تاریخ سخنوری : ابن جو.ی ، ابوالفرج (4)
تاریخ سخنوری
ابن جوزی ، ابوالفرج (۴)
خلفاي ناتوان عباسى، امرا و وزراي جاهطلب و علماي غافل بغداد چنان سرگرم بازيهاي سياسى، درگيريها و قدرت جوييهاي فردي، منازعات كلامى و كشمكشهاي مذهبى بودند كه نه تنها اقدامى در برانگيختن مسلمانان و گسيل كردن نيرو براي مقابله انجام نگرفت، بلكه استمداد مكرر گروههايى از مردم جنگزدة شام كه به بغداد پناه مىآوردند، نيز بىپاسخ ماند (حتى، 807 -822).
در آثار ابن جوزي هم، چنانكه انتظار مىرود، به نكاتى كه حكايت از همدردي و نگرانى وي در برابر اين تصادم بزرگ كند، بر نمىخوريم، حتى در المنتظم، بزرگترين تأليف تاريخى او نيز بجز خبرهايى كوتاه از اين درگيريها كه گاه از لابهلاي حوادث هر سال به دست مىدهد، چيز قابل توجهى نمىيابيم.
زندگى اجتماعى - فرهنگى: مىتوان گفت كه زندگى اجتماعى - فرهنگى ابن جوزي با نخستين مجالس وعظ وي آغاز مىشود و بيشترين ماية شهرت وي نيز همين بعد زندگانى اوست كه تا پايان عمر در آثار خود او و ديگران منعكس شده است:
خطابه و وعظ: نخستين بار در 520ق/1126م كه هنوز كودكى 9 ساله بود، بر منبر رفت. خود مىنويسد كه مرا نزد ابوالقاسم على بن يعلى علوي هروي بردند. او سخنانى از وعظ به من آموخت و پيراهنى بر من پوشاند و آنگاه كه براي وداع با مردم بغداد در رباطى نزديك باروي شهر نشست، مرا بر منبر فرستاد. من آنچه از وي آموخته بودم، در اجتماعى كه نزديك به 50 هزار تن مىشد، بيان كردم ( المنتظم 9/259).
ابن جوزي در زمان وزارت ابن هبيره، (544 -560ق) با سخنرانيهاي خويش كه هر جمعه در منزل او برگزار مىشد، به شهرت رسيد (ابن رجب، 1/403). خطوط اصلى محتواي خطبههاي وي احياء قدرت خلافت، دفاع شديد از سنت، رد بدعت و مخالفت با اهل بدعت، ستايش از امام احمد و پيروان او و سرزنش مخالفان آنان بود (نك: همانجا؛ 2 EI). در مجالس وعظ ابن جوزي خلفا، وزرا، دانشمندان و بزرگان شركت مىكردند. وي خود در المنتظم به برخى از اين مجالس اشاره مىكند. مثلاً مىنويسد كه پس از درگذشت المقتضى و در آغاز خلافت المستنجد (ربيعالاول 555) مجلسى براي سوگواري به مدت 3 روز در بيت النوبه منعقد شد كه من در آن سخن راندم... المستنجد در پايان ماه سوگواري پدرش به من و گروهى از دولتمردان و دانشمندان خلعت بخشيد و به من اجازه داد كه در جامع قصر سخنرانى كنم. از 28 ربيعالا¸خر در اين جامع به وعظ پرداختم. در اين مجلس پيوسته بين 10 تا 15 هزار تن شركت مىجستند (10/193-194).
در دورة خلافت المستضىء (566 - 575ق/1171- 1179م)، ابن جوزي به اوج شهرت خويش رسيد، تا آنجا كه به عنوان بزرگترين واعظ حنبليان شناخته مىشد. در 21 جمادي الاول 574 خليفه فرمان داد كه صفهاي در جامع قصر براي جلوس و سخنرانى شيخ ابوالفتح بن منى فقيه حنبلى بسازند و در جمادي الا¸خر همين سال فرمان داد كه قبر احمد بن حنبل را بازسازي كنند. پيروان ديگر مذاهب از اين كارها كه براي حنبليان انجام مىگرفت - و پيش از آن معمول نبود - سخت آزرده شدند. ابن جوزي مىگويد: مردم به من مىگفتند: گرايش خليفه به حنابله به خاطر تو و از تأثير كلام توست... و من بر اين، خداي را سپاس مىگويم (همان، 10/283-284).
