چگونه با خود حرف بزنیم ؟

چگونه با خود حرف بزنیم ؟

همه ما روزانه بارها و بارها شاهد گفت و گوهایی هستیم كه در ذهن‌مان صورت می‌گیرد و مخاطب آن خودمان هستیم. آیا تا به حال به این مكالمات درونی توجه كرده‌اید؟ می‌دانید چرا این گفت و گوهای ذهنی وجود دارد؟ آیا این گفت و گوها، بر زندگی‌مان تأثیر گذار است؟ برای پاسخ به این سؤالات جالب و اطلاعات بیشتر در مورد گفت و گوهای ذهنی، می‌توانید این نوشتار را مطالعه كنید......
گفت و گوی ذهنی می‌تواند مكالمه‌ای درونی باشد كه هر روز صبح كه از خواب بلند می‌شویم در ذهنمان تكرار می‌شود. این گفت و گوی ذهنی صدایی است كه تشویق یا تنبیه‌مان می‌كند و برگرفته از اطلاعاتی است كه در ضمیر نا خودآگاه و . . .

ادامه نوشته

چگونه «گفتار درونی» می‌تواند ما را بیشتر به خودمان بشناساند

صدایی از درون:

«در اندرون منِ خسته دل ندانم کیست/ که من خموشم و او در فغان و در غوغاست». حافظ شیرازی که از ناله‌های درونش به‌ستوه آمده، این‌گونه سروده است. اما واقعا آن صدا چیست که درون سر ماست و گاهی به ما نصیحت می‌کند، گاهی برحذر می‌دارد، گاهی مجادله می‌کند و...؟ ماهیت‌اش چیست؟ وجودش چقدر برای ما مفید است؟ صداهای درونی ما بیش از آن‌که ممکن است تصور کنید، بر افکار و تصمیم‌های ما اثر دارند. مقالۀ حاضر، کاوشی است جذاب دربارۀ این موضوع.

چارلز فرنیهو، ترجمه: فرهاد سلطانی‌نژاد، منبع: نیوساینتیست/ این موضوع هر جایی می‌تواند رخ دهد. هنگام رانندگی، قدم زدن در کنار رودخانه یا بی‌حرکت نشستن در برابر یک صفحۀ خالی. گاهی اوقات ناگهانی، و گاهی به‌تدریج و غیر قابل درک، من از حضور کلماتی آگاه می‌شوم که هیچ‌کس دیگری نمی‌تواند بشنود؛ کلماتی که به من چیزهایی می‌گویند، راهنمایی‌ام می‌کنند یا اقدام‌هایم را ارزیابی می‌کنند. من کاری کاملا معمولی انجام می‌دهم ــ فکر می‌کنم ــ و این فکر، شکل یک صدا را در درون سر من به خود می‌گیرد.

اگر از کسی بخواهید تا بر جریان آگاهی‌اش تمرکز کند، معمولا چنین تجربه‌ای را شرح خواهد داد. نام آن عموما «گفتار درونی» است؛ هرچند به‌ آن صدای درونی، تک‌گویی یا مکالمۀ درونی، یا فکر شفاهی هم گفته می‌شود. با این‌که فیلسوفان مدت‌هاست به رابطۀ میان زبان و فکر علاقه‌مندند، بسیاری پیش از این اعتقاد داشتند گفتار درونی موضوعی خارج از قلمرو دانش است. اما با آزمایش‌های تجربی نو برای بررسی بیشتر این موضوع و مخصوصا استفاده از ابزارهای تصویربرداری مغز، این روند هم‌اکنون در حال تغییر است. ما شروع به درک این موضوع کرده‌ایم که تجربۀ گفتار درونی چگونه در مغز شکل می‌گیرد، ویژگی‌های اختصاصی آن چیست و در فرایندهایی مثل کنترل بر خود و خودآگاهی چه نقشی دارد. صدای درون سر ما سرانجام در حال آشکار کردن رازهای خود است، و همان‌قدر قدرتمند است که تصورش را می‌کردیم.

الهام‌بخش بسیاری از تحقیقات کنونی، نظریات یک دانشمند روس است که مدت زمان طولانی مورد بی‌توجهی قرار گرفته بودند. «ال. اس. ویگوتسکی» (L. S. Vygotsky) روان‌شناسی بود که فعالیت حرفه‌ایش مقارن با سال‌های آغازین حکومت اتحاد جماهیر شوروی بود. تا زمان مرگ نابهنگام‌اش از بیماری سل در اواخر دهۀ سی سالگی، ویگوتسکی تنها حدود ۱۰ سال در زمینۀ روان‌شناسی مطالعه و تحقیق کرد. (همین موضوع باعث شده برخی او را «موتسارت روان‌شناسی» بنامند.) ویگوتسکی که کارش را با مشاهدۀ کودکانی که در حین بازی با خودشان حرف می‌زدند آغاز کرد، فرضیه‌ای را مطرح کرد مبنی بر این‌که این «گفتار خصوصی» از دل مکالمۀ اجتماعی با والدین و مراقبان شکل می‌گیرد. در طول زمان، این حرف‌های زیرلبی بیشتر درونی می‌شوند تا سرانجام گفتار درونی را شکل می‌دهند.

اگر ویگوتسکی درست گفته باشد، گفتار درونی باید ویژگی‌های خیلی خاصی داشته باشد. چون از دل تعاملات اجتماعی شکل می‌گیرد، باید برخی از کیفیت‌های مکالمه را داشته باشد؛ یعنی تبادل افکار بین دیدگاه‌های مختلف. ویگوتسکی همچنین پیشنهاد کرد که گفتار درونی در فرایند درونی شدن، تغییر و تحول‌های مهمی را از سر می‌گذراند؛ مثلا نسبت به گفتار بیرونی خلاصه‌تر و فشرده‌تر می‌شود. برای نمونه، وقتی صدای برخورد فلز را شب‌هنگام از بیرون می‌شنوید و درمی‌یابید که مقصر گربه است، ممکن است فقط بگویید: «گربه»؛ چون همین خرده‌گفتار، تمام اطلاعات لازم برای شرح ماجرا به شما را در خود دارد.

تا حدی به این دلیل که دولتمردان شوروی مانع پیشرفت کارهای ویگوتسکی می‌شدند، بسیار طول کشید تا ایده‌های او در غرب شناخته شوند؛ و باز هم بیشتر طول کشید تا پژوهشگران دریابند آیا افراد وجود این ویژگی‌ها را گفتارهای درونی‌شان گزارش می‌کنند یا خیر. در نخستین تحقیق از این نوع، که در سال ۲۰۱۱ در دانشگاه دورهام در انگلستان انجام شد، من و همکارم «سایمون مک‌کارتی-جونز» دریافتیم که ۶۰ درصد از افراد عنوان کرده‌اند که گفتار درونی‌شان ویژگی رفت و برگشتیِ یک مکالمه (دو نفره) را دارد.

شنودِ افکار

روش‌های موسوم به «گزارش از خود» محدودیت‌های خاص خودشان را دارند؛ نه‌فقط برای این‌که از افراد خواسته می‌شود به پس بنگرند و دربارۀ تجربه‌های درونی‌شان نظر بدهند. روش دیگر که تصویر بهتری از افکار افراد را در یک بازۀ زمانی خاص به‌دست می‌دهد، از سوی روان‌شناسی به نام «راسل هارلبرت» (Russell Hurlburt) از دانشگاه نوادا در لاس وگاس پیشنهاد شده است. در این روش، به شرکت‌کنندگان آموزش داده می‌شود تا در واکنش به صداهای رندوم (تصادفی) یک دستگاه پیجر، توصیف‌های بسیار دقیق از تجربه‌های درونی‌شان را بیان کنند. چنین مطالعاتی نشان داده که افراد عموما قطاری از افکار را گزارش می‌دهند که سریع‌تر از چیزی که آن موقعیت خاص اجازه می‌دهد، گسترش می‌یابند، و در عین حال نشانی از شتاب‌زدگی در این فرایند وجود ندارد؛ که خود می‌تواند شاهدی بر فشردگی جملات باشد که ویگوتسکی مطرح کرده بود.

نظریۀ ویگوتسکی برخی از روش‌هایی را که طی آنها گفتار درونی در مغز ساخته می‌شود، شرح می‌دهد. اگر همان‌طور که خود او گفته بود اینها از گفتار بیرونی ناشی شده باشند، انتظار می‌رود که شبکه‌های عصبی یکسانی را تحریک کنند. سال‌ها پس از درگذشت ویگوتسکی، روش‌های تصویربردای اف.ام.آر.آی نشان داده که گفتار درونی با بخشی از مغز شامل منطقه‌ای موسوم به ناحیۀ بروکا در ارتباط است که می‌دانیم در تولید گفتار هم نقشی حیاتی دارد.

