پيامدهاى زشت دروغ

پيامدهاى زشت دروغ


1. نابودى ايمان
 دروغ با ايمان ناسازگار است و ضعف و نابودى آن را در پى‏دارد.
حسن ابن محبوب مى‏گويد: از حضرت صادق (ع) پرسيدم:
يكون المومن بخيلا؟ قال: نعم، قلت: فيكون جبانا؟ قال: نعم، قلت: فيكون كذابا؟ قال: لا و لا خائنا، ثم قال: يجبل المومن على كل طبيعه الا الخيانه و الكذب. [1]
آيا مومن ممكن است بخيل باشد؟ فرمود: بله. آيا ممكن است ترسو باشد؟ فرمود بله. آيا ممكن است دروغگو باشد؟ فرمود: نه، مومن داراى هر سرشتى مى‏شود، جز دروغ و خيانت.
دروغ و خيانت هرگز در دل مومن يافت نمى‏شود.
پيامبر اكرم (ص) مى‏فرمايد:
يطبع المومن على كل خصله و لا يطبع على الكذب و لا على الخيانه. [2]
مومن هر سرشتى را مى‏پذيرد، جز دروغ و خيانت.
پس سرشت دروغگويى با ايمان ناسازگار است و ايمان را از قلب خارج مى‏كند.
در بيان امام باقر (ع) چنين آمده است:
ان الكذب هو خراب الايمان. [3]
همانا دروغ، نابودى و خرابى ايمان است.
امير مومنان على (ع) فرمود:
جانبوا الكذب فانه يجانب الايمان. [4]
از دروغ بپرهيزيد؛ چرا كه ايمان را دور مى‏كند.

2. محروميت از هدايت الهى
 دروغ، انسان را از هدايت الهى محروم مى‏سازد.
پروردگار عز و جل در قرآن كريم مى‏فرمايد:
ان الله لايهدى من هو كاذب كفار. [5]
همانا خداوند دروغگوى ناسپاس را هدايت نمى‏كند.
ان الله لا يهدى من هو مسرف كذاب. [6]
همانا خداوند كسى كه اسراف كننده دروغگو است را هدايت نمى‏كند.

3. زمينه سازى كفر و نفاق
دروغ گاه زمينه كفر يا نفاق را در انسان فراهم مى‏سازد. زمانى كه دل دروغگو از ايمان خالى شد، كفر يا نفاق به آن راه خواهد يافت؛ چنان كه روايت شده: مردى خدمت رسول اكرم (ص) رسيد و عرض كرد:
يا رسول الله ما عمل اهل النار؟ قال النبى (ص): الكذب، اذا كذب العبد فجر و اذا فجر كفر و اذا كفر دخل النار. [7]
اى رسول خدا! كار اهل آتش چيست؟ پيامبر فرمود: دروغ. هرگاه دروغ گويد، فاسق مى‏شود و هرگاه فاسق شود، كافر مى‏شود و هرگاه كافر شد، در آتش قرار مى‏گيرد؛
بنابراين، دروغ افزون بر دور ساختن ايمان از قلب انسان، زمينه كفر عملى او را نيز فراهم مى‏كند.
دوگانگى ميان واقعيت و خبر شخص دروغگو، مايه پيدايش و رشد صفت پليد نفاق در دل او مى‏شود امير مومنان على(ع) مى‏فرمايد:
الكذب يودى الى النفاق. [8]
دروغ انسان را به نفاق مى‏كشاند.
طبق نقل حضرت صادق (ع)، پيامبر اكرم (ص) فرمود:
ثلاث من كن فيه كان منافقا و ان صام و صلى و زعم انه مسلم،
1. من اذا ائتمن خان
2. و اذا حدث كذب
3. و اذا وعدا خلف. [9]
سه چيز است كه در هر كس باشد، منافق است؛ اگر چه روزه بگيرد و نماز بخواند و گمان كند كه مسلمان است:
1. آن گاه كه او را امين به شمار آورند، خيانت كند.
2. آن گاه كه سخن براند دروغ گويد.
3. آن گاه كه پيمان بندد، پيمان شكند.
دل نيارامد ز گفتار دروغ آب و روغن هيچ نفروزد فروغ
[10]

4. ضعيف ساختن مروت و جوانمردى
پيامبر گرامى (ص) فرمود:
اقل الناس مروه من كان كاذبا. [11]
جوانمردى در شخص دروغگو از همه كمتر است.
آن گاه كه دروغ، عادت فرد شود، چه بسا جوانمردى، يكسره از وجود او رخت بربندد؛ چنان كه در سخنان گهربار حضرت على(ع) آمده است:
من كذب افسد مروته. [12]
هركس دروغ گويد، جوانمردى خويش را تباه سازد.
گوهر جوانمردى، جز با راستى و درستى سازگار نيست، و روح جوانمردى، از كژى و ناراستى گريزان است. حضرت در جاى ديگر مى‏فرمايد:
لا يجتمع الكذب و المروءه. [13]
دروغ و جوانمردى جمع نمى‏شوند.

5. فراموشى
از آنجا كه خبرهاى انسان دروغگو، با واقع مخالف است و مخالفت با واقع، حد و مرز و معيار واحدى ندارد، چه بسا خبرهاى او از يك واقعه، با هم سازگار و يكسان نباشد.
امام صادق (ع) فرمود:
ان مما اعان الله به على الكذابين، النسيان. [14]
همانا از كمك‏هايى كه خداوند بر ضد دروغگويان مى‏كند، فراموشى ] آنها [ است.

6. سلب توفيق از رسيدن به برخى مقام‏ها و انجام برخى اعمال صالح
حضرت رسول (ص) فرمود:
الكذاب لا يكون صديقا و لا شهيدا. [15]
دروغگو، نه در زمره صديقان درآيد و نه در زمره شهيدان.
امام صادق (ع) فرمود:
ان الرجل ليكذب الكذبه فيحرم بها صلاه الليل فاذا حرم بها الرزق. [16]
همانا انسان دروغ مى‏گويد؛ پس، از نماز شب محروم مى‏شود؛ پس آنگاه كه از نماز شب محروم شد، از روزى [گسترده كه اثر نماز شب است‏] محروم خواهد شد.

7. كاهش ارزش اجتماعى
 دروغگو قابل اطمينان نيست و مردم به او اعتماد نمى‏كنند؛ از اين رو نزد مردم ارزش ندارد. ارزش انسان در جامعه بشرى، به اطمينان و اعتماد مردم به او است. آنگاه كه شخصى وجهه و آبروى خاصى دارد، ارزشمند است و از بين رفتن اعتبار و آبرو، نابود كننده ارزش اجتماعى او است و دروغگويى، رفتار ناشايستى به شمار مى‏رود كه اعتبار انسان را از بين مى‏برد. امير مومنان على(ع) مى‏فرمايد:
الكذاب و الميت سواء فان فضيله الحى على الميت الثقه به فاذا لم يوثق بكلامه بطلت حياته. [17]
دروغگو و مرده يكسان هستند؛ زيرا همانا برترى زنده بر مرده، در اطمينان ] مردم [ به او است؛ پس وقتى مردم به سخن دروغگو اعتماد نكنند، زنده بودنش باطل است.
امام صادق (ع) از عيسى ابن مريم (ع) نقل فرمود:
من كثر كذبه، ذهب بهاءه. [18]
كسى كه بسيار دروغ گويد، ارزشش نزد خدا و نزد خلق او از بين مى‏رود.
امير مومنان على (ع) مى‏فرمايد:
ينبغى للرجل المسلم ان يجتنب مواخاه الكذاب فانه يكذب حتى يجى بالصدق فلا يصدق. [19]
شايسته است كه مسلمان از دوستى و برادرى با دروغگو بپرهيزد؛ زيرا او آنقدر دروغ مى‏گويد كه اگر سخن راستى هم بر زبان آورد، ديگر باور نخواهد شد.
اين ناباورى تا آنجا گسترش خواهد يافت كه مردم شخص دروغگو را طرف مشورت خويش نيز قرار نخواهند داد؛ چنان كه امير مومنان على (ع) مى‏فرمايد:
أ لا راى لكذوب. [20]
[دروغگو در مقام مشورت‏] هيچ رايى ندارد [رايش بى‏ارزش است‏].

8 . موجب لعن خدا و فرشتگان
دروغگويى به اندازه‏اى ناپسند است كه موجب لعن خدا و فرشتگان شده، دروغگو را در شمار لعنت شدگان درگاه الهى قرار مى‏دهد. رسول خدا (ص) مى‏فرمايد:
فلعنه الله على الكاذب و ان كان مازحا. [21]
خداوند دروغگو را لعنت كند؛ اگر چه شوخى كرده باشد.
المومن اذا كذب بغير عذر لعنه سبعون الف ملك و خرج من قلبه نتن حتى يبلغ العرش فيلعنه حمله العرش. [22]
آن گاه كه شخص مومن، بدون عذر دروغ گويد، هفتاد هزار فرشته او را لعنت مى‏كنند و از قلب او بوى گندى بيرون مى‏آيد كه به عرش مى‏رسد؛ آن گاه حاملان عرش الهى نيز او را لعن مى‏كنند.

9. فقر و تنگدستى
 زمانى كه دروغ گفتن، رفتارى ثابت و عادى شود، فقر و تنگدستى را به بار مى‏آورد و بركت را از زندگى مى‏برد. امير مومنان على(ع) در شمارش سبب‏هاى فقر مى‏فرمايد:
... و اعتياد الكذب يورث الفقر. [23]
و عادت به دروغ، تنگدستى را به جاى مى‏نهد.

10. سرزنش و پشيمانى
 سرانجام دروغگويى، سرزنش شدن و پشيمانى از كرده خويش است؛ زيرا مردم دير يا زود، به رفتار ناشايست و گفتار خلاف واقع دروغگو پى برده، او را خواهند شناخت. از حضرت على(ع) نقل شده است:
عاقبه الكذب ملامه و ندامه. [24]
سرانجام دروغ، سرزنش و پشيمانى است.

11. نابودى شرم و حيا
كسى كه عادت كند بدون توجه به ارزش و منزلت انسانى ديگران، به آنها دروغ بگويد، پرده حيا ميان خود و ايشان را دريده، بى‏شرم مى‏شود، چنان كه سرور پرهيزكاران حضرت على(ع) فرموده است:
لا حياء لكذاب. [25]
دروغگو بى‏حيا است.
دروغ پيامدهاى زشت ديگرى نيز دارد كه سرانجام همه آنها دوزخ و عذاب الهى است.
از پيامبر خدا (ص) نقل شده است:
اياكم و الكذب فانه من الفجور و انهما فى‏النار. [26]
از دروغ بپرهيزيد. همانا دروغ از فجور و ستمكارى است و همانا دروغ و فجور در آتش جاى دارند.
امير مومنان على(ع) هم مى‏فرمايد:
ثمره الكذب المهانه فى‏الدنيا و العذاب فى‏الآخره. [27]
ميوه دروغ، پستى در دنيا، و عذاب در آخرت است.

پى‏نوشت‏ها:

1) [1]. محدث نورى: مستدرك الوسائل، ج 14، ص 13، ح 15966.
[2]. علامه مجلسى: بحار الانوار ج 74 ص 160، ح 150.
[3]. كلينى: كافى، ج 2، ص 339، ح 4.
[4]. حر عاملى: وسائل الشيعه، ج 12، ص 246، ح 16216.
[5]. زمر (39): 3.
[6]. غافر (40): 28.
[7]. محدث نورى: مستدرك الوسائل، ج 9، ص 89، ح 10305.
[8]. . آمدى: غرر الحكم، ص 220، ح 4408.
[9]. كلينى: كافي، ج 2، ص 290، ح 8.
[10]. مولوى: مثنوى معنوى، دفتر سوم، قصه خورندگان پيل بچه.
[11]. محدث نورى: مستدرك الوسائل، ج 9، ص 87، ح 10295.
[12]. همان، ص 221، ح 4415.
[13]. همان، ح 4417.
[14]. كلينى: كافي، ج 2، ص 341، ح 15.
[15]. محدث نورى: مستدرك الوسائل، ج 9، ص 84، ح 10280.
[16]. حر عاملى: وسائل الشيعه، ج 8، ص 160، ح 10305.
[17]. آمدى: غرر الحكم، ص 220، ح 4386.
[18]. كلينى: كافي، ج 2، ص 341، ح 13.
[19]. همان، ح 14.
[20]. محدث نورى: مستدرك الوسائل، ج 9، ص 88، ح 10300.
[21]. همان، ج 11، ص 372، ح 13294.
[22]. همان، ج 9، ص 86، ح 10291.
[23]. حر عاملى: وسائل الشيعه، ج 15، ص 347، ح 20704.
[24]. آمدى: غرر الحكم، ص 221، ح 4413.
[25]. همان، ح 4416.
[26]. محدث نورى: مستدرك الوسائل، ج 9، ص 88، ح 10302.
[27]. آمدى: غرر الحكم، ص 220، ح 4400.
 
منبع :

http://noorportal.net/951/1340/1349/35788.aspx

بهتان


بهتان

اقسام بهتان
بهتان بر دو قسم است.
1. گاه در غياب كسى به او دروغى مى بندند و رفتار ناپسندى را مرتكب آن نشده است، به او نسبت مي دهند. در اين قسم از بهتان، دو گناه بزرگ نهفته است: يكى دروغ و ديگرى غيبت؛ زيرا مطلب نسبت داده شده غير واقعي است و در غياب شخص هم ابراز شده است. [1]
2. گاه رفتار يا صفتى از صفات زشت نفسانى را كه در شخص وجود ندارد، پيش رويش به او نسبت مى‏دهند كه در اين قسم از بهتان فقط گناه دروغ نهفته است؛ ولى از نظر درجات دروغ، شديدترين نوع دروغ به شمار مى‏رود.

زشت ترين قسم بهتان
گاه بهتان زننده، آن چه را به دروغ نسبت داده، خود مرتكب نشده است؛ اما گاهى رفتار ناشايستى را كه از خودش سر زده، به ديگري نسبت مي دهد كه اين زشت‏ترين و ناپسندترين نوع بهتان به شمار مى‏رود. خداوند متعالى همان طور كه گذشت، در قرآن كريم به همين قسم اشاره دارد؛ آن جا كه مى‏فرمايد:
و من يكسب خطيئه او اثما ثم به بريئا فقد احتمل بهتانا و اثما مبينا. [2]
كسى كه «خطا» يا «گناهى» مرتكب شود، سپس بى‏گناهى را متهم سازد، بار «بهتان» و گناه آشكاري را بر دوش گرفته است.

«حال و ملكه) بهتان [3]
بهتان نيز مانند رفتارهاى زشت ديگر، گاه به صورت رفتارى اتفاقى و ناپايدار از انسان سر مى‏زند كه با هوشيارى اندك مى‏تواند به رفع آن پرداخت و به آسانى از تكرار آن جلوگيرى كرد؛ اما اين رفتار بر اثر غفلت، تكرار شده، به صورت عادت و رفتارى ريشه دار در مى‏آيد تا آن جا كه مايه خشنودى بهتان زننده و وسيله‏اى براى خارج كردن رقيبان از صحنه‏هاى اجتماعى مى‏شود، و به صورت ابزارى تبليغاتى مورد بهره بردارى قرار مى‏گيرد. اين‏جا است كه شخص از ولايت الاهى خارج، و در ولايت و سرپرستى ابليس داخل مى‏شود؛ همان گونه كه امام صادق (ع) فرمود:
من روى على مومن روايه يريد بها شينه و هدم مروءته ليسقط من اعين الناس اخرجه الله من ولايته الى ولايه الشيطان فلا يقبله الشيطان. [4]
هر كس بر ضد مومنى سخنى نقل كند و قصدش از آن، زشت كردن چهره او و از بين بردن وجهه ] اجتماعى [ اش باشد و بخواهد او را از چشم مردم بيندازد، خداوند او را از ولايت خويش خارج مى‏كند، و تحت سرپرستى شيطان قرار مى‏دهد، و شيطان هم او را نمى‏پذيرد.

پى‏نوشت‏ها:

1) [1]. علامه مجلسى قدس سره اجتماع دو گناه در بهتان غير حضورى را بعيد دانسته، مى‏نويسد: و قد يقال فى‏البهتان انها غيبه و بهتان و تجتمع عليه العقوبتان و هو بعيد. (علامه مجلسى: بحارالانوار، ج 72، ص 246).
[2]. نساء (4): 112.
[3]. حال به صفات ناپايدار درونى و ملكه به صفات پايدار درونى گفته مى‏شود.
[4]. كلينى: كافي، ج 2، ص 358، ح 1.

اخلاق الاهى (أفات زبان ) ج4 ص 132
بلاغ

تهمت

تهمت

اقسام تهمت
شكار كردن گمان نادرست و اظهار آن، به دو صورت ممكن است:

1. اظهار حضورى
 گاه تهمت زننده، رفتار يا ويژگى زشتى را در حضور خود متهم، به او نسبت مى‏دهد و مدارك و اسناد اين نسبت را مى‏تواند شامل عمل، سخن يا حالتى از او باشد را نيز ارائه مى‏كند.

2. اظهار غيابى
گاه تهمت زننده در حضور فرد چيزى بيان نمى‏كند؛ بلكه در غيابش به او رفتار يا صفت ناپسندى را نسبت مى‏دهد كه اين امر دو حالت دارد:
الف: تهمت زننده فقط نتيجه برداشت خود را از رفتار شخص در غيابش به او نسبت مى‏دهد و از خود رفتار، سخنى به ميان نمي آورد به اين معنا كه تهمت زننده نمى‏گويد به دليل ديدن چه رفتارى از متهم، چنين برداشتى از او داشته است؛ البته تفاوتى نيست بين آن كه برداشت او از رفتار متهم در برخورد با خود او باشد يا ديگران؛ زيرا در هر دو صورت، اظهار بدگمانى شده و حقيقت تهمت پديد آمده است.
ب: خود آن رفتار، گفتار يا صفات را نقل مى‏كند؛ سپس برداشت خود از آن را به ديگران ارائه مى‏دهد.

زشت ترين مصداق تهمت
تهمت، ابراز كردن گمان بد به ديگرى است كه از زشت‏ترين مصاديق آن، اين است كه انسان در آغاز كار، شخصى را امين و معتمد خود كند و كارى را به او واگذارد؛ سپس به او سوءظن يافته، اين بدگمانى را به شخص بگويد.
امام جعفر صادق (ع) از قول پيامبر اكرم (ص) روايت كرده است:
ليس لك ان تتهم من ائتمنته. [1]
حق ندارى به كسى كه او را امين خويش ساخته‏اى، تهمت بزنى.

«حال و ملكه» زشت تهمت
تهمت از رذايل نفسانى چون دشمنى، حسد، شهوت يا غضب سرچشمه مى‏گيرد و در آغاز، رفتارى است كه اتفاقى از انسان سر مى‏زند؛ ولى تكرار آن موجب مى‏شود كه به صورت ملكه در نهاد شخص درآيد و انجام آن برايش آسان شود.
كسى كه اين صفت براى او ملكه نشده است، شايد در اثر انجام اين رفتار، تحت فشار مسائل اعتقادى و وجدانى خود قرار گرفته، متاثر و متالم شود؛ ولى اگر اين عمل تكرار شده، به صورت صفت پايدار نفساني درآيد، آن رفتار زشت را به آسانى انجام مى‏دهد و نه تنها برايش ناراحت كننده نيست؛ بلكه سرور و شادمانى هم به همراه خواهد آورد و با رسيدن به اين گمان باطل كه با تهمت، رقيبى از صحنه خارج شده است، خشنود مى‏شود؛ بنابراين بايد از تكرار اين گناهان خوددارى كرد تا به ملكه‏اى زشت و ناپسند در روح انسان تبديل نشوند.

پى‏نوشت‏ها:

1) [1]. كلينى: كافى، ج 5، ص 298، ح 1.

