چگونه برای مطالعه برنامه ریزی کنیم !

چگونه برای مطالعه برنامه ریزی کنیم !

چگونه در امتحان موفق شويم؟
اصولاً امتحان از قسمت هاي مهم آموزش وپرورش است كه اگر آمادگي براي آن وجود داشته باشد مي توان به خوبي از عهده آن برآمد. در اين مقاله به نكاتي مهم اشاره مي شود كه موفقيت ما را در امتحان چند برابر مي كند.
¤ قبل از شروع امتحان تعداد ساعات و يا روز قبل از شروع امتحان را محاسبه كنيد و تعداد صفحات كتاب را تقسيم بندي كرده و به نوبت به مطالعه و مرور هر قسمت بپردازيد.
¤ برنامه ريزي براي دروس مشكل تر و آنهايي كه از آن نمره كمتري كسب كرده ايم مهمتر است تا كتاب ها و امتحانات آسانتر.
قبل از شروع امتحان:
 ¤ با خواندن سوره هايي از قرآن كه حفظ مي باشيم و ياد خدا مي توان اضطراب و استرس امتحان را از خود دور كرد.
¤ خوردن خوراكي هايي كه مواد قندي دارد مثل كشمش- خرما- عسل به ما انرژي زياد تري در امتحان مي دهد.
¤ از طرح سؤالات بي مورد از دوستان خود قبل از امتحان كه باعث اضطراب و هدر دادن انرژي ما مي شود خودداري كنيم و به هيچ وجه مطالعه و دوره مطالب قبل از شروع امتحان نداشته باشيم.
در جلسه امتحان:
 ¤ بعد از گفتن و خواندن سوره هايي از قرآن و توكل بر خدا مشخصات كامل خود را نوشته سؤالات را به دقت خوانده و جواب سؤالات را بي عجله و با دقت مي نويسيم.
¤ از گذاشتن وقت زياد بر روي سؤالات جزئي و با بارم كم خودداري كرده و وقت خود را با امتحان تنظيم مي كنيم.
¤ در تحويل برگه امتحان عجله نكرده و تمام پاسخ ها را دو مرتبه كنترل مي كنيم.
¤ از سؤالات ساده تر شروع كرده و بعد به سؤالاتي كه نمره بيشتر دارد و بعد به سؤالاتي كه مشكل تر و يا وقت بيشتري مي گيرد و يا نمره كمتري دارد بايد پرداخت.
¤ در امتحانات تشريحي ابتدا نكات مهم هر سؤال را در گوشه برگه مي نويسيم و بعد آنها را تنظيم و پاك نويس مي كنيم.
¤ از پرداختن به حاشيه خودداري و به اصل موضوع مي پردازيم و بر نوشتن موضوع اصلي و تشريح آن موضوع توجه مي كنيم.
¤ در امتحانات بعدي به سؤالات امتحاني قبلي خود نگاه كرده تا اشتباهات خود را تكرار نكنيم و با تمرين درس و يادگيري آشنا مي شويم.
¤ هميشه بعد از اتمام امتحان وقت خود را روي امتحان بعدي مي گذاريم و از ناراحت بودن براي امتحان گرفته شده جداً خودداري مي كنيم.
روش مطالعه مفيد و سودمند
 ¤ آغاز كار مطالعه با ياد خدا و بجا آوردن نماز واجب و كمي قرآن خواندن تا آرامش در ما ايجاد شود.
¤ انتخاب يك مكان آرام و بي سر و صدا
¤ نوشتن افكار مزاحم روي برگه كه مرتباً فكر ما را از درس دور مي كند.
¤ استفاده از ميز و صندلي مناسب يا حداقل يك ميز كوچك كه از خميده بودن و خستگي ما در درس جلوگيري كند.
¤ استفاده از زنگ تفريح 15 دقيقه اي بعد از هر مطالعه 45دقيقه اي كه خستگي را از بين برده و يك انرژي جديدي در ما ايجاد مي كند.
¤ تكرار مطالب درسي تا قدرت ذهن ما را بيشتر كند.
¤ استفاده از مثال يا توضيح باعث مي شود كه درس بهتر و كامل تر فهميده شود.
¤ خلاصه نويسي مطالب درسي به زبان خودمان باعث مي شود هم براي جلسه درس و هم امتحان پاياني فهم مطالب براي ما آسان شود.
¤ گاهي پيدا نمودن سؤالات امتحاني سالهاي قبل ما را در روش مطالعه درس كمك مي كند.
¤ هميشه به خود تلقين كنيد كه توانسته ايم با مطالعه كافي و مفيد نمرات بيشتري بدست آوريم و خود را مقيد بدانيد به برنامه مطالعه خود حتماً عمل كنيد و در صورت عدم انجام آن از چيزهايي كه دوست داريد خود را محروم كنيد مثل برنامه تلويزيوني يا بازي با همسالان و كامپيوتر، مهماني رفتن.
وظايف والدين در زمان برگزاري امتحانات فرزندان خود
 1- محيط امن و آرامي در منزل براي فرزندتان مهيا كنيد.
2- ازنظر تغذيه توجه ويژه اي در برنامه غذايي روزانه آنها اعمال كنيد.
3- در ايام امتحانات از رفت و آمدهاي اضافي و مسافرت و... خودداري كنيد.
4- از هر گونه جر و بحث و برخوردهاي نامناسب كه موجب برهم خوردن آرامش خانواده مي گردد پرهيز نمائيد.
5- با تشويق و دلگرمي فرزند خود را به امتحان بعد اميدوار كنيد.
6- از كنايه و تحقير و كلماتي كه بار منفي دارد خودداري فرمائيد.
7- اگر فرزندتان بعد از امتحان از نتيجه آن ناراضي بوده و از نمره آن نااميد بود به جاي محكوم كردن وي علت را بررسي كنيد.
8- اگر درمورد درس خاصي نگراني دارد قبل از امتحان با دبير مربوطه صحبت نموده تا علت نگراني مشخص گردد.
9- بعد از امتحان براي بررسي نقاط ضعف و قوت دانش آموزان در درسها حتماً به مشاور مدرسه مراجعه تا براي جبران در امتحانات نوبت دوم برنامه ريزي بعمل آيد.
و سخن آخر: فضاي روحاني حاكم بر منزل، توكل، دعا و استعانت از خداوند منان بهترين راه جهت آرامش روحي و رواني فرزند دلبندتان مي باشد. 
 

چگونه مطالعه كنیم؟

 
چگونه مطالعه كنیم؟


توسط : parstranslation

 
شما مى‏خواهم كه یك روش صحیح مطالعه را به من بیاموزید؛ زیرا با اینكه درس زیاد مى‏خوانم، باز هم نمره‏ هاى خوبى نمى‏گیرم و درسى را كه مى‏خوانم فردا آن را به خوبى به یاد نمى آورم و براى امتحان هم نباید كمتر از 2 بار بخوانم؛ زیرا اگر یك بار بخوانم، فراموش مى‏كنم. از شما خواهش مى‏كنم كه مرا در روش صحیح راهنمایى كنید تا بتوانم در درس‏هایم موفق باشم.

 

یك مطالعه موفق، باید در حال آرامش و بدون اضطراب صورت بگیرد تا رضایت بخش و ثمربخش باشد. براى این كه به این سؤال شما پاسخ كاملى داده باشیم، برخى از نكات مهم و كلى را درباره مكان، روش، كارآیى، تمركز و سرعت مطالعه به ترتیب، بیان مى‏كنیم تا با به كارگیرى آنها، مشكل خود را برطرف كنید.

مكان مطالعه‏


دكتر فیل ریس، در كتاب «500 نكته درباره مطالعه» و دكتر عین الله خادمى در كتاب «مطالعه روشمند» چنین نوشته ‏اند:


1. برخى افراد ترجیح مى‏دهند در سكوت مطالعه كنند و برخى در سروصدا. بعضى صندلى راحتى را مى‏پسندند و بعضى دراز كشیدن یا نشستن رسمى را. اصلاً وسواس به خرج ندهید و در هر حالتى كه راحت‏تر هستید، مطالعه خود را آغاز كنید.


2. اگر مكان مطالعه شما كمى آشفته و به هم ریخته است، مرتب كردن آن را به نیم ساعت پس از مطالعه موكول كنید؛ زیرا در این صورت، در حین مرتب كردن اتاق، به مطالبى كه مطالعه كرده‏ اید، فكر خواهید كرد و زمان مفیدى را از دست نخواهید داد.

3. گاهى اوقات از مكان‏هاى استثنایى و هیجان‏ انگیز استفاده كنید تا مطلبى كه مطالعه مى‏كنید، همراه آن خاطره در ذهن شما ماندگار شود؛ مثلاً در یك شب بارانى با یك چتر و یك چراغ قوه زیر باران روید و مطلب را مطالعه كنید و یا در یك مكان تاریخى و قدیمى، به تفكر و مطالعه در مورد مطلب مورد علاقه خود بپردازید.


4. اگر امكان داشته باشد، موضوع مورد مطالعه شما با مكانى كه انتخاب مى‏كنید، هماهنگى و سنخیت داشته باشد. این كار، به افزایش بهره ‏ورى شما كمك بسیار مى‏كند. این هماهنگى، شامل ابزار و لوازم مورد نیاز نیز مى‏شود.


5. قبل از انتخاب محل مطالعه خود، چند خصوصیت مهم و ایده ‏آل را براى مكان مطالعه، در ذهن خود فهرست كنید تا راحت‏تر بتوانید آن را بیابید.


6. در مكان مطالعه شما، باید راهى براى خیره شدن به دور دست وجود داشته باشد؛ زیرا توقف در مطالعه و چشم دوختن به بى‏نهایت، در افزایش كارآیى مطالعه بسیار سودمند است؛ حداقل گاهى به سقف اتاق خیره شوید.


7. هیچ گاه مطالعه خود را به حضور در مكان خاصى مشروط نكنید؛ زیرا در این صورت بهانه‏ اى مى‏یابید تا در سایر مكان‏ها از مطالعه بگریزید. به یاد داشته باشید كه در حقیقت، «مكان مطالعه، جایى است كه شما هستید».


8. دقت كنید كه میزان نور، دماى محیط، شكل صندلى و سایر شرایط، در مكان مطالعه شما به گونه‏ اى نباشند كه شما را خواب آلوده كنند.


9. تهویه خوب و اكسیژن زیاد در مكان مطالعه، شرطى حیاتى است.


روش مطالعه‏


1. به قول آدریل جانسون، خوب كتاب خواندن را نمى‏توان از خواص مادرزادى دانست. براى قرائت، بدون شك، پرورش خاصى لازم است.


2. بهترین روش كتاب‏خوانى، روشى است كه خواننده در این كار بتواند زیبایى‏هاى چیزى را كه مى‏خواند، دریابد و به هنگام لزوم، معایب آنها را بفهمد و این از راه پرورش و ممارست حاصل مى‏گردد.


3. در معانى كلماتى كه براى نخستین بار مى‏بینید، دقت كنید. بیهوده تصور نكنید كه سیاق مطلب، آن معانى را براى ما كشف مى‏كند. همان زمان، بهترین وقت براى رفتن به سراغ فرهنگ لغت است.


4. امیل فاگه، نویسنده فرانسوى، عقیده دارد كه باید در خواندن كتاب استقامت داشته باشیم. استقامت، لجاجت نیست؛ بلكه نوعى بردبارى است كه ذوق ما را مى‏پرورد و درك ما را عمیق مى‏كند.


5. مون تنى، دانشمند شهیر فرانسوى، درباره انتخاب كتاب و روش كتاب‏خوانى نظریه اى بسیار بدیع و زیبا دارد. یكى از این عقاید، آن است كه براى وصول به عمق معناى یك كتاب خوب، باید آن را دوبار بخوانیم و با آن ارتباط دائمى داشته باشیم. یك اثر پربها، ما را مدت‏ها سعادتمند مى‏سازد. ما نمى‏توانیم با یك بار خواندن، به این درجه از خوشبختى برسیم؛ هر چند در این یك‏بار، دقت فوق العاده به كار بریم.


6. همچنین وى معتقد است كه اگر بخواهیم از كتابى كه خوانده‏ ایم، نظر صحیحى پیدا كنیم، باید درباره آن گفت‏گو كنیم. كتاب‏هاى خوب، افق گفتگوهاى پرثمر را به روى ما مى‏گشایند و این، همان چیزى است كه ما آن را مباحثه مى‏نامیم.


7. در كتاب «500 نكته درباره مطالعه» آمده است: یكى از روش‏هاى خوب مطالعه، استفاده از یادداشت بردارى است. فقط توجه كنید كه به جاى یادداشت، رونویسى نكنید! طرح‏هاى گوناگون بریزید؛ نكات مهم یادداشت را برجسته‏ تر بنویسید و اگر مطلبى را درك نمى‏كنید، به صورت سؤال یادداشت بردارید.


8. در كتاب «روش‏هاى تسریع در خواندن و درك» پیشنهاد شده است كه هنگام مطالعه، ابتدا خلاصه مطلب را كه اغلب در ابتداى مقاله یا كتاب آمده است، بخوانید؛ سپس عنوان‏ها و فهرست اجمالى كتاب را مطالعه كنید و بعد چند سطر از ابتداى هر عنوان را مطالعه كنید؛ زیرا مهم‏ترین مطالب، معمولاً در همین خطوط ابتدایى هستند و سرانجام سایر توضیحات و تفاسیر كتاب را بر اطلاعات خود بیفزایید.


9. از همان زمان مطالعه، براى به كار بستن آن چه مى‏آموزید، برنامه‏ریزى كنید. به قول تولد، «مطالعه و عمل نكردن، مانند شخم زدن و بذر نپاشیدن است».


10. بیكن جمله زیبایى در این باره دارد؛ «برخى كتاب‏ها را باید چشید؛ بعضى دیگر را باید بلعید و قلیلى را هم باید جوید و هضم كرد.

كارآیى مطالعه‏


1. كیفیت مطالعه را بالا ببرید؛ به روخوانى سطحى در حالت پراكندگى فكر قناعت نكنید و با مفهوم و معناى مطلب، ارتباط برقرار سازید تا آن چه را كه مورد نیاز است، به خوبى درك كنید.


2. حجم مطالعه، حواس شما را پرت نكند؛ مطالعه بیشتر و سریع‏تر، تنها بهانه ‏اى براى بیشتر دانستن است؛ پس ابتدا آن چه را مى‏خواهید بدانید و بفهمید، برداشت كنید و آن گاه با كلمات «سرعت» و «بیشتر» وسوسه شوید.


3. قبل از آن كه از موضوع اصلى كتاب منحرف شوید و به مطلب دیگرى بپردازید، قسمت‏هایى را كه دوست دارید به خاطر بسپارید، مشخص كنید.


4. حتماً براى مطالعه خود برنامه ‏ریزى داشته باشید. این كه قصد یادداشت بردارى دارید یا خیر، در مورد چه موضوعى باید تمركز كنید، چه سؤالاتى در ذهن دارید كه در این كتاب جواب آنها را مى‏جویید و...، همه باید از قبل برنامه‏ ریزى شده باشند.


5. باید كتابى كه مطالعه مى‏كنید، مختص به خود شما باشد تا به راحتى در آن علامت‏گذارى و نكته نویسى كنید. استفاده از مداد یا ماژیك رنگى، به شما امكان مى‏دهد تا در مراجعه مجدد به كتاب، بهره بیشترى ببرید؛ هر چند نباید این خطوط رنگى، استفاده شما را از سایر خطوط كتاب كاهش دهد.


6. هنگام مطالعه، همواره یك قلم در دست داشته باشید؛ زیرا مطالعه، آنگاه كارآیى مطلوب مى‏یابد كه همراه با مطالعه سؤالات، ذهن خود را با آموزه ‏هاى كتاب تطبیق دهید و در حاشیه آن یادداشت كنید.


7. میان مطالعه و سایر كارهاى خود، تعادلى به وجود آورید تا هم از خواندن خسته نشوید و هم تجربه و عمل را به بهره‏ ورى مطالعه خود بیفزایید.


8. مطالعه پراكنده، با موضوعات گوناگون و متناقض، موجب كاهش بهره‏ ورى شما مى‏شود؛ سعى كنید در نوع كتابى كه براى مطالعه انتخاب مى‏كنید، مطالعات قبلى خود را در نظر آورید تا نظم فكرى شما به هم نخورد.


9. اگر بتوانید از هر كتابى كه مى‏خوانید، نكات مهم و كلیدى آن را خلاصه بردارى كنید، بر كارآیى مطالعه شما مى‏افزاید. این راهكار، آنگاه ارزشمندتر مى‏شود كه خواننده به زبان و عبارات خودش، مطالب را یادداشت كند.


10. به یاد داشته باشید كه علاقه و انگیزه، در مورد مطلبى كه براى مطالعه انتخاب كرده ‏اید، به بهره ‏ورى شما از آن چه مى‏خوانید، بسیار مى‏افزاید.


11. گاهى قرار دادن یك پاداشِ مشروط براى مطالعه حجم خاصى از كتاب، به هیجان و لذت مطالعه مى‏افزاید و نوعى اثر تشویقى بر فرد مى‏گذارد. این پاداش‏ها، مى‏تواند دیدن یك برنامه تلویزیونى، رفتن به مكانى خاص، انجام یك فعالیت مورد علاقه یا حتى خوردن یك خوراكى مورد علاقه باشد؛ مشروط بر این كه میزان تعیین شده، مطالعه شده باشد.


12. رنگ كاغذ، رنگ قلم، نحوه نشستن، فاصله چشم با كتاب، نور محیط و سایر شرایط مكانى نیز در كارآیى مطالعه شما كاملاً مؤثرند.

تمركز مطالعه‏


دكتر خادمى در كتاب «مطالعه روشمند»، نكاتى را براى ایجاد تمركز حواس لازم مى‏داند كه عبارتند از:


1. علاقه به موضوع مورد مطالعه، یكى از علل مهم ایجاد تمركز و دقت در حین مطالعه است.


2. هماهنگى اراده و تخیل نیز در این رابطه كارساز است؛ به عبارت دیگر، چشمان فرد بر صفحه كتاب و افكارش در حال پرواز به دور دست‏ها نباشد.


3. برخى مسائل جسمى و روحى نیز مى‏توانند تمركز فرد را بر هم بزنند؛ مانند گرسنگى، تشنگى، بیمارى، نگرانى و اضطراب.


4. برخى مسائل محیطى نیز از عوامل برهم زننده تمركزند؛ مانند سروصداى زیاد، نور زیاد یا كم، لباس نامناسب و... .
آقاى حق جو در كتاب «روش‏هاى تسریع در خواندن و درك»، چند نكته مهم دیگر را نیز بر این فهرست مى‏افزاید كه عبارتند از:


5. یكى از مهم‏ترین عوامل بر هم خوردن تمركز، عجله و شتاب است. این حالت، سطح مطالعه را كاهش مى‏دهد و تمركز را بر هم مى‏زند.


6. یكى از مسائل قابل توجه دیگر، سنگینى معده و سیرى بیش از حد است و به قول حضرت رسول اكرم صلى‏الله‏ علیه‏ وآله، «پرى معده و سیرى زیاد، به وجود آورنده حماقت است». این، همان خواندن و نفهمیدن و به عبارتى، عدم تمركز و عدم ارتباط، با مفهوم كتاب است.


7. انتخاب زمان مناسب، از عوامل ایجاد تمركز است؛ مثلاً پس از استراحت، خصوصاً در صبحگاهان، بهترین حالت تمركز و ساعات خستگى و كسالت، نامناسب‏ترین اوقات، براى تمركزند؛ البته در صبحگاهان، لازم است قدرى ورزش كنید تا بدن آمادگى لازم را به دست آورد.


8. نظم و انضباط در نوع، ساعت و مكان مطالعه، همگى از عوامل ایجاد كننده تمركز مى‏باشند.

 

سرعت مطالعه


1. دكتر فیل ریس پیشنهاد مى‏كند كه اگر قصد دارید سرعت مطالعه را افزایش دهید، حتماً ابتدا به فهرست كتاب نظرى دقیق بیندازید تا نسبت به موضوعات كلى كتاب آگاهى پیدا كنید.


2. تند خوانى، همیشه مناسب نیست و در مطالبى كه به تعمق و تأمل نیاز دارد، اصلاً نباید به كار گرفته شود.


3. مغز ما همیشه تندتر از بیان ما كلمات را دریافت مى‏كند؛ براى افزایش سرعت، سعى كنید عادت بلند خوانى كتاب را ترك كنید.


4. تمرین كنید تا به جاى درك لغت به لغت یك جمله، به درك گروهى لغات عادت كنید.


5. به نظر نویسنده كتاب «تسریع در خواندن و درك»، یكى از عوامل كندخوانى، برگشت است؛ یعنى آن كه فرد مرتب نگاه خود را به خطوط پیشین بر گرداند. این كار، تمركز فرد را از میان مى‏برد و وقت زیادى را تلف مى‏كند. هنگام مطالعه، چشم باید به طور مستقیم و به موازات صفحه حركت كند و از پریدن به سطرهاى بالا و پایین، دورى جوید.


6. كسانى كه با انگشت خط مورد مطالعه را دنبال مى‏كنند، باید این عادت را ترك كنند؛ زیرا در تند خوانى، فقط چشم كار مى‏كند، نه دست و زبان.


7. نویسنده كتاب «مطالعه روشمند»، بر این باور است كه حتى تكان دادن سر هنگام مطالعه، از سرعت مطالعه مى‏كاهد؛ پس بهتر است كه این گونه بگوییم: در تند خوانى، فقط چشم كار مى‏كند؛ نه دست، نه زبان و نه سر. براى دیدن همه صفحه كتاب، اصلاً به حركت سر نیازى نیست؛ صفحه، خود در دامنه بینایى قرار دارد.


8. وى از مشكل دیگرى به نام «خالى خوانى» نام مى‏برد كه عبارتست از: سرگردانى چشم در حاشیه سفید كتاب یا لابه‏ لاى خطوط و یا هر قسمت غیر مفید صفحه. این حالت را دیدن غیر مفید نیز مى‏گویند و موجب كاهش سرعت مطالعه مى‏شود.


9. حتى نوع ورق زدن نیز به صرفه‏ جویى در وقت كمك مى‏كند. ورق زدن درست آن است كه با دست چپ واز گوشه بالایى صفحه صورت گیرد و چند لحظه قبل از پایان صفحه، دست براى ورق زدن آماده باشد. كسانى كه با دست راست و از گوشه پایینى صفحه ورق مى‏زنند، از سرعت و تمركز خود مى‏كاهند .

منبع :

http://www.tebyan.net/index.aspx?pid=934&articleID=441755

برای پرهیز از انواع عقاید احمقانه چگونه رفتار کنیم؟

برای پرهیز از انواع عقاید احمقانه چگونه رفتار کنیم؟


 برای پرهیز از انواع عقاید احمقانه ای که نوع بشر مستعد آن است، نیازی به نبوغ فوق بشری نیست. چند قاعده ساده شما را اگر نه از همه خطاها، دست کم از خطاهای ابلهانه باز می‌دارد.اگر موضوع چیزی است که با مشاهده روشن میشود، مشاهده را شخصاً انجام دهید. ارسطو می‌توانست از این باور اشتباه که خانمها دندانهای کمتری از آقایان دارند با یک روش ساده پرهیز کند: از خانمش بخواهد که دهانش را باز کند تا دندانهایش را بشمارد. او این کار را نکرد چون فکر می‌کرد می‌داند. تصور کردن این که چیزی را می‌دانید در حالی که در حقیقت آن را نمی‌دانید، خطای مهلکی است که همه ی ما مستعد آن هستیم. من باور دارم که خارپشتها سوسکهای سیاه را می‌خورند، چون به من این طور گفته اند؛ اما اگر قرار باشد کتابی درباره‌ی عادات خارپشتها بنویسم، تا زمانی که نبینم یک خارپشت از این غذای اشتهاکورکن لذت می‌برد، مرتکب چنین اظهار نظری نمی‌شوم. در هرحال، ارسطو کمتر از من محتاط بود. نویسندگان باستان و قرون وسطا اطلاعات جامعی درباره تک‌شاخ‌ها و سمندرها داشتند. با وجود آن که هیچکدامشان حتا یک مورد از آنها را هم ندیده بودند، یک نفر هم احساس نکرد لازم است از ادعاهای جزمی درباره‌ی آنها دست بردارد.اغلب موضوعات از این ساده‌تر به بوته‌ی آزمایش در می‌آیند. اگر مثل اکثر مردم شما ایمان راسخ پرشوری نسبت به برخی مسائل دارید، روشهایی وجود دارد که می‌تواند شما را از تعصب خودتان با خبر کند. اگر عقیده‌ی مخالف، شما را عصبانی می‌کند، نشانه آن است که شما ناخودآگاه می‌دانید که دلیل مناسبی برای آنچه فکر می‌کنید، ندارید. اگر کسی مدعی باشد که دو بعلاوه‌ی دو می‌شود پنج، یا این که ایسلند در خط استوا قرار دارد، شما به جای عصبانی شدن، احساس دلسوزی می‌کنید، مگر آن که اطلاعات حساب و جغرافی شما آن قدر کم باشد که این حرفها در افکار شما تزلزل ایجاد کند.اغلب بحثهای بسیار تند آنهایی هستند که طرفین درباره‌ی موضوع مورد بحث دلایل کافی ندارند. شکنجه در الاهیات به کار می‌رود، نه در ریاضیات؛ زیرا ریاضیات با علم سر و کار دارد، اما در الاهیات تنها عقیده وجود دارد. بنابراین هنگامی که پی می‌برید از تفاوت آرا عصبانی هستید، مراقب باشید؛ احتمالاً با بررسی بیشتر درخواهید یافت که برای باورتان دلایل تضمین کننده ای ندارید.

یک راه مناسب برای این که خودتان را از انواع خاصی از جزمیت خلاص کنید، این است که از عقاید مخالفی که دوستان پیرامونتان دارند آگاه شوید. وقتی که جوان بودم سالهای زیادی را دور از کشورم در فرانسه، آلمان، ایتالیا و ایالات متحده به سر بردم. فکر می‌کنم این قضیه در کاستن از شدت تعصبات تنگ نظرانه ام بسیار مؤثر بوده است. اگر شما نمی‌توانید مسافرت کنید، به دنبال کسانی بگردید که دیدگاههایی مخالف شما دارند. روزنامه های احزاب مخالف را بخوانید. اگر آن افراد و روزنامه ها به نظرتان دیوانه، فاسد و بدکار می‌آیند، به یاد داشته باشید که شما هم از نظر آنها همینطور به نظر می‌رسید. با این وضع هر دو طرف ممکن است بر حق باشید، اما هر دو نمی‌توانید بر خطا باشند. این طرز فکر زاینده نوعی احتیاط است.برای کسانی که قدرت تخیل ذهنی قوی دارند، روش خوبی است که مباحثه ای را با شخصی که دیدگاه متفاوتی دارد در ذهن خود تصور کنند. این روش در مقایسه با گفتگوی رودررو یک فایده و تنها یک فایده دارد و آن این که در معرض همان محدودیتهای زمانی و مکانی قرار ندارد. مهاتما گاندی راه آهن و کشتیهای بخار و ماشین آلات را محکوم می‌کرد، او دوست می‌داشت که تمام آثار انقلاب صنعتی را خنثی کند.شما ممکن است هرگز این شانس را نداشته باشید که با شخصی دارای چنین عقایدی روبرو شوید، زیرا در کشورهای غربی اغلب مردم با دستاوردهای فن آوریهای جدید موافقند. اما اگر شما می‌خواهید مطمئن شوید که در موافقت با چنین باور رایجی بر حق هستید، روش مناسب برای امتحان کردن این است که مباحثه ای خیالی را تصور کنید و در نظر بگیرید که اگر گاندی حضور می‌داشت چه دلایلی را برای نقض نظر دیگران ارائه می‌داد. من گاهی بر اثر این گونه گفتگوهای خیالی واقعاً نظرم عوض شده است؛ به جز این، بارها دریافتم که با پی بردن به امکان عقلانی بودن مخالفان فرضی، تعصبات و غرورم رو به کاستی می‌گذارد.نسبت به عقایدی که خودستایی شما را ارضاء می‌کند، محتاط باشید. از هر ده نفر، نه نفر چه مرد و چه زن قویاً معتقدند که جنسیتشان برتری ویژه ای دارد. دلایل زیادی هم برای هر دو طرف وجود دارد. اگر شما مرد باشید می‌توانید نشان دهید که اغلب شعرا و بزرگان علم مرد هستند؛ اگر زن باشید می‌توانید پاسخ دهید که اکثر جنایتها هم کار مردان است. این پرسش اساساً حل شدنی نیست، اما خودستایی این واقعیت را از دید بسیاری از مردم پنهان می‌کند.همه ما، اهل هر جا که باشیم، متقاعد شده ایم که ملت ما برتر از سایر ملتهاست.*(نمونه:همین موج های ناسیونالیستی در فیس بوک ،صفحاتی که ایرانی و ایرانیان را تافته جدا بافته و پادشاهان گذشته  و هنر را تنها نزد آنان میدانند و بس/نظایر آن)* ما با وجود دانستن این که هر ملتی محاسن و معایب خاص خودش را دارد، معیارهای ارزشیمان را به گونه‌ای تعریف می‌کنیم که ثابت کنیم ارزشهایمان مهمترین ارزشهای ممکن هستند و معایبمان تقریباً ناچیزند. در اینجا دوباره انسان معقول می‌پذیرد که با سوالی روبروست که ظاهراً جواب درستی برای آن وجود ندارد. دشوارتر از آن، این است که بخواهیم مراقب خودستایی بشر به واسطه‌ی بشر بودنش باشیم، زیرا ما نمی‌توانیم با ذهن غیربشری مباحثه کنیم. تنها راهی که من برای برخورد با این نوع خودبینی بشر سراغ دارم، این است که به خاطر داشته باشیم بشر جزء ناچیزی از حیات سیاره کوچکی در گوشه کوچکی از این جهان است و همانطور که می‌دانیم در دیگر بخشهای کیهان هم ممکن است موجوداتی باشند که نسبت بزرگیشان

به ما مثل نسبت بزرگی ما به یک ستاره دریایی است

مقاله از برتراند راسل/*بر متن اضافه شده است. /شاد باشید.

منبع :

http://bonsorkh.blogfa.com/post-38.aspx

مباحثه سنتی دیرینه

 مباحثه سنتی دیرینه

از رذایل و زشتی هایی که مباحثه را ضایع می سازد باید پرهیز کرد که بعضی از آنها عبارتند از:  تکبر، خود بزرگ بینی، عجب و خودستانی، ریا، حسد، رقابت، خود را تزکیه کردن و جاه طلبی و امثال آنها .

سعدی(علیه الرحمه) می گوید:

«سه چیز پایدار نماند: مال بی تجارت و  علم بی بحث و مُلک بی سیاست»

از جمله عواملی که باعث رسوخ در ذهن میگردد و دانشجو را در یادگیری صحیح کمک می کند، مباحثه و مناظره علمی است، البته به شرط آنکه آداب و آیین مناظره رعایت شود و دانشجو یان ازاین رهگذربه حقیقت دانش برسند نه اینکه وسیله ای برای برتری جویی، اظهار فضل و دیگر آفات مناظره شود.

باکمال تاسف امروزه مباجثه کردن جایگاه خود را در میان دانشجویان به دست نیاورده و جز طلاب حوز ه ای علمیه، دیگر دانشجویان دانشگاه های رسمی کشور غالباً از آن محرومند. البته حتی در میان حوزویان نیز امروزه اهمیت گذشته را ندارد و بساری از اینان بی آنکه درس های خود را مباحثه نمایند به مراحل بالا می رسند.

در این قسمت پیش از همه چیز انگیزه مباحثه را بیان کنیم:

هدف مباحثه باید تنها «حقیقت جوئی» و دانش طلبی باشد نه چیز دیگر. نباید هدف بحث به کرسی نشاندن و اثبات سخن خود باشد، و یا همیشه به سخن هم مباحثه ای به دید سخنی باطل نگریسته شود. اگر هدف مباحثه، کسب حقیقت و دانش صحیح نباشد بی شک وارد ستیزه جویی و مراء می گردند و این امر در اسلام بسیار ناپسند و مذموم است.

دراینجا باید به 4 فایده اساسی مباحثه اشاره کنیم:

1- نقش مباحثه که مباحث به طور جدی در ان طرح می گردد، باعث می گردد که دانسته ها در ذهن ثابت شود و پس از مباحثه غالباً آن دانش فراموش نمی شود. این و یژگی خاص مباحثه است و در غیر این صورت چون مطالعه و درس یک طرفه است، مطالب به راحتی قابل حفظ نیست و اگر حفظ شود، خیلی زود به فراموشی سپرده می شود. سخن سعدی را در این باره در اغاز بحث ذکر کردیم.

2- هنگامی که مطالبی در میان دو کس بحث می شود بسیاری از جوانب پیچیده آن که چه بسا بر ما پوشیده بود، روشن می شود و ما از جهل مرکب خارج می شویم؛ زیرا در مباحثه پرسش و پاسخ ها و اشکال گیری های میان طرفین باعث میشود که به اشتباه خود پی ببریم. البته این هنگامی است که منصفانه مباحثه کنیم و بر جهل خود به خاطر عدم پذیرش حق اصرار نورزیم.

3- گاهی ما منشا خیر و برکت برای دیگری و یا دیگران می شویم؛ یعنی در حین مباحثه، ای بسا چیزی که ما می دانیم ولی هم مباحثه ای از آن غافل می شود و مباحثه باعث می گردد که از اجر و پاداش تعلیم و آموزش به دیگران هم بهرمند شویم و مشمول اجر و پاداش معلمان گردیم.

4- گاهی هم، مباحثه باعث می شود که مطلب نافهمیده ای را دریابیم یعنی به نادانی خود پی ببریم. اگر چه در مباحثه به آن نرسیم و پاسخ آن را نیابیم ولی همین که مباحثه زمینه ساز این امر شده خود نعمتی بزرگ است و ما می توانیم پس از مباحثه مساله را از استاد یا..... سوال کنیم.(1)

5- مباحثه باعث ایجاد دقت در تحصیل و سرعت در انتقال می شود.

آداب مباحثه

مباحثه علمی بین طلاب والامقام که حکایت از تبادل افکار و آراء در درس می نماید به عنوان بخشی وعضوی از پیکره نظام طلبگی تلقی می شود. مباحثه وگفتگوی دو یا چند نفره آداب و شرایط قابل توجهی دارد که به بعضی از موارد آن می پردازیم:

1- بحث کننده در مقام اثبات حرف خود نباشد، بلکه مقید به بیان واقعیت موجود در بحث باشد و اگر متوجه اشتباه خود در بحث شد اذعان و اعتراف کند.

2- اغراق گویی و تحریف در مطالب جایز نیست، مباحثه کننده نباید برای آنکه حرف خود را به کرسی بنشاند مطالب را کم و زیاد کند و از دایره بحث خارج شود.

3- مباحثه کنند نباید به منظور غلبه و یا اظهار فضل بر طرف بحث خود کند.

4- از رذایل و زشتی هایی که مباحثه را ضایع می سازد باید پرهیز کرد که بعضی از آنها عبارتند از:  تکبر، خود بزرگ بینی، عجب و خودستانی، ریا، حسد، رقابت، خود را تزکیه کردن و جاه طلبی و امثال آنها .

و از همه آنها زشت تر که یکی دیگر از آفات مباحثه محسوب می شود جدال و پرخاشگری است؛ طرفین بحث باید مواظب باشند که به هیچ وجه مدار بحث وگفتگو را به ستیزه جویی و سماجت نرسانند بدین علت که گذشته از زشتی عمل ممکن است به صورت عادت و طبیعت دوم در شخص یا اشخاص در آید و در آینده هر حرفی را بخواهد با جدال و خشونت به دیگران ثابت کنند.

امیر المومنین علی علیه السلام می فرماید:

«ایاکم والمراء و خصومۀ فانهما یمرضانٍ القلوب علی الاخوان و ینبتُ علیها النفاق»(2)


از ستیزه جویی و خصومت برحذر باشید زیرا این دو حالت، قلب انسان را نسبت به برادران ایمانی بیمار می سازد. و نفاق و دورویی را در دلها ریشه دار می نماید.(3)

سید مهدی موسوی گروه حوزه علمیه

منابع

1- اخلاق دانشجویی، نجفعلی میرزایی.

2- فروع کافی، ج3، ص409.

3- منش طلبگی، سید کاظم ارفع،تهران، فیض کاشانی، 1375، ص29.

منبع :

http://www.tebyan.net/hawzah/hawzah_education/2010/1/23/113634.html

مهارت های مباحثه

مهارت های مباحثه

مباحثه را می توان "بازگویی درس برای دیگران" تعریف کرد، چنان که می توان از آن به تدریس محدود و غیر رسمی تعبیر نمود. مباحثه عمدتاً اسلامی و نشات گرفته از فرهنگ اسلام است ، هرچند نشانه هایی از موجود مباحثه در میان سایر ملل نقل شده است، بدون تردید در فرهنگ اسلام، ارزش خاصی پیدا کرده است. از این رو برخی از بزرگان در مقدس ترین ساعات از بهترین زمانها «شب قدر در ماه مبارک رمضان » به "مذاکرۀ العلم" سفارش کرده، آن را افضل دانسته اند.(1) تقویت بیان و حافظه، گویا شدن زبان، ثبت و ضبط مطالب در ذهن، توجه به اشکالات، راه یابی به برخی پرسشها و پاسخ آن ها، شکوفا شدن استعداد، بالا رفتن نیروی نقد و بررسی و بهره بردن از افکار دیگران، از جمله فوایدی است که بر مباحثه و مذاکرات علمی متربت است.

در این بهره بردن طلاب قوی و غیر قوی شریک هستند. البته بهره بردن از مباحث بستگی  به نکاتی دارد؛ که ذیلاً توضیح بیش تری داده می شود.

زمان مباحثه

زمان مباحثه می تواند قبل از رفتن به درس روزانه باشد؛ اما مناسب ترین وقت مباحثه، پس از پشت سر گذاشتن مراحلی است که  قبلاً برای مطالعه بیان کردیم. البته یاداشت کردن نکات درس بهتر است بعد از مباحثه صورت گیرد، لکن بقیه مراحل بایستی قبل از مباحثه انجام گیرد. پس بهترین زمان مباحثه بعد از مطالعه و قبل از گرفتن درس جدید می باشد.

مکان مباحثه

مکان مباحثه شرط خاصی ندارد؛ هر جا که آرام و موجب صفای روح باشد برای مباحثه مناسب است. معروف است که علمای قدیم یونان سعی می کردند مباحث علمی خود را نزدیک قبور بزرگان مطرح کنند؛ زیرا معتقد بودند که ارواح بزرگان بر روح آنها موثر است. بدون ترید این که علمای ما معمولاً مباحثه خود را نزدیک حرم ائمه اطهار (علیه السلام) یا نزدیک قبور علما انجام میدادند، صرفاً به خاطر کمبود مکان مناسب نبوده است؛ اما این نکته از نگاه آنها دور نبوده است که نزدیک شدن به یک روح بزرگ باعث تاثیر پذیری از آن روح می گردد.

شیوه مباحثه

مباحثه به شیوه های مختلفی صورت می گیرد:

گاهی مباحثه به این شکل است که افراد خط به خط مطلب را می خوانند و معنای می کنند (معمولاً در مقطع سطح این گونه است)؛ بعضاً کتاب را می بنند و بحث می کنند. به نظر می رسد بهترین روش در مباحثه همان روشی است که برای تدریس باید انجام شود؛  یعنی مباحثه واقعاً شبیه کلاس درس باید باشد. به عبارت دیگر همان طور که مثلاً استاد درس را چنین شروع می کند: امروز سه مطلب داریم؛  مطلب اول این است، مطلب دوم و مطلب سوم آن؛ سپس مطالب را توضیح و در ادامه بر متن کتاب تطبیق می دهد؛ در مباحثه هم مناسب است که همین شیوه صورت بگیرد، مطلب دوم به دنبال مطلب اول و مطلب سوم به دنبال مطلب دوم طرح و بحث گردد. این شیوه پسندیده و مفید برای مباحثه است.

پس مباحثه درس باید به طریقی صورت بگیرد که استاد باید تدریس نماید؛ البته همراه نقد و بررسی و اظهار نظر از خود و بیان مطالب کتاب های جنبی و حواشی مختلف همچنین است که طرف اصلی در هر مباحثه که گوینده و تقریر کننده درس است قبل از شروع مباحثه با قرعه معین شود تا زمینه حضور در بحث بدون مطالعه از بین برود؛ زیرا اگر چه فرض بر این است که طرف های بحث منظم  و متعهد به رعایت شرایط مباحثه از جمله مطالعه قبلی هستند؛ ممکن است این ذهنیت که امروزه، خواندن بحث نوبت من نیست، باعث مطالعه نکردن یا عدم دقت لازم در مطالعه گردد؛ از این رو مناسب است که قبل از شروع مباحثه گوینده بحث معلوم نباشد تا زمینه مزبور از بین برود.

شرایط هم بحث

نظم معقول، پای بندی به مقررات و شرایط مباحثه، اهل جدال و مراء نبودن، بهره بردن از تمامی توان و استعداد، از شرایط لازم مباحثه است.

برخی از شرایط دیگر، مانند قرار داشتن در یک پایه تحصیلی، قوی تر یا مساوی بودن هم بحث از شرایط ترجیحی مباحثه است؛ نه شرایط لازم و حتمی؛ زیرا اگر هر کس به دنبال هم بحث قوی تر باشد، مباحثه ای صورت نخواهد گرفت؛ چنانکه هم بحث مساوی هم کم پیدا می شود؛ ضمن این که دستیابی به فواید مباحثه، مستلزم داشتن هم بحث قوی تر یا مساوی نیست؛ از شیخ انصاری چنین نقل شده است که من گاهی از جوان ترین شاگردهایم به واسطه اشکالاتی که مطرح می کردند؛ مطلب می آموختم و اشکالات آن ها مرا به فکر وامی داشت؟

البته بدیهی است که مباحثه با قوی تر از خود نعمتی است که باید قدر آن را دانست.

ضمن اینکه باید در نظر داشت فرهنگ و اخلاق دینی به ما آموخته است که همیشه نباید نفع خود را در نظر گرفت و همه چیز را در قالب معادلات مادی و ریاضی ریخت. اگر محصلی با خدای خود معامله کند و برخی افراد ضعیف تر(البته منظم و کوشا) را در مباحثه خود بپذیرند، بدون شک خداوند اقدام او را بدونه پاسخ نمی گذارند. اگر خداوند به دانش پژوهی استعداد وافر داده است، باید بهره آن را به دیگران هم برساند: «زکاۀ العلم نشرۀ». البته هم بحث باید منظم  و مرتب باشد و طرف مقابل را به مباحثه تشویق کند. اگر هم بحث موجب سستی انسان گردد، یا در مباحثه به سخنان پراکنده بپردازد،  بهتر است سراغ هم بحث دیگری رفت.

اخلاق بحث

همچنین لازم است اخلاق هم بحث پسندیده باشد. از هم بحث تند خو و بد اخلاق و لجوج باید فاصله گرفت؛ زیرا انسان از اخلاق طرف مقابل تاثیر می پذیرد. گذشته از این شرایط، شرط دیگری به عنوان شرط اساسی مباحثه، مطرح نیست، هر چند ممکن است شرایط ترجیحی متعددی فرض نمود؛ اما همان طور که گفته شد، شرایط ترجیحی غیر از شرایط الزامی است.

تعداد هم بحث

اصولاً نمی توان عدد خاصی برای شرکت کننده در بحث پیشنهاد داد؛ در روال طبیعی سه نفر بهترین تعداد است؛ به ویژه اگر افراد شرکت کننده در مباحثه در سه رتبه: قوی، متوسط  و ضعیف باشند.(2)

فرآوری: سید مهدی موسوی گروه حوزه علمیه

منابع

1- مفاتیح الجنان، اعمال شب بیست و یکم و بیست و سوم رمضان.

2- صراط(هدایت تحصیلی طلاب و دانش پژوهان، ابوالقاسم علیدوست، قم، دارالفکر، 1387، ص72.

منبع :

http://www.tebyan.net/index.aspx?pid=113941

کم گوی و گزیده گوی چون در

کم گوی و گزیده گوی چون در

انسان از لحظه تولد می کوشد تا با دیگران ارتباط برقرار کند. در چنین کوششی او بعدها یاد می گیرد که از زبان، برای ارتباط با دیگران بیشترین استفاده را ببرد و در برابر پدیده های جهان هستی، از خود واکنش نشان دهد.
زبان، بهترین وسیله ای است که می تواند تصورات ذهنی یک فرد را به دیگری منتقل کند. با کمک زبان، ما اهداف، احساسات و آرزوهای خود را برای دیگران بیان می کنیم. با زبان می آموزیم و به دیگران یاد می دهیم. زبان، آزادی انسان از قفس تنگ حواس است. انسان یک هستی اجتماعی و سخنور است و زبان از امتیازهای ویژه اوست. زبان، دل و ذهن را پیوند می دهد. می گویند <زبان لباس اندیشه است> و اندیشه گرانبهاترین سرمایه انسانی است. سخن گفتن، راه را برای پدیدار شدن سرمایه های فکری هموار می کند. زبان امانتی از طرف خداوند است که به انسان سپرده می شود تا به وسیله آن، راه تکامل خویش را بپیماید. بنابراین نحوه استفاده از زبان و کاربرد آن بسیار مهم است، به گونه ای که گاهی اولیاء دین و اندیشمندان، سکوت و زبان در کام کشیدن را از به کار بردن آن بیشتر توصیه کرده اند.
ما در این مطلب می خواهیم بدانیم چگونه و چه زمانی باید از زبان استفاده کرد؟ چه زمانی باید سکوت اختیار کرد؟ چرا بزرگان و اندیشمندان این همه سکوت و کم گفتن را توصیه کرده اند؟ و چگونه باید به حرف و سخن دیگران گوش کرد؟ به این گفته ها توجه کنید:

نجات مؤمن، در نگه داشتن زبانش است.
(حضرت محمد(ص))

خاموشی و سکوت، باغ اندیشه است.
(حضرت علی(ع))

سکوت و کم حرفی، یکی از راه های دریافت علم و دانش است
(امام رضا(ع))

روشن تر از خاموشی، چراغی ندیدم و سخنی به از بی سخنی نشنیدم
(بایزید بسطامی)

مهارت سکوت، غالباً بیشتر از مهارت حرف زدن، ارزش اثرگذاری دارد چرا که <سکوت از هر آوازی خوش تر است>
(کریستینا روستی)

مهاتما گاندی می گوید <سکوت اوج تکلم است.> با سکوت می توان پیام خود را به دیگران منتقل کرد. گاهی سکوت بیش از تمام حرف ها مقصود را بیان می کند. دکتر علی شریعتی می گوید: <سرمایه هر دلی، حرف هایی است که برای نگفتن دارد.> و به تعبیر بزرگی دیگر، <سکوت دانا، حاصل جمع فریادهای اوست.> در هر صورت خاموشی زبان، سایه سلامت انسان است.
اصلاً می گویند شیواترین سخن فرزند، زیباترین سکوت است. یک مثل هندی نیز می گوید: سکوت، هرگز اشتباه نمی کند.

سخن در زبانی خردمند چیست؟

کلید در گنج صاحب هنر
چو در بسته باشد نداند کسی
که گوهر فروش است یا پیله ور
(سعدی)

سخن گفتن، تنها علم و دانش و آگاهی گوینده را نشان نمی دهد، بلکه آینه شخصیت اوست.
تا مرد سخن نگفته باشد
عیب و هنرش نهفته باشد
اما برخلاف تمام توصیه ها به سکوت، انسان ناگزیر است در زندگی از زبان استفاده کند. بنابراین نحوهِ استفاده کردن از آن مهم است. گفته های بزرگان نشان می دهد که سخن گفتن باید مبتنی بر فکر، عقل و منطق باشد.
حضرت علی(ع) می فرماید: فضیلت انسان زیر زبانش نهفته است.

سخن چون برابر شود با خرد
روان سراینده رامش برد
زبان در سخن گفتن آژیر کن
کمان خرد را سخن تیر کن
(فردوسی)

سخن خوب گفتن، دلیل وفور عقل و خرد آدمی است. (رسول خدا(ص))

<دیل کارنگی>، اندیشمند معاصر، می گوید: سخن و سخن راندن نوعی سفر است که باید به مقصد برسد، به همین دلیل پیش از سفر، باید انسان نقشه ای داشته باشد. مسافر بی نقشه و بی هدف در پایان سفر به جایی نمی رسد.
در هر صورت زبان، در نزد انسان باید تابع اندیشه اش باشد و انسان به زبانش اجازه ندهد که قبل از اندیشه اش به راه افتد، چرا که گفته اند: <اندیشه کن، آنگاه سخن گوی تا از لغزش بر کنار باشی.>
مونتسکیو می گوید: <کسی که بدون فکر حرف می زند، صیادی را ماند که بدون نشانه گیری تیر خالی می کند.>

تا سخن گفته نشده است، سخنگو بر سخن خویش حکومت می کند، ولی همین که سخن گفته شد، سخن بر سخنگو حکم می راند.
(حضرت علی(ع))

هرگز قبل از فکر کردن حرف نزن و کاری انجام مده. (فیثاغورت)
سخن گفته دگر باز نیاید به زبان
اول اندیشه کند مرد که عاقل باشد
هندی ها مثلی دارند و می گویند: درباره هرچه می گویی فکر کن، ولی هرچه را فکر می کنی، بازگو نکن.

آنکه زبانش را نگه نمی دارد، سرانجام پشیمان می شود.
(لقمان حکیم)

انوشیروان نیز گفته است: یکبار پشیمان نشدم برای چیزی که به زبان نیاوردم، ولی بارهای ندامت بردم بر آنچه گفتم. یک مثل پاکستانی می گوید <عاقل، زبانش را در قلب و احمق، در دهان جای داده است.>

در هر صورت کم دانستن و پر گفتن مانند پول نداشتن و زیاد خرج کردن است.
(ناپلئون)

ژان کهنو گفته است: درود بر کسانی که هیچ نمی دانند، به شرط آنکه هیچ نگویند.
هر سخن که از دل و فکر برآید، بر دل نشیند و اگر از زبان به تنهایی برآید، از حد گوش تجاوز نکند.
حرف و سخن با منطق در هر فردی مؤثر است، حتی اگر آن را قبول نداشته باشد.
(فرانکلین)

حضرت علی(ع) در مورد سکوت پیامبر اکرم(ص) فرمود: سکوت آن حضرت در چهار چیز بود؛ در تفکر، تقدیر، حلم و حذر. تفکرش در باره دنیای فانی و عالم باقی بود. در تقدیر و اندازه گیری بر آن بود که همه مردم را به یک چشم ببیند و به گفته همه به یک نحو گوش دهد. صبور و بردبار بود، به طوری که از چیزی خشمگین یا متنفر نمی شد. حذر و پرهیزش نیز در چنگ اندازی به کارهای خیر و دوری از کارهای زشت بود.
در هر صورت سخن گفتن و سکوت کردن به موقع، گاه نشانه عقل است. سعدی گفته است: دو چیز طیره عقل است، دم فرو بستن به وقت گفتن و گفتن به وقت خاموشی.
همه این گفته ها مؤید آن است که انسان، باید یا درست حرف بزند و یا عاقلانه سکوت کند. فیثاغورث گفته است: یا خاموش باش یا حرفی بزن که از خموشی بهتر باشد.
همچنین آورده اند که:
مردی پیش پیامبر آمد و پرسید: ای پیامبر خدا، دانش چیست؟
فرمود: سکوت پیشی گرفتن و اندیشیدن.
پرسید: سپس چه؟ فرمود: گوش فرا دادن و شنیدن از دانایان.
پرسید: سپس چه؟ فرمود: به ذهن سپردن شنیده ها.
پرسید: سپس چه؟ فرمود: منتشر کردن آنها.

اگرچه در پیش خردمند خاموشی ادب است
به وقت مصلحت آن به که در سخن کوشی
(سعدی)

آن به که نگویی چو ندانی سخن ای را که
ناگفته بسی به بود از گفته رسوا
(ناصرخسرو)

امام زین العابدین(ع) نیز می فرماید: مؤمن سکوت می کند تا سالم بماند، سخن می گوید تا بهره مند شود.

خاموشی و سکوت آرایش دانا و پوشش نادان است (حضرت محمد(ص))

مؤمن سکوت اختیار می کند تا از لغزش ها برکنار بماند، اگر در مقام پرسش برمی آید، منظورش فهمیدن است و غرض او از سخن گفتن، زورگویی و فخرفروشی و تحمیل به دیگران نیست.
(حضرت علی(ع))

از جالینوس حکیم پرسیدند که بهترین آداب در محافل کدام است، گفت: اگر عالم باشد، دهان گشاید تا مایه علمش، مجهول نماند و اگر جاهل باشد، زبان ببندد تا پایه جهلش معلوم نشود.

وقت سخن مترس و بگو آنچه گفتنی است
شمشیر روز معرکه زشت است در نیام
(پروین اعتصامی)

از امام سجاد(س) پرسیدند: سکوت بهتر است یا سخن گفتن؟ پاسخ داد: برای هریک از آنها آفت هایی است، اگر سالم از آفت باشد، سخن گفتن بهتر از خاموشی است، برای اینکه خدای بلندمرتبه هیچ یک از پیامبران و جانشینان آنان را برای سکوت برنینگیخته، بلکه برای سخن گفتن (آگاهی و بیداری) فرستاده است.
اما سخن گفتن باید به حد ضرورت باشد. پیامبر اکرم(ص) نیز گفتاری فصیح و روشن داشت، نه بسیار کم سخن بود و نه پرگو، سکوت آن حضرت طولانی بود و بدون ضرورت حرفی به زبان نمی آورد. روزی به ابوذر فرمود: ای ابوذر هرچه را که در آن تو را بهره نیست، ترک کن و سخنی که فایده ای به حال تو ندارد، لب مگشا و زبان خود را مانند پول خود که در حفظ آن می کوشی، نگهداری نما. آن حضرت معتقد بود که زیبایی ِ سخن، به کوتاهی و اختصار است و می فرمود: اگر سخن گفتن، نقره باشد، سکوت طلا است.
حافظ می فرماید:
در بساط نکته دانان خودفروشی شرط نیست
یا سخن دانسته گو ای مرد بخرد یا خموش
و در جای دیگر می گوید:
با عقل و فهم و دانش داد سخن توان داد
چون جمع شد معانی گوی بیان توان زد
آموزه های دینی و فرهنگی در مورد پرهیز از زیاده گویی، پندهای بسیاری دارد.

حضرت علی(ع) می فرماید: پرگویی، آفت سخن است.

سخن از پر گفتن آفت بود
به کوتاه گفتن لطافت بود
چو بسیار نوشی تو آب زلال
سرانجام افتی به رنج و ملال
از آن حضرت داریم که فرمود: کسی که حرف می زند، می کارد و آن کس که می شنود، درو می کند.
می گویند: انسان های موفق، کم صحبت و خوب عمل می کنند و افراد پرحرف، به ندرت آدم های موفقی هستند. پاسکال گفته است: پرحرفی، مجال تفکر را از انسان می گیرد.

چو گفتار بیهوده بسیار گشت
سخنگوی در انجمن خوار گشت
ز دانش چو جان ترا مایه نیست
به از خامشی هیچ پیرایه نیست
(فردوسی)

افلاطون گفته است نادانی هرکس به دو چیز دانسته شود. اول خبر دهد و بگوید چیزی را که از او نپرسیده اند، دوم با سخن گفتن زیادتر از حد ضرورت.
معلم او سقراط نیز می گوید: اگر خاموش باشی تا دیگران به سخنت آرند، بهتر که سخن گویی و خاموشت کنند.

● بخش دوم وپایانی :
یکی از مسایل مهمی که در ارتباط میان انسان ها مهم است، گوش دادن به جای حرف زدن بیش از حد است.
گوته می گوید: سخن گفتن یک نوع احتیاج است، ولی گوش دادن هنر.
ما دو گوش و یک زبان داریم، برای اینکه بیشتر از حرف زدن، گوش بدهیم.(دیوژن)
کم گوی و بجز مصلحت خویش مگوی
چیزی که نپرسند، تو از پیش مگوی
دادند دو گوش و یک زبانت زآغاز
یعنی دو بشنو و یکی بیش مگوی
انسان ها با دو چشم و یک زبان به دنیا می آیند تا دو برابر آنچه می گویند، ببینند. اما برعکس، همان افرادی که کمتر دیده اند، بیشتر حرف می زنند و آنهایی که هیچ ندیده اند، درباره همه چیز اظهارنظر می کنند.(کولتون)
نادان را به از خاموشی نیست و گر این مصلحت بدانستی، نادان نبودی.(سعدی)
اصولاً انسان های بزرگ، گوش کردن و انسان های کوچک حرف زدن را به انحصار خود درمی آورند و به تعبیری، اشخاص اندیشمند، شنونده اند و اشخاص کوته نظر، گوینده.
کسی که حرف کمتری بزند و بداند چگونه به حرف دیگران گوش کند، بیشترین بهره را می برد. افراد عمیق و متفکر کمتر حرف می زنند و بیشتر سعی دارند شنونده خوبی باشند. افراد هر اندازه کوچکتر و کوته بین تر باشند، سعی دارند با پرحرفی و اندرز دادن به دیگران خود را بزرگ جلوه دهند، به همین خاطر است که هر کس بسیار گوید، مردم از او دوری می کنند.
برای آنکه بتوانیم ارتباط درست و مؤثری با دیگران برقرار کنیم، باید روش و سبک گوش دادن مؤثر را نیز یاد بگیریم. برخلاف تصور اولیه، شنیدن یک رفتار منفعلانه نیست، بلکه می تواند به صورت فعال درآید و با برخورد مناسبی برای صحبت های گوینده، نتیجه ای را در پی داشته باشد.
امام باقر(ع) می فرماید: خوب شنیدن را همچون خوب گفتن نیز فراگیرید.
هنر گوش دادن را فرا گیرید، فرصت ها گاهی به آهستگی در می زنند.(فرانک تایگر)
بسیاری از مشکلات موجود در برقراری ارتباط، به دلیل ضعف در گوش دادن است، آمارها نشان می دهد که یک شنونده به صورت طبیعی ممکن است تنها ۵۰ درصد از یک گفت وگو را متوجه شود و پس از دو روز فقط ۲۵ درصد از مطالبی را که به خاطر سپرده است، بازگو کند.
رعایت مواردی می تواند در برقراری یک ارتباط سازنده، با طرف مقابل مؤثر باشد. باید تمرکز داشت، بیشتر و جدی و با علاقه به حرف های طرف مقابل گوش داده، هرگز صحبت او را قطع نکرد و با تبسم و لبخند، نگاهی محبت آمیز به گوینده داشت. توجه به اشاره های غیرشفاهی از طرف مقابل، حفظ آرامش و پرهیز از عصبانیت، تأیید و تصدیق گفته های طرف مقابل با تکان دادن سر و دریافت اطلاعات دقیق از گوینده از طریق پرسشی ساده و یادداشت برداری، مهارت هایی هستند که برای درست گوش دادن می توان از آنها بهره برد.
برای اینکه بتوان ارتباط درست با گوینده داشت، باید مهارت های ارتباطی را شناخت و به کار برد. باید گفته های طرف مقابل را برای اطمینان از درک آن، ارزیابی و سبک و سنگین کرد و سپس با انعکاس یا ایراد مطالبی، احساسات طرف مقابل را تصدیق و یا تأیید کرد.
برای خوب گوش دادن سه مانع عمده را ذکر کرده اند؛ تصویر نادرست افراد از چرایی مذاکره، توجه نکردن به گفته های طرف مقابل و اندیشیدن به پاسخ و وجود صافی هایی که اجازه نمی دهند، همه چیز شنیده شود.
البته برای خوب گوش دادن، فواید زیادی ذکر کرده اند.
رعایت احترام و ادب، جلوگیری از پیش داوری، فهم مطلب با تمرکز، سریع به اصل مطلب رسیدن، جلوگیری از اختلاف و مشاجره و ایجاد محیطی همراه با آرامش و زیاد شدن محبت و تفاهم، مشخص شدن مشکل و راه حل آن، جمع بندی دقیق، مشخص شدن اشتراک های معانی و کاستن از مقاومت همه از فواید خوب گوش دادن هستند.
امید است که همه ما با سکوت و خاموشی گزیدن و سخن گفتن به وقت ضرورت و خوب گوش دادن به سخنان دیگران بتوانیم ارتباط بهتری با دیگران داشته و مناسبات انسانی خویش را بهبود بخشیم.

