وظايف سخنران ، ترغيب و ايجاد انگيزه

تا کنون درباره سخن و سخنوري مطالبي خدمت شما عرض شد که اگر خواننده اين مجموعه باشيد و مباحث ما را دنبال کنيد، متوجه شديد که مقالات گذشته بيشتر مقدمه‌ بود و هم اکنون وارد مباحث اصلي مي‌شويم.

در اين نوشتار پيرامون وظايفي که بر عهده يک سخنران است مباحثي ارائه مي‌شود. اشاره به اين نکته لازم و ضروري است که علاوه بر دقت در به کارگيري فنون و مهارت هاي سخنراني، لازم است با وظايفي که به عهده يک سخنران است نيز آشنا شويم. وظايف و نکاتي که بيشتر ناظر به اثر گذاري مطالب سخنور است. اگر چه مي تواند به جذابيت آن نيز کمک کند.
آگاهي از مطالبي که موضوع سخنراني است و نظم و ترتيب به آن و همچنين اقناع مخاطبين، دو محور مورد بحث ما در اين مقاله هستند.
آگاهى سخنران به ماده و صورت سخن و به آغاز و انجام كلام، به گفته‏هاى وى نظم و ترتيب مى‏بخشد، دچار پريشان فكرى و پريشان گويى نمى‏شود،
1. آگاهى و آگاه‏سازى
اولين وظيفه اساسى سخنور آن است كه از مطالبى كه مى‏خواهد در مجلس، مورد بحث قرار دهد، آگاه باشد. يعنى بداند چه مى‏خواهد بگويد يا چه مسايلى را باشنوندگان در ميان مى‏گذارد، و با چه نظم و ترتيبى آن را ادا مى‏كنند.
به شرحى كه بعدا توضيح داده خواهد شد، آگاهى سخنران به ماده و صورت سخن و به آغاز و انجام كلام، به گفته‏هاى وى نظم و ترتيب مى‏بخشد، دچار پريشان فكرى و . . . .

ادامه نوشته

آموزش فصاحت در سخنراني

 

اگر شما هم پيگير اين مساله بوده ايد که سخنراني خوبي داشته باشيد

خطيب، در كرسى سخن، بايد كلمات و جملاتى را به كار برد كه روان و روشن باشد، به طورى كه عموم شنوندگان بفهمند و از گفتن الفاظ پيچيده و نامأنوس اجتناب نمايد. چه، اين قبيل كلمات، براى بسيارى از مستمعين سنگين و خسته كننده است، معنى آن را نمى‏فهمند و از حسن استماع باز مى‏مانند.
سخنران فصيح كسى است كه از يك طرف به اندازه لازم بر لغات فصيح و كلمات روان مسلط باشد و بتواند در هر مورد و براى بيان هر مظلب، به آسانى از آن لغات استفاده كند و از طرف ديگر، داراى ذوق طبيعى و استعداد فطرى باشد كه بتواند آن الفاظ فصيح و زيبايى را كه در ذهن خود حاضر دارد، به صورتى جذاب و دلنشين تركيب كند و مقصود خود را با شكلى مطبوع و جذاب براى شنوندگان بيان نمايد.
واعظى، روز اول ماه رمضان، در مسجدى سخن مى‏گفت كه معلومات اكثر حضار، در حد خواندن و نوشتن بود. او درباره روزه صحبت كرد و چندين بار گفت: بر روزه‏دار واجب است از مفطرات كف نفس نمايد. بسيارى از افراد كه در آن مجلس بودند، معنى كف نفس را نمى‏فهميدند و . . .

ادامه نوشته

حد شناسی در سخنرانی

 

حد شناسی در سخنرانی

پاكى و تقوا

خطیب باید حد خود را در قدر و منزلت اجتماعى بشناسد. به تناسب موقع و مقام خود سخن بگوید و از مرز خویش فراتر نرود، كه موجب هتك و توهینش خواهد شد و اسلام آن را روا نمى‏دارد.

خطیبى كه حد خود را از جهت تقوا و درستكارى مى‏شناسد و از لغزش‏هاى زبان خویش آگاهى دارد، وقتى در كرسى سخن لب مى‏گشاید، باید خود را ضمیمه مردم نماید و بگوید: ما مسلمانیم، حق نداریم غیبت كنیم، دروغ بگوییم، دشنام دهیم، و تفتین نماییم و تا زمانى كه این پلیدى‏ها اخلاقى بین ما رایج است، به یكدیگر بدبین هستیم و از اختلاف و پراكندگى رنج مى‏بریم. اما اگر زبان آلوده خود را نادیده انگارد، فقط مردم را مخاطب قرار دهد و بگوید غیبت نكنید، دروغ نگویید و... سخنش، آن طور كه باید، در شنوندگان اثر نمى‏گذارد. بعلاوه، چنین خطیبى مصداق فرموده على (علیه السلام) است.

یقبح على الرجل ان ینكر على الناس منكرات و ینهاهم عن الرذائل و سیئات و اذا خلا بنفسه ارتكبها و لا یستنكف من فعلها.(1)؛ براى مرد قبیح است كه با حضور مردم. منكراتى را منكر شمارد و از رذایل و گناهان نهیشان نماید و چون تنها شود، خود، آن‏ها را مرتكب گردد و از انجام معاصى ابا نداشته باشد.

وزن اجتماعى
خطیب باید حد خود را در قدر و منزلت اجتماعى بشناسد. به تناسب موقع و مقام خود سخن بگوید و از مرز خویش فراتر نرود، كه موجب هتك و توهینش خواهد شد و اسلام آن را روا نمى‏دارد.

در عصر طاغوت، افسر قدرتمندى، به عنوان سرپرست املاك شاه، در منطقه وسیعى حكومت مى‏كرد و تمام ادارات و مأمورین كشورى ناچار بودند از وى اطاعت نمایند.

دستور داده بود هر كس در كار ادارى شكایتى دارد و بخواهد او را ملاقات نماید، باید قبلاً بوسیله تلگراف شهرى استجاره كند. اگر اجازه ملاقات داده شد، براى او وقت تعیین مى‏شود. چه بسا افراد بى‏بضاعت، كه پول تلگراف مى‏دادند و پاسخى دریافت نمى‏نمودند.

اگر خطیب، حد اجتماعى خود را نمى‏شناخت و پیرامون روش نادرست افسر ارشد و تلگراف شهرى سخنى مى‏گفت، با تحقیر و اهانت تبعیدش مى‏كردند. اسلام اجازه نمى‏دهد افراد با ایمان، موجبات تحقیر خود را فراهم آورند
خطیب عالم و فهمیده‏اى، به دعوت بعضى از مؤمنین، به آن شهر وارد شد. چند شب منبر رفت و مورد استقبال مردم قرار گرفت و هر شب عده مستمعین افزایش مى‏یافت.

كسانى كه از عمل آن افسر ارشد، در مورد تلگراف، ناراضى بودند، به واعظ محترم گفتند: شما، با محبوبیتى كه در این شهر به دست آورده‏اید، به برنامه تلگراف شهرى اعتراض كنید و این بدعت ظالمانه را براندازید. واعظ فهمیده و هوشمند گفت باید در این باره فكر كنم كه آیا من صلاحیت گفتن چنین سخنى را دارم یا نه؟ یكى دو روز را به عنوان فكر كردن گذراند، ولى آنان كه پیشنهاد كرده بودند، همچنان اصرار مى‏كردند.

اینان غافل بودند كه برانداختن این بدعت و ده‏ها بدعت ظالمانه نظایر این در سراسر كشور، نیاز به مبارزه اساسى و همگانى دارد. یا باید مردم كشور در مقابل بیدادگرى‏ها قیام كنند و رژیم را براندازند، یا لا اقل تمام مردم شهر، كسب و كار را ترك گویند، در تلگراف خانه متحصن شوند و صداى خود را به گوش طاغوت برسانند، والا با اعتراض یك واعظ، هر قدر محبوب باشد، بدعت برداشته نمى‏شود، بلكه ممكن است بر اثر اعتراض، شخص واعظ و كسانى كه محرك او بوده‏اند، با مشكلات تازه‏اى مواجه گردند و بعداً معلوم شد برنامه كار چنین بوده است.

بعضى از مأمورین، از سخنانى كه بین واعظ و آن چند نفر رد و بدل شده بود، آگاهى یافتند و پیش از آن كه واعظ در منبر سخنى بگوید، مطلب را به مقامات انتظامى گزارش دادند. قضیه به اطلاع افسر ارشد رسید. دستور داد مراقب باشید، اگر واعظ در این باره سخنى گفت، فوراً شوراى امنیت شهرستان را تشكیل دهید و او را محكوم به تبعید نمایید و افراد محرك را نیز بازداشت كنید.

اگر خطیب، حد اجتماعى خود را نمى‏شناخت و پیرامون روش نادرست افسر ارشد و تلگراف شهرى سخنى مى‏گفت، با تحقیر و اهانت تبعیدش مى‏كردند. اسلام اجازه نمى‏دهد افراد با ایمان، موجبات تحقیر خود را فراهم آورند.

عن ابى عبد الله علیه السلام قال: یَنْبَغِی لِلْمُؤْمِنِ أَنْ یُذِلَّ نَفسه (2)؛ امام صادق (علیه السلام) فرمود: براى مؤمن شایسته نیست كه خویشتن را ذلیل و خوار نماید.

پی نوشت ها:

(1) غررالحكم، ص333، الفصل الثانی فی الأمر بالمعروف و النهی عن المنکر

(2) الكافی، ج5، ص63، باب كراهة التعرض لما لا یطیق؛ تهذیب‏الأحكام، ج6، ص180، باب الأمر بالمعروف و النهی عن المنکر


غرور و حد شناسى

سخنورى كه بالنسبه تحصیل كرده و عالم است، در معرض خطر غرور علمى است... و اگر در سنین جوانى باشد، غرور جوانى نیز ضمیمه آن دو مى‏گردد

از جمله عواملى كه ممكن است در خطیب اثر سوء بگذارد و موجب شود كه در كرسى سخن، حد خود را از یاد ببرد، از مرز خویش تجاوز نماید، و به بلند پروازى گرایش یابد، غرور علمى است. در پاره‏اى از موارد، غرور دگرى ضمیمه غرور علمى مى‏گردد، حدناشناسى را تشدید مى‏كند، و خطیب را از واقع بینى و درك حقیقت باز مى‏دارد.

على (علیه السلام)، ناآگاهى و خود فراموشى افراد مغرور را به مستى تعبیر فرموده و در روایتى كه از آن حضرت نقل شده، چنین آمده است:

یَنْبَغِی لِلْعَاقِلِ أَنْ یَحْتَرِسَ مِنْ سُكْرِ الْمَالِ وَ سُكْرِ الْقُدْرَةِ وَ سُكْرِ الْعِلْمِ وَ سُكْرِ الْمَدْحِ وَ سُكْرِ الشَّبَابِ فَإِنَّ لِكُلِّ ذَلِكَ رِیَاحاً خَبِیثَةً تَسْلُبُ الْعَقْلَ وَ تَسْتَخِفُّ الْوَقَارَ (1)؛ سزاوار است انسان عاقل بر حذر باشد از مستى مال، مستى قدرت، مستى علم، مستى مدح، و مستى جوانى، چه، همه این عوامل را بادى است ناپاك، كه عقل را سلب مى‏كند و آدمى را سبكسر و بى‏شخصیت مى‏سازد.

سخنورى كه بالنسبه تحصیل كرده و عالم است، در معرض خطر غرور علمى است. اگر خوب صحبت كند و مورد تحسین مردم قرار گیرد، غرور مدح و تمجید بر آن افزوده مى‏شود و اگر در سنین جوانى باشد، غرور جوانى نیز ضمیمه آن دو مى‏گردد و این سه عامل غرور، مى‏تواند آن چنان مست و غافلش نماید كه حد ناشناس گردد، قدر و ارزش خویش را از یاد ببرد، و در كرسى خطابه، از مرز خود فراتر رود، و موجبات سقوط خویشتن را فراهم آورد.

حد شناسى جوان
از جمله امورى كه لازم است در بحث حدشناسى تذكر داده شود، وظیفه اخلاقى جوانان، در تكریم و احترام پیران و افراد مسن است. این مطلب، در روایات اولیاى دین، با تعبیرهاى مختلف آمده و اكیداً به نسل جوان توصیه شده است.

عن الصادق [علیه السلام] عن آبائه علیهم السلام قال: جَاءَ رَجُلَانِ إِلَى النَّبِیِّ (صلى الله علیه و آله و سلم) شَیْخٌ وَ شَابٌّ فَتَكَلَّمَ الشَّابُّ قَبْلَ الشَّیْخِ فَقَالَ النَّبِیُّ (صلى الله علیه و آله و سلم) الْكَبِیرَ الْكَبِیرَ (2)؛ امام صادق (علیه السلام)، از آباء خود حدیث نموده كه دو مرد حضور رسول اكرم (صلى الله علیه و آله و سلم) شرفیاب شدند. یكى پیر بود و آن دیگر جوان. مرد جوان، پیش از پیر آغاز سخن نمود. پیامبر به وى فرمود: آن كه كبیر است. باید از هر جهت بزرگ باشد، نه فقط از جهت سن. یعنى اول او آغاز سخن نماید.

خطیب اسلامى، كه مربى اخلاق مردم است، در صورتى كه جوان باشد، باید بیش از افراد جامعه این وظیفه را مورد عنایت قرار دهد. اگر در منابر یا مجالس عادى با فرد مسنى مواجه گردد، چنانچه لازم باشد، با وى سخن بگوید یا از جهتى مورد انتقادش قرار دهد، به گونه‏اى حرف بزند كه مراتب احترام و تكریم او محفوظ باشد.

قال صلى الله علیه و آله و سلم: فَإِنَّ تَبْجِیلَ الْمَشَایِخِ مِنْ إِجْلَالِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ مَنْ لَمْ یُبَجِّلْهُمْ فَلَیْسَ مِنَّا (3)؛ رسول اكرم (صلى الله علیه و آله و سلم) فرمود: پیران را مورد تعظیم و تكریم قرار دهید، كه بزرگ شمردن آنان، تكریم ذات اقدس الهى است. كسى كه قدر آنان را بزرگ نشمرد، از پیروان مكتب ما نیست.

خلاصه، حدناشناسى خطیب، در كرسى سخن، به هر صورت كه باشد، آثار و عوارض نامطلوبى را در بر دارد. على (علیه السلام)، در یكى از كلمات خود، به پاره‏اى از آن عوارض اشاره فرموده است:

ایاك و كل عمل ینفر عنك حراً و یذل لك قدراً و یجلب علیك شراً و تحمل به یوم القیامه وزراً.(4)؛ بپرهیز از عملى كه آزاد مرد را از تو بیزار مى‏كند، قدر و منزلتت را كاهش مى‏دهد، شرى را به سویت مى‏كشاند، و در قیامت، بار مسؤولیتت را سنگین مى‏كند.

پی نوشت:

(1) غررالحكم، ج66، الموانع المتفرقة؛ مستدرك‏الوسائل، ج11، ص371، 49- باب جملة مما ینبغی تركه...

(2) مشكاةالأنوار، ص168، الفصل السابع عشر فی إكرام الشیوخ؛ مستدرك‏الوسائل، ج8، ص393، 56- باب استحباب إجلال ذی الشیبة

(3) مستدرك‏الوسائل، ج8، ص393، 56- باب استحباب إجلال ذی الشیبة

(4) غررالحكم، ص158


تبیان

لزوم هماهنگی قول و فعل از دیدگاه امام علی (ع)

 مطالعات ، تجربه ها و تمرین های ضروری برای تدریس ، سخنرانی ، گویندگی ، گفتگو ، مناظره ، مجریگری ، مباحثه ، مذاکره و مصاحبه استخدامی و رسانه ای .

۴۳ - تمرین سخنران و گوینده برای پرهیز از شتابزدگی و ایجاد تعارض بین گفتار و رفتار خود

۵

لزوم هماهنگی قول و فعل از دیدگاه امام علی (ع)

امر به معروف و نهی از منکر، تکلیف شرعی عمومی و واجب همگانی است و در نظام اسلامی ایران که مهمترین دستاورد انقلاب اسلامی مردم ایران است باید به این اصل مهم و . . .

ادامه نوشته

درباره فن خطابه

 
  درباره فن خطابه

مدرسه زبان فارسی - آموزش زبان فارسیدوران تکامل زبان ایرانیانالفبای فارسیعلائم سجاوندی یا نقطه گذاریمعلم فارسیادبیات عامیانهآموزش ادبیات عامیانهادبيات عاميانه 1ادبيات عاميانه 2چند اصطلاح عامیانهچند حکایت از بهارستان جامیچهره‌های فولکلوریکهمه چیز روزی شفاهی بودواژه «دری وری» از کی باب شد؟!آموزش آرایه های ادبیآموزش انواع ادبیآموزش تاریخ ادبیات فارسیآموزش دستور فارسیادبیات عرفانیعرفانتجلی عرفان در ادب فارسیسمبوليسم عرفانیتحلیل و معنی شعر خاقانیدستور زبانروش خبر نویسیروش نگارش انشاروش نگارش مقالهریشه یابی کلمات فارسیزبان فارسی به چینیشبکه واژگان فارسیزبان شناسی فارسیمقالاتعلم زبان شناسیآواشناسیاز نشانه شناسی ساختگرا تا نشانهزبان شناسی و تحلیل گفتمانزبان شناسی روایتنشانه شناسی شعر«الفبای درد» امین پورنقد شعر «آی آدم ها» نیما یوشیجاصطلاحات زبان شناسیاز پیکره زبانی تا زبان شناسی پیکره ایفارسی در رایاسپهرGrammatical Tagging of a Persian Corpusآوا شناسیتئوری و دیدگاه ها در باب معنی شناسیآیین نگارشنامه نویسینامه اداریمقدمه ای بر فونت ها و آیین نگارشآئين نگارش فارسیدرباره ی فن خطابهچشم اندازی جديد در آموزش آيين نگارشبخوانیمشعرنثرآهنگین (مسجع)خواجه عبدالله انصاریتمرین برای زبان آموزانمتن خوانیآرايه هاي ادبيدفتر مشقبلاغتبلاغتصور خيالکتاب گویا - بانك اطلاعات - مقالاتآثار ادبیات فارسیاساتید زبان و ادب فارسیشاعران پارسی گومراکز آموزش زبان فارسیزبان آموختگاننام آورانآموزش گام به گام خط نستعلیقكتاب گوياشاعران و نویسندگان پارسیبخش ويژه - کتاب دبستانشهر فرنگ - داستان (تصویر متحرک)حکایت های مدیریتیآرام ولی مصممپروانهپسر بچه و درخت سیبچایی مثل زندگیچهار شمعخدا اینجاستداستان عقابشارژر خلاقیتفانوس دریاکاریکاتورمن از خدا خواستمداستان ها و مثل هاداستان های کوتاهکوتاه ترین داستان جهانداستان‌های کوتاه 1 (متحرک)داستان‌های کوتاه 2 (متحرک)داستان‌های کوتاه 3 (متحرک)داستان پیامبرانداستانکشعرشعر جالب يک بچه آفريقايیکارگاه داستان - الفبای قصه نویسی (بخش اول)الفبای قصه نویسی (بخش دوم)آموزش فنون داستان نویسی (جلسه اول)آموزش فنون داستان نویسی (جلسه دوم)آموزش فنون داستان نویسی (جلسه سوم)آموزش فنون داستان نویسی (جلسه چهارم)آموزش فنون داستان نویسی (جلسه پنجم)آموزش فنون داستان نویسی (جلسه ششم)آموزش فنون داستان نویسی (جلسه هفتم)آموزش فنون داستان نویسی (جلسه هشتم)نمونه داستانکتاب هفته - گزیده متون نظم و نثرشعر عاشوراییدانلود - کتابکده - عضویت -
Loading... مدرسه زبان فارسی 
 
 کتاب گویا
 
 بانك اطلاعات 
 
 بخش ويژه 
 
 شهر فرنگ 
 
 کارگاه داستان 
 
 کتاب هفته 
 
 دانلود
 
 کتابکده
 
 عضویت
 
 آموزش زبان فارسی 
 
 زبان شناسی فارسی 
 
 آیین نگارش 
 
 بخوانیم
 
 شعر
 
 نثر 
 
 تمرین برای زبان آموزان
 
 متن خوانی
 
 آرايه هاي ادبي
 
 دفتر مشق
 
 بلاغت 
 
 دوران تکامل زبان ایرانیان
 
 الفبای فارسی
 
 علائم سجاوندی یا نقطه گذاری
 
 معلم فارسی
 
 ادبیات عامیانه 
 
 آموزش آرایه های ادبی
 
 آموزش انواع ادبی
 
 آموزش تاریخ ادبیات فارسی
 
 آموزش دستور فارسی
 
 ادبیات عرفانی 
 
 تحلیل و معنی شعر خاقانی
 
 دستور زبان
 
 روش خبر نویسی
 
 روش نگارش انشا
 
 روش نگارش مقاله
 
 ریشه یابی کلمات فارسی
 
 زبان فارسی به چینی
 
 شبکه واژگان فارسی
 
 آموزش ادبیات عامیانه
 
 ادبيات عاميانه 1
 
 ادبيات عاميانه 2
 
 چند اصطلاح عامیانه
 
 چند حکایت از بهارستان جامی
 
 چهره‌های فولکلوریک
 
 همه چیز روزی شفاهی بود
 
 واژه «دری وری» از کی باب شد؟!
 
 عرفان
 
 تجلی عرفان در ادب فارسی
 
 سمبوليسم عرفانی
 
 مقالات 
 
 آوا شناسی
 
 تئوری و دیدگاه ها در باب معنی شناسی
 
 علم زبان شناسی
 
 آواشناسی
 
 از نشانه شناسی ساختگرا تا نشانه
 
 زبان شناسی و تحلیل گفتمان
 
 زبان شناسی روایت
 
 نشانه شناسی شعر«الفبای درد» امین پور
 
 نقد شعر «آی آدم ها» نیما یوشیج
 
 اصطلاحات زبان شناسی
 
 از پیکره زبانی تا زبان شناسی پیکره ای
 
 فارسی در رایاسپهر
 
 Grammatical Tagging of a Persian Corpus
 
 نامه نویسی
 
 نامه اداری
 
 مقدمه ای بر فونت ها و آیین نگارش
 
 آئين نگارش فارسی
 
 درباره ی فن خطابه
 
 چشم اندازی جديد در آموزش آيين نگارش
 
 آهنگین (مسجع) 
 
 خواجه عبدالله انصاری
 
 بلاغت
 
 صور خيال
 
 مقالات
 
 آثار ادبیات فارسی
 
 اساتید زبان و ادب فارسی
 
 شاعران پارسی گو
 
 مراکز آموزش زبان فارسی
 
 زبان آموختگان
 
 نام آوران
 
 آموزش گام به گام خط نستعلیق
 
 كتاب گويا
 
 شاعران و نویسندگان پارسی
 
 کتاب دبستان
 
 داستان (تصویر متحرک) 
 
 داستان ها و مثل ها
 
 داستان های کوتاه 
 
 داستان پیامبران
 
 داستانک
 
 شعر 
 
 حکایت های مدیریتی
 
 آرام ولی مصمم
 
 پروانه
 
 پسر بچه و درخت سیب
 
 چایی مثل زندگی
 
 چهار شمع
 
 خدا اینجاست
 
 داستان عقاب
 
 شارژر خلاقیت
 
 فانوس دریا
 
 کاریکاتور
 
 من از خدا خواستم
 
 کوتاه ترین داستان جهان
 
 داستان‌های کوتاه 1 (متحرک)
 
 داستان‌های کوتاه 2 (متحرک)
 
 داستان‌های کوتاه 3 (متحرک)
 
 شعر جالب يک بچه آفريقايی
 
 الفبای قصه نویسی (بخش اول)
 
 الفبای قصه نویسی (بخش دوم)
 
 آموزش فنون داستان نویسی (جلسه اول)
 
 آموزش فنون داستان نویسی (جلسه دوم)
 
 آموزش فنون داستان نویسی (جلسه سوم)
 
 آموزش فنون داستان نویسی (جلسه چهارم)
 
 آموزش فنون داستان نویسی (جلسه پنجم)
 
 آموزش فنون داستان نویسی (جلسه ششم)
 
 آموزش فنون داستان نویسی (جلسه هفتم)
 
 آموزش فنون داستان نویسی (جلسه هشتم)
 
 نمونه داستان
 
 گزیده متون نظم و نثر
 
 شعر عاشورایی
 
    درباره ی فن خطابه
کلیاتی درباره ی فن خطابه

 

در روز گاران قدیم فنّ خطابه یکی از فنون قابل قدر محسوب می شد ه و برای خطیب و گوینده ای که در جمع حضاّر، پر جوش و خروش و تحریک کننده ومؤثر سخن براند احترام فراوان قایل بوده اند.

در دنیای امروز نیز با اینکه برای تبلیغ و رساندن احکام و دستورات دین و عقاید وا فکار و اندیشه ها و پیامها و خواسته ها ، ابزار و وسایل زیادی کشف و ابداع شده است و نسل آ دمی می تواند از راههای گوناگون تبلیغات و اطلاع رسانی کند. فنّ خطابه و سخنوری برای مبلّغین و گویندگان همچنان از اهم امور مورد نیاز است و برای هر ناطقی که می خواهد بر اریکه ی سخن قرار گیرد ، فرا گیری اصول و قواعد و نکته های فن خطابه لازم و ضروری می نماید تا کلامش زیبا و جالب و نافذ و مؤثر باشد و مخاطبان را به قبول مقاصد و عقاید خود وا دارد.

گه گه خیال در سرم که این منم         ملک عجم گرفته به تیغ

سخنوری ( سعدی)

نگارنده ی این سطور بر آنست که کلیّات و دستورات و نکات مفیدی را در زمینه ی فن خطابه بطور موجز و فهرست وار ، در اختیار خوانندگان عزیز قرار دهد ، بدان امید که مورد استفاده واقع شود.

ابتدا یاد آوری این مطلب را بی فایده نمی داند که هر بیانی چه زبانی و شفاهی وچه کتبی و نوشتاری ، یک موضوع عام وکلّی دارد ( که در خطابه عنوان سخن است ودرکتاب و مقاله همان نام کتاب و عنوان مقاله می بوده باشد) ونیز مقدمه وپیشگفتاری و چندین عنوان فرعی ویا چندین باب و فصل و بخش دارد ودر آخر هم نتیجه ای.

عنوان کلّی که یک جمله ی بسیار کوتاه ویا یک شبه جمله ویا حتی یک کلمه است ، نما ینده ی تمام مطالبی است که در جریان سخنرانی گفته می شود ویا در کتابی نکاشته می شود ، و عناوین فرعی که در کتابها ، معمولا در اول یا آخر کتاب فهرست می گردد نماینده ی مطالب ذیل عنوانها است ،افراد فهیم و تیز هوش ، از عنوان کلّی که در ابتدا القاء می گردد پی می برند که خطیب چه می خواهد بگوید ، وبا خواندن نام کتاب ویا عنوان های فرعی و نتیجه ی آن حد س می زنند که چه مطالبی در آن کتاب جمع آ وری شده است ، چون نام کتاب و عناوین خاص آن عصاره و فشرده و خلاصه ی مجموع مطالب آن کتاب می بوده باشد ، مثلا عنوان  « سراج التواریخ» (که اثر وزین و گرانسنگ تاریخی ملا فیض محمد کاتب هزاره می باشد) عصاره ی مطالبی است که در پنج جلد تدوین یافته و تاریخ افغانستان را به بررسی نشسته است.

و بدین لحاظ فهرست خوانی نوعی از مطالعه ودر یافت مطالب محسوب می شود و افرادی که فرصت مطالعه ی تفصیلی ندارند از این نوع مطالعه استفاده می کنند.

بنا براین عناوین کلّی و نکات و دستوراتی را که در باره ی فن خطابه در اختیار دوستان قرار خواهم داد هر کدام نماینده ی مطالب بسیاری است که باید با دقت و تعمق به آن بنگرید واز مجمل مفصل را بخوانید.

 

طرح سخنرانی :

سخنرانی بر سه پایه استوار است :

 

الف- مقدمه= در آمد : یعنی چگونه باید سخنرانی را آغاز کرد ؟ می توان سخنرانی با یکی از راههای معمول زیر شروع کرد:

1-      با نقل قصّه ی جالب توجه و مربوط به موضوع صحبت.

2-      با طرح سؤال یا سوالاتی.

3-      با ذکر حقایق جالب توجه وبر انگیزنده ی حس کنجکاوی.

4-      با نقل قول از بزرگان.

5-        با خواندن یک یا چند بیت شعر.

 

ب- موضوع= متن : یعنی قسمت اصلی سخنرانی که اندیشه ها و عقاید را بیان می کند ، مثال می آورد و مقایسه می کند ، موضوع سخنرانی دامنه ی وسیع دارد ، واهم آن موارد ذیل است :

1-     سیاسی : که سیاستمداران ، نمایندگان پارلمان و... در زمینه ی مسایل کشوری و جهانی سخنرانی می کنند.

2-    قضایی :...

3-    نظامی : سخنران ، فرمانهای نظامی را برای مقامات بالا یا افراد زیر فرمان ، به صورت        گزارش یا دستورات بیان می نماید.

4-    علمی : سخنران در زمینه های علمی و ادبی بحث می کند.

5-      دینی : احکام و مسایل دینی برای آگاهی سامعین بیان می گردد.

6-      یکی از اعیاد ملّی یا مذهبی.

7-      یکی از نویسندگان و شاعران معاصر.

8-      یکی از مخترعان و مکتشفان و دانشمندان.

9-       یکی از هنرمندان.

10-     یک موضوع تاریخی.

11-     رسمی ناپسند ومذمومی که باید از بین برود.

12-     یکی از مشکلاتی که در شهر یا منطقه وجود دارد.

13-     یک موضوع جهانی مانند لزوم تفاهم میان ملتها.

14-    آزادی فکر ، بیان، قلم، و نقش و تأثیر آن در پیشرفت فرهنگ و تمدن.

و....

 

ج- نتیجه گیری و پایان دادن به سخنرانی :

1-      خلاصه کردن مطالب گفته شده و ذکر نکات لازم.

2-      خواندن شعر مناسب و بجا و زیبا ویا نکته ی شاعرانه.

3-      یاد آوری آیاتی از کتاب آسمانی.

4-      ستودن شنوندگان.سپاس گذاری از آنان.

5-      به فعالیت وا داشتن شنوندگان.

6-      ذکر مطلب شیرین و خنده دار.

7-      اوج گرفتن و مطالب و نکات مؤثر گفتن.

8-      نتیجه ی مناسب گرفتن و تهییج شنوندگان به اجرای آن.

 

خصوصیات لازم برای سخنران :

الف-  خصوصیات روشنگری و روشنفکری:

1-      بصیرت و دانایی.

2-      قضاوت درست.

3-      قدرت تفکر و تحلیل.

 

ب- خصوصیات عاطفی و جسمی :

1-اثبات افکار و عقاید و احساسات.

2- کنترل احساسات.

3- قدرت و توانایی جسمی.

 

ج- خصوصیات اخلاقی :

1- راستی و درستی.

2- جرأت و شهامت.

3 - اعتماد به نفس.

4 – خجالت نکشیدن.

5- صمیمیت و وفاداری.

 

د- خصوصیات اجتماعی:

1- خون گرمی و خوش مشربی.

2- تحمل و برد باری و تساهل و تحمل شنیدن عقاید دیگران.

3- اظهار همدردی.

 

معیارها و نکات و دستورات لازم :

1- چیزی برای گفتن داشته باشیم.

2- اصول بلاغت را فرا بگیریم = سخن را رسا و بدون ضعف تألیف ادا کنیم ، با مقتضای حال و مقام مجلس و مخاطبان سخن بگوییم ، سخن را خوشایند و زیبا ادا کنیم تا شنوندگان را نرنجانیم.

3- قواعد فن خطابه را یاد بگیریم.

4- زیاد مطالعه کنیم و اطلاعات لازم را فرا هم کنیم، معلومات تاریخی ، علمی ، هنری،ادبی و محفوظات الفاظ زیبا و آیات و روایات و اشعار و ضرب المثلها و حکایات زیاد داشته باشیم  تا بتوانیم طرح حقایق و مطالب کنیم شنوندگان را ترغیب و اقناع نماییم.

5- زیاد تمرین کنیم تا روان وبی تکلف سخن بگوییم.

6- در سخن گفتن باید سه مرحله را بپیماییم:

الف: باید بدانیم که چه بگوییم ، خلق و ایجاد معانی کنیم چون تا معانی نباشد لفظی نیست.

ب: باید بدانیم که بچه ترتیب بگوییم ، معانی ذهنی را چگونه طرح بندی کنیم ، از کجا شروع نماییم ، موضوع مورد نظر را چگونه پر ورش دهیم و تجزیه و تحلیل کنیم و چگونه به پایان برسانیم.

د: باید بدانیم که معانی ذهنی را در قالب چه الفاظ و عباراتی بریزیم، وبه بیان دیگر : چه لباسی بر تن مفاهیم و مطالب مورد بحث بپوشانیم.

 

7- کلمات مبتذل و رکیک و توهین آمیز بکار نبریم.

8- سعی کنیم لغات و کلمات را در جاهای مناسب بکار ببریم.

9- کلمات مهم را با تأکید و محکم ادا کنیم.

10- جملات مبهم را با آوردن مثال روشن نماییم.

11- بعد از بیان هر نکته ی مهمی کمی تأمل کنیم.

12- از استعمال کلمات تردید آمیز مانند : بنظر من ، شاید ، گویا ، ممکن است ، احتمال دارد ، از چند حال بیرون نیست ، و امثال اینها خود داری نماییم ، چون از نفوذ کلام می کاهد.

13- هرگز چنین نگوییم : « فکر می کنم گفتنی هارا گفته باشم و بهتر است به کلام خود خاتمه بدهم »  چون مارا کم مایه جلوه می دهد.

