  زنبق -  زور – تزویر  -  زشت = رجس
 زر = زر- زرابی – زریاب -  زرتک = زردج -  زنگول = جلجول زنگ دام و گله -   هاون = هاون -  دستور = دستور ( قانون اساسی)
 دولاب - دلو  - دود، اود   عود (دود چشم زخم) -  دولاب – دوغ - ديباج – دیدبان – دهقان = دهاقین – دهاقنه  -  دشن یعنی جشن افتتاحیه  = جشن – دکل = دقل – دکان – دکمه = تکمه – دشمان = دشمن
چوگان=    صولجان - چلاق = شل – شلال - شلل-
گرداب = جرداب - جوراب = جوارب - جاروب=   شاروب،جاروف -
كيهان جهان،=  جيهان -  جوال ( توبره)- جوخ - خورشيد - خور – خوری( شمس )
 خانقاه = خانگاه –   خوش پوش = خوش بوش - خاشاك=  غساق -  سيخ = سخ 
 فلفل – فنجان – فستان -   فورگ- بورگ،برج= برج ابراج بروج -  فانوس =  الفانوس 
صندل( نوعي گياه دارويي صندلي   =  صيدلي( داروخانه) -  صابون –
غذا  - غذا تغذيه اغذيه مغذي  -  آبکاری آبگری = عبقری
ميدان -  مينا( ساحل كناره بندر)= مينا-  موميايي -   مجاني -  مال= مال اموال تمويل -  ميث ميثاق = ميثاق-  ماما (مادر)-  مرزبان =    مرزبان مرازبه-  موج  = فوج، افواج  -  ليمو  =  لليمون -  لوبيا-  لنگر = لنکر -  لشگر = لسکر = عسکر عساکر- دود =  اود = عود  
 
عروس -  عنبر  -  پولاد =    فولاذ -  پند،فند  فن= فن فنون فنان يفن -  پروانه= فرنقه-   پیروز = فیروز –-  پالوده =فالودج، فالوذج  - پيل = فيل، افلال -  پهلوان= بهلوان، بهلوانيه
 پستان = فستان( كرست لباس زیر) -  پرديس = فردوس فراديس
 پيك = فيك فيج فيوج افواج -  پوزه = البوز- پونه = بونه   -   پاك = باك – پاکیزه = باكره – باكره- بكر -  پگاه پگاح = صباح صبح اصبح يصبح مصباح -  پيام= بيان
 
سرچشمه:
الکلمات الفارسیه فی المعاجم العربیه – جهینه نصر علی – طلاس – برج دمشق - 2003
 معجم المعربات الفارسیه: منذ بواکیر العصر الحاضر - محمد التونجی
 

منبع :

http://webcache.googleusercontent.com/search?q=cache:a4CijjI-YzQJ:irandabir.ir/forum/showthread.php%3Ftid%3D1654+%D8%AC%D9%85%D8%B9+%D9%87%D8%A7%DB%8C+%D8%BA%D9%84%D8%B7+%D9%85%D8%A7%D9%86%D9%86%D8%AF&cd=25&hl=en&ct=clnk&source=www.google.com

غلط های مشهور املایی و دستوری زبان فارسی      

غلط های مشهور املایی و دستوری زبان فارسی     

غلط مشهور در توصیف دو دسته به کار برده می شود :

دسته ی نخست، کسانی هستند که از رهگذر سالوسی و ریاکاری در زمره ی نیک مردان جای می گیرند. در باره ی این «گندم نماهای جو فروش» می گویند : فلانی غلط مشهور است، یعنی نان پرهیزکاری می خورد ولی «چون به خلوت می رود آن کار دیگر می کند»
دسته ی دوم، آن واژه ها و عباراتی است که بر خلاف حقایق تاریخی و یا آیین دستور زبان و صرف و نحو آن، بر زبان ها جاری است.

اکنون به نمونه های گوناگون این غلط های رایج در زبان فارسی که پرهیز از گفتن آن ها  بایسته است دقت کنید :
 
به کار بردن تنوین برای واژه های فارسی

کاربرد تنوین که ابزار ساختن قید در زبان عربی است برای واژه های عربی جایز است، مانند : اتفاقا، تصادفا، اجبارا، ولی واژه های ناگزیر و ناچار و مانند آن ها که فارسی است هرگز تنوین بر نمی دارند و نباید آن ها را چون این به کار برد :

گزارشا به عرض می رسانم... (به جای بدین وسیله گزارش می کنم که ...)،
ناچارا رفتم... (به جای به ناچار، یا  ناگزیر رفتم...)

اکنون کار به جایی رسیده است که بسیاری تنوین را حتا برای واژه های لاتین نیز به کار می گیرند و مثلن می گویند : تلفونا به او خبر دادم، یعنی به وسیله ی تلفن، یا تلفنی او را آگاه کردم،
تلگرافا به او اطلاع دادم، یعنی با تلگراف یا تلگرافی او را آگاه کردم.

در این جا لازم به گفتن است که دیرزمانی است که  نوشتن تنوین به صورت «ا» در خط فارسی به کناری نهاده شده و آن را به صورت «ن» می نویسند. مثلن : اتفاقن، تصادفن یا اجبارن.

واژه ی های دو قلو، سه قلو، چهارقلو و مانند آن

واژه ی ترکی دو قلو اسمی مرکب از «دوق» و «لو» است که روی هم همزادها معنی می دهد و هیچ گونه ارتباطی با عدد ۲ (دو) فارسی ندارد که اگر بانویی احیانن سه یا چهار فرزند به دنیا آورد بتوان سه قلو یا چهار قلو گفت.
درست مانند واژه ی فرانسوی «دو لوکس»(De Luxe) که بسیاری گمان می کنند با عدد ۲ (دو) فارسی ارتباطی دارد و لابد سه لوکس و چهار لوکس آن هم وجود دارد !!!
De حرف اضافه ی ملکی در زبان فرانسوی می باشد به معنی «از» (مانند Of در انگلیسی یا Von در آلمانی) و «Luxe» به معنی «تجمل» و «شکوه» است و «دو لوکس» به معنی «از (دسته ی) تجملاتی» می باشد.
یعنی هر چیزی که دولوکس باشد، نه از نوع معمولی،  بلکه از نوع تجملاتی و با شکوه آن است.

به کارگیری واژه ها یا اصطلاحات با معنی نادرست

جمله هایی مانند :

من به او مظنون هستم  (می خواهند بگویند : من به او بدگمان هستم)

او در این قضیه ظنین است (می خواهند بگویند : او در این قضیه مورد شک و گمان قرار دارد)

هر دو نادرست و درست وارونه ی آن درست است.

ظنین صفت فاعلی و به معنی کسی است که به دیگری بدگمان است و مظنون صفت مفعولی و به معنی کسی است که مورد شک و بدگمانی قرار دارد. یعنی صورت درست  این جملات می شود :

من به او ظنین هستم .(یعنی من به او بدگمان هستم)

او در این قضیه مظنون است. (یعنی او در این قضیه مورد شک و گمان قرار دارد)

مصدر عربی فقدان به معنی کم کردن، کم شدن و از دست دادن است و معنی نبود، ندارد، و در مورد مرگ و فوت کسی هم باید گفت : درگذشت، یا رخت بر بست.

یا مثلن می گویند : «کاسه ای زیر نیم کاسه وجود دارد.» در حالی که کاسه هرگز زیر نیم کاسه جای نمی گیرد و در ادبیات هم همیشه گفته اند : «زیر کاسه نیم کاسه ای وجود دارد.»

شعر سعدی، یعنی :  «بنی آدم اعضای یک پیکرند» را «بنی آدم اعضای یکدیگرند» می گویند.

هنگامی که دانش آموزی در پایان سال تحصیلی در برخی از درس ها نمره ی کافی برای قبولی نمی آورد می گوید در فلان و فلان درس تجدید شدم و یا درباره ی کسی می گویند فلانی امسال تجدید شد.
حال آن که این نه خود دانش آموز، بلکه درس های نمره نیاورده است که تجدید می شوند و در شهریور ماه باید دوباره جدید شده و از نو امتحان داده شوند، چون این دانش آموزی تجدیدی شده است و باید او را تجدیدی، یعنی دارنده ی درس های تجدید شده نامید.

غلط های دستوری

استاد : این واژه فارسی است و باید جمع آن را استادان گفت نه اساتید.

مهر : مهر واژه ای فارسی است و صلاحیت اشتقاق عربی را ندارد و نباید مثلن گفت حکم ممهور شد، بلکه درست آن است که بگویند : حکم مهر کرده شد یا مهر زده شد.

غلط های واگویی (تلفظی)

پسوند «وَر» در زبان فارسی برای رساندن مالکیت و به معنی «صاحب» و دارنده است.
«رنج وَر» به معنی دارنده ی رنج و «مزد وَر» به معنی دارنده ی مزد است.
امروزه بر خلاف این قاعده، این واژه ها را به صورت رنجور و مزدور می نویسند که موجب آن گردیده است تا آن ها را به نادرستی با  «واو» سیرشده (مانند واو  در واژه ی «کور») تلفظ نمایند.

واژه های دیگری نیز مانند دستور (دست وَر به معنی صاحب منصب، وزیر) و گنجور (گنج وَر) نیز از این گروه است.

نامیدن پدر به جای پسر

زکریا نام پدر «محمد بن زکریای رازی» و سینا نیز نام پدر «ابوعلی این سینا» بوده است. لیکن همه جا آنان را با نام زکریای رازی و ابن سینا، یعنی نه با نام خود، بلکه با نام پدران شان می نویسند. «بیمارستان ابن سینا» هنوز نیز در چهار راه حسن آباد تهران با این نام وجود دارد.

منصور نیز پدر «حسین ابن منصور حلاج» است که کوتاه شده ی نام وی «حسین حلاج» است. لیکن این نامی ترین عارف وارسته ی ایران در سده ی سوم هجری را همه جا «منصور حلاج» می نامند و نه «حسین وار»، بلکه «منصوروار» بر سر دار می کنند، در حالی که منصور (یعنی پدر حلاج) در آن هنگام در خوزستان به حلاجی و پنبه زنی مشغول بوده است.

خوان یغما

هرگاه به دارایی کسی دستبرد بزنند و چیزی از آن بر جای نگذارند، در اصطلاح می گویند که گویی خوان یغما بود که این گونه آن را چپاول کردند.
عبارت «خوان یغما» از دو واژه ی «خوان» و «یغما» و به مفهوم «سفره ی غارت و چپاول» فهمیده می شود، در حالی که چون این نیست و معنی و مفهوم واژه ی «یغما» در این عبارت کاملن چیز دیگری است و ارتباطی با غارت و چپاول ندارد.

«یغما» نام گروهی از تورانیان است که در دوره ی اسلامی در شهری با همین نام  در نزدیکی «خجند» کنونی زندگی می کرده اند. پیش از آمدن این گروه به این منطقه، اقوامی که «سگان» نام داشته اند (و به غلط آن را «ساکاها» می نویسند) در این محل زندگی می کرده اند و جشنی را برگزار می کرده اند که «سگه» نام داشته است که همان «جشن سده» می باشد. با آمدن یغماییان ِ تورانی به این محل، آنان دین و همه ی آیین ها و حتا عادات سگان را گرفته و «جشن سگه»ی آنان را نیز برگزار می کردند.

در جشن دیگری نیز  که «خوان یغما» نام داشته است، آنان سفره های بزرگی می گسترانیدند و انواع خوراک های لذیذ و نوشیدنی های خوش گوار در آن می نهادند و از همه ی مردم دعوت می کردند که در این میهمانی عمومی حاضر شوند و در کنار انجام دیگر مراسم، از آن ها سیر بخورند و بنوشند و هر چه می خواهند با خود ببرند.

سعدی می گوید :

ادیم زمین سفره ی عام اوست          برین خوان یغما چه دشمن چه دوست

و در جای دیگری می گوید :

یکی نانخورش جز پیازی نداشت         چو دیگر کسان برگ و سازی نداشت
پراکنده ای کفتمش ای خاکسار             برو طبخی از « خوان یغما » بیار

جشن خوان یغما که نشانه ی سخاوت و بخشندگی پدران ما است در سده های گذشته اهمیت و اعتبار ویژه ای داشته است و رفته رفته به صورت اصطلاح درآمده است، لیکن به علت عدم آگاهی از ریشه ی تاریخی آن، بسیاری آن را  به معنی دستبرد و چپاول گرفته و به کار برده اند.

افغانی در قصیده ی خود می سراید :

گل آرد، نوبهار آرد، نشاط آرد، امید آرد
شود تا باغبان طبع وی در گلشن آرایی
کشیده خوان یغمایش چه فیض جاودان دارد
که هر روزی فزون گردد گوارایی و گیرایی
خوشا درویش صاحب دل که نعمت های عامش را
نیابی در بساط خاص دارابی و دارایی

غلط های املایی مشهور

آزمایشـات : واژه ی آزمایش را که فارسی اسـت برخی از فارسی زبانان با «آت» عربی جمع می بندند که نادرسـت اسـت و باید با «ها»ی فارسی جمع بسته شود. آزمایش ها درسـت اسـت.

در جمع بستن واژه های فارسی با «جات» نیز غالبن همین گونه اشتباهات رخ می دهد، چرا که به نظر می رسد که این نوع جمع فرقی با جمع با «آت» ندارد. اما برای نوشتن فارسی فصیح بهتر است که این واژه ها نیز با «ها» جمع بسته شود، برای احتراز از عربی مآبی.
یعنی به جای روزنامه جات، کارخانجات، نوشته جات، شیرینی جات، ترشیجات، دسته جات، میوه جات، نقره جات و ... بهتر است چون این  بنویسیم : روزنامه ها، کار خانه ها، نوشته ها، شیرینی ها، ترشی ها، دسته ها، میوه ها، نقره ها.

از غلط های فاحش در همین زمینه یکی هم جمع بستن نام های جمع است. مانند تشکیلات که جمع تشکیل است و هنگامی که با : «آت» آن را جمع می بندند، جمع الجمع می شود.
از آن جمله اند : آثارها، اخبارها، ارکان ها، اعمال ها، جواهرها یا جواهرات، حواس ها، عجایب ها، منازل ها، نوادرات، امورات، عملیات ها و دیگر، که شکل درست نوشتن و گفتن آن چون این است : آثار، اخبار، ارکان، اعمال، جواهر، حواس، عجایب، منازل، نوادر، امور، عملیات.

«آذان» / «اذان» : این دو واژه را باید از هم جدا نمود. زیرا که معـنای «آذان» گوش ها و معـنای «اذان» اعلام کردن، آگاه کردن، خبردادن وقت نماز با خواندن کلمات مخصوص عربی در سـاعت های معینی از روز در گلدسـته و مناره ی مسجد است.

«آزوقه» / «آذوقه» : اصل این واژه که آن را «آزوغه» هم می نویسـند ترکی اسـت. پس باید با «ز» نوشـته شـود.

«آسـیا» / «آسـیاب» : این واژه را به هردوشـکل می توان نوشـت و بزرگان ادب فارسی هردو شکل را به کار بسـته اند.

«آن را» / «آنرا» :  «را» واژه ی مسـتقلی است و پـیـوسته آن را جدا از کلمه ی پیشـین می نویسـند. مانند : این را،  وی را، ایشـان را، تو را، آن را.

«اتاق» / «اطاق» : از آن جا که این واژه ترکی اسـت و در ترکی مخرج «ط» وجود ندارد پس باید آن را با حرف «ت» نوشـت.

«اتو» / «اطو» : چون این واژه عربی نیسـت وممکن اسـت فارسی یا روسی باشـد، پس بهتر اسـت با «ت» نوشـته شـود.

«ارابه» / «عـرابه» : ارابه واژه ی فارسی اسـت و عرابه معـرب آن. پس بهتر اسـت آن را به صورت ارابه نوشت.

«ازدحام» / «ازدهام» : این واژه را تنها می توان با حرف «ح» نوشـت زیرا ازدهام واژه ای بی معنی اسـت.

«اسـب» / «اسـپ» : به هردوصورت می توان این واژه را نوشـت. زیرا این واژه پهلوی اسـت نه عربی. امروزه بزرگان زبان بیش تر با «ب» می نویسـند. اما در گذشـته های بسـیار دور با «پ» می نوشـتند وهمین واژه جزء دوم نام های کهن خراسـانیان بوده است. مانند : ارجاسـپ، جاماسـپ، گشـتاسپ، تهماسـپ ، لهراسـپ و ...

«اسـتادان» / «اسـاتید» : چون اسـتاد واژه ای فارسی اسـت جمع آن می شـود اسـتادان. این کلمه که به صورت «اسـتاذ» به عربی رفـته است، در این زبان به صورت اسـاتیذ و اسـاتید جمع بسـته می شـود.

«اسـلحه» / «سـلاح» : بسـیاری کاربرد درسـت این دو کلمه را نمی دانند. به طوری که گاه به جای اسـلحه، سـلاح و گاه برعکس آن را به کار می برند. در حالی که اسـلحه جمع اسـت و سـلاح مفرد و نباید جمع اسـلحه را اسـلحه ها نوشت، زیرا که اسـلحه خود کلمه ی جمع اسـت و به جای آن می توان واژه ی سـلاح ها را به کار برد.

«اقلاً» / «اکثراً» : این دو کلمه در عربی به هیچ روی تنوین نمی گیرد و کاربرد آن ها بدین صورت از اغلاط مشهور به شمار می آید. بهتر اسـت به جای اقلاً  «حد اقل» و یا بهتر از آن «دسـت کم» و یا «کم از کم»، نوشـت و به جای اکثراً «غالبن» و یا بهتر از آن «بیش تر» یا را به کار برد.
همچنین نمی توان واژه هایی مانند دوم و سـوم و چهارم را که فارسی اند، دوماً و سـوماً و چارماً  نوشـت. یا واژه فارسی «زبان» را  «زباناً».

«اِن شاء الله» / «انشاء ألله» : جمله ی «ان شاء الله»  از سـه کلمه سـاخته شـده اسـت: «اِن» (= اگر)، «شـاء»(= بخواهد)، «الله»(= الله)، یعنی :  اگر خداوند بخواهد. اما جمله ی «انشاء الله» از دو کلمه سـاخته شـده اسـت : «اِنشـاء»(= آفریدن)، «الله» (= الله) به معنی :  خداوند بیافریند.
آن چه به هنگام نوشتن این جمله مراد نویسنده است جمله ی نخست است ولی آن را به صورت جمله ی دوم می نویسد.

«انتر» / «عـنتر» : واژه ی «انتر» را که فارسی  و معـنای آن «بوزینه» می باشـد باید به همین صورت نوشـت. عـنتر به زبان عربی نوعی مگس و مجازن به معنای شـجاع است.

«باتلاق» / «باطلاق» : واژه ی «باتلاق» ترکی اسـت، نه عربی. پس نوشـتن آن با حرف «ت» درسـت اسـت.

«باغ ها» / «باغات» : واژه ی «باغ» فارسی اسـت و جمع بسـتن آن به «ات» عربی نا درسـت اسـت.

«بوالهوس» / «بلهوس» : پیشـوند «بُل» بر سـر برخی واژه های فارسی می آید و معـنای پـُر، بسـیار و فراوان دارد، برابر این پیشوند در زبان عربی «ابو» می باشد که برای واژه های عربی به کار می رود و کوتاه شده ی آن را به صورت  بو می نویسند. پس «بُل» برای واژه های فارسی (مانند بلکامه : پر آرزو،  بلغاک : پر شور) و «بو» برای واژه های عربی (مانند بوالهوس : پر هوس، بوالعجب : پر شگفتی) درست است.

«بوته» / «بته» : معـنای این واژه، گیاه پـر شاخ و برگی اسـت که تنه ی ضخیم نداشـته باشـد و زیاد بلند نشـود و املای درسـت آن بوته اسـت.

«به نام» / «بنام» : در زبان عربی حرف جر «ب» را هـمیشـه باید به کلمه ی بعد که مجرور اسـت متصل نوشـت، اما در زبان فارسی حرف اضافه ی «به» را باید همواره جدا از کلمه نوشـت. مگر در اشکال کهن مانند : بدین  و بدو.
زیـرا اگر چون این ننویسـیم  در موارد بسیاری امکان به جای یکدیگر گرفته شدن واژه ها و معانی (التباس معنی) وجود دارد، مانند همین «به نام» و «بنام» که هر کدام جای کاربرد ویـژه ای دارد.
به این نمونه ها دقت کنید : «او نویسـنده ی بنامی بود»  و یا «من او را به نام نمی شـناختم»
به همین ترتیب اگر «به روی» را «بروی» بنویسیم معلوم نخواهد شـد که مراد چیسـت ؟ آیا منظور از «بروی» فعلی از مصدر رفـتن اسـت، مانند برو، بروی و ... یا آن که مثلن می خواهـیم بنویسـیم که : «این قـلم به روی میز اسـت»  یا اگر ما «به درد» را «بدرد» بنویسـیم بازهم شباهت معـنا رخ می دهد، زیرا «بدرد» : یعنی پاره کند و «به درد» یعنی به غم و اندوه.
به همین گونه اند سد ها واژه که باید به  هنگام نوشـتن آن ها با احتیاط بود، مانند : به دل و بدل، به شـتاب و بشـتاب، به کار و بکار، به گردن و بگردن، به کس و بکس، به همان و بهمان، به گردش و بگردش، به چشم و بچشم، به هر و بهر، به خر و بخر، به دوش و بدوش، به بار و ببار، به خواب و بخواب و ...

«بها» / «بهاء» : بها به معنی قیمت، ارزش و نرخ چیزی است. اما معنی  بهاء روشنی، درخشندگی، رونق، زیبایی و نیکویی است و به معنای فر و شکوه و زینت و آرایش نیز به کار رفته است. مانند «بهاء الدین» یا «بهاء الحق» و یا «بهاء الملک» که معنای آن ها رونق دین، شکوه دین و شکوه کشور است.
در پشت پوشانه ی (جلد) برخی از  کتاب ها می نویسند : بهاء .... ریال. که سخت نادرست است.

«پایین» / «پائین» : شاید گروه بسیاری از پارسی نویسان روزانه ده ها بار همزه ی عربی را در نوشته های خود به کار می برند و نمی دانند که این نشانه ی نوشتاری عربی در زبان پارسی جایی ندارد. بر این پایه نوشتن واژه هایی مانند «پائیز»، «پائین»، «موئین»، «روئین»، «آئین»، «پر گوئی»، «چائی»، «امریکائی» و ... نادرست است و باید پاییز، پایین، مویین، رویین، آیین، پر گویی، چایی، آمریکایی و چون این ها نوشت.

«تاس» / «طاس» : تاس واژه ای فارسی اسـت که عرب ها آن را گرفته و طاس می نویسند (معرب کرده اند)، یعنی ایرانیان باید آن را به حرف «ت» بنویسند.

«تراز» / «طراز» : تراز واژه ای فارسی است که عرب ها آن را گرفته و طراز می نویسند (معرب کرده اند). به همین سـبب «تراز» و همه ی ترکیبات آن باید  با حرف «ت» نوشـته شـود. مانند : تراز نامه، هم تراز، تراز کردن و مانند این ها.

«تپیدن» / «طپیدن» : تپیدن واژه ای فارسی اسـت و باید  با حرف «ت» نوشـته شـود و نوشـتن واژه های مشـتق از آن نیز مانند : تپش، تپنده، تپید، تپاندن و مانند آن نیز بایسته است. همچنان واژه هایی مانند تالار، تپانچه، تنبور، تشـت و تهران که فارسی اند، نباید با «ط» نوشـته شـود.

دیگر آن که در زبان عربی، هم «ت» وجود دارد و هم «ط». مانند تابع و طبیب. از این رو واژه های عربی را می توان به همان صورت عربی نیز نوشت.
نکته ی دیگر آن که : اگر کلمه ای مربوط به زبان های بیگانه ی دیگر باشـد، به «ت» نوشـته می شـود.
مانند : ایتالیا، اتریش، اتیوپی، امپراتور، ترابلس.
اما برخی نام های خاص مانند سـقراط و بقراط و افلاطون و مانند آن ها که از رهگذر زبان عربی وارد زبان فارسی شـده است [ و اصل آن ها متفاوت با این نام ها است ] می تواند به همان صورت عربی هم نوشته شود و گر نه چه فرقی با اسـامی عربی چون حافظ، نظامی، ملا صدرا، ابوریحان و جز آن دارد که در آن ها تغییری ایجاد نمی شود.

«ثواب» / «صواب» : نوشـتن یکی از این واژه ها به جای دیگری نیز یکی از غلط های رایج در املای زبان فارسی اسـت. در حالی که ثواب و صواب معانی جداگانه ای دارند و نباید آن ها را با هم اشـتباه کرد.
«ثواب» اسـم است به معـنی «مزد» و «پاداش»، اما «صواب» صفت اسـت به معـنی «درسـت»، «به جا» و «مناسـب».

«جذر» / «جزر» : برخی ها درکاربرد درسـت این دو واژه نیز اشـتباه می کنند. جذر به معـنای ریشـه اسـت و در ریاضی نیز عددی اسـت که آن را در خودش ضرب می کنند. مانند عدد ٣ که وقتی آن را در خودش ضرب کنند عدد ۹ به دست می آید که آن را مجذور می گویند.
جزر اما آب کاست (فرو نشـسـتن آب دریا)، بازگشـتن آب دریا و ضد آب خاست یعنی «مد» می باشد.

«جرأت» / «جرئت» : این واژه را باید جرات نوشت و به صورت جرئت اصلن وجود ندارد.

«حایل» / «هایل» : این دو واژه را نیز برخی  با یکدیگر اشـتباه کرده و به جای هم به کار می برند. حایل اسـم اسـت به معـنای چیزی که پرده وار میان دو چیـز واقع شده و مانع از اتصال آن دو گردد. اما هایل صفـت اسـت به معنای ترسـناک.

شـب تاریک و بیم موج و گردابی چنین هایل           کجا دانند حــال ما سـبکـسـاران سـاحل ها
حافظ

«خرد» / «خورد» : معـنای واژه «خُرد» کوچک و ریز و اندک اسـت مانند : خرد سال یا خرده فروشی، و واژه «خورد» سـوم شـخص مفرد از مصدر خوردن است در زمان گذشته. نمونه های دیگر : سالخورده یا خورد و خوراک.

«داوود» / «داود» : املای این گونه واژه ها را در املای زبان فارسی با دو «واو» سفارش کرده اند. به همین ترتیب واژه هایی مانند طاوس و کیکاوس را نیز باید با دو «واو» نوشـت : طاووس، کـیکاووس.

«دُچار» / «دوچار» : این واژه را که گمان می رود ریشـه ی آن دو چهار باشـد، در متون قـدیمی به صورت دوچار می نوشـته اند. اما در سده های  اخیر آن را به صورت دُچار نوشـته اند. امروزه نیـز بهتر اسـت به همین صورت نوشـته شـود.

«ذلت» / «زلت» : معـنای «ذلت»، خواری (متضاد عزت) است، اما «زلت» به معنای سـهو و خطا اسـت.

«رُتیل» / «رطیل» : نوعی عنکبوت زهردار را به عربی رتیل می گویند و رطیل وجود ندارد.

«زرع» / «ذرع» : زرع  به معـنای کشـت و کاشـتن اسـت، در حالی که ذرع مقـیاس قـدیم برای طول و برابر یک دهم از چهارمتر بوده اسـت.

«زغال» / «ذغال» : املای درسـت این واژه زغال اسـت.

«زکام» / «ذکام» : این واژه را بایـد با «ز» نوشـت،

«سِـتبَر» / «سـِطبَر» : این واژه را که به معنای درشـت و کلفت اسـت، قـدما با حرف «ط» هم نوشـته اند. اما چون واژه ای فارسی اسـت بهتر اسـت با حرف «ت» نوشـته شـود.

«سـؤال» / «سـئوال» : شـکل درسـت آن این واژه «سـؤال» است.

«سـوک» / «سـوگ» : املای این واژه هم با «ک» وهم با «گ» درست اسـت.

«شـرایین» / «شـرائین» : املای این کلمه به صورت شـرایین درسـت اسـت.

«شـسـت» / «شـصت» : این واژه ها را هم بسـیاری ها به اشـتباه به جای یکدیگر به کار می برند. شـسـت به معنای انگشـت بزرگ دسـت و پا و شـصت عدد ۶۰ اسـت. آقای ابوالحسن نجفی می نویسـد که چون هر دو عدد فارسی اسـت، تنها برای تمایز میان معـنای آنها است که یکی را با «س» و دیگری را با «ص» می نویسـند. ولی در متون کهن، هر دو واژه با «س» آمده اسـت.

«صد» / «سـد» : چون واژه ی «سـده» فارسی اسـت، سـد را نیز می توان با «س» نوشـت. اما چون در متون کهن و جدید این واژه را با «ص» نوشـته اند، اکنون  نوشـتن آن با «س» غـیر متعارف به نظر می رسـد. از سوی دیگر چون معنای دیگر سـد، مانع و بند و حایل اسـت، لابد قـدما، عدد ١۰۰ را برای تفکیک «صد» از «سـد» با «ص» نوشـته اند.

«صفحه» / «صحیفه» : صفحه به هر کدام از دو روی کاغذ و صحیفه به خود ورق کاغذ (که دارای دو روی) اسـت گفته می شـود. البته ورق را در سـال های پسـین «برگ» نیز می گویند.

«طوفان» / «توفان» : اصل این کلمه، یونانی اسـت و شکل های دیگر این واژه ی یونانی در بسـیاری از زبان های اروپایی هم به کار می رود، چون آن که در زبان انگلیسی «Typhoon» و در زبان فرانسوی «Typhon» به همین معنای طوفان به کار می رود. در فرهـنگ معین واژه ی طوفان را که اسم و معرب از کلمه ی یونانی اسـت به معنای باران بسـیار سـخت و شـدید و آب بسـیار که همه را بپـوشد وغرق کند و باد شـدید و ناگهانی که موجب خسـارت و خرابی بناها و سـاختمان ها شـود و سـبب تشـکیل امواج سـهمگین و مخرب گردد، و همچنان به معنای هر چیز بسـیار است که فراگیر باشـد مانند طوفان آتش یا  طوفان باد. اما در همان فرهنگ، یک «توفان» هم در فارسی هست که صفت فاعلی و از مصدر «توفـیدن» اسـت و به معنی شور و غوغا کننده، فریاد کننده و غُران می باشد. پس برای تفکیک طوفان از توفان باید معناهای لغوی این واژه ها را  مد نظر قرار داد.

«طوطی» / «توتی» : توتی واژه ای فارسی است و از این رو می توان آن را با «ت» نوشـت. اما قـدمای زبان وادب فارسی این واژه را با «ط» نوشـته اند و به این دلیل امروزه نیز اگرچه این واژه فارسی می باشد نوشتن آن با «ت» نامانوس و نامتداول است.

«غلتیدن» / «غلطیدن» : غلتیدن واژه ای فارسی اسـت و باید  با «ت» نوشـته شـود. ترکیبات این فعل را  نیز باید با «ت» نوشـت، مانند : غَلت، غلتیدن، غلتنده، غلتیده، غلتان، غلتک و ...

«غوته» / «غوطه» : در آب فرو رفتن به فارسی «غوتیدن» است که امروز در زبان تاجیک نیز به همین شکل و به همین معنی به کار می رود. از این رو غوطه خوردن، غوطه زدن و غوطه ور نیز همگی نادرست است و باید با تای دو نقطه نوشته شود. از این گروهند : تپش، تپیدن، غلتیدن؛ غلت زدن، غلت خوردن؛ غلتک، غلتان.

«غیظ» / «غیض» : در عربی غیظ، خشـم و غضب را گویند و غیض به معنای کاهـش آب اسـت.

«فترت» / «فطرت» : معنای فترت، رکود و سـسـتی و بی حاصلی اسـت میان دو دوران خوشـبختی، یا فاصله ی میان دو دوره ی فعالیت. اما فطرت به خصوصیت و هر موجود از آغاز خلقتش می گویند و به سـرشـت و طبیعت او.

«فطیر» / «فتیر» : فطیر واژه ای عربی و به معنی  خمیر ور نیامده و تخمیر نشـده است و از این رو باید با «ط» نوشـته شود و واژه ای به نام فتیر اصلن وجود ندارد.

«قفص» / «قفس» : این واژه عربی اسـت و باید با «ص» نوشـته شـود . اما در زبان فارسی آن را همیشه با «س» نوشـته اند و املای آن به شکل قفس رایج اسـت.

«قیمومت» / «قیمومیت» :  واژه ی قیمومت را که به معنی قیم بودن است، فارسی زبانان ساخته اند و در زبان عربی کاربردی ندارد و کاربرد قیمومیت نادرست است.

«کُحل» / «کــَهل» : کحل اسم است به معنای «سـرمه» اما کهل، صفت اسـت برای مرد میان سـال.

«گزارش ها» / «گزارشات» : برخی ها واژه ی فارسی گزارش را با «ات» عربی جمع می بندند که نادرسـت اسـت.

«لایتجزا» / «لایتجزی» : این واژه با آن که عربی اسـت املای درسـت آن «لایتجزا» اسـت و معنای آن «تجزیه ناپذیر» است.

«مآخذ» / «مأخذ» : واژه ی عربی مأخذ مفرد و به معنی منبع و محل گرفتن و مآخذ جمع آن است. اما برخی این واژه ها را به جای یکدیگر یعنی مفرد را به جای جمع و جمع را به جای مفرد به کار می برند.

«مبرا» / «مُبری» : این واژه ی عربی به معـنی «تبرئه شـده از تهمت» اســت و در فارسی و عربی آن را مبرا می نویسـند.

«مجرا» / «مجری» : واژه ی مجری اسـم فاعـل مصدر اجراء و به معـنای اجرا کننده اسـت، مانند «مجری قانون». ولی در عربی مجری را به صورت مجرا نیز تلفظ می کنند که در آن صورت، اسـم مفعول مصدر اجراء و به معنای «اجرا شـده»، «عملی شـده» اسـت که در فارسی بهتر است که  به صورت «مجرا» نوشـته شـود تا با «مجری» اشتباه گرفته نشـود.

