گفتار درمانی در افراد بدون حنجره (گفتار مروی)

گفتار درمانی در افراد بدون حنجره (گفتار مروی)


صدا درمانی برای بیماران مبتلا به سرطان حنجره:

افراد بدون حنجره، با مشکلات متعددی مواجه می شوند که از جمله مشکلات مربوط به هواگیری، مشکلات مربوط به هضم غذا، کاهش بو و مزه و مشکلات مربوط به تطابق اجتماعی و عدم توانایی در ارتباط کلامی رساندن مجدد آن ها به گفتار و رفع مشکلات مربوطه، توسط آسیب شناس گفتار و زبان انجام می شود. تطابق بیمار با وضعیت جدید، کاهش یا رفع مشکلات حاصله و رساندن مجدد او به گفتار و ارتباط کلامی، به عهدۀ آسیب شناسی گفتار و زبان است.

الف ) درمان صوت برای بیمارانی که حنجره تغییر یافته دارند:

در اکثر موارد، آسیب شناسی گفتار و زبان به سنجش  و ارزیابی صدای بیمار می پردازد که شامل تاریخچه گیری، ارزیابی اندام ها، اندازه گیری پارامترهای تنفسی، سنجش فرکانس و شدت صوت و تعیین کیفیت صدا می باشد.

سپس با بیمار به جستجوی یافتن خوشایندترین صدایی که بیماری می تواند تولید کند، می پردازد.

آسیب شناسی گفتار و زبان در این راه از یکسری روش های تسهیل کنند استفاده می کند تا صدای بیمار را به مطلوب ترین حد ممکن برساند.

مانند روش پسنورد تغییر بلندی صدا، آموزش شنیداری، پوش صوتی، جایگذاری صدا، روش پوشینگ، آموزش تنفسی.

ب) صدا درمانی بیماری که برش و برداشت کامل حنجره را پشت سر گذاشته است:

روش های درمان صدا در افراد بدون حنجره شامل گفتار مروی، استفاده  از حنجره مصنوعی و اقدامات جراحی است. بهتر است قبل از عمل جراحی، بیمار با آسیب شناسی گفتار و زبان ملاقاتی داشته باشد تا در مورد مشکلات بعد از عمل و مراقبت های پزشکی و انواع صدا درمانی، صحبت کند و بررسی کند که بیمار قبل از جراحی چگونه صحبت می کند (مهارت تولیدی و قابلیت فهم گفتار) و سرعت گفتار، لهجه با تکیه، اختلالات صوت، خطاهای تولیدی، تماس چشمی را به دست آورد.

الف – استفاده از حنجره مصنوعی:

دو نوع حنجر مصنوعی وجود دارد: حنجر مصنوعی و تنفسی و حنجره مصنوعی الکترونیک.

آسیب شناسی گفتار و زبان همراه با بیماری به جستجوی بهترین  محل تماس می پردازد و در حالی که بیمار کلمات تک هجایی را تکرار می کند ، همزمان باتغییر دادن محل تماس، سعی می کند بهترین موقعیت را پیدا کند.

آسیب شناسی گفتار و زبان از طریق مراحل زیر، بیمار را با حنجره مصنوعی آشنا می سازد.

آموزش به بیمار تا به جای استفاده از جریان هوای تنفسی از فشار هوای داخل دهانی استفاده کند و سپس به بیمار پچ پچ داخل دهانی (intra oral whisper) را آموزش دهد و بعد از آن، همخوان های انفاری /b/ - /p/ را آموزش می دهد و در مراحل بعد سایر همخوان ها را آموزش می دهد و بیمار را با حنجره مصنوعی و طرز کار آن آشنا می سازد. در مرحله بعد روی بیان کلمات و عبارات تمرین می کند.

معمولآً هر چه بیمار با حنجره مصنوعی ، بیشتر صحبت کند، گفتارش بهتر می شود.

ب- آموزش گفتار مروی

مشکلات موجود در آموزش گفتار مروی شامل موارد زیر می باشد:

1)     سر و صدای مزاحم و ضروری دهانه نای

2)     بلع بیش از حد هوا

3)     سر و صدای مزحم و حواس پرت کن (مثل صدای غلغل مانند مری)

4)     شکلک های صورتی

در گفتار مروی، هوای موجود در حلق دهانی فشرده و متراکم تر می شود. این هوای متراکم، وارد فضای مری که چگالی آن کم تر است، می شود. سپس نیروهای خارجی، آن را تحت فشار قرار داده و سبب خروج هوا از دهانه مری می شوند و سبب ارتعاش دهانۀ آن می شوند. این ارتعاش موجب می شود  بیمار آروغ زدن یا تولید صدا را تجربه کند. برای آموزش ابتدا از همخوان های انفجاری واک مانند /k/-/t/-/p/ استفاده می شود. پس آن ها را در ترکیب با واکه به کار می بریم، بعد کلمات تک هجایی و واج های دیگر را تمرین می کنیم تا جایی که در هر بازدم یک هجا را بیان کند. سپس روی آهنگ، بلندی و روانی آن تمرین می شود. بهترین صدا، صدایی است که با کمترین تلاش تولید می شود.

 

http://www.s-therapi.blogsky.com/1389/03/20/post-69/

کتابشناسی فن بیان : آداب گفت و گو و سخنوری

آداب‌ گفت‌ و گو و سخنوري<عوامل‌ اثر بخش‌ كلام‌ >
نويسنده: علي‌نورمحمدي‌
 

ناشر: فروزان‌
تعداد صفحات: 280
قطع: وزيري(شميز) 


سخنوري‌ و شخصيت‌ در آداب‌ سخن‌
نويسنده: محمدعلي‌ مقدسي‌ 

 
            
هنر گويندگي‌ (يادواره) آئين‌ سخنوري‌ و سخنراني‌ در راديو و تلويزيون‌ شامل‌ دو كتاب‌ ...
نويسنده: حسن‌ شيدا 
 
ساير مشخصات
ناشر: يادواره‌ اسدي، فرهنگستان‌ يادواره‌
تعداد صفحات: 320
قطع: وزيري(شميز) 

چگونه شعر را دکلمه کنیم؟   (3)

چگونه شعر را دکلمه کنیم؟(3)


قسمت سوم و پایانی

ارکان دکلمه:

دکلمه­ی شعر بر چند رکن استوار است:

1)      شعر: شعر رکن اساسی دکلمه است. شعر نه تنها ابزار دکلمه است بلکه هدف دکلمه نیز هست. دکلمه بر آن استوار است. برای این که دکلمه به خوبی انجام شود، باید دکلماتور شعر را بشناسد. قالب­های شعری را از هم تفکیک کند. با تکنیک­های شعری نیز آشنایی داشته باشد. فن شاعری را بلد باشد. علم بدیع و بیان را تا حد لزوم بداند. مجاز و کنایه را بفهمد. چرا که بدون درک مجاز، تشبیه، کنایه، استعاره و سایر صنایع ادبی فهم یک شعر دشوار می­باشد. بنابراین لازم است دکلماتور با شعر آشنا باشد.

یک شعر دو شکل دارد:

الف. شکل ظاهری: شکل ظاهری شعر از واژه­ها، ترکیبات، جمله­ها، بیت­ها، مصراع­ها، آهنگ، قافیه، زبان، استعاره، کنایه، مجاز و... ترکیب یافته است.

ب. شکل باطنی: شکل باطنی از معنا، عاطفه و احساس ترکیب می­شود.

با توجه به این دو شکل، دکلماتور باید به این نکته­ها توجه نماید:

1.       تلفظ درست واژه­ها: بعضی از واژه­ها در زبان عامیانه یک نوع تلفظ می­شود در حالی که در زبان رسمی تلفظ دیگری دارد مانند کلمه­ی "هستی" که دراین دو جمله : تو از همینجا(منطقه) هستی؟ و جمله­ی "هستی جز یک صدا بیش ندارد و آن مرگ است" دو معنای متفاوت دارد.

2.       تشخیص انواع ترکیب­ها از همدیگر: ترکیب انواع مختلف دارد. این شعر را توجه کنید:

درخت بزرگی از اندوه

روییده از میان سینه­ام

شاخه­هایش خشک،

        "دست برآورده به مهتاب"

ریشه­هایش سرد

تلخابه­نوش حسرت

پرنده­ا­ی

هزاره­ی غربت مرا

از سر شاخه­ی بلندش

می­زند کو کو!

(نهفته عزیزالله، زندگی را مه گرفته، چاپ اول، انتشارات عرفان، تهران، 1383، ص 14)

ترکیب "تلخابه­نوش" با ترکیب "درخت بزرگ"، دو نوع ترکیبی است که به دوصورت تلفظ می­گردند؛ اولی به شکل توصیفی و دومی به شکل ترکیب اضافی.

3.       ادای مکمل جمله، مصراع، یا بیت: اگر شعر شعر سپید است و در وسط جمله، قطع نفس لازم نمی­افتد، ضروری است که آن جمله به شکل مکمل ادا شود و بعد از تکمیل آن، دم گرفته شود. همچنان مصراع یا بیت:

سکوت آواز می­خواند پسِ لب­های لرزانت

نگه رقصیده بر می­خیزد، از آغوش چشمانت

دوبیتی­های سرگردان تنهایی شوم پیشت

و تو آرام آن­ها را بخوانی از دل و جانت

(مجیر وهاب، آشفته­تر از باد، چاپ اول، انتشارات فرهنگی_ ادبی ظهیر الدین محمد بابر، کابل،1386، ص 30)

در بیت نخست هر مصراع به صورت مستقل ادا می­شود اما در بیت دوم، چون پیوستگی معنایی بیش­تری میان دو مصراع موجود است، پس از توقف بسیار کوتاه باهم خوانده می­شوند.

4.       درک معنا: دکلماتور نمی­تواند بدون درک معنا یک شعر را درست بخواند. فهم معنای یک شعر نخستین قدم برای دکلمه­ی خوب است.

5.       تناسب صورت و محتوا: شعر از لحاظ عاطفی به شکل­های گوناگون خوانده می­شود. بعضی شعر­ها را باید شاد خواند و برخی دیگر را غمگین. در شادی و اندوه یک شعر، موسیقیِ شعر نقش اساسی دارد. مانند ابیات زیر از دیوان شمس:

تن تن تن ز زهره ام پرده همی زند نوا

دف دف دف ازین طرف پرده در درز رق رقی

دم دم دم همی زدهد چون دهلم هوای او

خم خم خم کمند او می­کشدم که عاشقی

( باختری واصف، نردبان آسمان، چاپ سوم، انتشارات انجمن قلم افغانستان، کابل، 1386، ص 71)

6.       آشنایی با وزن و قافیه: وزن و قافیه از ارکان شعر کلاسیک محسوب می­گردد. دکلماتور در انتخاب یک شعر لازم است به این مسأله توجه کند. شعرهایی را که مشکل وزن و قافیه دارند انتخاب نکند و یا اگر دید در جایی وزن یا قافیه­ی یک شعر رعایت نشده، باید بداند که ممکن است شاعر از اختیارات شاعری یا ضرورت­های شعر استفاده کرده باشد. همچنان باید بداند که گاهی یک حرف در نوشته می­آید ولی در تلفظ نمی­آید، باید با کلمه­ی بعدی خود پیوسته خوانده شود. مثل این "دراین" و "بلخ­ات" در ابیات ذیل:

ابری که بغض کرده در این روزگار من

آتش گرفته غلغله و گلبهار من

بلخ­ات به شب نشسته و غزنین تو به خاک

گم گشته­ای ستاره­ی دنباله دار من

(واعظی محمد، شاعر به انتهای خیابان رسیده است، چاپ اول انتشارات عرفان، تهران، 1386، ص49)

 

7.       رعایت علایم نگارشی: علایم نگارشی در شعر به خاطر جلو گیری از اشتباه خوانی صورت می­گیرد. رعایت آن در دکلمه نیز حتی المقدور ضروری است. مثلاً علامت سؤالی باید با لحن سؤالی نشان داده شود. علامت تعجب با لحن تعجبی یا لحن عاطفی مشابه. علامت، کامه با توقف کوتاه، علامت نقطه با توقف کامل، و سایرعلامت­ها به اشکال مختلف دیگر نشان داده­ ­شوند.

8.       خواندن با نگاه دوم: خواندن خط به خط باعث می­شود دکلماتور تمام توجه خود را به خطوط شعر معطوف بدارد. در این صورت نمی­تواند حرکات و فعالیت­های بدنی و چشمی و توجه شنوندگان را تحت نظر داشته باشد. او وقتی متوجه خطوط باشد دیگر با مخاطبان خود ارتباط مستقیم برقرار نمی­تواند واین موجب کاهش تأثیر گذاری شعر می­گردد. بنابراین یک دکلماتور خوب باید درعین حالی که نیم نگاهی به خطوط روی کاغذ می­اندازد نگاه دیگر به مخاطبین خود نیز داشته باشد. حرکات و فعالیت­های آن­ها را زیر نظر بگیرد.

9.       برجسته خوانی: برخی از جاهای شعر لازم است برجسته خوانده شود. صدا بلند­تر گردد و تأکید بیش­تری روی آن صورت گیرد. مثل این این ابیات:

جمعه درست ساعتِ ... یادم نمی رود

در تنگ پنج متری قلبم شدی رصد

من التماس و خواهش این­که بمان! بمان!

اما تو برصداقت این سینه دستِ رد

گفتم کجا؟ چرا؟ چمدان تو بسته بود

گفتی که هیچ غم مخور این نیز بگذرد

( ابراهیمی غلام رضا، هبوط در پیاده­رو، چاپ اول، انتشارات عرفان، تهران، 1386، ص43)

در ترکیبات و کلمات "درست ساعت.../ بمان، بمان!/ گفتم کجا؟/ چرا؟/ گفتی/ هیچ غم مخور" باید تن صدا بلندترگردد و با تأکید تلفظ شوند.

 

2-     دیکلماتور: دکلماتور تنها شعر نمی­خواند بلکه خود حرف می­زند. او تنها یک خواننده­ی متن نیست بلکه راویِ شخص اول است که با مخاطب گپ می­زند. بنابراین جدا از بیان زیبا، باید ظاهر مناسب و آراسته نیز داشته باشد. لباس خوب و متناسب با شأن مجلس بپوشد. آراستگی ظاهری خود را حفظ نماید. صاف و موأدب بنشیند. یا در حالت ایستاده راست و استوار بایستد. حرکات دست وچهره­ی خود را مطابق رفتار وگفتار و معنای متن تنظیم نماید. به گونه­ای که هر حرکت او معنا دار باشد و به القای پیام شعر کمک کند. از رنگ­های تیز و شوخ و نیز زیوراتِ بسیار بپرهیزد. لب، مو، ابرو و گِرد چشم خود را به نحوی زننده آرایش نکند. سادگی را حفظ کند. به گونه­ای خود را بیاراید که جذابیتِ مطابق محتوای شعر و مجلس داشته باشد.

چیز مهم دیگر در یک دکلماتور، برقرار ساختن ارتباط چشمی با مخاطب است. او درحالی که سخن می­گوید به مخاطب نیز  نگاه می­کند. و این  نگاه به گونه­ای باشد که مخاطب را تحت تأثیر قرار دهد.

نکته­ی مهم دیگر جنسیت دکلماتور است. اگر گوینده مرد است نباید با حالت عاطفی زنانه و صدای مشابه سخن بگوید و اگر گوینده زن است نباید با لحن خشن مردانه شعر را دکلمه کند. چرا که نتیجه­ی معکوس در پی خواهد داشت.

علاوه براین این­ها، حفظ وقار، هیبت و  اعتماد شخصی در گوینده خیلی مهم می­باشد. کسی که شعر دکلمه می­کند باید آنقدر ویژگی­های مثبت شخصیتی در خود داشته باشد که بتواند توجه و اعتماد  مخاطبین را به خود جلب کند. مثلاً کسی که ده سال را به  جرم آدم کشی یا اختطاف اطفال یا جرم­های مشابه دیگر در زندان سپری کرده، وقتی پشت تربیون ایستاده شده شعر می­خواند، شنونده نمی­تواند به گفته­های او اعتماد کند چرا که نسبت به او ذهنیت منفی دارد.

3-     شنونده: شنونده رکن دیگر دکلمه است. شنوندگان یک شعر ممکن است به لحاظ سنی، جنسیتی، تعلیمی و تحصیلی متفاوت باشند. دکلماتور خوب کسی است که قبلاً  از نوعیت مخاطبین خود آشنایی داشته باشد و شعر را مطابق ذوق و سلیقه­ی آن­ها انتخاب نماید. او باید بتواند روان آدم­ها را دریابد. سلایق و گرایش­های آن­ها را تشخیص دهد.

4-     صدا: صدا جزو اساسی دکلمه است. اما صدا چیست؟ شاید بگویید صدا آوایی است که از دهان انسان خارج می­شود. اما معنای دقیق صدا این نیست. صدا "محصول حرکات هماهنگ و منظم اندام­ها و عضلات صوتی" می­باشد. یک دکلماتور باید اندام صوتی مناسب و سالم داشته باشد تا بتواند کلمات را درست و بجا تلفظ  و ادا کند. اندام­های صوتی این­هاست:

1.      دستگاه تنفسی: شامل شش‏ها، نای، نایژه (مسیر هوا از ریه­ها به طرف حنجره)

2.      عضلات و تار‏های صوتی حنجره (تشکیل دهنده صدای ابتدایی)

3.      حفره‏ها و دیوار‏های گلو (محل تولید حروف- تند وکند کنندۀ صدا)

4.      دهان: شامل زبان، فک، لب‏ها، لهات (زبان کوچک)، سقف کام

5.      دندان‏ها ولثه‏ها (محل تولید حروف- لطافت بخشیدن به صدا)

6.      مجرا و حفره‏های بینی (تقویت کنندۀ صدا- تولید کنندۀ حروف خیشومی)

 در دکلمه باید اندام­های صوتی سالم باشند. صدا یک دست باشد

 منبع :

http://www.eqmweekly.com

چگونه شعر را دکلمه کنیم؟ (2)

چگونه شعر را دکلمه کنیم؟
 
نوری/ بخش سوم و پایانی
 
ارکان دکلمه
 
دکلمه‏ی شعر بر چند رکن استوار است:
 
شعر: شعر رکن اساسی دکلمه است. شعر نه تنها ابزار دکلمه است؛ بل هدف دکلمه نیز هست. دکلمه بر آن استوار است. برای این که دکلمه به خوبی انجام شود، باید دکلماتور شعر را بشناسد. قالب‏های شعری را از هم تفکیک کند. با تکنیک‏های شعری نیز آشنایی داشته باشد. فن شاعری را بلد باشد.
 علم بدیع و بیان را تا حد لزوم بداند. مجاز و کنایه را بفهمد. چرا که بدون درک مجاز، تشبیه، کنایه، استعاره و سایر صنایع ادبی فهم یک شعر دشوار می‏باشد.
 بنابراین لازم است دکلماتور با شعر آشنا باشد.
 
یک شعر دو شکل دارد:
 الف. شکل ظاهری: شکل ظاهری شعر از واژه‏ها، ترکیب‏ها، جمله‏ها، بیت‏ها، مصراع‏ها، آهنگ، قافیه، زبان، استعاره، کنایه، مجاز و... ترکیب یافته است.
ب. شکل باطنی: شکل باطنی از معنا، عاطفه و احساس ترکیب می‏شود.
 
با توجه به این دو شکل، دکلماتور باید به این نکته‏ها توجه نماید:
 
تلفظ درست واژه‏ها: بعضی از واژه‏ها در زبان عامیانه یک نوع تلفظ می‏شود، در حالی که در زبان رسمی تلفظ دیگری دارد؛ مانند کلمه‏ی «هستی» که دراین دو جمله: تو از همین جا (منطقه) هستی؟ و جمله‏ی «هستی جز یک صدا بیش ندارد و آن مرگ است» دو معنای متفاوت دارد.
 
تشخیص انواع ترکیب‏ها از همدیگر: ترکیب انواع مختلف دارد. این شعر را توجه کنید:
 
درخت بزرگی از اندوه
 
روییده از میان سینه‏ام
 
شاخه‏هایش خشک،
 
«دست برآورده به مهتاب»
 
ریشه‏هایش سرد
 
تلخابه‏نوش حسرت
 
پرنده‏یی
 
هزاره‏ی غربت مرا
 
از سر شاخه‏ی بلندش
 
می‏زند کو کو!
 
(نهفته عزیزالله، زندگی را مه گرفته، چاپ اول، انتشارات عرفان، تهران، 1383، ص 14)
 
ترکیب «تلخابه‏نوش» با ترکیب «درخت بزرگ»، دو نوع ترکیبی است که به دو صورت تلفظ می‏گردند؛ اولی به شکل توصیفی و دومی به شکل ترکیب اضافی.
 
ادای مکمل جمله، مصراع، یا بیت: اگر شعر شعر سپید است و در وسط جمله، قطع نفس لازم نمی‏افتد، ضرور است آن جمله به شکل مکمل ادا شود و بعد از تکمیل آن، دم گرفته شود. هم‏چنان مصراع یا بیت:
 
سکوت آواز می‏خواند پسِ لب‏های لرزانت
 
نگه رقصیده بر می‏خیزد، از آغوش چشمانت
 
دوبیتی‏های سرگردان تنهایی شوم پیشت
 
و تو آرام آن‏ها را بخوانی از دل و جانت
 
(مجیر وهاب، آشفته‏تر از باد، چاپ اول، انتشارات فرهنگی- ادبی ظهیرالدین محمد بابر، کابل،1386، ص 30)
 
در بیت نخست هر مصراع به صورت مستقل ادا می‏شود؛ اما در بیت دوم، چون پیوستگی معنایی بیش‏تری میان دو مصراع موجود است، پس از توقف بسیار کوتاه باهم خوانده می‏شوند.
 
درک معنا: دکلماتور نمی‏تواند بدون درک معنا یک شعر را درست بخواند. فهم معنای یک شعر نخستین قدم برای دکلمه‏ی خوب است.
 
تناسب صورت و محتوا: شعر از لحاظ عاطفی به شکل‏های گوناگون خوانده می‏شود. بعضی شعر‏ها را باید شاد خواند و برخی دیگر را غمگین. در شادی و اندوه یک شعر، موسیقیِ شعر نقش اساسی دارد. مانند بیت‏های زیر از دیوان شمس:
 
تن تن تن ز زهره ام پرده همی زند نوا
 
دف دف دف ازین طرف پرده در درز رق رقی
 
دم دم دم همی زدهد چون دهلم هوای او
 
خم خم خم کمند او می‏کشدم که عاشقی
 
( باختری واصف، نردبان آسمان، چاپ سوم، انتشارات انجمن قلم افغانستان، کابل، 1386، ص 71)
 
آشنایی با وزن و قافیه: وزن و قافیه از ارکان شعر کلاسیک محسوب می‏گردد. دکلماتور در انتخاب یک شعر لازم است به این مساله توجه کند. شعرهایی که مشکل وزن و قافیه دارند انتخاب نکند و یا اگر دید در جایی وزن یا قافیه‏ی یک شعر رعایت نشده، باید بداند که ممکن است شاعر از اختیارهای شاعری یا ضرورت‏های شعر استفاده کرده باشد. هم‏چنان باید بداند گاهی یک حرف در نوشته می‏آید؛ ولی در تلفظ نمی‏آید، باید با کلمه‏ی بعدی خود پیوسته خوانده شود. مثل این «دراین» و «بلخ‏ات» در بیت‏های ذیل:
 
ابری که بغض کرده در این روزگار من
 
آتش گرفته غلغله و گلبهار من
 
بلخ‏ات به شب نشسته و غزنین تو به خاک
 
گم گشته‏ای ستاره‏ی دنباله دار من
 
(واعظی محمد، شاعر به انتهای خیابان رسیده است، چاپ اول انتشارات عرفان، تهران، 1386، ص49)
 
رعایت علایم نگارشی: علایم نگارشی در شعر به خاطر جلوگیری از اشتباه‏خوانی صورت می‏گیرد. رعایت آن در دکلمه نیز در حد امکان ضروری است. به طور مثال علامت سوالی باید با لحن سوالی نشان داده شود. علامت تعجب با لحن تعجبی یا لحن عاطفی مشابه. علامت، کامه با توقف کوتاه، علامت نقطه با توقف کامل، و سایرعلامت‏ها به اشکال مختلف دیگر نشان داده‏ ‏شوند.
 
خواندن با نگاه دوم: خواندن خط به خط باعث می‏شود. دکلماتور تمام توجه خود را به خطوط شعر معطوف بدارد. در این صورت نمی‏تواند حرکت و فعالیت‏های بدنی و چشمی و توجه شنوندگان را زیر نظر داشته باشد. او وقتی متوجه خطوط باشد دیگر با مخاطبان خود ارتباط مستقیم برقرار نمی‏تواند و این موجب کاهش تأثیر گذاری شعر می‏گردد. بنابراین یک دکلماتور خوب باید درعین حالی که نیم نگاهی به خطوط روی کاغذ می‏اندازد نگاه دیگر به مخاطبان خود نیز داشته باشد. حرکت و فعالیت‏های آن‏ها را زیر نظر بگیرد.
 برجسته خوانی: برخی از جاهای شعر لازم است برجسته خوانده شود. صدا بلند‏تر گردد و تاکید بیش‏تری روی آن صورت گیرد. مثل این بیت‏ها:
جمعه درست ساعتِ ... یادم نمی رود
 
در تنگ پنج متری قلبم شدی رصد
 
من التماس و خواهش این‏که بمان! بمان!
 
اما تو برصداقت این سینه دستِ رد
 
گفتم کجا؟ چرا؟ چمدان تو بسته بود
 
گفتی که هیچ غم مخور این نیز بگذرد
 
( ابراهیمی غلام رضا، هبوط در پیاده‏رو، چاپ اول، انتشارات عرفان، تهران، 1386، ص43)
 
در ترکیب‏ها و کلمه‏های «درست ساعت.../ بمان، بمان!/ گفتم کجا؟/ چرا؟/ گفتی/ هیچ غم مخور» باید تن صدا بلندترگردد و با تاکید تلفظ شوند.
 
دکلماتور: دکلماتور تنها شعر نمی‏خواند؛ بل خود حرف می‏زند. او تنها یک خواننده‏ی متن نیست؛ بل راویِ شخص اول است که با مخاطب گپ می‏زند. بنابراین جدا از بیان زیبا، باید ظاهر مناسب و آراسته نیز داشته باشد. لباس خوب و متناسب با شان مجلس بپوشد. آراستگی ظاهری خود را حفظ نماید. صاف و مودب بنشیند. یا در حالت ایستاده راست و استوار بایستد. حرکت‏های دست و چهره‏ی خود را مطابق رفتار و گفتار و معنای متن تنظیم نماید. به گونه‏یی که هر حرکت او معنادار باشد و به القای پیام شعر کمک کند. از رنگ‏های تیز و شوخ و نیز زیور بسیار بپرهیزد. لب، مو، ابرو و گِرد چشم خود را به نحوی زننده آرایش نکند. سادگی را حفظ کند. به گونه‏یی خود را بیاراید که جذابیتِ مطابق محتوای شعر و مجلس داشته باشد.
 
چیز مهم دیگر در یک دکلماتور، برقرار ساختن ارتباط چشمی با مخاطب است. او درحالی که سخن می‏گوید به مخاطب نیز  نگاه می‏کند. و این  نگاه به گونه‏یی باشد که مخاطب را زیر تاثیر قرار دهد.
 
نکته‏ی مهم دیگر جنسیت دکلماتور است. اگر گوینده مرد است نباید با حالت عاطفی زنانه و صدای مشابه سخن بگوید. اگر گوینده زن است نباید با لحن خشن مردانه شعر را دکلمه کند. چرا که نتیجه‏ی معکوس در پی خواهد داشت.
 
علاوه براین این‏ها، حفظ وقار، هیبت و  اعتماد شخصی در گوینده خیلی مهم است. کسی که شعر دکلمه می‏کند باید آن قدر ویژگی‏های مثبت شخصیتی در خود داشته باشد که بتواند توجه و اعتماد  مخاطبان را به خود جلب کند. به طور کسی که ده سال را به  جرم آدم‏کشی یا اختطاف اطفال یا جرم‏های مشابه دیگر در زندان سپری کرده، وقتی پشت تریبیون ایستاده شده شعر می‏خواند، شنونده نمی‏تواند به گفته‏های او اعتماد کند؛ چرا که نسبت به او ذهنیت منفی دارد.
 
شنونده: شنونده رکن دیگر دکلمه است. شنوندگان یک شعر ممکن است به لحاظ سنی، جنسیتی، تعلیمی و تحصیلی متفاوت باشند. دکلماتور خوب کسی است که با مخاطبان خود آشنایی داشته باشد و شعر را مطابق ذوق و سلیقه‏ی آن‏ها انتخاب نماید. او باید بتواند روان آدم‏ها را دریابد. سلایق و گرایش‏های آن‏ها را تشخیص دهد.
 
صدا: صدا جزو اساسی دکلمه است. اما صدا چیست؟ شاید بگویید صدا آوایی است که از دهان انسان خارج می‏شود. اما معنای دقیق صدا این نیست. صدا «محصول حرکات هماهنگ و منظم اندام‏ها و عضله‏های صوتی» می‏باشد.
 
یک دکلماتور باید اندام صوتی مناسب و سالم داشته باشد تا بتواند کلمه‏های را درست و به جا تلفظ  و ادا کند. اندام‏های صوتی این‏هاست:
 
دستگاه تنفسی: شامل شش‏ها، نای، نایژه (مسیر هوا از ریه‏ها به طرف حنجره)
 
عضله‏ها و تار‏های صوتی حنجره (تشکیل دهنده صدای ابتدایی)
 
حفره‏ها و دیوار‏های گلو (محل تولید حروف- تند وکند کننده صدا)
 
دهان: شامل زبان، فک، لب‏ها، لهات (زبان کوچک)، سقف کام
 
دندان‏ها و لثه‏ها (محل تولید حروف- لطافت بخشیدن به صدا)
 
مجرا و حفره‏های بینی (تقویت کننده صدا- تولید کننده حروف خیشومی)
 
 در دکلمه باید اندام‏های صوتی سالم  و صدا یک دست باشند.
 
 منبع :

http://eqmweekly.com

شعر را چگونه دکلمه کنیم؟ (1)

شعر را چگونه دکلمه کنیم؟
 
نوری
 
بخش دوم
 
دکلماتور به کسی گفته می‏شود که شعر یا یک متن ادبی را به خوبی بخواند یا دکلمه کند. یک دکلمه‏ی خوب زمانی صورت می‏گیرد که دکلماتور از اوصاف زیر بهره‏مند باشد:
 
داشتن صدای آرمش‏بخش: صدا را می‏توان به خوب، بد و متوسط تقسیم کرد. صدای خوب آن صدایی است که به شنونده آرامش بدهد. شنونده احساس خوشی و لذت کند. صدای بد صدایی است که تنفر شنونده را نسبت به خود برگزیند. صدای متوسط آن صدایی است که شنونده از آن نه احساس خوشی  کند و نه احساس تنفر.
 
شناخت آواز‏ها: یک دکلماتور خوب باید یک موسیقی‏دان خوب نیز باشد. آواز‏ها را بشناسد و با کم وکیف آن آشنایی داشته باشد.
 بتواند موسیقی خوب را از بد تشخیص دهد و طریق استفاده از نت‏های موسیقی را بداند. چرا که هرکلمه از خود موسیقی خاصی دارد. هر حرف صوت مخصوص به خود دارد. به طور مثال حرف «ر» درشت تلفظ می‏گردد در حالی که حرف «م» نرم تلفظ می‏شود. یا حرف «خ» یک نوع آهنگ دارد و حرف «ب» آهنگ دیگر. به این ترتیب لازم است یک دکلماتور خوب با انواع صدا‏ها و شکل‏های مختلف موسیقی آشنایی کافی داشته باشد. علاوه بر آن فن قرائت قرآن را نیز بداند و با علم تجوید آشنا باشد.
 
قدرت برقراری ارتباط: هر فرد توانایی برقراری ارتباط با افراد دیگر را دارد، لیکن نحوه‏ی ارتباط هر فرد فرق می‏کند. کسی این توانایی را کم‏تر دارد و کسی بیش‏تر. به گونه مثال یک فرد توانایی علمی زیادی دارد، ولی در بیان خود مشکل دارد. در مقابل یک فرد دیگر از بنیه‏های فکری کم‏تری بهره‏مند است، ولی قدرت بهتر در بیان دارد. خیلی از مردم وقتی سخنان او را می‏شوند فکر می‏کنند دانایی او نسبت به فرد اول بیش‏تر است. این به خاطر همان قدرت ارتباط است که در بیان فرد دوم دیده می‏شود. برای قدرت ارتباط  می‏توان عامل زیادی را برشمرد از قبیل:
 
الف. استعداد ذاتی: بعضی از آدم‏ها استعداد ذاتی در نطق دارند. هیچ‏گاه در بیان یک مطلب به مشکل مواجه نمی‏شوند. از طرف دیگر برخی از آدم‏ها در حرف زدن خود مشکل دارند. نمی‏توانند به آسانی مطلبی را به مخاطب تفهیم کنند. به‏طور معمول چنین آدم‏هایی از لحاظ روابط اجتماعی نیز به مشکل مواجه می‏باشند. آدم‏های گوشه‏گیر هستند. بیش‏تر درون‏گرایند. زیاد دوست ندارند حرف بزنند یا حرف بشنوند. اغلب با خود در گفت‏و‏شنودند. به همین خاطر وقتی می‏خواهند مطلبی را بیان کنند لفظ کم می‏آورند. ذخیره‏ی لغت‏شان کم است.
 
ب. پشتوانه‏ی اندیشه‏یی: کسی که از لحاظ محتوا و اندیشه فقیر باشد، در ارایه‏ی یک موضوع نیز دچار مشکل است. نمی‏تواند به درستی ارتباط برقرار سازد. یک دکلماتور تا وقتی نفهمد که چه می‏گوید نمی‏تواند یک شعر را درست بخواند و ارتباط را میان شاعر و شنونده تامین نماید. بنابراین برای دکلمه‏ی خوب باید از دانایی کافی نسبت به موضوع نیز برخوردار باشد و شعر را خوب بفهمد تا بتواند پیام آن را به صورت درست انتقال دهد .
 
ج. انتخاب زبان مناسب: انتخاب یک زبان نیز در فرایند برقراری ارتباط مهم می‏باشد. به طور مثال شهید مطهری با یک زبان صحبت می‏کرد و شهید شریعتی با یک زبان دیگر. این دو زبان از اساس باهم فرق دارند. زبان مطهری ساده و روان بود؛ اما از شریعتی زبان ادبی و دشوار. زبان مطهری برای عموم مردم قابل فهم بود؛ اما زبان شریعتی نه. عام مردم از زبان مطهری حسابی لذت می‏کردند، اما تحصیل‏کرد‏گان از زبان شریعتی بیش‏تر لذت می‏بردند. در شعر هم این تفاوت وجود دارد. زبان حافظ یک نوع بیان دارد و زبان بیدل یک نوع دیگر. دکلماتور باید این دو زبان را از هم تشخیص دهد و مطابق زبان با شنونده هم‏کلام گردد.
 
د. حرکت بدنی: حرکت‏های بدنی از دیگر وسایل ارتباط به شمار می‏رود. این روش باعث می‏شود ذهن شنونده به طرف گوینده متمرکز گردد. در نتیجه پیام شعر به صورت مطلوب به شنونده انتقال پیدا کند. شاید تمام افراد هنگام سخن گفتن به نحوی اشاره‏های بدنی داشته باشند؛ اما مهم این‏است که این روش باید متناسب با محتوا و ادای واژگان باشد. هرگونه حرکت نه تنها موجب جلب توجه نمی‏گردد؛ بل به احساس شنونده نیز لطمه می‏زند. او را از ادامه‏ی شنیدن باز می‏دارد.
 
قدرت انتقال حس: یک دکلماتور خوب در ابتدا باید حس شاعر را ‏- که درشعرش انعکاس یافته- در خود بازتولید کند، بعد آن را به صورت صحیح به شنونده انتقال دهد. سطح احساس‏ها در هر شعر متفاوت است. بعضی از شعر‏ها محتوای قوی دارند و بعضی عاطفه‏ی و احساس قوی و برخی نیز تخیل  یا زبان بسیار قدرت‏مند. به این خاطر شعر‏ها را به انواع مختلف تقسیم کرده‏اند؛ شعر محتوایی، شعر فرمیک، شعر تخیلی و شعر احساسی.  کم‏تر شعری هست که همه‏ی این عناصر را به شکل یکسان در خود داشته باشد. یک دکلماتور خوب وقتی شعر فرمیک را بر‏می‏گزیند؛ باید در هنگام خواندن به زبان آن تکیه کند و وقتی شعر احساسی را می‏خواند باید هیجان‏ و احساس شاعر را در نظر گیرد.
 
قدرت انتقال فکر: انتقال درست فکرِ یک شاعر وابسته به این است که خواننده نخست آن را درک کند، سپس آن را در احساس جدید به‏هم آمیخته و تحویل شنونده دهد. اگر شعر از خود دکلماتور است باید زمان آفرینش و زمان خواندن را در یک زمان مدغم سازد و با احساس و اندیشه‏ی‏ واحد هم‏صحبت مخاطب شود. علاوه برآن مکان و نوع شنونده‏ی خود را نیز در نظر داشته باشد.
 
ادای درست کلمه‏ها: از شرایط مهم دکلمه‏ی خوب ادای درست واژگان است. اساس دکلمه را همین امر تشکیل می‏دهد. دکلماتور خوب کسی است که بتواند صامت و مصوت‏ها را بشناسد و به طرز ادای کلمه‏ها آشنایی داشته باشد. دکلماتور باید بداند که کلمه‏ی «باران» با کلمه‏ی «دینی» دو گونه تلفظ می‏شود. واژه‏ی نخستین از دو هجای بلند «آ» و واژه‏ی دوم از دو هجای بلند «یی» ترکیب یافته است. یا به گونه مثال کلمه‏های سِمَت، سَمت، آهن، مسلمان و ... چگونه تلفظ می‏شوند. دکلماتور باید بداند که اندازه‏ی کشش هجای بلند آ، او، یی و اندازه‏ی کشش هجای کوچک اَ، اِ، اُ چقدر می‏باشد.
 
داشتن صدای شفاف و رسا: صدای شفاف مربوط به حنجره‏ی دکلماتور می‏شود. استفاده از نوع غذا نیز در شفافیت صدا  تاثیرگذار است. این موضوع را در قسمت‏های بعدی  به صورت مفصل مطالعه خواهیم کرد.
 
سلامتی دستگاه  صوتی و اندام گفتاری: جدا از شفافیت و رسایی صدا، سلامتی دستگاهی صوتی نیز در دکلمه مهم است. حنجره و زبان سالم در ادای درست کلمه‏ها نقش بارز دارند. کم و زیادی تارهای صوتی بر مقدار تنفس انسان اثرگذار است. تنفس کامل سبب می‏شود تا انسان یک جمله را کامل بگوید در حالی که نفس کم موجب قطع شدن جمله و ناقص شدن معنا می‏گردد.
 
توانایی خواندن درست جمله‏ها و متن: در دکلمه باید جمله مکمل ادا شود. گاهی پیش می‏آید که به دلیل ترس، هیجان و اضطراب، انسان آرامش خود را از دست می‏دهد در نتیجه هنگام دکلمه جمله‏ها ناقص تلفظ می‏گردند. بنابراین هنگام دکلمه باید حالت آرام داشت و ترس و دلهرگی را از خود بیرون کرد.
 
تناسب لحن و محتوا: محتوای هر اثری فرق می‏کند. برخی از آثار ادبی محتوای اخلاقی دارند و برخی عاشقانه‏اند و بعضی هم سیاسی و اجتماعی. در این صورت باید دکلماتور لحن خود را با محتوا تطبیق دهد. تناسب میان آن‏ها را رعایت نماید.
 
داشتن دانش ارتباطی: دکلماتور باید از دانش ارتباطی و شیوه‏‏ی کابرد آن اطلاع داشته باشد. او می‏تواند از این طریق برکیفیت دکلمه‏ی خود بیفزاید.

منبع :

http://www.eqmweekly.com

 

سخنی اندرباب دکلمهءشعر

سخنی اندرباب دکلمهءشعر

 شنیدن غزلی از صائب تبریزی در سایت یوتوب وسیله شد تا به بخش شعر و دکلمهء سایت روزنه رو آورم . به همت دوست فرهنگی ماآقای عطازی مجموعهء بزرگی از شعر که  بوسیلهء دکلماتوران نو پردازخوانده شده اند ، تهیه ، ترتیب و نشر شده است  .  پارچه ها را شنیدم ، نه تنها از سایت روزنه که ازبرخی سایتهای  دیگر نیز .  در حالیکه این عمل را دربه دیدهء قدر مینگرم ، مواردی توجه مرا جلب کرد که دریغم آمد تا  توجه دوست عزیز عطازی را به حیث تهیه کننده و گردانندهء سایت خوب فرهنگی روزنه وسایر تهیه کنندگان و دست اندرکاران شعر و دکلمه ، جلب نکنم . البته هدف این نوشته به هیچ روی نقد اشعار خوانده شده نیست ، که اگر چنین میبود باید هر اثر بطور جداگانه مورد بررسی قرار میگرفت . منظور این مختصر  ارائه برداشت هایم از اشعار نشر شده است ، برداشتهایی که مرا واداشت تا به گفت و شنود با برخی ازصاحبنظران این فن بپردازم و در رابطه به چگونگی دکلمه حرفهایی از آنان داشته باشم تا اگر ممکن باشد کمکی شود به آنعده دوستانی که تازه به این فن شریف روی آورده اند .

نمیدانم چرا وقتی دکلمهء شعری را میشنوم برمیگردم به چهار دهه قبل و بر نامه های ادبی رادیو افغانستان . هیچگاهی وقت نشر برنامه های از هر چمن سمنی ، زمزمه های شب هنگام و رادیویی مجله را از یاد نمیبردم . هیچ مصروفیتی برتر از شنیدن این برنامه ها برایم  نبود . آواز گیرا و دلپذیر بزرگوارانی چون داکتر اکرم عثمان ، عبدالله شادان ، فریده انوری ، اقلیما مخفی ، گاهگاهی سیما شادان و بعدتر گویندگان خوب و نامور چون ثریا صدیق ، یاسین طهیر، نبیله همایون ، وهاب شادان و چند تن دیکر از جوانترها با خوانش شعر و داستان گوش جان آدمها را نوازش میکردند . یاد همهء شان در هر کجایی که هستند به خیر . عجیب روزگارو امکاناتی بود . برای ثبت برنامه های ادبی فقط استدیوی پل باغ عمومی را داشتیم . وقت ثبت برنامه ها معین بود . پرودیوسر و نطاق ناگزیر بودند در همان وقت تعیین شده کار شانرا تمام میکردند و اگر چنین نمیشد قیامت بر پا بود ، شکایت میشد ، دعوا راه میافتاد و حرفهای ازین قبیل ؛ و با تمام محدودیتها سعی همه برین بود که کیفیت کار خوب باشد و از حق نگذریم که خیلی هم خوب بود و اگر خوب نمیبود اصلا" به نشر نمیرسید . همین بود که هم تهیه کننده و هم گوینده برنامه با احساس مسوولیت و با آماده گی کامل بسوی ستدیو میرفتند .

و اما دکلمه های این روزگار : اگر بگوئیم دگر اصلا" دکلماتور نداریم حرفیست نا صواب ؛ و اگر بگوئیم در حال حاضرهم دکلماتوران خوب داریم بازهم حرف ما ناصواب است  . به باور کامل در جمع آنانیکه تازه به این کار رو آورده اند کسانی است که استعداد خوب دارند واگر با پشت کار این راه را ادامه دهند ، آیندهء خوبی خواهند داشت . به هر حال آنچه را این کمترین در تعداد زیاد دکلمه ها قابل دقت و توجه  یافته است ، موارد زرین است :

ــ  بیشتر این دوستان در تلفظ کلمات مشکل دارند . بگونهء مثال اداکردن حرف ح  به جای الف و الف  به جای ح وحمزه چون حشمت را اشمت ، هجران را اجران ، هردو را اردو و هردم را اردم خواندن .

ــ  توجه نکردن به این مساله که فشار روی کدام حرف یک کلمه باشد تا معنی آنرا بتوانند بهتر به شنونده برسانند .

ــ  نادرست تلفظ کردن کلمات مثلا" آسمان را آسه مان ، دشنه را دشنه (با کسر دال )  و مانند آن .

ــ  بیشتر این دوستان شعر را بسیار به عجله خوانده اند و هی تلاش کرده اند که زود بخوانند و از شرآن خود را نجات دهند . 

