اصول فن خطابه ( دینی ) 2
اصول فن خطابه ( دینی ) 2
خطابه در خدمت تبلیغ
از روش های مختلفی می توان برای تبلیغ استفاده کرد اما ، هیچ شیوه ای نمی تواند اثرگذاری تبلیغ عملی را داشته باشد چرا که نتیجه تبلیغ عملی و غیر مستقیم ، پایدارتر ، عمیق تر و بابردی وسیع تر می باشد .
به عنوان نمونه ، آموزه های فرهنگ و حماسه عاشورا ، به ویژه ، سیره امام حسین علیه السلام ،
سرشار از تبلیغات عملی و غیر مستقیم است که با نگاهی به فهرست حوادث زندگی حضرت
اباعبدالله علیه السلام و یارانش - ازروزحرکت از مدینه تا روز شهادت در کربلا - ، رفتارهای زیبائی
را می بینیم که هر کدام از آن ها ، جلوه ای بدیع از تبلیغ عملی هدف ها و منویات نهضت عاشورا
و پاسداری از حریم حقایق اسلام و معارف اهل بیت علیهم السلام ، می باشد .
پایداری در راه هدف ، همراه نمودن اهل بیت و زنان و کودکان ، رفتار صمیمانه و توام با مهربانی
با خانواده و کودکان و یاران در اوج بحران های روحی ، مصادره کاروان طاغوت ، برخورد با لشکر
حرّ و آب دادن به سربازان او ، اقامه نماز در ظهر عاشورا ، ترک تمام مکروهات ، انجام تمام مستحبات ،
روزه داری درروز عاشورا تا افطار نزد پیامبر (ص) ، هدایت دشمنان به دین خدا ، ایراد خطابه های قاطع
و روشنگر و کوبنده ، حوادث شب عاشورا ، رد امان نامه توسط حضرت عباس سلام الله علیه و صدها
مورد دیگر که همه ، تبلیغ عملی و درس انسان بودن و آزادی و غیرت و شرف و خلاصه ، آموزش غیر
مستقیم تمام فضائل و کمالات انسانی می باشد .
نمونه های بسیار از سیره عملی و تبلیغ غیر مستقیم در تاریخ حیات اهل بیت علیهم السلام وجوددارد که
تأمّل در آن ها ، سبب رویکرد ما به بهترین شیوه تبلیغ می شود .
بعد از واقعه عاشورا ، مردان قبیله بنی اسد هنگام خاکسپاری جسد مطهر امام حسین علیه السلام ، در کتف
و شانه آن حضرت ، اثرزخمی دیدند که با جراحت های جنگی تفاوت داشت . زخم کهنه ای بود که هیچ
شباهتی به زخم های روز عاشورا نداشت .
از امام سجاد علیه السلام در مورد آن پرسیدند . امام زین العابدین علیه السلام فرمودند : این زخم ،
در اثر حمل بار و کیسه های غذا و هیزم به خانه های بیوه زنان و یتیمان و مستمندان می باشد که پدرم
شب ها بردوش خود ، آن هارا حمل می کرد .
المناقب / ج4 / ص66 - بحارالانوار / ج44 / ص 190
پس از روش عملی ، شیوه های متفاوتی برای تبلیغ وجوددارد . روش هائی مانند :
کتابت و تالیف ، انتشار روزنامه و مجله ، اجرای نمایشنامه های رادیوئی و تله تئاتر ، نمایش های
هنری روی صحنه در تئاتر و نمایش های خیابانی ، فیلم های سینمائی ، انیمیشن ، نقاشی ،
ویدئو کلیپ ، دیوارنویسی ، بنر و بیلبورد ، تیزرهای تلویزیونی ، کنفرانس و سمینار ، مصاحبه
و مناظره ، بدنه اتوبوس های شهری ، فضای ایستگاه های مترو ، تراکت و پلاکارد ، لوح فشرده ،
ابزار و فضاهای اینترنتی مانند تالار گفتگو ، وب سایت ، وبلاگ و مسنجرها ، تابلوهای بزرگ کنار
جاده ها ، sms و mms از طریق موبایل و غیر این ها
اما ، هیچ شیوه ای نمی تواند اثر گذاری خطابه را در جامعه ، داشته باشد چراکه با به کار گیری
بعد هنری خطابه و درآمیختن این هنر با اندیشه و علم و اخلاص ، خطیب می تواند فکر و
عقیده ای را تقویت و یا آن را ناتوان سازد و به بیانی دیگر ، مبانی یک فکر ، یک فلسفه و تعالیم
و معارف یک دین و آئین را می توان با اتکاء به اصول ودقایق و ظرائف علمی و هنری خطابه ،
تقویت یا تضعیف کرد .
خطیب ، به سبب حضور درکنار مردم و حضور درمتن جامعه و استفاده از سیره عملی تبلیغ و
برخوردهای صمیمانه و اخلاق مدار با مخاطبان و مردم کوچه و بازار و حضور و همراهی در شادی
و عزای مردم و رفع حوائج آنان در حد توان و پاسخ به سوالات پرسشگران پس از سخنرانی ها
و رفع ابهامات آن ها و قرار گرفتن طرف شور مخاطبان در برخورد با مشکلات ، توجه به جوانان ،
محرم و سنگ صبور بودن برای مردم و رعایت دهها نکته ظریف و دقیق و باریک تر از مو ،
چنان به شهرت و محبوبیت و نفوذی در جامعه دسترسی پیدا می کند که می تواند با استفاده
از این سرمایه و پشتوانه بزرگ و با استفاده از این قابلیت ها ، خطابه های عالمانه و هنرمندانه
خودرا در خدمت تبلیغ ، و تبلیغ را در خدمت پایداری و توسعه ارزش ها قرار دهد و بندگان
خدارا به آنچه حق است ، آشنا سازد .
1
تعریف " وعظ " و " موعظه "
ادْعُ إِلِى سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَجَادِلْهُم بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ إِنَّ رَبَّكَ
هُوَ أَعْلَمُ بِمَن ضَلَّ عَن سَبِيلِهِ وَهُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِين
با حكمت و اندرز نيكو به راه پروردگارت دعوت كن و با آنان به [شيوهاى] كه
نيكوتر است مجادله نماى در حقيقت پروردگار تو به [حال] كسى كه از راه او
منحرف شده داناتر و او به [حال] راهيافتگان [نيز] داناتر است
سوره مبازکه نحل / آیه 125
یکی از عنوان هائی که برای خطیب اسلامی به کار برده می شود ، عنوان " واعظ " ، اسم فاعل از " وعظ " است .
برای تکمیل مباحث فصل اول آموزش فن خطابه ، فصل " چرائی و ضرورت های خطابه و تعاریف " ، و آشنائی با
معنای موعظه و وعظ ، به بررسی کوتاهی در مورد این واژه می پردازیم .
علامه محقق مرحوم شیخ فخرالدین طریحی نجفی ، در کتاب لغت شناسی خود به نام مجمع البحرین ، وعظ و
موعظه را اینگونه تعریف کرده است :
وعظ ، یعنی هشدار و توجه دادن و ترساندن دیگران از سوء عاقبت و بد فرجامی و مقصود از موعظه حسنه ،
قران است و در برخی از دعاها آمده است که : اعوذ بک ان تجعلنی عظة لغیری یعنی پناه می برم به تو که
بد فرجامی من ، موجب موعظه و بیداری و عبرت دیگران قرار گیرد .
موعظه ، عبارت است از سفارش به تقوی و رویکرد به طاعات و پرهیز از گناهان و پرهیز از مغرور شدن به دنیا
و جلوه های فریبنده آن .
مجمع البحرین / ص 344 / چاپ 1339 تهران
در احادیث شریف ، توجه خاص و سفارش بسیار به موعظه شده و ائمه معصومین علیهم السلام ، اززاویه های مختلف ،
موعظه را مورد تاکید قرار داده اند که در بحث قبلی ، شماری ازاحادیث مربوط به واعظ درونی را نقل کرده
وشماری دیگر، درپایان بحث معنای وعظ و موعظه ، نقل خواهد شد .
قران کریم نیز ، در مواردی کلمه موعظه به کار برده و در موارد دیگر ، از صیغه ها وافعال مختلف گرفته شده
از مصدر وعظ ، به مناسبت های مختلف ، سخن گفته است .