«محظور» / «محذور» : واژه ی «محظور» به معـنای «ممنوع» و «حرام» اسـت و «محذور» هم به معـنای «آن چه از آن می ترسـند» و هم به معنای «مانع و گرفـتاری» آمده اسـت. یعنی در مواردی که مراد گرفـتاری و مانع و حجب و حیای اخلاقی باشـد باید محذور نوشـت مانند :
«محذور اخلاقی» و یا «در محذور قرار گرفتم و پیشـنهاد اورا پذیـرفـتم»

«مسأله» / «مسئله» : این واژه عربی اسـت و در خط عربی به صورت مسـألة نوشـته می شـود و در زبان فارسی هم بسـیاری این اصل را رعایت نموده و آن را به صورت مسأله می نویسـند، نه مسئله.

«مسـئوول» / «مسـئول» : املای این واژه به هردو شـکل آن درسـت اسـت. در عربی البته مسـئوول می نویسـند، اما در فارسی همیشه آن را با یک واو نوشـته اند.

«مزمزه» / «مضمضه» : واژه ی مزمزه فارسی و به معـنای چشـیدن و نرم نرم خوردن چیزی است و مضمضه عربی و به معـنای گرداندن آب در دهان برای شـسـتن آن است.

«مُعتـَنی به» / «متنابه» : این واژه عربی اسـت و معنی آن، هـنگفت، مهم و قابل اعتنا اسـت و املای آن نیز به صورت «معتنی به» درسـت اسـت.

«مقتدا» / «مقتدی» : این واژه را که به معنی پیشوا است در عربی مقتدی نوشته اما مقتدا تلفظ می کنند. از این رو در زبان فارسی برای پرهـیـز از اشـتباه خواندن باید آن را مقتدا نوشـت.

«منتها» / «منتهی» : این دو واژه را در فارسی بهتر اسـت برحسـب تلفظ شـان بنویسـیم مانند : «سـاختمان های این ناحیه هـمه بلند اسـت، منتها محکم نیسـت» یا «این خیال باطل به جنون منتهی خواهد شـد».

«نیاگان» / «نیاکان» : در فارسی نیاگ یا نیا به معنی جد است و جمع درست آن نیاگان است نه نیاکان.

«وهله» / «وحله» : این کلمه را که به خط عربی وهـله می نویسـند و معنای آن نوبت و دفعه اسـت، نباید وحله نوشـت، زیـرا که وحله در عربی و  در فارسی معنایی ندارد.

«هیز» / «حیز» : واژه ی هـیـز به معنای بدکار و بی شـرم اسـت، مانند : «او نگاه هـیـز و دریده ای داشـت» و حیز به معنی جا و مکان است.

«هیئت» / «هیأت» : واژه ی هیئت عربی و به معنی شـکل و صورت چیزی و نیز به معنی عـده ودسـته ای از مردم است. جمع هیئت نیز هیأت  اسـت و نباید یکی را به جای دیگری به کار برد.
 
منبع :

http://www.aariaboom.com/content/view/1072/246/

کاربردهای نادرست دستور زبان عربی در فارسی

کاربردهای نادرست دستور زبان عربی در فارسی

زبان عربی بیش از هر زبانی بر زبان فارسی تأثیر گذاشته*است و بسیاری از واژگان و تعابیر عربی در فارسی به کار می*روند. استفاده از کلمه*های عربی متداول - که برای بیشتر مردم قابل فهم باشد - اشکالی ندارد، امّا واژه*های عربی دور از ذهن را نباید به کاربرد، مانند کلمهٔ «مُنَوِّم» به جای «خواب*آور».

به کار بردن قواعد و علامت*های عربی برای کلمه*های فارسی درست نیست. مهمترین کاربردهای نادرست قواعد عربی در زبان فارسی در این مقاله آمده*است.

1- علامت*های جمع عربی
۱ علامت*های جمع عربی
۲ آوردن «اَل»
۳ علامت مصدر جعلی (صناعی) عربی
۴ تنوین
۵ هماهنگی صفت و موصوف
۶ صفت برتر عربی + تر یاترین
۷ عَلَیه یا برعَلَیه
۸ مثنی
۹ جستارهای وابسته
۱۰ منابع

علامت*های جمع عربی
در زبان عربی علامت*های جمع مذکّر سالم «ین» و «ون» و علامت جمع مونث سالم «ات» است. از این علامت*ها نباید در زبان فارسی استفاده شود؛ مثلاً به کاربردن این واژه*ها اشتباه است: ویرایشات، بازرسین، داوطلبین، فرمایشات، گرایشات، آزمایشات، پیشنهادات، گزارشات، پاکات، کوهستانات، نمایشات، دستورات.

بلکه برای این کلمات باید از علامت*های جمع فارسی؛ یعنی «ان» و «ها» استفاده کرد. برای مثال صورت درست کلمات بالا به این صورت است: ویرایش*ها، بازرسان، داوطلبان، فرمایش*ها، گرایش*ها، آزمایش*ها، پیشنهادها، گزارش*ها، پاکان، کوهستان*ها، نمایش*ها، دستورها.

البته برخی از واژه*ها، مانند: «باغات، دهات، شمیرانات، و لواسانات» نشان*دهندهٔ یک مجموعه هستند. مثلاً شمیرانات به معنای «شمیران و نواحی تابع آن» است. پس به کاربردن این کلمه*ها اشکالی ندارد، ولی بهتر است تا جای ممکن از ساختن واژهای جدید با این علامت خودداری کرد. همچنین به کاربردن علامت «جات» مانند شیرینی*جات به عنوان نشانهٔ جمع در زبان فارسی پسندیده نیست و باید از آن خوددداری کرد.

افزودن علامت*های فارسی به کلمات عربی اشکالی ندارد و بهتر است به جای استفاده از جمع*های مکسر عربی از علامت*های جمع فارسی استفاده شود: مثلاً به «شکات» از «شاکیان» استفاده شود.

[ویرایش] آوردن «اَل»
«اَل» در زبان عربی برای معرفه کردن کلمات استفاده می*شود و استفادهٔ از آن برای کلمات فارسی اشتباه است، مانند این کلمات: «حسب*الخواهش، حسب*الفرموده، حسب*الدستور، و حسب*الفرموده». البته اصطلاح «حسب*الامر» که عربی است، درست می*باشد.

[ویرایش] علامت مصدر جعلی (صناعی) عربی
در زبان عربی علامت «یّت» برای ساختن مصدر قراردادی از اسم یا صفت یا ضمیر به کار برده می*شود، مانند هویت و انسانیت که در زبان عربی درست است. ولی به کار بردن این علامت با کلمه*های فارسی اشتباه است، مانند: خوبیّت، بدیّت، رهبریّت، منیٔت، و دوئیّت (تفرقه). بهتر است که به جای «یّت» در پایان این واژه*ها، از «ی» مصدری بهره ببریم؛ مانند: خوبی، بدی، رهبری و دوگانگی.

[ویرایش] تنوین
به کاربردن تنوین برای کلمه*های فارسی غلط است، مانند: گاهاً، سفارشاً، ناچاراً، دوماً، سوماً، و...، زباناً، جاناً.

شکل درست این واژه*ها این است: گاهی یا گهگاه، (به طور) سفارشی، به ناچار، دوم، سوم، و...، زبانی، جانی.

[ویرایش] هماهنگی صفت و موصوف
در زبان عربی صفت با موصوف از جهاتی مطابقت می*کند؛ مثلاً در شمار یا جنس، مانند: «رجلٌ عالمٌ»، «امراة عالمةٌ»، و «رجالٌ عالمون». اما در زبان فارسی میان صفت و موصوف تطابق وجود ندارد و هیچ علامتی برای تأنیث (مؤنث کردن) وجود ندارد. پس به کار بردن این تعبیرات درست نیست: مرحومه مغفوره (برای زن)، زن شهیده، خانم مدیره، مأمور مربوطه، اقدامات لازمه، خانم رئیسه و غیره. بلکه شکل درست این ترکیب*ها این چنین است: مرحوم مغفور (برای زن)، زن شهید، خانم مدیر، مأمور مربوط، اقدامات لازم، خانم رئیس و غیره.

تنها ترکیب*های «مکًهٔ معظمه، مدینهٔ منوّره، مدینهٔ فاضله، و هیئت مدیره» به دلیل کاربرد فراوان در زبان فارسی بی*اشکال است.

[ویرایش] صفت برتر عربی + تر یاترین
باب افعل در عربی برابر با صفت برتر در فارسی است. اَفضَل = بهترین. اعلم = داناترین، داناتر. بنابراین در فارسی پیوستن پسوند «تَر» یا «تَرین» به این صفات عربی درست نیست و دوباره*گویی به شمار می*آید. مثلاً اگر به واژه «اَفضَل» پسوند «تَرین» را اضافه کنیم، معنای آن می*شود: بهترترین.

فقط به کاربردن کلمهٔ «اولیٰ*تر»، به دلیل کاربرد فراوان آن از زمان سعدی تاکنون اشکالی ندارد. هرچند که بهتر است امروزه از چنین کاربردهایی دوری کنیم.

[ویرایش] عَلَیه یا برعَلَیه
در زبان عربی ترکیب جار و مجرور «عَلَیه» با معنای «بر او، بر آن، بر ضد او، و ضد آن» برابر است. ترکیب «لَه» نیز به معنای «به او، به آن، برای او، برای آن» می*باشد. به همین خاطر هرگاه در زبان فارسی بگوییم: «من، له یا علیه او شهادت نمی*دهم» به معنای این است که «من به نفع او یا برضد او شهادت نمی*دهم». و دیگر نباید پیشوند «بَر» را به «عَلَیه» یا «لَه» اضافه کنیم، چرا که تکراری بی*مورد می*شود.

روشن است که در ترکیب*های «عَلَیه» و «لَه»، ضمیر «ه» به معنای «او» وجود دارد. امّا در زبان فارسی به معنای «به سود» و «به زیان» به کار برده می*شود.

[ویرایش] مثنی
ساختن کلمه*های مثنی در زبان فارسی اشتباه است. مانند دولتین (دو دولت)، وزارتین (دو وزارت)، و غیره. بلکه به جای این کلمات باید دو دولت یا دولت*ها، و دو وزارت یا وزارت*ها را به کار برد. مثال: «دولتین ایران و روسیه توافق*نامه*ای را به امضا رساندند.» که نحوهٔ درست این جمله این است: «دولت*های (یا دو دولت) ایران و روسیه توافق*نامه*ای را به امضا رساندند.»

[ویرایش] جستارهای وابسته
ادبیات پارسی
ورود واژه*های اروپایی به فارسی
آمیزش فارسی با زبان*های دیگر
عربی در فارسی

منبع :

http://01.bia2mas.net/forum/showthread.php?t=860

غلط های رایج گفتاری و نوشتاری - بخش سوم


غلط های رایج گفتاری و نوشتاری - بخش سوم

«پ»
 
پائین/مائل/ قائم: «پائین» صحیح نیست؛ زیرا همزه در فارسی، در وسط و آخر کلمه نمی آید؛ بنابر این باید گفت« پایین» ولی «مائل» صحیح است زیرا همزه در عربی در وسط و آخر کلمه می آید، گرچه بهتر است با آنها نیز مانند کلمات فارسی برخورد شود(مایل، حایل و نایل و ...) اما کلماتی مانند قائم، قائل، مسائل، ارائه، و ... از آن جا که کاربردشان با «یا» به جای همزه، نامأنوس است، بهتر است به همان صورت به کار روند.
 
پزشک: املای صحیح با «ک» است نه با «گ»
 
پیاده کردن: این ترکیب را به معنای عمل کردن،اجرا کردن، تحقق بخشیدن، فعلیت دادن، و مانند اینها نباید به کار برد؛ زیرا مقابل «سوار کردن» است بنابراین به جای «این قانون باید پیاده شود» باید گفت: « این قانون باید اجرا شود.»
 
پیشبرد/ پیش برد: پیشبرد: اسم است مانند در پیشبرد این کار بکوشیم و «پیش برد» فعل مرکب است؛ مانند : او با کوشش زیاد این کار را پیش برد.
 
پیرارسال: دو سال پیش از این . «پیارسال» نادرست است.
 
«ت»
 
تحلیل/ تهلیل: تحلیل: حل کردن، حلال کردن، حل کردن غذا در معده و تهلیل: مأخوذ از «هیلله»، تسبیح کردن خدا، لا اله الا الله گفتن.
 
تلخیص/ تخلیص: «تلخیص» (از لخص): خلاصه کردن و «تخلیص» (از خلص) نجات دادن، رها کردن
 
تدفین: در زبان عربی استعمال نشده ولی فارسی زبانان آن را در معنای «به خاک سپردن » به کار می برند.
 
تَذکار: یادکردن چیزی، یادآوری. تلفظ آن با فتح حرف اول صحیح است.
 
تسلیت باد: تسلیت یعنی «دلخوشی»؛ لذاباید با فعل «دادن» استعمال شود تا معنای «دلداری دادن» داشته باشد و اگر با فعل «باد» ترکیب شود، معنای «دلخوشی باد» می دهد که چنین معنایی مراد نیست.
 
تشک/ دشک: هر دو صحیح است.
 
تصادف/ تصادم: «تصادف» به هم خوردن اتفاقی و «تصادم» : سخت به هم خوردن دو چیز، به هم کوفته شدن. امروز غالبا تصادف را به جای تصادم به کار می برند.
 
تصفیه حساب/ تسویه حساب: «تصفیه حساب» : حساب بدهی و طلب خود را با دیگری روشن ساختن و پاک کردن. این ترکیب مجازاً به «هر نوع عمل برای انتقام جویی» نیز اطلاق می شود. «تسویه حساب»: ایجاد تعادل و موازنه در حساب، راست کردن و برابر کردن حساب،برای مثال شریک تجاری با تسویه حساب در منافع خود و شریکش موازنه ایجاد می کند و با تصفیه حساب بدهی خود را به او می پردازد.
 
تعلیم / تعلّم: «تعلیم»: به کسی چیزی آموختن و «تعلم» : آموختن ، یادگرفتن.
 
تغلب/ تقلب: تغلب: غالب و چیره شدن و تقلب: دگرگون شدن، نادرستی و دغلی
 
تفهیم/ تفهم/ تفاهم: «تفهیم»: فهماندن و «تفهم»: فهمیدن و «تفاهم»: مقصود یکدیگر را فهمیدن
 
تکمه/ دکمه: هر دو استعمال می شود.
 
تلاوت / قرائت: «تلاوت» قرائت به همراه تدبر، مطالعه و «قرائت»: صِرف خواندن(با تدبر یا بی تدبر در معانی)
 
تمامت/تمامیت: «تمامت» : کامل کردن، تمام کردن، تمام، همه، همگی و «تمامیت»: مصدر جعلی به معنای کامل بودن؛مانند تمامیت ارضی
 
تمبر پست: بسیاری آن را بدون«ب» تلفظ می کنند، ولی حذف آن در نگارش غلط است.
 
تمییز/ تمیز: هر دو صحیح است و به کار می رود.
 
تناقض/ تضاد: «تناقض» در اقوال و «تضاد» در افعال است؛ مثلا می گویند بین حرف های دیروز و امروزش تناقض است. اما در افعال می گویند کارهایش با هم تضاد دارد و یا عمل دیروز با کار امروزش در تضاد است. در مقایسه قول و فعل، تضاد به کار می رود؛مثلا می گویند: حرفش با عملش تضاد دارد.
 
تنها: استعمال این کلمه در بعضی جمله ها، گاه موجب ابهام می شود.
 
توسط: استفاده از کلمه توسط در جمله به جای حروف اضافه با، از ، در و ... صحیح نیست؛ بنابراین به جای جمله «او توسط آتش، کشته شد» باید گفت: « او در آتش ، کشته شد»
 
تولی: به کسر لام صحیح است نه فتح آن
 
تهور/ شجاعت : «تهور» بی باکی کور کورانه ونااندیشیده و «شجاعت» بی باکی عاقلانه و اندیشیده
 
در واقع صفت نیکوی شجاعت در مقابل صفات زشت جبن و تهور است.
 
تهویۀ هوا: «تهویه» به معنای عوض کردن هوا و ورود و خروج آن است؛ بنابراین افزودن هوا به تهویه نادرست است.
 
«ث»
 
ثَبات: مقاومت و پایداری، به فتح اول صحیح است.
 
ثرا(ثری)/سرا: «ثرا» زمین، خاک و «سرا»: خانه، مکان، خانه بزرگ
 
ثَغر/ سَغَر. صَقَر: «ثغر»: دندان، شکاف، مرز و «سقر»: دوزخ و «صقر» پرنده ای شکاری
 
ثَلَم: شکاف، برداشت، شکست.
 
ثمین / سمین: «ثمین» قیمیتی،گران بها و «سمین» فربه، چاق
 
ثواب/ صواب: «ثواب» : پاداش، و «صواب»: درست، صحیح ، حق

منبع :

http://khalijefars.irib.ir/index.php?option=com_content&view=article&id=3225:1390-03-21-04-13-12&catid=312:1390-01-24-06-15-26&Itemid=382

غلط های رایج گفتاری و نوشتاری - بخش دوم


غلط های رایج گفتاری و نوشتاری - بخش دوم

«ب»
 
بالن/ بالون: «بالن» : جانور دریایی و «بالون» : نوعی وسیله پرواز
 
باسمه تعالی/ بسمه تعالی: اصل با اثبات «الف» است، گرچه هر دو وجه را نیز جایز دانسته اند.
 
باید / بایست: «باید»  و «می باید»  مربوط به زمان آینده و «بایست » و «بایستی»  مربوط به زمان گذشته است؛ مانند(فردا باید کارهایم را انجام دهم) و (می بایست او را بر این کار ملزم می کردی)
 
بِحل/ بِهل: «بحل کردن»  حلال کردن، از جرم و گناه کسی در گذشتن و «بهل» بگذار(کلمه امر از مصدر هلیدن)
 
بخشودن/ بخشیدن: «بخشودن»  بخشایش، عفو کردن «بخشیدن»  دادن، عطا کردن ، بخشش
 
بَدوی/ بَدَوی: «بَدوی»  ابتدایی، آغازی و «بَدَوی» : بیابانی، صحرانشین ، بیابان گرد.
 
بذر/ بزر: هر دو به معنای تخم و دانه است.
 
برائت/ براعت: «برائت» بی گناهی، پاکدامنی، «براعت»  برتری، بزرگواری
 
برترین انسان ها/ برترینِ انسان/ برترین انسان : برترین انسان ها: معنای جمع می دهد، برترینِ انسان ها : معنای مفرد می دهد
 
برله/ برعلیه: «له»  به نفع او، برای او و «علیه» : به زیان او؛ بنابراین افزودن «بر» به این دو کلمه صحیح نیست.
 
نکته: در موارد بسیاری «علیه»  و «بر»  می توانند به جای یکدیگر قرار گیرند؛ مانند: علیه او اعتراض نکنید، بر او اعتراض نکنید.
 
ناگفته نماند که استعمال «له»  و «علیه»  نیز هر چند به دلیل استعمال شایع آنها ، اشکالی ندارد، ولی گفته می شود که ترک آنها بهتر است؛ زیرا له یعنی برای او و علیه یعنی بر او در نتیجه علیه او شهادت داد یعنی بر او شهادت داد هرچند به نظر می رسد استعمال عرفی این مشکل را نادیده گرفته می شود.
 
برخوردار بودن: این ترکیب تنها در امور نیک و مثبت به کار می رود، مانند : این منزل از چشم انداز خوبی برخوردار است. و نمی توان این ترکیب را در امور منفی بکار برد (نمی توان گفت: این منزل از چشم انداز بدی برخوردار است.)
 
بلادرنگ: «درنگ»  در این ترکیب، فارسی است و لا نفی جنس و عربی است، بنابراین ترکیب این دو ناشایست است و به جای آن می توان گفت: بی درنگ
 
بِلال/ بَلال: «بِلال»  نام مؤذن پیامبر اکرم(ص) و «بَلال» : ذرت
 
بنیاد/ بنیان: «بنیاد» پایۀ بنا، پی و اصل بنا و «بنیان»  بنا(بنیانگذار: بناکننده، برپا کننده) گاه این دو کلمه را به یک معنا به کار می برند که باید دقت شود.
 
بَها/ بهاء: «بها» : قیمت ، نرخ و «بهاء» : روشنی، رونق، نیکویی
 
بهادادن: قیمت را پرداختن، گاه از این ترکیب به جای ارزش نهادن و ارج گذاشتن و اهمیت دادن استفاده می کنند که شایسته است از آن اجتناب شود. چنین کاربردی اضافه بر استعمال «بها دادن» در غیر معنای اصلی، گاه عبارت را مبهم و دارای دو وجه می کند، مانند: افراد جامعۀ ما بهای انرژی مصرفی خود را نپرداخته اند)
 
به بهانه: گاهی «به بهانه » را به جای (به مناسبت) به کار می برند که استعمالی ناشایست است؛ مانند خبرنگار روزنامه به بهانۀ برگزاری اولین نمایشگاه بین المللی کتاب تهران، مقاله ای نوشته است.
 
به عنوان: این کلمه در بسیاری از عبارت ها زاید و در اصل از راه گرته برداری رواج یافته است؛ مانند: خود را به عنوان یک شخصیت مهم تلقی کرد)
 
بینی و بینَ الله: «نون»  در «بین » دوم مفتوح است.
 
به نوبۀ خود: گاهی ترکیب «به نوبه خود»  که گرته برداری از زبان بیگانه است، باعث می شود جمله، چهره ای نامأنوس بگیرد؛ مانند: «ارسطو شاگرد افلاطون بود که وی به نوبه خود شاگرد سقراط بود».
 
بیش از پیش: اگر صفتی پس از ترکیب «بیش از پیش» بیاید، نباید تفصیلی باشد؛ بنابراین نباید گفت: این کتاب زمینه تحقیقات را بیش از پیش گسترده تر می کند.
منبع :

http://khalijefars.irib.ir/index.php?option=com_content&view=article&id=2992:1390-02-10-07-57-49&catid=312:1390-01-24-06-15-26&Itemid=382

غلط های رایج گفتاری ونوشتاری- بخش اول


غلط های رایج گفتاری ونوشتاری- بخش اول

 

 در عبارت های نادرست زیر دقت کنید:
 
ـ اینک که به نزد ما آمدی، با تقاضای وام موافقت می شود.
 
ـ نه تنها بین حرف هایش تضاد وجود دارد که افعالش نیز پر از تناقض است.
 
ـ انتظار می رود که همچنان به دسیسه های شیطانی اش بر علیه نظام ادامه دهد.
 
ـ این خطا لااقل می توانست یک کارت زرد را برای دروازه بان داشته باشد.
 
ـ پس از استمداد طلبیدنش از کار استعفا کرد.
 
ـ دیروز با طلبکار تسویه حساب کرد.
 
ـ این آشوب می تواند مدت ها به طول انجامد.
 
ـ در این درگیری ها یک نفر توسط آتش کشته شد.
 
ـ بحران های منطقه ای با رشد منفی رو به رو است.
 
ـ فردا بایست پاسخی دندان شکن بدهم.
 
ـ این برنامه، زمینة تحقیقات را بیش از پیش گسترده تر می کند.
 
ـ بخشیدن گناه او چندان بغرنج نیست.
 
ـ این منزل از چشم انداز بدی برخوردار است.
 
ـ اشعه های این دستگاه بیماری زاست.
 
چنان که دیده می شود، واژه ها و ترکیب هایی که با حروف پررنگ مشخص گردیده درست استعمال نشده اند. این ها ، نمونه هایی از غلط های فراوانی است که در نوشتارها و گفتارها دیده می شود و برای رهایی از آنها راهی جز رجوع به منابعی که در این باره تحریر شده، وجود ندارد.
 
نوشتار حاضر که شماری از غلطهای مشهور را در خود گردآورده است، می تواند تا حدودی راهِ پویندگان پهنة سخن و جویندگان عرصة قلم را هموار سازد.
 
یادآور می شویم که غلط های مشهور به چند گروه تقسیم می شوند:
 
دستة اول، غلط هایی است که استعمالشان به حدی رایج و فراگیر شده که نمی توان آنها را غلط دانست؛ مانند«دَمِشق» که در اصل «دِمَشق» و «بیت المقدس» که در اصل «بیت المَقدِس» است.
 
دستة دوم، غلط های مشهوری است که هنوز به تصحیح آن ها در جامعه امیدی هست؛ مانند «تولّی و تبرّی»( صحیح آن«تولّی و تبرّی» است، «کافَر» (صحیح آن «کافِر» بر وزن فاعِل است.)، «آخَر»(به معنای پایان، که صحیح آن «آخِر» است) و موارد بسیاری دیگر.
 
دستة سوم: ترکیب های نادرست و غلط های ناشی از گرته برداری است که مواردی را در این مختصر گرد آورده ایم.
 
فهرست حاضر بیشتر شامل غلط های دستة دوم و سوم است و از دستة اول به دلیل شهرت و رواج فراوان آن ها، چشم پوشی شده است.
 
همچنین در این فهرست از واژه هایی که ممکن است در گفتار به اشتباه در معنای دیگری به کار رود، سخن به میان آمده است.
 
 
 
«آ»
 
آبدیده / آبداده یا آبدار: «آبدیده» : نم کشیده؛ مانند: پارچه آبدیده، آهک آبدیده، کاغذ آبدیده و «آبداده یا آبدار»: صفت شمشیر و خنجر و فولاد؛ می گویند: فولاد آبداده.
 
آتش گشودن: برخی محققان، این ترکیب را که بر اثر گرته برداری به زبان فارسی وارد شده است، غلط دانسته، از آن پرهیز داده اند؛ ولی از آن جا که استعمال این ترکیب در رسانه ها رواجی فراوان دارد، به نظر نمی رسد بتوان آن را غلط دانست، گر چه بهتر است به جای آن از ترکیب هایی چون: آتش کردن، به آتش بستن، تیراندازی کردن و مانند آنها استفاده کرد.
 
آج/ عاج: «آج»  برجستگی های روی سطح چیزی؛ مانند: لاستیک چرخ اتومبیل و «عاج»: دندان فیل که سفید و سخت است و برای ساختن اشیای استخوانی گران بها به کار می رود.
 
آجل/ عاجل: «آجل»: آینده، مدت دار و «عاجل»: شتابنده، بی مهلت، سریع.
 
آخَر/ آخِر: «آخَر»: دیگر، و «آخِر»: پایان، سرانجام
 
آسیا/ آسیاب: آرد کننده غلات. هر دو صحیح است و به کار می رود.
 
آیینه/ آینه: هر دو صحیح است و استعمال می شود.
 
 
 
«ا»
 
ابزار/ افزار: هر دو یکسان به کار می رود، مگر در مواردی که یکی از آن دو غلبه کرده باشد؛ مانند: نوشت افزار، نرم افزار، سخت افزار، ابزار فروش
 
ابلغ/ ابلق: «ابلغ»: رساتر، بلیغ تر و «ابلق»: هر چیز دو رنگ به ویژه سیاه و سفید.
 
اتاق/ اطاق: هر دو درست است، ولی چون اصل آن ترکی است بهتر است به صورت اول (اتاق) نوشته شود.
 
اتلال/ اطلال: «اتلال» (جمع تلّ): توده های خاک یا ریگ، پشته ها و «اطلال» (جمع طل): آثار باقی ماندة خانه و بنای خراب شده.
 
اثاث/ اساس: «اثاث» : لوازم خانه(اثاثیه) و «اساس»: بنیاد، پایه.
 
ثابت/ اثبات/ ثبوت: «ثابت» : پایدار، استوار و «اثبات»: ثابت گردانیدن، استوار ساختن و «ثبوت» : ثابت شدن، پایداری؛ بنابراین باید گفت:
 
اثبات این مطلب دشوار است.
 
ثابت کردن این مطلب دشوار است.
 
ثبوت این مطلب محرز است.
 
اثبات و ثبوت، تفاوت معنایی دیگری نیز دارند که از حوزۀ ادبیات خارج است.
 
اَثمار/ اَسمار/ اِثمار: «اَثمار» : میوه ها و «اَسمار»: افسانه ها، حکایت ها و «اِثمار» : میوه آوردن درخت، بارآوردن، ثمر دادن.
 
اَثنا/ اِثنا: «اَثنا» میانه ها و «اَثنا»: ثنا گفتن، ستودن.
 
اَثیر/ اسیر: «اَثیر»: عالی، بلند، برگزیده و «اسیر» : گرفتار
 
احتظاظ/ اهتزار: « احتظاظ»: شاد شدن، بهره مند شدن و «اهتزاز» : جنبش، تکان خوردن چیزی
 
احسان / احصان: «احسان»: نیکی کردن و « احصان»:محکم و استوار کردن.
 
اَحیا/ اِحیا: «اَحیا»: زندگان(جمع «حیّ» به معنای زنده) و «اِحیا»: زنده کردن، شب زنده داری کردن.
 
اَحیاناً: به فتح همزه صحیح است.
 
اَخبار/ اِخبار: «اَخبار» : جمع خبر و «اِخبار»: خبر دادن.
 
اخس/ اخص: «اخس» : خسیس تر، پست تر و «اخص» : ویژه تر
 
اَخَوان/ اِخوان: «اَخَوان»: تثنیۀ اخ، دو برادر و «اِخوان» : جمع اخ، برادران.
 
ادبیات: گاهی، ادبیات را به معنای مجموع کتاب ها و مقاله هایی که دربارۀ موضوع خاصی نوشته شده، به کار می برند. این نوع استعمال مناسب نیست، مگر آن که در موضوعی خاص، رایج و فراگیر باشد و معنای خاصی را به دست دهد؛ برای مثال گفته می شود: ادبیات زمین لرزه. چنین کاربردی در حوزه سیاست، رواج بیشتری دارد.
 
اذل/ اَزل/ اضل: «اذل»: خوارتر و «اَزل»: همیشگی، بی آغاز(مقابل ابد) و «اضل» : گمراه تر.
 
ارائه کردن/ عرضه کردن: «ارائه کردن» نشان دادن، در معرض دید گذاشتن و «عرضه کردن»: تحویل دادن، تقدیم کردن.
 
اَرّابه/ ارّاده: «اَرّابه»: گاری و «ارّاده» چرخ گاری.
 
ارضا/ ارضاع: «ارضا»: راضی کردن، خشنود کردن و «ارضاع»: شیر دادن.
 
استجاره/ استیجار: «استجاره»: پناه خواستن، پناه بردن و «استیجار»: اجاره کردن (مستأجر: اجاره کننده و مُوجِر: اجاره دهنده)
 
استعفا: استعفا، از باب استفعال، با فعل «کردن» به کار می رود و نه با فعل دادن؛ مانند: از مقام خود استعفا کرد.
 
استمداد: این کلمه نیز مانند استعفا، با فعل«کردن» به کار می رود و نه طلبیدن؛ چرا که استمداد خود به معنای «مدد طلبیدن» است؛ از این رو باید گفت: او از آنها استمداد کرد.
 
اسرا/ اُسرا: «اسرا» نام سوره ای از قرآن کریم و به معنای سیر دادن در شب و «اُسرا» جمع اسیر است.
 
اسلحه/ اسلاح: اسلحه جمع سلاح است.
 
اِسماع/ اَسماع: «اِسماع»: شنوانیدن و «اَسماع» (جمع سمع): گوش ها.
 
اشعَه/ شعاع: اشعّه جمع شعاع است؛ در نتیجه نباید گفت: اشعه ها، بلکه باید گفت: شعاع ها و یا پرتوها و «شعاع» به معنای «پرتو» است.
 
اطوار: جمع «طور» به معنای اندازه، هیئت، حال و وضع، گفته می شود: ادا و اطوار در آورد. گاهی آن را «اطفار» تلفظ می کنند که صحیح نیست.
 
اظهر/ازهر: «اظهر» ظاهرتر، آشکارتر و «ازهر»: روشن و درخشان.
 
اِعاده: گاهی کلمه اعاده را با حرف اضافه «از» به کار می برند که اشتباه است؛ مانند: از او اعاده حیثیت کردند، بلکه باید بگویند: به او (برای او) اعاده حیثیت کردند؛چرا که اعاده یعنی چیزی را به کسی بازگرداندن و این معنا با «به» همگون است، نه با «از».
 
اِعلام/ اِعلان: «اعلام»  خبر دادن، آگاه کردن(اعلامیه) و «اِعلان» : آشکار کردن، ظاهر ساختن. گاه این دو را به جای یکدیگر به کار می برند.
 
اِفراط/ تفریط: «افراط» از حد و اندازه تجاوز کردن، زیاده روی و «تفریط» کوتاهی کردن در کاری، ضایع کردن.
 
اِقامه: اذان و اِقامه به کسر همزه درست است.
 
اقلاً و اکثراً: دو واژه عربی غیر منصرف است و تنوین نمی گیرد، ولی فارسی زبانان به آن تنوین می دهند و به صورت اقلاً و اکثراً استعمال می کنند که اشتباه است. البته چون این نوع استعمال در زبان فارسی رواج فراوانی یافته (به ویژه اقلاً) نمی توان آن دو را غلط دانست، اگر چه بهتر است به جای آن دو از الفاظ حداقل، حداکثر، دست کم ، بیشتر و اغلب بهره گرفت.
 
الغا/ القا: «الغا»: لغو کردن، باطل کردن و «القا»: تلقین کردن، مطلبی را به فکر یا ذهن کسی افکندن.
 
اَلم/ علَم: «الم» : درد ، رنج و «علم»: پرچم، بیرق
 
اَمارات/ اِمارات: «اَمارات» : جمع اَماره(نشانه)؛ مانند: اَمارات متحده عربی و «اِمارات» : جمع اِماره(حکومت، ریاست ، فرمانروایی)
 
اَمانت گذار/ اَمانت گزار:«اَمانت گذار»: کسی که امانتی را به دست کسی می سپارد و «اَمانت گزار»: کسی که امانت را ادا می کند.
 
