تأملی بر مبانی و کارویژه های نظریە گفتمان (۲)
مفاهیم بنیادی نظریە گفتمان لاکلائو و موف:
۱- گفتمان: (discourse) صورتبندی مجموعه ای ازکدها، اشیاء، افراد و… هستند که پیرامون یک دال کلیدی جایابی شده وهویت خویش را دربرابرمجموعه ای ازغیریت ها بدست می آورند.
۲- مفصل بندی: (articulation) هرعملی که میان عناصرپراکنده ارتباط برقرارکند، به نحوی کە هویت و معنای این عناصردرنتیجه این عمل اصلاح وتعدیل شود.
۳- دال مرکزی: (nodal point) دال مرکزی نشانه ای است که سایرنشانه ها دراطراف آن نظم می گیرند. هسته مرکزی منظومه گفتمانی را دال مرکزی تشکیل می دهد. و جاذبه این هسته، سایرنشانه ها را جذب می کند. همه نشانههای مفصل بندی شده در یك گفتمان از ارزش برابر برخوردار نیست و به انواع گوناگونی تقسیم میشوند. مهمترین این نشانهها «دالّ مركزی» است. دالّ مركزی نشانه ممتازی است كه نشانههای دیگر حول آن انسجام مییابد. این دال، دالهای دیگر را حمایت میكند و آنها را در قلمرو جاذبه معنایی خود نگه میدارد. مثلا آزادی در لیبرالیسم یک دال مرکزی محسوب می شود و مفاهیمی چون دولت، فرد و برابری در سایه این دال مرکزی و با توجه به آن معنا پیدا می کند.
۴- عناصر یا دال های شناور: (floating signifiers) عناصر: (Elements) دال ها ونشانه هائی که معنای آنها هنوز تثبیت نشده است و گفتمان های مختلف سعی درمعنا دهی به آنها دارند. عناصر، نشانههایی هستند که در حوزه گفتمان گویی قرار دارند و دارای چندگانگی معنایی هستند. گفتمان های مختلف هر کدام در تلاش اند تا این عناصر را در درون نظام معنائی خود تبدیل به وقته نمایند. در این حالت نوعی انسداد در معنای نشانه حاصل میشود و مانع از نوسانات معنایی آن میشود اما این انسداد و انجماد به هیچ وجه دایمی نبوده و انتقال از حالت عنصر به وقته هیچ گاه کاملا صورت نمیپذیرد و بدین ترتیب گفتمانها هیچ گاه صد در صد تثبیت نمی شوند به گونهای که امکان هر گونه تغییر و دگرگونی معنایی تحت تاثیر چندگانگی معنایی حوزه گفتمان گویی از آنها سلب شود. این ویژگی نشانهها موجب میشود که به آنها دال شناور گفته شود. به صورت خلاصه اینکه گفتمانها تلاش میکنند تا از طریق تبدیل عناصر به وقتهها و تقلیل معانی متعدد یک نشانه به یک معنا و ایجاد نوعی انسداد در معنای نشانه، ابهام معنایی را برطرف سازند. اما این عمل به طور کامل امکان پذیر نیست و معنا به طور صد در صد تثبیت نمیشود زیرا احتمالات معنایی که در حوزه گفتمان گویی وجود دارند همواره ثبات معنا در گفتمان مورد نظر را تهدید میکنند. از این رو همه وقتهها به طور بالقوه، بصورت چند معنا باقی میمانند و همیشه این احتمال وجود دارد که هر کدام از معانی دیگر، وارد نظم گفتمانی شود. در واقع انسداد و بستگی در معنای یک نشانه عملی موقتی است و زمینه برای برجسته سازی معانی دیگر یک نشانه به وسیله گفتمانهای دیگر همواره مهیا است.
گفتمانها همواره در حال رقابت برای تثبیت معنا هستند، گفتمانها همواره در تقابل با حوزه خارج از خود قرار دارند همواره این احتمال وجود دارد که شیوه تثبیت معنای نشانهها در یک گفتمان به وسیله شیوههای دیگر تثبیت معنا در گفتمانهای دیگر به چالش کشیده شود.
۵- حوزه گفتمان گویی: (field of discousivity) حوزه گفتمانگویی، محفظه ای ازمعانی اضافه و بالقوه در بیرون از منظومه گفتمان خاص که توسط آن طرد شده اند و مواد خامی برای مفصل بندی های جدید محسوب می شوند. هر دال معانی متعددی می تواند داشته باشد و هر گفتمان با تثبیت یک معنا، معناهای بالقوه زیادی را طرد می کند. این معانی همچنان موجودند و امکان ظهور در گفتمانی دیگر و شرایطی دیگر را دارند. حوزه گفتمان گویی در واقع معانیی است که از یک حوزه گفتمان سر ریز، و وارد آن میشوند، یعنی معانیی که یک نشانه در گفتمان دیگری دارد یا داشته است ولی از گفتمان مورد نظر وغالب حذف میشود تا یک دستی معنایی در آن گفتمان حاصل شود. بنابر این هر چیزی که از یک گفتمان حذف میشود و یا خارج از آن است، در حوزه گفتمان گویی قرارمی گیرند.