در 527ق شيخ و استاد وي ابوالحسن بن زاغونى كه در جامع منصور، نزديك قبر معروف، در باب بصره و نيز در مسجد ابن فاعوس مجلس درس و وعظ و مناظره داشت، درگذشت. ابوعلى بن راذانى جاي وي را در اين مجلس گرفت و به سبب خردسالى ابن جوزي از سپردن آن به وي خودداري شد. پس وي نزد انوشروان وزير رفت و فصلى در مواعظ ايراد كرد و بدين سان اجازه يافت كه در جامع منصور به وعظ بنشيند. خود مىگويد: در نخستين روز مجلس من همة فقهاي بزرگ مذهب ما، چون عبدالواحد بن شنيف و ابوعلى بن قاضى و ابوبكر ابن عيسى و ابن قسامى و جز اينان حضور داشتند. آنگاه در مسجد نزديك قبر معروف و باب بصره و نهر معلى سخن راندم. اين مجالس همچنان ادامه يافت و مورد استقبال قرار گرفت (همان، 10/30).
ابن جبير ضمن مشاهدات خويش از بغداد (580ق/1184م) در گزارش «مجالس علم و وعظ» با ستايشى مبالغهآميز از شخصيت علمى، ادبى و دينى ابن جوزي تصويري روشن از يك از مجالس وعظ او به دست مىدهد: بامداد روز شنبه در مجلس شيخ فقيه... ابن جوزي كه در برابر منزل او در ساحل شرقى دجله برپا مىشد، حاضر شدم. پس از جلوس وي بر منبر و پيش از شروع خطابه بيست و چند تن قاري با همخوانى و ترتيبى خاص آياتى از قرآن مجيد را تلاوت كردند. آنگاه وي به خطابه پرداخت و در آغاز هر بخش از سخن خويش اوايل آيات خوانده شده و در پايان هر بخش اواخر آن آيات را همچون قافيه مىآورد و در عين حال ترتيب آيات را نيز حفظ مىكرد... سخن او دلها را شيفته مىساخت و به پرواز درمىآورد و جانها را مىگداخت تا آنجا كه بانگ ناله برمىخاست و گنهكاران فرياد توبه و استغاثه برمىكشيدند و چون پروانگان كه خود را به شعلة شمع مىزنند، به پاي وي مىافتادند... و گروهى از خود بى خود مىشدند... آنگاه طرح مسائل آغاز شد و از هر سوي مجلس رقعههاي سؤال به سوي وي روان گشت. او سريعاً بدانها پاسخ مىداد، بيشترين فايدة مجالس او همين پاسخ به پرسشها بود (ص 196- 198؛ قس: ابن رجب، 1/411).
ابن جبير از دو مجلس ديگر وي در همان سال گزارش مىدهد: يكى در سحرگاه پنجشنبه 11 صفر در باب بدر در صحنى از كاخهاي خليفه و ديگري در روز شنبه 13 صفر در همانجا. در گزارش مجلس اول آورده است كه در اين مجلس، علاوه بر عموم مردم، خليفه و مادرش و كسانى ديگر از حرم او حاضر بودند (همان، 198- 199، 200).
