مطالعات ، تجربه ها و تمرین های ضروری برای تدریس ، سخنرانی ، گویندگی ، گفتگو ، مناظره ، مجریگری ، مباحثه ، مذاکره و مصاحبه استخدامی و رسانه ای .

۴۵ - تمرین برای استفاده از زبان معیار در سخنرانی و گفتگو

۴

زبان معیار

دکتر مهدی پرهام

چونکه با کودک سر و کارت فتاد پس زبان کودکی باید گشاد

(مولوی)

جامعه صنعتی کاری به لطف کلام و صحت و سقم عبارات ندارد او در بند ارقامی است که تولید ناخالص ملی و حجم‌ سرمایه گزاری و درآمد ملی را نشان دهد و بزبانی ساده در حد زبان کودکان که الفبائی چون الفبای مرس خط(-).و نقطه(.)داشته باشد احتیاج دارد. (مستخرج از همین مقاله)

-چندی قبل سازمان رادیو و تلویزیون ملی ایران‌ از چند استاد و دانشمند آگاه به لغت و ادب فارسی دعوت بعمل‌ آورده بود تا در جلسه‌ای با کارکنان آن سازمان تعاطی افکار کنند و زبانی نمونه که از غلطهای دستوری و لغات نامانوس‌ داخلی و خارجی پیراسته باشد برای گویندگان اخبار و برنامه‌ها ترتیب دهند تا هم گویندگان اخبار لغات را صحیح‌ بخوانند و هم شنوسندگان آنرا سرمشق گفتار خود سازند،من‌ قسمتی از این جلسه را در برنامه شما و تلویزیون شنبه شب‌ دیدم،اساتید نظراتی داشتند که رویهم غیر عملی بودن چنین‌زبان نمونه‌ای را میرساند،بنظر من واقع‌بینانه‌تر از همه‌ گفته دکتر مقدم بود که خیلی صریح گفت:آقا زبان مال‌ مردم است و خودشان هر طور بخواهند آنرا درست میکنند، مفهوم مخالف آن اینکه عده معدود ما که این جا جمع شده‌ایم‌ صلاحیت زبان سازی نداریم،تورج فرازمند هم که از اعضاء با سابقه و آگاه سازمان رادیو و تلویزیون است تقریبا همین‌ معنی را تائید کرد و گفت چند سال قبل ما مثل بچه آدم اخبار را میخوانید و کسی هم اعتراضی نداشت یکوقت اساتید بفکر اصلاح گفته‌های ما افتادند و وقتی بنا بمیل آنها سخنها را پیراستیم اساتید دیگری شروع به نکته گیری کردند و جنگ‌ اساتید آغاز شد...با این دو اظهار نظر خیلی خوب میتوان‌ سرنوشت زبان معیار را حدس زد،جنینی که متولد نخواهد شد،چون کاری که مردم بخواست اجتماع و سلیقه خود بمرور باید انجام دهند چند نفر در چند روز نمیتوانند بانجام رسانند، حجتی اگر اجباری در پیروی از آن برای مردم نباشد معهذا خشم عمومی را برخواهد انگیخت زیرا اساسا جامعه شعور و رشدی بیش از میزان شعور و رشد تک تک افراد دارد و میداند چه وقت هنگام انجام چه کاری است،عالیترین اندیشه را وقتی‌ دید مردم مستعد پذیرش آن نیستند رد میکند-در طول‌ تاریخ چه بسا عاقلان و اندیشمندان که کاری را بصلاح و خیر جامعه می‌پنداشتند و لی وقتی به آن دست زیدند جامعه آنرا بصلاح خود ندانسته و رد کرده است،گاهی این رد کردن‌ بر اثلر موانع و کشلاتی صریحا میسر نمیشود و با سکوت توام‌ میگردد و همین سکوت متاسفانه بسیاری از مجریان امور را باشتباه می‌اندازد و آنرا دلیل تائید و تصویب جامعه میدانند، اما همینکه موانع و مشکلات برطرف شد آنچه انجام شده از هم می‌پاشد و دوباره همه چیز بر سر پله اول میرود،خلاصه آنکه‌ جامعه زیاد از قالب تراشی خوشش نمی‌آید چون میداند همه‌ افراد حجم فکری یکسان ندارندو اصولا کسی حق دارد برای‌ همه مردم قالب سازی کند که اندیشه‌هایشان را میسازد و این‌ سازنده کسی جز اجتماع نمی‌تواند باشد-فرد هر قدر با حسن نیت باشد وقتی قالبی عرضه کرد و دید همه در آن جای نمیگیرند ناگهان تغییر ماهیت میدهد و از صلاح اندشی متین به مستبدی خیره سر مبدل میگردد برای اینکه مسئولان سازمان رادیو و تلویزیون ملی ایران‌ تغییر ماهیت صلاح اندیش به مستبد را دریابند بهترین مثال‌ تجربه خود آن سازمان است-هیچ فردی هر قدر بدبین‌ نمیتواند در حسن نیت پیشنهاد دهندگان زبان معیار شک‌ کند،چون کاری است به نفع مردم که بمدد آن اغلاط گفتار خود را تصحیح مینمایند-اما باید دانست که بسیاری ازین‌ اغلاط دیگر غلط نیستند و ذوق جامعه آنها را قبول کرده‌ است و اگر دست آن گفته شود جامعه آنرا رد میکند-فی المثل کلمه«چنین»که همه مردم به کسر«چ»تلفظ میکند می‌بینیم وقتی خانم فخری نیکزاد در بعضیا از برنامه‌ های خود آنرا به ضم«چ»چنین تلفظ مینماید نه فقط تا امروز کسی درصدد اصلاح این کلمه در گفتار خود برنیامده‌ است بلکه بقدری آنرا نامانوس و فضل فروشانه می‌یابد که‌ بقیه سخنان پر طنین ایشان برایش خالی از لطف میشود و عجب‌ اینکه زیبائی منظر ایشان که به کلامشان ملاحت می‌بخشد در یک لحظه در خاطر انسان از هم می‌پاشد و بر آن صورت زنانه‌ مطبوع ریش و سبیل پر پشت می‌روید و خلاصه انسان ناگهان از گلزار ادب به حجرهای مسجد سپهسالار و بحث یجوز و لایجوز و کلاس درس مرحوم میرزا عبدالعظیم خان قریب‌ کشیده میشود-ملاحظه بفرمائید همین کلمه غلط سبیل که‌ صحیح آن سبلت است جامعه غلط را انتخاب کرده و صحیح‌ را دور ریخته است و بسیاری از لغات عربی در آن معنی که‌ ما استعمال مینمائیم برای اعراب نامفهوم است یا کلمه سپور که ابتدا بنظر فارسی خالص میاید همان کلمه سوی پر Sweeper انگلیسی بمعنی رفتگر است،و امثال این کلمات زیاد است،

