روش های سخنرانی دینی (3)
روش های سخنرانی دینی (3)
بيان شد كه امر تبليغ؛ يعني گزينش بخشي از معارف ديني كه متناسب با نياز مخاطب باشد و بيان آن به گونهاي كه متناسب با تأثيرپذيري و درك مخاطب باشد و براي اينكه مخاطب انگيزة عمل پيدا كند بايد ايمان ـ به عنوان مادر انگيزهها ـ در او تقويت شود.
گاهي براي اينكه عمليات گزينش معارف به خوبي صورت بگيرند بايد كار علمي و توليد علم هم صورت بدهيم؛ يعني اين طوري نيست كه فقط گزينش كنيم، بلكه گاهي بايد يك چيزهايي را توليد بكنيم، آري براي ايجاد انگيزه و ايمان در قلوب انسانها بايد به توليد علم نيز پرداخت.
انسانشناسي و دينشناسي دو آگاهي اساسي است كه در جريان گزينش و يا تهيه محتواي مورد نياز براي مخاطب لازم است، انسانشناسي بيشتر در جهت پاسخ به سؤال چگونگي انسان مفيد خواهد بود و دينشناسي هم با نگاه و تعابيري كه نه وابسته به علم خاصي باشد، نه وابسته به پاسخ به شبهات خاصي باشد، نه وابسته به اصطلاحات يكي از علوم باشد، بلكه دينشناسي كه بتواند به درد مصرفكنندة دين بخورد.
بايد دين را به گونهاي بشناسيم كه قابليّت عرضه براي مخاطب را داشته باشد فارغ از اينكه در يكي از شاخههاي علوم رايج بگنجد يا نگنجد، مجبور نيستيم حتماً دستهبندي رايج علوم را در مقام تعريف دين براي مخاطب رعايت كنيم، دين را كه شناختيم اولويتهاي داخل اين دين را كه درك كرديم. گزينشهاي خودمان را براي مخاطب متناسب با اين دينشناسي بكنيم، در كنار اين انسان را كه شناختيم، قدرت درك نيازها و تناسبسازي معارف قابل انتقال را پيدا خواهيم كرد، لذا مبلغين ديني بايد فعاليتِ كارگاهي و يا ميداني خودشان را فعاليتي در جهت فربه كردن چنين علمي تلقي كنند؛ چون صرفاً مصرفكنندة آگاهيهاي دريافت شده از عالمان ديني نيستند، بلكه علم جديدي را ميتوانند در بستر فعاليت تبليغي خود توليد كنند و آن علم چيزي نيست جز يك انسانشناسي دقيقتر، جز اقتضاشناسي، جز نيازشناسي و آن علم درك عيني طبقهبندي بسياري از اولويتهايي است كه در معارف ديني ما آمده، يك جايي يك موضوعي بر يك موضوع ديگر در جهت تربيت آدمها اُولويت پيدا ميكند، تفاوتهايش در روايتها و آيات قرآن ذكر ميشود يا اشاره ميشود اين مطالب را استخراج كنيد.
يك مبلّغ، عالمي است كه غير از درست يا غلط بودن سخنان، آگاهي ديگري نيز دارد و آن اين است كه ميتواند تشخيص بدهد كدام آگاهي براي چه كسي مناسب است.
حضرت آيتالله حقشناس چند سال پيش ميفرمودند: حضرت امام(ره) ـ البته خاطرهشان مفصل بود ـ به بنده ميفرمودند: شما چون با مخاطبيني از دين صحبت ميكنيد و حرفها و معارف ديني را به ديگران منتقل ميكني زودتر از بقية هم بحثهايت مجتهد ميشويد، بعد ايشان فرمودند: امام راست ميگفتند، من از همة دوستانم زودتر مجتهد شدم، اگر تبليغ را به مثابه يك كارگاه براي پخته شدن انديشه نگاه كند، تبليغ جرياني است كه علمزاست، حرفهاي مخاطب را خوب گوش دهيم، دقيق تجزيه و تحليل كنيم، يك مقدار انسانشناسانهتر دربارة مخاطب قضاوت كنيم.