اخلاق الاهى (أفات زبان ) ج4 ص 144
بلاغ
 

غيبت

غيبت
 

اقسام غيبت
غيبت بر چند قسم است:
1. گفتارى
غيبت گفتارى مشهورترين نوع غيبت است، يعنى انسان، نقص برادر مؤمنش را به ديگران بگويد.

2. نوشتارى
شخص، عيبى را كه مى‏خواهد بگويد، بنويسد؛ در اين صورت به جاى شنونده، خواننده وجود دارد.

3. كردارى
فرد عيب ديگرى را با نمايش به ديگران بفهماند.

4. كنايى
كسى با استفاده از جمله‏هايى كنايى، عيوب ديگرى را در غياب او به ديگران بفهماند؛ جمله‏هايى مثل «خدا را شكر كه به ما رياست نداد» يا «از بى‏حيايى به خدا پناه مى‏برم» كه كنايه از بى‏لياقتى و بى‏حيايى شخص غايب هستند.

5. اشاره‏اى
يعنى با اشاره‏اى دست و ساير اعضا، عيب ديگرى را بازگويد كه اشاره مى‏تواند لفظى يا عملى باشد.
روايت شده كه زنى وارد خانه پيامبر (ص) شد و ميهمان عايشه بود. وقتى برخاست و رفت، عايشه با دستش اشاره كرد و با اين اشاره مى‏خواست بگويد كه او كوتاه قد بود. حضرت فرمود:
قد اغتبتها.
تو از آن زن غيبت كردي. [1]

انواع عيب و نقص
در مباحث پيشين آورده شد: غيبت آن است كه انسان پشت سر برادر يا خواهر مؤمنش عيب يا نقصى را كه نزد مردم معروف نبوده يا شنونده نمى‏داند، باز گويد.
حال بايد به بحث از انواع و چگونگى اين عيب و نقص پرداخته شود.

عيب ونقص اقسامى دارد كه عبارتند از:
1. نقص روانى و نفسانى: مانند آن كه شخص به رذيله‏اى مانند حسد يا تكبر مبتلا باشد و پشت سر او يه اين رذايل اشاره شود.
2. نقص بدنى: مانند آن كه شخص بيمارى يا نقص عضوى دارد كه كسى از آن آگاه نيست.
3. نقص دينى: مثل آن كه شخص در نماز سستى كند و در جايى كه او حضور ندارد، اين عيب را مطرح كنند.
4. نقص مالى: مانند آن كه پشت سر مؤمن آبرومندى كه توانايى مالى ندارد، سخنانى دال بر فقر و ناتوانى مالى او به زبان آورده شود يا به طريقى ديگر فهمانده شود. اين عمل اگر از روى دلسوزى هم باشد، غيبت به شمار مى‏آيد.
5. نقص نسبى: مانند آن كه بگويد پدر يا اجداد فلان شخص، خسيس يا فاسق يا... بوده‏اند.
برخى بزرگان، بيان نقص‏هاى موجود در لباس، خانه و ساير متعلقات شخص را نيز غيبت به شمار آورده‏اند. [2]

پى‏نوشت‏ها:

1) [1]. قالت عايشه دخلت علينا امراه فلما ولت او مأت بيدى أنها قصيره. فقال النبى (ص) قد اغتبتها. ورام بن ابى فراس: مجموعه ورام، ج 1، ص 118.)
[2]. فيض كاشانى: المحجه البيضاء، ج 5، ص‏255.

اخلاق الاهى (أفات زبان ) ج4 ص 33


بلاغ
 

ادب گفتاری

 

 

ادب: خود نگه‌دارى از نكوهيده‌ها و پاى‌بندى به نيكى‌هاى كردارى و گفتارى

اَدَب، مصدر ثلاثى مجرّد از باب فَعُلَ يَفعُلُ و جمع آن، آداب است.[1] اصل اين واژه (أ‌د‌ب) به‌معناى دعا (فرا خواندن) بوده[2] و اَدْب به‌معناى دعوت، و جمع كردن مردم بر سر سفره خود[3] نيز از همين ريشه است. مفهوم متعارف اَدَب نيز با معناى لغوى آن ارتباط دارد. گويا، ادب سفره‌اى از نيكى‌ها است كه مردم بر گرد آن جمع مى‌شوند و همگان آن را نيكو مى‌شمارند.[4] اين واژه در فارسى، با كلمات متعدّد ديگرى مانند فرهنگ، هنر، خم و چم، حُسن معاشرت، حُسن محضر، طور پسنديده، حرمت، پاس و‌...‌، پيوند معنايى دارد.[5]
تعاريف متعدّدى ازاينواژه درفرهنگ‌نامه‌هاى فارسى ارائه شده كه در عمده آن‌ها، به عناصرى مانند: نيكى احوال و رفتار[6] پسنديده و شايسته‌بودن[7] و حُسن معاشرت و رعايت حرمت اشخاص[8] توجّه شده است.
واژه اَدَب در قرآن به‌كار نرفته; ولى در آيات فراوانى، به مفهوم آن كه مجموعه گسترده‌اى از روابط فردى و اجتماعى را دربرمى‌گيرد، اشاره شده‌است.
در اين مقاله، از پرداختن به حوزه‌هاى خاص مانند آداب عبادت، آداب توبه، آداب جنگ، آداب تجارت و‌... پرهيز، و به بحث از آداب عمومى بسنده مى‌شود; مانند: آداب حضور در مكان‌هاى مقدّس (احزاب/33،‌53)، برخورد با پيامبر(صلى الله عليه وآله)(حجرات/49،‌2‌ـ‌4)، برخورد با پدر و مادر (اسراء/17،‌23‌ـ‌24)، برخورد پدر با فرزند (صافات/37،‌102)، ورود به خانه ديگران (نور/24،27‌ـ‌28)، مهمانى (ذاريات/51،24‌ـ‌26 و احزاب/33، 53)، جاى دادن به ديگران در مجالس (مجادله/58، 11)، برخورد با نادانان (فرقان/25، 63 و 72 و نساء/4،5)، انفاق (بقره/2،‌262; فرقان/25، 67 و‌...)، سلام كردن (نور/24، 27 و 61 و ذاريات/51،24‌ـ‌25 و‌...)، برخورد با مخالفان عقيدتى (انعام/6‌، 108; نحل/16، 125 و‌...)، به‌كار بردن الفاظ كنايى در مسائل جنسى (بقره/2، 187 و‌...)، ورود به خلوت زن و شوهر (نور/24، 58‌ـ‌59)، نامه‌نگارى (نمل/27، 30‌ـ‌31)، برخورد با ماليات‌دهندگان (توبه/9،‌103)، راه رفتن (لقمان/31، 18‌ـ‌19)، برخورد با خطاكاران (يوسف/12، 92، 98 و 100)، ادب شاگرد در برابر استاد (كهف/18،66‌ـ‌69) و ادب برخورد با مرد نامحرم (احزاب/33، 32).

ادب حضور در مكان‌هاى مقدّس:
يكى از آداب مورد توجّه قرآن، ادب حضور در مكان‌هايى است كه نوعى تقدّس دارند. اين مكان‌ها يا همانند مساجد و معابد از آغاز، مكانى مقدّس در نظر گرفته شده‌اند; چنان‌كه خداوند به موسى(عليه السلام)فرمان مى‌دهد هنگام حضور در سرزمين مقدّس «طُوى» كفش‌ها را درآورده، پاى برهنه باشد: «فَاخلَع نَعلَيكَ اِنَّكَ بِالوادِ المُقَدَّسِ طُوًى» (طه/20،12) يا به واسطه حضور اولياى خاصّ الهى مانند پيامبران، قداست يافته‌اند; چنان‌كه افراد با ايمان موظّف‌اند هنگام حضور درخانه‌هاى پيامبر(صلى الله عليه وآله) ادب را رعايت كرده، با اجازه وارد شوند: «يـاَيُّهَا الَّذينَ ءامَنوا لاتَدخُلوا بُيوتَ النَّبىِّ اِلاّ اَن يُؤذَنَ لَكُم‌...». (احزاب/33،53)
رعايت اين ادب پس از رحلت پيامبر(صلى الله عليه وآله) نيز نيكو شمرده شده است; چنان‌كه در جوامع حديثى شيعه، خواندن اذن دخول از آداب زيارت حضرت به‌شمار مى‌رود[9] و رعايت اين ادب هنگام حضور در مرقدهاى مطهر امامان(عليهم السلام) نيز سفارش شده است.[10]

ادب برخورد با اولياى الهى:
خداوند در قرآن به مؤمنان فرمان مى‌دهد هنگام سخن گفتن با پيامبر(صلى الله عليه وآله)، صداى خود را بلند نكنند:«يـاَيُّهَا الَّذينَ ءامَنوا لاتَرفَعوا اَصوتَكُم فَوقَ صَوتِ النَّبىِّ ولا تَجهَروا لَهُ بِالقَولِ‌...». (حجرات/49،2) افزون بر اين سخن گفتن آرام و مؤدّبانه با حضرت، نشانه پرهيزكارى دانسته شده:«اِنَّ الَّذينَ يَغُضّونَ اَصوتَهُم عِندَ رَسولِ اللّهِ اُولـئِكَ الَّذينَ امتَحَنَ اللّهُ قُلوبَهُم لِلتَّقوى‌...» (حجرات/49،3) و كسانى‌كه بدون رعايت حرمت پيامبر، وى را از فراسوى حجره‌ها (از‌درون خانه‌هاى خود) صدا مى‌زنند، افرادى نابخرد و نادان شمرده شده‌اند: «اِنَّ الَّذينَ يُنادونَكَ مِن وراءِ الحُجُرتِ اَكثَرُهُم لايَعقِلون» (حجرات/49،4)، «لاتَجعَلوا دُعاءَ الرَّسولِ بَينَكُم كَدُعاءِ بَعضِكُم بَعضـًا». (نور/24، 63) [‌بنابراين‌كه اضافه «دعا» به «رسول»، اضافه مصدر به مفعول باشد ]لزوم رعايت ادب و نگه‌دارى حرمت حضرت هنگام صدا زدن او را بيان مى‌كند.[11] در قرآن كريم، رعايت اين ادب در برابر ديگران نيز سفارش شده است: «...واغضُض مِن صَوتِكَ‌...». (لقمان/31، 19)

ادب برخورد با پدر و مادر:
يكى از مهم‌ترين آدابى كه اسلام بر آن تأكيد فراوان دارد، ادب برخورد با پدر و مادر است. در آياتى از قرآن كريم به اين مسأله اشاره شده; از‌جمله سفارش خداوند به گفتار كريمانه با والدين و لزوم پرهيز از تندخويى با آنان است: «وقَضى رَبُّكَ اَلاّ تَعبُدوا اِلاّ اِيّاهُ وبِالولِدَينِ اِحسـنـًا اِمّا يَبلُغَنَّ عِندَكَ الكِبَرَ اَحَدُهُما اَو كِلاهُما فَلاتَقُل لَهُما اُفّ و لاتَنهَرهُما وقُل لَهُما قَولاً كَريمـا * واخفِض لَهُما جَناحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحمَةِ‌...». (اسراء/17، 23‌ـ‌24) برخى مفسّران، مقصود از گفتار كريمانه را نخواندن آن‌ها به اسم دانسته‌اند.[12]نمونه‌اى از اين ادب، برخورد مؤدّبانه يوسف(عليه السلام)با پدر و مادرش، هنگام ديدار در مصر است. يوسف به استقبال آنان شتافت و آن دو را بر روى تخت خود نشاند: «رَفَعَ اَبَوَيهِ عَلَى العَرشِ‌...» (يوسف/12، 100) برخورد مؤدّبانه اسماعيل(عليه السلام)با پدرش ابراهيم(عليه السلام) در مواجهه با پيشنهاد ذبح وى، نمونه ديگرى از ادب برخورد با والدين است.[13] او در برابر پيش‌نهاد ذبح، بدون بهانه‌آورى به پدر گفت: آن‌چه پروردگارت به تو فرمان داده، همان را انجام بده كه مرا از بردباران خواهى يافت: «قالَ يـبُنَىَّ اِنّى اَرى فِى المَنامِ اَنّى اَذبَحُكَ فَانظُر ماذا تَرى قالَ يـاَبَتِ افعَل ما تُؤمَرُ سَتَجِدُنى اِن شاءَ اللّهُ مِنَ الصّـبِرين» (صافات/37،102). پدر و مادر بى‌ايمان نيز از نگاه قرآن داراى ارج ويژه‌اى هستند و رعايت ادب و ملاطفت با آن‌ها نيز لازم شمرده شده است: «واِن جـهَداكَ عَلى اَن تُشرِكَ بى ما لَيسَ لَكَ بِهِ عِلمٌ فَلا تُطِعهُما وصاحِبهُما فِى الدُّنيا مَعروفـًا‌...» (لقمان/31،15).

ادب پدر در برابر فرزند:
همان‌طور كه رعايت احترام والدين و مراعات ادب در محضر آنان براى فرزندان لازم شمرده شده، در برابر، مراعات ادب در برخورد پدر و مادر با فرزندان نيز لازم و پسنديده است. برخى مفسّران، نظرخواهى ابراهيم(عليه السلام) از فرزندش اسماعيل درباره فرمان الهى مبنى بر ذبح او را ادبى از ناحيه پدر در برابر فرزند برشمرده‌اند:[14] «قالَ يـبُنَىَّ اِنّى اَرى فِى المَنامِ اَنّى اَذبَحُكَ فَانظُر ماذا تَرى‌...» (صافات/37، 102).

ادب شاگرد در برابر استاد:
براساس آيات قرآن، شكيبا بودن و اطاعت از استاد، ادب و شرط تعلّم است;[15] چنان‌كه موسى(عليه السلام)بر اطاعت كامل خود از خضر(عليه السلام) و سرپيچى نكردن از فرمان‌هاى او تأكيد كرد. به گفته برخى مفسّران[16] موارد فراوانى از ادب و متانت در كلام موسى(عليه السلام) ديده مى‌شود: 1.‌درخواست خود را جهت يادگيرى با استفهام آغاز كرد: «قالَ لَهُ موسى هَل اَتَّبِعُكَ عَلى اَن تُعَلِّمَنِ‌...» (كهف/18، 66); 2. مبدأ علم خضر را به جهت تكريم ذكر نكرد و با صيغه مجهول آورد; 3. علم او را رشدآفرين دانست: «مِمّا عُلِّمتَ رُشدا» (كهف/18، 66); 4. فقط بخشى از علم او را طلبيد (ممّا علّمت); 5. وعده صريح به صبر نداد; بلكه به‌صورت «قالَ سَتَجِدُنى اِن شاءَ اللّهُ صابِرًا» (كهف/18،69) ذكر كرد; 6. سفارش‌هاى او را امر تلقّى كرد و متعهّد شد كه با او در هيچ زمانى مخالفت نكند: «و‌لا اَعصى لَكَ اَمرا». (كهف/18،69)

ادب ورود به خانه ديگران:
مؤمنان بايد هنگام ورود به خانه ديگران اجازه بگيرند و چنان‌چه به عللى به آن‌ها اجازه ورود داده‌نشد، برگردند: «يـاَيُّهَا الَّذينَ ءامَنوا لاتَدخُلوا بُيوتـًا غَيرَ بُيوتِكُم حَتّى تَستَأنِسوا ... فَلاتَدخُلوها حَتّى يُؤذَنَ لَكُم واِن قيلَ لَكُمُ ارجِعوا فَارجِعوا هُوَ اَزكى‌...» (نور/24، 27‌ـ‌28).

ادب سلام:
تحيّت ويژه مسلمانان به استناد آيات و روايات بسيار، سلام كردن است.[17] سلام كردن، خود، رفتارى مستحب، ولى پاسخ به آن، واجب است.[18] در آيات قرآن در موارد ذيل از تحيت «سلام» ياد‌شده است: سلام كردن هنگام ورود به خانه: «فَاِذا دَخَلتُم بُيوتـًا فَسَلِّموا عَلى اَنفُسِكُم تَحِيَّةً مِن عِندِ اللّهِ مُبـرَكَةً طَيِّبَةً» (نور/24،61)، اظهار ادب فرشتگان مهمان حضرت ابراهيم(عليه السلام) با سلام كردن بر ابراهيم و پاسخ حضرت: «هَل‌اَتـكَ حَديثُ ضَيفِ اِبرهيمَ المُكرَمين * اِذ دَخَلوا عَلَيهِ فَقالوا سَلـمـًا قالَ سَلـمٌ‌...» (ذاريات/51،24‌ـ‌25)، پاسخ سلام با عبارتى بهتر و نيكوتر: «واِذَا حُيّيتُم بِتَحِيَّة فَحَيّوا بِاَحسَنَ مِنها‌...» (نساء/4، 86)، سفارش خداوند به پيامبر مبنى بر سلام به مؤمنان «واِذا جاءَكَ الَّذينَ يُؤمِنونَ بِـايـتِنا فَقُل سَلـمٌ عَلَيكُم‌...» (انعام/6،54)، اظهار ادب فرشتگان در برابر مؤمنان، هنگام مرگ با سلام كردن: «اَلَّذينَ تَتَوَفـّـهُمُ المَلـئِكَةُ طَيِّبينَ يَقولونَ سَلـمٌ عَلَيكُمُ‌...» (نحل/16، 32)، تحيّت و اظهار ادب بهشتيان به يك‌ديگر با سلام كردن: «...و تَحِيَّتُهُم فِيها سَلـمٌ‌...» (يونس/10،10)، «لايَسمَعونَ فيها لَغوًا و لا تَأثيما* اِلاّ قيلاً سَلـمـًا سَلـمـا» (واقعه/56، 25‌ـ‌26)، اظهار ادب فرشتگان در برابر بهشتيان با سلام كردن بر آنان: «...والمَلـئِكَةُ يَدخُلونَ عَلَيهِم مِن كُلِّ باب * سَلـمٌ عَلَيكُم بِما‌صَبَرتُم فَنِعمَ عُقبَى الدّار» (رعد/13، 23 و‌24)، «وسيقَ الَّذينَ اتَّقَوا رَبَّهُم اِلَى الجَنَّةِ زُمَرًا حَتّى اِذا جاءوها وفُتِحَت اَبوبُها وقالَ لَهُم خَزَنَتُها سَلـمٌ عَلَيكُم طِبتُم‌...» (زمر/39،73)، اظهار ادب اصحاب اعراف در برابر بهشتيان با سلام به آنان: «...‌و‌عَلَى الاَعرافِ رِجالٌ يَعرِفونَ كُلاًّ بِسيمَـهُم و نادَوا اَصحـبَ الجَنَّةِ اَن سَلـمٌ عَلَيكُم». (اعراف/7،46)

ادب ضيافت:
برخى مفسّران، از آيات قرآن كريم، آدابى را براى مهمان دارى استفاده كرده‌اند: پس از ورود مهمان، بى‌درنگ به پذيرايى او مبادرت شود و مهمان كم‌تر در انتظار پذيرايى بماند و ميزبان، پنهانى و دور از چشم مهمان براى فراهم ساختن غذا اقدام كند تا او، وى را از اين كار باز‌ندارد:[19] «هَل اَتـكَ حَديثُ ضَيفِ اِبرهيمَ المُكرَمين... فَراغَ اِلى اَهلِهِ فَجاءَ بِعِجل سَمين» (ذاريات/51،24‌ـ‌26). مهمان نيز نبايد بدون دعوت به خانه كسى برود و پس از پذيرايى و تناول غذا نيز بيش از حد معمول در خانه ميزبان نماند تا مزاحم او و خانواده‌اش نشود: «اِذا دُعيتُم فَادخُلوا فَاِذا طَعِمتُم فَانتَشِروا‌...». (احزاب/33،53)