منبع :

http://www.lianst.ir/showthread.php?t=821

روشﻫﺎ و ﻓﻨﻮن ﺗــﺪرﯾﺲ  

  
 
روشﻫﺎ و ﻓﻨﻮن ﺗــﺪرﯾﺲ 


ﻣﺠﻤﻮﻋــﻪ ﺗــﺪاﺑﯿﺮي ﮐــﻪ ﺑــﺎ اﺳــﺘﻔﺎده از اﻣﮑﺎﻧــﺎت ﻣﻮﺟــﻮد ﺑــﺮاي رﺳــﯿﺪن ﺑــﻪ ﻫــﺪﻓﯽ ﻣــﻮرد اﺳــﺘﻔﺎده ﻗــﺮار ﻣﯿﮕﯿــﺮد،   
روش  ﮔﻔﺘــﻪ ﻣــﯽ ﺷــﻮد ﮐــﻪ ﻧﻬﺎﯾﺘــﺎ ﺑــﻪ ﯾــﺎدﮔﯿﺮي در ﻓﺮاﮔﯿــﺮان ﻣﻨﺠــﺮ ﻣــﯽ ﺷــﻮد  . ﻫــﺮ روش آﻣﻮزﺷــﯽ و ﺗــﺪرﯾﺲ
داراي ﻣﻌﯿﺎرﻫــﺎ و ﺷــﺮاﯾﻂ ﺧﺎﺻــﯽ اﺳــﺖ  ﮐــﻪ در زﯾــﺮ ﺑــﻪ ﺑﺮﺧــﯽ از اﯾــﻦ ﻣﻌﯿﺎرﻫــﺎ اﺷــﺎره ﻣــﯽ ﺷــﻮد   .ﯾــﮏ روش
ﻣﻄﻠﻮب،  اوﻻ و ﻗﺒﻞ از ﻫـﺮ ﭼﯿـﺰ ﺑﺎﯾـﺪ ﺑـﺎ ﭘﺎﯾـﻪ ﻫـﺎي ﺑﯿﻮﻟـﻮژﯾﮑﯽ و رواﻧـﯽ رﻓﺘـﺎر اﻧﺴـﺎﻧﻬﺎ ﻫﻤـﺎﻫﻨﮕﯽ داﺷـﺘﻪ ﺑﺎﺷـﺪ              .
ﺛﺎﻧﯿــﺎ داراي اﻋﺘﺒــﺎر و ارزش ﻣﻨﻄﻘــﯽ  و ﻫﻤﺴــﻮ و ﻫــﻢ ﺟﻬــﺖ ﺑــﺎ روﺷــﻬﺎي ﻣﻌﺘﺒــﺮ ﮐﺴــﺐ داﻧــﺶ ﺑﺎﺷــﺪ ، ﺛﺎﻟﺜــﺎ ﺑــﺎ    
اﺻﻮل و اﯾﺪه ال ﻫﺎي اﻧﺴﺎﻧﯽ ﻫﻤﺪم وﺳﺎزﮔﺎر ﺑﺎﺷﻨﺪ و ﺑﺎﻻﺧﺮه داراي ارزش و اﻋﺘﺒﺎر ﺗﺮﺑﯿﺘﯽ ﺑﺎﺷﺪ   .
ﻫــﺪف اﯾــﻦ ﻗﺴــﻤﺖ ، ﻣﻌﺮﻓــﯽ روش ﻫــﺎي ﻣﺘــﺪاول آﻣــﻮزش اﺳــﺖ . ﻣﻤﮑــﻦ ﺷــﻤﺎ ﻣﺮﺑﯿــﺎن در ﻣــﻮرد ﺳــﻼﻣﺖ ﻣﻄﺎﻟــﺐ
زﯾــﺎدي ﺑﺪاﻧﯿــﺪ وﻟــﯽ روش آﻣﻮزﺷــﯽ ﻣﻨﺎﺳــﺐ ﺑــﺮاي دﺳــﺘﯿﺎﺑﯽ ﺑــﻪ اﻫــﺪاف آﻣﻮزﺷــﯽ و اﻧﺘﻘــﺎل ﻣﻄﺎﻟــﺐ و داﻧــﺶ ﺑــﻪ 
ﻓﺮاﮔﯿــﺮان را ﺑﺨــﻮﺑﯽ ﻧﺪاﻧﯿــﺪ  .ﻏﺎﻟﺒــﺎً روش آﻣــﻮزش ﺑــﺮ اﺳــﺎس ﻣﯿــﺰان دﺳــﺘﯿﺎﺑﯽ ﻓﺮاﮔﯿــﺮان ﺑــﻪ ﻣﻄﺎﻟــﺐ و ﺑﻬــﺮه     
ﮔﯿــﺮي آﻧﻬــﺎ از دوره ﺗﻌﯿــﯿﻦ ﻣــﯽ ﺷــﻮد ﻓﺮاﮔﯿــﺮان ﺑــﺎ ﮔــﻮش ﮐــﺮدن ، دﯾــﺪن ، ﭘﺮﺳــﺶ و ﭘﺎﺳــﺦ و اﺟــﺮاي آﻣﻮﺧﺘــﻪ   
ﻫــﺎ ﻣﻄﺎﻟــﺐ را ﯾــﺎد ﻣــﯽ ﮔﯿﺮﻧــﺪ و ﺑــﺮ ﻫﻤــﯿﻦ اﺳــﺎس ﻫــﻢ روش آﻣﻮزﺷــﯽ ﻣﻨﺎﺳــﺐ اﻧﺘﺨــﺎب ﻣــﯽ ﺷــﻮد  . روش ﻫــﺎي
ﺗــﺪرﯾﺲ ﻓــﺮاوان و ﻣﺘﻌــﺪد ﻫﺴــﺘﻨﺪ ﮐــﻪ ﻫــﺮ ﮐــﺪام ﺷــﺮح ﻣﻔﺼــﻞ و ﻃــﻮﻻﻧﯽ دارد  ﻫــﺮ ﯾــﮏ از روش ﻫــﺎي آﻣﻮزﺷــﯽ 
ﺑــﻪ ﺗﻨﻬــﺎﯾﯽ ﻣﺰاﯾــﺎ و ﻣﻌــﺎﯾﺒﯽ دارد و از اﯾﻨﺮوﺳــﺖ ﮐــﻪ ﻏﺎﻟﺒــﺎً ﺑﮑــﺎرﮔﯿﺮي ﻣﺠﻤﻮﻋــﻪ اي از روش ﻫــﺎي ﺗــﺪرﯾﺲ و      
آﻣﻮزش ﺗﻮﺻﯿﻪ ﻣﯽ ﺷﻮد ﺗﺎ ﮐﺎرآﯾﯽ و اﺛﺮﺑﺨﺸﯽ ﺑﯿﺸﺘﺮي ﺑﻪ ﻫﻤﺮاه داﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ   .
ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ داﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﯿﺪ   :
ﻫﻨﮕﺎﻣﯽ ﮐﻪ ﮔﻮش ﻣﯽ ﮐﻨﯿﺪ ، ﻓﺮاﻣﻮش ﻣﯽ ﮐﻨﯿﺪ ؛  
ﻫﻨﮕﺎﻣﯽ ﮐﻪ ﻣﯽ ﺑﯿﻨﯿﺪ ؛ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﻣﯽ آورﯾﺪ ؛  
و ﻫﻨﮕﺎﻣﯽ ﮐﻪ اﻧﺠﺎم ﻣﯽ دﻫﯿﺪ ؛ ﯾﺎد ﻣﯽ ﮔﯿﺮﯾﺪ ؛  
ﭘﮋوﻫﺶ ﻫﺎ در زﻣﯿﻨﻪ “ﮔﻮش دادن” ﻧﺸﺎن ﻣﯽ دﻫﺪ ﮐﻪ   :
۶۰%  از وﻗﺖ ﻓﺮاﮔﯿﺮان در ﻣﺪارس اﺑﺘﺪاﯾﯽ و  90%  در دوره ﻫﺎي ﺑﺎﻻﺗﺮ و داﻧﺸﮕﺎه ﻫﺎ ﺻﺮف ﮔﻮش دادن ﻣﯽ
ﺷﻮد.ﺷﺎﮔﺮدان  ﺗﻨﻬﺎ ﻗﺴﻤﺖ ﻧﺎﭼﯿﺰي ازآﻧﭽﻪ را ﮐﻪ ﺷﻨﯿﺪه اﻧﺪ ﺣﺪود  3/1 ( ﺗﺎ  %5/1  )  ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﻣﯽ ﺳﭙﺎرﻧﺪ . اﻓﺮاد ﺑﺎﻟﻎ
ﺑﻪ ﻃﻮر ﻣﺘﻮﺳﻂ ﻗﺎدر ﺑﻪ ﺣﻔﻆ ﮐﺮدن  50%  ﻣﻄﺎﻟﺐ در ذﻫﻦ ﺧﻮد ﻫﺴﺘﻨﺪ ﺣﺪود  دو ﻣﺎه  ﺑﻌﺪ  ، اﯾﻦ ﻣﯿﺰان ﺑﻪ ﻧﺼﻒ ﻧﯿﺰ
ﮐﺎﻫﺶ ﺧﻮاﻫﺪ ﯾﺎﻓﺖ.
  ﻧﺘﯿﺠ  ﻪ اﯾﻨﮑﻪ ﺑﺎ وﺟﻮد ﺻﺮف وﻗﺖ زﯾﺎد در ﮐﺎرﺑﺮد ﺣﺲ ﺷﻨﻮاﯾﯽ، اﯾﻦ ﺣﺲ ﺗﺎﺛﯿﺮ ﻧﺎﭼﯿﺰي در ﯾﺎدﮔﯿﺮي اﻧﺴﺎن
دارد.
ﯾﺎدﮔﯿﺮي  ﮔﻮش ﮐﺮدن  20   %
ﮔﻮش ﮐﺮدن دﯾﺪن 50   %
ﮔﻮش ﮐﺮدن دﯾﺪن ﺻﺤﺒﺖ ﮐﺮدن  70   %
ﮔﻮش ﮐﺮدن دﯾﺪن ﺻﺤﺒﺖ ﮐﺮدن ﻋﻤﻞ ﮐﺮدن  100   %
آﺷــﻨﺎﯾﯽ ﺑــﺎ روش ﻫــﺎي آﻣــﻮزش ﻣــﯽ ﺗﻮاﻧــﺪ در ﺑﺮﻧﺎﻣــﻪ رﯾــﺰي آﻣــﻮزش و ﻧﯿــﻞ ﺑــﻪ اﻫــﺪاف آﻣــﻮزش ﮐﻤــﮏ ﺑﺴــﯿﺎر
ﻣﺆﺛﺮي ﻧﻤﺎﯾﺪ از اﯾﻨﺮو ﺳﻌﯽ دارﯾﻢ ﺷﻤﺎ را ﺑﺎ ﺗﻌﺪادي از روش ﻫﺎي آﻣﻮزش ﻣﻮﺟﻮد آﺷﻨﺎ ﺳﺎزﯾﻢ   .
ﻗﺒﻞ از آﻧﮑﻪ روش ﺧﺎﺻﯽ را ﺑﺮاي آﻣﻮزش اﻧﺘﺨﺎب ﮐﻨﯿﺪ ﺑﻪ ﭼﻨﺪ ﺳﻮال در ذﻫﻨﺘﺎن ﭘﺎﺳﺦ دﻫﯿﺪ   :
.1 ﺗﻌﺪاد ﻓﺮاﮔﯿﺮان
.2 ﻣﺪت زﻣﺎن اﺟﺮاي آﻣﻮزش
.3 ﺳﻄﺢ آﮔﺎﻫﯽ و داﻧﺶ ﻓﺮاﮔﯿﺮان
.4 ﺗﺠﻬﯿﺰات آﻣﻮزﺷﯽ ﻣﻮرد ﻧﯿﺎز
.5 اﻧﺘﻈﺎر ﺷﻤﺎ از ﻣﯿﺰان ﻣﺸﺎرﮐﺖ ﻓﺮاﮔﯿﺮان در ﻃﻮل دوره آﻣﻮزش
و ﺑــﻪ ﺧــﺎﻃﺮ داﺷــﺘﻪ ﺑﺎﺷــﯿﺪ ﮐــﻪ روش آﻣﻮزﺷــﯽ ﻣــﻮرد اﺳــﺘﻔﺎده ﺑﺎﯾــﺪ ﺑــﺎ ﺗﻮﺟــﻪ ﺑــﻪ اﻫــﺪاف آﻣــﻮزش ﻣــﻮرد ﻧﻈــﺮ در   
اﻧﺘﻘــﺎل داﻧــﺶ ، ﺗﻐﯿﯿــﺮ ﻧﮕــﺮش و ﻣﻬــﺎرت ﻫــﺎي ﻋﻤﻠــﯽ و ﻋﻠﻤــﯽ رﻓﺘﺎرﻫــﺎي ﻓﺮاﮔﯿــﺮان     اﻧﺘﺨــﺎب ﺷــﻮد . ﭼﻨﺎﻧﭽــﻪ روش
آﻣﻮزﺷــﯽ ، ﻣﻨﺎﺳــﺐ ﺑــﺎ دوره ﻣــﻮرد ﻧﻈــﺮ اﻧﺘﺨــﺎب ﺷــﻮد ، ﺷــﻤﺎ ﺑــﻪ اﻫــﺪاف آن دوره دﺳﺘﺮﺳــﯽ ﭘﯿــﺪا ﻣــﯽ ﮐﻨﯿــﺪ و       
ﺗــﺪرﯾﺲ ﻣــﻮﻓﻘﯽ را اﺣﺴــﺎس ﻣــﯽ ﮐﻨﯿــﺪ  . روش آﻣﻮزﺷــﯽ ﻣﻨﺘﺨــﺐ ﺷــﻤﺎ ﺑﺎﯾــﺪ ﺑــﻪ ﻓﺮاﮔﯿــﺮان اﺟــﺎزه ﺷــﺮﮐﺖ ﻓﻌــﺎل در   
ﮐــﻼس و ﺑﺮﻧﺎﻣــﻪ ﻫــﺎي درﺳــﯽ را ﺑﺪﻫــﺪ و ﻓﺮاﮔﯿــﺮان ﺑﺘﻮاﻧﻨــﺪ ﺑــﺎ اﺑﻌــ   ﺎد ﻓﺮﻫﻨﮕــﯽ ﺟﺎﻣﻌــﻪ اي ﮐــﻪ ﻣــﯽ ﺧﻮاﻫﻨــﺪ در آن  
ﺧﺪﻣﺖ ﮐﻨﻨﺪ ارﺗﺒﺎط ﺑﺮﻗﺮار ﻧﻤﺎﯾﻨﺪ   .
اﻧﻮاع روش ﻫﺎي آﻣﻮزﺷﯽ  
.1 روش ﺣﻔﻆ و ﺗﮑﺮار
.2 روش  ﺳﺨﻨﺮاﻧﯽ 
.3 روش ﺑﺎرش ﻓﮑﺮي و اﺑﺘﮑﺎرات ذﻫﻨﯽ (brain storming)
.4 روش ﻧﻤﺎﯾﺶ و اﺟﺮاي ﺗﻤﺮﯾﻦ ﻫﺎي ﻋﻤﻠﯽ ( Demonstration ) 
.5 روش ﻣﺒﺎﺣﺜﻪ
.6 روش ﭘﺮﺳﺶ و ﭘﺎﺳﺦ
.7 روش اﯾﻔﺎ ﻧﻘﺶ در ﻧﻤﺎﯾﺶ ( Role Plying )
.8 روش ﺑﺎزدﯾﺪ از ﺻﺤﻨﻪ ﻫﺎي واﻗﻌﯽ
.9 روش داﺳﺘﺎن ﮔﻮﯾﯽ و ﻧﻤﺎﯾﺶ
10. روش آﻣﻮزش ﭼﻬﺮه ﺑﻪ ﭼﻬﺮه  ﻫﻤﺎﻧﻄﻮر ﮐـﻪ ذﮐـﺮ ﺷـﺪ ﻫـﺮ ﯾـﮏ از روش ﻫـﺎي آﻣـﻮزش ﻣـﺎ را در رﺳـﯿﺪن ﺑـﻪ اﻫـﺪاف آﻣﻮزﺷـﯽ ﮐﻤـﮏ ﻣـﯽ ﮐﻨـﺪ و ﺑـﺮ                
اﺳــﺎس اﻧﺘﺨــﺎب اﯾــﻦ روش ﻫــﺎ درﺟــﺎﺗﯽ از ﮐﺴــﺐ داﻧــﺶ ، ﻣﻬــﺎرت ﻫــﺎي ﻋ   ﻤﻠــﯽ و رﻓﺘــﺎر و ﻋﻤﻠﮑــﺮد را در ﻓﺮاﮔﯿــﺮان 
اﯾﺠﺎد ﻣﯽ ﺷﻮد . ﺟﺪول زﯾﺮ راﻫﻨﻤﺎي ﺧﻼﺻﻪ ، ﺑﺮاي اﻧﺘﺨﺎب روش آﻣﻮزﺷﯽ در ﻣﺮاﺣﻞ ﻣﺨﺘﻠﻒ ﻣﯽ ﺑﺎﺷﺪ   .
 
روش آﻣﻮزﺷﯽ
 
  داﻧﺶ  ﻣﻬﺎرت ﻫﺎي ﻋﻤﻠﯽ  رﻓﺘﺎر و ﻋﻤﻠﮑﺮد 
1  ﺳﺨﻨﺮاﻧﯽ  ﺧﯿﻠﯽ ﻣﺆﺛﺮ ++  ﻣﺆﺛﺮ ﻧﯿﺴﺖ  ﻣﺆﺛﺮ ﻧﯿﺴﺖ 
2  داﺳﺘﺎن و ﺷﻌﺮ ﮔﻔﺘﻦ  ﺧﯿﻠﯽ ﻣﺆﺛﺮ ++  ﻣﺆﺛﺮ +  ﻣﺆﺛﺮ + 
3  ﻧﻤﺎﯾﺶ  ﺧﯿﻠﯽ ﻣﺆﺛﺮ ++  ﺧﯿﻠﯽ ﻣﺆﺛﺮ ++  ﻣﺆﺛﺮ+ 
4  ﺑﺎزدﯾﺪ از ﺻﺤﻨﻪ ﻫﺎي
واﻗﻌﯽ 
ﻣﺆﺛﺮ +  ﺧﯿﻠﯽ ﻣﺆﺛﺮ ++  ﺧﯿﻠﯽ ﻣﺆﺛﺮ ++ 
5  ﻣﺒﺎﺣﺜﻪ  ﻣﺆﺛﺮ +  ﺧﯿﻠﯽ ﻣﺆﺛﺮ ++  ﺧﯿﻠﯽ ﻣﺆﺛﺮ ++ 
6  اﺑﺘﮑﺎرات ﻓﮑﺮي  ﻣﺆﺛﺮ +  ﻣﺆﺛﺮ ﻧﯿﺴﺖ  ﻣﺆﺛﺮ ﻧﯿﺴﺖ 
7  ﭘﺮﺳﺶ و ﭘﺎﺳﺦ  ﻣﺆﺛﺮ+  ﻣﺆﺛﺮ ﻧﯿﺴﺖ +  ﻣﯽ ﺗﻮاﻧﺪ ﻣﺆﺛﺮ ﺑﺎﺷﺪ ﯾﺎ ﻧﺒﺎﺷﺪ -/+ 
8  ﺗﮑﺮار ﻧﻤﺎﯾﺶ ﻋﻤﻠﯽ
ﺗﻮﺳﻂ ﻓﺮاﮔﯿﺮ 
ﻣﺆﺛﺮ +  ﺷﺪﯾﺪاً ﻣﺆﺛﺮ +++  ﻣﺆﺛﺮ + 
9  اﯾﻔﺎي ﻧﻘﺶ  ﻣﺸﺨﺺ ﻧﯿﺴﺖ  ﻣﯽ ﺗﻮاﻧﺪ ﻣﺆﺛﺮ ﺑﺎﺷﺪ ﯾﺎ ﻧﻪ -/+  ﺑﺴﯿﺎر ﺑﺴﯿﺎر ﻣﺆﺛﺮ ++++ 
 
روش ﺣﻔﻆ وﺗﮑﺮار   :
ﺳﺨﻨﺮاﻧﯽ   :
اﯾﻦ ﻧﻮع آﻣﻮزش ﺑﺮ اﺳﺎس ﮐﻼم و ﺻﺤﺒﺖ ﻣﺮﺑﯽ ﯾﺎ ﺳﺨﻨﺮان ﻣﯽ ﺑﺎﺷﺪ و ﯾﺎدﮔﯿﺮي از ﻃﺮﯾﻖ ﮔﻮش ﮐﺮدن و ﯾﺎدداﺷﺖ
ﺑﺮداﺷﺘﻦ از ﻃﺮف ﻓﺮاﮔﯿﺮ اﻧﺠﺎم ﻣﯽ ﮔﯿﺮد . ﺳﺨﻨﺮاﻧﯽ ﺑﺎ اﻧﻮاع ﺳﺨﻨﺮاﻧﯽ ﻓﯽاﻟﺒﺪاﻫﻪ، ﺣﻔﻆ ﺳﺨﻨﺮاﻧﯽ و ﺳﺨﻨﺮاﻧﯽ ﺑﺎ
آﻣﺎدﮔﯽ ﻗﺒﻠﯽ ﻗﺎﺑﻞ اﺟﺮا اﺳﺖ  . ﻣﻮﺛﺮﺗﺮﯾﻦ روش در اﻧﺘﻘﺎل اﻃﻼﻋﺎت روش ﺳﺨﻨﺮاﻧﯽ اﺳﺖ . ﺑﺪﯾﻬﯽ اﺳﺖ ﻣﺮﺑﯽ ﺑﺎﯾﺪ از
اﻃﻼﻋﺎت وﺳﯿﻊ و ﻓﻦ ﺑﯿﺎن ﺧﻮﺑﯽ ﺑﺮﺧﻮردار ﺑﺎﺷﺪ و ﻣﻄﺎﻟﺐ را ﺑﻪ ﮔﻮﻧﻪ اي اراﺋﻪ دﻫﺪ ﮐﻪ ﻧﯿﺎزﻫﺎي ﺷﻨﻮﻧﺪﮔﺎن را ﺑﺮ
آورده ﺳﺎزد   .
درﺻﺪ ﯾﺎدﮔﯿﺮي در ﯾﮏ ﺳﺨﻨﺮاﻧﯽ ﺑﺮ ﺣﺴﺐ ﭘﯿﺎم ﻫﺎي ﮐﻼﻣﯽ و ﻏﯿﺮ ﮐﻼﻣﯽ ﺳﺨﻨﺮان ﻋﺒﺎرﺗﻨﺪ از   :
زﺑﺎن وﺣﺮﮐﺎت ﺑﺪن (55 %)    ،  ﮐﻠﻤﺎت %) 7(    ،  ﻟﺤﻦ ﺻﺪا (38 %)  
ﻣﺰاﯾﺎي اﯾﻦ روش   : .1 ﺗﻮاﻧﺎﯾﯽ ﻣﺮﺑﯽ در ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ رﯾﺰي و ﻫﺪاﯾﺖ ﻓﺮاﮔﯿﺮان در راﺳﺘﺎي اﻫﺪاف آﻣﻮزﺷﯽ
.2 اراﯾﻪ ﻣﻄﺎﻟﺐ زﯾﺎد در ﻣﺪت ﮐﻮﺗﺎه
.3 آﻣﻮزش ﻓﺮاﮔﯿﺮان زﯾﺎد در ﻣﺪت ﮐﻮﺗﺎه
.4 ﻫﺰﯾﻨﻪ ﺑﺮ ﻧﻤﯽ ﺑﺎﺷﺪ و ﺳﻮد و زﯾﺎﻧﯽ ﻣﻄﺮح ﻧﻤﯽ ﺑﺎﺷﺪ .
ﻣﻌﺎﯾﺐ اﯾﻦ روش  
.1 ﻣﺸﺎرﮐﺖ و ﻓﻌﺎﻟﯿﺖ ﮐﻢ ﻓﺮاﮔﯿﺮان
.2 دﺷﻮاري در ﯾﺎدداﺷﺖ ﺑﺮداري و ﺗﻮﺟﻪ و ﮔﻮش دادن ﻫﻤﺰﻣﺎن ﺑﻪ ﺳﺨﻨﺮان
.3 ﺧﻤﻮدﮔﯽ و ﺧﻮاب آﻟﻮدﮔﯽ در ﻓﺮاﮔﯿﺮان اﮔﺮ ﻣﺮﺑﯽ ﻓﻌﺎل و ﻣﺤﺮك ﻧﺒﺎﺷﺪ
.4 اﯾﻦ روش ﻗﺎدر ﺑﻪ ﺗﻐﯿﯿﺮ ﻧﮕﺮش و ﻧﻬﺎﯾﺘﺎً اﯾﺠﺎد رﻓﺘﺎر ﺟﺪﯾﺪ ﻧﻤﯽ ﺑﺎﺷﺪ
.5 آﻣﻮزش ﻋﻤﻠﯽ ﮐﻤﺘﺮ وﺟﻮد دارد
.6 دﺷﻮاري در ارزﯾﺎﺑﯽ ﻓﺮاﮔﯿﺮان در درك و ﻓﻬﻢ ﻣﻄﺎﻟﺐ
.7 ﯾﺎدﮔﯿﺮي ﻣﺸﮑﻞ در زﻣﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﻣﺮﺑﯽ ﻣﻬﺎرت ﮐﻼﻣﯽ ﻣﻮﻓﻖ و ﺟﺬاب ﻧﺪاﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ.
ﻧﺤﻮه ارﺗﻘﺎي ﺗﻮاﻧﺎﯾﯽ اﯾﻦ روش   :
.1 ﻣﺤﺪود ﮐﺮدن زﻣﺎن ﺳﺨﻨﺮاﻧﯽ ( 20 دﻗﯿﻘﻪ )
.2 ﺗﺸﻮﯾﻖ ﺑﻪ ﻣﺸﺎرﮐﺖ ﻓﺮاﮔﯿﺮان ﺑﺎ ﻃﺮح ﺳﻮال
.3 ﺑﮑــﺎر ﺑــﺮدن وﺳــﺎﯾﻞ ﮐﻤــﮏ آﻣﻮزﺷــﯽ ﺑــﻪ ﻣﻨﻈــﻮر اﻓــﺰاﯾﺶ ﺣﺎﻓﻈــﻪ ﻓﺮاﮔﯿــﺮان و ﮐﻤــﮏ ﺑــﻪ ﺗﻔﻬــﯿﻢ ﻣﻮﺿــﻮع و     
اﯾﺠﺎد ﻓﻀﺎي ﻣﻄﻠﻮب آﻣﻮزﺷﯽ ( ﻧﻈﯿﺮ اورﻫﺪ ، اﺳﻼﯾﺪ ، راﯾﺎﻧﻪ و ...)
.4 از اﻃﺎﻟﻪ ﮐﻼم ﺑﭙﺮﻫﯿﺰﯾﺪ و ﻓﻘﻂ ﻧﮑﺎت ﺿﺮوري را اراﯾﻪ ﮐﻨﯿﺪ و ﻧﮑﺎت ﻣﻬﻢ را ﺗﮑﺮار ﮐﻨﯿﺪ.
.5 ﻣﺜﺎل ﻫﺎﯾﯽ ﻣﺮﺗﺒﻂ ﺑﺎ ﻓﺮاﮔﯿﺮان ﺑﺰﻧﯿﺪ و از ﮐﻠﻤﺎت ﺳﺎده اﺳﺘﻔﺎده ﮐﻨﯿﺪ
.6 در اﺑﺘﺪا و اﻧﺘﻬﺎي ﺟﻠﺴﻪ ، ﺧﻼﺻﻪ اي از ﻣﻮﺿﻮع را ذﮐﺮ ﮐﻨﯿﺪ
.7 در ﺻﻮرت اﻣﮑﺎن اﺟﺎزه ﺗﻤﺮﯾﻦ ﻋﻤﻠﯽ ﺑﻪ ﻓﺮاﮔﯿﺮان ﺑﺪﻫﯿﺪ
.8 ﺑﻠﻨﺪ و واﺿﺢ ﺻﺤﺒﺖ ﮐﻨﯿﺪ اﺟﺎزه دﻫﯿﺪ ﻓﺮاﮔﯿﺮان ﯾﺎدداﺷﺖ ﺑﺮدارﻧﺪ
.9 ﺑــﺮاي اﻃﻤﯿﻨــﺎن از ﻓﻬــﻢ ﻣﻄﺎﻟــﺐ ﺑــﻪ ﺻــﻮرت ﻓﺮاﮔﯿــﺮان ﻧﮕــﺎه ﮐﻨﯿــﺪ و ﺳــﻮاﻻﺗﯽ از آﻧﻬــﺎ ﺑﭙﺮﺳــﯿﺪ   . ﺑــﻪ ﺗــﮏ ﺗــﮏ
اﻓﺮاد ﺣﺎﺿﺮ در ﮐﻼس ﻧﮕﺎه ﮐﻨﯿﺪ .
روش ﺳﺨﻨﺮاﻧﯽ ﺑﻪ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ روش ﮐﺎﻓﯽ و ﺧﻮﺑﯽ ﻧﯿﺴﺖ و ﺑﺎﯾﺪ آن را ﻫﻤﺰﻣﺎن ﺑﺎ ﺳﺎﯾﺮ روش ﻫﺎي آﻣﻮزﺷﯽ اﺳﺘﻔﺎده
ﮐﺮد   .
اﻟﮕﻮرﯾﺘﻢ  اﺟﺮاي روش ﺳﺨﻨﺮاﻧﯽ   :
 
آﻣﺎدﮔﯽ
آﻣﺎدﮔﯽ از ﻧﻈﺮ ﺗﺠﮭﯿﺰات
      آﻣﺎدﮔﯽ ﻋﺎﻃﻔﯽ
آﻣﺎدﮔﯽ از ﻧﻈﺮ زﻣﺎن
اﯾﺠﺎد رواﺑﻂ ﺑﯿﻦ ﻣﻌﻠﻢ وﻓﺮاﮔﯿﺮاﺑﺘﮑﺎرات ﻓﮑﺮي( ﻃﻮﻓﺎن ﻓﮑﺮي ) 
اﯾــﻦ روش ﯾــﮏ ﻧــﻮع ﻓﻌﺎﻟﯿــﺖ ﺳــﺮﯾﻊ اﺳــﺖ ، ﮐــﻪ در ﺟﻤــﻊ آوري ﻧﻈــﺮات ﻓﺮاﮔﯿــﺮان ﺑــﻪ ﻣﺮﺑــﯽ ﮐﻤــﮏ ﻣــﯽ ﮐﻨــﺪ و ﯾــﮏ     
روش ﭘﺮﺗﺤﺮك ﻣﯽ ﺑﺎﺷﺪ   .
ﻣﺰاﯾﺎي اﯾﻦ روش   :
.1 ﺑﺮﻗﺮاري ارﺗﺒﺎط آزاد ﺑﯿﻦ ﻓﺮاﮔﯿﺮان
.2 اراﯾﻪ ﻧﻈﺮات و ﻋﻘﺎﯾﺪ ﺟﺪﯾﺪ
.3 ﺑﯿﺎن آزاداﻧﻪ اﻓﮑﺎر
.4 ﺗﺤﺮﯾﮏ ﺧﻼﻗﯿﺖ ﻓﮑﺮي ﻓﺮاﮔﯿﺮان
.5 ﺷﺮﮐﺖ در ﻓﻌﺎﻟﯿﺖ ﻫﺎي ذﻫﻨﯽ
ﻣﻌﺎﯾﺐ اﯾﻦ روش   :
.1 ﺳﺮدرﮔﻤﯽ ﻓﺮاﮔﯿﺮان در ﺷﻨﺎﺧﺖ ﻣﻮﺿﻮﻋﺎت ﻣﻮرد ﻧﯿﺎز
.2 ﻋﺪم اﺣﺴﺎس اﻣﻨﯿﺖ و راﺣﺘﯽ در ﻓﺮاﮔﯿﺮان
.3 اﺗﻼف  وﻗﺖ
.4 ﻋﺪم ﻓﺎﯾﺪه در ﻓﺮاﮔﯿﺮان ﺑﺎ ﺗﺤﺼﯿﻼت ﻣﺨﺘﻠﻒ و رﺷﺘﻪ ﻫﺎي ﮔﻮﻧﺎﮔﻮن
.5 ﺳﺮدرﮔﻤﯽ و ﮔﯿﺠﯽ ﻓﺮاﮔﯿﺮان در ﺑﺮﺧﻮرد ﺑﺎ اﺑﺘﮑﺎرات ﻓﮑﺮي ﻣﺨﺘﻠﻒ
ﻧﺤﻮه ارﺗﻘﺎي اﯾﻦ روش   :
.1 ﺷﻨﺎﺳﺎﯾﯽ ﻣﺸﮑﻼت و آﮔﺎه ﮐﺮدن ﮐﺎﻣﻞ ﻓﺮاﮔﯿﺮان ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ ﻣﻮﺿﻮع
.2 ﻣﺸﺎرﮐﺖ دادن ﻫﻤﻪ ﻓﺮاﮔﯿﺮان در ﺧﻼﺻﻪ ﮔﻮﯾﯽ و ﺗﺸﻮﯾﻖ ﺑﻪ ﭘﺎﺳﺦ ﻫﺎي ﺳﺮﯾﻊ
.3 اﺟﺘﻨﺎب از ارزﯾﺎﺑﯽ ﻓﮑﺮﻫﺎي ﻫﺮ ﻓﺮد
.4 ﻣﻄﻠﻊ ﻧﻤﻮدن ﻓﺮاﮔﯿﺮان از ﻣﺮاﺣﻞ ﻣﺨﺘﻠﻒ ﮐﻪ ﭘﺲ از ﻣﺸﺎﻫﺪه ﻓﻬﺮﺳﺖ ﻧﻈﺮات ﺑﺎﯾﺪ ﻃﯽ ﮐﻨﻨﺪ
.5 ﺑﮑــﺎر ﺑــﺮدن اﻧــﻮاع ﭼــﺎرت ، ﺗﺼــﺎوﯾﺮ و ﺗﺨﺘــﻪ ﺳــﯿﺎه و ﮔــﭻ ﺑــﻪ ﻣﻨﻈــﻮر ﺗﻔﻬــﯿﻢ دﺳــﺘﻮرات و ﻧﻈــﺎرت ﺑــﺮ          
ﻣﺸﺎرﮐﺖ ﻫﻤﻪ ﻓﺮاﮔﯿﺮان
.6 ﺗﺮﮐﯿﺒﯽ ﻧﻈﺮات و ﺟﻤﻊ ﺑﻨﺪي ﺗﻔﮑﺮات و ﺑﺴﻂ و ﮔﺴﺘﺮش ﻧﺘﺎﯾﺞ
.7 ﭼﯿﺪﻣﺎن ﻣﻨﺎﺳﺐ ﻓﺮاﮔﯿﺮان و ﺗﺠﻬﯿﺰات

مهمترین اصل ارتباطات انسانی  

 

 مهمترین اصل ارتباطات انسانی 

شاید یکی از سخنان غیرقابل پذیرش این باشد که: «برای ارتباطات انسانی قوانینی مشخص وجود دارد». اما واقعیت این است که هرچند نمی توان از اصولی مطلق در روابط با دیگران دفاع کرد ولی این واقعیت نیز وجود دارد که اکثریت مطلق انسان ها تحت تاثیر عواملی مشترک، پاسخ هایی مشابه می دهند.

همه انسان ها به دشمنی و ابراز دشمنی پاسخی مثبت نمی دهند.

همه آدم ها از مهربانی و محبت و احترام لذت می برند و...

و تمامی این اشتراکات و همسویی ها در نتیجه قوانین زیر شکل می گیرد که ما از آنها به عنوان «قوانین طلا یی ارتباطات انسانی» نام می بریم.

● قانون اول: اطلا عات مقدمه برقراری ارتباطات است.

به این معنا که هرچقدر افراد درباره یکدیگر اطلا عات بیشتری داشته باشند احتمال برقراری ارتباط در بین آنان بیشتر می شود یعنی کسانی که بیشتر درباره هم اطلا عات دارند راحت تر ارتباط برقرار می کنند تا کسانی که شناختی از همدیگر ندارند.

● قانون دوم: ارتباطات منجر به خلق اعتماد می شود.

وقتی ارتباطات بین افراد گسترش می یابد بیشتر همدیگر را می شناسند و نسبت به داشته ها و نداشته ها و اخلا قیات یکدیگر با اعتماد بیشتر و تردید کمتری درباره یکدیگر قضاوت می کنند.

● قانون سوم: اعتماد به مشارکت می انجامد.

اعتماد به دیگران سرچشمه مشارکت و همکاری با دیگران است یعنی وقتی ما نمی توانیم به کسی اعتماد کنیم حتی درسخن گفتن با او مشارکت نمی کنیم لذا میزان اعتماد به دیگران با میزان مشارکت و همکاری با آنان رابطه ای مستقیم دارد.

این قوانین مهمترین اصل ارتباطات انسانی را به ما معرفی می کند. اصلی که به ما می گوید اطلا عات مقدمه ارتباطات و ارتباطات زمینه ساز اعتماد و اعتماد بستر مشارکت است.

نویسنده : احمد یحیایی ایله ای  

 روزنامه مردم سالاری 

چگونه عذرخواهی را به کودکان یاد بدهیم؟  

چگونه عذرخواهی را به کودکان یاد بدهیم؟ 
 
 
 پرسشی از دکتر محمدرضا خدایی روان پزشک  
 
یکی از موضوع های مهمی که والدین در تربیت فرزندشان به آن اهمیت می دهند، احترام گذاشتن به دیگران و عذرخواهی کردن است. خصوصا اگر یک میهمانی رسمی باشد که پدر ومادر خیلی رودربایستی دارند...

بسیاری از والدین هرگز به رفتارهای بد فرزندشان واکنش نشان نمی دهند و کم سن بودن او را توجیه?کننده رفتارهایش می دانند. در مقابل، پدر و مادرهایی هستند که فرزندشان را در مقابل هر خطای کوچکی وادار به عذرخواهی می کنند. در این باره با دکتر محمدرضا خدایی، روان پزشک و عضو هیات علمی دانشگاه علوم بهزیستی و توان بخشی گفت وگو کردیم.

▪ از چه سنی باید به بچه ها آموزش دهیم که عذرخواهی کنند؟

هر انسانی باید از مراحل مختلف رشدی عبور کند تا به بزرگسالی برسد. این مراحل رشد شامل رشد جسمی، جنسی، روانی و اجتماعی است. اگر دوران شیرخوارگی را کنار بگذاریم، کودک از ۳ سالگی تا ۷ سالگی و بعد از ۷ تا ۱۱ سالگی در دوران کودکی به سر می برد. از ۳ تا ۷ سالگی یعنی سنین پیش از دبستان کودک تفکر شهودی دارد، فکرهای عمیق ندارد و در کارهای خود، بی منطق است. علاوه بر این خودش را مرکز عالم می داند و تصور می کند همه باید مطیع او باشند و همه چیز را از آن خود می داند. نکته مهم تر اینکه کودک خوب و بد را به صورت انتزاعی در نظر نمی گیرد و کارهایی را که انجام می دهد خطا نمی داند. اما از سن ۶ سالگی به مرور زمان خوب و بد را می شناسد و منطق کم کم در افکار و اعمالش شکل می گیرد. در سنین کودکی، بچه ها همه چیز را بزرگ تر از حد واقعی اش در نظر می گیرند و به بیان دیگر همه چیز در نظر بچه ها غلوشده است بنابراین والدین باید بدانند در این سنین بچه ها را زیاد تنبیه یا تشویق نکنند چون بسیار مضر است.

▪ با توجه به ویژگی هایی که از دوران کودکی ذکر کردید، کودکان بسیاری از کارهای خود را بد نمی دانند، بنابراین چگونه باید به آنها یاد بدهیم که عذرخواهی کنند؟

بچه ها در سنین کودکی بیشتر به رفتار پدر و مادرشان توجه دارند به عنوان نمونه اگر پدر پشت تلفن به دوستش دروغ بگوید، دروغ گفتن برای بچه نهادینه می شود و احساس نمی کند اگر دروغ گفت باید عذرخواهی کند. والدین لازم است جلوی فرزندشان به صورت غیرمستقیم عذرخواهی کنند تا بچه یاد بگیرد اگر کار بدی انجام داد لازم است عذرخواهی کند. البته این عذرخواهی باید به صورت معقول باشد نه غلوشده.

▪ آقای دکتر! شما گفتید که والدین باید به صورت غیرمستقیم به بچه ها عذرخواهی را یاد بدهند. لطفا در این باره بیشتر توضیح دهید.

اگر کودک، کاری کرده که در جامعه عرف نیست و کار بدی تلقی می شود والدین باید بدون اینکه شخصیت بچه را زیر سوال ببرند یا احساس منفی به کودک منتقل کنند به عنوان نمونه به?جای بیان الفاظی مانند «تو بچه بدی هستی»، «دیگر دوستت ندارم» به کودک خود بگویند «تو خوبی ولی این کارت اشتباه بوده» یا «اگر من جای تو بودم، می گفتم ببخشید» علاوه بر این والدین باید در نظر داشته باشند همان طور که نباید شخصیت کودکشان را زیر سوال ببرند نباید نسبت به رفتار او بی تفاوت باشند و هر کاری کرد به رویش نیاورند. روش های غیرمستقیم دیگر که والدین باید از آن طریق به کودکشان عذرخواهی کردن را بیاموزند، «نقاشی کشیدن» و «داستان اسباب بازی ها» است. در روش نقاشی کردن، اتفاقی که سبب شده کودک کار زشتی انجام دهد را نقاشی می کنیم. به عنوان نمونه اگر کودک در مدرسه با دوستش دعوا کرده و او را کتک زده، این اتفاق را با کمک بچه نقاشی می کشیم و یک کودک گریان را ترسیم می کنیم و از کودک می پرسیم: «اگر بخواهیم دوستت لبخند بزند باید چه کار کنی؟» و آن زمان عذرخواهی را به او یاد می?دهیم. در روش داستان اسباب بازی ها نیز مشابه نقاشی کردن، از شخصیت های داستانی استفاده می کنیم و یک داستان تعریف می کنیم و از فرزندمان می خواهیم در مورد آن کار بد قضاوت کند. ممکن است پاسخ کودک، عذرخواهی نباشد. والدین باید به او کمک کنند تا به این نتیجه برسد.

▪ در چه زمانی باید از کودک به صورت مستقیم بخواهیم عذرخواهی کند؟

اگر کودک با روش های غیرمستقیم که در بالا ذکر شد، عذرخواهی کرد لازم است او را تشویق و یک هدیه کوچک برایش تهیه کنید. اما اگر کودک واکنش مثبتی نشان نداد یا سن کودک در حدی بود که خوب و بد را تشخیص بدهد و کارش خیلی بد بود به صورت مستقیم از او بخواهید که عذرخواهی کند. اما والدین باید توجه داشته باشند که این تقاضا همراه با خشم و خرد کردن شخصیت کودک نباشد. به عنوان نمونه «تو بچه خوبی هستی ولی انتظار من از تو این نبود» یا «من تو را دوست دارم اما این رفتارت خیلی زشت بود باید عذرخواهی کنی» یا «حتما خسته بودی یا حواست نبوده که چنین رفتاری را مرتکب شدی» بعد از کودک بخواهید که عذرخواهی کند و سپس بگویید از دوستت می پرسم عذرخواهی کردی یا نه!

▪ گاهی اوقات بچه ها در میهمانی، کار خطایی را انجام می دهند و والدین در جمع از آنها مصرانه می خواهند که عذرخواهی کنند. آیا این رفتار صحیح است؟

نکته مهم در مورد عذرخواهی این است که نباید غلو شده یا کم باشد. پدر و مادر باید توجه داشته باشند برای یک اشتباه کوچک فرزندشان نباید از او بخواهند یک عذرخواهی جدی انجام دهد و او را سرزنش کنند. یا برعکس اگر کودک کار بسیار بدی انجام داده، بی تفاوت باشند و هیچ واکنشی نشان ندهند. بنابراین اگر کودک در میهمانی یک کار بدی انجام داد و این کارش عمدی بود باید خیلی محکم و نه با احساس خشم و تنفر، از او بخواهید که عذرخواهی کند. اما اگر کار کودک غیرعمدی بود و درک درستی از آن کار نداشت باید به صورت غیرمستقیم از او بخواهید که عذرخواهی کند. به عنوان نمونه بگویید: «خاله، من به جای پویا می گویم ببخشید، حواسم نبود» اما گاهی اوقات بچه ها متوجه کاری که می کنند نیستند یا سن آنها به درک خیلی مسایل نمی رسد. به عنوان نمونه اگر یک کودک ۴ یا ۵ ساله پایش را در جمع دراز کرد نباید او را دعوا کنید و از او بخواهید از همه افراد حاضر در جمع با یک احساس منفی عذرخواهی کند. این کار باعث می شود اعتماد به نفس او کم شود و احساس حقارت کند و حالت وسواس گونه در رفتارش به وجود آید. در برخی از موارد نیز پدر و مادر عذرخواهی کردن را به فرزندشان یاد نمی دهند اما در جمع برای اینکه دیگران نگویند چه پدر و مادر بی تفاوتی، از کودکشان سوءاستفاده می کنند و در مورد هر اشتباه کوچک فرزندشان او را وادار به عذرخواهی می?کنند. این کار نیز اشتباه است و کودک را دچار عقده می?کند.

▪ آیا باید تفاوتی بین عذرخواهی کودک از والدین خود با دیگر افراد وجود داشته باشد؟

در وهله اول کودک باید احترام گذاشتن را یاد بگیرد و بداند هر شخص چه جایگاهی دارد. پدر و مادر باید به فرزند خود بیاموزند که پدر و مادر یک حرمتی دارند، دوست یک حرمتی دارد، معلم جایگاه ویژه?ای دارد، خواهر و برادر نیز از جایگاهی برخوردارند و این احترام را کودک از والدینش می آموزد. زمانی که کودک جایگاه اشخاص را درک کرد، نحوه برخوردش با افراد مختلف نیز تفاوت می کند. بنابراین والدین باید در کنار رفتار مناسب خود، با بیان مثبت و دوستانه، احترام گذاشتن و عذرخواهی کردن از دیگران را به فرزندشان یاد بدهند.

▪ آقای دکتر! بسیاری از کودکان به رغم رفتار مناسب والدین شان اصرار دارند که کار بدشان را تکرار کنند و عذرخواهی نمی کنند. در چنین مواقعی والدین چگونه باید رفتار کنند؟

در چنین مواقعی والدین باید نه واکنش مثبت نشان دهند و نه منفی. بی توجهی شاید کارساز باشد. اما اگر بچه ها باز هم اصرار به خطا داشتند، تنبیهاتی که جنبه جسمی ندارد، مناسب خواهد بود. این تنبیه ها نباید مسائل اولیه زندگی مانند غذا خوردن را دربرگیرد بلکه باید قول هایی را که والدین به فرزندشان داده اند، محدود کند.
 
   مهدیه آقازمانی 
 
 
   روزنامه سلامت ( www.salamat.ir )
 

دروغ

دروغ

با این كه این واژه از واژه هایى است كه همگى با معنى و مفهوم آن آشنا هستیم در عین حال در میان دانشمندان در تعریف آن گفتگوهاى زیادى است، بعضى دروغگویی را به معنى عدم مطابقت محتواى سخن با واقعیت ذكر كرده اند، در حالى كه بعضى دیگر آن را عدم مطابقت با تشخیص و اعتقاد گوینده مى دانند


بسیاری از روانپزشكان دروغگویی دایمی را همیشه به عنوان نشانه ای از وجود مشكل روانی در نظر می گیرند كه می تواند شامل بیماری هایی مثل توهم و خیالپردازی ، انواعی از بیماری های روانی و یا خود شیفتگی روانی باشد . دكتر "چالرزدیك" ، استاد روان شناسی دانشگاه "ییل" می گوید : در بعضی موارد نیز افراد دروغگو نشانه ای از وجود بیماری نداشته و صرفاً به دروغ عادت كرده اند . این گونه اشخاص صبح از خواب بیدار می شوند و انگار مجبور هستند كه تا شب دروغ بگویند . در این حالت باید نوع زندگی و كار آنها مورد بررسی قرار گیرد و شاید به دلیل نوعی اجبار كاری یا فشار در زندگی روزمره مجبور به دروغگویی می شوند .

دلایل علمی بیماری دروغگویی

روایت اغراق آمیزی از واقعیت

همه ما طی روز با افراد دروغگو روبه رو می شویم . دوستان و یا همكارانی كه از شجاعت های خود داستانها می گویند و یا درباره ماجراهایی كه در زندگی گذشته برایشان پیش آمده روایت های پر از مبالغه را برای ما تعریف می كنند . در این میان افرادی نیز هستند كه بدون دلیل خاصی از صبح تا شب درباره تمام مسائل به دروغ پناه می آورند تا حدی كه شنونده شخصیت شخص دروغگو را همچون یك بیمار می پندارد . اخیراً دانشمندان علوم پزشكی و روان شناسان در تحقیقات خود سعی كرده اند پاسخی برای این سوال بیابند كه چرا مردم در صحبت های روزمره از دروغ استفاده می كنند و آیا این مساله می تواند دلیلی بر وجود نوعی بیماری روانی در شخص گوینده باشد ؟ در تحقیقی كه به تازگی به منظور بررسی یكصد سال ادبیات داستانی كشورهای مختلف صورت گرفت ، محققان دانشگاه "ییل" دریافتند كه نویسندگان گاهی برای افزایش جذابیت موضوع ، از مبالغه استفاده كرده اند ؛ در عین حال كه خود افرادی موفق ، توانا و منظم بوده اند . اما مساًله همیشه به همین سادگی نیست .

دكتر "رابرفلدمن" ، روانپزشك دانشگاه "ماساچوست" گروهی از افراد داوطلب را به دوربین مخفی مجهز كرد كه حركات آنها را در طی روز ثبت می كرد .

بررسی نتایج نشان داد كه اكثر افراد طی روز از دروغ های مصلحت آمیز استفاده كرده اند . این دروغهای مصلحت آمیز اكثراً دلایل مشابهی دارند ؛ مثلاً اجتناب از توهین به دیگران و یا جلوگیری از اهانت به احساسات وعقاید اطرافیان ، پوشاندن و مخفی كردن اشتباهات شخصی ، خودداری كردن از ایجاد دردسرهای بیهوده و ... اما هنگامی كه دروغ به عنوان یك روش و استراتژی برای مقابله با مشكلات روزمره دائماً به كار گرفته شود، بسیار مضر و در واقع نوعی بیماری خواهد بود . گاهی اشخاص به دلیل عدم ناتوانی كافی در انجام وظایف محوله و یا عدم علاقه در كار یا تحصیل به دروغ روی می آورند .

محققان می گویند : مردم گاهی برای كسب موقعیت های مهم كاری یا اجتماعی و یا در برخورد با مسؤولیت های مهم خانوادگی برای این كه بتوانند فرصت و مجالی برای خود بیابند به دروغ متوسل می شوند .

محققانی كه در اوایل قرن بیستم به بررسی علمی پدیده دروغگویی پرداخته اند ، از حالتی نام برده اند كه « بصیرت مضاعف » نامیده می شود و طی آن شخص در یك لحظه دو موضوع را در ذهن خود مرور می كند . یكی مربوط به آرزوهایش او در زندگی ایده آل و دیگری زندگی واقعی است و در اغلب موارد مورد اول بر دومی سایه می افكند  ذهن را تحت تأثیر قرار می دهد .

در واقع در بعضی حالات ، شخص دروغگو از داستان های خود به وجد می آید و از آنان لذت می برد .در بسیاری از این موارد دروغگویی در واقع عمق بخشیدن به آرزوهای شخصی برای احساس جذابیت و لذت حتی برای لحظاتی كوتاه است. مثلاً زنی كه رابطه عاشقانه خود با همسرش را بزرگنمایی كرده و یا شخصی كه موفقیت های اجتماعی و یا ورزشی را بسیار بزرگتر جلوه می دهد ، در واقع چهره ای از خود نشان می دهد كه دوست دارد آن گونه باشد و در واقع نشان از نقص شخصیت دارد . در آزمایشهای دیگر نشان داده شد كه بسیاری از دروغگوها نشانه هایی ازعدم تعادل روانی و ضعف شخصیت را از خود نشان می دهند كه گاهی در تجربیات دوران كودكی و نحوه تربیت  ناصحیح خانوادگی اشخاص ریشه دارد . همه ما رویاهای خود را داریم ، همه در برخورد با حقایق تلخ زندگی می خواهیم خود را ایمن كنیم و همه ما از ذكر ناملایمات و شكست های گذشته خود اكراه داریم ؛ اما باید توجه داشت كه هیچكدام از این مسائل نباید ما را به ورطه دروغگویی بكشاند كه اینك به عنوان یك بیماری شناخته شده است .


مراتب دروغ

جامعه‌ای را در نظر بگیرید كه دروغگویی در آن قاعده و نه استثنا باشد. زندگی در چنین جامعه‌ای بسیار پرهزینه است. اعتماد متقابل وجود نخواهد داشت، روابط افراد كاملا غیراخلاقی خواهد شد، فساد و تباهی در همه سطوح رخنه خواهد كرد و نیز چنین جامعه‌ای كمترین نزدیكی را با یك جامعه دینی و اخلاق‌مدار خواهد داشت. اولین گام برای رواج دروغگویی، شكسته شدن قبح دروغ است. در جامعه‌ای كه دروغگویی نوعی زرنگی تلقی شود و مردم با شنیدن سخن دروغ لبخندی حاكی از سرور و شعف بر لبان خود ظاهر سازند، طبعا دروغگویی رواج می‌یابد.

عده‌ای فكر می‌كنند صداقت و راستگویی صرفا یك مساله اخلاقی است و از این رو ناخودآگاه می‌خواهند آن را در بررسی مسائل و مشكلات اجتماعی به حاشیه برانند، اما باید گفت كه صداقت و دروغگویی موضوعی كلیدی در فهم و نقد تمامی حوزه‌های اجتماعی است. نقش آن در اقتصاد كمتر از سرمایه، نیروی انسانی و دیگر عوامل نیست. اما طبیعی است كه در گذشته بر اهمیت آنها از منظر اخلاقی تاكید شده است. اگر امروز جامعه ما با فساد خانمان‌براندازی مواجه است كه فریاد همه را درآورده، یكی از دلایل و علل اصلی بروز آن دروغ و از دروغ بدتر، تطهیر دروغ در ذیل عنوان مصلحت و تقیه است. از این رو بدون مبارزه علیه دروغ و حساسیت داشتن نسبت به آن نمی‌توان كوچكترین گام موثری را علیه كاهش فساد برداشت و به طریق اولی بیان هر نوع دروغی ولو با هدف به ظاهر خیر، جز به گسترش فساد كمكی نمی‌كند.


در تمامی ادیان از جمله اسلام بر قبح دروغ تاكید شده و قرار گرفتن دروغ در ذیل عنوان گناهان كبیره معرف این اهمیت است. برای اینكه بدانیم جامعه كنونی ما با ارزش‌های موردنظر اسلامی تا چه حد فاصله دارد، كافی است به میزان رواج این گناه كبیره در سطح وسیعی از جامعه توجه كنیم. قبل از بیان توضیحات و تحلیل خود، ابتدا بهتر است كه چند گزاره محدود از پیامبر (ص) و ائمه (ع) درباره دروغ را با هم مرور كنیم. گرچه در این زمینه احادیث فراوان است.


پیامبر (ص:( دروغگو، دروغ نمی‌گوید مگر به سبب حقارتی كه در نفس خود دارد. / از دروغگویی بپرهیزید، زیرا دروغگویی باعث روسیاهی است. / از دروغگویی بپرهیزید، در موردی كه گمان می‌كنید نجات شما در دروغ گفتن است، بدانید كه اشتباه كرده‌اید و هلاك شما در دروغ است. / از پیامبر پرسیدند: ممكن است مومن ترسو باشد؟ فرمود: بلی. ممكن است بخیل باشد؟ فرمود: بلی. ممكن است كذاب باشد؟ فرمود: نه.

امام علی (ع:( هیچ عمل قبیحی به قبح دروغگویی نیست.


امام باقر (ع:( كم‌نصیب‌ترین فرد از سجایای مردانگی و فضایل انسانی، دروغگویان هستند.

این تاكیدات را كه قطره‌ای از دریا هستند، با وضعیت كنونی جامعه خود مقایسه كنیم تا به عمق فاجعه پی ببریم. دروغ مراتبی دارد. فرض كنید كه پولی گم شده و آن را فرد «الف» سرقت كرده است، اما هیچ‌كس جز آن فرد و خدا اطلاعی از این ماجرا ندارد. انكار سرقت از جانب این فرد «دروغگویی» و عملی رذیلانه است. و بی‌تردید این «دروغگویی» بدتر از آن عمل سرقت است. اما در هر حال هیچ‌كس نمی‌تواند با اطمینان وی را سارق و در نتیجه دروغگو بداند. تنها خداست كه از حقیقت امر آگاه است. چنین دروغی از حیث اینكه میان فرد و جامعه پرده دروغگویی را ندریده است، در مراتب پایین دروغگویی است.

حال فرض كنید كه فرد مالباخته خودش دیده است كه فرد «الف» اموال او را سرقت كرده و سارق هم می‌داند كه مالباخته از حقیقت ماجرا آگاه است، اما باز هم دروغ می‌گوید. این مرتبه رذیلانه‌تری از فعل دروغ است. حال اگر فیلم فعل فرد ثبت و ضبط شده باشد و اموال مسروقه هم نزد سارق كشف شود و افراد متعددی هم به این سرقت شهادت دهند و اثر انگشت فرد هم باقی مانده باشد و هر شاهد دیگری كه به ذهن آید وجود داشته باشد، با این حال فرد انكار كند، در این صورت دروغگویی به شدیدترین مرتبه‌اش رسیده است و چنین فردی در حضیض اخلاقی قرار گرفته و جامعه‌ای هم كه فاعل این فعل (دروغگویی)به این فضاحت با تمام توان محكوم نكند، در همان سراشیبی اخلاقی قرار دارد. بدتر از این نوع دروغگویی، توجیه اخلاقی آن برحسب مصلحت است و بدتر از بی‌تفاوتی جامعه در برابر چنین دروغی، دفاع از دروغگو با لطایف‌الحیل است.