۶- هژمونی: (Hegmony) هژمونی به معنای سلطه واقتداراست و یک گفتمان زمانی هژمونیک می شود که توانسته باشد، تمام دال های شناور را در اطراف دال مرکزی هماهنگ و منسجم نماید. و نیز نظام معنایی خود را در اذهان سوژه ها - انسانها- هرچند بصورت موقت تثبیت کرده باشد. «هژمونی» یك گفتمان مبتنی بر انسجام معنایی دالهای دیگر حول دالّ مركزی است. در صورتی كه یك گفتمان موفق شود با اتّكا بر دال مركزی خود، مدلولهای مدّنظر خود را به دالهای گفتمانش نزدیك كند، یا به عبارت دیگر، نظام معنایی مطلوب خویش را در ذهنیت جمعی اجتماع ـ هر چند به طور موقت ـ تثبیت نماید و رضایت عمومی را جلب كند، آن گفتمان «هژمونیك» میشود. اما در صورتی كه گفتمان رقیب بتواند به كمك سازوكارهای مختلف، این نظام معنایی را شالودهشكنی كند و ساختارهای معنایی شكل گرفته در ذهنیت جمعی مردم را درهم بریزد، آنگاه این گفتمان هژمونیاش را از دست میدهد. بنابراین، موفقیت گروههای سیاسی به تواناییشان برای تولید معنا بستگی دارد.
7- سوژه یا فردیت و عاملیت: این مفهوم از مفاهیم كلیدی نظریه «گفتمان» است. «سوژه» همواره در میان گفتمانهای مختلف در پی یافتن خویش است. سوژه خود را به واسطه یك چیز خارجی میشناسد و این چیز در نظریه «گفتمان» همان «موقعیتهای سوژه» است كه گفتمانها آن را فراهم میآورند. دغدغه اصلی نظریه گفتمانی آن است كه چگونه مردم در جوامع، خود را میفهمند و عمل میكنند. به نظر آلتوسر، این امر توسط رفتارهای ایدئولوژیك ساخته میشود. اما نظریه «گفتمان» بر آن است كه سوژهها در شرایطی خاص (واگرایی گفتمانها) میتوانند از طریق مفصل بندی و تعیین هویت با گفتمانهای فرعی، هویتها و معانی اجتماعی خود را بازسازی نمایند.
8- گفتمان عینیت یافته یا گفتمان رسوب کرده: (objective discourse) گفتمان رسوب کرده به گفتمان هایی گفته می شود که با برجسته سازی خود و طرد غیر، موقعیت خود را در اذهان سوژه ها تا آنجا تثبیت کرده که صورت طبیعی به خود گرفته وهر گونه انتقاد و یا براندازی آن غیرممکن تلقی می شود. گفتمان های غالب هرچه در سرکوب و طرد رقیب بیشترموفق باشد، بیشتربصورت طبیعی جلوه می کند. زیرا ریشه های شکل گیری گفتمان به فراموشی سپرده می شود و وضع موجود به یک وضع کاملا طبیعی نمایانده می شود.
الگوی گفتمانی فرکلاف و تئون ون دایک
نورمن فرکلاف و تئون ون دایک با استفاده از مضمون نظریە گفتمان، رهیافت گفتمانی را به حوزه اجتماعی، فکری – شناختی و سیاسی در چارچوب تحلیل آن بسط داده و رویکرد انتقادی بدان افزودند. به این لحاظ عمده مباحث آن دو در عرصه تحلیل گفتمان و گفتمان کاوی انتقادی قابل عرضه است.
مطابق دیدگاه فرکلاف تحلیل انتقادی گفتمان (Critical Discourse Analysis) نیز طیف گوناگون و وسیعی از رویکردها و دیدگاهای معتنابهی را در راستای تحلیل اجتماعی گفتمان در بر می گیرد. او طی چندین مقاله از آن بسان روش و ایستاری برای تغییرات اجتماعی در جنبە گفتمانی شان بهره می گیرد. در این رویکرد از CDA (تحلیل انتقادی گفتمان)، سه حوزه تحلیلی، در تحلیل هر فرآیند ارتباطی (تعامل) وجود دارد. الگوی سه لایه ای فرکلاف برای تحلیل گفتمانی جنبه های زیر را در بر می گیرد:
متن (گفتار، نوشتار، نمادهای بصری، یا ترکیبی از همە این موارد): تحلیل متن را شامل دو گونه تحلیل می دانم که مکمل یکدیگرند: تحلیل زبان شناختی، تحلیل بینا متنی.