ادب نشستن درمجالس‌عمومى:
از آداب اجتماعى مورد توجّه قرآن، جا دادن به تازهواردان در مجالس عمومى است: «يـاَيُّهَا الَّذينَ ءامَنوا اِذا قيلَ لَكُم تَفَسَّحوا فِى المَجــلِسِ فَافسَحوا يَفسَحِ اللّهُ لَكُم ... يَرفَعِ اللّهُ الَّذينَ ءامَنوا مِنكُم والَّذينَ اوتُوا العِلمَ دَرَجـت‌...». (مجادله/58،11) شأن نزول آيه، درباره گروهى از شركت كنندگان در جنگ بدر است كه در «صفّه» بر پيامبر و يارانش وارد شدند. پيامبر دستور داد كه حاضران به آنان جاى دهند.[20] برخى، اين عمل پيامبر(صلى الله عليه وآله) را نوعى ادب آموزى و درس احترام گذاشتن به پيش‌گامان جهاد و ايمان دانسته‌اند.[21] برخى نيز با توجّه به ذيل آيه، احتمال داده‌اند كه آيه به رعايت ادب در برابر عالمان و دانشمندان ناظر باشد.[22]

ادب برخورد با سفيهان و نادانان:
رعايت ادب در برخورد با جاهلان و نادانان از ويژگى‌هاى بندگان ممتاز خداوند است: «و‌عِبادُ الرَّحمـنِ الَّذينَ يَمشونَ عَلَى الاَرضِ هَونـًا و اِذا خاطَبَهُمُ الجـهِلونَ قالوا سَلـمـا» (فرقان/25،63)، و اين ادب چيزى جز برخورد و رفتارى كريمانه با آنان نيست: «...‌و‌اِذا مَرّوا بِاللَّغوِ مَرّوا كِرامـا» (فرقان/25،72); چنان‌كه در آياتى ديگر به حسن گفتار با سفيهان و نادانان سفارش شده است: «...‌و‌قولوا لَهُم قَولاً مَعروفا». (نساء/4،5)

ادب انفاق و برخورد با فقيران:
قرآن كريم ضمن سفارش‌هاى فراوانى كه درباره انفاق اموال در راه خدا و رسيدگى به مستمندان و فقيران مى‌فرمايد، رعايت آدابى را در اين زمينه لازم شمرده است: برخورد با فقير و مسكين بدون هرگونه منّت و ايذاء: «اَلَّذينَ يُنفِقونَ اَمولَهُم فى سَبيلِ اللّهِ ثُمَّ لايُتبِعونَ ما اَنفَقوا مَنًّا ولاَ اَذًى لَهُم اَجرُهُم عِندَ رَبِّهِم» (بقره/2،262)، و لزوم گفتار پسنديده با فقيران: «واِذا حَضَرَ القِسمَةَ ... والمَسـكينُ فَارزُقوهُم مِنهُ وقولوا لَهُم قَولاً مَعروفا» (نساء/4،8)، انفاق از بهترين و محبوب‌ترين اموال خود: «اَنفِقوا مِن طَيِّبـتِ ما‌كَسَبتُم‌...» (بقره/2، 267)، و «لَن تَنالوا البِرَّ حَتّى تُنفِقوا مِمّا تُحِبّونَ». (آل‌عمران/3، 92) از ديگر آداب انفاق، رعايت حدّ اعتدال و عدم اسراف و تبذير در آن است: «وءاتِ ذَاالقُربى حَقَّهُ والمِسكينَ وابنَ السَّبيلِ و لاتُبَذِّر تَبذيرا» (اسراء/17،26)، و اين نكته، از ويژگى‌هاى بندگان خالص الهى شمرده شده است: «و‌عِبادُ الرَّحمـنِ...* والَّذينَ اِذا اَنفَقوا لَم يُسرِفوا و لَم يَقتُروا و كانَ بَينَ ذلِكَ قَوامـا» (فرقان/25،63 و 67); چنان‌كه برخى مفسران، ذيل آيه «و‌لاتَجعَل يَدَكَ مَغلولَةً اِلى عُنُقِكَ و لاتَبسُطها كُلَّ البَسطِ فَتَقعُدَ مَلومـًا مَحسورا» (اسراء/17،29)، رعايت حدّ اعتدال در انفاق را از آداب انفاق دانسته‌اند كه خداوند به پيامبرش آموخته است.[23]

ادب برخورد با مخالفان عقيدتى:
اسلام، افزون بر آن‌كه مسلمانان را به رعايت اخلاق و آداب، با يك‌ديگر مى‌خواند، به مسلمانان سفارش مى‌كند كه در برخورد با مخالفان عقيدتى هم آداب را رعايت كنند:
1. رعايت ادب در گفتار و پرهيز از سبّ و ناسزاگويى: «و‌لاتَسُبُّوا الَّذينَ يَدعونَ مِن دونِ اللّهِ فَيَسُبُّوا اللّهَ عَدوًا بِغَيرِ عِلم‌...». (انعام/6،108)
2. سخن گفتن با آنان با نرمى و مدارا: «اِذهَبا اِلى فِرعَونَ اِنَّهُ طَغى * فَقولا لَهُ قَولاً لَيِّنـًا لَعَلَّهُ يَتَذَكَّرُ اَو يَخشى». (طه/20، 43‌ـ‌44)
3. سخن گفتن با مخالفان و دعوت آنان با بيانى حكيمانه و متقن: «اُدعُ اِلى سَبيلِ رَبِّكَ بِالحِكمَةِ‌...». (نحل/16،125)
4. سخن گفتن با آنان با دليل و منطق: «قالَ يـقَومِ اَرَءَيتُم اِن كُنتُ عَلى بَيِّنَة مِن رَبّى ورَزَقَنى مِنهُ رِزقـًا حَسَنـًا و ما اُريدُ اَن اُخالِفَكُم اِلى ما اَنهـكُم عَنهُ». (هود/11،88)
5. رعايت انصاف و ادب در گفت و گو با آنان و واداشتن آنان به تفكّر و انديشه:[24] «...‌و‌اِنّا اَو اِيّاكُم لَعَلى هُدًى اَو فى ضَلـل مُبين». (سبأ/34،24)
6‌. دعوت آنان همراه با پند نيكو: «اُدعُ اِلى سَبيلِ رَبِّكَ بِالحِكمَةِ والمَوعِظَةِ الحَسَنَةِ». (نحل/16،125)
7. مجادله با مخالف، به‌صورت جدال احسن: «...وجـدِلهُم بِالَّتى هِىَ اَحسَنُ». (نحل/16،125) احتمال دارد در اين آيه، هنگام برخورد با مخالفان عقيدتى، ابتدا به گفتار حكيمانه و پند و اندرز و در‌صورت عدم تأثير به مباحثه با آن‌ها توجّه شده باشد. برخى مفسّران بر آنند كه قيد «احسن»، اين نكته را بيان مى‌كند كه در جدال با مخالفان عقيدتى بايد نكاتى را رعايت كرد; از‌جمله، پرهيز از سخنانى كه موجب تهييج و واداشتن او به دشمنى و لجبازى شود، به‌كار نبردن مقدّمات كاذب هرچند در نظر او راست پنداشته شود، پرهيز از به‌كار بردن تعبيرات سوء و توهين به او و آن‌چه در نظر او مقدّس است.[25]
8‌. داشتن بردبارى و عدم مقابله به مثل در برابر توهين‌ها و تهمت‌هاى آنان: گفتار مؤدّبانه نوح(عليه السلام)در برابر سخنان بى ادبانه كافران، نمونه‌اى از اين ادب است، هنگامى كه آنان با عبارت «اِنّا لَنَركَ فى ضَلـل مُبين» (اعراف/7،60) به آن حضرت توهين كردند، او در كمال متانت و ادب فقط به اين پاسخ بسنده كرد: «يـقَومِ لَيسَ بى ضَلــلَةٌ ولـكِنّى رَسولٌ مِن رَبِّ العــلَمين * اُبَلِّغُكُم رِســلـتِ رَبّى واَنصَحُ لَكُم». (اعراف/7، 61‌ـ‌62) نمونه ديگر آن، واكنش مؤدّبانه هود در برابر تهمت‌ها و گفتار ناشايست قومش بود كه با لسانى نرم و محبّت‌آميز به آنان فرمود: تهمت‌هايى كه به من نسبت مى‌دهيد، در من نيست و بدانيد كه من براى شما نصيحت‌كننده‌اى امين هستم. «قالَ المَلاَُ الَّذينَ كَفَروا مِن قَومِهِ اِنّا لَنَركَ فى سَفاهَة واِنّا لَنَظُنُّكَ مِنَ الكـذِبين * قالَ يـقَومِ لَيسَ بى سَفاهَةٌ ولـكِنّى رَسولٌ مِن رَبِّ العــلَمين * اُبَلِّغُكُم رِســلـتِ رَبّى واَنَا لَكُم ناصِحٌ اَمين». (اعراف/7، 66‌ـ‌68) علاّمه طباطبايى با ذكر نمونه‌هاى بسيارى از تحمّل و بردبارى پيامبران الهى در برابر انواع توهين‌ها و ناسزا گويى‌هاى مخالفان، و عدم مقابله به مثل با آنان، اين رفتار را از آموزه‌هاى الهى و ادب جميلى ناشى مى‌داند كه خداوند پيامبرانش را به آن مؤدّب ساخته است.[26]
9. پناه دادن به مخالفان عقيدتى و فراهم ساختن محيطى امن براى آنان به منظور تحقيق درباره مسائل دينى: «واِن اَحَدٌ مِنَ المُشرِكينَ استَجارَكَ فَاَجِرهُ حَتّى يَسمَعَ كَلـمَ اللّهِ ثُمَّ اَبلِغهُ مَأمَنَهُ». (توبه/9،6)

ادب برخورد با خطاكار:
يكى از نكات مهمّ تربيتى كه تأثير فراوانى در تربيت افراد دارد، اين است كه خطاها و لغزش‌هاى افراد گنه‌كار به رخ آنان كشيده نشود. نمونه‌اى از اين‌گونه برخورد در مواجهه يوسف(عليه السلام) با برادران خطاكارش ديده مى‌شود. هنگامى كه برادران، پس از آن همه ظلم و بدى كه در حقّ يوسف روا داشتند، به ديدار او آمدند، يوسف(عليه السلام) از جفاهايى كه آنان در حقّ وى كرده بودند، اصلا سخنى نگفت و از آنان به بدى ياد نكرد، بلكه فقط با تعبير «نَزَغَ الشَّيطـنُ بَينى وبَينَ اِخوَتى‌...» (يوسف/12،100) به آن اشاره كرد و آنان را به آمرزش و بخشش الهى بشارت داد. (يوسف/12، 92) برخى مفسّران، اين سخن يوسف را از لطيف‌ترين ادب‌ها دانسته‌اند.[27]

ادب نامه‌نگارى:
از ديگر آداب مورد تأكيد قرآن، اين است كه نامه‌ها با نام مبارك خداوند و ذكر شريف «بِسمِ اللّهِ الرَّحمـنِ الرَّحيم» آغاز شود; چنان‌كه نامه حضرت سليمان(عليه السلام)به مردم سرزمين سبأ با اين ذكر شريف آغاز مى‌شود (نمل/27،30‌ـ‌31)، و سيره رسول گرامى اسلام نيز در نامه نگارى‌ها چنين بوده است.[28]

ادب برخورد زنان با مردانِ نامحرم:
قرآن كريم، زنان پيامبر را از سخن گفتن با مردان نامحرم به‌گونه‌اى نرم و هوس‌انگيز كه سبب طمع بيماردلان مى‌شود، نهى فرموده، و به آنان سفارش كرده است به طرزى شايسته سخن بگويند: «فَلا تَخضَعنَ بِالقَولِ فَيَطمَعَ الَّذى فى قَلبِهِ مَرَضٌ وقُلنَ قَولاً مَعروفـا». (احزاب/33، 32)
برخى مفسّران رعايت اين ادب را براى تمام زنان مسلمان، لازم دانسته‌اند.[29]

ادب در امور جنسى:
يكى از آداب مورد تأكيد قرآن، عدم تصريح به عناوين جنسى است;[30] براى مثال از عمل آميزش همواره با الفاظ كنايى مانند «رفث» (بقره/2،187)، «لمس» (مائده/5،6)، «مسّ» (آل‌عمران/3، 47; مريم/19، 16‌و‌20)، «اتيان» (بقره/2،222)، «مباشره» (بقره/2،187)، «دخول» (نساء/4،23) و «قرب» (بقره/2،222) استفاده كرده است.
يكى ديگر از آداب امور جنسى، عدم حضور در خلوتِ زن و شوهر است. بر اساس آيات قرآن، خدمت‌گزاران و كودكان بالغ موظّفند هنگام ورود به اتاقى كه پدر و مادر در آن قرار دارند، اجازه بگيرند (نور/24، 58‌ـ‌59); حتّى كودكان نابالغ كه پيوسته نزد پدر و مادر هستند، لازم است اين‌گونه تأديب شوند كه دست كم در سه زمان (پيش از نماز صبح، پس از نماز عشاء و هنگام ظهر) كه به‌طور معمول پدر و مادر به استراحت مى‌پردازند، بدون اجازه به اتاق آنان وارد نشوند. (نور/24،58). برخى از مفسّران اين دستور قرآنى را نوعى ادب اسلامى دانسته‌اند.[31]
ادب برخورد باماليات‌دهندگان:
قرآن كريم ضمن آن‌كه پرداخت زكات را سبب پاكى و طهارت معنوى و بركت در مال زكات‌دهندگان[32]مى‌داند، به پيامبر(صلى الله عليه وآله)سفارش مى‌فرمايد كه با آنان، برخوردى شايسته داشته باشد و با دعا و تحيّت براى آنان، به‌گونه‌اى از آنان سپاس و تشكر شود: «خُذ مِن اَمولِهِم صَدَقَةً تُطَهِّرُهُم وتُزَكّيهِم بِها وصَلِّ عَلَيهِم‌...». (توبه/9،103) عبارت «وصَلِّ عَلَيهِم» در ذيل آيه مى‌تواند ادب برخورد با پرداخت‌كنندگان ماليات، و دستورالعملى براى متصدّيان اخذ ماليات باشد تا ضمن برخورد مؤدّبانه با ماليات دهندگان، باعث تشكّر از آن‌ها و تشويق ايشان شود.

ادب راه رفتن:
يكى از ويژگى‌هاى بندگان ممتاز خداوند در قرآن، راه رفتن بدون تكبّر و با تواضع شمرده شده است: «وعِبادُ الرَّحمـنِ الَّذينَ يَمشونَ عَلَى الاَرضِ هَونـًا‌...». (فرقان/25،63) از آن‌جا كه رفتار ظاهرى انسان، به تدريج حالتى درونى متناسب با آن رفتار پديد‌مى‌آورد، شايسته است هر حركت و رفتارى كه نشان دهنده نوعى غرور و تكبّر در انسان است، كنترل شود تا به صفتى درونى تبديل نشود; از‌جمله راه رفتن همراه با تكبّر; به همين مناسبت، يكى از آدابى كه لقمان به فرزندش سفارش مى‌كند، آن است كه با غرور و بى‌خبرى راه مرو; بلكه همواره در راه رفتن معتدل و ميانه‌رو باش: «و‌لا تَمشِ فِى الاَرضِ مَرَحـًا اِنَّ اللّهَ لايُحِبُّ كُلَّ مُختال فَخور * واقصِد فى مَشيِكَ‌...». (لقمان/31،18‌ـ‌19)

پی نوشتها :

[1]. لسان‌العرب، ج‌1، ص‌93; المصباح، ص‌9.
[2]. لسان‌العرب، ج‌1، ص‌93.
[3]. مقاييس‌اللغه، ج‌1، ص‌74.
[4]. مقاييس‌اللغه، ج‌1، ص‌74.
[5]. لغت‌نامه، ج‌1، ص‌1313.
[6]. لغت‌نامه، ج‌1، ص‌1313.
[7]. لغت‌نامه، ج‌1، ص‌1313.
[8]. فرهنگ فارسى، ص‌178.
[9]. بحارالانوار، ج‌97، ص‌160.
[10]. همان، ص‌211.
[11]. راهنما، ج‌12، ص‌355.
[12]. الدرالمنثور، ج‌5، ص‌259.
[13]. الميزان، ج‌6‌، ص‌273.
[14]. الميزان، ج‌6‌، ص‌273.
[15]. راهنما، ج‌10، ص‌462.
[16]. الميزان، ج‌13، ص‌343.
[17]. كنزالعمال، ج‌9، ص‌114.
[18]. الكافى، ج‌2، ص‌644‌ـ‌647; بحارالانوار، ج‌76، ص‌10.
[19]. مجمع‌البيان، ج‌9، ص‌237; الصافى، ج‌5، ص‌71.
[20]. روح‌المعانى، ج‌28، ص‌39‌ـ‌40.
[21]. نمونه، ج‌23، ص‌439.
[22]. احسن‌الحديث، ج‌11، ص‌69‌.
[23]. التفسير الكبير، ج‌20، ص‌195.
[24]. نمونه، ج‌18، ص‌82‌.
[25]. الميزان، ج‌12، ص‌371‌ـ‌372.
[26]. الميزان، ج‌6‌، ص‌297‌ـ‌298.
[27]. همان، ص‌277.
[28]. مكاتيب الرسول، ج‌1، ص‌65‌.
[29]. تفسير ابن‌كثير، ج‌3، ص‌490.
[30]. الميزان، ج‌2، ص‌44.
[31]. تفسيرثعالبى، ج4، ص196; نمونه، ج‌14، ص‌545.
[32]. الكشّاف، ج‌2، ص‌307.

محمد ابوطالبى
منابع
بحارالانوار; تفسير احسن‌الحديث; تفسير راهنما; تفسير الصافى; التفسير الكبير; تفسير القرآن العظيم، ابن‌كثير; تفسير نمونه; الجواهر الحسان فى تفسير القرآن، ثعالبى; الدرالمنثور فى التفسير بالمأثور; روح‌المعانى فى تفسير القرآن العظيم; فرهنگ فارسى; الكافى; الكشاف; كنزالعمال فى سنن الاقوال و الافعال; لسان‌العرب; لغت‌نامه; مجمع‌البيان فى تفسيرالقرآن; المصباح المنير; معجم مقاييس‌اللغه; مكاتيب الرسول; الميزان فى تفسير‌القرآن.

منبع :

http://noorportal.net/951/1340/1341/36489.aspx

ريشه هاي دروني غيبت

ريشه هاي دروني غيبت

در اين بخش، به بررسي ريشه هاي دروني و اموري كه سرمنشأ غيبت هستند، پرداخته مي شود. اين امور عبارتند از:

1. فرونشاندن خشم :
براي فردي كه از برادر مؤمنش خشمگين مي شود و آتش غضب در درونش شراره مي كشد، امكان پديد آمدن دو حالت وجود دارد: نخست آن كه پشت سرش عيوب او را برشمرد و از اين راه خشم خود را فرو نشاند و ديگر اين كه خشم خود را به صورت خشم و كينه و عقده فرو نشاند؛ ولي ريشه كن نكرده، هر جا مناسبتي پيش آيد، عيوبش را به طور مستمر عنوان كند كه هر دو حالت از رذايل است.

2. همراهي با همنشينان و دوستان :
گاه انسان براي گرم كردن مجلس دوستانه و به گمان عقب نماندن از ديگران، زبان به غيبت مي گشايد؛ مثل آن كه در مجلسي دوستانه، يكي از دوستان غيبت مي كند و در اين بين، فردي كه قصد غيبت نداشته، از ترس اين كه مبادا جمع او را نپذيرد، بحث را پي مي گيرد و زبان خود را به غيبت مي آلايد.

3. خنثي كردن اثر :
گاهي شخصي براي پيشگيري يا خنثي كردن اثر حرفي كه درباره او زده شده است، به غيبت آلوده مي شود.
هرگاه انسان براي خنثي كردن اثر سخن كسي كه مي خواهد آبروي او را ببرد، يا بر ضد او شهادتي بدهد، پيش دستي كرده، نقايص و عيوب او را در غيابش عنوان كند، حتي اگر آن عيوب درست هم باشد، اين فرد غيبت كرده است و اگر براي نفوذ كلامش به دروغ نيز توسل جويد، به افتراء نيز دچار شده است.
روشن است كه اين مسأله نيز به كوچكي نفس انسان يا به ترس او باز مي گردد.

