اگر حرف‌ها رنگ داشتند!!

اگر حرف‌ها رنگ داشتند!!

فکرش را بکنید اگر قرار بود هر کدام از حرف‌های ما درباره‌ی هر موضوعی که بود و متناسب با نوع آن حرف، رنگ و بوی مخصوصی داشت به نظر می‌رسید زندگی کردن خیلی مشکل می‌شد.
مثلاً اگر داشتیم غیبت می‌کردیم در یک طیف مخصوصی رنگ قرمز مشاهده می‌شد و یا اگر داشتیم دروغ می‌گفتیم رنگ زرد و اگر خدای ناکرده تهمت می‌زدیم رنگ سیاه مشاهده می‌شد.
اگر اینطوری بود به نظر شما چقدر مواظب حرف‌هامون بودیم. چقدر بدون حساب و کتاب چشمهامون را می‌بستیم و با خیال خوش هرچه دلمان می‌خواست می‌گفتیم. به نظر شما اگر اینطوری بود چند ساعت از شبانه‌روز را به سکوت می‌گذراندیم. بدون دلیل حرف نمی‌زدیم. خیلی روی حرفهامون حساب می‌کردیم که اشتباهی صورت نگیرد، حقی از کسی ضایع نشود، باعث آبروریزی نشود، ضرری متوجه ما نشود. بالاخره همه‌ی تلاشمون این بود که تا ضرورتی نداشت حرفی نزنیم.
این لطف بزرگ خدا را که نصیب ما شده است و رنگ واقعی حرف‌هامون را به دیگران نشان نمی‌دهد و با پرده‌پوشی به ما اجازه داد بدون دغدغه و اضطراب زندگی کنیم باید پاس بداریم. حتی خداوند مهربان و حکیم به آنهایی که واقعاً رنگ حرف‌های ما را تشخیص می‌دهند اجازه افشاگری نداده است تا ببیند که بنده‌ها چگونه قدردانی می‌کنند. این یکی از بهترین راهها برای تمرین سکوت و کنترل حرف‌ها است.
بدانیم که در جهان هستی هر حرفی، مارک مخصوص خودش را دارد و گوینده‌اش دیر یا زود مسئول پاسخ‌گویی است پس بدون دلیل برای خودمان مسئولیت و دردسر درست نکنیم.

نویسنده : پیام شعبانی
۵ روز

وقتی از حرف زد‌ن د‌ر جمع می ترسی...


وقتی از حرف زد‌ن د‌ر جمع می ترسی...

هراس اجتماعی نوعی اختلال اضطرابی است که پس از افسـرد‌گـی و اعـتـیاد‌ به الـکــل مــتـد‌اول تـریــن اخــتـلال روانشناختی محسوب میشود‌. افـراد‌ی کـه د‌چـار هـراس اجتماعی هستند‌، د‌ر مـوقعیـتهای اجتماعی، اضطراب شد‌ید‌ی را تجربه می‌کنند‌. این گـونه افراد‌ از موقعیتهایی که امکان د‌ارد‌ د‌ر آن از سوی د‌یگران مورد‌ قضاوت و بررسی قرار گیـرند‌، هـراس د‌ارند‌. آنها د‌ائـما از آن بیـم د‌ارنـد‌ کـه مــورد‌ قضاوت، ارزشـیابی، انتقاد‌، تحقیر و تمسخر د‌یگران واقــع شوند‌.
البته اغـلب مـرد‌م د‌ر موقـعیـتهای خـاص اجتماعی مـانند‌ صحبت د‌ر جمع و یا ورود‌ به یک مکان مملو از افراد‌ نـا آشــنـا د‌چـار خجالت و د‌ستـپاچگـی شـد‌ه و مــضطرب می‌شوند‌ کـه ایـن نـوع تــرس همـگـانی بیـانـگر هـــراس اجتماعی نیست. ‏
د‌ر صـورتی اضطراب فرد‌ جنبه هـراس اجتماعی پید‌ا می کند‌ که: ‏
‏۱) سبب شود‌ تا فرد‌ از موقعیت هراس آور اجتناب کند‌. ‏
‏۲) هرگاه نتواند‌ از آن بگریزد‌، آن موقعیت را با استرس و پریشانی شد‌ید‌ تحمل می کند‌. ‏
‏۳) د‌ر زند‌گی روزمره فرد‌ تد‌اخل قابل ملاحظه‌ای پد‌ید‌ می‌آورد‌: کار، تحصیل، خـانــواد‌ه و زند‌گی اجتماعی. ‏
افراد‌ مبتلا به هراس اجتماعی از د‌اشتن افکار نامعقول د‌ر رنجند‌. این گونه افراد‌ معمولا از موقعیت‌های زیر وحشت د‌ارند‌: ‏
‏۱) صحبت د‌ر جمع (متد‌اول ترین)‏
‏۲) قرار گرفتن د‌ر کانون توجه د‌یگران ‏
۳) خورد‌ن و آشامید‌ن د‌ر مقابل د‌یگران
۴) نوشتن و یا کار کرد‌ن د‌ر حضور د‌یگران
۵) پرسش د‌ر یک جمع و یا گزارش د‌اد‌ن
۶) استفاد‌ه از توالت عمومی و وسایل نقلیه عمومی
۷) مورد‌ انتقاد‌ و اذیت د‌یگران قرار گرفتن
۸) ملاقات با افراد‌ مهم مانند‌ کارفرما، مد‌یر، رئیس‏
۹) ارتـبـاط بـا د‌یـگران: قـرار ملاقات گذاشتن، به میهمانی رفتن، شلوغـی، آغاز گفتگو، خرید‌ رفتن ‏
۱۰) طرز تفکر د‌یگران نسبت به وی. ‏
۱۱) اشتباه کرد‌ن د‌ر حضور د‌یگران‏
● علائم هراس اجتماعی
هنگامی که فرد‌ د‌ر معرض موقعیت هراس آور قرار می‌گیرد‌، د‌چار این علائم می شود‌: ‏
‏۱) چهره افروخته، لرزش بد‌ن، خشکی د‌هان و گلو، تیک عصبی، افزایش ضربان قـلـــب، تعریق کف د‌ستها، احساس سرگیجه و حالت تهوع، د‌رد‌ شکم، سر د‌رد‌، تنفس سریع و کم عمق. ‏
۲) احساس اینکه حرفی برای گفتن ند‌ارد‌. ‏
۳) احساس بلاتکلیفی و نبود‌ اعتماد‌ به نفس. ‏
۴) هجوم افکار منفی: (خـود‌م را ملعبه د‌ست د‌یگران کرد‌م) جـز بـه افـکار مـنفی و بـازخورد‌ها و واکنشهای منفی د‌یگران و خود‌ اضطرابی نمیتواند‌ تمرکز کند‌. ‏
۵) د‌رک این موضوع که این افکار نامعقول هستند‌. ‏
۶) میل شد‌ید‌ به گریختن از محل. ‏
● ترسهای برخاسته از هراس اجتماعی
۱) نگرانی از آنکه د‌یگران متوجه علائم اضطرابی شوند‌؛ مانند‌: تـعریـق و جـمـلات از هــم گسیخته. ‏
۲) ترس از احمق، مضحک و ناد‌ان به نظر رسید‌ن‏
۳) ترس از ساکت، کسل کنند‌ه و خسته کنند‌ه به نظر آمد‌ن. ‏
۴) ترس از بی کفایت به نظر آمد‌ن. ‏
● قبل و بعد‌ از موقعیت استرس‌زا
فرد‌ نه تنها د‌ر لحظه موقعیت استرس‌زا د‌چار اضطراب می‌شود‌، بـلـکه پـیش از وقوع آن و حتـی از یــک هفته ماند‌ه به آن، صحنه استرس‌زا را پیش بینی کرد‌ه و اضـطراب وی آغـاز می‌شود‌. پس از پایان یافتن واقعه نیز عملکرد‌ و گفته‌های خود‌ را مورد‌ ارزیابی قرار مید‌هد‌ و معمولا از آنها رضایت کامل ند‌اشته و خود‌ را مورد‌ نکوهش قرار می د‌هد‌. هرگاه هراس اجتماعی فرد‌ د‌رمان نشود‌، عواقب زیر را به د‌نبال خواهد‌ د‌اشت: ‏
‏۱) مصرف مشروبات الکلی برای غلبه بر اضطراب. ‏
‏۲) استفاد‌ه از د‌اروهای آرامبخش. ‏
‏۳) افسرد‌گی. ‏
‏۴) مشکل د‌ر ایجاد‌ و تد‌اوم ارتباط با د‌یگران. ‏
‏۵) محرومیت از فرصتهای شغلی و تحصیلی. ‏
‏۶) انزوا و کناره گیری از خانواد‌ه و اجتماع. ‏
‏ ۷) د‌رگیر شد‌ن با افکار خود‌کشی. ‏
● روشهای د‌رمان ‏
‏۱) به کار برد‌ن تکنیک‌های غلبه بر اضطراب: شـامـل ریـلـکس کـرد‌ن عـضـلات، تـنـفس عـمیق و آهستـه، مد‌یتیشن و تصویر سازی ذهنی. ‏
‏۲) آموزش مهارتهای اجتماعی: الگو سازی رفتارهای مناسب و پس از آن تمرین آنها د‌ر فعالیتهای واقعی زند‌گی. ‏
‏۳) د‌ر معرض عامل هراس آور قرار د‌اد‌ن: فرد‌ را به مرور با عامل وحشت زا روبرو کرد‌ه و ترس وی را اینگونه کاهش می د‌هند‌. ‏
‏۴) د‌ارو: آرام بخشها، د‌اروهای ضد‌ افسرد‌گی و سرکوب کنند‌ه سروتونین. ‏
‏۵) مشارکت د‌ر فعالیتهایی که اعتماد‌ به نـفس و حـس امـنـیـت فـرد‌ را افـزایش می د‌هد‌. ‏
‏۶) به چالش طلبید‌ن افکار نامعقول و مثبت اند‌یشی. ‏


روزنامه اطلاعات

چگونه یک سخنران مصنوعی نباشیم؟

چگونه یک سخنران مصنوعی نباشیم؟


سریما نازاریان
منبع: HBR


همه ما سخنرانی‌هایی را شنیده‌ایم که در آن به نظر مي‌رسد کارهایی که سخنران انجام مي‌دهد همه درست هستند، ولی چیز نامعلومي‌در این میان اشتباه است. اگر از ما راجع به این سخنرانی‌ها سوالی پرسیده شود، احتمالا با کلماتی از قبیل «محاسبه شده» یا «مصنوعی» آنها را توصیف مي‌کنیم. شاید هیچ کد‌اممان نتوانیم بگوییم که سخنرانی دقیقا به چه دلیل جذاب نبود، تنها نکته‌اي که به ذهنمان مي‌رسد این است که سخنران به نظر مصنوعی مي‌آمد.
 

در اقتصاد پیچیده امروز، کارکنان و سهامداران، بسیار بیشتر از همیشه بدبین شده‌اند. قابل اعتماد بودن (شامل توانایی برقرار کردن ارتباط با دیگران به گونه ای که کارهای شما مصنوعی به نظر نرسد) به یکی از مهم‌ترین صفات رهبری تبدیل شده است. زمانی که رهبران این توانایی را دارند، مي‌توانند کارکنانشان را تشویق به انجام دادن کارهای بسیار دشوار با تلاش فراوان بکنند. ولی زمانی که رهبران فاقد این توانایی باشند، بدبینی در سازمان حاکم مي‌شود و کارکنان تنها کارها را از سرشان باز مي‌کنند. ولی چرا به دست آوردن این توانایی اینقدر دشوار است؟
آنچه علم مي‌گوید
همه ما قدرت ارتباط بی کلام را مي‌دانیم. زمانی که حرفی که از دهان فردی خارج مي‌شود با زبان بدن او تطابق نداشته باشد، شنوندگان تنها به زبان بدن فرد واکنش نشان مي‌دهند. زبان بدن، بلند‌تر از حرف‌هایی است که با کلمات بیان مي‌شوند. و این حرف به این معنا است که شما نمي‌توانید به سادگی بایستید و حقیقت را بگویید. این جمله را از مدیرانی که مي‌خواهند سخنرانی کنند زیاد شنیده‌ایم که: «نمي‌خواهم به نظر برسد که سخنرانی‌ام را زیاد تمرین کرده‌ام، به همین دلیل هم زیاد سخت نمي‌گیرم.» ولی در زمان سخنرانی، زبان بدن این افراد، اعتبارشان را خدشه‌دار مي‌کند. از آنجایی که او در شرایط استرس‌زا قرار مي‌گیرد و قبلا هم برای رویارویی با این شرایط تمرین نکرده است، به نظر مي‌رسد که در شرایط خوبی قرار ندارد و اعتماد به نفس لازم را برای مسلط شدن بر جلسه ندارد.
بنابر این تمرین کردن و آماده بودن مهم است. ولی تمرین کردن سنتی هم جواب نمي‌دهد. چرا که نیاز به راهنمایی در مورد زبان بدن هم هست. مواردی از این قبیل که با شنوندگان ارتباط چشمي‌داشته باشید، دست‌هایتان را به طرفین باز کنید و غیره که باعث مي‌شوند که سخنران کاملا مصنوعی به نظر برسد.
ولی چرا زبان بدن تمرین شده از قبل، مصنوعی به نظر مي‌رسد؟ مطالعات نشان مي‌دهند که زبان بدن، نشانگر چیز‌هایی است که ما به آن فکر مي‌کنیم و بعد از این حرف راجع به آن صحبت خواهیم کرد.
به عبارت دیگر، کلمات بسیار دیرتر از زبان بدن حرفی که ما مي‌خواهیم بزنیم را به شنونده منتقل مي‌کنند. برای مثال زمانی که ما مي‌خواهیم حرفی را تایید کنیم، ابتدا سرمان را تکان مي‌دهیم، به این‌ترتیب، بدنمان زودتر از زبانمان حرفمان را بیان مي‌کند.
اگر زبان بدن زودتر از شکل گرفتن افکارمان و فکرمان زودتر از کلماتمان شکل مي‌گیرند، در این صورت تفکر ما در مورد آماده کردن سخنرانی‌هایمان باید تغییر کند. زمانی که فردی سخنرانی را به صورت سنتی راهنمایی مي‌کند، در این صورت همه حرکات بدن را یک به یک اجرا مي‌كند و در نتیجه سخنران موقع سخنرانی همه این حرکات را درست همزمان با حرف‌هایی که مي‌زند، یا کمي ‌بعد از آن از خود بروز مي‌دهد. اگرچه شنوندگان به صورت آگاهانه این تفاوت زمانی غیرمعمول را متوجه نمي‌شوند، ولی توانایی درونی آنها در خواندن زبان بدن باعث مي‌شود متوجه شوند که چیزی در این میان آنطور که باید نیست و سخنران را غیرقابل اعتماد و مصنوعی مي‌یابند.
تمرین مصنوعی نبودن
پس در این صورت برای یک سخنرانی مهم چگونه باید آماده شد؟ باید به چند نکته پایه‌ای در زیر حرف‌هایی که مي‌زنید توجه داشته باشید. روراست باشید، ارتباط برقرار کنید، راجع به چیزی که حرف مي‌زنید از خودتان احساسات نشان دهید و گوش کنید. زمانی که سخنرانی‌تان را تمرین مي‌کنید، این نکات را در خاطر داشته باشید. سخنرانی‌تان را چند بار تمرین کنید و هر بار سعی کنید یکی از این اهداف را در خاطر داشته باشید. تمرین کردن زبان بدن خاصي را فراموش کنید. اگر شما بتوانید این اهداف را درک کنید و واقعا به آنها اهمیت بدهید، در این صورت زبان بدنتان خودش شکلی که باید را به خود مي‌گیرد و در لحظه مناسب حرکت مناسب را از خود نشان مي‌دهد. اگر شما بتوانید به صورت فیزیکی و احساسی همه این اهداف را در نظر داشته باشید و موقع سخنرانی به آنها توجه کنید، تنها در این صورت است که آن اصالت واقعی که مي‌تواند با شنوندگان ارتباط برقرار کند را به دست خواهید آورد.
چیزی که پشت یک سخنرانی اصیل نهفته است
ایجاد این ارتباط کار ساده‌ای نیست. در اینجا برای این اهداف توصیه‌هایی مي‌شود.
هدف روراست بودن با مخاطبان. این نکته اولین و به نوعی مهم‌ترین هدفی است که در زمانی که یک سخنرانی را تمرین مي‌کنید باید روی آن تمرکز کنید. چرا که اگر شما روراست نباشید در این صورت مخاطبان: احساس مي‌کنند که در مقابل آنها سنگر گرفته‌اید. درست انگار از طرف آنها تهدیدی احساس کرده‌اید. در این صورت شانس زیادی برای برقراری ارتباط نخواهید داشت.
ولی چگونه مي‌توان روراست بود؟ تصور کنید که برای فردی که با او احساس راحتی مي‌کنید سخنرانی مي‌کنید. تصور کنید که در این صورت چه احساسی دارید؟ این احساس دقیقا همان چیزی است که موقع سخنرانی باید داشته باشید. اگر تصور کردن این شرایط برایتان سخت است، از کسی که با او احساس نزدیکی مي‌کنید، خواهش کنید که به سخنرانی‌تان گوش کند و شما آن موقع سعی کنید که با او روراست باشید و بعد ببینید چه احساسی به شما دست داده است.
تغییر در رفتار غیرکلامی‌تان مي‌تواند روی کلامتان هم تاثیر بگذارد. اگر فرد همیشه زمانی که سخنرانی سعی مي‌کند روراست باشد، بدنش آرامش مي‌یابد و به این‌ترتیب مي‌تواند حرف‌هایش را با روشنی بیشتری به مخاطبانش منتقل کند.
هدف برقراری ارتباط با مخاطبان: زمانی که موفق شدید سخنرانی در حالتی که روراست هستید را تمرین کنید، باید سعی کنید این بار سخنرانی‌تان را با تمرکز بر مخاطبانتان انجام دهید. راجع به نیازتان به درگیر کردن شنوندگان فکر کنید. تصور کنید که مي‌خواهید توجه کودکی را جلب کنید. مسلما برای این کار استراتژی نمي‌چینید. بلکه تنها کاری را مي‌کنید که حس مي‌کنید بهترین کار است، صدایتان را بالاتر مي‌برید، یا به او نزدیک‌تر مي‌شوید.
در عین حال تنها جلب توجه کردن کافی نیست. شما همچنین مي‌خواهید این توجه جلب شده را، پیش خودتان نگه دارید. نگذارید مخاطب‌تان به جای اینکه حرف شما را گوش کند در فکر‌هایش غرق شود. حالا اینجا تصور کنید که به جای کودک قبلی مي‌خواهید توجه نوجوانی را به حرف‌هایی که مي‌زنید نگه دارید به‌گونه‌ای که حواسش پرت نشود. کاری که بسیاری از سخنرانان حرفه‌ای مي‌کنند، این است که حرفشان را با مخاطب قرار دادن گروهی که به فرض به رشد فروش سازمان کمک کرده‌اند آغاز مي‌کنند و به این‌ترتیب توجه مخاطبان را تا آخر کار نزد خود نگه مي‌دارند.
هدف احساساتی بودن در مورد موضوع صحبت: از خودتان بپرسید که چه چیزی برایتان مهم است؟ مي‌خواهید سخنرانی‌تان چه نتیجه ای بر جای بگذارد؟ به جای تمرکز کردن روی چیزی که مي‌خواهید بگویید، روی موضوعی که در مورد آن صحبت مي‌کنید و برایتان مهم است تمرکز کنید. بگذارید احساسات در هر کلمه‌ای که مي‌گویید خودشان را نشان دهند و دور سوم تمرین سخنرانی‌تان را اینگونه انجام دهید.
سپس کار را برای خودتان سخت‌تر کنید. تصور کنید که فردی در جمع هست که در صورتی که نتوانید با احساساتتان توجهش را جلب کنید، همه چیز را از شما خواهد ربود. به این فکر کنید که چرا حرفی که دارید مي‌زنید مهم است تا احساساتتان در سخنرانی آشکار شوند.
هدف گوش دادن به مخاطبان: حالا فکر کنید که زمانی که شما برای آغاز سخنرانی‌تان به سمت سن حرکت مي‌کنید، مخاطبانتان چه احساسی دارند؟ آیا در مورد آینده خوشحال هستند؟ آیا نگران فروش پایین هستند؟ این بار زمانی که تمرین مي‌کنید، تصور کنید که دارید از نزدیک آنها را تماشا مي‌کنید و به دنبال واکنش آنها به حرف‌هایتان هستید.
مسلما هدف شما برای کشف احساسات مخاطبانتان در زمان سخنرانی واقعی مهم‌ترین نقش را خواهد داشت. معمولا مخاطبین حرف نمي‌زنند، ولی علائم غیرکلامي‌ مي‌فرستند که باید برای گرفتن آنها و جواب دادن به آنها آماده باشید.
این کار به آن سختی که به نظر مي‌آید هم نیست. از آنجایی که شما هم یک انسان هستید به همان اندازه مخاطبانتان در درک زبان بدن خبره هستید، ولی در صورتی که هدف این کار را داشته باشید. با دیدن عکس العمل مخاطبانتان شاید بخواهید صدایتان را بلند‌تر یا آرام‌تر کنید، بخش‌هایی از حرف‌هایتان را حذف کنید یا... اگر این کار باعث مي‌شود که مخاطب‌تان را در یک دیالوگ دو طرفه درگیر کنید که چه بهتر.
اگر زمانی برای پرسش و پاسخ در نظر گرفته اید، در این زمان با تمام وجود به حرف‌های مخاطب گوش کنید. درست انگار او حرف بسیار مهمي‌مي‌زند که حتی یک کلمه از آن را هم نمي‌خواهید از دست بدهید. در این صورت بدون اینکه آگاهانه به کاری که مي‌کنید فکر کنید، مي‌بینید که بدنتان به جلو خم شده است و شما دارید سرتان را به نشانه تایید تکان مي‌دهید. حرکاتی که در صورتی که به شما گفته شده بود از خودتان بروز بدهید، کاملا مصنوعی به نظر مي‌رسیدند.
مسلما شنیدن حرف‌های مخاطبان در میانه مصاحبه کار دشواری است. ولی مي‌توانید از حرف‌هایی که آنها مي‌زنند، برای ارائه‌های بعدی‌تان استفاده کنید. برای مثال ممکن است در پایان سخنرانی‌تان متوجه شوید که مخاطبانتان هنوز متوجه نشده اند که چرا فروش شرکت کم شده است که حالا باید از یک راه حل خاص برای بالا بردن آن استفاده کرد. در این صورت مي‌توانید چند دقیقه آغازین سخنرانی بعدی‌تان را به توضیح این موضوع که چرا فروش کم شده است اختصاص دهید. مخاطبان همیشه مي‌خواهند در قبال چیزی که از سخنران مي‌گیرند، چیزی هم به او بدهند. به یاد داشته باشید که در نهایت تنها با‌ ترکیب روراست بودن، ارتباط برقرار کردن، بروز احساسات و گوش کردن است که مي‌توان یک سخنران اصیل بود. سخنرانی که مخاطبان احساس نمي‌کنند برایشان فیلم بازی مي‌کند.

منبع :

دنیای اقتصاد

سه گام براي اينكه بهترين سخنراني خود را ايراد كنيد

سه گام براي اينكه بهترين سخنراني خود را ايراد كنيد

نويسنده: نيك مورگان
مترجم:عاطفه كردگاري


در تجربيات دو دهه مشاوره من به مديران اجرايي براي ارائه سخنراني هاي عمومي، به ندرت به كساني برخورد كرده ام كه تمايل داشته باشند وقت و انرژي لازم را براي انجام كارهايي كه جهت ايراد يك سخنراني بزرگ و فوق العاده ضروري است، صرف كنند.

رضايت سخنرانان به يك سخنراني متوسط ، ريشه اصلي كثرت سخنراني هاي بد است. سخنرانان اصلا به كيفيت جايگاه سخنراني اهميت نمي دهند و ايراد سخنراني در يك جايگاه با كيفيت پايين، آنها را راضي مي كند.
چه كاري براي بهبود كيفيت نامطلوب سخنراني هاي مديران بايد انجام داد؟ من 3 مرحله سريع پيشنهاد مي دهم كه مديران از همين الان مي توانند در پيش بگيرند تا كيفيت سخنراني بعديشان را بالا ببرند. مراحل سه گانه از نظر مفهومي پيچيده ولي از نظر اجرا نسبتا آسان است.
مرحله اول: مخاطبان خود را در دسته هاي مختلف قرار داده و سازماندهي كنيد.
ذهن ناخودآگاه ما به طور مداوم چهار منطقه مختلف از فضاي بين ما و ديگران را به دقت رصد مي كند. ما اين رادار ناخودآگاه و به طور ناباورانه اي ماهر را تقويت كرده ايم تا ما را براي ارائه سخنراني هاي عمومي هدايت كند. فاصله 12 قدم يا بيشتر با مخاطبان، فضاي عمومي (اصطلاحا فضاي غيرصميمانه) محسوب مي شود و ما معمولا اهميت زيادي به كساني كه فاصله اي بيشتر از12 قدم با ما دارند نمي دهيم.
فاصله بين 12 قدمي تا 4 قدمي فضاي اجتماعي خوانده مي شود. ما توجه نسبتا بيشتري به افراد اين منطقه داريم، گاهي به آنها نگاه مي كنيم ولي مخاطب اصلي خود به حساب نمي آوريم. فاصله 4 قدمي تا 5/1 قدمي فضاي خصوصي به حساب مي آيد و ما توجه خيلي بيشتري به افراد اين فضا داريم و در حقيقت، مي خواهيم تماس چشمي مان را با يكي از افراد اين منطقه به طور مداوم حفظ كنيم. از لحاظ رواني آن شخص به اندازه اي به ما نزديك است كه تشويق به متمركز ماندنمان بكند. بالاخره ، فاصله 5/1 قدمي تا صفر قدمي فضاي صميمانه و محرمانه ناميده مي شود و تنها كساني به اين منطقه راه دارند كه ما اطمينان زيادي به آنها داريم مانند همسر، اعضاي خانواده و دوستان نزديك.الزامات يك سخنراني عمومي چيست؟ پشت جايگاه سخنراني ايستادن به اين معناست كه شما مي خواهيد فاصله بيشتر از 12 قدم را با افراد حفظ كنيد و اين نشان دهنده آن است كه شما به طور ناخودآگاه تمايلي براي ارتباط برقرار كردن با ديگران نداريد. بنابراين يكي از راه هاي بالا بردن كيفيت سخنراني شما اين است كه رابطه خودتان را با مخاطبانتان با پايين آمدن از جايگاه سخنراني و وارد شدن به جمع افرادي منتخب از منطقه خصوصي گرم تر و نزديك تر نماييد.
به لطف مانيتورهاي نصب شده در چند نقطه سالن سخنراني، وقتي شما از جايگاه پايين مي آييد رشته كار از دستتان در نمي رود، بلكه اين كار به ارائه بهتر سخنراني كمك مي كند؛ بنابراين مي توانيد به راحتي در حين اينكه راه مي رويد به سخنراني تان ادامه دهيد. وقتي مي خواهيد مطلب مهمي را بيان كنيد به طرف مخاطبان منتخب خود حركت كنيد و وقتي مي خواهيد تنفس اعلام كرده يا موضوع را عوض كنيد، از آنها دور شويد. اين طبقه بندي يك راه ساده و آسان براي ايجاد و توسعه ارتباط با مخاطبان است بدون اينكه نيازي به بلند كردن صدايتان باشد.
مرحله دوم: به مستمعان گوش كنيد.
تمام ارتباطات موفق، دوطرفه هستند و گوش كردن به مستمعان يك روش بسيار خوب براي افزايش كاريزماي شما است. اين امر باعث خواهد شد كه مستمعان در حالي كه تمام توجه شان به شما است روي صندلي هايشان ميخكوب شوند.
حال سوال اينجا است كه چگونه بايد به مستمعان گوش كرد؟ بهترين راه اين است كه وقفه هاي منظم در سخنرانيتان، براي در دست گرفتن نبض مستمعان حداقل هر بيست دقيقه و ترجيحا هر ده دقيقه داشته باشيد. از مخاطبان بپرسيد آيا آنها سوالي يا نظري دارند يا مي خواهند تجربيات خودشان يا اطرافيانشان را در مورد موضوع بحث با شما در ميان بگذارند؟
مي توانيد پرسش و پاسخ را به آخر سخنراني موكول كنيد اما تاثير آن كاهش مي يابد، زيرا ممكن است مخاطبان سوالي را كه 10 دقيقه پيش داشتند فراموش كنند.
در عين حال مهم ترين نكته آن است كه وقتي چيزي را از مخاطب مي پرسيد، بايد منتظر پاسخ آن بمانيد. اگر صرفا به اين خاطر كه استرس زيادي داريد فقط يك يا دو ثانيه صبر كنيد و با اين تصور كه كسي چيزي ندارد بگويد بلافاصله سخنان خود را ادامه دهيد، اين موضوع را به مخاطب القا كرده ايد كه دوست داريد متكلم الوحده باشيد، زيرا طي يك سخنراني اين سخنران است كه قانون وضع مي كند.
نكته مهم ديگر اينكه وقتي به مخاطب گوش مي كنيد بايد با تمام وجود اين كار را انجام دهيد. يعني اينكه هر كار فيزيكي كه انجام مي داديد را متوقف كنيد، به طور كامل به طرف سوال كننده برگرديد و تمام حواستان به او باشد.
اين كار به طور شگفت آوري براي سخنرانان پرمشغله سخت است، اما براي اينكه نشان دهيد با تمام وجود به مخاطب خود اهميت مي دهيد، بسيار ضروري است. بسياري از سخنرانان، سوال مخاطب را قبل از پايان متوجه مي شوند و شروع به جواب دادن مي كنند؛ اين كار اصلا حرفه اي نيست و به اين معني است كه شما براي مخاطب خود ارزش قائل نيستيد و سخنان او را لايق شنيدن نمي دانيد.
مرحله سوم: قبل از سخنراني تقريبا براي 3 دقيقه روي احساسات خود تمركز كنيد.
بسياري از مديران اجرايي اشتباها فكر مي كنند كه مديريت يعني احساساتي نبودن. اين يك اشتباه بسيار بزرگ است. مديران موفق و پر جذبه اي مانند استيو جابز يا شخصيت سياسي محبوبتان را در ذهن خود مجسم كنيد. ابراز احساسات مردم به اين افراد به خاطر اشتياق و علاقه زياد به موضوع بحث آنها، استدلالات آنها يا محصول توليد شده توسط آنها مي باشد. جذابيت و كاريزما، بر خاسته از تمركز روي احساسات مسري و قدرتمند مانند لذت، اشتياق و خشم است. بنابراين، چند لحظه قبل از اينكه براي سخنراني روي صحنه برويد با تمام وجود، اين احساسات را در خودتان بيدار كنيد و به آنها اجازه جولان بدهيد. اگر اين كار را تمرين كنيد با جذابيت و انرژي بالا روي صحنه حاضر خواهيد شد و مردم در شما غرق خواهند شد.
چگونه بايد تمركز كرد؟ ابتدا احساساتتان را شناسايي كنيد و به زماني فكر كنيد كه اين احساس را تجربه كرده ايد آن زمان را دوباره با تمام وجود براي چند دقيقه درست قبل از سخنراني با به كارگيري تمام حواس پنجگانه در ذهنتان مجسم كنيد. تجربه چه مزه اي مي داد؟ چه بويي مي داد؟ چه صدايي داشت؟ چه جنسي بود و چه شكلي داشت؟ اين صفوف احساسات را يكي پس از ديگري تجربه كنيد. خودتان را در آن زمان خاص مجسم كنيد و احساسات را وارد زندگي كنيد. سپس به صحنه برويد و مطمئن باشيد كه همه را به شدت تحت تاثير قرار خواهيد داد. اين 3 ميانبر را تمرين كنيد تا شاهد موفقيت و ارتقايتان روي صحنه و داشتن ارتباطات وسيع تر در جامعه باشيد.


منبع: Harvard Business Review

منبع : دنیای اقتصاد

دو قاعده یک سخنرانی موفق

دو قاعده یک سخنرانی موفق


نویسنده: نیک مورگان
مترجم: عاطفه کردگاری
بیشتر سخنرانی‌ها به علت اینکه سخنرانان خودشان را در دو زمینه به اندازه کافی آماده نمی‌کنند، بسیار بد ارائه می‌شوند. این دو خطای کلاسیک به اندازه ای مهم هستند که می‌توان از آنها، دو قاعده اساسی برای ارائه یک سخنرانی موفق استخراج کرد.
 

قاعده اول: مخاطبانتان را بشناسید
سخنرانی‌ها برای مخاطبان آماده می‌شوند نه برای خود سخنرانان. بنابراین قبل از اینکه مطلبی بنویسید یا اسلایدی آماده کنید، باید مخاطبانتان را کاملا مد نظر بگیرید.
بنابراین چند سوال را که خیلی بدیهی به نظر می‌آیند، ولی احتمال فراموشی آنها خیلی زیاد است از خودتان بپرسید، مانند من چه موقع از روز قرار است سخنرانی کنم؟ تعداد مخاطبان چند نفر خواهد بود؟ آیا آنها به تازگی غذا خورده‌‌اند یا بی‌صبرانه منتظر خوردن آن هستند؟ آیا آنها در چند سخنرانی قبل از سخنرانی من شرکت کرده‌اند، یا اینکه سخنرانی من تنها سخنرانی خواهد بود؟ پاسخ هر یک از این سوالات باید در مدت، شیوه و محتوای سخنرانی شما تاثیر داشته باشد.
مردم در ساعات اولیه روز انرژی و کشش زیادی برای شنیدن موضوعات پیچیده دارند؛ اما در طول روز انرژی آنها کم کم تحلیل می‌رود و آنها دیگر تمایلی برای قبول ایده‌های تازه ندارند. اگر تعداد مخاطبان یک سخنرانی زیاد باشد نیاز به تزریق انرژی از سوی سخنران بسیار بیشتر خواهد بود؛ چراکه گروه‌های بزرگ‌تر، بیشتر راغب این هستند که بخندند نه اینکه گریه کنند. بدترین گروه مخاطب از دیدگاه یک سخنران، گروهی خسته و تازه غذا خورده است. برای این نوع مخاطبان، باید قانون سخنرانی بعد از شام پرزیدنت ریگان را به کار برد. بر اساس این قانون، مدت سخنرانی 12 دقیقه تعریف شده و شما باید تعدادی جوک تعریف کرده و قبل از اینکه مخاطبانتان به‌پا خیزند به سخنرانی خود خاتمه دهید.
اما چند نکته قابل تامل وجود دارد که باید درباره مخاطبانتان بدانید: آنها از چه چیزی هراس دارند؟ رویاهای آنها چیست؟ دوست دارند چه نتیجه ای بگیرند و اینکه تازه‌ترین عاملی که باعث جلب علاقه یا بی علاقگی آنها شده، چه چیزی بوده است؟ فقط زمانی، شما قادر خواهید بود یک سخنرانی موفق برای مخاطبانتان طراحی و آماده کنید که کاملا از موقعیت احساسی آنها آگاهی داشته باشید. اعتقاد داشتن به اینکه یک سخنرانی می‌تواند برای همه گروه‌ها مناسب باشد، برای بسیاری از سخنرانان مشکل‌ساز شده است. بسیاری از مدیران را دیده‌ام که در مورد موقعیت مالی شرکتشان برای گروه‌های مختلفی اعم از سرمایه‌گذاران، کارمندان و عامه مردم به یک نحو توضیح می‌دهند.

قاعده دوم:
به آنها یک مطلب را بگویید؛ فقط یک مطلب
این قاعده یک قاعده مشکل برای بسیاری از سخنرانان به حساب می‌آید، اما به کار بردن آن بسیار ضروری است. تاثیر سخنرانی‌های شفاهی بسیار پایین است. ما وقتی در جایگاه مخاطبان قرار می‌گیریم بسیاری از چیزهایی را که شنیده‌ایم نمی‌توانیم به سادگی به خاطر بیاوریم. ما به آسانی دچار حواس پرتی و سردرگمی شده و خیلی راحت گول می‌خوریم. چیزهای مختلفی مانند رنگ کراوات سخنران، یا فردی که در ردیف جلو نشسته یا مشغله‌های ذهنی خودمان می‌تواند حواس ما را از سخنرانی پرت کند. به عبارت دقیق تر، با اینکه در محل سخنرانی حاضر هستیم، ولی فکر ما ممکن است با موضوعات مختلفی درگیر باشد و بخشی از سخنرانی را از دست بدهیم.
بنابراین شما مجبور هستید که متن سخنرانی‌تان را ساده‌تر تنظیم کنید. بسیاری از مطالعات بیانگر این نکته است که ما درصد بسیار کمی در حدود 10 تا 30 درصد از آنچه را که می‌شنویم به خاطر می‌سپاریم.
اما هنگامی که یک سخنران در مقابل مخاطبان قرار می‌گیرد، مقاومت کردن در برابر وسوسه انتقال معلوماتش به مخاطبان بسیار سخت خواهد بود. به علاوه بسیاری از سخنرانان در اولین فرصتی که به دست می‌آورند مخاطبانشان را با مطالب و اطلاعاتشان به توپ می‌بندند. متاسفانه ما فقط می‌توانیم 4 یا 5 ایده را در یک زمان به خاطر بسپاریم، بنابراین به محض اینکه شما فهرستی بیش از 5 گزینه به من ارائه بدهید، من شروع به فراموشی هر آنچه که می‌شنوم خواهم کرد.
در برابر این حقیقت تلخ و ناامیدکننده فقط یک راه‌حل دفاعی وجود دارد: سخنرانی خود را حول یک ایده مشخص متمرکز کنید. جسارت داشته باشید و آن ایده را در یک جمله خبری بنویسید و به صدر سخنرانی خود الصاق کنید. سپس همه اطلاعات اضافی را که در راستای این ایده نیست حذف کنید، هر چند که فکر می‌کنید این اطلاعات به زیباتر شدن سخنرانی شما کمک خواهد کرد.
از این دو قاعده پیروی کنید؛ در آن صورت خواهید دید که مخاطبان، سخنرانی‌های شما را همیشه به خاطر خواهند داشت یا حتی براساس آن عمل خواهند کرد. در خاتمه به خاطر داشته باشید که تنها دلیل ارائه یک سخنرانی ايجاد يك
تحول است.
منبع:Harvard Business Review

چگونه يك سخنراني ماندگار ايراد كنيم؟

چگونه يك سخنراني ماندگار ايراد كنيم؟


2 – با اعتماد به نفس شروع كنيد.
هنگامي كه يك سخنران به سمت تريبون مي‌رود مخاطبان نگاه می‌کنند، گوش مي‌دهند و توجه خواهند كرد؛ بنابراين پرانرژي و جذاب شروع كنيد. لبخند بزنيد و از حضورشان ابراز رضایت کنید. مراقب زمان باشيد و سراسيمه نشويد. صحبت‌هاي مقدماتي را بدون مراجعه به يادداشت‌هايتان بيان كنيد؛ به گونه‌اي سخن بگوييد كه در آخر سالن نيز شنيده شود. آرام، مطمئن و با تسلط به نظر برسيد.
3 – فورا با مخاطبان رابطه برقرار كنيد.
نشان دهيد كه از بودن در جايگاه سخنران خوشحال هستيد و مخاطبانتان را دوست داريد. از آنها به خاطر فرصت صحبت با آنها قدرداني كنيد. تلاش كنيد تا حد ممكن با حضار ارتباطات چشمي داشته باشيد. اگر با تعريف و ستايش از مخاطبان، مهارت‌هايشان، موفقيت شان در پروژه فعلي یا حضورشان در آنجا و غيره شروع كنيد، ضرر نخواهيد کرد. كاري كنيد كه از حضور شما در آنجا احساس رضايت كنند.
4 – نطق خوبي ارائه دهيد.
سرزندگي، جذابيت، فصاحت، بلاغت و همچنین آهنگ صدا در يك نطق خوب موثراند. به نكات زير توجه كنيد:
* تصور كنيد با افرادي سخن مي‌گوييد كه به خوبي مي‌شناسيد. گفت‌وگو كنيد نه اينكه يك متن را بخوانيد. طبيعي و راست بايستيد. صداي خود را به رديف‌هاي آخر برسانيد. ضرب آهنگ صداي خود را براي جلب مخاطبان تغيير دهيد.
* همان طور كه صحبت مي‌كنيد به ترتيب به افراد نگاه كنيد.
* از ژست‌هاي مختلف استفاده كنيد؛ ولي مواظب باشيد گيج‌كننده نباشد.
* شوخ طبع باشيد و فقط هنگامي از لطيفه‌ها استفاده كنيد كه به‌موضوع بحث مربوط باشند.
* مخاطبان را موعظه نكنيد. صداقت نشان دهيد. پيام‌هايتان را باور داشته باشيد و مشتاق به بيان آنها باشيد.
* نكات مهم را بیان کنید. قبل از مطرح كردن نقطه‌اي كليدي براي تاكيد بر آن نكته مكث كنيد، بعد از آن براي در ذهن ماندن مطلب نيز مكث كوتاهي داشته باشيد.
* قدم به قدم نطق كنيد. با شدت كم شروع كنيد و به تدريج به شدت آن بيفزاييد.
5 – از خطاهای رایج بین سخنرانان دوري كنيد.
كارهايي هستند كه هيچ گاه نبايد انجام دهيد:
* هرگز از روی متن نخوانيد يا سر خود را در پشت نوشته‌هايتان پنهان نكنيد. چهره به چهره سخن بگوييد.
* از بي قراري و قدم زدن‌هاي بي‌مورد و كارهاي آزاردهنده‌اي مثل در آوردن صداي كليد‌ها و چرخاندن آن اجتناب كنيد.
* آشفته نباشید.
* هيچ گاه با خودتان رقابت نكنيد. اگر مطالبی را براي مشاهده سايرين توزيع مي‌كنيد، صحبت كردن را تا پايان ملاحظه عموم متوقف كنيد.
* از يادداشت‌هايتان تا زماني كه به آنها احتياج نداريد، استفاده نكنيد و بعد از استفاده بلافاصله آنها را كنار بگذاريد.
* هنگامي كه بايد سكوت كنيد از كلماتي مانند «اوم» و «آآ» اجتناب كنيد.
* هيچ گاه از زمان خودتان تجاوز نكنيد. به گفته مارك تواين «گناهكاران كمتري بعد از 20 دقيقه اول يك موعظه نجات مي‌يابند.»
6 – نكات كليدي را منتقل كنيد.
مواظب باشید مخاطبان خود را از دست ندهيد. نكات اصلي را خلاصه كنيد. به مخاطب كمك كنيد تا بتواند ايده‌هاي ارائه شده را سازماندهي و درون‌سازي كند. تكرار و دوباره‌گويي براي ارتباط اثربخش حياتي است.
7 – بر مخاطبانتان تاثير بگذاريد.
به مخاطبان نگاه كنيد و به چگونگي واكنش آنها به سخنانتان توجه كنيد. آيا آنها پيام شما را مي‌گيرند؟ يا در حال خميازه كشيدن، خواندن يا پاك كردن ناخن‌هايشان هستند؟ به نشانه‌هاي غير‌كلامي توجه كنيد. در حقیقت آنها بازخورد‌هاي ارزشمندي هستند. سبك خود را با آنها تطبيق دهيد و مضمون را اصلاح كنيد. از سوالات استراتژيك و تصاوير متفاوتي استفاده كنيد.
8 – سخنراني خود را قاطعانه به پايان برسانيد.
هنگامي توقف كنيد كه مخاطبان هنوز با شما باشند. بهتر است آنان بدانند، پايان نزديك است. به نكات اصلي دوباره اشاره كنيد. می‌توانید براي تقويت ايده‌هاي ارائه شده پیشنهاد خاصي را به مخاطبان براي انجام يا تفكر در روزهاي آتي بدهيد. آنها را با چيزي بيشتر از يك اشتياق گرم ترك كنيد. آنها را با يك تفكر يا ايده قابل يادآوري ترك كنيد. تاثير آخر، آخرين تاييد است.
یادداشت مدیریتی:
به مخاطباني كه دغدغه اصلي شما پيام‌رساني به آنها است، به اندازه كافي علاقه‌مند باشید. هنگامي كه شما بيشتر به انتقال بهتر پيام فكر مي‌كنيد و كمتر به اينكه مردم چه فكري نسبت به شما مي‌كنند، سخنران بهتري مي‌شويد؛ بنابراين به خودتان اجازه دهيد تا انرژي خود را در راه مثبتي آزاد كنيد.

