شیوه مناظره در مناظرات امام هشتم علیه السلام
شیوه مناظره در مناظرات امام هشتم علیه السلام
یکى از شیوه هاى هدایتى امامان شیعه، مناظره و احتجاج با مخالفان بوده است؛ از اینرو تک تک امامان معصوم علیهم السلام این شیوه را داشته اند.
در این مقاله، نکته هایى از شیوه مناظره حضرت رضا علیه السلام و برخوردهاى ایشان با مخالفان و مکتبها و مذهبهاى مختلف، مطرح خواهد شد، به این امید که راهگشاى مبلّغان گرامى در مناظرات باشد.
الف. میدان دادن به طرف مقابل
در جلسه مهمى که تمام سران ادیان و مذاهب حضور داشتند، یکى از مسائلى که کاملاً حضرت رضا علیه السلام رعایت کرد، میدان دادن به طرفهاى مقابل بود. هرگز حضرت در مناظره، حالت تهاجمى نگرفت و شروع به پرسش نکرد؛ بلکه با حوصله فراوان به مخالفان میدان داد تا اگر خواستند، پیشقدم شوند. به این سبب، به رأس الجالوت، پیشواى بزرگ یهودیان فرمود: «تَسْأَلُنى اَوْ اَسْأَلُکَ؟ فَقالَ بَلْ اَسأُلُکَ وَ لَسْتُ اَقْبَلُ مِنْکَ حَجّةً اِلاّ مِنَ التَّوْراةِ اَوْ مِنَ الْاِنْجیلِ اَو مِن زَبُورِ داوُدَ اَوْ مافِى صُحُفِ اِبْراهیمَ وَ مُوسى؛ از من مى پرسى و یا من از تو بپرسم؟ رأس الجالوت گفت: من از تو مى پرسم؛ ولى هیچ دلیلى را از تو نمى پذیرم؛ مگر اینکه در تورات یا انجیل یا زبور داوود یا صحف ابراهیم و موسى باشد.»
حضرت با اینکه از اوّل به او میدان داد، در مرحله بعدى نیز از پیشنهاد او کاملاً استقبال کرد و در واقع، میدان را بر او بازتر کرد؛ بر عکس، خصم عرصه را بر حضرت ضیق تر کرد و گفت که فقط از منابع مورد قبول خودش حجت مى پذیرد با این حال، حضرت به گرمى پذیرفت و فرمود: «لَا تَقْبَلْ مِنِّی حُجَّةً إِلَّا بِمَا تَنْطِقُ بِهِ التَّوْرَاةُ عَلَى لِسَانِ مُوسَى بْنِ عِمْرَانَ علیهماالسلام وَ الْإِنْجِیلُ عَلَى لِسَانِ عِیسَى بْنِ مَرْیَمَ علیهاالسلام وَ الزَّبُورُ عَلَى لِسَانِ دَاوُدَ علیه السلام ؛ دلیلى از من نپذیر؛ مگر آنچه از تورات که بر زبان موسى بن عمران و آنچه از انجیل که بر زبان عیسى بن مریم و آنچه از زبور که بر زبان داوود آمده است.»
ب. اعطاى آزادى کامل به مخالفان
ممکن است به افراد در آغاز مباحثه میدان داده شود؛ ولى در پرسشها محدودیت ایجاد شود و به آنها اجازه پرسش در حیطه خاص داده نشود؛ اما حضرت ثامن الحجج علیه السلام کاملاً به مخالف خود آزادى داد و به او اعلام کرد که هر چه مى خواهد بپرسد. اکنون به یک نمونه در این باره توجّه شود:
آن حضرت به جاثلیق، پیشواى بزرگ مسیحیان فرمود: «یا جاثَلیقُ! سَلْ عَمَّا بَدَا لَک؛ اى جاثلیق! از آنچه برایت ظاهر مى شود (و آنچه مى خواهى) بپرس.»
البته این گونه آزادى قائل شدن براى رقیب، از هر کسى بر نمى آید. انسانهاى آگاه چون امامان معصوم و آنها که به علم بى نهایت الهى وصل اند، مى توانند چنین مطلبى را شجاعانه اعلام کنند؛ اما دیگرانى که مناظره مى کنند دست کم در حیطه بحث مورد نظر باید آگاهى و تسلّط کامل داشته باشند و گرنه نباید به مناظره و احتجاج تن دهند.
