نویسنده: عمرو خالد
 ترجمه: سمیه اسکندری‌فر
 
اکنون می‌خواهیم درباره‌ی خصلتی صحبت کنیم که قبول آن به عنوان یک خصلت اسلامی مشکل شده است، بلکه باعث تعجب می‌شود اگر گفته شود این خصلت از خصلت‌های اسلامی است. مثلاً در مورد ایثار یقین داشتی که اسلامی است، گرچه که معنایش را نمی‌دانستی، ولی در مورد خصلت ذوق و سلیقه بر عکس است.
 

تو آن را به خوبی می‌شناسی و خود را به این خصلت آراسته‌ای ولی نمی‌دانی که خصلتی اسلامی است. به همین دلیل اگر برایت از ذوق، ادب، بزرگواری و خوش رفتاری با مردم صحبت کنم خواهی گفت: این چه ربطی به اسلام دارد؟
 
بسیاری از ما گمان می‌کنیم که این خصلت هیچ ارتباطی با اسلام ندارد، به همین دلیل هدف اصلی خود را رسیدن به اصالت و اسلامی بودن این خصلت قرار می‌دهیم.
 
واقعاً که اشتباهات زیادی نیاز به تصحیح دارد!
 
بشتاب و نیتت را تجدید کن.
 


منظور از ذوق و سلیقه چیست؟!
 


در وهله‌ی نخست مقصود از ذوق، ادبیات رفتار با مردم، دانستن ارزش زیبایی، روح زیبا، نفس لطیف، نظم، پاکیزگی، احساس لطیف و نفس شفاف و بی آلایشی است که متوجه اشتباه می‌شود و با یک نگاه و یک لبخند به آن پی می‌برد.
 
این چند لحظه را با سخنان زیبایی که احساسات را پاک و قلب‌ها را صیقل می‌دهد سپری کردیم. این‌ها همه مترادف کلمه‌ی ذوق هستند.
 
ولی به نظر من شیرین ترین و زیباترین عبارتی را که چند لحظه پیش خواندیم این جمله است: «نفس شفاف و بی آلایشی که متوجه اشتباه می‌شود و با یک نگاه و یک لبخند به آن پی می‌برد».
 
خدایا! این چه احساس لطیفی است؟! خدایا! ما را نیز از چنین افرادی بگردان.
 
آیا تو از آن‌ها هستی؟!
 
وای از دست تو که حال و هوای به این خوبی را که احساسات را به پرواز در می‌آورد رها کرده‌ای و بر موضع خود اصرار ورزیده و می‌گویی: این چه ربطی به اسلام دارد؟
 
به قطع حیا شاخه‌ای از ایمان است و کسی که با یک نگاه و یک لبخند به اشتباهش پی می‌برد با حیا نیست؟!
 


هنوز بینش کاملاً واضح و آشکار نشده است!
 


با وجود این هنوز احساس می‌کنی که خصلت ذوق و سلیقه فاصله‌ی زیادی با اسلام دارد، بلکه قناعتت بیشتر شده و می‌گویی: ادب، احساس لطیف، روح زیبا، فرهنگ، نزاکت و رفتار با مردم، همه‌ی این‌ها در دانشگاه‌های بین المللی به دیپلمات‌ها تدریس می‌شود و چون آن‌ها به این خصلت نیاز دارند چنین خلقی را می‌آموزند.
 
این خلق در مدارس خارجی برای دانش آموزان تدریس می‌شود، چون آن‌ها به تدریس چنین آدابی اهمیت می‌دهند.
 
به همین سبب این پرسش به طور مداوم درونت تکرار می‌شود: چه ارتباطی میان این خصلت و اسلام وجود دارد؟
 
برادر گرامیم! آیا در قلبت این جمله را حک نکردی؟!
 
«ذوق و سلیقه خصلتی کاملاً اسلامی است».
 
اگر این کار را نکرده‌ای هنوز وقت زیاد است، زود باش تا یاد بگیری، چرا که یادگیری در کودکی بسان نقش بر سنگ است.
 


چهار گروه!
 


در ارتباط با ذوق و سلیقه به طور کلی پیامم را متوجه چهار گروه موجود در جوامع اسلامی می‌سازم، چون آنان مخاطبین این موضوع می‌باشند.
 
برادر عزیزم! بدان که تو یکی از این چهار گروه هستی.
 
پس آماده شو تا این پیام را دریافت کنی. بدیهی است که بدون تمبر پیام و نامه نخواهد رسید. پس خدایا تمبر اخلاص بر نامه‌ی ما بزن.
 


گروه اوّل
 


اوّلین گروه، کسانی هستند که معتقدند ذوق، سلیقه، ادب، اخلاق نیکو، نزاکت و فرهنگ ارزش‌های غربی‌اند و ما آن‌ها را از طریق مکاتب خارجی آموخته‌ایم.
 
بنا بر این پدر می‌گوید: می‌خواهم پسرم خیلی مؤدب و خوش ذوق باشد، به همین دلیل او را به مدرسه‌ی خارجی می‌فرستم!
 