منبع : دنیای اقتصاد

هنر سخن گفتن

 

ناپلئون بناپارت روزی گفته بود : عادت کنید که عادت نکنید .

مهمترین و تاثیر گذارترین عناصر زندگی انسان ، وقتی به دام تکرار می افتد و به فرم عادت درمی آید ساده و بی اهمیت انگاشته شده ، و توجه کردن به آنها ابلهانه به نظر می رسد و در نتیجه به راحتی به انبار خانه های بی ارزش مغز سپرده می شوند تا ... شاید همیشه غافل از اینکه همین عنــاصر به ظاهر کم اهمیت نقش دهنده ی شخصیت فردی و اجتماعی فرد بوده و به سادگی می تواند وی را مهم و تاثیر گذار و یا بی ارزش و اضافی جلوه دهد . عناصری چون سخن گفتن!

سخن گفتن اولین وسیله ی ارتباطی است که به ذهن انسان می رسد، کم خرج، مستقیم و تاثیر گذار و ... در بسیاری از حالات و موقعیت ها لذتبخش . این امر معمولی به راحتی قادر است ذهنیت خوبی از متکلم را در ذهن مخاطب نابود سازد و یا آن را بهبود بخشد . آنچه که در این امر تعیین کننده است فقط محتوای کلامی سخن نیست بلکه جزئیات ساده ای نیز در این میان نقش دارند که گاه نادیده انگاشته می شوند.

یک سخنور زیرک به سخن گفتن به چشم یک هنر می نگرد. هنری که به واسطه ی آن به حداقل آنچه که حق خود می داند می رسد: مورد پذیرش قرار گرفتن توسط اجتماع در ابتدایی ترین گام.

نکته: در این گفتمان کوتاه سعی شده است به اساسی ترین موارد اشاره شود. مسلما این گفتار کوتاه نخواهد توانست در بردارنده ی تمام موارد در مباحث روان شناسی باشد و قصد این کار را نیز ندارد . بلکه فقط به بیان مواردی چند که مهم تر است کفایت کرده و در راستای هر کدام ازموارد توصیه ها و راهکارهایی برای نیل به نکته ی مورد نظر ارایه شده است.

تسلط بر کلام

در اختیار داشتن افسار آنچه که قصد بیان آن را داریم یک نکته بسیار مهم وساده در سخن راندن است، یعنی:

1- انگیزه برای حرفهایی که بیهوده هستند و معمولا افراد هنگامیکه دستخوش احساسات می شوند به زبان می آورند را، در خود سرکوب کنیم.

2- از به کار بردن افراطی و نا به جای اصطلاحات باب روز که وسوسه انگیز هستند و در بعضی موارد استفاده می شوند، خودداری کنیم.

3- هنگامیکه احساس می کنیم نیازی به حرف زدن نیست نباید خود را ملزم به حرف زدن بدانیم.

4- اگر به طور ناگهانی با فرد پرحرفی سروکار پیدا کردیم نباید به او اجازه دهیم که وقتمان را تلف کند. با آرامش و متانت صحبت کنیم. حتی اگر با لحنی تند مخاطب قرار گرفتیم صدایمان را بلند نکنیم.

تلاش برای مهار خویشتن به فرد اجازه می دهد که مراقب باشد هیچ کلام ناخواسته و نامعقولی به زبان آورده نشود. البته به این شرط که تمام نکات بالا به طور عملی در برخوردهای روزانه به کار برده شود. این تلاش اعتماد به نفس فرد را افزایش می دهد.

روش خود تلقینی برای کسب اعتماد به نفس در راستای بیان راحت تر نقش به سزایی دارد. هیچ کس در توانایی روانی بی بهره نیست. روش های متعددی برای خود تلقینی وجود دارد. مثلا: دادن دستورهای مثبت به خویشتن با صدای بلند . در این حالت شخص می تواند مطابق میلش قدم بزند یا به جسمی خیره شود، سعی کنیم تا حد امکان با تمام شور و حرارت این کار انجام شود. عبارت مورد نظر می تواند جملاتی باشند چون:

· من در همه جا و با همه کس به راحتی سخن می گویم.

· اراده ی من راسخ است . من می توانم و می خواهم با همه کس با لحنی مطمئن حرف بزنم.

· من در صحبت کردن کاملا بر احساساتم مسلط هستم.

نکته: خواننده می تواند هر عبارت را در یکی از روزهای هفته تمرین کند مدت زمان هر جلسه ابتدا 5 دقیقه و به تدریج افزایش پیدا می کند. البته با کوچکترین نشانه ی خستگی تمرین را متوقف کنید. همچنین برای تاثیر بهتر داشتن می توانید هر عبارت را همزمان با شروع بازهم بیان کنید.

تاثیر در هنگام صحبت:

حالت های روانی بی درنگ در چهره شخص منعکس می شود و این همان چیزی است که مورد توجه فیلسوف ها بزرگی چون ویلیام جیمز و پیرژنه قرار گرفته است. بکوشید در هنگام صحبت به نگاه خود حالتی آرام، قاطع و مصمم بدهید. تا چشم های شما حالتی روحی فردی قاطع و البته عاری از دشمنی و تهاجم را بیان کند.

بدون شک و تردید به صورت کسی که با او در حال صحبت هستید، بنگرید، مراقب باشید هنگام صحبت کردن حالت مبارزه طلب یا گستاخ نداشته باشید و در عوض کمی با لحن محافظه کارانه، با دیگران برخورد کنید. تا حد امکان کمتر پلک بزنید و حالت چهره تان خونسرد و آرام باشد، می توانید از دانشتان برای صحبت کردن بهره جویید ولی نباید فقط برای به نمایش گذاشتن دانشمان صحبت کرد.

بیش از هر چیز شایسته است جذابیت کلام همیشه حفظ شود و در نتیجه از لحن جزمی و تعصب آمیز استادان صاحب کرسی اجتناب شود و به خاطر داشته باشیم که کوتاهی و اختصار همیشه ضرورت دارد.

نکته ای که در اینجا اهمیت دارد این است که سعی کنیم میزان دانش افراد را در نظر بگیریم . ما همیشه با افرادی از نسلها، سنین و تربیت های متفاوت مواجه می شویم. برای اینکه بتوانیم با هر یک به تناسب شخصیتش صحبت کنیم باید بتوانیم به کمک تجربه و مشاهده میزان دانش فرد مقابل را ارزیابی کنیم. مثلا افراد از خود سوال کند که احساسات و سطح فکری فلان شخص در چه سطحی است و در ذهن او را با انسانی کامل مقایسه کند.

مجموع ویژگی ها او بی درنگ در ذهن پدیدار می شود. منظور از انسان کامل فردی است که بتواند پنج مفهوم عینی، حسی، عملی، آرمانی ومعنوی را درک کند. برخی از آدمیان به نوعی فقط یک هستی گیاهوار دارند، یعنی تمام هستی و زندگی شان فقط محدود می شود به قلمرو رفتارهای غریزی و امیال غیر انسانی، پس بهترین زبانی که آنها به خوبی آن را درک می کنند زبانی صریح و مشخص است.

برخی انسان های دیگر که دارای بار عاطفی بیشتری هستند فقط چیزهایی را می بینند که متاثرشان میسازد . در مورد این گونه افراد برای بحث کردن و متقاعد کردن استدلالهای احساسی و دلایل عاطفی کارآیی بیشتری نسبت به استدلالهای منطقی دارد.

گاهی نیز با افرادی که دارای نظریات منحصر به فرد متعلق به خودشان است مواجه می شوید. افرادیکه به نوعی در جو روشنفکری خود قرار دارند . چنین افرادی بر طبق ذهن فعال و پویای خود کلامی گویا و پرمعنا و برخوردی مشخص و مبنی بر واقعیت را می پسندند . البته دقیقا نمی توان تمام شخصیت ها را در یکی از گروه های بالا جای داد.

هر فردی می تواند با همین اطلاعات مختصر سعی کند برای هر شخصیت گستردگی و گوناگونی زمینه هایی را که برای آن شخصیت جذابیت دارد ، معین کند و سپس سطح فکری و ادراکی متناسب با فهم او را در یابد و در نتیجه بداند چگونه و با چه کلامی حتی چه کلماتی به راحتی با او ارتباط برقرار کند.

اهمیت سکوت:

سکوت مولد استحکام و تاثیر ناپذیری است. اگر انسانی 2 یا 3 هفته و یا حتی کمتر را در سکوت به سر ببرد می تواند احساس کند که به دنبال این سکوت مصمم تر شده است بنابراین ساکت ماندن ارادی نه در تنهایی بلکه در جمع صد برابر موثرتر است. مثلا فردی در میان آشنایان و دوستان خود قرار دارد جمعی دور او را گرفته اند و در این لحظه تمایلی در او وجود دارد تا او را وادار کند تا نظریات و احساسات و برنامه های خود را بیان کند ولی نباید تسلیم خواسته باید سکوت را حفظ کرد تا گامی موثر به سوی استقلال درونی برداشته شود.

سکوت را فقط افراد معدود و سبکسر، جلف و کسانیکه نمی توانند در افکار خود متانتی پیدا کنند، تحمل نمیکنند. در یک مکالمه با دوستان و خویشان برای جلوگیری از زیاد صحبت کردن می توان از چند تایید و تصدیق و چند پرسش کلامی استفاده کرد. در اینگونه موقعیت ها شایسته است که از آنها بخواهیم در مورد خودشان صحبت کنند، وادار شوند ازبرنامه های خود حرف بزنند، به موضوعی که مورد علاقه آنان است بیشتر تاکید شود. ولی بهتر است خود فرد از افکار خود چیزی بروز ندهد. همان بهتر که خود را به ادای چند جمله غیر مهم محدود کند. به این ترتیب به عنوان شخصی محبوب جلوه خواهد کرد. در حقیقت فرد توانسته است که حس خودخواهی افرادی را که به آنها گوش داده و توجه کرده ارضا کند. اگر این قانون به صورت کامل رعایت شود نفوذ دیگران برروی فرد به میزان زیاد کاهش خواهد یافت و زمانی فرا می رسد که فرد احساس می کند دیگر تاثیر پذیر نیست. به راحتی می تواند "نه" بگوید و بدون هیچگونه توضیح –البته با ملایمت- رد کند، تکبر دیگران فرد را تحت تاثیر قرار نمی دهد و در یک جمله آرامش، روشنی ذهن و طرز تفکر شما جلوی سوء استفاده دیگران را خواهد گرفت . در آخر اینکه فرد استقلال فکری پیدا خواهد کرد. علاوه بر این برای توضیح خواستن از دیگران، اظهار نظر و یا بیان درخواستی، بیش از پیش جرئت پیدا خواهد کرد و تردید کمتری به خود راه خواهد داد.

http://www.bonyadeamin.com/index.php?option=com_content&task=view&id=144&Itemid=58

چگونه بد سخنرانی کنیم ؟


خط هر اندیشه که پیوسته‌اند

بر پر مرغان سخن بسته‌اند

پرده رازی که سخن پروری است

سایه‌ای از پرده پیغمبری است

نظامی

دانشجو ممکن است گاه و بی‌گاه پشت تریبون رود و بر کرسی سخن قرار گیرد و مثلاً تحقیق و مطلبی را ارائه دهد یا از رساله و پایان‌نامه خود دفاع کند و یا در میان جمعی به ایراد سخن پردازد؛ اما با روش سخن گفتن و سخنرانی، آشنا نباشد.

 

 

 

 


آن چه در پی می‌آید، آموزشی معکوس و گاه طنزآمیز در این زمینه است که خاستگاه آن، مطالعات و تجربه‌های نگارنده بوده و با زبانی ساده، به قلم آمده است؛ ولی امید می‌رود که با نگاهی ساده خوانده نشود:

۱) به آراستگی ظاهر و چهره خویش توجه نکنید و آن را نادیده بگیرید؛ زیرا در سخنرانی، فقط محتوای خوب سخن مهم است؛ نه آراستگی ظاهر سخنران. پس با موهای نامرتب و شانه نکرده، کفش‌های واکس نزده، لباس‌های اتو نکرده و وصله خورده، دهان مسواک نزده، بدن و جامه نامطبوع و آلوده به سخنرانی بپردازید و به سخنانی همچون «خدا زیباست و زیبایی را دوست دارد»، اهمیت ندهید.

۲) هر سخنی و به ویژه سخنان مشهور را از هر کسی - به ویژه آدم‌های مشهور - که شنیدید، بدون این که به منابع معتبر و دست اول مراجعه و درباره درستی یا نادرستی آنها تحقیق کنید، برای دیگران و مخاطبان خویش نقل کنید و به جمله «چه بسیار سخنان مشهوری که اصل و پایه‌ای ندارند»، گوش نکنید؛ مثلاً به شنوندگان خود بگویید که امام خمینی(ره) فرمود: «انقلاب ما، انفجار نور بود»۱ و دیگر درباره این سخن مطالعه و تحقیق نکنید که از اوست یا از یاسر عرفات است.

۳) نوآوری در هنر سخنوری را کنار بگذارید و به همان حرف‌ها و مطالب تکراری و قبلی بسنده کنید؛ حتی اگر متاع سخن و بازار سخنرانی کساد باشد و کلیم کاشانی در این باره نیز این گونه سروده باشد: «گر متاع سخن امروز کساد است کلیم. تازه کن طرز که در چشم خریدار آید»؛ مثلاً در جایی که می‌خواهید بگویید انسان‌ها برای نشان دادن توانایی‌ها و ویژگی‌های خویش نباید از خودشان تعریف کنند، بلکه باید خود توانایی‌ها و ویژگی‌هایشان معرفی کننده آنها باشد، دوباره و چندباره به این سخن سعدی استشهاد کنید که گفت: «مشک آن است که خود ببوید؛ نه آن که عطار بگوید» و از آن دست برندارید و مثلا به سخن دیگر سعدی در همین زمینه که کمتر به آن استشهاد ‌شده، اشاره نکنید؛ «اگر هست مرد از هنر بهره‌ور. هنر خود بگوید نه صاحب هنر» و یا از سخن سعدی گونه زنده‌یاد سلمان هراتی یادی نکنید که گفت: «بهار آن است که خود ببوید؛ نه آن که تقویم بگوید».

۴) به تلفظ درست کلمات و به ویژه نام‌های خاص، دقت نکنید؛ زیرا این گونه امور از مسائل بسیار جزئی و سطحی است که کسی به آنها توجه نمی‌کند و به آنها اهمیت نمی‌دهد. در فن سخنوری، فقط باید به مسائل کلی و کلان توجه کرد و به آنها اهمیت داد. حالا اگر سخنوری به جای این که درست تلفظ کند و بگوید: «گُمان، نِکات، حاتِم طائی، نیکُلسون، کار‍نِگی، شِهاب الاخبار، مُنتَهی الامال»، به غلط بگوید: «گَمان، نُکات، حاتَم طائی، نیکِلسون کارِنگی، شَهاب الاخبار، مُنتَهِیُ الامال»، مهم نیست و کسی به این غلط‌های جزئی گیر نمی‌دهد.

۵) از کلمات قلنبه سلنبه استفاده کنید، و به علم و آگاهی تظاهر کنید و خود را عالم جلوه دهید؛ حتی اگر مخاطبانتان معنای آن کلمات و مفهوم آن حرف‌ها را متوجه نشوند؛ زیرا «مردم، سخنوری را با سواد و فاضل می‌دانند که حداقل، یک سوم حرف‌های او را نفهمند»؛ مثلاً به آنان نگویید: «مطالب سخنرانی این جانب با استفاده از کتاب‌ها و منابع معتبری شکل گرفته است که به آنها اشاره خواهم کرد»؛ بلکه این گونه بگویید: «در فرایند هستی‌پذیری مطالب سخنرانی‌ام، رفرنس‌های معتبری را از رؤیت خویش گذرانده‌ام که به آنها اشارت خواهم نمود».

۶) درباره چگونگی شروع سخنرانی، هیچ نیندیشید و هیچ مشورتی با دیگران نکنید. چه کسی گفته است که شروع سخنرانی از ادامه و پایان آن مهم‌تر است و باعث می‌شود که شنونده را برجایش میخکوب کند و آنان را به گوش دادن سخنان شما تشویق نماید؟ چه لزومی دارد پیش از حضور در مجلس سخنرانی و سوگواری برای عزیز از دست رفته‌ای، فکر کنید که آیا سخنرانی خویش را با سخنی از پیشوایان دینی یا بزرگان علمی یا قصه و خاطره‌ای از آن عزیز و یا سروده‌ای متناسب با او آغاز کنید و کدام یک از این آغازه‌ها با آن عزیز و با شرکت کنندگان در مجلس سوگ او، مناسب‌تر و جالب‌تر و جاذب‌تر است؟ اگر شروع با شعر و سرود را مناسب‌تر می‌دانید، نیندیشید که سخنرانی خود را در جلسه مذکور با کدام یک از این سروده‌ها آغاز کنید؛

دیده از دیدار خوبان برگرفتن مشکل است

هر که ما را این نصیحت می‌کند بی‌حاصل است...

گر به صد منزل فراق افتد میان ما و دوست

همچنانش در میان جان شیرین منزل است۲

شربتی از لب لعلش نچشیدیم و برفت

روی مه پیکر او را سیر ندیدیم و برفت

گویی از صحبت ما نیک به تنگ آمده بود

بار بربست و به گردش نرسیدیم و برفت۳

۷) سخنان خود را با کلمات و جملاتی زیبا بیان نکنید؛ زیرا هر چه پیش آید، خوش آید، تازه، مگر چند نفر از شنوندگان دقت می‌کنند که کلمات و جملاتی را که شما به کار می‌برید، زیباست و حتی از سخنان بسیاری سخنوران دیگر نیز زیباتر است و تأثیری غیرمستقیم و لطیف بر آنان می‌گذارد؛ مثلاً به جای این که بگویید: «نباید با دنیا بسازیم، بلکه باید دنیا را بسازیم»، بگویید: «ما باید به مردم دنیا آموزش دهیم و آنان را تربیت کنیم و نباید تسلیم وضع موجود در دنیا شویم».

۸) در سخنرانی‌های خویش، فقط کلی‌گویی کنید و از پرداختن به جزئیات و مثال‌ها و مصداق‌های عینی و کاربردی خودداری ورزید؛ زیرا ذکر مثال و مصداق و جزئیات، سخنرانی شما را نزد بزرگان و اهل فضل و دانش، غیر علمی و کم ارزش نشان می‌دهد؛ به طور مثال، بگویید: دروغ، کاری ناپسند و حتی از نظر دینی حرام است؛ ولی به مصداق‌ها و نمونه‌های آن در اجتماع، مانند خالی‌بندی و یا درخواست دو برابر و غیر واقعی نیازهای اداره از رئیس اداره، به جهت عادت همیشگی رئیس در موافقت با ۵۰% نیازها، اشاره نکنید و درباره این که دو مصداق مذکور، آیا حرام هستند یا نه، سخنی نگویید.

۹) اگر مطلبی را به صورت اشتباه بیان کردید، به اشتباه خود اقرار و اعتراف نکنید و درصدد اصلاح آن برنیایید؛ زیرا نتیجه اقرار و اعتراف به اشتباهات، همان سبک کردن و تحقیر نمودن و بی‌سواد نشان دادن خود و از دست دادن اعتماد شنوندگان است؛ به طور مثال، چنانچه گفتید: «بادمجان بم، آفت ندارد» و بعداً متوجه شدید درست این مثل آن است که گفته شود: «بامجان بد آفت ندارد»، چه ضرورتی دارد که به این اشتباه خود اعترافت کنید و آبروی علمی خویش را نزد مخاطبانتان ببرید؟

۱۰) برای اثبات سخنان خویش و حتی حقانیت دین اسلام، به خواب‌هایی که خودتان دیده‌اید و یا دیگران دیده‌اند، استناد کنید و اساساً کار نداشته باشید که آیا خواب حّجّیت دارد یا نه و اسلام دین خواب است یا دین بیداری و این که پیامبر اکرمصلی‌الله علیه‌وآله و امامان معصوم علیهم السلام برای اثبات سخنان خویش و حقانیت دین اسلام به خواب‌های خود و دیگران استناد می‌کردند یا نه و در تاریخ اسلام، تا کنون چند مورد از استناد به خواب را در سیره پیشوایان و بزرگان دین دیده‌ایم!

۱۱) در سخنرانی، از هر دری سخنی بگویید و از این شاخه به آن شاخه بپرید و بعد هم به شنوندگانتان بگویید که «الکلام یجرّ الکلام» و «حرف، حرف می‌آورد». به طور کلی به تنظیم و دسته‌بندی مطالب و مدیریت اطلاعات و در اختیار گرفتن معلومات خویش، اهمیت ندهید و کار نداشته باشید که از نظر روان‌شناسی و از جهت آموزشی، مطالبی که تنظیم و دسته‌بندی شده‌اند، زودتر و آسان‌تر آموخته می‌شوند و در ذهن و حافظه انسان جای می‌گیرند.

۱۲) در سخنوری، فقط به مطالب و چیزهایی که «باید» بگویید فکر کنید و به مطالب و چیزهایی که «نباید» بگویید، فکر نکنید؛ حتی اگر شبهه‌انگیز یا ضد عقل و یا رَماننده از دین و مکتب باشند. بنابراین، این جمله را در امر سخنوری فراموش کنید: «سخنران موفق، فقط کسی نیست که می‌داند چه چیزی را باید بگوید؛ بلکه کسی است که می‌داند چه چیزهایی را هم نباید بگوید».

۱۳) اگر سؤال و شبهه‌ای را در زمینه معارف دینی مطرح کردید، پاسخ آن را ندهید و به بعد موکول کنید و به آثار سوء و منفی این کار، توجه نداشته باشید و کاری نداشته باشید که حتی ممکن است بی‌پاسخ گذاشتن آن سؤال و شبهه، کسی یا کسانی را از دین بیرون کند و به بیراهه و کژراهه بکشاند و مسئولیت شرعی آن نیز به عهده شما باشد. بنابراین، به این سخن، اصلاً توجه نکنید: «فقط طرح شبهه مهم نیست؛ بلکه رفع شبهه نیز مهم و حتی از آن مهم‌تر است».

۱۴) مخاطب‌شناسی در هنر سخنوری، اهمیت ندارد. بنابراین، طبق نیازهای مخاطبان خود سخنرانی نکنید و هر چه را قبلاً مطالعه و فیش‌برداری کرده‌اید، همان‌ها را برای مخاطبان خویش بیان کنید؛ به طور مثال، اگر آنان به مطالب اخلاقی یا تربیتی نیاز دارند، شما از مسائل اقتصادی یا سیاسی برای آنان سخن بگویید و اصولاً در فن سخنرانی، قائل به ربط نباشید.

۱۵) فقط به فکر این باشید که مطالب خوب و مفید را چگونه و با چه روشی بیان کنید که برای شنوندگانتان جذاب‌تر و بر آنان تأثیرگذارتر باشد و سخن در پی‌آمده را هرگز سرلوحه این فعالیت‌های خویش قرار ندهید؛ یعنی «فقط خوب بودن پیام مهم نیست؛ بلکه خوب رساندن پیام نیز مهم است».

۱۶) برای سخنرانی‌هایتان مطالعه نکنید؛ مخصوصاً اگر در فن سخنوری دارای سابقه و تجربه بسیاری هستید؛ زیرا مطالعه پیش از سخنرانی، برای سخنران‌های مبتدی است؛ نه برای شما که راه‌ها و روش‌های نو و پیشرفته در گردآوری مطالب و ارائه هر چه جذاب‌تر محتوای سخن را به مخاطبان خود کاملاً می‌دانید و از سخنان و مطالب جدید و امروزی اطلاع دارید.

۱۷) از برگزار کنندگان مراسم سخنرانی‌‌تان نپرسید که چه مدت باید سخن بگویید و هر مدتی که خودتان تشخیص می‌دهید، سخنرانی کنید و اصلاً به دیگران چه کار که بخواهند در امور فنی و حرفه‌ای شما دخالت کنند؟

۱۸) هر چه آیه و حدیث و شعر و مانند آن مطالعه و حفظ کرده‌اید، همان‌ها را پشت سر هم و حتی بدون دسته‌بندی و ترتیب، برای شنوندگانتان بخوانید و هیچ گونه نکته و تحلیلی درباره آنها بیان نکنید؛ زیرا مهم، فقط نقل و روایت و گزارش است؛ نه عقل و درایت و پژوهش.

۱۹) در سخنرانی‌های خویش، تنوع نداشته باشید و به صورت یکنواخت و طوماری و اتوبانی، سخنرانی کنید؛ حتی اگر خستگی و خمیازه کشیدن و پلک روی هم گذاشتن را در مخاطبانتان مشاهده کردید. چه کسی گفته است که سخنران، برای ایجاد تنوع در سخنرانی‌های خود، باید گاهی از شعر یا داستان یا امثال و حکم یا سخنان بزرگان دین و دانش و یا خاطره و تجربه‌های خود و دیگران یا نکته‌های نغز و پرمغز یا آمار و اخبار یا اطلاعات عمومی یا مطالب علمی و یا لطیفه‌های پندآموز استفاده کند؟

۲۰) در پایان سخنرانی خویش، به جمع‌بندی سخنان خود و نتیجه‌گیری از آنها نپردازید. چه کسی گفته است که نتیجه سخن و آخرین پیام سخنرانی، پایدارترین و ماندگارترین مطلبی است که در ذهن و حافظه شنوندگان جای می‌گیرد؟

این سخن را ترجمه پهناوری

گفته آید در مقام دیگری
 
رحیم فاطمی
پی‌نوشت:
۱. صحیفه امام، ج ۶، ص ۱۸۱.
۲. سعدی.
۳. حافظ.
 
پرسمان (www.porseman.net)


 

بررسي نقش زبان از منظر روانشناسي و تعليم و تربيت؛ كليدي براي گنجينه انديشه ها  

بررسي نقش زبان از منظر روانشناسي و تعليم و تربيت؛ كليدي براي گنجينه انديشه ها 
 

كاظم كاهاني مقدم
اشاره: شناخت ويژگيها و تواناييهاي آدمي از ديرباز مورد توجه دانشمندان بوده است. اديان آسماني نيز كه هميشه بهترين راهنماي بشر بوده اند، وي را در شناخت و تعليم و تربيت ابعاد وجودي خود متذكر شده اند. براي شناخت انسان، بشر هيچ راهي ندارد جز اينكه دست به سوي خالق انسان دراز كند و از او كه عليم كامل است، كسب اطلاع نمايد. با وجود اين، علاقه بشر به شناخت جنبه هاي مختلف جسماني و رواني خود موجب شده است كه دانشمندان جهان با ايجاد تخصصهاي فراواني در اين زمينه ها، به كشف گوشه هايي از آيات الهي در وجود انسان نايل گردند. يكي از اين آيات الهي، زبان و زبان آموزي است.


زبان نيز از شگفت ترين و اعجاب انگيزترين پديده هايي است كه در وجود آدمي به وديعت نهاده شده است كه پيچيدگي و اهميت آن، تحقيق و مطالعه بيشتري را مي طلبد.

زبان چيست؟
زبان مجموعه اي از علايم و نشانه هاي قراردادي است كه هر ملت براي تفهيم نظرات و نيات خود آنها را به كار مي گيرد. زبان گرانبهاترين و باارزش ترين ميراث هر ملتي است كه نقش عظيمي در تغيير و تحول و تكامل دانش بشري داشته و دارد و به منزله كليدي است كه درهاي علوم و انديشه هاي بشري را مي گشايد و آدمي را به گنجينه هاي دانش و فرهنگ و تمدن مي رساند. فرهنگ و تمدن هر ملتي براساس زبان استوار است. زبان ملتي كه دامنه توانايي اش در بيان مفاهيم گسترده تر و در تفهيم نيازمنديهاي معنوي و مادي عصر خويش موفقتر باشد، پيوند ناگسستني با زبان دارد و استقلال هر ملتي بر پايه فرهنگ آن استوار است. قدما انسان را حيوان ناطق دانسته اند و همين نطق و زبان به آدمي امكان مي دهد كه بتواند با همنوعان خويش ارتباط برقرار نمايد و به تبادل افكار و عواطف بپردازد. علاوه بر اين، زبان وسيله اي است براي ارتباط و تبادل تجربيات و در نتيجه ايجاد تفاهم و تعادل.
به تعبير بهتر، زبان واسطه اي بين فكر و عمل ما و وسيله مهم ارتباطي با ديگران و همچنين با گذشتگان و آيندگان است. زبان، وسيله سازگاري فرد با محيط، وسيله تحصيل علم و دانش و كسب تجربه، و وسيله اي براي تحكيم روابط ملي است.
زبان به معناي اعم آن عبارت است از تمام وسايل لفظي و غيرلفظي كه براي ايجاد ارتباط و تفاهم ميان موجودات زنده به كار مي رود. آدمي با چهارده زبان سخن مي گويد و مي تواند به انواع مختلف نيات خود را به ديگران منتقل سازد.
بنابراين، زبان نقش بسيار مهمي را در زندگي بشر ايفا مي كند. توانايي به كارگيري زبان از تفاوتهاي مهم بين انسان و حيوان است؛ تفاوتي كه فاصله عظيمي بين اين دو موجود ايجاد نموده است. در اهميت زبان همين بس كه گفته اند: هر كس چند زبان بداند، به منزله چند نفر است كه به همان اندازه از زندگي سهم بيشتري مي برد و لذات فراوانتري كسب مي كند. روانشناسي اجتماعي نيز ثابت كرده است افرادي كه از غناي زباني بيشتري برخوردارند، از شادابي و نشاط و تحرك بيشتري نيز بهره مندند و فعاليتهاي اجتماعي افراد ارتباط مستقيم با قدرت بيان آن دارد و كساني كه از اين موهبت الهي نصيبي نبرده اند و از نظر ابراز عقايد و افكار ناتوانند، اغلب عصباني، خجول، نااميد، كم رو، تنبل و افسرده اند و از كسب موفقيتهاي اجتماعي محرومند.
هنر زبان در چگونگي انتقال افكار و نظرات و توانايي به كارگيري كلمات نهفته است. ادبيات نيز هنر بيان نيات به وسيله زبان است. ادبيات وسيله اي است هنرمندانه براي تبيين افكار، احساسات، عواطف و عقايد بشر. اين است كه زبان ادبي هنرمند است، زبان دستگاه سمبليك كه تركيبي از نشانه ها و علايم قراردادي است، نمايشگر معاني و مفاهيم ذهني هستند و منظور و مقصودي اظهار مي دارند.
بنابراين، از آنجا كه زبان در پرورش قواي فكري و روحي هر جامعه و ارتقا و تكامل يك نسل نقش مهمي را ايفا مي كند، لازم است مربيان و معلمان در امر آموزش و پرورش، تعليم زبان را سرلوحه كار خود قرار دهند و با تقويت زبان كودكان، زمينه پذيرش هر نوع دانشي را براي آنان فراهم سازند.
آنچه فرا روي خوانندگان قرار مي گيرد، سعي دارد به بررسي شاخه روانشناسانه زبان و نيز نقش آن در تعليم و تربيت بپردازد.

روانشناسي زبان
قبل از بررسي روانشناسي زبان، بايد اشاره مختصري به زبانشناسي داشته باشيم و فرق آن را با روانشناسي زبان بدانيم. روانشناسي زبان، هم از نظر موضوع مطالعه و هم از نظر روش تحقيق، با زبانشناسي فرق مي كند. زبانشناسي با موضوع محدود و كاملا مشخص شده اي سر و كار دارد؛ يعني زبان به عنوان دستگاهي از نشانه ها و علايم از پيش توسط نسلهاي گذشته ساخته و پرداخته شده است، ولي با چگونگي عمل سخن گفتن و علل رواني سخنوري و عوامل فيزيولوژيكي و رواني و اجتماعي تغييرات زبان سر و كار ندارد. در حالي كه روانشناسي زبان با عمل سخن گفتن و عوامل رواني و رابطه زبان و انديشه سر و كار دارد.
زبانشناسي به اعتبار مباحث مختلفي كه در دستور زبان وجود دارد، به بخشهاي زير تقسيم مي شود:
1- فونتيك يا دانش صوت شناسي كه فقط اصوات و تغييرات آن را در سير زمان مطالعه و مقايسه مي كند.
2- مورفولوژي يا دانش اشكال و شكل شناسي كه از اشتقاق لغات و تعريف واژه ها گفتگو مي كند.
3- Syntax- نحو، كه از دانش جمله بندي و قواعد آن سخن مي گويد.
4- Semasiologie يا علم معاني و بيان كه روابط لفظ و معني و دلالت را بررسي و مطالعه مي كند.
در حالي كه روانشناسي زبان مطلب زير را مورد مطالعه و بررسي قرار مي دهد:
1- عمل سخن گفتن چگونه انجام مي گيرد.
2- كدام يك از استعدادهاي ذهني در اين عمل نقش عمده اي به عهده دارد؟
3- زبان چگونه به وجود مي آيد و چگونه تطور مي يابد.
4- تغييرات در زبان چگونه راه يافته و چطور زبان به صورت امروزي در آمده است.
5- سير تكامل سخنگويي در كودك چگونه است.
براي اينكه بدانيم زبان چگونه به وجود مي آيد و چه تأثيرهايي بر رشد و تكامل بشر مي گذارد و همچنين نقش آن را در تغيير و تحول تمدن و فرهنگ آدمي مورد بررسي قرار دهيم ناگزيريم به بيولوژي زبان هم اشاره اي داشته باشيم. مي دانيم كه مخ به دو نيمه، به نام نيمكره هاي مخ تقسيم مي گردد.
پژوهشها نشان داده است كه نيمكره راست مغز عهده دار مسؤوليت لامسه دست چپ، ادراك فضايي و فاصله، مهارتهاي ساختماني، خلاقيت، استدلال، تخيل و احساس هنري است و نيمكره چپ مغز مركز تواناييهاي لامسه دست راست، سخن گفتن، فهميدن زبان، نوشتن، منطق، رياضي و ادراك عملي است.
كرتكس مغز ما در برگيرنده هفتاد درصد از نورونهاي دستگاه عصبي مركزي است كه هر بخشي از آن داراي عملكرد مشخصي است.
در سال 1836 يك فرانسوي به نام «مارك داكس» براي اولين بار در مقاله اي نوشت كه فلج شدن ناحيه راست بدن اغلب با از بين رفتن قدرت تكلم همراه است. همين مي رساند كه نيمكره چپ نه تنها طرف راست بدن، بلكه سخن گفتن را هم كنترل مي كند.
فرضيه «داكس» مدت زيادي طول نكشيد تا مورد تأييد قرار گرفت و امروز انديشمندان بر اين اعتقادند كه در اكثريت افراد، زبان به نيمكره چپ مربوط مي گردد نه نيمكره راست.
چنين به نظر مي رسد، بخشهايي از مغز كه در توليد واقعي صدا دخالت دارند، از بخشهايي كه در طرح ريزي و درك گفتار مؤثرند، متفاوتند. در اين مورد، بين متخصصان اتفاق نظر وجود ندارد، مع هذا اكثريت عصب شناسان بر اين نكته توافق دارند كه احتمالاً بعضي از نواحي مغز در طرح ريزي و درك گفتار و بعضي از نواحي در توليد گفتار دخيل هستند. در اين رابطه، از دو ناحيه مي توان نام برد؛ يكي ناحيه اي به نام «بروكا» (جلو و درست بالاي گوش چپ) و ديگر ناحيه است به نام ورنيك (در اطراف گوش چپ و زير آن). صدمه وارده بر ناحيه ورنيك اغلب موجب از بين رفتن درك گفتار مي گردد و آسيب وارده به ناحيه بروكا در توليد گفتار مانع ايجاد مي كند.
اين دو ناحيه مراكز زباني مغز ما هستند. چنانچه صدمه اي به اين نواحي وارد آيد، مشكلات مختلف زباني براي انسان پيدا مي شود. نوع عمومي اين مشكلات زبان را «افازي» مي نامند. فرد استعداد خود را براي فهميدن و به كار بردن كلمات گفتار يا نوشتار از دست مي دهد و نمي تواند رابطه كلمات جمله را با يكديگر بفهمد و همچنين قادر نيست كلمات را در قالبهاي زباني بريزد و جمله هاي معناداري بسازد.
علاوه بر دو ناحيه «بروكا» و «ورنيك» احتمالاً ارتباطهاي متقابل ديگري هم وجود دارد كه هنوز دانش بشري امكان كشف آنها را پيدا نكرده است، برخي از عصب شناسان معتقدند اين ارتباطهاي متقابل به همان اندازه خود اين دو ناحيه اهميت دارند و ادعا مي كنند نقايص تكلمي عمده هنگامي رخ مي دهد كه اين ارتباطهاي متقابل گسسته شوند.
در وجود آدمي، زبان، دهان، ششها، لبها و تارهاي صوتي طوري تكامل يافته اند كه سخن گفتن را آسان ساخته اند. زبان انسان ضخيم، عضلاني و پرتحرك است. مزيت زبان پرضخامت اين است كه با كمك آن مي توان ميزان فضاي دهان را تغيير داد تا امكان يك سلسله واكه هاي زباني را ميسر ساخت. انسان اين استعداد را داراست كه صداهاي گوناگوني را توليد نمايد.
دهان انسان داراي مختصاتي است كه در حيوانات ديگر ديده نمي شود. حنجره انسان نيز از ويژگي خاصي برخوردار است و تارهاي صوتي را در برمي گيرد. ساختمان حنجره انسان نسبت به پستانداران ساده تر است، از لحاظ بيولوژيكي و همچنين سادگي خود مزيتي دارد. هوا مي تواند بدون برخورد با موانع ديگر آزادانه از آن عبور كرده و از دهان و بيني خارج شود. دندانهاي انسان نيز در مقايسه با ساير حيوانات از تكامل بيشتري برخوردار است.
اين نظم و پيوستگي در توليد صداهاي زبان ضروري است. همچنين، لبهاي انسان داراي ماهيچه هايي است كه نسبت به ماهيچه هاي لبها در ساير پستانداران به نحو قابل ملاحظه اي هم تكامل يافته ترند و هم پيچيدگي و در هم يافتگي بيشتري در آنها به چشم مي خورد.
دهان نيز نسبتاً كوچك است و مي توان با سرعت آن را باز كرد و بست. اين خصوصيات باعث مي شود تا تلفظ صداهايي مثل ب، پ، م، به آساني صورت بگيرد، زيرا در تلفظ آنها بايد ابتدا راه خروج هوا به كمك لبها كاملاً مسدود گردد و سپس با گشودن دهان، فشار حاصل در هواي پشت لبها را ناگهان كاهش داد.
مكانيسم صوتي انسان با كمك مغز، دندانها، لبها، زبان، حنجره، تارهاي صوتي و ششها به گونه اي منظم و دقيق آفريده شده كه سخن گفتن را براي آدمي ممكن و آسان مي گرداند.

