"توجه به زمینه‌های سخن" سبب کاهش سوء فهم‌ها می‌شود

"توجه به زمینه‌های سخن" سبب کاهش سوءفهم‌ها می‌شود
 

هر سخنی و هر پیامی یا اگر دقیق‌تر گفته شود هر «چیزی» آن‌گاه معنای تا حد ممکن واضحی خواهد یافت (اگر بیابد) که در بستر و زمینه‌ای که در آن قرار دارد، مورد بررسی قرار گیرد، همان‌گونه که گاه سخنی در موقعیتی یک معنا دارد و اگر آن را در زمینه‌ای دیگر بکاویم معنایی دیگر را به ذهن متبادر خواهد کرد.
 
در فهم آدمی از جهان پیرامونش، تفسیر و تعبیر این جهان و در نهایت بر نهادن قواعد و قوانینی برای اعمال نظر و خواست خود در جهان، عوامل بسیاری مؤثرند، از ویژگی‌های فرهنگی و اقلیمی گرفته تا شاید درد دندان یا میگرن حادی که در هنگامه فهم، تفسیر و تعبیر و نیز تصمیم‌گیری برای اعمال نظر و تغییر در جهان بر ما حادث شده‌اند.
 
با این اوصاف بی‌راه نیست اگر گفته شود که این فهم، تفسیر و تعبیر و در نهایت بر مبنای آنها، تغییر جهان پیرامون، اگر امری محال نباشد، کوششی بس صعب و دشوار است که چه بسا لاجرم همان سرکنگبینی باشد که صفرا می‌فزاید.
 
این چنین است که سخن، نه دیگر در قامت دیالوگ/گفتگو بر پای خویش خواهد ایستاد و سخن‌گویان/گفتگوکنندگان را در راه بی‌پایانی با خود همراه خواهد کرد، بل به دستورالعملها و بخشنامه‌های اداری و فرمایشی می‌ماند که واضعان آنها بی‌هیچ بهره‌ای از جهان واقع و بی هیچ شناختی از زمینی که بر آن ایستاده‌اند، تنها به صدور احکام می‌پردازند و گویی بذر در بیابان می‌کارند؛ که اگر ندانند و و چنین کنند، حرجی بر آنها نیست و اگر باشد از سر جهل است و اگر بدانند و چنین کنند، مقدم داشتن منافع شخصی و گروهی چه بسا نامشروع بر واقعیت و روح حاکم بر جهانی است که در آن سر می‌کنند.
 
برای دوری از در افتادن به ورطه روزمرگی (که در جای خود بس‌بسیار هم مهم است) و گم نکردن راه مقصود در این یادداشت، تأکید بر این نکته نیز واجد اهمیت بسیار است که «همه چیز را همگان دانند و همگان هنوز از مادر نزاده‌اند» و به دیگر سخن، «هیچ کسی نیست که همه چیز را بداند».
 
این گونه است که شاید راه هموارتر می‌شود تا آدمی مواجهه‌ای فروتنانه‌تر با جهان و با «دیگران» داشته باشد و از ساحت «امر» به آستان «سخن گفتن با دیگری» کوچ کند، چرا که احتمالاً در غیر این صورت هر آنکه سخن می‌گوید تنها سخن خویش را خواهد گفت بی آنکه به سخن دیگری وقعی نهد.
 
در هر ارتباطی آنچه پیش و بیش از هر چیز باید مدنظر قرار گیرد زمینه‌ها و شرایطی است که معنابخش آن چیزهایی است که گفته می‌شوند یا رخ می‌دهند و اگر این بستر و زمینه مورد توجه قرار نگیرد آنگاه شاید چیزی جز ابهام و ایهام و سوء فهمها و سوءتفاهمها نصیب نگردد.
 
منبع : خبرگزاری مهر

راهکارهای سخنوری جذاب   

راهکارهای سخنوری جذاب  


سخنورى مهارتى است كه با داشتن برخى ابزارهاى لازم با تمرين و ممارست به دست مى‏آيد و همان طور كه يكى از سخنرانان زبر دست گفته سخنوري يك هنر است. طبيعى است در هر هنرى اصول خاص خود و شيوه‏هاى مشخص دارد. ما در اينجا برخى اصول و روش هاى لازم براى تقويت قدرت نطق و سخن گفتن را بيان مى‏كنيم و اميدواريم مفيد واقع شود.
1- در جمع كوچكي از دوستان هم‏رتبه خود به سخنراني بپردازيد ولو در آغاز چند دقيقه بيشتر نباشد و حتي اگر سخنان شما موجب خنده و تمسخر ديگران شود. 2- سطح مطالعات خود را بالا ببريد و كتاب‏هاي مفيد را از آغاز تا پايان مطالعه كنيد. 3- كتاب‏هاي آيين سخنورى، ديل كارنگي و رمز پيروزي مردان بزرگ، آيت‏الله جعفر سبحاني را مطالعه كنيد. 4- متون مختلف را به صورت سخنراني در مقابل آينه (در منزل) پياده كنيد. بخصوص مقالاتي كه حالت ديكلمه دارد و موقع اجرا دقيقا در آينه به خود نگاه كنيد. 5- خاطرات و تجارب جالب خود را در جمع دوستان صميمي‏تان تعريف كنيد. 6- با افراد فعال و پرتحرك كه از قدرت بيان خوبي برخوردارند بيشتر مأنوس شويد. 7- روابط اجتماعي خود را گسترش دهيد، بدين منظور در سلام كردن و احوال‏پرسي با ديگران پيش‏قدم باشيد و درباره بعضي موضوعات عمومي سر سخن را بگشاييد و به گفتگو بنشينيد. 8- در كلاس درس سعي كنيد متناسب با مواد درسي مختلف داوطلبانه مقالاتى را تهيه كنيد و در حضور دیگران آن را بخوانيد. 9- هنگام سخن گفتن خود را گرفتار آداب و رسوم و تكلف‏هاي بي‏مورد نسازيد، ساده، راحت و بدون هرگونه آداب خاص هدفتان را بيان كنيد. 10- به خود تلقين كنيد: «من جرأت بيان دارم» «شهامت سخن گفتن را دارم» «در بيان مطالبم از اعتماد به نفس كافي برخوردارم» و اين جملات را هر روز تكرار كنيد. براي اگاهي بيشتر توجهتان را به مطالب زير جلب مي نماييم: سخنورى مهارتى است كه با داشتن برخى ابزارهاى لازم با تمرين و ممارست به دست مى‏آيد و همان طور كه يكى از سخنرانان زبر دست گفته سخنوري يك هنر است. طبيعى است در هر هنرى اصول خاص خود و شيوه‏هاى مشخص دارد. ما در اينجا برخى اصول و روش هاى لازم براى تقويت قدرت نطق و سخن گفتن را بيان مى‏كنيم و اميدواريم مفيد واقع شود. - قبل از هر چيز بايد خزينه‏ى لغات خود را گسترش داد. در صورتى كه انسان واژه‏ها، كلمات و جملات تركيبى و اصطلاحات زيادى در حافظه‏ى خود داشته باشد هنگام سخن گفتن به دنبال كلمه و جمله‏اى نخواهد گشت و از كلمات مختلف و متكثرى كه در حافظه خود دارد استفاده كرده و متوقف نخواهد شد. اين امر در گرو مطالعه زياد است بنابراين بايد در زمينه‏هاى مختلف و مورد علاقه زياد مطالعه كرد. - آشنايى با ادبيات فارسى كه نقش زيادى در جمله‏بندى و تركيب جملات دارد، شرط دوم پيدا كردن اين مهارت است. در اين زمينه خواندن متون ادبى مثل گلستان و بوستان سعدى و نظاير آن در فصاحت و بلاغت مؤثر است. همچنين استفاده از اشعار و ضرب المثل و داستان هاي مناسب، ضروري است. - تمرين و تكرار شرط اساسى اين هنر و مهارت است. در هر موقعيتى هر چند كوچك و با تعدادى اندك موضوعى را آماده كرده درباره‏اش با ديگران به گفتگو و تبادل نظر، بپردازيد و با شهامت كامل درباره‏ى آن موضوع (كه قبلاً درباره‏اش خوب فكر كرده‏ايد و يا مطالعه داشته‏ايد) سخن بگوئيد. مثلاً درسهاى خود را براى هم‏كلاسى خود بيان كنيد (اصطلاحا به قول طلاب حوزوى مباحثه كنيد) و يا در كلاس درس، به طور پيشنهادى موضوعى را انتخاب نموده و كنفرانس بدهيد و يا حتى در اتاقتان براي دوست و هم اتاقى خود مطلبى را آماده كرده براى او بازگو كنيد و به طور كلى به هر مناسبتى و در هر موقعيتى به ايراد سخن بپردازيد. البته لازمه‏ى اين امر تسلّط نسبى شما بر موضوع و مطلب مورد نظرتان است. - اعتماد به نفس شرط موفقيت در سخنرانى است اگر فرد از اعتماد به نفس كافى برخوردار نباشد در سخن گفتن ناتوان است و خجالت كشيده و حتي نمى‏تواند در گفتگوى كوتاه با دوست جديد و ناآشناى خود موفق شود. قبل از حرف زدن، خوب فكر كنيد و جملات و كلمات را آماده كرده و در ذهن خود به آنها ترتيب منطقى دهيد. - با افرادى كه از اين مهارت برخوردارند ارتباط نزديك‏ترى داشته باشيد و يا به نوارهاى آنها گوش داده و درباره‏ى چگونگى ورود و خروج به سخنرانى و صحبت‏هاى او خوب دقت كنيد. - از طولاني صحبت کردن، خصوصا اگر مطلب جذاب و با مزه اي نداريد جدا بپرهيزيد و به آمادگي شنوندگان توجه داشته باشيد. زيرا اگر شنونده خسته يا ناراحتي ديگري داشته باشد، سخنان شما برايش جذابيت ندارد، هر چند اصول فوق را کاملا رعايت کنيد. - موضوع سخنراني شما مطابق با نيازهاي شنوندگان باشد. به عبارت ديگر در سخنراني مقتضاي حال را رعايت کنيد. - در سخن گفتن ادب را رعايت کنيد و هرگز به کسي اهانت نکنيد و نيز با عصبانيت سخن نگوييد. - يکنواخت سخن نگوييد، بلکه صداي شما در سخنراني فراز و نشيب داشته باشد و در هر کجا که نياز است احساسي و هيجاني صحبت کنيد.
در اين باب مي توانيد از كتاب هاي:
1- سخن و سخنوري مرحوم فلسفي،
2- آيين سخنوري ديل كارنگي،
3- آيين سخنراني شريعتي سبزواري استفاده كنيد.

منبع :

http://lovimi.blogfa.com/post-52.aspx

چگونه سخن بگوییم؟  

چگونه سخن بگوییم؟ 
 
 
 هر ارتباط زمانی حول یک موضوع خاص مانند خرید و فروش، تحصیل و غیره رخ می دهد. بدیهی است هرکدام از بافت های مکالمه ای یاد شده حوزه های واژگانی خاص خود را دارد و ما هنگام سخن گفتن از واژگان مخصوص حوزه مورد نظر استفاده می کنیم...  
  
مهارت سخن گفتن شامل تعدادی مهارت است که یادگیری و به کار بردن صحیح آنها باعث افزایش کیفیت سخن گفتن خواهد شد.

این مهارت ها عبارتند از:

▪ آغاز صحیح مکالمه (جلب توجه شنونده)

▪ استفاده از واژه هایی متناسب با موقعیت ارتباط (موضوع صحبت، پایگاه اجتماعی طرف گفت وگو و موقعیت زمانی و مکانی گفت وگو)

▪ کاربرد مناسب عوامل فرازبانی مانند سرعت، شدت (بلندی و کوتاهی صدا)، مکث و زیر و بمی صدا

▪ کاربرد صحیح نشانه های غیرکلامی (حرکات بدن و ژست های چهره)

▪ رعایت نوبت در سخن گفتن

▪ استفاده مناسب از خرده مهارت توضیح دادن

▪ استفاده مناسب از خرده مهارت پرسیدن

● آغاز صحیح مکالمه

آیا هرگز به ارتباطات شفاهی خود فکر کرده اید؟ شما چگونه به دیگران می فهمانید که می خواهید صحبت کنید؟

شروع خوب یا آماده سازی چیزی بیش از مثلاً یک معارفه ساده در آغاز مکالمه شفاهی است. این مهارت کارکردهای متنوعی دارد. ایجاد حالت آمادگی در شنونده از طریق برقراری تفاهم، جلب توجه و افزایش انگیزش، مشخص کردن انتظارات ما از شنوندگان، تشریح نقش دو طرف (گوینده و شنونده) در ادامه رویداد ارتباطی مورد نظر و یادآوری ارتباط های قبلی و تعیین سطح اطلاعات شنونده در زمینه مورد بحث از مهم ترین کارکردهای یک شروع خوب هستند.

به عبارت دیگر آماده سازی مناسب دیگران باعث جلب توجه مخاطب و افزایش انگیزه او می شود که خود به خود فرد را به سوی مشارکت در رویدادهای ارتباطی می کشد.

● استفاده از واژه های متناسب با موقعیت ارتباطی

هر ارتباط زمانی حول یک موضوع خاص مانند خرید و فروش، تحصیل و غیره رخ می دهد. بدیهی است هرکدام از بافت های مکالمه ای یاد شده حوزه های واژگانی خاص خود را دارد و ما هنگام سخن گفتن از واژگان مخصوص حوزه مورد نظر استفاده می کنیم.

نکته مهمی که هنگام سخن گفتن باید به آن توجه کنیم، پایگاه اجتماعی (سن، شغل، جنس و...) مخاطب است. به طور مثال هر زن یا مردی هنگام صحبت با جنس مخالف خود نباید از همان زبانی استفاده کند که هنگام صحبت با هم جنس خود استفاده می کند همچنین نوجوانان و جوانان در صحبت هایشان در جمع همسالان از الفاظی استفاده می کنند که نباید هنگام صحبت با بزرگسالان استفاده کنند زمان و مکان هم در این مورد بسیار حائز اهمیت است. جوانان باید یاد بگیرند فضای گفت وگو در زمین ورزش، کلاس درس، خانواده و دیگر محیط های زمانی و مکانی متفاوت است و در هر فضا باید به گونه ای سخن گفت.

● نشانه های غیرکلامی

نشانه های غیرکلامی گاهی می توانند جایگزین پیام های کلامی شوند. مثلا به جای گفتن بله می توان در برخی موقعیت ها با حرکت سر به سمت پایین از نشانه غیرکلامی استفاده کرد. این نشانه ها گاهی به نقش تقویت کننده پیام های کلامی ظاهر می شوند مثلا هنگامی که در هنگام خداحافظی دست خود را هم تکان می دهیم. به طور کلی می توان نشانه های غیرکلامی را به دو گروه تقسیم کرد: حرکات اعضای بدن که هنگام انتقال افکار خود به دیگران استفاده می کنیم و ژست های چهره و حرکات چشم که هنگام برقراری ارتباط و انتقال افکار از آن استفاده می کنیم.

● رعایت نوبت

براساس قاعده ای که پذیرفته شده است شرکت کنندگان در یک گفت وگو نقش خود را باید به نوبت به عنوان شنونده یا گوینده ایفا کنند. این قاعده بر این اساس که تا یکی از دو طرف به تناسب از سهم خود استفاده نکرده و سخن خود را به پایان نرسانده است، دیگری شروع به سخن گفتن نمی کند. این قاعده به همه می آموزد که شنونده خوبی برای پیام های دیگران باشند و به اصطلاح وسط حرف دیگران نپرند. رعایت این قاعده بسیار مهم است.

● مهارت توضیح دادن

یکی از مهم ترین خرده مهارت های سخن گفتن؛ توضیح دادن است. توضیح دادن یعنی فهماندن مطالب به دیگران که بخش زیادی از مکالمات روزمره ما را شامل می شود. در واقع همه ما به جز در مواردی که در حال پرسیدن، امر کردن و همدلی هستیم مشغول ارائه اطلاعات، اخبار، راهنمایی، توجیه و در یک کلام توضیح دادن هستیم. توضیح دادن باید به طور سازمان یافته یا استفاده از اصطلاحات درست و مناسب باشد. ما باید قبل از هر توضیحی روی موضوع اصلی متمرکز شویم و سپس به صورت توصیفی، تفسیری یا استدلالی به توضیح موضوع موردنظرمان بپردازیم.

● مهارت پرسیدن

یکی از متداول ترین کارهایی که ما هر روز از آن در تفهیم و تفاهم با دیگران استفاده می کنیم پرسش است. پرسش های ما بیشتر کلامی هستند اما گاهی هم غیرکلامی هستند. هنگامی که دانش آموزی سر کلاس دست خود را برای کسب اجازه سخن گفتن بالا می برد در واقع از استاد خود می پرسد آیا اجازه صحبت کردن دارد یا نه.

مطالعات نشان می دهد که بین ۳۰ تا ۴۰ درصد گفته های مردم جمله های پرسشی است. کسب اطلاعات از حالت های عاطفی، وضعیت جسمی و روانی مخاطب، ایجاد علاقه و کنجکاوی در مخاطب، به حداکثر رساندن فعالیت ذهنی و عملی مخاطب سنجش میزان دانش مخاطب، ترویج و تشویق تفکر انتقادی و قضاوت در مخاطب، تشویق مخاطب برای شرکت در بحث و جلب توجه او از طریق پرسیدن سوالات غیرمعمول از مهم ترین کارکردهای پرسش است.

● پایان مکالمه

برای پایان دادن به مکالمه برحسب موقعیت و مخاطب نیاز به مقدمه چینی است و باید از شیوه مناسبی بهره گرفت. خاتمه دادن به گفتار بدون آمادگی طرف مقابل برای این پایان با حالت رضایت بخش به تعامل زبانی کار درستی نیست. برای این کار می توان از علائم و نشانه های کلامی و غیرکلامی استفاده کرد. مثلا نگاه کردن به ساعت.
 
   روزنامه تهران امروز
 

آستانه تحمل خود را بالا ببریم

آستانه تحمل خود را بالا ببریم
 
عصبانیت چیست؟ چه موقع عصبی می‌شویم؟ راههای پیشگیری و یا حداقل کنترل زمان عصبیت چه می‌باشد؟ چگونه آستانه تحمل خود را در برابر مشکلات و گرفتاری‌ها بالا ببریم؟
 


در جامعه گاهی شاهد مشاجره‌ها و درگیری‌هایی در سطح شهر هستیم که در مواقعی منجر به برخوردهای فیزیکی نیز می‌شود. این برخوردها به دلیل آن است که دو طرف درگیر نزاع و مشاجره، اطلاع دقیق و صحیحی از طرز رفتار و فن بیان ندارند. به عبارتی می‌توان گفت هنر عذرخواهی را نمی‌دانند که باعث می‌شود یک برخورد ساده و کوچک به یک جنجال بزرگ منجر شود و در نهایت معلوم نیست به کجا می‌انجامد و بر سر آنها چه می‌آید. مسائلی نیز از قبیل ترافیک، گرمی هوا، آلودگی صوتی، ازدحام و فشردگی بیش از حد جمعیت و صرف وقت فراوان برای رسیدن به محل کار و زندگی بر این تنش روحی می‌افزاید. هنگامی که از رفتار و حرفهای طرف مقابلتان ناراحت می‌شوید، صبر و تحملتان تمام می‌شود و می‌خواهید با عصبانیت ، هرچه در دلتان است به او بگویید؛ اما دست نگه دارید و این کار را انجام ندهید. فقط از شماره یک تا ۱۰ بشمارید خواهید دید که دیگر صبر و تحملی که می‌خواست به جوش آید، آرام می‌شود و با خونسردی با طرف مقابلتان برخورد می‌کنید و کار را از این که هست خرابتر نخواهید کرد. در ادامه چند توصیه که با به‌کارگیری آنها بتوانیم بر عصبانیت خود غلبه کنیم ارائه می‌شود:
۱) هنگام سخن گفتن همیشه تبسمی بر لب داشته باشیم. تبسم خرجی ندارد اما سود بسیاری دارد.
۲) در بحث‌ها هیچ وقت طرف خود را با کلمه “تو”‌مورد خطاب قرار ندهید. نام هر کس برای او مطبوع‌ترین و مهمترین کلمات قاموس بشری است.
۳) در مشاجره‌ها اجازه دهید طرف شما در کمال آزادی حرف خود را بزند و هرچه در دل دارد بر زبان بیاورد.
۴) در مشاجره‌ و بحث‌ها هیچ وقت به طرف مقابل خود نگویید به بیراهه می‌رود و اشتباه فکر می‌کند. عقاید طرف خود را محترم بشمارید.
اگر احساس کردید طرف بحث شما اشتباه می‌کند راه عاقلانه این است که بگویید حق با شماست، من هم اول مانند شما فکر می‌کردم تا اینکه به اشتباهم پی بردم یا حق با شماست من متوجه مقصود شده‌ام اگر به جای شما بودم شاید همین کار را می‌کردم.
۵) ایده و فکری را که می‌خواهید منتقل کنید به طرف غیرمستقیم باشد، بگذارید طرف شما خودش نتیجه‌گیری کند. به او حق انتخاب بدهید.
۶) هر وقت می‌خواهید بحث وصحبت کنید، متوجه باشید در آغاز کلام مسائلی را پیش نیاورید که مورد اختلاف شماست. برعکس سعی کنید مسائلی را بیشتر محل توجه قرار دهید که در آن موافقت طرفین حاصل است و به طرف خود القا کنید که شما و او به جانب یک مقصد رهسپارید و فقط تفاوت شما در وسایل رسیدن به مقصود است.
۷) با ملایمت و نرمی سخن بگویید، زیرا سخن گفتن با صدای بلند باعث می‌شود طرف مقابل شما حالت دفاعی به خود بگیرد و در صدد مقابله برآید.
۸) سعی کنید پیش از اینکه طرف شما اشتباهاتتان را گوشزد کند، شما پیشدستی کرده تا طرف شما حالت محبت‌آمیز به خود بگیرد و از اشتباه شما درگذرد.
۹) بهترین راه غلب بر بحث و جدل وارد نشدن به آن است. تا آنجا که می‌توانید از وارد شدن به بحث و جدل دوری کنید. چنان بگریزید مانند اینکه از مار سمی خطرناکی فرار می‌کنید.
۱۰) در آخرشمارش از عدد یک تا ۱۰ را فراموش نکنید. 
 
روزنامه سلامت

 

سخنوری و قدرت زبان


روانشناسی یک علم است و نه تنها موضوع جدیدی نیست بلکه می توان گفت: از اولین علومی است که انسان ها به آن پرداخته اند و نه تنها به صورت کلاسیک مورد بررسی قرار گرفته است بلکه تمام ادیان الهی که بر سه اصل توحید، نبوت و معاد استوار هستند یعنی رابطه انسان با خالق، انسان و آینده اش،انسان با خویشتن خود،
 مباحثی ارائه می دهند. همین چگونگی و کیفیت ارتباط روح و روان انسان را روانشناسی و آگاه شدن از مسائل روح آدمی می گویند.
 رفتار انسان ابعاد مختلفی دارد که برگرفته از انگیزه ها، اندیشه ها، احساسات و عواطف، خواسته های درونی، عوامل فطری، غریزی و تعلیم و تربیت اوست که در زمان ها و مکان های مختلف یا به عبارتی در موقعیت های متفاوت به اشکال گوناگون بروز می کند.
 مجموعه « مهارتهای زندگی » چند نکته را مد نظر دارد:
1- نکته دین به مباحث روانشناسی
2- برداشتی آزاد از آموزه های دینی
3- ذکر منابع معرفتی و اسلامی در ذیل هر نکته روانشناختی
6
 
4- تدوین کتاب به صورت همراه
5- بیان تنها یک نکته و مطلب خاص در هر صفحه
6- وادار کردن مخاطب به تفکر و دقت در عبارات
7- ارائه موضوعات متنوعی از خودشناختی و جامعه شناسی
8- دقت در گزینش مطالب و تطبیق آن با اسناد
9- بهره مندی از آموزه های دینی در ذهن و زندگی فردی و اجتماعی
10- باور این نکته که در داشته های خودمان نیازمندی ذکر شده است
7
 

نکته یک: مراقب سخنان خود بعد از قطع ارتباط با نزدیکان باشیم

 
امام صادق علیه السلام:
پس از قطع رابطه با برادرت از او بدگویی مکن؛ که راه بازگشت به تو بسته می شود ؛ زیرا شاید که تجارب او را به سوی تو برگرداند.
 بحارالانوار
Be careful about you words after cutting a relation with others, and leave room for friendship.
 8
 

نکته دو: هر انسانی بدترین انتقادها را، اگر با گفتاری صمیمی همراه باشد می پذیرد

 
امام علی علیه السلام:
در پندی که به برادرت می دهی ؛ زیبا باشد آن پند یا زشت، صمیمی باش.
نهج البلاغه
If you criticize sincerely with an intimate tone; everybody will accept it.
9
 

نکته سه: یکی از اصلی ترین بخش های گفته های تو بخش محرمانه آنهاست، آنها را دریاب

 
امام علی علیه السلام:
هر که برادر خود را پنهانی اندرز دهد او را آراسته و هر که آشکارا پندش دهد بد نام و رسوایش کرده است.
 بحارالانوار
The main part of your speaking with your friends, is a secret advice.
10
 

نکته چهار: خواسته های دیگران را ارج نهیم، زیرا درخواست دیگران نشانه اعتماد داشتن به شما است

 
امام صادق علیه السلام:
در اعتماد انسان به برادرش همین بس که نیاز خود را به او بگوید.
بحارالانوار
Answer the requests of others, it indicates their trust on you.
11
 

نکته پنج: سخن تا وقتی با آداب همراه است، اثر دارد والا سکوتت طلاست

 
امام علی علیه السلام:
چون ادب از کفت رفت، خاموشی اختیار کن.
غررالحکم
Speak politely or keep silence.
12
 

نکته شش: کنترل گفتارت را به کس دیگری واگذار مکن که تنها نتیجه اش پشیمانی است

 
امام صادق علیه السلام:
هر که با دوست بد همنشینی کند سالم نمی ماند و هر که گفتار خود را مهار نکند پشیمان می گردد و هر که به جاهای بد در آید آماج تهمت و بدگمانی شود.
 تحف العقول
You will regret, if others control your speech instead of you.
13
 

نکته هفت: در تربیت دینی بچه های مان، قوی ترین وسیله زبان و گفتار ماست

 
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله:
کودکان خردسال خود را با زبان، نماز و طهارت بیاموز.
تنبیه الخواطر
The most powerful way to teach your kids religously is your speaking.
14
 

نکته هشت: وقتی کودکمان زبان باز می کند، برای اولین کلماتی که به کار می برد برنامه ریزی کنیم

 
امام صادق علیه السلام:
هر گاه بچه وارد سه سالگی شد، هفت بار به او بگویید: بگو:« لا اله الا الله » سپس او را به حال خود واگذار تا سه سال او تمام شود.
 بحارالانوار
when your kids start to speak, plan for their first words.
15
 

نکته نه: پند دادن را با غر زدن و سرزنش کردن اشتباه نگیریم

 
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله:
بدترین افراد است من افراد پرحرف و کسانی اند که بی پروا زیاده گویی می کنند.
کنزالعمال
Never mistake blaming and grumbling for speaking.
16
 

نکته ده: زیاد حرف زن یعنی به پرتگاه دروغ گفتن نزدیک شدن، پس احتیاط کن

 
امام علی علیه السلام:
آفت بازگو کردن هر سخنی، دروغ نقل کردن است.
غررالحکم
Be careful, chattering leads you to lies.
17
 

نکته یازده: کسانی که خوب حرف می زنند و عمل نمی کنند همیشه کارهایشان ناقص می ماند

 
امام علی علیه السلام:
اگر ایمان تنها گفتار بود، روزه و نماز و حلال و حرام نازل نمی شد.
بحارالانوار
A man of words and not of deeds is like a garden full of weeds.
18
 

نکته دوازده: از زبانت محافظت کن تا مزه ملکوتی شدن را بچشی

 
امام علی علیه السلام:
تا بنده ی دروغ گفتن، به شوخی و جدی،را ترک نگفته باشد، مزه ایمان را نمی چشد.
بحارالانوار
Keep your tongue to taste the sweetness of faith.
19
 

نکته سیزده: کسی که عیب دیگران را برای رسوا کردنشان بازگو می کند، خود را به مرحله ای از کفر رسانده است پس دقت کن

 
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله:
کمترین کفر این است که انسان از برادرش سخنی بشنوند و آن را نگه دارد تا با آن او را رسوا سازد، این افراد بهره ای از خوبی نبرده اند.
 بحارالانوار
Telling the faults of others openly to dishonor them is nearing to blasphemy.
20
 

نکته چهارده: کسی که پای سخنان بیهوده می نشیند آنچنان که عمر خود را از دست داده است ایمان خود را هم از دست می دهد

 
امام صادق علیه السلام:
کمترین چیزی که ایمان را از آدمی سلب می کند این است که با آدم گزافه گویی بنشیند و به حرفهایش گوش دهد و آنها را تأیید کند.
 خصال
Listening to useless words is losing both faith and life.
21
 

نکته پانزده: همراه شدن قلب و زبانت نشانه هنرمند بودن توست

 
امام علی علیه السلام:
ارزش انسان به دو عضو کوچک اوست: دل و زبان.
غررالحکم
Harmonizing the heart and the mind is an art.
22
 

• نکته پنج: سخن تا وقتی با آداب همراه است، اثر دارد والا سکوتت طلاست
• نکته شش: کنترل گفتارت را به کس دیگری واگذار مکن که تنها نتیجه اش پشیمانی است
• نکته هفت: در تربیت دینی بچه های مان، قوی ترین وسیله زبان و گفتار ماست
• نکته هشت: وقتی کودکمان زبان باز می کند، برای اولین کلماتی که به کار می برد برنامه ریزی کنیم
• نکته نه: پند دادن را با غر زدن و سرزنش کردن اشتباه نگیریم


نکته شانزده: بخیل ترین انسانها را از روی گفتارشان می توان شناخت

 
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله:
بخیل واقعی کسی است که نام من نزد او برده شود و بر من درود نفرستد.
بحارالانوار
Identify the most niggard men through their words.
23
 

نکته هفده: خسیسی تا چه اندازه! آیا می شود از سلام کردن در وقت ملاقات هم مضایقه کرد

 
امام صادق علیه السلام:
بخیل کسی است که از سلام کردن بخل ورزد.
معانی الاخبار
when you greet each other, say hello, and do not stingy.
24
 

نکته هجده: رابطه عجیبی بین اخلاق و زبان وجود دارد، از این ارتباط کمال بهره را ببریم

 
امام علی علیه السلام:
بهانه تراشی نشانه بخل است.
بحارالانوار
There is a strange relationship between oneُs heart and tongue, try to take advantage of this relationship.
 25
 

نکته نوزده: ملاک بین حق و باطل، فاصله بین زبان تو تا چشم تو است پس به شنیدن خیلی اعتماد نکن

 
امام علی علیه السلام:
هان! میان حق و باطل جز چهار انگشت فاصله نیست.
نهج البلاغه
"Do not believe all that you hear; seeing is believing".
26
 

نکته بیست: مؤدبانه حرف بزنیم که در غیر این صورت خداوند نیز از ما نفرت خواهد داشت

 
امام باقر علیه السلام:
خداوند از دشنام گوی زشت گفتار نفرت دارد.
بحارالانوار
Speak politely, otherwise God will hate you.
27
 

نکته بیست و یک: گفتار ما وقتی از زیبایی می افتد، آراستگی درون ما نیز از بین می رود

 
امام علی علیه السلام:
منفورترین افراد نزد خدا کسی است که پشت سر دیگران بدگویی کند.
غررالحکم
speaking impolitely , exterminates your inner virtues.
28
 

نکته بیست و دو: کسی که سخن می گوید ولی خود عمل نمی کند نفرت در قلب ها می کارد

 
امام سجاد علیه السلام:
منفورترین فرد نزد خدا کسی است که گفتار امامی را می گوید اما به کردار او رفتار نمی کند.
 کافی
One who does not follow what he says sows the seeds of hatred in hearts.
29
 

نکته بیست و سه: با مراجعه به گفتار افراد، خطرناک ترین انسانها را می توان شناخت

 
امام صادق علیه السلام:
منفورترین خلق خدا بنده ای است که مردم از زبان او بترسند.
کافی
We can identify the most dangerous persons, through their words.
30
 

نکته بیست و چهار: کسی که حرف زور می زند، نتیجه زورگویی اش را به سرعت خواهد دید پس سعی کن همیشه منطقی سخن بگویی

 
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله:
کیفر زورگویی رودتر از کیفر هر کردار زشت دیگری دامنگیر انسان می شود.
کافی
Always speak logically: illogical statements and orders have negative consequences for you.
 31
 

• نکته چهارده: کسی که پای سخنان بیهوده می نشیند آنچنان که عمر خود را از دست داده است ایمان خود را هم از دست می دهد
• نکته پانزده: همراه شدن قلب و زبانت نشانه هنرمند بودن توست
• نکته شانزده: بخیل ترین انسانها را از روی گفتارشان می توان شناخت
• نکته هفده: خسیسی تا چه اندازه! آیا می شود از سلام کردن در وقت ملاقات هم مضایقه کرد
• نکته هجده: رابطه عجیبی بین اخلاق و زبان وجود دارد، از این ارتباط کمال بهره را ببریم
 


نکته بیست و پنج: از بی منطقی در سخنان دوری کنیم، اگر چه خود را در بلندترین جایگاه قدرت می بینیم

 
امام صادق علیه السلام:
مواظب باش که هرگز حرف زوری از دهانت خارج نشود هر چند به قدرت خود و خویشاوندانت بنازی.
 کافی
Even if you are powerful , speak logically.
32
 

نکته بیست و شش: فصاحت و بلاغت در سخنرانی را با زیاد سخن گفتن اشتباه نگیریم

 
امام صادق علیه السلام:
بلاغت به تندی زبان و پرت و پلاگویی بسیار نیست بلکه بلاغت رساندن معنا و آوردن دلیل و برهان درست است.
 تحف العقول
Eloquence is not to speak much, but to convey meaning.
33
 

نکته بیست و هفت: گاهی یک بیان کوتاه، سرنوشت انسان را تغییر می دهد پس به سحر آمیز بودن کلام، اطمینان داشته باش

 
پیامبر خدا صلی الله علیه و آله:
همانا برخی از بیانها سحر آمیز است و برخی دانشها نادانی است و برخی سخنها بدون زبان است.
 تحف العقول
Talking is enchanting, sometimes a word changes your destiny.
34
 

نکته بیست و هشت: یادمان باشد در هنگام سخنرانی از اصطلاحات و کلمات روزمره استفاده کنیم

 
امام علی علیه السلام:
بهترین گفتار آن است که به حسن ترتیب و نظم آراسته باشد و عالم و عامی آن را بفهمد.
 غررالحکم
when speaking, use simple words and idioms.
35
 

نکته بیست و نه: از موشکافی و حاشیه رفتن در وقت حرف زدن و سخنرانی دوری کنیم

 
پیامبر خدا صلی الله علیه و آله:
نفرین خدا بر کسانی که در سخنرانی ریزپردازی می کنند، گویا که مو می شکافند!
کنزالعمال
when you give a speech, avoid splitting hairs and beating around the bush.
36
 

نکته سی: الگو پذیری از سخنرانی های موفق بهترین و نزدیک ترین راه برای شروع کردن است

 
امام علی علیه السلام:
همانا ما امیران سخنیم ؛ رگ و ریشه های سخن در ما دمیده و شاخه های آن از ما آویخته است.
 بحارالانوار
Following a successful speaker is the best and nearest way to start.
37
 

نکته سی و یک: بیایید پر حرفی را کنار بگذاریم؛ زیرا منجر به بروز عیب و ایرادهای ما می شود

 
پیامبر خدا صلی الله علیه و آله:
بدترین افراد امت من افراد پر حرف و کسانی هستند که بی پروا زیاده گویی می کنند و سخنان دهان پرکن به زبان می آورند.
 کنزالعمال
Avoid speaking too much; it reveals your faults.
38
 

نکته سی و دو: بدانیم که قدرت زبان همانند شمشیر و نیزه است با نیش و کنایه سخن نگوییم

 
امام علی علیه السلام:
تیزی زبانت را سوی کسی که به تو سخن گفته آموخته است نشانه مرو و نه شیوایی سخنت را سوی کسی که تو را راهنمایی کرده است.
 غررالحکم
The tongue as powerful as a sword, do not speak sarcastically.
39
 

نکته سی و سه: ابزار عجز و ناتوانی را فقط وقتی به زبان آور که در محضر خالق خویش قرار داری

 
امام علی علیه السلام:
گریستن از ترس خدا کلید رحمت است.
غررالحکم
Indicate your helplessness only for your Lord (God).
40
 

• نکته بیست و سه: با مراجعه به گفتار افراد، خطرناک ترین انسانها را می توان شناخت
• نکته بیست و چهار: کسی که حرف زور می زند، نتیجه زورگویی اش را به سرعت خواهد دید پس سعی کن همیشه منطقی سخن بگویی
• نکته بیست و پنج: از بی منطقی در سخنان دوری کنیم، اگر چه خود را در بلندترین جایگاه قدرت می بینیم
• نکته بیست و شش: فصاحت و بلاغت در سخنرانی را با زیاد سخن گفتن اشتباه نگیریم
• نکته بیست و هفت: گاهی یک بیان کوتاه، سرنوشت انسان را تغییر می دهد پس به سحر آمیز بودن کلام، اطمینان داشته باش
 

نکته سی و چهار: از بحث کردن بی مورد دوری کنیم که منجر به بدبینی در خود و اطرافیان مان می شود

 
امام علی علیه السلام:
از جدال کردن بپرهیزید که این کار شک و دو دلی به بار می آورد.
خصال
Do not quarrel: it causes pessimism.
41
 

نکته سی و پنج: از قدرت زبانمان برای آینده بهره بگیریم

 
امام باقر علیه السلام:
هر کس با زبان خود ما را در برابر دشمنان یاری رساند، در آن روزی که برای حسابرسی در پیشگاه حق بایستد، خداوند زبان او را به حجت خویش گویا سازد.
 امالی مفید
Use the power of your tongue for the future.
42
 

نکته سی و شش: برای کنترل سخنان خود هر آنچه به ذهن می رسد را بر زبان جاری نسازید

 
پیامبر خدا صلی الله علیه و آله:
از گمان دوری کنید ؛ زیرا گمان دروغ ترین سخن است، به سخنان مردم گوش نکنید و عیبجویی نکنید.
 میزان الحکمه
Control your tongue and do not say whatever you think of.
43
 

نکته سی و هفت: آداب سخن گفتن در وقت ملاقات و هنگام خداحافظی را یاد بگیریم

 
پیامبر خدا صلی الله علیه و آله:
هر گاه به هم رسیدید سلام گویید و دست بدهید و چون از هم جدا شدید با آمرزش خواهی یکدیگر را ترک کنید.
 امالی طوسی
Learn the formalities of speaking for greeting and saying goodbye.
44
 

نکته سی و هشت: سخن گفتن جزء حقوق است، در رعایت حقوق دیگران منصف باشیم

 
امام سجاد علیه السلام:
حق همنشین تو آن است که با او نرم و مهربان باشی، در هنگام گفتگو با او به انصاف رفتار کنی.
 خصال
speaking is one of rights, observe the rights of others.
45
 

نکته سی و نه: زیبایی زن در چهره او و زیبایی مرد در سخن گفتن اوست

 
پیامبر خدا صلی الله علیه و آله:
در پاسخ به این که: زیبایی مرد به چیست ؟
فرمود: به درست گفتن سخن حق.
بحارالانوار
The beauty of a woman is in her face, but of a man is in his words. 
۴۶
 

نکته چهل: یکی از دو راه نجات حفظ زبان خویش است

 
پیامبر خدا صلی الله علیه و آله:
هر کس به من تضمین دهد که زبان و شهوت خویش را حفظ کند، من بهشت را برای او ضمانت می کنم.
 معانی الاخبار
Among two ways of happiness one is controlling your tongue.
47
 

نکته چهل و یک: سخن چینی را برای سعادت خود از گفتارت کنار بگذار

 
امام کاظم علیه السلام:
بهشت بر سه کس حرام شده است: سخن چین،میگسار، و مرد بی غیرت.
ثواب الاعمال
For your happiness , avoid tale- bearing.
48
 

نکته چهل و دو: بهترین چیزی که مناسب احتکار کردن است سخن و گفتار است

 
امام علی علیه السلام:
هر چه می دانی به زبان میاور که این نشان نادانی است.
غررالحکم
The best thing to hoard is your words!
49
 

• نکته سی و دو: بدانیم که قدرت زبان همانند شمشیر و نیزه است با نیش و کنایه سخن نگوییم
• نکته سی و سه: ابزار عجز و ناتوانی را فقط وقتی به زبان آور که در محضر خالق خویش قرار داری
• نکته سی و چهار: از بحث کردن بی مورد دوری کنیم که منجر به بدبینی در خود و اطرافیان مان می شود
• نکته سی و پنج: از قدرت زبانمان برای آینده بهره بگیریم
• نکته سی و شش: برای کنترل سخنان خود هر آنچه به ذهن می رسد را بر زبان جاری نسازید

نکته چهل و سه: لازم نیست به همه سؤالات پاسخ دهیم

 
امام صادق علیه السلام:
هر کس به هر سؤالی که از او می شود پاسخ دهد دیوانه است.
معانی الاخبار
It is not necessary to answer every question.
50
 

نکته چهل و چهار: با سکوت پیروزی خود را تضمین کن

 
امام علی علیه السلام:
هر گاه در سخن گفتن مغلوب شدی مبادا در سکوت مغلوب شوی.
غررالحکم
Guarantee your success by silence.
51
 

نکته چهل و پنج: برای محبوبیت تو کافی است که راستگو باشی

 
امام صادق علیه السلام:
محبوب ترین کس نزد خدای عزوجّل آن است که در گفتارش راستگو باشد.
امالی صدوق
Be truhful , be popular.
52
 

نکته چهل و شش: بخشش فقط در مال و ثروت نیست، از آن مهم تر گفتن سخن حق است

 
پیامبر خدا صلی الله علیه و آله:
مؤمن هیچ انفاقی نکرد که نزد خدا محبوب تر باشد از گفتن حق در هنگام خشم و خشنودی.
خصال
speaking fairly is better than granting money.
53
 

نکته چهل و هفت: کاربرد به موقع زبان، نتیجه های جاویدان به همراه دارد

 
پیامبر خدا صلی الله علیه و آله:
هر که با زبان خود حقی را زنده کند، اجر آن را ببرد.
کنزالعمال
A well-timed speaking has eternal results.
54
 

نکته چهل و هشت: با گفتار نیک، روح خود را طراوت بخشیم

 
امام علی علیه السلام:
این دلها همچون بدنها، خسته می شوند ؛ پس برای زدودن خستگی آنها سخنان دلنشین حکیمانه را به آنها پیشکش کنید.
 نهج البلاغه
Refresh your spirit by nice words.
55
 

نکته چهل و نه: در هر شرایطی قسم خوردن ممنوع

 
امام صادق علیه السلام:
راست یا دروغ به خدا سوگند مخورید ؛ زیرا خداوند عزوجّل می فرماید: «و خدا را وسیله سوگند های خود قرار مدهید. »
 کافی
Never swear.
56
 

نکته پنجاه: سخنرانی خود را با نام و سپاس خداوند آغاز کنیم

 
پیامبر خدا صلی الله علیه و آله:
هر کار مهمی که با ستایش خداوند آغاز نشود به سرانجام نرسد.
الدرالمنثور
Beging your speech in the name of God.
57
 

نکته پنجاه و یک: شخص نادان را از روی قسم هایی که می خورد بشناسیم

 
امام علی علیه السلام:
شخص بی خرد با هر سخنش سوگندی همراه است.
غررالحکم
Only an ignorant person swears a lot.
58
 

• نکته چهل و یک: سخن چینی را برای سعادت خود از گفتارت کنار بگذار
• نکته چهل و دو: بهترین چیزی که مناسب احتکار کردن است سخن و گفتار است
• نکته چهل و سه: لازم نیست به همه سؤالات پاسخ دهیم
• نکته چهل و چهار: با سکوت پیروزی خود را تضمین کن
• نکته چهل و پنج: برای محبوبیت تو کافی است که راستگو باشی

نکته پنجاه و دو: با دقت کردن در گفتار دیگران، همیشه پیروز باشیم

 
امام علی علیه السلام:
سعی نکن هر چه مردم برای تو می گویند باور کنی که برای نشان دادن حماقت تو همین بس است.
 غررالحکم
To be successful do not believe whatever you hear.
59
 

