فن بیان : تجربه ، نیاز دوم
فن بیان : تجربه ، نیاز دوم
ایراد خطابه ، علاوه بر این که " هنر " است و به استعداد ویژه یا همان ذوق نیاز دارد ،
یک " فن " یا " صناعت " نیز هست و به تجربه کافی نیاز دارد .
کارآزمائی یا کارورزی پیوسته ، از لوازم آموختن هر فنی است و داوطلبان ورود به عرصه سخنوری ،
چاره ای جز این ندارندکه بسیار سخنرانی کنند و بسیار مطالعه کنند و بسیار با دقت به سخنرانی های دیگران توجه کنند .
تمام آن چه یک نجار ماهر می تواند برای شاگرد نوآموز خود به زبان آود ، بیش ترازیک
یا دوسخنرانی ملال آور نخواهدبود ؛ اما همو می تواند شاگردش را سال ها به کار گمارد و
در هر لحظه چیزی به او بیاموزد .
باید تیشه و اره را به دست شاگرد دهد و از او بخواهد که ببرّد و بکوبد و از چوب و تخته ، میزوصندلی سازد . با هر میخی که بر چوبی می کوبد ،ی ک گام جلوتر می رود و هربار که ارّه به دست میگیرد ، برگی بر کتاب مهارت خود می افزاید . شنیدنی برای او اندک است ، اما آموختنی بسیار . باید بکوبد و ببرّد و ببندد تا نجار گردد . چنین است هر فن دیگر و چنین تراست فن خطابه و بیان .
آن که هوس سخنوری گریبانش را گرفته است ، چاره ای جز این ندارد که بسیار مطالعه کند و بسیار سخن بگوید و فراوان به سخنرانی های دیگران توجه کند .
هر خطابه ، در هر مرحله از حیات علمی سخنور ، مقدمه ای است برای سخنرانی بعدی . اما در دوره ای از زندگی ، قدرت فراگیری انسان بیشتر است و در همان دوره ، بسیار باید آموخت و فراوان تجربه اندوخت . در این دوره که بهتر است میان آغاز دوران بلوغ تا اوج جوانی باشد ، هر سخنرانی گامی است به جلو ونباید این گام های بلند و کوتاه را از خود دریغ کنیم .
توصیه های زیر در دوره تجربه اندوزی یا کارورزی می تواند کارامد و سودبخش باشد :
1
داوطلب ورود به عرصه سخنوری ، مدتی باید برای خود سخنرانی کند تا آمادگی های لازم برای سخنرانی
در حضور جمع را کسب کند .
راز زیبا سخن گفتن ، در آسان گیری و بسیار سخن گفتن است . همین و بس . اگر بر خود سخت بگیریم و خودرا وادار به آفرینش های مصنوعی و نفس گیر کنیم ، دیر یا زود ، از گفتن باز خواهیم ماند و عطای فن شریف بیان را به لقای آن خواهیم بخشید .
باید هنگام سخن گفتن ، ذهن را آزاد و رها سازیم و همچون شناگری که با دریا نمی ستیزد ، بلکه رفتاری ملاطفت آمیزبا آن دارد ، نرم و آسان سخن بگوئیم و گوئی آنچه خواهیم گفت ، هرگز از حجاب خلوت ما بیرون نمی آید .
باور این که کسی یا کسانی سخنرانی مارا می شنوند ، عضلات ذهن را منقبض می کند و همان سان که با ماهیچه های منقبض ، شنا نمی توان کرد ، با چنین ذهن محتاط و محافظه کاری ، سخنرانی دشوار خواهد شد .
در دوره تمرین خطابه ، دهها سخنرانی را باید تجربه کرد و آن هارا به بایگانی سپرد ؛ آنگاه به میدان آمد و فریاد کشید و همپون چشمه ، از هر جا که ممکن بود ، سر بر آورد . از آغاز ، جلوه فروختن و تحسین خریدن ، کاررا زار می کند .
2
بسیاری از آن چه سخنوران باید در دوره نوجوانی یا آغاز راه فراگیرند ، در اثنای کارهای جدی و دروقت
ایراد خطابه های خود می آموزند . تجربه اندوزی ، اگر به هنگام و در وقت خود نباشد ، راه قله پیمائی را بر رهرو می بندد
و اورا وادار به گشت و گذار در تپه ماهورهای نزدیک می کند . بدین رو است که هنرجویان فن بیان باید پیش از اثرآفرینی
در عرصه خطابه ، مدتی از وقت و توان علمی خودرا صرف اندوختن تجربه هائی کنند که باید سال های پیش از این می آموختند .
3
تمرین بسیار برای سخنرانی ، علاوه بر این که نوعی تولید گری است ، بیان را روان تر و چالاک تر نیز می کند .
یعنی سخنرانی و گویندگی هرچه بیشتر باشد ، آسان تر است . حقیقت است که کار نیکوکردن از پرکردن است . هیچ صاحب فنی ،
بی تکرار و تمرین در فن خود ، درجه و مقامی نیافته است . باید زیرکانه مترصد بود و همیشه برای خود موجبات سخنرانی را فراهم
کنیم و اگر ضرورتی نیافتیم ، در پی بهانه باشیم . از سخن گفتن ، برای روح تنها و سرکش خود ، پناهگاهی دلکش بسازیم وهیچ روزی
از آن غافل نباشیم .