این اوّلین گروهی است که می‌خواهم این پیام را برایشان بفرستم؛ ای کسانی که فکر می‌کنید ادب ، ذوق، سلیقه و نزاکت از ارزش‌های فرهنگ و تمدن غرب است و ما آن‌ها را از غربی‌ها گرفته‌ایم، الآن به اشتباه بودن این اعتقاد پی خواهید برد و این موضوع برایتان روشن خواهد شد. خواهید فهمید که ذوق و سلیقه کاملاً اسلامی است.
 


گروه دوم
 


دومین گروه عده‌ای هستند که با ادب، نزاکت، نظافت، ذوق و سلیقه تربیت شده‌اند و گمان می‌کنند که اسلام دقیقاً نقطه‌ی عکس این موضوع می‌باشد، بنا بر این وقتی کلمه‌ی «دیندار» را می‌شنوند مترادف آن را بی لیاقتی، بی نظافتی و بی انضباطی می‌پندارند.
 
پس ذوق و سلیقه مانعی میان آن‌ها و دین داری گشته است.
 
این گروه در جامعه عده‌ی کمی را تشکیل نمی‌دهند و شاید معذور باشند.
 
آن‌ها نمی‌دانند و پیام ما به موقع به این گروه خواهد رسید.
 
مانع از میان برداشته خواهد شد و هنگامی که بدانند اصل و منبع ذوق و سلیقه دین ماست آن‌ها نیز دین دار خواهند گشت.
 


گروه سوم
 


سومین گروه بر این اعتقادند که دین فقط مربوط به داخل مسجد است و بس و شعارشان این است: «آن‌چه به خدا تعلق دارد به خدا واگذار کن و آنچه به قیصر (پادشاه) تعلق دارد به او واگذار کن» بنا بر این ادب، نزاکت، فرهنگ، تمدن و به‌طور کلی اداره‌ی زندگی هیچ ربطی به دین ندارد.
 
پیام ویژه‌ای از قلبم برای این گروه می‌فرستم و می‌گویم: «آن‌چه به خدا تعلق دارد از آنِ خدا است و آن‌چه به قیصر (پادشاه) تعلق دارد نیز از آنِ خداست».
 
خواهید دانست که اصل و ریشه‌ی ادب، نزاکت، ذوق، سلیقه، تمدن و فرهنگ در دین ماست، پس اگر این چیزهای ساده ریشه در دین دارد آیا سایر امور زندگی از دین نشأت نمی‌گیرد؟ اسلام برای تنظیم و اداره‌ی زندگی آمده است.
 


گروه چهارم
 


آخرین گروه، عده‌ای از جوانان متدین هستند که فکر می‌کنند اسلام فقط عبادت است، نماز، روزه، ذکر، تسبیح و خشوع است. آنان بر انجام عبادات و کسب رضایت الهی پایبندند ولی نفهمیده اند که ذوق و سلیقه جزو اخلاق اسلامی و از جمله‌ی ارزش‌هایی است که پیامبر اکرم(ص) با خود آورده است، پس با تندی و بی‌سلیقگی با مردم رفتار می‌کنند و در نتیجه باعث در فتنه افتادن سه گروه پیش شده و دینداریشان باعث دوری این گروه‌ها از اسلام می‌گردد و پدر و مادرشان می‌گویند: از وقتی که پایبند دین شده تند خو، بد اخلاق و شلخته شده است. به ریختش نگاه کن! بویش را ببین!
 
برای این عده پیامی دارم که اشک از آن می‌چکد. به آن‌ها می‌گویم: خواهش می‌کنم اسلام را به درستی بفهمید، چون اسلام کامل و غیر قابل تجزیه است، اسلام را چنان که پیامبر گرامی اسلام(ص) آورده بفهمید و بدانید که ذوق یکی از ارزش‌های مهم اسلامی است.
 


هدف ما از این خصلت اخلاقی
 


من بر این باورم که ذوق و سلیقه یکی از مهمترین خصلت‌های اخلاقی است، مثل راست گویی، صبر و امانت داری.
 
هدفم این است که پس از یقین به این که ذوق و سلیقه یک خصلت کاملاً اسلامی است این موضوع را با عبارت «سپاس خدای را بر نعمت اسلام» به پایان رسانم.
 
خدا را شکر که ما به این دین بزرگ منتسبیم.
 
عزیزان گرامیم! هدف و مقصود ما از این خصلت این است که به مسلمان بودنمان افتخار کنیم، چه طور افتخار نکنیم در حالی که این دین، دین رحمت، صلح، سعادت، ادب، نزاکت، ذوق و سلیقه است؟
 
عزیزانم! ما از هر کسی به پای بندی به این خلق و خصلت سزاوارتریم، منبع ذوق و سلیقه اسلام است.
 


مرجع ذوق و سلیقه اسلام است
 


وقتی گفتم: تو یکی از چهار گروه مذکور هستی، منظورم نفی ذوق و سلیقه از تو نبود، نه به خدا قسم، چرا که یقین دارم که با چنین اخلاقی تربیت شده‌ای، ولی با این تفاوت که تربیت تو به عنوان یک خلق و خصلت اسلامی نبوده است.
 