این‌که گفتار درونی و بیرونی چقدر هم‌پوشانی دارند، امری است که هنوز محل بحث است. برمبنای یک دیدگاه، گفتار درونی همان گفتار بیرونی بدون بیان کلمات (با ابزارهای تولید صدا در آدمی) است. به این معنا که مغز گفتاری را طرح‌ریزی می‌کند، اما ماهیچه‌ها را درگیر حرکت برای تلفظ آنها نمی‌کند. اگر این‌گونه باشد، صدای درونی ما باید همان تُن، زیر و بمی و لهجۀ گفتار بیرونیِ معمول ما را داشته باشد.

سرنخ‌هایی در دست است که نشان می‌دهد ممکن است قضیه به همین شکل باشد. در آزمایشی در انگلستان، از شرکت‌کنندگانی از بخش‌های شمالی و جنوبی کشور با لهجه‌های متفاوت، خواسته شد قطعه‌شعرهایی را که روی صفحه می‌دیدند، در ذهن بازخوانی کنند.

با ردگیری حرکت چشم شرکت‌کنندگان، محققان دریافتند وقتی قافیۀ شعر با لهجۀ آنها هم‌خوان نبود، در فرایند خواندن اختلال ایجاد می‌شد. گرچه این تحقیق نشان می‌دهد که گفتار درونی قطعا لهجه‌دار است ــ و احتمالا سایر ویژگی‌های گفتار زبانی را هم دارد ــ اما شاید گفتار درونی ناشی از خواندن یک متن، با آن نوع گفتار درونی خودانگیخته و هر روزۀ ما فرق داشته باشد؛ که خود نشان می‌دهد آزمایش‌های دقیق‌تری برای بررسی این موضوع باید طرح‌ریزی شود.

حرف‌های روحیه‌بخش

خب تا اینجا دربارۀ ویژگی‌های اختصاصی گفتار درونی خیلی صحبت کردیم. اما این گفتار واقعا چه کارکردی دارد؟ اصلا کار خاصی انجام می‌دهد؟ ویگوتسکی عنوان کرده بود که کلمات در گفتار درونی، ابزارهای روان‌شناختی برای تغییر شکل کارِ مورد نظر هستند؛ همان‌طور که مثلا استفاده از پیچ‌گوشتی، کارِ سر هم کردن یک سرپناه را تغییر شکل می‌دهد. ریختن افکار در قالب کلمات، شکلی ملموس‌تر به آنها می‌بخشد که باعث می‌شود استفاده از آنها آسان‌تر شود. شاید هم تفکر شفاهی اجازۀ ارتباط میان سایر سیستم‌های شناختی مغز را صادر می‌کند که در نتیجه، زبانی مشترک را برای مغز فراهم می‌کند.

یکی از جالب‌ترین پیشگویی‌های ویگوتسکی این بود که گفتار درونی و خصوصی، با استفاده از کلمات برای هدایت اقدام‌های ما، راهی را برای کنترل رفتارمان در اختیار ما می‌گذارند. مثلا وقتی در تراکم ترافیک به سمت یک میدان می‌رانم، به خودم می‌گویم: «راه را برای سمت راستی‌ها باز کن»؛ مخصوصا اگر تازه در خارج از کشور رانندگی کرده باشم. بنابراین اگر سیستم‌های ایجادکنندۀ گفتار درونی مختل شوند، کارایی ما در برخی امور که نیازمند طرح‌ریزی و کنترل است با تاخیر یا مشکل مواجه خواهد شد؛ و این امر می‌تواند پایۀ طراحی آزمون‌هایی قوی برای راستی‌آزمایی این نظریه باشد.

در چنین آزمایش‌هایی معمولا از شرکت‌کنندگان خواسته می‌شود در حین انجام یک کار، کلمه‌ای را بلند با خودشان تکرار کنند تا مانع ظهور افکار شفاهی شوند (به این تکنیک، «سرکوب زبانی» می‌گویند). با این روش، «جین لیدستون» (Jane Lidstone)، یکی از همکاران من در دانشگاه دورهام، کارایی تعدادی کودک ۷ تا ۱۰ ساله را بررسی کرد که یک بازی فکری موسوم به «برج لندن» را انجام می‌دادند. (در این بازی، توپ‌های رنگی باید بین سه میله با اندازه‌های متغیر جابه‌جا شوند تا الگویی خاص ساخته شود.) لیدستون دریافت که عملکرد بچه‌ها در حالتی که مجبور بودند کلمه‌ای را بلند تکرار کنند، بدتر از حالتی بود که با یک پایشان مرتب به زمین می‌زدند. نتایج مشابهی از تحقیق روی بزرگسالان به دست آمده است. گرچه آزمایش‌هایی نظیر اینها ممکن است مصنوعی به‌نظر برسند، اما ابزارهایی را برای کنترل شرایط در اختیار محققان قرار می‌دهد که هر فعالیت علمیِ سالم (مخصوصا برای موضوعی همچون بررسی کنترل بر خود)، به آن نیاز دارد. عرصۀ علم، جایگاه حدس و گمان‌های بی‌پایه نیست.

با این حساب، می‌دانیم که گفتار درونی نقشی در تنظیم رفتارهای ما بازی می‌کند، اما آیا در برانگیختن آن هم نقش دارد؟ تحقیق روی گفتار خصوصی کودکان، نشان می‌دهد که این گفتار اغلب با احساس یا انگیزش همراه است. ورزشکاران عموما پیش از حضور در میدان، در هنگامۀ آن و همین‌طور پس از پایان کار، با خودشان حرف می‌زنند و کلمات روحیه‌بخش می‌گویند. در پژوهش روی کیفیت گفتار درونی، من و مک‌کارتی-جونز دریافتیم که دو سوم دانشجویان عنوان کرده‌اند از گفتار درونی برای ارزیابی رفتار خود یا ایجاد انگیزه در خود استفاده می‌کنند.

گفتار درونی حتی ممکن است کمک کند ما نسبت به خودمان به‌عنوان «فرد»، آگاه‌تر شویم. برخی فیلسوفان عنوان کرده‌اند که آگاهی از گفتار درونی، برای درک فرایندهای ذهنی‌مان (یکی از جنبه‌های چیزی که روان‌شناسان «فراشناخت» می‌خوانند) ضروری است. بچه‌ها عموما تا سن حدود ۴ سالگی، از وجود گفتار درونی‌شان آگاهی نمی‌یابند؛ هرچند معلوم نیست این امر نشان‌دهندۀ ناتوانی آنها برای تمرکز روی فرایند افکارشان است یا این حقیقت که گفتار درونی تا آن سن هنوز کاملا درونی نشده است. «آلن مورین» (Alain Morin)، روان‌شناس در دانشگاه مونت رویال در کالگری کانادا، دریافته است افرادی که عموما از گفتار درونی استفاده می‌کنند، «خود-ادراکی» بالاتری از خود نشان می‌دهند. او می‌گوید: «گفتار درونی به ما اجازه می‌دهد که احساسات، انگیزه‌‌ها، افکار و الگوهای رفتاری‌مان را با کلمات ارزیابی کنیم.» او می‌افزاید: «این فرایند، امکان می‌دهد آن‌چه را که در نبودِ آن بیشتر در قلمرو ناخودآگاه باقی می‌ماند، به ردیف جلوی آگاهی و خودآگاهمان بیاوریم.»

در حالی‌که محققان همچنان در حال جمع‌آوری شواهد هستند، این نتایج بی‌شک نشان می‌دهد که صدای درون سر ما برای بسیاری از فرایندهای شناختی مهم است. اما کسانی که به هر دلیلی به‌شکل معمول با خودشان حرف نمی‌زنند چه؟ همان‌طور که انتظار می‌رود، افراد ناشنوا که از طریق زبان اشاره ارتباط برقرار می‌کنند، با خودشان هم اغلب به زبان اشاره حرف می‌زنند. در عین حال، افراد مبتلا به «اوتیسم» که اغلب در زمینۀ ارتباطات زبانی دچار مشکل هستند، ظاهرا از گفتار درونی برای طرح‌ریزی استفاده نمی‌کنند؛ هرچند آن را برای مقاصد دیگر نظیر حافظۀ کوتاه‌مدت به‌کار می‌برند. مشکل مهم‌تر در افرادی است که نواحی مرتبط با زبان در مغز آنها آسیب دیده است؛ طوری که می‌تواند صدای درونی را کاملا خاموش کند. یکی از این افراد گزارش داده پس از سکته‌ای که سیستم زبانی او را دچار آسیب کرد، خودآگاهی‌اش مختل شد. این موضوع، دیدگاه مورین را که تفکر زبانی برای درک از خود اهمیت دارد، تقویت می‌کند.   

