تاریخ سخنوری

امام علی (ع) ، برترین خطیب تاریخ (۴)

در ایجاز و اطناب

علی در خطب خود، هنگام اقتضای مقام به اطناب می پردازد، تتابع جملات را بکار میبرد، زیرا  میداند که مخاطبانش نیاز به تفهیم بیشتری دارند که نمونه آن خطب مفصل اوست . بر عکس ، گاه نیز به اقتضای مقال ، کلام مجمل و موجز است و دوگونه معنی را می رساند ، در این مورد تکرار و تتابع را بکار نمی برد ، یک کلمه را مهمل نمی گذارد ، کمتر حرف و کلمه را استعمال می کند ، اما از حیث معنی پربار است و یک جمله آن کتابی تفسیر دارد .

اینک نمونه ای از صدها سخنان امام :

«فان الغایة امامکم، و ان وراءکم الساعة تحدوکم، تخففوا، تلحقوا، فانما ینتظر باولکم آخرکم » . 

همانا آخرت جلو است، قیامت شما را از پس می راند ، و بخود میخواند ، وزر و وبال خویش را سبک کنید ، تا بتوانید به کاروان برسید . آنکه اول رفت ، انتظار آخری را دارد ، تا همه با هم به سر منزل نهایی برسند ، و با سایر رفتگان پیوند خورد

نهج البلاغه : خطبه 21

لطف این کلام را نمی توان به قلم آورد که فصاحت و بلاغت چون زیبایی ئی است که یدرک و لایوصف . این همه معنی با این ایجاز جز به اعجاز حمل نتوان کرد .

مثالی دیگر:

«خالطوا الناس مخالطة ، ان متم معها بکوا علیکم ، و ان عشتم حنوا الیکم »

چنان با مردم درآمیزید که اگر مردید ، بر شما بگریند ، و اگر ماندید بپذیرند .

نهج البلاغه : حکمت 9

که یک دنیا مکارم اخلاق در سطر کوتاهی گنجانده شده است ، با الفاظی ساده و بی تکلف و فصیح ، و این جمله کوتاه هم نمونه دیگر و همچون ظرفی را ماند که دریایی در آن گنجانده شده باشد .

«اشرف الغنی، ترک المنی » .

شریف ترین توانگری ، ترک آرزوهاست .

نهج البلاغه : حکمت 33

و نیز:

«رب قول انفذ من صول » . 

بسا سخنی که از حمله نافذتر است .

نهج البلاغه : حکمت 388

که ذوق خوانندگان را بی نیاز از توصیف و تفسیر می کند .

این سطر حماسی نیز شاهکار توصیف است و ظاهرا آنرا در جنگ جمل خطاب به طلحه و زبیر و یاران آنها فرموده است :

«وقد ارعدوا، وابرقوا، و مع هذین الامرین الفشل ، ولسنا نرعد حتی نوقع ، و لانسیل حتی نمطر» . 

با اینکه برای جنگ جوش و خروش انداختند و رعد و برق بپا کردند ، با اینحال بزدلی و سستی آنها آشکار شد . ما چنین نیستیم که بخروشیم و سانحه برپا نکنیم و خبر از سیل بدهیم و نباریم .

نهج البلاغه : کلام 9

و در همین ایجاز و اطناب ، در القای منظور، طبیبی را ماند که مطابق حال مریض نسخه دهد . اگر مستمع او ذهنش خالی بود و تردید و انکاری بر مفاد کلامش نداشت ، به چنین کسی بطور ساده القا می کند ، چنانکه می گوید :

اذا قدرت علی عدوک، فاجعل العفو عنه شکرا للقدرة علیه . 

چون بر دشمن پیروز شدی ، به شکرانه توانایی بر انتقام ، از گناه او بگذر .

نهج البلاغه : حکمت 10

و چون شنونده را در شک و تردید بیند ، در آن به ادات تاکید متوسل می شود مانند :

ان اخوف ما اخاف علیکم اثنان، اتباع الهوی ، و طول الامل . . . الا و ان الدنیا قدولت حذاء، فلم یبق منها الا صبابة . . .. 

نهج البلاغه : خطبه 42

که در اینجا جمله را به «ان » و «الا» مؤکد کرده است ، و اگر مستمع در انکار باشد یا در جهل کامل است ، سوگند نیز بکار میبرد . مانند خطبه شقشقیه  با مطلع :

اما والله لقد تقمصها فلان .