یکی از آیات ، آیه ای است که در طلیعه این بحث ذکر شد و شایسته است با نگاهی به تفسیر این آیه از
دیدگاه مرحوم علامه طباطبائی در تفسیر المیزان ،بیشتر با موعظه و نقش و جایگاه واعظ ، آشنا شویم .
2
ادْعُ إِلى سبِيلِ رَبِّك بِالحِْكْمَةِ وَ الْمَوْعِظةِ الحَْسنَةِ وَ جادِلْهُم بِالَّتى هِىَ أَحْسنُ ...
شكى نيست در اينكه از آيه استفاده مى شود كه اين سه قيد، يعنى ((حكمت )) و ((موعظه )) و
((مجادله ))، همه مربوط به طرز سخن گفتن است ، رسول گرامى مامور شده كه به يكى از اين
سه طريق دعوت كند كه هر يك براى دعوت ، طريقى مخصوص است ، هر چند كه جدال به
معناى اخصش دعوت به شمار نمى رود.
معناى ((حكمت ))، ((موعظه )) و ((مجادله ))
و اما معنى ((حكمت )) - بطورى كه در مفردات آمده به معناى اصابه حق و رسيدن به آن به وسيله
علم و عقل است ، و اما ((موعظه )) بطورى كه از خليل حكايت شده به اين معنا تفسير شده كه
كارهاى نيك طورى يادآورى شود كه قلب شنونده از شنيدن آن بيان ، رقت پيدا كند، و در نتيجه
تسليم گردد، و اما جدال بطورى كه در مفردات آمده عبارت از سخن گفتن از طريق نزاع و
غلبه جوئى است .
دقت در اين معانى به دست مى دهد كه مراد از حكمت (و خدا داناتر است ) حجتى است كه حق را
نتيجه دهد آنهم طورى نتيجه دهد كه هيچ شك و وهن و ابهامى در آن نماند، و موعظه عبارت از
بيانى است كه نفس شنونده را نرم ، و قلبش را به دقت در آورد، و آن بيانى خواهد بود كه آنچه
مايه صلاح حال شنونده است از مطالب عبرت آور كه آثار پسنديده و ثناى جميل ديگر آن را
در پى دارد دارا باشد.
و جدال عبارت است از: دليلى كه صرفا براى منصرف نمودن خصم از آنچه كه بر سر آن نزاع
مى كند بكار برود ، بدون اينكه خاصيت روشنگرى حق را داشته باشد، بلكه عبارت است اينكه
آنچه را كه خصم خودش به تنهايى و يا او و همه مردم قبول دارند بگيريم و با همان ادعايش
را رد كنيم .
بنا بر اين ، اين سه طريقى كه خداى تعالى براى دعوت بيان كرده با همان سه طريق منطقى ،
يعنى برهان و خطابه و جدل منطبق مى شود.
مراد از موعظه حسنه و جدال احسن در آيه : ((ادع الىسبيل ربك بالحكمة و الموعظة الحسنة
وجادلهم بالتى هى احسن ))
چيزى كه هست خداى تعالى موعظه را به قيد حسنه مقيد ساخته و جدال را هم به قيد التى هى
احسن مقيد نموده است ، و اين خود دلالت دارد بر اينكه بعضى از موعظه ها حسنه نيستند، و
بعضى از جدالها حسن (نيكو) و بعضى ديگر احسن (نيكوتر) و بعضى ديگر اصلا حسن ندارند و
گر نه خداوند موعظه را مقيد به حسن و جدال را مقيد به احسن نمى كرد.
3
و بعيد نيست تعليلى كه در ذيل آيه كرده و فرموده : ((ان ربك هو اعلم بمن ضل عن سبيله
و هو اعلم بالمهتدين )) وجه تقييد مذكور را روشن كند، و معنا چنين شود :
خداى سبحان داناتر است به حال كسانى كه از دين حق گمراه گشتند همچنانكه او داناتر است
به حال راه يافتگان ، پس او مى داند تنها چيزى كه در اين راه مفيد است همانا حكمت و موعظه
و جدال است ، اما نه هر موعظه و جدال بلكه مراد موعظه حسنه و جدال احسن است .
اعتبار صحيح هم اين معنا را تاييد مى كند، براى اينكه راه خداى تعالى اعتقاد حق و عمل حق است و
پر واضح است كه دعوت به حق بوسيله موعظه ، مثلا از كسى كه خودش به حق عمل نمى كند و
به آنچه موعظه مى كند، متعظ نمى شود هر چند به زبان دعوت به حق است ولى عملا دعوت
به خلاف حق است ، همچنين دعوت به حق بوسيله مجادله با مسلمات كاذب خصم ، هر چند اظهار
حق است ، و ليكن چنين مجادله اى احياء باطل نيز هست و يا مى توانى بالاتر از اين بگويى ، و آن
اين است كه چنين مجادله اى احياء حق است با كشتن حقى ديگر، مگر اينكه منظور از چنين
مجادله اى صرف مناقضه باشد نه احياء حق .
از اينجا روشن مى شود كه حسن موعظه از جهت حسن اثر آن در احياء حق مورد نظر است ،
و حسن اثر وقتى است كه واعظ خودش به آنچه وعظ مى كند متعظ باشد، و از آن گذشته در
وعظ خود آنقدر حسن خلق نشان دهد كه كلامش در قلب شنونده مورد قبول بيفتد، قلب با
مشاهده آن خلق و خوى ، رقت يابد و پوست بدنش جمع شود و گوشش آن را گرفته و چشم
در برابرش خاضع شود.
و اگر از راه جدال دعوت مى كند بايد كه از هر سخنى كه خصم را بر رد دعوتش تهييج مى كند
و او را به عناد و لجبازى واداشته بر غضبش اندازد بپرهيزد و مقدمات كاذب را هر چند كه خصم
راستش بپندارد بكار نبندد مگر همانطور كه گفتيم جنبه مناقضه داشته باشد ، و نيز بايد از بى عفتى
در كلام و از سوء تعبير اجتناب كند و به خصم خود و مقدسات او توهين ننمايد و فحش و ناسزا
نگويد و از هر نادانى ديگرى بپرهيزد چون اگر غير اين كند درست است كه حق را احياء كرده
اما همانطور كه فهميديد با احياء باطل و كشتن حقى ديگر احياء كرده است ، و جدال ، از موعظه
بيشتر احتياج به حسن دارد، و بهمين جهت خداوند موعظه را مقيد كرده به حسن ولى جدال را
مقيد نمود به احسن (بهتر).
4
وجه ترتيب در ذكر حكمت و موعظه و جدال در آيه و بيان ضعف سخن بعضى مفسرين درباره آن
اين را هم بگوييم كه ترتيب در حكمت و موعظه و جدال ترتيب به حسب افراد است ، يعنى از آنجايى
كه تمامى مصاديق و افراد حكمت خوب است لذا اول آن را آورد چون موعظه دو قسم بود:
يكى خوب ، و يكى بد، و آنكه بدان اجازه داده شده موعظه خوب است لذا دوم آن را آورد،
و چون جدال سه قسم بود، يكى بد، يكى خوب ، يكى خوبتر، و از اين سه قسم تنها قسم سوم مجاز
بود لذا آن را سوم ذكر كرد، و آيه شريفه از اين جهت كه كجا حكمت ، كجا موعظه ، و كجا جدال
احسن را بايد بكار برد، ساكت است و اين بدان جهت است كه تشخيص موارد اين سه به عهده
خود دعوت كننده است ، هر كدام حسن اثر بيشترى داشت آن را بايد بكار بندد.
و ممكن است كه در موردى هر سه طريق بكار گرفته شود، و در مورد ديگرى دو طريق و در
مورد ديگرى يك طريق ، تا ببينى حال و وضع مورد چه اقتضايى داشته باشد.
اين را گفتيم تا معلوم شود اينكه بعضى پنداشته اند كه ظاهر آيه ، امر به رسول خدا
(صلى الله عليه و آله و سلم ) است به اينكه در همه موارد هر سه طريق را بكار گيرد صحيح
نيست زيرا آيه دلالت ندارد بر اينكه نسبت به همه موارد و همه مدعوين بايد هر سه طريق
را بكار بست ، بله در تمامى و مجموع همه مدعوين البته هر سه طريق بكار مى رود.