امهال/ اهمال: «امهال» : مهلت دادن و «اهمال»: کوتاهی کردن، رها کردن ، واگذاشتن.
 
انتساب/ انتصاب: «انتساب»: نسبت داشتن و «انتصاب»: منصوب شدن، به کاری قیام کردن.
 
انتظار رفتن/ انتظار داشتن: گاهی این دو ترکیب، به جای «احتمال داشتن» و «پیش بینی کردن» به کار می رود. استعمال این ترکیب میل گوینده را بر وقوع آنچه مورد انتظار او است، می رساند؛ بنابراین باید دقت کرد در جمله هایی که وقوع، مطابق میل گوینده نیست، از این ترکیب استفاده نشود.
 
اِنتفا/ انتفاع: «انتفا»  از میان رفتن، نیست شدن و «انتفاع»: سود بردن
 
اَیار/ عیار: «اَیار»: یکی از ماه های سریانی و «عِیار»: مقیاسی برای سنجش مقدار خالص طلا.
 
اَوان/ عوان: «اوان» وقت، هنگام و «عوان»: میانه سال، مخفف اعوان(یاران، خادمان)، مامور اجرای حکم دیوان قضا.

منبع :

http://khalijefars.irib.ir/index.php?option=com_content&view=article&id=2905:1390-01-30-07-17-55&catid=312:1390-01-24-06-15-26&Itemid=382

غلط های مرسوم در زبان پارسی


غلط های مرسوم در زبان پارسی


امروزه در نوشتن های روزمره به مواردی برخورد می کنیم که علیرغم نادرست بودن، کم کم مصطلح شده و در کلامِ مردم رایج می شوند. شاید بهتر باشد ابتدا نظر خود را در رابطه با غلط و درست بیان کنم:
به تصورِ من در مورد دستورِ نوشتن و نگارش، معنای «درست» یعنی آنچه امروز در میان اهلِ فن و حتی شاید مردمِ آگاه و حساس به ادبیات، موردِ پذیرش است – که شاید در دوره ای دیگر، عقیده ای غیر از این در میانِ مردم بوده! «درستِ » امروز شاید غلطِ دیروز بوده است و بالعکس. پس خیلی به درست و غلط بودن نمی توان دل خوش کرد و این یک امرِ نسبی و اقتضایی است، ولی به هر حال برای یکسان شدنِ آنچه امروز به نام «نگارش» داریم می باید تلاش کرد و به همین منظور در هر فرصتی به برخی از این موارد اشاره می کنیم.
1) واژه های دوقلو و دولوکس
«دوقلو» واژه ای ترکی و مرکب، متشکل از دو قسمتِ «دوق»  و « لو» است که معنای همزادها را میدهد و تلفظِ آن به صورت دوق-لو است و نه دو-قلو! اگرچه امروز در بسیاری موارد از واژۀ «قل» حتی به جا و معنای شباهت استفاده میگردد! پس در این کلمه هیچ عددی به کار نرفته تا ما بتوانیم آن را به کلمات دیگری چون سه قلو و چهارقلو و غیره بسط دهیم.
واژه ی دولوکس (De Luxe) نیز فرانسوی و به معنای تجملی و دارای جلال و شکوه است، پس هیچ مفهومی از دو برابر شدنِ لوکس در خود ندارد! تا بتوان آن را به سه-لوکس و چهار-لوکس تعمیم داد!
2) لغات فارسی در ظرف عربی
لغتی مانند «استاد» فارسی است و بنابراین قابلیت جمع شدن به شکلِ مکسر در عربی را ندارد. استادان، جمع صحیحِ این کلمه است و نه اساتید! که ظاهرا جمع مکسری از این کلمه می باشد.
مُهر نیز از آن واژه هایی در زبان ماست که شکل و قالبی عربی به آن داده اند و به صورتِ مفعولی نیز به غلط مطرح شده است: ممهور! به معنای مُهر شده.
واژه آزمایش نیز فارسی اسـت و نمی توان آن را با علامت جمع عربی یعنی " ات " جمع  بست. جمعِ صحیح این کلمه با " ها" در فارسی انجام میشود، یعنی: آزمایش ها.
جمع بستن اسامی جمع: کلماتی چون آثار، اَعمال، اَخبار، اَرکان ، حواس، منازل، مقاصد و عجایب به خودیِ خود و در معنا، جمع هستند و نباید دوباره آنها را به هر شکل و گونه ای جمع بست. شاید این کلماتِ غلطِ دوبار جمع بسته شده را گاهی شنیده یا در نوشته ها دیده باشید: آثارها، اخبارها ، ارکان ها، اعمال ها، حواس ها، عجایب هاِ، منازل ها، امورات، عملیات ها و غیره! ... که همگی نادرست اند.
3) استفاده نادرست یا نا به جا از دو واژه « است»  و «هست»
معنا و ریشه این دو واژه یکی است و در استفاده از آنها تنها اختلافی که وجود دارد در مقصود و بیان است و نه تفاوتِ دستوری و مفهومی. کمی روی کاربرد خودتان از این دو واژه فکر کنید! آیا توجه کرده اید که هرگاه قصد داریم با تاکید بیشتری، معنا را منتقل کنیم از کدامیک استفاده می کنیم.
استفاده از «هست» دارای تاکید بیشتری نسبت به دیگری ست. به نمونه ها توجه کنید:
«آیا پول همراهت است؟». یعنی: من نمیدانم که پول با خودت داری و در مورد جواب هم هیچ ایده ای ندارم.
«آیا پول همراهت هست؟». یعنی: من با این که نمیدانم که پول با خودت داری، ولی در مورد جوابِ تو، حدس میزنم که با خودت پولی نداری! یا شاید بتوان جمله اخیر را این معنا نیز بیان کرد: «آیا اصلا پولی با خودت داری؟»، و در قبالِ این سوال انتظارِ شنیدنِ پاسخِ منفی داریم!
در برخی موارد هم واژه «هست» به معنای «وجود دارد» به کار میرود و این تفاوت آن با «است» محسوب میگردد. به نمونه ها توجه کنید:
«یک درخت سیب در حیاطِ ماست». یعنی: «یک درختِ سیب در حیاطِ ما هست(وجود دارد)» و کاربرد «است» از زیبایی جمله می کاهد.
«او هنوز دانشجوست». یعنی: «او هنوز دانشجو است» و کاربرد «هست» جمله را از معنا دور می کند یا معنای تاکیدی به آن میدهد. یعنی: «او همچنان دانشجو هست و جای تردید ندارد!».
نتیجه آن که: این دو واژه میتوانند به جای هم استفاده شوند ولی دقت در این موارد به زیبایی و بیانِ دقیق ترِ مفاهیم کمک شایانی خواهد کرد.

منبع :

http://shadan-pub.com/component/k2/item/121-aid-121

مجریان و سخنوران حرفه ای چه نگویند؟

 

مجریان و سخنوران حرفه ای چه نگویند؟

12 نکته در مورد : مجریان و سخنوران حرفه ای چه نگویند؟

1-  ازجملات منفی استفاده نکنید .

جملات را مثبت کنید. از به کار بردن کلمات و الفاظی مثل خون – مرگ – قتل – غارت – غم – اندوه که موج منفی ساطع می کند خود داری نمایید.

2-  از سخنان عوام پسندانه استفاده نکنید

در همایشهای علمی ،ادبی ،فرهنگی وهنری از بیان مسائل روزمره اقتصادی مثل قیمت گوشت ومرغ جدا بپرهیزید چون شما نه کارشناس مسائل اقتصادی هستید واین بیان،  برداشت های متفاوتی در تصور مخاطبان به وجود می آورد و وجه تشابهی با همایش ندارد.

3- صفت کلمات فارسی را به صورت مونث به کار نبرید.

درزبان فارسی مذکر ومونث نداریم واین مخصوص زبان های عربی، آلمانی، انگلیسی و....است .

ما درفارسی" مرحومه مغفوره" نداریم – "فقیده سعیده" نداریم – "وزارت عالیه" نداریم

– "بانوی مکرمه "اشتباه است .

4- از به کاربردن الفاظ  و ترکیبات سخنرانی منبری اجتناب کنید.

نگویید" فی الواقع"

بگویید " درواقع"  یا " درحقیقت"

نگویید" با النسبه"

بگویید "به نسبت"

نگویید "علی ای حال"

بگویید " به هر صورت "– " به هرجهت"

نگویید" لذا"

بگویید "بنابراین"

نگویید" علی قص هذا "

بگویید "به همین ترتیب"

5- از به کاربردن کلمات انگلیسی والفاظ بیگانه که جایگزین آن موجود است واسم خاص نیست برحذرباشید.

نگویید "پانل تخصصی"

بگویید " نشست تخصصی"


نگویید" تایم ما رو به پایان است و باز نگویید" زمان رو به پایان است"

بگویید "دراین  لحظه های پایانی / دقیقه های آخر ...

این روزها استفاده شکسته بسته زبان های بیگانه یک ضد ارزش تلقی می گردد. ولی، به شیوایی صحبت کردن با زبان مادری شایسته ی تجلیل است .

6-- از لغات وترکیبات غلط مصطلح استفاده نکنید.

از کلمات فارسی با قواعد فارسی استفاده نمایید. بعضی از لغات وترکیبات غلط مصطلح است . شما به عنوان یک مجری حرفه ای ، دامنه ی لغات خود را برای یک بارتنظیم نمایید  تا کسی به شما تذکرادبیاتی ندهد.

مثلا گفتن جمله ی :" به رسم ادب ونزاکت تشویق بفرمایید."

نزاکت در ادب فارسی وجود ندارد برای اینکه از ترکیب عربی استفاده شده است درحالی که ریشه ی عربی ندارد. عدالت وصداقت از عدل وصدق می آید.

ولی یکی به ما بگوید ریشه ی نزاکت چیست

7- کلمات را با علامت غیر فارسی " جمع نبندید ، علامت جمع فارسی " آن " و" ها " است .

مخاطبین – مسئولین – اساتید  اشتباه است  بگویید" مخاطبان – مسئولا ن – استادان "

جمع الجمع اشتباه است.!!!!

احوال جمع حال است و احوالات اشتباه است.
امور جمع امر است و امورات اشتباه است.
شرایط جمع شرط است و شرایتها اشتباه است.(شروط جمع مکسر است و اشکال ندارد)    

اوقات جمع وقت است و اوقاتها اشتباه است.

(وقت بخیر که زیاد هم مصطلح شده است کاملاً در ادبیات فارسی اشتباه است)

8- ازبه کاربردن کلمه ی حضار وگرام و یا ترکیب آنها به شدت برحذرباشید .

حضار جمع مکسرعربی است وباید بگویید حاضران و کلمه ی گرام کاملا اشتباه است وگرامی درست است .

ترکیبات صحیح بسازید:

نگویید "ماه فروزان " این ترکیب اشتباه است بگویید" ماه تابان ".

برای تقدیراز دیگران منصب وشغل آنها را با ترکیبات زیبا همراه نمایید .

مثلاً برای تقدیراز یک منجم در همایش نجوم از اصطلاحات نجومی مثل این استفاده نمايید.

ستاره درخشان و ماه تابان آسمان علم نجوم ایران جناب .........................

9- دایم نگویید " وقت ما تنگ است "

در مواقعی که اززمان عقب هستید مرتب درهر حضور نگویید " وقت ما تنگ است " این خود زمان براست وشما نفعی ازگفتن این کلام نخواهید برد جز اتلاف وقت . شما مجازید تنها جملات خود را مجمل و مختصرنمایید.

10- ازتکرارمکررات و توضیح واضحات بپرهیزید .

مرتب نگویید " درخدمت شما هستیم " .اصطلاحی که این روزها زیاد از مجریان غیر حرفه ای شنیده می شود.

اگر چیزی را نباید می گفتید و گفتید ، دیگر توضیح زیادی ندهید و کار را از آن که هست بد تر نکنید.

همین طور اشکالات و کوتاهی دیگران را به بهانه پوزش خواستن ، برجسته نکنید. به طور مثال برای دیر شروع شدن برنامه ، یک پوزش رسمی توسط مجری کافی است و لازم نیست تا انتهای همایش آن را  تکرار کرد.

10- از سخنان القایی منفی بپرهیزید:

مرتب نگویید یا تلقین نکنید که " می دانم شما خسته شده اید".

نگویید " می دانم بعضی از شما بلیط دارید".

نگویید " اشتباهات ما را ببخشید". 

11- دو بار سلام نگویید.

در شروع مراسم رسمی جواب سلام نطلبید. اگر جواب سلام شما را ندادند که معمولاً چنین است، از آن عبورکنید.

این اشتباه محرز شماست اگرعدم جواب سلام جمع را با کنایه یا عباراتی خودمانی  پررنگ نمایید ولو اینکه بعضی ها در دفعه  دوم جواب سلام شما را بدهند.

بیش از یک بار به هیچ مقامی خیرمقدم عرض نکنید (بعضی از افراد کنفرانس ها را با ضیافت شام خصوصی اشتباه می گیرند که البته از خوانندگان سایت ما نیستند).

حتی سخنرانان  بعد از شما هم مجاز نیستند بجز ذکر سلام ،  عرض خیر مقدم بگویند (دبیر همایش مستثنی است).

این مهم در مراسم رسمی به عهده مجری است.

12- هرگزنگویید شما تقصیری ندارید و یا مشکلات تیم اجرایی را برجسته نکنید .

شما دعوت شده اید تا عیب ونقص همایش را بگیرید نه این که مشکلات بوجود آمده را برجسته کنید وتکرارکنید.

مثلا اگر اسمی  اشتباه چاپ شده است نگویید به من لیست اشتباه داده شده است . فقط مودبانه عذر خواهی نمایید و اسم درست را تکرار کنید.

منبع :

http://www.iranmojri.com/index.php?option=com_content&view=article&id=398:12-----------&catid=73:mojri&Itemid=150

قلمرو داستان فارسی

قلمرو داستان فارسی 

کشش ما ایرانیان به خودرایی و بی میلی ما به هم رایی و هماهنگی حکایت ناگفته ای نیست. شکوه من اما در اینجا تنها به یک گوشه بسیار کوچک آن برمی گردد: ناهماهنگی برخاسته از بی اعتنایی به قاعده ها ی زبانی در برساخت و کاربرد ترم های ادبی . این ناهماهنگی در زمان تولید انبوه متن و نبود کنترل کیفیت، با رواج بی رویه ندانم کاری های زبانی و ادبی هم به زبان و ادبیات آسیب می رساند و هم خوانش خواننده را در دست انداز می اندازد. در روزگاری که   ....

ادامه نوشته

درست بنويسيم

درست بنويسيم


به این چند جمله دقت کنید :


1- اين سخن توسّط استاد گفته شد. 
2- كتاب مدير مدرسه نوشته ي جلال آل احمد كه مبين مشكلات آموزسي ايران است را خواندم 
3- فينال آخر مسابقات جام جهاني را ديدم. 
4- ظرفيت مسافر اين پايانه بسيار محدود است.
5- اخوان اعزّه مستحضرند كه   .....

ادامه نوشته

ارکان نویسندگی و گویندگی

ارکان نویسندگی و گویندگی

نویسندگی و گویندگی در بعضی امور، شرایط مشترک و در برخی شرایط مخصوص به خود را دارند. از این روبه نکاتی چند از شرایط نویسندگی و گویندگی می پردازیم.


۱) بیش از هر چیز اعتماد بنفس ،خودباوری، شهامت، شجاعت و همت لازم است. باید به گفته و نوشته خود ایمان داشت و با زبانی که از قلب آمیخته به اطمینان است سخن گفت. و کسی که به خود بگوید من در این امر کامیاب و موفق می شوم بر اثر این تلقین، سرانجام روزی شاهد موفقیت را در آغوش خواهد گرفت.


۲) خونسردی و صبوری از ارکان اساسی نویسندگی و گویندگی است. اگر انسان در هنگام سخنرانی و نوشتن حالت عادی خود را از دست بدهد، به نتیجه نخواهد رسید.


۳) در سخنرانی و نویسندگی همیشه باید "هدف"داشته باشیم و در هیچ حال هدف مطلوب را فراموش نکنیم و بی هدف سخن نگوییم و قلم نزنیم.


۴) سعی کنیم گفته ها و نوشته هایمان ابتکاری و تازه باشد و اگر مطالبی را بارها گفته اند، ما به صورت جالب و تازه ارائه دهیم.


۵) گوینده زبردست و نویسنده برجسته آن است که حتما فصاحت و بلاغت را مدنظر داشته باشد به عبارت ساده تر باید گفته ها ونوشته ها خالی از زواید و عبارات ناآشنا بوده و با کمال رسایی و سادگی به مقتضای سطح فکر اکثر شنوندگان و خوانندگان کلمات و واژه ها را انتخاب کند.


۶) سعی شود حاصل و محصول سخنرانی خود را شسته و پیراسته از حاشیه روی های بی مورد ارائه نماید تا بعد از شنیدن گفتار او و خواندن نوشته اش مطالبی عمیق و متقن دستگیر شنونده و خواننده شود. از مکررات ملال آور پرهیز کند، چه بسا تکرار زیاد یک کلمه به بهترین سخنرانی یا مقاله ضربه ای سنگین وارد می کند.


۷) هر چه سطح معلومات گوینده یا نویسنده بالاتر باشد و در بکار بردن نکات مناسب و عمیقی از رشته های مختلف علوم بهره داشته باشد، نگاشته ها و سخنرانی های او بیشتر خریدار خواهد داشت.


۸) شنیدن سخنرانی ناطقین برجسته و دیدن آثار نویسندگان برازنده و ملاحظه روش آنها در تهیه نطق و نویسندگی و طرز ورود و خروج آنها و این که چگونه جلب عواطف می نمایند و رمز موفقیت آنان چه بوده است، به نوبه خود بهترین راه شناخت راز پیشرفت در سخن گفتن و نوشتن است.


۹) به کار بردن نکاتی تسخیری در لابلای سخنرانی و نگارش، به خاطر جلب عواطف و احساسات شنوندگان و خوانندگان از اموری است که گفتن آن سهل است ولی به کار بردن به موقع آن مشکل می باشد. باید کاملا احتیاط را مراعات کرد و حسن ظن شنوندگان و خوانندگان را نسبت به خود نگهداری نماید تا ضعف و لغزشی از او نبینند.


۱۰) در آخرتمرین و ممارست، پرکاری، تهیه مطالب گوناگون، تنبلی و بی حوصلگی را از خود دور کردن، پشتکار و استقامت و... در نویسندگی و گویندگی نقش بسزایی دارند.

منبع :

http://mojri3.blogfa.com/post-184.aspx

نگارش رادیویی- مطلب کاربردی برای گویندگان و نویسندگان رادیو

 نگارش رادیویی- مطلب کاربردی برای گویندگان و نویسندگان رادیو

پيش از آنکه به توصيف و دسته بندي زبان گونه هاي رايج در برنامه هاي راديو بپردازيم نخست يادآور مي شويم که فرآورده ها و مواد برنامه اي را در راديو به اعتبار "زبان" مي توان به دو دسته کلّي تقسيم کرد:


1- موادي که عامل زبان در آنها در اختيار برنامه ساز نيست، شامل:
الف) آنچه از متون مکتوب و منابع و مآخذ نوشتاري عيناً (به عبارت) در راديو نقل مي شود، چه به شکل گفتار مستقل و چه به منزلهی شاهد در خلال گفتار عوامل برنامه (نظير کلمات قصار بزرگان وانديشمندان ، گزيده اي از گلستان سعدي، حکايتي از کليله و دمنه، متني از تاريخ بيهقي، غزلي از حافظ، نوشته ها و سروده هاي معاصر، متون ترجمه اي و امثال اينها)
ب) گفتار مسئولان و کارشناسان (چه به شکل مکتوب، چه به شکل سخنراني وچه از طريق مصاحبه و گزارشها وميزِگردها)
ج)اظهارنظرهاي مردم که از راه تلفن و گزارش منعکس مي شود.
د) تصنيف ها و سروده
ه) آگهي ها و پيامهاي بازرگاني


2- موادي از برنامه که عامل زبان در آنها به اختيار برنامه ساز است. شامل:
الف) متون داستاني و نمايشي (به قلم نويسندگان راديو یا با اعمال نظر اصلاحي آنان)
ب) متون گفتاري و خبري(آنچه نويسندگان راديو براي برنامه هاي مختلف مي نويسند يا بازنويسي مي کنند، همچنين گفتارها و سخنان بداهه ی گويندگان و مجريان و گزارشگران و کارشناسان ثابت برنامه ها و ارتباط گرهاي تلفني)
آنچه در اين نوشتار به آن مي پردازيم گونه هاي زباني عوامل ارتباط دهنده در برنامه هاي راديو يعني زبان "متون گفتاري وخبري"است.
توضيح اينکه، چهار وجه هر ايده برنامه اي (يعني موضوع، هدف، قالب و مخاطب) در هر برنامه فضا و موقعيت ارتباطي خاصي پديد مي آورند که اين فضا و موقعيت مقتضي گونه زباني خاصي(ازحيث واژگان، جنبه هاي دستوري و نظام آوايي) است.
به ديگر بيان، زبانهاي ارتباطي گوناگوني، به اقتضاي موقعيت هاي مختلف ارتباطي، در راديو شکل مي گيرد که آنها را مي توان براساس ميزان کاربردشان به دو دسته تقسيم کرد:


1- گونه هاي زباني خاص و کم بسامد راديو، شامل:
- گونه زباني کودک (نظير برنامه سلام کوچولو)
- برخي گونه هاي نامعيار(نظير گونه زباني برنامه چهارراه جواني که خصلت نمايشي دارد ومتأثر از يک سبک اجتماعي است، همچنين برخي گونه ها با گرايش به فارسي کهن و تلفظ هاي بعضاً مهجور)
- لهجه ها و گويش هاي اقليمي مورد استفاده در پاره اي از برنامه ها (نظير برنامه نقلک از راديو کرج)
2- گونه هاي زباني عام و پربسامد راديو، شامل:
گونه هاي رايج و مسلط در سطح شبکه هاي ملي و بسياري از شبکه هاي استاني ( ازجمله زبان خبر و گونه هاي زباني تقريباً همسان در عموم برنامه ها مثل راديو پيام)
آنچه نوعاً تعبير "زبان رسانه" برآن اطلاق مي شود و مورد نظر و اشاره اهل ادب و زبان شناسان در مقاله ها و سخنرانيهاست همين دسته اخير است يعني زبانگونه هايي که در بيشتر موقعيت هاي ارتباطي راديو در سطح شبکه هاي ملي به کار مي روند.
شناخت خصوصيات اين گونه هاي زباني و صورتهاي معياري آنها بلحاظ کاربرد وسيعشان در برنامه هاي راديو حائز اهميت است.
 
در يک تقسيم بندي، مجموعه اين گونه ها را مي توان، به اعتبار درجه رسميتشان، در سه دسته کلي قرار داد:
الف)گونه هاي نوشتاري (لفظ قلم، رسمي)
ب)گونه هاي نوشتاري-گفتاري (نيمه رسمي)
ج)گونه هاي گفتاري (محاوره)
 
گونه هاي نوشتاري (لفظ قلم، رسمي)
شماري از گفتارها در راديو، به حکم پاره اي ملاحظات رسانه اي و ضرورتهاي ارتباطي، به لفظ قلم نوشته و بيان مي شوند.
البته، سبک و سياق لفظ قلم در برنامه هاي مختلف راديو يکسان نيست مثلا، در متن هاي خبري و تفاسير سياسي، يا برخي گفتارهاي علمي، زباني بکار مي رود که با زبان مطالب ادبي و ذوقي در راديو تفاوت دارد.
بر اين اساس،گونه هاي نوشتاري در راديو را مي توان به دو مجموعه زباني تقسيم کرد: گونه هاي "نوشتاري ساده" و گونه هاي "نوشتاري ادبي"، به شرح زير:
زبان نوشتاري ساده
مشخصه هاي اصلي اين زبان بدين قرار است :
واژگان و ترکيب عبارات و جملات در آن عموماً ساده و روان و فاقد آرايه هاي ادبي و بار عاطفي اند. اگرچه
اين زبان به مقتضاي موضوع گاه به برخي اصطلاحات و واژگان تخصصي آميخته مي شود، تعقيد و تکلّفي درآن نيست و فهم آن راحت است. اين زبان صرفاً وسيله انتقال پيام و افاده معناست و خود در ميان نيست، يعني شنونده را درگير کلمات و الفاظ نمي کند.
زبان نوشتاري ساده بيشتر در برنامه هايي به کار مي رود که به نوعي درجه رسميت آنها بالاست و فضاي کار اصولاً اقتضاي بيان محاوره و شکسته گويي ندارد.نظير اخبار و متون خبري و گزارشها و تفسيرهاي سياسي و نيز پاره اي گفتارهاي فرهنگي، ديني، تاريخي، علمي و هنري با صبغه پژوهشي و کارشناسانه.
البته، همچنانکه پيش از اين اشاره شد،گونه هاي زباني در راديو، به سبب تنوع خصائص برنامه اي (موضوع،
ويژگيهاي مخاطب، اهداف کار و قالب برنامه ها)صورت واحد و يکپارچه اي ندارند، بالطبع،گونه هاي نوشتاري ساده نيز در بافت هاي موقعيتي مختلف با هم فرق مي کنند.
متن هاي زير شواهدي از اين گونه هاست :
متن1)
"شهر يزد در محل کنوني خود به دست يزدگرد اول، پادشاه ساساني، بنا شد و بعد سه تن ديگر از پادشاهان ساختمان آنرا تکميل کردند. نام يزد از واژه يزدان مشتق شده و در آغاز "يزدان گرد"بوده، يعني شهر خدا.
ولي پيش از آنکه شهري به نام يزد و يزدان گرد ساخته شود،کمي دورتر، در سي چهل کيلومتري جنوب شهر کنوني، شهر مهم ديگري در زمان فرمانروايي مادها به نام ايساتيس وجود داشته و معلوم نيست به چه علت از بين رفته و خراب شده است"
متن2 )
"عموماً دانش آموزان عادت دارند که شب امتحان تا دير وقت بيدار بمانند، غافل از آنکه همين بيداري از کارايي ذهن و مغز آنها کم مي کند.
متخصصان مي گويند: خواب به اندازه و کافي براي ذخيره سازي و بهره گيري دوباره از محفوظات مغز نهايت اهميت را دارد. کسي که کمتر از سه ساعت در شب بخوابد، روز بعد تا سي درصد مهارت و کارايي خود را از دست مي دهد و تکرار بيخوابي همراه با کارمغزي مي تواند خطرناک باشد"
متن3)
"يکي از ناکارآمدترين روشهاي تربيتي که از سوي والدين مورد استفاده قرار مي گيرد اقدام به تنبيه بدني کودکان است.
اين مساله باعث بروز رفتارهايي از طرف کودک، جهت کم کردن يا حتي خنثي سازي اثرات تنبيه مي شود و در درازمدت اثراتي به مراتب شديدتر از رفتار اوليه از خود برجا مي گذارد"
دامنه زبان نوشتاري ساده در راديو از گونه اي نازل از حيث عناصر زباني(نظيرمتن3) تا گونه اي فخيم و سنجيده
(متن 1) نوسان دارد.گونه زباني متن2، همچنين گونه رايج در اخبار راديو در ميانه اين طيف قرار مي گيرند.
علت نازل بودن زبان در متن 3 وجود تعابير نامناسب و خطاها و مسامحات زباني در متن است، نظير ترکيباتي چون"از سوي والدين" ، "از طرف کودک" ، "مورد استفاده قرار دادن" ، "اقدام به تنبيه بدني کردن" ، "جهت کم کردن" ، "اثرات" و "رفتار اوليه (کدام رفتار؟).
چنانکه گفته شد، يکي از زمينه هاي کاربرد زبان نوشتاري ساده در راديو خبرنويسي است.متن هاي خبري رسمي ترين گفتارها در رسانه اند.بنابراين، سعي مي شود که به زبانی سنجيده و صريح و به دور از ابهام و کژتابي به نگارش در آيند.به علاوه، چون سرعت در انتقال خبر حائز اهميت است اين متن ها حتي الامکان به شکلي مختصر وروان نوشته مي شوند.
البته، اختصار وگزيده نويسي نبايد منجر به حذف اطلاعات مهم و کليدي خبر شود و در متن ايجاد ابهام کند، همچنانکه نبايد تراکم در اطلاع رساني را موجب شود و مخاطب را سردرگم سازد.
پردازش هرخبر، بسته به جزئيات موضوعي و ارزشهاي محتوايي آن، قسمي از آرايش اجزا و عناصر زباني را اقتضا دارد که بي ملاحظه آنها مقصود پيامرسان برآورده نمي شود.
در خبر براي انتقال هر مفهوم سياسي يا اقتصادي هر اصطلاحي را نمي توان به کار بست.نيز بار معنايي خاصي که هر واژه به ذهن القا مي کند مانع از جانشيني واژه هاي معادل آن مي شود.جابجایي عبارات نيز (ولو وفق الگوهاي نحوي و ضوابط دستوري باشد) لزوماً مجاز نيست. اينها روي هم به زبان خبر خصوصيتي حرفه اي مي دهند وآنرا از ساير گونه هاي نوشتاري متمايز مي کنند.
توجه به اين نکته هم ضروري است که زبان خبر و طرز نگارش آن در راديو با مطبوعات فرق دارد. در راديو حتي الامکان از درازنويسي (آوردن جملات طولاني) و انباشتن اطلاعات خبري و اصطلاحات تخصصي در متن (خصوصا نخستين جمله) پرهيز مي شود تا مخاطب خبر را سريع تر و با فعاليت ذهني کمتري دريافت کند. ذيلاً، يک خبر مندرج در مطبوعات را (که به تفصيل بيان شده) نقل مي کنيم، سپس در ادامه متن تلخيص شده آن را براي راديو بيان ميکنيم :
"حراج کريستي در هفته گذشته گران ترين اثر هنري آسيا را به فروش رساند.اين اثر هنري کوزه اي آبي و سفيد است که يوان دیناستی در قرن 14 آن را ساخته است و در زمره يکي از زيباترين آثار هنري آسيا به حساب مي آيد. در ابتداي برگزاري حراج، قيمت پايه در نظر گرفته شده 15ميليون و 688 هزار دلار بودکه در پي تماس هاي متعدد و رقابت بسيار اين قيمت به 27ميليون و700 هزار دلار افزايش يافت. اين فروش نه تنها بالاترين قيمت پرداخته شده براي يک اثر هنري چين است بلکه گرانترين قيمتي است که در سال جاري در حراج کريستي پرداخت شده است. دسموند هيرلي مدير برگزاري برنامه با اعلام خرسندي از برگزاري چنين حراجي گفت: اين کوزه هاي زيبا يک اثر ويژه است که از قرن ها پيش به يادگار مانده است.اين کوزه يکي از کوزه هاي زيبا و هنري چين است که با اشعار و نوشته هاي مختلف به رنگ آبي و زيبا تزئين شده و به اعتقاد کارشناسان از اين نوع هنر خاص تنها هشت کوزه برجاي مانده است"(روزنامه شرق).
 
