اصول و مباني لبخنـد
اصول و مباني لبخنـد
● نويسنده: كامران - شرفشاهي
● منبع: روزنامه - اطلاعات - تاريخ شمسی نشر 25/01/1388
ما هم مثل بعضيها كه نصفهشب از خواب ميپرند و ديگر خوابشان نميبرد تا دم صبح، ديشب بيخوابي به سرمان زد و با خومان فكر كرديم كه حالا كه هركسي براي خودش دم و دستگاهي به راه انداخته و شوخي شوخي «استاد» شده، ما چرا كارگاهي راه نيندازيم و الكي الكي كارهاي نشويم؟!
خوب كه حواسمان را جمع كرديم، متوجه شديم كه هر كار و باري، سرمايه و دوست و آشنا ميخواهد و اگر آدم حواسش جمع نباشد و غفلتاً دمش تو بشقاب شخص محترمي سبز شود، آن وقت خر بيار و باقالي بار كن.
توي همين عوالم بوديم و جوانب امر را سبك و سنگين ميكرديم كه خروس همسايه شروع كرد به خواندن و از پنجره كه به بيرون نگاه كرديم، ديديم هوا در حال روشن شدن است و تا دير نشده بايد تصميم مهمي بگيريم، والاّ تمام روز را در خماري خواهيم گذراند. پس زد به سرمان كه چه بهتر از اينكه دكانمان ـ يعني به تعبير امـروزي و هنريتر كارگاهمان ـ را در قلمرو طنز باز كنيم و از مزيتهاي فراوان اين كار هم بهرهمند شويم. اولين مزيتش اين است كه نيازي به دوندگي در شهرداري براي كسب جواز ندارد. درثاني، اين كارگاه مشمول قانون مشاغل آلاينده و غيره نميشود كه فردا درش را تخته كنند و بگويند بفرماييد خارج شهر! ثالثاً بابت اين كارگاه هيچگونه عوارض و مالياتي نخواهيم پرداخت و همانطور كه مستحضر هستيد در قلمرو، طنز وزارت دارايي دستش به ما نميرسد. رابعاً وزارت بازرگاني و گمركات آنجا هم جوري است كه ما ميتوانيم تا دلمان ميخواهد طنز صادر كنيم. خامساً به بعد را نميگويم تا دست زياد نشود!
حالا باز هم بگوييد فلاني مغزش خوب كار نميكند و پست سر ما هي صفحه بگذاريد. فردا كه كار كارگاه ما رونق گرفت پشيمان خواهيد شد كه چرا قدر شخص شخيصي مانند ما را ندانستهايد و آن روز يقيناً قيمت سرقفلي مغازههاي تهران سقوط خواهد كرد و همه بهدنبال ما راه خواهند افتاد تا در قلمرو طنز صاحب كارگاه و ارج و منزلتي بشوند.
براي اينكه بدانيد حرف ما باد هوا هم نيست، خدمتتان عارضم كه به محض رسيدن به اين نتيجه بسيار بسيار طلايي، كار نوشتن كتاب (بخوانيد جزوه) اول طنز را آغاز كرديم.
در نخستين قدم به مطالعه در آراء و نظريات علماي منطق و فلسفه پرداختيم و دريافتيم كه يكي از مهمترين ويژگيها و مشخصات انسان نسبت به ديگر موجودات عالم خلقت، «خنديدن» است و به همين لحاظ است كه براي مشخص كردن انسان از ساير پرندگان و خزندگان و چرندگان و غيره آدمي را «حيوان ضاحك» ناميدهاند؛ يعني موجودي كه قادر به خنديدن است. پس درس اول را شناخت خنده و انواع و اقسام آن قرار داديم كه تا به حال اين موضوع مهم هرگز مورد بررسي و تجزيه و تحليل علمي قرار نگرفته و ما اين كار را به نام خودمان ثبت كرديم و از اين كار كلي خوشحال شديم و خنديديم.