کردار گفتمانی که شامل تولید و مصرف متون می شود و اصطلاح نظم گفتمان را از فوکو(1981) وام گرفته است و از آن برای اشاره به «مجموعه ی منظم کردارهای گفتمانی مرتبط با یک حوزه ی اجتماعی خاص مانند سخنرانی، مشاوره و گفت و گوی غیررسمی در یک نهاد دانشگاهی و مرزها و روابط میان آنها»
کردار اجتماعی: از نظر فرکلاف، تحلیل این جنبه از یک کردار گفتمانی در قالب تحلیل جنبه های اقتصادی، سیاسی، و فرهنگی یک رویداد ارتباطی صورت می گیرد.
این طرح با سه بعد تحلیل ایدئولوژی متعلق به "ون دایک" کاملا" مشابهت دارد، که به ترتیب عبارتند از:
1. گفتمان
2. اجتماعی- شناختی
3. تحلیل اجتماعی (تحلیل ساختارهای اجتماعی)
روش تحلیل گفتمانی فرکلاف( 1995) از سه سطح تشکیل می شود:
سطح اول) توصیف مجموعه ی ویژگی های صوری که در یک متن خاص یافت می شوند می توانند به عنوان انتخاب های خاصی از میان گزینه های (واژگان، دستور، ساختهای متنی) موجود در انواع گفتمان هایی تلقی شوند که متن از آنها استفاده می کند.
سطح دوم) تفسیر تفسیرها ترکیبی از محتویات خود متن و ذهنیت مفسر است. از منظر مفسر ویژگی های صوری متن در حقیقت به منزلە سرنخ هایی هستند که عناصر دانش زمینه ای ذهن مفسر را فعال می سازد و تفسیر، محصول ارتباط متقابل و دیالکتیکی این سرنخها و دانش زمینه ای ذهن مفسر خواهد بود.
سطح سوم) تبیین مرحله تبیین متضمن ترسیم چشم انداز خاصی در بارەی دانش زمینه ای است که این چشم اندازها مشخصاً بعنوان ایدئولوژی های گوناگون قلمداد می شوند. این بدان معناست که پیش فرض های مروبط به فرهنگ، مناسبات اجتماعی و هویت های اجتماعی که خود جزئی از دانش زمینه ای هستند، توسط مناسبات قدرت، در جامعه یا نهاد تعیین می شوند و از نظر نقشی که در مبارزه جهت حفظ یا تغییر روابط قدرت دارند، از منظری ایدئولوژیک نگریسته می شوند.
دو نوع تبیین با توجه به نوع "تاکید" قابل ابتیاع است:
نوع اول) گفتمان بعنوان جزئی از مبارزۀ اجتماعی
نوع دوم) بررسی روابط قدرت تعیین کنندۀ گفتمان ها
بنا به رویکرد ون دایک تحلیل انتقادی گفتمان (CDA) نوعی تحقیق ِ تحلیلی ِ گفتمان به شمار می رود كه اساساً، نا برابری، سلطه و سوء استفاده ازقدرت اجتماعی را[که] در بافت سیاسی و اجتماعی تصویب، بازتولید و با مخالفت (واقع) شده است، مورد مطالعه قرار می دهد. با چنین تحقیق مخالفت جویانه ای، تحلیلگران انتقادی گفتمان موضع صریحی اتخاذ میكنند و بنابراین میخواهند كه نابرابری اجتماعی را درك و افشا كرده و سرانجام با آن به مخالفت برخیزند.
تبار بعضی از اصول CDA را میتوان در تئوری انتقادی مكتب فرانكفورت یافت که سابقە آن به قبل از جنگ جهانی دوم باز می گردد. تأكید کنونی CDA بر زبان و گفتمان، اصولاً با «زبانشناسی انتقادی» ( بیشتر در کشورهای انگلستان واسترالیا) آغاز شد، كه در پایان دهە 1970به ظهور رسیده بود. CDA همچنین همتاهایی در [رویکرد] "انتقادی" بسط یافته در زبانشناسی اجتماعی (sociolinguistics)، روانشناسی و علوم اجتماعی دارد كه سابقه بعضی از آنها به اوایل دهه 1970 برمیگردد. CDA نیزممکن است همچون اصول مد نظر رشته های همجوار خود، به مثابه واکنشی در مقابل پارادایمهای رسمی سلطه در دهههای 1960 و 1970 تلقی شود.
CDA یك دستورالعمل، مكتب، یا تخصص در كنار سایر رهیافت های مطالعات گفتمانی نیست، بلکه سعی بر آن دارد تا "حالت" یا "رویکردی" متفاوت از نظریهپردازی، تحلیل و كاربرد در كل این حوزه، ارایه دهد. ممكن است دیدگاهی كم و بیش انتقادی [مشابه] در حوزههای مختلفی نظیر پراگماتیسم، تحلیل مكالمه، تحلیل داستان، بلاغت، سبكشناسی، زبانشناسی اجتماعی، قوم نگاری و یا تحلیل رسانه بیابیم.