4. توجيه يا رفع اتهام :
گاه فرد، عمل زشتي انجام داده يا به آن متهم شده است و براي توجيه يا رفع اتهام، از برادر مؤمن خود غيبت مي كند و او را به شركت در اين عمل زشت متهم مي سازد يا حتي ارتكاب را فقط به او نسبت مي دهد؛ به اين ترتيب، عيبي ديگر بر عيب هاي خود مي افزايد كه اين هم در ضعف نفس انسان ريشه دارد.

5. كبر :
گاهي شخص براي اين كه فضيلت خود را در مسأله اي اثبات كند، عيب برادر ايماني اش را ذكر مي كند.
او نقص هاي شخص ديگري را مي گويد تا به صورت غير مستقيم برتري خود را به رخ بكشد. اين فرد به رذيله نفساني كبر يا خود بزرگ بيني دچار است.

6. حسد :
كسي كه به بيماري نفساني حسد مبتلا است، از ستايش برادر مؤمنش ناراحت مي شود؛ به همين دليل عيوب او را منتشر مي كند.
بي هنران، هنرمند را نتوانند كه بينند همچنان كه سگان بازاري، سگ صيد را. مشغله برآرند و پيش آمدن نيارند؛ يعني سفله چون به هنر با كسي برنيايد به خبثش در پوستين افتد.
كند هر آينه غيبت ، حسود كوته دست كه در مقابله گنگش بود زبان مقال (1)

7. مزاح و شوخي :
گاهي غيبت جنبه شهواني و لهوي دارد؛ مانند آن كه شخصي در جمع دوستان، براي شوخي و خنده؛ نقايص برادر يا خواهر ايماني خود را يادآور مي شود. اين از جمله رفتارهاي ناپسندي است كه در نيروي دروني شهوت ريشه دارد و در باب شوخي و مزاح مورد گفت و گو است.

8 . تمسخر :
گاه انسان براي استهزاي ديگري به غيبت كردن او پرداخته، عيب هايش را فاش مي سازد.

9. دلسوزي بدون توجه :
شخص غيبت كننده هنوز به آداب الهي مؤدب نشده است؛ او دوست دارد در راه خدا قرار گيرد؛ ولي مسير آن را نمي داند و به بيراهه مي رود.
او با ديدن عيب مؤمني، از روي دلسوزي به باز گفتن آن مي پردازد؛ مانند آن كه فردي خطاي برادر مؤمنش را ديده يا متوجه نقصي در او، در بعد ديني يا ابعاد ديگر شده است و از روي دلسوزي، بي اختيار پشت سرش عيب هاي او را برمي شمرد. دلسوزي و ناراحتي او واقعي است و چه بسا اگر آن عيب را فاش نمي ساخت، پاداشي هم نصيب او مي شد؛ ولي چون طرف صحبتش را معرفي كرده، ثوابش به عقاب تبديل مي شود؛ بنابراين در رحمت و شفقت و مهرباني هم بايد معيار شرعي در نظر گرفته شود تا رحمت شخص مايه عذاب او نشود.

10. خشم در راه حق :
گاه انسان در برابر رفتار زشتي كه از ديگري مشاهده مي كند، چنان خشمگين مي شود كه ضمن اظهار نفرت از آن رفتار زشت، نام فرد انجام دهنده را نيز مي آورد كه در اين جا هم او به غيبت دچار شده است؛ زيرا مي توانست بدون بردن نام فرد، فقط تنفر خويش را از آن رفتار زشت اظهار كند. اين خشم ستوده و پسنديده است، ولي غيبت نكوهيده و ناپسند است.
با اين تفاسير به خوبي روشن مي شود كه براي ايمن ماندن از عذاب الاهي بايد از زبان به خوبي مراقبت كرد، همان گونه كه امام صادق (ع) در ادامه سخن مي فرمايد:
فان اردت السلامه فاذكر الخالق لا المخلوق، فيصير لك مكان الغيبه عبره و مكان الاثم ثوابا. (2)
اگر مي خواهي سالم بماني، خدا را ياد كن، نه خلق خدا را. آن وقت به جاي اين كه غيبت كني، عبرت مي گيري و به جاي گناه، ثواب مي كني.
 پاورقي:

1. سعدي: گلستان، باب 8، حكايت 47
2. همان

مناجات
 

پيامدهاي زشت غيبت

پيامدهاي زشت غيبت

غيبت، پيامد هاي زشت و آزاردهنده اي براي غيبت شونده و غيبت كننده به بار خواهد آورد كه آن ها را به دو دسته دنيايي و آخرتي تقسيم كرده اند.

الف. پيامدهاي زشت غيبت در دنيا :
1. ريختن آبرو و شكستن حريم:
غيبت كننده با رفتار ناروايش آبروي ديگران رابه خطر مي اندازد ، از اين رو خداوند هم آبروي او را در معرض خطر قرار مي دهد و او را در اين دنيا رسوا مي كند.
امام صادق (ع) فرمود: لاتَغتَب فَتغتَب وَلاتَحفَر لاَخيكَ حُفَره فَتَقَعَ فيها. (1)
غيبت نكن كه مورد غيبت واقع مي شوي و براي برادرت گودالي نكن كه خود در آن خواهي افتاد.
روايت به اين معنا است كه اگر از كسي غيبت كنند، از آن ها نيز غيبت خواهند كرد ، چون وقتي غيبت كنند كه عيب و نقص ديگران را آشكارا سازد ، ديگران نيز درصدد رسوا كردن او برخواهند آمد.
رسول گرامي اسلام ، حضرت محمد (ص) مي فرمايد :
اي كساني كه به زبان اسلام آورده ايد و ايمان در دل هاي شما خالص و بي شائبه نشده است ! مسلمانان را سرزنش ، واسرار آن ها را دنبال نكنيد ، همانا كسي كه عيب هاي مردم را بجويد ، خداوند عيب هاي او را دنبال مي كند و هر كس خدا دنبال اسرار و عيوبش باشد ، او را در خانه خودش رسوا مي كند. (2)2. ايجاد دشمني :
ازآن جا كه غيبت ، آبروي مؤمني را مي ريزد ، اورا دشمن غيبت كننده مي كند. همچنين دوستان كسي كه از او غيبت شده ، به غيبت كننده به ديده دشمني مي نگرند ؛ هر چند ديدشان درباره كسي كه نقصش بيان شده است نيز عوض شود ؛ پس غيبت كننده هم خشم پروردگار و هم خشم بندگان او را برمي انگيزد.
امير مؤمنان علي (ع) فرمود : اياك و الغيبه فانها تمقتك الي الله و الناس و تحبط اجرك. (3)
از غيبت بپرهيز ؛ چون موجب مي شود مورد خشم و دشمني خدا و مردم قرار گيري و پاداشت نابود شود.

3. سلب اعتماد :
اگر انسان عيب برادر مؤمنش را بگويد، اعتماد ديگران را از او و حتي از خودش سلب مي كند زيرا ديگران به اين باور مي رسند كه او شخص مطمئني نيست و اسرار اشخاص را فاش مي سازد.
هر آن كو برد نام مردم به عار تو خير خود از وي توقع مدار / كه اندر قفاي تو گويد همان كه پيش تو گفت از پس مردمان (4)
اگر حس اعتماد در افراد افزايش يابد ، جامعه منسجم و يكپارچه مي شود ، در حالي كه اگر غيبت در جامعه رشد كند ، انسجام جامعه در معرض خطر قرار مي گيرد.

4. تبليغ زشتي ها :
از آن جا كه غيبت ، بيان عيب ونقص شخص يا باز گفتن كار زشت او در غياب او است ، با اين رفتار زشتي آن عمل ناپسند از بين مي رود چنان كه اگر شنونده در مقابل غيبت كننده سكوت اختيار كرده عكس العملي نشان ندهد باعث مي شود او در انجام اين كار جسارت و جرأت بيش تري يابد و زشتي غيبت را درك نكند ، همچنين زشتي و قبحي كه عمل بازگو شده پيش از غيبت ، نزد شنونده داشته است شكسته يا دست كم ضعيف مي شود.
حضرت صادق (ع) مي فرمايد :
هر كس درباره مؤمني ، آن چه {از عيب و نقص او را} كه با چشم ديده يا با گوش شنيده است باز گويد ، از كساني است كه خداوند عز و جل درباره آنان مي فرمايد : همانا كساني كه دوست دارند زشتي ها در بين كساني كه ايمان آورده اند ، منتشر شود ، براي ايشان عذابي دردناك است. (5)پس غيبت با پيامدهاي زشتي چون سلب اعتماد و ايجاد دشمني و كينه و ريختن آبرو ، سلامت جامعه انساني را در معرض خطر قرار داده ، به نابودي مي كشاند.

ب. پيامدهاي آخرتي و معنوي غيبت
1. نابود كننده دين :
غيبت موجب نابودي دين است.
پيامبر اكرم (ص) درباره غيبت مي فرمايد :
الغيبه اسرع في دين الرجل المسلم من الاكله في جوفه (6)
اثر غيبت در دين شخص مسلمان سريع تر از بيماري خوره (7) است كه وارد بدن مي شود.
يعني غيبت ، دين انسان را به سرعت از بين مي برد.

2. مانع پذيرش اعمال نيك :
غيبت باعث مي شود عمل و رفتار شايسته انسان تا چهل روز مورد پذيرش درگاه احديت قرار نگيرد. در روايات مكرر اشاره شده كه وضو ، نماز و روزه شخص غيبت كننده باطل است ؛ البته مقصود از باطل بودن در اين جا ، بطلان فقهي نيست ، به اين معنا كه عبادت فرد ، انجام نشده است و به دليل انجام ندادن فريضه ، مورد توبيخ قرار گيرد بلكه منظور ، خالي بودن اين رفتار از اثري است كه اعمال صالح و رفتار شايسته بايد روي فرد بگذارد. اعمال صالح ، سازنده سعادت و بهشت و بازدارنده از دوزخ و عذاب الهي هستند ، اما درصورتي كه بر روح انسان اثر نگذارند ، مانع رفتن او به جهنم نمي شوند به اين معنا كه از ارتكاب گناهان جلوگيري نخواهند كرد وسازنده روح انسان نخواهند بود. رسول گرامي (ص) فرمود :
هر كس از مرد يا زن مسلماني غيبت كند خداوند متعال نماز و روزه او را تا چهل شبانه روز نمي پذيرد مگر آنكه شخص غيبت شده از آن فرد بگذرد. (8)
كسي كه در ماه رمضان از مسلماني غيبت كند ، پاداشي براي روزه اش به او داده نمي شود. (9)
در روايت آمده است كه روزي حضرت رسول دستور داد مسلمانان روزه بگيرند و بدون اجازه من افطار نكنند.
هنگام مغرب ، همه براي افطار كردن از حضرت اجازه گرفتند. شخصي خدمت پيامبر آمد و عرض كرد :
اي رسول خدا! دو تا از دختران من روزه گرفته اند ، براي افطاركردن آن ها اجازه بفرماييد. حضرت پاسخ نداد.
براي بار دوم درخواستش را تكرار كرد ، باز هم از پيامبر چيزي نشنيد.
بار سوم حضرت فرمود : آن ها روزه نبودند. چگونه روزه بوده كسي كه در اين روز گوشت هاي مردم را خورده است. به آن ها بگو اگر روزه بوده اند ، قي كنند. (10) آن ها شروع به قي كردند و از دهانشان لخته هاي گوشت بيرون آمد ، پس آن مرد نزد پيامبر بازگشت و ماجرا را گفت. پيامبر (ص) فرمود : سوگند به آن كسي كه جان محمد در دست او است ، اگر اين لخته ها در شكم ايشان باقي مي ماند ، آتش آن ها را دربر مي گرفت. (11)
هم چنين غيبت ، نورانيتي را كه از وضو حاصل مي شود ، از بين مي برد.

2. انتقال نيكي ها :
غيبت موجب انتقال نيكي هاي شخص غيبت كننده ، به نامه اعمال كسي كه از او غيبت شده است ، مي شود.
پيامبر اكرم (ص) فرمود :
شخصي را روز قيامت به پيشگاه الهي مي آورند و نامه عملش را به او مي دهند. متوجه مي شود از كارهاي خوب او در نامه عملش خبري نيست. مي گويد: خدايا! اين نامه عمل من نيست. من در آن عبادت هايم را نمي بينم به او گفته مي شود: خداوند هيچ گاه كار كسي را فراموش و عوض نمي كند. اعمال تو با غيبت كردن از بين رفته است، ديگري را مي آورند و نامه عملش را به او مي دهند. مي بيند كه خوبي هاي بسياري در آن وجود دارد. مي گويد: خدايا! من چنين طاعاتي را انجام نداده ام. به او گفته مي شود: فلاني از تو غيبت كرد، در نتيجه حسنات او به تو رسيد. (12)4. تأخير پاداش و تقديم مجازات :
حضرت صادق (ع) مي فرمايد : خداوند متعالي بر موسي بن عمران (ع) وحي كرد :
غيبت كننده اگر توبه كند {و حلاليت بطلبد} آخر كسي است كه وارد بهشت مي شود و اگر موفق به توبه نشود ، نخستين كسي است كه وارد جهنم مي شود. (13)

5. عذاب قبر (مجازات عالم برزخ):
مجازات غيبت كننده پس از اين دنيا ، با ورود او به عالم برزخ آغاز مي شود.
از ابن عباس روايت شده : عذاب القبر ثلاثه اثلاث، ثلث للغيبه و … (14)
عذاب قبر به سه بخش تقسيم مي شود : يك سوم آن مربوط به غيبت است و … 6. تجسم زشت در روز قيامت :
حضرت صادق (ع) از پدران معصومش (ع) چنين روايت مي فرمايد :
كسي كه از فرد مسلماني غيبت كند ، روز قيامت در حالي كه از دهانش بويي بدتر از بوي مردار به مشام مي رسد ، مي آيد كه اهل محشر از آن اذيت مي شوند. (15)
هان كه بوياي دهانتان خالق است كي برد جان غير آن كو صادق است
واي آن افسوسي اي كش بوي گير باشد اندر گور، منكر يا نكير
نه دهان دزديدن امكان زان مهان نه دهان خوش كردن از دارو دهان (16)

7. خروج از ولايت الهي :
پيشواي ششم (ع) ضمن گفتاري طولاني فرمود : كسي كه درباره آن چه در برادر مؤمنش هست ، غيبت كند ، از سرپرستي خدا خارج و به حكومت (سرپرستي) شيطان وارد مي شود. (17)
پس غيبت در بعد معنوي اش باعث مي شود كه به رشته دوستي ميان خالق و مخلوق ، ضربه وارد شود. انسان وقتي تحت حكومت پروردگار باشد ، همه اعمالش در محور خواسته هاي خدا قرار مي گيرد و رنگ الهي مي يابد ، اما وقتي تحت حكومت و سرپرستي شيطان باشد ، كارهايش رنگ شيطاني مي گيرد و از اوج عظمت به حضيض ذلت سقوط مي كند.

آثار زيباي ترك غيبت :
تا اين جا آثار و پيامدهاي زشت غيبت بررسي شد تا انسان زيان هاي آن را بداند و براي ترك آن آماده شود ، اما ترك اين عمل ، آثار زيبايي دارد كه در روايات متعدد به آن اشاره شده است.
حضرت صادق (ع) به هشام بن سالم فرمود: هيچ «ورعي» سودمندتر از دوري از حرام هاي الهي و بازداشتن نفس از «اذيت كردن مؤمنان و غيبت كردن از آن ها» نيست. (18)
«ورع» در معناي عامش با «تقوا» يكي است و در معناي خاصش «ترك مشتبهات» است. (19) در تفسير اين روايت مي توان گفت :
اگر ترك غيبت ، «ملكه» روح انسان شود ، يكي از سودمندترين ورع ها را به دست خواهد آورد.
در روايات ديگري هم به صورت مطلق آمده است : «اگر انسان از زبان خود مراقبت كند و آبروي ديگران را نريزد، خداوند هم در قيامت از لغزش هاي او چشم مي پوشد» كه غيبت نيز از مصاديق بارز اين روايت است.
حضرت زين العابدين (ع) مي فرمايد :
كسي كه زبانش را از {ريختن} آبروي مردم باز دارد ، خداوند در روز قيامت از گناهان او چشم مي پوشد. (20)
روايات ديگري هم نشان دهنده ارتباط مستقيم غيبت نكردن و ايمان هستند ، يعني اين مطلب را بيان مي كنند كه اگر كسي زبانش را از بدگويي باز دارد ، ايمانش پايدار مي ماند.
پيامبر اكرم (ص) فرمود : ايمان بنده پايدار و پابرجا نمي ماند ، مگر اين كه دلش پابرجا و پايدار بماند و دلش هم {در اين راه ايماني} پايدار نمي ماند ، مگر زبانش پايدار بماند پس كسي از شما كه مي تواند خدا را ملاقات كند در حالي كه دستش به خون و اموال برادران مسلمانش آلوده نباشد و زبانش متعرض آبروي برادران ايماني اش نشود ، اين كار را بكند. (21)
رواياتي ديگر در باب صدقه وجود دارند كه غيبت را هم دربر مي گيرند چرا كه هر عضوي از اعضاي بدن ما صدقه اي دارد و صدقه زبان ترك گفتار زشت است كه شامل خودداري از غيبت نيز مي شود. رسول خدا (ص) نيز مي فرمايد :
جلو زبانت را بگير {و غيبت نكن} كه همين {جلوگيري تو} صدقه اي است كه با زبانت بر خويش مي دهي. (22)
در برخي روايات ترك غيبت برتر از بسياري عبادت هاي مستحب شمرده شده است.
حضرت (ص) در بيان ديگري فرمود : ترك غيبت نزد خداوند عزيز و بزرگ از ده هزار ركعت نماز مستحبي محبوب تر است. (23)
كسي كه روزه مي گيرد در حال عبادت است اگر چه در بستر خويش خواب باشد به شرط اين كه از برادر ايماني اش غيبت نكند. (24)
در روايت ديگري از رسول خدا (ص) چنين نقل شده است :
نشستن داخل مسجد در انتظار نماز ، عبادت است به شرط اين كه فرد سخني نگويد {و سكوت كند} گفته شد :
اي رسول خدا ! منظور چه سخني است ؟ حضرت فرمود : «غيبت» (26)
گاه ترك اين رفتار ناپسند عامل ورود انسان به بهشت معرفي شده است :
شش خصلت است كه هيچ مسلماني با يكي از آن ها نمي ميرد ، مگر آن كه خداوند تعهد كند او را وارد بهشت كند ، فردي كه نيت او اين باشد از برادر ايماني اش غيبت نكند ؛ پس اگر بر اين نيت بميرد ، خداوند متعهد است او را وارد بهشت كند … (27)
ترك غيبت، خير و نيكي در دنيا و آخرت را در پي خواهد داشت :
حضرت باقر (ع) فرمود : ما در كتاب حضرت علي (ع) اين روايت را يافتيم كه پيامبر اكرم (ص) بر بالاي منبر فرمود : و الذي لا اله الا هو ما اعطي مومن قط خير الدنيا و الاخره الا بحسن ظنه بالله و رجائه له و حسن خلقه و الكف عن اغتياب المومنين. (28)
سوگند به خدايي كه جز او معبودي نيست ، هيچ گاه خيري در دنيا و آخرت نصيب مؤمني نشد ، مگر به سبب خوش گماني اش به خدا و اميدواري به او و خوش اخلاقي و ترك غيبت درباره برادران ايماني.
ازسوي ديگر مي فرمايد :
سوگند به خدايي كه جز او معبودي نيست ، خداوند هيچ مؤمني را پس از توبه و استغفار كيفر نمي كند مگر به سبب بدگماني اش به خدا و كوتاهي در اميد به او و بداخلاقي و غيبت كردن از برادران ايماني. (29)

پی نوشتها :

1. علامه مجلسي: بحارالانوار، ج 72، ص 247، ح 16
2. كليني: كافي، ج 2، ص 354، ح 2
3. آمدي: غررالحكم، ص 221، ح 4425
4. سعدي: بوستان
5. كليني: كافي، ج 2، ص 357، ح 2
6. همان، ص 356، ح 1
7. نوعي بيماري است كه باعث نابودي اجزاي بدن فرد مبتلا مي شود.
8. محدث نوري: مستدرك الوسائل، ج 7، ص 322، ح 8293
9. همان
10. بالا آوردن، استفراغ كردن
11. شهيد ثاني: كشف الريبه، ص 8
12. محدث نوري: مستدرك الوسائل، ج 9 ص 121، ح 10418
13. علامه مجلسي: بحارالانوار، ج 72، ص 257، ح 48
14. همان، ج 6، ص 245، ح 72
15. حر عاملي: وسائل الشيعه، ج 12، ص 282، حديث 16312
16. مولوي: مثنوي معنوي، دفتر سوم، قصه خورندگان پيل بچه
17. حر عاملي: وسائل الشيعه، ج 12، ص 285، ح 16319
18. كليني: كافي، ج 8، ص 244، ح 338
19. اموري كه در آن ها شبهه حرمت وجود دارد
20. كليني: كافي، ج 2، ص 305، ح 14
21. علامه مجلسي: بحارالانوار، ج 72، ص 262، ح 67
22. كليني: كافي، ج 2، ص 114، ح 7
23. محدث نوري: مستدرك الوسائل، ج 9، ص 117، ح 10404
24. صدوق: الفقيه، ج 2، ص 74، ح 1772
25. حذف شد
26. كليني: كافي، ج 2، ص 356، ح 1
27. محدث نوري: مستدرك الوسائل، ج 9، ص 117، ح 10405
28. كليني: كافي، ج 2 ص 71، ح 2
29. همان

مناجات
 

وقتي بابا دروغ گفت...