توجه به تفاوت‌ها میان افراد، ممکن است رویۀ تاریک گفتار درونی را هم به ما نشان بدهد؛ چرا که دریافته‌ایم تک‌گویی درونی همیشه هم برای سلامت ما مفید نیست. وقتی ما نگرانیم و عمیقا در فکریم، معمولا کلمات در سرمان می‌چرخند؛ و گفتار درونی شاید با نگه داشتن فکرها در سر ما (که بهتر بود دور ریخته می‌شدند)، نگرانی و افسردگی ما را بیشتر ‌می‌کند. اما گفتار درونی شاید مهم‌ترین نقش خود را در تجربه‌ای بازی می‌کند که اغلب با سایر انواع اختلال‌های ذهنی در ارتباط است. افراد مبتلا به عارضه‌های روانی خاص (به‌ویژه اسکیزوفرنی)، و همچنین اقلیت کوچکی از کسانی که هیچ بیماری روانی‌ای ندارند، می‌گویند گاهی اوقات صدای کسی را می‌شنوند در حالی‌که کسی پیش آنها نیست. صداشنوی، یا «توهم زبانی شنیداری»، پدیده‌ای معماگونه است که پایه‌های شناختی و عصبی آن هنوز کاملا شناخته نشده است. بهترین نظریۀ فعلی ما بیان می‌کند که این پدیده، این‌گونه اتفاق می‌افتد که شخص کلماتی را در گفتار درونی‌اش تولید می‌کند که تشخیص نمی‌دهد متعلق به خود اوست. نتیجه این است که تکه‌ای گفتار که در واقع تولیدشده توسط خود فرد است، به شخص دیگری ــ یک صدای بیگانه ــ نسبت داده می‌شود.

شواهد زیادی در دست است که این دیدگاه را تقویت می‌کند. یکی از نخستین شواهد این بوده که افرادی که این صداها را می‌شنوند، حرکت‌هایی بسیار جزئی را در هنگام شنیدن صداها در ماهیچه‌های گفتاری‌شان تولید می‌کنند. شناخت-رفتار درمانی برای مداوای صداشنوی، اغلب بر مسدود کردن حلقۀ صوت‌شناسی متمرکز است؛ که از طریق بازداشتن تولید اصوات یا گوش کردن به موسیقی انجام می‌شود، تا گفتار درونیِ نابکار نتواند تولید شود. اما پدیدۀ صداشنوی بی‌شک پیچیده تر از این است. مک‌کارتی-جونز عنوان می‌کند: «در حالی‌که به‌نظر می‌رسد گفتارِ درونی پایۀ برخی از صداهاست، بقیه، خاطرات واقعی یا تغییرشکل‌یافتۀ رویدادهای گذشتۀ زندگی (معمولا رویدادهای ناگوار) هستند.» بسیاری از پژوهشگران هم‌اکنون معتقدند که این صداها معناهای مهمی برای افراد دارند، و بنابراین لازم است درک شوند نه این‌که سرکوب شوند.

بارانی از کلمات

هنوز بسیاری چیزها هست که در مورد نقش گفتار درونی در افکار و رفتارمان باید بیاموزیم. برخی از دانسته‌های ما ممکن است از سوی کسانی ارائه شود که بی هیچ ناتوانی خاصی، هرگز صداهای درونی را نشنیده‌اند. برای برخی از این افراد، گفتار درونی شاید حضور داشته باشد، اما آن‌قدر فشرده و خلاصه است که دیگر شبیه زبان نیست. همچنین، بررسی پیامدهای تلاش افراد برای سرکوب صدای درونی‌شان (و در واقع تمام افکار آگاهانه‌شان) از طریق اشکال گوناگون مدیتیشن، موضوعی جالب توجه است.

یکی از چیزهایی که می‌توانیم درباره‌اش مطمئن باشیم، این است که گفتار درونی شکل‌های مختلفی به خود می‌گیرد. برخی از آنها برای تنظیم صریح رفتارها و ایجاد انگیزش مفیدند؛ و برخی بیشتر به نوعی از تفکر عمیق بدون هیچ کیفیت صدایی خاصی شبیه هستند. در حقیقت، درک بهتر و دقیق‌تر ماهیت گفتار درونی، به ما کمک خواهد کرد تا منظورمان از واژۀ مبهم «فکر کردن» را روشن‌تر بیان کنیم؛ و از این طریق در حل برخی مسائل دیرینۀ فلسفی در مورد این‌که زبان، شناخت و آگاهی چگونه با هم کار می‌کنند، پیشرفت حاصل کنیم.

وقتی من دربارۀ گفتار درونیِ خودم فکر می‌کنم، مدام به ایده‌های ویگوتسکی دربارۀ «فشرده‌سازی» می‌رسم. گاهی اوقات مچ خودم را در میانۀ یک بحث داغ با خودم، در حالی‌که دارم دربارۀ موضوعات از دیدگاه‌های مختلف صحبت می‌کنم، می‌گیرم. اما بیشتر اوقات، این تجربه بیشتر چندپاره است: فکرها و حس‌هایی که تقریبا می‌توان آنها را در قالب زبان ریخت، اما هنوز کاملا به نوعی از گفتار که می‌توان بلند آنها را شنید، تبدیل نشده‌اند. ویگوتسکی این گذارِ افکار به گفتار را به «ابری که جریانی از واژه‌ها را می‌بارد» ربط داده بود. این گفت‌وگوی درونیِ غنی، فشرده یا گسترده، قطعا باید سرنخ‌هایی را برای درک ویژگی‌های تفکر انسانی ــ پدیده‌ای که به‌شکلی بارز خلاق و انعطاف‌پذیر است ــ در خود داشته باشد.

چارلز فرنیهو (Charles Fernyhough) نویسنده و روان‌شناسی است که در دانشگاه دورهام مشغول به فعالیت است. او مدیر پروژۀ Hearing the Voice است، پروژه‌ای دربارۀ صداشنوی و گفتار درونی. رمان جدید او «جعبه‌ای از پرندگان» نام دارد.

http://www.moazami.ca/pe/media/mkmag/

تست جدید خودشناسی ؛ برونگــرا یا درونگــرا


همانطور که می‌دانید، ما انسان‌ها دارای ویژگی‌های شخصیتی مختلفی هستیم، تفاوت این ویژگی‌ها در افراد موجب می‌شود که مادر موقعیتی یکسان رفتارهای متفاوتی از دیگران داشته باشیم.
 
یکی از این خصوصیات شخصیتی که به دلیل تاثیر بر همه جنبه‌های زندگی ما توجه زیادی را به خود جلب کرده است، «درون‌گرایی» و بعد دیگر آن «برون‌گرایی» است. برای آگاهی از چگونگی تاثیر این ویژگی بر زندگی در آغاز بهتر است با تعریف این مفاهیم آشنا شویم.
 
«درون‌گرایی» رفتاری است که با دیدگاه درونی، ذهنی همراه است. فرد «درون‌گرا» آمادگی بیشتری برای خودداری و تسلط بر نفس از خود نشان می دهد. این افراد کمتر تمایل به حضور درجمع دارند و بیشتر دقت خود را به مطالعه و فعالیت‌های ذهنی انفرادی می‌گذرانند.
 
«برون‌گرایی» رفتاری است که با دیدگاه عینی و خارجی مشخص شده و با فعالیت عملی بالاتری همراه است، افراد «برون‌گرا»  از آمادگی کمتری برای تسلط بر نفس خویش برخوردارند. معمولا نسبت به افراد درونگرا اعتماد به نفس بالاتری دارند بودن در جمع و فعالیت های گروهی را بر فعالیت های انفرادی ترجیح می دهند.
 
در گذشته تصور می شد که یکی از دو بعد «درون‌گرایی» بر دیگری از ارجحیت دارد. اما مطالعات اخیر نشان داده اند که چنین فرضی صحت نداشته و هر از این ویژگی ها دارای نقاط ضعف و قوتی است. در جدول زیر مهمترین تفاوت های افراد «برون‌گرا» و «درون‌گرا» در حیطه های مختلف که سبب تفاوت خواسته ها، نیازها، علایق و در نتیجه احساسات و رفتارهای آنها می شود، مطرح شده است.
 