آنچه برای گفتمان کاوان انتقادی حائز اهمیت به نظر می رسد آگاهی صریح از نقش )خود( شان در جامعه است. آنها در ادامە سنتی كه منکراحتمال [پیدایش] "علمی فارغ از ارزش" هستند، به این بحث می پردازند كه علم، به ویژه گفتمان علمی در اصل بخشی از ساختار اجتماعی و متأثر از آن میباشد و بر اثر تعاملات اجتماعی (social interaction) ایجاد میشوند. آنها بجای انكار یا اغماض از پیوند بین دانش پژوهی و جامعه، به دنبال مطالعه این روابط و پایهریزی فعالیتهای علمی بر اساس این دیدگاهها میباشند. به رغم خواست و یا عدم خواست ما، نظریه پردازی، تشریح و ایضاح تئوری در تحلیل گفتمان نیز با [زمینە] سیاسی - جتماعی "مرتبط" است. بازتاب نقش دانشمندان در جامعه و سیاست، بخش لاینفكی از كار تحلیلی گفتمان میباشد. بدین معنا که، تحلیلگران گفتان به اتفاق گروههای مسلط و با همكاری آنها، نسبت به پژوهش اهتمام می ورزند.
ون دایک اظهار می دارد که تحلیل گران انتقادی گفتمان، نمی توانند (و نباید) در جایگاه ناظر بیطرف، یا خنثی قرار بگیرند. آنها مواضع سیاسی و اجتماعی خود را به صراحت بیان می کنند و کار آنان بیشتر موضوع محور است تا نظریه محور. گفتمان کاوان انتقادی، تحلیل گفتمان را رسالت اخلاقی و سیاسی پژوهشگران متعهد می دانند که خواهان تغییر و دگرگونی هستند. ون دایک تحلیل انتقادی گفتمان را در مطالعە سیاسی- اجتماعی پدیده هایی همچون: نژاد گرایی، قوم گرایی، جنسیت گرایی، نابرابری اجتماعی، سلطه و بازتولید آن، ملی گرایی، یهودی ستیزی و ... بکار می گیرد.
مبانی اصلی CDA درمنظومە گفتمانی فرکلاف و وداک (1997: 271-80) به صورت زیر خلاصه و ترسیم می شوند:
1- CDA مسائل اجتماعی را بررسی میكند.
2- روابط قدرت گفتمانی است.
3- گفتمان جامعه و فرهنگ را در بر می گیرد.
4- گفتمان كار ایدئولوژیکی انجام میدهد؛ اما از آن متمایز است.
5- گفتمان تاریخمند است.
6- ارتباط بین متن و جامعه متعادل میشود.
7- تحلیل گفتمان تفسیری و توضیحی است.
8- گفتمان نوعی کنش اجتماعی است.
برخی از متفکرین بر آن هستند که حوزۀ گفتمانی و نظریات پیرامون آن عمدتاً نابسنده بوده و با خلل روبرو است. ون دایک در اشاره به شکاف های نظری و روش شناختی در تحلیل گفتمان می نویسد: «... اولاً رابط بین ساختارهای گفتمانی وبافت اجتماعی جهانی و محلی بندرت آشكار میشود و معمولاً فقط برحسب مفاهیم شناخت و ایدئولوژی آشكار میگردد. بنابراین علیرغم مطالعات متعدد تجربی در مورد گفتمان و قدرت، جزئیات نظری چندمنظورۀ (CDA(Multidiciplinary كه باید گفتمان و عمل را با شناخت و جامعه ارتباط دهد هنوز در حد شعار میباشند. دوماً هنوز بین مطالعات زبانشناسی متن و گفتار و رهیافت های مختلف در جامعه فاصله وجود دارد. مورد اول معمولاً مفاهیم و تئوریهای جامعهشناسی وعلوم سیاسی در مورد سوء استفاده از قدرت و نابرابری را مورد بیاعتنایی قرار میدهد، در حالیكه مورد دوم بندرت در تحلیل مفصل گفتمان مشارکت می کتد. بنابراین ادغام رویكردهای متفاوت برای رسیدن به یك فرم رضایتبخش از CDA چند وجهی از اهمیت خاصی برخوردار است».
