تاریخ سخنوری : علی علیه السلام ، برترین خطیب جهان (2)
تاریخ سخنوری
امام علی (ع) ، برترین خطیب تاریخ (۲)
ابتدا ببینیم ابن نباته که بود ؟
او عبدالرحیم پسر محمدبن محمدبن اسماعیل ظاهرا از نوادگان اصبغ بن نباته،متولد 325ق و متوفی 374ق و خطیب نام آور روزگارحمدانیان است. حمدانیان به خصوص در سالهای 315ق تا 360ق جنگ های متوالی و مدافعات مستمر با رومیان که به طمع اشغال شام و بیت المقدس به منطقه حکومت آن ها حمله ور می شدند و به کشتار وتخریب سرزمین های اسلامی می پرداختند، داشتند.
ابن نباته با ایراد خطبه های شورانگیز خویش موسوم به خطبه «جهادیه » مردم را برای یاری سیف الدوله حاکم قدرت مند شیعی مذهب حمدانی تشویق می نمود. او همیشه همراه سیف الدوله بود و ازآن جا که سیف الدوله اکثرا در جنگ و جهاد با رومیان بود، ابن نباته خطبه های زیادی ایراد کرد. مردم نیز شیفته خطبه هایش بودند. به خصوص که علاوه بر استفاده از کلمات زیبای نهج البلاغه سخنانش را با آیات قرآن زیباتر می کرد. آیات قرآن جای ویژه ای در سخنان او داشت.
سخنان و خطبه های او به سه بخش تقسیم شده است :
1 - ستایش خداوند سبحان
2 - نعت رسول مکرم اسلام(ص) و ترغیب به ترس از خدا
3 - رعایت دستورات اخلاقی و دینی،به ویژه جهاد.
شدت علاقه ابن نباته به حضرت علی(ع)
در روز جمعه ای در نماز جمعه خطبه ای ایراد نمود به نام «خطبه منام ». به هنگام شب، حضرت علی(ع) را در خواب دید که او را«خطیب الخطبا» نامید و حتی دهان ابن نباته را با آب دهانش متبرک نمود. این رویا آن قدر در او تاثیر گذاشت و او رامنقلب کرد که تا 18 روز لب به طعام و نوشیدنی نگشود و در پی آن از شوق درگذشت.
لذا به طور غیرمستقیم بلکه مستقیما تایید شده بزرگ سخنور تاریخ علی بن ابی طالب(ع) می باشد.
در اینجا رشتۀ سخن را بدست ابن ابی الحدید می دهیم ، چه او در شرح معروف خود این مقایسه را انجام داده و کار ما را آسان کرده است ، او یکی از خطب جهادیه ابن نباته را با یکی از خطبه های جهادیه امام مقایسه کرده است و بدو لحاظ نقل سخن او بر اظهار نظر ما ارجحیّت دارد ، یکی آنکه در مذهب با ما هم طریقه نیست ، و دیگر آنکه برای چنین قضاوتی اصلحیّت و اعلمیّت دارد . اینکه در ابتدا به نقل متن خطبۀ جهادیۀ ابن نباته پرداخته ، سپس مقایسه را می آوریم و به رعایت اختصار از نقل خطابه امام که مفصل و به شماره27است ، صرفنظر کرده و خوانندگان را به متون نهج البلاغه که در دسترس همه است ارجاع می دهیم .
ایها الناس ، الی کم تسمعون الذکر فلا تعون (!) و الی کم تقرعون بالزجر فلا تقلعون (!) کاّن اسماعکم تمج و دائع الوعظ ، و کان قلوبکم بها استکبار عن الحفظ ، و عدوکم یعمل فی دیارکم عمله ، و یبلغ بتخلّفکم عن جهاد امله ، و حرخ بهم الشیطان ، الی باطله فاجابوه ، و ندبکم الرّحمن الی حقه فخالفتموه ، و هذه البهائم تناضل عن ذمارها ، و هذه الطیر تموت حمیه دون او کارها ، بلا کتاب انزل علیها ، و لا رسول ارسل الیها ، و انتم اهل العقول و الأفهام ، و اهل الشرایع و الأحکام ، تندون من عدوکم ندید الأبل ، و تدرعون له مدارع العجز و الفشل ، و انتم لا الله اولی بالغز والیهم ، و احری بالمغار علیهم ، لانکم امناء الله علی کتابه ، و المصّدقون بعقابه و ثوابه ، حضکم الله بالنجده و البأس ، و جعلکم خیر امه اخرجت للنّاس ، فاین حمیه الأیمان ؟ و این بصیره الایقان ؟ و این الاشفاق من لهب النیّران ؟ و این الثقة بضمان الرّحمن ؟ فقد قال الله فی القرآن : « بلی ان تصبروا و تتقوا ».( آل عمران )
فاشترط علیکم التقوی و الصبّر ، و ضمن لکم المعونه و النّصر ، افنتنهمونه فی ضمانه ؟ ام تشکون فی عدله و احسانه ؟ فسابقوا رحمکم الله الی الجهاد بقلوب نقته و نفوس ابیه ، و اعمال رضیة ، و وجوه مضیة ، و خذوا بعزائم التشمیر ، و اکشفوا عن روسکم عار التقصیر ، و هبو نفوسکم لمن هو املک بها منکم ، و لا ترکنوا الی الجزع ، فانه لا یدفع الموت عنکم . ( و لا تکونوا کالذین کفروا و قالوا لاخوانهم اذا ضربوا فی الأرض أو کانوا غزّی
لؤ کانوا عندنا ماماتوا و ما قتلوا لیجعل الله ذلک حسرة فی قلوبهم و الله یحیی و یمیت و الله بما تعلمون بصیر .( آل عمران )
فالجهاد ، الجهاد ایّها لموقنون ، و الظفر ، الظفر ایها الصّابرون ! الجنة ، الجنة ایها الراغبون ! النّار ، النّار ایها الراهبون ! فان الجهاد اثبت قواعد الایمان ، و اوسع ابواب الرضوان ، و ارفع درجات الجنان ، و ان من ناصح الله لبین منزلتین مرغوب فیهما ، مجمع علی تفضیلها : اما السعادة بالظفر فی العاجل ، و اما الفوز بالشهادة فی الاجل ، و اکره المنزلتین الیکم اعظمهما نعمة علیکم فانصروا الله فان نصره حرز من الهلکات حریز ، « و لینصرن الله من ینصره لقوی عزیز ».( حج ).
