روش نگارش- بخش دوم
روش نگارش- بخش دوم
بهتر است كه ويراستار هر اثر درباره موضوع خاصّ آن تبحّر و اطلاعات كافي داشته باشد تا بتواند نارسايي هاي محتوايي و اشكالات علمي آن را برطرف سازد و متني بي غلط(چه غلط شكلي چه محتوايي) ارائه دهد. به پارهاي از نكات كه در ويرايش مورد توجه است، در همين بخش اشاره شده است.
6. نقد: پس از تكميل نوشته، مي توان به ديد انتقادي، نوشته را يك بار خواند يا به ديگري داد تا نقادانه مطالعه كند و نظر اصلاحي بدهد. بهرهگيري از نقد و نظر ديگران، تأثير به سزايي در تكميل و رشد كار قلمي نويسنده دارد. هر چند نظر ناقد سبب مي شود پيكره نوشته را كلاّ تغيير دهيم، اكر نظر او را به جا و صحيح مي دانيم چنين دگرگوني ارزش دارد. آن چه در تنظيم يك مقاله تحقيقي لازم است مورد توجه باشد:
طرح ذهني پيش از نگارش ـ تهيه مطالب و مواد مورد نياز ـ نظم منطقي مطالب و سير مطلوب و منسجم در نگارش ـ اتكاء به برهان و استدلال، نه تخيلات و ذوقيات ـ استفاده از مآخذ و منابع ـ وحدت سبك و يك دستي روش قلم در مجموعه نوشته ـ تناسب حجم مطالب با موضوع انتخابي - رعايت امانت و دقت در نقلها.
نكات لازم در نويسندگي
رعايت نكات زير، رشد دهنده در امر نويسندگي است:
1. ايجاد انگيزه براي نوشتن: منظور اين است كه انسان به هر بهانه و هر جا و به هر شكل، براي خود انگيزهاي نسبت به نوشتن پيدا كند، از درخواست ها و پيشنهادها و تكليف هاي تمريني استقبال كند و از زير بار«نوشتن» شانه خالي نكند. جرأت و جسارت براي دست به قلم بردن نيز استعداد را شكوفا مي سازد.
2. اصالت دادن به نوشتن: يعني«نوشتن» براي نويسنده اصل باشد، پايه را بر نوشتن قرار دهد، زياد بنويسد و تمرين كند تا ورزيده شود. با قلم و كاغذ، انس داشته باشد و رابطه خود را از نوشتن قطع نكند. هر مهارتي اگر مدتي متروك بماند، يا از بين مي رود يا ضعيف تر مي گردد.
3. سعي در بهتر نوشتن: نويسنده بايد سعي كند در هر مقاله يا تأليف جديد، بر آثار قبلي خود برتري داشته باشد. تلاش در جهت عرضه نوشتهاي غني تر و زيباتر، استعدادهاي نهفته را بيدار مي كند و به كار مي گيرد.
4. مطالعه آثار خوب: ما بي نياز از مطالعه آثار خوب و نوشته هاي استوار و زيباي ديگران، از قديم و جديد، نيستيم. غور و بررسي در آثار و تأليفات متقدمان و معاصران، خواه ناخواه كار قلمي ما را هم قوي تر و غني تر مي سازد.
اين كار چند خاصيت دارد: كتاب شناسي ما را تقويت مي كند. ـ قدرت قلمي ما را مي افزايد. ـ از غرور نسبت به كارهاي خودمان جلوگيري مي كند. در زمينه شناخت آثار زيبا و نثرهاي شيوا و متون ادبي مي توان از اهل مطالعه و صاحبان ذوق و آگاهي و نويسندگان توانا پرسيد.
5. دل بسته نشدن به اثر: روحيه حك و اصلاح و تغيير و پاك سازي و بهسازي و حذف و دور انداختن و ... در كار نويسندگي رشدآور است. كسي كه به نوشته هاي خود چنان دل بسته و مفتون شود كه حاضر نباشد صفحهاي را عوض كند يا نوشتهاي را دور افكند يا انتقادي را بپذيرد، عقب مي ماند. اين احساس كه: نوشته من بهترين است و هيچ اشكالي ندارد، سد بزرگي در برابر پيشرفت انسان است. اين كه يك نويسنده، متن اوليه را تغيير ندهد، گاهي ممكن است نشانِ پختگي و ورزيدگي باشد، ولي اغلب نشان غرور يا بي اطّلاعي از ارزش آفريني نقد و تغيير و اصلاح است.
