روش سخنرانى ( گفتگو )

بقایاى ساختمان هاى قدیمى از یونانى ها نشان مى دهد که این اقوام مکان هایى براى وعظ و خطابه داشته اند و حتى در معمارى طورى آنها را طراحى کرده اند که مشکل انتقال صدا نداشته باشند.

اولیاى دینى نیز با توجه به اهمیتى که براى بیدارى نسل ها قائل مى باشند، توجه ویژه اى به منبر به عنوان یک رسانه ى کارآمد دارند. مجالس وعظ و سخنرانى پیامبر اکرم(ص) و ائمه ى معصومین(ع) در جاى جاى تاریخ مطرح شده است و به استناد همین روایات گاه تعداد شرکت کنندگان این مجالس به حدى مى رسید که براى رسیدن صداى سخنران به جمعیت، تعدادى از جوانان که صدایى رسا داشتند، با فاصله مى ایستادند و جملات را بعد از هم تکرار مى کردند. داستان منبرى که از جهاز شتر در روز عید غدیر ساخته شد و بر فراز آن، پیامبر خبر کامل شدن دین و نعمت خداوند بر بندگانش را داد از نمونه هاى موفق رسانه ى منبر است. مرورى بر گذشته ى وعظ و خطابه در ایران نیز نشان مى دهد که بسیارى از دانشمندان در زمان هاى مختلف مورد استقبال توده ى مردم و از این رهگذر منشأ اثر بوده اند. در همین دهه هاى اخیر مرحوم استاد محمدتقى فلسفى و مرحوم حاج شیخ احمد کافى در این عرصه از خود آثار خوبى بر جاى گذاشته اند.

خوشبختانه این پرچم برافراشته هرگز بر زمین نماند و در سال هاى اخیر، سخنرانان بسیارى پا به عرصه ى تبلیغ گذاشتند. چهره هاى جوانى که در کنار تحصیلات حوزوى و بعضا دانشگاهى از شیوه هاى جدید تحقیق و خطابه بهره گرفتند و با استفاده از تجارب و رهنمودهاى سخنرانان گذشته، روش هاى علمى را نیز به خدمت گرفتند تا بیشترین بهره را نصیب مخاطبانشان سازند. کسب اطلاع از اینکه چگونه در این راه وارد شدند و چه مراحلى را طى کردند و از چه شیوه هایى براى رسیدن به این درجه از موفقیت بهره گرفتند، موجب شد تا به سراغ یکى از سخنوران خوب کشور برویم.امیدواریم انتقال این تجربه ها و روش ها براى خوانندگان و به ویژه خواهران حوزوى سراسر کشور راهگشا باشد.

حجة الاسلام علیرضا پناهیان چهره ى شناخته شده ى جامعه ى مذهبى ایران و از سخنرانان مقبول و متعهد مجالس مذهبى در دهه اخیر مى باشد.

وى در سال 1344 در یک خانواده مذهبى در تهران تولد یافت و از دوران نوجوانى در فعالیت هاى مذهبى در مساجد و مدرسه فعالیت خویش آغاز و با ورود به حوزه علمیه ى قم و بهره گیرى از اساتید حوزه علمیه قم و دفتر همکارى حوزه و دانشگاه در دوران هشت سال دفاع مقدس از طلاب فعال آن دوران بود. و بعد از دوران دفاع مقدس معاونت فرهنگى نهاد نمایندگى مقام معظم رهبرى در دانشگاهها را بر عهده گرفت و چند سالى نیز در دانشگاه هنر به عنوان مدرس و مسئول نهاد نمایندگى ایفاى نقش نمودند. آنچه در ذیل مى خوانید حاصل گفتگویى است پیرامون روش سخنرانى که امیدواریم مورد استفاده ى علاقمندان قرار گیرد.

