زبان مغالطه آمیز(2)
متن پیش رو بخش دوم سخنرانی هومن پناهنده، محقق و مدرس فلسفه و زبان با عنوان: زبان مغالطه آمیز است که پنج شنبه 14 تیر ماه 1386 در محل موسسه معرفت و پژوهش ایراد شد.
زبان پر طمطراق، ابهّت تصنعی و ذهن شلخته!
حال باید به مثال هایی اشاره کنم که زمینه ای شد تا جنبه های نظری فوق را پیش بکشم.
در این نوشته که در روزنامه ای یومیه چاپ شده، فردی درباره دکتر سروش و نقش او در انقلاب فرهنگی چیزی نوشته است. این نویسنده با دکتر سروش همدلی دارد. برای من اصلاً محتوای این نوشته مهم نیست. او می نویسد: "او نه تنها از دانشگاه اخراج شد که از مملکت نیز خارج گشت و رحل اقامت نه در فرهنگستان که در فرنگستان گزید. "
اینجا نویسنده ظاهراً خواسته فرهنگستان را با فرنگستان قافیه کند. ولی معمولاً برای ابراز جملات همدلانه معمولاً کلمه ای مثل فرنگستان به کار نمی رود، ولی نویسنده حاضر نیست این دو کلمه را که ظاهراً با هم بار منفی به نوشته می دهد، گرچه که با سروش همدل است، به راحتی از کنارشان بگذرد.
زبان اینجا برایش کار کرد زیباشناسانه دارد. او به دنبال درست کردن قافیه و سجع است. (این یکی از خصوصیاتی بود که اورول در نوشته اش به آن اشاره نکره بود)
مثال دیگر: یادتان می آید کلماتی را لیست کرده و گفته بودم اگر آنها را در نوشته تان بپاشید می توانید به نتیجه برسید، دقت کنید:
" به هواداران وطنی گفتگو احتمالاً باید گفت بیش از جدیت گفتگو که خود بری از سویه های پنهان خشونت نیست، مسئله برسر بلد شدن بازی است. فرهنگ با مفهوم بازی گره خورده است. بازی مبین درک نمادین آدمی از واقعیت جدی و عبوس است. شوخ طبعی و سویه های آیرونیک یا کنایی نهفته در اعمال بازی خود گواهی است بر حضور عنصر تحمل و بازتاب که حتی در برابر آئین هم برمی خیزد... (این نوشته را من از اول خواندم نه وسط یا اواخر) سویه های خوفناک همان طبیعتی را در خود منکشف می سازد، تصدیق بازی به معنی تصدیق ماینسی است (تقلید) این میل در حوزه های متنوعی نمود می یابد. از زندگی روزانه در مترو پولیس گرفته.... "
این نوشته روزنامه ای است که یک آدم عادی باید بخواند نه در دانشگاه است و نه تکست درسی.
دوباره از همان نویسنده:
"گستاخی کلبی مشربانه همشهریان عزیز در متروپولیس و رم کرده تهران به خوبی مبین فرهنگ بی فرهنگی است. این قسم القای میانجی های فرهنگی در حوزه سیاست در قالب تکثیر بی وقفه چماق ها تجلی می یابد. البته قرار نیست سیاست چیز دیگری هم باشد.... "
مثالی دیگر:
چندی پیش فخرالدین حجازی مرحوم شد. در صفحه اول یک روزنامه در مورد فوت او نوشته شد:
"فخرالدین حجازی مردی که همگان او را با سخنرانی های جذاب و گیرایش می شناختند روز گذشته زندگی را ترک کرد و به عمر 78 ساله خود پایان داد.... "
پایان دادن را معمولاً در مورد کسی مثل صادق هدایت به کار می برند. کسی که خودکشی کرده است. حدس من این است که نویسنده خواسته هنجارشکنی کند و از قالب های در گذشت و مُرد خسته شده است. به قول اشکولوفسکی می خواهد برجسته سازی کند. اگر من از منبع مستقلی خبر نداشتم که حجازی در گذشته است، من را به شک می انداخت که حجازی چگونه خودکشی کرده است. همان نویسنده چند روز بعد در مورد مرگ رورتی نوشت:
" بامداد روز گذشته ریچارد رورتی فیلسوف آمریکایی به زندگی خود پایان داد."
