نقش قصه گویی در یادگیری کودکان
نقش قصه گویی در یادگیری کودکان
مقدمه
قصه و قصهگو آشنای همه ِانسانها در همه روزگاران و جوامع است.
قصه تنها، فاتح دنیای کودکان نیست بلکه بزرگسالان نیز هنگام شنیدن یا خواندن قصه، درست مثل کودکان، با قصه همدل و همراه میشوند و صمیمیت و صفای کودکانه مییابند.
قصه پاسخی است به کنجکاوی انسان وکنجکاوی یکی از ابعاد فطرت انسان است.
قصه، آیینهای است که شنونده یا خواننده خود را در آن مییابد. انطباق، الگو برداری، همسان سازی وگاه بازگو کردن در تنهایی و یا نمایش قصه توسط کودکان، نشان دهنده همین ویژگی است. علاوه بر این قصهها پاسخی به نیاز انسان به آرامش نیز هستند و این که قصه از دیر باز تاکنون با لحضههای خواب پیوند داشته است به همین دلیل است. همچنین آرزوها و آرمانها نیز عمدتاً در داستانها تحقق یافتهاند.
فهم بخشی از رمز و رازهای زندگی، القای مفاهیم تربیتی، اخلاقی و آموزشی، دلیل دیگری است که قصه گویی و قصه پردازی را سبب می شود.
قصه به سخن یا نوشتههایی از روزگاران قدیم و جدید اطلاق میشود که در آن شخصیتهای گوناگون خیالی یا واقعی ماجراهایی میآفرینند. قصهها از روزگاران قدیم برای آموزش، انتقال تجربهها و تاریخ هر قوم از نسلی به نسل دیگر پدید آمدهاند.
گاهی قصهها پاسخی به ناکامی های انسان میباشند که قهرمانان قصههای کهن مانند انسانهای فقیر، کچل و...... گواه این خصوصیات است. لازم به ذکر است که اصطلاح قصه در این نوشتار شامل همه اصطلاحات دیگر همچون افسانه، حکایت و داستان نیز می شود.
منظور از افسانه، داستانی است که در آن انسانها، جانوران، اشیاء یا موجودات تخیلی، ماجراهای گوناگون باور نکردنی به وجود میآورند.
برای نمونه، در بعضی از افسانهها، از قالیچه یا تخت یا بالهایی سخن گفته شده است که انسان به کمک آنها به پرواز درآمده است. اگر چه پرواز انسان با وسیلهها واقعیت ندارد، ولی بیانگر آرزوی انسان برای کاستن از رنج سفر است.
امروزه داستانها به انواع گوناگون رمان (داستان بلند) نوول(داستان کوتاه) و داستانک (داستان بسیارکوتاه) تقسیم می شوند.
در ادبیات سنتی به ماجراهایی کوتاه نثر یا نظم که به صورت مستقل یا در ضمن موضوعات در کتابها ذکر میشود که به این ماجراها، حکایت میگویند.
نقش و تأثیر قصه ها در کودکان
کودکان شیفته قصه و قصه گویی هستند. قصه تأثیری ژرف در روان، زبان و شخصیت کودک برجا میگذارد. برخی از تأثیرات قصه در کودکان عبارتند از:
انتقال مفاهیم: قصه به دلیل کشش، زیبایی و انگیزش کنجکاوی میتواند بسیاری از مفاهیم را به دنیای کودک انتقال بدهد. روش غیر مستقیم انتقال مفاهیم نه تنها باعث جذب بهتر و سریعتر مفاهیم به ذهن و زبان کودک میشود که فهم آنها را عینیتر و سادهتر میسازد. به همین دلیل میتوان داستان را از جدیترین و بنیادیترین روشهای انتقال مفاهیم به دنیای مخاطب به ویژه کودکان دانست. به عنوان مثال داستانهای علمی در همین جهت ساخته و پرداخته میشوند.
انتقال ارزشها: قصهها در طرح فضیلتها و بایستهای رفتاری یا تخطئه و نفی ضدّ ارزشها و رفتارهای زشت و ناروا تأثیری ژرف دارند. از دیر باز تاکنون، و در همه ملتها و اقوام این ویژگی از شاخصترین خصوصیات داستانها و داستانگویان بوده است. دعوت به راستگویی، شجاعت، انسان دوستی، بخشندگی، کمککردن حتی به حیوانات، پرهیز از دروغ، خیانت، دورویی، ترس، خساست، ناپاکی، ظلم و دیگر رذیلتهای اخلاقی، محور و موضوع بیشتر داستانها در ملل گوناگون است.
اصلاح رفتارها: قصهها با بیانی غیرمستقیم کودک را به اصلاح رفتار دعوت میکنند. قصه به کودکان و بزرگسالان میآموزد که چگونه باید باشند. چون در قصهها همسان سازی و انطباق با قهرمان یا قهرمانان قصه فراهم میشود. بنابراین اصلاح رفتار طبیعیتر، سریعتر و بهتر اتفاق میافتد. بسیاری اوقات دیده شده است که کودک بلافاصله نقش قهرمان داستان با بازی میکند. این ویژگی در قصههای تلویزیونی محسوستر است.