تا منکر باور کند و شک را به یقین آورد و منظور از خطابه که اقناع است انجام داده باشد .

اگر به سخنان امام نظر بیندازیم در جملاتی که خطاب به اهل کوفه است که با وی حیله گری کرده اند و نیز خوارج ، تمام رموز تاکید را بکار برده است ، زیرا خطاب به این گونه مردم این نوع سخن را اقتضا داشته است، شاید و باشد که اثر بخشد و از گمراهی خارج شوند .  

حسن مطلع

یکی از رموز بلاغت ، حسن مطلع است (یا حسن ابتدا ، براعت مطلع ، براعت استهلال) و آن ، چنان است که شاعر و خطیب تلاش کند تا اول بیت یا خطبه ، سخن مطبوع و مصنوع و لفظ لطیف و معنی غریب و بدیع بکار برد . طوری باشد که شنونده را در همان وحله اول به طرف خود جلب کند و در اشتیاق و انتظار شنیدن ادامه کلام نگهدارد .

این نکته علاوه بر اینکه سخن را می آراید ، مخاطب را نیز در قبول کلام بعدی آماده و در حقیقت ذوق او را قبلا تسخیر می کند ، خاصه در مسائل خطابی که غالبا با برهان سروکار ندارد .

امام (ع) نیز در این موارد در صدر قرار دارد، و عجیب تر آنکه همه را دفعتا می آفریند ، از پیش تجربه و تمرین نکرده و به صرف دیدن شنونده ،  می داند چه باید بگوید و چگونه روحش را تسخیر کند . در خبر است که شعر قفل است، و مفتاح آن مطلعش می باشد .

مثال از بیت محمد بن وهب:

«ثلاثة تشرق الدنیا ببهجتها

شمس الضحی و ابواسحق و القمر»

یا بیت محمد بن هانی از قصیده اش:

«ماشئت لاما شائت الاقدار

فاحکم و انت الواحد القهار»

امام (ع) وقتی می شنود خوارج می گویند : لاحکم الا لله و این سخن دهن به دهن می گردد  ،

چنین ایراد سخن می کند :

«کلمة حق یراد بها الباطل، نعم انه لا حکم الا لله ، و لکن هؤلاء یقولون : لا امرة الا لله : و انه لابد للناس من امیر بر، اوفاجر یعمل فی امرته المؤمن، و یستمتع فیها الکافر . . .» . 

( خطبه 17 )

با توجه به تناسب و لطف و ارتباط جمله اول سخن با مطالب بعد ، معنی چنین است:

سخن حقی است که باطل از آن خواسته اند آری فرمان، فرمان خداست، اما اینان حکومت و قانون را منکرند . بی تردید مردم از داشتن زمامدار ناگزیرند چه نیکوکار و چه تبهکار، تا در پرتو حکومتش مؤمن به کار و سازندگی پردازد و کافر زندگی کند . . .

یا مطلع کلام ششم امام است و اهمیت و ارزش آنرا وقتی درک می کنیم که شان ایرادش را بدانیم و او جمله اول را که تمثیل است ، وقتی ادا می کند که طلحه و زبیر نقض بیعت کرده می گریزند و مردم از او می خواهند که در پی آنها نرفته و به جنگ نپردازد که شاید هم احتمال می دادند علی علیه السلام  شکست بخورد . او در این مورد سخن را با این جمله آغاز می کند:

«والله لااکون کالضبع، تنام علی طول اللدم . . .»

( نهج البلاغه ، صبحی صالح خ 6 )

بخدا سوگند که من چون کفتار خفته نیستم .

در اینجا مخاطب می فهمد که علی چه می خواهد بگوید . فوری درک می کند که غرض او نفی درخواست پند گویان و اثبات شهامت و پایداری و مصلحت روز و مبارزه است . سپس می گوید:

«. . . حتی یصل الیها طالبها و یختلها راصدها و لکنی اضرب بالمقبل الی الحق المدبر عنه و بالسامع المطیع العاصی المریب ابدا، حتی یاتی علی یومی، فوالله ما زلت مدفوعا عن حقی مستاثرا علی منذ قبض الله نبیه (ص) حتی یوم الناس هذا» . 

