عواقب سخن بدون علم
 
درس اخلاق حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی(دامت برکاته)


متن حديث:
يا اباذر،إذا سُئِلْتَ عَنْ عِلْم لاتَعْلَمُهُ، فَقُلْ:لا أَعْلَمُهُ،تَنْجُ مِنْ تَبِعَتِه;وَلاتُفْتِ بِمالا عِلْمَ لَكَ بِه تَنْجُ مِنْ عَذابِ اللهِ يَوْمَ الْقيامَة;(1)

ترجمه:
اى اباذر، اگر از چيزى از تو سؤال كردند و آن را نمى دانى، پس بگو: نمى دانم. در اين صورت از عواقب آن نجات مى يابى، و به چيزى كه نمى دانى فتوا نده كه از عذاب قيامت نجات پيدا مى كنى».

شرح حديث:
از جمله كارهايى كه عموميّت دارد و شايد دامنگير بسيارى از مردم باشد، اين است كه اگر سؤالى از آنها نمايند و جواب صحيح آن را ندانند، خجالت مى كشند بگويند: نمى دانيم، يا بگويند بلد نيستيم; لذا جوابى مى دهند كه روى آن جواب مطالعه اى صورت نگرفته و در نتيجه، غلط از كار در مى آيد. در اين جا چنين سخنى كه از روى عدم آگاهى و بى حساب و كتاب گفته شده است، هم عواقب و تبعات دنيوى دارد و هم اُخروى. نكته مهمّى را كه به شما فرزندان طلبه و روحانى ام تذكّر مى دهم اين است كه اين منطق يعنى، وقتى لباس روحانيت را پوشيديم و عمّامه بر سر گذاشتيم، مفهومش اين است كه ما عِلم كُلّ هستيم يا استاد كلّ فى الكلّ هستيم، منطق درستى نيست. بسيارى از چيزهاست كه انسان نمى داند.
علما، مراجع، مجتهدين و متفكّران، آن هم با هفتاد يا هشتاد سال مطالعه و تدريس، بسيارى از مسائل را نمى دانند و اگر از آنها هم سؤال بكنند مى گويند: مطالعه مى كنيم و بعد جواب مى دهيم. بنابراين، كارى نكنيم كه هم براى خودمان و هم براى مردم، اين تفكّر پيدا شود كه ما همه چيز را مى دانيم، خير، به قول آن دانشمند:
همه چيز را همگان دانند و همگان هم هنوز از مادر متولّد نشده اند. علاوه بر اين، از اين بالاتر مى گوييم: همه چيز را همگان هم نمى دانند، چون اگر تمام علوم بشر را روى هم جمع كنيم، باز هم، همگان همه چيز را نمى دانند و اين يك واقعيّت انكارناپذير است. من بعضى از مسائل را از آنها سؤال مى كردم، مى گفتند بايد فكر كنيم، مطالعه مى كنيم. خلاصه سخن بدون علم و آگاهى، عواقب خطرناكى هم در دنيا دارد و هم در آخرت كه گريبان گير انسان مى شود.

امّا عواقب دنيوى:
مثلاً اگر در امور مادّى از انسان سؤالى كنند و بدون علم و آگاهى جواب دهد، به خودش و ديگران زيان مادّى مى رساند، و اگر در امور معنوى باشد زيان معنوى به مردم مى رساند، و هر ضربه اى كه به جامعه وارد شود به فرد هم وارد مى شود; مثلا، اگر عالمى فتواى نادرستى بدهد، كه به سبب آن ضرر و زيانى دامن گير كسى گردد، خسارت به او، خسارت به كلّ جامعه است و اين باعث مى شود كه عواقب دنيوى هم داشته باشد چون گاهى فقيه و مجتهد ضامن خسارات مادّى هم مى شود; مثلاً، اگر كسى از من به عنوان يك مرجع تقليد سؤال كند كه من فلان گوسفند را سر بريدم، حلال است يا حرام؟ مثلاً در پاسخ بگويم حرام است و بايد دور ريخته شود، اين را من على القاعده ضامن هستم، چون اگر واقعاً حرام نباشد و من فتوا به حرمت بدهم، يا اين كه اگر طرز ذبح كردن را گفته باشم و غلط بوده باشد، كه اگر جاهل مقصّر باشد نه جاهل قاصر، چون بى مطالعه و دقت سخنى گفته ام و باعث شده اين گوسفند حرام شود، در اين جا اگر قطعاً فتواى قطعى به ضمان مجتهد ندهيم، لااَقل احتياط وجوبى دارد. بارى اين كه در اين جا سبب اقواست و مباشرت هم ضعيف; همان گونه كه در رأى قاضى هم گفته اند اگر قاضى رأيى داد كه بى گناهى را سر بريدند، اگر جاهلِ مقصّر است كه بايد طبق قانون اسلام با او رفتار شود و اگر جاهل قاصر است و خطايى كرده به دليل آن كه مصون نيست، از بيت المال مسلمانان بايد ديه خطايش را بپردازند، مجتهد هم مانند قاضى است.