جناب آقاى پناهیان همان طور که مستحضرید، همیشه نخستین چیزها مانند نخستین روز ورود به مدرسه و نخستین

روز ورود به دانشگاه در ذهن ماندگار مى شوند. شما نیز به عنوان یک سخنران چه تصویرى از نخستین سخنرانى خود دارید؟

با آغاز جنگ تحمیلى، حضور در جبهه هاى جنگ یک وظیفه براى همه محسوب مى شد، من نیز در آن ایام در گردان«حبیب» حضور داشتم که بحث هایى را بین دو نماز مطرح مى کردم. یک شب که مصادف بود با شب اربعین و تمام گردان ها در کرخه دعوت شده بودند، بچه هاى گردان به اصرار، مرا که به دوکوهه رفته بودم با خود آوردند تا بر منبر بحث هایى را داشته باشم. قرار شد بعد از این که سخنانم را تمام کردم، یک مداح را براى روضه خوانى بیاورند. این نخستین بارى بود که جمعیتى چند هزار نفره را در مقابل خود مى دیدم که همه ى آنها رزمنده و در مقام یک شنونده ى حرفه اى محسوب مى شدند. پس سخنرانى براى چنین جمعى سخت به نظر مى رسید. در همین هنگام گرد و خاک عجیبى به پا شد. من نیز رو به مخاطبان کردم و گفتم: «چندان اصرار نداشته باشید که این گرد و خاک ها را از روى خود پاک کنید، چون اینها گرد و خاک مسافر کربلا است». با اداى این چند کلمه، همه به گریه افتادند و فضایى بسیار معنوى و روحانى در آنجا حاکم شد. بعد از آن شب، هر کس صداى مرا مى شنید، گریه مى کرد.بعد که به قم برگشتم، این روند ادامه داشت به طورى که در کنار خواندن دروس حوزه به منبر هم مى رفتم، و نخستین منبرهاى من از معتبرترین جلسات آغاز شد که جنگ نقطه ى عطف آن بود و بعدها به مجالس معتبرى در بازار و مانند آن، کشیده شد؛ اما همیشه خاطره ى نخستین منبر در ذهن من مانده است.

جناب عالى در موضوع «سخنورى و روش آن» تحت تأثیر چه استادانى قرار گرفته اید و چه کتاب ها یا منابعى را در این

خصوص مطالعه فرموده اید؟

از آنجا که پدرم منبرى بودند، بیش از هر کس تحت تأثیر ایشان بودم؛ هر چند سبک صحبت کردن ایشان با من متفاوت است و ایشان بسیار پرشور و حماسى صحبت مى کنند، اما ارادت به اهل بیت و روضه خوانى را از پدرم آموخته ام. در کنار آن نیز از کودکى پاى منبر مرحوم فلسفى و مرحوم کافى مى رفتم و به رغم گذشت سال هاى بسیار،هنوز صحبت هاى این دو استاد را به یاد دارم. بعد از این شخصیت هاى بزرگ، آیت الله رشاد زنجانى که هم محب اهل بیت بودند و هم اهل علم و دوستدار علم، تأثیر مهمى بر من گذاشتند. آیت الله رشاد زنجانى همواره به طلاب حاضر در مسجد توصیه مى کردند که حتى در بین دو نماز نیز مباحثه را ترک نکنند و اهل علم و مباحثه باشند. در جلسات استاد آیت الله مظاهرى نیز بسیار حاضر مى شدم، اما از آنجا که اصولا" انسان تقلید گریزى هستم و بیشتر تحت تأثیر روحى افراد قرار مى گیرم، همواره سعى کرده ام از این استادان و برخى بزرگان دیگر که از تهران هستند، بهره ى معنوى ببرم و افکار و عقایدم را با آنان منسجم کنم.مثلا" بعد از انقلاب، منبرهاى حاج آقاى انصاریان برایم بسیار دلنشین بود؛ چون توانایى هاى خاص در فن بیان داشتند، اما منبرهاى من هیچگاه بر پایه ى سلیقه و شیوه ى کسى بنا نشده و نمى شود. در خصوص کتاب ها یا منابع خاص با این که کتاب هاى بسیارى را مطالعه کرده ام، نمى توانم کتاب یا منبعى را در این خصوص معرفى کنم.