«برون‌گرایی»
 
حل مساله: تمایل به با صدای بلند فکر کردن، خطور کردن بهترین راه حل ها به ذهن در هنگام حرف زدن، نادیده گرفتن نظرات دیگران، علاقه به شرکت در بحث های گروهی به منظور حل مشکل
 
ارتباطات: ترجیح ارتباط رو در رو در صورت امکان، تمایل به دیدن واکنش ها و رفتارهای غیرکلامی، نیاز به بازخورد فوری، عدم علاقه به نوشتن خاطرات روزانه یا ایمیل های طولانی، جستجو برای یافتن فرصت هایی جهت گفتگو و فعالیت های اجتماعی
 
تصمیم گیری: دریافت اطلاعات از دیگران قبل از تصمیم گیری تمایل به سریع عمل کردن در موقع بحرانی
 تعاملات بین فردی: انرژی گرفتن از تعامل با دیگران و احساس تخلیه انرژی به واسطه تحمل تنهایی به مدت طولانی، داشتن دوستان و آشنایان زیاد
 
توجه و تمرکز: تمرکز زیاد روی افراد و اشیا دور و بر، ناتوانی در تمرکز به هنگام سکوت، خسته شدن از اجبار به نشستن و توجه طولانی مدت به یک شی یا موضوع، اهمیت ندادن به عوامل مزاحم
 
نقاط قوت طبیعی: انرژی دادن به افراد و گروه ها، توانایی سریع عکس العمل نشان دادن، به وجود آمدن احساس شور و هیجان، آشنا کردن افراد به یکدیگر
 
نقاط ضعف طبیعی: ندادن فضا به دیگران برای صحبت کردن، توجه نکردن به اطلاعات دیگران، ننوشتن درباره مشکلات، واکنش نشان دادن قبل از فکر کردن
 
چگونه باعث آزار دیگران می شوند: با صحبت کردن و جلب توجه زیاد و اجازه ندادن به دیگران برای مطرح کردن خود در جمع
 
سوء تعبیر دیگران در مورد آنها: شاید دیگران انها را افرادی خودخواه که برای دیگران ارزشی قائل نیستند تصور کنند.
 
«درون‌گرایی»
 
حل مسئله: تمایل به پردازش درونی اطلاعات، خطور کردن بهترین راه حل ها به هنگام سکوت و تنهایی، نیاز به افزایش دانش و آگاهی قبل از بحث درباره مشکل مورد نظر
 
ارتباطات: ترجیح دادن ایمیل و پیام های صوتی، اجتناب از تعاملات غیرضروری، عدم علاقه به هدر دادن وقت با بحث و گفت و گو، تمایل به فکر کردن قبل از عمل، عدم علاقه به جلسات و ملاقات های طولانی مدت، جستجو برای یافتن فرصت هایی جهت تنهایی و سکوت
 
تصمیم گیری: تصمیم گیری مستقل دو بدون دخالت دیگران برایشان خوشایندتر است، نیاز داشتن به زمان قبل از شروع فعالیت
 
تعاملات بین فردی: احساس تخلیه انرژی به واسطه تعاملات زیادی، اجتماعی و نیاز به تنهایی برای نیرو گرفتن دوباره، بودجه بندی دقیق” زمان مخصوص به دیگران”
 
توجه و تمرکز: تمرکز زیاد روی افکار و نظرات درونی، اغلب مشغول گفتگوی درونی بودن، لذت بردن از تمرکز در سکوت بر یک موضوع، ناراحت شدن از عوامل مزاحم
 
نقاط قوت طبیعی: آرام کردن افراد و گروه ها، ارزیابی موقعیت قبل از عمل کردن، گوش دادن به نظرات دیگران، مستقل عمل کردن
 
نقاط ضعف طبیعی: ناتوانی از در میان گذاشتن افکارشان با دیگران، مشورت نگرفتن از دیگران، تاکید بیش از حد بر نوشتن، فکر کردن خیلی زیاد قبل از اقدام به عمل
 
چگونه باعث آزار دیگران می شوند: با ناتوانی در ابراز عقاید، شرکت نکردن در بحث ها یا واکنش نشان ندادن نسبت به حرف های دیگران
 
سوء تعبیر دیگران در مورد آنها: ممکن است دیگران به اشتباه آنها را افرادی کناره گیر، خجالتی و غیرصمیمی تلقی کنند.
 
آشنایی ما با ویژگی های شخصیتی خود و اطرافیان مان باعث می شود که با پذیرش این تفاوت ها و احترام گذاشتن به آنها در برخورد با دیگران رفتار معقولانه تری داشته باشیم.
 
آزمون «برون‌گرایی»
 
آزمون زیر به شما کمک می‌کند تا حدس و گمان‌هایی را که در مورد این جنبه از شخصیت‌تان دارید به یقین تبدیل کرده و با توجه به شناخت و آگاهی که در مورد خودتان به دست آورده‌اید، در انتخاب شریک زندگی معقولانه تر عمل کنید.
 
عبارات زیر را با دقت خوانده و با انتخاب یکی از گزینه های بلی یا خیر به آنها پاسخ دهید.
 
۱٫آیا شمار سرگرمی های متنوعی دارید؟
 
۲٫آیا فرد پرحرفی هستید؟
 
۳٫آیا نسبتا با نشاط و سرزنده هستید؟
 
۴٫آیا می توانید در یک مهمانی شاد شرکت کرده و لذت ببرید؟
 
۵٫آیا از ملاقات با افراد جدید لذت می برید؟
 
۶٫آیا معمولا در موقعیت های اجتماعی، حضور غیرفعال دارید؟
 
۷٫آیا علاقه زیادی به گردن کردن دارید؟
 
۸٫آیا مطالعه را به ملاقات با مردم ترجیح می دهید؟
 
۹٫آیا دوستان زیادی دارید؟
 
۱۰٫آیا خود را فرد بی قیدی می دانید؟
 
۱۱٫آیا معمولا در پیدا کردن دوستان تازه پیشقدم می شوید؟
 
۱۲٫ آیا وقتی با دیگران هستید، اغلب ساکت می مانید؟
 
۱۳٫ آیا می توانید به آسانی به یک مهمانی نسبتا کسل کننده، جان ببخشید؟
 
۱۴٫ آیا دوست دارید برای دوستان خود لطیفه و داستان های خنده دار تعریف کنید؟
 
۱۵٫آیا معاشرت با مردم را دوست دارید؟
 
۱۶٫ آیا در گفتگو با مردم، معمولا حاضرجواب هستید؟
 
۱۷٫آیا دوست دارید کارهایی را که سرعت عمل لازم دارند، انجام دهید؟
 
۱۸٫ آیا اغلب فعالیت هایی بیشتر ازآنچه وقت در اختیار دارید، به عهده می گیرید؟
 
۱۹٫آیا می توانید یک مهمانی راه بیندازید؟
 
۲۰٫آیا هیجان و شلوغی زیاد در اطرافتان را دوست دارید؟
 
۲۱٫آیا دیگران فکر می کنند شما فرد با نشاط و دل زنده ای هستید؟
 
نمره گذاری: برای به دست آوردن نمره نهایی به هر گونه بلی یک امتیاز و هر گزینه خیر، امتیاز بدهید. البته در سوالات ۶، ۸ و ۱۲ نمره گذاری به صورت معکوس انجام می شود، یعنی به گزینه بلی، امتیاز و به گزینه خیر یک امتیاز تعلق می گیرد. در پایان، امتیاز همه ۲۱ عبارت را با هم جمع کنید.
 
تفسیر نتایج
 
نمره بالاتر از ۱۴: احتمالاً شما فرد برونگرایی هستید و از این رو شما برای اداره امور زندگی خویش به انگیزه ها ومحرک های قوی نیاز دارید. احتمالاً شما بیشتر دارای دیدگاه عینی و خارجی بوده و دارای فعالیت عملی عالی هستید.ولی میزان تسلط بر نفستان نسبت به افراد درون گرا کمتر است. شما مایلید که بر محیط اطراف خود تاثیر گذارده و به رقابت با دیگران پرداخته و در مجامع عمومی بیشتر ظاهر می شوید.
 
نمره پایین تر از ۱۴: امتیاز شما گویای این است که احتمالاً فرد درونگرایی هستید. شما برای شروع یا ادامه دادن کارها و فعالیت هایتان به انگیزه ها و محرک های خیلی قوی نیاز ندارید. افراد درون گرا دارای دیدگاه درونی و ذهنی هستند و آمادگی بیشتری را باری خودداری و تسلط بر نفس خویش از خود نشان می دهند. احتمالاً شما ترجیح می دهید اوقات خود را به مطالعه گذرانده و بیشتر تنها باشید و چون از تنهایی لذت می برید، کمتر مایل به معاشرت با دیگران هستید.
 
گاهی وقت ها، بعضی از ما به دلیل زندگی با افرادی که از نظر این ویژگی شخصی با ما تفاوت دارند، دچار تعارض هایی می شویم. از آنجایی که همیشه تغییردادن خودمان، راحت تر از تغییر دادن دیگران است، راهکارهای زیر می توانند به ما کمک کنند تا از میزان برونگرایی یا درونگرایی خود بکاهیم و بدین ترتیب با دوست یا اعضای خانواده مان صمیمت و سازگاری بیشتری داشته باشیم.
 
راهکارهایی برای «درون‌گرا»
 
۱-شرکت در فعالیت های جمعی مورد علاقه
 ممکن است از اینکه به مهمانی یا گردش برویم خوشمان نیاید. اما به هر حال هر یک از مابه موضوعاتی مانند یک فعالیت هنری (مانند نقاشی) یا ورزشی (مثل والیبال) و … علاقه مندیم و از انجام دادن آنها لذت می بریم بهتر است که این کارها را به صورت گروهی انجام دهیم. در نظر داشته باشیم که منظور از ارتباط اجتماعی فقط شرکت در مهمانی نیست.
 