و نيز تا فساد گفتار بعضى ديگر روشن شود كه گفته اند: ترتيب در سه طريق مذكور در آيه
ترتيب به حسب فهم مردم و استعداد پذيرفتن حق است ، بعضى از خواص كه داراى دلهايى
نورانى و قوى و با استعدادند و حقايق عقلى را زود مى پذيرند و زود و به شدت در برابر
مبادى عالى مجذوب گشته ، با علم و يقين الفت و انس زيادى دارند دعوتشان بايد از راه
حكمت يعنى برهان صورت گيرد.
و بعضى عوام هستند كه دلهاى تاريك و استعدادى ضعيف داشته و الفتشان بيشتر با محسوسات
است ، و دلبستگى شان بيشتر با رسوم و عادات است ، چنين كسانى سر و كارى با برهان نداشته ،
و آن را نمى پذيرند، ولى معاند با حق هم نيستند، اينگونه اشخاص را بايد با موعظه حسنه
به راه آورد.
بعضى ديگر معاند و لجبازند، باطل را سرمايه خود كرده و مى خواهند با آن حق را سركوب نمايند
و از راه مكابره و لجبازى با دهنهايشان نور خدا را خاموش نمايند، مردمى هستند كه آراى باطل
در دلهايشان رسوخ نموده ، تقليد از مذهبهاى خرافى نياكان و اسلاف بر آنان چيره گشته ،
ديگر نه برهان ، آنان را بسوى حق هدايت مى كند و نه موعظه سوقشان مى دهد، اين دسته اند
كه رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) مامور شده از راه مجادله آنان را دعوت كند.
5
وجه فساد اين تفسير اين است كه هر چند وجهى دقيق است ، و ليكن اين نتيجه را نمى دهد
كه هر طريق مختص به كسانى باشد كه مناسب آن طريقند، زيرا گاه مى شود كه موعظه
و مجادله در خواص هم اثر مى گذارد، همچنانكه گاهى در معاندين هم مؤ ثر ميافتد و گاه
مى شود كه مجادله به نحو احسن در باره عوام كه الفتشان همه با رسوم و عادات است
نيز مؤ ثر مى شود، پس نه در لفظ آيه دليلى بر اين اختصاص داريم ، و نه در خارج و
واقع امر.
و نيز اين را گفتيم تا فساد گفتار بعضى ديگر روشن شود كه گفته اند: مجادله
به نحو احسن اصلا دعوت نيست ، بلكه غرض از آن چيز ديگرى است مغاير با دعوت و
آن صرف اقناع دشمن و ساكت نمودن او است ، تا ديگر نپندارد كه سرمايه اى علمى دارد،
و نتواند با حق بجنگد، صاحب اين حرف سپس گفته : و لذا مى بينيم كه مساله جدال در آيه
شريفه عطف به آن دو نشده و نفرموده : ((ادع الى سبيل ربك بالحكمة و الموعظة الحسنة
و الجدال الاحسن )) بلكه سياق را بهم زده و جدال را در سياقى ديگر آورده و فرموده :
((و جادلهم بالتى هى احسن )).
وجه فساد اين حرف اين است كه گوينده آن از حقيقت قياس جدلى غفلت ورزيده زيرا قانع
و ساكت نمودن خصم ، هر چند نتيجه قياس جدلى است ليكن اين نتيجه دائمى نيست ،
چه بسا اتفاق ، مى افتد اين قياس جدلى از مقدماتى كه مقبول و يا مسلم خصم است مركب
مى شود و منظور از آن ساكت نمودن او نيست ، مانند قياسهاى جدلى در امور عملى و علوم
غير يقينى از قبيل فقه و اصول و اخلاق و فنون ادبيات و مراد، الزام و اسكات هم نيست ،
علاوه بر اين ، اسكات و الزام هم در جاى خود به قدر خود دعوت است همانطور كه موعظه
دعوت است ، تنها صورت آن دو تفاوت مى كند بله اين را قبول داريم كه اگر قرآن كريم
مجادله به نحو احسن را عطف بر آن دو نكرد، و بخاطر آن سياق را عوض نمود كه در
مجادله معنايى از منازعه و غلبه بر خصم خوابيده است .
ترجمه تفسير الميزان جلد 12 صفحه 534 تا 538
تعریف خطیب اسلامی
الَّذِينَ يُبَلِّغُونَ رِسَالَاتِ اللَّهِ وَيَخْشَوْنَهُ وَلَا يَخْشَوْنَ أَحَدًا إِلَّا اللَّهَ وَكَفَى بِاللَّهِ حَسِيبًا
همان كسانى كه پيامهاى خدا را ابلاغ مىكنند و از او مىترسند و از هيچ كس
جز خدا بيم ندارند و خدا براى حسابرسى كفايت مىكند
آیه 39 / سوره احزاب
واعظ ، منبری ، ناطق ، سخنران مذهبی ، سخنور دینی ، مبلّغ دینی و خطیب اسلامی ، عنوان هائی است
برای کسانی که به روش گفتاری و با رعایت اصول علمی و هنری فن خطابه ، مخاطبان را به تعالیم و
معارف اسلامی آشنا و آن هازا برای اجرای احکام اخلاقی و عبادی دین مبین اسلام ، قانع و ترغیب می کنند
که دراین مبحث ، از عنوان " خطیب اسلامی " ، استفاده می کنیم .
بطور کلی ، هرکس ، حقیقتا ،درهرزمان ،مبلغ اسلام باشد ، مصداق آیه مبارکه ابتدای این بحث است
و خطیب اسلامی ، کسی است که به مفاد و پیام های این آیه شریفه ، عمل کند .
پیام الهی در این آیه ، پیام شخصی نیست بلکه پیام کلی است چراکه خداوند متعال ، در ابتدا ،
موصول " الّذین" را ذکر می کند تا موضوع را کلی قراردهد و به تعبیر کارشناسان علم اصول ،
قضیه ، قضیه خارجیه نیست بلکه ، قضیه حقیقیه است و آیه ، متوجه همه مبلغینی است که در
هرروزگاری ، آمده و خواهندآمد .در این آیه شریفه ،
وظائف وویژگی هائی برای خطبای اسلامی ترسیم و تعیین شده است که بررسی می کنیم :
وظیفه اول ، رساندن پیام های الهی
کارشناسان علم نحو معتقدند که کلمه " الّذین " جزء مبهمات است و صله ای که پس از آن می آید ،
" الّذین " را از ابهام بیرون می آورد . " الذین یبلغون رسالات .. " یعنی کسانی که پیام های الهی را
ابلاغ می کنند .
بر این اساس ، نخستین وظیفه خطیب اسلامی ، شناخت پیام های الهی و رساندن این پیام ها ، به مردم است
یعنی پیام هائی که از طریق انبیاء و اولیاء ، خصوصا پیامبر گرامی اسلام (ص) و ائمه معصومین علیهم السلام ،
آمده است .
وظیفه دوم ، عدالت و ترس از مقام خدا
" و یخشونه " ، یعنی خطیبان اسلامی از مقام خدا می ترسند . امانتدار هستند و پیام الهی را کم و زیاد نمی کنند ،
واقعیت هارا می گویند و مردم را با حقیقت ها ، آشنا می کنند .
ترس از مقام خدا ، همان عدالت است و خطیب اسلامی که از مقام خدا ترس دارد ، عادل است و به عدالت
می رسد که یک حالت خداترسی است که خطیب اسلامی ، به لطف و قدرت عدالت ، نه گناه کبیره می کند
و نه بر صغیره ، اصراردارد .
خطیب اسلامی ، تریبون و منبر خودرا براساس ترس از دیگران و یا ترس و نگرانی اززیان و خسارت درامورمادی
و دنیائی ، تنظیم نمی کند .
وظیفه سوم ، شهامت در حق خواهی و حق گوئی
خطیب اسلامی ، کسی است که با توجه به آمادگی مردم ، آمادگی محیط و با رعایت شرائط مقرردیگر
که بر فضای تبلیغی حاکم است ، خردمندانه و آگاهانه ، وارد میدان تبلیغ می شود و با تأسی به سیره
رسول اکرم (ص) دررعایت شرائط تبلیغ ، بدون ترس و بیم ، حق را می گوید و پیام های الهی را ابلاغ می کند .
وظیفه چهارم ، توجه به حسابرسی خدا
" وکفی بالله حسیبا " ، توجه به حسابرسی خداوند متعال ، وظیفه دیگر خطیب اسلامی و یکی از پیام های
آیه شریفه تبلیغ پیام های الهی است .
