خطابه علم اقتصاد (5)


خطابه علم اقتصاد (5)

مدرنیستها مدتها با این شرم ساری دست به گریبان بودند که استعاره، مطالعه موردی، تربیت، مرجعیت، درون نگری، سادگی، تقارن، الهیات و سیاست، تحت عنوان مقام کشف، همانطور که مردم عادی را اقناع می کند، دانشمندان را نیز اقناع می کند. اعتقاد این است که طریق کشف دانشمند از فرضیه ها، از مقام توجیه (یعنی اثبات نوع مدرنیستی فرضیه ها) جداست. نوشته توماس کوهن درباره این موضوع معما گونه به نظر می رسد: «من که از چشمه این تمایز و    ...

ادامه نوشته

خطابه علم اقتصاد (4)

خطابه علم اقتصاد (4)

سؤال این است که آیا تفکر اقتصادی استعاری است یا خیر؟ [برای روشن شدن این امر] به مقایسه موضوعاتی از اقتصاد با موضوعات غیر اقتصادی می پردازیم. [به عنوان مثال]، «کشش » زمانی یک لطیفه خوش آیند ذهن بوده [حالا یک موضوع مهم اقتصادی است]. «بحران » افسردگی آور بود، «تعادل » اقتصاد را به صورت یک سیب در یک سبد مقایسه می کرد. «رقابت » ذهن را به یاد مسابقه اسب دوانی می انداخت. «گردش پول »، چرخش قطعات کاغذ را مجسم می کرد. [ملاحظه می شود که] بسیاری از واژگان اقتصادی استعاره هایی بوده که از حوزه های غیر اقتصادی اخذ شده اند. 
از میان استعاره های اقتصاددان معروف «گری بکر»، این است که   ....

ادامه نوشته

خطابه علم اقتصاد (3)


خطابه علم اقتصاد (3)

مشکل است چنین ادعاهایی را بتوان جدی گرفت. انیشتاین خاطرنشان می کند که: هر کس می خواهد خود را قاضی میدان حقیقت و دانش کند، خنده خدایان او را کشتی شکسته خواهد کرد. هر روش شناسی قابل کاهش به یک سری احکام خشک است که در مقابل خشکی و افاده آنها مقاومت می کند ولی هدف اصلی او آنارشیستی است. کتاب مارک بلاگ که وضعیت روش شناسی اقتصاد را در دهه 1980 خلاصه می کند موردی جدید از این نکته است. عنوان اصلی کتاب «روش شناسی اقتصاد» است و    ....

ادامه نوشته

خطابه علم اقتصاد (2)

خطابه علم اقتصاد (2)

1- پیش بینی (وکنترل) هدف علم است . 

2- تنها پیامدهای مشاهده پذیر (یا پیش بینیهای) یک نظریه برای درستی آن مهم است. 
3- مشاهده پذیری مستلزم، آزمایش عینی قابل تکرار است. 
4- اگر و فقط اگر پیامد تجربی یک نظریه غلط باشد، نظریه ابطال می شود. 
5- عینیت باید گرامی داشته شود; مشاهدات ذهنی (درون کاوی)، دانش علمی محسوب نمی شود. 
6- حکم کلوین، [باید محقق شود]: وقتی نمی توانید آن را بر حسب ارقام بیان کنید، دانش شما ناقص است و راضی کننده نیست. (11) 
7- درون کاوی، باورهای متافیزیکی، زیباشناسی و نظام آن ممکن است به نحوی در کشف یک فرضیه نقش داشته باشند، اما در توجیه آن نقشی نخواهند داشت. 
8- این کار روش شناسی است که استدلال علمی را از استدلال غیر علمی و اثباتی را ازهنجاری جدا کند. 
9- تبیین علل یک پدیده، آن را در قالب یک قانون    ......

ادامه نوشته

خطابه علم اقتصاد (1)

خطابه علم اقتصاد (1)

منابع مقاله:

فصلنامه نامه مفید، شماره 23، دونالد مک لاسکی / ترجمه: دکتر یدالله دادگر (1) و حمید اشرف زاده (2)؛


چکیده: 
مقاله حاضر (3) در قالب هشت بخش، به یکی از جدیدترین مطالب متدلوژی علم اقتصاد می پردازد. پس از قدردانی از صاحب نظران، ابتدا خطابه را به عنوان یک مکالمه نظم وار مورد بحث قرار میدهد. سپس به روش شناسی رسمی در اقتصاد می پردازد. منسوخ شدن روش «مدرنیسم » و خطابه غیر رسمی در اقتصاد، مطالب بخشهای بعدی است. ذکر ادبی بودن خطابه اقتصاد، استعاری بودن آن، ناعقلانی گری بدیل مدرنیسم نیست و نیکی خطابه، بحثهای پایانی را تشکیل می دهند. (4) مقدمه مترجمان 
دونالد مک لاسکی Mcclosky ] »(متولد سال 1942 میلادی)، استاد اقتصاد و تاریخ و فارغ التحصیل دکتری از دانشگاه هاروارد می باشد. علاوه بر تحقیقات مفصلی که   ...

ادامه نوشته

روشهایی جهت بهبود سخنرانی  

روشهایی جهت بهبود سخنرانی 
 
 
 سخنرانی در جمع برای اغلب افراد کار دشواری است. اگر مـی خـواهـیـد انـسـان موفـقی باشید، باید بر تکنیـکهـای سخنرانی تسلط پیدا نموده و یا حداقل هنگام صـحبـت در یک جمع احساس راحتی کنید.  
 
سخنرانی در جمع برای اغلب افراد کار دشواری است. اگر مـی خـواهـیـد انـسـان موفـقی باشید، باید بر تکنیـکهـای سخنرانی تسلط پیدا نموده و یا حداقل هنگام صـحبـت در یک جمع احساس راحتی کنید.

منظور از یک جمع، ۵۰۰ سهامـدار عـصـبـانـی در جـلسـات آخر سال نیست، بلکه میتواند از چند فروشنده، کارمـند و یا چند دوست در جشن تولد نیز تشکیل شود. سخنرانی در جمع به این معنی است که شما چندین شنونده دارید که در اغلب اوقات به تـک تـک واژه هـایـی که از زبـان شمـا ادا میشود، گوش میدهند. به همین دلیل اشتبـاه نـکـردن شما در حین صحبت حائز اهمیت است.

در ادامه به ۷ روش ساده جهت بهبود سخنرانی در جمع اشاره شده است.

۱) آرام و ریلکس باشید

بـرخی از افـراد همین که به صحبت کردن در جمع فکر میکنند، دچار اضطراب و نـا آرامـی شده و هنگامی که در مقام عمل شروع به سخنرانی می کنند، خشکشان مـی زنــد، تپش قلبشان شدیدتر میشود، دستانشان شروع به لرزش میکند و بصورتی گسسـتـه و لکنت وار شروع به صحبت می نمایند.

موضـوع مـهمی کـه بـاید بخاطر داشت باشید این است که در شرایط مرگ و زندگی قرار نداشته و صرفا" در حال گقـتن چند کلمه حرف حساب ( و یا هر چیزی دیگری که دوست دارید اسمش را بگذارید ) به دیگران هستید. چه دو نفر باشند چه ۲۰۰ نفر، باید بـه یـک طریق صحبت کنید به اینصورت که عصبی نشوید، روی موضوع مربوطه تمرکز کنید و کار را به اتمام برسانید.

۲) موضوع مورد بحث را بشناسید

معمولا ما زمانی دچار اضطراب و نا آرامی می شــویم که کـاری کـه در مـورد آن تـبـحر و شناختی نداریم، مجبور به انجامش می گردیم. افـراد انـدکی دارای تبحر کامل در زمینه سخنرانی در جمع می باشند اما اغلب می توانند در صورت داشتن آمادگـی منـاسـب، از عهده آن بخوبی برآیند. کلید این آمادگی آشنا بودن و شناختـن دقیق مـوضـوع مــورد صحبت می باشد.

اگر شما یـک مدیـر اجـرایـی در شـرکت تـولید نوشابه بوده و قصد سخنرانی در مورد بازار رقابتی را دارید، باید از همه ریزه کاریها و جزئیات شرکتهای دیگر تولید نوشابه همـانـنـد شرکت خود آگاه باشید. زمانی را برای نت بـرداری و خـلاصـه سـازی ایـده هـای خـود در قالب نوشتارهای کوچک اختصاص دهید.مرحله بعدی کار این است که آن قالبهای کوچک را بخاطر سپرده و هنگام سخنرانی آنها را بسـط و گسترش دهید. اگر جلسـه پرسش و پاسخ در میـان است، سـعـی کنـیـد سـؤالات احتمالی و پاسخهای آنها را از قبل مهیا و آماده نمایید.

۳) مخاطبین خود را بشناسید

اگر در مقابل مدیران ارشد یک شرکت در مورد راه کارهای تجاری صحبت می کنید، بایـد نسبت به زمانیکه برای یک عده دانشجو که ترم اول اقتصاد را می گذرانند، روش بسیـار متفاوتی را در پیش بگیرید.

باید میزان سطح معلومات مخاطبین خود را سنجیده و مطابق با آن صحبت کنید. به هر حال آنها آماده اند تا سخنان شما را بشنوند بنابراین گفته های شما باید برایشان قابل فهم باشد.

۴) با محل سخنرانی آشنا شوید

این یک نکته فراموش شده است، امـا شـمـا بـایـد بـا مـحلـی کـه قـرار اسـت در آنــجا به سخنرانی بپردازید، آشنا شوید. لازم است پیشاپیش به آنجا رفته و با امکـانات و محیط آن آشنا گردید. سپس روی مسائل دیداری سخنرانی خود کار کنید تا مطـمـئـن شــویـد مطابق با آنچه که در نظر گرفته اید باشد. وارد شـدن بـه یـک سـالـن ۲۰۰۰۰ هـزار نـفـری نسبت به وارد شدن به یک کلاس درس ۳۰ نفره نیاز به تمهیدات بسیار بیشتری دارد.

یک روش خوب این است که در صندلیهای مختلفی که قرار است حاظران بنشینند، قرار بگیرید تا چشم انداز مناسبتری از محل برگزاری بدست آورده و بتوانید با همه شنودگان به یک نسبت ارتباط برقرار کنید نه فقط با چند نفری که در ردیف جلو نشته اند.

۵) موفقیت را مجسم کنید

اغلب افراد به این دلیل در سـخنـرانـی شـکست میخورند که تصور میکنند صحبتهایشان اشـتباه و بـی معنی است. آنچه که در ذهن می پرورانید، همان نیز اتفاق خواهد افتاد. اگر خودتان را یک نادان تصور کنید، همان نیز خواهید شد.

فکر عجز و ناتوانی را در خودتان قبل از شـروع صـحبـت نـابـود کنـید. سعی کنید پیش از سخنرانی مطالب را در ذهن خود مـرور نـمـایید. چگونگی بیان موفقیت آمیز موضوعات و نیز حرکات خود را مـجسـم نـمایـیـد. تا رسیدن به مرحله یک ایراد یک سخرانی کامل این اعـمـال را تـکـرار کـنـیـد. بـعـد از آن تـنـها کـاری کـه لازم اسـت انجام دهید، عملی کردن تجسمات خود خواهد بود.

۶) کار نیکو کردن از پر کردن است

مایکل جردن هم ممکن است وقتی برای اولین بار با توپ بسکتبال آشنا شد، ۱۰ پرتاب اولش را در گل نکرد، اما با سخت کوشی و تمرینات بسیار، بـه بـهـتـریـن بسکتبالیست دنیا مبدل شد. نکته این است که اگر بخواهید سخنران بهتری شوید باید تمرین کنید.

بصورت داوطلبانه هنگـام اوقـات بـیـکاری جـلوی دوسـتـانـتان قرار گرفته و به جلوی جمع ایستادن عادت کنید. بتدریج سعی کنید به تعداد نفراتی که در مقابلشان قرار گرفته اید بیفزایید و از افراد قویتر اسـتفـاده نـمایـید. ایده ایـنکار این است که در شرایط غیر واقعی که اهمیتی ندارد، متوجه اشتباهات و نقاط ضعف خود شوید. به این ترتیب هنگامی که روز موعود فرا میرسد با اعتماد بنفسی کامل در مقابل جمع قرار گرفته و همـه چـیـز بـه خوبی پیش خواهد رفت.

۷) روی پیغام تمرکز کنید

هنگام سـخنـرانی در یـک جـمـع زیـاد به حاضرین فکر نکنید. به پیغام و نکاتی که باید بـه دیگران منتقل کنید تمرکز نمایید. در نهایت دلیل قرار گرفتـن شمـا پـشـت میـکروفـن ایـن است که مطلب مورد نظر خود را به شنـوندگـان بـفـهـمـانـید. به این ترتیب دیری نخواهد پایید که دیگر احساس ناآرامی و اضطراب نکرده و راحت تر تـوانـسـت بـا مـخاطبـیـن خود برای بحث و گفتگو ارتباط برقرار نمایید.
 
  منبع :

http://noori۸۷.blogfa.com

ارتباط غیر کلامی و زبان بدن  

 

ارتباط غیر کلامی و زبان بدن  
 
  
علائم غیر کلامی، نه تنها احساسات فرد را به تصویر می کشند بلکه اغلب نشان می دهند او چگونه با احساسات کنار می آید.

بخش مهمی از تعامل انسانها شامل ارتباطات غیرکلامی است. مثلاً اطوارها، حالت های چهره و ژست های افراد می توانند نگرش ها و احساسات آنها را به دیگران انتقال دهند و این حرکات و موارد زیادی می توانند حتی مؤثرتر از پیام های کلامی باشند.

به نوعی می توان گفت: کنش متقابل شامل شکل های متعدد ارتباط غیرکلامی مبادله اطلاعات و معنی از طریق حالت های چهره، اشارات با حرکات بدن می شود. ارتباط غیرکلامی گاهی «زبان بدن» نامیده شده، که گمراه کننده است، زیرا مشخصاً از این گونه اشارات غیرکلامی برای حذف، تقویت یا بسط آنچه که به صورت کلام گفته می شود استفاده می کنیم. الکساندر لوون، روان شناس، این نکته را چنین بیان می کند: «هنگامی که انسان تفسیر زبان حالت بدن را یاد می گیرد، هیچ واژه ای را به اندازه آن روشن و واضح نمی یابد.»

تحقیقات نشان داده است که محل قرار گرفتن دست و پا در هنگام مکالمه چیزهایی درباره پایگاه متفاوت افراد به ما می گوید. وقتی افراد با کسانی صحبت می کنند که از نظر پایگاه از آنها پایین ترند یا از قدرت کمتری برخوردارند، دستها و پاهای آنان آرامتر و راحت تر است. اما وقتی با افرادی از پایگاه بالاتر صحبت می کنند ژست آنها خشک تر و به اصطلاح عصا قورت داده تر است. در حالی که وضعیت راحت تر بدن که کمی متمایل به سوی شخص دیگر باشد، نشان دهنده علاقه و دوستی است.

یک انسان نمی تواند ارتباط برقرار نکند. او می تواند تصمیم به ادامه گفت وگو بگیرد، اما غیرممکن است که بتواند جلوی رفتار خویش را بگیرد. رفتار یک فرد حالت های چهره، حرکات بیانگر، وضع اندام و اعمال دیگر – جریانی بدون وقفه از اطلاعات و منبعی پایدار از نشانه های مربوط به احساساتی است که او تجربه می کند. فقط بخش کوچکی از درک و فهمی که انسان با تعامل رو در رو به دست می آورد حاصل لغات است.

از دیگر وجوه ارتباط غیرکلامی حالتهای چهره است شامل خوشحالی، غمگینی، شگفتی، ترس، خشم و بیزاری حالتی همگانی و جهانی داشته و در همه جای جهان یکسان تعبیر و تفسیر می شوند. یک جنبه مهم ارتباط غیرکلامی بیان احساس از طریق چهره است.

در واقع حالتهای چهره، حرکات و حالات بدنی به طور دائم برای تکمیل سخنان و نیز انتقال معانی هنگامی که عملاً چیزی گفته نمی شود، مورد استفاده قرار می گیرد. حالتهای حقیقی چهره معمولاً پس از چهار یا پنج ثانیه ناپدید می شوند و لبخند یا ابراز تعجبی که بیشتر طول می کشد، می تواند به خوبی نشان دهنده فریب باشد.

هر یک از شکل های صحبت و فعالیت که زندگی روزانه ما پیرامون آن بنا گردیده، حالت چهره، اشارات یا وضع بدن می تواند برای شوخی کردن، نشان دادن استهزاء یا شک و تردید مورد استفاده قرار گیرند. به عنوان مثال حالت تعجب در چهره خیلی طول می کشد، ممکن است به عنوان تقلیدی طنزآمیز به کار برده شود.

می توان از چهره مفهوم وسیع تری را یافت چرا که چهره نقش بسیار وسیعی در عملکرد و درک طرف مقابل از ما دارد. در زندگی روزانه، ما معمولاً توجه زیادی به نگهداری یا حفظ کردن آبروی یکدیگر نشان می دهیم. آداب دانی نوعی تدبیر حفاظتی است که هر یک از دو طرف با این انتظار به کار می برند که، در مقابل ضعف های خودشان تعمداً در معرض دید عموم قرار نخواهند گرفت.

بنابراین زندگی هر روزه ما خود به خود پیش نمی آید. همه ما بی آن که بدانیم، در کنش متقابلی که با دیگران داریم حالت چهره، وضع حرکات بدن را به دقت به طور مداوم کنترل می کنیم.

به عنوان مثال یک دیپلمات خوب باید بتواند در حالی که کاملاً آسوده و آرام به نظر می رسد با دیگران که ممکن است با عقایدشان موافقت نداشته یا حتی به نظرش نفرت انگیز برسند کنش متقابل داشته باشد. میزان موفقیت در این امر می تواند در سرنوشت تمامی ملتها مؤثر باشد. دیپلماسی ماهرانه می تواند تیرگی روابط بین ملتها را برطرف کرده و از جنگ جلوگیری کند.

علائم غیرکلامی، نه تنها احساسات فرد را به تصویر می کشند بلکه اغلب نشان می دهند او چگونه با احساسات کنار می آید به طور مثال ممکن است خشم خود را با کشیدگی و تنش عضلانی سرکوب کند و یا احساساتش را از طریق بر زمین کوبیدن پا، تکان دادن دست ها و محکم بستن در اتاق یا مواردی از این قبیل تخلیه کند.

احساسات افراد نسبت به روابطشان اساساً از طریق رفتارهای غیرکلامی آنان منتقل می شود. هنگامی که افراد فاصله قابل توجهی از یکدیگر می گیرند، بدنشان را منقبض می کنند و از روبه روی هم قرار گرفتن یا تماس چشمی اجتناب می کنند.

از آنجا که رفتارهای غیرکلامی، ابزارهای اصلی انتقال هیجان ها هستند برای درک مهمترین مواردی که دیگران با ما در میان می گذارند، اهمیت بسیار زیادی دارند. اوقاتی وجود دارد که هر یک از ما لغات را به نحوی به کار می بریم که برای پنهان کردن احساساتمان مناسب باشد.

گاه این تمایلات فریبکارانه در ضمیر ناهشیار ما پنهان می شوند و ما حتی از تلاش خود برای پنهانکاری آگاه نمی شویم. اما به همین ترتیب، هر یک از ما یاد گرفته ایم که زبان بدن را کنترل کنیم. ما آگاهانه یا ناآگاهانه، تلاش داریم بروز هیجان هایی را که از طریق رفتارهای غیرکلامی منتقل می شوند کنترل کنیم.

به طور مثال هنگامی که موضوعی برای ما از اهمیت بسیار زیادی برخوردار است، ممکن است شانه هایمان را با نوعی بی تفاوتی فریبکارانه بالا بیندازیم یا ممکن است خشم خود را با لبخندی دروغین استتار کنیم. از آنجا که بخش زیادی از ارتباط بین فردی را ارتباط غیرکلامی تشکیل می دهد.

تفسیر زبان تن یکی از مهمترین مهارتهای لازم در گوش کردن اثر بخش است. عناصر غیرکلامی ارتباط، به خصوص در درک احساسات شخصی دیگر اهمیت بسیار دارد. مردم اغلب می کوشند که احساساتشان را از طریق کنترل رفتارهای غیرکلامی خود مخفی نگه دارند اما این کار، در مقایسه مربوط به پنهان کاری، معمولاً از موفقیت کمتری برخوردار است. گاه ممکن است که زبان بدن، بسیار واضح و آشکار باشد و گاه ممکن است که رمزگشایی آن کار بسیار دشواری به نظر برسد.

هرگاه شنونده قادر باشد درک خود را از زبان بدن فرستنده به شکل مناسبی منعکس کند، ارتباط تا حد قابل توجهی بهبود می یابد.

 منبع :


   راهکار مدیریت 
 

خوب ها خـوب حـرف می زنـنـد؛ بـدها بـد  

خوب ها خـوب حـرف می زنـنـد؛ بـدها بـد 
 
 
 اولین تاثیری که لحن خوب و مناسب بر گوینده می گذارد، حس آرامش و بزرگواری است؛ یعنی فرد خوشحال است که توانسته منظورش را به خوبی و با طمانینه به مخاطب برساند.  

▪ آقای دکتر! خوب صحبت کردن افراد، چه تاثیری بر خودشان و دیگران می گذارد؟

اولین تاثیری که لحن خوب و مناسب بر گوینده می گذارد، حس آرامش و بزرگواری است؛ یعنی فرد خوشحال است که توانسته منظورش را به خوبی و با طمانینه به مخاطب برساند. بخش دیگری از این تاثیر، احترام به مخاطب است. خوب حرف زدن گوینده در واقع احترامی است که او به مخاطبش می گذارد و حرمت ها، خطوط قرمز و چارچوب های وی را در نظر می گیرد. نقش دیگری که خوب حرف زدن می تواند داشته باشد، این است که گوینده، منظورش را به راحتی به دیگران می رساند. گاهی اوقات محتوای پیام، خوب است ولی چون گوینده بد حرف می زند، نمی تواند محتوای خوب را به مخاطبش ارائه دهد و این ممکن است مشکلاتی را برای او ایجاد کند. یکی دیگر از نتایج خوب حرف زدن این است که پایان گفت وگو به نتایج موفقیت آمیزی ختم می شود. به همین دلیل است که قدیمی ها گفته اند: «زبان خوش مار را از سوراخ بیرون می کشد»؛ یعنی در این صورت، اگر فرد موضوع ناخوشایند و بدی را نیز در سر داشته باشد، چون با لحن و گفتار مناسبی آن را مطرح می کند، سبب می شود که به نتیجه دلخواهش برسد. اثر دیگر خوب حرف زدن، تقویت ارتباط اجتماعی با دیگران است؛ یعنی گوینده مورد قبول جامعه قرار می گیرد و این تاثیر خوبی بر فضای روانی او خواهد گذاشت.

▪ گاهی اوقات، افراد، به خصوص در روابط دوستی، بعد از اینکه با هم صمیمی شدند، هر طور که دلشان بخواهد، با طرف مقابل صحبت می کنند. آیا صمیمت می تواند بهانه ای برای این طرز صحبت باشد؟

نه! صمیمیت نمی تواند باعث شود فرد با هر لحن و کلامی که خواست با طرف مقابلش صحبت کند. دوستان هر چقدر هم که صمیمی باشند، باید خطوط قرمز و چارچوب های ارتباطی و شخصیتی و خانوادگی همدیگر را حفظ کنند؛ زیرا این گونه صحبت کردن ها آثار سویی بر گوینده و طرف مقابلش خواهد داشت. البته این ارتباط ها ممکن است در بلند مدت ادامه پیدا نکند و یک طرف دوستی به دلیل لحن بد دوستانش از گروه خارج شود. پس از آنکه زمان گذشت و در آینده که دوستان به پختگی می رسند، می بینند در دوران نوجوانی خود ارتباط درستی با دوست خود برقرار نکرده و چه کلمات زشتی را در صحبت های خود به کار برده اند. بنابراین همه باید بدانند که داشتن رفتار زشت، شوخی های ناجور و کلام ناسزا در مقابل (چه دوست صمیمی و چه فرد متشخص با شأن و مقام بالای اجتماعی) شایسته نیست و فقط افراد و دیدگاه های فکری و رفتاری آنها را زیرسوال می برد.

نکته بعدی این است که وقتی دیگران نیز شاهد چنین رفتارهایی هستند آن را به معنای صمیمیت در نظر نمی گیرند. زیرا صمیمیت در فرهنگ ما، تعاریف دیگری از جمله بیان احساس، عواطف و کلام نسبت به یکدیگر در چارچوب های اخلاقی، ارزشی، خانوادگی، شخصیتی، رفتاری و... دارد؛ نه آنکه فرد خارج از چارچوب های متعارف از کلماتی استفاده کند که شخصیت مخاطبش را زیر سوال ببرد. در این صورت، گوینده از سوی دیگران طرد می شود و ممکن است تحقیر شود و زیرسوال برود.

▪ آیا رسیدن به قدرت می تواند لحن کلام انسان ها را عوض کند و سبب شود که آنها از موضع بالا با دیگران صحبت کنند؟

گاهی ارتقای موقعیت های شغلی و اجتماعی بعضی از افراد و به قدرت رسیدن آنها، باعث می شود لحن کلام و روش ارتباطی آنها تغییر کند ولی این تغییرات در گروه خاصی از افراد دیده می شود که فهرست وار به آن اشاره می کنم:

۱) افرادی که ظرفیت های روانی شان پایین است.

۲) افرادی که شخصیت متعادلی ندارند، وقتی به قدرت می رسند، شخصیت و طبیعتا لحن کلامشان عوض می شود.

۳) افرادی که تربیت شان غلط بوده و زمینه های روانی و رفتاری برای رشد مادی و معنوی آنها فراهم نشده است، وقتی به مقامی می رسند، خود را گم می کنند و لحن شان عوض می شود.

۴) افرادی که ترس از دست دادن موقعیت شان را دارند هم گاهی لحن شان را عوض می کنند تا جایگاه قدرتشان به خطر نیفتد.

۵) افرادی که مدیریت رفتاری و ارتباطی ضعیفی دارند، به جای اینکه مدیریت رفتاری بکنند، سعی می کنند با تحکم و لحن تند کلام شان مشکلات خود را حل کنند.

۶) افرادی که انتقاد پذیر نیستند و از نظر شخصیتی، آدم های ضعیفی هستند، با لحن کلام ناخوشایندی با دیگران برخورد می کنند و اصطلاحا آنها را سر جای خودشان می نشانند و سعی می کنند دیگران را دورتر از فضای روانی خودشان قرار دهند تا کسی به خودش اجازه انتقاد کردن از آنها را ندهد.

۷) افرادی که اعتماد به نفس ضعیفی دارند نیز با تحکم و قدرت در لحن کلام شان سعی می کنند ضعف خود را پوشش بدهند.

۸) افرادی که در حوزه های دیگر، موفقیت های رفتاری ندارند (به عنوان نمونه در تصمیم گیری برنامه ریزی، آینده نگری، دوراندیشی و... مشکل دارند)، با قدرت کلام شان سعی می کنند ضعف خود را پنهان می کنند.

▪ در تربیت فرزندان چطور؟ لحن کلام و خوب صحبت کردن والدین تا چه حدی موثر است؟

والدین باید تا حدامکان سعی کنند با لحنی ملایم و آرام با فرزندانشان صحبت کنند تا ارتباط بین آنها قوی تر شود. کلام آنها باید همراه با احترام باشد و در انجام برخی امور از فرزندان شان نظرخواهی کنند و با نوع گفتارشان به فرزند شان شخصیت بدهند. در این صورت، احتمال شکل گیری رابطه ای خوب بین والدین و فرزندان، بیشتر می شود.

 روزنامه سلامت ( www.salamat.ir
 

ارتباط غیر کلامی: تماس بدنی

 

 ارتباط غیر کلامی: تماس بدنی

بطور سنتی مطالعه ارتباطات ،ارتباط غیر کلامی را مطالعه کرده است شاید بدلیل اینکه فرهنگ های غربی به کاربرد ان بیشتر اهمیت و گرایش نشان می دهند.اگر چه در 40 ،50 سال اخیر موضوع تحقیق ارتباطات غیر  کلامی افزایش یافته است اما هنوز نسبتا در این حوزه غفلت شده است.در ارتباطات بین فرهنگی مرجع هایی وجود دارد درا اهمیت یادگیری سنت ها و الگو ه های رفتاری دیگر فرهنگها،اما مباحث نایاب و کمی است درباره اهمیت ارتباط غیر کلامی و این چگونه فقدان درک پیام های غیر کلامی می تواند مانع برقراری ارتباط باشد.

در این مقاله من یک نگاه ویژه به حوزه ارتباط غیر کلامی "تماس بدنی"داشته ام.من معتقدم بطور قابل توجه ای اهمیت این موضوع بیشتر از این تحقیقاتی که تا کنون فرض شده انجام شده است.اولین بخش تصدیق می کند بعضی تفاوت ها بین ارتباط غیر کلامی را با کلامی و چگونه این دو با یکدیگر ارتباط دارند.

دومین بخش رمز لمسی را تعریف می کند و با نمونه کاربردهای لمس کردن را بعنوان یک مکعنی در ارتباطات نشان می دهد.سومین بخش توصیف می کند چگونه کدهای لمسی در فرهنگ مختلف متفاوت هستند.بخش پایانی این مقاله نشان میدهد چگونه تفاوت ها در کدهای لمسی می تواند موانعی را در ارتباطات خلق کند و پیشنهاد می کند بعضی ابزارهایی را برای اجتناب از این موانع.