ــ  انعکاس آوراز در برخی از دکلمه ها آزار دهنده است .

ــ  به هماهنگی بین موزیک متن و آواز گوینده در برخی دکلمه ها کمتر توجه صورت نگرفته است . و کمبودیهای دیگری ازین دست .  این مساله مرا واداشت تا پای صحبت بزرگان این فن و شخصیتهائیکه تجارب بزرگ درین عرصه دارند ، بنشینم و نظرایشان را جویا شوم .

داکتر اکرم عثمان :

وقتی مساله را با پژوهشگر، محقق ، حقوقدان ، داستان نویس و ادبیات شناس بزرگ داکتر اکرم عثمان که تجارب بس عظیم در کار دکلمه دارند ، در میان گذاشتم . جناب شان با توجه به اینکه برای دکلمهء شعر علاوه از صدا استعداد را هم ضرور میدانند ، نظر دارند که دکلماتوران باید همواره تمرین عملی کنندزیرا تمرین و ممارثت در پرورش آواز اثر گزار است وپیشنهاد دارند که اینان بایددر کارشان از دگران نظرخواهی کنند . داکتر صاحب به این باور استند که اگر فهم و بنیاد ادبی ـ فرهنگی در افراد وجود نداشته باشد ، دشوار خواهد بود که شعر خوب دکلمه شود . ایشان با یاد آوری از تجارب تدریس دکلمه که خود شان مسولیت داشتند و کورس آموزش تلفظ درست که شادروان استاد جاوید تدریس میکردند، میگویند که حالا که آن امکانات نیست باید راههای دیگر جستجو شود و یکی از آن راهها نظر خواهی قبل از نشر است .

فـریده انوری

بی نیازاز گفتن است که نام همیشه ماندگار فریده انوری با برنامه های فرهنگی ـ ادبی رادیو وتلویزیون وطن پیوند نا گسستنی دارد .وی که با آواز ملکوتی اش به شعر جان تازه میبخشید ، بدین باور است که دکلمهء تنها خواندن شعر نیست بلکه خلقت دوبارهء آنست . وی میگوید « همانگونه که برای سرودن شعر ملکهء در کار است برای دکلمه اش نیزهمان ملکه باید وجود داشته باشد . دکلمه هنر است و برای داشتن این هنر استعداد در کار است . من وقتی شعری را دکلمه میکردم چنان زیر فشار میامدم که فکر میکردم به قلهء بلند کوهی بالا شده ام . دکلماتور باید احساس مسولیت در برابر انتقال شعر به مردم داشته باشد تا آنچه شاعر گفته است مردم هم حس کنند . من شعری را دکلمه میکنم که مرا صدا کند ، به این معنی که آنرا دقیق بفهمم . »

عبدالله شادان :

 دکلماتوریکه جایگاه ارجمند ادبی اش به همگان معلوم است و حدود نیم قرن از عمر پر بار فرهنگی اشرا با شعر و دکلمه به سر برده است . کی است که رادیوی افغانستان را شنیده باشد وآواز جانپرور شادان را با دکلمهء بیتهای از مثنوی معنوی در صبحگاهان و اشعار شاعران دیگر را در زمزمه های شب هنگام به یاد نداشته باشد . و اماوی هنوز پس از چهل سال دکلمه در هراس است که مبادا آن چیز غیر مرئی که در شعر است از اثر دکلمهء نادرست آسیب بپذیرد . باور وی اینست که شعر باید جذب شودو در شعر باید زندگی شود تا دکلمه خوب صورت بپذیرد . شادان میگوید : « در شعریکنوع اعراب نامرئی وجود دارد و وقتی درست فهمیده میشود که درست خوانده شود . دکلماتور باید بداند که هر مصرع شعر و هر کلمه فشار های معین دارد و اگر به آن دقت نشود معنی شعردر این فشار ها تغییر میکند. عواطف مختلف لحن مختلف دارد ، باید به این مساله خیلی دقت کرد . نباید تصور کرد که کلمات را دراز دراز خواندن دکلمه است . اگر یکبار با کسی مشوره شود حاصل کار بهتر خواهد بود . »

اقلیما مخفی :

چهرهء درخشان دیگری از دکلماتوران وطن که میشود گفت با شعر زاده شده و با شعر سر بلند کرده است نیز به فهم شعری برای دکلمه ارزش قایل است . از نظر وی دکلمه در حقیقت انتقال عواطف و احساسات شاعر برای جامعه است . وی که از دکلمه کردن درسالهای اخیر ناراضی است میگوید برای دکلماسیون باید گریه کرد . بیشتر تازه کاران شعر را مونوتون میخوانند آنهم نادرست .

ثریا صدیق :

 یکی دیگر از استعداد های ناب و بدون تردید ازبرازنده ترین دکلماتوران است که از کودکی شعر میخواند و میخواست از آن لذت ببرد . این کار دوام کرد تا دوران تحصیل دانشگاهی که راه خود را دریافت و دانست که چگونه باید دکلمه شود . ثریا صدیق نظر دارد که : « شعر باید کلمه به کلمه هضم شود و دکلماتور در بین آن غرق شود در غیر آن نمیتوان نامی از دکلمه برد . »

 اومیگوید در سالهای اخیر دکلمهء خوب خیلی کم شنیده است اما آیندهء برخی از تازه کاران را خوب میبیند .

نبیله همایون :

 گویندهء و دکلماتور جوان و با استعداد که با آواز گیرا و دلنشینش آثار خوبی از خود در دههء شصت خورشیدی بجا گذاشته  ، به این باور است که شعر زادهء یک لحظهء خاص از حالات و عواطف شاعر است بنا" روا نیست که تراوش روح و روان کسی را نفهمیده و احساس نکرده به خوانش بگیریم ، این کار سخت تاثر انگیز است و گناهیست بزرگ . او میگوید : « من بار ها از دوست به جان برابرم ثریا صدیق که معلم من هم بود در خوانش درست شعر مشوره گرفته ام و اگر کارم مورد پسند بوده باشد ، دلیلش همان مشوره ها است . »

منظر حسینی :

 نویسنده ، پژوهشگر ، شاعر و دکلماتور توانمند همزبان ما از کشور ایران که آثار خوبی درین عرصه خلق کرده است ، نیز صدای خوب و فرو رفتن در شعر را از اصول اساسی برای دکلمه کردن میداند . باور وی اینست که یک شاعر میتواند بزرگ باشد اما صدا و عاطفهء شعر خوانی در وی وجود نداشته باشد .

خانم منظرحسینس میگوید : « برقراری ارتباط عاطفی با اثر از ارزش زیادی در دکلمه برخوردار است . در غیر آن کار تبدیل میشود به یک عمل میکانیکی .  وی علاوه میکند که ایجاد هارمونی از لحاظ تکنیکی نیز بایدهمواره مد نظر باشد . »

 

با توجه به گفته های بالا به این نتیجهء کلی میرسیم که فهم عمیق از شعر و داشتن صدای مناسب برای دکلمه شرط بنیادی است . فکر میشود با دسترسی به امکانات تخنیکی که از برکت کمپیوتر میسر است ، بیشترین تعداد دوستان ما خود ستدیوی شخصی خویش را دارند و هر وقت خواسته باشند میتوانند کار کنند و هیچ محدودیتی هم در کار نیست . چه خوب خواهد بود اگر دوستان ما دکلمهء شانرا قبل ازاینکه نشر کنند یکبار بشنوند و اگر به کمبودی در کار متوجه شدند آنرا رفع کرده به نشرش اقدام کنند . که این کاریست نه چندان دشوار .

 

      نصـیر سهام

هشتم مارچ دو هزار و نه

کوپنهاگن ــــ دنمارک

منبع :

http://www.keegday.com/blog/story.php?no=15

زیاد نصیحت نکنید

 

زیاد نصیحت نکنید

«انگار با ديوار صحبت مي‌كنم كوچك‌ترين عكس‌العملي نشان نمي‌دهد. از اين گوش مي‌گيرد از آن گوش درمي‌دهد.»
اين‌گونه صحبت‌ها را درباره بچه‌ها از والدين بسيار شنيده‌ايم. در مورد بعضي از بچه‌ها صحبت كردن باعث تغيير رفتار آنها نمي‌شود. ولي بعضي ديگر با گفت‌وگو تغيير رفتار مي‌دهند. بچه‌هاي مسئوليت‌پذير در برابر گفت‌وگو و توضيحات، رفتارهاي مناسبي از خود بروز مي‌دهند ولي براي برخي ديگر صحبت و نصيحت و توضيح از يك گوش شنيدن و از آن يكي در كردن است و باعث تغيير رفتار آنها نمي‌شود. اين بچه‌ها نياز دارند تا عواقب كار خود را تجربه كنند و با تجربه عواقب كار خود، رفتارهاي مناسب را بروز ‌دهند.

عباس مي‌پرسد: «امشب مي‌توانم به خانه دوستم بروم آنجا بخوابم؟»
مادر اعتنايي نمي‌كند. عباس دوباره مادر را مخاطب قرار مي‌دهد، مي‌پرسد: «مي‌توانم به خانه دوستم بروم آنجا بخوابم؟» پس از اينكه او اين سؤال را تكرار مي‌كند مادر مي‌گويد: «نه.»

و پس از چند لحظه فكر كردن در مورد آن مادر مي‌فهمد كه دليلي براي نه‌گفتن نداشته است. برخي از والدين قبل از آنكه حتي ذره‌اي به حرف‌هاي نوجوان خود فكر كنند به آنها پاسخ منفي مي‌دهند. به تعريفي ديگر قبل از اينكه فكر كنند حرف مي‌زنند. فكر نكردن منجر به عكس‌العمل‌هاي ديگري نسبت به نوجوان خواهد شد.

پدر فرهاد مي‌گفت: «فرهاد با پول‌هاي پس‌انداز كرده‌اش مي‌خواست يك دوچرخه بخرد، اولين فكري كه به ذهنم رسيد اين بود كه كاري احمقانه است. در مقابل حسرت فرهاد توضيح دادم، تو آنقدر پول نداري كه يك دوچرخه بخري مي‌دوني دوچرخه چقدر گران است؟ به عبارت ديگر مي‌خواستم به او بگويم فكرش مسخره است و عملي نيست.»

والدين مي‌بايستي از برخوردهاي منفي و شديد و كوچك جلوه‌دادن احساسات نوجوان و يا گفتن اينكه چقدر اشتباه كرده است پرهيز كرده و در عوض در كمال آرامش با او برخورد كنند و قبل از آنكه شروع به صحبت كنند اندكي فكر كنند.

در صورتي‌كه نمي‌توانيد كنترل خود را داشته باشيد و سريع به او جواب منفي مي‌دهيد، ايده خوبي است كه به نوجوان خود بگوييد، شرايط را بررسي خواهيد كرد و يا اينكه بگوييد «بگذار كمي فكر كنم بعداً به تو پاسخ خواهم داد.» همچنين مي‌توانيد بگوييد كه بايد اين مسئله را با پدرش درميان بگذاريد و بعداً به او جواب مناسبي بدهيد. به خاطر داشته باشيد كه پس از مدتي حتماً بايد به او جواب دهيد. روش‌هاي ديگر نيز مي‌تواند به شما كمك كند تا از تكنيك «فكر كردن قبل از حرف زدن» ياري جوييد.

فرصت‌هايي براي افزايش ارتباط

اگر نوجوان شما بيشتر وقتش را در اتاقش سپري مي‌كند و شما در قسمتي ديگر از خانه مثلاً آشپزخانه يا كتابخانه مشغول باشيد، احتمال ايجاد ارتباط بين شما و نوجوانتان كمتر مي‌شود؛ بنابراين براي ايجاد ارتباط، شما و نوجوانتان اگر در يك محل باشيد بهتر است.

سعيد به دستور مادر آشپزخانه را تميز و مرتب كرده بود و منتظر مادر بود كه از اداره بيايد و از او تشكر كند؛ حتي براي مادر ميز غذا را نيز آماده كرده بود. به محض اينكه مادر زنگ در را به‌صدا درآورد سعيد به استقبال او رفت و از مادر خواست كه چشمانش را ببندد و در آشپزخانه را باز كند ولي مادر چشمش را در آشپزخانه باز كرد و با تحكم گفت: «چرا چراغ‌گاز را تميز نكرده‌اي؟!»

مادر كار زيبا و هيجان سعيد و انتظار تشويق او را ناديده گرفت و به تعريفي ديگر (تو ذوق او زد)، قدر مسلم سعيد يادش رفته بود كه چراغ گاز را تميز كند ولي كارهاي زيباي ديگري انجام داده بود كه از ديد نامهربان مادر پنهان ماند. اين ارتباط كلامي منفي سعيد را از مادرش دور خواهد كرد.

با نوجوانتان صحبت كنيد آن هم صحبت مثبت و تأثيرگذار و مشوق او باشيد در رفتار مثبت و با برجسته كردن ويژگي‌ها، نگرش‌ها و فعاليت‌هاي مثبت او خطوط ارتباطي خود را با او باز كنيد تا بتوانيد بيشتر از احساسات و عقايد و اعتراضات نوجوان خودآگاه شويد.

نصيحت

برخي از والدين تنها دائماً نصيحت مي‌كنند و يا سؤال و جواب بي‌شمار.امروز چطور بود؟ ديشب بهت خوش گذشت؟ فردا چه برنامه‌اي داري؟ عمه از من چي گفت؟ پدرت كجا رفت؟ و... برخي اوقات نوجواني كه تجربه چنين سؤالاتي را داشته در مقابل سؤالات والدين تنها جوابي سرسري مي‌دهد يا دقيقاً به والدين چيزي را مي‌گويد كه آنها مي‌خواهند بشنوند يا اصلاً جواب نمي‌دهد.

عباس مي‌گفت وقتي نمره‌اي زير 20 مي‌گيرم تنم مي‌لرزد نه از كم بودن نمره بلكه از نصيحت‌هاي بي‌پايان و تكراري پدرم. باور كنيد غير از پند و اندرز از پدرم تاكنون حرف ديگري نشنيده‌ام؛ آنقدر تكراري شده كه از اولين جمله تا آخرش را فوت آبم.

وقتي بيشتر ارتباط والدين با نوجوان پند و اندرز باشد در شرايطي هم كه نياز به پند و اندرز باشد نزد نوجوان پند و اندرز بي‌ثمر و تكراري مي‌شود.

بسياري از والدين در سؤال كردن از تكاليف مدرسه نوجوانان وسواس عجيبي دارند و آنقدر تكراري سؤال مي‌كنند كه نوجوان از پاسخ دادن طفره مي‌رود.

دستوراتي نظير برو اتاقت‌رو تميز كن، برو سر تكاليفت، برو حمام كن و... ممكن است بارها و بارها تكرار شود. به جاي تكرار اين دستورات، بهتر است اين دستورات قانونمند شود و پاداش و تنبيهي داشته باشد.سؤالات پيچ در پيچ، نصيحت‌ها، تكرار سؤالات و دستورات، باعث عصبانيت، رنجش، نافرماني، مخالفت و فرار نوجوان مي‌شود. به‌خاطر داشته باشيد نوجوانان با اين سؤلات آزرده مي‌شوند.

هرچقدر ارتباط كلامي شما منفي‌تر باشد، عصبانيت و رنجش و ديگر احساسات منفي بيشتري را درنوجوان ايجاد مي‌كند. اگر 3 بار در روز با نوجوان خود صحبت كنيد و هر 3بار آنها منفي باشد به‌مراتب بدتر از آن مي‌‌شود كه تصورش را مي‌توانيد بكنيد. در كل يك قانون خوب را در ذهنتان حك كنيد، هنگامي كه حاضر مي‌شويد تا به رختخواب برويد به‌خاطر بياوريد كه چگونه روزتان را با نوجوانتان سپري كرده‌ايد؟

آيا بيشتر اوقات ويژگي‌هاي مثبت او را تقويت كرده‌ايد يا اعمال منفي او را؟نوجواناني كه مقدار بيشتري ارتباط گفتاري مثبت از والدين خود دريافت مي‌كنند، تمايل بيشتري براي صحبت با آنها دارند و درنتيجه رابطه آنها با والدين خود صميمانه و متكي به اعتماد خواهد بود و در اين ميان والدين به تكيه‌گاهي مطمئن براي درد‌دل و صحبت كردن و راهنمايي خواستن و مشورت نوجوانان تبديل مي‌شوند و ارتباط كلامي والدين با فرزندان مستحكم‌تر مي‌شود.

معمولاً ارتباط كلامي والدين بيشتر در حد تفهيم موضوع، درس دادن، وادار كردن نوجوان به تغيير زاويه ديد خود و تغيير رفتار است كه اين امر موجب مي‌‌شود كه از يك مصاحبه لذت‌بخش فاصله گرفته شود و اگر چنين شيوه‌اي ادامه يابد، علاقه آنان به مصاحبت با والدين كاهش مي‌يابد. هدف مهم در ارتباط با نوجوانان آن است كه در مقابل او موضع‌گيري نكرده و همانند يك دوست با او صحبت كنيد.

در ابتدا مي‌توان از طريق صحبت با نوجوانمان در مورد مسائل مورد علاقه به اين هدف نزديك‌ شويم. اصولاً بچه‌ها در اين دوره بيشتر به ورزش و بازي‌هاي رايانه‌اي و يا جنس مخالف و يا يك دوست از جنس خود علاقه‌مندند و اگر بخواهيم كه با او ارتباط برقرار كنيم بايد تنها همانند يك دوست با او صحبت كنيم و قصد و منظور ديگري نداشته باشيم. براي اين كار مي‌توانيد با نوجوانتان در مورد مسائل مورد علاقه‌اش صحبت كنيد. بسياري از اوقات تنها مهم اين است كه با او صحبت كنيد بدون اينكه سعي كنيد او را نصيحت كرده يا موردي را به او تفهيم كنيد، صحبت كنيد تا بتوانيد ارتباط برقرار كنيد.

من مي‌گم

سعي كنيد احساسات نوجوان خود را درك كنيد و به‌گونه‌اي مؤثر با او ارتباط برقرار كنيد. تحكم و اجبار را در گفتار خود به‌كار نبريد.

اگر روش (من مي‌گم) دائم تكرار شود، نوجوان را عاصي كرده و از ارتباط با والدين خودداري مي‌كند و درنتيجه از محيط خانه بيزار مي‌شود. نوجوان با رفتار مثبت والدين خود در خانه مي‌بايستي امنيت داشته باشد و خود را مالك بداند نه مستأجر.


خانواده- نازخند صبحی

گاهي اوقات نه گفتن بهتر است

گاهي اوقات نه گفتن بهتر است


با خودتان رو راست باشيد. آيا وقت‌تان خيلي پر است و براي انجام وظايف‌تان، فرصت‌هاي دقيق و مشخصي داريد
كه بايد تلاش كنيد به زور آنها را بين برنامه‌هايتان جا دهيد؟ آيا در واقع مي‌خواهيد فعاليت‌هاي زيادي را در يك زمان كوتاه انجام‌دهيد؟ اگر اين طور است مي‌توانيد با گفتن تنها يك "نه" به برخي درخواست ها، استرس خود را كاهش دهيد بدون اينكه نياز به اقدام بيشتري باشد.

اما چرا لازم است برخي اوقات، نه بگوييم؟
طبيعي است شما همواره درخواست‌ها و دعوت‌هاي ارزشمند بي‌شماري داريد كه قرار است مقداري از وقت آزاد شما را پركند. اما اگر اين فرصت‌ها موجود نباشد، در عوض سطح استرس شما را افزايش مي‌دهد.به طوري كه متوجه مي‌شويد به راحتي شرايط پرفشاري در زندگي شما بوجود آمده است.
واقعيت اين است كه اگر شما نتوانيد به وظايف اصلي خود بپردازيد، مشكلات جدي براي شما پيش خواهد آمد. بنابراين، به هرحال لازم است توجه كنيد كه شما براي قرارگذاشتن با ديگران، فرصت‌هاي مطمئني را در اختيار داشته باشيد.

نه گفتن مي‌تواند براي شما خوب باشد.
نه گفتن به هيچ وجه يك عمل خودخواهانه نيست. در واقع، آن مي تواند سودمند‌ترين و خوشايند‌ترين كاري باشد كه شما براي بستگان خود يا انجام ساير تعهدات و وظايف‌تان انجام مي‌دهيد.

وقتي شما "نه" مي‌گوييد، قادر خواهيد بود وقت با‌كيفيت‌تري را براي مواردي بگذاريد كه قبلا آنها را پذيرفته‌ايد.

نه گفتن به شما اجازه مي‌دهد تجربه‌هاي جديد داشته باشيد.
وقتي شما به برخي درخواست‌ها، نه مي‌گوييد، طبيعي است وقت آزاد بيشتري خواهيد داشت كه به آنچه علاقه‌منديد بپردازيد.

نه گفتن به شما امكان شناسايي توانايي هاي ديگران را مي‌دهد.
اجازه دهيد ديگراني هم كه در اطراف شما هستند براي حل مشكلات به ميدان بيايند و سهمي در اين زمينه بپذيرند.

به عبارت ديگر، اگرچه ديگران ممكن است مانند شما نتوانند به خوبي از عهده حل مسايل برآيند، اما اين درس ارزشمندي‌است براي شما كه در ضمن بدست‌آوردن ثروت وقت آزاد، به ديگران هم اجازه دهيد در پيشبرد مسايل كمك كنند.

بله گفتن هميشه بهترين جواب نيست.
در شرايطي كه سر شما خيلي شلوغ است و زير فشار استرس زيادي هستيد،امكان زيادي وجود دارد كه بيمار، خسته يا درگير يك درد پيچيده كهنه‌شده شويد؛ در اين موقعيت، پذيرش هرنوع قراري با ديگران، نه به نفع شماست و نه به نفع آنها.

اما، چه موقع نه مي‌گوييم
گاهي اوقات تصميم‌گيري در مورد فعاليت‌هايي كه به نظرتان مي‌رسد جا دارد به آنها توجه كرده و براي‌شان وقت بگذاريد، مشكل است. توجه به اين نكات به شما كمك مي كند كه راحت تر بتوانيد در مورد فرصت ها و آنچه در مسير زندگي شما قرار مي‌گيرد ارزش‌گذاري كنيد.

خودتان را پيدا كنيد.
نه گفتن به شما كمك مي‌كند بتوانيد در مورد مسايلي كه براي‌تان مهم‌ترند اولويت قايل شويد. به اين ترتيب شما زماني را بدست مي آوريد كه مي‌توانيد آنچه واقعا مي‌خواهيد، انجام دهيد؛ مانند ترك كارتان در يك ساعت قابل قبول تا زماني را در پايان روز براي يك گريز آرام‌بخش ذهني و فكري به خودتان اختصاص دهيد.

وقتي به مواردي نه مي‌گوييد باعث مي‌شود وظايف جاري‌تان و به طور كلي اولويت‌هايتان را قبل از پذيرش هرتعهد و قرار جديدي بررسي كنيد و ببينيد آيا اين تعهدات جديد واقعا براي‌تان مهم است. اگر آن موردي است كه شما احساس قوي خوبي نسبت به انجامش داريد؛ آن را با تمام وجود بپذيريد.

بخش استرس‌زاي هربله را درنظربگيريد.
آيا براي اين پذيرش جديد، شما به دوره بلند يا كوتاه مدت تعهدات خود توجه داريد؟ در نظربگيريد اگر وقت‌تان را صرفا در يك بعدازظهربراي مثال به پختن كيك‌هايي براي فروش در مدرسه اختصاص دهيد كمتر وقت ارزشمند شما را مي‌گيرد تا اينكه در كميته سازندگي مدرسه براي يك سال كامل، وقت بگذاريد.

اگر يك فعاليتي مي‌تواند ساير منابع استرس در زندگي شما را ازبين ببرد يا به آنها پايان بخشد، بخصوص براي يك زمان طولاني؛ به آن توجه جدي كنيد.

بي‌مورد احساس گناه نكنيد.
اگر دوستان شما مي‌خواهند با هم يك بعدازظهر، بدون هماهنگي قبلي، برنامه‌اي خارج از شهربگذارند؛ درست زماني كه شما داشتن يك بعدازظهر آرام را در خانه با همسرتان برنامه‌ريزي كرده‌ايد؛ اين درست است كه پيشنهاد آنها را رد كنيد.

آيا شما خودتان را ملزم كرده ايد كه حتما به آنها ملحق شويد و به خاطر احساس گناه يا انجام وظيفه، عقيده خود را تغييرداده‌ايد. اين كار تنها شما را به سوي استرس بيشتر در زندگي، هدايت خواهد كرد.

وظايف جاري‌تان را حفظ كنيد.
نه گفتن به برخي پيشنهادها به اين معنا نيست كه وظايف خانوادگي و ارتباطات فاميلي و دوستانه خود را ازدست بدهيد. براي مثال، اگر دوستان يا اقوام شما مي خواهند با آنها شام بخوريد لازم نيست اين كار وقت زيادي از شما بگيرد مي‌توانيد ساده‌تر مسئله را برگزاركنيد. غذاي آماده از بيرون بگيريد يا از هركسي بخواهيد براي سهيم شدن درتدارك شام، يك نوع غذا بياورد.

حتي ممكن است نياز به استراحت داشته باشيد.
آيا با وجودي كه به شدت نياز به استراحت داريد، به راحتي با دعوت يك دوست وسوسه مي‌شويد كه داوطلبانه خود را درگير يك مورد قديمي كنيد يا حتي براي يك برنامه هيجان‌انگيز به او ملحق شويد؟
چه اشكالي دارد يك روز را بدون پذيرش هيچ درخواستي، تنها به خودتان اختصاص دهيد. قطعا فرصت‌هاي ديگري براي اين نوع ارتباطات خواهد بود.استراحت هم در جاي خود مي‌تواند يك برنامه جدي باشد كه به شما انرژي لازم را براي بهترانجام‌دادن برنامه هاي بعدي مي‌دهد.

اما اينكه چگونه نه بگوييم هم مهم است!
مي‌بينيد كه چقدر ساده و آسان مي‌توانيم با گفتن يك كلمه كوتاه نه، به خودمان اجازه دهيم كه حق تقدم‌هايي براي گذران وقت‌مان داشته باشيم. البته موارد زيادي نيز وجود دارند كه به اين سادگي نمي توان تصميم گرفت و به آن عمل كرد. شايد نكات زير به شما كمك كند كه بتوانيد بهتر از عهده اين كار برآييد.

ساده گويي و بي‌پرده گويي را تمرين كنيد.
دلايلي را كه باعث مي‌شود دعوتي يا انجام كاري را نپذيريد، مخدوش و تغييرندهيد. واقعيت هميشه بهترين و مهمترين اصل پذيرفته شده از سوي ديگران براي رد دعوت آنهاست. فرقي نمي كند كه آن شخص يك دوست باشد يا فاميل، همكار ويا يك فرد غريبه.
حتي تجربه به خوبي نشان مي‌دهد كه وقتي دلايل واقعي نپذيرفتن كاري را به سادگي بيان مي‌كنيم در واقع، طرف مقابل نيز مي‌پذيرد كه شما امكان انجام آن كار را نداشته‌ايد و هيچ بغض و غرضي در كار نيست.

بدون تندي و به آرامي ديگران را مايوس كنيد.
نه گفتن به ديگران اگرچه بسيار ساده مي‌نمايد اما واقعيت اين است اگر بخواهد درست انجام شود، عملي بسيار ظريف و حساس است.
ما بايد تلاش كنيم در كمال احترام به ديگران، حق خودمان را براي قبول يا رد خواست آنها به رسميت بشناسيم. بنابراين رفتار ما بايد نشانگر اين نحوه تفكر و نگاه باشد.قطعا هرنوع برخورد تند و سريع و از سربي‌حوصلگي مي‌تواند ديگري را بيازارد.

اما اگر مشكلات و دلايل ما با حسن نيت و به آرامي بيان شود؛ طرف مقابل فرصتي مي‌يابد كه آن شرايط را به درستي درك كند و بدون هرنوع پيش‌داوري و دلخوري و بدون اينكه خدشه‌اي به مناسبات دوستانه شما وارد آيد، راه ديگري را براي حل مسئله خود برگزيند.

گاهي ممكن است فردي به دلايل مختلفي- كه خود شما نيز به دليل توضيح مناسب ندادن در مورد مشكلات‌تان نقش مهمي در آن داريد- در چند نوبت درخواست خود را تكرار كند.در اين گونه موارد نيز قطعا بايد با حسن نيت و درك مسايل آن شخص، مشكلات خود را براي قبول درخواست او اگرچه تكراري باشد را دوباره مطرح كنيم.
در نهايت مي‌توان گفت:
اگر عادت داشته باشيد كه معمولا به دعوت‌هاي مختلف ديگران پاسخ مثبت دهيد، نه گفتن كار ساده‌اي نيست. اما واقعيت اين است كه يادگيري انجام صحيح اين كار، بهترين راه براي كاهش استرس ناشي از يك برنامه شلوغ و دردسرساز است.

به عبارتي، واي به حال شما اگر براي‌تان نه گفتن به خودتان، ساده‌تر و راحت‌تر از نه گفتن به ديگران باشد. به اين ترتيب گويا، توجه به خود را خودخواهي مي‌پنداريد و تنها براي ديگران حق و حقوقي قايل هستيد.

آيا نمي شود اين همه نگران ديگران نباشيم، نگران بچه‌ها، نگران پول، نگران ازدست‌دادن شغل، نگران دلخوري پدر و مادر و يا درنهايت، نگران رد پيشنهادها و درخواست‌هاي ديگران...آيا نمي‌شود در برابر اين همه نگرانيها قدري هم نگران خودمان باشيم. نگران دردها و رنج‌ها و خواسته‌هايي كه برروي هم انباشته شده‌اند و تنها با توجه به خودمان قابل تسكين و تخفيف هستند.

به واقع اگر به درستي- نه فقط در سطح ذهن‌مان- بپذيريم كه دنيا همچون اتاق پرو براي ما نيست كه باري به هرجهت و با آزمون و خطا آن را بگذرانيم بلكه رقم‌زننده زندگي وتنها شانس ما براي زندگي بهتر است؛ آن وقت، قبول مي‌كنيم كه لحظه لحظه عمرمان ارزش برنامه ريزي و استفاده رضايت‌بخش دارد.

قطعا در اين برنامه ريزي، ارتباط با ديگران نقش بسيار مهمي ايفا مي‌كند. شايد در نگاه اول، همه زندگي همين ارتباطات و مناسبات فردي و اجتماعي باشد اما به چه قيمتي بايد آن را حفظ كرد؟ رضايت، شور و شوق و آرامش درون شما در اين ميان، چه جايگاهي دارند.

به واقع اگر شما براي خودتان ارزش قايل نباشيد و به تعادل و آرامش رواني و دروني لازم نرسيده باشيد، آيا چيزي در توان داريد كه به ديگران ببخشيد؟ پس بياييد خودمان و ديگران را گول نزنيم و به ياد داشته باشيم كه وقتي خودمان را در انتهاي فهرست اولويت‌ها قرارمي‌دهيم، در واقع نه تنها خودمان، بلكه ديگران را نيز فريب داده‌ايم. و اين نكته قابل تاكيد است كه فراموش نكنيم ما درباره تنها فرصتي كه در اين جهان داريم، يعني تنها فرصت يك زندگي و عمري مشخص و محدود، صحبت مي‌كنيم.

منبع :

اوقات‌فراغت- همشهري‌آنلاين - معصومه كيهاني

سخنران شوخ طبعی باشیم

سخنران شوخ طبعی باشیم

آنهايي که دوست دارند باران را در باغچه هاي کوچک خانه شان گل هاي سرخ لاله و ميخک و رز مي رويد.در نگاهشان سادگي است و در کلامشان صميمت،و...
آنهايي که دوست دارند باران را در باغچه هاي کوچک خانه شان گل هاي سرخ لاله و ميخک و رز مي رويد.در نگاهشان سادگي است و در کلامشان صميمت،و با چند قطره ساده محبت شاد مي شوند و بال هاي شان سنگين تر از وجودشان مي شود و راحت پرواز مي کنند.
شترمرغ ها هميشه حسرت پرواز گنجشک ها را دارند.حدود 160کيلو وزن دارند و روزانه چندين کيلو غذا مي خورند و هرچه بزرگ تر مي شوند رونق کشتارگاه بالا مي رود ولي کسي به خوردن گنجشک طمع ندارد.شوخ طبعي يعني سادگي پرواز و رهايي ساده از تعلق و وابستگي ها.شوخ طبعي قابل يادگيري نيست.يک کوشش بيهوده براي نمک ريزي و لودگي نيست، بلکه يک جوشش است.بخاري از سوزاندن بزرگ نمايي هاي دنيا،زياده خواهي ها و خودخواهي هاي بشر برمي خيزد.لازم نيست مزه بريزي و در دل نيتي بدمزه داشته باشيد.لازم نيست هميشه بخنديم،شوخ طبعي خنده دار نيست بلکه خنديدن به خنده هاي گريه دار است. بياييد باهم بخنديم نه اينکه به هم بخنديم.
زندگي امروز همه چيز ما را غارت کرده و فرصت ها را براي ما محدود ساخته است ،آرزوهاي ما را طولاني و دراز ساخته است.در اين رقابت سخت و ناهموار شما را به جديت و برنامه ريزي و محاسبه و تمرکز دعوت مي کنند.جايي براي شوخي نيست.سرت را بجنباني باختي.بايد جدي باشي وقت طلاست.و ناگهان اتفاقي مي افتد و تلخي همه تلاش هايت رونمايي مي شود.فکرکرديد مي گويم کار و تلاش بي فايده است؟اصلا و ابدا اين طور نيست.شما در فرايند تلاش هايتان بدجوري عمل مي کنيد ريشه هاي درخت فقط رو به جلو رشد نمي کنند.يک ريشه شاخه هاي زياد و شعبه هاي بسياري دارد.لازم نيست تا اعماق زمين فرو رود آنجا هوايي نيست مهم آن است که انرژي و غذاي طبيعت را به پيکره ي درخت برسانند اما ما آدمها رگ و ريشه هاي خود را از ديگران منقطع مي کنيم.در محاسبات خود به اين نتيجه مي رسيم که اگر خودمحور و تک بعدي عمل کنيم بهتر به هدف مي رسيم.نه،نه،نه،اين طور نيست طبع شما طبع خشکي است،شوخ طبعي يعني کسي که ريشه هايش راحت و آسان از اطرافش جوانه زند.از لاک خود بيرون آمدن همواره با ترس همراه است اما بزرگترين گناه ترس است.
شوخ طبعي شما را به پاک بازي دعوت نمي کند.بلکه شجاعت مي خواهد و حکمت و انديشه خردمندانه که شما خود را يکي ندانيد.ناخن هايت را تر کني و زير باران بروي.مي گويند مولا اميرالمومنين(ع) شوخ طبعترين مردان زمان بودند و يکي از بهانه هاي پوچ سران عرب آن زمان هم براي غضب حکومت همين مسئله بوده است شوخ طبع به معناي آن که هر که در حضورش حاضر شود روحيه ي متعالي بگيرد.
اما اين که شوخ طبعي چيست،خيلي مهم است تا آن را با هتک حرمت اشخاص و الفاظ سبک و توهين آميز اشتباه نکنيم.
-کسي را مسخره نکنيم بلکه آيينه شفاف رفتار بد وي باشيم تا وقتي خودش را درمان مي نگرد واداربه خنده شود.بدون آن که خودمان بخنديم.
-از قصه ها و ضرب المثل ها وحکايات شيرين در گفته ها و نوشته هايتان استفاده کنيد.
-قصدتان صرفا خنداندن نباشد بلکه کشف حقيقت و واقعيت باشد.
-حوادث و اتفاقات مشابه را استادانه به هم پيوند دهيد.
-از مجاورت دو پديده يا مشابهت آن ها با هم و تضاد بين پديده ها مي توان شوخ طبعي ايجاد کرد.
-موقعيت سنج باشيد و جايگاه هر انساني را محترم شماريد و از هوش خود استفاده کنيد.
-شوخ طبعي مرحله ي دوم ارتباط است.
-زندگي را زياد جدي نگيريد به راحتي زندگي کنيد.
-برنامه کودک و کارتون نگاه کنيد و از آن لذت ببريد.
-به دنبال سادگي و خصوصيات زيباي انسان ها باشيد.
-از تعارفات اضافي و تکيه کلام هاي متداول و تکراري بپرهيزيد.
-تکيه کلام هاي ديگران را به خودشان پس دهيد.
-بعضي از جوک ها را به ضرب المثل تبديل کنيد.
-از گرفتاري هاي خود کم کنيد اول خودتان شوخ طبع وجود خودتان باشيد بعد ديگران.
-از روش هاي خودتان استفاده کنيد شما نوع خاصي شوخ طبع هستيد و سعي نکنيد از ديگران تقليد کنيد.
-هرچه با ديگران صميمي تر و صادق تر باشيد از ارتباطات شوخ طبع گونه همديگر بيشتر لذت مي بريد.شوخ طبعي اوج اطمينان طرفين است.
ميان شوخ طبعي و خنداندن ديگران تفاوت بزرگي وجود دارد.شوخ طبعي زماني مصداق دارد که وقتي لطيفه اي مي شنويد به آن واکنش نشان دهيد اما اين لزوما از شما فردي بذله گو نمي سازد.تعريف کردن لطيفه هاي خنده دار به ويژگي هاي پيچيده ي بيشتري احتياج دارد. از جمله اين ويژگي ها مي توان به انعطاف پذيري، بلوغ اجتماعي، هوش،همدلي فراوان،و البته شوخ طبعي اشاره کرد.
آزمون
با تکميل پرسشنامه زير ببينيد اين توانايي را داريد که ديگران را بخندانيد يا نه با دو گزينه درست و غلط پاسخ دهيد.
1-من بيشتر برون گرا هستم تا درون گرا.
2-گاهي اوقات در آيينه ادا در مي آورم.
3-در فيلم هاي دلقک بازي حرکت کند فيلم را به حرکت تند ترجيح مي دهم.
4-وقتي درباره ام لطيفه مي گويند ناراحت مي شود.
5-اغلب عکس هاي من واقعيت زندگي ام را نشان نمي دهند.
6-من لطيفه هاي فراواني بلدم.
7-در باغ وحش ديدن شيرها و پلنگ ها را به ميمون ها و شام پانزه ها ترجيح مي دهم.
8-به لحاظ اجتماعي باز و گشوده هستم.
9-از اين که با آواز خواندن و يا لطيفه گفتن ديگران را سرگرم کنم لذت مي برم.
10-کاغذي را خط خطي کنيد و بعد ببينيد توضيحاتي که در ادامه مطلب در مورد اين سوال آمده درباره شما چه مي گويد.
محاسبه امتيازات
در ازاي هر جوابتان که با جواب هاي زير يکي است يک امتياز به خودتان بدهيد. در جواب سوال شماره10 اگر خط هايي که کشيده ايد منحني هستند،يک امتياز ديگر براي خودتان درنظر بگيريد.
1-درست
2-درست
3-غلط
4-غلط
5-غلط
6-درست
7-غلط
8-درست
9-درست
امتياز 10-8 :از شوخ طبعي خود راضي هستيد و مي توانيد ديگران را بخندانيد.
امتيازي7-4:از توانايي متوسطي براي خندان ديگران برخورداريد.
امتياز3-0:خودتان را بيش از اندازه جدي مي گيريد شايد دوست نداريد در کانون توجه قرار بگيريد سعي کنيد کمي راحت تر با مسايل برخورد کنيد.
نکته:بدون توجه به اين که چه امتيازي آورده ايد،بدانيد که شوخ طبعي تان با تمرين بيشتر مي شود سعي کنيد در طول روز جنبه هاي روشن مسايل را بيشتر ببينيد.
توضيحات
جواب هاي درست در اين پرسشنامه با توجه به جواب هايي که اغلب افراد شوخ طبع مي دهند انتخاب شده اند در ادامه مطلب درباره هريک از پاسخ ها نظراتي ارايه داده ايم.
1-درست.شوخ طبعي تجربه اي به لحاظ اجتماعي اشتراکي است که کسي که به ديگران توجه داشته باشد معمولا از شوخ طبعي برخوردار است اين يکي از ويژگي هاي ضروري کسي است که لطيفه مي گويد.
2-درست.اگر بتوانيد سرحال و شاداب باشيد و خود را به شکلي ببينيد که ديگران مي بينند،مي توانيد درباره خود منصف باشيد.اين خصوصيت مهمي است که مي تواند در شوخ طبعي موثر باشد.
3-غلط.فيلم با حرکت آهسته به جنبه هاي زيبايي و علمي توجه دارد، اما فيلم با حرکت سريع توليد خنده مي کند.
4-غلط.قبول کردن تضادهاي خود رابطه زيادي با شوخ طبعي دارد.
5-غلط.اشخاصي که افکار منصفانه خود را رو مي کنند اغلب فاقد انعطاف هستند،خودشان را بيش از اندازه جدي مي گيرند،و شوخ طبعي محدودي دارند.
6-درست.کساني که مي توانند داستان هاي خنده دار بگويند معمولا مي توانند لطيفه هاي متعددي را به ياد آورند.
7-غلط.ميان انسان ها و ميمون ها شباهت بيشتري وجود دارد ميان تا ميان انسان ها و شيرها و پلنگ ها.اشخاصي که به ميمون ها علاقه مندند اغلب شوخ طبعي بيشتري دارند.
8-درست.باز و گشوده بودن،يکي از ويژگي هاي لطيفه گوهاست.
9-درست.ميل به سرگرم کردن ديگران نشانه آن است که مي خواهيد مورد تحسين آن ها قرار بگيريد.
10-خطوط منحني شکل نشانه شخصيت با انعطاف و خطوط راست و مستقيم و زاويه دار نشانه شخصيت بي انعطاف است.

منبع:مجله موفقيّت

عبارات تأکیدی (1)

 

عبارات تأکیدی (1)

سلام
مدت زیادی است که میخواهم عبارات تاکدی را در وبلاگ جمع آوری کنم که به لطف خدا این عمل صورت گرفت و هر روز به امید خدا کاملتر و بهتر میشودبرای موفقیت همدیگر دعا کنیم.
منتظر پیشنهادات شما هستم....
با ارزوی موفقیت
خداوند محافظ من است و محتاج به هیچ چیز نخواهم بود.
نان کفاف ما را امروز به ما بده.
از همین لحظه هدایا و عطایای خدا را در درون و پیرامونم بر می ناگیزم و ا زهر جهت وهر دست ، برکت ، کامرانی و شادمانی راستین به سوی من می آید.
خدا دوستم دارد ، اکنون همهء موهبتها وعطایای گرانقدر او را می پذیرم. کامیابی   شادمانه ام مشیت خداست.این کامرانی به سیمای آرمانهای شکوهمند و ثمرات نیکو هم اکنون پدیدار میشود.
امری را جزم خواهی نمود و برایت مقرر خواهد شد و روشنایی بر راههایت خواهد تابید.
دلسرد نیستم،با پشتکار به پیش میروم و مصمم هستم از راه شگفتی که خدا برایم میخواهد به کامیابی میرسم.
عشق الهی هم اکنون از طریق من همهء آنچه را برای شادمانی و خوشبختی و تکمیل و کمال زندگیم لازم است عیان میگرداند.
عشق الهی هم اکنون از طریق من متجلی می گردد و همهء آنچه را ربای شادمانی و خوشبختی و تکمیل و کمال زندگیم لازم است به سوی من میکشاند.
هم اکنون همه چیز و همه کس مرا توانگر می سازد.
من کاملا تو را می بخشم.تورا رها میکنم و میگذارم به راه خود بروی ، تا جایی که به من مربوط است آنچه بین ما پیش آمد برای ابد تمام شده است.نمیخواهم اندک آسیبی ببینی . من ازادم و تو نیز آزادی و همه چیز عالی است.
من تنها در پناه عفو وبخشایش و لطف و مرحمت خدا هستم.
وقتی با شخصی مدام گرفتاری دارید:
من رها وآزاد میکنم . از همه چیز دست بر میدارم تا همه چیز را به دست خدا بسپارم.
کیف پول را به دست بگیرید و بگویید:
حتی هم اکنون از وفور بیکران وغنی خدا لبریزی.خدا همین الان همهء نیازهایم را برآورده میکند.
وقتی خرج میکنید:
این وفور خداست و من آن را با خرد و شادمانی برون میفرستم.
بالترین و والاترین آرزوها:
من آرزومند والاترین موهبتهای زندگی هستم ، هم اکنون بالاترین و بهترین موهبتهای زندگی را به سوی خود  می کشانم .
از توفیق کامل و بی درنگ الهی برای همهء این آرزوها سپاسگذارم. این آرزوها یا موهبتهایی عالی تر ، در زممانی بی همتا به سیمای عظیم ترینثروت و جلال بیکران خدا به سویم می آید.
پرداخت قبوض:
سپاس میگذارم که بی درنگ به طور کامل پرداخت میشوی. از راههای غنی جوهر الهی ، بی درنگ به طور کامل می پردازمت.