خطیب اسلامی باید دقت کند کلمه به کلمه ای که می گوید ، حسابرسی می شود و حسابگرش خداست
و باید پاسخگوباشد که به سود یا زیان اسلام سخن گفته و برای رضای خدا و یا رضای غیرخدا بوده یا نه ؟
این بخش پایانی آیه شریفه ، وظیفه خطیب اسلامی را سنگین می کند چرا که به پرونده فعالیت های تبلیغی
او ، خدا رسیدگی می کند " وکفی بالله حسیبا ".
توجه امیر کلام به فن خطابه
ایراد خطابه ، هنر پیامبران و اولیاء و زنان و مردان الهی است و به کمک همین فن و با هماهنگی
گفتارورفتار خود و موعظه و بیان حکمت ها ، بشررا ازتاریکی ووحشت جهل و ظلم ، به روشنی و
آرامش علم و عدل و احسان ، هدایت کردند .
اولیای دین مبین اسلام هم با توجه به آثار گسترده خطابه در جامعه و نقش پایداری که در هدایت
انسان ها دارد ، عنایت خاص به بیان ارزش ها و دقائق و ظرائف کلام و تکلم و خطابه داشتند و
به همین جهت ، خطابه در فرهنگ اسلام ، به اوج شکوفائی خودرسید و نام سخنوران بزرگی در
تاریخ فرهنگ و تمدن اسلام ، به ثبت رسیده که بسیاری از آن ها ، به " خطیب " معروف شده اند .
خطبای زبردست وشهیر و توانائی مانند : خطیب حفصکی ، خطیب رازی ، خطیب تبریزی ، خطیب
مصری ، خطیب دمشقی و ...
در فصل " تاریخ خطابه و خطبای بزرگ " خواهیم گفت که پیش ازاسلام و در عصر جاهلیت ،
عرب جاهلی ، از فنون گفتاری ، فقط شعررا خوب می دانسته و می سروده آن هم با معنی و مفهوم
محدود به دلیل محدودیت فکری و آثار ضعیف و اندکی از خطابه عرب جاهلی باقیمانده و هیچ
کتابی ازآن دوره ، دردست نیست .
اکثم بن صیفی و قیس بن ساعده ایادی ، از خطبای معروف عرب درروزگار جاهلیت هستند که
در کتاب مجموعه ای از خطبه های عرب جاهلیت به نام " جمهرة العرب " ، خطبه هائی ازآن ها
باقی مانده اما ازلحاظ معنی و مفهوم ، بسیارساده و بسیط بوده و دارای ارزش برابری با خطابه های
پس از ظهور اسلام در میان عرب نیستند .
پس از بعثت پیامبر اکرم (ص) که منتهی به بنای فرهنگ و تمدن با شکوه اسلامی شد ، شعر ،
معنی یافت و خطابه ، شگفتی سازشد .
در خطابه های رسول اکرم (ص) ، مسائل اخلاقی ، اجتماعی و حکمت ها ، موج می زند ومعارفی
هست که هیچ نشان و اثری از آن ها ، در خطبه های عصرجاهلیت عرب نیست .
پس از پیامبر اکرم (ص) ، امیرمومنان ، حضرت علی بن ابیطالب(ع) ، امیر کلام است و آن دو بزرگوار ،
در صدر خطیبان تاریخ بشر و اسلام ، جای دارند .
دلیل رشد و تعالی خطابه در فرهنگ اسلام این است که امیران کلام ، پیامبر عزیز اسلام (ص) ،
حضرت امیر (ع) وسایر معصومین (ع) ، علاوه برآن که خوب سخن می گفتند و سخنان خوب
می گفتند ، به آموزش تمام فنون و لطائف سخن گفتن چه در بعد معنی و مفهوم سخن یعنی
کلام حکمت آمیز و " سخنِ خوب گفتن " و چه دربعد هنری آن ، یعنی " خوب سخن گفتن " ،
اهتمام خاص داشتند و به فرزندان و خویشان و اصحاب خود ،نکته هائی را یادآورمی شدند
روایت شده که امیر کلام ، حضرت علی بن ابیطالب علیه السلام ، به فرزندش حضرت
مجتبی علیه السلام فرمود : برخیز ، خطبه ای بخوان ، که من کلامت را بشنوم .
حضرت مجتبی علیه السلام برخاست و این خطبه را خواند :
حمد برای خداوندی است که هرکس تکلم کند ، سخن اورا می شنود . هرکس ، سکوت کند ،
از اندیشه وی آگاه است. هرکس ، زنده باشد ، رزقش برعهده اوست و هرکس ، بمیرد ،
بازگشتش به سوی خداوند است . آنگاه ، برحضرت محمد و آلش ، درود فرستاد .
سپس ، فرمود : قبرها ، جایگاه ماست و قیامت ، وعده گاه ما . خداوند ، درآن روز، طبق
رفتاری که در دنیا داشته ایم ، با ما برخورد خواهد کرد . علی علیه السلام ، دری است
که هرکس به آن داخل شود ، درامان است و هرکس ازآن خارج شود،گرفتار کفر و
ناامنی است . این سخن من است و از خدای بزرگ ، برای خودم و برای شما ، طلب مغفرت می کنم .
درپایان حدیث آمده است که حضرت امیر (ع) ، پس از پایان خطبه ، کنار فرزند آمد و
مراتب رضایت خاطر خودرااز سخنرانی او ، ابراز فرمود .
وقت دیگری ، حضرت امیرمومنان (ع) به فرزندش حضرت مجتبی (ع) فرمود :
برخیز و خطبه ای بخوان تا کلامت را بشنوم . آن حضرت برخاست و چنین فرمود :
سپاس خدايى را سزاست كه يگانه است و بدون شبيه ، جاودانه است بدون ساخته شدن ،
پايدار است بدون سختى ، آفريدگار است بدون رنج و مشقت ، توصيف شده است بدون
آنكه نهايتى داشته باشد، شناخته قلوب از هيبتش در شگفتى ، و عقول از عزتش حيران ،
و گردنها در برابر قدرتش خاضع است .
نهايت قدرتش بر قلب خطور نكرده ، و كنه جلالت او را مردم نمى يابند، و در نهايت ،
عظمتش توصيف گران عاجز مى باشند، دانش دانايان به او نرسد، و فكر متفكرين به
تدبير امور او راه ندارد، داناترين مردم به و كسى است كه او را به حد و نهايتى
توصيف نكند، ابصار را درك كرده و اما ابصار او را درك نمى كنند، و او دانا و آگاهست .
اما بعد على عليه السلام درگاهى است كه هر كه داخل آن شود مؤمن بوده و هر كه از آن
خارج گردد كافر است اين گفتار را مى گويم و از خداى بزرگ براى خود و شما طلب بخشش دارم .
روايت شده : گروهى از مردم كوفه به امام حسن عليه السلام طعنه زدندكه قادر نيست كلام
خود را بيان کند . اين سخن به گوش اميرالمؤمنين عليه السلام رسيد ، امام حسن عليه السلام را
خواست و فرمود: پسر پيامبر ! مردم كوفه در مورد تو سخنى مى گويند كه آن را زشت مى شمارم ،
خود را به مردم بنمايان .
امام حسن عليه السلام فرمود : من هنگامى كه چشمانم به شما مى افتد ، قادر به سخن گفتن
نيستم .
آن حضرت فرمود: من به كنارى مى روم ، ندا داده شد و مردم ، جمع شدند، حضرت مجتبی (ع) ،
بالاى منبر رفت و خطبه اى بسيار كوتاه و بليغ خواند كه مردم گريستند . آنگاه فرمود:
اى مردم ! در سخن پروردگاراتان بينديشيد، كه فرموده : خداوند آدم و نوح و خاندان ابراهيم
و خاندان عمران را بر جهانيان برگزيد، كه بعضى از آنها ، فرزندان يكديگرند، و خدا شنوا و دانا است .
پس ما فرزندان آدم ، و از تيره نوح و از برگزيدگان ابراهيم ، و سلاله اسماعيل و خاندان
محمديم صلى الله عليه و آله
ما در ميان شما مانند آسمان برافراشته ، و زمين گسترده ، و خورشيد درخشان ، و همانند درخت
زيتونى هستيم كه به شرق و غرب متمايل نبوده و زيتونش ، بركت داده شده است .