 

ارتباطات کلامی در مقابل ارتباطات غیر کلامی

اگر چه رمزهای کلامی و غیر کلامی چندین حوزه مشترک دارنداما همچنین نگرش کاملا متمایز دارند.ارتباطات کلامی خواه صحبت یا خواه نوشتن به اسانی استفاده می شود.عناصر و کلمات قابل شناسایی بر اساس الگوها و قوانین منضم شده است.باوجود اینکه ارتباطات کلامی بطور ابتدایی اموخته می شود بوسیله تقلید از خانواده ها و یا دیگر سرپرستان،این توجه شود که طبیعتا قواعد رسمی در مدارس اموخته می شوند در مدارس و بمنظور یاد گرفتن زبان کلامی دیگر فرهنگ ها این ضروری که لغات و گرامر انها را مطالعه کنیم.اینجا راههایی برای بیان بررسی پیام های کلامی ایجاد شده است.ارتباط کلامی بخوبی خودش را در مباحث انتزاعی معطوف می کند.رمز ساختار یافته است و قادر است پیام هایی از قبیل"یکی از اجدادش" که در دو هزار سال قبل در استرالیا می زیسته شناسایی کند. نه تنها این جملات اطلاعاتی راجع به مباحث فاصله دار را در فضا و زمان از فرستنده بلکه مفایم انتزاعی تر و جملاتی را که در هیچ روش در فرستنده مرتبط نیستند از جمله همه کسانی که حتی برای مدت طولانی مرده اند را منتقل می کند.

ازانجاییکه مطالعات انجام شده است مشخص کرده عناصر ارتباطات غیر کلامی ،اغلب اینجا خیلی کمتر شناسایی شده اند نسبت به نقطه مقابلشان.اغلب نشانه های پیام های غیر کلامی عدایت نمی کند ترجمه های کلامی ذا و حتی برای این رمزها ،سخت است هر عامل خاصی را شناسایی کند.یک نمونه از این می تونه حرکات یک شخص در یک تئاتر باشه برای یک کی دیگر و اشاره به یک صندلی خالی.این حرکت میتونه ترجمه شود به این معنی که "بیا اینجا"و اشاره به صندلی ترجمه ای استدر "من یک جا برای شما رزرو کرده ام" یا "اینجا یک جای خالی است".اماتعیین کردن عوامل کوچکتری از ان سخت است.پیام های غیر کلامی اغلب ترجمه کردن و تعیین وتحلیل ان سخت است وساختارهای ان کامل است و این باعث می شود رمز غیر کلامی را در هیچ مدرسه ای نیاموزیم و در اینجا هیچ دیکشنری یا گرامر برای یاد گرفتن زبان غیر کلامی وجود ندارد.

رمز غیر کلامی در مقوله بیشتر در ارتباط برقرار کردن احساسات بکار برده می شود تا ایده های ذهنی.هیچ روشی در بیان کردن مفهوم "بردباری مذهبی"بطور غیر کلامی نیست.

رمزهای غیر کلامی اغلب در چند زیر مجموعه تقسیم می شود.بعضی از اینها زبان اوایی هستند ،حرکات بدن و طرز ایستادن .استفاده و درک فضا بعنوان یک عنصر ارتباطات ،نشانه هاو رمزهای استفاده شده برای ارتباطات و کاربرد لمس کردن بعنوان یک ابزار ارتباطات همه از ویژگیهای این ارتباطات است.

 

درک و استفاده لمس بدنی

هارپر بیان می کند تماس بدنی و لمس کردن هستند پدیده نزدیکی و ان بنظر می رسد توجیه پذیر با توجه به اینکه همه کاربردهای تماس بدنی نیازمند استفاده مشخص از فضا یعنی در فضای مشخصی دریافت کننده وجود دارد.بنابراین از جنبه های لمسی می تونه تحلیل بشه ارزش های نزدیکی کردن در انسانها اما پیام های لمسی میتونه در روش های گوناگونی که فقط رمزهای مجاورت اجازه ورود به ان را ندارند استفاده بشود.تماس بدنی یکی از اولین ابزار های تجربه بشری در ارتباط برقرار کردن بوده است.کلپ بیان می کند که"کودکان به تماس بدنی حساس هستند به محض اینکه انها متولد می شوندتماس داشتن با یک نوزاد متولد شده در یک روش محبت امیز به زندگی انها تسکین می دهد.

بر طبق گفتع جانت تماس بدنی همچنین است یکی از مهمترین قسنت های غیر ارادی انسان او می گوید که :در همه حس ها و تماس بدنی و…اغلب بدرستی بصورت غیر ارادی ارتباط دارند.واقعا همه این احساسات  قبل از اینکه مغز هوشمندانه واکنش نشان دهد دست به پاسخ می زند.گراندین در گوشه ای اشاذه می کند واکنش ها های شیمیایی بوسیله تماس بدنی کاهش می یابد واینکه چطور تماس بدنی ،حیاتی است برای توسعه طبیعی ارتباطات.بنابراین مقداری از تماس بدنی واقعا غریزی است و نیاز برای ان خیلی اساسی در رشد و تربیت انسانها.این بدین معنی نیست که رمزهای لمسی اسان هستند با وجود این ما هرگز یاد نمی گیریم رسما قواعد تماس بدنی خیلی پیچیده است.

اولین درک همه ما از ارتباطات لمسی به زمینه ان بستگی دارد.بطور حرفه ای ما تماس بدنی را را خواهیم پذیرفت وتفسیری نیست به مجبور کردن معنی خاص از این ارتباطات.

رفتن پیش دندانپزشک دکتر یا متخصص بیماریهای زنان ما باور داریم که تماس بدنی برقرار بشه در مواقی خیلی صمیمی.همانند ان وجود دارد فعالیت هایی معین و موقعیت هایی که تماس بدنی تفسیر می شود بعنوان عملی اتفاقی یا رسمی در نقطه ای خنثی و بصورت جداگانه تفسیر می شود.در روابط بین افراد تماس بدنی همچنین یک زمینه مناسب است.

موقعیکه اعضای یک خانواده و دوستان صمیمی تماس بدنی را استفاده می کنند ،این نوع تماس درک می شود بعنوان ارتباطات اما تفسیر می شه خیلی متفاوت از ان چیزی که اگر یک غریبه بعضی از این ابزارها را استفاده کند.

درک ما از تماس بدنی وابسته به تناوب است اگر تماس بطور قابل ملاحظه ای بیشتر یا کمتر مکرر ملاحظه شود نرمال در یک زمینه خاص و درک معنی ان تغییر می کند.تنها موقعییکه زمینه تناوب تعیین شده است می توانیم پیام خاصی را تفسیر کنیم.در ان هنگام امکان دارد دانستن نوازش(در اغوش گرفتن،لب گرفتن)حالتی دوستانه یا دعوتی خیالی ،دست برگردن انداختن شانه دلالت می کند به یک ارزو برای صمیمیت و دوستی.شروع یک رقص واقعا یک قسمت از درمان دارویی است.

 

تفاوت های فرهنگی

درک لمس در یک فرهنگ متفاوت می افزاید دیگر لایه های پیچیده را در نتیجع به لحاظ فرهنگی تفاوت های تعیین شده اتفاق می افتد در لااقل سه سطح

اکثر فرهنگ ها دارند مجموعه ای از زمینه ها که در حکم درک ارتباطات لمسی اما ساختار و جزییات زمینه ها متفاوت است.در گشور پرتغال یک عمو می تونه یک ارتباط نزدیک با اعضای خانواده داشته باشه و استفاده تماس بدنی او در زمینه خودش تفسیر می شه ،یک عمو در سوئد تنها می تونه ارتباطاتش بعنوان یک اشنا باشد و تفسیر ارتباطات لمسی او مطابقا اصلاح می شود.یک اسانسور شلوغ یک زمینه ی که انواع زیادی از تماس های بدنی در ان شکل می گیرئ که تماس بدنی اتفاقی بیشتر از یک تماس معنی دار و از روی قصد ملاحظه می شود اما تعریف این نوع ازدحام ها متفاوت است.در سوئد شما در یک اسانسور مجبور هستید که تماس بدنی خود را بکاهید حتی اگر در ان بزور چپانده شوید این شکل ممکن تنها قرار بگیرد در نیمی از مقدار افراد داخل یک اسانسور در پرتغال که کافی برای توجیه تفسیر تماس بدنی بعنوان یک عمل غیر عمدی.تناوب تماس بدنی و تنوع ان بطور قابل توجه ای در بین فرهنگ ها متفاوت است.هارپر رجوع می کند به چندین مطالعه ،یکی از انها تماس های بدنی در کافی شاپ در طول یک ساعت نشستن در ان 180 تماس بدنی دیده شد که 110 تای ان متعلق به فرانسئی هاست در انگلستان هیچی دیده نشد و دو تاهم در امریکا مشاهده شد.بمنظور دانستن اینکه اگر یک کسی تماس بدنی بیشتر و متناوب تر از نذمال داشته باشد این ضروری مه ببینیم این نوع تماس ها در ان فرهنگ نرمال است.سرانجام هر عمل جداگانه تماس بدنی در فرهنگ های متفاوت چیزی متفاوت معنی می دهد.یک بوسه از لب در فرانسه ،پرتغال و چندین کشور دیگر ملاحظه می شود یک رفتار احترامی که دلالت می کند هیچ چیزی بیشتر از یک تربیت مودبانه نیست که در یک فرهنگ مثل سوئد بعضی از رفتارها تفسیر می شود بعنوان یک صمیمیت و تاثیر بیش از حد.

 

 در طرف دیگر،بغل کردن ملاحظه می شود بعنوان یک احترام در خور مناسب بین دوستان در سوئد در حالیکه در پرتغال این کشف رمز می شود بعنوان یک دعوت سکسی یا لااقل دلالت بر رفتار بد

چانت شرح می دهد(نقل می کند) دو مرد که دستهایشان را می فشارند در بعضی فرهنگها نشانه علاقه دوستانه است در حالیکه در امریکا بعضی رمزهای لمسی احتمالا تفسیر می شود بعنوان نماد همجنس بازی.

ساختن و شکستن موانع

انطوریکه ذکر شد ارتباطات لمسی فرض شده،متمایز است و از لحاظ فرهنگی مجزا بنابراین اگر این قضیه ملاحظه شود در همه تفسیر ها در این حوزه به سادگی قابل بررسی است.به محض اینکه ما باقی می مانیم در خرده فرهنگ مان این ایده شکل می گیرد که هرگز نگذار هر کسی امتحان کنه دیگر شرایط بوجود امده را در تفسیر بعضی از رمز های غیر کلامی اما اگر ما تلاش کنیم برای ارتباط با دیگر افراد از محیط فرهنگی دیگر ،عدم درک ما از ان فرهنگ اجتناب نا پذیر است.

هال صحبت می کند درباره استفاده و درک متفاوت از فضا و انرا توصیف می کند ودر ادامه می گوید"چنانکه یک نفر مسافرت می کند به خارج و امتحان می کند روش هایی که در ان فضا رفتار می شود،چیزهای زیادی کشف می شوندتفاوت هایی که شدیدا به ان واکنش نشان می دهیم .از زمانیکه هیچ یک از ما نیاموخته ایم در نگاه به اطرافمان بعنوان یک نقطه جدا از دیگر اجتماعات ،احساسات ما راهنمایی است برای رفتار کردن در محیط که اغلب نشان دیگر چیزها هستند.ارتباطات غیر کلامی این امکان را به ما میدهد که در بعضی از زمانها قبل از اینکه ما حتی تشخیص دهیم موانع ارتباطی را از بین ببرد.اجتماعات و احساسات که پخش می شود در اعضای یک فرهنگ معنی اغلب بطور یکنواخت چیز دیگری در فرهنگ دیگر معنی می دهد.

موقئیکه که ما می گوییم بعضی از خارجی ها تحمیل کننده هستند در محیط این معنی را میدهد که مدیریتشان از مکان این تداعی را در ذهن ما اشکار می کند.

در همه انواع ارتباطات اگاهی ضروری است برای اصلاح و بهبود کار.این البته خیلی بیشتر در ارتباطات غیر کلامی در کل و بخصوص در ارتباطات لمسی ،که ارتباطاتی غیر اختیاری است.اگر چه ممکن ما اگاه باشیم از قرار دادن دستمان در دست دیگری برای ابراز همدردی،معمولا ما ساختاری برای پیامهای لمسی یا تصمیم هوشمندانه برای ان چیزی که می رویم انجام دهیم نداریم.

برای درک و استفاده تفاوت های فرهنگی و زبانی در ارتباط غیر کلامی نشانه های متفاوتی وجود دارد.

در تماس بدنی با یک فرانسوی مجبوریم یاد داشته باشیم نشانه های انها را و کلمات فقط بطور فرانسوی ترجمه شود که اینکار یک گام عمده در غلبه کردن موانع ارتباطات غیر کلامی است.

اول از همه ما نیاز داریم هوشیار باشیم باشیم در استفاده از رمزهای لمسی خودمان .برای درک اینکه چطور و چه موقع چه نوع تماس بدنی استفاده شود بعنوان یک ابزار ارتباطاتی در فرهنگ مان ،باید این نوع ارتباطات در دیگر فرهنگ ها مشاهده بشه و مقایسه شود.فرضا وجود دارد معانی متفاوت در نشانه های مشابه ،و پرسیدن از افراد در محیط فرهنگی جدید برای شرح و تفسیر ویژه نه تنها برای رمزهای لمسی انان بلکه همچنین برای قواعد مخصوص انها ما می توانیم یاد بگیریم رمزهای خارجی را و جلوگیری کنیم از موانع ارتباطی یا لااقل این موانع را کمتر کنیم .

نتیجه گیری

تفاوت های محلی بین زبان کلامی و غیر کلامی وجود دارد.یک از انهایی که بسختی تعیین و تحلیل می شود ارتباطات غیر کلامی است از قبیل:لمس(تماس بدنی)

حتی ملاحظه تنها یک فرهنگ ،چندین عناصر مجزا از قبیل زمینه و تناوب بایدتعیین بشه قبل از انکه پیام های لمسی ساخته شوند و بعد رمز گشایی شود.

تفسیر کردن رمزهای لمسی از دیگر فرهنگ ها حتی بیشتر سخت است،انچنانکه تفاوت های فرهنگی در همه عناصر بصورت جداگانه وجود دارد.مهمتر از این ارتباطات لمسی وجود دارد از زمان تولد و اغلب در شکلی غریزی توسعه یافته است.این مسئله خلق می کند این فرض را که رمزهای لمسی مناسب و معتبر برای دوستان که می توانند خیلی از موانع و توطئه و دسیسه را از بین می برند.نه تنها ممکن ما ارتباطات لمسی را اشتباه درک کنیم، ما ممکن حتی تشخیص ندهیم یک ارتباطات نادرست.

بمنظور غلبه کردن بر موانع خلق شده بوسیله تفسیر نادرست از رمزهای لمسی در ارتباطات بین فرهنگی ضروری است تشخیص دادن ان چیزی که بنظر می رسد غریزی است بطور واقعی اموختنی است.از لحاظ فرهنگی رمز ویژه و با دانستن ان بعنوان یک اساس در افزایش اگاهی و قابلیت های ارتباطات. موقعیکه تو درک می کنی و اگاه هستی از رمزهای لمسی در فرهنگ خودتان ،چطور انها استفاده می شود و چطور انها تفسیر می شوند تو می تونی مقایسه کنی انها را با رمزها و قواعد مفهومی دیگر فرهنگ ها و شروع کنی صحبت کردن با زبان خارجی بلکه بدرستی ارتباطات برقرار کردن با کسی و درک فرهنگ های خارجی.

منبع :

http://alidavtalab.blogfa.com/post-37.aspx

درست حرف بزن!  

 
 درست حرف بزن! 
 
 
 نگاهی به نقش غیرقابل انکار سخنوری در ارتباطات بین فردی  
  
 
«نمی توانم حرفم را بزنم؛ نمی توانم احساساتم را به زبان بیاورم. تا وقتی ساکتم، اوضاع خوب است اما وقتی حرف می زنم همه چیز خراب می شود!» به نظر شما گوینده این جمله ها، زندگی خوبی دارد؟ حتما می گویید نه؛ چون صحبت کردن اصلی اساسی برای برقراری ارتباط است و ما انسان ها به ارتباط برقرار کردن با همدیگر نیازمندیم...

● پس چه باید کرد؟

صحبت کردن، هدیه ای است به انسان ها. ما تنها موجودات زنده ای در جهان هستیم که در سطوح بالایی می توانیم با هم ارتباط برقرار کنیم؛ از طریق همین صحبت های معمولی(نه لزوما سخنرانی) و ارتباط برقرار کردن از طریق علایم و نوشته ها و...

صحبت کردن، راهی است که ما از آن طریق، عقایدمان را در معرض نمایش می گذاریم، از خودمان دفاع و در اجتماع شرکت می کنیم. با صحبت کردن، اخلاق و اصول اخلاقی را گسترش و به دیگران قوانین عادلانه را آموزش می دهیم. بقیه زندگی ما معمولی است و مانند یک ماشین بی صدا می ماند که برای ما کار می کند و صدایی از آن بلند نمی شود.

ارسطو، تکلم را تفاوتی اساسی بین انسان و بقیه موجودات می دانست: «طبیعت، هیچ چیز عبثی ندارد و انسان تنها موجودی است که صاحب گنج ارزشمند صحبت کردن است.» ما عقایدمان را در مذاکره ها و گفت وگوهایمان نشان می دهیم؛ حتی در مذاکره با دشمنان مان. همه خواسته ها و نیازهای اجتماعی انسان ها از توانایی صحبت کردن می آید. یکی از عواملی که ارتباط را به هم می زند، شنیده نشدن است. ما همیشه کسانی را که می دانند چگونه با دیگران صحبت کنند یا توانایی ذاتی برای وارد شدن به گفت وگوهای دیگران (حتی جمع های ناآشنا) را دارند، تحسین می کنیم. خیلی ها بر این باورند که بعضی ها با یک توانایی ذاتی برای برقراری ارتباط به دنیا می آیند و موهبتی به نام گفت وگوی سالم را همیشه با خود دارند. اما توانایی صحبت کردن و ابراز عقاید، یک توانایی ذاتی نیست؛ بلکه مهارتی اکتسابی است که می تواند یاد گرفته شود، پیشرفت کند و تکمیل شود. برای شروع یادگیری این مهارت مهم می توانید با این تمرین ها شروع کنید:

۱) آراسته باشید: لباسی مناسب بپوشید و ظاهری آراسته داشته باشید تا بتوانید با اعتماد به نفس بیشتری عمل کنید.

۲) مطلع باشید: اطلاعات تان را به روز کنید و از اتفاقات روز باخبر و همیشه فهرستی از حرف های شنیدنی داشته باشید.اینها ابزارهایی هستند که شما را آماده برای صحبت نگه می دارند.

۳) در مرکز توجه باشید: اگر بخواهید با دیگران ارتباطی قوی برقرار کنید، باید این توانایی را درخود گسترش دهید تا بتوانید برای حرف هایتان شنونده های پروپاقرص دست وپا کنید.

۴) احترام دیگران را نگه دارید: به احساسات، نظرات و عقاید دیگران احترام بگذارید. هر کسی حق دارد عقاید خودش را داشته باشد. ما باید این توانایی را داشته باشیم که عقاید مخالف مان را هم بشنویم. به هر کسی اجازه دهید که شنیده شود و صادقانه به دیگران گوش کنید. این چیزی است که به دیگران احساس مهم بودن می دهد.

۵) ارتباط چشمی برقرار کنید: با این کار می توانیم به دیگران نشان دهیم که دوستشان داریم و می خواهیم با آنها صحبت کنیم.

۶) شنونده خوبی باشید: خوب گوش کردن خیلی مهم است. صحبت کردن آسان است ولی شانس برقراری ارتباط را از ما می گیرد. شنونده فعال بودن امر بسیار مهمی است. شما نباید صحبت های دیگران را قطع کنید و باید نوبت خود را در گوش کردن رعایت کنید.

۷) ارتباط ایجاد کنید: این البته کار آسانی نیست ولی صداقت، کلیدی است که قفل برقراری ارتباط را باز می کند. هم زمان سازی گفتار با رفتار، تغییر حالت های صورت، زبان بدن، ژست و تغییر تن صدا، راه هایی هستند که از طریق آنها می توان با دیگران ارتباط برقرار کرد.

۸) مثبت اندیش باشید: مطمئن شوید که کلمات، تن صدا و ژست تان یک چیز واحد را نشان می دهند. دنبال چیزی برای مشارکت دادن دیگران در بحث بگردید و اگر چیزی پیدا نکردید، خودتان را با جمع وفق بدهید.

۹) سوالی باز مطرح کنید: این مساله کمک می کند گفت وگویی راحت تر داشته باشید.یافتن راهی برای ارتباط برقرار کردن با دیگران و به کار بردن این استراتژی ها باعث می شود در صحبت کردن با دیگران موفق باشید. صحبت کردن، توانایی توضیح دادن و مبادله نظرات و عقاید با این و آن است. با این کار می توانید ارتباطات و اطلاعات تان را گسترش دهید و آنها را به دیگران انتقال دهید.

 
   سمیرا آمین  
  
   روزنامه سلامت ( www.salamat.ir )  
 

ارتباطات غیر کلامی  

 
 ارتباطات غیر کلامی 
 
 
 در مبحث پیام رمزهای غیرکلامی وجود دارد که بر اساس قراردادهای اجتماعی به صورت آگاهانه یا ناخودآگاه رخ می دهد. قبل از تکامل شیوه های ارتباط کلامی از سوی انسان ارتباط بدنی از قسمت های اصلی شکل گیری ارتباط بوده است. اکنون نیز حرکات بدن یکی از ابزارهای اصلی برای انتقال پیام در ارتباطات انسانی است.  

در مبحث پیام رمزهای غیرکلامی وجود دارد که بر اساس قراردادهای اجتماعی به صورت آگاهانه یا ناخودآگاه رخ می دهد. قبل از تکامل شیوه های ارتباط کلامی از سوی انسان ارتباط بدنی از قسمت های اصلی شکل گیری ارتباط بوده است. اکنون نیز حرکات بدن یکی از ابزارهای اصلی برای انتقال پیام در ارتباطات انسانی است.

اگر بخواهیم تقسیم بندی در خصوص پیامهای غیرکلامی داشته باشیم می توان آن را به سه دسته تقسیم کرد:

بعضی رفتارهای غیرکلامی را بدون نیت انجام می دهیم، بعضی رفتارها ممکن است در یک حد بالای آگاهی طرح ریزی و انجام شود. بعضی رفتارهای غیرکلامی را بدون نیت انجام می دهیم به طوری که از انجام آن آگاه نباشیم. هر فرستنده ای حداقل چهار دستگاه اصلی به عنوان کانال دارد: چهره، چشمها، بدن و صدا و حد نهایت آنچه در چهره است اخم، لبخند، و حرکات صورت نیست، جهت چشمها و حتی حرکات غیرارادی همچون تنگ شدن مردمک چشمها نیز در این دسته جای می گیرد.

نکته واجد اهمیت در خصوص پیامهای غیرکلامی این است که در بسیاری از مواقع قابل اعتمادتر از پیامهای کلامی است چراکه در برگیرنده احساسات درونی و زوایای پنهان انسان است. یک هنرمند پانتومیم به نام مارسل مارسو در این خصوص

می گوید: " زبان همیشه غیرقابل اعتماد بوده است زیرا همیشه در بیان حقیقت دروغهایی وجود دارد. مردم با کلمات بسیار به اشتباه انداخته شده اند."

پیامهای کلامی، زبانهای گفتار و نوشتار با طرح ریزی قالبها و قوانین فاصله میان انسانهای را گسترش داده درحالی که پیامهای غیر کلامی مرزهای عدم ارتباط با دنیای وسیع فرهنگها را کمرنگ می کنند این نکته با مثالی ساده قابل درک است دیدن تصاویری از چهره جوانی که در تظاهراتی با خشونت به قتل می رسد، دیدن هیجان و خوشحالی مردمی که تیمشان در مسابقات جهانی به پیروزی دست یافته و یا تصاویری از سانحه دیدگان یک واقعه طبیعی ایجاد حس همدردی گویای قدرت پیامهای غیر کلامی در انتقال احساسات و مفاهیم است.

در نظر گرفتن این نکته خصوصاً در انتقال پیام در رسانه های جمعی واجد اهمیت است چرا که گاهی نوشتن صدها خبر و گزارش و ... نمی تواند به اندازه یک تصویر پیام را در ابعاد وسیع و جهانی منتقل سازد.

ویلیامز در مبحث دریافت پیامهای غیرکلامی ابتدا به اهمیت شنیدن و دیدن پرداخته است و می گوید: شنیدن و دیدن از دیدگاه گیرنده پیام مهمترین منابع کسب اطلاعات هستند. علت تمایز و برتری دیدن و شنیدن در مقابل سایر حسها چند ویژگی آنها است:

عمل دریافت پیام را به طور مداوم انجام می دهند. می توانند پیامها را همزمان و یا به طور متوالی دریافت کنند و از این لحاظ که گیرنده پیام از آنها به طور انتخابی برای دریافت پیامها استفاده می کند دارای اهمیت هستند. دیدن در مقابل شنیدن خود از برتری ویژه ای برخوردار است در حالی که گوشهای ما همیشه باز است سیستم شنیدن نسبت به دیدن کمتر فعال است. در واقع ما بیشتر با چشمهایمان می توانیم جست و جو کنیم تا با گوشهایمان.

سیستم شنیداری دارای عملکردی پی در پی است در حالی که سیستم دیداری دارای توانایی بیشتر و ساده تری برای دریافت محرکهای همزمان است به طور همزمان علایمی که از طریق موقعیت بدن فرستنده ارسال می شود دریافت می کنیم.

وجود فاصله فیزیکی میان فرستنده و گیرنده در ارتباطات غیرکلامی نقش مهمی دارد، در این گونه ارتباطات چهار نوع فاصله وجود دارد:

۱) فاصله صمیمی تقریباً حدود (۱۵ الی ۵۰ سانتی متر) در این فاصله می توان انتظار بیشترین حد پیامهای غیرکلامی را داشت.

۲) فاصله شخصی تقریباً تا حدود ۱۲۰ سانتی متر

۳) فاصله اجتماعی از حدود ۱۲۰ تا ۲۲۰ سانتی متر در این چنین فاصله ای ارتباط غیرکلامی دچار اشکال خواهد بود زیرا افراد آن قدر از یکدیگر دور هستند که ارتباط دیداری به خوبی انجام نخواهد شد.

۴) فاصله عمومی از حدود ۳ تا ۷ متر در این چنین فاصله ای قسمت اعظم ارتباطات غیرکلامی به ژستها و حالات ایستادن سخنران مربوط می شود.

بنابراین ارتباط همواره توسط یک سری از تعاریف اجتماعی شکل می گیرد که ممکن است موافق با مردمی باشد که درگیر آن هستند و زمانی که توافق نباشد همکاری و هماهنگی مشکل به دست می آید.