از هنگامی كه داریوش در كتیبه بیستون نفر بعد خود را به پرهیز از دروغگویی و ضرورت تشدید مجازات دروغگو توصیه كرد و از خداوند خواست كه سه بلا از جمله دروغ را از ایران دور بدارد، معلوم می‌شود كه دروغ در جامعه ایران رواج داشته است؟ چرا كه اگر دروغ نبود چنین توصیه‌های موكدی هم نمی‌شد.
امروز هم جامعه ما با آسیب دروغگویی مواجه است و آن هم با بدترین نوع و مرتبه دروغ. مدتی پیش به اداره‌ای مراجعه كردم، به راحتی از من خواسته می‌شد كه برای مشكل پیدا نشدن در اجرای كارم، دروغ بنویسم!! اگر صفحات حوادث روزنامه‌ها را بخوانید متوجه می‌شوید كه متهمان چگونه بدیهیات را انكار می‌كنند، گویی كه این دروغ‌ها هیچ قبحی ندارد. پلیس راهنمایی كه كسی را می‌خواهد جریمه كند، انواع دروغ‌ها را برای گریز از جریمه می‌شنود، دروغ‌های آماری به وفور و از چپ و راست تولید و ارایه می‌شود و از همه بدتر وقتی است كه دروغ از جانب كسانی بیان شود كه پاسداران «اخلاق» یا «قدرت»جامعه‌اند. وقتی كه متولیان این دو ركن حرمت امامزاده‌های خود را پاس ندارند، از دیگران چه انتظاری می‌رود؟

یكی از بدترین دروغ‌ها، دروغ‌هایی است كه در مقام مشاوره به اصحاب قدرت داده می‌شود. گویی گوش‌های آنان علاقه‌ای به شنیدن سخن و خبر صدق ندارد. در ایران و جهان نام ماكیاول با اخلاقی نبودن قرین شده است، اما برخلاف این پندار اوست كه می‌نویسد، شهریار باید شكیباترین شنونده حقیقت درباره اموری باشد كه درباره آنها پرسیده است و اگر ملاحظه كرد كه كسی در ابراز حقیقت به او تعلل می‌ورزد باید به خشم آید. اگر همین یك توصیه ماكیاول در تاریخ و امروز ایران رعایت می‏شد، وضع دیگرگونه‌ای نسبت به حال داشتیم. در جامعه ما حساسیت نسبت به داشتن ثروت زیاد است، فرد اگر ثروتی داشته باشد آن را از ترس نگاه دیگران پنهان و به دروغ انكار می‌كند، اما جامعه در برابر دروغ حساسیتی ندارد و دروغگوترین افراد از امنیت روانی برخوردارند و به همین دلیل است كه رذایل اخلاقی هم می‌تواند رواج پیدا كند و سرمایه اجتماعی جامعه ما را به حدود صفر و حتی منفی برساند و به عنوان مانع جدی در راه توسعه همه‌جانبه عمل كند.

از كودكی كه درس چوپان دروغگو را می‌خواندیم، قابل فهم بود كه عواقب دروغ چگونه گریبان دروغگو را می‌گیرد، اما ساختار اجتماعی و پیشینه فرهنگی در این زمینه چنان متصلب است كه به سرعت آن آموزه به فراموشی سپرده می‌شود. برخی از اصحاب قدرت همیشه از این می‌نالند كه چرا حرف‌های راست آنان باور نمی‌شود و مردم و مطبوعات گرایش به موارد نقض آن دارند. آنان متوجه نیستند كه «خود كرده را تدبیر نیست». وقتی كه به سهولت بتوان واقعیت مسلم را تكذیب كرد، اعتماد متقابل به طور مطلق از میان می‌رود، حتی اگر گرگ واقعی هم به گله بزند، كسی برای یاری چوپان نمی‌شتابد.

حداقل بخشی از منشا و زمینه دروغ، ساختار استبدادی مزمن در تاریخ ایران است، وقتی كه قانون حاكم نباشد و زور و چپاول رایج شود، از طرف مردم هم تملق و چاپلوسی سكه رایج خواهد شد. وقتی نظارتی بر امور نباشد، حكومت‌ها برای بقای خود می‌كوشند حقیقت مسلم را قلب كنند.

گویا اولین كتاب چاپ شده در ایران در زمان قاجاریه «فتح‌نامه» است كه كل موضوع به پیروزی‌های!!! قاجار در جنگ‌های ایران و روس و قراردادهای تركمنچای و گلستان مربوط می‌شود!! و این ورود اولین رسانه (چاپ و كتاب) بود و وقتی كه مطبوعات و رادیو و تلویزیون هم وارد شد، حكومت‌ها بیش از پیش آنها را به چشم بوق برای بیان صادق معرفی كردن دروغ‌هایشان می‌دیدند و اینچنین شد كه دروغ، عمق و گستره بیشتری یافت و چنین است كه جامعه ما (هر بخش آن به نسبتی) در گرداب این ویژگی فرو رفته است و ساختارهای متعدد هم آن را تشدید و تقویت می‌كند.حتی كسانی كه در پی در انداختن طرحی نو برای جامعه و خواهان تقویت و رواج اخلاق محمدی (ص) كه از مهم‌ترین اركانش صداقت و پرهیز از دروغگویی است، بودند، اكنون راهی را می‌روند كه مخالفان چنین اخلاقی جاده آن را بیش از پیش صاف كرده‌اند؛ جاده‌ای كه جز به قلب آتش راهی ندارد.


بدیهى است منافقان كه شهادت به رسالت پیامبر اكرم(صلى الله علیه وآله) مى دادند سخنى مطابق واقع مى گفتند، ولى چون مطابق اعتقاد آنها نبود به عنوان دروغگو معرفى شدند ولى در پاسخ این سخن مى توان گفت كه نسبت دروغ به منافقان از اینجا سرچشمه مى گیرد كه آنها شهادت به رسالت پیامبر(صلى الله علیه وآله) را به صورتى ابراز مى داشتند كه مفهومش این بود كه مطابق اعتقاد درونى ما است، و چون این سخن با واقعیت مطابق نبود نسبت دروغ به آنها داده شده است، یعنى آنها در این اظهار كه این سخن موافق اعتقاد درونى آنها است دروغگو بودند، بنابراین صدق و كذب در هر حال بر اساس تطابق با واقعیت ها مشخص مى شود. البته هر گونه عدم تطابق با واقعیت دروغ نیست، بلکه مهم این است که شخص برای فریب دادن دیگران، سخنی بگوید و یا عملی انجام دهد که مطابق واقع نیست. زیرا ممکن است شخصی از روی اشتباه یک سخن خلاف واقع را بیان کند. بنابراین می توان دروغ را اینگونه معنا کرد: «فریب دیگران به وسیله چیزی که در نظر متکلم واقعیت ندارد».


امیرمؤمنان على(علیه السلام) كه همه چیز را از زاویه عبودیت پروردگار مى بیند در تعریف صدق و كذب، سخن دیگرى دارد مى فرماید: «الصدق مطابقة المنطق للوضع الالهى و الكذب زوال المنطق عن الوضع الالهى; صدق همان مطابقت سخن با وضع الهى است، و كذب ناهماهنگى سخن باوضع الهى است».( غرر فارسى، حدیث 1552 و 1553، جلد اول، صفحه 400) منظور از وضع الهى ظاهرا همان وضع جهان آفرینش است، كه به اراده و فرمان خدا به وجود آمده است، بنابراین تعریف امیرمؤمنان على(علیه السلام) نیز همان تعریفى است كه در بالا آمد با این اضافه كه شكل توحیدى آن محفوظ شده است. البته صدق و كذب همان گونه كه بر زبان جارى مى شود، در عمل انسان نیز خود را نشان مى دهد، كسانى كه عملى بر خلاف ظاهر حالشان مى كنند دروغگو هستند، و آنها كه ظاهر و باطن و اعمالشان هماهنگ است صادقند.

دروغ بيان سخن و مطلبي است که مطابق با واقع و حقيقت نيست، بين آنچه که توسط فرد بيان مي شود وآنچه را که درجهان خارج وجود دارد و رابطه و همبستگي طبيعي وجود ندارد.

کودکان با دروغگويي چه اهدافي را دنبال مي کنند؟


معمولاهدف از دروغ گمراه کردن طرف مقابل و يا مشتبه کردن امري بر ديگري است تا در سايه آن بتواند به اهداف خود برسد. اين هدف يا اهداف ممکن است متعدد باشد: از جمله نجات از مجازات، کسب منافع مورد نظر، جلب نظر و توجه ديگران به نحوي که در سعادت و خوشبختي او نقش دارند.

دروغ نشانه چيست؟

دروغ چه در کودک و چه در بزرگسال حاکي از وجود يک ناامني و يک اغتشاش در درون وجود است. نشان مي دهد که فرد در وضعي نامطمئن و ناامن قرار دارد به طوري که شخصيت و موقعيت او در خطر است و تنها از راه دروغ مي تواند خود را ايمني و رهايي ببخشد.

آثار دروغگويي در فرد:

دروغگويي امري غيرفطري است و بر همين اساس نياز به فراگيري دارد. طفل به سادگي نمي تواند دروغ بگويد و به همين نظر درحين دروغگويي مواجه با دشواري ها و اشکالاتي مي شود که آثار آن را در او مي توانيم بيابيم. برخي از اين آثار عبارتند از:

رنگ پريدگي در صورت، ضربان قلب شديد، لکنت زبان، بيهوده گويي، عدم کنترل بر اعضا، پيدايش آثار شرم در چهره.
البته اين علائم در افرادي که تازه شروع به دروغگويي کرده اند نمايان تر است، اما به تدريج که فرد به دروغ عادت مي کند، اين آثار در او از ميان مي رود ، آنچنان که در مواردي حتي قادر است مظلوم نمايي کند و در حين دروغگويي،اگر لازم هم باشد و در نهايت چند سوگند دروغ هم بخورد.

عوامل و انگيزه هاي دروغ:

حال نوبت اين مسئله است که بدانيم چه عوامل و انگيزه هايي در فرد سبب پديد آمدن دروغ مي شود.
برخي از اين عوامل عبارتند از:

1 - ترس از مجازات:

طفل و حتي فرد بزرگسال دروغ مي گويد به اين دليل که از مجازات مي ترسد و اگر راست بگويد از مکافات امري که مرتکب شده ايمني ندارد. همانند اينکه کودک ظرفي را شکسته يا پولي را از جايي برداشته است و يا اين که در اثر بازي تکليفش را انجام نداده و ... و براي فرار از تنبيه و مجازات به دروغ متوسل مي شود.
2 - احساس فشار:

گاهي اوقات کودک دروغ مي گويد: زيرا اگرراست مطالب را بگويد از طرف والدين مورد سوال هاي فراوان قرار مي گيرد و با خود فکر مي کند که اين سوالات بي مورد است.

3 - پوشاندن لغزش:

کودک همانند ديگران داراي حب ذات است و شخصيت خود را دوست دارد. او ممکن است در مواردي دچار لغزش و خطا شده باشد و مي داند که در اين امر مورد طعنه و سرزنش قرار مي گيرد و شخصيت او به خطر مي افتد. براي پوشاندن گناه و رهايي از خطر سرزنش و تمسخر دروغ مي گويد و آماده مي گردد که بر خلاف واقعيت حرف بزند.

4 - آرزو و اميد:

در برخي اوقات دروغ نشان دهنده اميد و آرزوي اوست مانند اينکه او آرزو دارد که از فلان جوي بپرد و عبور کند همان آرزو را به صورت تحقق يافته مطرح نمايد.

در واقع کودکان چيزهايي را مطرح مي کنند که فعلادر اختيارشان نيست اما آرزوي آن کار را دارند.
5- تشويق غلط:

گاهي اوقات کودکي را مي بينيم که به علت شيرين زباني دوران خردسالي دروغي را که از کسي ياد گرفته با زبان کودکانه اش در حضور پدر و مادر مي گويد ولي آنها بدون توجه به عواقب آن شروع به بوسيدن او مي کنند. طفل بي خبر از همه مسائل از اين پذيرش شاد شده و به ادامه راهش خواهد پرداخت.

راه هاي مقابله با دروغگويي:

در طريق درمان کودک و يا فردي که به دروغگويي گرفتار است، اقدامات و فنوني را مي توان به کار برد که در جمع اميدي به اصلاح کودک باشد.

اما آن طريق و فنون:

1 - شناخت علل:

اين مسئله اي است که در درمان ها خواه جسمي و خواه رواني بايد مورد نظر باشد. بايد بدانيم چرا کودک دروغ مي گويد؟ چه انگيزه هايي باعث شده او دروغ بگويد و هدفش از دروغگويي چيست؟
البته دروغ هاي ساده ناشي از اغراق گويي در کودکان به سادگي قابل کشف است ولي آنگاه که او دروغ بزرگي گفته و مسئله فوق العاده اي را با دروغ مطرح کرده است جاي تامل و دقت بيشتري خواهد بود.

2 - دادن آگاهي:

پس از شناخت علت يا علل دروغگويي بايد به کودکان آگاهي و آموزش لازم را داد تا بتواند خود را اصلاح کند.

3 - عفو و بخشش:

در خانه و زندگي ضروري است براي وا داشتن کودک به راستگويي در برخي اوقات آنها را ببخشيم همانند اين که اگر پايش به گلدان خورد و شکست مي توان آن را ناديده گرفت، البته در زماني که اين اشتباه در صورت تذکرات فراوان تکرار نشده باشد.

4 - هشدار به کودک:

ما بايد سعي کنيم به کودک تفهيم کنيم که راه او راهي درست و به صواب نيست. سرانجام و عاقبت خوبي ندارد. البته بايد بيان اين موارد به صورتي باشد که براي کودک قابل فهم باشد . همانند اين که به او بگوييد: اين روش تو را پدر و مادر دوست ندارند!


دروغ و دروغگويي از نگاه قرآن

در مقاله حاضر نويسنده با يكسان دانستن دروغ و نفاق، به برخي از عواملي كه موجب مي شود شخص به جرگه دروغگويان وارد شود اشاره مي كند و آثار و نتايج اين رفتار زشت و نابهنجار را در زندگي فردي و اجتماعي انسان بررسي مي كند كه با هم آن را از نظر مي گذرانيم.


معني دروغ

دروغ در حوزه رذايل اخلاقي و نابهنجاري اجتماعي به معناي سخن ناراست، خلاف حقيقت و يا واقعيت و گفتاري ناحق است.

راغب اصفهاني در كتاب مفردات الفاظ القرآن بر اين باور است كه اصل كذب و دروغ در گفتار است. تفاوتي در دروغ از اين لحاظ نيست كه در گذشته اتفاق افتاده باشد يا در آينده؛ چنان كه تفاوتي از اين جهت وجود ندارد كه دروغ نسبت به وعده اي باشد كه انجام نمي شود و يا امر ديگري باشد. (مفردات ص 478 ذيل واژه صدق)
البته براي دروغ اقسام و انواعي گفته اند و براي هر يك از آنها نام هاي خاصي گذاشته شده است. از جمله به افك و افترا و زور و خرص اشاره كرد.

نفاق و دروغ، دو روي يك سكه

شخصي كه كاري ناپسند انجام مي دهد و يا قانون شكني مي كند، زماني كه در موقعيت بازخواست قرار مي گيرد با ابزار دروغ مي كوشد تا زشتي كار خويش را بپوشاند و ديگري را فريب دهد. فريب و نيرنگ زدن از راه تغيير ماهيت عمل به گفتار موجب مي شود تا شخص در جايگاهي قرار گيرد كه عيب و عاري بر او نيست.

ماهيت دروغ فريب ديگري است. دروغگو در تعامل اجتماعي، براي بازسازي وجه شخصيتي و اعتباري خويش تلاش مي كند و فريب و نيرنگ در گفتار از اين جهت انجام مي شود.

دروغگو، به نوعي، شخصي منافق است و اساساً ارتباط تنگاتنگي ميان دروغ و دورويي است. دو رويي و دروغ بيانگر آن است كه ميان ظاهر و باطن فرد سازگاري و تناسب نيست و عدم تطابق به عنوان مؤلفه اصلي نفاق و كذب مي باشد. دورويي و دروغگويي از اين نظر يكسان هستند.

در دروغگويي شخص براي بازسازي و توجيه رفتارها و كردارهايش تلاش مي كند و مي كوشد تا شخصيت كاذبي را به جامعه نشان دهد كه عامل واداركننده شخص به دروغگويي مي تواند ترس از قدرت ديگري و يا دست يابي به منفعت و يا مصلحتي باشد اما در نفاق عامل اصلي و هدفي كه موجب مي شود تا به نفاق گرايش يابد ترس از قدرت است كه مي تواند وي را از منفعتي محروم كند و يا فشاري بر او وارد سازد و او را وادار به امري كند كه با باورها و اعتقادات وي سازگار نيست. از اين رو مي توان گفت نسبت ميان دروغگويي و نفاق عموم و خصوص مطلق است.


ملاك شناخت دروغ

قرآن ملاك و معيار تشخيص دروغ از راست را اين دانسته است كه شخص هرگاه مخالف اعتقاد و باور خويش سخني را به ميان آورد، در حقيقت دروغ گفته است، حتي اگر در سخن وي سخن حقي باشد ولي چون با باورهاي وي نامتناسب است و تطابقي ميان سخن و باورش نيست آن سخن دروغ دانسته مي شود.(منافقون آيه1)
بنابراين ممكن است شخصي سخني را بگويد كه نادرست و ناحق باشد ولي چون باور وي آن است كه آن چه مي گويد راست است نمي توان وي را متهم به دروغ گويي كرد. برعكس اگر شخصي باوري داشته باشد و برخلاف باور خويش سخن حقي را بگويد، او دروغگو است؛ زيرا وي برخلاف باور خويش و به قصد دروغ سخن حقي را به زبان آورده است. بنابراين ملاك و معيار سخن راست از سخن دروغ باورهاي شخص و سخنان وي است. از اين رو تطابق سخن با حق و يا واقع، ملاك سنجش نيست بلكه مطابقت باورهاي شخص با سخني است كه به زبان مي راند.


عوامل دروغگويي


قرآن عوامل چندي را به عنوان عامل دروغگويي معرفي مي كند. قرآن منشأ دروغ را شيطان و ابليس مي داند و به انسان هشدار مي دهد كه شيطان به عنوان بنيانگذار دروغ و كسي كه از اين طريق كوشيد تا به اهداف پست خود دست يابد، موجودي است كه انسان را تشويق به دروغ مي كند. قرآن در داستان آفرينش و خلافت انسان گزارشي كامل از واقعه به دست مي دهد و در آن جا به اموري توجه مي دهد كه بسيار حياتي و حساس است.
قرآن گزارش مي كند كه ابليس براي دست يابي به اهداف خويش و خوار و گمراه كردن انسان به دروغ متوسل مي شود و نخستين موجودي است كه از آن براي دست يابي به اهداف شوم خود سود مي برد. به نظر مي رسد كه ابليس بي دروغگويي نمي توانست آدم را گمراه كند و لذا براي گمراه كردن وي از سوگند دروغ بهره برد.
قرآن به انسان هشدار مي دهد كه شياطين و ياران ابليس الهام كنندگان دروغ بر دروغگويان هستند (شعراء آيه 221 و 222) و آنان هستند كه به اين نابهنجاري دامن مي زنند. البته قرآن توضيح مي دهد كه شخصيت دروغگويان به آنان اجازه مي دهد تا تصرف شوند. از اين رو مي فرمايد شياطين بر هر تهمت زننده و گناهكار الهام به دروغ مي كنند.
چيرگي شيطان و ابليس بر انسان موجب مي شود تا به دروغ بلكه سوگندي هاي دروغ گرايش پيدا كند و براي دست يابي به منافع، با سوءاستفاده از باورهاي مردم به اموري چون خدا و پيامبر و امامان (ع) سوگند بخورد. (مجادله آيات 14 و 19(


حسادت، عامل دروغ

از ديگر عوامل، مي توان به حسادت اشاره كرد. انسان به جهت حسادت نسبت به ديگري گرفتار اخلاق زشت دروغ مي شود. نمونه و مصداقي كه قرآن مطرح مي سازد داستان برادران يوسف(ع) است كه براي جلب اعتماد حضرت يعقوب و دست يابي به منفعتي، دروغ بر زبان راندند. است. (يوسف آيه 9 و 11(

بي گمان حسادت، عامل بسياري از نابهنجاري ها، و رذايل اخلاقي است و از اين لحاظ مي بايست گفت كه حسادت حتي عامل مهم در كفر ابليس و رانده شدن حضرت آدم(ع) از بهشت است.
عامل ديگري كه قرآن شناسايي ومعرفي مي كند گناه پيشگي انسان است. در حقيقت دروغ گويي ريشه در گناه دارد از اين رو در آيه 7 سوره جاثيه مي فرمايد: ويل لكل افاك اثيم؛ واي بر هر دروغگوي گناهكار. در اين آيه اثيم به عنوان تعليل و علت و عامل دروغ بيان شده است.

قرآن مكر زنانه را نيز به عنوان عامل دروغگويي مطرح مي سازد. (يوسف آيه25 تا 28) با توجه به آنچه ذكر شد به نظر مي رسد كه عامل اصلي همان مسأله توجيه رفتار و اعمال است. شخص مي كوشد تا با توجيه رفتار خويش و زشت نشان دادن رفتار ديگري خود را تبرئه نمايد. از اين رو مكر، هم مي تواند زنانه باشد و هم غيرزنانه و هم دروغگويان از اين شيوه براي دست يابي به اهداف خاصي بهره مي برند.

با آن كه دروغ در ميان همه ملت ها و اديان امري ناپسند و زشت شمرده مي شود (غافر آيه 28) ولي همگان بدان تمسك مي جويند و برخلاف باورها و اعتقادات خويش دروغگويي را گاه به صورت پيشه و گاه به صورت موردي انجام مي دهند.

برخي از افراد بيش از ديگران به دروغ تمايل و گرايش دارند. اين افراد كساني هستند كه از نظر شخصيتي، خود را با گناه آلوده كرده اند ولي از آن جايي كه نمي توانند به آساني و در همه جا رفتارهاي نابهنجار و غيرقانوني خود را انجام دهند به دروغ گرايش مي يابند تا در پناه دروغ، اعمال و رفتار خويش را توجيه و پسنديده جلوه دهند.


آثار دروغ و دروغگويي

برخي بر اين باورند كه عامل فزاينده نابهنجاري ها و گناهان در شخص و جامعه، دروغ و دروغگويي است. هر چند كه هنجارشكني و گناه، ريشه در علل و عوامل ديگري دارد ولي افزايش گرايش فرد به گناه را مي بايست در دروغگويي انسان دانست.

اگر شخص به جهت كسب منافع و يا مصالح، قانون را زير پا مي گذارد و با عبور از قانون و هنجارهاي پسنديده اجتماعي مي كوشد تا آن منافع دست يابد اين عامل دروغ است كه اين مساله را سامان مي دهد و با تغيير وجوه ناپسند و زشت آن، مساله را در ظاهر پسنديده و هنجاري مي نماياند. بنابراين بايد گفت دروغ در جامعه مهم ترين عامل افزايش نابهنجاري ها و حريم شكني ها و قانون شكني هاست.

آثار دروغ و دروغگويي

هر نابهنجاري آثار و تبعاتي در فرد و جامعه و در دنيا و آخرت به جا مي گذارد. از مهم ترين آثار دروغگويي در حوزه اجتماعي، سلب اعتماد عمومي است. افزايش دروغ در ميان افراد جامعه، هرگونه قضاوت و داوري درستي را سلب مي كند و اشخاص در تعامل با يك ديگر نمي توانند به گفتارهاي يك ديگر در هيچ حوزه اي اعتماد كنند.

از آثار ديگري كه قرآن براي دروغ بر مي شمارد آثاري است كه به حوزه شخصي باز مي گردد. قرآن بيان مي كند كه نخستين كسي كه از دروغ زيان مي بيند خود دروغگوست. (غافر آيه 28) قرآن از مردم مي خواهد كه از دروغ پرهيز كنند؛ زيرا دروغگويي امري زيان آور براي انسان است (همان) افزون بر اين موجب مي شود تا در زمره ستمگران قرار گيرد (آل عمران آيه 94 و انعام آيه 21 و 93 و 144) و در دنيا از رستگاري محروم گردد (يونس آيه 69 و نحل آيه 116) و از هدايت الهي نصيب و بهره اي نبرد. (زمر آيه 3 و نيز غافر آيه 28) و در آخرت نيز روسياه برانگيخته شود. (زمر آيه 60(

دروغ عامل بدعتها

قرآن گفته هاي بي اساس و دروغ را عامل اصلي بدعت ها در دين برمي شمارد. (نحل آيه 116) و دروغگويي را عامل مهمي در افزايش بيمار دلي افراد بيان مي كند. (بقره آيه 8 و 10) و اين گونه است كه از دريافت آيات الهي و حقايق باطني محروم مي شود. (جاثيه آيه 7 و 8) و در نهايت با پيشه گرفتن دروغگويي در دنيا به جرگه منافقان وارد مي شود و به مصيبت نفاق گرفتار مي آيد. (توبه آيه 77(.


دروغگو، انسان نامتعادل

به نظر مي رسد كه دروغ به عنوان نابهنجاري گفتاري، هم به صورت موردي و هم به صورت تداوم عامل مهمي در خروج انسان از تعادل شخصيتي است. انسان متعادل براي اين كه دچار بيماري نفاق و فقدان سلامت شخصيتي نشود مي بايست از دروغ موردي نيز پرهيز كند.

مراتب دروغ و حکم آنها

دروغ دارای مراتبی است که بعضی از آنها قطعا کبیره و برخی بزرگترین کبائر هستند. ولی کبیره بودن و برخی از آنها مشکوک است. البته برخی از فقهای بزرگ مانند شهید ثانی (علیه الرحمه) دروغ را به طور کلی از گناهان کبیره دانسته اند. و برای اطلاع بیشتر، برخی ازمراتب دروغ ذکر می شود.


1- دروغ بر خدا و پیغمبر و امام

بدترین مراتب دروغ، دروغ به خدا و پیغمبر و امام است. حضرت صادق (علیه السلام) فرمود: الکذب علی الله وعلی رسوله من الکبائر: دروغ بر خدا و رسول از گناهان کبیره است. و نیز حضرت باقر (علیه السلام) به ابو نعمان فرمود: لاتکذب علینا کذبه فتسلب الحنیفه: یک دروغ هم از قول ما مگو، زیرا که آن دروغ تر از دین حنیف اسلام خارج می کند. یعنی به واسطۀ این دروغی که به ما بستی نور ایمان از دلت می رود و اگر این قسم دروغ در حال روزه باشد در صورت عمد موجب بطلان روزه هم می شود.


ترجمه نادرست هم دروغ است

معنی دروغ به خدا و پیغمبر این است که مطلبی را به دروغ به ایشان نسبت دهد خواه در امر دین باشد یا دنیا مثلا بگوید: خدا به فلان پیغمبر چنین وحی فرستاده و مثل اینکه جمله ای که از قرآن نباشد به قرآن نسبت دهد یا اینکه آیۀ قرآن را ترجمه به خلاف نماید. لذا کسانی که می خواهند روی منبر یا میز به خطا یا جای دیگر قرآن را ترجمه نمایند بدانند که در معرض خطر بزرگی هستند. از جمله موارد دروغ بر خدا آن است که شخص دروغی بگوید و و برای اثبات آن بگوید خدا شاهد است یا می داند که راست می گویم. حضرت صادق (علیه السلام( فرمودند: در آن حال عرش الهی برای تعظیم جلال حق تعالی به لرزه در می آید )من قال علم الله ما لا یعلم اهتز له اعظاما لله عزوجل س). و در حدیث دیگری فرمود: که خداوند می فرماید آیا جز من کسی را پیدا نکردی که بر او دروغ ببندی )اذا قال العبد علم الله و کان کاذبا قال الله تعالی اما وجدت احدا تکذب علیه غیری. «وسائل الشیعه کتاب الایمان باب 5».(

 

دروغ بر پیغمبر و امام

دروغ بر پیغمبر و امام آنست که حدیثی را بسازد و به آنها نسبت دهد یا حدیثی از کسی بشنود یا در کتابی ببیند و با اینکه می داند دروغ است به امام یا پیغمبر نسبت دهد. اما احادیثی که در کتابها موجود است و واقعا نمی داند آیا قول امام است یا نه، در صورتی که آن حدیث مخالف ضرورت دین و مذهب نباشد و نیز موجب هتک مقام امام (علیه السلام)هم نباشد و به واسطۀ سبکی آن، عقل سلیم از پذیرفتنش نداشته باشد، نقل کردن چنین اخباری با استناد به کتابی که در آن دیده جایز است. بنابر احتیاط از هر کتابی که می بیند نقل نکند بلکه از کتابهائی نقل کند که به نوشته اش اعتماد و مؤلفش را به تقوی و ورع شناخته و کمال وثوق را به او داشته باشد. در نامه حضرت امیرالمومنین به حارث همدانی است که: ولا تحدث الناس بکل ما سمعت فکفی بذلک کذبا: نقل مکن برای مردم هر چه را که شنیدی که همین ( بی مبلاتی در نقل ) کافی است در دروغگوئی (نهج البلاغه). و اما نقل به مضمون حدیث نه الفاظ آن، در صورتی جایز است که نقل کننده دارای قوۀ فهم عربی بوده و مزایای کلام را بفهمد، پس مضمون وخلاصه مراد حدیث را که دلالتش آشکاراست نقل نماید با تصریح به اینکه مضمون حدیث این است. اما زبان حال، به صورت شعر یا نثر، اگر منافی با مقام امام (علیه السلام)نبوده و واقعا زبان حال باشد یعنی حال امام (علیه السلام)در آن وقت طوری بود که ترجمان آن این کلمات یا این اشعار باشد، مانعی ندارد. ولی باید معلوم باشد که زبان حال است نه نقل قول امام (علیه السلام(.


2- سوگند و شهادت و کتمان

یکی از مراتب دروغ که شکی در کبیره بودنش نیست، قسم دروغ و شهادت دروغ و کتمان شهادت است.

3- تهمت

نسبت دادن عیبی به کسی که آن عیب را نداشته باشد؛ نظیر نسبت زنا به زن عفیفه ویا مرد عفیف و نظیر نسبت سرقت به کسی که سرقت نکرده باشد و نظیر این ها؛ و به آن«تهمت» هم می گویند. و این قسم علاوه بر این که دروغ است، غیبت نیز می باشد و در روایات آمده است کسی که تهمت بزند، در روز قیامت او را بر تپه ای از چرک و خون که صورت برزخی آن تهمت است، نگاه می دارند تا مردم از حساب فارغ شوند. این قسم از دروغ از گناهان کبیره است.


4- دروغ مفسده دار

از اقسام دروغ که مسلما گناه کبیره است، هر دروغی است که در آن مفسده و زیان باشد و البته هر چه مفسده وزیان آن بیشتر باشد بزرگی گناهش و شدت عقوبتش شدیدتر است و گاه می شود دروغی سبب تلف شدن اموال و ریخته شدن آبروها و خونها می گردد.


5- دروغ از روی مزاح و شوخی

از اقسام دروغ دروغهایی است که از روی هزل و مزاح و شوخی برای تفریح و خنده و غیره گفته می شود مثل اینکه به شخص ساده لوح خوش باوری بگوید فلان شخص امشب تو را به مهمانی دعوت کرده است یا فلان مال را به تو حواله نموده و نظائر اینها. برخی از فقها صریحا به حرمت این قسم فتوی داده اند و بعضی از فقها فرموده اند: جائی که نشانه ای بر نبودن قصد جدی در کلام وجود دارد، شوخی حرام نیست و جائی که نشانه ای وجود ندارد به گونه ای که مخاطب متوجه نمی شود که این کلام واقعیت ندارد و شوخی است، حرام است .بنابراین در مورد این مساله، هر کس باید به نظر مرجع تقلید خود مراجعه کند.


6- رویای جعلی

حضرت رسول «ص» فرمودند بزرگترین دروغها سه دروغ است:

1- دروغ بستن به من با این که چیزی را نگفته ام به من نسبت دهد.
2- دروغ در رویا با اینکه خوابی را که ندیده به دروغ نقل کند.
3- مردی را به غیر پدرش نسبت دهد. (بحارالانوار ج 15 ص42(

باید دانست همانطور که دروغ بر دروغگو حرام است، نقل کردن دروغ دیگری و همچنین ثبت کردن دروغ و نوشتن یا خواندن و گوش دادن به آن هم حرام می باشد. قرآن کریم در چند مورد در نکوهش یهود و منافقان می گوید: « سماعون للکذب: بسیار به دروغ گوش می دهند» و شیخ صدوق از حضرت صادق (علیه السلام) روایت کرده که از آن حضرت پرسیدند آبا گوش دادن به قصه گو حلال است؟ فرمود: نه، هر کس گوش به سخن گوینده ای بدهد او را پرستیده، پس اگر از خدا سخن گوید - یعنی راست و حق سخن گوید- گوش کننده خدا را پرستیده و اگر از ابلیس سخن گوید، یعنی دروغ و باطل بگوید، ابلیس را پرستیده است.

ده دليل عمده دروغ گفتن مردان به زنان :

مردها عقيده دارند كه در بسياري از موارد گفتن حقيقت به همسرشان نه تنها مشكلي را حل نمي كند بلكه به مصائب دامن مي زند.

گاهي يك دروغ ساده مي تواند جلوي به هم خوردن رابطه اي را بگيرد چون مردها عقيده دارند زن ها اكثراً به خاطر چيزهايي كه واقعاً بي اهميت است دلخور مي شوند و براي اثبات ادعاي خود، ده دليل عمده دروغ گفتن به زنان را اينچنين عنوان می کنند:

بعضي از زنان تحمل شنيدن حقيقت را ندارند :

به يك جايگزين بنيشنيد بعضي مواقع دوست دخترهايتان بسيار حساس هستند و نمي توانند فكر اينها را هم بكنند كه شما به خود متكي هستيد (به آنها

وابسته نيستيد) و براي خود زندگي خود را داريد، اگر مي خواهيد هردويتان بي مورد ناراحت نشويد مي توانيد به سادگي يك دروغ كوچك به او بگوئيد!!

دروغ گفتن آسان تر است :

خيلي آسان است كه به نامزد خود بگوئيد كه براي هديه تولدش فقط و فقط براي اينكه او را خوشحال كنيد مجبور شديد پول قرض كنيد و اينكه هديه تان را چقدر گران خريديد!!

چرا وقتي مي شود كسي كه دوستش داريد را به اين راحتي و با گفتن يك دروغ ساده خوشحال كنيد، خود را در مشاجرات پايان ناپذير درگير مي كنيد؟ شما مطمئناً مي دانيد او منتظر شنيدن چه حرفهايي است، خوب به او بگوئيد.

قدرت نمايي :

در اكثر رابطه ها، «مرد» بودن به معناي داشتن كنترل بر همه امور است. حتي اگر در ظاهر اين طور نباشد هم اكثر زنان، مرد خود را اينطور مي پسندند. اگر شما هم با چنين شخصي سروكار داريد چه اشكالي دارد كه به او بگوئيد ميخواستيد تمام تداركات آن مهماني را به افتخار او خودتان شخصا تهيه كنيد.

دروغ گفتن براي بعضي مردها نوعي تفريح است :

وقتي دير سر قرار شام مي رسيد، آيا واقعاً قصد داريد به او بگوئيد كه بازي به وقت اضافه كشيده شد؟! مي توانيد زندگيتان را با گفتن يك دروغ ساده نجات دهيد؛ مثلاً بگوييد لاستيك پنچر اتومبيل پيرمردي را عوض مي كرديد كه معطل شديد طوري كه كنترل اوضاع اصلاً در دست شما نبوده و شما كاملاً بي تقصير بوديد. او حتي از شما به خاطر اين انسان دوستي تشكر هم خواهد كرد!

دروغ جلوي نااميد شدن طرف مقابل را خواهد گرفت :

اگر رابطه تان تازه جدي شده است چرا مي خواهيد كاري كنيد اعتمادي كه ماهها در ايجاد آن وقت صرف كرده ايد را در او از بين ببريد. اگر نتوانستيد در جمع خانوادگي آنها حاضر شويد به او نگوئيد كه اين مهماني با بازي فوتبال تيم محبوبتان هم زمان بوده است!

شجاعت :

با اينكه زنان هميشه مي گويند «ترجيح مي دهم حقيقت را بشنوم نه يك داستان را»،بعضي مواقع مساله خيلي جدي تر از اين حرف هاست. در اين موقعيت دروغ گفتن يك راه نيست بلكه تنها راه است. او را خيلي دوست داريد؟ نمي خواهيد ازدستش بدهيد؟ يك دروغ ساده به حفظ اين رابطه مي ارزد.

دروغ ناراحتي هاي بعدي نخواهد داشت :

دروغ گفتن فقط براي حفظ رابطه نيست در بسياري از موارد شما با دروغ گفتن باعث مي شويد قلب او نشکند. وقتي از شما سوال مي كند «من چطورم؟؟» يا «اين روژلب نارنجي به لباس بنفش نمي آيد؟» لازم نيست حتماً راستش را بگوئيد. در اين صورت مجبور نيستيد يك روز قيافه عبوس او را در سكوت تحمل كنيد!

حضور در مهماني هاي اجتناب ناپذير با دروغ لغو خواهدشد :

اگر درست روزي كه بايد به تماشاي مسابقه فوتبال برويد به مهماني دوستان نامزدتان دعوت شده ايد با يك دروغ كوچك مثل بستري بودن به دليل دل درد

مي توانيد هم حس ترحم و دلسوزي او را نسبت به خود برانگيزيد و هم از تماشاي مسابقه فوتبال لذت ببريد!

دروغ مفيداست :

مثل خيلي از مسائل روانشناسي ديگر، زنان در مقابل بسياري ازمسائل جبهه مي گيرند و عكس العمل شديد نشان ميدهند. گاهي در آغاز روابط، براي

خوب جلوه دادن خود علاوه بر خوش زباني، دروغ گو بودن هم موثر است!!

دروغ گفتن خطرات را کم می کند :

با اينكه دروغ گفتن يكي از فاكتورهاي مهم وجود يك مرد است (!) همواره در انتخاب دروغهايتان دقت كنيد. اگر با دروغ گفتن بسياري از خطرات از سرتان گذشته اين روند را ادامه دهيد.

چرا کودکان دروغ مي گويند؟

يکي از مسائلي مهم تربيتي براي کودکان و خانواده ها دروغگويي کودکان است. اين يکي از مسائلي است که در اغلب خانواده ها مطرح است و پدران و مادران البته نه در دوران خردسالي کودک بلکه از حدود سن تمييز از آن شديدا رنج مي برند. زيرا کارهاي کودک براي پدر و مادر شيرين است اگر چه برخي اوقات همراه با دروغ باشد ولي بچه ها زندگي را براي والدين به همين سادگي دشوار مي سازند. اتفاقا پايه گذاري اين لغزش و خوي ناپسند از همان دوران کودکي است. در روزهاي اول که بنا به علل اجتماعي و احيانا غريزي طفل دروغ مي گويد و راه حيله در پيش مي گيرد والدين با موضع تشويق و خنده و شعف از او استقبال مي کنند. غافل از اينکه همين امر موجب رشد و پرورش اين حالت ناهنجار مي شود.

دروغ در روایات اسلامی

اینک به بیان پاره ای از روایات در نکوهش دروغ می پردازیم

دروغ در ردیف شرک به خدا

رسول گرامی اسلام (ص) فرمود :

« آیا شما را از بزرگترین گناهان خبر ندهم ؟ بزرگترین گناه شرک به خدا و بد رفتاری نسبت به پدر و مادر و دروغ گفتن است .» « جامع السعادات ، ج2/ص322 »

دروغ کلید گناهان

حضرت امام حسن عسکری (ع) فرمود :

« تمام پلیدیها در خانه ای نهاده شده و کلید آن دروغ است. » « جامع السعادات ، ج2/ص322 »

دروغ از شراب بدتر است

حضرت امام محمد باقر (ع) فرمود :

« خداوند متعال برای شر و بدی قفلهایی قرار داده و کلید ان قفلها شراب است و دروغ از شراب هم بدتر است. » « وسائل الشیعه ، ج8/ص572 ؛ اصول کافی ؛ اصول کافی ج2/ص339، حدیث 3»

دروغ سبب خرابی ایمان

حضرت امام محمد باقر (ع) فرمود :

« دروغ ویران کننده ایمان است » « بحار الانوار چاپ بیروت ، ج 69 / ص247 »

دروغ و روسیاهی

رسول گرامی اسلام (ص) فرمود :

« از دروغ گفتن خودداری کنید زیرا انسان را روسیاه می کند » « مستدرک الوسائل ، ج2/ص100 »

دروغ با ایمان سازگار نیست

« امام رضا (ع) روایت می کند که از پیامبر اکرم (ص) سوال شد : آیا انسان با ایمان ممکن است ترسو باشد ؟ فرمود : آری . سوال شد : امکان دارد بخیل باشد ؟ فرمود : آری . آیا ممکن است دروغ گو باشد ؟ فرمود : نه . » « وسائل الشیعه ، ج 8 /ص 573 ؛ جامع السعادات ، ج 2 / ص322 »

دروغگو از درگاه خدا طرد می شود

امام سجاد (ع) در مقام نیایش می گوید :

« خدایا ! شاید مرا در جایگاه دروغگویان یافتی که به حال خود رهایم کردی .» « مفاتیح الجنان / دعای ابوحمزه ثمالی »

دروغگو مستوجب لعن فرشتگان است

رسول گرامی اسلام (ص) فرمود :

« هرگاه مومن بدون عذر دروغ بگوید هفتاد هزار فرشته او را لعنت می کنند و از قلبش بوی گندی بیرون می آید که تا به عرش می رسد ؛ آنگاه نگهبانان عرش بر او لعنت می فرستند. » « مستدرک الوسائل ، ج 2/ ص100 ؛ سفینه البحار ، ج 2 /ص474 ؛ جامع السعادات ، ج2/ص322 »

دروغ علامت نفاق است

رسول گرامی اسلام (ص) فرمود :

« سه خصلت است که در هر کس باشد منافق است هر چند روزه بگیرد و نماز بخواند و خود را مسلمان بداند :

1- در امانت خیانت کند.

2- در سخن دروغ بگوید.

3- در وعده تخلف کند. »

« محجه البیضاء ، ج5 / ص238 ؛ وسائل الشیعه ، ج11 / ص269 »

دروغ بدترین رباها

رسول گرامی اسلام (ص) فرمود :

« بدترین و بالاترین رباها دروغ است » ( زیرا در ربای اقتصادی سرمایه افراد از میان می رود لکن در دروغ اصل ایمان خدشه دار می شود. ) « مستدرک الوسائل ، ج 2/ ص100 ؛ سفینه البحار ، ج 2 /ص473 »

دروغ بدترین بیماری

حضرت علی (ع) فرمودند :

« بیماری دروغ زشت ترین بیماری است » « مستدرک الوسائل ، ج2/ص100 »

محرومیت از نماز شب

یکی از گناهانی که توفیق نماز شب را از انسان سلب می کند دروغ گفتن است

حضرت امام صادق (ع) فرمود :

« مردی که دروغ بگوید به خاطر ان از خواندن نماز شب محروم می شود. » « سفینه البحار ، ج2 / ص473 »

روزی انسان در ارتباط با دروغ

رسول گرامی اسلام (ص) فرمود :

« دروغ روزی انسان را کم می کند. » « جامع السعادات ، ج 2/ص322 »

دروغ فراموشی می آورد

حضرت صادق (ع) فرمود :

« خداوند فراموشی را بر دروغ پردازان مسلط می سازد. » « بحار الانوار ، چاپ بیروت ، ج 69/ص251 »

عاقبت دروغگو

شخصي ازحضرت عيسي (ع) تقاضاكرد كه همراه او به سياحت و سير درصحرا وبيابان برود،عيسي (ع) پذيرفت و با هم به راه افتادند تا به كنار رودخانه بزرگي رسيدند و در آنجا نشستند و سفره را پهن كرده ومشغول خوردن غذا شدند. آنها سه گرده نان داشتند، دوعدد آن راخوردند و يك عدد باقي ماند، عيسي (ع) به سوي نهررفت و آب آشاميد و سپس بازگشت ولي نان باقي مانده را نديد، از همسفر پرسيد اين نان باقي مانده راچه كسي برداشت؟ اوعرض كرد نمي دانم. پس از اين ماجرا، برخاستند و به سيرخود ادامه دادند.عيسي (ع) آهويي را كه دو بچه اش همراهش بود دربيابان ديد، يكي از آن بچه آهوها را به سوي خود خواند، آن بچه آهو به پيش آمد،عيسي (ع) آن را ذبح كرد و گوشتش را بريان نمود و با رفيق راهش باهم خوردند، سپس عيسي (ع) به همان بچه آهوي ذبح شده فرمود برخيزبه اذن خدا، آن بچه آهو زنده شد و به سوي مادرش رفت. عيسي (ع) به همسفرش فرمود؛ تو را به آن كسي كه اين معجزه را به تو نشان داد، سوگند مي دهم بگو آن نان باقي مانده را چه كسي برداشت؟ او باز به دروغ گفت نمي دانم!

عيسي (ع) با او به سيرخودادامه دادند تا به درياچه اي رسيدند.عيسي (ع) دست آن همسفر را گرفت و روي آب حركت نمود. دراين هنگام عيسي (ع) به او فرمود تو را به آن خدايي كه اين معجزه را نيز به تونشان داد بگو آن نان راچه كسي برداشت؟ او باز گفت نمي دانم! با هم به سير خود ادامه دادند تا به بياباني رسيدند.عيسي (ع) با همسفرش درآنجا نشستند.عيسي (ع) مقداري ازخاك زمين را جمع كرد، سپس فرمود به اذن خدا طلاشو. خاك جمع شده طلاشد! عيسي (ع) آن طلارا سه قسمت كرد و به همسفرش فرمود؛ يك قسمت از اين طلامال من، يك قسمت مال تو و يك قسمت ديگرمال آن كسي كه نان باقي مانده راخورد. همسفر بي درنگ گفت ؛ آن نان را من خوردم! عيسي (ع) به او فرمود؛ همه اين طلاها مال تو! تو به درد دنيا مي خوري نه همسفري بامن! عيسي (ع) از او جدا شد و رفت.

او در بيابان ناگهان ديد دو نفر مي آيند. تا آن دو نفربه او رسيدند و ديدند صاحب آن همه طلاست، خواستند او را بكشند تا دو نفري صاحب آن همه طلاگردند. او به آنها گفت مرا نكشيد، اين طلارا سه قسمت مي كنيم، آنها پذيرفتند. پس از لحظاتي، اين سه نفر يكي ازافراد خود را براي خريدن غذا به شهر فرستادند، آن شخصي كه به شهرمي رفت باخود گفت؛ خوب است غذا را مسموم كنم و آن دو نفر بخورند و من تنها صاحب همه آن طلاها گردم! آن دو نفر كه كنار طلاها نشسته بودند باهم گفتند؛ خوب است وقتي كه غذا را آورد، او را بكشيم و اين طلاها را دو نصف كنيم. هر دو اين پيشنهاد را پذيرفتند، وقتي كه آن شخص به شهر رفته، غذا را آورد، آن دو نفر او را كشتند! سپس با خيال راحت مشغول غذا خوردن شدند و طولي نكشيد مسموم شده وبه هلاكت رسيدند.

هنگامي كه عيسي (ع) از سياحت خود بازگشت، ديد سه نفر كنار طلاها افتاده و مرده اند. به اصحابش فرمود اين است دنيا، از آن بر حذر باشيد كه فريبتان ندهد.

منبع :

http://www.moshkelat.com/home/1388-02-24-15-09-03/250.html

چه راه‌هایی، گفتن كلمه نه را آسانتر می‌سازد؟

چه راه‌هایی، گفتن كلمه نه را آسانتر می‌سازد؟ 
 

همه ما بارها و بارها در موقعیت‌هایی قرار گرفته‌ایم كه گفتن كلمه «نه» برایمان دشوار بوده است. برای مثال شما برای تعطیلات نوروز با گروهی از دوستانتان یك سفر زیارتی سیاحتی، ترتیب داده‌اید و والدین شما در نامه‌ای ابراز می‌دارند كه چه قدر از حضور شما در خانه برای عید نوروز خوشحال خواهند شد. رئیس شما،انجام كارهای بیشتری را در یك مقطع زمانی طلب می‌كند، حال آنكه شما برای آن ساعت برنامه‌ای ازقبل تعیین كرده‌اید. استاد از شما می‌خواهد كه اگر می‌توانید روی یك طرح تحقیقی كه خودش روی آن كاركرده است ،به او كمك كنید. شما یك لباس پشمی خریده‌اید و دوست شما می‌خواهد در صورت امكان آن را قرض كند.

شخصی، ‌شما را برای ناهار به منزلش دعوت می‌كند، حال آنكه شما مایل به رفت وآمد با او نیستید. اگر شما از آن دسته افرادی هستید كه به دفعات در مقابل چنین درخواست‌هایی، تسلیم شده و با آنها موافقت می‌كنید و دائما از این بابت احساس ناخوشایندی دارید، ممكن است بخواهید بدانید كه چرا شما هنگامی كه «نه »گفتن را ترجیح می‌دهید «بله » می‌گویید.

شما ممكن است نگران از دست دادن ارتباطات مؤثر یا نگران وار دآمدن آسیبی به روابط باشید. بنابراین، ارتباطات خود رامانند شی شكننده تلقی می‌كنید كه البته به اطاعت‌های دائمی شما وابسته می‌باشد. شما همانند بسیاری از افراد چه بسا از نه گفتن احساس گناه می‌كنید، چون شما آموخته اید برای اجتناب از آسیب وارد كردن به احساسات دیگران، خواسته‌های خود دست بكشید. بنابراین احساس مسئولیت شما در قبال احساسات شخصی دیگران به حق جلوه می‌كند، گویی شادی آنها در گرو موافقت شماست. بدین ترتیب ممكن است شما احساس كنید با نفی آنها به دلیل خودخواهی و خودمداری انسان بدی هستید زیرا به شما یاد گرفته‌اید كه باید فداكار باشید و خود را نادیده انگارید.

بنابراین،شما بیش از خودتان دلواپس و متوجه دیگران هستید و وقتی از شما تقاضائی می‌شود ممكن است احساس كنید مورد لطف وموهبت قرار گرفته‌اید. این امر سبب می‌شود تا احساس مهم بودن كنید ونگران آن باشید كه در صورت مخالفت هرگز دوباره چنین تقاضایی از شما نشود. اینها، نمونه‌هایی از احساسات دست و پا گیر هستند كه می‌توانند در آزادی عمل شما مداخله كنند.

چه راه‌هایی، گفتن كلمه « نه » را آسانتر می‌سازد؟

اولین كاری كه باید انجام داد، تشخیص احساسات دست و پاگیر یا باورهایی است كه در سر شما وجود دارند. برای مثال اگر دوستتان می‌خواهد اتومبیل شما را برای رفتن به سفر قرض كند، با گفتن كلمه نه، چه نتایج منفی را پیش بینی می‌كنید؟ آیا می‌ترسید به كارفرمای خود پاسخ منفی بدهید، آیا از بركنارشدن از كارتان در هراسید؟ اگر به استاد خود پاسخ منفی بدهید، آیا انتظار دارید نمره پایین را در آن درس كسب كنید؟

پس شما در ابتدا انتظار فاجعه آمیزی از«نه گفتن» تشخیص داده‌اید و در گام بعدی آن انتظارات را با واقع نگری بیشتری بیان می‌كنید. برای مثال ممكن است به خودتان بگوئید اگر پاسخ منفی بدهم چه بسا دوستم از این كه اتومبیل را به او قرض ندادم از من ناراحت بشود، ولی دوست شما به خاطر این گونه مسایل ناراحت نیست او احتمالا به خاطر آن كه كلمه «نه» را به صراحت به كار برده‌اید، احترام بیشتری برایتان قائل خواهد شد.

ممكن است كارفرمای شما از این كه حاضر به اضافه كار نشدم خوشحال نباشد؛‌ اما وقتی در آن روز، اضافه‌كاری برای من مایه دردسر بود، امتناع امری موجه بوده است. وقتی با كاری كه مایل به انجامش نیستید، موافقت می‌كنید، احتمالا از خودتان ناراحت می‌شوید. همچنین ممكن است از دیگری برنجد و یا از او خشمگین شوید در این گونه موارد كلمه « نه »به صورت غیركلامی ،سكوت، فكر كردن راجع به مسائل دیگر به هنگام حضور در جمع، ظاهر می‌گردد. خود را نادیده انگاشتن سبب تحمیل رفتارهای ناخواسته‌ای است كه دیگران از ما می‌خواهند و این امر سبب می‌شود آنها نسبت به ابراز درخواست‌های غیر منطقی خود تشویق شوند. پس از آنكه باورها و اعتقادات خود را به شیو‌های منطقی‌تر مرتب كردید، برای گفتن كلمه « نه » آمادگی پیدا می‌كنید و از این امر احساس خوبی به شما دست می‌دهد.

قدم بعدی، گفتن كلمه « نه »، به شیو‌های مستقیم به طرف مقابل است، به گونه‌ای كه قاطعیت در صدا و رفتار شما موج بزند. مطمئن شوید پیام‌های غیر كلامی هم سنگ كلمات هستند. آیا ارتباط چشمی برقرار می‌كنید؟ آیا لحن كلام شما خالی از پوزش و عذر خواهی است؟

بخاطر آنكه از سنین كودكی اجتماع شما را به تسلیم شدن و مطیع بودن وادار كرده است، گفتن كلمه « نه »در دفعات نخست، بدون شرم كار بسیار دشوار خواهد بود. برای آسانتر ساختن این مرحله، در موقعیت‌هایی كه خطر پایین دارند، گفتن پاسخ‌های منفی را آغاز كنید. به خصوص زمانی كه، كاملا مطمئن هستید كه حق گفتن كلمه « نه » را دارید. با این تمرین اطمینان به خود را بنا خواهید كرد و نیز توانایی گفتن كلمه نه را در موقعیت‌های مشكل‌تر بدست خواهید آورد. و بالاخره در مواقعی كه از درون به خود مطمئن نیستید این تمرین سبب بروز اطمینان می‌شود.

به طور معمول، گفتن نه به برخی افراد آسانتر از دیگران است احتمالا این افراد برای شما، ‌دوستان نزدیك، ‌غریبه‌ها و خانواده هستند. وقوع یك موقعیت را پیش بینی كنید و تمرین كنید كه در آن موقعیت چه خواهید گفت. گفتن كلمه نه را به طریقی مستقیم و صریح تمرین نمایید. نسبت به كلیه رفتارهای خود و لحن كلامتان به هنگام گفتن جمله منفی آگاه باشید. در موقعیت‌های مشكل‌تری كه نسبت به ماهیت و چگونگی پاسخ خود مطمئن نیستید، با گفتن این جمله به دیگران: «می‌توانم درباره‌اش فكر كنم»مقداری زمان در اختیار خود بگیرید. سپس احساسات خود را بررسی كنید چه عقاید و انتظارات نامعقولی شما را به گفتن «نه » ‌وا می‌دارد. وقتی كلمه «نه » را بكار بردید و طرف مقابل همچنان برخواسته‌اش اصرار ورزید و اولین كلمه نه شما را نشنیده گرفت. شما باید بر مخالفت خود پافشاری كنید. آیا از آن دسته افرادی هستید كه به آسانی تسلیم می‌شوید؟ یا آمادگی عصبانی شدن را دارند؟ شما احتمالا باید توجه آنها را بطور مؤثری جلب كنید و به آنها بگویید، اما من مخالفت كرده‌ام و واقعا منظورم مخالفت است.

به رغم اینگونه پیام‌ها چون بسیاری ازما با سازگاری و انعطا ف‌پذیری بزرگ شده‌ایم، ‌به خاطر دیگران از خواسته‌های خود می‌گذریم. تشخیص این نكته مهم است كه در این جا رفتار خود خواهانه سالم وجود دارد. شما حق دارید كه «نه » را به كار ببرید و از این كار احساس خوبی داشته باشید. هر قدر به احساس شخصی و خواسته‌های خود توجه كنید. از گفتن « بله »‌به دیگران احساس رضایت‌مندی بیشتری خواهید كرد.


منبع

savehportal
 

قصه گوئی

 

قصه گویی نوعی آگاهی ارزشمند و حس احترام به زندگی در مخاطب ایجاد می کند. قصه گویی هنر گوش سپردن (دقت شنیداری) را تقویت می کند و چنانچه داستانی که برای کودکان نقل می شود ارزش شنیدن داشته باشد آنان مشتاق یادگیری کلیدهایی در داستان می شوند که نمادها را برای آنها می گشایند و معنا می کنند. کودک کاملاً با شخصیت و حوادث مستقل داستان همراه می شود و آنها را با دیگر موقعیت های زندگی روزمر? خود همسان می پندارد. شنیدن قصه امکان تمرین تصویرسازی ذهنی را برای کودک فراهم می سازد. کودک با شنیدن قصه، صحنه ها، اعمال و شخصیت های آن را خلق می کند. توانایی تجسم و خیال پـردازی مبنای تصور خلاق است و به نظر می رسد این توانایی بر رشد شناختی و اجتماعی کودک تأثیری مثبت دارد. برخی عقیده دارند که با قصه می توان میزان درک شنیداری و رشد بیانی کودکان با ناتوانی های یادگیری را با استفاده از داستان افزایش داد (مر، سیسکو و اسمیت، 1992).

قصه و قصه گویی برای کودکان با نیازهای ویژه
فردی که برای کودکانی که معلولیت ذهنی، بینایی، شنوایی، جسمی و اختلالات عاطفی و رفتاری دارند، قصه میگوید باید ویژگیهایی برتر از یک قصه گوی خوب را داشته باشد.
- قصه گویی برای کودکان نابینا و نیمه بینا :
قصه گویی برای این کودکان تا حدود زیادی شبیه داستان سرایی برای کودکان بیناست اما از آنجا که حالات چهره، حرکت¬های بدنی به شنوندگان انتقال نمی¬یابد. کیفیت صدای قصه گو و واژه هایی که بر می گزینند بسیار مهم است.

- قصه گویی برای کودکان دارای ناتوانی هوشی :
کارکرد هوشی این دسته از کودکان کمتر از حد متوسط است و توانایی خیالپردازی آنها کمتر از سایر کودکان است به طوری که در فهم مفاهیم مجرد با مشکل روبرو می شوند. آنها از داستانهای ساده درباره حیوانات و چیزهای شناخته شده لذت می برند.

- قصه گویی برای کودکان دارای ناتوانی یادگیری :
این کودکان اغلب در ادراک شنیداری، فرایندهای گفتار و تفکر ناهجاریهایی از خود نشان میدهند. در گذشته در انتخاب قصه برای این گروه از کودکان بر عینیت تأکید میشد اما جدلوچو معلم ویژه کودکان ناتوان در یادگیری به این نکته پی برد که وحدت عاملی پر اهمیت است. وحدتی که در یگانگی حال و هوای قصه، طرح شخصیت، هماهنگی بین تصویر و قصه یا هماهنگی بین تصویر و اجزای آن وجود دارد (گرین، آدینه پور، 1378) بنابراین استفاده از قصه های مصور مفید فایده است. همچنین می¬توان از قصه¬های نیمه تمام استفاده کرد تا او ادامه داستان را حدس بزند یا حین گفتن قصه جملات را ناتمام بیان کرد و فرصت تکمیل جمله را به کودک دارد.

- قصه گویی برای کودکان دارای اختلالات عاطفی ـ رفتاری :
این کودکان معمولاً تکانشی هستند و یا اضطراب دارند و معمولاً سازگاری با موقعیت های تازه برایشان دشوار است از آنجا که گستره دقت آنان بسیار محدود است لذا باید قصه ها را برای این دسته از کودکان آهسته تر از حد معمول بازگو کرده و خود کودک را نیز در گفتن قصه سهیم نمود.

- قصه گویی برای کودکان ناشنوا :
داستان گویی به این دسته کودکان به فنون خاصی نیاز دارد. نمایش، درک مفهوم را برای کودک میسر می¬سازد. همین¬طور حالات چهره و حرکات بدن نیز به فهم داستان کمک می¬کند همچنین ضروری است داستان را با آهنگ ملایم برای آنها بازگو کنند.