۲-بالا بردن اطلاعات
 گاهی اوقات اتفاق می افتد که ما در جمعی حضور داریم، همه در حال حرف زدن هستند و ما احساس می کنیم که هیچ حرفی برای گفتن نداریم. بهتر است قبل از حضور در جمع موضوعات احتمالی مورد بحث را پیش بینی کرده و در مورد آنها اطلاعاتی به دست آوریم.
 
۳-ابراز احساسات در خانواده
 برای اینکه بتوانیم احساسات مثبت و منفی خود را به دیگران ابراز کنیم، باید این کار را از صمیمی ترین عضو خانواده یا دوستمان شروع کنیم. اگر ما خود را موظف کنیم که هر روز حداقل یک بار در مورد احساساتمان با شخصی صحبت کنیم، کم کم به این کار عادت خواهیم کرد.
 
راهکارهایی برای «برون‌گراها»
 
۱-شمردن اعداد
 اگر ما افراد برونگرا هستیم با خود تمرین کنیم که قبل از زدن حرفی یا انجام عملی تا ۱۰ بشماریم، واکنش های معقول تر و سنجیده تری خواهیم داشت، چه بسا در بعضی موارد تصمیم بگیریم که صحبت نکنیم و به دیگران نیز اجازه دهیم تا نظراتشان را مطرح کنند.
 
۲-فرصت دادن به دیگران
 می توانیم از یکی از اعضای خانواده یا دوست صمیمی مان تقاضا کنیم که هر گاه در جمعی زیاد صحبت می کنیم و به دیگران اجازه حرف زدن نمی دهیم، با یک کلمه رمزی ما را متوجه این موضوع کند.
 
۳-شناختن علاقه فردی
 یک انسان هرقدر هم برونگرا باشد، باز هم فعالیت انفرادی هست که از انجام آن لذت ببرد. شناسایی این علاقه و پرداختن به آن کمک می کند تا افراد برونگرا لذت بردن از تنهایی را نیز تجربه کنند و از تنهایی بی تاب نشوند.


 pezeshkaddress.com

کودک درون و انواع آن


کودک درون و انواع آن

کودک درون آن بخش از وجود ماست که دوست دارد کودکی کند؛ یعنی اینکه درست مثل یک بچه سرزنده و با هیجان باشد. کودک درون ماست که ما را وا می‌دارد شعر بگوییم، شوخی کنیم، در هپروت تخیلات‌مان سر کنیم و بچه بازی در بیاوریم. کودک درون ماست که قهر می‌کند.
 
«کودک درون» اصطلاحی است که بسیار شنیده ایم و هر چند بیشتر به شوخی و طنز از آن استفاده می کنیم، اما مبحثی مهم در روان شناسی است که حتی در درمان رفتارهای ناهنجار و عادات و اضطراب های به جا مانده از دوران کودکی به روان کاوان و روان پزشکان کمک می کند. داستان فیلم «آتش بس» را به یاد دارید؟ داستانی که در آن، روان پزشک فیلم «آتش بس» ماجرای طولانی لج و لج بازی یک زوج را که محمدرضا گلزار و مهناز افشار در آن ایفای نقش می کنند، با کمک گرفتن از کودک درون شان به پایان برد.
کودک درون همان بچه کوچکی است که دوست دارد تربیت شود، مورد توجه و مراقبت قرار گیرد و او را دوست داشته باشند. روح آزاد، شیطان و بازیگوشی است که شما آن را سر به راه کرده و کنترل می کنید، او عاطفی و حساس است، شما او را هدایت کرده و آرام می کنید، با این حال در درون شما زندگی می کند. او خلاق و هنرپیشه است، شکل یافته و سامان دهی شده و نیازمند رهایی است. کودک درون همان شمایی است که درد می کشید، نادیده گرفته می شوید، خود را از دید دیگران پنهان کرده و وجود خود را انکار می کنید. این کودک همیشه در زیر سطح قرار دارد و موجب نگرانی و ترس شما از مورد سوء استفاده قرار گرفتن می شود.
 
کودک درون آن بخش از وجود ماست که دوست دارد کودکی کند؛ یعنی اینکه درست مثل یک بچه سرزنده و با هیجان باشد. کودک درون ماست که ما را وا می‌دارد شعر بگوییم، شوخی کنیم، در هپروت تخیلات‌مان سر کنیم و بچه بازی در بیاوریم. کودک درون ماست که قهر می‌کند.

شمایی که در زمان جوانی عاشق بازی و شادی و سبک سر بودید. همان کسی که شما آن را با شخصی بالغ، جدی و دارای رفتار تکلیف گرا جایگزین کردید. کودک درون شما گم شده یا فراموش شده اما هنوز هم در ناخودآگاه شما ساکن است. کسی که می داند چگونه بازی کند و خوش بگذراند و به شما کمک می کند تا خستگی را از خود دور کرده و استرس را در زندگی خود کنترل کنید. شخصی که اگر آسان بگیرید، جدی بودن خود را رها کنید، بر ترس تان غلبه کنید و انعطاف پذیری و تغییر را در زندگی خود بپذیرید، می توانید او را به عنوان یک بزرگسال در نظر بگیرید. شخصی در درون شما که برای انجام کارهایش نیازمند حمایت و تشویق از طریق ابزارهای متفاوت است. از این طریق می توانید زندگی جدید و سالمی داشته و فرصتی برای رشد شخصی بیابید.

● جایگاه کودک درون
کودک درون در هر شخص بالغ و بزرگسالی وجود دارد. در حافظه یا ناخودآگاه ما وجود دارد زیرا هر کدام از ما خاطرات تلخی از گذشته داریم که انگیزه فعلی و آینده ما را شکل می دهد. او به رویاها یا خیال بسیاری از ما می آید. ما می توانیم به وضوح مجسم کنیم که این کودک چه شکلی است، چه احساسی دارد و چگونه عمل می کند.
کودک درون در ارتباط با دنیای روحی ما است، زیرا بیشتر در قلمروی روح ما قرار دارد تا در قلمروی رفتار آگاهانه. ترکیبی از ارزش کنونی و سیستم اعتقادی ما است اگر چه ما از تاثیر آن بر تصمیم گیری های خود خبر نداریم. علت وجود کودک درون این است که وقتی ما کوچک بودیم قوانین خانوادگی ما ایجاب می کرد که ما به عنوان یک خانواده شاد و سالم خود را نشان دهیم بنابراین ما کودک درون خود را تحت فشار قرار می دادیم تا مسوول تر، جدی تر و موفق تر به نظر برسد.
از بزرگ شدن در یک خانواده معیوب، بلوغ عاطفی از رشد بازمی ماند و موجب ناتمام ماندن کار کودک درون می شود. همین مساله موجب می شود اشخاص سریع رشد کرده و تبدیل به بزرگسالان کوچکی شوند و بیش از حد مسوول یا ایده آلیست شده و از لحاظ عاطفی آسیب پذیر شوند.
● مشاهده کودک درون
برای اینکه کودک درون خود را شناسایی کنید، خود را در موقعیتی آرام قرار داده و چشم هایتان را ببندید. ۳۰ دقیقه خود را کودکی بین ۳ تا ۸ سال تصور کنید، خود را در شکل این کودک و ابتدا در تبادل با اعضای خانواده و سپس در ارتباط با همبازی هایتان که در همسایگی یا مدرسه شما هستند، ببینید. توجه کنید چگونه به اعضای خانواده عکس العمل نشان می دهید و با دوستان و همبازی های خود کنار می آیید و ببینید از بازی با آنها لذت می برید؟
 سرانجام خود را در محیط خانواده تصور کنید. آیا شما شاد، پرانرژی و هیجان زده هستید و از زندگی لذت می برید؟ آیا شما جدی، غمگین و ناامید از زندگی هستید؟
 اگر کودکی غمگین و جدی هستید، سعی کنید آخرین تجربه شادی را که به عنوان یک کودک داشتید، به یاد آورید. این آخرین خاطره از شما به عنوان کودک شاد «کودک درون» است که در درون شما وجود دارد تا از عهده استرس برآید.
حال که کودک درون خود را شناختید، بهتر است از برخی نتایج منفی سرکوب کودک درون نیز آگاهی یابید. وقتی ما به عنوان یک بزرگسال سعی می کنیم نیازها و علایق کودک درون را سرکوب کنیم، هرگز یاد نمی گیریم چگونه بازی کنیم و خوش باشیم، چگونه آرامش یابیم و استرس را در زندگی کنترل کنیم و چگونه از زندگی قدردانی کنیم. در واقع بیشتر کار می کنیم تا زندگی کنیم. ما می توانیم به کودک درون خود بگوییم در زندگی خیلی جدی، سخت گیر و انعطاف ناپذیر نباشد، به اشتباهاتش بخندد و سعی کند از چیزهای کوچک در زندگی لذت ببرد. برای لذت بردن از زندگی می توانید وقت خود را بیشتر در طبیعت سپری کنید و سعی کنید افکار و احساسات مثبت را در ذهن خود پرورش دهید.
 