منبع :

http://mehrusef.blogsky.com/1387/08/05/post-20/

عبارات تاکیدی (2)

عبارات تاکیدی (2)


در مورد لباس
__ سپاس می گزارم که زیباترین و مناسبترین جوهر غنی خدا را به تن دارم.

در مورد خانه
__ سپاس می گزارم که در زیباترین و مناسبترین جوهر غنی خدا خانه دارم .

در مورد وسیله نقلیه
 _ سپاس می گزارم که در زیباترین و مناسبترین جوهر غنی خدا به هر کجا که بخواهم میروم

خانمها و زیبایی
__برای سلامت و جوانی و زیبایی روز افزونم سپاس می گزارم .

__از وفور نعمت خدا که پیوسته در زندگیم متجلی میشود به وجد می آیم . از برکت بیکران خدا که اینجا و اکنون ، بیش از اندازهء مورد نیازم جلوه گر می شود سپاسگزارم .

جلو گیری از اتلاف وقت
__اکنون نظم الهی بر قرار شده و حفظ می شود ، والاترین هماهنگی در اینجا حاکم است .

در آغاز روز
__ با حمد . ثنا ، ثروتهای بیکران خدا را پیشا پیش خود می فرستم تا در این روز هدایت ، حمایت و توانگرم کند ، هر آنچه نیازمندم هم اکنون مهیا میشود . موهبت غنی و دلخواهمامروز متجلی می گردد .
افزایش در آمد
__سپاس می گزارم که میزان پول و درآمد هم اکنون به قدرت عمل مستقیم خدا ، به شیوه یی قابل ملاحظه افزایش میابد .

پرداخت قبوض
__سپاس میگذارم که همهء تعدات مالیم از راههای شگفت خدا بی درنگ به طور کامل پرداخت می شود.
__ سپاس که هر روز از هر جهت دولتمند تر و غنی تر میشوم .

آزمون و امتحان
__ خرد الهی همهء آنچه را باید بدانم اکنون بر من آشکار میکند .

زایمان
__ خدای درونم قادر است و قدرت او را در زندگی و سلامتم مشاهده میکنم . پس کودک سالم و بی نظیرم را به شادمانی و آسانی به دنیا می آورم .

 رسیدن به کمال
__اینک زمان تکمیل و کمال الهی است ، ثمرات کامل و تمامیت یافتهء جوهر و برکت الهی هم اکنون متجلی میشود. امروز روز تجلی عشق و حکمت الهی است .

شفا و امید به زندگی و سلامتی
__ بادا هم اکنون سلامت الهی در من و برای من تجلی یابد .

اوضاع دشوار و ظواهر مخالف امور
__ بازگشت الهی صورت میگیرد . موهبتی را که ملخهای تنگدستی خورده اند به شیوهیی الهی بازگردانده میشود . قانون الهی توازن واعتدال به عالیترین کار خود سرگرم است .


مشکلات مالی
__ من در کمال فرزانگی و عشق و داوری نیکو ، در همهء امور مالیم از اقتدار مثبت جوهر غنی خدا کام میجویم و از هر جهت توانگرم .


__ ایمان دارم که این نیز میگذرد .
__ همهء درها گشوده شده اند تا همهء پروتها به سوی من سرازیر شود ، همهء راهها باز و آزادند تا وفور بیکران هم اکنون آغوشم را پر کند .

تجسم مبلغ مورد خاصی
__ همهء درها گشوده اند و همهء راهها باز و آزادند تا همهء ثروتها به سوی من سرازیر شود. اکنون مبلغ .......... نزد من می آید .

__ سپاس می گزارم که اکنون ثروتمند وسالم و شادمانم و امور والیم در نهایت نظم الهی است . خدا راشکر که هر روز از هر جهت دولتمند تر می شوم : شکوهمند و خردمند .

__ ای پول فراوان ، ای ثروت بیکران ، هم اکنون در اینجا خودت را به وفور متجلی کن .

__ از آسمان طلا میبارد .

__ من به توانگری دیگران حسرت میخورم ، به خدا رو میکنم ، هدایت او را میجویم و توانگر میشوم . دیگران نیز به توانگری من حسرت نمیخورند ، به خدا رو میکنند و هدایت او را میجویند و توانگر میشوند . در این کائنات ، کامیابی و توانگری بیکران برای همه هست .

__ ای پدر آسمانی ، این موهبت یا موهبتی برتر را از خزانه بیکرانت به من عطا بفرما ! نیکی نا محدودت هم اکنون انجام خواهد پذیرفت .

__ من والاترین و عالیترین ویژگیهای همهء مردم را دوست دارم . هم اکنون والاترین و عالیترین افراد را به سوی خود می کشانم .

__هم اکنون همه چیز و همه کس سبب توانگریم می شود و من نیز هم اکنون موجب توانگری همه چیز و همه کس می شوم .

__من برایت برکت می طلبم و هم اکنون تو را برای ثروتهای خدا که در تو و از طریق تو متجلی می شوند متبرک می کنم .

منبع :

http://mehrusef.blogsky.com/1387/11/05/post-33/

عبارات تاکیدی (1)

عبارات تاکیدی


زندگی شما اثر هنری شماست
                                                                                  "شاکتی گواین"

 


در این پست سعی کردم نکاتی در تکرار عبارات تاکیدی را بیان کنم و همینطور تعدای از عبارات تاکیدی را جمع آوری کردم که برایتان در این پست قرار دادم


با آرزوی موفقیت روزافزون برای شما


1- همواره عبارات تاکیدی را در زمان حال به کار ببرید. به گویی بیان نمایید که گویی پیشاپیش وجود دارد.

2- عبارات تاکیدی را به مثبت ترین شیوه ممکن بسازید و بیان نمایید.

3- عبارات تاکیدی هرچه کوتاهتر و ساده تر باشد موثرتر می باشد.

4- همواره عبارات تاکیدی را برگزینید که در شما تاثیر مثبت دارد و احساس مثبت به آن پیدا می کنید.

5- همواره یادتان باشد که با تکرار عبارت تاکیدی چیزی را در حال آفرینش هستید و نه تغییر چیزی ، که در این صورت شما حالت مقاومت در برابر چیزی را به وجود می آورید.

6-هدف عبارات تاکیدی ، ایجاد تضاد در احساسهایتان نیست بلکه پذیرفتن و تجربهء همه احساسهایتان ، از جمله احساسهای به اصطلاح " منفی " بی هیچ تلاش برای تغییر آنها ، بسیار مهم است.

7- به هنگام تکرار عبارات تاکیدی ، بکوشید آنها را تجربه کنید و این احساس را بیافرینید که امکان پذیرند.

 و تلاش کنید که عبارات تاکیدی را به جای طوطی وار بیان کردن ، این احساس را در خود به وجود بیاورید که به راستی قدرت آفرینش آن را دارید


تعدادی از عبارات تاکیدی که در کارهای روزمره استفاده  را در این قسمت آورده ام.

                                       
تعدادی از عبارات تاکیدی


- هرروز از هر جهت ، وضع من بهتر و بهتر و بهتر می شود.

- همهء چیزهای دلخواهم به آسانی نزد من می آیند.

- من موجود تابناکم ، سرشار از نور و محبت.

- من طبیعتا روشن می بینم.

- زندگیم رو به کمال و شکوفایی هست.

-هر چه را که برای کامروایی از اکنون و اینجا نیاز دارم ، در اختیار من است.

-  هر انچه نیاز دارم ، پیشاپیش درون من است.

- خرد و حکمت کامل در دل من است.

- من در خود ، کامل و تمام عیارم.

- من دقیقا به همین گونه که هستم خود را دوست دارم و قدردانی می کنم.

- من همهء احساسهایم را به صورت جزئی از خویشتن می پذیرم.

-من محبت کردن و محبت دیدن را دوست دارم.

-هر چه بیشتر خود را دوست می دارم ، محبت بیشتری برای ایثار به دیگران دارم.

- اکنون اکنون به رایگان محبت می بخشم و محبت می ستانم.

- اکنون کاری عالی و رضایت بخش ، با درآمدی بی نظیر دارم.

- من از کارم لذت می برم ، و همهء خلاقیتها و ثروتها و پاداشهای مادی و معنوی را نثارم میکند.

- من راهی گشوده برای جریان انرژی خلاق هستم.

- من به طرزی پویا ، خود را عیان و بیان می کنم.

- همواره به شیوه ای روشن و موثر ارتباط برقرار می کنم.

- اکنون برای به انجام رساندن همهء آرزوهایم ، وقت و انرژی و فرزانگی و پول کافی دارم.

- همواره در زمان درست ، در مکان درست قرار دارم و در کمال موفقیت به کار درست سرگرمم.

- در اختیار داشتن همهء چیزهایی که می خواهم کاملا درست و امکان پذیر است.

- این جهان ، جهانی غنی و لبریز از وفور برای همهء ماست.

- نعمت بیکران ، حق طبیعی من است و اکنون آن را می پذیرم.

- اکنون ثروتهای لایتناهی به زندگیم جاری می شوند.

- هر روز بر ثروت و توانگریم افزوده می شود.

- هر چه بیشتر داشته باشم ، بیشتر در اختیار دارم تا ببخشم.

- هر چه بیشتر می بخشم ، بیشتر می ستانم و احساس شادمانی می کنم.

- تفریح وشادی برای من کاری درست است و همواره به آن سرگرمم.

- من آرام و متمرکزم . برای همه چیز فرصت فراوان در اختیار دارم.

-اکنون از هر کاری که انجام می دهم لذت می برم.

- من از اینکه زنده ام احساس شادمانی و سرور می کنم.

- سلامتم درخشان و زیباییم تابناک است.

- با آغوشی باز ، همهء تبرکهای این عالم بیکران را می پذیرم.

- ...( در جای خالی هر چیزی که می خواهید را بنویسید) به آسانی و بی هیچ تلاش نزد من می آیند.

- من کاری استثنایی دارم ، با درآمدی استثنایی ، برای خدمتی استثنایی ، به شیوه ای استثنایی.

-اکنون که نور خدا در درون من می تابد ، در همهء جنبه های زندگانیم ثمره های نیکو به بار می آورد.

-نور باطنم اکنون و اینجا ، در زندگیم معجزه ها می آفریند.

- اکنون برای سعادت الهی ذهن و تن و امور مالی و همه روابطم سپاس می گذارم.

- اکنون همهء چیزها برای به انجام رساندن خیر و صلاحم دست به دست هم داده اند.

-اکنون با طرح الهی زندگیم هماهنگم.

-اکنون طرح الهی زندگانیم را که گام به گام بر من آشکار می شود ، در می یابم و می پذیرم و دنبال می کنم.

- اکنون برای زندگیم که از سلامت و ثروت و سعادت و بیان کامل نفس سر شارست ، سپاس
می گذارم.

 

لطفا از نظرات خود ما را بهره مند سازید

برگرفته از کتاب تجسم خلاق

منبع :

http://mehrusef.blogsky.com/1389/01/24/post-41/

نیروی کلام

 
نیروی کلام

کلام در زندگی انسان نقش بسیار مهمی را بازی    می کند که ما از آن غافل هستیم و از صبح تا شب بسیار حرف میزنیم ولی متاسفانه خیلی افراد کمی پیدا میشوند که کلام خود را کنترل مینمایند وچه خوب بود مردم قبل از صحبت کردن کمی فکر میکردند که چه میگویند وبعد کلام خود را جاری میکردند.
تاثیر زبان و کلام بر انسان خیلی زیاد هست برای مثال شاید در بعضی مواقع دوستان شما با شما شوخی کنند که تاثیر منفی بر روی شما بگذارد .
دقیقاً همین حالات در کلام بر ذهن انسان تاثیر میگذارد شما وقتی در زندگیتان از چیزی بد میگویید آن چیز را به سمت خود میکشید و این قانون کارما هست که بعداً به طور مفصل توضیح خواهیم داد .
ممکن است با اشخاصی برخورد  کرده باشید که همیشه به خود میگویند چقدر بدشانس هستم و یا اصلاً شانس ندارم واینگونه افراد همیشه در زندیگیشان با مشکلات دست و پنجه نرم میکنند و زندگی هیچوقت به کام این اشخاص شیرین نیست فقط به این دلیل که آنها اینگونه فکر میکنند و همیشه کلام منفی به زبان میاورند.
ما نمیخواهیم با زندگی بجنگیم بلکه لذت ببریم وهمیشه خوش باشیم و کنترل کلام یکی از راههای خوش زندگی کردن است .
انسانها در پی کسب آرامش هستند و هر یک به طریقی به این آرامش دست پیدا میکند ، یکی با بدست آوردن پول ویکی با برنامه های مراقبه ومدیتیشن وکسی دیگر با خواندن نماز و شرکت در برنامه های مذهبی وبسیار برنامه های دیگر
ولی در این مقاله قصد ما کنترل کلام  برای به آرامش رسیدن میباشد.
یکی از راههایی که شخصاً آن را انجام میدهم کم صحبت کردن میباشد .
انسان وقتی پر حرفی نکند میتواند کلام خود را کنترل نماید وفرصت کافی برای فکر کردن پیدا میکند . افراد زیادی را دیده اید که پر حرفی میکنند و بدون فکر کردن کلامی رابه زبان میاورند که بعداً پشیمان هم میشوند و این مساوی است با کوچک کردن خودشان .
اینها گونه ای از آفت کلام هست ولی ما در این موضوع کاری نداریم ومیخواهیم با کلام خود آرامش پیدا کنیم و از زندگی لذت ببریم.
همانطور که گفتم هر کلامی که بر زبان میاوریم همان را به سوی خود جذب میکنیم وما با به زبان آوردن کلام حقیقت و زیبا آنها را به سوی خود میکشیم مثلاً قصد داریم در مسابقه ای برنده شویم وما با به زبان آوردن اینکه من میتوانم برنده شوم و حق من است ، برنده شدن در مسابقه را به سوی خود میکشیم و هرچه اعتقادمان در زمینهء نفوذ کلام بیشتر باشد  قدرت بردمان هم بیشتر خواهد بود .
ما میخواهیم در زندکی آرامشی در کنار خانواده داشته باشیم ، کافیست با به زبان آوردن کلام مناسب در مورد آرامش در طول روز ، متوجه آرامش بدست آمده بشویم .
حضرت محمد فرمودند: کسی که به خدا و روز قیامت ایمان آورده است، باید سخن نیکو بگوید یا سکوت کند.
متوجه شدید که کلام ونفوذ آن بر ما چه تاثیری دارد پس باید حواسمان را جمع کنیم تا کلام زیبا ودرست را به زبان بیاوریم تا این کلام از طریق تاثیری که بر نیروهای درونمان میگذارد شروع به کار کرده و نتیجه بگیریم.
معیاری را در مورد به زبان آوردن کلام درست برای شما بیان میکنم :
1- آیا در این کلام حقیقت وجود دارد؟
2- آیا در این کلام محبت هست؟
3-  آیا بیان آن ضرورت دارد؟
و برای سه منظور جرأت کنید کلامتان را به کار ببرید،  برای طلب شفا ، برکت وسعادت .
هر آنچه انسان دربارهء دیگران بگوید دربارهء خود او خواهند گفت وهرآنچه برای دیگران آرزو کنی همانا برای خود آرزو کرده ای و لعن ونفرین به خود دشنام دهنده باز میگردد.
عبارات تاکیدی از بهترین روشها  و آسانترین راه برای به نتیجه رسیدن کلاممان میباشد.
وقتی در موردی عبارت تاکیدی را به زبان می آوریم در نتیجه در مورد چیزی که نمیخواهیم هیچ گفتگویی نمیکنیم واین راه کنترل کلام برای به ثمر نشستن اندیشهء زیبایمان است.
باز هم تاکید میکنم به هیچ عنوان کلامی به زبان نیاورید که از تنگدستی وفقر وبدبختی وبدشانسی و دیگر موارد منفی در آن باشد و فقط با تکرار عبارات تاکیدی حقیقی که سرشار از عشق ، محبت ،موفقیت و دیگر وارد میباشد را به کلام بیاورید  واگر در جایی هستید که نمیتوانید به زبان بیاورید در ذهنتان تکرار نمایید ویا در کاغذی هزاران بار آن را بنویسد و یادداشت کنید و حتی میتوانید عبارات تاکیدی را در اتاقتان ودر جلوی چشمانتان قرار دهید ویا بچسبانید ومطمئن باشید نتیجهء آن را خواهید دید و به موفقیتهای عظیم خواهید رسید.

       وحالا به عبارت تاکیدی که میتوانیم در طول روز آن را تکرار کنیم تا با
       کلاممان ذهنمان را به سوی موفقیت هدایت کنیم را در زیر آورده ام...
تو امروز انجام خواهی پذیرفت زیرا امروز روز تکمیل و کمال است.ومن برای روزی چنین عالی وتمام عیار ، خدا را شکر میکنم. امروز معجزه پس از معجزه خواهد آمد و شگفتیها لحظه ای باز نخواهند ایستاد.
میتوانید روز خودرا با ذکر بالا آغاز کنید تا شگفتگیها را ببینید.
و این نمونه ای از عبارت تاکیدی بود که نوشتم و در مقاله های بعد عبارات بیشتری را در اختیار شما قرار میدهیم.
 
سودای تو در جوی جان چون آب حیوان میرود
                                آب حیات از عشق تو در جوی جویان میرود
عالم پر از حمد وثنا از طوطیان آشنا
                                مرغ دلم برمی پرد چون ذکر مرغان میرود
بر ذکر ایشان جان دهم جان را خوش و خندان دهم
                جان چون نخندد چون ز تن در لطف جانان میرود          
                                                                                                    شمس تبریزی
                                                       

درست و محکم «دست» بدهید

 

 درست و محکم «دست» بدهید 

حتما از تاثیر اولین برخورد در طرف مقابل آگاه هستید. فکر می کنید اولین چیزی که به طرف مقابلتان نشان می دهد که چه نوع آدمی هستید چیست؟ بله، درست حدس زدید، نحوه دست دادنتان... سعی کنید همیشه سفت و محکم دست بدهید، این باعث می شود که در اولین برخورد تاثیر خوبی بگذارید. بعد از بررسی و دقت زیاد روی این موضوع، دست دادن را به پنج گروه تقسیم بندی کرده اند که هر کدام نشان دهنده نوعی شخصیت است.

● دست دادن با دست های خیس:

مسلما دست دادن های زننده و تنفرآور انواع بسیاری دارد، اما دست دادن با دست های خیس بدترین آنهاست. حتما توجه داشته باشید که قبل از دست دادن با کسی دست های خود را کاملا خشک کرده و آنها را از عرق پاک کنید. در اینجا به دو نکته برای چگونگی خشک نگاه داشتن دست هایتان اشاره می شود:

۱) قبل از رفتن سر قرارهای مهم یا مصاحبه های کاری دست هایتان را خوب شسته و بعد خشک کنید. دقت کنید که تا موقع دست دادن با فرد مزبور از بستن دست هایتان جلوگیری کنید. چون باعث گرم شدن دست ها و عرق کردن آنها می شود.

۲) دستان خود را قبل از دست دادن خشک کنید. همیشه دستمالی برای این کار با خود همراه داشته باشید.

● دست دادن شل و ول:

دست دادن شل و ول نشان دهنده ضعف، نداشتن اعتماد به نفس، نداشتن علاقه و ثبات است. مسلما این خصوصیات متضاد قدرت و استحکام است که ویژگی افراد محترم و موفق است. توصیه می شود اگر حالت دست دادن تان شل و ضعیف است، هنگام دست دادن کمی نیرو صرف کنید. مطمئنا دست دادن سفت و محکم تاثیر بسیار بهتری در مخاطب می گذارد.

● دست دادن نوک انگشتی:

مطمئنا قبلا برایتان اتفاق افتاده است، یک نفر هنگام دست دادن نوک چهار انگشتتان را می گیرد و نمی گذارد که دست تان کاملا در دستش قفل شود و بعد دست تان را به سختی می فشارد. باید سعی کنید تا می توانید از چنین دست دادنی خودداری کنید. البته ممکن است گاها به طور تصادفی یا وقتی عجله دارید برایتان پیش آید. اما به شما توصیه می شود در این مواقع از فرد مخاطب عذرخواهی کرده و دوباره با او دست بدهید. ممکن است کار خوبی نباشد اما در ذهن فرد مقابل می ماند که چقدر برایش احترام قائل بوده اید.

● دست دادن خیلی محکم:

قدیمی ها معمولا اینطور دست می دادند. احتمالا تا به حال با چنین موردی برخورد کرده اید. فردی احساس می کند قوی ترین مرد جمع است و هنگام دست دادن دست تان را مثل لیمو می چلاند. درست است که اغلب افراد از دست دادن محکم خوششان می آید اما این استحکام نباید موجب ناراحتی طرف مقابل شود.

● دست دادن دوستانه و خودمانی:

مردم باید عادت کنند دست دادن های عجیب و غریبشان را کنار بگذارند. نیازی به شعبده بازی نیست: یک دست دادن ساده، محکم و دوستانه کافی است.درست است که دست دادن مسئله ای پیش پا افتاده است اما می تواند عامل مهمی در مصاحبه ها و جلسه های اجتماعی شود. سعی کنید که خیلی راحت اما محکم با فرد مقابل دست داده و در چشمانش نگاه کنید تا بهترین تاثیر را در برخورد اول روی فرد مقابل بگذارید.  

 روزنامه ابتکار 

اهميت قصه گويي● قصه درماني

اهميت قصه گويي● قصه درماني

شمار روزافزوني از روان درمانگران از قصه و داستان براي کمک به حل مشکلات مردم
استفاده مي کنند. کارل يونگ در کتاب انسان و سمبل هايش مي نويسد که ما اگرچه ممکن
است پس زمينه هاي فرهنگي و مذهبي متفاوتي داشته باشيم اما همه در ضمير خودآگاه
مشترکي سهيم هستيم. او معتقد بود که انسان ها از سمبل هاي يکسان يا مشابهي استفاده
مي کنند که نماينده هر دو جنبه والا و پست حيات رواني هستند. برونوبتلهايم،
مشهورترين روانشناس در اين زمينه است که از داستان به عنوان روش درماني کودکان
استفاده مي کرد. او مربي و درمانگر کودکان، روان پريش بود. به عقيده بتلهايم، مشکل
ترين کار در آموزش کودکان مساعدت به آنان در درک معناي زندگي است تا به بلوغ رواني
دست يابند. او در کتاب " برجسته اش کاربردهاي افسونگري " مي نويسد:صرف نظر از نقش
حياتي و مهم سرپرستان کودکان، ميراث فرهنگي که به شکل افسانه ها است به زندگي آنها
معنا مي بخشد. وي معتقد است که وقتي بچه ها را در برابر ادبيات قرار مي دهيم، قصه ها بيشترين جاذبه را براي آنها
دارند.

او چنين توضيح مي دهد: موضوع اين نيست که فضيلت در پايان پيروز و
اخلاقيات ترويج مي شوند بلکه اين است که قهرمان قصه
،جذاب ترين مسئله براي کودک است و او در تمام مبارزات، قهرمان خود
را در نقش قهرمان قصه مي بيند. به خاطر
اين هم ذات پنداري، کودک تصور مي کند که به قهرمان داستان از آزمون ها و بلايا به
زحمت مي افتد و با او به پيروزي دست مي يابد. زيرا که فضيلت پيروز است. کودک چنين
هم ذات پنداري را به تنهاي انجام مي دهد و چالش هاي دروني و بيروني قهرمان،
اخلاقيات را بر لوح ضمير او حک مي کند. شنل قرمزي نمونه اي از داستان هاي نمادين
است. شنل قرمزي کوچک براي ديدن مادربزرگ به آن سوي جنگل مي رود. او قلب مهرباني
دارد اما زود نصايح مادر را فراموش مي کند و به گرگ اعتماد کرده و تمام جزييات خانه
مادربزرگش را براي او افشا مي کند. گرگ هم ابتدا مادربزرگ و سپس شنل قرمزي را مي
خورد و اگر دوستان او کمي ديرتر رسيده بودند ممکن بود پايان غم انگيزي در داستان
داشته باشيم. شنل قرمزي ياد مي گيرد که دوستي چيز بسيار خوبي است اما اعتماد بي جا
به هر کسي کاز راه مي رسد کار بسيار نابه جايي است.

داستان شنل قرمزي ممکن
است در نظر اول خيلي پيش پا افتاده به نظر بيايد، اما تمثيل بسيار خوبي براي ياد
دادن اين موضوع است که هر کسي شايسته دوستي نيست نبايد هرگز به غريبه ها اعتماد
کرد. داستان و افسانه، پيام هاي روانشناختي مهمي در بر دارند. آن ها با آشنا کردن
کودکان با آن چه در ضمير ناخودآگاه شان مي گذرد، به کودکان کمک مي کنند تا بر
مشکلات روانشناختي رشد فايق آيند. داستان ها به کودکان مي آموزند که مبارزه عليه
مشکلات شديد در زندگي اجتناب ناپذير و بخشي طبيعي در حيات بشري است و اگر انسان عقب
نشيند و ثابت و استوار با سختي غيرمنتظره و اغلب ظالمانه روبرو شود، بر تمام موانع
غلبه مي کند و در نهايت پيروز مي گردد.

کودکان ۲ ساله خيلي زود به شنيدن
داستان يا شعرهاي کودکانه علاقه نشان مي دهند. داستان هاي مخصوص کودکان نوپا نبايد
طولاني يا پيچيده باشند. ممکن است داستان تنها بازتاب کازهاي روزانه، مثل تهيه غذا
يا پختن آن باشد. وقتي کودکان بزرگتر مي شوند مي توانيد داستان هايي با حوادث و
شخصيت هاي بيشتري براي شان ب گويي د.
براي مثال ۳ ساله ها اغلب از شنيدن داستان هاي واقعي درباره کودکي خود يا بقيه
اعضاي خانواده خوش شان مي آيد. تا سن هفت سالگي، براي بچه ها مي توانيد قصه هايي به روش آهنگين و ريتميک ب گويي د که در آن ها کلمات کليدي تکرار شوند.
براي اين گروه سني، اغراق در بيان و نشان دادن قصه
با حرکات، بسيار مناسب است زيرا به تخيل آن ها پر و بال مي دهد و
رابطه خوبي بين قصه گو وشنونده ايجاد
مي شود.

به نظر رودلف اشتاينر_مؤسس مدارس والدورف_بچه هاي پيش دبستاني عاشق
حرکات بياني با دست، تغيير حالت و احساس با صورت و صداهاي زمينه و جلوه هاي صوتي
هستند. براي اين که شخصيت ها و حوادث را براي بچه ها زنده کنيد مي توانيد، مي
توانيد از اين عناصر استفاده کنيد. به ياد داشته باشيد که اين عناصر را در يک
داستان هميشه مثل هم استفاده کنيد تا بچه ها آن ها را ياد بگيرند و به خاطر
بياورند. تطابق يابي، عنصرمهمي در قصه
گويي است که به قصه ها نيروي نفوذ و تأثير مي بخشد. تطابق
يابي، يک فرآيند ذهني ناخودآگاه است. وقتي بچه ها به داستان گوش مي دهند به طور
مداوم آن چه را مي شنوند با خاطرات خود پيوند مي دهند. آن ها در ذهن خود جستجو مي
کنند تا تجربيات حاضر خود از داستان را با وقايعي از گذشته مرتبط کنند. اگر کودکي
بشنود " سگي بزرگ وخشمگين " شروع به تطابق يابي در تجربيات گذشته مي کند تا به اين
سه کلمه معني بدهد. بنابراين، عبارت " سگي بزرگ خشمگين " در هر کودک شنونده، تصوير
متفاوتي را در خاطر زنده مي کند. چون کودکان منحصر به فرد هستند،تجارب شان نيز
منحصر به فرد است. آن ها را از خلال حواس خود تعبير و بنا بر تجربيات گذشته شان
تفسير مي کنند.

براي انجام دادن اين کار، هر کودک ياد مي گيرد که رشته اي از
الگو ها را بسازد. وقتي کودکان قصه اي
را مي شنوند، مدام حوادث و شخصيت هاي داستان را با تجربيات خود از وقايع ارتباط مي
دهند. فرآيند تطابق يابي در سطحي ناهوشيار رخ مي دهد. به طور مثال تا به حال به اين
نکته توجه کرده ايد که اگر در روند قصه
شما اتفاقي عادي براي يکي از قهرمانان پيش بيايد، ممکن است يکي از
کودکان اتفاق مشابهي را که براي خودش پيش آمده يا شاهد آن بوده به ياد آورد و دلش
بخواهد که آن را بازگو کند.

اين روند به طور سريع در اتاق قصه به جريان مي افتد و تقريبا ً هر کدام از
آن ها چيزهاي مشابهي را به ياد مي آورند. در حقيقت شما يک جريان تطابق يابي را در
طول قصه گويي خود فعال کرده ايد.

منبع :

سیمرغ

روش روایت داستان  ،  زاویۀ دید point of view

زاویۀ دید point of view

يادداشتي بر روش روایت داستان از محمد رضا روزبه

- زاویۀ دید point of view

   زاویۀ دید (1) شیوه‌ای است که نویسنده از طریق آن، داستان را ارائه می‌دهد. به عبارت روشن تر، زاویۀ دید، روش روایت داستان است: اینکه مثلاً راوی، خود نویسنده باشد (زاویۀ دید بیرونی) یا یکی از شخصیت‌های داستان (زاویۀ دید درونی).

   قصه‌های قدیم، زاویۀ دیدی یکنواخت داشتند و خود نویسندگان، نقال گونه، آن را با همان شیوۀ سنتی روایت می‌کردند ولی داستان‌نویسان امروز، با بهره‌گیری از شیوه‌های متنوع روایت، چشم اندازهای عمیق‌تر و دقیق‌تری از زندگی و مناسبات انسانی به روی خوانندگان می‌گشایند. هوشمندی نویسنده در انتخاب زاویۀ دید مناسب، موجب ساختمندی دقیق‌تر اثر می‌شود.

برجسته‌ترین انواع زاویۀ دید

   1.  زاویۀ دید دانای کل نامحدود (سوم شخص): در این شیوه، راوی خود نویسنده است و رابطۀ او با جهان داستان، شبیه رابطۀ آفریدگار با کاینات است؛ به این معنی که نویسنده دارای اختیارات بی‌شمار است (فعال ِ مایشا و همه چیز دان است) او آزادانه به همه جا سر می‌کشد و از همه جا و همه کس حتی از نیات، افکار و عواطف شخصیت ها خبر می‌دهد. او از گذشته، حال و حتی آینده باخبر است و از آنها اطلاع می‌دهد و حتی بنا به ضرورت، جریان داستان را متوقف می‌کند و راجع به حالات، حوادث و افراد، به تحلیل و تفسیر می‌پردازد. مزیت این شیوۀ روایت، انعطاف آن است؛ به عبارت دیگر، وسیع‌ترین عرصۀ داستان پردازی را در اختیار نویسنده می‌گذارد. اما از طرف دیگر، همین شیوه، ممکن است توام با معایبی از جمله اینکه: دخالت بیش از حد نویسنده در روند داستان یا تغییر پی در پی زاویۀ روایت از مکانی به مکان دیگر یا از شخصیتی به شخصیت دیگر، می‌تواند باعث ایجاد شکاف بین خواننده و اثر شود و یا اینکه ارتباط ساختاری اجزای داستان را به هم بزند. آثاری نظیر، شوهر آهو خانم (افغانی) و کلیدر (دولت آبادی) کمابیش دچار این نقیصه‌اند. نویسندگان امروز هوشمندانه می‌کوشند بیطرفانه از تفسیر و تحلیل زاید داستان بپرهیزند و به انگیزش بیشتر قوۀ تدبیر و تخیل خواننده یاری رسانند. اغلب آثار داستانی قدیم و شاهکارهای کلاسیک به این شیوه نوشته شده اند. از جمله: باباگوریو (بالزاک)، برادران کارامازوف (داستایوسکی)، جنگ و صلح (تولستوی)، خانوادۀ تیبو (روژه مارتن دوگار). از نمونۀ آثار فارسی می‌توان از این رمانها نام برد. شوهر آهو خانم (افغانی)، جای خالی سلوچ و کلیدر (دولت آبادی)، باغ بلور (مخبلباف) و... نمونه:

«سید حسن خان در خواب غلتی زد و پهلو به پهلو شد و تا آمد بیدار شود و رنجهای زندگی خود را به یاد بیاورد و دوباره خوابش ببرد. اما این خواب خیلی سبک بود. در حالتی بین خواب و بیداری دودل مانده بود که آیا پیش از این هم زنده و در دنیا بوده یا نه. در آن بیهوشی شیرین که داشت، می‌گشت بلکه از زنده بودن خودش چیزی به یادش بیاید؛ اما چیزی دستگیرش نشد و عکس العمل تنفر سرشاری که در بیداری به زندگی داشت او را در شک باقی گذاشت.» (2)

   2. زاویۀ دید دانای کل محدود: (3) در این شیوه، نویسنده، در کنار یکی از شخصیت‌ها قرار می‌گیرد و افکار و اعمال او را رهبری می‌کند؛ یکی از منظر ذهن و نگاه او همه چیز و همه کس را توصیف می‌کند. نویسنده، هم در بیرون با اوست و هم به درون افکار او می‌خزد اما آگاهی او از نیات و افکار دیگران، محدود است به چشم انداز همین شخصیت. پس نویسنده در اینجا دیگر اختیارات وسیع دانای کل نامحدود را ندارد و آن شخصیت کلیدی، نقش نمایندگی او را در داستان به عهده دارد. این شیوه از آنجا که تجلی تجارب فردی واحد است، یکدست‌تر و به طبیعت زندگی نزدیک‌تر است اما به دلیل تنگی میدان دید، نویسنده همواره دچار این مشکل است که چگونه این شخصیت اصلی را در جاهای حساس داستان حاضر کند. در اینجا نویسنده اگر فاقد خلاقیت های لازم باشد، به شیوه های کلیشه ای متوسل می‌شود، شیوه هایی نظیر: آگاه شدن تصادفی شخصیت از یک قتل یا توطئه یا کودتا از طریق استراق سمع، شنیدن تصادفی مکالمه ای تلفنی، یا دیدن صحنه ای حساس از سوراخ قفل در و...

   از جمله رمان های مشهوری که با این شیوه نگارش یافته اند، عبارتند از پیرمرد و دریا (ارنست همینگوی)، جنایت و مکافات (داستایوسکی)، سووشون (سیمین دانشور) درازنای شب (جمال میر صادقی). نمونه:

   « زری خوب حالیش شده بود. اگر آدم گناه کرد و موفق شد، آن گناه به عقیدۀ خودش و دیگران گناه نیست ولی اگر موفق نشد، آنوقت گناه، گناه است و باید جبرانش کرد و خواست اندیشۀ خود را بر زبان بیاورد اما کی به حرف او گوش می‌داد؟ حمید که در این دنیا غیر از زن و ویسکی و کفتر، اندیشه ای نداشت؟ یا سهراب که جاه طلبی چشم و گوشش را بسته بود؟ یا عزت الدوله که با خدا کلنجار می‌رفت؟ یا عمه که فعلاً مهاجرت به کربلا و ترک اعتیاد ورد زبانش بود.» (4)

   3.زاویۀ دید اول شخص: در این شیوه نویسنده در جلد یکی از شخصیت ها (5) فرو می‌رود و از چشم خواننده پنهان می‌شود. پس داستان به شیوۀ اول شخص (من) از زبان همین شخصیت نقل می‌شود.

   این شیوه به حرکت داستان، سرعت می‌بخشد و آن را واقعی‌تر و صمیمی‌تر می‌کند. زیرا حاصل تجارب عینی و ذهنی یک فرد خاص است و دیگر واسطه‌ای به نام نویسنده بین خواننده و اثر وجود ندارد. با این حال در این شیوه، دست نویسنده برای تحلیل و تفسیر حالات و حوادث و اشخاص بسته است. زیرا قلمرو داستان، به اندازۀ وسعت دید همین شخصیت راوی است. او قدرت روانکاوی دیگران را ندارد و فقط می‌تواند از نیات، افکار و احساسات خود خبر دهد. نیز این خطر وجود دارد که نویسنده، میزان دانش و آگاهی شخصیت راوی را فراموش کند و در نتیجه گفتار او بعضاً با سطح درک و معلوماتش همسان نباشد. از جمله آثاری که با استفاده از این شیوه نوشته شده اند باید نام برد از: دیوید کاپرفیلد (چارلز دیکنز)، هکلبری فین (مارک تواین)، پابرهنه ها (زاهاریا استانکو) و از آثار ایرانی: چشمهایش (بزرگ علوی)، مدیر مدرسه (آل احمد)، همسایه ها(احمد محمود)، زمستان62 (اسماعیل فصیح) و...، نمونه:

   «از در که وارد شدم سیگارم دستم بود. همینطوری دنگم گرفته بود (6) قُد باشم. رییس فرهنگ که اجازۀ نشستن داد نگاهش لحظه ای روی دستم مکث کرد و بعد چیزی را که می‌نوشت تمام کرد و می‌خواست متوجه من بشود که رونویس حکم را روی میزش گذاشته بودم. حرفی نزدیم. رونویس را با کاغذهای ضمیمه اش زیر و رو کرد و بعد غَبغَب انداخت و آرام و مثلاً خالی از عصبانیت گفت:

جا نداریم آقا اینکه نمیشه! هر روز یک حکم میدند دست یکی و می‌فرستنش سراغ من... دیروز به آقای مدیر کل...

حوصلۀ این اباطیل را نداشتم. حرفش را بریدم که:

ممکنه خواهش کنم زیر همین ورقه مرقوم بفرمایید؟... (7) 

   4. زاویۀ دید ظاهری (بیرونی): در این شیوه - که آن را نمایشی هم می‌نامند – نویسنده، مانند یک دوربین فیلم برداری سیار عمل می‌کند؛ به این معنی که فقط دیده ها و شنیده ها را روایت می‌کند. در اینجا دیگر نویسنده نمی‌تواند حوادث و حالات را تحلیل و تفسیر کند، و یا از درون شخصیت ها خبر دهد. خواننده در برابر اینگونه داستانها، حکم تماشاگر فیلم و نمایش را دارد و تجزیه و تحلیل داستان به عهدۀ خود اوست، البته داوری او در باب افکار و احساسات شخصیت ها، بر اساس حدس و گمان خواهد بود. زاویۀ دید بیرونی، سریع ترین شکل داستان گویی است اما به دلیل محدودیت های فراوانی که برای نویسنده به وجود می‌آورد، کمتر داستانی را می‌توان یافت که سراسر با این شیوه نوشته شده باشد. رمان «داشتن یا نداشتن» (همینگوی) و داستانک «عدل» (چوبک) از این شیوۀ روایت برخوردارند. نمونه از داستانک عدل:

   « اسب درشکه ای توی جوی پهنی افتاده بود و قلم دست و کاسۀ زانویش خرد شده بود... دوسپور و یک عملۀ راهگذر که لباس سربازی ِ بی سردوشی تنش بود و کلاه خدمت ِ بی آفتابگردان به سر داشت می‌خواستند آن را از جو بیرون بیاورند.

یکی از سپورها که به دستش حنای تندی بسته بود گفت:

   من دمبشو می‌گیرم و شما هر کدومتون یه پاشو بگیرین و یه هو از زمین بلندش می‌کنیم...» (8)

برخی از شیوه های جدیدتر روایت عبارتند از:

روایت مکاتبه ای (نامه ای): در این شیوه، داستان در قالب یک یا چند نامه بین شخصیت ها ارائه می‌شود. این شیوه در قرن 18 در اروپا رواج بسیاری داشت. «مردم فقیر» (داستایوسکی) و رمانهای «زیبا» از محمد حجازی و «از آنسوی دیوار» (به آذین) با این شیوه نوشته شده اند. نمونه از رمان از آنسوی دیوار: (9)

   « کورسان اول اکتبر 1938

   محبوب بزرگم

   نامه ات هم اکنون به دستم رسید و بسکه خوشحالم کرد بی درنگ خواستم جواب بنویسم. حتی دستهایم را نشستم. کار زمین کروزی را امروز صبح تمام کردیم. باران انگورها را گرچه خراب کرد. ولی محصول خوب است...»

   روایت یادداشت گونه: در این شیوه، تکوین داستان بر اساس یادداشتهای روزانه یا هفتگی یکی از شخصیت هاست که به شیوۀ اول شخص نگاشته شده اند. مخاطب این یادداشتها، در حقیقت خواننده است. رمان «قمار باز» (داستایوسکی)، «تهوع» (ژان پل سارتر)، «بیگانه» (آلبرکامو) و نیز رمان «باید زندگی کرد» (مصطفی رحیمی) دارای این شیوه اند. نمونه از رمان «باید زندگی کرد» (10):

   « چهارشنبه 14 آبان

   امروز باز سر و کلۀ آقای امتیاز پیدا شد. خیلی گرم و خودمانی بود. سراغ خاطرات سفرش را گرفتم، گفت هنوز موفق به تنظیمات نشده است. احوال لی لی را پرسید...

   جمعه 16 آبان

   امشب در ساختمان شرکت نفت  مهمانی مفصلی بود. مسترکیسی و مستر شورت و خانم هاشان از مهمانها پذیرایی می‌کردند. همۀ بروبچه ها بودند...»

   زاویۀ دید دوم شخص: در این شیوه - که اندکی شبیه روایت نامه ای است – نویسنده، شخصیت یا شخصیت هایی را مورد خطاب قرار می‌دهد و بدین وسیله داستان را روایت می‌کند. البته گاه ممکن است در این میان دوم شخص به اول شخص تبدیل شود. این شیوه، به دلیل آنکه ساختار داستان را گزارشگونه می‌کند، چندان رواج و رونقی ندارد. رمان یک مرد (اوریانافالاچی) به این شیوه نوشته شده است. نمونه از داستان «سگی زیر باران» نوشتۀ نسیم خاکسار (11):

   دلت نمی‌خواهد بگذاری یاس بر تو چیره شود . افق را تاریک ببینی. اما می‌شود. نمی‌خواهی احساس خستگی کنی اما پیش می‌آید... آنگاه به گذشته ات بر می‌گردی و از خودت می‌پرسی که بودی؟ و چه می‌خواستی؟ آیا همۀ آن رنجهای زندگی ات به خاطر این بود تا ساحل عافیتی بیابی و روح مرده ات را از صبح تا شب به اینجا و آنجا بکشانی و ببینی که جسم جوانت دارد پیر می‌شود...»

   شیوۀ روایت تک گویی: این شیوه، نوعی شیوۀ روانکاوانه است که حاصل پیشرفت علم روانشناسی در قرن بیستم و خصوصاً ظهور و گسترش نظریات فروید، یونگ، فریزر و... است.

   در شیوۀ تک گویی، داستان از طریق سیر اندیشه های شخصیت یا شخصیت ها روایت می‌شود که گاه بر زبان می‌آیند و گاه صرفاً در ذهن می‌گذرند. بر این اساس، شیوۀ تک گویی به سه نوع تقسیم می‌شود:

تک گویی نمایشی               حدیث نفس(خود گویی)               تک گویی درونی

الف) تک گویی نمایشی: در این شیوه، شخصیت داستان، به تنهایی سخن می‌گوید و مخاطبی معلوم یا نامعلوم دارد. این شیوه ممکن است تمام یا بخشی از داستان را در بر بگیرد. آثاری چون: ناطور دشت (جی. دی. سلینجر)، سقوط (آلبرکامو)، دل تاریکی (جوزف کنراد)، بادها خبر از تغییر فصل می‌دهند (جمال میر صادقی) از این شیوه برخوردارند. نومنه از زمان «بادها خبر از تغییر فصل می‌دهند»:

   « پسر، اینقدر از قصه خوشم می‌آمد که یک دفعه خواستم قصه هایی [را] که شنیده بودم، بنویسم اما انگار تعریف کردنش قشنگتر بود... پیرمردی، نمی‌دانم از کجا پیدایش شده بود، کنار ما ایستاده بود و با علاقه به حرفهای آقا رسول گوش می‌داد. خودم را بی سر و صدا کنار کشیدم و به آن سر راهرو رفتم...» (12)

ب:حدیث نفس (خود گویی): در اینجا شخصیت د استان، با خود سخن می‌گوید و مخاطبی ندارد. در این شیوه- که در نمایشنامه ها کاربرد بیشتری دارد- شخصیت، مقاصد، افکار و احساسات خود را به مخاطب می‌شناساند. حدیث نفس، از روشهای به کارگیری «جریان سیال ذهن» است که بزودی بدان خواهم پرداخت. قطعۀ «بودن یا نبودن» از نمایشنامۀ هملت (شکسپیر)، بخش سوم رمان «خشم و هیاهو» (فاکنر) ونیز داستان کوتاه «عروسک چینی من» (هوشنگ گلشیری) (13) با این روش نوشته شده اند (14).  نمونه از «خشم و هیاهو»:

   از در پشتی بیرون رفتم تا ماشین را عقب عقب ببرم بیرون، بعد مجبور شدم تمام خانه را دور بزنم بیایم جلو تا پیداشان کنم.