نظريات رشد زباني انسان
در رابطه با رشد زبان نظريه هاي مختلفي ارايه شده است. يكي از اين نظريه ها، نظريه اكتسابي بودن زبان است كه توسط اسكينر، روانشناس معروف ارايه شده است. نظريه ديگر كه در مقابل نظريه فوق ارايه شده، نظريه ذاتي بودن زبان است كه توسط «نوام چامسكي» زبانشناس آمريكايي طرح گرديده است.
به نظر اسكينر، براي يادگيري زبان به هيچ مكانيسم پيچيده ذاتي يا ذهني احتياجي نيست.
به عقيده وي، تنها شرط لازم و كافي براي توجيه يادگيري زبان، مشاهده منظم رويدادهاي جهان خارج است كه كودك را وادار به اداي صداهايي مي كند.
ادعاي اسكينر درباره درك ماهيت زبان صرفاً بر پايه نتايج حاصل از تحقيقات آزمايشگاهي وي بر روي موش و كبوتر استوار شده بود، زيرا در اين تحقيقات ثابت كرده بود با داشتن وقت كافي مي توان موش و كبوتر را طوري تربيت كرد كه بتوانند انواع غيرقابل تصوري از وظايف ظاهراً پيچيده را انجام دهند، به شرط اينكه دو اصل اساسي رعايت شود، اولاً هر يك از اين وظايف را بايد به مراحل تدريجي و كاملاً دقيقي تجزيه نمود، ثانياً كارهاي درست حيوان را بايد مكرراً پاداش داد. اسكينر اين نوع يادگيري از طريق «آزمايش و خطا» را شرطي شدن ارادي ناميده و معتقد است آزمايشهايي را كه بر روي حيوانات مختلف انجام شده است، بدون تغييرات اساسي مي توان به فتارهاي انسان تعميم داد.
در حالي كه چامسكي معتقد است اصول و صدور كلي و عمومي زبان جزو «ذات» كودك است و «محيط زبان» كودك تنها نقش يك عامل محرك را ايفا مي كند. همان طور كه از يك دانه گندم تحت شرايط مساعد فقط يك جوانه گندم به عمل مي آيد و نه چيزهاي ديگر، خصوصيات ذاتي مغز كودك هم او را قادر مي سازد تا در يك محيط زباني مناسب هميشه با عبور از مراحل رشد و تكامل كاملاً يكسان، زبان مادري خود را بتدريج فرا گيرد.
چامسكي همچنين مي گويد به جاي حفظ و ذخيره كردن جملات زبان، كودك براساس اطلاعات موجود در محيط زباني خويش فقط يك مجموعه محدود از «قواعد دستوري» را براي خود كشف كرده و فرا مي گيرد و اين مجموعه هم با خصوصيات ذاتي ذهن و مغز وي كاملاً مطابقت دارد. با فراگيري همين مجموعه، كودك به چنان درجه اي از خلاقيت مي رسد كه به راحتي قادر است نه تنها متناسب با هر موقعيت تازه جملات كاملاً بديع بسازد، بلكه هم جملات بديع ديگران را به خوبي بفهمد و هم در خصوص صحت و سقم آنها به قضاوت بپردازد. به بيان بسيار ساده، به نظر چامسكي فراگيري زبان چيزي جز كشف يك سلسله قواعد محدود و عام دستوري و روش كاربرد آنها در موقعيتهاي تازه نيست.
دكتر جين اچسون در كتاب «روانشناسي زبان» نظرات اسكينر و چامسكي را بررسي كرده است.
وي همچنين در تعريف زبان، از قول «چارلز هاكت» زبانشناس آمريكايي، ده خصيصه مربوط به زبان را برمي شمارد و معتقد است اگر حيواني يافت شود كه اين مختصات طراحي را تماماً صاحب شده باشد، آنگاه آن حيوان قادر به حرف زدن است. اين ده خصيصه به طور خلاصه بدين شرح است:
1- استفاده از مجراي گويايي- شنوايي؛ بديهي ترين خصيصه زبان، استفاده از مجراي گويايي- شنوايي است. صداها به وسيله عضوهاي گويايي توليد و از طريق دستگاه شنوايي دريافت مي گردند.
2- اختياري بودن؛ بدين معنا كه زبان انسان از نمادهاي صوتي خنثي استفاده مي كند. به عبارت ديگر، بين كلمه فارسي «چراغ» و شيئي كه عامل روشنايي است، هيچ گونه ارتباط صورتي وجود ندارد، زيرا كلمات ديگري را هم مي توان به جاي «چراغ» به كار برد بدون اين كه در ماهيت اين شئ تغييري بدهد.
3- با معنايي؛ به كار بردن جهت افاده معني يا اشاره به اشيا و اعمال است.
4- انتقال فرهنگي؛ بدين معنا كه انسان زبان خود را از راه تعليم از نسلي به نسل ديگر منتقل مي سازد.
5- كاربرد خلق الساعه؛ منظور اين است كه انسان گفتار خود را آزادانه انتخاب مي كند.
6- رعايت نوبت؛ بدين معنا كه افراد بشر در اكثر گفتگوهاي خود با ديگران با رعايت نوبت حرف مي زنند و هرگز با طرف مقابل به نوعي مسابقه رقابت آميز مبادرت نمي ورزند.
7- دوگانگي يا توليد دوگانه؛ بدين معنا كه زبان بر پايه دو سطح تنظيم شده است، واحدهاي اصلي صوتي مورد استفاده در حرف زدن (مثل ع، د، ل) في نفسه فاقد معني اند و تنها هنگامي معني پيدا مي كنند كه در تواليهاي معيني با هم تركيب شوند.
8- بعد زماني و مكاني؛ بعد زماني و مكاني يا توانايي اشاره به چيزهايي كه از لحاظ زمان و مكان در فاصله اي بسيار دور قرار دارند، خصيصه پراهميت در زبان است. هر كس به راحتي مي تواند بگويد «عموي من كه در تهران زندگي مي كند، پارسال زمين خورد و زانويش شكست» اما القاي چنين مفهومي احتمالاً براي حيوانات غيرممكن است.
9- ساخت- وابستگي؛ منظور اين است كه تركيب و توليد كلام صرفاً به صورت كنار هم گذاشتن يك رشته لغات نيست، بلكه هر جمله داراي نوعي ساخت دروني است كه شنونده بايد آن نوع ساخت را درك كند.
10- خلاقيت؛ اين خصيصه انسان را قادر مي سازد تا درباره هر چه بخواهد حرف بزند، بدون اينكه براي خود يا شنونده كوچكترين مشكل زباني ايجاد كند. خلاقيت يا توانايي توليد و فهميدن تعداد نامحدودي جمله بديع، فوق العاده پراهميت و منحصر به انسان است.
اما آخرين خصيصه بيولوژيكي زبان، توالي منظمي از علايم است كه در مسير تحول زبان به چشم مي خورد. چنين به نظر مي رسد كه تمام كودكان اين مراحل را طي خواهند نمود، ولي از لحاظ سن، رسيدن به هر يك از اين مراحل يا علايم، با هم تفاوت زيادي دارند.
بنابراين، رشد و تكامل زبان را مي توان به چند مرحله تقريبي به صورت زير تقسيم نمود: (روانشناسي زبان، دكتر جين اچسون، ص 185).
1- گريه كردن (تولد) 2- غنوغنون كردن (6 ماهگي) 3- ايجاد الگوهاي آهنگ (8  ماهگي) 4- گفتارهاي يك كلمه اي (يك سالگي) 5- گفتارهاي دو كلمه اي (18 ماهگي) 6- صرف كلمات (2 سالگي) 7- سؤالي، منفي (5/2 سالگي) 8- ساختهاي پيچيده يا نادر (5 سالگي) 9- گفتار پخته (10  سالگي).
اين تقسيم بندي، نماي بسيار ساده اي از كل قضيه است. اين مراحل در هم تداخل پيدا مي كنند و سنين داده شده فقط جنبه راهنمايي كلي دارند. با اين وجود، تقسيم بندي بالا تصويري از پيشرفت كودك را به دست مي دهد.
كودكان در مسير فراگيري زبان ممكن است دچار مشكلاتي شوند كه حتي الامكان بايد از بروز آنها جلوگيري نمود. نوزادان از روشهاي غيركلامي براي بيان نظر خود استفاده مي كنند؛ مانند گريه كردن، لبخند زدن، اشاره كردن، به مادر چسبيدن، جيغ كشيدن و ... .
كودكان سالم تا پايان نخستين سال تولد حدود  4/3 حروف صدادار و 3/1 حروف بي صدا را تشخيص مي دهند و 2 يا 3 كلمه معنادار را ادا مي كنند.

تعليم و تربيت زبان
اصلي ترين بحث زبان، تعليم و تربيت آن است. اگر زبان كودكان به خوبي سخن نگويد، در مسير رشد عمومي، رشد اجتماعي و اخلاقي وي مشكلات مهمي ايجاد مي گردد و مشكلات تربيتي فراواني براي خانواده، خود و اجتماع فراهم مي سازد. قبلاً نقش زبان در زندگي بشر را متذكر شديم. اين وسيله ارتباطي به قدري مهم است كه امروزه متخصصان، زبان آموزي را از وظايف مهم آموزش و پرورش مي دانند.
در تمام كشورهاي دنيا، آموزش زبان قسمت عمده برنامه هاي درسي را تشكيل مي دهد. زبان در تربيت انديشه و تفكر آدمي نيز نقش مهمي ايفا مي نمايد. گفتيم زبان مجرايي است كه انديشه از كانال آن عبور مي كند و به ديگران انتقال مي يابد. شخص هنگامي كه با همنوع خود به تبادل افكار مي پردازد، مي خواهد انديشه اش را در قالبي زيبا و نيكو بريزد تا به خوبي تفهيم گردد. زبان نه تنها منتقل كننده افكار است، بلكه به پرورش نيروي تفكر كمك مي كند. «ژان پياژه» كه از مهمترين روانشناسان شناختي است و امروزه كمتر كتابي در مورد روانشناسي وجود دارد كه نظرات او را تبيين نكرده باشد، در ارتباط با زبان و تفكر مي گويد: «زبان به كار فكر كردن مي آيد؛ بدين معنا كه كودك به مدد زبان فكر مي كند و شخص به وقت فكر كردن حرف مي زند. پس اگر زبان نباشد، فكر كردن هم نخواهد بود. وقتي گفتيم انسان به مدد فكر حرف مي زند، خواه ناخواه خواهيم گفت به مدد زبان، زندگي مي كند. پس زبان وسيله زندگي كردن فرد است و جانوران چون زبان ندارند و به عبارت ديگر چون فاقد بيولوژي زبان هستند، از زندگي رواني انساني دور مي مانند.»
بنابراين، تربيت زبان به تربيت تفكر نيز مي انجامد. معمولاً از طرز سخن گفتن افراد به نوع تفكر آنها نيز مي توان پي برد. كساني كه سخنان بيهوده و هجو مي گويند و زبان خود را به هر سخن زشت و ناپسندي مي آلايند، طرز تفكر و انديشه خود را نيز نشان مي دهند.
يكي از دانشمندان مي گويد: «چه زبان و انديشه را عين هم بدانيم و چه ندانيم، يك چيز مسلم است و آن اينكه در اغلب موارد، انديشه مستلزم به كار بردن زبان است و چگونگي زبان در چگونگي انديشه تأثير بسيار دارد.»
بنابراين، براي سالم سازي و رشد و گسترش دامنه تفكر بايد به سالم سازي و رشد و گسترش زبان توجه فراواني نماييم.
قبل از توضيح چگونگي تعليم و تربيت زبان، بايد يك اصل مهم را كه نشأت گرفته از مكتب انسان ساز اسلام است روشن نماييم و آن اينكه ما معتقديم زباني زنده و پويا و تربيت شده است كه جز آنچه مورد رضاي حق تعالي است، نگويد. در غير اين صورت، آن زبان را مرده مي دانيم، هر چند زيبا سخن بگويد زيرا در نظر ما معيار تربيت، مكتب است. دستوراتي كه از سوي خداوند حكيم و عليم رسيده است، كاملترين و بهترين راهنماي بشر است و ما را از تمامي مكاتب شرق و غرب بي نياز مي سازد. بسياري از تئوريهاي تربيتي كه انديشمندان غرب چون «روسو» و «جان ديوئي» و ديگران مطرح كرده اند، توسط انبياء و ائمه(ع) ارايه شده بود كه دنياي علم امروز غافل از آن بوده و هست.

زبان و كاربرد آن در قرآن كريم
زبان در قرآن مجيد با لفظ «لسان» به عنوان مفرد و با لفظ «السنه» به عنوان جمع بيان شده و به چند معني به كار رفته است؛ «قول» و «كلمه».
در ادامه به برخي نكات تربيتي قرآن در تربيت زبان اشاره مي كنيم.
در بسياري از آيات قرآن، افراد را به راستگويي تشويق و ترغيب نموده است و سخن راست و درست را براي جامعه بشري ضروري مي داند. مي فرمايد: «سخنان راست و درست بر زبان آوريد».
خداوند بندگاني را كه سخن زيبا و نيكو مي گويند دوست مي دارد. مي فرمايد: «به بندگانم بگو سخناني كه بهتر و نيكوتر است بگويند».
و در جايي ديگر مي فرمايد: «با مردم سخنان خوب و نيكو بگوييد.» )بقره آيه 83)
قرآن اهميت و نقش زبان را در جريان حضرت موسي(ع) نقل مي كند، آنجا كه حضرت موسي(ع) از خدا مي خواهد گرفتگي زبانش را رفع نمايد و به او نفوذ كلام عنايت نمايد. لذا مي فرمايد:
«پروردگارا سينه ام را فراخ و كارم را آسان گردان و گره از زبانم بگشاي تا گفتارم را دريابند.» (طه آيه 27)
در جايي ديگر، قرآن اختلاف لهجه و آهنگ سخن گفتن را از آيات الهي مي داند و مي فرمايد: «و از نشانه هاي خدا آفرينش آسمانها و زمين و اختلاف طرز تكلم آهنگ گفتگوي شماست».
در قرآن مجيد و لسان ائمه معصومين(ع) سخن پيرامون تعليم و تربيت زبان فراوان است كه به برخي از نكات تربيتي آن مي پردازيم:
1- هر چند انسان در طول حيات خود قابل تغيير و تحول اخلاقي است، ولي به اعتقاد اكثر قريب به اتفاق روانشناسان و متخصصان تعليم و تربيت، دوران كودكي از اين لحاظ از حساس ترين و مهمترين دوران تعليم و تربيت به شمار مي رود. اگر پايه هاي اول كودكي درست بنا شود و با بهره گيري از فطرت پاك كودك مانعي در رشد وي حاصل نشود، چنين كودكي در بزرگسالي عنصري مفيد و باارزش براي جامعه خواهد شد. لذا والدين و اولياي تربيتي بايد بيشترين جهد و تلاش خود را از ابتداي كودكي و تولد، براي سالم سازي محيط به عمل آورند و محيط درك را از هرگونه آلودگي زبان پاك سازند.
2- دروغ، تهمت، غيبت، فحاشي، بدزباني، لاف زدن، طعنه زدن، پرگويي، بيهوده گويي، تملق و چاپلوسي از جمله آفات زبان است كه اگر كودك با چنين آفاتي آشنا گردد، كل تربيت وي را به خطر مي اندازد. در مكتب ما تمام موارد فوق مردود و گناه محسوب شده است. بدين خاطر، والدين و اعضاي خانواده بايد با يكديگر به احترام سخن بگويند و همديگر را مورد تمسخر قرار ندهند. دوستان و همبازيهاي كودك نيز بايد چنين بوده و از اين خطاهاي زباني به دور باشند.
3- به كودكان بايد بياموزيم كه هر چيزي به جاي خويش نيكوست. سخن گفتن در همه جا مناسب نيست. كساني كه زياد مي گويند، كمتر فكر مي كنند. امام علي(ع) مي فرمايد: «اگر گمان داري كه سخن گفتن از نقره است، بدان كه سكوت از طلاست.»
و امام صادق(ع) مي فرمايد: «خاموشي گنج فراوان و زينت بردبار و پوشش نادان است.»
لذا به كودك بايد آموخت كه سخن سنجيده گويد و قبل از گفتگو تفكر كند و آن چه را مي گويد با استدلال و برهان بيان نمايد.
4- ايجاد رابطه عاطفي بين والدين و كودك از جمله مسايل مهمي است كه در رشد زبان بسيار اهميت دارد. كودكاني كه دچار مشكلات عاطفي هستند، بيشتر به اختلالهاي زباني مبتلا مي گردند. لكنت زبان كه از اختلالهاي مهم گفتاري است، ناشي از اختلالهاي عاطفي است. به عبارتي ديگر، مشكلات عاطفي خانواده يكي از علل عمده اين بيماري است. پدر و مادري كه در حضور كودك پرخاشگري و نزاع مي كنند، موجبات بروز اين نوع اختلالها را فراهم مي سازند و به طور كلي كانون خانواده در تكلم كودك اثر مستقيمي به جاي خواهد گذاشت.
5- براي رشد زبان، والدين بايد با كودك خود حرف بزنند و او را نيز به حرف زدن تشويق كنند. والديني كه به سخنان كودكان خود توجه نمي كنند و يا از روي بي ميلي گوش مي دهند و گاهي نيز او را مورد تمسخر قرار مي دهند، موجب سركوفتگي اين استعداد خدادادي مي شوند. بعضي از والدين فرزندانشان را از سخن گفتن در مقابل بزرگترها منع مي كنند و او را از ابراز نظرهاي خود محروم مي سازند. اين رفتار نه تنها فرزند را از رشد زباني باز مي دارد، بلكه در بزرگسالي هم او را فردي خجول و كم حرف بار مي آورد به طوري كه در ميهمانيها و در حضور اقوام نيز از مصاحبت با آنان پرهيز مي نمايد.
6- احترام گذاشتن به سخنان كودك، يك اصل مهم تربيتي است. احترام به سخنان كودك به منزله احترام به شخصيت اوست. كودك آداب سخن گفتن را چنين مي آموزد كه والدين و اولياي تربيتي سخن او را قطع نكنند، بلكه به دقت گوش فرا دهند و خود نيز با شمرده شمرده سخن گفتن و رعايت ادب كلامي، چگونه سخن گفتن را به وي بياموزند. چنين است كه در كودك اعتماد به نفس به وجود مي آيد و احساس تعلق خاطر مي كند.
كودكي كه اعتماد به نفس دارد، با جرأت سخن مي گويد و تحت هر شرايطي سخن خود را قاطع و محكم بيان مي كند. لذا، تجارب سخنگويي موفقيت آميزي براي وي ايجاد مي گردد.
7- به كودكان بياموزيم كه بايد بين قول و عمل ارتباط مستقيم وجود داشته باشد و بدين منظور، خانواده كودك بايد اين اصل مهم تربيتي را رعايت نمايند. مثلاً اگر پدر قولي به كودك داد، حتماً عمل نمايد. خداوند از كساني كه بين حرف و عمل آنها فاصله است، سخت خشمگين مي شود و قرآن شديداً اعتراض مي كند كه «چرا مي گوييد آنچه را كه عمل نمي كنيد».
8- معلمان نيز بايد زبان آموزي را در سرلوحه كار خود قرار دهند؛ شنيدن، سخن گفتن، خواندن و نوشتن از مراحل يادگيري زبان است. شنيدن و گفتن، اركان سمعي، و خواندن و نوشتن اركان بصري زبان مي باشند. آموختن هر زباني، مستلزم يادگيري كلمات و آشنايي با اصول دستوري و مطالعه آثار مكتوب و غيرمكتوب آن زبان است. هنگامي مي توان گفت فردي يك زبان را به خوبي ياد گرفته است كه معاني واژه ها، اصطلاحات، تركيبات و حتي ضرب المثلها، كنايات، استعارات و ... رايج در آن زبان به آساني بفهمد و جاي به كار بردن آنها را به درستي بشناسد و به عبارت ساده تر قادر باشد آن زبان را خوب بشنود، و سخن بگويد و خوب بنويسد و خوب بداند.
براي درست انديشيدن، بايد زبان آموخت و براي خوب سخن گفتن و خوب خواندن بايد درست گوش داد وبراي خوب نوشتن بايد خوب خواند. اين موضوع از لحاظ پيشرفت زبان بسيار مهم است. هر گاه معلمي بتواند ماهرانه فنون مختلف زبان از سخن گفتن، انشاء، يادداشت برداري، تلخيص، نتيجه گرفتن از گفتار ديگران را به شاگردان خود بياموزد، پيشرفت آنان را تضمين كرده است وگرنه وضع چنين خواهد بود كه اغلب مي بينيم.
بنابراين، در كار آموزش زبان، فعاليتهاي گوش دادن، خواندن و نوشتن را طوري بايد به يكديگر ارتباط داد تا از هر كدام به نفع ديگري بهره برداري كرد و با ايجاد اين همبستگي، آموختن را براي كودك دلنشين و دلپذير نمود.
منابع:
روانشناسي زبان/ جين اچسون- دكتر عبدالخليل حاجتي- انتشارات اميركبير
روانشناسي رشد زبان/ دكتر حسين لطف آبادي- انتشارات آستان قدس رضوي
روانشناسي رشد/ جمعي از مؤلفان- انتشارات سمت
اسلام و تعليم و تربيت/ دكتر سيدمحمدباقر حجتي- انتشارات دفتر نشر فرهنگ اسلامي
 
منبع :

http://www.qudsdaily.com/archive/1385/html/7/1385-07-13/page26.html

سخن گفتن با خویش

 
آیا تا به حال با خودتان حرف زده‏اید؟
آیا تاکنون با خود، گفتگویى داشته‏اید؟
آیا تا به امروز، میزگرد یا مناظره‏اى با خود برگزار نموده‏اید؟
آیا تا به حال با خود، اختلاف سلیقه پیدا کرده‏اید؟
شاید جواب بعضیها این باشد که: این حرفها یعنى چه؟ مگر ما دیوانه‏ایم که با خودمان صحبت کنیم؟! اختلاف سلیقه با خود، دیگر چه صیغه‏اى است؟! گفتمان با اندرونم کجا بود؟!
اى بابا! چرا عصبانى مى‏شوید؟ ما که چیزى نگفتیم. سؤالاتمان خیلى هم بى‏حساب و کتاب نیست. به سؤالات بعدى توجّه کنید تا خودتان متوجّه شوید:
آیا تا به حال، سعى کرده‏اید خودتان را براى انجام دادن کارى قانع نمایید؟
آیا تا به حال، خودتان را از انجام دادن کارى که دوست داشته‏اید، منع کرده‏اید؟
آیا تا به امروز، تسلیم خواسته درونتان شده‏اید؟
آیا در مورد آرزوهایتان، ساعتها با خود، خلوت نکرده‏اید و براى آنها نقشه‏هایى در سر نپرورانده‏اید؟
آیا تاکنون نداى درونى خود را شنیده‏اید؟
آیا به این ندا پاسخى داده‏اید یا از کنارش بى‏خیال، رد شده‏اید؟
احتمالاً نظرتان نسبت به سؤالات اخیر، مثبت است. گفتم که نباید عجله کرد. اگر خوب توجّه کنید، به راحتى درمى‏یابید که سؤالات دسته اوّل با دسته دوم از جهت معنا هیچ تفاوتى با هم ندارند ؛ فقط تفاوت در تعبیرها و الفاظ است.


 
 
 
 
 

 

تبیین مسئله
براى روشن شدن مسئله، ابتدا به چند نکته توجه کنید تا توضیحات بعدى، اصل مطلب را بیان کند:
در ذهن انسان، سیستمى براى حافظه وجود دارد، که از سه بخش عمده «حافظه حسّى»، «حافظه کوتاه مدّت» و «حافظه بلند مدّت» تشکیل یافته است. عملکرد این سیستم به این ترتیب است که اطلاعات به صورت واژه‏ها و کلمات، ابتدا وارد حافظه حسى شده و پس از رمزگردانى در حافظه کوتاه مدّت، در حافظه بلند مدّت، ذخیره مى‏شوند و به هنگام یادآورى رمزها (کدها) دوباره به الفاظ و کلمات، تبدیل شده و در ذهن به عنوان موضوع فکر، تجزیه و تحلیل مى‏شوند.
ادراک ما از اشیاء و موجودات و مفاهیم به صورت «ادراک کلامى» است. یعنى هر مفهوم را با هر حسّى که دریافت مى‏کنیم ابتدا تبدیل به نام آن مفهوم مى‏شود و سپس ما آن را ادارک مى‏کنیم. مثلاً وقتى چشم ما یک قلم را مى‏بیند بلافاصله در ذهن ما نام آن جسم که قلم است تداعى مى‏شود. یا موقعى که غذایى را مى‏چشیم در ذهن ما نامِ مزّه آن، استقرار پیدا مى‏کند. بنابراین یک رابطه محکم و دو طرفه بین واژه‏ها و الفاظ از یک سو و مفهوم و معناى آنها از سوى دیگر در ذهن ما وجود دارد. پس هرگاه بخواهیم به موضوعى فکر کنیم، ناچار با الفاظ و کلمات مربوط به آن روبه‏رو خواهیم بود. به عبارت دیگر، اندیشه‏ها واژه‏هایى هستند که ما در سر مى‏پرورانیم و تعیین کننده احساسهاى ما هستند و احساسها نیز به نوبه خود بر رفتار و کردار ما تأثیر مى‏گذارند. به این مثال توجه نمایید:
هفت راننده را تصوّر کنید که در گره کور راه‏بندان، گیر افتاده‏اند.
- راننده اوّل با خود مى‏گوید: «همیشه این بلا سر من مى‏آید».
- راننده دوم با خود فکر مى‏کند: «همه‏اش تقصیر دولت است که سیاستى صحیح براى تنظیم عبور و مرور وسایل نقلیه ندارد».
- راننده سوم با خود زمزمه مى‏کند: «دیر مى‏رسم، همه عصبانى خواهند شد».
- راننده چهارم مى‏گوید: «چاره‏اى نیست تا ابد اینجا گیر کرده‏ام».
- راننده پنجم با خود فکر مى‏کند: «امیدوارم او سر قرار بماند».
- راننده ششم با خود مى‏گوید: «اى کاش ماشین پشتى آن قدر نزدیک نبود!».
- راننده هفتم با خود مى‏گوید: «چه عالى شد! فرصتى است براى استراحت کردن من».
تمام این راننده‏ها در یک وضعیت هستند، یعنى همه در ترافیک سنگین، گیر کرده‏اند ؛ امّا هر کدام یک سخنى را ابراز مى‏کنند. این نشان‏دهنده احساسهاى متفاوت آنان از این موقعیّت است. راننده اوّل، احساس «تسلیم و اندوه»، راننده دوم، احساس «ملامت و رنجش»، راننده سوم، احساس «ترس»، راننده چهارم، احساس «ناامیدى»، راننده پنجم، احساس «اضطراب»، راننده ششم، احساس «خطر» و راننده هفتم، احساس «آرامش» دارد.
بدین ترتیب، معلوم مى‏شود رابطه‏اى قوى بین احساسهاى افراد و الفاظ و کلماتى که بر زبان مى‏رانند وجود دارد. پس روشن است که براى «فکرى صحیح» باید از «واژه‏هایى صحیح» استفاده نمود. این واژه‏ها به نکاتى کلیدى تکیه دارند که توسّط آنها مسیر کلام و فکر آدمى کاملاً عوض مى‏شود.


روانشناسى چه مى‏گوید؟
ما در این مقاله برآنیم تا با استفاده از راهکارها (تکنیکها)ى روانشناسى بالینى و مشاوره، الگوى لازم و صحیح را براى ایجاد یک گفتگوى صحیح با خود، ارائه دهیم تا خوانندگان بتوانند از آن براى تصمیمات مهم، بهره جویند.
این الگوها در دو بخش ارائه مى‏شوند: الف. سخن گفتن با خود به طور عمومى ب. سخن گفتن با خود به هنگام اتّخاذ تصمیمهاى مهم.


الف) سخن گفتن با خود به طور عمومى<\/h3>تعبیر و تفسیرهایى که از رویدادهاى پیرامون خویش داریم، بر اساس باورهایى است که از آغاز کودکى از محیط اطراف آموخته‏ایم و این باورها در ذهن ما به صورت «سیستم هشدار دهنده» عمل مى‏کنند، و در مواجهه با واقعیّات زندگى در ذهن ما تعارضى بین امیال و خودآگاه (وجدان) ایجاد مى‏شود. امیال و آرزوها فقط به دنبال رسیدن به لذّتها هستند ؛ درحالى‏که وجدان مى‏گوید: «هر کارى را نباید انجام داد. بعضى کارها اخلاقاً درست نیستند». بنابراین ما بارها و بارها صداى مشاجره این دو را در اعماق جانمان شنیده‏ایم. به چند مثال توجّه کنید:
وجدان: باید سخت کار کنى، امیال: من از سخت کارکردن، حالم به هم مى‏خورد.
وجدان: باید خوردنت را کنترل کنى، امیال: یک شکلات که ضررى به من نمى‏رساند.
وجدان: مادرت مریض است و به پرستارى تو احتیاج دارد، امیال: من چه کار کنم، از قبل با دوستانم قرار گذاشته‏ایم برویم سینما.
هنگامى که این صداها در تضاد قرار مى‏گیرند، گرایش ما به‏سوى یکى از آنهاست ؛ یکى را درست تلقّى مى‏نماییم و دیگرى را غلط مى‏پنداریم، و در نتیجه، انرژى بسیارى را براى سرکوب یکى از آنها صرف مى‏کنیم. امّا توجّه به این نکته ضرورى است که باید به هر دوى اینها به صورت یکسان توجّه کنیم ؛ زیرا شخصیت ما از هر دوى اینها تشکیل شده است و هر یک از آنها در جاى خودش ارزشمند است. از طرفى نمى‏شود همه امیال را سرکوب نمود و از طرف دیگر، باید به نداى وجدان هم گوش فراداد ؛ چرا که گوش ندادن به صداى وجدان، یعنى زیرپا گذاشتن اعتقادات خود و هنجارهاى جامعه. امّا با در نظر گرفتن هر دوى آنها مى‏توان یک تصمیم درست و منطقى گرفت که هم به اعتقاداتمان لطمه‏اى نخورد و هم به خواسته‏هاى معقول خودمان برسیم.
راهکارهایى که ارائه مى‏شود براى تغییر در کلام است. این تغییرها موجب تغییر در نگرش و نگاه ما به مسائل مى‏شوند و ما را در تصمیم‏گیرى صحیح، یارى خواهند کرد، و مطمئناً باعث تغییر و دگرگونى در زندگى ما خواهند شد.


 
 
 
 
 


راهکارها (تکنیکها)<\/h2>1. به هنگام حرف زدن، مسئولیت اعمال را متوجّه خود بدانیم.
مثال: به جاى «فکرى به سرم آمد» بگوییم: «من خودم فکر کردم».
به جاى «این، دلسرد کننده است» بگوییم: «من خودم را دلسرد مى‏کنم».
به جاى «مهم نیست» بگوییم: «من اهمّیت نمى‏دهم».
لیلا را در کلاس درس به‏یاد آورید. او با خود مى‏گوید: «این آدمها مرا ناراحت مى‏کنند. آدم کمرویى مثلِ من، جز در انتظار توجّه نشستن، چه کارى مى‏تواند بکند». درحالى‏که لیلا باید بگوید: «من خودم را دچار ناراحتى مى‏کنم. من از کمرویى براى فعّال نبودن، استفاده مى‏کنم. من در انتظار توجّه ماندن را برمى‏گزینم». مى‏بینید که زبان مسئولیت، لیلا را مسئول تجربه‏هایش مى‏کند.
2. آنچه در مورد دیگران مى‏گوییم یا فکر مى‏کنیم، لزوماً واقعیت ندارد.
معمولاً قضاوت ما در مورد افراد بر اساس بینش و تفکّرى است که از آنها داریم و معلوم نیست این تفکر، تا چه حد با واقعیت مطابق باشد.
مثال: به جاى «تو خیلى تنبل هستى» بگوییم: «تویى که در من است خیلى تنبل است».
به جاى «او به من اهمیت نمى‏دهد» بگوییم: «اویى که در من است به من اهمیت نمى‏دهد».
به جاى «تو را دوست دارم» بگوییم: «من تویى را که در من است دوست دارم».
اگر به مثالهاى فوق توجّه کرده باشید متوجه خواهید شد که با این تکنیک، فرد به طور مطلق، دوست خود را تنبل نخواهد دانست، بلکه خواهد گفت: «تصوّر من از او این است که تنبل باشد». یا در مثال دوم:
 

 
 
 
 
 


«من فکر مى‏کنم او به من اهمیت نمى‏دهد درحالى‏که شاید اشتباه کرده باشم». این نوع صحبت کردن، باعث مى‏شود که زود و عجولانه در مورد دیگران قضاوت نکنیم و در مورد تفکّر خود، ابتدا تحقیق کنیم و سپس اقدامى صورت دهیم.
3. استفاده از «و» به جاى «امّا».
در جملاتى که براى خودتان بازگو مى‏کنید به جاى «امّا»، «واو» بگذارید.
مثال: به جاى «امسال، واقعاً خوب درس خواندم، امّا حیف که آن نمره بد را گرفتم» بگوییم: «امسال واقعاً خوب درس خواندم و حیف که آن نمره بد را گرفتم».
در عبارت اوّل، با گفتن «امّا» تمام کلام ماقبل نابود مى‏شود. یعنى تمام خوبْ درس خواندن با یک نمره بد از دست مى‏رود ؛ امّا در عبارت دوم، بار منفىِ نمره بد، کم مى‏شود و باعث ناامیدى نمى‏گردد. یعنى اگر آن نمره بد را نمى‏گرفتم، خیلى بهتر بود ؛ ولى حالا هم طورى نشده است.
4. استفاده از «نمى‏خواهم» به جاى «نمى‏توانم».
هر بار با خود مى‏گوییم: «من نمى‏توانم»، یعنى نیرویى خارج از وجودمان ما را متوقّف مى‏کند و اگر این نیرو نبود مى‏توانستیم.
مثال: «من نمى‏توانم در مقابل دیگران، درس را توضیح دهم» که باید بگوییم: «من نمى‏خواهم در مقابل دیگران، درس را توضیح دهم». در صورت دوم، شما خود را مسئول دانسته‏اید و بالطبع، بعد از این کلام به دنبال علّت خواهید رفت و آن را از خود خواهید پرسید و در نتیجه، درمى‏یابید که خجالت و کمرویى شما عامل این کار است و این، یعنى ریشه‏یابى علّت ضعف خود.
5. استفاده از «من دلم مى‏خواهد» به جاى «من نیاز دارم».
نیازها عامل تحرک ما هستند و ما نمى‏توانیم بدون آنها زندگى کنیم ؛ امّا بین نیازهاى اساسى و آنچه براى ما دلپذیر است تفاوت وجود دارد. بنابراین، به جاى «من نیاز دارم بمانى» باید بگوییم: «من مى‏خواهم بمانى ؛ چون تنهایى را دوست ندارم».
6. استفاده از «برمى گزینم» به جاى «ناچارم».
براى اینکه بفهمیم قدرت انتخاب داریم، حتّى اگر انتخاب بین دو نامطلوب باشد، باید این جابه‏جایى را انجام دهیم.
مثال: «من سر این کار مى‏مانم ؛ چون ناچارم» که باید بگوییم: «من سر این کار ماندن را انتخاب مى‏کنم ؛ چون احساس امنیت بیشترى مى‏کنم».
7. استفاده از «دلم مى‏خواهد» به جاى «مى‏ترسم».
ترس، اغلب حتّى مانع اندیشیدن به خواسته‏ها مى‏شود. سعى کنیم به جاى «مى‏ترسم» مفهوم ترسِ خود را با «دلم مى‏خواهد» بیان کنیم. این عوض کردن عبارت، به ما امکان مى‏دهد جذّابیتها و خطرات و سود و زیانهاى نهفته را کند و کاو نماییم و بتوانیم به جاى پیروى از ترس، انتخابى آگاهانه انجام دهیم.

 


ب) سخن گفتن با خود به هنگام اتخاذ تصمیمهاى مهم<\/h3>براى اینکه بخواهیم تصمیم مهمّى بگیریم باید ابتدا هدفمان را بشناسیم و آن را تجزیه و تحلیل کنیم. براى روشن شدن هدف و تصمیم، باید ببینیم چه تغییرى را مى‏خواهیم ایجاد کنیم. به طور مثال: «مجید احساس مى‏کند خیلى کمرو و خجالتى است». بنابراین، تغییرى که مى‏خواهد ایجاد کند این است که: «کم‏رو نباشد، با جرئت‏تر شود و از کنار مردم بودن، احساس لذّت کند».
بعد از مشخص شدن هدف، باید سؤالاتى مطرح کند و از خود بپرسد و با جواب دادن به این سؤالات، محدوده تغییراتش را معیّن کند:
1. حد و مرز این تغییر تا چه اندازه است؟
گاهى اندازه تغییر براى ما معلوم نیست، لذا خود را آماده شکست مى‏کنیم؛ چون تصمیم ما بیش از اندازه مبهم بوده است. آیا تا به حال، این ضرب‏المثل را شنیده‏اید که «سنگ بزرگ، علامت نزدن است». یعنى اینکه هدف را آن‏قدر بزرگ تعیین کند که قدرت دسترسى به آن را نداشته باشد. در نتیجه، یا ناامید مى‏شود، یا اینکه خودش را بیش از اندازه به زحمت مى‏اندازد.
مثال: جواب مجید به این سؤال این است که: «مى‏خواهم قادر باشم نقطه نظراتم را در بحثها مطرح کنم و اگر کسى با من مخالفت کرد، بدون تسلیم شدن یا عصبانى شدن، از نظر خود دفاع کنم». بنابراین، مى‏بینید که مجید، حدّ و مرز تغییرات را براى خود مشخص نمود.
2. آیا این تغییر براى من امکانپذیر است؟
باید از حصول به موفقیت، اطمینان یابیم. جواب مجید به این سؤال بدین شکل است که: «این تغییر، قابل دسترسى بوده و کاملاً امکانپذیر است ؛ چون از بین بردن کمرویى کار محالى نیست».
3. آیا منابع لازم را در اختیار دارم؟
منظور از منابع لازم، همان امکانات مورد نیاز این تغییرات است. در جواب به این سؤال، مجید با خود مى‏گوید: «امکانات لازم
 

 
 
 
 
 


برای این کار عبارت است از: اراده، تمرین و مطالعه کردن که من همه آنها را دارا خواهم بود».
4. آیا یک نفر دیگر را مى‏شناسم که به آنچه من مى‏خواهم، رسیده باشد؟
داشتن الگو، باعث سهل‏الوصول بودن هدف مى‏شود، و فرد، راحت‏تر به‏سوى هدف، حرکت مى‏کند ؛ چون مى‏تواند از تجربه الگوى خویش استفاده نماید.
5. هنگامى که به تغییر دلخواه، دست یافتم واقعاً چه چیز متفاوتى وجود خواهد داشت؟
با ذکر جزئیات، مشخص نمایید پس از به وجود آمدن تغییر در شما، خود شما و دیگران چه خواهید دید؟ مجید در جواب خواهد گفت: «با تبحّرى خاص، سخنرانى مى‏کنم و آنچه در نظر دارم به دیگران عرضه مى‏کنم و اگر هم کسى از من سؤالى کرد با آرامش و بدون ترس، جواب او را خواهم گفت».
این، باعث مى‏شود از تغییر، یک موقعیت خیالى در ذهن خودمان درست نکرده باشیم.
6. آیا تغییراتى که مورد نظر است، براى من بى‏خطرند؟
قبل از اقدام باید بررسى کرد که آیا این تغییر از لحاظ جسمى، بى‏خطر و از لحاظ اجتماعى، مناسب و به‏جاست یا نه. به عبارت دیگر، باید دید که به خاطر این تغییر، چه تاوانى را باید بپردازیم و آیا این تغییر، ارزش پرداختن این بها و قیمت را دارد؟
مثال: «کسى دنبال دوست است و اقدام به صحبت کردن و آشنا شدن با دیگران مى‏کند. آیا هم‏صحبت شدن با هر غریبه‏اى در کوچه و خیابان، راه درست و بى‏خطرى است؟
7. تغییر، واقعاً تا چه اندازه‏اى به خاطر خود ماست؟
گاهى اوقات، تغییرات در واقع براى خود ما نیست و به خاطر دیگران است. خیلى وقتها به‏خاطر تأیید کردن دیگران یا اعتراض نمودن به دیگران، قصد ایجاد تغییر به سر ما مى‏زند، که اگر این‏طور باشد پس از پایان کار، هنوز احساس نارضایتى در ما باقى خواهد ماند.
حال که این پرسشها را یاد گرفتید، قبل از هر تصمیمى، این پرسشها را از خود بپرسید و جوابشان را در ذهن، مرور کنید و سپس در مورد آن، نتیجه‏گیرى نمایید، تا تصمیمات شما درست باشد.
دانشمند معروف، «دیل کارْنِگى» - که با گفته‏هاى او در شماره‏هاى قبلى مجله آشنا شده‏اید - مى‏گوید: «هیچ کس براى شکست خوردن، نقشه نمى‏کشد. بلکه صرفاً در نقشه کشیدن، شکست مى‏خورد». پس ما با این تکنیکها سعى کردیم نحوه درست «نقشه کشیدن» را به شما آموزش دهیم.
امّا در مرحله بعد از هدف و بررسى تغییرات، نوبتِ «عمل» مى‏رسد. و ما برآنیم به طور خلاصه، یک روش عملى که از تعالیم اسلامى برگرفته شده است را یادآورى نماییم. لازم به تذکّر است که روانشناسان نیز از این راهکار مؤثرِ تعالیم اسلامى، بارها استفاده نموده و به تأثیر مؤثّر آن، اذعان کرده‏اند و در کتب خود بدان توصیه نموده‏اند.

 


توصیه اسلام<\/h2>در تعالیم دین مبین اسلام، شیوه‏اى براى ترک گناه یا عمل به واجب، وجود دارد. بدین ترتیب که اگر فردى موفّق به انجام دادن یا ترک کردن یک عمل نمى‏شود با استفاده از این روش، توانایى این عمل را در خود ایجاد نماید. نام این روش «مشارطه، مراقبه و محاسبه» است. همان‏طور که از نام این روش معلوم است، داراى سه مرحله است:
اوّل: مُشارِطه. در این مرحله، شخص در ابتداى روز با خود شرط مى‏کند تا شب، عملى را انجام دهد، یا سعى کند از یک عمل پرهیز نماید.
دوم: مُراقِبه. در این مرحله، شخص سعى مى‏کند در طول روز، مراقبت نماید تا به شرطى که در ابتداى روز با خود گذاشته عمل نماید. یعنى باید حواسش را جمع نماید که مبادا شرط، فراموش شود.
سوم: مُحاسبه. در انتهاى شب، اعمال خود را از اوّل صبح تا انتهاى شب، مرور مى‏کند و بررسى مى‏نماید تا ببیند آیا به شرطش عمل کرده است یا نه؟ آیا توانسته است به مقصود برسد یا شکست خورده است؟
اگر فرد به مدّت چند روز و یا چند هفته، این شیوه را در پیش بگیرد، مسلّماً خواهد توانست به مقصود خود برسد. با اینکه این شیوه در مورد عمل به واجبات و ترک محرّماتْ توصیه شده است، امّا در تمامى مسائل کوچک و بزرگ روزمرّه، قابل اجراست.
به امید موفقیت روزافزون تمامى جوانان میهن اسلامى در تمامى عرصه‏ها!

منبع :

http://success.parsiblog.com/Posts/111

روش هایی برای به سخن در آوردن مردان !

 

روش هایی برای به سخن در آوردن مردان !


نمي‌دونم به چي فكر مي‌كنه چون اون هيچ وقت در مورد احساسش با من حرف نمي‌زنه."
ايـن جمله بـه گوشتان آشنا است؟ براي اكثر زنان، واداشتن شوهرشان بـراي اينكه احساسات دروني خود را با آنها در ميان بگذارند، كار مشكلي به نظر مي‌رسد. در اين شرايط زن احساس مي‌كند كه ناموفق بوده و براي مرد سوء تعبير پيش مي‌آيد. اما در اين ميان موضوعي وجود دارد كه اغلب زن‌ها از آن بي‌اطلاع هستند. مردها مي‌خواهند صحبت كنند. تحت شرايط مناسب، آنها سرتاسر شب به صحبت مي‌پردازند. اكثر مردان نياز دارند كه با همسرشان درد دل نموده و كمي ‌سبك شوند. اما رمز و راز واداشتن همسرتان براي بيان احساساتش چـيسـت؟
 
راز شماره 1 مردان حقيقي از عدم پذيرش وحشت دارند
 
واقعا اين درست است. اغـلب مـردها احساس مي‌كنند كه زن‌ها در مورد آنها بسيار منتقدانه رفتار مي‌نمايند و نگران اين هستند كه نكند بعد از بيـان آنچـه كـه در ذهنشان مي‌گذرد توسط همسرشان مورد استهزاء قرار گرفته و به عـلت عـدم پذيرش او تحقير شوند. براي زن‌ها مهم است بدانند كـه نفس و شخصيت يك مرد شكننده‌تر از نفس و شخصيت آنها بوده و آسان‌تر مورد تهديد قرار مي‌گيرد. اين موضوع به خصوص زماني كه يك مرد در رابطه‌اي نـزديك و صميمانه بـا همسرش قـرار گرفته است بيشتر نمود پيدا مي‌كند؛ او مشتاق تصديق و عكس‌العمل‌هاي مثبت همسرش بوده و دوست دارد بداند كه موجب خشنودي او شده است. بنابراين اگر مردي احساس نمايد كه شما تصميم داريد در موردش قضاوت كنيد، و يا به دليل گفتـه‌هـايش به گونه‌اي متفاوت به او نگاه كنيد، مطمئن باشيد كه وي صحبت نخواهد كرد.
داوري كردن در مورد شريك زندگي به معناي اجازه دادن به او بـراي بيان ذهنياتش نبوده و شما را مشتاق براي شنيدن حرف‌هاي او نشان نخواهد داد. منـظور اين نيست كه شما نظر و ايده‌اي نداشته باشيد و يا نتـوانيد آن را در فرصـتي بيان كنيد. يك مرد جهت بازگو نمودن درونش لازم است احساس كند به دليل آنچه كـه هست مورد پذيرش حقيقي قرار گرفته، نه به دليل آنچه كه ممكن است شما دوست داريد باشد. صبر و بردباري نماييد. اگـر عـجـولانـه تـوسط پيشنهاد دادن نقطه نـظرات خـود با گفتن جملاتي از قبيل "خوب، اشتباه مي‌كني، من قبول ندارم" يا "از كجا اين فكر مسخره بـه ذهنـت رسيــده"، در برابر عقايد او عكس‌العمل نشـان دهيـد، هـر مـردي از سـخـن گفـتن بـاز خواهد ايستاد. آنها نگران آن هستند كه مبادا حرفي بسيار خصوصي از دهانشان خارج شـود كـه مطابق با تصور ذهني شما از آنها نبوده و يا تصويري كه بروز از خودشان در ذهن شما ايـجاد كرده‌اند را مخدوش كند.
 