 
 
انواع کودک درون

ما ۲ نوع کودک درون داریم؛ کودک‌سازگار و کودک طبیعی. اما کودک سازگار اصلا چیز خوبی نیست چون که کاملا تحت تاثیر والد است؛ یعنی نوعی از کودکی‌کردن که والدین آدم دوست دارند و کاملا تحت سلطه است. یادتان باشد که کودک طبیعی کاملا شاد و سرحال و بشاش است و اگر هم پرخاشگری می‌کند، به‌هرحال خودش است اما کودک سازگار فقط دارد دیکته والدین خودش و جانشینان والدین‌اش در اجتماع ( از معلم گرفته تا همسر) را اجرا می‌کند و فقط هدفش مقبول‌بودن است.بالغ درونبخش به‌اصطلاح عاقل شخصیت ماست؛ بخشی که تصمیم‌های منطقی می‌گیرد، با دیگران رابطه محترمانه برقرار می‌کند و کلا واقع گراست. ما اوقاتي که داریم مثل بچه آدم یک بحث منطقی را با دیگران راه می‌اندازیم، به بخش بالغ درون‌مان راه داده‌ایم.
آدم‌هایي که به منطقی بودن مشهور هستند، به بالغ درون‌شان خیلی راه می‌دهند. والد درونهرچه پیش‌داوری، تعصبات و باورهای خشک در کله مبارک شماست، براي همین والد درونتان است. تمام باید و نباید‌ها و دستورالعمل‌های بی‌چون و چرای وجودتان از جانب والددرون صادر می‌شود.
والد درون هم در رابطه با خود آدم و هم در رابطه با دیگران ۲تا کار می‌تواند انجام دهد؛ اولی این است که کنترل کند؛ یعنی اینکه هی به آدم سخت بگیرد، اذیت کند و گیر بدهد. اما والد دوم برعکس است؛ یعنی اینکه از تو و تصمیمات‌ات حمایت كرده و تو را نوازش می‌کند. كودك، بالغ و والد در رابطه‌هاي اجتماعيحالا سؤال این است که این کودک، بالغ و والد به چه دردی می‌خورند.
اولی این بود که بعضی از انواع شخصیت را می‌توان با آن توجیه کرد. دوم اینکه کلا اریک برن می‌گوید آدم بهتر است در شرایط مختلف به تمام جنبه‌های شخصیت‌اش راه دهد و سوم هم اینکه این سه بخش از شخصیت می‌تواند ما را در درک روابط انسانی کمک کند. چطور؟ اریک برن می‌گوید وقتی که ۲ تا آدم رو به‌روی هم قرار می‌گیرند، انگار دو شخصیت ۳ بخشی روبه‌روی هم قرار گرفته‌اند. هر کسی یک جنبه از این سه‌ بخش را وارد رابطه می‌كند. او می‌گوید ما در ساده‌ترین شکل می‌توانیم ۶ نوع رابطه اجتماعي داشته باشیم۱- کودک – کودکوقتی که شما دارید با دوستان آب بازی می‌کنید ، وقتی که شروع می‌کنید به تعریف جوک و اس‌ام‌اس خواندن برای همدیگر و وقتی با هم شوخی‌های پاستوريزه می‌فرمایید، دارید وارد يك رابطه کودک – کودک می‌شوید. ۲- بالغ – کودکاین هم وقتی است که یک طرف رابطه دارد با منطق‌اش حرف می‌زند و می‌خواهد تصمیمات منطقی بگیرد اما طرف مقابل هی می‌خواهد قضیه را عاطفی کند و با گریه‌کردن و لوس‌بازي و نازکشیدن، بازی را به نفع خودش تمام کند.
۳- بالغ – بالغدر اين رابطه هم ما و هم طرف مقابل‌مان منطقي هستيم و همه چيز مطابق منطق پيش مي‌رود و عاطفه دخالتي در رابطه ندارد. مثلا وقتي كه ما با استادمان در مورد يك مفهوم آماري حرف مي‌زنيم ، احتمال دارد اين بازي را راه انداخته باشيم.
۴- والد – کودک تا حالا هر دو طرف بخش‌های مشابه شخصیت‌شان را می‌گذاشتند وسط اما امان از وقتی که یک نفر یک بخش از شخصیت‌اش و دیگری یک بخش دیگر را می‌آورد توی میدان. در رابطه والد- کودک، یک طرف رابطه، نقش پدر و مادر را بازی می‌کند و نفر دیگر می‌رود در لاک کودکی‌اش. در بدترین حالتش (و متاسفانه رایج‌ترین‌اش) والد جنبه سختگیرش را می‌آورد وسط و هی امر و نهی می‌کند و کودک بخش سازگارش را و هی می‌گوید (چشم، چشم، شما درست می‌فرمايید).
اما رابطه والد- کودک همیشه این‌قدر هم وحشتناک نیست؛ کافی است که والد جنبه حمایت‌گرش را وارد کند و (کودک) طرف مقابل، خودش را لوس کند.
در این حالت چیزی شکل می‌گیرد که (اریک برن) اسمش را گذاشته (نوازش) و معتقد است که همه ما آدم‌ها به نوازش‌کردن و نوازش‌شدن احتیاج داریم. ۵- بالغ – والداین رابطه هم خیلی رایج است؛ یعنی وقتی یک طرف دارد با منطق رفتار می‌کند یا حرف می‌زند اما طرف مقابل شروع می‌کند به انتقادهای سختگیرانه، خنديدن و مسخره‌کردن و هره‌بازی. مثلا تصور کنید یک نفر دارد سخنرانی می‌کند که یکدفعه یک نفر از وسط جمع شروع می‌کند به بلند بلند خندیدن و انتقاد‌کردن و مسخره‌کردن سخنران.
۶- والد – والد در بازی والد- والد هر دو طرفمان می‌خواهیم ژست یک بزرگسال چیزفهم را بگیریم. اگر والد حمایت کننده‌مان وسط باشد، مثالش می‌شود حرف زدن درمورد آب و هوا و تایید همدیگر و گفتن (به به! به به!) به هم. اما خدا نکند والد کنترل‌کننده بیاید وسط؛ آن وقت است که دعوا شروع می‌شود و هرکس می‌خواهد حرف‌های خودش را به کرسی بنشاند.
 