کاربردهای عمومی قصه گویی
قصه گویی به عنوان یک وسیل? تعلیمی می تواند دانش آموزان را به کشف معنای منحصر به فرد بودن خود ترغیب کند و توانایی آنها را برای برقراری ارتباط واقعی بین افکار و احساس ها افزایش دهد (عزت نفس و خودپنداره). مهارت های کلامی می تواند توانایی دانش آموزان را برای حل و فصل تعارض بین فرد بــه صورت آرام وتوأم با بحث و گفت وگو افزون سازد (تعاملات بین فردی). بیان داستان و نیز گـــوش دادن به آن، دانش آموزان را به بهره گیری از تخیلاتشان تشویق می کنند (تجسم و تصویرسازی ذهنی). این تخیل قوی مـی تواند اعتماد به نفس و انـگیزش شخصی را در دانش آموزان افــزایش دهد زیــرا آنان خود را برای نیل به امیال و آرزوهــایشان شایسته و توانا تصور می کنند (زیپس، 2007).

قصه ها می توانند از نظر تربیت اجتماعی، عاطفی و اخلاقی مؤثر واقع شوند و بسیاری از مقررات و هنجارهای اجتماعی و دستورالعمل¬های زندگی را منتقل نمایند. چگونگی رو به رو شدن با مشکل ها، حل آنها و بسیاری از الگوهای رفتاری در گروهها و طبقه های مختلف سنی و اجتماعی در داستان¬ها بیان می شود (آشتیانی، 1371).
کاربردهای درمانی قصه
تبریزی (1374) در مقاله خود تحت عنوان «داستان گویی برای شناخت و درمان کودکان» این نکته را مطرح کرده که از داستان های نیمه تمام می¬توان برای تشخیص مشکلات و پیچیدگی¬های ذهنی و عاطفی کودکان استفاده کرد.
داستان هــا با فراهم نمودن مواد و منابعی برای استنتاج معنا، درک و بینش کمک بزرگی به فــرایند درمان و در واقع، چــارچوبی برای تغییر شکل فراهم می کنند. همان گونه که رابرتز عنوان می کند؛ داستان¬ها می توانند منبع تمرکز و اتصال برای درمان باشند. آنها راهی برای نام نهادن بر تجربه هــای افراد فراهم می کنند. داستان هــا پل ارتباطی بین جمعیت بالینی و غیربالینی به شمار می روند زیرا در آنها اغلب مسائل خودمان تشخیص داده می شود.
علاوه بر این، استفاده از داستان ها مستلزم بکارگیری الگوی ویژه ای نمی باشد و صرف نظر از ساختار نظری درمانگر، می¬توانند کاملاً مورد استفاده قرار گیرند. بیان داستان لزوماً یک رویداد کلامی نیست و داستان ها ممکن است بدون استفاده از واژه ها نیز دوباره گویی شوند.
لذا این امکان وجود دارد که خود داستان در بازی درمانی، هنر درمانی، نقش گزاری روانی و درمانهای مربوط به داستان¬گویی یک نماد باشد. داستان¬ها ابزار منحصر به فردی برای درمان هستند و برای افراد تمام گروههای سنی به کار می¬روند. در واقع، داستان خلاقیت گسترده¬ای است که با آن هر فردی می¬تواند عقاید به ظاهرنامعقول را بازیابی، آنها را جایگزین و استفاده سازنده از آن را مطرح کند. داستان¬هــا نظام عقاید و نگرش¬های تــازه¬ای را می¬آموزند. هـدف اصلی درمان شناختی، تغییر نظام عقاید فرد به منظور تغییر واقعیت اوست (راشل، 1991 به نقل از دوایودی ، 2007).
فروید پیشگام روان تحلیلی، و درمانگرهای پیرو مکتب او نیز به اهمیت اسطوره ها در درک روان شناسی آنها پی بردند. رابرتز (1994) روش های متفاوتی از کاربرد داستان ها در خانواده درمانی را نشان می دهد و اظهار می دارد که گوش دادن به داستانهای خانوادگی نه تنها فرایند درمان را تسهیل می¬کند بلکه به اعضای خانواده کمک می¬کند تا در شناخت یکدیگر و تجربه های منحصر به فردشان عمیق¬تر شوند و حتی این امکان وجود دارد که درمانگر اعضای خانواده را به گفتن داستان هایی درباره موضوع¬های اصلی مانند انضباط ترغیب کند. استفاده از داستان و استعاره در تمام شکل های روان درمانی، برای مواردی مانند بدرفتاری و آزار رسانی رواج دارد.

اریکسون نیز با استفاده از هیپنوتیزم درمانی داستان¬هایی را برای بیمارانش می گفت و به آنها کمک می کرد تا از طریق داستان ها راه حل های معضلات زنــدگی خود را بیابند. استفاده از داستان ها، قصه¬های افسانه ای، موسیقی و دیگر شکل های هنری به محتویات ناخودآگاه اجازه می¬دهد تا با گذر از ظرفیت محدود کننده عقل و منطق به خودآگاهی تراوش کنند (دوایودی، 2004).

به نظر اوکلاندر (2004)، در کار با کودک می توان از داستانها به روش های مختلف استفاده کرد مانند ترغیب کودک به ارایه یک داستان یا نوشتن داستان زندگی اش و یا اینکه درمانگر خود قصه ای را برای کــودک بیان کند. زمـانی کــه کودک داستانی را خلق می کند، درمانگر باید دقیقاً آنچه را کودک می گوید، بدون هیچ گونه تعبیر و تفسیر ثانویه، یادداشت کند. داستان ها را می توان به عنوان استعاره منکعس کننده و تبیین کننده زندگی و تجربه های خود کودک نیز به کار برد (دوایودی، 2004).
درمانگران باید داستان اصلی را به موازات داستان زندگی کودک بنویسند تا کودک بتواند تجربه¬های فشارزای روانی را به روش غیرمستقیم درک کند (لاتُن، ادوادز به نقل از دوایودی، 2004).

یکی دیگر از موارد کاربرد داستان، موقعیت داغدیدگی است. داستان گویی در چنین موقعیتی روش مفید و درستی برای تسکین درد و آسیب متحمل ناشی از داغدیدگی است. داستان¬ها، به ویژه داستان¬های پریان، بخش اعظم تجربه¬های دوران کودکی ما را شکل می¬دهند و اغلب دارای معانی اخلاقی و عمیقی هستند که نه تنها آموزشی برای کودکان به شمار می¬روند بلکه در درمان آنها نیز مؤثر می¬باشند (داویس، 2004). کودکان همانند بزرگسالان توانایی استدلال را به دست می¬آورند و در مراحل رشد، رویکردهای شناختی متفاوتی دارند. بدین ترتیب، آنها می¬توانند واقعیت را به گونه¬ای متفاوت تعبیر کنند. این موضوع ممکن است کودکان را به سوی این احساس سوق دهد که آنها به نوعی مسبب مرگ دیگران هستند و در آنها احساس گناه به وجود آورد. داستانها برای انکار فرایندهای سوگ در نظر گرفته نشده¬اند بلکه برای یاری رساندن به کودکان برای گذر از فرایند مورد نظر مدنظر قرار می¬گیرند.

بیان داستان ها میتواند برای کودکان خــردسال فایده درمانی داشته باشد. این داستان¬ها تصورات کودکان را تسخیر کــرده و آنها را به همسان سازی با شخصیت های داستان فرا می خواند. این فرایند برای فاصله گرفتن کودک از آسیب احتمالی بستر مناسبی فراهم می آورد. برای مثال، در داستان «هدیه های مهمانی گورکن» که در آن با مرگ گورکن دوستان او به سوگواری می پردازند و روباه خبر حزن انگیز مرگ گورکن را پخش می کند. تمام حیوانات گورکن را دوست داشتند مخصوصاً موش کور که ... (وارلی، 1985).

کودک ممکن است پس از شنیدن قصه¬های این چنین بگوید که احساس او مثال احساس شخصیت داستان است و مثلاً به هنگام شب در بسترخود به تنهایی گریه کنند و... اما او به سرعت در می یابد که احساس ما به هنگام مرگ حیوان اهلی شبیه احساس ما نسبت به فوت انسان است. بنابرایــن، داستان بــه کودکان کمک می کند تا بر دوره داغدیدگی خود فائق آیند. این داستان ها می توانند به کودک این بینش را بدهند که داغدیدگی تنها برای او اتفاق نمی¬افتد (دوایودی، 2004).

http://behesht-ahwaz.com/

چگونه یک قصه گو شویم؟

چگونه یک قصه گو شویم؟


 قصه گویی یک بازی است، هنگامی که با عروسک ها بازی می کنید، وانمود می کنید که آن ها سخن می گویند، راه می روند و فعالیت می کنند.
 
هنگام بازی، ممکن است که داستان جنگ بین سربازان را روایت کنید،‌ یا رویدادی را در یک میهمانی چای بازی کنید و یا این که در زمان و مکان به حرکت درآیید و به سوی ماجراجویی های دور و دراز بروید. 
 
هنگام بازی کردن، نیازی به آغاز، میانه و پایان ندارید. تنها چیزی که برای این کار نیاز دارید، این است که حرکت کنید و به جای شخصیت های قصه حرف بزنید و خودتان را به جای آن ها قرار دهید.
 
اما هنگامی که قصه می گویید و مخاطبانی دارید، باید از خط داستانی مشخصی پیروی کنید که آغاز، میانه و پایان داشته باشد. هنگام قصه گفتن، از جزئیات رفتارهای شخصیت ها، از دیدن و شنیدن، چشیدن، بوییدن و لمس کردن چشم پوشی نمی کنید. شما باید با ابزار واژه ها، صحنه، زمان و احساسات جاری در قصه را مانند یک تابلو پیش چشمان شنونده ها نقاشی کنید و جان ببخشید.
 
شما به عنوان یک قصه گو باید اجازه دهید تا واژه های قصه، بر لحن و شیوه حرکات شما اثر بگذارد. گویی که در آن لحظه در میان ماجرای داستان ایستاده اید و در همان فضا قرار دارید. قصه گو به هیئت تک تک شخصیت های قصه درمی آيد و شنونده به تماشای بازی او با واژه ها می نشیند.
 
قصه گویی یعنی با زبان و شیوه قصه گویی ویژه خود، در درون قصه قرار بگیرید. تلاش نکنید که از صدا یا حرکات و رفتار یک قصه گوی دیگر تقلید کنید. برخی از قصه گو ها عادت دارند که صاف و بی حرکت بایستند. برخی دیگر هنگام قصه گویی مدام حرکت می کنند. برخی  صداهای خنده دار را چاشنی قصه می کنند و برخی دیگر با زبان و لحن ساده خود قصه می گویند. مهم این است که  خودتان باشید و اجازه دهید تا فضای داستان، شما را به بازی و واکنش برانگیزاند.
 نخستین گام برای این که قصه تان را تعریف کنید این است که آن را بنویسید. ایده و طرح قصه می تواند از یک قصه قومی قدیمی گرفته شده باشد و یا این که هر منبع دیگری داشته باشد. مهم این است که شما آن را به زبان خودتان بنویسید و سپس آن را به زبان و با شیوه های حرکت و بیان خودتان تعریف کنید.
 برای گفتن یک قصه، روش های بسیاری وجود دارد. می توانید قصه را به عنوان نمایشی در نظر بگیرید که می توانید به جای همه شخصیت های آن قرار بگیرید و واژه ها که ابزار شما هستند، می توانند همزمان که داستان را پیش می برند، صدا ها را تولید کنند، منظره ها، طعم ها و رایحه ها را بیافرینند و احساساتی را که در قصه جریان دارد بیان کنند. هنگامی که قصه می گویید باید بتوانید خود را در میان ماجرا و شخصیت های آن تصور کنید، درست مانند بازی در یک تئاتر.
 
تمرین: یک قصه قومی محبوب را انتخاب کنید:
 
گام۱. از بخش های مهم هر صحنه از داستان که تاثیر اساسی در روند آن دارند، یک برگه کوتاه یادداشت تهیه کنید. این یادداشت، یک نقشه است که خط اصلی داستان را به شما یادآوری می کند، حتی اگر کمی از آن منحرف شوید. در هنگام قصه گویی ممکن است بخواهید به شاخ و برگ آن بیفزایید. قصه گوها در طول تاریخ، بارها روایت های تازه ای از قصه ها ساخته و پرداخته اند. از افزودن روایت تازه خودتان به این گنجینه نهراسید.
 
گام ۲. اکنون شروع کنید به نوشتن نخستین صحنه از قصه خود. به یادداشت خود و خلاقیت خود تکیه کنید. نوشته خود را در میان جمع بخوانید و از ایده های دیگران بهره ببرید. شاید تصمیم بگیرید تا در ترتیب رویدادهای صحنه تغییر دهید یا  در یادداشت خود از نمای کلی صحنه تغییری به وجود آورید. نگران نشوید، ممکن است پیش از رسیدن به ترتیب مناسب رویدادها در قصه، بارها و بارها یادداشت خود را تغییر دهید.
 
هنگام نوشتن یک صحنه تازه از قصه، از خود این پرسش ها را بکنید. پاسخ ها، چارچوب صحنه را تشکیل خواهد داد:
 شخصیت های این صحنه کدامند؟
 چه ماجرایی اتفاق می افتد؟
 گره داستان چرا و چگونه اتفاق می افتد؟
 صحنه در کجا و چه زمانی اتفاق می افتد؟
 آیا می توانید منظره های صحنه را توصیف کنید؟
 چه شخصیت هایی در این صحنه نقش دارند؟
 آن ها چه می کنند؟
 چرا در راه شخصیت های این صحنه مانع ایجاد می شود؟
 چه کسی و چگونه این مانع را به وجود می آورد؟
 
جزئیات دیدنی ها، شنیدنی ها، چشیدنی ها، بو کشیدن ها، طعم ها و لمس کردن ها را در صحنه مورد نظر فهرست کنید. تصور کنید که گفت و گوی بین شخصیت های قصه را می شنوید.
 
همزمان گفت و گویی از صحنه را در ذهن تصور کنید و آن را اجرا کنید. می توانید از کسی به عنوان منشی کمک بگیرید تا همان طور که شما گفت و گو ها را تصور و اجرا می کنید واژه هایی را که هر یک از شخصیت ها بر زبان می آورد یادداشت کند. به نوبت به جای شخصیت های مختلف حرف بزنید و وانمود کنید که مانند آن ها رفتار می کنید و سخن می گویید.
 
گام سوم. تصور کنید که یکی از شخصیت های داستان هستید. اکنون صحنه را از زاویه دید این شخصیت بنویسید. مطمئن شوید که هیچ چیز را، از دیدن، شنیدن، بوییدن، چشیدن و لمس کردن از دست ندهید. وانمود کنید که شخصیت مورد نظرتان هستید و قصه را با صدای بلند از زبان او تعریف کنید. به این ترتیب می توانید با تمام شخصیت های قصه تان به خوبی انس بگیرید.
 
گام چهارم. اکنون خود را به جای شنونده ها بگذارید. با کمک گفت و گوی بین شخصیت ها و روایت قصه از زبان هریک از شخصیت ها، و آن چه خود و دوستان تان نوشته اید، قصه را با تکیه بر تصویرهای ذهنی خود باردیگر بنویسید. اکنون قصه را با صدای بلند تعریف کنید. هنگامی که به جای شخصیت های داستان حرف می زنید خود را آزاد بگذارید تا مانند آن ها رفتار کنید و حرف بزنید. گاهی شما جزئیات صحنه را که در ذهن خود مجسم کرده اید برای شنوندگان توصیف می کنید. گاهی نیز خود را به جای شخصیت ها می گذارید و احساس آن ها را درک می کنید. به خودتان اجازه دهید تا در میان ماجرای داستان قرار بگیرید و برای شنوندگان بگویید که چه دارد در آن دنیا اتفاق می افتد.
 
تا این جا شما می توانید:
 قصه خود را انتخاب کنید
 یک نمای کلی از قصه تهیه کنید
 خلاقیت به خرج دهید و بنویسید
 قصه را اجرا کنید
 
اکنون، قصه را بارها و بارها با به کار بردن انواع صدا ها و ژست ها اجرا کنید. مطمئن شوید که روند قصه را به خوبی می دانید اما نیاز نیست که جریان داستان و گفت و گو ها را به خاطر بسپرید. در این صورت خط کلی قصه را آن گونه که تعیین کرده اید در ذهن دارید و دست خود را برای تغییرات ناچیز آن باز می گذارید.
 
در هر بار اجرا، باید اجازه دهید قصه در شما زندگی کند. به این ترتیب درمی یابید که هر قصه یک تجربه تازه است. یک قصه گوی ماهر، به ویژگی ها و شخصیت هر داستان واکنش نشان می دهد. قصه گفتن مانند نقاشی کردن با بدن و صدا است. اگر در نقاشی، همه صفحه را با رنگ بپوشانید زیبایی به دست نمی آورید و تصویری هم خلق نمی کنید. در قصه گویی هم اگر بیشتر از اندازه حرکت یا صدا کنید شنونده نمی تواند خط داستان را دنبال کند. اجازه دهید همه چیز خود به خود پیش رود.
 
 برای همه چیز برنامه ریزی نکنید، در عوض همزمان با آماده شدن برای قصه گویی، خود را رها کنید و به خودتان اجازه دهید که بازی کنید. خجالت نکشید. امتحان کنید. هنگامی که بارها و بارها قصه را بازگو کردید، درمی یابید که بسیاری از لحظه ها و حرکت ها خود به خود در اجراهای مختلف تکرار می شوند. به احتمال زیاد، این ها حرکات و صداهای مناسب هستند اما با این حال، ژست های تازه و صداهای جالب و مناسب دیگر هم کم کم پیدا می شوند و شما باید اجازه دهید تا بر روی حرکات شما اثر بگذارند. شنونده از دیدن خطرکردن شما لذت می برد. بنابراین، نترسید و خود را به میان قصه اندازید. بگذارید صدای تان بلند تر و نرم تر شود و قدرت بگیرد. خود را رها کنید تا تمام بدن تان در اجرای حرکات شرکت کند.
 
همواره به خاطر داشته باشید نخستین کسی که از قصه گویی شما لذت می برد، خودتان هستید! هنگامی که از اجرای خود خشنود شدید، آن را برای دوستان و نزدیکان تان اجرا کنید.  

منبع:


http://teacher.scholastic.com/writewit/mff/

نقش قصه گویی در یادگیری کودکان

نقش قصه گویی در یادگیری کودکان

مقدمه

‏ قصه و قصه‌گو آشنای همه ِانسان‌ها در همه روزگاران و جوامع است.

قصه تنها، فاتح دنیای کودکان نیست بلکه بزرگسالان نیز هنگام شنیدن یا خواندن قصه، درست مثل کودکان، با قصه همدل و همراه می‌شوند و صمیمیت و صفای کودکانه می‌یابند.

قصه پاسخی است به کنجکاوی انسان وکنجکاوی یکی از ابعاد فطرت انسان است.

قصه، آیینه‌ای است که شنونده یا خواننده خود را در آن می‌یابد. انطباق، الگو برداری، همسان سازی وگاه بازگو کردن در تنهایی و یا نمایش قصه توسط کودکان، نشان دهنده همین ویژگی است. علاوه بر این قصه‌ها پاسخی به نیاز انسان به آرامش نیز هستند و این که قصه از دیر باز تاکنون با لحضه‌های خواب پیوند داشته است به همین دلیل است. هم‌چنین آرزوها و آرمان‌ها نیز عمدتاً در داستان‌ها تحقق یافته‌اند.

فهم بخشی از رمز و رازهای زندگی، القای مفاهیم تربیتی، اخلاقی و آموزشی، دلیل دیگری است که قصه گویی و قصه پردازی را سبب می شود.

قصه به سخن یا نوشته‌‌هایی از روزگاران قدیم و جدید اطلاق می‌شود که در آن شخصیت‌های گوناگون خیالی یا واقعی ماجراهایی می‌آفرینند. قصه‌ها از روزگاران قدیم برای آموزش، انتقال تجربه‌ها و تاریخ هر قوم از نسلی به نسل دیگر پدید آمده‌اند.

گاهی قصه‌ها پاسخی به ناکامی های انسان می‌باشند که قهرمانان قصه‌های کهن مانند انسان‌های فقیر، کچل و...... گواه این خصوصیات است. لازم به ذکر است که اصطلاح قصه در این نوشتار شامل همه اصطلاحات دیگر هم‌چون افسانه، حکایت و داستان نیز می شود.

منظور از افسانه، داستانی است که در آن انسان‌ها، جانوران، اشیاء یا موجودات تخیلی، ماجراهای گوناگون باور نکردنی به وجود می‌آورند.

برای نمونه، در بعضی از افسانه‌ها، از قالیچه یا تخت یا بال‌هایی سخن گفته شده است که انسان‌ به کمک آن‌ها به پرواز درآمده است. اگر چه پرواز انسان با وسیله‌ها واقعیت ندارد، ولی بیانگر آرزوی انسان برای کاستن از رنج سفر است.

امروزه داستان‌ها به انواع گوناگون رمان (داستان بلند) نوول(داستان کوتاه) و داستانک (داستان بسیارکوتاه) تقسیم می شوند.

در ادبیات سنتی به ماجراهایی کوتاه نثر یا نظم که به صورت مستقل یا در ضمن موضوعات در کتاب‌ها ذکر می‌شود که به این ماجراها، حکایت می‌گویند.

نقش و تأثیر قصه ها در کودکان

کودکان شیفته قصه و قصه گویی هستند. قصه تأثیری ژرف در روان، زبان و شخصیت کودک برجا می‌گذارد. برخی از تأثیرات قصه در کودکان عبارتند از:

انتقال مفاهیم: قصه به دلیل کشش، زیبایی و انگیزش کنجکاوی می‌تواند بسیاری از مفاهیم را به دنیای کودک انتقال بدهد. روش غیر مستقیم انتقال مفاهیم نه تنها باعث جذب بهتر و سریع‌تر مفاهیم به ذهن و زبان کودک می‌شود که فهم آن‌ها را عینی‌تر و ساده‌تر می‌سازد. به همین دلیل می‌توان داستان را از جدی‌ترین و بنیادی‌ترین روش‌های انتقال مفاهیم به دنیای مخاطب به ویژه کودکان دانست. به عنوان مثال داستان‌های علمی در همین جهت ساخته و پرداخته می‌شوند.

انتقال ارزش‌ها: قصه‌ها در طرح فضیلت‌ها و بایست‌های رفتاری یا تخطئه و نفی ضدّ ارزش‌ها و رفتارهای زشت و ناروا تأثیری ژرف دارند. از دیر باز تاکنون، و در همه ملت‌ها و اقوام این ویژگی از شاخص‌ترین خصوصیات داستان‌ها و داستان‌گویان بوده است. دعوت به راست‌گویی، شجاعت، انسان دوستی، بخشندگی، کمک‌کردن حتی به حیوانات، پرهیز از دروغ، خیانت، دورویی، ترس، خساست، ناپاکی، ظلم و دیگر رذیلت‌های اخلاقی، محور و موضوع بیشتر داستان‌ها در ملل گوناگون است.

اصلاح رفتارها: قصه‌ها با بیانی غیرمستقیم کودک را به اصلاح رفتار دعوت می‌کنند. قصه به کودکان و بزرگسالان می‌آموزد که چگونه باید باشند. چون در قصه‌ها همسان سازی و انطباق با قهرمان یا قهرمانان قصه فراهم می‌شود. بنابراین اصلاح رفتار طبیعی‌تر، سریع‌تر و بهتر اتفاق می‌افتد. بسیاری اوقات دیده شده است که کودک بلافاصله نقش قهرمان داستان با بازی می‌کند. این ویژگی در قصه‌های تلویزیونی محسوس‌تر است.

تقویت خلّاقیت:کودکان پس از شنیدن داستان، گاه خود به داستان‌گویی می‌پردازند یا با اسباب بازی‌های خود داستان را نمایش می‌دهند یا به تغییر بخشی‌هایی از داستان می‌پردازند و بنا به علاقه و دنیای خاص خود نام‌ها یا صفحه‌ها و حوداث داستان را تغییر می‌دهند. گاه نیز رفتارهای بدیع و مبتکرانه در کودک دیده می‌شود که محصول قصه‌های شنیده یا خوانده و یا دیده شده است.

تقویت حس کنجکاوی: قصه‌ها به دلیل زنجیره حوادث، کودکان را وادار می‌کنند که به تعقیب حوادث بپردازند و یا آنچه را که در قصه شنیده در دنیای بیرون جستجو کنند. در یک قصه علمی به خوبی می‌توان زمینه کنجکاوی در بیرون را فراهم کرد. مثلاً اگر قهرمان یک قصه، کودکی است که در جنگل گم شده و از ستاره‌ها یا نشانه‌های طبیعت، جهت را پیدا می‌کند. می‌توان از کودک نیز خواست تا به همین شیوه جهت‌یابی کند. کودک پس از شنیدن داستان انگیزه‌ی بیشتر وکنجکاوی افزون‌تری برای انجام چنین کاری خواهد داشت. این نکته گفتنی است که ما از نیرو و انگیزه‌ای که داستان در کودکان ایجاد می‌کند معمولاً بهره‌گیری و استفاده نمی‌کنیم.

اصلاح رفتار: قصه‌ها می‌توانند به اصلاح بهبود و تغییر رفتار کمک کنند. در نظام سنتی قصه‌گویی، نتیجه‌گیری‌های پس از قصه عمدتاً به همین معنا و قصد بوده است. به عبارت دیگر مقصد قصه، عبرت آموزی بوده است و تردیدی نیست که اگر در پایان قصه، باب موعظه و نصیحت باز نشود و قصه خود آموزنده و عبرت آموز باشد، چنین تأثیری را به صورت پیدا و پنهان در رفتار کودک خواهد داشت.

زبان آموزی: قصه‌ها، کودک را با واژه‌ها، اصطلاحات، ضرب المثل ها و... آشنا می‌سازند به همین دلیل قصه‌ها نقش مهم و جدی در زبان آموزی ایفا می‌کنند. در کنار قصه‌گویی می‌توان از کودک خواست تا کلمه یا کلماتی را تکرار کند یا مثلاً بگوید که قهرمان از کجا حرکت کرده نامش چه بوده، چه چیزی دیده، چه گفته و...، با این تکرارها که البته نباید حرکت و سرعت قصه‌گویی را کند و یا تحت تأثیر قرار دهد، می‌توان به کودک کمک کرد تا کلمات را بیان کرده، به خاطر سپرده و اگر احیاناً اشتباه یاد گرفته باشد تصحیح کند. قصه فرصت خوبی برای اصلاح لغزش‌ها و اشکالات زبانی می‌تواند باشد.

تعامل اجتماعی: اگر کودکان در جریان قصه فعال باشند و حتی بعد از گفتن قصه از آن‌ها درخواست شود که قصه را تعریف کنند، زمینه‌ای فراهم خواهد شد که با برقراری ارتباط بین سخن گفتن و بیان احساسات، شیوه‌های ارتباط با دیگران را تمرین کنند. این شیوه به ویژه برای کودکان خجالتی و انزوا طلب بسیار موثر است.

پیوند فرهنگی: قصه ها عامل انتقال میراث فرهنگی و پیوند میان امروز و گذشته می‌باشند. کودکان با شنیدن قصه‌ها به آرمان‌ها، آرزوها، رنج‌ها و شادی‌ها، باور‌ها و نوع زندگی گذشتگان پی خواهند برد. گویی، قصه‌ها پلی هستند که کودکان امروزی را به ژرفای گذشته برده و نوعی آموزش تاریخی نیز مجسوب می‌شوند زیرا از لابه‌لای قصه‌ها، تصویری از گذشته فرا روی خواننده یا شنونده قرار می‌گیرد.

پرورش قدرت تخیل: در قصه‌ها عنصر تخیل بسیار قوی و مؤثر است بسیاری از قصه‌ها دارای عناصر تخیلی هستند. تخیل کودک با شنیدن و خواندن داستان پرورش می‌یابد.گاه دیده شده است که کودک در بیان داستانی که شنیده است به دخل و تصرف می‌پردازد یا داستانی بر همان مبنا می‌سازد اگر این تخیل جهت داده شود، کشف استعداد کودکان در زمینه‌های ادبی و هنری هموار می‌شود. قصه گویی یکی از بهترین راه‌های کشف توان و استعداد کودکان است.

شرایط قصه گو

شاید از قصه مهم‌تر کسی باشد که قصه می‌گوید. بنابراین تمرین، تسلط، دوست داشتن قصه و قصه‌گویی، قصه شناسی و شناخت دنیای کودک ازضرورت های کار قصه گویی هستند.

قصه گو باید:

· قصه را قبلاً کامل و به درستی خوانده باشد. هنگام قصه خوانی مکث‌ها، زیر و بم‌ها و فضای مناسب کلامی را برای قصه خلق کند.

· احساسات قصه گو آن‌چنان باید باشد که کودک علاقه، درک و فهم و لذت قصه‌گو را از بیان قصه احساس کند.

· در حین گفتن قصه از فضای قصه بیرون نرود، قطع کردن قصه، گفت وگو با دیگران، خوردن و هر کار دیگری جز جریان قصه‌گویی، سوءظن کودک در بی‌علاقگی یا کم توجهی قصه گو را بر می‌انگیزد.

· صبور و با حوصله باشد. شتاب داشتن برای تمام کردن داستان، یعنی بی‌علاقه و بی‌توجه بودن به احساسات کودکان. اگر کودک در لابه‌لای قصه، پرسش‌هایی طرح کند نباید بی‌حوصله و یا عصبانی شود و اگر کودک نکته‌ای را متوجه نشده است باید کوتاه و واضح توضیح داد.

· حرکات قصه‌گو بسیار مهم و تأثیرگذار است، با تغییر صدا به تناسب شخصیت‌ها، قصه جالب‌تر، شیرین‌تر و دلپذیرتر خواهد شد. از حرکات اضافی که در جریان قصه وقفه ایجاد می‌کنند باید پرهیز کرد.

· فاصله و رابطه عاطفی قصه‌گو با کودک بسیار مهم است. نگاه، لبخند، ارتباط و حالات قصه‌گو، در انتقال و القای بهتر قصه مؤثر هستند.

· لحن و حرکات قصه‌گو هر چه به انتهای قصه نزدیک می‌شود باید آرامش بخش‌تر باشد.

· اگر قصه‌گو دارای لکنت زبان، صدای نامفهوم و لهجه غلیظ باشد ممکن است به قصه و مخاطبان قصه لطمه وارد کند.

· ظاهر مناسب، لباس، آراستگی و پاکیزگی ظاهری بسیار مهم است. قصه گو باید مراقب ظاهر خویش باشد.

· از قصه‌های دنباله دار می‌توان استفاده کرد. قصه‌های دنباله‌دار در ایجاد انگیزه مطالعه، صبوری کودک، آمادگی برای برخورد با حوادث پیچیده و پرورش تخیل و خلاقیت کودک مؤثر می‌باشند.

· موضوع قصه‌ها باید متناسب و مناسب با دنیای کودک باشد.

· از گفتن و خواندن قصه‌هایی که بد آموزی دارد و به خصلت‌های ناپسند مانند حسادت، دروغ گویی، آزار و اذیت دیگران دامن می‌زنند یا در اعتقادات درست تردید و تزلزل ایجاد می‌کنند باید پرهیز کرد.

· اگرقصه‌ها قابلیت قصه‌گویی را نداشته و صرفاً مـناسب‌خواندن می‌باشد یـا ازحادثه‌های برای گفتن برخوردار نبوده متکی بر تصاویر هستند بهتر است به همان خواندن اکتفا شود. خواندن این نوع کتاب‌ها، علاقه به مطالعه را در کودکان بر می‌انگیزند.

· در گزینش قصه‌ها، به نیازها و ضرورت‌های زمانی توجه شود. مثلاً قصه شب (هنگام خواب) ممکن است با قصه روز متفاوت باشد.

· شروع قصه‌گویی بسیار مهم است. در سنت قصه گویی، یکی بود یکی نبود یا روزی روزگاری، جمله ورود به قصه‌ها است. پایان قصه‌ها نیز مهم است، معمولاً قصه ما به سر رسید کلاغه به خونه‌ش نرسید، حُسن ختام قصه‌های کودکانه ایرانی است. قصه‌گو با ابتکار خود می‌تواند از این جملات یا هر جمله‌ای که مناسب باشد بهره بگیرد.

· اگر قصه گو قصه خوانی می‌کند، نحوه‌ی گرفتن کتاب، ورق زدن، نگاه کردن و خواندن مهم است. چون با آموزش غیر مستقیم، کودک یاد می‌گیرد که با کتاب چگونه برخوردی داشته باشد یا چگونه مطالعه کند.

· قصه نقش عمده‌ای در زبان آموزی دارد. واژه‌ها در قصه مهم و تعیین کننده هستند. قصه‌گو باید واژه‌ها را به درستی تلفظ کند. "شاید بتوان گفت به تعداد قصه‌گویان موفق روش‌های قصه گویی وجود دارد".

منابع

1. سنگری.م، هدفها وشیوه های داستان پردازی در قرآن، مجله ادبیات داستانی شماره 26-27، 1372.

2. علی پور.م، آشنایی با ادبیات کودکان، انتشارات تیرگان، چاپ اول، تهران، 1379.

3. سنگری.م، جزوه اصول و مبانی شعر و قصه کودک، 1384.

تهیه و تنظیم: مهناز فاتحی: کارشناس پرستاری

http://upnod32.persianblog.ir/post/389

مراحل آماده سازي سخنراني و ويژگي هاي يك سخنران خوب  

 مراحل آماده سازي سخنراني و ويژگي هاي يك سخنران خوب 


مراحل آماده سازي سخنراني :

1-     انتخاب موضوع سخنراني

2-     شناخت مخاطبان

3-     شناسائي انواع اطلاعات مورد نياز و مربوط به موضوع

4-     شناسائي منابع اطلاعات

5-     گردآوري

6-     ارزيابي ، ‌طبقه بندي ، تصفيه و پالايش و تلخيص اطلاعات

7-     انتخاب اطلاعات و محورهاي اصلي سخنراني

8-     تقسيم يا توزيع و اختصاص اطلاعات اصلي بين مقدمه ، متن (‌ بدنه ) و نتيجه

9-     رتبه بندي و تعيين ترتيب مطالب در هر جزء

10-   نوشتن متن كامل سخنراني ( در صورت لزوم )

11-   تهيه يادداشت براي ارائه سخنراني

12-   تمرين

13-    كسب آخرين اطلاعات در باره مخاطبان ، مكان و زمان سخنراني

ويژگي هاي يك سخنران خوب :

1-     تسلط به موضوع سخنراني ( آمادگي كافي براي سخن گفتن در موضوع مورد نظر : تحصيلات مورد تخصص ، آمادگي براي سخنراني در باره موضوعي )

2-     قدرت بيان ( ساختار مستحكم زباني ، تسلط به زبان فارسي و دستور زبان  ، گنجينه غني واژگان ، آَشنائي با اصول و فنون سخنوري )

3-     صداي خوب ( نوع صدا ، شدت صدا ، فراز و فرود صدا )

4-     استفاده مطلوب از ارتباط غير كلامي ( نگاه ، حركات سر و دست ، ايما و اشاره ، حركات بدن ، جابجائي و راه رفتن ، آوايي )

5-     پايبندي به زمان بندي سخنراني ( حضور به موقع ، تقسيم زمان اختصاص يافته به سه بخش سخنراني : مقدمه – بدنه – نتيجه ، رعايت وقت اخصاص يافته )

6-     ظاهر آراسته ( از لحظه عزيمت ، كنترل هنگام ورود ، هنگام رفتن پشت تريبون وهنگام سخنراني )

7-     لحن مناسب ، به تناسب موضوع  و مخاطب و شرايط ( لحن دوستانه ، لحن رسمي ، لحن آمرانه ، لحن درخواست آميز ، لحن كودكانه و . . . )

8-     شناخت مخاطب

9-     ضريب هوشي مطلوب ( IQ بالاي 100 )

10-    برخورداري از هوش هيجاني مناسب ( EQ )

11-    پيش بيني واكنش مخاطبان مثل سؤالات

12-    صبوري و شكيبائي

13-    انتقاد پذيري

14-    تواضع

15-    اعتماد به نفس

16-    قدرت و ظرفيت گوش دادن به ميزان مناسب

17-    حافظه قوي ( يادداشت برداري ، مطالعه ، گوش دادن ، حرف زدن )

18-    قدرت جذب مشاركت

19-    قدرت جلب توجه و اعتماد

20-    آغاز و پايان جذاب  
 

مهارت های سخنرانی

 

مهارتهای سخنرانی


مهارتهاي مختلف كلامي، هنرهاي تأثير گذاري هستند كه انسانها را در بيان و معرض مباحث و مسائل گوناگون شخصي و عمومي و سازماني ياري مي كنند اهميت و كاربرد هنرهاي بياني تنها مربوط به زمان و عصر حاضر نيست بلكه از پيدايش انسان و آغاز زندگي اجتماعي نشان و سابقه و اثر دارد. با اين همه اهميت اين مقوله بيش از توجه و رويكردي است كه به آن مي شود و با اينكه فوايد و تأثيرات شگرف آن مورد قبول خاص و عام است. از نظر آموزش فنون سخنوري در سطح مدارس و دانشگاه ها تلاشي جدي صورت نگرفته است. امروزه اقسامي از هنرهاي كلامي در سطح كلان جامعه به طور عام و در مراكز رسانه هاي جمعي و همايش هاي سازمان به طور خاص جلوه هاي عيني و كاربردي دارد.

براي اينكه اقسام مختلف مهارتهاي كلامي را بشناسيم و با كارايي ها و مشخصات آنها آشنا شويم آنها را به صورت دسته بندي شده در زير مجموعه عنوان كلي «‌سخنوري »‌ قرار مي دهيم. بنابراين واژه سخنوري شامل و در برگيرنده اقسام مختلف فنون كلامي است كه عبارتند از سخنراني، مجري گري همايش ها, ميز گرد، مناظره و مؤلف، گويندگي اخبار، ‌برنامه ها، ‌تفسير خواني و گزارشگري راديو  و تلويزيون، اينك به تبيين و توضيح هر يك مي پردازيم زيرا اين فنون و مهارتها درحقيقت جزو لوازم امور اجرايي در واحدهاي ارتباطي محسوب مي شود علاوه بر آنكه مورد استفاده همگان نيز مي تواند قرار بگيرد.

سخنراني

مراد از سخنراني ارايه و بيان مباحث مبسوط يك موضوع توسط يك شخص است. گفت وگوهاي معمولي خانه و كوچه و بازار يا تعاليم درسي كلاسها و امثالهم سخنراني محسوب نمي شوند.

معمولا سخنران با دعوت يا اعلام قبلي و در مراسمي كه به مناسبتي بر پا شده است در حضور جمعي از شنوندگان يا نمايندگان رسانه هاي جمعي سخنراني مي كند. ارايه مقاله هاي علمي - آموزشي در همايشهاي تخصصي و عمومي نيز از مقوله سخنراني هاي مذهبي و اجتماعي در حسينيه ها، مساجد، مجالس وعظ، جشن و عزاداري است .

سخنراني ها به طور  عمده علمي، ديني، تشريفاتي، قضايي، نظامي، ‌سياسي، فرهنگي و اجتماعي و در يك تقسيم بندي ديگر، عادي يا شور انگيز است.

در وصف و فوايد خوب سخن گفتن و بيان كلام زيبا شواهد و توضيحات زياد ضرورت ندارد چه امري است كه مورد اتفاق آراي عمومي است و به اصطلاح همگان را از آن خوش آيد.

آداب سخنراني

يك سخنران، ‌براي اينكه در ايراد سخنان خود موفق باشد - به اين معني كه در شنوندگان و بينندگان تأثير بگذارد و آنها با خاطره هاي خوش مجلس را ترك گويند و نكات و عناويني از سخنراني را به ياد بسپارند و چه بسا كه در احوال و آثار و كردارشان ملحوظ دارند- مي بايد ملاحظاتي را مد نظر داشته و آدابي را رعايت كنند كه عمده آنها به اين قرار است :

1- آراستگي ظاهري - لباس و كلاه و عينك و آنچه كه به پوشش و احيانا زينت هاي پوششي مربوط است بايد متناسب با اوضاع و احوال زمانه، سن، جنس و موقعيت سخنران باشد، نه جلف و سبك و نه گران و سنگين. البته پاكيزگي و زيبايي متعارف از لوازم آراستگي است.

2- سلامت جسمي - بي شك بيماريهاي جزيي و كلي حتي يك سردرد معمولي يا خستگي مفرط مي تواند درنحوه ارايه يك سخنراني تأثير منفي بگذارد و شخص را كم توان و بي قرار سازد. در اين وضعيت ها شنوندگان ناسلامتي و ناراحتي ناطق را معمولا درك مي كنند و در همدردي ناخودآگاه با او كمتر به سخنانش گوش مي دهند و سخنران نيز به راحتي از عهده بيان كلمات و جملات بر نمي آيد.

3- آرامش رواني - اضطراب و استرسهاي مختلف، تشويش خاطر، احساس نداشتن امنيت، ‌احساس ترس، نسيان مزمن و ... از تأثيرات مطلوب يك سخنراني ميكاهد .

سخنرانان بايد قبل از شروع سخنراني از آمادگي ذهن و روان خود اطمينان پيدا كنند.

4- گستردگي اطلاعات- مثل معروف بي مايه فطيراست دراينجا تداعي مي شود چنانچه همه نكات و شيوه ها و تكنيكهاي اساسي اجراي يك خطابه و نطق رعايت شود اما سخنران در باره موضوعي كه مورد بحث اوست و موضوع هاي مرتبط با آن اطلاعات كمي داشته باشد سخنراني خوب نخواهد داشت.

5- بسامي و گشاده رويي اين اصل هم در فرايند سخنوري كاملا بديهي و روشن است كه هيات و قيافه خشك ، تلخ و عبوس يك سخنران از مقبوليت كلامش مي كاهد و سخنانش به اصطلاح به دل نمي نشيند بويژه اگر صاحب سخن به طور طبيعي از چهره مناسب و خوشي برخوردار نباشد. ترشرويي ناكامي را دو چندان مي سازد.

6- دوري از اطاله كلام - مجموعه بيانات يك سخنران نبايد از ميزان متعارف و حوصله شنوندگان بيشتر باشد. رعايت وقت و زمان مناسب يكي از عوامل موفقيت در سخنراني است .

7- معتقد بودن به كلام - سخنراني كه به سخنان خود ايمان نداشته باشد نمي تواند با ريا كاري، فكري، حرفي و سخني را به ديگران بقبولاند. شگفتا كه مخاطبان خيلي زود اين نكته را در لحن و كلام سخنران كشف مي كنند و در مي يابند.

8- فصاحت و بلاغت - به طور خلاصه منظور از فصاحت، رواني و قابل فهم و درك بودن كلام و بلاغت، خوش آهنگي و گرم و مطبوع بودن كلام است.

9- تسلط بر كلام - كساني كه در سخنراني به طور دايم ، دنبال جمله و كلمه اي مي گردند و رشته سخن از دستشان در مي رود بر كلام خود مسلط نيستند.

10- پرهيز از بريده گويي- اِ اِ كردن و مِن و مِن كردن بيان را زشت مي كند . در ضمن بايد دانست كه حروف فارسي با صدا وبي صدا است . با صدا مثل آ، اي، اُ، اَ، اِ، او،بي صدا مثل ب، پ، ث، ق ، كلمه هايي مانند«‌يا »‌و «‌مو» كشش بيشتري دارد تا «‌سر » و «‌پل» بعضي كلمه ها كشش زيادتري دارند مانند «آزرم» « سيمرغ» و «‌درود»‌ سخنران بايد با تمرين به اندازه كشش هجاها واقف باشد و تناسب آنها را رعايت كند.

11- خونسردي و تعديل رفتار - به طور كلي حالت طبيعي و عادي بهترين وضعيت براي ايراد سخنراني است . پرحرارت تر نشان دادن خود و حركات زياد دست و سر، سخنراني را مصنوعي جلوه مي دهد و نازيبا مي سازد. بديهي است گاهي ايجاد شور انگيزي براي هدف هاي مشخصي مثل جنگ و دفاع ايجاب مي كند كه مطلب و سخن با حرارت بيشتري ادا شود.

12- پرهيز از تقليد- بعضي چون از نحوه سخنراني ديگري خوششان مي آيد در سخنراني خود از او تقليد مي كنند. اين عمل بي خردانه است و رشته سخن سرايي رااز دست سخنران خارج و كل برنامه سخنراني را خدشه دار مي سازد.

13- رعايت مكث هاي به موقع - بيان سلسله وار و بدون وقفه مطالب خسته كننده است هم براي سخنران و هم براي شنونده. لذا براي گيرايي نطق و همچنين كمك به تنفس رعايت مكث هاي كوتاه و به موقع ضرورت دارد.

14- تناسب صدا - كوتاهي و بلندي صداي سخنران و به طور كلي ميزان صداي او نيز بايد با اوضاع و احوال مجلس از جهات مخالف متناسب باشد.

15- باز بودن مجاري صدا - قبل از سخنراني نوشيدن جرعه اي آب ولرم و در دسترس بودن ليوان آب بر روي ميز خطابه واستفاده از گلو و حنجره را بز و صاف و هموار مي سازد.

16- انتقال احساس به شنوندگان - سخنران ماهر و مجرب با رعايت جميع جهات و انجام حركات موزون و موقع شناسي بايد بتواند علايق و احساسات خود را به شنوندگان منتقل كند.

اصول سخنرانی
- یکی از اصول مهم سخنوری شناخت مخاطب است; زیرا رشته سخنوری، مانند رشته پزشکی، نوعی نسخه‏پیچی است و نسخه‏پیچی پیش از شناخت‏بیمار، کاری مشکل زا و گاه خطرآفرین است . این شناخت می‏تواند در ابعاد گوناگون، مانند بعد فرهنگی، اخلاقی، تربیتی، سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و علمی، بررسی شود و مورد تامل قرار گیرد . مثلا در بعد علمی، سخنرانی برای استادان حوزه و دانشگاه با سخنرانی برای طلاب و دانشجویان متفاوت خواهد بود .

 - هنگام مطالعه «مطالب‏» برای تدوین محتوای سخن خود به دو چیز، خوب بیندیشید: یکی فهم مطالب برای خود و دیگری روش تفهیم مطالب برای شنوندگان خود که گاه امر دوم از امر اول مهمتر و سخت‏تر است . فی المثل، چنانچه برای «بازاریان‏» و در زمینه «گرانفروشی‏» می‏خواهید سخن بگویید، باید مطالعه و فکر کنید که زشتی گرانفروشی را با روش مستقیم یا با روش غیر مستقیم به آنان تفهیم نمایید .

 - در سخنرانی‏تان - جز در موارد ضرورت - فقط از «یک موضوع‏» سخن بگویید و همان را برای مخاطبان خود خوب پرورش دهید و پخته کنید و از پرداختن به «موضوعات گوناگون‏» و با روش «کشکولی‏» خودداری ورزید; زیرا تبیین خوب و کامل یک موضوع، از بیان ناخوب و ناقص چند موضوع گوناگون بمراتب بهتر و مؤثرتر است .

 - «متنوع‏» سخنرانی کنید تا شنوندگان متنوع شما همگی جذب سخنان شما شوند . از راهکارهای آن، ایجاد تنوع در مواد، ابزارها، قالبها و روشهای سخنوری است . مثلا چون ممکن است در میان شنوندگانتان دانشجویان و دانشوران نیز حضور داشته باشند، از مطالب علمی نیز استفاده کنید . یا چون امکان دارد در میان شنوندگان شما از اهل شعر و ادب هم حضور داشته باشند، از اشعار و قطعات زیبا هم استفاده نمایید . و یا چون احتمال دارد در میان مخاطبانتان کودکان و نوجوانان نیز شرکت کرده باشند، داستانها و خاطرات جالب را نیز بیان کنید .

 - کیفیت و کمیت‏سخن خود را بر مبنای حد «متوسط‏» معلومات و اطلاعات و توان جسمی و فکری و روحی شنوندگان قرار دهید .

- موضوع و مطالب سخنرانی خود را با رعایت ویژگیهای زیر برگزینید:

مورد علاقه گوینده;

برخوردار از منابع کافی و معتبر;

مورد نیاز شنونده;

متناسب با شرایط زمان;

متناسب با شرایط مکان;

متناسب با شرایط مخاطبان;

برخوردار از تسلط علمی گوینده بر آن;

مهم از نظر گوینده و شنونده .

 

نکات پیش از سخنرانی
 - هر یک ساعت‏سخنرانی ممکن است چندین ساعت مطالعه لازم داشته باشد . پس تا می‏توانید، مطالعه پیش از سخنرانی را فراموش نکنید، هرچند سخنور ورزیده‏ای باشید .

 - در آغاز راه، شایسته است که مطالب سخنرانی خود را پیش از اجرا، در خانه و یا محل دیگری تمرین کنید . این تمرین را یا می‏توانید در حضور جمع یا به صورت فردی انجام دهید و یا می‏توانید آن را روی نوار، ضبط نمایید و به آن گوش دهید و سپس نقایص و نواقص آن را برطرف کنید تا به مرور زمان، سخنوری موفق شوید .

 - سخنور باید از نظر ظاهر، مرتب و تمیز باشد . از اینرو، بایسته است که پیش از حضور در جلسه سخنرانی، سر و وضع، چهره، یقه، عمامه و لباس خود را در آینه‏ای ببینید و پس از اطمینان، به سخنوری بپردازید; زیرا گاهی ممکن است موهای سر، شانه نکرده یا یقه لباس، ورآمده یا تحت الحنک عمامه، بیرون زده و یا لکه‏ای جوهر یا چربی، روی لباس شما ریخته شده باشد .

- پیش از سخنرانی، به خود تلقین کنید که حامل پیامی هستید و باید آن را بگویید و همه منتظر دریافت پیام شما هستند . از اینرو، ترس و اضطراب کمتری به شما روی خواهد آورد و یا حتی هیچ گونه ترس و اضطرابی به دل شما راه نخواهد یافت .

 - پیش از سخنرانی، درباره آن بیندیشید که چگونه آن را آغاز کنید، چگونه آن را ادامه دهید و چگونه آن را به پایان برید و به طور کلی چگونه آن را بیان نمایید . به طور مثال، آیا سخنرانی خود را با آیه‏ای از قرآن یا حدیثی از معصومان علیهم السلام و یا چند بیت‏شعر آغاز کنید؟ و آیا این آیه یا حدیث و یا شعر، می‏تواند کدام آیه یا حدیث و یا شعر باشد؟

 - برای سخنرانی خود، طرح مناسب و چارچوب کلی داشته باشید و پیش از سخنرانی، آن را برای خود ترسیم کنید تا در هنگام سخنرانی، مطالب را فراموش ننمایید .

 - برای پاسخگویی به پرسشهای احتمالی شنوندگان قبلا خود را آماده کنید . این پرسشها را می‏توانید خودتان با تفکر در موضوع یا با مشورت با صائب نظران در آن موضوع یا با مراجعه به کتابها و منابع نوشته شده در آن موضوع و یا حتی با کمک گرفتن از خود شنوندگان بیابید .

 - قبل از سخنرانی دقت نمایید که اگر نکته‏ای مبهم و تاریک در محتوای سخنرانی شما وجود دارد، آن را روشن و یا حذف کنید .

 - پیش از سخنرانی استراحت داشته باشید و از خوردن غذا به حد اشباع بپرهیزید تا با شکمی پر و انباشته از غذا سخنرانی نکنید . و از خوردن چیزهایی مانند «نوشابه‏» خودداری ورزید تا مبادا هنگام سخن گفتن آروغ بزنید .

- شایسته است که چند دقیقه‏ای پیش از وقت، به محل سخنرانی خود بروید و از آنجا دیدن کنید تا از کیفیت و کمیت محل سخنرانی و شنوندگان خویش مطلع شوید .

 - پیش از سخنرانی، تاحدی که می‏توانید، از شرایط فرهنگی، اخلاقی، سیاسی، اقتصادی و اجتماعی شنوندگان خود آگاه شوید و سخنرانی خود را باتوجه به آن شرایط ایراد نمایید . به طور نمونه، اگر مخاطبان شما دارای شرایط اقتصادی ومالی خوبی نیستند، از آنان - برای امور خیریه و مانند آن - کمکهای مالی سنگین و یا حتی هیچ کمک مالی را درخواست نکنید .

 - در صورت لزوم، پیش از سخنرانی، نقشه، لوحه، فیلم، اسلاید، اورهد و مانند آن را آماده کنید تا زمان سخنرانی شما با انجام دادن این گونه کارها تلف نشود .

 - در صورتی که پیش از سخنرانی شما کس دیگری نیز سخنرانی می‏نماید، سعی کنید چند دقیقه زودتر از موعد مقرر خودتان، در محل سخنرانی حاضر شوید تا از موضوع و محتوای سخنان او و بویژه مثلا مرثیه‏ای که در پایان سخنرانی‏اش می‏خواند، آگاه شوید . با این کار، هم به این سخنران احترام گذاشته‏اید، و هم از تکرار موضوع و مرثیه برای شنوندگان خود دوری جسته‏اید .

 - برای آرامش بیشتر در سخنرانی، پیش از سخن گفتن چند نفس عمیق بکشید .

- پیش از سخنرانی صدای بلندگو را آزمایش و تنظیم نمایید و فاصله مناسب خود با آن را در نظر بگیرید و تلاش کنید تا صدای نابهنجار و یا سوت دلخراش از آن تولید نشود، مثلا دهان خود را به میکروفون نچسبانید .

- در صورت امکان، از بانیان و برگزارکنندگان مجلس سخنرانی خود بخواهید که هنگام سخنرانی شما از دادن آب، چای، خرما، حلوا، شیرینی و مانند آن، به شرکت کنندگان خودداری ورزند تا تمرکز حواس شما و آنان از بین نرود و کنترل مجلس نیز به هم نخورد .

 

 روشن بودن موضوع سخنرانی

نگهداری از انرژی موجود در صدا در تمام طول یک جمله

گاهی اوقات مردم یک جمله را با انرژی شروع می کنند و سپس سسست و خسته می شوند. در صورت انجام این کار، جمله به صورت جویده و نامشخص تلفظ می شود و در حقیقت می توان گفت با این کار اطلاعات اساسی و حیاتی محو می شوند.

این روش نتیجه موارد زیر می باشد:

-         عادت کردن به این شیوه سخن گفتن

-         مدیریت ضعیف بر تنفس

-         جمله بندی ضعیف

 

تمرین

سعی کنید این جمله را یک نفس و بدون مکث تکرار کنید:

«آدم ها اغلب نگران این موضوع هستند که گیج و یا فراموش کار به نظر برسند و این امر کاملا قابل درک است.»

ممکن است هنگامی که سعی می کنید این جمله را با یک نفس بخوانید، احساس ناراحتی کنید و نتیجه این می شود که کم کم سست می شوید. بهتر است جمله را به دو بخش تقسیم کرده و یا آن را به صورتی مناسب جمله بندی کنید.

دوباره سعی کنید.

از مکث های کوتاهی استفاده کرده و هر جا که نفسی تازه می کنید، علامتی بگذارید:

 «آدم ها اغلب نگران این موضوع هستند/ که گیج و یا فراموش کار به نظر برسند/ و این امر کاملا قابل درک است.»

احتمالا متوجه می شوید که در تمام طول جمله، انرژی لازم را خواهید داشت؛ به علاوه هیچ کدام از اطلاعات ضروری حذف نمی شوند. (البته ممکن است همان ابتدا به راحتی از عهده خواندن این متن کوتاه برآیید).

 

چرا سخنرانی واضح و روشن مهم است؟

-         سخنرانی واضح و روشن یکی از شروط لازم در طرح ریزی کردن صداست.

-         اگر صدا ضعیف یا نامشخص باشد، نکات اندکی را می تواند انتقال دهد.

-         به هنگام انتقال اطلاعات، روشن بودن مطلب، عامل بسیار مهمی است زیرا شنونده این شانس را ندارد که شما را متوقف ساخته و بخواهد که به روشنی سخن بگویید.

 

نکته هایی برای کسانی که از زبان انگلیسی به عنوان زبان دوم استفاده می کنند.

-         به جای نگرانی درباره لهجه خود، سعی کنید روی آن تمرکز کرده و به روشنی سخن بگویید.

-         سخنگویان انگلیسی بومی، به صدای ضبط شده خود با لهجه ها و تلفظ های متنوع گوش می دهند.

-         خیلی تند صحبت نکنید، زیرا این مساله برای شنوندگان بومی مشکل ایجاد می کند.

-         بهتر است بدانید که صداهای صامت در زبان انگلیسی، ممکن است در زبان های دیگر وجود نداشته باشند. سعی کنید این صامت ها را شناسایی کرده و روی آن ها تمرین کنید.

-         اگر در حال سخنرانی و یا درس دادن هستید و در مورد تند و واضح صحبت نکردن خود نگرانید، سعی کنید حین کار از ابزارهای بصری استفاده کنید.

-         اگر یک سخنرانی رسمی پیش رو دارید، از قبل با یک انگلیسی بومی تمرین کرده و از او بخواهید به تلفظ و روش شما دقت کند.

-         به سخنرانی های انگلیسی های بومی گوش کرده و روی تلفظ های آن ها تمرکز کنید، زیرا این کار در یادگیری شما بسیار موثر است.

-         تمرین های واضح سخن گفتن را انجام دهید.

 

 ارزیابی وضوح سخنان شما

تمرین

-         متنی شامل 300 کلمه انتخاب کنید.

-         آن را دوبار با صدای بلند بخوانید.

-         برای خواندن خود زمان بگیرید (متن شما باید حدود دو دقیقه طول بکشد. اگر آن را کمتر از دو دقیقه تمام کردید، بدانید که سرعت زیادی داشته اید و بار دیگر آن را با سرعت کمتری بخوانید).

-         متن را برای بار سوم بخوانید و اگر امکان دارد صدای خود را ضبط کنید.

-         صدای ضبط شده خود را به عقب برگردانید و مقدار روشن و واضح بودن خود را ارزیابی کنید.

-         از شخص دیگری بخواهید به صدای ضبط شده شما گوش کرده و آن را ارزیابی کند.

 

نکته: ضبط کردن دقیق صدا می تواند دقت و تمرکز بیشتری به شما درباره صدایی که تولید کرده اید بدهد.

 

ارزیابی وضوح سخنان شما

تمرینی برای طرز بیان

 متن زیر یک متن کاملا مناسب است. روی تلفظ صحیح دقت کنید. می توانید صدای خود را ضبط کرده و سپس آن را مورد ارزیابی قرار دهید.

 

متن

آن اتاقی که با ظرافت چیده شده، رو به شرق است. زیبایی موجود در کاغذ دیواری، به این خوش سلیقگی اضافه شده و خود نمایی رنگ اتاق، مورد توجه بودن این مجموعه را مشخص می کند. ساعت روی دیوار به طرز با شکوهی تیک تیک می کند که علاقه آن ها را به ساعت های نقاشی شده پاندول دار، نشان می دهد و در گوشه اتاق یک شمعدان بسیار قدیمی پوشیده در گرد و خاک به وسیله پرده ای پنهان شده است.

چگونه درهنگام سخنرانی بر اضطراب و نگرانی خود فایق آییم و  بر آن غالب شویم :

درشروع سخنرانی آن چه که شما با وضعیت خود نشان می دهید بیانگر مفهوم مهمی است که آیا شما احساس راحتی دارید یا نگران هستید. برای کنترل عرق نکردن وسرخ نشدن بدون نیاز به دارو، مواد مخدر و ... راه های مختلفی وجود دارد که به شرح  ذیل  می باشد:

 

1-    لباس گشاد بپوشید

وقتی شمالباس تنگ برتن دارید شماشروع به عرق کردن می کنید شما حتی احساس ناخوشایند بیشتری می کنید بنا به دلایل مختلفی اولا لباس ها ممکن است حرارت شما را بالا ببرند. ثانیا وقتی که عرق می کنید باعث می شود لباس به بدن شما بچسبد واحساس ناخوشایندی بیشترملموس شود. سوم وقتی که شما لباس تنگ برتن دارید ، نشانه های عرق درزیر بغل تان سریع مشهود می شود وباعث می شود میزان ناخوشایندی افزایش یابد. پوشیدن لباس آستین کوتاه جریان خنکی دربدن را افزونی می بخشد

 

2-    استفاده از ضد عرق ورفع کننده ی بوی نامطبوع :

استفاده از دفع کننده های بو ممکن است احمقانه به نظر برسد اما همیشه برا ی عرق کردن زود هنگام آماده باشد. سعی کنید به انواع مختلف  و ابزار مختلف مانع عرق کردن خود شوید.