تقویت خلّاقیت:کودکان پس از شنیدن داستان، گاه خود به داستانگویی میپردازند یا با اسباب بازیهای خود داستان را نمایش میدهند یا به تغییر بخشیهایی از داستان میپردازند و بنا به علاقه و دنیای خاص خود نامها یا صفحهها و حوداث داستان را تغییر میدهند. گاه نیز رفتارهای بدیع و مبتکرانه در کودک دیده میشود که محصول قصههای شنیده یا خوانده و یا دیده شده است.
تقویت حس کنجکاوی: قصهها به دلیل زنجیره حوادث، کودکان را وادار میکنند که به تعقیب حوادث بپردازند و یا آنچه را که در قصه شنیده در دنیای بیرون جستجو کنند. در یک قصه علمی به خوبی میتوان زمینه کنجکاوی در بیرون را فراهم کرد. مثلاً اگر قهرمان یک قصه، کودکی است که در جنگل گم شده و از ستارهها یا نشانههای طبیعت، جهت را پیدا میکند. میتوان از کودک نیز خواست تا به همین شیوه جهتیابی کند. کودک پس از شنیدن داستان انگیزهی بیشتر وکنجکاوی افزونتری برای انجام چنین کاری خواهد داشت. این نکته گفتنی است که ما از نیرو و انگیزهای که داستان در کودکان ایجاد میکند معمولاً بهرهگیری و استفاده نمیکنیم.
اصلاح رفتار: قصهها میتوانند به اصلاح بهبود و تغییر رفتار کمک کنند. در نظام سنتی قصهگویی، نتیجهگیریهای پس از قصه عمدتاً به همین معنا و قصد بوده است. به عبارت دیگر مقصد قصه، عبرت آموزی بوده است و تردیدی نیست که اگر در پایان قصه، باب موعظه و نصیحت باز نشود و قصه خود آموزنده و عبرت آموز باشد، چنین تأثیری را به صورت پیدا و پنهان در رفتار کودک خواهد داشت.
زبان آموزی: قصهها، کودک را با واژهها، اصطلاحات، ضرب المثل ها و... آشنا میسازند به همین دلیل قصهها نقش مهم و جدی در زبان آموزی ایفا میکنند. در کنار قصهگویی میتوان از کودک خواست تا کلمه یا کلماتی را تکرار کند یا مثلاً بگوید که قهرمان از کجا حرکت کرده نامش چه بوده، چه چیزی دیده، چه گفته و...، با این تکرارها که البته نباید حرکت و سرعت قصهگویی را کند و یا تحت تأثیر قرار دهد، میتوان به کودک کمک کرد تا کلمات را بیان کرده، به خاطر سپرده و اگر احیاناً اشتباه یاد گرفته باشد تصحیح کند. قصه فرصت خوبی برای اصلاح لغزشها و اشکالات زبانی میتواند باشد.
تعامل اجتماعی: اگر کودکان در جریان قصه فعال باشند و حتی بعد از گفتن قصه از آنها درخواست شود که قصه را تعریف کنند، زمینهای فراهم خواهد شد که با برقراری ارتباط بین سخن گفتن و بیان احساسات، شیوههای ارتباط با دیگران را تمرین کنند. این شیوه به ویژه برای کودکان خجالتی و انزوا طلب بسیار موثر است.
پیوند فرهنگی: قصه ها عامل انتقال میراث فرهنگی و پیوند میان امروز و گذشته میباشند. کودکان با شنیدن قصهها به آرمانها، آرزوها، رنجها و شادیها، باورها و نوع زندگی گذشتگان پی خواهند برد. گویی، قصهها پلی هستند که کودکان امروزی را به ژرفای گذشته برده و نوعی آموزش تاریخی نیز مجسوب میشوند زیرا از لابهلای قصهها، تصویری از گذشته فرا روی خواننده یا شنونده قرار میگیرد.
پرورش قدرت تخیل: در قصهها عنصر تخیل بسیار قوی و مؤثر است بسیاری از قصهها دارای عناصر تخیلی هستند. تخیل کودک با شنیدن و خواندن داستان پرورش مییابد.گاه دیده شده است که کودک در بیان داستانی که شنیده است به دخل و تصرف میپردازد یا داستانی بر همان مبنا میسازد اگر این تخیل جهت داده شود، کشف استعداد کودکان در زمینههای ادبی و هنری هموار میشود. قصه گویی یکی از بهترین راههای کشف توان و استعداد کودکان است.
شرایط قصه گو
شاید از قصه مهمتر کسی باشد که قصه میگوید. بنابراین تمرین، تسلط، دوست داشتن قصه و قصهگویی، قصه شناسی و شناخت دنیای کودک ازضرورت های کار قصه گویی هستند.