نکته پنجاه و سه: بدترین افراط و تفریط در وقت سخن گفتن است

 
امام علی علیه السلام:
بزرگترین بی خردی افراط در ستایش و نکوهش است.
میزان الحکمه
When you speak , donُt go to extremes.
60
 

نکته پنجاه و چهار: رساترین سخن و گفتار، خاموش بودن در وقت آن است

 
امام علی علیه السلام:
بهترین سرزنش برای اخمق خاموشی در برابر اوست.
غررالحکم
The best kind of speaking is keeping silence.
61
 

نکته پنجاه و پنج: می توان با سخنان صحیح جلوی ضررهای بزرگ را گرفت

 
امام علی علیه السلام:
زیانکارترین مردم کسی است که بتواند حق بگوید و نگوید.
میزان الحکمه
speak timely to prevent great harms.
62
 

نکته پنجاه و شش: بحث و جدال را از حیطه زبانمان دور کنیم تا محفوظ بمانیم

 
امام باقر علیه السلام:
مشاجره، دین را نابود و عمل را باطل می کند و شک و تردید به بار می آورد.
میزان الحکمه
To be safe do not argue.
63
 

نکته پنجاه و هفت: در وقت سخن از حرکات دست، چشم، فراز و نشیب صدا، کمال استفاده را ببریم

 
جابر:
پیامبر خدا صلی الله علیه و آله هر گاه خطبه می خواند چشمانش سرخ می شد و صدایش رسا می گشت و خشمش اوج می گرفت.
 کنزالعمال
when you give a speech use gestures and intonation.
64
 

نکته پنجاه و هشت: کوتاه سخنرانی کنید چرا که هم پربارتر و هم پرطرفدارتر است

 
عمار بن یاسر:
پیامبر خدا صلی الله علیه و آله ما را به مختصر برگزار کردن خطبه ها فرمان داد.
میزان الحکمه
A short speech is best , it is more popular and more fruitful.
65
 

نکته پنجاه و نه: وقتی نمی دانیم اظهار نظر نکنیم

 
امام علی علیه السلام:
اگر نادان خاموشی می گزید مردم دچار اختلاف نمی شدند.
بحارالانوار
Never comment when you do not know.
66
 

نکته شصت: عیب جویی، ثناگویی، بدگویی، بیهوده گویی ممنوع

 
پیامبر خدا صلی الله علیه و آله:
ای اباذر! نه عیبجو باش و نه ثناگوی و نه بدگوی و نه ستیزنده و مجادله گر.
بحارالانوار
Never be a faultfinder , a flatterer, a tale bearer or an idle- talker.
67
 

• نکته پنجاه: سخنرانی خود را با نام و سپاس خداوند آغاز کنیم
• نکته پنجاه و یک: شخص نادان را از روی قسم هایی که می خورد بشناسیم
• نکته پنجاه و دو: با دقت کردن در گفتار دیگران، همیشه پیروز باشیم
• نکته پنجاه و سه: بدترین افراط و تفریط در وقت سخن گفتن است
• نکته پنجاه و چهار: رساترین سخن و گفتار، خاموش بودن در وقت آن است

نکته شصت و یک: فقط از دهان پاک، سخن راست خارج می شود

 
پیامبر خدا صلی الله علیه و آله:
شرابخوار اگر سخنی گفت باور نکنید.
بحارالانوار
Only a pure mouth can tell the truth.
68
 

نکته شصت و دو: بازگو کردن اسرار دیگران بدترین نوع خیانت در امانت است

 
پیامبر خدا صلی الله علیه و آله:
فاش کردن راز برادرت خیانت است ؛ پس از این کار دوری کن.
بحارالانوار
Revealing othersُ secrets is the worst setrayal.
69
 

نکته شصت و سه: دو سوم خوبیها در زبان است، پس با تأمل و دقت سخن بگو

 
امام علی علیه السلام:
همه خوبیها در سه خصلت گرد آمده است:
نگاه کردن، خاموشی و گفتار.
امالی صدوق
First think , then speak; two- thirds of merit is in your tongue.
70
 

نکته شصت و چهار: با مراقبت از زبانت احترام خود را حفظ کن

 
امام علی علیه السلام:
با فرومایه کشمکش و مجادله مکن که برتو گستاخ می شود.
غررالحکم
Keep your tongue to keep your dignity.
71
 

نکته شصت و پنج: مسلمان همواره در گفتار خود صادق است

 
امام علی علیه السلام:
پایه و ملاک اسلام، دو چیز است: راستی و یقین.
غررالحکم
A Muslim is always honest and truthful.
72
 

نکته شصت و شش: ارتباط خویشاوندی خود را از طریق سخن و زبانمان تقویت کنیم

 
پیامبر خدا صلی الله علیه و آله:
صله رحم کنید، گرچه با سلامی باشد.
تحف العقول
speak to your relatives, to make your relationship stronger.
73
 

نکته شصت و هفت: زبان میزان شخصیت افراد است

 
امام علی علیه السلام:
زبان، ترازویی است که نادانی کفه آن را سبک می گرداند و خردمندی سنگینش می سازد.
تحف العقول
To assess a men , assess his tongue.
74
 

نکته شصت و هشت: دو چیز تیره عقلی است: دم فرو بستن به وقت گفتن و گفتن به وقت خاموشی

 
امام علی علیه السلام:
بدانید، که زبان پاره ای از پیکر انسان است بنابراین ؛ هر گاه خود داری ورزد، گفتار به کمک او نمی آید و هر گاه باز شود نطق مهلتش نمی دهد.
 نهج البلاغه
The signs of ignorance are two: 1. Keeping silence when you should speak, and speaking when you should keep silence.
 75
 

نکته شصت و نه: برای تسخیر قلب دیگران از کلمات به دقت و به موقع بهره ببریم

 
امام علی علیه السلام:
برای جلب دل انسان، چیزی مؤثرتر از زبان نیست.
غررالحکم
To attract hearts, speak timely and carefully.
76
 

• نکته پنجاه و نه: وقتی نمی دانیم اظهار نظر نکنیم
• نکته شصت: عیب جویی، ثناگویی، بدگویی، بیهوده گویی ممنوع
• نکته شصت و یک: فقط از دهان پاک، سخن راست خارج می شود
• نکته شصت و دو: بازگو کردن اسرار دیگران بدترین نوع خیانت در امانت است
• نکته شصت و سه: دو سوم خوبیها در زبان است، پس با تأمل و دقت سخن بگو

نکته هفتاد: بهترین راه برای معرفی خود، زیبا سخن گفتن است

 
امام علی علیه السلام:
سخن گویید، تا شناخته شوید ؛ زیرا آدمی در زیر زبان خود پنهان است.
نهج البلاغه
Nice words introduces you in the best way.
77
 

نکته هفتاد و یک: کسی که در گفتارش برنامه ندارد، رفتارش بی برنامه است

 
امام علی علیه السلام:
سخن مرد، سنجش خرد اوست.
غررالحکم
One who has plan for his speaking, has no plan for his behaviour.
78
 

نکته هفتاد و دو: با گفتار، باطن خویش را معرفی می کنی پس بدان که چه می گویی

 
امام علی علیه السلام:
زبان، ترجمان دل است.
غررالحکم
Your speaking shows your inner part, so look what you say.
79
 

نکته هفتاد و سه: قبل از سخن فکر کن و بیندیش

 
امام علی علیه السلام:
زنهار از سخن گفتن درباره آن چه که راهش را نمی شناسی و حقیقتش را نمی دانی ؛ زیرا سخن تو نشانگر خرد توست و بیان تو از شناخت تو خبر می دهد.
 غررالحکم
First think, then speak.
80
 

نکته هفتاد و چهار: با نحوه سخن گفتن قدرت و زیبایی خود را به دیگران نشان دهید

 
پیامبر خدا صلی الله علیه و آله:
زیبایی مرد، به شیوایی زبان اوست.
کنزالعمال
Your speaking , shows your power and beauty.
81
 

نکته هفتاد و پنج: اگر از قدرت زبان درست استفاده کنیم، جزء ثروتمندترین افراد خواهیم بود

 
پیامبر خدا صلی الله علیه و آله:
شیوایی زبان، بالاترین دارایی است.
جامع الاخبار
Use the power of your tongue propertly, to becom rich.
82
 

نکته هفتاد و شش: بهترین شاخصه یک مدیر موفق، مدیریت صحیح کلمات است

 
امام علی علیه السلام:
کسی که زبان آور باشد، قومش او را امیر خود گردانند.
بحارالانوار
The best feature of a successful manager is managing words correctly.
83
 

نکته هفتاد و هفت: زمانی که بدانیم کلاممان نشانه عقل، زیبایی، دارایی و شخصیت ماست مانند طلا از آن نگه داری می کنیم

 
امام باقر علیه السلام:
راستی که این زبان، کلید هر خوبی و بدی است، پس سزاوار است که مؤمن بر زبان خود مهر زند همان گونه که بر کیسه زر و سیم خویش مهر می زند.
 میزان الحکمه
You will preserve your words like gold, if you know they signify your mind, beauty. property and personality.
 84
 

نکته هفتاد و هشت: سخن و کلام سمبل کارهای نیک و بد ماست

 
پیامبر خدا صلی الله علیه و آله:
در اول صبح اندامها به زبان می گویند: درباره ما از خدا بترس؛ زیرا اگر تو راست بگویی، ما سالم می شویم و اگر تو بد بگویی ما هم گرفتار می شویم.
 میزان الحکمه
Your tongue symbolizes your right and wrong deeds.
85
 

• نکته شصت و هشت: دو چیز تیره عقلی است: دم فرو بستن به وقت گفتن و گفتن به وقت خاموشی
• نکته شصت و نه: برای تسخیر قلب دیگران از کلمات به دقت و به موقع بهره ببریم
• نکته هفتاد: بهترین راه برای معرفی خود، زیبا سخن گفتن است
• نکته هفتاد و یک: کسی که در گفتارش برنامه ندارد، رفتارش بی برنامه است
• نکته هفتاد و دو: با گفتار، باطن خویش را معرفی می کنی پس بدان که چه می گویی

نکته هفتاد و نه: حکمت از قلب جاری می شود نه از زبان

 
امام عسگری علیه السلام:
دل نابخرد، در دهان اوست و دهان حکیم، در دل او.
میزان الحکمه
Wisdom emanates from heart not from tongue.
86
 

نکته هشتاد: سخن گفتن ما، محک و معیار ایمان درونی ماست

 
پیامبر خدا صلی الله علیه و آله:
راستی که زبان مؤمن، در پس دل اوست ؛ هر گاه بخواهد چیزی بگوید در دل پیرامون آن می اندیشد.
 میزان الحکمه
The criterion of your inner faith, is your speaking.
87
 

نکته هشتاد و یک: اگر زبانت را به خوب گفتن عادت بدهی؛ زبان تو را به فکر و کار خوب عادت می دهد

 
امام سجاد علیه السلام:
حق زبان منزه داشتن آن از زشتگویی است و عادت دادنش به خوبی و فرو گذاشتنش از زیاده گویی های بیهوده و نیکی به مردم و خوب گفتن درباره آنها است.
 میزان الحکمه
Accustom your tongue to good words, then it accustoms you to good deeds and thoughts.
 88
 

نکته هشتاد و دو: با کنترل زبان از این که دیگران به عیب هایتان پی ببرند، جلوگیری کنید

 
امام علی علیه السلام:
هر که زبانش را نگهدارد، خداوند عیبش را بپوشاند.
بحارالانوار
Control your tongue to hide your weak points.
89
 

نکته هشتاد و سه: کلام اشتباه عمل صحیح را تباه می سازد

 
پیامبر خدا صلی الله علیه و آله:
عمل نکرده است، کسی که زبانش را نگه نداشته باشد.
بحارالانوار
Wrong statements ruin right actions.
90
 

نکته هشتاد و چهار: چه راحت زخم زبان، شخصیت ها و تفکر ها را از بین می برد

 
امام علی علیه السلام:
لغزش زبان، بدتر از زخم سرنیزه است.
غررالحکم
How easily tongue- lashing ruins personalities and thoughts.
91
 

نکته هشتاد و پنج: با کم کردن لغزش های زبان سلامتی روحی و جسمی خود را تقویت کنید

 
امام علی علیه السلام:
انسان پایش می لغزد، خاکی می شود و زبانش می لغزد، سرش بریده می شود.
نهج البلاغه
Decrease faults of your tongue to improve your spiritual and physical health.
92
 

نکته هشتاد و شش: همین که کمتر حرف بزنیم در حقیقت کمکی است که به خویشتن کرده ایم

 
پیامبر خدا صلی الله علیه و آله:
زبانت را نگه دار ؛ زیرا نگهداشتن زبان، صدقه ای است که برای خودت می دهی.
کافی
To help yourself, speak less.
93
 

نکته هشتاد و هفت: چه زندانی های زیادی که به خاطر زبانشان در سیاه چال افتاده اند

 
امام علی علیه السلام:
هیچ چیز به اندازه زبان، سزاوار زندانی شدن طولانی مدت نیست.
بحارالانوار
The tongue be imprisoned for a long time.
94
 

• نکته هفتاد و هفت: زمانی که بدانیم کلاممان نشانه عقل، زیبایی، دارایی و شخصیت ماست مانند طلا از آن نگه داری می کنیم
• نکته هفتاد و هشت: سخن و کلام سمبل کارهای نیک و بد ماست
• نکته هفتاد و نه: حکمت از قلب جاری می شود نه از زبان
• نکته هشتاد: سخن گفتن ما، محک و معیار ایمان درونی ماست
• نکته هشتاد و یک: اگر زبانت را به خوب گفتن عادت بدهی؛ زبان تو را به فکر و کار خوب عادت می دهد

نکته هشتاد و هشت: در وقت سخن گفتن آرامش و متانت خود را حفظ کنیم

 
امام علی علیه السلام:
زبانت را نگه دار و گفتارت را بشمار، تا سخنانت جز در خیر و خوبی کاستی گیرد.
بحارالانوار
Keep calm while speaking.
95
 

نکته هشتاد و نه: عامل اصلی خطاها و بدبختی های خود را بشناسیم

 
پیامبر خدا صلی الله علیه و آله:
بیشترین خطاها و گناهان آدمی، در زبان اوست.
میزان الحکمه
the main factor of your misery is your tongue.
96
 

نکته نود: بزرگترین ثروت کلام نیکو است

 
امام علی علیه السلام:
زبان شایسته که خداوند متعال برای انسان درمیان مردم قرار می دهد بهتر از ثروتی است که برای شخص ناسپاسی به ارث می نهد.
 نهج البلاغه
Nice words are the greatest wealth.
97
 

نکته نود و یک: سکوت، بهتر از توجیه کردن است

 
امام علی علیه السلام:
زبان شخص مقصر، کوتاه است.
غررالحکم
silence is better than an unfair justification.
98
 

نکته نود و دو: اگر می خواهید طرفداران زیادی داشته باشید، درست از زبان تان استفاده کنید

 
امام علی علیه السلام:
کسی که زبانش شیرین باشد، برادرانش زیاد شوند.
غررالحکم
Speak sweetly to become popular.
99
 

نکته نود و سه: مراقب باشیم متناقض سخن نگوییم

 
امام علی علیه السلام:
بدترین سخن، سخنی است که قسمتی از آن قسمت دیگرش را نقض کند.
غررالحکم
Avoid contradictory remarks.
100
 

نکته نود و چهار: ذکر خدا باعث گشایش در کارهاست

 
امام سجاد علیه السلام:
گفتار نیک دارایی را زیاد می کند و روزی را افزایش می دهد.
امالی صدوق
Praising Allah can solve an problem.
101
 

نکته نود و پنج: با گفتار نیک دنیا زیباتر می شود

 
امام علی علیه السلام:
زیبا سخن بگویید، تا پاسخ زیبا بشنوید.
بحارالانوار
Nice words beautifies the world.
102
 

نکته نود و شش: با گفتگو کردن با تازه واردهایی که به جلسه شما می آیند، به آنها آرامش دهید

 
امام علی علیه السلام:
هر کس وارد جایی می شود ، دچار نوعی سرگشتگی است، پس با سخن گفتن به او انبساط خاطر دهید.
 غررالحکم
when a newcomer arrives, talk to him to make him calm.
103
 

• نکته هشتاد و شش: همین که کمتر حرف بزنیم در حقیقت کمکی است که به خویشتن کرده ایم
• نکته هشتاد و هفت: چه زندانی های زیادی که به خاطر زبانشان در سیاه چال افتاده اند
• نکته هشتاد و هشت: در وقت سخن گفتن آرامش و متانت خود را حفظ کنیم
• نکته هشتاد و نه: عامل اصلی خطاها و بدبختی های خود را بشناسیم
• نکته نود: بزرگترین ثروت کلام نیکو است

نکته نود و هفت: با سکوت بهره بیشتری ببریم

 
لقمان علیه السلام به فرزندش فرمود:
پسرم اگر فرض کنی که سخنی از نقره است، خاموشی از طلا است.
کافی
Benefit more from silence.
104
 

نکته نود و هشت: خود را اسیر گفته های نابجا نکنیم

 
امام علی علیه السلام:
تا سخن را به زبان نیاورده ای، سخن در بند توست، همین که به زبان آوردی، تو در بند سخنی.
 نهج البلاغه
Do not imprison yourself by using improper words.
105
 

نکته نود و نه: زیاده گویی قدرت تو را به ضعف تبدیل می کند

 
امام علی علیه السلام:
پرگویی، حکیم را می لغزاند و بردبار را به ستوه می آورد.
غررالحکم
Chattering make you weak.
106
 

نکته یکصد: از شوخی با الفاظ سبک و حرف های ناشایسته جداً خودداری کنیم

 
پیامبر خدا صلی الله علیه و آله:
آدمی گاه سخن می گوید و قصد بدی ندارد جز این که مردم را بخنداند، اما با این کارش به اندازه ای دورتر از آسمان سقوط می کند.
 میزان الحکمه
Never use bad words to joke.
107
 

کلام آخر

 
کلام و گفتار از نعمت هایی است که قابل مقایسه با دیگر اعضا نمی باشد، هر آنچه را که تو در ذهن به راحت ترین وجه ممکن با حروفی به هم پیوسته در قالب جمله ادا می کنی و منویات و افکار خود را به دیگران منتقل می نمایی.
 مدیریت در گفتار آنچنان با اهمیت است که بقیه موارد و موضوعات مدیریتی را
108
 
تحت شعاع قرار داده به این معنی که اگر در طرز استفاده از کلمات و جملاتمان موفق باشیم به صورت قطع بدانید که در سایر جایگاه های مدیریتی از خانه تا کارخانه، از مدرسه تا بازار، از اداره تا جلسات خانوادگی، حتماً موفق خواهیم بود.
 در فرهنگ ملی و دینی ما نیز کاملاً این قدرت نمایان است و مورد توجه قرار گرفته است مثلاً شعار « گفتار نیک » از جمله مطالب زیبایی است که در تاریخ ایران زمین سابقه ای چند هزار ساله دارد.
 در کلمات امامان (ع) نیز تأکید شده است زبان - این عضو به ظاهر کوچک - اگر کنترل نشود، دیگر اعضاء بدن را به زحمت می اندازد و به قول معروف،:« زبان سرخ سر سبز را می دهد برباد.»
 معاشرت با دیگران وقتی موجب راحتی روح ما و آسایش روانی ما خواهد بود که
109
 
بتوانیم با «سخن گفتن » با آنها ارتباط برقرار کنیم. دیگر ویژگی این عضو حساس، قدرت تعلیمی است که از خود به جا می گذارد که بزرگ ترین درس ها را آنهایی می توانند به دیگران منتقل کنند که در واقع اساتید بیان باشند. فصاحت و بلاغت دو علمی است در ادبیات که در پی تصحیح و آموزش مدیریت گفتار انسان ها است.
 کوتاه و گویا سخن گفتن معجزه ای است که به عنوان بزرگ ترین شاهکار خلقت از آن یاد می شود و معجزه خاتم پیامبران (ص) در همین طریقه ی ویژه ظهور نموده است.
 اگر قدرت زبان را کنار بگذاریم طبیعی است که از توانایی شنوایی نیز کم بهره و یا بی ببهره خواهیم بود.
 110
 
اگر این خصوصیت منحصر به فرد را درست به کار نبریم از قدرت نوشتن و فهمیدن جملات نوشتاری نیز محروم خواهیم بود. امروزه در صنعت پزشکی نیز به نوعی از درمان رسیده اند که معروف به «گفتار درمانی » است.
 روان شناسان بیشترین و شاید تمام علم و آموزه های خود را از طریق همین القائات لفظی به کار می برند و موجبات تسکین روح و روان مراجعه کنندگان می شوند. هر کجا که ردپایی از حضور انسان باشد به گونه ای نشانه هایی از این ویژگی و قدرت خدادادی او نیز وجود دارد که ما را با تمدّن و فرهنگ و داشته های گذشتگان مان پیوند می دهد.
 در قرآن که سخنان آفریدگار و پروردگار هستی است در رابطه با وجود انسان می خوانیم:« الرحمن، علم القرآن، خلق الانسان، علمه البیان »، که حضرت رحمان
 111
 
قرآن را تعلیم داد، انسان را خلق نمود و او بیان را آموخت که اولین ویژگی بعد از خلقت این موجود را در قدرت بیان و این نعمت مخصوص می داند و به اهمیت و جایگاه عظیم آن اشاره می فرماید.
 پس با دقت باید این توانایی را ارتقاء بخشید و به کنترل و مدیریت آن به بهره مندی از این موهبت الهی پرداخت.
 امید که مجموعه حاضر کمک شایانی در این امر نموده باشد.
112
 

• نکته نود و پنج: با گفتار نیک دنیا زیباتر می شود
• نکته نود و شش: با گفتگو کردن با تازه واردهایی که به جلسه شما می آیند، به آنها آرامش دهید
• نکته نود و هفت: با سکوت بهره بیشتری ببریم
• نکته نود و هشت: خود را اسیر گفته های نابجا نکنیم
• نکته نود و نه: زیاده گویی قدرت تو را به ضعف تبدیل می کند

کلام آخر

 
کلام و گفتار از نعمت هایی است که قابل مقایسه با دیگر اعضا نمی باشد، هر آنچه را که تو در ذهن به راحت ترین وجه ممکن با حروفی به هم پیوسته در قالب جمله ادا می کنی و منویات و افکار خود را به دیگران منتقل می نمایی.
 مدیریت در گفتار آنچنان با اهمیت است که بقیه موارد و موضوعات مدیریتی را
108
 
تحت شعاع قرار داده به این معنی که اگر در طرز استفاده از کلمات و جملاتمان موفق باشیم به صورت قطع بدانید که در سایر جایگاه های مدیریتی از خانه تا کارخانه، از مدرسه تا بازار، از اداره تا جلسات خانوادگی، حتماً موفق خواهیم بود.
 در فرهنگ ملی و دینی ما نیز کاملاً این قدرت نمایان است و مورد توجه قرار گرفته است مثلاً شعار « گفتار نیک » از جمله مطالب زیبایی است که در تاریخ ایران زمین سابقه ای چند هزار ساله دارد.
 در کلمات امامان (ع) نیز تأکید شده است زبان - این عضو به ظاهر کوچک - اگر کنترل نشود، دیگر اعضاء بدن را به زحمت می اندازد و به قول معروف،:« زبان سرخ سر سبز را می دهد برباد.»
 معاشرت با دیگران وقتی موجب راحتی روح ما و آسایش روانی ما خواهد بود که
109
 
بتوانیم با «سخن گفتن » با آنها ارتباط برقرار کنیم. دیگر ویژگی این عضو حساس، قدرت تعلیمی است که از خود به جا می گذارد که بزرگ ترین درس ها را آنهایی می توانند به دیگران منتقل کنند که در واقع اساتید بیان باشند. فصاحت و بلاغت دو علمی است در ادبیات که در پی تصحیح و آموزش مدیریت گفتار انسان ها است.
 کوتاه و گویا سخن گفتن معجزه ای است که به عنوان بزرگ ترین شاهکار خلقت از آن یاد می شود و معجزه خاتم پیامبران (ص) در همین طریقه ی ویژه ظهور نموده است.
 اگر قدرت زبان را کنار بگذاریم طبیعی است که از توانایی شنوایی نیز کم بهره و یا بی ببهره خواهیم بود.
 110
 
اگر این خصوصیت منحصر به فرد را درست به کار نبریم از قدرت نوشتن و فهمیدن جملات نوشتاری نیز محروم خواهیم بود. امروزه در صنعت پزشکی نیز به نوعی از درمان رسیده اند که معروف به «گفتار درمانی » است.
 روان شناسان بیشترین و شاید تمام علم و آموزه های خود را از طریق همین القائات لفظی به کار می برند و موجبات تسکین روح و روان مراجعه کنندگان می شوند. هر کجا که ردپایی از حضور انسان باشد به گونه ای نشانه هایی از این ویژگی و قدرت خدادادی او نیز وجود دارد که ما را با تمدّن و فرهنگ و داشته های گذشتگان مان پیوند می دهد.
 در قرآن که سخنان آفریدگار و پروردگار هستی است در رابطه با وجود انسان می خوانیم:« الرحمن، علم القرآن، خلق الانسان، علمه البیان »، که حضرت رحمان
 111
 
قرآن را تعلیم داد، انسان را خلق نمود و او بیان را آموخت که اولین ویژگی بعد از خلقت این موجود را در قدرت بیان و این نعمت مخصوص می داند و به اهمیت و جایگاه عظیم آن اشاره می فرماید.
 پس با دقت باید این توانایی را ارتقاء بخشید و به کنترل و مدیریت آن به بهره مندی از این موهبت الهی پرداخت.
 امید که مجموعه حاضر کمک شایانی در این امر نموده باشد.
112
 

• نکته نود و هشت: خود را اسیر گفته های نابجا نکنیم
• نکته نود و نه: زیاده گویی قدرت تو را به ضعف تبدیل می کند
• نکته یکصد: از شوخی با الفاظ سبک و حرف های ناشایسته جداً خودداری کنیم

107
 

کلام آخر

 
کلام و گفتار از نعمت هایی است که قابل مقایسه با دیگر اعضا نمی باشد، هر آنچه را که تو در ذهن به راحت ترین وجه ممکن با حروفی به هم پیوسته در قالب جمله ادا می کنی و منویات و افکار خود را به دیگران منتقل می نمایی.
 مدیریت در گفتار آنچنان با اهمیت است که بقیه موارد و موضوعات مدیریتی را
108
 
تحت شعاع قرار داده به این معنی که اگر در طرز استفاده از کلمات و جملاتمان موفق باشیم به صورت قطع بدانید که در سایر جایگاه های مدیریتی از خانه تا کارخانه، از مدرسه تا بازار، از اداره تا جلسات خانوادگی، حتماً موفق خواهیم بود.
 در فرهنگ ملی و دینی ما نیز کاملاً این قدرت نمایان است و مورد توجه قرار گرفته است مثلاً شعار « گفتار نیک » از جمله مطالب زیبایی است که در تاریخ ایران زمین سابقه ای چند هزار ساله دارد.
 در کلمات امامان (ع) نیز تأکید شده است زبان - این عضو به ظاهر کوچک - اگر کنترل نشود، دیگر اعضاء بدن را به زحمت می اندازد و به قول معروف،:« زبان سرخ سر سبز را می دهد برباد.»
 معاشرت با دیگران وقتی موجب راحتی روح ما و آسایش روانی ما خواهد بود که
109
 
بتوانیم با «سخن گفتن » با آنها ارتباط برقرار کنیم. دیگر ویژگی این عضو حساس، قدرت تعلیمی است که از خود به جا می گذارد که بزرگ ترین درس ها را آنهایی می توانند به دیگران منتقل کنند که در واقع اساتید بیان باشند. فصاحت و بلاغت دو علمی است در ادبیات که در پی تصحیح و آموزش مدیریت گفتار انسان ها است.
 کوتاه و گویا سخن گفتن معجزه ای است که به عنوان بزرگ ترین شاهکار خلقت از آن یاد می شود و معجزه خاتم پیامبران (ص) در همین طریقه ی ویژه ظهور نموده است.
 اگر قدرت زبان را کنار بگذاریم طبیعی است که از توانایی شنوایی نیز کم بهره و یا بی ببهره خواهیم بود.
 110
 
اگر این خصوصیت منحصر به فرد را درست به کار نبریم از قدرت نوشتن و فهمیدن جملات نوشتاری نیز محروم خواهیم بود. امروزه در صنعت پزشکی نیز به نوعی از درمان رسیده اند که معروف به «گفتار درمانی » است.
 روان شناسان بیشترین و شاید تمام علم و آموزه های خود را از طریق همین القائات لفظی به کار می برند و موجبات تسکین روح و روان مراجعه کنندگان می شوند. هر کجا که ردپایی از حضور انسان باشد به گونه ای نشانه هایی از این ویژگی و قدرت خدادادی او نیز وجود دارد که ما را با تمدّن و فرهنگ و داشته های گذشتگان مان پیوند می دهد.
 در قرآن که سخنان آفریدگار و پروردگار هستی است در رابطه با وجود انسان می خوانیم:« الرحمن، علم القرآن، خلق الانسان، علمه البیان »، که حضرت رحمان
 111
 
قرآن را تعلیم داد، انسان را خلق نمود و او بیان را آموخت که اولین ویژگی بعد از خلقت این موجود را در قدرت بیان و این نعمت مخصوص می داند و به اهمیت و جایگاه عظیم آن اشاره می فرماید.
 پس با دقت باید این توانایی را ارتقاء بخشید و به کنترل و مدیریت آن به بهره مندی از این موهبت الهی پرداخت.
 امید که مجموعه حاضر کمک شایانی در این امر نموده باشد.
112
 

• نکته نود و نه: زیاده گویی قدرت تو را به ضعف تبدیل می کند
• نکته یکصد: از شوخی با الفاظ سبک و حرف های ناشایسته جداً خودداری کنیم

منبع :

راسخون

فرصتی برای گفتن ( آموزش سخن گفتن به کودکان )

 

فرصتی برای گفتن

اگرچه سخن گفتن امری بدیهی است اما برای برقراری ارتباط، چه کلامی و چه غیرکلامی، زمان لازم است. بیشتر ما سعی داریم فرزندان مان را به داشتن ارتباط کلامی با دیگران ترغیب کنیم. مادری را در نظر بگیرید که می خواهد با فرزندش ارتباط برقرار کند و شروع می کند به گفتن جملات پیاپی مثل: “توی مدرسه چه کار کردی؟ سارا هم آمده بود، امروز هم با هم بودید؟ اصلا از او خوشت می آید یا نه؟”
 
والدین بدون این که به فرزندان شان فرصت مشارکت بدهند تمام امور را به دست می گیرند اگر به نحوه برقراری ارتباط خود با فرزندمان نگاهی بیندازیم، متوجه می شویم که چرا او تمایل زیادی به این ارتباط ندارد. این نحوه برخورد برای کودکانی که دارای اختلالات گفتاری هستند ، بسیار خطرناک است. فرصت ندادن به فرزندان باعث می شود تا باور کنیم آن ها اطلاع چندانی از آن چه انجام می دهند ندارند و به آن ها نیز می آموزیم که در ارتباطات خود منفعل عمی کنند. کمی در این باره بیندیشید ، وقتی موضوعی را با فرزندتان در میان می گذارید ، چه می کنید؟
 
اغلب ما بدون این که به او اجازه دهیم تا حرف خود را بزند به سخن گفتن ادامه می دهیم، در این صورت چه اتفاقی می افتد؟ توجه او به ما کم و یا اصلا قطع می شود. آیا خود شما وقتی با افرادی هستید که زیاد حرف می زنند و اجازه حرف زدن به شما نمی دهند، همین مساله را تجربه نکرده اید؟
 
فرصت دادن و انتظار، مهارت پیچیده ای است که برای والدین، معلمان و گفتار درمانان در ارتباط با کودکان بسیار سودمند است. این مهارت برای برقراری ارتباط جمعی با کودکانی که از شما فاصله می گیرند، کاربرد دارد.
 
اگرچه سخن گفتن امری بدیهی است اما برای برقراری ارتباط ، چه کلامی و چه غیرکلامی، زمان لازم است. کودکانی که دارای اختلالات گفتاری و مشکلات یادگیری هستند برای برقراری ارتباط به فرصت بیشتری نیاز دارند. بسیاری از والدین اظهار می دارند که دادن این فرصت برای شان سخت و یا غیرممکن است، آن ها معتقدند که برای واداشتن فرزندان به ارتباط باید آنها را مورد بمباران کلمات و جمله ها قرار داد. مثلا یک سوال را باید بارها و بارها از او پرسید. آن ها از نتایج شگفت انگیز صبر و دادن فرصت به فرزندان شان بی خبر هستند. بسیاری از ما نمی دانیم که وقتی دایما حرف می زنیم عملاً فرزندمان را از برقراری ارتباط و یادگیری صحبت با سایرین باز می داریم. اگر والدین به فرزندان فرصت کافی ندهند ممکن است آن ها منفعل شده و بسیاری از فرصت های طبیعی برقراری ارتباط با سایرین را از دست بدهند.
 
منبع: مجله موفقیت – روان شناسی رشد

 

آشنایی با هوش های 8 گانه انسان

آشنایی با هوش های 8 گانه انسان


هوش ها انواع و اقسامي دارند ؛ هر كسي در وجود خودش به دنبال هوش خود بگردد

 و تحصيلات و شغلش را بر پايه ي آن قرار دهد . " وارد گاردنر " روانشناسي بود كه

 اولين بار اين حرف را بر سر نظام آموزشي سنتي فرياد كشيد . درس پشت درس ،

 داريد مي افتيد ؟! كم كم از تحصيلات آكادميك حالتان بهم مي خورد ؟؟ دپ زده ايد

كه آنقدر خنگيد كه نمي توانيد درس هايي را كه نصف بيشتر همكلاسي هايتان پاس

 مي كنند ، پاس كنيد ؟ داريد حس مي كنيد كه " خنگ " هستيد ؟!

اما آيا واقعا چون نمي توانيد درس هايتان را پاس كنيد ، خنگ هستيد ؟ آيا فقط آنهايي

كه مدرك دكترا و فوق ليسانس شان را قاب گرفته اند و بالاي ميز كامپيوترشان

زده اند ، باهوش هستند ؟

تا موقعي كه هوش به معني همين آي كيويي بود كه از تست هاي سنتي بدست

 مي آمد بله ، باهوش ترين ها همان آقا مهندس ها و خانم دكترها بودند ، اما

 نظريه هاي جديدتر هوش ، چيز ديگري مي گويند .

آنها برگشته اند به تعريف اصلي هوش يعني " توان و سازگاري و پيشرفت در

 شرايط مختلف " به اين نتيجه رسيده اند كه يك مكانيك ماهر با تحصيلات  سيكل ،

 يك نوانده ي دوتار بي سواد ، يك فوتباليست ليگ برتر يا يك كشاورز كه از

زمينش محصول بيشتري برداشت مي كند هم باهوش هستند .

هوش تصويري

هوش تصويري يا فضايي يعني توانايي تجسم تقريبا هر چيزي حتي تجسم

 افكار ؛ يعني اينكه وقتي به شما مي گويند دموكراسي ، بتوانيد براي مفهوم

 دموكراسي يك تصوير ذهني از آدم هاي يك جامعه ي دموكرات در ذهن تان بسازيد .

اگر خيلي باهوش باشيد مي توانيد همين تصوير را تغيير بدهيد طوري كه مفهوم

 ديكتاتوري را القا كند . كساني كه هوش بالاي تصويري دارند به جزئيات يك تصوير

خيلي خوب دقت مي كنند و مي توانند تصاويري كه در ذهنشان مي سازند را روي

كاغذ بياورند .

پرورش : تصور كنيد كره ي چشمتان از بدنتان جدا شده و دارد در اتاقي كه در

 آن نشسته ايد سير مي كند . بگذاريد اين كره ي بازيگوش همه جا برود و بالا

و پايين و پشت و روي همه چيز را ببيند . حالا تصور كنيد چيزها از ديد كره ي

چشمتان چگونه است . اگر اين كار برايتان خيلي راحت است مطمئن باشيد

كه از نظر تصوير باهوش هستيد .

كاربرد :  معماري ، نقاشي ، عكاسي ، تصويرسازي ، صفحه بندي ، مرمت

 بناهاي تاريخي و جعل اسناد با فتوشاپ !!

 

هوش زبان شناختي

نوع ديگر هوش يعني هوش زبان شناختي ، در واقع بخشي از همان چيزي

است كه ميان عامه ي مردم هم به عنوان هوش پذيرفته شده است ؛ داشتن

 اطلاعات عمومي زياد ، توانايي سخنوري و زبان بازي ، توانايي خوب نوشتن

 و خوب خواندن ؛ روي هم رفته كسي كه بتواند از زبان به بهترين نحو استفاده كند .

پرورش : همه ي چيزهايي كه در كارگاه هاي نويسندگي مي گويند ، مي تواند

 اين هوش را در شما پرورش دهد . توجه به ريشه هاي شفاهي فرهنگ خودمان

 ( مثلا معناي ضرب المثل ها ، قصه هاي پريان و قصه هاي پدربزرگ ها و مادربزرگ ها )

 و خواندن بازيگوشانه و لذت بخش كتاب ها – بدون اينكه هدفي خارجي مثل اضافه

 شدن معلومات يا پز دادن به خاطر اضافه شدن به كلكسيون كتاب هاي خوانده

 شده ، مد نظرمان باشد – هم مي تواند اين هوش را پرورش دهد .

كاربرد : روزنامه نگاري ، نويسندگي ، تدريس ادبيات ، مسئول روابط عمومي ، وكالت

 

هوش منطقي – رياضي

انگار كساني كه اولين بار اصطلاح ( دودوتا چهارتا كردن ) را به وجود آورده اند ،

 ناخودآگاه مي دانسته اند بين منطقي بودن و رياضي دانستن ، رابطه هايي

 هست ! كساني كه هوش منطقي – رياضي بالايي دارند ، هم در عمليات

رياضي – مثل حساب كتاب كردن – از اطرافيانشان بهتر عمل مي كنند ، هم

بهتر مي توانند استدلال كرده و روابط علي و معلولي را درك كنند .

اين هوش هم از آن نوع هوش هايي است كه در تست هاي معمولي هوش

 سنجيده مي شود و در مدرسه و دانشگاه زياد بكار مي آيد .

پرورش : برويد ببينيد چرتكه چگونه كار مي كند . يك زبان كامپيوتري ، مثلا

پاسكال را ياد بگيريد . براي مساله هاي ساده ي رياضي از ماشين حساب

 استفاده نكنيد . به اين فكر كنيد كه چه قوانين علمي در سيستم هاي خانه ي

 شما تاثير دارند و براي يكبار هم كه شده سعي كنيد از صفحه ي اقتصادي

 روزنامه ي همشهري سردرآوريد .

كاربرد : مهندسي ، حسابداري ، برنامه نويسي كامپيوتر ، متخصص فلسفه

 بخصوص فلسفه ي علم و مجري طرح هاي پژوهشي .

 

هوش موسيقايي 

كسي كه به زير و بم آهنگ ها ، ريتم و تن صداها و نغمه ها حساس است ،

 مطمئنا از هوش موسيقايي برخوردار است . آدم هايي كه هوش موسيقايي

بالايي دارند حتما لازم نيست كه نوازنده يا خواننده باشند ؛ كسي كه مي تواند

 از تن صداي شما تشخيص دهد كه دروغ مي گوييد يا به خوبي مي تواند

صداي مشابه 2 خواننده را از هم تشخيص دهد هم به نوعي دارد از هوش

موسيقايي اش استفاده مي كند .

پرورش : آواز بخوانيد . سوت بزنيد . دوش بگيريد . سبك هاي مختلف موسيقي

 را گوش كنيد . براي هر زمان از زندگي روزمره تان يك موسيقي متن تصور كنيد .

 به آواز طبيعت ( صداي پرنده يا رودخانه ) دقت كنيد . هر چه در يك روز بر سرتان

 آمده را براي يك دوست صميمي با آواز بخوانيد . 

كاربرد : آهنگسازي ، خوانندگي ، نوازندگي ، نقد آثار موسيقايي و تدريس موسيقي

در كودكستان .

 

هوش جسمي حركتي

اين نوع هوش را احتمالا هيچ كدام از شما تا به حال هوش به حساب نمي آورديد ؛

 استعداد كنترل حركات بدن و دستكاري ماهرانه ي اشيا . حتي بعضي ها مي گويند

 هوش نشستن و هوش پياده روي هم داريم .

معلوم است كه اولين تصوير كه از اين نوع هوش به ذهنتان مي آيد تصوير

 ژيمناستيك كارهاي ماهر است . اما لازم به ذكر است كه جراح ها و كساني

كه خوب از پس حركات موزون برمي آيند هم در اين زمينه تبحر خاصي دارند .

پرورش : براي اينكه يك بدنسازي ذهني انجام دهيد قبل از هر چيز بايد ورزش كنيد .

 يكي از صنايع دستي را ياذ بگيريد .

كاربرد : ورزشكاري حرفه اي ( از فوتبال گرفته تا پرتاب ديسك ) ، جراحي ، مكانيكي .

 

هوش ميان فردي

بخشي از آن چيزي كه اين روزها به نام هوش هيجاني معروف شده است و

 همه جا فراگير شده ، همين هوش ميان فردي است كه اولين بار گاردنر از آن

نام برده است . هوش ميان فردي ، توانايي ارتباط برقرار كردن و خوب ارتباط برقرار كردن

 و خوب درك كردن ديگران است . اگر در ميان دوستانتان به سنگ صبور مشهور

 هستيد حتما از اين نوع هوش داريد .

پرورش : به يك NOG ( سازمان غيردولتي ) بپيونديد و ببينيد براي عمل كردن به

شعارهاي مردمي تان چند مرده حلاج هستيد . هر روز 15 دقيقه به حرف يك نفر

 گوش دهيد ( سخت است نه ؟! ) . اگر وبلاگ داريد به كامنت هايش جواب دهيد .

 در يك كلوب ايترنتي عضو شويد . زندگي آدم هاي مردم دار را بخوانيد و ببينيد

 چه كرده اند كه اينطور مشهور شده اند .

كاربرد : مشاور مدرسه ، مشاور خانواده ، مدير روابط عمومي يك شركت ، معلمي ،

 پزشكي ، مددكاري و فروشندگي .

 

هوش درون فردي

هوش درون فردي يعني هوش درك كردن خود و استفاده از خودشناسي براي انتخاب

 اهداف زندگي . كساني كه هوش درون فردي دارند بسيار مستقل و فرديت يافته اند .

 آنها ريز و درشت عيوب و خوبي هاي خودشان را مي دانند و يك تصوير كامل از

 خودشان در ذهن دارند .

پرورش : زندگينامه ي خود را بنويسيد ، روياهاي خود را بنويسيد و ردي از خودتان را

در آنها كشف كنيد . تست هاي معتبر خودشناسي يا شخصيت را علامت بزنيد تا

تصوير بهتري از خودتان در ذهن داشته باشيد .

كاربرد : روحاني ، روانشناس باليني و بخصوص روانكاو ، متخصص الهيات و

مشاغلي كه آدم آقاي خودش است .

 

هوش طبيعت

گاردنر وقتي كه نظريه ي هوش هاي هفت گانه اش در تمام دنيا سر و صدا كرده

 بود ، دريافت كه نظريه اش يك چيز كم دارد و آن هوشي بود كه آدم هاي عاشق

طبيعت دارند ؛ كساني كه می توانند طبيعت را بفهمند ،‌در آن كار كنند و از آن لذت ببرند .

بر گرفته از بلاگ تا اوج

 

سخن آموزی در کودکان

 

صحبت کردن با کودکان در هنگام خواب بسیار بیش‌تر از قصه خواندن قدرت تکلم آن‌ها را افزایش می‌دهد. روانشناسان و متخصصین کودک می‌گویند صحبت کردن با کودکان در هنگام خواب بسیار بیش‌تر از قصه خواندن قدرت تکلم آن‌ها را افزایش می‌دهد. در صورتی که با کودکان درهنگام شب سخن بگویید قابلیت تکلم آن‌ها تا 6 برابر بهتر از حالتی که برای آن‌ها داستان می‌خوانید رشد پیدا خواهد کرد. حتی اگر کودک شما سن کمی دارد و قادر به حرف زدن نیست زمانی که صدای شما را می‌شنود و سعی می‌کند به گونه‌ای به آن‌ها پاسخ دهد مهارت‌های زبانی و تکلمی او به طرز شگفت آوری رشد می‌کند.

نکته جالب توجه این است که بین سنین صفر تا 4 سال تماشای تلویزیون تقریباً هیچ تأثیری، نه مثبت و نه منفی، برروی قابلیت‌های تکلمی کودکان ندارد. از صدها سال پیش والدین برای کمک به خوابیدن کودکان یا ارتباط برقرار کردن با آن‌ها در هنگام شب برای آن‌ها قصه می‌گویند. اگر چه بسیاری از متخصصان کودک این روش را برای بهبود تکلم کودکان مفید می‌دانند اما صحبت کردن با کودکان به مراتب تأثیر بهتری روی آن‌ها دارد.