 

3-    نوشیدن آب فراوان

خیلی مهم است که درهنگام سخنرانی آب بدنتان کم نشود مخصوصا اگر شماخیلی عرق می کنید.

ازدست دادن آب بدن باعث افزایش استرس و پایین آوردن  کارآیی حافظه می شود ودرتعیین درستی لغات دچارمشکل می شوید.

نوشیدن آب فراوان قبل ازسخنرانی خیلی موثر می باشد وهمین طور بایستی قبل از آن مراقب دستشویی رفتن هم بود.

پزشکان معتقدند که اگر ادرار شما زرد روشن بود ، آن بدین معنی است که شما به نوشیدن مایعات فراوان احتیاج دارید.

 

4-    در ابتدا کمی تمرین فیزیکی کنید.

می دانیم که کمی تمرین فیزیکی باعث عرق ناگهانی دربدن می شود وآن چیزی است که شما از آن اجتناب دارید به هرحال اضطراب ونگرانی همچنین عرق کردن شما به دلیل سبک شدن ممکن است کاهش یابد برهمین خاطراگرکمی ورزش قبل ازسخنرانی انجام دهید خیلی بهتراست .

شما ممکن است کمی پیاده روی نمایید یا با صدای بلند بالا پایین بپرید ویا مشتتان را به هواپرتاپ کنید .همچنین می توانید صدای اسب درآورید، یعنی نفس عمیقی بکشید وازبین لبهایتان مثل آنچه اسب انجام می دهد لبهایتان را بلرزانید.آن باعث می شود لب هایتان آرام وبشاش شود وناراحتی ازشما رخت بندد،سخنرانی را با لبخند شروع کنید که باعث آرامش زیاد می شود .حد و روش خاصی را نمی توان برای ممارست وتمرین آرامبخش قبل از سخنرانی تعیین نمود.

به هرحال شما یکی از موارد را برای آرام کردن خودتان قبل ازسخنرانی پیدا خواهید کرد. وقتی که شما آرام هستید کمترعرق می کنید، سرخ می شوید و یا احساس نگرانی خواهید کرد.نکته ی مهمی که بایستی بدانید این است که اگر آدرنالین شما افزایش یافت خود راکنترل نمایید و در یک کلام ، ازنگرانی هراسی نداشته باشید.

در 1001 نکته مجریگری نکاتی برای اماده شدن قبل ازسخنرانی آورده شده که می توانید رجوع کنید.

 

5-   بدانید که عرق کردن آنقدر مهم نیست .

سخنران هایی که ازسخنرانی نگران هستند انرژی زیادی را صرف می کنند. خواه عرق نمایند، سرخ شوند ، لب های خشک داشته باشند ویا بلرزند وغیره .یاد داشته باشید درآن روزعرق کردن شاید برای مخاطبین خیلی هم مهم نباشد حتی شاید آنها متوجه عرق کردن شما هم نشوند حتی اگر توجه هم کنند فرقی برایشان نمی کند.شما در جمع آنها نیستید،  بنابراین اگر شما عرق نمایید زیاد هم برایشان مهم نیست .

سخنرانان مضطرب به طور منظم تنفس نمی کنند، بنابرین مغز پیامی دریافت می دارد که اکسیژن تازه به مغز نمی رسد، سپس بدن دچارافزایش آدرنالین می گردد که اثرات مخرب آن سرخ شدن ، سریع عرق نمودن ، لرزه واحساس ناتوانی درسخنرانی است .عمومی ترین روش تکنسین ها را که می توانم توصیه نمایم این است که سه تا نفس عمیق بکشید.

 

6-  حرکت های آرام در طول سخنراني


فکر آدرنالین به عنوان یک منبع انرژی مطرح است ازآن بایستی استفاده نمود. حرکت کنیم ! وزود حرکت کنیم ! درجای ثابت نایستیم ، تریبون را نگیریم وسعی درچسبیدن به آن نداشته باشیم . به یک طرفی حرکت کنید، پاهایتان را کمی حرکت دهید قدمی ویا دوقدم به سمت حاضرین بردارید یا به طرفین .اگرپشت تریبون راحت ترید پاهایتان را کمی حرکت دهید یا لگن یا باسنتان راپهلو به پهلو حرکت دهید.شما می توانید آدرنالین برای سخنرانی تان استفاده نماید صدایتان را بلند کنید، کلامتان را با تاکید فراوان بیان نماید. با استفاده از آدرنالین می توانید ژست خود را افزایش دهید، خنده ی خود را افزایش دهید.اگر شما ازآدرنالین استفاده  مي کنید عرق کردن زیاد مهم نمی باشد.

 

آدرنالین: (در شرایط استرس، تولید سلول های ایمنی نوع لنفوسیتT افزایش می یابد ومقدار زیادی سم در بدن انسان جمع می شود. تولید هورمون آدرنالین به دنبال استرس و شرایط ناموزون با بدن، افزایش می یابد. تولید بیشتر آدرنالین به بدن كمك می كند تا انرژی بیشتری برای مقابله با شرایط جدید داشته باشد. از طرفی تولید آدرنالین، ذخایر موادقندی را تخلیه می كند. افزایش ترشح هورمون های بدن، پاسخ طبیعی بدن ما به استرس است.)

 

چگونه هنگام سخنراني بر ترس خود غلبه كنيم؟

يكي از نگراني‌هاي عمدة هر فرد ترس از سخن گفتن در حضور جمع است. بسياري از مردم به راحتي با هم گفتگو مي‌كنند اما هنگامي كه براي سخنراني فرا خوانده مي‌شوند دچار ترس و واهمه مي‌گردند.

اگر شما از ايستادن روي بلندي و صحبت كردن براي جمع مي‌ترسيد، بدانيد كه تنها نيستيد. سال 1973 در جامعة آمريكا تحقيق جالب توجهي در زمينه موارد ترس بعمل آمد و از 2500نفر آمريكايي خواسته شد كه هر كدام فهرستي از عمده‌ترين زمينه‌هاي ترس خود را بنويسند. در پايان كار آنچه محققان را بسيار متعجب ساخت ميزان 41 درصدي پاسخگويان بود كه همگي بزرگترين مورد ترس خود را سخنراني در برابر گروهي از مردم مي‌دانستند. تا حدي كه بسياري از آنها قبول چنين كاري را سرنوشتي هولناك‌تر از مرگ تلقي مي‌كردند.

قبل از سخنراني چه احساسي داريد؟

اغلب مردم ممكن است براي انجام دادن كار مهمي كه در حضور مردم صورت مي‌گيرد دچار هيجان و اضطراب باشند. بازيگران قبل از بازي، سياستمداران پيش از سخنرانيها و قهرمانان ورزشي قبل از مسابقه داراي چنين حالتي هستند.

در اين لحظات افراد موفق آنهايي هستند كه آموخته‌اند چگونه هيجان خود را به نفع خود بكار بگيرند.

تحقيقات نشان مي‌دهد كه 76 درصد از سخنوران ورزيده قبل از رفتن به جايگاه سخنراني دچار ترس و هيجان هستند اما آنها اين نوع هيجان را نشانه‌اي از سلامت روان براي انجام دادن فعاليتي مثبت تلقي مي‌كنند. به عبارت ديگر هيجاني بودن در آغاز سخنراني، حالتي كاملاً طبيعي و حتي مطلوب است زيرا بدن در اين حالت مانند هر حالت پر اضطراب ديگري تلاش مي‌كند با ترشح آدرنالين بيشتر واكنش مثبت نشان دهد.

اين ترشح ناگهاني آدرنالين همان عاملي است كه موجب تپش قلب و لرزش دست و زانو و عرق پوست مي‌شود و هر شخصي كه بخواهد در برابر جمع سخن بگويد تا حدودي اين واكنش‌ها را دارد.

حال سؤال اين است كه چگونه مي‌توان از اين حالات هيجاني و عصبي، كار مثبت كشيد؟

لازم است بدانيم بجاي اينكه تلاش كنيم همه هيجان روحي قبل از سخنراني را از بين ببريم، بكوشيم آن حالت را به وضعي مطلوب كه متخصصان آن را هيجان مثبت مي‌نامند، تبديل كنيم. هيجاني سرشار از شور و شوق و سرزندگي كه متفاوت با آن حالات عصبي و بازدارنده روحي است و ديگر شما را قرباني نخواهد كرد؛ بلكه حياتي جديد مي‌بخشد و حالات انسان را كاملاً در اختيار دارد.

در اينجا شش راه تجزيه شده و مطمئن براي تبديل حالات عصبي و رواني منفي قبل از سخنراني به حالات و هيجانات مثبت مطرح مي‌شود.

1- مرحلة اول، اين مرحله را شما قبلاً طي كرده‌ايد و دوره‌هاي آموزشي آن را پيش از اين گذرانده‌ايد. كافي است درباره گذشته خودتان در روزهاي اول كودكستان، دبستان، دبيرستان، دانشگاه و روزهاي اول آشنايي با محيط كار و شغلتان فكر كنيد. به احتمال زياد در همه موقعيت‌ها شما با وضعي جديد، غيرعادي و تنش‌زا روبرو بوده‌ايد. سازگار شدن با هر كدام از موارد، ترس و واهمه‌اي موقتي و كوتاه همراه داشته است. دربارة سخنراني كردن در وضع فعلي چنين حالتي مصداق دارد.براي اغلب افراد بويژه دانشجويان هنگام صحبت در برابر دوستان هم‌دانشگاهي خود مهمترين عامل، ناآگاهي است هر چه فرد از چگونگي سخنوري بيشتر آگاه باشد و بيشتر سخنراني كند، ترس و واهمه سخنراني كردن در او كمتر مي‌شود.

يادگيري مهارت سخن گفتن با يادگيري ديگر هنرها و فنون زياد متفاوت نيست و مانند آنها نيازمند تكرار، تمرين، آزمايش و خطاست.گاهي مي‌توان در كلاس، ميان دوستان دانشگاهي سخنراني كرد و آنها را بهترين مخاطب‌ها براي ارزيابي عيوب سخنراني خود دانست و اين كار يعني سخنراني در جمع نزديكان و دوستان به مرور شما را به مهارت و هنر سخنوري نزديك مي‌كند.

2- مرحله دوم، آمادگي است. راه حل ديگر براي كسب اطمينان و تسلط در سخنراني، انتخاب عنوان مناسب و مورد توجه و علاقه خود ماست. صحبتهاي هر سخنوري كه با آمادگي كم به سخنراني بپردازد، نامنظم، غيرمستند و مبهم خواهد بود.

براي آماده كردن يك سخنراني چقدر وقت لازم است؟

تجريه نشان داده كه براي هر دقيقه سخنراني يك تا دو ساعت آماده‌سازي نياز است و گاهي متناسب با ميزان تحقيق مورد نياز وقت بيشتري احتياج است.شايد چنين زماني طولاني به نظر برسد اما نتايج آن بسيار با ارزش است.

درست شبيه بازيگري كه تمرين مي‌كند تا درست نقش خود به طور كامل قرار بگيرد.شما نيز با صرف وقت براي ايجاد آمادگي بيشتر به احساس اطمينان و نهايتاً جايگاه درست نايل مي‌شويد.

يك كارشناس و مربي فن سخنوري به نام لي‌لي والترز در كتاب « شگردهاي سخنوران موفق» تخمين زده است كه آمادگي مطلوب ممكن است ترس و واهمة حضور در جايگاه سخنراني را تا 75 درصد كاهش دهد.

 

مثبت فكر كنيد  Think Positively

اغلب احساس اطمينان، عمده‌ترين نيروي ايجاد فكر و نگرش مثبت است. اگر شما نظر و فكرتان اين باشد كه مي‌توانيد كاري را انجام دهيد، معمولاً قادر به انجام آن هستيد و از طرفي اگر احساستان اين باشد كه در انتظار دردسر و مصيبتي هستيد، بيشتر اوقات چنين خواهد شد. اين حالات دقيقاً دربارة سخنراني كردن در حضور مردم نيز مصداق دارد. احتمال شكست در سخنراني براي سخنران‌هايي كه درباره خود و تجربه سخنراني‌شان فكر و نگرش منفي دارند، بيشتر از افرادي است كه درباره خود مثبت فكر مي‌كنند.

در اينجا چند شيوه تفكر براي انتقال از نگرش منفي به نگرش مثبت هنگام آماده شدن براي سخنراني مطرح مي‌شود.

 

نگرش و افكار مثبت  Positive Thought

· اين سخنراني فرصتي است كه بتوانيم ديگران را در افكار و عقايد خودم سهيم كنم و مانند هر سخنراني ديگري تجربه به دست آورم.

· هيچ كس كامل و عالي نيست اما من با هر سخنراني در حال پيشرفت و بهتر شدن هستم.

· هنگام سخنراني همه هيجاني هستند. اگر ديگران توانستند خودشان را آرام كنند، من هم مي‌توانم.

· من موضوع خوبي براي سخنراني خودم انتخاب كرده و كاملاً آماده‌ام. قطعاً همه از آن لذت خواهند برد.

 

نگرش و افكار منفي  Negative Thought

· اي كاش من ناچار نبودم كه سخنراني كنم.

· من سخنوري كارآزموده و بزرگ نيستم.

· من هميشه هنگام سخنراني ناراحت و مضطرب هستم.

· هيچكس به شنيدن آنچه من ناچارم بگويم علاقه‌مند نيست.

بسياري از روانشناسان معتقدند كه نسبت افكار مثبت به افكار منفي در زمينه فعاليتهاي هيجاني و پر اضطراب مانند سخنراني كردن، حداقل 5 بر يك است. به عبارت ديگر براي هر نگرش منفي، بايد حداقل 5 تفكر مثبت را رودروري آن قرار دهيد. اين گونه است كه شما حالت هيجاني را به طور كامل بر طرف نمي‌كنيد؛ بلكه آن را در اختيار خود قرار مي‌دهيد و به كمك آن بر افكار و عقايدتان براي انتقال به مخاطبان مسلط مي‌شويد و ترس و نگرانيهاي مخرب از شما دور مي‌شود.

 

 سخنگویان موفق

 

صحبت و گفت وگو اساسی ترین و ضروری ترین مشکل ارتباط میان انسانهاست به طوری که یک فرد عادی به طور متوسط در طول روز 18 هزار کلمه بر زبان می آورد. البته در برخی از افراد این رقم بیشتر است، از این رو مهارت های خود را برای اینکه جزو بهترین سخنگویان و بهترین و موفقترین گویندگان باشید چرا ارتقاء نبخشید؟


اصول گفت گوی موفق در چهار چیز است :
 1- صداقت  2- نگرش مثبت  3- علاقه به طرف گفت وگو  4- بی ریایی یعنی رک و بی پرده صحبت کردن

هشت ویژگی مشترک موفقترین سخنگویان : بیشتر افراد موفق، سخنگویان موفقی نیز  هستنند جای تعجبی ندارد که بر عکس این نیز صادق است اگر شما احساس می کنید که تا کنون فرد موفقی بوده اید، می توانید با بهترین سخن گفتن خود را موفقتر کنید برای بسیاری از ما مهمترین کار، تاثیرگزاری در گفت وگوی روز مره است.

 بنابراین سخنگویان دارای چند ویژگی مشترک اند:

1- آنها به هر چیز از زاویه ای دیگر می نگرند و دیدگاههای غیر قابل پیش بینی ای درباره ی موضوعات ارایه می دهند.

2- در صحبت کردن سبک خاص خود را دنبال می کنند.

3- آنها در تمام مدت درباره ی خود صحبت نمی کنند.

4- شوخ طبع هستند و برایشان دشوار نیست که آن را درباره خود به کار ببرند. در حقیقت بهترین

گفت وگو کنندگان اغلب ماجراهای درباره ی خود تعریف می کنند.

5- آنها کنجکاو هستند و می پرسند چرا ؟ آنها می کوشند درباره ی مطلبی که به آنها می گویید بیشتر بدانند.

6- اظهار همدردی می کنند و می کوشند خود را به جای شما بگذارند تا با صحبت های شما ارتباط پیدا نمایند.

7- افراد احساساتی هستند. نسبت به آنچه در زندگی خود انجام می دهند احساس خود را بروز می دهند و نسبت به آنچه شما در آن لحظه به آنها می گویید علاقه نشان می دهند. 

8- افق های فکری گسترده ای پیش روی آنها قرار  دارد و درباره  مسایل و تجربیات بی شماری ورای زندگی روزمره خود به تفکر و صحبت می پردازند.

البته مهم نیست تا چه اندازه سخنگوی برجسته ای هستید اما موقعی پیش می آید که بهتر است ساکت بمانید حتی اگر تحت هر شرایطی قرار دارید و احساس می کنید که باید حرف بزنید چنانچه می شنوید که غریزه به شما می گوید ساکت بمانید به آن توجه کنید و سکوت اختیار  کنید.

صحبت کردن به گونه امروزی : این نوع صحبت کردن ناشی از مدهای کوتاه مدت و رویدادها و شخصیت ها ست واژگان و عبارات این نوع صحبت کردن به صورت کلیشه های فوری در می آیند. گاهی اوقات این عبارات به شما کمک می کنند که با فردی گفت وگو کنید اما اغلب انجام این کارها باعث می شود نحوه  صحبت کردن شما مصنوعی به نظر برسد و گویی نمی توان با فکر و اراده خود جمله هایتان را بسازید و ادا کنید. از این رو از بکار بردن عبارات کلیشه ای یا امروزی بپرهیزید که سرانجام درمی یابید که گفت وگوی شما موثر و جذاب تر است، البته سعی کنید که در صحبت کردن از واژگان بی ارزش ( تکه کلام ها) دوری کنید که این واژگان یا اصوات هیچ چیزی به سخنان ما اضافه نمی کنند بلکه فقط صحبت ما را بهم می ریزند. این واژگان یا اصوات تا زمانی که ایستاده اید برای تکیه دادن سودمند است اما اگر بدان وابسته شوید گفت وگوی شما لنگ می ماند، از جمله این واژگان می توان به ((مثلا، در واقع، احساسا و ...)) یا اصواتی چون ((اِوم )) اشاره کرد. در زبان انگلیسی پرکاربردترین عبارت  you know ( می دانید ) است برای از میان بردن عادت های بد در صحبت کردن، به آموزش نیاز دارید. اولین روش گوش دادن به صحبت های خود است یعنی همین طور که صحبت می کنید توجه به کلماتی که از دهانتان خارج می شود، موثر واقع می شود. تمرین این روش می تواند سخنان شما را اصلاح کند.

دومین پیشنهاد اینکه از یک نفر کمک بگیرید تا به گفته های شما گوش دهد و هنگامی که از واژه ای بی ارزش و زاید یا کلیشه استفاده می کنید با نشان دادن حرکتی سریع این موضوع را به شما گوشزد کند این کار تاثیر چشمگیری را درپی دارد. شما از همسر، دوست یا همکارتان بخواهید هر بار از این واژگان استفاده کردید با گفتن کلمه ای کوتاه مانند صبر کن، گفتن شما را متوقف کند. اگر این فرد دست کم چند ساعتی از روز را با شما بگذراند، پس از گذشت چند روز از تمرین، دیگر از این واژگان استفاده نخواهید کرد.

شما در گفت گو با غریبه ها باید چند نکته را مد نظر بگیرید که عبارتند از : غلبه بر خجالت و کمرویی خود و دیگران، شروع کردن صحبت، قانون اول گفت وگو : گوش دادن، زبان غیرکلاسی ( اشاره ) و دوری از برخی پرسش ها و صحبت ها است .

در واقع اگر شما می خواهید چیزهای جدیدی بیاموزید ناچار هستید به صحبت دیگران گوش دهید و اگر دوست دارید مورد علاقه همه باشید باید به همه علاقمند باشید و آنها را به صحبت درباره ی کمالاتشان تشویق کنید.

چطور یک سخنرانی حرفه ای داشته باشیم

 
تنها كاري كه بايد انجام دهيد اين است كه اضطراب را به عنوان عكس‌العملي طبيعي باور كنيد و با آن كنار بياييد.
وقتي هنگام صحبت كردن در يك جمع اين احساس را در خود سركوب نكنيد ديگران نيز با اين احساس شما كنار مي‌آيند و هنگام بروز احتمالي استرس و يا اشتباهاتي در پي آن، شما را خواهند بخشيد.

در ضمن فراموش نكنيد كه شنوندگان توقع ندارند يك سخنراني بي‌عيب و نقص از شما ببينند و شما در مقام يك استاد سخنوري قرار نداريد، پس زياد به خودتان سخت نگيريد.

به اين فكركنيد با وجود اينكه ديگران از اضطراب شما آگاه هستند اما باز هم شاهد يك سخنراني عالي از شما خواهند بود و همين موضوع موجب كسب احترام بيشتري برايتان خواهد شد.

مي‌توانيد درباره استرس خود با آنها شوخي كنيد مثلا ‌بگوييد «فقط خدا مي‌داند من چگونه مي‌خواهم سخنراني كنم و خودش بايد به داد من برسد» و يا جملاتي از اين دست.

تعريف دوباره‌اي از شنوندگان خود داشته باشيد

تعريف دوباره از شنوندگان به اين معناست كه ديد خود را نسبت به آنها تغيير دهيد. به‌جاي اينكه آنها را استاداني ببينيد كه در حال ارزيابي و سنجش شما هستند، مي‌توانيد اينطور به خودتان بقبولانيد كه مخاطبان شما دانش‌آموزاني هستند كه منتظرند تا بعد از شما سخنان خود را ايراد كنند.

در اين صورت آنها هم به اندازه شما اضطراب دارند و شما را درك مي‌كنند و ديگر هيچ دليلي براي نگراني و دلشوره براي‌تان باقي نمي‌ماند يا اينطور تصور كنيد كه قرار است بعد از 10 سال دوستان قديمي خود را دوباره ببينيد، در اين صورت ايجاد ارتباط چشمي برايتان ساده‌تر مي‌شود و شنوندگان نيز از سخنان سرشار از صميميت شما لذت خواهند برد.

براي كاهش استرس خود اصلا‌ به روش‌هايي كه ناديده گرفتن شنوندگان را توصيه مي‌كند متوسل نشويد، تصور اينكه به جمعيت نگاه كنيد و با آنها صحبت كنيد ولي به خود تلقين نماييد كه هيچ كس در اطرافتان وجود ندارد كار بسيار سخت و تقريبا ‌غيرممكني است. پس بي‌خيال چنين روش‌هايي شويد.

از جلوه‌هاي بصري كمك بگيريد

حالتي را تصور كنيد كه سخنراني شما با اجراي زيبايي از برنامه پاورپوينت همراه باشد و توجه شنوندگان به نكاتي كه شما انتخاب كرده‌ايد جلب شود.

در اين صورت نصف زمان سخنراني حواس آنها به مشاهده و دقت در نكات و دنبال كردن اسلايدها معطوف خواهد شد و در همين حين شما در حالي‌كه كسي نگاهتان نمي‌كند مي‌توانيد به راحتي با حضار صحبت كنيد.

اگر هركدام از آنها به شما نگاه كردند سريعا نگاه خود را روي كسي متمركز كنيد كه به شما نگاه نمي‌كند و به اسلايدها دقت دارد زيرا هميشه صحبت كردن براي افرادي كه به ما نگاه نمي كنند راحت تر است و استرس كمتري ايجاد مي‌كند.

با قصد قبلي اشتباه كنيد

اين ترفند ديگري است كه به شما پيشنهاد مي‌كنيم آن را امتحان كنيد. هدف از به‌وجود آوردن اشتباهات از پيش تعيين شده جلب توجه بيشتر مخاطبان است.

اگر بتوانيد كاري كنيد تا جو صميمي‌تري را ايجاد شود و شما بهتر بتوانيد كنترل جمع را در دست بگيريد، نه تنها صحبت كردن برايتان آسان‌تر خواهد شد بلكه براي حضار نيز سخنراني خاطره‌انگيزتري بجاي مي‌ماند.

در هر لحظه فقط در حين صحبت كردن فقط به يك نفر توجه كنيد

يكي از وحشتناك‌ترين مسائلي كه هنگام صحبت كردن سخنران را اذيت مي‌كند، جمعيت و تعداد حضار و مخاطبان است .نگاه كردن به يك جمع گسترده كه همه در انتظار شنيدن سخنان شما سكوت كرده‌اند واقعا كار طاقت‌فرسايي است.

براي غلبه بر اين احساس بهترين كار اين است كه در هر لحظه فقط به يك نفر نگاه كنيد و آن را مخاطب قرار دهيد و تصور كنيد هيچ كس ديگري به شما توجه ندارد. اگركس ديگري از شما سئوالي داشت نگاه خود را به روي او معطوف كنيد و در ذهن خود اينطور تصور كنيد كه در يك كافي شاپ نشسته‌ايد و يك گپ دوستانه در جريان است.

تجربه جالب و مفرحي داشته باشيد

اين ترفند آخرين و مهم‌ترين ترفندي است كه براي شما بيان مي‌كنيم. با جمعيت شوخي كنيد. براي ارتقاي كيفيت سخنراني خود روش‌هاي جديدي را امتحان كنيد.

شايد چند شوخي به‌جا و سنگين و يا راه رفتن دور سالن هنگام سخنراني به‌جاي چسبيدن به صندلي ايده‌هايي باشند كه سخنان شما را جذاب‌تر كنند.

اين روش‌ها را امتحان كنيد و مطمئن باشيد كه پس از آن ديگر احساس بدي هنگام حضور در جلسه سخنراني نخواهيد داشت و ترس از سخن گفتن در جمع در درونتان كشته خواهد شد.

 

فنون سخنرانی

 

فنون سخنراني به ما كمك مي كنند كه از طريق برنامه ريزي و كسب آمادگي، مهارتهاي كلامي و هنرهاي بياني را در خود پرورش دهيم.

 

دو راز نهفته در يك سخنراني موفق :

آمادگي و تمرين

 

مراحل اجراي فنون سخنراني 

مرحله اول: مشخص كردن هدف

مرحله دوم: انتخاب بهترين راه انتقال هدف با توجه به:

•         نوع پيامي كه قصد داريم به مخاطبان منتقل كنيم

•         خصوصيات مخاطبان  

 

 

توضيح هدف

در توضيح هدف بايد سه نكته مهم را در نظر بگيريم:

1- آموزش: مخاطبان بايد از سخنان ما مطلبي بياموزند.

2- جاذبه: مخاطبان بايد از سخنان ما لذت ببرند.

3-ارائه توضيحات روشن و شفاف: همه قسمتهاي سخنراني بايد شفاف، روشن و قابل فهم باشند.

 

 

استفاده از دانش و اطلاعات

دارا بودن اطلاعات كافي در مورد موضوع مورد بحث و موضوعات مرتبط با آن.

 

انتخاب نكات اصلي

هر مخاطب تنها مدت 45 دقيقه مي تواند تمركز حواس داشته باشد. در اين مدت فقط يك سوم مطالبي كه گفته مي شود و حداكثر هفت مفهوم را فرا مي گيرد.

 


سازماندهي اطلاعات

براي اينكه مخاطب پيام ما را بدرستي دريافت كند بايد در سخنراني از مناسب ترين ساختار استفاده كنيم.


 

ارائه جداگانه نكات: براي بيان ايده ها و نكاتي كه اهميت يكساني دارند ولي ضرورتا با يكديگر تداخل ندارند.
مثال: در سخنراني هاي رسمي مثل سخنرانيهاي آموزشي يا كنفرانسهايي كه مثلا در مورد تئوري مديريت ارائه مي شوند.

 


   تاكيد روي يك نكته: اگر اهميت يكي از نكات از ساير نكات بيشتر باشد آن را اول از همه ذكر مي كنيم و وقت بيشتري به آن اختصاص مي دهيم كه بتوانيم كاملا در مورد آن بحث كنيم. سپس در تكميل آن نكاتي كه اهميت كمتري دارند را ذكر مي كنيم. مثال: سخنراني كه در مورد بهبود ارائه خدمات به مشتركين ايراد مي شود.


 

نكاتي كه بايكديگر هم پوشي دارند: در اين ساختار هر نكته به نكته قبل و همه نكات با هم مرتبطند. اين نوع ساختار براي سخنراني هاي غير رسمي مناسب است و زماني بكار مي رود كه همه اعضا از موضوع كاملا آگاهي دارند و از نكات نسبتا پيچيده سر درمي آورند.
 

 نوشتن متن سخنراني

متن سخنراني بايد ساده، روان و صريح باشد. براي اينكه حاضران را مستقيما مورد خطاب قرار دهيم از ضماير اول شخص و دوم شخص جمع (ما و شما) و افعال معلوم استفاده مي كنيم.

 

مثال در مورد نگارش جملات

1- از جملات دستوري استفاده نشود (مجهول)

2- از جملات دستوري استفاده نكنيد (امري)

3- از جملات دستوري استفاده نكنم (متكبرانه بنظر ميرسد)

4- از جملات دستوري استفاده نكنيم (بهترين نگارش)

 

خلاصه كردن و ياداشت برداري

1- نوشتن متن سخنراني

2- ويرايش

3- استخراج نكات مهم و اصلي از پيش نويس نهايي

4- نوشتن نكات برروي كارتهاي شماره دار

 

 

اجراي تمريني

اجراي تمريني فرصت مناسبي براي زمانبندي مطالب، تسلط بر متن سخنراني و رفع اشكالاتي است كه ممكن است در طول سخنراني بوجود بيايد.

 

 

مراحل اجراي تمريني

1- تمرين كردن با صداي بلند

2- تمرين كردن مقابل آينه

3- اتكا نكردن به نوشته

4- گرفتن بازخورد (Feedback)

 

 

استفاده از وسايل سمعي و بصري

1- انتخاب نوع وسيله سمعي بصري با توجه به تعداد مخاطبان

2- جلب نمودن توجه كليه مخاطبان به پرده نمايش

 

 

آمادگي كامل براي ارائه سخنراني

آماده كردن خود به اندازه آماده كردن متن سخنراني اهميت دارد.

1- خود را باور داشته باشيم.

2-  تصوير مثبتي از خود داشته باشيم.

3- نقاط ضعف و قوت خود را بشناسيم.

 

تقويت اعتماد بنفس و داشتن تفكر مثبت

با تكرار كردن افكار مثبت و دلگرم كننده اعتماد بنفس خود را افزايش دهيم.

براي مثال مي توانيم از عبارات زير استفاده كنيم:

- سخنراني من جالب و پر از ايده هاي جالب است. مخاطبان حتما از آن لذت خواهند برد.

- به اندازه كافي در مورد موضوع مورد نظر اطلاعات دارم، مخاطبان بزودي به اين مطلب پي مي برند.

- به اندازه كافي آمادگي دارم، تمرينات بخوبي انجام شده، بي صبرانه منتظرم تا واكنش مخاطبان را ببينم. 

 

 

تجسم موفقيت

تصور كنيم در حال ارائه يك سخنراني بي عيب و نقص هستيم.

 


چگونگي وضعيت ظاهري

مخاطبان تا حد زيادي تحت تاثير ظاهر ما قرار مي گيرند. طرز لباس پوشيدن ، راه رفتن و حتي ايستادن همگي مواردي هستند كه مي توان از آن برداشتهاي زيادي كرد. ايجاد ذهنيت مثبت در اولين لحظه براي موفقيت در سخنراني بسيار ضروريست. بنابراين:

- لباس مناسبي بپوشيم.

- با اعتماد بنفس راه برويم و صحبت كنيم.

 

بهبود وضعيت ظاهري

ظاهر خوب اندام به حالت بدن، يعني طرز نگه داشتن اسكلت بدن، بستگي دارد. بهترين حالت براي شروع سخنراني اينست كه صاف بايستيم، پاها كمي از هم فاصله داشته باشند دستها در طرفين بدن به حالت صاف قرار بگيرند. اين طرز ايستادن خنثي است و بيانگر مفهوم خاصي نيست.

 

 

تقويت صدا

آهنگ و بلندي صدا، تاثير بسيار زيادي بر سخنراني دارد. يكي از موارد مهم در آماده شدن براي سخنراني، شناخت عملكرد دستگاه گفتاري و كنترل ماهرانه لحن صداست.

 

تنظيم صدا

اولين شرط لازم براي خوب صحبت كردن ورود هواي كافي به ريه است. مي توانيم با انجام تمرينات ساده تنفسي مقدار ورودي هوا را افزايش دهيم.

دومين شرط لازم درست كار كردن حنجره است.

 

 تنفس صحيح

آهسته و عميق نفس بكشيم تا اكسيژن راحتتر وارد بدن شود و در نتيجه خون بهتر در مغز جريان پيدا كند. هر چه مقدار اكسيژن ورودي بيشتر باشد، جريان هوا در تارهاي صوتي بيشتر مي شود و به تقويت صدا كمك مي كند.


 

ازبين بردن تنش

تنش ايجاد شده در عضلات در طول سخنراني اثرات نامطلوبي بر جاي مي گذارد:

1- استواري بدن را از بين مي برد.

2- باعث افتادگي شانه و خميدگي پشت مي شود .

3- مانع عملكرد روان حنجره و در نتيجه لرزش صدا ميشود.

4-  موجب منقبض شدن عضلات مي گردد.

 

 با انجام يكسري تمرينات ساده، انقباض موجود در عضلات را از بين مي بريم.


براي از بين بردن انقباض ماهيچه هاي  صورت به صورت ذیل عمل می کنیم.

فشردن صورت

جمع كردن صورت

كشش دهان

 

 آمادگي نهايي جهت ارائه سخنراني

1- استقرار وسايل سمعي- بصري در سالن

2- دقت كنيم وسايل سمعي بصري براي افرادي كه در انتهاي سالن مي نشينند قابل استفاده باشد.

3- وسايل برقي موردنياز درست كار كنند .

4- محل برگزاري سخنراني، ساعت و تاريخ حضور روي راهنماهاي درب ورود و طبقات مشخص شده باشند.

5- صفحات متن يا ياداشتها صفحه گذاري شده باشند.

6- حتما يك ليوان آب برروي ميز سخنران موجود باشد.

7-از برگزاركننده سخنراني بخواهيم پيش از آغاز سخنراني معرفي درستي از ما داشته باشد و از ابراز نظرات شخصي خود بپرهيزد.

 

 شروع سخنراني

1- با نام خدا، با اعتماد بنفس و بدون نگاه به ياداشتها شروع مي كنيم.

2- در همان لحظات آغازين به همه مخاطبان نگاه كنيم تا احساس كنند يك يك آنها مخاطب ما هستند.

3- نحوه ايستادن ما طوري باشد كه بين ما و مخاطب مانعي ايجاد نشود.

4- در طول سخنراني نگاه خود را روي همه مخاطبان بچرخانيم. رديف هاي عقب را فراموش نكنيم.

 

بايدها و نبايدها

1- براي روشن شدن مطالب، ساده و مختصر صحبت كنيم و از زياده گويي بپرهيزيم.

2- مكث ها را بصورت مشخص و تاكيدي انجام دهيم. اين مكثها به مخاطبان اجازه مي دهد كه مطالب بيان شده را درك كنند.

3- براي آگاهي از زمان به ساعت ديواري نگاه كنيم نه ساعت مچي

4- اگر مطلب را گم كرديم، آرام باشيم تا آن را پيدا كنيم.

5- در آخر جملات صداي خود را پايين نياوريم چون باعث مي شود مخاطبان تصور كنند در مورد مطالب مطرح شده ترديد داريم.

6- به مخاطبان بگوييم كه چه مدت صحبت مي كنيم تا آنها بدانند چه مدت بايد تمركز كنند.

 

 

پاسخ به سئوالات مخاطبان

1- پاسخ به سئوالات مخاطبان بگونه اي نباشد كه ما را از پرداختن به موضوع اصلي منحرف سازد.

2- در هنگام مواجه شدن با سئوالات مشكل، آرامش خود را حفظ كنيم، در صورت لزوم از ترفندهاي تاخيري استفاده كنيم.

3- مراقب سئوالهاي كنايه داري كه براي نشان دادن نقاط ضعف و يا دستپاچه كردن سخنران پرسيده مي شود، باشيم و با تاييد گفته هاي طرف مقابل به بحث خاتمه دهيم.

4- چنانچه يكي از مخاطبان سئوالي مطرح كرد كه ارتباط چنداني با موضوع سخنران نداشت و ما پاسخ آن را نمي دانستيم بهتر است در جواب بگوييم:‹‹ قصد نداشتم امروز اين بخش از موضوع را مطرح كنم›› و يا بگوييم: ‹‹اين يك موضوع ديگري است كه حالا فرصت بحث در مورد آن را نداريم››.

 

پايان اثر بخش

1- خلاصه مطالب

مطالب در يك يا دو جمله خلاصه شوند اين خلاصه قابل فهم‌، كوتاه و مستدل باشد.

 

 

2- اثر گذاري

مكث ها، آهنگ جمله و زيبايي كلام رعايت شود.

 

 

3- اتمام قاطعانه

سخنراني با قدرت و با خاطره اي به ياد ماندني به پايان برسد.

 

ویژگیهای یک سخنرانی موثر

 

زبان، مهمترین وسیله ارتباط، گفتگو و برقراری تماس و تعامل با دیگران است. انسانها گاهی به مدد زبان، با اشیا، حیوانات و وسایل پیرامون خود به نحوی عاطفی و احساسی نیز سخن می گویند و خواسته ها و تمایلات خویش را با آنها در میان می گذارند.
سخن گفتن و بیان مطلب، مقوله ای است که می تواند به نوعی به پیشبرد اهداف و برنامه های ما کمک شایانی نماید. شاید برای شما بسیار پیش آمده باشد که با سخنی مناسب، تاثیرگذار و پرجاذبه عده ای را با نظر و خواسته خود موافق و همراه کرده باشید و چه بسا گاهی اتفاق افتاده که بخاطر نداشتن نفوذ کلام و عدم ارتباط مطلوب، دیگران پذیرش حرفها و مطالب ما را نداشته و نتوانسته ایم توفیق چندانی حاصل نماییم.
از سوی دیگر، در سطح جامعه اگر توجه کرده باشیم در می یابیم که موفقیت و محبوبیت برخی از افراد مدیون و مرهون زبان خوب، بیان شیوا و گفتار دلنشین آنان است. گو اینکه آنان با کلام خود افراد را جادو کرده ودر اعماق جسم و روح مخاطبان خو جای می گیرند و وارد می شوند.

 

در هر حال زبان، گفتار و سخن موهبتی است که بحث و بررسی پیرامون آن مجال بیشتری از این مختصر را می طلبد و این بشر است که با این ویژگی ممتاز و این سلاح بزرگ، حساس و پراهمیت می تواند در عرصه های زندگی، کار و حیات خود دگرگونی، پویایی و ... را حاصل نماید و چه زیبا گفته شاعر که:
تا مرد سخن نگفته باشد عیب و هنرش نهفته باشد.

 
پس از ذکر مقدمه فوق در ادامه قصد داریم ابتدا برخی ویژگی های گفتار و سخن را به اختصار برشمرده و سپس مطالبی را پیرامون یک سخنرانی اثربخش ذکر نماییم. امید است مورد توجه اصحاب ارتباطات، مدیریت و روابط عمومی ها قرار گیرد.


● ویژگیهای گفتار و سخن
به نظر می رسد که اگر کلام، سخن و گفتار ما دارای ویژگی های زیر باشد ما در ارتباطات و امور روزمره خود توفیق بیشتر و مطلوبتری خواهیم داشت. به دیگر سخن، کلام، گفتار و بیان ما باید:


۱) حتی الامکان بر اساس منطق و پایه های علمی باشد.
۲) ترجیحاً از روی احساسات و عواطف و حب و بغض نباشد.
۳) منفعلانه و از روی عصبانیت وتعجیل نباشد.
۴) منقطع، بریده بریده و نامفهوم نباشد.
۵) در جهت رضای حق تعالی و خشنودی او باشد
۶) به خاطر خوشایند این و آن و یا به خاطر دشمنی با کسی نباشد.
۷) بیهوده، پراکنده و بی پروا و بی ادبانه نباشد.
۸) شفاف، صریح، ساده و بی پیرایه باشد.
۹) قوی، مستحکم، ماندگار و جامع و مانع باشد.
۱۰) بی روح ،گنگ، ناممکن و بی سروته نباشد.


هر چند که بجز مطالب گفته شده درباره ویژگی های یک سخن و گفتار می توان نکات دیگری را گفت اما به همین اندازه بسنده کرده و ذیلاً به قسمت بعدی مطلب می پردازیم.


● ویژگیهای یک سخنرانی اثربخش:
قبل از هر چیز، برای آنکه یک سخنرانی اثربخش باشد بایستی مقدمات و تمهیدات مربوط به آن به خوبی مدیریت شده باشد. مثلاً:


▪ وقت برگزاری سخنرانی:
الف ) صبح باشد (چه ساعتی)
ب ) عصر باشد (چگونه)
ج) اوایل هفته باشد یا آخر هفته
د) روز تعطیل باشد یا غیر تعطیل
ه) در وقت روزهای گرم سال باشد یا سرد
و) در مناسبتی خاص باشد
و...


● مکان برگزاری سخنرانی:
الف ) از نظر مسافت و موقعیت جغرافیایی و نحوه دسترسی شرکت کنندگان
ب) از لحاظ نور_ صدا_ تهویه و ...
ج) دارای فضای سبز و درخت و ... است یا در میان انبوه ترافیک و صدا و ....
د) گنجایش لازم و وسعت کاری
ه) محل پذیرایی از میهمانان خاص
و) پارکینگ و عبور و مرور
ز)آبخوری و سرویسهای بهداشتی
ح) امکانات از لحاظ برقراری ارتباطات (فاکس _ اینترنت _ تلفن و ... )
ی) دکور و چیدمان وسایل مربوطه


● سخنران
الف) مشهور است، محبوب است.
ب) دارای مقام و موقعیت خاصی در اجتماع می باشد.
ج) جزکدام گروه، حزب و یا قوم و قبیله ای است.
د) اصالت خانوادگی و سوابق خدمتی.
ه) مدارک تحصیلی خود را از چه مراکزی دریافت کرده است.
و) حامیان و طرفداران او چه کسانی هستند.
ز) چه ویژگیهای فردی و شخصیتی بارزی دارد.


● برگزار کنندگان:
الف) چه قصدی و هدفی را دنبال می کنند.
ب) سازمان و یا مرکز خاصی است یا بوسیله تشکلهای غیردولتی برگزار می شود.
ج) کار دعوت و پذیرایی را به خوبی برنامه ریزی کرده اند.
د) نکات ایمنی، بهداشتی و حفاظتی لازم را مدنظر قرار داده اند.
ه) دارای وحدت نظر و انسجام و هماهنگی هستند.
و)بروشور و برگه های اطلاع رسانی لازم را آماده نموده اند.


● شرکت کنندگان (مخاطبان):
الف) قشر خاصی از جامعه هستند.
ب) انفرادی دعوت شده اند یا با خانواده.
ج) برای سرگرمی آمده اند یا استفاده علمی تخصصی.
د) برای سرگرمی کودکان و فرزندان برنامه های خاصی تدارک دیده شده است.
ه) سرویس برای رفت و آمد آنان مهیا شده است.
و) از محتوا و هدف برگزاری سخنرانی اطلاع دارند.


اما اکنون می پردازیم به بیان ویژگیهای یک سخنرانی اثربخش:

 
یک سخنرانی برای یک جمع کوچک و کم تعداد به مراتب کم دردسرتر از یک سخنرانی با تعداد زیادی مخاطب است در اینگونه موارد بایستی با استفاده از حرکات دست، ایما و اشاره و مدیریت خوب زمان، کار سخنرانی را به پیش برد.
ممکن است در بخش پرسش و پاسخ و یا در خلال سخنرانی عده ای سوالات غیرمعمول از شما داشته باشند می بایست مراقبت نمایید در دام آنها گرفتار نشوید که در آن صورت مجلس از دست شما خارج خواهد شد. در اینگونه موارد بهتر است اول تکلیف را روشن کنید و بیان نمایید که به سوالات خارج از موضوع و یا در لابلای برنامه سخنرانی پاسخ نخواهید داد.
با آوردن مثالهای ملموس، کاربردی و روزمره، جملات، اشعار، ضرب المثلهای معروف، خاطرات جذاب، تجربیات گذشته، یافته های علمی و ... گهگاه فضای سخنرانی را تلطیف نمایید تا کار شما کسالت آور و خسته کننده نباشد.
مطالب خود را حتی الامکان خلاصه و کوتاه بگویید و برای اینکار یادداشت های کوچکی حاوی سرفصل و کلمات کلیدی سخنرانی تهیه و آماده کنید تا روند سخنرانی و ارائه مطالب روال معقول و خوشایندی داشته باشد.
گاهی اوقات از حضار و شرکت کنندگان بخواهید که کلمات آخر کلام شما را بیان کرده و از این طریق مشارکت بیشتری به آنها در ارائه مباحث بدهید.
هر گونه حرکات حاضرین را زیرنظر داشته باشید ممکن است هر حرکت آنان پیامی بدنبال داشته باشد. مثلاً اگر آنها زیاد به ساعت خود نگاه می کنند یا بر روی صندلی مدام جابجا می شوند و یا کارهایی مشابه انجام می دهند احتمالاً بدین معنی است که:
الف) خسته شده اند.
ب) وضعیت تنفس و هوای مکان برگزاری مناسب نیست.
ج) شما بیش از وقت تعیین شده صحبت کرده اید.
د) مطالب دیگر جاذبه و پذیرش لازم را ندارند.


در بین سخنرانی پرانرژی و پویا باشید. در حقیقت روح شادابی و نشاط را به حاضرین انتقال بدهید و آنها را متمایل کنید به اینکه تا پایان همراه شما باشند. می توانید گاهگاهی تن صدای خود را بالا، پایین کنید و توجه افراد را بدین ترتیب همواره با خود داشته باشید.


میکروفون همانقدر که می تواند در کیفیت کار شما اثر خوب داشته باشد همانقدر هم می تواند آزار دهنده و اذیت کننده باشد. مراقب میکروفون باشید.
نوع بکارگیری و هنر استفاده از دستها و قدرت آنها در فهم و انتقال مطالب خیلی مهم است.
اگر بخشی از سخنرانی شما توجه زیادی را می طلبد دستهای خود را بیشتر باز کنید یا بالا و پایین ببرید.
نوع پوشش و لباس شما هم بی تاثیر در ارائه سخنرانی نیست.
لباسهای رنگ و رو رفته، بدون اطو و چروک و ناصاف، کفشهای نامناسب،آرایش مو و صورت هر کدام عواملی هستند که می توانند کار شما را تحت الشعاع قرار دهند.
مثلاً در حین سخنرانی متوجه می شوید که یک نفر مدام به کفشهای شما نگاه می کند. خوب که دقت می نمایید در می یابید که فرضاً بندهای کفش شما باز شده و یا خیلی کثیف هستند.


گاهی می توان از اسلاید، اورهد، پاورپوینت ( Power Point)، شعر، داستانهای کوتاه و وسایل سمعی و بصری برای انتقال بهتر مطالب استفاده کرد، به علاوه آنکه نمودارها، اعداد و ارقام (آمار) و تخته سیاه (وایت برد) هم یاری رسان شما هستند تا مطالبتان مستندتر باشند.


جو و شرایط حاکم بر جلسه سخنرانی را به خوبی ارزیابی و درک نمایید. اگر احساس کردید که شنوندگان ظرفیت حرفهای مبتنی بر شوخی و مزاح را ندارند از آنها پرهیز کنید.
همیشه ممکن است عده ای نخاله و یا غیرنرمال در مجلس سخنرانی وجود داشته باشند باید بتوانید آنها را اداره کنید تا اوضاع را به هم نریزند.


برای دریافت بازخورد حاصل از سخنرانی خود، در پایان، آدرس پست الکترونیکی(E_mail) آدرس اینترنتی و یا تلفن خود را بیان کنید تا نقاط قوت و ضعف شما را منعکس نمایند.


در ابتدای سخنرانی یک بیوگرافی مختصر و مفید از خود برای حاضرین ارائه دهید این کار باعث می شود شما را بیشتر باور نمایند.
در پایان نیز، یک چکیده و خلاصه در چند خط از موضوع و محتوای سخنرانی را ارائه نمایید.


بی طرفی، انصاف، عدالت، حق گویی را در سراسر طول سخنرانی رعایت کنید.
اگر با لهجه خاصی صحبت می کنید مراقب باشید که در افراد جاذبه یا دافعه خاصی ایجاد نکند.
علاوه بر اینکه سخنان و گفتار شما در اذهان افراد باقی می ماند، حرکات و اعمال شما نیز به یاد ماندنی خواهند بود.
طوری به شنوندگان نگاه نکنید که احساس شود با فرد یا گروه خاصی بیشتر ارتباط دارید.


آدرس های بیشتر، منابع و ماخذ تکمیلی و مطالبی که به صورت جنبی می توانند برای فهم و درک شنوندگان مفید واقع شوند را برای حاضرین اعلام و معرفی نمایید.
از علم روانشناسی، جامعه شناسی، مردم شناسی سعی کنید برای ارائه سخنرانی بهتر بهره بگیرید.
بزرگ کردن خود را در کوچک پنداشتن و تحقیر دیگران نبینید. افکار عمومی قاضی و داور خوبی در مورد سخنان و مطالب ما هستند.


اداره جلسه سخنرانی که مخاطبان آن اقشار گوناگون جامعه باشند بسیار سخت و فنی تر است از جلسه ای که شنوندگان سخنان شما مثلاً همه دکتر، دانشجو و یا مهندس هستند و این حالت رسالت کاری شما را حساس تر می نماید که مراقبت و توجه بیشتری داشته باشید.


از توجه حاضرین و زحمات برگزارکنندگان تشکر و قدردانی کنید و سعی کنید در صورت امکان ارتباط نزدیکتر و گرمتری با شنوندگان پس از پایان جلسه سخنرانی داشته باشید.


هر چقدر شتاب و تعجیل در بیان کلمات و جملات بیشتر باشد امکان تپق زدن و اشتباه هم بیشتر می شود، پس شمرده و با اعتماد به نفس صحبت کنید.


چهره بشاش، احترام و رعایت ادب و کرامت انسانی، استفاده از تکیه کلامهای دلنشین و درک روحیات، عواطف و تمایلات شنوندگان نکات با اهمیتی هستند که نبایستی از آنها غفلت نمود.


امید است مدیران، صاحب نظران و بویژه شاغلان بخش روابط عمومی و ارتباطات در سازمانها، مراکز آموزشی و ... بتوانند با بهره گیری از اینگونه نکات یک سخنرانی مفید و موثری داشته باشند.

 

عوامل موثر در تولید صدا

 

در هنگام سخنراني، درس دادن و يا معرفي كردن خود، چهار عامل موثر در توليد صدا وجود دارد كه نسبت به عوامل ديگر تاكيد بيشتري روي آنها داريم.

 

1-محيط


- مخاطبان چه مقدار از فضا را اشغال كرده اند.
- وضعيت سالن، كلاس درس و يا اتاق كارآموزي چگونه است؟
- چه تجهيزاتي وجود دارد؟
- مخاطبان در چه فاصله اي از جايگاه گوينده قرار گرفته اند؟
- مشخصات و ويژگي هاي صوتي اتاق چگونه است؟

نكاتي درباره محيط
اگر در فضاي وسيعي مشغول سخنراني هستيد، سعي كنبد از ميكروفن استفاده كنيد. بايستيد، طوري كه همه شما را ببينند و صدايتان هم تاثيرگذار باشد.
از شنوندگان بخواهيد از رديف جلو شروع به نشستن كنند، طوري كه صندلي خالي وجود نداشته باشد (اين كار از ميزان سختي كارتان مي كاهد).
ويژگي هاي صوتي اتاق، به شكل، اندازه و جنس وسايلي كه اتاق را در برگرفته اند، بستگي دارد. اگر فضاي اتاق به گونه اي است كه صدايتان در آن انعكاس پيدا كرده و سپس كم مي شود، خودخوري نكنيد.
براي سهولت كار، اتاق را با سقف كوتاه انتخاب كنيد كه صدايتان را به خود جذب كند و سپس وسايل را به دقت بچيند.
بدن هاي شنوندگان هم مقداري از صدا را به خود مي گيرند.
كنترل راه هاي ورود و خروج هوا، چگونگي قرار گرفتن مخاطبان و روشن بودن اتاق از ضروريات است.

 

2- تقاضا
هرچند وقت يك بار به صحبت كردن، ارايه يك مطلب و يا تدريس نياز پيدا مي كنيد؟
براي چه مدتي به حرف زدن نياز داريد؟

چند نكته
اگر سخنراني مهمي در برنامه خود داريد، سعي كنيد زماني را براي استراحت صداي خود در بين ارايه كارها و يا درس هايتان در نظر بگيريد. البته اين امر هميشه براي معلمان و استادان امكان پذير نيست. براي اين منظور مي توانيد از غروب ها و تعطيلات آخر هفته استفاده كنيد.
اگر لازم است بيشتر از ده دقيقه بدون وقفه سخن بگوييد، بهتر است  براي جلوگيري از خشك شدن گلويتان چند جرعه آب بنوشيد.
لازم است بدانيد براي سلامتي خود و جذب بيشتر مخاطب به مكث كوتاهي نياز داريد.
اگر سر و صدا زياد است و يا سيستم هاي صوتي ضعيف عمل مي كنند، در صورت امكان سخنان خود را خلاصه كنيد.


تدابير شخصي


عوامل زير هم تاثير به سزايي روي صداي شما دارند:


- شكل ظاهر
- جنس و سن
- تجارب شخصي
-  سلامتي
- روشن بودن انگيزه و هدف برقراري ارتباط
- به تجربه قبلي خود مبني بر استفاده از صدايتان در جمع توجه كنيد.

نكاتي درباره تدابير شخصي
دقت داشته باشيد كه سطح زندگي، سلامتي و كاري كه داريد روي مكانيزم بيانتان اثر مي گذارد. تعداد سخنراني هاي خود را آنقدر زياد نكنيد كه مجبور به استراحت و بازيافتن سلامتي خود شويد.
 در ارايه سخنراني خود ميانه رو باشيد يعني به حرف زدن آرام و كلمه به كلمه تكيه نكنيد (مخاطبان هنگامي بيشتر جذب مي شوند كه سخنران در حرف  زدن خود اعتدال را رعايت كند).
تا انجا كه امكان دارد شيك و خوش اندام باشد. تمرين هايي از قبيل دو، شنا، پياده روي سريع و دوچرخه سواري براي رشد سلامتي و تنفس سريع موثر هستند. يوگا و مديتيشن هم براي تمركز و تنفس سريع مناسب هستند.

3- تكنيك
فن بيان خوب در هنگام استفاده از صدا بسيار مهم است. فن بيان ضعيف مشكل ساز بوده و مي تواند خسته كننده هم باشد.
 نگهداري و مراقبت از صدا بسيار ضروري است، درست همانطور كه به شيك لباس پوشيدن و مراقبت از خود در برابر بيماري اهميت مي دهيد.
توجه داشته باشيد كه صدايتان پيشرفت نمي كند مگر اين كه خودتان سعي كنيد آن را پرورش دهيد.

چگونگي به وجود آمدن صداي تاثيرگذار
يك صداي تاثير گذار شامل اين موارد است:
سرزنده بودن: به عنوان عنصر تفكيكي براي تعديل صدا و آهنگ
رتبه بودن صدا: براي تركيب سطح مناسب صدا با آنچه كه مشاهده مي كنيد.
شفافيت: توليد صداي رسا كه مشخص و واضح باشد. منظور از وضوح اين است كه صدا، نه شنونده را كر كند و ب=نه به صورت زير لب و نجواكنان باشد.

تمرين 1
متن شامل 200  كلمه انتخاب كرده و در حالي كه تصور مي كنيد كسي مقابل شما نشسته است، ابتدا يك بار متن را به طور آهسته و با صداي بلند بخوانيد. بايستي و اين طور تصور كنيد كه پنجاه نفر در فضايي وسيع مقابل شما نشسته اند. اكنون متن را تكرار كنيد. همان گونه كه ناگزيريد صدايتان را بلند كنيد، مطمئن باشيد كه عوامل سرزنده بودن، رسا بودن صدا و شفافيت هم افزايش مي يابند. نكاتي را كه از اين تمرين فهميده ايد، يادداشت كنيد.

چگونه صدا مكمل جريان برقراري ارتباط مي شود؟
«آنچه كه مرا متنفر مي سازد موضوع سخنراني نيست، بلكه نحوه ارايه آن است.»
آنتوني كلئوپاترا و شكسپير
نحوه ارايه مطلب بسيار تاثيرگذارتر از خود كلمات مي باشد.

عناصر پايه اي برقراري ارتباط انساني
وضعيت جسماني: به معناي ابزار انتقال  اطلاعات و توسط اشارهذ و حركات بدني در هنگام سخن گفتن.
فاصله: فاصله حفظ شده بين شنوندگان.

تمرين 2
تلفني در حال صحبت كردن با شخصي هستيد كه تا به حال او را نديده ايد. احساسي را كه نسبت به اين شخص پيدا مي كنيد بنويبسيد. به نظرتان چرا اين گونه احساسي پيدا كرده ايد؟
اكنون احساسات خود را نسبت به كسي كه او را ملاقات كرده ايد با احساسات قبلي خود مقايسه كنيد.  چقدر تفاوت بين اين دو نوع احساس مي بينيد؟ وقتي براثي برقراري ارتباط، فقط صداي طرف مقابل را مي شنويم، منحصرا بر اساس همين صدا يك تصوير ذهني درباره او مي سازيم. اغلب اوقات هم اين تصوير ذهني اشتباه از آب در مي آيد.

http://moshavereinnowdeshe.blogfa.com/post-37.aspx

7 تکنيک کارامد براي ارتقاي اعتماد به نفس

7 تکنيک کارامد براي ارتقاي اعتماد به نفس 

زمانيکه پا به عرصه اين دنيا مي گذاريم، با اعتماد به نفس / عزت نفس کامل وارد جهان مي شويد. يک نوزاد آنقدر اعتماد بنفس / عزت نفس دارد که کافيست با قدري گريه کردن به هر چيزي که مي خواهد برسد: غذا، عوض کردن پوشک، ناز و نوازش، ارتباط برقرار کردن، آرامش، در آغوش کشيدن و غيره. اگر نيازهاي کودک فوراً برآورده و احساسات کودک بدون هيچ قيد و شرطي پذيرفته شود، وي رشد کرده و پيشرفت مي کند. اما اگر نيازهاي اوليه آنها براي بقاي فيزکي و احساسي به صورت ناپيوسته و ضعيف برآورده گردد، اعتماد بنفس / عزت نفس کودک به مرور زمان کاهش پيدا ميکند. اگر شرايط فوق کماکان به قوت خود باقي بماند، کودک به مرور زمان احساس مي کند به اندازه کافي خوب نيست که ديگران براي او اهميت قائل نمي شوند. بزرگسالاني که شرايط فوق را در زمان کودکي تجربه کرده اند بايد يک بازنگري کلي نسبت به خود داشته و مجدداً اصول اعتماد بنفس / عزت نفس را در خود پايه گذاري نمايند.

1- از خودتان سوال کنيد: "بدترين نتيجه چيست؟" بيش از اندازه مسائل را در ذهن خود پر اهميت جلوه ندهيد، پيش از اينکه اتفاقي بيفتد، نگران خوب يا بد شدن آن نباشيد. ميزان انرژي انسانها نامحدود است، بنابراين سعي کنيد از آن در جهت بنا کردن روابط موفق، ارتقاي شغلي، و رسيدن به اهدفتان کمک بگيريد نه در راه تلف کردن اين انرژي آن هم براي نگراني حول محور اتفاق هايي که هنوز به وقوع نپيوسته اند. زماني دست بعمل بزنيد که قدرت کنترل بر روي مسائل را داشته باشيد. تا جايي که مي توانيد از انرژي خود در راه صحيح استفاده کنيد.