تمایز گفتمان از ایدئولوژی
نسبت میان ایدئولوژی و گفتمان همواره میدان تاخت و تاز برخی از سیاستمداران و نظریه ورزان بوده است. تأثیر و تأثر آن دو از یکدیگر مورد قبول گفتمان کاوان انتقادی قرار گرفته است، اما از سوی عده ای از اندیشمندان بر تفاوت و تفارق آن دو انگشت گذاشته، و اهمیت عدم به هم آمیختگی وخلط آنها را متذکر شده اند. نخستین نظریه نشانه شناختی در باب ایدئولوژی را و.ن. ولشنیف در اثر خود ماركیسم و فلسفه ی زیان (1929) پرورش داده است. گروهی مدعی اند كه ولشنیف بانی چیزی است كه از آن پس «تحلیل گفتمان » خوانده میشود و به بازار قدرت اجتماعی در درون خود زبان می پردازد. چنانكه جان بی. تامپسون طرح می كند كه قدرت ایدئولوژیك فقط مسئله معنی نیست، بلكه مسئله ی تبدیل كردن معنی به سیخونك است.
برخی همچون ون دایك «گفتمان» را به مثابه یك ایدئولوژی تصوّر میكنند و برخی دیگر ایدئولوژی را متمایز از گفتمان تلقّی مینمایند. تأملی مفهومی در این باب مبین تمایزهای اساسی «گفتمان» از «ایدئولوژی» است:
۱. گفتمان از چارچوبهای نظری مستحكم برخوردار نیست، بخلاف ایدئولوژی
۲.گفتمان موقّتی است و از دوام و پایداری برخوردار نیست، و حال آنكه ایدئولوژی از استواری و ثبات بهرهمند است.
۳.گفتمان در درون خود، ممكن است از انسجام منطقی برخوردار نباشد، بخلاف ایدئولوژی
۴. گفتمان در سطح اتفاق میافتد، بر خلاف ایدئولوژی.
تحلیل گفتمانی ناچار از طرح چند دستگی فرهنگی یا سیاسی و یا امنیتی است و نگاهی گسستی به عناصر اجتماعی دارد. با این حال، تحلیل گفتمانی میتواند روش تحلیلی مناسبی برای وضعیت موجود ایران تلقّی شود، مشروط بر آنكه:
تحلیلگر گفتمان با عرضه آمارهای غیررسمی و جهتدار به ارائه تحلیل جانب دارانه نپردازد و یا آنكه تحلیل با پیش زمینه فكری ـ سیاسی تحلیلگر ارائه نشود. شناخت درست هر گفتمان منوط به ترسیم درست مرزهای سیاسی است. هویت سوژه و هویت گفتمان یا هویت جمعی هر دو به واسطه تقابل میان درون و بیرون شكل میگیرند. هویت سوژه به واسطه تعارض میان ناخودآگاه او و اجتماع اطرافش شكل میگیرد و هویت گفتمان به واسطه دشمن و غیر. در حقیقت، هویت به واسطه غیریت و غیریت سازی شكل میگیرد. به سخن دیگر گفتمان ها در یک رابطه تنازعی شکل می گیرند و اساساً هویت اش برآمده از همین نزاع و تخاصم است. هر گفتمانی تنها در مقایسه با دیگر گفتمان ها هویت می یابد. یعنی "غیر" در ایجاد و تثبیت هویت گفتمان نقش تعیین کننده ای دارد، و این غیرها نیز همواره در صدد ساختار شکنی و یا به تعبیر دریدا شالوده شکنی گفتمان مسلط و لذا هر لحظه احتمال براندازی گفتمان مسلط توسط گفتمان های طرد شده و به حاشیه رانده شده وجود دارد. گفتمان ها در دوره های مختلف در معانی دال ها، تجدید نظر و از این طریق خود را بازسازی می نمایند. از این جهت اگر گفتمان ها نتواند خود را بازتولید کنند، توسط گفتمان های دیگر ترد و احیاناً از بین خواهند رفت. همچنین گفتمان ها از وجهی تاریخمند برخوردارند، ممکن است گفتمان در یک ناحیه و یا دوره ای از زمان و مکان خاص گفتمان هژمون باشد و تمام افکار و باورها، نگرشها و نظام اخلاقی از آن تغذیه کند، اما در جامعه ای دیگر و یا شرایط زمان و مکانی دیگر از جمله گفتمان های حاشیه نشین باشند.
منازعات معنایی میان گفتمان ها پیوسته در جریان است. هر گفتمانی در تلاش است با طرد معنای "دیگری" معنای "خودی" را حفظ کند. لذا هر گفتمانی در صدد تسخیر ذهن واژه ها در جامعه است، جنبه ای از این امر در سلطه معنایی بر افکار عمومی به مثابه بهترین شیوه اعمال قدرت بازتابنده می شود.