هم اکنون شما در مقام یک سخنران موفق براى نسل جوان و امروز قرار دارید، عوامل موفقیت شما در این رابطه

چیست؟

البته من خود را سخنران یا سخنور نمى دانم. ممکن است مجالس من خوبى هایى داشته باشد، ولى از لحاظ اجرا خود را موفق و صاحب نظر نمى بینم.اگر اقبالى هم از سخنرانى هایم به عمل مى آید، به این علت است که بیش از 40 کتاب در زمینه ى سخنورى را مطالعه کرده ام و طى سه چهار سال اخیر از استقبال و توجه مردم به برخى مجالس و در مقابل آن، عدم اقبال نسبت به بعضى منبرى ها تأمل و تعمقى را در این خصوص مبذول کردم و با در نظر گرفتن سرفصل ها، ساختار جدیدى را منظور ساختم و تمام قواعدى را که ممکن است باعث موفقیت شود در سه دوره تدریس نمودم که آن را تحت عنوان دو واحد روش تبلیغ به تمام رشته هاى تخصصى مرکز مدیریت حوزه ى علمیه ى خواهران ارائه کردم که سرفصل هاى این بحث از سوى مرکز مدیریت حوزه ى علمیه ى قم تصویب شد و کتابى در این زمینه در دست تهیه است؛ اما اینکه به عنوان یک سخنران نسل جوان مطرح شده ام، شاید مهمترین دلیلش این است که انگیزه اى براى صحبت با دیگر قشرهاى مختلف جامعه ندارم و یا کمتر دارم و طبیعى است با چنین احساسى مایلم حرف هاى خود را به این قشر یعنى نسل امروز منتقل کنم. این امر به سلیقه ى کارى من نیز بر مى گردد. چون همواره با جوان سر و کار داشته ام و سعى کرده ام این طبقه را درک کنم و بتوانم دین را براى این طبقه ارائه دهم. دومین عامل موفقیتم براى جوانان این است که به همان اندازه که حرف مى زنم، اجازه مى دهم جوانان نیز به عنوان موافق یا مخالف نظرهایشان را به من منتقل کنند؛ در حقیقت من از بهترین یا بدترین نظرها ساده عبور نکرده ام و وقت زیادى را صرف مطالعه روى جوانان کرده ام، چون معتقدم جوانان از این حیث که مى توانند مخاطب دین قرار گیرند،بسیار با ارزش هستند و با همین نیت، به آنها پرداخته ام.به طور مثال زمانى در زندان ها حضور داشتم چرا که زندان را به عنوان سالن تشریح روح براى خود در نظر گرفتم، اما زندانیان که از نفس کار من بى خبر بودند، اظهار تعجب مى کردند در حالى که نمى دانستند این امر براى من چه ارزشى دارد و من به یک مطالعه ى انسان شناسى دست زده ام. عامل بعدى این است که سعى کرده ام ایده هاى جوانان را با دیدگاه هاى خود ضابطه مند کنم.عامل چهارم، انتخاب محتوایى نو و مورد نیاز بوده است، نه محتوایى که همه از آن حرف مى زنند؛ در حقیقت معتقدم طرح هر بحثى، داراى زمانى است؛ به عبارت دیگر، جوان مخاطب امروز دین با جوان مخاطب دوران جنگ یا قبل از انقلاب متفاوت است. حال چرا برخى از سخنرانان به همان سیاق قدما و خطباى دین صحبت مى کنند، معلوم نیست! و فقط خدا مى داند که جوانان با این محتوایى که از این گونه جلسات مى گیرند، آیا ارتباطى مى توانند با آنها برقرار کنند و این محتوا مى تواند با آنها ارتباط برقرار کند؟ البته تا حدى با بازتاب این گونه جلسات آشنا هستم، و شاید به همین دلیل است که به رغم استقبال جوانان از سخنرانى هایم، هنوز به ارزیابى هاى دقیق در این زمینه مى اندیشم؛ لذا افرادى را به طور نمونه انتخاب مى کنم و با آنان به بحث و گفت و گو مى نشینم تا بدانم چرا به مجالس من روى آورده اند؟ عامل بعدى روش سخن گفتن من است؛ البته این عامل نمى تواند اصلى ترین عامل باشد. بطور مثال، برخى از سخنران ها تمام روش هاى خوب را به کار مى گیرند، اما جوانان متفکر و هوشمند حوصله نمى کنند که این سخنرانى ها را گوش کنند و درصد بالایى از جوانان به محتوا توجه مى کنند، ضمن اینکه بسیارى از آنها معتقدند من با آنها خودمانى و راحت صحبت مى کنم؛ پس اجراى سخنرانى، یک پوشش ظاهرى است و بعد اصلى همان محتوا است. در حقیقت، سخنرانى با موسیقى، شعر و لطیفه تفاوت دارد. مثلاً اگر یک سخنران بسیار شعر بخواند یا قصه بگوید، باز زیباتر از اینها یک قطعه ى موسیقى است. اگر سخنران حین اداى کلمات، بسیار لطیفه بگوید، باز قشنگ تر از سخنرانى او یک فیلم کمدى است. پس یک سخنران خوب باید به مخاطبان مطالبى را ارائه دهد که جوانان به جهت آن از دیدن یک فیلم کمدى یا شنیدن یک موسیقى جذاب صرف نظر کنند.