وقتي بابا دروغ گفت...


مرز بين دروغ و خيال
همه انسانها در محدوده اي برابر پا به عرصه وجود مي گذارد. هيچكس از كودكي دروغگو به دنيا نيامده است. همه انسانها راه فكر كردن و توجيه اعمال خويش را از ديگران آموخته و تكامل يافته اند. درستي يا نادرستي از طريق كلمات و اعمال ديگران به ما القا مي شود و ما اين كلمات و اعمال را در ذهنيات خود تلفيق كرده، سرانجام شخصيت خود را شكل مي دهيم. راستي شما فكر مي كنيد كه اين گونه توجيهات استادانه چگونه توسط بعضي از جوانان ونوجوانان بيان مي شوند؟ والدين نقش مهمي در تكوين شخصيت فرزندان خود بازي مي كنند و اين نقش در سالهاي اوليه تربيت كودكان ارزشي به غايت والا دارد. براي اينكه فرزندان خود را راستگو تربيت كنيم ابتدا مي بايست نسبت به اعمال خود نهايت دقت را داشته باشيم و نيز درارتباط خود با ديگران دقت كنيم، صداقت و راستگويي از مواردي است كه بايد قبل از سنين مدرسه به آن توجه شود. البته ما بايد توجه داشته باشيم كه كودك اساساً قصد فريب والدين را ندارد، ولي توجيهات او راهي براي فرار از مجازات است. كودك با جعل داستان يا با طرح مبالغه آميز بعضي از واقعيات، اغلب خواسته خود را با ما درميان مي گذارد و غيرمستقيم از اميالش صحبت مي كند.
دروغ گفتن يكي از رفتارهاي متداول كودكان 4ـ5 ساله است كه از لحاظ اخلاقي اشكالي ندارد. كودكان در اين سن و سال معمولاً به دو شكل دروغ مي گويند كه نخستين آن خيال پردازي است، كودك با جعل داستان يا با طرح مبالغه آميز بعضي از واقعيات، اغلب خواسته خود را با ما درميان مي گذارد و غيرمستقيم از اميالش صحبت مي كند. در اين صورت بهتر است كه پدر و مادر در تأييد خواسته كودك حرف بزنند. دروغ نوع دوم دروغ به اصطلاح مفيد است، دروغي است كه بزرگترها هم مي گويند و آن رابه حساب دروغ مصلحت آميز مي گذارند تا به جاي نتيجه بد، نتيجه خوب بگيرند. در اين مرحله از رشد كودك تنها كار درست را در خواسته خود مي جويد و با استفاده از دروغ براي رسيدن به خواسته اش ترديدي به خود راه نمي دهد.
در اين موارد بايد به كودك تفهيم كنيم كه از راستگويي و صداقت او خوشحال مي شويم ، دروغ و دروغگويي را دوست نداريم. بايد توجه داشت كه اين مسأله در سنين بالاتر رفتاري ناپسند است كه به كودك شخصيت ساختگي و تصنعي مي بخشد. هرگاه كودك شما در موقعيت نامطمئن و ناامن قرار گيرد و احساس خطر يا حقارت كند به گفتن دروغ متوسل مي شود. كودك دروغگو به گفته هايش ايمان ندارد و به طور قاطع و صريح حرف نمي زند، به تدريج اعتماد خود را به ديگران از دست مي دهد و نسبت به اطرافيان بدبين مي شود. متأسفانه برخورد بسياري از والدين در اين موارد با تنفرهمراه است زيرا از خود سؤال مي كنند كه چرا فرزندشان دست به چنين عملي زده است؟
در برخورد با چنين مواردي والدين نبايد به چشم يك آدم دروغگو به كودك نگاه كنند و يا دائماً به آنها ظنين باشند زيرا چنين برخوردي عواقب ناگواري را به همراه خواهد داشت. براي درمان دروغگويي شناخت علل آن كاملاً ضروري است، دروغگويي به عنوان يك مشكل علل گوناگون و متعددي دارد كه درا ينجا به برخي از آنها اشاره مي شود:

بــــررســــــي علل دروغگويـــــــي
همانطور كه قبلاً هم اشاره شد يكي از علتهاي دروغگويي آموزش نادرست خانواده است. در خانواده اي كه پدر و مادر و ديگر اعضاي آن همواره به يكديگر دروغ مي گويند نمي توان انتظار داشت كه كودكي راستگو تربيت شود.دروغگويي كودك ممكن است براي جلب توجه اطرافيان باشد. چنانچه كودكي در خانواده يا مدرسه مورد بي توجهي اطرافيان قرار گيرد، براي نشان دادن خود و جلب توجه آنان ممكن است به گفتن دروغ در زمينه هاي گوناگون متوسل شود. كودكاني كه نسبت به دوستان و اطرافيان خود احساس كمبود مي كنند، ممكن است براي جبران كمبودها در زمينه هاي گوناگون نظير شغل والدين، محل سكونت، وضع تغذيه، دوستان و تفريحات و سفرها به دروغ متوسل شوند و درون آشفته ونگران خود را به آن وسيله به طور موقت تسكين دهند.
ترس نيز از ديگر عواملي است كه موجب دروغگويي مي شود. اگركودك به سبب راستگويي تنبيه شود، در آينده براي نجات و رهايي از مجازات به دروغگويي متوسل مي شود. بايد اذعان كرد كه سختگيريهاي افراطي و برخوردهاي خشن والدين و مربيان با كودك از علل مهم دروغگويي كودك محسوب مي شود. گاهي نحوه بيان و برخورد والدين و مربيان با كودك او را به دروغ گفتن وامي دارد و به او دروغگويي را مي آموزد. به عنوان مثال والدين به كودكي كه مرتكب عمل خلافي شده است اصرار مي ورزند كه او اين كار را انجام نداده است بلكه ديگري مثلاً همسايه يا دوست يا برخي موجودات خيالي سبب آن بوده اند. در اين حالت والدين علاوه بر آنكه كودك را دروغگو بار مي آورند او را به گريز از قبول مسئوليت رفتارش نيز وامي دارند.
انتظار و توقع بيش از حد از كودكان و مقايسه آنان با دوستان و همكلاسيها در زمينه هاي گوناگون از ديگر عوامل دروغگويي كودكان مي شود دراين صورت كودك از طريق دروغ مي تواند هم بر احساس حقارت خود به طور موقت غلبه يابد و هم والدين را راضي و خشنود سازد و نظر آنان را به سوي خود جلب كند.

درمـــــــــان دروغگويــــــي
براي پيشگيري و درمان دروغگويي، والدين و مربيان بايد واقعيات را بپذيرند و براي شنيدن موارد شيرين و تلخ از طرف كودكان آماده شوند و با رفتار خود به كودك بياموزند كه گفتن واقعيات به هر صورتي كه باشد مقبول است و موجبات تنبيه و آزار كودك را فراهم نخواهد كرد.اگر كودك پي ببرد كه والدين و مربيان او را براي دروغگويي تشويق و براي راستگويي تنبيه نمي كنند به تظاهر در رفتار و جعل واقعيت نخواهد پرداخت.
همچنين والدين و مربيان بايد از طرح پرسشهايي كه كودك به آنها به احتمال قوي پاسخ نادرست خواهد داد خودداري كنند. در صورت مشاهده دروغ، والدين و مربيان نبايد شتابزده عمل كنند و به تنبيه كودك مبادرت ورزند. براي بازداشتن كودك از دروغگويي و اصلاح رفتار آنان بايد روش برخورد باتوجه به موقعيت انتخاب شود كه برخي از روشها به اختصار عبارت است از:

_ نشــــــان دادن ارزش راســـــت گفتــــن :
در وهله اول كودك بايد دريابد كه دروغگويي كار نادرست و ناپسند و راستگويي عملي باارزش و پسنديده است. كودك بايد ارزش راست گفتن را درعمل تجربه كند. والدين و مربيان نبايد در برابر دروغهاي كودكان برآشفته شوند و او را كتك بزنند. بيان نتايج زشت و تلخ دروغگويي به صورت داستان براي آنها مي تواند در آموزش عواقب تلخ دروغگويي مفيد واقع شود. همچنين اگر والدين و مربيان، كودك را در خلوت ( نه در جمع ) در جوي محبت آميز و پرعطوفت با مضرات و نتايج دروغگويي آشنا سازند و به پند دادن او بپردازند، در جلوگيري و نيز درمان دروغگويي مي تواند مؤثر باشد.

_اجــــازه بيان احساســـات :
كودك بايد احساسات خود را آزادانه ابراز كند و در صورتي كه بيان احساسات، باعث آزار و اذيت اطرافيان شود بايد به كودك آموخت كه به تدريج اين احساسات را با احساسات خوشايند جابجا سازد و نبايد براي احساساتش تنبيه شود. براي نمونه اگر كودكي از برادر كوچكش خوشش نمي آيد، بايد به او اجازه داده شود كه احساساتش را بيان كند، پس از شنيدن نظر كودك، والدين بايد ضمن تحليل رفتار خود با كودك و يافتن علل پيدايش چنين احساسي به راهنمايي كودك و تغيير رفتار و احساسات او مبادرت ورزند. در مواردي كه كودك مرتكب كار خطايي شده ولي راست مي گويد، بايد به ملايمت و به طور صحيح به او تذكر داده شود كه رفتارش درست و پسنديده نيست و بايد آن را تغيير دهد. هشدار به كودك، همدردي با او در مواردي كه لازم است، ناديده گرفتن حرفهاي كودك و بي توجهي به آنها از روشهايي است كه در مواقع مشخص مي تواند براي پيشگيري و درمان دروغگويي كودكان استفاده شود.

_تعـــــــديل انتظارات از كــــــودكان :
والدين و مربيان بايد از هر كودك انتظاراتي داشته باشند كه با واقعيات و امكانات او منطبق است. در غير اين صورت، دروغگويي كودك تقويت و تشديد خواهد شد. چون كودك توان عملي ساختن خواسته هاي اطرافيان را ندارد به گفتن دروغ متوسل مي شود بنابراين از كودك بايد انتظارات در حد توانش داشته باشيم.

