چرا از انتقاد ناراحت مي شويد؟
چرا از انتقاد ناراحت مي شويد؟
اگر مي خواهيد از انتقاد بي جا نگران نشويد به خاطر داشته باشيد كه انتقاد بي جا و ظالمانه خود يك نوع تعريف و تحسين در لباس مبدل است.
هرگز انتظار نداشته باشيد از شما انتقاد نكنند و هرگز نخواهيد توانست همه را راضي نگهداريد اغلب مردم از انتقاد نسبت به ديگران در خود احساس بزرگي مي كنند. بنابراين وقتي شما مورد انتقاد قرار مي گيريد به خاطر بياوريد كه غالباً علتش اين است كه انتقاد كننده از اين كار احساس بزرگي مي كند و در اكثر اوقات نشانه اين است كه شما كار بزرگي انجام مي دهيد و مورد توجه هستيد. بسياري از مردم از تخطه كردن كساني كه معلومات و موقعيت آنها از خودشان بيشتر است حظ و لذت وحشيانه اي مي برند.
«يا علقمة ان رضا الناس لا يملك و السنتهم لا تضبط» مردم را راضي نمي توان نگاه داشت و دهانشان را نمي توان بست. (امام صادق (ع))
«به خاطر داشته باشيد كسي به سگ مرده لگد نمي زند».
«اشخاص پست و فرومايه از عيوب و خطاهاي اشخاص بزرگ لذت فراواني مي برند» «شوپهناور»
در سال 1929 واقعه اي به وقوع پيوست كه غوغايي در محافل فرهنگي بر پا كرد. مردان دانشمند و مطلع از تمام نقاط آمريكا به «شيكاگو» روي آوردند تا از نزديك ناظر جريان باشند.
جريان چه بود؟ چند سال پيش جواني كه زندگي خود را از طريق پيش خدمتي، چوب بري، معلمي خصوصي و فروش طناب رختشويي مي گذراند، توانست دوره دانشگاه «يل» را به پايان برساند و هم اكنون به سمت مديريت يكي از چهار دانشگاه معروف آمريكا يعني دانشگاه شيكاگو منصوب شده بود. سنش چقدر بود؟ سي سال، اينجا بود كه حس عيب جويي و انتقاد فرهنگيان سالمندتر از او گل كرد. سيل انتقاد بر اين بچه اعجوبه سرازير شد، يكي از سنش ايراد مي گرفت و ديگري از ناپختگي اش، حتي جرائد نيز در اين معني با مخالفانش هم صدا شدند.
روزي كه او را با تشريفات خاصي بر مسند رياست مستقر ساختند، دوستي به پدرش گفت: «امروز صبح از اينكه ديدم سر مقاله يكي از روزنامه ها پسر شما را به باد تهمت و انتقاد گرفته، سخت منقلب شدم»
پدرش گفت: «بلي حمله سختي بود ولي به خاطر داشته باشيد كسي به سگ مرده لگد نمي زند»
«ادوارد هشتم» كه پس از نشستن به تخت سلطنت انگستان اين لقب را به خود گرفت، هنگامي كه چهارده سال داشت و دورة دانشكده افسري نيروي دريايي انگستان را طي مي كرد، روزي يكي از افسران نيروي دريايي او را گريان ديد، علت را پرسيد معلوم شد دانشجويان به او لگد زده اند.
فرمانده دانشكده دانشجويان را احضار كرد و توضيح داد: شاهزاده شكايتي نكرده است ولي مي خواهد بفهمد در اين ميان چرا شاهزاده را براي چنين رفتار خشونت آميزي انتخاب كرده اند.
دانشجويان پس از من و من و پا به پا كردن اعتراف كردند: مي خواهند وقتي خودشان به درجة ناخدايي و فرماندهي نيروي دريايي سلطنتي رسيدند بتوانند بگويند ما به پادشاه اردنگي زده ايم.
من درباره شخصي سخنراني سراپا تمجيدي كردم، زني به من نوشته بود شخص مزبور 8 ميليون دلار از پولي كه براي كمك به بينوايان جمع آوري نموده سرقت كرده است.
البته اين تهمت، پوچ و بي اساس بود ولي آن زن در پي حقيقت نمي گشت و مي خواست با شكستن قدر كسي كه به درجات بر او برتري دارد، يك نوع لذت پست فطرتانه اي ببرد. من نامة او را در سبد كاغذهاي باطله انداختم و خدا را شكر كردم كه با چنين زني ازدواج نكرده ام. اگرچه من كلمه اي از نامه اش استفاده نكردم ولي روحيه نويسنده نامه را به دست آوردم.