 
   فاطمه عسگری پور  
 
   مقالات ارسالی به آفتاب  

منبع :

 http://www.aftabir.com/ 

وجوه تمايز ارتباطات غيرکلامي و کلامي  

 

 وجوه تمايز ارتباطات غيرکلامي و کلامي  

واژه ارتباط غيرکلامي به دامنه وسيعي از پديده ها گفته مي شود که پهنه وسيعي را مي پوشانند. از بيان چهره اي و اشاره تا مد، از وضعيت نمادي تا تئاتر، موسيقي، و پانتوميم. از جريان تاثيرگذاري تا جريان ترافيک، از حاکميت جويي حيوانات تا تشريفات ديپلماتيک.
بوس ماجيان يکي از ارتباط شناسان غربي در تعريف توضيحي خود از ارتباطات غير کلامي مي نويسد: واژه ارتباط غير کلامي به دامنه وسيعي از پديده ها گفته مي شود که پهنه وسيعي را مي پوشانند. از بيان چهره اي و اشاره تا مد، از وضعيت نمادي تا رقص، تئاتر، موسيقي، و پانتوميم. از جريان تاثير گذاري تا جريان ترافيک، از حاکميت جويي حيوانات تا تشريفات ديپلماتيک، از ادراکات ما فوق حسي تا کامپيوترهاي تمثيلي و از علم معاني مربوط به خشونت تا علم معاني مربوط به رقصهاي ابتدايي. هاريسون استاد دانشگاه ميشيگان حتي اشاره به ارتباط بالقوه با موجودات ذي شعور کيهاني مي کند ولي تاکيد دارد که ادراکات ما فوق حسي وارتباط بالقوه با موجودات ذي شعور کيهاني از قلمروهاي کمتر جستجو شده و مرموزي هست که مي توان از حوزه ارتباط غير کلامي حذف کرد و بيشتر به بررسي مسائلي که روشن بينانه ترند پرداخت. ما در زندگي روزمره خود مرتبا پيامهاي غيرکلامي مي فرستيم. چشمک مي زنيم، ادا در مي آوريم، دستهايمان را حرکت مي دهيم، با دستها اشاره مي کنيم وغيره. قبل از تکامل شيوه هاي ارتباط کلامي از سوي انسان ارتباط بدني از قسمتهاي اصلي سيستم ارتباطي بوده است. اکنون نيز حرکات بدن يکي از وسيله هاي اصلي براي انتقال پيام در ارتباطات انساني است. زيرا سخن گفتن به تنهايي قادر به انجام آن نيست. فراگرد ارتباط بيش از تبادل کلام است و در حقيقت ارتباط مي تواند بدون هيچ کلامي نيز صورت گيرد. چنانچه اکثرا چنين اتفاق مي افتد . مثلا هر گاه دو يا چند نفر باهم باشند مي بينيم که ارتباط غير کلامي بين آنان در تمام مدت در حال انجام است، در حالي که ارتباط کلامي فقط گاهي صورت مي گيرد. اين اعتقاد وجود دارد که فرستنده به رفتار غيرکلامي خود کمتر از سخن گفتن نظارت مستقيم دارد وبه همين دليل اين فرضيه از سوي بعضي از پزوهشگران مطرح شده است که رفتار غير کلامي ما دلالت بر احساسات حقيقي ما دارد. در واقع ما نه تنها با الفاظ و کلمات با ديگران صحبت مي کنيم، بلکه سر رشته هايي غير کلامي را که در باره چگونگي دريافت پيامهايمان هستند نيز در اختيار ديگران قرار مي دهيم. چه بسا اين زبان غير کلامي ما، موثرتر از زبان کلامي ما باشد. چرا که زبان کلمات از بيان بسياري از حالتهاي احساس و هيجان و تجربه هاي شخصي افراد نا توان است، در حالي که تحريک و تجلي هيجان و احساس آدمي با عوامل غير کلامي ميسرتر است.  در حقيقت تاثير کلمات از مفهوم آنان مهمترند، طريقه بيان يک مطلب بار عاطفي کلمات خاص انتخاب شده و تاکيد وتکرار منطقي کلمات بيان شده مکثها، ضرباهنگ، زمان اداي کلمات، زيروبم، تن، حجم و کيفيت صدا همچنين ترتيب و ترکيب کلمات،گاه بيش از آنچه که کلمات پيام را منتقل مي کنند، موثرترند. چنانچه يک هنرمند پانتوميم گفت: زبان هميشه غير قابل اعتماد بوده است زيرا هميشه در بيان حقيقت دروغهايي وجود دارد. مردم با کلمات بسيار به اشتباه انداخته شده اند.
بايد اثر و معني پيامهاي کلامي وغير کلامي را که اغلب در هم نهفته اند در نهاد ودرون انسان جستجو کرد و چون پي بردن به احوال درون آدمي بدون شناخت هيجان و احساسات درونيش ميسر نيست وهمچنين تحريک وتجلي اين هيجانها واحساسات اغلب از طريق رفتارهاي غير کلامي است، از اين رو شناخت اينگونه ارتباط ورفتار آدمي حائز اهميت است. گذشته از هيجانها و احساساتي که در زمينه هاي رفتار و ارتباطات غير کلامي در همه افراد بشر به طور غريزي کم وبيش به طور يکسان متجلي مي شوند همانند خوشحالي و شادماني، ترس و بيم و وحشت، خشم و غضب وعصبانيت، اضطراب و پريشاني، تعجب و شگفتي، بسياري از هيجانها و احساسات آدمي عمدتا مفاهيمي آموخته شده هستند که جزيي از فرهنگ آن مردمان محسوب مي شوند.  ممکن است ابراز احساسي در غرب يک معنا و در شرق معنايي کاملا متفاوت با آن داشته باشد. بنابراين براي شناخت و راهيابي به اين قبيل ارتباط ورفتارها بايد به فرهنگ آن ملل رجوع شود.

ارتباط انسان با ماشين

حل مسئله انسان  - ماشين در گرو بررسي خرد داده هاي مربوط به ارتباطات ميان انسانهاست که در قلمرو روانشناسي و جامعه شناسي گرد آمده اند. رشد تکنولوژي هاي متفاوت اين ارتباط را محور توجه قرار داده است.
داده هاي تجربي در مورد گفت وگوي انسان - ماشين براي درک مسايل محض نهفته در ارتباطات انسان نيز حائز اهميت است.
ارتباطات بين سفينه وايکينگ يک که 20ژوئيه 1976 اولين پيام خود را به زمين مخابره کرد، نوع ديگري از ارتباط انسان با ماشين است. انسان يک ربوت بسيار پيشرفته را به مريخ فرستاد، او بر سطح مريخ فرود آمد. تصاويري رنگي و سه بعدي از سطح مريخ به زمين فرستاد، از خاک نمونه برداري کرد. لحظه به  لحظه کارش را در زمينه کشف آثار حيات در مريخ به زمين گزارش کرد.
پيامهايي که اين ربوت از مريخ مي فرستاد، بيست دقيقه طول مي کشيد تا به زمين مي رسيد. توماس ماچ، سرپرست گروه مشاهده گر تصاوير (مدول نشين) بود. وقتي سفينه روي مريخ نشست، توماس ماچ در حالي که فاصله اش با تصوير کافي بود اما خودش را به جلو خم کرده بود. حالت آدمي را داشت که کسي را ملاقات کرده که از مدتها پيش منتظرش بوده وحال تمام وجودش گوش شده است تا حرفهاي او را بشنود. بي جهت صندلي را حرکت مي داد. انگشتان دستش را در هم انداخته بود و گاهگاهي بي اختيار فشار مي داد و صورتش را باز هم جلوتر مي برد. گاهي به دقت نگاه مي کرد و بعد خودش را روي صندلي رها مي کرد. بعد بي اختيار با انگشتش صفحه تصوير را به ديگران نشان مي داد.  حتي او نيز بي اختيار در مقابل اين ربوت حرکاتي را انجام مي داد که مشابه ارتباطات غير کلامي آدمها و پس فرستهاي آنان در مقابل دريافت پيامها بود. روز پس از فرود وايکينگ يک، وقتي دانشمندان در جلسه اي مشغول تصميم گيري براي نقطه فرود وايکينگ دو بودند صحبتهايي مي شد که از ديدگاه ما نکات قابل توجهي داشت. بحث بر سر اين بود که وايکينگ دو ممکن است به هنگام فرود در دره ها آسيب ببيند. در بحث و تحليل اين صحبتها، کلمات و جملاتي چون «فدا کردن»، «گذشتن از نکات عاطفي»، «فراموش کردن احساسات» شنيده مي شد. آنها يک عده دانشمند علوم تجربي بودند که براي تصميم گيري درباره يک ماشين، بي اختيار از واژه هاي فدا کردن، عاطفه و احساسات استفاده مي کردند. واژه ها که انسان انتظار دارد براي تصميم گيري درباره يک کودک بشنود.
اکنون بي توجه به مرزها، بشر از انواع وسايل رمزگذاري و ارسال رمز، دريافت رمز و رمز خواني يا به عبارتي انواع وسايل ارتباطي در ارتباطات انساني استفاده مي کند. اين وسايل را مي توان به دو دسته شنيداري و ديداري تقسيم بندي کرد.
ديوار نوشته هاي روي ديواره غار، خط تصويري، خط نيمه تصويري يا الفباي (رمزي) عکس، نقاشي، اسلايد، فيلم سينمايي صامت، رادار و... همگي از گروه پيامهاي ديدني هستند که وسايل رمز گذاري آنها معمولا مغز و دست انسان است. در مورد وسايل دريافت رمز شنيدني مي توان گفت که صحبت شما، صداي سوت پليس، سوت کارخانه اي که پايان کار را اعلام مي کند، صداي زنگ ساعت شماطه دار، صداي زنگ تلفن، صداي مخاطب شما در تلفن ، صداي بلندگو، صداي راديو، گرامافون، ضبط صوت، کامپيوتر ناطق که متن نوشته را تبديل به صدا مي کند (آن را مي خواند) همگي از گروه پيامهاي شنيدني است که وسيله رمزگذاري آنها، اندامهاي بياني و يک سري دستگاه هاي دست ساز بشر از ساعت شماطه دار تا فرستنده راديو، دستگاه گرامافون، ضبط صوت وغيره است.  تکنيکهاي تازه فقط مخصوص شاخه ارتباط جمعي نيست، در ساير انواع ارتباطات انسان با انسان نيز تحولاتي روي داده است. مثلا دستگاه هاي ويدئو تله کنفرانس ، به شرکت کنندگان يک ارتباط گروهي اجازه مي دهد دور از يکديگر حتي در دو شهر مختلف بنشينند و در يک ميز گرد شرکت کنند. شرکت کنندگان جلسه در مقابل دو صفحه تلويزيون رنگي بزرگ که در داخل ديوار نصب شده مي نشينند. هر صفحه نيمي از حضار دوردست جلسه را نشان مي دهد. بالاي هر صفحه يک دوربين ثابت تلويزيوني است. اسناد لازم را مي توان با دوربين ديگري به آنان نشان داد.
از يک ضبط ويديو مي توان اطلاعاتي را که قبلا ضبط شده است به موقع براي ديگر اعضاي جلسه نشان داد و همزمان مي توان تصاوير دريافتي را ضبط کرد. اين نخستين بار است که تکنولوژي، پس از ميکروفون وبلند گو به ارتباطات گروهي توجه کرده است. علوم تجربي، در توسعه انواع وسايل ارتباطي در زمينه ارتباطات انسان با انسان سخت در تلاش است و مجلات علمي جهان، بانکهاي اطلاعاتي و واحدهاي ثبت اختراعات، آرشيو غني از خبرهاي تحول و توسعه اين وسايل را در اختيار دارند.

منبع: ارتباط شناسي، تاليف دکتر محسنيان راد.


 

نقش‌ لباس‌ و لحن‌ در ارتباطات‌ غیرکلامی    

نقش‌ لباس‌ و لحن‌ در ارتباطات‌ غیرکلامی   


ارتباطات‌ غیر كلامی‌ عبارتست‌ از كلیه‌ پیام‌هایی‌ كه‌ افراد علاوه‌ بر خود كلام‌، آنها را نیز مبادله‌ می‌كنند. طرز قرار گرفتن‌، راه‌... 
 
 
ارتباطات‌ غیر كلامی‌ عبارتست‌ از كلیه‌ پیام‌هایی‌ كه‌ افراد علاوه‌ بر خود كلام‌، آنها را نیز مبادله‌ می‌كنند. طرز قرار گرفتن‌، راه‌ رفتن‌، ایستادن‌،حركات‌، چهره‌ و چشم‌ها، لحن‌ صدا، طرزلباس‌ پوشیدن‌ و ... جملگی‌ نشانه‌های‌ ارتباطات‌ غیر كلامی‌ هستند.
بنابراین‌ توجه‌ به‌ كلیه‌ موارد فوق‌ می‌تواند در نحوه‌ ارتباط‌ با مشتری‌ و جذب‌ وی‌ موثر واقع‌ شود . مشتری‌ در بدو ورود به‌ محل‌ كار شما با دیدن‌ نشانه‌های‌ غیر كلامی‌ در مورد شخصیت‌ شما قضاوت‌ می‌كند. باید تلاش‌ كنیم‌ تا شخصیت‌ مثبتی‌ در ذهن‌ مشتری‌ از خود به‌ جا بگذاریم‌ تا در موردشما قضاوت‌ خوبی‌ داشته‌ باشد. اصولا در مراودات‌ اجتماعی‌ بیشتر بر نشانه‌های‌ غیر كلامی‌ اعتماد می‌كنند تا بر نشانه‌های‌ كلامی‌ پس‌ نشانه‌های‌ غیر كلامی‌ را تقویت‌ كنید . نخستین‌ برخورد و نخستین‌ تاثیری‌ كه‌ برمردم‌ می‌گذارید بسیار اهمیت‌ دارد. بد نیست‌ بدانید كه‌ كلام‌ ۷درصد، لحن‌ و طنین‌ ۳۸درصد و حركات‌ ( كه‌ ارتباطات‌ غیركلامی‌ در آن‌ دخیل‌ هستند )۵۵درصد اطلاعات‌ را منتقل‌ می‌كنند.
بسیاری‌ براین‌ باورند كه‌ همواره‌ ارتباطات‌ غیر كلامی‌ بر ارتباطات‌ كلامی‌ از نظر صحیح‌ بودن‌ ارجحیت‌ دارد . چرا كه‌ علامات‌ غیر كلامی‌ از درون‌ انسان‌ نشات‌ گرفته‌ و اغلب‌ نمی‌توان‌ آنها را كنترل‌ كرد و اكثر انسانها از مهار كردن‌ هیجانات‌ خود عاجزند، ناكامی‌ را نمی‌توانند نادیده‌ بگیرند و نشان‌ ندهند و شعف‌ را دیر یا زود با حركات‌ خود به‌ دیگری‌ انتقال‌ می‌دهند.
كانال‌های‌ غیركلامی‌ را می‌توان‌ به‌انواع‌ مختلف‌ تقسیم‌ كرد.هشت‌ نوع‌ از این‌ كانال‌ها عبارتند از:
۱) زبان‌ بدن‌«حركت‌گفتاری‌» ۲) صداهای‌آوایی‌ «شبه‌صوتی‌» ۳) فضا «مجاورت‌» ۴) زمان‌ «زمانی‌» ۵) شامه‌ «بو» ۶) زیبایی‌شناسی‌ «موزیك‌ و رنگ‌» ۷) مشخصات‌ فیزیكی‌ «شكل‌ بدن‌، اندازه‌ و رنگ‌ پوست‌ و...» ۸) مصنوعات‌ لباس‌، لوازم‌ آرایشی‌، عینك‌ها، جواهرات‌.»
بطور كلی‌ موارد زیر در ارتباط‌ غیر كلامی‌ اهمیت‌ خاصی‌ دارند:
● لباس‌ و پوشش‌ ظاهری‌
لباس‌، احتمالا ماو شخصیت‌ ما را شكل‌ نمی‌دهد اما لباس‌ و وضع‌ ظاهر، اغلب‌ پایه‌یی‌ برای‌ قضاوت‌ اولیه‌ در مورد افراد است‌ و تاثیر شگرفی‌ بر قضاوتهای‌ دیگران‌ نسبت‌ به‌ ما دارد. بنابراین‌ بهتر است‌ در هنگام‌ مواجه‌ و روبرو شدن‌ با مردم‌ به‌ بهترین‌ وضع‌ ظاهری‌ مواجه‌ شد.
اصولا تمیزی‌ و آراستگی‌ ظاهر به‌ ویژه‌ در لباس‌های‌ شما نشانگر شخصیت‌ و ارزشی‌ است‌ كه‌ شما برای‌ خود و حتی‌ به‌ دیگران‌ قایل‌ هستید. بنابراین‌ در هنگام‌ انجام‌ وظیفه‌ پوشیدن‌ لباسی‌ كه‌ نشانگر شغل‌ شما باشداز یك‌ طرف‌ و تمیزی‌ و آراستگی‌ آن‌ از طرف‌ دیگر موجب‌ موفقیت‌ شما در كار و ارتباط‌ صمیمانه‌ شما با دیگران‌ خواهد بود .
● چهره‌ و چشم‌ها
چهره‌ به‌ مراتب‌ از رمزها و رسانه‌های‌ كلامی‌ راستگوتر است‌ و در میان‌ رسانه‌های‌ غیركلامی‌ تماس‌ چشمی‌ می‌تواند كمترین‌ دروغ‌ را بگوید. برخی‌ مطالعات‌ و تحقیقات‌ كه‌ بر روی‌ ارتباطات‌ غیركلامی‌ انجام‌ شده‌ فقط‌ روی‌ حركات‌ چشم‌ها و چهره‌ متمركز شده‌ اند . چشم‌ها از میان‌ كلیه‌ وجوه‌ ظاهری‌ ما، آشكار سازترند . چشم‌ها حتی‌ گاهی‌ بدون‌ اینكه‌ خود بخواهیم‌، ارتباط‌ برقرار می‌كنند .مثلا وقتی‌ كه‌ مردمك‌های‌ چشم‌های‌ ما گشاد می‌شوند صمیمی‌ تر، جذابتر و گرمتر به‌ نظر می‌رسیم‌.
● اشارت‌ و حركات‌ دست‌ ها
در زندگی‌ روزمره‌ شاید بارها به‌ این‌ نتیجه‌ رسیده‌ایم‌ كه‌ بسیاری‌ از آدم‌ها با دست‌های‌ خود سخن‌ می‌گویند. به‌ این‌ معنی‌ كه‌ آنان‌ با حركات‌ مختلف‌ دست‌ پیام‌های‌ گوناگونی‌ را به‌ مخاطبان‌ خود القا كرده‌ و با آنان‌ ارتباط‌ موثری‌ ازاین‌ طریق‌ برقرار می‌كنند. دانش‌آموزی‌ كه‌ سعی‌ در بیان‌ آموخته‌های‌ خود به‌ معلمش‌ دارد، معلمی‌ كه‌ مفاهیم‌ نهفته‌ در ذهن‌ خود را با خلوص‌ برای‌ دانش‌ آموزان‌ خود تشریح‌ می‌كند، روانكاوی‌ كه‌ با حركت‌ دادن‌ انگشتان‌ خود به‌ صورت‌ منظم‌ بر روی‌ میز به‌ سخنان‌ بیمار گوش‌ می‌دهد و ... می‌توان‌ گفت‌ كمتر كسی‌ است‌ كه‌ از آن‌ بهره‌مند نگردد .
● لحن‌ كلام‌
همانطور كه‌ هر فرهنگ‌ نسبت‌ به‌ فرهنگ‌های‌ دیگر از بسیاری‌ جهات‌ متفاوت‌ است‌ از نظر ارتباطی‌ نیز تفاوت‌هایی‌ مشهود است‌. مردمان‌ كوهستان‌ها و دشت‌های‌ فراخ‌ به‌ نسبت‌ شهرنشینان‌ از بلندی‌ بیشتری‌ در سخنگویی‌ و محاوره‌ استفاده‌ می‌كنند . حرفه‌ نیز در بلندی‌ صدا موثر است‌ كارگران‌ و كاركنان‌ سازمان‌های‌ صنعتی‌ كه‌ با سر و صدای‌ بیشتری‌ سرو كار دارند از كارمندان‌ اداری‌ كه‌ در دفاتر تمیز و بی‌ سر و صدا كار می‌كنند بلندتر صحبت‌ می‌كنند. معماران‌ عمدتا نسبت‌ به‌ دیگر حرفه‌ها مثل‌ پزشكان‌ یا كارمندان‌ دفتری‌ و حسابداران‌ از بلندی‌ صدای‌ بیشتری‌ در محاوره‌ با دیگران‌ استفاده‌ می‌كنند.
هر اندازه‌ سر و صدا و عوامل‌ اختلال‌ زا بیشتر وجود داشته‌ باشد بلندی‌ صدا بیشتر می‌شود. فردی‌ كه‌ بسیار بلند سخن‌ می‌گوید اغلب‌ موجب‌ رنجش‌ دیگران‌ می‌شود. روانشناسان‌ و متخصصان‌ ارتباطات‌ معتقدند: افرادی‌ كه‌ دارای‌ ویژگی‌ شخصیتی‌ تهاجمی‌ هستند با بلندای‌ صدای‌ بیشتری‌ نسبت‌ به‌ كسی‌ كه‌ در نقطه‌ مقابل‌ است‌ و در ویژگی‌ شخصیتی‌ خجالتی‌ قرار گرفته‌ است‌ سخن‌ می‌گوید.
كیفیت‌ صدا نیز باید مطلوب‌ و خوش‌ طنین‌ باشد. ناخوشی‌های‌ مربوط‌ به‌ بینی‌، بینی‌ گرفتگی‌، گرفتگی‌ صدا، خشونت‌ صدا و نفس‌زنی‌ (دشواریهای‌ تنفسی) موجب‌ اختلال‌ در ارتباط‌ و ناراحتی‌ مشتریان‌ خواهد شد.
احمد یحیایی‌ایله‌یی‌
روزنامه اعتماد 

داستان تاثیر ارتباطات غیر کلامی : از لبخند تا زندگی

داستان تاثیر ارتباطات غیر کلامی :از لبخند تا زندگی


داستان تاثیر یک لبخند

بسیاری از مردم کتاب "شاهزاده کوچولو " اثر اگزوپری " را می شناسند. اما شاید همه ندانند که او خلبان جنگی بود و با نازیها جنگید وکشته شد . قبل از شروع جنگ جهانی دوم اگزوپری در اسپانیا با دیکتاتوری فرانکو می¬جنگید . او تجربه های حیرت آور خود را در مجموعه ا ی به نام لبخند گرد آوری کرده است . در یکی از خاطراتش می نویسد که او را اسیر کردند و به زندان انداختند او که از روی رفتارهای خشونت آمیز نگهبانها حدس زده بود که روز بعد اعدامش خواهند کرد مینویسد :" مطمئن بودم که مرا اعدام خواهند کرد به همین دلیل بشدت نگران بودم . جیبهایم را گشتم تا شاید سیگاری پیدا کنم که از زیر دست آنها که حسابی لباسهایم را گشته بودند در رفته باشد یکی پیدا کردم و با دست های لرزان آن را به لبهایم گذاشتم ولی کبریت نداشتم . از میان نرده ها به زندانبانم نگاه کردم . او حتی نگاهی هم به من نینداخت درست مانند یک مجسمه آنجا ایستاده بود . فریاد زدم "هی رفیق کبریت داری؟ " به من نگاه کرد شانه هایش را بالا انداخت وبه طرفم آمد . نزدیک تر که آمد و کبریتش را روشن کرد بی اختیار نگاهش به نگاه من دوخته شد .لبخند زدم ونمی دانم چرا؟ شاید از شدت اضطراب، شاید به خاطر این که خیلی به او نزدیک بودم و نمی توانستم لبخند نزنم . در هر حال لبخند زدم وانگار نوری فاصله بین دلهای ما را پر کرد میدانستم که او به هیچ وجه چنین چیزی را نمیخواهد ....ولی گرمای لبخند من از میله ها گذشت وبه او رسید و روی لبهای او هم لبخند شکفت . سیگارم را روشن کرد ولی نرفت و همانجا ایستاد مستقیم در چشمهایم نگاه کرد و لبخند زد من حالا با علم به اینکه او نه یک نگهبان زندان که یک انسان است به او لبخند زدم نگاه او حال و هوای دیگری پیدا کرده بود. پرسید:

" بچه داری؟ " با دستهای لرزان کیف پولم را بیرون آوردم وعکس اعضای خانواده ام را به او نشان دادم وگفتم :" اره ایناهاش " او هم عکس بچه هایش را به من نشان داد ودرباره نقشه ها و آرزوهایی که برای آنها داشت برایم صحبت کرد. اشک به چشمهایم هجوم آورد . گفتم که می ترسم دیگر هرگز خانواده ام را نبینم.. دیگر نبینم که بچه هایم چطور بزرگ می شوند . چشم های او هم پر از اشک شدند. ناگهان بی آنکه که حرفی بزند . قفل در سلول مرا باز کرد ومرا بیرون برد. بعد هم مرا بیرون زندان و جاده پشتی آن که به شهر منتهی می شد هدایت کرد نزدیک شهر که رسیدیم تنهایم گذاشت و برگشت بی آنکه کلمه ای حرف بزند.


بله لبخند بدون برنامه ریزی بدون حسابگری لبخندی طبیعی زیباترین پل ارتباطی آدم هاست ما لایه هایی را برای حفاظت از خود می سازیم . لایه مدارج علمی و مدارک دانشگاهی ، لایه موقعیت شغلی واین که دوست داریم ما را آن گونه ببینند که نیستیم . زیر همه این لایه ها من حقیقی وارزشمند نهفته است. من ترسی ندارم از این که آن را روح بنامم من ایمان دارم که روح های انسان ها است که با یکدیگر ارتباط برقرار می کنند و این روح ها با یکدیگر هیچ خصومتی ندارد. متاسفانه روح ما در زیر لایه هایی ساخته و پرداخته خود ما که در ساخته شدنشان دقت هولناکی هم به خرج می دهیم ما از یکدیگر جدا می سازند و بین ما فاصله هایی را پدید می آورند وسبب تنهایی و انزوایی ما می شوند."

داستان اگزوپری داستان لحظه جادویی پیوند دو روح است آدمی به هنگام عاشق شدن ونگاه کردن به یک نوزاد این پیوند روحانی را احساس می کند. وقتی کودکی را می بینیم چرا لبخند می زنیم؟ چون انسان را پیش روی خود می بینیم که هیچ یک از لایه هایی را که نام بردیم روی من طبیعی خود نکشیده است و با هم وجود خود و بی هیچ شائبه ای به ما لبخند می زند و آن روح کودکانه درون ماست که در واقع به لبخند او پاسخ می دهد.

منبع :

http://ashna1343.persianblog.ir/tag/%D8%A7%D8%B1%D8%AA%D8%A8%D8%A7%D8%B7%D8%A7%D8%AA_%D8%BA%DB%8C%D8%B1_%DA%A9%D9%84%D8%A7%D9%85%DB%8C

ضرورت آموزش سخنوری

ضرورت آموزش سخنوری

«بیان» و «سخن گفتن»، به ویژه در قالب تدریس و سخنرانی در کلاس درس یا محفل عمومی، در حقیقت نفوذ معنوی در شنونده و تحت تأثیر قرار دادن او است و این کار مهم، نیازمند آموزش‏های لازم و آشنایی با زیر و بم فنّ بیان و سخنوری است. اشتباه مردم درباره نطق، آن است که می‏پندارند آنچه لازم است، تنها این است که باید مطلبی برای بیان کردن داشت؛ در حالی که علاوه بر آن، باید راه اصولی آن را نیز دانست و بدون آموزش و شیوه‏شناسی، نمی‏توان در ایجاد علقه با مخاطبان خود، موفّق شد. امام علی(ع) به کمیل فرمود:
«یا کُمَیْلُ ما مِنْ حَرَکَةٍ اِلاّ وَ اَنْتَ مُحْتاجٌ فیها اِلی مَعْرِفَةٍ.»
ای کمیل! هیچ حرکتی نیست مگر این که تو در آن نیاز به علم و معرفت داری.
زیرا اگر انسان بدون معرفت لازم، به کاری اقدام کند هرگز گام به بامِ پیروزی نیمی نهد و توفیقش می‏شکند ؛ چنان‏که امام صادق (ع) فرمود:
«اَلْعامِلُ عَلی غَیرِ بِصیرِةٍ کَالسّائِرِ عَلی غَیْرِ طَریقٍ وَ لاتزیدُهُ سُرْعَةُ السّیرِ اِلاّبُعْداً»
آن که بی بصیرت، بکاری اقدام کند به کسی می‏ماند که به سرعت در بیراهه حرکت کند ؛ چنین حرکتی جز دوری از مقصد، چیزی بر او نمی‏افزاید.
سخن خوب، زمانی زنده و استوار می‏ماند که در قالبی زیبا در آید و با سبکِ صحیح و شیوا ادا شود. «سخنِ خوب گفتن» دریک کفه ترازو، و «خوب گفتنِ سخن» در کفّه دیگر آن است؛ تا چندی که این دو کفّه، به درستی موازنه نشود، میزان گفتار، تراز نمی‏شود. گفتار، اگر در قالبی بی تناسب و ناهنجار جلوه کند، بر دل نمی‏نشیند، بر خلاف آن که اگر همان گفتار در جام بلورین عرضه شود، بر مذاق اهل ادب، خوش‏تر آید. تفاوت آن دو را دراین تصویر می‏بینید:
پادشاه با اضطراب از خواب برخاست و معبّران را پیش خود خواست به یکی از آن‏ها گفت: در خواب دیدم تمام دندان هایم ریخته است، تعبیر آن چیست؟ پاسخ داد: همه خویشاوندانت می‏میرند و تو تنها می‏مانی پادشاه نیز دستور قتل او را صادر کرد. از دیگری نظر خواست. وی گفت: ملکا! چه خوب است این خواب شما. این خواب نشان می‏دهد عمر تو از همه کسانت، زیادتر می‏شود و بیش‏تر از همه آن‏ها در دنیا می‏مانی. پادشاه خوشحال گشت و دستور تکریم، و تشویق او را صادر کرد.
اختلاف تعبیر آن‏ها مگر چه تفاوتی با یک دیگر داشت که مُعَبّر اوّل را به بستر مرگ و معبّر دوّم را به مهد نعمت و رفاه، روانه کرد؟ به یقین، قلب گفتارشان یکی، ولی سبک و سیاق سخنشان متفاوت بود؛ اوّلی با ساختار سلبی به تعبیر خواب پرداخت و نتیجه تلخی از آن دریافت و دومی با ساختار اثباتی به آن پرداخت و ثمره شیرینی از آن برداشت؛ «ببین تفاوت ره از کجاست تا به کجا!»
با نظر به این راز مهم وانعکاس روانی و اجتماعی سخن سرایی است که امام علی (ع) آموزش دو مقوله «گفتارشناسی» و «سبک‏شناسی» را بر سخنوران شایسته، لازم می‏داند و از سخنوری، بدون آشنایی با فنون آن و دریافت جوهره سخن، باز می‏دارد و می‏فرماید:
«اِیّاکَ وَ الْکَلامُ فیما لاتَعْرِفُ طَریقَتُهُ وَ لاتَعْلَمُ حَقیقَتَهُ فَاِنَّ قَوْلَکَ یَدُلُّ عَلی عَقْلِکَ وَ عِبارَتَکَ تُنْبِی‏ءُ عَنْ مَعْرِفَتِکَ»
هرگز مباد که در موضوعی سخن بگویی، بی آن که راه و روش آن را فراگیری و از حقیقت آن آگاه شوی؛ چرا که گفتارت نشانه مرتبه عقل تو است وعبارتت (=قالب و سبک سخنت) از مقدار علم ومعرفتت خبر می‏دهد.
پس مطلب خوب، بدون ادای خوب، ضایع می‏شود. تهیّه گفتار عالی، مستدل، نو و منطقی کافی نیست؛ زبان پر قدرت، روش درست و خوش آیند و بیان بلیغ می‏طلبد. ومهارت در آن‏ها، جز با آموزش فنّ خطابه و اصول سخنوری میسور نیست.