 آشتی با کود‌ک د‌رون
 
آشنایی با موضوع کود‌ک د‌رون و چگونگی برقراری ارتباط با آن، از جمله مباحثی است که به تازگی مورد‌ توجه روان شناسان قرار گرفته است.مطلب زیر مقاله جالبی د‌ر همین رابطه به قلم خانم د‌کتر شهربانــو قهاری است که د‌ر سی امین شماره ماهنامه کود‌ک به چاپ رسید‌ه و با اند‌کی تلخیص و تغییر ارائه می شود‌.
تحلیل‌گران رفتار متقابل می‌گویند‌: «هرکس د‌ر واقع سه نفر است». منظور تحلیل‌گران رفتار متقابل، این است که مرد‌م به سه شیوه می‌توانند‌ عمل کنند‌، به شیوه والد‌، به شیوه بالغ و به شیوه کود‌ک. این سه شیوه رفتار ساختار رفتاری فرد‌ را تشکیل می‌د‌هند‌.
▪ والد‌: مجموعه‌ای از عقاید‌ ضبط شد‌ه و پیشد‌اوری‌هاست. کسی که د‌ر حالت والد‌ به سر می‌برد‌. مثل پد‌ر و ماد‌رش یا اطرافیانش مسائل را می‌بیند‌ و مثل آنها احساس و رفتار می‌کند‌.
▪ بالغ: کامپیوتر انسان است و بر مبنای اطلاعاتی که د‌ر خود‌ اند‌وخته است، عمل می‌کند‌ و طبق برنامه منطقی خویش، محاسبات را انجام می‌د‌هد‌. بالغ، عاری از هیجان است و کاملاً منطقی است.
▪ کود‌ک: وقتی د‌ر این حالت هستیم، نه تنها بچگانه رفتار می‌کنیم بلکه واقعاً بچه می‌شویم. د‌ر این حالت د‌رست مثل بچه‌ها رفتار می‌کنیم و د‌نیا را مثل بچه‌ها می‌بینیم و به د‌نیا همچون کود‌کان واکنش نشان می‌د‌هیم. د‌ر حالت مذکور مثل بچة سه، پنج یا هشت ساله‌ای می‌شویم که فقط عضلات و استخوان‌هایش بزرگ شد‌ه‌اند‌. وقتی کود‌ک د‌رون ما متنفر، عاشق، بازیگوش و خود‌انگیخته است، به آن کود‌ک طبیعی یا شازد‌ه کوچولو می‌گویند‌. اما وقتی که متفکر و خلاق و خیال‌پرد‌از است، به او کود‌ک شهود‌گرا یا پروفسور کوچولو می‌گویند‌. وقتی هم ترسو، گناهکار یا خجول است،‌ به او کود‌ک سر به راه یا قورباغه می‌گویند‌.
د‌ر مجموع کود‌ک، د‌ر تحلیل رفتار متقابل منبع خیر است و یگانه منبع خلاقیت، سرگرمی و تولید‌ و یگانه منبع تجد‌ید‌ و نوسازی زند‌گی است.
گرچه نمی‌توان گفت که یکی از جنبه‌های شخصیت مهم‌تر از د‌یگری است، چون هر سه حالت فوق‌ لازم و ضروری هستند‌، اما کود‌ک، آن بخش از شخصیت است که واپس زد‌ن و خفه کرد‌ن آن نه تنها نشاط و شاد‌ابی را از فرد‌ می‌گیرد‌، بلکه فرد‌ را د‌ر معرض انواع اختلالات جسمانی و روان پزشکی قرار می‌د‌هد‌. د‌ر قسمت زیر با تکنیک‌هایی آشنا می‌شوید‌ که می‌توانید‌ به کمک آن، کود‌ک د‌رون خود‌ را زنـــد‌ه و ســرحال نگه د‌ارید‌ و بد‌ین ترتیب شاد‌ابی، طــراوت و خود‌ انگیختگی خود‌ را حفظ کنید‌.
● کود‌ک د‌رون کیست؟
 کود‌ک د‌رون، کود‌ک خرد‌سالی است، د‌ر د‌رون شما که مایل است مراقبت شود‌، تغذیه شود‌ و د‌وست د‌اشته شود‌. این کود‌ک خرد‌سال که از د‌وران کود‌کی با شما بود‌ه، هنوز هم به عنوان یک کود‌ک د‌ر د‌رون شما باقی ماند‌ه است.
کود‌ک کوچولو و شیطان د‌رون شما رام و کنترل شد‌ه است. او مجموعه‌ای از هیجانات و احساساتی است که شما د‌ر د‌رونتان د‌ارید‌ و آنها را کنترل می‌کنید‌. همه این هیجانات و احساسات خوشایند‌ و ناخوشایند‌، کود‌ک د‌رون شما را تشکیل می‌د‌هند‌.
کود‌ک خلاق، احساساتی، هنری و خیالپرور د‌رونتان که د‌ر طول زمان توسط شما و محیط شکل گرفته، و کنترل شد‌ه است، همچنان به حالت اولیه خود‌ که کود‌کی سرشار از انرژی، هیجان و شیطنت است وجود‌ د‌ارد‌ و نیازمند‌ آزاد‌ شد‌ن است. وقتی کود‌ک د‌رونتان مورد‌ بی‌توجهی، غفلت و بد‌رفتاری قرار می‌گیرد‌، وقتی از ارضای خواسته‌هایش جلوگیری می‌شود‌، وقتی صد‌مه می‌بیند‌، وقتی خود‌ را د‌ر لایه‌ای از نقاب می‌پوشاند‌ و از د‌ید‌ د‌یگران مخفی می‌سازد‌، وقتی وجود‌ او را انکار می‌کنید‌ و ناد‌ید‌ه می‌گیرید‌ (احساسات خود‌ را از انکار می‌کنید‌ و ناد‌ید‌ه می‌گیرید‌)، این کود‌ک خرد‌سال جایی د‌ر زیر سطح روان شما پنهان می‌شود‌ و با این کار احساسات نگرانی، اضطراب، ترس و افسرد‌گی را د‌ر شما ایجاد‌ می‌کند‌.
گرچه ممکن است آن را فراموش کرد‌ه باشید‌ و نسبت به وی بی‌توجه باشید‌، ولی او د‌ر د‌رونتان حضور د‌ارد‌ و بی‌توجهی و کم محلی شما را با لجبازی پاسخ می‌د‌هد‌. اگر به او توجه کنید‌ و با او مهربان باشید‌، می‌د‌اند‌ چگونه شما را سرگرم کند‌، چگونه از زند‌گی لذت ببرد‌ و چگونه بازی کند‌. اگر او را د‌نبال کنید‌، می‌تواند‌ به شما کمک کند‌ تا از خستگی روانی د‌ر زند‌گی پیشگیری و استرس را د‌ر زند‌گیتان کنترل کنید‌. اگر توجه و مراقبت لازم از او به عمل آید‌، می‌تواند‌ د‌وست واقعیتان باشد‌ و مانند‌ یک بزرگسال د‌ر کنارتان قرار گیرد‌. خشکی و جد‌یت بیش از اند‌ازه را از شما بگیرد‌ و شما را لطیف‌تر کند‌، به شما کمک کند‌ تا بر ترسهایتان غلبه کنید‌، انعطاف‌پذیر باشید‌ و تغییرات لازم را د‌ر زند‌گیتان ایجاد‌ کنید‌. کوچولوی د‌رون شما نیازمند‌ مراقبت، حمایت، تأیید‌ و شفاست و شما برای این کار به ابزار زیاد‌ی احتیاج د‌ارید‌.
● نشانه‌های مناسب
وقتی کود‌ک د‌رون شما فعال می‌شود‌، بی‌ترد‌ید‌ احساسات و هیجانات را تجربه می‌کنید‌:
▪ زمانی که د‌ر بازی یا سرگرمی غرق شد‌ه‌اید‌، زمانی است که کود‌ک د‌رونتان د‌ر شما فعال شد‌ه است.
▪ زمانی که با تماشای یک فیلم یا د‌ید‌ن یک نمایش تلویزیونی گریه می‌کنید‌.
▪ زمانی که با کود‌کان خوش و بش و بازی می‌کنید‌.
▪ وقتی از بازی کرد‌ن با اسباب بازی کود‌کان لذت می‌برید‌.
▪ زمانی که برنامه‌های کود‌کان و کارتون‌هایی را که برای آنها ساخته شد‌ه است، نگاه می‌کنید‌، مجذوب می‌شوید‌ و لذت می‌برید‌.
▪ زمانی که برای چیزهایی که د‌ر گذشته د‌اشته‌اید‌ و آنها را از د‌ست د‌اد‌ه‌اید‌، گریه می‌کنید‌ و د‌چار سوگ می‌شوید‌.
▪ زمانی که می‌خواهید‌ توجه بزرگتر‌های خانواد‌ه یا فامیل را جلب کنید‌ و از محبت آنان برخورد‌ار شوید‌.
▪ زمانی که به خواند‌ن کتابهای کود‌کان می‌پرد‌ازید‌، فیلم تماشا می‌کنید‌ و یا آلبوم عکس‌های د‌وران کود‌کیتان را نگاه می‌کنید‌.
▪ زمانی که اد‌ای د‌ختر یا پسر کوچولویی را د‌رمی‌آورید‌، مانند‌ آنها حرف می‌زنید‌ و احساسات شد‌ید‌ی را مانند‌ گذشته تجربه می‌کنید‌.
● علاقه‌مند‌ به شنید‌ن چه چیزهایی است؟
او مایل است که به او بگویید‌:
▪ د‌وستت د‌ارم، مواظبت هستم و تو را همان طور که هستی می‌پذیرم.
▪ از این که تو را د‌ارم، بسیار مغرور و مفتخرم، تو همه چیزی هستی که د‌ارم.
▪ خیلی خوشحالم از اینکه کود‌کم هستی.
▪ تو بسیار زیبا و جذاب هستی، عزیزم.
▪ تو فوق‌العاد‌ه‌ و بی‌نظیری.
▪ تو هنرمند‌ و خلاقی.
▪ تو توانمند‌ و پرتلاشی.
▪ متأسفم از اینکه به تو آسیب رساند‌م.
▪ متأسفم از اینکه به تو بی‌توجهی کرد‌م، تو را ناد‌ید‌ه گرفتم.
▪ متأسفم از اینکه فراموشت کرد‌م.
متأسفم از اینکه تو را به عنوان یک کود‌ک آن‌طور که بود‌ی، نپذیرفتم و انتظار د‌اشتم به سرعت رشد‌ کنی و بزرگ شوی.
▪ تو می‌توانی از این به بعد‌ به من اعتماد‌ کنی، و من بی‌ترد‌ید‌ از تو مراقبت خواهم کرد‌.
▪ می‌توانی به من اعتماد‌ کنی و هر طور د‌لت می‌خواهد‌ باشی (خود‌ت باشی).
▪ می‌توانی به من اعتماد‌ کنی، من د‌ر برابر هر رنج و آسیبی از تو مراقبت خواهم کرد‌.
▪ ما برای رسید‌ن به سلامتی و رشد‌ شخصیتی باهم همکاری خواهیم کرد‌.
▪ ما برای د‌ستیابی به شاد‌ی و لذت بیشتر باهم همکاری خواهیم کرد‌.
● پیامد‌های منفی
وقتی د‌ر مقام یک بزرگسال، تمایلات، خواسته‌ها و نیازهای کود‌ک د‌رون را سرکوب می‌کنید‌، د‌ر معرض خطرات زیر قرار می‌گیرید‌:
▪ هرگز یاد‌ نمی‌گیرید‌ چگونه احساس طبیعی د‌اشته باشید‌.
▪ هرگز یاد‌ نمی‌گیرید‌ چگونه بازی کنید‌ و لذت ببرید‌.
▪ هرگز یاد‌ نمی‌گیرید‌ چگونه آرام باشید‌ و استرس‌های خود‌ را کنترل کنید‌.
▪ هرگز یاد‌ نمی‌گیرید‌ چگونه از زند‌گی لذت ببرید‌ و فقط خود‌تان را د‌ر کار غرق می‌کنید‌.
▪ با خود‌تان خیلی جد‌ی حرف می‌زنید‌.
▪ از اینکه به اند‌ازه کافی «خوب نیستید‌» احساس گناه می‌کنید‌ و برای اینکه کمتر د‌چار احساس گناه شوید‌، خود‌ را د‌ر کار غرق می‌سازید‌.
▪ از بود‌ن د‌ر کنار خانواد‌ه و کود‌کانتان لذت نمی‌برید‌.
▪ نسبت به افـــراد‌ی که از زند‌گی لـــذت می برند‌، به اند‌ازه کافی سرگرمی د‌ارند‌ و می‌د‌انند‌ چگونه بازی کنند‌، بد‌بین می‌شوید‌.
▪ از صمیمی شد‌ن با د‌یگران می‌ترسید‌، بنابراین از آنها فاصله می‌گیرید‌ و منزوی می‌شوید‌. به علاوه می‌ترسید‌ که د‌ر ارتباط با مرد‌م بی‌کفایت و نابهنجار ارزیابی شوید‌.