یکی از علما به من گفت: من ریچارد رورتی را آدم معقولی می دانستم و خودکشی او مرا متعجب کرده است. من گفتم نه!او به طور طبیعی فوت کرده چون می دانم فخرالدین حجازی خودکشی نکرده است؟! (خنده حضار)
دقت کنید این خبری عادی در یک روزنامه یومیه است. نباید اینقدر پر مدعا باشد. ببینید چه وضعی درست شده است. نویسنده چون می خواهد متفاوت باشد خود را مجاز به انجام هر کاری می داند.
به خبر مرگ حجازی بیشتر می پردازم:
"... او در سال های اخیر البته نیروی تکلم خود را از دست داده بود. و از این روی کمتر از گذشته از داستان زندگی خود سخن می گفت. " (دقت کنید او قدرت تکلم نداشت)
بی دقتی که جورج اورول می گوید که دقت نمی کند و فکر نمی کند که چه می گوید تا در جمله حداقل سازگاری را رعایت کند.
"... گویی این حکم تقدیر بود مردی که عمری با سخنرانی هایش گذارنده بود در پائیز عمر سکوتی تحمیلی پیشه کرد و از داستان زندگی خود سخنی نگفت. اکنون اما نقبی به گذشته می توان زد... "
کلمه "اکنون اما" از آن هنجار شکنی های نحوی است. در زبان فارسی «اما» ابتدای عبارت می آید ولی خصلت این نویسنده این است که «اما» ها را وسط عبارت می آورد چون می خواهد متفاوت باشد. همان هنجارشکنی هایی که شاملو و اخوان می کنند، آدم های دیگری هم هوس می کنند آن را انجام دهند.
"این چنین بود" و "گویی تقدیر این بود" در این نوشتار فراوان یافت می شوند. اینها صرفاً چسب هایی است که به کار می برد. اینها کلماتی اند که اورول می گوید کلمات غیر مهم. اصلاً مهم نیست.
"... این چنین بود که اگر چه در وعظ و خطابه از دین سخن می گفت و دغدغه دین داشت اما مکلا ماند و لباس حوزوی بر تن نکرد. این چنین بود که یکبار نیز.... حجازی سالها در مشهد مجلس وعظ و خطابه برقرار می کرد چرا که خود متولد خراسان بود... "
کلمه "چرا که" خیلی مهم است. زیرا ما با آن بایستی رابطه علت و معلولی مهمی را بیان کنیم. ولی اصلا مهم نیست که طرف کجا متولد شده و کجا وعظ می کرد. شاید در تهران بدنیا می آمد. این مثال نمونه ای از شلختگی ذهن نویسنده است.
ادامه:"... اینچنین بود که مشهد را به قصد پایتخت ترک کرد. داستان به سمتی رفت که او خود جانب قهر را انتخاب کرد.... "
ساده می شود گفت قهر کرد. به این زبان پر طمطراق متکلف که ابهّت تصنعی به نوشته داده است دقت کنید.
".... خروج او از حسینیه ارشاد اما.... اینچنین بود که حجازی نامه ای نوشت به آیت الله میلانی. پاسخ آیت الله میلانی به حجازی نیز اینچنین بود...
طالقانی حتی یکبار حجازی و فلسفی را به خانه خویش دعوت کرد تا باب افتراق میان آن دو را ببندد... " افتراق یعنی تفاوت. لابد منظور او اختلاف بود. که خواسته آنها را با هم آشتی دهد.
دوباره:" اما بابی به اتحاد گشوده نبود.... "
زبان پر طمطراق را می بینید.
دوباره:"... سازمانی که در سوار شدن بر موج چنین افتراقاتی مهارت داشت (منظور او ساواک بود) حجازی اما... اینچنین بود که در میانه منازعات او با برخی علمای سنتی... داستان زندگی او پس از زندگی اما... "
شما می توانید اسم این مقاله را "فلان اما" یا "اینچنین بود" بگذارید!
به نوشته ای دیگر از این نویسنده توجه کنید:
"مشکل این بود که رورتی ساده گویی بود و سخنان اعوجاجی نمی گفت... رورتی این سخن را گفت و چه بسیار افرادی که به علامت تعجب یکدیگر را نگاه کردند... "
ما با تعجب همدیگر را نگاه می کنیم نه به علامت تعجب.