منظور اینست که جامعه بسیاری از کلمات را با تغییر تلفظ در زبان خود هضم میکند و وقتی خواستید صحیح آنرا برخش‌ بکشید شما را دست می‌اندازد،کافی است تلفظ صحیح کنفرانس‌(کن فه غانس)را در یک محفل دوستانه که به تلفظ صحیح‌ آنهم همه آشنا هستند ضمن صحبت بفرمائید ببینید چه بسرتان‌ میاورند،حالا اگر تصحیح شده این اغلاط مستعمل را رادیو و تلویزیون با تکرار مکرر و در نقش رسالت اصلاح‌زبان وقت و بیوقت بخورد مردم دهد ممکن است مقتضیات یا ادب یا هر چیز دیگر که میخواهید اسمش را بگذارید ایجاب‌ نماید که سکوت کنند و لی این سکوت دلیل تائید و تصویب‌ مردم نیست و چه بسا تکرار آن مردم را به سردرد مزمن و عدم تعادل روحی گرفتار کند و درست نتیجه عکس بگیرید،به‌ اغراق حمل نکنید این واقعیتی است،شما نمیدانید وقتی‌ کلمه«تماشائی»را بجای تماشاچی بخورد مردم دادید چه‌ ظلمی روا داشتید،درست مثل اینکه شمر ذی الجوشن را بخواهید بجای مولای متقیان و امام جعفر صادق معرفی نمائید.انسان‌ هر وقت پیچ رادیو یا تلویزیون را می‌چرخاند بنحوی کلمه غلط و ناحق«تماشائی»مثل پتک بمغزش میخورد و تعدل فکری‌ و جسمی او را بهم می‌ریخت،الان خیلی تخفیف داده‌اید و کمتر استعمال میکنید،شما هم مثل همه قالب سازان جهان‌ قالبی کوچک از کلمه‌ای غلط ساخته بودید میل داشتید همه در آن جای بگیرند،همینکه دیدید عده‌ای در آن نمیروند و به‌ انتقاد پرداخته‌اند آنوقت طبق روند تحولی صلاح اندیش و به مستبد ناگهان به مستبدی بی‌رحم مبدل شدید و قیمومت و صلاح-اندیشی برای مردم را آغاز کردید و صلاح مردم دانستید که‌ حتما آنرا قبول نمایند،و پس از آن گویندگان اخبار را وادار کردید که در ابتدای هر خبر مردم را تماشائی و محترم خطاب‌ کنند و از همان آغاز آنها را کسل نمایند و مرتب این کلمه‌ در آگهی‌ها و سخنرانی‌ها و هر جا مخاطب مردم بودند مثل‌ اره اعصاب آنها را از هم می‌گسست که هنوز هم متاسفانه‌ می‌گسلد و دست بردار نیستید.