6. نقد پذيري: بايد اثر را براي نقد ديگران عرضه كرد و از انتقاد هم حسن استقبال نشان داد. شهامت پذيرش اشكال در نوشته، بسيار ارزشمند است. كسي كه حاضر نباشد عيب و ايرادي بر نوشتهاش را از كسي بشنود، چگونه مي تواند اميد داشته باشد كه اثري بي عيب عرضه كند يا در اين مسير، رشد يابد؟ بيماري كه حاضر نباشد خود را به طبيب عرضه كند، سال ها با مرض و درد مي گذراند و گاهي متوجه بيماري خود هم نمي شود و مي پندارد كه سالم است. احتمال اين كه شايد يك بيماري داشته باشم، نبايد انسان را از مراجعه به طبيب گريزان كند! اگر اين نكته را كه«نقد، برج مراقبت هنر است»[1] قبول داشته باشيم، از طريق نقد ديگران، هم به كاستي هاي نوشته پي مي بريم، هم به آثار مثبت يا منفي آن بر خوانندگان. البته شرط نقد صحيح آن است كه دور از غرض و مرض و به قد اصلاح و تكميل باشد، نه مغرضانه و حسودانه و جاهلانه و مخرب. «نقد پذيري» نيز شجاعتي از سوي نويسنده مي طلبد كه ضربههاي نقد را تحمل كند و از نكته هاي نقادانه ديگران استقبال كند و متواضعانه بهره گيرد. طبيعي است كه داشتن روحيه تكبر و خودخواهي و غرور، مانع پذيرش نقد و رفع كاستي ها مي شود. در ارائه اثر براي نقد و توجه به نظر ناقدان و بررسان بايد راهي ميانه پيمود. بي اعتنايي و بي توجهي به نظر خوانندگان و منتقدان، مانع رشد مي گردد، پيوسته چشم و گوش به حرف و نظر ديگران داشتن نيز، مانع خلاقيت گشته، جسارتِ اقدام و آفرينش ادبي را از انسان سلب مي كند. هم بايد راه رفت، هم به حرف ها و نظرهاي ديگران توجه كرد. «نقد در هنر، مثل آينه جلوي اتومبيل است. راننده ـ هنرمند ـ بايد به كمك آن مواظب پشتِ سرش باشد ولي يك سره در آن نگاه نكند، چرا كه در اين صورت انحراف از جاده و خطر تصادف در كمين اوست.» و« شاعري كه با منتقدين آثارش قهر كرده است، مثل هواپيمايي است كه ارتباطش با برج مراقبت قطع شده باشد ...»[2]. آن چه درباره هنر و شعر گفته شده، درباره نويسندگي و هر يك از شاخه هاي ادبيات و مهارت هاي قلمي نيز صادق است و هر نقدي را نبايد به حساب حسادت ناقد يا غرض ورزي او گذاشت. بايد از نقد ديگران، در كمال بخشي به اثر بهره گرفت. حتي مي توان اثر را به هم رديفان خود ارائه داد كه پس از خواندن يا شنيدن آن، نظر بدهند و كاستي هايش را بيان كنند تا در رفع آن بكوشيم.
صفات نوشته خوب
مي توان ويژگي ها و اوصافي را براي هر نوشته خود بر شمرد، كه وجود آن ها براي هر نوشتن، امتياز محسوب مي شود. اين ويژگي ها عبارت است از:
1. سادگي و كوتاهي جملات: جملات طولاني، خسته كننده است و گاهي مطلب و پيام نوشته را نامفهوم مي سازد. تعبيرات دشوار و جملات سنگين و اصطلاحات نامأنوس و دور از ذهن هم همان اشكال را دارد و«نقض غرض» مي شود. با اين حساب، روشن است كه كوتاهي و سادگي جملات، بر جاذبه و لطف نوشته مي افزايد. در برخي از آثار جلال آل اَحمد(مثلاً خسي در ميقات) اين ويژگي ديده مي شود.
2. درستي و صحت: دستو زبان، عهده دار درست نويسي است. شناخت قواعد جمله سازي و تركيب كلمات و به كار بردن آن ها، آبروي هر نوشته است. پس نويسنده بايد با قواعد دستوري هم آشنا باشد و درست بنويسد؛ مثلاً مباحثي هم چون: نهاد و گزاره، حروف ربط، تناسب فعل و فاعل، ضماير و اشارات، جملات شرطي و استفهامي و خبري. پسوندها و پيشوندها، تركيب ها و اضافات و زمان ... . آن چه در اصلاح يك متن به اسم«ويرايش» يا تصحيح انجام مي گيرد ناظر به ضعف هاي عبارتي، غلط هاي املايي، كاربرد علايم نگارشي، غلط هاي دستوري يا رسم الخطي و كاربردي در واژه هاست. در كتاب هاي تفصيلي به بيان انواع اين غلط ها پرداختهاند و در اين جا مجالي براي بسط سخن نيست.