جایی دیگر نوشته ای دیگر در این روزنامه:
"... پوپولیسم محصول دنیای جدید نیست که به واقع ابزاری قدیمی در دستان سیاست ورزانی است که کالای خویش را مشتری بیشتری طلب می کنند. حکومت گر پوپولیست فریادگر خواسته های نامتعارف است و مخفی کننده ناکامی های محکوم کننده مخالفان و تکریم کننده دوستان... "
من هرچه سعی کردم نتوانستم این جمله ها را بفهمم. "... چرخ پوپولیسم که چرخش آغاز کند دیگر نه تناقض در شعارها آشکار می شود و نه عقلانیت مجال بروز پیدا می کند. تب پوپولیسم که تند شود موعد شادی حکومت گران است و زمان حاشیه نشینی نخبگان. این تب را درمانگری نیست که گویی مقرر است زمانی اوج گیرد تا شاید با حادث شدن کما فرصت مرگ یا حیات خویش را به آزمون گزارد... "
جای دیگر:"... زیبایی به عنوان امر ایدئولوژیک خود را همچون امر خیر تعریف می کند. سرچشمه تعریف زیبایی به مثابه خیر و قابل تبدیل به امر نیک است. ایدئولوژی نیز در واقع چیزی جز شناخت ایده ها و امر آرمانی نیست. در بسیاری از متون دینی عیب و علت های جسمانی همچون گوژ، انگشت اضافه و... امر پلید، امر زیبا و... "
به کلمات همچون و امر دقت کنید.
بسیاری از این گونه نوشته ها که ذکر مثال آنها جای این نوشته نیست سمفونی گوش آزاری از کلمات و عبارات بی معنی را به ما منتقل می کنند.
یکی از استادان مشهور فلسفه در انجمن حکمت و فلسفه درباره مولانا و سهروردی سخنرانی انجام داده است.
این چیزی است که در روزنامه نقل شده و اینگونه شروع کره است:
"حق شب قدر است در شب ها نهان/ تا کند جان هر شبی را امتحان
اگر مولانا غیر از این بیت نگفته بود. برای حکمتش کافی بود. ( از دلیل خبری نیست) دانایی و خرد با همه زمانها معاصر است. زیرا که دانایی و خرد زمان را می گستراند (معنی را در می یابید) زمان برخلاف پندار متعارف یک خط موهوم نیست. زمان مجموعه ای از توجه ها، التفات ها، قصدها و انگیزه هاست. اگر آگاهی و خرد با همه زمان ها معاصر و زمان را می گستراند در چرخه زمان فرسوده نمی شود. آگاهی و خرد آنقدر لطیف و چنان زیباست که به قول دارانی اگر زیبایی خرد را بر صفحه ای تصویر کنند، بیننده ای آن را نبیند، مگر اینکه از کثرت زیبایی در دم بمیرد و همه نورها جنب نورانیت آگاهی و خرد تاریک گردد. مظهر این آگاهی و خرد در این کشور در دو کتاب متجلی است: این کتاب ها دو حماسه جاودان بشریت برای همیشه روزگاران است. یکی شاهنامه فردوسی پیش از اسلام و دیگری مثنوی مولوی بعد از اسلام.... مولانا بزرگترین ساختار شکن زبان فارسی است. مولانا مرد غریبی است. بشریت نیازمند است تا قیامت فارسی یاد بگیرد تا مثنوی بخواهد. هر چند مدونا هم مولوی می خواند... "
عبارات بالا در یک مرکز فلسفه و تفکر ایراد شده است. جایی که آدم برای کمترین ادعا باید بیشترین دلیل را بیاورد. جایی که می گویند ادعا کم، کم، کم و دلیل؛ زیاد، زیاد، زیاد، زیاد. همین ذهن به سراغ مدونا می رود.
"... مردم برای اینکه اومانیسم را بشناسند باید شاهنامه بخوانند (به چه دلیل؟ نمی دانم!) هر چند زبان و فرهنگ فارسی دشمنان زیادی دارد. (چه ارتباطی با بحث دارد؟)! ... ما از سویی با غرب و از سوی دیگر با اعراب مبارزه فرهنگی داریم. (موضوع عوض شده. از سهروردی و مولانا به جنگ فرهنگی کشیده شد) ... هر چند عرب ها نمی دانند اگر ایرانی ها نبودند معلوم نبود آنها چه داشتند (این عبارات و مدعیات هر کدام می توانند عنوان یک رساله باشد)... ایران شخصیت های ماندگاری به جهان معرفی کرده است. بشریت تا قیامت به امثال ابن سینا نیاز دارد."
(جای ابن سینا هم خالی بود که آخرین جمله سخنرانی را به او اختصاص داد و همه چیز را حل کرد؟)!
برای من گوینده مهم نیست، بلکه فرآورده ها مهم اند.