پيامبر ، ريشه آن ، و على ، ساقه آن و سوگند به خدا كه ما ميوه آن درختيم ، هر كه به شاخه اى
از شاخه هاى آن چنگ زند ، نجات يافته ، و هر كه از آن تخلف ورزد ، در آتش ، فرو می افتد .
در پایان ، حضرت على عليه السلام ، از آخر جمعيت برخاست ، در حاليكه رداء ايشان از پشت
سرش كشيده مى شد، به بالای منبر رفت ، كنار امام حسن عليه السلام قرار گرفت و
بين چشم هاى ايشان را بوسيد، و فرمود:
پسر پيامبر ! حجتت را بر مردم ثابت كرده ، و اطاعتت را واجب ساختى . پس واى بر كسى كه
با تو مخالفت کند !
روايت شده هنگامى كه امام على عليه السلام از جنگ جمل فارغ شد، بيمار شد . روز جمعه
و انجام نماز جمعه فرا رسيد، از اين رو ، به پسرش امام حسن عليه السلام فرمود:
پسرم ! نماز جمعه را همراه مردم به جاى آور، امام به مسجد رفت ، آنگاه كه بر منبر
قرار گرفت ، حمد و ثناى الهى گفت و بر پيامبر درود فرستاد، سپس فرمود:
اى مردم ! خداوند ما را براى خود اختيار كرد، و براى دينش به ما خشنود شد، و بر مخلوقاتش
ما را برگزيد، و كتاب و وحي خودرا را بر ما نازل فرمود، و سوگند به خدا كسى از حق ما
چيزى را نخواهد كاست ، جز آنكه خداوند در اين دنيا و در جهان ديگر ، از حقش مى كاهد،
دولتى عليه ما حكومت نمى كند، جز آنكه سرانجام به نفع ما خواهد بود، و خبر آن را
بزودى خواهيد دانست .
آنگاه نماز جمعه را خواند ، سخنانش به گوش پدر رسید . هنگامى كه بازگشت ،
چشمانش پر از اشك شد ، او را در آغوش گرفت و بين چشمان آن حضرت را بوسيد،
و فرمود : پدر و مادرم فدايت باد ، فرزندانى كه بعضى از بعضى ديگرند،
و خداوند شنوا و دانا است .
بحار الانوار / ج75 / ص 114
امیرالمومنین علیه السلام ، گاهی یارانش را نیز امر می فرمود که خطبه بخوانند تا برای تبلیغ ،
مهارت های لازم در ایراد خطابه را فرا گیرند .
امام صادق علیه السلام می فرمود :
" در میان اصحاب علی علیه السلام ، به جز " صعصعة بن صوحان " و یارانش ،
کسی امام علی علیه السلام را نشناخت "
تنقیح المقال / ج 2 / ص 99
" صعصعة بن صوحان " و برادرش " سیحان بن صوحان " هردو خطیب بودند که خطبه های صعصعه ،
در مصادر ، نقل شده است .
توجه پیامبراکرم (ص) و اهل بیت (ع) به تبلیغ و مبلغ
پیامبر عزیز اسلام (ص) و اهل بیت علیهم السلام ، علاوه بر هماهنگی گفتار و رفتار خود به عنوان
اثرگذارترین روش تبلیغی و علاوه بر تاکید به تبلیغ گفتاری و ستایش مبلغان دینی و علاوه بر
اینکه به ایراد خطبه های تبلیغی اهتمام داشتند ، برای پایداری و گسترش معارف و تعالیم اسلام ،
اقدام به آموزش و اعزام مبلغ به مناطق محتلف می کردند .
از امیرالمومنین علیه السلام روایت شده که فرمود :
وقتی رسول گرامی مرا ماموریمن نمود ، به من فرمود : با هیچ یک از اهالی قتال مکن تا اورا
به آئین الهی دعوت نمائی . به خدا سوگند ، اگر پروردگار ، به دست تو ، یک نفررا هدایت کند ،
برای تو بهتر است از آن چه آفتاب برآن طلوع و غروب می کند . درحالی که حکومت آن ،
پهنه وسیع برای تو باشد ای علی !
مجموعه ورام / ج 2 / ص277
پیامبر اکرم (ص) ، به جز امیرالمومنین (ع) ، افراد دیگری را نیز به مناطقی برای تبلیغ دین
اعزام فرمود .
پس از بیعت عقبه با انصار ، " مصعب بن عمیر " را برای آموزش قران و تعلیم و تبلیغ دین ،
پیش از هجرت ، به مدینه فرستاد .
گروهی دیگررا نیز پس از هجرت و تشکیل حکومت اسلامی ، به نواحی مدینه اعزام کرد که
شماری از مبلغان دین ، به دست دشمنان به شهادت رسیدند که به شهدای " بئرمعونه "
شهرت دارند
سیره ابن هشام / ج 2 / ص 76
درسال پایانی زندگی ، پیامبراکرم (ص) ، " معاذ بن جبل " را به یمن اعزام فرمود و اورا پیاده
تا خارج شهرمدینه ، همراهی کرد . معاذ به پیامبر عرض کرد : ازاین که من سواره باشم
و شما پیاده ، ناراحتم . پیامبر (ص) فرمود : " یا معاذ ! اِنَّما اَحتَسِبُ خُطایَ فی سَبیلِ الله " .
من این گام هایم را به حساب خدا می گذارم
و سفارش های لازم را درامر تبلیغ و روش های ارشاد و مردم ، یادآورشدند .
بحارالانوار / ج 74 / ص 126
اهل بیت علیهم السلام نیز پس از پیامبر اکرم (ص) ، توجه خاصی به مبلغان و موضوع تبلیغ
داشتند . امام باقر علیه السلام در مسجد مدینه ، جایگاه خاصی برای تبلیغ اختصاص داده بود .
" ابان بن تغلب " که یکی از بزرگان اصحاب امام باقر علیه السلام است ، هنگامی که به مدینه آمد ،
در همان مکانی که امام باقر(ع) در مسجد رسول خدا (ص) جلوس می فرمود ، به امر آن حضرت
نشست و مردم از او استفاده کردند و امام به او فرمود :
" یا ابان ! اِجلِس فی مسجدِالمدینه واَفتِ الناس فَاِنّی اُحِبُ اَن یُری فی شیعَتی مِثلُک "
ابان ! در مسجد مدینه بنشین و پاسخ پرسش های مردم را بده . دوست دارم بین شیعیانم مثل تو ،
حضورداشته باشد .
جامع الرواة / ج1 / ص 9
بیشتر اصحاب امام صادق علیه السلام ، اهل کوفه بودند که پس از کسب علم و اخلاق از آن بزرگوار ،
به کوفه برگشتند و به تبلیغ دین و ارشاد مردم پرداختند .
درعصرغیبت نیز ، سنّت توجه به تبلیغ که ازدوران معصومین علیهم السلام به جای مانده بود ، مورد
توجه بزرگان دینی قرار داشته و با عنایت به آثار ارزشمند تبلیغ در گسترش آموزه های دینی ،
علما و دانشمندان اسلامی ، در فرصت های مقتضی ، انجام وظیفه می کردند و یا اقدام به اعزام
مبلغان به مناطق مختلف می کردند که تا هنوز ادامه دارد .
تبلیغ ، از دیدگاه قران کریم
حسن ختام و فصل الخطاب مباحث مربوط به فصل نخست آموزش فن خطابه ، آشنائی با واژه ها ی
به کاررفته برای امر خطیر تبلیغ رسالت های الهی در قران کریم است .
علاوه بر کلمه های صادر شده از مصادر تبلیغ ، بلاغ و دعوت که در مباحث قبلی به آن ها اشاره شد ،
واژه های دیگری نیز که هر کدام حاکی از ضرورت تبلیغ و ناظر به مرتبه ای از مراتب و مراحل
تبلیغ است ، درآیات بسیاری از قران کریم به کاررفته که به برخی از آن ها ، با نقل آیات مربوطه ،
استناد می شود :
انذار
وَأَنْ أَتْلُوَ الْقُرْآنَ فَمَنِ اهْتَدَى فَإِنَّمَا يَهْتَدِي لِنَفْسِهِ وَمَن ضَلَّ فَقُلْ إِنَّمَا أَنَا مِنَ الْمُنذِرِينَ
و اينكه قرآن را بخوانم پس هر كه راه يابد تنها به سود خود راه يافته است و هر كه
گمراه شود بگو من فقط از هشداردهندگانم .