3. مشخص بودن پيام و موضوع: هدف و مقصود نويسنده بايد واضح باشد تا خواننده به نوايي برسد. سر درگمي و ابهام و پيچيدگي مفاهيم مطرح شده، ضعف نوشته است و ميان خواننده و نويسنده، ارتباط متفاهم را برقرار نمي سازد. هم چنان كه بيان ثقيل و پيچيده، در«گفتار» هم عيب به شمار مي آيد.
4. محتواي زياد و حجم كم: از صفات خوب هر نوشته، پرهيز از پرگويي و اضافه گويي است. نوشته بايد پربار و غني باشد؛ در حداقل عبارات و صفحات ممكن. حالت اسفنجي داشتن، ضعف يك نوشته است كه هر چه آن را بفشاري، از حجم زياد آن چيزي به دست نمي آيد و عصارهاش اندك است. البته نه به حدي خلاصه گويي و رمز نويسي كه اصل مطلب، هدر رود و تباه شود. به تعبير ادبي بايد از« اِطْنابِ مُمِلْ» و« ايجاز مُخِلّ» پرهيز كرد. آثار شهيد مطهري، در پرباري و پر محتوايي و پرهيز از لفاظي هاي بيهوده، الگوي خوبي است.
5. فصاحت و بلاغت: درستي كلمه و كلام و تركيب الفاظ و سهولت تلفظ تعابير و رعايت قواعد، «فصاحت» است. شناخت مقتضاي حال، تناسب زماني و مكاني، شرايط جامعه، روحيات خواننده و نيازهاي فكري و پسند ذوقي او و ... به«بلاغت» مربوط مي شود. نوشته هم بايد صحيح و فصيح باشد، هم رسا و بليغ.
6. نوآوري: نوشتهاي كه از ابتكار و نوآوري برخوردار باشد، امتياز دارد. اين ابداع، هم در مضمون و ديدگاه پيام، مطرح است، هم در زاويه ديد و نوع نگاه به موضوع و هم در شكل جملات و قالب هاي جديد در سبك نويسندگي، تكرار مكررات و نداشتن حرف نو و نگاه نو، نوشته را از گيرايي دور مي كند. «سخن نو آر، كه نو را حلاوتي دگر است.»
يا بايد حرفي تازه داشت، يا نگاهي تازه، يا سبكي جديد. يافتن«قالب نو» براي« مفاهيم كهن»، آن ها را از كهنگي نجات مي دهد و كارآمد مي سازد. اگر تنها به استواري محتوا و صحت مضمون و آسماني بودن پيام اعتماد كنيم و به عرضه آن مفاهيم با روش هاي جديد نينديشيم، شايد قشر عظيمي از علاقه مندان به مباني ديني و ارزشي را از دست بدهيم.
7. رعايت علايم نگارشي: علامت هاي نگارشي، در نوشته، مانند تابلوهاي راهنمايي و رانندگي در جاده است. نبودنش، خطا آفرين است و كاربرد و نصب غلط آن ها هم حادثه آفرين. علايم، به درست خواندن و درست فهميدن نوشته كمك مي كند و خواندن را هم آسان تر مي سازد. كاربرد صحيح علايمي هم چون نقطه، ويرگول، علامت سؤال، نقل قول، دو نقطه، گيومه، پرانتز و ... از محسنات نوشته است، در يادداشت هاي كوتاه هم بايد مقيد بود آن ها را درست به كار برد. البته افراط در علامت گذاري در نوشته از سوي ديگر عامل خستگي و مانع سرعت در مطالعه است.
درباره علايم نگارشي(سجاوندي) در كتاب هاي مبسوط تر، بحث هاي مفصّلي انجام گرفته است. در اين جا تنها عمده ترين آن ها فشرده مطرح مي شود:
1.نقطه(.) در پايان هر جمله كامل مي آيد. چه در متن، چه پاورقي. هم چنين پس از حرفي كه نشان اختصار يك كلمه است، مثلهـ . ق. (هجري قمري) يا P.T.T (پست و تلفن و تلگراف)
2. دو نقطه(:) پس از كلمهاي كه براي نقل قول مي آيد(مي فرمايد:)، براي اجمال قبل از تفصيل(اصول دين پنج است:)، براي مورد لغت و معني(اعتدال: ميانهروي).
3. گاما، ويرگول(،): براي موارد مكث در وسط جمله ـ هنگام عطف كلمات، به جاي واو (شهرهاي تهران، قم، مشهد) ـ آن جا كه آوردنش، ارتباط كلمه را تصحيح مي كند و مانع اشتباه خواني شود ـ جدا كردن توضيحات مربوط به نشان پستي يا منبع يك نقل (خيابان ري، كوچه خورشيد ... ) يا(تاريخ ايران، ج 2، ص 16).
