زبان معیار
مطالعات ، تجربه ها و تمرین های ضروری برای تدریس ، سخنرانی ، گویندگی ، گفتگو ، مناظره ، مجریگری ، مباحثه ، مذاکره و مصاحبه استخدامی و رسانه ای .
۴۵ - تمرین برای استفاده از زبان معیار در سخنرانی و گفتگو
۳
زبان معیار
غلامرضا سمیعی
در محفلی ادبی،وابسته به دستگاههای معتبر ارتباط جمعی،از زبان معیار سخن میرفت و اینکه زبان معیار،که مدتی است مورد بحث و نظر است،کدام زبان است و خود زبان چه باید باشد.به خصوص سخن در این بود که دستگاههای ارتباطجمعی، یعنی رادیو و تلویزیون،برای ارائهء افکار و اشاعهء مطالب باید با کدام زبان سخن پراکنی کنند که برای اکثریت خلایق فهمش آسانتر و لحنش گیراتر باشد.صاحبنظری گفت،و درست گفت،که روزگاری سخن هر صنف و طایفه معیاری داشت،فی المثل،در محیط آخوندی،آخوند مآب سخن میگفتند و در محیط کاسبی کاسبکارانه و قس علی هذا.الفاظی از قماش احوط و اقوی و اصطلاحاتی همچون لوفرض و کما هو حقه و مانند آنها جز بر زبان طلاب جاری نبود و سنگ کردن و ناکار کردن و عشق کردن و دم غنیمتست جز در سخن بازاری یا«داش مشدیها»به گوش نمیرسید.آن روزگار حوزهء هر سخن محصور و محدود بود و مراودات آنها نیز معلوم بود. هنوز این جعبهء سحرآمیزی که سخن را بر مرکب امواج بنشاند و دیوارها و پرچینها را از میان بردارد و در هرحال و هوا خود را شریک رفیق همگان سازد،به وجود نیامده بود.به عبارت دیگر همجنس با همجنس پرواز میکرد،نه کبوتر با باز.خلاصه آنکه در آن روزگاران هر محفلی زبان مخصوص به خود داشت ومعنی و مفهوم لغات و اصطلاحات هر گروه لا اقل برای آحاد همان گروه معلوم و مفهوم بود.
اما امروز حال و کار دیگر آسان شده است،رادیو و تلویزیون حصارها را از میان برداشتهاند.طنین صدای گویندهء رادیو و تلویزیون عارف و عامی نمیشناسد.درست است که این جعبههای سحرآمیز در مقولات مختلف مناسب حال شنونده ادای مقصود می- کنند،اما قسمت بیشتر اوقات آنها صرف بیان مسائلی میشود که فایدهء آن عام است و ناچار باید با همگان با یک لحن زبان سخن گوید،و همین جسات که مشکل بزرگ نمایان میشود و مسئلهای بهعنوان زبان معیار مطرح میشود و این سخن پیش میآید که مطلبی که باید برای همگان گفته شود،و ده- نشین و شهر نشین و با سواد و بیسواد یکسان از آن فایده ببرند و نکت بیاموزند با چه زبانی گفته شود.در حقیقت،به گفتهء صاحب- نظری از همان مجلس،آیا باید آنان که پای تلویزیون و رادیو نشستهاند خود را با
فرهنگ زبان این دستگاهها هماهنگ کنند یا سخنگویان این دستگاهها در محاورات خود تابع شنوندگان باشند.
*** یک مطالعهء اجمالی معلوم میدارد که تبعیت این دستگاهها از زبان عامه امکان- پذیر نیست،زیرا بان عامهء مردم ایران،در نواحی مختلف این کشور پهناور،یکسان نیست.گذشته از اختلافاتی که در لهجهها و زبانهای شهرها مشهود است،چنانکه خراسانی و کرمانی و لر و بلوچ و کرد و بختیاری هریک لهجه و گاهی زبان مخصوص به خود دارند،در بعضی از نواحی ایران،گاه اختلاف لهجهها تا به حدی است که دو ده مجاور نیز سخن یکدیگر را نمیفهمند.بنا براین،مشکل بتوان از میان لهجههای رایج لهجهای یافت که همگان بیدغدغه آن را درک کنند.
باید متذکر بود که در مسئلهء اختلاف لهجهها کشور ما مطلقا با کشورهای اروپایی قابل مقایسه نیست.بیشتر کشورهای اروپایی با جمعیتی زیاد مساحتی اندک دارند.بنابر- این،در آن دیار شهرها و دیهها به هم پیوسته است و همین پیوستگی و اختلاط آحاد مردم را به هم نزدیک کرده و در طول قرون اختلاف لهجهها را از میان برداشته است. اما در کشور ما،به عکس،فاصلهء شهرها زیاد و جمعیت کم است و همین امر موجب شده است که هر شهر و ده در طول قرون لهجهء مخصوص به خود را حفظ و حراست کند.در گذشته وسیلهء تجمع و اختلاط این ناهمزبانان زبان قلم بود و امروز وسایل ارتباطجمعی است که زبان خود را بر خاص و عام هر شهر و دیار تحمیل میکند.
اما،به عقیدهء من،مردم ایران،از آذری و دیلمی و گیلی گرفته تا کرد و لر و بلوچ و خراسانی و کرمانی و تهرانی،همگی یک زبان مشترک دارند و آن زبان قلم است.زبانی که در مدرسه آموخته میشود و هنگام کتابت به کار میرود.