برایان فی بر آن است که در تاریخ توالی مقاطعی است که در هر مقطع سیستم یا نظام گفتمانی متفاوتی مسلط است. هر یک از این نظامها واجد منطق درونی خاص خود هستند و بنابراین نظام های گفتمانی مسلط، با طرد، حذف و کنار گذاری دیگر نظام ها هویت های جمعی و نظام های دانش را برمی سازند. از این دیدگاه، کنشگران و عاملان نه تنها بانی تغییرات تاریخی نیستند، بلکه اساساً خود محصول نظام های گفتمانی مسلط هستند. به همین دلیل جهت درک تاریخی از حوادث، رویدادها و پدیده های اجتماعی لازمه تحلیل گفتمانی است.
از سوی دیگر، ایجاد رابطه خصمانه برای تأسیس مرزهای سیاسی امری حیاتی است. در نظریه «گفتمان» لاكلا و موفه، مبارزه بر سر خلق معنا همواره نقشی محوری داشته است. در چارچوب این نظریه، نزاع و تقابل بر كل جامعه سایه انداخته و نیروی پیش برنده آن است. هیچ گفتمانی نمیتواند هرگز كاملا شكل بگیرد و تثبیت شود; زیرا هر گفتمانی در نزاع با گفتمانهای دیگری است كه سعی دارند واقعیت را به گونهای دیگر تعریف كنند و خط مشیهای متفاوتی برای عمل اجتماعی ارائه دهند.
در تعریفی بیطرفانه و خنثی كه وندایك (2002) از ایدئولوژی ارائه میدهد، ایدئولوژی میتواند مثبت یا منفی باشد. در واقع ون دایك (2002) تعریفی بیطرفانه و خنثی از ایدئولوژی ارائه میكند كه میتواند مثبت یا منفی باشد: ایدئولوژی در حالت منفی سازوكار مشروعیتبخشی به سلطه محسوب میشود و در حالت مثبت برای مشروعیتبخشی به مقاومت در برابر سلطه و نابرابریهای اجتماعی به كار میرود كه ایدئولوژیهای فمینیستی و ضدنژادپرستی از این جملهاند. در حالت منفی، سلطه از طریق ایدئولوژی در گفتمان بازتولید میشود. فرایند بازتولید در دو مرحله صورت میگیرد: فرایند تولید گفتمان كه هژمونی وارد زبان میشود، روی ساختارهای زبانی تأثیر میگذارد و فرایند درك گفتمان كه هژمونی اذهان مخاطبان را تحت تأثیر قرار میدهد. بازتولید سلطه در گفتمان به طور روزمره و نامحسوس صورت میگیرد به گونهای كه كاملاً طبیعی و قابل قبول به نظر میرسد، در ناخودآگاه مردم جای میگیرد و بدیهی فرض میشود. بدین ترتیب این نوع طبیعیشدگی روابط قدرت و سلطە قدرتمندان بر ضعیفان موجب فریب مردم خواهد شد و اینجاست كه لزوم تحلیل گفتمان انتقادی احساس میشود؛ هدف تگفا از یك سو بررسی و تحلیل گفتمان و آشكار كردن روابط قدرت پنهان، رازگشایی فرایندهای ایدئولوژیكی موجود در گفتمان و شفافسازی معانی زیرساختی آنها و طبیعیزدایی آن و از دیگر سو افزایش آگاهی مردم نسبت به رابطە زبان و قدرت و به ویژه نسبت به این است كه زبان چگونه در ایجاد سلطە برخی بر برخی دیگر سهیم است؛ زیرا همان طور كه فركلاف معتقد است: «آگاهی اولین قدم به سوی رهایی است». بدینسان CDA موجب بیداری ناخودآگاه افرادی میشود كه ناآگاهانه موجب تثبیت روابط قدرت نابرابر و مشروعیتبخشی بدانها میگردند.
جمع بندی
حیطە وسیع مباحث دربرگیرندۀ گفتمان، مانع از اقامە تعریف مشخصی دربارۀ آن می شود. هرگفتمانی دریک فضای سیاسی شکل می گیرد. به این معنا که براِعمال قدرت، وادارکردن دیگران به اطاعت ازخود، خصومت و طرد دیگری استواراست. در گفتمان و آنالیز آن کلام و متون، مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفته و تلاش بر آن است تا با بازنمایی صورت بندی های ایجابی و سلبی ِ مضمر در آن، و توصیف و تبیین آن با زمینه های برسازنده اش کارویژه هایش معنا کاوی، توجیه و تبیین گردد. در این فرایند مقولە زبان از جایگاه و نقش اساسی برخوردار است. بررسی ساز و كار انعكاس اندیشه در گفتمان تلازم کلام با کارکرد اجتماعی (social practice) در گفتمان برجسته شده است. گفتمان کاوی عبارتست از تعبیە فراگرد مناسب و اِعمال آن در کشف و تبیین ارتباط گفتار با کارکردهای فکری – اجتماعی. بدیهی است کارکردهای فکری – اجتماعی کنشگران متأثر از فرادیدهای کلی و جمعی در ساخت جامعه است. تجلی و بازتابندگی (reflexity) این دیدگاهها به مثابە کارکرد فکری – اجتماعی از طریق مؤلفه های خاصی در متن صورت می گیرد که از آن با عنوان ساختارهای گفتمان مدار(discoursive structures) تعبیر شده است؛ به این جهت است كه حسب ایستار نورمن فركلاف تحلیل گفتمان در پی كشف و تبیین ارتباط بین ساختاردیدگاه های فكری- اجتماعی و ساختارهای گفتمان مدار است. در این کنکاش معنای کلام را باید در قواعد و موازین شکل دهندۀ گفتمان و آموزه های آن جستجو کرد. و حتی کسب هویت اجتماعی خاص منوط به تعمیق شخص در سازوکارهای گفتمان حرفه ای خاص می باشد که ملکه ذهن شده است. از طرفی بینش و نگرشهای نامتعارفی از قبیل نژاد پرستی، قوم گرایی، سلطە ایدئولوژی گروهی، نابرابری و ... در قالب گفتمان بازتولید و بازسازی می شوند.