تنظيم و نگارش خبر براي راديو:
"هفته گذشته يک کوزه چيني،مربوط به قرن چهاردهم، 27 ميليون دلار به فروش رفت.
اين کوزه که گفته مي شود گرانترين اثر هنري آسياست از کوزه هاي زيبا و تاريخي چين است که با اشعار و نوشته هاي مختلف به رنگ آبي و سفيد تزيين شده.
به گفته کارشناسان از اين نوع کوزه هاکه جزو آثار هنري ويژه محسوب مي شوند تنها هشت عدد در دنيا باقي مانده.
اين کوزه 27 ميليون دلاري را هفتصد سال پيش فردي به نام يوان دیناستی ساخته است"
در تنظيم و تلخیص خبر مذکور فقط اطلاعات اصلي و کليدي نقل شده و از ذکر اطلاعات جانبي و کم اهميت،به سبب رعايت گزيده گويي و سرعت در انتقال اخبار در رسانه شنيداري راديو پرهيز شده است.به علاوه،در سطر آخر يک بار ديگر قيمت کوزه (که مهمترين اطلاع متن است)وقدمت آن را از باب تاکيد و ملاحظه حال شنونده اي که سطر اول خبر را نشنيده ذکر کرده ايم(اين کار در مطبوعات لازم نيست)
 
گونه هاي نوشتار ادبي
اين گونه هاي زباني بيشتر کارکردي حسي و عاطفي دارند.گفتار ادبي در راديو هنگامي به کار مي آيد که موضوع به نوعي با عواطف و روحيات مخاطب مرتبط باشد و برنامه ساز درصدد آن باشد که مخاطب را به رفتار عاطفي خاصی ترغيب نمايد يا احساسي را در او برانگيزد. نويسنده در اين مقام با ايجاد جلوه هاي تصويري و فضاهاي حسي و لطيف در متن و با درگيرکردن قوه احساس و تخيل مخاطب پيام خود را انتقال مي دهد، نظير متن هاي زير:
متن1)
"براي آنان که با از دست دادن کمترين موقعيتي غمگين و آزرده مي شوند اين سخن افلاطون شنيدني است:
اگر روزي آمد و تو از شأن و مقامي که داشتي فروافتادي غمگين مباش و اندوهگين مشو. بنگرکه هرغروب خورشيد با همه شکوه و عظمتش در دل تاريکي ها فرومي رود، وهر بامداد، درخشان و سرفراز از افق سر برمي آورد"
متن2- براي آغاز برنامه)
"اين گفته انديشه برانگيز از لامارتين است که براي بيان مفهوم عشق و دوستي بايد لغت نامه اي به وسعت همه دلهاي مهربان تاليف کرد.
اما در چنين لغت نامه اي، در پيشاني صفحه اول آن، واژه اي خودنمايي مي کند که همه مفاهيم دوستي را يکجا با خود دارد. واژه سلام..."
و متني ديگر که اگر چه نقش اطلاع رساني هم دارد کارکرد اصلي آن احساس برانگيزي است:
متن3)
"آيا هنر مرزي دارد؟آيا هنر محدود شدني است؟براي آنکه به اين سوال پاسخ دهيد يک لحظه چشمهاي خود را ببنديد و تصور کنيد در این حال که توانايي ديدن نداريد مي خواهيد نقاشي کنيد.آيا مي توانيد؟
قطعاً کار ساده اي نيست؛ شايد هم محال به نظر بيايد؛ اما واقع امر، اين کار شدني است.
اي کاش، هفته گذشته شما هم نمايشگاه آثار نقاشي کودکان و نوجوانان نابينا را ديده بوديد.آنها با دستهاي خود سبزي و شادابي بهار، صفاي دشت، پرواز پرنده، رقص برگها و جوشش چشمه و زيبايي گل سرخ را مي بینند و روي بوم نقاشي تصوير مي کنند.
ديدن آثار اين هنرمندان نابينا که رنگها را از روي بوي آنها حس مي کنند شما را در برابر دنياي بدون مرز هنر قرار مي دهد و بي اختيار لب به تحسين مي گشاييد.
خانم مهوش سپهر که مبتکر رنگهاي نقاشي مخصوص کودکان است مي گويد: وقتي رنگي بوي گل ياس مي دهد فرد نابينا متوجه مي شود که اين رنگ سفيد است،همينطور وقتي او به دنبال رنگ زرد است رنگي را انتخاب مي کند که بوي زرد چوبه مي دهد. زندگي با همه زيباييهايش در دستان اين هنرمندان مي بالد و شکل مي گيرد وتو باور مي کني که هنر محدوديتي ندارد"
زبان نوشتاري ادبي نيز نظير نوشتاري ساده، طيفي از گونه ها را (از حيث قواعد دستوري، سطح واژگان و نحو جمله) در برمي گيرد. در يک سوي اين طيف گونه نازل و در سوي ديگر آن گونه فخيم ادبي قرار دارد، سه متن پيش از جهت گونه زباني در ميانه اين طيف قرار مي گيرند.
درباره زبان ادبي در راديو نکاتي در خور تذکر است. نخست آنکه، اين گونه را نبايد با گزافه گويي و زبان شاعرانه کاذب که در واقع، گونه اي ادبي نما و غيراصيل و تفنني است يکي شمرد. در گونه اخير، که متاسفانه سالهاست در راديو باب شده، قصد نويسنده بيشتر زيبايي آفريني صوري است، يعني نگارش نثرهاي آهنگين و پر طنطنه بي آنکه مضمون روشني داشته باشند يا پيام خاصي افاده کنند.
تصرفات سليقه اي و غيرمسئولانه در سطوح زبان، بي قيدي نسبت به ساخت دستوري، بازي با کلمات، تراکم عناصر شعري و تعبيرهاي مبالغه آميز و عبارتهاي تزييني بي نقش و نهايتاً معناگريزي از خصوصيات شاعرانگي کاذب است، نظير متن زير:
"از ژرفاي نگاه چکاوکي که امتداد پروازش در فراخناي دشت زندگي و سيّال دل عاشقانه رازي است ناگشوده، تو را به نظاره ايستاده ام که به شمشادهاي بيدار اقتدا کرده اي و بلوغ حضور را چونان تنديسي از نجابت در پيشگاه زمان فرياد مي کني"
اين قبيل نوشته ها، گذشته از آنکه اساساً تاثير عاطفي اندکي دارند، با طبيعت راديو که رسانه اي شفاهي است (و در آن زنجيره گفتار سريعاً توليد و در بعد زمان محو مي شود و ناگزير به همين سرعت بايد درک شود) چندان سنخيتي ندارند، زيرا مضمون آنها را مخاطب به سختي دريافت مي کند (البته اگر مضموني در کار باشد)
بايد توجه داشته باشيم که تنها عوامل زباني و عناصر واژگاني نيستند که متني را ادبي مي کنند. از باب نمونه، دو متن را با موضوعي يکسان با هم مقايسه مي کنيم:
متن1)
"ميهنم ايران ؛
با تولبريزم از درخت، آب، آفتاب.
با تو سرشارم از عشق، جان ، ايمان.
خاکت اي پاک، طعم باران مي دهد..."
متن2)
"در حالي که داشت به پسرش کمک مي کرد تا نقشه جغرافياي ايران رارسم کند گفت: به خاطر بسپار که هر جا قلم مي گذاري بايد روزي وجب به وجب هم قدم بگذاري. چون کسي که وطن خود را نمي شناسد مثل کسي است که در خانه اي زندگي مي کند و آن را نمي شناسد"
چنانکه ملاحظه مي شود در متن نخست، نويسنده موضوع (عشق به ميهن) را با کلماتي زيبا و در بافتي شعرگونه انتقال داده است. با وصف اين، متن چندان احساس برانگيز نيست، اما همين موضوع در متن طرح گونه دوم به شيوه اي بيان شده که به رغم زبان ساده آن عواطف مخاطب را بر مي انگيزد.
غرض آنکه، براي نوشتن گفتار ادبي در راديو نبايد يکسره به سراغ کلمات زيبا و ترکيب هاي مخيّل و نمادين رفت. نوشته ادبي و هنري لزوماً مترادف با بيان شاعرانه و جملات خيال انگيز نيست. اصل آنست که نويسنده در احساس مخاطب چنگ اندازد و او را متأثر سازد. اين مقصود در بسياري از موارد تنها با خلق گفت و شنودي ساده يا به تصوير کشيدن صحنه اي يا توصيف موقعيتي حاصل مي شود، بي آنکه نيازي به واژگان مطنطن باشد.
نکته ديگر آنکه، زبان ادبي راديو در هر بافتي (برنامه اي) با لفظ قلم ملازمه ندارد. همچنانکه در ادامه خواهیم گفت خيلي از متن هاي ادبي راديو به زبان نيمه رسمي نوشته مي شوند.
 
گونه هاي نوشتاري-گفتاري(نيمه رسمي)
اين زبان از لحاظ نحو و ساخت دستوري تابع قواعد نوشتاراست، اما در شکل بيان( در برخي صورتهاي فعلي و عناصر زباني) به محاوره نزديک مي شود. از اين رو، در پيوستاري که نمودار تحول زباني متن هاي راديو از گونه هاي"نوشتاري" به گونه هاي "محاوره" است زبان "نوشتاري-گفتاري" را مي توان حدفاصل زبانهاي مذکور فرض کرد.
کاربرد اين زبان در بسياري از برنامه ها و موقعيت هاي ارتباطي در راديو (مواردي که نه مي توان زبان رسمي برنامه هاي خبري را به کار گرفت و نه عيناً به زبان محاوره سخن گفت) اجتناب ناپذير است. خصوصا اينکه اجراي گوينده در راديو حتي الامکان بايد حس سخن گفتن با مخاطب را انتقال دهدنه حالت روخواني يا متن خواني صرف را، وبراي القاي چنين حسي است که برخي مجريان برنامه ها، به مقتضاي شم زباني خود، پاره اي از عناصر را در زنجيره گفتار مي شکنند يا کوتاه مي کنند.
متني که به گونه نيمه رسمي نوشته مي شود (به رغم شکستگي برخي الفاظ) به سبب سنجيدگي واژگان و نظم دستوري با گفتار محاوره فرق دارد. به عبارت ديگر، بداهه گويي (سخن گفتن بدون نوشته قبلي) در راديو ندرتاً به سبک نوشتاري-گفتاري (نيمه رسمي) امکان پذير است. در زبان نيمه رسمي راديو تنها محدودي از عناصر دستوري، به شرحي که ذيلاً مي آيد، شکسته يا کوتاه مي شوند:
- برخي صورتهاي فعلي از بن مضارع (مي گويد/ مي گه، قرار مي دهند/ قرار مي دن)
- نقش نماي"را" (کتاب را/ کتاب رو)
- فعل اسنادي"است" (زياد است/ زياده)
- ضمير متصل جمع (کشورمان/ کشورمون)
- ضمير اشاره (آن/ اون ،آنهاو آنان/ اونها)
- صيغه هاي ماضي نقلي (گفته است/ گفته،گفته اند/ گفتند،گفتن)
متن زير شاهدي از اين گونه زباني است:
"در دنياي امروز ،بيشترين مصرف داروها مربوط به داروهايي ست که براي رفع اضطراب و رسيدن به آرامش توصيه و مصرف ميشن.
بسياري از روانشناسان معتقدند، اگر ما نحوه نگاه خود به مسائل اطرافمون رو تغيير بديم مي تونيم بدون استفاده از داروهاي آرام بخش روان آرامي داشته باشيم"
بايد توجه داشت که شکستگي افزون برموارد شش گانه فوق (و معدودي از عناصر دستوري يا قاموسي که( حسب مورد و به مقتضاي شأن گفتار شکسته مي شوند) نظير "اگر، مگر، ديگر/ اگه، مگه، ديگه" ، "ماندگار/ موندگار") اغلب متن را از سبک "نوشتاري-گفتاري" ، بلکه از صورت طبيعي و بهنجار خارج مي سازد. نظير شکستگي کلمات ميان و جوان در متن زير:
"اگر به گسترش اعتقادات ديني در ميون جوونها [بين جوانها] توجه بيشتري بکنيم، مي بينيم که جوونها [جوانها] با گرايش به مسائل ديني، در برابر ناملايمات روحي مقاومتر ميشن و از بي هويتي رنج نمي برن"
همچنين است شکستن بي مورد کلمه "تاباندن" در متن زير (که معناي اين مصدر را تغيير داده است)
"براي تغيير زندگي و تابوندن نور شادي و اميد، بايد انديشه ها و افکار ناصواب رو از ذهنمون پاک کنيم"
متن در واقع بايد به شکل زير نوشته مي شد:
"براي ايجاد تغيير در زندگي و درخشش نور شادي و اميد در دلها، بايد انديشه هاي نادرست رو از ذهنمون پاک کنيم"
به اين نکته نيز بايد توجه داشت که عناصري که معمولاً در موقعيتهاي گفتاري و زبان محاوره به کار نمي روند شکسته نمي شوند. مثلاً "کاهش مي يابد" و "مي نگرد" را (گو اينکه افعال مضارع اند) نمي توان به صورت "کاهش مي يابه" و "مي نگره" بيان کرد. صورت گفتاري اين دو فعل "کاهش پيدا مي کنه" و "نگاه مي کنه" است.
علاوه بر اين گاه کاربرد عناصر ادبي و شعري در متن، ولو اينکه در معرض شکستگي هم نباشند، با سبک و سياق گفتار نيمه رسمي سازگار نيست. نظير واژه "تاباندن" در متن پيش يا حرف "خويش" در متن زير:
"هيچ وقت نمي توان خلاف جريان آب شنا کرد، بايد واقعيتها رو پذيرفت. تلخي و شيريني زندگي رو چشيد و خويش [خود] رو بدست سرنوشت سپرد"
نظير آنچه درباره زبان "نوشتاري" راديو گفته شد، زبان "نوشتاري-گفتاري" نيز داراي گونه هاي ساده و ادبي است. ذيلاً نمونه متن هايي که با اين گونه زباني نوشته شده از برنامه هاي راديو بيان مي شود:
- گونه نيمه رسمي ساده
"در بين دانشمندان و نوابغ دنيا کم نيستند افرادي که در خانواده ای تهي دست به دنيا اومدن، اما با اتکا به پشتکار و استعداد خدادادي سرمنشاء تحولي شدن که در تاريخ حيات بشر ماندگار شده. نظير لاپلاس که پدرش دهقاني فقير بود و اونقدر استطاعت نداشت که هزينه تحصيل فرزند خود رو تأمين کنه"
-گونه نيمه رسمي ادبي
"اميد به آينده همچون چراغي در قلبم سوسو مي زنه و هيجان گرمي درياي روحم رو به تلاطم وا مي داره. حسي ناآشنا در همين نزديکي هاس"


تفاوت زبان "نوشتاري-گفتاري" با زبان "نوشتاري" در دو چيز است:
1- سطح واژگان (واژگان در زبان رسمي در مجموع، فخيم تراز زبان نيمه رسمي است)
2- پديده شکستگي (زبان رسمي به لفظ قلم و فاقد شکستگي است ولي زبان نيمه رسمي در محدوده شش عنصر دستوري و گاه بيشتر شکسته مي شود)
همچنانکه گفته شد ظرفيت ارتباطي زبان "نوشتاري-گفتاري" راديو به سبب خوي دو وجهي آن از هر يک از زبانهاي "نوشتاري" و "گفتاري" بيشتر است و از همين رو بخش قابل ملاحظه اي از متن هاي راديو به اين گونه نوشته و اجرا مي شوند.
اين البته مقتضاي طبع راديو است. چه، دراکثر برنامه هاي آن مناسبترين شکل زباني و سبک بياني، گونه اي است که در واقع نوعي صحبت کردن و سخن گفتن ِ سنجيده و روان با مخاطب باشد. يعني زباني که هم به سياق گفتار باشد و هم به قاعده نوشتار
 
زبان گفتاري راديو
زبانگونه هاي گفتاري در راديو به دو دسته متفاوت تقسيم مي شوند: يکي گونه هاي داستاني و نمايشي که ساختارهاي هنري و شکلي کاملاً طراحي شده و پيش ساخته دارند و ديگري گونه هايِ ارتباطي عوامل برنامه (گوينده، گزارشگر،...) يا به عبارتي، زبان صحبت کردن و سخن گفتن در برنامه هاي راديو که معمولاً حالت بداهه دارد و برنوشته اي مبتني نيست.
مقصود ما از زبان گفتاري (در مقابل زبان هاي رسمي و نيمه رسمي) دسته اخيراست، يعني گونه هايي که در موقعيت عام ارتباطي به کار مي روند و عرفاً از مصاديق زبان رسانه شمرده مي شوند (نه زبان نمايش و متن هاي گفت و شنودي مبتني بر ديالوگ)
زبان گفتاري راديو نيز نظير زبانهاي نوشتاري (رسمي) و نوشتاري-گفتاري (نيمه رسمي) بسته به نوع برنامه و درجه رسميت موقعيت، صورتهاي گوناگوني پيدا مي کند. مثلاً زبان گفتگو در ميزِگرد سياسي با زبان گفتگو در برنامه خانواده و نيز در برنامه هاي سرگرم کننده يکي نيست. اين گونه ها از حيث واژگان و ساخت دستوري و از جنبه آوايي و ميزان شکستگي با هم فرق دارند.
به نظر مي رسد که صورتهاي مختلف زبان گفتاري در راديو طيفي را تشکيل مي دهند که يک سوي آن به گونه نيمه رسمي (نوشتاري-گفتاري) وسوي ديگر آن به محاوره طبيعي (زبان مردم) منتهي مي شود. گونه اي که در کانون اين طيف قرار دارد پر بسامدترين گونه گفتاري در راديو است که ما آن را محاوره رسمي يا "محاوره راديويي" مي ناميم.
"محاوره راديويي" به گونه اي که زبان شناسان آنرا گونه گفتاري زبان معيار فارسي توصيف مي کنند (يعني زبان تحصيل کرده هاي طبقه متوسط و بالاي شهر تهران) بسيار نزديک است.
يادآور مي شود که زبان گفتاري در راديو، هر چند از سنخ محاوره است طابق النعل آن نيست. اصولاً زبان محاوره (به مفهوم عيني و اصيل آن) تنها به گفتار خود مردم محدود مي شود.به عبارتي، اين زبان به محيط طبيعي خود وابسته است و با زبان مقابل ميکروفن که زبان مقيدي است فرق دارد.
عوامل راديو در موقعيت هاي مختلف ارتباطي عموماً سعي مي کنند رفتار زباني ِ منضبط و سنجيده اي از خود نشان دهند. بويژه آنکه اين رفتار به منزله جنبه اي از شخصيت و منش اجتماعي آنان در معرض قضاوت مخاطب قرار دارد و در عرف رسانه نيز نموداري از اقتدار و شايستگي حرفه اي آنان تلقي مي شود.
مراقبتهاي گفتاري و در چارچوب قرار دادن زبان که در عين حال تابع موضوع و سطح کلام و فضاي برنامه و علائق و قابليتهاي گوينده است به محاوره راديويي شکلي نسبتاً حرفه اي و محتاطانه مي دهد و آنرا از محاوره طبيعي متمايز مي سازد.
البته، اين به معناي پاکيزه و بي اشکال بودن زبان گفتاري رسانه نيست. قدر مسلم اين زبان به مقتضاي همان سرشت محاوره اي و طبع هنجارگريزش در معرض خطا و اشتباه است. گوينده راديو هرچند آگاه و مجرب و خويشتندار باشد به سختي مي تواند در حال، قواعد دستور زبان را در گفتار رعايت کند و از خطا مصون بماند.خصوصاً، در حالتي که سرعت انتقال گفتار بالا و به همان نسبت ميزان تمرکز گوينده پايين است.
ويژگي حرفه اي و شکل محتاطانه داشتن محاوره راديويي به سبب دو تفاوت عمده اي است که اين زبان با محاوره طبيعي (زبان مردم) دارد. اين تفاوتها نه در ميزان پايبندي به قواعد دستوري، بلکه در"ميزان شکستگي و کوتاهي زنجيره گفتار" و "نوع واژگان و تعابير" است.
از راه مقايسه (به شرحي که در ادامه ذکر خواهيم کرد) وجه تمايز محاوره راديويي با هريک از زبانهاي حديِ طيف گفتار (يعني زبانهاي نيمه رسمي و محاوره طبيعي) را بهتر مي توان درک کرد.


زبان "گفتاري" (محاوره راديويي) زبان " نوشتاري- گفتاري " (نيمه رسمي)
1- واژگان و عبارات و جملات بيشتر خصلت گفتاري دارند تا نوشتاري. مثال:
الف) کم کم مسافرتهاي نوروزي هم شروع ميشه.
ب) انگار تو اين لحظه هاي قشنگ همه دارن مي خندن. 1- واژگان و عبارات و جملات بيشتر خصلت نوشتاري دارند تا گفتاري.مثال:
الف) به تدريج مسافرتهاي نوروزي هم آغاز ميشه.
ب) گويي در اين لحظه هاي زيبا همه در حال خنديدنن.
2- پديده شکستگي و کاهش علاوه بر موارد شش گانه در برخي عناصر دستوري ديگر نيز رخ مي دهد (به مقتضاي شأن گفتار):
حرف اضافه "در"/"تو"اگر/ اگه، مگر/ مگه،ديگر/ ديگه،...
همچنين، بعضي از عناصر قاموسي هم به تناسب سطح گفتارشکسته مي شوند: خانه/ خونه، آسمان/ آسمون،... بالأخره، هجاها به کوتاه تر شدن گرايش دارند. مثال:
موضوع ديگه اي که امروز مي خوايم به اون اشاره کنيم رفتار بچه ها توي خونه و مدرسه س.
  ۳- پديده شکستگي و کاهش عمدتاً در عناصر دستوري زبان (و بيشتر در شش موردي که ذکر شد) رخ مي دهد:
فعل مضارع ، نقش نماي "را" (رو) ، تبديل فعل ربطي "است" به پي واژه (دانش آموزاست/ دانش آموزه) ، ضمير اشاره (آن/ اون) ، ضمير متصل(محل کارتان/ محل کارتون) ، حذف فعل معين "است" در ماضي نقلي (گفته است/ گفته) و ندرتاً در پاره اي عناصر ديگر. مثال:
موضوع ديگري که قصد داريم امروز به اون اشاره کنيم رفتار بچه ها در خانه و مدرسه هس.
۴- به ضابطه نحوي نوشتار چندان مقيد نيست. ممکن است اجزاي جمله جابجا شوند و ترتيب واژگان وعبارات
بهنجار نباشد.
مثال:
نامه ها ي زيادي براي ما ( برامون) فرستادن اين عزيزان. 3-نحواين زبان معمولاًبه قاعده نوشتاراست.يعني در ترتيب اجزاي جمله اغلب جابجايي غير مجاز پديدنمي آيد.
مثال:
اين عزيزان نامه هاي زيادي براي ما فرستادن.
 
وجه تمايز محاوره راديويي و محاوره طبيعي
1- در محاوره راديويي گرايش به کوتاه کردن زنجيره گفتار و کاستن از تعداد هجاها و شکستن عناصر زباني و تغيير دادن آواها کمتر از محاوره طبيعي است. به علاوه، تلفظ ها کاملتر و دقيق تر، و اداي کلمات شمرده تر است و بيان وضوح بيشتري دارد.به همين علت، سرعت انتقال گفتار در محاوره راديويي کندتر از محاوره طبيعي است:


محاوره طبيعي                           محاوره راديويي
- ساعت، شش و ده دقيقه س             - ساعت، شيش و ده ديقه س.
- اگه اجازه بديد (بدين).                       - اگه اجزه بدين.
- کتاب رو (کتابو) از رو ميز برداشتم.       - کتابو از رو ميز ورداشتم.
- پايِ من، خودِشون.                          - پاي من، خودشون(بدون کسره اضافه).
- بِخور، بِگو.                                      - بُخور، بُگو.
- هفده، دوازده.                                 - هيوده(17) ، دوازد
-حقيقتاً، نزديک، خداحافظ.                  - حيقتاً، نزّيک، خدافظ.
- راستي، خواستگاري، شکستن.        - راسّي، خواسگاري، شکسّن.
 
2- بعضي از افعال و واژگان و تعابير متداول در محاوره طبيعي و زبان عاميانه در محاوره راديويي به کارنمي رود.همينطور در محاوره راديويي کاربرد صورتهاي فعلي و ضمائر احترام آميز ترجيح دارد.اين خصوصيتها زبان محاوره راديويي را مؤدبانه تر مي سازد و آنرا در مرتبه اجتماعي بالاتري قرار مي دهد:


محاوره طبيعي                                            محاوره راديويي
- چند روزه اينجا بلاتکليف و سرگردونيم.                - چند روزه اينجا علّافيم.
- گويا نتونسّن بليط پيدا کنن(تهيه کنن).               - مثِ اينکه نتونسّن بليط گير بيارن.
- از خونه اومدم بيرون (بيرون اومدم).                    - از خونه زدم بيرون.
- ميشه حالا نريد(نرين).                                    - ميشه حالا رفتن رو بي خيال شي.
- بوي تعفّن همه جا رو گرفته.                             - بوي گند همه جا رو گرفته.
- مرتب بهانه مي گيره.                                      - هي بهونه مي گيره.
- به ايشون گفتم (عرض کردم).                           - بهشون گفتم، بهش گفتم.
- چاي ميل دارين(داريد)؟                                    - چاي مي خوري؟چاي مي خورين؟
- با منزلتون تماس گرفتيم تشريف نداشتيد.           - خونه تون زنگ زدم نبودين.
- حالتون خوبه؟                                                - حالت خوبه؟
- شما چند سالته (سالتونه)؟                             - تو چند سالته؟
- کنار در، کنار پنجره.                                         - دَمِ در، دَمِ پنجره.
- دوام، کلام، زندان، تهران.                                 - دووم،کلوم، زندون، تهرون.
 
 
در نوشتن متن براي راديو اين نکات را فراموش نکنيد :
1- دقيقاً بدانيد چه چيزي را مي خواهيد به مخاطب خود بگوييد. موضوع هر نوشته را بايد بتوان در چارچوب مشخص و معيني قرارداد. نبايد وقتي موضوع در ذهن خودمان مبهم است (واضح و روشن نيست) دست به قلم ببريم.
2- هدفمان از طرح يک موضوع مشخص باشد. به دنبال چه هستيم؟ قصدمان از بيان موضوع مورد نظر چيست؟ مي خواهيم چه تأثيري بر مخاطب بگذاريم؟ آيا قصد ما صرفاً اطلاع رساني است؟ آيا مي خواهيم نکته اي را آموزش دهيم؟ آيا مي خواهيم مخاطب را سرگرم کنيم؟ آيا مي خواهيم ذهن او را نسبت به مسأله اي روشن کنيم؟ آيا به دنبال تغيير نگرشي در او هستيم؟ قصد متقاعد کردن اورا داريم؟...
3- مخاطبي را که برايش مي نويسيم بخوبي بشناسيم، چقدر سواد دارد؟ شغلش چيست؟ چه چيزي او را آزرده يا خوشحال مي سازد؟ ايده آلهاي او چيست؟ در چه مقطع سني است؟ آيا حوصله شنيدن اين حرفها را دارد؟ آيا مطلب ما مشکلي را از او حل مي کند؟...
4- "طرح" متن را در ذهن خود بريزيم، مسير نوشته را مشخص کنيم : از کجا شروع کنيم (نخست چه بگوييم) بعد چه بگوييم، و بعد از آن چه؟...
براي اينکار، لازم است حتي الامکان موضوع را قطعه بندي کنيم. تقطيع موضوع يعني تقسيم آن به جنبه هايي که هرجنبه در يک پاراگراف بيان شود و جزئي از متن را تشکيل دهد. سپس اين اجزا را با ترتيب مناسبي دنبال هم بچينيم.
مثلاً اگر موضوع يک صفحه تکست "معرفي کتاب" خاصي باشد، اين موضوع را مي توان به شرح زير تقطيع کرد
– جمله اي مناسب براي شروع متن (به نحوي که جلب کننده باشد) سپس اعلام نام کتاب و نويسنده آن.
– معرفي موضوع کتاب و بخش هاي مختلف آن (عناوين موضوعي بخش ها)
– نمونه نثر کتاب
– شمارگان و ناشر کتاب + جمله پاياني مناسب براي متن.
5- در خلال نوشتن متن، نوشته را براي يافتن واژه هاي زيباتر و مناسب تر متوقف نکنيد. ممکن است رشته سخن در ذهن شما گسسته شود و چه بسا به گونه اي که مي خواستيد متن را بنويسيد و قبلاً در ذهنتان نقش بسته، نتوانيد متن را بنويسيد (يعني از يادتان برود).
6- موقع نوشتن متن مخاطبان گوناگون را در نظر نگيريد. متني که مصالح و مقتضيات مخاطبان مختلف (با سنين و علائق متفاوت) در آن در نظر گرفته شود، اغلب هيچ مخاطبي را جذب نمي کند. اگر براي مخاطبان عام مي نويسيد يک نفر را با ميانگين سنّي و سطح سواد جمعيت تحت پوشش در نظر بگيريد.
7- سعي کنيد متن شما انشا نويسي نباشد (يعني با فشار آوردن به ذهن و زير و رو کردن محفوظات خود و نوشتن حرفهاي بديهي که تازگي ندارد بخواهيد موضوعي ر توصيف يا بيان کنيد) چنين متني چيزي به مخاطب نمي دهد. سعي کنيد در متن از نقل قول، گزيده کتاب، شعر، ضرب المثل، خبر و امثال اينها استفاده کنيد به عبارت ديگر مطالب خود را به شواهدي مناسب بياميزيد. اين باعث ايجاد تنوع و غناي محتوا در متن مي شود.
8- در نوشتن متن اقتصاد کلام را رعايت کنيد. هر چقدر بتوانيد موضوع را در عبارات و جملات کمتري انتقال دهيد (به شرط آنکه البتّه نوشته شما روان وگويا باشد) آن متن نافذتر خواهد شد. اگر موضوعي را براحتي بتوان در چهارسطر بيان کرد درصورتي که آن را در پنج سطر يا بيشتر بنويسيد از تأثير کلام خود خواهيد کاست. به اصطلاح، مغز محتوايي متن (هسته مفهومي آن) ناچيز و بي مقدار مي شود.
9- دقت داشته باشيد که ممکن است دريافت و استنباط شخصي شما از يک موضوع درست و سنجيده نباشد. البتّه نظر شما براي خودتان محترم است ولي راديو محمل آراي شخصي و فردي نيست. ما چه حق داريم نظر خود را به توده هاي ميليوني مخاطب تحميل کنيم (بنابراين سعي کنيد از خودتان نظر ندهيد و به نظر و انديشه نويسندگان و متفکران موجّه و صاحب نام رجوع کنيد).
10- در نوشتن متن براي راديو معمولاً از واژگان و تعابيري استفاده کنيد که مخاطب براي فهم آنها نيازي به رجوع به فرهنگ لغت نداشته باشد. توجه داشته باشيد که شنوندگان ما براي استفاده از راديو (مثلاً در تاکسي) نمي توانند ده جلد کتاب لغت نامه با خود حمل کنند. بنابراين از قبيل جملات زير را در متن بکار نبريد :
"اگر در اين باره تدقيق و مداقه بيشتري شود... ."
به جاي اين جمله بنويسيد : اگر در اين باره دقت نظر بيشتري شود...
11- موقع نوشتن متن به اين نکته توجه کنيد که مطلب شما در کجاي برنامه خوانده مي شود. موضع متن در کنداکتور برنامه کجاست؟ متن را به شکل انتزاعي (در فضاي مجرّد) ننويسيد سعي کنيد براي برنامه کنداکتور تهيه شود.
12- به اين نيز فکر کنيد که موضوع و متن شما با توجه به اختصاصات برنامه مورد نظر، بهتر است با چه گونه زباني نوشته شود. بسياري از موضوعات را در راديو نمي توان با زبان فخيم و استوار و به نثر فصيح نوشت.همچنانکه خيلي از مطالب را هم نمي توان به سياق محاوره(نثر شکسته)بيان کرد ببينيد خصائص موقعيت ارتباطي(موضوع،هدف،مخاطب،قالب،زمان پخش،ريتم و ضرباهنگ و...)چه گونه زباني را اقتضا دارد.
به علاوه،در نوشتن متن حس زمان پخش و ساعت بيولوژيک بدن را در نظر بگيريد(واژه ها و طول عبارات و جملات در متن صبحگاهي با شامگاهي فرق مي کند).
13- در نگارش متن از جملات کوتاه و مستقل استفاده کنيد.تا مي توانيد آهنگ جملات را معلّق نگه نداريد.اگر ضرورتي ندارد از "واو" عطفي و "که" موصولي و ربط دهنده استفاده نکنيد يا کمتر استفاده کنيد.در خيلي از موارد واقعاً ضرورتي ندارد دو جمله را با " و" به هم وصل کرد.
14- اطلاعات را به شکل فشرده و در هم تنيده به مخاطب ارائه نکنيد در راديو اطلاعات بايد بطور تدريجي و در قالب جملات کوتاه القاء شود و الّا در ذهن مخاطب نمي ماند. از بمباران اطلاعاتي مخاطب هم بپرهيزيد (متن راديويي ظرفيت انتقال محدودي دارد و با بولتن و روزنامه فرق می کند).
15 - از ياد نبريد که وجود "مخاطب خاص" موجب پيچيده گويي و پيچيده نويسي نمي شود. ولو مخاطبان ما عده اي از اهل قلم و نظر باشند متن راديو اصولاً بايد روان و ساده و بدون ابهام و تعقيد نوشته شود. اهل ادب هم متن هاي ثقيل را نمي پسندند.
16- سعي کنيد به طرز نگارش خود خصلت گفتار و سخن گفتن بدهيد (خصلت گفتار دادن لزوماً بدين معنا نيست که الفاظ شکسته بکار ببريد) متن راديو در عين سنجيدگي و فکورانه بودن بايد حس سخن گفتن با مخاطب را القاء کند. هر عنصر و عاملي که بي جهت ويژگي متن هاي مکتوب و رسانه هاي چاپي را به مطلب ما بدهد در راديو مشکل ساز است. شنونده حتي الامکان نبايد احساس کند گفتار راديويي از روي نوشته و به شکل روخواني القاء مي شود.
17- جمله شروع در متن راديويي بسيار حائز اهميت است. مدخل نوشته بايد گيرا و جذاب باشد بنحوي که مخاطب را ناگزير به همراهي با گوينده سازد. گاهي شروع با يک سؤال مناسب، گاه نقل قولي جالب توجه از يک نويسنده، گاهي يک ضرب المثل، گاه يک عنوان(تيتر) نسبتاً خيره کننده مي تواند چنين شروعي را رقم بزند.
18- به قواعد دستور زبان فارسيِ معاصر مقيّد باشيد. فراموش نکنيد پاي بندي به قواعد و ضوابط دستوري براي اديبانه کردن يا کتابي کردن متن(يا بهانه ندادن دست اين و آن)نيست، بلکه براي صحيح نوشتن و راحت بيان کردن و به سهولت فهميدن است. البتّه، برخي مسامحات زباني در متن هاي شنيداري و مطالبي که شفاهاً بيان مي شود طبيعي است و ايرادي ندارد.
19- عناصري که خصوصيت معياري زبان فارسي را تضعيف مي کنند در نگارش متن و زبان نوشته وارد نکنيد (نظير کاربرد واژگان کهن و مهجور و منسوخ فارسي، تلفظ هاي لغت نامه ايِ نامتداول، گَرته برداري از نحو زبان انگليسي و فرانسه، عربي گرايي مبالغه آميز، عربي زدايي افراطي و به اصطلاح سره نويسي، کاربرد عناصر زبان صنفي و محلي، شاعرانگي کاذب و ...)
20- در خلال نوشتن به اين نکته توجه داشته باشيد که چه کسي متن را مي خواند.آيا متن بايد براي اجراي يک گوينده نوشته شود يا دو گوينده؟ نيز قابليت هاي حرفه اي گويندگان برنامه را مدنظر داشته باشيد . ممکن است گوينده اي نتواند برخي اشعار و واژگان انتخابي شما را بخواند.
21- در نوشتن متن به حد و رسم طرح موضوع توجه داشته باشيد. ضوابط و مقررات محتوايي پخش گفتار در سازمان را از ياد نبريد. پا را نبايد از چارچوب سياستها فراتر گذاشت. نويسنده بايد خطوط قرمز مربوط به طرح هر موضوع را در نظر داشته باشد و حساسيتها را بداند.
22- در تعريف و تمجيد از اشخاص اندازه نگه داريد.القاب و صفات اغراق آميز و غير واقعي در مورد اشخاص
بکار نبريد. مثلاً نگوييد تصنيفي بشنويد از زنده ياد استاد و هنرمند فرزانه...
23- در متن نويسي براي راديو شرط "تنوّع" را نصب العين خود قرار دهيد (هم تنوّع در موضوعات برنامه، هم تنوع در متن واحد).شکل نوشته نبايد يکنواخت باشد مثلاً اگر قرار است براي يک "شعر" دو سه سطر مقدمه بنويسيد بهتر است اين مقدمه خودش شعر نباشد.
در نوشتن مطالب برنامه از همه قالبهاي مناسب برای طرح موضوع بهره بگيريد (گفت و شنودي، توصيفي، حکايت ، شعر، نامه، پيامهاي کوتاه،...)
24- به هيچ وجه براي راديو نثرهاي فريبنده و پرطنطنه بي محتوا ننويسيد. متأسفانه امروزه پاره اي از مطالب برنامه ها صرفاً گردایه اي از واژه هاي زيبا و آهنگين است و مفهوم روشني القاء نمي کند. توجه داشته باشيد که اصولاً دريافت کلام مخيل ولو معني هم داشته باشد براي شنونده راديو دشواراست، خصوصاً اينکه راديو غالباً در محيط هاي ساکت شنيده نمي شود (انبوه صداهاي محيطي شنونده را احاطه کرده اند و معمولاً ذهن شنونده کاملاً معطوف به برنامه راديو نيست و گوش دادن به راديو و شنيدن برنامه کار اصلي مخاطب نيست).
25- سعي کنيد متن به گونه اي نوشته شود که شنونده براي دريافت اطلاعات و مفاهيم آن ذهن خود را بيش از اندازه درگير نکند. متني که در خلال آن ذهنِِ شنونده به هر علت متوقف شود و با گوينده برنامه در ادامه گفتار همراه نشود راديويي نيست.
توقف ذهن شنونده در متن فقط به سبب طولاني بودن جملات (دوري مبتدا از خبر) يا پيچيده بودن گفتار يا ابهام در عبارات و مفاهيم نيست. مثلاً، گاهي لازم است اطلاعات نهفته در متني صراحتاً به شنونده داده شود ولي نويسنده غفلت مي کند. به مثال زير توجه کنيد :
"ويکتور هوگو در سال 1802 در فرانسه به دنيا آمد و در سال 1885 چشم از جهان فروبست. کتابهاي بينوايان، گوژپشت نتردام، و رنجبران دريا از آثار مشهور است..."
در متن فوق لازم است پس از عبارت "در سال 1885" عبارت "در 83 سالگي" اضافه شود تا مخاطب براي دريافت سن نويسنده به تفريق اعداد در ذهن خود نپردازد.
26- در متن شما نبايد خلايي ازحيثِ اطلاع رساني احساس شود. شما موظفيد اطلاعات کليدي و اصلي را درباره موضوع به شنونده عرضه کنيد. متني که جنبه اطلاع رساني دارد (مانند خبر) بايد سؤالات "اصلي" شنونده را پاسخ دهد.
در عين حال (همچنانکه گفته شد) اطلاعات زائد و حاشيه اي در متن نياوريد ازدحام بي مورد اطلاعات (خصوصاً اگر ضروري نباشد) ذهن شنونده را آشفته مي کند.مثلاً در متن زير عباراتي که زيرآنها خط کشيده ايم زائد و بي مورد تلقي مي شوند :
"ويکتور هوگو در 26 فوريه سال 1802 در فرانسه به دنيا آمد و در 23 ماه مه سال 1885 ، در 83 سالگي چشم از جهان فروبست"
بدیهی است هر کسی در ماهی به دنیا می آید و در ماهی از دنیا می رود.
27- اعداد و ارقام را درمتن هاي راديويي در صورت امکان گرد کنيد (مگر آنکه بنا به ايده متن لازم باشد عدد بطور دقيق بيان شود). مثلاً در جمله زير :
"نتايج پرسشنامه اي که 1972 راننده انگليسي آن را پر کرده اند نشان مي دهد"
بجاي عدد 1972 بگوييد حدود 2000 راننده انگليسي.
همچنين، اطلاعات اصلي و کليدي را در نخستين عبارت متن (دو سه کلمه شروع متن) نياوريد (زيرا مخاطب تا به خود بيايد اطلاع مورد نظر از دست رفته است) مثلاً، بجاي جمله 20000 نفر در يک مسابقه راهپيمايي در شهر هامبورگ آلمان شرکت کردند" بگوييد :
"در يک مسابقه راهپيمايي در شهر هامبورگ آلمان 20000 نفر شرکت کردند" بالأخره، پس از مقياسها و کميت هاي عددي ناآشنا (براي مخاطب ايراني) عبارتهاي ايضاحي مناسب بياوريد تا شنونده قادر به درک يا تجسّم ميزان مورد نظر شما باشد. مثلاً :
"الماسي به وزن 200 قيراط، معادل 42 گرم، در يک موزه انگليسي به نمايش گذاشته شد".
28- با گيومه (" ") نمي توان عبارات و جملات را در متن راديويي تفکيک کرد. (شنونده گيومه را نمي بيند) بنابراين، طرز نگارش متن زير اشکال دارد :
معصوم (ع) مي فرمايد : "پناهي نيکوتر از پرهيزکاري نيست" هر که بخواهد از حوادث دنيا و عقبي امان يابد و هيچ آفت در دو جهان به او نرسد بايد پرهيزکار شود...
ايراد متن فوق در اين است که شنونده نمي داند پايان کلام معصوم(ع) کجاست. براي رفع اين اشکال لازم است پس از کلام نقل شده عبارت ربطي مناسب قرار گيرد. مثلاً : آري هر که بخواهد از حوادث...
29-کاربرد کلمه اي که با کلمه ديگر تشابه آوايي دارد، يعني آواي يکسان دارند (نظير تهديد/ تحديد، نغز/ نقض، عمل/ امل،...) گاهي شنونده را به اشتباه مي اندازد. اين کلمات را طوري بکار ببريد که از روي بافت جمله قابل تشخيص باشند. مثلاً در جمله زير کلمه "تحديد" مهجور است شنونده آن را "تهديد" تصور مي کند :
"تصميمات اخير کنگره آمريکا موجب تحديد منابع نفتي خاورميانه مي شود" بجاي اين کلمه بهتر است عبارت "محدود شدن " به کار رود. همينطور در جمله اميرالمؤمنين (ع) مي فرمايد : شما را از طول امل برحذر مي دارم" بهتر است بجاي "طول امل" عبارت "آرزوهاي دور و دراز" به کار رود.
30- کلمات "هم نويسه" را نيز در صورتي که احتمال مي دهيد گوينده اشتباه بخواند براي او اعراب گذاري کنيد (البتّه نه کلمه اي را که گوينده از روي بافت جمله تشخيص مي دهد). در عينِ حال، از علامت گذاري بي مورد در متن پرهيز کنيد زيرا موجب وهن گوينده مي شود : کلماتِ بَدْوي / بَدَوي ، مُلک / مِلک / مَلَک / ملِک ، مُشرِف / مُشَرَّفْْ ،رُستن / رَستن و ... هم نويسه اند.
مثال :
– اين دشتِ راز آميز رُستن گاه لاله هاست.
– رأي هيئت بَدْوي پس از يک هفته اعلام شد.
البتّه، گاهي با اعراب گذاري نمي توان تلفظ صحيح را به گوينده يادآور شد. مثلاً، در تلفظ اسامي و اعلام خارجي، نيز برخي عبارات نظير عبارت گرم رو در شعر زير (در اين موارد از حروف لاتين يا حروف انگليسي استفاده کنيد) :
عاشق آن باشد که چون آتش بود گرم رو سوزنده و سرکش بود.
 