د‌کتر شهربانو قهاری  - روزنامه اطلاعات
 
سلامت
 
www.migna.ir
 

گفتگوی درونی و عملکرد

 

گفتگوی درونی و عملکرد


گفتگوی درونی يا با خود سخن گفتن، در واقع همان با خود انديشيدن است. گفتگوی درونی لزوماً با صدای بلند با خود حرف زدن نيست بلکه شامل فکر کردن و تصويرسازی هم می شود.
دانستن اين مسئله مهم است که آنچه که با خود می گوييم و يا با خود می انديشيم (چه مثبت و چه منفی) بر رفتار و به ويژه بر رفتار ورزشی ما مؤثر است. اگر ذهن را مانند کامپيوتری قدرتمند تصور کنيم، تمام گفتگوهای درونی، افکار و تصورات ما برنامه هايي است که به کامپيوتر ذهن خودمی دهيم. مغز قادر به تشخيص و تفکيک برنامه های ذهنی نيست تا برنامه های مثبت را انتخاب نمايد و برای اجرا فرمان دهد. هر برنامه ای که به مغز می دهيم (چه مثبت و چه منفی) بدون چون و چرا اجرا می شود. لذا افراد موفق در انتخاب کلماتی که با آن خود را خطاب قرار می دهند بسيار دقت انتخاب می کنند و به ذهن خود تنها فرامين مثبت می دهند و مراقب برنامه های منفی که ممکن است از طرف افراد ديگر به آنها القا شود نيز هستند.
 
 
گفتگوی درونی اگر مثبت باشد در افزايش تمرکز، افزايش اعتماد به نفس، کاهش اضطراب، يادگيری مهارت و بهبود پس از آسيب ديدگی مؤثر است و اگر منفی باشد دشمن بزرگی برای فرد و عملکردش خواهد بود. گفتگوهای منفی يا افکار غيرمنطقی سبب تضعيف فرد و ايجاد اضطراب و تخريب عملکرد و مانع رسيدن به هدف می شود.
گفتگوی درونی برای افزايش و تقويت اعتماد به نفس به ويژه پيش از مسابقه بسيار مفيد است. داشتن احساس کنترل بر اوضاع امر مهمی است و نقش اساسی در نتيجه مسابقه دارد. گفتگوی درونی مثبت اين احساس را تقويت می کند به شرطی که از آن آگاه باشيم و آنرا هدايت کنيم. تفسيری که در زمين بازی از اوضاع داريم و برچسب هايي که بر اتفاقات می زنيم، گفتگوی درونی يا تفکر ماست که پايه رفتار بعدی ما خواهد بود.
انسان به طور طبيعی به دنبال کسب تأييد ديگران است، در حالی که مهمترين تأييد بايد از طرف خودمان باشد. تأييد خود بسيار بيشتر از تأييد ديگران اثربخش است. اما متأسفانه بسياری از ما خلاف آن را انجام می دهيم يعنی خود را سرزنش می کنيم.
بيشتر موانع و مشکلاتی که ورزشکاران با آن روبرو می شوند از گفتگوی درونی منفی يا افکار منفی و باورهای منفی نسبت به خودشان ناشی می شود. افکاری مانند "من استعداد کافی ندارم"، "من بازيم خوب نيست" مانع پيشرفت هستند. "من خيلی جوانم"، "خيلی پيرم"، "قدم زيادی بلند است"، "قدم زيادی کوتاه است" و مانند آن باورهای محدودکننده ای هستند که ورزشکار را از پيشرفت بازمی دارند. اين باورها زمينه ذهنی را بوجود می آورند که ورزشکار را در شرايط مسابقه نگران و بی جرأت می سازد.
از گفتگوی درونی می توانيم برای تقويت انگيزش و آموزش نيز استفاده کنيم.
عبارتهايي مانند "چه ضربه احمقانه ای زدم" يا "خيلی افتضاح بازی می کنی" سبب افزايش عملکرد نمی شود بلکه سبب افزايش اضطراب و افزايش ترديد به خود می شود.
اگر در بازی توپ را از دست می دهيد يا امتياز را از دست می دهيد و از حريف عقب می افتيد به جای آنکه به خود بگوييد "ديگر تمومه باختم!" می توانيد بگوييد "بازی تمام نشده است" و يا عبارتهايي که توجه شما را به کارتان معطوف کند بکار ببريد مانند "نگاهت به توپ باشد".
پژوهشهای زيادی حاکی از آن است که گفتگوی درونی مثبت سبب بهتر شدن عملکرد می شود.
 
پيروی از دستورالعمل زير باعث می شود که گفتگوی درونی مؤثرتر باشد:
·          از عبارتهای کوتاه و خاص استفاده کنيد.
·          از ضمير اول شخص (من) و زمان حال استفاده کنيد.
·          عبارتهای مثبت بسازيد.
·          عبارتها را با نيت و توجه بيان کنيد.
·          با خود به مهربانی صحبت کنيد (سرزنش نکنيد).
·          عبارتها را گه گاه تکرار کنيد.
گفتگوی درونی شيوه کارآمدی برای کنترل افکار و اثرگذاری بر احساسات است که هر دو بر اعتماد به نفس و عملکرد اثر مثبت می گذارد. به طور کلی گفتگوی درونی سه گونه است:
·          گفتگوی ويژه تکليف: بر جنبه ای از مهارت تمرکز دارد مانند "شانه ها را آزاد کن"،"بدن پشت توپ". اين نوع گفتگو هم سبب بهبود تکنيک و هم افزايش تمرکز می شود. ورزشکار با اين گفتگو توجه خود را از محرکهای نامربوط بيرونی و درونی به کار جاری می برد.
·          تشويق و تلاش: عبارات و کلمات تشويقی برای گذر از مراحل سخت و دشوار مسابقه تأثير به سزايي دارند. عباراتی مانند "ادامه بده"، "من می تونم"، "يک ضربه ديگه"، "مشکل نيست".
 
 
·          شکل ديگر گفتگوی درونی استفاده از کلمات برای تغيير و بهبود خلق است که مؤثرترين نوع گفتگوی درونی است. هر قدر هم احساس خوبی نداشته باشيد با تکرار "من حالم خوب است" يا "احساس خوبی دارم"، "امروز روز خوبی است" عملاً احساستان تغيير می کند. هر چه ذهن درک کند بدن باور می کند (و البته اجرا می کند).
گفتگوی درونی مانند همه مهارتهای ديگر با تمرين بيشتر بهتر می شود. با کنترل و يادگيری هدايت گفتگوی درونی بی شک عملکرد و نتيجه آن بهتر خواهد شد.
عبارات تان را ويژه خودتان بسازيد. ممکن است عبارتی برای شما بيشتر مؤثر باشد و برای ورزشکار ديگر اينطور نباشد. اين عبارات را در تمرين مسابقه بکار ببريد و نتيجه آن را بررسی کنيد.

http://foadgodazgar.blogfa.com/post-12.aspx