منبع :

http://www.manaviat.com/Magazines/Show/101/13-4

مباني اطلاع رساني در فرهنگ ومنابع اسلامي :  فن خطابه و سخنوري

مباني اطلاع رساني در فرهنگ ومنابع اسلامي


نويسنده : حجت الاسلام يدالله حبيبي

شيوه هاي اطلاع رساني بعدازرحلت پيامبراسلام (صلّی الله علیه و آله و سّلم)


1. فن خطابه و سخنوري :


شيوه گفتگوو حفظ روحيه علمي وبيان معارف ازطريق خطابه , بعدازپيامبراسلام (ص )نيز ادامه يافت .درراس اين حركت آگاهي بخش , خطابه هاي علي (علیه السّلام) است و سخنان كوتاه آن حضرت كه به مناسبتهاي مختلف انشا كرده است .مسعودي در «مروج الذهب »مي نويسد: «آنچه مردم ازخطابه هاي علي درمقامات مختلف حفظ كرده اندبالغ بر چهارصدوهشتادواندي مي شود.علي (علیه السّلام) آن خطابه هارابالبداهه وبدون يادداشت وپيش نويس انشامي كردومردم هم الفاظ آنرامي گرفتندوهم عملاازآن بهره مند شدند.(1)شاگردان آن حضرت نيزازاين طريق امر هدايت وآگاهي بخش را انجام مي دادند.يكي ديگر ازمقاطع تاريخ كه خطابه و سخنراني درآن مهمترين عامل بيداري وروشنگري راداشته است .نهضت امام حسين (ع )است . خطابه هاي امام حسين در مسيرنهضت كربلاوسخنان آن حضرت تاروزشهادت ونيزنامه هايي كه ارسال نمود,بيانگرانگيزه قيام و وضع جامعه مسلمان آن روزبودوباعث پيوستن افرادي به آن حضرت گرديد.نقش خطابه و سخنراني بعدازنهضت عاشورانيزهويداست . حضرت امام سجاد(علیه السّلام) و زينب كبري (سلام الله علیها) با خطبه هاي آتشين وافشاگر, وقايع وحوادث ايام عاشورارابه افكارعمومي منتقل نمودندوزمينه هاي شورش عليه بني اميه ازاين خطبه هاشكل گرفت .
مرحوم شيخ عباس قمي در«نفس المهموم » مي نويسد:«زينب كبري با اين منطق آتشين وپرمعناي خود,انقلاب راآغازكردو اول نتيجه اي كه گرفت اين بودكه خاندان نبوت رااز خطربزرگي كه آنهاراتهديد مي كردنجات داد.(2)

2. تدوين علوم


الف )علم قرائت :


در ميان علوم اسلامي اولين علمي كه تكوين يافت ,علم قرائت بود.اين علم مربوط به لفظ قرآن است كه چگونه خوانده شود.اصول و قواعدوقف ,وصل ,تشديد, ادغام وغيره درآن بيان ميشود.كسانيكه قرآن رااز پيامبراكرم (صلّی الله علیه و آله و سّلم) آموخته بودندشفاهاوسينه به سينه به ديگران منتقل كردندو بعدهاعلم قرائت تدوين گرديد.مرحوم سيدحسن صدر,ابان بن تغلب راكه از اصحاب امام سجاد(علیه السّلام) بود مولف ومدون علم قرائت مي داند.

ب )علم نحو:


خط قرآن درابتدانقطه نداشت واعراب گذاري نيزمعمول نبود«ابوالاسوددئلي »يكي ازاصحاب اميرالمومنين (علیه السّلام) بودكه تحت نظرآن حضرت نقطه گذاري قرآن وتدوين علم نحوراانجام دادتا مردم بافراگرفتن قواعدآن علم ,قرآن رادرست بخوانند.

ج )علم تفسير:


بعداز علم قرائت ,تفسيربوجود آمدكه مربوط به مفاهيم و معاني كلام الله مجيداست . درزمان حيات پيامبراسلام مردم نوعاشاهدشان نزول بودندوقرآن بازبان مادري آنان نازل شدلذادرفهم معاني قرآن كمتردچار اشكال مي شدندو سئوالات راازحضرت مي پرسيدندامابعداز رحلت پيامبراكرم (صلّی الله علیه و آله و سّلم) و دوري ازدوران نزول وحي وروبروشدن بااحتياجات جديدآنان راواداربه تعمق درآيات قرآن مي كردكساني هم كه عرب زبان نبودندو به اسلام گرويده بودنددر فهم آيات مشكل داشتند اين امورمقدمات شكل گيري علم تفسيررا فراهم نمودامام المفسرين علي (علیه السّلام) بودوبعدازايشان ابن عباس ابن مسعود,ابي ابن كعب وجابربن عبدالله انصاري رامي توان نام برد. ابن عباس درتفسير, صاحب كتاب شد.

د)حديث ودانش حديث :


حديث درلغت به معني سخن وسخن تازه است و دراصطلاح فقه شيعه به سخنان ,رفتارهاو كردارهاي پيامبر(ص )و امامان معصوم اطلاق مي شودودانش حديث يعني تحقيق وبررسي اسناد ومنابع حديث ,احاديث دومين وبعدازقرآن مهمترين منبع معرفتي و استنباط احكام شرعي است احاديث اگرچه در عرض قرآن نيستندليكن در تبيين جملات قرآن وتفسير آيات قرآني موثرترين نقش رادارندبگونه اي كه قرآن بدون عترت واحاديث شارح آن موجب گمراهي پيروان قرآن مي شود. اهتمام به ضبط وحفظ حديث دربين مسلمانان از زمان رسول اكرم (صلّی الله علیه و آله و سّلم) وجود داشت ابتدا شفاهاوبعدها مكتوب گرديده وامروز شاهدبزرگترين مجامع حديثي شيعه وسني هستيم كه نتيجه زحمات طاقت فرساي ائمه اطهار(علیهم السّلام) وشاگردان آن است .دوران شكوفايي ودرخشش حديث ودانش حديث مربوط به زمان امام باقر(علیه السّلام) وامام صادق (علیه السّلام) است كه از فرصت زماني پيش آمده كمال استفاده رانموده و دوران فترت زمان امام حسن مجتبي (علیه السّلام) تاامام سجاد(علیه السّلام) رابه دوران شكوفايي علوم اسلامي در حوزه معرفتي وعلمي تبديل كردند,فقه ,كلام , تفسير,شيمي ,طب ,اصول فقه و...محصول اين دوره وتربيت هزاران شاگرد متخصص درعلوم اسلامي ازافتخارات اين مقطع تاريخي است .مستندسازي احاديث ,تبويب احاديث , فهرست نويسي , موضوع بندي ,حفظ و انتقال آن ,كتابت حديث و نشرآن ازجمله كارهايي است كه درموضوع اطلاع رساني اين علم انجام شده است .

3. كتاب وكتابخانه :


حركت فرهنگي عظيم اسلامي همراه بودباپي ريزي نظام تازه مبتني برطرزفكرويژه وجهان بيني خاص ,ازاين روباعث شدتااركان عمده يك فرهنگ متكامل در قلمرواسلام درقالب كتاب وكتابخانه پديدآيد. مسلمانان اين كاررانخست باضبط ونگهداري نسخه اي ازقرآن مجيدآغاز كردندوسپس نوشته هاي حديث ووقايع صدراسلام وهمينگونه ديگرآثار مكتوب رانسخه مي كردند. درباره اهميت وعظمت و وسعت كتابخانه دراسلام و تاسيس اين بنيادفرهنگي و انديشه اي نيازمندبحث چنداني نيستيم زيرااين مسئله امروزشناخته شده است .

4. فهرست نويسي :


آثار دانشمندان كه بسيارشدو افزوني يافت ,نوبت ضبط كردن نام اين آثاروشناختن وشناساندن آنهامي رسد. بدينوسيله كار فهرست نويسي و كتابشناسي رخ مي نمايد.در دامن يك فرهنگ گسترده و غني ,بيگمان پژوهشگراني تربيت مي شوندكه به نوشتن فهرست آثارتاليفي آن حوزه فرهنگي دست بزنند.بطوركلي شناختن كتابهاونوشته هاي علمي و ادبي وموضوعات آنهاو ضبط نام درست آنهاو روشن كردن انتساب آنهابه مولفان ازكارهاي عمده علمي است كه ازآن به كتاب شناسي و فهرست نويسي تعبير مي كنيم .اين فهرستها,يا آماري است كه تنهابه ذكر نام ومشخصات كتابها بسنده مي شودوياتحقيقي وتوصيفي است .فهرست ابوغالب زراعي ,فهرست ابن نديم ,فهرست ابن الخضائري ,فهرست شيخ طوسي ,كشف الفنون و الذريعه الي تصانيف الشيعه شيخ آقابزرگ تهراني از جمله اين فهرستهاست .

5. فن ترجمه :


پرورش در دامن كتب علمي و عالم پروراسلام واشتياق به فراگيري وروح جستجوگري درمسلمانان , آنان راوادارمي كندكه علوم ومعارف رادرساير حوزه هانيزدنبال كنندو براي تعميم وگسترش فرهنگ اسلامي از دانشمندان ملل ديگرنيز بهره مندشوند.فن ترجمه با اين نگاه موردتوجه مسلمانان قرارگرفت . نخستين كسي كه اقدام به اين كارنموداستغان قديم بودكه به دستورخالدبن يزيددرزمان حكومت بني مروان كتاب «كيميا»را ازيوناني به عربي ترجمه نمود,غيرازاين كتاب كتابهاديگري رانيزدرزمينه علوم طبيعي ازيونان و قبطي به عربي ترجمه كرده است .
ترجمه دردوران بني عباس به اوج خود رسيدكه بدستورخلفاو ديگررجال كتابهاي زيادي ازيوناني ,فارسي ,هندي , نبطي ,قبطي ,عبري ,و سرياني به عربي ترجمه شدند.

6.جامعه اطلاعاتي دوران حكومت واحدجهاني اسلام :


به اعتقادشيعه وبه موجب قانون هدايت عمومي كه درهمه انواع آفرينش جاري است ,بشر ازروزي كه دربسيط زمين سكني گزيده ,پيوسته در آرزوي يك زندگي اجتماعي مقرون به سعادت بوده است وبه اميدرسيدن چنين روزي قدم برمي دارد واگراين خواسته تحقق خارجي نداشت ,هرگز چنين آرزوواميدي درنهاد وي نقش نمي بست . چنانچه اگرغذايي نبود, گرسنگي نبود.اگرآبي نبود, تشنگي تحقق نمي گرفت . بنابراين درآينده جهان روزي خواهدرسيدكه جامعه بشري پرازعدل و دادشده وباصلح وصفا همزيستي نمايدوافراد انساني غرق فضيلت و كمال شوند.ازويژگيهاي اين جامعه ,توسعه همه جانبه وشكوفايي درحد اعلي خواهدبود.همه استعدادهابه فعليت خواهد رسيد,زمين وآسمان بركات خودراتماماظاهر خواهندكردوعلم و اطلاعات درحدكمال در اختياربشرخواهدبودو حكومت واحدجهاني شكل خواهدگرفت .
امام صادق (علیه السّلام) فرمود تاقبل ازظهورمهدي (عج) وجه حكمت كشف نخواهد شد.(3)ودربيان اين آيه كريمه «وله اسلم من في السموات والارض طوعاو كرها(4)»فرمودهرگاه قائم (عج)قيام كند سرزميني نيست مگراينكه نداي شهادت لااله الاالله و محمدرسول الله (ص )در آن به صدادرمي آيد(5)ودر پاسخ سئوالي ازحضرت كه پرسيدندچراآن حضرت را «مهدي »ناميده اندفرمود: زيرااوبه هرامررهنمون مي شود.(6)آنچه دراين بخش گذشت شمه اي بوداز خدمات جامعه ديني و مسلمانان دراهتمام به موضوع اطلاعات و اطلاع رساني واتخاذ روشهايي متناسب بازمان براي روشنگري افكار عمومي راروشنگري .
ادامه دارد

پي نوشت :


1سيري درنهج البلاغه ,مرتضي مطهري ,ص 4
2نفس المهموم ,شيخ عباس قمي , ص 507
3بحارالانوار,ج 52ص 91
4آل عمران ,83
5ميزان الحكمه ,محمدي ري شهري ,ج ,1ص 29
6همان ,ص 277


منبع:http://www.e-resaneh.com

مهارت ارتباط غیر کلامی  

مهارت ارتباط غیر کلامی 


ارتباط به معنی انتقال اطلاعات از یک فرد به فرد دیگر است. بیش تر مردم، حدود 75 درصد زمان بیداری خود را صرف برقراری ارتباط، تبادل اطلاعات، افکار و عقاید با دیگران می کنند. ارتباط کلامی، در قالب زبان و کلمات انجام می شود در حالی که ارتباط غیر کلامی، این گونه نیست و بیش ترین ارتباط ما با دیگران، از این طریق است.

ارتباط غیر کلامی شامل اشاره ها، تماس چشمی، لحن صدا و حرکت بدن می باشد. گاهی نوع پوشش و سکوت اختیار کردن نیز جزو ارتباط غیرکلامی به شمار می رود. در یک ارتباط ، پیام ها به دو طریق کلامی و غیر کلامی ارسال می شود. اگر بین کلمات ادا شده و حرکات بدن گوینده تضاد وجود داشته باشد، گیرنده پیام، بیش تر به حرکات بدن و اشاره های غیر کلامی اعتماد می کند.

«جی. دیلیو پورتر » ارتباط غیرکلامی را در چهار گروه تقسیم بندی می کند:

جسمی: ارتباط فردی شامل اشاره های چهره ای، لحن صدا، بو و حرکات بدن

هنرشناسی: ارتباط از طریق موسیقی، بازیگری، نقاشی و مجسمه سازی

علائم: شامل پرچم ها، شلیک توپ به پاس احترام، آژیر و سوت زدن

نمادها: به کارگیری آداب و رسوم مذهبی، شأن و منزلت و جایگاه اجتماعی

آگاهی از ارتباط غیرکلامی، برای مدیران به عنوان رهبران سازمانی، به دو دلیل اهمیت دارد:

مدیر به عنوان رهبر گروه برای انجام بهتر وظایف، باید با کارکنان ارتباط موثری داشته باشد اگر اشاره های غیرکلامی کارکنان از سوی مدیر به خوبی تفسیر شود، می تواند به آن ها پاسخی مناسب بدهد.

طرز تلقی، نگرش و احساسات کارکنان، از طریق ‎ارتباط غیرکلامی ارسال می شود بعضی از نیازهای فردی مانند رشد، قدرشناسی، موفقیت و تشویق، باید در سازمان ارضاء شود که لازمه این کار، شناخت و درک این نیازها از سوی مدیران و از طریق ارتباط غیرکلامی  است. اگر کارکنان سازمان درک درستی از اشاره های غیرکلامی داشته باشند، سازمان، شانس موفقیت بیش تری دارد.

نگاه مستقیم گوینده، نشان دهنده صفا، صداقت و احساس اعتماد او به شنونده است. نگاه کردن به پایین، حاکی از فروتنی و چرخاندن چشمان به بالا، ناشی از خستگی گوینده است.

مطالعات نشان داده است که ارتباط غیرکلامی، اطلاعات لازم را برای مدیران و کارکنان فراهم می سازد یافته های این پژوهش دارای دو جنبه قابل بررسی می باشد:

الف) ویژگی های ثابت

- فاصله: فاصله ای که یک نفر با دیگری رعایت می کند، غالباً یک پیام غیرکلامی را منتقل می کند در بعضی از فرهنگ ها این فاصله، نشان دهنده نوعی علاقه است در حالی که گاهی می تواند ناشی از منزلت اجتماعی  تلقی گردد.

- طرز قرار گرفتن: بسیاری از افراد به روش های مختلفی مانند چهره به چهره، پهلو به پهلو یا حتی پشت به پشت دیگران قرار می گیرند برای مثال افراد معاشرتی، به طور معمول پهلو به پهلو و افراد رقابت جو، چهره به چهره دیگران قرار می گیرند.

- حالت اندامی: بعضی افراد ممکن است روی صندلی، صاف بنشینند یا لم بدهند یا هنگام تعامل با دیگران، بایستند. این ها عواملی است که باعث انتقال پیام می شود.

- تماس جسمی: دست دادن، دست به شانه کسی زدن، هل دادن یا دست کسی را محکم گرفتن، همه می توانند انتقال دهنده ی پیام ناشی از صمیمیمت و احساس محبت یا برعکس، نفرت و بی تفاوتی باشند.

ب) ویژگی های متغیر و پویا

- بیان چهره ای: لبخند، اخم، ابروی بالا رفته، خمیازه کشیدن و پوزخند زدن، همه انتقال دهنده اطلاعات هستند. بیان چهره ای به طور معمول به هنگام ارتباط و با توجه به واکنش شنونده، تغییر می کند و در فرهنگ های مختلف، می تواند معانی مشترکی داشته باشد.

- حرکات و اشارات: یکی از مهم ترین حرکات و اشارات، مربوط به دست هاست که هنگام حرف زدن، کمتر به آن توجه می شود. بعضی از حرکات و اشارات مانند گره کردن مشت، دارای معانی جهانی است در حالی که سایر اشارات و حرکات در فرهنگ های مختلف، دارای معانی مختلفی می باشند.

- نگاه کردن: یکی از ویژگی های مهم در ارتباطات اجتماعی، تماس چشمی است. نگاه کردن می تواند انتقال دهنده هیجاناتی مانند محبت یا نفرت، علاقه یا بی تفاوت باشد.

روش های غیر زبانی

ویژگی های ثابت و متغیر ارتباط غیرکلامی می توانند اطلاعات مهمی را از فرستنده به گیرنده ی پیام منتقل کنند. اکنون نگاهی به روش های غیرزبانی انتقال پیام می اندازیم:

- زبان بدن: بهترین روش برای دسترسی به توان مدیریتی، فقط گوش دادن به حرف های کارکنان نیست. بلکه مشاهده حرکات است که کارکنان هنگام حرف زدن انجام می دهند.

- بیان چهره ای: به طور معمول از بیان چهره ای، برای انتقال هیجان ها استفاده می کنیم. چهره می تواند نگرش و طرز تلقی گوینده باشد. محققان معتقدند که بیان چهره ای، بهتر از هر عاملی می تواند وضعیت هیجانی ما را توصیف کند به عنوان مثال حالت چشمان می تواند شادی، غمگینی و یا حیرت ما را بیان کند و با یک لبخند و تبسم می تواند صمیمیت، علاقه و محبت را نشان دهد. پایین بودن چهره، ابروها و پیشانی چروک شده می تواند ناشی از خشم باشد.

- تماس چشمی: یکی از قوی ترین ارتباطات غیرکلامی، تماس چشمی مستقیم است. در سازمان ها به طور معمول تماس چشمی مدیران در مقایسه با کارکنان، طولانی تر است. نگاه مستقیم گوینده، نشان دهنده صفا، صداقت و احساس اعتماد او به شنونده است. نگاه کردن به پایین، حاکی از فروتنی و چرخاندن چشمان به بالا، ناشی از خستگی گوینده است.

نگاه کردن می تواند انتقال دهنده هیجاناتی مانند محبت یا نفرت، علاقه یا بی تفاوت باشد.

- فضای شخصی: فضای شخصی همانند یک حباب است که بین شما و دیگران فاصله می اندازد. این فضا، قلمروی غیرمشهود است و وقتی آشکار می شود که کسی تلاش کند وارد آن شود هر چه مقام شما در سازمان بالاتر باشد، فضای بهتر و بیش تری خواهید داشت، از قلمروتان بهتر محافظت خواهید کرد و به سادگی می توانید به قلمرو مرئوسین وارد شوید.

- زبان آوایی: یافته های محققان نشان می دهد که لحن، طنین و کیفیت صدا و سرعت کلمات ادا شده می تواند هیجان ها را بدون توجه به محتوای پیام انتقال دهد. لحن صدا علاوه بر انتقال پیام می تواند به عنوان مکمل پیام عمل نماید به عنوان یک ارتباط گر باید نسبت به تأثیر لحن، طنین و کیفیت صدای تان بر تفسیر پیام  از سوی شنونده توجه کنید.

- سکوت و زمان: سکوت می تواند تأثیر مثبت و منفی بر فرآیند ارتباطات داشته و بر تحکیم یا قطع روابط، اثر گذار باشد. سکوت می تواند باعث بروز تنش و اضطراب شده یا برعکس به حفظ آرامش گوینده کمک کند. سکوت می تواند نشانه علاقه یا بی علاقگی، موافقت یا محافظت باشد.

زمان نیز می تواند نشان دهنده جایگاه و منزلت اجتماعی و سازمانی باشد در یک سازمان سالم، مدیر و کارکنانش برای برقراری ارتباط و احترام متقابل به یکدیگر، زمان را رعایت می کنند.

نتیجه گیری

بدون توجه به این که در سازمان، دارای چه مقام و سمتی می باشید، باید حساسیت تان را به ارتباط غیرکلامی بهبود دهید. سازمان ها باید به اشارات غیرکلامی کارکنان، پاسخ مناسب دهند و مهارت خودشان را در این حوزه تقویت کنند. البته شما باید همیشه در طول زندگی، با ارتباطات غیرکلامی آشنا باشید اما به راستی چه قدر به این موضوع توجه دارید؟ 


منبع: ماهنامه شادکامی و موفقیت، شماره 66
  

تأملی بر مبانی و کارویژه های نظریە گفتمان (۲)

تأملی بر مبانی و کارویژه های نظریە گفتمان (۲)

مفاهیم بنیادی نظریە گفتمان لاکلائو و موف:

۱- گفتمان: (discourse) صورتبندی مجموعه ای ازکدها، اشیاء، افراد و… هستند که پیرامون یک دال کلیدی جایابی شده وهویت خویش را دربرابرمجموعه ای ازغیریت ها بدست می آورند.

۲- مفصل بندی: (articulation) هرعملی که میان عناصرپراکنده ارتباط برقرارکند، به نحوی کە هویت و معنای این عناصردرنتیجه این عمل اصلاح وتعدیل شود.

۳-  دال مرکزی: (nodal point) دال مرکزی نشانه ای است که سایرنشانه ها دراطراف آن نظم می گیرند. هسته مرکزی منظومه گفتمانی را دال مرکزی تشکیل می دهد. و جاذبه این هسته، سایرنشانه ها را جذب می کند. همه نشانه‌های مفصل ‌بندی شده در یك گفتمان از ارزش برابر برخوردار نیست و به انواع گوناگونی تقسیم می‌شوند. مهم‌ترین این نشانه‌ها «دالّ مركزی» است. دالّ مركزی نشانه ممتازی است كه نشانه‌های دیگر حول آن انسجام می‌یابد. این دال، دال‌های دیگر را حمایت می‌كند و آنها را در قلمرو جاذبه معنایی خود نگه می‌دارد. مثلا آزادی در لیبرالیسم یک دال مرکزی محسوب می شود و مفاهیمی چون دولت، فرد و برابری در سایه این دال مرکزی و با توجه به آن معنا پیدا می کند.

۴- عناصر یا دال های شناور: (floating signifiers) عناصر: (Elements) دال ها ونشانه هائی که معنای آنها هنوز تثبیت نشده است و گفتمان های مختلف سعی درمعنا دهی به آنها دارند. عناصر، نشانه­هایی هستند که در حوزه گفتمان گویی قرار دارند و دارای چندگانگی معنایی هستند. گفتمان های مختلف هر کدام در تلاش اند تا این عناصر را در درون نظام معنائی خود تبدیل به وقته نمایند. در این حالت نوعی انسداد در معنای نشانه حاصل می­شود و مانع از نوسانات معنایی آن می­شود اما این انسداد و انجماد به هیچ وجه دایمی نبوده و انتقال از حالت عنصر به وقته هیچ ­گاه کاملا صورت نمی­پذیرد و بدین ترتیب گفتمان­ها هیچ ­گاه صد در صد تثبیت نمی شوند به گونه­ای که امکان هر گونه تغییر و دگرگونی معنایی تحت تاثیر چندگانگی معنایی حوزه گفتمان گویی از آن­ها سلب ­شود. این ویژگی نشانه­ها موجب می­شود که به آن­ها دال شناور گفته شود. به صورت خلاصه اینکه گفتمان­ها تلاش می­کنند تا از طریق تبدیل عناصر به وقته­ها و تقلیل معانی متعدد یک نشانه به یک معنا و ایجاد نوعی انسداد در معنای نشانه، ابهام معنایی را برطرف سازند. اما این عمل به طور کامل امکان پذیر نیست و معنا به طور صد در صد تثبیت نمی­شود زیرا احتمالات معنایی که در حوزه گفتمان گویی وجود دارند همواره ثبات معنا در گفتمان مورد نظر را تهدید می­کنند. از این رو همه وقته­ها به طور بالقوه، بصورت چند معنا باقی می­مانند و همیشه این احتمال وجود دارد که هر کدام از معانی دیگر، وارد نظم گفتمانی شود. در واقع انسداد و بستگی در معنای یک نشانه عملی موقتی است و زمینه برای برجسته سازی معانی دیگر یک نشانه به وسیله گفتمان­های دیگر همواره مهیا است.

گفتمان­ها همواره در حال رقابت برای تثبیت معنا هستند، گفتمان­ها همواره در تقابل با حوزه خارج از خود قرار دارند همواره این احتمال وجود دارد که شیوه تثبیت معنای نشانه­ها در یک گفتمان به وسیله شیوه­های دیگر تثبیت معنا در گفتمان­های دیگر به چالش کشیده شود.

۵-  حوزه گفتمان گویی: (field of discousivity) حوزه گفتمانگویی، محفظه ای ازمعانی اضافه و بالقوه در بیرون از منظومه گفتمان خاص که توسط آن طرد شده اند و مواد خامی برای مفصل بندی های جدید محسوب می شوند. هر دال معانی متعددی می تواند داشته باشد و هر گفتمان با تثبیت یک معنا، معناهای بالقوه زیادی را طرد می کند. این معانی همچنان موجودند و امکان ظهور در گفتمانی دیگر و شرایطی دیگر را دارند. حوزه گفتمان گویی در واقع معانیی­ است که از یک حوزه گفتمان سر ریز، و وارد آن می­شوند، یعنی معانیی­ که یک نشانه در گفتمان دیگری دارد یا داشته است ولی از گفتمان مورد نظر وغالب حذف می­شود تا یک دستی معنایی در آن گفتمان حاصل شود. بنابر این هر چیزی که از یک گفتمان حذف می­شود و یا خارج از آن است، در حوزه گفتمان گویی قرارمی گیرند.

۶-  هژمونی: (Hegmony) هژمونی به معنای سلطه واقتداراست و یک گفتمان زمانی هژمونیک می شود که توانسته باشد، تمام دال های شناور را در اطراف دال مرکزی هماهنگ و منسجم نماید. و نیز نظام معنایی خود را در اذهان سوژه ها - انسانها- هرچند بصورت موقت تثبیت کرده باشد. «هژمونی» یك گفتمان مبتنی بر انسجام معنایی دال‌های دیگر حول دالّ مركزی است. در صورتی كه یك گفتمان موفق شود با اتّكا بر دال مركزی خود، مدلول‌های مدّنظر خود را به دال‌های گفتمانش نزدیك كند، یا به عبارت دیگر، نظام معنایی مطلوب خویش را در ذهنیت جمعی اجتماع ـ هر چند به طور موقت ـ تثبیت نماید و رضایت عمومی را جلب كند، آن گفتمان «هژمونیك» می‌شود. اما در صورتی كه گفتمان رقیب بتواند به كمك سازوكارهای مختلف، این نظام معنایی را شالوده‌شكنی كند و ساختارهای معنایی شكل گرفته در ذهنیت جمعی مردم را درهم بریزد، آنگاه این گفتمان هژمونی‌اش را از دست می‌دهد. بنابراین، موفقیت گروه‌های سیاسی به توانایی‌شان برای تولید معنا بستگی دارد.

7- سوژه یا فردیت و عاملیت: این مفهوم از مفاهیم كلیدی نظریه «گفتمان» است. «سوژه» همواره در میان گفتمان‌های مختلف در پی یافتن خویش است. سوژه خود را به واسطه یك چیز خارجی می‌شناسد و این چیز در نظریه «گفتمان» همان «موقعیت‌های سوژه» است كه گفتمان‌ها آن را فراهم می‌آورند. دغدغه اصلی نظریه گفتمانی آن است كه چگونه مردم در جوامع، خود را می‌فهمند و عمل می‌كنند. به نظر آلتوسر، این امر توسط رفتارهای ایدئولوژیك ساخته می‌شود. اما نظریه «گفتمان» بر آن است كه سوژه‌ها در شرایطی خاص (واگرایی گفتمان‌ها) می‌توانند از طریق مفصل‌ بندی و تعیین هویت با گفتمان‌های فرعی، هویت‌ها و معانی اجتماعی خود را بازسازی نمایند.