   می‌گویم:« خیال می‌کنم به ات گفتم آن تایر را بیندازی عقب ماشین.»

   لاستر می‌گوید: وقت نداشتم. تا وقتی ننه کارشو توی آشپزخانه تمام نکنه، کسی نیس مواظب این باشه.»...(15)

ج- تک گویی درونی: این شیوه - که یکی از راههای ارائۀ جریان سیال ذهن است- نشانگر اندیشۀ شخصیت یا شخصیت ها هنگام ظهور آن در ذهن است پیش از آنکه نظم یابد و به مرحلۀ گفتار برسد. به عبارت روشن تر، مفاهیم، صرفاً در ذهن فرد می‌گذرد و کار نویسنده، انعکاس محتوای ذهن اوست. اساس تک گویی درونی، بر تداعی معانی است؛ یعنی رشته ای از افکار و خاطرات – که تداعی کنندۀ هم هستند – در کنار هم قرار می‌گیرند. این شیوۀ روایت، شبیه سخن گفتن بچه هاست در هنگامی‌که بازی می‌کنند و حرف می‌زنند بی آنکه مخاطبی داشته باشند (16) یا سخن گفتن افراد پیر و پریشان خاطر با خودشان؛ با تفاوت اینکه در این شیوه، گفته ها در ذهن می‌گذرند نه بر زبان. حال اگر سیر مفاهیم و خاطرات ذهنی، به طور منظم و به صورت بازگشت به گذشته باشد، با تکنیک سینمایی «فلاش بک»flash back  مواجه هستیم و اگر افکار، پریشان و نامنظم روایت شوند، با جریان سیال ذهن روبروییم که بزودی راجع به آن سخن خواهم گفت.

   رمانهای «گور به گور» (فاکنر)، سنگ صبور (چوبک)، شازده احتجاب (گلشیری) و... از این شیوه بهره مندند. نمونه از رمان سنگ صبور: (تک گویی درونی «کاکل زری» پسر بچۀ بی کس هنگام بازی).

   « اما من خواهر ندارم. کاکا هم ندارم من تهنام. تهنای تهنا. یهئه! چقدر ماهی تو حوضه. یک، دو، سه، چهار، پنج، شش، هفت، هش، نه، ده، یازده، بیس، سی و ده، صدتان، هزارتان، دیبو از دهنش دود در میاد، مثه تنورۀ حموم... من از حموم بدم میاد. دیگه هیچ وقت حموم نمی‌رم؛ گِل سر شورم میره تو چشام... آب صابون و کُناره میره تو چشام می‌سوزه... دیگه هیچ وخت حموم نمی‌رم. ننه م خوراکی میاره تو حموم می‌خوریم. نون و کاهو سرکه. چقده حموم خوبه. ننم سرم می‌شوره... ننم رف تو کتۀ زغالی. تو کتۀ زغالی شبه. روزم  اونجا شبه. شبم خیلی شبه.

   من از کتۀ زغالی می‌ترسم. دیبو تو کتۀ زغالی قایم شده...» (17)

   از آنجا که تک گویی درونی از شیوه های ارائۀ جریان سیال ذهن است، جا دارد که به این شیوۀ اخیر نیز اشاره ای داشته باشیم:

 

جریان سیال ذهن stream of cansciousness

   این شیوه از جدیدترین شگردهای روایت داستان در آثار قرن بیستم است. در این روش، افکار، ادراکات، احساسات و خاطرات، به شکلی تصادفی و در هم ریخته – آنگونه که در ذهن شخصیت می‌گذرند- به نمایش گذاشته می‌شوند. در اینجا زمان و مکان در هم می‌ریزد و ما با تصاویری ومغشوش از ذهن شخصیت مواجه می‌شویم. به قولی گویی نویسنده، مدام عقربۀ ساعتش را جلو و عقب می‌کشد. این شیوه، برای نشان دادن ذهنیت افراد دیوانه، عصبی و... بسیار مناسب است. جریان سیال ذهن، در برگیرندۀ «سطح پیش تکلمی» ذهن است. و عمده ترین شگردهای آن عبارتند از: بهره گیری از مکانیسم های روانشناختی برای تجسم بخشیدن به ذهنیت مغشوش افراد، به هم زدن انسجام دستوری و انتظام معنایی در گفتار شخصیت ها، به کارگیری واژگان چند صدایی و چند معنایی به یاری نمادها و ایماژها.

   رمانهای «اولیس» (جیمز جویس)، «خیزابها» (18) (ویر جینیا وولف)، خشم و هیاهو (فاکنر)، و از رمانهای فارسی: سنگ صبور (چوبک)، شازده احتجاب (گلشیری)، سمفونی مردگان (عباس معروفی)، نیمۀ غایب (حسین سناپور) از این شیوه بهره مندند (19) . نمونه از رمان سمفونی مردگان (اورهان- شخصیت داستان- در بیابانهای خارج شهر در محاصرۀ برف و کولاک شدید، در حال یخ زدن است و نویسنده، ذهنیات و افکار مغشوش او را- که شامل توهمات یا خاطرات گذشته است- به تصویر کشیده است):

   «دیگر نیرویی نداشت... مثل پرچمها فرو نشست. به اطراف نگاه کرد. همه چیز در سکون مرده بود... خودش را دید که در سکون مرده بود، و برف داشت چالش می‌کرد... بعد مادر را دید که از آسمان سرازیر شده بود، و با دو دستش، هر دو انگشت شست اورهان را می‌کشید.

گفت: «نه مامان.نه»

مادر هیچ حرف نمی‌زد. فقط می‌خندید. با مهر می‌خندید.

گفت: «نه مامان. عدالت یعنی همین مامان؟»

مادر انگشتهای شستش را به شدت می‌کشید. آدم یکوقت می‌افتد. جلو پام را که نمی‌بینم.

گفت:« چقدر زندگی سخت شده.»

چلچله ها دسته دسته در برف، کش و قوس می‌آمدند... مادر دست بردار نبود. محکم می‌کشید... مادر درآسمان سرازیر شده بود و باد دامن ارغوانی اش را تکان می‌داد.

پدر هیچ وقت شده که از زمستان تا بهار را دویده باشی؟ شماها مرده اید. شماها. اما من از زمستان تا بهار را دویده ام... (20)

پاورقی ها:

1. زاویۀ دید را «کانون روایت» هم می‌نامند.

2. صادق چوبک، خیمه شب بازی، ص91

3. این شیوه را «هنری جیمز» - نویسنده و نقاد آمریکایی- (1843- 1916) گسترش داد.

4. سیمین دانشور، سووشون، صص 184و 185

5. اگر این شخصیت، شخصیت اصلی باشد. به آن «راوی قهرمان» و اگر شخصیتی فرعی باشد به آن «راوی ناظر» می‌گویند.

6. دنگم گرفته بود: میل داشتم، هوس کرده بودم

7. جلال آل احمد، مدیر مدرسه، ص7

8. صادق چوبک، خیمه شب بازی، ص 44

9. نقل از داستان، جمال میر صادقی، ص258

10. نقل از عناصر داستان، صص 260 و 261 (با تلخیص)

11. نقل از صد سال داستان نویسی ایران، ج 3، صص 942 و 943 (با تلخیص)

12. جمال میر صادقی، بادها خبر از...، ص 11

13. این داستان را در همین کتاب در بخش نمونه ها خواهید خواند.

14. برخلاف زاویۀ دیدهای اول شخص و تک گویی نمایشی، شیوۀ حدیث نفس، بخشی از یک رمان را در بر می‌گیرد نه تمامی‌آن را.

15. ویلیام فاکنر، خشم و هیاهو، ترجمۀ صالح حسینی، ص 170

16. ر.ک: داستان کوتاه «عروسک چینی من» در بخش نمونه ها.

17. صادق چوبک، سنگ صبور، صص 87 و 88 (با تلخیص)

18. این رمان با عنوان «امواج» نیز توسط پرویز داریوش به فارسی ترجمه شده است.

19. داستان کوتاه «عشق روی پیاده» از مصطفی مستور (در همین کتاب) نیز با این شیوه نوشته شده است.

20. عباس معروفی، سمفونی مردگان، صص 366 تا 368 (با تلخیص)

 از کتاب ادبیات معاصر ایران (نثر) - نشر روزگار

منبع :

http://www.dibache.com/text.asp?cat=37&id=2851

قصه درمانی و نیازهای ویژه....(بخش سوم)

قصه درمانی و نیازهای ویژه....(بخش سوم)

اهداف و ارزش های قصه گویی 
قصه گویی نوعی آگاهی ارزشمند و حس احترام به زندگی در مخاطب ایجاد می کند. قصه گویی هنر گوش سپردن (دقت شنیداری) را تقویت می کند و چنانچه داستانی که برای کودکان نقل می شود ارزش شنیدن داشته باشد آنان مشتاق یادگیری کلیدهایی در داستان می شوند که نمادها را برای آنها می گشایند و معنا می کنند. کودک کاملاً با شخصیت و حوادث مستقل داستان همراه می شود و آنها را با دیگر موقعیت های زندگی روزمرۀ خود همسان می پندارد. شنیدن قصه امکان تمرین تصویرسازی ذهنی را برای کودک فراهم می سازد. کودک با شنیدن قصه، صحنه ها، اعمال و شخصیت های آن را خلق می کند. توانایی تجسم و خیال پـردازی مبنای تصور خلاق است و به نظر می رسد این توانایی بر رشد شناختی و اجتماعی کودک تأثیری مثبت دارد. برخی عقیده دارند که با قصه می توان میزان درک شنیداری و رشد بیانی کودکان با ناتوانی های یادگیری را با استفاده از داستان افزایش داد (مر، سیسکو و اسمیت، 1992). 

قصه و قصه گویی برای کودکان با نیازهای ویژه 
فردی که برای کودکانی که معلولیت ذهنی، بینایی، شنوایی، جسمی و اختلالات عاطفی و رفتاری دارند، قصه میگوید باید ویژگیهایی برتر از یک قصه گوی خوب را داشته باشد. 
- قصه گویی برای کودکان نابینا و نیمه بینا : 
قصه گویی برای این کودکان تا حدود زیادی شبیه داستان سرایی برای کودکان بیناست اما از آنجا که حالات چهره، حرکت¬های بدنی به شنوندگان انتقال نمی¬یابد. کیفیت صدای قصه گو و واژه هایی که بر می گزینند بسیار مهم است. 

- قصه گویی برای کودکان دارای ناتوانی هوشی : 
کارکرد هوشی این دسته از کودکان کمتر از حد متوسط است و توانایی خیالپردازی آنها کمتر از سایر کودکان است به طوری که در فهم مفاهیم مجرد با مشکل روبرو می شوند. آنها از داستانهای ساده درباره حیوانات و چیزهای شناخته شده لذت می برند. 

- قصه گویی برای کودکان دارای ناتوانی یادگیری : 
این کودکان اغلب در ادراک شنیداری، فرایندهای گفتار و تفکر ناهجاریهایی از خود نشان میدهند. در گذشته در انتخاب قصه برای این گروه از کودکان بر عینیت تأکید میشد اماجدلوچو معلم ویژه کودکان ناتوان در یادگیری به این نکته پی برد که وحدت عاملی پر اهمیت است. وحدتی که در یگانگی حال و هوای قصه، طرح شخصیت، هماهنگی بین تصویر و قصه یا هماهنگی بین تصویر و اجزای آن وجود دارد (گرین، آدینه پور، 1378) بنابراین استفاده از قصه های مصور مفید فایده است. همچنین می¬توان از قصه¬های نیمه تمام استفاده کرد تا او ادامه داستان را حدس بزند یا حین گفتن قصه جملات را ناتمام بیان کرد و فرصت تکمیل جمله را به کودک دارد.

- قصه گویی برای کودکان دارای اختلالات عاطفی ـ رفتاری : 
این کودکان معمولاً تکانشی هستند و یا اضطراب دارند و معمولاً سازگاری با موقعیت های تازه برایشان دشوار است از آنجا که گستره دقت آنان بسیار محدود است لذا باید قصه ها را برای این دسته از کودکان آهسته تر از حد معمول بازگو کرده و خود کودک را نیز در گفتن قصه سهیم نمود. 

- قصه گویی برای کودکان ناشنوا : 
داستان گویی به این دسته کودکان به فنون خاصی نیاز دارد. نمایش، درک مفهوم را برای کودک میسر می¬سازد. همین¬طور حالات چهره و حرکات بدن نیز به فهم داستان کمک می¬کند همچنین ضروری است داستان را با آهنگ ملایم برای آنها بازگو کنند. 

کاربردهای عمومی قصه گویی 
قصه گویی به عنوان یک وسیلۀ تعلیمی می تواند دانش آموزان را به کشف معنای منحصر به فرد بودن خود ترغیب کند و توانایی آنها را برای برقراری ارتباط واقعی بین افکار و احساس ها افزایش دهد (عزت نفس و خودپنداره). مهارت های کلامی می تواند توانایی دانش آموزان را برای حل و فصل تعارض بین فرد بــه صورت آرام وتوأم با بحث و گفت وگو افزون سازد (تعاملات بین فردی). بیان داستان و نیز گـــوش دادن به آن، دانش آموزان را به بهره گیری از تخیلاتشان تشویق می کنند (تجسم و تصویرسازی ذهنی). این تخیل قوی مـی تواند اعتماد به نفس و انـگیزش شخصی را در دانش آموزان افــزایش دهد زیــرا آنان خود را برای نیل به امیال و آرزوهــایشان شایسته و توانا تصور می کنند (زیپس، 2007). 

قصه ها می توانند از نظر تربیت اجتماعی، عاطفی و اخلاقی مؤثر واقع شوند و بسیاری از مقررات و هنجارهای اجتماعی و دستورالعمل¬های زندگی را منتقل نمایند. چگونگی رو به رو شدن با مشکل ها، حل آنها و بسیاری از الگوهای رفتاری در گروهها و طبقه های مختلف سنی و اجتماعی در داستان¬ها بیان می شود (آشتیانی، 1371). 
کاربردهای درمانی قصه 
تبریزی (1374) در مقاله خود تحت عنوان «داستان گویی برای شناخت و درمان کودکان» این نکته را مطرح کرده که از داستان های نیمه تمام می¬توان برای تشخیص مشکلات و پیچیدگی¬های ذهنی و عاطفی کودکان استفاده کرد. 
داستان هــا با فراهم نمودن مواد و منابعی برای استنتاج معنا، درک و بینش کمک بزرگی به فــرایند درمان و در واقع، چــارچوبی برای تغییر شکل فراهم می کنند. همان گونه کهرابرتز عنوان می کند؛ داستان¬ها می توانند منبع تمرکز و اتصال برای درمان باشند. آنها راهی برای نام نهادن بر تجربه هــای افراد فراهم می کنند. داستان هــا پل ارتباطی بین جمعیت بالینی و غیربالینی به شمار می روند زیرا در آنها اغلب مسائل خودمان تشخیص داده می شود. 
علاوه بر این، استفاده از داستان ها مستلزم بکارگیری الگوی ویژه ای نمی باشد و صرف نظر از ساختار نظری درمانگر، می¬توانند کاملاً مورد استفاده قرار گیرند. بیان داستان لزوماً یک رویداد کلامی نیست و داستان ها ممکن است بدون استفاده از واژه ها نیز دوباره گویی شوند.
لذا این امکان وجود دارد که خود داستان در بازی درمانی، هنر درمانی، نقش گزاری روانی و درمانهای مربوط به داستان¬گویی یک نماد باشد. داستان¬ها ابزار منحصر به فردی برای درمان هستند و برای افراد تمام گروههای سنی به کار می¬روند. در واقع، داستان خلاقیت گسترده¬ای است که با آن هر فردی می¬تواند عقاید به ظاهرنامعقول را بازیابی، آنها را جایگزین و استفاده سازنده از آن را مطرح کند. داستان¬هــا نظام عقاید و نگرش¬های تــازه¬ای را می¬آموزند. هـدف اصلی درمان شناختی، تغییر نظام عقاید فرد به منظور تغییر واقعیت اوست (راشل، 1991 به نقل از دوایودی ، 2007). 
فروید پیشگام روان تحلیلی، و درمانگرهای پیرو مکتب او نیز به اهمیت اسطوره ها در درک روان شناسی آنها پی بردند. رابرتز (1994) روش های متفاوتی از کاربرد داستان ها در خانواده درمانی را نشان می دهد و اظهار می دارد که گوش دادن به داستانهای خانوادگی نه تنها فرایند درمان را تسهیل می¬کند بلکه به اعضای خانواده کمک می¬کند تا در شناخت یکدیگر و تجربه های منحصر به فردشان عمیق¬تر شوند و حتی این امکان وجود دارد که درمانگر اعضای خانواده را به گفتن داستان هایی درباره موضوع¬های اصلی مانند انضباط ترغیب کند. استفاده از داستان و استعاره در تمام شکل های روان درمانی، برای مواردی مانند بدرفتاری و آزار رسانی رواج دارد. 

اریکسون نیز با استفاده از هیپنوتیزم درمانی داستان¬هایی را برای بیمارانش می گفت و به آنها کمک می کرد تا از طریق داستان ها راه حل های معضلات زنــدگی خود را بیابند. استفاده از داستان ها، قصه¬های افسانه ای، موسیقی و دیگر شکل های هنری به محتویات ناخودآگاه اجازه می¬دهد تا با گذر از ظرفیت محدود کننده عقل و منطق به خودآگاهی تراوش کنند (دوایودی، 2004). 

به نظر اوکلاندر (2004)، در کار با کودک می توان از داستانها به روش های مختلف استفاده کرد مانند ترغیب کودک به ارایه یک داستان یا نوشتن داستان زندگی اش و یا اینکه درمانگر خود قصه ای را برای کــودک بیان کند. زمـانی کــه کودک داستانی را خلق می کند، درمانگر باید دقیقاً آنچه را کودک می گوید، بدون هیچ گونه تعبیر و تفسیر ثانویه، یادداشت کند. داستان ها را می توان به عنوان استعاره منکعس کننده و تبیین کننده زندگی و تجربه های خود کودک نیز به کار برد (دوایودی، 2004). 
درمانگران باید داستان اصلی را به موازات داستان زندگی کودک بنویسند تا کودک بتواند تجربه¬های فشارزای روانی را به روش غیرمستقیم درک کند (لاتُن، ادوادز به نقل از دوایودی، 2004). 

یکی دیگر از موارد کاربرد داستان، موقعیت داغدیدگی است. داستان گویی در چنین موقعیتی روش مفید و درستی برای تسکین درد و آسیب متحمل ناشی از داغدیدگی است. داستان¬ها، به ویژه داستان¬های پریان، بخش اعظم تجربه¬های دوران کودکی ما را شکل می¬دهند و اغلب دارای معانی اخلاقی و عمیقی هستند که نه تنها آموزشی برای کودکان به شمار می¬روند بلکه در درمان آنها نیز مؤثر می¬باشند (داویس، 2004). کودکان همانند بزرگسالان توانایی استدلال را به دست می¬آورند و در مراحل رشد، رویکردهای شناختی متفاوتی دارند. بدین ترتیب، آنها می¬توانند واقعیت را به گونه¬ای متفاوت تعبیر کنند. این موضوع ممکن است کودکان را به سوی این احساس سوق دهد که آنها به نوعی مسبب مرگ دیگران هستند و در آنها احساس گناه به وجود آورد. داستانها برای انکار فرایندهای سوگ در نظر گرفته نشده¬اند بلکه برای یاری رساندن به کودکان برای گذر از فرایند مورد نظر مدنظر قرار می¬گیرند. 

بیان داستان ها میتواند برای کودکان خــردسال فایده درمانی داشته باشد. این داستان¬ها تصورات کودکان را تسخیر کــرده و آنها را به همسان سازی با شخصیت های داستان فرا می خواند. این فرایند برای فاصله گرفتن کودک از آسیب احتمالی بستر مناسبی فراهم می آورد. برای مثال، در داستان «هدیه های مهمانی گورکن» که در آن با مرگ گورکن دوستان او به سوگواری می پردازند و روباه خبر حزن انگیز مرگ گورکن را پخش می کند. تمام حیوانات گورکن را دوست داشتند مخصوصاً موش کور که ... (وارلی، 1985). 

کودک ممکن است پس از شنیدن قصه¬های این چنین بگوید که احساس او مثال احساس شخصیت داستان است و مثلاً به هنگام شب در بسترخود به تنهایی گریه کنند و... اما او به سرعت در می یابد که احساس ما به هنگام مرگ حیوان اهلی شبیه احساس ما نسبت به فوت انسان است. بنابرایــن، داستان بــه کودکان کمک می کند تا بر دوره داغدیدگی خود فائق آیند. این داستان ها می توانند به کودک این بینش را بدهند که داغدیدگی تنها برای او اتفاق نمی¬افتد (دوایودی، 2004).

منبع :

http://seo-medu.com/

قصه درمانی و نیازهای ویژه....(بخش دوم)

قصه درمانی و نیازهای ویژه....(بخش دوم)


......ادامه بخش اول

اهمیت ادبیات کودکان 
ادبیات کودکان از جمله وسایل آموزشی و پرورشی غیرمستقیم است که در مقایسه این روش با روش مستقیم اثر بیشتری در تغییر مطلوب رفتار داشته است که با توجه به توضیحات فوق می توان گفت هــرگونه عمل تربیتی، اعم از رسمی و غیررسمی، نــاگریز از استفاده از ادبیات کــودکان است (شعاری¬نژاد، 1378). 
می توان به برخی داده های گوناگون و مفاهیم مورد نیاز و متناسب کودکان با استفاده از روش غیرمستقیم، از جمله آگاهی از روابط انسانی، مقررات اجتماعی، آداب و رسوم فرهنگی، مسایل اخلاقی، ارزشی و اعتقادی، ضروریات اولیه بهداشت و سلامتی اشاره کرد. بهره گیری از ادبیات هنر مناسب به ویژه در سال های اولیه دوران کودکی و سنین پیش دبستانی نتایج سودمندی در پی خواهد داشت. این روش درمانی نیز از اهمیت ویژه¬ای برخوردار است (میرزابیگی، 1376). 

به نظر اسمیت هدف از ادبیات، لذت بردن، اغنای زندگی شخصی و تعمیق بینش نسبت به ماهیت و تجربه انسانی است. پرفسور هرگارت نیز بر این نظر است که ادبیات کشف می کند، باز آفرینی میکند و در جستجوی معناست و در نتیجه، هدف ادبیات کودکان آن است که انسان و جامعه را بسازد (گرین/آدینه پور؛ 1378). 

ادبیات داستانی و ویژگی های رشد کودکان و نوجوانان 
دوره پیش دبستانی :
کودک در این دوره پیشرفت سریعی در فراگیری زبان دارد و به واژه ها توجه خاصی مبذول می کند. از کلام آهنگین و از وزن و قافیه و تکرار الفاظ بی معنا لذت می برد. کودک پیش دبستانی از آنجا که خود را در مرکز کلیه فعالیت ها می بیند، دوست دارد خود را جای قهرمان داستان بگذارد. او به داستان¬هایی تمایل نشان می دهد که به تجربه های روزانه زندگی مربوط می شود (حجازی، 1374؛ شعاری¬نژاد، 1378). 

کــودکان در این دوره علاقه مند به درک مفاهیم از طریق تجربه هستند و از این رو، داستان می تواند به آنها کمک کند تا ابعاد مختلف یک مفهوم را کشف کنند. آنان داستان¬هایی را دوست دارند که موجودات بی جان در آنها شخصیت پیدا می¬کنند (حجازی، 1374). 

دوره دبستان : 
در این دوره که کودک خواندن و نوشتن را می¬آموزد لازم است نخستین تجربه¬هایش در مطالعه لذت¬بخش و موفقیت¬آمیز باشد. کنجکاوی او نسبت به جهان اطرافش افزایش می¬یابد و همچنین دوره استقلال کودک از بزرگسال آغاز می¬گردد. حس کنجکاوی و استقلال کودک را می¬توان با کتاب¬های مفیدی که در اختیار او قرار داده می¬شود، ارضا کرد. کودک در این سنین از خواندن مستقل لـــذت می¬برد و مطالعه را به عنوان وسیله¬ای سرگرم کننده می¬پذیرد. در این سنین می¬توان جلسه¬هایی را برای بحث گروهی درباره داستان¬ها و تهیه و اجـــرای نمایشنامه¬ها تـرتیب داد (حجازی، 1374).

دوره پس از دبستان :
نوجوان در این دوره به دنبال کشف شخصیت خود و شناخت ارزشهاست و در این مسیر به تدریج به اوضاع و احوال جهان توجه پیدا می¬کند. او در این سنین به جنس مخالف تمایل پیدا می¬کند و در راستای جستجوی فلسفه صحیح زندگی توجه خود را به مسایل انسانی جامعه معطوف می¬دارد (حجازی، 1374). 
افسانه و داستان نقشی در خور توجه برای تمام گروه¬های سنی دارد. گرچه هنر با تفریح و تنوع همراه است، اما نقش آن صرفاً به سرگرمی محدود نمی¬شود بلکه پیامدهای رفتاری آن تا حدی است که می¬تواند جنبه¬های تشخیصی، آموزشی، پرورشی و درمانی را نیز در برگیرد (میرزابیگی، 1376). 
بنابراین یک مربی با روان درمانگر با توجه به اینکه شنونده داستان کیت، چه رفتاری را باید بیاموزد و یا ترک نماید، به انتخاب موضوع، قهرمان و محتوای داستان می¬پردازد. 

ویژگی های داستان
قصه یا داستان نیز از نظر تربیتی شرایط و ویژگی¬هایی دارد از جمله : 
از آنجا که وقتی کودک قصه¬ای را می¬خواند خود را به جای قهرمان آن قصه می¬گذارد. بنابراین یکی از ویژگی¬های قصه باید آن باشد که : 

1- قهرمان قصه، خواه انسان، خواه پری یا حیوان به تنهایی از شایستگی لازم برای عبور از موانعی که بر سر راه او قرار گرفته برخوردار باشد (وزیری، 1357). 
در کودکان حالت ایده آل جویی و قهرمان پرستی وجود دارد که با شنیدن داستانی از یک الگو، خود را غیرمستقیم با آن الگوها تطابق می¬دهند و زمینۀ مورد نظر را در خود ایجاد می¬کنند (قائمی، 1376). 
2- حوادث قصه باید مرتبط با یکدیگر باشد و در مخاطب صورت¬های ذهنی قوی ایجاد کند. 
3- زبان داستان باید ساده باشد تا کودک قادر به فهم و تقلید از آن گردد. 
4- از آنجا که کودکان بیشتر به محسوسات توجه دارند، تمام داستان می¬بایست دربارۀ اندرز و مسایل محسوس باشد نه امــور معقول و معنوی که از تصور آنان به دور است. آنچه از نظر تـربیت نیز اهمیت دارد. 
5- تصویر داستان باید به گونه¬ای باشد که صحنه¬های آن کاملاً مجسم شود و کودک یا نوجوان خود را در آن صحنه ببیند و این روشی است که در قرآن¬کریم به آن برمی¬خوریم. صحنه¬های داستانی قرآن اغلب مجسم، روشن و قابل تجسم در ذهن هستند. 
- داستان متناسب سطح سن، درک و موقعیت کودک یا نوجوان باشد. 
- با توجه به هدف تربیتی یا درمانی تهیه شود. 
- جنبه¬های مورد نظر از آداب و راه و روش زندگی را به کودک یا نوجوان بیاموزد. 
- موجب ترس و خیالات بی¬حساب، وحشت و اضطراب نگردد. 
- داستان¬ها در عین اینکه در مواردی مولد خیالند، باید سهمی از واقعیت داشته باشند و یــا لااقل گوشه¬هایی از حیات واقعی و انسانی را به کودک بیاموزد. 
- داستان باید بتواند آموزنده راه و روش زندگی باشند، آگاهی بدهند، پیامد رفتارها را نشان بدهند و قوانین و مقررات مربوط به امور مختلف را بیاموزند.
- داستان بــاید قادر باشد خاطره¬ها، افکار، اطلاعات و تجربه¬ای مفید را به کودکان الهام کند و تجربه¬های تازه¬ای در اختیار آنها قرار دهد. داستان باید دارای رنگ عاطفی باشد و هیجان¬های متعددی را در شنونده برانگیزد (شعاری نژاد، 1378). 
- کودک یا نوجوان قصه¬ای را می¬پسندد که در آن معمایی حل نشدنی مطرح شده و نیازمند راه¬حل باشد، مشکلی رفع شدنی یا هدفی دست یافتنی مطرح شده باشد (حل مسأله). 
- عنوان نیز نقش مهمی را ایفا می¬کند (وزیری، 1375). 
- مهم¬ترین ویژگی¬های داستان خوب آن است که هدفی اخلاقی داشته باشد (شعاری¬نژاد، 1378). 
- و آداب اجتماعی را نیز به کودک آموزش دهد (منصوری، 1374). 
- مربیان و درمانگران با تجربه علی رغم بهره¬گیری از قصه از نحوه ارایه و بیان آن نیز بهره می¬گیرند که عبارت است از هنر یا حرفه نقل داستانها به شعر یا به نثر که شخصاً آن را در برابر شنونده زنده اجرا و کارگردانی می¬ند که آن فن داستان سرایی یا قصه گویی می¬نامند. 

قصه گویی 

بتلهایم (1975) می نویسد که سفر به اعماق جنگل که در داستان های کودکان بسیار به چشم می¬خورد نمایانگر سفری به درون ذهن و سرزمین ناخودآگاه است. افکار، باورها و تصاویر عمیق ذهنی کودکان در این سرزمین تاریک و وسیع نهفته است که روشن کردن آنها از طریق داستان¬سرایی متقابل، یک جریان بالینی مهیج درمانی است. براساس نظریۀ شناختی رفتاری، قصه گویی به عنوان روشی مناسب به منظور غنی سازی مراحل درمان کودکان به کار می رود (فریدبرگ ، 1994). 
قصه گویی ساده ترین، ارزان ترین و در عین حال موثرترین شیوه نمایشی است که امکان اجرای آن برای هر خانواده وجود دارد. قصه¬گویی بهترین راه برای بیان آروزهاست. و زبان مشترک انسانها برای تشریح اشاره¬ها و معنی و انتقال ارزش های اخلاقی و معنوی از نسلی به نسل دیگر است (اناپلویسکی/رحماندوست، 1376). 
سلامت و بهداشت روانی از دو جنبه پیشگیری و درمان نابسامانی های روحی، اختلالات عاطفی و ناسازگاری های رفتاری حائز اهمیت است. ایجاد بهداشت روانی مستلزم بهره گیری از شرایط، عوامل و روش های مناسبی است در این میان داستان که از برجسته ترین و پر جاذبه ترین نوع هنر برای کودکان محسوب می¬گردد می¬تواند به عنوان اساس نمایش و تئاتر مد نظر قرار گیرد (میرزا بیگی، 1376). 

قصه گویی می¬تواند به عنوان ابزاری لذت بخش برای تقویت مهارت¬های شنیداری و گفتاری باشد. قصه گویی به عنوان یک هنر عام برای تمام گروههای سنی با توانایی¬های مختلف قابل فهم و در دسترس است و به هیچ ابزار خاصی به جز تصویرسازی و قدرت شنوایی و گفتاری برای خلق تصورهای هنری نیاز ندارد (گلشیری، 1375).


اهداف.....

منبع :

http://seo-medu.com/

قصه درمانی و نیازهای ویژه....(بخش اول)

قصه درمانی و نیازهای ویژه....(بخش اول)


فهرست مطالب


مقدمه
تاریخچه
ادبیات داستانی
اهمیت ادبیات کودکان
مطالعه ویژگی های رشد کودکان و نوجوانان
تعریف داستان
ویژگی های داستان
تعریف افسانه
تعریف قصه
تعریف قصه گویی
هنر قصه گویی
قصه گویی برای کودکان با نیازهای ویژه
اهداف و ارزش های قصه گویی
کاربرد عمومی قصه
کاربردهای درمانی قصه
قصه درمانی
قصعه درمانی گروهی
درمان با قصه گویی دو سویه
نتیجه گیری
منابع فارسی
منابع انگلیسی


مقدمه
بچه ها عاشق داستان های کوتاه هستند و به هنگامی که در این زمینه سخن آغاز می شود با تمام وجود به آن گوش می دهند معمولاً یکی بود یکی نبود، غیر از خدای مهربان هیچکس نبود، در روزگاران قدیم ... سرآغاز بسیاری از داستانهاست این عبارت ها از همان کودکی کشش و جاذبه ای فــوق العاده در شنونده ایجاد می کند و خیال او را بــر می انگیزد. بنابراین وجود چنین زمینۀ مثبتی می تواند به مربی کمک کند تا در آموزش و تفهیم اصول اخلاقی و انسانی و درس زندگی (راه و رسم مواجهه با مسائل و مشکلات و دشواریها) به کودک موفق باشد.

شاید نخستین قصه، قصۀ آدام و حوا باشد که با فریب شیطان از بهشت خدا رانده شدند. شاید حضرت آدم علیه السلام به عنوان اولین قصه گو، بارها قصۀ رانده شدن خویش از بهشت را برای فرزندانش تعریف کرده باشد تا عبرت بگیرند و فریب نخورند. هر چه باشد قصه از زمانی متولد شده است که انسان به وجود آمده و تا زمانی که انسان هست، قصه هم خواهد بود. مسلماً علاقه به قصه را خداوند مهرمان در نهاد انسان نهاده است. زیرا خداوندی که از زیر و بم آفریدۀ خود دقیقاً آگاه است، در تمام کتابهای آسمانی، به زبان قصه با انسان سخن گفته است.
علاقه به قصه در میان کودکان و نوجوانان به مراتب شدیدتر از بزرگسالان است بنابراین در جنبه های تربیتی می توان از قصه بسیار بهره برد. افلاطون از نخستین اندیشمندانی است که اهمیت قصه برای کودکان و نوجوانان را دریافته است. او بخشی از کتاب مشهور خود یعنی «جمهوریت» را به بیان اهمیت قصه برای کودکان اختصاص داده است. افلاطون در این بخش می گوید: مربیان متوجه باشند پرورشی که روح اطفال به وسیله حکایت حاصل می کند به مراتب بیشتر از تربیتی است که جسم آنها به وسیلۀ ورزش پیدا می کند. در هر قصه ماجرایی پیگیری می شود. ماجرایی که نقاط مجهولی دارد و می¬تواند حس کنجکاوی بچه ها را برانگیزد و قدرت تخیل آنها را پرورش دهد.
پیوستگی منطقی صحنه های قصه، عامل مهمی برای سرگرم کردن کودکان و نوجوانان و دادن نظم منطقی به فکر و خیال آنهاست. کودکان و نوجوانان با بهره گیری از قدرت تخیل خویش، به راحتی می توانند خود را جایگزین یکی از شخصیت های قصه کنند و با پیگیری ناکامی ها و پیروزی های او به تـلطیف عواطف و احساسات خـود بپردازند و یا شادمــانی و لــذت را نصیب خویش سازند. شخصیت های اصلی هر قصه ای یا با «نفس بد» خویش در ستیزند و یا در تلاشند تا بر طبیعت پیروز شوند و یا می خواهند با «بدها» بجنگند و خوبها را یاری دهند. حرکات و گفتار شخصیت های قصه نمودار موضوع و موقعیت آنهاست و بچه ها می توانند «خداپسندانه» بودن گفتار و کردار شخصیت های قصه را دریابند و از آنها تأثیر بگیرند.

قصه های آموزشی نیز در پی آموختن ناشناخته ای هستند که کودکان و نوجوانان را در بهتر زیستن یاری می کنند. شاید هیچ چیز نتوانــد به سلامت یک قصه خوب، روح استقلال طلب و مــاجراجوی نوجوانان را پاسخ گوید. نــوجوانان با جایگزینی خویش به جــای قهرمان داستان (قصه) به راحتی بــه چنین دست آوردی کـــه از نــظر تربیتی بسیار مــهم است، دست مــی یابند (مصطفی رحماندوست، 1377).

گفته می شود اولین کتاب ویژۀ کودکان با عنوان «یادگاری برای کودکان» را یک روحانی مسیحی به نام جیمزجانی وی در سال (72-1671) نوشته است. اما ادبیات کودکان به مفهوم امروزی آن تا زمان هانس کریستیان اندرسن (1875- 1805) وجود خارجی نداشت. اندرسن مفهوم ادبیات کودکان را پایه گذاری کرد و از این رو لقب پدر ادبیات کودکان را به خود گرفت (حجازی، 1374).

مربی بزرگ آلمان، فردریک فروبل، در پی تشخیص اهمیت داستان، آن را بخش عمده¬ای از برنامه کودکستان¬های خود در سال (1873) قرار داد. متعاقب این امر، داستان سرایی در مراکز تربیت مربی نیز آموزش داده شد و در سال (1905) ساراکن برایان اولین متن آموزشی داستان سرایی را با عنوان «چگونه برای کودکان قصه بگوییم» به رشته تحریر در آورد.

در آستانه قرن بیست و یکم ادبیات کودکان پل ارتباطی کودک با محیط زندگی خود و در واقع، ارتباط دهندۀ او با جهان ناشناخته آینده است. ادبیات کودکان در حال حاضر سعی بر آن دارد تا به دور از پند و اندرزهای اخلاقی و شعارهای سیاسی و اجتماعی به کودکان کمک کند تا به تدریج در جهان در حال تغییر پیرامون خود نقش حساس و سازنده ای را ایفا کنند.
بینان گــذار ادبیات نوین کودکان در ایران جبار عسگرزاده باغچه بــان، بود. در سال های (1367-1298) عباس شریفی یمین آثار با ارزشی را در زمینه ادبیات کودکان خلق کرد و از نخستین کسانی بود که مجله ای برای کودکان انتشار داد (حجازی، 1374).
جنبش ادبیات کودکان در ایران به مفهوم نوین آن مدیون گروهی است که به انتشار مجله سودمند «سپیده» در دانشسرای عالی سابق تهران همت گماردند (شعاری نژاد، 1378).

اهمیت ادبیات کودکان

http://seo-medu.com/

انواع روش های آموزشی : روش ایفای نقش  «   Role  Playing   »

 انواع روش های آموزشی

روش اﯾﻔﺎي ﻧﻘﺶ  :           «   Role  Playing   »

         اﯾﻔﺎي ﻧﻘﺶ ، ﻧﻮﻋﯽ روش آﻣﻮزﺷﯽ اﺳﺖ ﮐﻪ ﻣﺸﮑﻼت و ﻣﺴﺎﺋﻠﯽ درآن ﻋﻨﻮان ﻣﯽ ﺷﻮد و ﻣـﻮرد ﺑﺤـﺚ و ﺑﺮرﺳـﯽ   

ﻗﺮار ﻣﯽ ﮔﯿﺮﻧﺪ ﮐﻪﻣﻤﮑﻦ اﺳﺖ ﺑﺮاي ﻓﺮاﮔﯿﺮان ﻣﺒﻬﻢ و ﺳﻮال ﺑﺮاﻧﮕﯿﺰ ﺑﺎﺷﺪ . دراﯾﻦ روش ﻓﺮاﮔﯿﺮان ﻧﻘﺶ را اﯾﻔـﺎء ﻣـﯽ ﮐﻨﻨـﺪ   

درﺣﺎﻟﯿﮑﻪ در روش ﻧﻤﺎﯾﺶ و اﺟـﺮاي ﺗﻤـﺮﯾﻦ ﻋﻤﻠـﯽ ﻣﺮﺑـﯽ ﻧﻘـﺶ را اﯾﻔـﺎء ﻣـﯽ ﮐﻨـﺪ         . ( ﺗﻔـﺎوت  Demonstration و  Role

   . ( playing

ﻣﺰاﯾﺎي اﯾﻦ روش   :

 ﻣﺮﺑﯽ ﻣﯿﺘﻮاﻧﺪ از ﻗﺪرت ﻋﻤﻠﮑﺮد و ﺷﻨﺎﺧﺘﯽ ﮐﻪ ﺗﻮﺳﻂ ﻓﺮاﮔﯿﺮان ﺑﺪﺳﺖ آﻣﺪه،آﮔﺎﻫﯽﭘﯿﺪا  ﮐﻨﺪ.

 ﻓﺮاﮔﯿﺮان ﻗﺎدر ﺑﻪ ﺗﻤﺮﯾﻦ در ﻣﻮﻗﻌﯿﺘﯽ ﺑﺴﯿﺎر ﻧﺰدﯾﮏ ﺑﻪ واﻗﻌﯿﺖ ﻣﯽ ﺑﺎﺷﻨﺪ .

 ﻓﺮاﮔﯿﺮان اﻋﺘﻤﺎد ﺑﻪ ﻧﻔﺲ ﺑﯿﺸﺘﺮي درزﻣﺎن ﻣﻮاﺟﻬﻪ ﺑﺎ  واﻗﻌﯿﺖ ﭘﯿﺪا ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ .

 ﻓﺮاﮔﯿﺮان ﯾﺎد ﻣﯽ ﮔﯿﺮﻧﺪ در ﻣﻮﻗﻌﯿﺖ ﻫﺎي ﻣﺨﺘﻠﻒ واﮐﻨﺶ ﻫﺎي ﻋﻤﻠﯽ وﻣﺨﺘﻠﻒ از ﺧﻮد ﻧﺸﺎن دﻫﻨﺪ .

 ﻓﺮاﮔﯿﺮان ﻣﯽ ﺗﻮاﻧﻨﺪ ﺑﻄﻮر ﻣﺴﺘﻘﻞ ﮐﺎرﮐﻨﻨﺪ و ﺑﺎ ﻓﺮاﮔﯿﺮي ﻗﻮاﻋﺪ و ﻧﻘﺶ ﺧﻮد ﻣﺘﮑﯽﺑﻪ ﻏﯿﺮ ﻧﺒﺎﺷﻨﺪ .

 اﯾﻦ روش ﺑﺎﻋﺚ ﺗﺪاوم ﻋﻼﻗﻪ ﻓﺮاﮔﯿﺮان ﺑﻪ ﺣﻀﻮر در ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ درﺳﯽ ﻣﯽ ﺷﻮد .

 اﯾﻦ روش ﻣﻮﺟﺐ اﯾﺠﺎد ﺣﺲ ﻫﻤﮑﺎري و ارﺗﺒﺎط و و اﮐﻨﺶ ﻣﺘﻘﺎﺑﻞ ﻣﯿﺎن ﻓﺮاﮔﯿﺮان ﻣﯽﺷﻮد .

 ﻓﺮاﮔﯿﺮان ﻓﺮﺻﺖ اﺳﺘﻔﺎده از ﺗﺼﻮرات و ﺑﺮوز ﺗﻔﮑﺮات و ﺧﻼﻗﯿﺖ را ﭘﯿﺪا ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ .

    ﻣﻌﺎﯾ  ﺐ اﯾﻦ روش  :

اﮔﺮﻓﺮاﮔﯿﺮ ﻧﺘﻮاﻧﺪ  ﻧﻘﺶ ﺧﻮد را ﺧﻮب اﯾﻔﺎ ﮐﻨﺪ ﻣﻮﺟﺐ ﺷﺮ ﻣﺴﺎوي و از ﺑﯿﻦ رﻓﺘﻦ اﻋﺘﻤﺎد ﺑﻪ ﻧﻔﺲ وي ﻣﯽ ﺷﻮد .

ﻣﻤﮑﻦ اﺳﺖ ﻓﺮاﮔﯿﺮان اﯾﻦ روش را ﺑﻪ ﭼﺸﻢ ﺳﺮﮔﺮﻣﯽﻧﮕﺎه ﮐﻨﻨﺪ و آن را ﺟﺪي ﻧﮕﯿﺮﻧـﺪ و اﺛـﺮ ﯾـﺎدﮔﯿﺮي ﮐﻤـﯽ داﺷـﺘﻪ     

ﺑﺎﺷﺪ .

وﻗﺖ زﯾﺎدي ﻣﯽ ﮔﯿﺮد و ﺑﺎﻋﺚ ﻃﻮﻻﻧﯽ ﺷﺪن ﺑﯿﺶ از ﺣﺪ ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ درﺳﯽ ﻣﯽ ﺷﻮد

اﮔﺮ ﺗﻤﺮﮐﺰ روي روش ﻫﺎي اﯾﻔﺎء ﻧﻘﺶ ﻣﺘﻤﺮﮐﺰﺷﻮد ، ﻣﯽ ﺗﻮاﻧﺪ اﻫـﺪاف آﻣﻮزﺷـﯽ را ﺗﺤـﺖ اﻟﺸـﻌﺎع ﻗـﺮار دﻫـﺪ و از      

اﻫﺪاف دور ﺷﻮﯾﺪ .