ج. انصاف
در مناظره و احتجاج باید طرفین از مرز انصاف و عدالت خارج نشوند و تنها به فکر غلبه و پیروزى از هر راهى نباشند.
حضرت رضا علیه السلام سخت بر این مسئله تکیه داشت و تلاش مى کرد، هم طرف مقابل و هم خود از حَدّ انصاف خارج نشود.
عمران صابى بعد از اینکه امام هشتم علیه السلام اعلان کرد هر کس هر پرسشى دارد بپرسد، برخاست و گفت: «اى عالم مردم! اگر شما [مردم را[ دعوت به پرسش نکرده بودى، من اقدام به پرسش نمى کردم.» حضرت فرمود: «اگر در بین جمعیت، عمران صابى باشد، تو همانى؟»
عرض کرد: «آرى، من همانم.» آن گاه حضرت، یکى از مهم ترین شرایط مناظره را بیان کرد و فرمود: «سَلْ یا عُمْرانُ وَ عَلَیْکَ بِالنِّعْمَةِ وَ اِیّاکَ وَالْخَطَلَ وَالْجَوْرَ؛ اى عمران! بپرس و بر تو لازم است که انصاف به خرج دهى و از مغالطه کارى و ستمگرى پرهیز کنى.»
محمد بن عبدالله خراسانى خادم حضرت علیه السلام مى گوید: مردى از زنادقه بر امام رضا علیه السلام وارد شد؛ در حالى که گروهى نزد حضرت بودند. حضرت ابوالحسن علیه السلام فرمود: «آیا این گونه نمى بینى اگر سخن، سخن شما باشد (و خدا و قیامتى در کار نباشد) ـ در حالى که او (خدا) چنان که شما مى گویید نیست ـ آیا این گونه نیست که ما و شما از نظر راه یکسان هستیم و روزه گرفتن و نماز خواندن به ما ضرر نمى رساند.» پس او ساکت شد. آن گاه حضرت ادامه داد و فرمود: «اگر سخن، سخن ما باشد - و او همان گونه باشد که ما مى گوییم، آیا شما هلاک نشده اید و ما نجات نیافته ایم؟»
د. با حوصله برخورد کردن
در مناظرات، ممکن است گاهى خصم از مرز ادب خارج شود؛ از اینرو لازم است مدافعان اسلام با صبر و حوصله، طرف مقابل را رام کنند. ثامن الحجج علیه السلام در مناظره خویش از این ویژگى نیز به خوبى استفاده کرده و هرگز برخورد نامناسب طرف مقابل، باعث نشده است که از مرز حق و اعتدال خارج شود؛ بلکه با حوصله تمام و با منطق قوى، طرف را به تسلیم واداشته است.
ابن ابى نجران و صفوان هر دو نقل کرده اند که «حسین بن قِیاما» از رؤساى واقفیه (و هفت امامیها) از ما درخواست کرد که اجازه بگیریم خدمت امام رضا علیه السلام برسد. ما هم اجازه گرفتیم. وقتى نزد امام رسید، بى ادبانه گفت: «تو امامى؟» حضرت فرمود: «آرى.» گفت: «به راستى من خدا را شاهد مى گیرم که تو امام نیستى.»
حضرت بدون آنکه ناراحت شود، مدتى طولانى به زمین خیره شد؛ آن گاه به حسین رو کرد و فرمود: «چه کسى به تو تعلیم داده و گفته است که من امام نیستم.» گفت: «از امام صادق علیه السلام روایت شده است که امام عقیم نیست؛ ولى تو به این سن (بالا) رسیده اى و هنوز فرزندى ندارى.» راوى مى گوید: «حضرت رضا علیه السلام باز سر به زیر انداخت و بیش تر از قبل به زمین خیره شد.» آن گاه سربرداشت و فرمود: «اِنّى اُشْهِدُ اللّه َ اَنَّهُ لایَمْضىِ الاَْیّامُ وَ اللَّیالى حَتّى یَرْزُقَنِى اللّه ُ وَلَدا مِنّى؛ خدا را شاهد مى گیرم که شب و روزهاى [زیادى] نخواهد گذشت؛ مگر آنکه خداوند، فرزندى را روزى من مى کند.» عبدالرحمان بن ابى نجران مى گوید: «از روزى که حضرت آن سخن را گفت، شماره کردم. کم تر از یکسال گذشت، سپس خداوند، ابوجعفر «جواد علیه السلام » را به او عنایت فرمود.»