«شوپهتاور» سالها پيش گفته است: «مردم فرومايه از اشتباهات و لغزش هاي اشخاص بزرگ لذت فراواني مي برند» هنگامي كه «جفرسن» يعني نويسنده اعلاميه استقلال امريكا و حامي دموكراسي، كانديداي رياست جمهوري شده بود، رئيس دانشگاه «يال» اعلام كرد: «اگر اين شخص به رياست جمهوري انتخاب شود، همسران و دختران ما جزو فاحشگان رسمي، آلوده و عاري از ظرافت تقوا قرار خواهند گرفت. گويا اين تهمت را مي خواستند به «هيتلر» بزنن»
به نظر شما كدام كس بود كه او را «رياكار» «شياد» و «كمي بهتر از يك جاني» لقب دادند و هنگام عبور از خيابان سوت مي زده اند و مسخره اش مي كردند؟ آيا غير از «جرج واشنگتن» بود؟ خير!
ممكن است خيال كنيد از آن روز تا حال طبيعت بشر تغيير كرده باشد، بنابراين خوب است بدانيد كاشف معروفي كه خود را به قطب جنوب رسانيد و دنيا را متحير ساخت به او چه گفتند. او كاري انجام داد كه سال ها مردان شجاعي در راه رسيدن به آن از دست رفته بودند، ولي پس از آنكه او گرسنگي ها خورد و سرماهاي بسيار شديد متحمل شد، به طوري كه به سر حد مرگ رسيد و هشت انگشت پايش را چنان سرما زده بود كه مي بايست قطع شوند، افسران مافوق او از شهرت و محبوبيت او در آتش حسد مي سوختند، لذا او را متهم ساختند كه پول هايي براي مسافرت هاي علمي جمع آوري كرده و سپس وقت خود را در منطقه قطبي به استراحت و ولگردي گذرانيده است. تصميم آنها در خوار كردن اين شخص به قدري جدي بود كه اگر دستور مستقيم شخص رئيس جمهور وقت نبود او ديگر قادر به ادامه كارهايش در مناطق قطبي نبود.
به نظر شما اگر به پشت ميز خود مي نشست با اين تهمت ها روبرو مي شد؟
شما لابد «ژنرال گرانت» را كه اولين پيروزي را براي شمالي هاي آمريكا در سال 1862 در يك بعد از ظهر به دست آورد و يك شبه، معبود ملت شد و از «ماين» تا «مي سي سي پي» را غرق در جشن نموده و حتي ناقوس هاي كليسا به صدا درآمد مي شناسيد؟ او پس از 6 هفته از اين پيروزي بزرگ توقيف شد، آري قرمان بزرگ ارتش شمال توقيف شد و از فرماندهي معزول گرديد و با سرشكستگي راه خود را گرفت و رفت. مي دانيد چرا؟ علت عمده اش اين بود كه حس حسادت رؤساي از خود راضي و مغرور را تحريك كرده بود.
اگر مي خواهيد از انتقاد بي جا نگران نشويد به خاطر داشته باشيد كه انتقاد بي جا و ظالمانه خود يك نوع تعريف و تحسين در لباس مبدل است. فراموش نكنيد كه كسي به سگ مرده لگد نمي زند و نيز معتقديم كسي كه به اين نكات كه برايتان مي گوييم عمل كند انتقاد او را ناراحت نخواهد ساخت. در اينجا بد نيست داستان «بوتلر» فرمانده نيروي دريايي آمريكا يعني همان ژنرال سخت گير و خشني كه تا حال دهها نام روي او گذاشته اند نقل كنم.
او در مصاحبه به من گفت: من در جواني بي نهايت علاقمند بودم كه در همه كس اثر خوبي داشته باشم و كمترين انتقاد مرا ناراحت مي كرد ولي سي سال خدمت، پوستم را كلفت كرده و شايد نامي نبود كه روي من نگذاشته باشند. اما ناسزاهاي مردم مرا نگران نمي سازد و حتي اگر بشنوم سر بر نمي گردانم كه بدانم كيست؟
ممكن است افرادي باشند از انتقاد ناراحت نشوند ولي مسلم است كه اكثر ما از انتقاد ناراحت مي شويم و خيلي هم سخت گير هستيم.