31- کلمات و اصطلاحات و تعابير متون مکتوب، خصوصاً واژگان ادبيات اداري را در نوشته هاي راديويي بکار نبريد (نظيرکلماتِ مزبور ، مذکور ، پيش گفته ، فوق ، زير ، ذيل، فوق الذکر ، سابق الذکر ، سطور پيشين ، فوق الاشاره،...) همچنين کلمات خاص رسانه هاي ديداري را (نظير شاهد بودن، مشاهده کردن، ديدار دوباره با شنوندگان،...).
مثلاً طرز نگارش جمله زير براي راديو صحيح نيست :
تقريباً تمام پژوهشگران بزهکاري را به غفلت خانواده نسبت مي دهندو عوامل زير را با بزهکاري مرتبط
مي دانند. اين عوامل را با بزهکاري ...
32- در انتخاب "واژه" دقيق باشيد. هر واژه اي بار معنايي خاص خودش را دارد. مثلاً در متن هاي سياسي راديو نمي توان به جاي عبارت "قدرتهاي بزرگ" عبارت "کشورهاي نيرومند" را به کار برد.
ذهن خود را با مطالعه متون مختلف پرورش دهيد و دايره محفوظات لغوي خود را روز به روز گسترش دهيد. ذهن ومغز شما(به عنوان نويسنده)مدام بايد تغذيه کند والّا سريعاً تخليه مي شود وازتوليدوزايندگي بازمي ايستد.
33- توجه داشته باشيد که "زبان" متن بايد يکدست باشد. نبايد نيمي از متن شما به زبان محاوره و نيمي به لفظ قلم باشد (مگر منطق خاصي براي اين کار داشته باشيد، مثلاً در متني که به لفظ شکسته نوشته ايد گزيده اي از گلستان سعدي را بخواهيد عيناً نقل کنيد). متن زير از اين حيث اشکال دارد :
"در کنار افزايش آمار طلاق در دنيا و گرايش بسياري از اشخاص به زندگي فردي بسيار جالب است وقتي خبر مي رسد که يک زوج ايراني درهفته اي که گذشت هشتاد و يکمين سالروز ازدواج خودشون رو جشن گرفتن..."
34- موضوعات ارزشي و اخلاقي و نصيحت ها و اندرزهاي اجتماعي را در راديو حتي الامکان به شکل مستقيم و آمرانه و خطاب آميز ننويسيد (خصوصاً اگر گوينده متن جوان باشد و موضوع براي مردم بديهي و تکراري) مردم دوست ندارند راديو پي در پي آنها را نصيحت کند و بگويد اين کار را بکنيد اين کار را نکنيد.
مثلاً، متن زير (ولو نويسنده با به کار گرفتن ضمير "ما" خود را هم مخاطب اين نصيحت قرار داده)خوشايند شنونده نيست :
"هميشه گفته اند که گذشت خصلت جوانمردان است... بله، ما بايد نسبت به هم گذشت داشته باشيم و اگر کسي ما رو ناراحت کرد نبايد کينه او رو به دل بگيريم بايد او رو عفو کنيم و از خطاي او بگذريم... توجه داشته باشيد
که همانطور که ما به محبت و همدلي نياز داريم بايد اهل گذشت و فداکاري هم باشيم والّا زندگيمون کسل
کننده ميشه"
اين متن را مي توان (بدون خطاب مستقيم) به شرح زيرهم نوشت :
"گذشت خصلت جوانمردان است... اين جمله رو بارها شنيديم ولي هر وقت دوباره مي شنويم بعضي از ما بي اختيار به رفتارهای گذشته خود فکر مي کنيم : آيا ما اهل گذشت بوديم؟... ظريفي مي گفت : همونطور که آدم در زندگي به محبت و همدلي نياز داره به تجربه گذشت و فداکاري هم نيازمنده. زندگي بدون گذشتها و بخششها زندگيِ لذت بخشي نيست"
35- از به کار بردن قيدهاي کلّي و مطلق و اکيد (در صورتي که علم قطعي به موضوع نداريد) پرهيز کنيد. مثلاً: همه مردم، تمام کارشناسان، هرگز، به هيچ وجه، عموم پژوهشگران و نظاير اينها. در جملات زير به اين نکته توجه نشده :
– همه مشکلات ما ناشي از زندگي ماشيني است...
– هيچ خاطره اي لذت بخش تر از لحظه پدر شدن نيست...
– همه ما از کتاب خوندن و مطالعه لذت مي بريم.
36- در جايگاه کارشناس و متخصص ننشينيد و در مسائل تخصصي قضاوت يا اظهار نظر نکنيد (خصوصاً موضوعاتي که کارشناسان و اهل فن در آن اختلاف دارند) اگر نکته اي علمي مطرح مي کنيد يا متذکر مي شويد حتماً با ذکر مأخذ باشد مگر آنکه آن نکته از مسلّمات علمي يا از بديهيات باشد.
مثلاً ننويسيد :
علت کم اقبالي مردم به سياحت و گردشگري در شهرهاي کشور اين است که ما کمبود هتل و مهمان پذير داريم يا اطلاعات لازم درباره اماکن تفريحي و امکانات و تسهيلات اقامتي هنوز مدون نشده است و... (شما از کجا مي دانيد علت اين موضوع اين است؟) ولو اين مطلب درست هم باشد آن را بايد به نقل از مسؤول رسمي يا کارشناس مطرحي بيان کنيد (نه آنکه استنباط شخصي خود را به عنوان نظر قطعي القاء کنيد).
اين ايراد به متن زير هم وارد است:
"اگر از جمله کساني هستيد که در سنين جواني دچار سفيدي زود رس مو شديد توجه داشته باشيد خوردن سيرهايي که در نزديکي معادن منگنزکاشته مي شوند بهترين راه براي مشکي کردن موهاي سفيد است. چون منگنز عامل اصلي سياه بودن موي سر انسان است و کمبود آن باعث سفيدي موهاي سر مي شود"
اشکال 1- متن فاقد مأ خذ است (اگر گفته مي شد : پژوهشگران مي گويند ، يا در فلان کتاب اينطور آمده ، اين مشکل بر طرف مي شد).
اشکال 2- عمل به اين پيام براي مخاطبان تحت پوشش (تهران) تقريباً امکان پذير نيست. چند در صد مردم به
سيرهايي که درنزديکي معادن منگنزکاشته مي شود دسترسي دارند؟!
37- به شعورمخاطب احترم بگذاريد. با طرح سوالات وموضوعات بديهي(خصوصاً درمسائل ارزشي واخلاقي) شعور مردم را زير سوال نبريد. مثلاً ننويسيد :
- خوبه بدونيد که انسان در زندگي بايد وقت شناس و وظيفه شناس باشد.
- آيا مي دونيد که ما وظيفه داريم به پدر و مادر خود احترام بگذاريم.
- آيا تا بحال به اين فکر کرديد که شما در مقابل خانواده خود مسئوليت داريد.
اين قبيل جملات و نظاير آنها زماني به کار مي آيدکه مخاطب ما جماعتي کم خرد باشد اگر مي خواهيم نکته اي را به مردم ياد آوري کنيم راهش اين نيست.
38- کلمات تلخ و آزار دهنده در متن به کار نبريد ، سياه نمايي نکنيد (ولو براي انتقال مفهومي با ارزش و پيامي انساني)
متن زير از اين حيث وجاهت رسانه اي ندارد(اگر چه به لحاظ بیان تصویری خوب نوشته شده است):
"پاييز ، زردي چهره طبيعت ، غروبي وهم انگيز ، عبور شتابناک رهگذران ، بي اعتنا به هم ، با گامهايي بي توقف بر روي لاشه هاي برگ درختان، آميخته با صداي تنهايي يک پرنده، دور افتاده از خانواده خود، برروي شاخه اي عريان، که گاه در نفير خودخواه اتومبيل ها محو مي شود ، ... همراه با ناله رهگذري سائل، اصرار خاضعانه بر خريد يک فال حافظ و عقيم ماندن تمناي او .
اين است تصويري از سر آغاز يک شامگاه پاييزي، نمايانگر بي پناهي انسان .
اين فصل خاموش زرد را امّا مي توان با صداي محبت خود و دستي که به آهنگ دوستي از آستين زندگي بيرون آورده مي شود سبز و پرترنم ساخت.
39- متن را با فاصله زماني مناسب و با صداي بلند ( در جايگاه گوينده ) اصلاح کنيد.
گاهي اشکالات متن با اجرا ( خواندن با صداي بلند) مشخص مي شود، زيرا چشم با مرور پي در پي متن در مقابل خطا مصونيت پيدا مي کند.
40- به موسيقي کلام توجه داشته باشيد. عبارات و جملات خود را با ريتم و ضرب آهنگ مناسبي ارائه دهيد بنحوي که گوينده بتواند تنفس طبيعي خود را با آن تنظيم کند و تقطیع هاي اجراي او در جاي مناسب جملات قرار گيرد.
تتابع بي مورد اضافات(نظير در آبي زلال درياي پر ترنمِ وجودِ بيکرانه آدمي) نفس گوينده و مخاطب را مي گيرد و گاه،ريتم گفتار را بر هم مي زند.
توالي حروف و واژه ها نيز بايد به گوش خوشايند باشد (( کلمه کوشششون ( کوشش آنها) خوش آهنگ نيست))
همچنين،تکرارآواهاي متشابه و متناظر در جمله نبايد درحدي باشد که باعث اختلال در بيان (تپق گوينده) شود.
نظير واجهاي/ س/ و/ ش/ در جمله زير :
"موسسه هاي کشتي سازي در سواحل شرقي شمال انگلستان بيش از سي سال پيشينه ساخت دارند"
41- مراقب باشيد که مرجع ضمير در متن شما مشخص باشد (مخاطب دچار ابهام نشود) مثلاً در جمله زير تشخيص مرجع "اون" و "اونها" براي شنونده آسان نيست.
"اين محققان با توجه به اهميت زياد نحوه رفتار فرزندان خانواده با همديگه و تاثير اون بر عملکرد اجتماعي اونها در آينده ارائه آموزشهاي لازم به والدين در خصوص نظارت مستقيم بر رفتار فرزندانشون رو توصيه ميکنن"
متن فوق را مي توان روان تر و قابل فهم تر نوشت:
"پژوهشگران مي گويند نحوه رفتار فرزندان خانواده با همديگر، بر عملکرد اجتماعي آنها در آينده تاثير خواهد گذاشت، و به همين علت توصيه ميکنند که والدين بر رفتار بچه ها نظارت مستقيم داشته باشند و براي چنين نظارتي آموزش ببينند"
نمايش که از راه ديالوگ قابل اجرا باشد).
۴۲- بي توجهي به چند و چون عناصر کيفي نمايش ( عناصر در اماتيک در متن) :
- "تعليق" بيجا و طولاني و نامناسب با ميزان کشش "اوج"
- آوردن "حوادث فرعي" نا مرتبط ب "ماجراي اصلي" (که در هيج جا در مسير داستان به اصل موضوع و خط داستان پيوند نمي خورند).
- وجود فقط يک شخصيتِ محوري (مسلط و قدرت مدار) در متن، يا به عبارتي، گرايش به طرح قصه اي بجاي نمايشنامه .
- اتکاي بيش از حد به عنصر روايت و توصيف (ولو از زبان شخصيت ها) که خصوصيت نمايشي متن را تضعيف مي کند.
- ادامه دادن بي مورد نمايش پس از "گره گشايي" و فرود ماجرا (يا به عبارتي، کش دادن کار) .
  
  
 احمد سروری - صدا و سیمای خراسان جنوبی 

 منبع :

http://mojri3.blogfa.com/post-171.aspx

قاعده طلایی نوشتن برای رادیو

 
قاعده طلایی نوشتن برای رادیو


روزنامه نگاری - عیسی محمدی

مجله  را می‌توان انتخاب کرد. اگر شما خریدار باشید، به کیوسک مطبوعاتی می‌روید و از میان مجله‌هایی که خودنمایی می‌کنند، یکی  را انتخاب می‌کنید و  می‌خرید. این انتخاب،  در خرید روزنامه‌ها هم اتفاق می‌افتد؛  البته با درجه‌ای کمتر. درجه این انتخاب،  در رسانه‌های صوتی و تصویری، مثل  رادیو و تلویزیون،  بسیار کمتر می‌شود؛ خاصه در مرز و بومی که رسانه‌های صوتی و تصویری خصوصی  هم ندارد.

مجله  را می‌توان توی کیف  گذاشت، با خود به این سو و آن سو برد و هر وقت  که زمان اجازه بدهد و هوای حوصله ابری نباشد، آن‌را مطالعه کرد. با روزنامه هم می‌شود چنین کاری کرد، اما اگر زمان و حوصله در کمتر از 24 ساعت به وضعیت  عادی خود برنگردند،  دیگر نمی‌توان آن را خواند. رادیو و  تلویزیون که از این  بابت، نمره بسیار  پایینی دارند: اگر فرصت را از دست بدهید، دیگر  قابل جبران نیست.

توجه  به نکته اول و دوم، کیفیت  ،سادگی  و روشن بودن را به  شاغلان در این رسانه‌ها یادآوری می‌کند؛ خاصه رادیو  که محل توجه این  نوشته است. به راستی  نوشته‌های رادیویی، چه ویژگی‌هایی باید داشته باشند؟ بسیار  گفته‌اند و بسیار  خوانده‌ایم که چه باید باشند و چه نباید باشند. در این‌جا،  نمی‌خواهم مروری  بر همه آن‌ها داشته  باشم، بلکه می‌خواهم  از درس‌ها و متون مربوط به سخنرانی، اصلی طلایی را بیرون  بیاورم که احساس می‌کنم  می‌تواند طلایی‌ترین کلید نوشتن برای رادیو  باشد؛ دست‌کم تجربه‌ای که در نوشتن برای رادیو داشته‌ام،  چنین چیزی را اثبات  می‌کند. این قاعده  طلایی چیست؟ 

1

موسسه همشهری، کتابی  چاپ کرده به نام "چگونه  یک سخنرانی جذاب ارائه  کنیم؟". در بخشی از این کتاب، بحث‌هایی درباره نوشتن برای خطابه یا سخنرانی  مطرح می‌شود. سخنرانی، نزدیک‌ترین هنر به رادیو است، چرا  که تنها از صدا استفاده  می‌کند. البته با این تفاوت که استفاده  اندکی هم از نمایش  می‌کند. اما بیشتر  سخنرانی‌ها، به صورت فایل صوتی منتشر می‌شوند و شما، تنها با صدا  روبه‌رو هستید. سخنرانان،  برای این‌که بتوانند  مرتب و منظم صحبت کنند و وسط حرف‌هایشان،  به حاشیه رانده  نشوند، اقدام به تهیه نطق یا متن سخنرانی  می‌کنند. البته قرار نیست که از روی این  متن سخنرانی، حرف‌هایشان را بزنند؛ هر چند  که اگر این کار  را هم انجام بدهند، ایرادی به آن‌ها وارد نیست و اسمش را خطابه  می‌گذارند. در کتاب‌هایی که برای آموزش سخنرانی  چاپ می‌شوند،  بخش‌هایی هم به تهیهٰ  ویرایش و تنظیم  متن سخنرانی اختصاص می‌یابد. و اما  نکته جالب کتاب "چگونه  یک سخنرانی جذاب ارائه  کنیم؟" از این قرار است: برای گوش بنویسید، نه برای چشم.

2

برای  نویسنده یا روزنامه‌نگار شدن، شما باید ذهنیت  کتبی داشته باشید. برای سخنران، دوبلور یا گوینده شدن، باید ذهن صوتی و سمعی داشته باشید. برای کارگردان، شومن شدن  و کار تصویری هم باید ذهنیت تصویری داشته باشید. یک روزنامه‌گار  یا نویسنده، روی کاغذ فکر می‌کند و  روی کاغذ می‌تواند  خودی نشان بدهد، این  اتفاق برای دسته دوم  و سوم، در رسانه‌های  خودشان اتفاق می‌افتد. یک نویسنده، نمی‌تواند  کارگردان موفقی بشود،  چون ذهنیتش کتبی است  و همه چیز را،  اول کتبی می‌کند، بعد به این فکر  می‌افتد که نمایی  تصویری از آن به دست  بیاورد.

توضیح بیشتر: مغز، برای فکر  کردن و تولیدات  فکری، نیاز به اطلاعات  و ورودی‌هایی دارد. این اطلاعات، می‌توانند کتابی باشند، یا تجربی  و حسی یا اشراقی و از نوع کشف. یک کارگردان، وقتی که توی کوچه و خیابان راه می‌رود، در حال  فکر کردن است، چرا  که اطلاعات مورد نیاز مغز او، اطلاعاتی تصویری است که این  اطلاعات تصویری هم،  در مقابلش، در کوچه و خیابان و پارک و دشت و جاده و ...، وجود دارند. پس او فکر می‌کند  و دست به تولید  تصویری می‌زند؛ به خاطر همین در کارش موفق می‌شود. این اتفاق، برای نویسنده و روزنامه‌نگار هم می‌افتد، اما او چه کار می‌کند؟ سریع دفتر و کاغذش را بیرون می‌آورد تا نمایی کتبی از این اطلاعات را ثبت و ضبط کند.

این است راز تفاوت  کار در رسانه‌های  مختلف. هر رسانه‌ای،  جدا از ظاهر قضیه،  در باطن خودش هم رازهایی  دارد که باید آن‌ها را کشف کرد. می‌دانید  چرا برخی از مجریان رادیویی که سر از تلویزیون در می‌آورند، موفق نمی‌شوند؟ چون  ذهنیت سمعی و گوشی دارند و گوشی و  سمعی فکر می‌کنند؛  در حالی که تلویزیون،  جای تصویری فکر  کردن است؛ آن‌ها گوینده‌اند، شومن نیستند و نمی‌دانند  هم که باید شومن بشوند  و باشند. می‌دانید  چرا منتقدان فیلم ما، نمی‌توانند کارگردانان موفقی شوند؟ چون  ذهنیتی کتبی و نوشتاری  دارند؛ آن‌ها در نوشتن، شاید بی‌نظیر باشند، اما در سرزمین تصویر  و تصویری فکر کردن،  غریبه هم اگر نباشند،  یک تازه‌واردند.

3

نتیجه: برای کار در رادیو، باید گوشی فکر کنیم و حتی گوشی بنویسیم. درست است که نویسندگان  رادیویی هم، یک نویسنده حساب می‌شوند،  اما دارند برای رادیو می‌نویسند. نوشته‌های آن‌ها،  باید در رادیو خوانده شود. رادیو هم،  رسانه‌ای است که یک بار و تنها از راه گوش شنیده  می‌شود. نویسندگانی که رادیویی‌نویس نیستند،  اما به هر حال دست  به این کار می‌زنند،  اولین اشتباه بزرگ‌شان، مشترک است: برای مجله یا روزنامه‌ می‌نویسند. نوشته‌شان سرشار  از بازی‌های زبانی‌ است که تنها روی  کاغذ می‌توان آن‌ها را درک کرد. ما در رادیونویسی، نیاز به کرشمه‌های گفتاری داریم، نه کرشمه‌ها و بازی‌های نوشتاری.

توضیح بیشتر: ما زبان گفتار  داریم و زبان نوشتار. زبان گفتار، همانی  است که با آن صحبت می‌کنیم و با دیگران و توی کوی و  برزن، ارتباط می‌گیریم. زبان نوشتار، زبانی  است که با آن می‌نویسیم. طبیعی است که خیلی‌ها،  با زبان گفتار، آشناتر از زبان نوشتار باشند؛ چون شب و روز  دارند از آن استفاده  می‌کنند. زبان گفتار، ساده‌تر از زبان نوشتار است. البته برای گفتن در رادیو، از همه  بخش‌های زبان گفتار  هم نمی‌‌توان استفاده  کرد و به قولی،  رادیو هم برای خودش،  یک زبان گفتار معیار  دارد. توی رادیو، شما از کلمه "چاکرم" و "مخلصم" نمی‌توانید استفاده کنید؛  در حالی که در زندگی  روزمره، بارها  از آن استفاده می‌کنید.

نوشته‌های  رادیویی، در حقیقت  باید گفتاری باشند  و برای گفتار و  گفته شدن، نوشته شوند. وقتی شما می‌خواهید مطلبی را بگویید و  یک بار هم حق گفتنش  را دارید، سعی می‌کنید خیلی ساده و روان و به دور از ابهام  و ایهام حرف  بزنید، نه؟

4

قبل از این‌که به مثال‌ برسیم، یک نکته دیگر را هم باز کنم: در نوشته‌های رادیویی، اصل بر این است  که شنونده، مفهوم  کلی شما را درک  کند، نه این‌که درگیر  کلمه‌های شما  شود. یک نویسنده، از کلمه استفاده می‌کند  تا جمله را درست بکند. جمله را درست می‌کند  تا پاراگراف را شکل  بدهد. پاراگراف را شکل  می‌دهد تا متنش را بنویسد. و متنش را می‌نویسد، تا پیام و  مفهومی را که در ذهن  دارد، به شنونده‌اش منتقل کند. اصل، بر این است که این  مفهوم و پیام کلی، منتقل شود و  هر چیزی که در انتقال این پیام و مفهوم  مانع ایجاد کند، به قول متخصصان ارتباطات،  یک پارازیت محسوب  می‌شود.

بزرگترین  اشکال کسانی که برای چشم می‌نویسند (برای چشمی که مطالعه می‌کند، نه برای چشمی که تماشا  می‌کند)، این است  که پارازیت‌های زیادی  دارند که مانع از انتقال کلی مفهوم  و پیام مورد نظر  می‌شود. توضیح ساده‌تر: شما در ماشین خود  نشسته‌اید و مجری،  در حال صحبت کردن از یک موضوع اجتماعی  است. اگر کلمه‌ای گفته شود که این  شخص را درگیر خودش کند، او چند ثانیه  را و در نتیجه، بخش  بزرگی از پیام و  مفهوم کلی را از دست می‌دهد. اگر  این شنونده، درگیر  یک بازی نوشتاری شود، مغزش روی این بازی متمرکز می‌ماند و  در نتیجه، ادامه پیام و مفهوم را از دست  می‌دهد. اصل را که فراموش نکرده‌اید؟ انتقال پیام و مفهوم  کلی. پس این بازی‌های  زبانی، که مناسب مجله و روزنامه و  کتاب هستند، در این  اصل کلی اشکال  ایجاد می‌کنند.

5

مثال: می‌خواهم برای رادیو، متنی کوتاه و چند  خطی درباره عصبانیت  بنویسم. پس شروع می‌کنم  به نوشتن:

« بیایید کمی مثل  پراگماتیست‌ها فکر  کنیم؛ مثل عمل‌گراها. عمل‌گراها همیشه  از خودشان می‌پرسند  که:‌ این کاری که دارم می‌کنم یا این  چیزی که دارم می‌خوانم، چه نفعی در زندگی  عملی من دارد؟ البته  در نگاه اول، ممکن است  کمی وحشت کنید؛  اما در نگاه‌های  بعدی، می‌بینید  که آن‌قدرها که فکر  می‌کنید، بد نیست. مثلا همین عصبانیت: واقعا  عصبانیت برای من چه سودی دارد؟ هیچ! باعث می‌شود اعصابم خردتر  شود، ذهنم مشغول‌تر شود، انرژی بیشتری هدر بدهم و در نهایت، به خودم ضرر بزنم. واقعا اگر از دست  کسی عصبانی بشوم،  هیچ سودی برای من ندارد‍! تا حالا به این  فکر کرده‌اید؟ مثل  این‌‌‌که پراگماتیست‌ها و عمل‌گراها هم چندان بی‌ربط  نمی‌گویند ها!»

  در این نوشته،  از کلمه‌هایی  استفاده شده است  که معمولا در  زبان گفتار، حتی  از نوع معیار  آن، استفاده نمی‌شود.  کلماتی که در  رادیو و زبان  گفتار استفاده  می‌شوند، بسیار  ساده و روزمره  باید باشند. به  تعبیری، مثل ترانه‌های  موسیقی می‌مانند؛  ساده هستند، اما  از هم‌نشینی همین  کلمات ساده، ترانه‌ای  ماندگار و دلپذیر  می‌شود خلق کرد.  خوب، حالا شروع  می‌کنیم به رادیویی  کردن نوشته‌ای  که قرار بوده  برای رادیو نوشته  شود، اما عملا  برای کتاب و  مجله و روزنامه  نوشته شده:

"بیایید  کمی مثل پراگماتیست‌ها  فکر کنیم؛ مثل  عمل‌گراها".

نکته: پراگماتیست‌ها چه کسانی  هستند؟ شنونده ممکن است با این کلمه درگیر شود و  مفهوم کلی را از دست بدهد. پس بهتر است توضیح بیشتری بدهیم:

"دوست  دارین کمی مثل بازاری‌ها و تاجرا فکر کنیم؟ چرا این‌قدر ترسیدین؟ منظورمون بازاری‌ها و تاجرای خوبه که انصاف رو هم رعایت می‌کنن. بالاخره شماها هم جنس خیلی گرونی مثل زندگی دارین دیگه، مگه نه؟ باید حواستون باشه دارین با چه عوضش می‌کنین و عوضش چی می‌گیرین."

نکته: در زبان گفتار، فعل‌ها شکسته می‌شوند و  بیشتر وقت‌ها،  نیازی نیست که جمله‌ها،  کامل ادا شود. فاکتور گرفتن از چیزهای مشترک  هم، از مهمترین  اصول مورد استفاده  در زبان گفتار است.

"عمل‌گراها همیشه از خودشان می‌پرسند که:‌ این کاری که دارم می‌کنم یا این چیزی که دارم می‌خوانم، چه نفعی در زندگی عملی من دارد؟ البته در نگاه اول، ممکن است کمی وحشت کنید؛ اما در نگاه‌های بعدی، می‌بینید که آن‌قدرها که فکر می‌کنید، بد نیست".