مبلغ بايد از پيشداوري، از مقايسه و از سطحنگري بپرهيزد. واقعاً ببينيم چرا مثلاً بيشتر مردم مسكرات ميخورند، مسكرات مگر بد نيست، مگر دين مطابق فطرت انسان نيست، چطوري ميشود بيشتر آدمها خراب باشند، چه مشكلي پيش آمده كه بيشتر مردم، خراب عمل ميكنند، تحليل كنيد به يك نتيجهاي ميرسيد كه آن نتيجه، همهفهم است، بيشتر آدمها با آن نتيجه ميتوانند ارتباط برقرار كنند، نبايد بگوييد من كاري به بقيهاش ندارم شراب حرام است نخور، غلط ميكني بخوري، مبلّغ قدم در ميدان فقه اكبر ميگذارد، بايد بگويد من بايد بدانم چرا جوانها نماز نميخوانند؟
چون بچهها در مدرسه، نمرهاي بار ميآيند؛ يعني هر كاري ميكنند فوري جزا و پاداششان با نمره داده ميشود، اهرم نمره در كنار اهرمهاي بدتر از نمره، آنها را وادار به انجام يك تكليف به نام درس خواندن ميكند، انسان دوست ندارد به رفتارهايي مكلّف شود كه با فشار به آن رفتارها مكلّف شده است، اين فشار با تشويق يا با تنبيههاي فوري است، آن وقت اين فشار سرِ نماز برداشته ميشود، نماز تشويق يا تنبيه فوري ندارد، تمام علاقه به تكليفگريزياش را اينجا نشان ميدهد بعد فكر ميكنيم همه جوانها تكليفگريزند، ما چطوري نماز را جا بيندازيم جامعه، خراب است همه را خراب كرده است، نبايد دانشآموز را اين گونه براي درس خواندن تحت فشار قرار داد، يعني چه كه دانشآموز با نظام نمرهاي درسخوان كنيم، نمازگريز ميشوند، نمرة آموزش و پرورش سالي دو بار، سه بار وادارشان ميكند به يك تكليفي با نتيجة فوري كه نتيجة اين نظام، تكليفگريزي است.
من به عنوان يك مبلّغ كار دارم با اينكه چرا اين جوان، نماز نميخواند، يكي از دوستان گفتند: عقد موقّت ميتواند حلال مشكل فساد در جامعه باشد، به ايشان عرض كردم نه، اصلاً اين طوري نيست شما برويد براي بسياري از جاهايي كه محل فساد است صيغه را پيشنهاد بدهيد همه ميخندند، بهتان يك خانمي بخواهد سه ماه، عدة يك كسي را نگه دارد بعد سراغ ديگري برود نه مردها هوسشان تأمين ميشود نه زنها، صيغه و عقد موقت براي اين فضا نيست، ازدواج مجدد چه؟ ازدواج مجدد هم براي اين فضا نيست جز اينكه موجب طلاق بشود و ساختن بچههاي فاسد و مفسد، نتيجة ديگري ندارد.
علت فساد اين نيست كه ما بياييم محرميتها را تجويز كنيم، بايد انگيزهها را روانشناسي كنيم، روانشناسيمان هم با كمك احكام اسلامي است، تا ميگويم روانشناسي ذهنتان در روانشناسي به معناي تجربي نرود.
چرا دختران در جامعه خودشان را جمع نميكنند، دنبال محبتاند، دخترها كمبود محبت دارند جامعه را به فساد ميكشند، پسرها هم كمبود محبت دارند آنها هم جامعه را به فساد ميكشند، دخترها چرا كمبود محبت دارند؟ چون باباها به قدر كافي به آنها محبت نميكنند، باباها چرا محبت نميكنند؟ به دليل اينكه پدرسالاري نيست، پدرسالاري ممدوح، در خانهها باشد مامانها در مقابل بچهها تواضع لازم را نسبت به باباها بكنند دختر فاسد نميشود، دختر فاسد نشد جامعه مشكلش حل ميشود.
بعد از اينكه جامعه را در روابط بين زن و مرد درست كرديم بعداً نوبت آن ميرسد كه احكام اسلامي را هم در جاي خودش پياده شود و آثار منفي هم نخواهد داشت، اما فعلاً اين ازدواج مجدد و عقد موقّت مجدد، آثار منفي دارد.