8-  گفتمان عینیت یافته یا گفتمان رسوب کرده: (objective discourse) گفتمان رسوب کرده به گفتمان هایی گفته می شود که با برجسته سازی خود و طرد غیر، موقعیت خود را در اذهان سوژه ها تا آنجا تثبیت کرده که صورت طبیعی به خود گرفته وهر گونه انتقاد و یا براندازی آن غیرممکن تلقی می شود. گفتمان های غالب هرچه در سرکوب و طرد رقیب بیشترموفق باشد، بیشتربصورت طبیعی جلوه می کند. زیرا ریشه های شکل گیری گفتمان به فراموشی سپرده می شود و وضع موجود به یک وضع کاملا طبیعی نمایانده می شود.

الگوی گفتمانی فرکلاف و تئون ون دایک

نورمن فرکلاف و تئون ون دایک با استفاده از مضمون  نظریە گفتمان، رهیافت گفتمانی را به حوزه اجتماعی، فکری – شناختی و سیاسی در چارچوب تحلیل آن بسط داده و رویکرد انتقادی بدان افزودند. به این لحاظ عمده مباحث آن دو در عرصه تحلیل گفتمان و گفتمان کاوی انتقادی قابل عرضه است.

 مطابق دیدگاه فرکلاف تحلیل انتقادی گفتمان (Critical Discourse Analysis) نیز طیف گوناگون و وسیعی از رویکردها و دیدگاهای معتنابهی را در راستای  تحلیل اجتماعی گفتمان در بر می گیرد. او طی چندین مقاله از آن بسان روش و ایستاری برای تغییرات اجتماعی در جنبە گفتمانی شان بهره می گیرد. در این رویکرد از CDA (تحلیل انتقادی گفتمان)، سه حوزه تحلیلی، در تحلیل هر فرآیند ارتباطی (تعامل) وجود دارد. الگوی سه لایه ای فرکلاف برای تحلیل  گفتمانی جنبه های زیر را در بر می گیرد:

متن (گفتار، نوشتار، نمادهای بصری، یا ترکیبی از همە این موارد): تحلیل متن را شامل دو گونه تحلیل می دانم که مکمل یکدیگرند: تحلیل زبان شناختی، تحلیل بینا متنی.
کردار گفتمانی که شامل تولید و مصرف متون می شود و اصطلاح نظم گفتمان را از فوکو(1981) وام گرفته است و از آن برای اشاره به «مجموعه ی منظم کردارهای گفتمانی مرتبط با یک حوزه ی اجتماعی خاص مانند سخنرانی، مشاوره و گفت و گوی غیررسمی در یک نهاد دانشگاهی  و مرزها و روابط میان آنها»
کردار اجتماعی: از نظر فرکلاف، تحلیل این جنبه از یک کردار گفتمانی در قالب تحلیل جنبه های اقتصادی، سیاسی، و فرهنگی یک رویداد ارتباطی صورت می گیرد.
این طرح با سه بعد تحلیل ایدئولوژی متعلق به "ون دایک" کاملا" مشابهت دارد، که به ترتیب عبارتند از:

1. گفتمان

2. اجتماعی- شناختی

3. تحلیل اجتماعی (تحلیل ساختارهای اجتماعی)

روش تحلیل گفتمانی فرکلاف( 1995) از سه سطح تشکیل می شود:

سطح اول) توصیف مجموعه ی ویژگی های صوری که در یک متن خاص یافت می شوند می توانند به عنوان انتخاب های خاصی از میان گزینه های (واژگان، دستور، ساختهای متنی) موجود در انواع گفتمان هایی تلقی شوند که متن از آنها استفاده می کند.
سطح دوم) تفسیر تفسیرها ترکیبی از محتویات خود متن و ذهنیت مفسر است. از منظر مفسر ویژگی های صوری متن در حقیقت به منزلە سرنخ هایی هستند که عناصر دانش زمینه ای ذهن مفسر را فعال می سازد و تفسیر، محصول ارتباط متقابل و دیالکتیکی این سرنخها و دانش زمینه ای ذهن مفسر خواهد بود.
سطح سوم) تبیین مرحله تبیین متضمن ترسیم چشم انداز خاصی در بارەی دانش زمینه ای است که این چشم اندازها مشخصاً بعنوان ایدئولوژی های گوناگون قلمداد می شوند. این بدان معناست که پیش فرض های مروبط به فرهنگ، مناسبات اجتماعی و هویت های اجتماعی که خود جزئی از دانش زمینه ای هستند، توسط مناسبات قدرت، در جامعه یا نهاد تعیین می شوند و از نظر نقشی که در مبارزه جهت حفظ یا تغییر روابط قدرت دارند، از منظری ایدئولوژیک نگریسته می شوند.
دو نوع تبیین با توجه به نوع "تاکید" قابل ابتیاع است:

نوع اول) گفتمان بعنوان جزئی از مبارزۀ اجتماعی

نوع دوم) بررسی روابط قدرت تعیین کنندۀ گفتمان ها

بنا به رویکرد ون دایک تحلیل انتقادی گفتمان (CDA) نوعی تحقیق ِ تحلیلی ِ گفتمان به شمار می رود كه اساساً، نا برابری، سلطه و سوء استفاده ازقدرت اجتماعی را[که] در بافت سیاسی و اجتماعی تصویب، بازتولید و با مخالفت (واقع) شده است، مورد مطالعه قرار می دهد. با چنین تحقیق مخالفت جویانه ای، تحلیل‌گران انتقادی گفتمان موضع صریحی اتخاذ می‌كنند و بنابراین می‌خواهند كه نابرابری اجتماعی را درك و افشا كرده و سرانجام با آن به مخالفت برخیزند.

تبار بعضی از اصول CDA را می‌توان در تئوری انتقادی مكتب فرانكفورت یافت که سابقە آن به قبل از جنگ جهانی دوم باز می گردد. تأكید کنونی CDA بر زبان و گفتمان، اصولاً با «زبان‌شناسی انتقادی» ( بیشتر در کشورهای انگلستان واسترالیا) آغاز شد، كه در پایان دهە 1970به ظهور رسیده بود. CDA همچنین همتاهایی در [رویکرد] "انتقادی" بسط یافته در زبانشناسی اجتماعی (sociolinguistics)، روانشناسی و علوم اجتماعی دارد كه سابقه بعضی از آنها به اوایل دهه 1970 برمی‌‌گردد. CDA نیزممکن است همچون اصول مد نظر رشته های همجوار خود، به مثابه واکنشی در مقابل پارادایم‌های رسمی سلطه در دهه‌های 1960 و 1970 تلقی شود.

CDA یك دستورالعمل، مكتب، یا تخصص در كنار سایر رهیافت های مطالعات گفتمانی نیست، بلکه سعی  بر آن دارد تا "حالت" یا "رویکردی" متفاوت از نظریه‌پردازی، تحلیل و كاربرد در كل این حوزه، ارایه دهد. ممكن است دیدگاهی كم و بیش انتقادی [مشابه] در حوزه‌های مختلفی نظیر پراگماتیسم، تحلیل مكالمه، تحلیل داستان، بلاغت، سبك‌شناسی، زبانشناسی اجتماعی، قوم‌ نگاری و یا تحلیل رسانه بیابیم.

آنچه برای گفتمان کاوان انتقادی حائز اهمیت به نظر می رسد آگاهی صریح از نقش )خود( شان در جامعه است. آنها در ادامە سنتی كه منکراحتمال [پیدایش] "علمی فارغ از ارزش" هستند، به این بحث می پردازند كه علم، به ویژه گفتمان علمی در اصل بخشی از ساختار اجتماعی و متأثر از آن می‌باشد و بر اثر تعاملات اجتماعی (social interaction) ایجاد می‌شوند. آنها بجای انكار یا اغماض از پیوند بین دانش ‌پژوهی و جامعه، به دنبال مطالعه این روابط و پایه‌ریزی فعالیتهای علمی بر اساس این دیدگاهها می‌باشند. به رغم خواست  و یا عدم خواست ما، نظریه پردازی، تشریح و ایضاح  تئوری در تحلیل گفتمان نیز با [زمینە] سیاسی - جتماعی "مرتبط" است. بازتاب نقش دانشمندان در جامعه و سیاست، بخش لاینفكی از كار تحلیلی گفتمان می‌باشد. بدین معنا که، تحلیلگران گفتان به اتفاق گروههای مسلط و با همكاری آنها، نسبت به پژوهش اهتمام می ورزند.

ون دایک  اظهار می دارد که  تحلیل گران انتقادی گفتمان، نمی توانند (و نباید) در جایگاه ناظر بیطرف، یا خنثی قرار بگیرند. آنها مواضع سیاسی و اجتماعی خود را به صراحت بیان می کنند و کار آنان بیشتر موضوع محور است تا نظریه محور. گفتمان کاوان انتقادی، تحلیل گفتمان را رسالت اخلاقی و سیاسی پژوهشگران متعهد می دانند که خواهان تغییر و دگرگونی هستند. ون دایک تحلیل انتقادی گفتمان را در مطالعە سیاسی- اجتماعی پدیده هایی همچون: نژاد گرایی، قوم گرایی، جنسیت گرایی، نابرابری اجتماعی، سلطه و بازتولید آن، ملی گرایی، یهودی ستیزی و ... بکار می گیرد.

مبانی اصلی CDA درمنظومە گفتمانی فرکلاف و وداک  (1997: 271-80) به صورت زیر خلاصه و ترسیم می‌ شوند:

1- CDA مسائل اجتماعی را بررسی می‌كند.

2- روابط قدرت گفتمانی است.

3- گفتمان جامعه و فرهنگ را در بر می گیرد.

4- گفتمان كار ایدئولوژیکی انجام می‌دهد؛ اما از آن متمایز است.

5- گفتمان تاریخمند است.

6- ارتباط بین متن و جامعه متعادل می‌شود.

7- تحلیل گفتمان تفسیری و توضیحی است.

8- گفتمان نوعی کنش اجتماعی است.

برخی از متفکرین بر آن هستند که حوزۀ گفتمانی و نظریات پیرامون آن عمدتاً نابسنده بوده و با خلل روبرو است. ون دایک در اشاره به شکاف های نظری و روش شناختی در تحلیل گفتمان می نویسد: «... اولاً رابط بین ساختارهای گفتمانی وبافت اجتماعی جهانی و محلی بندرت آشكار می‌شود و معمولاً فقط برحسب مفاهیم شناخت و ایدئولوژی آشكار می‌گردد. بنابراین علیرغم مطالعات متعدد تجربی در مورد گفتمان و قدرت، جزئیات نظری چندمنظورۀ (CDA(Multidiciplinary كه باید گفتمان و عمل را با شناخت و جامعه ارتباط دهد هنوز در حد شعار می‌باشند. دوماً هنوز بین‌ مطالعات زبانشناسی متن و گفتار و رهیافت های مختلف در جامعه فاصله وجود دارد. مورد اول معمولاً مفاهیم و تئوری‌های جامعه‌شناسی وعلوم سیاسی در مورد سوء استفاده از قدرت و نابرابری را مورد بی‌اعتنایی قرار می‌دهد، در حالیكه مورد دوم بندرت در تحلیل مفصل گفتمان مشارکت می کتد. بنابراین ادغام رویكردهای متفاوت برای رسیدن به یك فرم رضایت‌بخش از CDA چند وجهی از اهمیت خاصی برخوردار است».

تمایز گفتمان از ایدئولوژی

نسبت میان ایدئولوژی و گفتمان همواره میدان تاخت و تاز برخی از سیاستمداران و نظریه ورزان بوده است. تأثیر و تأثر آن دو از یکدیگر مورد قبول گفتمان کاوان انتقادی قرار گرفته است، اما از سوی عده ای از اندیشمندان بر تفاوت و تفارق آن دو انگشت گذاشته، و اهمیت عدم  به هم آمیختگی وخلط آنها را متذکر شده اند. نخستین نظریه نشانه شناختی در باب ایدئولوژی را و.ن. ولشنیف در اثر خود ماركیسم و فلسفه ی زیان (1929) پرورش داده است. گروهی مدعی اند كه ولشنیف بانی چیزی است كه از آن پس «تحلیل گفتمان » خوانده میشود و به بازار قدرت اجتماعی در درون خود زبان می پردازد. چنانكه جان بی. تامپسون طرح می كند كه قدرت ایدئولوژیك فقط مسئله معنی نیست، بلكه مسئله ی تبدیل كردن معنی به سیخونك است.

برخی همچون ون دایك «گفتمان» را به مثابه یك ایدئولوژی تصوّر می‌كنند و برخی دیگر ایدئولوژی را متمایز از گفتمان تلقّی می‌نمایند. تأملی مفهومی در این باب مبین تمایزهای اساسی «گفتمان» از «ایدئولوژی» است:

۱. گفتمان از چارچوب‌های نظری مستحكم برخوردار نیست، بخلاف ایدئولوژی

۲.گفتمان موقّتی است و از دوام و پایداری برخوردار نیست، و حال آنكه ایدئولوژی از استواری و ثبات بهره‌مند است.

۳.گفتمان در درون خود، ممكن است از انسجام منطقی برخوردار نباشد، بخلاف ایدئولوژی

۴. گفتمان در سطح اتفاق می‌افتد، بر خلاف ایدئولوژی.

تحلیل گفتمانی ناچار از طرح چند دستگی فرهنگی یا سیاسی و یا امنیتی است و نگاهی گسستی به عناصر اجتماعی دارد. با این حال، تحلیل گفتمانی می‌تواند روش تحلیلی مناسبی برای وضعیت موجود ایران تلقّی شود، مشروط بر آنكه:

تحلیلگر گفتمان با عرضه آمارهای غیررسمی و جهتدار به ارائه تحلیل جانب‌ دارانه نپردازد و یا آنكه تحلیل با پیش ‌زمینه فكری ـ سیاسی تحلیلگر ارائه نشود. شناخت درست هر گفتمان منوط به ترسیم درست مرزهای سیاسی است. هویت سوژه و هویت گفتمان یا هویت جمعی هر دو به واسطه تقابل میان درون و بیرون شكل می‌گیرند. هویت سوژه به واسطه تعارض میان ناخودآگاه او و اجتماع اطرافش شكل می‌گیرد و هویت گفتمان به واسطه دشمن و غیر. در حقیقت، هویت به واسطه غیریت و غیریت ‌سازی شكل می‌گیرد. به سخن دیگر گفتمان ها در یک رابطه‌ تنازعی شکل می گیرند و اساساً هویت اش برآمده‌ از همین نزاع و تخاصم است. هر گفتمانی تنها در مقایسه‌ با دیگر گفتمان ها هویت می یابد. یعنی "غیر" در ایجاد و تثبیت هویت گفتمان نقش تعیین  کننده‌ ای دارد، و این غیرها نیز همواره‌ در صدد ساختار شکنی و یا به‌ تعبیر دریدا شالوده‌ شکنی گفتمان مسلط و لذا هر لحظه‌ احتمال براندازی گفتمان مسلط توسط گفتمان های طرد شده‌ و به‌ حاشیه‌ رانده‌ شده‌ وجود دارد. گفتمان ها در دوره‌ های مختلف در معانی دال ها، تجدید نظر و از این طریق خود را بازسازی می نمایند. از این جهت اگر گفتمان ها نتواند خود را بازتولید کنند، توسط گفتمان های دیگر ترد و احیاناً از بین خواهند رفت. همچنین گفتمان ها از وجهی تاریخمند برخوردارند، ممکن است گفتمان در یک ناحیه‌ و یا دوره‌ ای از زمان و مکان خاص گفتمان هژمون باشد و تمام افکار و باورها، نگرشها و نظام اخلاقی از آن تغذیه‌ کند، اما در جامعه‌ ای دیگر و یا شرایط زمان و مکانی دیگر از جمله‌ گفتمان های حاشیه‌ نشین باشند.

منازعات معنایی میان گفتمان ها پیوسته‌ در جریان است. هر گفتمانی در تلاش است با طرد معنای "دیگری" معنای "خودی" را حفظ کند. لذا هر گفتمانی در صدد تسخیر ذهن واژه‌ ها در جامعه‌ است، جنبه‌ ای از این امر در سلطه‌ معنایی بر افکار عمومی به‌ مثابه‌ بهترین شیوه‌ اعمال قدرت بازتابنده می شود.

برایان فی بر آن است که‌ در تاریخ توالی مقاطعی است که‌ در هر مقطع سیستم یا نظام گفتمانی متفاوتی مسلط است. هر یک از این نظامها واجد منطق درونی خاص خود هستند و بنابراین نظام های گفتمانی مسلط، با طرد، حذف و کنار‌ گذاری دیگر نظام ها هویت های جمعی و نظام های دانش را برمی سازند. از این دیدگاه، کنشگران و عاملان نه‌ تنها بانی تغییرات تاریخی نیستند، بلکه‌ اساساً خود محصول نظام های گفتمانی مسلط هستند. به‌ همین دلیل جهت درک تاریخی از حوادث، رویدادها و پدیده‌ های اجتماعی لازمه‌ تحلیل گفتمانی است.

از سوی دیگر، ایجاد رابطه خصمانه برای تأسیس مرزهای سیاسی امری حیاتی است. در نظریه «گفتمان» لاكلا و موفه، مبارزه بر سر خلق معنا همواره نقشی محوری داشته است. در چارچوب این نظریه، نزاع و تقابل بر كل جامعه سایه انداخته و نیروی پیش برنده آن است. هیچ گفتمانی نمی‌تواند هرگز كاملا شكل بگیرد و تثبیت شود; زیرا هر گفتمانی در نزاع با گفتمان‌های دیگری است كه سعی دارند واقعیت را به گونه‌ای دیگر تعریف كنند و خط مشی‌های متفاوتی برای عمل اجتماعی ارائه دهند.

در تعریفی بی‌طرفانه و خنثی كه ون‌دایك (2002) از ایدئولوژی ارائه می‌دهد، ایدئولوژی می‌تواند مثبت یا منفی باشد. در واقع ون ‌دایك (2002) تعریفی بی‌طرفانه و خنثی از ایدئولوژی ارائه می‌كند كه می‌تواند مثبت یا منفی باشد: ایدئولوژی در حالت منفی سازوكار مشروعیت‌بخشی به سلطه محسوب می‌شود و در حالت مثبت برای مشروعیت‌بخشی به مقاومت در برابر سلطه و نابرابری‌های اجتماعی به كار می‌رود كه ایدئولوژی‌های فمینیستی و ضدنژادپرستی از این جمله‌اند. در حالت منفی، سلطه از طریق ایدئولوژی در گفتمان بازتولید می‌شود. فرایند بازتولید در دو مرحله صورت می‌گیرد: فرایند تولید گفتمان كه هژمونی وارد زبان می‌شود، روی ساختارهای زبانی تأثیر می‌گذارد و فرایند درك گفتمان كه هژمونی اذهان مخاطبان را تحت‌ تأثیر قرار می‌دهد. بازتولید سلطه در گفتمان به‌ طور روزمره و نامحسوس صورت می‌گیرد به‌ گونه‌ای كه كاملاً طبیعی و قابل قبول به نظر می‌رسد، در ناخودآگاه مردم جای می‌گیرد و بدیهی فرض می‌شود. بدین ‌ترتیب این نوع طبیعی‌شدگی روابط قدرت و سلطە قدرتمندان بر ضعیفان موجب فریب مردم خواهد شد و اینجاست كه لزوم تحلیل گفتمان انتقادی احساس می‌شود؛ هدف تگفا از یك سو بررسی و تحلیل گفتمان و آشكار كردن روابط قدرت پنهان، رازگشایی فرایندهای ایدئولوژیكی موجود در گفتمان و شفاف‌سازی معانی زیرساختی آنها و طبیعی‌زدایی آن و از دیگر سو افزایش آگاهی مردم نسبت به رابطە زبان و قدرت و به ویژه نسبت به این است كه زبان چگونه در ایجاد سلطە برخی بر برخی دیگر سهیم است؛ زیرا همان‌ طور كه فركلاف معتقد است: «آگاهی اولین قدم به سوی رهایی است». بدین‌سان CDA موجب بیداری ناخودآگاه افرادی می‌شود كه ناآگاهانه موجب تثبیت روابط قدرت نابرابر و مشروعیت‌بخشی بدان‌ها می‌گردند.

جمع بندی

حیطە وسیع مباحث دربرگیرندۀ گفتمان، مانع از اقامە تعریف مشخصی دربارۀ آن می شود. هرگفتمانی دریک فضای سیاسی شکل می گیرد. به این معنا که براِعمال قدرت، وادارکردن دیگران به اطاعت ازخود، خصومت و طرد دیگری استواراست. در گفتمان و آنالیز آن کلام و متون، مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفته و تلاش بر آن است تا با بازنمایی صورت بندی های ایجابی و سلبی ِ مضمر در آن، و توصیف و تبیین آن با زمینه های برسازنده اش کارویژه هایش معنا کاوی، توجیه و تبیین گردد. در این فرایند  مقولە زبان  از جایگاه و نقش اساسی برخوردار است. بررسی ساز و كار انعكاس اندیشه در گفتمان تلازم کلام با کارکرد اجتماعی (social practice) در گفتمان برجسته شده است. گفتمان کاوی عبارتست از تعبیە فراگرد مناسب و اِعمال آن در کشف و تبیین ارتباط گفتار با کارکردهای فکری – اجتماعی. بدیهی است کارکردهای فکری – اجتماعی کنشگران متأثر از فرادیدهای کلی و جمعی در ساخت جامعه است. تجلی و بازتابندگی (reflexity) این دیدگاهها به مثابە کارکرد فکری – اجتماعی از طریق مؤلفه های خاصی در متن صورت می گیرد که از آن با عنوان ساختارهای گفتمان مدار(discoursive structures) تعبیر شده است؛ به این جهت است كه حسب ایستار نورمن فركلاف تحلیل گفتمان در پی كشف و تبیین ارتباط بین ساختاردیدگاه های فكری- اجتماعی و ساختارهای گفتمان مدار است. در این کنکاش معنای کلام را باید در قواعد و موازین شکل دهندۀ گفتمان و آموزه های آن جستجو کرد. و حتی کسب هویت اجتماعی خاص منوط به تعمیق شخص در سازوکارهای گفتمان حرفه ای خاص می باشد که ملکه ذهن شده است. از طرفی بینش و نگرشهای نامتعارفی از قبیل نژاد پرستی، قوم گرایی، سلطە ایدئولوژی گروهی، نابرابری و ... در قالب گفتمان بازتولید و بازسازی می شوند.

به هر روی مکتب تحلیل گفتمان، با نقش معناداری رفتارها و ایده های اجتماعی در زندگی سیاسی سروکار دارد. این مکتب به تحلیل شیوه ای می پردازد که طی آن سیستم های معانی یا « گفتمان ها» فهم مردم از نقش خود در جامعه را شکل می دهند و بر فعالیت های سیاسی آنان تاثیر می گذارند. مفهوم گفتمان در بسیاری از رشته ها و رهیافت ها از زبان شناسی تا ادبیات و فلسفه مورد استفاده قرار می گیرد. تحلیل گفتمان در معنای فنی تر خود به مجموعه ای بی طرف از ابزارهای روشن شناسی برای تحلیل کلام ها، نوشته ها، مصاحبه ها و غیره اشاره دارد. در اینجا مفهوم گفتمان صرفا متنی یا زبانی است. اما در مقابل، برای تحلیل گران گفتمان انتقادی، مانند فوکو، فرماسیون های گفتمانی به مجموعه های عادی ایده ها و مفاهیم که مدعی تولید دانش در جهان هستند، اشاره دارند. نورمن فرکلاف ، وندایک و وداک از پیشتازان این رویکرد به شمار می روند.

همان طور که بیشتر اشاره شد مکتب گفتمان، پیوندی آشکار با پست مدرنیسم دارد و پست مدرنیسم شامل دامنە گسترده ای از نظریه پردازانی چون میشل فوکو، ژاک دریدا، ژاک لاکان ، ژان بودریار، ویلیام کونولی، ژان فرانسوا لیوتار و ریچارد رورتی می شود. گسترۀ تحلیل  انتقادی از طریق گفتمان را می توان در گزاره های زیر، به اجمال، تبیین کرد:

تحلیل انتقادی گفتمان مشکلات اجتماعی را مورد بررسی و کنکاش قرار می دهد.
روابط قدرت، گفتمان مدار هستند.
گفتمان نوعی رفتار اجتماعی تلقی می گردد.
گفتمان هم تفسیری است و هم توجیهی.
گفتمان کنش ایدئولوژیک انجام می دهد.
رابطه بین متن و جامعه از دیدگاه گفتمان مستقیم و خطی نیست.
گفتمان جامعه و فرهنگ را بر می سازد.
نکته ای که اشاره به آن ضروری است فراز و فرود گفتمانها و فروپاشی شاکله های گفتمان مدار است. همانگونه که میشل فوکو و نیز نورمن فرکلاف می گویند گفتمان ها همیشه در بستر قدرت و آغوش ایدئولوژی بدنیا می آیند و رشد و پرورش می یابند. این گفتمان ها برای مدتی، گفتمان های دیگررا به حاشیه رانده و خود به عنوان نظام معنای مسلط بر جامعه حکومت می کند. اینکه عمر یک گفتمان چقدرباشد، درکنارعوامل دیگر، قدرت بازتولید نظام معنای توسط گفتمان، بسیار مهم است. به گونه ای که هرگاه گفتمانی، از بازتولید خود عاجز شود و قدرت معنا بخشی خود را از دست بدهد، ازهمان زمان در سراشیبی سقوط قرار گرفته و سرانجام از میدان کنار رفته و یکی ازگفتمان های رقیب جایگزین آن خواهدشد؛ از این منظر ما شاهد ظهور و سقوط گفتمان ها خواهیم بود.

در این نوشتار به اجمال  سه حوزۀ کاوش و مطالعە گفتمان مورد بررسی و توصیف قرار گرفت؛ این سه عبارتند از: نظریە گفتمان، تحلیل گفتمان (گفتمان کاوی) و تحلیل گفتمان انتقادی. هرگونه بحث و تبیینی در دورنمای این سرفصل مستلزم تفکیک و تمایز این سه حوزه از همدیگر است؛ غالباً در کاربرد روزمره این سه حوزه با همدیگر خلط گردیده و بنابراین، کلیت مضمون گفتمان با ابهام و دگردیسی آشکاری مواجه می گردد. خلط مفاهیم و آشفتگی ناشی از آن منجر به استعمال غلط واستنتاج غیر منطقی از این مقوله می شود به گونه ای که نوعی سرگشتگی را با خود به همراه خواهد داشت. گفتمان و فراگرد های آن اگرچه دارای وجوه اشتراکی با مقولات و مفاهیمی نظیر پارادایم، ایدئولوژی، ژانر، دیالوگ، مکاتب و نحله های فلسفی – سیاسی و ... است با این وجود دارای نقاط افتراق و امتناع اساسی از آنهاست. بكارگیری روش تحلیل گفتمانی در تحلیل های سیاسی مستلزم دقت و شناخت بیشتری از مبادی و کارویژه های نظریە گفتمان است. به این لحاظ تعمق و تأمل فزاینده ای در کاربست آن در عرصە عمومی و سیاسی ضروری می نماید.

یادداشت:

شایان ذکر است که در این  نوشتار به گونه ای آزاد از مطالب ِ منابع مورد ارجاع بهره گرفته شده است.

منابع و مآخذ:

آقا گل زاده، فردوس( 1385) تحلیل گفتمان انتقادی، تهران: شرکت انتشارات علمی و فرهنگی
دایان مك دانل(1380)، نظریه‌های گفتمان، ترجمه حسین‌علی نوذری، تهران، فرهنگ گفتمان.
تاجیک ، محمدرضا(1379) مجموعه مقالات گفتمان و تحلیل گفتمان، تهران: فرهنگ گفتمان.
تاجیك، محمّدرضا، گفتمان، پادگفتمان و سیاست، تهران، مؤسسه تحقیقات و توسعه علوم انسانی، 1383.
تاجیك، محمّدرضا (1379) ، گفتمان و تحلیل گفتمانی (مجموعه مقالات)، تهران، فرهنگ گفتمان.
سلطانی، علی اصغر( 1384) قدرت گفتمان و زبان، تهران : نشر نی .
تاجیک،محمد رضا(1379)،"بنیا متن ها و بینا تمدنها"،آفتاب یزد،شماره 189:30 شهریور
سلطانی، سید علی‌اصغر(1386)، «تحلیل گفتمان به مثابە نظریه و روش»، فصلنامه علوم سیاسی، قم، دانشگاه باقرالعلوم، ش 28.
شیخی،غفور(1386)، برگرفته از سایت: http://searches.blogfa.com/post-20.aspx
فرکلاف، نورمن(1379) تحلیل انتقادی گفتمان، گروه مترجمان، فاطمه شایسته، پیران و دیگران، تهران: مرکز مطالعات وتحقیقات رسانه ها.
لسناف،مایکل اچ(1380)، فیلسوفان سیاسی قرن بیستم، ترجمه خشایار دیهیمی، تهران:
ون دایک،تئون(1382)،مطالعاتی در تحلیل گفتمان، گروهی از مترجمان،تهران: مرکز مطالعات و تحقیقات رسانه ها، چاپ اول.
ون دایك، تئون .ای. ون(1388)،تحلیل انتقادی گفتمان چیست؟، ترجمە جلال حاجی زاده،فصلنامه روژه ف،شماره آخر1388.
یارمحمدی،لطف الله(1383)، گفتمان شناسی رایج و انتقادی، تهران: انتشارات هرمس،چاپ اول.
http://s-haghighat.ir/index4.php?key=135&PHPSESSID=6f7e597c2d165dbc43ab362bd6aed840
van Dijk, T. A. (1984). Prejudice in Studies. London: Sage.Discourse. Amsterdam: Benjamins. Weaver, C. A., Mannes, S. and Fletcher, C.
van Dijk, T. A. (1987). Communicating R. (eds). (1995). DiscourseRacism: Ethnic Prejudice in Thought and Comprehension. Essays in Honor ofTalk. Newbury Park, CA: Sage. Walter Kintsch. Hillsdale, NJ: Erlbaum.
van Dijk, T. A. (1993a). Elite Discourse and O'Barr (eds), Language and PowerRacism. Newbury Park, CA: Sage.
Foucult. m (1972).the archee  eology of  know lodge tran slated by a . she ridan clondon:rout ledge.{1962}p.117.
Wodak, R. (1996). Disorders of Discourse. use of Bonn's Politicians). Stuttgart:London: Longman. Kohlhammer
www.discourses.org/OldArticles/Critical%20discourse%20analysis.pdf.
 