این سخنرانى قطعا از لحاظ محتوا مى تواند، مخاطبان خود را جذب نماید؛ البته طبیعى است که جوانان هم زیبا پسند، هم زیباگرا و هم مشکل پسند هستند؛ اما نباید مانعى در این خصوص براى آنان به وجود آورند. مثلا سخنرانى هاى مرحوم کافى یا حاج آقا انصاریان و یا بنده سخنرانى هاى بى تکلف با مخاطبان است؛ هرچند این بى تکلف سخن گفتن ما بشدت باعث انتقاد دوستان و خواص شده است که براى دسترسى به مخاطبان اصلى خود حاضریم این انتقادها را به جان بخریم.

به نظر حضرت عالى بهترین و مؤثرترین روش سخنرانى براى نسل جوان چیست؟

به نظر من سخنرانى جذاب فرم هاى متعددى دارد و در یک فرم محدود نمى شود. من در سخنرانى هایم به زبان محاوره و بى پیرایه صحبت مى کنم، اما این تنها فرم ایده آل نیست. یک سخنران با مخاطبان خود هم مى تواند ساده و بى پیرایه صحبت کند و هم ادیبانه. یک سخنران مى تواند با به کار بستن اصطلاحات پیچیده، مفهوم خود را برساند در حالى که سخنران دیگرى این کار را بدون استفاده از چنین اصطلاحاتى انجام مى دهد و این خوب اجرا کردن سخنرانى است که حایز اهمیت است و این امکان را فراهم مى کند تا سخنران در شکل ها و فرم هاى مختلف سخنرانى کند و سخنرانى او موفق باشد که در این حرفى نیست.حرف اساسى در محتواست، به رغم اینکه برخى تصور مى کنند من روش هاى خاصى ـ آن هم روش هاى صورى و ظاهرى سخنرانى ـ را در تأثیرگذارى به مخاطب در نظر مى گیرم؛ اما من خود فکر مى کنم اگر کسى حرفى براى گفتن داشته باشد، راهش را مى یابد. من در گام اول توصیه مى کنم سخنرانان باید حرفى براى گفتن داشته باشند و اینکه مى گویند سخنرانِ ماهر شدن استعداد مى خواهد، حرف درستى است؛ اما مردم ما چنین انتظاراتى را از سخنران خود ندارند و همین که یک سخنران از لحاظ روش و محتوا غنى باشد، برایشان کافى است. اگر بخواهیم کارکرد گرایانه به این قضیه نگاه کنیم، مردم ما بیشتر به نیاز خود توجه مى کنند تا بتوانند نیازشان را برطرف نمایند. پس چنین مخاطبانى صرفا به جهت سرگرمى پاى سخنرانى ها نمى نشینند؛ هر چند یک سخنران باید در هنگام سخنرانى مخاطب خود را نیز سرگرم کند، ولى مردم ما مردم فرهیخته اى هستند و فقط به ظواهر توجه نمى کنند. بدین جهت اگر یک سخنران، سخنانش هم از لحاظ روشى جذاب باشد و هم از لحاظ محتوا حرفى براى گفتن داشته باشد، مخاطبان پر و پاقرصى مى یابد. به طور مثال، یکى از طلاب که در کلاس روش تبلیغ بود، سعى مى کرد سخنرانى هایش خوب از آب درآید. از من پرسید که بعد از فاکتورهایى چون عنایت خداوند، استعداد، محتوا و روش، در این کار فوت آخرى نیز وجود دارد؟ و من پاسخ دادم: بله! این که به مخاطبان خود عشق بورزى به حدى که نتوانى دلیل این عشق ورزى را حتى براى دیگر افراد بیان کنى. یادم هست از دوران راهنمایى، با این که به دروس ریاضى و سپس تجربى و انسانى گرایش داشتم، به انسان و مطالعه در این خصوص بسیار علاقه مند بودم. آن طلبه از من پرسید: شاخص علاقه مندى به انسان ها چیست؟ من پاسخ دادم: زمانى که یک اتوبوس مملو از جمعیت از کنار تو مى گذرد، این مسأله باید براى تو از رد شدن یک پیکان با پنج نفر جمعیت، متفاوت باشد، چون در اتوبوس آدم هاى بیشترى حضور دارند. پس طلاب مبلّغ باید نوع دوست ترین افراد باشند؛ اما نکته ى دیگرى که حایز اهمیت است،این است که به رغم نظریات برخى از دوستان که معتقد هستند فن سخنرانى یا کلاً مهارت هاى ذوقى، غیر قابل انتقال هستند، سعى کرده ام این حقیقت را به اثبات برسانم که بیشتر این توانایى ها قابل درک و تمرین هستند و مى توان آنها را اجرا کرد. مثلاً در بحث روش سخنرانى دینى ساختارى که ما طراحى کرده ایم، مقدار بسیارى با طرح بحث هایى که قدماى ما در روش تبلیغ و سخنورى داشته اند، متفاوت است. پس قسمت اکتسابى یک سخنرانى خوب بیش از آن چیزى است که در اذهان عمومى طرح مى شود؛ اما خود اعتقاد دارم نامى که باید بر آن گذاشت، روش سخنرانى دینى است که عبارت آن با عبارت فن خطابه ى قدیم تفاوت دارد، چون امروزه فقط فن خطابه به کار نمى رود و فراگیرتر شده است. پس تهیه و شیوه ى محتوا دقت بسیار مى طلبد.

آیا بنا ندارید مطالعات و تحقیقات خود را در زمینه ى سخنورى به رشته تحریر درآورید و سخنرانان جدید را راهنما

باشید؟

قطعا چنین قصدى را دنبال مى کنم و نه تنها روش هاى سخنورى بلکه بسیارى از محتواهاى ارائه شده ى خود را؛ چون به نظرم از لحاظ اجرا و محتوا ناقص بوده اند و باید مکتوب شوند؛ اما من قبل از سخنرانى کردن، مطالب را مى نوشتم و اشعارى نیز مى سرودم. اخیرا در صدد برآمدم تا این کار را عملى کنم، چون نوشتن نیز توفیق مى خواهد و من قصد دارم هم آنچه را که تاکنون گفته ام بنویسم و هم روش هاى سخنورى را. خوشبختانه حرف هاى فراوانى نیز براى گفتن دارم که خوب است زده شوند، چون خود من تا پدیده اى را ضابطه مند و قانومند نکنم، از آن عبور نمى کنم؛ لذا فکر مى کنم با کتابت چنین اطلاعاتى، مجموعه بزرگى به دست آید.