راستى دقت در این برخورد و مناظره به خوبى نشان مى دهد که تا چه حد امام رضا علیه السلام در برخوردها حوصله به خرج مى داد و هرگز بى ادبى طرف، باعث نمى شد که حضرت نیز تند برخورد کند.
ه . استفاده از مقبولات خصم
باید در مناظره با هر گروهى، علاوه بر براهین عقلى از دلایلى استفاده شود که مورد قبول و پذیرش طرف است. حضرت رضا علیه السلام این اصل را به شایستگى مراعات کرد؛ با مسیحیان از طریق تورات و انجیل، با یهودیان از طریق تورات و... استدلال کرد. اکنون نمونه هاى ذیل را در این باره مرور مى کنیم:
1. حسن بن محمد نوفلى مى گوید: به حضرت خبر دادم، مأمون، اصحاب ادیان و مذاهب را جمع کرده و از شما دعوت نموده است که با آنان مناظره کنى. حضرت فرمود: «مى دانى که مأمون چه زمانى از این عملش پشیمان مى شود؟ زمانى که احتجاجهاى من را با اهل تورات، با توراتشان و با اهل انجیل با انجیلشان، و با اهل زبور با زبورشان و بر صابئین با عبرانیشان و بر طرفداران هربذه با فارستیشان و... بشنود.»
این جملات نشان مى دهد که حضرت با هر گروه با دلایلى استدلال و استناد کرده که صد در صد مورد قبول و پذیرش آنان بوده است.
2. مأمون به جاثلیق گفت: «این، پسر عمویم على، فرزند موسى بن جعفر از فرزندان فاطمه، دختر پیغمبر و فرزند ابى طالب است. دوست دارم با او احتجاج کنى و سخن بگویى و انصاف دهى.»
جاثلیق گفت: «اى امیرمؤمنان! چگونه بامردى احتجاج کنم که او با من احتجاج مى کند با کتابى که من منکر آن هستم و با پیامبرى که من به او ایمان ندارم.»
حضرت رضا علیه السلام فرمود: «اى مسیحى! اگر من با انجیلت با تو احتجاج کنم، آیا اقرار مى کنى؟»
گفت: «آیا من توان دارم آنچه را انجیل به آن نطق کرده انکار کنم؟! آرى، به خدا بر خلاف میلم، اقرار مى کنم.» آن گاه حضرت از افرادى که در آنجا بودند خواست بخشهایى از انجیل را بخوانند که بر نبوت حضرت محمد صلى الله علیه و آله دلالت دارد.
رأس الجالوت، قسمتى از سفر سوم را خواند که به نام محمد صلى الله علیه و آله تصریح داشت. حضرت به جاثلیق فرمود: «اى مسیحى! تو را به حق عیسى و مادرش سوگندت مى دهم آیا متوجه شدى که من به انجیل آگاهم؟» گفت: «بله.»
همین طور امام هشتم علیه السلام در برخورد با رأس الجالوت بخشهایى از تورات را خواند؛ به گونه اى که رأس الجالوت از تلاوت، بیان و فصاحت او تعجب کردتا به نام محمد صلى الله علیه و آله رسید، رأس الجالوت گفت: «آرى. این احمد و ایلیا و دختر احمد و شُبَّر و شُبَیْر هستند که تفسیرش به عربى محمد و على و فاطمه و حسن و حسین مى شود.»
جاثلیق و رأس الجالوت، وقتى از آگاهى حضرت رضا علیه السلام به تورات و انجیل آگاه شدند، گفتند: «به خدا قسم، چیزى براى ما آوردى (و دلیلى اقامه کردى) که توان رد آن را نداریم؛ مگر اینکه تورات و انجیل و زبور را انکار کنیم.»
و. احتجاج با زبان خصم
هر زبان، ظرفیتها و لطافتهایى دارد که فقط اهل آن، متوجه مى شود. در مناظره ها خوب است کسانى وارد عرصه شوند که با زبان مقابل، کاملاً آشنایى داشته باشند و وجود مترجم و واسطه، خیلى مثمرثمر نیست.