بله، بسیاری از ما خوش ذوق، خوش سلیقه، با ادب و با نزاکتیم، ولی نه به خاطر این که اسلام گفته است، بلکه به این دلیل که جزو اصول و مبادی است، اما ما الآن خواهیم دانست که مرجع و اساس ذوق و سلیقه اسلام است.
 
خدا را به خاطر چنین فهم و درکی شکر می‌کنم، این آغاز صفا و صمیمیت است.
 


شیوه‌ی ما در این خصلت اخلاقی
 


ما از خلال تطبیق‌های عملی این خلق را بررسی می‌کنیم، به این معنا که آن‌را به موضوع‌های زیادی تقسیم می‌کنیم، هر موضوع به گوشه‌ای از جزئیات زندگی عملی ما می‌پردازد، سپس از خلال سیره‌ی پیامبر اکرم(ص)، رفتار صحابه و ادب تابعین به ملاحظه‌ی برخورد اسلام با آن می‌پردازیم تا ذوق و سلیقه را از آن‌ها یاد گرفته و بر آن تربیت شویم.
 
بشتاب برادر گرامیم تا ذوق و سلیقه را از منابع اصلیش بیاموزی و بدان که منابع اسلام خشک نمی‌شود، ولی کجاست کسی که جستجو کند؟!
 


رعایت ادب با خلق خدا
 


در واقع وقتی خواستم ادب ذوق و سلیقه را که اسلام به آن پرداخته، بررسی کنم به مسایل بزرگی برخوردم که از حوصله‌ی این چند صفحه خارج است، اما صلاح دیدم آن‌ها را مرتب کنم. به خواست خدا موضوع را با ادب ذوق و سلیقه از داخل خانه شروع می‌کنیم.
 


ذوق و سلیقه با پدر و مادر
 


اولین کسانی که در خانه با ذوق و سلیقه با آن‌ها رفتار می‌کنیم پدر و مادرند. برای این که موضوعات با هم مخلوط نشود باید اعلام کنم ما قصد نداریم از نیکی به والدین صحبت کنیم، فقط چند مثال از ذوق و سلیقه با پدر و مادر بیان می‌نماییم، چون نمی‌توانیم همه‌ی جنبه‌های ذوقی را ذکر کنیم ، با این مثال شروع می‌کنیم:
 
شخصی با غذای مورد علاقه‌اش وارد خانه می‌شود، او دوست ندارد کسی در خوردن این غذا شریکش شود لذا آن را مخفی می‌کند تا پدر و مادرش آن را نبینند یا خودش را راحت کرده و قبل از ورود به منزل آن را می‌خورد.
 
تبسمی که چهره‌ات را در بر گرفته احساس می‌کنم! آیا برای تو چنین اتفاقی افتاده است؟!
 
ای کسی که این کار را می‌کنی، این قصه را بخوان:

یکی از اصحاب پیامبر در بستر مرگ بود، برادران پیرامونش را گرفته بودند و شهادتین را به او تلقین می‌نمودند، ولی او نمی‌توانست چیزی بگوید، زبانش بند آمده بود. نزد رسول خدا(ص) رفتند (موضوع جدی است) و این مسأله را برایش بازگو نمودند. پیامبر سراغ پدر و مادرش را گرفت، گفتند: فقط مادر دارد. پیامبر نزد مادرش رفت و احوال پسرش را از وی جویا شد. مادر او را ستود و افزود که او مطیع اوامر خدا بود، شب زنده دار بود و روزها روزه می‌گرفت. ولی پیامبر اکرم(ص) می‌خواست رفتارش را با مادرش بداند، نه با خدا. پس از مادر پرسید:
 
«رفتار او با تو چه طور بود؟»[1].
 
مادر سکوت کرد سپس گفت: او برای همسر و فرزندانش میوه می‌آورد و آن را از من پنها ن می‌نمود.
 
خدای من! به همین خاطر زبانش بند آمده بود و نمی‌توانست شهادتین را بگوید. به خاطر بی‌سلیقگی با مادرش. پیامبر خواست تا قلب مادر را نسبت به فرزندش نرم کند، چون مسأله خیلی خطرناک بود، لذا فرمان داد تا اصحابش آتشی روشن کنند، چون آتش دنیا راحت‌تر از آتش آخرت است، در این جا قلب مادر شروع به تپیدن کرد و گفت: او را بخشیدم ای رسول خدا! در این هنگام گره از زبان صحابی باز شد و شهادتین را بر زبان جاری ساخت.
 
نظرت در‌باره‌ی این دین که به رعایت ادب با مادر اهمیت می‌دهد چیست؟
 
این یک مثال ساده است، خوب فکر کن و ببین با پدر و مادرت چه رفتاری داری؟
 


مبادا مثل «جریج» باشی
 
یکی از آداب رفتار با والدین، پاسخ دادن به اولین ندای آن‌ها است. حالا این را ملاحظه می‌کنیم: تو واقعاً مشغول هستی و مادرت تو را صدا می‌زند، تو جوابش را نمی‌دهی (این اتفاق افتاده، این طور نیست؟!)
 