نکته: اگر همین جمله را بخواهید به دوست‌تان  بگویید، چه‌طور  می‌گویید؟ همانی  را که به دوست‌تان  می‌گویید، مرتب کنید و بنویسید. مثل  این:

" ما فکر می‌کنیم  که تاجرا آدمای  بدی‌ان. چرا؟ چون  که خیلی اهل  چرتکه انداختن‌اند.  اما به این بدی‌ای  هم که فکر می‌کنیم،  نیس. اون بنده  خداها، قدر پول  و وقت و کارشون  رو می‌دونن و  مثل ما، الکی  هدرش نمی‌دن. براشون  خیلی مهمه که  عوضش، چی گیرشون  می‌یاد. البته  ما داریم از  تاجرای خوب حرف  می‌زنیم ها؛ یه  وقت آدرسو اشتباه  نرین..."

نکته: هیچ وقت نباید  فراموش کنیم که نوشته‌های  رادیویی، ممکن است  ساده و روان و روزمره باشند، اما این  به معنای مبتذل  بودن نیست. همان‌طور  که گفتم، درست مثل  ترانه می‌ماند: ترانه‌ها این‌قدر ساده هستند  که همه آدم‌ها،  با هر سواد و تحصیلات  و فرهنگی، می‌توانند درک‌شان کنند. اما  همین ترانه‌های ساده،  به هیچ وجه مبتذل  و پیش پا افتاده نیستند. آن‌ها، در حالی که ساده‌اند، عمیق و زیبا هم هستند.

6

نتیجه نهایی: رادیویی‌نویس‌ها باید برای گوش بنویسند، نه برای چشم. نوشته‌ای که برای چشم نوشته  می‌شود، اول روی  کاغذ آورده می‌شود، بعد از طریق چشم، دریافت می شود، سپس  راهی مغز می‌شود. اما نوشته‌ای که برای گوش نوشته  می‌شود، مستقیم وارد گوش می‌شود و  راه مغز را در پیش  می‌گیرد. اگر نوشته‌ای را می‌خواهید رادیویی  کنید، اول آن را بخوانید، ببینید برای گوش‌تان سنگین  و ثقیل هست یا نه،  بعد آن‌قدر اصلاحش کنید تا برای گوش  شما، راحت و روان باشد. در این صورت است که این نوشته، برای گوش شنوندگان هم، راحت و روان خواهد بود. اگر  هم خواستید آن را روی کاغذ بیاورید  که گویندگان و مجری‌ها بتوانند بخوانند، اول به زبان بیاورید  تا گوش‌تان آن را تایید کند، سپس  روی کاغذ بنویسید. این سئوال‌ها را هم می‌توانید از خودتان بپرسید:

•آیا این جمله، برای گوش من سنگین است؟
•آیا در یک بار شنیدن، می‌توان معنی آن را درک کرد؟
•آیا در زبان گفتار هم، این‌چنین می‌گویند و مطرح می‌کنند؟
•آیا کلمه‌هایی دارد که پارازیت ایجاد کنند؟
•آیا خیلی کتاب درآمده یا این‌که صمیمی و در عین حال، هماهنگ با زبان معیار گفتاری است؟

منبع :

http://www.hamshahritraining.ir/news-2926.aspx

هدف سره‎گویی و سره نویسی


هدف سره‎گویی و سره نویسی

دكترجلال‎الدین کزازی*
از هدف‎های سره‎گویی و سره‎نویسی این است كه از زیان‎هایی كه واژگان بیگانه به ساختار آوایی و گوش‏نواز زبان و هم‎چنین رسایی، پختگی و استواری آن وارد می‎كنند، جلوگیری می‎كنند، جلوگیری كنیم. این كه زبان پارسی نمی‎‎باید «وام‎واژه‎ها» را راه دهد، دیدگاهی دانش‎ورانه و بر پایهٌٌ‏ی‎ برهان‎های زبان شناختی است. زبان پارسی بسیار پیشرفته است. زبانی است بسیار پویا. از دید زبان شناسی تاریخی، پیش‏رفته‎ترین زبان كنونی است. این از آن‏جاست كه زبان، آینه‏ی فرهنگ است. فرهنگی كه پویاست، زبانی هم سنگ و هم ساز با خویش را پدید می‎آورد. فرهنگ ایرانی چون فرهنگی پویا و پیشتاز است، زبان پارسی هماهنگ با آن بسیار دگرگون شده و پیش‏رفت كرده است. زبان پارسی امروز، ساختاری دارد كه با بسیاری از دیگر زبان‎های جهان، هم روزگار نیست. به سخن دیگر، آن زبان‎ها از دید كاربرد‎های سرشتین و بنیادین، در روزگاران و ساختارهایی مانده‎اند كه دیری است، زبان پارسی از آن‌ها گذشته است. دیگر زبان‎های جهان با پارسی دری یا همان پارسی نو، هم روزگار نیستند. برای نمونه با پارسی میانه سنجیدنی‎اند، حتی با پارسی‎باستان.
 
 اگر زبان پارسی كه بسیار پیش‎رفته است، از زبان‎ها كه در سنجش با آن، هنوز كهن مانده‎اند، واژه بستاند، برخود زیان زده است. این واژه‎ها با ساختار، هنجار‎ها و رفتار‎های زبان پارسی سازگار نیستند. از این روی آن‌ها، گزند می‎رسانند و برمی‎آشوبند. بدان ماند كه شما پاره‎ای از پلاس یا بوریای ستبر درشت را بر پرنیانی نغز و رخشان بپیوندید و بدوزید. پیداست كه این دو با یكدیگر، سخت ناسازند.
 
نخستین و آشكارترین زیان و گزندی كه زبان‎های بیگانه به زبان پارسی می‎زنند آن است كه به رفتار آهنگین ‌وخنیایی و هموار و گوش نواز این زبان لطمه می‏زند. واژه‎های ایرانی هنگامی كه از روزگاران باستان میانه به روزگار نو رسیده‎اند، واژه‎های پارسی شده‎اند (پارسی دری)، از دید ساختار آوایی، سوده و ساده و نرم و هموار گردیده‎اند. برای نمونه، یك واژه درشتناك گران اوستایی مانند خُورْنَه در پارسی شده است فَر. از دید آوایی به فرجام خود رسیده‎ است؛ یعنی واژه‎ای مانند «فر» بیش از این سوده و كوتاه نمی‎تواند بشود.
 
اما واژه‎هایی را كه از زبان‎های دیگر می‎ستانیم، می‎توانند واژه‎های درشت و گران و ناهموار باشند كه آن ساختار دلاویز آوایی را از میان می‏برد. اما خواست سره‎نویسان بازگشت به زبان زمان روزگار فردوسی نیست؛ اگر نوشته‎ها و سروده‎های پارسی گرایانه امروز، به زبان فردوسی می‎ماند، از آن روی نیست كه آن نویسنده یا سراینده، آن زبان را به كار می‎گیرد یا می‎خواهد به شیوه‎ فردوسی بسراید. از آن‏جاست كه زبان پارسی بدان سان كه استاد توس یا سعدی به كار گرفته است، از دیدی دیگر، نزدیك‎ترین زبان، به زبان سرشتین پارسی است. هنگامی كه ما می‎كوشیم به این زبان برسیم، خواه ناخواه، آن چه به دست  می‎آوریم، نزدیك فردوسی خواهد بود.
 
بی‎نیازی زبان پارسی از واژه‎های بیگانه
 
زبان فارسی، زبانی است توانمند و بی‎نیاز، اگر گاهی به « وام واژه‎ها» نیاز دارد، این نیاز در همان مرز و اندازه‎ای است كه هر زبان می‏تواند داشته باشد. و حتی بسیار كمتر از بسیاری از دیگر زبان‎ها، نیازمند «وام‎واژه‎ها»ست.
 
این توانمندی در زبان پارسی برمی‎گردد به سامانه و دستگاه واژه‎سازی در این زبان كه بسیار نیرومند و كارآمد و آفرینش گرانه است و حتی بی‎كرانه است و به می‎توانیم، بی شماره در پارسی واژه بسازیم. زبان پارسی مانند بسیاری از زبان‎های جهان، كالبدینه نیست؛ بدین‎سان كه پیمانه‎ها و ریخت‎های از پیش نهاده‎ای برای واژه‎سازی در این زبان نمی‎بینیم. زبان پارسی بسیار نرمش‎پذیر است و به موم می‎ماند ] از این رو [، خود را با توان زبانی كاربر خویش دمساز می‎گرداند.
 
هر چه مایه و توان و دانش شما در زبان پارسی بیشٌ‏تر باشد، این زبان را آسان‎تر و «مایه‎ورتر» می‎توانید به كار بگیرید. برای همین است كه این زبان در جهان، سخن سرود شعر شده است. برای آن كه سخنور می‎تواند آن چه را در درون او می‎گذرد، به یاری این زبان روشن‎تر و رساتر  باز گوید. او زبان پارسی را بیش از هر زبان دیگر می‎تواند از آن خود كندو می‎تواند زبانی ویژه و شیوه شناختی در پارسی خود بیابید.
 
برای نمونه، یكی از واژه‎های بسیار آشنا در زبان پارسی، واژه «دست» است. با این واژه می‎توان ده‎ها واژه  ساخت. گذشته از آن واژه‎ها كه دیگران پیش از این، از این واژه‎ ساخته‎اند. بسنده است كه این واژه‎ را با واژه دیگر بپیوندید تا واژه‎ای نو، به دست آید : فرادست، فرودست، زبردست، بالادست، پایین‎دست، دستاویز، دستبند، دستگیره و ... حتی می‎توانیم فرهنگی خرد از واژگانی را كه تا كنون با این واژه ساخته شده است فراهم  بیاوریم.
 
از این روی، این زبان در سرشت و ساختار، زبانی تنك مایه نیست كه از برآوردن نیاز‎های روز ناتوان باشد و بخواهد از « وام واژه‎ها» بهره برد. ناتوانی، كم بود و بی‎توشی، از زبان پارسی نیست از كسانی است كه این زبان را به كار می‎گیرند.
 
از این روی می‎توان از واژگان بیگانه پرهیز كرد. برای واژگانی كه به هر انگیزه‎ای در این زبان راه جسته است، برابر‎های پارسی بیابیم؛ اندك اندك این واژه‎ها را هم از زبان برانیم؛ و آن واژگان دیگر را، به جای آن‌ها بنشانیم. ما اگر گاهی اندك نیاز داشتیم كه واژه‎ای را از زبان دیگر بستانیم، برآنم كه می‎توانیم چنین كرد.
 
(بخشی از یك سخن‎رانی دكتر میرجلال‎الدین كزازی)
 

منبع :

http://www.iranboom.ir/shekar-shekan/zaban-pajohi/703-hadaf-serenevisi.html

زبان، گویش، لهجه


زبان، گویش، لهجه

 
نمی‌دانم آیا شما هم مثل من گاهی اوقات در بین دوستان و آشنایان گرفتار این بحث شد‌ه‌اید، که مثلاً فلان زبان آیا لهجه است یا گویش یا اصلاً فرق اینها از هم چیست؟ به نظر شما چه فرقی میان کردی، لری و یا اصفهانی و مشهدی است؟ زبان چیست و لهجه یا گویش کدام است؟
 
این سوالات معمولاً در جامعه‌شناسی زبان مطرح می‌شوند. و هدف از آن دست یافتن به طبقه‌بندیی از انواع گوناگون زبان است در اجتماع. بگذارید کمی ساده‌تر حرف بزنم. بیایید با هم سفری داشته باشیم از تهران به دیگر نقاط ایران. مقصد اول ما اصفهان است. گشتی در شهر بزنید و با مردم صحبت کنید. آیا حرف مردم را می‌فهمید؟ (من نمی‌دانم، که شما اهل کدام شهر می‌باشید، اما در ذهن خود شما را فارسی زبانی فرض کرده‌ام، که از فارسی معیار برای تعاملات اجتماعی‌اش استفاده می‌کند.) اگر فارسی‌زبان باشید، حتماً می‌فهمید که مردم چه می‌گویند، و مردم اصفهان نیز حرف‌های شما را می‌فهمند. اما حتماً احساس می‌کنید که اصفهانی‌ها مثل مردم تهران صحبت نمی‌کنند، و از نظر تلفظ با لهجه محل شما فرق دارند. اما این تفاوت باعث نمی‌شود، که میان شما و اهالی اصفهان ارتباط برقرار نشود.
 
حالا مسیر خود را عوض کنید، و به یکی از شهرهای غربی ایران سری بزنید. نمی‌دانم تبریز و ارومیه را می‌پسندید، یا شهر کردنشین سنندج را، اما برای منظور ما فرقی نمی‌کند. کافی است که برای خرید به خیابان بروید. سعی کنید مردم نفهمند که شما مسافر هستید. بگذارید مردم فکر کنند، که شما هم یکی از مردم این شهر هستید. مطمئن باشید که با شما به همان زبان محلی خود، ترکی یا کردی صحبت خواهند کرد. من از مال دنیا فقط زبان فارسی را که در رادیو و تلویزیون استفاده می‌شود، بلدم! طبیعی است که حرف این مردم را نفهم. نه از تلفظ آن سر در می‌آورم و نه واژه‌های آن به گوشم آشناست. گمان نکنم، که از دستور آن هم سر در بیاورم. من که دست خود را رو خواهم کرد، و خواهم گفت: ” لطفاً فارسی صحبت کنید، من حرف شما را نمی‌فهمم”. خوب، از حالا به بعد وضع بهتر می‌شود، حالا که مردم فارسی صحبت می‌کنند، بهتر می‌فهمم. نمی‌دانم آیا شما قصد دارید، به سفرتان ادامه بدهید یا نه؟ اما برای کار من همین دو شهر کافی است.
 
باز گردیم به مسئله خودمان. در طی همین سفر کوتاهی که داشتیم، دیدیم که زبان تا چه حد می‌تواند متفاوت باشد. این مسئله در زبان‌شناسی با عنوان گوناگونی‌های زبان مطرح می‌شود و علل مختلفی دارد. اما ما در این جا به علل آن نمی‌پردازیم. مهم این است که بدانیم چطور می‌توان زبان‌هایی به این گوناگونی را از نظر اجتماعی طبقه‌بندی کرد. معمولاً می‌توان از دو منظر به گوناگونی‌های زبان در اجتماع نگریست. نخست: دیدگاه زبان‌شناسانه و دوم دیدگاه غیر زبان‌شناسانه.
 
منظور از دیدگاه زبان‌شناسانه به کار بردن ملاک‌هایی زبان‌شناختی است، برای طبقه‌بندی گونه‌های زبانی. بگذارید قبل از تخصصی شدن بحث اصطلاح گونه را برایتان تعریف نمایم. گونه اطلاقی عام و کلی است به جای زبان و لهجه و گویش. البته در زبان‌شناسی دلالت بر مفهومی تخصصی‌تر نیز دارد. اما در این جا زمانی گونه به کار می‌رود که نخواهیم دقیقاً مشخص کنیم که چیزی زبان است، یا گویش، یا لهجه.
 
از ملاک‌های زبان‌شناسانه می‌گفتم. پیش از آن که سفر خود را از تهران شروع کنیم، وقتی با مردم صخبت می‌کردیم، به خوبی حرف آنها را می‌فهمیدیم و آنها نیز حرف‌های ما را می‌فهمیدند، و به اصطلاح درک متقابل از هم داشتیم. از نظر تلفظ هم مردم دیگر با ما فرقی نداشتند. در این وضعیت که تفهیم و تفاهم کامل میان مردم اجتماعی برقرار شود، زبان‌شناسان می‌گویند که مردم این اجتماع از زبانی مشترک استفاده می‌کنند. وقتی که از تهران به اصفهان آمدیم، وضع کمی فرق کرد. تفهیم و تفاهم برقرار می‌شد، اما معلوم بود که زبان این مردم با آن چه که در تهران دیدیم فرق دارد. گاهی اوقات هم ممکن بود در موارد معدودی متوجه منظور افراد نشویم. علت آن هم عمدتاً نحوه خاصی از تلفظ اهالی اصفهان بوده است. در این مورد که میان افراد جامعه درک متقابل وجود دارد، اما تفاوت‌های زبانی بخصوص در سطح آوایی مشهود باشد، زبان‌شناسان لهجه را مطرح می‌سازند. به این ترتیب حتماً می‌توانید بفهمید، آن چه که در مشهد صحبت می‌شود، لهجه مشهدی است، یا زبان مشهدی؟
 
در سنندج و تبریز وضع فرق می‌کرد. من که چیزی از زبان آنها سر در نمی‌آوردم. اگر از آنها نمی‌خواستم که به فارسی با من صحبت کنند، حتما سر در گم می‌شدم. شاید لازم باشد این بار پیش از سفر به یکی از کلاس‌های آموزشی بروم تا این زبان‌ها را یاد بگیرم.
 
هرگاه در یک اجتماع گروهی از افراد از نظام ارتباطی استفاده کنند، که برای سایر افراد امکان مفاهمه و تعامل وجود نداشته باشد، زبان‌شناسان می‌گویند، در این اجتماع دو زبان متفاوت به کار می‌رود. به این ترتیب کردی، لری، ترکی، مازندرانی و گونه‌هایی از این دست، زبان می‌باشند، نه لهجه. معمولاً تفاوت این زبان‌ها در همه سطوح زبانی یعنی سطوح واژگانی و نحوی (دستوری) و آوایی است و آن قدر تفاوت زیاد است که امکان درک متقابل را ناممکن می‌سازد. ممکن است، بگویید، زبان‌هایی همچون کردی، لری و مازندرانی همه گونه‌های هستند، متولد از زبانی به نام فارسی. پس می‌توان ادعا کرد، که این‌ها لهجه‌هایی از فارسی می‌باشند. باید گفت که این زبان‌ها تنها زمانی لهجه‌ای از فارسی بوده‌اند، که تفاوتشان با فارسی از نظر آوایی بوده است، اما با تحولی که هم در فارسی و هم در این زبان‌ها ایجاد شده ، این زبان‌ها خود رفته رفته آن قدر تغییر یافته‌اند، که خود اکنون تبدیل به زبانی مستقل شده‌اند. این مسئله نه تنها در مورد فارسی، که درمورد دیگر زبان‌های هند و اروپایی¹ نیز صدق می‌کند. برای مثال زبان ایتالیایی و فرانسه دو گونه زبانی می‌باشند، که از مادری به نام لاتین متولد شده‌اند، و در طول زمان با پذیرفتن تغییر و تحول بسیار زبانی مستقل شده‌اند، با حفظ رابطه خویشاوندی.
 
تا این جا ملاک زبان‌شناختی یعنی درک متقابل را برای طبقه‌بندی زبان مطرح ساختیم و با کمک این ملاک فهمیدیم که چه تفاوتی میان لهجه و زبان موجود است. اما حتماً شما اصطلاحی دیگر یعنی گویش را فراموش نکرده‌اید. با مقدمه‌ایی به سراغ آن نیز می‌رویم.
 
معمولاً چنین طبقه‌بندی‌هایی از زبان که تنها از منظر علمی و زبان‌شناسی انجام می‌شود، حرف آخر را نمی‌زند. زبان نهادی اجتماعی است و طبعاً بررسی آن منتزع از اجتماع، یک بعدی خواهد بود. در بسیاری از موارد دیدگاه‌های غیر زبان‌شناختی نیز برای طبقه‌بندی انواع زبان اعمال می‌شود. به این معنا که در طبقه‌بندی گونه‌های زبانی به زبان، گویش و لهجه نمی‌توان فقط معیار درک متقابل را مد نظر قرار داد. (البته در پژوهش‌های زبان‌شناختی این معیار علمی‌ترین است.) همچنانکه گفته شد، مردم اجتماع خود معیارهایی برای طبقه‌بندی زبان دارند. از جمله آنها ست: نگرش افراد، مرز جغرافیایی، موقیت اجتماعی و… . در مثال زیر ما تاثیر مرز جغرافیایی – سیاسی و نگرش افراد را در طبقه‌بندی زبانی نشان خواهیم داد.
 
نگرش افراد: افغانی‌ها به عنوان مهاجر مدت زمان به نسبت مدیدی را در ایران سپری کرده‌اند. شاید به حسب ضرورت شما با یکی از آنها گفتگو کرده باشید، به نظر شما در مقایسه بین زبان فارسی و افغانی (فارسی دری) آیا افغانی لهجه‌ای از فارسی است، یا زبان است. بنا به ملاک‌های زبان‌شناختی ، فارسی دری خود لهجه‌ای از فارسی است، چرا که میان ایرانی‌ها و افغان‌هایی که از فارسی دری استفاده می‌کنند، ارتباط متقابل برقرار می‌شود. اما آیا خود افغان‌ها چنین چیزی را می‌پذیرند؟ این مسئله در مورد تاجیک‌ها نیز صدق می‌کند. این طبقه‌بندی ناشی از عواملی همچون نگرش افراد به زبان خود، مرزبندی‌های جغرافیایی-سیاسی و عوامل اجتماعی است. عواملی که در بالا ذکر شد، به علاوه تعداد سخنگویان یک زبان، دارا بودن ادبیات نوشتاری، تعداد واژگان، و خویشاوندی زبانی عواملی غیر زبانی می‌باشند که در تعیین زبان بودن یا لهجه بودند خالت دارند.
 
حال باز گردیم به گویش. از آن جایی که از ممکن است ازنظر سیاسی و حفظ تمامیت ارضی صلاح نباشد که در کشوری از وجود زبان‌های مختلف نام برده شود، بهنر دیده شد، که به‌جای زبان از اصطلاحی متعادل‌تر یعنی گویش استفاده شود. گویش از منظر زبان‌شناسی هیچ تفاوتی با زبان ندارد. تنها عامل غیر زبانی است، که چنین اصطلاحی را به جای زبان در اجتماع مرسوم می‌سازد. مثلاً می‌توان گفت گویش کردی، بجای زبان کردی، و یا گویش ترکی، بجای زبان ترکی، گویش بلوچی بجای زبان بلوچی و ….
 
تا بدین جا طبقه‌بندی کلی از زبان به دست دادیم و تفاوت‌های آن را شناختیم. اما شاید شما هم مثل من متوجه این مسئله شده باشید، که حتی در بین مردمی که از یک لهجه یا زبان خاص مشترک استفاده می‌کنند، تفاوت‌هایی وجود دارد. این مسئله ناشی از این است که هرکسی لهجه فردی² خاص خود را داراست. گاه ممکن است این تفاوت‌ها از سطح تفاوت‌های فردی فراتر رود و گروه یا طبقه‌ای خاص از مردم را دربر گیرد. مثال آن تفاوت‌هایی است که میان زبان و نحوه سخن گفتن افراد تحصیل کرده اجتماع در مقابل کم سوادان وجود دارد یا تفاوتی که میان سخن گفتن زنان و مردان وجود دارد. عواملی همچون منطقه جغرافیایی (محل زندگی افراد)، جنسیت، تحصیلات، طبقه اجتماعی، سن و سبک در سخن گفتن افراد جامعه زبانی تفاوت‌هایی ایجاد می‌کند. کافی‌ست از امروز به تمایزات محل زندگی، شغل، طبقه اجتماعی و… مردم دوروبر خود دقت کنید تا به میزان تاثیر آنها در نحوه سخن گفتن افراد پی ببرید. راستی به نظر شما کدام یک از عوامل بالا تاثیری بیشتر در تمایز زبانی افراد اجتماع ما دارد.
 
یکی از عوامل ایجاد تمایز زبانی سبک³ می‌باشد. زبان‌شناسان در تعریف سبک آن را مجموعه‌ایی از ویژگی‌های مختلف زبانی دانسته‌اند، که در موقعیت‌های مختلف اجتماعی به کار گرفته می‌شود. فرض کنید که شما امروز دو قرار ملاقات دارید. ساعت ۱۰ صبح با مدیر یک موسسه آموزشی که تا پیش از این او را ملاقات نکرده اید و ساعت ۴ بعد از ظهر با یکی از دوستانتان که از اول ابتدایی تا به حال او را می‌شناسید و با هم بوده‌اید. طبیعی است که آن چنان که با دوست خود بی‌تکلف و راحت صحبت می‌کنید، با مدیر آن آموزشگاه گفتگو نخواهید کرد. تفاوت‌های موجود در این دو نحوه گفتگو سبک را می‌سازد که می‌تواند رسمی، محترمانه، عادی، محاوره ای و … باشد. راستی می‌خواهید با دوست خود راجه به چه موضوعی صحبت کنید، هدف شما چیست، می‌خواهید انتقاد کنید یا این که پیشنهادی بدهید، رابطه شما در چه حدی ست، می‌خواهید چیزی را بنویسید و به او بدهید، یا این که می‌خواهید با او رو در رو صحبت کنید.
 
تمامی موارد بالا در انتخاب سبک موثر است.
 
با بحث سبک می‌توانیم موضوع گوناگونی‌های زبان را خاتمه دهیم اما نباید از نظر دور داشت که تنوع زبانی دلائل مختلفی دارد که بحث درباره آن مجالی دیگر می‌طلبد.
 
توضیحات:
 
۱٫ زبان‌های هندو اروپایی گروهی از زبان‌های خویشاوند هستند که از هند تا به اروپا گسترده شده‌اند. مادر این زبان‌ها ۴ هزاره پیش از میلاد در ناحیه‌ای واقع در شمال دریای سیاه میان اقوان نیمه چادرنشین رایج بوده است، و در اثر مهاجرت اقوام مختلف رفته رفته زبان فوق انشقاق و انشعاباتی یافته و از هند تا اروپا گسترده شده‌اند. خانواده زبان‌های هند و ایرانی، ژرمانی، ایتالی، یونانی، سلتی و… را می‌توان از جمله خانواده زبان‌های هند و اروپایی بر شمرد.
 
۲٫ Idiolect
 
3. Style
 
منابع:
 
ترادگیل، پیتر، زبان‌شناسی اجتماعی. در آمدی بر زبان و جامعه، ترجمه محمد طباطبایی، چ. اول، تهران: نشر اگه. ۱۳۷۶٫
 
مدرسی، یحیی، درآمدی بر جامعه‌شناسی زبان، تهران: موسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی، ۱۳۶۸٫
 
Hudson, R.A.(1980), Sociolinguistics, Cambridge, CambridgeUniversity Press.
 
Wardhaugh, Raoland., (1986), An Introduction to Sociolinguistics, Blackwell.
 
Crystal, David,(1992) An Encyclopedic Dictionary of Language and Languages, blackwell.

منبع :

http://persianlanguage.ir/articles/about_language/666

تعارف در زبان فارسی

پیشنهادات و عبارت های تشکرآمیز به عنوان رفتار های

ارتقاء دهنده وجهه: "تعارف در زبان فارسی"

چکیده:
 این مقاله ابتدا نگاهی به اندیشه های گافمن درباره "وجهه" دارد و سپس به فرمول بندی جدید نظریه او توسط بروان و لوینسن (1987-1978) در نظریه "ادب و احترام" می پردازد و در آخر برخی جنبه های نظام اجتماعی در جامعه ایرانی ها که ارتباط مستقیمی با تجزیه و تحلیل های من {محقق} از وجهه در زبان فارسی، که شامل دو جنبه مرتبط به هم یعنی شخصیت(pride) و احترام(honour) است را توصیف خواهد کرد.
 
چکیده:
 این مقاله ابتدا نگاهی به اندیشه های گافمن درباره "وجهه" دارد و سپس به فرمول بندی جدید نظریه او توسط بروان و لوینسن (1987-1978) در نظریه "ادب و احترام" می پردازد و در آخر برخی جنبه های نظام اجتماعی در جامعه ایرانی ها که ارتباط مستقیمی با تجزیه و تحلیل های من {محقق} از وجهه در زبان فارسی، که شامل دو جنبه مرتبط به هم یعنی شخصیت(pride) و احترام(honour) است را توصیف خواهد کرد.
 ضبط داده های دو گروه از مکالمات روزمره عادی و مصاحبه با سخنوران بومی، من را متوجه پیشکشی ها و عبارت های تشکرآمیز، عوامل مهم و اساسی در بیان ادب و احترام تشریفاتی در زبان فارسی(تعارف) نمود و به تشریح این موضوع واداشت که برای هر دو جنبه وجهه و برای هر دو طرف گفتگو، چه شاخصه های اصولی و اساسی در اداره مکالمات و ارتباطات مؤدبانه و محترمانه در زبان فارسی وجود دارد.(کاربرد، استراتژی های ادب و احترام، زبان فارسی)
 کلید واژگان: ادب و احترام، وجهه، زبان فارسی، تشکر، پیشنهاد دادن، امتناع، هنجاراجتماعی
 Key words: Politeness, face, Persian, Thanking, Offering, Refusal, Social norm
 
1.مقدمه:
 این مقاله بر پایه مطالعه ای وسیع از ادب و احترام در زبان فارسی(koutlaki,1997) قرار دارد و به همین منظور آمار و اطلاعات گوناگونی را مورد بررسی قرار می دهد. از جمله: ضبط مکالمات غیر رسمی در تهران و لندن، مصاحبه با گویندگان بومی، یادداشت های میدانی و درک مستقیم خودم(محقق). من در این مطالعات به دنبال اثبات این قضیه هستم که نظریه براون و لوینسن تا چه اندازه در زبان فارسی کاربرد دارد تا در نهایت بتوانم یک چهارچوب مناسب برای مفروضات زبان فارسی طراحی کنم.
 براون و لوینسن (1987) مدعی شدند که تعارفات، به صورت بالقوه وجهه شنونده را منفی می سازند زیرا این پیشنهادات نشان دهنده تمایل گوینده برای سر سپردن شنونده به او -خواسته یا ناخواسته- و درخواست شنونده از گوینده تا کارهایی را برایش انجام دهد، هستند و بدین ترتیب یک وام گیری که در آینده به نتیجه خواهد رسید صورت می گیرد.(بروان و لوینسن،1987) به عبارت دیگر عبارت های تشکرآمیز وجهه شنونده را با نشان دادن او در پذیرش یک  وام گیری از گوینده، تخریب و بدین ترتیب تحقیرش می سازند.
 بیشتر یافته های من از آشنایان، دوستان و اقوام و به طور خلاصه کسانی که به گونه ای میانشان نوعی رابطه و پیوند وجود دارد، گردآوری شده است. این مقاله به دنبال اثبات این فرض است که پیشنهادات و تشکرها، جهان شمول و یا با اعتبار جهانی یکسان نیستند و تلاش می کند این ادعا را از خلل تجزیه و تحلیل داده های زبان فارسی نشان دهد. در یک فرهنگ، جایی که پیوندهای داخلی در روابط اجتماعی نوعی هنجار محسوب می شود، گویندگان بومی، تعارفات و عبارت های تشکر آمیز (اغلب با رد کردن این تعارفات) را در قالب ارتقاء وجهه فرد، و نه تهدید آن، تجربه می کنند. زیرا از طریق آنهاست که گویندگان بومی به رسمیت شناختن خود و تبعیت شان از قوانین تصویب شده اجتماعی را بیان می کنند. بنابراین می توان گفت که در مقام ایرانی، پیشنهادات و عبارت های تشکرآمیز، در تضاد با فرضیات براون و لوینسن قرار می گیرد.
 