راز شماره 2 شما نيز درون خود را آشكار كنيد
 

بين زوجين بيان احساسات دروني بايد به صـورت متقـابـل انـجام بگيرد. هر فردي داراي مشكلات، دغدغه‌ها و مسايل پنهاني در صندقچه قلبش مي‌بــاشد. بسياري از مردان تصور مي‌كنند " اگر اين مسـايـل را به او بگويم، تركم خواهد كرد." شما مجبوريد نشان دهيـد كـه جـريان ايـن نيست. به اين منظور براي او از خود چيزي را فاش كنيد كه نشان دهد به همان اندازه‌اي كه او به شما اعتماد دارد، شما نيز به او اعتماد داريد.
هنگاميكه او شروع بـه بـيان احساسات دورني خود مي‌كند، به آنچه كه مي‌گويد گوش فرا داده، قدمي‌به جلو بـرداشته و در عـوض پيشنهادي مثبـت ارايـه دهيـد. بعد از اينكه وي مساله‌اي خصوصي را ابراز نمود، چيزي شبيه اين بگويد "خوب، اينكه چيز بدي نيست من بدتر از اين‌ها بودم." يا "من واقعا آن چيزي كه اتفاق افتاده را تحسين مي‌كنـم." و آن چيزي از داستان را كه واقعا مي‌پسنديد انتخاب كنيد. (از مسايل ساختگي دوري كنيد چون موضـوع لوس شده و تبديل بـه دست انداختن خواهد شد. مردم هميشه مي‌توانند متوجه شوند كه كسي آنها را دسـت انـداخـته و اين موضوع هيچ گاه ثمر بخش نخواهد بود.) به او اجازه دهيد بداند كه شما جانبدار او هستيد و با تجربياتش تنها نخواهد ماند.
در حالي كه عملا نشان مي‌دهيد، مطمئن شويد كه از او طرفداري مي‌كنيد. بسياري از زن‌ها فقط به اين دليل به داستان‌هاي شوهرشان گوش مي‌دهند كه به او بگويند كه چقـدر در مورد آن در اشتباه بوده است. آنها طرفداري شخص ديگري را مي‌كنند. با ايـن حال مهم است كه موضوع را از اين نقطه نظر بنـگريد.
 
راز شماره 3 گذشته را فراموش كنيد
 

آيـا تـا بـه حـال بـا شـوهـر خـود "گـفـتـگويي" داشـتـه‌ايـد كه به بگومگوهاي مـربـوط بـه نارضايتي‌هاي گذشته، اشتباهاتي كه انجام داده، اذيت و آزارهايي كه به شما روا داشته و آنچه كه اكنون مديون شما است، منتهي شده باشـد؟ چنين مـوضوعي تقريبا در هر رابطه‌اي اتفاق مي‌افتند اما واقعيت باقي مي‌‌ماند؛ مردها وقتي آمدنش را حس مي‌كنند، آشفته حال شده و عقب مي‌نشينند.
وقتي مردي از اين وحشت دارد كه صحبت‌هايش در آينده تـحـريف و سـوء تـعبـير شده، به ديـگران گــفته شده و يا عليه خودش مورد استفاده قرار گيرد، بيان احسـاسـات بـرايـش غير ممكن مي‌شود و تنها راه عبور از اين تله ارتباطي اين اسـت كـه بدانيد آنچه كه در گذشته اتفاق افتاده و هــر آنچه كه او انجام داده و يا گفته، شما نيز درگـيـرش بوده‌ايد. هيچكس خوب مطلق و يا بد مطلق نيست. در واقـع، به جاي در نظر گرفتن يك فرد به عـنـوان شخصي بد يا خوب، بهتر است كه نقش‌هاي بازي شده در روابط و نحوه گرفتار شدنمان در نـقش‌هايـي كه قدرت رها ساختن خود را از آنها نداريم، مورد توجه قرار داده شوند.
براي مثال؛ برخي از زن‌ها عـاشق بازي نمودن با قرباني عشق خود هستند. آنها براي اعتبار بخشيدن و توجيه كردن احساسـات خودشان و نيز احساس قدرتـمندي در بـرابـر شريك زندگي خود، اشتباهات و خطاهاي گذشته او را بهانه مي‌كنند. در حقيقت ممكن است با اين روش مدتي او را براي خود نگه دارند ولي آنچه كه مشخص است اين رابطه متزلزل بوده و در آستانه شكست قرار دارد.
اگر مي‌خواهيد اين وضعيت تاسف بار زندگي زناشويي را تغيـيـر داده و يـا از آن پيشگيري كرده و به شوهرتان كمك نماييد تا راحت با شما حرف بزند، اين راه را امتحان كنيد؛ به سهم خود در شرايطي كه پيش آمده مسووليتي را به عهده بگيريد و ببينيد كه به چه نحو در مورد اتفاقي كه روي داده مـمكن است دخيل بوده باشيد. البته اين موضوع به معناي مقصر دانستن خود نيست. به شرايط با ديدي باز بـنگريد. به روي تمام مسـايلي كه او "درست،" و نه "غلط" انجام داده، تمركز كنيد. اگر نياز به راهنمايي بيشتر داشتيد، ليستي از آنچه كه در رابطه‌تان عايد شما شده است و آنـچـه كه شما در عوض نصيب شـوهـرتـان نـموده‌ايد، تـهيه كنيـد. بـه زمان‌هايي كـه شما نيز مرتكب كوتاهي و قصور شده‌ايد و به راه‌هايي كـه هـر دوي شـما تـوسـط آن رشد يافته و تغيير كرده‌ايد، توجه نماييد.
 
راز شماره 4 شنونده اي استوار و ايمن باشيد
 

آيـا داشتن روابط صادقانه امكان‌پذير است؟ فرض بر اين است كه همه افراد براي صادق بودن تلاش مي‌‌كنند. حقيقت اين است كه تعداد اندكي چنين هستند و دليل عمده عدم صداقت اين است كه عواقب و نتايج آن خوب و قابل توجه مي‌بـاشد. اغـلـب مردان احساس مي‌كنند كه زن‌هـا مي‌خواهد و نياز دارند كه دروغ بشنوند چون قادر به پذيرش صادقانه حقيقت نيستند. برخي از مردها تصور مي‌كنند كه از بيان حقايق زندگي خود به هـمسرشان وحشت دارند چـرا كـه باعث آشفتگي و اضطراب وي خواهد شـد. در واقـع، بسياري از زنان براي كنترل شوهر و رابطه خود از احساساتشان استفاده مي‌كنند. آنها پاسخ‌هاي بخصوصي را از شوهر خود طلب مي‌كـنند و در صورتي كه آن پاسخ‌ها را دريافت ندارند، احساس پريشاني خواهند نمود. سپس وقتي شوهرشان دهان نگشوده و صحبتي نمي‌كند، متعجب مي‌گردند.
متاسفانه، بسياري از زنان تصوراتي قدرتمند از چگونگي احسـاس و تـفكر يك مرد را نيز در سـر مي‌پرورانند كه اين نـوع خـيـال پـردازي بـاعث ويراني حقيقت شده و بـنـابـراين اين گـونه بـه مردان اجازه مي‌دهند كه از طريق طرز برخوردهاي مختلف متوجه شوند كـه نيازي به بيان حقيقت نداشته و آنها نيز تمايلي به دانستن حقيقت ندارند. واضح است؟ اكثر زن‌ها در اين مـورد مقصرند، امـا اشـتياق بـراي گوش دادن به آنچه كه او مجبور است بگوييد سرآغاز يك رابطه كامل حقيقي محسوب مي‌گردد. اين باعث مي‌شود تا يك مرد احـساس كند شريكي ثابت قدم دارد كه در پستي بلندي‌هاي زندگي همراه او خـواهـد بود.
اگر براي خروج از ايـن تصورات غير واقعي آمادگي داريد، زمان آن رسيده كه سه چيز را از خـود سـوال كنـيد. چه ميزان از حقيقت را مي‌توانيد تحمل كنيد؟ چقدر واقعا نياز داريـد؟ آيا از شوهر خود مي‌خواهيد كـه تـصـويري خيالي بـراي شما باشيد و آيـا مشتاقيد به او اجـازه دهيـد حقيقي گردد؟ اين‌ها سوالاتي بزرگ هستند. شايد نتوانيد همين حالا تمام واقعيت را به يك باره دريابيد، اما قطـعـا مي‌توانيد عـضلات بردباري خود را پرورش داده و در مسيري مستقيم حركت نماييد.
 
راز شماره 5 با خودتان صادق باشيد- آگاه باشيد
 

اين پرسشي قديمي‌ ولي خـوب است؛ اگر با خودمان صادق نباشيم چگونه مي‌توانيم با ديگران صداقت داشته باشيم؟ بهترين روش كمك بـه هر مـرد براي بيان راحت احساساتش اين است كه ابتدا خود شما راحـت بـوده، طبـيعي رفـتـار نـمـوده صادق بوده و جو گرم و قابل پذيرشي ايجاد كنيد. كساني كـه در زنـدگي بـا آنها مـواجه مي‌شويم انـعــكاس بـخش‌هاي مختلف خودمان هستند و ما افرادي را جذب مي‌كنيم كه هر كدام به نـحوي ما را در عشق ورزيدن به بخش ديگري از خودمان ياري مي‌كنند.
به همين دليل است كه عناوين مصرح شده در اين مقاله را نه تنها در مورد مردان، بلكه بايد در رابطه با خـودمـان هـم به كـار بـبـنديم. بــراي مثال؛ آيا شما قادريد از قضاوت درمورد خودتان بگذريد؟ آيـا نارضـايـتي حـاصـل از اشتـبـاهاتي كـه در گذشته مرتكب شده‌ايد را پايان مي‌دهيد؟ و آيا هميشه در انجام اشتباهاتي كه مرتكب شده‌ايد پافشاري مي‌كنيد؟ وقتي با خود به اين طريق رفتار مي‌نـمايـيـد، طبيـعـتا با شريك زندگي خود نيز به همين مـنوال رفــتار خواهيد كرد. اگر شما در جواني هميشه مورد بدرفتاري قرار گرفته و يـا در برخي از مسايل احساس كمـبود نـمـوده بـاشيد، احـتمـال دارد هميـن رويـه را در مــورد شوهرتان در پيش بگيريد.
آگاهي در اينجا نقش تعيين كننده‌اي دارد. اگر مي‌خواهيد فضاي پوياتر و بازتري را بين خود و شوهرتان ايجاد كنيد، فهرست دقيقي از نـحوه رفـتار و مراعات خود با خود و نحوه برخورد نـزديكانتان در گذشته با خود را تهيـه كنـيد. اگر صدمه ديده‌ايد، اين فرصتي براي شما خواهد بود كه تصميم بگيريد ديگر زندگي خود را بر اساس معيارهاي گذشته بنا نكنيد. آن را تغيير دهيد. تصميم بگيريد در برابر خـود و كـسي كـه با او هستيد، مهربان و پذيرا باشيد.
گاهي اوقات ما در برابر فرد ديگري تسليم مي‌شويم به اين انتظار كه او نيز همين كار را انجام دهد. وقتي آن محقق نمي‌شود، خشمي ‌پنهاني شروع به پيدايش مي‌كند. چنين حالتي باعث بروز رفتارهاي متناقص و عـدم صداقت با خود و ديگران خواهد شد. براي رسيدن بـه عدالت واقعي بايد بدانيد كه به همان اندازه‌اي كه مي‌بـخشيد، بـه همان انـدازه هم به دست مي‌آوريد. وقتي به فردي احترام و توجهي مطلق را روا مي‌داريـد، آن احترام و توجه را به خود نيز مبذول مي‌نماييد. شما بهترين روش را در پيش گرفته‌ايد و اثرات و نتايج سودمنـد آن دير يا زود نمايان خواهند شد. زماني كه با ديگران طوري رفتار مي‌كنيد كـه مـورد احترامتان است، درحقيقت حسي از ارزش و اعتبار را ايجاد مي‌نماييد.
با خودتان صادق باشيد و متوجه خواهيد شد كه اين عمل مسري است. شريك زندگـي شما به همين منوال رفتارش را پيش خواهد گرفت. او به صورتي راحت و طبيعي صحبــت كرده و احساست واقعيش را ابراز خواهد نمود.
 
نويسنده: رضا سنندجي
گردآوری:گروه مردان سایت تبیان زنجان
http://www.tebyanihaa.com/men.html
  

روش های سخن گفتن

روش های سخن گفتن

وقتی لب به سخن باز می کنیم، اغلب احساس می کنیم که صرفاً حرف می زنیم! اما سخن ما و طرز ادای آن از دایره امکانات وسیعی انتخاب می شود و دیگران نیز به این انتخابهای ما درست به همان شکل که به لباسهای ما واکنش نشان می دهند و آن را نشانه شخصیت و طرز تلقی ما می دانند، واکنش نشان می دهند. مثلاً پوشیدن کت و شلوار می تواند نشانه لباس پوشیدن رسمی یا نشانه احترام قائل بودن برای یک موقعیت باشد، حال آن که استفاده از یک پوشش بسیار عادی، نشانه خودمانی تلقی کردن یا جدی نگرفتن به شمار آید. شخصیت هایی نظیر رسمی یا خودمانی، آراسته یا ناآراسته و طرز تلقی هایی مانند احترام قایل شدن یا نشدن با طرز سخن گفتن نیز مشخص می شوند.

در هر صورت آنچه مسلم است آن است که هر حرفی باید به شکلی زده شود. هر سخن لحن، سرعت، مکث و بلندی خاص خود را دارد. ممکن است قبل از صحبت بدانیم یا ندانیم چه باید بگوئیم یا چه می خواهیم بگوئیم، مگر اینکه شرایط جلسه، حالت مسلم و مشخص داشته باشد. در عین حال هیچگاه قبل از سخن گفتن، تصمیمی بر اینکه کجا صدا را بلند یا کوتاه باید کرد و یا کجا تند یا سریع باید حرف زد، گرفته نمی شود. چون رعایت و به کار بستن تمامی این نکات بستگی به موقعیت دارد، اما همه عواملی است که ما منظور گوینده را درک می کنیم و در باره طرز فکر خود نسبت به نظرات یکدیگر تصمیم می گیریم.

سبک گفت و گو هرگز موضوعی فوق العاده و اضافی بر گفت و گو نیست بلکه بخش اصلی و جدانشدنی از آن است. جنبه های سبک گفت و گو، ابزار اولیه آن گفت و گو هستند. نشانه ها و علایم مهم در سخن گفتن، سرعت حرف زدن مکث ها و بلندی صداست که جملگی آنچه را ما آهنگ صدا و صحبت می شناسیم مشخص تر می سازند.

این نشانه ها در تمهیدات زبان شناسی به کار می روند که اساس صحبت و گفت و گو را شکل می دهند. مجموعه ای که نوبت گیری در گفت و گو، بیان نقطه نظرها و اینکه در جریان صحبت و گفت و گو چه می کنیم (گوش می دهیم، علاقه مندیم، قدرشناسی می کنیم، رفتار دوستانه داریم، انتظار کمک داریم یا پیشنهاد کمک می کنیم و ...) را مشخص ساخته و نشان می دهند که به هنگام گفت و گو، در چه اندیشه ای هستیم.


نشانه ها، سرعت و مکث در صحبت
سارا سعی داشت با همسر جدید سعید، در گفت و گو را باز کند. اما به نظر می رسید که مینا (همسر سعید) حرفی برای گفتن ندارد! در حالی که سارا احساس می کرد مینا حوصله گوش دادن به حرفهایش را ندارد، مینا به سعید گفت که سارا فرصت حرف زدن به او نمی دهد! که در حقیقت مشکل موجود با انتظار در باره سرعت و مکث کردن ارتباط داشت نه با حرف و حوصله داشتن یا نداشتن سارا و مینا!

باید دانست گفت و گو، یک بازی نوبتی برای سخن گفتن انسانها است! شما حرف می زنید، بعد نوبت به من و بار دیگر نوبت به شما می رسد. هر کس زمانی حرف می زند که مخاطب او حرفش را تمام کرده باشد. موضوع در ظاهر به همین سادگی است اما اینکه بدانیم طرف مقابل صحبت اش را تمام کرده است یا خیر، خود موضوعی مهم است. وقتی صدا ملایم تر می شود، وقتی گفته قبلی تکرار می شود، وقتی میان کلمات فاصله می افتد و صدا باز هم ملایم شود؟ آیا تکرار جمله به معنای نداشتن حرفی تازه می تواند باشد؟ آیا قصد، تاکید است؟ یا میان کلمات چه فاصله ای باید بیفتد تا معنای "دارم حرفم را تمام می کنم" یا "هنوز حرف دارم" یا "مکث کرده ام، اما حرفم هنوز تمام نشده است را بدهد؟"

طبیعی است که در میانه گفت و گو و صحبت با افراد، فرصتی صرف حل این مسایل نمی شود. بلکه به دلیل سالها تجربه در زمینه صحبت با اشخاص، فرد متوجه می شود که حرف پایان گرفته یا خیر. از طرفی وقتی عادات گفت و گو در طرفین مشابه باشد، یا نوع سخن گفتن یکی برای آن دیگری واضح و مشخص باشد، هیچ اشکالی بروز نمی کند اما اگر عادات دو طرف با هم متفاوت شد، ممکن است یکی از طرفین گفت و گو به این نتیجه برسد که آن دیگری یا به حرف او گوش نمی کرده یا اصولاً این طور تصور شود که صحبتی برای گفتن وجود ندارد. (مثالی که درباره سارا و مینا مطرح شد).

همچنین یکسان نبودن سبک و زمان و فرصت و مجال صحبت کردن، امکان دارد خصوصیات فرد را به جز آن چیزی که هست، نشان دهد و درست به همین دلیل است که اندکی تفاوت در سبک گفت وگو و موضوعاتی مانند مکث و غیره می تواند روی زندگی فرد تاثیر قابل ملاحظه ای داشته باشد.


بلندی صدا در سخن گفتن
وای از دست شوهرم! نمی دانید وقتی در خانه است چقدر بلند صحبت می کند. باور کنید از ده خانه آن طرف تر هم می شود صدایش را شنید. هر چه هم که می گویم بلند صحبت نکن، به خرجش نمی رود، دیگر کم کم دارم به بلند صحبت کردنش شک می کنم چون با یکی- دو نفر اینطور حرف نمی زند. مثلاً هر وقت برادر کوچکش یا یکی از دوستانش که از دوره دبیرستان با هم دوست هستند، به منزل ما می آیند، صحبت کردنش آهسته می شود! شما باشید شک نمی کنید؟!

هر حرف باید به لحن خاصی بیان گردد. در حال صحبت نیز شدت صدا می تواند کم و زیاد شود. بلندتر حرف زدن روابط میان نقطه نظرها را نشان می دهد. مثلاً می تواند حاکی از آن باشد که "صبر کن، حرفی دارم که باید بزنم" یا صبر کن، هنوز حرفم تمام نشده است یاعصبانی هستم و یا ... ملایم تر حرف زدن هم می تواند معانی خاص خود را داشته باشد. به عنوان مثال، خسته شدم، تو حرف بزن، یا خجالت می کشم با صدای بلند صحبت کنم. یا، حالا نوبت توست حرف بزنی و یا نشانه ای برای احترام و ادب به دیگری و دیگران.

بلندتر صحبت کردن از حد انتظار نیز می تواند برای شنونده، معانی مختلفی را در برداشته باشد. مثلاً فرد فاقد قدرت ابراز وجود باشد یا در جهت تحریک احساسات باشد، یا دستور تلقی شود و ... که به هر حال اگر با این مسئله نیز درست برخورد نشود، شنونده را دچار گیجی و سردرگمی از نیافتن ارتباط با شخص گوینده خواهد کرد.


آهنگ و زیر و بم صدا
عادت به لحن صدا از جانب افراد، گاه موجب می شود تا در برخورد با لحنی دیگر آن لحن غیرطبیعی جلوه کند. به عنوان مثال دو نفر که دارای فرهنگ دو گفت وگوی متفاوت اند، به طور قطع با توجه به فرهنگ خویش، با آهنگ و زیر و بم و در مجموع حالت مخصوص به خود سخن می گویند. حال اگر فردی شناخت مناسبی از مخاطب یا گوینده مقابل خود نداشته باشد، چه بسا در هنگامی که آن فرد آرام یا عصبانی است این گونه تصور کند که لحن طرف وی خسته کننده یا یکنواخت و یا خوشایند است.

آهنگ صدا ناشی از ترکیبی از سرعت، مکث، رسایی و از همه مهم تر تغییر زیر و بم آن صدا. در واقع حالت جسمانی دهان و حنجره آن را مشخص می سازد، زیر و بم صدا مانند رسایی یا ملایم بودن صدا نیز معانی نسبی متفاوتی دارد.

از آنجایی که نشانه هایی مانند تغییرات زیر و بم صدا (و نیز بلندی و سرعت گام صحبت) همچنین نشانه بیان های احساسی هستند احتمالاً تعجب آور نیست که زنها بیش از مردها، از تغییرات زیر و بم صدا استفاده می کنند. همانطور که مشخص است زنها هم اغلب به احساساتی بودن بیش از مردها، شهرت دارند. همین مطلب، در مورد افراد یک فرهنگ خاص نیز صدق می کند.

به هر حال بد نیست بدانیم وقتی قرار است من یا شما، در هر روز و ساعت از عمرمان، دقایق پی در پی و متوالی را صرف صحبت کردن کنیم، چه بهتر که در باره مقتضیات و نحوه صحبت کردن بیشتر بدانیم و مهمتر از آن، این داشته ها را به کار بندیم.


منبع : شرق

اهميت گفتار

اهميت گفتار


الف: توانایی نطق بشر:

اهمیت هر چیزی را می توان از جنبه های مختلفی بحث کرد. یکی از راه های کشف اهمیت یک مطلب این است که آن را در حالت فقدان آن بررسی کنیم. به راستی اگر انسان ها نمی توانستند با هم صحبت کنند و یا ارتباط کلامی بین آن ها مقدور نبود چه اتفاقی می افتاد. شاید تصور این مطلب هم برای ما مشکل باشد. یعنی زبان و گفتار با زندگی انسان ها عجین شده و آن چنان پیوند خورده که نمی توانیم حالت فقدان را برای آن بررسی کنیم. انسان بودن با ناطق بودن عجین شده است و اولین تعاریفی که از انسان می شود به«حیوان ناطق» تعبیر می شود یعنی اگر جنبه نطق را از انسان برداریم فقط کلمه حیوان می ماند. البته ما این تعریف را از انسان قبول نداریم چون وی شعور و فهم دارد. بلکه صرفاً می خواهیم بگوییم در پیش پا افتاده ترین تعریف ها از انسان از خصوصیت ناطق بودن وی صحبت شده است. یکی از زیباترین خصوصیات انسان ها تفکر و صحبت کردن است و همان طور که گفته شد این نیروی متمایز کننده انسان و حیوان می باشد. ارزش و مقام سخن گفتن آنقدر زیاد است که خداوند در قرآن آن را بعد از آفرینش انسان، مهم ترین نعمت می شمرد. «الرحمن/ علم القرآن/ خلق الانسان/ علمه البیان»(1) خدای مهربان بر رسول خود محمد(ص) قرآن را آموخت و انسان را آفرید و به وی نطق و بیان را تعلیم فرمود و هم چنین پیامبر مکرم اسلام نیز زیبایی انسان را در زبان او می داند. «الجمال فی اللسان»(2) سخن گفتن نعمت بسیار بزرگی است که عامل تفهیم در زندگی اجتماعی آدمی است، هر چه اجتماع بزرگ تر و روابط گسترده تر شود نیاز به خوب صبحت کردن و مقید به آداب گفتگو شدن بیشتر می شود. در جامعه کسانی موفق ترند که بهتر می توانند خواسته ها و نظریات خود را بیان کنند و یا خوب و فصیح و زیبا سخن گویند، خلاصه این که سخنوری هنری اجتماعی و نشان طرز تفکر و شخصیت انسان است.(3) گفته شد انسان ها از طریق زبان و کلام با یکدیگر در ارتباطند. همین که می توانند با هم صحبت کنند و می توانند با هم ارتباط برقرار کنند و می بینید وقتی زبان دو نفر یا دو ملت با هم متفاوت می شود ارتباطات چقدر کم می شود. زبان و کلام وجه دیگری نیز دارد که اهمیت آن را بیشتر نمایان می کند. شاید بتوان گفت که زبان عضوی است که انسان بیشترین کنترل را می تواند در آن داشته باشد. یعنی عضوی است که انسان بیشترین اراده و اختیار را در آن دارا می باشد. ما بر کارکرد قلب مان تسلطی نداریم، بر رشد و سلامتی اعضای وجودمان آن چنان تسلطی نداریم اما زبان قابل کنترل ترین و در دسترس ترین عضو بدن انسان است و دنیای کلمات بیشترین امکان تصرف را برای انسان ایجاد می کند.

 
ب: نقش کلیدی زبان در ارتباط

اهمیت زبان و کلام در ارتباط از یک طرف و قدرت کنترل و تصرف انسان در آن نتیجه  ای دیگر را نیز حاصل می کند و آن این که زبان نقش اصلی و کلیدی را در ارتباطات دارد و عضوی است که بیشترین منافع مضرات در آن نهفته است. زبان با تمام ارزش و اهمیتی که دارد اگر صاحبش آن را آزاد بگذارد، عنان اش را به دست عقل نسپارد و بی حساب سخن بگوید عضوی است مضر و خطرناک که  می تواند مفاسد زیادی ببار آورد و موجب هلاکت و تباهی صاحب اش گردد.(4) در این باره روایات بسیاری از اولیاء اسلام رسیده و در این جا به ذکر یکی از آن ها اکتفا می کنیم. حضرت علی(ع) می فرمایند: «اللسان ان خلی عنه عقر(5)» زبان همانند حیوان درنده ای است که اگر آزاد گذارده شود زخم می زند و مجروح می کند و مصیبت به بار می آورد. از لقمان حکیم نقل شده است که زبان را بهترین و بدترین عضو معرفی کرده است و در احادیث وارد شده است که خیر و شر انسان بسته به خیر و شر زبان است و بقیه اعضا با زبان خویش از زبان می خواهند که مایه سعادت آن ها را فراهم کند نه شقاوت آن ها را. امام علی(ع) می فرمایند: «أی شیء مما خلق الله أحسن؟ فقال: الکلام، فقیل: أی شیء مما خلق الله أقبح؟ قال: الکلام، ثم قال: بالکلام ابیضت الوجوه و بالکلام اسودت الوجوه»(6)؛ کدام چیز بهترین و زشت ترین آفریده الهی است؟ حضرت فرمودند: کلام. با سخن گفتن سیمای انسان ها سفید و نورانی می شود و با صحبت کردن، چهره های آنان سیاه می گردد. امام سجاد(ع) می فرمایند: زبان فرزند آدم همه روزه بر جوارح او مشرف می شود و می گوید: حال تان چطور است؟ جوارح می گویند: حال ما خوب است اگر تو ما را به حال خودمان بگذاری. و می گویند: تو را به خدا، تو را به خدا، به ما ظلم مکن. ای زبان اگر ما به بهشت جای گیریم از عنایت توست و اگر به جهنم رویم از عداوت تو خواهد بود. سبب رستگاری و یا گرفتاری ما در روز قیامت توئی، تو می توانی با گفتن سخنان خوب ما را رستگار کنی و می توانی به تهمت زدن، غیبت کردن و دروغ گفتن ما را به عذاب های گوناگون گرفتار سازی. ای زبان از خدای قهار بترس و به ما رحم کن.(7) زبان مفتاح هر چیز و هر شری می تواند باشد و انسان ها بسته به میران کنترل و دقتی که بر زبان و کلام شان دارند با هم متفاوت می شوند.

ج: اهمیت و تربیت و کنترل زبان

اگر قبول کردیم که زبان شرورترین و پر منعفت ترین عضو بدن و قابل کنترل ترین عضو در بدن است بالطبع این سؤال پیش می آید که چگونه می توان این عضو مهم را تربیت کرد و تحت کنترل درآورد نتیجتاً بنا به اهمیتی که این عضو دارد تربیت آن و آداب سخن گفتن نیز اهمیت بسیاری دارد. بنابراین بحث  آداب سخن گفتن ارزش و اهمیت بسیار فراتر و زیادتری از آداب تربیت اعضا و عادات دیگر دارد و مثلاً آداب سخن گفتن بسیار مهم تر از آداب غذا خوردن یا آداب خوابیدن است. چرا که کیفیت سخن گفتن تأثیر  بسیار بیشتری در زندگی و آینده انسان ها از کیفیت غذا خوردن و یا نحوه خوابیدن انسان ها دارد. در این جا دو حدیث راجع به اثرات بسیاری سخن و  اثرات سخن کم آورده می شود تا خود تفاوت این دو را و تأثیرات این مطالب را بفهمید.

اثرات بسیاری سخن:

حضرت علی(ع) می فرمایند: «من کثر کلامه کثرخطاؤه و من کثر خطاؤه قل حیاؤه و من قل حیاؤه قل ورعه و من قل ورعه مات قلبه و من مات قلبه دخل النار(8)؛ کسی که زیاد سخن بگوید، خطایش زیاد می گردد و کسی که خطایش زیاد گردد، حیایش کم می شود و کسی که حیایش کم شود تقوایش کم گردد و کسی که تقوایش کم شود، قلبش می میرد و کسی که قلبش بمیرد داخل آتش می شود.»

اثرات سازنده سخن کم:

حضرت رسول اکرم(ص) می فرمایند: «إن من حسن اسلام المرء قلة الکلام(9)؛ به درستی که از خوبی اسلام برای انسان، کم سخن گفتن او است.»
حضرت علی(ع) می فرمایند: «ان احببت سلامة نفسک و ستر معایبک فقلل کلامک و اکثر صمتک یتوفر فکرک و یستنر قلبک(10)؛ اگر سلامت جانت را دوست داری و به پوشش عیب هایت علاقمند هستی، سخن را کم و سکوت را زیاد نما، در این صورت فکر و اندیشه ات زیاد و قلبت نورانی می گردد.»

د: نیک سخن گفتن هنر است

راستی چگونه باید سخن بگوییم، چه چیزهایی را باید بگوییم و چه چیزهایی را نباید بگوییم و اگر قرار است سخن بگوییم چه بگوییم، و چگونه بگوییم و چقدر بگوییم، به چه کسی و کجا بگوییم. مجموعه این آداب بقدری ظریف و دقیق است که امروزه نیک سخن گفتن از حدّ یک عادت به یک هنر تبدیل شده است و امروزه در روانشناسی از گفتگو به عنوان«هنر گفتگو» بحث می شود. یعنی اگر بخواهیم گفتگوی خوبی داشته باشیم باید ماهرانه و هنرمندانه سخن بگویم و آداب و مقررات آن را رعایت کنیم.
 
 پی نوشت ها:
1- سوره الرحمن(55)، آیات 4-1.
2- محمد باقر مجلسی، بحار الانوار، ج77، تهران، انتشارات اسلامیه، چاپ چهارم، 1382، ص 141.
3- رک: محمد باقر شریعتی سبزواری، درباره سخن و سخنوری، مؤسسه بوستان کتاب قم، چاپ اول، 1381، ص 44.
4- آقای فلسفی، سخن و سخنوری، انتشارات الحدیث، تهران، چاپ اول، 1368، ص 3و4.
5- نهج البلاغه، کلمه 60.
6- تحف العقول، ص 154.
7- محمد علی زر افشان، گناهان زبان، انتشارات محمد علی زرافشان، بی جا، چاپ اول، 1361، ص 10.
8- محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج12، انتشارات مؤسسه آل بیت قم، چاپ سوم، 1416ق.
9- محمد محمدی ری شهری، میزان الحکمه، ح 17578.
10- عبدالواحد آمدی، غرر الحکم، حدیث 4252، مترجم: محمد حسین جعفری، انتشارات فائز قم، 1379.

منبع: مدرسه علمیه نرجس

 

سخن گفتن، بازی کردن، خواندن

سخن گفتن، بازی کردن، خواندن

زبان سنگ بنای خواندن است. با فرزند خود بیشتر صحبت کنید. وقتی كودك تان با شما صحبت می کند با علاقه به صحبت های او گوش دهید.
 
با تلاش به وی بیاموزید که می توانید توانایی های زبانی وی را افزایش دهید، دامنه لغات وی را گسترش دهید و در ادامه این راه وی قادر خواهد بود که آنچه را در ذهن می پروراند به راحتی بیان کند. در اینجا به چند نمونه از فعالیت ها یی اشاره میکنیم که می توانید برای پیشبرد این اهداف انجام دهید:
 برای نمونه به هنگام صرف غذا، استحمام و یا لباس پوشیدن با فرزند خود بیشتر صحبت کنید. در این هنگام از فرصت استفاده کرده و اشیایی را نام ببرید و از وی بخواهید تا آن ها را پیدا کند. رنگ ها، اندازه ها (بزرگ، کوچک، دراز) و اشکال (مربع، دایره، نوک تیز، چین دار) به او نشان دهید.
برای كودك تان کتاب بخوانید و با او در مورد کتاب صحبت کنید. تصاویر موجود در کتاب را به او نشان دهید و آن را به مطالب كتاب ارتباط دهید. آنچه را که در تصاویر می بینید نام ببرید و هنگامی که او قادر است، همین کار را از وی بخواهید. از او بخواهید که قسمت هایی از داستان را که بیشتر دوست دارد برای شما تعریف کند و سپس در مورد قسمت هایی که تعریف کرده از او سوالاتی بپرسید.
 برای پیدا کردن وسایلی که به آن ها احتیاج دارید از وی کمک بخواهید. به هنگام آشپزی، اجازه دهید که او مواد لازم را پیدا کند و وزن مواد را با همکاری او بسنجید. از او بپرسید که چه كاری انجام می دهد و همواره به سوالات او پاسخ دهید.
 مشغول انجام هر کاری که هستید، در مورد آن به فرزند خود توضیح دهید. به هنگام آشپزی، گردش، خرید و بازدید از کتابفروشی با وی سخن بگویید. بدون این که او را خسته کنید، در مورد آنچه که می بینید و می گویید از وی سوالاتی بپرسید و از او بخواهید که در این کار با شما مشارکت کند. سوالاتی باشد که پاسخ آن ها به بله یا خیر ختم نشود، نظیر: «گل های قرمز کجا هستند؟»، «اسم شان چیست؟»، «رنگ بقیه گل های باغچه چیست؟»
 با صبر و حوصله به سؤال های او گوش کنید و همان گونه به آن ها پاسخ دهید. اگر متوجه پرسش نمی شوید، به او کمک کنید تا سؤال خود را توضیح دهد. اگر پاسخ پرسش وی را نمی دانید، وقت آن است که به او نشان دهید که پاسخ آن در یکی از کتاب های شما وجود دارد. به همراه وی بدنبال آن بگردید و بدین ترتیب به او نشان دهید که کتاب مفید است.
 اجازه دهید که فرزندتان داستانی را تعریف کند و اگر تمام داستان را متوجه نشدید داستان را تکرار کنید. از او سؤال هایی بپرسید تا بتواند آنچه را که قصد بیانش را داشته توضیح دهد.
اگر كودكتان حس همكاری دارد از او بخواهید که در آشپزی به شما کمک کند. او می تواند در چیدن میز غذا و تزیین شیرینی به شما یاری رساند. درباره کاری که انجام می دهید و غذایی که او دوست دارد و بسیاری موارد دیگر با وی سخن بگویید.
تلویزیون وسیله مناسبی برای بهبود سخن گفتن فرزندتان نیست. علاوه بر این واكنش كودك شما در برابر آنچه که در تلویزیون می بیند نسبت به هنگامی که گوش می دهد، بسیار منفعلانه تر است. اگر در خانه شما تلویزیون همیشه روشن است در خاموش کردن آن لحظه ای درنگ نکنید و زمان بیشتری را به سخن گفتن با كودك تان اختصاص دهید.
 آشنایی با شکل حروف الفبا می تواند از دو سالگی آغاز شود. کار آسانی نیست. باید در زمان مناسب و با وسایل مناسب انجام شود . برای نمونه می توانید یک جدول حروف الفبا همراه با تصاویر زیبا و حروف برجسته با خاصیت آهن ربایی به کمک پارچه های مخصوص، قیچی و چسب تهیه كنید.
 در اینجا به چند نمونه از فعالیت ها یی که می توانید در پیشبرد این اهداف انجام دهید اشاره می کنیم : خیلی زود نام كودك را بر روی کاغذ بنویسید و در حین نوشتن هر حرف آن را تلفظ کنید. نام او را در مكان های مختلف مانند در اتاقش و یا جعبه اسباب بازی های او بنویسید. صدای حروف را به وی بیاموزید. بازی های صوتی و کلامی بسیار مناسب برای این کار وجود دارند. حروف با خاصیت آهن ربایی را بر روی در یخچال بچسبانید. از او بخواهید تا نام حروفی را که می بیند و با آن ها به صورت خودجوش بازی می کند، برای شما بازگو كند. با حروفی که در كلماتش استفاده كرده بازی کنید وآن ها را حدس بزنید. در هر محیطی که هستید حروفی را که بر روی تابلوهای تبلیغاتی، آگهی ها، بسته بندی اشیا، کتاب ها و مجلات می بیند به او نشان دهید.
 بین سنین ۳ تا ۴ سالگی از او بخواهید تا حروف را جستجو کرده و نشان دهد. در همین سنین از او بخواهید تا نام خود را هجی کرده و بنویسد. برای بسیاری از کودکان نام آن ها اولین کلمه ای است که سعی در نوشتن آن می كند تا به عنوان نمونه حداقل بتوانند کارت سالگرد تولد مادربزرگ خود را امضا كنند. اگر در ابتدا وی نتواند کلماتی را به کار برد نگران نباشید، زیرا این امر به موقع خود برطرف می شود.
 همراه با كودك تان یک جدول حروف الفبا تهیه كنید. از او بخواهید تا تصاویری را پیدا کند که حرف مشخصی را تداعی می کنند. برای نمونه برای حرف خ تصویر خانه، خرس شما می توانید تصاویر مجله را بریده و یا عکس هایی از اشیا تهیه كنید. این تصاویر رادر دفتری بچسبانید و از او بخواهید تا در کنار هر تصویر حرف آغازین مربوط به آن ها را بنویسد.
 

منبع:


http://www.rif.org

چرا بايدصداي زن از مرد كوتاه باشد؟

چرا بايدصداي زن از مرد كوتاه باشد؟

الف) حكم فقهي صداي زنان؛ از نظر فقهي صدا و آواي زنان در صحبت با مرد اجنبي، نبايد نازك و تحريك انگيز شهوت باشد. از اين رو ضروري است كه زنان در حال صحبت، سخنراني و ... با مردان نامحرم به حالت عادي و طبيعي صحبت نمايد، نه اين كه صدايش را نازك ساخته و از طريق آواي حنجره اش طمع در دل افراد اجنبي بيندازد.(توضيح المسائل مراجع،‌ج2، ص963) در آيه مباركه 32 سوره احزاب نيز آمده است: « ... فَلا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَيَطْمَعَ الَّذي في قَلْبِهِ مَرَضٌ ... ؛ نبايد با صداي نرم و نازك سخن بگوييد تا بيمار دلان به شما نورزند.»

ب) علت اجتناب سخن گفتن زنان با صداي نازك و رغبت انگيز:

از آيه شريفه استفاده مي شود كه در روان شناسي آواي سخن، ويژگيهاي نهفته است از جمله اين خصوصيات اين است كه صداي نازك زنان براي افراد بيمار دل نوعي از رغبت و علاقه به زن نامحرم ايجاد مي كند و او را در اعمال غرايز شهواني اش تحريك مي كند و براي اين كه زنان بتوانند خود را از طمع افراد بيمار دل رهايي بدهند، خوب است كه در حال سخن گفتن با مردان اجنبي با صداي عادي و طبيعي صحبت كنند نه با صداي نازك و تحريك آميز. همان طور اشارات چشم و ابرو داراي معنا و پيام است، آهنگ و لحن صدا نيز داراي پيام خاص و آثار ويژه به خود است. چون زنان بايد از گوهر عفت خود به خوبي حفاظت و صيانت نمايند، بايد زمينه هاي طمع ورزي و تحريك انگيزي نامحرمان را از خود دور سازد. صداي نازك كه در سخن گفتن با اجنبي ممنوع شده است، از همين مقوله نيست.

بنابراين، در شرع و فقه و نيز فتواي علماء و مراجع، در كوتاه و يا بلند بودن صداي زن از مرد، سخن به ميان نيامده است، بلكه آن چه مورد نظر شرع و فقه اسلامي است لحن آهنگ صدا است كه نازك كردن آن براي زن منع شده است. بلندي و كوتاهي صدا به اين موضوع ربطي ندارد.

ر.ك: مرتضي مطهري، نظام حقوقي زن در اسلام.

هنر تفکر انتقادی در سخنرانی ها

هنر تفکر انتقادی در سخنرانی ها

· در ميهماني ديشب، وقتي با آن مرد عجيب و غريب بحث كردم، واقعاً عاجز شدم چون گفته‌هاي من كاملاً درست بود و او اشتباه مي‌كرد اما نمي‌توانستم اشتباهش را آشكار و بيان كنم. مطمئن بودم كه در شيوة بحث و مجادله او مشكلي هست.

· من به يك رايانه نياز دارم و همه آگهي‌ها مدعي‌اند كه آخرين نمونه‌ها را در اختيار دارند ولي واقعاً كدام انتخاب براي من بهترين انتخاب خواهد بود؟

· براي مقاله پاياني دوره تحصيلم خيلي سخت كار كردم، اما راضي نشدم. به نظرم مطالب آن انسجام ندارد. نمي‌توانم دريابم كه اشتباه كجاست؟

· خطابه‌هاي سياسي همه يكطرفه شده‌اند. نامزدها فقط حرف مي‌زنند. با وعده همه چيز را اميدبخش جلوه مي‌دهند. واقعاً نمي‌دانم به چه كسي رأي دهم.

آيا اين حالات به نظرتان آشنا نيست؟ آيا تا به حال خود را در حالاتي نظير اينها سرگردان يافته‌ايد؟ اگر جوابتان مثبت است، پس به كلاس سخنراني خوش آمديد.

در اين كلاس شما ياد مي‌گيريد كه چگونه با اطمينان، متفكري منتقد شويد و با مهارت، شخصي را كه مي‌تواند در مناظره نظر خود را به خوبي بيان كند و فردي را كه به راحتي تسليم حرف ديگران مي‌شود، نقد كنيد يا ميان شخصي كه يك جنس را با دقت مي‌خرد با آنكه به سادگي فريب مي‌خورد، تمايز قائل شويد.