دانشمندان آمریکایی در تحقیقات خود متوجه شدند: بسیاری از والدین برای رشد قدرت ذهنی کودکان کتاب را انتخاب می‌کنند و گاهی این کار را در نهایت دقت و وسواس انجام می‌دهند تا بهترین تأثیر را روی کودک خود داشته باشند اما حتی بهترین کتاب‌ها هم تأثیر بسیار کم‌تری از یک مکالمه کوتاه کلمه به کلمه بین کودک و مادر دارد. دکتر فردریک زیمرمن از دانشگاه UCLA گفت: بسیاری از متخصصان والدین را تشویق می‌کنند تا برای کودکان خودشان قصه بخوانند تا به این ترتیب علاوه بر ایجاد حس آرامش در کودک او را با لغات و اصطلاحات جدید آشنا کنند. اما با این روش نقش کودک در تبادل اطلاعات نادیده گرفته می‌شود و به این ترتیب کودکان ما به اندازه کافی سخن نمی‌گویند.

محققین در طی یک بررسی 275 کودک را بین سنین 1 تا 4 سال مورد مطالعه قرار دادند و سعی کردند تأثیر عوامل مختلف مانند صحبت کردن آ‌نها با والدینشان، با دیگر کودکان و تماشای تلویزیون را بر قدرت تکلم کودکان بسنجند. بعدها از این کودکان آزمایشاتی به عمل آمد تا قدرت تکلم و زبان‌آموزی آنها در سنین اولیه زندگی مورد بررسی قرار گیرد. در پایان مشخص شد کودکانی که درهنگام شب و قبل از خواب با پدرو مادر خود صحبت می‌کنند نسبت به کودکانی که فقط قصه گوش می‌دهند تا 6 برابر بهتر سخن می‌گویند. آن‌ها لغات بیشتری را می‌دانستند، بهتر از کلمات استفاده می‌کردند و اشتباهات کم‌تری در صحبت کردن خود داشتند. شاید یکی از دلایل آن این است والدین در هنگام سخن گفتن با کودکانشان اشتباهات آن‌ها را تصحیح می‌کردند. چه کودکانی که به داستان گوش می‌کردند هم در قابلیت سخن گفتن خود رشد کرده بودند اما میزان آن‌ چندان قابل توجه نبود. کودکانی هم که قبل از خواب به تماشای تلویزیون می‌پرداختند تقریباً هیچ پیشرفتی از خود نشان ندادند و قدرت تکلم آن‌ها تغییر چندانی نکرد. مطالعات کارشناسان نشان داد کودکان طی یک روزبه طور متوسط نزدیک به 13 هزار لغت جدید را از طریق والدین خود می‌شنوند و همچنین نزدیک به 400 بار با والدین خود به طور مستقیم گفت‌وگو می‌کنند. والدین باید از این فرصت‌ها نهایت استفاده را ببرند و با تصحیح اشتباهات کودکان و معرفی لغات جدید به آن‌ها قدرت مکالمه کودکانشان را تا حد ممکن بالا ببرند. فقط صحبت کردن صرف با کودکان کافی نیست و والدین باید تلاش کنند کودک خود را به حرف زدن تشویق کنند.به کودکان خود اجازه دهید افکار درون ذهنشان را بیرون بریزند حتی اگر در حد چند کلمه بی‌معنی است.


منبع:samiraeslamieh.blogfa.com

ظرافت در آیین سخن گفتن،

ظرافت در آیین سخن گفتن، آن است كه در سخن باید «نرم‌گو» بود و مراد از نرم‌گویی این است كه هنگام  سخن گفتن باید لحن و آهنگ سخن نرم‌ و آهسته باشد. نمونۀ دیگری از ظرافت در آیین سخن گفتن پرهیز از گفتن سخنان ناهنجار است كه هر چند ممكن است راست باشد، ولی گفتن آن‌ها دور از ادب است. ظرافت در سخن، نه تنها در لحن سخن و موضوع سخن، بلكه البته در لفظ سخن نیز ضروری است.
 
  خصیصه و معیار دیگر ادب، «اندازه» یعنی میانه‌روی در كارهاست. حتّی در نیكی كردن نیز باید اندازه نگه‌ داشت و از خداوند نیز باید اندازه را درخواست کرد. 
 
  ابواسحاق حُصْری (متوفّی 453ق) در كتب "زَهْرُ الآداب" دربارۀ انواع آداب  می‌نویسد:

«آداب ده است: سه شَهْرَجانی و سه اَنوشِرْوانی و سه عربی و یك برتر از همه. شهرجانی:‌نواختن عود و باختن شطرنج و ورزیدن نیزه؛ انوشروانی: پزشكی و هندسه و سواركاری؛ عربی: شعر و انساب و تاریخ. و امّا آن یك نوع، كه از همه برتر است، قطعه‌های افسانه و داستان كه مردم در مجالس نقل می‌كنند».
 
انواع ادب در دوره ساسانی، یعنی آنچه یک جوان پس ار اتمام دوره فرهنگ­آموزی، باید بداند، عبارت است از: دین‌شناسی؛ یعنی شناختن و از برداشتن یشت‌ها و یسنا و وندیداد و غیره، دبیری، خط‌شناسی، تاریخ و حكمت، اخترشناسی، جامعه‌شناسی؛ یعنی شناختن جامه‌های زیبا و ظریف و این‌كه جامۀ مناسب هر فصل سال كدام است همچنین استفاده از جامۀ مخصوص در سفر و در حضر، بستر‌شناسی؛ دربارۀ شناخت راحت‌ترین بستر، ورزش‌ها؛ مانند اسب سواری، كمان‌كشی، نیزه ورزی، چوگان‌بازی، تیراندازی، موسیقی‌شناسی؛ یعنی آگاهی از هنر موسیقی و آواز و شعر كه بر روی هم عنوان خنیاگری به آن‌ها اطلاق می‌شود و عبارت است از شناختن و نواختن انواع سازها، چون وین، بربط، طنبور، كِنّار، نای، چنگ و غیره، شناخت‌ دستگاه‌های موسیقی و انواع آواز و بهترین نوع آن و غیره، اخترشناسی، شناخت بازی‌ها؛ از شطرنج و نرد و چند بازی دیگر، آشپزی؛ شناخت انواع گوشت و تهیۀ خوراك‌های گوناگون و شناخت مزۀ خوراك‌ها، شناخت انواع پیش‌ خوراك‌ها و پس خوراك (دِسِر)ها و خوشاب (كمپوت) و ریچار(مربّا) و پالوده‌ها و غیره. مِی‌ شناسی؛ دربارۀ انواع شراب‌ها و بهترین‌ آن‌ها و دربارۀ نُقل یا مزۀ می‌ و آن‌چه هنگام می­خواری باید رعایت كرد، آب‌شناسی؛ دربارۀ گواراترین آب‌ها، گُل‌ شناسی؛ دربارۀ انواع گل‌ها و بوی‌های خوش، زن‌شناسی؛ در شناخت فضایل اخلاقی و به ویژه چهره و اندام زیبا در زن.
 
  از کتاب "قاموسنامه" می‌توان رشته‌های دیگری چون آیین خفتن، آیین گرمابه رفتن، آیین كارزار كردن، آیین برده خریدن، آیین خواستگاری، آیین دوست‌گزینی، آیین مهمان‌ كردن و مهمان شدن، آیین سفره، اسب‌شناسی و جز آن‌ها را به دست آورد.
 
  سه رشتۀ بسیار مهمّ ادب ساسانی دبیری و سخنوری (بلاغت) و آداب دانی بود. دبیر در واقع از نزدیك‌ترین مشاوران پادشاه و اغلب رقیب وزیر بود. بر طبق شاهنامه، دبیر باید آگاه از فنّ بلاغت، خوش خط، توانا در نوشتن جملات كوتاه ولی پر مغز، خردمند، با دانش، تیزهوش، فراگیرنده و از نظر اخلاقی بردبار، شكیبا، راستگو، خویشتن‌دار، راز دار، وفادار، پاكیزه، پارسا و خوشرو باشد.

  در هنر بلاغت توجه ایرانیان بیشتر به معنی بود و از آرایش‌های لفظی، كه توجّه خواننده و شنونده را از مطلب اصلی دور كند، پرهیز داشتند و اگر در لفظ صنعتی به كار می‌رفت در خدمت به معنی بود.

 
 
    پنج شرط بلاغت بر طبق شاهنامه:
 
الف. سخن باید سودمند باشد تا از شنیدن آن گزندی به شنوندگان نرسد،

ب. سخن باید به اندازه باشد.
 
ج. سخن گوی باید هنگام شناس باشد.
 
د. گوینده در نقل داستان باید آن را پیوسته (منظوم) بگوید.
 
ه. سخن‌گوی باید دارای زیان گرم و آوای نرم باشد.
 
 
 
شیوۀ مطلوب در نثر و شعر در زبان پهلوی و در زبان فارسی آغازین را می‌توان در سه شرط خلاصه كرد:
 
1- كوتاهی: چه در جمله و چه در كلّ سخن،

2- سادگی در لفظ و معنی: یعنی لفظ دور از صنایع لفظی باشد تا حواس خواننده را از موضوع اصلی سخن دور نكند، و معنی هم نزدیك به فهم باشد،
 
3- تصویرمندی: (یعنی آراستن سخن به تشبیه و مثل و ضرب المثل و تمثیل).
 
  فقر صنایع لفظی در ادبیات پهلوی سبب شده بود كه تازیان، كه بلاغت را در صنایع لفظی جستجو می‌كردند، ادبیات پهلوی را پرمعنی ولی فاقد بلاغت بدانند.
 
  دربارۀ برگزاری جلسات هفتگی ادب در عهد ساسانی و لااقلّ در زمان انوشیروان نیز می‌توان آگاهی‌هایی از شاهنامه به دست آورد. در این جلسات كه در حضور شاه برگزار می‌شد، بحث دربارۀ اخلاق و آداب و ادبیات و آیین كشورداری بود. در دورۀ اسلامی، به ویژه در عهد مأمون و برمكیان، به تقلید از انوشیروان و وزیر  او، بزرگمهر، مانند همین جلسات ادب را به نام «مجلس» برگزار می‌كردند.

  دقّت در اصطلاحات ادب در شاهنامه، كه صورت فارسی شدۀ اصطلاحات ادب در زبان پهلوی است، گسترش ادب ساسانی و وابستگی مستقیم ادب اسلامی را در عربی و فارسی بدان آشكار می‌كند. برخی از اصطلاحاتِ عربی ادب، در جریان كلّی نفوذ زبان عربی در زبان فارسی، رفته‌رفته جانشین اصطلاحات فارسی می‌شوند و یا در كنار آن‌ها می‌نشینند (مثلاً صدق، صفا، كرم، جود، مدارا، رفق، حلم، سكینه، ملایمت،فتوّت، وفا، حیا، تواضع، رضا، جهد، ریا، بخل، هوی، حرص، حاجت، حسد، امساك، بغض، انتقام، غضب و جز این‌ها). انتقال دهندگان اصلی ادب ساسانی به فرهنگ اسلامی در درجۀ نخست "شعوبیه" بودند و در این میان دو تن، یعنی ابن مقفّع و فردوسی، سهم ممتازی دارند، تا آن‌جا كه هر یك از این دو تن را می‌توان موجد یك «رنسانس ایرانی» دانست.
 
  آمیزش ادبِ ایرانی با فرهنگ اسلامی از آغاز با دو مانع بزرگ روبه‌رو بود. یكی‌ این‌كه برخی از رشته‌های ادب، مانند موسیقی و شطرنج و نرد و نگارگری و حتّی شعر، با اسلام سازگار نبود و در زمینۀ دین، برخی عقاید به كلّی غیر اسلامی بود. دیگر این‌كه حاملان فرهنگ ایران، یعنی شعوبیه، ظاهرا می­خواستند در زیر سرپوش فعالیت فرهنگی، آیین مجوس را جانشین دین اسلام كنند، یا دست كم مسیر اسلام را با روند فرهنگ ایران همراه سازند و با بهره‌گیری از مقام‌های سیاسی و اداری و علمی خود در دستگاه خلافت عبّاسی، شكست نظامی ایرانی را با پیروزی فرهنگی جبران كنند.
 
  در سدۀ چهارم ق، ایران‌گرایی شعوبیه از یك سو و ناسیونالیسم عرب از سوی دیگر، دو نیروی كم و بیش هم وزن بودند كه ستونِ پشتیبانِ نخستین، تاریخ و فرهنگ ایران و تكیه‌گاه دوم، اسلام بود. اگر چه با سستی گرفتن دستگاه خلافت بغداد و برآمدن سلسله‌های ایرانی و به ویژه سامانیان، پایداری فرهنگی ایرانی موفّق به نشاندن نهال زبان فارسی شد و دیری نگذشت كه این نهالِ پایداری با پیدایش شاهنامه به درختی كهنسال تبدیل شد، ولی از سوی دیگر این پیروزی بزرگ فرهنگی سبب شد كه میدان فعالیت شعوبیه كما بیش از قلمرو زبان عربی بیرون آید و در چارچوب زبان فارسی محدود بماند و در نتیجه دورۀ درگیری دو فرهنگ تبدیل به همزیستی و آمیزش شود.

  از سدۀ پنجم ق به بعد، دیگر مسلّم شده بود كه گذشته از نفوذ ژرف شاهنامه در میان تودۀ مردم ایران، در قلمرو زبان فارسی، دیگر هیچ شاهزاده، هیچ شاعر و موّرخ و ادیب و نقّاش و عارف و متفكّری از مطالعۀ شاهنامه‌ بی‌نیاز نیست و با آن‌كه از آن پس فرمانروایی در ایران در دست تركان بود كه در ایمان اسلامی آن‌ها جای هیچ گمانی نبود، زبان فارسی و شاهنامه تا آن اندازه ریشه دوانده بود كه تركان خود دوستدار و پشتیبان زبان فارسی و فرهنگ ایرانی شدند. بنابراین چنان كه یاد شد، پیروزی نهضت شعوبیه در درون ایران به دورۀ درگیری دو فرهنگ ایرانی و اسلامی پایان داد و زمینه برای همزیستی و آمیزش دو فرهنگ آماده شد.

  از سدۀ پنجم ق به بعد، همۀ آثاری كه در زبان فارسی در زمینۀ ادب پدید آمده است نخست از دو سو تأثیر پذیرفته است:
 
  یكی از سوی این ادبِ ایرانی – اسلامی و دیگری از سوی ادبِ سنّتی و ناب ایرانی كه مهم‌ترین نمایندۀ آن در زبان فارسی شاهنامه است.

 مآخذ ادب ایرانی را می‌توان به سه دورۀ كلّی تقسیم كرد:
 
1- دورۀ پیش از ساسانیان؛
 
2- از زمان ساسانیان تا سدۀ چهارم ق؛
 
3- از سدۀ پنجم ق به بعد.

  مآخذ دورۀ نخستین را بخش‌های كهن اوستا تشكیل می‌دهد. مهم‌ترین مآخذ دورۀ دوم را مآخذ داخلی به زبان‌های پهلوی، فارسی و عربی تشكیل می‌دهد. مهم‌ترین متن‌ها به زبان پهلوی پندنامه‌ها و اندرزنامه‌هاست. تنها اثر غیر دینی دربارۀ ادب به زبان پهلوی، كه در دست است، رسالۀ كوچكی است دربارۀ تربیت اشرافی ایران ساسانی با عنوان "خسرو و ریدك".
 
 
 
مآخذ ادب در دورۀ سوم را باید به دو دسته بخش كرد:
 
1- مآخذی كه در واقع دنبالۀ‌ مآخذ دورۀ‌ دوم به شمار می‌رود و رنگ اسلامی آن‌ها ناچیز است؛
 
2- مآخذی كه رنگ اسلامی آن‌ها بیشتر است.

  به طور كلّی در زبان فارسی مطالب مربوط به ادب در همۀ انواع ادبیات روایی و تعلیمی، مانند حماسه‌ها، آثار اخلاقی و عرفانی، منظومه‌های عاشقانه، كتاب‌های «آیین خسروان» از نوع قابوس‌نامه و سندبادنامه و نصیحة الملوك و مرزبان‌نامه،كتاب‌های افسانه و قصّه از نوع كلیله و دمنه و طوطی نامه و ادبیات توده از نوع داراب‌نامه و سمك­عیار پراكنده است.

 
منبع:
 
دانش­نامه زبان و ادب فارسی، زیر نظر: اسماعیل سعادت؛ تهران، سازمان انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، چاپ اول، 1384،  ج1، ص243.

هنر اجرا

جلسه‌ی اول: هنر اجرا چه فایده‌ای دارد؟


اجرا را نمی‌شود آموزش داد. چه طور می‌شود چیزی را یاد داد که یک چیز نیست؟ اجرا در هیچ چارچوبی نمی‌گنجد. مانند آموزش هنر است به طور کلی، به جای آموزش شاخه‌ای خاص از هنر. چه طور می‌شود حیطه‌ای که مصالح‌اش زندگی است آموختنی باشد؟ چه طور اساساً می‌تواند «حیطه» باشد؟ آیا در بهترین حالت نتیجه‌ی کلاس «هنر اجرا» چیزی نمی‌شود شبیه به کلاس‌های مهمل و متداول «هنر زندگی» یا «راه‌های موفقیت»؟
 


ولی مگر در این کلاس‌ها چه اتفاقی می‌افتد؟ نظریه‌ی اجرا از چه‌گونگی می‌پرسد. در کلاس‌های موفقیت از لحاظ اجرایی چه می‌گذرد که اگر برای هیچ‌کس موفقیت‌آمیز نباشد دست‌کم برای برگزارکنندگان‌شان هست؟
 
بسیاری از ما «می‌دانیم» که بد زندگی می‌کنیم. شکست‌ها واقعی‌اند. دلیل رواج این کلاس‌ها یک نیاز است: لزوم پاسخگویی به سؤالی که با اثبات مهمل بودن‌اش محو نمی‌شود. دست برنمی‌دارد. فرد می‌خواهد زندگی کند و هرچند زیستن علم نیست، احساس می‌کند شکست‌اش با ندانستن‌اش نسبت دارد. و نمی‌داند که چه را نمی‌داند. پس متقاعد می‌شود که اسم بنویسد. از سردرماندگی. شاید دیگری بتواند کمک‌‌اش کند. دراین حد دریافته که شخصاً «نمی‌تواند».
 
محتوای این کلاس‌ها به عنوان پدیده‌ای جهانی در تنوع رنگارنگ‌شان این است که: «می‌توانید.» و از آنجایی که خوشبینی مسری است، در این کلاس‌ها فرد توانی را که هر کودکی از آن برخوردار است و او به هر دلیل فراموش کرده، یعنی توان آرزو کردن و خواستن را، به یاد می‌آورد. و این تا مدتی سرپا نگهش می‌دارد. بره‌ی گمشده به گله باز‌می‌گردد. سرخوردگی‌اش برای مدتی کنار می‌رود. انفعال‌اش با فعالیت مثبت و «تولیدی» جایگزین می‌شود. بهره‌وری‌اش بالا می‌رود. قرار است روابطش با همگان بهبود یابد؛ از کارفرما گرفته تا خانواده. و موفقیت به او رو ‌کند چون «راز» موفقیت را دریافته. چون «پیغام» به او رسیده. منتها عجیب است که «راز»ی که در ازای پرداخت مبلغی ناچیز (ناچیز در مقابل عظمت زندگی دوباره) سخاوتمندانه با هرکسی در میان گذاشته می‌شود راز باقی مانده است. قاعدتاً هزاران سال تمدن باید راز درست زیستن را به همگان می‌آموخت و جامعه‌ای می‌ساخت از افراد موفق، همگی سرگرم شادمانی و پایکوبی!
 
در کلاس‌های هنر اجرا، همین پرسش در فضا پرپر می‌زند؛ سؤالی که با درجاتی کمتر در هر «جمع» دیگری هم محسوس است. به‌خصوص جمع‌های جوانی که «جرأت» می‌کنند بپرسند من با «این» زندگی‌ام چه بکنم. و البته، استاد مثل هر فرد باوجدان دیگری از پاسخگویی طفره می‌رود. ماجرا به سرگشتگی مدرن شبیه است اما به نسل و جغرافیا هم مربوط می‌شود: این پاره‌پارگی روان و آشفتگی ذهن، این سرخوردگی، این جستجوی راهی دیگر برای فکر کردن و عمل کردن، این سرگشتگی از ندانستن دلیل شکست‌های پی‌درپی. این‌ها مشخصه‌ی یک نسل‌اند و بلکه بیش از یک نسل. شاید نتوان، و از لحاظ اخلاقی هم نادرست باشد پاسخی تراشید، اما شاید بتوان در چارچوب نظریه‌ای به سازوکارش اندیشید یا به مثابه هنرمند برایش کاری کرد.
 
دست آخر متقاعد شدم که اگر این‌ گسیختگی در کلاس‌ هنر اجرا پررنگ‌‌تر از هرجای دیگر خود را نشان می‌دهد بدین‌خاطر است که هنرجویان از هنر اجرا خاصیتی درمانی انتظار دارند: «توقع» این که «نظریه‌»ی اجرا چیزهایی را پاسخ بگوید که غالباً از علوم انسانی نظیر جامعه‌شناسی و روان‌شناسی انتظار می‌رود؛ توقع این‌که «هنر» اجرا کاری را بکند که معمولاً از هنر انتظار نمی‌رود. و البته نظریه‌ی اجرا بخشی از علوم انسانی است. و البته هنر اجرا تلقی متفاوتی از «هنر» دارد. افراد مایل‌اند بدانند کاربرد هرچیز، از جمله هنر، در زندگی‌شان چیست و به چیزی متقاعد می‌شوند که در زندگی‌شان کاربرد پیدا کند. نظریه‌ی اجرا جذاب است چون بر همین قضیه متمرکز شده است. چون به کاربرد هنر توجه دارد و سازوکار «متقاعد شدن» را بررسی می‌کند. چون دعوای میان هنر برای هنر و هنر فایده را باور ندارد؛ به تمایز قاطع میان هنر و زندگی اعتقاد ندارد؛ از پذیرفتن تمایز میان صورت و محتوا سرباز می‌زند؛ نمی‌پرسد فلان هنرمند یا مدرسِ «راه موفقیت» یا بهمان ایدئولوگ، شارلاتان هست یا نه. در عوض می‌خواهد بداند شارلاتان دقیقاً چه کار می‌کند، چرا باورش می‌کنیم، و این‌که هرکدام از ما تا کجا شارلاتان هستیم یا می‌توانیم باشیم.
 
قطعاً چیزی به نام «هنر زندگی» وجود ندارد اما هنری هست که دغدغه‌‌اش زندگی باشد و نظریه‌هایی وجود دارند که رابطه‌ی هنر و زندگی را بررسی ‌کنند. مسلماً «زندگی سالم» وجود ندارد و تصور از سلامت همواره ذهنی است،‌ همان‌طور که تصور از زندگی چنین است: نامِ جمع‌بندی خود را از آن‌چه برما گذشته است زندگی می‌گذاریم و چیزی را که خود دستچین کرده‌ایم برآورد می‌کنیم. با این حال، بیماری‌های بیان و تکنولوژی‌های فرهنگ قطعاً وجود دارند و نظریه‌هایی هست که از طریق‌شان می‌شود به آن‌ها اندیشید و برای تغییرشان کاری کرد. ما در وضعیت خود با یک بیماری واقعی روبروییم. به قول آنتونن آرتو که در نوشتن بیشتر اجراگر بود تا در تئاتر: «ایمان به یک بیماری واقعی و نه پدیده‌ای مربوط به زمانه، بیماری‌ای که ذات و توان بیانیِ هستی را لمس می‌کند و به کل یک زندگی بسط می‌یابد، بیماری‌ای که بر روح به واقعی‌ترین صورت اثر می‌گذارد و نمودهای آن را مبتلا می‌سازد. زهر هستی. فلجی واقعی. بیماری‌ای که امکان سخن گفتن را می‌گیرد، حافظه را پاک می‌کند، اندیشه را ریشه‌کن می‌کند.» اجرا می‌تواند فایده‌ی بزرگی به حالمان داشته باشد: شاید کمک کند رودرروی این بیماری بایستیم. بیماری‌ای که مشخصه‌ی یک نسل است و بیش از یک نسل.

جلسه‌ی دوم: اجرا چیست؟


در هر کلاسی که صحبت از «هنر اجرا» بوده همیشه تقدم با زندگی بوده تا هنر. همیشه هنرجویی دست بلند کرده تا خودش را بر اثرش مقدم کند، تا به جای این‌که بپرسد کاری که می‌کند «خوب است یا نه» دیگران را مجبور به شنیدن کاری کند که اول و آخر «خواهد کرد». آشنایی با اجرا، در بهترین حالت برای هنرجویان تغییر مسیر بوده و نه «پیشرفت» در مسیری مشخص. اگر بخواهیم بدانیم چرا، باید ببینیم اجرا چه‌گونه چیزی است.
 


اجرا چیست؟ در هر بحث نظری نخست باید مفاهیم را از هم تفکیک کرد. مثلاً چه چیزی اجراست و چه نیست. اما شاید بتوان اجرا را از طریق خود همین عمل تفکیک توضیح داد. در واقع نظریه‌ی اجرا، به این تفکیک‌ مفاهیم و جدایی حیطه‌ها بدبین است. بدبین که نه، محتاط است. چون این تمایزات را حقیقی و ساختاری نمی‌داند. با نظریات ساختاری سر عناد دارد اما آن‌قدر جلو نمی‌رود که این تمایزات را «بی‌خاصیت» بداند. برعکس، علاقه دارد بداند این تمایزات چه طور «اتفاق می‌افتند» و چرا با وجود این‌که واقعیت ندارند این‌همه «پرخاصیت»اند. چه طور مستقر می‌شوند و واقعیت پیدا می‌کنند. و پاسخ می‌دهد که: هر تعریفی، خود، نتیجه‌ی اجراست. خودِ عمل تعریف، یک «اجرا»ست؛ یک اتفاق است. با تعریف یک چیز، شما فرضی معصومانه نمی‌کنید «کار»ی انجام می‌دهید که در ذهن مخاطب اتفاق می‌افتد. بلایی بر سر ذهن او می‌آورید: او را وادار به فهمیدن می‌کنید.
 
این را چه طور می‌شود توضیح داد؟
 
کلاغی قرمزرنگ را در نظر بیاورید. با این کار، من و شما کلاغی را در ذهن شما می‌سازیم. نظریه‌ی اجرا می‌گوید این کلاغ از ذهن من به ذهن شما «منتقل نمی‌شود» بلکه در ذهن من و سپس در ذهن شما «ساخته می‌شود». و من با ساختن این کلاغ، با ذهن تمامی کسانی که این سطور را می‌خوانند کاری می‌کنم. ساخت این کلاغ با ساخته شدن‌‌اش در ذهن خودم پایان نمی‌گیرد. «میزان» وجود این کلاغ بستگی به این دارد که چند نفر این متن را می‌خوانند، این متن تا کی وجود دارد، در دسترس چه کسانی است و چه کسانی آن را به یاد می‌آورند. اگر این را به هنر ربط دهیم نتیجه‌ این می‌شود که در واقع آفرینش اثر، تمامی مراحل چاپ و نشر را هم شامل می‌شود. باید برایم مهم باشد که این کلاغ را برای چه کسانی و در چه زبانی تولید می‌کنم. این حیوان می‌تواند به «درجات» مختلفی وجود داشته باشد. مثلاً کلاغ قرمزرنگ من چندان واقعی نیست چون در جهان بیرون به چشم نمی‌خورد؛ دایناسورها قدری واقعی‌ترند چون هرچند آن‌ها هم به چشم نمی‌خورند اشخاص زیادی سعی کرده‌اند وجود آن‌ها را به دیگران بقبولانند و «موفق شده‌اند»؛ گربه‌ها خیلی واقعی‌ترند چون دسترسی به شواهد برای باور کردن‌شان آسان‌تر است و جن و پریان هم واقعیت‌شان بستگی به مطالعات‌ شما و اعتقادتان به صحت منابع‌تان دارد. واقعیتِ «واقعاً» واقعی، صرفاً واقعیتی است که از وجودش مطمئنیم و برایمان از همه نظر منطقی است؛ اما زیاد پیش می‌آید که اطمینان نادرست از آب درآید. ما دیدن را به عنوان شاهدی بسیار محکم قبول داریم و قدرت هنرهای تجسمی هم از همین‌جا می‌آید. سینما زمان را هم به خدمت می‌گیرد و از هنرهای تجسمی بیشتر «وجود دارد». نظریه‌ی اجرا نمی‌گوید که هر واقعیتی موهوم است. می‌گوید همیشه نوعی رویداد باعث می‌شود چیزی را واقعی و چیز دیگری را موهوم بدانیم. نتیجه‌گیری‌‌هایمان ممکن است نادرست باشد اما «اتفاق» همواره واقعی است. ممکن است خواب‌مان را به صورت‌های مختلفی تعبیر کنیم اما آن‌چه واقعیت دارد این است که خواب دیده‌ایم: چیزی را دیده‌ایم و این را نمی‌شود انکار کرد.
 
در نتیجه، آن که مایل است بیشتر وجود داشته باشد باید سعی کند بیشتر دیده شود و منطقی برای توجیه کردن «بود» خود دست‌وپا کند. حقیقت خودش بر کرسی نمی‌نشیند، حقیقت را باید بر کرسی نشاند، با قدرت، با اجرا. حقیقتی که مستقر نشده باشد حقیقت «قلمداد» نمی‌شود. همه‌ی ما برای وجود داشتن هرچه بیشتر حرص می‌زنیم. مایلیم در تعداد اذهان بیشتری و به صورت عمیق‌تری حضور داشته باشیم. نظریه‌ی اجرا سازوکار این قضیه را بررسی می‌کند.
 
پس به صورت ساده: اجرا اتفاقی است که در ذهن مخاطب می‌افتد. اجراگر کسی است که اتفاق را باعث می‌شود. اجرا اتفاقی است که به واسطه‌ی روی دادن در جهان واقعی در ذهن مخاطب می‌افتد. مخاطب کسی است که اتفاق برایش می‌افتد. سایتِ اجرا، ذهن مخاطب است. اجرا همیشه در جهان خارج نمودی دارد، چیزی که معمولاً‌ نامش را «اثر» می‌گذارند، اما نظریه‌ی اجرا به تمایز قاطع ذهن از جهان بیرون قائل نیست. نظریه‌ی اجرا رابطه‌ی میان این دو را بررسی می‌کند. این را در جلسه‌ی بعد بررسی می‌کنیم.

 

جلسه‌ی سوم: اجرا در کجا اتفاق می‌افتد؟


اجرا در کجا اتفاق می‌افتد؟ در ذهن مخاطب؟ یا در جهان بیرون؟ این‌جا می‌توان دید که نظریه‌ی اجرا چه طور با دوتایی‌های مسئله‌ساز عالم هنر و فلسفه (نظیر فرم و محتوا، عین و ذهن و دال و مدلول) برخورد می‌کند. یکی از توانایی‌های نظریه‌ی اجرا به این است که می‌تواند بدون استفاده‌ی مداوم از این تمایزات پردردسر حرفش را بزند.
 


تفکیک میان عین و ذهن بدین معناست که: چیزی هست به نام جهان که غیر از «ما‌»ست و ما چشمانی هستیم که جهان را «تعبیر» می‌کنیم. این چشم‌ها انگار خودشان جزئی از جهان نیستند اما در جهان جابه‌جا می‌شوند و همه‌چیز را تفسیر می‌کنند، سپس به واسطه‌ زبان به یکدیگر «انتقال»‌اش می‌دهند. اگر این فرض را بپذیریم آن‌وقت مجبور می‌شویم در چند قدم بعدتر «فرهنگ» و «طبیعت» (culture/nature) را هم از هم جدا کنیم و «هنر» و «زندگی» را نیز همین‌طور.
 
از سوی دیگر، گفتن این‌که این دو از هم «کاملاً» منفک و جدا هستند به همان‌اندازه دردسرساز است که بگوییم این‌ها «کاملاً» یکی هستند. اما می‌شود، به شیوه‌ی نظریه‌ی اجرا، به این پرداخت که چرا این اصطلاح‌ها را ابداع کرده‌ایم و این واژگان چه کار می‌کنند. ذهن با این‌ها چه کار می‌کند یا به عبارت بهتر «چه گونه کار می‌کند».
 
نظریه‌ی اجرا بر همین مفهوم «کار» و «کاربرد» مستقر شده است: آیا فهمیدن کار است؟ آیا اندیشیدن کار است؟ آیا تخیل کار است؟ «کار» و «اندیشه» با هم چه نسبتی دارند و آیا مفاهیم جدایی هستند؟ از این جدایی تا تمایز میان «طبیعت» و «فرهنگ» راه زیادی نیست.
 
ریشه‌های نظریه‌ی اجرا را می‌توان در کتابی از ج.ال.آستین استاد دانشگاه آکسفورد و فیلسوف اخلاق پی گرفت که نام کتاب‌اش به سادگی گویای موضعی است که در قبال این مسئله دارد: «چه‌گونه می‌توان با کلمات کار انجام داد؟» آستین در این کتاب ادعا می‌کند که دسته‌ای از جملات هستند که دستورزبان‌نویسان بی‌اعتنا از کنارشان گذشته‌اند و آن‌ها را جملات خبری به شمار آورده‌اند در حالی که این جملات به معنای اخص کلمه «خبری» نیستند و «درست» و «غلط» ندارد. ویژگی اصلی این جملات این است که «کار انجام می‌دهند». این «کار» در لحظه‌ی به زبان آوردن این جملات اتفاق می‌افتد. برای مثال، وقتی عاقد از عروس یا داماد می‌پرسد که وکیل است یا نه و شخص جواب می‌دهد: «بله»، این جمله‌ای خبری نیست. شخص با بله گفتن به اطلاع عاقد نمی‌رساند که وکیل است بلکه با گفتن این کلمه این وکالت را می‌دهد؛ وکالتی که پیش از گفته‌شدن این جمله وجود ندارد. وکالت دادن با خودِ عمل «گفتن‌» اتفاق می‌افتد. یا باز، مثلاً وقتی کسی به دیگری قول می‌دهد، این قول جمله‌ای خبری نیست. این‌که بگوییم: «من قول می‌دهم فردا قرض‌ام را پس بدهم» نمی‌شود گفت جمله‌ی درست یا غلطی است. ممکن است شخص دروغ بگوید، یعنی قصد نداشته باشد واقعاً این قرض را ادا کند، ولی باز این جمله «غلط» نمی‌شود و ضمناً این غلط بودن را نمی‌توان با چیزی در جهان خارج سنجید و معین کرد. آستین نام این دسته از جملات را جملات اجرایی (performative) می‌گذارد و می‌گوید این جملات «مناسب» یا «نامناسب‌»اند (happy/unhappy)  نه درست یا غلط. تمامی فحش‌ها، قول‌ها، شرط‌بندی‌ها،‌ قسم‌ها، لعن و نفرین‌ها، جملات عاشقانه، شعرها و مانیفست‌ها جملات اجرایی‌اند.
 
آستین در آن کتاب نشان می‌دهد که اندیشیدن «کار» است. با اندیشیدن یا گفتن یک جمله «اتفاقی» می‌افتد اما «مناسب» یا «نامناسب» بودن این اتفاق را همیشه نمی‌توان از روی منطق‌اش (مثل این‌که «جزء از کل کوچکتر است») یا به محک جهان بیرون فهمید («زاویه‌ی تابش و بازتابش با هم برابرند.»). جملاتی هستند که «شرایط گفته شدن»شان در مناسب یا نامناسب‌ بودن‌شان مؤثر است. آستین مثال خطبه‌ی عقد را به کار می‌برد و می‌گوید خطبه‌ی عقدی که روی صحنه‌ی تئاتر خوانده شود دو طرف ماجرا را به عقد ازدواج یکدیگر درنمی‌آورد. جملات روی صحنه عیناً شبیه جملات گفته شده در دفتر ازدواج‌اند اما شرایط گفته شدن‌شان یکسان نیست. مهم است که چه جمله‌ای توسط چه کسی در چه شرایطی خطاب به چه کسانی گفته می‌شود. محتوای جمله به این‌ها بستگی دارد. این هسته‌ی اصلی نظریه‌ی اجراست. آستین در اواسط کتاب این قضیه را بسط می‌دهد و ادعا می‌کند که «تمامی جملات زبان» تا حدودی اجرایی‌اند و در نتیجه معنایشان «تا حدودی» به شرایط گفته شدن‌شان بستگی دارد.
 
از همین‌جا می‌شود دید که چرا پس‌زمینه (context) این‌قدر در نظریه‌ی اجرا مهم می‌شود («پس‌زمینه» همان شرایطی است که به «متن» (text) معنا می‌دهد.) و نیز می‌شود دید که چرا در هنر اجرا می‌گوییم تمامی اجراها منحصر‌به‌فردند و اجرای کاملاً «تکراری» وجود ندارد: هر اجرایی در «شرایط» متفاوتی اتفاق می‌افتد: دست‌کم زمان و تاریخ اجرا تغییر می‌کند. باز به همین دلیل است که مخاطب در هنر اجرا تا بدین‌ اندازه مهم می‌شود: مخاطب خود بخشی از «شرایط اجرا» است. کافی است مخاطبان اجرا را عوض کنید (مثلاً تئاتر بزرگسالان را برای کودکان یا موسیقی محلی را برای مخاطبانی از فرهنگی دیگر اجرا کنید) تا معنا و تأثیر اجرا نیز عوض شود. نظریه‌ی اجرا به مثابه دستگاه‌زیباشناختی این‌طور فرض می‌کند که اثر هنری مشمول نظریه‌ی اجراست:‌ نمی‌شود گفت معنای «قطعی» اثر هنری چیست و این معنای «قطعی» را نمی‌توان از ساختار اثر استخراج کرد، بلکه همواره در تعامل با مخاطبانی خاص و در شرایط خاص است که اثر معنا می‌دهد. تأثیر اثر هنری را نمی‌توان به ترازوی ساختارش سنجید، تأثیر، همواره نتیجه‌ی تعامل میان متن و زمینه‌ی متن است.

 

جلسه‌ چهارم: اجراگر کیست؟


با توجه به آن‌چه درباره‌ی متن و پس‌زمینه و تفکیک میان بیرون و درون گفتیم اکنون می‌توانیم بپرسیم که اجراگر کیست و چه می‌کند؟‌ اجراگر کسی است که رابطه‌ی میان متن و پس‌زمینه را تغییر می‌دهد. اجراگر کسی است که «اتفاق» را باعث می‌شود. اما این اتفاق لزوماً در جهان بیرون نمی‌افتد، لزوماً هم اتفاقی «ذهنی» نیست. این اتفاق پیوستار ذهن و عین را لحظه‌ای برهم می‌زند. به طور ساده می‌توان گفت که اجراگر کسی است که «بر دیگران» کار انجام می‌دهد.
 


نمی‌شود پرسید این کار را در «درون»‌ انجام می‌دهد یا «بیرون»، چون تفکیک بیرون از درون خود به‌واسطه‌ی اجرا و کار مشخص می‌شود. (اساساً دلیل این‌که مجموعه‌ای را ارگانیسم قلمداد می‌کنیم و برایش وحدتی قائل می‌شویم و درون و بیرونش را به واسطه‌ای این وحدت از هم جدا می‌کنیم، این است که «کار واحدی» انجام می‌دهد.) شخص به این دلیل می‌تواند خود را شخص بداند که می‌تواند خود را از محیط اطراف «جدا» کند؛ که جملاتی را می‌اندیشد و بر زبان می‌آورد که درون و بیرون را از هم تفکیک می‌کند؛ که معلوم است این جملات را در درون «ساخته» و تصادفی بر زبان نیاورده است. در مورد شخصی که جملات تصادفی به زبان می‌آورد و به اصطلاح «هذیان می‌گوید» مطمئن نیستیم که «درون‌» دارد یا نه. احساس می‌کنیم که تحت تأثیر نیرویی خارجی قرار گرفته و نیرویی کور از «بیرون» بر او مسلط شده است. اجرا درون را تولید می‌کند. این تفکیک بیرون و درون در سازوکار زبان حضور دارد:. هرجمله‌ی زبان «فعلی» دارد با «شناسه‌»ای که از شخص شخص می‌سازد: «می‌اندیشم پس هستم». فاعلیت من باید محرز باشد و گرنه باید می‌گفتم: «می‌اندیشم پس اندیشه هست.» به یک معنا، دکارت در تک‌تک جملات زبان حضور دارد: «فکر می‌کنم پس اجرا می‌کنم؛ اجرا می‌کنم پس هستم.»
 
نظریه‌ی اجرا می‌گوید که بنا به همین رابطه‌ی میان اندیشه و عمل است که اشخاص را می‌توان حتی به خاطر نیت‌شان تحت تعقیب قرار داد. بنا به نظریه‌ی اجرا، تفتیش عقاید عملی «بی‌پایه» نیست. «عقاید» در جهان تأثیر می‌گذارند. بنا به نظریه‌ی اجرا، «نیت» مهم است؛ نه به این علت که بدل به «عمل» می‌شود بلکه از این نظر که به‌خودی‌خود «عمل» است. نظریه‌ی اجرا به افلاطون حق می‌دهد که شاعران را به خاطر «تأثیر» اشعارشان از شهر بیرون می‌کرد. «ترس» افلاطون به‌جا بود: او جرأت پذیرفتن خطر شاعران را نداشت. به همین ترتیب از دیدگاه نظریه‌ی اجرا، «دانستن»‌و اطلاعات و آمار اموری «خنثی» نیستند بلکه ماهیتی اجرایی دارند. جهان را اجراست که می‌گرداند، نه اصولی صلب و سخت. هرگونه اطلاعاتی که «دانسته» می‌شود، هر نوع آماری که «استخراج» می‌شود تغییری را در پیوستار ذهن و عین پدید آورد و به همین دلیل هم هست که معتبر است چون به خودی خود تأثیر دارد. بدین‌ترتیب می‌توان چیزها را از زاویه‌ی دیگری دید: تحولات «پزشکی» صرفاً بدین معنا نیست که دانسته‌های پزشکی یا تعداد کتاب‌های پزشکی افزایش یافته، بدین معناست که از این پس تأثیر بیماری‌ها به واسطه‌ی حضور چیزی به نام «پزشکی» تغییر یافته است. اگر دانسته‌های پزشکی این «تأثیر» را نداشت حتی نمی‌شد گفت که چیزی به نام پزشکی وجود دارد یا علم است. این‌که تشخیص بیماری نیمی از درمان است خود به این علت است که تشخیص بیماری خود «کار» است. تغییر دادن چارچوبی که جهان را در آن چارچوب می‌فهمیم خود به معنای تغییر دادن چارچوبی است که در آن زندگی می‌کنیم. نظریه‌ی اجرا عمل را بر فکر مقدم می‌سازد: من کاری انجام می‌دهم و این کار معنایی می‌آفریند نه این‌که معنایی در ذهن دارم و برایش کاری می‌کنم.
 
در این‌جا می‌شود نکته‌ای را توضیح داد که همواره در کلاس‌ اجرا روی می‌نماید:‌ به خاطر همین تقدم است که آثار نمادین نقطه‌ی مقابل آثار اجرایی‌اند. در آثار سمبولیک معنا اولویت دارد و این شیوه‌ای که ما ایرانیان در اندیشه و هنرمان بدان عادت داریم. غالب پیشنهادهایی که هنرجویان برای نخستین اجراهایشان دارند نمادین است و فاصله‌ی زیادی میان ایده‌ی اجرا و خود اجرایشان وجود ندارد. غالب اوقات نیازی به اجرای اجرایشان نیست:‌ ایده را بشنوی کافی است. در صورتی که اجرا همیشه بر اجراگر سبقت می‌گیرد. همیشه معنایش از آن‌چه او در نظر داشته فراتر می‌رود؛ چرا که اجراگر نمی‌تواند اجرا را به چنگ آورد. نمی‌تواند:‌ چون به چنگ آوردن اجرا به معنای به چنگ آوردن متن و پس‌زمینه است. و هیچ‌گاه نمی‌توان بر پس‌زمینه در تمامیتی که دارد مسلط شد. پس: اجراگر کسی است که می‌گذارد اثرش از او فراتر رود؛ کسی که در برهم زدن رابطه‌ی میان متن و پس‌زمینه خطر می‌کند تا چیز «جدیدی» بیافریند؛ چیزی معنادار که خودش هم پیش از آفریدنش از معنای تام و تمام آن آگاه نیست.
 
اگر بخواهیم خلاصه کنیم می‌توان به طور ساده گفت: در آغاز کلمه نبود؛‌ در آغاز اجرا بود. این را در جلسه‌ی بعد، با بازخوانی بخشی از فاوست گوته که به ترجمه‌ی همین جمله می‌پردازد توضیح می‌دهیم.