2.روش:
 ولفسون می گوید:" مشاهده مشارکتی طولانی مدت از یک گروه که محقق نیز به همان گروه تعلق دارد، بهترین راه جمع آوری داده هاست."(Wolfson,1989) و برخی از بهترین اطلاعات درباره استفاده از زبان می تواند با این روش از این سو و آن سو جمع آوری شود. او همچنین اذعان می دارد که به غیر از دسترسی آسان، این روش ارزش های قابل ملاحظه ای در جلوگیری از خودآگاهی محقق در هنگام تحقیق، به منظور غلبه بر تناقض خودآگاهی مشاهده گر در میدان تحقیق، دارد.(لاباو،1966)
 کاری که میلروی(Milroy,1987) انجام داد، نمونه ای از یک مطالعه موفق از پذیرفته شدن محقق به عنوان یکی از اعضای گروه در قالب دوست یک دوست، به شمار می آید. او در آغاز با یکی از اعضای بومی جامعه که به او پیشنهاد می کرد ابتدا به چه کسانی نزدیک شود، ارتباط برقرار می کرد. با این روش، نقش او، نه به عنوان یک محقق بلکه همراه با تداعی نام یک عضو بومی-که اهداف و نیات پژوهشگر را ضمانت می کند - تعریف می شد. بنابراین به نظر می رسد اعضای آن گروه خود را متعهد به کمک کردن به پژوهشگر می دانند، و این درحالی است که-محقق- به آگاهی از برخی حقوق و وظایف اعضاء بومی نیز احتیاج دارد.
 در این تحقیق، من در نقش یک محقق که با لباس مبدل یک دوست تظاهر کند، حاضر نشدم. اما راه دیگری که در پیش گرفتم این بود که من به عنوان همراه خارجی فرد بومی حاضر شدم. دوست خانوادگی یا همسر یک دوست که اتفاقا در حال انجام مطالعاتی بر روی زبان آنها بود و احتیاج داشت تا برخی مکالماتی که به طور طبیعی رخ می داد و تعاملات  بعد از آن -حالات طبیعی، و نه لزوما سازمان یافته- را ضبط کند. با وجود ارتباط  مداوم با اکثر شرکت کنندگان و زندگی کردن با آنها برای یک مدت زمان قابل توجه-از مدت های پیش- و ضبط مجالس و نشست هایشان، من معتقدم شاخصه تناقض مشاهده گر، در عمل بی اهمیت و جزئی است.
 من در لندن مکالمات معمولی و تعاملات اقوام و آشنایان، متخصصان و کارمندان ساده یک شرکت ایرانی (مردان و زنان حدودا 45 تا 30 ساله) که همه گویندگان فارسی زبان ایرانی بودند را هنگام غذا خوردن ضبط کردم. از تمام اطلاع رسان ها اجازه ضبط گفتگوهایشان گرفته شده بود و این روند در ضبط جلسات بعدی نیز صورت می گرفت.
 در تهران، گویندگانی که مکالمات آنها را برای نمونه ضبط می کردم، در یک طیف سنی گسترده تر قرار داشتند. آنها اکثرا اعضای دایره گسترده خانواده، دوستان و آشنایان قدیمی همسرم بودند. همچنین این مکالمات شامل دو دسته از کسانی که من تا به حال ملاقاتشان نکرده بودم نیز می شود. دسته اول شامل: دو آهنگر، یک معلم دبستان، یک کارمند غیر دولتی، و چند تاجر آزاد، خانه دارها، یک منشی، دو مدرس دانشگاه، یک روزنامه نگار و تعدادی از کسانی که به تازگی از دانشگاه فارغ التحصیل شده و هنوز در جایی مشغول به کار نبودند می شود. دسته دوم نیز شامل بعضی از داده های ضبط شده که در میادین بازاری و تجاری صورت گرفته، می شود. این گروه شامل همسرم و یکی از دوستان او که فروشنده ای در بازار مرکزی تهران است و فروشندگان دیگر که از دوستان او بودند و همچنین تعداد کمی از تعاملات افرادی که غریبه بودند، می شود. در این راستا، تقریبا مکالمات 60 نفر از اطلاع رسان ها به طور خودانگیخته، در یک طیف از میهمانی های غیر رسمی تا دید و بازدید های سال نو-یکی از رسوم ایرانی ها- برخی ملاقات های تصادفی و تعداد کمی از مبادلات تجاری در بازار مرکزی تهران را در بر می گیرد که تقریبا یک ترکیب مساوی از اطلاع رسان های زن و مرد از حدود 20 ساله تا 60 ساله را شامل در برمیگیرد.
 علاوه بر ضبط مکالمات عادی و روزمره، من مصاحبه های غیررسمی بدون محدودیت و ساختار را با 20 نفر از اطلاع رسان های فردی و 10 نفر از دانشجویان دانشگاه از سه گروه EFL، را با تعداد زیادی مکالمات آنی و کوتاه که با چندی از گویندگان بومی صورت گرفت، تکمیل کردم. این مصاحبه ها که به زبان فارسی اداره می شدند، اطلاعات بسیار مفیدی را از دیدگاه های بومی درباره ادب و احترام که از توصیف  چند مفهوم محلی مثل شخصیت و احترام به دست می آیند، استنباط می کردند. درحالیکه هر سؤال خود نقطه شروع یک موضوع بود، من از اطلاع رسان ها تقاضا می کردم تا به راحتی نکات، تفسیر و توضیح ها، ضرب المثل و...که فکر می کردند به موضوعات مورد بحث مرتبط است را بیان و به گفتگو اضافه کنند. این مکالمات طبق الگوی پرسش و پاسخ مصاحبه های رسمی انجام نمی گرفت. در آغاز من یک سؤال می پرسیدم اما پس از آن گفتگو به صورت یک مکالمه غیر رسمی جریان می یافت و اغلب من خودم وقتی که احساس می کردم در بین مشارکت کنندگان درباره موضوع قبلی کم و بیش صحبت شده، موضوعات دیگری را مطرح می کردم. من تصمیم گرفتم برای اطمینان از اینکه شاخه های دیگر موضوع که در پرسشنامه ام درج کرده بودم به میزان کافی مورد توجه و بررسی قرار گرفته اند، این کار را انجام دهم. عضوخودی و بومی بودن من، در بیشتر گروه های مورد مصاحبه، کمک خیلی بزرگی در توافق آنها برای ضبط مکالمات، با توجه به اینکه از قبل در بین زوج ها یا گروه هایی که با آنها مصاحبه می کردم حضور داشتم، محسوب می شد. بنابراین، من به تدریج مصاحبه ها را با اعضای خانواده بعد از یک وعده غذایی، با دوستان در حالیکه چای می نوشیدند، و با دانش آموزان یک کلاس زبان بعد از اتمام درس آنها، به پیش می بردم.
 
3.گافمن:
 گافمن(1959) وجهه یک فرد را بیشترین دارایی شخصی و مرکز امنیت و لذت او معرفی می کند که هرچند از طرف جامعه به او وام داده می شود، وی را به خود متوجه می سازد. مگر اینکه فرد خودش را در راه دیگری که ارزش آن را دارد، هدایت کند. یک شخص برای مدعی شدن و به دنبال آن حفظ وجهه خود، سعی می کند جایگاه خودش را در جامعه محاسبه نموده و به طور معمول از انجام دادن کنش ها یا شرکت در فعالیت هایی که نسبت به موقعیتش غیر استادانه و زشت خواهند بود، ممانعت کند. به عبارت دیگر زمانی که یک شخص تصویری از خودش را می پذیرد، از طریق وجهه اش آن را بیان می کند و از او انتظار می رود تا طبق آن زندگی کند و از رفتارهای مربوط به جایگاه بالاتر یا پایین تر، دوری کرده و غالبا رفتارهای دیگری را که ممکن است برای او ارزشمند باشند را اجرا کند. بنابراین یک شخص باید ضمانت کند که روند حوادث، یک ترتیب پرمعنی و مشخص را تقویت می کنند. به طوریکه آنچه به وسیله این رویدادها طرح ریزی و ابراز می شود، وجهه او را تأیید و تقویت سازد.
 یک شخص برخی محدودیت ها در اعمال و رفتارش را به خاطر غرور(pride) و احترام(honour) خواهد پذیرفت (گافمن،from duty to him self،1967) که اگر با روشی که فرد در رابطه با جسم، عواطف و اشیاء مادی اش به کار می برد مرتبط باشد، موجب ارتقاء مرتبه و شأن او می شود. طبق نظریات گافمن :"پذیرش افتخارات و شهوت و ارتباط آنها با وجهه، هر انسانی را زندانی خویش می کند. این یک ساختار اجبار اجتماعی است، حتی با وجود آنکه هر انسانی ممکن است سلول یک نفری اش(تنهایی اش) را دوست داشته باشد."(1967)
 درهرحال، یک فرد، تنها با وجهه خویش در ارتباط نیست. از او به عنوان بخشی از احترام به خودش انتظار می رود که همزمان احساسات دیگران را نیز مورد توجه و ملاحظه قرار دهد و تلاش های خودانگیخته و مشتاقانه اش را برای حمایت از وجهه های دیگران، به خاطر همدلی عاطفی با آنها به کار برد. گافمن مکررا تأکید می کند که هر دو گرایش وجهه -گرایش تدافعی و حفظ وجهه خود و گرایش حمایتی و حفظ وجهه دیگران- حتی با وجود آنکه در هر زمان ممکن است یکی از آنها تسلط بیشتری بیابد، به طور پیوسته و به تکرار وجود دارند. این ارتباطات درون وجهه، از ظاهر برمیخیزد که گافمن آنها را اینگونه تعریف می کند: "کنش هایی که به وسیله یک فرد صورت می گیرد تا هر آنچه که انجام می دهد را با وجهه اش سازگار سازد." او همچنین ادامه می دهد که: "وجهه ظاهری، برای خنثی کردن رویدادهای ضمنی به کار می رود." یعنی وقایع و دلالت های نمادین مؤثری که وجهه را تهدید می کنند."(1967)
 براون و لوینسن :
 براون و لوینسن این فرضیه را مطرح کردند که انحراف جنسی گریس(Grice) و 4 اصل کلی برخاسته از آن، در ادامه فرضیات ادب و احترام قرار دارد. آنها وجود انگیزه هایی مانند مزاح، طنز، کنایه، طعنه و امثال آن در بررسی ادب و احترام را نیز تصدیق می کنند. همانطور که قبلا هم اشاره شد دیدگاه گافمن از وجهه دو مؤلفه دارد: وجهه منفی و وجهه مثبت. وجهه منفی اینگونه تعریف می شود: "خواسته و هدف هر عضو بالغ شایسته که کنش او توسط دیگران منع شود.(براون و لوینسن)" و" تمایل به داشتن آزادی عمل و انجام آن در زمان دلخواه  و عدم منع دیگران از انجامش" در حالیکه وجهه مثبت شامل "تمایل هر عضو که هدف او حداقل برای برخی افراد دیگر مطلوب باشد و خواسته او(کنش، اکتساب و نتیجه های ارزشمند از آنها) نیز باید همیشه به همان میزان خوش آیند باشند." وجهه در جریان تعامل برقرار کردن با دیگران می تواند تهدید شود و از بین برود و یا ارتقاء یابد. همچنین طبق توصیفات گافمن از وجهه، هر انسان منطقی سعی می کند به گونه ای با بالا بردن یا حفظ کردن وجهه خویش، خود را با وجهه طرف مقابل هماهنگ سازد تا به گونه ای با وجهه شخص مقابل همانند و همسان شود.
 توضیحات گافمن از ساختار طبیعی تعامل تأثیر بسیار زیادی بر روی مفهوم "کنش های تهدید کننده وجهه"(Face Threatening Acts) در نظریه براون و لوینسن گذاشته است. گافمن معتقد است که توقف میان تعامل(مکالمه) نسبت به ایجاد وقفه میان نوبت ها در حین گفتگو، موجب بهتر شدن این ارتباط متقابل می شود. او همچنین می گوید این جنبه ساختاری مکالمه، نتیجه این واقعیت است که زمانی که یک عبارت ساخته می شود یا یک پیام بیان می شود، هر چیزی، هرچند بی اهمیت، می تواند موجب سردرگمی گوینده شده و شنونده و گوینده را به مخاطره بیندازد. به این معنا که اگر گوینده احساس کند مخاطب-دریافت کننده پیام- نمی خواهد به او گوش فرا دهد و یا به او فکر کند، تصور می کند مورد بی احترامی قرار گرفته است، و او نیز برای حفظ وجهه اش هنگام احساس حماقت یا اهانت، به کنشی علیه آنها –شنوندگان- دست می زند. به بیان دیگر، گافمن دیدگاهش را اینگونه بیان می کند:
 "احترام، راهی برای نشان دادن این نکته است که رابطه مورد نظر هنوز همان چیزی است که در انتهای هم مشارکتی پیشین بوده و به نوعی این رابطه به میزان کافی شامل ترفندهایی برای جلوگیری از شکل گیری خصومت میان دو طرف صحبت است و به طور خلاصه رها ساختن حالات تدافعی آنها، برای ادامه گفتگویشان است."
 این دیدگاه اساس نظریه براون و لوینسن را شکل می دهد که تمام رفتارهای متقابل، شامل نمونه هایی هستند که در گفتگو امکان تهدید وجهه را با خود حمل می کنند و زمانی که تمام رفتارهای متقابل پر از کنش های تهدید کنندهء وجهه باشد، انگیزه رفتار مؤدبانه، کاهش این تهدیدها از میان استراتژی های ادب و احترام و یا استراتژی های تخفیف و تسکین است. در این چهارچوب، تعارف ها یک چهره منفی از مخاطب را به وجود می آورند زیرا او را در این مضیقه قرار می دهند تا اجازه دهد گوینده یکسری از کنشهایی که ممکن است مخاطب را تحت دین و نفوذ خود درآورد، دنبال کند. به بیان دیگر، عبارت های تشکرآمیز وجهه منفی گوینده را در اینکه این عبارات شاهد پذیرش این وام گیری هستند، به مخاطره می اندازد. جالب اینکه رد این تعارفات در چارچوب نظریات براون و لوینسن مطرح نشده است اما به هر حال طبق روشی که سایر کنش ها در این چهارچوب مورد بررسی قرار گرفتند، به طبقه بندی کنش های تهدید کننده وجهه مثبت یک گوینده به گونه ای پرداخته اند که این اعمال ممکن است به صورت بازتابی از ناخوشایند بودن موضوع مورد پیشنهاد یا به صورت عدم آمادگی و تمایل شنونده برای ورود بیشتر گوینده به موضوع مورد بحث یا به حدود گوینده درآیند تا بدین وسیله مانع امکان افزایش آشنایی بین دو طرف صحبت شوند.
 
1-4. انتقاد از براون و لوینسن:
 سوای ترتیب استراتژی جبران پذیر بودن وجهه، مفهوم FTA (کنش های تهدید مننده وجهه)، بخشی از نظریه براون و لوینسن است که مورد انتقادات بسیاری قرار گرفته است زیرا طبق گفته های آنها "برخی کنش ها به طور طبیعی و ذاتی تهدید کننده وجهه افراد هستند و به همین دلیل نیاز به انعطاف پذیری و نرم شدن دارند". پس ارتباطات، همانند آتش فشانی به نظر می رسد که پر از کنش های ذاتی و مخاطره آمیز برای وجهه به شمار می آیند و به صورت یک خطر ساختارمند و کوشش رقابت آمیز، تصور می شوند.
 اشمیت(Schmidth،1980) مدل براون و لوینسن را اینگونه توصیف می کند: "یک مدل بیش از اندازه بدبین. همچون یک دیدگاه جنون آمیز از روابط متقابل اجتماعی انسان." درحالیکه انووی (Nwoye،1992) اینگونه نتیجه می گیرد که اگر دیدگاه تهدید ذاتی و دائمی برای وجهه های دو طرف گفتگو همیشه صادق باشد، می تواند روابط متقابل اجتماعی را از میان تمام عناصر مطلوب آن، برباید.
 محققان مختلفی از زبان های غیرغربی، دیدگاه قوم مدارانه براون و لوینسن را مورد انتقاد قرار داده اند. گوو(Gu1990) نظریه بروان و لوینسن را در مورد مطالعه ادب و احترام در زبان چینی با ذکر دو دلیل، غیر قابل اجرا دانسته و آن را رد می کند. اول، درک براون و لوینسن از کنش های تهدید کننده وجهه منفی که در فرهنگ چینی صدق نمی کند. در جایی که سایر چیزها مساوی باشند، پیشنهاد دادن، دعوت کردن و قول دادن به عنوان تهدید کننده وجهه منفی برای شنونده و مانع آزادی عمل او تجربه نمی شوند. و دوم اینکه طبق نظریات گوو، جنبه هنجاری و قانونی ادب و احترام کاملا در چارچوب براون و لوینسن نادیده گرفته شده است. زیرا مدل آنها بر اساس کنش میان دو گوینده عاقل، به عنوان دو شخص کلی و نه به عنوان اعضای یک جامعه محدود و با قوانین مشخص خود، طراحی شده است.
 هیل.ات آل( Hill et all، 1986) ، ماتسووموتو (Matsumoto،1988-1989) و اید (Ide، 1989) نیز در مطالعاتشان بر روی ادب و احترام در زبان ژاپنی نشان داده اند که کار براون و لوینسن بر پایه آرمان های غربی ارزشمندی فردی و حقوق داخلی آن قرار گرفته است و بنابراین نمی تواند برای داده های آنها به صورت مناسب و رضایت بخش به کار بسته شود. فاخر بودن زبان ژاپنی به این معناست که سخنان ساده و واقعی مثل: امروز شنبه است ، می تواند موقعیت گوینده و شنونده و ارتباط شان را از میان انتخاب های مناسب از بین کد های ارتباطی، مثل افعال و دیگر اجزاء جمله، رمز گشایی کنند.(ماتسووموتو،1989). از آنجایی که در این سیستم، فاخر، برای تصدیق تفاوت های موقعیت زبان و نه بالا بردن مخاطبان آن به کار برده شده است، فقدان وجهه لازم است که به صورت نتیجه یک ناتوانی در فهم و عمل در مطابقت با ساختار و سلسله مراتب گروه، تصور شود. به منظور همساز کردن استفاده از فاخر در زبان ژاپنی و دیگر زبان ها در نظریه ادب و احترام(politeness)، هیل.ات آل در مطالعاتش بر روی پدیده ادب و احترام در جوامع ژاپنی و آمریکایی، دو جنبه جهانی ادب را مطرح کرد: درک و دریافت  و اراده.
 در درک، یک گوینده به صورت نا آگاهانه و منفعل از هنجارها و رفتارهای ادب در تطابق با موقعیت، مقام و سن طرف های مورد بحث اش و... پیروی می کند. در حالیکه اراده، انتخاب های بیشتری از یک طیف گسترده تر از امکانات، برای روشن تر کردن مفهوم و منظور به گوینده می دهد.
 او همچنین تأکید می کند که این دو جنبه درفرهنگ های گوناگون، به صورت متنوعی توزیع می شوند. اما آنها اذعان می دارند که این دو جنبه در تمام زبان های دنیا، با وسعت کمتر یا بیشتر وجود دارند. یک نمونه از مثال های شناخته شده رسمی و غیر رسمی در زبان انگلیسی، رابطه میان واژگان { purchase , buy} و یا { eat , din} است.
 پس طبق نظریه ات آل در زبان ژاپنی، در جایی که انتخاب فاخر به وسیله موقعیت گویندگان آن امر می شود، جایگاه و دیگر شاخص ها، اجزاء درک تشخیص، مقدار قابل توجهی (chunk) را نسبت به انگلیسی آمریکایی تصرف می کند. برعکس، در انگلیسی آمریکایی، در جایی که اصالت عبارات به عنوان عبارات صمیمی و بی ریا مورد نظر است و استفاده از فرمول ها به عنوان دورویی و ریا کاری و غیر جذاب درک می شوند جنبه اراده، تسلط بیشتری می یابد.
 زبان فارسی، در وفادار ماندن به پیروی از هنجارهای اجتماعی و ارتقاء وجهه گوینده از این طریق، شبیه به زبان ژاپنی است. به سادگی می توان فرض نمود که در چنین جوامعی، عدم پذیرش هنجارهای تثبیت شده به عنوان جهل و نادانی و یا عدم کنترل بر خویشتن (ماتسووموتو،1988) و یا حتی به عنوان نشانه بی پشتوانگی (بی من،1986) تصور خواهند شد.  مائو( Mao،1994) نیز که دو جزء وجهه زبان چینی را از دیدگاه درون گرا(emic) توصیف می کند، ثابت می کند که چگونه مفهوم وجهه در زبان چینی متفاوت از نظریه براون و لوینسن است و به قولی جهان شمول بودن آن را به چالش می کشد.
 وجهه در زبان چینی mianzi است. یعنی: "قدر ، منزلت و اعتباری که از طریق استناد دادن یا فرض دیگر اعضای جامعه نسبت به فرد، و در طول دوران زندگی اش به دست می آید". و lian به معنای:" احترام گروه به انسان شهرت یافته به با وجدان و با اخلاق نیک" است. "این هم یک تأئیدیه رسمی اجتماعی برای تأکید بر استانداردهای اخلاقی است و هم یک تأئیدیه فردی و درونی"(Hu،1944)(نوشته شده در نظریه مائو،1994).
 در نتیجه مائو اذعان می دارد که سوای وجود یک تشابه محدود میان lian  و وجهه مثبت، دو جنبه وجهه در زبان چینی { mianzi و  lian} با مفاهیم وجهه مثبت و منفی براون و لوینسن مطابقت نمی کند. مائو پیشنهاد می کند که به منظور محاسبه چنین تفاوت هایی، ساختار داخلی دیگری باید تعریف و توسعه یابد که آن همان گرایش تحمیلی نیروی خویشاوندی(نسبی) {Relative force orientation} است که آن را اینگونه تعریف می کند: "یک هدایت تضمین شده وجهه، که با وجود آنکه هیچ گاه به صورت کامل به آن دست نمی یابد، از آن تقلید می کند. یکی از دو هدف رفتار متقابل که ممکن است در یک جامعه گفتاری معین برجسته به نظر برسد، هویت اجتماعی آرمانی یا استقلال داخلی و فردی آرمانی. مضمون خاص وجهه در یک جامعه گفتاری معین که به وسیله یکی از این دو هدف تعامل تعیین شده و به وسیله اعضای آن جامعه به تصویب رسیده است."
 طبق این ساخت، وجهه زبان چینی- و وجهه زبان فارسی همانطور که من نیز در این مقاله به آن خواهم پرداخت- به سمت یک جامعه هویتی آرمانی یا وجهه عمومی گرایش دارند. ساخت وجهه براون و لوینسن و تا حدودی نیز گافمن، یک تصویر فردی از شخص را توصیف می کنند. دیدگاه گرایش تحمیل نیروی نسبی نیز به نوعی یک تغییر و اصلاح امید بخش تری را نسبت به مدل براون  لوینسن نوید می دهد. به هر حال، مائو، نه مشخص کرد که جایگاه این ساخت وجهه در مدل براون و لوینسن چگونه و به چه ترتیبی است، و نه هیچگونه مثال و الگوی خاصی برای این ساخت ارائه داد. در جای دیگری که انووی از مفهوم وجهه در بین قبایل ایگبو(Igbo، 1992) صحبت می کند توضیح می دهد که وجهه گروهی، از اهمیت و اعتبار برتر و بیشتری در آن جامعه برخوردار است. یک کنش غیر اجتماعی فرد، رسوایی، ننگ و خجالت را نه تنها برای خودش بلکه در موارد مهم تر ممکن است برای گروهی که فرد به آن تعلق دارد یا با آن در ارتباط است را به همراه داشته باشد. مانند رفتارهای غیر قابل قبول بچه ها، که عکس العمل بدی از سوی والدین شان را به دنبال دارد.
 انووی معتقد است دیدگاه براون و لوینسن از وجهه منفی و دیدگاه عوامل تحمیلی تهدید کننده آن، در جامعه تساوی گرای ایگبو قابل اجرا نیستند. در جامعه ایگبو، یک رفتار تصویب شده اجتماعی خیلی مهم و رابطه هر یک از اعضا با گروه، از اهمیت و جذابیت بیشتری نسبت به فردگرایی برخوردار است. بنابراین معاوضه مهمان نوازی، کمک، غذا دادن، قرض گرفتن و قرض دادن ابزارآلات و دیگر خدمات بدون تقاضای تحمیل مشارکت کنندگان برای هر یک از مالیات های بالا، بخشی از زندگی روزمره هستند. به دلیل این گرایش جامعه ایگبو، انووی با نظریه فریزر، مبنی بر قرارداد محاوره ای به مخالفت می پردازد: ادب و احترام، به صورت یک قرارداد اجتماعی در میان اشخاص و اعضای یک گروه دیده می شود که به روشی رفتار می کنند که از آنها انتظار می رود، و در ازای آن رفتار مشابهی را از دیگر اعضاء توقع دارند. انووی اینگونه نتیجه می گیرد:" با توجه به تحقیقات اخیر در مورد ادب و احترام در جوامع غیرغربی، مدل براون و لوینسن باید مورد تجدید نظر واقع شود"، اما اوهیچگونه پیشنهادی برای اصلاح آن ارائه نداد.
 در این مقاله من می خواهم نشان دهم که در زبان فارسی پیشنهادات و عبارت های تشکرآمیز، که در زبان فارسی گاهی اوقات کارکرد آن به صورت رد کردن یک پیشنهاد و تصدیق عبارت های محترمانه گوینده است، کارکردهای بسیار متفاوتی از تدهین کردن(anointing) همزمان وجهه گوینده و مخاطب دارد.
 
5.میدان مورد مطالعه،جامعه ایرانی:
 خانواده هسته ای، یک واحد بسیار مهم از نظام اجتماعی در جامعه ایرانی است و نه تنها به عنوان جزئی از ساختمان بزرگ اجتماع، بلکه به عنوان چهارچوب و پایگاه جامع حمایتی برای اعضای آن محسوب می شود. بنابراین به نظر می رسد که در بین ایرانیان میزان احساس تعلق به خانواده، بیشتر از موضع گیری فردی شان است. البته این به معنای فقدان فردیت در آنها نیست: آنها هم به عنوان عضوی از خانواده و هم به عنوان اشخاص با حقوق فردی خودشان شناخته می شوند. در جایگاه خانواده، وظایف و الزامات میان همه اعضاء تقسیم و تسهیم می شود: کمک های عاطفی و مالی اعضای خانواده به یکدیگر و در شکل دیگر، به هنگام نیاز، به شکل اعتبار(خوب) خانوادگی که برای هر کسی برتری و اولویت اصلی را دارد، در می آید. در ازای آن هر یک از اعضای خانواده می تواند همین تعهد را از سایر اعضای خانواده نیز توقع داشته باشد. بی من(1986) درباره اعضای خانواده در جامعه ایرانی، اینگونه می گوید: "باید قادر به پیشبرد منافع و مصلحت یکدیگر بوده و برای بقای خانواده به عنوان یک کل تلاش کند و به همین دلیل به نفع خانواده است که تنوع زیادی در عضویت خود بر حسب شغل، منافع، ارتباطات سیاسی، سبک های زندگی و از این قبیل داشته باشد."
 در یک حوزه وسیع تر، خانواده گسترده که اقوام مادری و پدری{ عمو،دایی،عمه،خاله، فرزندان و همسران شان و گاهی نیز عروس ها و داماد ها و...شان }را شامل می شود، قرار دارد. در مقایسه با یک خانواده هسته ای، حقوق و انتظارات مشابه، ولو با قدرت کمتر، در خانواده گسترده نیز پدید می آید. علاوه بر آن، هر عضو نیز به طور فردی در یک شبکه ارتباطی گسترده تر با اشخاص دیگری در محل کار، دانشگاه یا دایره دوستان شخصی خود و... قرار می گیرد.
 هر شخص، قادر است تا روی کمک های هر یک از اعضای یک شبکه(خواه خانواده هسته ای و خواه گسترده) تحت عنوان هر یک از اعضای شبکه دیگر،(خواه همکاران و خواه دوستان)، با قرار دادن خود(عضو مشترک هر دو شبکه) در یک التزام برای جبران این لطف در آینده، حساب کند. از آنجایی که هر کس در برخی اوقات برای مهمان نوازی و پذیرایی شدن در شهرهای غربت و برای ارائه خدمات و برای قرض دادن و گرفتن وسایلی که فرد نمی تواند خودش آنها را تهیه کند به دیگران وابسته است، مفهوم منت(وظیفه) در زبان فارسی، قدرت بیشتری یافته است.(مانند اصول کلی تعادل در ادب و احترام زبان چینی، در نظریه گوو،1990)
 بنابراین مشخص شد که زبان فارسی مانند زبان ژاپنی(ماتسووموتو 1988)،به شکل ظریفی دارای یک فرهنگ وام گیرنده است. در جامعه ایرانی، به هر حال وام گیری اجتماعی به عنوان یک بار سنگین بر روی شانه های افراد احساس نمی شود بلکه به عنوان یک عنصر پایه در رفتارهای متقابل روزمره معرفی می شود.( مانند توصیفی مشابه از روابط اجتماعی میان یونانیان و سیفیانوو در پدیده مالیات.(sifianou، 1993)
 
5.1: درباره تعارف (ادب و احترام تشریفاتی Ritual Politeness):
 از منظر ریشه شناسی، تعارف یک واژه عربی به معنای "شناخت دو جانبه" است. بنابراین نشان می دهد که تعارف به عنوان یک وسیله برای برقراری تعامل نیز به کار برده می شود. فرهنگ آریان پور، تعارف را اینگونه تعریف می کند: " تعریف کردن از، پیشنهاد دادن، پیشکش کردن، سخن پوچ، تواضع، چاپلوسی، تشریفات و آداب و رسوم، رفتار پسندیده، زبان نرم، عبارات شیرین، احترام." و تعارف کردن را تحت عنوان های : "استفاده از تعارفات در ارائه تشریفات، اداره کردن جایی، با تواضع صحبت کردن،استفاده کردن از عبارت های شیرین" ترجمه می کند.
 در فرهنگ لغت مذکور، مدخل با مثال های زیر نیز توضیح داده شده اند:
 -تعارف به موقع خوش آیند است
 -تعارف را کنار بگذاریم و ساده حرف بزنیم
 -خیلی به او تعارف کردم
 -به جای اظهار ادب، تعارف (چرب زبانی) کردند
 -تعارفات دیپلماتیک
 -او آدم با تعارفی است
 -تعارف غالبا خیلی دلپذیر است
 این نمونه ها نشان می دهند که معناهای دریافت شده از واژه تعارف، به نشانه "حسن نیت"، "تواضع" و "رفتار پسندیده"، به همان میزان درک منفی از آنهاست. {"سخن پوچ"، "چاپلوسی"،"تشریفاتی"،(در معنای جدا از آداب و رسوم و مذهبی آن)}
 محققانی که "تعارف " را مطالعه کرده اند، به دلیل عدم وجود یک لغت هم ارز و معادل در انگلیسی، آن را در زیر مجموعه عبارتهای "تواضع در تشریفات"(بی من 1986)، "اظهار تواضع "(Bateson،1977) و "کشمکش مؤدبانه شفاهی"(رفیعی،1992) قرار داده اند.
 با توجه به آنچه ذکر شد، واضح است که تعارف یک مفهوم بسیار پیچیده است که معانی متفاوتی را در افکار سخنوران بومی به همراه دارد و هر کسی که تلاش می کند آن را توصیف کند، گیج می سازد! همانگونه که هایمز(Hymes،1972) می گوید: "یک روش خوب مردم شناسانه برای ثبت وقایع گفتاری در قالب سایر مقوله ها، استفاده از خود واژگانی است که بومیان آنها را می نامند و به کار می برند." در همین راستا، گومپرز(Gumperz) نیز اضافه می کند که: " تمام اعضای جوامع، قوانین گویای خاصی را می شناسند که آنها را کاملا و آشکارا جدا از انواع دیگر گفته هایی می دانند که به وسیله قوانین مخصوص گفتار و رفتارهای غیر شفاهی و... شکل گرفته اند. این واحد ها، غالبا نام های مخصوصی  به همراه خود دارند."
 تعارف، یکی از این "قوانین گویا" است. طبق گفتگوهایی که من با گویندگان بومی داشته ام، هیچ گفتگویی از ادب و احترام زبان فارسی بدون گذار از مرجع تعارف نمی توانست کامل شود. در واقع تعارف یک مفهوم مرکزی در گفتگوهای متقابل ایرانی است و در تمام مکالمات میان گویندگان بومی، گریز ناپذیر و امری واجب احساس می شود. جالب اینکه مدخل فرهنگ لغتی که من در بالا به آن ارجاع دادم، "پیشنهاد" را به عنوان یکی از معانی اصلی "تعارف" معرفی نکرده است. همانگونه که بیتسون و رفیعی تعارف را تعریف کردند. معنای تعارف تحت عنوان پیشنهاد نیز به صورت برجسته ای در مصاحبه با گویندگان بومی، در این نمونه هایی که در ادامه من به آنها اشاره خواهم کرد، شکل گرفته است.
 یک عرف اجتماعی خیلی قوی در جامعه ایرانی این است که هر گونه پیشنهاد یا دعوتی باید حداقل یک بار و اغلب حتی بیشتر از یکبار، برای پیش بردن جریان موضوع که پافشاری بیشتر و قوی تر را موجب می شود، رد شود.( Rubin،1983). نمونه هایی از این امتناع، در داده های مکالمه ای روی داده است:
 بعد از یک بار امتناع کردن، شخصی که پیشنهاد داده، ممکن است بگوید:
 " تعارف نکن"   یا   " تعارف می کنی؟"
 در این بافت، این امر مود توجه قرار گرفته است که بعضی از گویندگان، آنقدر در پیشنهادات شان مُصر هستند که خسته کننده و مزاحم می شوند، زیرا امتناع های مهمان ممکن است خالصانه و واقعی باشد. خلاف این، برخی اصرارها به نشانه توجه به مهمان شان و نگرانی درباره نیازهای مهمانانشان به نظر می رسد. گفتن عبارت: "یک تعارف خشک و خالی کرد" به صورت یک انتقاد از طرف گوینده ای که به نظر می رسد به اندازه کافی مورد اصرار قرار نگرفته و در نتیجه صمیمیت و احترام مورد انتظارش را ندیده است، گویای همین مسئله است.
 
5.2  تصور کلی زبان فارسی از وجهه (الگوهای مردمی):
 در این بخش، من دو الگوی مردمی برآمده از:
  1.دیدگاه گویندگان بومی که اساس توصیف من از اطلاعات جمع آوری شده از مصاحبه های مردم نگارانه غیر رسمی(بدون ساختار) و بر روی برخی نتایج برآمده از تعاملات و رفتارهای متقابل را تشکیل داده است،و
 2.از یادداشت های میدانی ام،
 شرح خواهم داد. تمام این اطلاعات در طول مدت کار میدانی من در تهران(بهار1994) جمع آوری شده است. اهمیت بررسی چگونگی یک رسم خاص که به وسیله سخنوران بومی تجربه و انجام می شود، موجب شد تا من تصمیم بگیرم از درک مستقیم و شهودی گویندگان بومی، به عنوان یک منبع معتبر از دید فرهنگی، استفاده کنم. من به عنوان یک گوینده غیر فارسی زبان، تلاش می کردم تا از فشارهای محدود کننده زمینه های فرهنگی خود که ممکن بود از دقت و درستی تفسیر و تشریح هایم از داده ها بکاهد، جلوگیری کنم.
 دو مفهوم مرتبط به هم که گافمن مطرح کرده یعنی:  prideو honour ، که قبلا به آنها اشاره شد، به طور جالبی با دو مؤلفه اصلی از مفاهیم وجهه در زبان فارسی یعنی شخصیت و احترام، برابری می کند.
  شخصیت، یک مفهوم پیچیده است که می تواند معادل " هویت personality" ، "صفت ممیزه character" ، "احترام honour" ، "عزت نفس self-respect " ، "جایگاه اجتماعی social standing"  ترجمه شود. شخصیت یک فرد، اساسا بسته به رویه ای که رفتار می کند و پشتوانه علمی-تحصیلی او است که اغلب با میزان اجتماعی شدن و آموزه های تربیتی که یافته است، ملاحظه می شود. بنابراین یک فرد مؤدب به عنوان "با شخصیت" هویت می یابد. در حالیکه فردی که کدهای رفتاری مورد انتظار از او مشاهده نشود و به روشی که ممکن است از سوی طرف صحبتش اهانت آور و زشت تلقی شود رفتار کند، معمولا صفت "بی شخصیت" به او اطلاق می شود. و یا به فردی که به طور شفاهی موجب ترفیع طرف صحبتش شود اصطلاح: "بهش شخصیت می ده". شخصیت= respect, honour، به کار برده می شود.
 در همین زمان نیز فرد شخصیت خود را نشان می دهد. شخصیت یک فرد، به نشانه عزت نفس او پنداشته می شود: "هر چقدر فرد مؤدب تر باشد، شخصیت بیشتری دارد". به عبارت دیگر، فردی که می خواهد شخصیت خود را حفظ کند، سعی می کند تا شخصیت طرف صحبتش را نیز نگه دارد.
 احترام ، تقریبا معادل واژه " ملاحظه respect" ، "احترام honour " ، "اعتبار و ارج نهادن esteem" ، "بزرگی مقام dignity" ، جایگاه و موقعیت مشارکت کنندگان با محترم شمردن دیگری بنیان نهاده می شود و از طریق تبعیت از هنجارهای تثبیت شده رفتار، طبق جایگاه، سن، موقعیت و حدود روابط مخاطب، نشان داده می شود.(گافمن،1976 duty to wider socisl unit,).
 احترام از میان دیگران و از طریق استفاده از اصطلاحات دستوری خاص، انطباق با قوانین آداب و رسوم و تشریفات(تعارف) و عرف های دیگر، نشان داده می شود. من نشان خواهم داد که این دو جنبه از وجهه، با آن شخصیت که ریشه در فرد و پشتوانه های او دارد و اساسا غیرقابل تغییر است، متفاوت است، هرچند باید مراقب اثرات متقابل باشد. در حالیکه "احترام" یک مفهوم پویا تر است. از گوینده به سمت مخاطب در جریان است و ممکن است همیشه ادا نشود. این عبارت، نقل قولی از گافمن را یادآوری می کند که:
 "وجهه اجتماعی یک شخص که می تواند به صورت خصوصی ترین ثروت شخصی او و مرکز امنیت و طبیعت او درآید، از اجتماع به او وام داده می شود. این وجهه، می تواند فرد را متوجه خود سازد، مگر اینکه او بتواند خودش را به مسیری ارزشمند تر، هدایت کند."
 