4. نقطه ويرگول(؛) آن جا كه جمله از نظر دستوري كامل است ولي از نظر معني ارتباطي با بعد دارد. مثل(نويسندگي ضرورت تبليغ است؛ پس آن را بياموزيم).
5. علامت سؤال(؟) در پايان جمله هاي پرسشي(چه سؤال واقعي، چه انكاري و استهزاء) و نيز آن جا كه بخواهيم نسبت به مطلبي ايجاد شك كنيم يا يقيني نباشد. مثل: سعدي، متوفاي 660 (؟)
6. علامت تعجب(!) آن جا كه جمله، تعجبي باشد، يا در مواردِ دعا، ندا، نفرين، تحسين، آرزو، حسرت و كلاً كلمات عاطفي. (چه شهر خوبي! دريغا! احمد!).
7. خط فاصله(ـ ) در مواردي از قبيل: دو سوي جمله معترضه ـ ميان كلمات تركيبي (عقيدتي ـ سياسي) ـ پس از كلماتي كه بخشي از آن ها به سطر بعد منتقل مي شود ـ در گفتگوهايي كه در نمايش نامه و داستان است ـ هنگام تقسيمبندي ها پس از اعداد. 1ـ ؛ 2ـ . در اين مورد، بعضي هم پس از اعداد در تقسيم بندي يا در پاورقي ها، به جاي خط فاصله، نقطه مي گذارند.(1.).
8. گيومه(« ») در مواردي از قبيل: ابتدا و انتهاي نقل قول مستقيم ـ مشخص ساختن اسمهاي خاص و اَعلام و اصطلاحات ـ برجستهتر كردن كلماتي خاص(البته نه در حد افراط).
9.پرانتز( ) براي توضيحاتي پيرامون برخي كلمات در متن: استقراض(وام گرفتن).
10. كروشه( ) براي افزودن چيزي به متن اصلي، يا بيان اختلاف نسخه.
11. سه نقطه(...) براي نشان دادنِ حذف يك كلمه يا بخشي از متن، نشانه افتادگي از متن اصلي، نشان ادامه مطلب.
12. ستاره( ُ ) اغلب در سمت چپ بالاي كلمهاي در عنوان يا متن گذاشته مي شود، براي توضيح خاص در پاورقي. گاهي هم براي جدا كردن بندها و پاراگراف هاي يك نوشته به كار مي رود، كه در اين صورت اغلب سه ستاره ُُُ آورده مي شود.
درست نويسي
در بحث درست نويسي، به طور عمده چهار محور مورد توجه است؛ از نظر: «محتوا»، «قواعد دستوري»، «علايم نگارشي»، «املايي» و«رسم الخطّي».
نويسندهاي كه مي نويسد، بايد از درستي مطلب اطمينان خاطر داشته باشد. حرف هاي بي حساب و بي دليل و مدرك و ادعاهاي بي سند و موضوعات غلط و انحرافي ننويسد؛ چنان باشد كه بتواند مدافع صحت نوشته هايش باشد.
كتاب ها و مقالات بسياري كه در رد يا نقد كتاب ها و نوشته ها نگاشته مي شود، نشان بي دقتي يا خطاي در انديشه و مضمون نوشته هاست. استناد به نوشته ها و منابع سست، سستي پايه استدلال، نوشته هاي بي تحقيق، بسيار است. آن چه مي تواند درستي محتواي سخن و آثار را تضمين كند، اموري از اين قبيل است:
1. فكر بسيار و تأمل كافي پيرامون موضوع مورد نظر.
2. پرس و جو از صاحب نظران و كاوش بيشتر درباره مطلب.
3. شناخت منابع متقن و مدارك معتبر و تتبع در آن ها.
4. داشتن انگيزه كشف حقيقت، نه به كرسي نشاندن حرف و نظر خود.
5. تأمل در حرف ها و آثار مخالفان و صاحبان آراي ديگر.
6. دقت در فهم و برداشت و نقل از منابع.
طبعاً شناخت درستي محتوا در هر زمينهاي و تشخيص صحت و سقم آن، با كارشناسان و خبرگان آن موضوع است و رجوع به اهل نظر در هر موضوعي، سلامت محتوايي آثار را بيشتر تضمين ميكند.
از نظر قواعد هم، با آشنايي با دستور زبان، چنان بنويسد كه كسي نتواند اشكال دستوري از آن بگيرد. نسبت به رعايت علايم نگارشي هم دقيق باشد؛ مثلاً در جمله سؤالي، اگر علامت سؤال نگذارد، خواننده آن را به صورت غير سؤالي خواهد خواند و درك و فهم عوضي پيدا خواهد كرد. از جهت املاي كلمات هم درست نويسي شرط اصلي است. غلط املايي، گاهي مفهوم را عوض ميكند؛ مثلاً خاستن و خواستن، دو معنا دارد و هر كدام در موردي نوشته مي شود كه اگر غلط نوشته شود معني عوض مي شود، يا عمل و امل، مراعات و مراءات، مغلوب و مقلوب و امثال اين ها.