مثالی دیگر از نویسنده سر مقاله مجله ای می زنم که بعد از سال ها تعطیلی دوباره انتشار یافت. دقت کنید نویسنده چقدر به دنبال زیباسازی کلام و زبان بوده است.
"مجله فردوسی"
"تا امروز که خود قرین تولد فارسی است، نیم دهه از غیاب غم گنانه دنیای سخن می گذرد. حقیقت این است که اشاره به حکایت این انتظار فرساینده تنها به زبان آسان است. کلک به سایه خزیده دنیای سخن این وهله برای باز آفرینی امید و آفتاب آفرینش خویش (هماهنگی اصوات را دقت کنید) نشان و نام شفاخیز فردوسی را برگزیده است به تقدیر. اکنون که از پی چند سال فراق و فاصله، دنیای سخن برای گفتن و شنیدن داریم بهتر آنکه برای واگفت نخست این خیر و خوانش (یعنی چه؟) پشت سر حکیم سخن آفرین آن پیر مغان و معنا (جناس خطی دارد نه صوتی) چه سنگر استواری، به نام فردوسی آغاز می کنیم این بار ( هنجار شکنی نحوی دارد) فردوسی معمار و منجی فرهنگ و زبان مادری ما که به فال نیک و حال خوش و دال درست سخن، سخنی پارسی را به دنیا باز آفریده است... "
حال به نمونه های خوب هم می پردازم که فقط مثال های بد را نیاوده باشم. مطلبی از فصلنامه مدرسه مثال می زنم با عنوان: فلسفه حرمت فکر.
"... کلام آخر اینکه فکر فلسفی قطعاً محترم است و حرام که به حریم آن دست اندازی شود. اما فلسفه حرمت فکر بر چه مبتنی است... " (در این جمله صنعت اشتقاق مورد استفاده قرار گرفته است) به نحوه استفاده کلمات محترم، حرام، حریم، حرمت دقت کنید. حواس نویسنده به اینجا بوده است. انسان های کمی اند که حواسشان جمع این چیزها باشد و حرف مستدل قوی بزنند که از عناصر زیبا شناختی زبان به وجهی نیکو استفاده کنند.
توصیه های اورول برای خوب نوشتن
از ذکر مثال های دیگر می گذرم و توصیه های جورج اورول مقاله نویس شهیر انگلیسی را برای یک نوشته خوب می آورم. (این مطالبی که امروز عرضه کردم فقط در مقام طرح سؤال بود. زیرا چنین موضوعی به تحقیق علمی گسترده تر از کار من نیاز دارد که مثلاً به طور منظم 6 ماه روزنامه ها مطالعه شود. تعدادی تصادفی تألیف و ترجمه جمع آوری شود. و در آنها وضع زبان فارسی بررسی شود. آنجایی که انتظار کارکرد ارجاعی زبان را دارید، ببینید که آیا رعایت شده یا عیوبی که گفتم وجود دارد. آنجایی که شما باید خود را با سخن مستدل روبرو ببینید، ببینید هست یا نه)
اورول مدعی بود زبان انگلیسی زبان خرابی شده است. (در 1946) مطالبی را که امروز قرائت کردم کاملاً تصادفی بود و این تا حدی نگران کننده است که در نمونه برداری تصادفی این حجم نوشته های این چنینی نگران کننده است. اما من فقط در این جلسه طرح مسئله کردم و این موضوع می تواند در رشته های جامعه شناسی، ادبیات، زبان شناسی و تفکر انتقادی موضوع تز قرار گیرند تا با تحقیقاتی سیستماتیک معلوم شود وضع زبان فارسی در مطبوعات، تألیفات و ترجمه ها چگونه است. البته من امیدوارم بهتر از وضعی باشد که من امروز تصویر کردم. اگر وضع آنگونه باشد که اورول ترسیم می کند؛ آنگاه باید فکر کنیم که چکار باید کرد. 1- در آموزش زبانمان تجدید نظر کنیم و 2- آموزش تفکر انتقادی را بسط دهیم.