ياد مي‌گيريد كه با تفكري انتقادي حالت آن دانشجوي مستأصل را بررسي كنيد و بين رأي‌دهنده‌اي كه آگاهانه عمل مي‌كند و آنكه انتخابش بدون فكر است، تفاوت ايجاد كنيد.

تفكر انتقادي چيست؟ اين هنر به سخنران چه كمكي مي‌كند؟

توانايي تشخيص ضعف گفتگوي افراد است كه به ما كمك مي‌كند تا در سخن گفتن از آن ضعف دوري كنيم. همچنين توان تشخيص واقعيت در برابر غير آن و قضاوت درباره اعتبار گفته‌ها و درستي و نادرستي آنهاست. اوقات زيادي را كه شما صرف سازمان دادن به چارچوب سخنراني خود مي‌كنيد، مبتني است بر شيوه تفكر شما.

متفكران بزرگ قادرند ارتباط ميان عقايد مختلف را به روشني دريابند و هنگام سخنراني، فكر جديدي را كه برگرفته از آن عقايد مختلف است، خلق كنند و اين همان مهارت تفكر انتقادي است. خلق كنند و اين همان سخن‌سنجي است و به عبارتي بهتر، هنر سخن‌سنجي است. اين هنر شما را متفكري مؤثر تبديل مي‌كند.

همان‌طور كه شما مي‌آموزيد چگونه عقايد و نظرهاي خود را با زباني شفاف و درست بيان كنيد، مي‌آموزيد كه شفاف و درست بيانديشيد.

تفكر انتقادي شما را قادر مي‌سازد به سخنرانيهاي ديگران با دقت گوش دهيد و عقايد گويندگان را در حالات مختلف درست ارزيابي كنيد.

حال دوباره سراغ چهار مثال ياد شده مي‌رويم لكن با تفكري انتقادي؛ درباره آن مرد عجيب و غريب در ميهماني ديشب، اگر شما تفكري انتقادي داشتيد، آيا آن مرد مي‌توانست شما را محصور روش غلط خود در بحث كند؟ و شما را به راحتي مجاب نمايد؟ مطمئناً در اينگونه مباحث، سخن‌سنجي مهارتي است كه به شما كمك مي‌كند تا خوب گوش كنيد، دقيق بررسي كنيد و نهايتاً نقد كنيد.

و يا در زمينه خريد رايانه، آيا مي‌توان به آگهي‌ها اعتماد كرد يا بايد اطلاعات بيشتري كسب كرد؟

و نيز درباره سخنان نامزدهاي سياسي، اگر به اصل حرف آنها توجه كنيم و نقشي را كه آنها بازي مي‌كنند، ناديده بگيريم، آيا نتيجه‌گيريهاي ايشان راه گشاست؟

اين سؤالها كه به فكر اعتبار مي‌بخشد همان تفكر انتقادي است.

چرا وقتی عصبانی می شویم داد می زنیم ؟

چرا وقتی عصبانی می شویم داد می زنیم ؟

استادى از شاگردانش پرسيد: چرا ما وقتى عصبانى هستيم داد مي زنيم؟
 
چرا مردم هنگامى که خشمگين هستند صدايشان را بلند مي کنند و سر هم داد مي کشند؟


شاگردان فکرى کردند و يکى از آن ها گفت: چون در آن لحظه، آرامش و خونسرديمان را از دست مي دهيم


استاد پرسيد: اين که آرامشمان را از دست مي دهيم درست است امّا چرا با وجودى که طرف مقابل کنارمان قرار دارد داد مي زنيم؟
 آيا نمي توان با صداى ملايم صحبت کرد؟

 چرا هنگامى که خشمگين هستيم داد مي زنيم؟


شاگردان هر کدام جواب هايى دادند امّا پاسخ هاى هيچکدام استاد را راضى نکرد.


سرانجام او چنين توضيح داد: هنگامى که دو نفر از دست يکديگر عصبانى هستند، قلب هايشان از يکديگر فاصله مي گيرد. آن ها براى اين که فاصله را جبران کنند مجبورند که داد بزنند. هر چه ميزان عصبانيت و خشم بيشتر باشد، اين فاصله بيشتر است و آن ها بايد صدايشان را بلندتر کنند.


سپس استاد پرسيد: هنگامى که دو نفر عاشق همديگر باشند چه اتفاقى مي افتد؟

آن ها سر هم داد نمي زنند بلکه خيلى به آرامى با هم صحبت مي کنند. چرا؟


چون قلب هايشان خيلى به هم نزديک است. فاصله قلب هاشان بسيار کم است


استاد ادامه داد: هنگامى که عشقشان به يکديگر بيشتر شد، چه اتفاقى مي افتد؟

آن ها حتى حرف معمولى هم با هم نمي زنند و فقط در گوش هم نجوا مي کنند و عشقشان باز هم به يکديگر بيشتر مي شود.


سرانجام، حتى از نجوا کردن هم بي نياز مي شوند و فقط به يکديگر نگاه مي کنند. اين هنگامى است که ديگر هيچ فاصله اى بين قلب هاى آن ها باقى نمانده باشد

آداب سخن گفتن

آداب سخن گفتن

در اينجا ما بحث آداب را صرفاً در دو قسمت مي آوريم. قسمت اول تحت عنوان «چه بگوييم و چه نگوييم» و قسمت دوم تحت عنوان «چگونه بگوييم و چگونه نگوييم»

قسمت اول: چه بگوييم و چه نگوييم

پيش از آنکه خطيب بر کرسي سخن مستقر گردد بايد بداند در اين مجلس چه مي خواهد بگويد و محتواي سخنش چيست؟ چه مواردي از آيات و ورايات، تواريخ و رويدادها، اشعار و امثال و ديگر مطالب را به کار خواهد برد.

شناخت هدف، خطي مشي سخنران را تعيين مي کند، به وي قدرت روحي و اطمينان خاطر مي بخشد، سلطه معنويش را افزايش مي دهد، او را از نگراني و پريشان گويي مصون مي دارد، با فکري آرام و خالي از تشويش مسير سخن را مي پيمايد، دچار پراکنده گويي نمي شود و در سخنان خويش از اين شاخه به آن شاخه نمي پرد. برعکس، سخنراني که هدف خود را تعيين ننموده و نمي داند در مجلس چه مي خواهد بگويد و چه مواردي را به کار مي برد، فکري ناآرام و ضميري مشوش دارد، او مانند کسي است که مي خواهد چشم بسته راه برود و در هر قدم نگران و مضطرب است. نمي داند به کجا مي رود، راهش به چه نقطه اي منتهي مي گردد و با چه لغزشهايي مواجه مي شود.1

حضرت علي عليه السلام مي فرمايند:

فکرتم تکلم تسلم من الزلل 2

اول فکر کن آنگاه سخن بگوي تا از لغزشها سالم و محفوظ بماني

طبق اصولي که بيان شد ما مجاز نيستيم هر سخني را بر زبان آوريم. ما در سخن گفتن محدوديت داريم يعني هر کاري که بخواهد خوب انجام شود پر از ضابطه و قانون خواهد شد. براي طراحي يک ساختمان و ساختن آن ما ضوابط و معيارهاي زيادي در نظر مي گيريم. نساختن آن يا تخريب آن که احتياج به ضابطه و قانون ندارد. نيک سخن گفتن نيز چون قرار است نيک سخن گفتن باشد نه بد صحبت کردن احتياج به قواعد و مقرراتي دارد که به برخي موارد آن اشاره مي کنيم.

الف: آنچه که حق است بگوييم و از غير حق بپرهيزيم:

نبايد زبان گشوده شود جز به حق گفتن و هر آنچه غير حق بگويد مذموم و ناپسند است و سکوت به مواقع آن صدها بار از صحبت کردن بهتر مي باشد. در اين قسمت و دو قسمت ديگر براي روشن شدن مطلب، مواردي که سخن گفتن در مورد آن ناپسند است گفته مي شود تا با حذف آنها از کلام خود، سخنور مؤدبي در جمع باشيم.

1) دروغ گفتن

مـرد بـايد که راست گو باشد ور بـبـارد بـلا بـر او چو تگرگ

نام مردي بر او دروغ بود کش نباشد به راست گفتن برگ

راستي را تو اعتدالي دان که از او شاخ خشک گيرد برگ

سخن راست گو مترس که راست نـبـرد روزي و نـيـارد مـرگ 3

يکي از زشت ترين صفات اخلاقي و مفاصد کلامي، دروغ مي باشد تا آنجا که خود دروغگويان آن را نمي پسندند و از هر کس بشنوند زشت مي دانند.

قتل الخراصون 4

کشته باد دروغگويان

اين آيه نشان دهنده شدت زشتي دروغ و تنفر خداوند از دروغگويان مي باشد زيرا آنها به بدترين نحو خيانت در امانت مي کنند منظور زباني است که به امانت به انان سپرده شده و استفاده نابجا از آن بي انصافي و ناسپاسي است. البته بايد از هر نوع دروغي چه کوچک باشد و چه بزرگ، جدي باشد يا شوخي، بپرهيزد. چون کسي که به دروغ هاي کوچک مبتلا شود مي تواند دروغ هاي بزرگ را نيز بگويد.

زشتي دروغ به حدي است که خداي متعال در کوچک و بزرگ آن با هيچ کس مسامحه نمي کند و از احدي نمي پذيرد.5

2) تهمت

هر کس که پشت سر شخصي از او چيزي بگويد که در او نيست به او بهتان زده.

وقتي کسي مورد تهمت قرار مي گيرد، آبرويش مي رود، و تا بخواهد از خودش دفاع کند بسيار طول مي کشد در اين فاصله در جمعي که با آنها زندگي مي کند خوار و خفيف مي شود و چه زشت و قبيح است اين گونه سخن گفتن و آزار دادن مردم.

3) دشنام و ناسزاگويي

اگر ما قبول کرده باشيم که هدف از سخن گفتن و نيک سخن گفتن اين است که انسانها به هم نزديک شوند و به هم احترام گذارند و فضاي رشد برايشان فراهم شود شخصيت انسان برايشان مهم باشد و انسان بودن صرف نظر از همه اوصاف آن ارزشمند باشد به راحتي قبول خواهيم کرد که فحاشي، هتاکي، دشنام و ناسزاگويي همچون سم مهلکي است که روابط انسانها را از بين مي برد. در قرآن بزرگترين گناه شرک است و گناهکارترين انسانها مشرکين هستند اما ما حتي حق نداريم به مشرکين دشنام دهيم يا فحاشي کنيم.

و لا تسبوا الذين يدعون من دون الله

به (معبود) کساني که غير خدا را مي خوانند دشنام ندهيد

وقتي ما نسبت به دشمنان خدا حق هتاکي نداريم، حساب بقيه مشخص است و متأسفانه چقدر ما راحت حرمت انسانها را مي شکنيم فقط به خاطر اينکه مطابق ميل ما رفتار نمي کنند.

ب: آنچه که مهم است بگوييم و به غير مهم نپردازيم:

عمدتاً انسانها زياد حرف مي زنند و ممکن است از هر ده حرفشان يک حرف آنها به جا و لازم باشد، انسان تا جايي که ممکن است بايد از گفتن حرفهاي اضافه بپرهيزد، يکي از مواردي که ما بين ما شايع است همين بيهوده گويي مي باشد که به شرح آن مي پردازيم.

1. بيهوده گويي و زياده گويي:

وقت را مي توان ساعتها در خيابان هدر داد، پول را مي توان بيهوده خرج کرد و آب را مي توان بيهوده مصرف کرد. ساعتها نيز مي توان حرف زد بدون اينکه دو کلمه حرف حساب در آن باشد. اگر نگاهي به صحبتهاي خود بکنيم مي بينيم که بيشتر حرفهاي ما انسانها بيهوده است اما چگونه مي توان تشخيص داد سخني لغو است يا خير. کافيست از خو بپرسيم آيا اين حرفهايي که زده شد اگر گفته نمي شد تفاوتي ايجاد مي کرد؟ آيا اين سخنها معرفت جديدي را براي انسانها ايجاد کردند؟ آيا اين صحبت ها باعث بروز خيرات شدند؟ آيا اين حرفها فايده و نتيجه اي هم داشتند.

خلاصه اگر سخنان خود و ديگران را ارزيابي کنيم خواهيم ديد چقدر سخنان بيهوده روزانه از دهانمان خارج مي شود که هيچ تأثيري ندارد.

و اذا سمعوا اللغو اعرضوا عنه و قالوا لنا اعمالنا و لکم سلام عليکم لا نبتغي الجاهلين

و هرگاه سخن لغو و بيهوده بشنوند از آن روي برمي گردانند و مي گويند اعمال ما از آن ما و اعمال شما از آن خودتان، سلام بر شما، ما خواهان جاهلان نيستيم.

اينها به سخنان بيهوده گوش فرا نمي دهند و با آنان که نادانان و بيهوده گو هستند بيهوده مجادله نمي کنند. بدون اتلاف وقت و طعنه و استهزاء با گفتار سلام مي گذرند. کساني که از چشمه زلال و هميشه جاري مهر و لطف الهي بهره برده اند و هرگز کار و گفتارشان بدون هدف نخواهد بود همواره نتيجه اي مفيد و مناسب در نظر دارند تمام گفته ها و حرکات و سکنات ايشان نه تنها باطل و بي نتيجه نيست با تذکر و توجه به خداي متعال بسيار ارزشمند و سودرسان است و حتي از افکار پوچ و بيهوده هم پاک و پيراسته اند.8

امام علي عليه السلام مي فرمايند:

اياک ان تذکر من الکلام ما يکون مضحکاً و ان حکيت ذلک عن غيرک 9

از گفتن سخني که پوچ و بيهوده است برحذر باش هر چند آن را از ديگري نقل کني.

از گوش دادن به سخنان بيهوده ، از گفتن آن و نقل قول ديگري بپرهيزيم.

ج: آنچه که مفيد و صلاح است بگوييم و غير آن را بيان نکنيم:

1) غيبت

اگر صفتي در کسي وجود داشته باشد و مردم از آن بي اطلاع باشند در غياب شخص به ديگران گفته شد به طوري که آن فرد ديگر و غمناک شود غيبت است. البته صفات زشت شخص که از نظر خداوند هم قبيح مي باشد و در ملأ عام انجام گيرد اگر به قصد سوء مثل عيبجويي و سرزنش نباشد غيبت نخواهد بود. در سوره حجرات آياتي داريم که به صراحت از زشتي غيبت سخن مي گويند:

و لا يغتب بعضکم بعضا ايحب احدکم ان يأکل لحم اخيه ميتا فکرهتموه و اتقوا الله ان الله تواب رحيم 10

و بعضي از شما از برخي ديگر غيبت نکند آيا يکي از شما دوست مي دارد که گوشت برادر مرده اش را بخورد که از آن تنفر داريد و از خدا پروا کنيد که بي شک خداوند توبه پذير و مهربان است.

غيبت نوعي بازي با شخصيت است، بازي حيثيت و آبروي انسانهاست. انسان اشرف مخلوقات است و حفظ اعتبار و شخصيت وي از سوي ديگران از واجبات مسلم و دستورات مؤکد اسلام است، با توجه به آيه کدام يک از ما مي پسنديم که گوشت برادر مرده خود را بخوريم؟ حتي انسانهاي پليد و ناجوانمرد هم جرأت چنين کاري را ندارند پس چرا غيبت کنيم؟ 11

آيا صحيح است به جاي اينکه دلي را شاد کنيم، با حرفهايمان زمينه هاي اندوه آن را فراهم کنيم. علامه مجلسي در باب غيبت شرح جالبي دارد که با هم مي خوانيم، غيبت اين است که پشت سر کسي حرفي بزند که اگر آن را بشنود غمگين شود، به شرطي که مستور و آبرومند باشد، اگر اين بدگويي راست باشد غيبت و اگر دروغ باشد بهتان است. اين معني لغت غيبت است، ولي غيبت در نظر شرع منظور ياد کردن انسان معيني است به هر چيزي که بد مي داند به او نسبت دهند با اينکه در او هست و در عرف هم نقص او محسوب مي شود. با قصد بدگويي و نکوهش او، به وسيله ي زبان باشد يا با اشاره و کنايه، تصريح کند يا گوشه دهد و اگر شخصي را معين نکند، غيبت نيست، مثل بدگويي کردن از يک نفر از هر شهر يا بلد. شيخ بهايي فرموده: اگر از يکي از دو نفر به طور نامعلوم بدگويي کند آن هم غيبت است، مثل اينکه دو نفر قاضي در شهر باشد و او بگويد يکي از آن دو نفر فاسق است.

اگر در حضور طرف بدش را بگويد غيبت نيست اگرچه حرام است از نظر آزاري که به او رسانده، مگر به قصد پند و اندرز و اگر در مقام نهي از منکر بد کسي را بگويد، غيبت حرام نيست.12

2) عيبگويي و عيبجويي

طعنه زدن يکي از مردم آزارترين آفات زبان و گفتار است. شايد کمابيش همه انسانها داراي عيوبي باشند ولي اگر تنها به عيوب آنها توجه شود و علت اظهار کردن آن از طريق ديگران لطمه زدن به شخصيت آنها باشد اين مسئله موجب دلسردي و کدورت و جدايي بين انسانها مي شود.

عيبجويان کينه ها افزون کنند سينه ها پر آتش و پر خون کنند

فردي که تنها عيوب ديگران را مي بيند و زيباييهاي باطني و ظاهري شخص را نمي بيند مسلماً ً صاحب نظر نيست و نمي شود در امور با او مشورت کرد. او لياقت هم صحبتي را ندارد و هرگز صلاحيت مديريت را نخواهد داشت چراکه از ديدن واقعيت عاجز است.13

ويل لکل همزه لمزه 14

واي بر حال هر شخص بسيار عيبجو و طعنه زن

اين عمل به هر صورتي که باشد زشت و ناپسند مي نمايد چه مي خواهد آشکار باشد يا پنهان و اشاره اي، چه در جمع باشد يا به طور تنهايي. البته اثرات سوء آن در ميان جمع بيشتر است. چون وقتي عيب کسي را در جمع بيان کردي بقيه نيز متوجه عيوب او مي شوند و نظراتشان در مورد او تغيير منفي مي کند. اينجاست که آدم عيبجو بايد جوابگوي اثرات و آثار لطمات وارده به شخص بايد باشد.

حضرت علي عليه السلام مي فرمايند:

شر الناس من کان متتبعا لعيوب الناس عميا عن معايبه 15

بدترين مردم کسي است که عيب هاي مردم را بررسي کند و جستجو نمايد در حالي که از عيوب خويش غافل است

3) سخن چيني

از ديگر چيزهايي که به هنگام صحبت کردن از آن بايد پرهيز کرد سعايت و نمامه گويي است، زيرا تأثيرات مستقيم اين امور ايجاد عوامل بدبيني و دشمني بين انسانها است. اعتماد و اطمينان را از بين مي برد.

مولا اميرمؤمنان علي عليه السلام مي فرمايند:

شرارکم المشاؤون بالنميمه المفرقون بين الاحبه المبتغون للبراء المعايظ 16

بدترين شما کساني هستند که بسيار در پي سخن چيني بوده، جدا کننده دوستان پاکدامن مي باشند

فرد سخن چين نه تنها به کسي که از او نمامي مي کند خيانت و ستم مي کند، بلکه به کسي که پيش او از ديگري سعايت مي کند نيز خيانت مي کند.

هر که عيب دگران پيش تو آورد و شمرد بي گمان عيب تو پيش دگران خواهد برد

حضرت علي عليه السلام مي فرمايند:

الساعي کاذب لمن سعي اليه ظالم لمن سعي عليه 17

سخن چيني نسبت به کسي که براي او سخن چيني مي کند دروغگو و نسبت به کسي که از او به ديگري سخن چيني مي کند ستمگر است.

4) سنجيده گويي

بدحرف زدن، زشت گويي، تندي در گفتار، هتاکي و بي حرمتي از آفات کلام به شمار مي آيد. بسياري از دوستي هاي ديرين و روابط صميمي، گاهي به خاطر کلامي نسنجيده و اهانت آميز و تحقير کننده يا دل آزار، بر هم مي خورد.

اگر جواب «هاي»، «هوي» است جواب سخن مؤدبانه هم پاسخ احترام آميز است.

حضرت علي عليه السلام مي فرمايند:

اجملوا في الخطاب تسمعوا جميل الجواب 18

زيبا سخن بگوييد و خطاب کنيد تا جواب زيبا هم بشنويد.

پس بايد تمرين کرد هر حرف را نزد، تازه بعضي از حرف ها هم بي اساس و شايعه است و بازگو کردن آنها نوعي دامن زدن به شايعات دروغ است و اين گناه به شمار مي رود به آلوده شدن فضاي جامعه مي انجامد.

حضرت علي عليه السلام مي فرمايند:

لا تحدث الناس بکل ما تسمع 19

هر چه را مي شنوي براي مردم بازگو مکن

براي چه انسان حرفهايي بزند که هم وقت خودش را بگيرد و هم وقت ديگران را هدر دهد. يکي از گناهان انسان، سرگرم شدن و لعب در دنيا است، لعب اين است که انسان فقط وقت گذارني کند. بدون آنکه چيزي عايدش شود و يا به ديگران چيزي برساند. مواردي که مفيد و صلاح نيست که انسان آنها را بگويد توضيح داديم. چه خوبست که همه آدمها به وقت مناسب با تقدير و تشکر از يکديگر و تعريف به جا و ابراز دوستي و دوست داشتن نسبت به يکديگر روابطشان را مستحکم تر و پايدارتر کنند.20

قسمت دوم: چگونه بگوييم و چگونه نگوييم

همانطور که خطيب قبل از آغاز سخن لازم است موارد مورد بحث خود را در نظر بگيرد و بداند در اين مجلس چه مي خواهد بگويد، همچنين لازم است موارد به نظر گرفته را در ذهن خود تنظيم کند، بدانيد سخن را از کجا شروع کند، هر يک از موارد مورد بحث را در کجا و چگونه بکار برد و سخن را در کجا ختم نمايد و تنظيم محتويات بحث در ذهن از جمله مسائل مهم در فن سخن است.

به عبارت ديگر مطالب مورد بحث براي سخن به منزله سنگ و سيمان و آهن و ديگر مواد براي ساختمان است و تنظيم مواد سخن همانند بکار گرفتن هر يک از مصالح ساختماني در جاي خود، ساختمان متناسبي را تأسيس مي کند و خطيب توانا نيز از مواد جمع آوري شده در ذهن خطابه جالبي را به وجود مي آورد.21

الف) طرق مختلف بيان يک مطلب

ما در سخن گفتن ابتدا مفهومي را در ذهن داريم سپس آن را بر زبان مي آوريم. اما براي بيان يک مفهوم طرق بسيار زيادي وجود دارد. ما يک مطلب را به دهها روش مي توانيم بازگو کنيم. مثال مشهوري که زده مي شود تنوع بيان درامر به نشستن است. شما اگر بخواهيد به يک نفر که ايستاده است امر به نشستن کنيد به بيانهاي مختلف مي توانيد منظور ود را بيان کنيد. به اين مثالها توجه کنيد. «بنشينيد». «خواهش مي کنم بنشينيد»، «اگر ممکن است لطف بفرمائيد و بنشينيد»، «استدعا دارم که بفرمائيد بنشينيد»، «از اينکه شما ايستاده ايد من معذب هستم، خواهش مي کنم بفرمائيد بنشينيد». اينها هم بيانگر يک عمل فيزيکي است. گذشته از آن مي توان اين بيانها را نيز آورد: «بنشين». «چرا ايستاده اي بنشين ديگر»، «زود باش بنشين» مي بينيد که براي القاء يک مفهوم ما مي توانيم ده نوع بيان و بلکه هم بيشتر داشته باشم. اما گذشته از اينکه نوع کلام مهم است لحن کلام و احساسي که پشت کلام خوابيده است نيز اهميت دارد.

انسانها مشکل ارتباطي زيادي با هم دارند و بيشترين مشکلات ريشه در کيفيت و نحوه بيانشان دارد خيلي از روابط انسانها به اين دليل تيره و تار مي شود که افراد حرفهاي صحيح و خوب را به خوبي بيان نمي کنند. خيلي ها بدون اينکه در ابتدا دشمني و کينه از هم داشته باشند چون به خوبي با هم صحبت نمي کنند از هم دور مي شوند و با هم مشکل پيدا مي کنند.

برخي روانشناسان براي خوب صحبت کردن توصيه هايي دارند که به بيان چند مورد آن که در باب آداب گفتگو آمده است مي پردازيم:

1) با طرف مقابل خود هماهنگ شويد: در فضاي فکري طرف مقابل قرار بگيريد، بفهميد او دقيقاً از چه چيزي ناراحت يا خوشحال است. اگر مي دانيد او فقط نياز به همدردي دارد و فعلاً مشاوره و راهنمايي کارساز نيست حرفهاي او را به گونه اي تصديق کنيد و در فرصت مناسب با احتياط اشکالات او را بگيريد. با شناخت صحيح از طرف مقابل مي توانيد بفهميد او چگونه آدمي است و از چه چيزهايي خوشحال و غمگين مي شود.

2) با علاقه گوش کنيد: به طرف مقابل اين اطمينان را بدهيد که حرفهايش را با علاقه گوش مي دهيد. اگر طرف مقابلتان خواهر يا مادر و يا همسرتان است وقتي او حرف مي زند با تکان دادن سر و گفتن کلماتي همچون آره، راستي، عجب و... به او اين را بفهمانيد که به حرفهايش گوش مي دهيد و اگر طرف مقابل مردي از اعضاي خانواده تان است بنابر اقتضاي سني او با سکوت و گاهي همراهي در کلام و ستايش او در انجام کارهايش و بهتر جلوه دادن او به او اين اطمينان را بدهيد که همراه او هستيد و با علاقه به صحبتهايش گوش مي دهيد.

3) از قطع صحبت خودداي ورزيد: قطع صحبت از طرف شنونده در گوينده اين حس را ايجاد مي کند که به حرفهايش بها داده نمي شود. با کمي سياست اين مشکل قابل حل است. گوينده خويشتنداري کند و با خود فکر کند که شايد قطع صحبت از طرف شنونده خيلي ساده مربوط به طرز صحبت او باشد و همچنين شنونده سعي کند به انتظار پايان صحبت گوينده باشد و صبر کند.

4) سؤالات خود را ماهرانه مطرح کنيد: بعضي ها راحت ارتباط برقرار نمي کنند، صحبت با آنها کوتاه و بي نتيجه است. با طرح سؤال مناسب مي توان صحبت را با آنها ادامه داد. کسي که جواب سؤال ها را کوتاه مي دهد بايد با سؤال ديگري که در مورد آن نظرات خاصي دارد مورد خطاب قرار گيرد. اينجا بايد ماهرانه سؤال کرد و سؤالات چرايي را کنار گذاشت. مثلاً پدر به جاي اينکه از فرزندش- که دير از مدرسه آمده- بپرسد؟ چرا دير آمدي؟ اگر بپرسد در مدرسه چه خبر، بهتر است و اگر جواب کوتاهي شنيد مي تواند دوباره بپرسد راستي فلان دوستت چطور است يا امروز امتحانت را چطور دادي و... در اينجا فرزند به صحبت مي آيد و ارتباط نيز بهتر مي شود.

5) سياست و نزاکت به خرج دهيد: صحبتهاي جدي را از شوخي جدا کنيد و سياستمدارانه به گفتگويتان جهت دهيد.22

ب: راهنمايي قرآن در کيفيت گفتگو

قرآن کريم دستور مهمي براي کيفيت صحبت کردن مي دهد:

و قل لعبادي يقولوا التي هي احسن ان الشيطان ينزع بينهم ان الشيطان کان للانسان عدوا مبينا

اي محمد بندگانم را بگو که هميشه سخن بهتر را (در مقام تکلم) بر زبان آريد (و هرگز حرف زشت مگوييد) که شيطان چه بسيار (به يک کلمه زشت) ميان شما دشمني و فساد برمي انگيزد. دشمني او با آدميان واضح و آشکار است.

خداوند مي فرمايد تا مي توانيد با هم خوب صحبت کنيد. اين دستور غير از سخن خوب گفتن است، بلکه دستور به خوبي صحبت کردن است. اما چرا تا اين حد به کيفيت در لحن و اداي کلمات اهميت داده شده است. ضرب المثل معروفي است که مي گويد: «يک سيب را اگر به هوا پرتاب کني ده ها چرخ مي زند تا به زمين برسد» مفهوم اين ضرب المثل از طرفي ممکن است اين باشد که نمي توان پيش بيني کرد که سيب با چه کيفيتي به زمين اصابت مي کند.

در سخن نيز ما با چنين وضعيتي روبرو هستيم. وقتي کلامي از زبان ما خارج مي شود تا به گوش شنونده برسد و او آن را دريافت بکند و تحليل کند، دهها احتمال تحليل سخن وجود دارد. ما همچنانکه با توجه به سيستم فکري خود مسائل را از ديد خود و از برداشتهاي فکري خود نگاه مي کنيم ديگران نيز همينطور هستند.

ما نمي توانيم ديگران را مجبور کنيم يا حتي از آنها بخواهيم که دقيقاً مثل ما فکر کنند و جملات ما را آن طور که منظورمان است تفسير کنند.

ج) هويت يافتن کلام

کلامي که از زبان خارج مي شود ديگر تحت سلطه ما نيست، و داراي يک وجود و هويت مستقل مي شود بنابراين افراد حق دارند که با آن رابطه برقرار کنند و از آن برداشتهاي متنوعي داشته باشند. شم ممکن است دوستتان را بخواهيد صدا بزنيد و از کلمه «آهاي» استفاده کنيد. شايد منظور شما فقط خطاب کردن او باشد اما کلمه «آهاي» را مي توان برداشتهاي متعددي کرد. دوستتان حق دارد که با خود بگويد آيا او مي خواست مرا تحقير کند؟ چرا مرا به اسم خودم خطاب نکرد؟ آيا براي من ارزشي قائل نيست؟

اين برداشتها از کلمه «آهاي» کاملاً منطقي است و فرد گوينده نمي تواند اثبات کند که منظوري نداشته است. اگر او منظوري نداشته است پس چرا صرفاً اسم دوستش را خطاب نکرده تا راههاي برداشتهاي متعدد و منفي را مسدود نمايد.

انسانها بيشتر از اينکه در دنياي واقعي باشند با ظن و گمان زندگي مي کنند و اين را مي شود گفت يک خصلت براي انسانهاست که در دنياي واقعي زندگي نمي کنند و دنيا را از ظن و گمانهايشان مي شناسند ولي خودشان فکر مي کنند واقعيت ها را مي بينند و واقع بينانه زندگي مي کنند، خيلي از چيزهايي که ما در ذهن داريم ساخته هاي ذهني خودمان است و به عبارتي ديگر دنيا را از دريچه نگاه خودمان مي بينيم. ديگران نيز همين طورند. بنابراين انتظار معقولي نيست که ديگران همان برداشتي از صحبت ما را داشته باشند که خودمان آن را لحاظ کرديم.

اين همان، تصور طرفين از معاني جملات است. داريم که بيش از نيمي، افکار انسانها، افکار ظن و گمان است. اگر کسي از يک فيلم تقليد مي کند و حرف زدنش مانند آنها مي شود فکر مي کند کار صحيحي انجام مي دهد يا اگر خاني آرايش مي کند گمان مي کند زيباتر شده و بيشتر مورد توجه قرار مي گيرد. حال فکر مي کنيد اين حالتها واقعي است يا ظني و گماني؟ مسلماً ظن و گمان.

منظور از توضيح مطالب بالا اين بود که صحبت کردن نبايد به گونه اي باشد که باعث ظن و گمان در ديگران شود چون هر کس به گمان خود از آن برداشتي مي کند. وقتي گفتگويي رخ مي دهد شنونده بنابر ظن و گمان خود منظور گوينده را درک مي کند پس تا حد امکان انسان بايد به گونه اي صحبت کند که احتمال برداشتهاي منفي از کلامش نباشد.

مثلاً اگر بخواهيم نظرمان را در مورد (پخت) غذاي خانم خانه بيان کنيم و ايرادهاي او را برطرف کنيم نبايد او را به طور مستقيم متوجه اين مسئله بکنيم که غذاي خوبي نپخته. ابتدا با تعريف و تمجيد و در آخر با گفتن اين جملات که اگر نمکش را بيشتر مي کردي بهتر مي شد يا اگر کمي آبش کمتر مي بود خوشمزه تر مي شد ايرادش را مي گيريم.24

اگر بد صحبت کردن ما اين نتيجه را در برداشت که شنونده ناراحت شود نبايد ايراد را به او گرفت بلکه اين ايراد متوجه گوينده است. وقتي مي خواهيم حرفي بزنيم ابتدا آن را چند بار در دهانمان بچرخانيم و حلاجي کنيم سپس آن را بروز دهيم.

همه آدمها خودشان را محق مي دانند پس اين حق را به خود مي دهند که از حرف ناپسند و نامعقولي که به آنها زده مي شود ناراحت شوند. اينجاست که بايد خوب صحبت کرد، واضح گفت و طوري سخن گفت که چند پهلو نباشد يا کنايه آميز نباشد. اينجاست که بايد هنر گفتگو داشته باشيم وگرنه با مشکلات زيادي روبرو مي شويم.

خداوند در قرآن کريم فرموده است با هم خوب صحبت کنيد. خداوند علت اين مسئله و دستور را نيز بيان داشته است که شيطان از بد صحبت کردن انسانها سوء استفاده هاي زيادي مي کند و با القاء ظن و گمانهاي منفي در بين انسانها آن هم به واسطه همين کلماتي که بين آنها رد و بدل مي شود بين آنها جدايي مي اندازد.

قبلاً بيان شد که ايجاد فضاي صميميت و مهر و محبت يکي از اهداف مهم دين اسلام است. از طرفي ايجاد يک فضاي سرد و بي روح و پر از تنش و کينه ميان انسانها نيز از اهداف مهم شيطان است اما چگونه دين مي تواند به هدف خود برسد و شيطان چگونه مي تواند به هدف خود برسد. هم شيطان و هم دين از حربه سخن استفاده مي کنند، دين دستور به نيک سخن گفتن مي دهد و شيطان هم دستور به بد صحبت کردن مي دهد و اين انسان است که انتخاب مي کند به دستورات کدام يک عمل کند.

بنابراين ما اگر سخني گفتيم که ديگران رنجيده خاطر شدند نبايد آنها را سرزنش کنيم که چرا ما آنقدر خوب و صميمانه سخن نگفتيم که فرد مقابلمان منظور خودمان را متوجه شود و برداشت ديگري نکند. البته اين را بايد در نظر گرفت که هميشه بايد حق را گفت و به واسطه ترس از مردم يا از دست دادن آنها حرفهاي بيهوده و باطل نزد.

حضرت رسول صلي الله عليه و آله مي فرمايند:

الا هل عسي رجل منک أن يتکلم بلکمه يضحک بها القوم فيسقط بها أبعد من السماء

آگاه باشد چه بسا شخصي از شما سخني مي گويد و به وسيله آن طايفه اي را مي خنداند پس به وسيله آن از مسيري که دورتر از آسمان است سقوط مي کند

نتيجه:

انسان بايد خيلي در صحبت کردن مواظب باشد بايد زبان را به بند کشيد و آن را تحت سلطه خويش قرار دهد. مي توان با صحبت کردن خيلي رابطه ها را بر هم زد و خيلي رابطه ها را ايجاد کرد. درست است که به وسيله زبان خيلي راحت و خيلي زياد مي توان حرف زد ولي اين بدين معنا نيست که هر حرفي به ذهنمان رسيد بر زبان جاري شود. ما در صحبت کردن معمولاً به نتايج گفتارمان توجهي نداريم نه آنقدر متوجه هستيم چه تأثيراتي بر ديگران مي گذارد و نه آنقدر متوجه هستيم که چه تأثيراتي بر خودمان مي گذارد. و نه توجه مي کنيم که اين کلامها در پرونده اعمالمان ثبت مي شود. اگر هر بار که خواستيم حرفي بر زبان جاري کنيم آن را نزد خود بررسي کنيم و فايده و ضرر آن را بسنجيم مطمئناً هيچ گاه دچار بدزباني و آفات زبان نمي شويم.

منبع :

http://www.dostan-fun.com/view.asp?id=50155117489100001

زبان و تفکر

زبان و تفکر

يكي از سوالات مهم و قديمي در روانشناسي و زبان‌شناسي مربوط به رابطه زبان و تفكر است. آيا زبان تنها شرط وجود فعاليت‌هاي عالي ذهن مانند تفكر، تخيل، تجريد، تعميم، استدلال، قضاوت و مانند آن است؟ آيا اگر ما زبان نمي‌آموختيم از اين فعاليت‌هاي عالي ذهن بي‌بهره مي‌بوديم؟ چنانچه براثر تصادف يا بيماري قدرت سخن گفتن را از دست بدهيم، آيا قدرت تفكر را نيز از دست خواهيم داد؟ اين سوال ها تازگي ندارد و از ديرباز توجه فلاسفه و متفكرين را بخود مشغول داشته است. افلاطون معتقد بود كه در هنگام تفكر روح انسان با خودش حرف مي‌زند. واتسون از پيشروان مكتب رفتارگرايي در روانشناسي اين مطلب را به نحو ديگر بيان كرده‌است. او معتقد است تفكر چيزي نيست مگر سخن گفتن كه به صورت حركات خفيف در اندام‌هاي صوتي درآمده‌است. بعبارات ديگر تفكر همان سخن گفتن است كه وازده شده و به صورت حركات يا انقباض‌هايي خفيف در اندام‌هاي صوتي ظاهر مي‌شود.

     ولي تا آنجا كه روانشناسي زبان براساس شواهد موجود مي‌تواند قضاوت كند، اين نظريات را افراطي مي‌داند و پاسخ اين سوال را با احتياط چنين مي‌دهد: زبان تنها شرط و تنها عامل موثر در فعاليت‌هاي عالي ذهن چون تفكر نيست ولي شايد مهمترين عامل باشد. تفكر بدون استفاده از زبان ممكن است ولي اين نوع تفكر بسيار ابتدايي است و قدرت تجريد در آن بسيار ضعيف است تا آنجا كه شايد نتوان بر آن نام تفكر اطلاق كرد، ولي به‌هرحال فعاليت‌هاي ذهني از نوع تفكر بدون زبان نيز صورت مي‌گيرد. ما بعضي دلايلي را كه روانشناسان عرضه مي‌كنند تا ثابت كنند زبان تنها شرط تفكر نيست در زير ذكر مي‌كنيم.

     در حقيقت بنياد اكتساب، پرورش و كار و فعاليت‌هاي عالي ذهن، چون تفكر، ساختمان عصبي انسان است. اگرانسان داراي چنين ساختمان عصبي نبود، نه تنها نمي‌توانست اين فعاليت‌هاي ذهني را در خود بپروراند، بلكه خود زبان را نيز ياد نمي‌گرفت. شما اگر سعي كنيد به عالي‌ترين پستانداران نزديك به انسان، مثلا شامپانزه، زبان ياد بدهيد (زبان به معني انساني آن يعني دستگاهي نظام يافته از علايم قراردادي) به‌كاري عبث دست زده‌ايد. زيرا ساختمان عصبي آن حيوان، او را براي يادگيري چنين دستگاهي مجهز نكرده است. يكي از روانشناسان به آزمايش جالبي دست زده است: روزي كه فرزند او به دنيا آمد، نوزاده شمپانزه‌اي را هم از باغ وحش گرفت وبه خانه آورد و هر دو را تا آنجا كه ممكن بود در شرايط همانندي بزرگ كرد. نوزاد شمپانزه چيزها يادگرفت ولي وقتي نوبت به آموختن زبان رسيد به كلي درمانده شد و از كودك انساني عقب ماند. اگر كودك انسان زبان ياد مي‌گيرد فقط به اين علت نيست كه در جامعه بدنيا آمده و از روز نخست اطرافيان با او سخن مي‌گويند. البته اين مطلب عامل بسيار مهمي است. ولي در اصل، اين يادگيري بدين علت صورت مي‌گيرد كه طبيعت يا ساختمان ژنتيك اين كودك از طريق وراثت او را براي يادگيري چنين دستگاه پيچيده‌اي مجهز كرده است. زبان چيزي نيست كه از طريق وراثت منتقل گردد. زبان دستگاهي است نظام يافته از علايم قراردادي كه ارزش آن علايم و رابطه‌ي آنها با پديده‌هايي كه به آنها دلالت مي‌كنند بوسيله اجتماع تعيين مي‌شود. بنابراين زبان را بايد در اجتماع و از اجتماع يادگرفت. ولي استعداد يا توانايي بالقوه براي يادگيري زبان چيزي است كه ما از طريق وراثت در هنگام تولد با خود بدنيا مي‌آوريم. اين استعداد يا توانايي بالقوه مربوط به ساختمان و كار دستگاه عصبي ماست كه در نتيجه تكامل در طول هزارها هزار سال بصورت امروزي درآمده است. اگر كودك نوزادي را كه تازه چشم به جهان گشوده است از پدر و مادر و اجتماعي كه درآن متولد شده جدا كنيم و به اجتماع ديگري منتقل كنيم كودك بدن كم و كاست زبان اجتماعي را كه به‌آن منتقل شده است يادخواهد گرفت زيرا چنانكه گفتيم، زبان به عنوان دست‌گاهي از علايم، غريزي و ارثي نيست بلكه نهادي است اجتماعي و قراردادي. اگر جز اين بود انتقال از يك جامعه به جامعه ديگر موثر نمي‌افتاد و در هر صورت كودك به زبان والدين خود سخن مي‌گفت. ولي قطع نظر از اينكه كودك در اجتماعي كه بدنيا آمده بزرگ شود يا به اجتماع ديگري منتقل شود، به شرط اينكه با او سخن گفته شود، زبان خواهد آموخت. اعم از اينكه اين زبان، زبان والدين و اجتماع نخستين او باشد يا زبان اجتماعي باشد كه به‌آن انتقال يافته است، زيرا توانايي يادگيري زبان استعدادي است ارثي كه كودك هنگام تولد با خود همراه دارد. اگر اين استعداد يا توانايي بالقوه نبود، يعني اگر دستگا عصبي و عضلاني كودك از طريق مكانيسم وراثت براي اينكار مجهز نشده‌بود، او هرگز زباني را ياد نمي‌گرفت. چنانچه نوزاد شمپانزه كه فاقد استعداد ارثي است از يادگيري آن ناتوان است.

     به علت تكامل زيستي انسان، مخصوصاً تكامل دستگاه عصبي و بالاخص رشد و نمو مغز است كه يادگيري‌هاي پيچيده، از جمله يادگيري زبان كه حتي پستانداران نزديك به‌انسان از اكتساب آن عاجزند، در انسان امكان‌پذير گرديده است. مثلا نهنگ دريايي در ميان همه‌ي پستانداران داراي بزرگترين مغز است كه وزن آن به چندين كيلوگرم مي‌رسد ولي نسبت وزن مغز به وزن بدن در انسان از كليه پستانداران ديگر بيشتر است.