یکى از شیوه هاى امام هشتم علیه السلام این بود که با هر کسى مناظره مى کرد با زبان خود او سخن مى گفت. شاهد این ادعا، مطلبى است که نقل مى کنیم:
در سفرى که حضرت به بصره داشت، عمرو بن هدّاب به امام هشتم علیه السلام رو کرد و گفت: «محمد بن فضل هاشمى چیزهایى از شما گفته است که دلها زیر بار آن نمى رود.» حضرت فرمود: «چه گفته است؟» عمرو گفت: «به ما خبر داده است که به تمامى آن چیزى که خدا نازل فرموده است، آگاهى دارى و با تمامى زبانها و لغات آشنا هستى.» حضرت فرمود: «محمد راست گفته است و من به او خبر دادم. پس بیایید سؤال کنید.» عمرو گفت: «من، قبل از همه با زبانها و لغات امتحان مى کنم. این رومى است و این هندى و این فارسى است و این ترکى. پس آنها رااحضار کرد.» حضرت فرمود: «فَلْیَتَکلَّمُوا بِما اَحَبُّوا اَجِبُ کُلَّ واحِدٍ مِنْهُمْ بِلِسانِهِ اِنْ شاءَ اللّه ؛ پس سخن بگویند آنچه دوست دارند تا هر کدام را با زبان خودشان جواب دهم ان شاء اللّه .» هر یک از آنها مسئله اى با زبان خویش پرسیدند. پس حضرت با زبان خود آنها و لغاتشان جواب داد. مردم متحیر شدند و با تعجب، اقرار کردند که آن حضرت، نسبت به لغات و زبان آنها فصیح تر است.
ز. استفاده از شیوه جدل
گاه خصم، مطالبى را در باطن قبول دارد؛ ولى حاضر نیست به آن اعتراف کند و لازم است مناظره کنند. در این مورد باید از اصل غافلگیرى بهره بردارى کرد و خصم را به اعتراف وادار نمود.
حضرت رضا علیه السلام در مواردى از این اصل در مناظره استفاده کرده است؛ از جمله اینکه آن حضرت به جاثلیق فرمود: «یا نَصْرانِىُّ! وَاللّه ِ اِنّا لَنُؤمِنُ بَعیسَى الَّذى آمَنَ بِمُحَمَّدٍ وَ ما نَنْقِمُ بِعیساکِمُ شَیْئا اِلاَّ ضَعْفَهُ وَ قِلَّةَ صِیامِهِ وَ صَلاتِهِ؛ اى مسیحى! به خدا قسم ما ایمان به عیسایى داریم که به محمد صلى الله علیه و آله ایمان آورد و ما ایرادى بر عیساى شما نداریم؛ جز ضعف و کمى روزه گرفتن و نماز خواندن او.» جاثلیق گفت: «به خدا سوگند! علمت را فاسد و امرت را ناتوان کردى. من گمان داشتم که تو داناترین مسلمان هستى.»
حضرت فرمود: «چگونه؟» وى پاسخ داد: «گفتى عیسى ضعیف و کم روزه و کم نماز بود؛ حال آنکه عیسى یک روز هم افطار نکرد و شب هرگز نخوابید و همیشه روزه دار و شبها [در حال نماز] بیدار بود.»
حضرت فرمود: «فَلِمَنْ کانَ یَصُومُ وَ یُصَلّى؟؛ [اگر عیسى خداست] پس براى چه کسى روزه مى گرفت و نماز مى خواند؟»
جاثلیق لال و منطقش قطع شد.
این کار در واقع، استفاده از غفلت جاثلیق بود و از زبان خود او اقرار گرفت که عیسى بنده خدا بوده است، نه خدا. علما و بزرگان ما نیز گاهى از این اصل بهره برده اند. در این باره به این داستان توجه کنید:
روزى سلطان الجایتو بر اثر خشم، یکى از همسرانش را سه طلاقه کرد و بعد پشیمان شد؛ ولى طبق مذاهب چهارگانه اهل سنت، زن بر او حرام شده بود و دیگر حق رجوع نداشت و باید زن با مردى به عنوان محلّل ازدواج مى کرد و بعد از طلاق، مى توانست با او ازدواج کند.
شاه از این حکم به شدّت ناراحت شد. یکى از وزرا گفت: «عالمى است در حلّه عراق به نام علاّمه حلّى که این طلاق، طبق نظر او باطل است.» سلطان، نامه اى نوشت و او را به مقر حکومت احضار کرد؛ ولى با اعتراض علماى اهل سنت رو به رو شد. آنها گفتند: «مذهب علاّمه، باطل است؛ چون رافضى است و عقل ندارد.»