ﻣﻤﮑﻦ اﺳﺖ ﻫﻤﻪ ﻓﺮاﮔﯿﺮان ﻓﺮﺻﺖ اﯾﻔﺎء ﻧﻘﺶ و ﺷﺮﮐﺖ در ﻓﻌﺎﻟﯿﺖ را ﻧﺪاﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻨﺪ .

   اﻓﺰاﯾﺶﺗﻮاﻧﺎﯾﯽ اﯾﻦ روش  :

 راﻫﻨﻤﺎﯾﯽ و آﻣﻮزﺷﻬﺎي ﻻزم ﺑﻪ ﻃﻮر واﺿﺢ و ﺷﻔﺎف اراﺋﻪ ﺷﻮد

 اﯾﻔﺎء ﻧﻘﺶ ﺗﻮﺳﻂ ﻓﺮاﮔﯿﺮان ﺑﻄﻮر داوﻃﻠﺒﺎﻧﻪ ﺑﺎﺷﺪ .

 ﻫﺪف از اﯾﻔﺎء ﻧﻘﺶ ﺑﯿﺎن ﺷﻮد و آرام ﺳﺎزي ذﻫﻨﯽ ﺑﺮاي ﻓﺮاﮔﯿﺮان اﯾﺠﺎد ﺷﻮد .

 ﻓﺮاﮔﯿﺮان  ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ ارﺗﺒﺎط ﻣﻮﻗﻌﯿﺖﻫﺎ ﺑﺎ ﯾﮑﺪﯾﮕﺮ آﮔﺎه و ﺗﻮﺟﯿﻪ ﺑﺎﺷﻨﺪ .

 زﻣﺎن ﮐﺎﻓﯽ ﺑﺮاي اﯾﻔﺎء ﻧﻘﺶ داده ﺷﻮد . روي ﻧﮑﺎت آﻣﻮزﺷﯽ ﺗﻮﺟﻪ ﻧﻤﻮده و آﻧﻬﺎ را ﭘﺮرﻧﮓ ﺗﺮ ﻧﻤﺎﯾﺶ دﻫﻨﺪ .

 ﺗﺠﺮﺑﯿﺎت اﯾﻔﺎء ﮐﻨﻨﺪﮔﺎن ﻧﻘﺶ ﭘﺲ از اﺟﺮا ﻣﻮرد ﺑﺮرﺳﯽ وﺑﺤﺚ ﻗﺮار ﮔﯿﺮد .

 از ﺗﺠﺮﺑﯿﺎت اﯾﻔﺎﮐﻨﻨﺪﮔﺎن ﻧﻘﺶ  ﺑﺎز ﺧﻮرد (ﻓﯿﺪﺑﮏ ) ﺗﻬﯿﻪ ﺷﻮد و ﻣﻮرد ﺑﺤﺚ ﻗﺮار ﮔﯿﺮد   .

انواع روش های آموزشی : ﺑﺎزدﯾﺪ از ﺻﺤﻨﻪ ﻫﺎي واﻗﻌﯽ

 انواع روش های آموزشی

ﺑﺎزدﯾﺪ از ﺻﺤﻨﻪ ﻫﺎي واﻗﻌﯽ  : 

دراﯾﻦ روش ﻓﺮاﮔﯿﺮان ﻗﺎدر ﻣﯽ ﺷﻮﻧﺪ ﻣﻮﻗﻌﯿﺖ ﻫﺎي ﺣﻘﯿﻘﯽ را ﺗﺠﺮﺑﻪ ﮐﻨﻨﺪ و از ﻧﺰدﯾﮏ ﺑﺎ آن آﺷﻨﺎ ﺷـﻮﻧﺪ و آﻧـﺮا ﺗﺠﺮﺑـﻪ   

ﻧﻤﺎﯾﻨﺪ . ﺑﺮاي ﻣﺜﺎل اﻋﺰام راﻫﯿﺎن ﻧﻮرﺑﻪ ﻣﻨﺎﻃﻖ ﺟﻨﮕﯽ و ﻣﺸﺎﻫﺪه آﺛﺎر و ﺻﺤﻨﻪ ﻫﺎي ﺑﺎﻗﯿﻤﺎﻧﺪه از  8 ﺳـﺎل دﻓـﺎع ﻣﻘـﺪس ﮐـﻪ    

اﯾﻦ ﻣﺴﺌﻠﻪ آﻧﻬﺎ را ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ ﻣﺴﺎﯾﻞ دﻓﺎع ﻣﻘﺪس آﺷﻨﺎ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ و اﻃﻼﻋﺎت و داﻧﺴﺘﻪ ﻫﺎي آﻧﻬﺎ ﺑﻄﻮر ﻋﯿﻨﯽ ﻣﺮور ﻣﯽﺷـﻮد و 

آﻧﻬﺎ را درك ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ   .

ﻫﻤﯿﺸﻪ از ارﺗﺒﺎط ﺻﺤﻨﻪ ﻫﺎي واﻗﻌﯽ ﺑﺎ ﺗﺠﺮﺑﯿﺎت و آﻣﻮﺧﺘﻪ ﻫﺎي ﻓﺮاﮔﯿﺮان و ﺟﺎﻣﻌﻪ اﻃﻤﯿﻨﺎن ﺣﺎﺻﻞ ﮐﻨﯿﺪ و از ﻓﺮاﮔﯿـﺮان 

اﻧﺘﻈﺎر داﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﯿﺪﺑﻌﺪاً ﺑﺘﻮاﻧﻨﺪ در ﺟﺎﻣﻌﻪ ﺑﮑﺎر ﺑﺒﻨﺪﻧﺪ . ﺑﺎزدﯾﺪ از ﺻﺤﻨﻪ ﺑﻪ ﻓﺮاﮔﯿﺮان ﻓﺮﺻﺖ ﮐﺴﺐ ﺗﺠﺮﺑﯿـﺎت ﻓﺮاواﻧـﯽ از  

زﻧﺪﮔﯽ ﻣﯽ دﻫﺪ و ﻣﯽﺗﻮاﻧﻨﺪ اﻃﻼﻋﺎت ﺧﻮﺑﯽ ﺟﻤﻊ آوري ﻧﻤﻮده و ﺑﺎ ﺗﻠﻔﯿﻖ و اﻧﻄﺒﺎق اﯾﻦ اﻃﻼﻋﺎت ﺟﺪﯾﺪ ﺑﺎ داﻧﺶ ﻗﺒﻠـﯽ ، ﺑـ  ﻪ

درك واﻗﻌﯽ ﻣﻮﺿﻮع ﺑﺮﺳﻨﺪ   .

 

ﻣﺰاﯾﺎي اﯾﻦ روش   :

اﯾﺠﺎد اﻋﺘﻤﺎد ﺑﻪ ﻧﻔﺲ ﺑﺎﻻ در ﻓﺮاﮔﯿﺮان

روﯾﺎروﯾﯽ ﻓﺮاﮔﯿﺮان ﺑﺎ ﻣﺮدم و واﻗﻌﯿﺖ ﺟﺎﻣﻌﻪ

اﻓﺰاﯾﺶ ﻣﻬﺎرت ﻫﺎي ﻋﻤﻠﯽ و اﯾﺠﺎد ﻧﮕﺮش ﻋﻤﯿﻖ و ﺑﺮوز رﻓﺘﺎرﻫﺎي ﻣﻄﻠﻮب

ﺗﻤﺎس ﻧﺰدﯾﮏ و ﻣﻠﻤﻮس ﺑﺎ واﻗﻌﯿﺖ ﻫﺎ

ﻓﺮاﮔﯿﺮان ﺑﺎ ﻓﻌﺎﻟﯿﺖ و ﮐﺎر ﮐﺮدن اﻧﺲ ﻣﯽ ﮔﯿﺮﻧﺪ و ﺗﺠﺮﺑﯿﺎت ﺧﻮد را وﺳﻌﺖ ﻣﯽ ﺑﺨﺸﻨﺪ .

اﯾﺠﺎد ﺗﺸﻮﯾﻖ و ﻋﻼﻗﻪ در ﻓﺮاﮔﯿﺮان ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ درس و ﺗﺤﺮﯾﮏ و ﻋﻼﻗﻪ ﻣﻨﺪي در ﭘﺬﯾﺮش ﺑﯿﺸﺘﺮ داﻧﺶ و اﻃﻼﻋﺎت

اﻓﺰاﯾﺶ درك و ﻓﻬﻢ ﺑﻬﺘﺮ ﻣﺸﮑﻼت و ﻣﺴﺎﯾﻞ ﺟﺎﻣﻌﻪ

ﻣﻌﺎﯾﺐ اﯾﻦ روش :

 گاهی اﻣﮑﺎن ﺑﺎزدﯾﺪ از ﺻﺤﻨﻪ ﻫﺎي واﻗﻌﯽ وﺟﻮد ﻧﺪارد .

 ﺗﺮﺗﯿﺐ دادن ﺑﺎزدﯾﺪ از ﺻﺤﻨﻪ ﻫﺎ وﻗﺖ ﮔﯿﺮ و ﻫﺰﯾﻨﻪ ﺑـﺮ اﺳـﺖ و ﻣﺸـﮑﻼت زﯾـﺎدي ﻣـﻦ ﺟﻤﻠـﻪ ﻫﻤـﺎﻫﻨﮕﯽ،  ﻫﻤﮑـﺎري        

وﻣﺮاﻗﺒﺖ ﺑﻪ ﻫﻤﺮاه دارد .

 ﺑﻪ ﻋﻠﺖ آزادي اﯾﻦ روش ﻣﻤﮑﻦ اﺳﺖ ﻓﺮاﮔﯿﺮان آن را ﺟﺪي ﻧﮕﯿﺮﻧﺪ .

 ﺗﻌﺪاد ﻓﺮاﮔﯿﺮان ﮐﻤﯽ را ﻣﯽ ﺗﻮان ﺑﻪ ﻫﻤﺮاه ﺑﺮد .

 دﺷﻮاري در ﻧﻘﻞ و اﻧﺘﻘﺎل

 ﺑﺎزدﯾﺪ ﺻﺤﻨﻪ ﻫﺎي ﻣﺨﺘﻠﻒ ﻣﻤﮑﻦ اﺳﺖ اﻧﺘﻈﺎرات زﯾﺎدي را در ﻣﺮدم آن ﻣﻨﻄﻘﻪ اﯾﺠﺎد ﮐﻨﺪ

 دﺷﻮاري اﯾﺠﺎد ارﺗﺒﺎط ﻣﯿﺎن اﻫﺪاف آﻣﻮزش و ﺗﺠﺮﺑﯿﺎت ﺣﺎﺻﻠﻪ در ﺻﺤﻨﻪ  ﻋﺪم ﺳﺎزﻣﺎﻧﺪﻫﯽ و ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ رﯾﺰي ﻣﻨﺎﺳـﺐ ﻣـﯽ ﺗﻮاﻧـﺪ ﻣﻮﺟـﺐ اﺗـﻼف وﻗـﺖ،  ﺳـﺮﺧﻮردﮔﯽﻓﺮاﮔﯿـﺮان و ﺧﺴـﺘﮕﯽ و         

دﻟﺰدﮔﯽ از آﻣﻮزش ﺷﻮد .

 ﻣﺴﺌﻮﻟﯿﻦ و ﻣﺮدم ﺣﺎﺿﺮ در ﺻﺤﻨﻪ و ﻣﻨﻄﻘﻪ ﻣﻤﮑﻦ اﺳﺖ اﻟﻮﯾﺖ ﻫﺎ و ﻣﺸﮑﻼﺗﯽ را ﻣﻄﺮح ﮐﻨﻨﺪ ﮐﻪ ﺑﻪ اﻫﺪاف آﻣـﻮزش 

و ﺟﺎﻣﻌﻪ ارﺗﺒﺎط ﻧﺪاﺷﺘﻪﺑﺎﺷﺪ و ﻣﻮﺟﺐ اﻧﺤﺮاف ﻣﺴﯿﺮ آﻣﻮزش ﺷﻮد .

اﻓﺰاﯾﺶ ﺗﻮاﻧﻤﻨﺪﺳﺎزي اﯾﻦ روش :

 ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ رﯾﺰي ﺻﺤﯿﺢ ﺑﺮاي ﺑﺎزدﯾﺪﻫﺎ و ﺣﻀﻮر ﻓﻌﺎل ﻣﺮﺑﯿﺎن و ﮐﻤﮏ ﻣﺮﺑﯿﺎن

 ﻓﺮاﮔﯿﺮان را در ﺧﻼل ﺑﺎزدﯾﺪ از ﺻﺤﻨﻪ ﻫﺎ ، ﺑﻪ دﻧﺒﺎل ﮐﺮدن روش ﻫﺎي دﯾﮕﺮ آﻣﻮزﺷﯽﺗﺸﻮﯾﻖ ﮐﻨﯿﺪ .

 اﻫﺪاف ﺑﺎزدﯾﺪﻫﺎ ﺑﺮاي ﻓﺮاﮔﯿﺮان و ﻣﺴﺌﻮﻟﯿﻦ ﺟﺎﻣﻌﻪ روﺷﻦ ﺷﻮد .

 ﻓﺮاﮔﯿﺮان را ﺑﺮاي ﺟﻤﻊ ﺑﻨﺪي ﭘﺮﺳﺶ و ﭘﺎﺳﺦ ﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ در ﺑﺎزدﯾﺪ ﺻﺤﻨﻪ ﻫﺎي واﻗﻌﯽﭘﯿﺶ ﻣﯽ آﯾﺪ ﮐﻤﮏ ﮐﻨﯿﺪ .

 اﻓﺮاد ﮐﻪ در ﺻﺤﻨﻪ ﺣﺎﺿﺮ ﻫﺴﺘﻨﺪ ( ﻣﺮدم  ، ﻣﺴﺌﻮﻟﯿﻦ ، راﻫﻨﻤﺎﻫﺎ )  را ﺗﺸﻮﯾﻖ ﮐﻨﯿـﺪﮐـﻪ ﻓﺮاﮔﯿـﺮان را در ﺟﻤـﻊ آوري    

اﻃﻼﻋﺎت ﮐﻤﮏ ﮐﺮده و ﺑﻪ ﺳﻮاﻻت آﻧﻬﺎ ﺑﻪ روﺷﻨﯽ ﭘﺎﺳﺦ دﻫﻨﺪ .

 دﯾﺪار ﻣﺠﺪد از ﺻﺤﻨﻪ ﻫﺎ ﺑﻪ ﻣﻨﻈﻮر ﭘﯿﮕﯿﺮي ﻓﻌﺎﻟﯿﺖ ﻫﺎي وﯾﮋه اﻣﮑﺎن ﭘﺬﯾﺮ ﺑﺎﺷﺪ .

 ﺧﻼﺻﻪ ﻫﺎﯾﯽ از ﺑﺎزدﯾﺪ ﺗﻬﯿﻪ ﮐﻨﯿﺪ ﺗﺎ ﻓﺮاﮔﯿﺮان ﺑﺘﻮاﻧﻨﺪ ﺑﯿﻦ ادراﮐﺎت و ﯾﺎﻓﺘﻪﻫـﺎي ﺧـﻮد ﺑـﺎ اﻫـﺪ    اف آﻣﻮزﺷـﯽ راﺑﻄـﻪ  

ﺑﺮﻗﺮار ﮐﻨﻨﺪ .

 ﻗﺒﻞ از اﯾﻨﮑﻪ ﺑﻪ ﻣﻨﻄﻘﻪ ﺑﺮوﯾﺪ ، ﻧﻘﺸﻪ ﻣﺤﻞ ﻣﺰﺑﻮر و ﻋﮑﺲ  و ﻓﯿﻠﻢ  ( ﺧﺼﻮﺻﺎً ﺗﺼﺎوﯾﺮ ﻫﻮاﯾﯽ ) ﺗﻬﯿـﻪ ﮐﻨﯿـﺪ و ﺑـﺮاي   

ﻓﺮاﮔﯿﺮان ﭘﺨﺶ ﮐﻨﯿﺪ و ﯾﺎ ﺟﺮﯾﺎن ﺣﺎدﺛﻪ ﺑﻮﺟﻮد آﻣﺪه را ﺑﺎ اﺳﺘﻔﺎده از ﺗﺼﺎوﯾﺮ ﺑﺮاي آﻧﻬﺎ ﻧﻤﺎﯾﺶ دﻫﯿـﺪ و ﻣﺴـﯿﺮﺣﺮﮐـﺖ   

ذﻫﻨﯽ آن ﻫﺎ را ﮐﺎﻣﻼً ﻫﺪاﯾﺖ و رﻫﺒﺮي ﮐﻨﯿﺪ .

 درﺑﺎره آﻧﭽﻪ اﺗﻔﺎق اﻓﺘﺎده و آﻧﭽﻪ ﮐﻪ ﻣﯽ ﺗﻮان اﻧﺠﺎم داد ، ﭘﺲ از ﻣﺮاﺟﻌﺖ از ﻣﻨﻄﻘﻪ و ﺻﺤﻨﻪ ﺑﺎزدﯾﺪ ﺷﺪه ، ﺻـﺤﺒﺖ 

ﻧﻤﺎﯾﯿﺪ و از ﻓﺮاﮔﯿﺮان ﺑﺨﻮاﻫﯿﺪ راه ﺣﻞ اراﺋﻪ ﻧﻤﺎﯾﻨﺪ .

 

انواع روش های آموزشی : روش داستان گوئی

 انواع روش های آموزشی

داﺳﺘﺎن ﮔﻮﯾﯽ و ﻧﻤﺎﯾﺶ 

اﯾﻦ روش در ﺑﺴﯿﺎري از ﺟﻮاﻣﻊ آﺳﯿﺎﯾﯽ و آﻓﺮﯾﻘﺎﯾﯽ راه ﻣﺘﺪاول و ﻣﻨﺎﺳﺒﯽ ﺑﺮاي آﻣﻮزش ﻣﺮدم ﻣﯽ ﺑﺎﺷـﺪ ﻣﺎﻧﻨـﺪ ﺗﻌﺰﯾـﻪ   

ﺧﻮاﻧﯽ و ﺷﺎﻫﻨﺎﻣﻪﺧﻮاﻧﯽ و....)  . ذﮐﺮ داﺳﺘﺎﻧﻬﺎﯾﯽ از ﺑﺰرﮔﺎن ، ﺣﮑﻤﺎ ، ﭘﻬﻠﻮاﻧﺎن  روش ﻫﺎي ﺧﻮﺑﯽ ﺑﺮاي اﻧﺘﻘﺎل اﻃﻼﻋـﺎت و 

آﺷﻨﺎﯾﯽ ﮐﻮدﮐﺎن ﺑﺎﺷﯿﻮه ﻫﺎي ﺻﺤﯿﺢ زﻧﺪﮔﯽ اﺳﺖ . داﺳﺘﺎن ﻫﺎ ﻣﻌﻤﻮﻻً ﭘﯿﺮاﻣﻮن ﻣﺴﺎﯾﻞ ﺷﺎﯾﻊ و ﺟﺮﯾﺎﻧﺎت ﻣﻬﻤﯽ ﮐﻪﻣـﺮدم 

در ﺟﺎﻣﻌﻪ ﺧﻮد ﺑﺎ آن روﺑﺮو ﻣﯽ ﺷﻮﻧﺪ ﺧﻠﻖ ﻣﯽ ﮔﺮدﻧﺪ . اﯾﻦ روش ﻗﺮن ﻫﺎي ﯾﮑﯽ از روش ﻫﺎي ﺑـﺎ ارزش اﻧﺘﻘـﺎل داﻧـﺶ و   

ﻋﻠﻮم ، ارزش ﻫﺎ و آداب و رﺳﻮم در اﯾﺮان ﺑﻮده اﺳﺖ   .

    ﻣﺰاﯾﺎي اﯾﻦ روش  :

 ﻗﺪرت زﯾﺎددر اﯾﺠﺎد اﻧﮕﯿﺰه، ﻧﮕﺮش ﺟﺪﯾﺪ و ﭘﯿﺪاﯾﺶ وﺑﺮوز رﻓﺘﺎرﻫﺎي ﻣﻄﻠﻮب

 درك ﺑﻬﺘﺮ ارزش ﻫﺎ و ﺗﺎﯾﯿﺪ ﺑﺎورﻫﺎي درﺳﺖ و ﻧﻔﯽ ﺑﺎورﻫﺎي ﻏﻠﻂ

 ﻓﺮاﻫﻢ آﻣﺪن ﺷﺮاﯾﻂ ﻣﻨﺎﺳﺐ ﺑﺮاي ﻓﺮاﮔﯿﺮان در ﻓﻬﻢ ﺑﺎورﻫﺎي ﻓﺮﻫﻨﮕﯽ و اﺟﺘﻤﺎﻋﯽ

 ﻣﺪﻧﻈﺮ ﻗﺮار دادن ﺑﺎورﻫﺎي ﺧﻮب و ﺗﺸﻮﯾﻖ ﻓﺮاﮔﯿﺮان و ﻣﺮدم ﺑﺮﺗﮑﯿﻪ ﺑﻪ ﻧﮑﺎت و ﺑﺎورﻫﺎي ﺧﻮب

 ﺗﻮﺳﻌﻪ ﺧﻼﻗﯿﺖ در ﻓﺮاﮔﯿﺮان

 ﮐﻤﮏ ﺑﻪ ﺷﮑﻞ ﮔﯿﺮي، ﺗﻐﯿﯿﺮﯾﺎ اﺳﺘﺤﮑﺎم اﻧﮕﯿﺰه ﻫﺎ و ﻧﮕﺮش ﻓﺮاﮔﯿﺮان و ﻧﻬﺎﯾﺘﺎً اﯾﺠﺎد  رﻓﺘﺎر ﻣﻄﻠﻮب.

ﻣﻌﺎﯾﺖ اﯾﻦ روش  :

وﻗﺖ ﮔﯿﺮ اﺳﺖ .

ﻧﯿﺎز ﺑﻪ آﻣﺎدﮔﯽ ﻗﺒﻠﯽ دارد .

ﺑﯿﺎن داﺳﺘﺎن اﮔﺮ ﺿﻌﯿﻒ ﺑﺎﺷﺪ و ﺧﻮب روي آن ﻓﮑﺮ ﻧﺸﺪه ﺑﺎﺷﺪ ﻣﻤﮑﻦ اﺳﺖ ﻣﻮﺟﺐ ﮔﯿﺠﯽ و ﺗﺤﯿﺮ ﻓﺮاﮔﯿﺮان ﺷﻮد .

ﻣﻤﮑﻦ اﺳﺖ داﺳﺘﺎن ﺑﺮاي ﻓﺮاﮔﯿﺮان ﺟﺬاب ﻧﺒﺎﺷﺪ و ﻋﻼﻗﻪ ﭘﯿﺪا ﻧﮑﻨﻨﺪ .

ﻧﯿﺎز ﺑﻪ ﻗﺪرت ﻣﺮﺑﯿﺎن در داﺳﺘﺎن ﮔﻮﯾﯽ و داﺳﺘﺎن ﭘﺮدازي و ﻗﺪرت ﺗﺤﻠﯿﻞ و ﺗﺼﻮر زﯾﺎد در ﻣﺮﺑﯿﺎن دارد .

ﺗﻮاﻧﻤﻨﺪﺳﺎزي اﯾﻦ روش   :

ارﺗﺒﺎط ﻧﺰدﯾﮏ ﻣﻮﺿﻮع آﻣﻮزﺷﯽ ﺑﺎ داﺳﺘﺎن و ﻧﻤﺎﯾﺸﻨﺎﻣﻪ .

درﺻﻮرت داﺷﺘﻦ زﻣﺎن ، داﺳﺘﺎن دو ﻣﺮﺗﺒﻪ ﺗﮑﺮار و ﺑﺎزﮔﻮ ﺷﻮد .

ﻧﻤﺎﯾﺸﻨﺎﻣﻪ و داﺳﺘﺎن را ﻃﻮري اﻧﺘﺨﺎب ﮐﻨﯿﺪﮐﻪ ﻓﺮاﮔﯿﺮان ﺑﺘﻮاﻧﻨﺪ ﺧﻮد را ﺑﺠﺎي ﻗﻬﺮﻣﺎﻧﺎن ﻗﺮار دﻫﻨﺪ و ﺑﻪ ﻧﻮﻋﯽ ﺧﻮد

را در داﺳﺘﺎن ﺑﮕﻨﺠﺎﻧﻨﺪ .از داﺳﺘﺎﻧﻬﺎي ﻣﺤﻠﯽ و ﺑﻮﻣﯽ ﺑﺮاي ﻗﺎﺑﻞ ﻓﻬﻢ ﺑﻮدن درس اﺳﺘﻔﺎده ﮐﻨﯿﺪ .

اﺑﺘﺪا ﻋﻨﻮان و ﻣﻮﺿﻮع ﻣﻮرد ﺑﺤﺚ را اراﺋﻪ دﻫﯿﺪ و ﺑﻌﺪ  داﺳﺘﺎن را ﺑﮕﻮﯾﯿﺪ و در آﺧﺮ آﻧﺮا ﺑﻪ ﻧﻤﺎﯾﺶ درآورﯾﺪ .

انواع روش های آموزشی : روش پرسش و پاسخ

 انواع روش های آموزشی

روش ﭘﺮﺳـــﺶ و ﭘﺎﺳــﺦ   

در اﯾﻦ روش آﻣﻮزﺷﯽ ، ﻣﺮﺑﯽ ﺑﺎ ﭘﺮﺳﯿﺪن ﺳﻮاﻻﺗﯽ از ﻓﺮاﮔﯿﺮان و ﮔﺮﻓﺘﻦ ﭘﺎﺳﺦ از آﻧﻬـﺎ ، ﺷـﺮاﯾﻂ  ﭘﻮﯾـﺎﯾﯽ و ﯾـﺎدﮔﯿﺮي    

ﻓﻌﺎل را درﮐﻼس اﯾﺠﺎد ﻣﯽ ﻧﻤﺎﯾﺪ و ﺑﺪﯾﻦ ﻃﺮﯾﻖ ﻣﯽ ﺗﻮاﻧﺪ ﺑﻄﻮر ﺳﺮﯾﻌﯽ ﺑﻪ ﺑﺮرﺳﯽ وﺿﻌﯿﺖ ﻋﻠﻤﯽ و ﻣﯿﺰان ﯾـﺎدﮔﯿﺮي آﻧﻬـﺎ  

ﭘﺮداﺧﺘﻪ و  ﻣﯽ ﻓﻬﻤﺪ ﮐﻪ ﻓﺮاﮔﯿﺮان ﭼﻪ ﭼﯿﺰﻫﺎﯾﯽ را ﻣﯽ داﻧﻨﺪ و ﭼﻪﭼﯿﺰﻫـﺎﯾﯽ را ﻧﻤـﯽ داﻧﻨـﺪ    . ﻧﮑﺘـﻪ ﺟﺎﻟـﺐ اﯾﻨﮑـﻪﻓﺮاﮔﯿـﺮان    

ﻫﻤﺰﻣﺎن ﮐﻪ در ﺳﻮال و ﺟﻮاب ﺷﺮﮐﺖ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ ، ﯾﺎد ﻣﯽ ﮔﯿﺮﻧﺪ وﻟﯽ ﻧﺒﺎﯾﺪ در ﺟﻮاب ﮔﺮﻓﺘﻦ ﻋﺠﻠﻪ ﺑـﻪ ﺧـﺮج داد و ﻓﺮاﻣـﻮش   

ﻧﮑﻨﯿﺪ ﮐﻪ ﻓﺮاﮔﯿﺮان ﺑﺮاي ﺷﺮﮐﺖ در روش ﺳﻮال وﺟـﻮاب ﺑﺎﯾـﺪ اﺣﺴـﺎس آزادي و آراﻣـﺶ ﻧﻤـﻮده و ﻧﺒﺎﯾـﺪ اﺣﺴـﺎس ﮐﻨﻨـﺪ        

درﺻﻮرت ﻏﻠﻂ ﺑﻮدن ﺟﻮاب ﻣﻮرد ﻣﻮاﺧﺬه ﻗﺮار ﻣﯽ ﮔﯿﺮﻧﺪ   .

           ﻫﺪف از اﯾﻦ روش ﮐﻤﮏ و ﺗﺸﻮﯾﻖ ﻓﺮاﮔﯿﺮان ﺑﻪ ﺗﻔﮑﺮ اﺳﺖ و ﻧﺒﺎﯾﺪ روﺷﯽ در ﭘﯿﺶ ﺑﮕﯿـﺮﯾﻢﮐـﻪ ﻓﺮاﮔﯿـﺮان دﭼـﺎر    

ﺷﺮﻣﺴﺎري ﺷﻮﻧﺪ . درﺟﺮﯾﺎن ﺳﻮال و ﺟﻮاب اﮔﺮ ﻣﺮﺑﯽ ﺟﻮاب ﺳﻮاﻟﯽ را ﻧﻤﯽ داﻧﺪ ، ﻗﺒﻮل ﮐﻨﺪ و ﺑﮕﻮﯾﺪ ﻧﻤﯽ داﻧﺪ وﻟـﯽ ﺑﻌـﺪاً  

وﻗﺘﯽ ﺟﻮاب ﺳﺌﻮال را ﭘﯿﺪا ﮐﺮد ﺑﻪ آﻧﻬﺎ ﭘﺎﺳﺦ دﻫﺪ   . 

ﻣﺰاﯾﺎي اﯾﻦ روش   :

 اﻓﺰاﯾﺶ ﺳﺮﻋﺖ ﯾﺎدﮔﯿﺮي

 ﺷﺮوع ﺧﻮب ﺑﺮاي ﯾﮏ ﻣﺒﺎﺣﺜﻪ

 ﻫﺸﯿﺎر ﺳﺎزي ﻓﺮاﮔﯿﺮان ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ ﻣﻄﻠﺐ و ﻣﻮﺿﻮع ﮐﻼس

 ﺳﻨﺠﺶ ﯾﺎدﮔﯿﺮي ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ آﻣﻮﺧﺘﻪ ﻫﺎ و آﻧﭽﻪ از ﻗﺒﻞ ﻣﯽ داﻧﻨﺪ

 ﺗﺸﻮﯾﻖ ﺑﻪ ﺗﻤﺮﯾﻦ ﮐﺮدن و ﻣﻬﺎرﺗﻬﺎي ﻓﮑﺮي

 ﻣﺮور ﻣﻔﺎد درﺳﯽ

 ﺗﺸﻮﯾﻖ ﻓﺮاﮔﯿﺮان ﺑﻪ ﻣﻄﺎﻟﻌﻪ ﺑﯿﺸﺘﺮ

ﻣﻌﺎﯾﺐ اﯾﻦ روش   :

ﮐﻨﺎره ﮔﯿﺮي ﺑﺮﺧﯽ از ﻓﺮاﮔﯿﺮان ﻋﻘﺐ ﻣﺎﻧﺪه از درس

ﻫﺪر رﻓﺘﻦ زﻣﺎن

دﻟﺴﺮدي و ﻧﺎاﻣﯿﺪي ﻓﺮاﮔﯿﺮان در زﻣﺎن ﭘﺎﺳﺦﻏﻠﻂ

ﺧﺠﺎﻟﺖ ﮐﺸﯿﺪن ﻋﺪه اي از ﻓﺮاﮔﯿﺮان و ﺗﺮس از ﺗﺤﻘﯿﺮ ﺷﺪن

ﻃﻮﻻﻧﯽ ﺷﺪن ﺳﻮال و ﺟﻮاب و ﺧﺎرج ﺷﺪن ﮐﻼس از ﮐﻨﺘﺮل ﺑﺮﻣ ﯽ

اراﺋﻪ ﭘﺎﺳﺦ ﻫﺎي ﺣﺪﺳﯽ و ﺑﺪون ﺗﻔﮑﺮ ﺑﻪ ﺳﻮاﻻت و اﯾﺠﺎد ﺷﺒﻬﻪ در ﻓﺮاﮔﯿﺮان

ﺗﻮاﻧﻤﻨﺪﺳﺎزي اﯾﻦ روش :

 ﭘﯿﺮوي از ﯾﮏ اﻟﮕﻮي ﻣﻨﺎﺳﺐ ﺑﺮاي ﺳﻮال ﮐﺮدن از ﻓﺮاﮔﯿﺮان ( از ﻫﻤﻪ ﺳﻮال ﺷﻮد )

 ﺻﺒﺮ و ﺣﻮﺻﻠﻪ در زﻣﺎن ﺟﻮاﺑﮕﻮﺋﯽ ﻓﺮاﮔﯿﺮ

 ﺟﻨﺒﻪ ﻫﺎي ﻣﺜﺒﺖ ﺟﻮاب را ﮔﺮﻓﺘﻪ و ﻓﺮاﮔﯿﺮ را ﺗﺸﻮﯾﻖ ﮐﻨﯿﺪ .

 ﺗﺤﺴﯿﻦ رﻓﺮاﮔﯿﺮ در زﻣﺎن ﭘﺎﺳﺦ درﺳﺖ و راﻫﻨﻤﺎﯾﯽ و ﺗﺸﻮﯾﻖ در زﻣﺎن ﺗﻼش ﺑﻪ ﭘﺎﺳﺨﮕﻮﯾﯽ

 ﺳﻮاﻻت را ﻃﻮري ﻃﺮاﺣﯽ ﮐﻨﯿﺪ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺳﻤﺖ ﭼﯿﺰﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﻧﻤﯽ داﻧﻨﺪ ﺣﺮﮐﺖ ﮐﻨﻨﺪ .

 ﻣﺮﺑﯽ ﻧﺒﺎﯾﺪ واﻧﻤﻮد ﮐﻨﺪ ﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰ را ﻣﯽ داﻧﺪ و ﺻﺪاﻗﺖ داﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ .

 ﺑﯿﺶ از ﺣﺪ از اﯾﻦ روش اﺳﺘﻔﺎده ﻧﮑﻨﯿﺪ ، ﭘﺲ از ﭘﺎﺳﺦ ﻓﺮاﮔﯿﺮان ﺣﺘﻤﺎً ﺟﻮاب ﺻﺤﯿﺢ وﻧﻬﺎﯾﯽ را ﺑﻪ ﻃﻮر ﻣﺨﺘﺼﺮ و

ﻣﻔﯿﺪ و ﻗﺎﻃﻊ اراﺋﻪﮐﻨﯿﺪ .

 

انواع روش های آموزشی : آﻣﻮزش ﭼﻬﺮه ﺑﻪ ﭼﻬﺮه    (face to face)  

آﻣﻮزش ﭼﻬﺮه ﺑﻪ ﭼﻬﺮه    (face to face) 

 

آﻣﻮزش ﭼﻬﺮه ﺑﻪ ﭼﻬﺮه ﺟﺰء ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ  روﺷﻬﺎي آﻣﻮزش از ﻧﻈﺮ اﯾﺠـﺎد ﺗﻐﯿﯿـﺮ رﻓﺘـﺎردر ﻓﺮاﮔﯿـﺮان ﻣـﯽ     ﺑﺎﺷـﺪ . در اﯾـﻦ ﻧـﻮع  

آﻣﻮزش ﻣﺮﺑﯽ وآﻣﻮزش ﮔﯿﺮﻧﺪه ﺑﻪ ﻃﻮر ﻣﺴﺘﻘﯿﻢ و رودر رو   ﺑﺎ ﯾﮑﺪﯾﮕﺮ ارﺗﺒﺎط ﺑﺮﻗﺮار ﻣـﯽ ﮐﻨﻨـﺪ وﻓﺮاﮔﯿـﺮ    آزاداﻧـﻪ اﺟـﺎزه  

ﺻﺤﺒﺖ، ﭘﺮﺳﺶ و اراﺋﻪ ﻧﻈﺮ دارد.  ﺑﺰرﮔﺘﺮﯾﻦ ﻣﺰﯾﺖ آﻣﻮزﺷﯽ  اﻧﻔﺮادي ﺑﻮدن آن اﺳﺖ ﮐﻪ ﻣﯽﺗﻮان ﺑﺎ اﻓﺮاد ﺑﺤـﺚ و ﮔﻔﺘﮕـﻮ  

ﮐﺮد و آﻧﻬﺎ را ﺗﺸﻮﯾﻖ ﻧﻤﻮد ﮐﻪ رﻓﺘﺎر ﺧﻮد را دﮔﺮﮔﻮن ﺳﺎزﻧﺪ. آﻣﻮزش اﻧﻔﺮادي ﻓﺮﺻﺘﯽ ﭘﯿﺶ  ﻣـﯽ آورد ﺗـﺎﭘﺮﺳﺸـﻬﺎﯾﯽ در  

ﻣﻮرد ﻋﻼﺋﻖ وﯾﮋه ﻓﺮاﮔﯿﺮ ﻣﻄﺮح ﺷﻮد. ﻣﺤﺪودﯾﺖ آﻣﻮزش اﻧﻔﺮادي ﭼﻬﺮه ﺑﻪ ﭼﻬﺮه آن اﺳﺖ ﮐﻪ ﺷﻤﺎر ﮔﯿﺮﻧـﺪﮔﺎن آﻣﻮزﺷـﯽ  

ﻣﺤﺪود اﺳﺖ و ﺗﻨﻬﺎ ﮐﺴﺎﻧﯽ آﻣﻮزش ﻣﯽﺑﯿﻨﯿﺪ ﮐﻪ ﺑﺎ آﻣﻮزﺷﮕﺮ در ﺗﻤﺎس ﺑﺎﺷﻨﺪ   .

در آﻣﻮزش ﭼﻬﺮه ﺑﻪ ﭼﻬﺮه اﺻﻮﻟﯽ ﺑﺎﯾﺪ رﻋﺎﯾﺖ ﺷﻮد:

-1 اﺣﺘﺮام ﺑﻪ ﻓﺮاﮔﯿﺮ 

-2 وﻗﺖ ﮐﺎﻓﯽ ﺟﻬﺖ ﻣﺸﮑﻞﻣﻄﺮح ﺷﺪه از ﻃﺮف ﻓﺮاﮔﯿﺮ

-3 اﺟﺎزه ﺳﻮال ﺑﻪﻓﺮاﮔﯿﺮ در ﺣﯿﻦ آﻣﻮزش

-4 اراﯾﻪ ﺗﻮﺻﯿﻪ ﻫﺎي ﻣﺸﺨﺺ و دﻗﯿﻖ و ﻣﺮﺗﺒﻂ ﺑﺎ ﺷﺮاﯾﻂ ﻓﺮاﮔﯿﺮ

-5 ﺑﻪ ﮐﺎرﺑﺮدن ﮐﻠﻤﺎت ﻣﻠﻤﻮس و ﻣﺘﻨﺎﺳﺐ ﺑﺎ ﺳﻄﺢ ﺳﻮاد و درك ﻓﺮاﮔﯿﺮ

-6 واﺿﺢ و ﺷﻤﺮده ﺻﺤﺒﺖﮐﺮدن و اﺳﺘﻔﺎده ا زاﻓﻌﺎل ﻣﻌﻠﻮم ﺑﻪ ﺟﺎي اﻓﻌﺎل ﻣﺠﻬﻮل

-7 ﻧﮕﺎه ﮐﺮدن ﺑﻪ ﻓﺮاﮔﯿﺮﻫﻨﮕﺎم ﺻﺤﺒﺖ ﮐﺮدن ﺑﺎ او

-8 ﺳﻮال از ﻓﺮاﮔﯿﺮﺑﻪ ﻣﻨﻈﻮر ﮐﺴﺐ اﻃﻤﯿﻨﺎن از درك ﺻﺤﯿﺢ او از ﻣﻄﺎﻟﺐ

-9 ﺗﻌﯿﯿﻦ ﻗﺮار ﻣﻼﻗﺎت ﺑﻌﺪي ﺑﺎ ﻓﺮاﮔﯿﺮ ﺑﺮاي ﭘﯿﮕﯿﺮي ﻣﺸﮑﻞ او

ﻣﻬﺎرﺗﻬﺎي ﭘﺎﯾﻪ اي در آﻣﻮزش ﭼﻬﺮه ﺑﻪ ﭼﻬﺮه

اﻟﻒ  - ارﺗﺒﺎط ﻏﯿﺮ ﮐﻼﻣﯽارﺗﺒﺎط ﮐﻼﻣﯽ ﺷﺎﻣﻞ ﺗﻤﺎم ﺷﯿﻮه ﻫﺎﯾﯽ اﺳﺖ ﮐﻪ ﻣﺮدم از ﻃﺮﯾﻖ آن ﺑﺎ ﯾﮑﺪﯾﮕﺮ ارﺗﺒﺎط ﺑﺮﻗﺮار ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ ﮐﻪ ﻣﻘﻮﻟﻪ ﻫﺎي اﺻﻠﯽ

ارﺗﺒﺎط ﻏﯿﺮ ﮐﻼﻣﯽ ﻋﺒﺎرﺗﻨﺪ از :

.1 ﺟﻬﺖ ﯾﺎﺑﯽ: ﻗﺮارﮔﯿﺮي ﻣﺮﺑﯽ و ﻓﺮاﮔﯿﺮ در ﺟﻬﺖ ﻣﻨﺎﺳﺒﯽ ﺑﺮاي اﻧﺘﻘﺎل داﻧﺶ 

.2 ﺳﻄﺢ : ﺗﻔﺎوت در ﻣﯿﺰان ارﺗﻔﺎع ﺑﯿﻦ ﻓﺮاﮔﯿﺮ و ﻣﺮﺑﯽ در اﻧﺘﻘﺎل داﻧﺶ ﻣﻮﺛﺮ اﺳﺖ. ﺑﻨﺎﺑﺮاﯾﻦ ﺑﻨﻈﺮ ﻣﯽ رﺳﺪ ﮐﻪﻣﺜﻼً ﺑﺎ

ﯾﮏ ﮐﻮدك ، در ﺣﺎﻟﺖ ﻫﻢ ﻗﺎﻣﺖ ﺑﺎ او ﺑﻬﺘﺮ ﻣﯽ ﺗﻮان ﮔﻔﺘﮕﻮﮐﺮد 

.3 ﺣﺎﻟﺖ (ژﺳﺖ): وﺿﻌﯿﺖ، ﭼﮕﻮﻧﮕﯽ اﯾﺴﺘﺎدن  و ﻧﺸﺴﺘﻦ اﻓﺮاد را ﺑﯿﺎن ﻣﯽ ﮐﻨﺪ. ﺣﺎﻟﺖ ﻣﯽ ﺗﻮاﻧﺪ ﯾﮏ ﭘﯿﺎم اﺿﻄﺮاب و

ﯾﺎ ﺣﺎﻟﺖ ﺧﻮﺷﺤﺎﻟﯽ را ﻣﻨﺘﻘﻞ ﮐﻨﺪ   .

.4 ﺟﻠﻮه ﻇﺎﻫﺮي:  ﺑﺪﻟﯿﻞ ﭘﯿﺎﻣﯽ ﮐﻪ ﺑﻪ ﻓﺮاﮔﯿﺮان ﻣﻨﺘﻘﻞ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ داراي اﻫﻤﯿﺖ اﺳﺖ   .

.5 ﺑﯿﺎن ﭼﻬﺮه : ﺑﻪ وﺿﻮح اﺣﺴﺎﺳﺎﺗﯽ ﻫﻤﭽﻮن ﺷﺎدي، ﺧﺸﻢ، ﺗﻌﺠﺐ و ﺳﺮدرﮔﻤﯽ را ﻧﺸﺎن دﻫﺪ   .

.6 ﺣﺮﮐﺎت دﺳﺖ و ﺳﺮ: ﻣﯽ ﺗﻮاﻧﺪ ﺑﻄﻮر واﺿﺤﯽ ﺗﻮاﻓﻖ ﯾﺎ ﻋﺪم ﺗﻮاﻓﻖ را ﺑﯿﺎن ﮐﻨﺪ   .

.7 ﺟﻬﺖ ﺧﯿﺮه ﺷﺪن و ﺗﻤﺎس ﭼﺸﻤﯽ (eye to eye contact   )

ارﺗﺒﺎط ﻏﯿﺮ ﮐﻼﻣﯽ ﻗﻠﻤﺮو ﺑﺴﯿﺎر ﺟﺬاب و ﭘﯿﭽﯿﺪه اي اﺳﺖﮐﻪ ﻣﻄﺎﻟﻌﺎت ﺑﯿﺸﺘﺮي را ﻣﯽ ﻃﻠﺒﺪ.

