مطالعات ، تجربه ها و تمرین های ضروری برای تدریس ، سخنرانی ، گویندگی ، گفتگو ، مناظره ، مجریگری ، مباحثه ، مذاکره و مصاحبه استخدامی و رسانه ای .

۴۵ - تمرین برای استفاده از زبان معیار در سخنرانی و گفتگو

۲

زبان معیار

محمد جناب زاده

این روزها سخن از(زبان معیار)است نخست واژهء(معیار)را بدانیم چه‌ معنی و مفهومی میدهد؟

معیار(بکسر میم)اندازه و پیمانه مقدار خالص زروسیم در مسکوکات‌ و او آنی و آلات زینت است-عیار(بکسر)امتحان و مقایسه چیزی یا چیز دیگر تا کمی و بیشی یا درستی و نادرستی آن روشن شود.

عیار(بفتح اول و تشدید دوم)مانند سیار حیله‌گر و مکار وشتابان در راه-و در مورد افراد باهوش و زرنگ و جوانمرد بکار رفته و نام گروه و فرقه‌ای هم بوده‌ که کارشان مشابه(شوالیه‌ها)در اروپا بوده است.

معیار سنگ محک یا ترازوی سنجش برای طلاست ولی غرض گویندگان‌ و پرسش کنندگان از بکار بردن این لغت این است که میزان و مقیاس تلفظ و نگارش‌ لغات بویژه واژه‌های بیگانه در زبان پارسی چگونه بایستی باشد یعنی هر لغت‌ خارجی که در جریان تقریر و تحریر از لحاظ معنی هم تغییر و تحول یافته باید تابع‌ دستور و فرهنگ زبان اصلی باشد یا خیر.

نخست یادآوری این نکته ضروری است که با توجه و به نثر فارسی پیش از اسلام و بعد از اسلام تطوراتی حرفی و لغوی تحت تأثیر جنبشهای ادبی و نفوذزبان پارسی در تازی و بالعکس پدید آمده که مورد قبول بزرگان و استادان سخن‌ در تبدیل حروف واقع شده مانند کلمه جفر(بفتح اول-سکون دوم و سوم)در لغت‌ اوستائی و ژفر-در پهلوی و ژرف در زبان امروز و دروح که(دروغ)و دراجه-

دراژ-دراح-(دراز)-اسپاز(سپاه)که پژوهشگران و زبان شناسان به تفصیل‌ در این باره سخن رانده و تغییرات دستوری هر یک را نوشته‌اند-و این لغات در نوشتن‌ و خواندن ساده‌تر و در تلفظ آسانتر شده و هیج سودی ندارد که ما(آئینه)زبان‌ روزرا به زیان تاریخ برگردانیم و ادونیک یا آددوین(آئین را با تلفظ زبان پهلوی‌ رواج دهیم و لغت زمخت(بدو ضمه)فراموش شده را زنده کنیم و لهجه خود را هم تغییر دهیم.

لغت هم مانند هر موجود زنده‌ای در معرض تغییر و انحلال است و عوامل‌ بیشماری از جهات سیاسی و دینی و روابط بازرگانی بر آنها حاکم و لغات تازه‌ای‌ را(با خواص جدید که گوشنواز و جلب توجه میکند)و جایگزین آنها می‌سازد.

بتدریج دین اسلام جای ادیان و معتقدات باستانی را بعلت سادگی و آسانی‌ گرفت(بدون اینکه آرایشها و بدعتهای ناسازگار را که بعدها بدان بسته‌اند دلیلی بر رد این موضوع قرار دهیم)فرا گرفتن زبان عربی و حفظ قران و حدیث‌ و فقه ضروری بشمار آمد و کسانی چون پسر مقفع با توجه باینکه علل سیاسی‌ و آداب دینی و سادگای زبان تازی از جهات بسیاری موجب زوال فرهنگ اصیل‌ ایرانی میشود و فرهنگ و علوم ایرانی مورد نیاز فاتحان هم میباشد با قدرت‌ خلاقه و تسلطی که در زبان عربی داشتند آثار گذشته ایرانی را بزبان عربی‌ برگرداندند.