منبع :

http://qelem.org/kurdi/arshive/wetar/3208.html

تأملی بر مبانی و کارویژه های نظریە گفتمان  (۱)

تأملی بر مبانی و کارویژه های نظریە گفتمان (۱)

عموماً در تجاوز مفهومی ِ آشکار به پارادایم گفتمان !، آن را در معنای فهم متعارف (عامیانه) و انضمامی اش رواج داده اند. ما بطور روزمره بافته های کلامی و واژه های صوتی ِ مبهمی نظیر گفتمان اصلاح طلبی، گفتمان اصول گرایی، گفتمان دموکراسی خواهی، گفتمان مطالبات محور، گفتمان حزبی، گفتمان مدرنیته، گفتمان پسا- مدرنیته و نظایر آن می شنویم. از طرفی غالباً در معنای همپرسه و یا دیالوگ استعمال می شود. لیکن خوانش انضمامی و دریافت ِ تک سویانه از ایدئولوژیها و مباحثات خاص ِ مقولات ِ تعمیم یافتە غالب، به هیچ وجه با روح و کلیت مضمون گفتمان (در معنای صحیح و آکادمی خودش) همپوشانی نداشته و اصلاً موضوعیتی ندارند. وجه مشخصە اصلی اصطلاحات مبهم ِ مذکور، بیان اندیشه ها، مفاهیم و مجموعه ای از نظریات متفرع است که اساساً "زبان "به مثابە مقوله ای بنیادین در گفتمان، در آن هیج جایگاه و کاربردی ندارد؛ به عنوان مثال، گفتمان دموکراسی در چارچوب اشاره به مجموعه ای از اندیشه ها، مضامین و مباحثات فلسفی که در این مفهوم، مضمر است بکار می رود؛ این در حالیست که در این معنا هیچ خوانشی از شأن و کاربرد زبان در آن نمود پیدا نمی کند. برساخت گفتمانی ِ دموکراسی(و نه گفتمان دموکراسی) در چارچوب گفتمان سیاسی قابل فهم و کالبد شکافی است. به اجمال می توان اظهار داشت كه گفتمان عبارت است از پیكر بندی ساخت زبان در بافت. اگر بپذیریم كه زبان محل اجماع جهان بینی ها، بافت تاریخی، قدرت و دیگر مولفه های اجتماعی- فرهنگی است، تحلیل انتقادی گفتمان (Critical Discourse Analysis) در پی آشكارسازی این روابط و به تعبیری گره گشایی از این بافته است. بستری همواره موجود كه تنها روابط و گره های موجود در آن تغییر می كند. از این منظر شاید در بهترین قرائت تقلیل انگارانه از گفتمان، اصطلاحات فوق الذکر را به عنوان برساخت های گفتمانی بپذیریم. گفتمان ها را به شیوه ای درست می توان به گفتمان های سیاسی،علمی، رسانه ای، پزشکی، دینی و ... دسته بندی کرد. به هرجهت به نظر می رسد کاربست آن متضمن تأمل و تعمق بیشتری باشد.

از یک منظر ناچار از پذیرش این امر هستیم که سیال بودن خصیصە بنیادی گفتمان است. به همین جهت جای انکار نیست كه گفتمان، مفهومی چندوجهی و اساساً توسعه نیافته، مبهم و مناقشه برانگیز است. با چنین رویکردی، در این نوشتار، تلاش می شود تا - به قصد شناخت وآشنایی مقدماتی - مقولە گفتمان و مبانی، موازین و آموزه های آن از چشم انداز متفکرین و اندیشه ورزان این حوزه، تشریح و بازشناخت گردد.

پیشگفتار

دانشواژۀ گفتمان (Discourse) که گاهی از آن با عناوین گفتار، سخن، کلام، گفته نیز یاد شده است، برای نخستین بار توسط زلیک هریس (1952) زبان شناس نامی، در مقاله ای با عنوان "تحلیل گفتمان" بکار برده شد. پس از آن کم کم انگارۀ گفتمان به حوزه هایی از علوم انسانی، نظیر علوم اجتماعی، علوم سیاسی، فلسفه و روانشناسی اجتماعی، زبا ن شناسی نوین، ادبیات و ... تسری یافت. متعاقب آن تعریف و تبیین نظریە گفتمان با ابهامات و اغتشاشات مفهومی فراوانی روبرو گردید. صرف نظر از ریشه های تاریخی این مفهوم كه می توان آن را تا متون كلاسیك یونان دنبال كرد، تعریف جدید از آن، نزد اندیشمندان متعدد به مدلول های متنوعی رجوع می دهد؛ به طوری كه هر یك از این افراد مفهوم خاص خود را در این واژه برجسته كرده و به آن پرداخته اند. گفت وگو (Dialog) شرط مقدماتی هر گفتمان به شمار ، می رود: هر نوع گفتار، كلام یا نوشتار، جریانی اجتماعی محسوب می شوند؛ به عبارت دیگر ، دارای سرشت، ماهیت و ساختار اجتماعی هستند. گفتمان ها حسب مكان و زمان تفاوت می كنند. در هر كشور گفتمان های متفاوت وجود دارد، علاوه بر آن در داخل هر كشور نیز گفتمان ها با هم تفاوت دارند. گفتمان ها با توجه به انواع نهادها و زمینه های اجتماعی متفاوتی كه در آن ها شكل می گیرند و نیز با توجه به موقعیت، جایگاه و شأن افراد و کارگزاران سخنگو، مولف و نویسنده و یا مخاطبین آنان فرق می كنند. بنابراین، زمینه و بستر گفتمان، جریانی همگن، واحد و یك دست نیست.می توان گفتمان را پدیده، مقوله یا جریانی اجتماعی دانست و به قولی: گفتمان، جریان و بستری است كه دارای زمینه ای اجتماعی است. اظهارات و مطالب بیان شده، گزاره ها (Statements) و قضایای (Premises) مطرح شده، كلمات و عبارات مورد استفاده و معانی آن ها جملگی بستگی به این نكته دارند كه احکام و مطالب بیان شده، گزاره های ایجابی و سلبی، قضایای مفروض و... كی؟ كجا؟ چه گونه؟ توسط چه كسی؟ یا علیه چه چیزی یا چه كسی؟ با چه انگیزه و قصدی طرح و صورت بندی می گردند.

به اختصار می توان اظهار داشت که گفتمان، ساخت زبان در مراحلی بالاتر و فراتر از جمله و معانی واژه های آن را هدف قرار می دهد. حتی می توان میان مفهوم لوگوس مورد توجه هراکلیتوس و گفتمان رابطه ای این همانی برقرار ساخت. پیوند میان زبان و فکر از دیرباز در اصطلاح حیوان ناطق تلخیص شده است. اگرچه تحلیل گفتمان (Discourse Analysis) در آغاز وامدار زبانی شناسی بود با این حال از آن عبور می کند و حوزه های متنوعی را در بر می گیرد. تحلیل گفتمان لزوماً حوزه ای بینا رشته ای و چند رشته ای است و کار تفسیر روابط پیچیدۀ بین نوشتار، گفتار، شناخت اجتماعی، قدرت، جامعه و فرهنگ را بر عهده دارد. ون دایک غالباً این تعریف را از گفتمان مفروض داشته است که گفتمان هم ژانر خاصی از کاربرد زبان است و هم اینکه صورتی خاص از تعامل اجتماعی ،یا یک رویداد ارتباطی کامل در یک موقعیت اجتماعی است. فوکو در تعریف گفتمانها به مثابە اَعمال شیوه های کنش بشر گفتمان را عرصه ای می داند که در آن پراکندگی فاعل شناسا و گسست آن از خودش مشخص می شود.

یکی از مباحث حیاتی و ضروری در تحلیل گفتمانی انتقادی (‍‍CDA) درک ماهیت قدرت اجتماعی و باز تولید سلطه گری آن است. ون دایک نیز بر مواضع صریح و روشن تحلیلگران گفتمان و اعمال غرایض خود در نقد گفتمانی سلطه و ایجاد نابرابری اجتماعی تأکید دارد.

به طور کلی در مطالعات گفتمان کاوی پنج رهیافت را می توان بازشناسی کرد:

رهیافتی که معطوف به خود ِ گفتمان، یعنی ساختارهای متن (Text) و گفتار (Talk) است.
رهیافتی که معطوف به مطالعه گفتمان و ارتباطات به منزلە شناخت می باشد.
رهیافت معطوف به بازتولید سلطه، قدرت و مشروعیت دهی به آن در بافت اجتماعی – تاریخی.
رهیافت معطوف به مطالعە ساختار اجتماعی و فرهنگی (زمینە گفتمان).
رهیافت ترکیبی معطوف به بازتولید استیلا (Hegemony) و قدرت در بافت سیاسی – اجتماعی.
بنا به رویکرد های فوق می توان به اندیشمندان و متفکران پیشتاز در قلمرو تحلیل گفتمان مانند فرکلاف، ون دایک، هوارث، وداک، هال، فوکو، دریدا، شنتال موف و ارنستو لاکلائو، و ... اشاره داشت که جملگی از بنیانگذاران و صاحب نظران شاخص این عرصه می باشند.

شکل گیری نظریە گفتمان و تحول مفهومی آن

نگاهی تاریخی به  نظریە «گفتمان» بیانگر آن است كه این نظریه اساساً در زبان‌شناسی متولّد شد و تاكنون مراحل گوناگونی را پشت سر گذاشته است. اگرچه زبان‌شناسی مدت‌ها از تحلیل گفتمان غافل مانده بود، اما در سال ۱۹۵۲ زلیگ هریس، زبان‌شناس ساختگرای آمریكایی، بررسی واحدهای بزرگ‌تر از «جمله» را در كانون توجه زبان‌شناسی قرار داد و آن را «تحلیل گفتمان» نامید. در تحلیل گفتمان ساختگرا، گفتمان به مثابه زبان، بزرگ‌تر از «جمله» تعریف می‌شود. با گسترش نقش‌گرایی در دهه‌های ۶۰ و ۷۰ میلادی، عده‌ای از زبان‌شناسان مفهوم «بافت» را نیز وارد تحلیل گفتمان كردند و گفتمان را به مثابه زبان به هنگام كاربرد در نظر گرفتند. این نوع از تحلیل گفتمان را می‌توان «تحلیل گفتمان نقشگرا» نامید. منظور از «بافت» در تحلیل گفتمان نقشگرا، شرایط زمانی و مكانی محدودی است كه زبان در آن به كار می‌رود. نقطه ضعف نگرش مزبور این است كه بافت مورد نظر بسیار محدود و محلّی است. از این‌رو، فاولر، هاج، كرس و ترو در قالب زبان‌شناسی انتقادی، قدرت و ایدئولوژی را نیز وارد جریان غالب تحلیل گفتمان در زبان‌شناسی كردند.

زبان‌شناسی انتقادی در دهه ۸۰ و ۹۰ رشد قابل ملاحظه‌ای پیدا كرد و به «تحلیل گفتمان انتقادی» معروف شد. ون دایك، وداك، و فركلاف بنیان‌گذاران سه رویكرد عمده در تحلیل گفتمان انتقادی هستند. بدین‌سان، سیر تحوّل تحلیل گفتمان در زبان‌شناسی را می‌توان در قالب «تحلیل گفتمان ساختگرا»، «تحلیل گفتمان نقشگرا» و «تحلیل گفتمان انتقادی» خلاصه كرد. اگرچه در «تحلیل گفتمان انتقادی»، مفهوم گفتمان بسیار بزرگ‌تر از دو رویكرد دیگر است، ولی وجه مشترك همه آنها این است كه در آنها «زبان» موسع تر از «گفتمان» است.

به هر جهت سوسور زبان شناس سوئیسی با طرح ساختارهای زبانی، اولین قدم ها را در ایجاد نظریه گفتمان برداشته است. هرچند مدتها طول كشید تا نظریه ساختارگرایی زبانی وی برای فهم و توضیح فرایندهای اجتماعی به كار آید. سوسور زبان را یك نظام از اصطلاحات مرتبط بدون ارجاع به زمان در نظر می گرفت. زبان به مثابه نظام نشانه ها شامل قواعد ضروری است كه سخنور اگر می خواهد با دیگران ارتباط معناداری پیدا كند باید به آن وفادار بماند. در این جا ساخت ثابت زبان مد نظرسوسور است که به عنوان شبکه ای از نشانه ها که هریک به دیگری معنا می دهند در نظر گرفته می شود. زبان به این معنا با گفتار متفاوت می‏شود. گفتار عمل فردی و زبان امری اجتماعی است. سوسور با تمایز زبان و سخن امر اجتماعی را از امر فردی متمایز می كند.

از دیدگاه سوسور، عنصر اصلی زبان نشانه ها هستند. نشانه ها دال و مدلول را به هم مرتبط می كنند. هیچ ارتباط ضروری و طبیعی حتی وضعی نیز بین نشانە ها و مدلول وجود ندارد. به عبارت دیگر نشانه ها خصلتی خودسرانه و اتفاقی دارند و رابطه دال و مدلول تنها در درون یك نظام معنائی خاص برقرار می شود و نه براساس واقعیت بیرونی یا قواعد منطقی. هویت هر نشانه یا دال در زبان نه با ارجاع به جهان اشیا در خارج بلكه در تمایز با نشانه های دیگر تثبیت می گردد. بنابراین نشانه ها هویتی ارتباطی دارند و در تمایزات با دیگر نشانه ها در درون یك نظام معنایی معنا می یابند. به طور مثال، مفهوم پدر در تمایز با مادر، برادر، خواهر و مانند آن درك می شود. وی زبان را به بازی شطرنج تشبیه می كند كه هر نشانه، هویت و ارزش خود را در ارتباط با دیگری و در چارچوب یك نظام قواعد كسب می كند.

وی بر نشانه ها و ساختارهای معینی تأكید می كرد كه اعمال اجتماعی در درون آنها شكل می گرفتند. ساختارگرایی همچنین بخشی از متفکران مارکسیست را مجذوب خود کرد وآن ها را به تحلیل ساختارهای كلان اجتماعی برانگیخت. آلتوسر متفکر مارکسیست فرانسوی مهمترین نظریه پردازی است که بر نظریه های گفتمان به خصوص در فهم از سوژه تاثیر گذاشته است. وی سوژه را مقهور ساختارهای ایدئولوژیک می دید و استقلال و آزادی عمل را برای آن به رسمیت نمی شناخت. بنا به ایستار او  ایدئولوژی، فرد را در موقعیت های خاص قرار می دهد واعمال خاصی ناشی از این موقعیت از فرد انتظار می رود.

شیفرین و استابز باتکیه بر گسترۀ فراجمله ای تحیل گفتمان آن را چنین تعریف می کنند، تحلیل گفتمان میکوشد تانظام و آرایش فراجمله ای عناصر زبانی را مورد مطالعه قراردهد، بنابراین واحدهای زبانی نظیر تبادلات مکالمه ای یا متون نوشتاری را مورد بررسی قرار می دهد. براین اساس تحلیل گفتمان با کاربرد زبان در زمینه های اجتماعی بویژه با تعاملات یا مکالمات بین گویندگان سروکار دارد.

یورگن هابرماس با تكیه بر نقش زبان در کنش مفاهمه ای و عاری از هرگونه سلطه و اجبار بر آن است که گفتمان استدلالی است كه در «وضعیت آرمانی گفتار و سخن » پیش می آید .

گفتمان عملِ گفته(utterance) یا كنش در مقابل محصول گفته یا متن (text) كه بازنمای ساخت ِ صوری گفتمان است، می باشد. در این معنا، تأکید و امعان نظر خاصی بر مقولە زبان شده است. عموماً فلاسفه میان گفتار و عمل تمایز قایل شده اند؛ آنان بر این امر تأکید ورزیده اند که سخن گفتن پیرامون عملی متفاوت از انجام دادن خود عمل است. بر اساس‌ نظر ویتگنشتاین‌ متأخر معنی‌ یك‌ واژه‌ در عمل‌ همان‌ استعمال‌ آن‌ است. این‌ نظر گاهی‌ «نظریه‌ استعمال» خوانده‌ شده‌ ولی‌ این‌ تعبیر گمراه‌ كننده‌ است. ویتگنشتاین‌ موضوع‌ جدیدی‌ به‌ نام‌ استعمال‌ برای‌ توضیح‌ نحوە‌ معنا‌بخشی‌ كلمات‌ معرفی‌ نمی‌كند زیرا استعمال‌ در خود ادات‌ پرسش؛ یعنی‌ كلماتی‌ كه‌ در حالات‌ و وضعیتهای‌ واقعی‌ انسانی‌ استعمال‌ می‌شوند، دارای‌ معنایی‌ از پیش‌ فرض‌ شده‌ است. فقط‌ نظر او این‌ بود كه‌ معنی‌ یك‌ واژه‌ چیزی‌ بیش‌ از استعمال‌ آن‌ نیست.

لیکن ج.ال.آستین فیلسوف زبان شناس انگلیسی این معادله را به هم ریخته است. مطابق ایستار شناخت شناسی وی «کلمه خود فی نفسه کنش است». از همین ناحیه است که نظریە گفتارِ کنش پدیدار گشته است. آستین بر این مدعا بود که گفته همچون دیگر کنشها و اعمال انسانی اساساً رویدادی عملی است. گفتارها در آن واحد واجد سه کارویژه هستند: الف) کنش بیان (locution)؛ ب) کنش انجام (illocution) و بلأخره ج) کنش تأثیر(perlocution) .این دسته بندی تأثیر عمده ای بر حوزۀ گفتمان گذاشته است. غالباً در گفتمان شناسی سنتی و رایج (mainstream discourse) توصیف و تفسیر کلام در بافتی مشخص- که گفته در آن بستر واقع شده است- یعنی بافت موقعیتی (context of situation) مدنظر بوده است. اما، از جهتی فهم دقیق کلام ممکن است  گستره های وسیع تری را دربربگیرد. یکی از این حیطه ها بافت فرهنگی (context of culture) به شمار می رود. از این زاویه دید است که وارد حوزۀ گفتمان انتقادی می شویم. تحلیل گفتمانی ِ انتقادی مطالعه نحوۀ کاربست غیر مشروع قدرت جمعی، سلطه و عدم مساوات (که از طریق نوشتار و گفتار در بافت اجتماعی- سیاسی خاصی صورت می پذیرد) است. از این منظر، گفتمان کاوان انتقادی در صدد هستند تا سازوکار عدم مساوات اجتماعی نهفته در لایه های زیرین گفتمان را کشف و افشا نمایند؛ و نهایتاً ایستادگی لازم از طریق گفتمان مناسب را ایجاد نمایند.

میشل فوکو گفتمان را به عنوان مجموعه ای از گزاره ها و احکام ِ متعلق به شاکله های گفتمانی (Discoursive formation) مشترک تعریف می کند، که نه تنها حوزۀ اجتماع بلکه کل رژیمهای حقیقت (Regimes of truth) را فرا می گیرد. به زعم وی گفتمانها کنشهایی هستند که به طور نظام مند موضوعاتی را شکل می دهند که از یک طرف خود سخن می گویند و از طرف دیگر در فرایند سازندگی آن دخالت خود را پنهان می سازند. وی می نویسد:«گفتمان قدرت را تولید می کند؛ آن را گسترش داده و تقویت می کند؛ و در عین حال ریشه آن را می خشکاند و زمینە خنثی کردن آن را[نیز] ایجاد می کند.» بدین تعبیر در بستر تبارشناسی فوکو هر نوع گفتمانی به گونه ای ژرف گرفتار ساختار اجتماعی برساخته از قدرت است.

تحلیل گفتمانی

تحلیل گفتمان از نظر روش شناسی دارای ویژگی­ها و خصوصیاتی است كه این روش را از دیگر روش­های علوم اجتماعی متمایز می­كند. به طور مثال در بسیاری از  نظریه های گفتمانی،  گسست گفتمانها مفروض تلقی می­شود، در حالی كه پیش­فرض نظریه­های تاریخی (همانند فلسفه هگل) تداوم و عدم گسست اندیشه هاست. مهم ترین اصول و ویژگی­های تحلیل گفتمان عبارتند از: نفی موضوع استعلایی در اندیشه، نفی  كلان- روایت­هایی نظیر توسعه و ترقی، نفی سوژه خودمختار، نفی وحدت و قطعیت، تأكید بر خصلت تاریخی عقل و معرفت، عدم وحدت خرد، تعیین كنندگی گفتمان­ها، كشیده شدن پرده زبان بر واقعیت، زبانی و نسبی بودن عقل، عدالت و حقیقت، وحدت ظاهری پدیده­ها و ایجاد هویت با غیریت سازی، نفی قطعیت­های اخلاقی، تكثر در حوزه­های مختلف اجتماعی، تاریخی و گفتمانی دیدن پدیده­ها، عدم امکان بازنمایی ناب جهان و واقعیت اجتماعی، تاکید بر وجود مفروضات پیشینی در تحقیقات علمی و نفی ادعای اثبات گرایان مبنی بر بی طرفی علوم، نفی ارزش های جهانشمول، گفتمانی دیدن همه پدیده ها و نفی بنیاد و ذات ثابت،  زمانی و مكانی بودن هر گفتمان و تاریخ مندی آن، رابطه دوسویه متن و زمینه، كاربست ایدئولوژیك گفتمان­ها، نسبیت معانی و تثبیت موقت در هر گفتمان،  بی اثر كردن تاریخ عقاید، نفی سوژه خود مختار و علت غائی، تابعیت معرفت نسبت به قواعد گفتمانی، بی بنیادی متافیزیك، اختیاری بودن رابطه دال و مدلول، تشكیل هویت­های متمایز،  نفی اوصاف ذاتی بشر به شیوه عقل گرایی دكارتی، نفی حقیقت محوری، شکل گرفتن گفتمان در روابط قدرت، نفی نظریه بازتاب در معرفت شناسی، نفی تمایز­های به ظاهر بنیادی در اندیشه، انكار ادعای دستیابی به حقیقت و نظریە فرا-واقعیت ها.

ادعای تحلیل گفتمان آن است که‌ تحلیلگر در بررسی و ارزیابی یک متن از خود فراتر می رود و وارد بافت یا زمینه‌ متن می شود.یعنی از یک سو به‌ روابط درون متن و از سوی دیگر به‌ بافت های موقعیتی،اجتماعی،سیاسی و تاریخی می پردازد. بافت نیز نقشی بنیادین در توصیف و تبیین متن و گفت و گو ایفا می کند.هر چند ویزگیهای بافتی نه تنها گفتمان را تحت تاثیر قرار می دهند،بلکه گفتمان هم می تواند مشخصه های بافتی را تعیین کند یا آن ها را تغییر دهد. در کل به محض آنکه ما رویکرد بافتی نسبت به گفتمان را جدی تر تلقی کنیم،در واقع بسیاری از جنبه های جامعه و فرهنگ را در تجزیه و تحلیل خود دخالت می دهیم.

ون دایک ضمن تاکید بر ابهام و پیچیدگی مضمون گفتمان،سه بعد اصلی آن را در فهم اولیه گفتمان سودمند می داند:الف)کاربرد زبان ب)برقراری ارتباط میان باورها(شناخت) ج)تعامل در موقعیت های اجتماعی.

از این نقطه نظر مطالعه گفتمان عبارتست از توصیفی منسجم از این سه بعد.

 تحلیل گفتمانی دارای نحله­های گوناگونی است به شكلی كه استفاده از هر یك از آن­ها به عنوان روش علوم اجتماعی نتایجی نسبتاً متمایز به همراه خواهد داشت.  نظریه های گفتمان برگرفته از نظریه های سوسور در زبانشناسی است. سپس در دیرینه شناسی فوكو با معرفت شناسی پیوند یافت.  فوكو در تبارشناسی به جستجوی رابطه قدرت / دانش و پیوند گقتمانها و قدرت برامد. لاكلا و موف ضمن استفاده از مفهوم فوکویی قدرت و نظریات زبانشناسی سوسور و پساساختارگرایی دریدا و با نقد سنت مارکسیستی، این نظریه را در حوزه علوم سیاسی بسط دادند. بدین ترتیب نظریە گفتمان در نزد این دو اندیشمند با سیاست و اجتماع پیوند خورد. نورمن فركلاف نیز با تحلیل زبانشناسانه متون و بررسی رابطه آن ها با واقعیت و قدرت توانست گرایشی بینابینی در نظریه های گفتمان ایجاد كند. صاحب نظران در تحلیل انتقادی گفتمان به مانند بارت معتقدند افراد «هم ارباب زبان و هم برده آنند» و این یعنی مطرح كردن مفهوم  كنشگر (agent) در این مفاهیم. CDA سعی در دستیابی به نظریه ای متعادل دارد. تعادل میان این دو پیش  نهاده: «زبان ساخته شده است» و «زبان سازنده است» .به بیانی دیگر نزد ایشان كنش گفتمانی پویا مطرح می شود، كه در دیالكتیكی سیال هم تولید شدگی و هم  تولید كنندگی گفتمان را پوشش دهد. بنا برنظریه گفتمان لاكلائو و موفه، این" گفتمان" است كه تنها و تنها به وجود آورنده جهان اجتماعی است، حال آنكه نزد فركلاف زبان تنها یكی از اشكال كنش اجتماعی است.

نظریە گفتمان از منظر دریدا و فوکو

ژاك دریدا با تأكید بر ضعف‏های نظریه سوسور و ساختارگرایی، پساساختارگرایی را مطرح كرد. شالوده شکنی مهمترین مفهومی است که دریدا مطرح می کند.این مفهوم به معنای جستجوی نهادها وبنیادها وساختارشکنی سنت وکشف عناصر سازنده آن است. دریدا با شالوده شکنی تفکر خودبنیادواستعلایی، تقابل های دوقطبی و تمایزات دوگانه(گفتار و نوشتار- شرق و غرب و ...) دراندیشه غربی را ازاین منظر بررسی می کند وبدین ترتیب مقولات ضروری و پیشینی موجود درتاریخ فلسفه غرب را منظومه ای از گزینش های صرفاً امکانی واختیاری قلمداد می نماید. شالوده شکنی نشان می دهدکه چگونه گفتمان های استعلایی ازدرون آسیب پذیرند وموجودیت وهویت خود را مدیون غیریت وتقابل با دیگری هستند.

 دریدا همچون سایر تمایزات دوگانه در اندیشه غربی، تمایز گفتار و نوشتار را مردود می شمارد. به نظر وی این تمایزات یك درون و ذات و ماهیت برتر را در مقابل یك بیرون اخراج شده و طرد شده كه عرضی و امكانی است شناسایی می كنند.  به اعتقاد دریدا اگر مفاهیم هویت و معنای خود را مدیون غیر هستند، غیر، جزئی از هویت آنها تلقی می شود. وی برای توضیح روند تثبیت معنا از واژه differance استفاده می كند. این واژه از دو كلمه differ به معنای تمایز و defer به معنای تعویق انداختن ساخته شده است و اشاره به این نكته دارد كه تثبیت یك معنا با تمایز از دیگران و نیز به تعویق انداختن احتمالات و معانی جایگزین صورت می گیرد. زمانی كه یك معنا برای یك نشانه تثبیت شد معانی دیگری كه این واژه می توانست داشته باشد به تعویق می افتند. این مفهوم همچنین به تاریخی بودن و امكانی بودن شكل گیری هویت ها اشاره دارد. نزد دریدا، گفتمان ها نظام های زبانی ناتمامی هستند كه توسط نمایش یا بازی تمایزات تولید می شوند، و نقش واسطه را برای فهم ما از جهان ایفا می كنند و تجربه ما از جهان را سامان می دهند. بر این اساس، تثبیت كامل معنا و رسیدن به یك نظام بسته گفتمانی امكان پذیر نیست.

نكته دیگری كه دریدا مطرح می كند لزوم وجود یك بیرون سازنده است. هر ساختار گفتمانی برای ایجاد خود نیازمند یك غیر است. این غیر اگرچه در شكل گیری ساختار نقش اصلی را ایفا می كند ولی خود می تواند در ساختار تأثیر بگذارد و آن را متحول نماید. درنظریە گفتمان دریدا،  مفهوم سوژه انسانی رنگ می بازد. انسان در درون و محدوده ساختارهای موجود و از جمله زبان عمل می كند. در واقع، این انسان نیست كه زبان را می سازد و آن را برای فهم جهان به كار می گیرد، بلكه این زبان است كه فهم انسان را صورت بندی می كند .