دلايلي كه روانشناسان عرضه مي‌كنند تا نشان دهند با وجود اينكه زبان و تفكر رابطه‌اي سخت پيوسته دارد تنها شرط آن نيست، مربوط به رفتار بيماراني است كه در نتيجه بيماري يا سانحه‌اي مغز آنها آسيب ديده است. در فيزيك و شيمي ممكن است محقق شرايط خاصيدر آزمايشگاه بوجود آورد تا رفتار ماده را آن‌طور كه مي‌خواهد مطالعه كند. ولي در مورد مسائل مربوط به انسان محقق حق ندارد دستگاه عصبي انسان را بطور آزمايشي دچار اختلال كند تا از آن براي تحقيق خود نتيجه‌گيري كند. به اين دليل است كه در اكثر مطالعات روانشناسي آزمايشات بر روي حيوانات انجام مي‌گيرد. ولي موضوع قابل بحث است كه نتايجي كه از مطالع روي حيوانات گرفته مي‌شود تا چه حد مي‌تواند در مورد انسان صادق باشد. جواب اين سوال هرچه باشد اين نكته مسلم است كه در باره رابطه تفكر و زبان خود انسان بايد مورد مطالعه قرارگيرد زيرا حيوانات ديگر، حتي پستانداران نزيديك به انسان، داراي تفكر و زبان به معني اخص و انساني آن نيستند و به‌همين دليل نمي‌توانند در اين مورد مفيد واقع شوند. بنابراين رفتار بيماراني كه بطور تصادفي در اثر ضايعه‌اي دچار اختلال شده‌اند تنها مدارك آزمايشگاهي است كه مي‌توان به‌آن استناد كرد.

     بيماراني ديده شده اند كه در اثر آسيب مغزي قدرت تكلم يا كنترل گفتار خود را از دست داده‌اند ولي با وجود اين مي‌توانند فكر كنند. مثلا بيماراني مشاهده شدند كه زبان آنان دچار نابساماني شده بود به‌طوريكه وقتي اشيائي را به‌آنها نشان مي‌دادند نام آنها را بياد نمي‌آورند، از توصيف وقايع ساده و معمولي ناتوان بودند، از تعبير جملات ساده‌ي نوشته‌اي كه به‌آنها نشان داده مي‌شد عاجز بودند، مقولات دستوري زبان را درهم مي‌آميختند، ولي با وجود اين، اين بيماران مي‌توانستند با موفقيت شطرنج بازي كنند. تعبيري كه از اين پديده مي‌توان كرد اين است بيمار مي‌تواند مفاهيم ذهني را كه براي بازي شطرنج لازم است به آساني بكار برد ولي نمي‌تواند مفاهيم زبان را متقابلا بكار گيرد. برعكس بيماران ديگري ديده شده‌اند كه بر اثر ضايعه مغزي قدرت تفكر، تجربه، تعميم و بسياري از فعاليت‌هاي عالي ذهن را از دست داده‌اند در حالي‌كه دستگاه زبان در آنان دست نخورده و بي عيب باقي مانده است. اين بيماران جملات امري، استفهلامي و خبري را بخوبي مي‌فهمند و واكنش مناسب را نشان مي‌دهند؛ مي‌توانند درباره وقايع ساده و عيني صحبت كنند ولي نمي‌توانند درباره مسائل مجرد بيانديشند.

مثلا وقتي از يكي از بيمارن خواسته شد كه بگويد «برف سياه است» نتوانست و هربار جواب مي‌داد «نه، برف سفيد است» دادن يك حكم غلط عمدي يا گفتن دروغ مستلزم تجريد و بريدن پيوند انديشه از واقعيات است. انسان‌هاي سالم اين كار را به آساني انجام مي‌دهند.

    از مجموعه شواهدي نظير آنچه در بالا گذشت، اكثر روانشناسان اين‌طور نتيجه مي‌گيرند كه يادگيري و استعمال زبان به عنوان دستگاهي از علايم آوايي قراردادي اختصاص به انسان دارد. تكامل زيستي انسان و رشد و توسعه فوق‌العاده‌ي دستگاه عصبي او، به او امكان مي‌دهد كه چنين دستگاه پيچيده‌اي را بياموزد و بكار برد. زبان تنها شرط و تنها عامل موثر در تفكر و ديگر فعاليت‌هاي عالي ذهن نيست ولي زبان توانايي انسان را در تفكر و ديگر فعاليت‌هاي ذهني به ميزان معجزه‌آسايي بالا مي‌برد تا جايي‌كه مي‌توان گفت تفكر و استدلال در مراحل عالي و بسيار مجرد از زبان غير قابل تجزيه است. در اين مراحل، تفكر يعني زبان و زبان يعني تفكر. بدون زبان مي‌توان تصور كرد كه تفكر و ديگر فعاليت‌هاي عالي ذهن در انسان وجود داشته‌باشند، ولي مسلما اين فعاليت‌ها در مراحل ابتدايي باقي مي‌ماند، چنانكه در بسياري حيوانات ديگر باقي مانده‌اند، و هرگز تا اين درجه پرورده نمي‌شوند.

برگرفته از مجموعه مقالات زبان و تفكر– نشر فرهنگ معاصر 1373

چگونه به طوطی سخن گفتن و حرف زدن بیاموزیم

چگونه به طوطی سخن گفتن و حرف زدن بیاموزیم

بهترین ساعت ها برای حرف یاد دادن به کاسکو

از ۶ تا ۹ صبح

و ۶ عصر تا ۸ شب

این ساعت ها بهترین زمان ها هستند اما فراموش نکنید تمامی ساعت ها عالی هستند و حتما تاثیر گذار

متاسفانه خیلی ها نوار و سی دی می گذارند برای کاسکو اما به نظر من با انکه این هم روش بدی نیست اما با ارزش نیست چون به نظر من کاسکوها جانورانی اجتماعی هستند و دوست دارند کلمات را از صاحبشان یاد بگیرند نه از رادیو و تلویزیون.

همیشه به اروپا نگاه کنید انها برای حیوانات خانگی خود زحمت می کشند به انها اموزش می دهند شیرین کاری یاد می دهند و مهم تر از همه به پرندگان سخنگو یاد می دهند که چگونه و چه زمانی از کلمات استفاده کنند حالا به خودمون نگاه کنید یک دستگاه سی دی کنار کاسکو ! فقط می خواهیم حرف بزنه ! یک مشت چرت و پرت .... ما وقت نمی گذاریم تا یک طوطی بار بیاوریم که با افتخار به دیگران نشانش بدهیم.

اگر می خواهید پرنده شما سخنگو باشد می بایست مانند یک مربی با پرنده تان رفتار کنید، این کار کمی وقت گیر و دشوار است زیرا احتیاج به صبر و حصله دارد. عده ای به خاطر انکه مثلا ۳۰۰ هزار تومان پول داده اند و یک پرنده خریداری کرده اند توقع دارند پرندشان سخنگو باشد و کلی حرف بزند یا بلافاصله جملات و کلمات را یاد بگیرد !!. شما اگر وقت و حصله کافی ندارید و دوست دارید از ابتدا یک طوطی سخنگو در خانه داشته باشید، باید بالای ۱ میلیون تومان خرج کنید. اما در عوض پرنده ای که بالای ۱ میلیون تومان قیمت دارد بیش از کلمات زیادی را اموخته و حتی ممکنه جمله بگوید و شعر بخواند. البته قیمتها بسیار متفاوت هستند.


یکی از سوالات رایج این است: ایا پرنده من توانایی حرف زدن دارد؟

از هزار کاسکو هر هزار تا توانایی حرف زدن و یادگیری دارند اما بعضی از کاسکوها دارای صاحب های بهتری هستند که بهتر بهشان اموزش می دهند و ضمنا استعداد بعضی کاسکوها هم زیاد و کم است اما معمولا همه تقلید صدا را بلد هستند.

اگر می خواهید پرنده شما یک عبارت خاص را تکرار نماید.به شکل های مختلف این عبارت را بیان کنید،یک بار با صدای بلند یکبار با صدای کم و یکبار با صدای کودک و یا هر صدای دیگر و موقع آموزش مستقیما به پرنده نگاه کنید به این صورت پرنده می فهد که شما می خواهید او این لغت را تکرار کند. برای این‌که پرنده اسم یک شئ (مثلاً بیسکوئیت) را یاد بگیرد آن‌را در دست بگیرید و به کاسکو نشانش بدهید، سپس کلمه را به‌وضوح ادا کنید. کلمه را در یک جمله به‌کار برید مثلاً بگویید دوست داری؟ بعد بیسکوئیت را به او نشان داده و بگوئید بیسکوئیت. اجازه دهید پرنده بفهمد در مورد چه صحبت می‌کنید. همیشه یک صاحب مسوولیت‌پذیر باشید و به پرنده لغات اشتباه یاد ندهید

حتی پرنده شما اگر وحشی باشد ،اگر حصله داشته باشید و با ارامش با طوطی خود برخورد کنید. بالاخره روزی (شاید حتی پس از ۱ سال) به حرف می ایند . فقط کافیه به شما اطمینان کامل پیدا کنند و شما درست بهش حرف زدن را اموزش دهید.

کاسکوهایی که هنوز صحبت کردن یاد نگرفته اند و شما انها را با قیمتهایی پایین تر خریداری کرده اید هم تقریبا همان استعداد را برای یادگیری دارند فقط نیاز به تمرین و اموزش صحیح دارند. اگر کاسکوی شما قدری وحشی است ناراحت نباشید زیرا بالاخره روزی مطمئن میشود که شما دوست و صاحب او هستید پس از انکه اطمینان کامل به شما پیدا کرد یعنی امادگی کامل برای یادگیری کلمات را  دارد. اما یک راه دیگر هم هست انهم این که طوطی خود را فقط ۲ ساعت در روز از قفس بیرون بیاورید و اجازه دهید از قفس خارج شود به این صورت  کاسکو برای جلب توجه کردن به تقلید صداها روی می اورد اما در عوض طوطیی که فقط ۲ ساعت در روز تحرک داشته باشد زودتر از سایر کاسکوهای در اسارت مبتلا به مریضی های گوناگون شده و شما کاسکو را خیلی زودتر از دست خوهید داد. درسته که در طبیعت ۱۰۰ سال عمر می کنند اما در اسارت حداکثر ۳۵ تا ۴۰ سال انهم در شرایط خیلی خیلی خوب با تحرک کافی و غذاهای مناسب. اما پیشنهاد می کنم مثل خود من باشید یعنی از وجود یک جفت کاسکوی کنار هم لذت ببرید و یک کاسکو را تنها نگهداری نکنید درسته که کمتر حرف یاد می گیرند اما در عوض لذت بخش تر است دیدن یک جفت کاسکو کنار هم برای پیدا کردن جفت مناسب با من تماس بگیرید. و به پرنده هایتان به مقدار کافی در روز ازادی بدهید.

جالب است بدانید که حتی طوطی های بسیار کوچکی مانند مرغ عشق ها هم توانایی یادگیری چند کلمه را دارند. اما بهتره این پرندگان کوچک مثل عروس هلندی را به صورت جفت نگهداری کنید. چون ارزش سرو کله زدن برای یادگیری کلمات رو ندارند.

کاسکوها همیشه حصله حرف یاد گرفتن ندارند شما باید بدانید که کاسکوتون چه زمانی سروحال است. بهترین زمان صبح و عصر است کاسکوها در طبیعت هم صبح ها و عصرها در دسته ها و گروه های کوچک به جستجوی غذا می روند و ان هنگام خیلی سرو صدا می کنند. اما ساعات ظهر و شب بیشتر ساکت هستند البته گاه وقتی می بینند شما برق ها را خاموش نمی کنید انها هم خواب از سرشان می افتد و شرع به سرو صدا کردن می کنند.

شما باید بدانید چه موقع کاسکو حواسش به شماست ان هنگام باید باهاش شروع به حرف زدن بکنید مثلا بگویید: سلام عزیزم . فاصله شما نباید زیاد نزدیک باشه به قفس یا محلی که کاسکو در انجاست تا کاسکو بدون هیچ استرسی و با حواس جمع به حرف شما گوش دهد شما باید یک جمله یا کلمه را بارها و با صدای دلنشین تکرار کنید، همان کلمه یا جمله را به اشکال مختلف بگویید مثلا یکبار ارام یک بار ارامتر و یا با صدای بلنتر و مهربانانه.

یادتون باشه که کاسکوها مانند انسانها رفتارها و اخلاق های متفاوتی نسبت به یکدیگر دارند، اینجانب یک کاسکو داشتم که فوق الاده رام و اهلی و حرف گوش کن بود اما علاقه چندانی به حرف زدن نداشت ، اما من با این وجود بسیار دوستش داشتم،اما متاسفانه یک روز بد پنجره باز بوده و هنگامی که من خانه نبودم رفت... کاسکوهایی را دیدم که اجازه نمی دهند کسی بهشان دست بزند اما چندین کلام صحبت می کنند و جمله های زیادی می گویند ! پس به این نتیجه می رسیم که حرف زدن در پرنده ها ربط خیلی زیادی به رام بودن و اهلی بودن انها ندارد. گفتنی است مرغ میناهای سخنگو هم  گاه با انکه بیش از ۵۰ کلمه را یاد گرفته اند اما باز وحشی هستند و اگر کسی انگشت دستش را به انها نزدیک کند ضربات نسبتا دردناکی وارد می کنند!

اصطلاحا به کاسکویی که زیاد رام و دستی شده اما حرف نمی زند می گویند لوس شده یعنی دلیلی نمی بینه که بخواد با سخن گفتن جلب توجه کنه.

عده ای  صداهای از قبل پر شده بر روی نوار کاست یا سی دی را برای پرنده می گذارند راه بدی نیست اما پرنده سخنگوی شما کاسکو باشد یا مرغ مینا و یا.... دوست دارد از خود شما کلمات را بیاموزد.

پرنده های سخنگو چه کلماتی را زودتر یاد می گیرند؟

تا جایی که من دیدم و شنیدم همه پرنده های سخنگو هر واژه ای را که بخواهند می توانند یاد بگیرند. اما شما برای شروع از این کلمات استفاده کنید:

بیا ، بدو بیا ! ، بابا ، بیا بابا ، بوس بده! ، سلام ، کاسکو جان ، عزیزم ، الو ، حالت خوبه ، و...... پس از یادگیری می توانید چند کلمه را با هم ترکیب کنید  جمله ای مانند : سلام عزیزم بیا بوس بده بابا !! را تمرین کنید، پرنده شما بعد از یادگیری کلمات با کمی تلاش جمله را هم با موفقیت خواهد گفت. در این میان کلماتی هم که در خانه زیاد تکرار می شوند مانند نام صاحب خود و نامهای اعضای خانواده را هم به خوبی به خاطر می سپارد. البته دلیلی نداره جمله را کلمه کلمه اموزش دهید و می توانید یک شعر را بارها تکرار کنید و پرنده هم یاد بگیرد.


استعداد انواع طوطی ها در تقلیدصدا و سخن گفتن

کاکادوها:

بطور کلی در کتاب های تخصصی عقیده بر ان است که کاکادوها استعداد مثلا انواع

امازون یا کاسکو را در حرف زدن ندارند.کاکادوی چشم برهنه بایستی بالاترین استعداد

را در یادگیری کلمات در خانواده خود دارا باشد.برخی از انواع کاکادو جیغ های بلندی

کشیده و قادر به تقلید هر نوع صدایی بوده و سوت زدن می اموزد.

 

لوری ها:

در پاسیو تماس زیادی با نگهدارنده خود داشته باشند به او خو گرفته و حرف زدن نیز

خواهند اموخت.برخی از لوریها به ندرت استعداد حرف زدن دارند.صدای طبیعی انها

را سوت ممتد تشکیل میدهد.

 

مرغ عشق ها:

برخی از انواع ان قادرند که کلمات محدودی را تلفظ نمایند ولی این به منزله ان نیست

که انها استعداد حرف زدن را کاملا دارا میباشند.

 

طوطی بزرگ اسکندر(در ایران به شاه طوطی معروف است):

طوطیان اصیل از استعدادخوبی برای حرف زدن برخوردارند.چنین برمی اید که نرها در این

زمینه از ماده ها با استعداد ترند.صدای طبیعی انان نیز مطبوع است.

 

طوطی کوچک اسکندر(ملنگو):

این طوطی توانایی یادگیری کلمات را دارد

 

طوطیان جدایی ناپذیر:

انها از استعداد ضعیفی برای حرف زدن برخوردار بوده و یا اصولا توانایی انرا ندارند.اما

صدای طبیعی انها مطبوع است.

 

طوطی امازون:

درباره استعداد یادگیری کلمات از جانب امازونها عقاید متفاوتی وجود دارد.برخی مثالها

گویای انند که امازونها نیز شبیه طوطیهای خاکستری(کاسکو ها) قادر به یادگیری کلمات

بوده و از کلمات اموخته شده در جای خود و به گونه ای منطقی استفاده می نمایند.

جیغ های طبیعی امازونها در انواع اهلی زمانی مشاهده میشود که حیوان احساس

کم حوصلگی کند.در حالت ترس نیز صدای مخصوصی در می اورد.

 

طوطی خاکستری(کاسکو):

هیچ یک از انواع طوطیها استعداد انواع خاکستری را در حرف زدن ندارند. تنها امازونها

در این خصیصه با انها رقابت دارند.البته نباید فراموش کرد که استعداد حرف زدن خصیصه

ای کم و بیش فردی است.طوطی خاکستری اهلی هر نوع صدایی نظیر صدای سگ و

صدای پرندگان وحشی و صدای تلفن و صدای دریا و سرفه را قادر به تقلید میباشد.انان

تمامی یک اواز را سوت زده و صدای انسانهای اطراف خود را تقلید نموده و کلماتی را

که اموخته اند بطور منطقی و بسته به موقعیت خاص خود به کار میبرند.در صورتیکه

پرنده به طریق مطلوبی نگهداری شود صدای جیغ بلند طبیعیش را به ندرت خواهید

شنید.در عوض صدای ارامی در اورده و می غرد.

 

طوطی ارا:

اراها خصوصا انواعی که از جوانی در مجاورت انسان بزرگ شده باشند برخی کلمات

را خواهند اموخت. اما تنها قادر به تلفظ بعضی کلمات بوده و نمی توانند جمله ای را

ادا نمایند. صدای طبیعی انها جیغ گوش خراشی است که در جانوران اهلی تنها به

هنگام ترس شنیده میشود.
 
منبع :

http://filmjadid.parsfa.com/post-156091.html

رابطه ی زبان و اندیشه


رابطه ی زبان و اندیشه

 مقدمه: پیشینه ی بحث زبان و اندیشه
 
بحث رابطه زبان و تفکر، بحثی است که به روان شناسی زبان ارتباط می گیرد. و پرسش های دراین رابطه : آیا زبان تنها شرط وجود فعالیت های عالی ذهن، مانند تفکر، تخیل، تجربه، تعمیم، استدلال، قضاوت و... است ؟ آیا اگر ما زبان نمی آموختیم از این فعالیت های عالی ذهن بی بهره می بودیم ؟ اگر بر اثر تصادف یا بیماری قدرت سخن گفتن را ازدست بدهیم، آیا قدرت تفکر را نیز از دست خواهیم داد ؟ این گونه پرسش های یا مانند این سوال ها چندان تازگی ندارد، از دیر باز فلاسفه ومتفکران هم عقل گرایان وهم تجربه گریان به این پرسش ها پرداخته است. افلاطون از جمله نخستین فلاسفه عقل گرا، معتقد بود که درهنگام تفکر روح انسان با خودش حرف می زند ( یعنی زبان وتفکر یکی است و زبان تفکر است ) واتسون از پیش روان مکتب رفتارگرایی در روانشناسی این مطلب را به نحو دیگری بیان کرده است. او معتقد است تفکر چیزی نیست مگر سخن گفتن که به صورت حرکات خفیف در اندام های صوتی در آمده است ( در این دیدگاه هم زبان وتفکر یکی است با این تفاوت که تفکر زبان است ).
 
پیشینه وریشه پرسش زبان وتفکر و رابطه این دو به این مبنا بر می گردد که انسان دارای دانش ذاتی هست یا دارای دانش ذاتی نیست؟ تجربه گرایان به این باورند که هیچ دانشی ذاتی نیست. اما عقل گرایان باور دارند که انسان دارای دانش بنیادی است که نهفته درذات انسان است2. این دو برداشت درنتیجه به این می انجامد که مغز چیست وذهن چیست؟ جسم چیست وروح چیست و.... یا کدام یک بر دیگر تقدم دارد ؟. به هر روی لازم نمی دانم که در این مقاله هرچه بیشتر به این مساله های فلسفی پرداخته شود زیرا در روانشناسی امروز ( این چنین ثنویت ها ) برداشت های افراطی تلقی می شود.
 
روان شناسی زبان بر اساس شواهد موجود، پاسخ این سوال را با احتیاط چنین می دهد : زبان تنها شرط وتنها عامل موثر در فعالیت های ذهن چون تفکر نیست ولی شاید مهم ترین عامل باشد. تفکر بدون استفاده از زبان ممکن است ولی این نوع تفکر بسیار ابتدایی است و قدرت تجربه در آن بسیار ضعیف است تا آنجا که شاید نتوان برآن نام تفکر اطلاق کرد، ولی به هر حال فعالیت های ذهنی از نوع تفکر بدون زبان نیز صورت می گیرد. بنابراین با چنین برداشت از روانشناسی زبان دراین مقاله به تفکر و زبان پرداخته می شود اما با این حقیقت که بنیاد اکتساب، پرورش وکار وفعالیت های عالی ذهن، چون تفکر، ساختمان عصبی (مغز) انسان است. اگر انسان دارای چنین ساختمان عصبی نبود، نه تنها می توانست این فعالیت های عالی ذهن را درخود بپروراند، بلکه خود زبان را نیز یاد نمی گرفت 3. پس برای هرچه روشن شدن این مساله، می پردازیم به کارکرد مغر.
 
 
 
1- کارکردمغز

مغز انسان تا هنوز هم تنها ماشین پیچیده وخود کاری بی رقیبی است که هیچ ماشین وکامپیوتری در بسا موارد نمی تواند با این ماشین بیولوژیک وزنده (مغز) رقابت کند.
 
برخلاف عقیده رایج، مغز انسان بزرگ ترین مغز درمیان تمام موجوات جهان نیست. این برتری از آن وال آبی رنگ است که متوسط وزن مغزش حدود 9000 گرم (درمقایسه با 1375 گرم مغز انسان) است. اما نسبت وزن مغز انسان به وزن بدن او ازهمه موجوات دیگر بیشتر است ( مقام دوم را دلفین دارد ).
 
مغز بشر به طور متوسط دارای ده میلیارد نورن، یا یاخته عصبی، است که هر کدام به یک تا ده هزار نورون دیگر متصل است. این یاخته های عصبی در ریز مدارهای الکتریکی بی شماری قرارمی گیرند که تفکر، ادراک، ارتباط ودیگر انواع فعالیت های ذهنی را امکان پذیر می سازد، سطح خارجی مغز، که قشر مخ نام دارد، شامل پوشش پر چین وشکن نازکی است از بافت خاکستری رنگی که از میلیون ها نورون تشکیل شده است. این لایه مغز نشان دهنده مرحله تکامل نسبتاً اخیری در رشد عصبی است و درهیچ یک از دیگر انواع موجودات به میزان مقایسه ای، [ یا به میزان قابل مقایسه با مغز انسان ] وجود ندارد. بسیاری ازتوانی های شناختی که انسان را ازسایر پستانداران متمایز می کند ( از جمله قوه استدلال های پیچیده، مهارت های زبانی و توانایی درموسیقی ) در قشر مخ جای دارد.
 
مغز به دونیم کره تقریباً متقارن تقسیم می شود، که گاهی مغزهای چپ وراست خوانده می شوند. تعدادی راه های عصبی مرتبط با یکدیگر، که بزرگترین آن ها جسم پینه ای است، فعالیت دونیم کره مغز را هماهنگ می کند4.
 
می توان گفت همه استعداد وتوانایی های انسان ارتباط می گیرد به مغز انسان و آن چه را که ما ذهن، حافظه، تفکر، زبان، منطق می دانیم وجدا جدا روی هر کدام بحث می کنیم، در حقیقت امر نرم افزارهای است که درمغز جای دارند وظرفیت ماشینی و بیولوژیکی خود مغز، این همه را ایجاد کرده است.
 
 
 
1-1- مرکز زبان در مغز

درحدود 90 درصد جمعیت بشری، نیم کره چپ، مسئوولیت اصلی مهارت های زبانی را دارد، حال آن که نیم کره راست مهارت های دیداری وفضایی ونیز ادراک اصوات غیر زبانی ونواهای موسیقیایی را کنترول می کند5.
 
واقعیت مسحور کننده درباره سازمان مغز آن است که هر نیم کره، فعالیت های سمت مخالف بدن را کنترول می کند. به این ترتیب، سمت راست مغز مسوول حرکت دست وپای چپ است، حال آن که نیم کره چپ مغز، دست و پای راست را کنترول می کند 6.
 
با آن که عصب شناسان مرکز زبان را درسه ناحیه از نیم کره چپ مغز دانسته اما پژوهش های اخیر حاکی از آن است که برخی از وظایف مربوط به زبان را د رواقعه، مغز راست انجام می دهد نه مغز چپ 7.
 
اکنون به طور فشرده به معرفی همین سه ناحیه، و (وظیفه آنان درقبال به میان آوردن زبان ) می پردازیم:
 
 
 
ناحیه بروکا

پل بروکا، جراح فرانسوی دردهه 1860 گزارش داد که آسیب رسیدن به این ناحیه (بروکا) خاص مغز، منجر به مشکلات جدی در تولید گفتار می شود. باید به این نکته توجه داشته باشیم که آسیب رسیدن به همین ناحیه در نیم کره راست مغز، منتهی به چنین عوارضی نمی شود.
 
این کشف برای نخستین بار، برای بحث در مورد قرارداشتن توانایی زبانی در نیم کره چپ مورد استفاده قرار گرفت و از آن پس، به صورت ویژه تری نشان داده شده که ناحیه بروکا به طور جدی در تولید گفتار دخالت دارد.
 
 
 
ناحیه ورنیکه

کارل ورنیکه، پزشک آلمانی، در دهه 1870 گزارش داد که این بخش ازمغز (ورنیکه) برخی بیمارانی که در درک گفتار مشکلاتی داشتند، آسیب دیده بود. این کشف وجود توانایی زبانی درنیم کره چپ را به اثبات رساند ومنتهی به این عقیده شد که ناحیه ورنیکه بخشی از مغز است که به طور جدی در درک گفتار دخالت دارد.
 
 
 
ناحیه حرکتی یا تکمیلی

دو جراح اعصاب به نام های پنفیلد و رابرتس، در دهه 1950 گزارش دادند که این ناحیه (حرکتی یا تکمیلی) در تولید فزیکی گفتار، دخالت دارد. این ناحیه بسیار نزدیک به شیاری است که تعدادی زیاد از اعمال حرکتی (حرکت دست ها، پاها، بازوها ومانند آن) از آنجا کنترول می شوند، لذا این امر تا حدی زیاد این باور را به میان آورده که اعمال دخیل در تولید گفتار نیز از این ناحیه عمومی کنترول می شوند8.
 
این سه ناحیه ازجمله ناحیه های است که توسط عصب شناسان مراکز زبان در مغز دانسته شده است با این هم نمی توان به طور دقیق ادعا کرده که درک گفتار یا تولید گفتار درهمین ناحیه های مغز صورت می گیرد زیرا مغز یک کلیت است و جامع باید بررسی شود وهمین طور عملکردش هم جامع است نه فقط طبقه ای، یا درطبقه های خاص مغز یک عمل صورت گیرد که جدا ازعملکرد کلی مغز باشد.
 
 
 
1-2- جایگاه تفکر درمغز

در باره جایگاه زبان در مغز عصب شنانسان، معلوماتی ارایه کرده اند اما در باره این که جایگاه تفکر درمغز کجاست و جایگاهی خاص، تفکر درمغز دارد ویا همان جایگاه تولید گفتار، جایگاه تفکر هم است؟ امروز هم روان شناسان و هم عصب شناسان، دریافته اند که  اگر شخصی صدمه مغزی ببیند که در اثر آن، نتواند سخن بزند اما می تواند تفکر کند پس در این صورت نمی توان حکم کرد که جایگاه شناخته شده توانایی زبانی با جایگاه نا شناخته تفکر یکی باشد.
 
تفکر نه تنها موضوع بحث روان شناسی زبان بلکه موضوع بحث فلسفه، منطق وعلم کلام نیز می باشد. از جمله منطق بیش از علوم دیگر، تفکر را دستاورد منطق می داند و برای همین است که منطق دانان  منطق را چنین تعریف می کنند: منطق عبارت است از میزان تفکر، به بیان دیگر مجموعه قواعد فکر کردن است 9.
 
پس می شود پیش از این که درگیر رابطه زبان وتفکر شد، باید درگیر رابطه زبان ومنطق شد زیرا بنا به دید منطقیون، تفکر مواد خام وحسی ای بیش نیست. منطق است که این مواد را معنا مند ومفهوم مند و مستدل می سازد. به هر صورت اینجا از درگیری با منطق کنار می رویم و تفکر را به عنوان یک عملکرد مغز به دور از منطق در حوزه روان شناسی زبان مورد مطالعه قرار می دهیم.
 
جان لاک باور دارد که تفکر تنها از عنصر گفتار استفاده نمی کند بلکه از عناصر حسی متفاوتی مانند تصویر، مزه، بوی و.... سود می برد و این عناصر در کل تصورات را درمغز انسان به میان می آورد و موضوع برای تفکر می شود 10.
 
لاک،  تفکر را یک حقیقت ذاتی ندانسته بلکه یک عملکرد کلی ذهن (نرم افزارمغز) می داند ومی گوید:  آنگاه که ذهن به سوی خویش بر می گردد وکارهای خودش را مطالعه می کند، اولین نتیجه که از آن حاصل می شود تفکر است 11.
 
جان لاک به دانش ذاتی در مغز باور ندارد اما تفکر را کارکرد کلی ذهن می داند.
 
دکارت به دانش ذاتی درمغز انسان باور دارد و در رساله انفعالات نفس دربند 31 و 32 و 33 به این ایده می پردازد: غده کوچکی درمغز وجود دارد که نفس، اعمال خود را در این غده کامل تر از سایر اعضای بدن انجام می دهد 12. در بند31و 33، این ادعا را رد می کند که مرکز انفعلات نفس و این غده، در قلب باشد. در بند 32 به طور صریح می گوید: « دلیل من بر قبول این مطلب که نفس در تمام بدن جز این غده مستقری ندارد و اعمال خود را مستقیماً از طریق آن اجرا می کند، این است که سایر اجزای مغز، هرکدام دوتا (یک جفت) هستند، همان طور که ما دو چشم، دو دست و دو گوش داریم و تمام اعضای حواس خارجی ما دو برابرند وچون ما همیشه فقط یک فکر واحد بسیط از یک شی مشخص و یک زمان واحد داریم، ضرورتاً باید چنین باشد که هر چیز واحدی وجود داشته باشد تا وقتی دو صورت خیالی از طریق دو چشم وارد ذهن ما می شود، در حالی که دو انطباع دیگر که از شی واحدی به وسیله دوعنصر حسی دیگر قبل از ورود به نفس می توانند متحد شوند، به جای یک صورت، دو صورت حسی از شی واحد وارد نفس نشود و درک این مطلب آسان است که چگونه این صور خیالی یا سایر انطباعات می توانند در این غده به واسطه رخنه ارواحی که حفره های مغز را پر کرده اند، متحد و یکسان شوند. جز این غده هیچ عضو دیگری در بدن وجود ندارد که صور خیالی بتوانند از طریق آن متحد شوند» 13. بنا به نظر دکارت همین غده مغزی است که دانش به عنوان یک «کد» به طور ذاتی در آن حفظ است و این غده است که صورت های دوگانه هر حس و کیفیت های حسی متفاوت را واحد می سازد. سپس به عنوان مفهوم وتفکر ارایه می کند.
 
دکارت در اصل 9 به پاسخ پرسش، در این که تفکر چیست می گوید: « منظور من از فکر تمام آن چیزی است که درما می گذرد وما وجود آن را بی واسطه در خودمان ادراک می کنیم...» 14. برای این که بدانیم تفکر چگونه به میان می آید، تکامل را نباید فراموش کرد، اگر چه تکامل هوشمند نیست، ولی به اندازه نیرومند است، که قدرت تکامل از طریق انتخاب طبیعی برمحیط های پیچیده در طول زمان به دست می آید 15. بنابراین مغز انسان نیز مجزا از نظریه تکامل نیست، همین طور مفهوم های دیگر انسان هم امری است تکاملی که در جریان تکامل مغز، بنابه ظرفیت های تکاملی مغز به میان آمده اند وجز کارکرد مغز انسان می شوند، پس تفکر هم جزی از کارکرد مغز انسان است که باید در نظر جامع مغز مورد مطالعه قرار گیرد.
 
 
 
2ـ رابطه زبان وتفکر

بازهم جای تاکید است که همه فعالیت های عالی ذهن انسان، مدیون ساختمان عصبی او است. اگر انسان از چنین ساختمان عصبی برخوردارنمی بود نمی توانست فعالیت عالی ذهن را درخود بپروراند وهمین طور زبان را هم یاد گرفته نمی توانست. شما اگر سعی کنید به عالی ترین پستانداران نزدیک به انسان، مثلاً شامپانزده، زبان یاد بدهید (زبان به معنای انسانی آن یعنی دستگاهی نظام یافته ازعلایم قراردادی) به کارعبث دست زده اید. زیرا ساختمان عصبی آن حیوان، او را برای یادگیری چنین دستگاهی مجهز نکرده است 16. پس آن چه از این بحث به دست می آید این است که فعالیت های عالی ذهن چون تفکر، استدلال ومانند آن در درجه اول مربوط به ساختمان عصبی انسان ومخصوصاً مربوط به رشد ونموی مغز است. اکتساب و کاربرد زبان خود یکی از فعالیت های عالی ذهن است که وجود آن به ساختمان دستگاه عصبی انسان مرتبط است. اگر انسان دارای چنین ساختمان عصبی نبود ومغزی چنین پرورده نمی داشت نه تنها نمی توانست تفکر واستدلال داشته باشد بلکه خود زبان را نیز یاد نمی گرفت 17.
 
با آن که می دانیم فعالیت های زبانی، فکری، استدلالی و... ارتباط می گیرد به ظرفیت عصبی مغز انسان که درعملکرد کلی مغز نمود می یابد با این هم نمی توان این فعالیت ها را (ازجمله زبان وتفکر) کاملاً یکی قلمداد کرد. بنابراین می پردازیم به تفاوت زبان و تفکر وهمین طور رابطه زبان وتفکر وتاثیر پذیری این دو از یکدیگرش وهمچنان این که زبان وتفکر سبب تکامل وپرباری عمیق یکدیگر، درنهایت امر می شود.
 
 
 
2-1- زبان، مبنای تفکر

تعدادی از زبان شناسان از جمله ساپیر و ورف، زبان را مبنای تفکر می دانند که این نظریه به طور کلی به عنوان فرضیه ساپیر ـ ورف شناخته می شود 18.
 
ادوارد ساپیر می گوید: اگر از بیشتر مردم پرسیده شود که آیا می توانند بدون زبان به تفکر بپردازند، به احتمال قریب به یقین خواهند گفت: « آری، ولی برای من آسان نیست که چنین کنم. با این همه، می دانم که امکان چنین کاری حتماً هست» زبان هیچ نیست جز تنپوشی برای تفکر! اما اگر زبان تنپوش تفکر نباشد، بلکه جاده یا مجرای از پیش تهیه شده باشد، آنگاه چه خواهد شد؟ 19. بنابراین از نظر ساپیر نظام زبانی با قواعد دستوری و واژه هایش، تفکر را می سازد یا برای تفکر ضرور است، و یک زبان خاص، تصورات خاصی از طبیعت یا فرهنگ را به سخن گویانش تحمیل می کند، همبولت هم این دیدگاه را تایید می کند 20.
 
ساپیر می گوید: « من، سخت معتقدم که این احساس که خیلی ها تصور می کنند که می توانند بدون زبان به تفکر یا حتا به استدلال بپردازند توهمی پوچ و بی اساس است. به نظر می رسد که این توهم معلول عواملی چند است: ساده ترین این عوامل آن است که اشخاصی با این طرز فکر از بازشناسی تصویر پردازی از تفکر عاجزند. واقعیتی است مسلم که ما به مجرد آن که می کوشیم تا میان یک تصور وتصوری دیگر رابطه آگاهانه برقرار کنیم، خود به خود متوجه می شویم که به درون جریان خاموش کلمات فرو لغزیده ایم. البته ممکن است که تفکر قلمروی طبیعی و جدا از قلمرو مصنوعی زبان باشد، ولی به نظر می رسد که زبان، به هرحال، تنها راهی است که ما را به قلمرو اندیشه می برد و درعین حال ما نیز از وجود آن باخبریم» 21.
 
این دیدگاه بیشتر نزدیک به دیدگاه ادبی رومانتیک های المانی است اگر چه از یک جنبه پدیده های ادبی رومانتیک ها بیانگر خلاقیت زبان است اما آنجا که دیدگاه قومی ـ عاطفی در زبان خاصی شکل می گیرد بیانگر زبان به مثابه مبنای تفکر است.
 
این چنین تصور از زبان وتفکر به نظر زبان شناسان امروز یک دیدگاه افراطی دانسته شده است زیرا زبان در این دیدگاه به یک حاکمی مستبد می ماند، چنان که شاگرد ساپیر، ورف می گوید: در زبان صرفاً ابزاری باز آفرینی برای تبدیل ایده های ذهنی به علایم صوتی نیست، بلکه سازنده ایده های ذهنی می باشد.... ما طبیعت را در راستای خطوط ترسیم شده زبان مادری مان باز می شناسیم»22. دلیل های برای رد چنین دیدگاه از جمله از طرف دنی استاینبرگ ارایه شده است که از گنجایش این مقاله بیرون است بنابراین در این نوشته دیدگاه های مطرح در رابطه به زبان وتفکر بی هیچ استدلال مخالفی ارایه می شود و در آخر مقاله به طور فشرده، نظر مورد نظر، بیشتر به روان شناسی زبان نزدیک باشد و با عصب شناسی در تناقص نباشد ابراز می شود.
 
 
 
2-2- تفکر، مبنای زبان

در این دیدگاه، تفکر مستقل از زبان دانسته شده است که ارتباط با معنا دارد ومعنا هم فراتر از زبان دراین دیدگاه شکل می گیرد یعنی منشای اصلی معنا، بر تجربیات جهان وذهن استوار است، تجربیات که ماهیت غیر زبانی دارد. برای این دیدگاه، این دلیل ها استدلال شده است: رابطه بین صدای یک واژه ومعنای آن، به جز موارد محدود نام آواها، رابطه ای قراردادی است. معنایی که با یک سری آواهای گفتاری تداعی می شود ذاتی نیست، بلکه باید آن را فراگرفت. معنای واژه ها به چهار طریق فراگرفته می شود: 1ـ یک صورت آوایی، به یک شی، موقعیت یا رخدادی در جهان خارج مربوط می شود، مثلاً صورت آوایی «سگ» با خود سگ، 2ـ یک صورت آوایی «درد» و احساس خود درد، 3ـ تحلیل تکواژهای فراگرفته شده نیز می تواند معنایی را برای یک واژه تداعی کند، برای نمونه معنای واژه « Unprimtive » را می توان با استفاده ازمعنای Primitive , Un به دست آورد، و 4ـ با استفاده از توصیف (تعریف) از میان چهار طریقی که برای فراگیری معنا مطرح شده تنها در دو طریق آخر از منابع زبانی استفاده می شود. اما این دو نیز ریشه در دو طریق نخست دارد 23. در این دیدگاه تفکر مقدم بر زبان دانسته شده که رابطه با معنا دارد و معنا هم غیر زبانی قرار گرفته و منطق معنایی و تسلسل منطقی به زبان می بخشد.
 
 
 
2-3- زبان، ابزار تفکر

تفکر با استفاده از تمام داده های حسی به کارکرد می پردازد یعنی عملکرد کلی مغز را می توان تفکر گفت. تفکر تنها مرتبط با زبان نیست، موقعی که ما با تصویر وشکل چیز به تفکر می پردازیم، تصویر و شکل یک داده زبانی یا شنوایی نیست بلکه یک داده بینایی است که از طریق عصب بینایی وارد مغز شده است. پس تفکر آن کارکرد مغز است که تمام داده های حسی را به نرم ابزار مغزی تبدیل می کند وبعد این داده های حسی قابل استفاده قرارمی گیرند. می شود گفت که در آغاز تفکر ازهمه داده حسی به عنوان ابزار استفاده می کند که این ابزار شامل زبان (اگر به عنوان داده شنوایی درنظر بگیریم) نیز می شود و پس از هماهنگ کردن این ابزار حسی، تفکر در ارایه زبان خودش را تجسم می بخشد. هنگامی که به استدلال می پردازیم در حقیقت داریم تفکر خویش را ابراز می داریم، توسط موتوری به نام زبان. دنی استاینبرگ به این باور است، نظام فکری ذهن ریشه درمنابع غیر زبانی دارد یعنی منابع زبانی وفکری در مغز ازهم متمایزند. در آغاز تفکر از طریق تجربیات کودک از اشیا، حوادث وموقعیت ها در جهان شکل می گیرد و بعد امکان فراگیری زبان به وجود می آید. سپس با گذشت زمان، نظام زبانی کامل، به واسطه تفکر شکل می گیرد.
 
استاینبرگ باورش را در این مورد چنین ابراز می دارد: چند قرن پیش، جان لاک، دقیق این دیدگاه را مطرح ساخت که: ارتباط بین زبان وتفکر به گونه ای است که تفکر مستقل از زبان است، اما زبان محصول تفکر می باشد. با فرض چنین رابطه ای، زبان نقش اساسی را به عهده دارد و در واقع وسیله ای است برای بیان یا تبادل فکر. من دلیل موجهی برای مخالفت با این دیدگاه ندارم» 24. با وصف این همه دیدگاه ها در رابطه به زبان وتفکر، نوم چمیسکی دیدگاه متفاوت ازهمه در این مورد، دارد، و به زبان بیشتر به عنوان یک موتور ذهنی خلاق می نگرد. در آخر این مقاله به دیدگاه چمیسکی در این رابطه پرداخته می شود و ازنتیجه گیری کلی، خاص و حکیمانه در مورد، دوری صورت می گیرد زیرا دریافت رابطه زبان وتفکر به هرچه بیشتر شناخت انسان ازمغز، کامل خواهد شد وچندان ارتباط به استدلال وبحث کلامی ندارد.
 
 
 
چیستی خلاقیت زبان

چمیسکی به سال 1993 در میزگردی برای ابراز نظرش در رابطه به زبان واندیشه شرکت ورزید که دراین میزگرد، اکیل بیلگرامی، استاد فلسفه دانشگاه کلمبیا، جورج میلر، استاد روانشناسی دانشگاه پرینستون و جمیز شوارتس، استاد زیست شناسی اعصاب دانشگاه پزشکی دانشگاه کلمبیا، حضور داشت. در فرجام این بحث ایشان سوال های شان را از چمیسکی پرسیدند و در ضمن سوال، ابراز نظر هم در رابطه به بحث چمیسکی داشتند. فقط استاد روان شناسی با آرای چمیسکی ابراز موافقت کرد و دو استاد دیگر با آرای چمیسکی توافق نظر نداشتند 25.
 