نمیدانم شنیده‌اید که در چین قبل از انقلاب یکی از مجازاتها این بوده که محکوم را در سردابی حسب میکردند و در آنجا منبع آبی تعبیه کرده بودند که آب قطره قطره با صدای یکنواخت،چلیک،چلیک،در ظرف دیگری می‌چکید و فقط صدای ریزش قطرات آب بگوش میرسید ولی منبع آب‌ از انظار پنهان بود و محکوم نمیتوانست بدان دست یابد صدای‌ ریزش قطرات آب در ساعت اول برای محکوم عادی بود،اما در ساعات بعد هر قطره چون پتکی مغز او را می‌کوبید و چنان‌ او را بستوه در می‌آورد که با چکیدن هر قطره فریادش به‌ آسمان بلند میشد و بالاخره ثانیه‌ای فرا میرسید که دیگر مقاومت محکوم به صفر رسیده بود و قطره‌ایکه درینموقع‌ می‌چکید مانند تیر خلاص او را از پای درمی‌آورد1شما هم این اواخر کلمه تماشائی را مثل همان قطرات یکنواخت‌ آب چون پتکی به مغزها می‌کوفتید و هم اکنون در صددید که‌ این نقش را به زبان معایر دهید با تمام حسن نیتی که دارید اشتباه را تکرار خواهید کرد و گویندگان اخبار کلمات‌ صحیح ولی مرده را مثل پتک بمغزها خواهند نواخت و در کمال حسن نیت مثل آن سیاه برزنگی که بچه از فرط محبت آنقدر محکم بسینه فشرد تا مرد شما هم بر شنوندگان‌ چنین بلائی خواهید آورد،جامعه بهر نوع قالبی که نتواند در آن دستکاری کند حساسیت دارد،امروز پدیده جدید کمونیسم اروپائی عکس العمل جامعه اروپا در مقابل قالب‌ قدیمی مارکسیسم است-جامعه اروپا میخواهد این قالب‌ تغییر ناپذیر با بمیل خود تغییر دهد چون معتقد است که این‌ قالب دیگر امروز نمیتواند مبارز ساز باشد و مبارزه با سرمایه‌ داری دیگر در رسالت آن نیست زیرا سرمایه داری صنعتی‌ امروز مانند سرمایه داری قرن نوزده زیر تسلط اقتصاد بازار یعنی قوانینی قدیمی عرضه و تقاضا و رقابت نمی‌باشد،بلکه‌ برنامه ریزیهای دقیق و سرمایه گزاریهای کلان دیگر در انتظار بازار نمی‌نشسیند،در حقیقت آنرا می‌آفریند و قوانین‌ عرضه و تقاضا و رقابت را محو میکند و انحصار را جانشین آن‌ میسازد و خریدار را هم چنان اغوا میکند که جز خرید چاره‌ای‌ ندارد و برایش حق انتخابی در خرید باقی نمیماند کارگر که در مارکسیسم رسالت انقلاب به او محول شده بود اکنون‌ از غلامان حلقه بگوش و مرفه دستگاه تولید است و در عوض‌ این رسالت بر عهده روشنفکران مبارز گذاشته ضشده که کمتر قالب می‌پذیرند و هر گروه قالبی در خور اندیشه خود دارد که هر لحظه امکان دستکاری در آن هست و تعصبی در تغییر وجود ندارد اما همگی در راه مبارزه همگامند و نیمتوانند از مرکزی امعین دستور بیگیرند و فرامین از پائین ببالا دیکته‌ میشود و همه طبقات در ان شرکت میجویند،دیگر سمی در حذف طبقه نیست و همه را بیک قالب نمیسازند طبقه همیشه‌ وجو.د خواهد داشت ولی ماندن در یک طبقه محکومیت‌ ابدی نیست و با برخورد آراء و عقاید و انتخاب آزاد کار و حرفه تغییر طبقه امری بدیهی است.