رسول خدا(ص) یک حدیث طولانی تعریف می‌فرماید که مفهومش از این قرار است:
 
در زمان‌های قدیم مرد عابدی بود به نام جریج، او بسیار نماز می‌خواند، روزی مشغول نماز در محرابش بود که مادرش آمد و گفت: ای جریج (او را صدا زد).
 
او با خود گفت: خدایا! مادرم یا نمازم؟
 
پس نمازش را ادامه داد و مادر رفت.
 
روز بعد مادر آمد و صدا زد: جریج!
 
او گفت: خدایا! مادرم یا نمازم؟
 
و نمازش را ادامه داد و مادر رفت.
 
روز سوم مادر آمد و صدا زد: جریج!
 
او گفت: خدایا! مادرم یا نمازم؟
 
در این هنگام مادر خشمگین شد و نفرینش کرد و گفت: خدایا! او را نمیران تا چهره‌ی ( ... ) را ببیند (کلمه‌ای گفت که معنایش زنان فاحشه است).
 
پس زنی بدکاره که حامله بود بر او تسلط یافت، وقتی که فرزند را به دینا آورد گفت: این بچه‌ی جریج است (البته این تهمت بود) آن‌ها شروع کردند به زدن و اذیت کردن جریج و خراب نمودن صومعه‌اش، سپس خدا توبه‌اش را پذیرفت و سرانجام او را نجات داد.[2]

مطلبی که می‌خواهیم هر کسی از این حدیث به آن برسد ذوق و سلیقه‌ی بسیار ساده‌ایست که عبارت است از جواب دادن به ندای مادر که تو را صدا می‌زند و منتظر جواب است.
 
این قصه را تقدیم می‌کنم به جوانی که برای ادای نماز جمعه به مسجد رفته است، پدر و مادرش یکی دو ساعت منتظرش هستند تا بیاید و همه‌ی افراد خانواده جمع شوند و دور هم ناهار بخورند.
 
هم چنین این داستان را به دختری هدیه می‌کنم که مدت‌ها با دوستانش می‌نشیند و از نشستن با مادرش برای نیم ساعت دریغ می‌ورزد.
 
اتفاقی که برای جریج افتاد به خاطر عدم پاسخ گویی به ندای مادرش بود، با وجود این که او در حال عبادت بود، پس وای به حال تو ای پسر و دختر جوان؟!
 
حالا ادب اسلام و ذوق و سلیقه را در برخورد با مادر مشاهده نمودی؟

به خدا که این قطره‌ای از اقیانوس است.
 


عجب دینی!

به این ذوق و سلیلقه‌ی والا در اجازه گرفتن برای ورود بر پدر و مادر نگاه کن، آیه‌ای در قرآن است که در باره‌ی آداب و زمان ورود بر والدین صحبت کرده و آن را به تصویر می‌کشد.

دین ما ادب را در قرآن زنده و جاوید می‌سازد به گونه‌ای که تا قیامت تلاوت می‌شود:
 
«یا أیها الذین ءامنوا لیستأذنکم الذین ملکت أیمانکم والذین لم یبلغوا الحلم منکم ثلاث مرات من قبل صلاة الفجر وحین تضعون ثیابکم من الظهیرة ومن بعد صلاة العشاء» (النور/58)
 
(ای کسانی که ایمان آورده‌اید! باید بردگان شما و هم‌چنین کودکانتان که به حد بلوغ نرسیده اند در سه وقت از شما اجازه بگیرند: پیش از نماز صبح و در نیم روز هنگامی که لباس‌های خود را در می‌آورید و بعد از نماز عشا).
 
سبحان الله! این آیه قاعده‌ای از قواعد ذوق را پایه ریزی می‌کند.
 
آیا بعد از این بگوییم: اسلام زندگی را فقط در محدوده‌ی مسجد تنظیم می‌بخشد یا این که تمام زندگی را منظم می‌کند؟
 
اسلام زندگی را در داخل اتاق خواب نیز تنظیم می‌کند!
 
به منزلت ادب و ذوق و سلیقه در دین بزرگمان بنگر و ببین تا کجا رسیده است؟!
 
چه دین با عظمتی!
 


انتقال بزرگ
 مردی نزد رسول خدا(ص) آمد و پرسید: یا رسول الله! آیا برای ورود بر مادرم اجازه بگیرم؟
 
پیامبر فرمود: «بله».
 
مرد دوباره پرسید: یا رسول الله آیا برای ورود بر مادرم اجازه بگیرم؟
 
پیامبر فرمود: «بله».
 
بار سوم مرد پرسید: آیا برای ورود بر مادرم اجازه بگیرم؟
 
پیامبر(ص) فرمود: «آیا دوست داری او را لخت و عریان ببینی؟»
 
گفت: نه یا رسول الله!
 
پیامبر(ص) فرمود: «پس برای ورود بر مادرت اجازه بگیر»[3].
 