از قرن سوم هجری نظری پدید آمد که پارسی دری میتواند زبان خاص و آزاد و ممتاز ایرانی باشد و وجه مشترکی را هم با زبان دینی دارا بشود-در همان‌ حال که با کندی و سیر تدریجی ولی با کوشش استادان و بزرگانی از ادباء و شعرا و حکماء زبان پارسی دری جان میگرفت لیکن زبان عربی برای طلاب علوم دینیه لازم شرمده شده بود و زبان تازی با وسعت و لطافت و لغات شیوائی که‌ دارد مطلوب بوده و هست خاصه آنکه بسیاری از دانشمندان ایرانی در علم الادب‌زبان عربی نظرات سازنده‌ای داشته‌اند که نامشان در فهرنگ پارسی و تازی مخلد و جاودان است و با تفاوت سبک و روش همانطور که قدر مشترک و جامعی میان‌ خط پارسی و تازی وجود دارد و این اشتراک در علوم و فرهنگ هم‌ نمایان است.

نهضت طرد لغات بیگانه اگر نیتجه نهائی آن بصورتی که آغاز شده بود نگریسته شود زبان آن در نظر روش بینان آشکار است زیرا کارگردان این‌ جنبش بیکسو دوخته و زبان پخته و اندوخته و شیرین و مفهوم و گوش‌نوازی را که‌ در قاره هندو کشورهای خاور دورو میانه دلبسته فراوان دارد از زیر بنا و ریشه‌ ویران میکنند-گروهی میخواهند الفاظ و لهجه‌های متروکه و مرده را بعنوان‌ رهائی از پیوندها و دگرگونیها سامان دهند و معدودی که غیر از خودنمائی و یافتن شهرت هرچند زودگذر و ناپایدار است برای تغییر رسم الخط و املاء در تکاپو میباشند.

برخی اصرار دارند کلمات و سخنان مفهوم و آداب و سنن معقول و مرسوم‌ بوضعی مشکوک و گنگ و بی‌معنی در زبان و خط و شعر و ادب رواج پیدا کند-واژه میسازند بدون اینکه اثر این کار را دریابند و توجه کنند که هوس و سلیقه یا اغراض خاص نمیتواند بسود زبان و فرهنگ ما تمام شود و وضعی را پیش میآورد همانطور که قرنها زبان تازی به همه گفته‌ها و کارهای ما حکومت داشت و سبب‌ آنهم دشواریهای خط و لغت و درماندگی بیشتر بلکه محرومیت اغلب طبقات‌ از یاد گرفتن زبان و خط آن زمان بود امروز هم اگر بنا باشد هر نویسنده یا دبیر و آموزنده‌ای میخواهد از خود دستور و لغت بسازد-همانطور که ساخته‌اند و اصطلاحات عجیب و غریب جعل کند و از هر سوی بیگانگی و شکاف میان برنامه‌ های پارسی در امر تدریس بوجود آورد بنا چارزبانی که این دشواریها و اختلافات‌ را در بر ندارد مطلوب عموم واقع خواهد شد پس در این باره دقتی بسزا لازم است.

در هر دو زبان پارسی و عربی لغت و ادب متقابل مشهود میباشد-سخن‌ سرایان فارسی عصبیت خارج از حدود خرد و عقل را ناپسند دانسته و میانه روی‌ را پیشه خرد ساخته تا یگانگی و وحدت کلمه‌ایی که در شرف تکوین و ملیت و قومیت‌ را هم پاسدار است دستخوش اختلاف و پراکندگی نگردد از این لحاظ عنایت و توجه آنها در تقویت زبان فارسی دری که شایستگی کافی برای حصول این‌ مقصود داشت معطوف شد و اینک این زبان و ادبیات آن بعقیده صاحبظران‌ چهار رکن و چهار ستون استوار دارد که شاهنامه فردوسی و کلیات سعدی و مثنوی مولوی و دیوان خواجه حافظ شیرازی پایه‌های اصلی و پاسبان بنای این‌ عظیم هستند.

این تحول و دوران این پدیده ورزیده در روزگاران شگفت انگیزی که با موجهای حادثه‌خیز دوازده قرن دست و پنجه نرم کرده کتابخانه‌های بزرگی را در شناسائی فرهنگ این سده‌ها گرانمایه بوجود آمورده است و در این میدان‌ کسانی میتوانند دعوی مصارعت نمایند که معرفی به کمال داشته باشند و صلاحیتی‌ با حسن نیت در مقال.زیرا این گنجهای شایگان را نمیتوان نادیده انگاشت و هر کسی را نیز نباید صراف سخن و گوهرشناس بینا بشمار آورد.