میدانم در مقابل این سئوال مقدر قرار میگیریم که پس‌ تکلیف چیست و چطور باید زبان را اصلاح کرد و اگر رادیو و تلویزیون در صدد اصلاح آن برنیاید آیا قصوری نکرده‌ است؟باید فی الفور عرض کنک ه اگر از ایجاد زبان معیارصرفنظر کند،تصوری نکرده ولی اگر مجالس بحث و انتقاد در ین باره تشکیل ندهد و مردم را به گفت و شنود آزاد دعوت‌ ننماید و به خواست آنها بی‌اعتنائی کند تقصیری بزرگ‌ کرده است.

ساختن زبان معیار کار مردم است و بر اثر روابط اجتماعی‌ و اقتصادی آنها خود بخود بوجود می‌آید،نزدیک به هفت‌ قرن زبان سعدی و حافظ زبان معیار یعنی زبان علم و ادب و در عین حال زبان محاوره بود عوام الناس با لحنی عامیانه عبارات‌ گلستان و اشعار حافظ را ضمن صحبت خود شکسته بسته به‌ عنوان شاهد مثال میاوردند و ادیبان بسبک گلستان مینوشتند و شاعران باستقبال عزلهای ایشان میرفتند ولی زبان هیجان-انگیز و افتخار آمیز فردوسی با همه عظمت و اوج خود بیشترزبان ورزشکاران و جنگاوران و زبان اوقات فراغت و تفریح‌ یک عده معدود بود نقالان و مرشدان زورخانه و مردم دهاتی‌ که هنوز اصالت زبان دوران ساسانی را حفظ کرده بودند با شاهنامه خوانی یاد آن ایام را زنده میداشتند.