عواقب اُخروى:
اين عمل، عواقب و تبعاتى هم در آخرت انسان دارد; مثلاً، اگر شما در مجلس وعظ و خطابه روى منبر، فتواى خلافى را نقل كنيد و در نقل آن مقصّر هم باشيد، وقتى مى توانيد از عواقبش در اَمان باشيد و نجات يابيد كه تمام كسانى را كه پاى منبر بوده اند ببينيد و اشتباهى را كه كرده ايد، جبران كنيد. حال من چگونه مستمعين را شماره كنم و آنان را پيدا كنم تا يك حكم خلاف الهى را كه گفته ام، صحيح آن را به آنها بگويم، اين كار بسيار مشكلى است. بنابراين بايد با دقّت صحبت كرد و در اصول و فروع دين و احكام اسلام دقّت فراوان به خرج داد، حتّى اگر در جايى يقيناً هم مى دانيد باز فوراً جواب ندهيد،ابتدا ببينيد و سپس جواب دهيد.
انسان در اين گونه موارد، بايد بترسد كه واقعاً ترس هم دارد، چون اين عمل از خطرات بسيار بزرگى است كه جامعه را تهديد مى كند. اميرالمؤمنين(عليه السلام) شبيه همين سخن را در نهج البلاغه دارد: «لاتَقُل مالا تَعْلَمُ، فَاِنَّ الله فَرَضَ عَلى جَوارِحِكَ كُلِّها فَرائِضَ يَحْتَجُّ بها عليكَ يَوْمَ الْقيامَة; آن چه را نمى دانى مگو، زيرا خداوند بر اَعضا و جوارح تو فرايضى مقرّر داشته كه در روز قيامت به آنها با تو احتجاج خواهد كرد.»(2)
اين برنامه اسلام است.از طرف ديگر نگاه مى كنيم، عدهّ اى چقدر با جرأت در همه مسائل اسلامى فتوا مى دهند و خود را در همه مسائل (اصول و فروع و اقتصاد و سياست اسلام و...) صاحب نظر دانسته و قضاوت مى كنند، كه اين براى جامعه بسيار خطرناك است، كه تخصّص در مسائل دينى از آن حذف شود، مثل اين كه ديوارى كوتاهتر از ديوار مسائل دينى پيدا نكرده اند. چگونه است كه در مسائل طبّى غير طبيب حق ندارد، نسخه اى بدهد و اين قابل تعقيب است، امّا وقتى در مسائل دينى نسخه هاى زيادى صادر مى شود و هر كسى اظهار نظر مى كند قابل تعقيب نيست؟
لذا بايد هر مسأله اى را براى اهلش بگذارند، مسائل فقهى را براى مراجع و مجتهدين و حوزه هاى علميّه بايد گذاشت چون آنها اهلش هستند. مسائل دينى چيزى نيست كه هر چه به ذهن هر كسى رسيد، بگويد. من حساب كرده ام حدود پنجاه سال است كه در اين حوزه تدريس مى كنم، ولى مثل آنها جرأت نمى كنم با آن صراحت جواب بدهم بايد كم كم اين مسأله باور شود كه حساب تخصّص هاى علمى از مسائل شرعى و دينى جداست، و هر كسى در قلمرو خودش فعّاليّت كند، طبّ براى اطبّا، كشاورزى براى كشاورزان، فقه هم براى فقها و...
بنابراين حضرت(صلى الله عليه وآله) مى فرمايد: اگر از موضوعى سؤال كردند و تو آن را نمى دانى صريحاً بگو نمى دانم كه در اين صورت از تبعات آن نجات پيدا مى كنى و به چيزى كه نمى دانى فتوا نده كه از عذاب قيامت نجات پيدا مى كنى.