علاّمه، همراه نامه و قاصدان به سلطانیه رفت و هنگام ورود، کفش خود را به دست گرفت. بعد از سلام، کنار شاه نشست. علماى حاضر گفتند: «نگفتیم که این عالم شیعه، ضعف عقل دارد؟» شاه گفت: «علت رفتار او را از خودش بپرسید.» علما گفتند: «چرا هنگام ورود در برابر شاه خم نشدى و آداب مجلس را مراعات نکردى؟» علاّمه پاسخ داد: «پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله عالى ترین مقام حکومت را داشت. مردم فقط به او سلام مى کردند؛ نه اینکه بر او سجده کنند. قرآن در آیه 61 سوره نور مى فرماید: «هر گاه بخواهید به خانه اى وارد شوید، سلام کنید که این تحیّت و سلام، برکتى نیکو از جانب خداست» و همه علما اتفاق دارند که سجده براى غیر خدا جایز نیست.» گفتند: «چرا ادب را رعایت نکردى و مستقیم، نزد شاه رفتى و کنار وى نشستى؟» جواب داد: «در مجلس جز در کنار شاه، جاى خالى نبود.»
گفتند: «چرا کفشهاى خود را همراه آوردى؟» علاّمه گفت: «ترسیدم پیروان مذهب حنفى آن را بدزدند؛ چنان که ابوحنیفه کفش رسول خدا صلى الله علیه و آله را دزدید.» علماى حنفى گفتند: «این تهمت است. در زمان رسول خدا صلى الله علیه و آله هنوز ابوحنیفه متولد نشده بود.»
علاّمه گفت: «مرا ببخشید. شافعى، این دزدى را انجام داده بود.» علماى شافعى با عصبانیت بانگ برآوردند: «تهمت نزن. شافعى، سالها پس از رحلت پیامبر به دنیا آمد.» علاّمه گفت: «پس احمد حنبل یا مالک این عمل را انجام داده است.» علماى مالکى و حنبلى پاسخ مشابهى دادند.
در این هنگام، علاّمه به سلطان رو کرد و گفت: «دانستى که به اعتراف خود علماى اهل سنّت، هیچ یک از رؤساى چهار مذهب، در زمان پیامبر نبوده اند و این بدعتى است که ساخته اند و اگر مجتهدى اعلم از آن چهار نفر باشد؛ ولى فتوایش خلاف آنها باشد، به فتوایش عمل نمى کنند.»
شاه پرسید: «آیا به راستى هیچ کدام از پیشوایان مذاهب چهارگانه در زمان رسول خدا صلى الله علیه و آله نبوده اند؟» آنها گفتند: «آرى، اى سلطان!» علاّمه ادامه داد: «شیعیان پیرو امیرمؤمنان على علیه السلام هستند که جان پیامبر و پسر عمو و برادر و وصى [و در زمان] او بوده است.»
سلطان گفت: «از این حرفها بگذر. من شما را براى این احضار کرده ام که مسئله سه طلاقه بودن همسرم را حل کنى» آیا سه طلاقه کردن زن در یک مجلس روا است؟»
علاّمه گفت: «آیا دو مرد عادل، شاهد طلاق شما بوده اند؟» شاه جواب داد: «نه.» علاّمه ادامه داد: «بنابراین، یکى از شروط طلاق، محقق نشده و همسرتان بر شما حلال است.»
شاه خدابنده پس از مجاب شدن علماى اهل سنّت و رسیدن به آرزوى خویش در همان مجلس، مذهب تشیع اثنى عشرى را پذیرفت و آن رااعلام کرد. از آن پس علاّمه، سخت مورد علاقه سلطان محمد خدابنده قرار گرفت و از امکانات حکومت به نفع اسلام و توسعه تشیع بهره برد.
ح. مشخص کردن طرف مقابل
گاه انسان با جمعى رو به رو مى شود که همه مخالف اند. در این موارد، شیوه مناظره، مى طلبد که از آنان خواسته شود، فردى را به عنوان نماینده خویش انتخاب کنند تا با او مناظره شود. در غیر این صورت، به نتیجه نمى رسد؛ چون از جمع، هر کسى سخنى مى گوید.
حضرت رضا علیه السلام این شیوه را نیز به کار برده است؛ از جمله روزى مأمون، گروهى از فقها و متکلمان را جمع کرد تا با امام هشتم علیه السلام مناظره کنند.