چمیسکی در این بحث به نقد آرای فرگه وهومبلت پرداخت به این دلیل که فرگه از یک زبان کامل سخن می گوید که ازنظر منطق کامل باشد و با منطق سازگار باشد یعنی یک زبان صد فیصد علمی مانند زبان ریاضی. و هومبلت با وصفی که به خلاقیت زبان توجه داشت اما فرایند های زایا در زبان را مشخص نکرده است که این فرایندها به توانش مرتبط است یا به کنش.
 
چمیسکی در این بحث و در کتاب های دیگرش به خلاقیت زبان می پردازد و این خلاقیت در زبان را به مرجع دیگر ذهن ارتباط می دهد که دستور همگانی زبان را می سازد. چمیسکی می گوید: «کانون توجه زبان شناسی باید مساله خلاقیت آزاد باشد، یعنی توانایی هر فرد برای ساخت ودرک «عبارات آزاد»ی که نوعا تازه اند وهر یک هم از آوا وهم از معنا برخوردارند. به عبارت دقیق تر، هدف زبان شناسی کشف این نکته است که ساخت های زیربنایی این توانایی، چگونه «درذهن سخنگویی پدید می آیند» که  بدون داشتن هیچ آموزشی دردستور زبان وصرفا با شنیدن و درک جملات بی شماری... مفهومی از ساخت آن ها را انتزاع می کند که برای قالب بندی جملات خود او به اندازه کافی معلوم ومشخص اند». به باور چمیسکی با وصفی درستی این آرا در مورد زبان اما این آرا به فراموشی سپرده شده است و برخلاف، نظر سوسوری و رفتارگرایان بیشتر نفوذ واهمیت پیدا کرده است 26. چمیسکی با این سخن خود می خواهد بیان کند: ابزاری که زبان از آن استفاده می کند محدود است اما زبان از این ابزار محدود استفاده نامحدود می کند، همین استفاده نامحدود ارتباط می گیرد به خلاقیت زبان وبه توانایی زبانی ای که به نیرو زاینده زبان در ذهن قرار دارد.
 
چمیسکی با تاکید به آرای دکارت (که زبان را یک ویژگی منحصر به انسان می دانست) به جنبه خلاق زبان می پردازد 27. و از آرای دکارت چینن نتیجه می گیرد که جنبه خلاق کاربرد عادی وروزمره زبان، یعنی نامتناهی بودن زبان به عنوان وسیله بیان آزادانه افکار، ومتکی نبودن آن به محرک وعامل برونی است 28. بنابراین باید گفت چمیسکی به دانش زبان باور دارد، دانشی که تعیین کننده آن اصول ذاتی وزیستی است. از این روی چمیسکی زبان را به برونی ودرونی تعبیر می کند که اصطلاح برونی به گفتار ارتباط می گیرد ودرونی به ذهن ارتباط می گیرد و دانشی است ذاتی که یکی از ظرفیت های همگانی بشر است. این ظرفیت همگانی را چمیسکی «دستورهمگانی» می نامند که سبب خلاقیت زبان می شود. خلاقیت زبان از نظر چمیسکی دو جنبه دارد: خلاقیت قاعده مند وخلاقیت قاعده گردان. نوع اول خلاقیتی است که هیچ گونه تغییری در زبان به وجود نمی آورد و آن همان فرایندی است که سخنگوی بومی زبان به طور مرتب و به طور روزمره برای تولید وفهم جمله های تازه در زبان خود، به کار می بندد. به بیان دیگر، چون زبان یک نظام قاعده مند است سخنگوی بومی زبان با توسل با آن قواعد وبدون تغییری در آن ها قادر است جمله های جدید تولید کند و جمله های جدیدی را که دیگران تولید کرده اند، بفهمند. خلاقیت نوع دوم به تغییرات ونوآوری هایی که در زبان حادث می شود و نتیجه قواعد دستوری زبان را تغییر می دهد 29. اینجا به این نتیجه می رسیم که دانش زبان از دید چمیسکی دانش ذاتی است که خاص خود زبان است وبه طور همگانی در ظرفیت ذهنی بشر وجود دارد و به عنوان یک موتور نرم افزاری، زبان را به چرخش می آورد و این نرم افزار ذهنی تنها ویژه انسان است ورنه تفکر تا این حد که در انسان تعالی یافته، در صورت عدم دانش زبانی، تعالی نمی یافت. به هر روی بنا به موردهای ارایه شده می توان پذیرفت که زبان وتفکر از یک طرف می تواند یک بحث کلامی باشد، مانند ذهن ومغز، روح وجسم وثنویت های دیگر از این قبیل. و از سوی دیگرمی شود زبان و اندیشه را از ظرفیت های متفاوتی مغزی دانست که نرم ابزار ذهن را درمغز می سازد یعنی در ظرفیت مادی مغز صورت نرم افزاری را شکل می دهد. اما درکل می توان گفت، مغز به طوری کلی کارکردش را انجام می دهد و یک اورگانیزم به هم مرتبط است وتوانایی وظرفیت مغز هم درهمین نظام بیولوژیک به هم پیوسته آن است که نمی توان این سیستم بیولوژیک را به سادگی مطالعه کرد وکارکردهای متفاوت را به ناحیه های خاص مغز ارتباط داد. از جانب دیگر مغز یک انسان زنده طوری دیگر کارمی کند که دانش ما قادر به تشخیص این کارکرد مغز نیست ومطالعه آن دشوار است. اما مطالعه یک مغز انسان مرده ممکن است، پژوهشگرمغز را به بیراهه بکشاند زیرا مغز دیگر آن ارگانیزم زنده اش را ازدست داده است. حتا می شود گفت به تنهایی نمی توان همه ظرفیت های انسانی را به مغز اختصاص داد بلکه تن انسان با غده های فوق کلیوی یک ارگانیزم یگانه را می سازد که مطالعه کردن مجزا از هم سبب عدم شناخت این ارگانیزم می گردد. پس در مورد ظرفیت های انسانی چون زبان، تفکر، عقل، تجربه و... نمی شود همچون متکلمان حکم کرد وخیلی خوشبین بود که این ثنویت ها آخرین حل مساله باشد حتا احتمال دارد که ما درگیری ثنویت کلامی هستیم، یعنی داریم یک ثنویت کلامی را گسترده تر می سازیم وبس.
 
 
 
منابع

1.                محمد رضا باطنی، زبان وتفکر (مجموعه مقالات)، تهران : نشر موسسه انتشارات آگاه، چاپ هشتم 385، ص 134.
 
2.                دنی استاینبرگ، درآمدی برروانشناسی زبان، ترجمه: ارسلان گلفام تهران :نشر سمت، چاپ اول 1381، ص 149 و 151.
 
3.                محمد رضا باطنی، زبان وتفکر، ص 134.
 
4.                گروه ازنویسندگان، درآمدی برزبانشناسی معاصر، ترجمه علی درزی، ج دوم، تهران : نشر مهر، چاپ اول 1380، صص 413 و 414.
 
5.                درآمدی بر زبانشناسی معاصر، ترجمه علی درزی، ص 415.
 
6.                همان، ص 415.
 
7.                پیشین، ص 417.
 
8.                جورج یول، نگاهی به زبان (یک بررسی زبان شناختی)، ترجمه نسرین حیدری، تهران: نشر لیلی، چاپ هفتم 1386، صص 185و 186.
 
9.                سید محمد حکاک، منطق: معیارتفکر، تهران : نشر کارور، چاپ اول 1385 ف ص 1.
 
10.                   جان لاک، جستاری درفهم بشر، ترجمه رضا زاده شفق، تهران : نشر تماشا، چاپ دوم 1381 ص 63.
 
11.                   پیشین، ص 177.
 
12.                   رنه دکارت، فلسفه دکارت، ترجمه منوچهر صانعی دره بیدی، تهران : نشر الهدا، چاپ اول 1386، ص 331.
 
13.                   پیشین، ص 332.
 
14.                   همان، ص 332.
 
15.                   جرالد ادلمن، زبان وآگاهی، ترجمه رضا نیلی پور، تهران : نشر نیلوفر، چاپ اول 1387، ص 63.
 
16.                   رضا باطنی، زبان وتفکر، ص 134.
 
17.                   پیشین ، صص 137و 138.
 
18.                   دنی استاینبرگ، روانشناسی زبان، ص 180.
 
19.                   ادوارد ساپیر، زبان (درآمدی برمطالعه سخن گفتن)، ترجمه علی محمد حق شناس، تهران : نشر سروش، چاپ اول 1386، ص 35.
 
20.                   دنی استاینبرگ، روانشناسی زبان، ص 180.
 
21.                   ادوارد ساپیر، روانشناسی زبان، ص 180.
 
22.                   دنی استاینبرگ، رانشناسی زبان، ص 18.
 
23.                   پیشین، ص 89.
 
24.                   همان، ص 89.
 
25.                   نوام چامسکی ، زبان واندیشه، ترجمه کوروش صفوی، نشر هرمس، چا پ سوم 1388، ص 89.
 
26.                   پیشین، ص 48.
 
27.                   محمد دبیر مقدم، زبانشناسی نظری، تهران : نشر سمت، چاپ دوم 1386، ص 161.
 
28.                   پیشین ،ص 162.
 
29.                   پیشین، ص 169.

منبع :

http://www.khorasanzameen.net/php/read.php?id=255

آداب سخن گفتن

آداب سخن گفتن

قال الصّادق عليه السّلام: الكلام اظهار ما في قلب المرء من الصّفاء و الكدر، و العلم و الجهل.
 
حضرت امام صادق عليه السّلام مى‏فرمايد كه: گويائى و تكلّم، ظاهر مى‏كند هر چه در باطن متكلّم است از صفا و كدورت، و از علم و جهل. يعنى: از كلام هر كس حال او ظاهر مى‏شود. و اگر صفاى باطن و ربط به مبدأ دارد، كلام او جز ذكر الهى و هدايت مردم و نقل حديث و نشر مسائل علمى نخواهد بود. و اگر كلام او اكثر لغو و هجو و شعر و خبث است، دليل قساوت قلب و عدم ربط به مبدأ است. و به همين قياس است علم و جهل.
 
قال امير المؤمنين عليه السّلام: المرء مخبوء تحت لسانه.
 
حضرت امير المؤمنين عليه السّلام مى‏فرمايد كه: هر كسى پنهان است به زير زبان خود.يعنى: تا حرف نزده است و متكلّم نشده است، معلوم نمى‏شود كه عالم است يا جاهل؟ صالح است يا طالح؟ فزن كلامك و اعرضه على العقل، فان كان للَّه و في الله فتكلّم به، و ان كان غير ذلك فالسّكوت خير منه.
 
مى‏فرمايد كه: هر گاه خواهى كه متكلّم شوى به كلامى، بايد كه پيش از گفتن بسنجى آن حرف را به عقل خود، اگر شايسته گفتن باشد و ضرر دنيوى يا اخروى بر گفتن او مترتّب نشود، بگو: و اگر نه اين چنين باشد و مظنّه ضررى در او باشد، مگو. و نگفتن او را واجب دان.
 
فليس على الجوارح عبادة اخفّ مئونة، و افضل منزلة، و اعظم قدرا عند الله، من الكلام في رضا الله و لوجهه، و نشر آلائه و نعمائه في عباده.

مى‏فرمايد كه: نيست هيچ عبادتى بر اعضا و جوارح، سبك‏تر از روى مؤنت و فاضل‏تر از روى قدر و مرتبه نزد خداوند عالم از كلامى كه در رضاى خدا و از براى رضاى خدا گفته شود و متضمّن نشر نعمتهاى ظاهرى و باطنى الهى باشد در ميان مردمان.

الا ترى انّ الله عزّ و جلّ، لم يجعل فيما بينه و بين رسله معنى يكشف ما اسرّ إليهم من مكنونات علمه، و مخزونات وحيه غير الكلام، و كذلك بين الرّسل و الامم.
 
يعنى: آيا نمى‏بينى كه نگردانيده است جناب عزّت در ميان خود و پيغمبران خود و همچنين ميان پيغمبران و امّتهاى ايشان هيچ چيز را وسيله ظهور مكنونات و مخزونات وحى خود غير كلام را. يعنى: شرافت مرتبه كلام از اينجا ظاهر مى‏شود كه به وسيله كلام مخزونات علم الهى به انبياى او مى‏رسد و از ايشان به امّتهاى ايشان سمت ظهور مى‏يابد.
 
فثبت بهذا انّه افضل الوسائل، و الطف العبادة.
 
و به همين ثابت شد كه كلام، فاضل‏ترين وسيله‏ها است و لطيف‏ترين عبادت است.
 
و كذلك لا معصية اشغل على العبد، و أسرع عقوبة عند الله، و اشدّها ملامة، و أعجلها سامة عند الخلق منه.
 
چون جهات خوبى كلام را ذكر كرد، جهات بدى او را نيز مى‏خواهد بيان كند.
 
مى‏فرمايد كه: از جمله بدى كلام اين است كه هيچ معصيتى در ترتّب مفاسد، بدتر از كلام نيست. چه، گاه باشد كه به يك گفتن، جان و مال جمعى در خطر باشد. و ديگر آن كه وبال و عقاب گفتن، زودتر از ساير معاصى به آدمى مى‏رسد. چه به يك كلمه ردّه، يا استخفاف شرع، استحقاق خلود جهنّم بهم مى‏رسد، و سايرمعاصى و فسوق چنين نيست. چه در ساير فسوق، انتظار توبه و احتمال قبول رجوع هست. ديگر آن كه كلام، سخت‏ترين معاصى است از روى ملامت بر نفس. امّا ملامت اخروى، مثل ملامتى كه مترتّب شود بر گفتن ردّه و مثل او، و امّا ملامت دنيا، مثل آن كه كسى در حضور جمعى، حرفى گويد كه سامعان بر او استهزا و سخريّه كنند و خفيف شود و اين خفّت و الم، مستمرّ است از وقت گفتن تا انقضاى عمر، كه هر گاه به خاطر بيايد متأثّر مى‏شود و ملامت خود مى‏كند و بسا باشد كه شدّت الم و غصّه، به كوفتهاى مهلك منجرّ شود. و نيز الم كلام و اثر او، زودتر به متكلّم مى‏رسد از الم كارهاى ديگر. چرا كه معاصى ديگر، الم آنها به حسب ظاهر منحصر به آخرت است و الم كلام، هم در دنيا است و هم در آخرت، چنانكه دانستى.
 
و اللّسان ترجمان الضّمير.
 
مى‏فرمايد كه: زبان، ترجمان ضمير است كه هر چه در خاطر خطور كرد، زبان او را ترجمه مى‏كند و ظاهر مى‏كند.
 
و صاحب خبر القلب.
 
و زبان، صاحب خبر دل است و هر چه در دل است، زبان خبر از او مى‏دهد.
 
و به ينكشف ما في سرّ الباطن.
 
و به وسيله زبان ظاهر مى‏شود هر چه در باطن، مكمون و مستور است.
 
و عليه يحاسب الخلق يوم القيامة.
 
و بيشتر حساب خلايق در روز قيامت، متعلّق است به زبان و منوط است به گفتار زبان.
 
و الكلام خمر يسكر القلوب و العقول ما كان منه لغير الله.
 
مى‏فرمايد كه: گفتگوئى كه از براى خدا نباشد و لغو و بى‏فايده باشد، مثل خمرموجب بيهوشى عقل است و عقل را مئوف و ناقص مى‏كند.
 
و ليس شي‏ء احقّ بطول السّجن من اللّسان.
 
يعنى: نيست هيچ چيز سزاوارتر به زندان بودن در اكثر اوقات بلكه هميشه، از زبان، كه زبان مستحقّ‏ترين چيزها است به زندان بودن در اكثر اوقات، بلكه به حبس مخلّد.
 
قال بعض الحكماء: احفظ لسانك عن خبيث الكلام، و في غيره لا تسكت ان استطعت.
 
حكما گفته‏اند كه: حفظ كن زبان را از گفتار بد، كه ضرر دنيوى يا اخروى در او باشد، و در غير بد، اگر توانى و خوف آزار نباشد، بگو و ساكت مباش.
 
فامّا السّكينة و الصّمت، فهي هيئة حسنة رفيعة من عند الله عزّ و جلّ لاهلها، و هم أمناء اسراره في أرضه.
 
مى‏فرمايد كه: آرميدگى و خاموشى، صفت خوب است و خوشاينده است و صاحب اين دو صفت، چنانكه نزد خلق عزيز و مكرّم است، نزد خالق نيز مرتبه‏اش بلند است، و نيز صاحبان اين دو صفت حفظ كننده اسرار الهى‏اند در زمين.
 
ممكن است كه «اسرار» عبارت از اين دو صفت باشد. چه، هر صفت كمالى كه از مبادى عاليه به نفوس قابله، فايض مى‏شود، اسرارى است منسوب به جناب احديّت. و مى‏تواند كه مراد از «اسرار» كمالاتى باشد كه به سبب اين صفات، فايض مى‏شود بر نفس. چه، هر كه نفسش به آرام است و خيالات باطله و توهّمات زائفه در او راه ندارد و ساكت است، البتّه خالى از ذكر و فكر نخواهد بود.[1]
 
 
منبع : شرح(ترجمه) مصباح الشريعة، عبد الرزاق گيلانى، انتشارات پيام حق، تهران، 1377 هجرى شمسى‏

 
پي نوشت:
 
[1] - ترجمه مصباح الشريعة، ص: 296الي صفحه299

 

صریح و بی‌آلایش بودن با دیگران

صریح و بی‌آلایش بودن با دیگران

مقدمه
سخن گفتن از افکار و احساسات خود ، به گونه‌ای صریح و بی‌آلایش شامل هر اظهار نظری است که فرد در مورد افکار ، احساسات ، توانائیها و ویژگیهای شخصیتی خویش بیان می‌نماید. و یا احساس و نگرشهای خود را در مورد طرف مقابل به وی انتقال می‌دهد. خود درونی ما فرد پیچیده‌ای است که دامنه وسیعی از افکار و احساسات مثبت و منفی را دربردارد. علاقمندی برای در میان گذاردن این افکار و احساسات با دیگران گامی به سوی خودگشودگی است. وقتی با دیگران صریح و رو راست هستید، بطور تلویحی آنان را به گفتگو دعوت می‌نمایید.
 
آنچه شما درباره خودتان با دیگران در میان می‌گذارید، دیگران را تشویق به صحبت درباره خودشان می‌کند. توجه به این نکته ضروری است که بیان آزادانه خود ، سبب شناخت بهتر ما از ویژگیهای خودمان و حتی دیگران می‌شود. با این آگاهی توانایی ما در ایجاد فضای مناسب ارتباطی با دیگران مهیاتر شده و می‌توانیم به درک و تفاهم بیشتری برسیم. از طرفی بیان و اظهار نظر دیگران در مقابل اظهارات ما ، شناخت ما را نسبت به آنان نیز بالاتر برده و در نهایت دانش ما را نسبت به خودمان و دیگران بالاتر می‌برد.
 
چرا انسانها از بیان احساسات و افکار خویش اجتناب می‌کنند؟
دلایل بسیاری وجود دارد که مانع بیان احساسات و افکار می‌گردد. که به چند عامل اشاره می‌شود.
 
•بیان افکار و احساسات ، گاه افراد را در مقابل شنونده پیام ، آسیب پذیر می‌سازد. چرا که در بعضی مواقع بیان افکار و احساسات بسیار خطرناک است و ترس و نگرانی از سوء استفاده بعدی از آنها استرس‌زا می‌باشد.
 
•بیان افکار و احساسات ، موجب می‌شود دیگران به عمق احساس و تفکر آنها پی ببرند و گاهی ترس و نگرانی از عدم پذیرش و تایید آن توسط فرد شنونده و احیانا سرزنش وی و یا از دست دادن یک موقعیت اجتماعی خاص ، مانع بیان آنها می‌گردد.
 
•نگرش منفی ، بی‌اعتمادی شدید و سوء ظن به دیگران گاه منجر به دوری گزیدن از دیگران شده و مانع بیان افکار و احساسات می‌گردد.
 
•نگرش منفی و بی‌اعتمادی نسبت به افکار و عقاید شخصی و عدم پذیرش خود و فرار از خویشتن گاه مانع بیان افکار و احساسات می‌گردد.
 
•ویژگیهای شخصیتی افراد ، عوامل تربیتی ، مسائل فرهنگی ، اقتصادی و اجتماعی و جنسیت از دیگر عوامل تاثیر گذار در بیان صریح خود می‌باشند.
 
توجه داشته باشید خود گشودگی امری دوطرفه بوده و رفتار یکی از طرفین در دیگری تاثیر متقابل دارد. هر اندازه به سنین کودکی نزدیکتر باشیم، در بیان صریح و بی‌آلایش خود تواناتریم و هر قدر بزرگتر می‌شویم و تجربه می‌اندوزیم فرا می‌گیریم که خود واقعی‌مان را زیر نقابی پنهان ساخته و آن را کمتر با دیگران در میان گذاریم. چرا که این خود گشودگی موجب آسیب پذیری بیشتر می‌شود. ما حتی به تدریج احساسات مثبت و منفی خود را نیز پنهان می‌کنیم، اگر ناراحت هستیم خود را خوشحال جلوه می‌دهیم و اگر از موضوعی خوشحالیم، خود را مغموم و گرفته نشان می‌دهیم!
 
البته به شما مربوط است که تصمیم بگیرید چه وقت ، با چه افرادی و در مورد چه موضوعاتی سخن بگویید و چه وقت خود را از این کار بازدارید. این که به کسی بگویید کفش جدیدتان را از کجا و به چه قیمتی خریده‌اید، یک راه ساده برای خودگشودگی است. اگر چه در بسیاری مواقع ، خود گشودگی مسایل مسایل عمیقتری را در مورد شما به نمایش می‌گذارد؛ مثلا طرز تفکر شما درباره دانشگاه ، محیط کار ، خانواده و ... مسایل درونی‌تر را آشکار می‌سازد.
 
هشدار
به خاطر بسپارید بیان صریح و بی‌آلایش با هر فردی ، در هر موقعیتی و درباره هر موضوعی بسیار نامناسب است. پس ضمن خود گشودگی به نکات ذیل توجه کنید.
 
•مطالبی را که نشان از فخرفروشی یا به رخ کشیدن موضوعی دارد از اظهارات خود حذف کنید.
 •تحت فشار و یا زور و اجبار مسائل درونی خود را آشکار نسازید. چرا که ماهیت خود گشودگی طبیعی و خودجوش بودن است.
 •میزان صحبت و درجه نزدیکی افراد را ضمن بیان مسائل خود در نظر داشته باشید.

•ظرفیت و دانش فرد و یا افراد شنونده را در مواجهه با مسائل مطرح شده در نظر بگیرید.
 •صبر و حوصله افراد شنونده را در نظر داشته باشید.
•موقعیت زمانی و مکانی برای طرح مساله را مدنظر قرار دهید.

•توجه داشته باشید که بیان احساسات و افکار شما به گونه‌ای از طرف فرد مقابل با بازخورد همراه باشد و شما نیز اطلاعاتی را چه در مورد اظهارات خودتان و چه در مورد خود فرد دریافت بدارید. به عبارتی این خود گشودگی دوطرفه باشد.
 •احترام به اظهار نظر و عقاید طرف مقابل را ضروری شمارید.
•توجه داشته باشید، خود گشودگی توام با جلب اعتماد دوطرفه باشد.
•نسبت به اظهار نظر و بیان عقیده دیگران ، پذیرا و راحت باشید.

•شما نیز شنونده خوبی باشید و احساسات طرف مقابل را درک کنید.
•در مقابل اظهار نظر و یا گفته‌های طرف مقابل جبهه‌گیری نکنید و نسبت به مسائل دیگران نیز آزاد اندیش باشید.
 •جهت اظهار نظر کردن درباره دیگران از حساسیتهایی آنها آگاه باشید. از کلمات آسیب زننده و آزار دهنده دوری کنید.
 •صریح و بی‌پرده سخن گفتن را از بی‌احترامی به دیگران تفکیک کنید و احساسات دیگران را با رک گویی خود جریحه‌دار نسازید.
 
شیوه‌هایی برای خود گشودگی

همگون ساختن رفتار ظاهری
رفتار ظاهری خود را حتی‌المقدور با احساسات و تفکرات درونی خود همگون سازید. به عبارتی از پنهان نمودن احساسات و افکار درونیتان دوری نمایید.
 
روی احساسات خود تمرکز کنید.
معمولا بیان عقاید و افکار ، ساده‌تر از بیان احساسات است. همه افراد دارای عقیده‌ای هستند، ولی بازگو نمودن احساس کار مشکلتری است. گاهی برخی احساسات بواسطه سایر احساسات پوشیده می‌شود و گاه از احساسات دیگر نشات می‌گیرد. بطور مثال خشم می‌تواند از یک آسیب روحی ناشی شود، معمولا بیان خشم راحتتر از بیان آسیب اصلی است. اگر ما تلاش کنیم که به جای احساسات ظاهری ، احساسات عمیقتر و زیرین را شناخته و بیان کنیم، در ابعاد عمیقتری خود را بیان کرده‌ایم. به عبارتی احساس اصلی و آغازین را بازشناسیم و آن را ابراز داریم.
 
جملات سوالی را به خوبی تغییر شکل دهید.
گاه اتفاق می‌افتد که ما نگرش و عقیده‌ای درباره چیزی داریم، ولی از در میان گذاشتن آن واهمه داریم، و از بیان صریح آن هراسانیم. در این مواقع گاه به جای بیان مطالب اصلی از پرسشی استفاده می‌کنیم. مثلا بجای آن که بگوییم: من از این فیلم خوشم نمی‌آید، می‌گوییم آیا تو از این فیلم خوشت آمد؟ پس نسبت به این تغییر کلام آگاه باشید و بجای جملات پرسشی از جملات خبری استفاده کنید.
 
سعی کنید جملات خود را حین گفتگو با اول شخص آغاز کنید.
شروع جملات با کلمه من به جای تو در صراحت کلام موثر است. بطور مثال به جای آنکه بگویید آیا از اینکه اینجا هستید خوشحالید؟ می‌توانید بگویید، من از این که شما اینجا هستید خوشحالم. حتی‌المقدور جملات خود را با "من" آغاز کنید.
 
در آخر سعی کنید از جمله "من نمی‌دانم" استفاده نکنید.
این جمله عموما بدین معناست که من نمی‌خواهم در این مورد بیشتر از این صحبت کنم و در واقع ختم صحبت را اعلام می‌کنید.
 
چشم انداز
همانطور که اشاره شد، بیان صریح و بی‌آلایش خویشتن یکی از فاکتورهای مهم ارتباطی است که ابراز آن با توجه به ویژگیهایی شخصیتی ، عادات فرهنگی ، تربیتی ، مذهبی و اجتماعی طیف گسترده‌ای را دربر می‌گیرد. (بسیار بسته بودن و خاموش بودن تا بیش از اندازه صریح و رو راست بودن). حال با مطالعه این متن ، بر روی ارتباطات خود تمرکز کرده و ارزیابی کنید که در کجای این طیف ایستاده‌اید و بودن در این نقطه تا چه اندازه و چرا برای شما مفید و یا مضر بوده است؟
 منبع :

http://daneshnameh.roshd.ir/

معجزه کلمات از نگاه آنتونی رابینز ( رازهای موفقیت )

معجزه کلمات از نگاه آنتونی رابینز ( رازهای موفقیت )

نسیم آرامش: بیان و نوع سخن گفتن به شدت می تواند معجزه کند. روانشناسان معتقدند که حتی با کلمات و طرز بیان، می توان دل سنگ را آب کرد. «آنتونی رابینز» نویسنده و سخنران آمریکایی، در باره معجزات کلام کتاب های جالبی را به رشته تحریر در آورده است. او که در ۲۹ فوریه ۱۹۶۰ در شمال هالیوود ،در کالیفرنیا و در خانواده ای فقیر به دنیا آمده، شهرت و محبوبیت زیادی در بین ایرانیان به دست آورده است. محبوبیت او در ایران بیشتر به دلیل کتاب های او درباره موفقیت،مانند «قدرت نامحدود» و «به سوی کامیابی»  است. رابینز در سال ۱۹۸۷ کتاب قدرت نامحدود خود را منتشر کرد که در ایران با استقبال مورد توجهی مواجه شد. او در کتاب «قدرت نامحدود» در مورد تاثیر کلمات بر روحیات انسان و این که چه طور کلمات می توانند انسان را به سوی آرامش راهنمایی کنند می نوسید:«آیا تاکنون عمیقا تحت تاثیر سخنان کسی قرار گرفته اید؟آیا هنوز کلمات جان، اف کندی ،وینسون چرچیل، یا مارتین لوترکینگ را به خاطر می آورید؟این اشخاص با کلام نافذ خود نه فقط من و شما، بلکه ملتی را تحت تاثیر قرار دادند و حتی بعد از مرگ شان هم هنوز سخنان شان دیگران را تکان می دهد.

آیا کلماتی که به کار می برید، سازنده اند یا نابود کننده؟ برای اینکه تاثیر شگفت انگیز کلمات را در تغییر روحیه دریابید این بار که خواستید به بیان احساسات خود بپردازند، آگاهانه در انتخاب کلمات، دقت کنید.  برداشت و احساس ما نسبت به هر چیز بسته به معنایی است که به آن چیز می دهیم .»


کلمات دگرگون کننده از نگاه رابینز
«سال ها پیش ، کشفی کردم که برای همیشه بر زندگی من اثر گذاشت . در یک جلسه اداری، با دو نفر از همکاران نشسته بودیم که خبر بدی به ما رسید. شدت احساسات هر یک از ما نسبت به آن خبر متفاوت بود. مهمتر آن که هر یک از ما، احساسش را با کلمه متفاوتی بیان می کرد. من می گفتم ( خشمگینم) دومی می گفت( آزرده ام) و سومی اظهار می کرد ( ناراحتم). یادم است که کلمه ( ناراحت) برای بیان چنان وضعیتی ، در نظر من بسیار احمقانه جلوه می کرد . من ناراحت نبودم و جالب این که نه چنین احساسی داشتم و نه برای بیان آن از چنان کلمه ای استفاده می کردم. با خود فکر کردم اگر نوع کلماتی را که به کار می بریم تغییردهیم، آیا در الگوی عاطفی ما نیز تغییر ایجاد می شود؟
با خودم عهد کردم که به مدت ده روز، هر گاه از جا درفتم، به جای کلمات (خشم و عصبانیت)از کلمات( آزردگی و ناراحتی) استفاده کنم. نتیجه برایم تعجب آور بود . فقط با تغییر کلمه ای که عادتاٌ به کار می بردم شدت احساس منفی من کاهش یافت . گفتن این جمله که ( این موضوع مرا می رنجاند )به کلی الگوی قبلی مرا در هم ریخت. یکی از کلماتی را که به طور معمول برای بیان احساسات منفی خود به کار می برید انتخاب کنید، آنگاه کلمه دیگری را به جای آن بگذارید که الگوی قبلی را در هم بریزد و یا دست کم شدت احساس را کم کند.
هنگامی که برای بیان حالتی از کلمات تازه و غیر معمول استفاده می کنید بر چسب تازه ای به آن حالت می زنیدو نه فقط از نظر عقلانی، بلکه از نظر عاطفی و احساسی دگرگون می شوید. من کلماتی را که بلافاصله موجب تغییر عواطف و یا کاهش و افزایش شدت احساسات می شوند، )کلمات دگرگون کننده) می نامم.
چه کلماتی تاثیر نیرومندتری بر شما دارند؟ کلمات نوازشگر؟ تحسین آمیز؟ اعجاب آور؟ اغراق آمیز؟
این بار که در مرکز توجه جمعی قرار گرفتید و میزان آدرنالین خون تان بالا رفت نام آن را هیجان بگذارید نه ترس.»

ضرب المثل ها قوی تر از واقعیت
رابینز در کتاب قدرت نامحدود در مورد قدرت شگفت انگیز تمثیل ها و ضرب المثل ها سخنان جالبی به میان می آورد:«استفاده از کلمات دگرگون کننده نه تنها به رفع الگوهای رنج کمک می کند، بلکه می تواند میزان لذت را نیز افزایش دهد نه فقط کلمات، تاثیری نیرومند بر عواطف ما دارند بلکه مجموعه های خاصی از لغات( که آنها را به عنوان تمثیل بکار می بریم.) تاثیری خارق العاده و دگرگون کننده دارند. مثلاٌ ممکن است بگویید( از دست فلانی عصبانی هستم.) یا بگویید ( فلانی از پشت به من خنجر زد.) کدامیک از این دو بیان قوی تر است؟ مسلم است که احساس خنجری که از پشت بزنند، اثری عمیق دارد. معمولاٌ تمثیل های ما بسیار قوی تر از واقعیت هستند.

موقعی که پسر من ( جاشوا) شش ساله بود یکی از دوستانش مرد، و او با چشمان گریان به خانه آمد .
به او گفتم( عزیزم می دانم چه احساسی داری. اما علتش این است که تو هنوز یک کرم ابریشم هستی.) با این گفته فکر او منحرف شد. بعد شرح دادم که کرم ابریشم ابتدا بصورت کرم است و موقعی که به دور خود پیله ای می تند، ظاهراٌ مرده به نظر می رسد. اما در واقع چنین نیست. جاشوآگفت( بله او در حال تبدیل شدن به پروانه است)
گفتم ( درست است و این آغاز زندگی تازه اوست. تو نمی توانی دوست خود را ببینی زیرا او هم اکنون زیباتر و نیرومندتر از همیشه بر بالای سر ما پرواز می کند. گاهی اوقات کافی است که به خدا اعتماد کنیم، زیرا اوست که می داند چه موقع ما باید به پروانه مبدل شویم….)»
ما هم باید سعی کنیم که در موقعیت کنونی که روابط اجتماعی و نوع بیان  به شدت در زندگی ما تاثیرگذار هستند با به کارگیری کلمات مناسب و بیانی مطلوب روابط مان با دیگران را بهبود بخشیده و رامشرا برای زندگی مان به ارمغان آوریم.
 

فواید ده دقیقه گفت و گو

محققان دریافتند ده دقیقه گفت‌وگو با یک فرد دیگر در روز به بهبود حافظه و هوش کمک می‌کند.

“اسکار ییبارا” روان‌شناس موسسه تحقیقات اجتماعی دانشگاه میشیگان می‌گوید روابط اجتماعی به همان میزان روشهای مرسوم تمرین‌های ذهنی در تقویت حافظه و عملکرد قوای ذهنی موثر است.
در یک مطالعه محققان اطلاعات مربوط به ‪ ۳‬هزار و ‪ ۶۱۰‬فرد ‪ ۲۴‬تا ‪ ۹۶‬ساله را بررسی کردند.
آنها دریافتند تعاملات اجتماعی بیشتر، عملکرد ادراکی را بهبود می‌بخشد.
تعاملات اجتماعی شامل گفت‌وگو یا مکالمات تلفنی با خویشاوندان، دوستان و همسایگان است.
در یک آزمایش دیگر محققان تاثیر تعاملات اجتماعی و تمرینات ذهنی را بر نتایج آزمونهای عملکرد حافظه و ذهن در ‪ ۷۶‬دانشجوی ‪ ۱۸‬تا ‪ ۲۱‬ساله بررسی کردند.
این دانشجویان به سه دسته تقسیم شدند. گروه شرکت‌کننده در تعاملات اجتماعی به مدت ‪ ۱۰‬دقیقه قبل از انجام آزمون یک بحث در مورد یک مسئله اجتماعی انجام دادند. گروه شرکت‌کننده در فعالیتهای ذهنی قبل از آزمون سه کار شامل خواندن یک تمرین درک مطلب و حل جدول معما انجام دادند. گروه شاهد نیز یک فیلم ‪ ۱۰‬دقیقه‌ای از نمایش تلویزیونی را تماشا کردند.
محققان دریافتند تعاملات اجتماعی کوتاه مدت به مدت فقط ‪ ۱۰‬دقیقه عملکرد ذهنی شرکت‌کنندگان را به اندازه شرکت در فعالیتهای ذهنی تقویت می‌کند.
این یافته‌ها بیانگر آن است که یک گپ دوستانه در هر روز برای حفظ تیز هوشی، تاثیری شبیه حل جدول معما دارد.

pezeshk . us

 

مهارت حرف زدن

مهارت حرف زدن

بیان کلمات و احساسات باتمرین و تفکربدست می آید. قبل از شروع بحث آنچه را می خواهیم  در مورد آن گفتگو کنیم ,تمرین کنیم . اولین مهارت غیرکلامی که با تمرین می‌توان آن را در خود تقویت کرد، حفظ آرامش و کنترل رفتار و گفتار خود است. گاهی برای به دست آوردن این آرامش و خلاص شدن از شرعصبانیتی که نمی گذارد رفتارمان را کنترل کنیم، یک نفس عمیق کافی است اما شاید هم لازم باشد 10دقیقه در هوای آزاد قدم بزنیم. این را دیگر خودتان باید با آزمون و خطا تجربه کنید. مهارت دیگر، شناسایی احساس خودتان و مشکلی است که بیش از بقیه شما را آزار می دهد. عصبانیت، ناراحتی، ترس، تحقیر و… برای از بین بردن هر مشکلی ابتدا باید آن را پیدا کرده و این احساسات را در پس‌کلام خود یا همسرتان بشناسید وگرنه نخواهید توانست مشکلی را که خوب نشناخته اید حل کنید.
 
خیلی اوقات ممکن است ما با اشارات غیرکلامی حرف‌هایی را به همدیگر بزنیم. تماس چشمی، اشارات چهره، تون صدا، طرز ایستادن، لمس کردن و… همه می توانند منظور ما را منتقل کنند. نه‌تنها لازم است به این اشارات توجه کنیم، بلکه لازم است مراقب این اشارات در رفتار خود باشیم تا خدای نکرده همسرمان را آزرده نکنیم. این روش حتی می تواند در زمانی که ما قادر به بیان احساس خود با کلام نیستیم به ما در ابراز احساساتمان به همسر کمک کند.قابلیت شوخ بودن و مزاح در اوضاع بد و وخیم هم می‌تواند به بهبود این اختلافات کمک کند. در عوض تهدید و سرزنش نه‌تنها اختلاف را حل نمی کند، بلکه با ایجاد کدورت و ناراحتی، ترمیم روابط را هم به تاخیر می­اندازد. بنابراین در بیان نظر و احساس خود سعی کنید طرف مقابلتان را متهم یا تهدید نکرده و با لحن خوش حرفتان را بگویید.
 
ازدواج سالم
 
درست است که حرف‌زدن و بیان احساسات راه خوبی برای تخلیه آنهاست و به شدت در روابط زناشویی توصیه می‌شود، اما نکته مهم این است که هر حرف‌زدنی نمی‌تواند این تاثیر و فایده را داشته باشد. پیشنهاد می شود برای حل اختلافتان با همسر، قبل از حرف زدن و بیان احساسات، ابتدا کنترل خود را به دست آورده و به قول معروف عنان احساسات خود را از کف ندهید و نگذارید خشم، شما را به کاری یا حرفی وا دارد که بعد از آن شرمنده و پشیمان شوید. اجازه دهید همسرتان احساس و نظر خود را بگوید. سپس همین‌طور که به دنبال یک راه‌حل مورد توافق 2 طرف می گردید، به احساسی که در پس کلمات همسرتان است فکر کنید؛ البته بدون اینکه کلام او را قطع کنید. خودتان هم بدون رودربایستی و ترس، احساس و نظر خود را به همسرتان بگویید. البته بدون برچسب زدن و لقب‌گذاری، راه‌حل جایگزین را مطرح کنید. اگر توافق وجود نداشت، راه‌حل‌های هر 2 نفر را یادداشت کرده و برای انتخاب به همدیگر فرصت فکر کردن دهید. تصمیم نهایی را هم به وقتی دیگر (با توافق هم) موکول کنید. یادتان باشد ازدواج شما زمانی یک ازدواج سالم است که هر 2 بتوانید به راحتی و بدون ترس، نظر و احساس خود را به‌هم بگویید
 
زمانی برای حرف‌زدن

یکی از مهم‌ترین نکته‌هایی که همسران باید هنگام بیان احساسات‌شان به آن توجه کنند، زمان حرف زدن است. اگر از همسرتان رنجشی به دل گرفته‌اید، اگر حس می‌کنید رفتاری از او سر زده که مایه آبروریزی شما شده، اگر حس می‌کنید به شما دروغ گفته یا به شما بی‌احترامی کرده است، زودترین زمان لزوما بهترین زمان برای بیان این احساس‌های شما نیست. باید به شرایط زمانی و مکانی‌ای که در آن قرار دارید، توجه کنید.هیچ‌گاه سعی نکنید حرفتان را جلوی دیگران و با ایما و اشارات به همسرتان برسانید؛ مثلا جلوی دیگران به او کم‌محلی کنید یا اخم کنید. اگر عصبی و کلافه هستید، حتما اشاره کنید که «الان وقتش نیست، بعدا در این باره با هم حرف می‌‍‌زنیم».
 
کارشناسان توصیه می‌کنند، بهتر است با هم توافق کنید قبل از اینکه مشکل خاصی بین‌تان به وجود بیاید. جلسات کوتاهی با هم داشته باشید و طی آن باهم درباره احساسات‌تان سخن بگویید. این کار شما را به هم نزدیک‌تر می‌کند و از بروز مشکلات احتمالی جلوگیری می‌کند.
 
گردآوری: مجله اینترنتی هفته پارسی
 

چگونه با خود سخن بگوییم  (با استفاده از راهکارهای روانشناسی بالینی ومشاوره)

چگونه با خود سخن بگوییم(با استفاده از راهکارهای روانشناسی بالینی ومشاوره)

آیا تا به حال با خودتان حرف زده اید؟

آیا تاکنون با خود، گفتگویی داشته اید؟

آیا تا به امروز، میزگرد یا مناظره ای با خود برگزار نموده اید؟

آیا تا به حال با خود، اختلاف سلیقه پیدا کرده اید؟

شاید جواب بعضیها این باشد که: این حرفها یعنی چه؟ مگر ما دیوانه ایم که با خودمان صحبت کنیم؟! اختلاف سلیقه با خود، دیگر چه صیغه ای است؟! گفتمان با اندرونم کجا بود؟!

ای بابا! چرا عصبانی می شوید؟ ما که چیزی نگفتیم. سؤالاتمان خیلی هم بی حساب و کتاب نیست. به سؤالات بعدی توجّه کنید تا خودتان متوجّه شوید:

آیا تا به حال، سعی کرده اید خودتان را برای انجام دادن کاری قانع نمایید؟

آیا تا به حال، خودتان را از انجام دادن کاری که دوست داشته اید، منع کرده اید؟

آیا تا به امروز، تسلیم خواسته درونتان شده اید؟

آیا در مورد آرزوهایتان، ساعتها با خود، خلوت نکرده اید و برای آنها نقشه هایی در سر نپرورانده اید؟

آیا تاکنون ندای درونی خود را شنیده اید؟

آیا به این ندا پاسخی داده اید یا از کنارش بی خیال، رد شده اید؟

احتمالاً نظرتان نسبت به سؤالات اخیر، مثبت است. گفتم که نباید عجله کرد. اگر خوب توجّه کنید، به راحتی درمی یابید که سؤالات دسته اوّل با دسته دوم از جهت معنا هیچ تفاوتی با هم ندارند ؛ فقط تفاوت در تعبیرها و الفاظ است.