منبع: همدردي
 

چرا از انتقاد ناراحت مي شويد؟

چرا از انتقاد ناراحت مي شويد؟

اگر مي خواهيد از انتقاد بي جا نگران نشويد به خاطر داشته باشيد كه انتقاد بي جا و ظالمانه خود يك نوع تعريف و تحسين در لباس مبدل است.
هرگز انتظار نداشته باشيد از شما انتقاد نكنند و هرگز نخواهيد توانست همه را راضي نگهداريد اغلب مردم از انتقاد نسبت به ديگران در خود احساس بزرگي مي كنند. بنابراين وقتي شما مورد انتقاد قرار مي گيريد به خاطر بياوريد كه غالباً علتش اين است كه انتقاد كننده از اين كار احساس بزرگي مي كند و در اكثر اوقات نشانه اين است كه شما كار بزرگي انجام مي دهيد و مورد توجه هستيد. بسياري از مردم از تخطه كردن كساني كه معلومات و موقعيت آنها از خودشان بيشتر است حظ و لذت وحشيانه اي مي برند.
«يا علقمة ان رضا الناس لا يملك و السنتهم لا تضبط» مردم را راضي نمي توان نگاه داشت و دهانشان را نمي توان بست. (امام صادق (ع))
«به خاطر داشته باشيد كسي به سگ مرده لگد نمي زند».
«اشخاص پست و فرومايه از عيوب و خطاهاي اشخاص بزرگ لذت فراواني مي برند» «شوپهناور»
در سال 1929 واقعه اي به وقوع پيوست كه غوغايي در محافل فرهنگي بر پا كرد. مردان دانشمند و مطلع از تمام نقاط آمريكا به «شيكاگو» روي آوردند تا از نزديك ناظر جريان باشند.
جريان چه بود؟ چند سال پيش جواني كه زندگي خود را از طريق پيش خدمتي، چوب بري، معلمي خصوصي و فروش طناب رختشويي مي گذراند، توانست دوره دانشگاه «يل» را به پايان برساند و هم اكنون به سمت مديريت يكي از چهار دانشگاه معروف آمريكا يعني دانشگاه شيكاگو منصوب شده بود. سنش چقدر بود؟ سي سال، اينجا بود كه حس عيب جويي و انتقاد فرهنگيان سالمندتر از او گل كرد. سيل انتقاد بر اين بچه اعجوبه سرازير شد، يكي از سنش ايراد مي گرفت و ديگري از ناپختگي اش، حتي جرائد نيز در اين معني با مخالفانش هم صدا شدند.
روزي كه او را با تشريفات خاصي بر مسند رياست مستقر ساختند، دوستي به پدرش گفت: «امروز صبح از اينكه ديدم سر مقاله يكي از روزنامه ها پسر شما را به باد تهمت و انتقاد گرفته، سخت منقلب شدم»
پدرش گفت: «بلي حمله سختي بود ولي به خاطر داشته باشيد كسي به سگ مرده لگد نمي زند»
«ادوارد هشتم» كه پس از نشستن به تخت سلطنت انگستان اين لقب را به خود گرفت، هنگامي كه چهارده سال داشت و دورة دانشكده افسري نيروي دريايي انگستان را طي مي كرد، روزي يكي از افسران نيروي دريايي او را گريان ديد، علت را پرسيد معلوم شد دانشجويان به او لگد زده اند.
فرمانده دانشكده دانشجويان را احضار كرد و توضيح داد: شاهزاده شكايتي نكرده است ولي مي خواهد بفهمد در اين ميان چرا شاهزاده را براي چنين رفتار خشونت آميزي انتخاب كرده اند.
دانشجويان پس از من و من و پا به پا كردن اعتراف كردند: مي خواهند وقتي خودشان به درجة ناخدايي و فرماندهي نيروي دريايي سلطنتي رسيدند بتوانند بگويند ما به پادشاه اردنگي زده ايم.
من درباره شخصي سخنراني سراپا تمجيدي كردم، زني به من نوشته بود شخص مزبور 8 ميليون دلار از پولي كه براي كمك به بينوايان جمع آوري نموده سرقت كرده است.
البته اين تهمت،‌ پوچ و بي اساس بود ولي آن زن در پي حقيقت نمي گشت و مي خواست با شكستن قدر كسي كه به درجات بر او برتري دارد، يك نوع لذت پست فطرتانه اي ببرد. من نامة او را در سبد كاغذهاي باطله انداختم و خدا را شكر كردم كه با چنين زني ازدواج نكرده ام. اگرچه من كلمه اي از نامه اش استفاده نكردم ولي روحيه نويسنده نامه را به دست آوردم.
«شوپهتاور» سالها پيش گفته است: «مردم فرومايه از اشتباهات و لغزش هاي اشخاص بزرگ لذت فراواني مي برند» هنگامي كه «جفرسن» يعني نويسنده اعلاميه استقلال امريكا و حامي دموكراسي، كانديداي رياست جمهوري شده بود، رئيس دانشگاه «يال» اعلام كرد: «اگر اين شخص به رياست جمهوري انتخاب شود، همسران و دختران ما جزو فاحشگان رسمي، آلوده و عاري از ظرافت تقوا قرار خواهند گرفت. گويا اين تهمت را مي خواستند به «هيتلر» بزنن»
به نظر شما كدام كس بود كه او را «رياكار» «شياد» و «كمي بهتر از يك جاني» لقب دادند و هنگام عبور از خيابان سوت مي زده اند و مسخره اش مي كردند؟ آيا غير از «جرج واشنگتن» بود؟ خير!
ممكن است خيال كنيد از آن روز تا حال طبيعت بشر تغيير كرده باشد، بنابراين خوب است بدانيد كاشف معروفي كه خود را به قطب جنوب رسانيد و دنيا را متحير ساخت به او چه گفتند. او كاري انجام داد كه سال ها مردان شجاعي در راه رسيدن به آن از دست رفته بودند، ولي پس از آنكه او گرسنگي ها خورد و سرماهاي بسيار شديد متحمل شد، به طوري كه به سر حد مرگ رسيد و هشت انگشت پايش را چنان سرما زده بود كه مي بايست قطع شوند، افسران مافوق او از شهرت و محبوبيت او در آتش حسد مي سوختند، لذا او را متهم ساختند كه پول هايي براي مسافرت هاي علمي جمع آوري كرده و سپس وقت خود را در منطقه قطبي به استراحت و ولگردي گذرانيده است. تصميم آنها در خوار كردن اين شخص به قدري جدي بود كه اگر دستور مستقيم شخص رئيس جمهور وقت نبود او ديگر قادر به ادامه كارهايش در مناطق قطبي نبود.
به نظر شما اگر به پشت ميز خود مي نشست با اين تهمت ها روبرو مي شد؟
شما لابد «ژنرال گرانت» را كه اولين پيروزي را براي شمالي هاي آمريكا در سال 1862 در يك بعد از ظهر به دست آورد و يك شبه، معبود ملت شد و از «ماين» تا «مي سي سي پي» را غرق در جشن نموده و حتي ناقوس هاي كليسا به صدا درآمد مي شناسيد؟ او پس از 6 هفته از اين پيروزي بزرگ توقيف شد، آري قرمان بزرگ ارتش شمال توقيف شد و از فرماندهي معزول گرديد و با سرشكستگي راه خود را گرفت و رفت. مي دانيد چرا؟ علت عمده اش اين بود كه حس حسادت رؤساي از خود راضي و مغرور را تحريك كرده بود.
اگر مي خواهيد از انتقاد بي جا نگران نشويد به خاطر داشته باشيد كه انتقاد بي جا و ظالمانه خود يك نوع تعريف و تحسين در لباس مبدل است. فراموش نكنيد كه كسي به سگ مرده لگد نمي زند و نيز معتقديم كسي كه به اين نكات كه برايتان مي گوييم عمل كند انتقاد او را ناراحت نخواهد ساخت. در اينجا بد نيست داستان «بوتلر» فرمانده نيروي دريايي آمريكا يعني همان ژنرال سخت گير و خشني كه تا حال دهها نام روي او گذاشته اند نقل كنم.
او در مصاحبه به من گفت: من در جواني بي نهايت علاقمند بودم كه در همه كس اثر خوبي داشته باشم و كمترين انتقاد مرا ناراحت مي كرد ولي سي سال خدمت، پوستم را كلفت كرده و شايد نامي نبود كه روي من نگذاشته باشند. اما ناسزاهاي مردم مرا نگران نمي سازد و حتي اگر بشنوم سر بر نمي گردانم كه بدانم كيست؟
ممكن است افرادي باشند از انتقاد ناراحت نشوند ولي مسلم است كه اكثر ما از انتقاد ناراحت مي شويم و خيلي هم سخت گير هستيم.
سال ها پيش يكي از خبرنگاران روزنامه نيويورك در كلاس من شركت كرد و بعد در روزنامه به من سخت حمله كرد، من آن را يك اهانت شخصي تلقي كردم و از رئيس هيئت مديره روزنامه مزبور خواستم به عوض تمسخر و انقاد مقاله اي را درج و حقايق را تشريح كند تا مجازات با جرم متناسب شود.
اما امروز از آن كار خود پشيمانم، زيرا فهميدم نصف كساني كه روزنامه را خريدند هرگز آن مقاله را نديدند و نصف كساني كه خواندند آن را شوخي بي آزاري تلقي كردند و کساني كه آن را با حرص و ولع خواندند پس از چند روز فراموش كردند. بنابراين مردم به آنچه كه درباره من و شما مي خوانند فكر نمي كنند، آنها هزار مرتبه به سر درد جزيي خود بيشتر از خبر مرگ من و شما توجه و علاقه نشان مي دهند.
حتي اگر از شش دوست صميمي ما يكي نسبت دروغ به ما داد، مسخره كرد و خيانت نمود، گله و شكايت نكنيم، زيرا ما از عيسي مسيح (ع) بهتر نيستيم كه يكي از 12 شاگردان صميميش به او در برابر وجه كمي معادل 19 دلار خيانت كرد و يكي ديگر از همان صميمي ها هنگام گرفتاريش علناً او را ترك گفت و سه بار قسم ياد كرد كه نه او را ديده و او را مي شناسم. مسلماً ما نمي توانيم جلو زبان مردم را بگيريم ولي كار مهم تري مي توانيم انجام دهيم و آن اينکه ببينيم از انتقاد بي جا و غير عادلانه ناراحت مي شويم يا خير.
توجه داشته باشيد نمي خواهيم بگوييم همة انتقادات را بايد ناديده گرفت، بلكه مي خواهيم درباره اهميت ندادن به انتقادهاي بي جا صحبت كنيم.
در اينجا تذكر وضع خانم روزولت كه بيش از تمام زنان كاخ سفيد دوستان صميمي و دشمنان سرسخت داشته است به هدف ما كمك مي كند. او مي گفت اوائل خجول بودم و از انتقاد سخت مي هراسيدم .يك روز با عمه ام مشورت كردم كه «عمه مي خواهم چنين و چنان كنم اما مي ترسم مورد انتقاد واقع شوم» عمه در چشمانم خيره شد و گفت: «تا موقعي كه قلباً اطمينان داري حق با تو است و درست مي روي هرگز از گفته مردم ناراحت مشو» اين نصيحت و راهنمايي مرا چون كوهي در برابر انتقادات استوار ساخت.
بنابراين به نظر من تنها راه نجات از انتقاد اين است كه چون مجسمه اي ساكت و بي حركت در برابر آن بايستيم و «هر كاري كه قلباً يقين داريم درست و صحيح است انجام دهيم زيرا در هر حال مورد انتقاد واقع خواهيم شد»
از «م. ب» رئيس يكي از شركت هاي بزرگ پرسيدم: در برابر انتقادات، چه اندازه حساسيت به خرج مي دهي؟ گفت: «اوائل خيلي حساس بودم و سعي مي كردم كسي را كه برضد من حرف مي زند راضي سازم ولي ديدم كاري را كه براي جلب رضايت او انجام مي دهم سر و صداي ديگري را در مي آورد و تا مي خواهم با آن ديگري كنار بيايم داد دو سه نفر ديگر بلند مي شود سرانجام به اينجا رسيدم كه هر كاري را به بهترين وجه ممكن انجام دهم و سپس چتر كهنه اي روي سرم بگيرم كه باران انتقاد بر آن ببارد»
و بعضي پا را فراتر گذارده حتي چتر هم روي سر خود براي جلوگيري از انتقاد نمي گيرند، معتقدند بگذاريد ببارد و خيسشان كند تا همه ببينند و لذا مي بينيد نامه هاي انتقادي كه براي آنها مي نويسند علناً در پيش روي مردم مي خوانند. ما نمي توانيم از تحسين چنين مردي كه انتقاد را به اين نحو تلقي مي كند خودداري كنيم، ما آرامش و توازن تزلزل ناپذير چنين شخصي را تحسين مي نمائيم.
«چالز شوآب» ضمن سخنراني خود اعتراف كرد مهمترين درسي که تاكنون فرا گرفته از يك پيرمرد آلماني بوده است. مي گفت او ضمن بحث با ديگر كارگران، او را به رودخانه انداختند. پس از آنكه با بدن خيس از لاي گل و لاي به اطاق من آمد، از او پرسيدم به آنها كه تو را به رودخانه انداختند چه گفتي؟ با لهجة مخصوص آلماني گفت: «به آن ها خنديدم».
من اين كلمه را سرمشق زندگي خود قرار دادم.
اين شعار مخصوصاً موقعي مفيد است كه مورد انتقاد بي جا قرار مي گيريد، زيرا مي شود پاسخ كسي كه جواب انسان را مي دهد گفت، ولي به مردي كه مي خندد چه مي شود گفت؟
«لينكلن» مي گفت: «اگر بخواهم نامه هاي انتقادي كه برايم مي آيد بخوانم وقت هيچ كاري را نخواهم داشت، من كار خود را به بهترين وجهي كه مي توانم انجام خواهم داد اگر خوب از آب در آمد انتقادها مهم نيست و اگر بد درآمد فرشتگان هم اگر قسم بخورند كه اين كار صحيح بوده تأثيري در حقيقت امر نخواهد داشت.
قرآن كريم نترسيدن و توجه نكردن به انتقادات بي جا را از صفات نيك كساني مي شمارد كه در راه خداوند تلاش و كوشش مي كنند. در سوره «مائده» آيه 54 مي خوانيم كه خداوند به مؤمنان دلداري مي دهد كه از بازگشت عده اي از اسلام نگران نباشند كه خداوند به زودي جمعيتي را خواهد آفريد و به اسلام خواهند پيوست كه از جمله صفات آنها اين است: «..، در راه خدا جهاد خواهند كرد و از ملامت و انتقادهاي بي جاي مردم وحشت نخواهند داشت و به آن اهميتي نخواهند داد»
در سخنان پيشوايان مذهبي نيز آمده است كه شما هرگز نمي توانيد جلوي زبان مردم را ببنديد. در اينجا خوب است به حديثي كه «علقمه» از امام صادق (ع) نقل مي كند استشهاد كنيم.
«علقمه» مي گويد: به امام صادق (ع) عرض كردم مردم به ما تهمت مي زنند و نسبت هاي بدي مي دهند، اين جريان ما را به شدت ناراحت كرده است. امام (ع) در پاسخ فرمود: «علقمه ! همة مردم را نمي توان راضي نگه داشت و جلو زبانشان را نمي توان گرفت، شما انتظاري داريد که دربارة پيامبران خدا نيز انجام نشده. مگر يوسف (ع) را متهم نساختند كه قصد زنا داشته؟ و مگر نگفتند بيماري ايوب كيفر گناهانش مي باشد؟ و مگر به داوود (ع) اين تهمت را نزدند كه پرنده اي را تعقيب كرد تا چشمش به همسر «اوريا» افتاد و سپس شوهرش را به جنگ فرستاد تا كشته شد و او را به همسري گرفت؟ مگر به موسي (ع) اتهام ديگري را نبستند؟ تا اينكه خداوند او را تبرئه كرد؟ و بالاخره مگر تمام پيامبران را ساحر و طالب دنيا نخواندند؟ مگر نگفتند مريم (آن زن پاكدامن) از راه نامشروع باردار شده؟ و مگر محمد (ص) را شاعر و مجنون نخواندند؟ و مگر به علي (ع) چيزهايي كه با شانس هيچ تناسب نداشت نسبت ندادند؟ مگر نه اين است كه موسي (ع) از خداوند خواست دهان مردم را ببندد تا بد گوئيش نكنند و خداوند پاسخ داد من براي خود اين كار را نكرده ام؟[1]
با توجه به اين گفته ما چه انتظاري داريم كه مورد انتقاد واقع نشويم؟ آيا شما مي توانيد يكي از پيشوايان مذهبي و معلمان و دانشمندان را پيدا كنيد كه مردم آنها را مورد انتقاد قرار نداده باشند؟
پس اگر مي خواهيد از انتقاد بي جا نگران نشويد اين دستورات را به خاطر بسپاريد:
1- پيامبران و مصلحان و دانشمندان جهان از انتقاد بي جا مصونيت نداشته اند؟
2- كار خود را به بهترين وجهي كه ممكن است انجام دهيد و از باران انتقاد نهراسيد.
3- انتقاد بي جا و ظالمانه يك نوع تعريف و تحسين در لباس مبدل است و فراموش نكنيد «كسي به سگ مرده لگد نمي زند»

پی نوشت :

[1] سفينة البحار «لسن»

برگرفته شده ار كتاب غلبه بر نگرانيها و نااميديها
 

راه‏هاى درمان غیبت

راه‏هاى درمان غیبت

‏دانشمندان اخلاق براى همه بیمارى‏هاى نفسانى، دو راه درمان را سفارش مى‏کنند:
راه علمى که خود شامل دو قسم: «اجمالى» و «تفصیلى» است. در این گفتار، راه‏هاى درمان هر کدام از موارد غیبت، جداگانه بررسى مى‏شود.

درمان علمى اجمالى غیبت
همان طور که در مباحث پیشین ذکر شد، عیب و نقصى که در غیاب برادر مؤمن گفته مى شود، دو جنبه دارد:
1. مادی (جسمى)
2. معنوى (روحى)
1. درباره «نقص جسمى» باید گفت: چون بیان کردن عیب و نقص برادر مؤمن و نکوهش او، مربوط به پدیده و آفرینش آفریدگار است، این رفتار به ناقص پنداشتن فعل آفریدگار برمى‏گردد؛ یعنى اگر از انسان مؤمنى به لحاظ جسمانى غیبت کند، در واقع آفرینش خداوند را مورد سؤال قرار داده است.
آگاهى از این نکته و تأمل و درنگ در آن، انسان را در کنار گذاشتن این رفتار ناپسند یارى مى‏کند. غیبت کننده باید توجه کند که حقیقت رفتار ناشایست او، ایراد گرفتن بر خدا است.
2. درباره «نقص روحى» مى‏توان گفت: مبتلا بودن به نقایص روحى و رذایل اخلاقى براى مؤمن عیب است؛ ولى غیبت کننده باید توجه داشته باشد که آیا خود از آن عیب مبرا است؟! اگر او معتقد باشد که خود داراى هیچ عیبى نیست، با این رفتار، به عیبى بزرگ دچار شده که همان غیبت کردن است.
به بد گفتن خلق چون دم زدى اگر راست گویى سخن هم، بدى
[1]
کسى که بر درمان بیمارى غیبت تصمیم گرفته است، باید بداند که به جاى برشمردن عیب دیگران، بهتر است به عیب‏هاى خود بپردازد.
پیامبر گرامى(ص) مى‏فرماید:
طوُبى لِمَن مَنَعهُ عَیبُهُ عَن عُیُوبِ المُومِنینَ. [2]
خوشا به حال کسى که عیب خودش، او را از پرداختن به عیب مردم باز مى‏دارد.
حضرت على(ع) نیز مى‏فرماید:
طُوبى لِمَن شَغَلَهُ عَیبُهُ عَن عُیُوبِ الناسِ. [3]
خوشا به حال کسى که عیب و نقص خودش او را سرگرم کرده است تا به عیوب دیگران نپردازد.

درمان علمى تفصیلى غیبت
غیبت، مرضى نفسانى است که ازبیمارى‏هاى دیگر درونى سرچشمه مى‏گیرد؛ از این رو غیبت کننده، در ابتدا باید ریشه یابى کند و دریابد که علت آلوده شدن او به این گناه چیست. پس از ریشه‏یابى، باید ریشه را به طور کامل قطع کند تا غیبت از کردارش زدوده شود.
باید توجه داشت که اصلاح روبنایى کافى و مفید نیست. اگر فرد در چند مجلس هم بتواند از انجام این کار خوددارى کند، چون اصل مسأله در وجود او ریشه دوانده است، در جایى دیگر جوانه زده و او را آلوده مى‏سازد؛ ولى اگر ریشه قطع شود، ترک غیبت، قهرى مى‏شود؛ یعنى نفس انسان، خود به خود از غیبت جلوگیرى مى‏کند.
همان گونه که در بحث ریشه‏هاى درونى غیبت بیان شد، گاه انسان براى تبرئه خود از رفتار ناشایستى که انجام داده، زبان به غیبت دیگران مى‏گشاید در این جا باید توجه داشته باشد که اگر براى دورى از نکوهش مردم، عیب دیگران را مطرح کرده است، این احتمال وجود دارد که مردم سخن او را نپذیرند؛ در این صورت، او براى مصون ماندن از نکوهش خلق خدا، نکوهشى حتمى و قطعى را از سوى خدا، براى خود فراهم مى‏سازد، در حالى که هیچ عاقلى براى کسب نفع احتمالى موهوم، ضرر قطعى نقد را متحمل نمى‏شود. از سویى چه بسا در این غیبت، نفع موهوم دنیایى به دست آید، درحالى که آن ضرر قطعى، معنوى است و با حقیقت سر و کار دارد. همچنین توجیه رفتارى اشتباه به این شکل که «فلانى چنین کارى را کرد، من هم مى‏کنم» خود جاى پرسش دارد، و بیان این سخن، آوردن عذر بدتر از گناه است، چرا که نفس پیروى از عمل نادرست، خلاف است و با عمل خلافى مثل غیبت نمى‏توان خلاف گذشته را پوشاند.
مورد دیگرى که سبب غیبت مى‏شد، این بود که فرد، با بیان عیب دیگران، فضیلتى را براى خود اثبات کند و نشان دهد که خود فاقد عیب است. پرسشى که در این جا مطرح است و باید مورد توجه قرار گیرد، این است که چگونه مى‏توان با بیان عیب دیگرى، کمالى را براى خود اثبات کرد و آیا با این رفتار نادرست و عمل خلاف مى‏توان فضیلتى به دست آورد؛ در حالى که ارزش واقعى و فضیلت حقیقى انسان، بهاى او نزد خدا است و باید سعى کرد از آن فضیلت کاسته نشود؟ افزون بر این، چه بسا با غیبت دیگران، از ارزش غیبت کننده نزد آنها کاسته و از او سلب اعتماد شود.
زبان کرد شخصى به غیبت دراز بدو گفت داننده اى سرفراز
که یاد کسان پیش من بد مکن مرا بدگمان در حق خود مکن
گرفتم ز تمکین او کم ببود نخواهد به جاه تو اندر فزود
[4]
از دیگر ریشه‏هایى که براى غیبت بیان شد، همراهى با دوستان در نشست‏ها و مجالس بود. چنین فردى با غیبت کردن، در واقع رضاى مخلوق را بر خشنودى پروردگار مقدم مى‏دارد. در صورتى که افراد غیبت کننده در مجلس، انسان‏هاى عاقل، مؤمن، متدین و معتقد نیستند، آیا مى‏توان رضاى چنین افرادى را بر رضاى خالق مقدم داشت؟
گاهى هم غیبت براى پیشگیرى و خنثى کردن تأثیر سخنى که شاید درباره غیبت کننده زده شود، انجام مى‏گیرد؛ در این صورت، انسان باید بیندیشد که چگونه مى‏توان مطمئن شد عیوب او گفته شده است. از کجا معلوم که این احتمال موهوم نباشد؟ آیا باز گفتن عیوب دیگران، و وارد کردن خدشه بر شخصیت ایشان، فقط به دلیل احتمالى که غیبت کننده مى‏دهد، دوراندیشى است؟! افزون بر این، حتى نمى‏توان اطمینان داشت که دیگران، غیبتى را که مى‏شنوند، بپذیرند یا به علت غیبت کردن او پى ببرند تا خواسته غیبت کننده برآورده شود؛ پس پایه این غیبت بر موهومات استوار است و از آن فقط زیان آخرتى نصیب انسان مى‏شود.

درمان عملى غیبت
1. نخستین راه عملى که براى جلوگیرى از غیبت سفارش مى‏شود این است که انسان پیش از گفتن هر سخنى، به «مشروع یا نامشروع بودن»، و «سود و زیان‏هاى دنیایى و آخرتى» آن توجه کند. اندیشه در سخن، پیش از بیان آن، مانع بسیارى از گناهان زبان مى‏شود.
2. انسان در معاشرت با دوستان یا شرکت در محافل، احتیاط بیش‏ترى به خرج دهد؛ یعنى دوستانى را برگزیند که اهل غیبت نباشند، و در مجالسى شرکت کند که درباره دیگران سخن چینى نمى‏شود؛ زیرا شرکت در مجالسى که در آن غیبت مى‏شود، خوانا ناخواه بر روح انسان اثر مى‏گذارد و از آن جا که شنیدن غیبت هم حرام است، باید در مسأله دوست‏یابى و صله رحم دقت بیش‏ترى کرد.
3. راه سوم، کمک خواستن از خداست که این خود دو گونه است: نخست این که انسان به صورت کلى و در همه اوقات از خدا درخواست کمک و یارى کند تا به رذایل اخلاقى چون غیبت دچار نشود؛ همان گونه که در دعاها هم آمده است که «خدایا مرا از غیبت پناه ده). [5] دوم در جایى که زمینه غیبت فراهم و آبروى فرد در خطر است و شرایط اقتضا مى‏کند که شخص براى حفظ آبروى خود، از دیگران غیبت کرده، عیوب ایشان را آشکار سازد، در واپسین مرحله، با خدا باشد و از او بخواهد که آبرویش را حفظ کند و بگوید: «خدایا! با تو معامله مى‏کنم و براى تو از آبرویم مى‏گذرم و آن را به تو مى‏سپارم. تو خود آبروى مرا حفظ فرما»؛ چرا که خداوند بهتر از هر انسانى در حفظ و نگه‏دارى حیثیت انسان‏ها، توانا است.
امیرمؤمنان على(ع) مى‏فرماید:
الغیبه جهد العاجز. [6]
غیبت تلاش انسان ناتوان است.
کسانى که قدرت و تکیه گاهى داشته باشند (به ویژه از لحاظ معنوى) هرگز زبان به غیبت نمى‏آلایند.

پی نوشتها :

[1]. سعدى: بوستان.
[2]. کلینى: کافى، ج 8، ص 168، ح 190.
[3]. محدث نورى: مستدرک الوسائل، ج 1، ص 116، ح 137.
[4]. سعدى: بوستان.
[5]. وَ اعذنى فیه مِنَ الغیبه ... (علامه مجلسى: بحارالانوار، ج 94، ص 343، ح 2).
[6]. صبحى صالح: نهج‏البلاغه، ص 556، ح 461.

