گفتمان ، همان گفت و گو نیست
گفتمان ، همان گفت و گو نیست
امروزه، در اکثر موارد، واژه "گفتمان" به جای گفتوگو بکار میرود و حتی از این واژه، با مصدر "کردن" استفاده میشود، در صورتی که گفتمان، اصلاً به معنای گفتوگو نیست.
گفتمان واژهای است که توسط داریوش آشوری، به عنوان معادل discours (دیسکور) فرانسوی، ساخته شده است، کلمهای که آن را در فارسی، میتوان به کلام، گفتار، نقد، خطابه، سخن و صحبت هم ترجمه کرد. اما داریوش آشوری، برای اینکه توجه خوانندگان را به معنای اصطلاحی و فلسفی واژه، خصوصاً به معنایی که در آثار میشل فوکو، فیلسوف فرانسوی، به کار رفته است، جلب کند، آن کلمات متعارف را کنار گذاشت و کلمه گفتمان را از بن ماضی "گفت" با پسوند "مان" به وجود آورد، همانطور که واژه ساختمان از بن ماضی "ساخت" و پسوند "مان"، ساخته شده است.
نظامهای فکری، فرهنگی، سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، علمی و هنری یک جامعه، در هر دوره از تاریخ آن، همگی با هم در ارتباط هستند و نظام واحدی را تشکیل میدهند که از آن میتوان با عنوان سخن غالب آن زمانه یا به تعبیر داریوش آشوری، گفتمان غالب آن زمانه یاد کرد. به عبارت دیگر، گفتمان به پیوند میان ذهنیت مردم و ساختار اجتماعی ـ سیاسی و قدرت و زبان اطلاق میشود؛ وقتی گفتمان تغییر میکند، طبیعتاً همه این موارد هم دستخوش دگرگونی میشوند.
برای روشن شدن موضوع، میتوان به نمونهای از پیوند زبان و قدرت در مسأله جنسیت اشاره کرد. در جامعه مردسالار، مردان در خانواده قدرت را در دست دارند و همین ساختار در حکومت و سیاست هم وجود دارد و زنان نمیتوانند نقشی در سیاست داشته باشند. در زبان چنین جامعهای هم، طبیعتاً کلمات "زن" و "زنانگی"، نشاندهنده ضعف و ناقصعقلیاند، در عوض کلمههایی مثل "مردانگی" ارزشمندند و تعابیری مثل "جوانمردی" و "قول مردانه" وجود دارد. چنین زبانی در چنان ساختار اجتماعی، بر دختران اثر میگذارد و سبب میشود آنها از همان کودکی باور کنند که از پسرها کمترند و باید به حاکمیت آنها تن در دهند. همین دخترها ازدواج میکنند و مردسالاری را در خانواده میپذیرند و پسرهایشان را با اعتماد به نفس و دخترهایشان را متکی به دیگران، بار میآورند. در این شرایط، اصطلاحاً گفته میشود گفتمان حاکم بر این جامعه، گفتمان مردسالاری است. لیکن وقتی گفتمان مردسالار در این جامعه از بین میرود، امکان تعلیم و تربیت یکسان و نیز امکان کار کردن در بیرون منزل و به تبع آن، استقلال اقتصادی برای دختران به وجود میآید و در نتیجه، آنها به موقعیتهایی در جامعه دست مییابند، در خانواده نظرشان به اندازه نظر همسرشان ارزش پیدا میکند و در اجتماع، از رایی مساوی برخوردار میشوند و در سیاست و حاکمیت نیز نقش پیدا میکنند. تغییرات به وجود آمده در نظام اجتماعی، فکری و سیاسی این جامعه، حتی در زبان آن هم پدیدار میشود، برای مثال، در زبان انگلیسی، پیشتر برای اشاره به سوم شخص، به طور مطلق، صرفاً he به کار میرفت، اما امروزه، نویسندگان انگلیسیزبان، در جایی که جنسیت آن فرد سوم مورد نظر نیست، خود را موظف میبینند از تعبیر he or she استفاده کنند.
مثل خردمندان فكر كنيد اما با مردم به زبان خودشان حرف بزنيد.