سال ها پيش يكي از خبرنگاران روزنامه نيويورك در كلاس من شركت كرد و بعد در روزنامه به من سخت حمله كرد، من آن را يك اهانت شخصي تلقي كردم و از رئيس هيئت مديره روزنامه مزبور خواستم به عوض تمسخر و انقاد مقاله اي را درج و حقايق را تشريح كند تا مجازات با جرم متناسب شود.
اما امروز از آن كار خود پشيمانم، زيرا فهميدم نصف كساني كه روزنامه را خريدند هرگز آن مقاله را نديدند و نصف كساني كه خواندند آن را شوخي بي آزاري تلقي كردند و کساني كه آن را با حرص و ولع خواندند پس از چند روز فراموش كردند. بنابراين مردم به آنچه كه درباره من و شما مي خوانند فكر نمي كنند، آنها هزار مرتبه به سر درد جزيي خود بيشتر از خبر مرگ من و شما توجه و علاقه نشان مي دهند.
حتي اگر از شش دوست صميمي ما يكي نسبت دروغ به ما داد، مسخره كرد و خيانت نمود، گله و شكايت نكنيم، زيرا ما از عيسي مسيح (ع) بهتر نيستيم كه يكي از 12 شاگردان صميميش به او در برابر وجه كمي معادل 19 دلار خيانت كرد و يكي ديگر از همان صميمي ها هنگام گرفتاريش علناً او را ترك گفت و سه بار قسم ياد كرد كه نه او را ديده و او را مي شناسم. مسلماً ما نمي توانيم جلو زبان مردم را بگيريم ولي كار مهم تري مي توانيم انجام دهيم و آن اينکه ببينيم از انتقاد بي جا و غير عادلانه ناراحت مي شويم يا خير.
توجه داشته باشيد نمي خواهيم بگوييم همة انتقادات را بايد ناديده گرفت، بلكه مي خواهيم درباره اهميت ندادن به انتقادهاي بي جا صحبت كنيم.
در اينجا تذكر وضع خانم روزولت كه بيش از تمام زنان كاخ سفيد دوستان صميمي و دشمنان سرسخت داشته است به هدف ما كمك مي كند. او مي گفت اوائل خجول بودم و از انتقاد سخت مي هراسيدم .يك روز با عمه ام مشورت كردم كه «عمه مي خواهم چنين و چنان كنم اما مي ترسم مورد انتقاد واقع شوم» عمه در چشمانم خيره شد و گفت: «تا موقعي كه قلباً اطمينان داري حق با تو است و درست مي روي هرگز از گفته مردم ناراحت مشو» اين نصيحت و راهنمايي مرا چون كوهي در برابر انتقادات استوار ساخت.
بنابراين به نظر من تنها راه نجات از انتقاد اين است كه چون مجسمه اي ساكت و بي حركت در برابر آن بايستيم و «هر كاري كه قلباً يقين داريم درست و صحيح است انجام دهيم زيرا در هر حال مورد انتقاد واقع خواهيم شد»
از «م. ب» رئيس يكي از شركت هاي بزرگ پرسيدم: در برابر انتقادات، چه اندازه حساسيت به خرج مي دهي؟ گفت: «اوائل خيلي حساس بودم و سعي مي كردم كسي را كه برضد من حرف مي زند راضي سازم ولي ديدم كاري را كه براي جلب رضايت او انجام مي دهم سر و صداي ديگري را در مي آورد و تا مي خواهم با آن ديگري كنار بيايم داد دو سه نفر ديگر بلند مي شود سرانجام به اينجا رسيدم كه هر كاري را به بهترين وجه ممكن انجام دهم و سپس چتر كهنه اي روي سرم بگيرم كه باران انتقاد بر آن ببارد»
و بعضي پا را فراتر گذارده حتي چتر هم روي سر خود براي جلوگيري از انتقاد نمي گيرند، معتقدند بگذاريد ببارد و خيسشان كند تا همه ببينند و لذا مي بينيد نامه هاي انتقادي كه براي آنها مي نويسند علناً در پيش روي مردم مي خوانند. ما نمي توانيم از تحسين چنين مردي كه انتقاد را به اين نحو تلقي مي كند خودداري كنيم، ما آرامش و توازن تزلزل ناپذير چنين شخصي را تحسين مي نمائيم.
«چالز شوآب» ضمن سخنراني خود اعتراف كرد مهمترين درسي که تاكنون فرا گرفته از يك پيرمرد آلماني بوده است. مي گفت او ضمن بحث با ديگر كارگران، او را به رودخانه انداختند. پس از آنكه با بدن خيس از لاي گل و لاي به اطاق من آمد، از او پرسيدم به آنها كه تو را به رودخانه انداختند چه گفتي؟ با لهجة مخصوص آلماني گفت: «به آن ها خنديدم».
