حفظ زبان

در برشمارى سربازان عقل به «صمت» كه همان سكوت است برمى‏خوانیم و سرباز جهل، «هذر» است. پیداست آنچه مى‏تواند سرباز عقل به شمار رود سكوت مطلق نیست چرا كه سخن گفتن بجا برتر از سكوت است و «به كلام، نشر معارف و حقایق دینیه و بسط معالم و آداب شریعت شود و خداى تعالى متّصف به تكلم است، و از اوصاف جمیله او «متكلم» است.» «هذر» همان «هذیان» گفتن و بیهوده‏بافى است و سكوتى نیكوست كه آدمى را از «هذر» و «هذیان» نگه دارد. و پیداست چنان كه پیر سالك ما نوشته است «این سكوت و حفظ زبان از لغو و باطل، از فضایل و كمالات انسانى است، بلكه اختیار زبان را داشتن و این مار سركش را در تحت اختیار درآوردن از بزرگ‏ترین هنرمندى‏ها است كه كمتر كسى مى‏تواند به آن موفق شود و اگر كسى داراى چنین قدرتى شد، از آفات و خطرات بسیارى محفوظ ماند؛ زیرا كه زبان داراى آفات و خطرات بسیارى است.»
پس كلام با آن كه از كمالات وجود آدمى است و منشأ كمالات بسیارى مى‏باشد تا جایى كه در قرآن كریم آموزش بیان (تعلیم بیان) مقدم بر دیگر نعمت‏ها آمده است اما چون به راحتى نمى‏توان از سلامت از آفت‏هاى زبان اطمینان یافت، سكوت بر آن رجحان دارد.
«و اهل ریاضت سكوت را بر خود حتم مى‏داشتند؛ چنان چه خلوت را نیز اهمیت مى‏دادند براى همین نكته. با آنكه در معاشرات با اهل معرفت و دانشمندان و اهل حال و ریاضت، فوائد بى شمار و عوائد بسیار است و در اعتزال، حرمان از معارف و علوم، بسیار است، و خدمت به خلق ـ كه از افضل طاعات و قربات است ـ نوعا با معاشرات و آمیزش دست دهد؛ لكن چون آفات معاشرت بسیار است و انسان نمى‏تواند نوعا خود را از آن حفظ كند، مشایخ اهل ریاضت، اعتزال را ترجیح دهند بر عشرت.»
این رهنمودى است كه اساتید جهاد نفس بر آن تأكید جسته‏اند اما امام عارف ما پس از نقل این رهنمود، خود بر آن تأكید مى‏ورزد و سالكان كوى دوست را به آن فرا مى‏خواند مرحله‏بندى ریاضت و سلوك در این خصوص است. آغاز و میانه و انجام، حكم یكسان ندارد. در وقت خودسازى حكمى دارد و در وقت هدایت خلق كه پس از بار یافتن به آرامش نفس و ایمن شدن از وسوسه‏هاى شیطانى نوبت آن مى‏رسد حكمى دیگر دارد؛ هم در باب معاشرت و همنشینى و آمیزش با دیگران و هم در صمت و سكوت. مهم آن است كه سالك بداند كجاست و كدام كار حدّ اوست:
«حق آن است كه انسان در اوائل امر كه اشتغال به تعلم و استفاده دارد، باید معاشرت با دانشمندان و فضلا كند، ولى با شرایط عشرت و مطالعه در احوال و اخلاق معاشرین. و در بدایات سیر و سلوك و اواسط و اوائل نهایات نیز از خدمت مشایخ و بزرگان اهل حال باید استفادت كند، پس ناچار به عشرت است.
و چون به نهایات رسید، باید مدتى به حال خود پردازد، و اشتغال به حق و ذكر حق پیدا كند. اگر در این اوقات، «خلوت با حق» با «عشرت» جمع نشود، باید اعتزال كند تا كمال لایق از ملكوت اعلا بر او افاضه شود. و چون حال طمأنینه و استقرار و استقامت در خود دید، و از حالات نفسانیه و وساوس ابلیسیه مطمئن شد، براى ارشاد خلق و تعلیم و تربیت بندگان خدا و خدمت به نوع، به آمیزش و خلطه پردازد، و خود را مهیا و آماده كند كه تا مى‏تواند از خدمت به بندگان خدا باز ننشیند.»