سوره نمل / آیه 92
عَلَى قَلْبِكَ لِتَكُونَ مِنَ الْمُنذِرِينَ
تا از [جمله] هشداردهندگان باشى
سوره شعراء / آیه 194
وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا فِيهِم مُّنذِرِينَ
و حال آنكه مسلما در ميانشان هشداردهندگانى فرستاديم
صافات / 72
وَأَنذِرْهُمْ يَوْمَ الْحَسْرَةِ إِذْ قُضِيَ الْأَمْرُ وَهُمْ فِي غَفْلَةٍ وَهُمْ لَا يُؤْمِنُونَ
و آنان را از روز حسرت بيم ده آنگاه كه داورى انجام گيرد و حال آنكه آنها [اكنون]
در غفلتند و سر ايمان آوردن ندارند
مریم / 39
تبشیر
وَمَا نُرْسِلُ الْمُرْسَلِينَ إِلاَّ مُبَشِّرِينَ وَمُنذِرِينَ
و ما پيامبران [خود] را جز بشارتگر و هشداردهنده نمىفرستيم
انعام / 48
رُّسُلًا مُّبَشِّرِينَ وَمُنذِرِينَ لِئَلاَّ يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَى اللّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ وَكَانَ اللّهُ عَزِيزًا حَكِيمًا
پيامبرانى كه بشارتگر و هشداردهنده بودند تا براى مردم پس از [فرستادن] پيامبران در مقابل خدا
[بهانه و] حجتى نباشد و خدا توانا و حكيم است
نساء / 165
ذکر
فَذَكِّرْ فَمَا أَنتَ بِنِعْمَتِ رَبِّكَ بِكَاهِنٍ وَلَا مَجْنُونٍ
پس اندرز ده كه تو به لطف پروردگارت نه كاهنى و نه ديوانه
الطور / 29
نَحْنُ أَعْلَمُ بِمَا يَقُولُونَ وَمَا أَنتَ عَلَيْهِم بِجَبَّارٍ فَذَكِّرْ بِالْقُرْآنِ مَن يَخَافُ وَعِيدِ
ما به آنچه مىگويند داناتريم و تو به زور وادارنده آنان نيستى پس به [وسيله]
قرآن هر كه را از تهديد [من] مىترسد پند ده
ق 45
فَذَكِّرْ إِن نَّفَعَتِ الذِّكْرَى
پس پند ده اگر پند سود بخشد
سوره الاعلی / 9
فَذَكِّرْ إِنَّمَا أَنتَ مُذَكِّرٌ
پس تذكر ده كه تو تنها تذكردهندهاى
سوره الغاشیه / 21
بلاغ
وَإِن تُكَذِّبُوا فَقَدْ كَذَّبَ أُمَمٌ مِّن قَبْلِكُمْ وَمَا عَلَى الرَّسُولِ إِلَّا الْبَلَاغُ الْمُبِينُ
و اگر تكذيب كنيد قطعا امتهاى پيش از شما [هم] تكذيب كردند و بر
پيامبر [خدا] جز ابلاغ آشكار [وظيفهاى] نيست
عنکبوت 18
وَمَا عَلَيْنَا إِلاَّ الْبَلاَغُ الْمُبِينُ
و بر ما [وظيفهاى] جز رسانيدن آشكار [پيام] نيست
یس 17
تبلیغ
يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنزِلَ إِلَيْكَ مِن رَّبِّكَ
اى پيامبر آنچه از جانب پروردگارت به سوى تو نازل شده ابلاغ كن
مائده / 67
قران و تاکید به سفر برای آموزش های تبلیغی
وَمَا كَانَ الْمُؤْمِنُونَ لِيَنفِرُواْ كَآفَّةً فَلَوْلاَ نَفَرَ مِن كُلِّ فِرْقَةٍ مِّنْهُمْ طَآئِفَةٌ لِّيَتَفَقَّهُواْ فِي الدِّينِ
وَلِيُنذِرُواْ قَوْمَهُمْ إِذَا رَجَعُواْ إِلَيْهِمْ لَعَلَّهُمْ يَحْذَرُونَ
مؤ منان همگى نتوانند سفر كنند، چرا از هر گروه از ايشان دسته اى سفر نكنند تا در كار دين ،
دانش اندوزند، و چون بازگشتند قوم خويش را بيم دهند، شايد آنان بترسند
سوره توبه / 122
بنا به اهمیت و ضرورت تبلیغ رسالت های الهی و تبلیغ ازارزش ها و تعالیم و معارف اسلامی
و تربیت مبلغ دینی ، قران کریم به سفرآموزشی افرادی تاکید دارد که اگر زمینه های فراگیری
دانش دینی برای آن ها در وطن فراهم نیست ، کوچ کنند تا پس از یادگیری احکام دینی ، جهت
تبلیغ آموخته ها ، به وطن خود بازگردند و دیگران را با معارف اسلامی آشنا سازند و این سفارش
قران در کنار آیات دیگر مربوط به تبلیغ ، حکایت از ضرورت و اهمیت بسیار تبلیغ دارد وتوجه شایسته
همه دلسوختگان مکتب اهل بیت علیهم السلام را برای برنامه ریزی گسترده جهت انجام بهینه این
رسالت بزرگ الهی ، جلب می کند.
خلاصه مباحث فصل اول
تعریف بیان
بیان ، آشکار ساختن چیزی و کلمه ای است با مفهوم و معنائی گسترده تر از نطق و شامل غیر نطق ( قلم )
هم می شود .
قران کریم ، در سوره مبارکه الرحمن ، به نعمت آموزش بیان پس از نام خود ، آموزش قران و آفرینش انسان ،
تصریح فرموده است :
الرَّحْمَنُ عَلَّمَ الْقُرْآنَ خَلَقَ الْإِنسَانَ عَلَّمَهُ الْبَيَانَ
خدای رحمان ، قران را آموزش داد ، انسان را خلق فرمود و " بیان " ، آموخت
زبان در خدمت بیان
زبان گویا و قدرت تکلم در انسان ، از نعمت های الهی و موجب امتیاز انسان نسبت به حیوانات است
اما اگررها شود و به وسیله عقل مهار نشود ، زیان بخش و خطرساز است .
آسیب شناسی بیان
زبان و بیان اگر محکوم عقل نباشند ، موجب مفاسد و اختلالاتی بزرگ و جبران ناپذیر می شوند .
گناهانی مانند دروغگوئی ، سخن چبنی ، غیبت ، ایراد اتهام و افتراء به دیگران ، استهزاء ، یاوه گوئی و ... ،
از جمله آسیب ها و مفاسدی است که منشأ آن ها ، زبان و بیان بدون تعقل است .
سکوت یا بیان ؟
درروایاتی که در اهمیت نطق و بیان وارد شده و آن را در کنارعقل قرار داده اند ، نیروی تکلم و آفرینش این سرمایه
ارزشمند در وجود آدمی را تبیین می کنند و روایاتی که به خموشی و سکوت ، اشاره دارند ، تربیت اخلاقی و بازداشت
زبان از گناه و ناپاکی را مورد توجه قرار داده اند
عقل ، پشتیبان زبان و بیان
کمال و فضیلت انسان ، استفاده از قابلیت ها و ظرفیت های موجود در عقل و بیان با یکدیگراست
یعنی اززبان برای بیان رهنمودها و هدایت های عقل ، و از عقل ، به عنوان پشتیبان زبان و بیان ،
برای بیان کلمه ها و عباراتی خردمندانه ووزین ، استفاده کند .
قلم ، شاخه ای از بیان
قلم ، شاخه ای از بیان است و چه بسا ، درروزگار ما که شمار بیشتری از مخاطبان ، از نعمت خواندن
و نوشتن برخوردارند ، در مواردی ، ارزش و اعتبار کتابت ، بیش از لفظ و سخن و بیان باشد .
تعریف خطابه
خطابه ، ویژگی ، ملکه و قدرتی است در خطیب که به کمک آن ها ، ایراد سخن ، القای معانی
و ارائه مقاصد می کند .
بیان خطیب ، برآمده از ملکه ای است که با تمرین و ممارست ، حاصل می شود و خطیب می تواند
با گفتار سلیس و هیجان انگیز خود ، مخاطبان را به انجام یا ترک عملی ، قانع و ترغیب کند .
موضوع خطابه
موضوع خطابه ، ایراد خطابه ، وعظ و سخنرانی است .