اندیشمند دیگری كه تحولی اساسی در مفهوم گفتمان بوجود آورد میشل فوكو است. وی در روش­شناسی خود به ترتیب سه دوره را گذراند: روش گفتمان و دیرینه شناسی (1954 _ 1969)، برقراری رابطه عقیده و عمل با رگه­های تبارشناسی (1970 _ 1975) و بالاخره استفاده از روش تبارشناسی بالاخص در شكل­گیری مفهوم «خود» و جنسیت (1977 _ 1984). گفتمان مجموع گزاره­های به هم پیوسته است، و چون گزاره­ها مادی هستند، بنابراین با شرایط و زمینه تاریخی و زمانی گره خورده­اند. حكمعنصر اصلی تشکیل دهنده هر گفتمان است، و چون شكل زبان شناسانه ندارد از نوع نشانه  محسوب نمی­شود، بلكه نوعی كنش كلامی است. مهم­ترین ویژگی­های كنش كلامی عبارت است از:

الف) شرط صدق و كذب را همراه خودشان دارند و بنابراین نیاز به صدق در زمینه خاص ندارند،

ب) درجه تكثیرشان در سطح جامعه زیاد است و به زودی بین افراد و آحاد جامعه منتشر می­شوند،

ج) پیامدهای اجتماعی جدی دارند، چرا كه از سازوكارهای حذف و طرد برخوردار می­باشند.

از دیدگاه فوكو"صورتبندی­های گفتمانی" به مجموعه­ ایده­ها و مفاهیمی كه مدعی تولید دانش در مورد جهان هستند، اشاره دارد. فوکو در دیرینه شناسی دانش، از یك سو گفتمان را نظام های خودمختاری از قواعد می داند كه مفاهیم، ابژه ها و سوژه ها و استراتژیها را شكل می دهند و جریان تولید گزاره های علمی را هدایت می كنند، و از سوی دیگر وی گفتمان ها را عناصر تاكتیكی یا بلوكهایی می بیند كه در حوزه روابط قدرت عمل می كنند. از این منظر گفتمان ها ابزارهایی هستند برای نیروهای مختلف در جهت پیشبرد منافع و پروژه های خود كه در عین حال نقاط مقاومتی را برای گسترش استراتژیهای مخالف پدید می آورند.

فوكو در دیرینه شناسی درصدد توضیح قواعد صورت بندی است كه به گفتمان ها ساخت می دهند و در آثار بعدی اش با تبارشناسی می كوشد ظهور تاریخی صورت بندی های گفتمانی را با جستجوی ارتباط با قدرت و سلطه  بررسی كند. در اینجا وی می كوشد تا گزارش های انسان محور از گفتمان را طرد كند، زیرا به نظر فوكو این ها یك سوژه بنیانگذار را به عنوان منشا گفتمان مطرح می كنند كه عامل تداوم و هویت آن نیز محسوب می شود. همچنین به نظر فوکو پیچیدگی گفتمان مانع از آن است كه آن را به حوزه خاصی چون عوامل مادی (به طور مثال در ماركسیسم) تقلیل داد.

فوكو در آثار متاخر خود به تبارشناسی روی آورد. در تبارشناسی وی عمدتاً به رابطه قدرت و حقیقت می پردازد. حقیقت به نظر فوكو با منطق قدرت و سلطه مرتبط می شود. تبارشناسی دلمشغول مركزیت قدرت و سلطه در شكل گیری گفتمان ها، هویت ها و نهادهاست و از این طریق فوكو می كوشد به نقد جامعه معاصر بپردازد و مشكلات آن را توضیح دهد. فوكو همچنین می كوشد تا گزینه هایی را كه در فرایندهای قدرت طرد شده اند یادآوری كند و خصلت قدرت محور گفتمان های حاكم را بسط دهد. گفتمان و ذهنیت مسلط تنها آن چیزی نیست كه قدرت برای استفاده خود به وجود می آورد بلكه خودِ قدرت است.قدرت چیزی جز برخورداری از ذهنیت و گفتمان مسلط نیست در « گفتمان به گواهی مدام تاریخ....آن چیزی است كه مبارزه برایآن یا از طریق آن صورت می گیرد؛ یعنی عملاً قدرتی است كه هر كس درصدد به چنگ آوردن است.» ذهنیت یا سوژگی (subjectivity)در اصطلاح پست مدرنیستها، هم فاعلیت شناخت،و هم سوژه ها و موضوعات شناخت را در بر می گیرد. سوژه شناخت، ذهن شناسنده را شكل می دهد و ذهن شناسنده تعین كننده موضوع شناخت است. اصل اساسی اندیشه مدرن یعنی جدایی ذهن و عین و توانایی ذهن برای شناخت حقیقت عین منتفی است .

فوكو ذهنیت مسلط و محدودیتها و كنارگذاریها را به زندان تعبیر می كند.  زندانی كه میلهای آن را مفاهیم و معانی ومنع ها تشكیل می دهد. وی شهرهای مدرن را حبس _ بنیاد نام می نهد. شهرهای مدرن شهرهایی هستند كه اساس آنها مانند زندان است و شهروندان خود را به گونه ای جدید ومدرن محبوس می كنند.

به نظر فوكو سامانه های گفتمانی پراكنده اند و واضح و منسجم نیستند. همچنین فوكو درصدد تبیین قواعد هدایت كننده تولید گزاره های گفتمانی برمی آید و توضیح می دهد كه چگونه این قواعد صورت بندی، اشیا، شیوه های سخن، مفاهیم و استراتژی های یك گفتمان را ساختمند می كنند. بنابراین گفتمان ها اشیا را صورت بندی و تعیین می كنند، و نه بالعكس. در این جا فوكو در مقابل رئالیست ها و پوزیتیویست هایی قرار می گیرد كه واقعیت از پیش موجود را فرض می گیرند. ابژه ها در نظریه فوكو در درون گفتمان و در طی فرآیندهایی خاص، شكل می گیرند.  در طی فرآیندهای تولید گفتمان، برخی از آن ها، ممنوع یا سركوب و برخی دیگر پذیرفته می شوند و در طی فرآیندی كه "اراده معطوف به حقیقت" نامیده می شود، گفتمان های درست بر غلط ترجیح داده می شوند.

میشل فوکو متفکروفیلسوف برجسته فرانسوی دردهه ۶۰ ۱۹ برای اولین بارنظریه تحلیل گفتمان را وارد حوزه فلسفه سیاسی کرد که بسیارمتفاوت ازنگرش های رایج درزبان شناسی بود. فوکو در تعریف گفتمان می گوید:مامجموعه ای ازاحکام را، تازمانی که متعلق به صورتبندی گفتمانی مشترکی باشند، گفتمان می نامیم….گفتمان متشکل ازتعدادی محدودی ازاحکام است که می توان برای آنها مجموعه ای ازشرایط وجودی را تعریف کرد.

شآن مقولە زبان در گفتمان فوکو

میشل فوكو در سنت فكری ای سخن می راند كه اولین و مهم ترین دشمن آن سوژه یا دریافت غربی از سوژه بود. وی با معرفی «گفتمان» به جهان فكری امروز موجد مشاجره های بسیاری در ارتباط زبان، تفكر و قدرت شد. فوكو خود با رویكردی نقادانه اظهار می داشت كه زبان از طریق سوژه سخن می راند و نه برعكس- آنطور كه تا به امروز فكر كرده ایم. ما خواسته یا ناخواسته محاط زبانیم، آن را به كار بسته ایم و وی از طریق ما سخن گفته است. به تقریب می توان شاه بیت تفكر فوكو را چنین تعبیر نمود كه این صورت ها هستند كه معنا را و معنای جهان اجتماعی افراد را شكل می دهند. صورت های واجد معنا و توزیع كننده قدرت پشت آن.

میشل فوكو رژیم های دانش را كه برآمده از قدرت های خاصی هستند سد راه رویت حقیقت و ارتباط حقیقی دانسته و از این رو خود را نه به شناسایی حقیقت نهفته در پس زبان بلكه به شناسایی  پاره های برخورد زبان و، بلكه، با سوژه مشغول می دارد. نزد وی سوژه (عالم نما) اكنون در حال دست و پا زدن در كام صورت های مختلف (یا همان گفتمان های مختلف) است. فوكو در نهایت، دانش و قدرت را همزاد یكدیگر شمرده و بدین ترتیب قدرت را چون گذشته سركوبگر معرفی نمی كند بلكه لبخند های آن را (كه به تعبیری گفتمان های آن است) و امكان زایی اش را مطرح می نماید. مختصر اینكه به كار بستن زبان به تولید و بازتولید دانش و سپس قدرت نهفته در پس پشت آن دانش می انجامد. این دقیقاً همان مسیری است كه طی آن سوژه گیج می شود، از سویی به سویی دیگر پرتاب می شود و به تعبیر فوكو بی مركز (Decentralized) می شود. در واقع سوژه اسباب می شود، رسانه می شود. این نگاه در تفكر كسان دیگری از جمله ماركسیست ها نیز دنبال شده است، با این تفاوت كه ماركسیست هایی همچون لویی آلتوسر در پس تمام ایدئولوژی هایی كه نقاب بر حقیقت می زنند، باز امید دستیابی به حقیقت را دارند، همچنین نگاهشان دو قطبی است، یعنی یك گروه حاكم و یك گروه برده، حال آنكه نگاه فوكو از نسبت دادن قدرت و دانش تنها به گروه حاكم پرهیز می كند.

دیدگاه لاکلائو و شنتال موف پیرامون نظریە گفتمان

بعدازفوکو، ارنستولاکلا وشنتال موف که به سنت فکری مارکسیستی تعلق دارند درکتاب ” هژمونی و راهبرد سوسیالیستی به سوی سیاست رادیكال ـ دموكراسی" (۱۹۸۵) همین نظریه فوکو را با وام گرفتن یکسری مفاهیم ازگرامشی، التوسر، دریدا، لاکان وسوسوربسط داد.لاکلا و موف از طریق بازخوانی نظریه­های این متفکران، نظریه گفتمانی خود را شکل دادند.بصورت عینی تر، نظریه لاکلائو و شنتال موف ریشه در دو سنت نظری مارکسیسم آلتوسری(مارکسیسم ساختار گرا)و زبان شناسی سوسور دارد. در حالی که مارکسیسم مبنای اندیشه در امر اجتماعی را برای این نظریه فراهم می­آورد، زبان شناسی ساخت­گرای سوسور نظریه معنایی مورد نیاز این دیدگاه را فراهم می­کند. در گفتمان لاكلائو و موفه آمیخته شدن دو نظریە بالا، موجب پیدایش نظریە پسا ساختارگرایانه­ای می­شود که بر اساس آن همه حوزه­های اجتماع به مثابه شبکه­ای از فرایندهای متفاوت دریافت می­شود که به تولید معنا می­انجامد. بنابراین تحلیل گفتمان درعلوم اجتماعی درقالب دونظریه مشیل فوکو ولاکلاو وموف ادامه یافته است. ارنستو لاكلا و همسر وی، شنتال موف، با استفاده از نظریە فوکو نظریە گفتمانی را به همه امور اجتماعی و سیاسی گسترش می دهند و می کوشند با استفاده از این نظریه جامعه معاصر را تحلیل و بازنگری کنند. در این دیدگاه امور اجتماعی و سیاسی و به طور کلی جهان واقعیت تنها در درون ساخت های گفتمانی قابل فهمند و گفتمان ها به فهم ما از جهان شکل می دهند. آن ها نظریه‏ی گفتمانی  خود را ابتدا در كتاب  فوق الذكر ارائه کردند. این کتاب می کوشد تا از طریق بازخوانی و ساختارشكنی نظریه‏های متفكرانی چون ماركس، گرامشی، آلتوسر، فوكو، دریدا، لاكان و سوسور راهبردی جدید برای چپ بحران زده اروپا فراهم نماید. به نظر لاكلائو و موفه ‘ چپ نباید در مقابل سرمایه داری و نولیبرالیسم موضع انفعالی به خود بگیرد و آرمان های خود را فراموش كند و از سوی دیگر اصرار بر ماركسیسم در شكل كلاسیك و یا حتی نظریات اخیر ماركسیستی نمی تواند راه مناسبی برای چپ تلقی شود.

 آنها با استفاده از روش گفتمانی برای تبیین جامعه معاصر استراتژی رادیكال دموكراسی را به عنوان راهبردی مطمئن برای احزاب و متفكرین چپ در دنیای معاصر ارائه می کنند. رادیکال دموکراسی به دنبال نفی و طرد ارزش های لیبرال- دموكراسی همچون آزادی و برابری نیست بلكه  در صدد نقد نظام سلطه ای است که امكان تعمیق این ارزش ها را از بین برده است. وظیفه چپ محكوم كردن ایدئولوژی لیبرال دموكراسی نیست بلكه برعكس تعمیق و گسترش آن در مسیر دموكراسی کثرت گرا و رادیكال است.

اگرچه نقطه آغاز كار لاكلائو و موفه مفهوم «گفتمان» فوكو بود، ولی آنها با به كارگیری نظریات متفكرانی همچون سوسور، دریدا، بارت، لاكان، گرامشی و آلتوسر، نظریه بسیار كارآمدی را شكل دادند كه انسجام و قابلیت تبیین فوق‌العاده‌ای دارد. با این حال، نظریه لاكلا و موفه فاقد ابزارهای تحلیل معنایی است. اما «تحلیل گفتمان نقشگرا» و «تحلیل گفتمان انتقادی» را می‌توان از ابزارهای كارآمد تحلیل متن تلقّی كرد. مطابق رهیافت آن دو  مفهوم گفتمان نه تنها زبان بلکه کل حوزه اجتماع را در بر می­گیرد. همان گونه که یک نشانه، وقتی در یک گفتمان مفصل بندی شد چنین به نظر می­رسد که معنای آن ثابت و غیر مبهم است. در حوزه اجتماع نیز ما طوری عمل می­کنیم که گویا واقعیت اطراف ما ساختی غیر مبهم و ثابت دارد، جامعه، گروه­ها، هویت­ها هم چون واقعیات عینی به نظر می رسند. اما همان گونه که نشانه و ساختار زبان ثابت نیستند پدیده­های اجتماعی نیز انعطاف پذیر و قابل تغییراند. از نظر لاکلا و موف گفتمان حوزه­ای است که مجموعه­ای از نشانه­ها در آن به صورت شبکه­ای در می­آیند و معنایشان در آن­جا تثبیت می­شود. هر نشانه­ای که وارد این شبکه می­شود و در آن جا به واسطه عمل مفصل بندی با نشانه­های دیگر جوش می­خورد یک ” وقته” خواهد بود. معنای نشانه­های درون یک گفتمان دراطراف یک نقطه مرکزی به طور جزیی تثبیت می­شود. نقطه مرکزی، نشانه برجسته و ممتازی است که نشانه­های دیگر در سایه آن نظم پیدا می­کنند و باهم مفصل بندی می­شوند. تثبیت معنای یک نشانه در درون یک گفتمان از طریق طرد دیگر معانی احتمالی آن نشانه صورت می­گیرد. از این رو یک گفتمان باعث تقلیل معانی احتمالی می­شود. گفتمان تلاش می­کند تا از لغزش معنایی نشانه­ها جلوگیری کند و آن­ها را در یک نظام معنایی یک دست به دام بیندازد. معانی احتمالی نشانه­ها را که در گفتمان طرد می­شوند حوزه گفتمان گونگی(fild of discoursivity) می­نامند .

بنابراین براساس نظریه تحلیل گفتمان، هرجامعه متشکل ازمجموعه ای ازگفتمان ها وحد اقل دوگفتمان است. هیچ پدیده ای وهیچ کرداراجتماعی بیرون ازحوزه گفتمانی معناندارد. گفتمان ها خود ازمجموعه ای ازگزاره ها ویا نشانه ها تشکیل شده است. درمیان این گزاره ها، یک گزاره به عنوان دال مرکزی، درهسته ومرکزقراردارد وگزاره های دیگرکه ازانها به دال های شناورتعبیرمی شود درپیرامون واطراف دال مرکزی حلقه زده اند..(گفتمان مجموعه ای معناداراز دال های بهم مرتبط است که معنای خود را ازصورتبندی گفتمانی ودرتمایزبا گفتمان های مخالف به دست می آورد. فهم انسان ازجهان وعمل او ناشی ازگفتمان ها است. درجامعه پیوسته نزاع های گفتمانی یا نزاع برای تفسیرجهان برقراراست واین نزاع سرنوشت جامعه را تعیین می کند… جهان اجتماعی عرصه امکان وتصادف است. چون گفتمان ها همراه با اعمال قدرت وعمل طرد وغیریت سازی به وجود می آیند وازبین می روند. بنابراین هرگفتمان یک نظام معنای است. گفتمان های مختلف درجامعه برسرخلق معنا، همواره درنزاع وکشمکش بسرمی برند. هرگفتمان با برجسته کردن خود و طرد گفتمان مقابل به تمام اموروپدیده ها، معنای متناسب با دال مرکزی خود می بخشد وازرهگذرهمین تعارضات نیزکسب هویت می کند.هیچ گفتمانی نمی تواند دایمی وابدی وثابت باشد زیرا درمقابل او همواره گفتمان های دیگری است که درتلاش اند واقعیت را به گونه ای دیگرتعریف کنند وبا براندازی این گفتمان، گفتمان جدید با نظام معنای خاصی خود را جایگزین کند.

منبع :

http://qelem.org/kurdi/arshive/wetar/3200.html

تکامل رشدی در سایه تمرین سخنوری

تکامل رشدی در سایه تمرین سخنوری

سخن گفتن چنان شريف است كه پيام وحي با آن آغاز مي‌شود: «اقرأ باسم ربك الذي خلق». بخوان به نام پروردگاري كه تو را آفريد. 
نطق مايه تمايز انسان از حيوان است و از نظر روانپزشكي مراكز ويژ‌ه‌اي براي فهم گفتار و توليد گفتار در مغز انسان وجود دارد. 
با اين همه به گفته شيخ اجل سعدي: 
به نطق آدمي بهتر است از دواب 
دواب از تو به گر نگويي صواب 
مي‌گويند يك سال بيشتر طول نمي‌كشد تا كودك انسان سخن گفتن را بياموزد، اما براي آموختن خاموشي به يك عمر نياز است. 
در يك دوره مهم رشد كودك انسان كه از شش ماهگي آغاز مي‌شود و تا هفت سالگي ادامه دارد كودك مي‌تواند ظرفيت‌هاي ذاتي خود را براي سخنگويي تمرين كند و به اصطلاح مدارهاي عصبي گفتار را به كار بيندازد. 
اما اگر كودكي تا هفت سالگي از تمرين سخنگويي و شنيدن گفتار ديگران محروم بماند پس از آن قادر به گفتار نخواهد بود و جز اصواتي نامفهوم نمي‌تواند از گلوي خويش خارج كند. 
جنين در اواخر دوره بارداري نسبت به گفتار واكنش مثبت نشان مي‌دهد و پس از تولد هم زبان مادري توجه او را به صورت معني‌دار به سوي خود جلب مي‌كند. 
مراكز تكلمي مغز انسان چنان آفريده شده است كه كودك بي‌هيچ آموزش رسمي در عرض چند سال بدون آموزگار از دستور زبان آگاه مي‌شود و عموماً افعال و جملاتي كه به كار مي‌برد با قاعده‌تر از زبان بزرگسالان است. 
كافيست يكبار طرز جمع بستن واژه‌اي را بشنود، سپس بي‌مدد مربي مي‌تواند همه واژه‌ها را جمع ببندد. 
اجازه دهيد كلام را با حكايتي از سعدي به پايان ببرم كه مي‌گويد: دروغ گفتن به ضربت لازم (زخم كهنه) ماند كه اگر نيز جراحت درست شود، نشان بماند چون برادران يوسف كه به دروغي موسوم شدند، نيز به راست گفتن ايشان اعتماد نماند.

منبع :