به هر روی مکتب تحلیل گفتمان، با نقش معناداری رفتارها و ایده های اجتماعی در زندگی سیاسی سروکار دارد. این مکتب به تحلیل شیوه ای می پردازد که طی آن سیستم های معانی یا « گفتمان ها» فهم مردم از نقش خود در جامعه را شکل می دهند و بر فعالیت های سیاسی آنان تاثیر می گذارند. مفهوم گفتمان در بسیاری از رشته ها و رهیافت ها از زبان شناسی تا ادبیات و فلسفه مورد استفاده قرار می گیرد. تحلیل گفتمان در معنای فنی تر خود به مجموعه ای بی طرف از ابزارهای روشن شناسی برای تحلیل کلام ها، نوشته ها، مصاحبه ها و غیره اشاره دارد. در اینجا مفهوم گفتمان صرفا متنی یا زبانی است. اما در مقابل، برای تحلیل گران گفتمان انتقادی، مانند فوکو، فرماسیون های گفتمانی به مجموعه های عادی ایده ها و مفاهیم که مدعی تولید دانش در جهان هستند، اشاره دارند. نورمن فرکلاف ، وندایک و وداک از پیشتازان این رویکرد به شمار می روند.
همان طور که بیشتر اشاره شد مکتب گفتمان، پیوندی آشکار با پست مدرنیسم دارد و پست مدرنیسم شامل دامنە گسترده ای از نظریه پردازانی چون میشل فوکو، ژاک دریدا، ژاک لاکان ، ژان بودریار، ویلیام کونولی، ژان فرانسوا لیوتار و ریچارد رورتی می شود. گسترۀ تحلیل انتقادی از طریق گفتمان را می توان در گزاره های زیر، به اجمال، تبیین کرد:
تحلیل انتقادی گفتمان مشکلات اجتماعی را مورد بررسی و کنکاش قرار می دهد.
روابط قدرت، گفتمان مدار هستند.
گفتمان نوعی رفتار اجتماعی تلقی می گردد.
گفتمان هم تفسیری است و هم توجیهی.
گفتمان کنش ایدئولوژیک انجام می دهد.
رابطه بین متن و جامعه از دیدگاه گفتمان مستقیم و خطی نیست.
گفتمان جامعه و فرهنگ را بر می سازد.
نکته ای که اشاره به آن ضروری است فراز و فرود گفتمانها و فروپاشی شاکله های گفتمان مدار است. همانگونه که میشل فوکو و نیز نورمن فرکلاف می گویند گفتمان ها همیشه در بستر قدرت و آغوش ایدئولوژی بدنیا می آیند و رشد و پرورش می یابند. این گفتمان ها برای مدتی، گفتمان های دیگررا به حاشیه رانده و خود به عنوان نظام معنای مسلط بر جامعه حکومت می کند. اینکه عمر یک گفتمان چقدرباشد، درکنارعوامل دیگر، قدرت بازتولید نظام معنای توسط گفتمان، بسیار مهم است. به گونه ای که هرگاه گفتمانی، از بازتولید خود عاجز شود و قدرت معنا بخشی خود را از دست بدهد، ازهمان زمان در سراشیبی سقوط قرار گرفته و سرانجام از میدان کنار رفته و یکی ازگفتمان های رقیب جایگزین آن خواهدشد؛ از این منظر ما شاهد ظهور و سقوط گفتمان ها خواهیم بود.