منبع :

http://fa.behpoor.com/?cat=12

مهارت سخن گفتن


مهارت سخن گفتن


مهارت سخن گفتن شامل تعدادی مهارت است که یادگیری و به کار بردن صحیح آنها باعث افزایش کیفیت سخن گفتن خواهد شد.
این مهارت‌ها عبارتند از:
▪ آغاز صحیح مکالمه (جلب توجه شنونده)
▪ استفاده از واژه‌هایی متناسب با موقعیت ارتباط (موضوع صحبت، پایگاه اجتماعی طرف گفت‌وگو و موقعیت زمانی و مکانی گفت‌وگو)
▪ کاربرد مناسب عوامل فرازبانی مانند سرعت، شدت (بلندی و کوتاهی صدا)، مکث و زیر و بمی صدا
▪ کاربرد صحیح نشانه‌های غیرکلامی (حرکات بدن و ژست‌های چهره)
▪ رعایت نوبت‌ در سخن گفتن
▪ استفاده مناسب از خرده‌مهارت توضیح دادن
▪ استفاده مناسب از خرده‌مهارت پرسیدن


● آغاز صحیح مکالمه
آیا هرگز به ارتباطات شفاهی خود فکر کرده‌اید؟ شما چگونه به دیگران می‌فهمانید که می‌خواهید صحبت کنید؟
شروع خوب یا آماده‌سازی چیزی بیش از مثلاً یک معارفه ساده در آغاز مکالمه شفاهی است. این مهارت کارکردهای متنوعی دارد. ایجاد حالت آمادگی در شنونده از طریق برقراری تفاهم، جلب توجه و افزایش انگیزش، مشخص کردن انتظارات ما از شنوندگان، تشریح نقش دو طرف (گوینده و شنونده) در ادامه رویداد ارتباطی مورد نظر و یادآوری ارتباط‌های قبلی و تعیین سطح اطلاعات شنونده در زمینه مورد بحث از مهم‌ترین کارکردهای یک شروع خوب هستند.
به عبارت دیگر آماده‌سازی مناسب دیگران باعث جلب توجه مخاطب و افزایش انگیزه او می‌شود که خود به خود فرد را به سوی مشارکت در رویدادهای ارتباطی می‌کشد.
● استفاده از واژه‌های متناسب با موقعیت ارتباطی
هر ارتباط زمانی حول یک موضوع خاص مانند خرید و فروش، تحصیل و غیره رخ می‌دهد. بدیهی است هرکدام از بافت‌های مکالمه‌ای یاد شده حوزه‌های واژگانی خاص خود را دارد و ما هنگام سخن گفتن از واژگان مخصوص حوزه مورد نظر استفاده می‌کنیم.
نکته مهمی که هنگام سخن گفتن باید به آن توجه کنیم، پایگاه اجتماعی (سن، شغل، جنس و…) مخاطب است. به‌طور مثال هر زن یا مردی هنگام صحبت با جنس مخالف خود نباید از همان زبانی استفاده کند که هنگام صحبت با هم‌جنس خود استفاده می‌کند همچنین نوجوانان و جوانان در صحبت‌هایشان در جمع همسالان از الفاظی استفاده می‌کنند که نباید هنگام صحبت با بزرگسالان استفاده کنند زمان و مکان هم در این مورد بسیار حائز اهمیت است. جوانان باید یاد بگیرند فضای گفت‌وگو در زمین ورزش، کلاس درس، خانواده و دیگر محیط‌های زمانی و مکانی متفاوت است و در هر فضا باید به‌گونه‌ای سخن گفت.
● نشانه‌های غیرکلامی
نشانه‌های غیرکلامی گاهی می‌توانند جایگزین پیام‌های کلامی شوند. مثلا به جای گفتن بله می‌توان در برخی موقعیت‌ها با حرکت سر به سمت پایین از نشانه غیرکلامی استفاده کرد. این نشانه‌ها گاهی به نقش تقویت‌کننده پیام‌های کلامی ظاهر می‌شوند مثلا هنگامی که در هنگام خداحافظی دست خود را هم تکان می‌دهیم. به‌طور کلی می‌توان نشانه‌های غیرکلامی را به دو گروه تقسیم کرد: حرکات اعضای بدن که هنگام انتقال افکار خود به دیگران استفاده می‌کنیم و ژست‌های چهره و حرکات چشم که هنگام برقراری ارتباط و انتقال افکار از آن استفاده می‌کنیم.
● رعایت نوبت
براساس قاعده‌ای که پذیرفته شده است شرکت‌کنندگان در یک گفت‌وگو نقش خود را باید به نوبت به عنوان شنونده یا گوینده ایفا کنند. این قاعده بر این اساس که تا یکی از دو طرف به تناسب از سهم خود استفاده نکرده و سخن خود را به پایان نرسانده است، دیگری شروع به سخن گفتن نمی‌کند. این قاعده به همه می‌آموزد که شنونده خوبی برای پیام‌های دیگران باشند و به‌اصطلاح وسط حرف دیگران نپرند. رعایت این قاعده بسیار مهم است.
● مهارت توضیح دادن
یکی از مهم‌ترین خرده‌مهارت‌های سخن گفتن؛ توضیح دادن است. توضیح دادن یعنی فهماندن مطالب به دیگران که بخش زیادی از مکالمات روزمره ما را شامل می‌شود. در واقع همه ما به جز در مواردی که در حال پرسیدن، امر کردن و همدلی هستیم مشغول ارائه اطلاعات، اخبار، راهنمایی، توجیه و در یک کلام توضیح دادن هستیم. توضیح دادن باید به‌طور سازمان‌یافته یا استفاده از اصطلاحات درست و مناسب باشد. ما باید قبل از هر توضیحی روی موضوع اصلی متمرکز شویم و سپس به صورت توصیفی، تفسیری یا استدلالی به توضیح موضوع موردنظرمان بپردازیم.
● مهارت پرسیدن
یکی از متداول‌ترین کارهایی که ما هر روز از آن در تفهیم و تفاهم با دیگران استفاده می‌کنیم پرسش است. پرسش‌های ما بیشتر کلامی هستند اما گاهی هم غیرکلامی هستند. هنگامی که دانش‌آموزی سر کلاس دست خود را برای کسب اجازه سخن گفتن بالا می‌برد در واقع از استاد خود می‌پرسد آیا اجازه صحبت کردن دارد یا نه.
مطالعات نشان می‌دهد که بین ۳۰ تا ۴۰ درصد گفته‌های مردم جمله‌های پرسشی است. کسب اطلاعات از حالت‌های عاطفی، وضعیت جسمی و روانی مخاطب، ایجاد علاقه و کنجکاوی در مخاطب، به حداکثر رساندن فعالیت ذهنی و عملی مخاطب سنجش میزان دانش مخاطب، ترویج و تشویق تفکر انتقادی و قضاوت در مخاطب، تشویق مخاطب برای شرکت در بحث و جلب توجه او از طریق پرسیدن سوالات غیرمعمول از مهم‌ترین کارکردهای پرسش است.
● پایان مکالمه
برای پایان دادن به مکالمه برحسب موقعیت و مخاطب نیاز به مقدمه‌چینی است و باید از شیوه مناسبی بهره گرفت. خاتمه دادن به گفتار بدون آمادگی طرف مقابل برای این پایان با حالت رضایت‌بخش به تعامل زبانی کار درستی نیست. برای این کار می‌توان از علائم و نشانه‌های کلامی و غیرکلامی استفاده کرد. مثلا نگاه کردن به ساعت.

منبع :

http://azhamehchiz.persianblog.ir/post/817

10 محور مهم در گفت‌وگوهای پیش از ازدواج

10 محور مهم در گفت‌وگوهای پیش از ازدواج

بیشتر مشاجره های لفظی میان زن و شوهرها از حرف هایی که میان آن ها رد و بدل می شود، برمی خیزد؛ حرف هایی که یا نشان دهنده ی اختلاف نظر درباره ی عقاید و سلایق آن هاست یا قرار است منجر به یک تصمیم مشترک برای یکی از امور زندگی شود. اما چرا این اختلافات در دوران آشنایی پیش از ازدواج مجال بروز پیدا نمی کنند؟

دلیل اول آن است که تا زمانی که دو نفر زیر یک سقف نروند و زندگی مشترکشان را شروع نکنند، کمتر ممکن است حرف هایی از این دست پیش بیاید و دلیل دیگر آن که اگر هم پیش بیاید، رودربایستی ها و ملاحظات باعث می شود، طرفین حرف خود را فروبخورند.
 
پس اگر دختر و پسر در دوران آشنايي پیش از ازدواج در چنین مواردی حرفی پیش بکشند و بدون خودسانسوری و واقع بینانه نظر خود را بگویند و نظر طرف مقابل را بشنوند، می توانند دوران زناشویی بهتری را برای خود متصور باشند.

دقت کنید که هیچ یک از محورهای پیشنهادی گفت وگو که در ادامه می خوانید، برای ارزش گذاری رفتار شما یا طرف مقابلتان نیست؛ هدف، تنها روشن شدن تفاوت ها است. تفاوت هایی که اغلب یکی از این سه حالت را دارند: مفید و مکمل هم، قابل اغماض و مدیریت، غیرقابل اغماض و مدیریت .
 
 
محاسن خانواده ها؛ محور اول

هر یک از طرفین، ابتدا از نظر خود، محاسن خانواده ای را که در آن بزرگ شده است، برشمرده و سپس به طرف مقابل فرصت دهد تا بگوید آیا او هم مواردی را که به عنوان ارزش ها و محاسن خانواده ی همسر آینده اش شنیده است، «ارزش» و «حُسن» می داند؟
نکته: ممکن است رفتاری که شما همیشه به عنوان یکی از خوبی های خانواده و اقوام خود می پنداشته اید، در نظر همسر آینده تان، یک رفتار ناپسند یا مشکل ساز تلقی شود.
 
 
معايب خانواده ها؛ محور دوم

هريك از طرفين، ابتدا بايد بر اساس معيارهاي عرفي جامعه، معايب خانواده اي را كه در آن بزرگ شده است، برشمرده و بگويد كه آيا اين معايب در زندگي شخصي و مشترك با همسر آينده اش مشكل ساز خواهد بود يا نه؟ (اگر مشكل ساز خواهد بود، تا چه اندازه؟)
همچنين صادقانه بگويد كه افكار و رفتار خودش نيز تحت تأثير اين خلقيات غلط خانوادگي هست يا نه؟ (اگر تحت تأثير است، تا چه اندازه؟)
سپس طرف مقابل بدون تعارف و رودربايستي بايد بگويد كه آيا مي تواند با چنين روحياتي كنار بيايد يا نه؟
 
 
زمان بچه دار شدن؛ محور سوم

هريك از طرفين باید نظر خود را درباره ی زمان بچه دار شدن بگوید.
ممکن است شما معتقد باشید بلافاصله پس از ازدواج باید بچه دار شد. این عقیده تنها مختص به کسانی که دیر ازدواج می کنند و نگران فاصله ی سنی خود و فرزندشان هستند نیست، بل که کسانی هم هستند که معتقدند با زود آمدن بچه، زن و شوهر بیشتر وابسته ی هم می شوند و رفتارهای کودکانه ی خود را  زودتر کنار می گذارند.
در این میان عده ای هم معتقدند همین طور که زندگی سر و سامان می گیرد، بچه ی زودآمده هم از آب و گل در می آید و همه ی دردسرهای اول زندگی با هم تمام می شود.
اما شاید طرف مقابل شما از آن هایی باشد که معتقدند چند سال اول زندگی را باید در غیاب بچه خوش بود و گشت و گذار کرد یا از آن هایی که عقیده دارند تا رفاه کامل برقرار نشود، نباید بچه دار شد. پس در این موارد به صراحت صحبت کنید.
 
 
تعداد بچه ها؛ محور چهارم
 
هريك از طرفين باید نظر خود را درباره ی تعداد بچه ها بگوید.
ممکن است شما معتقد به تک فرزندی باشید و معتقد باشید یک ده آباد بهتر از صد شهر خراب است و یا اصلا حوصله ی بیش از یک بچه را نداشته باشید.
شاید هم برعکس؛ عقیده داشته باشید که بچه ی یکی یک دانه، خل و دیوانه می شود و بچه باید هم بازی داشته باشد و یا بیش از یکی باشد تا در سنین بالاتر تنهایی شما را بیش تر پر کند.
حالت دیگر این است که شما معتقد به جوری جنس باشید؛ یعنی بگویید بچه دار شدن را باید حتی الامکان تا وقتی هم که فرزند پسر داشت و هم فرزند دختر ادامه داد.
پس عقیده ی خود را ـ هرچه که هست ـ در این مورد پنهان نکنید.
 
 
تربیت بچه ها؛ محور پنجم
 
هريك از طرفين باید نظر خود را درباره ی نحوه ی تربیت بچه ها بگویند.
ممکن است شما معتقد باشید که هنوز هم روش های سنتی تربیت و سخت گیری به بچه از همان سنین طفولیت، مطمئن ترین راه برای حفظ او در مسیر صحیح رشد فکری است.
شاید هم معتقد به روش های نوین تربیتی باشید و یادگیری روش درست تربیت بچه را مستلزم مطالعه ی کتاب های روان شناسی تربیت بدانید.
کسانی هم هستند که می گویند باید کتاب های تربیتی را خواند اما این روش ها را با در نظر گرفتن واقعیات و شرایط فرهنگی جامعه به کار بست.
در هرحال فراموش نکنید که در بحث تربیت، جدال سخت گیران و آسان گیران و نیز نبرد سنت و مدرنیزم یکی از زمینه های بروز اختلاف است.
 
 
دایره ی همدلی و پایبندی؛ محور ششم
 
همدلی و پایبندی برای هرکس تعریف خاص خود را دارد.
ممکن است شما نوع برخورد یا نوع پوشش همسرتان در محافل خانوادگی یا عمومی را نشان دهنده ی میزان پایبندی او به زندگی مشترکتان بدانید.
یا ممکن است شما به همسرتان اعتماد کامل داشته باشید، اما باز هم به خاطر ناپسند شمردن رفتارهای برخی اشخاص دیگر ـ اعم از مرد و زن و فامیل و غیرفامیل ـ متوقع همدلی و همکاری او در محدود کردن ارتباطات خود با آن ها باشید.
این هم ممکن است که شما نگران گذشته ی نامزدتان باشید.
اما درهرحال دو چیز را از یاد مبرید:
اول این که؛ هرگز نمی توانید متوقع قطع ارتباط همسرتان با والدینش باشید.
دوم این که؛ از ماجراهاي گذشته ی خود، آن چه را که ممکن است در آینده برای زندگی مشترکتان مشکل ساز شود، ناگفته نگذاريد و متقابلا به نامزدتان نیز اين را يادآور شوید، اما در گذشته ي يکديگر بيش از اين جست وجو نکنيد.
 
 
خرج کردن؛ محور هفتم
 
از نظر شما چه هزینه هایی خرج لازم و چه هزینه هایی خرج زائد هستند؟
ممکن است کاری که شما به حساب صرفه جویی خود می گذارید، همسر آینده ی شما به پای خساست شما بگذارد.
در اطراف خود، چه کسی را ولخرج، چه کسی را خسیس و چه کسی را مدبر می دانید؟ نمونه هایی از ولخرجی، خساست و تدبیر آن ها را مثال بزنید.
مثلا ممکن است شما هدایا و کادوهای متقابل مناسبتی را باعث افزایش محبت بین اعضای خانواده یا اقوام بدانید و ممکن است آن را نوعی ولخرجی و عرصه ای برای بروز چشم و هم چشمی ها تلقی کنید.
شاید هم نفس عمل را ستایش کنید اما معتقد باشید که باید در هر مورد، فراخور حال عمل کرد.
یا ممکن است صرف ناهار و شام را در بیرون از منزل، یک تفریح خوب یا یک ولخرجی بی مورد به حساب آورید.
نظرتان در مورد خرج کردن برای سرگرمی هایی مثل مسافرت، شهربازی، سینما، تآتر، گالری های هنری و کنسرت های موسیقی یا میهمانی دادن چیست؟
 
 
پیشرفت مالی؛ محور هشتم
 
آیا شما فکر می کنید که طی هر یک سال باید پیشرفت های مهمی در زندگی تان محقق شود یا در عرض کمتر از یک سال؟
آیا شما فقط خودتان را به عنوان مدیر برنامه های کاری و مالی خود قبول دارید یا همسرتان را نیز به عنوان کسی که از مسائل کاری و مالی شما خبر دارد، مشاور و حتی مدیر خوبی برای برنامه های تان می دانید؟
به عنوان مثال؛ آیا شما فکر می کنید فعلا بیش از این نمی توان برای تغییر شرایط مالی و ارتقای وضعیت شغلی کاری کرد یا معتقدید که دو فکر بهتر از یک فکر جواب می دهد و همفکری با همسرتان در این مورد، می تواند منشاء تحول باشد؟
آیا شما معتقدید که زن نیز باید در این مسیر با شوهر خود همراه شود و بیرون از خانه شغلی داشته باشد؟
نهایت پیشرفت برای شما چیست؟ تصاحب یک خانه ی مناسب و یک اتومبیل؟ تصاحب یک خانه مجلل در بالای شهر و یک اتومبیل مدل بالا و یک ویلا در منطقه ای خوش آب و هوا؟ یا...؟
 
 
اوقات فراغت و امور منزل؛ محور نهم

به نظر شما ایام تعطیل و اوقات فراغت برای چه کاری است؟
امور منزل و کارهای عقب افتاده؟ استراحت؟ تفریح؟ مطالعه؟ اهمیت هرکدام از این موارد برای شما چه قدر است؟ بیشتر اهل کدام یک از این کارها هستید؟
آیا حاضرید وقتی که نیاز به استراحت ندارید، بدون دلخوری از سر رفتن حوصله تان، فرصت استراحت به همسرتان بدهید؟
به نظر شما همکاری شوهر در انجام امور منزل ـ جمع و جور، رُفت و روب، شست و شو، آشپزي، خريد مايحتاج روزانه، امور بچه ها و... ـ تا چه اندازه باید باشد؟ براي روشن شدن اين ميزان، درصد بگوييد.
چه کارهایی برای اوقات فراغت روزانه و چه کارهایی برای ایام تعطیل مناسب اند؟
تماشای فیلم را در منزل ترجیح می دهید یا سینما؟
مطالعه را مفید می دانید یا ضروری؟
چه قدر میهمانی رفتن یا میهمانی دادن را دوست دارید؟
دوست دارید چه مقدار از اوقات فراغت خود را دو نفری و چه مقدار از آن را در جمع دوستان و آشنایان بگذرانید؟
چه قدر اهل سفر هستید و چه گونه مسافرتی را دوست دارید؟
آیا قدم زدن در کوچه ها و خیابان های شهر را دوست دارید؟
آیا...؟
 
 
صمیمیت و احترام؛ محور دهم
 
دایره ی پرهیز از توهین و حفظ احترام طرفین در هنگام بروز اختلافات و مشاجره های لفظی را چه گونه ترسیم می کنید؟
آیا درصورت بروز مشاجره با یک شخص، معمولا آن را محدود به موضوع مورد اختلافتان با او می کنید، یا کل شخصیت و کل رابطه ای را که با او دارید، زیر سوال می برید؟
ابراز علاقه، عشق و محبتِ همسرتان به شما باید چه گونه باشد؟ با حرف های محبت آمیز؟ با دادن هدیه؟ با کمک در انجام کارهای شخصی شما؟ با ناز و نوازش و رفتارهای زناشویی؟
توقع دارید همسرتان هرکدام از این کارها را با چه فواصل زمانی و در چه اوقاتی برای شما انجام دهد؟
تا چه اندازه آمادگی پیش قدم شدن برای انجام هرکدام از این کارها را دارید و تا چه اندازه متوقع هستید همسرتان در این موارد پیش قدم شود؟
 
 
 
منبع : عصر ایران

راهکارهای ساده برای سخن گفتن و ارتباط با دیگران

راهکارهای ساده برای سخن گفتن و ارتباط با دیگران
 

اگر به نکات زیر دقت کنید هنر فن بیان و محاوره بسیار آسان می شود و در موقعیت های اجتماعی با اعتماد به نفس کامل می توانید ارتباط برقرار کنید.بیشتر افراد در موقعیت های اجتماعی در ابتدا احساس آشفتگی ، خجالت و غریبی می کنند.

در وضعیتی که شما احساس می کنید راجع به موضوع مورد بحث چیزی نمی دانید باید با حرفی سکوت و سردی بین خود و نفر مقابل را بشکنید و بحث را شروع کنید. در این حالت چه می کنید ؟!

اولین قانون برای شروع گفتگو :

1- بخواهید که درباره ی موضوع اصلی صحبت کنید نه حاشیه :

1-1 در محیط کاری :

اگر شما با یک بازاریاب حرفه ای طرف هستید ، او هر طور شده رشته کلام را به دست می گیرد تا به هر صورت محصول خود را ارائه دهد ، به یاد داشته باشید او هیچ وقت شما را در موقعیتی قرار نمی دهد که کلمه بله یا خیر را در مورد تایید یا عدم تایید جنس مورد نظر بگویید .

به طور مثال شما هرگز از دهان آنها این حرف را نمی شنوید که : آیا می خواهید این بیمه را بخرید ؟!حتی اگر با خرید مخالفت کنید باز هم پافشاری او بیش ترشده و با با عباراتی مثل : شما اصلا" در مورد این بیمه چیزی می دانید ؟!! و در این وقت است که او قاطعانه پاسخ شما را خودش می دهد " نه هیچی نمی دانید " و یک سری چیزهایی بیان می کنند که شاید در نهایت هیچ ربطی به موضوع اصلی نداشته باشد ، در این حالت فروشنده راحت می تواند به هدف اصلی خود برسد و بحث را ببندد. این بازاریاب ها سوالاتی می کنند تا شما را به اهداف و پیش بینی های ذهن خود نزدیک کرده و چون شما در موقعیت یک فروشنده نیستید ، بالاخره راضی به خرید می شوید ! بنابراین موضوع اصلی بحث را فراموش نکنید.

2-1- این حالت در موقعیت های روزمزه اجتماعی چگونه می شود ؟

فرض کنید سر میز شام هستید با دوستانتان ، شما نباید فقط بگویید " این مرغ چقدر خوشمزه است !" بلکه با اضافه کردن کلماتی به سوال خود منتظر پاسخی می مانید !

بطور مثال " این مرغ چقدر خوش مزه است بصورت دلمه در یک شب دیگر بسیار لذید می شود ! بگویید کی و کجا آن را درست کنیم و بخوریم ؟1!

خوب ! سکوتی بین شما و آنها ایجاد می شود که در حین اینکه آنها از درون از دست شما عصبی هستند ولی تنها شما آنها را مجبور کردید که با خوشحال نشان دادن خود سعی کنند تنها نظر شما را بپذیرند و موضوع گفتگو شروع می شود!
 
مثال دیگر :

شما می خواهید در مورد لباس یک خانم نظر دهید و آن را کامل تر کنید :

شما نباید بگویید :" چه لباس قشنگی " خوب ، مطمئنا" او تنها پاسخ می دهد " متشکرم! "

بنابراین این طور می پرسید :" چه لباس قشنگی ! از کجا خریده ای ؟ " ، در این حالت پاسخ او کامل تر است و حداقل می دانید از کدام فروشگاه خرید کرده است ، پس این طور ادامه می دهید و می پرسید : " آن فروشگاه کجاست ؟" و در ادامه می گویید" همسر من ( یا کس دیگر را مثال بزنید ) از جای دیگر خرید می کند، من واقعا" لباسهای سبک اصیل و رسمی را دوست دارم تقریبا" شبیه مدلهایی که درتلویزیون است ، شما دیده اید ؟! " و به این ترتیب گفتگو ادامه می یابد ...
 

2- آرام و خونسرد باشید :

یک فرد خونسرد باعث آرامش فردمقابل هم می شود ، همیشه باادب باشید و با روی خوش ، دیگران همیشه با چنین کسی دوستانه برخورد می کنند.

3- می توانید دقیقا" از جایی که هستید شروع کنید :

به طور مثال اگر مورد اصلی بحث محیطی است که در آن هستید این طور می گویید :

" چه دکور جالبی !" " نظر شما درباره ی رنگ آمیزی آن چیست ؟!"

نباید دائم به آن چیزی که خودتان علاقه دارید اشاره کنید ، نظر دیگران را بخواهید تا پاسخی هم از آنهاداشته باشید واین چنین است که ناخودآگاه گفتگو شروع می شود.

اگر در موقعیتی قرار بگیرید که به عنوان نقد کننده خبری هستید بازهم نظر دیگران را بپرسید و آنها را در بحث سهیم کنید.

در باره ی موضوعی که ممکن است کسی ناراحت شود بحث نکنید چرا که خیلی موضوعات عادی و عمومی هستند که افراد می توانند بدون ایجاد دلخوری در مورد آنها گفتگو کنند.

در واقع مهم این است که به طریقی آنها را درگیر بحث کنید و محاوره به خودی خود ادامه می یابد.

به یاد داشته باشید اگر بین افراد ، سکوتی حاکم شود آنها چون هنر شروع کردن بحث را ندارند ، خیلی خوشحال می شوند که کسی مثل شما بتواند گفتگو را آغاز کند.

نگاهی به دو پدیده تعارف و بدبینی در فرهنگ ایرانی

نگاهی به دو پدیده تعارف و بدبینی در فرهنگ ایرانی


رضا کاظم‌زاده
روانشناس بالینی - روان درمانگر خانواده

اگر فرهنگ یک جامعه را به مانند ادوارد ت. هال [Edward T. Hall)1 مجموعه قواعدی بدانیم که نخستین هدفش تنظیم ارتباط (communication) میان افراد متعلق به آن فرهنگ باشد، می‌توان گفت که یکی از مهمترین مشکلات فرهنگی جامعه‌ی ما به محدودیتهایی برمی‌گردد که بر سر راه "فرا-ارتباط" (métacommunication) در رابطه میان افراد وجود دارد. فرا-ارتباط را می‌توان در یک عبارت سخن گفتن از رابطه در ارتباط تعریف نمود.

هدف من در این مقاله بیان چرایی چنین امری در فرهنگ ما نیست. پی بردن به دلایل پیدایش چنین ویژگی‌ای در فرهنگ نیاز به مطالعات تاریخی و جامعه شناسانه دارد. اما آنچه من می‌خواهم در این جا به بررسی آن بپردازم توصیف چگونگی و همینطور برخی نتایج و تاثیراتی است که دشواری برقراری فرا-ارتباط بر روابط میان افراد برجا می‌گذارد.

فرا-ارتباط
برای تنظیم رابطه باید از خود رابطه سخن گفت. از سطح گفتگوهای روزانه فراتر رفتن و در مورد خود رابطه به گفتگو پرداختن، از دیدگاه نظریه‌پردازان ارتباط، فرا-ارتباط (métacommunication) نامیده می‏شود. فرا-ارتباط در یك كلام یعنی از رفتارها و گفتارهای همیشگی و روزانه پیش‏تر رفتن و در مورد خود ارتباط - كه در واقع به تمامی این رفتارها سازمان و معنا می‏بخشد - سخن گفتن. فرا-ارتباط، صریح ترین و همچنین سریع‌‌ترین راه برای تنظیم رابطه است. با این وجود در هیچ فرهنگی سخن گفتن از رابطه امری ساده به نظر نمی‌آید.

فرا-ارتباط البته همیشه و همه جا به بهبودی ارتباط میان افراد منجر نمی‌شود و می‌تواند موقعیت شخص را در رابطه به خطر اندازد، موجب واکنشهای پیش‌بینی‌ناشده گردد و عواطف غیر قابل کنترل را در طرفین گفتگو آزاد نماید.

فرد با سخن گفتن از آنچه در مورد خود و دیگری می‌اندیشد، در حقیقت سعی دارد تا جای خود و دیگری را در رابطه یادآوری نماید. در فرا-ارتباط فرد خود و دیگری را همزمان از نو تعریف می‌کند. ثمر بخشی چنین تبادل نظری، هم به شرایط پیرامونی و هم به توانایی‌های فرد در نحوه‌ی بیان و کنترل احساساتش (بدون آنکه موجب سوتفاهم و یا رنجش شخص مقابل گردد) بستگی دارد.

در مقایسه با جوامع مدرن، در جوامع گروه باور و همگرا (holiste) نیاز کمتری به فرا-ارتباط احساس می‌شود چرا که تنظیم روابط در درجه نخست بر عهده ی گروه گذاشته شده است. این گروه است که نقش و وظایف فرد را در قبال دیگری (همسر، فرزند، والدین، خویشان، همسایگان و غیره) تعریف و تعیین می‌کند و چنانچه مشکلی میان دو نفر پیش آید باز این نمایندگان رسمی و شناخته شده گروه هستند که با "پا‌ در‌ میانی" و همچنین به نمایندگی از گروه، سعی در یافتن راه حل دارند.

قضاوت و چاره‌جویی در چنین جوامعی بیش از آنکه بر اساس خلق و خوی اشخاص باشد، با توجه به نقشی صورت می‌پذیرد است که هر کدام در رابطه برعهده دارند. بدین ترتیب اگر رفتار فرد با نقشی که گروه برای او از پیش در نظر داشته هماهنگ نباشد، این اوست که خطاکار قلمداد می‌شود.
در جوامع همگرا هویت فرد بر اساس نقشهایی تعریف می‌شود که در قبال دیگری (بعنوان شوهر، زن، پدر، مادر، فرزند و غیره) برعهده دارد. به همین دلیل نیز هست که برای تنظیم رابطه بیش از مذاکره و گفتگو این دانش گروهی است که تعیین کننده می‌باشد.

یکی از ویژگی‌های مشترک میان تمامی جوامع مدرن غربی، کاهش تدریجی نظارت مستقیم گروه بر رفتار فرد در دو فضای عمومی و خصوصی است. کاهش نظارت گروه بر رفتار فرد نیز به نوبه‌ی خود به ایجاد فاصله میان هویت فردی و نقش اجتماعی انجامیده است. از اواسط قرن بیستم به بعد و با ورود جوامع غربی به فاز دوم مدرنیته (که برخی برای القای ایده‌ی گسست با دوره ی اول مدرنیته بر آن نام "پست‌مدرنیته" نهاده‌اند) روندهای هویت‌یابی روز به روز از مکانیسمهای جامعه‌پذیری (که توسط سیستم آموزشی و زیر نظر حکومتها طراحی شده بود) فاصله گرفتند و بقول فرانسوا دوبه "قرارداد ضمنی میان جامعه‌پذیری و فردبنیادی (subjectivité)" پایان یافت.

در جوامع همگرا درست برعکس، هویت فردی در نقشهایی که شخص در اجتماع برعهده دارد ذوب شده و اساساً تفکیکی میان این دو مفهوم وجود ندارد. فرد سوای نقشش و در نتیجه در خارج از کادر روابطش با دیگران وجود ندارد. تعیین کادر و مرزهای بیرونی چنین نقشی تماماً برعهده‌ی فرهنگ جامعه قرار دارد. در جوامع مدرن با رشد فردگرایی بر اهمیت موضوع هویت روز به روز افزوده گشته است. هویت، دیگر نه مانند نقش ساخته و پرداخته جمع بلکه نتیجه فرایندهای ویژه ای است که در درجه اول به قابلیتهای خود فرد برمی‌گردد. بر همین اساس می‌توان گفت که به میزانی که در یک جامعه فرد‌گرایی رشد کند، مفهوم هویت نیز از اهمیت بیشتری برخوردار می‌گردد. در چنین شرایطی امر تنظیم روابط با دیگری نیز به مرور بر عهده‌ی فرد گذاشته می‌شود. چنین امری البته ناممکن می‌بود اگر که با آموزش از کودکی و ترغیب مدام شخص به تمرین گفتگو، شناسایی و سپس ابراز عواطف و احوالات درونی اش همراه نمی‌گشت.

با گذار از جامعه گروه‌باور به جامعه مدرن، هویت نقش‌مدرانه نیز به تدریج جای خویش را به هویت بازتابنده (identité réflexive) داده روز به روز بر نقش ارتباط در شکل بخشی و سپس قوام و پایداری هویت افزوده می‌گردد. در این حالت مهارت در برقراری ارتباط و در نتیجه توانایی در بکارگیری کلام، نه تنها به مهمترین ابزار برای تنظیم رابطه تبدیل می‌شود بلکه همزمان فرایند ارتباط‌گیری و تعامل با دیگری، به وسیله‌ای برای کشف و شناسایی خود و دیگری (هر دو) مبدل می‌گردد. قدرت فرد در تنظیم روابطش به تنهایی و بدور از دخالتهای گروه، به توانایی‌های او در برقراری فرا-ارتباط و سخن گفتن مستقیم از رابطه بستگی دارد.

فرا-ارتباط در خدمت فرایند هویت‌یابی
در فرهنگ ما ارتباط کلامی صریح و روشن، در مورد آنچه در باره خود، دیگری و مهمتر از همه ارتباط خود با دیگری می اندیشیم، امری معمول نیست. بیان صریح و روشن در مورد روابط خود با دیگران نیاز به آن دارد که نه تنها فرد از آزادی اندیشه برخوردار باشد بلکه بتواند آن اندیشه را در فضای عمومی و در حوضه روابط جمعی مطرح سازد. چنین امری تنها در شرایطی امکان پذیر است که امر تنظیم روابط نه برعهده ی گروه که بر دوش افراد باشد.

لازمه ی سخن گفتن از رابطه، سخن گفتن از خود است. از اینکه فرد خود را در رابطه با دیگری چگونه می‌بیند. در نتیجه به هنگامی که از رابطه سخن میگوییم همزمان به دادن تعریفی از خود نیز مبادرت می‌ورزیم. اما با دادن تعریفی از خود، در واقع هدفمان این‌ست که به دیگری بفهمانیم که چگونه می‌خواهیم تا او ما را ببیند. اینکه دیگری ما را همانطوری میبیند که ما میخواهیم یا خیر، معمولا یکی از مهمترین دلایل تقاهم و یا کشمکش میان ما و دیگران است. هویت فرد و درکی که از خود دارد تا حد بسیاری تحت تاثیر نگاهی است که اطرافیانش به او دارند. اهمیت رابطه و تاثیر تعیین کننده اش بر هویت فردی در ابتدا از آنجا معلوم می‌شود که هر هویتی تنها در رابطه با هویتی دیگر است که تعریف می‌شود: هویت مردانه در رابطه با هویت زنانه است که شکل می‌گیرد و هویت ایرانی در برابر هویت غیر‌ایرانی. نکته‌ی اما مهمتر اینست که چنین هویتی وقتی خود را در رابطه با دیگری تعریف کرد، در قدم بعدی و به شکلی همیشگی به تایید این دیگری محتاج و وابسته باقی خواهد ماند. بدین ترتیب یکی از عملکردها و چالشهای مهم ارتباط، تایید متقابل تصویری است که هر یک از طرفین ارتباط از خود به دیگری ارائه می‌دهد. همانطور که لیپیانسکی می‌گوید:"پیدایش حس آگاهی به خود، در ذاتش، به تعامل با دیگری بستگی دارد."2

اما همزمان سخن گفتن در باره رابطه، سخن گفتن از دیگری نیز هست. از اینکه او را در رابطه با خود و یا حتی کلا به عنوان یک انسان چگونه درمی‌یابیم و می‌فهمیم. بدین ترتیب سخن گفتن از رابطه، همزمان یعنی آشکار ساختن افکار و احوال درونی فرد در رابطه با دیگری. چنین امری در هیچ فرهنگی، کاری ساده و به دور از مشکل نیست. در بعضی از جوامع به کمک آموزش سعی می‌شود تا هر چه بیشتر سخن گفتن از رابطه را برای افراد مهیا نمایند و برعکس در بعضی دیگر از جوامع نه تنها به آن توجه نمی‌شود بلکه حتی با بکارگیری روشهای مختص به فرایند جامعه‌پذیری، مانع از پدیداری آن به طور مستقیم و از طریق کلام می‌شوند.

تعارف و اصل جدایی میان دو دنیای درون و بیرون
چگونه فرهنگی میتواند ارتباط کلامی برای تنظیم رابطه را محدود سازد؟ از نظر من مهمترین راهکار برای دست‌یابی به چنین مقصودی، ایجاد مرزی نفوذ ناپذیر میان دنیای درون فرد با دنیای بیرون از اوست.

در فرهنگ ایرانی از آن جایی که کنترل امیال و خواسته ها و پنهان داشتن افکار و نظرات یکی از اصلهای مهم برقراری ارتباط می‌باشد، لذا فرد نه بیان آزاد افکار و امیال بلکه نحوه ی پوشاندن و مخفی ساختن آنها در منظر عمومی است که می‌آموزد.

چنین امری در فرهنگ ما با ایجاد جدایی کامل میان دو فضای خصوصی و عمومی است که متحقق گشته است. هر چقدر قواعد "ظاهر" شدن در اجتماع جمعی‌تر باشد و در نتیجه کمتر "باطن" را به نمایش بگذارد، در فرد فاصله میان دو دنیای درون و بیرون افزایش بیشتری می‌یابد.
مقوله‌ی "تعارف" در فرهنگ ما یکی از نمونه‌های روشن چنین رفتاری است. با تعارف کردن در واقع ما یاد می‌گیریم که چگونه میان آنچه در درونمان احساس می‌کنیم با آنچه در بیرون نشان می‌دهیم، تفاوت بگذاریم.

تعارف در فرهنگ ما حوضه‌ی بسیار گسترده ای دارد، در شرایطی کاملاً متفاوت به کار گرفته می‌شود و رفتارها، گفتارها و کدهای بی‌شماری را در برمی‌گیرد: به هنگام راه باز کردن و اجازه دادن به اینکه دیگری زودتر از ما به جایی وارد یا از آنجا خارج شود، هنگام سلام و احوال پرسی کردن، به وقت اهدای خوراکی به آشنایی دور یا نزدیک، زمانی که دیگری را به منزل دعوت می‌کنیم و غیره، همگی موقعیت‌هایی هستند که در فرهنگ ایرانی، جزو حوزه‌ی تعارف قرار می‌گیرند.

در فرهنگ ما، رعایت و یا عدم رعایت قواعد مربوط به تعارف، نشانگر طبقه‌ی اجتماعی، تربیت خانوادگی و در یک کلام "شخصیت" فرد است. تعارف در جامعه ما یکی از مهمترین روشهای ایجاد پیوند میان افراد در اجتماع است و تبعیت از قواعد آن در دو فضای عمومی و خصوصی اجباری است. تنها در درون محیط کوچک خانواده‌ی هسته‌ای (میان زن و شوهر و یا والدین و فرزندانشان‌) است که چنین رفتاری اهمیتش را دست داده جای خود را به واحدهای معنایی دیگری در فرهنگ (مانند "احترام") می‌سپارد.

نکته مهم در ارتباط با بحث ما در اینجا این‌ست که در این مجموعه قواعد رفتاری، "ظاهر" فرد و آنچه با رفتارش در بیرون به نمایش می‌گذارد، به کل از دنیای درون و "باطنش" مستقل عمل می‌کند. در واقع در چنین موقعیتی نوعی گسست، اگر که نگوییم تضاد، میان دنیای درون فرد با رفتار بیرونی‌اش بوجود می‌آید. مسلماً در ارتباط، چنین گسستی میان ظاهر و باطن، بر اساس نوعی توافق میان طرفین گفتگو است که صورت می‌پذیرد. بدین ترتیب فرهنگ با آموزش راهکارهایی جهت پنهان داشتن امیال درونی، همزمان امکان سخن گفتن از رابطه را نیز بسیار کاهش می‌دهد.

فرهنگ گروه‌باور
چنین انتخابی در شیوه‌ی آموزشی همزمان نگاه فرهنگ به رابطه‌ی میان فرد و گروه اجتماعی اش را نیز آشکار می‌سازد. در فرهنگ فرد باور (individualiste)، از آنجایی که کنترل مستقیم فرد توسط گروه اجتماعی‌اش بسیار کاهش یافته است، امر تنظیم رابطه در نهایت بر عهده‌ی خود فرد گذاشته شده است. این فرد است که به ابتکار خود و بر اساس تجربیات و آموزه هایش روابطش را با دیگران تنظیم می‌نماید. در حالیکه در جوامع گروه‌باور (holiste)، تنظیم رفتار فرد در قبال دیگران برعهده‌ی گروه نهاده شده و در نتیجه از پیش معین و روشن است.


در این حالت یکی از نقش‌های مهم فرهنگ پیش‌بینی تمامی وضعیتهای گوناگون و مهمی است که در آن فرد با دیگران در تعامل قرار می‌گیرد. بدین ترتیب خلاقیت شخص در ساخت و پرداخت روابطش با دیگران به حداقل می‌رسد و قواعد و کدهای رفتاری از پیش، ساختار اصلی تعامل میان دو نفر را بدون توجه به ویژگی‌های شخصی آن دو، تعیین می‌کنند. (به مقاله‌ی من تحت عنوان "زبان در دو فضای عمومی و خصوصی" مراجعه کنید) همین امر موجب می‌شود تا در این گونه فرهنگها، خصوصیات فردی در پس رفتارهایی یکسان پنهان گردد. چنین امری همزمان شباهت ظاهری میان افراد متعلق به آن فرهنگ را افزایش می‌دهد. افزایش شباهت ظاهری که در فرهنگ ما با مقولاتی مانند "احترام"، "تعارف" و "آبرو" ممکن می‌شود، با کاهش امکان بروز خصوصیات فردی در روابط، همزمان امکان شناخت متقابل را در روابط جمعی به شدت کاهش می‌دهد.

بدبینی ایرانی
بدبینی در روابط اجتماعی، یکی از عواقب مهم جدایی میان ظاهر و باطن است. در یک فرهنگ، هر چقدر دیوار میان دو دنیای درون و بیرون، و یا آنچنانکه در فرهنگ ما نامیده می‌شود، میان "ظاهر و باطن" محکمتر و عبورناپذیرتر باشد سخن گفتن از رابطه دشوارتر است. فرهنگی که با برقراری مرزی عبور‌ناپذیر میان باطن و ظاهر، اصل را بر پنهان کاری و کنترل امیال درونی می‌گذارد، نمی‌تواند از داشتن نگاهی بدبینانه و مشکوک به روابط میان آدمها خودداری نماید. هر چقدر از بروز امیال درونی در فضای عمومی ممانعت بیشتری به عمل آید این فکر که دو دنیای درون و بیرون از یکدیگر متفاوت و در نهایت حتی با یکدیگر متضاد می‌باشند بیشتر تقویت می‌شود. فرهنگی که فرد را به پنهان داشتن امیال و افکارش ترغیب می‌کند همزمان دنیای بیرون را به او خطرناک جلوه می‌دهد.

بدبینی حاکم بر روابط فردی در فرهنگ ما را گاهی به شرایط سیاسی و اجتماعی حاکم بر اجتماع ربط داده‌اند. بعنوان نمونه مقوله احتیاط در شعر شاعران ما را (اعم از قدیمی و یا جدید) که در زبان به غایت نمادین و دیریابشان منعکس گشته به خطری ربط داده اند که ایشان از جانب محتسب و فقیه در گذشته و امروز احساس می‌کرده‌اند. با این حال بدبینی و احتیاطی را که من در اینجا از آن سخن می‌گویم بسیار عمومی تر و عمیق‌تر بوده نگاه ما را نسبت به کل دنیای بیرون و تمام انسانهای پیرامونمان در برمی‌گیرد. بدبینی‌ای که تنها در ارتباط با قدرتمندان و حاکمان خلاصه نمی شود و نسبت به نزدیکان و یا افراد کاملاً ناشناس به طور یکسان عمل می‌کند.

این بدبینی نهفته و عمیق نسبت به دنیای بیرون، در فرهنگ ما خود را از طریق ضرب‌المثلها ("خواهی نشوی رسوا همرنگ جماعت شو")، انگاره‌ها ("دروغِ مصلحت‌آمیز")، رفتارهای اجتماعی (تعارف) و حتی نظامهای فکری ریشه‌دار مانند عرفان (بویژه در آنجایی که تفاوت میان درون و بیرون را به تضاد میان "ظاهر" و "باطن" مبدل می‌سازد) نشان می‌دهد. نکته جالب در مورد عرفان (به مثابه یکی از جلوه‌های مهم فرهنگ ما) در این‌ست که از یک سو تمام توجه خود را به سمت "باطن" برمی‌گرداند و آنرا بسیار ارج می‌نهد و از سوی دیگر بدبینی نسبت به "ظاهر" را به امری وجودی تبدیل کرده امکان هرگونه انتقال معنا از درون به بیرون را دشوار و حتی ناممکن می‌داند.