14- هرگز شکسته نفسی و اظهار عجز نکنیم ، و نگوییم « من سخنران نیستم ، کوچکتر از آنم که بتوانم در جمع شما صحبت کنم ، حرفی برای گفتن ندارم ، آماده ی نطق نیستم ، مطالب در خور شأن مجلس در ذهن ندارم و....چون شنوندگان طبعا چنین قضاوت خواهند کرد ، هرچند مطالب عالی و مفید بگوییم جدّی نخواهند گرفت.

15- باید کلام رابا جمله های حساب شده و متین وجدی شروع کنیم ، تا شنوندگان تا پایان مشتاق شنیدن باشند.

16- تکیه کلامهای مثلا ، بالاخره ، فهمیده شد ، توجه بفرمایید و...را ترک کنیم.

17- از استعمال کلمات و جملات عامیانه پرهیز نماییم.

18- در حین سخنرانی به فکر زیبایی الفاظ و جمله ها نباشیم که از اصل مطلب منصرف و منحرف می شویم ، ادا کردن الفاظ و جملات زیبا را بر اثر تمرین و ممارست یاد بگیریم بطوری که در حین سخنرانی بدون فکروبی تکلف الفاظ و جملات زیبا برزبان ما جاری و ساری شود.

19 – از کلی گویی و مجمل گذاردن مطلب خودداری کنیم.

20- از حاشیه روی بی جا پرهیز کنیم و موضوع اصلی سخنرانی تحت الشعاع امثال و حکایات و شواهدی که برای اثبات موضوع می آ وریم قرار نگیرد ، و اکتفا به قدر لازم شود، وسعی کنیم تهیه ی عالی ویک انجام عالی برای سخنرانی پیدا کنیم و بقیه را کوتاه نماییم.

21- به سخنان و مطالبی که می گوییم خود ایمان و اعتقاد داشته باشیم ، چون گفته اند : «سخنی که از دل برخیزد بردل نشیند ».

22- آنچنان صحبت نماییم که شنوندگان منظور مارا درک نماید.

23- اگر جلسه مرکّب از اهل سواد و عوام است رعایت سطح فکری اکثر را نماییم واز دستور « کلّم الناس علی قدر عقولهم » پیروی کنیم.

24- سخنان خود را با اظهار نظر صاحب نظران قوّت بخشیم.

25- با ذکر منابع و مدارک ، سخنان خو د را مستند نماییم.

26- شنوندگان را نادان وکم اطلاع تصوّر نکنیم ، اما در عین حال آنان را چنان فرض نماییم که نسبت به موضوع مورد نظر ما چیزی نمی دانند و جمع شده اند که از ما بشنوند.

27- از سبک و روش سخنرانی دیگران تقلید نکنیم.

28- سخنرانی خود را قبلا تدوین و یادداشت نماییم.

29- عناوین وسر فصلهای مطالب سخنرانی خود را در ورق کوچکی بنویسیم وبا خود داشته باشیم چون هم باعث قوّت قلب می شود وهم اینکه با نگاهی به آن مطلبی نا گفته نمی ماند ، ولی حتی الا مکان به یاد داشت مان نگاه نکنیم ، چون شنونده را کسل می کند.

30- از تجربه ی سخنوران نامی و مشهور استفاده نماییم.

31- قبل از وقت در باره ی آنچه می گوییم همواره بیندیشیم وسعی کنیم طرح را مناسب تر کنیم.

32- در حین سخنرانی همواره جلب توجه شنونده نماییم.

33 - اگر خسته هستیم سخنرانی نکنیم.

34- قبل از سخنرانی خستگی ها و گرفتاریها وپریشانیها را از خود دور کنیم تادر حین سخنرانی گرفتار ی و خشم و پریشانی و حواس پرتی و...نداشته باشیم.

35- اگر در حین سخنرانی حواس مان پرت شد اندکی صبر کنیم.

36- شتاب نکنیم و نفس بکشیم وبه پیش برویم.

37- قبل از شروع سخنرانی کمی مکث نماییم تا توجه شنوندگان را جلب کنیم.

38- قبل از سخنرانی غذای زیاد نخوریم و زیاد گرسنه هم نباشیم.

39- لباس مرتب و تمیز بپوشیم و سر و وضع مان را برابر کنیم.

40- لبخند بر لب داشته باشیم.

41- آنچنان با شنوندگان روبرو شویم که احساس کنند از دیدن آنان خوشحالیم.

42- از خود ستایی پرهیز نماییم.

43- رفتار مان متین وموقر باشد.

44- نگاه خود را بین شنوندگان تقسیم کنیم وبه هر سو نظر کنیم.

45- حرکات سرودست خودرا با گفتار مان مناسب نماییم.

46- در حین صحبت آب ننوشیم.

47- هیچ ژیستی در موقع سخنرانی بخود نگرفته عادی وراست با یستیم.

48- اگر ایستاده سخنرانی کنیم بهتر است مگر در صورت ضرورت.

49- در حین سخنرانی  باموی وریش و سبیل و دکمه لباس و تسبیح و... بازی نکنیم چون موجب انحراف توجه شنوندگان از موضوع و مطالب سخنرانی می شود.

50- در حین سخنرانی ، پهلوی مان و مقابل چشم حضّار کسی ننشیند.

51- اگر جلسه دایره ای است ، طرفین میز سخنرانی مان کسی نباشد.

52- گل و گلدان ، عکس و پوستر وهرچیزی که جلب توجه شنوندگان کنند روی میز و جلوی منبر سخنرانی مان نباشد.

53- اگر مکان سخنرانی بزرگ و شنوندگان کم باشند ، شنوندگان باید جلو ی میز خطابه جمع بنشینند.

54- در جلسات بزرگ باید از بلند گو استفاده کنیم.

55- اگر افراد مستمع کم باشند باید اتاق کوچک در نظر گرفته شود و بدون بلند گو صحبت کنیم.

56- با صدای رسا و واضح صحبت کنیم.

57- صدای مان را بطور مناسب بلند و پایین نماییم وبا آهنگ یکنواخت صحبت نکنیم.

58- زیاد نیرو و انرژی مصرف نکنیم و باید طوری صحبت کنیم که تا پایان سخنرانی انرژی لازم را داشته باشیم.

59- در حین سخنرانی بی مورد عصبانی نشده و فریاد نکشیم.

60- وقت و مدت را رعایت کنیم.

61- اگر سخنرانی در موضوعی باشد که باید از آمار و ارقام و جزئیات زیادی استفاده نمود ، آن آمار و ارقام و جزئیات را یادداشت نماییم تا بتوانیم دقیق ارایه بدهیم.

62- سخنرانی را شغل و حرفه ی خود قرار ندهیم بلکه از باب ایفای وظیفه و بیداری و آگاهی و نیازهای جامعه به سخنرانی روی آوریم.

 

بعد از سخنرانی از خود بپرسیم :

1-      آنچه می خواستیم بگوییم چه بود ؟

2- آنچه گفتیم چه بود ؟

3- آنچه دیگران در باره ی سخنرانی ما می گویند چیست ؟

در پایان گفتنی است که اگر موضوع سخنرانی ما عالی و مفید باشد وبا رعایت اصول و ارکان و قواعد و دستورات این فن انجام گرفته باشد ، توسط علاقمندان ضبط واز نوار پیاده خواهد شد و بدون دخل و تصرف ویا با اندک ویرایشی به شکل جزوه واگر چندین سخنرانی پیرامون موضوع واحد یا موضوعات مربوط بهم باشند به صورت کتاب در خواهد آمد و ماندگار خواهد شد.

چنانکه بیشتر آثار بزرگان وسخنوران شهیر مجموعه ی سخنرانی های آنهاست ، مثلا مرحوم علامه محمد تقی جعفری ، مرحوم محمد تقی فلسفی ، مرحوم شهید مطهری ، مرحوم دکتر علی شریعتی و...کتابهای که مجموعه ی سخنرانی های آن بزرگواران است بیشتر از آثار قلمی شان می بوده باشد.

پس بکوشیم پیرامون موضوعات مهم و بکر و تازه سخنرانی کنیم ، بر طبق قواعد و اصول سخن بگوییم تا به شکل جزوه و کتاب جاودان شود وبه مرور زمان به دیار عدم و فراموشی سپرده نشود.

تــــیر سخــــنت به آب شلیــــک مـــــکن

بیهـــــــوده وبی حــــساب شلیــــک مکن

حرف و عمل تو چون سلاح است وخشاب

هوش دار کـــه بی خشــــاب شلیـــک مکن

« جواد محدّثی»

بدون فرا گرفتن قواعد و اصول فن سخنوری ، سخن گفتن در آب شلیک کردن وبی حساب تیر انداختن وبی خشاب شلیک نمودن است ، وبا ید حساب شده وبا هدف به سخنرانی بپردازیم.

سخن بهتر از گوهر آبدار                   چوبر جایگه بربرندش بکار

« فردوسی »

 

منابع و مآخذ :

1- بر سمند سخن – گفتار شانزدهم   ( سخنوری)  تألیف : دکتر نادر وزین پور.

2-روشها – روش خطابه و سخنوری – تألیف : جواد محدثی.

3- شیوه ی بیان – تألیف : مهدی صدیقی.

4- فارسی و آیین نگارش – سال سوم دبیرستان.

5 آموزش فن سخن گفتن – تألیف : دکتر رجبعلی مظلومی.

6- سخن و سخنوری از نظر بیان وفن خطابه – تألیف : محمد تقی فلسفی.

7- دفتر یادداشت ها ،  از نگارنده (محمد علی برهانی)
 
 
 http://www.farsicity.ir/index.aspx?siteid=40&pageid=24013

خلاصه کتاب سخن و سخنوری مرحوم آقای فلسفی

 

مقاله حاضر، گزیده مهمترین مطالب کتاب «سخن و سخنوری» اثر خطیب توانا حجت الاسلام و المسلمین محمد تقی رحمه‌الله فلسفی است.

ناطق و فنّ سخن

1) سه چیز در نطق گویندگان نقش بسیار مهم و مؤثر دارد:

الف) شخصیت ناطق و قدر و منزلتی که در افکار عمومی دارد. به هر نسبتی که ناطق محبوب‌تر باشد و مقبولیتش در جامعه بیشتر، به همان نسبت توجه مردم به سخنش زیادتر و اثر کلامش فزون‌تر خواهد بود.

ب) موضوع مورد بحث. هر قدر موضوع به نظر مردم مهم‌تر باشد میل آنان به استماعش بیشتر است.

ج) هنر ناطق در کیفیت القای کلام.

حضرت علی علیه‌السلام می‌فرماید: «رُبَّ کَلامٍ أَنْفَذَ مِنْ سِهامٍ؛ چه‌بسا کلامی که تأثیرش [در شنوندگان] از تیرهای برّان و دل شکاف زیادتر است.»(1)

 

______________________________

1 ـ غرر الحکم، ص 416.

 

آگاهی و آگاه‌سازی

2) سخنور باید از مطلبی که می‌خواهد مورد بحث قرار دهد، آگاه باشد، یعنی بداند چه می‌خواهد بگوید یا چه مسائلی را با شنوندگان در میان می‌گذارد و با چه نظم و ترتیبی آن را ادا می‌کند.

3) آگاهی سخنران به مادّه و صورت سخن و آغاز و انجام کلام، به گفته‌های وی نظم و ترتیب می‌بخشد.

4) سخنران علاوه بر خودآگاهی، باید آگاه‌سازی هم بنماید و در آغاز کلام موضوع بحث خود را هرچند با عبارتی کوتاه و مختصر به اطلاع شنوندگان برساند.

اقناع و ترغیب

5) سخنران باید در موضوعی که مورد بحث قرار می‌دهد، آن‌قدر قوی و مسلّط باشد که بتواند عقل شنوندگان را در صحّت و اصالت آن اقناع نماید و آنان را با خود موافق و هم‌عقیده سازد.

حضرت علی علیه‌السلام می‌فرماید: « ما مِنْ طاعَةِ اللّهُ شَیْ‌ءٌ اِلاّ یَأْتی فی کُرْهٍ وَ ما مِنْ مَعْصِیَةِ اللّهِ شَیْ‌ءٌ اِلاّ یَأْتی فی شَهْوَةٍ؛ هیچ یک از اوامر خداوند اطاعت نمی‌شود مگر با کراهت و بی‌رغبتی و هیچ یک از معاصی صورت نمی‌پذیرد مگر با شهوت و تمایل نفسانی.»(1)

سخن گفتن بدون علم

6) در آئین مقدس اسلام، سخن گفتن از روی علم و بصیرت و لب فرو بستن از آنچه نمی‌داند یکی از حقوق خداوند بر بندگان است. «عَنْ زُرارَةِ بْنِ أعْیَنْ قالَ سَأَلْتُ أبا جَعْفَرٍ علیه‌السلام ما حَقُّ اللّهِ عَلَی الْعِبادِ قالَ أَنْ یَقُولُوا مایَعْلَمُون وَ یَقِفُوا عِنْدَ مالا یَعْلَمُونَ؛ زراره می‌گوید: از امام باقر علیه‌السلام سؤال کردم: حق خدا بر بندگان چیست؟ در پاسخ فرمود: آن را که می‌دانند بگویند و در چیزی که نمی‌دانند توقف نمایند.»(2)

حضرت علی علیه‌السلام می‌فرماید: «دَعِ القَوْلَ فیما لاتَعْرِفُ؛ سخن گفتن را در چیزی که نمی‌دانی و از آن آگاهی نداری رها کن.»(3)

بدون علم سخن گفتن، گوینده را تحقیر می‌کند.

حضرت علی علیه‌السلام می‌فرماید: «تَکَلَّمُوا تُعْرَفُوا فَاِنَّ المَرْءَ مَخْبُوءٌ تَحْتَ لِسانِه؛ سخن بگوئید تا شناخته شوید. چه آدمی زیر پوشش زبان پنهان است [و چون سخن بگوید، قدر و منزلتش روشن می‌گردد.]»(4)

زبان در دهان ای خردمند چیست کلید در گنج صاحب هنر

______________________________

1 ـ نهج البلاغه، خطبه 175.

2 ـ میزان الحکمه، ج 5، ص 14.

3 ـ فهرست غرر، ص 333.

4 ـ نهج البلاغه، کلمه 392.پ

چو در بسته باشد چه داند کسی که گوهر فروش است یا پیله‌ور

سخن ارتجالی

8) سخن ارتجالی به سخنی گفته می‌شود که در صلاحیت سخنران می‌باشد ولی در شرایطی قرار می‌گیرد که بدون آمادگی قبلی مجبور به سخنرانی می‌شود. این‌گونه سخنرانی‌ها را فقط افراد با تجربه و توانمند باید بپذیرند که اندوخته فکری و ذخیره علمی فراوان دارند.

رعایت فهم شنوندگان

9) سخنران باید در گفته‌های خود مقدار درک شنوندگان را رعایت نماید و در خور فهم آنان سخن بگوید. برای نیل به این هدف، دو نکته باید همواره مورد توجه خطیب باشد:

الف) ماده‌ای را که برای بحث انتخاب می‌نماید، شایسته مجلس و متناسب با فهم حضار باشد که در غیر این صورت یا به موضوع بحث ستم کرده است و یا به شنوندگان.

امام صادق علیه‌السلام می‌فرماید: «قامَ عیسَی بْنُ مَرْیَمَ خَطیبا فی بَنی اِسْرائیلَ فَقالَ یا بَنی اِسْرائیلَ لاتُحَدِّثُوا الْجُهّالَ الْحِکْمَةَ فَتَظْلِمُوها وَ لاتَمْنَعُوها اَهْلَها فَتَظْلِمُوهُمْ؛ حضرت عیسی بن مریم بین بنی اسرائیل برای خطابه به‌پا خاست. فرمود: ای بنی اسرائیل، مطالب حکیمانه را با افراد جاهل در میان نگذارید که این ظلم به حکمت است، و آن را از افراد شایسته منع مکنید که ظلم به شایستگان است.»(1)

ب) در مقام سخن، درجه عقل، نیروی درک، سطح فرهنگ، ظرفیت معنوی، استعداد فکری، قدرت فراگیری، طرز تفکر و درجات صلاحیّت و شایستگی شنوندگان را بسنجد و مطالب خود را با رعایت استعداد آنان بیان نماید، نه آنکه مراتب علمی خود را معیار قرار داده و هرچه را که می‌داند بگوید. حضرت علی علیه‌السلام می‌فرماید: «لاتَقُلْ ما لاتَعْلَمُ بَلْ لاتَقُلْ کُلَّ ماتَعْلَمُ؛ در مقام سخن، نه فقط آن را که نمی‌دانی مگوی بلکه همه دانسته‌های خود را نیز به زبان نیاور.»(2) در جای دیگر می‌فرمایند: «یَنْبَغی أَنْ یَکُونَ عِلْمُ الرَّجُلِ زائِدا عَلی نُطْقِهِ وَ عَقْلُهُ غالِبا عَلی لِسانِهِ؛ شایسته و سزاوار آن است که علم

______________________________

1 ـ امالی صدوق، ص 253.

2 ـ نهج البلاغه، کمله 382.

آدمی از نطقش فزون‌تر باشد و عقلش بر زبان وی غالب و پیروز.»(1)

تقوی و خلوص سخنور

10) تأثیر کلام خطیب از بزرگترین نشانه‌های شخصیت او در افکار عمومی است. سخنور اسلامی، اگر به گفته‌های خود عمل نکند، نفوذ کلام خود را از دست می‌دهد و مردم به امر و نهی او ترتیب اثر نمی‌دهند و گفته‌هایش را بی‌تفاوت تلقی می‌نمایند.

عَنْ أبی عبداللّه علیه‌السلام قالَ: «اِنِّ الْعالِمَ اِذا لَمْ‌یَعْمَلْ بِعِلْمِهِ زَلَّتْ مَوْعِظَتُهُ عَنِ الْقُلُوبِ کَما یَزِلُّ الْمَطَرُ عَنِ الصَّفا؛ امام صادق علیه‌السلام فرمود: زمانی که عالم، به علم خود عمل نکند موعظه او از دل‌ها می‌لغزد همان‌طور که باران از روی سنگ‌های سخت می‌لغزد.»(2)

عن النّبی صلی‌الله‌علیه‌و‌آله : «یا أَباذَرّ ما مِنْ خَطیبٍ اِلاّ عُرِضَتْ عَلَیْهِ خُطْبَتُهُ یَوْمَ الْقِیامَةِ وَ ما أَرادَ بِها؛ رسول اکرم صلی‌الله‌علیه‌و‌آله به اباذر فرمود: هیچ خطیبی نیست مگر آن که در قیامت خطبه او و قصدش از ایراد آن خطبه به وی عرضه می‌شود.»(3)

مقدمه سخن

11) مقدمه از دو دیدگاه قابل بررسی است:

لزوم و عدم لزوم که به اعتبار محتوای سخن و با توجه به شرایط به چهار قسم قابل تقسم است:

1 - ذکر مقدمه ضروری است.

2 ـ مقدمه ضرورت ندارد ولی ذکرش مفید و ثمربخش است.

3 ـ مقدمه لازم نیست و ذکرش خلاف بلاغت است.

4 ـ ذکر مقدمه زیان‌بار و مضر است و باید ترک شود.

کیفیت و مقدار مقدمه

الف: کیفیت

12) مقدمه سخن، به منزله پلی است که افکار شنوندگان را با اصل مطلب مرتبط می‌کند و موجب تقریب اذهان می‌گردد، لذا سخنور باید آن را به‌گونه‌ای طرح‌ریزی کند و مطالبی را در آن به کار برد، که راه‌گشای شنوندگان، در فهم متن سخنرانی باشد.

ب: مقدار

13) سخنور باید مراقبت نماید که مقدمه از حدی که متناسب است

______________________________

1 ـ غرر الحکم، ص 876.

2 ـ کافی، ج اوّل، ص 44.

3 ـ امالی شیخ طوسی، ج 2، ص 143.

تجاوز نکند و به زیاده‌روی گرایش نیابد، زیرا نقش مقدمه نزدیک کردن ذهن مخاطب به اصل بحث است و نه دور نمودن آن.

سخن حاوی پیام

15) اگر خطیب از مجموعه گفته‌های خود مطلب کوتاه و آموزنده‌ای را برگزیند و در پایان به شنوندگان خاطرنشان نماید، سخنش حاوی پیام خواهد بود و این خود برای سخنران امتیاز مثبتی است.

مزاج متعادل

16) حالات جسمی و روحی خطیب باید عادی و طبیعی باشد و در مواقع دردمندی، گرسنگی، بی خوابی و ... سخنرانی ننماید.

بدترین سخن

17) بدترین سخن، سخنی است که صدر و ذیل آن متناقض باشد.

قال علی علیه‌السلام : « شَرُّ الْقَوْلِ ما نَقَضَ بَعْضُهُ بَعْضا(1)؛ بدترین سخن آن است که قسمتی از آن قسمت دیگر را نقض کند.»

به عنوان مثال خطیبی در اول کلام خود می‌گوید: قالَ اللّهُ تَعالی فی مُحْکَمِ کِتابِهِ الْکَریمِ، و یکی از آیات قرآن را می‌خواند و بیان می‌کند که این آیه از متشابهات است. در این موقع یک شنونده دقیق می‌تواند اشکال کند که شما یا باید می‌گفتید: «فی کِتابِهِ» و یا اینکه می‌گفتید: «فی مُتَشابِهِ کِتابِه.»

18) مبلّغ باید حدّخود را بشناسد، ارزش معلومات خویش را بداند، بلند پروازی نکند و از مرز صلاحیّت علمی و لیاقتی که دارد، قدمی فراتر نگذارد.

عن النَّبی صلی‌الله‌علیه‌و‌آله : «هَلَکَ امْرُءٌ لَمْ یَعْرِفْ قَدْرَهُ وَ تَعَدّی طَوْرَهُ(2)؛ رسول اکرم صلی‌الله‌علیه‌و‌آله فرمود: در معرض هلاک و تباهی است آن کس که قدر و ارزش خود را نشناسد و از حد خویشتن تجاوز نماید.»

19) خطیبی که حد خود را از جهت تقوی و درستکاری می‌شناسد و از لغزش‌های خویش آگاهی دارد، هنگام سخن باید خود را ضمیمه مردم کند و بگوید: «ما مسلمانیم، حق نداریم غیبت کنیم، دروغ بگوئیم، دشنام دهیم و ... .» اما اگر خود را نادیده انگارد و فقط خطابش به مردم باشد، سخنش

______________________________

1 ـ غرر الحکم، ص 444.

2 ـ کتاب شهاب، ص 58.

تأثیر لازم را نخواهد داشت.

20) خطیب باید حد خود را در قدر و منزلت اجتماعی بشناسد و به تناسب موقع و مقام خود سخن بگوید و از مرز خویش فراتر نرود که موجب هتک و توهینش خواهد شد و اسلام آن را روا نمی‌دارد.

عن ابی عبداللّه علیه‌السلام قال: «لایَنْبَغی لِلْمُؤْمِنِ أَنْ یُذِلَّ نَفْسَهُ(1)؛ اما صادق علیه‌السلام فرمود: برای مؤمن شایسته نیست که خویشتن را ذلیل و خوار نماید.»

21) غرور از جمله عواملی است که ممکن است در خطیب اثر سوء بگذارد و موجب شود که در کرسی سخن حد خود را از یاد ببرد.

قال علی علیه‌السلام : «یَنْبَغی لِلْعاقِلِ أَنْ‌یَحْتَرِسَ مِنْ سُکْرِ الْمالِ وَ سُکْرِ الْقُدْرَةِ و سُکْرِ الْعِلْمِ و سُکْرِ الْمَدْحِ وَ سُکْرِ الشَّبابِ فَاِنَّ لِکُلِّ ذلِکَ ریاحٌ خَبیثَةٌ تَسْلُبُ الْعَقْلَ وَ تَسْتَخِفُّ الْوَقارَ(2)؛ سزاوار است انسان عاقل از مستی مال، مستی قدرت، مستی علم، مستی مدح و مستی جوانی برحذر باشد. چه همه این عوامل را بادی است ناپاک، که عقل را سلب می‌کند و آدمی را سبکسر و بی‌شخصیت می‌سازد.»

22) مبلغ باید پیران و افراد مسنّ را تکریم و احترام کند و در امور خویش حد سنّ و سال افراد را مراعات نماید.

قال النبی صلی‌الله‌علیه‌و‌آله : «بَجِّلُوا الْمَشایِخَ فَاِنَّ تَبْجیلَ الْمَشایِخِ مِن اِجْلالِ ِاللّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ مَنْ لَمْ یُبَجِّلْهُمْ فَلَیْسَ مِنّا(3)؛ رسول اکرم صلی‌الله‌علیه‌و‌آله فرمود: پیران را مورد تکریم قرار دهید، که بزرگ شمردن آنان، تکریم ذات اقدس الهی است. کسی که قدر آنان را بزرگ نشمرد، از پیروان مکتب ما نیست.»

چه می‌خواهد بگوید؟

23) پیش از آنکه خطیب بر کرسی خطابه قرار گیرد، باید بداند چه می‌خواهد بگوید و محتوای سخنش چیست؟ زیرا شناخت هدف، خط مشی سخنران را تعیین می‌کند و به وی قدرت روحی و اطمینان خاطر می‌بخشد.

عن علیٍ علیه‌السلام : «فَکِّرْ ثُمَّ تَکَلَّمْ تَسْلَمْ مِنَ الزَّلَلِ(4)؛ علی علیه‌السلام فرموده است: اول فکر کن، آنگاه سخن بگوی، تا از لغزش‌ها سالم و محفوظ بمانی.»

______________________________

1 ـ وسائل، ج 11، ص 425.

2 ـ غرر الحکم، ص 862.

3 ـ مشکوة الأنوار، ص 168.

4 ـ فهرست غرر، ص 315.

چگونه می‌خواهد بگوید؟

24) همان‌طور که خطیب، قبل از آغاز سخن، لازم است مواد مورد بحث خود را در نظر بگیرد و مشخص کند، همچنین لازم است مواد را در ذهن خود تنظیم نماید و چگونگی آغاز، انجام و محتویات بحث را در ذهن خود مرتب سازد. عن علیٍ علیه‌السلام قال: «أَحْسَنُ الْکَلامِ مازانَهُ حُسْنُ النِّظامِ وَ فَهِمَهُ الْخاصُّ و الْعامُّ(1)؛ علی علیه‌السلام فرموده است: بهترین کلام آن است که حسن نظم و ترتیب، به آن زیبایی و جمال بخشد و برای تمام مردم، از خواص و عوام، قابل فهم باشد.»

پرهیز از نقل شنیده‌ها

25) خطیب باید از گفتن شنیده‌هایی که به نظر دروغ و غیر قابل قبول می‌آید، خودداری کند و بی جهت خویشتن را در معرض نفی و اثبات این و آن قرار ندهد.

قال علی علیه‌السلام : «لاتُحَدِّثْ بِما تَخافُ تَکْذیبَهُ(2)؛ چیزی را که از تکذیب آن خوف داری، به مردم مگوی.»

واکنش سخن

26) خطیب باید موضوع سخن خود را از بعدهای مختلف بسنجد، واکنش‌ها را در نظر بگیرد و سپس برای شنوندگان بیان نماید.

27) واکنش بد و اثر نامطلوبی که سخن گوینده در قلوب مردم به جای می‌گذارد، ناشی از دو عامل است:

الف ـ انحرافات فکری؛

ب ـ ناسنجیده سخن گفتن.

سخنور و فصاحت

28) خطیب باید کلمات و جملاتی را به کار برد که روان و روشن باشد و از گفتن الفاظ پیچیده و نامأنوس اجتناب نماید.

عن علیٍ علیه‌السلام قال: «أَحْسَنُ الْکَلامِ ما لاتَمُجُّهُ الآْذانُ وَ لایُتْعِبُ فَهْمُهُ الأفْهامَ(3)؛ علی علیه‌السلام فرموده است: بهترین کلام آن است که گوش‌ها را در شنیدن بی رغبت ننماید و فهم‌ها را به سختی و مشقت نیندازد.»

29) سخنور فصیح باید اولاً به اندازه لازم بر لغات فصیح و کلمات روان مسلط باشد و ثانیا دارای ذوق طبیعی و استعداد فطری باشد.

30) سخنور فصیح، باید سخن آفرین باشد و آن چنان خود را آماده کند و در ادای کلمات و ساختن جملات تسلّط

______________________________

1 ـ همان، ص 332.

2 ـ غرر الحکم، ص 800.

3 ـ فهرست موضوعی غرر الحکم، ص 332.

یابد که موقع سخنرانی در بن‌بست واقع نشود.

31) سخنور باید بدون تکلّف و زحمت، مسائل مورد بحث خود را در قالب الفاظی فصیح و زیبا و جملاتی بدیع و رسا، که وافی به مقصود باشد بریزد و آن‌طور که می‌خواهد با بیانی روشن و واضح به اطلاع شنوندگان برساند.

ضرورت تمرین

32) کسی که می‌خواهد خلاق سخن شود، لازم است برای خود برنامه تمرین قرار دهد و هر روز درباره یکی از آیات و روایات یا یکی از وقایع روز چندین‌بار با عبارات مختلف سخن بگوید.

33) مبلغ باید با تمرین و ممارست زیاد، سخن گفتن را ملکه نفس خویش سازد.

34) سخن گفتن در مجالس بزرگ مثل شناکردن در استخرهای بزرگ و دریاست که نیاز به تمرین و ممارست در استخرهای کوچک دارد. پس یک سخنور ابتدا در جلسات کوچک تمرین می‌کند سپس در جلسات بزرگ با حضور هزاران نفر سخن می‌گوید.

زیبایی و جمال

35) از جمله اموری که در جامعه به آدمی محبوبیّت می‌بخشد، زیبایی و جمال است؛ خواه زیبایی ظاهری باشد و خواه از جهت باطن و اخلاق .

36) فصاحت بیان برای انسان فصیح، نوعی جمال و زیبایی است. او وقتی لب می‌گشاید و سخن می‌گوید، شنوندگان با میل و رغبت به وی می‌نگرند و با علاقه و اشتیاق به سخنانش گوش می‌دهند. «سَمِعَ النَّبِیُّ صلی‌الله‌علیه‌و‌آله عَنْ عَمِّهِ الْعَبّاسِ کَلاما فَصیحا فَقالَ لَهُ: بارَکَ اللّهُ لَکَ یا عَمُّ فی جَمالِکَ أَیْ فَصاحَتِکَ(1)؛ رسول اکرم صلی‌الله‌علیه‌و‌آله از عمویش عباس بن عبد المطلب کلام فصیحی شنید. فرمود: خداوند جمالت را یعنی فصاحتت را برای تو ثابت و پایدار قرار دهد.»

گزینش لغات

37) اگر سخنران بخواهد بر الفاظ تسلط یابد، به‌گونه‌ای که قادر شود با سهولت، آن‌ها را ضمن سخن به کار برد، باید هرکجا یک کلمه یا جمله زیبایی را شنید یا در نوشته‌ای خواند، آن را در دفترچه‌ای یادداشت نماید و به ذهن بسپارد، تا موقع سخنرانی در جای خود به تناسب بحث استفاده نماید.

______________________________

1 ـ المستطرف، ج اول، ص 41.

کلمات زشت

38) متکلم فصیح باید مراقبت کند که در کرسی خطابه، سخنانش به لغات زشت و الفاظ قبیح آلوده نگردد و کلماتی که بر خلاف ادب است به زبان نیاورد.

39) الفاظ زشت و کلمات خلاف ادب، قدر و منزلت اجتماعی مبلغ را کاهش داده و افراد وزین را از اطراف او دور می‌کند.

حضرت علی علیه‌السلام در این‌باره می‌فرماید:

«اِیّاکَ وَ مایُسْتَهْجَنُ مِنَ الْکَلامِ فَاِنَّهُ یَحْبِسُ عَلَیْکَ اللِّئامَ و یُنَفِّرُ عَنْکَ الْکِرامَ(1)؛ از سخنان قبیح و مستهجن پرهیز نما که زشتگویی، فرومایگان را در اطرافت نگاه می‌دارد و عناصر شریف و بزرگوار را از گِردت پراکنده می‌سازد.»

40) زیان زشتگویی عاید گوینده آن می‌شود و کسی که مردم از زبان او خائف‌اند گرفتار آتش خواهد شد.

عن النّبی صلی‌الله‌علیه‌و‌آله قالَ: «یا عَلیُّ مَنْ خافَ النّاسُ مِنْ لِسانِهِ فَهُوَ مِنْ اَهْلِ النّارِ(2)؛ ای علی، کسی که مردم از زبانش بترسند، از اهل دوزخ است.»

وقفه در کلام

41) خطیب فصیح، باید در ضبط لغات و ساختن جملات بسیار تمرین کند که حین سخن برای یافتن لفظ مناسب، دچار وقفه نشود و تسلسل کلامش از بین نرود.

لکنت زبان

42) عوامل زیر باعث لکنت زبان و جویده و نامفهوم سخن گفتن می‌شود:

الف) نارسایی علمی

ب) دودلی و تردید در صحت و سقم مطلب مورد نظر

ج) خلاف عقیده و واقعیت سخن گفتن

تناسب در سرعت کلام

43) رعایت اعتدال در تندگویی و کندگویی از جمله مسائلی است که در فصاحت متکلم اثر قابل ملاحظه‌ای دارد و خطیب باید با تمرین آن را ملکه خود سازد.

اندازه‌گیری صدا

44) صدای خطیب، باید معتدل و به اندازه باشد. نه آن‌قدر بلند حرف بزند که صورت فریاد به خود بگیرد و نه آن قدر آهسته که شنونده به سختی و با توجه بیش

______________________________

1 ـ غرر الحکم، ص 156.

2 ـ بحار، ج 74، ص 46.

از اندازه بشنود.