درست نويسي، تأثير روي درست فهميدن و درست خواندن دارد.
درست فهميدن، تأثير روي صحيح خواندن مي گذارد.
درست خواندن نيز بر درست فهميدن يك متن، مؤثر است.
پس رعايت صحت و درستي از نظر املاي كلمات و قواعد دستوري و علايم نگارشي، امر تفهيم و تفاهم را آسان تر مي سازد.
عوامل جاذبه
نوشته هاي يكنواخت و تكراري و قالبي، گيرايي ندارد. اما برخي از آثار دل و جان را به خود جذب مي كند و از جاذبه برخوردار است. بكوشيم با شناخت عوامل جاذبه، آن ها را در نوشته به كار بنديم و آثاري جذّاب پديد آوريم. عوامل جاذبه در نوشته را مي توان در امور زير خلاصه كرد:
1. ابداع و ابتكار: عرضه ابتكاري مطالب و قالب هاي نو و ابداع، اشباع كننده حس«نو گرايي» انسان است. نوآوري در كار قلم از طريق مطالعه در آثار ديگران، ذوق و خلاقيت هنري به دست مي آيد. آن كه با آثار كهن و سنتي ناآشنا باشد، چگونه مي تواند نوآور و مبتكر باشد؟
2. صنايع لفظي و معنوي: گرچه از محسنات نوشته«سادگي» را بر شمرديم ولي گاهي براي برخي افراد آرايش هاي لفظي و«صناعات ادبي» گيرايي خاص دارد. نوشتهاي كه از تشبيه، استعاره، كنايه، ايجاز، ايهام، تمثيل، لف و نشر، مراعات نظير، مجاز، قلب، جناس، سجع و ... اين گونه زيبايي آفريني هاي مربوط به لفظ و معني برخوردار باشد، براي افراد صاحب ذوق گيرا خواهد بود.(اين نوع مباحث، در كتب معاني، بيان و بديع آمده است.)[3]
3. نوع ورود و خروج: كيفيت آغاز مطلب در جذب خواننده مؤثر است. كيفيت ختم و نتيجه گيري هم هم چنين. شيوه هاي ابداعي را در نحوه ورود و خروج مطلب و مقاله هم مي توان به كار گرفت. گاهي بعضي نوشته ها به نحوي آغاز مي شود كه كشش لازم را براي پيگيري از سوي خواننده ندارد، حتي اولين كلام افتتاحيه هم سهمي در اين باره دارد، و نيز آخرين جمله پاياني نوشته. «حسن مطلع» و«حسن ختام» تنها در شعر و خطابه نيست، در مقاله و كتاب نيز مطرح است.
4. انتظار: ايجاد حالت انتظار و چشم به راهي و شوق براي مطالب بعدي، عامل جذب ديگران به نوشته است. برآوردن اين انتظار و پاسخ دادن به آن شوق، در نوشته، بر اين جاذبه مي افزايد. نوشتهاي كه فاقد جاذبه است و خواننده كششي براي پيگيري آن در وجود خود نمي يابد از اين جهت ناموفق است.
5. تجسم و تصوير: نوشتهاي كه بتواند به كمك كلمات صحنه و حادثه را ترسيم كند گيرا مي شود. اين بستگي به قدرت ذهني و قلمي نويسنده دارد كه قدرت تجسم بخشيدن و تصوير صحنه را داشته باشد و مثل يك نقاش حالت تجسمي به مطالب بدهد، به نحوي كه خواننده، به موازات مطالعه، آن مفاهيم يا صحنه ها را در ذهن خود ترسيم كند. اين روش به خصوص در داستان بيشتر كاربرد دارد. شناخت عيني طبيعت و خواص اشياء و رنگ آن ها و نوع رابطه ها و محيط پيرامون، دراين زمينه نقش مؤثر دارد. براي ترسيم خوب، نياز به«چشم باز» و«نگاه دقيق» و توجه به جزئيات و ريزه كاري هاست.[4] آن كه«جبهه» را نديده است، چگونه مي تواند به كمك قلم جبهه را مجسم سازد و حال و هواي رزمندگان و شور و حماسه مبارزان را بنگارد؛ آن چنان كه خود را در جمع رزمندگان و در جبهه حس كني؟ و آن كه محروميت محرومان را لمس نكرده، چگونه مي تواند رنج هاي آنان را ترسيم كند؟
6. نوع خط و چاپ: نوشته ها اگر با خطي خوب، و حروفي جالب، در اندازه و شكلي زيبا چاپ يا نوشته شود جاذبه پيدا مي كند. اين به نكات فني نوشته و كيفيت كار چاپ، صفحه بندي، حروف چيني، رنگ، طرح، كاغذ و ... بر ميگردد. اغلب مجلات پر محتوا و كتاب هاب مفيد اما بد چاپ و بي كيفيت و دور از ذوق، نه مشتري دارد، نه خواننده.