در اینجا بدبینی نسبت به دنیای بیرون با نوعی احساس ناتوانی "هستی شناسیک" (ontologique) در انتقال منویات درونی همراه است که سرخوردگی فرد در امر برقراری ارتباط را در ستیز و دشمنی کینه‌توزانه‌اش نسبت به مهمترین ابزار ارتباط (communication) یعنی زبان، به خوبی می‌نمایاند.

نکته مهم دیگر در اینجا توجه به این امر است که چگونه فرهنگ از یک سو با کشیدن دیواری بلند میان "ظاهر و باطن" خود موجبات بدبینی به ظاهر را فراهم می‌آورد در حالیکه از سوی دیگر در عرفان، به مثابه یکی از فرآورده هایش، چنین تضاد خودساخته میان ظاهر و باطن را به عالم هستی ربط داده آن را امری "ذاتی و ازلی" جلوه می‌دهد.
آنچه گفته شد در فرهنگ ایرانی خود را به صورت یک پارادوکس می‌نمایاند: در سیستم آموزشی و تربیتی ما، از یک سو کنترل و مخفی داشتن افکار و امیال درونی و در نتیجه حفظ "ظاهر" شدیداً ترغیب می‌شود، در حالی که از سوی دیگر، در همین سیستم و در غالب فرآورده های فرهنگی‌اش، مانند عرفان، از "باطن" در ضدیت با چنین ظاهری بسیار تجلیل می‌شود.

ایجاد تضاد میان ظاهر و باطن، درون و بیرون، اندرونی و بیرونی و ... از آنجایی موجب بدبینی است که با کاهش امکان شناخت دیگری در رابطه در واقع بیمناکی فرد را نسبت به دنیای بیرون افزایش می‌دهد. وقتی رفتار فرد نه بر اساس آنچه می‌اندیشد بلکه تنها از روی ادب و رفتار مناسب شکل گرفته باشد، امکان دسترسی به احساسات و افکار درونی وی شدیدا محدود می‌شود. همین محدودیت و ناآگاهی نسبت به آنچه در درون دیگری میگذرد، به خودی خود احتیاط در روابط و حس ظن را بیشتر می‌کند. جدایی میان دو وجه "نمایاندن" و "بودن" گاه می‌تواند بدبینی را تا حد روان پریشی (پارانویا) افزایش دهد. پارارنویا در رابطه معنایش این‌ست که از ابتدا و بدون شناخت دیگری، او را بالقوه مضر و با مقاصد پنهان غیر دوستانه تصور کنیم. وقتی بدبینی به پارانویا مبدل می‌شود، احتمال این که شخص با رفتار مضنون و فاصله‌گذار خویش وقوع رفتارهای غیر‌دوستانه را نزد دیگری افزایش دهد بسیار است. امری که به خودی خود از نگاه فرد مورد‌نظر ما تاییدی است بر آنچه از ابتدا می‌پنداشته است. بدین ترتیب شخص برای احتراز جستن از وقوع احتمالی کشمکش در ارتباط، روابط اجتماعی‌اش را بر اساس اصل "دوری و دوستی" تنظیم می‌نماید.


1. Edward T. Hall, La dimension cachée, Seuil, Paris, 1971.

2. Edmond Marc Lipiansky et col., Stratégie identitaires, puf, Paris, 1990, p. 74.

عناصر عمده در تفکر

عناصر عمده در تفکر


1- تصورات ذهنی (Ideas)


چنانچه در بحث راجع به رشد کودکی، بچگی و بلوغ بیان نموده ایم کودک به تدریج با دنیای خارج تماس پیدا می کند و تصوراتی از اشیاء را در ذهن خود بوجود می آورد. عالم خارج در نظر کودک ابتدا مبهم و پیچیده و درهم است و او نمی تواند میان خود و عالم خارج فرق گذارد. کمکم پدر و مادر و برادران و خواهران خود را تشخیص میدهد و فعالیتهائی که نادر یا پرستار او برای غذا دادن و تمیز نگهداشتن و محافظت او از گرما و سرما انجام میدهند برای او مفهوم پیدا می کند. به تدریج اشیاء و اسبابی را که اطراف او قرار دارند درک می کند. در سالهای اول زندگی تصورات کودک مبهم و غیر مشخص است. باز شدن زبان کودک سبب درک معنی کلمات معین می شود و از طریق تکلم کودک نه تنها مفاهیم بسیاری از امور را می فهمد بلکه در تشکیل تصورات جدید و مفاهیم کلی نیز اقدام می کند.


2- تمیز (Differentation)


بچه ابتدا اجزاء آنچه را می بیند تشخیص نمیدهد؛ مثلاً قیافه را یک چیز میبیند و اجزاء آن را از هم تمیز نمی دهند ولی به تدریج متوجه اجزاء قیافه مثل دهان، بینی، چشم می شود و اختلاف آنها را درک می کند. درک اختلاف اجزاء یک شئ بچه را به مقایسه آنها از یکدیگر قادر می سازد.


در جریان تشکیل تصورات ذهنی و ادراک اختلافات اشیاء فعالیت اعضاء حسی فرد، رشد و تکامل دستگاه عصبی او و تجربیاتی که به تدریج کسب می کند تاثیر فراوان دارند.


در مراحل اول رشد تصورات ذهنی بچه مربوط به امور حسی است. او به تدریج روشنایی، گرما و دیگر چیزهایی را که در معرض حواس او قرار دارند درک می کند و متوجه اختلافات آنها با هم می شود.


تشکیل تصورات ذهنی و توجه به اختلاف آنها مربوط به رشد و پیچیدگی اعصاب و وسعت تجربیات بچه است.


3- وحدت دادن (Integration)


در دوره بچه گی افراد به تدریج ارتباط پایه ای از امور را درک می کنند و آنها را تحت عنوان مفهوم نسبه کلی قرار می دهند. در این دوره مفاهیمی از قبیل گردی، شیرینی، قرمزی، حیوان، خشم در ذهن بچه ها به طور مشخص تشکیل شده است. ایجاد مفاهیم نسبت کلی مستلزم مقایسه اشیاء با هم و درک ارتباط آنها با یکدیگر می باشد. بهتدریج بچه امور مربوط را به صورت یک واحد در ذهن مجسم می سازد و از این راه به تشکیل مفاهیم تازه اقدام می کند.


4- تجرید: (Abstraction)


تشخیص خصوصسات اشیاء و درک اختلافات و روابط آنها با هم فرد را به تجرید وا می دارد. در جریان تجرید فرد امور ادراک شده را با هم مقایسه می کنند، جنبه های مشترک و متفاوت آنها را در نظر می گیرد، آنگاه خصوصیات عمومی و مشترک را از آنها انتزاع می کند و به صورت مفاهیم کلی در می آورد. تجرید نیز مثل سایر رفتار افراد تحت تاثیر فعالیت اعضاء حسی، دستگاه های عصبی، تجربیات گذشته فرد، و تخیل و قدرت او در پیش بینی نتایج و آثار اشیاء قرار دارد.


در جریان تجرید فرد خود رااز نفوذ محسوسات خارج می سازد برای اینکه بتواند خصوصیات عمومی و مشترک اشیاء را درک کند و بدون توجه به شئ معین مفهوم آن خصوصیات را مشخص سازد و به صورت کلی آنها را درک نماید. تجرید چنانچه گفته شد سبب تشکیل معانی کلی می شود.


استعداد فرد برای انتزاع خصوصیات عمومی و مشترک از اشیاء مختلف به تدریج رشد می کند. فرد ابتدا امور حسی را درک می کند و به انتزاع خصوصیات مشابه آنها می پردازد؛ مثلاً شیرینی قند، سیب، گلابی و مانند آنها را انتزاع می کند یا سفیدی کاغذ، لباس و دیوار را به عنوان یک مفهوم کلی در ذهن خود وارد می سازد. با رشد و تکامل دستگاه های عصبی فرد امور غیرحسی را درک می کند و از طریق خواندن، گوش دادن به سخنان دیگران و دیدن تصویر و علامات مفاهیم اموری از قبیل رفاقت، همکاری و مانند اینها را درک می کند. کمکم متوجه ارتباطات مختلف می شود و از این راه نسبتهای میان امور مختلف را درک می کند و مفاهیمی از قبیل بزرگی، کوچکی، مشابهت، تضاد را در ذهن خود تشکیل می دهد.


قدرت تجرید در رشد زبان تاثیر دارد و زبان نیز به نوبه خود فرد را در مقایسه اشیاء با هم و درک خصوصیات و صفات عمومی آنها کمک می نماید.


5- تعمیم: (Generalization)


وقتی فرد توانست خصوصیات عمومی و مشترک اشیاء را انتزاع یا تجرید کنئ دراین موقع مفاهیم کلی Concepts را تشکیل می دهند و به تعمیم این مفاهیم اقدام می کند.


اصولاً مفهوم کلی یعنی امری که قابل انطباق بر افراد متعدد باشد.


مفاهیم کلی چنانچه گفته شد ابتدا از اشیاء، اشکال، تصاویر بعد از امور غیر حسی مثل علامات ریاضی و روابط و نسبتهای اشیاء با هم تشکیل می شود. چنانچه خواهیم دید زبان در تشکیل، توسعه، ترتیب و مشخص کردن مفاهیم نقش مهمی را به عهده دارد. در جریان تشکیل مفاهیم کلی، نام گذاری نیز صورت میگیرد و از این طریق فرد به آسانی می تواند مفاهیم کلی، نام گذاری نیز صورت می گیرد و از این طریق فرد به آسانی می تواند مفاهیم کلی را در شناساندن امور و قضاوت درباره­ی آنها به کار برد.


6- زبان:


در روانشناسی کلمات و علامتها جزء عناصر مهم تفکر محسوب می شود. ولی در منطق ارسطو زبان از این لحاظ که برای فهماندن مقاصد خود به دیگران و فهمیدن مطلب آنها مفید است مورد بحث قرار می گیرد.


پاره ای از روانشناسان تفکر را با سخن گفتن یکی میدانند. J.B Watson موسس مکتب سلوک و رفتار جزء این دسته است. دلیل این عده این است که فرد در موقع تفکر با خود صحبت می کند و تفکر همان روابط الفاظ و عبارت است.


بدون تردید زبان با تفکر ارتباط نزدیک دارد ولی این ارتباط نمی تواند تفکر را با آنچه در جریان تکلم انجام می دهد تقلیل دهد. تفکر مستلزم تحقیق و تاش و کوشش فرد است و با سخن گفتن و خواندن فرق دارد. گاهی فرد فکر می کند بدون اینکه کلمه ای بر زبان آرد. اغلب اتفاق می افتد که ما مفهوم معنی را در زهن داریم ولی کلمه ای که آنرا بیان کند در اختیار ما نیست، همین امر اختلاف تفکر را با زبان روشن می سازد.


اختلال در تکلم سبب مختل شدن تفکر نمی شود. گاهی فرد در اثر جراحات مغزی اسم اشیاء را فراموش می کند و نمی تواند عبارات طولانی را ادا نماید ولی در همین حال فکر او مشغول فعالیت است و می تواند مسائل مهم ریاضی یا بازی های فکری را انجام دهد.


زبان در تشکیل مفاهیم، درک آنها، شناساندن آنها و طبقه بندی مفاهیم تاثیر دارد. چنانچه گفته شد، زبان در تجرید و تعمیم نقش مهمی بازی می نماید. در جریان حفظ و یادآوری و همینطور در جمع آوری مدارک و تنظیم معلومات و مفروضات و در زمینه استفاده از راه حل های مشخص در برخورد با مسائل مشابه نیز تاثیر فراوان دارد.


تفکر تا حذوذ زیادی تحت تاثیر زمینه های اجتماعی و فرهنگی قرار دارد. زبان نیز پدیده ای اجتماعی است و به وسیله مهمی برای انتقال میراث فرهنگی و اجتماعی از نسلی به نسل دیگر است. بحثها، تبادل افکار، تحقیقات مشترک دانشمندان و انتقال و بررسی افکار و عقاید مختلف میان اقوام و ملل تنها در سایه زبان امکان دارد. روی همین اصل باید نقش زبن را در جریان تفکر مهم تلقی کرد و از آن به عنوان وسیله عمده ای برای پیشرفت و توسعه افکار استفاده نمود.


خصوصیات تفکر- برگرفته از کتاب رونشناسی تربیتی از دکتر علی شریعتمداری




1- برخورد با مساله:


تحقیق علمی یا تفکر اساسی وقتی شروع می شود که فرد به مساله یا مشکلی برخورد نماید و نتواند راه حل ثابت و مشخص را در تجربیات قبلی خویش پیدا کند؛ در این صورت باید فعالیت کند تا راه حل مناسب را دریابد و با اجرای آن مشکل را از میان بردارد. بعضی از دانشمندان عقیده دارند تفکر گاهی جهت عکس طی می کند یعنی راه حل یا راه حل هایی در اختیار فرد است ولی می خواهد ببیند چه مسئله یا مشکلی را با این راه حل ها می تواند از میان بردارد بنابراین تفکر او متوجه روشن نمودن مسئله یا مشکل است.


تذکر یک نکته در اینجا لازم است. برخورد به مساله و تشخیص جهات مختلف آن نیز کار آسانی نیست. اگر مساله روشن باشد و فرد باآسانی بتواند از تجربیات گذشته خود استفاده کند و راه حل آنرا پیدا نماید در اینصورت فعالیتی از فرد سرنزده است ولی تجربه روزمره در زندگی فردی، در حیات اجتماعی، در مسائل عادی و در مسائل علمی این حقیقت را ثابت می کند که تشخیص مسئله یا مشکل نیز کارآسانی نیست. بسیاری از محققان مدتها زحمت می کشند تا مسئله مورد تحقیق را از جهات مختلف مشخص سازند.


تلاش و کوشش بسیاری در زندگی روزمره صرف این می شود که ابتدا مشکل یا مانع کار خود را تشخیص دهند و بعد به حل آن اقدام کنند. آنهائیکه مسئله یا مشکل خود را درست تشخیص نمی دهند وقت و نیروی خود را بیهوده صرف می کنند و زحمات آنها به هدر می رود. بنابراین تشخیص مساله یا مشکل نیز مستلزم تفکر است و مانع از این نیست که فعالیت فرد برای پیدا کردن مورد استعمال راه حل نیز جزء تفکر محسوب شود.


2- تفکر به عنوان عکس العمل:


تفکر مانند سایر اشکال رفتار فرد عکس العملی است که در مقابل موقعیت های مختلف یا مسائل گوناگون از فرد سر می زند. فرق تفکر با سایر انواع رفتار مربوط به محرک است. معمولاً محرک تفکر برخورد به مشکل یا مانع می باشد و همانطور که عکس العمل های مختلف فرد با فعالیت های عضلانی و دستگاه عصبی همراه است در جریان تفکر نیز عضلات و اعصاب فعالیت می کنند.


3- جنبه تجریدی تفکر


تفکر طبعاً جنبه تجریدی دارد و جزء اعمال غیر قابل مشاهده است ولی تحقیقات نشان می دهد که در حال تفکر آثاری در قیافه و فعالیتی در عضلات و اعصاب بوجود می آید. در هر صورت جنبه تجریدی تفکر اهمیت خاصی دارد. دلالتها پایه و اساس تفکر را تشکیل میدهد و فرد به وسیله کلمات، تصاویر و اشکال مفاهیم را مشخص می سازد و زمینه را برای حل مسئله آماده می کند.


4- جهت مشخص:


در جریان تفکر آنچه را که فرد انجام می دهد در جهت و مسیر معینی قرار دارد. چنانچه قبلاً گفتیم تفکر حرکتی است از طرف مسئله به راه حل، بنابراین حل مسئله جهت فعالیت های فرد را در موقع تفکر مشخص می سازد. با اینکه بعضی از روانشناسان رویا، خیالبافی و تفکری را که از تمایلات فرد سرچشمه می گیرد جزء انواع تفکر محسوب میدارند معذالک فعالیت هایی که فرد در رویا یا خیالبافی از خود ظاهر می سازد از جهت معینی پیروی نمی کنند و همین امر اختلاف پاره ای از تخیلات را با تفکر اساسی که به منظور حل مسئله صورت می گیرد مشخص می سازد.


5- هدف معین:


در جریان تفکر معمولاً فرد می خواهد مسکل یا مسئله ای را که مانع نیل به هدف است از میان بردارد و خود را به هدف نزدیک کند. محرک اساسی فرد در تفکر هدف مشخصی است که وی می خواهد بدان نائل شود. این هدف ممکن است ارضاء میل کنجکتوی یا تامین احتیاجات اساسی فرد باشد یا کشف و اختراع امری فرد را به تفکر وادار کرده باشد. در هر صورت تفکر هدف خاصی است.



تفکر در روانشناسی:


چنانچه می دانیم روانشناسی علمی توصیفی Descriptive می باشد. در علم توصیفی امور آنطور که اتفاق می افتد مورد بحث قرار می گیرد. بنابراین روانشناس سعی می کند جریان رشد تفکر را در فرد مورد مطالعه قرار دهد. گاهی می بیند فرد در برخورد به مسئله از روش اجرای آزمایش و خطا استفاده می کند؛ زمانی به خیالبافی می پردازد و در موقع خواب نیز تصورات دهنی خویشتن را با هم ارتباط می دهد. او ممکن است به طور اساسی نیز در حل مسئله اقدام نماید ولی فعالیت های او چنانچه خواهیم دید منظم و مرتب نیست.


چنانچه گفته شد روانشناس سیر پیدایش تفکر را در افراد از کودکی مشخص می سازد، شرایط و عواملی که جریان تفکر را تسهیل می کند یا آنرا مشکل می سازد مورد بررسی قرار میدهد، تاثیر تفکر را در رشد و یادگیری مطالعه می کند، طرز تشکیل عادات مربوط به تفکر را بیان می نماید و اختلاف افراد در جریان تفکر ثابت می کند.


در روان شناسی فعالیت های عضلانی و اعصاب و تمایلات، هدف، ایده آل، رشد اجتماعی، احتیاجات، تجربیات قبلی و استعدادعای فرد به طور کلی به عنوان مبنی و اساس تفکر مورد مطالعه و بررسی قرار می گیرد و به اختصار تحت عنوان عناصر عمده در تفکر پاره­ای از این امور را مورد مطالعه قرار میدهیم.

برگرفته از کتاب رونشناسی تربیتی از دکتر علی شریعتمداری

سخن خوب بگوئیم

سخن خوب بگوئیم
 
بگوئیم: شاد و پر انرژی باشید.
نگوئیم: خسته نباشید.
بگوئیم: از اینکه وقت خود را در اختیار من گذاشتید متشکرم.
نگوئیم: ببخشید که مزاحمتان شدم
بگوئیم: راست می گی؟ راستی؟
نگوئیم: دروغ نگو
بگوئیم: دوست ندارم
نگوئیم: متنفرم
بگوئیم: آسان نیست
نگوئیم: دشوار است
بگوئیم: خدا سلامت بده
نگوئیم: خدا بد نده
بگوئیم: هدیه برای شماست
نگوئیم: قابل نداره
بگوئیم: بفرمایید
نگوئیم: در خدمتم
بگوئیم: در فرصت مناسب کنار شما خواهم بود
نگوئیم: گرفتارم
بگوئیم: با تجربه شده است
نگوئیم: شکست خورده
بگوئیم: قشنگ نیست
نگوئیم: زشت است
بگوئیم: انجام دادن این کار خیلی راحت نبود
نگوئیم: جانم به لب رسید تا این کار را انجام دادم
بگوئیم: خوب است
نگوئیم: بد نیست
بگوئیم: مسئله را خودم حل می کنم
نگوئیم: مسئله ربطی به تو نداره
بگوئیم: مناسب من نیست
نگوئیم: به درد من نمی خورد.

چرا مردان به حرف زنان گوش نمي دهند

چرا مردان به حرف زنان گوش نمي دهند

اگرکمی دقت داشته باشیم مد توانیم راه حل مشکلات را پیدا کنیم.گاهي اوقات به نظر مي رسد مردان و زناني كه زندگي مشتركي را شروع مي كنند، هيچ چيز مناسبي به دست نخواهند آورد، حتي يك گوش شنوا. يكي از دلايلي كه باعث مي شود بسياري از ازدواج ها منجر به شكست شود، ناتوان بودن در برقراري ارتباط و درك دو طرف است. نداشتن گوش شنوا يكي از دلايل مهمي است كه باعث مي شود مردم همديگر را عصباني كنند. بيشتر اوقات ما مي شنويم زنان از اين كه همسرانشان به حرف آنها گوش نمي دهند، يا آنها را ناديده مي گيرند، شكايت دارند و بيشتر اوقات هم حق با آنهاست. اما حقيقت اين است كه گناه زنان هم به اندازه گناه مرداني است كه به سخنان آنها گوش فرا نمي دهند.
 
۱- شنيدن، نيازمند سعي و كوشش است

چه باور كنيد و چه باور نكنيد، در حقيقت گوش كردن حركتي فيزيكي است. اين بار كه به حرف هاي همسرتان گوش مي كنيد توجه داشته باشيد كه چگونه ضربان قلب شما تند مي شود و حرارت بدنتان بالا مي رود. البته اگر واقعاً متوجه اين تغييرات شويد، احتمالاً ديگر واقعاً به آنچه همسرتان مي گويد، گوش نمي دهيد.
 
پيشنهاد: بنابراين سعي كنيد هنگام گوش دادن به سخنان همسرتان هوشيار باشيد و حواس خود را كاملاً به سخنان او معطوف سازيد.
 
۲- افكار سريع

ظرفيت و توانايي ما در فهم سخن ديگران بسيار سريع تر از زماني است كه خود سخن مي گوييم. به طور متوسط شخص شنونده مي تواند در هر دقيقه ۶۰۰ كلمه را طبقه بندي كند. در حالي كه اين ميزان، هنگام صحبت كردن بين ۱۲۵ تا ۱۵۰ كلمه نزول مي يابد. بنابر اين چون مغز ما هنگام شنيدن، توانايي ضبط كلمات بيشتري را نسبت به زمان سخن گفتن دارد پس هنگام شنيدن، ما وقت اضافه پيدا مي كنيم تا به عالم رويا برويم، در مورد نگراني هاي شخصي خود فكر كنيم و يا در صدد پاسخ گفتن به طرف مقابل باشيم. در اين حالت است كه شخص گوينده متوجه رفتار ظاهري ما مي شود و اظهار ناراحتي مي كند.
 
پيشنهاد: اين بار هنگام گوش كردن به سخنان همسرتان سعي كنيد، اين وقت اضافي را صرف فهميدن عقايد و مشكلات و شكايات او نماييد.
 
۳- مفروضات غلط (پيشداوري)

پيشداوري هاي ما اغلب نتيجه زيادي خواهي ها و خودخواهي هاي ماست. بيشتر اوقات مردم به حرف يكديگر گوش نمي كنند، چون معتقدند كه آنچه ديگري مي خواهد بگويد، آنها بهتر مي دانند و يا مشكل آن قدر پيچيده است كه قابل حل نيست و يا آن قدر هم مهم نيست كه لازم باشد به آن گوش داد.
 
پيشنهاد: شما بايد ابتدا سعي كنيد به جاي تمام اين پيشداوري ها، شنونده خوبي باشيد و قبل از اتمام سخنان طرف مقابل در مورد او پيشداوري و قضاوت نكنيد. لازم است عقايد همسر خود را قبل از اين كه در مورد او قضاوت كنيد، به خوبي درك كنيد يعني ابتدا خوب گوش كنيد و وقتي مطمئن شديد متوجه منظور طرف مقابل شده ايد آن وقت آنها را ارزيابي كنيد.
 


۴- شما از قبل مجهز شده ايد

فرو رفتن در نگراني هاي شخصي به مراحل شنيدن كمكي نمي كند، گاهي اوقات ما فشارهاي رواني و يا نگراني هاي زيادي در زندگي داريم كه مانع از توجه ما به سخنان گوينده مي شود.
 
پيشنهاد: به جاي انجام دادن كارهاي دور از ادب و تظاهر به گوش كردن به همسرتان، شما بايد او را از وجود نگراني ها و مشكلات خود آگاه سازيد، در اين صورت شايد همسرتان براي گوش دادن به حرف هاي شما بسيار هم مشتاق باشد.
 
۵- تعدد صحبت كنندگان

در زندگي هاي پرمشغله امروزي ما با انواع صداها اعم از صداي بچه ها، والدين، دوستان، همكاران، تلويزيون، فروشندگان دوره گرد و… مواجه هستيم. بنابراين گاهي اوقات به خود اجازه مي دهيم حواسمان پرت شود و يا به طور گزينشي يكي از صداها را انتخاب مي كنيم و در نتيجه به طور كامل حواسمان به سخنان كسي كه با ما صحبت مي كند معطوف نمي گردد.
 
پيشنهاد: اساس كار براي خوب شنيدن مقدم شمردن فردي است كه براي ما مهم است. مثل همسر، بچه ها، خانواده ، همكار و رئيسمان.
 
۶- حواس پرتي

روانشناسان عوامل تمركز نداشتن و حواس پرتي را وجود يك صداي خارجي مي دانند، مثل صداي بلند تلويزيون، مكالمات تلفني، ترافيك، دستگاه تهويه و… كه همگي مي توانند در توانايي شنيدن به طور مؤثر دخالت داشته باشند.
 
پيشنهاد: اگر مي بينيد هنگام صحبت كردن با همسرتان تمركز حواس لازم را نداريد، سعي كنيد عوامل حواس پرتي را كاهش دهيد و يا حذف كنيد. تلويزيون را خاموش كنيد، پنجره ها را ببنديد، صداي موزيك را كم كنيد يا به محيط آرامتري برويد.
 
۷- بد شنيدن

گاهي اوقات عدم توانايي در شنيدن ممكن است ناشي از يك مشكل رواني باشد. حتي يك ناراحتي جزيي مي تواند در قدرت شنوايي و تمركز حواس شما مؤثر باشد و مشكل آنجاست كه شما خود به اين امر واقف نباشيد.
 
پيشنهاد: اگر فكر مي كنيد خود شما يا طرف مقابلتان از ناشنوايي حتي جزيي رنج مي برد حتماً با يك شنوايي سنج مشورت كنيد و آزمايش شويد. خوشبختانه با يك نگرش صحيح شما مي توانيد خوب گوش كنيد و مطمئن شويد كه روابط بين شما و همسرتان محكم و استوار باقي مي ماند. در پايان چند پيشنهاد ساده براي اين كه شنونده خوبي باشيد مطرح مي شود.
 
كمتر صحبت كنيد

ما يك دهان و ۲ گوش داريم، پس بايد ۲ برابر ميزاني كه صحبت مي كنيم، گوش دهيم. اگر شما مي خواهيد همسرتان را بهتر درك كنيد، ابتدا بايد بفهميد كه نمي توانيد به زور حق صحبت كردن را از او سلب كنيد. صبور باشيد و به دقت گوش كنيد. قطعاً نوبت حرف زدن شما هم فرا خواهد رسيد.
 
پيام هاي مهم طرف مقابل را كشف كنيد
 
هنگام صحبت كردن همسرتان كاملاً به حرف هاي او گوش دهيد و اگر مورد مبهمي بود، حتماً سؤال كنيد چون از اين طريق هيچ نقطه ابهام و سوءتفاهمي باقي نمي ماند.اگر شما دوست داريد طرف مقابل سخنان شما را بشنود و احساسات شما را درك كند، خود نيز بايد همين موارد را در مورد او رعايت كنيد.
 
در پايان مي توان نتيجه گرفت اگر همسرتان اغلب از شما عيب جويي مي كند و گله مند است، شايد به اين خاطر باشد كه مي خواهد چيزي به شما بگويد ولي چون شما گوش نمي كنيد، او مجبور است به گفتن خود ادامه دهد تا شما را بالاخره وادار به گوش كردن كند.
 
گردآوری: مجله اینترنتی هفته پارسی

معیارهای سخن گفتن پاک در قرآن    


معیارهای سخن گفتن پاک در قرآن   

زبان برای بیان حقایق و انتقال مفاهیم و معانی بلند و آموزش و پرورش انسان ها و اظهار آن چه در باطن و احساسات و عواطف می گذرد، بهترین...

بیان و زبان یکی از نعمت های بزرگ خداوندی است که در آیات بسیاری به اشکال گوناگون به این نعمت اشاره شده است. گاه در وصف زبان و لب ها و گاه دیگر از توان گویایی، سخن به میان می آورد. زمانی کسانی را که از آن ها به درستی بهره نمی گیرند و یا درامور خلاف و زشت به کار می گیرند سرزنش می کند و از لال بودن و گنگی زبان برخی که توانایی بیان حق را دارند، ولی از آن سر باز می زنند سخن می گوید تا ایشان را به سوی حق بازگرداند.
 

زبان برای بیان حقایق و انتقال مفاهیم و معانی بلند و آموزش و پرورش انسان ها و اظهار آن چه در باطن و احساسات و عواطف می گذرد، بهترین ابزار است. اگر زبان وگویایی بشر نبود انسان ها در بسیاری از امور درمانده بودند و به مقامی که اکنون در هستی دست یافته اند نمی رسیدند. بنابراین بیان به عنوان مهم ترین سرمایه بشری به شمار می رود که انسان را به بسیاری از امور توانا و قادر ساخته و علوم و دانش های زیادی را پدید آورده و در انتقال دانش های تجربی و افزایش داده ها و اطلاعات و تصحیح و بازسازی آنها نقشی مهم ایفا کرده است. از این رو در آغاز سوره الرحمن از توانایی بیان و نعمت آن سخن گفته و خود را بدان ستوده که توانایی بیان را به انسان بخشیده است.

با این همه، بیان و سخن گفتن انسان همانند دیگر نعمت ها و قوایی که خداوند به انسان داده می تواند در امور نادرست و غلط مورد سوء استفاده قرار گیرد و به جای آن که موجب تعالی فرد و جامعه شود ابزاری برای ایجاد نابهنجاری ها و زشتی ها و پستی ها گردد و همین ابزار مهم ارتباطی می تواند به ابزار نقش های اجتماعی و بحران های فرهنگی و اختلافات و دشمنی ها تبدیل شود. از این رو قرآن برای چگونگی بهره گیری درست از آن قوانین و اصول اخلاقی را مطرح می کند که این مسیله موضوع نوشتار حاضر است.

● استوار گویی و مراعات حق

یکی از مهم ترین معیارهای سخن پاکیزه، استوارگویی و مراعات موازین حق و انصاف است. شخصی که سخن می گوید می بایست به گونه ای سخن گوید که از حق و انصاف بیرون نرود و کلامی سنجیده بر زبان آورد. استواری کلام به درستی و بیانگر واقعیت و حق بودن آن است. اگر کسی با استدلال و برهان سخن گوید و کلام و سخن وی بیانگر واقعیت و یا حقایق باشد و از گمانه زنی و دروغ به دور باشد کلامی استوار گفته است. بنابراین استواری کلام و سخن را می بایست در حق بودن آن جست وجو کرد و هر کلام باطلی سخن ناپخته و نااستوار است که می بایست از آن پرهیز کرد.

قرآن در آیه 9 سوره نساء از مردمان می خواهد که تقوای الهی را در پیش گیرند و برای بیان یکی از مصادیق این تقوا به مسیله سخن استوار اشاره می کند. در حقیقت از نظر قرآن کسی که سخنی باطل و دروغ می گوید تقوای الهی ندارد و از خداوند نمی هراسد. از این رو سخن استوار و راست گویی و بیان حق به معنای تقوا داشتن است.

اگر کسی بخواهد مصداق انسان متقی را بیابد می بایست به این اصول ریز و درشت توجه داشته باشد که یکی از آن ها رعایت راست گویی در کلام و سخن است. انسان متقی همواره راستگوست و سخنی دروغ و نادرست و زشت به زبان نمی آورد. (احزاب آیه 70)

قرآن به مردم فرمان می دهد که فرزندان خویش را از خداوند بترسانند و به آنان بیاموزند تا با راستگویی تقوای الهی را پیشه خویش سازند. آموزش راستگویی و سخن استوار گفتن امری است که می بایست همگان در حوزه جامعه پذیری بدان توجه داشته باشند. آفاتی که از دروغگویی در فرد و جامعه پدیدار می گردد آن چنان زیاد است که خداوند از همگان می خواهد که نه تنها خود را مدیریت و کنترل کنند و از بیان سخن نادرست و نااستوار بازدارند بلکه فرزندان خویش را این چنین آموزش دهند و نگذارند که با سخنان سست و دروغ، تقوای الهی را خدشه دار سازند.

● سخن حق و عدل

از نظر قرآن اصول اصلی و اساسی هستی بر عدالت نهاده شده است و امری در آفرینش نیست که از حوزه عدالت بیرون باشد. از این رو از همگان خواسته شده که هم به عدالت به عنوان ارزش توجه داشته باشند و هم به عنوان روشی در همه جنبه های زندگی عمل کنند. عدالت هم ابزاری برای دست یابی به تقواست و هم تقوای همان عدالت، رفتار عدالت محور است. انسان می بایست در عقاید و همه امور خویش عدالت را به عنوان ارزش و هم روشی کامل برای دست یابی به کمالات فردی و اجتماعی درنظر داشته باشد.

یکی از اموری که عدالت در آن مهم است و شخص می بایست در آن رعایت عدالت را بنماید مسیله سخن گفتن است. از این رو خداوند در آیه 152 سوره انعام از همگان خواسته است که براساس حق و عدالت سخن گویند.

این مسیله به ویژه در هنگام بیان شهادت و گواهی و داوری، مهم و اساسی و در مورد خویشان از اهمیت بیش تری برخوردار می باشد؛ زیرا گرایش طبیعی انسان به خویشان موجب می شود که حق را نادیده گرفته و از جاده عدالت بیرون رود. براین اساس از همگان خواسته شده که در مسایل به ویژه مسایل خویشان از راه عدالت دور نشده و سخنی ناروا و نادرست و باطل و دور از عدل و عدالت بر زبان نرانند؛ و اذا قلتم فاعدلوا و لو کان ذاقربی.

● سخن نرم

همواره درشت گویی از هرکسی به عنوان نابهنجاری تلقی می شود. انسا ن ها به ویژه در سخن گفتن خواهان آن هستند که نرم بشنوند و نرم سخن گویند. در هنگام عصبانیت و خشم، همواره انسان ها از اعتدال بیرون می روند و سخنان درشت و بلند و سخت بر زبان می رانند که در بسیاری از موارد خود از عمل خویش پشیمان و سرخورده می شوند.

نرمی سخن آن است که صدا را بلند نکرده و از واژگان درشت خودداری شود. در هنگام خشم انسان وقتی کنترل و تقوای زبانی خویش را از دست می دهد هم سخنان درشت می گوید و هم زشت بر زبان می راند و هم بلندتر از حد عادی صدای خویش را بیرون می دهد.

بهترین شیوه سخن گفتن نرمی در گفتار و بیان مطلب است. همین شیوه موجب می شود که حتی دشمنان نیز جذب و جلب شوند. به ویژه که در درشت گویی انسان حالت عادی نداشته و موجب می شود تا سخنان و واژگانی را بر زبان آورد که مردم از آن ناخرسند می شوند و از وی دور می گردند.

بهترین شیوه ارتباطی و کنشی آن است که نرم و آرام سخن گوید و از درشت گویی خودداری ورزد. خداوند، خلق عظیم پیامبر را در اموری چند چون نرمی و خوش خلقی و مهر و محبت و تبسم او می داند. از این رو به پیامبر (ص) فرمان می دهد که با مومنان نرم سخن گوید که در این نرم سخن گفتن رحمت الهی خود را نشان می دهد. (اسراء آیه 28)

هر کسی که می خواهد متقی باشد می بایست نرم خویی خویش را در عدالت گفتاری به شکل نرمی در کلام و سخن و آرام سخن گفتن نشان دهد که این گونه سخن گفتن همان شیوه استوار سخن گفتن نیز می باشد؛ زیرا انسان تسلط کاملی بر نفس خود داشته به حق و عدالت و استدلال و برهان و دلیل سخن می گوید و از ناروایی و زشتی سخن گفتن دور می شود. (نساء آیه 9)

● سخن مطابق با عمل

بی گمان سخن استوار و واقع و حق آن است که ارتباط تنگاتنگی با عمل داشته باشد. هر کسی که باوری دارد و آن را راست و استوار می یابد می کوشد تا بر پایه آن عمل کند. از این رو برخی، قول و سخن را همان اعتقاد شمرده اند و حتی در برخی از آیات قرآن قول به معنای اعتقاد و باور آمده است که بیانگر ارتباط نزدیک میان سخن و اعتقاد است. شخص هنگامی که سخنی را بر زبان می آورد بر این باور است که آن سخن قول سدید و کلامی استوار است و بر بنیاد حق و راستی و عدالت استوار می باشد. از این رو کلام و سخن خویش را باور دارد و به عنوان اعتقادی درونی بر زبان می راند. لذا می بایست شخص مطابق سخن خویش عمل کند و آن چه را بر زبان می آورد بدان عمل نماید.

برخی گفته اند که دعوت دیگران به عمل، نزدیک تر به نتیجه است و از این مهم تر کسی که می گوید و خود پیش از دیگران بدان عمل می کند از بهترین شیوه تبلیغ عقاید و افکار خود بهره برده است. از این رو تنها کسانی در تبلیغ موفق هستند که خود آن چه را می گویند و به نظر می رسد به آن باور دارند عمل می کنند.

در داستان پیامبر(ص) و کودک و خرمای تازه به این مساله به روشنی اشاره شده است. زنی نزد پیامبر (ص) می آید و از کودک خویش شکایت می کند که رطب بسیار می خورد و برای او مفید نیست و پیامبر می خواهد تا او را از رطب خوردن باز دارد. پیامبر(ص) او را به روزی دیگر حوالت می دهد و گویا این مساله چند روزی تکرار می شود تا آن که روزی کودک را از رطب خوردن منع و باز می دارد. وقتی علت را جویا می شوند که چرا روز نخست این گونه نگفتید پاسخ می شنوند که رطب خورده کی منع رطب کند. هنگامی که خود رطب خورده ام چگونه می توانم دیگری را از خوردن آن منع نمایم؟ این همان مطابقت قول و عمل انسان است.

خداوند کسانی را که سخنی می گویند و شعاری می دهند ولی خود بر خلاف آن عمل می کنند سرزنش کرده و آن را به عنوان گناه و نابهنجاری عظیم و بزرگ می شمارد. (صف آیات 2 و 3)

● سخن راست و زیبا

یکی از معیارهای سخن گفتن آن است که بر پایه حق و راستی و دارای زیبایی باشد و سخنان زشت و نابهنجار نباشد. خداوند در بسیاری از آیات در بیان احکام می کوشد تا مساله شیوایی و زیبایی را مراعات کند و بسیاری از مسایل را به شکل کنایات و استعارات و در لفافه بیان می کند تا زشتی محتوا به گونه ای پوشیده شود. بنابراین بهتر است که شخص افزون بر این که از گفتن سخنان باطل و ناروا (حج آیه 30) خودداری می کند بکوشد تا سخنان خویش را به شکلی بیان کند که از زیبایی و شیوایی نیز برخوردار باشد.

● سخن تقوا گرایانه

شخص بهتر است که همواره در سخن گفتن مراعات تقوا را داشته باشد. دوری از نمامی و سخن چینی و تهمت و غیبت و دیگر گناهان و اعمال زشت و نابهنجاری که از راه زبان و بیان مطرح می شود امری لازم و حکمی واجب است که در بسیاری از آیات بیان شده است. سخن چینی (همزه) و ایجاد دشمنی با زبان (لمزه) و تفرقه افکنی در میان دوستان و آشنایان (همزه آیه 1) و سوگندهای دروغ و ناروا خوردن (قلم آیات 10 و 11) از مهم ترین عللی است که تقوا را از میان می برد و شخص را انسانی غیر متقی می سازد.

از این رو خداوند از همگان به ویژه مومنان می خواهد تا با تقوای الهی در سخن گفتن مراعات حقوق دیگران را کرده و نعمت بیان و زبان را در مورد خود به کار گیرند.

این ها گوشه هایی از معیارهایی است که قرآن در آیات مختلف بیان کرده است. امید که با مراعات آن ها بتوانیم هم در تعالی شخصی و هم اجتماعی خود و جامعه گامی برداریم و جامعه قرآنی را در محیط خود ایجاد کنیم و به امت شاهد و نمونه تبدیل شویم.


منصور حسینی
روزنامه کیهان

چگونه با کتاب خواندن و قصه گفتن می توان به رشد تکلمی کودک کمک کرد؟

چگونه با کتاب خواندن و قصه گفتن می توان به رشد تکلمی کودک کمک کرد؟

برای کودک قصه بگویید و یا کتاب بخوانید
با صدای گیرا و رسا  قصه گفتن برای کودک و یا خواندن کتاب داستان برای او نیز تأکیدی است بر بُعد خوشایند ارتباط کلامی . قصه گویی و خواندن کتاب های داستان برای کودک در جهت جلب توجه او ، از اهمیت به سزایی برخوردار است . در موقع قصه گفتن و یا خواندن کتاب سعی کنید با صدای نسبتاً بلند ، و آهنگ و نظمی خاص این کار را انجام دهید . زمانی که قصه های خاص و مورد علاقه کودک را چندین مرتبه نقل کردید و یا خواندید ، به او فرصت بدهید تا در صورتی که تمایل و آمادگی دارد ، بعضی از جملات قصه را تکرار نماید و یا این که همه ی قصه را با کلمات خودش برای شما بازگو کند . اگر احساس می کنید که مهارتی در قصه گویی ندارید ، می توانید با صحبت کردن در مورد تصاویر و عکس های دوست داشتنی ، به ویژه آنهایی که با خود خاطره و حکایتی را به همراه دارند با او ارتباط برقرار کنید. از زندگی و خاطرات دوران کودکی خودتان و یا از کارهای جالب خود کودک در گذشته ، وقتی که کوچکتر بود ، برای او بگویید . همه ی بچه ها شنیدن قصه ها و خاطره ها را دوست دارند . از بازگو کردن قصه های ترس آور اجتناب کنید ، زیرا اگر چه ممکن است داستان های ترسناک برای کودک جالب و لذت بخش باشد ، اما نهایتاً موجب آزردگی ذهن و روان او خواهد شد . شما باید کارهایتان را به گونه ای برنامه ریزی نمایید که هر روز فرصتی داشته باشید تا بدون درگیری و مزاحمت و با خیال راحت برای کودک قصه بگویید و یا داستان مصور بخوانید . اگر برنامه قصه گویی شما برای کودک با برنامه های تلویزیون همزمان شده است ، باید ترتیبی بدهید که در ساعات مشخصی تلویزیون خاموش باشد.


به کودک کمک کنید تا احساسات خود را با صحبت کردن ابراز نماید.
سعی کنید در طول هفته یا ماه ، حتی المقدور ، چندین دفعه به کودک بگویید و یا به گونه ای نشان دهید که به او علاقه مند هستید و دوستش دارید . بی تردید برای کودک بسیار مشکل خواهد بود که بتواند در موقع لزوم این قبیل احساسات بسیار ارزشمند را بدون برخورداری از یک الگوی مطلوب ابراز نماید . به چه چیزی می خندید ؟ اگر خنده شما به چیزهایی باشد که موجب ناراحتی و دلگیری کسان دیگر شود ، در واقع نحوه خنده نابجا و رفتار ناشایست را به کودک خود آموزش می دهید . کودک نیاز دارد درباره حرفها و کارهای خنده دار و افراد خندان چیزهایی بداند ، بنابراین از خندیدن خودتان برایش صحبت کنید و به او بگویید که چه عاملی باعث خنده شما می شود . به او بفهمانید که شما به چیزهای خنده دار می خندید و نه به چیزهای ناراحت کننده .
موقعی که کودک عصبانیت و خشم خودش را ابراز می کند ، با دقت و حوصله لازم پیش او رفته و به حرف هایش گوش کنید . با او در مورد چیزی که سبب ناراحتی و عصبانیت او شده بحث کنید . کودک ممکن است به دلایل متعددی مانند دلسردی ، سرخوردگی و پافشاری در انجام کاری مطابق میل خودش ، عصبانی و خشمگین شده باشد . احساس واقعی از ناراحتی و یا احتمالاً تقلیدی از خستگی مفرط و عصبانیت های شخص شما می تواند علت بروز خشم کودک باشد.
با کودک درباره این که همیشه راههای بهتری برای ابراز احساسات او وجود دارد ، صحبت کنید . او را متقاعد نمایید که می تواند خواستهای مشروع خود را بدون اوقات تلخی و عصبانیت به دست آورد. در این زمینه برای او چند مثال عینی و محسوس بزنید و روش هایی را که می تواند با تمسک به آنها احساسات خود را به شیوه ای مطلوب و سودمند ابراز کند ، برایش تبیین و تشریح نمایید. زمانی که کودک نسبت به روش های مناسب تری که می تواند با استفاده از آنها احساسات خود را ابراز کند ، آگاهی پیدا می کند ، تعارض هایی که موجب بسیاری از ناروائی های کلامی او می شود ، به طور محسوس کاهش می یابد.


