شعر برگزیده برای بحث فصاحت و بلاغت 11
پنج شعر از آزاده حسینی
1
پراکنده شدم
در سیم خاردار
در خار
در دار
در سیم های نازک سه تار
انگشت هایم وتر شدند
که اضطراب های دایره
در مراسم انزوا و برهنگی
خود را بروز دهند.
پراکنده شدم در دلیل لحظه های منقرض آفتاب
و در سه در صد از
هوای نجیب زمین
در روزهای بین المللی تقویم
و قهوه
که درختان را در آغوش می گیرند
و شنبه –دوشنبه های معمولی
وحی کلاغ را
تقلید می کنند.
پراکنده در انقباض دخترانه ی سنگ
در معدن
پرندگانی که ماده نیستند
آواز می خوانند
و سنگ
مائده ای ست
که آفتاب را
خرسند می کند. .
2
هنوز ميوه ي ممنوعه مي خوريم
و هر روز به زميني ديگر تبعيد مي شويم
همه از عشيره ي نور و گياه بوديم
يك روز آينه هامان شكست
و ما هزار چهره شديم.
هيزم شكن !
آن چوب ها كه خانه ي تو را گرم كرده است
درختِ اِعتمادِ من بود.
چگونه دندانِ نگاهِ ماهيگير
گلويِ عشق ِمرا مي جويد
وقتي در آب هايِ گِل آلود
احساسِ من غرق مي شد؟!
و عشق
كه به شرطِ چاقو نجيب بود
اكنون كنارِ خيابان نشسته است
و انگشت هاي كشيده اش را
جذام مي جود.
3
پله ها را آفريد كه روي آن
سلام كنيم ،
لبخند بزنيم ، و بعد بگوييم : « خداحافظ»
نيافريد كه رويِ آن عاشق شوي
و تصميم هاي جدّي بگيري
نگاه كن
كه از شقيقه ي سنگ ، پرنده مي اُفتد
و هيچكدام از اين مجنون ها
به سرنوشتِ ليلي بازنگشت. . .
ستاره ها در منظومه مي سوزند
و آسمان پشت پنجره
درخت پيري است كه با مهرباني
به خانه ي هيزم شكن
تشييع مي شود. . .
و در آستانه ي پله ها جوانه مي زند.
4
آمده ام با چتر و آفتابگردان
و ظرف آب معدنی.
در رودخانه ها فرو ریخته ام و بر دریاها
که در دوردست برهوت موج می زنند
و در لیوان های پایه بلند ظریف
وقتی سلامتی پادشاهان را سرود می خواندند
و در پایان شاهنامه های شفاهی دنیا.
فرو ریخته ام
چنان فرو ریختنی که اسب ها را در باد رقصانده است.
و باد را در دستمال سفید کوچکی
زیر درخت آلبالو
آویزان کرده ام.
فرو ریخته ام مانند ماه در میگرن
ابر در عناصر
و مثل روحِ زمین که در آرزوی آفتاب
در دست های نقره ای عطارد
فرود می آید.
5
آیا تو آن شفای بعد از عیسایی
که چشمانت به زیبایی
به دیدن عاطفه ی سهمگین ِ
این روزهای آبستن
خوشوقت است ؟
من طول طولانی ترین رودخانه های جهان را
به لیوان های خالی
و به دست هایی که به سمت خواهش لیوان
همچنان که دراز می شوند
در امتداد خمیدگی شانه ها می افتند
قسمت کرده ام.
گاهی حاصل تقسیم رودخانه ها
اندازه ی تنهایی « عاطفه» تلخ است
و تصورش
آسمان عقیم را دوباره بار دار می کند.
مثل خردمندان فكر كنيد اما با مردم به زبان خودشان حرف بزنيد.