ایرانی،خواه آذربایجانی باشد و خواه تهرانی و خواه کرد و خواه خراسانی، هنگامی که قلم به دست میگیرد،با یک زبان سخن میگوید و آن زبان پارسی دری است. پس مسلما زبان مشترک ایرانیان همین زبان قلم است و بس.نهایت آنکه زبان قلم نیز برای همگان یکسان نیست و ما از میان انواع زبان قلم باید آن زبان را زبان معیار بدانیم که سادهترین و بیپیرایهترین است. و این همان زبان است که با آن نامهنگاری میکنیم و به مدد آن به انتشار اخبار و حوادث در روزنامهها و مجلات میپردازیم.
در این زبان راه افراط و تفریط بسته است.نویسندهء این زبان،به غریزه،در نوشتهء خویش جز لغات سادهء همه کس فهم را به کار نمیبرد،خواه این لغات ریشهء عربی داشته باشند و خواه لغت خالص فارسی باشند.حقیقت این است که وسواس سره- نویسی یا عربمآبی و فرنگیمآبی جز هنگام فضلفروشی و هنرنمایی ادبی برای هیچ ایرانی دست نمیدهد.حتی متعصبترین عضو فرهنگستان زبان نیز،آنگاه که به فرزند یا برادر خود نامه مینویسد،یا می- خواهد خبری را به اطلاع کسی یا گروهی برساند،لغات ناهمواری را که خود در وضع و جعل آنها شرکت داشته است به کار نمی- برد.
*** از حسن اتفاق در هیچ دورانی،هم- چون زمان ما،زبان قلم تا بدین پایه به زبان محاوره نزدیک نبوده است.در ایران امروز صاحبقلمانی که سخنی برای گفتن
دارند در نوشتههای خود گرد حشو و مجاز و استعاره و کنایه نمیگردند.همانطور که این شیوه نزد متقدمان صاحبنظر نیز معمول و مرسوم بوده است که میگفتند:
سخن باید چو شکر پوست کنده
چه در گذشته و چه در حال،آنجا که روی سخن با اکثریت مردم بوده است آرایش غیر معقول کلام و آلودن پارسی چون شکر،به تشبیهات و استعارات با رد بیوجه جز کار بیدردان نبوده است.
پس زبان معیار برای دستگاههایی که با انبوه مردم از هر صنف و طبقه سروکار دارند همین زبان ساده و بیپیرایهء قلم است که اکثریت فارسی زبانان،اعماز ایرانی و غیر ایرانی،بی هیچ تکلف،آن را درمی- یابند،زبانی که صیرفی روزگار،لغات و اصطلاحات آن را از هر ریشه که بودهاند نقش پارسی و برچسب ایرانی زده و ذوق سلیم پارسی گویان و پارسی نویسان هنرمند مفردات و مرکبات آن را همچون آب زلال بیگره و صافی کرده است.
*** همین زبان بی غل و غش است که در رابطهء با مردم عادی،ساده و بی تکلف،در نثر هنرمندانه سهل و ممتنع و در شعر متعالی و فخیم جلوه میکند.معماران این زبان نیز نه عربمآبان دیروز هستند و نه فرهنگستانیان امروز.بلکه اینز بان ساخته و پرداختهء مردم ایران است در طول قرون.نهایت آنکه برجستگانی از همین قوم بی هیچ داعیهء لغتشناسی و قصد لغتسازی به مدد طبع سرشار و ذوق خداداد،عاری و خالی از هر گونه تعصب،مصطلحات و مرکباتی بر آن افزوده از زبان مکالمه زبان ادب و مخاطبه پدید آوردهاند و آن مصنوعات خوش آهنگ و مأنوس برای هر فارسی زبان را در آثار برجستهء خویش جاویدان و مخلد ساختهاند. هم بدین جهت است که نثر و شعر این صاحبذوقان اعماز صوفی و متشرع و سیاستمدار و منشی و مورخ،حماسهسرا یا مقاله نویس و غزلسرا یا داستانپرداز با دل و جان مردم ایران پیوند دارد و بیتها از نثر و شعرشان بهعنوان ضرب المثل در دهان مردم میگردد«قصب الجیب حدیثشان را چون شکر میخورند و رقعهء منشآتشان را چون کاغذ زر میبرند.»
*** و انسان عجب میکند هنگامی که گرادنندگان دستگاههای ارتباطجمعی دنبال زبان معیار میگردند و غافل که زبان معیار همان زبانی است که هر ایرانی،پس از آنکه با الفبای فارسی آشنا شد،آن را درک میکند، بدان مینویسد و هنگام لزوم با هر ایرانی دیگر بدان سخن میگوید.
معشوق تو همسایهء دیوار به دیوار در بادیه سرگشته شما در چه هوایید؟
در اینجا نکتهای جلب نظر میکند و آن اینکه هنوز گروهی از هموطنان ما خواندن و نوشتن نمیدانند و بنابراین،با زبان قلم آشنا نیستند.پس تکلیف دستگاههای ارتباط جمعی با این گروه چیست؟پاسخ این سخن این است که یکی از وسایل آشنا ساختن این گروه با زبان قلم همین دستگاههای ارتباط جمعی است.زیرا در آینده،یکی از وظایف حتمی این دستگاهها همکاری با وزارت آموزش و پرورش در مسئلهء سوادآموزی است. گذشته از آن رادیوها و تلویزیونهای شهرستانهای مختلف باید مختصری از وقت خود را وقف پخش برنامه با لهجههای محلی کنند، به خصوص که غالب این لهجهها و زبانها واجد لغات و اصطلاحاتی است که ورود آنها در فرهنگ زبان عمومی کشور موجبات غنای زبان را فراهم میکند.
مثل خردمندان فكر كنيد اما با مردم به زبان خودشان حرف بزنيد.