چهره نوشته
شكل ظاهري نوشته را نمي توان به حساب نياورد. تميز و با سليقه بودن نوشته و برخورداري از زيبايي هاي هنري، به قوت كار مي افزايد.
نكاتي چون:
ـ فاصله بين سطرها و ريز و درشتي خطوط.
ـ فاصله اطراف صفحه تا نوشته، از چهار طرف.
ـ تيترهاي اصلي و فرعي، عنوان درشت و عناوين ريز.
ـ انتخاب نام گيرا و جالب براي نوشته.
ـ رعايت علايم نگارشي و رسم الخطي.
ـ ذكر مآخذ و منابع براي هر مطلب.
ـ ارجاعات و پاورقي ها براي نقل ها و ذكر مدرك كلام و ...
ـ برخورداري نوشته از فهرست، مقدمه، مشخصات گوناگون و ... .
اينها و نكاتي از اين قبيل، در نوشته خوب است رعايت گردد تا ذوق خوانندگان را بر مطالعه بر انگيزد. نكات فني و هنري، به ويژه در مورد قطع، حروف، طرح جلد، صفحه پردازي، حجم و مقدار، فاصله سطور، تصاوير، نام و محتواي كتاب، در نوشته هايي كه خاصّ كودكان و نوجوانان نوشته مي شود، بيشتر بايد مورد دقت قرار گيرد، تا متناسب با ذوق و روحيات اين مقطع سني از خوانندگان آثار باشد. اين نيازمند شناختِ ويژگي هاي فكري و روحي كودكان و نوجوانان و بايستگي هاي ادبيات مربوط به آنان است.[5]
اطلاعيه نويسي
ضرورت انتقال يك پيام و خواسته به مخاطب، انسان را وا مي دارد كه يا با استفاده از كلام و نوشته، يا راه هاي ديگر، اين«اطلاع رساني» را انجام دهد. به طور كلي رساندن يك اطلاع به ديگران از راه هاي زير انجام مي گيرد:
1. صوتي: مثلاً آژير كشيدن، اذان گفتن، صداي ناقوس، طبل، مارش عزا، پخش تلاوت قرآن، زنگ مدرسه و ... هر يك صدايي است كه از موضوعي خبر مي دهد و شنونده آنها، پيامي را دريافت مي كند.
2. علايم: پرچم سفيد، سياه پوش كردن در و ديوار، رنگ قرمز و سبز در راهنمايي و رانندگي، خطوط خيابان ها، تابلوها و علايم جاده ها و ... هر كدام پيامي را به بيننده منتقل مي سازد.
3. حركات نمايشي: در روابط انسان ها حركت دست به عنوان سلام، خم شدن جهت احترام، تكان دادن سر به عنوان تحسين يا قبول يا استهزاء، اشاره به مقصد در برابر تاكسي، و خيلي حركات ديگر، مثل اخبار ناشنوايان يا حركات پانتوميم و نمايش صامت، به جاي حرف زدن ايفاي نقش مي كند و مخاطب هم مقصود را مي فهمد.
4. كلام: واژه ها و جملات، چه به صورت كتبي يا شفاهي، مهم ترين وسيله ارتباطي افراد با يكديگر است. اطلاعيه و آگهي نيز، از آن جا كه ابزار اطلاع رساني است و در هر دو به صوت كتبي و شفاهي، بر نگارش مبتني است، از اين رو در بخش نگارش مطرح مي شود. نقش اطلاعيه، خبر دادن به مردم درباره موضوعي خاص است. طبق اين تعريف، سه عنصر كه در اطلاعيه محور است، عبارت است از: «خبر دادن»، «مردم » و«موضوع خاص». در نوشتن اطلاعيه بايد به نحوي اين سه عنصر را در نظر داشت و متناسب با آن ها اقدام كرد، تا مخاطبان اطلاعيه، بتوانند به آساني و فوريت، پيام را از شما بگيرند. مي توان گفت در اغلب اطلاعيه ها، بايد شش عنصر مطرح باشد و بتوانيم پاسخ خود را درباره: كه؟ كي؟ كجا؟ چه؟ چرا؟ و چگونه؟ دريافت كنيم.
اقسام اطلاعيه
اطلاعيه از يك جهت به دو قسم شفاهي و كتبي تقسيم مي شود. «اطلاعيه شفاهي»، از طريق بلندگو، راديو، تلويزيون، تريبون و خبر دادن به مردم ابلاغ مي شود.