می‌بینم که این حدیث شما را به تعجب انداخته است! حق دارید، چون شما بر اساس منهج اسلام تربیت شده‌اید. البته تو حق داری که از سؤال این مرد شگفت زده شوی، ولی عرب‌ها در گذشته عادت داشتند که بدون اجازه بر مادرشان وارد شوند، نه تنها عرب‌ها بلکه تمام دنیا قبل از اسلام به این مسایل ذوق و سلیقه‌ای اهمیتی نمی‌دادند.
 
پیامبر اکرم(ص) اسلام را آورد و به وسیله‌ی آن بشریت را نجات داد و موجب انتقال بزرگش شد، انتقال از توحش و بربریت به نظم و انظباط و از بی اعتنایی و عدم مراعات احساسات دیگران به احساس ادب و ذوق و سلیقه‌ی والا.
 
نسل‌های مسلمان نیز در همه جا انتشار یافته و به دنیا مسایل ذوقی و سلیقه‌ای و آداب اسلامی را آموخت. اینک برای ورود بر پدر و مادرشان اجازه می‌گیرند. اینک همه خود را به آداب اسلامی می‌آرایند.
 
اما غربی‌ها این رفتار‌ها را به خود و تمدن خود نسبت می‌دهند.
 


ذوق و سلیقه با همسر
 
از رعایت ذوق و سلیقه با والدین به رعایت ذوق و سلیقه با همسر می‌رویم.
 اولین چیزی که در این رابطه به خاطر می‌آورم، احساسات رمانتیک، زیبا و صادقانه میان زن و شوهر است. در فیلم‌ها و سریال‌های خارجی مشاهده می‌کنیم که مرد همراه همسرش (یا هر زن دیگری، چون برایشان فرقی نمی‌کند) به یک رستوران می‌روند، مرد با چاقو تکه‌ای از گوشت را می‌برد، سپس چنگال را در گوشت فرو برده و آن‌را در دهان زن می‌گذارد. پسران و دختران جوان با شگفتی این صحنه را مشاهده می‌کنند و در دل می‌گویند: (به این می‌گویند ذوق و سلیقه... کاش ما هم یاد بگیریم!) و نسل‌ها به تقلید چنین کاری می‌پردازند، البته تقلید خوبی است، اما اشتباه اینجاست که گمان کنی اصل این ذوق و سلیقه به آن‌ها بر می‌گردد، علی رغم این که پیامبر خدا(ص) 1400 سال پیش به آن اشاره کرده است!
 
چرا تعجب کردی؟! این حدیث پیامبر خدا(ص) را بخوان تا موضوع برایت روشن شود.
 
رسول خدا(ص) می‌فرماید:
 
«إن أعظم الصدقة لقمة یضعها الرجل فی فم زوجته»[4].
 
(بزرگترین صدقه لقمه‌ای است که مرد در دهان همسرش می‌گذارد).
 
زود باش و با تمام قدرت و با صدای بلند اعتراف کن و بگو چه کسی از دیگری آموخته است؟ چه کسی از دیگری گرفته است؟ به دینت افتخار کن و گرامیش بدار.
 


بلندی‌ها و ذوق و سلیقه‌ی والا
 
حالا ذوق و سلیقه را در ازدواج ملاحظه کن. چه ازدواج‌های زیادی که بعد از عقد به سبب جهیزیه و اثاثیه از هم پاشیده است! چرا که شوهر نمی‌تواند امکاناتی را در سطحی که دختر در خانه‌ی پدرش داشته برایش مهیا سازد و دست آخر ازدواج به هم می‌خورد.
 
یا خانواده‌ی عروس در خواسته‌هایشان زیاده روی می‌کنند و باز هم ازدواج به هم می‌خورد. اما به خوش ذوقی‌ها و خوش سلیقگی‌های اسلام که اختلاف سطح اجتماعی مرد و زن را رعایت می‌کند بنگر و آن را مد نظر داشته باش.
 
معروف است که رسول خدا(ص) همه‌ی همسرانش را در کنار مسجد نبوی شریف سکونت داد. این منطقه، همه‌اش صحراست و همسرانش به چنین وضعی عادت داشتند. هنگامی که با ماریه که اهل مصر بود ازدواج نمود وضعیت تغییر کرد.
 
ماریه از مصر آمده بود، از سرزمین نیل و سرسبزی، آیا او می‌تواند در این منطقه‌ی صحرایی زندگی کند؟! پیامبر(ص) در این خصوص چه کار کرد؟ آیا او را در کنار سایر همسرانش سکونت داد؟ رسول اکرم(ص) او را درمنطقه‌ای از مدینه به نام «عوالی» (بلندی‌ها) سکونت داد، چرا؟ زیرا آن منطقه سرسبز و پر از کشت و کار بود.
 
نظرت در این باره چیست؟ چه ظرافت و دقتی؟! این ذوق و سلیقه‌ی عالی را ببین.
 
پیامبر خدا(ص) از مصر و زندگی آن جا با خبر بود و ماریه نیز از آن جا آمده بود.
 