فایده خطابه
هدایت انسان ها به سوی ارزش ها و تشویق مخاطبان به اندیشیدن و به کارگیری عقل برای
گرایش به خیر و صلاح و سعادت است .
فرق فن بیان و فن خطابه
فن بیان ، دایره علمی و فنی بسیار محدودتری نسبت به فن خطابه دارد و درخدمت صاحبان
حرفه هائی خاص در جامعه است .
فن خطابه ، به دلیل نیاز این فن به آگاهی های مختلف علمی و تمرین و ممارست بسیار ، جایگاهی
رفیع و حوزه ای وسیع تر از فن بیان دارد .
تعریف علم
علم ، رسیدن به حقیقت پدیده ها و اشیاء و تلاش و کنکاش برای نفوذ درژرفای هرچیز ، خواه آن پدیده ،
آن شیء ، معنوی باشد و یا مادی .
تعریف هنر
هنر ، مجسم ساختن و به تصویر کشیدن آگاهی ها و حقایق و صورتی برای علم و شکلی برای ماده است
و به کمک آن می توان چهره ای زیبا و دوست داشتنی و قابل فهم از علم ، ارائه کرد .
خطابه ، علم است یا هنر ؟
یک خطابه کامل و فنی ، ترکیبی از علم و هنر است و هر خطابه که خالی از علم یا هنر باشد ،
خطابه نیست و یا خطابه ای غیر علمی و یا غیر هنری است .
تعریف منطق
منطق ، علمی است که فکر انسان را هدایت می کند و یا علم به قواعد و قوانینی است که رعایت آن ها ،
موجب مصونیت فکر از خطاست و یا علمی است دستوری که دستور درست فکرکردن را به انسان ،
آموزش می دهد .
منطق ، یکی از علومی است که خطیب باید برای مصون بودن از خطای فکری درمسیر هدایت مردم ،
به قواعد و قوانین آن ، اشراف داشته باشد .
تعریف نطق
سخن گفتن به آوا و حروف است که سبب شناخت معانی می شود .
تعریف ناطق
معنی لغوی آن ، گوینده و در اصطلاح ، خطیب ، سخنران و سخنور می باشد .
تعریف تبلیغ و مبلّغ
تبلیغ و ابلاغ یعنی رساندن ، و بلوغ و بلاغ یعنی رسیدن به هدف نهائی و یا اشراف بر هدف
و در اصطلاح ، به معنای رساندن پیام به گیرنده پیام .
در این مبحث ، بحث ما ، تبلیغ دینی و ابلاغ پیام هائی است که از شرع مقدس اسلام دریافت شده اند .
مبلّغ ، کسی است که رسالت های دین را به مردم ابلاغ می کند و از مهم ترین وظیفه های پیامبران الهی
و اوصیای آن ها و جانشینان آن ها و همه کسانی است که قران کریم آن هارا اینگونه وصف می کند :
الَّذِينَ يُبَلِّغُونَ رِسَالَاتِ اللَّهِ وَيَخْشَوْنَهُ وَلا يَخْشَوْنَ أَحَدًا الا اللَّهَ وَكَفَى بِاللَّهِ حَسِيبًا
کسانی که رسالت های الهی را تبلیغ می کنند و از او بیم دارند و به جز خدا ، از کسی نمی ترسند .
احزاب / آیه 39
تبلیغ در خدمت پایداری و توسعه ارزش ها
در همه جوامع بشری ، ارزش هائی قابل احترام وجوددارندکه از ضرورت های زندگی و منطبق
با فطرت پاک انسان هاست و برای نیل انسان به کمال و سعادت ، باید برای پایداری و توسعه
آن ها کوشید تا از آسیب ها و آفت هائی که همیشه این ارزش هارا تضعیف و تهدید می کنند ،
مصون بمانند .
تبلیغ ، اطلاع رسانی و آگاهی بخشی به حکم عقل است و به عنوان تنها عامل ووسیله ، می تواند ارزش هارا
حفظ و به گسترش آن ها با شناخت نیازهای مخاطبان و رعایت اصول و روش های علمی و منطقی و توجه
به اقتضائات زمان ، کمک کند .
خطابه در خدمت تبلیغ
از روش های مختلفی می توان برای تبلیغ استفاده کرد اما ، هیچ شیوه ای نمی تواند اثرگذاری
تبلیغ عملی و غیر مستقیم را داشته باشد چرا که پایدارتر و عمیق تر است و بهترین نمونه تبلیغ عملی
و غیر مستقیم ، توجه به سیره عملی پیامبر اعظم (ص) و اهلبیت (ع) خصوصا سیره امام حسین علیه السلام
و روش فرهنگ سازی آن حضرت در حماسه عاشوراست .
پس از تبلیغ عملی ، در میان همه شیوه های تبلیغی ، هیچ روشی نمی تواند اثرگذاری خطابه را در جامعه
به دلیل وجود ویژگی های روحی و اخلاقی برجسته در خطیب از جمله نفوذ و محبوبیت او ، داشته باشد
و خطیب می تواند با استفاده از قابلیت های خود ، خطابه را درخدمت تبلیغ و تبلیغ را در خدمت پایداری
و توسعه ارزش ها قرار دهد و بندگان خدارا به صراط مستقیم ، رهنمون شود .
تعریف وعظ و موعظه
وعظ ، یادآوری عواقب امور ، هشدار و توجه دادن و ترساندن دیگران از بد فرجامی است و موعظه ،
سفارش به تقوی و رویکرد به طاعات و پرهیز از گناهان و مغرور نشدن به دنیا و جلوه های گذرا و
فریبنده آن است .
واعظ ، اسم فاعل از وعظ و یکی از عنوان هائی است که برای خطیب اسلامی ، بکاربرده می شود .
تعریف خطیب اسلامی
هردانشمند هنرمندی که رفتار و گفتارش هماهنگ و دررساندن پیام های الهی ، اخلاص و صراحت داشته باشد ،
عادل و خداترس باشد ، درحق خواهی و حق گوئی شهامت داشته باشد و خدارا حسابرس رفتار و گفتار خودبداند
و مستمعین و مخاطبان را با گفتارهای سلیس و هیجان انگیز خود به ارزش های اسلامی ، قانع و ترغیب کند ،
" خطیب اسلامی " است .
توجه پیامبر اعظم (ص) و اهل بیت (ع) به تبلیغ و مبلغان
پیامبر عزیز اسلام و اهل بیت مطهرش ، علاوه بر هماهنگی گفتارورفتار خود به عنوان اثرگذارترین روش
تبلیغی و علاوه بر ستایش از تبلیغ گفتاری و پشتیبانی از مبلغان دینی و علاوه بر این که به ایراد خطبه های
تبلیغی بسیار اهتمام داشتند ، برای پایداری و گسترش معارف و تعالیم اسلام ، اقدام به آموزش و اعزام مبلغ
به مناطق مختلف می کردند .
از سوی پیامبر بزرگوار اسلام ، امیرالمومنین علیه السلام به یمن ، مصعب بن عمیر به مدینه ، معاذبن جبل
به یمن اعزام شدند . هم چنین ، گروهی نیز از سوی پیامبر محترم ، به نواحی مدینه برای تبلیغ اعزام شدند
و به دست دشمنان به شهادت رسیدند که به شهدای" بئر معونه " ، شهرت دارند.
به دلیل عنایت خاص اسلام به کلام و تکلم و خطابه برای بیان ارزش ها ، خطابه در فرهنگ اسلام به اوج شکوفائی
خودرسید و سخنوران بزرگی ظهورکردند که بسیاری از آن ها ، به " خطیب " معروف شده اند .
اهل بیت علیهم السلام نیز پس از پیامبر اکرم (ص) به خطابه ، تبلیغ و مبلغان ، توجه خاصی داشتند و علاوه بر آن که
خوب سخن می گفتند و سخنان خوب می گفتند ، به آموزش تمام فنون و لطائف سخن گفتن چه در بعد معنی و
مفهوم سخن یعنی " سخن خوب " و چه در بعد هنری و فنی آن یعنی " خوب سخن گفتن " ، اهتمام خاص داشتند
و به فرزندان و خویشان و اصحاب خود ، نکته هائی را یادآور می شدند .