2- خودتان را از شر نق زدن و صداهاي منفي دروني خلاص کنيد. اين صداهاي منفي و منتقد دروني جلوي هرگونه پيشرفتي را مي گيرند. براي رهايي از اين صداها مي توانيد در ذهن خود يک کليد کنترل صدا خلق کنيد و هر گاه احساس کرديد که تن اين صداها در حال بالا رفتن است، پيچ کنترل صدا را بچرخانيد تا ديگر اثري از آن باقي نماند؛ يا مي توانيد گوينده ي اين صداها را شخصيت هاي کارتوني در نظر بگيريد. فکر مي کنيد اگر دانل داک يا ميکي موس از شما انتقاد کنند، بايد آنها را جدي بگيريد؟ هدف اين است که به هر حال به طريقي بتوانيد خودتان را از اين صداها رهايي بخشيد. اگر دائماً صداهايي که در سرتان وجود دارد در حال انتقاد کردن باشند، فلج مي شويد و هيچ کاري نمي توانيد انجام دهيد. از سوي ديگر اگر صداهاي افراد مضحکي را بشنويد که در حال انتقاد از شما هستند، به آنها ريشخند زده و به راهتان ادامه مي دهيد.

3- زمانيکه قرار است کاري را براي اولين بار انجام دهيد، از همين حالا در ذهن خود مجسم کنيد که آن کار را با موفقيت به پايان رسانده ايد. چشم هايتان را روي هم بگذاريد و در ذهن خود به وضوح تجسم کنيد که در کليه برنامه ريزي ها موفق بوده ايد و نتيجه کار چيزي جز افتخار و کاميابي نبوده است. ذهن شما تفاوت ميان تجسم هاي واضح و اموري که در حقيقت اتفاق مي افتند را نمي داند. به همين دليل با بکارگيري هر 5 حس خود آن را تا آنجا که مي توانيد به وضوح و واقعيت عيني نزديکتر سازيد.

4- فردي را پيدا کنيد که در زمينه فعاليت شما متخصص است و از کارهاي او الگو برداري کنيد. رفتارها، نگرش ها، ارزش ها، و اعتقادات وي را در زمينه مورد نظر سرمشق خود قرار دهيد؛ چگونه مي توانيد اين کار را انجام دهيد؟ در وهله اول اگر به افراد مورد نظر دسترسي داشتيد که مي توانيد مستقيماً با آنها صحبت کرده و تا آنجايي که مي توانيد خود را در همنشيني و مصاحبت انها قرار دهيد. همچنين مي توانيد با کسانيکه که شخص مورد نظر را مي شناسند به گفتگو بپردازيد و اگر محصولي دارند، آنرا خريداري نموده و روي آن تحقيق کنيد.

5- نگرش "چنانکه" را در خود پرورش دهيد. طوري از خود واکنش نشان دهيد "چنانکه" رفتار و يا ايده اي که آرزويش را داريد، در شما وجود دارد. به عنوان مثال فرض کنيم که شما علاقه داريد تا اعتماد به نفس بيشتري داشته باشيد. از خود سوال کنيد اگر اعتماد بنفس بالايي داشتم در اين شرايط چه واکنشي از خود نشان مي دادم؟ چه احساسي داشتم؟ چگونه صحبت مي کردم؟ طرز تفکرم چطور بود؟ صداهاي دروني ام چگونه با من صحبت مي کردند؟ و .... با مطرح نمودن يک چنين پرسش هايي و پاسخ دادن به آنها، شما خودتان را مجبور مي کنيد که به سمت وضعيت اعتماد بنفس پيش برويد. همانطور که نگرش "چنانکه" را پيش مي گيريد متوجه خواهيد شد که دست از سرزنش خود بر مي داريد و نگرش جديد مثل يک عادت جزئي از رفتار ها و کنش هاي طبيعي شما مي شود. ظرف 30 تا 45 روز اين نگرش به صورت يک رفتار عادي خود را در روزمرگي هاي زندگيتان نمايان مي سازد.

6- خودتان را در آينده مجسم کنيد. شايد اندکي رعب انگيز و وحشت آور باشد، اما مطمئن باشيد که نتيجه ي خوبي از آن بدست مي آوريد. خودتان را در بستر مرگ در نظر بگيريد که دوستان و خانواده در اطراف شما جمع شده اند. در اين حال به مرور زندگيتان بپردازيد. آيا واقعاً اين همان چيزي است که مي توانيد از زندگي خود براي اطرافيانتان تعريف کنيد؟ فکر نمي کنم! پس سعي کنيد همين حالا تصميمات مناسبي را اتخاذ نماييد تا روند زندگي خود را به طور کلي تغيير دهيد.

7- به خاطر داشته باشيد زمانيکه دنبال کاري نمي رويد، شانس موفقيت در آن را به طور 100% از دست مي دهيد. وقتي جسارت به خرج ندهيد، به هيچ چيز نمي رسيد. براي آنکه به چيزهايي که مي خواهيد دست پيدا کنيد، بايد آنها را با تمام وجود خود بخواهيد. اگر دائماً به دنبال چيزهايي که مي خواهيد باشيد، مطمئناً به آنها مي رسيد. زمانيکه ذهن خود را بر روي اهدافتان متمرکز مي کنيد، به اين مسئله هم فکر کنيد که افراد زيادي هستند که آماده کمک به تحقق ساختن روياهاي شما هستند. ديگران به شما کمک مي کنند چراکه مي دانند يک روزي خودشان هم نيازمند کمک هستند و شايد آن روز شما به آنها کمک کرديد. زمانيکه نسبت به تحقق امري اعتقاد داشته باشيد، بي شک روزي مي رسد که افکار شما جامه ي عمل پيدا مي کنند، من شما را دعوت به پذيرفتن اين نگرش مي کنم.


منبع-

ir-teb


 

برقراري ارتباط، كليد مقابله با كم رويي است

برقراري ارتباط، كليد مقابله با كم رويي است 
 

روانشناسان توصيه مي‌كنند: كليد غلبه بر خجالت و كم رويي برقراري ارتباط است.

پيدا كردن كسي كه در طول حيات خود هيچ گاه خجالت نكشيده، كار دشواري است. كم رويي و خجالت واكنش معمول به شرايطي است كه فرد احساس مي‌كند از هنجارهاي اجتماعي و استانداردهاي خود افت كرده است. در واقع خجالت و كم رويي يك زنگ خطر دروني است كه به ما كمك مي‌كند دريابيم چه موقع در معرض خطر خارج شدن از خطر پذيرش و رضايت اجتماعي هستيم.

پژوهشگران دانشگاه آلبرتا با انتشار مقاله‌اي در اين زمينه در مجله انجمن روانشناسي انگليس موسوم به «روانشناسي و روانپزشكي» خاطرنشان كردند: هر چند خجالت و شرم در حد طبيعي واكنش ضروري و داراي ارزش است اما اگر از حد استاندارد فراتر رود زندگي انسان را فلج مي‌كند و اين امر نه تنها بهداشت رواني فرد را تهديد مي‌كند بلكه به تدريج او را از جامعه دور مي‌كند و به انزوا مي‌كشاند.

با اين تفاصيل پژوهشگران تاكيد مي‌كنند: تلاش براي برقراري ارتباط با ديگران كليد اصلي افزايش اعتماد و اطمينان به نفس و غلبه بر اين احساس شديد كم رويي است. بايد بدانيم كه هر انساني ممكن است كار اشتباه و خطايي انجام دهد اما اين نبايد ما را از مردم دور كند. بلكه بايد بعنوان يك انسان با ديگر همنوعان تماس و ارتباط داشت و اين تمرين را مي‌توان از خانواده و دوستان آغاز كرد.


منبع-سلامت نیوز

 

روشهای سخن گفتن


روشهای سخن گفتن

 
وقتی لب به سخن باز می کنیم، اغلب احساس می کنیم که صرفاً حرف می زنیم! اما سخن ما و طرز ادای آن از دایره امکانات وسیعی انتخاب می شود و دیگران نیز به این انتخابهای ما درست به همان شکل که به لباسهای ما واکنش نشان می دهند و آن را نشانه شخصیت و طرز تلقی ما می دانند، واکنش نشان می دهند. مثلاً پوشیدن کت و شلوار می تواند نشانه لباس پوشیدن رسمی یا نشانه احترام قائل بودن برای یک موقعیت باشد، حال آن که استفاده از یک پوشش بسیار عادی، نشانه خودمانی تلقی کردن یا جدی نگرفتن به شمار آید. شخصیت هایی نظیر رسمی یا خودمانی، آراسته یا ناآراسته و طرز تلقی هایی مانند احترام قایل شدن یا نشدن با طرز سخن گفتن نیز مشخص می شوند.
 
در هر صورت آنچه مسلم است آن است که هر حرفی باید به شکلی زده شود. هر سخن لحن، سرعت، مکث و بلندی خاص خود را دارد. ممکن است قبل از صحبت بدانیم یا ندانیم چه باید بگوئیم یا چه می خواهیم بگوئیم، مگر اینکه شرایط جلسه، حالت مسلم و مشخص داشته باشد. در عین حال هیچگاه قبل از سخن گفتن، تصمیمی بر اینکه کجا صدا را بلند یا کوتاه باید کرد و یا کجا تند یا سریع باید حرف زد، گرفته نمی شود. چون رعایت و به کار بستن تمامی این نکات بستگی به موقعیت دارد، اما همه عواملی است که ما منظور گوینده را درک می کنیم و در باره طرز فکر خود نسبت به نظرات یکدیگر تصمیم می گیریم.
 
سبک گفت و گو هرگز موضوعی فوق العاده و اضافی بر گفت و گو نیست بلکه بخش اصلی و جدانشدنی از آن است. جنبه های سبک گفت و گو، ابزار اولیه آن گفت و گو هستند. نشانه ها و علایم مهم در سخن گفتن، سرعت حرف زدن مکث ها و بلندی صداست که جملگی آنچه را ما آهنگ صدا و صحبت می شناسیم مشخص تر می سازند.
 
این نشانه ها در تمهیدات زبان شناسی به کار می روند که اساس صحبت و گفت و گو را شکل می دهند. مجموعه ای که نوبت گیری در گفت و گو، بیان نقطه نظرها و اینکه در جریان صحبت و گفت و گو چه می کنیم (گوش می دهیم، علاقه مندیم، قدرشناسی می کنیم، رفتار دوستانه داریم، انتظار کمک داریم یا پیشنهاد کمک می کنیم و …) را مشخص ساخته و نشان می دهند که به هنگام گفت و گو، در چه اندیشه ای هستیم.
 نشانه ها، سرعت و مکث در صحبت
 سارا سعی داشت با همسر جدید سعید، در گفت و گو را باز کند. اما به نظر می رسید که مینا (همسر سعید) حرفی برای گفتن ندارد! در حالی که سارا احساس می کرد مینا حوصله گوش دادن به حرفهایش را ندارد، مینا به سعید گفت که سارا فرصت حرف زدن به او نمی دهد! که در حقیقت مشکل موجود با انتظار در باره سرعت و مکث کردن ارتباط داشت نه با حرف و حوصله داشتن یا نداشتن سارا و مینا!
 
باید دانست گفت و گو، یک بازی نوبتی برای سخن گفتن انسانها است! شما حرف می زنید، بعد نوبت به من و بار دیگر نوبت به شما می رسد. هر کس زمانی حرف می زند که مخاطب او حرفش را تمام کرده باشد. موضوع در ظاهر به همین سادگی است اما اینکه بدانیم طرف مقابل صحبت اش را تمام کرده است یا خیر، خود موضوعی مهم است. وقتی صدا ملایم تر می شود، وقتی گفته قبلی تکرار می شود، وقتی میان کلمات فاصله می افتد و صدا باز هم ملایم شود؟ آیا تکرار جمله به معنای نداشتن حرفی تازه می تواند باشد؟ آیا قصد، تاکید است؟ یا میان کلمات چه فاصله ای باید بیفتد تا معنای “دارم حرفم را تمام می کنم” یا “هنوز حرف دارم” یا “مکث کرده ام، اما حرفم هنوز تمام نشده است را بدهد؟”
 
طبیعی است که در میانه گفت و گو و صحبت با افراد، فرصتی صرف حل این مسایل نمی شود. بلکه به دلیل سالها تجربه در زمینه صحبت با اشخاص، فرد متوجه می شود که حرف پایان گرفته یا خیر. از طرفی وقتی عادات گفت و گو در طرفین مشابه باشد، یا نوع سخن گفتن یکی برای آن دیگری واضح و مشخص باشد، هیچ اشکالی بروز نمی کند اما اگر عادات دو طرف با هم متفاوت شد، ممکن است یکی از طرفین گفت و گو به این نتیجه برسد که آن دیگری یا به حرف او گوش نمی کرده یا اصولاً این طور تصور شود که صحبتی برای گفتن وجود ندارد. (مثالی که درباره سارا و مینا مطرح شد).
 
همچنین یکسان نبودن سبک و زمان و فرصت و مجال صحبت کردن، امکان دارد خصوصیات فرد را به جز آن چیزی که هست، نشان دهد و درست به همین دلیل است که اندکی تفاوت در سبک گفت وگو و موضوعاتی مانند مکث و غیره می تواند روی زندگی فرد تاثیر قابل ملاحظه ای داشته باشد.
 بلندی صدا در سخن گفتن
 وای از دست شوهرم! نمی دانید وقتی در خانه است چقدر بلند صحبت می کند. باور کنید از ده خانه آن طرف تر هم می شود صدایش را شنید. هر چه هم که می گویم بلند صحبت نکن، به خرجش نمی رود، دیگر کم کم دارم به بلند صحبت کردنش شک می کنم چون با یکی- دو نفر اینطور حرف نمی زند. مثلاً هر وقت برادر کوچکش یا یکی از دوستانش که از دوره دبیرستان با هم دوست هستند، به منزل ما می آیند، صحبت کردنش آهسته می شود! شما باشید شک نمی کنید؟!
 
هر حرف باید به لحن خاصی بیان گردد. در حال صحبت نیز شدت صدا می تواند کم و زیاد شود. بلندتر حرف زدن روابط میان نقطه نظرها را نشان می دهد. مثلاً می تواند حاکی از آن باشد که “صبر کن، حرفی دارم که باید بزنم” یا صبر کن، هنوز حرفم تمام نشده است یاعصبانی هستم و یا … ملایم تر حرف زدن هم می تواند معانی خاص خود را داشته باشد. به عنوان مثال، خسته شدم، تو حرف بزن، یا خجالت می کشم با صدای بلند صحبت کنم. یا، حالا نوبت توست حرف بزنی و یا نشانه ای برای احترام و ادب به دیگری و دیگران.
 
بلندتر صحبت کردن از حد انتظار نیز می تواند برای شنونده، معانی مختلفی را در برداشته باشد. مثلاً فرد فاقد قدرت ابراز وجود باشد یا در جهت تحریک احساسات باشد، یا دستور تلقی شود و … که به هر حال اگر با این مسئله نیز درست برخورد نشود، شنونده را دچار گیجی و سردرگمی از نیافتن ارتباط با شخص گوینده خواهد کرد.
 آهنگ و زیر و بم صدا
 عادت به لحن صدا از جانب افراد، گاه موجب می شود تا در برخورد با لحنی دیگر آن لحن غیرطبیعی جلوه کند. به عنوان مثال دو نفر که دارای فرهنگ دو گفت وگوی متفاوت اند، به طور قطع با توجه به فرهنگ خویش، با آهنگ و زیر و بم و در مجموع حالت مخصوص به خود سخن می گویند. حال اگر فردی شناخت مناسبی از مخاطب یا گوینده مقابل خود نداشته باشد، چه بسا در هنگامی که آن فرد آرام یا عصبانی است این گونه تصور کند که لحن طرف وی خسته کننده یا یکنواخت و یا خوشایند است.
 
آهنگ صدا ناشی از ترکیبی از سرعت، مکث، رسایی و از همه مهم تر تغییر زیر و بم آن صدا. در واقع حالت جسمانی دهان و حنجره آن را مشخص می سازد، زیر و بم صدا مانند رسایی یا ملایم بودن صدا نیز معانی نسبی متفاوتی دارد.
 
از آنجایی که نشانه هایی مانند تغییرات زیر و بم صدا (و نیز بلندی و سرعت گام صحبت) همچنین نشانه بیان های احساسی هستند احتمالاً تعجب آور نیست که زنها بیش از مردها، از تغییرات زیر و بم صدا استفاده می کنند. همانطور که مشخص است زنها هم اغلب به احساساتی بودن بیش از مردها، شهرت دارند. همین مطلب، در مورد افراد یک فرهنگ خاص نیز صدق می کند.
 
به هر حال بد نیست بدانیم وقتی قرار است من یا شما، در هر روز و ساعت از عمرمان، دقایق پی در پی و متوالی را صرف صحبت کردن کنیم، چه بهتر که در باره مقتضیات و نحوه صحبت کردن بیشتر بدانیم و مهمتر از آن، این داشته ها را به کار بندیم.


 منبع : شرق

شوخی كن ولی نیش نزن

شوخی كن ولی نیش نزن 
 

شوخی صورت‎های مختلف دارد؛ از جمله‎ی این اشكال می‎توان به شوخی‎های كنایه آمیز، ظریف، مغرضانه و بدون نظری خاص اشاره كرد. این مسأله می‎تواند مردم را به یكدیگر نزدیك كرده و یا...

شوخی صورت‎های مختلف دارد؛ از جمله‎ی این اشكال می‎توان به شوخی‎های كنایه آمیز، ظریف، مغرضانه و بدون نظری خاص اشاره كرد. این مسأله می‎تواند مردم را به یكدیگر نزدیك كرده و یا این كه فاصله‎ی آن‎ها را حفظ نماید. اگر چه كتاب‎های مختلفی درصدد تعریف این مسأله و اشكال آن برآمده‎اند، لیكن هنوز هم كارشناسان در این خصوص به تعاریف یكسان و یك‎دستی نایل نشده‎اند. باری، مهم این است كه فرد توان تشخیص اشكال مرسوم و متداول این امر را در گفت‎وگوها و محاورات داشته باشد.

این وسیله سلاح بسیار كارآمدی است و برخی از اشخاص از این حربه به منظور پرخاش‎گری، حمله و تحقیر استفاده می‎كنند. این مسأله می‎تواند با خنثی كردن انتقاداتی كه متوجه شخص است جهت آن‎ها را منحرف سازد. به علاوه، از این حربه برای سرپوش گذاشتن و لاپوشانی نیز استفاده می‎شود. گذشته از این‎ها، برخی از اشخاص از این شیوه برای حفاظت و مراقبت از خود بهره‎مند می‎شوند. فرضاً، زنی كه قد بلند و لندوك است، پیشاپیش پیرامون این ویژگی متوسل به شوخی می‎شود تا اطرافیان را خلع سلاح كرده و بدین وسیله احساس راحتی خاطر نماید.

در هر شكل، متوجه جنبه‎ی انتقادی شوخی باشید. فرضاً، چنان‎ چه كارفرمایی رویش را متوجه كارمند دیر رسیده‎اش كند و بگوید: خوشحالم كه بالاخره توانستید به جمع ما ملحق شوید، شنونده باید شوخی‎هایی از این دست را كاملاً جدی بگیرد، چون تعابیر مختلف این جمله كاملاً نمایان است، به ویژه اگر با آهنگ خاصی همراه باشد. همین طور وقتی كه اشخاص پس از عنوان كردن مطلبی در خاتمه می‎گویند كه «شوخی می‎كنم»، باید این اعتبار را بسیار جدی تلقی كرده و پیرامونش اندیشه كرد، زیرا اشخاص با استفاده از این عبارت مطالب خویش را پوشش داده و نابرخورنده جلوه می‎دهند.

چنان‎چه یك شوخی از مشخصات زیر برخوردار باشد، در می‎یابیم كه شوخی جدی نبوده و استفاده كننده قصد انتقاد و حمله را در سر نداشته است:

آیا از شوخی برای جهت دهی دوباره به گفت‎وگو استفاده می‎شود؟ آیا هدف شخص این بوده ا ست كه از پیگیری موضوع خاصی خلاصی یابد؟

آیا شوخی مرتبط با یك مطلب جدی است؟ آیا از شوخی برای پرهیز از رویارویی استفاده می‎شود؟

آیا شوخی شخص همراه با نشانه‎های عطوفت آمیز و رقت قلب است و فرد بدین واسطه همراهی و همدلی و درك خود را نشان می‎دهد؟

آیا شوخی سرپوشی برای حالاتی چون ترس، سرخوردگی، حسادت و احساس خشم است؟

آیا شوخی می‎‎تواند معنا و مفهوم تازه‎ای به جریان بحث و گفت‎وگو ببخشد؟

اشخاصی كه از موقعیت زندگی خود را راضی هستند و نسبت به موقعیت مادی و اجتماعی خود رضایت خاطر دارند، از شوخی به عنوان چاشنی و مزه‎ی گفت‎وگو استفاده می‎كنند. چنین اشخاصی معمولاً از شوخی اغراض خاصی را دنبال نمی‎كنند. در هر صورت، با ارزیابی كردن دقیق اشكال شوخی می‎توانید از اهداف و اغراض ناپیدای اشخاص استفاده كننده از این زبان و وسیله آگاه شده و بدین واسطه بهتر به شخصیت فرد برسید


منبع

-savehportal
 

شما پرحرف هستید یا كم حرف!

شما پرحرف هستید یا كم حرف! 
 

صحبت كردن یكی از نیازهای طبیعی انسانهاست و اگر بخواهیم حق مطلب را بهتر ادا كنیم، باید بگوییم حرف زدن یكی از مهارت‌های زندگی است كه برای توسعه و تداوم روابط سالم و مستحكم لازم است
همچنین نحوه سخن گفتن و عادت‌های كلامی تا حد بسیار زیادی بازگوكننده شخصیت افراد است. بعضی از مردم آنقدر حرف می‌زنند كه همه ترجیح می‌دهند از مصاحبت با آنها اجتناب كنند، و برخی دیگر آنقدر كم‌حرف‌اند كه حتی در زمانی كه به حرف زدن احتیاج هست نیز از اینكار طفره می‌روند.

در اینجا ما پیشنهاداتی به شما ارائه می‌دهیم كه نه فردی پرحرف و خسته كننده باشید و نه فردی منزوی و خجالتی. مثل تمام جنبه‌های زندگی حفظ تعادل بهترین گزینه است.



چه مواقعی پر حرف می‌شویم

وراجی كردن و مسلسل وار حرف زدن، شاید برای شخص سخنگو لذت بخش و دل انگیز باشد اما مسلماً اگر نظر شنونده را هم بپرسید، تناقض این نظرات كاملاً‌ برایتان مشهود خواهد بود.

گاهی مواقع پرحرفی بجز دلایل شخصیتی می‌تواند دلایل دیگری نیز داشته باشد، از جمله وقتی:

عصبی هستیم یا احساس ناامنی می‌كنیم

اغلب مواقع وقتی حس تعادل درونی ما دچار نوسان می‌شود و احساسات ضد و نقیض ما را احاطه می‌كند، ناخوداگاه سعی می‌كنیم این احساس را با تند‌تند حرف زدن جبران كرده و بپوشانیم.

در چنین مواقعی آنچنان با جدیت به حرف زدن ادامه می‌دهیم كه گویی برای جلوگیری از برقراری سكوت مسئولیتی به عهده ما گذاشته شده و وظیفه داریم برای ادای این وظیفه دست به ایراد هر سخنی بزنیم حتی اگر این سخنان كاملاً بی‌ربط و بی‌معنی بوده و فقط جنبه حرافی داشته باشد.

اما اگر حرف چندان جالب توجه، باارزش، و مهمی برای گفتن ندارید، نباید بابت این سكوت زیاد نگران باشید و خود را مجبور به سخن گفتن بدانید. با این آرامش كنار بیایید و اجازه دهید احساس نیاز برای گفت‌وگو كردن روند طبیعی خود را طی كند و خود به خود به جریان بیفتد.

وقتی درباره خودمان صحبت می‌كنیم

صحبت كردن درباره خود بزرگترین اشتباهی است كه همه مردم مرتكب می‌شوند. حتماً تا بحال با افرادی كه دائماً‌ در حال بازگو كردن خاطرات و تجربیات شخصی هستند مواجه شده‌اید، ‌آنها در قبال كوچكترین كلامی كه از طرف شما گفته شود سیلی از حرفهای خسته كننده را به سوی شما روانه می‌كنند و هیچ توجهی نیز به بی‌قراری و كلافگی شما نشان نمی‌دهند.

«برای دیگران سخن بگویید نه به‌خاطر خودتان» این قانون طلایی همه جا جواب می‌دهد. درست نیست كه هدف ما از صحبت كردن صرفاً شخصی باشد و تنها برای درد و دل كردن و سبك شدن باب گفتگو را باز كنیم.

مثل تمام رابطه‌های دو طرفه در اینجا هم باید به طرف مقابل توجه نماییم و برای آنها احساس ارزشمندی به ارمغان بیاوریم. اما اگر فقط بخواهیم درباره خودمان صحبت كنیم و فقط نفس خود را ارضا كنیم، همان بهتر كه فقط و فقط خودمان مخاطب حرف‌هایمان باشیم.

برای اینكه متوجه شوید سخنانتان چقدر برای طرف مقابل خسته كننده و كسالت آور است، به زبان بدن آنها دقت كنید.

اگر از حركات و احوالات آنها اینطور برمی‌آید كه تلاش می‌كنند به هر بهانه‌ای از دستتان در بروند، اگر سرشان را در دستانشان گرفته‌اند، اگر به نقطه‌ای دور خیره شده‌اند، ‌یا اگر تلاش می‌كنند بحث را عوض كنند، این بدین معناست كه آنها از سخنان شما خسته شده‌اند.

شایعات بی‌اساس و بدگویی از دیگران
صحبت كردن درباره خصوصیات بد دیگران، و یا مبالغه كردن درباره اشتباهات و نقطه ضعف‌های آنها عادت بسیار زشتی است كه متاسفانه اكثر جمع‌های دوستانه یا خانوادگی به چنین صحبت‌هایی منجر می‌شود.
فقط به این دلیل كه همه اینكار را انجام می‌دهند شما نمی‌توانید خودتان را توجیه كنید و با جماعت همرنگ شوید.

مسئله این است كه اغلب اوقات با اینكه می‌دانیم از لحاظ اخلاقی مجاز به انجام چنین رفتاری نیستیم، اما باز‌هم به ندای وجدان توجهی نكرده و به شیوه غلط خود ادامه می‌دهیم، زیرا با بدگویی از دیگران می‌توانیم بیشتر و بیشتر حرف بزنیم و همیشه سوژه داغی برای ادامه گفت‌وگو داشته باشیم.

اما یادتان باشد مردم همیشه برای كسانی كه در چنین مواقعی سكوت اختیار كرده و از موقعیت‌هایی كه منجر به بدگویی از دیگران می‌شود كناره گیری كنند، ‌احترام بیشتری قائل هستند.

اگر شما در همان برخوردهای اولیه از دیگران انتقاد كنید مسلماً در نظر آنها فرد قابل اعتمادی به نظر نمی‌آیید. در چنین موقعیت‌هایی سكوت شما بر بزرگی و احترام‌تان می‌افزاید.

وقتی كه حرف مناسبی برای صحبت كردن ندارید

عقلا همیشه می‌گویند «وقتی حرف باارزشی برای گفتن ندارید، بهتر است كه چیزی نگویید و سكوت اختیار كنید» به حق كه نصیحت به جایی است اما واقعاً چه تعداد از ما به این جمله عمل می‌كنیم.

چه مواقعی كم حرف می‌شویم

منزوی و گوشه گیر شدن كار ساده ایست، این‌طور نیست؟ در چنین مواقعی ما از برخورد با افراد تازه وارد اجتناب می‌كنیم و ترجیح می‌دهیم هیچ‌گام مثبتی برای خارج شدن از خلوت آرامش و تنهایی خود بر نداریم.

در بیشتر مواقع اگر برای صحبت كردن و معاشرت با افراد جدید از خود علاقه نشان ندهید، فردی خود شیفته و مغرور به نظر میایید، پس سعی كنید از لاك تنهایی‌تان بیرون بیایید و شما اولین نفری باشید كه دست دوستی به سمت دیگران دراز می‌كنید.

البته تمام ما لحظاتی را تجربه كرده‌ایم كه به دلایل خواسته یا ناخواسته‌ای دچار بی‌حوصلگی و كم‌حرفی شده باشیم. شاید بتوان برای ایجاد چنین حال و هوایی چند دلیل ذكر كرد:

خشم

یكی از دلایلی كه می‌تواند بطور موقتی باعث كم‌حرفی شود، خشم و عصبانیت نسبت به اتفاقاتی است كه در زندگی همه ما رخ می‌دهد.

یك پیشنهاد برای خلاص شدن از این احساس فراموش كردن مسائل و افرادی است كه شما را خشمگین كرده‌اند. اگر از كسی گله و شكایتی دارید بهتر است به‌جای اینكه خودخوری كنید، با آرامش و خیلی مودبانه با او صحبت كنید و یا حتی به‌صورت غیر مستقیم حرف‌هایتان را بزنید.

صحبت كردن همیشه به شفاف شدن فضا و برطرف كردن بسیاری از سوءتفاهم‌هایی كه در اثر سكوت‌های بیجا ایجاد می‌شود كمك می‌كند.

سعی كنید اگر حرفی روی دلتان سنگینی می‌كند هر چه زودتر آن را به زبان بیاورید قبل از اینكه آنقدر سنگین شوند كه ما بین شما و كسانی كه دوستشان دارید فاصله بیاندازند.

اگر ما یاد بگیریم با چه روشی سخنان خود را بیان كنیم تا منجر به ایجاد خشم و عصبانیت در طرف مقابل نشود، در این صورت به كلید طلایی ارتباطات دست یافته‌ایم و تنها در این صورت است كه می‌توانیم موقعیت‌های تنش‌زا را تنها با چند جمله به ظاهر ساده آرام كنیم.

غرور و كناره‌گیری

بعضی مواقع غرور عامل كناره گیری ما از صحبت كردن با بعضی از افراد شده و این احساس برتری نهفته در درون ماست كه مانع از هم كلامی ما با كسانی می‌شود كه از لحاظ موقعیت اجتماعی یا خانوادگی در سطح پایین‌تری قرار دارند.

آیا تا به حال برای صحبت كردن با مسئول نظافت شركت خود پیش قدم شده‌اید؟ فكر نمی‌كنید كوتاهی شما به این دلیل بوده كه از لحاظ موقعیت اجتماعی او را پایین‌تر از خود می‌بینید؟

خجالت

خجالت یكی از عواملی است كه باعث می‌شود نتوانیم شخصیت و احساسات واقعی خود را نشان دهیم و این احساس مزاحم مانع از ارتباط ما با كسانی می‌شود كه دوست داریم با آنها هم صحبت شویم.

خجالت از احساس عدم امنیت و نگرانی بابت آنچه در مورد ما گفته خواهد شد ناشی می‌شود. اما اگر با خودمان صادق باشیم و نقاط ضعف و قوت خود را پذیرفته باشیم، دیگر نگران قضاوت‌های بعضاً نادرست دیگران نخواهیم بود.

ما موظف نیستیم كه همه را تحت تاثیر اعمال و رفتار خود قرار دهیم. اجازه ندهید خجالت سدی شود در مقابل علایق و خواسته‌هایتان و مانع از آن شود كه به راحتی با دیگران سخن بگوید.
 
منبع-

ir-teb

 

واکنش صحيح در برابر انتقادات

واکنش صحيح در برابر انتقادات 
 

آيا از انتقادهايي که با آنها روبرو مي شويد به عنوان ابزاري براي هر چه غني تر و آيين مند تر شدن استفاده مي کنيد؟ و يا بالعکس واکنش غير متخصصانه از خود نشان مي دهيد؟ آيا به موقعيتي هايي که مي توانيد به نحو احسنت از آنها براي رشد و تعالي خود استفاده کنيد به ديده ي ترديد مي نگريد؟

شکي نيست که پذيرش و هضم انتقاد کار دشواريست، حتي اگر منتقد در نهايت حسن نيت و درستي به اظهار نظر بپردازد. قبول کردن حرف هاي کسي که اشتباهاتتان را به شما گوشزد مي کند امر خوشايندي نخواهد بود؛ اما براي تجلي هر چه بيشتر موفقيت در جامعه، "انتقاد" بايد در ذهن افراد جا بيفتد، در روح آنها سيلان پذيرد و به عنوان پاره اي تفکيک ناپذير از بدنه ي فرهنگي جامعه درآيد.

بحث توانايي يا ناتواني يک انسان به هنگام تقابل با شايستگي هاي فردي مطرح مي گردد و ميدان اين مقابله ظرفيت "انتقاد پذيري" اوست. براي درک صحيح انتقادات، فرد ملزم به فراهم نمودن بستري مناسب است که اگر اين فضاي مناسب پديد آيد، شخص آسانتر مي تواند روند تکاملي خود را طي نمايد و از اين بابت بايد از منتقد تشکر و قدرداني نيز بعمل آورد. اگر بتوانيد يک چنين تحولي را در سير انديشه هاي خود ايجاد کنيد، آنگاه در زندگي فردي و شغلي خود به موفقيت هاي چشمگيري دست پيدا خواهيد کرد.

تحقيقات و تفصيل هاي گسترده در حيطه ي روانشناسي حاکي از اين مطلب است که افراد زبده در هر رشته اي ياد گرفته اند که به انتقادات با ديدي متفاوت از آنچه افراد معمولي دارند، نگاه کنند.

اين افراد انتقاد را به مثابه يک بازخوراند ارزشمند مي پندارند و از آن به عنوان فرصتي کم نظير براي پيشرفت و ترقي استفاده مي کنند. تنها دغدغه ذهني آنها، هدفمند و نظامند کردن اموري است که در دست اجرا دارند و نه تنها هيچ گاه با بدفهمي يا دانش ناکافي با انتقادها برخورد نمي کنند، بلکه نرمش خاصي نيز از خود نشان مي دهند.

افراد حرفه اي به جاي اينکه از انتقاد فرار کنند به آن خوش آمد مي گويند. حتي مي توان گفت به دنبال مشاوران و مستشاراني هستند که پيوسته پيشنهاد کننده ي انتقادات سازنده و گاه دردناک نيز باشند. آنها سپس از اين نظرها به عنوان رهنموني براي پيشرفت مداوم بهره مي جويند.

براي اينکه در زمره مجريان درجه يک قرار بگيريد لازم است تا با روي باز از اظهارنظرهاي ديگران سود ببريد. در اينجا چند گام وجود دارد که مي توانيد با به کار گيري آنها در زندگي روزمره هم پذيرش انتقاد ها را براي خود قابل هضم تر کنيد و هم به نفع خود از آنها استفاده کنيد.

1- کليد توقف را فشار دهيد

مهم است که بتوانيد خونسردي و آرامش خود را حفظ کنيد و حالت تدافعي و بسته به خود نگيريد. يک نفس عميق بکشيد. لازم نيست حرفي بزنيد يا کاري انجام دهيد. اين توقف کوتاه مدت نه تنها به شما کمک مي کند تا خود را موجه سازيد و آماده تان مي کند تا به حرف هاي طرف مقابل گوش دهيد بلکه نشان از توازن فردي و اعتماد به نفس شما نيز دارد. حفظ آرامش در زمان شنيدن انتقاد نشان از آن دارد که شما بر روي خودتان کنترل داريد.

2- مغزتان را روشن و احساساتتان را خاموش کنيد

اين خيلي مهم است که واکنش اتوماتيک احساسي خود را در مقابل انتقادها غير فعال کنيد. در غير اينصورت دستخوش احساسات شده و قادر نخواهيد بود بطور عيني از ارزش انتقاداتي که به شما مي شود آگاه شويد. بيشتر سعي کنيد بر روي واژه ها و حقايق متمرکز شويد نه احساساتي که واژگان و عبارات در شما ايجاد مي کنند. بدون توجه به اين مطلب که فرد مقابل با چه لحني در حال گفتگوست به خودتان بگوييد که اين مطالب صرفاً براي ترقي شما و نه نابود کردنتان بيان مي شود.

3- به دقت گوش کنيد

مشتاقانه به حرف هاي طرف مقابل گوش دهيد. اگر شما ذهن خود را به تکذيب و رد کردن حرف هاي او مشغول کنيد، آنوقت اين امکان وجود دارد که برخي از اطلاعات مهمي را که مي تواند به شما کمک کند تا از اشتباهات خود در آينده اجتناب کنيد و عملکرد کلي خود را ارتقا بخشيد را از دست بدهيد.

4- اشتباهات خود را قبول کنيد

پذيرفتن اشتباهات و اعتراف کردن به آنها به آن معني نيست که شما انسان کارامدي نيستيد و در نظر ديگران فرد ناتوان و شکست خورده اي قلمداد مي شويد. اگر اعتقاد داشته باشيد که انتقاد به نفع شما بوده و از اعبتار بالايي برخوردار مي باشد، مي توانيد به راحتي مسئوليت کامل کاري را که انجام داده ايد را به عهده بگيريد. هيچ چيز و هيچ کس را به دليل اشتباهاتي که از شما سر مي زند سرزنش نکنيد. نيکوست که اگر شرايط را مناسب ديديد يک عذر خواهي ديپلماتيک نيز انجام دهيد: " متاسفم که کارهاي من منجر به يک چنين نتيجه اي شد، قصد من واقعاً چنين چيزي نبود". باز هم اگر شرايط مناسب بود مي توانيد سوال کنيد که اگر پيشنهادي دارند ارائه دهند تا دفعه آينده شما عملکر و کارايي خود را بهبود ببخشيد.

5- اقدام اصلاحي انجام دهيد

زمانيکه به طور کامل به حرف هاي طرف مقابل گوش کرديد و از پيشنهادهاي او براي پيشرفت و بهبود مطلع شديد، اشتياق خود را براي رسيدن به موفقيت هاي بيشتر در آينده نشان دهيد. سپس هر فعاليتي را که قصد داريد انجام دهيد تا اشتباه مرتکب شده ي شما را جبران و يا خنثي نمايد را مطرح کنيد.

6- از حسن نيت طرف مقابل قدرداني کنيد

از منتقد به خاطر بازخوراندش تشکر کنيد و به او بفهمانيد که چقدر حرف هايش برايتان ارزشمند هستند. اين امر نشان مي دهد که شما توانايي آن را داريد که از انتقادها به عنوان وسيله اي براي رشد و پيشرفت خود بهره ببريد، يعني همان فاکتور کليدي که هر رهبر با لياقتي از آن برخوردار است. علاوه بر اين اجازه دهيد که طرف مقابل بداند که شما با روي باز از ساير نظرهاي او در آينده استقبال خواهيد کرد.

در حالي که شنيدن هر انتقادي مي تواند تا حدي دلسرد کننده و مايوس کننده باشد، بايد همواره در ذهن خود مرور کنيد که هر نظر منفي به طور مستقيم در ارتباط است با سرعت بخشيدن به رشد سريعتر و و بازده بالاتر در شما. حتي اگر طرز بيان انتقاد درست نبود، باز هم از خود عکس العمل شديد نشان ندهيد. شما بايد از طرف مقابل متشکر هم باشيد چراکه وقتي انتقاد مي کند همپاي آن براي شما فرصتي به منظور پيشرفت و ترقي فراهم مي آورد.

منبع-ir-teb
 

12نکته برای طرح گفتگوی کوتاه و سودمند

12نکته برای طرح گفتگوی کوتاه و سودمند 
 

بر اساس مکتوبات "دبرا فاین" نویسنده کتاب "هنر مکالمات کوتاه" توانایی برقراری ارتباط با دیگران از طریق گفتگوهای کوتاه می تواند شما را به جاهای بالایی برساند. "فاین" در گذشته یک مهندس خجالتی بوده و در سمینارها و همایش ها داخل دستشویی پنهان می شده تا با دیگران برخوردی نداشته باشد و مجبور نشود که با آنها صحبت کند. در حال حاضر او یک سخنران حرفه ای است و معتقد است که قابلیت برقراری ارتباط با دیگران یک امر کاملاً اکتسابی است. "فاین" و همراهانش راهکارهای زیر را برای برقراری یک مکالمه کوتاه، مختصر و مفید به ما پیشنهاد می کنند:
1) زمانیکه آماده ملاقات با شخصی می شوید، چند مطلب مشترک را در ذهن داشته باشید تا در مورد آنها صحبت کنید و همچنین چند سؤال نیز در ذهن داشته باشید تا آنها را مطرح کرده و طرف مقابل را نیز به صحبت کردن وا دارید. اگر شخص مقابل را قبلاً ملاقات کرده اید، سعی کنید چیزهایی که از او به یادتان مانده را به میان بکشید مثلاً علاقه مشترکتان به یک ورزش خاص، یا عضویت مشترک در یک مرکز خیریه.
۲)اولین فردی باشید که می گوید: "سلام." اگر مطمئن نیستید که طرف مقابل شما را به درستی به جا می آورد یا نه، خودتان را معرفی کرده و اسمتان را بگویید تا فشار و استرس کمتری را متحمل شود. به عنوان مثال اینطور عمل کنید: "آقای علی کاظمی؟ من محسن بختیاری هستم، از دیدن شما خوشبختم" لبخند یادتان نرود و زمانیکه فردی را ملاقات میکنید، حتماً با او دست بدهید.
۳) در زمان معارفه دقت کافی داشته باشید و سعی کنید نام ها را به خاطر سپرده و در طول مکالمه به کرات از آنها استفاده نمایید.
۴) با بیان یک عبارت متداول کاری کنید تا طرف مقابل به صحبت کردن ادامه دهد و در نهایت هم یک سؤال کلی از او بپرسید.
۵) با توجه به حرف های او و نشان دادن واکنش های مثبت از طرف مقابل پشتیبانی کرده و تمام حواس خود را به وی معطوف کنید. در تمام طول گفتگو ارتباط چشمی را برقرار نگه دارید و هنگامیکه فرد در حال صحبت کردن با شماست سر خود را به این طرف و آن طرف نچرخانید و قسمت های دیگر اتاق را نگاه نکنید.
۶) بیشتر از آنچه حرف می زنید، گوش کنید.
۷) چیز جالبی برای ارائه دادن در دست داشته باشید. سعی کنید دانش خود را همواره به روز نگه دارید و از وقایع و اخبار جدید با اطلاع باشید. آگاهی از اخبار و وقایع فرهنگی می تواند به شما کمک کند تا راحت تر با طرف مقابل ارتباط برقرار کنید. می توانید سر صحبت را با جمله هایی به این شرح باز کنید: "نظر شما در مورد ........ چیست؟" ، و یا "شنیده اید که .............؟" از موضوعات منفی و بحث برانگیز پرهیز کنید، و وارد جزئیات مسائل شخصی نشوید.
۸) اگر قصد دیدن شخص خاصی را دارید، بهترین راه این است که از یکی از آشنایان آن فرد تقاضا کنید تا شما را به او معرفی کند. از یک دوست دو جانبه بخواهید تا این افتخار را نصیب شما کند.
۹) اگر کسی کارت ویزیت خود را به شما تعارف کرد، آنرا به عنوان یک هدیه قبول کنید. با هر دو دست آنرا بگیرید و مدتی به آن نگاه کنید و چیزهایی که روی آن نوشته شده است را به دقت بخوانید. وقتی خواندن تمام شد، آنرا در جیب کت و یا کیف دستیتان قرار دهید تا با این کار نشان دهید که برایتان ارزشمند است.
۱۰) مراقب ژست و پرستیژ خود باشید. افرادیکه بیش از اندازه احساس راحتی میکنند، موجبات ناراحتی دیگران را فراهم می آورند. از سوی دیگر اگر راحت نبودید باز هم اعتماد به نفس خود را حفظ کرده و خود را آرام و موقر نشان دهید.
۱۱) پیش از آنکه در گفتگویی که تازه به آن پیوسته اید، شرکت کنید، ابتدا برای مدتی گوش دهید و جوانب مختلف آن را در نظر بگیرید. مطئمناً دوست ندارید که با صحبت های نابجا فرصت های استثنایی را پایمال کنید.
۱۲) راههای فراری هم برای خود و هم برای طرف مقابل بگذارید. به عنوان مثال: "من باید همین حالا به کار یکی از مشتری هایم رسیدگی کنم" و یا "من وقت نکردم نهار بخورم به همین خاطر باید یک سر به بوفه بزنم" و یا "اجازه دهید نوشیدنی هایتان را عوض کنند."
اما در چه زمانی باید از یک مکالمه بیرون آمد؟ باید کاری کنید که ابتدا تاثیر مناسبی بر روی فرد مقابل بگذارید و همچنین کاری کنید که به دنبال شما بیایند به همین دلیل میبایست: "باهوش و مختصر عمل کرده و آنها در انتظار بگذارید."
جواد حسن زاده
تفاهم
 

حرف زدن با دست ها باعث تقویه حافظه می شود .

حرف زدن با دست ها باعث تقویه حافظه می شود .


پژوهشگران امریکایی اعلام کردند که طی تحقیقاتی جدید به تازه گی دریافتند که استفاده از دست ها هنگام سخن گفتن حافظه را تقویت می کند.

به گزارش خبرنگار سایت پزشکان بدون مرز ، پژوهشگران دانشگاه های پیتسبورگ و شیکاگوبا بررسی ۵۰ خانواده ای که کودکان کمتر از یک سال داشتند کشف کرده اند کودکانی که برای برقراری ارتباط با سایراعضای خانواده از دست ها استفاده می کنند شاداب تر از سایرکودکان هستند.

در این بررسی مشخص شده است کودکان که از دست های شان هنگام سخن گفتن استفاده کرده اند در مدت یک و نیم ساعت از طریق حرکات دست ۲۴ کلمه را بیان کنند در حالی که در همین مدت کودکانی که از حرکات دست استفاده نکرده اند موفق با بیان ۱۳ کلمه شده اند.

به گفته پژوهشگران استفاده از دست ها هنگام سخن گفتن نه تنها برای بیان کردن کلمات مفید است بلکه می تواند به یادگیری نیز کمک کند.

زندگی با مردهای کمرو

کمرویی در حدی که مانع فعالیتهای اجتماعی ما نباشد؛ بلکه موجب رعایت حقوق دیگران و ملاحظات اخلاقی بشود ،مترادف حیا بوده ، مثبت، و بلکه ضروری ارزیابی می شود .اما گاهی کمرویی چنان پیش می رود که موجب انزوا ، عجز و ناتوانی فرد در ایجاد ارتباطات اجتماعی می شود و شخص را بسیار ضعیف می نماید .

کمرویی

افراد کمرو ،معمولا مورد سوء استفاده دیگران قرار می گیرند زیرا احساس شرم ، قدرت مخالفت و ابراز نظر را از ایشان سلب می کند به همین جهت خجالتی ها ،اکثرا سلطه پذیرند و در تصمیم گیری ها، سست و ضعیف عمل می کنند ؛لذا کسانی که با افراد کمرو سروکار دارند خیلی زود به این نتیجه می رسند ،که باید به جای آنها هم تصمیم بگیرند .

کمروها علی رغم آنکه در حضور دیگران مخصوصا غریبه ها بسیار پرتحمل و مهربان جلوه می کنند ،در ارتباط با افراد خانواده خود ،کم تحمل و زود رنجند این یک واکنش طبیعی در مقابل فشاری است که از بیرون تحمل می کنند .

بدیهی است که اگر پدر خانواده ،فردی کمرو باشد ،آن خانواده باید از بعضی از امتیازات عمومی و اجتماعی صرف نظر کند زیرا سرپرست خانواده شهامت برخوردهای اجتماعی را ندارد .البته اگر مادر قوی باشد ،طبیعتا اختیار خانواده به دست مادر می افتد و بعضی از مشکلات تا حدی حل خواهد شد اما مشکلات دیگری جایگزین آن خواهد شد که در مقاله ای دیگر بدان خواهیم پرداخت .


مشکلات همسران مردان کمرو

علاوه بر مشکلاتی که نقل شد ،بعضی مشکلات نیز خاص همسران مردان کم روست . گرچه خجالتی ها بخاطر کم حرفی و تحمل زیادی که در تعاملات اجتماعی نشان می دهند ،افرادی خوش اخلاق به نظر می رسند،اما بعضی از الطافی که دیگران نثار همسران خود می کنند را ،ندارند.

مثلا در حمایت از همسرانشان ضعیفند. در تمجید و ستایش و گفتگوهای عاشقانه _ که زنان بسیار به این چیزها علاقمندند _ ،هنری ندارند. کمرو ها در خلق لحظه های عاشقانه و لذتهای کلامی ناتوانند و به همین دلیل کمتر می توانند محبوبیت را تجربه کنند .

همسر یک مرد کمرو بهتر از هر کسی می تواند به او کمک کند زیرا به خوبی او را می شناسد و با ارزشها و نقاط ضعف او آشناست . چنین زنی باید با هوشیاری ریزترین و جزئی ترین محاسن او را زیر ذره بین برده ،بزرگ کند و از آن در تحسین و تفدیر همسرش استفاده کند

کمک به رفع کمرویی

کمرویی وقتی از بین می رود که علت آن به خوبی شناخته شود .

کمرویی از نظر روانشناختی معلول عواملی مانند وراثت ،احساس حقارت،احساس عدم کفایت ،ضعف اعتماد به نفس و... است لذا گاهی با رفع عوامل و در پاره ای از موارد با کنترل و تمرین به مرور درمان خواهد شد.درمان کمرویی نیز مانند هر بیماری روحی دیگری ،زمان زیادی می برد اما به هر حال درمان پذیر است تا جاییکه شخص کمرو بتواند شهامت سخن گفتن در جمع را ،حتی هنگامی که برخلاف میل دیگران باشد ،تجربه کند .اما نباید توقع داشت که طوری تغییر کند که رفتار شخصیت مقابل خود را عرضه کند .

در زندگی با فرد کمرو باید هوشیار بود که چه اشتباهاتی را نباید مرتکب شد .بزرگترین کمک به فرد کمرو این است که اعتماد به نفس او را افزایش دهیم باید به او ثابت کنیم که انسان محبوب و موفقی است .همه او را دوست دارند و به ارزشها و خوبی های او واقفند.
کمرویی

همسر یک مرد کمرو بهتر از هر کسی می تواند به او کمک کند زیرا به خوبی او را می شناسد و با ارزشها و نقاط ضعف او آشناست . چنین زنی باید با هوشیاری ریزترین و جزئی ترین محاسن او را زیر ذره بین برده ،بزرگ کند و از آن در تحسین و تفدیر همسرش استفاده کند .اما کاری که هرگز نباید بکند این است که هیچگاه او را با دیگران مقایسه نکند مگر اینکه مقایسه در خوبی او باشد .هرگز نباید ضعفهای او را به رخش کشید مخصوصا اگر این ضعف ناشی از همان کمرویی باشد .چنین اشتباهاتی کمرویی را به شدت تقویت می کند.

"احترام گذاشتن"، اگر برای همه مردها لازم است و به قول روانشناسانی همچون دکتر جان گری از نیازهای اساسی مردان است، (ر،ک :مردان مریخی زنان ونوسی ) برای این دسته از مردها ضروری تر و حیاتی تر است .

نیاز به احترام و اعتماد و قدردانی ،برای مردهای کمرو مانند نیاز به اکسیژن برای مبتلایان به آسم است . با احترام و اعتماد، کسی که بیمار تحقیرهاست،هویت واقعی خود را پیدا می کند و با قدردانی ،می فهمد که دیگران قدر خوبی های او رامی دانند و مهمتر آنکه پی به ارزشهای او برده اند .

هر چند اعتماد کردن به افراد کمرو مشکل و هزینه بردار است اما کسی که همسر یک مرد کمرو است ،باید این کار را بکند.از تصمیم خودش صرف نظر کند و تسلیم تصمیم همسرش گردد. باید فرصتها را برای ابراز وجود،برای بدست آوردن ظرفیت بیشتر و برای تجربه بیشتر روابط مهم اجتماعی ،در اختیار او بگذارد. گرفتن مسئولیت ها از افراد کمرو، منجر به ضعف ،انزوا وکمرویی بیشتر می شود.

هر چند اعتماد کردن به افراد کمرو مشکل و هزینه بردار است اما کسی که همسر یک مرد کمرو است ،باید این کار را بکند.از تصمیم خودش صرف نظر کند و تسلیم تصمیم همسرش گردد

اگر در پاره ای از موارد سپردن مسئولیت به یک شوهر کمرو، متحمل خسارتهای سنگینی برای خانواده می شود ،و بانوی خانواده خود را مجبور به دخالت می بیند، باید توجه داشته باشد که این دخالت ،مانور زشت و پررنگی پیدا نکند و به گونه ای جلوه نکند که ضعف مرد را به نمایش بکشد و بدتر از همه آنکه برای دیگران هم آشکار شود.


تذکری به افراد کمرو

کمروها نیز باید برای بهبودی خود تلاش کنند شاید از آنجا که ظاهر یک فرد کمرو اصطلاحا "مظلوم" به نظر می رسد ،گاهی مورد تمجید برخی از اطرافیان قرار گیرند. اما این دلیل خوب بودن نیست . کمروها خیلی از وقتها نمی توانند به وظایف شرعی و قانونی خود عمل کنند همچنین نمی توانند حقوق دیگران را به خوبی ادا کنند ،زیرا شرم بیش از حد، آنها را عاجز کرده است . هیچکدام از اینها دلیل قابل قبولی نیستند و در محکمه الهی موجب تبرئه نمی شوند . کمرویی از نگاه دینی امتیازمنفی است و در بسیاری از موارد زمینه ساز گناهان بزرگ است و در هر حال عجز و ترس و خجالت در دین ما عذر محسوب نمی شود.

تبیان

مدیریت خشم

وقتی‌که خشم ما را تسخیر می‌کند / کلیدهای مدیریت خشم 

 اگر چه عصبانیت برای جسم و روح انسان دارای مضرات بی شماری است اما باید دانست كه نوع متعادل آن برای تحریك شهامت، شجاعت و ... و در مسیر حمایت از حرمت نفس لازم است...