قصه گو باید:
· قصه را قبلاً کامل و به درستی خوانده باشد. هنگام قصه خوانی مکثها، زیر و بمها و فضای مناسب کلامی را برای قصه خلق کند.
· احساسات قصه گو آنچنان باید باشد که کودک علاقه، درک و فهم و لذت قصهگو را از بیان قصه احساس کند.
· در حین گفتن قصه از فضای قصه بیرون نرود، قطع کردن قصه، گفت وگو با دیگران، خوردن و هر کار دیگری جز جریان قصهگویی، سوءظن کودک در بیعلاقگی یا کم توجهی قصه گو را بر میانگیزد.
· صبور و با حوصله باشد. شتاب داشتن برای تمام کردن داستان، یعنی بیعلاقه و بیتوجه بودن به احساسات کودکان. اگر کودک در لابهلای قصه، پرسشهایی طرح کند نباید بیحوصله و یا عصبانی شود و اگر کودک نکتهای را متوجه نشده است باید کوتاه و واضح توضیح داد.
· حرکات قصهگو بسیار مهم و تأثیرگذار است، با تغییر صدا به تناسب شخصیتها، قصه جالبتر، شیرینتر و دلپذیرتر خواهد شد. از حرکات اضافی که در جریان قصه وقفه ایجاد میکنند باید پرهیز کرد.
· فاصله و رابطه عاطفی قصهگو با کودک بسیار مهم است. نگاه، لبخند، ارتباط و حالات قصهگو، در انتقال و القای بهتر قصه مؤثر هستند.
· لحن و حرکات قصهگو هر چه به انتهای قصه نزدیک میشود باید آرامش بخشتر باشد.
· اگر قصهگو دارای لکنت زبان، صدای نامفهوم و لهجه غلیظ باشد ممکن است به قصه و مخاطبان قصه لطمه وارد کند.
· ظاهر مناسب، لباس، آراستگی و پاکیزگی ظاهری بسیار مهم است. قصه گو باید مراقب ظاهر خویش باشد.
· از قصههای دنباله دار میتوان استفاده کرد. قصههای دنبالهدار در ایجاد انگیزه مطالعه، صبوری کودک، آمادگی برای برخورد با حوادث پیچیده و پرورش تخیل و خلاقیت کودک مؤثر میباشند.
· موضوع قصهها باید متناسب و مناسب با دنیای کودک باشد.
· از گفتن و خواندن قصههایی که بد آموزی دارد و به خصلتهای ناپسند مانند حسادت، دروغ گویی، آزار و اذیت دیگران دامن میزنند یا در اعتقادات درست تردید و تزلزل ایجاد میکنند باید پرهیز کرد.
· اگرقصهها قابلیت قصهگویی را نداشته و صرفاً مـناسبخواندن میباشد یـا ازحادثههای برای گفتن برخوردار نبوده متکی بر تصاویر هستند بهتر است به همان خواندن اکتفا شود. خواندن این نوع کتابها، علاقه به مطالعه را در کودکان بر میانگیزند.
· در گزینش قصهها، به نیازها و ضرورتهای زمانی توجه شود. مثلاً قصه شب (هنگام خواب) ممکن است با قصه روز متفاوت باشد.
· شروع قصهگویی بسیار مهم است. در سنت قصه گویی، یکی بود یکی نبود یا روزی روزگاری، جمله ورود به قصهها است. پایان قصهها نیز مهم است، معمولاً قصه ما به سر رسید کلاغه به خونهش نرسید، حُسن ختام قصههای کودکانه ایرانی است. قصهگو با ابتکار خود میتواند از این جملات یا هر جملهای که مناسب باشد بهره بگیرد.
· اگر قصه گو قصه خوانی میکند، نحوهی گرفتن کتاب، ورق زدن، نگاه کردن و خواندن مهم است. چون با آموزش غیر مستقیم، کودک یاد میگیرد که با کتاب چگونه برخوردی داشته باشد یا چگونه مطالعه کند.
· قصه نقش عمدهای در زبان آموزی دارد. واژهها در قصه مهم و تعیین کننده هستند. قصهگو باید واژهها را به درستی تلفظ کند. "شاید بتوان گفت به تعداد قصهگویان موفق روشهای قصه گویی وجود دارد".
منابع
1. سنگری.م، هدفها وشیوه های داستان پردازی در قرآن، مجله ادبیات داستانی شماره 26-27، 1372.
2. علی پور.م، آشنایی با ادبیات کودکان، انتشارات تیرگان، چاپ اول، تهران، 1379.
3. سنگری.م، جزوه اصول و مبانی شعر و قصه کودک، 1384.
تهیه و تنظیم: مهناز فاتحی: کارشناس پرستاری
مثل خردمندان فكر كنيد اما با مردم به زبان خودشان حرف بزنيد.