در این نوشتار به اجمال سه حوزۀ کاوش و مطالعە گفتمان مورد بررسی و توصیف قرار گرفت؛ این سه عبارتند از: نظریە گفتمان، تحلیل گفتمان (گفتمان کاوی) و تحلیل گفتمان انتقادی. هرگونه بحث و تبیینی در دورنمای این سرفصل مستلزم تفکیک و تمایز این سه حوزه از همدیگر است؛ غالباً در کاربرد روزمره این سه حوزه با همدیگر خلط گردیده و بنابراین، کلیت مضمون گفتمان با ابهام و دگردیسی آشکاری مواجه می گردد. خلط مفاهیم و آشفتگی ناشی از آن منجر به استعمال غلط واستنتاج غیر منطقی از این مقوله می شود به گونه ای که نوعی سرگشتگی را با خود به همراه خواهد داشت. گفتمان و فراگرد های آن اگرچه دارای وجوه اشتراکی با مقولات و مفاهیمی نظیر پارادایم، ایدئولوژی، ژانر، دیالوگ، مکاتب و نحله های فلسفی – سیاسی و ... است با این وجود دارای نقاط افتراق و امتناع اساسی از آنهاست. بكارگیری روش تحلیل گفتمانی در تحلیل های سیاسی مستلزم دقت و شناخت بیشتری از مبادی و کارویژه های نظریە گفتمان است. به این لحاظ تعمق و تأمل فزاینده ای در کاربست آن در عرصە عمومی و سیاسی ضروری می نماید.
یادداشت:
شایان ذکر است که در این نوشتار به گونه ای آزاد از مطالب ِ منابع مورد ارجاع بهره گرفته شده است.
منابع و مآخذ:
آقا گل زاده، فردوس( 1385) تحلیل گفتمان انتقادی، تهران: شرکت انتشارات علمی و فرهنگی
دایان مك دانل(1380)، نظریههای گفتمان، ترجمه حسینعلی نوذری، تهران، فرهنگ گفتمان.
تاجیک ، محمدرضا(1379) مجموعه مقالات گفتمان و تحلیل گفتمان، تهران: فرهنگ گفتمان.
تاجیك، محمّدرضا، گفتمان، پادگفتمان و سیاست، تهران، مؤسسه تحقیقات و توسعه علوم انسانی، 1383.
تاجیك، محمّدرضا (1379) ، گفتمان و تحلیل گفتمانی (مجموعه مقالات)، تهران، فرهنگ گفتمان.
سلطانی، علی اصغر( 1384) قدرت گفتمان و زبان، تهران : نشر نی .
تاجیک،محمد رضا(1379)،"بنیا متن ها و بینا تمدنها"،آفتاب یزد،شماره 189:30 شهریور
سلطانی، سید علیاصغر(1386)، «تحلیل گفتمان به مثابە نظریه و روش»، فصلنامه علوم سیاسی، قم، دانشگاه باقرالعلوم، ش 28.
شیخی،غفور(1386)، برگرفته از سایت: http://searches.blogfa.com/post-20.aspx
فرکلاف، نورمن(1379) تحلیل انتقادی گفتمان، گروه مترجمان، فاطمه شایسته، پیران و دیگران، تهران: مرکز مطالعات وتحقیقات رسانه ها.
لسناف،مایکل اچ(1380)، فیلسوفان سیاسی قرن بیستم، ترجمه خشایار دیهیمی، تهران:
ون دایک،تئون(1382)،مطالعاتی در تحلیل گفتمان، گروهی از مترجمان،تهران: مرکز مطالعات و تحقیقات رسانه ها، چاپ اول.
ون دایك، تئون .ای. ون(1388)،تحلیل انتقادی گفتمان چیست؟، ترجمە جلال حاجی زاده،فصلنامه روژه ف،شماره آخر1388.
یارمحمدی،لطف الله(1383)، گفتمان شناسی رایج و انتقادی، تهران: انتشارات هرمس،چاپ اول.
http://s-haghighat.ir/index4.php?key=135&PHPSESSID=6f7e597c2d165dbc43ab362bd6aed840
van Dijk, T. A. (1984). Prejudice in Studies. London: Sage.Discourse. Amsterdam: Benjamins. Weaver, C. A., Mannes, S. and Fletcher, C.
van Dijk, T. A. (1987). Communicating R. (eds). (1995). DiscourseRacism: Ethnic Prejudice in Thought and Comprehension. Essays in Honor ofTalk. Newbury Park, CA: Sage. Walter Kintsch. Hillsdale, NJ: Erlbaum.
van Dijk, T. A. (1993a). Elite Discourse and O'Barr (eds), Language and PowerRacism. Newbury Park, CA: Sage.
Foucult. m (1972).the archee eology of know lodge tran slated by a . she ridan clondon:rout ledge.{1962}p.117.
Wodak, R. (1996). Disorders of Discourse. use of Bonn's Politicians). Stuttgart:London: Longman. Kohlhammer
www.discourses.org/OldArticles/Critical%20discourse%20analysis.pdf.
منبع :
http://qelem.org/kurdi/arshive/wetar/3208.html