به هر حال من باید تأکید کنم که احترام در تعاملات ایرانی ها همیشه حضور دارد و غالبا -نه همیشه- به شخصیت یک فرد بستگی دارد. به عبارت دیگر، یک گوینده هنگام مخاطب قرار دادن به فردی با شخصیت بالا،(فرضا دارای یک موقعیت اجتماعی و یا فرد تحصیلکرده و با سواد) احترام زیادی می گذارد. اما این امر به این معنا نیست که به فردی با شخصیت پایین تر(از نظر جایگاه اجتماعی) هیچ احترامی گذاشته نمی شود. در واقع من معتقدم که احترام یکی از انگیزه های اصلی پنهان در رفتار مؤدبانه است. همچنین کسی که شخصیت اش را با احترام گذاشتن، به صورت شفاهی یا غیر شفاهی، نه تنها به مخاطبش، بلکه به تمام افراد حاضر نشان می دهد، درواقع با این امر بیان می کند که چگونه وجهه به جایگاهی که تمامی حاضران در همان زمان به فرد می دهند، احتیاج دارد.
 بنابراین قوانین ادب و احترام، ملزم می کند که یک گوینده به وجهه مخاطبانش از طریق رفتارهای آنها، طبق الگوهای سن، موقعیت و جایگاه اجتماعی و نوع رابطه ای که میان شان وجود دارد توجه کند. این امر از خلال استفاده از عبارت های نشان دهنده درجه علاقه مشارکت مخاطب، تظاهر به نگران بودن درباره راحتی و رفاه اجتماعی اش و تمایل به نشان دادن آن در حرکاتش به دست می آید. بنابراین در زبان فارسی، بسیار احتمال دارد که عدم پیروی از هنجارهای تثبیت شده، منجر به شکل گیری موقعیت تهدید وجهه برای طرف صحبت فرد بشود. زیرا استفاده از یک شکل زبانی مناسب از سوی گوینده، ممکن است به عنوان تلاش برای تثبیت نوع متفاوتی(دیگری) از رابطه از سوی فرد و مخاطبش که مناسب یا مطلوب احساس می شود، درک شود.(بی من،1986)
 می توان گفت که شخصیت ، مانند  "وجهه مثبت" در نظریه براون و لوینسن است اما تفاوت های بسیار مهمی نیز میانشان وجود دارد. براون و لوینسن وجهه مثبت را به عنوان شخصیت فرد که می خواهد خواستنی باشد، محترم شمرده شود و دوست داشته شود و نیازهایش با دیگران تقسیم شود، در نظر می گیرند. در مقام ایرانی، شخصیت دادن به یک مخاطب باید با دستور جامعه درباره وجهه دادن و همچنین خواسته های وجهه گروهی انجام شود. رفتار کردن در یک سیر ارزش های اجتماعی، اهمیت بیشتری دارد، اگر به نظر برسد گوینده ای به طریق پذیرفته نشده رفتار می کند یا به عنوان فردی که رفتار غیرقابل قبولی انجام داده است شناخته شود، ممکن است وجهه اش را از دست بدهد زیرا این لغزش در رفتار، برای جایگاه اجتماعی خود گوینده به طور مستقیم، و برای وجهه عمومی خانواده اش به طورغیرمستقیم، زیان آور تلقی می شود و توسط نکوهش های جامعه که مستقیما وجهه او را مخدوش می کنند، بازداشته می شود.
 براون و لوینسن این لغزش ها را برای وجهه مثبت گوینده زیان بار می دانند زیرا ساختار وجهه آنها(براون و لوینسن) بر پایه فردیت است و نه ارزش های گروهی. در حالی که در زبان فارسی، فردیت و ارزش های اجتماعی از نظر اهمیت همسان اند، یکی از نشانه های اهمیت داشتن ارزش های خانواده، ادب، احترام و رابطه آنها با یکدیگر در سه الگوی سوءاستفاده که بی من معرفی می کند و تقریبا هم معنی اند، نشان داده شده است:
 •    بی ادب .(اشاره ضمنی،نه تنها به اقتضاهای اجتماعی، بلکه همچنین به کمبود تمام تهذیب هایی که انسان ها را از حیوانات جدا می کند)
 •    بی شرف.(اشاره ضمنی به کمبود احترام و ادب به خانواده فرد)
 •    بی پدر و مادر
 بی من ادعا می کند که این عبارت ها نشان دهنده اینست فردی که به عنوان شخص ناتوان در تطابق با هنجارهای رفتاری اجتماع پنداشته می شود، فردی شرم آور نیز هست. این خصیصه های منفی باید برخاسته از کمبود تربیت مناسب باشد و اجتماعی کردن فرد که باید از سوی خانواده او صورت می گرفته است، احتمالا انجام نشده و منجر به ناتوانی فرد در ایفای یک رفتار پذیرفته شده اجتماعی می شود. این دیدگاه با مثال هایی نشان می دهد که ارتباطات نزدیک بین نقش های مرکزی خانواده در اجتماعی کردن یک فرد حاصل می شود که از خلال رفتارها و موقعیت های اجتماعی اش، روشی که این اجتماعی شدن صورت گرفته است، نشان داده می شود. در اینجا اهمیت ادعای وجهه فردی و اجتماعی، کاملا مشخص و واضح است.
 
6.داده ها و تجزیه و تحلیل آنها:
 ایرانیان می دانند که رد کردن خوراکی و نوشیدنی، غالبا تعارف کردن است و به همین دلیل احساس می کنند که مجبورند بیشتر اصرار کنند و به مخاطبشان بگویند که تعارف نکن( که درواقع نوع دیگری از تعارف است!) همانطور که در ادامه به طور خلاصه آورده شده است:
 •    نمونه 1:
 •     معرفی بافت: A یک مرد تقریبا 30 ساله، D  همسرش 30-25 ساله و غیر فارسی زبان، در حال ملاقات دوستانشان  B  و  C هستند. به محض اینکه A  می گوید که خیلی وقته آمده اند و باید به خانه بروند، C (زن میزبان)، مقدار دیگری میوه تعارف می کند. D  میزبان است :
 A: نه دیگه ما یواش یواش بریم دیگه
 C: یه میوه بخورین
 A: نه دیگه متشکر، نه دیگه خیلی ممنون
 B: بابا شما یه ساعته وایستادین
 C: چرا تعارف می کنین؟
 A: نه بابا چه تعارفی... نه من الآن هنوز گلوم درست حسابی خوب نشده
 C: خب یه موز بخورین.یه موز. میوه ضرر دار نداریم.سیب و موز...
 ]به طرف [D: شما شیر می خوری بیارم یا می ری خونه؟
 D: نه دیگه مرسی
 C: چای نخوردین.چای می خورین حسین آقا؟
 A: نه خیلی متشکر. ما دیگه باید بلند شیم. کتمو بپوشم
 C: یه میوه بخورین برین. بزار خانوم موز شو بخوره. ده و نیمه حالا...
 
C مرتبا خوردنی های تازه تعارف می کند در حالیکه A آنها را رد می کند. C  5بار مستقیما به A می گوید: "تعارف می کنین؟" و این نشان دهنده آگاهی گوینده از قانون عرفی تعارف است. طبق قانون عرف ایرانیان، اولین واکنش به یک پیشنهاد یا تعارف در اکثر مواقع یک امتناع است که این امتناع ها در طول تعارفات با اصرارهای بیشتر بعدی، ادامه می یابد. این پیشنهادات حتی زمانی که هدف مورد تعارف مطلوب نباشد، به عنوان احساسات گرم و صمیمانه تصور می شوند.
 قوانین عرفی تعارف، بسیار محکم و مسلم اند به طوریکه در یکسری از مصاحبه های مردم نگارانه، یک اطلاع رسان، مواردی را گزارش کرد که برخی میزبانان، غذا را با چنان اصراری تعارف می کنند که حقیقتا خسته کننده و آزار دهنده می شود. در حالیکه اطلاع رسان دیگری می گفت برخی مهمانان ممکن است میز غذا را در حالیکه هنوز نیمه گرسنه اند ترک کنند، چون غذا با اصرار کافی به آنها تعارف نشده و بنابراین نتوانسته اند به آن میزانی که غذا می خواستند، از خودشان پذیرایی کنند.
 تعارف کردن غذا و نوشیدنی، در تمام تعاملات روزانه، لازم و ضروری است و جالب است که این عادت ها در فرهنگ ایرانی، همانند فرهنگ های بسیار دیگری در کودکان درونی و القاء می شود.
 •    نمونه 2:
 •    معرفی بافت: C مادر(حدود 40 ساله) به پسر سه ساله اش که در حضور زن دیگری شیرینی می خورد:
 -    به خاله جون تعارف کردی؟
 انووی در مطالعه اش بر روی وجهه در قبیله ایگبو نیجریه، اینگونه می نویسد: به بچه ها یاد داده می شود که غذایشان را با افراد دیگر تقسیم کنند، حتی اگر فقط به صورت یک امر تشریفاتی باشد. یعنی اینگونه تدبیر شده است که الگوهای رفتاری بزرگسالان که غذا باید با هر کس دیگری که در آنجا حضور دارد، ولوبه طور اتفاقی، تقسیم و تسهیم می شود، باید تعلیم داده شود. عدم انجام چنین تعارفی برابر با یک لغزش جدی از رسوم آداب معاشرت است و موجب عکس العمل ناخوشایند دیگران به کسی که موجب این تقصیر شده است می شود.
 تعارفات غیر عمومی، برای شب را در جایی ماندن در میان اقوام و دوستان، به خصوص اگر مهمانان مسافت زیادی تا خانه داشته باشند یا زمان زیادی از شب گذشته باشد، خیلی غیرعادی نیست. در هر موردی، در پایان یک دیدار تا دیروقت، برخی از میزبانان تعارفات سرسری(بی مبالات) را برای شب ماندن مهمانانشان بیان می کنند که معمولا با این عبارات مطرح می شوند: "شب بمونید"  یا  "شب نمی مونید؟"
 یک اطلاع رسان مرد، تعریف می کرد عمه همسرش که مجرد است، همیشه هنگامی که به دیدارش می روند تعارف می کند که شب را در آنجا بماند، حتی زمانی که آنها هر دو می دانند این تعارفات باید رد شود و یا رد خواهد شد. به هر حال برای هر دو روشن است که تعارف با وجود اجبارها و محدودیت های اجتماعی، عملکرد خوب و پسندیده ای است. به عبارت دیگر، آنچه که ممکن است به عنوان بی مبالاتی و ریاکارانه در سطح سودمند و ابزاری به نظر برسد، در واقع یک بیان حقیقی از احساسات گرم و صمیمانه در سطح اجتماعی است.
 الگوهای خلاصه زیر، تعارفات و امتناع های مصرانه میان دو دوست صمیمی است:
 •    نمونه 3:
 •     معرفی بافت: این مکالمه در لندن ضبط شده است. H ( مرد حدودا 30 ساله)، در حال پس دادن مقدار پولی به B (مرد حدودا 40 ساله) است که از او قرض گرفته بوده است. ماجرای پول از این قرار است که پس از اینکه H  در عصر روز شنبه، فقط توانسته بود مقدار کمی پول از حسابش بردارد، B توانست به هر میزانی که H  لازم داشت تا بتواند در همان روز یک ماشین دست دوم بخرد، از حسابش پول برداشت کند و H  در روز دوشنبه صبح به محض اینکه بانک باز شود، پولی که قرض گرفته بود را پس بدهد. این مکالمه در روز شنبه عصر رخ داده است:
 H: بذار من تا فراموش نکردم...
 B: آقا ول کن تو رو خدا
 H: نه نه خواهش می کنم
 B: به ولله نمی خوام
 H: خواهش می کنم
 B: نمی خوام
 H: پنجاهی هم برات گرفتم از بانک
 B: نه نمی خوام آخه
 من... من گفتم به شما که... به جان خودم، به خدا من اینو قلبا می گم شما عین برادر منی. اگر اینجا ... اگر من لنگ بمونم، یعنی می گم تنها کسی که من می تونم... بگم یعنی  خودم راحتم، شمایی... اینم از این.
 اگرچه ترتیب پس دادن پول واضح است اما B  با حرارت زیاد از پذیرفتن پول امتناع می کند، دلیل امتناعش نیز اینست که نشان دهد او احتیاجات دوستش را در اولویت قرار می دهد. به طوری که H  نمی توانست به راحتی و سریع پول را پس بدهد. به عبارت دیگر، H پیشنهاداتش را با اصرار تکرار می کند چون می داند که امتناع های B، تعارف هستند و در آخر او پول را خواهد پذیرفت. هر دو طرف گفتگو، تمایل دارند تا صفت های مطلوب مسلمی که وجهه خودشان و دیگری را بالا ببرد طرح ریزی کنند: H می خواهد به خاطر قرضی که به او داده شده، قدردانی و در پس دادن آن وقت شناسی کند، و B سخاوت خود را نسبت به دوستش نشان دهد و تأکید کند که پول برای او اهمیتی ندارد. ادامه این گفتگو، نشان دهنده اهمیت مذاکره بر اساس وجهه بین دو طرف است.
 به دنبال پافشاری هایH ، B  وسوسه می شود که پول را بگیرد و بشمارد و آن را بیشتر از آنچه که او شب گذشته داده بود، بیابد. H توضیح می دهد که این برای شامی است که شب گذشته در بیرون خورده بودند و B آن را پرداخته بود:
 B: برو آقا جان
 H: اِ اِ نه ولله به خدا!
 B: نه اِ! به حضرت آقا فکر کردی
 H: نه به جان خودم
 B: فک کردی، فک...
 H: نه ماشین، رفتیم شیرینیه ماشین
 B: ماشین، شیرینیه ماشین، اصلا از این حرفا نداریم. می خواد سر ما رو شیره...
 H: اِ نه اینجوری نکن
 B: بماله، برو آقا... برو
 H: نه ولله ، اِ اذیت نکن شما
 B: ما شیرینی درست و حسابی می خوایم، برو
 H: نه ولله ، شیرینیه تولد چیز...
 B: برو آقا، نه، ببین داشته باش، داشته باش، داشته باش...
 H: نه نه نه نه نه نمی خوام
 B: من بعدا... حساب داریم
 H: نه دیگه، اینم وردارین شما من راحت باشم.جدی می گم.
 B: نه ولله
 H: نه به جون من، به شما گفتم آخه
 B: نه، ببین دیگه، ببین اَه، دیگه اصلا هیچی، اَه اَه اَه...
 (B، پولی را که به A قرض داده بود می گیرد ولی از گرفتن اسکناس 20 $ که H می خواهد به خاطر شامی که شب گذشته در بیرون با هم خورده بودند، به او بدهد، امتناع می کند.( :
 H: نه ، اَه اَه هم نداره، نه نه نه نه به خدا
 B: گوش کن
 H: خب باشه حالا چون می خوایم، پس چرا شما؟ بیا، نه نه نه نه به خدا نه اِ اینو...
 H: نگه دار، پس تا بعد دوباره چیز کنیم، نه اینو اصلا شما...
 B: خیلی ممنون به هر حال.متشکر از همه چیز... ممنونم.
 در این موقعیت که غیرمعمول و نهادینه نشده هم نیست، دو طرف گفتگو به پا فشاری های محکم حتی غالبا قسم خوردن متوسل می شوند که نمی خواهند پیشنهاد داده شده را بپذیرند و همین امر موجب اصرار بیشتری می شود تا اینکه بالأخره در ظاهر، پذیرش همراه با بی میلی پدید می آید. سخنوران بومی، نشان دادن اشتیاق برای پذیرش یک پیشنهاد غذا یا کمک را مؤدبانه نمی دانند و به طور کلی از آنها انتظار می رود که حداقل یک بار و اغلب بیشتر از یکبار، آن پیشنهاد را رد کنند. همچنین شخصی که غذا یا کمکی را پیشنهاد می دهد، انتظار می رود که آن را حداقل یکبار و اگر آنها تمایل داشتند که این پیشنهاد دوباره ادامه یابد، بیشتر از یکبار تعارف کند.
 جدا از موقعیت اجتماعی، تعارفات و امتناع های تشریفاتی در مبادلات تجاری نیز رخ می دهند. نمونه 4، مشابه نمونه 3 است که شامل یک فهم مشابه میان مشارکت کنندگان است. در اینجا "J" اگرچه یکی از آشنایان  "S" است، اما در نقش یک مشتری حاضر شده است. بنابراین اینگونه فهمیده می شود که S  کالاهایی را تولید می کند و در ازای آنها پول دریافت می کند:
 •    نمونه 4:
 •    معرفی بافت: این خلاصه در بازار مرکزی تهران، جایی که J   یک فروشنده است، ضبط شده است. او اکنون در حال همراهی کردن دوستش H و همسرش، درحالی که مشغول خرید کردن در مغازه ای که متعلق به یکی از آشنایان J  است هستند، می باشد. جملات زیر زمانی که H و همسرش چیزهایی را که می خواستند انتخاب کردند، شروع می شود. S ، فروشنده است:
 J: جریمه نقدی کن ما رو
 S: باشه بابا، چیزی نیست.
 J: قربونت برم
 S: برو جعفر جون
 H: آقا قربونت
 J: فدات شم
 S: ولله بدن تعارف
 J: علی جون ببین، از مغازه خودمون داریم می بریم دیگه
 S: برو جعفر آقا
 H: آقا قربون شما، خیلی ممنون
 S: قابل شما رو نداره
 J: قربونت برم، خیلی ممنون
 S: هزار و پونصد
 J: خدا بهت برکت بده، قربونت برم
 S: قابلی نداره آقا
 H: خیلی ممنون، قربان شما
 S: آقا ، جان من
 H: خیلی متشکرم از لطف شما
 S: بذار باشه
 J: دستت درد نکنه
 H: خیلی ممنونم، قربان دست شما
 S: خواهش می کنم، خدا بهتون برکت بده
 در ایران برای یک فروشنده عادی است که به صورت ظاهری وجه پرداختی را با عبارت های کلیشه ای چون "قابلی نداره" رد کند. اما این هرگز به معنی واقعی خودش نیست. برخی امتناع های تشریفاتی، برای اهداف دوگانه ای به کار می روند: آنها وجهه (شخصیت) گوینده را تدهین می کنند تا سخاوت و خلوص و صمیمیت خودشان را نشان دهند اما وجهه مخاطب را نیز از طریق احترام گذاشتن به او و معرفی اش به عنوان شخصی که موقعیت بالایی دارد، ارتقاء می دهند. همانگونه که یکی از اطلاع رسان ها به من می گفت این کار برای اطمینان حاصل کردن از این است که مشتری حتی اگر قیمت ها اندکی بالاتر از جاهای دیگر باشد، دوباره از همینجا خرید خواهد کرد.
 در خلاصه بالا، شمار امتناع های تشریفاتی بیشتر از یکی است که در مبادلات تجاری استاندارد، که دو طرف کاملا غریبه هستند، صورت می گیرد. زیرا به دو دلیل باید توجه بیشتری به دو طرف گفتگو شود. اولا زیرا S و J  با یکدیگر آشنا هستند، و دوم اینکه J که دوستش H را همراهی می کند، به هر دوی آنها لطف می کند: از طرفی یک مشتری را به مغازه دوستش S آورده و از طرف دیگر بدین وسیله دوستش H را مطمئن می سازد که کالاهایی با کیفیت و قیمت خوب خریداری می کند.
 هر سه طرف گفتگو از آغاز کاملا از موقعیت آگاه هستند. به هرحال، S احساس می کند که با پا فشاری بیشتر از حد معمول از دریافت وجه امتناع کند (او حتی به خدا هم قسم می خورد). تمام این اصرارها وجهه او را با نشان دادن سخاوت و مهمان نوازی اش، وجهه J  را با احترام بسیار گذاشتن  او در مقابل دوستش H والبته وجهه H را با مورد احترام قرار دادنش ارتقاء می دهد.
 بعد از هر یک از امتناع ها، J  و H ، مرتبا با عبارت های گوناگون قدرشناسی، که در زبان فارسی به وفور یافت می شود اما در زبان انگلیسی همه آنها به "Thank you" ترجمه می شوند، از یکدیگر تشکر می کنند. ساختار این عبارت ها، یک امتناع را نشان می دهند نه یک پذیرش پیشنهاد از سوی S. ممکن است تصور شود: J  و H از S به خاطر مورد احترام واقع شدنی که انتظارش را داشتند و بالا بردن شخصیت آنها، تشکر می کنند. همچنین باید توجه داشت که این امتناع به هیچ وجه وجهه S  را تخریب نمی کند، اما پاسخ مورد انتظار و مناسب به تعارفات S محسوب می شود.
 S کاملا احساس می کند که پذیرش آسان وجه پول، وجهه خودش و J را تخریب خواهد کرد: او مردی بسیار خسیس و محاسبه گر ظاهر می شود و محترم نیست. و J نیز تصور خواهد کرد که S  او را تنها به عنوان منبعی برای منافع خودش می پندارد و فاقد انسانیت است. کاملا مشخص است که این برای هر دو آنها غیرقابل قبول است. بنابراین، گفته های J در عباراتی چون: "مثل مغازه خودتون می مونه" به این معناست که S  را تشویق کند تا شاید قیمتی که با تخفیف خوب و نه خیلی سودمندانه باشد، بگوید. S  دو بار دیگر نیز از پذیرش پول امتناع می کند، قیمت ها را محاسبه می کند و دو تعارف دیگر نیز اضافه می کند و در همان حال که H واقعا پول را به او می دهد، هشت بار دیگر نیز تعارف هایی مبنی بر رد پذیرش پول را بیان می کند.
 به طور موازی، هم A  در نمونه 3، و هم J  در نمونه 4، در انجام آنچه که تمام مخاطبان در هر دو مبادله انتظار دارند صورت گیرد، موفق می شوند:
 "H باید پولی را که قرض گرفته بود بپردازد و S  باید پول کالایی که فروخته است را بگیرد، زیرا این راهی است که مردم با آن امرار معاش می کنند. به هر حال طبق قانون عرفی تعارف، B  و S از گرفتن پول، با اصرارهای زیاد، به منظور نشان دادن حمایت و سخاوتشان خود داری می کنند و A و J ، برای پرداختن وجه پافشاری می کنند تا نگرانی شان را در برابر نیاز های طرف مقابل و به دردسر نیفتادن آنها، نشان دهند."
 هر دو این نمونه ها، مثال های بسیار خوبی در آشکار کردن چگونگی برخاستن تعارف (که در خور این جمله است: بیانات شفاهی مؤدبانه، رفیعی،1992) از توجه فارسی زبانان به مفهوم وجهه هستند. در این مورد ها، دو طرف به وجهه های یکدیگر از طریق حفظ مداوم و ملایم روابط شان را توجه می کنند: دوستی گرم و صمیمانه بین A و B و مبادله بعدی بین S و J. مدل براون و لوینسن، برای چنین داده هایی، جزئی و ناکافی به نظر می آیند زیرا تنها یک ساختار را نسبت به هر عمل دیگری(با توجه به وجهه مثبت و منفی در هر دوطرف گوینده و شنونده) توصیف می کند. البته نه به این معنا که هرپیشنهاد یا امتناعی وجهه های هر دو طرف را ارتقاء خواهد داد، زیرا در این صورت نیمی از کارایی وجهه که در این نمونه ها مطرح شد را از قلم می اندازد.
 
7.نتیجه گیری:
 ادب و احترام گویندگان فارسی زبان بومی، به عنوان رفتار کردن طبق قراردادهای اجتماعی و با توجه به تمایلات وجهه گروهی و شخصی افراد، تجربه می شود.
 وجهه زبان فارسی(شخصیت)، با خواسته های فردی وجهه مثبت یا منفی یک فرد، آغاز یا انجام نمی یابد. بلکه اساسا بسته به پیروی از هنجارهای تثبیت شده که در نتیجهء پرورش و اجتماعی شدن صحیح (تربیت) صورت می گیرد، است و به وسیله جامعه در شرایط بالا به مردم اعطا می شود.
 من یادآور می شوم از آنجا که شخصیت با ارزش های اجتماعی پیوند خورده است، باید به عنوان وجهه عمومی در نظر گرفته شود که با مفهوم وجهه خصوصی برخاسته از خواسته های فردی، طبق دیدگاه براون و لوینسن، در تضاد است. مفهوم وجهه عمومی، در یک طیف نزدیک، هم میان اعضاء خانواده هسته ای و هم گسترده وجود دارد(حلقه دوستان و آشنایان) و رفتارهای پذیرفته نشده، بازتاب های بدی را برای تمام اعضای خانواده به دنبال خواهد داشت. رفتارهای زبانی، مثل تعارف، تشریفات و دیگر رفتارهای گفتاری که در جای دیگری مورد بررسی قرار گرفته اند(کوتلاکی،1997) و رفتارهای غیر زبانی مثل برخاستن به نشانه احترام -هنگامی که یک فرد جدید وارد اتاق می شود- همه افراد را به طور همزمان به ارائه وجهه عمومی، مانند آنچه درباره وجهه عمومی H  و S مطرح شد، وا می دارد.
 این مطالعه نشان می دهد که وجهه دو جنبه دارد:
 1.    وجهه شخصی، که در راستای برقراری و حفظ وجهه ویژه فرد قرار می گیرند، و
 2.    وجهه عمومی که در همان زمان از فرد انتظار می رود برای حفظ وجهه های دیگران نیز تمام تلاشش را به کار برد.(Goffman,1986، Tracy,Coupland,1990)
 من بر این باورم در موقعیتی که شامل دوستان، اقوام و آشنایان است، انگیزه پنهان در پشت ادب و احترام موجود در زبان فارسی، حفظ وجهه های(شخصیت) هر دو طرف گفتمان، از طریق احترام گذاشتن و انجام رفتارهایی است که به عنوان F T A (رفتارهای تهدید کننده وجهه، که در نظریه براون و لوینسن آمده است) در زبان فارسی، باید به F E A (رفتارهای ارتقاء دهنده وجهه Face Enhancing Acts) تبدیل و توصیف شوند. علاوه بر آن، ساختار دوگانه شان از ارتقاء وجهه برای هر دو طرف گفتگو به صورت همزمان نیز باید مد نظر قرار گیرد. به زبان اهل قلم: همیشه نیاز به امکان پذیرفتن و روا دانستن اهداف چندگانه در گفتمان وجود دارد.(1990)
 
واژگان کلیدی:
 Face /   وجهه
 Pride /  شخصیت
 Honour  / احترام
 Offer / پیشنهاد
 Politeness / ادب و احترام
 Interaction / تعامل
 Obligation / وظیفه ، الزام
 Norms / هنجار
 Refusal/ امتناع
 
References
 Aryanpour and Aryanpour, 1976. Abbas Aryanpour and Manoochehr Aryanpour , The concise Persian–English dictionary—one volume. , Amir Kabir Publications, Tehran (1976).
 Beeman, 1986. Beeman William O., 1986. Language, status and power in Iran. Indiana University Press.
 Brown and Levinson, 1978. Penelope Brown and Stephen Levinson , Universals in language usage: politeness phenomena. In: EstherN. Goody, Editor, Questions and politeness, Cambridge University Press, Cambridge (1978), pp. 56–310 (Re-issued 1987 with corrections, new introduction and new bibliography) .
 Fraser, 1983. Bruce Fraser , The domain of pragmatics. In: J.C. Richards and R.W. Schmidt, Editors, Language and communication, Longman, London (1983), pp. 29–60.
 Goffman, 1959. Erving Goffman , The presentation of self in everyday life. , Doubleday, New York (1959).
 Goffman, 1967. Erving Goffman , Interaction ritual: essays on face-to-face behavior. , Doubleday, New York (1967).
 Goffman, 1972. Erving Goffman , On face-work: an analysis of ritual elements in social interaction. In: J. Laver and S. Hutcheson, Editors, Communication in face-to-face interaction, Penguin, Harmondsworth (1972), pp. 319–346.
 Grice, 1975. H.P. Grice , Logic and conversation. In: P. Cole and J.J. Morgan, Editors, Syntax and semantics III—speech acts, Academic Press, New York (1975), pp. 41–58.
 Gu, 1990. Yueguo Gu , Politeness phenomena in modern Chinese. Journal of Pragmatics 14 2 (1990), pp. 237–257.
 Gumperz, 1972. JohnJ. Gumperz , Sociolinguistics and communication in small groups. In: J.B. Pride and J. Holmes, Editors, Sociolinguistics: selected readings, Penguin, Harmondsworth (1972).
 Hill et al., 1986. Beverly Hill, Ide Sachiko, Kawasaki Akiko, Ikuta Shoko and T. Ogino , Universals of linguistic politeness. Quantitative evidence from Japanese and American English. Journal of Pragmatics 10 (1986), pp. 347–371
 Hymes, 1967. Dell Hymes , Models of the interaction of language and social setting. Journal of Social Issues 23 2 (1967), pp. 8–28.
  Hymes, 1971. Hymes Dell, 1971. In: J.B. Pride and J. Holmes, eds., On communicative competence. London: Penguin.
 Hymes, 1972. Dell Hymes , Models of the interactions of language and social life. In: J.J. Gumperz and D. Hymes, Editors, Directions in sociolinguistics, Holt, Rinehart & Winston, New York (1972), pp. 35–71.
 Kasper, 1990. Gabriele Kasper , Linguistic politeness: current research issues. Journal of Pragmatics 14 (1990).
 Koutlaki, 1997. Koutlaki Sofia, 1997. The Persian system of politeness and the Persian folk concept of face, with some reference to EFL teaching to Iranian native speakers. Unpublished PhD thesis, University of Wales College of Cardiff.
 Lambton, 1954. AnnK.S. Lambton , Persian vocabulary. , Cambridge University Press, Cambridge (1954).
 Matsumoto, 1988. Yoshiko Matsumoto , Re-examination of the universality of face: politeness phenomena in Japanese. Journal of Pragmatics 12 (1988), pp. 403–426.
 Mao, 1994. LumingR. Mao , Beyond politeness theory: ‘face’ revisited and renewed. Journal of Pragmatics 21 (1994), pp. 451–486. Matsumoto, 1989. Yoshiko Matsumoto , Politeness and conversational universals-observations from Japanese. Multilingua 8 (1989), pp. 207–221.
 Milroy, 1987. Leslie Milroy , Observing and analysing natural language. , Blackwell, Oxford (1987).
 Nwoye, 1992. OnuigboGregory Nwoye , Linguistic politeness and sociocultural variations of the notion of face. Journal of Pragmatics 18 (1992), pp. 309–328
 Penman, 1990. Robyn Penman , Facework and politeness: multiple goals in courtroom discourse. In: K Tracy and N. Coupland, Editors, Multiple goals in discourse, Multilingual Matters, Clevedon (1990), pp. 15–38. Rafiee, 1992. Rafiee Abdorreza, 1992. Variables of communicative incompetence in the performance of Iranian learners of English and English learners of Persian. Unpublished PhD thesis, University of London.
 Rubin, 1983. J. Rubin , How to tell when someone is saying “no” revisited. In: N. Wolfson and E. Judd, Editors, Sociolinguistics and language acquisition, Newbury House, Cambridge & New York (1983), pp. 10–17.
 Schmidt, 1980. RichardW. Schmidt , Review of Esther Goody, ed., Questions and politeness: strategies in social interaction. RELC Journal 11 (1980), pp. 100–114.
 Sifianou, 1992. Maria Sifianou , Politeness phenomena in Greece and England. , Oxford University Press, Oxford (1992).
 Sifianou, 1993. Maria Sifianou , Off-record indirectness and the notion of imposition. Multilingua 12 1 (1993), pp. 69–79.
 Tracy and Coupland, 1990. CouplandNikolas Tracy Karen , Multiple goals in discourse: an overview of issues. In: K Tracy and N. Coupland, Editors, Multiple goals in discourse, Multilingual Matters, Clevedon (1990), pp. 1–13.
 Wolfson, 1989. Nessa Wolfson , Perspectives: sociolinguistics and TESOL. , Newbury House, Cambridge and New York (1989).

منبع :

http://anthropology.ir/node/8081