رسالة عمليه مجموعهاي از داروهاي دردهاي بشر را نوشته، بعضيهايش هم رويشان يك چيزهايي نوشتند كه مثلاً اين دارو را در اين موقع مصرف كنيد، ولي معمولاً ـ در مقام تشبيه دارم عرض ميكنم ـ يك نفر بايد مريض را معاينه كند، يك نگاه عميق بكند كه آيا ظاهر مرضش با آن دوا شباهت دارد، يك معاينه دقيق ميكند، ميبيند باطن مرضش جاي ديگري است، خودتان را تقويت كنيد بعد سراغ انگيزهساختن براي آدمها برويد اينها موجب ميشود كه خودمان را براي گزينش دربست در اختيار احكام و معارف اسلامي قرار ندهيم كه بگوييم از اول، رساله عمليه را ميگوييم ميرويم جلو، از اول هم عقايد را ميگوييد ميرويم جلو، صبر كن كجا داري ميروي.
بعضي از اوقات حرف درستي كه به جايش زده نشود اثر منفي دارد، امروز در جامعهاي زندگي ميكنيم كه تشنگي به معارف ديني آن قدر زياد شده كه حد و حصر ندارد، هيچ وقت ميدان اين قدر باز نبوده است، مبلّغ ديني كه حرف حساب داشته باشد همه گوش ميدهند حتي آنهايي كه خوششان نميآيد، اگر ديدي يك كسي در ميرود خوشش نميآيد حالا جاي قشنگي است براي اينكه تو درك كني رگ خواب اين چيست، نه رگ خواب به معناي اينكه جذبش كنيم، صرفاً من چكار كنم اين منطقش عوض بشود، خودش فكر ميكند نتيجه برسد كه من نبايد در بروم.
در دانشگاه مباحث انسانشناسي ميگفتم، يكي از دانشجويان ميگفت: برو بينيم بابا! تا حالا فكر ميكردم از انسان بايد آغاز كرد، اين چرا گوش نميدهد؟ رفتم سراغش ببينم چه را ميگويد برو بابا، پاي حرف او نشستم، ديدم عجب از يك جاهاي ديگر هم گاهي بايد آغاز كرد اينكه من از انسانشناسي بايد آغاز كنم مطلق نيست.
اينها چيزهايي است كه شما ميتوانيد تجربه كنيد و خواهش ميكنم فضاي تبليغ را كارگاه توليد علم براي خودتان تلقي كنيد و در مراجعه مكرر به كتاب و سنت اين علم را فربه كنيد و به ديگران منتقل كنيد.
عمليات گزينش مطلب، تهيه موضوع، محور كلام و يا محور برنامه تربيتي را از طريق دينشناسي و انسانشناسي انجام بدهيد، بعد در مقام بيان مطلب به پردازش آن در ذهن خودتان اقدام كنيد. ميخواهم به چنين هدفي برسم و توجهها را به چنين موضوعي جلب كنم، چگونه؟ اين مطلب را بايد مقدمهچيني كنم كه اساساً گاهي به سخنراني ميگويند مقدمهچيني، يكي از هنرهاي پرورش مطلب مؤخّره يا مقدمهچيني است يا مطالب را با مطالب ديگر در مقام مقايسه قرار دادن است.
آقاي جوادي آملي بعضي وقتها آيات قرآن را اين طوري توضيح ميدهند كه مثلاً نفرمودند فلان، فرمودند: فلان يعني ميتوانست يك احتمال ديگر اينجا وجود داشته باشد «تعرف الاشياء باَضدادها» از اين روش استفاده ميكنند، اينكه چرا اين كلام را فرمودند اين را براي ما توضيح ميدهند، اين خيلي روش قشنگي است؛ يعني مطلب را به صورت عَرْضي بسط دادن.