وقتی که جسم شما آماده انفجار است چه کسی مایل است خودش را کنترل کند؟ چرا به جای کنترل و تسلط بر خود عصبانی می‌شویم؟ چون مغز ما در تسخیر خشم است.
احساسی تلخ و عذاب‌آور است. خشم، افراد را مضطرب، نگران، اسیر و ناراحت می‌کند. پس بنابراین چرا بعضی افراد به دنبال خشم هستند؟ چطور ممکن است کسی به خشم و غضب خود وابسته شود؟
▪ هجوم خشم: در واقع همان احساس فیزیکی نیرومندی است که همراه با عصبانیت بروز می‌کند. این هجوم نتیجه واکنش (ستیزگریز) طبیعی بدن در مقابل خطر است. افزایش و هجوم ناگهانی آدرنالین، افزایش ضربان قلب، نفس‌های تند و پی‌درپی و انقباض ماهیچه‌ها خشم و غضب بدن را فعال می‌کند.
افزایش ترشح آدرنالین می‌تواند موجب احساس توانایی در شما باشد و در یک روز کسالت‌آور خسته‌کننده، شور و هیجان همراه خود بیاورد.
وقتی که جسم شما آماده انفجار است چه کسی مایل است خودش را کنترل کند؟ چرا به جای کنترل و تسلط بر خود عصبانی می‌شویم؟ بعضی افراد تندخو کاملا کنترل خشم خود را از دست می‌دهند، آنها دچار خشم و غضب کورکورانه و یا جنون خشم می‌شوند.
در واقع مغزشان سرشار از خشم می‌شود، برای مدتی مغزشان از کار می‌افتد و جریان داخل آن بسته شده و درست مثل افرادی که دچار خشم کورکورانه هستند قادرند در حین عصبانیت خود و دیگران را بکشند. هجوم خشم یکی از جذابیت‌های نهفته خشم است، در حقیقت ترک این حالت و اوج تحرک و قدرت می‌تواند همانند ترک موادمخدر دشوار باشد.
▪ فقدان تسلط بر خود
افتادن در دام خشم آسان است زمانی که شخص اسیر این دام شود عصبانیت تنها احساسی است که شخص به وفور آن را با خود دارد. در این حالت افراد برای احساس لذت- هیجان و سرزندگی خود- به خشم نیاز پیدا می‌کنند. هنگامی که خشم بر آنها غلبه می‌کند، از دست دادن تسلط و کنترل خود را لمس می‌کنند و در این حالت برده و اسیر خشم خود می‌شوند.مشکل و مسئله اصلی هر نوع اعتیاد از دست دادن کنترل خود است.
▪ نشانه‌های اعتیاد به خشم
در ادامه فهرست، سؤالاتی را که به شما کمک می‌کند تشخیص دهید به خشم معتاد هستید یا خیر مرور می‌کنیم.
ـ من به دنبال بهانه و دلیلی برای عصبانی‌شدن هستم.
ـ وقتی عصبانی نمی‌شوم حوصله‌ام سر می‌رود.
ـ دوست دارم درست و حسابی دعوا کنم.
ـ به نظر می‌رسد در مواقعی خشم بر من تسلط دارد.
ـ من از خشم برای دوری از مسائل ومشکلات زندگی استفاده می‌کنم.
ـ حالا بیشتر از قبل عصبانی می‌شوم.
ـ روز به روز دعواها و نزاع‌هایم وخیم‌تر می‌شود. با صدایی بلندتر، زمانی بیشتر و با خشونت بیشتر رفتار می‌کنم.
ـ من به خودم قول می‌دهم خشم خود را کنترل کنم اما به قول خود وفا نمی‌کنم.
ـ من به خاطر وقتی که صرف خشم خود می‌کنم نگران هستم.
ـ مرتب دنبال بهانه‌ای برای عصبانیت هستم.
ـ اغلب بعد از اینکه از کوره در می‌روم احساس گناه می‌کنم.
ـ بعضی اوقات فراموش می‌کنم در موقع عصبانیت چه کار می‌کنم و یا چه می‌گویم.
ـ احساس می‌کنم به خشم خود معتادم.
حتی اگر به یکی از این پرسش‌ها پاسخ مثبت بدهیم خشم در زندگی شما یک معضل است. در صورتی که به تعدادی از آنها جواب مثبت بدهید مشکل جدی دارید. هر چه تعداد جواب‌های مثبت شما بیشتر باشد احتمال بیشتری وجود دارد که از نظر روانشناسی به خشم معتاد باشید.
▪ افزایش مشکلات
خشم اعتیادآور مشکلات زیادی به وجود می‌آورد، سرلوحه این فهرست مشکلات مالی نظیر پرداخت جریمه به منظور جایگزینی اشیاء آسیب دیده و شکسته در طول یک دعواست. مشکلات جسمانی نظیر بیماری‌های قلبی، جراحات و استخوان‌های شکسته به خاطر مشت‌زدن به اشیاء و اشخاص، مشکلات خانوادگی، نظیر متارکه و خصومت‌ها منجر به بروز مشکلات حقوقی نظیر بدرفتاری‌های خانوادگی و قرار منع موقت می‌شود. مشکلات مربوط به کار و مدرسه همانند دریافت اخطار و تعلیق از کار است. مشکلات اجتماعی شامل از دست دادن دوستان و نزاع با آشنایان است. همچنین ممکن است فرد به تدریج ارزش‌های خود را نیز با رنجاندن افراد مورد علاقه و برخورد ناشایست زیر پا بگذارد.
بدتر از همه اینکه خشم لفظی و زبانی می‌تواند به خشونت فیزیکی منجر شود و با گذشت زمان این مشکلات وخیم‌تر می‌شود. یک اختلاف‌نظر ساده میان دوستان به حالت «دیگر با او صحبت نخواهیم کرد»تبدیل خواهد شد، به داد و بیداد و هل دادن و سپس به زد و خورد مبدل می‌شود. مشکلات همانند برگ‌های درختان در روزی پاییزی جمع خواهند شد، این توده بزرگ و بزرگ‌تر خواهد شد تا بالاخره شخص عصبی و تندخو اقرار کند که مشکل اساسی دارد.
▪ حالات افراطی
بعضی از معتادان به خشم بدون حساب و کتاب از خشم خود استفاده می‌کنند. آنها به طور مرتب عصبانی نمی‌شوند اما اگر عصبانی شوند باید مراقب باشید! چون در آن صورت خشم بی‌حد و پایان آنها ساعت‌ها یا روزها ممکن است طول بکشد، چرا که از نظر آنها دیگر هیچ چیز اهمیت ندارد و فقط باید آن‌قدر دعوا کنی تا از نفس بیفتی، آن‌قدر جیغ بزنی تا از صدا بیفتی!
▪ حالات تثبیت شده
بعضی از معتادان به خشم ترجیح می‌دهند هرروز از میزان ثابتی خشم استفاده کنند، ممکن است هر روز عصبانی شوند اما نه به میزان حالت افراطی. این گروه همیشه در زندگی افرادی نق‌نقو، بدبین و طعنه زن هستند. اگر افراد گروه حالت قبل طوفان تندی هستند افراد تندخود در این حالت روزهای پیاپی بارانی هستند در ضمن بعضی از افراد عصبی هر دو حالت را دارند، آنها عموما خشمگین هستند. مثل افراد عصبی ثابت درعین حال بی‌حساب و کتاب رفتار می‌کنند. این گروه با بیشترین مشکلات روبه‌رو هستند آنها در طول زندگی روزمره خود فقط از حالت خشمگین به حالت «خروشان و غضبناک» تغییر حالت می‌دهند.
▪ راه نجات و رهایی
آرامش، خویشتن‌داری و اراده برای انتخاب مسیر. اگر شما به خشم معتاد هستید حالا وقت عمل است به چه میزان باید خود را تغییر دهید؟ آیا آماده‌اید تمامی گام‌های لازم برای ترک این اعتیاد را بردارید؟ آیا قصد دارید رد پای هجوم خشم را از بین ببرید و وسیله بهتری جایگزین آن کنید؟

کنترل خشم درلحظه های ناخوشایند
صدای برخورد ناگهانی توجه همه را جلب می کند. عابران سرجای خود خشک می شوند. چراغ سبز است، ولی چهارراه کمتر از یک ثانیه قفل می شود و حالا نمایش همیشگی چهارراه های تهران آغاز می شود. اولین فریادها به سرعت جای خود را به یقه کشی و مشت و لگد می دهد. بعضی ها پیاده می شوند تا دو راننده را از هم سوا کنند. بعضی ها بلند -بلند نصیحتی می کنند یا بد و بیراهی یا غرولندی زیر لب و خلاصه! آخرین بازیگر نقش منجی، اصولاً پلیسی است سوار بر موتور که با دیدنش جمعیت نفسی به آسودگی می کشند تا شاید نه سرنوشت دو راننده عصبانی، بلکه گره ترافیک سنگین چهارراه باز شود.
هر کدام از ما این سناریوی تکراری را چند بار در هفته دیده ایم و می دانیم که هیچ کس تقصیری ندارد.
این تصادف اصلاً می توانست پیش نیاید. اگر عجله ای در کار نباشد یا این که هیچ آسیبی به دو طرف وارد نشود، اگر آرامشی در دو طرف وجود می داشت ولی حقیقت تلخی به ما می گوید روز به روز بر تعداد منظره هایی از این دست افزوده می شود.
لازم نیست راه دوری برویم. مادر، خواهر، برادر یا فرزند ما جزو کسانی اند که هر روز مورد حمله کلام خشونت بار ما قرار می گیرند یا ما را مورد حمله قرار می دهند.ما ناگزیر از زندگی همراه با عصبانیت شده ایم.صاحبنظران عصبانیت را حالتی بالاتر از نارضایتی توصیف می کنند.جایی که شخص قادر به کنترل رفتار و حرکات خود نیست و به این وسیله ناخشنودی خود را ابراز می کند.www.migna.ir
● علل عصبانیت
از نظر پزشکی عصبانیت علت های متعددی دارد، ولی مهم ترین آن زمانی است که دیگران مانع انجام خواسته های ما می شوند. در سایر موارد علت عصبانیت می تواند سرخوردگی، محرومیت، تنبیه، تهدید، تمسخر، تحقیر، سروصدای بلند و ناتوانی فرد زمانی که اشتباه کرده است باشد.
در تمام حالت های فوق یک واکنش طبیعی در بدن ایجاد شده و اصطلاحاً بدن برای مبارزه آماده می شود.
در این واکنش مقدار زیادی آدرنالین در جریان خون آزاد شده و باعث افزایش فشارخون، نبض و سرعت تنفس فرد می شود.
در صورتی که فردی به دفعات دچار این حالات و عوارض شود، خطر جدی حمله قلبی یا سکته مغزی برای او قابل تصور است.
دکتر هنگامه قاسمی در مورد علت به وجود آمدن حالت عصبانیت می گوید: عصبانیت واکنشی طبیعی مثل تمام احساسات دیگر همچون اضطراب، شادی و غم است.
● بروز عصبانیت
این احساس هم می تواند جنبه مثبت و هم جنبه منفی داشته باشد. روش های بروز واکنش عصبانیت مثل هر احساس دیگری آموختنی است و می توان از بدترین شکل به بهترین شکل آن را تغییر داد. به نظر این پزشک برخورد صحیح با کودکان هنگام عصبانیت می تواند آنها را وادار کند که خشم خود را کنترل کنند و به این ترتیب از بروز اشکال نامناسب تر و زشت تر عصبانیت و تبدیل آن به یک ناهنجاری جلوگیری کرد.
اما بزرگسالان عصبانی چه باید بکنند در جامعه ای که هر کس برای عصبانی شدن سریع و زودهنگام خود دلیل بسیار دارد روش های کنترل خشم همچون بروز آن اکتسابی و آموزشی است و به چند دسته تقسیم می شود. بیرون ریختن و نشان دادن خشم راهی است که تقریباً نیمی از مردم در برخورد با یک مشکل پیچیده و قرار گرفتن در موقعیت عصبانیت از خود بروز می دهند. شخصی که آزادانه خشم خود را بیرون می ریزد، اطرافیان خود را مورد حمله بی رحمانه حملات لفظی قرار می دهد.
ممکن است او همراه با این حملات، جیغ و فریاد نیز راه انداخته یا به حملات تهاجمی شدیدتری مثل پرت کردن اشیا یا کتک زدن فرد مقابل دست بزند. چنین افرادی بطور طبیعی (چنانچه مبتلا به جنون یا بیماری های روانی نباشند) پس از طی واکنش فیزیولوژیک خشم، دچار احساس گناه و پشیمانی شده و ساعتی بعد از رفتار خود پشیمان می شوند.
روش دیگر فرونشاندن یا سرکوب کردن خشم است. کسانی که خشم خود را می خورند، یا ممکن است پس از تکرار چند موقعیت به ناگهان کنترل خود را از دست داده و تمامی خشم انباشته شده درون خود را یک جا بیرون ریخته، به اصطلاح منفجر شوند.اما اگر به جای این سرکوب های موقعیتی به (روش سوم) مهار خشم دست بزنند، دچار عوارض و تنش های پس از آن نخواهند شد.
برای کنترل خشم باید از میزان خشم آگاه بود. این آگاهی کمک می کند که انرژی حاصل از آن در موقعیت بهتری مصرف شود.در همان لحظه بروز واکنش فرد با آگاهی نسبت به افزایش حس خشم (با افزایش ضربان قلب، نبض، برافروختگی و داغ شدن) به بیان خواست خود می پردازد.مثلاً به کودکی که با ریختن اسباب بازی هایش، اتاق را نامرتب کرده یا به همکاری که با سروصدای بلند محیط کار را متشنج کرده، بگوید: «من می خواهم که این وضع به پایان برسد.»
به این ترتیب او در درجه اول اطرافیان را متوجه وضعیت و ناراحتی خود کرده است و در درجه دوم خواست واقعی خود را به آنان فهمانده است.
این برخورد کمک می کند که فرد از میزان تنش موجود در احساسش بکاهد و در نتیجه بروز هر واکنشی پس از آن مطمئناً آهسته تر و قابل مهارتر از وقتی است که او تمام احساس ناخوشایند متن را در خود جمع کرده است.
به گفته دکتر قاسمی، عمده ترین دلایل افزایش خشم در حال حاضر در بین مردم ما ناشی از خستگی های جسمانی و تحلیل قدرت بدنی است.
با وجودی که مردان جامعه در چند نوبت شبانه روز به کارهای رقابتی و فشرده دست می زنند و زنان فرصت کافی برای بازپروری احساسات خود یا احساسات همسر خود ندارند و اکثر آنان نیز علاوه بر مسئولیت های خانه در خارج از خانه شاغل هستند، محیط آرام بخشی برای هیچ یک فراهم نمی شود و اگر هم این امکان به وجود آید، زمان کافی برای تمدید قوای جسمی- روانی در اختیارشان نخواهد بود.علاوه بر این، دلایلی مثل تحمل گرسنگی و کمبود ویتامین ها هم مستعدکننده حالات خشم و عصبانیت است که به راحتی می توان از بروز این حالات جلوگیری کرد. اکثر روانشناسان معتقدند راه حل های دیگری هم در هنگام عصبانیت وجود دارد مثل این که:
محل موردنظر را ترک کنیم و یک لیوان آب خنک بنوشیم، دعا کنیم یا ذکر بگوییم، قدم بزنیم یا به آیینه نگاه کنیم. این روش ها در کاهش یا کنترل خشم مؤثر است، ولی در درازمدت باید شیوه زندگی را به سمت سلامت بیشتر سوق داد.
گنجاندن سه نوبت فعالیت ورزشی در هفته، تفریحات سالم (سونا، استخر و شنا)، گرفتن رژیم های غذایی ساده با سبزیجات، حذف برنامه های تلویزیونی آسیب زننده، حذف بازی های کامپیوتری خشن، تنظیم الگوی خواب، گوش دادن به موسیقی و استفاده از حمام گرم می تواند بسیار سودمند و مفید باشد.
علاوه بر این، تکنیک های مدیتیشن و یوگا به جای پناه بردن به مواد مسکن یا مخدر یا از این قبیل و بالاخره در دسترس ترین روش، گفت وگو با یک دوست صمیمی و خوب است.
بهتر است وقتی احساس خشم در شما فروکش کرد به بررسی علت ها و عوامل آن بپردازید. این جمله را اکثر روانشناسان می گویند. بنابه این نظر یادداشت کردن مسئله موردنظر باعث می شود تا در صورت تکرار موقعیت، متوجه آن شده و زودتر مانع بروز اثرات زیانبار توفان خشم خود باشیم.
● اثرات اجتماعی عصبانیت
در ادبیات عامه امروز، خشونت مترادف با عصبانیت به کار برده می شود. کاوه تیموری، جامعه شناس در مورد دلایل افزایش خشونت در جامعه معتقد است: خشونت سلسله مراتبی دارد که از خشونت فردی تا خانوادگی و اجتماعی دامنه آن گسترده است.
هر سه این انواع با یکدیگر ارتباط دارند.
در سال های نه چندان دور یعنی در یک دهه گذشته، آرامش روانی و بهداشت روانی در لایه های مختلف اجتماعی نسبت به شرایط فعلی از کیفیت بالاتری برخوردار بود ولی در حال حاضر آستانه تحمل فردی و اجتماعی به میزان زیادی کاهش پیدا کرده است.
فرمولی در زندگی اجتماعی غربی هست که آنان به این قبیل فرمول ها بسیار توجه می کنند. هشت ساعت کار، هشت ساعت خواب یا استراحت و هشت ساعت هم اوقات فراغت و این مورد با مسافرت و تغییر محیط و ذائقه پر می شود.
برای همین سطح بهداشت روانی جوامع غربی بالاتر است.اما گذران اوقات فراغت در جامعه ما با مشکلات زیادی روبه رو است. اگر میانگین افراد جامعه را در نظر بگیریم مؤلفه های اوقات فراغت برای همه آنان مقدور نیست. برای همین مرتباً شاهد بحث و جدل راننده تاکسی با مسافران، شاگردان در کلاس های درس، پدر و مادر با فرزندان و با یکدیگر، همکاران اداره با هم و ‎.‎.‎. هستیم البته حتی در جوامع غربی هم که مدعی هستند. رفاه و شاخص های رفاه اجتماعی بالاست، یک درصد پرخاشگری دارند. به فرموده پیامبر اسلام (ص): «جامعه کثیری از همنوایان است و قلیلی از کجروان» اما امروز ما شاهد این هستیم که حوصله اجتماعی پائین آمده و عصبیت نمود بیشتری پیدا کرده است.
این کارشناس جامعه شناسی، یکی از دلایل مهم تنش های اجتماعی کنونی را در تأخیر ازدواج و بالا رفتن سن ازدواج می داند. به نظر تیموری از آنجا که ازدواج مقوله ای است که در تثبیت شخصیت و جهت دادن زندگی افراد نقش مهمی دارد، تأخیر در این مسئله یک خلأ اساسی در زندگی افراد به وجود می آورد. همچنین از صددرصد آمار ازدواج ها بیست درصد منجر به طلاق می شود.
محصولات طلاق، انسان های عصبی و بی حوصله ای هستند. در مقایسه شهرها با روستاها تفاوت آرامش روانی و روحی بسیار است. فضاهای تنگ آپارتمان نشینی، ترافیک سرسام آور، تورم افسار گسیخته و نگرانی از آینده، ذهن و اعصاب مردم را بشدت تخریب می کند.در اسپانیا در یک مسابقه گاوبازی تمام خشونت و هیجان مردم در جریان یک روز وحشتناک کاملاً تخلیه می شود یا مسابقات دیگر مثل خوردن کیک یا گوجه فرنگی یا هندوانه. این ها کارکرد روانشناسی - اجتماعی دارد و باعث آزاد شدن پتانسیل نهفته افراد می شود.

 ● آیا عصبانیت و خشم تعریفی مشخص دارد؟
بله، در روانشناسی از این «احساس» تعریف معینی وجود دارد و بر اساس آن «عصبانیت» یك احساس مثل همه احساسات دیگر است؛ مثل اضطراب، شادمانی، اندوه و غیره كه به هر صورت وجود دارند.
این احساس می تواند یك خشم كوچك باشد و یا احساسی قوی كه اداره آن از كنترل خارج است.
اگر چه عصبانیت برای جسم و روح انسان دارای مضرات بی شماری است اما باید دانست كه نوع متعادل آن برای تحریك شهامت، شجاعت و ... و در مسیر حمایت از حرمت نفس لازم است. هر چند وقتی از حد تعادل فراتر رود به پرخاشجویی، خشونت، تعدی و ... می انجامد كه نوع مخرب و ویرانگر عصبانیت در زندگی روزمره آدم هاست و اگر از حد تعادل كمتر باشد به نوعی بی حالی و ضعف شخصیت ممكن است مبدل شود.
● مهمترین عوامل ایجاد كننده خشم و عصبانیت چه مواردی هستند؟
شایع ترین عوامل ایجادكننده خشم و عصبانیت در اشخاص به طور خلاصه و فشرده شامل موارد زیر است:
۱- خستگی های جسمانی وتحلیل رفتن قدرت بدنی بر اثر كارهای سخت.
۲- گرسنگی و ضعف
۳- كمبود ویتامین ها بویژه ویتامین B۱
۴- توقعات و انتظارات بی جا و خودخواهی های افراد در مناسبات فردی و اجتماعی
۵ - قانع نبودن اشخاص به آنچه كه در اختیار و دسترس آن هاست و به عبارتی به آن چه كه هستند.
۶- عدم انتقادپذیری و عدم انعطاف در برابر عقاید مخالف
۷- داشتن ضعف در قوه عقل و منطق و استدلال و عدم توانایی گفت وگو
۸- فقدان دید و چشم انداز معنوی در زندگی شخصی
۹- مزاح و شوخی های بی جا و بی موقع دیگران و یا مورد تمسخر واقع شدن از سوی دیگران
۱۰- شكست و عدم موفقیت در كارها و برنامه ها
۱۱- با وجود همه موارد فوق، مهمترین ریشه های خشم و عصبانیت افراد را باید در كودكی افراد و تأثیرات محیط خانوادگی و تربیتی اشخاص جست وجو كرد.
● از مهمترین مضرات و زیان های ناشی از عصبانیت در زندگی افراد می توان به چه نكاتی اشاره كرد؟
۱- عصبانیت و زود خشمی در افراد، مانع از شكوفا شدن و بیداری تمایلات معنوی و روحانی در روح و روان اشخاص می شود.
۲- خشم و عصبانیت، به دلیل فرسوده كردن ذهن وجسم و تولید دردهای عصبی و جسمانی در اندام و جوارح افراد، باعث كوتاه شدن هر چه بیشتر عمر و سن اینگونه اشخاص می شود.
۳- عصبانیت و زودخشمی اگرچه خود می تواند ناشی از ضعف قوه استدلال و قوه عقلانی افراد باشد، از سویی مسبب بروز ضعف در قدرت تصمیم گیری صحیح و قوه عقلانی - استدلالی اشخاص نیز می شود.
۴- زودخشمی و عصبانیت، باعث می شود كه دیگران از این گونه افراد انتقاد نكرده و باعث شوند كه او از نعمت اصلاح شدن محروم گردد.
● چه روش های مؤثری برای كنترل خشم و عصبانیت می توان به كار گرفت؟
۱- از مهمترین روش ها، به دست گرفتن سررشته و مهار خشم و عصبانیت است؛ به عبارتی با تمرین و خودآگاهی مداوم، از بروز علایم خشم خودداری شود و با تقویت خویشتنداری و كنترل بر نفس، خود را به دست عصبانیت خویش نسپاریم.
۲- تلاش برای عادت كردن به استفاده ازعقل و منطق و استدلال پیش از ابراز احساس و عواطف فردی یا دیدگاه های از پیش سنجیده نشده.
۳- از كنار مسائل براحتی عبور كنیم و به حركات و رفتار دیگران معنایی فراتر از آن چه كه هست ندهیم، سخت نگیریم و به اصطلاح «گیر» ندهیم.
۴- كاهش دادن انتظارات و توقعات خویش و پذیرش آنچه كه هست.
۵- نیك بینی، درست دیدن و واقع بینی را در خود پرورش دهیم.
۶- پیش از آن كه عصبانیت و خشم خود را بروز دهیم به عكس العمل و بازتابی كه رفتار ناخوشایند و تند ما بر خواهد انگیخت بیندیشیم.
۷- پیش از آن كه عصبانیت خویش را بروز دهیم به خودمان یادآور شویم كه «تو هم اكنون حق انتخاب و گزینش داری؛ بنابراین می خواهی انسان باشی یا حیوان؟»
۸- برای به تأخیر انداختن ابراز خشم شروع كنیم به شمردن از ۱۰۰ تا صفر به صورت معكوس و با فاصله هر ۷ شماره: ۱۰۰ ، ۹۳ ، ۸۶ و...
۹- محل مورد نظر را ترك كنیم و یك لیوان آب خنك بنوشیم.
۱۰- تلقین مثبت كنیم و به خود یادآوری كنیم كه: «عصبانیت چیزی نیست مگر زبونی و خواری و ناتوانی در قدرت عقل و منطق و توانایی گفت وگو، علاوه بر آن تو كه دوست نداری دیگران تو را به عنوان شخصی ضعیف و بی منطق و عصبی بشناسند و...»
۱۱- اگر شخص مؤمنی هستید، در هنگام خشم بلافاصله شروع كنید به خواندن دعا و كمك خواستن صمیمانه از خداوند.
۱۲- و بالاخره اینكه با تمرین مداوم تلاش كنید كه بتوانید در هر موقعیتی خود را به جای دیگران بگذارید. 
 

 روش‌های روانشناسانه برای اصلاح پرخاشگری
یکی از مسائل و مشکلات بسیاری از خانواده‌ها مسئله پرخاشگری کودکان و ابراز خشم و خشونت نسبت به والدین، برادران، خواهران و حتی افراد کوچه و مدرسه و خیابان است. رفتار آنان به گونه‌ای است که موجبات رنج و زحمت والدین را فراهم آورده و در مواردی وضعی پدید می‌آورند که دیگر قابل دفاع نیست و سبب شرمندگی اولیای آنهاست.
● تعریف پرخاشگری:
روانشناسان تعاریف مختلفی را درباره پرخاشگری ارائه نموده‌اند که به برخی از آنها اشاره می‌شود؛ پرخاشگری نوعی رفتار است که رنگ تهاجمی دارد. یا گفته شده است پرخاشگری عبارت‌ست از تجلی افکار خاص احساسات تند و اعمالی که به علت عدم ارضای آرزویی یا نیازی ظاهر می‌گردد و هدف از آن رفع مانع و رهایی از آن‌ست.
دکتر علی قائمی بیان می‌دارد که از نظر علمی باید گفت پرخاشگری یک کشش و یا یک گرایش در فرد است که به صورت زدن و کشتن و ویران کردن، خود را نشان می‌دهد. امری که فرد به عنوان عکس‌العمل از خود بروز می‌دهد به گونه‌ای که باید گفت مناسب عمل یا رفتار طرف مقابل نیست.
یا او بیان می‌دارد که ظاهرا این امر نشان دهنده یک شورش و انقلابی در درون فرد و حاکی از وجود احساسی است که فرد گویی از بازگو کردن آن وحشت دارد و رنجی در درون او وجود دارد که قادر به رفع و جبران آن نیست و ناگزیر تلافی آن را سر دیگران در می‌آورد.
دکتر نوابی‌نژاد گفته است در عین حال که پرخاشگری یک رفتار مطلوب در سیر رشد طبیعی کودک است ولی اگر تحت کنترل صحیح نباشد می‌تواند به صورت هیجان از هم پاشیده‌ای درآید.
● صورت‌های پرخاشگری:
پرخاشگری در ارتباط با افراد به صورت زدن، شکنجه دادن، آزار رساندن و دیگر اعمال شبیه تمایلات سادیستی است. و این امری است که بیش یا کم صورت قالبی دارد. البته گاهی به صورت سرزنش کردن، استهزاء و مسخره کردن دیگران، بیان سخنان خشن، اقدام به دزدی‌های موذیانه، زمینه‌سازی برای درگیری و دعوا و زمانی هم به صورت دروغ‌های شاخدار گفتن است.www.migna.ir
● ریشه و منشا پرخاشگری
الف) منشا غریزی و فطری: گروه بسیاری از روانشناسان برای آن منشا غریزی قائل‌اند و ناشی از این است که طفل به همراه خود هنگام تولد این حالت را واجد و آماده پرخاشگری است که جلوه آن به صورت جنگ، دفاع، نزاع‌های شخصی، درگیری‌های جمعی و تمایلات خرابکارانه توام با خشونت در افراد دیده می‌شود.
ب) منشا اجتماعی: گروهی از روانشناسان اجتماعی این حالت را ناشی از آموخته‌های اجتماعی و مکتسبات آن می‌دانند، می‌گویند عدم رضایت فرد از محیط و اطرافیان، ناراحتی‌ها و عقده‌هایی که طفل از پدر و مادر و مدیر یا معلم و مدرسه دارد سبب پیدایش این حالت و عقده در فرد می‌شود. اینان معتقدند که واکنش انسان نسبت به محیط، عکس‌العملی که او در مقابل موانع از خود بروز می‌دهد به تدریج دامنه یافته و گسترده می‌شود، به صورت پرخاشگری خود را نشان می‌دهد، این امر حتی در مواردی ممکن است به صورت ناخودآگاه باشد و خود فرد نداند چه می‌کند. تنها تذکر دیگران است که او را به خود می‌آورد ولی باز هم منشا و ریشه آن اجتماعی است، زیرا محیط اجتماعی است که او را به این چنین وضعی سوق داده است.
ج) منشا غریزی اجتماعی: شاید بهترین نظر این باشد که بگوییم این حالت در افراد دارای ریشه و منشا غریزی اجتماعی است، بدین معنی که اصل آن در افراد، غریزی است. از آن بابت که در همه افراد بیش یا کم به صورت آشکار و نهان وجود دارد ولی به تدریج و در اثر اکتساب، دامنه آن گسترده خواهد شد. تحقیقات نشان می‌دهد که پرخاشگری در خانواده‌های سختگیر که تنبیه منفی را در تربیت کودک ضروری می‌دانند بیشتر دیده می‌شود و نیز اعتقاد بر این است که برخی از انواع پرخاشگری‌ها در خانه‌هایی که اجازه هر نوع پرخاشگری داده می‌شود و افراد هرگز به طور سریع تنبیه نمی‌شوند، ریشه می‌دواند.
روش‌‌های اصلاح رفتار پرخاشگرانه:
۱) اصلاح روابط اعضای خانواده
۲) اصلاح فضای ارتباطی مدرسه
الف) پرهیز از پرخاشگری،
ب) عدم توسل به تنبیه بدنی،
ج) پرهیز از توهین و تحقیر دانش‌آموزان
۳) آموزش‌‌ رفتارهای نیکو و متعادل
۴) تشویق و تقویت رفتارهای دوستانه
۵) عدم تحمیل تکالیف سنگین
۶) تلاش جهت درمان بیماری‌ها
۷) بهبود روابط اجتماعی
● خلاصه درمان:
به طور خلاصه می‌توان بیان داشت که در جهت اصلاح و تعدیل باید؛
۱) آگاهی داد،
۲) رشد فکری کودک را بالا برد،
۳) آگاه نمودن نسبت به حقوق یکدیگر
۴) آگاهی به زشتی امر،
۵) رفع ناکامی‌ها،
۶) ایجاد محیطی صمیمی،
۷) آماده کردن برای دوستی‌ها،
۸) ایجاد سرگرمی و اشتغال،
۹) دوری از جنجال‌ها،
۱۰) بها ندادن به لجبازی‌ها،
۱۱) دوری از عصبانیت،
۱۲) کارهای تعدیلی مثل شغل‌هایی که در کم کردن این حالات موثر است. و در آخر نیز شاید لازم باشد گاهی تنبیه هم به تناسبی انجام داد.

 

عصبانیت و برطرف نمودن دلایل آن
● آیا می بایست عصبانیت خود را نشان دهیم یا کظم غیض کنیم؟
بیشتر کارشناسان توصیه می کنند بهتر است عصبانیت خود را اظهارنمائید تا اینکه آن را در خود حبس کنید.
آنها به این نکته اشاره می کنند که بیرون نریختن عصبانیت می تواند سلامت جسمی فرد را به خطر بیندازد و بیماریهای قلبی را به دنبال داشته باشد.
درمقابل، برخی دیگر معتقدند که اظهار عصبانیت، شرایط را وخیم تر کرده وآثار مخربی را بر روی رابطه، شغل و حتی آزادی شخصیتان برجای می گذارد.
به نظر نمی رسد این توصیه گزینه های زیادی را به ما ارائه دهد. مسلما اظهار خشم و عصبانیت برای سلامتی شما مفیدتر خواهد بود، اما بهتر است این عصبانیت را در خلوت خالی کنید. درست است که وقتی خشم خود را فروکش می کنید مردم شما را دوست خواهند داشت، اما با این حرکت شاید به سلامت خود آسیب بزنید.
پس چاره چیست!!
خوشبختانه اینها تنها راههای موجود نیستند و راه سومی نیز وجود دارد و آن عصبانی نشدن در وهله اول است. موضوع این مقاله نیز درباره همین راه است.
● برطرف نمودن عصبانیت
بهترین راه مقابله با این عادت بد این است که در وهله اول از بروز آن جلوگیری کنید؛ یعنی عواملی را که موجب تحریک این احساس می شوند شناسایی کرده و با برنامه ای دقیق هر یک از این عوامل را که روی شما اثر می گذارد برطرف نمائید.
۱) عمل اول: برخی حقایق را به خود یادآوری کنید
▪ حقیقت اول: شما قادر مطلق نیستید. نمی توانید دنیا را تغییر دهید. نمی توانید درهر بحثی پیروز باشید- جدل هایی که من راست می گویم و تو اشتباه می کنی. نمی توانید دیگران را تغییر دهید. تنها حق دارید دیدگاهها و رفتارهای خود را تغییر دهید.
▪ حقیقت دوم: این موضوع را درک کنید که دیگر مردم هم مثل شما بشرند و جایزالخطا. آنها هم درست مثل شما گاهی اوقات حرفهای نامناسب یا کارهای غیر منطقی ای انجام می دهند. این حقیقت را بپذیرید و هنگامی که خطایی سر می زند، شکایت و گله گزاری نکیند.
▪ حقیقت سوم: متوجه این قضیه باشید که عصبانیت، بیشتر از همه به خود شما آسیب می رساند. برای مثال روابط تان را تیره کرده ، آرامش ذهن تان را برهم زده وسلامت جسمی تان را به خطر می اندارد.
۲) عمل دوم: عوامل عصبانیت خود را شناسایی کنید
ابتدا عوامل را پیدا کنید. این عوامل، نشانه ی زمان عصبانیت شما بوده و بسیار مهم هستند، چرا که بطور خودکار و غیر قابل اجتناب باعث فعال کردن این احساس می شوند. بنابراین هر لحظه به این توجه کنید که چه چیزی شما را آزار می دهد. از این رو، لیستی از این عوامل تحریک کننده تهیه کرده و آن را روی کارت یا کاغذی بنویسید که در طول روز دائما همراهتان باشد.
۳) عمل سوم: عوامل را از ۱۰- ۱ رده بندی کنید
وقتی لیست مناسبی را از این عوامل تهیه کردید، به آن دسته از آنها که موجب تحریکات غیر قابل کنترل می شوند نمره ۱۰ و آن دسته که خیلی کم شما را آزار می دهند نمره ۱ بدهید و به همین ترتیب از یک تا ده شماره گذاری کنید.
یک کاغذ بردارید، آن را به دو قسمت تقسیم کنید و در قسمت چپ آن، عواملی را که بیشترین نمره را دارند یادداشت کنید؛ ما این عوامل را " عوامل قرمز( پرخطر)" می نامیم. در طرف دیگر، منظوری را که ازانجام هر کاری داشتید بنویسید. برای مثال فرض کنید هنگام رانندگی کسانی از شما سبقت می گیرند و این مسئله شما را عصبی کند. شاید با خود فکر کنید که آنها از من بهتر هستند ویا می خواهند مرا به خاطر ماشین مدل پایین یا سنم تحقیر کنند و مسائلی از این دست. این عوامل را بنویسید.
وقتی این عوامل را روی کاغذ می آورید، برخی از آنها برایتان خنده دار و احمقانه به نظر می رسند. همین احساس عالیست، چون شما در حال کنترل شرایط روحی خود هستید. اما بیشتر این عوامل، هنوزعوامل فعالی هستند- همچون ترس های غیر منطقی و مداوم. این واکنش های عصبی، احساسی هستند و ربطی به فعالیت عقلانی ندارند.
۴) عمل چهارم: هر هفته یک عامل را انتخاب کنید
ابتدا با یک عامل تحریک کننده ی متوسط شروع کنید؛ یعنی عاملی که نمره ۴ یا ۵ در جدول شما دارد. این عامل را به عنوان " عامل هفته " انتخاب کرده و آن را روی یک پاکت نامه یا روی یک کارت فهرست به ابعاد ۳ در ۵ سانتیمتر بنویسید تا همیشه آن را به خاطر داشته باشید.
پشت آن، عکس العملی را که در مورد این عامل دارید بنویسید و این که چطور شما را تحریک می کند.برای مثال، در نظر بگیرید که اگر بچه ها اتاقشان را تمیز نکنند، چطور و تا چه اندازه عصبی شده و چه عکس العملی خواهید داشت؟
یقینا آرامش ذهنتان تا چند ساعت بعد از این بحث به هم می ریزد و بچه ها هم اگر در سنین نوجوانی با شند چند ساعتی با شما قهر می کنند. احتمالا شما و همسرتان در مورد اهمیت این موضوع اصلا با هم صحبت نمی کنید و سراغ عامل دیگری در لیست خود می روید.
سپس در طرف دیگر کارت خود، " راههای بهتری" از عصبانی شدن را بنویسید. مثلا راه بهتر از فریاد زدن بر سر بچه ها وقتی دیر به خانه می آیند چیست؟ راه بهتر احترام دیدن از سوی همکاران، دوستان یا غریبه ها چیست؟ ( البته در برخی شرایط هیچ راهی برای این مورد وجود ندارد، پس باید آن را پذیرفت.) اگر می خواهید مشکلات خود را با همسرتان حل کنید، راههای بهتری از درکوبیدن و فریاد زدن وجود دارد. در ضمن به یاد داشته باشید که شما همیشه هم نمی توانید به خواسته های خود برسید؛ پس بهتر است این مساله را پذیرفته و در زندگی بکارگیرید.
۵) عمل پنجم: وقتی یکی از عوامل فعال شده است، به کارت خود رجوع کنید
هر بار که عامل تحریک کننده ی هفته شروع به فعالیت کرد، همان لحظه با خود فکر کنید که " دوباره دارم اشتباه می کنم- دوباره دارم عصبانی می شوم و مثل عروسک خیمه شب بازی که نخ هایش را می کشند، عصبانیت به هر سو که می خواهد مرا می برد و کنترلی روی خودم ندارم؛ دیگر این رفتار برایم قابل قبول نیست."
چند نفس عمیق ( راحت ) بکشید و یک لحظه تصور کنید که مغلوب این حس شده اید. چه حالی به شما دست می دهد. از دست خود عصبانی نشوید، این یک موضوع درونیست. تنها تصمیم بگیرید آن را تمام کنید؛ با خود بگوئید که دیگر کافیست و من در حال یادگیری این هستم که بهتر و مناسب تر واکنش نشان دهم. از لیست " راههای بهتر" خود استفاده کرده و تصور کنید چطور می توانستید واکنش نشان دهید.
● تلاش در رسیدن به آرامش ذهنی
روی عوامل عصبانیت در لیست خود کار کنید. تک تک عوامل را بررسی کنید تا به آخرین عامل برسید. مطمئنا روبرو شدن با این عوامل نیاز به مهارت و اعتماد به نفس دارد. بررسی این لیست و گذراندن این مراحل نیازمند آن است که زمانی را در هفته به پرداختن به آنها اختصاص دهید، اما با ماندگاری اثر عصبانیت بر روی شما، شاید توجه مضاعفی به این مساله کرده و وقت بیشتری هم برای آن بگذارید.
● آگاهی از نتیجه ثانویه
" نتیجه دوم یا ثانویه" یک اصطلاح روانشناسانه بوده و به معنی نتیجه حاصل از یک مشکل است. مثلا، از عصبانی شدن چه سودی خواهیم برد؟ آیا زمانی که می بینید دیگران از عصبانیت شما حساب می برند، احساس قدرت می کنید؟ آیا آن، به شما احساس قاطعیت می دهد؟ آیا عصبانیت تنها راهیست که در حال حاضر از آن برای موضع گرفتن در مقابل دیگران، زمانی که قصد کنترل شما را دارند، استفاده می کنید؟
این نتیجه ثانویه بر روند برطرف نمودن عصبانیت اثر می گذارد، مگر اینکه واقعا خواستار چنین نتیجه ای نبوده و راههای بهتری را برای حل آن پیدا کنید.
به این نکته توجه کنید که تمام عصبانیت ها نیز بد نیستند، گاهی اوقات عصبانیت کاملا هم بجاست. عصبانیت می تواند آخرین دفاع در برابر تحمیل یا آزار دیگران بوده و می تواند حس ما را در برابر نا عدالتی بر انگیزد.
عصبانیت در صورتی مفید است که تداوم نداشته و به عملی مناسب تبدیل شود که سودمند باشد.

 منطقی باش نه پرخاشگر!
خشم می‌تواند یک رنجش و ناراحتی زودگذر باشد و یا یک عصبانیت تمام عیار، در هرحال پدیده‌ای کاملاً طبیعی است و مانند سایر احساسات نشانه سلامت و تندرستی عواطف انسانی است. اما هنگامی که از کنترل خارج شود، می‌تواند به یک حس مخرب و ویرانگر تبدیل شود و پیامدهای ناگواری در محیط کار، روابط شخصی و در تمامی عرصه‌های زندگی شما به وجود آورد.
همه ما با حالت روحی خشم آشنا هستیم و در زندگی بارها آن را تجربه کرده‌ایم. خشم نوعی هیجان روحی است که اغلب براثر واکنش شخص نسبت به رفتار ناشایست دیگران بروز می‌کند.
همچنین خشم می‌تواند حس خود بزرگ‌بینی را در شما زنده کند و زودتر از آنچه تصور می‌کنید به سلامت شما آسیب می‌رساند.
خشم یک نوع احساس است که همواره بین دو حالت متغیر است. این احساس می‌تواند عصبانیت و ناراحتی جزیی و یا در نوع حاد آن، واکنشی جنون‌آمیز باشد.
عصبانیت می‌تواند به دلیل حوادث و رویدادهای بیرونی و یا تغییرات درونی باشد. ممکن است شما از شخص خاصی مانند همکاران، اعضاء خانواده و یا رئیس خود رنجیده باشید و رفتار آن‌ها باعث عصبانیت شما شده باشد و یا ترافیک و شلوغی شهر شما را خشمگین کند.
فکر کردن و نگرانی در مورد مسائل و مشکلات روزمره و یا به یاد آوردن وقایعی که قبلاً باعث خشم و ناراحتی شما شده‌اند نیز از عواملی هستند که می‌توانند خشم شما را برانگیزند.
بیان کردن خشم، صحبت کردن پرخاشگرانه و عکس‌العمل تند و خشن حالتی غریزی است که اکثر ما هنگامی که خشمگین می‌شویم، از خود بروز می‌دهیم.
ابراز خشم به این معناست که در بیان خشم خود جسور و منطقی باشید نه پرخاشگر. این روش منطقی‌ترین راهکار برای ابراز خشم است. شما باید یاد بگیرید که چگونه از خود رفع اتهام کنید و خود را تبرئه نمائید و چگونه به این هدف بدون صدمه زدن به دیگران برسید.
جسور بودن به این معنی نیست که قلدر باشید و به دیگران زور بگویید، بلکه به این معنی است که برای خودتان و دیگران ارزش قائل باشید و بااحترام رفتار کنید و مشکلاتتان را از راه منطقی حل کنید.
سرکوب کردن خشم راه‌حل دیگری است برای مهار عصبانیت و جهت دادن تبدیل آن به رفتارهای دیگر. راهکار آن هم به این صورت است که هنگامی که خشمگین می‌شوید، در مورد موضوعی که باعث خشم شما شده است، فکر نکنید و به جای آن به چیزهایی خوب و مثبت بیندیشید. 
 

فائق آمدن بر عصبانیت و پر خاشگری در جوانان
 
● عصبانیت عاطفه ای است که باید کنترل شود
شخصی شما را با کلمات بدی مورد خطاب قرار می دهد وشما احساس می کنید عصبانی شده اید. شخصی ناگهان دراتوبان را ه شما را سد می کند وشمااحساس عصبانیت می کنید. شخصی به دوست شما حمله می کند وشما عصبانی می شوید. اما به راستی چه عاملی سبب می شود شما احساس عصبانیت کنید ؟ وجه اشتراک تمام این موقعیت ها چیست؟
عصبانیت در نتیجه عدم کنترل برعوامل تأثیر گذاربر ارزش های مهم به وجود می آید .ارزش هایی که در مثال های بالا ازآنها نام برده شده است عبارتند از غرور، حاضر بودن به موقع در محلی، شخصی که دوستش دارید، پول ویاعدالت. همه ما هنگامی که به آنچه می خواهیم وانتظارش راداریم دست پیدا نمی کنیم ،احساس آشفتگی وبی قرار ی میکنیم .
ما معمولاً فکر می کنیم با عصبانی شدن می دانیم علت بروز مشکل چیست. ما برای ابراز عصبانیت خود اهدافی داریم. ممکن است این اهداف فردی باشد که شما را مورد انتقاد قرارداده است،فردی که در اتوبان راه شما را سد نموده است،یک فرد مهاجم،کار فرما ورئیس شما ویا حتی خودتان. ممکن است با عصبانیت امید داشته باشیم از طریق تخلیه ناگهانی انرژی بتوانیم خطر یا تهدید را خنثی کنیم ویا شاید امیدوار باشیم تخلیه ناگهانی انرژی سد ی راکه جلوی ما را برای رسیدن به اهدافمان گرفته است ،خراب کنیم .
گاهی اوقات می توان ازعصبانیت به صورتی سازنده استفاده نمود. اگرما مورد حمله قراربگیریم عصبانیت می تواند انرژی مورد نیاز ما را برای جنگیدن ومقابله به مثل نمودن تأمین کند . اما در بسیاری از موقعیت ها عصبانیت سبب غبار آلود شدن قضاوت ها ی ما نسبت به دیگران ونیز بوجود آمدن استرس می شود .اگر عصبانیت باعث بیشتر کردن رفتارهای پر خاشگرانه ما نسبت به دیگران شود،می تواندبه صورت دائمی به روابط ما با کسانی که دوستشان داریم آسیب برساند. عصبانیت ملایم وتکرار شونده که مدت زمان زیادی به طول بینجامد،سبب بروز مشکلات قلبی وحتی حملات قلبی می شود.
درنده خویی وداشتن روحیه خصمانه یعنی نپذیرفتن موارد غیر قابل تغییر:
در زیر مثال هایی ازرفتار خصمانه نسبت به دیگران ارائه شده است. نکته مشترک موجود در همه آنها چیست؟ فریاد زدن بر سر پلیسی که ازشما بلیت گرفته است،لگد زدن به یک درشکسته ،مقصر دانستن والدین برای تمام مشکلاتی که برای شما بوجود آمده است،نپذیرفتن حقیقت یک رابطه تمام شده ،عصبانیت وبد اخلاقی پس ازباختن درمسابقه وسرزنش کردن خود، زمانی که حتی درس خود رافراگرفته اید همه مواردی از رفتارهای خصمانه است .
از آنجا که عصبانیت می تواند در موقعیت هایی مخرب باشد، می تواند به اندازه درنده خویی ، بد نیز باشد.دکتر جرج کلی معتقد است دلیل نهفته داشتن رفتار خصمانه ،نپذیرفتن جنبه های غیر قابل تغییر واقعیت است. درنده خویی به معنای نپذیرفتن واقعیت است.درنده خویی رسیدن به یک هدف را حتی پس از آنکه نا توانی در عدم دست یابی به آن محرز است،درما حفظ می کند. درنده خویی به معنای تلاش ناامیدانه درجهت درست کردن اموربدون در نظر گرفتن واقعیت است. درنده خویی به شما ودیگران آسیب می رساند.تنها پاسخ سالم به یک واقعیت « اتفاق افتاده » پذیرش وتلاش برای درک آن است. به گفته دکترمازلو افرادی که واقعیت خویش را قبول دارند، سختی های زندگی را می پذیرند وافرادی که درراه زندگی خویش دچار نقصان می شوند، آب را فقط اگر مایع باشدآب می دانند. اگراعتقاد داشته باشید می توانید خوشحال بودن را انتخاب کنید . می توانید در آینده خوشحال باشید بدون اینکه توجه کنید واقعیت چیست. بنابراین گذشته را بپذیرید ،ببخشید،بگذارید برودوبه زندگی خویش ادامه دهید.
کنترل عصبانیت باعث بوجود آمدن اعتقادات وتفکرات میشود:
عصبانیت وقتی بوجود می آید که شما توانایی مقابله با برخی موقعیت ها را نداشته باشید. اگر با عصبانیت خود مشکل دارید، دلایل نهفته مهمی وجود دارد که هنوز آنها ار حل نکرده اید ویا از شیوه های مقابله روحی ناکار آمد استفاده می کنید.
برای روبرو شدن با عصبانیت ،شیوه های درونی وبرونی زیادی وجود دارد . بسیاری از شیوه هایی که با عواطف منفی مقابله می کنند،می توانند برای کنترل عصبانیت نیز به کار روند. عدم کنترل بر ارزشهای مهم باعث بوجود آمدن عصبانیت می شود. برای فائق آمدن بر عصبانیت بایدارزش های مهم خود را شناسایی کنید وبفهمید چرا به توانایی خود برای خوشحال بودن اعتماد ندارید . مقصردانستن دیگران یا خودتان و عصبانی باقی ماندن ، پیمودن مسیررا دشوارتر می کند. یافتن راه های جدید برای فکر کردن درباره موقعیت ها وخوشحال کردن خود به تلاش های ماهرانه نیاز دارد. اگر قصد دارید عصبانیت خود را کاهش دهید، نکات وتکنیک های زیر را برای بدست آوردن مجدد کنترل ذهنی خود به کار بگیرد:
۱) عواطف آسیب وترس را که باعث بوجود آمدن عصبانیت می شوند، بشناسید.
به خاطرداشته باشید عصبانیت از ترس ونوعی حس نا امیدی ناشی می شود. برخی ارزشها یا اهداف مهم مورد حمله قرا ر می گیرند وشما احساس می کنید کنترل خود را بر اوضاع از دست می دهید. شاید دوست نداشته باشید به احساس آسیب وترس خود اعتراف کنید زیرا فکر می کنید این اعتراف نشانه ضعف شماست. ولی این احساسات به شما کمک خواهند کرد ارزش ها واهدافی را که مورد حمله وتهدید قرار گرفته اند بشناسید. شناسایی عواطف ترس وآسیب در را برای کنکاش درباره مسائل ریشه ای باز خواهدنمود . هنگامی که احساس ترس وآسیب می کنید، چه تصاویر،افکار یا مسائلی با آنها همراهی می کند یا آنها را بوجود می آورد؟
۲) احساس همدردی ودرک خود را بیشتر کنید.
اگر تصمیم گرفته اید عصبانیت خود را نسبت به افراد کاهش دهید، اولین قدم تلاش برای دیدن موقعیت از زاویه دید آنها می باشد.شاید کارخود را با سؤال درباره زاویه دید آنها آغاز کنید،آنها را ترغیب کنید درباره فرضیات واعتقادات ریشه ای یا عوامل زمینه ای که آنها را به سوی داشتن زاویه دید یارفتاری که مورد رضایت شما نیست سوق داده است ، صحبت کنند. گفته های آنها را درباره احساساتشان خلاصه گویی کنید. معمولاً راه تحت کنترل قرار دادن عصبانیت، درک وضعیت، زاویه دید ودلیل اعتقادات ورفتارهای افراد است. www.migna.ir
بخشیدن به معنای فراموش کردن نیست. بلکه به معنای خاطر آوردن موضوع ورها کردن آن است:
اگر صحبت کردن با فردی برای شما غیر ممکن است، سعی کنید یک سناریوی درک برای خود تصورکنید . سناریویی که به شما امکان می دهد عصبانیت خود را کاهش دهید.
اما اگر فرد مقابل را به اندازه کافی نمی شناسید وچیزی درباره انگیزه های او نمی دانید چه کاری باید انجام دهید؟ در این صورت باید راه هایی برای برخورد با « سمت تاریک زندگی » پیدا کنید.
۳) تا حد امکان بهترین منظورها ومقاصد را فرض کنید.
تا وقتی زنی فکر می کند انگیزه همسرش برای دیر آمدن به منزل اذیت کردن اوست، عصبانیت او افزایش می یابد.اگر او روی افکاری مانند « او به من اهمیت نمی دهد» ،«او بی توجه است»،« من هیچوقت این کار رادرحق او انجام نمی دهم» یا«اوخیلی خودخواه است»متمرکز کند،این افکار مانند ریختن نفت برآتش عصبانیت وی را افزایش می دهد. اما او می تواند منظور نهفته همسرش را نیازی قانونی ومنطقی بداند. او می تواند بر شواهدی ازحال وگذشته مبنی بر اینکه او همسررش را دوست دارد، تمرکز بیشتری داشته باشد.
من به عنوان یک روانشناس که با صدها مراجعه برخورد داشته است دریافته ام حتی بدرفتارترین انسان ها نیزنمی خواهند به دیگران آسیب برسانند. آنها می خواهند از خودشان دفاع کنند وارزش های خود را دریابند (غالباً بد رفتار ترین انسانها کسانی هستند که تجربیات منفی زیادی از بد رفتاری دیگران ومورد انتقاد قرار گرفتن از سوی آنها دارند ونسبت به آنها حساس شده اند.) این دید به من کمک می کند قسمت زیادی از عصبانیت خود را کاهش دهم.
البته داشتن این دید لزوماً به این معنا نیست که با استفاده از نتایج محدود کردن رفتار خصمانه، این رفتار در من کاهش خواهد یافت. بلکه به این معناست که من می توانم نسبت به افراد خونسرد تر باشم ورفتارم بر دیگران تأثیر بگذارد.
چگونه این دید که افراد پرخاشگر برای دفاع از خود معمولاً پر خاشگری می کنند بر افرادی که روحیه خصمانه کمتری دارند اعمال می گردد؟ اگر فردی که معمولاً به شما اهمیت می دهد،از شما عصبانی شود ویا به عمد به شما آسیبی برساند، این کار را به خاطر دفاع یا مهربانی انجام می دهد. شاید او فکر کند شما کار بدی در حق او انجام داده اید واو بانشان دادن واکنش از خودش دفاع کرده است ویا می خواسته به شما درسی بدهد که دوباره به او آسیب نرسانید. به صورت خلاصه میتوان گفت دلیل اینکار شاید این باشد که فقط هنگامی وجود دارید که چرخه کشمکش ونزاع را تداوم میدهید.دراین مورد او بد ترین منظوررا درباره شما داشته است ـ شما به او اهمیت نمی دهید واز روی عمد به او آسیب رساند ه اید.
۴)آیا « مهربانی » یا « عدالت» یک مسأله نهفته وریشه ای است؟
اغلب اوقات انتظارات وتوقعات ما کلید احساسات ما هستند. شما نپذیرفته اید که دیگران کامل نیستند یا حتی خود ما کامل نیستیم. چیزهای « بد » ،« شیطانی » ونا عادلانه هرروز میلیون ها بار رخ می دهند وکاملاً طبیعی است که با احساسات منفی مانندعصبانیت به رویدادها واتفاقات برچسب « بد» یا « نا عادلانه » بچسبانیم.
نظریه«عدالت» درمقابل نظریه « خوشحالی» ـ نظریه عدالت بیان می کند« زندگی باید همیشه عادلانه وبرای همه افراد یکسان باشد.» اگرانتظارات ما درنتیجه اعتقاد به نظریه عدالت بالا رود، به یک زندگی پر از بدبختی محکوم هستیم.افراد دربدترین موقعیت ها بیشتر لحظات زندگی خود رابه محاسبه عدالت وبرقراری توازن میان آنچه داده ودریافت کرده اند می گذرانند.آنها بر پایه نظریه عدالت، نوعی سیستم حسابداری برای خود ابداع می کنند.این سیستم اعتقادی ممکن است تطابق اندکی با واقعیت برونی داشته باشد.
«عدالت» درباره افرادی که درخانواده های خوشبخت وموفق به دنیا می آیند و زندگی طولانی توأم با موفقیت وشادی دارند ونیز افرادی که دربیچارگی و فلاکت متولد می شوند و درحالی که هنوز جوان هستند با عذاب می میرند چگونه است؟ « بی عدالتی » همیشه در اطراف ما وجود دارد. من فکر می کنم باید نظریه عدالت را کنار بگذاریم.
می توان نظریه عدالت را بانظریه خوشحالی جانشین نمود. نظریه خوشحالی می گوید « من به این خاطر این امر را انتخاب می کنم چون مایه خوشحالی من ودیگران است. من می پذیرم که زندگی وهمه آنچه دراختیار من است یک موهبت است. اگر موهبتی را که به من داده شده با موهبتی دیگر مقایسه کنم ـ خصوصاً اگر موهبت او بهتر باشدـ فقط از قدر شناسی خود نسبت به موهبتی که به من عطا شده خواهم کاست».
آنچه درباره عدالت گفته شد فقط نظریه ای بود که می تواند زمینه ساز خوشحالی ما باشد. ولی یکی از نگرانی های افراد اینست که اگر آنها به این نظریه وفادار نباشند دیگر هیچ عدالتی یا نتیجه ای از آن باقی نخواهد ماند.
من از این افراد می خواهم به یاد آورند که ما در جهانی زندگی می کنیم که توسط قوانین طبیعی کنترل می شود.قوانینی که ما نمی توانیم ازآنها «عدول» کنیم. قوانین طبیعی نتایج طبیعی را می سنجندـ پاداش وکیفر کارهایی که انجام می دهیم .همچنین جامعه می تواند قوانینی ایجاد کند که پاداش ها وکیفرهای فوق العاده داشته باشد. ولی غالباً چنین به نظر می رسد که گناهکار تنبیه نمی شود . چگونه می توانیم هنگامی که با چنین بی عدالتی هایی روبرو میشویم عصبانیت خود را کنترل کنیم؟
«عدالت روانشناختی» یا قوانین روانشناختی به اندازه تنبیه ها وکیفرهای طبیعی مؤثر هستند . افرادی که از دیگران سوء استفاده می کنند، توسط واکنش های طبیعی مانند فقدان صمیمیت واقعی وعشق در زندگی شان کیفر داده می شوند. آنها توسط خودبرترشان که « کارشیطانی » یا آسیبی را که آنهابه مردم می رسانند، می بیند واز طریق همدردی طبیعی با دیگران باعث احساس گناه درافراد می شود تنبیه می شوند. آنها توسط عصبانیت واعتقادات منفی خودشان که آنها را عذاب می دهد تنبیه می شوند.آنهاآنقدردرگیر احساس عصبانیت خود می شوند که روی خوشحالی را نمی بینند. برای مثال استالین وهیتلر مردانی بودند که بیش ازدیگرافراد در تاریخ بشریت به دیگران آسیب رسانده اند. برخی گفته اند این مردان، نمونه یک نیروی شیطانی هستند. گویی آنها می خواهند ثابت کنندعدالتی وجود ندارد .هرچند هر دوی این افراد ثروت وقدرت زیادی داشته اند ولی زندگی توأم با عذابی دردناک بود.درک این موضوع که چقدربرای افراد شروردشوار است که افراد خوشحالی باشند به من کمک می کند هنگام روبرو شدن با بی عدالتی کمتر دچارعصبانیت شوم.
واقعیت را بپذیرید وببخشید. قسمتی از عصبانیت ماممکن است از یک اعتقاد که ما بیشتر ازدیگران قربانی بی عدالتی شده ایم ناشی شود.شاید ما نسبت به افرادی که ثروتمند تر،زیبا تر، موفقتر یا خوشبخت تر هستند احساس عصبانیت کنیم، خصوصاً اگرفکرکنیم آنها شایسته داشتن این نعمت ها نیستند،ممکن است فکر کنیم اگر نظریه عدالت را دنبال می کردیم زندگی چیز بیشتری به ما می داد. چگونه می توانیم از شرعصبانیت نسبت به افرادی که چیزهایی دارند که شایسته داشتن آنها نیستند،خلاص شویم؟ نظریه عدالت می گوید: افراد فقط باید آنچه را که شایسته آنها هستند بدست آورند. اما خوشبختی می گوید: ما برای خوشحال بودن باید آنچه را که همیشه به نظرناعادلانه می آید بپذیریم .من امیدوار خواهم بود که یاد بگیرم ازآنچه بدست آورده ام خوشحال باشم حتی اگر یکسان وعادلانه نباشد. چه کسی می داند تأثیر نهایی « امتیازاتی » که بدست می آوریم چه خواهدبود؟ بسیاری از افراد فقیر از بسیاری از افراد ثروتمند خوشحال تر هستند. کدام نظریه کمک بیشتری به شما در جهت کنترل عصبانیت والقای احساس خوشبختی در شما خواهند نمود؟
درک وبخشش دوجزء لازم واساسی در فرمول کاهش عصبانیت هستند:
شاید ما در بخشیدن خودمان نیز دچار مشکل باشیم.شاید هنوز از دست خودمان به دلیل انتخاب های بدی که در زندگی خود کرده ایم ،عصبانی هستیم . شاید فکر کنیم آنقدر « بد » هستیم که شایستگی خوشحال بودن را نداریم . چگونه می توانیم خود را به خاطر خراب کردن زندگیمان ببخشیم ؟ ممکن است والدین یا حتی « خدا» را به خاطر اینکه از ما موجوداتی شکست خورده ساخته اند سرزنش کنیم وآنها را مقصر بدانیم. همه این موارد در ظاهر ناعادلانه هستند. چگونه می توانیم از سرزنش خود یا دیگران به دلیل بد اقبالی هایی که در زندگی به آنها مواجه می شویم دست برداریم؟
نظریه عدالت می گوید: مافقط زمانی باید به چیزی دست پیدا کنیم که شایستگی آن را داشته باشیم. نظریه عدالت می گوید: فردی که بیشتر از شایستگی اش چیزی بدست آورده باشد باید اضافه آن رابرگرداند واین درحالیست که افرادی که کمتر از شایستگی خود دریافت کرده اند باید چیز بیشتری بدست آورند. این نظریه می گوید: ما فقط زمانی خوشحال خواهیم بود که حسابمان دارای توازن باشد. تا آن زمان باید زند گی خود را وقف برقرارکردن توازن کنیم(البته هیچگاه به حقیقت نخواهد پیوست.)
نظریه خوشبختی می گوید:
۱)عادلانه بودن آنچه را داده وآنچه را که بدست آورده اید فراموش کنید.
۲) زندگی خود را همانگونه که هست قبول کنید .
۳)طبق زندگی خود کار وفعالیت کنید .
مقصر دانستن خود ودیگران ،احساس گناه ، حسابگری ، عصبانیت وسایر تفکرات منفی فقط موانعی هستند که راه ما را برای خوشحال بودن سد می کنند.
▪ توجه: پذیرش نظریه خوشبختی به این معنا نیست که ما جرأت ورزانه رفتار نکنیم .ما درصورت لزوم می توانیم پاداش ها وکیفرها را به یک قرارداد تبدیل کنیم واز آنها برای دادن انگیزه به دیگران استفاده کنیم.
۵) آیا از عصبانیت یا آسیب رساندن به دیگران به عنوان انگیزه استفاده می کنید؟
آیا شما برای تنبیه یک نفر روی عصبانیت ویا آسیب رساندن به وی پا فشاری می کنید؟ شاید در ابتدا ببینید نظریه عدالت کارایی چندانی ندارد. شاید فکرکنید با اصرار بر عصبانیت خود آنها را تنبیه می کنید . اما پا فشاری بر عصبانیت یا آسیب رساندن فقط برای خود شما مضر است.
اگر هدف شما تغییر رفتار دیگران است، می توانید از پاداش ها وتنبیه ها برای تأثیر گذاری بر رفتار آنها استفاده کنید .شما اینکار را از روی انتقام یا عصبانیت انجام نمی دهید که به آنهادریادگیری رفتارها کمک کند. آنقدر صبر کنید تا آرامش خود را بدست آورید. بیان دلایل همراه با حفظ خونسردی از تنبیه کردن با عصبانیت مؤثرتر است. دربسیاری ازموقعیت ها پاداش ها مؤثرتر از تنبیه ها هستند.
۶) انتظارات وتوقعات زمینه ای را بررسی کنید.
توقعات برآورده نشده می توانند به عصبانیت ختم شوند. انتظار شمااز دیگران وخودتان دراین شرایط چیست؟
آیا انتظار شمارازاین فرد ودر این شرایط خاص کمی فراتر از واقعیت نیست؟
انتظارات خودرا درباره آنچه برای خوشحال شدن به آن نیاز دارید ونیز نوع زندگی خود را بررسی کنید. انتظاراتی را که از خود دارید از دیگران نیز بپرسید. شاید معیارهای شما بیشتر از معیارهای دیگران ونیز با آنها متفاوت باشد. شاید شما از دیگران انتظار دارید به همراه شما از این انتظارات پیروی کنند. شاید حق با شما باشد ولی باید بدانید این انتظارات برای شما هستند نه انتظارات دیگران. یکی از ریشه های عصبانیت ، نپذیرفتن افراد (رویداد) به همان صورتی که می توانند باشند است.
« تفکرات حق به جانب» وانتظارات وتوقعات بالا سبب می شود احساس سردرگمی کنیم. این تفکرات وتوقعات سبب می شوند برخی خود راقربانی دیگران بپندارند ودیدی منفی نسبت به جهان پیدا کنند. این توقعات سبب نوعی احساس عمیق ضعف وعصبانیت نسبت به مورد بی مهری قرار گرفتن می شوند. توقعات وانتظارات مهم ترین منشاء عصبانیت دربسیاری از افراد هستند.
۷) به جای اینکه عصبانی باشید سعی کنید خوشحال باشیدـ« عصبانیت من بیش از آنکه به تو آسیب برساندبرای خود من مضراست.»
پافشاری بر عصبانیت نتایج خودـ مخرب دیگری نیز دارد. این نتایج شامل تأثیرات منفی بر بدن ودور شدن از خوشی ها ولذت های لحظه حاضر است . شما نمی توانید در یک زمان هم خوشحال باشید ، هم عصبانی . این کا رغیر ممکن است . بنابراین فقط یک راه انتخاب دارید: یا عصبانیت یا خوشحال بودن.
افرادی که از روی عادت عصبانیت را انتخاب می کنند، زندگی پر از آشفتگی وعصبانیت دارند.برای تسلط بر عصبانیت این نتایج را به خود یاد آوری کنید. به خود بگویید: « خود من، چرا وقتی می توانم خوشحال باشم عصبانیت را انتخاب کنم؟» از این روش برای کنترل عصبانیت خود استفاد کنید .
۸) به خاطر داشته باشید « این روندی معمول است»
ما نمی توانیم دنیا را تغییر دهیم . حتی نمی توانیم بسیاری از چیزهایی را که دراطرافمان وجود دارند ونیز جنبه های زندگی خود را تغییر دهیم ، مخصوصاً گذشته خود را .بنابراین فقط به خاطر داشته باشید حتی اگر آن را کاملاً نیز درک نکردید می توانید آن را همانگونه که هست بپذیرید وبا خود بگویید « این روندی همیشگی ومعمول است».
شیوه های رفتاری کاهش عصبانیت:
▪ هشدار: بیان پرخاش گرانه عصبانیت می تواند به روابط آسیبی دائمی وارد کند
۱) فکر کنیدـ « پرخاش گری میان ما فاصله ای ایجاد خواهد نمود».
به فردی فکر کنید که به شما حمله ای فیزیکی کرده یا به شما بد وبیراه گفته است. این تجربه چگونه است؟
ترس، صدمه رساندن یا عصبانیت ناشی از به یاد آوردن آن خاطره درباقی زندگی همراه شما خواهد بود. پرخاش گری می تواند خشمی طولانی مدت ودر نتیجه فاصله ای میان شما وفردی که به شما حمله کرده است ایجاد کند. پرخاش گری می تواند اعتماد را در شما پایین آورد وترسی همیشگی از اینکه دوباره مورد آسیب قرار بگیرید در شما ایجاد کند.
همچنین ممکن است این ماجرا زمانی تکرار شود که شما به دیگران آسیب می رسانیدـ چه شما قصد این کار را داشته باشید وچه نداشته باشید. شاید طرف مقابل را طوری شرطی کرده اید که به جای دوست داشتن شما از شما بترسد ویا شما را عصبانی کند. ترس وخشم با عشق ناسازگار هستند.آیا شما هنگامی که فردی را که برای شما مهم است به صورت شفاهی یا جسمانی مورد حمله قرار می دهید، می خواهید به او صدمه بزنید؟ شما می توانید به طرف مقابل خود حتی با خطاب قرار داده وی با یک کلمه نا مناسب آسیب برسانید که همین امرمی تواند سبب بیشتر شدن بحران شود . اگر فردی نسبت به انتفاد یا عصبانیت حساس باشد، این تأثیر می تواند دروی دو چندان شود.
یک نشانه بزرگ توقف برای خود تصور کنید .قبل از حمله به فرد یا صحبت کردن از روی عصبانیت به عواقب آن فکر کنید. سعی کنید همدردی کنید. بهترین منظورهای آنان را در نظر بگیرید .خونسرد وسیاستمدار باشید.
۲) جرأت ورز باشیدـ در جستجوی راهی برای برنده شدن باشید.
اگر از دست فردی عصبانی هستید، روی بالاترین هدف خود در زندگی تمرکزکنیدـ یعنی بیشتر کردن خوشحالی خود ودیگران. انتخاب کردن عشق وخوشحالی ـ حتی زمانی که احساس عصبانیت می کنید ـ باعث قوی تر شدن نفس برتر شما می شود.
روی عشق ورزیدن نسبت به خود تمرکز کنید. به عمق ودرون خود بروید وقسمتی ازخودبرتر تان را که به دیگران بی قید وشرط عشق می ورزد ، پیدا کنید. روی احساس عشق وهدف ونیز جستجو ویافتن را ه برای برنده شدن متمرکز شوید. سعی کنید همانگونه که زاویه دید خودتان را در نظر می گیرید، زاویه دید دیگران را نیز درک کنید.اگر دریافتن راه برای برنده شدن موفق شوید،این موفقیت سه برابر خواهد بود:
۱) برآوردن نیازهای اولیه خودتان
۲) ازبین بردن عصبانیت خود ـ مخرب نسبت به دیگران
۳) وادار کردن دیگران به نزدیک شدن به شما «فائق آمدن بر آنها» . بهترین راه برای از بین بردن یک دشمن اینست که با او دوست شوید.
۴) اگر فردی بسیار غمگین شده است کمی درنگ کنید.
هنگامی که در وضعیت بغرنجی قرار دارید عواطف خود را بازبینی کنید. اگر می بینید دارید کم کم عصبانی ونگرانمی شوید یا احساس گناه می کنید کمی به خود استراحت بدهید. استراحت دادن یا مکث کردن به این معناست که هر دوی شما صحبت کردن را متوقف کنید ویا اینکه مدتی از هم دور باشید تا بتوانید درباره آن فکر کنید، خونسردی خود را بدست آورید ودوباره بر خود مسلط شوید. حتی اگر این مکث ها ودرنگ ها فقط برای چند دقیقه باشد بازهم مؤثر هستند.از آنها استفاده کنید ومشخص نمایید که چه می خواهید وچگونه می توانید با دیگران برخورد کنید.
برای درنگ کردن، می توانید بگویید: « من به زمان نیاز دارم تا درباره آنچه می خواهیم درباره اش صحبت کنیم فکر کنم . من می خواهم در این مورد باز هم صحبت کنیم.» اگر طرف مقابل نمی خواست صحبت را کنار بگذارد، بر خواسته خود پافشاری نموده ومحل را ترک کنید.
به همین ترتیب اگر مشاهده کردید طرف مقابل نمی خواست صحبت را کنار بگذارد، برخواسته خود پافشاری نموده ومحل را ترک کنید.
به همین ترتیب اگر مشاهده کردید طرف مقابل شما خیلی ناراحت شده وبرخورد سازنده ای با شرایط پیش آمده ندارد، یک زمان وقفه واستراحت برای خود تعیین کنید. می توانید حرف هایی را که در بالا گفته شده تکرار کنید یا بگویید : « به نظر می آید هر دوی ما ناراحت شده ایم، اگر نمی توانیم بحث را با خونسردی ادامه دهیم ، من باید کمی استراحت کنم » .
از مکث ها ودرنگ ها در اولین مراحل بحث وکشمکش بهره بگیرید، آنقدر صبر نکنید که اوضاع بدتر از آنچه که هست شود.از درنگ ها ومکث ها برای بدست آوردن خونسردی خود استفاده کنید.
۵) راه های سازنده ای برای آزاد کردن انرژی خود وبرانگیختگی پیدا کنید.
حتماً تا به حال عباراتی مانند« عصبانیت خود را بیرون بریز » را شنیده اید.فروید ا زمدل زود پز که درصورت تخلیه نشدن انرژی خواهد ترکیداستفاده کرده است . این آنالوژی تا حدودی دقیق ودرست است.
عصبانیت باعث بالا رفتن سطح انرژی و برانگیختگی می شود ـ انجام فعالیت های انرژی زا ، باعث آزاد شدن انرژی می شود.تحقیقات این نظریه را که عصبانیت به برانگیختگی وانرژی بالا ختم می شود ومی تواند ساعت ها یا حتی بیشتر به طول بینجامد تأیید کرده اند . در طول این مدت، ما می خواهیم عصبانیت خود را تجدید کنیم. فعالیت های انرژی بر از این انرژی استفاده می کنند وبرانگیختگی بیش از حد را خنثی می کنند. بنابراین علاوه بر متدهای داخلی کاهش عصبانیت ، می توان با انجام فعالیت های انرژی بر عصبانیت را کم اثر نمود. ورزش کنید. پیاده روی کنید،بدوید، فعالیت جسمانی وکار بدنی داشته باشید
۵)عصبانیت خود را به صورت سا زنده بیان کنید نه به گونه خودـ مخرب
بسیاری از افراد در استفاده از مدل فروید اغراق می کنند.آنها معتقدند برای رهایی از عصبانیت باید پرخاش گری خود را با انجام کارهای مضرمخرب برای دیگران واشیاء نشان دهند. بسیاری از افراد حتی روانکاوها معتقدند بیان پرخاش گرانه عصبانیت تنها راهی است که می توانیم برای « رها شدن از عصبانیت » اتخاذ کنیم . ما باید آن را روی فرد یا شیئی دیگراعمال کنیم . تحقیقات نشان داده اند این نظریه درست نیست.
درست است که هر گونه رفتار انرژی بر از طریق کم اثر کردن برانگیختگی سبب کاهش عصبانیت می شود ولی این نکته نیز درست است که « احساسات خوب» ناشی از آن باعث تقویت رفتار خودـ مخرب می شود. به هر حال، تقویت کردن رفتار پرخاش گرانه آن را تبدیل به عادت قوی تری خوهد نمود. افرادی که ازرفتار پرخاش گرانه برای « رها شدن از عصبانیت » استفاده می کنند پرخاشگرهستند. تحقیقات این یافته ها را مورد تأیید قرار می دهند . یک را ه بهتر برای کاهش عصبانیت انجام کاری سازنده وانرژی بر مانند ورزش کردن وانجام فعالیت های جسمانی است که به حل مشکلات کمک می کند.
رفتار پرخاش گرانه « صادقانه » چگونه رفتاری است؟ اگر فردی شما را « کودن» ،« خودخواه» ویا برهر گونه لقب منفی دیگری مورد خطاب قرار دهد وبگوید: « من فقط می خواستم احساساتم را صادقانه بیان کنم»، چه احساسی به شما دست خواهد داد؟به نظر شما این رابطه تا چه اندازه سازنده است؟ اظهار نظرهای پرخاش گرانه شاید در لحظه عصبانیت افکار را به صورت صادقانه بیان کنند ولی آیا به نظر شما تمام تصویر همین است؟
آیا « صادقانه » بودن آنها ناشی از افکار شخص عصبانی است که می خواهد به شما آسیب برساند.
آیا اگر فرد به شما بگوید او واقعاً به شما اهمیت می دهد ونسبت به کاری که انجام داده اید عصبانی است، رفتار وی سازنده تر نخواهد بود؟ آیا اگر فرد زمانی را به گوش دادن به نظرات شما اختصاص دهد وروی یافتن راه حل های سازنده کار کند، رفتار وی سازنده تر نخواهد بود؟ کدام راهکار بهتر است ؟ « صداقت » پرخاش گرانه یا صداقت همراه با تفکر جرأت ورزانه ؟ 