4
در هیچ فنی ، تجربه اندوزی ، حد و مرزی ندارد اما فنون و صناعاتی را می توان نام برد که میزان معینی از تجربه ،
صاحب فن را بر کار خود چیره می کند و پس از آن ، تجربه های جدید برای او ضرورت شغلی ندارد اما فن بیان و خطابه ،
چنین نیست و سخنران ، هربار که در همایشی سخنرانی می کند و هر بار که با مخاطبان و شنوندگان جدیدی مواجه می شود
و هر بار که جمله ای را به پایان می رساند ، با تجربه ای جدید آشنا می شود و هرگاه که کلمه ای را به زبان می آورد ،
گوئی نخستین بار است که آن را به کار می گیرد .
واژه ها و معانی در ذهن و زبان گوینده ، همواره در حال تغییر شکل و کارکرد و مکان اند از این روست که خطیب ، هربار که
کلمه ای را بیان می کند ، دیدار تازه ای با او می کند و گوئی برای اولین بار تصمیمی برای او می گیرد .
سخنرانی ، دارای چنان قواعد جدی و ثابتی نیست که طالبان این فن گمان برند تمام عمر خودرا باید صرف فراگیری آن اصول
خشک و دل آزار کنند و به سبب بیم از درازی راه و دشواری شرائط ، جرأت پیش رفتن را از دست بدهند و نا امید و پشیمان
شوند . اگر هنر آموز ، دوره ای از آموزش دقیق را با مطالعه مداوم و سخنرانی و تمرین بی وقفه پشت سر گذارد ،
می تواند رموز کاررا فراگیرد و حتی خود ، صاحب سبک و شیوه تازه شود .
خطیب ، هرگز مجبور نیست که پیوسته در قالب فرمول هائی معین باقی بماند بلکه می تواند هرروز افقی تازه به روی
خود و مخاطبان و شنوندگان خود بگشاید و توسن خیال را همواره در دیارهای نو به جولان در آورد .
بنابراین ، هربار سخنرانی کردن – هرچند کوتاه وساده – تجربه ای است نو و گامی است به جلو .
سخن گفتن بسیار و پی درپی ، گوش و چشم خطیب و ناطق را بر اسرار واژه ها می گشاید . سخنرانان مبتدی ، از هر کلمه ،
فقط معنای آن را می شنوند اما پختگان و تجربه اندوختگان ، نیک می دانند که هر کلمه در هر جمله ، معنائی دیگر می تواند
داشته باشد و افزون بر معنا ، کلمات دارای بارهای مثبت و منفی اند . عنایت به این همه راز و رمز ، موقوف آشنائی با معادلات
و فرمول های فن بیان و خطابه نیست بلکه به برکت تجربه است .
آنگاه که درگیری ما با کلمات فراوان شد ، از هر کلمه علاوه بر معنای آن ، بار و آهنگ آن را نیز می شنویم . خطیبی که سخن گفتن
برنامه روزانه او است ، نیک می داند که واژه " فراوان " غیر از " بسیار " است و باران از " آسمان " می بارد نه از " سپهر " و
شادابی " درختان " بیشتر از " درخت ها " است و هزار نکته باریک تر زموی دیگر که در هیچ قاموس و فرهنگی ثبت و ضبط نشده است .
تجربه به ما می آموزد که کجا و چگونه حال و هوای سخنرنی را دگرگون کنیم تا ذائقه شنونده نیز تغییر کند و همراهی با مارا
همچنان راغب باشد .
بی تجربگان نمی دانند کجا تند روند ؟ و کجا مهار اسب سخن را تنگ گیرند ؟ و چگونه بتازند ؟ و در کدام منزل فرود آیند ؟
مدرسه ای که درسنامه آن ، چنین آموزه ها و مهارت هائی است ، مکتب تجربه است و بس .
نظر در توانائی های زبانی و شگردهای بیانی پختگان طریق سخنوری ، افزودن تجربه های دیگران به آموخته های تجربی خود است
که هرگز نباید از آن روی گرداند یا سهلش انگاشت که :
مدتی باید دهان را دوختن
وز سخندانان سخن آموختن
به واقع ، مهم ترین نکته ها و درس هائی که باید در کلاس فن خطابه آموخت ، کشف یا بازخوانی شگردهای بیان زیبا و رموز شیوائی
زبان سخنوران بزرگ است . بر تاج قله ها باید برآمد تا همه زیبائی های کوهستان را دید
فن و هنر بیان نیز مانند همه هنرهای ملی و قومی ما ، بزرگانی دارد . شناسائی و شنیدن سخنرانی های آنان ، یعنی دیدار
با تجربه های گرانقدری که در طول سالیان دراز و به سختی برای بزرگان عرصه سخنوری حاصل آمده است .
تجربه های شخصی ما در ایراد خطابه ، قطره ای است که باید به دریای تجارب دیگران بپیوندد تا آبی از آن گرم شود . پخته خواری
نیست بهره وری تجربی ازدارائی های دیگران ؛ اگر چه این سرمایه ها ، آنان را آسان به کف نیامده است .
مثل خردمندان فكر كنيد اما با مردم به زبان خودشان حرف بزنيد.