ب  - ﮔﻮش ﮐﺮدن ﻓﻌﺎل

ﯾﮏ ﻣﻬﺎرت اﺳﺎﺳﯽ ﻣﻮرد ﻧﯿﺎز ﻣﺮﺑﯿﺎن ، ﮔﻮش ﮐﺮدن ﻣﻮﺛﺮﺑﻪ ﻣﻨﻈﻮر آﻣﻮزش ﺑﻬﺘﺮ ﺑﻪ ﻓﺮاﮔﯿـﺮان و ﻣﺮاﺟﻌـﺎن اﺳـﺖ، ﮔـﻮش    

ﮐﺮدن ﯾﮏ ﻓﺮاﯾﻨﺪ ﻓﻌﺎل اﺳﺖ و ﺻﺮﻓﺎً ﺷﻨﯿﺪن ﮐﻠﻤﺎت ﻧﯿﺴﺖ. . ﺑﻌﻀﯽ از ﮐﺎرﻫﺎ ﺑﺎﻋـﺚ اﻧﺤـﺮاف از ﮔـﻮش دادن ﺷـﻨﻮﻧﺪه ﻣـﯽ     

ﺷﻮﻧﺪ ﻣﺜﻞ ﻗﻄﻊ ﺳﺨﻨﺎن ﮔﻮﯾﻨﺪه، ﺗﻔﮑﺮ در ﻣﻮرد ﯾﮏ ﺗﺠﺮﺑﻪﻣﺸﺎﺑﻪ، ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ رﯾﺰي در ﻣـﻮرد آﻧﭽـﻪ ﺑﻌـﺪاً    ﻣـﯽ ﺧﻮاﻫـﺪ ﺑﮕﻮﯾـﺪ   .

دﻋﻮت ﺑـﻪ ﺻـﺤﺒﺖ ﮐـﺮدن، ﺗﻮﺟـﻪ ﻧﺸـﺎن دادن، ﺗﺸـﻮﯾﻖﮐـﺮدن، اﻧﻌﮑـﺎس اﺣﺴﺎﺳـﺎت و ﻣ         ﻌـ ﺎﻧﯽ و ﺟﻤـﻊ ﺑﻨـﺪي از اﺻـﻮل    ،

آﻣﻮزﺷﻬﺎي ﭼﻬﺮه ﺑﻪ ﭼﻬﺮه ﻣﯽ ﺑﺎﺷﺪ ﮐﻪ ﺑﺎﯾﺪ از ﻃﺮف ﻣﺮﺑﯽ و آﻣﻮزش دﻫﻨﺪه رﻋﺎﯾﺖ ﺷﻮد   .

ج  - ارﺗﺒﺎط ﮐﻼﻣﯽ

ﻫﻤﻮاره ﺑﺮاي رﺳﯿﺪن ﺑﻪ ﻫﺪف ﮔﻔﺘﮕﻮ ﻧﯿﺎزﻣﻨﺪ ﻣﺘﻘﺎﻋﺪﮐﺮدن و درك ﻣﺘﻘﺎﺑﻞ ﻫﺴﺘﯿﻢ. ﺑﺮاي آن ﮐﻪ ﺑﺘﻮاﻧﯿﻢ از ﻋﻬﺪه ﻣﺘﻘﺎﻋﺪ

ﺳﺎزي و رﺳﯿﺪن ﺑﻪ درك ﻣﺘﻘﺎﺑﻞ در ﯾﮏ ﺟﻠﺴﻪ آﻣﻮزﺷﯽ ﺑﺮآﯾﯿﻢ اﯾﻦ ﺳﻪ وﯾﮋﮔﯽ داراي اﻫﻤﯿﺖ ﺑﺴﯿﺎري اﺳﺖ:

.1 ﻣﻨﺶ     2.  ﻣﻨﻄﻖ     . 3 ﺷﻮر و ﻋﻼﻗﻪ -1 ﻣﻨﺶ : ﺣﺴﯽ ﮐﻪ ﺷﻤﺎ آن را ﺑﺎﻧﻮع رﻓﺘﺎر و ﻋﺎدات ﺧﻮد ﺑﻪ ﻣﺨﺎﻃﺐ ﻣﻨﺘﻘﻞ ﻣﯽ ﮐﻨﯿﺪ، ﯾﮑﯽ از ﺑﺨﺸﻬﺎي ﻣﻬﻤـﯽ اﺳـﺖ  

ﮐﻪ ﻣﯿﺘﻮاﻧﺪ ﻣﺨﺎﻃﺐ را ﺟﻠﺐ ﮐﻨﺪ. ﻣﻨﺶ و ﻧﺤﻮه ﺑﺮﺧﻮرد ﻣﯽ ﺗﻮاﻧﺪ زﻣﯿﻨﻪ ﻣﻨﺎﺳﺒﯽ از اﻋﺘﻤﺎد و اﻃﻤﯿﻨﺎن ﺑﺮاي آﻏﺎز و

اداﻣﻪ ﮔﻔﺘﮕﻮ ﻓﺮاﻫﻢ ﮐﻨﺪ   .

-2 ﻣﻨﻄﻖ: روﺷﯽ اﺳﺖﮐﻪ اﻧﺪﯾﺸﻪ ﻫﺎﯾﻤﺎن ﺑﻪ ﻃﻮر ﻣﻨﻈﻢ روي آن ﺳﻮار ﻣﯽ ﺷﻮد.

-3 ﺷﻮر و ﻋﻼﻗﻪ : ﻣﻌﻤﻮﻻً ﻧﻮﻋﯽ ﺗﻌﻬﺪ و اﺣﺴﺎس اﺳﺖ ﮐﻪ در ارﺗﺒﺎط ﺑﺮﻗﺮار ﮐﺮدن آﻧﻬﺎ را ﻧﺸﺎن ﻣﯿﺪﻫﯿﻢ. اﮔﺮ اﻧﺪﯾﺸـﻪ 

و ﻓﮑﺮي در ﻣﺎ ﺷﻮر و ﺣﺮارﺗﯽ ﺑﺮ ﻧﯿﺎﻧﮕﯿﺰد، ﻧﻤﯽ ﺗﻮاﻧﯿﻢ اﻧﺘﻈﺎر داﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﯿﻢ دﯾﮕﺮان را ﻧﯿﺰ ﺗﺤﺖ ﺗﺎﺛﯿﺮ ﻗـﺮار دﻫـﺪ  .

اﻣﺎ ﻓﺮاﻣﻮش ﻧﮑﻨﯿﻢ ﮐﻪ ﺷﻮر و ﻋﻼﻗﻪ را ﻧﻤﯿﺘﻮان ﺟﻌﻞ و ﯾﺎ ﺑﻪ ﮔﻮﻧﻪ اي ﺗﻘﻠﯿﺪ ﮐﺮد. ﻫﺮ ﭼﻘﺪر اﯾﻦ ﺷﻮر و ﻋﻼﻗﻪ ﻣﻨﺪي

دروﻧﯽ  ﺗﺮﺑﺎﺷﺪ ﺑﻪ ﻧﻮﻋﯽ ﻣﺴﺮي  ﺗﺮ ﻧﯿﺰ ﻫﺴﺖ.

ﻣﺰاﯾﺎي اﯾﻦ روش :

.1 ﻗﺎﺑﻠﯿﺖ ﺑﺤﺚ و ﮔﻔﺘﮕﻮ و ﺗﺸﻮﯾﻖ 

.2 ﻃﺮح ﭘﺮﺳﺸﻬﺎي ﻣﻮرد ﻋﻼﻗﻪ  

.3 ﻣﺤﺪودﯾﺖ ﺗﻌﺪاد ﻓﺮاﮔﯿﺮان 

.4 اﻧﻔﺮادي ﺑﻮدن

.5 درﯾﺎﻓﺖ ﺑﺎزﺧﻮراﻧﺪ

.6 ﭘﺎﯾﺶ و ارزﺷﯿﺎﺑﯽﻣﻨﺎﺳﺐ 

    ﻣﻌﺎﯾﺐ اﯾﻦ روش:

.1 وﺟﻮد زﻣﯿﻨﻪ ﺷﮑﺎف اﺟﺘﻤﺎﻋﯽ و ﻓﺮﻫﻨﮕﯽ ﺑﯿﻦ ﻓﺮاﮔﯿﺮان و ﻣﺮﺑﯿﺎن  

.2 ﮔﯿﺮﻧﺪﮔﯽ ﻣﺤﺪود ﻓﺮاﮔﯿﺮ   ، ﭘﺮﯾﺸﺎﻧﯽ ﻓﮑﺮ،ﻋﺪم اﻫﻤﯿﺖ ﺑﻪ ﻣﺴﺎﯾﻞ  

.3 ﻧﮕﺮش ﻣﻨﻔﯽ ﻧﺴﺒﺖﺑﻪ ﻣﺮﺑﯽ و آﻣﻮزش دﻫﻨﺪه 

.4 ﭘﯿﺎﻣﻬﺎي ﻣﺘﻨﺎﻗﺾ 

.5 ﻋﺪم ﺗﺎﮐﯿﺪ ﮐﺎﻓﯽﻣﺮﺑﯽ ﺑﺮ آﻣﻮزش:  ﮐﻤﺒﻮد اﻋﺘﻤﺎد ﺑﻪ ﻧﻔﺲ ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪﻣﻬﺎرﺗﻬﺎ و داﻧﺶ در ﻣﺮﺑﯿـﺎن ، ﺑـﯽ ﺣﻮﺻـﻠﮕﯽ   

ﻣﺮﺑﯿﺎن و اﮐﺮاه داﺷﺘﻦ ﻣﺮﺑﯽ در آﻣﻮزش ﻓﺮاﮔﯿﺮان

وﺿﻌﯿﺖ ﻫﺎﺋﯽ ﮐﻪ در ارﺗﺒﺎط ﭼﻬﺮه ﺑﻪ ﭼﻬﺮه ﺑﺎ آن روﺑﺮو ﻣﯽ ﺷﻮﯾﺪ:  آﻣﺎدﮔﯽ وذﻫﻨﯿـﺖ  اﻓـﺮاد  از ﺧـﻮد و ﻓـﺮد ﭘﯿـﺎم دﻫﻨـﺪه ﻧﻘـﺶ ﻣﻬﻤـﯽ در ﺑﺮﻗـﺮاري ارﺗﺒـﺎط          دارد و ﻣﻮﺟـﺐ       اﯾﺠـﺎد  

ﻣﻮﻗﻌﯿﺘﻬﺎي ﻣﺨﺘﻠﻔﯽ در ﭘﺬﯾﺮش ﯾﺎ رد ارﺗﺒﺎط ﻣﯿﮕﺮدد  ﺑﻪ ﻋﻨﻮان ﻣﺜـﺎل ﭘـﺬﯾﺮش ﭘﯿـﺎم  ﺳـﻼﻣﺖ در ﺧﺼـﻮص ﻣﻀـﺮات      

ﺳﯿﮕﺎر از ﺳﻮي ﻓﺮد ﻏﯿﺮ ﺳﯿﮕﺎري ﺑﻪ ﻣﺮاﺗﺐ ﻣﻮﺛﺮﺗﺮ از ﻓﺮد ﺳﯿﮕﺎري اﺳﺖ.   

وﺿﻌﯿﺖ اول «: ﻣﻦ ﺧﻮب ﻫﺴﺘﻢ  - ﺗﻮ ﺧﻮب ﻫﺴﺘﯽ» 

اﯾﻦ اﻓﺮاد اﺣﺴﺎس ﺧﻮﺑﯽ ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ ﺧﻮدش داﺷﺘﻪ ودر ﮐﺎرش اﻋﺘﻤﺎد ﺑﻪ ﻧﻔـﺲ دارد اﯾـﻦ ﯾـﮏ وﺿـﻌﯿﺖ ﺳـﺎﻟﻢ، ﺧـﻮش      

ﺑﯿﻨﺎﻧﻪ و ﻣﻄﻤﺌﻦ اﺳﺖ . ﭘﺬﯾﺮش اﯾﻦ اﺳﺖ ﮐﻪ ﻣﺮدم ﻋﻠﯽ رﻏﻢ اﺧﺘﻼﻓﺎت ﺟﺮﺋﯽ و ﻧﺎﮐﺎﻣﯽ ﻫﺎﯾﺸﺎن، اﺳﺎﺳﺎً ﺧﻮب ﻫﺴـﺘﻨﺪ (

اﯾﻦ ﮔﺮوه ﻗﺎﺑﻠﯿﺖ ﭘﺬﯾﺮش آﮔﺎﻫﯽ وآﻣﻮزش را دارد)  

       وﺿﻌﯿﺖ دوم «: ﻣﻦ ﺧﻮب ﻫﺴﺘﻢ  - ﺗﻮ ﺧﻮب ﻧﯿﺴﺘﯽ»  

اﻓﺮادي ﮐﻪ اﯾﻦ وﺿﻌﯿﺖ را اﺗﺨﺎذ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ اﻏﻠﺐ از دﯾﮕﺮان اﻧﺘﻘﺎد ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ و  در ﺣﺎل ﺗﺤﻘﯿﺮ دﯾﮕﺮان و ﺳﺮزﻧﺶ آﻧﻬﺎ ﻣﯽ

ﺑﺎﺷﻨﺪ . ﺑﺎ اﯾﻦ ﻫﻤﻪ  اﻓﺮادي ﮐﻪ ﻣﺎﯾﻠﻨﺪ ﮐﺎرﻫﺎ را ﺑﺮاي دﯾﮕﺮان اﻧﺠﺎم دﻫﻨﺪﻧﯿﺰ ﭼﻨﯿﻦ ﺣﺎﻟﺘﯽ را دارﻧﺪ.

       وﺿﻌﯿﺖ ﺳﻮم«ﻣﻦ ﺧﻮب ﻧﯿﺴﺘﻢ  - ﺗﻮ ﺧﻮب ﻫﺴﺘﯽ   »

اﻓﺮاد داراي اﯾﻦ دﯾﺪﮔﺎه اﻏﻠﺐ ﺧﻮد را دﺳﺖ ﮐﻢ ﻣﯽ ﮔﯿﺮﻧﺪ و در ﺑﺮاﺑﺮ ﺳﺎﯾﺮﯾﻦ اﺣﺴﺎس ﺣﻘﺎرت ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ و در ﻧﺘﯿﺠﻪ ﺑﺸﺪت

اﻓﺴﺮده ﺷﻮﻧﺪ و ﺑﺮاﺣﺘﯽ آﻣﻮزش ﭘﺬﯾﺮ ﻣﯽ ﺑﺎﺷﻨﺪ    .

 

       وﺿﻌﯿﺖ ﭼﻬﺎر «ﻣﻦ ﺧﻮب ﻧﯿﺴﺘﻢ  - ﺗﻮ ﺧﻮب ﻧﯿﺴﺘﯽ   »

اﻓﺮاد داراي اﯾﻦ دﯾﺪﮔﺎه، ﺑﺴﯿﺎر آﺳﯿﺐ ﭘﺬﯾﺮ ﺑﻮده و ﻣﻤﮑﻦ اﺳﺖ ﻗﺒﻼً ﺑﻪ ﻣﺸﮑﻼﺗﯽ در ﺳﻄﻮح  ﺑﻬﺪاﺷﺘﯽ و ﺳﻼﻣﺖ و ﻣﻮاﺟﻬﻪ

ﺑﺎ  اﻋﺘﯿﺎد ﺑﻪ اﻟﮑﻞ و ﻣﻮاد ﻣﺨﺪر ﯾﺎ ﺑﯿﻤﺎرﯾﻬﺎي ﻣﺰﻣﻦ دﭼﺎر ﺷﺪه ﺑﺎﺷﻨﺪ. ﮐﺎر ﺑﺎ آﻧﻬﺎ ﻣﺴﺘﻠﺰم ﻫﻮﺷﯿﺎري اﺳﺖ و ﻻزم اﺳﺖ

ﮐﻪ ﺷﺨﺺ آﻣﻮزش دﻫﻨﺪه ﺑﺪاﻧﺪ ﭼﮕﻮﻧﻪ ﺑﺎ اﯾﻦ ﮔﺮوه ارﺗﺒﺎط ﺑﺮﻗﺮار ﮐﻨﺪ  ﺗﺎ ﺿﻤﻦ اراﺋﻪ آﻣﻮزش ﻣﻨﺎﺳﺐ از ﺑﺎزﯾﭽﻪﻗﺮار

ﮔﺮﻓﺘﻦ در دﺳﺖ اﯾﻦ ﮔﻮﻧﻪ ﻓﺮد اﺟﺘﻨﺎب ﮐﻨﺪ   .

 

ﻓﻨﻮن ﺗﺪ رﯾﺲ  واژه ﻓﻦ ﮐﻪ ﻣﻌﺎدل واژه ﺗﮑﻨﯿﮏ ﺑﻪ ﮐﺎر رﻓﺘﻪ اﺳﺖ در زﺑﺎن ﻓﺎرﺳﯽ ﺑﻪ راه  ، روش ، ﺷﯿﻮه و ﻣﻬﺎرت  ﻣﻌﻨﯽ ﺷﺪه اﺳﺖ  .

در اﻣﺮ ﺗﺪرﯾﺲ ﻣﺠﻤﻮﻋﻪ ﺗﻤﻬﯿﺪات و وﺳﺎﯾﻠﯽ ﮐﻪ ﺑﻪ ﻣﻨﻈﻮر اراﺋﻪ روش و ﺗﺴﻬﯿﻞ روﻧﺪ ﯾﺎدﮔﯿﺮي ﺑﻪ ﮐﺎر ﻣﯽ روﻧﺪ ﻓﻦ

ﺗﺪرﯾﺲ ﮔﻔﺘﻪ ﻣﯽ ﺷﻮد . ﻓﻨﻮن ﺗﺪرﯾﺲ ﻣﻬﺎرﺗﻬﺎﯾﯽ ﻫﺴﺘﻨﺪﮐﻪ در اﺟﺮاي روﺷﻬﺎي ﺗﺪرﯾﺲ ﻣﻮرد اﺳﺘﻔﺎده ﻗﺮار ﻣﯽ

ﮔﯿﺮﻧﺪ. ﺑﻪ ﻋﺒﺎرت ﺳﺎده ﺗﺮ ﺑﺎﯾﺪ ﮔﻔﺖ ﻫﺮ ﯾﮏ از روﺷﻬﺎي ﺗﺪرﯾﺲ ﺑﻪ ﮐﻤﮏ ﭼﻨﺪ ﻓﻦ اﺟﺮا ﻣﯽ ﮔﺮدد ﻣﺜﻼ در روش

ﺳﺨﻨﺮاﻧﯽ از ﻓﻨﻮﻧﯽ ﭼﻮن ﻓﻦ ﺑﯿﺎن ﺗﺤﺮﯾﺮو ﭘﺮﺳﺶ و ﭘﺎﺳﺦ اﺳﺘﻔﺎده ﻣﯽ ﺷﻮد . ﺑﻨﺎﺑﺮ اﯾﻦ ﻣﺮﺑﯽ ﺑﺎﯾﺪ از ﻓﻨﻮن ﻣﺨﺘﻠﻒ

اﻃﻼع داﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ و در ﺑﮑﺎر ﮔﯿﺮي آﻧﻬﺎ ﻣﻬﺎرﺗﻬﺎي ﻻزم را ﮐﺴﺐ ﮐﻨﺪ .            

در ﺗﺪرﯾﺲ و ﻣﺮﺑﯽ ﮔﺮي ﺑﻌﺪ از اﺻﻮل اﻋﺘﻘﺎدي و ارزﺷﯽ دو ﻋﺎﻣﻞ ﻣﻮﺛﺮﻧﺪ : ﯾﮑﯽ ﻋﻠﻢ و داﻧﺶ ﻣﺮﺑﯽ و دﯾﮕﺮي ﻫﻨﺮ او

. ﻣﻨﻈﻮر از ﻋﻠﻢ ﺗﺴﻠﻂ داﺷﺘﻦ ﺑﻪ ﻣﺤﺘﻮاي درﺳﯽ و اﻃﻼع ﮐﺎﻣﻞ از ﻧﺘﺎﯾﺞ ﺗﺠﺎرب ﺻﺎﺣﺒﻨﻈﺮاﻧﻮ دﺳﺖ اﻧﺪر ﮐﺎران ﺗﻌﻠﯿﻢ

و ﺗﺮﺑﯿﺖ در ﮔﺬﺷﺘﻪ و ﺣﺎل اﺳﺖ و ﻣﻨﻈﻮر از ﻫﻨﺮ ذوق و ﺳﻠﯿﻘﻪ و اﺑﺘﮑﺎر ﻋﻤﻞ در اﻧﺘﻘﺎل ﻣﻔﺎﻫﯿﻢ درﺳﯽ اﺳﺖ و اﯾﻦ

ﻫﻤﺎن ﻣﻬﺎرت ﺑﮑﺎرﮔﯿﺮي ﻓﻨﻮن ﻣﺨﺘﻠﻒ ﺗﺪرﯾﺲ اﺳﺖ.   

ﻣﻬﻤﺘﺮﯾﻦ ﻓﻨﻮن ﺗﺪرﯾﺲ ﻋﺒﺎرﺗﻨﺪ از   :

ﻓﻨﻮن ﮐﻼﻣﯽ   :

ﻓﻦ ﭘﺮﺳﺶ و ﭘﺎﺳﺦ ، ﻓﻦ ﺑﯿﺎن ، ﻓﻦ ﺗﮑﻠﯿﻒ ، ﻓﻦ ﺗﻤﺮﯾﻦ ، ﻓﻦ ﺷﺮوع درس ، ﻓﻦ ﺗﺸﻮﯾﻖ و ﺗﻨﺒﯿﻪ ، ﻓﻦ ﻣﻄﺎﻟﻌﻪ، ﻓﻦ ﺑﺮﻗﺮاري

اﻧﻀﺒﺎط ، ﻓﻦ رﺷﺪ ﺑﻬﺪاﺷﺖ رواﻧﯽ،  ﻓﻦ ارﺗﺒﺎط ، ﻓﻦ ارزﺷﯿﺎﺑﯽ ، ﻓﻦ ﺗﻮﺿﯿﺢ وﺟﻤﻊ ﺑﻨﺪي   .

ﻓﻨﻮن ﻏﯿﺮ ﮐﻼﻣﯽ   :

ﺣﺎﻟﺖ ﭼﻬﺮه ، ﮐﻮﺑﯿﺪن روي ﻣﯿﺰ، ﺣﺮﮐﺎت ﻣﺨﺘﻠﻒ ﻣﺮﺑﯽ در ﮐﻼس .

ﺑﻪ ﻋﻨﻮان ﻧﻤﻮﻧﻪ ﭼﻨﺪ ﻓﻦ ﺗﺪرﯾﺲ ﻣﺨﺘﺼﺮا ﺗﻮﺿﯿﺢ داده ﻣﯽ ﺷﻮد   .

.  1 ﻓﻦ ﭘﺮﺳﺶ و ﭘﺎﺳﺦ   :

ﻫﺪف از اﯾﻦ ﻓﻦ ﺑﺮاﻧﮕﯿﺨﺘﻦ ﺣﺲ ﮐﻨﺠﮑﺎوي  ، اﯾﺠﺎد ﻋﻼﻗﻪ ،اﯾﺠﺎد ﺗﻔﮑﺮ ﺧﻼق در ﻓﺮاﮔﯿﺮان  ، ﺳﻨﺠﺶ ﻣﯿﺰان ﮐﺎرآﯾﯽ ﻣﺮﺑﯽ و

ﻓﺮاﮔﯿﺮان ، ارﺗﺒﺎط دادن درس ﺑﺎ ﺗﺠﺎرب ﻗﺒﻠﯽ ﻓﺮاﮔﯿﺮان و ﻣﺴﺎﯾﻞ روزﻣﺮه زﻧﺪﮔﯽ   ، رﻓﻊ ﯾﮑﻨﻮاﺧﺘﯽ در ﮐﻼس درس و ﺗﺜﺒﯿﺖ

ﯾﺎدﮔﯿﺮي ﻣﯽ ﺑﺎﺷﺪ . اﯾﻦ ﻓﻦ در ﮐﻠﯿﻪ روﺷﻬﺎي ﺗﺪرﯾﺲﮐﺎرﺑﺮد دارد    .

.  2 ﻓﻦ ﺗﻤﺮﯾﻦ   :در اﯾﻦ ﻓﻦ ﻣﺮﺑﯽ ﻓﺮاﮔﯿﺮان را ﺑﻪ ﺗﮑﺮار ﯾﺎ ﮐﺎرﺑﺮد ﻣﻔﺎﻫﯿﻢ ﻣﻮرد ﻧﻈﺮ ﺗﺸﻮﯾﻖ ﻣﯽ ﮐﻨﺪﺗﺎ ﺗﺒﺤﺮ ﮐﺎﻓﯽ ﭘﯿﺪا و ﻋﺎدت ﻻزم را

ﮐﺴﺐ ﮐﻨﻨﺪ . اﯾﻦ ﻓﻦ ﺑﻪ ﺻﻮرت ﻓﺮدي ﯾﺎ ﮔﺮوﻫﯽ ﻗﺎﺑﻞ اﺳﺘﻔﺎده اﺳﺖ   .

.  3 ﻓﻦ ﺷﺮوع درس   :

ﻣﺮﺑﯽ ﺑﺎﯾﺪ آﻣﺎدﮔﯽ ذﻫﻨﯽ ﻓﺮاﮔﯿﺮان راﺑﺮاي ﻓﺮاﮔﯿﺮي ﻣﻮﺿﻮع ﺟﺪﯾﺪ ﻓﺮاﻫﻢ ﮐﻨﺪ . ﺷﺮوع ﺗﺪرﯾﺲ ﻣﻤﮑﻦ اﺳﺖ ﺑﺎ ﭘﺮﺳﺶ

ﭼﻨﺪ ﺳﻮال از ﻓﺮاﮔﯿﺮان ﯾﺎ اﺷﺎره ﻣﺨﺘﺼﺮي ﺑﻪ درس ﮔﺬﺷﺘﻪﺗﻮﺳﻂ ﺧﻮد ﻣﺮﺑﯽ اﻧﺠﺎم ﺷﻮد   .

.  4 ﻓﻦ ﺑﯿﺎن : ﯾﮑﯽ از ﻣﻤﺘﺮﯾﻦ اﺑﺰار ﮐﺎر ﻣﺮﺑﯽ ﺳﺨﻦ ﮔﻔﺘﻦ و ﻓﻦ ﺑﯿﺎن اﺳﺖ .ﺻﺪاي ﻣﻌﻠﻢ ﺑﺎﯾﺪ از اﯾﻦ وﯾﮋﮔﯿﻬﺎ ﺑﺮﺧﻮردار

ﺑﺎﺷﺪ   .

اﻟﻒ :ﺻﺪا ﺑﺎﯾﺪ رﺳﺎ ﺑﺎﺷﺪ   .

ب : ﺻﺪا ﺑﺎﯾﺪ داراي زﯾﺮ و ﺑﻢ ﻣﻨﺎﺳﺐ ﺑﺎﺷﺪ و ﯾﮑﻨﻮاﺧﺖﻧﺒﺎﺷﺪ   .

ج : ﮐﻠﻤﺎت ﺑﺎﯾﺪ ﺑﻪ ﻓﺎرﺳﯽ و ﺳﻠﯿﺲ ﺑﺎﺷﺪ   .

د : ﺻﺪا ﺑﺎﯾﺪ ﺑﺎ ﺗﻮﺟﻪ ﺑﻪ ﻣﻮﻗﻌﯿﺖ و ﺷﺮاﯾﻂ ﺷﻤﺮده ودر ﺧﻮر درك ﻓﺮاﮔﯿﺮان ﺑﺎﺷﺪ   .

.  5 ﻓﻦ ارﺗﺒﺎط ﮐﻼﺳﯽ   :

ﻫﻤﺎﻃﻮر ﮐﻪ ﻣﯽ داﻧﯿﺪ در  ﻫﺮ ارﺗﺒﺎط  4 ﻋﺎﻣﻞ دﺧﺎﻟﺖ دارﻧﺪ ﮐﻪ ﻋﺒﺎرﺗﻨﺪ از : ﭘﯿﺎم دﻫﻨﺪه  ، ﭘﯿﺎم ﮔﯿﺮﻧﺪه ، ﭘﯿﺎم و ﺑﺎزﺧﻮرد    

( ﻫﺮﮔﺰ در ﮐﻼس ﻣﺘﮑﻠﻢ وﺣﺪه ﻧﺒﺎﺷﯿﺪ و اﺟﺎزه دﻫﯿﺪ ارﺗﺒﺎط دو ﻃﺮﻓﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ )  

ﮔﯿﺮﻧﺪه ﭘﯿﺎم   ﭘﯿﺎم   ﻓﺮﺳﺘﻨﺪه ﭘﯿﺎم 

ﺑﺎزﺧﻮرد ( واﮐﻨﺶ   )

                                     ( ﻧﻤﺎﯾﺶ ﺳﺎده ارﺗﺒﺎط و ﻣﮑﺎﻟﻤﻪ )  

.  6 ﻓﻦ رﺷﺪ ﺑﻬﺪاﺷﺖ رواﻧﯽ در ﮐﻼس 

ﻣﺮﺑــﯽ ﺑﺎﯾــﺪ در ﮐــﻼس ﻣﺤﯿﻄــﯽ ﺑــﻪ وﺟــﻮد  آورد ﮐــﻪ ﻓﺮاﮔﯿــﺮان را ﺟــﺬب ﮐﻨــﺪ و ﻓﺮاﮔﯿــﺮان      ﺑﺎﯾــﺪ در اﻧﺠــﺎم اﻣــﻮر 

ﯾــﺎدﮔﯿﺮي اﻓــﺮادي ﻣﻨﻀــﺒﻆ و ﻣــﻨﻈﻢ ﺑــﻪ ﺑــﺎر آﯾﻨــﺪ ﻧــﻮﻋﯽ ﺗــﺮس ﻣﻨﻄﺒــﻖ ﺑــﺮ ﺗــﻮان و ﺗﺤﻤــﻞ ﺧــﻮد را در اﯾــﻦ زﻣﯿﻨــﻪ      

ﺑﭙﺬﯾﺮﻧﺪ  . د رﺟﻬﺖ رﺷﺪ ﺑﻬﺪاﺷﺖ رواﻧﯽ ﻣﻌﻠﻢ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﻪ ﻧﮑﺎت زﯾﺮ ﺗﻮﺟﻪ ﮐﻨﺪ   :

 ﺷﺎد ﺑﻮدن در ﮐﻼس 

 ﺗﺎﮐﯿﺪ ﺑﺮ ﻧﻘﺎط ﻗﻮت ﻓﺮاﮔﯿﺮان

 ﭘﺮﻫﯿﺰ از ﻫﺮ ﻧﻮع ﺗﺒﻌﯿﺾ ﺟﻠﺐ ﻫﻤﮑﺎري واﻟﺪﯾﻦ

 اﯾﺠﺎد اﻋﺘﻤﺎد ﺑﻪ ﻧﻔس ﺪر ﻓﺮاﮔﯿﺮ

 درك ﻧﯿﺎزﻫﺎ واﺳﺘﻌﺪادﻫﺎي ﻓﺮاﮔﯿﺮ

 ﮐﺎرﺑﺮد ﯾﺎﻓﺘﻪ ﻫﺎي ﻋﻠﻤﯽ در ﺗﻌﺪﯾﻞ رﻓﺘﺎر ﻓﺮاﮔﯿﺮان 

.  7 ﻓﻦ ﺗﺸﻮﯾﻖ وﺗﻨﺒﯿﻪ   :

ﺗﻨﺒﯿﻪ ﮔﺎﻋﺎ ﻣﻮﺟﺐ ﺣـﺬف ﯾـﮏ رﻓﺘـﺎر ﻧـﺎﻣﻄﻠﻮب ﻣـﯽ ﺷـﻮد       . ﺗﻨﺒﯿـﻪ ﺑـﺪﻧﯽ ﺟـﺎﯾﺰ ﻧﯿﺴـﺖ و ﺑﺎﯾـﺪ ﻣﺘﻨﺎﺳـﺐﺑـﺎ ﺳـﻦ و ﮐـﺎر         

اﺷﺘﺒﺎه ﻓﺮاﮔﯿﺮ ﺻﻮرت ﮔﯿﺮد   .

.  8 ﻓﻦ ﺑﺮﻗﺮاري اﻧﻀﺒﺎط   : 

ﻋﻮاﻣـﻞ ﺑــﯽ ﻧﻈﻤــﯽ در ﮐــﻼس ﯾــﺎ ﻧﺎﺷــﯽ از رﻓﺘــﺎر ﻣﺮﺑــﯽ  ﺑــﻪ ﺻــﻮرت ﺳــﺮزﻧﺶ ﮐــﺮدن، ﺗﻬﺪﯾــﺪ، اﯾﺠــﺎد ﺗﺒﻌــﯿﺾ، ﻋــﺪم 

ﺗﻮﺟــﻪ ﺑــﻪ ﺗﻔﺎوﺗﻬــﺎي ﻓــﺮدي و ﺑــﯽ ﻧﻈﻤــﯽ اﺳــﺖ و ﯾــﺎ ﻧﺎﺷــﯽ از رﻓﺘــﺎر ﻓﺮاﮔﯿــﺮ ﺑــﻪ ﺻــﻮرت رﻓﺘﺎرﻫــﺎي ﺗﻬــﺎﺟﻤﯽ،         

رﻓﺘﺎرﻫﺎي ﮐﻼﻣﯽ ﻧﺎﺑﺠﺎ و ﺑﯽ اﻋﺘﻨﺎﯾﯽ ﺑﻪ دﺳﺘﻮرات ﻣﺮﺑﯽﻣﯽ ﺑﺎﺷﺪ   .

.  9 ﻓﻦ ﺟﻤﻊ آوري ﻣﻄﺎﻟﺐ 

در ﭘﺎﯾــﺎن ﻫــﺮ درس ﻣﺮﺑــﯽ ﺑﺎﯾــﺪ ﺑــﺎ اﯾــﻦ ﻓــﻦ و ﺑﯿــﺎن رﺋــﻮس ﻣﻄﺎﻟــﺐ ﺑــﺎ ﻫــﺪف ﻧﺘﯿﺠــﻪ ﮔﯿــﺮي از ﻣﻄﺎﻟــﺐ ، ﺗﻤﺮﮐــﺰ      

ﺣﻮاس ﻓﺮاﮔﯿﺮان ﺑﺮ ﻣﻄﺎﻟﺐ درﺳﯽ ،  ﭘﺎﯾﺎن دادن ﺑﻪ ﮐﻼس و...  ﺟﻤﻊ ﺑﻨﺪي ﺑﻪ ﻋﻤﻞ آورد   .

10 .  ﻓﻦ ارزﺷﯿﺎﺑﯽ ﻧﻬﺎﯾﯽ 

ارزﺷﯿﺎﺑﯽ ﻧﻬﺎﯾﯽ ﺑﻪ ﻣﻨﻈﻮر اﻃﻼع از ﻧﻘﺎط ﻗﻮت و ﺿﻌﻒﺗﺪرﯾﺲ اﻧﺠﺎم ﻣﯽ ﺷﻮد .   

 

روشﻫﺎ و ﻓﻨﻮن ﺗــﺪرﯾﺲ  روش ﻫﺎي آﻣﻮزش  

     روشﻫﺎ و ﻓﻨﻮن ﺗــﺪرﯾﺲ  روش ﻫﺎي آﻣﻮزش 

ﻣﺠﻤﻮﻋــﻪ ﺗــﺪاﺑﯿﺮي ﮐــﻪ ﺑــﺎ اﺳــﺘﻔﺎده از اﻣﮑﺎﻧــﺎت ﻣﻮﺟــﻮد ﺑــﺮاي رﺳــﯿﺪن ﺑــﻪ ﻫــﺪﻓﯽ ﻣــﻮرد اﺳــﺘﻔﺎده ﻗــﺮار ﻣﯿﮕﯿــﺮد،   

روش  ﮔﻔﺘــﻪ ﻣــﯽ ﺷــﻮد ﮐــﻪ ﻧﻬﺎﯾﺘــﺎ ﺑــﻪ ﯾــﺎدﮔﯿﺮي در ﻓﺮاﮔﯿــﺮان ﻣﻨﺠــﺮ ﻣــﯽ ﺷــﻮد  . ﻫــﺮ روش آﻣﻮزﺷــﯽ و ﺗــﺪرﯾﺲ

داراي ﻣﻌﯿﺎرﻫــﺎ و ﺷــﺮاﯾﻂ ﺧﺎﺻــﯽ اﺳــﺖ  ﮐــﻪ در زﯾــﺮ ﺑــﻪﺑﺮﺧــﯽ از اﯾــﻦ ﻣﻌﯿﺎرﻫــﺎ اﺷــﺎره ﻣــﯽ ﺷــﻮد 

 .ﯾــﮏ روش

ﻣﻄﻠﻮب،  اوﻻ و ﻗﺒﻞ از ﻫـﺮ ﭼﯿـﺰ ﺑﺎﯾـﺪ ﺑـﺎ ﭘﺎﯾـﻪ ﻫـﺎي ﺑﯿﻮﻟـﻮژﯾﮑﯽ و رواﻧـﯽ رﻓﺘـﺎر اﻧﺴـﺎﻧﻬﺎ ﻫﻤـﺎﻫﻨﮕﯽ داﺷـﺘﻪ ﺑﺎﺷـﺪ              .

ﺛﺎﻧﯿــﺎ داراي اﻋﺘﺒــﺎر و ارزش ﻣﻨﻄﻘــﯽ  و ﻫﻤﺴــﻮ و ﻫــﻢ ﺟﻬــﺖ ﺑــﺎ روﺷــﻬﺎي ﻣﻌﺘﺒــﺮ ﮐﺴــﺐ داﻧــﺶ ﺑﺎﺷــﺪ ، ﺛﺎﻟﺜــﺎ ﺑــﺎ    

اﺻﻮل و اﯾﺪه ال ﻫﺎي اﻧﺴﺎﻧﯽ ﻫﻤﺪم وﺳﺎزﮔﺎر ﺑﺎﺷﻨﺪ و ﺑﺎﻻﺧﺮه داراي ارزش و اﻋﺘﺒﺎر ﺗﺮﺑﯿﺘﯽ ﺑﺎﺷﺪ   .

ﻫــﺪف اﯾــﻦ ﻗﺴــﻤﺖ ، ﻣﻌﺮﻓــﯽ روش ﻫــﺎي ﻣﺘــﺪاول آﻣــﻮزش اﺳــﺖ . ﻣﻤﮑــﻦ ﺷــﻤﺎ ﻣﺮﺑﯿــﺎن در ﻣــﻮرد ﺳــﻼﻣﺖﻣﻄﺎﻟــﺐ

زﯾــﺎدي ﺑﺪاﻧﯿــﺪ وﻟــﯽ روش آﻣﻮزﺷــﯽ ﻣﻨﺎﺳــﺐ ﺑــﺮاي دﺳــﺘﯿﺎﺑﯽ ﺑــﻪ اﻫــﺪاف آﻣﻮزﺷــﯽ و اﻧﺘﻘــﺎل ﻣﻄﺎﻟــﺐ و داﻧــﺶ ﺑــﻪ 

ﻓﺮاﮔﯿــﺮان را ﺑﺨــﻮﺑﯽﻧﺪاﻧﯿــﺪ  .ﻏﺎﻟﺒــﺎً روش آﻣــﻮزش ﺑــﺮ اﺳــﺎس ﻣﯿــﺰان دﺳــﺘﯿﺎﺑﯽ ﻓﺮاﮔﯿــﺮان ﺑــﻪ ﻣﻄﺎﻟــﺐ و ﺑﻬــﺮه     

ﮔﯿــﺮي آﻧﻬــﺎ از دوره ﺗﻌﯿــﯿﻦ ﻣــﯽ ﺷــﻮد ﻓﺮاﮔﯿــﺮان ﺑــﺎ ﮔــﻮش ﮐــﺮدن ، دﯾــﺪن ، ﭘﺮﺳــﺶ و ﭘﺎﺳــﺦ و اﺟــﺮاي آﻣﻮﺧﺘــﻪ   

ﻫــﺎ ﻣﻄﺎﻟــﺐ را ﯾــﺎد ﻣــﯽ ﮔﯿﺮﻧــﺪ و ﺑــﺮ ﻫﻤــﯿﻦ اﺳــﺎس ﻫــﻢ روش آﻣﻮزﺷــﯽ ﻣﻨﺎﺳــﺐ اﻧﺘﺨــﺎب ﻣــﯽﺷــﻮد  . روش ﻫــﺎي

ﺗــﺪرﯾﺲ ﻓــﺮاوان و ﻣﺘﻌــﺪد ﻫﺴــﺘﻨﺪ ﮐــﻪ ﻫــﺮ ﮐــﺪام ﺷــﺮح ﻣﻔﺼــﻞ و ﻃــﻮﻻﻧﯽ دارد  ﻫــﺮ ﯾــﮏ از روش ﻫــﺎي آﻣﻮزﺷــﯽ 

ﺑــﻪ ﺗﻨﻬــﺎﯾﯽ ﻣﺰاﯾــﺎ و ﻣﻌــﺎﯾﺒﯽ دارد و از اﯾﻨﺮوﺳــﺖ ﮐــﻪ ﻏﺎﻟﺒــﺎً ﺑﮑــﺎرﮔﯿﺮي ﻣﺠﻤﻮﻋــﻪ اي از روش ﻫــﺎي ﺗــﺪرﯾﺲ و      

آﻣﻮزش ﺗﻮﺻﯿﻪ ﻣﯽ ﺷﻮد ﺗﺎ ﮐﺎرآﯾﯽ و اﺛﺮﺑﺨﺸﯽ ﺑﯿﺸﺘﺮي ﺑﻪ ﻫﻤﺮاه داﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ   .

ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ داﺷﺘﻪﺑﺎﺷﯿﺪ   :

ﻫﻨﮕﺎﻣﯽ ﮐﻪ ﮔﻮش ﻣﯽﮐﻨﯿﺪ ، ﻓﺮاﻣﻮش ﻣﯽ ﮐﻨﯿﺪ ؛  

ﻫﻨﮕﺎﻣﯽ ﮐﻪ ﻣﯽ ﺑﯿﻨﯿﺪ ؛ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﻣﯽ آورﯾﺪ ؛  

و ﻫﻨﮕﺎﻣﯽ ﮐﻪ اﻧﺠﺎم ﻣﯽ دﻫﯿﺪ ؛ ﯾﺎد ﻣﯽ ﮔﯿﺮﯾﺪ ؛  

ﭘﮋوﻫﺶ ﻫﺎ در زﻣﯿﻨﻪ “ﮔﻮش دادن” ﻧﺸﺎن ﻣﯽ دﻫﺪ ﮐﻪ   :

۶۰%  از وﻗﺖ ﻓﺮاﮔﯿﺮان در ﻣﺪارس اﺑﺘﺪاﯾﯽ و  90%  در دوره ﻫﺎي ﺑﺎﻻﺗﺮ و داﻧﺸﮕﺎه ﻫﺎﺻﺮف ﮔﻮش دادن ﻣﯽ

ﺷﻮد.ﺷﺎﮔﺮدان  ﺗﻨﻬﺎ ﻗﺴﻤﺖ ﻧﺎﭼﯿﺰي ازآﻧﭽﻪ را ﮐﻪ ﺷﻨﯿﺪه اﻧﺪ ﺣﺪود  3/1 ( ﺗﺎ  %5/1  )  ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﻣﯽ ﺳﭙﺎرﻧﺪ . اﻓﺮاد ﺑﺎﻟﻎ

ﺑﻪ ﻃﻮر ﻣﺘﻮﺳﻂ ﻗﺎدر ﺑﻪ ﺣﻔﻆ ﮐﺮدن  50%  ﻣﻄﺎﻟﺐ در ذﻫﻦ ﺧﻮد ﻫﺴﺘﻨﺪ ﺣﺪود  دو ﻣﺎه  ﺑﻌﺪ  ، اﯾﻦ ﻣﯿﺰان ﺑﻪ ﻧﺼﻒ ﻧﯿﺰ

ﮐﺎﻫﺶ ﺧﻮاﻫﺪ ﯾﺎﻓﺖ.

  ﻧﺘﯿﺠ  ﻪ اﯾﻨﮑﻪ ﺑﺎ وﺟﻮد ﺻﺮف وﻗﺖ زﯾﺎد در ﮐﺎرﺑﺮد ﺣﺲ ﺷﻨﻮاﯾﯽ، اﯾﻦ ﺣﺲ ﺗﺎﺛﯿﺮ ﻧﺎﭼﯿﺰي در ﯾﺎدﮔﯿﺮي اﻧﺴﺎن

دارد.