45) سخنران آنجا که می‌خواهد به مردم خطاب کند و مطلب مهمی را تذکر دهد، مقتضی است با صدای بلندتر از حد عادی سخن بگوید. و آنجا که در مقام پندگفتن است و می‌خواهد مردم را نصیحت کند، بهتر است آن را آهسته بیان نماید.

بلاغت سخنور

46) خطیب بلیغ کسی است که در مقام خطابه، با توجه به مقتضیات زمان، گفته‌هایش فصیح و روان و خالی از پیچیدگی باشد.

47) سخنران بلیغ، کلام را به درازا نمی‌کشاند و نیازی به اطاله سخن ندارد. «قیلَ لأِبی عبداللّه علیه‌السلام : مَاالْبَلاغَةُ؟ قالَ مَنْ عَرَفَ شَیْئا قَلَّ کَلامُهُ فیهِ وَ اِنَّما سُمِّیَ البَلیغُ لأِنَّهُ یَبْلُغُ حاجَتَهُ بِأَهْوَنِ سَعْیِهِ(1)؛ از امام صادق علیه‌السلام سؤال شد: بلاغت چیست؟ در پاسخ فرمود: کسی که چیزی را می‌داند، درباره آن کم سخن می‌گوید و بلیغ را بلیغ می‌گویند، چون با کوشش ناچیز به نیاز خود دست می‌یابد.»

48) شکر نعمت گران‌بهای سخن آن است که این نعمت، در جای خود با اندازه‌گیری صرف شود. «عَن مُوسَی بْنِ جَعْفَرٍ علیهماالسلام قالَ یا هِشامُ مَنْ مَحی طَرائِفَ حِکْمَتِهِ بِطُولِ کَلامِهِ فَکَأَنَّما أَعانَ هَواهُ عَلی هَدْمِ عَقْلِهِ وَ مَنْ هَدَمَ عَقْلَهُ أفْسَدَ عَلَیْهِ دینَهُ وَ دُنْیاهُ(2)؛ امام موسی بن جعفر علیهماالسلام ، هشام بن حکم را مخاطب ساخته و فرمودند: هرکس نوآوری‌های حکیمانه و مطالب تازه و ارزشمند خود را با طولانی کردن سخن خود محو نماید (و آن را بی‌اثر کند)، مثل این است که هوای نفس خویش را برای ویران سازی عقل خود یاری نموده است و کسی که با عقل خویشتن چنین کند، دنیا و آخرت خود را فاسد کرده است.»

49) خطیب بلیغ، مقدار سخن را با توجه به اقتضای مجلس می‌سنجد و اختصار و تفصیل کلام را با رعایت موقع و مقام اندازه‌گیری می‌کند.

عن علیٍ علیه‌السلام قال: «خَیْرُ الْکَلامِ ما لایَقِلُّ وَ لایَمِلُّ(3)؛ علی علیه‌السلام فرمود: بهترین کلام آن است که نه کم باشد [و خلاف توقع] و نه [زیاد و[ ملال‌انگیز.»

50) خطیب و مبلغ پرحرف و زیاده‌گوی باید منتظر سرزنش شدن از

______________________________

1 ـ تحف العقول، ص 359.

2 ـ اصول کافی، ج اول، ص 17.

3 ـ فهرست غرر، ص 333.

سوی شنوندگان باشد.

عن علیٍ علیه‌السلام قال: «مَنْ أَطالَ الْکَلامَ فیما لایَنْبَغی فَقَدْ عَرَّضَ نَفْسَهُ لِلْمَلامَةِ(1)؛ آن کس که سخن را در جایی که سزاوار نیست به درازا می‌کشاند، با این کار، خویشتن را در معرض ملامت قرار می‌دهد.»

51) از هدف بحث خارج شدن، سخنان زائد به میان آوردن و کلام را به درازا کشاندن، شنونده را خسته می‌کند و از مطلب مورد علاقه‌اش باز می‌دارد.

عن أبی عبد اللّه علیه‌السلام قال: «ثَلاثَةٌ فِیهِنِّ الْبَلاغَةُ: التَّقَرُّبُ مِنْ مَعْنَی الْبُغْیَةِ و التَّبَعُّدُ مِنْ حَشْوِ الْکَلامِ وَ الدَّلالَةُ بِالْقَلیلِ عَلَیَ الْکَثیرِ(2)؛ امام صادق علیه‌السلام فرمود: منشأ بلاغت سخن سه چیز است:

1) نزدیک بودن به هدف و موضوع بحث. 2)دوری کردن از سخنان زائد و بی مورد. 3) القا کردن معانی زیادی با عباراتی کم.»

52) مبلغ باید از گفتن سخنان بی فایده پرهیز کند: اولیای گرامی اسلام، این قبیل سخنان را به «کلام فیما لایعنیه» تعبیر کرده و آن را سخت مذمت کرده‌اند.

عن النبی صلی‌الله‌علیه‌و‌آله قال: «اِنَّ أَکْثَرَ النّاسِ ذُنُوبا یَوْمَ الْقِیامَةِ أَکْثَرُهُمْ کَلاما فیما لا یَعْنیهِ(3)؛ رسول اکرم صلی‌الله‌علیه‌و‌آله فرمود: در قیامت، گناه کسانی بیشتر است که بیشتر سخنان بی‌فایده گفته‌اند.»

رعایت تناسب مجلس

53) خطیب باید قبلاً از خصوصیات مجلس و علت تشکیل آن آگاه گردد تا بتواند مطالبی را که متناسب با حال و مقتضی مجلس است انتخاب نماید.

54) خطیب موقع تصمیم‌گیری برای گزینش ماده سخن لازم است خویشتن را از تمام احساسات شخصی و افکار خصوصی خالی کند، تمام ابعاد مجلس را واقع بینانه مورد توجه قرار دهد و مطلبی را برای سخن آماده کند که از هر جهت متناسب آن مجلس باشد.

جامعه‌شناسی و روانشناسی

55) بسیاری از مسائل اصولی جامعه‌شناسی در قرآن شریف و احادیث رسول اکرم صلی‌الله‌علیه‌و‌آله و اهل بیت علیهم‌السلام آمده است. اگر خطیب تحصیل کرده، از این رشته علمی آگاهی یابد، می‌تواند آن آیات و روایات را در بحث‌های جامعه‌شناسی پیاده کند و توجه شنوندگان را به ارزش علمی آن‌ها جلب نماید.

56) آشنایی خطیب با علم روانشناسی به او کمک می‌کند تا بتواند به عمق پاره‌ای از روایات اخلاقی واقف گردد و به شنوندگان خویش هم بفهماند.

توجه به جو سیاسی

57) اگر خطیب به وضع سیاسی و شرایط موجود زمان اعتنا نکند و از کنار آن بی‌تفاوت بگذرد، ممکن است ناآگاه سخنی بگوید که در اوضاع و احوال روز، طبق مصلحت نباشد.

58) خطیب نه تنها در کرسی خطابه باید رعایت جو سیاسی را بکند بلکه در مجالس خصوصی، که با حضور قدرتمندان سیاسی خودخواه تشکیل می‌شود نیز باید رعایت جو مجلس را بکند.

احترام به شخصیت شنوندگان

59) خطیب باید شخصیت مستمعین خویش را در گفتار و رفتار محترم شمرده و طوری سخن بگوید که شنوندگان احساس حقارت و پستی نکنند.

60) یکی از راه‌های احترام به شخصیت شنوندگان آن است که خطیب، با نرمی و ملایمت سخن بگوید. از خشونت در کلام و به کار بردن لغات تند اجتناب نماید. قرآن کریم می‌فرماید: «اِذْهَبا اِلی فِرْعَوْنَ اِنَّهُ طَغی فَقُولا لَهُ قَولاً لَیِّنا لَعَلَّهُ یَتَذَکَّرُ أَوْ یَخْشی»(1)؛ «شما دو نفر [حضرت موسی و هارون) نزد فرعون بروید. او طغیان و سرکشی کرده است. با وی به نرمی سخن بگویید، شاید متذکر شود یا از عذاب الهی بترسد.»

61) خطیب، با سخنان نرم و ملایم می‌تواند به سهولت شنوندگان را به راه حق هدایت کند، حس وظیفه‌شناسی را در نهادشان بیدار سازد و آنان را در راه انجام تکالیف شرعی، تشویق و ترغیب نماید. امیرالمؤمنین علیه‌السلام می‌فرماید: «عَوِّدْ لِسانَکَ لِیْنَ الْکَلامِ(2)؛ زبانت را به گفتار نرم و ملایم عادت بده.»

نگرش همه جانبه

62) خطیب باید تمام حضار مجلس را مخاطب خود به حساب آورد و در طول مدت سخنرانی، به‌طور متناوب توجه خود را به همه شنوندگان به صورت مساوی معطوف کند.

عن أبی عبد اللّه علیه‌السلام قال: «کانَ رَسُولُ اللّهِ صلی‌الله‌علیه‌و‌آله یُقَسِّمُ لَحَظاتِهِ بَیْنَ اَصْحابِهِ

______________________________

1 ـ طه/ 43 و 44.

2 ـ فهرست غرر الحکم، ص 334.

 

یَنْظُرُ اِلی ذا وَ یَنْظُرُ اِلی ذا بِالسَّوِیَّةِ(1)؛ امام صادق علیه‌السلام می‌فرمود: رسول‌گرامی صلی‌الله‌علیه‌و‌آله نگاه‌های خود را بین اصحاب خویش تقسیم می‌نمود. به این و به آن به‌طور مساوی نگاه می‌کرد.»

انتقاد اصولی

63) از جمله اموری که لازم است خطیب در کرسی سخن رعایت نماید، این است که به عنوان گفتن یا انتقاد کردن، فرد مخصوصی را مخاطب نسازد و از شخص معینی نام نبرد، چراکه انتقاد علنی، نه تنها در وی اثر مفید نمی‌گذارد و او را اصلاح نمی‌کند بلکه ممکن است نتیجه معکوس نیز بدهد.

حق گویی

64) خطبای اسلامی باید در تبلیغ دین حق و نشر معارف قرآن کوشا و جدی باشند و تا جائیکه می‌توانند حق را بگویند و از تذکرات مفید و لازم خودداری ننمایند.

عن علیٍ علیه‌السلام قال: «أَخْسَرُ النّاسِ مَنْ قَدَرَ عَلی أَنْ یَقُولَ الْحَقَّ وَ لَمْ یَقُلْ(2)؛ علی علیه‌السلام فرمود: زیان‌کارترین مردم کسی است که بتواند حق را بگوید، ولی لب فرو بندد و نگوید.»

رعایت هماهنگی

65) سخنرانان، برای آن که کلامشان هرچه بهتر در شنوندگان اثر بگذارد، لازم است اصل طبیعی و فطری هماهنگی را که از فنون مهم سخنوری است، مورد توجه قرار دهند و به‌گونه‌ای حرف بزنند که مطلب مورد بحث آن‌ها، با کیفیت صوت، وضع قیافه، صدای خفیف یا شدید، و همچنین چگونگی حرکات دست و بدنشان هماهنگ و منطبق باشد.

سخنوری و شجاعت

66) شجاعت برای خطبای دینی به شرط آن که از مرز شرع تجاوز نکند و رنگ تهوّر به خود نگیرد، امری لازم و ضروری است.

خطیب فصیح و بلیغی که شجاع است و در پرتو اعتماد به خدا، با قاطعیت سخن می‌گوید، در دل‌ها نفوذ بیشتر دارد و مردم را زودتر به صراط مستقیم هدایت می‌نماید.

فهماندن سخن

67) یکی از مسائل مهم در فن سخنوری که اساس جلسات سخنرانی بر آن استوار است، قدرت تفهیم مطالب

______________________________

1 ـ کافی، ج 8، ص 268.

2 ـ فهرست موضوعی غرر الحکم، ص 332.

است. تفهیم مطالب از راه‌های زیر صورت می‌گیرد:

الف) رعایت روانی کلام

خداوند متعال می‌فرماید: « وَ لَقَدْ یَسَّرْنَا الْقُرْآنَ لِلذِّکْرِ فَهَلْ مِنْ مُدَّکِرٍ(1)؛ «ما قرآن کریم را برای خواندن (فهمیدن و حفظ کردن) آسان نمودیم. آیا کسی هست که از این کتاب آسان پند گیرد؟»

ب) استفاده از جملات کوتاه

اگر گاهی جملات طولانی است باید به‌گونه‌ای باشد که طول کلام رابطه لفظ و معنی را قطع نکند.

ج) مقایسه و سنجش

خداوند متعال می‌فرماید: «قُلْ هَلْ یَسْتَوِی الأَْعْمی وَ الْبَصیرُ أَمْ هَلْ تَسْتَوِی الْظُّلُماتُ وَ النُّورُ»(2)؛ «بگو آیا نابینا و بینا با یکدیگر مساوی‌اند و آیا تاریکی‌ها و روشنایی با هم یکسان هستند؟»

پاسخگویی به شبهات

68) خطیب اسلامی، در کرسی سخن، حتی‌المقدور باید از طرح پاره‌ای از شبهات خودداری نماید و با توجه به سطح معلومات و درک شنوندگان به طرح شبهه بپردازد.

69) طرح شبهه بدون توجه به سطح علمی و فهم شنوندگان و قدرت بیان خطیب ممکن است ضررهای زیر را داشته باشد:

الف) بعضی از شنوندگان اصل شبهه را به خوبی فرا گیرند و آن‌چنان تحت تأثیر واقع شوند که به جواب شبهه توجه ننمایند.

ب) بیان خطیب در مقام پاسخگویی، وافی و رسا نباشد و نتواند جواب شبهه را آن طور که باید بدهد. در نتیجه شنونده دچار تضاد درونی شده و عمرش در کشمکش باطنی طی می‌شود.

ج) پاسخ خطیب برهانی و مستدل نباشد و نتواند شنونده را قانع نماید، در این صورت شبهه از خاطر شنونده زدوده نمی‌شود.

70) اگر در موردی خطیب ناچار شود شبهه‌ای را در منبر طرح نماید و به آن پاسخ گوید، بهتر آن است که در آغاز سخن، پاسخ شبهه را به صورت یک بحث اساسی مطرح نماید و به‌گونه‌ای توضیح دهد که وقتی اصل شبهه طرح می‌شود جواب آن را همه فهمیده باشند.

______________________________

1 ـ قمر/ 17.

2 ـ رعد/ 16.

نشریه مبلغان » فروردین 1381 - شماره 27

برخی از بایسته های تبلیغ و سخنوری

 

برخی از بایسته های تبلیغ و سخنوری

اشاره

نوشته‌ای که پیش رو دارید اقتباس از دو سخنرانی حجت الاسلام والمسلمین محسن قرائتی است که یکی در جمع مبلغان خارج از کشور و دیگری در جمع مبلغان هجرت بلند مدت حوزه علمیه قم ایراد گردیده است. چکیده این دو سخنرانی به صورت گزینشی و نکته‌وار ارائه می‌شود.

* * *

1. دعوت باید به سوی خدا باشد. از نظر قرآن کریم بهترین مردم کره زمین مبلّغین هستند، به شرط اینکه دعوت و تبلیغشان به سوی خداوند تبارک و تعالی ـ نه دعوت به نفس ـ و عمل و رفتارشان صالح و خالص برای خداوند باشد. «وَمَنْ أَحْسَنُ قَوْلاً مِمَّنْ دَعا إلَی اللّه‌ِ وَعَمِلَ صالِحا وَقالَ إِنَّنی مِنَ الْمُسْلِمینَ»(1)؛ «و کیست خوش گفتارتر از آن کس که به سوی خدا دعوت نماید و کار نیک کند و گوید: من [در برابر خدا] از تسلیم شدگانم؟»

2. مبلّغ باید سوز و عطش درونی برای هدایت مردم داشته باشد. یکی از ویژگیهایی که خداوند تبارک و تعالی برای حضرت رسول صلی‌الله‌علیه‌و‌آله مطرح می‌کند، همین سوز درونی و حرص

______________________________

1. فصلت/33.

برای هدایت امت است. «لَقَدْ جاءَکُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِکُمْ عَزیزٌ عَلَیْهِ ما عَنِتُّمْ حَریصٌ عَلَیْکُمْ بالْمُؤْمِنینَ رَئُوفٌ رَحیمٌ»(1)؛ «قطعا برای شما پیامبری از خودتان آمد. بر او دشوار است که شما در رنج بیفتید، به [هدایت] شما حریص، و نسبت به مؤمنان، رؤوف و مهربان است.»

و در همین رابطه در مورد پیامبر عظیم الشأن اسلام می‌فرماید:

«لَعَلَّکَ باخِعٌ نَفْسَکَ أَلاّ یَکُونُوا مُؤْمِنینَ»(2)؛ «شاید تو از اینکه [مشرکان [ایمان نمی‌آورند، جان خود را تباه سازی.»

3. مبلّغ باید بی‌تکلف باشد مثلا اگر نمی‌داند، صاف بگوید نمی‌دانم. اگر از او سؤال کردند و دانست، جواب دهد و اگر ندانست، توجیه و تفسیر بی‌جهت نکند. «قُلْ ما أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ مِنْ اَجْرٍ وَما أَنَا مِنَ الْمُتَکَلِّفینَ»(3)؛ «بگو: مزدی بر این [رسالت] از شما طلب نمی‌کنم و از متکلفین نیستم [و سخنانم روشن و همراه با دلیل است].»

4. مبلّغ نباید در امر تبلیغ مقلّد دیگران باشد. خطیب نباید سعی کند مثل مرحوم فلسفی و یا سخنور دیگری سخنرانی کند، بلکه باید خودش باشد و مثل خودش سخنرانی کند. «وَمِنْ آیاتِهِ خَلْقُ السَّمواتِ وَالاْءَرْضِ وَاخْتِلافُ اَلْسِنَتِکُمْ وَأَلْوانِکُم اِنَّ فی ذالِکَ لاَیاتٍ لِلْعالِمینَ»(4)؛

«و از نشانه‌های اوست آفریدن آسمانها و زمین و گوناگون بودن زبانها و رنگهای شما. هر آینه در این کار نشانه‌هایی برای دانشمندان است.»

5. یکی از ویژگیهای مهم مبلّغ این است که ساده، روان و قابل فهم برای همه بگوید. به عنوان مثال به جای اینکه بگوید «در این مقطع از زمان، بگوید همین حالا، یا به جای «روند تکاملی» بگوید، «همین طور که پیش می‌رویم». «وَلَقَدْ یَسَّرْنَا الْقُرءانَ لِلذِّکْرِ فَهَلْ مِنْ مَدَّکِرٍ»(5)؛

«وقطعا قرآن را برای پندآموزی آسان کرده‌ایم، پس آیا پند گیرنده‌ای هست؟»

______________________________

1. توبه/128.

2. شعراء/3.

3. ص/86.

4. روم/22.

5. قمر/17.

6. سخنرانی باید مفید و مختصر و جذاب باشد و در 20 دقیقه تنظیم شود مگر اینکه، خطیب بتواند مردم را بخنداند. مرحوم فلسفی می‌گفت: «هر کس نمی‌تواند مردم را بخنداند سر 20 دقیقه از منبر پایین بیاید.»

7. مبلّغ توانمند، کسی است که هم مردم را بخنداند و هم بگریاند. «وَأَنَّهُ هُوَ أَضْحَکَ وَأبْکی»(1)؛

«و آنکه او خندانید و گریانید.»

8 . مبلّغ باید با همه مؤمنین به یک شکل برخورد کند. جواب سلامها و برخوردهای او نباید نسبت به افراد متفاوت باشد، بلکه باید بخاطر خدا با همه یکسان برخورد کند.

9. مطالب و مسائلی که در منبر مطرح می‌شود باید مطابق با نیاز مخاطب انتخاب شود.

10. خطیب توانا کسی است که سخنرانی خود را متنوع کند. اینکه درباره یک موضوع شبهای متوالی صحبت شود، اشتباه است.

11. سخنران باید در هنگام سخنرانی، نگاه خود را به همه جمعیت تقسیم کند و به یک نقطه خاص خیره نشود.

12. مبلّغ باید دسته بندی شده سخن بگوید و اول و آخر کلامش مشخص باشد. مخلوط صحبت کردن از اشتباهات بزرگ در سخنرانی است.

13. از جمله هنرهای خوب در تبلیغ، استفاده از مثالهای زیبا و مناسب است. به عنوان مثال، برای بیان ثواب نماز جماعت که اگر 2 نفر بودند چقدر و اگر سه نفر بودند چقدر ثواب دارد تا اینکه اگر به 10 نفر رسیدند ثواب آن بی‌نهایت می‌شود، می‌توان این طور گفت: «خواهر یا برادر! شما اگر یک انگشت داشته باشی چقدر توانایی داری؟ اگر 2 تا انگشت داشته باشی چقدر؟ اگر 3 تا چطور؟ با اضافه شدن تعداد انگشتان توانایی شخص بالاتر می‌رود و آن شخص که هر 10 انگشت را داشته باشد از عهده بی‌نهایت کار برمی‌آید.»

مثال دیگر: سؤال می‌شود که چرا قرآن همه خوبیها را به خدا و همه بدیها را به شخص نسبت می‌دهد؟ مثلا

______________________________

1. نجم/43.

می‌فرماید:

«ما أَصابَکَ مِنْ حَسَنَةٍ فَمِنَ اللّه‌ِ وَما أَصابَکَ مِنْ سَیِّئَةٍ فَمِنْ نَفْسِکَ وَاَرْسَلْناکَ لِلنّاسِ رَسُولاً وَکَفی بِاللّهِ شَهیدا»(1)؛

«هر چه از خوبی به تو می‌رسد از جانب خداست، و آنچه از بدی به تو می‌رسد از خود توست، و تو را به پیامبری برای مردم فرستادیم، و گواه بودن خدا بس است.»

در جواب این سؤال می‌توان این طور مثال زد: زمین همیشه دور خورشید می‌چرخد. آن قسمت از زمین که به طرف خورشید است روشن و آن قسمت که به طرف خورشید نیست تاریک می‌باشد. پس روشنایی زمین از خورشید و تاریکی آن از خودش می‌باشد.

14. مبلّغ باید سه شرط اساسی داشته باشد، کما اینکه پیامبران الهی این سه شرط را داشتند.

1) از مردم باشد:

«رَبَّنا وَابْعَثْ فیهِمْ رَسُولاً مِنْهُمْ یَتْلُوا عَلَیْهِمْ ایاتِکَ وَیُعَلِّمُهُمُ الْکِتابَ والْحِکْمَةَ وَیُزَکّیهِمْ إِنَّکَ أَنْتَ الْعَزیزُ الْحَکیمُ»(2)؛ «پروردگارا، در میان آنان، فرستاده‌ای از خودشان برانگیز، تا آیات تو را بر آنان بخواند، و کتاب و حکمت به آنان بیاموزد و پاکیزه‌شان کند، زیرا که تو خدای شکست‌ناپذیر حکیمی.»

2) در مردم باشد:

«کَما أرْسَلْنا فیکُمْ رَسُولاً مِنْکُمْ یَتْلُوا عَلَیْکُمْ ءَایاتِنا وَیُزَکّیکُمْ وَیُعَلِّمُکُمُ الْکِتابَ وَالْحِکْمَةَ وَیُعَلِّمُکُمْ ما لَمْ تَکُونُوا تَعْلَمُونَ»(3)؛«همان‌طور که در میان شما، فرستاده‌ای از خودتان روانه کردیم، که آیات ما را بر شما می‌خواند، و شما را پاک می‌گرداند، و به شما کتاب و حکمت می‌آموزد، و آنچه را نمی‌دانستید به شما یاد می‌دهد.»

3) با مردم باشد:

«فَأَنْجَیْناهُ وَالَّذینَ مَعَهُ بِرَحْمَةٍ مِنَّا وَقَطَعْنا دابِرَ الَّذینَ کَذَّبُوا بِایاتِنا وَما کانُوا مُؤْمِنینَ»(4)؛ «پس او و کسانی را که با او بودند به رحمتی از خود رهانیدیم، و کسانی را که آیات ما را دروغ شمردند و مؤمن نبودند ریشه‌کن کردیم.»

______________________________

1. نساء/79.

2. بقره/129.

3. بقره/151.

4. اعراف/72.

15. محور تمام سخنان مبلّغ در تبلیغ باید قرآن باشد. «نَحْنُ أَعْلَمُ بِما یَقُولُونَ وما أنْتَ عَلَیْهِمْ بِجَبّارٍ فَذَکِّرْ بِالْقُرءانِ مَنْ یَخافُ وَعیدِ»(1)؛

«ما به آنچه می‌گویند آگاهتریم و تو مأمور به اجبار آنها [به ایمان]نیستی؛ پس بوسیله قرآن، کسانی را که از عذاب من می‌ترسند متذکّر ساز.»

16. مبلّغ نباید از تعریفهای بی‌جای دیگران خشنود شود. چرا که قرآن کریم چنین انسانی را بدعاقبت می‌داند. «لا تَحْسَبَنَّ الَّذینَ یَفْرَحُونَ بِما أَتَوا ویُحِبُّونَ أَنْ یُحْمَدُوا بِما لَمْ یَفْعَلُوا فَلا تَحْسَبَنَّهُمْ بِمَفازَةٍ مِنَ الْعَذابِ وَلَهُمْ عَذابٌ أَلیمٌ»(2)؛

«البته گمان مبر کسانی که بدانچه کرده‌اند شادمانی می‌کنند و دوست دارند به آنچه نکرده‌اند مورد ستایش قرار گیرند، قطعا گمان مبر که برای آنان نجاتی از عذاب است، [بلکه] عذابی دردناک خواهند داشت.»

17. سخن مبلّغ باید مطابق با زمان و مکان باشد، به گونه‌ای که مخاطب حس کند آن سخن برای اوست. در این صورت مخاطب با مطلب گره می‌خورد.

مثال: اگر در داستان حضرت یوسف علیه‌السلام گفته شود که ایشان برادران حسودی داشت که به عنوان بازی او را بردند و در چاه پرت کردند و پیراهن خونین او را آوردند و...، مخاطب خواهد گفت: این تاریخ 2000 سال قبل است و هیچ ارتباطی به زندگی ما ندارد. اما اگر گفته شود: یوسفی بود، جوانها! همه شما یوسف هستید، یوسف را بردند، همه شما را هم می‌برند، او را به اسم بازی بردند، شما را هم به اسم بازی می‌برند، او را به چاه انداختند و پَرت کردند، شما را نیز پرت می‌کنند و...، در این صورت مخاطب احساس می‌کند که قرآن با او سخن می‌گوید و شرح حال امروز اوست.

______________________________

1. ق/45.

2. آل‌عمران/188.

 

منبع :

نشریه مبلغان » تیر 1382 - شماره 42

چگونه سخنرانی تبلیغی کنیم ؟

 

چگونه سخنرانی تبلیغی کنیم ؟

برکسانیکه مقداری از وقت خود را صرف مطالعه احکام اسلام نموده و نیز اطلاعاتی در ملل و نحل داشته باشند روشن است که در بین قوانین آسمانی که‌ حاوی منافع مادی و معنوی بشر است و اساس و شالودهء آن خدائی و برهبری‌ رهبران آن پایه‌گذاری شده،دین مبین اسلام است.

و نیز مسلم است که دنیای امروز باحکام عاقلانه این آئین مقدس‌ علاقه‌مند بوده و با یک جنبش تبلیغاتی نوین و صحیح میتوان یگانه آرمان بشر را که تأمین سعادت دو جهانی اوست معرفی کرد.

و اگر اساس تبلیغات را در سه موضوع خلاصه و محدود نموده و عوامل‌ و وسائط تبلیغی دیگر را تحت الشعاع این سه اصل بدانیم دجار اشتباه‌ نشده‌ایم.

اصول سه‌گانه عبارتند از:

1-فرهنگ.

2-مطبوعات.

3-کرسی خطابه یا منبر،

1-اگر یک فرهنگ عمیق و مطلع میداشتیم.از نظر مبادلات فرهنگی‌ با کشورهای جهان یکی از حساس‌ترین طرق اشاعه اسلام و بیداری جهانیان‌ نسبت باحکام این دین حنیف بشمار میرفت.

مبادلات فرهنگی و مسافرت دانشجویان بکشورهای بیگانه میتواند با ارمغان معارف و حقائق اسلام همراه باشد.زیرا از همین موقعیت دیگران‌ سوءاستفاده نموده و در اثر سمپاشیهای اخلاقی افکار جوانان ما را مسموم و مضطرب ساختند.

2-جرائد و انتشارات که:رل مهمی را در انجام وظائف تبلیغی بازی کرده و موجب گمراهی یا هدایت افکار خوانندگان میگردند زیرا صفحات جرائد و مجلات از کاخهای مجلل و باشکوه تا کلبه‌های دهقانی و از شرکتهای بزرگ‌ بازرگانی تا کاسب جزء و از وزارتخانه‌ها تا دوائر کوچک طرفدارانی دارد که‌ مقداری از وقت خویش را صرف قرائت و مطالعه آنها نموده و مینمایند:

راستی اگر این«رکن رابع مشروطیت»از اضلال خود دست بر میداشت و بانتشار عکسای شهوت‌انگیز و مقالات جنایت‌آمیز مبادرت‌ نمینمود و بجای آن مطالب سودمند و داستانهای اخلاقی را میساخت و حقائق‌ دینی را با قلمهای توانا تشریح مینمود دومین قدم را بسوی قانون فطرت سلیم‌ یعنی اسلام برمیداشتیم.

3-کرسی‌های خطابه و عرشه منبر است که برای نشر حقائق اسلام مقام ارجمندی را واجد است و چون نظر نویسنده توجه باین اصل و اساس است‌ لذا در این موضوع تعقیب بیشتری میشود.

ما بخوبی میدانیم که انقلابات بزرگ جهان و تحولات سیاسی گیتی‌ از یک خطابه مهیج و متین شروع و اقناع اجتماعات نیز از همین مجری‌ بوجود آمده است.

میتوان یک خطیب توانا را بمنزله صیّاد ماهری دانست که در سنگر منبر و کرسی خطابه با تیرهای سخن و کلمات مستدل صید قلوب نموده و دلها را بجانب هدف و مقصود جلب مینماید،بدیهی است همانطور که یک نفر صیاد باید واجد شرائطی باشد تا در تیراندازی خطا نرفته و تیرا و بهدف اصابت کند و اگر صیاد در هنگام نشانه گرفتن ارتعاشی بر اندامش عارض و با هدف مشخص‌ نداشته و با اینکه اطلاعات فنی او ناقص باشد با عدم موفقیت رو برو خواهد شد.

گوینده‌ای هم که میخواهد شنوندگان را بمطالب خودآگاه کند و یا بسخنان فصیح و بلیغ خود،وی را قانع ساخته و یا بامری راغب نماید ناگزیر است که شرائط خاصه این فن شریف را واجد و دارا باشد.

اما شرائطی که برای یکنفر واعظ و مبلغ ضروریست که اگر فاقد بعضی از آن هم باشد صلاحیت منبر رفتن و وعظ و تبلیغ را ندارد بطور اجمال و فهرست از این قرار است!

الف-قبل از هرچیز باید حس اعتمادش قوی و توجهش بخدا بوده و از زیّ خود خارج نشده و سخنش طبیعی باشد.از تفلید کورکورانه دیگران‌ اجتناب ورزیده هیچوقت مرعوب موقعیت مجلس نگردد.عذرخواهی از مستمعین ننماید«که بنده ناقابل در مجمع دانشمندان و افاضل عاجز از تقریر مطالب و تشریح مقاصد خویشم»این خفض جناح یا فروتنی بی‌مورد وزن‌ گوینده را پائین آورده و شنوندگانرا نسبت بوی و سخنانش بی‌اعتناء میسازد لا بد مستمعین هک بسخنان گوینده گوش میدهند نظر استفاده‌ای دارند وقتیکه‌ واعظ مقر،به نادانی خود و دانش شنونده باشد دیگر دلیلی بر توجه بسخنان‌ گوینده باقی نمیماند.

ب-مانند استادی مهربان که دانشجویان را بسخنان شیرین و دل‌پذیر و مطالب سودمند و برجسته خود آشنا میسازد با مستمعین سخن گوید. و از هرگونه تندی و کلمات جسورانه برحذر باشد. وعد،و وعیدش،در حدود نوامیس دین بوده و از دائره خوف‌ و رجاء قدیم فراتر نگذارد.از نکات حکیمانه و مواعظ مشفقانه و جدال‌ (بالتی هی احسن)غفلت نورزد-از خودستائی و بلندپروازی اجتناب‌ نماید.

دعوی مکن که برترم از دیگران بعلم‌
چون کبر کردی از همه نادان فروتری

ملایمت و نرم‌زبانی و محبت و مهربانی شیوه خطیب بوده و از اینراه‌ جلب توجه شنونده یا اقناع و ترغیب آن میسور و مقدور است.اخلاق خوش‌ از عوامل مهمه پیشرفت دین بشمار رفته و در زندگانی پیشوایان اسلام با خط برجسته نمایانی جلوه‌گر است.

درس ادیب اگر بود زمزمهء محبتی‌
 جمعه بمکتب آورد طفل گریز پای را

ج-صدق در اقوال و خلوص در اعمال است-نسبت به یک سخنور و گوینده مذهبی جنایتی از این بزرگتر نیست که بگفتار خویش بی‌ایمان‌ بوده و عقیده‌اش برخلاف گفتارش باشد،شاید با این روش مزوّ را نه بتوان برای‌ مدت کوتاهی جمعی را فریب داد ولی مسلم است کلامیکه رائحهء ریا و نفاق‌ از آن استشمام شود بمشام جان نرسیده و تصرفی در دلها ندارد،و زود خلاف‌ گوئی یا دورنگی گوینده را فاش میسازد؛میتوان ایمان راسخ و پاکی‌ عقیدت را در درجه اول سرمایه خطیب و گوینده دینی دانست،زیرا در این صورت‌ واعظ مجموعهء وعظ و تبلیغ قولی و فعلی است،بدیهی است انحراف نسل‌ جوان و بی‌رغبتی و عدم تمایل آنان نسبت بمقدسات مذهبی معلول عللی است‌ که:از آنجمله برخورد با گوینده سست‌عقیده که با فقد سرمایه علمی و عملی در اجتماعات با سخنان فریبنده طوری جلوه‌گر شد ولی در خلوت با درونی تیره در تیرگی بسر میبرد..