ادبيات مطالب
بعدش ميپردازيم به ساختن ادبيات، فايدههاي ساختن ادبيات را هم بهش اشاره كرديم، تا اينجا بيرون سخنراني است يا بيرون يك فعاليت تبليغي است، تا اينجا فهميديم چه چيزي ميخواهيم بگوييم و چطوري ميخواهيم آن را در ذهنمان بسط بدهيم و چطوري خودمان را آماده كرديم آن را براي مخاطب بيان بكنيم، از اين به بعد به خود سخنراني و چينش مطالب ميپردازيم.
يكي از اصول مهم در ارائة سخنراني پس از بحث توليد علم و دانستن اينكه چه ميخواهيم بگوييم بحث ادبيات و پردازش مطلب و نيازشناسي و انسانشناسي است كه بتوانيد چينش لازم براي مطالب يك سخنراني را به خوبي صورت دهيد؛ در نحوة چينش مطالب الگوهايي وجود دارد كه هرگونه تغيير حسابشده در اين الگوها سبب جذابتر شدن بحث ميشود، مثل مبتدا و خبر، خبر را قبل از مبتدا ميآوري تا افادة حصر كند، ولي اصلش اين است كه مبتدا اول باشد و خبر دوم بعد يك تغيير حسابشده كه ميدهي، چقدر نتيجه ميدهد.
روش طرح و حل مسئله
اولين روش براي چينش مطالب يك سخنراني طرح و حل مسئله است، طرح و حل مسئله يعني چه؟ فرق مسئله با سؤال اين است كه در مسئله يك سؤال چندوجهي داريد، اما در سؤال يك سؤال بسيط داريد مثلاً معناي رمضان چيست؟ اين يك سؤال است، اما وقتي كه پرسيديد خداوند متعال چگونه از رمضان انتظار داشته است كه ما به تقوا برسيم و چرا براي رسيدن به تقوا ما را وادار به گرسنگي كشيدن كرده است آيا بين ضعف بدني و تقوا رابطهاي وجود دارد؟ آيا تقوا يك امر بيشتر ذهني و روحي نيست؟
در بحثهاي تخصصي روش آموزش، ميگويند اگر خواستيد چيزي را به دانشآموز يا دانشجو ياد بدهيد آن را براي او تبديل به يك مسئله كنيد تا انگيزه پيدا كند اين مسئله را حل كند، و در مرحلة بعد راهحل را در اختيار او بگذاريد. يكي از دلايل اُفت تحصيلي دانشآموزان مستعد و كمتر مستعد اين است كه معلمان قبل از اينكه مسئلهاي را براي دانشآموز مطرح كنند راهحل آن را در كلاس، اعلام ميكنند ميگويند: اينها را ياد بگيريد و دانشآموز اصلاً خلاقيت و فعاليت ذهني نكرده است. هم براي دانشآموزان مستعد و هم براي دانشآموزان غيرمستعد، يك كاري كه بايد صورت بگيرد اين است كه اول بايد مسئله را بايد مطرح كنيم، و آن را به صورت يك نياز جدّي براي مخاطب جا بيندازيم بعد بايد آن مسئله را حل كنيم، معمولاً هم اين كار را بايد به گونهاي انجام بدهيم كه حل مسئله از اول پيدا نباشد. ابتدا بر اساس اصل مقدمهچيني در پردازش مطالب عمل كنيم. پس هر چه را خواستيم بگوييم اول به يك مسئله تبديل كنيم بعد آن مسئله را جا بيندازيم و بعد در مقام حل آن مسئله، مطلب خودمان را بيان كنيم.
البته اين كار به صورتهاي مختلف ميتواند انجام بگيرد. در بيان تزئينات جانبي اين شيوه از سخن گفتن، ابتداي طرح مسئله يك مقدمهاي ميتواند مطرح شود، مقدمه طرح مسئله ميتواند يك داستان يا يك خاطره يا يك شعر باشد.
خوب است قبل از طرح مسئله يك مقدمهاي ذكر شود، اين مقدمه رسيدن به اصل سخن را به تأخير مياندازد و اين خوب است اگر آغاز سخن به تأخير بيفتد، يك كمي به نتيجة سخن رسيدن هم به تأخير ميافتد و در يك سخنراني نياز به زمان داريم تا مخاطب، حداقل نيم ساعت روي موضوعي درگير شده باشد تا بعد به نتيجه نزديكتر شود، اين نيم ساعت تمركز، دقت و اثرپذيري او نسبت به موضوع افزايش پيدا ميكند.
