تاریخ سخنوری : ابن جو.ی ، ابوالفرج (3)
تاریخ سخنوری
ابن جوزی ، ابوالفرج (۳)
اوضاع و احوال روزگار او: دوران زندگى ابن جوزي مقارن با خلافت 6 تن از خلفاي عباسى است: المسترشد (512 - 529ق/1118- 1135م)، الراشد (529 -530ق)، المقتفى (530 - 555ق)، المستنجد (555 -566ق)، المستضىء (566 - 575ق) و الناصر (575 -622ق).
بغداد در اين روزگار همچون ديگر شهرها و مانند بسياري از دورانهاي ديگر پرآشوب و محل برخوردهاي تعصب آميز بين فرقههاي مختلف و گروههاي كلامى و مذاهب فقهى بود كه به صورتهاي گوناگون، مانند مناظره، مجادله و منازعات شديد، جلوهگر مىشد. در اين برخوردها با انتقال قدرت از خليفهاي به خليفة ديگر و گاه با عزل و نصب وزيري، يا با روي كار آمدن اميري، فرقهاي يا گروهى بر ديگر گروهها تفوق مىيافت. همچنين گاه اتفاق مىافتاد كه برخى از علما با قدرت بيان يا شخصيت علمى يا مذهبى خويش خليفه يا وزيري را متمايل به مذهب خويش سازند و موجبات برتري گروه و رونق مذهب خويش را فراهم آورند و مخالفان را از صحنه خارج و منزوي كنند. ذكر نمونههايى از وقايع مذكور در المنتظم مىتواند تا اندازهاي نشان دهندة سيماي فكري و اجتماعى آن روزگار باشد:
در 515ق قاضى ابوالقاسم اسماعيل بن ابى العلاء صاعد بن محمد بخاري معروف به ابن دانشمند، مدرس حنفيان، به بغداد آمد و در خانة سلطان به وعظ نشست. سلطان و خواص در مجلس او حضور يافتند. شافعيان به دارالخلافه شكايت بردند كه ابن دانشمند در باب بزرگان مذهب او بىاعتنايى روا مىدارد (9/224).
ابوالفتوح محمد بن فضل اسفراينى معروف به ابن معتمد (487- 538ق) در رباط خويش مجلس داشت و بر مذهب اشعري سخن مىگفت. سخنان او فتنهها و لعنها برانگيخت و ميان او و ابوالحسن على ابن حسين غزنوي (د 551ق) معارضاتى درگرفت. يكديگر را بر منبر دشنام مىدادند. ابوالحسن غزنوي نزد سلطان رفت و گفت: ابوالفتوح فتنهانگيز است و بارها در بغداد آشوب بر پا كرده، صواب آن است كه او را از شهر اخراج كنند. پس سلطان فرمان داد، و ابوالفتوح در رمضان همان سال اخراج شد (10/107- 108، 110-111).
ابوالحسن غزنوي كه به نوشتة ابن جوزي تمايل به تشيع داشت و براي خاندان خلافت احترام چندانى قائل نبود، پس از مرگ سلطان مسعود (547ق/1152م) خود گرفتار شد، اموالش مصادره گشت و او را از سخنرانى بازداشتند (10/168، نيز نك: 125).
در آغاز خلافت المستضى´، ابوالمظفر محمد بن محمد بروي (د 567ق) به تبليغ مذهب اشعري و ذم حنابله پرداخت (10/239). به نوشتة ابن جوزي وي در نظاميه در سخنرانى خود گفت اگر كار در دست من بود، بر حنبليان جزيه تعيين مىكردم. از اين رو خود و زن و فرزند كوچكش به دست حنبليان مسموم و كشته شدند (همانجا، حاشيه).
منازعات و اختلافات فرقهها و مذاهب گاه چنان بالا مىگرفت كه منتهى به منع وعاظ از جلوس بر منبر مىشد، چنانكه در المنتظم آمده، از اواسط 550ق تا آغاز 552ق وعاظ بجز 3 تن از سخنرانى بر منابر منع شده بودند (10/169).
در لابهلاي رويدادهايى كه ابن جوزي در المنتظم آورده است، به رغم فشارهاي فراوان علماي اهل سنت و دولتمردان عباسى، نشانههايى از تلاشهاي شيعيان اثنا عشري براي كسب قدرت به چشم مىخورد:
در 547ق مردي متصوف كه مردم را موعظه مىكرد، دستگير شد. او را به ديوان بردند. نزد وي الواحى از گل يافتند كه بر آنها نام امامان دوازدهگانه نوشته شده بود. پس او را به اتهام رفض سر برهنه در محلة باب النوبى گرداندند و پس از تأديب خانهنشين كردند (10/147- 148).
همچنين در 559ق محتسب به فرمان وزير گروهى از حصيربافان را در شهر گرداند، جرم آنان اين بود كه نام دوازده امام را بر حصيرها نوشته بودند (10/208).