تبیین مسئله

برای روشن شدن مسئله، ابتدا به چند نکته توجه کنید تا توضیحات بعدی، اصل مطلب را بیان کند:

در ذهن انسان، سیستمی برای حافظه وجود دارد، که از سه بخش عمده «حافظه حسّی»، «حافظه کوتاه مدّت» و «حافظه بلند مدّت» تشکیل یافته است. عملکرد این سیستم به این ترتیب است که اطلاعات به صورت واژه ها و کلمات، ابتدا وارد حافظه حسی شده و پس از رمزگردانی در حافظه کوتاه مدّت، در حافظه بلند مدّت، ذخیره می شوند و به هنگام یادآوری رمزها (کدها) دوباره به الفاظ و کلمات، تبدیل شده و در ذهن به عنوان موضوع فکر، تجزیه و تحلیل می شوند.

ادراک ما از اشیاء و موجودات و مفاهیم به صورت «ادراک کلامی» است. یعنی هر مفهوم را با هر حسّی که دریافت می کنیم ابتدا تبدیل به نام آن مفهوم می شود و سپس ما آن را ادارک می کنیم. مثلاً وقتی چشم ما یک قلم را می بیند بلافاصله در ذهن ما نام آن جسم که قلم است تداعی می شود. یا موقعی که غذایی را می چشیم در ذهن ما نامِ مزّه آن، استقرار پیدا می کند. بنابراین یک رابطه محکم و دو طرفه بین واژه ها و الفاظ از یک سو و مفهوم و معنای آنها از سوی دیگر در ذهن ما وجود دارد. پس هرگاه بخواهیم به موضوعی فکر کنیم، ناچار با الفاظ و کلمات مربوط به آن روبه رو خواهیم بود. به عبارت دیگر، اندیشه ها واژه هایی هستند که ما در سر می پرورانیم و تعیین کننده احساسهای ما هستند و احساسها نیز به نوبه خود بر رفتار و کردار ما تأثیر می گذارند. به این مثال توجه نمایید:

هفت راننده را تصوّر کنید که در گره کور راه بندان، گیر افتاده اند.

- راننده اوّل با خود می گوید: «همیشه این بلا سر من می آید».

- راننده دوم با خود فکر می کند: «همه اش تقصیر دولت است که سیاستی صحیح برای تنظیم عبور و مرور وسایل نقلیه ندارد».

- راننده سوم با خود زمزمه می کند: «دیر می رسم، همه عصبانی خواهند شد».

- راننده چهارم می گوید: «چاره ای نیست تا ابد اینجا گیر کرده ام».

- راننده پنجم با خود فکر می کند: «امیدوارم او سر قرار بماند».

- راننده ششم با خود می گوید: «ای کاش ماشین پشتی آن قدر نزدیک نبود!».

- راننده هفتم با خود می گوید: «چه عالی شد! فرصتی است برای استراحت کردن من».

تمام این راننده ها در یک وضعیت هستند، یعنی همه در ترافیک سنگین، گیر کرده اند ؛ امّا هر کدام یک سخنی را ابراز می کنند. این نشان دهنده احساسهای متفاوت آنان از این موقعیّت است. راننده اوّل، احساس «تسلیم و اندوه»، راننده دوم، احساس «ملامت و رنجش»، راننده سوم، احساس «ترس»، راننده چهارم، احساس «ناامیدی»، راننده پنجم، احساس «اضطراب»، راننده ششم، احساس «خطر» و راننده هفتم، احساس «آرامش» دارد.

بدین ترتیب، معلوم می شود رابطه ای قوی بین احساسهای افراد و الفاظ و کلماتی که بر زبان می رانند وجود دارد. پس روشن است که برای «فکری صحیح» باید از «واژه هایی صحیح» استفاده نمود. این واژه ها به نکاتی کلیدی تکیه دارند که توسّط آنها مسیر کلام و فکر آدمی کاملاً عوض می شود.

روانشناسی چه می گوید؟

ما در این مقاله برآنیم تا با استفاده از راهکارها (تکنیکها)ی روانشناسی بالینی و مشاوره، الگوی لازم و صحیح را برای ایجاد یک گفتگوی صحیح با خود، ارائه دهیم تا خوانندگان بتوانند از آن برای تصمیمات مهم، بهره جویند.

این الگوها در دو بخش ارائه می شوند: الف. سخن گفتن با خود به طور عمومی ب. سخن گفتن با خود به هنگام اتّخاذ تصمیمهای مهم.

الف) سخن گفتن با خود به طور عمومی

تعبیر و تفسیرهایی که از رویدادهای پیرامون خویش داریم، بر اساس باورهایی است که از آغاز کودکی از محیط اطراف آموخته ایم و این باورها در ذهن ما به صورت «سیستم هشدار دهنده» عمل می کنند، و در مواجهه با واقعیّات زندگی در ذهن ما تعارضی بین امیال و خودآگاه (وجدان) ایجاد می شود. امیال و آرزوها فقط به دنبال رسیدن به لذّتها هستند ؛ درحالی که وجدان می گوید: «هر کاری را نباید انجام داد. بعضی کارها اخلاقاً درست نیستند». بنابراین ما بارها و بارها صدای مشاجره این دو را در اعماق جانمان شنیده ایم. به چند مثال توجّه کنید:

وجدان: باید سخت کار کنی، امیال: من از سخت کارکردن، حالم به هم می خورد.

وجدان: باید خوردنت را کنترل کنی، امیال: یک شکلات که ضرری به من نمی رساند.

وجدان: مادرت مریض است و به پرستاری تو احتیاج دارد، امیال: من چه کار کنم، از قبل با دوستانم قرار گذاشته ایم برویم سینما.

هنگامی که این صداها در تضاد قرار می گیرند، گرایش ما به سوی یکی از آنهاست ؛ یکی را درست تلقّی می نماییم و دیگری را غلط می پنداریم، و در نتیجه، انرژی بسیاری را برای سرکوب یکی از آنها صرف می کنیم. امّا توجّه به این نکته ضروری است که باید به هر دوی اینها به صورت یکسان توجّه کنیم ؛ زیرا شخصیت ما از هر دوی اینها تشکیل شده است و هر یک از آنها در جای خودش ارزشمند است. از طرفی نمی شود همه امیال را سرکوب نمود و از طرف دیگر، باید به ندای وجدان هم گوش فراداد ؛ چرا که گوش ندادن به صدای وجدان، یعنی زیرپا گذاشتن اعتقادات خود و هنجارهای جامعه. امّا با در نظر گرفتن هر دوی آنها می توان یک تصمیم درست و منطقی گرفت که هم به اعتقاداتمان لطمه ای نخورد و هم به خواسته های معقول خودمان برسیم.

راهکارهایی که ارائه می شود برای تغییر در کلام است. این تغییرها موجب تغییر در نگرش و نگاه ما به مسائل می شوند و ما را در تصمیم گیری صحیح، یاری خواهند کرد، و مطمئناً باعث تغییر و دگرگونی در زندگی ما خواهند شد.

راهکارها (تکنیکها)

1. به هنگام حرف زدن، مسئولیت اعمال را متوجّه خود بدانیم.

مثال: به جای «فکری به سرم آمد» بگوییم: «من خودم فکر کردم».

به جای «این، دلسرد کننده است» بگوییم: «من خودم را دلسرد می کنم».

به جای «مهم نیست» بگوییم: «من اهمّیت نمی دهم».

لیلا را در کلاس درس به یاد آورید. او با خود می گوید: «این آدمها مرا ناراحت می کنند. آدم کمرویی مثلِ من، جز در انتظار توجّه نشستن، چه کاری می تواند بکند». درحالی که لیلا باید بگوید: «من خودم را دچار ناراحتی می کنم. من از کمرویی برای فعّال نبودن، استفاده می کنم. من در انتظار توجّه ماندن را برمی گزینم». می بینید که زبان مسئولیت، لیلا را مسئول تجربه هایش می کند.

2. آنچه در مورد دیگران می گوییم یا فکر می کنیم، لزوماً واقعیت ندارد.

معمولاً قضاوت ما در مورد افراد بر اساس بینش و تفکّری است که از آنها داریم و معلوم نیست این تفکر، تا چه حد با واقعیت مطابق باشد.

مثال: به جای «تو خیلی تنبل هستی» بگوییم: «تویی که در من است خیلی تنبل است».

به جای «او به من اهمیت نمی دهد» بگوییم: «اویی که در من است به من اهمیت نمی دهد».

به جای «تو را دوست دارم» بگوییم: «من تویی را که در من است دوست دارم».

اگر به مثالهای فوق توجّه کرده باشید متوجه خواهید شد که با این تکنیک، فرد به طور مطلق، دوست خود را تنبل نخواهد دانست، بلکه خواهد گفت: «تصوّر من از او این است که تنبل باشد». یا در مثال دوم:


«من فکر می کنم او به من اهمیت نمی دهد درحالی که شاید اشتباه کرده باشم». این نوع صحبت کردن، باعث می شود که زود و عجولانه در مورد دیگران قضاوت نکنیم و در مورد تفکّر خود، ابتدا تحقیق کنیم و سپس اقدامی صورت دهیم.

3. استفاده از «و» به جای «امّا».

در جملاتی که برای خودتان بازگو می کنید به جای «امّا»، «واو» بگذارید.

مثال: به جای «امسال، واقعاً خوب درس خواندم، امّا حیف که آن نمره بد را گرفتم» بگوییم: «امسال واقعاً خوب درس خواندم و حیف که آن نمره بد را گرفتم».

در عبارت اوّل، با گفتن «امّا» تمام کلام ماقبل نابود می شود. یعنی تمام خوبْ درس خواندن با یک نمره بد از دست می رود ؛ امّا در عبارت دوم، بار منفیِ نمره بد، کم می شود و باعث ناامیدی نمی گردد. یعنی اگر آن نمره بد را نمی گرفتم، خیلی بهتر بود ؛ ولی حالا هم طوری نشده است.

4. استفاده از «نمی خواهم» به جای «نمی توانم».

هر بار با خود می گوییم: «من نمی توانم»، یعنی نیرویی خارج از وجودمان ما را متوقّف می کند و اگر این نیرو نبود می توانستیم.

مثال: «من نمی توانم در مقابل دیگران، درس را توضیح دهم» که باید بگوییم: «من نمی خواهم در مقابل دیگران، درس را توضیح دهم». در صورت دوم، شما خود را مسئول دانسته اید و بالطبع، بعد از این کلام به دنبال علّت خواهید رفت و آن را از خود خواهید پرسید و در نتیجه، درمی یابید که خجالت و کمرویی شما عامل این کار است و این، یعنی ریشه یابی علّت ضعف خود.

5. استفاده از «من دلم می خواهد» به جای «من نیاز دارم».

نیازها عامل تحرک ما هستند و ما نمی توانیم بدون آنها زندگی کنیم ؛ امّا بین نیازهای اساسی و آنچه برای ما دلپذیر است تفاوت وجود دارد. بنابراین، به جای «من نیاز دارم بمانی» باید بگوییم: «من می خواهم بمانی ؛ چون تنهایی را دوست ندارم».

6. استفاده از «برمی گزینم» به جای «ناچارم».

برای اینکه بفهمیم قدرت انتخاب داریم، حتّی اگر انتخاب بین دو نامطلوب باشد، باید این جابه جایی را انجام دهیم.

مثال: «من سر این کار می مانم ؛ چون ناچارم» که باید بگوییم: «من سر این کار ماندن را انتخاب می کنم ؛ چون احساس امنیت بیشتری می کنم».

7. استفاده از «دلم می خواهد» به جای «می ترسم».

ترس، اغلب حتّی مانع اندیشیدن به خواسته ها می شود. سعی کنیم به جای «می ترسم» مفهوم ترسِ خود را با «دلم می خواهد» بیان کنیم. این عوض کردن عبارت، به ما امکان می دهد جذّابیتها و خطرات و سود و زیانهای نهفته را کند و کاو نماییم و بتوانیم به جای پیروی از ترس، انتخابی آگاهانه انجام دهیم.


ب) سخن گفتن با خود به هنگام اتخاذ تصمیمهای مهم

برای اینکه بخواهیم تصمیم مهمّی بگیریم باید ابتدا هدفمان را بشناسیم و آن را تجزیه و تحلیل کنیم. برای روشن شدن هدف و تصمیم، باید ببینیم چه تغییری را می خواهیم ایجاد کنیم. به طور مثال: «مجید احساس می کند خیلی کمرو و خجالتی است». بنابراین، تغییری که می خواهد ایجاد کند این است که: «کم رو نباشد، با جرئت تر شود و از کنار مردم بودن، احساس لذّت کند».

بعد از مشخص شدن هدف، باید سؤالاتی مطرح کند و از خود بپرسد و با جواب دادن به این سؤالات، محدوده تغییراتش را معیّن کند:

1. حد و مرز این تغییر تا چه اندازه است؟

گاهی اندازه تغییر برای ما معلوم نیست، لذا خود را آماده شکست می کنیم؛ چون تصمیم ما بیش از اندازه مبهم بوده است. آیا تا به حال، این ضرب المثل را شنیده اید که «سنگ بزرگ، علامت نزدن است». یعنی اینکه هدف را آن قدر بزرگ تعیین کند که قدرت دسترسی به آن را نداشته باشد. در نتیجه، یا ناامید می شود، یا اینکه خودش را بیش از اندازه به زحمت می اندازد.

مثال: جواب مجید به این سؤال این است که: «می خواهم قادر باشم نقطه نظراتم را در بحثها مطرح کنم و اگر کسی با من مخالفت کرد، بدون تسلیم شدن یا عصبانی شدن، از نظر خود دفاع کنم». بنابراین، می بینید که مجید، حدّ و مرز تغییرات را برای خود مشخص نمود.

2. آیا این تغییر برای من امکانپذیر است؟

باید از حصول به موفقیت، اطمینان یابیم. جواب مجید به این سؤال بدین شکل است که: «این تغییر، قابل دسترسی بوده و کاملاً امکانپذیر است ؛ چون از بین بردن کمرویی کار محالی نیست».

3. آیا منابع لازم را در اختیار دارم؟

منظور از منابع لازم، همان امکانات مورد نیاز این تغییرات است. در جواب به این سؤال، مجید با خود می گوید: «امکانات لازم


برای این کار عبارت است از: اراده، تمرین و مطالعه کردن که من همه آنها را دارا خواهم بود».

4. آیا یک نفر دیگر را می شناسم که به آنچه من می خواهم، رسیده باشد؟

داشتن الگو، باعث سهل الوصول بودن هدف می شود، و فرد، راحت تر به سوی هدف، حرکت می کند ؛ چون می تواند از تجربه الگوی خویش استفاده نماید.

5. هنگامی که به تغییر دلخواه، دست یافتم واقعاً چه چیز متفاوتی وجود خواهد داشت؟

با ذکر جزئیات، مشخص نمایید پس از به وجود آمدن تغییر در شما، خود شما و دیگران چه خواهید دید؟ مجید در جواب خواهد گفت: «با تبحّری خاص، سخنرانی می کنم و آنچه در نظر دارم به دیگران عرضه می کنم و اگر هم کسی از من سؤالی کرد با آرامش و بدون ترس، جواب او را خواهم گفت».

این، باعث می شود از تغییر، یک موقعیت خیالی در ذهن خودمان درست نکرده باشیم.

6. آیا تغییراتی که مورد نظر است، برای من بی خطرند؟

قبل از اقدام باید بررسی کرد که آیا این تغییر از لحاظ جسمی، بی خطر و از لحاظ اجتماعی، مناسب و به جاست یا نه. به عبارت دیگر، باید دید که به خاطر این تغییر، چه تاوانی را باید بپردازیم و آیا این تغییر، ارزش پرداختن این بها و قیمت را دارد؟

مثال: «کسی دنبال دوست است و اقدام به صحبت کردن و آشنا شدن با دیگران می کند. آیا هم صحبت شدن با هر غریبه ای در کوچه و خیابان، راه درست و بی خطری است؟

7. تغییر، واقعاً تا چه اندازه ای به خاطر خود ماست؟

گاهی اوقات، تغییرات در واقع برای خود ما نیست و به خاطر دیگران است. خیلی وقتها به خاطر تأیید کردن دیگران یا اعتراض نمودن به دیگران، قصد ایجاد تغییر به سر ما می زند، که اگر این طور باشد پس از پایان کار، هنوز احساس نارضایتی در ما باقی خواهد ماند.

حال که این پرسشها را یاد گرفتید، قبل از هر تصمیمی، این پرسشها را از خود بپرسید و جوابشان را در ذهن، مرور کنید و سپس در مورد آن، نتیجه گیری نمایید، تا تصمیمات شما درست باشد.

دانشمند معروف، «دیل کارْنِگی» - که با گفته های او در شماره های قبلی مجله آشنا شده اید - می گوید: «هیچ کس برای شکست خوردن، نقشه نمی کشد. بلکه صرفاً در نقشه کشیدن، شکست می خورد». پس ما با این تکنیکها سعی کردیم نحوه درست «نقشه کشیدن» را به شما آموزش دهیم.

امّا در مرحله بعد از هدف و بررسی تغییرات، نوبتِ «عمل» می رسد. و ما برآنیم به طور خلاصه، یک روش عملی که از تعالیم اسلامی برگرفته شده است را یادآوری نماییم. لازم به تذکّر است که روانشناسان نیز از این راهکار مؤثرِ تعالیم اسلامی، بارها استفاده نموده و به تأثیر مؤثّر آن، اذعان کرده اند و در کتب خود بدان توصیه نموده اند.


توصیه اسلام

در تعالیم دین مبین اسلام، شیوه ای برای ترک گناه یا عمل به واجب، وجود دارد. بدین ترتیب که اگر فردی موفّق به انجام دادن یا ترک کردن یک عمل نمی شود با استفاده از این روش، توانایی این عمل را در خود ایجاد نماید. نام این روش «مشارطه، مراقبه و محاسبه» است. همان طور که از نام این روش معلوم است، دارای سه مرحله است:

اوّل: مُشارِطه. در این مرحله، شخص در ابتدای روز با خود شرط می کند تا شب، عملی را انجام دهد، یا سعی کند از یک عمل پرهیز نماید.

دوم: مُراقِبه. در این مرحله، شخص سعی می کند در طول روز، مراقبت نماید تا به شرطی که در ابتدای روز با خود گذاشته عمل نماید. یعنی باید حواسش را جمع نماید که مبادا شرط، فراموش شود.

سوم: مُحاسبه. در انتهای شب، اعمال خود را از اوّل صبح تا انتهای شب، مرور می کند و بررسی می نماید تا ببیند آیا به شرطش عمل کرده است یا نه؟ آیا توانسته است به مقصود برسد یا شکست خورده است؟

اگر فرد به مدّت چند روز و یا چند هفته، این شیوه را در پیش بگیرد، مسلّماً خواهد توانست به مقصود خود برسد. با اینکه این شیوه در مورد عمل به واجبات و ترک محرّماتْ توصیه شده است، امّا در تمامی مسائل کوچک و بزرگ روزمرّه، قابل اجراست.
 
منبع :

 حدیث زندگی :: بهمن و اسفند 1381، شماره 9

سخن آموزی در کودکان :  به جای قصه خواندن برای کودکانتان با آنها حرف بزنید

سخن آموزی در کودکان


 به جای قصه خواندن برای کودکانتان با آنها حرف بزنید

به کودکان خود اجازه دهید افکار درون ذهنشان را بیرون بریزند

حتی اگر در حد چند کلمه بی‌معنی است

صحبت کردن با کودکان در هنگام خواب بسیار بیش‌تر از قصه خواندن قدرت تکلم آن‌ها را افزایش می‌دهد. روانشناسان و متخصصین کودک می‌گویند صحبت کردن با کودکان در هنگام خواب بسیار بیش‌تر از قصه خواندن قدرت تکلم آن‌ها را افزایش می‌دهد. در صورتی که با کودکان درهنگام شب سخن بگویید قابلیت تکلم آن‌ها تا 6 برابر بهتر از حالتی که برای آن‌ها داستان می‌خوانید رشد پیدا خواهد کرد. حتی اگر کودک شما سن کمی دارد و قادر به حرف زدن نیست زمانی که صدای شما را می‌شنود و سعی می‌کند به گونه‌ای به آن‌ها پاسخ دهد مهارت‌های زبانی و تکلمی او به طرز شگفت آوری رشد می‌کند.

نکته جالب توجه این است که بین سنین صفر تا 4 سال تماشای تلویزیون تقریباً هیچ تأثیری، نه مثبت و نه منفی، برروی قابلیت‌های تکلمی کودکان ندارد. از صدها سال پیش والدین برای کمک به خوابیدن کودکان یا ارتباط برقرار کردن با آن‌ها در هنگام شب برای آن‌ها قصه می‌گویند. اگر چه بسیاری از متخصصان کودک این روش را برای بهبود تکلم کودکان مفید می‌دانند اما صحبت کردن با کودکان به مراتب تأثیر بهتری روی آن‌ها دارد.

دانشمندان آمریکایی در تحقیقات خود متوجه شدند: بسیاری از والدین برای رشد قدرت ذهنی کودکان کتاب را انتخاب می‌کنند و گاهی این کار را در نهایت دقت و وسواس انجام می‌دهند تا بهترین تأثیر را روی کودک خود داشته باشند اما حتی بهترین کتاب‌ها هم تأثیر بسیار کم‌تری از یک مکالمه کوتاه کلمه به کلمه بین کودک و مادر دارد. دکتر فردریک زیمرمن از دانشگاه UCLA گفت: بسیاری از متخصصان والدین را تشویق می‌کنند تا برای کودکان خودشان قصه بخوانند تا به این ترتیب علاوه بر ایجاد حس آرامش در کودک او را با لغات و اصطلاحات جدید آشنا کنند. اما با این روش نقش کودک در تبادل اطلاعات نادیده گرفته می‌شود و به این ترتیب کودکان ما به اندازه کافی سخن نمی‌گویند.

محققین در طی یک بررسی 275 کودک را بین سنین 1 تا 4 سال مورد مطالعه قرار دادند و سعی کردند تأثیر عوامل مختلف مانند صحبت کردن آ‌نها با والدینشان، با دیگر کودکان و تماشای تلویزیون را بر قدرت تکلم کودکان بسنجند. بعدها از این کودکان آزمایشاتی به عمل آمد تا قدرت تکلم و زبان‌آموزی آنها در سنین اولیه زندگی مورد بررسی قرار گیرد. در پایان مشخص شد کودکانی که درهنگام شب و قبل از خواب با پدرو مادر خود صحبت می‌کنند نسبت به کودکانی که فقط قصه گوش می‌دهند تا 6 برابر بهتر سخن می‌گویند. آن‌ها لغات بیشتری را می‌دانستند، بهتر از کلمات استفاده می‌کردند و اشتباهات کم‌تری در صحبت کردن خود داشتند. شاید یکی از دلایل آن این است والدین در هنگام سخن گفتن با کودکانشان اشتباهات آن‌ها را تصحیح می‌کردند. چه کودکانی که به داستان گوش می‌کردند هم در قابلیت سخن گفتن خود رشد کرده بودند اما میزان آن‌ چندان قابل توجه نبود. کودکانی هم که قبل از خواب به تماشای تلویزیون می‌پرداختند تقریباً هیچ پیشرفتی از خود نشان ندادند و قدرت تکلم آن‌ها تغییر چندانی نکرد. مطالعات کارشناسان نشان داد کودکان طی یک روزبه طور متوسط نزدیک به 13 هزار لغت جدید را از طریق والدین خود می‌شنوند و همچنین نزدیک به 400 بار با والدین خود به طور مستقیم گفت‌وگو می‌کنند. والدین باید از این فرصت‌ها نهایت استفاده را ببرند و با تصحیح اشتباهات کودکان و معرفی لغات جدید به آن‌ها قدرت مکالمه کودکانشان را تا حد ممکن بالا ببرند. فقط صحبت کردن صرف با کودکان کافی نیست و والدین باید تلاش کنند کودک خود را به حرف زدن تشویق کنند.به کودکان خود اجازه دهید افکار درون ذهنشان را بیرون بریزند حتی اگر در حد چند کلمه بی‌معنی است.   

منبع: تبیان تبریز

نمی خواهم با تو حرف بزنم

نمی خواهم با تو حرف بزنم
 
زمانی كه بچه ها به مدرسه می روند، معمولا شما والدین كمتر درگیر وجوه عاطفی زندگی فرزندانتان هستید . چون به هر حال بچه دیگر مانند سال های پیش از مدرسه ، متكی به شما نیست .
البته این  بدین معنا نیست كه فرزندتان دیگر به شما نیازی ندارد. بچه ها به اوقات خانوادگی نیاز دارند تا مانند دوران پیش از مدرسه احساس عزت و امنیت كنند.

زمانی برای گفتگو می تواند در این زمینه مؤثر باشد.
وقت گفتگو زمان مشخصی است. دست كم روزی سی دقیقه وقت برای خود و فرزندتان در نظر بگیرید. در گفتگو یا بازی بی مقدمه و برنامه ریزی نشده ، سعی كنید كه از نظر و خواست فرزندتان تبعیت نمایید. هدف این است كه به خواست او عمل كنید و تا حد امكان خود را با او هماهنگ سازید . با بچه های كوچكتر باید مثل خودشان روی زمین بنشینید و عروسك بازی كنید. برای بچه های بزرگتر ناگزیربه انجام این امر نیستید ولی این كار بسیار مفید است.
اهمیت وقت گفتگو بسیار بیشتراز نفس صرف وقت با بچه است ؛ زیرا فرزندتان در این مدت رخصت می یابد كه جهت بازی یا گفتگو را تعیین كند. فعالیت های كم تحرك مانند حل پازل ، خواندن كتاب ، تماشای یك برنامه آموزشی در تلویزیون و... با این كه مهم و سازنده هستند، مانند زمان گفتگو مفید و مؤثر واقع نمی شوند. لازم است كه خود را كاملا با دلبستگی ها و علائق و سلائق فرزندتان درگیر وهمراه كنید. بنابراین بهتر است كه تلویزیون یا رادیو پخش را خاموش كنید تا هیچ چیزی مانع و مزاحم ارتباط تنگاتنگ وصمیمانه شما وفرزندتان نباشد.
هدف شما این است كه به فرزندتان كمك كنید تا به صورتی راحت تر و كامل تر درباره موضوعات دلخواهش صحبت كند. انجام دادن این كاراز طریق بازی كردن با او ، یا از طریق بحث در مورد موضوعاتی مانند زندگی ، عشق ، آزادی ، بازیهای ویدیویی ، صحبت درمورد پدربزرگ یا مادربزرگ كه تازه فوت شده و یا هر موضوع دیگری كه مورد علاقه فرزندتان باشد ، امكان پذیر است.
فرزندتان برنامه تعیین كند
چنانچه دخترتان عروسك بازی می كند و می خواهد كه شما نقش فرد بدی را كه به قصرعروسك حمله می برد، بازی كنید، حتماً بپذیرید وآ ن نقش را اجرا نمایید .اگر می خواهد دراین باره صحبت كند كه شما پدرو مادر بدی هستید كه اجازه نمی دهید تا ساعت ده شب بیدار بماند. با او همراهی كنید و مثلاً بگویید: بیشتردر این مورد توضیح بده . چنانچه می گوید كه از معلمش بدش می آید نگویید كه درمورد معلمت این طور صحبت نكن ! بگویید : خوب ، معلمها هم گاهی اشتباه می كنند. معلم تو امروز چه كار كرده ؟
تبادل حرفها بین شما و فرزندتان لزوماً نباید خیلی عمیق و مربوط به رویدادهای روز باشد. فقط باید خودتان را با او همراه كنید و جزئی از دنیای او بشوید؛ چون به نظرمی رسد كه هسته اصلی تمام ارتباطات موفق انسانی چنین همدلی صمیمانه ای باشد. اگر بچه ها چنین همدلی را به اندازه كافی تجربه كنند، در شناخت و درك نیازهای دیگران مستعدتر و علاقه مندتر می شوند.
در زمان گفتگو ، فرزندتان احساس می كند كه مورد توجه وعلاقه وحمایت است و همه ، حرف او را می فهمند.
از طریق صحبت كردن ، كمتر مسئله ای از دوران كودكی هست كه دست كم تا حدی از طریق وقت گفتگو قابل حل نباشد.
بچه هایی كه در زمینه یادگیری مشكل دارند، می توانند تخیلاتشان را با استفاده از وقت گفتگو توسعه دهند تا بتوانند عواطف و ایده هایشان را تصویر كنند ؛ قابلیتی كه درعملكرد بهتر آنها بسیار مؤثر خواهد بود. بچه های دیگر می توانند در زمان گفتگو یاد بگیرند كه چگونه نگرانیهای احساسی عاطفی خود را به زبان بیاورند نه این كه بی جهت از سردرد یا درد سایر قسمت های بدن شكوه نمایند. بچه های پرخاشگر یاد می گیرند كه احساس امنیت كنند و در نتیجه هنگامی كه عصبانی می شوند كمتر آمادگی كتك زدن و چیز پرت كردن وهل دادن خواهند داشت.
آیا شما زمان خاصی برای زمان گفتگو در نظر گرفته اید ؟
در حالت مطلوب این امر خود به خود واقع می شود. ولی در پاره ای خانواده های شلوغ ممكن است بچه ها در شلوغی و هیاهوی مسائل روزمره به كلی فراموش شوند. به همین سبب پیشنهاد می شود كه زمان خاصی بدین منظور تعیین كنید. پس از شام ( اگر پدرومادر هردو شاغل هستند) یا نهار زمان مناسبی است. والدین شاغل ( حداقل یكی از آنها) می بایست حتی به بهای آوردن كار اداره به منزل ، هر روز سر ساعت معینی به خانه بیایند.
برخی والدین پس از صرف شام به بچه ها می گویند: خوب، حالا بروید به اتاقتان ، در حالی كه درست این است كه بچه ها را به فعالیتی مشترك با خود ترغیب كنند. مثلاً اگر پسرتان برای تمام كردن تكالیفش به اتاق خودش می رود، شما هم پیش او بروید و چند دقیقه ای پیش او بمانید واو را درباره موضوعات مختلف به حرف بكشانید.
چنانچه فرزندتان كم سن و سال است ، می بایست وقت گفتگو به جای صحبت كردن ، به بازی با او بپردازید و جایی را در نظر بگیرید كه فرزندتان به اسباب بازیهایش دسترسی داشته باشد.
مقررات زمان گفتگو بسیارساده است
. فرزندتان نباید شما را آزار دهد یا چیزی را بشكند. غیر از این، او رئیس تام الاختیاراست. وظیفه شما پیروی از اوست. نیازی نیست كه شما نقش روان شناس را بازی كنید و بكوشید كه عناصر و اجزای بازی او را تحلیل نمایید، یا احساسات او را برایش تفسیر كنید.وقت گفتگو همیشه برای والدین آسان نیست. بعضی از والدین به طور حسی وغیراستدلالی این كار را می كنند، ولی برای بسیاری از آنها تغییر در برنامه روزمره شان به این منظور بسیار مشكل است . اكثروالدین با این كه مایلند به فرزندانشان كمك كنند اما برایشان بسیار سخت است كه فقط بنشینند و به فرزندشان گوش كنند واو را درحركت در راه انتخابی اش یاری  دهند.
برخی والدین پس از یكی – دوهفته اجرای وقت گفتگو خسته می شوند. خستگی معمولاً نشانه ی این است كه فرد نسبت به صحت كاری كه انجام می دهد مطمئن نیست یا رغبتی بدان ندارد. اما اگر به آنچه كه ممكن است در وقت گفتگو برای شما آشكار شود، توجه كنید، معمولاً می توانید بر احساس خستگی خود فائق آیید.

هر چه می توانید از هیجانات فرزندتان بیاموزید
مادریك پسر9 ساله می گفت: شما هم اگر جای من باشید و پنجاه كارت عكس بازیكنان فوتبال دردست داشته باشید و مجبور باشید كه صبر كنید تا پسرتان یكی یكی اسم و مشخصات حرفه ای آنها را بگوید ، خسته می شوید. با این حال ، زمانی كه در این مورد مشورت كرد، متوجه شد كه علت ناخشنودیش این است كه فرزندش در مسائل واقعی تر و جدی تر با هیچ بچه ای یا حتی با خود او ارتباط متقابل ندارد؛ او فقط روی كارت های بازیكنان فوتبال متمركز بود و دیگرهیچ . بنابراین ، مادر تصمیم گرفت كه برای شروع ، اطلاعاتی در مورد بازیكنان فوتبال ، بخصوص بازیكنان تیم ملی ، به دست بیاورد تا بتواند فرزندش را به گفتگو بكشاند.
وقتی گفتگو، دوجانبه شد ، چون مادر دیگر ناظربی طرف و منفعلی نبود، حتی حالتی مبارزه جویانه هم داشت ، ترتیب وقت گفتگو دیگر برایش خسته كننده نبود و همچنان كه هفته های بعد به این كار ادامه  می داد، متوجه شد كه پسرش علاقه ای فراتر از علاقه معمول عاطفی به او پیدا كرده است . او متوجه شده بود كه پسرش از كارتهای مربوط به فوتبالیستها برای طفره رفتن از پیدا كردن دوست استفاده می كند. اما با ایجاد همین ارتباط دو طرفه با مادرش ، نسبت به دیگران هم برخوردی اجتماعی تر پیدا كرد.
بسیاری از والدین سعی می كنند كه وقت گفتگو فعالیت ها را بیش از حد كنترل نمایند. سكوت های كوتاه را غیرقابل تحمل می یابند و فرزندشان را به سؤال و جواب می كشانند.
برای بسیاری از والدین هفته های اول وقت گفتگو خیلی سخت می گذرد چون ناگزیرند درموقع كنترل شوندگی ایفای نقش نمایند. اگر به یقین انتظار داشته باشید كه فرزندتان چه كار خواهد كرد یا چه حرفی خواهد زد، بدانید كه بیش از حد به او راه نشان می دهید و امر و نهی می كنید.وقت گفتگو باید سرشار از شگفتی باشد ، چون فرزندتان مجاز است كار دلخواهش را انجام دهد یا موضوع صحبت  را خودش برگزیند. بنابراین از خودتان بپرسید: آیا بیش از حد سؤال نمی كنم ؟ آیا به فرزندم نمی گویم كه چه كاركند؟ آیا می دانم كه كار بعدی چه خواهد بود؟ چنانچه پاسخ این سؤالها مثبت باشد، می بایست قدری به او تخفیف  بدهید. هنگامی هم كه تردید دارید، بیشتر گوش كنید. به مرور ، ارتباط گرم تر و صمیمانه تری بین شما و فرزندتان ایجاد خواهد شد.
نمی خواهم با توحرف بزنم!
اگر طبق برنامه قرار گذاشته باشید كه سی دقیقه پیش فرزندتان بنشینید و به آهنگ او حركت كنید. اما او اعلام كند كه من نمی خواهم با تو حرف بزنم ؟ چه می كنید ؟ یا اگر اصلاً حرف نزند چه؟ نكته كلیدی و مهمی كه باید به خاطر داشته باشید این است كه  فرزندتان مدام در حال ایجاد ارتباط است ، چه با حرف زدن ، چه با حركات و لحن صدا یا ژستهایش.
بسیاری از والدین خیلی صریح با فرزندشان ارتباط برقرار می كنند . اگربچه می گوید كه  تنهایم بگذار یا  هیچ اتفاقی نیفتاده ، چرا این قدر اصرار می كنی ؟  آنها مأیوس و دلسرد می شوند. در چنین حالتی باید یك قدم عقب بنشینید و دوباره سعی كنید. مثلاً می توانید بگویید : چرا دلت نمی خواهد با من حرف بزنی ؟  سپس از كودكی خودتان كه گاهی دلتان نمی خواسته با كسی صحبت كنید،  چیزهایی تعریف نمایید. یا  می توانید بگویید كه چرا حرف نزدن راحت تر است و به دفعات مواردی را از دوران كودكی خود یاد آورید كه دوست نداشته اید با كسی حرف بزنید. اگر با جریان همراه شوید احتمالاً می توانید در جایی سرصحبت را باز كنید.
نكته مهم این است كه نباید از برخوردهای منفی او دلسرد شوید، بلكه باید هر چه از طرف فرزندتان ارسال می شود، دریافت نمایید. در واقع هرچه او در ایجاد ارتباط با شما بیشتر مشكل داشته باشد به تخصیص وقت گفتگو نیاز بیشتری دارد.
 
تبیان

 

گفتگوهای بی‌حاصل

گفتگوهای بی‌حاصل
 
گفتگو با کودکان اصول مخصوص خود را دارد. پیام های کودکان اغلب جنبه رمزی دارد و برای درک پیام آنها بایستی جنبه رمز آنها را درک کرد و هنگامی که کودک احساس کند او را درک کرده اند ، علاقه وصمیمیت او بیشتر می شود.

گفتگوهایی که والدین با کودکان دارند باعث یأس و نومیدی والدین می‌شوند، زیرا هیچ نتیجه‌ای از این صحبت‌ها حاصل نمی‌شود، چنانکه در گفتگوی زیر بخوبی نمایان است:

«کجا رفتی؟»

«بیرون.»

«چکار کردی؟»

«هیچ کار.»

والدینی که سعی می‌کنند منطقی باشند، بزودی پی می‌برند که این کار تا چه اندازه می‌تواند دشوار و طاقت‌فرسا باشد. چنانکه مادری می‌گفت: «سعی می‌کنم با کودکم منطقی رفتار کنم اما کاسه صبرم لبریز می‌شود و از کوره در می‌روم. به حرف‌هایم توجه نمی‌کند. فقط باید جیغ بکشم تا صدایم را بشنود و حرفم را گوش کند. امان از دست این بچه‌‌!»

کودکان در گفتگو با والدین غالباً مقاومت نشان می‌‌دهند. آنها از اینکه کسی بیاید و دائماً نصیحت‌شان کند وازشان ایراد بگیرد و مرتب تذکر بدهد، نفرت دارند.

آنها احساس می‌کنند که والدین آدم‌های پرحرفی هستند. «دیوید» هشت ساله به مادرش می‌گوید: «مامان، چرا هر وقت که سوال کوچکی از شما می‌کنم، جواب دراز و بی‌انتهائی تحویلم می‌دهید؟» وی رازش را با دوستانش درمیان می‌گذارد و می‌گوید: «به مادرم هیچ چیز نمی‌گویم، هیچ‌چیز. کافی است سرصحبت را با او باز کنم و آن‌وقت با آن نطق‌های طولانی خودش وقت بازی کردن مرا هدرمی دهد.»

اگر کسی مشتاقانه نظاره‌گر گفتگوی بین یک مادر و فرزند باشد و به حرف‌هایشان گوش دهد با کمال تعجّب متوجّه خواهد شد که هر یک از آنان تا چه اندازه کم به حرف‌های یکدیگر توجه می‌کنند.

برای آنکه ارتباط ما با کودکان نامفهوم نباشد و معانی و مفاهیمی در خود داشته باشد، طرز تکلّم روزمره ما کافی نیست. به منظور اینکه بتوانیم هم به کودکان برسیم و هم از یأس و نومیدی والدین بکاهیم، به روش جدیدی در برقراری ارتباط با کودکان نیاز داریم، که شامل راه‌های جدیدی برای گفتگو با کودکان هم می‌شود.


روش‌ جدید برقراری ارتباط با کودکان

اساس روش جدید برقراری ارتباط با کودکان را دوچیز تشکیل می‌دهد: احترام و مهارت: این روش جدید مستلزم این است که :

(الف) پیام‌ها نباید به حسّ احترام کودک لطمه‌ای وارد سازند، همان‌گونه که به حسّ احترام والدین نباید لطمه بزنند .

(ب) ابتدا بایستی تفاهمی متقابل بین والدین و کودک ایجاد شود و فقط پس از ایجاد این تفاهم است که پند و اندرز، راهنمایی و آموزش مطرح می‌شود.

«اریک» نه ساله با حالتی بسیار عصبانی به خانه آمد، زیرا قرار بود با همکلاسی‌هایش دسته‌جمعی به پیک نیک بروند که بارندگی برنامه را بهم زده بود. مادر تصمیم گرفت به روشی جدید گفتگو کند. او از بکارگیری جملات پیش پاافتاده که قبلاً فقط وضع را ناهنجارتر کرده بودند، خودداری کرد. جملاتی همچون: «گریه کردن برای برنامه بیک نیک بهم خورده هیچ دردی را دوا نمی‌کند.»؛ «روزهای دیگری هم برای خوشی و تفریح هست.»؛ «تو که می‌دانی بارندگی تقصیر من نبوده، پس چرا از دست من عصبانی هستی؟»

مادر«اریک» با خودش گفت: «پسرم از اینکه نتوانسته به پیک نیک برود، ناراحت و مأیوس شده. پسرم می‌خواهد با ابراز خشم نسبت به من، در این بداقبالی مرا هم شریک کند و تسکین یابد. به او حق می‌دهم که این طور ناراحت باشد. اگر احساساتش را درک کنم و به این احساسات احترام بگذارم، بهترین کمک را به او کرده‌ام.» او به «اریک» گفت:

مادر: «خیلی ناامید به نظر می‌رسی.»

«اریک»: «بله، همین‌طور است.»

مادر: «تو خیلی دلت می‌خواست به این پیک نیک بروی؟»

«اریک»: البته که دوست داشتم.»

مادر: «همه چیز آماده بود که این باران لعنتی بارید.»

«اریک»: «بله درست همین طور شد.»

لحظه‌ای سکوت برقرار شد و سپس «اریک» گفت:

«اشکالی ندارد مامان، حتماً که نباید امروز به پیک نیک می‌رفتم، باز هم فرصت می‌شود.»

حالت عصبانی «اریک» ظاهراً از بین رفته بود و او باقی بعدازظهر در کارها کمک کرد.

معمولاً هربار که «اریک» به خانه می‌آمد همه اعضای خانواده را غم و غصه فرا می‌گرفت. او دیر یا زود با یکی از آنها دعوا راه می‌انداخت و خلاصه همه اعضای خانواده را اذیت می‌کرد و این جار و جنجال پایان نمی‌پذیرفت تا اینکه سرانجام شب دیر وقت به خواب می‌رفت و سر وصدا می‌خوابید.

چه چیز خاصّی در این برخورد جدید وجود دارد و اجزای سازنده و یاری کننده این برخورد چیست؟

وقتی کودک در اوج احساسات شدید خود قرار دارد گوشش به کس بدهکار نیست. او نمی‌تواند پند و اندرز یا سخنان تسلّی بخش یا انتقاد سازنده را بپذیرد. او از ما می‌خواهد که درکش کنیم و آنچه را که در آن لحظه بخصوص از درونش می‌گذرد، احساس نماییم. علاوه بر این، او می‌خواهد بدون اینکه مجبور باشد تمام تجربیات درونی‌اش را برایمان بازگو کند، مورد درک ما واقع شود. در واقع این یک نوع بازی است که او در این بازی فقط اندکی از احساسش را برای ما آشکار می‌کند و محتاج آن است که باقی را خودمان حدس بزنیم.

منبع: کتاب :رابطه والدین با فرزندان(راه حلهای جدید برای مسائل قدیمی) - نویسنده:دکتر هایم جی.گینات