سخن گفتن در كلام حضرت على(عليه السلام)
الف) لاتَقُلْ ما لاتَعْلَمُ،بَلْ لاتَقُلْ كُلَّ ماتَعْلَمُ،فَاِنَّ اللهَ فَرَضَ عَلى جوارِحِك كُلِّها فَرائِضَ يَحْتَجُّ بها عَلَيْكَ يَوْمَ الْقيامَةِ; آن چه را نمى دانى مگو، بلكه هر آن چه را هم مى دانى همه رامگو، زيرا خداوند بر اعضا و جوارح تو فرايضى مقرّر داشته كه در روز قيامت به آنها با تو احتجاج خواهدكرد».(3)
ب) كَمْ مِنْ نَظَرَة جَلَبَتْ حَسَرةً،وَ كَمْ مِنْ كَلِمَة سَلَبَتْ نِعْمَةً; چه بسيار نگاهى كه موجب حسرت و چه بسيار سخنى كه موجب سلب نعمت است».(4)
ج) اِذا تَكَلَّمْتَ بِكَلَمَة مَلَكَتكَ وَ اِنْ سَكَتَّ عَنْها مَلَكْتَها; هرگاه سخنى گفتى تو در بند آن خواهى بود و چون ساكت بمانى، سخن در بند تو خواهد بود.(5)
د) لا يَزالُ الْمُسْلِم يُكْتَبُ مُحْسِناً مادامَ ساكِتاً، فَاِذا تَكَلَّمَ كُتِبَ مُحْسِناً أَوْ مُسيئاً; مسلمان مادامى كه ساكت است به عنوان نيكوكار نوشته مى شود و چون سخن گويد يا نيكوكار يا بدكار نوشته خواهد شد.(6)
هـ) اِنَّ اللهَ ـ عَزَّوَجَلَّـ جَعَلَ صُورَةَ الْمَرْأةِ فى وجهِها،وَ صُورَةَ الرَّجُلِ فى مَنْطِقِه; همانا خداوند سيماى زن را در صورت او قرار داده، امّا سيماى مرد را در منطق و گفتارش.(7)
از جمله مصداقهاى بارز و مهمّ سخن بدون علم، شايعه پراكنى است و مناسب است در اين جا اشاره مختصرى هم به اين مسأله مهم و جامعه سوز بنماييم:
از بلاهاى بزرگى كه دامنگير جوامع مختلف مى شود و روح اجتماعى وتفاهم و همكارى را در ميان آنها مى كُشد، مسأله شايعه سازى و نشر شايعات است به طورى كه گاه يك نفر منافق مطلب نادرستى جعل مى كند و آن را به چند نفر مى گويد و افرادى بدون تحقيق در نشر آن مى كوشند و شايد شاخ و برگهايى هم از خودشان به آنها مى افزايند و بر اثر آن مقدار قابل توجّهى از نيرو، فكر و وقت مردم را مشغول ساخته و اضطراب و نگرانى در مردم ايجاد مى كنند، بسيار مى شود كه شايعات، اعتماد عمومى را متزلزل مى سازد و افراد جامعه را در انجام كارهاى لازم سست و مردّد مى نمايد.
گر چه اجتماعاتى كه در فشار و خفقان قرار دارند، گاهى شايعه سازى و نشر شايعات را به عنوان يك نوع مبارزه و يا انتقام جويى تعقيب مى كنند. براى اجتماعات سالم نشر شايعات زيانهاى فراوانى به بار مى آورد و اگر اين شايعات در مورد افراد لايق، مثبت و مفيد باشد، آنها را در خدمات خود دلسرد مى نمايد و گاهى حيثيّت چندين ساله آنها را بر باد مى دهد و مردم را از فوايد وجود آنان محروم مى سازد.
به همين دليل،اسلام صريحاً هم با شايعه سازى مبارزه كرده و جعل دروغ و تهمت را ممنوع مى سازد و هم با نشر شايعات.(8)