منظور از تفکر انتقادی آموزش منطق صوری و غیر صوری و روش علوم مختلف است. اما قبل از آن تحقیقی بایسته لازم است. اورول می گوید:
نویسنده ای که دقیق و شریف است قبل از نوشتن این سؤالات را از خودش می پرسد:
1. من در ذهن خودم چه چیزی دارم که می خواهم بیانش کنم، یا مقصودی که می خواهم بیان کنم چیست؟
2. کدام کلمات این مقصود را بیان می کنند؟
3. کدام تصویر (ایماژ) یا اصطلاح مقصودم را واضح تر منتقل می کند؟ (یعنی باید به این موارد فکر کرد)
4. آیا تصویری که برگزیده ام،آنقدر تازه هست که مؤثر واقع شود؟ (یا مثل کلمه قلم فرسایی است که می توانم به کارش نبرم)
5. آیا می توانم مطلبم را کوتاه تر بیان کنم؟
6. آیا چیزی گفته یا نوشته ام که به لحاظ نوشتاری مناسب نیست و می توان آن را نگفت و ننوشت؟
او سپس توصیه هایی قاطع می کند که همه آنها با هرگز آغاز می شود که 6 تا اند:
1. هرگز از استعاره، تشبیه یا صناعات ادبی که در نوشته های چاپ شده زیاد با آنها برخورد می کنیم استفاده نکنیم.
2. هرگز در جایی که از کلمه کوتاه می توانید استفاده کنید از کلمه طولانی استفاده نکنید.
3. اگر ممکن است کلمه ای را حذف کنید، همیشه این کار را بکنید، دراز گویی نکنید.
4. هرگاه می توانید از جملات معلوم استفاده کنید از جملات مجهول استفاده نکنید.
5. اگر کلمه ای از زبان عادی هر روزه در اختیار دارید هرگز به جای آن از تعبیری خارجی، کلمه ای علمی یا لفظی تخصصی استفاده نکنید.
6. هرگاه عمل به هر یک از توصیه ها و قواعد بالا زبانتان را (نثرتان) مخلوط و آشفته می کند در آن صورت این قواعد را زیر پا بگذارید.
این توصیه ها را یکی از بزرگترین مقاله نویسان انگلیسی کرده است. کسی که از ساحت و سپهر و فوکو و هابر ماس صحبت نمی کند ولی از مهمترین چهره های ادبی آنگلو ساکسون بوده است. اگر مقاله او را که بسیار واجد اهمیت می باشد در صفحه اندیشه یکی از روزنامه های ما چاپ کنید می گویند چقدر او عقب مانده است؟! حال ببینید در روزنامه های ما درباره بنزین چه نوشته اند: دیسکورس و سپهر و فوکو! بعضی از مقاله نویسان ما خیلی پیشرفته اند که اورول در مقابل آنها آدم دهاتی و پشت کوهی است!
زبان روزنامه باید بی تکلف، بی ادعا و قابل فهم باشد. تا مقصود خود را به راحت ترین شکل ممکن بیان کند. بسیاری از مقاله نویسان روزنامه های ما می خواهند در ردیف فوکو و لیوتار قرار گیرند. بعضی ها با روزنامه یومیه می خواهند هم ردیف متفکران بزرگ دنیا قرار گیرند. در صفحات اندیشه ما اگر بخواهیم از راجر اسکروتن فیلسوف زنده بنویسیم فصلی از کتاب او را ترجمه می کنیم. اما گاردین از خود او می خواهد که به زبان روزنامه ای برایش مقاله بنویسد.
(قرائت عبارتی از کتاب "به عبارت دیگر" ترجمه نجف دریا بندی. به عنوان مثالی از نثر خوب. عنوان مقاله: دادا صفحه 189) به عنوان نمونه های نثر روان و بی تکلف و بی ادعا میتوان به این مقاله اشاره کرد. این عبارات سهل و ممتنع اند. این نوشته یک عمر ترجمه و ورزیدگی می خواهد که کدام کلمه را کجا بیاوری. کجا مثال بیاوری. کجا کوتاه و کجا بلند بنویسی. این نثر مثل آب روان است. هیچ ارعاب و ابهتی در آن یافت نمی شود. شما حضور مترجم و نویسنده را حس نمی کنید فکرتان پیش "دادا" است.
دندان بد دندانی است که دائم خود را به رخ تو می کشد. اگر دندان سالم باشد اصلاً یادت می رود که نویسنده چه می کند. مجالی پیدا نمی کند که نویسنده خود را به شما نشان دهد. البته نباید تصور شود زیبا نوشتن بد است. مقصودم این است کسانی که سودای زیبا نویسی دارند ولی توانش را ندارند باید بروند یاد بگیرند. تا در عین زیبا نوشتن کار کرد ارجاعی زبان هم مختل نشود.
منبع: / سایت / باشگاه اندیشه ۱۳۸۶/۰۴/۲۸
مثل خردمندان فكر كنيد اما با مردم به زبان خودشان حرف بزنيد.