http://www.iran-newspaper.com/1389/8/18/Iran/4646/Page/15/?NewsID=97476

فن بیان و سخنوری

فن بیان و سخنوری
مقدمه
 وعظ و بیان و خطابه و سخنوری، ازکارآمدترین مقوله‏هایی است که از دیر زمان، عرصه بحث و گفت و گو بوده و هست. اندیش مندان معاصر، آن را از دیدگاه‏های مختلف مورد بحث و بررسی قرار می‏دهند. گاهی از نظر ادبی و سخن‏شناسی، بافت ساختاری و ترکیب تکوینی، گاهی از نظر روان‏شناسی و مقدار و کیفیّت تأثیر گذاری و ایجاد انفعال در مخاطب، به کُرسی گفت و گو می‏نشانند گاهی از نظر اصول آموزش و تعامل تعلیمی، یا قشرهای کودک، نوجوان و... و گاهی دیگر از نظر محاوره و گفت و شنود متقابل به بحث می‏کشند. در این مقال، سخن از سخنوری و هنر خطابه در میان است، ولی تنها از منظر فنّی و علمی و مبانی مذهبی و به عنوان یک وسیله تبلیغی. که در آن به ارزش وآثار بیان و خطابه و به ضرورت آموزش سخنوری می‏پردازیم و مراحل اساسی و اصول کلی گفتار همانند مقدّمه، متن و پایان، و شرایط و آداب هر یک از آن‏ها را یادآور می‏شویم. شاید برای راهیان خطابه و تبلیغ، آموزنده، رهگشا و سازنده باشد.  
مفهوم بیان و خطابه
 قرآن کریم در موارد و مناسبت‏های مختلف، درباره گفتار و بیان و شیوه آن، سخن گفته، تکلّم را موهبتی الهی، شاخص، برجسته و ممیّز روش انسان، معرّفی کرده است: «الرَّحْمنُ * عَلَّمَ الْقُرْآنَ * خَلَقَ الْإِنسَانَ * عَلَّمَهُ الْبَیَانَ»  خداوند رحمان، قرآن را تعلیم فرمود، انسان را آفرید و به او «بیان» را آموخت.  گرچه «بیان» مفهوم فراگیری دارد و شامل هر نوع پرده برداری از ما فی الضّمیر آدمی است همانند: نوشتار، نقّاشی، کاریکاتور، اشاره، گریه، خنده و.... ولی مقصود ما از «بیان» در این‏جا، مصداق بارز این مجموعه یعنی قدرت تکلّم و سخن گفتن است.  قدرت بیان، با نظر به بافت طبیعی و تعبیه ذاتی ابزار و ادوات صوتی در وجود انسان، هم چون: زبان، حنجره، تارهای صوتی و... و با توجّه به هوش سرشار و توان فکری بشر، بر ابداع لغات جدید، طبق نیاز زمان، بلکه قدرت بر اختراع زبان و استخدام ادبیّات مستقل، ارزش الهی، انسانی و انحصاری دارد یعنی منحصر به حوزه انسان و راهی برای شناخت خداوند و کسب معنویّت است. گر چه حیوانات نیز برای ایجاد تفاهم در میان خود، دارای اصوات و علائم خاصّی هستند، ولی هر یک محدود به نوع خود است ودیگر انواع جاندارن، از آن بی‏اطّلاع هستند و ارزش فرا نوعی ندارد و قابل تعلیم و تعمیم نیست.  خطابه، صناعتی است برگرفته از تعالیم پیشوایان دینی، حکیمان و دانشمندان، به منظور قانع ساختن مخاطبان. به دیگر سخن: سخنوری و خطابه، فن مشافهه و مخاطبه با توده‏های مردم به منظور اقناع آن‏ها و جهت تصرّف در عواطف و احساسات آنان است.  پس گفتار و سخنوری و خطابه، چهار رکن اساسی دارد:  الف ـ حالت مشافهه و زبانی بودن. پس بیان قلمی و نوشتاری و اشاره‏ای خطابه نیست.  ب ـ یک جمعیّت و توده مخاطب باشد. پس گفتار مذاکره‏ای و اندرز عادی در مکان محدود به افراد معدود، مشمول خطابه و سخنوری نمی‏شود.  ج ـ به کارگیری قدرت فعّال بیانی و حالت خطابی به آن دادن. پس صحبت با حالت سرد و بی روح، سخنرانی و خطابه فنّی محسوب نمی‏گردد.  د ـ احساسات وعواطف مردم را برانگیزد و آنان را اشباع و اقناع سازد وگرنه سخنرانی به حساب نمی‏آید.  
ارزش بیان
 گویش از امتیازات خاصّ آدمی است که در پیدایش، تکامل، انتقال فرهنگ و تمدّن وتشکیل وتعالی جوامع انسانی، نقش اساسی دارد. سخن، وسیله ارتباط انسان‏ها و حافظ زندگی اجتماعی آن هاست. سخن سدّ جدایی را می‏شکافد و به پلی می‏ماند که دو منطقه را به هم متّصل می‏کند. انسان نیازهای خود را با زبان آشکار می‏کند. کفر و ایمان به وسیله آن روشن می‏شود. علوم و فنون بر آن متمرکز است. حبّ و بغض‏های نهفته و احساسات و عواطف، در سایه «بیان» آشکار می‏شود و به وسیله آن است که آدمی اندوخته‏های ذهنی و آموخته‏های خود را به دیگران تعلیم می‏دهد.  پس سخن از ارزش «بیان و تکلّم»، سخن از ارزش آب و اکسیژن است آب و هوا، مایه حیات مادّی بشر است و بیان و زبان نیز مایه حیات معنوی و پایه فرهنگ او. اگر، انسان نیز به سان دیگر جانداران فاقد گفتمان بود، هم چنان در سطح ابتدایی می‏ماند و پای به عرصه مدنیّت نمی‏گذارد و باب تعلیم و تعلّم بسته می‏شد. چنان که امام علی (ع) فرمود:  «ما الاِْنْساُن لَوُ لا اللِّسانُ اِلاّ صُورَةً مَمَثَلَةً اَوْ بَهیمَةً مُهْمَلَةً»  اگر انسان، زبان نداشت، چیزی جز تصویر ممثل یا حیوانی متروک ومهمل نمی‏بود. اختلاف گویش‏ها، تفاوت روشن گفتمان‏ها، مرگ و حیات زبان‏ها، در میان اقوام مختلف جهان و حتّی در میان یک ملّت و قبیله، خود دلیل بر این است، که الهام الهی، بشر را به «بیان» هدایت کرده و سخن گفتن بشر، ریشه در اصل خلقت دارد ؛ یعنی خداوند متعال، فطرت آدمی را به شکلی قرار داده است که او را به تشکیل اجتماع مدنی و سپس به وضع لغات واداشت و او را به معانی رهنمون شد.  سخن گفتن عطیّه و موهبت اختصاصی خداوند به بشر، و به نوبه خود از نشانه‏های بارز قدرت، علم و حکمت خداوند است. «وَمِنْ آیَاتِهِ خَلْقُ السَّماوَاتِ وَالْأَرْضِ وَاخْتِلاَفُ الْسِنَتِکُمْ وَأَلْوَانِکُمْ»  واز آیات او آفرینش آسمان‏ها و زمین، و تفاوت زبان‏ها و رنگ‏های شماست.   
ضرورت آموزش سخنوری
 «بیان» و «سخن گفتن»، به ویژه در قالب تدریس و سخنرانی در کلاس درس یا محفل عمومی، در حقیقت نفوذ معنوی در شنونده و تحت تأثیر قرار دادن او است و این کار مهم، نیازمند آموزش‏های لازم و آشنایی با زیر و بم فنّ بیان و سخنوری است. اشتباه مردم درباره نطق، آن است که می‏پندارند آنچه لازم است، تنها این است که باید مطلبی برای بیان کردن داشت؛ در حالی که علاوه بر آن، باید راه اصولی آن را نیز دانست و بدون آموزش و شیوه‏شناسی، نمی‏توان در ایجاد علقه با مخاطبان خود، موفّق شد. امام علی(ع) به کمیل فرمود: «یا کُمَیْلُ ما مِنْ حَرَکَةٍ اِلاّ وَ اَنْتَ مُحْتاجٌ فیها اِلی مَعْرِفَةٍ.»  ای کمیل! هیچ حرکتی نیست مگر این که تو در آن نیاز به علم و معرفت داری.  زیرا اگر انسان بدون معرفت لازم، به کاری اقدام کند هرگز گام به بامِ پیروزی نیمی نهد و توفیقش می‏شکند ؛ چنان‏که امام صادق (ع) فرمود:  «اَلْعامِلُ عَلی غَیرِ بِصیرِةٍ کَالسّائِرِ عَلی غَیْرِ طَریقٍ وَ لاتزیدُهُ سُرْعَةُ السّیرِ اِلاّبُعْداً»  آن که بی بصیرت، بکاری اقدام کند به کسی می‏ماند که به سرعت در بیراهه حرکت کند ؛ چنین حرکتی جز دوری از مقصد، چیزی بر او نمی‏افزاید. سخن خوب، زمانی زنده و استوار می‏ماند که در قالبی زیبا در آید و با سبکِ صحیح و شیوا ادا شود. «سخنِ خوب گفتن» دریک کفه ترازو، و «خوب گفتنِ سخن» در کفّه دیگر آن است؛ تا چندی که این دو کفّه، به درستی موازنه نشود، میزان گفتار، تراز نمی‏شود. گفتار، اگر در قالبی بی تناسب و ناهنجار جلوه کند، بر دل نمی‏نشیند، بر خلاف آن که اگر همان گفتار در جام بلورین عرضه شود، بر مذاق اهل ادب، خوش‏تر آید. تفاوت آن دو را دراین تصویر می‏بینید: پادشاه با اضطراب از خواب برخاست و معبّران را پیش خود خواست به یکی از آن‏ها گفت: در خواب دیدم تمام دندان هایم ریخته است، تعبیر آن چیست؟ پاسخ داد: همه خویشاوندانت می‏میرند و تو تنها می‏مانی پادشاه نیز دستور قتل او را صادر کرد. از دیگری نظر خواست. وی گفت: ملکا! چه خوب است این خواب شما. این خواب نشان می‏دهد عمر تو از همه کسانت، زیادتر می‏شود و بیش‏تر از همه آن‏ها در دنیا می‏مانی. پادشاه خوشحال گشت و دستور تکریم، و تشویق او را صادر کرد.  اختلاف تعبیر آن‏ها مگر چه تفاوتی با یک دیگر داشت که مُعَبّر اوّل را به بستر مرگ و معبّر دوّم را به مهد نعمت و رفاه، روانه کرد؟ به یقین، قلب گفتارشان یکی، ولی سبک و سیاق سخنشان متفاوت بود؛ اوّلی با ساختار سلبی به تعبیر خواب پرداخت و نتیجه تلخی از آن دریافت و دومی با ساختار اثباتی به آن پرداخت و ثمره شیرینی از آن برداشت؛ «ببین تفاوت ره از کجاست تا به کجا!» با نظر به این راز مهم وانعکاس روانی و اجتماعی سخن سرایی است که امام علی (ع) آموزش دو مقوله «گفتارشناسی» و «سبک‏شناسی» را بر سخنوران شایسته، لازم می‏داند و از سخنوری، بدون آشنایی با فنون آن و دریافت جوهره سخن، باز می‏دارد و می‏فرماید:  «اِیّاکَ وَ الْکَلامُ فیما لاتَعْرِفُ طَریقَتُهُ وَ لاتَعْلَمُ حَقیقَتَهُ فَاِنَّ قَوْلَکَ یَدُلُّ عَلی عَقْلِکَ وَ عِبارَتَکَ تُنْبِی‏ءُ عَنْ مَعْرِفَتِکَ»  هرگز مباد که در موضوعی سخن بگویی، بی آن که راه و روش آن را فراگیری و از حقیقت آن آگاه شوی؛ چرا که گفتارت نشانه مرتبه عقل تو است وعبارتت (=قالب و سبک سخنت) از مقدار علم ومعرفتت خبر می‏دهد.  پس مطلب خوب، بدون ادای خوب، ضایع می‏شود. تهیّه گفتار عالی، مستدل، نو و منطقی کافی نیست؛ زبان پر قدرت، روش درست و خوش آیند و بیان بلیغ می‏طلبد. ومهارت در آن‏ها، جز با آموزش فنّ خطابه و اصول سخنوری میسور نیست.  
مراحل بنیادین گفتار
۱ ـ مقدّمه
۲ ـ متن گفتار
بافت کیفی مقدمّه
الف ـ پیام و محتوا
۱/۱ ـ متین باشد
یعنی خطیب، مطالب صحیح، معقول، و متناسب با وضع روحی و عاطفی مخاطب، ادا نماید تا بتواند اعتماد شنونده را جلب کند و به کنجکاوی و تعامل فکری وادارد. مقدّمه را نباید با سخنان سخیف، بی‏اساس و خنده آور، آغاز کرد، بلکه بهتر است با آیه‏ای از قرآن مجید یا با گفتار حکیمانه‏ای از پیشوایان معصوم، یا با طرح سؤال خوب آغاز کند؛ همان شیوه‏ای که قرآن در موارد زیادی به کار برده؛ یعنی گفتار خود را در قالب سؤال، مطرح کرده است؛ چرا که سؤال، کلید مخازن عظیم دانش و زنگ بیداری و هشیاری برای مخاطب است. 
۲/۱ـ کوتاه باشد
مقدّمه، مدخل و درب ورودی گفتار است و به مقدار اذن ورود و انس ابتدایی با صاحب خانه، ضرورت دارد. چون مردم امروز، با نظر به جریان زندگی مادّی که به سرعت انجام می‏گیرد، دوست دارند در امور معقول و علمی، نیز از راه سهل و سریع به نتیجه برسند و از گوش سپاری به سخنان غیر ضروری بیزارند.
۳/۱ ـ گویا باشد
یعنی دور نمای موضوع را آینه سان نشان دهد؛ در حدّی که مخاطب در مراحل آغازین صحبت، بفهمد گوینده درباره چه موضوعی سخن خواهد گفت.  نکته قابل دقّت این که خطیب هرگز در آستانه صحبت، اعتذار نجوید، نه اعتذار از کمبود مطالعه، نه اعتذار از نداشتن لیاقت خود و حضورِ برخی از بزرگان و شخصیت‏های علمی؛ زیرا اعتذار در گام نخستین، تلقین منفی به خویشتن و اعلام رسمی ورشکستگی علمی و نداشتن شرایط یک خطیب برجسته است. به علاوه، این نوع عذر خواهی، باعث می‏شود مخاطبان نیز، آن‏ها را به عنوان نقطه ضعف مقبول و یک واقعیّت تلقّی کنند؛ نه یک نکته اخلاقی مثبت. از این روی بهتر است، طلب پوزش در اواخر سخنرانی انجام گیرد، تا بازتاب منفی در پی نداشته باشد.  
۱/۲ ـ تناسب فکری
مطالب باید متناسب با عقل و خرد و درک و فهم مخاطبان و همسطح با معلومات آنان باشد وگرنه فایده‏ای نمی‏برند و جاذبه‏ای در آن‏ها ایجاد نمی‏کند، بلکه در مواردی سبب بدآموزی و کژ فهمی نیز می‏شود. مثلاً در میان مخاطبان عادی سخن از حرکت جوهری، اصل نسبیّت، تنازع در بقا، تجرّد نفس، حیات برزخی، شبهه آکل و مأکول و... نشان از ناشیگری متکلّم است و سبب تنفّر مخاطبان از شرکت مجدّد در این نوع محافل می‏شود. پیامبران(ع) با طبقات مختلف امّت خود، به آسانی رابطه برقرار می‏کردند؛ چون با زبان خود آنان سخن می‏گفتند، نه در سطوح بسیار عالی و خواصّ فهم. آنان سخنانشان ملیح، متین، آسان، استوار و متناسب با عقل و دانش پیروانشان بود. چنان که پیامبر اسلام (ص) به این ویژگی خود و انبیای گذشته افتخار می‏کند و می‏فرماید:  «اِنّا مَعاشِرَ الاَْنْبیاءُ، اُمِرْنا اَنْ نُکَلِّمَ النّاسَ عَلی قَدْرِ عُقُولِهِمْ»  ما گروه پیامبران مأموریّت داریم با مردم به اندازه عقل‏هایشان سخن گوییم. مقدار فهم و قدرت درک و تحلیل و نوع فکر و اندیشه مخاطب، در موضع‏گیری و ارائه رهنمود و تغذیه معنوی او نقش به سزایی دارد. غذای کودک شیر خوار باید مناسب دستگاه گوارش و متناسب با مزاج خود وی باشد، تغذیه او با غذای جوانِ قوی و پرکار یا ورزشکار، به معنای قتل کودک است. اولیای خدا، این اصل روانی و تربیتی را، در مورد یاران و شاگردان خود رعایت می‏کردند؛ یعنی با همه آن‏ها به یک زبان سخن نمی‏گفتند، معرفت و ذکاوت افراد را نیز در نظر می‏گرفتند. چنان که امام صادق(ع) می‏فرماید: «کانَ رَسوُلُ اللّهِ صَلَّی اللّهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ وَ اَمیرَالمُؤمِنینَ «صَلَواتُ اللّهِ عَلَیه»، یُحَدِّثانِ سَلْمانَ مالا یَحْتَمِلْهُ غَیرُهُ مِنْ مَخْزوُنِ عِلْمِ اللّهِ وَ مَکْنوُنِهِ»  پیامبر خدا(ص) و امیرمؤمنان(ع) از اسرار نهانی و رازهای الهی، چیزهایی را به سلمان فارسی می‏گفتند که دیگران قدرت تحمّل آن‏ها را نداشتند. گوینده‏ای که توان فکری، استعداد و قدرت فهم مستمعان خود را در نظر نگیرد و سخنانی فراتر از فهمشان به آن‏ها القا کند، ممکن است سبب انحراف علمی آنان را فراهم آورد و ضربه جبران‏ناپذیر عقیدتی و عملی وارد کند. بدین جهت است که امام صادق(ع) خطاب به «عبدالعزیز» یکی از شاگردان خود، این نکته را یادآور شده، او و دیگران پیروانش را از القای مطالب طاقت فرسا، و مشکل آفرین، پرهیز داد و فرمود:  «... وَ لاتَحْمِلَنَّ عَلَیْهِ مالایُطیقُ، فَتُکْسِرَهُ، فَاِنَّ مَنْ کَسُرَ مُؤمِنا فَعَلَیْهِ جَبْرُهُ»  «... و هرگز به او [بر شخص ضعیف و ناتوان فکری و عقیدتی] مطلبی را تحمیل مکن؛ که سبب شکست او می‏شود؛ و کسی که مؤمنی را ناتوان و شکسته گرداند باید آن را جبران نماید. ناگفته روشن است که تبیین نظریه‏های علمی و ریاضی ویژه دانشگاهیان برای دانش آموزان مدارس ابتدایی، تغییر مسیر آب از مسیر نونهال و به هدر دادن آن است. 
۲/۲ ـ تعیین موضوع
خطیب، پیش از تکیه بر کرسی سخن، باید بداند در چه موضوعی و از چه دیدگاهی صحبت می‏کند. سخنور هر چند مجرّب و سابقه دار باشد، باز هم لازم است بداند که در صحرای بی‏پایان مفاهیم، در چه نقطه‏ای قرار گرفته و مخاطبانش را در چه منطقه‏ای سیر می‏دهد. چرا که نهان خانه خاطره‏ها و بایگانی مغز، بخشی از افکار، معلومات، تجربیات و دریافت‏ها را در دسترس ما می‏گذارد امّا این افکار ابتدا به سان انبار شلوغ و پر از وسایل و اثاثیّه متنوّع نامنظّم است. باید یکی از آن‏ها را که با شرایط لازم، سازگار است، برگزیند و آن را دگر بار مورد بازبینی قرار دهد و در قالبی تازه و خوش آیند به تصویر کشد، تا آغاز و انجامش معلوم شود. تعیین و انتخاب موضوع، میدان حرکت گوینده را محدود و مسیر او را معیّن می‏کند و میان او و دیگر معلومات و محفوظاتش مرزی قرار می‏دهد. به سان شمشیرزنی که در میدان خط کشی شده، قرار گرفته و نباید از آن خارج شود. موضوع، در حقیقت توضیح و بسط یک جمله و بلکه توضیح یک کلمه است؛ چنان‏که یک نهال پر شاخ و برگ و یک درخت کهن، از یک دانه، مایه می‏گیرد.  در تعیین موضوع باید به نکاتی چند توجّه کرد:  الف ـ موضوع گفتار، نباید با نظر مخاطبان، متباین و مسأله آفرین باشد.  ب ـ مربوط به بخشی از نیازمندی‏های جامعه باشد. نه مربوط به امور فراموش شده و خارج از حوزه نظری و عملی مسلمانان.  ج ـ موضوع معیّن شده باید به دقّت، تعریف و تجزیه شود، تا به صورت کلّی و مبهم عرضه نگردد.  این عمل، اوّلاً به اعتماد نفس گوینده یاری می‏دهد، ثانیا شنونده را برای دریافت حقایق در آن موضوع بیش‏تر ترغیب می‏کند. 
۳/۲ ـ اصالت مفهوم
خطیب، هنگام تبیین مفاهیم مهمّ عقیدتی ـ فکری و تحلیل معالم مکتبی و معارف دینی، مطالب را به خوبی‏ارزش یابی کند و آن را از منابع اوّلیّه قرآن و حدیث و عقل و نظر عالمانِ گذشته برگیرد و به گفته هر کس اعتماد ننماید و نظر بر اندیش‏مندی را نظر نهایی اسلام، تلقّی نکند. باید بکوشد گفته‏هایش ریشه در فرهنگ اصیل اسلامی داشته باشد و مخاطبانش را از چشمه‏سار، گوارای حقیقت، سیراب کند، نه آن که به سرابی‏دل خوش کند و به نام دین، هرتر و خشکی را بر سفره اندیشه مردم ، ننشاند و تا اطمینان نیافته‏است که سخنی، ریشه در وحی الهی و سنّت پاکان دارد. زبان بدان نگشاید؛ حتّی اگر میان دینداران مشهور باشد چه بسا برخی از مسائل، در میان عوامل اندیشان، به نام دین رقم خورده است، ولی هنگام بازبینی و ارزیابی‏مجدّد، در ردیف خرافات و تحریف شده‏ها قرار می‏گیرد، سست و بی‏پایه می‏نماید. پس سخنوران مذهبی که به نام دین و فرهنگ دینی، سخن می‏گویند مباد که فرهنگ بیگانه را به نام فرهنگ خوردی، عرضه کنند و ناآگاهانه آب به آسیاب دشمن بریزند و مسائل مطرح شده را باید روی به قبله قرآن کنند، ودر مسلخ پاک سیرتان جامه مناسب دینی، بر تنشان کرده و لباس تحریف و خرافه از آن‏ها برکنند. عرصه‏های مختلف گفتمان، چه به صورت خطابه و کلاس، چه به صورت میزگرد و کنفرانس، در حقیقت مائده معنوی است که عدّه‏ای از آن تغذیه می‏کنند. چنان که میزبان شایسته، در تهیّه موادّ غذایی، دقّت می‏کند که سالم، بهداشتی و مطبوع باشد تا سلامتی و رشد بدن را فراهم آورد، خطیب و مربّی نیز باید در القاآت خود ـ که غذای روحانی مخاطبان است ـ بیش‏تر دقّت کند؛ مبادا زمینه انحراف آن‏ها فراهم آید و این از اصول مسلّم پیشوایان و مصلحان معصوم شیعه است. امام حسن(ع) می‏فرماید: «عَجِبْتُ لِمَنْ یَتَفَکَّرُ فی مَأکوُلِهِ کیَفَ لایَتَفَکَّرُ فی مَعْقوُلِهِ»  در شگفتم از کسی که در خوردنی و غذای خود می‏اندیشد، ولی در معقولات[و غذاهای روحانی‏اش] نمی‏اندیشد.
۴/۲ ـ همزبانی با زمان
زمان‏شناسی و آگاهی از مقتضیات زمان، از اصول اوّلیّه فنّ خطابه و شیوه سخنوری است. بر هر مربّی شایسته و دلسوز، لازم است شرایط زمانی و جوّ جاری کلاس و محفل سخنرانی را به دست آورد و بداند که اکنون در چه فضایی سخن می‏گوید و با چه زبان و چه کسانی به گفت و گو می‏پردازد. پیامبران، بزرگ پیشوایان و مربیّان مردم و مبلّغان دینی که پیوسته با افراد و افکار گوناگون مواجه می‏شدند، مأمور بودند تا با زبان زمان، با مردم در گفت و شنود باشند و گرنه موفّق نمی‏شدند. «وَمَا أَرْسَلْنَا مِن رَّسُولٍ إِلاَّ بِلِسَانِ قَوْمِهِ»  و ما هیچ پیامبری را، جز به زبان قومش نفرستادیم.  مقصود از همزبان بودن پیامبر با قوم و امّت خود، نه زبان مکالمه‏ای و مادری که زبان مفاهمه و پیوند با پیام جویان و راه یابی‏بر دل و اندرون آن‏هاست و به مقتضای عصر و نسل، سخن گفتن است.  استاد تربیتی یا خطیب دینی اگر زمان شناس نباشد، ممکن است از سر دلسوزی، سخنانی بگوید که به نظر خود زیبا و پسندیده آید چه بسا تصویر عرفانی از آن‏ها نشان دهد، ولی همان واژه‏ها و جمله‏ها، در بستر زمان، معنای بدی به خود گیرد و سبب وهن گفتار و اهانت گوینده باشد. همانند کلمه‏های «عشق بازی»، «معاشقه» یا «خودفروشی» که از اصطلاحات عرفانی زمان حافظ شیرازی است که به معنای تقرّب جستن به خدا و دوری از ریا و خودنمایی است، ولی در زمان ما ـ جز در میان عدّه خاصّی ـ به معنای حقیقی خود به کار می‏رود و از مفاهیم ضدّ اخلاقی محسوب می‏شود. یازگویی یا وام گرفتن حضرت علی(ع) از یهودیان مدینه و یا ایمان آوردن برخی از آن‏ها در زمان رسول خدا برای مردم هر چند خارج از حوزه حقیقت گویی نیست، ولی طرح آن‏ها در بزرگداشت روز قدس، خلاف مقتضای زمان سخن گفتن، و کم ارزش جلوه دادن تبلیغات علیه صهیونیزم و اشغالگرد قدس است با نظر به اهمّیّت و نقش جهت یابی‏زمان‏شناسی است که آن را باید عنصر مؤثّر و حصار بلندی دانست که آدمی را از اشتباهات و لغزش‏های بزرگ زبانی و عملی به ویژه، در مجاری و امور سیاسی و اجتماعی باز می‏دارد. شناخت عنصر زمان، یک شاخص دارد که با آن می‏توان به این مقدار زمان شناس بودن افراد را اندازه گرفت، و آن شگفت زدگی است؛ معنا که اگر کسی از رخدادها و حوادث ایّام، شگفت زده شود و برخی از جریان‏های جاری را ناباورانه تلقّی کند. نشان می‏دهد هنوز، زمان شناس نیست و بر مجاری امور مختلف جامعه، اشراف ندارد؛ بر خلافِ شخص زمان شناس که از وقوع حوادث و پدید آمدن وقایع مهم سیاسی و اجتماعی شگفت زده نمی‏شود و متحیّر نمی‏ماند و به مانند مسائل عادی، برخورد می‏نماید و این گفته امام حسن(ع) که فرمود:  «اَعْرَفُ النّاسِ بِالزَّمانِ مَنْ لَمْ یَتَعَجَّبْ مِنْ اَحْداثِهِ»  آن که زمان [و مقتضیات آن] را بیش‏تر و بهتر بشناسد، از رویدادهای آن، شگفت زده نمی‏شود.

منبع :

http://www.tooba.net/Magazines/Show/101/13

ضرورت آموزش فن سخنوری به دانش آموزان

ضرورت آموزش فن سخنوری به دانش آموزان

فرد برای پیوستن به اجتماع و مفید بودن در آن به مهارتهای جز یاد گرفتن دروس نیاز پیدا می کند تا جایی که فقدان مهارتهای کاربردی مایه عذاب و ناراحتی در عرصه کار و زندگی خواهد شد و چه بسا انسانها را تا سر حد نامیدی بکشاند.به این ترتیب ضمن آموزش دروس می بایستی زمینه ای  فراهم کرد تا دانش همراه با مهارتها پیشروی کند. در ابتدا لازم است یادگیری علم همراه با یادگیری علم کلام یعنی سهولت بیان و فن سخنوری و فصاحت همراه باشد.  همچنین شیوه دسته بندی قواعد برای یادگیری و یادآوری به موقع ، شیوه مطالعه و به خاطر سپردن و نیز به کاربردن ، پرورش ناخود آگاه ذهن ، چگونه اندیشیدن ، ایجاد روحیه پرسشگری ، راههای غلبه بر نامیدی و سرانجام به وجود آوردن اعتماد به نفس از مهارتهایی است که دانش آموز هنگام پایان دوره تحصیل می بایستی به آنها مجهز باشد و چه بسا عدم یادگیری و عادت به آنها هم فرد و هم جامعه را متضرر خواهد کرد.

منبع :

http://ahourcommunication.blogfa.com/8705.aspx

کتابشناسی فن بیان : خودآموز اصول و فنون سخنوری

خودآموز اصول و فنون سخنوری
علی فروزفر، در کتاب خودآموز اصول و فنون سخنوری در هفده فصل شیوه‌های سخنوری آموخته است.
  

هنر سخنوری بخش اساسی و مهمی از سامانه ارتباطات انسانی را در طول تاریخ تشکیل می‌داده است. اگر مردان بزرگ، سخن گفتن قدرتمندانه و برانگیزنده را نیاموخته بودند و از نفوذ کلام برخوردار نبودند سهمی را که الان در تاریخ بشر دارند، نداشتند. 
نویسنده در مقدمه کتاب نوشته است: 
کسب دانش و مهارت‌های پایه‌ای در ارتباطات شفاهی و آشنایی با اصول و فنون و قواعد سخنوری می‌تواند از شما یک ارتباط گر آزموده و موفق بسازد طوری که قادر باشید در بسیاری از موقعیت‌های ارتباط شفاهی، از جمله مکالمات روزمره، مباحث کلاسی، مذاکرات بازرگانی یا سیاسی، مصاحبه‌ها و حتی گفت و گو‌های روزانه قدرت بیان خود را به نمایش بگذارید. 
درآمدی بر فن بیان و سخن وری، صدا، ارتباط و سخن وری، مبانی و مفاهیم پایه ای ارتباط، طراحی ارتباط و تولید پیام اثربخش، گوش دادن یک قهرمان خاموش، آفرینش و به کارگیری معنا، طراحی پیام با واژه‌ها، موضوع هدف و مخاطب سخنرانی، آماده سازی و سازمان دهی سخنرانی، گونه‌های ایراد سخنرانی، آرامش تسلط و اطمینان، پیام‌های غیرکلامی در ارتباطات شفاهی، ارتباط شفاهی و فنآوری، ویژگی‌ها و توانمندی های یک سخنرران موفق، اخلاق در سخنوری، سخن و سخنوری در قرآن و کلام معصومان و سخن و سخن وری در کلام شاعران عنوان فصل‌های کتاب هستند. 
انتشارات سروش این کتاب را در 392 صفحه با قیمت 7هزار تومان منتشر کرده است. 

کتابشناسی فن بیان :  جلوه هایی از آیین سخنوری در دستور سخن : «نهج البلاغه»،بر پایه شرح ابن ابی الحدی

عنوان جلوه هایی از آیین سخنوری در دستور سخن : «نهج البلاغه»،بر پایه شرح ابن ابی الحدید
موضوع نهج البلاغه
پدیدآور فراتی،علی اکبر
نام نشریه علوم حديث
زمینه --------
فاصله چاپ فصلنامه
مدیر مسئول محمد محمدي نيك (ريشهري)
سردبیر مهدي مهريزي
صاحب امتیاز دانشكده علوم حديث
آدرس قم - بلوار 15 خرداد شهرک جهاد موسسه فرهنگي دارالحديث ، صندوق پستي 37185-3431
تلفن 02517176131
فکس 02517785050
 
 

بایدهاى خطابه

بایدهاى خطابه

خطابه همچون فنون و علوم بشرى، اصول و ضوابطى دارد که هر کس بتواند با دقت کافى، اصول و قواعد فن خطابه را بکار بگیرد «خطیب» شمرده مى شود. بنابراین علم و آئین سخنورى مجموعه اى از مسائل و قواعدى است که به وسیله آن انسان راه هاى تأثیر و اقناع و طرق ترغیب و تحریک شنوندگان را مى آموزد.

از سویى ارزش و امتیاز یک سخنرانى به قداست موضوع خطبه یا تقدس هدف و یا ثمرات و نتایج سودمند فردى و اجتماعى آن بستگى دارد. اگر برترى یک خطبه به موضوع آن بستگى داشته باشد، بى گمان مقدم تر از احکام الهى و دین خدا چیزى نیست و اگر ارزش سخنرانى به هدف منوط باشد، باز هم خطبه دینى از دیگر انواع خطبه ها پر ارزش تر است؛ زیرا هدف آن اعلاى کلمه حق و    ....

ادامه نوشته

کتاب شناسی فن بیان : چگونه گوش کنیم تا یاد بگیریم  ؟

 

چگونه گوش کنیم تا یاد بگیریم 

 
مشخصات کتاب
  • تعداد صفحه: 104
  • نشر: الماس دانش (22 تیر، 1388)
  • شابک: 964-7814-96-8
  • قطع کتاب: رقعی

100 نکته کاربردی ساده برای یک سخنرانی

 

100نکته کاربردی ساده برای یک سخنرانی

ادامه نوشته

اختلالات توليدي گفتار



تولبد درگفتارروندي است كه صداها و هجاهاو كلمات شكل ميگيرند.اينعمل هنگامي است كه زبان و فك و دندانها و و لب به هوايي كه ازتارهاي صوتي خارج ميشوند شكل ميدهد .صحبت كردن نتيجه هماهنگيعضلات بسياري از جمله عضلات تنفسي ،تارهاي صوتي،زبان و كاماست و شكل ساختماني اين عضلات و   ....

ادامه نوشته

کتابشناسی فن بیان : خطابه و تحولات آن در اسلام

خطابه و تحولات آن در اسلام


عنوان انگليسي:
عنوان عربي:
نويسنده:ضیائی، علی اکبر
مقطع:کارشناسي ارشد
رشته گرايش:الهیات، معارف اسلامی وارشاد
دانشگاه:امام صادق (ع)
استاد راهنما:غلامحسین ابراهیمی دینانی
استاد مشاور:محمد خوانساری، عبدالله نوری
استاد ناظر:
تاريخ دفاع:
کلمات کليدي:،
واحد:
منابع:

چکيده:
هدف از تحقیق حاضر، بررسی سیر تاریخی خطابه از یونان تا دوره اسلامی و ادغام سبک منطقی کتب قدیم و مباحث جدید روانشناسی و تجربی فن خطابه و ارائه طرحی جدید با کارآیی بیشتر می باشد. روش تحقیق سندی و کتابخانه ای بوده و اطلاعات از طریق فیش برداری گردآوری شده است. رساله با بحث درباره معنای لغوی و اصطلاحی خطابه، اهمیت آن و وجوه اشتراک و افتراق خطابه و جدل آغاز شده و سپس به سیر تار یخی خطابه در یونان و روم و نیز خطابه درمیان پیروان نسطوری می پردازد. باتوجه به اینکه اسلوب بیان خطابه در عصر اسلامی از دوره جاهلی متاثر بوده است، تاریخچه خطابه در دوره جاهلیت نیز مورد بررسی قرار گرفته است. تحقیق با بررسی تاریخ خطابه در صدر اسلام، عصر اموی و عباسی و نیز بررسی خطابه در ایران ادامه یافته و با بیان اجزاء ، اقسام و توابع خطابه پایان می یابد. یافته های تحقیق نشان می دهد، آنچه که امروزه به عنوان فن خطابه شناخته شده دستاوردی از کوششها و ابتکارات معلم اول است که خود وی نیز تحت تاثیثر سوفسطائیان بود. اینان فن سخنوری را از دانشمندان سیسیل آموخته بودند و همچون بازاریان دوره گرد، متاع خویش را به مردم ارائه می کردند. ارسطو اصول و مبانی این فن را پایه ریزی کرده و رومیان آنرا بدون تغییر پذیرفتند. خطابه اسلامی از نظر عملی تحت تاثیر عصر جاهلی بود ولی با توجه به اینکه مسلمانان برای دعوت دین جدید و امر به معروف و نهی از منکر به خطابه روی آوردند، لذا اسباب رشد آن بیش از عصر جاهلی بوده است. قرآن و احادیث نبوی مهمترین الهام خطبا محسوب می شد که سبب تعالی بخشیدن به سبک و محتوای خطابه های اسلامی گردید. درقرنهای اول و دوم هجری تحولات خطابه تنها مربوط به موضوعات آن بود تا به سبک و اسلوب بیانی. اما گسترش حکومت اسلامی و برخورد مکسلمانان با سایر ملل، علاوه بر موضوعات، سبک بیانی آن را نیز متحول نمود. خطابه درایران، در طول تاریخ، نقشهای مهمی را ایفا نموده است که از نمونه های بارز آن می توان به خطب مشروطیت و انقلاب اسلامی ایران اشاره نمود. بروز خطابه در صحنه سیاسی ایران، پیوند ناگسستنی با عواطف مردم نسبت به دین و مذهب داشت و منبریان درمراشسم عزاداری ، به مشکلات و مفاسد رژیم طاغوت می پرداختند. فن خطابه آخرین بخش تحقیق است که درآن به اجزاء خطابه همچون عمود و اعوان، اقسام خطابه نظیر منافره، مشاجره و مشاوره و همچنین انواع خطابه و وظایف خطیب در هریک از آنها اشاره شده است. آخرین مبحث این بخش فصاحت و بلاغت سخن، ترتیب سخن و تاثیر سخن می باشد.

علاقمندان جهت دریافت اصل پایان نامه  به دانشگاه مربوطه مراجعه فرمایید.

کارآمدى تبلیغ سنتى دین

کارآمدى تبلیغ سنتى دین

مقدمه

کشتى گیران براى توفیق در میدان کشتى، ناگزیر یکى از سه کار ذیل را انجام مى دهند: یا بى آن که به کیستى رقیب بپردازند، به تقویت خودشان مشغول مى شوند (تمرین بیش تر، بالا بردن کیفیت رژیم غذایى، دوپینگ و.... یا بى آن که به تقویت خود بپردازند، به رقیب مى اندیشند (به تضعیف روحیه وى، شناسایى نقاط ضعف وى، جلوگیرى از حضور وى روى تشک و.... و یا هر دو کار را در دستورالعمل خود قرار مى دهند. اما این روش ها، روش هایى نیست که خاص کشتى گیران باشد، هر شخص یا گروهى که بخواهد    .......

ادامه نوشته