سایت تبیان

چگونه می توانیم به رشد تکلم کودک کمک کنیم؟

چگونه می توانیم به رشد تکلم کودک کمک کنیم؟


آموزش حرف زدن
یکی از مراحل کلیدی رشد  در سه سالگی کودک ، یادگیری تکلم است که برای رشد مغزی، عاطفی  و نیز رشد اجتماعی و حیاتی او لازم است.

میزان یادگیری تکلم کودکان همانند سایر ابعاد رشدیشان تا حدود بسیاری با یکدیگر متفاوت است . این توانایی به عواملی از قبیل طبیعت و رشد جسمی قسمت هایی از بدن که در امر تکلم دخالت دارند و نیز توانایی هوشی و یا وجود انگیزه از سوی محیط بستگی دارد . به خاطر داشته باشید که پیشرفت های اولیه ، ارتباطی به توانایی هوشی کودک ندارد. بچه ها یادگیری زبان را قبل از آن که بتوانند حتی کلمه ای را ادا کنند آغاز می نمایند. نوزادان صدای انسانها را به هر صدای دیگر ترجیح می دهند و صحبت کردن با آنها از بدو تولد نقش ارزشمندی در رشد قدرت تکلم آنها دارد . این کار نه تنها آنها را در یادگیری وزن و الگوها و زیر و بم کلمات یاری می کند ، بلکه به آنها این مطلب را یاد می دهد که تکلم ، یک فعالیت اجتماعی مطلوب است و آنها را به شرکت در آن ترغیب می نماید . این نکته مهم است که شما وقتی را برای صحبت کردن با فرزندتان آن هم به طور مستقیم اختصاص دهید . چرا که این کار قوه تکلم او را تقویت می کند. در حین صحبت کردن به او نگاه کنید تا حس کند که شما منحصراً به او توجه دارید . این کار به او کمک می کند تا حالت های صورت را یاد گرفته و با گفتار همراه سازد.

اگر صحبت کردن ساده و بچگانه برایتان خیلی غیرعادی و دشوار است به خودتان فشار نیاورید. در یادگیری زبان ، تکرار، نقش مهمی را ایفاء می کند و به نظر می رسد که کودکان از آن لذت می برند.


درباره چه چیزهایی با او صحبت کنید؟
وقتی برای او کاری انجام می دهید مثلا  وقتی او را به حمام می برید یا لباسش را می پوشانید سعی کنید درباره کاری که انجام می دهید با او صحبت کنید. از او سؤال کنید ؛ و لو این که مجبور باشید خودتان پاسخ آن را بدهید. چیزهایی را به او نشان بدهید و برایش تعریف کنید و توضیح بدهید که به چه کاری می آید. وقتی بزرگتر شد و توانست روی صندلی بنشیند و شما را نظاره کند درباره کارهای خودتان توضیحاتی پی در پی به او بدهید.


مکالمات اولیه
بچه ها نیاز دارند تا همراه با صداها و کلمات منفرد الگوهای صحبت را نیز یاد بگیرند. اگر به صحبت های زیادی گوش بدهند می آموزند که مردم به نوبت با هم صحبت می کنند و وسط آن مکث می کنند.

وقتی او تولید صدایی را از روی قصد و میل آغاز می کند شما می توانید برای او حرف بزنید و سپس مکث کنید و منتظر بمانید تا او جواب بدهد. بدین ترتیب او را برا ی مکالمه تمرین دهید. وقتی او جواب داد شما دوباره به صحبت خود ادامه دهید.

 


اسباب بازی ها
بعضی از اسباب بازی ها بچه ها را تشویق می کند تا صحبت کنند. از شش ماهگی اغلب بچه ها دوست دارند در آئینه نگاه کنند. این کار باعث می شود تا آنها بفهمند که عضوی به نام دهان دارند و در آن صدا تولید می شود.


شعرها و آوازها
یادگیری وزن صحبت ها بخش مهمی از یادگیری صحبت کردن است و قافیه های اشعار کودکانه اغلب همانند بوده و روی وزنها تأکید می کند. تکرار یک لغت پی درپی به کودک کمک می کند تا صداهای خاصی را بشناسد و به دنبال آن بفهمد که صداهای خاص معانی خاص دارند. قافیه ها و اشعار، اگر همراه با حرکات بدن باشد آنها را برای فهم بیشتر راهنمایی می کند.


کتابها
تماشای کتاب ها حتی برای بچه های بسیار کوچک هم خیلی ارزشمند است . عکسهای آن را همان گونه که برای بچه های بزرگتر توضیح می دهید شرح دهید . لغت همراه با یک عکس ساده ، کمک بزرگی برای فهم همان کلمه و معنی آن به شمار می رود . وقتی کودک بزرگتر می شود . کتاب ها فرصت های مناسبی را برای یادگیری لغات برای او فراهم می کند. داستان های ساده برای او بگویید . کودک ماجراهای قصه را حس خواهد کرد.

از دوازده ماهگی تلفن اسباب بازی برای او مفید است. و اسباب بازی های نرم و عروسک های پارچه ای ، و صحبت کردن با آنها ، او را به صحبت کردن تشویق می کند.

برای ساختن عروسک انگشتی ، پارچه ای را به صورت نیم دایره و به اندازه انگشت خود ببرید و بدوزید و برای آن چشم و ابرو بگذارید. با دو تلفن که به وسیله یک لوله پلاستیکی به یکدیگر متصل شده اند و امکان ارتباط بین دو اتاق را در اختیار شما قرار می دهد با بچه صحبت کنید.


آغاز فهمیدن
بچه قبل از آن که بتواند حرفی بزند ، بسیاری از مطالب را می فهمد . او معنی بسیاری از لغات را که در جملات متفاوت به کرات می شنود، می فهمد و با آن ارتباط  برقرار می کند. این که بخواهیم با تکرار معانی ، لغتی را به کودک بفهمانیم و از او بخواهیم که صدای آن را تقلید کند بی آن که او معنی آن را درک کند کار بیهوده و بی فایده ای است . از هشت ماهگی به بعد بچه معنای محدودی از صداها و لغات را می فهمد. از این زمان به بعد شما می توانید برای رشد و توسعه فهم مطالب با اوتمرین کنید.

به کلمات کلیدی در جمله خود تأکید کنید و سعی کنید تا به جای آنها از ضمائر استفاده نکنید.

تـُن صدای خود را بلند کنید وهمراه با آن به صورت خود حالت بدهید و حرکاتی را به همراه تعریف مطلبی انجام دهید.

برای بچه درباره چیزهایی که می بیند یا دوست دارد ، مثل اسباب بازی صحبت کنید.


لغات اولیه
بیشتر بچه ها حدوداً از یک سالگی اولین لغات واقعی شان ( که همان صداهایی با معنای خاص می باشد) را ادا می کنند. تشخیص اولین کلمات ، غالباً به طور شگفت آوری دشوار است. به گونه ای که مشکل بتوان کلماتی را که از روی آگاهی و اراده  ادا می کنند از کلمات اتفاقی جدا کرد. این کلمات اغلب  اسامی و القاب افراد و حیوانات و اشیائی که برای او اهمیت ویژه دارد. البته کلمات اجتماعی از قبیل بای بای ، نه ، بله جزء اولین کلمات کودک به حساب می آید. گاهی ممکن است متوجه شوید که بعضی از لغات معنی کلی دارند . بسیاری از بچه ها برای هر نوع نوشیدنی یا خوردنی یک کلمه واحد مثلاً ( به به ) را استفاده می کنند بعضی از کودکان در آغاز تکلم شان کلمات بسیاری را یاد می گیرند. اما معمولاً آنها در چند ماه اول بین یک تا سه کلمه در هر ماه یاد می گیرند. بعضی از لغات ممکن است چند روز یا چند دقیقه به کار برده شود و بعد برای مدتی از مجموعه لغات او حذف شود. اگر بچه ای قوای خود را روی یادگیری راه رفتن متمرکز کند پیشرفت او در صحبت کردن به طور موقت کم می شود. حدوداً از هجده ماهگی ، کودک مرحله ای را آغاز می کند که در آن لغات جدید را سریع تر یاد می گیرد، تا جایی که در دو سالگی حدوداً دویست لغت را می شناسد . در طی این زمان کاربرد زیر و بم های مختلف را یاد می گیرد تا مشخص کند که آیا این کلمه اسم ، سلام یا یک درخواست و یا سؤال است . به یاد داشته باشید برای درک لغات ابتدایی او خیلی سعی نکنید . چرا که تلاش بیشتر شما حرف زدن را برای او دشوارتر می کند.

بچه ها اغلب کلماتی را اختراع می کنند، آنها را تصحیح نکنید و یا وانمود نکنید که نمی فهمید چرا که او گیج و یا ناامید می شود . بعداً این لغات جای خود را به لغات صحیح خواهند داد.

تلفظ لغات اغلب به شکل ساده است . بچه ها معمولاً حروف صامت را در ابتدا و انتهای کلمات جا می اندازند بعضی از بچه ها برای تلفظ بعضی از حروف بی صدا تا سن پنج سالگی مشکل دارند . هیچ وقت سعی نکنید آنها را وادار کنید تا این لغات را صحیح ادا کنند. ولو این که در پاسخ شما آن لغت را به طور صحیح تلفظ کنند.

به فرزندتان کمک کنید تا هر وقت لغتی را یاد می گیرد به کار ببرد و شما نیز آن کلمه را در صحبت هایتان به کار ببرید.


بازی ها
بازی ها قدرت فهم کودک را توسعه داده و او را در کاربرد لغات تشویق می نماید . بازی همراه با صحبت کردن و تکرار کلمات در جمله و یا در یک متن بسیار مفید است.


بازی پرسش و پاسخ
وقتی که بچه کلمات محدودی را یاد گرفت و با تولید صداها و با حالت هایی، سؤال کردن درباره اشیاء را شروع می کند شما می توانید نوعی بازی را در قالب سؤال و پاسخ با او انجام دهید. در مقابل او روی زمین بنشینید . توپ یا اسباب بازی دیگری را جلوی او و کمی دورتر قرار دهید و از او بخواهید تا آن را به سمت شما قـِل دهد.

اگر این کار را انجام داد ، آن را به عقب قـِل داده و دوباره از او این کار را درخواست کنید. هنگامی  که او این مفهوم را دریافت، صبر کنید تا او قبل از آن که شما توپ را به طرف او قـِل دهید او از شما این کار را درخواست کند.

آموزش درست سخن گفتن مورد غفلت واقع شده است

آموزش درست سخن گفتن مورد غفلت واقع شده است

پروفسور محمود ساعتچی در گفت‌وگو با خبرنگار اجتماعی باشگاه خبری فارس «توانا» در خصوص ترویج ادبیات لمپن در بین جوانان گفت: در بحث روانشناسی زبان وقتی به دلایل پیدایش آن فکر می‌کنیم هدف اصلی پیدایش ارتباط است و از این رو آدمی برای ارتباط با همنوع خود نیاز به سمبل و رمز مشترک دارد و به همین خاطر است که با ابداع کلمات و رموز، منظور مشترکشان را به هم می‌رسانند.
 وی با بیان اینکه زبان یک ثروت بومی و ملی به شمار می‌رود و طی مراحل بسیار دشوار و تدریجی شکل می‌گیرد، ادامه داد: فرهنگ ما از این جهت بسیار غنی است تا جایی که مردم سرزمین‌های مختلف پس از آشنایی با زبان‌های ما دچار شگفتی می‌شوند. این استاد دانشگاه در ادامه این مطلب تأکید کرد: زبان غنی‌ترین بخش فرهنگ یک ملت است و زمانی که مخدوش شود، مجروح می‌شود.
 ساعتچی گفت: در حال حاضر توجه به چگونه درست سخن گفتن و نوشتن مورد غفلت واقع شده‌ است و به همین دلیل امروزه زبان ساختگی بین گروه‌ها خصوصاً نسل جوان شکل گرفته و با مطالعات علمی دلایل آن شناخته شده است.وی در خصوص علل گرایش جوانان به ادبیات لمپن اظهار داشت: اگر ریشه این گرایش را از نگاه روانشناسی مورد بررسی قرار دهیم، علت این امر را در نوعی اعتراض به نیاز و فعالیت‌های درست یا نادرستی که نسل جوان به آن دارد در می‌یابیم.
 این استاد دانشگاه شکل‌گیری گروه‌های غیر رسمی بین جوانان را یک پدیده متداول دانست و گفت: این گروها صرفا غیر اخلاقی نیستند و بیشتر در مدارس و دانشگاه شکل می‌گیرد و از آنجایی که بیشتر حالت طنز دارند، یک کلمه در گروه معنی پیدا می‌کند و دیگر اعضای گروه به تقلید از آن کلمه که نوعی نشانه عضویت در آن گروه است، استفاده می‌کنند.
 وی با اشاره به اینکه گاهی در بین دختران استفاده از ادبیات لمپن دیده می‌شود، اظهار داشت: دختران به خاطر رقابت با پسران از اینگونه ادبیات استفاده می‌کنند و به نوعی از آنها تقلید می‌کنند، در حالی که اصلا برای یک دختر زیبا نیست اینگونه صحبت کند. ساعتچی در خصوص راهکارهایی برای برطرف سازی این مسئله گفت: متاسفانه رسانه‌های ما هیچ گونه برنامه‌ای در خصوص آموزش درست سخن گفتن ارائه نکرده‌اند همچنین کتب دانشگاهی ما هم دارای غلط‌‌های نوشتاری است و از این رو باید با اختصاص بودجه به مطالعات زبان بپردازیم چرا که سخن گفتن ما با آنچه که مکتوب است فرق دارد.
وی در ادامه این مطلب با تأکید بر اینکه ریشه این مشکل باید شناسایی شود، اذعان داشت: نقش رسانه‌ها در این خصوص بی‌تأثیر نیست و از این رو باید در ساخت فیلم‌ها درست سخن گفتن را شخصیت اول و تاثیرگذار فیلم و زبان منفی را شخصیت منفی به کار گیرد،که متاسفانه امروزه برعکس این است و نباید اجازه دهیم این امر به صورت یک ارزش در فیلم‌ها در بیاید.
 این روانشناس اظهار داشت: درست سخن گفتن باید به صورت یک ارزش برای افراد در بیاید و سعی شود با تهیه آثار در جهت آموزش زیبا سخن گفتن، آن هم در قالب هنر، این امر را از زمان کودکی به افراد جامعه آموزش دهیم.وی در ادامه با بیان اینکه چندین دهه است آموزش درست سخن گفتن مورد غفلت واقع شده است، تصریح کرد: زمان برای پرداختن به این مسئله مهم هنوز باقی است.

منبع :

http://www.parset.com/News/ShowNews.aspx?Code=63225

رابطه زبان و اندیشه

رابطه زبان و اندیشه

درحدود 90 درصد جمعیت بشری، نیم کره چپ، مسئوولیت اصلی مهارت های زبانی را دارد، حال آن که نیم کره راست مهارت های دیداری وفضایی ونیز ادراک اصوات غیر زبانی ونواهای موسیقیایی را کنترول می کند.

مقدمه

پیشینه بحث زبان واندیشه

بحث رابطه زبان و تفکر، بحثی است که به روان شناسی زبان ارتباط می گیرد. و پرسش های دراین رابطه : آیا زبان تنها شرط وجود فعالیت های عالی ذهن، مانند تفکر، تخیل، تجربه، تعمیم، استدلال، قضاوت و... است ؟ آیا اگر ما زبان نمی آموختیم از این فعالیت های عالی ذهن بی بهره می بودیم ؟ اگر بر اثر تصادف یا بیماری قدرت سخن گفتن را ازدست بدهیم، آیا قدرت تفکر را نیز از دست خواهیم داد ؟ این گونه پرسش های یا مانند این سوال ها چندان تازگی ندارد، از دیر باز فلاسفه ومتفکران هم عقل گرایان وهم تجربه گریان به این پرسش ها پرداخته است. افلاطون از جمله نخستین فلاسفه عقل گرا، معتقد بود که درهنگام تفکر روح انسان با خودش حرف می زند ( یعنی زبان وتفکر یکی است و زبان تفکر است ) واتسون از پیش روان مکتب رفتارگرایی در روانشناسی این مطلب را به نحو دیگری بیان کرده است. او معتقد است تفکر چیزی نیست مگر سخن گفتن که به صورت حرکات خفیف در اندام های صوتی در آمده است ( در این دیدگاه هم زبان وتفکر یکی است با این تفاوت که تفکر زبان است ).

پیشینه وریشه پرسش زبان وتفکر و رابطه این دو به این مبنا بر می گردد که انسان دارای دانش ذاتی هست یا دارای دانش ذاتی نیست؟ تجربه گرایان به این باورند که هیچ دانشی ذاتی نیست. اما عقل گرایان باور دارند که انسان دارای دانش بنیادی است که نهفته درذات انسان است2. این دو برداشت درنتیجه به این می انجامد که مغز چیست وذهن چیست؟ جسم چیست وروح چیست و.... یا کدام یک بر دیگر تقدم دارد ؟. به هر روی لازم نمی دانم که در این مقاله هرچه بیشتر به این مساله های فلسفی پرداخته شود زیرا در روانشناسی امروز ( این چنین ثنویت ها ) برداشت های افراطی تلقی می شود.

روان شناسی زبان بر اساس شواهد موجود، پاسخ این سوال را با احتیاط چنین می دهد : زبان تنها شرط وتنها عامل موثر در فعالیت های ذهن چون تفکر نیست ولی شاید مهم ترین عامل باشد. تفکر بدون استفاده از زبان ممکن است ولی این نوع تفکر بسیار ابتدایی است و قدرت تجربه در آن بسیار ضعیف است تا آنجا که شاید نتوان برآن نام تفکر اطلاق کرد، ولی به هر حال فعالیت های ذهنی از نوع تفکر بدون زبان نیز صورت می گیرد. بنابراین با چنین برداشت از روانشناسی زبان دراین مقاله به تفکر و زبان پرداخته می شود اما با این حقیقت که بنیاد اکتساب، پرورش وکار وفعالیت های عالی ذهن، چون تفکر، ساختمان عصبی (مغز) انسان است. اگر انسان دارای چنین ساختمان عصبی نبود، نه تنها می توانست این فعالیت های عالی ذهن را درخود بپروراند، بلکه خود زبان را نیز یاد نمی گرفت 3. پس برای هرچه روشن شدن این مساله، می پردازیم به کارکرد مغر.

1- کارکرد مغز

مغز انسان تا هنوز هم تنها ماشین پیچیده وخود کاری بی رقیبی است که هیچ ماشین وکامپیوتری در بسا موارد نمی تواند با این ماشین بیولوژیک وزنده (مغز) رقابت کند.

برخلاف عقیده رایج، مغز انسان بزرگ ترین مغز درمیان تمام موجوات جهان نیست. این برتری از آن وال آبی رنگ است که متوسط وزن مغزش حدود 9000 گرم (درمقایسه با 1375 گرم مغز انسان) است. اما نسبت وزن مغز انسان به وزن بدن او ازهمه موجوات دیگر بیشتر است ( مقام دوم را دلفین دارد ).

مغز بشر به طور متوسط دارای ده میلیارد نورن، یا یاخته عصبی، است که هر کدام به یک تا ده هزار نورون دیگر متصل است. این یاخته های عصبی در ریز مدارهای الکتریکی بی شماری قرارمی گیرند که تفکر، ادراک، ارتباط ودیگر انواع فعالیت های ذهنی را امکان پذیر می سازد، سطح خارجی مغز، که قشر مخ نام دارد، شامل پوشش پر چین وشکن نازکی است از بافت خاکستری رنگی که از میلیون ها نورون تشکیل شده است. این لایه مغز نشان دهنده مرحله تکامل نسبتاً اخیری در رشد عصبی است و درهیچ یک از دیگر انواع موجودات به میزان مقایسه ای، [ یا به میزان قابل مقایسه با مغز انسان ] وجود ندارد. بسیاری ازتوانی های شناختی که انسان را ازسایر پستانداران متمایز می کند ( از جمله قوه استدلال های پیچیده، مهارت های زبانی و توانایی درموسیقی ) در قشر مخ جای دارد.

مغز به دونیم کره تقریباً متقارن تقسیم می شود، که گاهی مغزهای چپ وراست خوانده می شوند. تعدادی راه های عصبی مرتبط با یکدیگر، که بزرگترین آن ها جسم پینه ای است، فعالیت دونیم کره مغز را هماهنگ می کند4. می توان گفت همه استعداد وتوانایی های انسان ارتباط می گیرد به مغز انسان و آن چه را که ما ذهن، حافظه، تفکر، زبان، منطق می دانیم وجدا جدا روی هر کدام بحث می کنیم، در حقیقت امر نرم افزارهای است که درمغز جای دارند وظرفیت ماشینی و بیولوژیکی خود مغز، این همه را ایجاد کرده است.

1-1- مرکز زبان در مغز

درحدود 90 درصد جمعیت بشری، نیم کره چپ، مسئوولیت اصلی مهارت های زبانی را دارد، حال آن که نیم کره راست مهارت های دیداری وفضایی ونیز ادراک اصوات غیر زبانی ونواهای موسیقیایی را کنترول می کند5. واقعیت مسحور کننده درباره سازمان مغز آن است که هر نیم کره، فعالیت های سمت مخالف بدن را کنترول می کند. به این ترتیب، سمت راست مغز مسوول حرکت دست وپای چپ است، حال آن که نیم کره چپ مغز، دست و پای راست را کنترول می کند 6.

با آن که عصب شناسان مرکز زبان را درسه ناحیه از نیم کره چپ مغز دانسته اما پژوهش های اخیر حاکی از آن است که برخی از وظایف مربوط به زبان را د رواقعه، مغز راست انجام می دهد نه مغز چپ 7. اکنون به طور فشرده به معرفی همین سه ناحیه، و (وظیفه آنان درقبال به میان آوردن زبان ) می پردازیم:

ناحیه بروکا

پل بروکا، جراح فرانسوی دردهه 1860 گزارش داد که آسیب رسیدن به این ناحیه (بروکا) خاص مغز، منجر به مشکلات جدی در تولید گفتار می شود. باید به این نکته توجه داشته باشیم که آسیب رسیدن به همین ناحیه در نیم کره راست مغز، منتهی به چنین عوارضی نمی شود.

این کشف برای نخستین بار، برای بحث در مورد قرارداشتن توانایی زبانی در نیم کره چپ مورد استفاده قرار گرفت و از آن پس، به صورت ویژه تری نشان داده شده که ناحیه بروکا به طور جدی در تولید گفتار دخالت دارد.

ناحیه ورنیکه

کارل ورنیکه، پزشک آلمانی، در دهه 1870 گزارش داد که این بخش ازمغز (ورنیکه) برخی بیمارانی که در درک گفتار مشکلاتی داشتند، آسیب دیده بود. این کشف وجود توانایی زبانی درنیم کره چپ را به اثبات رساند ومنتهی به این عقیده شد که ناحیه ورنیکه بخشی از مغز است که به طور جدی در درک گفتار دخالت دارد.

ناحیه حرکتی یا تکمیلی

دو جراح اعصاب به نام های پنفیلد و رابرتس، در دهه 1950 گزارش دادند که این ناحیه (حرکتی یا تکمیلی) در تولید فزیکی گفتار، دخالت دارد. این ناحیه بسیار نزدیک به شیاری است که تعدادی زیاد از اعمال حرکتی (حرکت دست ها، پاها، بازوها ومانند آن) از آنجا کنترول می شوند، لذا این امر تا حدی زیاد این باور را به میان آورده که اعمال دخیل در تولید گفتار نیز از این ناحیه عمومی کنترول می شوند8.

این سه ناحیه ازجمله ناحیه های است که توسط عصب شناسان مراکز زبان در مغز دانسته شده است با این هم نمی توان به طور دقیق ادعا کرده که درک گفتار یا تولید گفتار درهمین ناحیه های مغز صورت می گیرد زیرا مغز یک کلیت است و جامع باید بررسی شود وهمین طور عملکردش هم جامع است نه فقط طبقه ای، یا درطبقه های خاص مغز یک عمل صورت گیرد که جدا ازعملکرد کلی مغز باشد.

1-2- جایگاه تفکر درمغز

در باره جایگاه زبان در مغز عصب شنانسان، معلوماتی ارایه کرده اند اما در باره این که جایگاه تفکر درمغز کجاست و جایگاهی خاص، تفکر درمغز دارد ویا همان جایگاه تولید گفتار، جایگاه تفکر هم است؟ امروز هم روان شناسان و هم عصب شناسان، دریافته اند که اگر شخصی صدمه مغزی ببیند که در اثر آن، نتواند سخن بزند اما می تواند تفکر کند پس در این صورت نمی توان حکم کرد که جایگاه شناخته شده توانایی زبانی با جایگاه نا شناخته تفکر یکی باشد.

تفکر نه تنها موضوع بحث روان شناسی زبان بلکه موضوع بحث فلسفه، منطق وعلم کلام نیز می باشد. از جمله منطق بیش از علوم دیگر، تفکر را دستاورد منطق می داند و برای همین است که منطق دانان منطق را چنین تعریف می کنند: منطق عبارت است از میزان تفکر، به بیان دیگر مجموعه قواعد فکر کردن است 9. پس می شود پیش از این که درگیر رابطه زبان وتفکر شد، باید درگیر رابطه زبان ومنطق شد زیرا بنا به دید منطقیون، تفکر مواد خام وحسی ای بیش نیست. منطق است که این مواد را معنا مند ومفهوم مند و مستدل می سازد. به هر صورت اینجا از درگیری با منطق کنار می رویم و تفکر را به عنوان یک عملکرد مغز به دور از منطق در حوزه روان شناسی زبان مورد مطالعه قرار می دهیم.

جان لاک باور دارد که تفکر تنها از عنصر گفتار استفاده نمی کند بلکه از عناصر حسی متفاوتی مانند تصویر، مزه، بوی و.... سود می برد و این عناصر در کل تصورات را درمغز انسان به میان می آورد و موضوع برای تفکر می شود 10.

لاک، تفکر را یک حقیقت ذاتی ندانسته بلکه یک عملکرد کلی ذهن (نرم افزارمغز) می داند ومی گوید: آنگاه که ذهن به سوی خویش بر می گردد وکارهای خودش را مطالعه می کند، اولین نتیجه که از آن حاصل می شود تفکر است 11.

جان لاک به دانش ذاتی در مغز باور ندارد اما تفکر را کارکرد کلی ذهن می داند.

دکارت به دانش ذاتی درمغز انسان باور دارد و در رساله انفعالات نفس دربند 31 و 32 و 33 به این ایده می پردازد: غده کوچکی درمغز وجود دارد که نفس، اعمال خود را در این غده کامل تر از سایر اعضای بدن انجام می دهد 12. در بند31و 33، این ادعا را رد می کند که مرکز انفعلات نفس و این غده، در قلب باشد. در بند 32 به طور صریح می گوید: « دلیل من بر قبول این مطلب که نفس در تمام بدن جز این غده مستقری ندارد و اعمال خود را مستقیماً از طریق آن اجرا می کند، این است که سایر اجزای مغز، هرکدام دوتا (یک جفت) هستند، همان طور که ما دو چشم، دو دست و دو گوش داریم و تمام اعضای حواس خارجی ما دو برابرند وچون ما همیشه فقط یک فکر واحد بسیط از یک شی مشخص و یک زمان واحد داریم، ضرورتاً باید چنین باشد که هر چیز واحدی وجود داشته باشد تا وقتی دو صورت خیالی از طریق دو چشم وارد ذهن ما می شود، در حالی که دو انطباع دیگر که از شی واحدی به وسیله دوعنصر حسی دیگر قبل از ورود به نفس می توانند متحد شوند، به جای یک صورت، دو صورت حسی از شی واحد وارد نفس نشود و درک این مطلب آسان است که چگونه این صور خیالی یا سایر انطباعات می توانند در این غده به واسطه رخنه ارواحی که حفره های مغز را پر کرده اند، متحد و یکسان شوند. جز این غده هیچ عضو دیگری در بدن وجود ندارد که صور خیالی بتوانند از طریق آن متحد شوند» 13. بنا به نظر دکارت همین غده مغزی است که دانش به عنوان یک «کد» به طور ذاتی در آن حفظ است و این غده است که صورت های دوگانه هر حس و کیفیت های حسی متفاوت را واحد می سازد. سپس به عنوان مفهوم وتفکر ارایه می کند.

دکارت در اصل 9 به پاسخ پرسش، در این که تفکر چیست می گوید: « منظور من از فکر تمام آن چیزی است که درما می گذرد وما وجود آن را بی واسطه در خودمان ادراک می کنیم...» 14. برای این که بدانیم تفکر چگونه به میان می آید، تکامل را نباید فراموش کرد، اگر چه تکامل هوشمند نیست، ولی به اندازه نیرومند است، که قدرت تکامل از طریق انتخاب طبیعی برمحیط های پیچیده در طول زمان به دست می آید 15. بنابراین مغز انسان نیز مجزا از نظریه تکامل نیست، همین طور مفهوم های دیگر انسان هم امری است تکاملی که در جریان تکامل مغز، بنابه ظرفیت های تکاملی مغز به میان آمده اند وجز کارکرد مغز انسان می شوند، پس تفکر هم جزی از کارکرد مغز انسان است که باید در نظر جامع مغز مورد مطالعه قرار گیرد.

2ـ رابطه زبان وتفکر

بازهم جای تاکید است که همه فعالیت های عالی ذهن انسان، مدیون ساختمان عصبی او است. اگر انسان از چنین ساختمان عصبی برخوردارنمی بود نمی توانست فعالیت عالی ذهن را درخود بپروراند وهمین طور زبان را هم یاد گرفته نمی توانست. شما اگر سعی کنید به عالی ترین پستانداران نزدیک به انسان، مثلاً شامپانزده، زبان یاد بدهید (زبان به معنای انسانی آن یعنی دستگاهی نظام یافته ازعلایم قراردادی) به کارعبث دست زده اید. زیرا ساختمان عصبی آن حیوان، او را برای یادگیری چنین دستگاهی مجهز نکرده است 16. پس آن چه از این بحث به دست می آید این است که فعالیت های عالی ذهن چون تفکر، استدلال ومانند آن در درجه اول مربوط به ساختمان عصبی انسان ومخصوصاً مربوط به رشد ونموی مغز است. اکتساب و کاربرد زبان خود یکی از فعالیت های عالی ذهن است که وجود آن به ساختمان دستگاه عصبی انسان مرتبط است. اگر انسان دارای چنین ساختمان عصبی نبود ومغزی چنین پرورده نمی داشت نه تنها نمی توانست تفکر واستدلال داشته باشد بلکه خود زبان را نیز یاد نمی گرفت 17.

با آن که می دانیم فعالیت های زبانی، فکری، استدلالی و... ارتباط می گیرد به ظرفیت عصبی مغز انسان که درعملکرد کلی مغز نمود می یابد با این هم نمی توان این فعالیت ها را (ازجمله زبان وتفکر) کاملاً یکی قلمداد کرد. بنابراین می پردازیم به تفاوت زبان و تفکر وهمین طور رابطه زبان وتفکر وتاثیر پذیری این دو از یکدیگرش وهمچنان این که زبان وتفکر سبب تکامل وپرباری عمیق یکدیگر، درنهایت امر می شود.

2-1- زبان، مبنای تفکر

تعدادی از زبان شناسان از جمله ساپیر و ورف، زبان را مبنای تفکر می دانند که این نظریه به طور کلی به عنوان فرضیه ساپیر ـ ورف شناخته می شود 18.

ادوارد ساپیر می گوید: اگر از بیشتر مردم پرسیده شود که آیا می توانند بدون زبان به تفکر بپردازند، به احتمال قریب به یقین خواهند گفت: « آری، ولی برای من آسان نیست که چنین کنم. با این همه، می دانم که امکان چنین کاری حتماً هست» زبان هیچ نیست جز تنپوشی برای تفکر! اما اگر زبان تنپوش تفکر نباشد، بلکه جاده یا مجرای از پیش تهیه شده باشد، آنگاه چه خواهد شد؟ 19. بنابراین از نظر ساپیر نظام زبانی با قواعد دستوری و واژه هایش، تفکر را می سازد یا برای تفکر ضرور است، و یک زبان خاص، تصورات خاصی از طبیعت یا فرهنگ را به سخن گویانش تحمیل می کند، همبولت هم این دیدگاه را تایید می کند 20.

ساپیر می گوید: « من، سخت معتقدم که این احساس که خیلی ها تصور می کنند که می توانند بدون زبان به تفکر یا حتا به استدلال بپردازند توهمی پوچ و بی اساس است. به نظر می رسد که این توهم معلول عواملی چند است: ساده ترین این عوامل آن است که اشخاصی با این طرز فکر از بازشناسی تصویر پردازی از تفکر عاجزند. واقعیتی است مسلم که ما به مجرد آن که می کوشیم تا میان یک تصور وتصوری دیگر رابطه آگاهانه برقرار کنیم، خود به خود متوجه می شویم که به درون جریان خاموش کلمات فرو لغزیده ایم. البته ممکن است که تفکر قلمروی طبیعی و جدا از قلمرو مصنوعی زبان باشد، ولی به نظر می رسد که زبان، به هرحال، تنها راهی است که ما را به قلمرو اندیشه می برد و درعین حال ما نیز از وجود آن باخبریم» 21.

این دیدگاه بیشتر نزدیک به دیدگاه ادبی رومانتیک های المانی است اگر چه از یک جنبه پدیده های ادبی رومانتیک ها بیانگر خلاقیت زبان است اما آنجا که دیدگاه قومی ـ عاطفی در زبان خاصی شکل می گیرد بیانگر زبان به مثابه مبنای تفکر است.

این چنین تصور از زبان وتفکر به نظر زبان شناسان امروز یک دیدگاه افراطی دانسته شده است زیرا زبان در این دیدگاه به یک حاکمی مستبد می ماند، چنان که شاگرد ساپیر، ورف می گوید: در زبان صرفاً ابزاری باز آفرینی برای تبدیل ایده های ذهنی به علایم صوتی نیست، بلکه سازنده ایده های ذهنی می باشد.... ما طبیعت را در راستای خطوط ترسیم شده زبان مادری مان باز می شناسیم»22. دلیل های برای رد چنین دیدگاه از جمله از طرف دنی استاینبرگ ارایه شده است که از گنجایش این مقاله بیرون است بنابراین در این نوشته دیدگاه های مطرح در رابطه به زبان وتفکر بی هیچ استدلال مخالفی ارایه می شود و در آخر مقاله به طور فشرده، نظر مورد نظر، بیشتر به روان شناسی زبان نزدیک باشد و با عصب شناسی در تناقص نباشد ابراز می شود.

2-2- تفکر، مبنای زبان

در این دیدگاه، تفکر مستقل از زبان دانسته شده است که ارتباط با معنا دارد ومعنا هم فراتر از زبان دراین دیدگاه شکل می گیرد یعنی منشای اصلی معنا، بر تجربیات جهان وذهن استوار است، تجربیات که ماهیت غیر زبانی دارد. برای این دیدگاه، این دلیل ها استدلال شده است: رابطه بین صدای یک واژه ومعنای آن، به جز موارد محدود نام آواها، رابطه ای قراردادی است. معنایی که با یک سری آواهای گفتاری تداعی می شود ذاتی نیست، بلکه باید آن را فراگرفت. معنای واژه ها به چهار طریق فراگرفته می شود: 1ـ یک صورت آوایی، به یک شی، موقعیت یا رخدادی در جهان خارج مربوط می شود، مثلاً صورت آوایی «سگ» با خود سگ، 2ـ یک صورت آوایی «درد» و احساس خود درد، 3ـ تحلیل تکواژهای فراگرفته شده نیز می تواند معنایی را برای یک واژه تداعی کند، برای نمونه معنای واژه « Unprimtive » را می توان با استفاده ازمعنای Primitive , Un به دست آورد، و 4ـ با استفاده از توصیف (تعریف) از میان چهار طریقی که برای فراگیری معنا مطرح شده تنها در دو طریق آخر از منابع زبانی استفاده می شود. اما این دو نیز ریشه در دو طریق نخست دارد 23. در این دیدگاه تفکر مقدم بر زبان دانسته شده که رابطه با معنا دارد و معنا هم غیر زبانی قرار گرفته و منطق معنایی و تسلسل منطقی به زبان می بخشد.

2-3- زبان، ابزار تفکر

تفکر با استفاده از تمام داده های حسی به کارکرد می پردازد یعنی عملکرد کلی مغز را می توان تفکر گفت. تفکر تنها مرتبط با زبان نیست، موقعی که ما با تصویر وشکل چیز به تفکر می پردازیم، تصویر و شکل یک داده زبانی یا شنوایی نیست بلکه یک داده بینایی است که از طریق عصب بینایی وارد مغز شده است. پس تفکر آن کارکرد مغز است که تمام داده های حسی را به نرم ابزار مغزی تبدیل می کند وبعد این داده های حسی قابل استفاده قرارمی گیرند. می شود گفت که در آغاز تفکر ازهمه داده حسی به عنوان ابزار استفاده می کند که این ابزار شامل زبان (اگر به عنوان داده شنوایی درنظر بگیریم) نیز می شود و پس از هماهنگ کردن این ابزار حسی، تفکر در ارایه زبان خودش را تجسم می بخشد. هنگامی که به استدلال می پردازیم در حقیقت داریم تفکر خویش را ابراز می داریم، توسط موتوری به نام زبان. دنی استاینبرگ به این باور است، نظام فکری ذهن ریشه درمنابع غیر زبانی دارد یعنی منابع زبانی وفکری در مغز ازهم متمایزند. در آغاز تفکر از طریق تجربیات کودک از اشیا، حوادث وموقعیت ها در جهان شکل می گیرد و بعد امکان فراگیری زبان به وجود می آید. سپس با گذشت زمان، نظام زبانی کامل، به واسطه تفکر شکل می گیرد.

استاینبرگ باورش را در این مورد چنین ابراز می دارد: چند قرن پیش، جان لاک، دقیق این دیدگاه را مطرح ساخت که: ارتباط بین زبان وتفکر به گونه ای است که تفکر مستقل از زبان است، اما زبان محصول تفکر می باشد. با فرض چنین رابطه ای، زبان نقش اساسی را به عهده دارد و در واقع وسیله ای است برای بیان یا تبادل فکر. من دلیل موجهی برای مخالفت با این دیدگاه ندارم» 24. با وصف این همه دیدگاه ها در رابطه به زبان وتفکر، نوم چمیسکی دیدگاه متفاوت ازهمه در این مورد، دارد، و به زبان بیشتر به عنوان یک موتور ذهنی خلاق می نگرد. در آخر این مقاله به دیدگاه چمیسکی در این رابطه پرداخته می شود و ازنتیجه گیری کلی، خاص و حکیمانه در مورد، دوری صورت می گیرد زیرا دریافت رابطه زبان وتفکر به هرچه بیشتر شناخت انسان ازمغز، کامل خواهد شد وچندان ارتباط به استدلال وبحث کلامی ندارد.

چیستی خلاقیت زبان

چمیسکی به سال 1993 در میزگردی برای ابراز نظرش در رابطه به زبان واندیشه شرکت ورزید که دراین میزگرد، اکیل بیلگرامی، استاد فلسفه دانشگاه کلمبیا، جورج میلر، استاد روانشناسی دانشگاه پرینستون و جمیز شوارتس، استاد زیست شناسی اعصاب دانشگاه پزشکی دانشگاه کلمبیا، حضور داشت. در فرجام این بحث ایشان سوال های شان را از چمیسکی پرسیدند و در ضمن سوال، ابراز نظر هم در رابطه به بحث چمیسکی داشتند. فقط استاد روان شناسی با آرای چمیسکی ابراز موافقت کرد و دو استاد دیگر با آرای چمیسکی توافق نظر نداشتند 25. چمیسکی در این بحث به نقد آرای فرگه وهومبلت پرداخت به این دلیل که فرگه از یک زبان کامل سخن می گوید که ازنظر منطق کامل باشد و با منطق سازگار باشد یعنی یک زبان صد فیصد علمی مانند زبان ریاضی. و هومبلت با وصفی که به خلاقیت زبان توجه داشت اما فرایند های زایا در زبان را مشخص نکرده است که این فرایندها به توانش مرتبط است یا به کنش.

چمیسکی در این بحث و در کتاب های دیگرش به خلاقیت زبان می پردازد و این خلاقیت در زبان را به مرجع دیگر ذهن ارتباط می دهد که دستور همگانی زبان را می سازد. چمیسکی می گوید: «کانون توجه زبان شناسی باید مساله خلاقیت آزاد باشد، یعنی توانایی هر فرد برای ساخت ودرک «عبارات آزاد»ی که نوعا تازه اند وهر یک هم از آوا وهم از معنا برخوردارند. به عبارت دقیق تر، هدف زبان شناسی کشف این نکته است که ساخت های زیربنایی این توانایی، چگونه «درذهن سخنگویی پدید می آیند» که بدون داشتن هیچ آموزشی دردستور زبان وصرفا با شنیدن و درک جملات بی شماری... مفهومی از ساخت آن ها را انتزاع می کند که برای قالب بندی جملات خود او به اندازه کافی معلوم ومشخص اند». به باور چمیسکی با وصفی درستی این آرا در مورد زبان اما این آرا به فراموشی سپرده شده است و برخلاف، نظر سوسوری و رفتارگرایان بیشتر نفوذ واهمیت پیدا کرده است 26. چمیسکی با این سخن خود می خواهد بیان کند: ابزاری که زبان از آن استفاده می کند محدود است اما زبان از این ابزار محدود استفاده نامحدود می کند، همین استفاده نامحدود ارتباط می گیرد به خلاقیت زبان وبه توانایی زبانی ای که به نیرو زاینده زبان در ذهن قرار دارد.

چمیسکی با تاکید به آرای دکارت (که زبان را یک ویژگی منحصر به انسان می دانست) به جنبه خلاق زبان می پردازد 27. و از آرای دکارت چینن نتیجه می گیرد که جنبه خلاق کاربرد عادی وروزمره زبان، یعنی نامتناهی بودن زبان به عنوان وسیله بیان آزادانه افکار، ومتکی نبودن آن به محرک وعامل برونی است 28. بنابراین باید گفت چمیسکی به دانش زبان باور دارد، دانشی که تعیین کننده آن اصول ذاتی وزیستی است. از این روی چمیسکی زبان را به برونی ودرونی تعبیر می کند که اصطلاح برونی به گفتار ارتباط می گیرد ودرونی به ذهن ارتباط می گیرد و دانشی است ذاتی که یکی از ظرفیت های همگانی بشر است. این ظرفیت همگانی را چمیسکی «دستورهمگانی» می نامند که سبب خلاقیت زبان می شود. خلاقیت زبان از نظر چمیسکی دو جنبه دارد: خلاقیت قاعده مند وخلاقیت قاعده گردان. نوع اول خلاقیتی است که هیچ گونه تغییری در زبان به وجود نمی آورد و آن همان فرایندی است که سخنگوی بومی زبان به طور مرتب و به طور روزمره برای تولید وفهم جمله های تازه در زبان خود، به کار می بندد. به بیان دیگر، چون زبان یک نظام قاعده مند است سخنگوی بومی زبان با توسل با آن قواعد وبدون تغییری در آن ها قادر است جمله های جدید تولید کند و جمله های جدیدی را که دیگران تولید کرده اند، بفهمند. خلاقیت نوع دوم به تغییرات ونوآوری هایی که در زبان حادث می شود و نتیجه قواعد دستوری زبان را تغییر می دهد 29. اینجا به این نتیجه می رسیم که دانش زبان از دید چمیسکی دانش ذاتی است که خاص خود زبان است وبه طور همگانی در ظرفیت ذهنی بشر وجود دارد و به عنوان یک موتور نرم افزاری، زبان را به چرخش می آورد و این نرم افزار ذهنی تنها ویژه انسان است ورنه تفکر تا این حد که در انسان تعالی یافته، در صورت عدم دانش زبانی، تعالی نمی یافت. به هر روی بنا به موردهای ارایه شده می توان پذیرفت که زبان وتفکر از یک طرف می تواند یک بحث کلامی باشد، مانند ذهن ومغز، روح وجسم وثنویت های دیگر از این قبیل. و از سوی دیگرمی شود زبان و اندیشه را از ظرفیت های متفاوتی مغزی دانست که نرم ابزار ذهن را درمغز می سازد یعنی در ظرفیت مادی مغز صورت نرم افزاری را شکل می دهد. اما درکل می توان گفت، مغز به طوری کلی کارکردش را انجام می دهد و یک اورگانیزم به هم مرتبط است وتوانایی وظرفیت مغز هم درهمین نظام بیولوژیک به هم پیوسته آن است که نمی توان این سیستم بیولوژیک را به سادگی مطالعه کرد وکارکردهای متفاوت را به ناحیه های خاص مغز ارتباط داد. از جانب دیگر مغز یک انسان زنده طوری دیگر کارمی کند که دانش ما قادر به تشخیص این کارکرد مغز نیست ومطالعه آن دشوار است. اما مطالعه یک مغز انسان مرده ممکن است، پژوهشگرمغز را به بیراهه بکشاند زیرا مغز دیگر آن ارگانیزم زنده اش را ازدست داده است. حتا می شود گفت به تنهایی نمی توان همه ظرفیت های انسانی را به مغز اختصاص داد بلکه تن انسان با غده های فوق کلیوی یک ارگانیزم یگانه را می سازد که مطالعه کردن مجزا از هم سبب عدم شناخت این ارگانیزم می گردد. پس در مورد ظرفیت های انسانی چون زبان، تفکر، عقل، تجربه و... نمی شود همچون متکلمان حکم کرد وخیلی خوشبین بود که این ثنویت ها آخرین حل مساله باشد حتا احتمال دارد که ما درگیری ثنویت کلامی هستیم، یعنی داریم یک ثنویت کلامی را گسترده تر می سازیم وبس.