( نهج البلاغه ، صبحی صالح خ 6 )

بخدا سوگند، من کفتار نیستم که در سوراخ خود بخسبم و شکارچی با فریب حرکت چوب ، مرا گول بزند و صید کند . ولی من به کمک آنکه روی به حق آورده می گویم کسی را که پشت به آن کرده و به باطل گرائیده است و بیاری موافقان، مخالف را از بین می برم و تا هنگام مرگ بر این پیمان استوارم . از روزی که پیامبر خدا رحلت کرده تا امروز، از حقم ممنوع بودم ، و دیگران بر من برتری داشتند .

در هنگامی که مردم را به جنگ شامیان می خواند، و دستور داده بود که در خارج شهر متمرکز شده و بشهر نیایند، تا آماده حرکت باشند، ولی برخی از آنان پنهانی به شهر می آیند و مراجعت نمی کنند و جمعیت کافی فراهم نمی شود، امام به کوفه برگشته خطاب به مردم چنین می گوید:

اف لکم .

اف بر شما، وای بر شما .

علی خداوند اخلاق و ادب است، مردم دوست است، با این حال ، سخن را با این مطلع آغاز می کند . چرا ؟

برای آنکه مخاطبانش مردم جبان ، از جنگ فراری و بی حمیت هستند .او مقتضی میداند که چنین مطلعی خطاب به آنها بیاورد، باشد که غیرت آنان به جوش آید، و سپس بقیه خطبه را می خواند که به شماره 34 است و به رعایت اختصار ، نقل نمی کنیم، و مطلع می رساند که امام چه می خواهد بگوید .

مطلع خطبه 35 و نیز خطبه معروف قاصعه به شماره 192، در تناسب مطلع با مفاد خطب نیز دلیل بارزی بر دعوی ماست و از این قبیل در نهج البلاغه فراوان است .

مقام تشبیه در سخن

بلغا می دانند که تشبیه ، جمال خاصی به کلام می بخشد، و آن مقصود را از پرده پنهان در می آورد، دوری را نزدیک می کند، به معنی ، رفعت و وضوح می دهد .

تشبیه مشارکت دو امر است در یک معنی و در اصطلاح عبارت است از الحاق امری به دیگری در وصفی که مخصوص بدان است . مثلا اگر بخواهند کسی را به شجاعت توصیف کنند ، می گویند به غایت شجاع است و این سخن عاری است ، اما اگر بگویید: او مانند شیر است، آن را تشبیه نامند، و بدیهی است که نیروی این سخن به مراتب بیش از عبارت عادی است . و آن نیز اقسامی دارد که در علم بیان متعرض است و جای آن اینجا نیست .

در سخنان امام ، این صنعت و اقسام آن زیاد دیده می شود، چنانکه در فضیلت علم گوید:

«العلم نهر والحکمة بحر والعلماء حول النهر یطوفون والحکماء وسط البحر یفوضون و العارفون فی سفن النجاة یسیرون » .

امام برای دانش صحنه ای ساخته و آنرا تجسم داده است، علم را به نهر تشبیه نموده و حکمت را به دریا، جمعی را نشان می دهد که در اطراف نهرند (علما) ، و عده ای را تصویر می کند در وسط دریا شناورند (حکما) و اشخاصی را که راکب سفینه اند برای نجات از این عالم (ارباب معرفت) .

قدرت تشبیه و زیبایی آن و رعایت نکات فنی انسان را به اعجاب وامی دارد که چگونه علم را از پرده خفا بیرون زده و تمام جهات و آثار و خصوصیات آن را مشخص نموده است ، و اهمیت ظرافت طبع و لطافت تشبیه از آنجا بهتر مفهوم می شود  که او در عصری بکار می برد که بزرگترین فصحای عرب ، چون امرؤالقیس صاحب معلقه مشهور که امام در یکی از کلمات قصارش از او نام می برد، تشبیهاتش چقدر بدوی و در دائره فکر محدودی سیر می کند . از جمله: صحرای خشک را به شکم گورخر، و زوزه گرگ را به ناله مرد عیالمند، و سرگین آهو را به دانه فلفل و انگشتان ظریف معشوق را به مسواک خشن یا کرمهای ناحیه طبی، چه تشبیهات تهوع آوری! و نیز درندگان معروف را به پیازهای گل آلود .

اینک متن سخنان او در مواردی که ذکر شد:

تری بعر الارام فی عرصاتها

و قیعانها کانه حب فلفل 

هنوز پشکل های آهوان سپید را در جلو خانه ها و کنار غدیرهاشان چون دانه های فلفل می بینی .