اساس كار بر«شنيدن» است. در اين جا به تناسب بايد طوري اطلاعيه نوشت كه از كانال گوش، مردم پيام را دريابند و براي سامعه آنان خوشايند و گيرا باشد، اغلب اطلاعيه كتبي است كه خوانده مي شود و مبناي اطلاعيه شفاهي قرار مي گيرد. « اطلاعيه كتبي»، نوشته مي شود و از طريق روزنامه ها و مجلات، آگهي هاي ديواري، پوستر، تراكت، پلاكارد، ديوار نويسي و ... به اطلاع مردم رسانده مي شود. در اين نوع، «چشم» سهم اصلي را در پيامگيري دارد. در اطلاعيه هاي كتبي، نكات زير بايد رعايت شود، تا بر جاذبه آن و سرعت پيام رساني و پيام گيري بيفزايد:
1. طرح و فورم صفحه: عنوان صفحه، مطالب، حجم اطلاعيه، نوع صفحه آرايي و تنظيم مطالب، بايد توجه ها را جلب كند.
2. خطوط ريز و درشت: يك نواختي همه نوشته، ملال آور است. بعضي قسمت ها بايد درشت تر باشد و قسمت هاي غير اصلي ريزتر، تا اين تنوع، نظرها را جلب كند. اين هم در حروف چاپي لحاظ مي شود هم در خطاطي.
3. رنگ هاي مختلف: تيتر و نقاط برجسته و لازم تر اطلاعيه، خوب است با رنگي ديگر باشد تا تنوع رنگ، گيرايي بيافريند و هم خواندن و دريافت پيام، آسان تر عملي گردد. توجه به نوع رنگ براي موضوعات مختلف و سنين و اقشار گوناگون از نظر روان شناسي و آداب اجتماعي و نوع تأثير پذيري از رنگ ها مهم است. مثلاً براي نوجوانان رنگ هاي شاد و روشن جذاب تر است و براي موضوعات علمي و معنوي و اقشار ميان سال، رنگ هاي سنگين مناسب تر است.
4. كوتاهي: اطلاعيه(چه كتبي و چه شفاهي) هر چه كوتاه تر باشد، گيرايي بيشتري دارد و مؤثرتر است. البته نه به حدي كوتاه و مختصر كه ابهام ايجاد كند و نكات اصلي را به خواننده نرساند. اكتفا به حداقل عبارت و پرهيز از طول و تفصيلهاي غير لازم، از شرايط ويژه اطلاعيه است.
5. جامعيت: اطلاعيهاي كه پيرامون مطلب يا دعوت خاصي تنظيم مي شود بايد همه محورها و جهات لازم را دارا باشد و مردم، اطلاعات مورد نياز كليدي خود را از آن به دست آورند و چيزي ناقص و مبهم در آن نباشد؛ مثلاً اگر عضو پذيري براي كتابخانهاي است جهاتي از قبيل: اسم كتاب خانه، شرايط عضويت، مدارك لازم، ساعت مراجعه و محل مراجعه و ... را در بر داشته باشد. پيش از نوشتن مي توان محورهاي لازم را هم چون: موضوع، مكان، زمان، مناسبت، تكليف مردم و ... مشخص ساخت تا چيزي از قلم نيفتد.
6. برخورداري از تصوير و طرح: طراحي صفحه و مصور ساختن آن از عوامل جاذبه اطلاعيه است.
7. اگر اطلاعيه مربوط به يك مؤسسه، مركز و نهادي است، آرم مخصوص آن در سرلوحه اطلاعيه قرار داده شود.
8. نوع اطلاعيه: در عنوان آن مشخص باشد. از قبيل: آگهي، اطلاعيه، مجلس ترحيم، سالگرد، مجلس جشن، مسابقه، نمايشگاه، راه پيمايي، گردهمايي، سمينار، فروشگاه و ...
توزيع اطلاعيه:
نكته مهم در اطلاعيه، به دست مردم يا به گوش مردم رسيدن آن است. پخش اطلاعيه در زمان مناسب و مكان مناسب، تجربه، ذوق، آگاهي اجتماعي و روانشناسي مخاطبان و زمانشناسي لازم دارد. دقت در اين كه اين اطلاعيه در چه سطحي، در چه خيابان ها و مدارسي در چه ساعات و زماني، به دست چه كساني و به سمع چه تعداد از شنوندگان خواهد رسيد و مناسب ترين مكان و زمان براي پخش و توزيع آن چيست و كجاست، از اهم نكات لازم الرعايه در اين امر است. شناخت عوامل توزيع و نيز، مهم است. براي رساندن مضمون اطلاعيه به مردم، وسايل ارتباطي زير، نبايد از نظر دور بماند:
روزنامه و مجلات
تابلوهاي اخبار و آگهي هاي در شهر- قفسه هاي اطلاعات و آگهي- ملحقات جرايد و برگه هاي لايي -نشر آگهي ها از طرف يك مركز - تشكيل جلسات و كنفرانس ها - نشر اخبار افواهي به صورت دهان به دهان -فيلم و اسلايد - تلويزيون مدار بسته- امواج راديوهاي محلّي - بر پا كردن نمايشگاه ها- استفاده از نهادها و تشكيلات شعبهدار(مثل انجمن هاي اسلامي، سازمان تبليغات، امور تربيتي، احزاب و تشكل ها، ناشرين سراسري و ...) و ... هر راه و شيوه ابتكاري ديگر.