گزارشهاي ديگر نيز از زمينة مساعد براي پذيرش تشيع حكايت مىكند. چنانكه ابن جوزي يكى از علل توجه مردم به صدقة بن وزير واسطى را كه در بغداد بر منبر مىرفت، سخنان رفضآميز وي ذكر مىكند (10/204). رفتن المقتفى در 553ق به زيارت مرقد امام حسين(ع) نيز مىتواند يكى از نشانههاي نفوذ و قدرت تشيع در اين دوران باشد (نك: 10/1/18). در وقايع سال 571ق نيز آمده است كه تشيع در اين ايام نيرو گرفته بوده است، تا آنجا كه صاحب المخزن به خليفه مىنويسد كه ابن جوزي را بايد در مبارزه با بدعتها تقويت كرد (10/259؛ ابن رجب، 1/407). در اين دوران تصوف نيز زمينة مساعدي براي رشد يافت. گزارشهايى اين سخن را تأييد مىكند: بنفشه، كنيز محبوب خليفه المستضى´، در بازار مدرسه رباطى براي زنان صوفى بنا نهاد و خود آن را گشود و در آن سخنرانى كرد و آن را به خواهر ابوبكر صوفى، شيخ رباط روزنى، اختصاص داد (ابن جوزي، عبدالرحمان، المنتظم، 10/271). ابوالحسن محمد بن مظفر بن على بن مسلمه (د 542ق) خانة خود در دارالخلافه را رباط صوفيه كرد (همان، 10/129).
ابن جوزي در صيد الخاطر تصويري اين چنين از روزگار خود ارائه مىكند: از اين روزگار و مردم آن سخت بپرهيز، نيكى و ايثارگري بر جاي نمانده است، كسى نيست كه در انديشة مردم باشد و كسى نيست كه به ياري درويشان برخيزد. اعانتها يا به عنوان اداي نذر است يا همراه با استخفاف (ص 469). در جاي ديگر مىنويسد كه بيشتر دولتمردان از بيم بركناري از منصب تن به اجراي فرمانهاي ستمكارانة فرمانروايان مىدهند و بسياري كسان را ديدهام كه براي كسب مقام قضا يا شهادت از بذل مال دريغ نمىكنند و هدف آنان از اين كار جاهطلبى است. آنان - گاه با دريافت مبلغى ناچيز و گاه از بيم صاحبان قدرت - بر آنچه شناختى از آن ندارند، شهادت خلاف واقع مىدهند (ص 445).
دربارة مدارس مىگويد: تأسيس مدارس در روزگار ما مخاطره آميز است زيرا گروه كثيري از متفقهان براي آموختن علم جدل در آنها سكنى مىگزينند، از علوم شريعت روي مىگردانند، از آمد و رفت به مساجد دوري مىجويند و به مدرسه و القاب بسنده مىكنند (ص 475).
دربارة رباطها و خانقاهها نيز مىنويسد: آنها خالى از هرگونه فايدهاند، زيرا صوفيان در آنها بساط جهل و تن پروري مىگسترند و آواي محبت و قرب دروغين سر مىدهند، از اشتغال به آموختن سرباز مىزنند و سيرة عرفاي راستين چون سري و جنيد را ترك مىكنند (همانجا).
ابن جوزي روزگار خويش را دوران ريا، شهرت طلبى، عوام فريبى و مريد پروري مىخواند و مىنويسد: كسانى را در جامة پارسايان مىبينيم كه بهترين غذاها را مىخورند، با توانگران دوستى دارند، از درويشان دوري مىجويند، بدون حاجبان و خادمان خويش جايى نمىروند، بر مردم تكبر مىورزند، از اينكه مولانا خوانده شوند، لذت مىبرند و روزگار خود را به بيهودگى تباه مىكنند (همان، 485). بيشتر سلاطين از راههاي نادرست مال گرد مىآورند و در راههاي ناشايست خرج مىكنند. گويى آن اموال نه از آن خدا كه از آن خودشان است. دانشمندان نيز يا بر اثر فقر يا از بيم نام و جان با آنان همراهى مىكنند (همان، 510).
نكتة تأمل برانگيز در عصر ابن جوزي (سدة 6ق/12م) سكوت نسبتاً آشكار دستگاه خلافت و بزرگان بغداد در برابر يكى از بزرگترين رويدادهاي تاريخ جهان، يعنى جنگهاي صليبى (490-690ق/1094- 1291م) است كه ميان مسلمانان و مسيحيان و به بيانى ديگر ميان شرق و غرب، نزديك به 200 سال ادامه داشت. ابن جوزي به عنوان مسلمانى دانشمند و مورخ روزگار خود تقريباً معاصر و شاهد دو دوره از اين جنگها بوده است: دورة فتوحات صليبيان يعنى تصرف بخش بزرگى از شام و تشكيل امارت نشينهاي لاتينى در شهرهاي بيتالمقدس، انطاكيه، طرابلس و رها (اورفا)، و دورة واكنش مسلمانان در مقابل صليبيان به سركردگى سرداران رشيد جامعة اسلامى چون عمادالدين زنگى، نورالدين زنگى و سپس صلاحالدين ايوبى و باز پس گيري بيتالمقدس و ديگر شهرهاي مهم كه تقريباً خود جوش و بىارتباط با مركز خلافت تحقق يافت.
مثل خردمندان فكر كنيد اما با مردم به زبان خودشان حرف بزنيد.