متأسفانه با نبودن فصل ممیّز صوری قضاوت غلط عرف عوام این فساد را تعمیم‌ داده و امتیازی بین صالح و طالح لباس روحانیت نمیگذارد،مسلم است گوینده‌ای‌ که در گفتار و کردار خویش تبعیت از امیال شیطانی و هوای نفسانی کند بر فرض‌ آشنائی باصطلاحات و قواعد علمی هم داشته باشد،عالمی است بی‌عمل،و یا دزدی است که با چراغ علم گزیده‌تر،برد کالا.

از من بگوی عالم تفسیرگوی را
گر در عمل نکوشی نادان مفسری‌
بار درخت علم ندانم بجز عمل‌
با علم اگر عمل نکنی شاخ بی‌بری

5-گوینده باید قبل از ایراد خطابه مطالب خویش را منظم نماید زیرا اگر ناطق طرح نطق خود را تهیه نکند،یا در اثر تمرین زیاد بخاطر نسپارد،هنگام ایراد سخنرانی با نگرانی و اضطراب مواجه گشته حتی گاهی از این شاخه بآن شاخه رفته و سخنان بی‌مورد که با اصل مقصد و موضوع خطابه هیچ سنخیت و مناسبت ندارد،تضییع وقت مینماید؛بدیهی‌ است این‌گونه سخنان،ارزش شنیدن نداشته و محصولی جز«عرض خود بردن و زحمت دگران داشتن»ندارد.

هـ-خلوص نیت و قصد قربت است-بعد از فرائض و واجبات هیچیک‌ از نوافل و مستحبات مقام وعظ و تبلیغ را نداشته،بلکه اتیان بواجبات و ترک محرمات نوعا محصول تبلیغات دینی بوده و به یقام الفرائض و السنن‌ است در شرافت وعظ همین بس که ذات مقدس الهی واعظ است یعظکم‌ لعلکم تذکرون عظمت تبلیغ بقدری است که از وظائف انبیاء بوده و جزء سلاح نبوت بشمار میرود.

بلغ ما انزل الیک من ربک

پس وعظ و تبلیغ در ردیف بهترین عبادات‌ بوده،و روشن است که عبادت بدون قصد قربت محقق نمیشود.

بر گوینده و خطیب دینی لازم است که هنگام سخرانی و قرار گرفتن بر عرشه منبر یا کرسی خطابه؛خلوص نیت را رعایت نموده فقط برای خدا سخن بگوید اجرش را از خدا بخواهد،هدفی جز ترویج دین مبین اسلام نداشته باشد

ان تنصروا الله ینصرکم و یثبت اقدامکم

وعظی که بود بهر خدا با اثر افتد
 وز صفوت آن تازه شود قلب مکّدر

و-مقام شامخ سخنرا با قدح و مدح بیجا آلوده نساخته از هرگونه‌ تعریف و گزاف‌گوئی که از حقیقت دور باشد جدا حذر کند.معلوم است‌ اگر ممدوح واجد شرائط مدح نباشد مادح نزد شنودندگان متملق و چاپلوس معرفی شده و دیگر نسبت بمطالب گوینده هرچند بلند و اساسی هم باشد وقعی ننهاده و واعظ غیرمتعظش میدانند،طبیعی است که هر گونه مداحی از اشخاص موجب خوشنودی شخص مورد مدح شده و از مداح‌ حتی تشکر هم میکند.ولی با یک محاسبه نفسانی سخنور را گزاف‌گو و نالایق میشناسد،زیرا بحکم الانسان علی نفسه بصیره هرکسی بحدود نقص و کمال خود بهتر از دیگران آگاه است،پس اگر واعظ مداحی‌ بیمورد را پیشه کند همانطور که وزانت خود را از دست میدهد؛مردود خدا و رسول نیز بوده و حتی جامعه او را بی‌اراده و ضعیف النفس میداند،و اگر منصفانه قضاوت فرمائید صاحبان مجالس هم اگر ارادت بچنین شخصی‌ داشته در ادامه دوستی و ارادت با او متزلزل‌اند؛مدیحه‌سرایانی‌ که بعقیده خود بیوگرافی متوفی یا خدمات بانیان مجامع دینی را رعایت‌ نموده،و آنقدر دائره تعریف و تمجید را وسعت میدهند که عنقای خیال هم‌ از پرواز بقله قاف آنها عاجز است،سخت در اشتباهند.

در مجالس ترحیم وظیفه خطیب و واعظ است.که بجای مدیحه‌سرائیها مطالب مناسب و سودمندیرا ایراد کند،مخصوصا در اطراف معاد و جهان‌ بعدی مستدلا سخنرانی نموده و از علوم طبیعی در اثبات معاد استفاده نماید در این‌گونه مجالس که غالبا تشریفاتی است؛شخصیتهای ممتاز و رجال درجه‌ اول که کمتر در انجمن‌های مذهبی و دینی دیده میشودند نظر بجهات عدیده‌ و حفظ موقعیت و مناسبت،شرکت میکند؛واعظ باید درعین‌حال که متانت‌ خود را حفظ کرده طوری جذاب و جالب سخنرانی کند که،شنونده راغب‌ بسخنان گوینده بود و بطور محسوس تحت‌تأثیر مطالب خطیب قرار گیرد، راستی این قبیل مجالس جالب‌ترین کلاس تربیت اجتماعی است؛که بهترین فرصت را برای گویندگان د بر دارد،و باتوجه باینکه فن سخنوری، منبری،شریفترین فنون است،و تربیت اخلاقی و دینی و تکمیل مراتب‌ ایمان جامعه از این راه ممکن است:باید گفت:

آنانکه باین فن شریف‌ می‌پردازند و خویشتن را در ردیف خطبا و گویندگان جلوه‌گر میسازند باید ارجمندترین طبقات بوده و واجد شرائط علمی و عملی باشند،و چنانچه این نکات رعایت نشود و کسانیکه فاقد صلاحتی وعظ و تبلیغ باشند سنگر حساس تبلیغات مذهبی را اشغال نمایند نفعی در برابر نداشته،بلکه‌ زیان آن غیرقابل جبران است و چه بسا موجب ضعف عقاید دینی گشته و جمعی را بمبانی عالیه دین بدبین نمایند.

گوینده مذهبی یا واعظ باید متتبع و محیط و مجرب باشد،زیرا هر چه تجربه و احاطه و تتبعش بیشتر باشد؛اساس کلمات و سخنانش محکم‌ تر و بهتر جلب نظر مستعمین،خاصه دانشمندان از شنوگان را نموده،و موقعیتی در قلوب احراز میکند که منجر به پذیرفتن وعظ و اندرز گوینده خواهد شد

واعظ و مبلغ باید قسمت اعظم وقت خود را صرف مطالعه کتب تفسیر و فقه و حدیث نموده؛و از اتلاف وقت و تضییع عمر برحذر باشد.

گویندگانیکه رغبتی بمطالعات نداشته.و یا آنکه صلاحیت‌ فهم مطالب کتب را ندارند.خوب است از منبر رفتن صرف‌ نظر نمایند. زیرا بی‌حالی در امر مطالعه و کتاب خواندن؛گوینده را وادار بیاوه‌ گوئی و تکرار مکررات مینماید.

مگوی آن سخن کاندر او سود نیست‌
 که از آتشت بهره جز دود نیست‌
ز دانش چه جان ترا مایه نیست‌
به از خامشی هیچ پیرایه نیست

ز-شبهه‌ای نیست.که علم تفسیر و حدیث و فقه و اصول و ادبیات‌ عرب و ادبیات فارسی در رأس علوم منبری قرار دارد. زیرا قرآن و احادیث محور سخن خطیب را تشکیل داده و بیان مسائل‌ فقهی اشاره برؤس مبانی اصول از مسائل مهم منبر بشمار رفته و اهمیت‌ بسزائی دارد.

و ادبیات چه عربی و چه فارسی زینت سخن بوده و اگر سخنور مرتکب‌ اشتباهات ادبی شود.چنان در نظر ارباب دانش سقوط میکند که دیگر تمام کلماتش بی‌مغز تلقی شده و او را گوینده سطحی و قشری میدانند. و حق هم همینست آشنائی بجغرافیائی ممالک اسلامی و همچنین علوم جدید و ادوات و ابزار کار منبری را تشکیل داده و چه بسا اشاره به آنها موجب توجه‌ شنوندگان گردد.

از علوم سیاسی و اقتصادی باید بهرهء داشته باشد.مبانی منطق همیشه‌ باید مانند تابلوی زیبا و برجسته‌ای در مقابل چشم خطیب مجسم باشد.

گوینده باید روانشناس بوده و مقتضای حال را رعایت کند. خلاصه آنکه واعظ و مبلغ باید جامع المعقول و المنقول باشد.

آشنائی کامل بیکی از زبانهای زنده دنیا جزء برنامه مبلغ و واعظ است.خاصه در این عصر که روابط ملل دنیا با یکدیگر زیاد و رشته ارتباطات‌ محکم و فاصله‌ها کوتاه و مسافرتها آسان و ساده شده است و میتوان گفت زبان دانستن فریضه ذمهء خطیب بوده و اساس تبلیغات را بدینوسیله میتوان در اختیار جهان شرق و غرب گذارد.

ی-روایات و احادیث را از منابعی نقل کند که بتصویب ائمه اطهار رسیده باشد«مانند کتب اربعه»و از نقل روایات ضعیفه و متشابهه کاملا بر حذر باشد.آیات متشابهه را مطرح ننموده و بطور کلی از مطرح نمودن‌ موضوعات مشکله و مسائلی که از نقل آنها عاجز است خودداری نماید.

دواوین شعرا را مطالعه نموده و در حفظ اشعار اخلاقی و مهیج و لطیفه‌های نغز حریص باشد.بکتب افسانه و اساطیر و قصص مراجعه نموده‌ و از داستانهای واقعی و شیرین برای رفع خستگی مستمعین و شنوندگان‌ استفاده نماید.(البته بکار بردن فکاهیات بنحو مؤدبانهء باشد؛که موجب‌ ملال خاطر حضار نگردد.»

در ذکر مصائب و مناقب خاندان پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله از متون مقاتل‌ معتبره تجاوز ننموده و از نقل مطالب نادرست اجتناب نماید.و بهتر اینست‌ که ذکر مصائب جز در ایام سوگواری بنحو اختصار برگزار شود.

منبع :

نشریه جهان دانش » فروردین 1339 - شماره 1

مناظره و جدل،آفت بزرگ رسانه‌ها

 

مناظره و جدل،آفت بزرگ رسانه‌ها

مدخل

در رسانه‌های صوتی و تصویری،مطبوعات‌ و نشست‌های خاص،گاهی مباحثی به مناظره و بحث آزاد گذاشته می‌شود.

آنچه از رسانه‌ها و مطبوعات پخش یا منتشر می‌شود،تأثیری مثبت یا منفی بر افکار عمومی‌ می‌گذارد.

گاهی رعایت نکردن«اصول»در این‌گونه‌ بحث‌ها،موجب افزایش تنش در جامعه و ابهام‌ در افکار می‌شود.

گاهی هم برخی با استفاده از رسانه‌های‌ همگانی و زیر نام بحث آزاد و گفتمان به القائات‌ سوء و شبهه پراکنی و تخریب و جوسازی‌ می‌پردازند و افکار عمومی را مشوّش و مشوب‌ می‌سازند.

از این‌رو بجاست که در بحث از«اخلاق‌ رسانه‌ای و مطبوعاتی»،به موضوع جدل و مناظره و اصول و آداب آن،همچنین به عوارض‌ و آفات آن اشاره شود.

وقتی چنین گفتگوها و بحث‌هایی در یک‌ جلسهء کوچک و با حضور افراد معدود صورت‌ می‌گیرد،تأثیر مثبت و منفی آن بر همان جمع‌ است.اما وقتی چنین بحث‌هایی به تریبون‌های‌ عمومی و نشریات کشوری و رسانه‌های ملی‌ کشیده می‌شود،بازتاب آن‌هم-چه مثبت و چه‌ منفی-عمومیت می‌یابد و از حساسیّت بیشتری‌ برخوردار می‌گردد.

اینک نگاهی به موضوع مناظره و جدل،از منظر منابع اسلامی. 

جدال و مراء

آن‌گونه که نطق،برای بیان و تبیین است، نه برای دروغ و تحریف،

و همچنان که آموزش«سلاح»،برای دفاع‌ و جهاد است،نه برای ترساندن مردم و بستن‌ گردنه‌ها و غارت خلایق و سرقت منازل،

علم و منطق هم،وسیله بحث برای رسیدن‌ به حق است،نه برای تظاهر و خودنمایی و فضل فروشی!

این،کاربرد بی‌جای علم و سوء استفاده از ابزار است.

اساسا جدال،نوعی بیراهه و کژی در راهیابی‌ به حق است.

خللی به نام جدل

میان افراد،در راستای فهمیدن و ادراک، رابطه‌ای طرفینی است.در این ارتباط دو جانبه،

یکی می‌فهماند،یکی می‌فهمد(افهام و فهم).

یکی می‌آموزد،یکی فرا می‌گیرد(تعلیم و تعلّم).

یکی می‌باوراند،دیگری باور می‌کند و می‌پذیرد(اقناع و اقتناع).

این رابطه میان دو فرد یا دو گروه،گاهی‌ حالت روانی طبیعی دارد و گاهی غیر طبیعی‌ است.

یا آلوده است،یا آمیخته به لجاجت،

یا قصور در بیان یکی است و یا در فهم آن‌ دیگر.

گاهی تفهیم و تبیین،نتیجه نمی‌دهد و عقیم می‌ماند و طرف مقابل،در حالت ریب، شک،ابهام،انکار و تردید باقی می‌ماند.

و یا نمی‌خواهد بپذیرد و زیر بار رود.

و با بحث کننده به زور و تحمیل،می‌خواهد حرف خود را به کرسی بنشاند و طرف را وادار به‌ پذیرش کلامش سازد.

«جدل»،یکی از این عارضه‌های سوء و شیوه‌های غلط و نوعی«خلل»در رابطهء تفهیم‌ و تفاهم است.

اگر این رابطه،به صورت صحیح و با وجود همه شرایطش و با استفاده از روش‌های مناسب‌ در بحث،تحقق پذیرد،حق روشن خواهد شد و طرف را هم به موضع باور و پذیرش خواهد کشاند که گفته‌اند:

«الحقیقة بنت البحث؛حقیقت،زادهء بحث‌ است».

البته بحثی درست و روی اصول و معیار.

اگر فهماندن یا فهمیدن،از حالت غیر طبیعی‌ و غیر سالم و غیر عادی برخوردار باشد،این نوع‌ بحث،نازا و عقیم است و به بار نمی‌نشیند.

اگر دو طرف،به نیت انگیزهء روشن‌ شدن«حق»در یک مسأله و موضوع،«مباحثه»کنند،فرزند سالم و کامل و زیبایی به نام‌«حقیقت»به«دنیای باور»پا می‌نهد.اما اگر شیوه غلط باشد و این عمل زایندگی،به صورت‌ کورتاژ،یا اعمال فشار باشد،مولود«ناقص‌ الخلقه»خواهد بود،یا بیمار و ناسالم،یامرده به‌  دنیا خواهد آمد،یا بحث کننده را سر«زا»خواهد کشت.

می‌گویید نه؟مجادله‌ای شدید را بنگرید!کدامش به ثمر نشسته است؟

بیراههء جدل

دلایلْ قوی باید و معنوی‌ نه رگهای گردن به حجت قوی‌1

برخی دوست دارند همیشه یک تنه به قاضی‌ بروند و همواره،نتیجهء بحث،طبق رأی آنان‌ باشد.

عده‌ای علاقه‌مندند همیشه«احسنت»بشنوند و تحمل نقد و نظر مخالفی را ندارند.

این،خصلتی جبّارانه در مسیر دانش است.جایگاه چنین افرادی که غرور علمی و لجاجت و یک‌دندگی،اجازه نمی‌دهد حرف مخالفی را بشنوند یا بپذیرند،دوزخ است.

جدل،صفت و عمل زشتی است،هر چند با آیات قرآنی باشد.کشمکش‌های بیهوده در بحث،نابخردانه است،هر چند در مسائل‌ اعتقادی باشد.

امام صادق علیه السّلام در حدیثی،ضمن بر شمردن‌ اقسام طالبان علم،یک دسته را هم کسانی‌ می‌داند که علم را برای جهل و جدال فرا می‌گیرند.و می‌فرماید:

«صاحبان نادانی و جدل،آزار دهنده‌اند و جدالگر،در مجامع مردان،گفتگو از علم و اوصاف حلم می‌کنند،لباس خشوع به بر می‌کنند،ولی از پرهیزکاری خالی‌اند،خداوند دماغشان را خرد کند و کمر بندشان را پاره‌ سازد».2

سعدی گوید:

«هر که با داناتر از خود،مجادله کند تا بدانند که«دانا»ست،بدانند که«نادان»است».3

بی‌جهت نیست که اولیای دین،این همه از این بیراهه در بحث و تفهیم،انتقاد و نکوهش‌ کرده‌اند.به بعضی از این احادیث اشاره می‌کنیم:

امام صادق علیه السّلام:

«من طلب العلم لیباهی به العلماء او یماری به السفهاء او یصرف به وجوه‌ الناس الیه فلیتبوّء مقعده من النّار،انّ‌ الرّیاسة لا تصلح الاّ لاهلها؛4هرکس علم‌ بجوید تا به وسیله آن بر دانشمندان مباهات و فخرفروشی کند،یا با سفیهان،ممارات و جرّ و بحث نماید،یا چهره‌ها را به سوی خود برگرداند،جای خود را در دوزخ آماده سازد.همانا ریاست،جز برای اهلش شایسته نیست».

با همین مضمون و مشابه آن،احادیث‌ فراوانی است.

در کتاب‌های حدیثی،فصول متعدد و عناوین مستقلی در باب همین نحوه برخوردها به چشم می‌خورد.5

شیوهء مراء،ناشی از عدم صداقت است و مفهوم آن،به تعبیر مرحوم نراقی:عبارت است از طعن در سخن دیگری برای آشکار ساختن خلل‌ آن و هدفی جز تحقیر و توهین نیست و مرائی،  می‌خواهد برتری و هوش را بنمایاند.جدال، نوعی از مراء است که به مسائل اعتقادی و تثبیت آنها بستگی دارد.مراء و جدال،غیر از موارد استثناء شده،از کارهای ناپسند،و ریشهء بسیاری از بدی‌ها و فتنه‌هاست.6

و درختی است که در زمینهء کبر و غرور انسان رشد می‌کند و منشأ جدال،به تعبیر قرآن،«کبر درونی»است و آنان که بی‌دلیل،در آیات‌ الهی مجادله می‌کنند،در سینه‌هایشان کبر است.7

«جدال احسن»چیست؟

در آیهء

جادلهم بالّتی هی احسن،

8سه‌ شیوه و ابزار دعوت به«راه خدا»بیان شده‌ است:

1.حکمت.

2.موعظه نیکو.

3.جدال احسن(نیکوتر).

در مجادلهء نیکو،کاوشی طرفینی برای یافتن‌ و کشف حق است،نه تلاش برای مچ‌گیری از طرف مقابل و گیرانداختن او در مخمصه‌ها!و نه تحمیل عقیده،و نه تحقیر و توهین،در بحث‌ باید طرف،اطمینان یابد بر صداقت تو،تا در دلش آمادگی پذیرش پدید آید.

حبّ ذات در افراد وجود دارد.اگر این تصور در طرف بحث تو باشد که برگشتن از رأی یا پذیرش نظر تو،نوع عقب‌نشینی و شکست‌ است،هرگز نخواهد پذیرفت.

در«جدال احسن»،به این علاقهء به ذات که‌ در طرف است،باید توجه کنی تا شخصیت خود را خرد شده احساس نکند و هویت خویش را سالم بیابد.

در«جدال احسن»هدف،آشکار شدن«حق»است،نه به کرسی نشستن حرف ما و شکست‌ حریف،به هر وسیله که باشد!

تحمیل،حالت عکس العملی پدید می‌آورد و به موضع‌گیری وا می‌دارد.

در جدال احسن،بحث کننده باید از هرچه‌ که حساسیت طرف را بر می‌انگیزد و او را خشمگین و عصبی می‌سازد و او را در رأی‌ باطلش تثبیت می‌کند،پرهیز کند و از حرف‌های‌ زشت و تعبیرات زننده،بپرهیزد و گرنه«جدال‌ بهتر»نخواهد بود.

از امام صادق علیه السّلام فرق جدال به احسن و غیر احسن را پرسیدند.پاسخ فرمود:«جدال‌ ناپسند،آن است که با پیرو باطلی بحث کنی و او باطلی را باز گوید و تو نتوانی با حجت الهی‌ پاسخ آن را بگویی،آن‌گاه سخن او را انکار کنی،یا حقی راکه آن باطل پرست،به کمک‌ آن می‌خواهد باطل خویش را به کرسی بنشاند، انکار کنی،تا مبادا او بر تو غلبه یابد؛چون‌ نمی‌دانی چگونه باید پاسخش را بگویی.

این گونه بحث،بر پیروان ما حرام است که‌ وسیله‌ای برای امتحان و فتنهء برادران ضعیف‌ خود و پیروان باطل گردند.پیروان باطل،ضعف‌ شما را در جدل و بحث،دلیل درستی مدعای‌  خودشان قرار می‌دهند و ضعیف ایمانان هم‌ سست می‌شوند.

اما جدال نیکو و احسن،آن است که خدا به‌ پیامبرش فرمان داده،تا با منکران قیامت و زندگی دوبارهء پس از مرگ،بحث کند».

حضرت،پس از ذکر آیاتی که در این مورد و در رفع شبهات و اشکالات مشرکان است، می‌فرماید:

«پس این است که جدال به روش بهتر،چون‌ راه را بر بهانه‌گیری‌های کافران می‌بندد و شبهه‌های آنان را می‌زداید.ولی در جدال‌ به«غیر احسن»،چون نمی‌توانی میان حق و باطل جدایی بیفکنی و باطل را پاسخگو باشی، حق را منکر می‌شوی.این حرام است،چون تو هم مانند او حق را انکار کرده‌ای...».9

می‌بینیم که هم«شیوه»،عامل تعیین‌ کننده است،هم‌انگیزه،ارزشگذار است و هم‌ هدف،معیار خوبی و بدی جدال می‌شود.و اگر هدف شایسته در کار نباشد،رها کردن، شایسته‌تر است و به تقوا نزدیکتر.

«جدال احسن»،روش مطلوبی است که‌ خداوند،خود،در آیات قرآن به گستردگی،آن را به کار گرفته است و در کنار آن،از مجادلهء بدون‌ دانش و آگاهی هم نهی نموده است.01

اولیای دین نیز،از شیوهء جدال احسن با مخالفان و پیروان عقاید باطله استفاده‌ می‌کردند.11و علمای بسیاری این«سنّت‌ حسنه»را داشته‌اند و در گفتگوهای شفاهی یا مکاتبات و یا تألیفات،بر مبنای منطق و برهان، متین و محترمانه،به نشر حق و ردّ باطل‌ می‌پرداختند.

«الرحلة المدرسیة»محمد جواد بلاغی، یک نمونه است.

«المراجعات»سید شرف الدین،شاهد دیگر.

و...«الغدیر»علامهء امینی،سندی دیگر بر این‌گونه جدال‌های احسن.

این روش را،عالمانه دینی ما و یاران امامان‌ شیعه،از«پیامبر و آل»فرا گرفته‌اند و خود آن‌ حضرت،به فرمان الهی،همراه با حکمت و موعظهء حسنه،از جدال و بحث نیکو هم بهره‌ می‌گرفت.

سیرهء ائمه دین،اسوهء ما،در این گونه‌ کارهاست و حالت‌ها و رفتارها و شیوه‌های آنان‌ را باید از این دید،مورد دقت‌نظر قرار داد.

چه وقت،با دشمن بحث می‌کردند؟چه‌ موقع،اعراض از بحث می‌کردند؟در چه‌ شرایطی،سکوت می‌کردند و چه هنگام،یاران را امر به سکوت می‌نمودند و هنگام بحث،چه‌ شیوه‌ای داشتند؟

اگر بحث،برای افزایش«معرفت»و«ارشاد»گمراهان باشد،اگر پرسیدن،به نیت‌ کشف حقیقت باشد و پاسخ گفتن،به قصد کمک‌ به این هدف،دیگر چه جای خصومتی و کشمکشی؟

«بحث طلبگی»در محیطهای علمی و حوزه‌ها،از«رنگ جدال احسن»برخوردار است.

امام امت(قدس سره)می‌فرماید:

«...دو تا طلبه،وقتی که با هم می‌نشینند و...صحبت می‌کنند،گاهی می‌رسد به فریاد،این‌ فریاد می‌زند سر او،او فریاد می‌زند سر او برای‌ مطلب؛اما همه به دنبال اینند که حق را پیدا کنند،بعد هم که مباحثه تمام شد،دو تا رفیق‌ هستند می‌روند با هم می‌نشینند و چای‌ می‌خورند.این جور اشکال،اشکال سازنده است.اشکال مدرسه‌ای،اشکال طلبگی،اشکال سازنده‌ است».21

مناظره،معرکهء جنگ نیست!رینگ«بوکس»نیست!بحث کننده،«گلادیاتور»نیست که‌ در«سیرک جدل»به جان حریف افتد!

مناظره،خلع سلاح یک محارب فکری و مفسد عقیدتی است،یا برخورد سازنده و تفاهم‌ لطیف،برای رسیدن به دیدگاه حق است،و نباید به عملیات سمپاشی و شک پراکنی و لجن مالی‌ تبدیل گردد.و نباید به«خصومت»بیانجامد.

ناسالم بودن جریان بحث و جدال،در تاریخ‌ اسلام،چه فتنه‌ها برپا کرده و چه مسلک‌های‌ جدید و فرقه بازی‌های گونه‌گون پدید آورده‌ است و به مخاصمات،کتک‌کاری‌ها،اخراج‌ها، تکفیرها،تهمت‌ها و تفرقه‌ها کشیده شده، به خصوص میان فرقه‌های چهارگانهء اهل‌سنت و علمایشان و هوادارانشان.و گاهی به آتش‌ کشیدن بازارها و مدرسه‌ها و کشتارها را در پی داشته است و هر دسته‌ای،مال و جان طرف‌ مقابل را هدر دانسته است.31

سنّت بحث آزاد

گرچه شنیند حرف مخالف،دشوار است،اما تحمل کردن و صبور بودن و از کوره در نرفتن،«شجاعت»است.

«تحمل ناپذیری»نسبت به افکار دیگران، راه را به روی یک بحث آزاد و مناظرهء سالم‌ می‌بندد و تکفیر و تفسیق و تهدید،هیچ وقت‌ جلوی فکری را نمی‌گیرد و اندیشه‌ای را از رسوخ‌ و نفوذ،باز نمی‌دارد.

لیکن،باید آمادگی قبول و حسن نیت و قدرت درک طرف مقابل را سنجید و به همان‌ میزان،پیش رفت.

اگر استعداد پذیرش نباشد،قوی‌ترین بحّاث‌ هم‌کاری از پیش نم برد و تیغش در میدان‌ جدل نمی‌برد و اگر لجاجت و عناد در کار باشد که بدتر!

توصیه امام صادق علیه السّلام چنین است:

«با مردم«مخاصمه»نکنید،مردم‌ اگر«توانایی»داشته باشند که ما را دوست‌ بدارند،دوست می‌دارند.خداوند از مردم میثاق و پیمان گرفته و کسی در آن میثاق،هرگز کم و زیاد نم تواند بکند».41

بر سر مسائل مکتبی و اعتقادی و پذیرش‌ ولایت ائمه هم،نباید با دیگران که فاقد زمینهء لازم‌اند،جر و بحث و دعوا کرد.

مردی خدمت امام صادق علیه السّلام رسید و گفت:من فردی مخاصمه‌گر هستم و با هرکس که‌ علاقه دارم وارد این امر شود(خط ولایت ائمه و تشیع)،بحث و جدال می‌کنم.حضرت فرمود:

«با کسی دعوا و مخاصمه نکن!هرگاه خدا برای بنده‌ای خیری اراده کند،در دلش خطی‌ می‌اندازد که یکی از شما،احساس می‌کنید دوست دارید او را ببینید!».51

کشش قلبی به سوی هم،زمینه ساز قبول و پذیرش و حق‌گرایی است.

آداب مناظره

فیض کاشانی برای«مناظره»،شروط و آدابی‌ می‌شمارد،ازا ین قرار:

1.هدف،باید رسیدن به حق و آشکار شدن‌ آن باشد،نه آشکار شدن درستی نظر من و وفور علم...!که این مراء است و از آن نهی شده‌ است.قصد«حق»،از آن‌جا دانسته می‌شود که‌ امید تأثیر و پذیرش در طرف باشد.و اگر بداند که بی‌تأثیر است و طرف از رأی خود بر نمی‌گردد،این مناظره جایز نیست،چون آفاتی‌ بر آن مترتب می‌شود.

2.مناظره کننده،مجتهد و صاحب‌نظر در مسأله باشد و اگر«حق»بر زبان طرف جاری‌ شد،از موضع فکری خود،به رأی طرف عدول‌ کند.

3.اهم و مهم مسأله و ضرورت بحث و مجادله را محاسبه کند.

4.مناظره،کمتر در ملأ عام باشد؛زیرا در حضور مردم،انگیزه‌های«ریا»و«حرص»و«برتری جویی»بیشتر آشکار می‌شود و عمل‌ می‌کند.

5.در پی‌جویی حق،مثل آن باشد که دنبال‌ گمشده‌ای است که اگر یافت،خوشحال شود، هر چند در کلام حریف باشد و او را یاور خویش‌ در یافتن گمشده ببیند،نه دشمن.

6.هرگاه رقیب می‌خواهد از سؤالی به‌ سؤالی و از دلیلی به دلیلی دیگر منتقل شود، جلوگیر نشود؛بلکه او را در رسیدن به مقصود و نکتهء مورد نظر،یاری کند.

7.با کسانی مناظره کند که استقلال علمی‌ دارند،تا اگر جویای حق است،از آنان بهره ببرد.بسیاری،از بحث و مناظره با زبردستان و پختگان پرهیز می‌کنند،تا مبادا حقی بر زبان‌ آنان جاری شود،بلکه بیشتر علاقه‌مند به بحث‌ با افراد پایین‌تر و ضعیف‌ترند تا باطل خود را ترویج کنند.61

ورود در این میدان،تسلط کافی را می‌طلبد.

بحث کننده،باید سخندان و قوی باشد،نه‌ بافنده و پشت سرهم انداز و هوچی!ظرفیت‌ لازم را داشته باشد،نه کم عمق و بی‌جنبه!نقد آراء را با نقد شخصیت‌ها،خلط نکند.به جای‌ بحث آزاد و منطقی،انتقام‌جویی ننماید.در قضاوت و نظر،تحت تأثیر شخصیت مثبت یا منفی طرف قرار نگیرد،انصاف را از کف ندهد.

ضعف در محاجّه،باعث انکار حق و زیربار حرف‌های روشن‌تر نرفتن می‌شود و اگر انسان از عهده برنیاید،در دل خود،احساس شکست و نسبت به طرف،احساس کینه و حسد می‌کند.

کسانی که به‌خاطر نداشتن وضع علمی‌ مطلوب،با گروهک‌ها بحث سیاسی می‌کنند،یا با پیروان و ایدئولوگ‌های مکاتب،به بحث‌ ایدئولوژیک می‌پردازند،خود می‌برند و جذب آنان‌ می‌شوند و سندی برای ضعف مکتب به حساب‌ می‌آیند.

بی‌جهت نیست که خواندن کتب ضلال‌ برای افراد،حرام است،جز عده‌ای محدود،با شرایط لازم.و بی‌جهت نیست که ائمه،یاران‌ خود را از چنین بحث‌هایی منع می‌کردند،مگر افرادی خاص را(که اشاره خواهد شد).

اگر انسان شایستگی‌های اخلاقی لازم را در نیت،روش و عمل مناظره نداشته باشد،خود در چاه ویلی می‌افتد که رها شدن از آن،بسی‌ دشوار است.

آفات مناظره

مرحوم فیض،باز در این زمینه،بحث‌ گسترده‌ای تحت عنوان«آفات مناظره»دارد که‌ چکیدهء آن تقدیم می‌شود:

«مناظره،که برای چیره شدن بر خصم و مغلوب ساختن او و اظهار برتری نزد مردم است، سرچشمهء همهء اخلاق زشت نزد خدای متعال‌ است،صفاتی که نزد شیطان پسندیده است!آن‌ که عشق به برتری و جاه‌طلبی در بحث و مباهات به دیگران دارد،این کشش،تمام‌ ناپسندی‌های درونی را تحریک می‌کند و رذایلی از مناظره پدید می‌آید که عبارت‌اند از:

1.حسد:چون نمی‌تواند برتر از خود را در بحث و مجادله ببیند،حسد در دلش شعله‌ می‌کشد.

2.تکبّر:خود را برتر از مردم می‌پندارد و گرفتار برتری طلبی و خود بزرگ‌بینی می‌شود.

3.کینه:بحث کننده،نسبت به هواداران‌ طرف مقابلش،در دل احساس کینه می‌کند.

4.غیبت:معمولا بحث کننده،در غیاب‌ رقیبش،حرف‌های او را نقل می‌کند و به بدگویی‌ از او می‌پردازد،یا بدگویی دیگران را تصدیق‌ می‌کند.

5.خودستایی:(تزکیهء نفس)این گرچه‌ راست باشد،ولی زشت است که انسان خود را ستایش کند و خویش را به برتری و فضل...منسوب نماید.چیزی که در بحث،فراوان پیش‌ می‌آید.