ﯾﺎدﮔﯿﺮي  ﮔﻮش ﮐﺮدن  20   %

ﮔﻮش ﮐﺮدن دﯾﺪن 50   %

ﮔﻮش ﮐﺮدن دﯾﺪن ﺻﺤﺒﺖﮐﺮدن  70   %

ﮔﻮش ﮐﺮدن دﯾﺪن ﺻﺤﺒﺖﮐﺮدن ﻋﻤﻞ ﮐﺮدن  100   %

آﺷــﻨﺎﯾﯽ ﺑــﺎ روش ﻫــﺎي آﻣــﻮزش ﻣــﯽ ﺗﻮاﻧــﺪ در ﺑﺮﻧﺎﻣــﻪ رﯾــﺰي آﻣــﻮزش و ﻧﯿــﻞ ﺑــﻪ اﻫــﺪاف آﻣــﻮزش ﮐﻤــﮏ ﺑﺴــﯿﺎر

ﻣﺆﺛﺮي ﻧﻤﺎﯾﺪ از اﯾﻨﺮو ﺳﻌﯽ دارﯾﻢ ﺷﻤﺎ را ﺑﺎ ﺗﻌﺪادي از روش ﻫﺎي آﻣﻮزش ﻣﻮﺟﻮد آﺷﻨﺎ ﺳﺎزﯾﻢ   .

ﻗﺒﻞ از آﻧﮑﻪ روش ﺧﺎﺻﯽ را ﺑﺮاي آﻣﻮزش اﻧﺘﺨﺎب ﮐﻨﯿﺪ ﺑﻪ ﭼﻨﺪ ﺳﻮال در ذﻫﻨﺘﺎن ﭘﺎﺳﺦ دﻫﯿﺪ   :

.1 ﺗﻌﺪاد ﻓﺮاﮔﯿﺮان

.2 ﻣﺪت زﻣﺎن اﺟﺮاي آﻣﻮزش

.3 ﺳﻄﺢ آﮔﺎﻫﯽ و داﻧﺶ ﻓﺮاﮔﯿﺮان

.4 ﺗﺠﻬﯿﺰات آﻣﻮزﺷﯽ ﻣﻮرد ﻧﯿﺎز

.5 اﻧﺘﻈﺎر ﺷﻤﺎ از ﻣﯿﺰان ﻣﺸﺎرﮐﺖ ﻓﺮاﮔﯿﺮان در ﻃﻮل دوره آﻣﻮزش

و ﺑــﻪ ﺧــﺎﻃﺮ داﺷــﺘﻪﺑﺎﺷــﯿﺪ ﮐــﻪ روش آﻣﻮزﺷــﯽ ﻣــﻮرد اﺳــﺘﻔﺎده ﺑﺎﯾــﺪ ﺑــﺎ ﺗﻮﺟــﻪ ﺑــﻪ اﻫــﺪاف آﻣــﻮزش ﻣــﻮرد ﻧﻈــﺮ در   

اﻧﺘﻘــﺎل داﻧــﺶ ، ﺗﻐﯿﯿــﺮ ﻧﮕــﺮش و ﻣﻬــﺎرت ﻫــﺎي ﻋﻤﻠــﯽ و ﻋﻠﻤــﯽ رﻓﺘﺎرﻫــﺎي ﻓﺮاﮔﯿــﺮان     اﻧﺘﺨــﺎب ﺷــﻮد . ﭼﻨﺎﻧﭽــﻪ روش

آﻣﻮزﺷــﯽ ، ﻣﻨﺎﺳــﺐﺑــﺎ دوره ﻣــﻮرد ﻧﻈــﺮ اﻧﺘﺨــﺎب ﺷــﻮد ، ﺷــﻤﺎ ﺑــﻪ اﻫــﺪاف آن دوره دﺳﺘﺮﺳــﯽ ﭘﯿــﺪا ﻣــﯽ ﮐﻨﯿــﺪ و       

ﺗــﺪرﯾﺲ ﻣــﻮﻓﻘﯽ را اﺣﺴــﺎس ﻣــﯽ ﮐﻨﯿــﺪ  . روش آﻣﻮزﺷــﯽ ﻣﻨﺘﺨــﺐﺷــﻤﺎ ﺑﺎﯾــﺪ ﺑــﻪ ﻓﺮاﮔﯿــﺮان اﺟــﺎزه ﺷــﺮﮐﺖ ﻓﻌــﺎل در   

ﮐــﻼس و ﺑﺮﻧﺎﻣــﻪﻫــﺎي درﺳــﯽ را ﺑﺪﻫــﺪ و ﻓﺮاﮔﯿــﺮان ﺑﺘﻮاﻧﻨــﺪ ﺑــﺎ اﺑﻌــ   ﺎد ﻓﺮﻫﻨﮕــﯽ ﺟﺎﻣﻌــﻪ اي ﮐــﻪ ﻣــﯽ ﺧﻮاﻫﻨــﺪ در آن  

ﺧﺪﻣﺖ ﮐﻨﻨﺪ ارﺗﺒﺎط ﺑﺮﻗﺮار ﻧﻤﺎﯾﻨﺪ   .

ﻫﻤﺎﻧﻄﻮر ﮐـﻪ ذﮐـﺮﺷـﺪ ﻫـﺮ ﯾـﮏ از روش ﻫـﺎي آﻣـﻮزش ﻣـﺎ را در رﺳـﯿﺪن ﺑـﻪ اﻫـﺪاف آﻣﻮزﺷـﯽ ﮐﻤـﮏ ﻣـﯽ ﮐﻨـﺪ و ﺑـﺮ                

اﺳــﺎس اﻧﺘﺨــﺎب اﯾــﻦ روش ﻫــﺎ درﺟــﺎﺗﯽ از ﮐﺴــﺐ داﻧــﺶ ، ﻣﻬــﺎرت ﻫــﺎي ﻋ   ﻤﻠــﯽ و رﻓﺘــﺎر و ﻋﻤﻠﮑــﺮد را در ﻓﺮاﮔﯿــﺮان 

اﯾﺠﺎد ﻣﯽ ﺷﻮد . ﺟﺪول زﯾﺮ راﻫﻨﻤﺎي ﺧﻼﺻﻪ ، ﺑﺮاي اﻧﺘﺨﺎب روش آﻣﻮزﺷﯽ در ﻣﺮاﺣﻞ ﻣﺨﺘﻠﻒ ﻣﯽ ﺑﺎﺷﺪ   .

روش آﻣﻮزﺷﯽ

  داﻧﺶ  ﻣﻬﺎرت ﻫﺎي ﻋﻤﻠﯽ  رﻓﺘﺎر و ﻋﻤﻠﮑﺮد 

1  ﺳﺨﻨﺮاﻧﯽ  ﺧﯿﻠﯽ ﻣﺆﺛﺮ ++  ﻣﺆﺛﺮ ﻧﯿﺴﺖ  ﻣﺆﺛﺮ ﻧﯿﺴﺖ 

2  داﺳﺘﺎن و ﺷﻌﺮ ﮔﻔﺘﻦ  ﺧﯿﻠﯽ ﻣﺆﺛﺮ ++  ﻣﺆﺛﺮ +  ﻣﺆﺛﺮ + 

3  ﻧﻤﺎﯾﺶ  ﺧﯿﻠﯽ ﻣﺆﺛﺮ ++  ﺧﯿﻠﯽ ﻣﺆﺛﺮ ++  ﻣﺆﺛﺮ+ 

4  ﺑﺎزدﯾﺪ از ﺻﺤﻨﻪ ﻫﺎي

واﻗﻌﯽ 

ﻣﺆﺛﺮ +  ﺧﯿﻠﯽ ﻣﺆﺛﺮ ++  ﺧﯿﻠﯽ ﻣﺆﺛﺮ ++ 

5  ﻣﺒﺎﺣﺜﻪ  ﻣﺆﺛﺮ +  ﺧﯿﻠﯽ ﻣﺆﺛﺮ ++  ﺧﯿﻠﯽ ﻣﺆﺛﺮ ++ 

6  اﺑﺘﮑﺎرات ﻓﮑﺮي  ﻣﺆﺛﺮ +  ﻣﺆﺛﺮ ﻧﯿﺴﺖ  ﻣﺆﺛﺮ ﻧﯿﺴﺖ 

7  ﭘﺮﺳﺶ و ﭘﺎﺳﺦ  ﻣﺆﺛﺮ+  ﻣﺆﺛﺮ ﻧﯿﺴﺖ +  ﻣﯽ ﺗﻮاﻧﺪ ﻣﺆﺛﺮ ﺑﺎﺷﺪ ﯾﺎ ﻧﺒﺎﺷﺪ -/+ 

8  ﺗﮑﺮار ﻧﻤﺎﯾﺶ ﻋﻤﻠﯽ

ﺗﻮﺳﻂ ﻓﺮاﮔﯿﺮ 

ﻣﺆﺛﺮ +  ﺷﺪﯾﺪاً ﻣﺆﺛﺮ +++  ﻣﺆﺛﺮ + 

9  اﯾﻔﺎي ﻧﻘﺶ  ﻣﺸﺨﺺ ﻧﯿﺴﺖ  ﻣﯽ ﺗﻮاﻧﺪ ﻣﺆﺛﺮ ﺑﺎﺷﺪ ﯾﺎ ﻧﻪ -/+  ﺑﺴﯿﺎر ﺑﺴﯿﺎر ﻣﺆﺛﺮ ++++ 

انواع روش های آموزشی : سخنرانی

 

انواع روش های آموزشی

ﺳﺨﻨﺮاﻧﯽ   :

اﯾﻦ ﻧﻮع آﻣﻮزش ﺑﺮ اﺳﺎس ﮐﻼم و ﺻﺤﺒﺖ ﻣﺮﺑﯽ ﯾﺎ ﺳﺨﻨﺮان ﻣﯽ ﺑﺎﺷﺪ و ﯾﺎدﮔﯿﺮي از ﻃﺮﯾﻖ ﮔﻮش ﮐﺮدن و ﯾﺎدداﺷﺖ

ﺑﺮداﺷﺘﻦ از ﻃﺮف ﻓﺮاﮔﯿﺮ اﻧﺠﺎم ﻣﯽ ﮔﯿﺮد . ﺳﺨﻨﺮاﻧﯽ ﺑﺎ اﻧﻮاع ﺳﺨﻨﺮاﻧﯽ ﻓﯽاﻟﺒﺪاﻫﻪ، ﺣﻔﻆ ﺳﺨﻨﺮاﻧﯽ و ﺳﺨﻨﺮاﻧﯽ ﺑﺎ

آﻣﺎدﮔﯽ ﻗﺒﻠﯽ ﻗﺎﺑﻞ اﺟﺮا اﺳﺖ  . ﻣﻮﺛﺮﺗﺮﯾﻦ روش در اﻧﺘﻘﺎل اﻃﻼﻋﺎت روش ﺳﺨﻨﺮاﻧﯽ اﺳﺖ . ﺑﺪﯾﻬﯽ اﺳﺖ ﻣﺮﺑﯽ ﺑﺎﯾﺪ از

اﻃﻼﻋﺎت وﺳﯿﻊ و ﻓﻦﺑﯿﺎن ﺧﻮﺑﯽ ﺑﺮﺧﻮردار ﺑﺎﺷﺪ و ﻣﻄﺎﻟﺐ را ﺑﻪ ﮔﻮﻧﻪ اي اراﺋﻪ دﻫﺪ ﮐﻪ ﻧﯿﺎزﻫﺎي ﺷﻨﻮﻧﺪﮔﺎن را ﺑﺮ

آورده ﺳﺎزد   .

درﺻﺪ ﯾﺎدﮔﯿﺮي در ﯾﮏ ﺳﺨﻨﺮاﻧﯽ ﺑﺮ ﺣﺴﺐ ﭘﯿﺎم ﻫﺎي ﮐﻼﻣﯽ و ﻏﯿﺮ ﮐﻼﻣﯽ ﺳﺨﻨﺮان ﻋﺒﺎرﺗﻨﺪ از   :

زﺑﺎن وﺣﺮﮐﺎت ﺑﺪن (55 %)    ،  ﮐﻠﻤﺎت %) 7(    ،  ﻟﺤﻦ ﺻﺪا (38 %)  

ﻣﺰاﯾﺎي اﯾﻦ روش   : .1 ﺗﻮاﻧﺎﯾﯽ ﻣﺮﺑﯽ در ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ رﯾﺰي و ﻫﺪاﯾﺖ ﻓﺮاﮔﯿﺮان در راﺳﺘﺎي اﻫﺪاف آﻣﻮزﺷﯽ

.2 اراﯾﻪ ﻣﻄﺎﻟﺐ زﯾﺎد در ﻣﺪت ﮐﻮﺗﺎه

.3 آﻣﻮزش ﻓﺮاﮔﯿﺮان زﯾﺎد در ﻣﺪت ﮐﻮﺗﺎه

.4 ﻫﺰﯾﻨﻪ ﺑﺮ ﻧﻤﯽ ﺑﺎﺷﺪ و ﺳﻮد و زﯾﺎﻧﯽ ﻣﻄﺮح ﻧﻤﯽ ﺑﺎﺷﺪ .

ﻣﻌﺎﯾﺐ اﯾﻦ روش  

.1 ﻣﺸﺎرﮐﺖ و ﻓﻌﺎﻟﯿﺖ ﮐﻢ ﻓﺮاﮔﯿﺮان

.2 دﺷﻮاري در ﯾﺎدداﺷﺖ ﺑﺮداري و ﺗﻮﺟﻪ و ﮔﻮش دادن ﻫﻤﺰﻣﺎن ﺑﻪ ﺳﺨﻨﺮان

.3 ﺧﻤﻮدﮔﯽ و ﺧﻮاب آﻟﻮدﮔﯽ در ﻓﺮاﮔﯿﺮان اﮔﺮ ﻣﺮﺑﯽ ﻓﻌﺎل و ﻣﺤﺮك ﻧﺒﺎﺷﺪ

.4 اﯾﻦ روش ﻗﺎدر ﺑﻪ ﺗﻐﯿﯿﺮ ﻧﮕﺮش و ﻧﻬﺎﯾﺘﺎً اﯾﺠﺎد رﻓﺘﺎر ﺟﺪﯾﺪ ﻧﻤﯽ ﺑﺎﺷﺪ

.5 آﻣﻮزش ﻋﻤﻠﯽ ﮐﻤﺘﺮ وﺟﻮد دارد

.6 دﺷﻮاري در ارزﯾﺎﺑﯽ ﻓﺮاﮔﯿﺮان در درك و ﻓﻬﻢ ﻣﻄﺎﻟﺐ

.7 ﯾﺎدﮔﯿﺮي ﻣﺸﮑﻞ در زﻣﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﻣﺮﺑﯽ ﻣﻬﺎرت ﮐﻼﻣﯽ ﻣﻮﻓﻖ و ﺟﺬاب ﻧﺪاﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ.

ﻧﺤﻮه ارﺗﻘﺎي ﺗﻮاﻧﺎﯾﯽ اﯾﻦ روش   :

.1 ﻣﺤﺪود ﮐﺮدن زﻣﺎن ﺳﺨﻨﺮاﻧﯽ ( 20 دﻗﯿﻘﻪ )

.2 ﺗﺸﻮﯾﻖ ﺑﻪ ﻣﺸﺎرﮐﺖ ﻓﺮاﮔﯿﺮان ﺑﺎ ﻃﺮح ﺳﻮال

.3 ﺑﮑــﺎر ﺑــﺮدن وﺳــﺎﯾﻞ ﮐﻤــﮏ آﻣﻮزﺷــﯽ ﺑــﻪ ﻣﻨﻈــﻮر اﻓــﺰاﯾﺶ ﺣﺎﻓﻈــﻪ ﻓﺮاﮔﯿــﺮان و ﮐﻤــﮏ ﺑــﻪ ﺗﻔﻬــﯿﻢ ﻣﻮﺿــﻮع و     

اﯾﺠﺎد ﻓﻀﺎي ﻣﻄﻠﻮب آﻣﻮزﺷﯽ ( ﻧﻈﯿﺮ اورﻫﺪ ، اﺳﻼﯾﺪ ، راﯾﺎﻧﻪ و ...)

.4 از اﻃﺎﻟﻪ ﮐﻼم ﺑﭙﺮﻫﯿﺰﯾﺪ و ﻓﻘﻂ ﻧﮑﺎت ﺿﺮوري را اراﯾﻪﮐﻨﯿﺪ و ﻧﮑﺎت ﻣﻬﻢ را ﺗﮑﺮار ﮐﻨﯿﺪ.

.5 ﻣﺜﺎل ﻫﺎﯾﯽ ﻣﺮﺗﺒﻂ ﺑﺎ ﻓﺮاﮔﯿﺮان ﺑﺰﻧﯿﺪ و از ﮐﻠﻤﺎت ﺳﺎده اﺳﺘﻔﺎده ﮐﻨﯿﺪ

.6 در اﺑﺘﺪا و اﻧﺘﻬﺎي ﺟﻠﺴﻪ ، ﺧﻼﺻﻪ اي از ﻣﻮﺿﻮع را ذﮐﺮ ﮐﻨﯿﺪ

.7 در ﺻﻮرت اﻣﮑﺎن اﺟﺎزه ﺗﻤﺮﯾﻦ ﻋﻤﻠﯽ ﺑﻪ ﻓﺮاﮔﯿﺮان ﺑﺪﻫﯿﺪ

.8 ﺑﻠﻨﺪ و واﺿﺢ ﺻﺤﺒﺖ ﮐﻨﯿﺪ اﺟﺎزه دﻫﯿﺪ ﻓﺮاﮔﯿﺮان ﯾﺎدداﺷﺖﺑﺮدارﻧﺪ

.9 ﺑــﺮاي اﻃﻤﯿﻨــﺎن از ﻓﻬــﻢ ﻣﻄﺎﻟــﺐ ﺑــﻪ ﺻــﻮرت ﻓﺮاﮔﯿــﺮان ﻧﮕــﺎه ﮐﻨﯿــﺪ و ﺳــﻮاﻻﺗﯽ از آﻧﻬــﺎ ﺑﭙﺮﺳــﯿﺪ   . ﺑــﻪ ﺗــﮏ ﺗــﮏ

اﻓﺮاد ﺣﺎﺿﺮ در ﮐﻼس ﻧﮕﺎه ﮐﻨﯿﺪ .

روش ﺳﺨﻨﺮاﻧﯽ ﺑﻪ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ روش ﮐﺎﻓﯽ و ﺧﻮﺑﯽ ﻧﯿﺴﺖ و ﺑﺎﯾﺪ آن را ﻫﻤﺰﻣﺎن ﺑﺎ ﺳﺎﯾﺮ روش ﻫﺎي آﻣﻮزﺷﯽ اﺳﺘﻔﺎده

ﮐﺮد   .

اﻟﮕﻮرﯾﺘﻢ  اﺟﺮاي روش ﺳﺨﻨﺮاﻧﯽ   :

آﻣﺎدﮔﯽ

آﻣﺎدﮔﯽ از ﻧﻈﺮ ﺗﺠﮭﯿﺰات

      آﻣﺎدﮔﯽﻋﺎﻃﻔﯽ

آﻣﺎدﮔﯽ از ﻧﻈﺮ زﻣﺎن

اﯾﺠﺎد رواﺑﻂ ﺑﯿﻦﻣﻌﻠﻢ وﻓﺮاﮔﯿﺮاﺑﺘﮑﺎرات ﻓﮑﺮي( ﻃﻮﻓﺎن ﻓﮑﺮي ) 

اﯾــﻦ روش ﯾــﮏ ﻧــﻮع ﻓﻌﺎﻟﯿــﺖ ﺳــﺮﯾﻊ اﺳــﺖ ، ﮐــﻪ در ﺟﻤــﻊ آوري ﻧﻈــﺮات ﻓﺮاﮔﯿــﺮان ﺑــﻪ ﻣﺮﺑــﯽ ﮐﻤــﮏﻣــﯽ ﮐﻨــﺪ و ﯾــﮏ     

روش ﭘﺮﺗﺤﺮك ﻣﯽ ﺑﺎﺷﺪ   .

ﻣﺰاﯾﺎي اﯾﻦ روش   :

.1 ﺑﺮﻗﺮاري ارﺗﺒﺎط آزاد ﺑﯿﻦ ﻓﺮاﮔﯿﺮان

.2 اراﯾﻪ ﻧﻈﺮات و ﻋﻘﺎﯾﺪ ﺟﺪﯾﺪ

.3 ﺑﯿﺎن آزاداﻧﻪ اﻓﮑﺎر

.4 ﺗﺤﺮﯾﮏ ﺧﻼﻗﯿﺖ ﻓﮑﺮي ﻓﺮاﮔﯿﺮان

.5 ﺷﺮﮐﺖ در ﻓﻌﺎﻟﯿﺖ ﻫﺎي ذﻫﻨﯽ

ﻣﻌﺎﯾﺐ اﯾﻦ روش   :

.1 ﺳﺮدرﮔﻤﯽ ﻓﺮاﮔﯿﺮان در ﺷﻨﺎﺧﺖ ﻣﻮﺿﻮﻋﺎت ﻣﻮرد ﻧﯿﺎز

.2 ﻋﺪم اﺣﺴﺎس اﻣﻨﯿﺖ و راﺣﺘﯽ در ﻓﺮاﮔﯿﺮان

.3 اﺗﻼف  وﻗﺖ

.4 ﻋﺪم ﻓﺎﯾﺪه در ﻓﺮاﮔﯿﺮان ﺑﺎ ﺗﺤﺼﯿﻼت ﻣﺨﺘﻠﻒ و رﺷﺘﻪﻫﺎي ﮔﻮﻧﺎﮔﻮن

.5 ﺳﺮدرﮔﻤﯽ و ﮔﯿﺠﯽ ﻓﺮاﮔﯿﺮان در ﺑﺮﺧﻮرد ﺑﺎ اﺑﺘﮑﺎرات ﻓﮑﺮي ﻣﺨﺘﻠﻒ

ﻧﺤﻮه ارﺗﻘﺎي اﯾﻦ روش   :

.1 ﺷﻨﺎﺳﺎﯾﯽ ﻣﺸﮑﻼت و آﮔﺎه ﮐﺮدن ﮐﺎﻣﻞ ﻓﺮاﮔﯿﺮان ﻧﺴﺒﺖﺑﻪ ﻣﻮﺿﻮع

.2 ﻣﺸﺎرﮐﺖ دادن ﻫﻤﻪ ﻓﺮاﮔﯿﺮان در ﺧﻼﺻﻪ ﮔﻮﯾﯽ و ﺗﺸﻮﯾﻖﺑﻪ ﭘﺎﺳﺦ ﻫﺎي ﺳﺮﯾﻊ

.3 اﺟﺘﻨﺎب از ارزﯾﺎﺑﯽ ﻓﮑﺮﻫﺎي ﻫﺮ ﻓﺮد

.4 ﻣﻄﻠﻊ ﻧﻤﻮدن ﻓﺮاﮔﯿﺮان از ﻣﺮاﺣﻞ ﻣﺨﺘﻠﻒ ﮐﻪ ﭘﺲ از ﻣﺸﺎﻫﺪه ﻓﻬﺮﺳﺖ ﻧﻈﺮات ﺑﺎﯾﺪ ﻃﯽ ﮐﻨﻨﺪ

.5 ﺑﮑــﺎر ﺑــﺮدن اﻧــﻮاع ﭼــﺎرت ، ﺗﺼــﺎوﯾﺮ و ﺗﺨﺘــﻪﺳــﯿﺎه و ﮔــﭻ ﺑــﻪ ﻣﻨﻈــﻮر ﺗﻔﻬــﯿﻢ دﺳــﺘﻮرات و ﻧﻈــﺎرت ﺑــﺮ          

ﻣﺸﺎرﮐﺖ ﻫﻤﻪ ﻓﺮاﮔﯿﺮان

.6 ﺗﺮﮐﯿﺒﯽ ﻧﻈﺮات و ﺟﻤﻊ ﺑﻨﺪي ﺗﻔﮑﺮات و ﺑﺴﻂ و ﮔﺴﺘﺮش ﻧﺘﺎﯾﺞ

.7 ﭼﯿﺪﻣﺎن ﻣﻨﺎﺳﺐ ﻓﺮاﮔﯿﺮان و ﺗﺠﻬﯿﺰات

انواع روش های آموزشی : ﻧﻤﺎﯾﺶ و اﺟﺮاي ﺗﻤﺮﯾﻦ ﻫﺎي ﻋﻤﻠﯽ ( Demonstration )

انواع روش های آموزشی

ﻧﻤﺎﯾﺶ و اﺟﺮاي ﺗﻤﺮﯾﻦ ﻫﺎي ﻋﻤﻠﯽ

( Demonstration )

اﯾــﻦ روش در واﻗــﻊﻧــﻮﻋﯽ ﺗﻤــﺮﯾﻦ ﻣﻬــﺎرت ﻋﻤﻠــﯽ اﺳــﺖ ﮐــﻪ ﺑــﻪ وﺳــﯿﻠﻪ ﺷــﺨﺺ ﻣﺮﺑــﯽ ﻧﺸــﺎن داده ﻣــﯽﺷــﻮد ، ﻣﺮﺑــﯽ

ﺑﺎﯾـﺪ ﻗﺒــﻞ از اﺟــﺮاي ﻧﻤـﺎﯾﺶ ﺗﺠﻬﯿــﺰات ﻻزم را ﺗــﺪارك دﯾــﺪه ﺑﺎﺷـﺪ و ﺑــﻪ ﻋﻨــﻮان ﯾــﮏ ﻣﺮﺑـﯽ آﻣــﺎده ، ﻣﻬــﺎرت ﻫــﺎي ﻻزم

ﻋﻤــﻞ را ﻣــﺮور و اﺟــﺮا ﻧﻤﺎﯾــﺪ . ( ﻣﺎﻧﻨــﺪ ﻧﻤــﺎﯾﺶ اﺣﯿــﺎء ﻗﻠﺒــﯽ – رﯾــﻮي ) ﻏﺎﻟﺒــﺎً ﭘــﺲ از اﯾﻨﮑــﻪ ﻓﺮاﮔﯿــﺮان داﻧــﺶ و ﺗﺌــﻮري

ﻫــﺎي ﻻزم را آﻣﻮﺧﺘﻨــﺪ ، ﺧﻮاﻫﻨــﺪ ﺗﻮاﻧﺴــﺖ ﺑــﺮاي ﯾــﺎدﮔﯿﺮي ﻣﻬــﺎرت ﻫــﺎي ﻋﻤــﻞ آﻣــﺎده ﺷــﻮﻧﺪ . ﭘــﺲ ﺑﺎﯾــﺪ اﺑﺘــﺪا داﻧــﺶ

ﻣﻨﺘﻘﻞ ﺷﻮد ﺗﺎ ﻣﺮﺑﯽﺑﺘﻮاﻧﺪ ﻣﻬﺎرت ﻫﺎي ﻋﻤﻠﯽ را ﺑﻪ ﻓﺮاﮔﯿﺮان ﯾﺎد دﻫﺪ .

ﻣﺰاﯾﺎي اﯾﻦ روش

.1 ﯾﺎدﮔﯿﺮي آﺳﺎن و ﻋﯿﻨﯽ و ﻣﺼﻮر

.2 ﻟﻤﺲ واﻗﻌﯿﺖ ﺗﻮﺳﻂ ﻓﺮاﮔﯿﺮ و درك ﺣﻘﯿﻘﯽ

.3 اﻣﮑﺎن ارزﺷﯿﺎﺑﯽ و ﺑﺮرﺳﯽ ﻣﻬﺎرت ﻫﺎي ﻋﻤﻠﯽ ﻓﺮاﮔﯿﺮان

.4 اﻣﮑﺎن ﺗﮑﺮار و ﺗﻤﺮﯾﻦ ﺗﻮﺳﻂ ﻓﺮاﮔﯿﺮان

.5 اﯾﺠﺎد ﻓﺮﺻﺖ ﺑﺮاي ﻓﺮاﮔﯿﺮان ﺑﻪ ﻣﻨﻈﻮر ﺷﺮﮐﺖ در ﯾﺎدﮔﯿﺮي

ﻣﻌﺎﯾﺐ اﯾﻦ روش

.1 وﻗﺖ ﮔﯿﺮ اﺳﺖ

.2 ﻋﺪم درك ﺻﺤﯿﺢ ﻓﺮاﮔﯿﺮان و ﺑﺮداﺷﺖ ﻏﻠﻂ

.3 اﺣﺘﻤﺎل ﯾﺎدﮔﯿﺮي اﺷﺘﺒﺎه در ﺻﻮرت اﺟﺮاي ﻏﯿﺮ اﺻﻮﻟﯽ و ﺻﺤﯿﺢ ﺗﻮﺳﻂ ﻣﺮﺑﯽ

.4 اﮔﺮ ﺗﻌﺪاد ﻓﺮاﮔﯿﺮان زﯾﺎد ﺑﺎﺷﻨﺪ اﺣﺘﻤﺎل روﯾﺖ دﻗﯿﻖﻧﻤﺎﯾﺶ ﺑﺮاي ﻫﻤﻪ ﻣﻬﯿﺎ ﻧﻤﯽ ﺷﻮﻧﺪ

.5 ﻓﺮاﮔﯿﺮ ارﺗﺒﺎط ﺑﯿﻦ ﻧﻤﺎﯾﺶ و اﻫﺪاف ﯾﺎدﮔﯿﺮي را درك ﻧﮑﻨﺪ

ﻧﺤﻮه ارﺗﻘﺎي اﯾﻦ روش

.1 آﻣﺎدﮔﯽ ﮐﺎﻣﻞ ﻗﺒﻠﯽ در ﻣﺮﺑﯽ

.2 وﺟﻮد ﺗﺠﻬﯿﺰات ﮐﺎﻓﯽ و ﻻزم

.3 وﺟﻮد ﻓﻀﺎي ﮐﺎﻓﯽ ﺑﺮاي ﺗﻤﺮﯾﻦ ﻋﻤﻠﯽ و ﺑﻪ ﺣﺪاﻗﻞ رﺳﺎﻧﺪن ﺷﻠﻮﻏﯽ و ﺳﺮ و ﺻﺪا

.4 اﻣﮑﺎن ﻣﺸﺎﻫﺪه آﺳﺎن ﺑﺮاي ﻫﻤﻪ ﻓﺮاﮔﯿﺮان

.5 اراﯾﻪ ﺗﻮﺿﯿﺢ ﻋﻠﻤﯽ ﻫﻤﺰﻣﺎن ﺑﺎ ﻧﻤﺎﯾﺶ ﻋﻤﻠﯽ ﺗﻮﺳﻂﻣﺮﺑﯽ

.6 ﺗﻔﮑﯿﮏ ﻣﺮاﺣﻞ ﺗﻤﺮﯾﻦ ﻋﻤﻠﯽ و ﺷﺮح آن

.7 اﻣﮑﺎن ﻣﺸﺎﻫﺪه ﻧﻤﺎﯾﺶ از زواﯾﺎي ﻣﺨﺘﻠﻒ

.8 اراﯾﻪ ﮐﺎﻣﻞ ﻧﻤﺎﯾﺶ ﯾﮑﺒﺎر ﺑﺎ ﺗﻮﺿﯿﺢ و ﯾﮑﺒﺎر ﺑﺪون وﻗﻔﻪ و ﺑﺪون ﺗﻮﺿﯿﺢ .9 اﺟﺮاي آﻫﺴﺘﻪ ﻧﻤﺎﯾﺶ ﺑﻪ ﻣﻨﻈﻮر آﻣﻮزش ﻣﻬﺎرت ﻫﺎي ﻋﻤﻠﯽ ﭘﯿﭽﯿﺪه

10. اﺟﺎزه اﺟﺮاي ﻧﻤﺎﯾﺶ ﺗﻮﺳﻂ ﻫﺮ ﯾﮏ از ﻓﺮاﮔﯿﺮان ﺑﺮاي ﻣﺮﺑﯽ و راﻫﻨﻤﺎﯾﯽ ﺗﻮﺳﻂ ﻣﺮﺑﯽ

11. وﻗﺖ ﮐـﺎﻓﯽ ﺑـﺮاي ﺗﻤـﺮﯾﻦ ﺑﺪﻫﯿـﺪ . ﻫﻤﯿﺸـﻪ ﻣـﺪت زﻣـﺎن ﺑﯿﺸـﺘﺮي ﺑـﺮاي روش ﻧﻤـﺎﯾﺶﻋﻤﻠـﯽ و ﺗﻤـﺮﯾﻦ در ﻧﻈـﺮ

ﺑﮕﯿﺮﯾﺪ .

12. وﻗﺘﯽ ﻫﻤﻪ ﻓﺮاﮔﯿﺮان ﺗﻤﺮﯾﻦ ﮐﺮدﻧﺪ ، ﺧﻼﺻﻪ اي از ﻣﺮاﺣﻞ را ﻣﺠﺪداً ﺑﯿﺎن و ﻣﺮور ﮐﻨﯿﺪ.

ﻣﺜﺎل :

اراﯾﻪ ﮐﻤﮏ ﻫﺎي اوﻟﯿﻪ و اﺟﺮاي CPR ﺗﻮﺳﻂ ﻣﺮﺑﯽ در ﮐﻼس

اﻟﻒ - اﻧﺘﻘﺎل داﻧﺶ و اﻃﻼﻋﺎت

ب – ﺗﻮﺻﯿﻒ ﻣﻬﺎرت ﻫﺎي ﻋﻤﻠﯽ

ج – اﺟﺮا و ﻧﻤﺎﯾﺶﺗﻮﺳﻂ ﻣﺮﺑﯽ

د – ﺗﻤﺮﯾﻦ و اﺟﺮا ﺗﻮﺳﻂ ﻓﺮاﮔﯿﺮان

ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮداﺷﺘﻪﺑﺎﺷﯿﺪ :

ﺗﻤﺮﯾﻦ ﮐﺮدن ﺗﻨﻬﺎﺷﺮط ﯾﺎدﮔﯿﺮي ﻧﯿﺴﺖ ، اﻣﺎ ﺗﻤﺮﯾﻦ ﮐﺎﻣﻞ و درﺳﺖ ، داﻧﺶ را ﮐﺎﻣﻞ ﺗﺮ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ .

ﺳﻠﺴﻠﻪ ﻣﺮاﺗﺐ آﻣﻮزش ﻣﻬﺎرت ﻫﺎي ﻋﻤﻠﯽ ﻋﺒﺎرﺗﻨﺪ از : ( ﺗﻮﺻﯿﻒ ، ﻧﻤﺎﯾﺶ و ﺗﻤﺮﯾﻦ )

انواع روش های آموزشی  : ﻣﺒﺎﺣﺜﻪ  

 انواع روش های آموزشی

  ﻣﺒﺎﺣﺜﻪ 

در اﯾــﻦ روش ﻓﺮاﮔﯿــﺮان ﺑــﯿﺶ از ﻣﺮﺑــﯽ ﺻــﺤﺒﺖ ﻣــﯽ ﮐﻨﻨــﺪ، اﻏﻠــﺐ ﺧــﻮب اﺳــﺖ ﮐــﻪ ﻓﺮاﮔﯿــﺮان        ﺑﺼــﻮرت ﮔﺮوﻫــﯽ 

ﻣﺒﺎﺣﺜــﻪ ﮐﻨﻨــﺪ.اﯾﻨﮕﻮﻧــﻪﻣﺒﺎﺣﺜــﺎت را ﻣﯿﺘــﻮان در ﮔﺮوﻫﻬــﺎي ﮐﻮﭼــﮏ وﯾــﺎ ﺑــﺰرگ رﻫﺒــﺮي ﻧﻤــﻮد و ﺑــﻪ    2 ﺻــﻮرت اﻧﺠــﺎم

ﻣﯽ ﺷﻮد   .

.1 ﻣﺒﺎﺣﺜﻪ در ﮔﺮوه ﮐﻮﭼﮏ

.2 ﻣﺒﺎﺣﺜﻪ در ﮔﺮوه ﻫﺎي ﺑﺰرگ

ﯾــﮏ ﻣﺒﺎﺣﺜــﻪ در ﮔــﺮوه ﮐﻮﭼــﮏ ﯾــﺎ ﺑــﺰرگ  اﯾــﻦ اﻣﮑــﺎن راﺑــﻪﻫــﺮ ﯾــﮏ از ﻓﺮاﮔﯿــﺮان  ﻣــﯽ دﻫــﺪ ﮐــﻪ از ﺑﺮﻧﺎﻣــﻪ درﺳــﯽ 

ﺑﺮداﺷــﺖ ﻣﺸﺨﺼــﯽ داﺷــﺘﻪ ﺑﺎﺷــﺪ.ﻣﺮﺑــﯽ ﺑﺎﯾــﺪ در ﺑﺮﻧﺎﻣــﻪ ﻣﺪاﺧﻠــﻪ و ﺷــﺮﮐﺖ ﻧﻤــﻮده وﺑﺤــﺚ را ﺑﺎﺗﺴــﻬﯿﻼﺗﯽﮐــﻪ اﯾﺠــﺎد 

ﻣﯿﮑﻨﺪ آﺳﺎﻧﺘﺮ ورواﻧﺘـﺮﮐـﺮده وآﻧـﺮا ﻫـﺪاﯾﺖ ﮐﻨـﺪ و ﻣﺮاﻗـﺐ ﺑﺎﺷـﺪ ﺗـﺎ ﺑﺤـﺚ از ﻣﺴـﯿﺮ ﺧـﻮد ﺧـﺎرج ﻧﺸـﻮد              .ﻏﺎﻟﺒـﺎ در اﯾـﻦ  

روش آﻣﻮزﺷــﯽ ﺑــﺮاي ﻓﺮاﮔﯿــﺮان ﻓﺮﺻــﺘﯽ ﻓــﺮاﻫﻢ ﻣﯿﺸــﻮد ﺗــﺎ دﯾــﺪﮔﺎﻫﻬﺎ و ﻧﻘﻄــﻪ ﻧﻈــﺮات ﺷﺨﺼــ    ﯽ ﺧــﻮد را وﺳــﻌﺖ

داده وﺑﺎ ﻣﺮﺑﯽ و ﺳﺎﯾﺮ ﻓﺮاﮔﯿﺮان ارﺗﺒﺎط ﻣﻮﺛﺮ ﺑﺮﻗﺮار ﮐﻨﺪ   .

ﻣﺰاﯾﺎي اﯾﻦ روش   :

 اﻧﺘﻘﺎل ﻣﻄﺎﻟﺐ آﻣﻮزﺷﯽ زﯾﺎد در زﻣﺎن ﮐﻢ 

 ﺑﺮوز ﻧﻈﺮات و اﯾﺪه ﻫﺎي ﺟﺪﯾﺪ و ﺧﻼﻗﯿﺖ ﻓﮑﺮي و اﻣﺘﺤﺎن ﻋﻘﺎﯾﺪ  

 ﻣﺸﺎرﮐﺖ ﻓﻌﺎﻻﻧﻪ ﻫﻤﻪ ﻓﺮاﮔﯿﺮان در ﻓﺮآﯾﻨﺪ ﯾﺎدﮔﯿﺮي 

 ارﺗﻘﺎئ ﻣﻬﺎرﺗﻬﺎي ﺑﺮﻗﺮاري ارﺗﺒﺎط و ﻣﻬﺎرﺗﻬﺎي ﮐﻼﻣﯽ در ﻓﺮاﮔﯿﺮان 

 ﺗﺜﺒﯿﺖ داﻧﺶ در ذﻫﻦ ﻓﺮاﮔﯿﺮان  ﺑﻮاﺳﻄﻪﺗﮑﺮار وﻣﺪاﺧﻠﻪ در ﻣﻮﺿﻮع درﺳﯽ 

معایب اﯾﻦ روش  :

 ﻣﻤﮑﻦ اﺳﺖ وﻗﺖ ﮔﯿﺮ ﺷﻮد 

 ﻣﻤﮑﻦ اﺳﺖ  ﺑﺪون ﻧﻈﺎرت، ﻫﺪاﯾﺖ وراﻫﻨﻤﺎﯾﯽﻣﺮﺑﯽ ﻓﺮاﮔﯿﺮان از ﺑﺤﺚ وﻣﻮﺿﻮع ﺧﺎرج ﺷﻮﻧﺪ  

 ﺑﺮﺧﯽ از ﻓﺮاﮔﯿﺮان ﺑﺨﺼﻮص ﻓﺮاﮔﯿﺮان ﺧﺠﺎﻟﺘﯽ در ﺑﺤﺚ ﺷﺮﮐﺖ ﻧﮑﻨﻨﺪ  

 ﺑﺮﺗﺮي ﯾﺎﺑﯽ ﺑﺮﺧﯽ از اﻓﺮاد ﮔﺮوه 

ﮐﺎر ﮔﺮوﻫﯽ: ﺗﺼـﻮر ﮐﻨﯿـﺪ ﻗﺼـﺪ دار   ﯾـﺪ  ﺑـﺮاي  اﻧﺠـﺎم ﮐـﺎري ودﺳـﺘﯿﺎﺑﯽ   ﺑـﻪ ﻫـﺪف ﻣﺸﺨﺼـ   ﯽ  ﺑـﻪﻣﺤـﻞ   ﻣـﻮرد ﻧﻈـﺮ  

ﺑﺮوﯾﺪ  ، ﺑـﺎﻟﻄﺒﻊ ﺑـﺮاي رﺳـﯿﺪن ﺑـﻪ آن ﻣﺤـﻞ راﻫﻬـﺎ وروﺷـﻬﺎي ﻣﺨﺘﻠﻔـﯽ وﺟـﻮد دارد          ﮐـﻪ ﮔﺮﭼـﻪ   ﻫـﺮ ﯾـﮏ ﺑـﻪ ﻧﻮﺑـﻪ ﺧـﻮد     

ﻣﺤﺎﺳﻦ وﻣﻌﺎﯾﺒﯽ دارد وﻟـﯽ ﻣﺠﻤـﻮع آﻧﻬـﺎ ﺷـﻤﺎ ر   ا ﺑـﻪ ﻫـﺪﻓﺘﺎن ﻣـﯽ رﺳـﺎﻧﺪ    . ﺑـﺎ  اﯾـﻦ روﯾﮑـﺮد ﺑـﺮاي ﻫـﺮ ﯾـﮏ از ﻣﺒﺎﺣـﺚ       

ﮐﺘــﺎب (ﺑﺴــﯿﺠﯽ اﻟﮕــﻮي زﻧــﺪﮔﯽ ﺳــﺎﻟﻢ } ﺑــﺎ ﺗﻮﺟــﻪ ﺑــﻪ اﻫــﺪاف آﻣﻮزﺷــﯽ ﮐــﻪ ﺑــﺮاي آن ﺗﻌﯿــﯿﻦﺷــﺪه اﺳــﺖ در ﻣــﻮرد   

روش آﻣﻮزﺷــﯽ ﻣﻨﺎﺳــﺐﺑﺤــﺚ ﻧﻤــﻮده  و ﻣﺤﺎﺳــﻦ و ﻣﻌﺎﯾــﺐ ﻫــﺮ روش را در ﮔــﺮوه ﺑﺮرﺳــﯽ ودر ﺟﻤــﻊ ﺑﻨــﺪي          

روﺷﻬﺎي ﺗﻠﻔﯿﻘﯽ ﻣﻮرد ﻧﻈﺮ وﺗﻮاﻓﻖ ﮔﺮوه را ارﺋﻪ ﮐﻨﯿﺪ   .  

ﻣﻄﻠﻮب ﺗﺮﯾﻦ

ﻣﺎﻣﻮرﯾﺖ ﻣﻤﮑﻦ

در ﻣﺤﯿﻂ ﻓﻌﻠﯽ

اﺳﺘﺮاﺗﺰي   ﻫﺎ رﺳﺎﻟﺖ

اﻫﺪاف اﺳﺘﺮاﺗﮋﯾﮏ

دورﻧﻤﺎ 

دوﺳﺖ دارﯾﻢ اﯾﻦ

ﺑﺎﺷﯿﻢ

ﻣﺤﻮر زﻣﺎن

ﻣﺤﯿﻂ دروﻧﯽ

ﻣﺤﯿﻂ ﺑﯿﺮوﻧﯽ

داستان(قصه) چراوچگونه؟ : ویژگی های گوینده داستان

داستان(قصه) چراوچگونه؟


پیشینه ی قصه گویی به قدمت سخن گویی انسان است . بی قصه انسان هلاک می شود چنان که بی آب .                                  ایساک داینِسِن .