و تعطو برخص غیر شئن کانه

اساریع ظبی او مساویک اسحل 

از این روی انگشتانی نرم و لطیف دارد چون کرمهای سرزمین «وظبی » و یا چون مسواکهایی که از شاخه نرم «اسحل » تراشیده باشند

و واد کجوف العیر قفر قطعته

به الذئب یعوی کالخلیع المعیل 

بیابانی خشک و بی آب و گیاه چون شکم گورخران، راهم را بگرفت، از هر سو زوزه گرگان گرسنه چون ناله عیالمند بگوش می رسید .

کان السباع فیه غرقی عشیة

بار جائه القصوی انا بیش عنصل 

و درندگان سیل زده مغروق چون پیازهای گل آلود این سو و آن سو بر جای ماندند .

طرفه بن العبد که او نیز از سرآمدان فصحای عرب است و صاحب معلقه دیگر، کشتی مسافری را که در دریا میرود، تشبیه به کودکی کرده که هنگام بازی خاک نرم را می شکافد .

یشق حباب الماء حیزومها

بهاکما قسم الترب المفایل بالید  

آنگاه که سینه کشتی اش امواج دریا را برمی درد مانند کودکی است که هنگام بازی خاک نرم را با دست می شکافد .

عمرو بن کلثوم معروف، بازوان معشوق را بدست و پای شتر جوان تشبیه می کند .

ذراعی عیطل ادماء بکر

هجان اللون لم تقرا جنینا

نخست بازوانی سپید بینی که مانند دست و پای ناقه ای که هنوز رنج زاییدن نچشیده فربه و استوار است .

استعاره نیز که همان تشبیه اختصاری است در کلمات امام زیاد است و از هنر کنایه نیز حداکثر استفاده را بکار برده که فصحا را به حیرت می اندازد و میتوانید در خطبه های7 و 9 نمونه های آن را بجویید

تمثیل

تمثیل را که در فن بلاغت مقام رفیعی است نیز استادانه و ماهرانه بکار می گیرد، گاهی خود مثل میزند و زمانی از دیگران می آورد، از آیات قرآنی گرفته تا اشعار شعرا، یا امثله سائر. می خواهد کلام را رنگین کند، و به معنی تجسم دهد، شاهد بیاورد و در دید چشم های کم نور در آید و قلوب تاریک را روشن کند و از بیانش نتیجه گیرد .

بعنوان نمونه به سطور زیر که ساخته خود امام (ع) است توجه کنید:

«فصیرها فی حوزة خشناء، یغلظ کلامها، و یخشن مسها، و یکثر العثار فیها، و الاعتذار منها، فصاحبها کراکب الصعبة، ان اشنق لها خرم، و ان اسلس لها تقحم . .» . 

نهج البلاغه، صبحی صالح، خ 3 .

آنگاه خلافت در حوزه خشن قرار گرفت با مردی شد که سخنش درشت بود و حضورش محنت زا . بسیار اشتباه می کرد و عذر آن را میخواست، چنین طبعی مانند کسی است که بر شتر سرکش و چموش سوار باشد، که اگر بخواهد مهارش را بطرف خود کشد، بینیش پاره می شود و اگر از او بگذرد براه هلاکش می کشاند .

با این مثال وضع شخصی را نشان می دهد که در تله گیر کرده، نه پای قرار دارد و نه راه فرار .

و در همین خطبه بیتی از اعشی را آورده و به آن تمثل جسته تا مطلب خود را قوت بخشد و از این قبیل امثله در طی خطب زیاد است .

در نود مورد ، آیات قرآن را تضمین کرده و به سخن خود جلال بخشیده است، مانند آیه 30 سوره یونس در خطبه 222 .

در اینجا ، این گفتار به پایان می رسد که از حد متعارف خارج نشود، و چون در جستجوی نقل شاهدی برای استعمال آیات بودیم، و بدون اراده کتاب نهج البلاغه را گشودیم، خطبه مذکور به نظر رسید و قرائت آن که به قصد پیدا کردن آیه بود، چنان نویسنده را تحت تاثیر قرار داد (با اینکه بارها آن را خوانده است) که دریغم آمد مقاله را بدون (حسن مقطع) ختم کند، ناگزیر چند سطری از آغاز و انجام آن نقل و تمام ترجمه را تقدیم می دارد تا بدانند وقتی می گوییم: علی سرسلسله خطبای جهان است ، بی جهت نیست و راه اغراق نپیموده ایم . او در این خطبه چنان دنیا و قبر و مسیر انسان را توصیف کرده ، که آدمی خود را در تمامی مراحلی که او می گوید حاضر می بیند، و گویی خود این سفر را آغاز و انجام داده، یا در حال سیر این سفر است . قرائتش، استماعش، اعصاب را می لرزاند، انسان را از دنیا بیزار می کند . آدمی را به جایی می برد که خواهد رفت، قبل از اینکه رفته باشد، گویی فیلمی است که به تماشایش نشسته ایم  . به قدری بیان علی علیه السلام در اینجا استوار است، که شما الفاظ را