منابع

1. محمد رضا باطنی، زبان وتفکر (مجموعه مقالات)، تهران : نشر موسسه انتشارات آگاه، چاپ هشتم 385، ص 134.

2. دنی استاینبرگ، درآمدی برروانشناسی زبان، ترجمه: ارسلان گلفام تهران :نشر سمت، چاپ اول 1381، ص 149 و 151.

3. محمد رضا باطنی، زبان وتفکر، ص 134.

4. گروه ازنویسندگان، درآمدی برزبانشناسی معاصر، ترجمه علی درزی، ج دوم، تهران : نشر مهر، چاپ اول 1380، صص 413 و 414.

5. درآمدی بر زبانشناسی معاصر، ترجمه علی درزی، ص 415.

6. همان، ص 415.

7. پیشین، ص 417.

8. جورج یول، نگاهی به زبان (یک بررسی زبان شناختی)، ترجمه نسرین حیدری، تهران: نشر لیلی، چاپ هفتم 1386، صص 185و 186.

9. سید محمد حکاک، منطق: معیارتفکر، تهران : نشر کارور، چاپ اول 1385 ف ص 1.

10. جان لاک، جستاری درفهم بشر، ترجمه رضا زاده شفق، تهران : نشر تماشا، چاپ دوم 1381 ص 63. 11. پیشین، ص 177.

12. رنه دکارت، فلسفه دکارت، ترجمه منوچهر صانعی دره بیدی، تهران : نشر الهدا، چاپ اول 1386، ص 331.

13. پیشین، ص 332.

14. همان، ص 332.

15. جرالد ادلمن، زبان وآگاهی، ترجمه رضا نیلی پور، تهران : نشر نیلوفر، چاپ اول 1387، ص 63.

16. رضا باطنی، زبان وتفکر، ص 134.

17. پیشین ، صص 137و 138.

18. دنی استاینبرگ، روانشناسی زبان، ص 180.

19. ادوارد ساپیر، زبان (درآمدی برمطالعه سخن گفتن)، ترجمه علی محمد حق شناس، تهران : نشر سروش، چاپ اول 1386، ص 35.

20. دنی استاینبرگ، روانشناسی زبان، ص 180.

21. ادوارد ساپیر، روانشناسی زبان، ص 180.

22. دنی استاینبرگ، رانشناسی زبان، ص 18.

23. پیشین، ص 89.

24. همان، ص 89.

25. نوام چامسکی ، زبان واندیشه، ترجمه کوروش صفوی، نشر هرمس، چا پ سوم 1388، ص 89.

26. پیشین، ص 48.

27. محمد دبیر مقدم، زبانشناسی نظری، تهران : نشر سمت، چاپ دوم 1386، ص 161.

28. پیشین ،ص 162.

29. پیشین، ص 169.

تکلم کودکان

اگرچه سخن گفتن امری بدیهی است اما برای برقراری ارتباط، چه کلامی و چه غیرکلامی، زمان لازم است.

بیشتر ما سعی داریم فرزندان مان را به داشتن ارتباط کلامی با دیگران ترغیب کنیم. مادری را در نظر بگیرید که می خواهد با فرزندش ارتباط برقرار کند و شروع می کند به گفتن جملات پیاپی مثل: "توی مدرسه چه کار کردی؟ سارا هم آمده بود، امروز هم با هم بودید؟ اصلا از او خوشت می آید یا نه؟"


والدین بدون این که به فرزندان شان فرصت مشارکت بدهند تمام امور را به دست می گیرند اگر به نحوه برقراری ارتباط خود با فرزندمان نگاهی بیندازیم، متوجه می شویم که چرا او تمایل زیادی به این ارتباط ندارد. این نحوه برخورد برای کودکانی که دارای اختلالات گفتاری هستند ، بسیار خطرناک است. فرصت ندادن به فرزندان باعث می شود تا باور کنیم آن ها اطلاع چندانی از آن چه انجام می دهند ندارند و به آن ها نیز می آموزیم که در ارتباطات خود منفعل عمی کنند. کمی در این باره بیندیشید ، وقتی موضوعی را با فرزندتان در میان می گذارید ، چه می کنید؟


اغلب ما بدون این که به او اجازه دهیم تا حرف خود را بزند به سخن گفتن ادامه می دهیم، در این صورت چه اتفاقی می افتد؟ توجه او به ما کم و یا اصلا قطع می شود. آیا خود شما وقتی با افرادی هستید که زیاد حرف می زنند و اجازه حرف زدن به شما نمی دهند، همین مساله را تجربه نکرده اید؟


فرصت دادن و انتظار، مهارت پیچیده ای است که برای والدین، معلمان و گفتار درمانان در ارتباط با کودکان بسیار سودمند است. این مهارت برای برقراری ارتباط جمعی با کودکانی که از شما فاصله می گیرند، کاربرد دارد.


اگرچه سخن گفتن امری بدیهی است اما برای برقراری ارتباط ، چه کلامی و چه غیرکلامی، زمان لازم است. کودکانی که دارای اختلالات گفتاری و مشکلات یادگیری هستند برای برقراری ارتباط به فرصت بیشتری نیاز دارند. بسیاری از والدین اظهار می دارند که دادن این فرصت برای شان سخت و یا غیرممکن است، آن ها معتقدند که برای واداشتن فرزندان به ارتباط باید آنها را مورد بمباران کلمات و جمله ها قرار داد. مثلا یک سوال را باید بارها و بارها از او پرسید. آن ها از نتایج شگفت انگیز صبر و دادن فرصت به فرزندان شان بی خبر هستند. بسیاری از ما نمی دانیم که وقتی دایما حرف می زنیم عملاً فرزندمان را از برقراری ارتباط و یادگیری صحبت با سایرین باز می داریم. اگر والدین به فرزندان فرصت کافی ندهند ممکن است آن ها منفعل شده و بسیاری از فرصت های طبیعی برقراری ارتباط با سایرین را از دست بدهند.

منبع :

http://psychology.harferooz.com/thread1716.html

گپ و گفتگو موجب بهبود حافظه و هوش

به گزارش خبرنگار سایت پزشکان بدون مرز به نقل از هلث دي نيوز، محققان دريافتند ده دقيقه گفت‌وگو با يك فرد ديگر در روز به بهبود حافظه و هوش كمك مي‌كند.

“اسكار ييبارا” روان‌شناس موسسه تحقيقات اجتماعي دانشگاه ميشيگان مي‌گويد روابط اجتماعي به همان ميزان روشهاي مرسوم تمرين‌هاي ذهني در تقويت حافظه و عملكرد قواي ذهني موثر است.
در يك مطالعه محققان اطلاعات مربوط به ‪ ۳‬هزار و ‪ ۶۱۰‬فرد ‪ ۲۴‬تا ‪ ۹۶‬ساله را بررسي كردند.
آنها دريافتند تعاملات اجتماعي بيشتر، عملكرد ادراكي را بهبود مي‌بخشد.
تعاملات اجتماعي شامل گفت‌وگو يا مكالمات تلفني با خويشاوندان، دوستان و همسايگان است.
در يك آزمايش ديگر محققان تاثير تعاملات اجتماعي و تمرينات ذهني را بر نتايج آزمونهاي عملكرد حافظه و ذهن در ‪ ۷۶‬دانشجوي ‪ ۱۸‬تا ‪ ۲۱‬ساله بررسي كردند.
اين دانشجويان به سه دسته تقسيم شدند. گروه شركت‌كننده در تعاملات اجتماعي به مدت ‪ ۱۰‬دقيقه قبل از انجام آزمون يك بحث در مورد يك مسئله اجتماعي انجام دادند. گروه شركت‌كننده در فعاليتهاي ذهني قبل از آزمون سه كار شامل خواندن يك تمرين درك مطلب و حل جدول معما انجام دادند. گروه شاهد نيز يك فيلم ‪ ۱۰‬دقيقه‌اي از نمايش تلويزيوني را تماشا كردند.
محققان دريافتند تعاملات اجتماعي كوتاه مدت به مدت فقط ‪ ۱۰‬دقيقه عملكرد ذهني شركت‌كنندگان را به اندازه شركت در فعاليتهاي ذهني تقويت مي‌كند.
اين يافته‌ها بيانگر آن است كه يك گپ دوستانه در هر روز براي حفظ تيز هوشي، تاثيري شبيه حل جدول معما دارد.
اين يافته‌ها قرار است در شماره ماه فوريه سال ‪ ۲۰۰۸‬بولتن شخصيت و روان شناسي اجتماعي منتشر شود.

pezeshk . us

 

اضطراب و درمان


اضطراب و درمان


اضطراب عبارت است از یک احساس منتشر، ناخوشایند و مبهم هراس و دلواپسی با منشاء ناشناخته، که به فرد دست می‌دهد و شامل عدم اطمینان، درماندگی و برانگیختگی فیزیولوژی است. وقوع مجدد موقعیت‌هایی که قبلاً استرس زا بوده‌اند یا طی آن‌ها به فرد آسیب رسیده است باعث اضطراب در افراد می‌شود. همهٔ انسان‌ها در زندگی خود دچار اضطراب می‌شوند، ولی اضطراب مزمن و شدید غیرعادی و مشکل‌ساز است. تحقیقات و بررسی‌ها نشان می‌دهند که اضطراب در خانم‌ها، طبقات کم‌درآمد و افراد میان‌سال و سال‌خورده بیشتر دیده می‌شود.


محتویات
•۱ تنیدگی (استرس) یا اضطراب
•۲ علایم شایع اضطراب
•۳ علل اضطراب
•۴ عوامل جانبی مؤثر در ابتلا به اضطراب
•۵ انواع اختلالات اضطرابی ◦۵.۱ اختلال اضطراب فراگیر یا منتشر [۱]
◦۵.۲ اختلال هراس[۲]
◦۵.۳ ترس‌های ساده یا اختصاصی [۳]
◦۵.۴ اختلال اضطراب اجتماعی [۶]
◦۵.۵ اختلال وسواس [۷]
◦۵.۶ اختلال تنش‌زای پس از رویداد [۸]

•۶ اضطراب در کودکان و نوجوانان
•۷ راه‌های پیشگیری از اضطراب
•۸ درمان اضطراب
•۹ پانویس
•۱۰ منابع

 تنیدگی (استرس) یا اضطراب

نوشتار اصلی: تنیدگی

استرس و اضطراب کلماتی هستند که در زندگی روزمره، برای توصیف حالات و احساسات بسیار استفاده می‌شوند: به طور مثال، به‌هنگام سخنرانی در برابر جمع، به‌هنگام امتحان، به‌هنگام مشکلات مادی، تاُخیر سر یک قرار و ... هنگامی که در شرایطی چون شرایط فوق، در سخنان خود از این دو کلمه استفاده می‌کنیم، توجه چندانی به تفاوت موجود میان آن دو نداریم. ولی به طور مثال هنگام سخن گفتن از مشکلات روحی شایع در کودکان و نوجوانان، باید دقیق تر بود و تفاوت میان استرس و اضطراب را به خوبی درک کرد. در روان‌شناسی، اضطراب مرحلهٔ پیشرفتهٔ استرس مزمن است، که هنگامی به صورت یک مشکل بهداشت روانی در می‌آید که برای فرد یا اطرافیانش رنج و ناراحتی به‌وجود آورد یا مانع رسیدن او به اهدافش شود و یا در انجام کارهای روزانه و عادی او اختلال ایجاد کند.

اضطراب هنگامی در فرد بروز می‌کند که شرایط استرس‌زا در زندگی او بیش از حد طولانی شود یا به‌طور مکرر رخ دهد، و یا اینکه دستگاه عصبی بدن نتواند به مرحلهٔ مقاومت تنیدگی پایان دهد و بدن برای مدتی طولانی همچنان بسیج باقی بماند. در این صورت بدن فرسوده و در برابر بیماری‌های جسمی و روانی (مانند اضطراب) آسیب‌پذیر می‌شود.

 علایم شایع اضطراب

از علایم اضطراب می‌توان موارد زیر را نام برد:
•احساس خستگی
•عصبی بودن و بی‌قراری
•ترس و نگرانی
•بی خوابی یا بدخوابی
•تپش قلب و تنفس نامنظم و سریع
•عرق کردن
•سردرد و سرگیجه
•مشکل در تمرکز و حافظه
•لرزش یا پرش عضلات
•تکرر ادرار

 علل اضطراب

به طور کلی علل اضطراب به سه عامل زیر برمی‌گردد:
•عوامل زیست‌شناختی و جسمانی:

در افراد مضطرب، میزان بعضی از هورمون‌های موجود در خون غیرعادی است. بنابراین هر آن‌چه که باعث اختلال در سیستم هورمونی شود، برای بدن خطر محسوب می‌شود. بارداری، کم‌کاری یا پرکاری تیروئید، پایین بودن قند خون، وجود غده‌ای در غدد فوق‌کلیوی که هورمون اپی‌نفرین تولید می‌کند و بی‌نظمی ضربان‌های قلب از این عوامل هستند.
•عوامل محیطی و اجتماعی:

عوامل اجتماعی و ارتباطی بسیاری باعث به‌وجود آمدن اضطراب در افراد می‌شود، مانند مشکلات خانوادگی، احساس جدایی و طردشدگی،... از عوامل محیطی می‌توان تغییرات ناگهانی و غیرمنتظره را، همچون زلزله، بیماری، مرگ یکی از نزدیکان،... نام برد.
•عوامل ژنتیکی و ارثی:

یکی از مهم‌ترین عوامل اضطراب ژنتیک است و احتمال اضطراب در فرزندان افراد مضطرب بسیار بالا است. البته الگو قرار دادن رفتار پدر و مادر و یادگیری و تکرار کارهای آنان نقش مهمی در اضطراب فرزندان دارد (عامل اجتماعی)، ولی تحقیقات و بررسی‌های انجام‌شده بر روی حیوانات و دوقلوهایی که با هم یا جدا از هم زندگی می‌کنند و از والدین مضطرب به دنیا آمده‌اند، نشان می‌دهند که عوامل ژنتیکی نیز بسیار مؤثرند. با این وجود باور نمی‌رود که ژن به خصوصی در این مورد نقش داشته باشد، بلکه ترکیب بعضی از ژن‌ها چنین پیامدی را به دنبال دارد. طبق آخرین تحقیقات به نظر می‌رسد که عوامل ژنتیکی در بعضی انواع اضطراب مانند اختلال هراس و ترس از مکان‌های باز نقش زیادی دارد.

 عوامل جانبی مؤثر در ابتلا به اضطراب
•طبق گفته‌های بعضی از متخصصان، تغذیه‌ی نادرست نیز در ابتلا به اضطراب نقش دارد. کمبود بعضی از اسید آمینه، منیزیم، اسید فولیک و ویتامین ب۱۲، باعث تسریع در ابتلا به آن می‌شوند.
•استفاده از مواد مخدر و داروهای روان‌گردان
•برخی از ضایعه‌های مغزی (که باعث ایجاد علایمی شبیه به علایم اختلال وسواس می‌شوند.)

 انواع اختلالات اضطرابی

به طور کلی اختلالات اضطرابی شش نوع دارند که هر کس می‌تواند به یک یا چند نوع از آن دچار باشد.

[ویرایش] اختلال اضطراب فراگیر یا منتشر [۱]

نوشتار اصلی: اختلال اضطراب فراگیر‎

این حالت در افرادی دیده می‌شود که به‌طور مداوم نگران وقوع اتفاقی هستند. موضوع این نگرانی‌ها می‌تواند بسیار متنوع باشد: نگرانی از بیمار شدن فرزندان، نگرانی از مرگ یکی از آشنایان، نگرانی از ته‌گرفتن غذا،... این حالت به مرحلهٔ مقاومت استرس شباهت دارد و خطر چندانی ندارد.

از علایم آن می‌توان تپش قلب، بی‌قراری، خستگی، بی‌خوابی، تنگی نفس، اختلال در تمرکز و حافظه را نام برد.

[ویرایش] اختلال هراس[۲]

نوشتار اصلی: اختلال هراس

این افراد دچار حملات اضطرابی ناگهانی می‌شوند که معمولاً چند دقیقه یا گاهی بیشتر به طول می‌انجامد. این حملات بسیار اتفاقی، و طوری رخ می‌دهند که عامل تحریک‌کنندهٔ اصلی مشخص نیست. افراد مبتلا به این نوع اضطراب اغلب جوان هستند.

احساس تنگی و فشردگی در قفسهٔ سینه، تپش شدید قلب، عرق کردن، لرزش، گیجی، احساس از دست‌دادن تعادل،... از علایم آن هستند؛ ولی این علایم آنقدر گسترده هستند که افراد فکر می‌کنند دچار سکتهٔ قلبی شده‌اند و می‌ترسند که بمیرند.

[ویرایش] ترس‌های ساده یا اختصاصی [۳]

ترس‌های خاص شایع‌ترین نوع ترس مرضی است که طی آن فرد از مواجهه با بعضی موقعیت‌ها، فعالیت‌ها یا اشیاء اجتناب می‌کند، مانند بعضی از حیوانات (عنکبوت، موش، مارمولک،...)، بلندی، دریا، خون، مرگ،... هر چیزی می‌تواند باعث این نوع اضطراب (که خطر خاصی به دنبال ندارد) بشود. ترس از مکان‌های بسته [۴]، ترس از اجتماع و ترس از مکانهای باز [۵] (که افراد مبتلا به آن از حضور در فضای باز و پر ازدحام و شلوغ و خروج از محیط منزل خودداری می‌کنند. این اختلال معمولاً در نوجوانی شروع می‌شود، ولی سابقهٔ آن می‌تواند به دوران کودکی و تجربهٔ اضطراب جدایی در آن زمان برگردد.) از این نوع اضطراب هستند.

[ویرایش] اختلال اضطراب اجتماعی [۶]

نوشتار اصلی: اضطراب اجتماعی

این نوع ترس در اواخر کودکی یا اوایل نوجوانی شروع می‌شود و ترس و شرمساری از اشتباه کردن، صحبت کردن در جمع، غذا خوردن، سرخ شدن یا لرزش صدا و... در برابر جمع است و و با خجالت ساده تفاوت دارد. این حالت اضطراب مانع شناخت افراد جدید می‌شود و فرد را به انزوا و گوشه‌گیری می‌کشاند.

[ویرایش] اختلال وسواس [۷]

نوشتار اصلی: اختلال وسواسی جبری

در این حالت فرد افکار یا اعمالی را برخلاف میل خود تکرار می‌کند. این بیماری می‌تواند به صورت وسواس فکری یا وسواس عملی یا هر دو در فرد ظاهر شود. در وسواس فکری، فرد قادر نیست فکر، احساس یا عقیده‌ای تکراری و مزاحم را از ذهن خود بیرون کند. افکار وسواسی می‌توانند بسیار ناراحت کننده، وحشت‌آور یا وحشیانه باشد. افکار وسواسی می‌توانند باعث شوند که فرد به سمت عادات وسواسی گرایش پیدا کند، یعنی عمل یا اعمالی را به طور مکرر انجام دهد (وسواس عملی). مانند شستن مکرر دست‌ها، بالا کشیدن بینی،... اعمال وسواسی هیچ‌گونه توجیه منطقی ندارند.

[ویرایش] اختلال تنش‌زای پس از رویداد [۸]

نوشتار اصلی: اختلال ااختلال تنش‌زای پس از رویداد‎

اختلال تنش‌زای پس از رویداد را به نام سندرم موج انفجار نیز می‌شناسند. این حالت مربوط می‌شود به حادثه‌ای (از قبیل جنگ، تصادفات شدید، سوانح طبیعی،...) که با استرس شدید هیجانی همراه است و شدت آن می‌تواند به هر کسی آسیب برساند. یک‌دوم افرادی که دچار چنین استرس شدیدی می‌شوند علایم مربوط به آن را (مانند خواب‌های تکراری، خاطراتی مبهم ولی فراگیرنده، از دست رفتن تعادل و پرخاشگری شدید،...) پس از گذشت حدود سه ماه از دست می‌دهند. هرچه اقدامات لازم برای درمان زودتر انجام گیرد، احتمال ابتلا به اختلال استرس پس از سانحه کمتر می‌شود. در صورتی که این حالت بیش از چند ماه طول بکشد، احتمال این که تا آخر عمر با فرد باقی بماند بسیار زیاد می‌شود.

 اضطراب در کودکان و نوجوانان

تشخیص اضطراب و درمان آن در کودکان و نوجوانان بسیار مهم است، چون شخصیت آنان طی این دوره شکل می‌گیرد. بسیاری از کودکان زمانی که در شرایط جدیدی قرار می‌گیرند، دچار اضطراب می‌شوند و واکنش‌های متعددی را از خود بروز می‌دهند ( لکنت زبان، آویزان شدن به پدر و مادر، خجالتی شدن، جویدن ناخن، ...). وظیفهٔ والدین در این موقعیت این است که با او با صبر و حوصله بر خورد کنند و به او اعتماد به نفس لازم را برای مواجهه با آن شرایط بدهند. تشویق والدین در ارتباط بر قرار کردن فرزندان با محیط خارج از خانه و افراد غیر فامیل بسیار مؤثر است. بسیاری از والدین از این احساس فرزندشان تا روزی که به مشکل برخورند (مثل اولین روز مدرسه) بی اطلاع هستند. یکی از شایع ترین دلایل دل درد و حالت تهوع که در کودکان دبستانی دیده می‌شود، ترس و اضطراب آن‌ها از مدرسه است. نگرانی پدر و مادر ( از ورود تازهٔ کودک به مدرسه، وضعیت درسی او و ...) باعث انتقال آن به فرزند می‌شود و اضطراب او را افزایش می‌دهد. از اختلالات اضطرابی شایع در کودکان می‌توان اضطراب اجتماعی، ترس از مدرسه، اضطراب امتحان و اضطراب جدایی را نام برد.

با بزرگ شدن کودک و پا گذاشتن به دوران نوجوانی ممکن است اختلالات اضطرابی جدیدی در او پدید آید. در این زمینه می‌توان به عوامل زیر اشاره کرد:
•اضطراب ناشی از پذیرفته نشدن از جانب همسالان

نوجوانان در این مرحله از زندگی خویش به شدت به همسالان خود گرایش دارند و به دنبال برقراری ارتباط و دوستی با آنان هستند. والدین باید نیاز طبیعی مورد توجه همسالان قرار گرفتن فرزندشان را درک کنند و برای دوستان او احترام قائل باشند. همچنین حفظ اعتبار و شخصیت نوجوان در مقابل همسالان بسیار مهم است. ترس از برقرار کردن روابط عاطفی و اجتماعی و سرزنش‌های والدین در انتخاب دوستان به دلیل متفاوت بودن فرهنگ و آداب و رسوم و ارزش‌های خانواده ها، باعث اضطراب در نوجوان می‌شود. برای جلوگیری از پنهان کاری، پدر و مادر باید در زمان مناسب و با منطق و ملایمت او را متوجه نتایج نامطلوب بعضی از معاشرت‌ها کنند.
•تغییرات جسمی

نگرانی و اضطراب در این مورد می‌تواند ناشی از دیررسی یا زودرسی بلوغ، احساس خجالت، نا آگاهی و یا ترس از شرایط جدید و ناتوانی در تطابق دادن رفتار خود با این شرایط باشد. برای جلوگیری از اضطراب، پدر و مادر یا مربیان باید به طور مناسب و شایسته، نوجوان را (قبل از پیدایش علایم ثانویهٔ بلوغ) در جریان مسائل مربوط به تغییرات جسمانی و آثار روانی آن بگذارند.
•بروز رفتارهای پرخاشگرانه

مخالفت با افراد مختلف در خانه و یا خارج از آن، از خصوصیات بعضی از نوجوانان است که ممکن است با پرخاشگری کلامی یا غیر از آن همراه باشد. عدم توانایی کنترل این رفتار پرخاشگرانه باعث اضطراب در بسیاری از نوجوانان می‌شود. برای جلوگیری از این حالت، تربیت مناسب والدین، مقاوم ساختن فرزند در برابر سختی‌ها از دوران کودکی و ایجاد امنیت روانی می‌تواند مؤثر واقع شود. امر و نهی‌های غیر اصولی و محدودیتهای بی مورد در کسب استقلال و آزادی، باعث تحریک عصبانیت و خشم‌های کنترل نشده در نوجوانان می‌شود. والدین باید به نوجوان بیاموزند که به هنگام خشم، منطقی برخورد کند و بدون توهین و تحقیر دیگران عواطف خود را بیان کند. همچنین باید به او بفهمانند که نحوه برخورد دیگران با او تا حدی نتیجه رفتار خود او با دیگران است.
•ترس از مستقل شدن

یکی از عمومی ترین نیازهای نوجوانان داشتن استقلال و آزادی است. کسب استقلال در بسیاری از نوجوانان باعث اضطراب می‌شود. از جمله مشکلاتی که طی دستیابی به استقلال در نوجوانان دیده می‌شود، تضاد و دوگانگی است. یعنی نوجوانان با این که می‌خواهند و می‌دانند که باید مستقل شوند، از استقلال می‌ترسند. ناآگاهی از وضعیت پس از استقلال، یکی از دلایل اصلی این امر است. برای جلوگیری از ابتلا به اضطراب و دوگانگی، والدین باید به نوجوان اعتماد به نفس و جرأٔت تجربه کردن دهند و برای او امنیت روانی فراهم کنند. دادن مسئولیت و فرصت به نوجوان و اجازهٔ اظهار نظر و تصمیم دربارهٔ امور مربوط به خود، بدون تنبیه و تحقیر او به خاطر اشتباهاتش، باعث می‌شود تا او از خطا هایش عبرت بگیرد، راه‌های مختلف زندگی را بیاموزد و برای مستقل شدن آماده شود.


 راه‌های پیشگیری از اضطراب

برای جلوگیری از اضطراب راه‌های مختلفی وجود دارند . می‌توان موارد زیر را مثال زد:
•رژیم غذایی سالم

استفاده از غذا‌های متنوع و حاوی انواع مواد لازم به میزان متعادل در حفظ سلامت بدن نقش اساسی دارد.
•فعالیت بدنی به طور منظم

ورزش کردن به خصوص به طور منظم یکی از راه‌های پیشگیری و درمان اضطراب است. پیاده روی تند و سریع به مدت ۴۰ دقیقه میزان اضطراب را به طور متوسط تا ۱۴% کاهش می‌دهد. به علاوه، ورزش کردن باعث بالا رفتن کارایی دستگاه تنفسی و گردش خون، حفظ تعادل وزن و شادابی فرد می‌شود. ورزش هایی نیز چون یوگا باعث افزایش آرامش می‌شوند و در جلوگیری از اضطراب بسیار مفیدند.
•افزایش اعتماد به نفس

اعتماد به نفس بالا باعث می‌شود تا بدن بتواند از حداکثر از نیروی خود برای مقابله با استرس استفاده کند.
•عدم گوشه نشینی و اجتماعی بودن

هنگامی که افراد دچار فشار روانی می‌شوند، به طور غریزی از صحنه عمل و اجتماع کنارکشیده و به گوشه ای پناه می‌برند، در حالی که گوشه‌گیری باعث تشدید استرس می‌شود. ارتباط با افراد و دوستان، به خصوص کودکان که می‌توانند فرد را به خنده وادارند، باعث از یاد رفتن نگرانی حتی برای مدتی کوتاه می‌شود.
•حمایت اجتماعی

وجود حمایت اجتماعی در زندگی هر فرد باعث می‌شود تا او در مقابل بحران‌های زندگی برای دفاع از خود سپری داشته باشد که به آن تکیه کند. حمایت اجتماعی، احساس امنیت و اعتماد به نفس را افزایش می‌دهد و فرد را در مقابل استرس و فشار روانی مقاوم تر می سازد.
•اندیشیدن به زمان حال

اندیشیدن به زمان حال و کنار گذاشتن رؤیاها و آرزوها برای موقعیت‌های مناسب تر آرامش ذهنی را افزایش می‌دهد. همچنین مشغول کردن ذهن به کاری که در حال انجام است و فکر نکردن به زمینه‌های اضطرابزای آن بسیار مؤثر است.
•کسب اطلاعات در مورد شرایط تنش زا

بی اطلاعی از موقعیت فشارآور باعث استرس و اضطراب بیش تری در افراد می‌شود. کسب آگاهی و اطلاع از شرایط و مواردی فرد که با آن‌ها مواجه خواهد شد سبب می‌شود که کمتر دچار نگرانی و دلواپسی شود. به طور مثال در جریان گذاشتن بیماران از نحوهٔ عمل و دردهای پس از آن باعث می‌شود تا آنان کمتر دچار اضطراب شوند.
•خندیدن

خنده از سالمترین راه‌های جلوگیری از فشار روانی است. به هنگام خنده هورمونی ضد درد (که باعث احساس خوشی و سلامتی در شخص می‌شود) در مغز آزاد می‌شود و میزان هورمونهای استرس زا در خون پایین می‌آید.
•ابراز هیجان بر روی کاغذ

نوشتن سادهٔ هیجانات و احساسات بر روی کاغذ موجب تسکین فشارهای روانی ناشی از رویدادهایی چون از دست دادن شغل، مشکلات خانوادگی و ... می‌شود.

 درمان اضطراب

بعضی از موارد اضطراب اصولا بیماری نیستند و بدون نیاز به پزشک می‌تواند درمان شود. به این موارد، اضطراب طبیعی می گویند که طی آن اضطراب به خوبی توسط بیمار کنترل و برطرف می‌شود (مثل اضطراب ناشی از امتحان). اضطراب طبیعی می‌تواند با روشهایی از قبیل حمام گرفتن به مدت طولانی، تنفس عمیق، صحبت کردن با شخصی مورد اعتماد، استراحت در یک اتاق تاریک و ... تحت کنترل درآید.

مراجعه به پزشک زمانی ضروری می‌شود که خود درمانی فرد جواب ندهد، یا فرد دچار هراس بیش از حد یا علایمی جدید و غیر قابل توجیه شود. در آن صورت پزشک درمان دارویی یا درمان غیر دارویی (روش‌های کلاسیک) را به او پیشنهاد می‌کند. از داروهایی که امروزه برای درمان اضطراب مورد استفاده قرار می‌گیرند می‌توان فلوکستین ( پروزاک) [۹]، داروهایی از خانوادهٔ بنزودیازپین‌ها (برای مدت کوتاه)، سرتالین [۱۰] و ... را مثال زد. درمانهای دارویی گاه در برخی بیماران دارای عوارضی هستند . از بین درمانهای غیردارویی می‌توان تن‌آرامی (آرام‌سازی) [۱۱], حساسیت زدایی، توقف تفکر، سرمشق دهی و ... را مثال زد. در این روش‌ها به بیمار آموزش داده می‌شود که بدن خود را برای مقابلهٔ مؤثر و مستقیم با عوامل تنشزا آماده کند.

 پانویس

1.↑ Generalized Anxiety Disorder
2.↑ Panic Disorder
3.↑ Simple Phobia
4.↑ Claustrophobia
5.↑ Agoraphobia
6.↑ Social Phobia
7.↑ Compulsive–Obsessive Disorder
8.↑ Post-Traumatic Stress Disorder
9.↑ Prozac
10.↑ Sertaline
11.↑ Relaxation

 منابع

[۱] http://ravanyar.com

[۲]http://passeportsante.net

[۳] http://e-sante.fr

منبع :

http://aramesh5.blogsky.com/1390/01/17/post-61/

آسیب شناسی سخن

آسیب شناسی سخن

سخن، از دید کمی وکیفی، پیوسته در معرض آفات و آسیب های گوناگونی است که به خاطر تاثیرات منفی بر شخصیت، روان و اعتبار اجتماعی گوینده یا مخاطب، بی ارزش و گاه ضد ارزش می شود و ناپایداری ارتباط کلا می سازنده را نیز، موجب می گردد.
 آسیب های مهم سخن- براساس آموزه های دینی- عبارت است از:
 ۱) پرگویی
 پرحرفی، از آفات مهم سخن، و در مقابل کم گویی و گزیده گویی، از آداب مهم آن به شمار رفته است. برای نمونه، امیر مومنان می فرمایند:
 «آفت سخن، درازگویی است،... خوشا آن که... زبان را از فزون گویی در کشید»
 در این باره، مطالب فراوانی در آموزه های دینی مطرح است که به برخی از آنها، اشاره ای می کنیم:
 یک. معیار«زیاده گویی» آن است که سخن، نه سودی دنیوی داشته باشد و نه پاداشی آخروی، بلکه گفتار بیهوده ای که بیشتر بدون اندیشه بر زبان جاری می شود، همچنین، درازگویی ملا ل آور، حتی در مطالب مفید، که خود، از تاثیر کلا م، سخت می کاهد. بدین سان، نفی پرگویی، به معنای روایی کم گویی بیش از حد نیست، از این روی، در روایات، بر رعایت«میانه روی» در سخن، تاکید می شود.
 دو. پرحرفی، پیامدهای نا مطلوب فراوانی دارد. در وهله نخست، زیان آن بر روان و دل گوینده است، چرا که زبان، پنجره ای به سوی دل آدمی است و پرگویی، موجب ملا لت و قساوت آن، از سوی دیگر، شخص پرحرف، مرتکب سخنانی گناه آلود می شود و برآیند این دو، سقوط معنوی وی خواهد بود. افزون بر آن، زیاده گویی، پاره ای از عیوب پنهان آدمی را آشکار می سازد و ملا لت و رنجش مخاطبان را در پی دارد.
 اینگونه است که حتی در سخنان مطلوب و مفید نیز، نباید افراط کرد:
با این که سخن به لطف آب است
کم گفتن هر سخن، صواب است
آب ارچه همه زلال خیزد
از خوردن پر، ملال خیزد
کم گوی و گزیده گوی چون در
تا زاندک تو جهان شود پر
۲) زشت گویی
از آسیب های سخن که موجب ناپایداری ارتباط، ایجاد تنفر و کاستن ارزش و اعتبار گوینده می شود، زشت گویی است; امیر مومنان(ع) در نکوهش آن می فرمایند: «از سخن زشت بپرهیز، که فرومایگان را گرد تو آورد و بزرگواران را از تو دور سازد.»
 نیز «بد گفتن، ]آدمی را[ بی ارزش و برادری را تباه می سازد.»
 زشت گویی، گاه از جهت محتوا و به خاطر استفاده از کلمات زشت و رکیک، زخم زبان و طعنه و کنایات آزاردهنده و به کارگیری برچسب های تحقیرآمیز است. قرآن کریم، با نکوهش و بازداشتن از سخنان ناروا و دشنام حتی به مخالفان، از به کارگیری نام ها و لقب های زشت نیز آشکارا نهی فرموده است: و به یکدیگر لقب های زشت مدهید، چه ناپسند است که بر کسی پس از ایمان، نام کفر آمیز بگذارد. به ویژه این که برچسب های منفی، پیام ها و برداشت هایی را در پی دارد که با ایجاد هاله ای بر شخصیت فرد، آدمی را از شناخت وی محروم می کند آن سان که دیگر نه با خود وی، که بر برچسب او، روبه رو می گردد و فرایند ارتباط را سخت تحت تاثیر می نهد، چرا که برداشت های منفی، دشمن ارتباط است و گاه زشت گویی از جهت صدا و آهنگ است. صدا، علاوه بر این که به عنوان وسیله ای ارتباطی، در تبادل افکار به کار گرفته می شود، به عنوان پدیده ای زیبایی شناسانه نیز، به آن توجه می شود، و طبعا بی توجهی به آهنگ و حالت های عاطفی صدا و به ویژه داد و فریاد کردن، آفت سخن و سخنوری است. قرآن کریم در بیانی تشبیه گونه، می فرماید: «و صدایت را آهسته ساز، که بدترین آوازها، بانگ خران است». اما صادق(ع)، داد و فریاد هنگام سخن گفتن را، مصداق آن دانسته است.
۳) گناه آلودی
 زیان، آن سان که عالمان اخلا ق گفته اند بیش از هر عضو دیگری در معرض گناه و آسیب است و آدمی با گفتارش می تواند گناهانی بی شمار و سنگین را مرتکب شود که خود سرچشمه بسیاری از ناشایست ها و جنایات قرار گیرد. از این روی، بر پرهیز از سخنان گناه آلود تاکید بسیار می شود. قرآن کریم چنان که پیشتر اشاره شد مومنان را به گفتار «استوار و درست (سدید) فرا می خواند» سخنی که بسان سدی محکم، مانع امواج گناه و باطل است. نیز امیرمومنان «صواب» گفتن را ویژگی پارسایان می شمارد یعنی بجا و درست گفتن و به دور از خطا و باطل.
 ۴) نجوا در سخن
 نجوا در حضور دیگران، از آسیب های سخن و عوامل ناپایداری ارتباط است، چه، این کار موجب بی اعتمادی و سو»ظن دیگران و نشانه بی اعتنایی به آنان و خلاف ادب است. از این روی در آیات و روایات بازداشته شده است: «ای کسانی که ایمان آورده اید چون با یکدیگر محرمانه گفت وگو می کنید به «قصد» گناه و تعدی و نافرمانی پیامبر با همدیگر محرمانه گفت وگو نکنید، و به نیکوکاری و پرهیزگاری نجوا کنید...
چنان نجوایی صرفا از «القائات» شیطان است تا مومنان را اندوهگین سازد.
 نیز امام صادق «ع» می فرماید:
 در جمع سه نفره نباید دو نفر از آنان جدای از سومی، به نجوا بپردازند، چرا که این کار موجب اندوه و اذیت وی می گردد.
 از آیه و حدیث یاد شده برمی آید که نجوا از دو جهت نکوهیده است: نخست از جهت محتوای آن، هرگاه گناه و تعدی و نافرمانی باشد ودوم اینکه نجوا، خود موجب اندوه و آزار دیگران می گردد، بدین سان، اگر گفت وگوی محرمانه، نگرانی و سو»ظنی را برنینگیزد و محتوای آن، توصیه به نیکی ها و تقوا باشد، روا خواهد بود.
۵) نازگویی (سخن دام افکنانه)
 از دیدگاه آموزه های دینی، ارتباط با جنس مخالف، بر اصل تکبرورزی، فاصله گرفتن و حریم قائل شدن، استوار است و گفت وگو میان زن و مرد نامحرم، تنها به هدف انتقال اطلاعات لازم، در فضایی عادی و توام با حیا و عفت، روا می باشد. قرآن کریم، به همسران پیامبر(ص) و در واقع به تمام زنان مومن دستور می دهد به گونه جدی و متین با نامحرمان سخن گویند، و از به کارگیری تعبیرات یا آهنگ های نرم و تحریک کننده، که افراد شهوتران را به فکر گناه می افکند، بپرهیزند: پس به ناز سخن مگویید تا آن که در دلش بیماری است طمع ورزد و گفتاری شایسته گویید.
 روشن است که عمل به این آموزه، گاهی در جهت حفظ عفت و پاکدامنی و بهداشت روانی جامعه می باشد.
۶) تعارض بین گفتار و شخصیت گوینده
از آسیب های سخن، تعارض گفتار آدمی با شخصیت و متغیرهای شخصیتی اوست. این حالت، که نشانه ناپاکی یا تزلزل درونی و حتی نماد «نفاق» به شمار می رود، نمودهای گوناگونی دارد که از آن جمله است:
الف) تعارض سخن با باورهای درونی
گفتار آدمی بایستی برایند باورها، آرمان ها و گرایش های درونی او باشد و از سر اعتقاد و ژرفای دل بر زبان جاری گردد و از دوگانگی درون و برون، پرهیز شود.
قرآن کریم، با نکوهش از آنان که گفتار و پندارشان متعارض و سخنان فریبنده شان برخلاف خواسته ها و نگرش های آنان است، می فرماید: و از مردم کسی است که در زندگی این دنیا سخنش تو را به تعجب وامی دارد و خدا را بر آن چه در دل دارد گواه می گیرد، در حالی که خود، سخت ترین دشمنان است».
 در جای دیگر، این شیوه را به صراحت، کار«منافقان» می داند: تا ]خداوند[ کسانی را که دورویی نمودند، معلوم بدارد...]آنان که[ به زبان خویش چیزی می گفتند که در دلهایشان نبود».
 ب) دورویی در سخن
 عادت برخی آن است که در گفت وگو با افراد مختلف، شخصیت های متفاوت و گاه متضادی از خود بروز می دهند، و درمواجهه با هر فرد و گروهی، با زیر پا نهادن حقیقت، به گونه ای سخن می گویند تا رضایت آنان را به دست آورند و به منافع خویش برسند. از این روی، در حضور افراد به گونه ای سخن می گویند و پشت سر آنان به گونه ای دیگر این کار، که گونه ای نفاق و عامل سلب اعتماد عمومی است، در آیات و روایات، سخت نکوهش شده است. از جمله، امام باقر علیه السلا م می فرماید:
 بد بنده ای است بنده دو شخصیتی و دو زبانی که در حضور برادرش، وی را می ستاید و در نهان، از او بدگویی می کنند
 ج) نا همگونی سخن یا سطح دانش
 گفتن مطالبی که آدمی، آگاهی کافی از آنها ندارد، و نیز اظهار سخنانی که سطح دانش او را فراتر از آن چه هست می نمایاند، از آسیب های گفت و گو ست که اولی، عامل نشر شایعات، و دومی نشانه خود برتربینی و فخر فروشی است از این روی، امیر مومنان علیه السلا م می فرمایند:
 «نه تنها آن چه را نمی دانی، مگو، بلکه هر آن چه را می دانی نیز، بر زبان جاری مکن».
 د) تعارض گفتار با رفتار
 نا همگونی سخن با عمل، از عوامل مهم بی اعتمادی، کاهش یا سلب تاثیر گذاری سخن، و در نتیجه ناپایداری روابط کلا می است زشتی این کار و پیامدهای منفی آن، از آیات ذیل، به روشنی نمایان است: ای کسانی که ایمان آورده اید، چرا چیزی می گویید که انجام نمی دهید؟ نزد خدا بسیار موجب خشم است که چیزی را بگویید که انجام نمی دهید. بدین سان، گفتار خالی از عمل، خواه از سر نفاق باشد و خواه از روی ضعف اراده، خشم بزرگ خداوند را در پی دارد، چرا که در هر حال، آثار منفی خود را بر جای می نهد.