حال به رفتار پیامبر(ص) بنگر هنگامی که می خواست دختر عزیز و گرامیش فاطمه ـ رضی الله عنها ـ را به ازدواج مردی در آورد که نظیرش کم پیدا می‌شود؛ مردی مؤمن و قابل اعتماد، خوش به حال زنی که با چنین مردی ازدواج کند، او علی بن ابی طالب t است. در برابر شایستگی‌های این داماد خیلی چیزها رنگ خود را می‌بازد، ای علی! وقتی می‌خواستی ازدواج کنی چه داشتی؟
 
او فقط یک حصیر و یک متکای پر شده از لیف خرما داشت.
 
این سخنان را برای پیاده کردن نمی‌گویم، خواهش می‌کنم برداشت ظاهری از صحبت‌ها نداشته باش. منظورم عدم زیاده روی در هر وضعیتی است. ما می‌بینیم که نزدیک است یک ازدواج به خاطر اختلاف خانواده‌ها‌ی طرفین بر سر رنگ لباس عروس که سفید باشد یا کرمی، به هم بخورد.
 
باز هم تکرار می‌کنم، باید سطح اجتماعی و نزدیک بودن آن در مورد زوجین را رعایت نمود، چرا که این رفتار از ذوقیات و آداب اسلامی می‌باشد.
 


اسلام زیبای ما
 
هنوز از بحث پیرامون رعایت ذوق با همسر خارج نشده‌ایم. در وقت عادت ماهیانه، حالت نفسی و روحی زن تغییر می‌کند! بسیاری از مردان در این روزها هیچ گونه ارتباطی با همسرانشان ندارند و نزد عده‌ای این قطع ارتباط به حدی می‌رسد که حتی از نگاه کردن به چهره‌ی همسرشان نیز سر باز می‌زنند. نمی‌توانند در این مدت وی را تحمل کنند، به خدا قسم این کم ذوقی و کم سلیقگی است.
 
حال ببین حبیب تو، مصطفی(ص) چه کار می‌کرد.
 
عایشه ـ رضی الله عنها ـ می‌گوید:
 
«وقتی در عادت ماهیانه‌ام از ظرفی آب می‌نوشیدم پیامبر آن ظرف را از دستم می‌گرفت و لب‌هایش را روی اثر به جای مانده‌ی لب‌هایم روی ظرف می‌گذاشت و آب می‌نوشید»[5].
 
تعجب نکن! اسلام یعنی این، او پیامبر خدا محمد(ص) است، پس زود باش و از پیروانش شو و به او اقتدا کن و با آداب او خود را آراسته ساز، او با همسرش عایشه ـ رضی الله عنها ـ چنین رفتار می‌کند و زبان حالش می‌گوید: (من از تو ناراحت نیستم).
 
اما چرا در چنین وقتی این گونه رفتار می‌کند؟!
 
چون عایشه در آن وقت به چنین رفتاری احتیاج دارد. برادر گرامی! بفهم و به کار ببر.
 
حال نظرت درباره‌ی ذوقیات اسلام در رفتار با زن چیست؟!
 
آیا غربی‌ها به این اندازه مؤدب هستند؟ به این اندازه ذوق و سلیقه دارند؟ به راستی که باید انگشت ندامت به دندان بگزیم، چون اسلام را آن گونه که باید نشناخته‌ایم و نسبت به آن کوتاهی نموده‌ایم.
 
زود باش، با تمام جان و دل سخنانم را بپذیر، این اسلام زیبای ماست.
 


ذوق و سلیقه‌ی والا علی رغم کردار ناپسند!
 
از جمله موارد خوش سلیقگی با همسر رعایت احساسات وی در هنگام غضب و ضعف است. این نمونه را بخوان و از آن درس بگیر.
 
یک روز عایشه صدیقه ـ رضی الله عنها ـ به همراه پیامبر اکرم(ص) نشسته بود، او صدایش را بر صدای پیامبر اکرم(ص) بلند کرد. ابوبکر صدیق t این صحنه را دید و نتوانست خود را کنترل کند، تا حدی که نزدیک بود عایشه را کتک بزند، در این هنگام پیامبر اکرم(ص) آمد و آن‌ها را از هم جدا کرد. ابوبکر t رفت ولی او را نزد، عایشه از این موضوع احساس اهانت کرد، او نزدیک بود کتک بخورد!
 
این احساس برای هر زنی که در چنین موقعیتی یا مشابه آن قرار بگیرد، پیش می‌آید. اما در این میان عکس العمل چگونه بود؟ پیامبر او را دلداری داد و به او گفت: «دیدی چه‌طور میان تو و او حایل آمدم».
 
به خدا قسم که این ذوق و سلیقه نمایانگر قلب بزرگی است که همه‌ی انسان‌ها در آن جای دارند و همه را دوست دارد، ذوق و سلیقه‌ای که دل را اسیر خود می‌سازد.
 
بله، قلب همسرت را اسیر می‌کند، ولی من به تو توصیه می‌کنم که نه آن قدر سفت و سخت باش که شکسته شوی و نه آن قدر نرم و سست که از تو سوء استفاده شود.
 