من اين كلمه را سرمشق زندگي خود قرار دادم.
اين شعار مخصوصاً موقعي مفيد است كه مورد انتقاد بي جا قرار مي گيريد، زيرا مي شود پاسخ كسي كه جواب انسان را مي دهد گفت، ولي به مردي كه مي خندد چه مي شود گفت؟
«لينكلن» مي گفت: «اگر بخواهم نامه هاي انتقادي كه برايم مي آيد بخوانم وقت هيچ كاري را نخواهم داشت، من كار خود را به بهترين وجهي كه مي توانم انجام خواهم داد اگر خوب از آب در آمد انتقادها مهم نيست و اگر بد درآمد فرشتگان هم اگر قسم بخورند كه اين كار صحيح بوده تأثيري در حقيقت امر نخواهد داشت.
قرآن كريم نترسيدن و توجه نكردن به انتقادات بي جا را از صفات نيك كساني مي شمارد كه در راه خداوند تلاش و كوشش مي كنند. در سوره «مائده» آيه 54 مي خوانيم كه خداوند به مؤمنان دلداري مي دهد كه از بازگشت عده اي از اسلام نگران نباشند كه خداوند به زودي جمعيتي را خواهد آفريد و به اسلام خواهند پيوست كه از جمله صفات آنها اين است: «..، در راه خدا جهاد خواهند كرد و از ملامت و انتقادهاي بي جاي مردم وحشت نخواهند داشت و به آن اهميتي نخواهند داد»
در سخنان پيشوايان مذهبي نيز آمده است كه شما هرگز نمي توانيد جلوي زبان مردم را ببنديد. در اينجا خوب است به حديثي كه «علقمه» از امام صادق (ع) نقل مي كند استشهاد كنيم.
«علقمه» مي گويد: به امام صادق (ع) عرض كردم مردم به ما تهمت مي زنند و نسبت هاي بدي مي دهند، اين جريان ما را به شدت ناراحت كرده است. امام (ع) در پاسخ فرمود: «علقمه ! همة مردم را نمي توان راضي نگه داشت و جلو زبانشان را نمي توان گرفت، شما انتظاري داريد که دربارة پيامبران خدا نيز انجام نشده. مگر يوسف (ع) را متهم نساختند كه قصد زنا داشته؟ و مگر نگفتند بيماري ايوب كيفر گناهانش مي باشد؟ و مگر به داوود (ع) اين تهمت را نزدند كه پرنده اي را تعقيب كرد تا چشمش به همسر «اوريا» افتاد و سپس شوهرش را به جنگ فرستاد تا كشته شد و او را به همسري گرفت؟ مگر به موسي (ع) اتهام ديگري را نبستند؟ تا اينكه خداوند او را تبرئه كرد؟ و بالاخره مگر تمام پيامبران را ساحر و طالب دنيا نخواندند؟ مگر نگفتند مريم (آن زن پاكدامن) از راه نامشروع باردار شده؟ و مگر محمد (ص) را شاعر و مجنون نخواندند؟ و مگر به علي (ع) چيزهايي كه با شانس هيچ تناسب نداشت نسبت ندادند؟ مگر نه اين است كه موسي (ع) از خداوند خواست دهان مردم را ببندد تا بد گوئيش نكنند و خداوند پاسخ داد من براي خود اين كار را نكرده ام؟[1]
با توجه به اين گفته ما چه انتظاري داريم كه مورد انتقاد واقع نشويم؟ آيا شما مي توانيد يكي از پيشوايان مذهبي و معلمان و دانشمندان را پيدا كنيد كه مردم آنها را مورد انتقاد قرار نداده باشند؟
پس اگر مي خواهيد از انتقاد بي جا نگران نشويد اين دستورات را به خاطر بسپاريد:
1- پيامبران و مصلحان و دانشمندان جهان از انتقاد بي جا مصونيت نداشته اند؟
2- كار خود را به بهترين وجهي كه ممكن است انجام دهيد و از باران انتقاد نهراسيد.
3- انتقاد بي جا و ظالمانه يك نوع تعريف و تحسين در لباس مبدل است و فراموش نكنيد «كسي به سگ مرده لگد نمي زند»
پی نوشت :
[1] سفينة البحار «لسن»
برگرفته شده ار كتاب غلبه بر نگرانيها و نااميديها
مثل خردمندان فكر كنيد اما با مردم به زبان خودشان حرف بزنيد.