منبع :

http://www.iranvij.ir/

روانشناسی تن صدا

روانشناسی تن صدا

تند  صحبت  کردن


 این  افراد بسیار  نگران ،  عصبی و  شاید  عصبانی  هستند. مطالعات نشان   داده   است  که  این   افراد  احساس  ناامنی   می  کنند  و  از   اعتماد  بنفس   پایین   رنج   می  برند.  به  همین   دلیل  اغلب  به  طور   ناخودآگاه   عجله   می  کنند  و  می  خواهند یک   دفعه   همه  چیز  را  بگویند.
 البته  این   افراد   در  اصل   بدین   علت تند   صحبت  می  کنند  که  معتقدند   دیگران   به  آنچه   می  گویند
 علاقمند  نیستند   و  اگر   اعتمادبنفس   داشتند   سر  فرصت   به  دیگران   مجال   گوش   دادن   به  نکات   مهم   صحبتشان   را  می  دادند.   تندگویان   افرادی   هستند   با  شخصیت   بسیار   عجول
 و  جاه  طلب   هستند   و  معمولا   بسیار  تند  و خشن  صحبت  می  کنند
 بنا  به   صحبتهای  روانشناسان  به  نام   دکتر   متنومک  کی   ودکتر  مارتا  دیوید  از  دانشگاه   کالیفرنیای    سانفرانسیسکو  این  افراد  باعث  نگران  کردن   دیگران   می  شوند .
 بسیاری  از  تند  گویان     از  خانواده های  پرجمعیت  هستند   درست  مثل   افرادی   که  بلند   صحبت   می  کنند  تا   صدایشان  بلندتر  از  صداهای  خواهر  و  برادرهایشان   برود   و  دیگران  آن   را  بشنوند.
 تندگویان  معتقدند  آنها   باید  برای  گفتن  همه  چیز   قبل  ا ز اینکه   کسی   صحبتهایشان   را  قطع   کند
 تند   صحبت   نمایند.
 وهمچنین  مطالعات  نشان  داده  است  افرادی  که  تند   صحبت   می  کنند   عصبانیت   بیشتری   بروز   می  دهند .شاید  در  محیط های  رقابت   طلبانه  ای   مثل   خانواده   ها  و  شهر های   پرجمعیت  که  به    این   تند  صحبت کردن  کمک  می  کنند، استرس  و  عصبانیت   بیشتری   وجود  داشته   باشند
 
صدای  تند  و  خشن


 شبی  در  یک  مهمانی  همگانی  شنیدم   که  فردی با  صدای   تند  و  خشن   صحبت  می  کرد.این  یک  تجربه  ی  ناراحت  کننده  ای  بود.  اولین  فکری  که  من  کردم   این  بود   که   سازگاری  با  این  فردمشکل  است .
 بعد  دریافتم   مرد   بدقلقی   است  هیچ  کس   به  او  علاقه   ندارد.  بعد  شنیدم  که  چند  نفر  از  همکاران   این  فرد   ماجراهای   ناخوشایندی   درباره  ی    او  تعریف  می  کند   ظاهرا   او  یک  فرد
 خسیس  و  عصبانی   بود  که  همیشه   راه  خودش را  می  رفت .
 مرد  جدیدی  در  زندگی  دوستم  پیدا  شده  بود  و  او   می  خواست   که  من   به  پیغامی  که  مرد   روی   پیغام  گیر   گذاشته   بود  گوش    دهم.    او    از  قبول   دعوت  مردی  که  خواسته   بود
 او  را   بیرون   ببیند   امتناع   می  کرد،   اما   نمی دانست   این   خود  داری    چیست .   او  فقط   احساس  خنده   داری   درباره  ی  او  داشت .   من   بعد  از   شنیدن   صدای   او  می  توانستم   بگویم   که  چرا   چنین   احساسی   دارد.   صدای   مرد  تند   و  خشن   بود   و  گوش  را  می  خراشید
 اگرچه   این  مرد   از  عبارات  دلنشین   عزیزم  و  نازنینم   استفاده  می  کرد.  اما  همچنان   صدای   ناخوشایندی   داشت .   بنابراین
 دوستم   برداشت   من  را   از  این   صدا  خواست.
 من  به  او  گفتم   که  فکر  می  کنم  صدایش   مثل   این  است   که  عصبانیت   زیادی  در  خود   دارد   و  یک  فرد   کنترل   کننده  ی ، قلدر  است
 ناگهان   دوستم  فریاد  زد   (بله  ،  خودش   است.   این  درست   همان  چیزی  است  که   باعث  می  شود   من   با    دیدن    او  بخندم.   او  یک  قلدر   است   و  برای   خدمتکاران ،    فرزندانش   و  حتی   برای  من  قلدری   می  کند.   او  عصبانی است   و  همیشه   شکایت  می  کند .  اگر   این  عصبانیت   به  خاطر   همکارش   نباشد ،   به  خاطر   همسر   سابق   یا  فرزندانش  است.  صادقانه  بگویم   من   از  این   اخلاق   خوشم  نمی  آید   و  همیشه   باید   حق    با  او  باشد .   او  هرگز  خوشحال  نمی  شود   مگر  اینکه   دیگران   را  کنترل   کند.)
 یک  جرقه    در  ذهن     دوستم  ظاهر  شد   او    از  خواب  بیدار  شد   و فهمید   که  این   مرد   مناسب   او  نیست   .
 اصلا  این   نوع   شخصیت ،  ریشه  در    دوران  کودکی  دارد .   یک  بررسی  غیر  رسمی   که  روی    چندین   دانش  آموز  دبستانی   انجام   گرفته   است   نشان   می  دهد   کودکانی  که  صدای  تند   و  خشن    دارند   را  معلمان   عصبانی  و  قلدر کلاس  می  دانند.
 همچنین   محققان   دریافتند  که  سایر   کودکان   آنها  را  دوست   ندارند
 
صدای  بسیار  آرام  و شمرده


 این  افراد درست   مثل   اشخاصی  که  تند   صحبت   می  کنند  اغلب   به  خاطر  عزت  نفس  پایین   از  احساسات   مردم  نسبت   به  خودشان  بی  خبرند.   آنها   با  صدای   آرام   و  شمرده   صحبت   می   کنند   زیرا    نمی  خواهند   اشتباهی   کنند  اما   آنها   در  واقع   فخر  فروش   و  خود  خواه  هستند   و  کلمات   و  صدایشان  را  از   روی  عمد  اینگونه   کش  می  دهند   تا  مطمئن   شوند   دیگران   تمام    اطلاعاتی  که   می  دهند   را   دریافت  می  کنند.
 اگرچه   این  افراد   می  ببیند   شما   خسته   شده   اید   و  چشمانتان   را  می  چرخانید   اما  اغلب   به  آنها   اعتنا  نمی  کنند  وبه  این   لحن   آرام   ادامه   می  دهند .  آنها  شما  را  گیر  می  اندازند .  وآنقدر
 برای  رساندن   پیغام  خود،  خودخواه   و  در  گیر   هستند    که    به  شما ،   حرکات   بدن   و  چهره  تان
 توجهی  نمی   کنند .  به  عبارتی  این تله  قدرت   است   یعنی   یک  حالت   بی  ادبانه   و  گستاخانه   برای  نادیده  گرفتن   واکنش  افراد   و  رفتار   بسیار   خصمانه   ی  آنها
 این  افراد  یک  ناراحتی   درونی  دارند   و  بسیار  خود  خواه   هستند.   مطالعات    انجام   شده   روی   رابطه   احساسات   و  سخن    ،   ناراحتی   را  با   صدای   آرام   مربوط   دانسته   اند.
 البته   نباید   شما   این  طرز   صحبت   را  با  لهجه  ی  جنوبی  ها   که   آرامتر   از  افراد   دیگر   مناطق  صحبت   می  کنند  اشتباه   بگیرید   زیرا   آنها   برای   تلفظ   حروف  صدادار ،
 بیشتر   طول   می  دهند .  شما  تفاوت   این   دو  صدا   را با  آزار    و  ناراحتی   که   هنگام  نادیده   گرفته  شدن   و  بی  توجهی  به ش ما  حس   می  کنید  در  می  یابید.
 همچنین   شما   نباید   چنین   صدای   آرام   و  عمدی  رابه  فردی   که  بیماری    عصبی   حرکتی  دارد  و  صدایش  آرام   است  ویا  فردی  که  به   خاطر   عوارض   جانبی
 داروهای  خاصی  اینگونه   آرام   سخن   می  گوید   نسبت   دهید.
 
صدای  بسیار  آرام


 افرادی  که  صدای   بسیار  آرامی  دارند   باعث  می  شوند   دیگران   از  آنها   بخواهند   بلند   حرف   بزنند   و   بدین   ترتیب   توجه   آنها    را  به  خود   جلب  می  کنند.
 در  حقیقت   این  افراد   از  این   صدا   لذت   می  برند و  آن   را  به  عنوان   یک  بازی  قدرت   به  کار   می   برند   تا  دیگران   را  مجبور  کنند   حرفشان  را  گوش   دهند .   این  افراد   اشخاص   که    از  آنها   می  خواهند   حرفشان   را  تکرار  کنند   را  اذیت   می  کنند.
 آنها   موفق   شده  اند   بر  موقعیتی   که  تا  به  حال  کنترلی   بر  آن   نداشته   اند   تسلط   یابند.
 بعضی   افراد   این  حقه    را  بخوبی   تشخیص  می  دهند   و  می  دانند  برای  بلند  کردن   فرد   چه   کنند.
 یکی  از  همکلاسی  هایم   که  از   اخلاق  خجالتی   دوست   خود  که  دیگران  را  مجبور   می  کرد   از  او  بخواهند بلند  صحبت   کند   خسته  شده  بود.  بنابراین   سر  کلاس  گفت:
 به  او  توجه  نکنید   او  نمی  تواند   صحبت  کند  به  علاوه   هرگز   یک   کلمه   از    حرفهایی  که   می  زند   را  نمی  شنوید
 با  شنیدن  این  حرفها   ناگهان  عصبانی  شد   بنابراین    با    بلندترین  و  گستاخانه   ترین   صدا  گفت:
 چه  داری  می  گویی ؟   البته   که  من   می  توانم   صحبت   کنم.
 بنابراین   او  هرگز   دوباره    این  اخلاق   خجالتی  را  دیگر   تکرار  نکرد
 افرادی  که   بسیار  آرام  صحبت  می  کنند  آنچه  به  نظر  می  رسند  نیستند .  آنها   برعکس  چیزی  هستند   که  می  خواهند  دیگران    باور  کنند.
 این  افراد  می  خواهند  شما  فکر  کنید  خجالتی ،  معصوم ،  محجوب   هستند.
 در  حقیقت   شما    اغلب   می  بینید   آنها   ناگهان    عصبانی   و  منفجر  می  شوند .   این   بازی  قدرت   آنهاست   ،  فقط  یک  بازی
 این  افراد   از  این   صدا   به  عنوان     یک  شیوه  ی  فریب     استفاده  می  کنند  به  عبارتی   یک  دستگاه   پرخاشگری   و  مملو   از  عصبانیت   درونشان   است
 که   شیاطین   روان   آنها   را   هنوز
 بیرون   نریخته   است   و  درونشان   پنهان   است
 ویک   وسیله   جلب   توجه   است .   من  به   شما   توصیه   می  کنم   که  بسیار   مراقب   این   افراد
 باشیدزیرا  شما   مانند  اکثر  مردم   در  می  یابید   که  آنها   خطرناک   هستند   .  این   گونه  اشخاص   اغلب   متضاد   چیزی  که  نشان   می  دهند   هستند.
 محققانی   که  روی  صدا   و  احساسات  کار  کردند،  دریافتند  که  سخن   آرام   با  ناراحتی  رابطه    ای  دارد
 خلاصه   افرادی  که  همیشه   بسیار  آرام  صحبت   می  کنند   درست   مثل   افرادی   که  خیلی  بلند  حرف  می  زنند  یک  نوع  ناراحتی  درونی   و  عمیق   در  خود   پنهان   کرده  اند.
 هر  دوی   این  افراد    یک   عصبانیت   پنهان  دارند
 افرادی  که   بسیار   یواش  صحبت  می  کنند  اغلب   فکر   می  کنند قدرت   و  تسلطی  ندارند
 و  غیر  قابل   کنترل    هستند .   آنها   اغلب   دوست   ندارند بلند  صحبت  کنندو  دیگران   صحبتهایشان   را  بشنوند.
 در  نتیجه   این  افراد د  به  عنوان  حقه ،  آرام    صحبت   می کنند تا  توجه  دیگران   را  به  سوی   خودشان   جلب   کنند
 
صدای   بسیار  بلند
 افرادی  که  بلند  صحبت    می  کنند   به  دنبال   جلب   توجه   هستند   و  تا  آنجا یی  که  می  توانند  بلند    حرف   می  زنند  تا   توجه  دیگران   را  جلب   کنند   .   آنها   اغلب   خودبین  ،  خودخواه ،   بی  توجه ،  کنترل   کننده ،  قلدر ،   رقابت  طلب  و افراد   عصبانی  هستند   که  کینه   ی   بسیاری  در  خود   دارند.
 از  آنجایی  که  این   افراد   بسیار    احساس  نا  امنی   می  کنند   برای   شنیدن  صحبتهایشان   به   یک  شنونده   نیاز   دارند    در  غیر    این  صورت   حرفی   نمی  زنند
 دکتر    متئومک  کی   و  دکتر  مارتا  دیوس  محققان   دانشگاه   کالیفرنیا   در  سانفرانسیسکو  در  تآثیر   تمایلات    قلدرانه  ی  سخنوران   با   صدای   بلند   ،   آنها   را  شخصی  توضیح    می  دهند   که  می  گوید:
 من رئیس   هستم   بنابراین   هرچه  می  گویم  انجام  دهید
 تحقیق   دکتر   پائول   اکمن   در  مورد   احساسات   و  صدا   نیز   یافته   های  من   مبنی   بر  اینکه   صدای  بلند   با  عصبانیت   مربوط  است  را  تآ ید  می  کند.   افرادی  که  بلند    صحبت   می  کنند  افراد   عصبانی     هستند   که  دشمنی   درونشان را  درباره   ی  دیگران    و  خودشان   از  طریق   تن  صدای  بلند   و    جنگ  طلبانه   شان   می  دهند
 به  علاوه   این   افراد   از  خانواده  های   پر  جمعیتی  هستند   که   می  بایستی   از  خود   حمایت   کنند   و  برای   اینکه   کسی    صدایشان   را  بشنود،   بلندتر   از  خواهر  و  برادرهای    خود   صحبت   می  کنند.
 این   تجربه   اغلب   احساس    نا  امنی  زیادی  در  آنها   برجای    گذاشته   است   زیرا   می  خواهند
 مرکز   توجه   باشند
 بهانه   ای   وجود   ندارد  که  کسی   نداند   چه  قدر   بلند   صحبت   می  کند  مگر   اینکه   مشکل  رسیدن   صدا   وجود  داشته   باشد   که  در  آن  موقع   موم   یا  مایعی   ویا   ماده   ای  درون  گوش  میانی  گیر   می  کند   و  مانع   شنیدن   می  شود
 اگر  ناشنوایی  وجود  ندارد  می  توانید   مطمئن  باشید   که  بلند  صحبت  کردن   مربوط  به  عصبانیت   است.
 البته   می  تواند   به  علت   عصبانیت  درونی   باشد   که  به  طور  ناخود  آگاه   با   بلند   صحبت   کردن  بروز  می  کند  یا  شاید   عصبانیت    خارجی   است  که  به  طرف   یک  نفر   نشانه   می  رود.   هرچه  قدر   این  افراد   احساس   نا  امنی  بیشتری   کنند   ،  بلندتر   صحبت   می  کنند    که  ثابت   می  کند  ساکت    بودن   برای   آنها   آزار   دهنده   است
 
صدای  دلفریب
 افرادی  که  چنین   صدایی  دارند   معمولا  فریبکار   .   لورا   چنان  صدای  دلنشینی   داشت     که  هر  وقت   صحبت   می  کرد  می  توانست   شما   را  مبتلا  به  شک   دیابتی  کند.
 صدای  پرافت  و  خیز  او   با  لحن  احساساتی   پر  از  لغات   تملق  آمیز  و  چرب   بود.
 او   وانمود  می  کرد   در  شرکت  روابط  عمومی  یک  کارگر  وفادار  است  تنها   به  دلیل   که  در  هرفرصتی  بتواند   از  پشت  به  همکاران  خود   ضربه   بزند .
 دیگران   نمی  توانستند   او  را  تحمل   کنند  بنابراین   به  رئیس  شکایت   کردند   و  رئیس   همیشه   طرف   او  را   می  گرفت   تا  اینکه  بالاخره   نوشته   ای    را  روی  دیوار   دید.
 لورا   با  گرفتن   مشتری   عالی   رئیس  و  گفتن   اینکه   بهتر   و  ارزانتر  می  تواند   کار  را  انجام   دهد  به   طور   آشکار رئیسش  را  فروخته   بود.   بنابراین   لورا   سپس  شرکت  روابط   عمومی   را  ترک   کرد   و  برای   کار   پیش   آن  مشتری   محترم   رفت   و  خیلی   زود   مشتری   کارهای  فریبکارانه  ی  او  را  دید  و  او  را   اخراج کرد.
 اعتماد  کردن   به    شخصی  که  همیشه   چنین  صدای  جذابی  دارد  مشکل   است   صدای  رو  بالا   و  زیر    او   نشان   دهنده  ی    عصبانیت   درونی  اش  بود.
 من   با  توجه   به  دیدن   افراد   بسیاری  از  این   قبیل   در  مطبم   و  داشتن   تجربه ی   بد    در  کار
 کردن   با  آنها   به  شما   اطمینان   می  دهم   که  آنها   بسیار    عصبانی   هستند
 آنها  پرخاشگران  آرامی  هستند که  در   یک    فرصت   فوران   می  کنند.   آنها   قابل   اعتماد   نیستند
 زیرا   به  عبارت   ساده  تر   طبیعت   واقعی   خود   را  نشان    نمی  دهد.
 طبیعی   نیست   که  یک   نفر   همیشه  سر  حال ،  خوشحال   و  صمیمی   باشد .   مردم   عواطف  متفاوتی  دارند   و  همیشه   از    یک  لحن   خاص  در  صحبتهایشان   استفاده   نمی  کنند  حتی   اگر   این   لحن   خوشایندی  باشد.
 این   مسئله  همان   مورد   لورا   بود  که  برای  جلب   حمایت   رئیس   از  صدای  دلفریب   و  صحبتهای   چاپلوسانه  استفاده  می  کرد.
 او   حداقل   کار    را  انجام   می  داد    ودر  حالی   که  آرام   نشان   می  داد  کارمند   وفاداری  است ،  کار  رئیس   را  چپاول   کرد  و  مشتریان   معتبر  او  را  دزدیدند
 بنابراین   هر  وقت   شما   چنین   صدای   دلفریبی   را  می  شنوید،  گوشهای   خود  را  تیز   کنید   زیرا
 چیزهای  زیادی  در  سرشان   می  چرخد.
 به  دنبال   پیامهای   دو  پهلو   و  رفتارهای  نا  معقول   باشید.  زیرا   آنچه   شما   می  شنوید ،   آنچه   خواهید   دید  نیست  و  بدانید   که  مشکل   در  راه   است
 
صدای  سکسی ، نفسی  و تصنعی
 وقتی  مردم  از  تن  صدای  سکسی  ،  نفسی  و  فریبنده   استفاده    می  کنند،
 دیگران  باید مطمئن  باشند  که   آنها   دارند  بازی  می  کنند. بخصوص  وقتی   شما     می  بینید  این  افراد   بعد  از  اینکه   با  شما   اینگونه   صحبت  کردند  با  دیگران نیز  اینگونه   حرف  می  زنند،   این  مسئله   نا  امید  کننده   است   این  رفتار  ریاکارانه ،    فریبکارانه  و  توهین  آمیز   است .   آنها   اغلب   خود   خواهی  بسیار  زیادی  دارند   و  فکر  می  کنند   حق  دارند   از  دیگران   به  نفع  خود   استفاده   کنند  .   افرادی   که  صدای   نفسی   دارند   را  دیگران  جدی   نمی  گیرند
 سوزان  هیدن  الین  که  استاد   زبان   شناس    دانشگاه   ملی  سن   دیا گوست     می  گوید  این   افراد      اغلب   قابل   اعتماد  نیستند
 شما وقتی   می  بینید   که  آنها   از  این   صدا     حتی   وقتی   موفقیتی   در  فریب  دادن   قربانی  به  دست   نمی     آوردند   استفاده   می  کنند ،   بلافاصله    در  می  یابید   آنهایی   که صدای  سکسی  دارند  چقدر   حقه  باز  هستند.  توجه  کنید  وقتی هیچ  کس به  حقه  شان  پاسخ  نمی  دهد  چگونه  صدایشان  معمولی  و  طبیعی  می  شود.
 دندانپزشکی  که  من  می  شناسم  یکی  از  آن زنانی  که  صدای نفسی  دارند  را  به  عنوان  پذیرشگر  استخدام   کرد  و  خیال  می  کرد  به  شهرت   او  می   افزاید   در  حالی   که  او   باعث  بی  اعتباری   اش  شد.   بیماران  او   از   پذیرشگر  جدید راضی  نبودند.  آنها   فکر   می  کردند  او  با  کفایت  نیست   و  اعتماد   نمی  کردند  درست   همان  روز ،   قرار  ملاقات   بگذارند.   همین   طور   آنها   فکر  می  کردند  او  نمی  توند   کارهای  بیمه   و  یا   پرداخت   پول   آنها  را  بدرستی   انجام  دهد.
 مطالعات  دیگر،  صدای  نفسی  را  با  عدم  اطمینان   و  اعتماد  به  نفس  مساوی  داشته  اند.  به  همین   دلیل  مردم  از  پذیرشگر  دندانپزشک   برداشت   ضعیفی  داشتند.
 
صدای  گسیخته   و  بریده  بریده
 فردی   که  چنین   صدای   منقطعی  دارد  معمولا   غیر  قابل  انعطاف،  حق  به  جانب  وبسیار  خشک
 است. این  شخص  برای  انجام   دادن   یک  کار   تمام   جزئیات  آن  را   در  نظر   می  گیرد.
 اغلب   تسلیم   شدن   یا  کنار   کشیدن   برای  انجام   دادن   یک  کار     تمام   جزئیات   آن  را   در  نظر  می  گیرد.
 اغلب   تسلیم   شدن   یا  کنار  کشیدن   برای  اینگونه    افراد  مشکل   است .آنها   شبیه معلمان   سال   اول   یا  دوم   دبستان   هستند  که  از   جملات   کوتاه   و  ساده   برای    صحبت   با  کودکان   استفاده   می  کنند   و  اغلب   وقتی   صدای  این افراد  را  می  شنوید ،    شما   را  به  دوران   دبستان  بر  می  گرداند
 هیچ  کس   نمی  خواهد  با  او   مانند   یک  بچه   صحبت   کنند  اما   متأسفانه  این  سخنگویان   گسیخته
 و  بریده  بریده   نمی  دانند   که  صدایشان   برای  افراد   بالای  ۵  سال   توهین  آمیز   و  آزار  دهنده  است .
 این  اتفاق   برای   مشتریان   یک  روانشناس  افتاد   که  یک  تاجر  موفق است   و  یک  جلسه   برای   مشاوره   پیش      یک  روانشناس  رفت   .  در  اتاق  انتظار   او  با  مشتری    دیگری  برخورد   کرد   که  یک   هنر  پیشه   ی   زیبایی   است   و آن    روز   سر   قرار   زود   آمده   بود .
 آن   دو   با  یکدیگر   گپ    زدن     با  آن   هنر  پیشه  ی    زیبایی  است   و  آن   روز   قرار   زودآمده   بود.   آن   دو   با  یکدیگر   گپ  می  زدند   تا  اینکه  دکتر  روانشناس    مرد تاجر   را  به  مطب  خود    صدا  زد.
 اولین   چیزی   که   بعد  از  گپ  زدن   با  آن   هنرپیشه   به  من   گفت   این  بود :   چقدر  ناراحت   کننده!  چه  زن  نگرانی  !   چه  فایده   ای   دارد   که  آن   قدر  زیبا  باشی  و  مثل   یک زن بد خلق  وسختگیر  عصبی  و  خشک   به  نظر   برسی .  فقط  به   یک  موی  گوجه ای   و  لباس   یقه  بلند  نیاز   داشت   تا  نقش   آن  مدیر   مدرسه  ی  بد  اخلاق   را   بازی  کند.   وقتی   من  آن   زن  رادیدم   بلافاصله   با  خود   فکر  کردم   چقدر  زن  زیبایی  است   اما   بعد   از  شنیدن   صحبتهایش  از او   خوشم   نیامد .
 احساس  کردم  که  دارد من راتحقیر   می  کند .   انگار  زیر   دستش  هستم.
 ارزیابی   آن  مرد   از  هنرپیشه   ی   زن   صد  درصد   درست   بود  و  تمام     اینها  در  صدایش   مشخص   بود .   اگر   این   هنر  پیشه   می  دانست   این   مرد  مجرد   شایسته  ی  ازدواج   چقدر  موفق  و  فوق  العاده  است   شاید  طرز  صحبتش عوض  می  شد.  اما  من  خوشحالم   که  قبل   از   هر   اتفاقی  زن   خودش  را  بدرستی  نشان   داد.
 مرد  ثروتمند  زن   را  به  درستی  خواند.   او   یک  زن   فخر   فروش  عصبی   و  ایراد   گیر   بود  و  مرد   فقط   با  گوش  دادن   به  صدای   منقع ،   پراکنده  و  بریده   بریده  اش به  این  مطلب  پی  برد.

نقد و بررسی آیات و روایات درباره روانشناسی تن صدا
 
در قرآن کریم آیات و اشارات تأمل انگیزی درباره‌صدا وجود دارد. چند آیه هست که از صدای بلند و بی‌ملاحظه بانگ برداشتن انتقاد کرده است:

۱- «واقصد فی مشیک واغضض من صوتک إنّ انکر الاصوات لصوت الحمیر؛ و در راه رفتنت میانه‌روی کن و صدایت را آهسته بدار، چرا که ناخوشترین آوازها بانگ دراز گوشان است» (سوره لقمان، آیه۱۹).

در این آیه و آیات نظیر آن، خداوند درباره بلند نکردن صدا، پند و رهنمود اخلاقی می‌دهد. به ویژه به اعراب (که نباید با عربها اشتباه کرد؛ زیرا اعراب در عرف قرآن به اهل بادیه که بی‌فرهنگ هستند اطلاق می‌گردد) و نیز آنان که بی‌ملاحظه یا بی توجه هستند، می آموزد که وقتی در حضور پیامبر‌(ص) هستند، آهسته حرف بزنند و صدای خود را بلند نکنند؛ و از این جمله است آیه:‌«یا ایها الّذین آمنوا لاترفعوا اصواتکم فوق صوت النّبِّی ولاتجهروا له بالقول کجهر بعضکم لبعض أن تحبط اعمالکم وانتم لاتشعرون. انَّ الّذین یغضّون اصواتهم عند رسول‌الله اولئک الّذین امتحن اللّه قلوبهم للتَّقوی لهم مغفرة وأجر عظیم. إنّ الّدین ینادونک من وراء الحجرات اکثرهم لایعقلون؛ ای کسانی که ایمان آورده‌اید، صداهایتان را از صدای پیامبر بلندتر مسازید؛ و در سخن گفتن با او، مانند بلند حرف زدنتان با همدیگر، بلند حرف مزنید، مبادا که اعمالتان تباه شود و آگاه نباشید. بی‌گمان، کسانی که صداهایشان را نزد پیامبر خدا [آهسته و] پوشیده می دارند، اینانند که خداوند دلهایشان را به تقوا پالوده است‌؛‌ایشان از آمرزش و پاداشی عظیم برخوردارند. بی‌گمان، کسانی که تو را از پشت درِ حجره‌ها صدا می‌زنند، بیشترشان نابخردند» (سوره حجرات، آیات۲ ـ۴).
 
خداوند به پیامبرش می‌فرماید: «لتَعرفَنَّهم فِی لَحنِ القَولِ؛ و آنان را از آهنگ سخن‌شان می‌شناسی». و این مبتنی بر این واقعیت روانشناختی انسانی است که روح و روحیه و حالت روحی و روانی شخص، در صدایش منعکس می‌شود و ما امروزه از ورای سیم تلفن، با آنکه از طرف گفت‌و‌گوی خود کیلومترها یا فرسنگها یا حتی قارّه‌ها فاصله داریم، از لحن صدای او حالت روحی‌اش را تشخیص می‌دهیم
 
۲٫ مورد دیگر از توجه به صدا، در مورد همسران رسول‌اللّه است، که خداوند به آنان پند و آموزش می‌دهد که با بیگانگان (مرد اجنبی، ارباب رجوع پیامبر(ص) و دیگران) کاملاً‌جدی حرف بزنند و لطافت و نرمی و نازکی را از صدای خود بگیرند، چرا که بیماردلان به خیالات خام و ناروا خواهند افتاد و این در شأن همسران رسول‌الله‌(ص) نیست که مواظب ظرافت صدا و حرف زدنشان نباشند. در مجموع، ایرادی اگر هست، متوجه کژاندیشان و بیماردلان است، نه همسران و حرم پاک رسول خدا‌(ص). در این‌باره در سوره احزاب می‌فرماید: «ای زنان پیامبر، شما همانند هیچ یک از زنان نیستید [و برتر و مسؤول‌ترید]، چون رعایت تقوا کنید، پس در سخن نرمی نکنید که فرد بیمار دل به طمع [خام ] افتد؛‌و سخنی سنجیده بگویید.» (سوره احزاب، آیه۳۲).
 
۳٫ مورد سوم در مورد مخالفان و منافقان است. می‌فرماید:‌«آیا بیماردلان پنداشته‌اند که خداوند هرگز کینه‌ها را آشکار نمی‌سازد؟‌و اگر بخواهیم، آنان را به تو می‌نمایانیم، آن گاه ایشان را به سیمایشان می‌شناسی و آنان را از آهنگ سخن‌شان می‌شناسی؛‌و خداوند [ظاهر و باطن] اعمالتان را می‌داند» (سوره محمد، آیه۲۹ـ۳۰). نکته ظریف این است که خداوند به پیامبرش می‌فرماید: «لتعرفنّهم فی لحن القول؛ و آنان را از آهنگ سخن‌شان می‌شناسی». و این مبتنی بر این واقعیت روانشناختی انسانی است که روح و روحیه و حالت روحی و روانی شخص، در صدایش منعکس می‌شود و ما امروزه از ورای سیم تلفن، با آنکه از طرف گفت‌و‌گوی خود کیلومترها یا فرسنگها یا حتی قارّه‌ها فاصله داریم، از لحن صدای او حالت روحی‌اش را تشخیص می‌دهیم؛ یعنی از چیزی و کیفیتی که به محتوای کلام او مربوط نیست، بلکه به بافت صوت و صدا و طرز و لحن ادا مربوط است.

۴٫ مورد دیگر، که باز هم به روانشناسی انسانی در مورد صدا مربوط است، این است که آدمهای ناامن و منافقِ آشفته خاطر، که بر اثر نفاق و تظاهر، ناامنی خاطر یافته باشند، ظاهراً آرام و باطناً بی‌قرارند و هر صدای نا‌بهنگامی، آنان را دو چندانِ دیگران هراسان و آشفته و نگران می‌سازد: «و‌چون‌ایشان را بنگری، بدنهای ایشان تو را به شگفت آورد؟ و چون سخن گویند، به سخنانشان گوش دهی، گویی آنان همانند الوارهای تکیه داده بر دیوارند، هر بانگی را بر ضدّ خویش می‌انگارند، آنان دشمنند، از آنان برحذر باش. خداوند لعنتشان کند، چگونه بیراهه می‌روند» (سوره منافقون، آیه۴).

منبع :

http://mikhandi.com/

قبل ازسخن گفتن حرف های خود را از 3 صافی رد کنید


قبل ازسخن گفتن حرف های خود را از 3 صافی رد کنید
 
 همسايه حرف او را قطع کرد و گفت: قبل از اينکه تعريف کني، بگو آيا حرفت را از ميان سه صافي گذرانده‎اي يا نه؟
 
سه صافي براي سخن گفتن
 

شخصي نزد همسايه‎اش رفت و گفت: گوش کن، مي‎خواهم چيزي برايت تعريف کنم. دوستي به تازگي در مورد تو مي‎گفت...


 همسايه حرف او را قطع کرد و گفت: قبل از اينکه تعريف کني، بگو آيا حرفت را از ميان سه صافي گذرانده‎اي يا نه؟
 
گفت: کدام سه صافي؟
 

اول از ميان صافي واقعيت. آيا مطمئني چيزي که تعريف مي‎کني واقعيت دارد؟ گفت نه. من فقط آن را شنيده ام. شخصي آن را برايم تعريف کرده است.
 

سري تکان داد و گفت: پس حتما آن را از ميان صافي دوم يعني خوشحالي گذرانده‎اي. يعني چيزي را که مي‎خواهي تعريف کني، حتي اگر واقعيت نداشته باشد، باعث خوشحالي‎ام مي شود.
 

گفت: دوست عزيز، فکر نکنم تو را خوشحال کند. بسيار خوب، پس اگر مرا خوشحال نمي‎کند، حتما از صافي سوم، يعني فايده، رد شده است. آيا چيزي که مي‎خواهي تعريف کني، برايم مفيد است و به دردم مي خورد؟ نه، به هيچ وجه!
 

همسايه گفت: پس اگر اين حرف، نه واقعيت دارد، نه خوشحال کننده است و نه مفيد، آن را پيش خود نگهدار و سعي کن خودت هم زود فراموشش کني.

سخن گفتن و سکوت به موقع نشانه عقل است

سخن گفتن و سکوت به موقع نشانه عقل است ( سقراط ).

زمانی که ناراحت، مایوس، کلافه یا عصبانی هستیم، بسیار سخت هست که خودمان را کنترل کنیم وگفتگوی دوستانه ای داشته باشیم.وقتی احساسات منفی به سراغ ما می آیند فوری حالات محبت، علاقه، احترام و... رااز دست می دهیم. در این شرایط ،حتی اگر بهترین نیت دنیا را هم داشته باشیم، حرف زدن و صحبت کردنمان حالت عادی ندارد و یادمان می رود که چطور ارتباط برقرار کنیم. راهکار بسیار ساده ای وجود دارد، ما خودمان از همه بهتر می دانیم که با حرف زدن راهی از پیش نمی بریم چون درچنین حالاتی هر کسی به نفع خود حالت حق به جانب می گیرد و حرف هم را نمی فهمند در چنین مواردی به جای اینکه احساسات خود را به صورت شفایی بیان کنید برایشان نامه بنویسید.البته لزومی ندارد که نامه ای را که برایش نوشته اید به او بدهید فقط باید خطاب به او باشد. با نوشتن نامه این فرصت را به دست می آورید که بدون آزار اطرافیان به احساسات خود گوش دهید و خواهید دید که چگونه احساسات منفی شما تخلیه می شود وروحیه بسیار بهتری نسبت به چند دقیقه قبل پیدا می کنید. مردهای که چنین نامه های نوشته اند بعد از آن احساس علاقه ودرک بیشتری نسبت به مخاطب خود نشان داده اند و زنها بیشتر احساس قدر دانی، پذیرش واعتماد کرده اند. نوشتن احساسات منفی بهترین راه است، تا مطلع شوید چقدر ممکن است نا مهربان به نظر برسید. بعد ازنوشتن نامه بهتر می توانید برخود تسط یابید ورفتارتان را تنظیم کنید و کم کم راه برای احساسات مثبت باز می شود. بعدازاین مرحله به سراغ اوبروید و بااو شروع به صحبت کنید به صورتی که لحن شما کمتر محکوم کننده وسرزنش آمیز باشد، با این کار شانس بیشتری دارید که او شما را بهتر درک کند. البته وقتی که نامه را بنویسید خواهید دید که برای مدتی نیاز به حرف زدن ندارید و اگر هم صحبت کنید منطقی تر خواهد بود. برای نوشتن این نامه سعی کنید جای خلوتی را پیدا کرده و پس از نوشتن نامه چند دقیقه ای را در خلوت خود به سر ببرید.
این نامه سه قسمت دارد: 1) نامه ای دوستانه که تمام احساسات غم، عصبانیت، ترس، تاسف و محبت درآن بیان شود.
2) پاسخ نامه را طور که دوست دارید از طرف فردی که از او ناراحت بودید برای خودتان بنویسید.
3) بعد نامه و پاسخی را که خودتان نوشتید با او در میان بگذارید.
مرحله سه بیشتر اختیاری است ولی با این کار او هم از احساسات منفی شما با خبر می شود و هم از انتظاری که شما در مواقع ناراحتی از او دارید برایش واضح ترمی شود.

اگر ما در مراحل زندگیمان درست و محکم گام برداریم زندگی بسیار شیرینتر از، آنچه در فکرمان می گنجد خواهیم داشت.آهسته و پیوسته باید حرکت کردالبته با گامهای درست و باید دانست هیچ راهی دورنیست.

چگونه انسان صحبت کردن را آموخت

چگونه انسان صحبت کردن را آموخت

زبان بزرگترین دست‌آورد بشر است. اما برخی با این عقیده مخالف‌اند از جمله نوام چامسکی متفکر و زبان‌شناس صاحب‌نام آمریکایی از مؤسسه‌ی تکنولوژی ماساچوست. او زبان‌آموزی را کار خارق‌العاده‌ای نمی‌داند.

به عقیده چامسکی، زبان نیز مانند توانایی پرواز که در جوجه‌عقاب به ودیعه گذاشته شده، در نوزاد انسان وجود دارد. از نگاه او کودکان سخن گفتن را نمی‌آموزند بلکه بیشتر، ضرورت پاسخ‌گویی به محرک‌های خارجی است که آنها را مجبور به سخن گفتن می‌کند. بحث چگونگی زبان و زبان‌‌آموزی از دیرباز با انسان همراه بوده و هنوز نیز رازی است نگشوده که تئوری‌های مختلفی را پدید آورده است.

ایجاد ارتباط با دیگران، انگیزه‌ی قوی برای سخن گفتن

در سال ۱۸۶۶ «انجمن زبان‌شناسی پاریس» بحث در باره‌ی چگونگی پیدایش و تکوین زبان را ممنوع اعلام کرد. اما این ممنوعیت نتوانست، جلوی کنجکاوی انسان در کشف خویشتن را بگیرد. عقاید گوناگونی تکوین یافت و هر کس به فراخور درکش این موضوع را تعریف کرد. از تئوری تقلید گرفته تا تکرار اصوات ساده و کلمات شگفتی، مطرح شد تا به این پرسش پاسخ داده شود: چگونه انسان نخستین، سخن گفتن را آموخت و واژه‌ها و اصواتش قانونمند شد و زبان پدید آمد؟

برخی می‌گفتند، انسان‌های اولیه در انجام کارهای گروهی مانند غلتاندن سنگی بزرگ مجبور به ارتباط کلامی بودند، کلماتی بر زبان می‌راندند، مانند همنوایی در یک گروه. این همنوایی سرانجام معنا یافت و به سخن گفتن انجامید.

گروهی دیگر، تکرار اصواتی ساده مانند سینگ‌سانگ کودک را پیش ‌می‌کشیدند و می‌گفتند که انسان‌ها برای بیان منظور و احساس خویش انگیزه‌ای قوی برای ایجاد کلمات و ربط دادنشان داشتند

زبان، حاصل احتمالی تکامل مغز؟

اما هیچ کدام این‌ها این پرسش را که «زبان چرا به وجود آمد» پاسخ نمی‌دهد. Drek Bickerton «درک بیکرتون» از دانشگاه هاوایی در کتابش Language and Spices «زبان و انواع آن» می‌نویسد: زبان حاصل احتمالی تکامل مغز است. وجود ساختارهای نورولوژیک اولیه، انسان نخستین را قادر ساخت،‌ دریافت‌هایش را بیان کند و رفته رفته علائم و اصوات معنی‌دار را به وجود بیاورد. بدین ترتیب زبان نخستین به وجود آمد، زبانی که کلماتی معنادار داشت، اما قانونمند نبود و از قواعد گرامری خاصی تبعیت نمی‌کرد.

اما این پاسخ هنوز قادر نیست،‌ سیر پیچیده‌ی جهش از زبانی ابتدایی به زبان صرفی (در این زبا‌ن‌ها کلمات از یک یا چند هجای تغییرپذیر درست شده‌اند. یعنی ریشه‌ی کلمات تغییر می‌کند و به صورت‌های مختلف درمی‌آید. علاوه بر این پیوند پیشوند و پسوند با کلمات در این زبان‌ها فراوان است. زبان‌های مهم دنیا از جمله زبان فارسی از این نوعند) را توضیح دهد.

بیکرمن رخدادی ژنتیک را به یاری می‌گیرد و با کمک آن این جهش را تعریف می‌کند. او می‌گوید، همراه با تغییرات ژنتیک، اندازه‌ی مغز نیز تغییر یافت و سیناپس‌ها یا اتصال‌های نورونی جدیدی به وجود آمد و دستگاه صوتی نیز بهبود و تکامل یافت و اینچنین شد که زمینه‌های پیدایش زبان به وجود آمد.

جهش ناگهانی، عامل سخن گفتن

چامسکی نیز بر همین باور است. او نیز جهشی ناگهانی را در سیر تکامل انسان، عاملی می‌داند که باعث شده سخن گفتن در قالب زبان‌های کنونی دنیا برایمان امکان‌پذیر گردد. از نظر او تنها از این راه می‌توان توضیح داد، چرا کودکان می‌توانند هر زبانی را بیاموزند، بی‌آنکه به قواعد گرامریش ‌آگاه باشند. چرا که چنین توانمندی را می‌توان تنها از موجودی برنامه‌ریزی شده انتظار داشت .

در آغاز هیچ نبود!

دکتر مریم نوروزیان، متخصص بیماری‌های مغز و اعصاب و دانشیار نورولوژی دانشگاه علوم پزشکی تهران در خصوص چگونگی پیدایی تکلم می‌گوید: «انسان اولیه هنوز سخن گفتن را نمی‌دانست و حرف نمی‌زد. ارتباطات اول با حرکات دست بود و بعد vocal یعنی با تولید صدا و بعد verbal شد یعنی با تولید کلام. انسان اولیه برای انتقال مفاهیم از دست استفاده می‌کرد. اما اینکه چطور شد تکلم بوجود آمد،‌ این بود که وقتی انسان اولیه شروع کرد از دست‌هایش استفاده کند، آن دستی که بیشتر کار می‌کرد، و شروع کرد با دست حرف بزند، مرکز تکلم در مغز طرف مقابل ‌شکفته شد و این مرکز با دست طرف مقابل ارتباط پیدا کرد. ولی اول هم تکلم نبود، یک چیز نامفهوم بود، فقط تولید صدا بود و بعد کم کم لحن کلام، خشم، عشق، نفرت، تهدید و وحشت به آن اضافه شد و کم کم به صورت زبان درآمد.»

مرکز تکلم در مغز در چپ دست‌ها و راست دست‌ها

اما مرکز تکلم انسان، با این سیر پیچیده،‌ در کجای مغز قرار دارد. دکتر نوروزیان در این خصوص می‌افزاید: مرکز تکلم در مغز، بستگی به این دارد که آن فرد راست‌دست یا چپ‌دست است. با توجه به اینکه بین ۹۰ تا ۹۵ درصد افراد جامعه راست‌دست هستند، بنابراین ما الان در مورد افراد راست‌دست می‌توانیم بگوییم که مرکز تکلم در این افراد در نیمکره‌ی چپ مغز قرار دارد، در اکثر موارد، درصد خیلی کمی ممکن است که در نیمکره‌ی راست باشد.

به گفته نوروزیان، دو نوع مرکز تکلم وجود دارد: «یکی از آنها برای تولید کلام هست که فرد را قادر می‌سازد، روان صحبت کند که این مرکز حرکتی تکلم هست که در ناحیه‌ی فرونتال یا لب پیشانی قرار دارد. به این ناحیه ناحیه‌ی بروکا می‌گویند. مرکز دیگر، مرکز درک تکلم هست که فرد را قادر می‌‌سازد، درک کند که خودش و دیگران چه می‌گویند. این مرکز درک یا ورنیکال نامیده می‌شود و در قسمت تمپورال مغز (گیجگاهی) قرار دارد و چپ یا راست بودنش بستگی به Handelness و این دارد که آن فرد عمدتا در برخی کارها مانند نوشتن، گرفتن قاشق، پرتاب دارت یا چیزهایی شبیه به آن از چه دستی استفاده می‌کند. اما در افراد چپ‌دست داستان به طرز جالبی متفاوت هست. اینجور نیست که در افراد چپ‌دست هم برای تکلم نیمکره‌ی راست غالب باشد. افراد چپ‌دست، حدود ۵۰ تا ۶۰ درصدشان، در آنها هم نیمکره‌ی چپ،‌ نیمکره‌ی غالب تکلم هست. ولی در ۵۰ درصد موارد دیگر که باقی می‌ماند، تقریبا نیمی از آن یعنی ۲۵ درصد نیمکره‌ی راست غالب است و در نیم دیگر یعنی در ۲۵ درصد دیگر هر دو نیمکره با هم تعامل دارند. می‌توانیم بگوییم، در افراد راست‌دست مغز خیلی lateralize (جانبی‌ یا یک‌طرفه) عمل می‌کند و بیشتر برای تکلم از طرف چپ استفاده می‌کند. ولی در افراد چپ‌دست،‌ مغز دوطرفه کار می‌کند و از هر دو نیمکره‌اش استفاده می‌کند.»

او درباره اینکه آیا این موضوع نقشی هم در زندگی و سلامت انسان دارد، خاطرنشان می‌سازد: «افرادی که سکته‌ی مغزی می‌کنند و راست‌دست هستند، اگر اختلال تکلم دارند و نمی‌توانند بعد از سکته صحبت کنند، ما حتما حدس می‌زنیم که اینها نیمکره‌ی چپشان آسیب دیده. ولی در افراد چپ‌دست، داستان تا حدی برعکس هست. معمولا می‌گویند، افراد چپ‌دست از سکته‌های مغزی زودتر جان سالم به در می‌برند، برای اینکه مغزشان دوطرفه عمل می‌کند و خیلی وابسته به یک نیمکره نیستند.»...