من برای تو مثل ابوزرع نسبت به ام زرع هستم
 
عده‌ای از شوهران، همسرانشان را بارها و بارها تهدید می‌کنند، چه شوخی و چه جدی، می‌گویند: بر سرت هوو می‌آورم. سبحان الله! ذوق و سلیقه‌ی آن‌ها در برخورد با زن کجا رفته است؟ گروهی آن را شوخی به حساب می‌آورند در حالی که این امر باعث جریحه دار شدن زن می‌گردد و هیچ گاه چنین کاری را از یاد نمی‌برد.
 
می‌بینم که می‌گویی: بله، به خدا هنوز حرفی را که ده سال پیش به او گفتم به خاطر دارد. با وجود این که من فقط قصد شوخی با او را داشتم.
 
حال به این گفت و گوی طولانی که میان پیامبر اکرم(ص) و عایشه صدیقه صورت گرفته گوش فرا ده؛ روزی عایشه در کنار پیامبر(ص) نشسته بود، او شروع به تعریف داستان ده زن و شوهر نمود. همین طور تعریف می‌کرد که به آخرین قصه رسید و گفت: آخرین شوهر مردی به نام ابوزرع بود، او با همسرش بسیار ملایم و خوش رفتار بود، آن‌ها یکدیگر را خیلی دوست داشتند و شیرین ترین روزها را با یکدیگر سپری کردند، سپس عایشه گفت: اما او زنش را طلاق داد. در این هنگام رسول خدا(ص) رو به عایشه کرد و فرمود:
 
«کنت لک کأبی زرع لأم زرع إلا أننی لا أطلقک»[6].
 
(من برای تو بسان ابوزرع برای ام زرع هستم، اما من تو را طلاق نمی‌دهم).
 
ببین رسول خدا(ص) چه طور به همسرش آرامش می‌دهد. زن وقتی از زنانی که شوهرانشان آن‌ها را طلاق داده اند صحبت می‌کند، از این واهمه دارد که برای خودش نیز چنین اتفاقی بیفتد. ولی به حساسیت روح و احساس لطیف پیامبر نسبت به کسی که با او سخن می‌گوید توجه کن، پیامبر از کنار این سخنان ساده نگذشت و از همان کلمات استفاده کرد و گفت:
 
«من برای تو بسان ابوزرع برای ام زرع هستم اما من تو را طلاق نمی‌دهم».
 
این خوش ذوقی و خوش سلیقگی اسلام است.
 
شما را به خدا بگویید ما ذوق و سلیقه را از کجا بیاموزیم؟
 


تصور کن، بسیار خنده رو!
 
این هم یک مثال دیگر، ولی معذرت می‌خواهم، چون مثالی در بی ذوقی و بی سلیقگی است!
 
مردی را می‌بینی که بعد از یک روز کار طاقت فرسا و استفاده از وسایط نقلیه‌ی خسته کننده به خانه بر می‌گردد، حاضر نیست حتی یک کلمه از همسرش بشنود. او می‌نشیند و شروع می‌کند به مطالعه‌ی روزنامه و بعد هم می‌خوابد. همسرش از این امر بسیار رنج می‌برد، البته همه‌ی مردها این گونه نیستند، ولی روی سخن من با آن دسته از کسانی است که چنین رفتاری دارند. به آن‌ها می‌گویم: آیا از پیامبر اکرم(ص) بیشتر مشغول هستید؟! همسران رسول خدا(ص) می‌گویند: پیامبر اکرم(ص) در خانه بسیار سر حال و خنده رو بود. با ما می‌نشست و با هم صحبت می‌کردیم، ولی وقتی صدای اذان بلند می‌شد گویی نه او ما را می‌شناسد و نه ما او را می‌شناسیم.
 
سبحان الله! آیا می‌دانی معنی خنده رو چیست؟
 
معنی‌اش این است که هم می‌خندید و هم دیگران را به خنده می‌انداخت. بله، این‌ها جزو آداب و ذوقیات اسلام است، رسول خدا(ص) با همسرانش صحبت می‌کرد و به آنان نمی‌گفت: مرا تنها بگذارید، من تمام روز خستگی کشیده‌ام.
 
چه خانه‌هایی که به خاطر نبود ذوقیات اسلامی خراب می شود! به راستی که دنیا نیاز مبرم به اسلام دارد.
 


به خودت نگاه کن و از حبر و دانشمند امت بیاموز!
 


همه‌ی شوهرها دوست دارند همسرانشان همواره آراسته و مرتب باشند، مرد می‌خواهد همسرش همیشه ملکه‌ی زیبایی روی زمین باشد، همیشه می‌خواهد او را به بهترین شکل ببیند.
 
ولی غیر ممکن است او به خاطر همسر به وضع ظاهریش برسد. رعایت زیبایی و به طور کلی وضع ظاهری هیچ اهمیتی برایش ندارد.
 