منبع :

http://noorportal.net/951/1340/1349/43742.aspx

حفظ زبان

حفظ زبان

در برشمارى سربازان عقل به «صمت» كه همان سكوت است برمى‏خوانیم و سرباز جهل، «هذر» است. پیداست آنچه مى‏تواند سرباز عقل به شمار رود سكوت مطلق نیست چرا كه سخن گفتن بجا برتر از سكوت است و «به كلام، نشر معارف و حقایق دینیه و بسط معالم و آداب شریعت شود و خداى تعالى متّصف به تكلم است، و از اوصاف جمیله او «متكلم» است.» «هذر» همان «هذیان» گفتن و بیهوده‏بافى است و سكوتى نیكوست كه آدمى را از «هذر» و «هذیان» نگه دارد. و پیداست چنان كه پیر سالك ما نوشته است «این سكوت و حفظ زبان از لغو و باطل، از فضایل و كمالات انسانى است، بلكه اختیار زبان را داشتن و این مار سركش را در تحت اختیار درآوردن از بزرگ‏ترین هنرمندى‏ها است كه كمتر كسى مى‏تواند به آن موفق شود و اگر كسى داراى چنین قدرتى شد، از آفات و خطرات بسیارى محفوظ ماند؛ زیرا كه زبان داراى آفات و خطرات بسیارى است.»
پس كلام با آن كه از كمالات وجود آدمى است و منشأ كمالات بسیارى مى‏باشد تا جایى كه در قرآن كریم آموزش بیان (تعلیم بیان) مقدم بر دیگر نعمت‏ها آمده است اما چون به راحتى نمى‏توان از سلامت از آفت‏هاى زبان اطمینان یافت، سكوت بر آن رجحان دارد.
«و اهل ریاضت سكوت را بر خود حتم مى‏داشتند؛ چنان چه خلوت را نیز اهمیت مى‏دادند براى همین نكته. با آنكه در معاشرات با اهل معرفت و دانشمندان و اهل حال و ریاضت، فوائد بى شمار و عوائد بسیار است و در اعتزال، حرمان از معارف و علوم، بسیار است، و خدمت به خلق ـ كه از افضل طاعات و قربات است ـ نوعا با معاشرات و آمیزش دست دهد؛ لكن چون آفات معاشرت بسیار است و انسان نمى‏تواند نوعا خود را از آن حفظ كند، مشایخ اهل ریاضت، اعتزال را ترجیح دهند بر عشرت.»
این رهنمودى است كه اساتید جهاد نفس بر آن تأكید جسته‏اند اما امام عارف ما پس از نقل این رهنمود، خود بر آن تأكید مى‏ورزد و سالكان كوى دوست را به آن فرا مى‏خواند مرحله‏بندى ریاضت و سلوك در این خصوص است. آغاز و میانه و انجام، حكم یكسان ندارد. در وقت خودسازى حكمى دارد و در وقت هدایت خلق كه پس از بار یافتن به آرامش نفس و ایمن شدن از وسوسه‏هاى شیطانى نوبت آن مى‏رسد حكمى دیگر دارد؛ هم در باب معاشرت و همنشینى و آمیزش با دیگران و هم در صمت و سكوت. مهم آن است كه سالك بداند كجاست و كدام كار حدّ اوست:
«حق آن است كه انسان در اوائل امر كه اشتغال به تعلم و استفاده دارد، باید معاشرت با دانشمندان و فضلا كند، ولى با شرایط عشرت و مطالعه در احوال و اخلاق معاشرین. و در بدایات سیر و سلوك و اواسط و اوائل نهایات نیز از خدمت مشایخ و بزرگان اهل حال باید استفادت كند، پس ناچار به عشرت است.
و چون به نهایات رسید، باید مدتى به حال خود پردازد، و اشتغال به حق و ذكر حق پیدا كند. اگر در این اوقات، «خلوت با حق» با «عشرت» جمع نشود، باید اعتزال كند تا كمال لایق از ملكوت اعلا بر او افاضه شود. و چون حال طمأنینه و استقرار و استقامت در خود دید، و از حالات نفسانیه و وساوس ابلیسیه مطمئن شد، براى ارشاد خلق و تعلیم و تربیت بندگان خدا و خدمت به نوع، به آمیزش و خلطه پردازد، و خود را مهیا و آماده كند كه تا مى‏تواند از خدمت به بندگان خدا باز ننشیند.»

در این باب معاشرت و همنشینى با مردمان؛ در باب سكوت نیز دستور چنین است:
«و همین طور این دستور كلى است براى صحت و سكوت و تكلم و ارشاد، كه در اوایل امر كه خود متعلم است، باید به بحث و درس و تعلّم اشتغال پیدا كند، و فقط از كلمات و اقوال لغو و باطل خوددارى كند، و چون كامل شد، به تفكر و تدبر اشتغال پیدا كند و زبان از كلام به غیر ذكر خدا و آنچه مربوط به اوست بربندد تا افاضات ملكوتى بر قلب او سرشار شود. و چون وجود او حقانى شد، و از گفتار و اقوال خود مطمئن شد، به سخن آید و به تربیت و تعلیم و دستگیرى مردمان برخیزد و لحظه‏اى از خدمت آنان ننشیند تا خداى تعالى از او راضى شود و در شمار بندگان مربى، او را قرار دهد و خلعت معلمى و مرشدى را به قامت او راست كند و اگر نقصى در این میان داشته باشد، به واسطه این خدمت، خداوند تعالى جبران كند.»
پس دعوت به گوشه‏گیرى و اعتزال دعوتى مطلق و براى همیشه و همه حالات نیست؛ براى توشه برگرفتن است، براى دستیابى به كمالاتى است كه در جمع نگاهبان او در میان خلق است. نگهبانى از زبانى كه گشایش آن به سخنان ناروا بسى به حال سالك مضر است. چنان‏كه آن امام سالك مى‏نویسد:
«اما در خصوص سخنان لغو بیهوده و كلمات زشت ناشایسته نیز باید دانست كه آنها بسیار مضر به حال روح است و نفس را از صفا و صلاح و سلامت و وقار و طمأنینه و سكونت ساقط مى‏كند و جلافت و كدورت و قساوت و غفلت و ادبار مى‏آورد و ذكر خدا را از نظر بیندازد و حلاوت عبادت و ذكر اللّه‏ را از ذائقه روح ببرد، و ایمان را ضعیف و ناچیز كند و دل را بمیراند و لغزش و خطا از آن زیاد شود و پشیمانى بسیار بار آورد، و كدورت بین دوستان و دشمنى بین مردم ایجاد كند و مردم را به انسان بدبین كند و او را از نظر آنان بیندازد و اطمینان و وثوق از او ساقط شود، و او را در نظر مردم بى‏مقدار و بى‏وزن كند. و اینها در صورتى است كه بر كلام او مترتب نشود معصیت‏هاى گوناگون لسانى. و خیلى كم اتفاق افتد كه انسان كه به لغو و باطل اشتغال پیدا كرد و زبان را در تحت میزان صحیح در نیاورد، از معاصى و گناهان محفوظ ماند و به همان لغو و بیهوده تا آخر به سر برد. از این جهت در باره سكوت و صمت سفارش بسیار شده است.»
مى‏دانیم كه در قرآن مجید و رهنمودهاى اولیاى دین ـ صلوات اللّه‏ علیهم - بسى فراوان به امر زبان و آفت‏هاى بسیار آن پرداخته شده و از آن پرهیز داده شده است. حضرت امام نیز پاره‏اى را بازگو كرده است، از جمله در وصایاى پیامبر اكرم(ص) به جناب ابوذر:

«پیغمبر خدا ـ صلى‏اللّه‏ علیه و آله ـ در جمله وصیت‏هاى به او فرمود:
«اى ابوذر! گفتار خوب بهتر است از سكوت، و سكوت بهتر است از گفتار شرّ. اى اباذر! واگذار كلام زیادى را؛ و بس است تو را از سخن، آنچه تو را به حاجتت برساند. اى اباذر! كفایت مى‏كند در دروغگویى مرد، اینكه هر چه شنید نقل كند. اى اباذر! همانا هیچ چیز بیشتر از زبان، استحقاق زندان طولانى ندارد. اى اباذر! خداوند نزد زبان هر گوینده است، پس از خدا باید بترسد انسان، و باید بداند چه مى‏گوید.»

«شرح حدیث جنود عقل و جهل 392ـ 385»
 
منبع :

http://noorportal.net/951/1340/1377/43823.aspx

دروغ و دروغگویی از نگاه قرآن

دروغ و دروغگویی از نگاه قرآن

در اینجا با یکسان دانستن دروغ و نفاق، به برخی از عواملی که موجب می شود شخص به جرگه دروغگویان وارد شود اشاره می شود و آثار و نتایج این رفتار زشت و نابهنجار را در زندگی فردی و اجتماعی انسان بررسی می کند.

معنی دروغ
دروغ در حوزه رذایل اخلاقی و نابهنجاری اجتماعی به معنای سخن ناراست، خلاف حقیقت و یا واقعیت و گفتاری ناحق است. راغب اصفهانی در کتاب مفردات الفاظ القرآن بر این باور است که اصل کذب و دروغ در گفتار است. تفاوتی در دروغ از این لحاظ نیست که در گذشته اتفاق افتاده باشد یا در آینده؛ چنان که تفاوتی از این جهت وجود ندارد که دروغ نسبت به وعده ای باشد که انجام نمی شود و یا امر دیگری باشد. (مفردات ص ۴۷۸ ذیل واژه صدق)
البته برای دروغ اقسام و انواعی گفته اند و برای هر یک از آنها نام های خاصی گذاشته شده است. از جمله به افک و افترا و زور و خرص اشاره کرد.

نفاق و دروغ، دو روی یک سکه
شخصی که کاری ناپسند انجام می دهد و یا قانون شکنی می کند، زمانی که در موقعیت بازخواست قرار می گیرد با ابزار دروغ می کوشد تا زشتی کار خویش را بپوشاند و دیگری را فریب دهد. فریب و نیرنگ زدن از راه تغییر ماهیت عمل به گفتار موجب می شود تا شخص در جایگاهی قرار گیرد که عیب و عاری بر او نیست. ماهیت دروغ فریب دیگری است. دروغگو در تعامل اجتماعی، برای بازسازی وجه شخصیتی و اعتباری خویش تلاش می کند و فریب و نیرنگ در گفتار از این جهت انجام می شود.
دروغگو، به نوعی، شخصی منافق است و اساساً ارتباط تنگاتنگی میان دروغ و دورویی است. دو رویی و دروغ بیانگر آن است که میان ظاهر و باطن فرد سازگاری و تناسب نیست و عدم تطابق به عنوان مؤلفه اصلی نفاق و کذب می باشد. دورویی و دروغگویی از این نظر یکسان هستند.
در دروغگویی شخص برای بازسازی و توجیه رفتارها و کردارهایش تلاش می کند و می کوشد تا شخصیت کاذبی را به جامعه نشان دهد که عامل وادارکننده شخص به دروغگویی می تواند ترس از قدرت دیگری و یا دست یابی به منفعت و یا مصلحتی باشد اما در نفاق عامل اصلی و هدفی که موجب می شود تا به نفاق گرایش یابد ترس از قدرت است که می تواند وی را از منفعتی محروم کند و یا فشاری بر او وارد سازد و او را وادار به امری کند که با باورها و اعتقادات وی سازگار نیست. از این رو می توان گفت نسبت میان دروغگویی و نفاق عموم و خصوص مطلق است.

ملاک شناخت دروغ
قرآن ملاک و معیار تشخیص دروغ از راست را این دانسته است که شخص هرگاه مخالف اعتقاد و باور خویش سخنی را به میان آورد، در حقیقت دروغ گفته است، حتی اگر در سخن وی سخن حقی باشد ولی چون با باورهای وی نامتناسب است و تطابقی میان سخن و باورش نیست آن سخن دروغ دانسته می شود.(منافقون آیه۱)
بنابراین ممکن است شخصی سخنی را بگوید که نادرست و ناحق باشد ولی چون باور وی آن است که آن چه می گوید راست است نمی توان وی را متهم به دروغ گویی کرد. برعکس اگر شخصی باوری داشته باشد و برخلاف باور خویش سخن حقی را بگوید، او دروغگو است؛ زیرا وی برخلاف باور خویش و به قصد دروغ سخن حقی را به زبان آورده است. بنابراین ملاک و معیار سخن راست از سخن دروغ باورهای شخص و سخنان وی است. از این رو تطابق سخن با حق و یا واقع، ملاک سنجش نیست بلکه مطابقت باورهای شخص با سخنی است که به زبان می راند.

عوامل دروغگویی
قرآن عوامل چندی را به عنوان عامل دروغگویی معرفی می کند. قرآن منشأ دروغ را شیطان و ابلیس می داند و به انسان هشدار می دهد که شیطان به عنوان بنیانگذار دروغ و کسی که از این طریق کوشید تا به اهداف پست خود دست یابد، موجودی است که انسان را تشویق به دروغ می کند. قرآن در داستان آفرینش و خلافت انسان گزارشی کامل از واقعه به دست می دهد و در آن جا به اموری توجه می دهد که بسیار حیاتی و حساس است. قرآن گزارش می کند که ابلیس برای دست یابی به اهداف خویش و خوار و گمراه کردن انسان به دروغ متوسل می شود و نخستین موجودی است که از آن برای دست یابی به اهداف شوم خود سود می برد. به نظر می رسد که ابلیس بی دروغگویی نمی توانست آدم را گمراه کند و لذا برای گمراه کردن وی از سوگند دروغ بهره برد.
قرآن به انسان هشدار می دهد که شیاطین و یاران ابلیس الهام کنندگان دروغ بر دروغگویان هستند (شعراء آیه ۲۲۱ و ۲۲۲) و آنان هستند که به این نابهنجاری دامن می زنند. البته قرآن توضیح می دهد که شخصیت دروغگویان به آنان اجازه می دهد تا تصرف شوند. از این رو می فرماید شیاطین بر هر تهمت زننده و گناهکار الهام به دروغ می کنند.
چیرگی شیطان و ابلیس بر انسان موجب می شود تا به دروغ بلکه سوگندی های دروغ گرایش پیدا کند و برای دست یابی به منافع، با سوءاستفاده از باورهای مردم به اموری چون خدا و پیامبر و امامان (ع) سوگند بخورد. (مجادله آیات ۱۴ و ۱۹)

حسادت، عامل دروغ
از دیگر عوامل، می توان به حسادت اشاره کرد. انسان به جهت حسادت نسبت به دیگری گرفتار اخلاق زشت دروغ می شود. نمونه و مصداقی که قرآن مطرح می سازد داستان برادران یوسف(ع) است که برای جلب اعتماد حضرت یعقوب و دست یابی به منفعتی، دروغ بر زبان راندند. است. (یوسف آیه ۹ و ۱۱)
بی گمان حسادت، عامل بسیاری از نابهنجاری ها، و رذایل اخلاقی است و از این لحاظ می بایست گفت که حسادت حتی عامل مهم در کفر ابلیس و رانده شدن حضرت آدم(ع) از بهشت است. عامل دیگری که قرآن شناسایی ومعرفی می کند گناه پیشگی انسان است. در حقیقت دروغ گویی ریشه در گناه دارد از این رو در آیه ۷ سوره جاثیه می فرماید: ویل لکل افاک اثیم؛ وای بر هر دروغگوی گناهکار. در این آیه اثیم به عنوان تعلیل و علت و عامل دروغ بیان شده است. قرآن مکر زنانه را نیز به عنوان عامل دروغگویی مطرح می سازد. (یوسف آیه۲۵ تا ۲۸) با توجه به آنچه ذکر شد به نظر می رسد که عامل اصلی همان مسأله توجیه رفتار و اعمال است. شخص می کوشد تا با توجیه رفتار خویش و زشت نشان دادن رفتار دیگری خود را تبرئه نماید. از این رو مکر، هم می تواند زنانه باشد و هم غیرزنانه و هم دروغگویان از این شیوه برای دست یابی به اهداف خاصی بهره می برند. با آن که دروغ در میان همه ملت ها و ادیان امری ناپسند و زشت شمرده می شود (غافر آیه ۲۸) ولی همگان بدان تمسک می جویند و برخلاف باورها و اعتقادات خویش دروغگویی را گاه به صورت پیشه و گاه به صورت موردی انجام می دهند. برخی از افراد بیش از دیگران به دروغ تمایل و گرایش دارند. این افراد کسانی هستند که از نظر شخصیتی، خود را با گناه آلوده کرده اند ولی از آن جایی که نمی توانند به آسانی و در همه جا رفتارهای نابهنجار و غیرقانونی خود را انجام دهند به دروغ گرایش می یابند تا در پناه دروغ، اعمال و رفتار خویش را توجیه و پسندیده جلوه دهند.

آثار دروغ و دروغگویی
برخی بر این باورند که عامل فزاینده نابهنجاری ها و گناهان در شخص و جامعه، دروغ و دروغگویی است. هر چند که هنجارشکنی و گناه، ریشه در علل و عوامل دیگری دارد ولی افزایش گرایش فرد به گناه را می بایست در دروغگویی انسان دانست. اگر شخص به جهت کسب منافع و یا مصالح، قانون را زیر پا می گذارد و با عبور از قانون و هنجارهای پسندیده اجتماعی می کوشد تا آن منافع دست یابد این عامل دروغ است که این مساله را سامان می دهد و با تغییر وجوه ناپسند و زشت آن، مساله را در ظاهر پسندیده و هنجاری می نمایاند. بنابراین باید گفت دروغ در جامعه مهم ترین عامل افزایش نابهنجاری ها و حریم شکنی ها و قانون شکنی هاست.

آثار دروغ و دروغگویی
هر نابهنجاری آثار و تبعاتی در فرد و جامعه و در دنیا و آخرت به جا می گذارد. از مهم ترین آثار دروغگویی در حوزه اجتماعی، سلب اعتماد عمومی است. افزایش دروغ در میان افراد جامعه، هرگونه قضاوت و داوری درستی را سلب می کند و اشخاص در تعامل با یک دیگر نمی توانند به گفتارهای یک دیگر در هیچ حوزه ای اعتماد کنند. از آثار دیگری که قرآن برای دروغ بر می شمارد آثاری است که به حوزه شخصی باز می گردد. قرآن بیان می کند که نخستین کسی که از دروغ زیان می بیند خود دروغگوست. (غافر آیه ۲۸) قرآن از مردم می خواهد که از دروغ پرهیز کنند؛ زیرا دروغگویی امری زیان آور برای انسان است (همان) افزون بر این موجب می شود تا در زمره ستمگران قرار گیرد (آل عمران آیه ۹۴ و انعام آیه ۲۱ و ۹۳ و ۱۴۴) و در دنیا از رستگاری محروم گردد (یونس آیه ۶۹ و نحل آیه ۱۱۶) و از هدایت الهی نصیب و بهره ای نبرد. (زمر آیه ۳ و نیز غافر آیه ۲۸) و در آخرت نیز روسیاه برانگیخته شود. (زمر آیه ۶۰)

دروغ عامل بدعتها
قرآن گفته های بی اساس و دروغ را عامل اصلی بدعت ها در دین برمی شمارد. (نحل آیه ۱۱۶) و دروغگویی را عامل مهمی در افزایش بیمار دلی افراد بیان می کند. (بقره آیه ۸ و ۱۰) و این گونه است که از دریافت آیات الهی و حقایق باطنی محروم می شود. (جاثیه آیه ۷ و ۸) و در نهایت با پیشه گرفتن دروغگویی در دنیا به جرگه منافقان وارد می شود و به مصیبت نفاق گرفتار می آید. (توبه آیه ۷۷).

دروغگو، انسان نامتعادل
به نظر می رسد که دروغ به عنوان نابهنجاری گفتاری، هم به صورت موردی و هم به صورت تداوم عامل مهمی در خروج انسان از تعادل شخصیتی است. انسان متعادل برای این که دچار بیماری نفاق و فقدان سلامت شخصیتی نشود می بایست از دروغ موردی نیز پرهیز کند.

