عوامل دراز گویی
مطالعات ، تجربه ها و تمرین های ضروری برای تدریس ، سخنرانی ، گویندگی ، گفتگو ، مناظره ،
مجریگری ، مباحثه ، مذاکره و مصاحبه استخدامی و رسانه ای .
۴۰ - تمرین پرهیز از بیهوده گویی ، دراز گویی و گزافه گویی
۵
عوامل دراز گویی
یکی از عواملی که سبب درازگوی و درازنویسی میشود فقر دانش و یا عدم تسلط فرد در موضوع است.نبایستی از یاد برد هنگامی که ما نسبت به موضوعی که میخواهیم به عنوان پیام به دیگران منتقل کنیم دانش کافی نداشته باشیم،بدیهی است که در انتخاب کلمات برای انتقال پیام دچار مشکل میشویم و چون پیامهایمان واضح نیست مجبوریم برای روشن کردن آنها توضیحات بیشتری ارائه کنیم.
اضطراب نیز از دیگر عوامل موثر در غیراقتصادی شدن گفتگوهاست.کافی است آخرین باری را که با نگرانی سعی در سخن گفتن داشتید به خاطر میآورید.اضطراب سبب میشود که دستیابی شما به کلماتی که مایلید آنها را بکار برید با مشکل مواجه شود و در نتیجه میزان بکارگیری کلمات نامناسب افزایش و به دنبال آن تلاش برای تصحیح سخن و روشنتر کردن آن فزونی یابد.گاهی دو عامل فقر دانش و اضطراب با هم ترکیب میشوند و کلام را طولانیتر میسازد.نمونه بارز آن معلم و یا استادی است که دانش کافی برای پاسخگویی به سؤال خاص یک دانشجو را ندارد.از سوی دیگر شجاعت اعتراف به ندانشتن را نیز ندارد و با نگرانی از آشکار شدن ناتوانی علمیاش سعی میکند سؤال دانشجو را پاسخ دهد.در این حال سخنان معلم طولانی و مبهم میشود.
در برخی مواقع نیز کمرویی سبب درازگویی میشود.در این حالت فرد توانایی ابراز مستقیم و روشن پیام خود را ندارد و سعی میکند دیدگاه خود را به صورت غیرمستقیم مطرح سازد.همین غیرمستقیم شدن سخن است که آن را طولانی و مبهم میسازد.یکی از موقعیتهای که افراد ممکن است در آن کمرو شوند،طرح بیان خواستههاست.در این وضعیت میبینیم خواستهای که خیلی راحت با یک جمله قابل بیان است،به چندین جمله مبهم و توام با تردید تبدیل میشود.همسانسازی( Identification )نیز یکی دیگر از فرایندهای ارتباطی میان افراد است که در آن فرد هویت خود را با یک فرد(معلم،...)و یا یک گروه(سیاسی،اجتماعی،دینی،...)همانند میسازد و سعی میکند افکار،احساسات،اعتقادات،و اعمالی مشابه دیگری داشته باشد.
این فرایند با احساسات شدیدی در آمیخته است.وقتی که شما به مفهوم عمیق به همسانسازی با شخصی دیگر میپردازید،هویت واقعی شما در ارزشها،افکار،احساسات،و به طور کلی شیوه زندگی فرد مقابل ذوب میشود.
در برخی مواقع نیز فکر و دیدگاهی که میخواهیم مطرح کنیم چندان برایمان روشن نیست و همین امر سبب طولانی شدن کلام میشود.این پدیده با فقر دانش متفاوت است و حتی گاهی در بیان یک تفکر خلاق و جدید ظهور میکند.در این حالت فرد به دانش و یا دیدگاهی دست یافته است،اما مسئله هنوز بصورت کامل برای وی روشن نیست.در نتیجه بیان چنین افکاری بسیار طولانی و مبهم میگردد.این پدیده همان چیزی است که Bruner (1974)از آن به عنوان ضرورت تمایز میان نابغه مبهمگو و احمق خوشبیان یاد میکند.اما گذشته از تفکرات خلاق،به طور کلی نداشتن یک فکر روشن و تلاش برای بیان آن از دیگر مواردی است که سبب درازگویی و درازنویسی میشود.
پس در مجموع فراموش کردن هدف گفتگو نیز از دیگر مواردی است که سبب درازگویی میشود.این امر در جلسات رسمیای که رئیس جلسه نمیتواند آن را به خوبی اداره کند و امکان حاشیه رفتن دیگران را فراهم میسازد بیشتر مشهود است.این حالت در افرادی که تنها به محرکهای آنی گفتگو توجه میکنند و قادر نیستند در آن واحد هدف فرایند گفتگو را مدنظر قرار دهند بیشتر بروز میکند.آنچه که سبب نبود ایجاز در گفتگو میگردد عبارت است از اضطراب،فقر دانش،کمرویی،نداشتن فکر و دیدگاهی روشن قبل از بیان مطلب،و گم کردن هدف گفتگو.
مثل خردمندان فكر كنيد اما با مردم به زبان خودشان حرف بزنيد.