6.تجسّس:دنبال عیوب دگیران بودن،تا نقاط ضعف و لغزش‌های حریفان را کشف کند و به رخ بکشد و بی‌آبرو سازد.

7.خوشحالی از ناراحتی مردم و غمگین از خوشی آنان:این حالت در ارتباط با رقیب بحث پیش می‌آید و از اوضاع نابسامان‌ طرف مقابل خرسند می‌شود.

8.زیربار حق نرفتن و حرص به‌ کشمکش بی‌جا:برای بحث کننده،گاهی‌  مبغوض‌ترین چیز آن است که حق،بر زبان‌ حریفش آشکار شود.

9.ریا:تلاش در جهت جلب نظر و توجه و تمایل مردم به خود»71.

01.حسد،دشمنی،صف‌بندی و...از طبیعی‌ترین عوارض این‌گونه مباحثات است،به‌ خصوص آنجا که با منطق نتوانند حرف تو را پاسخ گویند،به برهان قاطعی همچون چماق‌ و«هو»متوسّل می‌شوند.

توان و ظرفیت لازم

جدال احسن و بحث آزاد،کار هر کس‌ نیست.

هم‌سعهء صدر و وسعت نظر می‌خواهد،هم‌ تسلط بر مطلب،هم قدرت بر استدلال لازم‌ دارد،هم حوصلهء نتیجه‌گیری.

گایه هجوم باید کرد،گاهی دفاع نمود، گاهی حمله را ردّ کرد،گاهی باید حلقهء محاصرهء کلامی را شکست،گاهی باید بال زد و پر کشید، و از دام بیرون جست و...چنین هم نیست که‌ هر کس وارد این میدان شود،بتواند توفیق یابد.

در عصر ائمه،برخی از اصحاب،به مجادلات‌ کلامی و فلسفی با مخالفان و مادّیون و دهریون‌ می‌پرداختند.

برخی قوی بودند و پیروز.

برخی ناتوان بودند و درمانده.

امام صادق علیه السّلام،برخی را اجازهء بحث می‌داد، برخی را تشویق به مباحثه و مناظره می‌کرد، برخی را هم نهی می‌نمود.این،نشان دهندهء تفاوت شیوهء آنان و اختلاف قدرت بحث و توانایی لازم بر این امر مهم است و آن حضرت‌ هم،طبق ظرفیت و توانشان،ارزش‌گذاری‌ می‌کردو تشویق می‌نمود یا منع می‌کرد.

«هشام بن حکم»،یکی از این چهره‌های‌ برجسته در بحث و مجادلات است.

و«مؤمن الطّاق»،قهرمان دیگری در میدان مناظره!

هشام،زبانی صریح و حقگو و بیانی نافذ و گیرا داشت.مناظرات خیره کننده‌اش،خطری‌ عظیم برای حکومت به حساب می‌آمد.تا آنجا که خلیفهء مقتدری همچون هارون الرشید، درباره‌اش گفت:زبان هشام،بیش از هزار شمشیر،در دلها نافذ و برّاست.

این سخن را وقتی بر زبان آورد که مخفیانه‌ در یک جلسهء طولانی بحث هشام،پشت پرده به‌ گوش ایستاده بود و قدرت و تسلط او را در بحث‌ دید و اظهار کرد:«با زنده بودن او،یک ساعت‌ هم حکومت من دوام نمی‌آورد!به خدا سوگند، نفوذ بیانش در دل‌ها،بیش از صد هزار شمشیر است».81

این دلیل چیرگی او د رمناظره‌هاست،و امام‌ صادق علیه السّلام درباره‌اش فرمود:

«ناصرنا بقلبه و لسانه و یده؛هشام،با دل و زبان و دست،یاور ماست».91

مؤمن الطّاق(محمد بن علی بن نعمان‌ کوفی)نیز از این چهره‌ها بود و مورد عنایت‌ خاص امام صادق علیه السّلام.ابو خالد کابلی می‌گوید:

مؤمن الطاق را در حرم پیامبر دیدم که‌ نشسته و جمعی دور او حلقه زده‌اند و او بحث‌ می‌کند و به سؤالاتشان پاسخ می‌دهد.نزدیک او رفتم و گفتم:

-امام صادق علیه السّلام ما را از بحث،نهی کرده‌ است.

-آیا به تو دستور داده است که به من‌ بگویی؟

-نه به خدا،ولی مرا دستور داده تا با کسی‌ بحث نکنم.

-تو برو و از فرمانش اطاعت کن.

ابو خالد کابلی می‌گوید:

حضور حضرت صادق علیه السّلام رسیدم و ماجرای‌ مؤمن الطاق را به وی گفتم.حضرت لبخندی زد و فرمود:

«ای ابو خالد!مؤمن الطاق با مردم سخن‌ می‌گوید و(پیش از آن که گرفتار آید)پرواز می‌کند،اما تو اگر بحث کنی،همین که بالهایت‌ را قیچی کنند،نمی‌توانی پرواز کنی».02

استعداد لازم در بحث،در این‌گونه موارد آشکار می‌شود.

برخی می‌افتند،برخاستن نمی‌توانند.بعضی‌ محاصره می‌شوند،راه گریز نمی‌یابند.بعضی‌ خوب بحث می‌کنند،اما قدرت نتیجه‌گیری‌ ندارند.عده‌ای نقاط ضعف طرف را پیدا نمی‌کنند.جمعی در بحث،از این شاخه به آن‌ شاخه می‌پرند.

اسلوب و تسلط و مهارت،بسیار مهم است.و امام صادق علیه السّلام دقیقا به شیوهء مباحثات اصحاب‌ خود آشنا بود و بر همان مبنا،برخی را اجازه‌ می‌داد و بعضی را منع می‌کرد.

آموختن شیوهء صحیح مناظره،هم از جهت‌ برخورد اخلاقی با طرف و هم از لحاظ استواری‌ سخن و گیرایی بیان و صلابت منطق،از مهم‌ترین عوامل توفیق در این کار است.

عوارض جدل

هر چند جدل،خود عارضه و آفتی در پیکر علم است

و هر چند که مراء و جدال،یک بیماری‌ اخلاقی و انحرافی رفتاری است،اما...باز هم به‌ عواقب و آثار سوء این عارضه باید نگریست.

جدل،قدر و ابهّت انسان را می‌کاهد،باعث‌ گستاخی بی‌ادبان و بهانه جویان می‌شود، دشمنی و بد دلی بر می‌انگیزد،تفرقه و نفاق‌ می‌آفریند،و گاهی هم،تزلزل فکری و انحراف‌ عقیدتی پیش می‌آورد.

امام علی علیه السّلام می‌فرماید:

«من طلب الدّین بالجدل تزندق؛12هر که از راه جدل،در پی دین‌یابی باشد،سر از کفر و زندقه در می‌آورد».

و نیز می‌فرماید:

«ایّاکم و المراء و الخصومة،فانّهما یمرضان القلوب علیالأخوان و ینبت‌ علیهما النّفاق؛22از مراء و دشمنی بپرهیزید، که این دو(جدل و مخاصمه)دل‌ها را نسبت به‌ برادران،بیمار می‌سازد و براساس آنها،نفاق‌ می‌روید».

اثر«نفاق آوری»به طور مکرر در روایات‌ بیان شده است؛همچنین عارضهء کینه و کدورت‌ و خصومت،پیامد طبیعی جدال‌هایی است که بر اساس حق استوار نباشد و انگیزه،تنها غلبه بر حریف باشد.

آفت دیگر آن،«دلمردگی»است و دیگر، کوردلی و«بیمار دلی».بازگشت این آثار سوء، همه به«دل»است.

در یک حدیث،چهار چیز به عنوان«آنچه‌ دل را می‌میراند»،بیان شده،که یکی هم‌ مجادله و جرّ و بحث با«احمق»است.

و در حدیث است که:نه با«حلیم»جدل‌ کنید،نه با«سفیه».حلیم،دور و طرد می‌کند و نادان،پست و خوار می‌سازد.32

امام صادق علیه السّلام می‌فرماید:

«لاتمارین حلیما و لا سفیها،فإنّ الحلیم‌ یقلیک و السّفیه یؤذیک؛42نه با بردبار دانا مراء و جدال کن و نه با سفیه نادان؛زیرا که‌ انسان بردبار،کینهء تو را مخفیانه در دل می‌گیرد و سفیه،آشکارا به آزارت بر می‌خیزد».

و در سخن دیگر می‌فرماید:

«جدال با علما،عداوت آنان را در پی‌دارد و جرّ و بحث با سفیهان،دشنام و بدگویی‌شان را».52

جدال‌های دشمن ساخته

جدل دشمن‌ساز و نفاق‌آور و رشته گسل، گاهی دام دشمن است.یکی از تورهای«تفرقه‌ بینداز و حکومت کن»است.

«جدل دشمن ساخته»،آن بحثی است که‌ دشمن،به دهان دوستان می‌افکند تا«مشغول»سازد.دشمن،«مسأله»می‌سازد تا«سرگرم»سازد.

و در این سرگرم شدن به مسائل ساخته و پرداختهء دشمن،چه سوء استفاده‌هاست که‌ نمی‌شود،چه جیب‌هاست که زده نمی‌شود،چه‌ غارت‌هاست که انجام نمی‌گیرد!

«جنگ زرگری»را شنیده‌اید!

مناقشات شدید لفظی،برای هدفی دیگر، البته پنهان!

آنان که در این گونه مناقشات،وارد گود و میدان می‌شوند،غافل‌اند که گاهی سر نخ،دست‌ دیگران است و«معرکه گردانان»پشت صحنه‌ مخفی شده‌اند و دو نفر،یا دو گروه یا دو فرقه و مذهب را به جان هم انداخته‌اند تا از آب«جدل‌ آلود»،ماهی سیاست بگیرند.

امام امت،این بیدارگر اعصار و قرون، همیشه در چنین موقعیت‌هایی فریاد هشیاری و ندای آگاهی سرمی‌دارد؛برخی شنیده و می‌پذیرفتند،ولی بعضی،ناشنیده از آن‌ می‌گذشتند.

امام راحل(ره)پیش از انقلاب،در ارتباط با جنجال‌ها و مناقشات شدید و معرکه گیرهای‌ رنگارنگ و جدل‌های تند و مشغول کننده بر سر مسأله«کتاب شهید جاوید»،«کشتن آقای‌ شمس‌آبادی»و«آثار دکتر شریعتی»بارها و بارها هشدار داد که:اینها،دام دشمن است تا فرصت‌هایتان به اینها بگذرد و از مسائل اصلی‌تر غافل بمانید.

مگر نه این است که برای اغفال از جبهه و دشمن اصلی،همیشه جبههء فرعی می‌گشایند و مسألهء کوچک را بزرگ می‌کنند و«مسأله»می‌سازند تا نیروها در این جدال‌ها و تحلیل‌ها به‌ تحلیل رود؟!

و ما چه غافلیم اگر:

«زندانی لفظ و اصطلاحیم و خوشیم!».

***سخن را همین جا به پایان بریم و از گرفتار شدن در دام‌های شیطانی«جدل،مراء و مخاصمات»،به خداوند پناه می‌بریم.

پی‌نوشت‌ها

(1).سعدی(امثال و حکم،دهخدا،ج 2،ص 818).

(2).کافی،ج 1،ص 94؛محجة البیضاء،ج 1،ص 821.

(3).گلستان سعدی،باب هشتم.

(4).کافی،ج 1،ص 74؛محجة البیضاء،ج 1 ص 721.

(5).ر.ک:بحار الانوار،ج 07،ص 693،ج 2،ص 421 و831 و ج 9 و 01(احتیاجات)؛اصول الکافی ج 2، ص 003؛کنز العمال،ج 01،ص 581؛سفینة البحار،ج 2، ص 135 و 695 و ج 1،ص 122؛الحیاة،ج 2،ص‌123 و 223 و منابع حدیثی دیگر.

(6).جامع السعادات،نراقی،ج 2،ص 282.

(7).مؤمن65/.

(8).نحل421/.

(9).بحرا الانوار،ج2،ص 521 و ج 9،ص 552.

(01).از جمله،ر.ک:حج2/ و 7؛آل عمران56/؛مؤمن53/و 55.

(11).ر.ک:احتجاج طبرسی و بحار الانوار،ج 9 و 01.

(21).صحیفه نور،ج 71،ص 79.

(31).برای آشنایی با این گونه مناقشات و جدال‌های‌ انحرافی،ر.ک:الامام الصادق و المذاهب الأربعه،ج 1، ص 681-002،تحت عنوان:حرکة التنازع بین المذاهب.

(41).بحار الانوار،ج 2،ص 231،ح 12 و ص 431،ح 82.

(51).همان،ص 331،ح 72.

(61).محجة البیضاء،ج 1،ص 99.

(71).همان،ص 201(تلخیص).

(81).بحار الانوار،ج 84،ص 404 و 204.

(91).همان،ص 402.

(02).الامام الصادق،اسد حیدر،ج 2،ص 07؛حیاة الامام‌ موسی بن جعفر،باقر شریف القرشی،ج 2،ص 313.

(12).محجة البیضاء،ج 1،ص 701،به نقل از اعتقادات‌ صدوق.

(22).کافی،ج 2،ص 003.

(32).الامام الصادق و المذاهب الاربعه،ج 1،ص 683.

(42).اصول کافی،ج 2،ص 103،ح 3.

(52).لاتجادل العلماء و لا تمار السفهاء،فیغضبک العلماء و یشتمک السفهاء.(وسائل الشیعه،ج 21،ص 73،ح 3).

منبع :

نشریه قرآن و حدیث » فرهنگ کوثر » زمستان 1388 - شماره 80

روش خطابه و سخنوری : اعتماد به نفس

روش خطابه و سخنوری (2)

اعتماد به نفس (1)

از مهمترین عوامل توفیق در سخنرانی، داشتن «اعتماد به نفس» است.  هم به معنای شناختِ توان و استعداد خود برای سخنرانی، هم به كارگیری این استعداد. این‌ها زمینۀ خجالت نكشیدن می‌شود. به نكاتی در این زمینه توجّه كنید:

1 ـ مخاطبان را، باید چنان فرض كرد كه نسبت به موضوع، چیزی نمی‌دانند و مشتاق شنیدنند و جمع شده اند تا از زبان شما بشنوند.

2 ـ اگر دربارۀ موضوعی مطالعه كرده، مطالب كافی داشته باشیم، هنگام سخن به ما قوّت قلب می‌دهد.

3 ـ اگر رو به روی آینه به تمرین خطابه بپردازیم، برای پیدایش اعتماد به نفس، مؤثر است.

4 ـ به خودمان تلقین كنیم كه توانایی خطابه را داریم و دشواری‌های كار را جزئی و قابل حل و غلبه بشماریم.

5 ـ به خود بقبولانیم كه سخنوران معروف هم ابتدا بی تجربه بوده اند و مهارت را با تمرین و ممارست به دست آورده اند.

6 ـ جلسۀ سخنرانی را همچون یك میدان نبرد تصور كنیم، كه هر چه با روحیه‌تر باشیم، موفقتر خواهیم بود. با نداشتن روحیه، كار خراب می‌شود.

7 ـ گاهی شروع در سخن، مطالب بعدی را به یاد می‌آورد و نكاتی كه فكر هم نكرده بودیم، هنگام خطابه بر ذهن و زبان

جاری می‌شود. این نیز مایۀ قوت روح و اعتماد به نفس سخنران است.

اندوخته‌های ذهنی و محفوظات، گاهی با شروع به سخن، به یاد می‌آید و ناطق را امداد می‌رساند.

8 ـ برای تقویت اعتماد به نفس، باید از پیشنهادهایی كه به انسان برای گفتن یك حرف یا اجرای برنامه یا سخنرانی می‌شود، استقبال كرد. این مسؤولیت پذیری، نیروهای نهفتۀ انسان را بیدار و فعّال می‌سازد.

9 ـ كسی كه خود را كاملاً برای ایراد سخن آماده كرده باشد، اعتماد به نفس بیشتری خواهد داشت. پس باید برای كسب این آمادگی كوشید.

مشكل خجالت كشیدن

اغلب افراد، با مشكلی به نام «خجالت كشیدن» از ایراد سخن در حضور جمع، مواجهند و گرفتار دلهره و اضطراب می‌شوند.

خجالت و منشأ آن چیست؟ چگونه می‌توان با آن مقابله كرد؟

آن كه خجالت می‌كشد؛ یعنی، از نشان دادن و مطرح ساختن خود، ابا دارد، در خود آن شخصیت و استعداد را نمی‌بیند كه به ایراد سخن بپردازد.

فكر می‌كند خراب خواهد كرد یا آبرویش خواهد رفت یا ناتوانی‌اش برای دیگران آشكار خواهد شد یا ممكن است به او بخندند یا مسخره‌اش كنند. یا برای خودش، وجهه و شخصیت كاذبی پنداشته، كه می‌ترسد، اگر اقدام كند، آن وضعیت و شخصیت فرو خواهد ریخت. این‌ها همه پندارهایی است كه انسان را از رشد، باز می‌دارد.

علی علیه السلام فرموده است:

«قُرِنَتِ الهیبةُ بالخیبةِ والحیاءُ بِالحِرمان؛ (2) مهابت و بیم داشتن، همراه ناكامی است، و خجالت كشیدن، مقرون به محرومیت است.‌»

عوامل و ریشه‌های خجالت، معمولاً این هاست:

1 ـ فرهنگ و تربیت خانوادگی

2 ـ عدم اعتماد به نفس

3 ـ ترس از مجهولات آینده

4 ـ احساس حقارت و خود كم بینی

5 ـ انزوا و گوشه گیری

6 ـ احساس یك شخصیت موهوم و پنداری و ترس از زوال آن

7 ـ عدم تمرین و تكرار

وقتی پدر و مادر، كودكان را از آغاز، از حرف زدن جلوی دیگران منع كنند و میدان عرض اندام و ابراز شخصیت به آن‌ها ندهند، كم كم عقدۀ حقارت در فرزندان پدید می‌آید و از حرف زدن در مقابل دیگران خجالت خواهند كشید و برای سخنرانی و خطابه هم ناتوان خواهند بود.

در اثر تكرار، ترس‌ها از بین می‌رود و خجالت نابود می‌شود و كار برای انسان حالت عادی پیدا می‌كند. هر چیز غیر عادی، مایۀ خجالت می‌شود، ولی اگر عادی و طبیعی شد، خجالت هم زایل می‌گردد.

از هر چه خجالت و ترس داشتیم، باید خود را در كام آن بیندازیم، تا ترس و خجالت، از بین برود و آن هراس موهوم و وحشتِ بی جا و بی دلیل، زایل گردد. این تعلیم، از امیرمؤمنان علی علیه السلام است كه فرمود:

«اِذا هِبْتَ اَمْرا فَقَعْ فیهِ فاِنّ شِدَّةَ تَوَقّیهِ اَعْظَمُ ممّا تَخافُ منه؛ (3) هرگاه از چیزی مهابت و بیم داشتی، در آن قرار بگیر. چرا كه سختی پرهیز و پروا، بزرگتر از خود آن چیزی است كه از آن ترس داری.‌»

خودِ هول و هراس، شدیدتر از آن موضوعِ بیمناك است و اگر انسان با آن درگیر شد، در می‌یابد كه آن اندازه هم وحشتناك نبوده است. گاهی مانع اقدام انسان، بی خبری از استعداد خویش یا عدم اطلاع از جوانب و پیامدهای یك عمل است. وقتی اقدام كرد، هم میزان توانایی خود را به دست می‌آورد، هم از جوانب قضیه آگاهی تجربی پیدا می‌كند.

مثل كسی كه برای پریدن از یك جا یا پریدن در یك استخر، واهمه دارد. مشكل، همان نوبت اوّل است. تا نپریده، دلهره دارد. همین كه یك بار پرید، هم ترسش می‌ریزد، هم نوبت‌های بعدی برایش كاملاً عادی و راحت می‌شود.

ایراد سخن و اجرای برنامه در حضور دیگران نیز همین گونه است. باید اقدام كرد، تا كمرویی و بیمناكی از بین برود و حالت عادی پیدا كند.

به قول «اِمِرسون»: «كسی كه بر ترس غلبه نكند، هنوز اوّلین درس زندگی را نیاموخته است.‌»

كسانی هستند كه با ورود افراد مهمّ به جلسه، دست و پای خود را گم كرده، خود را باخته، سخنرانی را خراب می‌كنند. باید با اعتماد كامل به نفس، سخن را ادامه داد و مرعوب شخصیت این و آن نشد.

كسانی هم هستند كه مطالب را می‌دانند، امّا با ورود به جلسه یا آغاز سخنرانی، آن‌ها را فراموش می‌كنند. برای حلّ این كار، علاوه بر تكرار و ممارست در سخنرانی كه فرد را با اعتماد به نفس بار می‌آورد، همراه داشتن یادداشتی حاوی رؤوس مطالب مورد نظر مفید است، تا در هنگام سخن با یك نگاه اجمالی به آن‌ها، مطالب را به یاد آورد.

ارتباط گوینده و شنونده

در یك جلسۀ سخنرانی، میان ناطق و مستمعین، نوعی ارتباط متقابل و تأثیرگذاری و تأثیرپذیری وجود دارد و این بستگی به شرایط جلسه، نوع سخن و محتوا، كیفیت سخنرانی، شرایط ظاهری و... دارد.

هر چه سخنران، قدرت تفهیم بیشتری داشته باشد، در جذب، موفّقتر است.

هر چه مستمع، شیفتۀ كلام گوینده و شخصیت او باشد، بهتر گوش می‌دهد

هر چه بهتر گوش دهد و شیفتگی و علاقه نشان دهد، ناطق، بیشتر سر حال و شور می‌آید. گفته اند: «نشاطُ القائل عَلی قَدْرِ فَهم السّامِع؛ (4) نشاط و شور گوینده به اندازۀ فهم شنونده است.‌»

هر چه سخنران، شور و حال بیشتری داشته باشد، هنرمندانه‌تر سخن می‌گوید و شور می‌آفریند.

بر عكس... سستی و بی حالی ناطق، به مستمعین هم سرایت می‌كند و گوش نكردن یا كم بودن یا كم فهم بودنِ شنوندگان، خطیب را هم بی حوصله می‌كند و از شور می‌اندازد. از این رو، گوینده باید موقعیت و زمینه را بسنجد و به اقتضا سخن بگوید.

 به فرمودۀ علی علیه السلام :

«لاتَتَكَلَّمَنَّ اِذا لَم تَجِدْ لِلْكَلامِ مَوقِعا؛ (5) اگر زمینه و جایگاه برای سخن نیافتی سخن مگوی.‌»

فــهم سخن گر نكند مستمع                                                                    قوّت طبــع از متكلّم مجوی

فُسحت میــدان ارادت بیـار                                                                     تا كه زند مرد سخنگوی، گوی

این ارتباط متقابل در این میدان‌ها قابل دقّت است:

1 ـ موضوع سخن گوینده و علاقۀ شنونده به مطلب

2 ـ شور و حال گوینده، نشاط و شیفتگی شنونده

3 ـ آهنگ متنوع در صدای گوینده

4 ـ حركات دست و اندام سخنران

5 ـ نگاه متقابل گوینده و شنونده به یكدیگر

6 ـ میزان شناخت آن دو از یكدیگر و احترام قائل شدن برای هم

با توجّه به نكات یاد شده، رعایت چند اصل، برای سخنران مفید است:

1 ـ توجّه و نگاه به همۀ شنوندگان، نه به سمت خاصّی یا گروه خاصّی

2 ـ چرخش نگاه، ملایم و نرم باشد، نه سریع و ناگهانی

3 ـ نگاه گوینده، دقیق و هوشیارانه باشد

4 ـ گاهی روی بعضی چهره‌ها دقیق شدن، جهت جلب توجّه

5 ـ صدا، یكنواخت نباشد، بلكه فراز و نشیب داشته باشد.

6 ـ كلمات گوینده، تحقیرآمیز و توهین آمیز نباشد.

7 ـ ادب و احترام قائل شدن برای شنوندگان

8 ـ پرهیز از خودستایی و غرور

9 ـ پرهیز از بیان عجز و ناتوانی خویش

10 ـ مراعات سطح فكر حضّار و تنظیم مطلب با آن (كَلِّمِ النّاسَ عَلی قَدْرِ عُقُولِهِم) 

هم سخنران باید بكوشد تا مباحث خود را در حدّ فهم مخاطبین و نیازهای فكری و روحی آنان تنظیم كند، هم شنوندگان باید بكوشند تا سطح فكر خود را بالا ببرند و به مطالب عمیق‌تر و اساسی تری علاقه نشان دهند.

آنچه سخن گوینده را بر دل‌ها می‌نشاند، شخصیت معنوی و رفتار انسانی اوست. تنها اهل «حرف» نبودن، بلكه جلوۀ حرف‌ها را در «عمل» داشتن وگرنه، تیر سخن از كمان دهان فراتر نمی‌رود و به هدف نمی‌رسد. رسول خدا صلی الله علیه و آله به ابوذر فرمود:

«مَثَلُ الَّذی یدعُو بِغَیرِ عَمَلٍ كَمثلِ الَّذی یرمی بِغیرٍ وَتَرٍ.‌» (6)  تیر سخنت به آب، شلیك مكن بیهوده و بی حساب، شلیك مكن

حرف و عمل تو چون سلاح است و خشاب هشدار كه بی خشاب، شلیك مكن (7)

عمل، زبان بین المللی است و آن كه رفتار و زندگیش آیینۀ افكار و اعتقاداتش باشد، سخنش از دل بر می‌خیزد و بر دل‌ها می‌نشیند.

این مهم‌ترین عاملی است كه میان گوینده و شنونده «ارتباط» ایجاد می‌كند. البته هم كیفیت زیستن و حرف زدن و هم محتوای سخن، در ایجاد این رابطه مؤثر است.

«ما با چهار چیز با مردم در تماس هستیم و ارزش و موقعیت ما از روی این چهار چیز معلوم می‌شود، و عبارتند از:

1 ـ آنچه می‌كنیم.

2 ـ آنچه جلوه می‌كنیم.

3 ـ آنچه می‌گوییم.

4 ـ آن طور كه می‌گوییم... .‌» (8)

روشهای عملی

در این قسمت، به برخی از تمرینهای عملی اشاره می‌شود كه به كار بستن آن‌ها، توانایی نطق و خطابه و مهارت بر سخنوری را افزایش می‌دهد، یا برای آغازگران و مبتدیان، می‌تواند به صورت شیوه‌های عملی مفید باشد:

1 ـ متنی، مقاله‌ای یا بخشی از یك كتاب را مطالعه كنید، سپس آن را كنار گذاشته به بازگو كردن آن‌ها بپردازید.

2 ـ درسی را كه آموخته اید، مثل یك معلم برای دیگری (یا برای خودتان) بازگو كنید.

3 ـ در تنهایی به تمرین بپردازید و سخنرانی كنید و جلوی آینه ایستاده، نحوۀ حركات و چهره و بیان خود را به دقّت كنترل كنید.

4 ـ سخنرانی‌های تمرینی یا اصلی خود را در نوار ضبط كنید، بعدا گوش كنید تا ضعف‌ها و نارسایی‌های آن را شناخته، اصلاح كنید.

5 ـ نسبت به رسایی صدای خود و خوش آهنگی آن و فراز و فرود لحن و آهنگ صدا، تمرین كنید.

6 ـ كلمات را فصیح، محكم، واضح و روشن ادا كنید؛ نه جویده جویده، یا ناقص.

7 ـ از حركات دست و اندام و تغییر در چهره و شیوۀ نگاه، بهره گیری كنید.

8 ـ متن سخنرانی‌های مهمّ خطبای نامدار را از نوار بدقّت گوش كنید یا اگر نوشته است، بخوانید و از جهات مختلف دقّت كنید تا عوامل جاذبه و گیرایی آن‌ها را شناخته، شما هم به كار بندید.

9 ـ برای رسایی صدا، گاهی در صحرا و جنگل و فضای آزاد، با صدای بلند سخن بگویید یا متنی و شعری بخوانید تا صدایتان صاف و شفّاف گردد.

10 ـ گاهی پیش نویس نطق خود را روی كاغذ بیاورید و تدوین كنید، سپس طبق آن به تمرین بپردازید، البته مانعی ندارد كه سرفصل مطالب را یادداشت كنید تا هنگام سخنرانی از یادتان نرود.

11 ـ خود را برای نطق‌های كوتاه و سخنرانی‌های پنج دقیقه‌ای هم آماده سازید تا دور از حواشی و مطالب غیر لازم، در حدّاقلّ زمان، حدّاكثر مطالب را بتوانید به اطلاع شنوندگان برسانید. این در پیام رسانی یا ارائۀ گزارش بسیار مهمّ است.

12 ـ برای تقویت نطق و بیان، گاهی موضوعات معمولی را؛ مثلاً: باغچه، كوه، قلم، آب، معلم، اسراف، شهید و... . در نظر بگیرید و بدون مقدّمه شروع كنید به سخنوری پیرامون آن و هرچه به فكرتان رسید، در همان لحظه بگویید این تمرین ذهن را خلاّق و بیان را گویا می‌سازد.

چند تذكّر مهمّ

1 ـ قبل از آغاز سخنرانی، فرصتی مناسب، برای تمركز فكری و آرامش روحی داشته باشید و در ذهن خود یا در جایی تنها و در حال قدم زدن، مروری بر آنچه می‌خواهید بگویید، داشته باشید. علی علیه السلام فرمود: «فَكِّرْ ثُمَّ انْطِقْ؛ اول اندیشه و آنگهی گفتار.‌»

2 ـ پیش از ایراد سخن، مروری سریع به آنچه خواهید گفت، داشته باشید.

3 ـ به صورت متعادل سخنرانی كنید؛ نه خیلی تند، نه خیلی كند و خسته كننده.

4 ـ با شیوه‌های مختلف مربوط به صدا، نگاه، حركات و... سعی كنید شنوندگان را همواره متوجّه سخنان خود قرار دهید و اگر شنوندگان را خسته یا خواب آلوده یافتید، با بیان حكایت یا طرح سؤال یا شیوه‌ای دیگر، نشاط را به جلسه و افراد، بازگردانید.

5 ـ بیش از وقت و مقدار مقرّر، صحبت نكنید تا حاضرین خسته نشوند.

6 ـ تا می‌توانید، از حفظ و خارج از نوشته سخنرانی كنید.

7 ـ خلاصۀ مطالب را در پایان به صورت نتیجه گیری بیان كنید.

8 ـ از پراكنده گویی، پرچانگی و تفصیل‌های ملال آور بپرهیزید. (9)

9 ـ هنگام سخن، به شنوندگان نگاه كنید و همه را زیر نظر داشته باشید.

10 ـ از شوخی‌های سبك و مطالب مبتذل و تعبیرات ركیك و زننده اجتناب كنید. رعایت عفت كلام، موجب جلب احترام مستمعین است و كلمات دور از نزاكت اخلاقی و سبك، در شأن خطیب نیست و او را در نظرها پایین می‌آورد.

11 ـ وقار و متانت را حفظ كرده، بی جهت عصبانی نشوید.

12 ـ اگر مناسب باشد، در جلسۀ سخنرانی، سؤال و جواب داشته باشید.

13 ـ رعایت حال شنوندگان را داشته، از نظر جسمی و روحی آمادگی هایشان را در نظر بگیرید.

14 ـ از تقلید و سبك بیان دیگران بپرهیزید. استفاده از تجربه و شیوه، با تقلید فرق دارد.

15 ـ از تكیه دادن به میز و تریبون یا لم دادن روی منبر و صندلی بپرهیزید.

16 ـ از بازی كردن با تسبیح، دكمۀ لباس، موی سر و صورت و هر چیز دیگری كه عامل حواس پرتی شنوندگان از موضوع بحث شماست، پرهیز كنید.

17 ـ در محیط پیرامون یا پشت سر سخنران، نباید صحنه‌ها، رفت و آمدها، تابلوها، لوازم تزیینی یا هر چیزی كه توجّه افراد را از سخنران به آن‌ها معطوف سازد وجود داشته باشد. همچنین طرز نشستن افراد به نحوی باشد كه ورود تازه واردین به جلسه، حواس‌ها را پرت نكند.

18 ـ اگر محیط سخنرانی كوچك است و حاضران اندكند، نیازی به بلندگو نیست.

19 ـ حاضران را از پراكنده نشستن جلوگیری كنید. سعی كنید همه یك جا و متمركز و نزدیك سخنران بنشینند.

20 ـ پیش از حضور در محل سخنرانی، تا می‌توانید از وضعیت جلسه و مكان آن و تعداد حاضرین و سطح فكر و نیاز شنوندگان و زمینه‌های فكری و اجتماعی و روحی آنان اطلاعات لازم را كسب كنید.

21 ـ قبل از شروع سخنرانی، كمی مكث كنید تا توجّه شنوندگان جلب شود. همچنین قبل و بعد از نكات مهمّ سخنرانی، اندكی مكث كنید.

22 ـ با حالت خستگی یا بلافاصله پس از غذای زیاد خوردن، سخنرانی نكنید. قبل از خطابه، خستگی خود را برطرف سازید. چند نوبت تنفس عمیق قبل از سخنرانی و پس از آن آرامش می‌آورد و خستگی‌ها را می‌برد.

23 ـ لباس و سر و وضعتان هنگام سخنرانی منظم، تمیز و مرتب باشد.

24 ـ با حالت شتاب و عجله سخنرانی نكنید. آرامش را در طول سخن داشته باشید.

25 ـ برای شنوندگان كم، مكان كوچكی قرار دهید تا در فضای وسیع، پراكنده ننشینند و شوق و شور سخنران از بین نرود.

26 ـ وضع نور، حرارت، هوا و... مطلوب باشد.

27 ـ گاهی سرعت بیان را به تناسب مطلب، تغییر دهید و كم یا زیاد كنید.

28 ـ بكوشید در سخنرانی، با مخاطبان تماس و رابطه برقرار كنید و صمیمی شوید.