آن بزرگوار فرمود: «اِقْتَصِرُوا عَلى واحِدٍ مِنْکُمْ یَلْزِمُکُمْ ما یَلْزِمُهُ؛ شما یک نفر از بین خود انتخاب کنید و هر چه او پذیرفت، شما ملتزم شوید.» همه رضایت دادند که یحیى بن ضحاک سمرقندى ـ که مانند او در خراسان نبود ـ انتخاب شود.»
ط. اقناع مخالف
مناظره گر باید آن چنان در مناظره قوى باشد که تمام راهها را بر مخالف ببندد و کاملا او را با ادله محکم و قابل قبول قانع کند.
حضرت رضا علیه السلام در مناظرات خود از چنین شیوه اى برخوردار بود. بدین سبب، مخالفان کاملاً قانع مى شدند و برخى از آنها نیز هدایت مى یافتند؛ چون زمینه هدایت در آنان بود.
1. عمران صابى، مناظره اى طولانى با حضرت رضا علیه السلام دارد. نوفلى مى گوید که سؤال و جواب بین امام رضا علیه السلام و عمران صابى طولانى شد و حضرت او را در اکثر مسائل، مجاب کرد تا رسید به آنجا که گفت: «اى آقاى من! شهادت مى دهم تو چنان هستى که وصف کردى؛ ولى یک مسئله باقى مانده است.»
مسئله بعدى و آخرین مسئله را پرسید و حضرت به خوبى پاسخ داد. آن گاه گفت: «آقاى من! فهمیدم و شهادت مى دهم که خدا چنان است که شما وصف، و به یگانگى توصیفش کردى و اینکه محمد بنده اى برانگیخته بر هدایت و دین حق است.» آن گاه رو به قبله به سجده افتاد و اسلام آورد. وقتى متکلمان، حالت عمران را دیدند ـ که هیچ گاه در جدل مغلوب نشده بود ـ به امام رضا علیه السلام نزدیک نشدند.»
2. رأس الجالوت، پیشواى یهودیان وقتى کاملاً قانع شد، گفت: «به خدا قسم! اى پسر محمد! اگر ریاست عامّه ام بر تمام یهودیان نبود، به احمد ایمان مى آوردم و فرمان تو را اطاعت مى کردم.»
در مناظرات، ممکن است گاهى خصم از مرز ادب خارج شود؛ از اینرو لازم است مدافعان اسلام با صبر و حوصله، طرف مقابل را رام کنند
معلوم مى شود رأس الجالوت از نظر ادله کاملاً قانع شده و حقانیت دین محمد صلى الله علیه و آله براى او روشن شده بود؛ ولى ریاست طلبى و دنیا دوستى به او اجازه نداد که به حضرت ایمان آورد و مسلمان شود.
3. ابویعقوب بغدادى مى گوید که ابن سکّیت، پرسشهایى درباره راز اختلاف معجزات پیامبران پرسید و حضرت، جواب کامل و قانع کننده اى داد. ابن سکّیت مرتب مى گفت: «وَاللّه ِ ما رَأَیْتُ مِثْلَکَ قَطُّ؛ به خدا قسم هرگز مانند تو ندیدم.»
ى. کادر سازى
یکى از امور مورد اهتمام حضرت در مناظره ها، کادر سازى بود. خوب است آنها که در فن مناظره تخصص دارند، این فن را به دیگران تعلیم دهند تا در نبود آنان، دیگران ادامه دهنده راهشان باشند.
حضرت رضا علیه السلام پس از آنکه عمران صابى مسلمان شد، روى او سرمایه گذارى و او را براى مناظره با مخالفان آماده کرد.
حضرت ثامن الحجج علیه السلام غلامش را به دنبال عمران صابى فرستاد و او را احضار کرد. حضرت به وى مرحبا گفت و لباس و خلعتى بر او پوشاند و ده هزار دینار نیز به وى صله داد.
راوى مى گوید: «بعد ازاین قضیه، کار عمران این بود که متکلمان، نزد او جمع مى شدند. پس او دلایل آنان را ابطال مى کرد.»
بدین طریق، شاگردان، فن مناظره را مى آموختند و کادر سازى صورت مى گرفت.
منبع :
مجله مبلغان : آبان و آذر 1387، شماره 109
مثل خردمندان فكر كنيد اما با مردم به زبان خودشان حرف بزنيد.