زبان سعدی و حافظ باین علت زبان سرمشق بود که بازبان عربی که زبان غالب بود درآمیخته و عجین شده بود و با انستن این زبان ورود به جلگه اجباب و خاصان و کارهای‌ مهم دیوانی تسهیل میگردید پس هم در زندگی مادی توفیق‌ نصیب می‌نمود و هم بر اثر مجالست با خاصان و ادیبان حسیثیت‌ و احترام کسی که آنرا میدانست بالا میرفت کاری که‌ تقریبا امروز زبان انگلیسی میکند و راه ورود به بسیاری از مشاغل و مجالس را می‌گشاید به همین مناسبت بسیار از لغات و اصطلاحات انگلیسی می‌کند و راه ورود به بسیاری از مشاغل و مجالس را می‌گشاید به همین مناسبت بسیاری از لغات و اصطلاحات انگلیسی در زبان ما پراکنده شده که‌ استعمال کنندگان آنها گذاشته از نوعی فضل فروشی،آمادگی‌ و صلاحیت خدمت را به موسسات و افراد داخلی و خارجی القا مینمایند ضمنا مقداری لغات فارسی سره نامنوس و ترکیبات‌ عجیب و غریب هم وارد زبان شده است که علل مختلف دارد،یک‌ مقدار به علت تعصب کاذب مدعیان وطن پرستی است که‌ فرصت جان بازی در جبهه‌های جنگ برایشان پیش نیامده و اگر هم می‌آمد شاید زیاد جدی نبودند و بهر حال با وضع‌ واژه‌های فارسی بیمزه چون(پدافند)و طرد لغات عربی خیال‌ کرده‌اند پیروز شده‌اند،این نوع مبارزه سالنی و بی دردسر را طرفداران تغییر رسم الخط فارسی به لاتینی نیز نموده و مینماید و گمان می‌کنند تمام ترقیات غرب مربوط بخط لاتین است و با تغییر خط فارسی به لاتین تمام ترقیات دربست و بدون زحمت وارد مملکت میشود-و اما قسمت اعظم این لغات و ترکیبات‌ نامانوس متاسفانه از نورپردازانی است که خیلی زود نورپرداز شده‌اند و بکلی از قواعد زبان و ادبیات سنتی فارغ هستند و فرصت مطالعه هم ندارند و از اوضاع هم ناراضیند و این عدم‌ رضایت را میخواهند تمثیلی و در پرده بیان دارند و بدتر اینکه به تجرمه زبانهای خارجی هم که بر آنها تسلط ندارند دست می‌زنند و لغاتی را غلط به فارسی غلطتر برمیگردانند که‌ این دیگر قیامتی برپا میکند-یک قسمت ازین واژه‌ها و ترکیبات را هم«نوکران»اداری به تقلید روسای عیار خود وقع مینمایند که من آنها را واژه‌های کلید نام گذاشته‌ام‌ چون استعمال کنندگان آنها زود در سلک یاران.محرم در می‌آیند و هر چه لغات و ترکیباتی چون،تنگنها و همایش و گسترده و نماد(سمبل)و برنامه‌های ضربتی و امثال اینها را پیدا کنند و بهم ببافند بمنزل مقصود زودتر میرسند زیرا حرف‌ تقریبا زیر بنای کارها را تشکل میدهد و هر قدر کلمات‌ تازه و پر طنین بیشتر در سخن باشد دلنشینتر میشود و انجام‌ آن بیشتر تصمین میگردد و گرنه بازده اتقصادی و اجتماعی‌ کار اصلا مطرح نیست،دلیلش وجود همین تنگناهاست که‌ یکی پشت دیگری ظاهر میشود.