درسى مهم براى برقرارى نظم اجتماعى
در آيه «وَلاتَقْفُ ما لَيْسَ لَكَ بِه عِلْم...»(9) به يكى از مهمترين اصول زندگى اجتماعى اشاره شده است، كه ناديده گرفتن آن نتيجه اى جز هرج و مرج اجتماعى و از بين رفتن روابط انسانى و پيوندهاى عاطفى نخواهد داشت و اگر به راستى اين برنامه قرآنى در كلّ جامعه انسانى و همه جوامع بشرى به طور دقيق اجرا شود، بسيارى از نابسامانيها كه از شايعه سازى، جوسازى، قضاوتهاى عجولانه، گمانهاى بى اساس، اخبار مشكوك و دروغ سرچشمه مى گيرد، بر چيده خواهد شد. در غير اين صورت، هرج و مرج در روابط اجتماعى همه جا را فرا خواهد گرفت، هيچ كس از گمان بد ديگرى در امان نخواهد بود، هيچ كس به ديگرى اطمينان پيدا نخواهد كرد و آبرو و حيثيّت افراد، همواره در مخاطره خواهد بود.
در بسيارى از آيات قرآن و روايات اسلامى، روى اين موضوع تكيه شده است، از جمله:
1ـ آياتى كه افراد بى ايمان را در مورد پيروى از ظنّ و گمان شديداً مورد نكوهش قرار داده است; مانند: «وَ مايَتَبِّعُ اَكْثَرُهُم اِلاّ ظَنّاً اِنَّ الظَنَّ لايُغنى مِنَ الْحَقِّ شَيْئاً; اكثر آنها در قضاوتهاى خود تنها از ظنّ و گمان پيروى مى كنند در حالى كه ظن و گمان به هيچ وجه انسان را به حقّ و حقيقت نمى رساند».(10)
2ـ در جاى ديگر پيروى از گمان در رديف پيروى از هواى نفس قرار داده شده است: «اِنْ يَتَّبعُونَ اِلاَّالظَّنَّ وَ ماتَهْوى الأَنْفُسُ; آنها تنها پيروى از گمان و هواى نفس مى كنند»(11)
3ـ در حديثى از امام صادق(عليه السلام) مى خوانيم: «اِنَّ مِنْ حَقيقَةِ الاْيمانِ أَنْ لايَجُوزَ مَنْطِقُكَ عِلْمَكَ;از حقيقت ايمان اين است كه گفتارت از علمت فزونتر نباشد و بيش از آن چه مى دانى نگويى».(12)
4ـ در حديث ديگرى از امام موسى ابن جعفر(عليه السلام) مى خوانيم كه از پدرانش چنين نقل مى كند: «لَيْسَ لَكَ أنْ تَتَكَلَّمَ بِما شِئْتَ، لاَِنَّ اللهَ ـ عزوجلّـ يَقُولُ: وَلاتَقْفُ ما لَيْس لَكَ بِه عِلْمٌ; تو نمى توانى هر چه را مى خواهى بگويى، زيرا خداوند متعال مى گويد از آن چه علم ندارى پيروى نكن».(13)
5 ـ در حديث ديگرى از پيامبر(صلى الله عليه وآله) مى خوانيم كه فرمود: «اِيّاكُمْ وَ الظنَّ فَاِنَّ الظَنَّ اَكْذَبُ الْكِذْب; از گمان بپرهيزيد كه گمان بدترين دروغ است».(14)
6ـ كسى خدمت امام صادق(عليه السلام) رسيد و عرض كرد: «من همسايگانى دارم كه كنيزكان خواننده اى دارند، مى خوانند و مى نوازند، و من گاهى كه براى قضاى حاجت (به دستشويى) مى روم نشستن خود را طولانى تر مى كنم، تا نغمه هاى آنان را بشنوم، در حالى كه براى چنين منظورى نرفته ام. امام صادق(عليه السلام)فرمود: مگر گفتار خداوند را نشنيده اى كه مى فرمايد: اِنّ السَّمْعَ وَالْبَصَرَ وَ الفُؤادَ كُلُّ اُولئِكَ كانَ عَنْهُ مَسْئُولا; گوش و چشم و قلب همگى مسئولند، او عرض كرد: گويا هرگز اين آيه را از هيچ كس، نه عرب و نه عجم، نشينده بودم و من اكنون اين كار را ترك مى گويم و به درگاه خدا توبه مى كنم».(15)
در بعضى از منابع روايى در ذيل اين روايت مى خوانيم كه امام(عليه السلام) به او دستور داد: برخيز و غسل توبه كن و به مقدارى كه مى توانى نماز بگزار، چرا كه كار بسيار بدى انجام مى دادى كه اگر در آن حال مى مردى مسئوليّت تو عظيم بود.
از اين آيات و احاديث، كه از پيامبر(صلى الله عليه وآله) و ائمّه هدى (عليهم السلام) نقل شده است، روشن مى شود كه اسلام چگونه چشم و گوش انسان را مسئول مى شمرد، تا نبيند نگويد، تا نشنود قضاوت نكند و بدون تحقيق، علم و يقين، نه به چيزى معتقد شود، نه عمل كند و نه به داورى برخيزد.