در اين مقدمه، به زيباييشناسيها فكر كنيد، سعي كنيد به زيبايي وبا لطافت اين كار را انجام دهيد. در مقدمه طرح مسئله ميتوانيد به خاطرههايي مراجعه كنيد كه از نظر زيبايي و لطافت و... جاذبههاي ظاهري سخن شما را تأمين كند.
در مقدمه طرح مسئله ميتوانيد ذهنيتهاي مردم را نسبت به خودتان اصلاح كنيد، خيلي از مردم فكر ميكنند طلبهها در حوزه عمامه ميگذارند كه مردم را نصيحت كنند؛ در مقدمة طرح مسئله، بايد ذهنيتهايي را كه دوست داريد، در ذهن مخاطب ايجاد كنيد تا مستمع به سخنان شما گوش دهد.
يكي از اساتيد موسيقي از بنده سؤالي كرد، گفتم: بلد نيستم سؤال فقهي جواب بدهم، گفت: نه حاج آقا! ما ميخواهيم از شما سؤال كنيم، خيلي از آقايان، هنوز سؤال نكرديم ميگويند :حرام است، همه چيز را خراب ميكنند ما هم كه استاد موسيقي هستيم، ولي شما را قبول داريم اگر در جمع دانشآموزي اين را بگويم، به اين معني است كه بچهها شما هم من را تحمل كنيد، استاد موسيقي رسيده بود به اينكه من را ميتواند تحمل كند پس شما هم تحمل كنيد بعد خاطره را ميگوييم پس اساساً در مقدمه طرح مسئله ميتوانيد ذهنيتها را اصلاح كنيد، يا زمينهها را آماده كنيد، جاذبهها را در مقدمه طرح مسئله قرار دهيد. مثلاً با يك عده دانشآموز مواجهيد كه دوست دارند هر چه بهشان ميگويي، بگويند نه، بگوييد ببخشيد، رئيس محترم مدرسه به بنده فرمودند بحثي را براي شما مطرح كنم، ولي من خوشم نميآيد حرفهايي كه معمولاً بزرگترها براي كوچكترها ميپسندند، بزنم، ميگويند اين چقدر حاج آقاي مثلاً شيطاني است، اين هم مثل خودمان است.
يك جايي بوديم به من گفتند كه از نماز صبحت كن، من اصلاً به نماز خواندن شما بچهها كاري ندارم، من ميخواهم از نماز صحبت نكنم، اين مخاطب ويژهاي كه داريد كيف ميكند، و خيلي از اوقات دوست دارد سنتشكني بشود، يك دفعه يك توجه پيدا ميكند كه اين حاج آقا هم سنتشكن است، البته ميدانيد كه بايد تا آخر كار، اين دانشآموز را سنت درستش كنيد، ولي يك جلوه در اين زمينه ميآييد در مقدمه سخن كارهايي كه آدم در مقدمه طرح مسئله ميكند خيلي زياد است، آثار زيادي هم دارند، جاي مانور هم دارند.
بعد از طرح مسئله، تزئينات اين شيوه از سخن گفتن ميتواند ادامه پيدا كند، بعد از طرح مسئله، خاتمة طرح مسئله بايد بيان شود؛ يعني مسئله را كه جا انداختيم ميتوانيم اهميتش را بگوييم، بگوييم در كدام علوم از اين مسئله بحث ميشود، فايدة حل اين مسئله چه خواهد بود؟ چه كساني اين مسئله را درك ميكنند.
خاتمة طرح مسئله كه مطرح شد بعد ميخواهي مسئله را حل كني، قبل از اينكه مسئله را حل كنيم يك مقدمة حل مسئله ميتوانيم ارائه بدهيم، مقدمة حل مسئله شامل روش حل مسئله، معرفي منابعي كه در جهت حل اين مسئله كمك ميكند، ميباشد. يكي از مقدمههاي عالي حل مسئله حل غلط آن است، مخاطب را هم در جريان نگذاريد، بعد كه مخاطب حل غلط را پذيرفت، بگوييد اين راهحل غلط است دليلش را هم بيان كنيد، و بگوييد، راهحل ديگري بايد پيشنهاد كرد و آن راهحل را جا مياندازي، البته اين روش را هم در همه بحثها نميشود به كار برد.