ابن جوزي بارها در المنتظم به مجالس خود و استقبال مردم از آنها اشاره مىكند. مثلاً در يك جا مىنويسد: به فرمان خليفه در پنجشنبه 5 رجب 570 بعد از نماز عصر مجلسى در باب بدر تشكيل شد. مردم از هنگام نماز صبح شروع به گرفتن جا براي خويش كردند، هر صفه به 18 نفر به بهاي 18 قيراط كرايه داده شد. سرانجام كار بدانجا رسيد كه برخى حاضر شدند براي نشستن در كنار آن 18 تن 6 قيراط بپردازند (10/252). در جاي ديگر مىگويد: در روز عاشوراي 571ق به فرمان خليفه مجلسى در حضور وي برپا شد. مردم از نيمه شب براي شنيدن سخنان من به باب بدر روي آوردند. انبوه جمعيت بيش از حد بود، تا آنجا كه درها را بستند. ناگزير گروه بيشماري در راههاي پيوسته به اين مكان ايستادند (همان،10/256).در جايىديگر آورده است كه در 11رمضان 572 در خانة ظهيرالدين صاحب المخزن به وعظ نشستم. خليفه حضور داشت، به عامة مردم نيز اجازة ورود داده شد. در اين مجلس چنان سخن گفتم كه همه شگفت زده شدند، تا آنجا كه ظهيرالدين به من گفت كه خليفه به وي گفت است: «اين مرد چنان سخن مىگويد كه گويى از آدميان نيست» (همان، 10/265).
ابن جوزي در بسياري جاها به مجالس ديگر خود اشاره مىكند كه در آنها خليفه، وزرا، دولتمردان، علما، فقها، قضات، شيوخ و بزرگان و ديگر طبقات مردم شركت داشتند. گفته شده كه شمار شركت كنندگان اين مجالس گاه به 100 هزار تن مىرسيده است (همان، 10/284، جم: نك: ذهبى، العبر، 3/119؛ يافعى، 3/489). در اين مجالس غالباً عدة زيادي از روي تنبيه توبه مىكردند و بعضى از شدت تأثير موي از سر مىكندند (ابن جوزي، همان، 10/263، 267، 269). به گفتة خود او بيش از 100 هزار تن به دست او توبه كردند ( القصاص، 117) و بيش از 100 هزار [؟] تن نيز به دست وي اسلام آوردند (همانجا). ولى سبط او مىنويسد: هزار تن يهودي و نصرانى به دست وي مسلمان شدند (ابن جوزي، يوسف، مرآة، 8(2)/482). نوشتهاند كه المستضىء پيوسته، حتى در هنگام بيماري در مجالس وعظ او شركت مىجست (ابن رجب، 1/407).
از كارهاي بىسابقة ابن جوزي بيان يك دوره تفسير قرآن بر منبر است. خود مىگويد: در 17 جمادي الاول 570 تفسير قرآن را بر منبر به پايان رساندم. پس در همانجا سجدة شكر به جاي آوردم و گفتم از زمان نزول قرآن تاكنون واعظى را نمىشناسم كه همة قرآن را در مجلس وعظ تفسير كرده باشد ( المنتظم، 10/251).
ابن جوزي در مجالسى كه خليفه حاضر بود، به موعظة وي مىپرداخت. چنانكه خود در المنتظم آورده، در مجلس خطاب به خليفه گفت: «اي اميرالمؤمنين اگر دربارة تو سخن گويم، از تو مىترسم و اگر سكوت كنم بر تو مىترسم، اما من به سبب محبت به تو ترس بر تو را بر ترس خويش از تو مقدم مىدارم» (10/285).
تدريس و شاگردان: جز خطابه و وعظ، تدريس بخش مهمى از زندگى اجتماعى ابن جوزي را در برمىگرفت. وي استادي بزرگ و مدرسى توانا بود و چنانكه خود مىگويد در 5 مدرسه تدريس مىكرده است (همان، 10/284)، اما در منابع به 4 مدرسة ذيل اشاره شده است:
1. ابن شمحل: اين مدرسه را ابن شمحل در مأمونيه ساخت و ابن جوزي مدتى در آن معيد ابوحكيم نهروانى بود. سپس اين مدرسه بدو سپرده شد و در آن به تدريس پرداخت (همان، 10/201).