29 ـ انرژی خود را هنگام سخنرانی، بجا و باندازه مصرف كنید و خود را بیش از حدّ نیاز، خسته نسازید.

30 ـ از دوستان صمیمی به طور جدی بخواهید تا اشكالات سخنرانی شما را به شما تذكر دهند و شما نیز مجدّانه بكوشید تا آن‌ها را برطرف كنید.

31 ـ سخنرانی را شغل و حرفۀ خود ندانید، بلكه از سر سوز و تعهّد و وظیفه به خطابه روی آورید، تا تأثیر آن كاسته نشود.

32 ـ از تكرار مطلب برای مستمعان بپرهیزید، كه از حلاوت و جاذبۀ آن می‌كاهد.

به قول سعدی:

سخن گرچه دلبند و شیرین بود                                         سزاوار تصدیق و تحسین بود

چو یك بار گفتی مگو باز پس                                           كه حلوا چو یك بار خوردند بس

.........................................................................................................................................................

پاورقــــــــــــــــــــی:

1 ـ متن حاضر از كتاب روش‌ها،نوشته‌ی استاد جواد محدّثی، نقل شده است.

2 ـ میزان الحكمه، ج 2، ص 565.

3 ـ نهج البلاغه (صبحی صالح) ، حكمت 175.

4 ـ محاضرات الأدباء، راغب اصفهانی، ج 1، ص 71.

5 ـ غرر الحكم.

6 ـ مكارم الاخلاق، ص 465 (چاپ جامعه مدرسین).

7 ـ از مؤلف.

8 ـ ناطقین زبردست، ص 206 (چاپ سوم).

9 ـ علی علیه السلام : « الكلام كالدّواء، قلیله نافعٌ و كثیره قاتلٌ.‌» ، (غرر الحكم).

روش خطابه و سخنوری

 

روش خطابه و سخنوری

آفت و اشكال برخی سخنرانی‌ها، «كم محتوایی» است، برخی «نامرتّب بودن».

پس، ناطق باید هم به محتوای غنی، سودمند، نكات جالب، سازنده و نو توجّه كند، هم شیوۀ عرضه و قالب بیان و تدوین مطالب را به صورت به هم پیوسته و مرتبط و منسجم رعایت كند.

سخن، باید دارای نكات برجسته باشد.

شروع خوب و خاتمۀ مناسب داشته باشد.

از مطالب تكراری یا تكرار مطالب پرهیز شود.

هر مطلب در جای خود باشد و نظم منطقی بر مجموعۀ سخن حاكم باشد.

با یك تشبیه، می‌توان خطابۀ خوب و بد را این گونه مثل ترتیب اعداد، بیان كرد:

صحبت خوب: مثل ترتیبِ 1، 2، 3، 4، 5، 6، (مرتّب)

صحبت بد: مثل ترتیبِ 2، 1، 4، 3، 5، 6، (بی ترتیب)

صحبت بدتر: مثل 2،1، 3، 2، 1، 6، (بی ترتیب و با تكرار) (6)

سخنرانی هم مثل بنّایی و خیاطی، نیازمند به طرح و محتواست؛ همانطور كه در بنّایی، نقشه و هدف ساختمان، مصالح ساختمانی و معمار لازم است، و در خیاطی، نیاز به مشخص بودن نوع لباس، مدل و الگو، پارچه و خیاط است، در یك خطابه نیز هدف از سخنرانی، نقشۀ كلی و طرح سخن، موادّ اوّلیه و مطالب، ظریف كاری‌ها و هنرنمایی‌ها لازم است.

همچنان كه در مدیریت یك موسسه، یا هدایت یك عملیات، یا هماهنگی یك مراسم، لازم است كه طرح و نقشه‌ای تنظیم شود و مرحله به مرحله، طبق آن نقشه عمل گردد، مجموعۀ یك سخنرانی هم نیازمند چنین طرح ریزی و اجرای نقشه است، تا هدف سخنران در نهایت، تأمین گردد. ابتدا باید موضوع را مشخص كرد، سپس دربارۀ جزئیات و شاخه‌های آن اندیشید و تفكیك كرد، سپس مواد و مطالب لازم برای هر كدام تهیه نمود، آن گاه صورت نهایی مطالب را منظّم ساخت و آمادۀ القا نمود. (7)

در این كه «چه باید گفت؟» و پیرامون فلان موضوع و مناسبت، چه مطالبی شایسته است، از راه «مشورت» نیز می‌توان استفاده كرد. وقتی با كسی دربارۀ موضوع سخنتان به تبادل نظر می‌پردازید، هم نظر او در غنای بحث شما مفید است، هم ذهن شما از آنچه او می‌گوید، به مطالب دیگری منتقل می‌شود. این «تداعی معانی» شاید از شیرین‌ترین ثمرات مشورت با دیگران باشد.

«حكایت و تمثیل»:

در سخنرانی، استفاده از حكایت و تمثیل، بسیار مناسب و ضروری و این فواید را دارد:

ـ به تفهیم مطلب كمك می‌كند.

ـ مانع خستگی شنوندگان می‌گردد.

ـ سخن را در ذهن، ماندگار می‌كند.

ـ سخنرانی را برای گوینده آسانتر می‌كند.

ـ الگوهای داستانی، در دل‌ها بیشتر تأثیر می‌گذارد.

در بیان حكایت در سخنرانی، چند نكته باید رعایت شود:

1 ـ حكایت، تبدیل به اصل نشود كه مطالب عمده نادیده گرفته شود.

2 ـ داستان، روشن و گویا و جذّاب باشد.

3 ـ موجز و مختصر و دور از زواید و صحنه‌های غیرلازم و جزئیات بی فایده باشد.

4 ـ درست و مستند باشد؛ نه دروغ، یا بی سند و ضعیف.

5 ـ بدآموزی نداشته باشد.

6 ـ حسّ كنجكاوی را تحریك كند.

هر سخنران كه بیشتر حكایت بداند و از داستان استفادۀ بجا و مناسب كند، سخنش گیراتر خواهد بود. برای این كار، باید اهل مطالعه بود و قصّه‌های سازنده را به صورت موضوعی و تناسب با هر مسأله، شناسایی كرد. دامنۀ حكایت بسیار وسیع است و در كتب مختلفی (چه خاصّ داستان یا بطور ضمنی) آمده است. محورها این هاست:

ـ حكایات مربوط به انبیا و ائمه و صحابه

ـ داستان‌های مربوط به اقوام پیشین و حكومت‌ها و تمدّن ها

ـ شرح حال بزرگان علم و اخلاق و حكایت‌های عرفانی

ـ حكایات قدیم و حوادث جدید و معاصر

ـ داستان‌های تخیلی و افسانه‌های قدیمی و حكایات تمثیلی

تمثیل نیز برای محسوس ساختن معقول و عینی كردن موضوعات عقلی و ذهنی بسیار خوب است. تمثیل هم می‌تواند در قالب حكایت مطرح شود (نظیر آنچه در داستان‌های تمثیلی مثنوی یا شعرهای پروین اعتصامی یا بوستان سعدی آمده است) هم به صورت بیان تشریحی و عادی و غیر داستانی.

البته مناسب است كه برای هر قشری از مخاطبان، به تناسب سطح فكر، نوع كار و شغل، زمینه‌های روحی و شرایط سنّی، و... تمثیل‌های خاصّ خودشان و برگرفته از محیط زندگی و مسایل محسوس و ابزار مأنوس با آنان به كار رود. (8)

نتیجه گیری

اغلب اگر شنوندگان دریابند كه گوینده در صدد القای مطلبی به آنان است، تأثیر پذیری كمتر می‌شود. در این گونه موارد، بهتر است ناطق به نحوی گفته‌های خود را آرایش دهد كه به طور غیر مستقیم، مطلب را انتقال دهد و گفتار، خود به خود به «نتیجه گیری» منتهی شود، بی آن كه گوینده تصریح كند «پس نتیجه می‌گیریم كه.....»

گاهی شنوندگان یا بحث، به گونه‌ای است كه نتیجه گیری و جمع بندی مطالب توسّط سخنران را می‌طلبد. در این گونه موارد، خطیب باید از مجموعۀ مباحث خود، به نحوی به پایان برسد كه مستمعین، نتیجۀ روشن و جمع بندی كاملی داشته باشند و بدانند كه مطلب چه بود و چه شد.

كیفیت به پایان رساندن سخن نیز مهمّ است. «دیل كارنگی» توصیه می‌كند كه سخنرانی خود را با یكی از راه‌های زیر تمام كنید:

الف ـ خلاصۀ مطالبی كه گفته اید، بگویید.

ب ـ شنوندگان را به فعالیت وادارید.

ج ـ شنوندگان را تعریف و تمجید كنید.

د ـ با مطلب شیرین و خنده داری، نطق خود را خاتمه دهید.

ه ـ نكتۀ شاعرانه‌ای بگویید.

و ـ منطق خود را با ذكر جمله‌ای از یك كتاب مقدّس خاتمه دهید.

ز ـ در خاتمه سخنرانی اوج بگیرید و مطالب و نكات مؤثّر بگویید. (9)

............................................................................

·       پاورقــــــــــــــــــــی :

 * ـ متن حاضر از كتاب روش‌ها، نوشتۀ استاد جواد محدّثی، نقل شده است.

1 ـ قال رجل لبنیه: یا بُنی! اَصلحوا السنتكم فانَّ الرّجل تنوبُهُ النائبةُ یحبّ اَن یتجمّل فیها فیستعیرُ مِن اخیهِ دابَتَه و ثوبَه، ولا یجدُ مَن یعیره لسانَه.

 (مصنّفات شیخ مفید، ج 2، ص 91)

2 ـ غرر الحكم.

3 ـ نهج البلاغه، فیض الاسلام، حكمت 140.

4 ـ به بحثِ «كتاب شناسی» در همین مجموعه (روش ها) مراجعه كنید. در زمینۀ موضوع شناسی و محورهای مباحث، برای آشنایان به عربی كتاب «زاد المبلّغین» محسن محمد عطوی و «مفتاح الخطابة و الوعظ» محمد احمد العدوی مناسب است.

5 ـ علی علیه السلام می‌فرماید: آفةُ الكلامِ الإطالةُ.

6 ـ «فن سخن گفتن»، دكتر مظلومی، ص 14.

7 ـ در این زمینه، به «مراحل یك نوشته» در بحثِ «روش نویسندگی» در همین مجموعه (روش ها) مراجعه كنید.

8 ـ تمثیل‌هایی كه آقای قرائتی و آیت الله حائری شیرازی در بحث هایشان به كار می‌برند، قابل دقّت است.

9 ـ ناطقین زبر دست، فصل یازدهم، ص 145 (چاپ سوم).

برخی از بایسته های تبلیغ و سخنوری

 

برخی از بایسته های تبلیغ و سخنوری

سخنرانی حجت الاسلام والمسلمین قرائتی

اشاره

نوشته ای که پیش رو دارید اقتباس از دو سخنرانی حجت الاسلام والمسلمین محسن قرائتی است که یکی در جمع مبلغان خارج از کشور و دیگری در جمع مبلغان هجرت بلند مدت حوزه علمیه قم ایراد گردیده است . چکیده این دو سخنرانی به صورت گزینشی و نکته وار ارائه می شود .

1 . دعوت باید به سوی خدا باشد . از نظر قرآن کریم بهترین مردم کره زمین مبلغین هستند، به شرط اینکه دعوت و تبلیغشان به سوی خداوند تبارک و تعالی - نه دعوت به نفس - و عمل و رفتارشان صالح و خالص برای خداوند باشد . «ومن احسن قولا ممن دعا الی الله وعمل صالحا وقال اننی من المسلمین » (1) ; «و کیست خوش گفتارتر از آن کس که به سوی خدا دعوت نماید و کار نیک کند و گوید: من [در برابر خدا] از تسلیم شدگانم؟»

2 . مبلغ باید سوز و عطش درونی برای هدایت مردم داشته باشد . یکی از ویژگیهایی که خداوند تبارک و تعالی برای حضرت رسول صلی الله علیه وآله مطرح می کند، همین سوز درونی و حرص برای هدایت امت است . «لقد جاءکم رسول من انفسکم عزیز علیه ما عنتم حریص علیکم بالمؤمنین رئوف رحیم » (2) ; «قطعا برای شما پیامبری از خودتان آمد . بر او دشوار است که شما در نج بیفتید، به [هدایت] شما حریص، و نسبت به مؤمنان، رؤوف و مهربان است .»

و در همین رابطه در مورد پیامبر عظیم الشان اسلام می فرماید:

«لعلک باخع نفسک الا یکونوا مؤمنین » (3) ; «شاید تو از اینکه [مشرکان ایمان نمی آورند، جان خود را تباه سازی .»

3 . مبلغ باید بی تکلف باشد مثلا اگر نمی داند، صاف بگوید نمی دانم . اگر از او سؤال کردند و دانست، جواب دهد و اگر ندانست، توجیه و تفسیر بی جهت نکند . «قل ما اسئلکم علیه من اجر وما انا من المتکلفین » (4) ; «بگو: مزدی بر این [رسالت] از شما طلب نمی کنم و از متکلفین نیستم [و سخنانم روشن و همراه با دلیل است] .»

4 . مبلغ نباید در امر تبلیغ مقلد دیگران باشد . خطیب نباید سعی کند مثل مرحوم فلسفی و یا سخنور دیگری سخنرانی کند، بلکه باید خودش باشد و مثل خودش سخنرانی کند . «ومن آیاته خلق السموات والارض واختلاف السنتکم والوانکم ان فی ذالک لایات للعالمین » (5) ;

«و از نشانه های اوست آفریدن آسمانها و زمین و گوناگون بودن زبانها و رنگهای شما . هر آینه در این کار نشانه هایی برای دانشمندان است .»

5 . یکی از ویژگیهای مهم مبلغ این است که ساده، روان و قابل فهم برای همه بگوید . به عنوان مثال به جای اینکه بگوید «در این مقطع از زمان، بگوید همین حالا، یا به جای «روند تکاملی » بگوید، «همین طور که پیش می رویم » . «ولقد یسرنا القرءان للذکر فهل من مدکر» (6) ;

«وقطعا قرآن را برای پندآموزی آسان کرده ایم، پس آیا پند گیرنده ای هست؟»

6 . سخنرانی باید مفید و مختصر و جذاب باشد و در 20 دقیقه تنظیم شود مگر اینکه، خطیب بتواند مردم را بخنداند . مرحوم فلسفی می گفت: «هر کس نمی تواند مردم را بخنداند سر 20 دقیقه از منبر پایین بیاید .»

7 . مبلغ توانمند، کسی است که هم مردم را بخنداند و هم بگریاند . «وانه هو اضحک وابکی » (7) ;

«و آنکه او خندانید و گریانید .»

8 . مبلغ باید با همه مؤمنین به یک شکل برخورد کند . جواب سلامها و برخوردهای او نباید نسبت به افراد متفاوت باشد، بلکه باید بخاطر خدا با همه یکسان برخورد کند .

9 . مطالب و مسائلی که در منبر مطرح می شود باید مطابق با نیاز مخاطب انتخاب شود .

10 . خطیب توانا کسی است که سخنرانی خود را متنوع کند . اینکه درباره یک موضوع شبهای متوالی صحبت شود، اشتباه است .

11 . سخنران باید در هنگام سخنرانی، نگاه خود را به همه جمعیت تقسیم کند و به یک نقطه خاص خیره نشود .

12 . مبلغ باید دسته بندی شده سخن بگوید و اول و آخر کلامش مشخص باشد . مخلوط صحبت کردن از اشتباهات بزرگ در سخنرانی است .

13 . از جمله هنرهای خوب در تبلیغ، استفاده از مثالهای زیبا و مناسب است . به عنوان مثال، برای بیان ثواب نماز جماعت که اگر 2 نفر بودند چقدر و اگر سه نفر بودند چقدر ثواب دارد تا اینکه اگر به 10 نفر رسیدند ثواب آن بی نهایت می شود، می توان این طور گفت: «خواهر یا برادر! شما اگر یک انگشت داشته باشی چقدر توانایی داری؟ اگر 2 تا انگشت داشته باشی چقدر؟ اگر 3 تا چطور؟ با اضافه شدن تعداد انگشتان توانایی شخص بالاتر می رود و آن شخص که هر 10 انگشت را داشته باشد از عهده بی نهایت کار برمی آید . »

مثال دیگر: سؤال می شود که چرا قرآن همه خوبیها را به خدا و همه بدیها را به شخص نسبت می دهد؟ مثلا می فرماید:

«ما اصابک من حسنة فمن الله وما اصابک من سیئة فمن نفسک وارسلناک للناس رسولا وکفی بالله شهیدا» (8) ;

«هر چه از خوبی به تو می رسد از جانب خداست، و آنچه از بدی به تو می رسد از خود توست، و تو را به پیامبری برای مردم فرستادیم، و گواه بودن خدا بس است .»

در جواب این سؤال می توان این طور مثال زد: زمین همیشه دور خورشید می چرخد . آن قسمت از زمین که به طرف خورشید است روشن و آن قسمت که به طرف خورشید نیست تاریک می باشد . پس روشنایی زمین از خورشید و تاریکی آن از خودش می باشد .

14 . مبلغ باید سه شرط اساسی داشته باشد، کما اینکه پیامبران الهی این سه شرط را داشتند .

1) از مردم باشد:

«ربنا وابعث فیهم رسولا منهم یتلوا علیهم ایاتک ویعلمهم الکتاب والحکمة ویزکیهم انک انت العزیز الحکیم » (9) ; «پروردگارا، در میان آنان، فرستاده ای از خودشان برانگیز، تا آیات تو را بر آنان بخواند، و کتاب و حکمت به آنان بیاموزد و پاکیزه شان کند، زیرا که تو خدای شکست ناپذیر حکیمی .»

2) در مردم باشد:

«کما ارسلنا فیکم رسولا منکم یتلوا علیکم ءایاتنا ویزکیکم ویعلمکم الکتاب والحکمة ویعلمکم ما لم تکونوا تعلمون » (10) ; «همان طور که در میان شما، فرستاده ای از خودتان روانه کردیم، که آیات ما را بر شما می خواند، و شما را پاک می گرداند، و به شما کتاب و حکمت می آموزد، و آنچه را نمی دانستید به شما یاد می دهد .»

3) با مردم باشد:

«فانجیناه والذین معه برحمة منا وقطعنا دابر الذین کذبوا بایاتنا وما کانوا مؤمنین » (11) ; «پس او و کسانی را که با او بودند به رحمتی از خود رهانیدیم، و کسانی را که آیات ما را دروغ شمردند و مؤمن نبودند ریشه کن کردیم .»

15 . محور تمام سخنان مبلغ در تبلیغ باید قرآن باشد . «نحن اعلم بما یقولون وما انت علیهم بجبار فذکر بالقرءان من یخاف وعید» (12) ;

«ما به آنچه می گویند آگاهتریم و تو مامور به اجبار آنها [به ایمان] نیستی; پس بوسیله قرآن، کسانی را که از عذاب من می ترسند متذکر ساز .»

16 . مبلغ نباید از تعریفهای بی جای دیگران خشنود شود . چرا که قرآن کریم چنین انسانی را بدعاقبت می داند . «لا تحسبن الذین یفرحون بما اتوا ویحبون ان یحمدوا بما لم یفعلوا فلا تحسبنهم بمفازة من العذاب ولهم عذاب الیم » (13) ;

«البته گمان مبر کسانی که بدانچه کرده اند شادمانی می کنند و دوست دارند به آنچه نکرده اند مورد ستایش قرار گیرند، قطعا گمان مبر که برای آنان نجاتی از عذاب است، [بلکه] عذابی دردناک خواهند داشت .»

17 . سخن مبلغ باید مطابق با زمان و مکان باشد، به گونه ای که مخاطب حس کند آن سخن برای اوست . در این صورت مخاطب با مطلب گره می خورد .

مثال: اگر در داستان حضرت یوسف علیه السلام گفته شود که ایشان برادران حسودی داشت که به عنوان بازی او را بردند و در چاه پرت کردند و پیراهن خونین او را آوردند و . . . ، مخاطب خواهد گفت: این تاریخ 2000 سال قبل است و هیچ ارتباطی به زندگی ما ندارد . اما اگر گفته شود: یوسفی بود، جوانها! همه شما یوسف هستید، یوسف را بردند، همه شما را هم می برند، او را به اسم بازی بردند، شما را هم به اسم بازی می برند، او را به چاه انداختند و پرت کردند، شما را نیز پرت می کنند و . . . ، در این صورت مخاطب احساس می کند که قرآن با او سخن می گوید و شرح حال امروز اوست .

پی نوشت ها:

1) فصلت/33 .

2) توبه/128 .

3) شعراء/3 .

4) ص/86 .

5) روم/22 .

6) قمر/17 .

7) نجم/43 .

8) نساء/79 .

9) بقره/129 .

10) بقره/151 .

11) اعراف/72 .

12) ق/45 .

13) آل عمران/188 .

http://www.hawzah.net/fa/magart.html?MagazineID=2689&MagazineNumberID=3868&MagazineArticleID=29079

آداب سخن از دیدگاه قران

آداب سخن از دیدگاه قران

آنچه در اين مقاله مد نظر است، مرورى است بر آداب سخن از ديدگاه قرآن.انتخاب اين بحث از جهات گوناگون حايز اهميت است كه ذيلا به آنها اشاره خواهد شد و مهم‏ترين آنها نقش بلندى است كه زبان و سخن در ميان اعضا و افعال انسانى، در سعادت و شقاوت انسان ايفا مى كند/ 
مباحث اين مقاله عبارتند از: 

ادامه نوشته

هنر بيان نبوى

هنر بیان نبوی

بزرگ ترين ويژگى هنر بيان نبوى آن است كه در عين روانى و سادگى، مايه بهبود و كمال و صلاح انسانيت گشته است ؛ و بهترين عامل براى راهنماى افراد به جمال و كمال مطلوب و رها ساختن بى خبران از بند هواهاى نفسانى در همه دوران هاست

چكيده

هنر بيان زيبا و كلام شيوا آن است كه در دل انسان نفوذ كند و روح را از تاريكى و زشتى و پليدى برهاند و در افقى وسيع و با صفا كه به نور ايمان روشن است سر دهد. سخن از فصاحت و بلاغت و هنر بيان مؤمن ترين انسان جهان، حضرت محمّد(صلى الله عليه وآله) است; همان كس كه در فصاحت ممتاز و در بلاغت بى همتا بود; چرا كه قلب وى مهبط الهام پاك بود و گفتار الهى بر زبانش جارى. يكى از اعراب كه در دانش احوال و اخبار عرب تبحّرى بسزا داشت به آن حضرت(صلى الله عليه وآله) عرض كرد: من در ميان عرب گشته ام و گفتار فصحاى عرب بسيار شنيده ام ولى از تو فصيح تر نديده ام، چه كسى تو را اين هنر و ادب آموخت؟ پيامبر سخن(صلى الله عليه وآله) فرمود: «خدايم آموخت و نيك آموخت.»

بزرگ ترين ويژگى هنر بيان نبوى آن است كه در عين روانى و سادگى، مايه بهبود و كمال و صلاح انسانيت گشته است ؛ و بهترين عامل براى راهنماى افراد به جمال و كمال مطلوب و رها ساختن بى خبران از بند هواهاى نفسانى در همه دوران هاست.

مقدّمه

در ظلمت‌كده جهان كه حقيقت با اوهام آميخته و راه از چاه هويدا نيست و از تصادم اميال و وظايف و قيود در هر قدم هزاران پيچ و خم و پرتگاه در پيش است، براى فرار از حيرت و گمراهى دليل راهى بايد جست و به پرتو او اين راه سخت و پر خطر را آسان پيمود. دليل راه بودن از همه كس ساخته نيست. اگر پيمودن راه مشكل و پرخطر باشد، بى ترديد رهبرى هزار بار مشكل تر است. طينتى پاك بايد و گوهرى اصيل و روحى همچون كوه استوار، و همتى همچون آسمان بلند و حوصله اى چون دريا وسيع، و از همه مهم تر، دلى بايد از شوق لبريز و سرى از عشق پرشور و روحى از پرتو روشن، تا به نيروى شوق و راهنمايى عشق و پرتو غيب راه از چاه باز شناسد و از تاريكى نجات يابد و آنگاه گمشدگان مسالك را از مهالك برهاند و به سرمنزل مقصود برساند. اين مقام عالى اوج كمال انسانى است و بى ترديد، حضرت محمد(صلى الله عليه وآله)كسى است كه به اين مقام رسيده است؛ چرا كه رفتارش براى همگان سرمشق كمال و گفتارش دستور فضيلت و اخلاق است. سخنانى كه از روح بزرگ آن حضرت(صلى الله عليه وآله)تراوش مى كند براى جان هاى سرگشته و حيرت زده كه در كار خويش فرو مانده و در ظلمات وهم و ترديد فرو رفته اند همانند آب حيات است كه آنها را در جهان معانى، زندگى جاودانه مى بخشد; و اين يعنى: هنر بيان نبوى.

حضرت محمّد(صلى الله عليه وآله) از خاك تا افلاك

در سرزمينى به دور از تمدن، در ميان دره اى خشك و بى حاصل، طفلى يتيم كه از نعمت پدر و محبت مادر محروم گشته بود در سايه سرپرستى جد و عمويش پرورش يافت.

در دوران جوانى در عين اينكه امين و درستكار بود و به همراه عمويش با فقر دسته و پنجه نرم مى كرد، روح وى در معبر زندگانى از آلايش زشتى و پستى بر كنار ماند. در سن چهل سالگى بر ضد بت پرستى و جاهليّت و بيدادگرى، كه در آن روزگار در ميان مردمش سخت رواج داشت، قد برافراشت و با اتكا به خداوند مردم را به يگانگى فراخواند و دلسوزانه و مصرّانه مى خواست كه از پرستش بتان چشم بپوشند و خداى يگانه بى همتا را خالصانه عبادت كنند و با يكديگر برادر و برابر باشند و هيچ كس را جز به وسيله پرهيزگارى امتيازى ندهند.

قريش چون او را در گفتار و كار خويش استوار يافتند براى ريختن خونش نقشه كشيدند. آن حضرت(صلى الله عليه وآله) به ناچار از ديار خود چشم پوشيد و در مدينه مقيم شد و كار صورت ديگرى گرفت. در جنگ هاى زياد با دشمنان خدا مبارزه كرد و به نيروى ايمان و پشتيبانى خدا و هنر بيان پاك از هيچ كس باك نداشت. چيزى نگذشت كه سراسر جزيرة العرب و پس از مدتى قسمت اعظم دنياى آن زمان پيرو تعليمات او شد.

در همه مدت دعوت، كار حضرت محمد(صلى الله عليه وآله) ابلاغ بود و مهم ترين وسيله ابلاغ الهى آن حضرت(صلى الله عليه وآله) جز «سخن» چيز ديگرى نبود. پيامبراعظم(صلى الله عليه وآله) جان هاى قابل را كه استعداد هدايت داشتند به نيروى بيان و سخن پاك صيقل مى داد. به راستى، اين ولى اللّه اعظم(صلى الله عليه وآله) به تأييد خدا و به نيروى سخن پاك حكومت بر دل ها داشت. و به اعجاز قرآن و قدرت بيان چنان جان ها را مسخّر كرد كه پس از قرن ها هنوز آن دولت پاينده خلل نيافته است.

فصاحت و بلاغت نبوى

بى ترديد، حضرت محمد(صلى الله عليه وآله) در هنر فصاحت و بلاغت از همه گوى سبقت ربوده و به گفته خود، فصيح ترين عرب بود: «ادبى و انا افصح العرب.»1

فصاحت نبوى هم اكتسابى بود و هم آميخته به عطاى الهى. اكتسابى بودن از آن روى كه در طايفه بنى سعد پرورش يافته بود. لهجه اصيل و دلاويز بنى سعديان در سراسر جزيرة العرب، زبانزد عام و خاص گشته بود. به همين خاطر، جد پيامبر(صلى الله عليه وآله) او را براى لهجه آموزى به آنان سپرد و اثر آن چنان بود كه حضرت(صلى الله عليه وآله) خود مى فرمود:«هر چه از فصاحت و بلاغت آموخته ام مربوط به دوران چهار ساله اى است كه نزد قبيله بنى سعد بودم.»2

و اگر گفته مى شود: فصاحت نبوى آميخته به عطاى الهى است، به خاطر آن است كه قرآن، اين مجموعه عظيم هنر بيانى خدا و معجزه جاودانه نبوى، با كلمات فصيح عربى كه نظم و اسلوب آن چون الماس تراشيده شده و زيبا و يكدست گشته، توسط روح القدس، فرشته امين به قلب آن حضرت(صلى الله عليه وآله) القا مى شد و مسلّم است پيامبر(صلى الله عليه وآله) در سايه قرآن، مافوق بلاغت عادى لب به سخن مى گشود.

با آنكه گفته اند: فصاحت در كلمه و كلام است3 ولى هنوز فصاحت نبوى بيانگر جمال جان است و قدرت بيان آن حضرت(صلى الله عليه وآله)برخاسته از ضمير مصفايش، و همچون حفّار معادن الماس از زواياى درون توانمند خويش آن معانى باريك را، كه به روزگاران از تجربه ها و حادثه ها و موهبت ها تكوين شده، كشف مى كند و در قالب سخن و كلمات طيّبه ظهور مى دهد. بنابراين، بايد گفت: حضرت محمد(صلى الله عليه وآله)، سرآمد همه پيامبران، يكى از معجزاتش جلوه شخصيت او بود: هنر بيان معجزه آسايش كه مورد اعتراف دوست و دشمن بود.

فصاحت و بلاغت نبوى از نگاه ديگران

در وصف هنر بيان نبوى، سخنان جاحظ كه بحق يكى از معروف ترين، تواناترين و آگاه ترين نويسندگان عرب در همه قرون به حساب مى آيد، بهترين گواه است. وى حق سخن را درباره هنر فصاحت و انسجام و شيرينى كلام نبوى ادا كرده است:

»كلام حضرت محمد(صلى الله عليه وآله) سخنى است كه شمار حروفش اندك و شمار معانى اش بسيار، از تصنّع برى و از تكلّف بر كنار است. آنجا كه تفصيل بايد مفصّل و آنجا كه اختصار شايد مختصر است. از كلمات نامأنوس فرارى و از سخنان مبتذل و بازارى مبّراست. كلماتش با حكمت همدوش و با عصمت هماغوش و با تأييد الهى قرين و با توفيق همنشين بود. خداوند گفتار او را با محبت و قبول توأم ساخته است. مهابت و حلاوت و افهام و اختصار را با هم دارد. از تكرار سخن بى نياز و شنونده را به كار نياز نمى افتد. آنگاه كه لب به سخن مى گشود هيچ سخنرانى بر او فايق نمى شد و او را مجاب نمى كرد. سخنان مفصّل را با كلمه مختصر، رد مى كرد. گوشه و طعنه نمى زد. در سخن نه كند بود و نه تند. گفتارش نه طولانى بود و نه مبهم. سخنى سودمندتر و شيواتر و رساتر و مؤثرتر و روان تر و فصيح تر و واضح تر از سخن وى نشنيدند.»4 جاحظ پس از ذكر اين سخن، از بيم آنكه مبادا گفتار وى در نظر كوته نظران و بى خبران گزاف جلوه كند چنين مى گويد: «شايد آنها كه از دانش بهره كافى ندارند و از رموز سخن و سخندانى بى خبرند گمان برند كه ما در ستايش هنر سخن محمدى راه تكلّف پيموديم و درباره اهميت آن گزاف گفتيم. چنين نيست. قسم به آن خدايى كه گزافه گويى را بر دانشمندان حرام كرده و تكلّف را در نگاه صاحب نظران قبيح ساخته و دروغگويان را در پيش خردمندان بى قدر نموده، اين گمان را كسانى مى كنند كه از راه حقيقت منحرف شده اند.»5

ابن ابى قحافه كه در علم احوال و اخبار عرب تبحّرى بسزا داشت، يكبار به آن حضرت(صلى الله عليه وآله)گفت: من در ميان عرب گشته ام وگفتار فصحاى عرب را بسيار شنيده ام اما از تو اى پيامبر فصيح تر نديده ام، چه كسى تو را اين هنر و ادب بياموخت؟ آن حضرت در پاسخ فرمود: «خدايم چنين آموخت و نيك آموخت.»6

كيفيت و كميّت هنر بيان نبوى

سخن پيامبر(صلى الله عليه وآله)، پيامبر سخن است و فضل آن بر ديگر سخنان همان است كه پيامبر(صلى الله عليه وآله) را بر ديگران افضل است; چرا كه سخن، صداى ضمير سخنور است و فضل حاكى از فضيلت سخنگو. عبارت پيامبر(صلى الله عليه وآله) در عين سادگى چنان پرشور و هيجان است كه گويى حيات و قوت در آن موج مى زند و عقل نورانى از خلال كلمات پرتو افشانى مى كند.

سخن گفتن حضرت محمد(صلى الله عليه وآله) آداب خاصى داشت. جز به موقع سخن نمى گفت و بيش از حاجت كلامى بر زبان جارى نمى ساخت. پيوسته در انديشه بود و آنگاه كه خاموشى وى دراز مى شد مى فرمود: «ما پيامبران كم سخنيم.»7 و يا مى فرمود: «خدا پرگويى را دوست ندارد، هر كس سخن به قدر حاجت گويد خدايش سرسبز دارد.»8

پيامبر(صلى الله عليه وآله) صدايى رسا داشت و با اين همه، سخن آهسته مى گفت و مى فرمود: «خدا بلند [سخن] گفتن را دوست ندارد.»9

ميراث بزرگ هنر بيان نبوى كه به صورت مضبوط پس از طى قرن ها از دستبرد روزگار مصون مانده و در قالب حديث نبوى به دست ما رسيده، يادگار ايام مدينه است; ميراثى كه شعله اى جهان افروز است و براى روشن كردن جان ها و رهانيدن جهان، از اين افراط هاى خطرناك و تفريط هاى هول انگيز مايه اى رسا دارد.