بعد از حل مسئله براي كل كلام هم يك خاتمهاي بيان ميشود. هر كسي سخنرانيهاي خودش را اين طوري تمرين كند، قبل از سخنراني فكر كند نسپارد به تداعي كه چه چيزي حالا تداعي خواهد شد، قبلش طراحي كند هي اينها را كنار همديگر بچيند نه اين ارزش ندارد، اين ارزش پرجاذبهاي دارد، ميتواند توجه را جلب كند، حالا در هر كدام از آنها هم احكامي را بايد رعايت كند، ميتواند يك سخنراني خوب و اثرگذار و تفكربرانگيز براي آن مخاطب ارائه دهد.
خاتمه كلام دعا يكي از خاتمههاست، روضه يكي از خاتمههاست، البته روضه را به عنوان حُسن ختام ببينيد، نصيحت كردن يكي از خاتمههاست منتها بايد قشنگ ارائه شود.
پاسخ: بعضي وقتها، نصيحت مستقيم آن قدر بيمزه، قابل پيشبيني و غيرقابل تحمل است، ولي اگر قشنگ مقدمهچيني كرده باشيد، نصيحت ميچسبد؛ يعني اگر اينها را درست رفته باشيد.
در هنر سخنوري هيچ چيزي غيرممكن نيست، سخنراني مثل يك تابلو نقاشي است، مثل يك شعر است، در شعر اصلاً هيچ چيز غيرممكني نيست، هر كاري ممكن است صورت بگيرد، كلام آخر را ميآورند اول، مستقيم و غيرمستقيم حرفهايي ميزنند و... همه كار ميشود كرد، هيچ وقت در سخنراني نگوييد چرا بعضي از قواعد هست آنها بايد باشد، ولي بعضي از روشهاي جزئي هست، روشهاي جزئي در جاي خودش قابل اجرايند، ممكن است بعضي از اوقات مثلاً من را ببريد در يك مدرسه پسرانه يا دخترانه، من اول بگويم كه اذان واجب است، اذان اعلام ميكند نماز واجب است بيا بخوان حرف هم نزن، حرف مفت نزن بلند شو، بچهها ميگويند اين ديگر كيه، ولي به من يك فرصتي بدهيد يك ساعت برايشان صحبت كنم بعد از يك ساعت اين را بگويم اگر نصفشان گريه نكردند؛ نميتوانيم بگوييم نصيحت كردن بد است، من ميگويم نيم ساعت حسابي نمدمالي كردم، هي ضربه زدم، ديگر الآن هر چي سوزن ميزنم آخ نميگويد، آن نيم ساعت وقت را براي اين ميخواستم، البته بعضي جاها، نصيحت زحمات شما را خراب ميكند.
زيباترين سخنراني اين است كه نتيجه آخر را اول اعلام كني، بگويي من ميخواهم بعدش بهتان اين را بگويم، اين را مردانه اعلام كني بعدش هم، همه را به آن نتيجه برساني، ولي مردم يك نفس عميقش بكشند بگويند عجب، خيلي هنرمندانهتر است اين خيلي هنرمندانهتر از آن روش است، لذا تقديم و تأخير در مبتدا و خبر چطوري بعضي وقتها يك افادههايي دارد، اينجا هم يك فايدههايي دارد، اول حل مسئله ميكني، ميگويي: من اين قاعدهاي كه به شما گفتم حل چه مسئله است؟ بعد مسئله را مطرح ميكني، ميشود همه اين كارها تجربهاش هست، ولي طبق قاعده تمرين كنيد، به جاي نصيحت، دعا كنيد كه خدايا ما را جزء بندگان با توجه خودت قرار بده، همين طوري نتايج را يكييكي در دعاها بياوريد.
منبع :
مثل خردمندان فكر كنيد اما با مردم به زبان خودشان حرف بزنيد.