2. بنفشه: اين مدرسه خانة نظامالدين ابونصر بن جهير بود. بنفشه آن را خريد و مدرسه كرد و به ابوجعفر صباغ سپرد. كليد مدرسه مدتى در دست او بود. سپس از وي باز ستد و بدون درخواست ابن جوزي به وي سپرد. اين مدرسه، چنانكه ابن جوزي مىنويسد، طبق وقف نامة آن، وقف پيروان احمد بن حنبل بوده است (همان، 10/252-253). ابن جوزي از 25 شعبان 570 درس خود را در اين مدرسه با حضور قاضى القضاة، حاجب الباب و فقهاي بغداد آغاز كرد (همانجا).
3. شيخ عبدالقادر: اين مدرسه تا زمان وزارت ابن يونس حنبلى (583 -584ق) در دست عبدالسلام بن عبدالوهاب بن عبدالقادر جيلى بود. در اين سال پس از متهم ساختن وي و سوزاندن كتابهايش مدرسة نياي او را نيز از وي برگرفتند و به ابن جوزي سپردند (ابن رجب، 1/425-426).
4. درب دينار: اين مدرسه را ابن جوزي در درب دينار ساخت و كتابهاي خود را بر آن وقف كرد (ذهبى، سير، 21/383). خود مىگويد: در 3 محرم 570 كار در اين مدرسه را آغاز كردم و در آن روز 14 مبحث در رشتههاي مختلف علمى تدريس كردم ( المنتظم، 10/250).
گروهى از نويسندگان و محققان متقدم و معاصر، چون دولتشاه سمرقندي (ص 152)، رازي (1/197)، حالى (ص 4) و سعيد نفيسى (ص 125) ابن جوزي را به غلط از مدرسان مدرسة نظامية بغداد و استاد سعدي، شاعر نامدار ايران (ح 600 -694ق) دانستهاند. به احتمال قوي منشأ اين اشتباه اشارتى است كه سعدي در «بوستان» (ص 350) به تحصيلات خويش در نظامية بغداد كرده و در «گلستان» (ص 80) از «شيخ اجل ابوالفرج بن جوزي» به عنوان استاد خود نام برده است. با توجه به تاريخ وفات ابن جوزي (597 ق) و تاريخ ولادت سعدي و تاريخ احتمالى ورود او به بغداد (ح 621ق) اين سخن نمىتواند درست باشد، و ابن جوزي مذكور در «گلستان» بايد ابوالفرج جمال الدين عبدالرحمان بن يوسف، پسر ابومحمد محيىالدين يوسف و نوادة ابوالفرج عبدالرحمان بن على بن جوزي باشد كه در 631ق به نيابت پدرش كه از سوي المستنصر به سفارت مصر رفته بود، مدرس كرسى حنبلى در مدرسة مستنصريه گرديد و در 656 ق در زمان سقوط بغداد به دست تاتار كشته شد (نك: كسائى، 200-202).
افزون بر اين خواجه نظامالملك، بانى و واقف مدرسة نظامية بغداد، در وقف نامه شرط كرده بود كه مدرسه و املاكِ موقوفة آن در اصل و فرع وقف بر پيروان شافعى است و بايد مدرسان و واعظان و كتابدار آن همه شافعى مذهب باشند ( المنتظم، 9/66). بنابراين نمىتوان پذيرفت كه مردي چون ابن جوزي كه از كودكى بر مذهب حنبلى باليده و به عنوان واعظ و چهرة برجستة حنبليان بغداد شهرت يافته، با مدرسة نظامية بغداد ارتباطى داشته باشد، و بدين سان سخن فؤاد بستانى نيز كه ابن جوزي را از شاگردان و مدرسان نظاميه دانسته، مردود است (نك: بستانى ف).
گروه زيادي در رشتههاي مختلف علمى از ابن جوزي بهرهمند شده و جمعى كتابهايى را نزد او خواندهاند، از آن جملهاند: طلحة العلثى و ابوعبدالله بن تيميه، خطيب حرّان كه كتاب زاد المسير او را در تفسير نزد او خوانده است (ابن رجب، 1/425).
مثل خردمندان فكر كنيد اما با مردم به زبان خودشان حرف بزنيد.