نمی بینید، جملات را تشخیص نمی دهید، جز معنی و حقیقت و واقع در مغز شما راه نمی یابد، در حال معراجید، چنان در تخیل فرو می روید که نمی فهمید هنوز اینجا هستید.

«دار بالبلاء محفوفة و بالغدر معروفة، لاتدوم احوالها و لایسلم نزالها، احوال مختلفه و تارات متصرفة، العیش فیها مذموم والامان منها معدوم و انما اهلها فیها اغراض مستهدفة، ترمیهم بسهامها و تفنیهم بحمامها و اعلموا عبادالله انکم و ما انتم فیه من هذه الدنیا علی سبیل من قدمضی قبلکم، ممن کان اطول منکم اعمارا و اعمر دیارا . . . فکیف بکم لو تناهت بکم الامور و بعثرت القبور: «هنالک تبلوا کل نفس ما اسلفت وردوا الی الله مولاهم الحق و ضل عنهم ماکانوا یفترون » . 

نهج البلاغه، صبحی صالح، خ 3 .

دنیا سرایی است پر از درد و رنج ، به مکر و دغل و ناراستی معروف، بهیچ حالتی پایدار نیست، اهلش جان بدر نبرند، احوالش دگرگون است، هر روز بنوبتی گردد، زندگیش ناخوش است، سلامتی در آن نایاب است، مردمش آماج بلاها، هر دم تیری می افکند، آنها را به فنا می کشاند .

بدانید ای بندگان خدا، شما و آنچه در این دنیاست، بهمان طریق پیشینیان سیر می کنید که از شما عمرشان درازتر، و خانمانشان آبادتر، و آثارشان بهتر بود، کردند و گذاشتند و رفتند، آوازشان خاموش شد، یادهاشان فرو نشست، تنهاشان پوسید، خانه هایشان خالی ماند و آثارشان محو گردید . کاخهای محکم بنیان برافراشته، و بالش و بسترها را با سنگهای بهم پیوسته، و قبرهای فرورفته، و سنگ لحد، معاوضه کردند، قبرهائیکه در فضای ویرانی بنا شده، و با خاک انباشته شده است .

گورها بهم نزدیک است، ولی ساکنان آن غریبند، بین مردم یک محله هستند که همه در وحشت و اضطرابند، و در عین اینکه کاری ندارند، در باطن گرفتاریهای فراوانی دارند .

به وطن جدید خود مانوس نمی شوند، چون همسایگان بهم نزدیک نمی گردند، با اینکه مجاور یکدیگرند، و خانه هاشان نزدیک بهم است، چگونه میتوانند دید و بازدید کنند، که پوسیدگی آنها را متلاشی ساخته، و از سنگ و خاک مرطوب اعضای آنها را خورده است .

گمان کنید هم اکنون شما جای آنهائید، و براهی که رفته اند هستید، و این گورها شما را گرو گرفته اند و جائیکه همه را فرا خواهد گرفت، شما را در بر گرفته است، در این وقت به شما چه دست خواهد داد، وقتی که مردگان را زنده کنند، و از قبر خارج نمایند!) ؟

«در اینجاست که هر کس به آنچه از پیش فرستاده امتحان می گردد، به سوی خدایی که مالک آنهاست، برمی گردد، و آنچه را که افترا می بستند، بکارشان نیاید» . 

گفتار : علی علیه السلام سرسلسله خطیبان جهان ، با استفاده از قران کریم ، نهج البلاغه صبحی صالح ، کتاب معلقات سبع عبدالحمید آیتی ، سیری در نهج البلاغه مرحوم شهید مطهری و کتاب امام علی علیه السلام بزرگ ترین خطیب تاریخ نوشته احمد سپهر خراسانی از انتشارات بنیاد نهج البلاغه ، تهیه ، تنظیم ، ترجمه و تقدیم شد .