با مقيم شدن پيامبر(صلى الله عليه وآله) و مسلمانان در مدينه، مجال بحث و توضيح دين بيشتر گشت و مستمعان به نقل سخنان وى رغبتى فوق العاده داشتند.

پيامبر(صلى الله عليه وآله) معمولا پس از نماز سخن مى گفت و در مناسبات خاص و حوادث بزرگ سخنان وى بيشتر مى شد. آن حضرت ضمن گفتار، به سؤال افراد پاسخ مى داد. اما فرو رفتن در سؤال را خوش نداشت و مى فرمود: «مادام كه چيزى نگفتم مرا واگذاريد. اسلاف شما از كثرت سؤال به ضلال افتادند. وقتى دستورى به شما دادم هر چه توانيد بدان كار كنيد و چون از كار منعتان كردم بس كنيد كه راه صلاح اين است.»10

تجلّى هنر بيان نبوى

در اين بخش با ذكر نمونه هايى ارزنده از سخنان گهربار آن حضرت(صلى الله عليه وآله)، از اين خرمن درافشان به انداره وسع خود خوشه برمى چينيم:

ـ «ينبغى ان يكون للمؤمن ثمانية خصال: وقار عند الهزائر صبر عند البلاء و شكر الرخاء و قنوع بما رزقه اللّه عزوجل، لا يظلم الاعداء ولا يتحامل على الصداقاء بدنه فى تعب و الناس منه فى راحة»;11 سزاوار است كه مؤمن هشت صفت داشته باشد: با بزرگ منشى و وقار در حوادث سخت قرين باشد، به هنگام بلاها و امتحانات صبر و شكيبايى داشته باشد، به هنگام گشايش شكر و سپاسگذارى خدا كند، به رزقى كه خداى عزيز و بلند مرتبه به وى روزى كرده است قناعت كند، به دشمنان ستم نكند، مزاحم دوستان نشود، تنش در رنج باشد و مردم از او در آسايش باشند.

ـ «نوم العالم افضل من عبادة العابد»;12 خواب دانشمند از عبادت عابد و پرهيزگار ارزشمندتر است.

ـ «نعمِ العطيةُ كلمةُ حق تَسمِعُها ثُمَّ تَحمِلُها الى اخ لك مسلم»;13 چه نيكو هديه و عطايى است سخن حقى كه نيك بشنوى و به برادر مؤمن خويش برسانى.

ـ «من سلك طريقاً يلتمس فيه علماً سهل اللّه له طريقة الى الجنة»;14 هر كه در جستوجوى علم راهى را طى كند خدا براى وى راهى سوى بهشت بگشايد.

ـ «من اقتصد اغناه اللّه و من بذر أفقره اللّه و من تواضع رفعه اللّه و من تجبر قصمه اللّه»;15 آن كس كه ميانه روى كند خدا بى نيازش سازد و هر كه اسراف نمايد خدا فقير و نيازمندش كند. هر كه فروتنى كند خدايش او را بالا برد و هر كه فخر و بزرگى فروشد خدايش او را در هم شكند.

ـ «ما من ساعه تمر بابن آدم لم يذكر اللّه فيها الاحسر عليها يوم القيامة»;16 ساعتى در دنيا بى ذكر خداى بر آدمى نگذرد، مگر روز قيامت بر آن حسرت خورد.

ـ «لكلّ شىء آفة تفسده و آفة هذا الدين ولاة السوء»;17 هر چيزى آفتى دارد كه مايه فساد و تباهى آن مى شود و آفت اين دين زمامداران بدند.

ـ «اقرءوا القرآن فان اللّه تعالى لايعذب قلباً وعى القرآن»;18 قرآن بخوانيد و با آن مأنوس شويد. به راستى خداوند آن دلى كه قرآن را دريافته باشد معذب نمى كند.

ـ «افضل العبادة انتظار الفرج»;19 بهترين عبادت انتظار گشايش و فرج است.

ـ «اقبل الحق ممن اتاك به من صغيراً و كبير و ان كان بغيضاً بعيداً و اردد الباطل على من جاءك به من صغيراً و كبير و ان كان حبيباً قريباً»;20 حق را از هر كه آن را ارائه دهد بپذير، خواه خردسال باشد، خواه پير، خواه دشمن باشد، خواه بيگانه. و باطل و ناحق را طرد كن و نپذير، اگرچه از جانب دوست نزديكت باشد.

چه زيباست كه راز و نياز همه ما به اقتداى پيامبر سخن، همان دعاى پاك او باشد كه خدا را اين گونه مى خواند: «اللهم اقسم لنا من خشيتك ما تحول بيننا و بين معاصيك و من طاعتك ما تبلغنا به رضوانك و من اليقين ما يهون علينا مصيبات الدنيا و متعنا باسماعنا و ابصارنا و قوتنا ما احييتنا و اجعله الوارث منا و اجعل ثارنا على من ظلمنا انصرنا على من عادانا ولا تجعل مصيبتنا فى ديننا ولا تجعل الدنيا اكبر همنا و لا مبلغ علمنا و لا تسلط علينا من لايرحمنا»;21 پروردگارا! از خشيت خود جرعه اى نصيبم ساز كه ميان ما و نافرمانيت حايل شود، و از اطاعت خود آنقدر توفيقمان ده كه ما را به بهشت رساند، و از يقين آن اندازه كه مصيبت هاى جهان را بر ما آسان كند و ما را تا هنگامى كه زنده مى دارى از چشم و گوش و نيرويمان بهرهور ساز و اين بهرهورى را برايمان نگه دار و انتقام ما را از كسانى كه به ما ستم روا داشتند بگير و ما را بر كسانى كه نسبت به ما عداوت و دشمنى مى كنند پيروز گردان. مصيبت ما را در دينمان قرار مده و كار دنيا را بزرگ ترين غم ما و نهايت علم و دانش ما مساز، و كسى را كه به ما رحم نمى كند بر ما مسلط مگردان.

نتيجه

در اين جهان، برگزيدگان خدا كسانى هستند كه اعمال بزرگ و حيرت انگيزشان، و خوبى هاى كردارى و رفتارى آنان مايه بهبود و كمال و صلاح انسانيت شده است. رفتار و گفتار آنان براى راهنمايى مردم در راه رسيدن به كمال مطلوب انسانيت و رها ساختن بى خبران از بند هوا و شهوت بهترين وسيله است.

حضرت محمد(صلى الله عليه وآله) خاتم پيامبران، با كلام پاك و شيوا و رسايش از محرومان و بدويان، مردمى مورد احترام جهانيان ساخت. هنر بيان نبوى بهترين و ارزنده ترين عامل براى گذر جامعه بدوى از فرهنگ جاهلى به جامعه دادگر دينى مورد رضايت خداوندى بود.

مهم ترين اصول گفتار پيامبر(صلى الله عليه وآله) را سادگى و روانى، آگاهى و بينايى و عرفان و حكمت و صداقت تشكيل مى دهد. سخنان آن حضرت تراوش روحى نيرومند و فطرتى پارسا و مهربان و برخاسته از روانى پاك و ايمانى استوار بود.بر سراپرده انديشه اش پرتو «لااله الااللّه» تجلّى داشت و در تمام گفتارش كاركرد اين انديشه نمايان بود. هدفش از آن همه شيوايى و هنر بيانى، فلاح و رستگارى همه انسان ها بود.

--------------------------------------------------------------------------------

پى نوشت ها

1ـ محمّدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج 16، روايت 2، باب 18، ص 158.

2ـ جاراللّه محمود زمخشرى، ربيع الابرار، چ سوم، بيروت، 1401 ق، ص 72.

3ـ سعدالدين تفتازانى، مختصرالمعانى، 1398 ق، ص 23.

4 و 5ـ ابوعمرو عثمان جاحظ، البيان و التبيين، چ دوم، 1409 ق، ص 112 / ص 113.

6ـ كمال الدين عراقى، كمال النصيحة و الادب، 1407 ق، ص 97 / محمّدباقر مجلسى، پيشين، ج 16، باب 99، ص 210.

7ـ مصطفى صادق رافعى، اعجازالقرآن و بلاغة النبويه، 1411 ق، ج سوم، ص 80.

8 و 9ـ شيخ حرّ عاملى، وسائل الشيعه، چ سوم، بيروت، 1412 ق، ج 1، ص 17 / ص 18.

10ـ شيخ محمّد خضرى، نوراليقين، نجف، 1398ق، ص 75.

11ـ ابوالقاسم پاينده، نهج الفصاحه، چ پنجم، جاويدان، 1382، ح 3220.

12ـ همان، ح 3138.

13ـ همان، ح 3127.

14ـ همان، ح 3026.

15ـ همان، ح 2939.

16ـ همان، 2677.

17ـ همان، 2255.

18ـ همان، ح 426.

19ـ همان، ح 409.

20ـ همان، ح 428.

21ـ همان، ح 503. درباره عظمت اين دعاى پيامبر(صلى الله عليه وآله) و محتواى والا و كامل و جامع آن همين بس كه مرحوم شيخ عبّاس قمى در كتاب ارزشمند مفاتيح الجنان در شرح اعمال ماه پرفضيلت شعبان اين دعا را ذكر كرده و گفته است: اين دعاى جامع و كاملى است كه سزاوار است مؤمن خود را پيوسته ملازم با اين دعا نمايد و در همه موقع نافع مى باشد.

منبع:ماهنامه معرفت ، شماره 110

فن بیان و سخنوری

فن بیان و سخنوریمقدمهوعظ و بیان و خطابه و سخنوری، ازکارآمدترین مقوله‏هایی است که از دیر زمان، عرصه بحث و گفت و گو بوده و هست. اندیش مندان معاصر، آن را از دیدگاه‏های مختلف مورد بحث و بررسی قرار می‏دهند. گاهی از نظر ادبی و سخن‏شناسی، بافت ساختاری و ترکیب تکوینی، گاهی از نظر روان‏شناسی و مقدار و کیفیّت تأثیر گذاری و ایجاد انفعال در مخاطب، به کُرسی گفت و گو می‏نشانند گاهی از نظر اصول آموزش و تعامل تعلیمی، یا قشرهای کودک، نوجوان و... و گاهی .... 

ادامه نوشته

موافقة قول الخطيب عمله (2)

 

موافقة قول الخطيب عمله (2)

فِعْل المندوبات واجتِناب المكروهات:

يَحسُن بالخطباء أنْ يكونوا على أكمل حال في أفعالهم وأَقْوالِهم، وأكثر الناس التزامًا بسنَّة النبي - صلى الله عليه وسلَّم - ومحافَظةً على ما استطاعوا من المندوبات، واجتنابًا للمكروهات، وفي ذلك فوائِدُ تعود على الممتَثِلين لا تُحصَى، وهي من بركة مُوافقة القول الفعل، وإتْبَاع العلم العمل، فمن ذلك: ....

ادامه نوشته

موافقة قول الخطيب عمله (1)

 

موافقة قول الخطيب عمله (۱)

حين يقفُ خطيب الجمعة أمام النَّاس متَحَدِّثًا، فهو يذكِّرهم ويَعِظهم، ويدلُّهم على ما ينفعهم في الدُّنيا والآخرة، ويحذِّرهم مما يضرُّهم فيهما، والأصْلُ أنه لا يبتغي مِنْ وراء ذلك جزاء دُنيويًّا، ولا شُكورًا مِنَ النَّاس، إنْ هو إلاَّ مُصْلِح يرْتَسِم خُطَى المرْسَلينَ - عليهم السَّلام - في دعواتهم، ويتأسَّى بالنبيِّ - صلى الله عليه وسلَّم - في دعوته، ويَقتبس هدْيِ الصَّالحين من هذه الأمَّة؛ سلَفِها وخلَفِها، في أقوالهم وأفعالهم وسَمْتِهم........

ادامه نوشته

انفعالات الخطيب النفسية في حال خطبته

 
انفعالات الخطيب النفسية في حال خطبته
 
 
 
للخَطابة أسلوبُها الذي يختلف عن أسلوب المحاضرة والدَّرْس، والمناقشة والجدل[1]، وهي تستلزم إثارةَ المشاعر، وإلْهابَ الحماس، واستعمالَ العبارات العاطفية مِن لَدُن الخطيب، وباتجاه مَن يخاطبهم، وبما أنَّ الخطيب يُكلِّم طبقاتٍ مختلفة، وعقليات متفاوتة، لهم مشاعرُ متباينة، وفي ظروف وأحوال
ادامه نوشته

الإشارة في الخطابة

 

الإشارة في الخطابة

تُعتبر الإشارةُ باليد مِن الوسائل الهامَّة النافِعة في تدعيم الفِكرة، وترسيخ المعلومة في الذِّهن، وتدخُل ضمنَ ما يُسمَّى بلُغة الجسد، ومعنى لغة الجسد: تلك "الحَرَكات التي يستخدِمها بعضُ الأفراد إراديًّا، أو غير ذلك؛ مثل الإشارة باليَد، ونبرة الصَّوْت، وهز الكَتِف أو الرأس، أو نفض اليد"[1]. ......

ادامه نوشته

روش سخنرانی دینی (3)

روش سخنرانی دینی (3)

اهداف این درس:

1. آشنایی با برخی تعاریف خطابه و سخنرانی؛

2. آشنایی با تعریف سخنرانی دینی و قیود آن؛

3. شناخت اهداف تبلیغ و سخنرانی؛

تعریف سخنرانى

تاکنون تعاریف زیادى درباره خطابه و سخنرانی ارائه کرده‌اند. نگاهى گذرا به این تعریفها نشان مى دهد که هر کسى با برداشت خود از خطابه و هدفش از آن، قیودى را در تعریف آورده است. بعضى هدف از آن را فقط اقناع مخاطب دانسته و برخى در کنار اقناع اندیشه به تحریک احساس نیز توجه کرده اند. عمده تعاریف، متأثر از تعریف ارسطو در خطابه است. او با توجه به شرایط زمان خود   .....

ادامه نوشته

روش سخنرانی دینی (2)  درس دوم: تاریخ سخنورى

روش سخنرانی دینی (2)

/درس دوم: تاریخ سخنورى

اهداف این درس:

1. آشنایی اجمالی با تاریخ سخنوری؛

2. شناخت دلایل رشد خطابه در بعضی از دوره‌های تاریخی؛

3. توجه به تأثیر اسلام بر خطابه؛

4. آشنایی با آداب سخنرانی در صدر اسلام.

مقدمه

یکى از موهبتهاى الهى به انسان، توفیق انتقال پیامهاى او از طریق زبان است. انسانها از ابتداى آفرینش، پیغامهاى خود را به همنوعان خود انتقال مى داده اند و یکى از مهم ترین ابزارهاى اطلاع‌رسانى آنان، زبان بوده است. براساس آیات قرآنى، همه پیامبران الهى از سخنورى براى تبلیغ پیامهاى الهی استفاده کرده اند. قرآن کریم مى فرماید: «وَ مَآ أَرْسَلْنَا مِن رَّسُولٍ إِلَّا بِلِسَانِ قَوْمِهِ»؛[1] «ما هیچ پیامبرى را جز به زبان قومش نفرستادیم.» این آیه، ضمن بیان مطابقت زبان پیامبران با زبان مخاطبان،   ....

ادامه نوشته

روش سخنرانی دینی (1)

روش سخنرانی دینی (1)

روشمند کردن تبلیغات دینی در ابعاد مختلف آن از جمله نیازهای امروز حوزه و روحانیت است. در این میان، سخنرانی دینی با سابقه دیرین و تأثیرگذاری ویژه، به عنوان سنّتی‌ترین روش تبلیغی روحانیت شیعه اهمیتی ویژه دارد. با تأسیس مرکز آموزشهای تخصصی تبلیغ حوزه علمیه قم و اهتمام مسئولان و اساتید گرانقدر آن، به لطف خداوند گامهای مؤثری در راه تولید روشهای نوین تبلیغی خصوصاً در عرصه خطابه و سخنوری برداشته شده و اینک کلاسهای روش سخنرانی دینى، متفاوت از یک دهه گذشته، در سطح حوزه‌های علمیه و مجموعه‌های آموزشی تبلیغ برقرار می‌شود.

گروه علمی مهارتهای خطابی که به منظور تولید روش برای سخنرانی دینی در مرکز آموزشهای تخصصی تبلیغ تشکیل گردید بیش‌ترین نقش را در این باره داشته و   ....

ادامه نوشته

توصيه هاي نبوي در باب سخنوري

توصيه هاي نبوي در باب سخنوري

(فن سخنوري 25)

توصيه هاي نبوي در باب سخنوري

مساله اي که امروز در اين مقاله مي‌خوانيد، چيزي است که همه آن را مي‌دانند. اما اينکه يکي از مهمترين فنون سخنوري و اثر گذارترين آن، همين نکته کوچک است شايد براي برخي ها عجيب باشد.

همه ما درباره علم و عمل به آن مطالب زيادي شنيده‌ايم. به طوري که از کوچکي به ما گفته اند: عالم بي عمل به چه ماند؟ به زنبور بي عسل.

 

از آنجايي که خطيب و واعظ اسلامي، مردم را موعظه مي‌کند، مهمترين مساله در اين رابطه اين است که خود به آنچه مي‌گويد در مرحله اول عمل کند. در غير اينصورت نه تنها کلام او اثرگذار نيست بلکه در ميان مردم جايگاه و منزلت خود را از دست داده و چه بسا به سخريه گرفته مي‌شود.

امام علي عليه السلام: اى مردم، به خدا قسم هيچ وقت شما را به طاعتى ترغيب ننمودم، مگر آن كه خود، قبل از شما به آن سبقت جستم و هيچ وقت شما را از معصيتى نهى ننمودم، مگر آن كه خويشتن را پيش از شما از آن باز داشتم.

از جمله علل پيشرفت دين الهى و گرايش مردم به اسلام، آن بود كه رسول اكرم صلى الله عليه و آله، به گفته‏هاى خويش عمل مى‏كرد و آن چه را كه از احكام دين به مردم ابلاغ مى‏فرمود، خود، پيش از ديگران، به كار مى‏بست و به موقع اجرا مى‏گذارد. همين امر بر اطمينان خاطر مردم مى‏افزود و موجب تشديد علاقه آنان به دين حق مى‏گرديد.

 

رابطه رسول گرامى با مسلمانان، بر اساس آزادى و حريت بود. پيروان اسلام، بدون كمترين احساس وحشت و ترس، با پيشواى خود برخورد مى‏نمودند و آزادانه حرف مى‏زند. از آن حضرت پرسش مى‏نمودند، و اگر چيزى به خاطرشان مى‏رسيد مى‏گفتند، و در كمال آزادى، انتقاد مى‏كردند. در صورتى كه كمترين ناهماهنگى بين گفته و عمل پيامبر مشهود مى‏شد، به زبان مى‏آوردند و صريحا مى‏گفتند و اين كه نگفته‏اند، براى اين بود كه تخلفى مشاهده نمى‏كردند.

 

على (عليه السلام)، كه خود بزرگ شاگرد مكتب قرآن شريف است و زير نظر پيامبر گرامى پرورش يافته، درباره هماهنگى قول و عمل چنين فرموده است:

 

ايها الناس و الله ما احثكم على طاعه الا واسبقكم اليها ولا انهاكم عن معصيه الا و اتناهى قبلكم عنها.(1)

اى مردم، به خدا قسم هيچ وقت شما را به طاعتى ترغيب ننمودم، مگر آن كه خود، قبل از شما به آن سبقت جستم و هيچ وقت شما را از معصيتى نهى ننمودم، مگر آن كه خويشتن را پيش از شما از آن باز داشتم.

 

عن على (عليه السلام) قال كفى بالمرء غوايه ان يامر الناس بمالا ياتمربه و ينهاهم عمالا ينتهى عنه.(2)

على (عليه السلام) فرموده براى گمراهى يك انسان كافى است كه مردم را به چيزى امر كند كه خود امتثال نمى‏نمايد و از چيزى نهى كند، كه خود از آن باز نمى‏ايستد.

على (عليه السلام) فرموده براى گمراهى يك انسان كافى است كه مردم را به چيزى امر كند كه خود امتثال نمى‏نمايد و از چيزى نهى كند، كه خود از آن باز نمى‏ايستد.

و عنه (عليه السلام) قال احسن المقال ما صدقه حسن الفعال.(3)

و نيز فرموده است: بهترين سخن آن است كه عمل خوب گوينده، آن را تصديق نمايد.

 

در كتب اخبار، اين قبيل روايات از اولياى گرامى اسلام بسيار آمده است و تمام علما، خطبا، رؤسا، اولياى مدارس و تمام كسانى را كه به دگران امر و نهى مى‏نمايند، شامل مى‏شود، ولى خطبا و سخنوران اسلامى، در اين امر، مسؤوليت بيشترى دارند. چه، اينان پيوسته با مردم مواجه‏اند و طبق وظيفه‏اى كه به عهده دارند، بايد تعاليم دينى را به مردم ابلاغ نمايند و آنان را مورد امر و نهى قرار دهند.

 

اين گروه بايد در گفته‏هاى خويش كمال مراقبت را داشته باشند. آن چه را كه امر مى‏كنند، خود، عملا به كار بندند و از آن چه نهى مى‏نمايند، خويشتن را منزه و مصون دارند. در اين صورت است كه مى‏توانند نفوذ دينى و عز اجتماعى خود را محافظت كنند و شايسته كرسى خطابه اسلامى باشند.

 

عن ابى عبدالله (عليه السلام) قال ان العالم اذا لم يعمل بعلمه زلت موعظته عن القلوب كما يزل المطر عن الصفاه.(4)

امام صادق (عليه السلام) مى‏فرمود: زمانى كه عالم، به علم خود عمل نكند، موعظه او از دل‏ها مى‏لغزد و در دل‏ها قرار نمى‏گيرد و به جاى نمى‏ماند، همان طور كه باران از روى سنگ‏هاى سخت مى‏لغزد و فرو مى‏ريزد.


منبع:

1- نهج البلاغه، خطبه 175.

2- فهرست غرر، ص 408.

3- غرر الحكم، ص 560.

4- كافى، ج اول، ص 44.

تهيه: محمد حسين امين - گروه حوزه علميه تبيان


منبع :

http://www.defaemoghadas.tebyan.net/hawzah/hawzah_education/2011/3/1/157836.html


مميزات الخطيب الناجح

 

مميزات الخطيب الناجح

الخطابة فنٌّ قديم، نشأ قبل الإسلام، ولها من التأثير ما هو أقوى من تأثير الكلمة المقروءة، وقد كان النَّاس في الجاهليَّة يتجمَّعون في سوق عكاظ، ويتبارى الشعَراء والوعاظ في إلقاء ما عندهم من شعرٍ ونثرٍ، ولَمَّا جاء الإسلام زادَها جمالاً، واشترط لها شروطًا، وأوجب حضورها على كل مسلم مكلَّف، وألزم المسلمين بالإنصات لها، واشترط لها الوقت، إلى غير ذلك من أمور موجودة في كتب الفقه[1]. ....

ادامه نوشته

روش استفاده از شعر در نگارش ها و سخنرانی ها (2)

روش استفاده از شعر در نگارش ها و سخنرانی ها (2)

اشاره

در شماره قبل، نُه مورد از توصیه‌هایی که در روش صحیح استفاده از شعر در تحقیق و تبلیغ، کاربرد دارد را مطرح کردیم و اینک چند سفارش دیگر را در این خصوص یادآور می‌شویم.

10. معانى مجازى و عرفانى

بعضى از کلماتِ به کار رفته در اشعار، مانند ساقى، خُم، مى، باده، ساغر، شراب، مستى، میکده، خرابات، خط، خال، زلف و گیسو، گاه داراى معانى مجازى و    ....

ادامه نوشته

روش استفاده از شعر در نگارش ها و سخنرانی ها (1)

روش استفاده از شعر در نگارش ها و سخنرانی ها (1)

امام رضا(ع): «مَنْ طَلَبَ الأَمْرَ مِنْ وَجْهِهِ لَمْ یَزِلّ فَإِنْ زَلَّ لَم تَخْذُلْهُ الْحِیلَةُ؛[1] هر کس کارى را با روش خودش طلب کند، نمى لغزد و اگر هم بلغزد، حیله او راه خار نمی‌گرداند.»؛ یعنی راه چاره آن را می‌یابد.

شعر را مقصود اگر آدم گرى است

شاعرى هم وارث پیغمبرى است[2]

از چیزهایى که درتحقیق و تبلیغ و مانند آن به کار مى آید و بر جذاب بودنشان مى افزاید و به عنوان شاهد براى مطلبى به کار گرفته مى شود، شعر است. به همین دلیل،    ....

ادامه نوشته

پیوند خطابه با اسلام

 

پیوند خطابه با اسلام

  خداوند در قرآن می فرماید:« الرحمن ، علم القرآن ، خلق الانسان ، علمه البيان » :خداوند رحمان است ، كه قرآن را تعليم داد ، انسان را آفريد ، بيان و سخن گفتن به وی آموخت ( سوره الرحمن ، آيه 1 تا 4) " خطابه " يعنی سخنرانی . اسلام یگانه دینی است که سخنرانی جز فریضه دین در آن قرار گرفته است و سر اینکه مساله خطابه و سخنرانی در اسلام نسبت به همه دنیا خیلی پیشرفت کرد که البته در شیعه یک وجه علاوه ای هم دارد که مساله ذکر مصیبت امام حسین علیه السلام است همین است که اساسا خطابه خواندن در متن اسلام و جز عبادات اسلام است، خصوصا برای زمامداران و آن کسانی که می خواهند اقامه جماعت کنند. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله تا وقتی که در مکه بودند در حال خفا زندگی می کردند و چون دائما در شکنجه بودند برایشان امکان تشکیل نماز جماعت نبود چه رسد به نماز جمعه، ولی هنوز وارد خود مدینه نشده بودند و در همین محلی که امروز " قبا " نامیده می شود چند روزی اقامت کرده بودند که جمعه رسید، در همین محل مسجد قبا که الان در مدینه است، اولین جمعه در اسلام تاسیس شد.


این مسجد قبا خیلی مسجد عزیزی است برای اسلام. مسجدی است که قرآن به عظمت آن شهادت داده است: «لمسجد اسس علی التقوی من اول یوم» یعنی از اولین روزی که تاسیس شده است، هیچ غش و دغلی در کار آن نبوده است، بر پایه تقوا این مسجد تأسیس شده است. «لمسجد اسس علی التقوی من اول یوم احق ان تقوم فیه رجال یحبون ان یتطهروا و الله یحب المطهرین» (توبه/1،8). پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله خطبه های خود را بیشتر در همین نماز جمعه ها ایراد می کرده اند و مسائل مهم را در نماز جمعه ها به مردم عرضه می داشتند. قسمت عمده خطبه های امیرالمومنین علیه السلام که در نهج البلاغه است خطبه هایی است که در نماز جمعه ایراد شده است.

پيوند خطابه با اسلام از چند نظر است ، اولا از اين نظر كه خطابه يك فن است يعنی يك هنر است و هنر مطلقا می تواند به كمك يك فكر و عقيده و يا به جنگ يك فكر و عقيده بيايد ، يعنی يك فكر ، يك فلسفه ، يك دين ، يك آئين را می شود به وسيله هنر يا صنعت تقويت كرد ، و همچنين می شود به وسيله هنر يا صنعت تضعيف كرد . حالا فرق هنر و صنعت چيست بماند . شما اگر مسجد شاه اصفهان برويد و اگر گنبد مسجد شيخ لطف الله را ببينيد ، می بينيد كه از جاهائی است كه علم و هنر و صنعت به كمك دين آمده است . يعنی احساسات دينی از يك طرف و ذوق هنری از طرف ديگر دست به دست هم داده اند و يك شعار مذهبی در لباس هنر و صنعت به جلوه درآمده است . خود " خط " يك هنر صناعی است . كتيبه های خيلی عالی قرآنی مثل كتيبه ای كه بايسنقر در ايوان مقصوره مشهد نوشته است از آن جاهائی است كه هنر و صنعت به احساسات مذهبی ياری كرده است . خطابه از آن جهت كه يك هنر و يك فن است و هنر و فن معمولا می تواند اثر اجتماعی داشته باشد و عامل اجتماعی به شمار رود ، يك فكر و يك عقيده را تقويت و يا تضعيف كند ، از بزرگترين عوامل اجتماعی به شمار می رود .


هيچ هنری به اندازه هنر خطابه نمی تواند اثر اجتماعی داشته باشد . اگر از اين نظر به خطابه نگاه كنيم رابطه هنر خطابه با اسلام مثل بسياری از هنرها و صناعات ديگر است . در اسلام همان طوری كه حجارها و حجاريها پيدا شده ، آينه كارها و آينه كاری ها پيدا شده ، كاشی كارها و كاشی كاريها پيدا شده ، معمارها و معماريها پيدا شده است ، همين طور اسلام در دامن خودش خطبای بسيار زبر دست پرورش داده است كه بسياری به نام خطيب معروف می باشند .در كتب رجال و تراجم ، اشخاص زيادی را می بينيم كه به نام " خطيب " معروف بوده اند ، يكی به نام خطيب رازی ، يكی به نام خطيب مصری ، يكی به نام خطيب دمشقی ، يكی به نام خطيب تبريزی ، يكی به نام خطيب حصفكی . اينها همه مردمی بوده اند كه شهرتشان در زمان خودشان و زمانهای بعد به عنوان سخن سرا بوده است . امروز هم خطبای دينی بزرگی وجود دارند. مرحوم سيد جمال الدين اسد آبادی علاوه بر ساير فضائل ، يك خطيب زبردستی بود ، خطابه هائی در مصر انشاء . می كرد كه مردم را منقلب می كرد ، می گريانيد ، مردم را بر حال خودشان می گريانيد نه بر چيز ديگر . اسلام خطبای بزرگی در دامن خود پرورش داده و اين هم خودش تاريخچه ای دارد . به هر حال از اين نظر رابطه خطابه با اسلام مثل رابطه ساير هنرهاست . اسلام در دامن خودش اقسام هنرمندها و صنعتگرها به وجود آورده است . يك طبقه آنها هم طبقه خطبا و سخنسرايان و سخنرانان هستند .


پيوند دیگر خطابه و اسلام ، از جنبه تأثير مستقيمی است كه اسلام در تحول و پيشرفت خطابه كرده است . اسلام در فن خطابه تأثير داشت ، خطابه را بالا برد ، جلو برد . عرب از فنونی كه مربوط به زبان است يعنی شعر و خطابه و نويسندگی ، شعر را البته داشت ، عرب شاعر است ، عرب جاهليت شاعر بوده و هر چند از لحاظ معنا محدود بوده است ، چون فكر و معلومات و اطلاعاتش محدود بوده است ، ولی در حدود معنائی كه در دستش بوده خوب شعر می گفته است . اما عرب در خطابه آنقدرها قوی نبوده است . با اينهمه اشعاری كه از جاهليت باقی مانده خطابه در آن کم دیده می شود. درفن نويسندگی نیز اصلا هيچ از عرب جاهليت اثر كتابت و نويسندگی باقی نمانده است ، كتابی باقی نمانده كه اثر و نوشته عرب جاهليت باشد .


اسلام كه پيدا شد ، در هر سه قسمت تأثير كرد ، در شعر تأثير كرد يعنی به معنای شعر وسعت داد . اشعار اسلامی با اشعار جاهلی از لحاظ معنا بسيار متفاوت است . در خطابه تحول عظيم ايجاد كرد و كتابت و نويسندگی را ابداع كرد . خطبه های عرب جاهلی از لحاظ معانی خيلی ساده و بسيط بودند ، اما با آمدن اسلام ، يكمرتبه يك جهش پیدا شد . با نگاه به خطبه هائی و كلماتی از دوره جاهليت از اكثم بن صيفی و ازقس بن ساعده ايادی خطيب معروف عرب نقل شده دیده می شود که خيلی بسيط است . ولی همينكه وارد اسلام می شویم و خطابه های رسول اكرم را می بينيم، می بينيم طور ديگری است ، معانی ديگری در كار آمده است ، معارفی هست ، معنويتی هست ، مسائل اجتماعی هست ، حكمتهای بزرگ است ، مسائل اخلاقی هست ، و اينها در خطابه های جاهليت وجود نداشته است . 
اسلام در هر سه قسمت تأثير كرد بديهی است وقتی كه قرآن كريم خود نمونه اعجاز بيان و فصاحت و بلاغت باشد و بيان را يكی از بزرگترين نعمتهای الهی بشمارد : " « الرحمن ، علم القرآن ، خلق الانسان ، علمه البيان »و وقتی كه در اولين آيات نازل بر پيغمبر از قلم و كتابت و نويسندگی نام ببرد : « اقرأ باسم ربك الذی خلق ، خلق الانسان من علق ، اقرأ و ربك الاكرم ، الذی علم بالقلم ، علم الانسان ما لم يعلم ، علق ، 1-5»:

 

 بخوان بنام پروردگارت که آفرید. انسان را از خون بسته ای آفرید. بخوان که پروردگارت از همه کریم تر است. همان که به وسیله قلم آموخت.به انسان آنچه نمی دانست آموخت. خواه ناخواه هم در خطابه و بيان تحول به وجود می آيد و هم فن كتابت رايج و شايع می گردد . بی جهت نبود كه مسلمين ، علوم زبان و بالاخص علم فصاحت و بلاغت را با قواعد مخصوصش ابتكار و ابداع كردند . به علاوه شخص رسول اكرم و همچنين علی عليه السلام اول خطيب به شمار می روند . بنابر این پیوند محکمی بین اسلام و خطابه وجود دارد و در یک مورد، خطابه و سخنرانی جزء متن دین قرار گرفته و یکی از فرائض است نظیر نماز، روزه، حج، زکات، خمس، امثال اینها. آن در نماز جمعه است. 