آقاى پناهیان از آنجا که فرمودید شعر نیز مى سرودید و با توجه به این که حضرت امام خمینى (ره) در صحیفه ى نور

جمله ى عجیبى دارند و مى فرمایند: «لسان شعر بالاترین لسان است»، جناب عالى چرا در سخنرانى هاى خود از قالب شعر و نظم کمتر استفاده مى کنید؟

من خود به شعر علاقه ى بسیارى دارم و مى توانم بگویم عاشق شعر هستم و مى دانم که گاه بیان یک بیت شعر در سخنرانى تأثیر بسیارى مى گذارد، حتى در برخى از مجالس دیده ام آن عده اى که براى شنیدن مطالب محتوایى نو و مهم مى آیند، به شعر علاقه بسیار نشان مى دهند. یکى از نقص هاى سخنرانى بنده این است که عادت به خواندن شعر ندارم. و این عادت از زمان هاى قدیم در من ایجاد شد. زیرا زمانى که بعضى از این سخنرانان، اشعارى را میان گفته هاى خود مى خواندند، احساس مى کردم آنها اداى یک کار ادبى را در مى آورند و این امر برایم تصنعى به نظر مى رسید، و چون زمانى با آن رابطه ى منفى برقرار کردم، خود هیچ گاه از این سبک استفاده نکردم و این عادت در من همچنان به قوت خود باقى مانده است. چنان که بارها پیش آمده که من اشعارى را نیز همراه خود برده ام تا آنها را در هنگام سخنرانى ام بخوانم، اما اصلا از آن اشعار میان سخنان خود استفاده نکردم، در حالى که همیشه در کیفم جدا از قرآن کریم، دیوان حافظ را نیز به همراه دارم و انس بسیارى با اشعار قدما دارم.

در مقام یک سخنران، روش حضرت عالى در جمع آورى مطالب براى سخنرانى چگونه است؟ آیا روش خاصى را در

این باره توصیه مى کنید؟

من سه مرحله مطالعه را در کلاس هاى روش سخنرانى توصیه مى نمایم که خود نیز آنها را اجرا مى کنم: مرحله ى اول: مطالعه ى آزاد است از روایات، احادیث و کتاب هاى مرجع که خود در این مرحله از مطالعات به هیچ سخنرانى و یا طرح بحثى نمى اندیشم و هرچه به نظرم مهم مى رسد، کنار این احادیث و روایات یادداشت مى کنم . روش و مرحله ى دوم: مطالعه ى هدفمند است. مثلاً زمانى که موضوع خاصى به ذهنم خطور مى کند مطالعه هدفمند را آغاز مى کنم و به پرورش موضع مى پردازم. مرحله ى سوم: مطالعه ى تکمیلى است که در مواجه با نقایص و ابهامات و به کمک سایر دوستان و استادان و مطالعات بیشتر، این مرحله را عملى مى کنم.

به عنوان سؤال پایانى، یکى از انتقاداتى که در خصوص مجالس سخنرانى شما مطرح مى شود، این است که حضرت

عالى از آیات، روایات و مطالب علمى و تخصصى در سخنرانى هاى خود کمتر استفاده مى کنید، آیا چنین انتقادى را مى پذیرید؟

نه، همان طور که گفتم اکثر مطالعات من از کتاب هاى روایى است، اما در برخى جلسات که مخاطبان من زبان عربى نمى دانند و یا شنیدن این زبان چندان کششى برایشان ندارد،اعمال چنین روشى مطلوب به نظر نمى رسد، چنان که برخى از استادان و از جمله آقاى سعادت پرور نیز مرا از این کار منع کردند. از طرفى استفاده ى فراوان از احادیث و روایات باعث مى شود که ابهت و عظمت این احادیث از بین برود و مردم فکر مى کنند که مى توانند در هر جا و هر شرایطى از آنها استفاده نمایند. در برخى اوقات نیز متن روایات را دقیق از حفظ نمى دانم و استفاده از چنین روشى تمرکزم را برهم مى زند و باعث مى شود نتوانم با مخاطبان رابطه ى نزدیکى برقرار کنم. لذا به همین دلیل چنین برداشتى از سخنرانى هاى من مى شود، اما چون خود شرح متون روایى را بسیار کار کرده ام، استفاده ى بیش از حد روایات را ضرورى نمى دانم.

کتاب روش :: زمستان 1384، پیش شماره 4