تبلیغ از دیدگاه قران کریم
به دلیل اهمیت امر خطیر تبلیغ رسالت های الهی ، قران کریم ، درآیات متعدد و سوره های مختلف و با بکارگیری
کلمات متفاوت به دلیل وجود مراتبی در تبلیغ ، رساندن پیام های خود به بندگانش را توسط ماموران ابلاغ ،
مورد تاکید قرار داده است .
کلمات مشتق از مصدرهائی مانند :
دعوت ، انذار ، تبشیر ، ذکر ، تبلیغ و .. . ، واژه هائی برای ابلاغ اهمیت تبلیغ رسالت های الهی است .
بلندی مقام و مرتبه و ضرورت تبلیغ از دیدگاه قران کریم تا جائی است که خدای متعال ، سفرشماری ازمردم
به دوردست هارا برای فراگیری علم دین توصیه فرموده تا پس از آموزش های لازم و بازگشت به وطن ،
به تبلیغ آموخته ها بپردازند .
فصل دوم
ویژگی های خطیب اسلامی
نفوذ کلام خطیب و اثر گذاری آن بر جامعه ، حسن شهرت خطیب و ارادت و علاقه مردم به خطیب ،
برآمده از کمال یا ویژگی های مثبت باطنی او از سوئی ، و جمال ، یا ویژگی های ظاهری و زیبا و
پسندیده او ، ازسوی دیگراست که در این فصل ، آن هارا در دو بخش الف : ویژگی های باطنی خطیب
و ب: ویژگی های ظاهری خطیب ، طرح و بررسی می کنیم .
الف : ویژگی های باطنی خطیب
قصد قربت
شهرت طلبی ، قدرت طلبی و ثروت طلبی ، از آفت هائی است که به شخصیت حرفه ای و حیثیت اجتماعی
خطیب اسلامی ، آسیب جدی می زند و اورا نه تنها از هدایت انسان ها به ارزش های پیدا و پنهان صراط
مستقیم که هدف اصلی خطابه دینی است باز می دارد ، بلکه حضورش برکرسی خطابه ، موجب بدبینی
مردم نسبت به سایر خطبای متعهد دینی و حتی ، در مواردی ، سبب سوء ظن ناآگاهان ، نسبت به اساس
دین نیز می شود .
فقدان و یا ضعف قصد قربت به خدا در خطیبی که به وظیفه الهی خود آشنا نیست و از ایراد خطابه ،
هدف های دیگری جز رضای خدارا تعقیب می کند ، نتیجه ای جز بی اثر شدن کلام او درزمینه دعوت به
زیبائی ها و اثرگذاربودن کلامش درگرایش ناخواسته مخاطبان به زشتی ها ندارد .
قصد قربت به خدا وفقط به خاطر رضای خدا اندیشیدن ، سخن گفتن ، گام برداشتن و تحمل همه
ناگواری ها و نا ملایمات ، از ویژگی های انبیاء الهی است وخطیب اسلامی به منظور جلب رضای خدا و
نیل به مدارج عالی تبلیغ و خطابه برای گسترش بیشتر ارزش ها ، اسوه و الگوئی جز سیره پیامبران الهی
و اوصیای آن ها وگزیری جزتأسی به مشی تبلیغی آن بزرگواران ندارد .
رسولان الهی ، در مقابل تلاش های طاقت فرسای تبلیغی خود ، در انتظار هیچ اجر و پاداشی از سوی امت
خود و دعوت شدگان به ایمان و عمل صالح ، نبودند و همین ویژگی ، آن هارا از مدعیان دروغین و نابجای
نبوت ، متمایز می ساخت چراکه هدف پیامبران دروغین ، فریب مردم ساده اندیش و سودجوئی از آن ها ،
همانند جادوگران ، شعبده بازان و کاهنان است و هدف پیامبران راستین ، ارشاد مردم و اصلاح اموردنیا و
آخرت آن ها براساس رسالت الهی و پیام های وحی ، بدون دریافت هرگونه پاداش ومزد از توده های
مختلف مردم است .
در آیاتی چند از قران کریم ، به این معنی اشاره شده و انگیزه خدائی پیامبران در گفتار و رفتار تبلیغی ،
تایید شده است که ذیلا به برخی از آن ها ، استناد می شود:
در باره پیامبراسلام (ص) در چندین آیه از قران کریم ، من جمله :
سوره فرقان ، آیه 57
قُلْ مَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ إِلَّا مَن شَاء أَن يَتَّخِذَ إِلَى رَبِّهِ سَبِيلًا
بگو بر اين [رسالت] اجرى از شما طلب نمىكنم جز اينكه هر كس بخواهد راهى به سوى پروردگارش
[در پيش] گيرد
سوره انعام ، آیه 90
أُوْلَئِكَ الَّذِينَ هَدَى اللّهُ فَبِهُدَاهُمُ اقْتَدِهْ قُل لاَّ أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْرًا إِنْ هُوَ إِلاَّ ذِكْرَى لِلْعَالَمِينَ
اينان كسانى هستند كه خدا هدايتشان كرده است پس به هدايت آنان اقتدا كن بگو من از شما
هيچ مزدى بر اين [رسالت] نمىطلبم اين [قرآن] جز تذكرى براى جهانيان نيست
درباره حضرت شعیب نبی :
سوره شعرا ، آیه 180
وَمَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ إِنْ أَجْرِيَ إِلَّا عَلَى رَبِّ الْعَالَمِينَ
و بر اين [رسالت] اجرى از شما طلب نمىكنم اجر من جز بر عهده پروردگار جهانيان نيست
درباره حضرت لوط :
سوره شعرا ، آیه 164
وَمَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ إِنْ أَجْرِيَ إِلَّا عَلَى رَبِّ الْعَالَمِينَ
و بر اين [رسالت] اجرى از شما طلب نمىكنم اجر من جز بر عهده پروردگار جهانيان نيست
درباره حضرت صالح :
سوره شعرا ، آیه 145
وَمَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ إِنْ أَجْرِيَ إِلَّا عَلَى رَبِّ الْعَالَمِينَ
و بر اين [رسالت] اجرى از شما طلب نمىكنم اجر من جز بر عهده پروردگار جهانيان نيست
درباره حضرت نوح :
سوره یونس ، آیه 72
فَإِن تَوَلَّيْتُمْ فَمَا سَأَلْتُكُم مِّنْ أَجْرٍ إِنْ أَجْرِيَ إِلاَّ عَلَى اللّهِ وَأُمِرْتُ أَنْ أَكُونَ مِنَ الْمُسْلِمِينَ
و اگر روى گردانيديد من مزدى از شما نمىطلبم پاداش من جز بر عهده خدا نيست و مامورم
كه از گردننهندگان باشم
سوره هود ، آیه 29
وَيَا قَوْمِ لا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ مَالًا إِنْ أَجْرِيَ إِلاَّ عَلَى اللّهِ وَمَآ أَنَاْ بِطَارِدِ الَّذِينَ آمَنُواْ إِنَّهُم مُّلاَقُو رَبِّهِمْ
وَلَكِنِّيَ أَرَاكُمْ قَوْمًا تَجْهَلُونَ
و اى قوم من بر اين [رسالت] ، مالى از شما درخواست نمىكنم مزد من جز بر عهده خدا نيست
و كسانى را كه ايمان آوردهاند طرد نمىكنم قطعا آنان پروردگارشان را ديدار خواهند كرد ولى
شما را قومى مىبينم كه نادانى مىكنيد
سوره شعرا ، آیه 109
وَمَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ إِنْ أَجْرِيَ إِلَّا عَلَى رَبِّ الْعَالَمِينَ
و بر اين [رسالت] اجرى از شما طلب نمىكنم اجر من جز بر عهده پروردگار جهانيان نيست
خطیب اسلامی ، با اشراف بر آموزه های دینی ، قطعا توجه دارد که مرگ و زندگی ، عزت و ذلت ،
وسعت رزق و بسیاری از آنچه که او دوست دارد داشته باشد یا نداشته باشد ، در اختیار حضرت
احدیت است و شایسته است با قصد قربت ، به وظیفه الهی تبلیغی خود با ایراد خطابه ، عمل کند و
بدون هرگونه انتظار و توقعی از بندگان خدا ، دست نیاز به سوی خالق بی نیاز ، دراز کند تا به رضای خدا
و موفقیت هائی در ایراد خطابه های تبلیغی برای هدایت مخاطبان ، نائل شود.
مثل خردمندان فكر كنيد اما با مردم به زبان خودشان حرف بزنيد.