داستان در نگاه کلی : داستان به سبب نیاز درونی آدمیان همیشه یکی از برنامه های دوست داشتنی آن ها بوده است . یادت می آد ؟ انگارهمین دیروزبود . وقتی من وتو خیلی کوچک بودیم . کوچک وساده وباصفا ، پراز راستی های بچگی ، چه اندازه دوست دار داستان های مادربزرگامون بودیم . من وداداش مرتضی همیشه سراین موضوع که کدوم یکی مون پیش عزیزجون بخوابیم و به داستانهاش گوش بدیم ؛ دعوامون می شد . باداستان های عزیزجون به خواب می رفتیم و توی خواب همونارو می دیدیم : بززنگوله پا ، کدوی قلقلی زن ، علاءالدین وچراغ جادو و ...

چراحالا که بزرگ شدیم ، کودکی هایمان رافراموش کردیم ، چرا حوصله قصه گفتن را نداریم . هنوزبه داستان گویی به عنوان یک فن نگاه نمی شود و در دستگاه آموزش وپرورش جایگاه شایسته ای برای آن به چشم نمی خورد . اگردردستگاه آموزش وپرورش به این مورد نگریسته شود که داستان می تواند بسیاری از آموزه های پرورشی را به خوبی به یادگیرنده ارائه کند رویکردها به روش و کارکرد داستان گویی دگرگونی های جالبی پیدا خواهد کرد . بسیاری از دوست داران این فن ، به دریافت های خویش وایسته اند و کمتر باروش های علمی و پایه های گفتن داستان آشنایی دارند . گفتنی است که در برنامه های کتاب خوانی درفضای کتابخانه ، کودک کتابخانه را به خاطر لذّت جلسه قصه گویی به خاطر می سپارد نه به خاطر قفسه های شسته رفته ی آن .

خانم "سیماداد"درباره واژه داستان می گوید : داستان در لغت به معنی سرگذشت است و در اصطلاح به آثاری گفته می شود که در آن ها پافشاری بر رخدادهای خارق العاده بیشتراز دگرگونی و تکوین آدم ها و شخصیت هاست . درداستان ها یا حکایات ، پایه و مایه رخدادها آفرینش رخدادهای ناگهانی و خلق الساعه است . رخدادهای ناگهانی (حوادث) سازنده ی داستان هاست .

اهداف وارزش های داستان  :

داستان های خوب دوران کودکی سبب می شود که انسان بهره ی کاملی از زندگی خویش ببرد .  قصه گویی آفرینشی دوسویه است ، گوش سپاری و آفرینش تصورات ذهنی مخاطب . این گشودن چشم ذهن ، تخیل را پرورش می دهد . قصه گویی بیشترپرورش روح و ژرفا بخشیدن به احساسات کودک است تا سرگرمی محض . افسون کلمات ، تارهای ظریفی می تند که قلب وامیدهای انسان را به خود پیوند می دهد . این تجربه منجر به ساختن فضایی می شود که می توان با روح خود به آن جا گریخت .

آیدن چمبرز می نویسد : درهمان حال که کودکان به قصه و نظم ونثر از هرگونه ای گوش می سپارند ؛ ناخودآگاه با وزن ؛ ساخت سبک و قواعد اشکال گوناگون زبان نوشتاری آشنا می شوند . آن ها می آموزند چگونه صداها را تصویر کنند و آن ها را با گوش درونی خویش بشوند . از راه گوش دادن به داستان ، هرکودکی دیر یازود مجذوب افت وخیزهای خواندن می شود . کودکانی که خواندن را زودتر آغاز کرده بودند ؛ شنیدن داستان را از پیش تجربه کرده بودند . پژوهش "مک لین ، برایانت و بردلی" نشان داده است که خواندن اشعار و سرودهای کودکانه برای بچه های پیش دبستانی در یادگیری خواندن آن ها نسبت به کودکان دیگر تفاوتی معنی دار ایجاد می کند . این تفاوت ازراه رشد حساسیت آنان نسبت به صداهای زبان صورت می گیرد .

 کودکان مورد آزمایش در یک پژوهش پس از گوش کردن یک داستان ، تصاویر شنیداری ؛ بویایی ؛ بساوایی و چشایی را هم تجربه کرده بودند .

 تغذیه ی خودِ معنوی ، ایجاد و پرورش حس احترام به زندگی ، تقسیم تجربه (در معرض نقد گذاشتن تمایلات خویش) ، آشکاری احساس های ژرف (علاقمندی به آن چه می گوییم ) ، برقراری ارتباطی شاد بین گوینده و شنونده ، جلب اعتماد کودک ، آمادگی برای زندگی ، انس وآشنایی با کتاب ، معرفی کتاب های خوب با گزینش آن ها در قصه خواندن ، ایجادآمادگی در بدست آوردن تجارب ادبی ، ایجاد پلی بین چیرگی در خواندن ونوشتن درکودکان دویاچندزبانه و گسترش دایره لغات ، از ارزش بی مانند داستان است .

ایجادلذت از صوت ولحن به وسیله نشاط جسمانی حاصل از تماس بدنی نزدیک افزایش می یابد ، ایجاد لذت از سبک نویسنده درکاربرد کلمات به منظورآفرینش حال وهوای داستان ؛ برانگیختن پاسخ و آفرینش تصاویری که خوشایند چشم درون باشد ، تقویت هنر گوش دادن ، فراهم نمودن تجربه ای روحانی که به توجه کامل نیازدارد ودر درک کودک ازجهان ؛ نقشی جدی دارد ، هم ذات پنداری کامل کودک با شخصیت ها و حوادث مستقل داستان با کارها ومسائل روزانه اش .

هم چنین ؛ دستگاههای شنیداری وگفتاری کودک شاید به اندازه مشخصی محرک محیطی نیازدارد که به نظرمی رسد به وسیله تجارب ادبی نهفته یا آشکار در داستان به بهترین نحو اغنا می گردد ، فراهم کردن امکان تصویرسازی ؛ که در آن کودک ؛ صحنه هاو عمل داستان و شخصیت های آن را می آفریند . توانایی تجسم و خیال بافی پایه ی تصور خلاق است . به نظر چکووسکی نویسنده مشهورروسی ؛ داستان پرورش حس همدردی و انسان دوستی را درکودک به دنبال دارد .

آشناشدن کودک با مردمان و شخصیت های گوناگون و الگوبرداری از افراد وشخصیت های مثبت و دوری ازرفتارهای نادرست با برداشت غیرمستقیم از داستان و شخصیت های درون آن ، دریافت نکات اخلاقی ؛ اجتماعی؛دینی و پرورشی از لابلای داستان هابه شکل غیرمستقیم ، زنده نگهداشتن میراث فرهنگی مردم مانند رقص ها وآوازهای عامیانه ؛ ارج نهادن به میراث دیگر فرهنگ ها و شناخت کودکان فرهنگ های دیگرو آشنایی با زبان کتاب و ماهیت کتاب وچاپ .

داستان شکاف میان توانایی خواندن و توانایی درک کردن را پر می کند . داستان ها نقش روان درمانی را نیز بازی می کنند مانند تخلیه هیجانی و آرام کردن کودکان بیش فعال و پرخاشگر.  کودک در قالب داستان ؛ راه حل مشکلات رادرمی یابد .

داستان گویی برای گسترش مغزکودکان ونوزادان لازم است . کودک با گوش دادن به داستان ، علاوه برشناسایی صدای پدرومادر ، سخن گفتن رامی آموزد . داستان پیوند کودک را با پدر ومادر وبستگان بیشتر وپایدارتر می کند . ایجاد وگسترش فرهنگ خواندن ومطالعه نیز با داستان گویی وکتاب خوانی انجام خواهد شد .

قبل ازخواب وبرای یک خواب خوب وآرام داستان بهترین ابزاراست .

داستان درسراسرزندگی ؛ کودک راپرورش می دهد و سبب شادکامی وآرامش روانی او می شود . پرورش روان ؛ نیروی آفرینندگی ؛ تکوین منش کودک ؛ شناخت و دریافت مسائل زندگی ازراه داستان انجام خواهد شد . به وسیله ی داستان می توان مهارت های پزوهشی رانیز به دریافت کننده ی داستان آموزش داد . بایک نگاه گذرا به آن چه در مورد ارزش داستان گفته شده است ، می توان دریافت که بیشتر اهداف آموزش ویادگیری در یخش های شناختی ؛ نگرشی و روان حرکتی را می توان از راه داستان آموزش داد .

ویژگی های داستان خوب ومناسب :

یک داستان خوب آن است که تمام جوانب شخصیت کودک رادربرمی گیرد ومی تواند معلم خوبی برای اوباشد . همچنین  مقدمه ای کوتاه داشته باشد و با معرفی شخصیت های اصلی ، آن گاه تقریبا بلافاصله وارد حادثه شود . هرواقعه ای هم به گونه ای منطقی و بدون گسست به واقعه بعدی پیوند زده شود . هیچ توضیح توصیفی نباید به کار رود مگراین که برای روشن شدن موضوع ضروری باشد . از گزینش داستان هایی که به گذشته بازمی گردند و نیز دارای طرح های فرعی یا عبارات توصیفی طولانی مخلِّ جریان داستان هستند ، پرهیز شود . پیشروی عمده داستان باید برپایه ی رویدادها باشد ونه نگرش ها .

داستان مناسب برای گفتن آن است که : حرفی برای گفتن دارد و این حرف رانیز به بهترین شگل ممکن به شنونده می رساند . هم از تخیل بهره می برد و هم از تمامیت و هم به کودک چیزی می دهد . در آن ارزش های پایداری چون دل سوزی، سرزندگی و نشاط ، عشق به زیبایی ، دانایی ، مهربانی ، دلیری ، همدلی با طبیعت و میل به زندگی یافت می شود ، اما همه به تلویح و پوشیده ،  زیرا یک داستان خوب یادمی دهد اما بدون تلقین و موعظه .

داستان ازنظر سبک باید دارای تصاویرکلامی روشن ، وزن واصوات لذت بخش باشد و در زمینه شخصیت پردازی ، شخصیت های آن باورکردنی باشند یا درنمونه هایی هم چون داستان های قومی کهن ، کیفیت هایی چون خیروشر و زیبایی رانشان دهند .

ناآرامی وبیقراری اغلب نتیجه ی گزینش داستان ضعیف برای شنونده است . برای کودکان از آغاز تولد تا سه سالگی ، لالایی ها واشعار نشاط انگیز ، اصوات جالب ، داستان هایی که با مشارکت بچه ها همراه باشد ، کتاب ها و اسباب بازی دارای حرکت و جابجایی مناسب است . کودکان سه تا پنج سال ، به وزن وتکرار پاسخ می دهند ، گفت وگوهای کوتاه ، تصورات روشن و ساده ، شنیدن صدای حیوانات و مواردی که ماجرایی مانند خود بچه ها دارند . شش تا هشت سال ، داستان های قومی کهن و افسانه های پریان را بسیار دوست دارند .

برای کودک سه ساله نبایدداستان هایی راگفت که قهرمانانش کارهای خیلی بزرگ انجام می دهد . این کودک بهتراست داستان کودکی رابشنود که خوب غذامی خورد و حیوانات رادوست دارد . تاسن 7 سال داستان ها با ریتم وآهنگ همراه باشد و واژه های کلیدی در آن تکرار شود . لالایی هایی که تصویرهای پیچیده ای ندارند ، اشعاری آرام بخشند . داستان هایی را بگویید که کودکان بتوانند خودشان را جای شخصیت های آن بگذارند .

داستان باید همخوان با احساس و علاقه شنونده باشد ، ساخت داستانی مناسب داشته باشد و انگیزه پیگیری و دنباله روی را در کودک ایجاد کند ، کوتاه باشد و کودک را خسته ودل زده نکند ، پیچیده و دارای شخصیت های گوناگون نباشد ، هم خوانی فرهنگی با فرهنگ مردم داشته باشد ، نباید زود لو برود و کودک تا پایان آن را بخواند ، ویژگی های نیک وپسندیده را گسترش دهد ، واژگان گوناگون نداشته باشد و از واژگان جذاب ؛ زیبا و مورد پسند بچه ها بهره گیری شود و نیزکودک ؛ کتاب ونوشتجات داستانی ؛ مانند : طراحی ؛ نقاشی و ظاهر آن را بپپسندد .

از داستان مهم تر ، آن کسی است که داستان را می گوید . تمرین ، چیرگی ، دوست داشتن داستان و گفتن آن و شناخت دنیای کودکان از نیازهای پایه در کار داستان گویی است . بهره بردن از داستان های تصویری و نیز داستان های دنباله دار برای پرورش نیروی تخیل و گسترش ویژگی صبر وحوصله در کودکان بسیار سودمنداست .

ویژگی های گوینده داستان :

گوینده داستان ؛ باید داستان را خوانده باشد و زیروبم های داستان و فضای مناسب گفتاری را بداند ، داستانی را که می گوید ؛ دوست داشته باشد زیرا کودکان از چهره گوینده می توانند این دوست داشتن را دریافت کنند ، با برش زنجیره داستان  وگفتن موارد حاشیه ای ؛ گفتگو یا خوردن غذا و ...  از فضای داستان بیرون نرود  ، با حوصله و صبور باشد ، حرکات بدنی و صدای مناسب داشته باشد ، لکنت زبان و تکیه کلام نابجا نداشته و تودماغی صحبت نکند ، روابط عاطفی مناسب برقرارکند ، لحن وحرکات گوینده داستان در هنگام پایان دادن به آن ؛ آرام بخش باشد ، ازآراستگی ظاهر ولباس برخوردار باشد و درگوش دادن و برانگیختن نیز با کودکان همراه باشد .

روش های داستان گویی :

الف : داستان خوانی که با کتاب ونوشته انجام می شود .

ب : داستان گویی ساده که بدون وسیله و نوشته انجام می شود .

پ : گفتن داستان همراه با پرده خوانی که همراه با تصویر ، اسلاید ، تابلو ، کارت ، نقاشی و ... انجام می شود مانند تعزیه خوانی

ت : داستان گویی همراه با تقلیدصدا که درآن از صداهای گوناگون با زیر و بم ویژه ای بهره برده می شود .

ث : داستان گویی همراه با تقلیدحرکات که درآن از حرکات گوناگون آدم ها ، حیوانات و پدیده ها سود جُسته می شود .

ت : داستان گویی همراه با بازیگران که درآن بازیگران به گونه ی آشکار یا پنهان بازی می کنند . در گونه ی بازیگر آشکار ، شنوندگان داستان بازی گران را دیده و از نام هریک آگاه می شوند مانند شنگول ومنگول و بازیگران پس از گفتار راوی به نوبت می آیند . در گونه بازیگران پنهان پس از این که نویت بازیگر می رسد ازپشت پرده بیرون آمده وکارش را انجام می دهد . 

روش های مناسب در آموزش به شیوه ی داستانی :

دردوران جدید که دوره دانش و فناوری نام گرفته ، داستان گویی نباید برای از برکردن دانستنی ها انجام شود به جای آن هدفِ محوری گفتن داستان باید ؛ پردازش دانستنی های آموخته شده ، یافتن  وابستگی های بین اجزا و بخش های داستان و ایجاد پیوند میان آن ها و رسیدن به یافته ها ونگرش های جدید است .

 حفظ ودرک داستان به توان آن در درگیر نمودن دنیای عاطفی و اندیشه شنونده آن است و دریافت یک داستان ؛ اکتشافی است که به وسیله ی دریافت کننده صورت می گیرد ، نه مجموعه ای از پاسخ ها به شکل درست یا نادرست . سوم این که باید بپرسیم چرا یک داستان را باید به خاطر بیاوریم نه این که چه داستانی را و چهارم این که سودمند ترین روش برای آزمون داستان این است که در بافتی مناسب ارائه شود ودر فضایی مناسب نبز بازگویی شود .

برای آن که گوینده خوب داستان باشید خودتان باید داستان ها وافسانه ای زیادی بخوانید گوینده داستان بهتراست تمام داستان راازپیش خوانده و مرورکرده باشد . او نبایدتمام حوادث راباعباراتی روشن بیان کند . به جای آن بهتراست به اشاره ازآن بگذرد تا کودک مجال اندیشه و تخیل پیداکند . درهرداستان ماجرایی پیگیری می شود که نقاط مجهولی دارد و می تواند حس کنجکاوی کودک رابرانگیزد .

کودکان هنگامی داستان را به بهترین شیوه به یادمی آورند که به نوعی با داستان تعامل برقرار کرده باشند . مانند نمایش های آفریننده و خلاق . کودکان کم سن هنگامی که به داستان جلوه های عملی می بخشند ؛ بیشتر و به راحتی شخصیت های آن را الگو قرار می دهند . مناسب این است که از بچه هابخواهیم داستان را به صورت نمایش بازی کنند .

کودکان به فرصت نیاز دارند تا در مورد داستان هایی که شنیده اند با هم به گفتگو بپردازند و برپابه ی آن چه شنیده اند مفاهیم خویش را بسازند . بهره گیری از روش های درگیر کننده ی شنوندگان ؛ مانند هم خوانی ، گفتگو در باره ی داستان برای کاربرد زبان ، طرح پرسش های باز ؛ مانند این که در مورد بخشی از داستان که بیشتر دوست داشته اند یا دوست نداشته اند ، گفتگو نمایند ، آیا در داستان چیزی توجه شما را به خود جلب نموده است ، به یاد آوردن تصاویری که دیده اند یا تصاویر ذهنی ، بازگویی کلمات داستان و گفتن احساسشان در مورد داستان .

راهکارهای دیگر برای گفتن داستان ؛ تعریف داستان برای یک دوست یا یک گروه کوچک دو یا سه نفره ، نقاشی صحنه ی مورد علاقه ، تجسم احساس درزمینه ی داستان ، گفتن داستان با صدای بلند به وسیله کودکان ، تحلیل داستان برپایه شباهت ها ؛ بن مایه ها ؛ طرح ها ودرون مایه ها ، آفرینش داستانی جدید برپایه ی عناصر اصلی ، نسبت دادن ماجراهای بیشتربه یکی از شخصیت های داستان ، نوشتن داستان در دفاتر یادداشت روزانه .

داستان هایی را بخوانید وبگویید که از آن ها لذّت می برید به طوری که این احساس به شنوندگان منتقل گردد . گوینده داستان باید داستان را از لابلای نوشته برگیرد و روح زندگی رادرآن بدمد . این کار انجام نمی شود مگر آن که داستان برای گوینده آن معنایی داشته باشد . کودکان در فهم احساس واقعی گوینده داستان بسیار توانا و حساس هستند . بنابرای گوینده داستان باید از محتوا ، حال وهوا و سبک داستان لذت ببرد و بخواهد که دیگران را نیز دراین خوشی ها سهیم نماید .

داستان هایی را برگزینید که در یک نشست خوانده می شوند . همه ی کتاب را می توان به صورت پیاپی در نشست های گوناگون و بخش به بخش با روش ویژه ای پایان داد که شنونده هم بخواهد به آسانی ازآن جدا شود و هم برای نشست های آینده ؛آن را پیگیری کند . یک الگوی اساسی این است که داستان نباید بین راه بریده شود . از زمان کم آغاز کنید و با افزایش سن کودک به زمان آن نیز بیفزایید .

مطالب را آن اندازه خوب باید بدانید که نیازی نباشد تا با کلمات و مفاهیم متن دست وپنجه نرم کنید . شما باید بتوانید برای درگیر نمودن شنوندگان با داستان ، پیاپی به آنان نگاه کنید . با صدای طبیعی بخوانید اما حالات واحساسات خود را هم بیان نمایید . تنوع کلامی در شنوندگان انگیزه ایجاد می کند . صدایی قابل انعطاف و خوشایند ؛ گفتاری روشن و رسا ، همراهی حرکات دست وچهره وبدن با گفتار، پیشبرد ماهرانه  خط داستان ، تنظیم زمان و مکث به اندازه ی مناسب ،  برقراری ارتباط کامل تربا نگاه کردن به شنوندگان و بلندخوانی ؛ به یک گوینده ی توانمند داستان احساس آرامش و اعتماد می بخشد و احساس خوبی رابرای شنوندگان ایجاد خواهد کرد . بازخوانی داستان در دور دوم و بیشتر نیز برای بیشترشنوندگان جالب است .  بازگویی داستان های شنیده شده هم حافظه را گسترش می دهد و هم توانایی گفتن و بیان را .

آگاهی ازادبیات و ادبیات داستان گویی در کارآیی داستان بسیار سودمند است . برای کارآیی بیشتر داستان ؛ شعررا نیز می توان در تاروپود داستان تنید تا نگاهی تازه به موضوع اصلی ایجاد کند و فهم را آسان ترنماید . شعررادرصورتی به کارببرید که واقعا به آن علاقمند باشید .

کودکان دوست دارند و باید عکس هایی با رنگ های شاد و پیچیده را ببینند ، پس بهتر است برای آن ها کتابهای داستانی رنگی و با تصاویر بزرگ فراهم نمود تا این کار سبب افزایش آشنایی و عکس العمل کودک شود .

گفتن داستان ، شوروحرارت ویژه ای می خواهد و باید به کودک آزادی رفتاری بیشتری داده شود . برای نخستین بار برای گفتن داستان ؛ یک داستان ساده و کوتاه را برگزینید مانند داستان دوران کودکی خودتان . یادتان باشد که شنونده داستان باید درسراسر داستان باگوینده همراه باشد زیرا با این روش درگوش دادن و برانگیختن می توان با کودکان همراه شد .

بهتراست داستان ها با ریتم وآهنگ همراه باشد و واژه های کلیدی در آن تکرار شود و نیز همراه با داستان ، کتاب یا عکس هایی ارائه شود تا سبب آشنایی بیشتر آن ها با شخصیت ها وپدیده های داستان شود .

نیازنیست که پدرومادرو بزرگترها همیشه داستان بگویند ، از کودک نیز بخواهید تا برایتان داستان بگوید . این کار را می شود از سن نزدیک به 4 سال انجام داد . اتفاقات ساده ی روزانه هم می تواند پایه ای برای گفتن داستان از سوی بچه ها باشد .

هرآن می توانید هر داستانی را برای کودک بگویید ، پس در انتظار یک رویداد و روز ویژه برای گفتن داستان نمانید .

------------------------------------

نوشتجات بهره برداری شده :

1- هنروفن قصه گویی – الین گرین -  ترجمه طاهره آدینه پور – تهران   ابجد  1378

2-   سایت www.alm.ir/child

3-  www.mazandeg.blogfa.com

4- www.froum.iranniaz.com/kodak

5- پژوهش ها و برداشت های دانشجویان ارزشمند رشته مربی کودک دانشکده فنی توحید آمل

منبع :

http://b-ramezanzadeh.blogfa.com/post-41.aspx

نقالی و گونه های آن درایران

نقالی و گونه های آن درایران

در ایران داستان گویی با استفاده از عناصر بیان تئاتری مانند: «نمایشنامه، بازیگر صحنه، وسایل صحنه، چهره پردازی، جامگان نمایشی، موسیقی و حرکات موزون...» سابقه ای کهن و درخشان دارد.
از گوسانهای خنیاگران دوره اشکانیان تا رامشگران و داستان گویان دوره ساسانیان تا مناقب خوانان، حمله خوانان، پرده خوانان، شمایل گردانان، روضه خوانان و شاهنامه خوانان از گونه های نقالی به شمار می روند.
اهمیت دیگر نقالی «داستان گوئی نمایشی» در این است که بعضی از تاریخ- تئاترشناسان آن را به عنوان خواستگاه و پیدایش مایه های هنر نمایشی انگاشته اند.
به نظر این پژوهشگران، انسان ابتدا درباره شکار، جنگ و یا فتوحات دیگر، افسانه می سازد. سپس نقالان به این افسانه ها شاخ و برگ می دهند و آنها را با آب و تاب و ادا و اطوار و سایر فنون بازیگرانه برای تماشاگران خود روایت می کنند.
هنگامی که نقال به جای توصیف شخصیت ها، نقش آنان را بازی می کند و گفت و شنود می سازد، پیدایش مایه و خواستگاهی برای پدید آمدن تئاتر  فراهم می شود. «نقال» هر چند که لغتی عربی است به معنای چیزی را از جایی به جایی برند اما در زبان فارسی به نوشته «استاد علامه علی اکبر دهخدا» در لغت نامه به معنای افسانه گو و سحرگوی است که در قهوه خانه ها و مجامعی از این قبیل داستانهای حماسی و سرگذشت پهلوانان و عیاران را به آهنگی خاص نقل می کند.
بهرام بیضایی در کتاب «نمایش در ایران» نقالی را این گونه تعریف کرده است:
«نقالی عبارت است از نقل واقعه یا قصه به شعر یا نثر با حرکات و حالات و بیان مناسب در برابر جمع... منظور از نقالی سرگرم کردن و برانگیختن هیجانها و عواطف شنوندگان و بینندگان است، به وسیله حکایات جذاب، لطف بیان، تسلط روحی بر جمع و حرکات و حالات القاءکننده و نمایشی نقال، به آن حد که بیننده او را هر دم به جای یکی از قهرمانان داستان ببیند و به عبارت دیگر بتواند به تنهایی بازیگر همه اشخاص باشد.»   
                                      (صفحه 60)
به نظر صادق همایونی:
«نقالی هنری است که طی آن نقال شعر یا داستانی
را با همه وجود و یا با استفاده از همه استعدادها و اعضاء
و اندام خود برای جمعی نقل و روایت می کند تا بدانجا
که شنوندگان را نه تنها سرگرم بلکه به حیرت می نشاند
و در طی آن می کوشد نصایح و اندرزهای جالبی را بیان کند...» (به نقل از فرهنگواره داستان و نمایش تألیف دکتر ابوالقاسم رادفر صفحه 281)
به نوشته اسماعیل نوری علاء:
«نقالی عبارتست از نقل یک واقعه یا قصه به شعر یا به نثر با حرکات و حالات و بیان مناسب در برابر جمع... گمان می رود که واقعه خوانی پیش از اسلام ایران قصه سرایی موزونی همراه با یک ساز بوده است...» (به نقل از فرهنگواره داستان و نمایش صفحه 281)
     به نظر این نگارنده نقالی را باید گونه ای نمایش داستان گویی تلقی کرد که ایرانیان در این هنر استعداد درخشانی نمودار ساخته اند و در جهت گسترش و والائی آن کوششهای ارزشمندی کرده اند و به نتایج ارزشمندی نیز دست یافته اند. این هنر در ایران از کمیت و کیفیت شایان توجهی برخوردار بوده است.
هنرمندان نقال ایرانی، با مجموعه ای از شیوه ها و ترفندهای نمایشی و تماشایی خود، و به کار بردن شماری از «عناصر بیان تئاتری» که در سطور پیش از آن یاد کردیم داستانهای جالب و گیرایی برای تماشاگران خود نقل و روایت کرده اند.
آنان گونه ای نمایش تک نفره پدید آورده اند که ویژگی های برجسته ای داشته است.
آنان به تنهایی ایفای نقش چند شخصیت را به عهده گرفته و افزون بر داستان گویی و بازیگری و کارگردانی کار ویژه های «FUNCTIONS»
دیگری نیز انجام داده اند: صحنه نمایش را
مشخص ساخته اند، جامگان نمایشی مناسب
برگزیده و به تن کرده اند و شاید در پاره ای
از موارد چهره پردازی نیز کرده اند و برای خود سیماچه «ماسک» ساخته اند و جالب آنکه کار چرخاندن نمایش خود را هم به عهده گرفته اند. یعنی تدارکات امور مالی، حفظ نظم و انتظام را، در هنگام اجرای نقالی انجام داده اند. احتمال می رود که در جریان نمایش داستان گویی خود، با مأموران جور واجوری که هر کدام فرمانها و آزمندیهای خود را داشته اند، روبرو شده اند و با آن به شکلی کنار آمده اند! آنان با همه این احوال، گردش کار
«سیار- دوره گرد» نیز بوده اند، و از محلی به محل  دگر جابجا می شده اند و شگفت آور و ستایش انگیز آن که در همه این احوال دستیاران و شاگردان خود را برای نقال شدن در آینده آموزش می دادند.
آموزش همه جانبه و به این ترتیب وظیفه آموزشی خود را هم به انجام می رسانیده اند.
از این قرار باید گفت که هنرمند نقال به تنهایی همه تئاتر بوده است. هنر نقالی در کشورهای دیگر و از جمله کشورهای آفریقایی و عربی نیز پدیدار گردیده است.
«او.آر.دی ثورن» در کتاب «ادبیات آفریقا» نوشته است:
«آلتا جابلو (ALTA-JABLOW) ذوق و استعداد هنری قصه گو را بدینسان وصف می کند:
-در غرب آفریقا، مانند سایر نقاط این قاره قصه گویی شکلی هنری است و همان اندازه که گزارشی است، نمایشی نیز هست.
قصه گوی خوب می داند که چگونه تار و پود داستان را به هم ببافد تا توجه شنونده را برانگیزد و وی را به مشارکت در داستان جلب کند. (صفحه 12، 
ترجمه ابراهیم یونسی)
«رشید بن شنب» در مقاله ای پیرامون هنر نمایش در کشورهای اسلامی نوشته است:
-«به همان گونه که در یونان باستان راپسودها «مداحان» - نقالان- شهرها و دهکده های یونان را در می نوردیدند و دلاوریهای قهرمانان «ایلیاد» اثر «هومر» را شرح و بسط می دادند و می ستودند. راویان عرب - نقالان و خنیاگران - نیز در مجامع عمومی به خواندن سرودهایی در مدح پیروزی های جنگجویان معروف گذشته و یا شخصیت های برجسته ای می پرداختند که سنت خاطره شان را جاویدان ساخته بود...» (صفحه 211 ترجمه
آزاده مستعان)
دکتر سیدجعفر سجادی نیز در کتاب «نقد تطبیقی ادبیات ایران و عرب» چنین نتیجه گرفته است که اقوام عرب از نظر دارا بودن ادبیات نقالی غنی بودند: از این افسانه ها و داستانها بین اقوام عرب بسیار بوده است که در «قرآن مجید» هم به پاره ای از آنها اشارت شده است که گاه اصالت عربی دارد و گاه اصالت اسراییلی و بابلی و آشوری و یا داستانها و افسانه های مربوط به ایران باستان... مقدار زیادی از ادب قبل از اسلام در شبه جزیره عربستان و به ویژه در مکه معظمه ادبیات نقالی است و شاعران و سخن پردازان کارشان نقالی بوده است.
«همبستگی های شدید و غیرقابل انکاری بین اقوام عرب و قوم بنی اسراییل و مردم ایران باستان وجود دارد.» (برگرفته از صفحات 392 و 393)
یکی از منابع آگاهی ما از وضع و حال نقالان کیفیت و کمیت کار آنان و رتبه و منزلتشان، آثار نویسندگان خارجی در خصوص آنان است. یکی از این موارد نوشتار «سرجان ملکم، انگلیسی است که در کتاب خود «تاریخ ایران» صفحاتی را به توصیف تفریحات مردم ایران در دوره قاجاریه پرداخته و چنین نوشته است:
«ایرانیان اسباب تماشا بسیار دارند، لکن به نوعی که تقلید- تئاتر- در فرنگستان رسم است، ندارند: مگر قصه خوانان ایشان که در حین تقریر حکایات، نقالی به اقتضای شرایط و حالات، وضع خود را دگرگون جلوه می دهند به طوری که حالت غضب و حلم، عقل، عشق، سرور و غم، قدرت و گدایی، عاشقی و معشوقی، فرمانبرداری و فرمانروایی همه در یک شخص واحد «نقال» دیده می شود.
حرفت قصه خوانی در ایران باعث شهرت و مایه منفعت است و کسی که در خدمت سلطان به منصب ممتاز است همیشه در حضور است و همچنین در سفرها ملتزم رکاب...»
(به نقل از تاریخ اجتماعی ایران نوشته مرتضی راوندی جلد ششم، صفحات 597 و 598)
هنر نقالی از دو دیدگاه ریختاری و درونمایگی بخش پذیر است. از نظر ریختاری می توان آن را در دو دسته گنجانید:
1 -دسته ای که در آن از موسیقی، سرود و شاید حرکات موزون بهره برداری کلانی می شود. به این گونه نقالی می توان خنیاگری نمایشی نام داد.
2 -دسته ای دیگر از نقالی هایی که بدون موسیقی یا با کمی موسیقی اجرا می شوند. احتمالاً گوسان های دوره اشکانیان و بعضی از رامشگران و خنیاگران دوران ساسانی «عاشقی ها» و «عاشق چی ها» و «گورانی بژها» از دسته خنیاگران نمایشی بوده اند. و «مناقب خوانان» و «پرده خوانان» و «شمایل گردانان» و «روضه خوانان» و «شاهنامه خوانان» از دسته دوم.
لازم است یادآوری نمایم که ممکن است نقالانی با ترکیبی از ویژگی هایی هر دو دسته کار هنری خود را ابداع کرده باشند. به هر حال هر دو گروه از عناصر بیان تئاتری که در پیش به آن اشاره شد کم و بیش استفاده می کرده اند. از نظر درونمایگی نیز نقالی را می توان در دو
بخش گنجانید:
1 -نقالی مذهبی 
2 -نقالی غیرمذهبی
نمونه دسته اول عبارت است از مناقب خوانی، پرده خوانی «شمایل گردانی»، «حمله خوانی» و «روضه خوانی». نمونه نقالی های دسته دوم عبارتند از نقالی بر بنیاد داستانهای «شاهنامه» تصنیف شاعر ملی ما «فردوسی» و یا نقالی هایی بر بنیاد داستانهای هزار و یک شب «سمک عیار» و «حسین کرد شبستری»
«مناقب خوانی» احتمالاً از قرن چهارم هجری یعنی از زمان حکومت «آل بویه» که خاندانی شیعه بودند، رواج یافته است.
مناقب خوانی داستان گویی نمایشی است که طی آن داستانهایی از فضایل و کرامات امامان شیعیان به ویژه حضرت حسین بن علی (ع) نقل می شود.
مناقب خوانی از ارزشهای تبلیغی، تهییجی و سیاسی سرشار بوده است. ظاهراً پس از به قدرت رسیدن صفویان و تسلط یافتن مذهب شیعه در ایران دیگر مناقب خوانی تقویت نشده و رشد چندانی یافته است.
    «حمله خوانی» نیز گونه ای نقالی مذهبی است که در جریان آن، واقعه هایی از کتابی به نام
«حمله حیدری» برای تماشاگران نقل و روایت می گردیده است. «حمله حیدری» کتابی در احوال و مناقب حضرت علی بن ابیطالب (ع) بوده است و داستانی از زندگی و رفتار ایشان.
«روضه خوانی نیز» نوعی نقالی مذهبی بوده است. روضه خوان واقعه هایی از کتاب روضه الشهدا «باغ شهیدان» را برای نیوشندگان «مخاطبان» خود نقل و روایت می کرده است. روضه الشهدا کتابی است در خصوص وقایع کرب و بلا «کربلا» و مصائب و رنج غمهای امام سوم شیعیان، خانواده و پیروان او. روضه خوانی در مسیر تاریخ با موعظه و خطابه و مناسبت گویی آمیخته گردیده است و جنبه های هنری- نمایش آن به سود فنون سخنوری و ارشادی کاهش یافته است. مگر در به اصطلاح «گریزهای» آن به صحرای کربلا.
   «پرده داری» یا «پرده خوانی» یا «شمایل گردانی» نیز گونه ای از نقالی مذهبی است که در مقایسه با سایر نقالی های مذهبی به هنر نمایش نزدیک تر است.
پرده خوان «شمایل گردان» بر روی پرده خود تصاویری از پیغمبر(ص)، علی (ع) و خاندان او و صحنه هایی از رنج غمها و مصیبت های آنان نگاشته بوده است.
در این نقاشی ها هاله ای نورانی صورت معصومان را پوشانیده بود.
وجود این پرده، زمان، مکان، موضوع و حالت و فضا را به تماشاگران القاء می کرد. این پرده یکی از عناصر مهم بیان تئاتری یعنی
«صحنه آرائی» بود.
مهمترین نقالی غیرمذهبی «شاهنامه خوانی» بود. شاهنامه خوان نقالی بود که تخصص بارزی در نقل و روایت بخش بندهای داستانی- تماشایی شاهنامه داشت.
اِلوِل ساتن (ELWELL-SUTTON)
 ایران شناس معاصر انگلیسی در مقاله ای پیرامون «تاریخچه تئائر در ایران» در زمینه شاهنامه خوانی چنین نوشته است:
«ادوارد اسکات و رینگ» که در سال 1217 هجری قمری به شیراز رفته بود، با این عبارت از شاهنامه خوانی یاد می کند: یک نوع سرگرمی دیگر گوش دادن به شاهنامه خوان است. برای آنها که فرصت آن را می یابند.
شاهنامه خوان کسی است که با صدای جلی بعضی از قسمتهای حماسی ملی ایران را برای دیگران می خواند. شاهنامه خوان توصیف مجالس مختلف شاهنامه را با حرارت فراوان بیان می دارد. مخصوصاً نبرد میان رستم و سهراب را. (صفحه 289)
    شاهنامه خوانی در ایران اهمیت فراوانی داشته است به طوری که این اصطلاح مترادف با نقالی بوده است.
شاهنامه خوانان به ویژه آنانی که با مهارت های فراوان رستم و سهراب را نقل می کردند، بر احساسات و عواطف مردم تأثیر شگرفی به جای می گذاشتند. به طوری که شماری از تماشاگران تاب شنیدن این داستان «پر از آب چشم» را نمی آورند. بیضائی در این زمینه نوشته است:
«مجلس هایی که نقال به داستان «رستم و سهراب» می رسید و داستان به مرگ سهراب می رسد، بسیاری گریه می کنند و برخی از محوطه خارج می شوند تا خبر مرگ سهراب را نشوند. بارها شده است که پول یا دهها گاو و گوسفند بسیار به نقال داده اند تا از کشتن سهراب منصرف شود. (ص 81)
داستانهای هزار و یک شب که احتمالاً با اقتباس و برداشتهای فراوان از جُنگ داستانی هزار افسان «هزار افسانه» دوره ساسانیان پدید آمده است، یکی از مایه گاهها و گنجینه های داستانی نقالان بوده است. زندگی اسکندر داستانهای تخیلی غریبی را در اسکندرنامه پدید آورده است. از این داستانها نیز نقالان استفاده کردند.
«سمک عیار» نیز شامل داستانهای بسیار سرگرم کننده و سرشار از کار پرداختها و عیاری های هیجان انگیز بوده است و به کار نقالان می آمده است، همچنین «رموز حمزه» و «حسین کرد شبستری».
    نقالی در ایران دارای کار ویژه های چند جانبه بوده است:  این نمایشهای داستان گویی، به مردم آموزش تاریخ، اخلاق، دین می دادند، زندگی را تفسیر می کردند، تبلیغات دینی و سیاسی می کرده اند،  با یادآوری و بازنمائی حوادث تاریخی- افسانه ای، هویت ملی و قومی به ایرانیان اعطاء می کرده اند و اوقات فراغت مردم را سرشار می ساخته اند.
با زبانی دیگر، در غیاب هنر تئاتر به معنای جامع و کامل آن، نقالی در حد خود و به میزان فهم و هنر و ذوق نقالان و تماشاگران آن کار ویژه های هنر تئاتر را انجام می داده است. یکی از تأکیدات این مقاله در اینجاست که در غیاب هنر تئاتر در ایران، بسیاری از کار ویژه های این هنر را نقالی انجام می داده است.
مردم بسیاری از کشورهای جهان کوشیده اند که سنت نقالی، یعنی داستان گویی نمایشی را به شیوه ویژه خود حفظ کنند. اما نقالی در ایران متأسفانه روندی نزولی و نیستی گرایانه داشته است. پیدایش «عصر تجدد» و جامعه و فرهنگ جدید در ایران طبیعتاً نیازهای فکری، فرهنگی و هنری جدیدی پدید آورد. نقالان از عهده برآورد این نیازها برنمی آمدند.
 بنابراین از جریان تاریخی عقب ماندند. پیدایش و رواج رادیو، تلویزیون و سینما و استقبال مردم از این رسانه ها از رونق نقالی به شدت کاست.
قهوه خانه ها که تنها جای ثابت نمایش نقالی در ایران بود، به دلایل عمدتاً اقتصادی و فرهنگی، دیگر از نقالی حمایت نکردند. مؤسسات مسئول فرهنگی و هنری با سوء مدیریت، بی برنامگی و غفلت های خود، نتوانستند از روند نیستی گرایانه این هنر جلوگیری نمایند.
مؤسسات آموزشی هنر نمایش نیز به سبب مشکلات و تنگناهای خود، از جمله کمبود استاد واجد صلاحیت، کمبود منابع دیداری و شنیداری کمک آموزشی و سوء مدیریت ها از تجدید حیات این هنر نمایشی اصیل و پرتوان ایرانی غافل مانده اند. به نظر این نگارنده روند رو به زوال این هنر، ناحق است و قابل پیشگیری.
از این قرار تمنای بذل توجه و عنایت را دارم؛ از همه علاقمندان به پدیده های فرهنگی و هنری به ویژه مؤسساتی چون وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، سازمان صدا و سیما،  مؤسسات آموزش هنرهای نمایشی و سازمان حفظ آثار و
میراث فرهنگی.
فهرست گزیده ای از مآخذ  این نوشتار:
1 -جنتی عطالی، دکتر ابوالقاسم، بنیاد نمایش در ایران، تهران، انتشارات صفی علیشاه 1333
2 -براکت، اسکارجی، تاریخ تئاتر جهان، ترجمه هوشنگ آزادی ور، نشر نقره 1363
3 - بیضایی، بهرام، نمایش در ایران، تهران 1344
4 -رادفر، دکتر ابوالقاسم، فرهنگوارۀ داستان و نمایش، تهران 1366
5 -شهریاری خسرو، کتاب نمایش،
فرهنگ واژه ها و اصطلاحات و سبک های
نمایشی، امیر کبیر 1365
6 -دی ثورن- او-آر، ادبیات آفریقا، ترجمه ابراهیم یونسی، تهران 1368
7 -بن شنب، رشید، تئاتر در کشورهای اسلامی
    8 -سجادی، دکتر سید جعفر، نقد تطبیقی ادبیات ایران و عرب تهران 1369
9 -راوندی، مرتضی، تاریخ اجتماعی ایران،
 جلد ششم
10 -معین، دکتر محمد، فرهنگ فارسی، دوره شش جلدی
11 -دهخدا، علی اکبر، لغت نامه
12 -صفا، دکتر ذبیح الله، حماسه سرایی در ایران
    13 -برون، ادوارد، تاریخ ادبی ایران
14 -الول، ساتن، تاریخچه تئاتر در ایران

حادثه
ابوالقاسم فقیری
حادثه را انتظار نداری
                ولی مثل آوار بر سرت فرود می­آید
چاره کار در چیست؟
             تسلیم!
                      مثل بچه آدم دست­ها را بالا می­بری
و حادثه را
               بدون چون و چرا می­پذیری
ولی گاهی
               تن به واقعیت نمی­دهی
-راستی چرا من؟
            این را از خودت می­پرسی
پرسشی که جوابش را
                هیچ زمان دریافت نمی­کنی
و خود آتش بیار معرکه می­شوی
                    حادثه را شکلی تازه می­بخشی
از کاهی کوهی می­سازی
               پای این کوه به زاری می­نشینی
انتظار داری
           که از کوه جوابی بشنوی
                         ولی کوه سکوت به لب دارد
اصرار بورزی کوه تنها
         پژواک صدایت را به تو برمی­گرداند
لحظه­ای می­اندیشی
               یعنی مقصر واقعی کیست؟
این را از کوه می­پرسی:
-ای  کوه به گمانت
             در این رویداد بیشترین سهم
          از آن کیست؟
تو یا من؟
       جواب می­شنوی:
                        من، من، من!
* * *
برای دکتر عبدالرحیم ثابت که دل به نشاطی شیرازی­ها را به یادم آورد

شیرازی­های دل به نشاط
با دسته­ای گل نرگس دیدمش
            در قبرستان قدیمی شیراز
                            دنبال گمشده­ای می­گشت
گفتم: فرصت؟*
گفت: به دنبالِ شیرازی­های
                دل به نشاط می­گردم
سعادت دیدن زنده­ها که نصیبم نشد
به اینجا آمدم شاید...
           گفتم: اگر دیداری دست داد
                           سلام مرا هم برسان؟!

*فرصت را از روستائیان اطراف شیراز وام گرفته­ام هنگامی که به کسی می گویند: فرصت؟ یعنی کجا میروی؟
چه می کنی.
* * *

قصه آن شتره...!
عزیزکم غصه چرا؟
         لحظه­ها را به چه نیت می­شماری؟
بی­خیال باش
        جنابش را که من می­شناسم
                     سخت کار بلد است
          راه خانه من و تو را
                     با چشم بسته هم می­شناسد
* * *
واگویه: پانزدهم
پیر ما گفت:
          از نارفیقان تکیه­گاه مساز
                     پشت به پشت آنهائی بده
                                   که غمت را می­فهمند

منبع :

http://www.asremardom.com/post-7170.aspx