در این باب معاشرت و همنشینى با مردمان؛ در باب سكوت نیز دستور چنین است:
«و همین طور این دستور كلى است براى صحت و سكوت و تكلم و ارشاد، كه در اوایل امر كه خود متعلم است، باید به بحث و درس و تعلّم اشتغال پیدا كند، و فقط از كلمات و اقوال لغو و باطل خوددارى كند، و چون كامل شد، به تفكر و تدبر اشتغال پیدا كند و زبان از كلام به غیر ذكر خدا و آنچه مربوط به اوست بربندد تا افاضات ملكوتى بر قلب او سرشار شود. و چون وجود او حقانى شد، و از گفتار و اقوال خود مطمئن شد، به سخن آید و به تربیت و تعلیم و دستگیرى مردمان برخیزد و لحظه‏اى از خدمت آنان ننشیند تا خداى تعالى از او راضى شود و در شمار بندگان مربى، او را قرار دهد و خلعت معلمى و مرشدى را به قامت او راست كند و اگر نقصى در این میان داشته باشد، به واسطه این خدمت، خداوند تعالى جبران كند.»
پس دعوت به گوشه‏گیرى و اعتزال دعوتى مطلق و براى همیشه و همه حالات نیست؛ براى توشه برگرفتن است، براى دستیابى به كمالاتى است كه در جمع نگاهبان او در میان خلق است. نگهبانى از زبانى كه گشایش آن به سخنان ناروا بسى به حال سالك مضر است. چنان‏كه آن امام سالك مى‏نویسد:
«اما در خصوص سخنان لغو بیهوده و كلمات زشت ناشایسته نیز باید دانست كه آنها بسیار مضر به حال روح است و نفس را از صفا و صلاح و سلامت و وقار و طمأنینه و سكونت ساقط مى‏كند و جلافت و كدورت و قساوت و غفلت و ادبار مى‏آورد و ذكر خدا را از نظر بیندازد و حلاوت عبادت و ذكر اللّه‏ را از ذائقه روح ببرد، و ایمان را ضعیف و ناچیز كند و دل را بمیراند و لغزش و خطا از آن زیاد شود و پشیمانى بسیار بار آورد، و كدورت بین دوستان و دشمنى بین مردم ایجاد كند و مردم را به انسان بدبین كند و او را از نظر آنان بیندازد و اطمینان و وثوق از او ساقط شود، و او را در نظر مردم بى‏مقدار و بى‏وزن كند. و اینها در صورتى است كه بر كلام او مترتب نشود معصیت‏هاى گوناگون لسانى. و خیلى كم اتفاق افتد كه انسان كه به لغو و باطل اشتغال پیدا كرد و زبان را در تحت میزان صحیح در نیاورد، از معاصى و گناهان محفوظ ماند و به همان لغو و بیهوده تا آخر به سر برد. از این جهت در باره سكوت و صمت سفارش بسیار شده است.»
مى‏دانیم كه در قرآن مجید و رهنمودهاى اولیاى دین ـ صلوات اللّه‏ علیهم - بسى فراوان به امر زبان و آفت‏هاى بسیار آن پرداخته شده و از آن پرهیز داده شده است. حضرت امام نیز پاره‏اى را بازگو كرده است، از جمله در وصایاى پیامبر اكرم(ص) به جناب ابوذر:

«پیغمبر خدا ـ صلى‏اللّه‏ علیه و آله ـ در جمله وصیت‏هاى به او فرمود:
«اى ابوذر! گفتار خوب بهتر است از سكوت، و سكوت بهتر است از گفتار شرّ. اى اباذر! واگذار كلام زیادى را؛ و بس است تو را از سخن، آنچه تو را به حاجتت برساند. اى اباذر! كفایت مى‏كند در دروغگویى مرد، اینكه هر چه شنید نقل كند. اى اباذر! همانا هیچ چیز بیشتر از زبان، استحقاق زندان طولانى ندارد. اى اباذر! خداوند نزد زبان هر گوینده است، پس از خدا باید بترسد انسان، و باید بداند چه مى‏گوید.»

«شرح حدیث جنود عقل و جهل 392ـ 385»
 
منبع :

http://noorportal.net/951/1340/1377/43823.aspx