احتیاجی به ترجمه نیست ، هم به رعایت اختصار نوشتار ، و هم از اینکه مراد از نقل آن تبیین مقام فصاحت و بلاغت سخن است ، و این امر جز به زبان اصلی مفهوم نمی شود
ابن ابی الحدید پس از نقل تمام خطبه 27 امام ( علیه السلام ) که مطلع آن این است :
اما بعد ، فاّن الجهاد باب من ابواب الجنه ، چنین می گوید :
خطبه ابن نباته را با خطبه امام مقایسه کنید ، و از دایرۀ انصاف دور نشوید ، و نسبت این دو با هم ، مانند نسبت شمشیر چوبین با تیغ پولادین است . از خطبه ابن نباته ، سستی و تکلف و خامی می ریزد ، اکثر الفاظ نابجا بکار رفته و از لطافت و پختگی و زیبایی بیرون است مانند : کاّن اسماعکم تمج و دائع الوعظ ، و کان قلوبکم بها استکبار عن الحفظ !
و همینطور : تندون من عدوکم ندید الابل و تدرعون له مدارع العجز و الفشل .
که از این قبیل در این خطبه و سایر خطب او زیاد است ، و با همۀ این نقص ها این کلام مسروق از امام است می گوید :
اما بعد ، ان الجهاد باب من ابواب الجنه و ابن نباته این معنی را گرفته و چنین می گوید :
فان الجهاد اثبت قواعد الایمان و اوسع ابواب الرضوان و ارفع درجات الجنان ! و نیز این عبارت امام : من اجتماع هؤلاء القوم علی باطلهم و تفرقکم عن حقکم .
او این عبارت را ساخته است : صرخ بهم الشّیطان الی باطله فاجابوه و ندبکم الرّحمن الی حقّه فخالفتموه و همچنین از این گفتۀ امام :
قد دعوتکم الی قتال هولاء القوم ... چنین به هم بافته است : کم تسمعون الذکر فلاتعون و تقرعون بالزّحر فلاتقلعون . و نیز از امام است :
حتی شنت علیکم الغارات و ملکت علیکم الأوطان . ابن نباته آن را گرفته و چنین گوید : و عدوکم یعمل فی دیارکم عمله و یبلغ بتخلفکم عن جهاد اصله .
در اینجا ابن ابی الحدید به مقایسۀ خطبۀ جهادیه دیگری از ابن نباته می پردازد که برای احتراز از اطاله ، از نقل آن خودداری و خوانندگان را به صفحات 80 تا 85 جلد دوم شرح ابن ابی الحدید ارجاع می دهیم .
اکنون بر می گردیم به مقایسه ای هم از قبل از اسلام :
این خطبه از اکثم ابن صیفی یکی از خطیبان نامدار عصر جاهلیت است :
اسمعواوعوا ، تعلموا و تعلموا ، تفهموا و تفهموا ، لیل داج ، و نهار سراج و الارض مهاد و الجبال اوتاد و الاول کالاخرون کل ذالک بلاء فصلوا ارحامکم و اصلحوا ارحامکم فهل رأیتم من هلک رجع نشر الدار امامکم و الظن کما تعلمون
این خطبه به نام قس بن ساعده ثبت شده است که او نیز از سر آمدان عصر جاهلیت بوده است ، که حتی پیغمبر وی را ستوده است
البته در قضاوت نباید انصاف را از دست داد و به تعصّب گرائید . در میان گفتار این سخنرانان جملات زیبایی دیده می شود ، حتی معانی دلکشی ، اما با چند جملۀ زیبا و چند عبارت فصیح نمی توان به جنگ کسی رفت که تمام سخنانش فصیح و گفتارش بلیغ و معانیش زیباست . البته برای عرب بدوی که رشد خطب را درنیافته و سخنان علی را هنوز نشنیده ، شاید کلمات مسجّع و جملات کوتاه قسّ بن ساعده و اکثم بن صیفی و نظایر آنان را می پسندیده ، و احیاناً مجذوب می شده ، ولی سخنان محدود آنها کجا و وسعت بیان و قدرت ترکیب جملات و تنوّع موضوعات و رعایت محسنات ، و تراوش معانی مختلف و مفاهیم گوناگون علی کجا ، حتی در عصر فلسفه یونان و در عصر طلاقت عرب . کدام مستمع است که با استماع الفاظی چند فشرده ، و غالباً دارای غرابت و تعقید و اختصاری نامطلوب و در حکم رمز و ایماء قانع شود ، و تحت تأثیر قرار گیرد و نتیجه ای که از خطبه منظور است حاصل گردد ؟ چنانچه مکرر اشاره شد ، شرح محاسن سخنان امام و مقایسه با یک یک سخنوران را کتابی نه ، بلکه کتابهایی کافی نخواهد بود و بهتر همان است که به جزئیات نپرداخته ، بحثی کلی در این باره نموده و این بحث را خاتمه دهیم .
مثل خردمندان فكر كنيد اما با مردم به زبان خودشان حرف بزنيد.