منبع :

http://www.tahoorkotob.com/page.php?pid=7519

سخنوری : مقاله ای از دکتر بیژن باران

 

سخنوری

دکتر بیژن باران

خلاصه

 یکی از عارضه های استبداد در تاریخ یک کشور، رشد کند دانش سخنوری است. در این گونه حکومت ها، عدم قانونیت نهادهای مردمی و صنفی در دوره ای طولانی باعث نبود چالش سخنران و منطق او می شود.  این نهادها مشتمل اند بر: احزاب قانونی، دیوان قضایی، پودیم *سندیکایی، دانشگاه ها، همایش ها، مجامع جهانی، سخنرانی در ملاء عام، بحث و مناظره در رسانه ها. عدم چالش محتوای سخنان متکلم الوحده و  غدغنی ارایه طرحهای بدیل و رقیب، تکوین اجتماعی را کند می کند.  در این گونه جوامع پیشاز مردنیته، سخنرانی بشکل موعظه، مونولوگ مونوتون monotone یکنواخت، تکراری، طولانی، بدون چالش می شود. این نوع سخنرانی حضار محبوس را در نوعی ناهشیاری و خلسه فرو می برد.  مراکز خرد، چالش، انتقاد، وجدان در مغز آنها را یخ زده، کرخت، نالازم می کند. مراکز اعتقادی، تعصبی، احساسی، عبودیت، رفلکس مشروط در مغز آنها را پاداشداده، تثبیت، مسلط می کند.  در جامعه مدرن، وجود روزنامه های ناممیزی منجر می شود به چالش سخنران، اثرات بیانات رسمی او ، نقد محتوایی او، طرز ارایه بیانات او، تشریح شگردهای مربوط به سخنرانی در رسانه ها.

مقدمه

در فرهنگ خاور میانه پیشامدرن زن و بچه حق حرف زدن در جمع را نداشته؛ در بقایای آن در اوضاع کنونی هم ندارند. این یکی از محرمات/ تابوهایی است که دانش سخنوری را در کودکی و در نیمی از جمعیت کشور در نطفه تعدیل می کند. این تابو با تعمیم بر اقلیتها هم، زبدگان آنها را از چالش دانش سخنوری قادران خودی حاکم، منع و هزینه دار می کند.  یکی از اصول مدرنیته/ تجدد آزادی اندیشه، گفتار و کردار در دایره قوانین مدرن می باشد. در این راستاست که جامعه آزاد، آباد، شکوفان می شود. انبوه کثیری زاییده و برخاسته از ادیان مختلف موجود در جامعه، بخاطر نوجویی در مغزشان از اعتقادات ارثی بریده، لذا صاحب کتب مقدس نیستند.  آنها عقاید موروثی و خانوادگی را کنار گذاشته، بدنبال نوآوری و ترقی وضع شخصی و در نهایت شکوفانی جامعه اند.  این گروه اجتماعی است که بدنبال تحول، اکتشاف، اختراع، آفرینش، نوآوری می باشد. اگرچه برخی از آنها اعتقادات شخصی خود را دارند. این گروه در مهاجرت به غرب خود را با مدرنیته تمام عیار انطباق داده؛ ظرف 20 سال زندگی خود و خانواده را از همتایان متوسط غربی برتر میکنند.  این برتری خود را در تحصیلات عالی، ورزش، هنر، ثروت، ثبات خانواده نشان می دهد.  این معیار ها ذهنی نبوده؛ ارزیابی پذیر اند. 

در خاور میانه، اکثریت جامعه در فرهنگ پیشامدرن درجا میزنند.  ادوات و افعال تولیدی کشاورزی از دوران هخامنشی تا پساز اصلاحات مشروطیت در آغاز سده 20م،  همان گاوآهن، خیش، شانه، چپر، شخم، داس، آسیاب آبی، سنگ آسیاب، خرمن، باد دادن، زور/ کود حیوانی، درو کردن، آبیاری قناتی/ جویباری، ورزو/ گاو نر، کوبیدن بودند.  هیچ نوآوری، تغییر، راهیابی جدیدی در این 2500 سال در آن حادث نشد. اکثریت جامعه را کشاورزان، ایلات، شبانان تشکیل می داند.  با اینکه بقایای این فرهنگ کند و پیشامدرن هنوز ماندگار است؛ ولی طلیعه فرهنگ مدرن از زمان جنگهای ایران و روس در قرن 19م بر افق اجتماعی فلات ظاهر شد. البته ابزار اطلاعاتی قرن 21می مانند تلویزیون ماهواره ای، قرص فشرده دی وی دی، اینترنت، اس ام اس تلفن دیجیتال، جی پی اس نقشه یاب/ موقعیت یاب در گسترش فرهنگ مدرن دخیل اند. ولی این عامل ابزاری بدون تشکل و رهبری آگاه از آینده جامعه، دیگران فرامرزی، گامهای بعدی در جامعه است؛ پس در سطح فردی و خانوادگی رشدی نباتی و کند ولی گسترده و کشوری دارد.  در نبود نهادهای صنفی و مردمی، نقد دانش سخنوری فارسی که امری اجتماعی است، تبیین نیافته.  اگرچه کتابت آن از طریق ترجمه برون مرزی که امری تاحدودی شخصی است از انقلاب مشروطه رشد کرده؛ بوسیله خلاقیت نوآوران اجتماعی درون کشور انکشاف می یابد. ولی هیچگاه سیستماتیک نبوده؛ در تدریس رسمی دستگاه آموزشی گنجانده نشده؛ با برنامه پیش نمی رود.

خطابه

خطابه یک رویداد صرفا حضوری نیست. باید متن و ویدیوی آن ذخیره، ترابری و پخش دور گردد.  پس نیاز به ابزار و قراردادهای بخردانه rational دارد تا بتواند عین یا المثنی بازتولید fidelity آنرا تضمین کند. هنر سخنرانی و خطابه نویسی شامل 2 بررسی است:

1- اصول بصری و قواعد املاء.  اصول بصری شامل ارایه سخن در جایگاه podium * عمومی می باشد که بوسیله رسانه های گروهی ضبط، ذخیره، تراشکلی transform ، ترجمه، پخش، آرشیو می شوند.  کانونهای سخنرانی واقع در مراکز تخصصی، رسانه ها، سندیکاها، همایش ها، احزاب می باشند. بررسی بصری نیز دربرگیرنده ژستها، لحن، ایجاد رابطه با حضار، تاثیر بر آنها، موفقیت در اغنای آنها می باشد. قواعد املایی شامل قراردادهای خطی، املایی، ترجمه ای برای ابزار نوین رایانه ای اند. این قواعد نیاز به هنجارها و قراردادهای منطقی و نه سنتی دارند تا فن آوری های نوین را قادرمند کنند. فن آوری های نوین شامل کودینگ coding ، ایندکس index ، ترابری transport متن از رایانه های متفاوت (ویندوز، مک، یونیکس) به سرورها servers، پلها bridges، راهیاب ها routers یند که جعبه های الکترونیکی رله اطلاعات در شبکه های فضای سیبرنتیک می باشند.  نیاز دیگر تبدیل تصویر /اسکن به متن برای جستجو کردن متن و قرار دادن آن در جاداده ها database ، خزینه ها، جدولهای ساختارمند structured می باشد.  باید توجه داشت که متنها (زبانی، تصویری، صوتی) یا بدون ساختارند مانند ایمیل یا ساختارمندند مانند جدول حسابداری.  با این فنون مربوط به رایانه می توان کلیه آثار کتبی گذشته را تبدیل به پرونده های الکترونیک کرده؛ در شبکه های دسترس پذیر عامه قرار داد. نمونه های این آثار: گاتهای زرتشت، منشور حقوق ملل کوروش، سه خشتی ها یا شعر سه مصرعی 8 هجایی بازمانده از زمان ساسانیان، لو یا شعر هجایی کردی با مصرعهای نابرابر و قافیه های ناثابت، شبیه شعر عروضی نیما ولی هجایی، عاشیق های ترکی هم قوشما /نظم و هم سور /نثر، تعزیه های ایرانی، کتب رازی و ابن سینا، کلیات نیما، دانشنامه های فارغ التحصیلان.  عاشیقها شبیه mariachi های مکزیکی ند که این گروه دوم دوره گرد با گیتار، شیپور، طبل آوازخوانی می کنند، شادی را به استانها می برند. با روند اسکن scan یا فتوگرافی دیجیتال، تصویر اشیای خواندنی، بصری، صوتی مبدا را می توان تبدیل به متن مقصد (اردو، فارسی، خوزی، کردی، ترکی، تاتی) کرد. تا بتوان آنها را برای ارایه در شبکه جهانی اطلاعاتی اینترنت پردازش شده /جستجوپذیر کرد.  جستجوپذیری با واژه های کلیدی، در مسئله ایندکس index محاط بر پرونده های الکترونیک، محوری است؛ زیرا یافتن واژه ای در متن، در جحم لایتناهی اطلاعات، تنها با ایندکس امکان دارد. یک رسم الخظ عقلایی برای جستجوگری رایانه ای کلیدی است - بویژه فاصله گذاری بین اجرای یک کلمه مانند پیشوند، پسوند، قراردادهای چسبانی کلمات مرکب.  اکنون در خزینه اطلاعاتی جهانی فن آوری نوینی برای یافتن عکس tineye.com  پدید آمده؛ شاید روزی روشی نو برای جستجو در پرونده های صوتی این خزینه هم پیدا شود.

2- محتوای سخنرانی

 در این بررسی، ساختار خردگرا و خطابه نویسی بمثابه امر ارتباطی یا بحث اغنایی تشریح می شود. در خاور میانه سنت نقلی و موعظه قدمت، گستردگی، حاکمیت، تسلط مطلق دارد. هر کدام از 2 مقوله نقلی و موعظه نیاز به کنکاش تاریخی، قیاسی، محتوایی مبسوط دارد که از میدان/ حوصله این جستار بیرون است.  سنت نقلی چنان مسلط است که حتی در تحلیلهای علمی راست و اجتماعی – اقتصادی چپ دست بالا را دارد؛ جایگزین غور علمی جدید سیستماتیک شده است. سنت نقلی در ارایه یک متن اغنایی یا کنکاش علمی، روی نقل قول از آتوریتیه های مربوطه تکیه می کند؛ در پردازش موردی چپ و راست، اینجا و آنجا، نقل قول از گذشتگان را برای اثبات حکمی می آورد. لذا تکوین موضوع از طریق آوردن نقل قولهایی انجام می شود که نویسنده آنها را مربوط به بحث خود می داند.  این تقلید طوطی وار  و رج زدن نگینه های نقلی گدشتگان از تشکیک، خردگرایی، نوآوری مدرن فرسنگها دور است؛ فرهنگ را به تکرار گذشته و درجا زدن تبدیل می کند. در حالی که زیربنای اقتصادی جامعه با ساختارهای کلان مدنی نوین تغییر می یابد.   

فرهنگ کهنه نقلی و موعظه با سماجت در برابر نوآوری های فردی بومی و  گروهی غربی ایستادگی می کند.  در تقابل با سنت نقلی عتیق، کنکاشگر نوین یک سیستم را در محیط ش تعریف می کند.  مرز آنرا مساحی می کند، عوامل بیرونی، درونی، تضادها، تغییرات چونی /چندی آنرا بیرون می کشد. سپس با روشهای نوین روال تکوینی آنرا روندیابی می کند.  این روشها شامل ترسیم روند تقویمی، تلخیص مشاهدات، یافتن علیات، تعریف ورودی ها/ خروجی ها/ پارامترها/ متغیرها/ تابتها/ ساختارها/ کارکردها می شود.  سرانجام علل تغییر، انکشاف، تکوین سیستم را می یابد.  در نهایت این یافته را بر سیستمهای مشابه انطباق داده؛ مجهز به ابزار پیش بینی و تغییر سیستمهای ثانوی می شود.

سنت موعظه با ساختار اجتماعی پدرسالاری و مقوله های ریش سفیدی، زعیم، قطب، مراد، امثال اینها سابقه طولانی دارد.  در این مورد حضار خاموش و سربگوش به سخنران توجه دارند. موعظه با شگردهای بیانی مانند مقوله های سلبی، امری، نصیحتی و کاربرد تمثیل، حکایت، نقل قول، پند، اندرز، فکاهی همراه است. بیشتر روی تجربه، اتوریته، کبر سن سخنران تکیه میکند تا اغنا، اثبات، استدلال، استنتاج، استقراء.  این نوع سخن در جامعه ی ایستای کهن اغماض پذیر بود.  ولی در جامعه در حال تحول، گاهی خنده آور برای حضار با ذهن خلاق میشود؛ این وضع، پایه جوکها و پیامکهای اس ام اس یا اشعار هجو و هزل می شود. در موعظه سخنران جلوتر، بالاتر قرار می گیرد؛ بلندتر حرف می زند؛ تا احترام او تداعی شود. این روش بویزه در نهادهای آموزشی دیگر ملغا شده؛ جایش را شیوه بگو بگوش گرفته.  در این نوع نو، پرسش و پاسخ انقطاعی یا پایانی بخشی از جلسه است.  شناخت موعظه نیاز به بررسی مبدا و تکوین تاریخی آن، تدوین موضوعیت و اهداف آن، قیاس آن با دیگر فرهنگها دارد.  رابطه آن با رجزخوانی و کرکری که نوع کوتاه شده موعظه اند، نیز می تواند روشن گر باشد. موعظه در مناسک آیینی تاریخی طولانی دارد.  

تاریخچه سخنوری

 فرهنگ کلامی، آغازی شفاهی داشته؛ لذا سخنوری، منطق، و حتی فلسفه هم آعازی گفتاری داشتند.  بعدها درتاریخ، تبیین نظریه ها و ردیه بر پاره ای از نظریه ها بشکل  نوشتاری پدید آمدند. در فرهنگ شفاهی نخست سخنوری و فلسفه؛ سپس منطق، شیوه استدلال، ارایه محتوا /حکم تدوین شدند. در این فرهنگ شفاهی محتوای نطق حفظ می شد؛ ولی با شرایط مشخص هر نطق، بداهه گویی هم در متن حفظ شده تداخل می گرد. این در متون مذهبی و ادبی بصورت ورژنهای متعدد از یک متن اصلی در تاریخ ضبط شده.  سخنوری فردی در هر جامعه ای پدید میآید، از چین و هند تا ایران، بابل، سرزمین یهود، مصر وجود داشته. ولی آموزش سخنوری، بحث گروهی، هنر سخنوری در غرب، از 2500 سال پیش در یونان، سپس در روم تدوین یافت. در قرون وسطی در اروپا، سخنوری یکی از 3 هنر اصلی هنرهای لیبرال همراه منطق و دستور زبان بود. بحث اغنایی در جرگه های عمومی و سیاسی مانند مجلس نمایندگان و دیوان قضایی بکار می رفت.  پس سخنوری بذاته نیاز به جامعه دمکراتیک با حقوق آزادی بیان، اجتماعات مسثقل از دولت، ازادی سیاسی بخشی از مردم را دارد. البته مداحی و  مراسم عمومی همراه با سخنوری در رژیمهای خودکامه، تمامخواه، ایده او لوژیک وجود داشته و دارد.  نمونه: نطق های هیتلر و گوبلز در آلمان نازی، مک کارتی در آمریکا در نیمه قرن گذشته، فیدل کاسترو در کوبا در طول نیمه دوم سده گذشته. در مقابل، بحث های منصفانه و اغنایی گروهی با سخنرانی های گاندی، مارتین لوتر کینگ و جسی جکسون در جنبش اقلیتها در آمریکا، سخنرانی های مصدق در جنبش ملی کردن نفت، شعرخوانی سلطانپور نمونه های درخشان سخنوری و بسیج می باشند.  گاهی این اجرای سخنوری در فیلم هم استفاده می شود.  نمونه اخیر این کاربرد را ال پاچینو در عطر زن اجرا می کند؛ در بخش پایانی فیلم، او در فوروم محاکمه یک دانشجوی شجاع بدفاع از او و حمله به محافظه کاری و ریای نظام آموزشی می پردازد.  نمونه دیگر: جک نیکلسون در فیلم چند مرد نیک در دادگاه بدفاع از خود و نظام ارتشی قدیم می پردازد؛ جمله معروف را در دادگاه نظامی می گوید: "حقیقت؟ تو نمی توانی حقیقت را تحمل کنی." ولی دانش سخنوری غیر از سخنرانی است، اگرچه این دانش بر اساس نطقهای تاریخی و نطاقهای زبردست قرار دارد.

در قدیم سخنوری شامل  نطق در مراسم ملی/ دینی، ارایه مورد قضایی برای دفاع، خطابه سیاسی برای مدح/ ذم کسی معمول بود. پس یکی از دلایل شکوفایی زبان انگلیسی و فرانسه در تقابل با ژاپنی و آلمانی دمکراسی موجود در دو کشور اول می باشد.  گفتمان سخنرانی قانونی و سیاسی کمک به پیشرفت سخنوری، نظریه نقد، نقد ادبی، فلسفه، روش شناسی در علوم اجتماعی، تاریخ، علوم مربوط به قانون می کند.  در فارسی یکی از دلایل عقب ماندگی 2 رشته منطق و فلسفه نبود دانش سخنوری است.  نگاهی به نشریات فارسی این عقب ماندگی را نشان می دهد. سطح منطق و فلسفه در فارسی در ابتدایی ترین مرحله یعنی ترجمه واژه ها، تعریف های این 2 رشته دانش، تدوین و ترجمه متون عتیق می باشد.  چنانکه اکنون با رسانه های شبکه جهانی وب خواندن ترجمه گفتمان های استادان فلسفه و منطق غربی برای حتی فارغ التحصیلان دانشگاهی ناخواندنی، مشکل فهم، ثقیل اند.  زیرا در دروس دبیرستانی و دانشگاهی اصول 3 رشته سخنوری، فلسفه، منطق گنجانده نیست. ترجمه کتب مدرن مربوط به 2 رشته منطق و فلسفه در سطح دانشگاهی برای گرفتن نمره قبولی می باشد.  پیدایش و آفرینش آثاری در منطق و فلسفه از طرف فارسی زبانان شاید در نیم قرن بعدی امکان پذیر باشد.  البته این تنگی در زبان ترکی و عربی هم دیده میشود ولی در هندی و عبری برطرف شده است؛ زیرا می توان تک نگاری های آکادمیک در منطق و فلسفه را در این دو فرهنگ آخری دید. نیز، مراوده پژوهشی و مدرسی بین اینها و مراکز آموزشی، تحقیقی، انتشاری غرب را می توان دید.

ابزار سخنوری

در قرن 21 م بخاطر رسانه های گروهی دانش سخنوری در جهان رشد کرده است. رسانه گروهی شامل اس ام اس تلفن همراه، گپ/ پادکست رایانه ای، مصاحبه های تلفنی/ تلویزیونی، فیلمسازی، نمایشنامه، کلیپ سمعی/بصری در اینترنت، ویدیو یا سکانس قابهای پویا/ وبکم بصری/ مایک سمعی، تلویزیون ماهواره ای، کنفرانس از راه دور با ویدیو، رادیو/ تلویزیون اینترنتی، یوتیوب برای بارگذاری تصاویر پویای صدادار است.  اصولن اینترنت این امکان را می دهد که برنامه های سمعی، بصری، متنی را کاربر هرگاه که خواست بارگذاری کرده؛ از سرور دور به رایانه روی میز، منتقل کرده، بیرون بکشد. فن آوری وب، مانند داشتن دی وی دی برای دیدن محتوای آن در خانه، بیرون کشیدن محتوای آماده بارگذاری در زمان دلخواه را میسر می کند. این بیرون کشیدن pull در مقابل فن آوری پیشین است که برنامه بوسیله فرستنده در زمانی مشخص برای گیرنده های منتظر پخش می شد؛ در ساعاتی بعد تکرار می شد.  فن آوری پخش محتوا در قرن 20م مانند اکزان فیلم در سالن سینما بود. یعنی پخش push مثلن اخبار بوسیله رادیو در زمانی مشخص با دریافت شنوندگان منتظر در پشت وسیله ارتباطی همزمانی داشت. ولی این معادله در قرن 21م دگرگون شد. اکنون یک برنامه را در هرزمان دلخواه که کاربری به سرور شبکه وب برای بیرون کشیدن/ بارگذاری آن وصل شود می تواند ببیند.  چون این برنامه ها آرشیو می شوند، لذا همیشه برای بارگذاری از راه دور آمده اند. توجه شود تقلیل تعداد سینماهای کشوری عمدتا بخاطر رویکرد طالبان فیلم به اینترنت، دی وی دی، تلویزیون ماهواره ای و کابلی است؛ میتوان این افت را در سرانه کتابخوانی کشوری نیز دید. سرانه کتابخوانی از فروش عنوانهای سالانه کتاب و جمعیت باسواد کشور بدست می آید؛ این معیار با ورود اینترنت باید تصحیح شود.

بارگذاری 2 بخش دارد:

 بالا گذاری که پرونده الکترونیکی از مبدا محلی به سرور دوری فرستاده می شود؛ پایین گذاری که این پرونده از سروری دور به رایانه مقصد روی میز کاربر فرستاده می شود. پادکست سخنرانی و مشارکت حضار مجازی را از راه دور امکان پذیر می کند. بسیاری از شهروندان مطالعات و آموزش دانشگاهی خود را از طریق اینترنت انجام می دهند؛ گاهی هم با بارگذاری کتاب الکترونیکی آن را می خوانند. مثلن آثار فروغ فرخزاد بوسیله دوستداران آثار او در اینترنت ذخیره اند؛ دوستداران می توانند آنها را بار/ پایین گذاری download  کنند. یا کلی از جوانان با رايانامه‌ /پست الكترونيك/ ایمیل، تارنما /ديدارگاه/ سايت،  تارنگار /وبلاگ نیازهای خواندنی خود را برآورده می کنند. این را با google.com می توان انجام داد.  در مستطیل جستجو، نام کتاب فروغ را نمونه وار " فرخزاد اسیر" تایپ کنید؛ منابع حاوی این نام یا کتاب روی صفحه تصویرگر ظاهر می شوند تا بارگذاری شوند. 

بُردار کنونی

 رابطه شعر و سخنوری از 2500 سال پیش در فرهنگ ادبی بشر تبیین یافته است. در شرایط کنونی هم می توان این رابطه را به روز کرد؛ از منابع غربی اصول نظری را ترجمه کرد؛ از آثار سخنرانی و شعری فارسی/ دری نمونه های گزید تا اصول ادبی مدرن سخنوری در فارسی را تدوین کرد.  در قرن کنونی سخنرانی از جرگه حضوری بسی فراتر رفته، با فن آوری های رایانه ای، بصری، سمعی جهانی شده. این رسانه های گروهی افزون بر امکان همایشها، سخنرانی ها، مجلس نمایندگان، جرگه های صنفی/ حرفه ای/ حزبی کمک به رشد سخنوری هم کرده اند. ولی هنوز محتوای این رشد نقد، طبقه بندی، تبیین نشده.  دکتر شهرام بشرا در زمینه شعر با ترجمه مقولات مربوط به سخنوری، گامهای نخست را در ادبیات مدرن فارسی برداشت ؛ در یک وبلاگ کارش را نشر کرد.

دکتر فروزان سجودی هم از جنبه نشانه شناسی برخی از آرایه های ادبی را با استناد به منابع غربی و نمونه هایی در شعر فارسی بطور ارزنده ای واشکافی کرد.  دکتر بیژن باران در جستارهای زنجیره ای می کوشد تا آفرینش، نویسش، خوانش، ادراک شعر را با مقوله های اعصاب، روحیات، شخصیت شاعر/ مخاطب در ارتباط قرار دهد تا رمز پایداری شاعران رده یک مانند فردوسی، خیام، مولانا، حافظ، نیما، فروغ، شاملو را تبیین کند؛ نشان دهد که شاعران درجه 3 و4 حاشیه ای اختلالات در روحیات و شخصیت داشته اند که موجب افت محبوبیت آنها پس ار مرگشان شده. بقول تهرانی ها  در عصر حاضر، بدون کمک دولتی آنها "تنبان خود را نمی توانند بالا بکشند" چه رسد به خوشگذرانی، امرار معاش، درآوردن هزینه خانواده. در زمان حیات آنها دور و بر قطبهای قدرت، ثروت، منزلت فرصت طلبانه می پلکند.  ُشهرگی آنها در حیاتشان با نزدیکی آنها به دولت و بلندگوهای آن، شهرتی تبلیغی و غیرتاریخی بآنها می دهد.  پیشینیان انان شعرای دربار سلطان محمود غزنوی بودند. اینها علم سفید تسلیم "نوعی از هنر" و شعر ناب را در توی اتاق و پشت پنجره محافلشان تکان می دادند و می دهند. در زمانیکه شاعران مردمی در انبوه دوستداران چند هزار نفری شعر خوانی و سخنرانی می کردند؛ کاست شعرخوانی انها نقل محافل دانشجویی بود.

چون در گذشته سنت سخنوری بخاطر نبود مجلس نمایندگان، دادگاههای قضایی، مجالس بحث در خاور میانه رشدی نکرده؛ لذا باید از غرب اصول سخنوری را ترجمه کرد.  نمونه های سخنرانی را در فرهنگ مدرن جمعآوری کرد تا بتوان قواعد آنرا در بستر فرهنگ خاور میانه استخراج کرد. این قواعد را بر شعر مدرن و پسامدرن فارسی انطباق داد؛ آنرا تکمیل کرد.  چون زبان شعر نو به زبان محاوره فارسی نزدیک است؛ از اینرو سنت بدیع، قافیه، عروض گذشته زیاد بکار نمی یآید.  دیگر این که سخنوری در غرب از علوم جدید روانشناسی، جامعه شناسی، عصب شناسی کمک گرفته؛ رشد پیگیری هم داشته است. نیز، قواعد نوینی براساس نمونه های شعری و سخنوری مانند خطابه های تاریخی سیاستمداران خاور میانه در مجامع ملی و بین المللی باید تبیین و تدوین شوند.  این جستار گامی در این راستا ست تا نخست، قواعد سخنوری را با نمونه های از شعر مدرن فارسی نگاشته.  تا بتوان این قواعد را در نهادهای آموزشی برای تربیت سخنرانهای نسل جدید بکار برد. شاملو در شعرخوانی روی کاست، سبک نوینی را در گفتار فارسی آغاز کرد.  این سبک نیاز به حفاری و غور دارد تا ضوابط لحن، تونالیته، جذبه، مکث، فراز/ فرود حجم صدا، تندی /کندی خوانش آن تشریح شوند.

زبان

 در تحلیل زبان ادبی 2 برداشت از ان می شود: زبان لفظی literary که بیان فاکتها بدون غلو و دگرگونی موضوع است؛ سخن تجسمی که بیان فاکتها با قیاسهای شبیه برویداد موردنظر با کمی غلو  توام است.  در تحلیل لفظی، معنی کلمات آن است که در یک قاموس همگانی تصریح شده؛ در حالی که کلمات لایه های تجسمی معنی های اضافی را هم تلویح می کنند. وقتی چشم/ گوش انسان پیام را می گیرد؛ ذهن باید این داده را تعبیر کند؛ آنرا به معنی برای فهم تبدیل کند. این روند نیاز به یک 4چوب شناختی دارد که از حافظه، تمام معنی های ممکن را یافته؛ در کاسه فعال cache بارگذارد؛ تا معنی درست را برای کلمات متن بکار برد.  در این روال نه تنها معانی مشترک یا لفظی بیرون کشیده می شوند؛ بلکه معانی دیگری  هم که نویسنده منظورش بوده، فعال می شوند. نمونه: جمله "فلات تشنه است؛" 2 معنی قاموسی و تلویحی را قاطی می کند. فلات که زنده نیست تا تشنه باشد.  خواننده می فهمد که معنی قاموسی و لفظی نامناسب است.  او با تجربه فردی می داند که حس تشنگی از خشگی ناشی می شود؛ پس معنی جمله فوق را برابر با "فلات خشک است" گرفته، بدرستی آنرا بطور تلویحی درمی آبد. این نوع ادراک در مغز با شبکه های عصبی مجاور یا ناظر میسر می شود.  زبان لفظی در ژورنالیسم، کتب فنی، مقالات و گزارشات بکار برده می شود.

برداشت 2م، سخن تجسمی  figure of speech، را زبانشناسان تا 250 نوع گوناگون شمارش کرده اند.  در این اواخر این انواع را به 2 گروه اصلی بخش کرده اند:  استعاره ای metaphor وقتی که 2 چیز را می توان جانشین هم خواند؛ دگرنامی metonymy وقتی که 2 چیز را می توان همنشین/ مجاور هم خواند. در نمونه پارگراف فوق تشنه جانشین خشگ شده است؛ تا ادراک آن درست انجام شود. برای بسیط کردن این مجردات چند نمونه آورده می شوند.  نمونه اول:  یارو سگ شد؛ بجای عصبانی سگ جانشین شده. استعاره بخاطر تشابه 2 مقوله باهم است. پس سگ استعاره بصری برای عصبانی تجریدی جانشین می شود. نمونه دوم: پرسپولیس برد؛ بجای تیم بازیکن نام پرسپولیس بکار رفته. این دگرنامی براساس پیوستگی/ تداعی 2 مفهوم است. یعنی پرسپولیس همنشین یا مجاور تیم بازیکنان فوتبال است. نمونه سوم: زبان فلات فارسی است.  در این جمله عضو زبان برابر عضلات دهانی با معنی دگرنامی برای گویش ساکنان فلات بکار رفته. نمونه چهارم: بالیوود بیشترین فیلم را تولید می کند.  بالیوود محله ای در مومبای است ولی با دگرنامی بمعنی صنعت فیلم  همه هندوستان بکار رفته است.  این بحث را دکتر سجودی در مقاله استعاره، مجاز، .. در منبع فوق الذکر ارایه داده است.

در قسمت بعدی گزیده ای از نامها و تعاریف آرایه های سخن تحسمی خواهد آمد؛ سپس در اشعار نو نمونه هایی از آنها یافته، بصورت نقل قول ارایه خواهند شد.  در شکل زیر از 100 کارکرد مغز زبان و منطق گزیده شده؛ ورودی ها، خروجی ها، پارامترها، متغیرها بطور موجز نام برده شده اند. دیگر مقولات در بخش بعدی واشکافی خواهند شد.  زبان و منطق دو کارکرد مغزی ندکه در سخنوری و شعر اصلی هستند. برای محدودیت طولی در این جستار خلاقیت، احساس و دیگر کارکردهای مغز کنار گذاشته شده اند.

___________

پانویسها 

۱- مولف آگاهانه از کاربرد 2 واژه علم و صنعت در مقولات مربوط به بدیغ، بلاغت، ادبیات عدول کرده؛ زیرا در عصر مدرن این 2 واژه معنای ویژه خود را دارند.  علم در رابطه یا اصول جهانشمول تجربی و نظری است؛ صنعت در رابطه با مهندسی محصولات با ابزار تولید مدرن است.

2- برابرهای انگلیسی برای پاره ای از واژه های تخصصی آمده که هنوز جانیافتاده اند.  بسیاری از واژه های تخصصی فنون گذشته از زبان فرانسه آمده اند. ولی اکنون انگلیسی سرچشمه لغوی برای وازه های نوین می باشد؛ بویژه در فنون رادیو، سینما، اینترنت، پزشگی، دارویی، شیمی، مکانیک، علوم انسانی، حسابداری.

3- منابع با ابرپیوندهای مستتر hyperlink در متن آورده شده.  اگر اشاره گر cursor موش بر صفحه تصویر monitor قرار گیرد، لینک منبع نمودار می شود.  با کلیک کردن روی آن کاربر به پایگاه site حاوی مطلب برده می شود. البته این استتار منبع باعث می شود که منابع در چاپگر بروی کاغذ ناپدید شوند.

4- انقلاب مشروطیت ایران در 1906م با جنبش مردم در تبریز، تهران، مشهد، اصفهان، باکو، استانبول، نجف در یک روند خونین به تفکیک قوای مقننه، اجراییه، قضاییه و ایجاد مجلس شورای ملی منجر شد.  در افغانستان، شاهزاده امان الله با سفر به اروپا، با تمدن غرب آشنا شد. در بازگشت، در ۱۹۲۶م او فرمان مشروطیت را توشیح کرد؛ برای اجرای اصلاحات سریع سیاسی مانند مساوات قاطبه مردم، اجتماعی مانند کشف حجاب، فرهنگی مانند تاسیس مدارس پسرانه و دخترانه.

 

* podium = جایگاه سخنرانی.

منابع:  چون این سری جستارها برخط online ند؛ از اینرو تنها منابع نرم موجود در وب جهانی بکار رفته.

 

نگرش های تبلیغی

نگرش های تبلیغی

سخنرانی های مکتوب

خطابه هایی که به صورت کتاب در آمده است و در دسترس همگان است. به صورت یکسان نیستند، بعضی از این بزرگواران خطیب به آن معنا نبودند بلکه محتوای این سخنان، محتوای ارزشمندی بوده، اما بزرگوارانی مانندحضرات حجج اسلام وآیات :شهید مطهری، راشد، آیتی، شیخ جعفر شوشتری منبری و خطیب بوده اند و چون محتوای سخنانشان ارزشمند بوده لذا به صورت کتاب در آمده است. آقای راشد بسیار خوب صحبت می کردند و خطابه و محتوا را خوب جمع کرده بود و   .....

ادامه نوشته

حدیث شناسی و منبر

حدیث شناسی و منبر

1. توجه به ترجمه ها و شروح صحیح و برتر

بیش تر منابع روایی دارای ترجمه و شرحند. مبلّغ باید همه ترجمه ها را بشناسد. صحیح ترین، روان ترین و رساترین ترجمه ها را تهیه یا به آن ها مراجعه کند. هم چنین باید از بهترین شروح روایی بهره ببرد. برای نمونه، تحف العقول چند ترجمه دارد که رساترین آن ها به نام رهاورد خرد از پرویز اتابکی است.

2. واژه شناسی و ادبیّات

آشنایی با معانی لغات عصر ائمه(ع)(1) و   .....

ادامه نوشته