سبك هاي نويسندگي
به طور خيلي فشرده، سبك هاي مختلف و نوشته ها را اين گونه مي توان ياد كرد:
1. توصيفي و ادبي: اين سبك با استفاده از تخيل ذهني و بياني شاعرانه و ادبي و به كارگيري الفاظ زيبا انجام مي گيرد.
2. تحقيقي و علمي: موضوعي خاص(تاريخي، تربيتي، علمي و ...) مورد توجه قرار مي گيرد و با مطالعه و تحقيق و پژوهش در مدارك و اسناد، موضوعي بيان، اثبات يا رد مي شود و بر پايه استدلال و برهان استوار است.
3. ساده: ساده نويسي، هنري است كه تمرين و تجربه لازم دارد. پرهيز از جملات سنگين و اصطلاحات تخصصي و فني و براي عموم نوشتن، هدف و روش در اين سبك است.
4. كودكان: ادبيات كودكان، حال و هوا و زبان خاصي مي طلبد. هم تجربه و كار مي خواهد، هم آشنايي بادنياي خاص كودكان و شناخت شرايط ذهني و روحي و سطح آگاهي هر سني از گروه هاي كودكان؛ چه در قصه و فيلمنامه، چه شعر، چه نوشته هاي معمولي، و برنامه هاي راديويي و تلويزيوني، اين شرايط لازم است.
5. طنز: نوشته هاي طنز، قالبي است كه براي بيان مسائل جدي و انتقادهاي اجتماعي و واقعيت هاي تلخ در حال و هواي شوخي و مزاح. طنز مثل چاقوي جراحي است كه مي درد ولي نه مثل چاقوي چاقوكشان و جانيان. مي برد ولي به نيت درمان، نه عيب جويي و انتقام و كينه توزي. كسي مي تواند طنز بنويسد كه معايب اجتماعي را بداند و با اين آگاهي، آن ها را در قالبي شيرين بيان كند و مورد نقد قرار دهد. طنز نويسي چند چيز مي خواهد: 1. ذوق و شوخ طبعي 2. مطالعه در آثار طنز
3. آگاهي اجتماعي.
6. قصه: هنر داستان نويسي، بسيار ارزشمند است. علاقه و كشش افراد، به خصوص كودكان و نوجوانان به قصه، سبب مي شود به اين شيوه و قالب، جدي تر نگاه كنيم تا داستان نويس هاي مكتبي و متعهد و قوي داشته باشيم.
چه در زمينه داستان هاي كوتاه(نووِل) كه بيشتر حادثهاي كوچك يا برشي از زندگي يك شخصيت تاريخي(چه واقعي و چه خيالي) را در بر دارد، و چه در زمينه داستان هاي بلند(رمان) كه بيشتر شخصيت پردازي در آن ها انجام مي گيرد، داستان بيشتر از سبك هاي ديگر نوشته، نياز به«جاذبه» و«كشش» دارد.
پي نوشت ها:
[1]. براده ها، ص 30.
[2]. براده ها، حسن حسيني، ص 18 و 44.
[3]. در زبان فارسي از جمله ر.ك: «فنون بلاغت و صناعات ادبي»، جلال الدين همايي، «هنجار گفتار». سيد نصر الله تقوي، «معاني و بيان»، دكتر جليل تجليل.
[4]. اين نوع قدرت هنري در شعر، بيشتر در«سبك هندي» و اشعار صائب و امثال او جلوهگر است.
[5]. در اين مورد، از جمله ر.ك: «ادبيات كودكان و نوجوانان»، مصطفي رحمان دوست، «ادبيات كودكان»، علي اكبر شعاري نژاد، «آشنايي با ادبيات كودكان و نوجوانان و معيارهاي نقد و بررسي كتاب»، خسرو آقا ياري.
نويسنده: جواد محدثي
منبع: كتاب روش ها، ص 107.
مثل خردمندان فكر كنيد اما با مردم به زبان خودشان حرف بزنيد.