علامه ميرزا علياكبرخان دهخدا صاحب كتب شريف «امثال و حكم» و «چرند و پرند» كه در شمار طنزنويسان پيشكسوت هستند و روزگاري با نام مستعار «دخو» طنز مينوشتهاند، در تعريف «خنده» در كتاب ارجمند «لغتنامه» چنين آوردهاند: «حالتي كه در انسان به واسطه شعف و خوشحالي و بشاشت پيدا ميشود و در آن حالت لبها و دهان بهحركت ميآيند و غالباً اين حالت با آواز مخصوصي همراه است.» اين تعريف را نه جهت همگان و يا افتتاح باب به روش علمي و آكادميك، بلكه جهت آن دسته از موجوداتي نوشتيم كه گرچه در شمار انسان محسوب شده و يا ميشوند، اما بلد نيستند بخندند و پيش خودشان فكر ميكنند كه خنده هيبت و وقار ناداشته آنان را به باد ميدهد، و اگر اخمو باشند در نزد خاص و عام محترمترند (خدا به داد زن و بچهها و كليه آشنايانشان برسد!).
و اما خنده را اقسام و انواع و مراتب و درجاتي است كه بر اهل فهم آشكار است، ليكن جماعت نادان از تميز اين موضوع همچون ساير موضوعات عاجز و ناتوانند و غالباً همه نوع خنده را حمل بر رضا ميدانند و از اين درك غلط چه مصايب و مشكلها كه نميآفرينند.
پس شناخت خنده، فضيلتي بس سترگ است آدميان را، و اين وجيزه تأملي است صاحبدلان و اجارهدلان را:
خنداخند: خنده متصل و از روي دل
خندان: متبسم، مانند برخي از مسئولان در پشت دوربين صدا و سيما.
خندانخند: در حال خنده. روايت مرفهان بيدرد.
خنداندل: (ص مركب) خوشحال. خنديدن صنف دل و جگرفروش.
خنداندن: به خنده درآوردن. عمل از يادرفته و فراموش شده.
خندانروي: بشاش. بازيگران نقشهاي كمدي.
خندان لب: كنايه از شادان. آنكه بايد باشيم و نيستيم.
اين مدت عمر ما چو گل ده روز است
خندان لب و تازهروي ميبايد بود
«حافظ»
خندانمند: كساني كه با پسته خندان داراي نسبتي هستند.
خنداننده: به خنده وادارنده. مثلاً برنامه طنز تلويزيون!
خندانيدن: به خنده واداشتن. يكي از گناهان كبيره.
خندستان: مجلس سخره. اجتماع دوستان.
خندناك: شاد. مراد دلالان است.
خنده آفتاب: (تركيب اضافي) كنايه از طلوع خورشيد. آغاز سگدو زدن.
خنده آمدن: به خنده درآمدن. خنده بر كار خويش و روزگار.
ز خر برگيرم و بر خود نهم بار
خران را خنده ميآيد بدين كار
«نظامي گنجوي»
خندهآور: عمل خندهآورنده. همانند شعارهاي موسمي ايام انتخابات.
خنده الكي: بر وزن نمكي. مخصوص سنين كودكي و نوجواني، خــاصه در مدارس بيشتر رؤيت ميشود.
خندهانگيز: مضحك. وعده اصلاح معابر در عصر معاصر.
خنده تلخ: خنده جماعت حقوقبگير و حسرتكش.
خنده دنداننما: مخصوص تبليغاتچيهاي مسواك و خميردندان، و دارندگان دندان طلا.
خندهرو: رجوع به خندهروي شود.
خندهروي: مقابل اخمو و ترشرو. يكي از صفات مديريت!
خندهريش: همان ريشخند خودمان است.
خنده زمين: كنايه از دميدن سبزه و رياحين (غياثاللغات). قابل توجه زمينخواران و سلفخران.
خنده زنان: وصف حال جناح غالب در همه اعصار و در چهار گوشه جهان.
خنده زوركي: مختص به مواقعي است كه آدمي بدجوري گير ميافتد و نميتواند به طرف مقابل حالي كند كه حرفهايش خيلي كسالتآور است.
خنده زهرآلود: (تركيب وصفي) كنايه از خندهاي كه از روي قهر باشد و آن را خنده خونآلود نيز گويند.