حالا چنانچه گردانندگان سازمان رادیو تلویزیون ملی‌ ایران که بیش از هر موسسه دیگر افراد روشنفکر و علاقمند بکار دارد و هر کس تقریبا سر جای خود نشسته است و معلوم‌ است که همه کار خود را دوست دارند دریافته باشند که زبان‌معیار را جامعه میسازد و تا جامعه روابط اجتماعی و اقتصادی‌ افرادش تغییر نکند زبانش هم تغییر نخواهد کرد دیگر خیال‌ نمیکنم اصرار در بوجود آوردن زبان معیار ضرورت داشته‌ باشد،چون وقتی مراکز اقتصادی در دست یک مشت میدان‌دار و چوبدار و کار چاق کن و بانکدار و بنکدار است،بازار کار را هم اینها بوجود میاورند،بدیهی است که هر فارغ التحصیلی‌ برای تامین معاش خود وقتی از کار دولتی سر خورد به اینها روی میاورد،زبان اینها زبان سعدی و حافظ و فردوسی و خیام نیست،زبان خیلی آسانی است و احتیاج به اصلاح ندارد، مقصود نهائی از کلام ادای مقصود و کاری‌ست که منجر به‌ ایجاد ردرآمدی شود و درآمد بیشتر احترام بیشتری جلب‌ میکند،لاجرم سخن موزون و زیبا وآگاهی به لطائف کلام‌ و صحت عبارات و لغات که در نتیجه ادیب و سخنور و لطیفه‌ پرداز می‌پرورید بهیچ وجه خریدار ندارد و برایش بازاری‌ نیست،جای طنزپرداز و ادیبی نکته سنج چون عبید زاکانی را سید کریم گرفته و جوک مدتهاست که لطیفه را از میدان بدر کرده است و لطیفه که حاصل اندیشه‌ای ظریف و مبوط به‌ مغز آدمی است در مقابل جوک که درین جا اغلب مربوط به‌ اسفال اعضاء میشود ارزشی ندارد،وانگهی نباید واقعیت را منکر شد،تمدن صنعتی آدم متوسط می‌پرورد و بالنتیجه تمام‌ چیزها بحد متوسط تنزل میابد و ما که به صنعت گرایش پیدا کرده‌ایم باید عوارض زشت آنرا هم بپذیریم،معنویات را باید بکلی از یاد برد چون معنویات را به نصیحت و اندرز و خواهش نمیشود در افراد بوجود آورد،در دنیای صنعت‌ سرمایه‌داری دوام و رشد هر پدیده منوط به گرمی بازار است‌ و اگر بازار کار نداشت از صحنه زندگی بیرون میرود،ادب‌ و فلسفه و بطور کلی علوم انسانی که راهی بمعنویت دارند اگر برای جویندگانش بازار کاری نباشد تا پس از خاتمه تحصیل‌ بکاری مشغول گردند و از حاصل کارشان امرار معاش نمایند.خیلی زود منسوخ میشوند همچنانکه اکنون شده‌اند-و اما آنچه بحقیقت نهال معنویت را بارور میسازد ارتباط عاطفی‌ و وجدانی انسانها با یکدیگرست که می‌بینید هر لحظه به‌ صفر نزدیکتر میشود،همه دارند بسرعت گرگ یکدیگر میشوند و در دنیای گرگان گرگی که ناتوان شد درمان نمیشود،خورده‌ میشود،با این ارتباط وحشتناک زبان معیاری که باید رائج‌ شود و وسیله تفاهم و ارتباط انسانها قرار گیرد آن نیست که‌ شما رد صدد ابداعش هستید،جامعه صنعتی کاری به لطف‌ کلام و صحت و سقم عبارات ندارد او در بند ارقامی است که‌ تولید ناخالص ملی و حجم سرمایه گزاری و درآمد ملی را نشان دهد و زبانی ساده در حد زبان کودکان که الفبائی‌ چون الفبای مرس خط(-)و نقطه(.)داشته باشد احتیاج‌ دارد،بی جهت وقت خود را تلف نکنید،فرصت پرداختن‌ بکلام صحیح و موزون و لطائف و ظرائف نیست شتابی دیوانه‌وار در هر کار است که فقط باید دوید حالا مقصد کجاست و ازین‌ سرعت چه طرفی بر بسته میشود دیگر صحبت بمیان نیست-رسالت واقعی رادیو و تلویزیون ملی ایران در این زمان‌ سعی در تغییر جهت جامعه است که زبان هم خواه ناخواه با آن تغییر خواد کرد و گرنه با این سرعت که داریم همه‌ خصوصیت‌های ملی و سنتی را رها میکنیم و دو دستی دامن‌ صنعت را گرفته‌ایم کوشش در ابداع زبان معیار کوششی‌ بی ثمر است.

(1)در جائی خواندم که آب-قطره قطه روی سر خود متهم می‌چکید و پس از مدتی که این کار تکرار میشد هر قطره همچون پتکی در کاسه سر او درد و رنج می‌آفرید(نگین)

 http://www.noormags.com/view/fa/articlepage/611291?sta=%u0632%u0628%u0627%u0646+%u0645%u0639%u06cc%u0627%u0631