ضايعات پيروى از حدس و گمان
پيروى از گمان، حدس، تخمين، شايعات و هر آنچه غير از علم و يقين است، خطرات بزرگى براى فرد و جامعه ايجاد مى كند كه هر كدام به تنهايى ضايعات بزرگى دارد، از جمله:
1ـ تكيه بر غير علم، سرچشمه پايمال شدن حقوق افراد و يا دادن حق به غير مستحق است.
2ـ پيروى از غير علم، آبروى افراد آبرومند را به خطر مى اندازد و خدمتگذاران را دلسرد مى كند.
3ـ اعتماد بر غير علم، بازار شايعات و شايعه سازان را داغ و پر رونق مى كند.
4ـ پيروى از غير علم، روحيّه تحقيق و كنجكاوى را از انسان گرفته واو را فردى زود باور و ساده انديش بار مى آورد.
5 ـ پيروى از غير علم، روابط گرم و دوستانه را در خانه و بازار و همه جا، به هم زده و مردم را به يكديگر بدبين مى سازد.
6- پيروى از غير علم، استقلال فكرى ما را از بين مى برد و روح رابراى پذيرش هرگونه تبليغات مسموم آماده مى سازد.
7ـ پيروى از غير علم، سرچشمه قضاوتهاى عجولانه و انتخابهاى فورى در مورد همه كس و همه چيز است كه اين خود مايه انواع ناكاميها و پشيمانيهاست.

راه مبارزه با پندارگرايى
تنها سؤالى كه در اين جا باقى مى ماند، اين است كه ما چگونه مى توانيم خود و جامعه را از اين عادت زشت و نكبت بار و عواقب دردناك آن رهايى بخشيم؟
ج: پاسخ آن نياز به بحث طولانى دارد،ولى به عنوان يك دستورالعمل فشرده بايد به نكات زير توجّه كرد:
الف) بايد عواقب دردناك اين عمل را از طرق مختلف پى درپى به مردم گوشزد كرد و از آنها خواست كه در آثار شوم پيروى از غير علم بينديشند.
ب) بايد طرز تفكّر و جهان بينى اسلامى را در انسانها زنده كرد تا بدانند خداوند در همه حال مراقب آنهاست،او شنونده و بينا و حتّى از افكار ما آگاه است:«يَعْلَمُ خائِنَةَ الاَْعْيُن وَ ما تُخفى الصُّدوُر» هر سخنى كه مى گوييم ثبت و ضبط مى شود و هر گامى كه بر مى داريم در حساب ما نوشته مى شود و مسئول تمام اعمال و قضاوتها و اعتقادات خود هستيم.
ج) بايد سطح رشد فكرى را بالا برد، چرا كه پيروى از غير علم غالباً كار عوام ساده لوح و افراد ناآگاه است كه با شيندن يك شايعه بى اساس، فوراً به آن مى چسبند و داورى مى كنند و الگوى كار خود را از آن مى گيرند.(16)

پی نوشتها:

1. بحار، ج 74، ص 76.
2. نهج البلاغه، حكمت 382.
3. نهج البلاغه، حكمت 382.
4. كنز الفوائد، ج 2، ص 14.
5. غرر الحكم، ج 1، ص 128.
6. مستدرك نهج البلاغه، ص 179.
7. كنز الفوائد، ج 2، ص 14.
8. تفسير نمونه، ج 4، ص 30ـ32.
9. اسراء، آيه 36.
10. سوره يونس، آيه 36.
11. سوره نجم، آيه 23.
12. وسائل الشيعه، ج 18، ص 16.
13. همان مدرك، ص 17.
14. همان مدرك، ص 17.
15. سوره اسراء، آيه 36.
16. تفسير نمونه، ج 12، ص 118ـ121.

پایگاه حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی(دامت برکاته)