حبر و دانشمند امت، عبد الله بن عباس ـ رضی الله عنهما ـ که رسول خدا(ص) برایش دعا فرمود: «پروردگارا! او را فقیه بگردان»[7] و یکی از دانشمندان طراز اوّل اصحاب بود که علم و دانش را از او می‌آموختند، می‌گوید:
 
«من دوست دارم خودم را برای همسرم بیارایم، همانطور که دوست دارم او خودش را برای من آرایش کند».
 
این سخنان تأثیر زیادی در احساسات لطیف دارد، از متمدن‌ترین ذوق و سلیقه‌ها به شمار آمده و بیانگر فهم عمیق و دقیق از اسلام بزرگ است.
 

(و قدّموا لأنفسکم)
 
تصور کنید، ذوق و سلیقه‌ی اسلامی همه‌ی مرزها را در نوردیده و دقیق‌ترین جزئیات را مد نظر قرار داده تا به معاشرت میان مرد و زن رسیده، بله، به بستر زناشویی هم رسیده است.
 
خداوند متعال می فرماید:
 «نساءکم حرث لکم فأتوا حرثکم أنی شئتم و قدموا لأنفسکم» (بقره/223).
 
(زنان شما کشتزار شما هستند. پس هر گونه که خواستید به کشتزارتان در آیید و پیشاپیش خودتان را آماده سازید).
 
معنای «قدموا لأنفسکم» چیست؟
 
معنی را از حدیث رسول الله(ص) بگیر که می‌فرماید:
 
«لایقع أحدکم علی زوجته کما تقع بهیمة علی بهیمة ولکن یبدأ بالملاطفة والمداعبة»[8].

(هیچ کس از شما مثل چهار پایی که بر روی چهار پای دیگر می‌افتد روی همسرش نیفتد، بلکه باید با نرمی، محبت و بازی شروع کند).
 
خداوندا! این دین ریز و درشت پدیده‌های زندگی را با کمال ذوق، سلیقه، عفت، ظرافت و زیبایی مورد بحث و بررسی قرار می‌دهد.
 
به خدا قسم که این دین چیزی جز افرادی که با آن به صورت زنده حرکت کنند، کم ندارد. آن وقت است که صلح، امنیت، عشق، محبت، پاکی، تمدن، ظرافت و پیشرفت را خواهی دید.
 

عجب ذوق وسلیقه‌ای!
 


از جمله خوش سلیقگی‌های اسلامی که پیامبر اکرم(ص) به ما آموخته آن است که قبل از زنگ زدن وارد خانه ات نشوی، حتی اگر کلید داشتی. چند لحظه صبر می‌کنی سپس در را باز کرده و وارد می‌شوی. یا الهی، عجب ذوق، سلیقه و ادبی!
 
می‌ترسم که بگویی این بیشتر از حد لزوم آرمانی است. نه به خدا خیلی ساده است، ولی تو به آن عادت نکرده‌ای.
 
ولی حکمت از انجام چنین عملی چیست؟
 
اول این که به همسرت وقت کافی بدهی تا خودش را برای رویارویی با تو آمده سازد تا از دیدنش خوشحال شوی و آرام بگیری. این طوری او را در تطبیق حدیث «إذا نظر الیها سرته»[9] (هنگامی که به او بنگرد خوشحالش می‌سازد) یاری می‌دهی.
 
تصور کن، اگر تو فرصت کافی را به او ندهی تا سر و وضعش را مرتب کرده و خود را خوشبو سازد، به جای این که «خوشحالش کند» شوکه اش می‌کند!
 
دوم این که طبیعت بعضی از مردها خاین شمردن همسرانشان است، پیامبر اکرم(ص) می‌خواهد تا این مرض را از قلبت پاک کند، چرا که درست نیست شوهر با همسرش این گونه برخورد کند، او باید همیشه احساس امنیت کند.
 
بله، عشق و محبت بکارید تا عشق و محبت درو کنید.
 

 


ارجاعات:
 
[1] - به روایت امام احمد، ج4، ص381.
 
[2] - بخاری، حدیث3436 و 2482؛ مسلم، حدیث6456 و امام احمد، ج4، ص301.

[3] - السنن الکبری، بیهقی، ج 7، ص97.
 
[4] - به روایت بخاری، حدیث 56، مسلم، حدیث 4185، ابو داوود، حدیث 2864، ترمذی، حدیث 2116 و نسائی، حدیث 2708.
 
[5] - مسلم، حدیث14؛ ابو داوود، حدیث259؛ نسائی، حدیث29 و70 و ابن ماجه، حدیث643.
 
[6] - بخاری، حدیث5189 و مسلم، حدیث مفصل6255.
 
[7] - بخاری، حدیث143؛ مسلم، حدیث6318 و امام احمد، ج 1، ص266.
 
[8] - مختصر تاریخ دمشق، ابن عساکر، ج2، ص52 واتحاف السادة المتقین، زبیدی ، ج5، ص372.
 
[9] - ابو داوود، حدیث طولانی1664 و ابن ماجه، حدیث طولانی1853.

منبع :

http://www.islahweb.org/html/modules.php?op=modload&name=News&file=article&sid=3255&mode=thread&order=0&thold=0