به رغم حاسد و بدخواه پيش دشمن و دوست
چو صبح خنده زنم، خندههاي زهرآلود
«جمال عبدالرزاق»
خنده زير لب: خندهاي كه علت و موجب نفساني از او حاصل شود. ولي اثر ظاهري آن آشكار نشود. همانند خندههاي مستكبران و مفسدان.
خنده شب: (تركيب اضافي) رجوع شود به خنده آفتاب.
خنده شكرين: خنده شيرين. مختص قنادان در ايام شب عيد و مناسبتهاي پررونق.
خنده طراز: خندهمانند. خنده سياسيون است كه آنرا تفسير و تأويل بسيار بايد.
خنده فرمايشي: خنديدن به جهت خوشايند امرا و رؤسا بر هر آنچه كه آنان را خوش آيد.
خنده قبيح: مالكيت چنين خندهاي غالباً دوقبضه اراذل و اوباش است.
خنده موذيانه: خنده روباهان است در هنگامي كه شيران را با تملق نعل ميكنند.
خنده وقيح: خنده رياكاران است كه شرم و پروايي از خداوند تبارك و تعالي ندارند.
خنديدني: مضحك. حكايت خوشباوريهاي مردم و برنامههاي درازمدت.
خوشخنده: آن كه خوب خندد، و آنان كه بر خر مراد سوارند و ايام به كام آنان است.
ريسه: بر وزن كيسه. خنده ممتد به لحاظ شيطنت و يا به يادآوردن شيرينكاري خاصي.
شلخند: خندههاي بيرمق اشخاص خيطشده.
ظفرخند: خنده مغرورانه اشخاص فاتح كه بيخبر از فردايند و غالباً دچار عارضه نزديكبيني.
FOL خند: خنده هنگام خطا و دسته گل به آب دادن. آنگاه كه كاري از دست در ميرود!
قهقهه: خنده پيوسته با صداي بلند، كه گويند شايسته نباشد و قلب را قسي نمايد.
GOL خند: خنده ورزشكاران به هنگام زدن گل يا گل زدن!
لبخند: تبسم. آنچه روز به روز كيمياتر شود.
لبخند آنچناني: تبسم الافان و مزاحمين خياباني.
لبخند پيشدرآمد: مختــص كســـاني كه به محض شنيدن اسم جـــوك، لطيـــفه، طنز و از اين قبيل چيزها نيششان تا بناگوششان بياراده باز ميشود.
لبخند جابرانه: تبسم خوفناك آدمنماهايي كه از آزار ديگران لذت ميبرند.
لبخند جاهلانه: در فيلم فارسيهاي قديم چنين تبسم سبكسرانهاي را ميتوان تماشا كرد.
لبخند رضايت: تبسم ناموافق دردسرآفرين كه مورد استناد ابلهها و قالتاقها واقع ميشود.
لبخند شيطاني: تبسم جناب كنت دراكولا، منتسبين و منصوبينش در فيلمهاي ترسناك.
لبخند طوطيوارانه: تبسم چاكران، چاپلوسان و دستبوسان عافيتپيشه.
لبخند كودكانه: تبسم اطفال بر زرنگبازيهاي بزرگسالان دنياديده.
لبخند مصنوعي: تبسم ويژه اشخاصي كه عادت كردهاند زياد فيلم ببينند.
لبخند معصومانه: تبسم دزدان و كلاهبرداران با چاشني تظاهر به صداقت.
لبخند مليح: رجوع شود به اثر موناليزا شاهكار لئوناردو داوينچي معروف به لبخند ژوكوند.
هرهر و كركر: خنده دوران كوتاه سختكوشي در بازيگوشي.
هولخند: خنده آدمي كه از رو نميرود و با آنكه ترسيده است اما ميخواهد خود را شجاع نشان دهد.
صدالبته كه خنده صدها جور انواع و اقسام ديگري هم دارد و جديداً نيز چند مدل هم به بازار آمده كه به منظور جلوگيري از گراني افزونتر از ذكر آنها چشم ميپوشيم و سعي ميكنيم به جاي آن يك جرعه تبسم بنوشيم تا خستگيمان در برود.
مثل خردمندان فكر كنيد اما با مردم به زبان خودشان حرف بزنيد.