همه گویند سخن گفته سعدی دگراست همه خوانند مزامیر نه هچون داود.و علم ادب و سخن خود رشته اصی خـ دارد که برنامه و اصولی روشن و مدون برای‌ آن استادان نگاشته‌اند که ادباء و دانایان ایرانی در این علم مشترک میان زبان پارسی و تازی سعی مشکور و کوششی بسزا بکار برده‌اند.

آنچه در مدرسه بمایاد دادند علم ادپ شامل صرف و نحو و لغت-عروض-قوافی-صنعت شعر و تاریخ ادبیات در دو فن نظم و نثر نمایان میشود-و بیش و کم ادبیات‌ همه ملل و زبانهای زنده بر این استوار است و شوریده‌گیها و عصیانها را نمیتوان‌ بحساب ادب گذارد.

علم ادب دارای چهار رکن است اول قوای فطری و ذاتی(عقلی)که‌ عبارتند از ذکاء(هوش-خیال-حافظه-حس-ذوق و بیان دیگر توانائی برای‌ ادراک علوم و معارف و دیده‌ای بینا در حفظ صور محسوسات و بخاطر سپردن‌ معانی و مفاهیم و درک لطائف و نازک کاری و ژرف بینی در همه چیز-دوم فرا گرفتن‌ و دانستن و بکار بردن پایه و اساس نظم و نثر.

شعرزا از آن جهت منظوم گفته‌اند که تابع قواعد و قوانین حاصله از آزمونها و بهم پیوستن شدن اندیشه‌های روشن بینان و قدرت بر تألیف دقیق معانی‌ در الفاظ کوتاه و ظریف و گوشنواز-بنابراین شاعر و سخنور معانی عالیه و معقول‌ را بدون واسطه الفاظ نمیتوانند منظوم یا منثور بیان نمایند و بنابراین علم لغت‌ دانستنی است که مدلول لفظ و مفردو جمع و معانی کلی یا مجازی را میآموزد و از علم اشتقاق تناسبی که میان دو کلمه از حیث ماده موجود است و در علم صرف‌ به تفصیل از آن‌ها بحث شده جهت جامعی برای طالبان علم ادب فراهم‌ میآورد، اما عقل را چنین وصف کرده‌اند که قوه غریزی و روشنایی است که‌ باریتعالی عز اسم در انسان ودیعه گذارده تا بوسیله‌ای حقایق امور را درک کند و آنچه نیرودهنده عقل است دانش و تجربه و تمرین و ممارست و ریاضت-هوش‌ و ذکاء)قوه ایست باطنی برای حفظ صور محسوسات بعد از دور شدن ماده از دیده است و خیال بزرگترین عامل استکاری در فن نگارش است که بدانچه‌ عنل و خرد از صور بدیعه درک میکند چنان مجسم می‌سازد که گوئی‌ به نظر میآید.

حافظه پاسبان و نگاهبان ادراکات عقلی از معانی است که هنگام نیاز بیاد ما میآورد بهمین جهت مذاکره یا یادبود نام گرفته است ذوق را اینطور شناسانده‌ و تعریف کرده‌اند که حسی است مانند چشاوائی که طعم خوراکها و نوشابه‌ها را در اصطلاح ادباء نمایای میسازد یعنی قوه ایست طبیعی و غریزی در یافتن لطائف و ظرائف کلام و سخن-بنابراین اصول و ارکان علم و ادب این شد که بقول محققان‌ درخشش فن ادب از این کانونها روشنائی میگیرد-توجه دل که پرورش دهنده‌ باشد یا بعبارت دبگر قلب منعکس به سخنان فصحاء و بلغاء و توجه به بینائی افق‌ های دید آنان و بطور کلی مطالعهء توان بخش ذهن و ملکه بلاغت و نگاه دارنده‌ الفاظ و سخنان زیبا و نیکو است برای مددکاری قوه متفکره از بر گزیدن الفاظ و ترکیبات درست و معانی عالی بلیغ که رسانتده مفاهیم است و این قوه حسن قریحهء مینامند و البته این قدرت بآسانی فراهم نمیشود بلکه بررسی انواع نوشته‌های‌ استادان و آثار بزرگان لازم است.

نویسنده باید از دستور زبان و تاحد لزوم معانی مختلفه الفاظ و لغات‌ و علم نحو یعنی احوال کلمه و کلام در کلمات عربی تلفظ آخر کلمه‌ مهم است و در پارسی حرف اول که شجاعت را بضم یا به فتح‌ میخوانیم.