  
 کلیدهای مدیریت خشم
۱ ) خود را دوست داشته باشید تا هرگز گرفتار خشم‌های مخرب نشوید.
۲ ) خود را از شر توقعاتی که از دیگران دارید نجات دهید.
۳ ) رفتارهای خشم برانگیز را بررسی کنید و راهی صحیح برای ابراز احساسات خود بیابید.
۴ ) در هنگام عصبانیت سعی کنید پیش کسی بروید که برای او احترام خاصی قائل هستید و او را دوست دارید.
۵) لحظات عصبانیت خود را با قید زمان و مکان و واقعه‌ای که باعث عصبانیت شما شده یادداشت کنید.
۶ ) از شخصی که دوستش دارید بخواهید تا هنگام عصبانیت‌، به شما با گفتار یا اشاره‌های توافق شده‌، هشدار دهد.
۷ ) خشم خود را به نحوی که آثار مخرب نداشته باشد، ابراز کنید.
۸ ) یاد بگیرید که اگر چیزی را دوست ندارید از آن عصبانی هم نشوید.
۹ ) یاد بگیرید که هر کس حق دارد چیزی باشد که خودش انتخاب کرده‌.
۱۰) ادای عصبانیت را در آورید.
۱۱) عصبانیت خود را به تعویق اندازید.
۱۲) در لحظه خشم‌، از افکار خود آگاهی پیدا کنید.
۱۳) شوخ طبعی را در خود پرورش دهید.
۱۴) زمان حال خود را با خشم و عصبانیت به هدر ندهید.
۱۵) زندگی را سخت نگیرید.
۱۶) خود را ارزشمند بدانید و اجازه ندهید دیگران اختیار شما را در دست بگیرند.
۱۷) یاد بگیرید تا اعمال و عقاید دیگران شما را پریشان و آشفته نسازد.
۱۸) به خاطر داشته باشید که دیگران حق دارند با آنچه دلخواه شماست همراه نباشند.
۱۹) به یاد داشته باشید که دیگران نمی‌توانند همیشه به میل شما رفتار کنند.
۲۰) اگر فکر می‌کنید که با بلندتر کردن صدایتان طرف مقابل ساکت می‌شود. بیاموزید تا احساس خود را به او نشان دهید، اما کاری نکنید که عصبانی شود.
۲۱) یاد بگیرید که در برابر یأس و ناکامی به شکل تازه‌ای از خود واکنش نشان دهید.
۲۲ )بیاموزید که دنیا هرگز آن طور که شما می‌خواهید، نخواهد بود.
۲۳) آن هنگام که سنگی به سویت پرتاب می کنند، دریا باش که مانند برکه ای متلاطم نشوی

 منابع:
- رفتارهای بهنجار و نابهنجار در کودکان و نوجوانان- دکتر شکوه نوابی‌نژاد
- خانواده و دشواری‌های رفتار کودکان- دکتر علی قائمی
- فنون تربیت کودک- دکتر عبدالله شفیع‌آبادی
رحیم اولیایی 
ترجمه : امیر رضا درگاهی / همسر
دكتر شیرین نوروی (روانشناس)
روزنامه رسالت
 روزنامه اطلاعات
معصومه چاوشی / روزنامه ایران 
همشهری آنلاین

آداب و آفات سخن

 

يكي از نعمت هاي بزرگ خداوند به بشر زبان و توانايي سخن گفتن است. بدون توان سخن گفتن آدمي ناتوان از ارتباط با ديگري و انتقال يافته ها و دانش هاي خويش است.

توانايي سخن گفتن به انسان اين امكان را مي دهد كه بتواند به سادگي و آساني با ديگري ارتباط برقرار كرده و دانش و عواطف و احساسات خود را منتقل كند.

نقش زبان و سخن گفتن در انسان تا آن اندازه است كه برخي بر اين باورند كه انسان با سخن گفتن فكر مي كند هر چند كه اين سخن گويي دروني است ولي شكلي از سخن گفتن است. متفكر و انديشمندي كه در گوشه اي نشسته است با سخن گفتن دروني تفكر مي كند و مي انديشد. از اين روست كه برخي انديشيدن را به معناي سخن گفتن دانسته اند و فلاسفه و علماي دانش منطق عنوان نطق و سخن گفتن را به معنا و مفهوم تفكر دانسته و از انسان عاقل و خردمند به ناطق تعبير كرده و گفته اند؛ انسان حيواني ناطق است.

 اين گونه است كه دانش منطق به معنا و مفهوم شيوه و روش تفكر و انديشه است و كسي را منطقي مي گويند كه به روش و شيوه اي درست تفكر كند و به علم و دانش دست يابد. با اين همه قرآن براي سخن گفتن به عللي آداب و نيز آفاتي را بيان مي كند كه هدف از بيان اين آداب در حقيقت شيوه و روش درست انديشيدن و سخن گفتن است و رهايي از آسيب ها و آفات فردي و اجتماعي آن است. به ويژه سخن گفتن به شكل ظاهري و معمولي آن ارتباط تنگاتنگي با حوزه عمل اجتماعي انسان و روابط عمومي وي دارد.

 اين نوشتار بر آن است تا راه هاي درست سخن گفتن و نيز آداب و آفات سخن گفتن را از منظر قرآن تبيين كند. البته قرآن افزون بر بيان خصوصيات و شيوه هاي بيان و سخن گفتن به مسايل ديگري چون محتواي سخن و پيام ها و مفاهيمي كه گويندگان و سخن گويان با سخنان خويش به ديگري القا مي كنند نيز توجه مي دهد كه اين مسايل هر يك در جاي خود بررسي مي شود. در اين جا هدف آن است تا تنها نقش ابزاري سخن براي انتقال مقاصد و مطالب بيان شود و آداب و آفات آن در روش و شيوه بيان گردد.


 مطلب را با هم از نظر مي گذرانيم:


 آداب سخن


 سخن به معنا كلام، قول، گفتار، بيان و نطق آمده است. (لغت نامه دهخدا ج 8 ص 11906) قرآن براي اين كه پيام و سخن آدمي تاثير مثبت و درستي در مخاطب و شنونده به جا گذارد اموري را به عنوان آداب سخن بيان مي كند كه در اين جا بدان ها اشاره مي شود.


 سلام و درود


 يكي از آدابي كه قرآن براي سخن گفتن بيان مي كند شروع سخن با سلام و درود است. به اين معنا كه در آغاز سخن گفتن شخص مخاطب را عزيز و گرامي شمارد و با درود و سلام بر وي سخن خويش را آغاز كند. اين گونه سخن گفتن موجب مي شود تا شخص احساس آرامش كرده و به مخاطب اعتماد نمايد. آغاز سخن با سلام به معنا و مفهوم آن است كه شخص سخني كه بر زبان مي آورد به قصد مهر و محبت است و عشق و علاقه خود را نسبت به شنونده اين گونه القا مي كند و عواطف و احساسات وي را برمي انگيزد. بي گمان ايجاد اعتماد در مخاطب نسبت به گوينده و تحريك عواطف و احساسات وي از گام هاي مهم در جلب توجه و اهتمام مخاطب به گوينده و پيامي است كه گفته مي شود. از آن جايي كه هدف گوينده از سخن گفتن انتقال پيام به شنونده است مي بايست نخست عواطف و احساسات پراكنده وي را به سوي خود جلب و متوجه سازد تا بتواند در مقام استماع و شنوندگي قرار گيرد و همه هوش و حواس وي متوجه گوينده باشد. اين زماني ممكن است كه عواطف و احساسات شنونده پيش از همه در اختيار گوينده قرار گيرد و براي تحقق اين هدف سلام كردن مي تواند احساسات و عواطف وي را برانگيزد و متوجه گوينده كند. اين روشي است كه فرشتگان در ديدارهاي خويش با پيامبران داشتند و خداوند در آيات 69 سوره هود و نيز 51 و 52 سوره حجر و هم چنين 24 و 25 سوره ذاريات بدان اشاره كرده است. تاثير اين شيوه براي جلب مخاطب تا آن اندازه است كه خداوند در آيه 54 سوره انعام از پيامبر(ص) مي خواهد در ارتباط با مردم به ويژه مؤمنان از اين شيوه بهره گيرد و پيش از آن كه سخني را به زبان آورد و پيامي را حتي از سوي خداوند به گوش شنوندگان و ديداركنندگان خود برساند با سلام آغاز كند و هرگاه مؤمنان به سوي وي آمدند با سلام شروع و آغاز كند.


 روي خوش


 دومين ادبي كه قرآن براي سخن گوي بيان مي كند بشاش بودن و روي خوش نشان دادن گوينده است. سلام گفتن بيان گر حالت دروني فرد است و گوينده كه سلام مي كند مي كوشد تا آرامش و نشاط و بشاشيت خود را به نوعي به مخاطب منتقل كند و با واژگان احساسي عواطف شنونده را برانگيزد. از اين روست كه به نشاط و سرور وي توجه مي دهد و براي تاثيرگذاري سخن از گوينده مي خواهد كه با روي خوش با مخاطب مواجه شود. اين روشي بود كه پيامبر همواره بدان عمل مي كرد و تبسم هرگز از روي چهره وي محو نمي شد.


 آغاز كلام با خبر خوش


 دليل ديگري كه براي لزوم بشاش و سرور در گوينده مي توان يافت افزون بر آيات پيشين، ادب ديگري است كه در سخن گفتن در آيات قرآني بيان شده است. خداوند از جمله آداب سخن گفتن را آغاز كلام با اخبار خوش و بشارت مي شمارد و از گوينده مي خواهد اگر انذار و هشدار و يا خبر ناخوشي در ميان است اول كلام خويش را با بشارت و مژده اي شروع كند تا عواطف و احساسات مخاطب و شنونده به سوي گوينده جلب و جذب شود. از اين روست كه در داستان فرشتگان و حضرت ابراهيم(ع) با آن كه براي عذاب قوم لوط به زمين آمده بودند در ديداري كه با آن حضرت داشتند نخست بشارت تولد كودكي براي ساره و ابراهيم(ع) را بيان مي كنند و سپس به ماموريت خويش در ارتباط با عذاب قوم لوط مي پردازند. (هود آيه 69 به بعد و نيز ذاريات آيه 24 تا 31 و نيز حجر آيه 51 به بعد)


 لطافت و مهرباني

از ديگر آداب سخن گفتن، ملاطفت و مهرباني است. به گونه اي درشت و تند و گزنده سخن نگويد كه احساسات شنونده جريح دار شود و از گوينده نفرت و بيزاري بجويد. اين مساله به ويژه در كلام و سخن گفتن با والدين در سنين كهن سالي و پيري تاكيد شده است؛ زيرا با آن كه از نظر هيكل و اندام درشت هستند ولي رفتاري كودكانه در پيش مي گيرند و خواسته هاي بسيار دارند و ناتواني ها پس از توانايي و قدرت آنان را سرخورده مي كند و دچار افسردگي و تندخويي مي شوند. در اين حالت است كه فرزندان مي بايست بيش تر توجه كنند و از غر زدن هاي پدر و مادر عصباني نشوند و به آنان اف نگويند و علايم و نشانه هاي ناخرسندي خويش را با صوت هاي خاص بيان نكنند ؛ زيرا همان ها زماني كه كودكي ناتواني بوديد شما را نگه داشتند و همه مهر و محبت خويش را نثار شما نمودند و اكنون در موقعيتي قرار گرفتند كه از انجام كوچك ترين خواسته ها و نيازهاي خويش ناتوان و عاجز شده اند.( اسراء آيه 23 و 24)

در داستان ابراهيم (ع) و ذبح و قرباني كردن اسماعيل (ع) برخورد بزرگوارانه حضرت اسماعيل و ملاطفت پدر و پسر در اوج ناتواني خود بهترين نمونه اي است كه قرآن در آداب سخن گفتن به دست مي دهد. در اوج ناراحتي و اين كه فرزندي مهربان را به قربانگاه مي برد با فرزند با مهر و محبت سخن مي گويد و با گفتن دلبندم و فرزندم سخن را شروع مي كند و نام او را به كار نمي برد. در برابر فرزند نيز اين گونه برخورد دارد و با محبت وملاطفت به خواسته پدر كه مرگش است تن مي دهد. (صافات آيه 102)

 

نرم گویی


نرمي در سخن گفتن و ملايمت با ديگران از ديگر توصيه ها و سفارش هاي خداوند در حوزه بيان آداب سخن گفتن است كه در آيه 159 سوره آل عمران و نيز 44 سوره طه و 28 سوره اسراء بدان اشاره مي كند.

نيكو سخن گفتن با مردم از ديگر آداب هاي سخن گفتن مي باشد كه در آيه 83 سوره بقره و نيز 23 و 24 سوره اسراء  بدان اشاره مي كند و مومنان را نيز موظف مي كند كه در بهترين شيوه بياني را براي سخن گفتن حتي با كافران و مشركان برانگيزنند و تند خو و بد سخن نباشند.( اسراء ايه 53) اين فرمان در حالي است كه مومنان همواره از سوي كافران و مشركان مورد اهانت و آزار بودند و مي خواستند كه واكنش هاي تندي را در پيش گيرند كه خداوند آنان را به نرمي و نيكويي دعوت مي كند تا به اين وسيله تاثير نيكو سخن گفتن را حتي در دشمنان بيان كند. اگر آنان مقابله به مثل مي كردند هر گز نمي توانستند تاثيري كه گذاشتند بگذارند ؛ چنان كه نرمي در گفتار و رفتار پيامبر(ص) موجب جلب مردمان به سوي ايشان شد. ( آل عمران آيه 159 و نگاه كنيد مجمع البيان ج 1 و 2 ص 868 و نيز همان مجلد 5 و 6 ص 450)

عفت در کلام


عفت در كلام در بيان برخي از مسايل به ويژه مسايل جنسي (بقره آيه 187 و 197 و 222 و 230 و 236 و نساء آيه 21 و 23 و 34 و آياتي ديگر ) و هم چنين اجتناب و پرهيز از بدگويي و زشت گويي و بد زباني (نساء آيه 148) از ديگر آداب سخن گفتن است.

يكي ديگر از آداب سخن گفتن اين است كه هر گاه سخن از انجام كاري در آينده داريد در هنگام بيان آن حتما با گفتن ان شاء الله استثنا را در نظر داشته باشيد و بدانيد كه هر كاري زماني مي تواند اجرايي شود كه اراده خداوند بدان تعلق گيرد.( كهف آيه 23 و 24)

خداوند در آيه 110 سوره اسراء از آداب سخن گفتن لزوم اعتدال را يادآور مي شود و در آيه 148 سوره نساء توضيح مي دهد كه پرخاش گري و فرياد زدن در سخن بر خلاف آداب سخن گفتن است و در آيه 19 سوره  لقمان  نيز به عنوان سفارش آن را مورد تاكيد قرار مي دهد.

استواري در سخن (نساء آيه 9 و احزاب آيه 70)، آشكار گويي(رعد آيه 10 و طه آيه 7) آسان گويي (مريم آيه 97 و دخان آيه 58) رسا گويي (نساء آيه 63) شايسته گويي (بقره آيه 263 و نساء آيه 5 و 8) راست گويي (احزاب آيه 70 و مريم آيه 49 و 50) پاكيزه گويي (حج ايه 23 و 24  و ابراهيم آيه 24 و 25) از ديگر آداب سخن گفتن است.

آفات سخن گفتن

قرآن در بيان شيوه و روش هاي بياني و سخن گفتن به آفات سخن نيز اشاره مي كند. برخي از آفاتي كه قرآن براي سخن گفتن بيان مي كند عبارتند از استهزا و تمسخر ديگري با زبان (نساء ايه 46) سخنان ياوه و بيهوده گويي و باطل (كهف آيه 14 و احزاب آيه 4 و حج آيه 30) بدگويي (ممحتنه آيه 1 و 2 و مجادله آيه 2) دروغ (كهف آيه 4 و 5 و نحل آيه 116) فحش و دشنام ( ) فريبندگي و نيرنگ ديگري (انعام آيه 112 و 113 و نيز انعام آيه 112) لغو گويي (مريم آيه 62 و واقعه آيه 25) لهوگويي (لقمان آيه 6)

اين ها نمونه هايي از آفات زبان است كه قرآن به اشكال مختلف با ذكر نمونه هاي عيني و تاريخي مي كوشد تا به شكلي مردمان از انجام آن دور سازد.

تحليل هر يك خود مي تواند بيان گر اين مطلب باشد كه همين وسيله ارتباطي و جلب و جذب بشر و عامل تعالي و تكامل و پيشرفت بشر كارد دو لبه اي است كه هم ممكن است سود برساند  وهم آسيب هاي جدي به خود و ديگري وارد سازد. باشد كه با پرهيز از اين شيوه و روش هاي نابهنجار از سخنان پاكيزه سود بريم و خود را گرفتار بلايا و آفات آن نسازيم .

زمينه هاي تاثير سخن

از نظر قرآن زماني سخن مي تواند تاثير گذار باشد و اهداف شخص را برآورده سازد كه سخن داراي آراستگي و زيبايي كلام (انعام آيه 112 و 113) باشد. زيبايي و آرايه هاي ادبي مي تواند در جان ها تاثير گذار باشد و عواطف و احساسات وي را بر انگيزد. اين بدان معناست كه بهره گيري از شعرهاي نغز و اخلاقي مي تواند براي مبلغان ديني مفيد و سازنده باشد و به آساني پيام را به شكل عاطفي حتي در كودكان القا كنند .

البته كلام تاثيرگذار كلامي است كه همراه با استدلال و برهان باشد. ( نحل آيه 125) در حقيقت استواري كلام ( ابراهيم آيه 47) برخاسته از استدلال و برهان قوي اي است كه در آن وجود دارد.

امانت داري در سخن ( اعراف آيه 65 و 68 و نيز شعرا آيات 106 و 107 و آيات ديگر همين سوره ) از علل ديگر تاثير گذار است ؛ زيرا شنونده به گوينده اعتماد مي كند و در روان شناسي تبليغات اثبات شده است كه اعتماد به نفس شنونده از مهم ترين علل تاثير پذيري مخاطب از پيام است.

بلاغت و رسايي كلام (نساء آيه 63) ، تكرار و گوشزد كردن پي در پي رهنمودها ( قصص آيه 51) و جدال احسن داشتن (نحل ايه 125) خيرخواهي ( اعراف ايه 59 و 62) ساده گويي (مريم آيه 97) بهره گيري از عواطف (احزاب آيه 32) فصاحت و گويايي (طه آيات 25 تا 28) نيك سخني (اسراء آيه 53 ) و نيز نرمي سخن ( طه آيه 43 و 44) از عوامل تاثيرگذار سخن است كه قرآن بدان ها اشاره دارد.

آن چه بيان شده گزارش گونه اي از مساله بود كه در حوصله اين نوشتار از آيات قرآني بيان شد. توضيح بحث در باره هر يك از علل وعوامل و آفات وقت و جايي ديگري را مي طلبد.

چگونه سخن گفتن آموختیم؟

چگونه سخن گفتن آموختیم؟


زبان بزرگترین دست‌آورد بشر است. اما برخی با این عقیده مخالف‌اند از جمله نوام چامسکی متفکر و زبان‌شناس صاحب‌نام آمریکایی از مؤسسه‌ی تکنولوژی ماساچوست. او زبان‌آموزی را کار خارق‌العاده‌ای نمی‌داند.

به عقیده چامسکی، زبان نیز مانند توانایی پرواز که در جوجه‌عقاب به ودیعه گذاشته شده، در نوزاد انسان وجود دارد. از نگاه او کودکان سخن گفتن را نمی‌آموزند بلکه بیشتر، ضرورت پاسخ‌گویی به محرک‌های خارجی است که آنها را مجبور به سخن گفتن می‌کند. بحث چگونگی زبان و زبان‌‌آموزی از دیرباز با انسان همراه بوده و هنوز نیز رازی است نگشوده که تئوری‌های مختلفی را پدید آورده است.

ایجاد ارتباط با دیگران، انگیزه‌ی قوی برای سخن گفتن

در سال ۱۸۶۶ «انجمن زبان‌شناسی پاریس» بحث در باره‌ی چگونگی پیدایش و تکوین زبان را ممنوع اعلام کرد. اما این ممنوعیت نتوانست، جلوی کنجکاوی انسان در کشف خویشتن را بگیرد. عقاید گوناگونی تکوین یافت و هر کس به فراخور درکش این موضوع را تعریف کرد. از تئوری تقلید گرفته تا تکرار اصوات ساده و کلمات شگفتی، مطرح شد تا به این پرسش پاسخ داده شود: چگونه انسان نخستین، سخن گفتن را آموخت و واژه‌ها و اصواتش قانونمند شد و زبان پدید آمد؟

برخی می‌گفتند، انسان‌های اولیه در انجام کارهای گروهی مانند غلتاندن سنگی بزرگ مجبور به ارتباط کلامی بودند، کلماتی بر زبان می‌راندند، مانند همنوایی در یک گروه. این همنوایی سرانجام معنا یافت و به سخن گفتن انجامید.

گروهی دیگر، تکرار اصواتی ساده مانند سینگ‌سانگ کودک را پیش ‌می‌کشیدند و می‌گفتند که انسان‌ها برای بیان منظور و احساس خویش انگیزه‌ای قوی برای ایجاد کلمات و ربط دادنشان داشتند.

زبان، حاصل احتمالی تکامل مغز؟

اما هیچ کدام این‌ها این پرسش را که «زبان چرا به وجود آمد» پاسخ نمی‌دهد. Drek Bickerton «درک بیکرتون» از دانشگاه هاوایی در کتابش Language and Spices «زبان و انواع آن» می‌نویسد: زبان حاصل احتمالی تکامل مغز است. وجود ساختارهای نورولوژیک اولیه، انسان نخستین را قادر ساخت،‌ دریافت‌هایش را بیان کند و رفته رفته علائم و اصوات معنی‌دار را به وجود بیاورد. بدین ترتیب زبان نخستین به وجود آمد، زبانی که کلماتی معنادار داشت، اما قانونمند نبود و از قواعد گرامری خاصی تبعیت نمی‌کرد.

اما این پاسخ هنوز قادر نیست،‌ سیر پیچیده‌ی جهش از زبانی ابتدایی به زبان صرفی (در این زبا‌ن‌ها کلمات از یک یا چند هجای تغییرپذیر درست شده‌اند. یعنی ریشه‌ی کلمات تغییر می‌کند و به صورت‌های مختلف درمی‌آید. علاوه بر این پیوند پیشوند و پسوند با کلمات در این زبان‌ها فراوان است. زبان‌های مهم دنیا از جمله زبان فارسی از این نوعند) را توضیح دهد.

بیکرمن رخدادی ژنتیک را به یاری می‌گیرد و با کمک آن این جهش را تعریف می‌کند. او می‌گوید، همراه با تغییرات ژنتیک، اندازه‌ی مغز نیز تغییر یافت و سیناپس‌ها یا اتصال‌های نورونی جدیدی به وجود آمد و دستگاه صوتی نیز بهبود و تکامل یافت و اینچنین شد که زمینه‌های پیدایش زبان به وجود آمد.

جهش ناگهانی، عامل سخن گفتن

چامسکی نیز بر همین باور است. او نیز جهشی ناگهانی را در سیر تکامل انسان، عاملی می‌داند که باعث شده سخن گفتن در قالب زبان‌های کنونی دنیا برایمان امکان‌پذیر گردد. از نظر او تنها از این راه می‌توان توضیح داد، چرا کودکان می‌توانند هر زبانی را بیاموزند، بی‌آنکه به قواعد گرامریش ‌آگاه باشند. چرا که چنین توانمندی را می‌توان تنها از موجودی برنامه‌ریزی شده انتظار داشت.

در آغاز هیچ نبود!

دکتر مریم نوروزیان، متخصص بیماری‌های مغز و اعصاب و دانشیار نورولوژی دانشگاه علوم پزشکی تهران در خصوص چگونگی پیدایی تکلم می‌گوید: «انسان اولیه هنوز سخن گفتن را نمی‌دانست و حرف نمی‌زد. ارتباطات اول با حرکات دست بود و بعد vocal یعنی با تولید صدا و بعد verbal شد یعنی با تولید کلام. انسان اولیه برای انتقال مفاهیم از دست استفاده می‌کرد. اما اینکه چطور شد تکلم بوجود آمد،‌ این بود که وقتی انسان اولیه شروع کرد از دست‌هایش استفاده کند، آن دستی که بیشتر کار می‌کرد، و شروع کرد با دست حرف بزند، مرکز تکلم در مغز طرف مقابل ‌شکفته شد و این مرکز با دست طرف مقابل ارتباط پیدا کرد. ولی اول هم تکلم نبود، یک چیز نامفهوم بود، فقط تولید صدا بود و بعد کم کم لحن کلام، خشم، عشق، نفرت، تهدید و وحشت به آن اضافه شد و کم کم به صورت زبان درآمد.»

مرکز تکلم در مغز در چپ دست‌ها و راست دست‌ها

اما مرکز تکلم انسان، با این سیر پیچیده،‌ در کجای مغز قرار دارد. دکتر نوروزیان در این خصوص می‌افزاید: مرکز تکلم در مغز، بستگی به این دارد که آن فرد راست‌دست یا چپ‌دست است. با توجه به اینکه بین ۹۰ تا ۹۵ درصد افراد جامعه راست‌دست هستند، بنابراین ما الان در مورد افراد راست‌دست می‌توانیم بگوییم که مرکز تکلم در این افراد در نیمکره‌ی چپ مغز قرار دارد، در اکثر موارد، درصد خیلی کمی ممکن است که در نیمکره‌ی راست باشد.

به گفته نوروزیان، دو نوع مرکز تکلم وجود دارد: «یکی از آنها برای تولید کلام هست که فرد را قادر می‌سازد، روان صحبت کند که این مرکز حرکتی تکلم هست که در ناحیه‌ی فرونتال یا لب پیشانی قرار دارد. به این ناحیه ناحیه‌ی بروکا می‌گویند. مرکز دیگر، مرکز درک تکلم هست که فرد را قادر می‌‌سازد، درک کند که خودش و دیگران چه می‌گویند. این مرکز درک یا ورنیکال نامیده می‌شود و در قسمت تمپورال مغز (گیجگاهی) قرار دارد و چپ یا راست بودنش بستگی به Handelness و این دارد که آن فرد عمدتا در برخی کارها مانند نوشتن، گرفتن قاشق، پرتاب دارت یا چیزهایی شبیه به آن از چه دستی استفاده می‌کند. اما در افراد چپ‌دست داستان به طرز جالبی متفاوت هست. اینجور نیست که در افراد چپ‌دست هم برای تکلم نیمکره‌ی راست غالب باشد. افراد چپ‌دست، حدود ۵۰ تا ۶۰ درصدشان، در آنها هم نیمکره‌ی چپ،‌ نیمکره‌ی غالب تکلم هست. ولی در ۵۰ درصد موارد دیگر که باقی می‌ماند، تقریبا نیمی از آن یعنی ۲۵ درصد نیمکره‌ی راست غالب است و در نیم دیگر یعنی در ۲۵ درصد دیگر هر دو نیمکره با هم تعامل دارند. می‌توانیم بگوییم، در افراد راست‌دست مغز خیلی lateralize (جانبی‌ یا یک‌طرفه) عمل می‌کند و بیشتر برای تکلم از طرف چپ استفاده می‌کند. ولی در افراد چپ‌دست،‌ مغز دوطرفه کار می‌کند و از هر دو نیمکره‌اش استفاده می‌کند.»

او درباره اینکه آیا این موضوع نقشی هم در زندگی و سلامت انسان دارد، خاطرنشان می‌سازد: «افرادی که سکته‌ی مغزی می‌کنند و راست‌دست هستند، اگر اختلال تکلم دارند و نمی‌توانند بعد از سکته صحبت کنند، ما حتما حدس می‌زنیم که اینها نیمکره‌ی چپشان آسیب دیده. ولی در افراد چپ‌دست، داستان تا حدی برعکس هست. معمولا می‌گویند، افراد چپ‌دست از سکته‌های مغزی زودتر جان سالم به در می‌برند، برای اینکه مغزشان دوطرفه عمل می‌کند و خیلی وابسته به یک نیمکره نیستند.»

سیر تکاملی که به تفاوت میان زن و مرد انجامید

سیر تکامل انسان به گونه‌ای پیش رفت که نه تنها به سیستم عصبی مرکزی مختصاتی ویژه بخشید، بلکه میان آناتومی مغز زن و مرد نیز تفاوت‌هایی به وجود آورد. دکتر نوروزیان در زمینه‌ی تفاوت آناتومی مغز زن و مرد می‌‌گوید: «مغز زن و مرد با هم تفاوت‌های آناتومیک دارد، از نظر توانایی‌های کلامی و دیگر توانایی‌ها. مثلا مردها پرتاب دارت را خیلی بهتر انجام می‌دهند. اگر از مردی بخواهیم که ۱۸ کتاب را در یک قفسه جوری قرار بدهد که در طبقه‌ی اول دو برابر طبقه‌ی سوم و در طبقه‌ی سوم یک‌سوم طبقه‌ی دوم باشد این task کار را مردها بهتر انجام می‌دهند. ولی اگر ۲۰ تا ۳۰ تا شیی را روی میز بریزید و به خانم‌ها بگویید که سریع آنهایی را که شبیه به هم هستند، پیدا کنند، آنها خیلی زودتر از مردها اینها را پیدا می‌کنند.

نوروزیان درباره علت وجود این تفاوتها می‌گوید: «فرضیه‌های مختلفی داریم. مثلا گفته می‌شود، اگر چه صد در صد نیست، که این یک چیز تکاملی است. مثلا مردها در دوران‌های اولیه‌ مجبور بودند، برای شکار بیشتر پرتاب را تقویت کنند و زنها برای گردآوری غذا و چیزهای دیگر مجبور بودن، این چیزها را پیدا بکنند. مثلا دانه‌های غذایی و چیزهایی شبیه به این، ولی تفاوت‌های مغز زن و مرد به معنای توانایی‌های کمتر یا بیشتر آنان نیست. این کاملا نشان می‌دهد، همانطور که در زنها تفاوت‌های فیزیکال دیگری داریم، در مغز هم همین مسئله وجود دارد.»

انسان، تنها موجودی که واژه می‌سازد و دروغ می‌گوید

تطبیق دیگری که انسان را از دیگر موجودات متمایز کرد و او را قادر به بیان کلمات ساخت، توانایی مغز برای تفکیک صداها بود. تنها انسان است که از این توانایی برخوردار است. انسان تنها پستانداری است که نمی‌تواند همزمان بنوشد و نفس بکشد. این نقیصه در سیر تکامل دستگاه صوتی انسان و حنجره پدید آمد. در حالیکه دستگاه صوتی انسان نئاندرتال این خصیصه را نداشت و شبیه به میمون بود. او می‌توانست همزمان تنفس کند و بنوشد. در سیر تکامل، Homo sapiens derthalensis (هومو ساپینس نئاندرتالنسیس) که نمی‌توانست سخن بگوید، منقرض شد و Homo sapiens sapiens (هومو ساپینس ساپینس) یا انسان اندیشه‌ورز بقا یافت و سخن گفت. سگ تنها می‌تواند پارس ‌کند، شامپانزه سعی می‌کند، اصوات بی‌هدف را مهار کند و موفق نمی‌شود،‌ اما انسان، این انسان توانا واژه می‌سازد و دروغ می‌گوید!

منبع :

دویچه وله فارسی

چهار روش برای گفتن "دوستت دارم"

چهار روش برای گفتن "دوستت دارم"

گفتن "دوستت دارم" معمولاً برای افراد بسیاری دشوار بوده و نیازمند یک زمان مناسب است؛ اما حتماً لازم نیست که عبارت "دوستت دارم" را بر زیبان بیاورید تا طرف مقابل متوجه احساسات درونی شما بشود. هر چند این عبارت می تواند گویای احساسات بدیهی باشد، اما می توان از راههای دیگر نیز عشق را اظهار نمود، که چه بسا میتواند تاثیرگذار تر بوده و رابطه را بیش از پیش شاداب، سرزنده و سالم نگه دارد.
راههای ساده ای وجود دارند که می توانند بدون اینکه حرفی به زبان بیاورید، به همسرتان ثابت کنید که دوستش دارید. و علاوه بر همه این موارد: آیا شما در بوسیدن تبحر دارید یا خیر؟

 

همه چیز او باشید 
 

چه در دوران نامزدی به سر می برید، چه ازدواج کرده اید، موقعیتتان خیلی مهم تر از عنوانی است که بر روی شما گذاشته اند. شما باید دوست، معشوقه و محرم اسرار او باشید.
حتی اگر فرزند دارد، می توانید مادر یا پدر فرزندانش هم باشید.
سعی کنید که همه این نقش ها را به طور 100% انجام دهید. دوستی باشید که شاد و صادق است. معشوقه ای باشید که پراحساس و صمیمی است و و محرم اسراری باشید که قابل اعتماد است. باید یک گوش شنوا برای او باشید و فردی باشید که هر موقع خواست، بتواند به شما تکیه کند.
در صورت داشتن همسر، اگر بتوانید یک مادر متعهد باشید، او متوجه می شود که به اندازه کافی دوستش دارید که از بچه هایی که با هم آنها را به وجود آورده اید مراقبت و نگهداری کنید.
اگر بخواهید همه چیز او باشید، باید تلاش کنید و زمان و انرژی صرف نمایید؛ اما این تلاش های شما بیش از گفتن هر گونه "دوستت دارمی" به او اثبات میکند که دوستش می دارید.
 زمانیکه چنین شیوه های متفاوت گفتن دوستت دارم را در زندگی روزانه خود تمرین می کنید، مطمئن باشید که پاسخ مثبتی را از سوی شریکتان دریافت خواهید کرد و حتی چه بسا او واکنش های بهتری در مقابل شما انجام خواهد داد.

کارهای کوچک خیلی به چشم می آیند 
 
با ملاحظه بودن و ابتکار عمل به خرج دادن برای وارد کردن شادی به زندگی یکی دیگر از راهکارهای ساده ای است که می تواند "دوستت دارم" را به طرف مقابل اثبات کند.
مهربانی و توجه، به ویژه زمانیکه فردی بوده و نشئت گرفته از صمیمیت موجود میان دو نفر باشد، نشان می دهد که شما برای طرف مقابل ارزش قائل هستید. سعی کنید تا جایی که می توانید به خواست ها و نیازهای همسرتان با روی باز برخورد کنید و پیش از آنکه چیزی را از شما درخواست کند، نیازهایش رامرتفع سازید.
 با به یاد آوردن رویدادهای مهم زندگی، سعی کنید که همیشه یک قدم جلوتر باشید. سعی کنید نیازهای او را پیش از آنکه آنها را ابراز کند، پیش بینی نموده و او را در کارهایش کمک وهمراهی نمایید.
به عنوان مثال اگر قرار بوده در محل کار در مورد مسئله ی مهمی سخنرانی کند، دست پیش بگیرید و به او زنگ بزنید تا ببیند نتیجه کارش چطور شده. کاری را که از شما درخواست نکرده برایش انجام دهید. منتظر نباشید تا از شما درخواست کند تا شانه هایش را پس از یک روز سخت کاری بمالید. پیش از اینکه فرصت مطرح کردن این درخواست را پیدا کند، شما باید آنرا انجام داده باشید. یاد بگیرید که شنونده خوبی باشید، حتی اگر در مورد چیزی صحبت می کرد که برای شما اصلاً اهمیتی نداشت. و سعی کنید که نصیحت های غیر معقول را برای خودتان نگه دارید.
 کاری کنید که احساس کند شماره یک است 
 

سرسپردگی و تعهد اساس یک رابطه را تشکیل می دهد به ویژه در روابط خانوادگی.
 هر چند در یک زندگی مشترک زن و شوهر مسائل مربوط به روابط زناشویی خود را باید در اولویت کارهای خود قرار دهند، اما هیچ شکی وجود ندارد که هر یک از افراد کارهای بسیار زیاد دیگری نیز برای انجام دادن در دست دارند. شغل، فرزندان، دوستان، سایر افراد فامیل و قوم و خویش و سایر مسئولیت های اجتماعی معمولاً وقت بسیار زیادی را از شما گرفته و اجازه نمی دهند آنطور که باید و شاید به مسائل زناشویی توجه کنید. با انجام سایر کارها به راحتی توجه تان می تواند از زندگی گرفته شده و زمانی هم که بچه ها را به زندگی مشترک اضافه کنیم، دیگر صحنه دشوار تر از هر زمان خواهد شد. شرکای زندگی، به ویژه مادرها زمانیکه بچه دار می شوند، فکر می کنند که تنها الزامی که در زندگی دارند چیزی نیست جز مراقبت و نگهداری از فرزندانشان. تحت این شرایط طرف دیگر زندگی مشترک به کنار زده می شود.
 می بایست به این مطلب توجه داشته باشید که همسرتان هم مانند سایر التزام هایی که در زندگی دارید، پر اهمیت است و باید مانند سایر مسائل به او توجه کنید. و این امر میسر نخواهد شد مگر با صرف وقت و مهر و علاقه. تنها گفتن "دوستت دارم" کاری را از پیش نمی برد و کافی هم نیست. این امر نیازمند عمل کردن از جانب شما می باشد. باید سعی کنید که وقتی را برای همسر خود در نظر گرفته و در آن زمان توجه و تمرکز خود را به طور کامل در اختیار او قرار دهید. به نیازهای او بی توجهی نکنید و به خاطر مسائل جزئی با سایر خواست های او مخالفت نکنید. به خاطر اشتباهاتی که انجام می دهد، او را اینگونه تنبیه نکنید که وقتتان را با او صرف نکنید. اگر تصمیم بگیرید که هر شب با دوستانتان بیرون بروید، این امر به هیچ وجه به او ثابت نمی کند که شما دوستش می دارید و قصد دارید وقت بیشتری را با او صرف کنید. این بر عهده شماست که یک تعادل مناسب میان کارهایتان برقرار کنید.


تایید کرده، تشکر کنید و قدردان باشید 
 
یکی از خصلت های طبیعی هر انسانی این است که به دنبال تایید از طرف کسانی است که دوستشان می دارد.
 به همین دلیل کاملاً معقول می باشد که تا جایی که می توانید تلاش کنید تا مطمئن شوید که شریک زندگیتان می داند که تا چه اندازه او را دوست می دارید و برایش ارزش و احترام قائل هستید. در میان گذاشتن این امر که چه احساسی نسبت به همسرتان دارید، اصلاً نیازی به صرف وقت آنچنانی ندارد. اگر هم احساس می کنید که او در حال حاضر می داند که شما چه احساسی نسبت به او دارید، بد نیست گاه و بی گاه یادآوری های کوچکی داشته باشید تا او هم بیشتر ترغیب به عشق ورزی نسبت به شما شود.
همه ما دوست داریم تا به خاطر کارهایی که انجام می دهیم، مورد تایید و پذیرش سایرین قرار بگیریم. حال چه این کار تامین مالی خانواده باشد، چه پرورش مناسب فرزندان باشد، نحوه انجام کارهای فردی، نحوه نگاه ما به مسائل مختلف، و یا سایر موفقیت هایی که در زندگی بدست می آوریم.
 بنابراین اگر دائماً بخواهید نقد کنید و فقط جنبه های منفی شریک زندگی خود را ببینید، گفتن "دوستت دارم" نمی تواند کاری را از پیش ببرد. در حقیقت با این کار بدتر ارزش خود را زایل کرده و به راحتی او می تواند متوجه شود که حرف هایتان از ته دل نخواهد بود.
متاسفانه بیشتر ما چنین کاری را انجام می دهیم. در قدم اول ابتدا باید آسیب هایی را که به طرف مقابل وارد آورده اید را شناسایی کنید و سعی کنید تا انتقادهایتان آزار و اذیتی را به طرف مقابل وارد نسازد. باید راه نبرد خود را به درستی انتخاب کنید و با شیوه های مسالمت آمیز از او انتقاد کنید. به جای اینکه تمام توجه خود را بر روی اشتباهات و عیوب طرف مقابل متمرکز نمایید، باید سعی کنید در مسائلی که او توانایی بیشتری دارد را تایید، و تصویب کرده و از او قدردانی نمایید. به عنوان مثال زمانیکه همسرتان مثلاً با بیرون بردن زباله ها قصد دارد تا به نوعی، عشق و محبت خود را به شما نشان دهد و یا روغن ماشین شما را تعویض می نماید، یادتان نرود که از عباراتی به این شرح استفاده کنید.: "مرسی از اینکه.....را انجام دای" و یا "از تو سپاسگزاری می کنم که....." و یا "من تو را تحسین می کنم که........" سعی کنید محدوده استفاده از این کلمات و عبارات را افزایش دهید.

 

چرا زن‌ها اين‌ همه حرف مي‌زنند؟   

چرا زن‌ها اين‌ همه حرف مي‌زنند؟   

نويسنده: آلن و باربرا پيز
ترجمه: مهدي قراچه‌داغي

ظرفيت وحشتناك خانم‌ها براي حرف‌‌زدن، دركش براي مردها به‌شدت دشوار است.
زن‌ها در كنار هم و به اتفاق فرزندان‌شان نزديك غارهاي محل زندگي خود اجتماع مي‌كردند. توانايي ايجاد پيوند، اتصال و برقراري روابط نزديك براي دوام و بقاي هر يك از اين زنان مهم بود. مردها به سكوت روي تپه مي‌نشستند و منتظر شكار مي‌شدند. وقتي زن‌ها به‌اتفاق هم، درگير كاري مي‌شدند، براي برقراري ارتباط بيشتر، مرتب با هم حرف مي‌زدند. وقتي مردها شكار مي‌كردند يا ماهي مي‌گرفتند، از بيم آنكه شكار از دست‌شان فرار نكند، با هم صحبت نمي‌كردند. وقتي مردان امروزي هم به شكار يا صيد ماهي مي‌روند، باز هم زياد حرف نمي‌زنند. وقتي زن‌هاي امروزي براي خريد مي‌روند و يا دور هم جمع مي‌شوند، مرتب صحبت مي‌كنند. زن‌ها براي صحبت‌كردن نياز به دليل ندارند، هدف خاصي را هم دنبال نمي‌كنند. آنها براي آن با هم حرف مي‌زنند كه با يكديگر ارتباط برقرار كنند.
اگر از مغز زن و مرد، ام ـ آر ـ آي بگيرند، مشخص مي‌شود كه مغز زن‌ها به‌شدت براي صحبت كردن مساعد است. ما در كتاب «چرا مردها گوش نمي‌دهند و زن‌ها نمي‌توانند نقشه بخوانند» توضيح داديم كه زن‌ها با توجه به خصوصيات مغزي خود مي‌توانند ٦٠٠٠ تا ٨٠٠٠ كلمه صحبت كنند و اين در حالي است كه مردها در حدود ٢٠٠٠ الي ٤٠٠٠ كلمه صحبت مي‌كنند. معلوم مي‌شود كه چرا صحبت زن‌ها تا اين اندازه براي زوج‌ها، توليد مسئله مي‌كند. يك مرد شاغل تا بعدازظهر ظرفيت حرف زدنش تمام مي‌شود. بعد به خانه‌اش مي‌رود، جايي كه زن او ٤٠٠٠ تا ٥٠٠٠ كلمه براي حرف زدن دارد. دو زن مي‌توانند تمام مدت روز را رو‌در‌رو صحبت كنند و بعد وقتي به‌ خانه‌هاي‌شان برگشتند يك ساعت هم تلفني حرف بزنند. در اين زمان است كه مردها مي‌پرسند: «چرا اين همه‌ مدتي كه با هم بوديد اين حرف‌ها را نزديد؟»
داشتن مغزي كه در كار صحبت و مهارت‌هاي زباني و كلامي قوي نيست، علتي است كه مردها سه تا چهار برابر بيشتر از زنان، لكنت زبان پيدا كنند. خوانش پريشي هم در مردها ١٠ برابر از زن‌ها بيشتر است. مردها از سخن گفتن و از زبان براي بيان حقايق و داده‌هاي اطلاعاتي استفاده مي‌كنند. اما اغلب مردها تنها در صورتي صحبت مي‌كنند كه حرفي براي گفتن داشته باشند. به‌عبارت ديگر مردها تنها براي بيان واقعيت‌ها، اعلام اطلاعات و ارائه راه‌حل صحبت مي‌كنند. اين موضوع، به هنگام برقراري ارتباط ميان زنان و مردان مشكلات فراواني ايجاد مي‌كند. صحبت زنان اقدامي به‌منظور پيوند‌جويي است.

مغزهاي مردان راه‌حل‌گرا و مغزهاي زنان فرآيندگرا هستند
يك مرد، تنها در صورتي با مرد ديگر حرف مي‌زند كه بداند او مي‌تواند مسئله‌اش را حل كند. همان‌طور كه قبلاً توضيح داديم، مردي كه مورد سئوال قرار مي‌گيرد احساس افتخار مي‌كند، زيرا كسي از او نظرخواهي كرده است و عقيده‌اش را جويا شده است. او با خيال راحت راه‌حل‌هايي را كه به‌نظرش مي‌رسد ارائه خواهد داد. اما وقتي زني صحبت مي‌كند، مي‌خواهد براي رسيدن به پيوند و دوستي با او صحبت كند و در اين ميان، راه‌حل جست‌و‌جو نمي‌شود، متأسفانه مردان گمان مي‌كنند كه زنان به‌هنگام صحبت مسائل خود را مطرح مي‌سازند، زيرا نمي‌دانند كه با اين مشكلات چگونه رو‌به‌رو شوند. به‌همين دليل، پيوسته حرف زدن را قطع مي‌كنند تا راه‌حل ارائه دهند.
بي‌جهت نيست كه زن‌ها هميشه شكايت مي‌كنند كه مردها حرف آنها را قطع مي‌كنند و به آنها اجازه صحبت نمي‌دهند. به‌زعم يك زن، پيشنهاد راه‌حل پيوسته مرد نشان مي‌دهد كه او هميشه مي‌خواهد حق به جانبش باشد. و ديگر اينكه مرد هميشه گمان مي‌كند كه زن در اشتباه است. از سوي ديگر، وقتي زني احساسات و عواطف خود را با كسي در ميان مي‌گذارد، قصد شكايت ندارد. معنايش اين است كه او به شما اعتماد كرده است.
عكس اين مطلب هم صحيح است. اگر زن آن شخص را دوست نداشته باشد. اگر موافق حرف‌هاي او نباشد و يا قصد مجازات او را داشته باشد، حرفي به او نمي‌زند. سكوت به‌عنوان نوعي مجازات محسوب مي‌شود. وقتي در مورد ساير زنان مورد استفاده قرار بگيرد، روش مؤثري است. اين روش، روي مردها بي‌تأثير است. مردها صحبت نكردن زن‌ها را به‌حساب آرامش بيشتر براي خود مي‌گذارند و حرف نزدن زن براي آنها در حكم يك پاداش به‌حساب مي‌آيد. بنابراين وقتي زني تهديد مي‌كند كه «ديگر با تو حرف نمي‌زنم» زياد آن را جدي نگيريد.
زن‌ها از سكوت براي مجازات كردن مردها استفاده مي‌كنند، اما مردها عاشق سكوت هستند. اگر زني بخواهد مردي را مجازات كند، بهتري كاري كه مي‌تواند بكند اين است كه بي‌وقفه حرف بزند و مرتب از موضوعي به موضوع ديگر برود.

راه‌حل براي مردان
توجه داشته باشيد كه هدف اصلي صحبت زنان، صرفاً صحبت كردن است. هدف زن اين است كه با صحبت كردن احساس بهتري پيدا كند و با شما به ارتباط و پيوند برسد. به‌ راه‌حلي نياز نيست. تنها كاري كه بايد بكنيد اين است كه او را تشويق كنيد. محتواي صحبت مرد مهم نيست، مشاركت اوست كه مهم است.

راه‌حل براي زنان
زماني را براي صحبت كردن با مرد مشخص كنيد. به او بگوييد كه مي‌خواهيد بدون اينكه راه‌حلي ارائه دهد، به حرف‌هاي‌تان گوش بدهد. در برابر مردان از مجازات سكوت خودداري نماييد زيرا آنها اصولاً متوجه نمي‌شوند، كه شما با آنها حرف نزده‌ايد. مردها از اينكه اوقات خود را به سكوت بگذرانند لذت مي‌برند. اگر مشكلي با او داريد، صراحت به خرج دهيد.