علم معانی حالات لفظ را از حیث مطابقه کلام با مقتضای مقام و علم بیان‌ برای این است که توانا باشیم مطالب و موضوعها را از نظر شبیه و استعاره و کنایه‌ مجاز تحریر یا تقریر نمائیم.

در علم بدیع وجوه کلام را میآموزیم و صنایع لفظی و معنوی را از این‌ فرا میگیریم و فریب این سخن ما را نباید از تحصیل علوم ادبی و بیان شناسائی‌ بحری و اوزان و مباحث تفصیلی بوسیله افاعیل باز دارد مبنی بر اینکه گفته‌اند شاعری طبع روان میخواهد نه معانی نه بیان میخواهد هر علم و هنر بطوریکه شرح داده شد هوش و ذوق و قریحه میخواهد تکیه‌ بر این مطلب یا این سخن مفهومش این است که بروجه مثال و تفاوتی میان دانا و نادان‌ در میان نبوده و همین نوع تبلیغات و تلقینات موجب شده که همه دعوی فضل و برتری و شایستگی مینمایند و در صورت لزوم ارائه مدارک و اسناد نشان دادن‌ فرمان سواد برخی آسان است بعلاوه دعوی سخندانی و نویسندگی و شاعری و هنرمندی که در مکتب عمل باید صداقت آن نمایان شود مطلق ادعا مثبت مدعا است ولی هیچکس پیش خود چیزی نشد.

همسازی و همکاری برای کرسی نشاندن روشهای بیهوده و پوچ و سخنان‌ پریشان نمیتواند در بازار صرافان سخن سکه‌ها قلب را بجای مسکوکات و گوهرهای گرانمایه رونق و رائج سازد.

مصلحت نیست که از پرده برون افتد راز ورنه در خانه رندان خبری نیست که نیست

آنچه متاع ادب داریم از خودمان است و نمیتوان گنجهای شایگان را بهمسایگان و دیگران نسبت داد و درو گهر را باین عنوان از سکه و اعتبار انداخت‌ و سنگ و سفال را ارزنده شناخت.

خوب بخاطر دارم در(مدرسه ادب(مدرسه ادب)از تأسیسات مرحوم‌ حاج میرزا یحیی دولت آبادی قدس سره در برنامه ادبیات اطاق ششم کتاب‌(علم الانشاء و العروض)تألیف مدرسان زبان عربی در دانشگاه بیروت تدریس میشد و غالب تعاریف و اصطلاحات و دراسات در پاورقی عم الادبیه نظرات‌ دانشمندان ایرانی مانند جرجانی و قزوینی-ابن سینا-غزالی-تقنازانی-و طواط بدیع الزمان همدانی ابو الفتح بستی و غیره استناد شده بود و امیدواریم فرهنگستان‌زبان ایران در رفع ابهام و شکوک سعی وافی بکار برد زیرا وضع فعلی طوریکه‌ لسان الغیب حافظ شیرازی در آینه غیب نمای دل دیده و فرموده جای آنست که‌ خون موج زند در دل لعل زین تغابن که خزف میشکند بازارش است.

آئین مانی-که به رومی مانیکوس گویند نام مردی است‌ که بقول قریب به یقین در 216 م.متولد شده و در 276 م.یا 277.میلادی‌ بقتل رسیده است.وی بانی و شارع مذهبی است که بنام مانویه در زمانی دراز افزون از هزار سال در ممالک خاورمیانه و آسیای وسطی‌ و چین غربی و ترکستان شمالی و ایران و بین النهرین و آسیای صغیر و شام و روم و اروپا به صور و اشکال مختلف ادامه داشته است.مانی‌ در قریه‌ای در نزدیکی شهر بابل قدیم بجهان آمد،در نوروز سال‌242.م.هنگامی که جوانی بیست و شش ساله بود خود را به پیغمبری‌ معرفی کرد و دین خویش را در دربار شاپور اول پادشاه ساسانی‌ عرضه داشت و جمع کثیری از مردم ایران و ممالک مجاور بدو ایمان‌ آوردند لیکن موبدان و پیشوایان زردشتی علیه او برخاستند تا آنکه‌ بامر بهرام اول پادشاه ساسانی بفجیع‌ترین صورتی او را بقتل رسانیدند.

(تاریخ ایران)

http://www.noormags.com/view/fa/articlepage/166109?sta=%u0632%u0628%u0627%u0646+%u0645%u0639%u06cc%u0627%u0631