منبع:

آفتاب

 

ستايش ها ونکوهش هاي بي مورد

ستايش ها ونکوهش هاي بي مورد

ستايش ها ونکوهش هاي بي مورد از يک سو، درقرآن و جوامع روايي به تفصيل بيان شده واز سوي ديگر، آثار تخريبي آن براي جامعه بر کسي پوشيده نيست.
درنگاه اول مي توان ستايش ها را به احکام پنج گانه تقسيم کرد:
1. واجب: آن درموردي است که مؤمن يا يکي از مسلمات ديني، مورد هجو وهجوم دشمن قرار گيرد که واجب است درمقام دفاع برآييم.
2. حرام: ستايش حرام، تمجيد از فاسق وکافر و روش ناپسند است.
3و4. مستحب ومکروه: ستايش هاي مستحب ومکروه، همان دومورد فوق است، ولي به سر حد لزوم وحرمت نرسيده است.
5. مباح: مباح درصورتي است که هيچ يک از موارد چهارگانه بالا صورت نگيرد.
به مقتضاي اينکه هر چيزي را از ضد آن مي توان شناخت، نکوهش نيز به احکام پنج گانه بخش پذير است.
اينک به فضل خداوند، به سرفصل هايي درزمينه ستايش ها ونکوهش هاي بي مورد اشاره مي کنيم.

مدح ستمگر
امام صادق (ع) فرمود:
«من مدح سلطاناً جائراً او تخفف وتضعضع له طمعاً فيه کان قرينه في النار؛ (1) کسي که حاکم ستمگري را مدح کند وخود را در مقابل او کوچک شمارد، همنشين وي درآتش خواهد بود».
بديهي است که ثناي ظالم گفتن، چنانچه منجر به شوکت ظلم گردد، خود نوعي گرايش به ظالم است که قرآن مجيد با جمله (ولا ترکنوا الي الذين ظلموا) (2) خط بطلان بر آن کشيده است.
امام ششم (ع) مي فرمايد:
«لا تعنهم علي بناء مسجد؛ (3) ظالمين راحتي در ساخت مسجد ياري نکنيد».
امام صادق (ع) از قول پيامبر خدا(ص) نقل مي کند که آن حضرت فرمود:
«احثوا في وجوه المداحين التراب؛(4 ) به چهره ستايشگران (ظالم) خاک بپاشيد».
بله، تنها جايي که مدح ظالم جايز شمرده شده، «تقيه» است، اما به شرط اينکه واقعاً حالت تقيه باشد، نه اينکه تقيه، دستاويزي قرار گيرد وبدين بهانه از هر جباري ستايش شود. شاهد براين سخن، اين روايت است: درست بن ابي منصور مي گويد: همراه کميت من زياد در خدمت امام کاظم (ع) بودم. امام (ع) به کميت فرمود: تو اين شعر را در مدح بني اميه گفته اي؟
فالان صرت الي اميه
والامور لها مصاير؛
«من به سوي بني اميه رفتم وهر چيزي بازگشتي دارد.»
کميت عرض کرد:
«جانم فدايت! من از ايمان خود دست برنداشته ام؛ بلکه از مواليان شما وهجو کننده دشمنانتان هستم، ولکن آنچه گفتم از روي تقيه بود!».
حضرت که ملاحظه نود اين مورد جاي تقيه نبوده(زيرا خطري کميت را تهديد نمي کرده)؛ فرمود:
«اما لئن قلت ذالک ان التقيه تجوز في شرب الخمر؛(5) اگر تقيه دراين موارد جايز باشد، پس نوشيدن شراب هم به خاطر تقيه جايز خواهد بود.»
گويا کميت گمان مي کرد به دست آوردن دل ديگران، خود نوعي تقيه است (گر چه تهديدي متوجه شخص نباشد) وبدين سبب آن اشعار را در ستايش بني اميه گفته بود.ولي امام کاظم (ع) با رد اين تفکر، مورد تقيه را بيان نموده ولزوم جدا سازي صف حق از باطل را به وي گوشزد فرمود.
آيت الله ناصر مکارم شيرازي دراين مورد مي گويد:«کميت، معروف به موالات اهل بيت(ع) وياورآن بزرگواران با قلب وزبان خود بود، ولي پس از گفتن اين شعر درمدح اميه، چنين عذر آورد که اين فقط ستايش زباني وبراي حفظ ظاهر بوده است، ولي امام (ع) عذر او را نپذيرفت وفرمودند که اگر باب تقيه اين قدر وسيع باشد، هر چيزي حتي شرب خمر (که همه مسلمان ها حرمت آن را قبول دارند)، جايز خواهد شد، با اينکه جايز نيست.
پس اين سخنان جايز نيست واگر هم جايز باشد، در شرايط وظروف خاصي که خطر (براي اصل دين يا خطر برنفس) وجود دارد، جايز است، نه دراين مورد که کميت دهان به مدح اميه بازکرده است وبدين سبب، مورد عتاب امام قرار گرفت.
وقتي تقيه کردن درستايش ظالمين درمثل اين شعر جايز نباشد، درنظاير آن هم جايز نخواهد بود؛ يعني هر سخني که کلمه ي کفر وپرچم هاي گمراهي را تقويت کند وسبب شود «هدايت» مخفي وحق وباطل بر بسياري از مردم مشتبه گردد، مخصوصاً تأثير گذاراني که سخن آنها مستند بر رفتار مردم است؛ پس تقيه دراين موارد حرام است».
درپايان ايشان هماهنگي با فقها را دراين زمينه لازم دانسته، مي گويد:
«تشخيص اين ظروف (جواز وعدم جواز تقيه)
دربيشتر موارد با فقهاست؛ زيرا اين گونه چيزها نيازمند تتبع در ادله شرعي است و آگاهي از مذاق شارع ومحتواي احکام شرع را مي طلبد».(6)

ستايش اهل معصيت
ديگر از ستايش هاي باطل، مدح اهل معصيت وگناهکاران است که در واقع، نوعي تمجيد از گناه است؛ چرا که خود ثنا خواني، نوعي الگو دهي است. وقتي فاجران مدح شوند، قبح گناه ريخته خواهد شد، بلکه به عنوان «مد» ونشانه پيشرفت جلوه مي کند.پيامبرخدا (ص) فرمود: «اذا مدح الفاجر اهتز العرش وغضب الرب؛(7) آن گاه که گنه کاري ستايش شود، عرش خدا به لرزه در مي آيد وخداوند عضب مي کند.»
فرياد امام سجاد (ع) بر سر سخنران مسجد اموي نيز از همين رو بود. آن گاه که آن خطيب لب به مدح وثناي يزيد وساير بني اميه وبدگويي از علي (ع) و اولاد ايشان گشود، حضرتش چنين فرمود:
«ويلک ايها الخاطب ! اشتريت مرضاه المخلوق بسخط الخالق فانظر مقعدک من النار؛ اي خطيب! رضايت مخلوق را به خشم خالق خريدي؟ پس منتظر جايگاه خود در آتش باش!».
سپس امام سجاد(ع) خطاب به يزد فرمود:
«يا يزد اتاذن لي ان اصعد هذه الاعواد فاتکلم بلکام فيه رضا الله و رضا هولاء واجر و ثواب؛(8) اي يزيد! آيا اجازه مي دهي من بالاي اين چوب ها (منبر)! بروم و سخني بگويم که موجب رضايت خدا وخرسندي حاضران در مجلس ونيز موجب اجر وثواب باشد؟»
دراينجا اذعان مي داريم که از بارزترين مصاديق مدح اهل فجور، ستايش کردن کافران است؛ چرا که معصيت آنها درمرحله اعتقاد وعمل است وستايش والگو سازي از آنها، چه بسا اثر تخريبي درارکان باورهاي ديني داشته باشد.
جايزه دادن، برگزاري مراسم بزرگداشت، تعريف وتمجيد کردن، وگل انداختن به گردن کفار ومنافقان وظالمان وکساني که آشکارا معصيت مي کنند، نوعي انحراف فرهنگي والگو سازي منفي درجامعه است.

ستايش يا تملق
از جمله ستايش هاي نکوهيده، زياده روي درمدح است؛ يعني مدحي که به دور از واقعيت موجود باشد. اين گونه تمجيد در بعضي موارد نه از سر عمد وقصد، بلکه از روي جهل وناداني صورت مي گيرد، ولي عالمان بايد جلو اين گونه ستايش ها را بگيرند تا ستايشگران از مدار حق خارج نشوند. کافي است در اين زمينه به ماجراي خورشيد گرفتگي و رحلت ابراهيم فرزند پيامبر (ص) نظري بيفکنيم.
آن گاه که بعضي از ناآگاهان اين دو ماجرا را به يکديگر مربوط و گرفتن خورشيد را نتيجه درگذشت ابراهيم دانستند وبا اين بيان به مدح و ثناي رسول خدا (ص) لب گشودند. ولي از آنجا که مبناي نبوي بر صداقت وعدم خروج از مدار حق است، پيامبر خدا (ص) ضمن خطبه اي اين مدح نابجا را مردود دانسته، فرمودند:
«ان الشمس والقمر آيتان من آيات الله لا يخسفان لموت احد ولا لحياته،(9) خورشيد وماه دو نشانه ازنشانه هاي خداوند اند وبراي مرگ و حيات کسي نمي گيرند».
غلو نيز بخشي از مجموعه ستايش هاي افراط آميز است وبدين سبب، امامان شديدترين برخورد را با غاليان داشتند ودر برخي موارد، دستور نابودي
آنها را صادر کردند؛ چرا که غلو مخرب ترين اثر را در باورهاي درست دارد واز سوي ديگر بهانه هاي بزرگ را دراختيار دشمنان قرار مي دهد. به عنوان نمونه، فارس بن حاتم قزويني که مدعي خدايي امام هادي (ع) بود، به فرمان حضرت هادي (ع) وبه دست ابوجنيد به قتل رسيد.(10)
امام حسن عسکري (ع) فرمود:
«من مدح غير المستحق فقد قام مقام المتهم؛(11) کسي که غير شايسته را مدح کند، در جايگاه اتهام زننده قرار گرفته است».
اين بدان سبب است که تا ستايش کننده ي متملق، انگيزه هاي منفي وانحرافي نداشته باشد، زبان به تمجيد باز نمي کند.
بايد اذعان کنيم که دراين زمينه فرقي بين تبليغ مذاهب، مکاتب، روش ها، «اشخاص» و اشيا نيست. بنابراين تبليغ بيش از اندازه درمورد کارآمدي يک کالا نيز مشمول اين سخن خواهد بود. بدين سبب، رسول خدا (ص) فرمود:
«من باغ واشتري فليحفظ خمس خصال والا فلا يشترين ولا يبيعن: الرباء والحلف، وکتمان العيب، والحمد اذا باع، والذم اذا اشتري؛(12) کسي که معامله مي کند، بايد مواظب پنج نکته باشد،و گرنه معامله را رها کند: ربا، قسم خوردن، مخفي کردن عيب کالا، تعريف وستايش کالا وقتي مي خواهد آن را بفروشد، مذمت کردن کالا وقتي که مي خواهد آن را بخرد.»
آري، اينها آداب معاملات است که متأسفانه مشاهده مي شود گاهي درمعاملات ما متروک واقع شده اند واحياناً از طريق رسانه ها انعکاس مي يابند.
بايد توجه داشت مطبوعات وصدا وسيما حق ندارند فقط به صرف دريافت حق تبليغ ونشر وچاپ، از هر کس وهر کار هر کالايي تبليغ وتمجيد کنند وارزش کاذب بيافرينند.
امير مؤمنان (ع) فرمود:
«معاشر التجار! تجنبوا خمسه اشياء: مدح البائع، وذم المشتري،واليمين علي البيع، وکتمان العيب،والريا، يصح لکم الحلال وتخلصوا بذلک من الحرام؛(13) بازرگانان! از پنج چيز دوري گزينيد: فروشنده کالا را ستايش کردن، خريدار کالا را نکوهش کردن، قسم خوردن درمعامله، مخفي کردن عيب متاع وگرفتن ودادن ربا. درصورت پرهيز است که حلال به دست مي آوريد واز حرام خلاصي مي يابيد».
به دنبال اين روايات، فقها نيز درکتب فتوايي خود همين موارد را جزء آداب معامله به حساب آورده اند و طبق اين روايات فتوا داده اند؛ مثلاً شهيدين مي فرمايند:
«چهارم از آداب معامله، اين است که متاع خود را خارج از متعارف تزئين نکند(که خود عملاً نوعي ستايش بي مورد است) . پنجم از آداب، اين است که اگر درکالاي عيبي وجود دارد، به مشتري اعلام کند... دهم، اين است که کالاي خود را ستايش و کالاي طرف مقابل را نکوهش نکند».(14)
همه ستايش هاي دروغين از منظر اديان الهي، نکوهش شده اند؛ بلکه آن را نوعي دشمني ياد کرده اند. ابن ابي الحديد(م 656ق.) ازجمله حکمت هاي منسوب به امير مؤمنان (ع) را اين سخن والا برمي شمرد:
«من مدحک بماليس فيک من الجميل وهو راض عنک، ذمک بما ليس فيک من القبيح وهو ساخط عليک؛ (15) کسي که درحال رضايت ازتو ستايش توخالي مي کند، همو درحال خشم زشتي هايي را که درتو نيست، به تو نسبت مي دهد ونکوهش بي مورد مي کند».
اين حقيقت در روايات ديگر نيز تأييد شده ؛مثلاًً همين مضمون از علي (ع) نقل شده:
«من مدحک بما ليس فيک فهو خليق ان يذمک بما لبيس فيک؛(16) کسي که تو را ثناي بي مورد مي گويد، همو نکوهش بي موردت خواهد کرد».
بلکه درفرهنگ علوي، تعريف هاي تملق گونه، تمسخر محسوب مي شود: «من اثني عليه بما ليس فيه سخر به»، «من مدحک بما ليس فيک فهوذم لک ان عقلت»، «مادح الرجل بما ليس فيه مستهزء به».(17)
درهمه اين بيانات، امير مؤمنان (ع) اين گونه ستايش ها را نوعي مسخره کردن مي شمارد.
تملق کنندگان براي رضاي خدا تملق نمي کنند، بلکه براي پاداش واجر دنيوي زبان به
چاپلوسي مي گشايند واگراين توقع آنان بر آورده نشود، شروع به بد زباني وهتاکي مي کنند که دقيقاً به همين نکته نيز دربيان علي بن ابي طالب (ع) اشاره شده و حضرتش مي فرمايد:
«مادحک بما ليس فيک مستهزء بک فان لم تسعفه بنوالک بالغ في ذمک وهجائک؛(18) چاپلوسي، مسخره ات مي کند. پس اگر با پاداش وهديه، حجات او را بر آورده نسازي، همه تلاش خود را در هجو ونکوهش تو به کار مي بندد».
متأسفانه شعر بعضي شعرا، چه درمدح و چه در قدح، به دور از واقعيت ها وازجاده ها حقيقت گرايي خارج است؛ زيرا پيداست که شعرا به مبالغه گويي عادت دارند وگاهي شخصي را بيش از آنچه مستحق است، ستايش مي کنند، تا بدان حد که در بعضي موارد به کفر منجر مي شود. حتي درمدح پيامبر(ص) نيز نبايد از حد فراتر رفت.(19) وشايد بدين سبب است که شاعران در قرآن مورد نکوهش قرار گرفته اند.
چنانچه ستايش هاي تملق آميز کالبد شکافي شود، اين واقعيت به دست مي آيد اصولاً چاپلوسي، استقلال شخصيتي ندارد وبر يک مدار پابرجا نيست. او به دنبال منافع خود است.

نفاق
مورد ديگر از ستايش هاي مذموم، مدح وثناي نفاق گونه است که درخصوص شخص، او را تمجيد و درغياب او، نکوهش کنند.اين همان روش منافقين است که خداوند در سوره منافقين گوشزد کرده ومردم را از اين «خطر نرم» که ممکن است دامن گير حکومت وجامعه اسلامي شود، برحذر داشته؛ قرآن دراين زمينه مي فرمايد: (اذا جائک المنافقون قالو نشهد انک لرسول الله)(20)؛
منافقان هنگامي که نزد پيامبر(ص) مي آمدند، مي گفتند: گواهي مي دهيم که تو رسول خدايي. ولي اين ستايش آنان به عنوان يک مدح مذموم در قرآن مطرح مي شود؛ چرا که از سر نفاق است. اينان همان هايي هستند که وقتي نزد شياطيني از جنس خود مي روند، مي گويند:( انا معکم انما نحن مستهزئون )؛ (21) «...ما، مؤمنان را مسخره مي کنيم».
پس قرآن بنا ندارد که هر مدحي را در مورد رسول خدا(ص) يا مسلمان ها، تأييد کند.
پيامبر (ص) فرمود:
«من مدح اخاه المؤمن في وجهه واغتابه من ورائه فقد انقطع ما بينهما من العصمه؛(22 ) کسي که از برادر مؤمن خود درحضورش تعريف گويد، ولي پشت سر او را غيبت کند، پيوند خود رابرهم زده است».
ستايش هاي منافقانه چنانچه درعرصه سياست وحکومت اسلامي پديدار شود، مي تواند مخرب ترين سلاح دشمن باشد؛ چرا که در زواياي اذهان مسلمين رسوخ مي کند و «براندازي نرم» را در پي خواهد داشت وبدين سبب، هم قرآن خطر منافقين را مکرراً تذکر داده وهم رسول خدا(ص) در اواخر عمر شريفشان مردم را از اين خطر به طور مداوم آگاه مي ساخت.
گاهي کف زدن بي جا، صلوات بي جا، احترام بي جا، تبريک وتهنيت بي جا، نوعي مدح و ثناي نامشروع و انحراف اخلاقي واجتماعي را در پي دارد. گاهي هم کاري به ظاهر اسلامي و ارزشمند است، اما هدفي ضد اسلامي دارد. تکبيرهاي بني اميه به هنگام ديدن سر امام حسين (ع) از همين قبيل است. آيا اين تکبيرها حقيقتاً ستايش خداوند بود يا کوبيدن خدا؟ دراين زمينه اين ماجرا شنيدني است:
خالد بن غفران (از بزرگان تابعين) وقتي سر مقدس امام حسين (ع) را در شام وبر سر نيزه مشاهده کرد، خود را از چشم دوستانش مخفي کرد. پس از يک ماه جستجو او را يافتند واز علت عزلت وي سؤال کردند. او پاسخ داد: مگر نمي بينيد چه برماوارد شده؟ آن گاه اشعاري را سرود که يکي از ابياتش اين است :
ويکبرون بان قتلت وانما
قتلوا بک التکبير والتهليلاً(23)
«اي حسين! بني اميه به خاطر کشته شدن تو، «تکبير» گفتند، ولي با اين کارشان، تکبير وتهليل (لا اله الا الله ) را نابود ساختند».
بنابراين، گاه تکبير که بهترين ستايش الهي است، مخرب ترين وسيله وکارآمدترين ابزار براي نابودي تکبير وتوحيد مي شود.

عالمان فاسد
از سوي ديگر، افشاي انحراف عقيدتي يا سياسي واخلاقي که سبب انحراف جامعه ي اسلامي شود، ضروري است ودراين موارد بايد عاملان آن نکوهش شوند ورسوا گردند.
بايد با کمال تأسف اذعان کنيم که بهره گيري دشمن از عالمان دنيا طلب، پيوسته اهرمي در محور «دين عليه دين» به شمار مي رفته است. سيره بزرگان دين وعالمان هشيار براين بوده است که پيوسته ازهمه خادمين دين وعلما ستايش مي کرده اند، اما اگر انحرافي را دريکي از آنان مشاهده مي کردند، ابداً با تذکرات ونصايح سعي در هدايت او داشتند و چنانچه او را بر گمراهي خود معاند و لجوج مي يافتند، مذمت ونکوهش وي را آغاز مي کردند تا انحرافي درمردم به وجود نيايد. نمونه آن، ابوجعفر شلمغاني است که درعصر غيبت صغرا وهمزان با حسين بن روح (نايب
خاص امام زمان (عج) مي زيست. شلمغاني کتاب ها نوشت وخدمات ارزنده به عالم تشيع ارائه داد ودر نقش يک عالم بزرگ شيعه مورد توجه مردم و دانشمندان شيعه واقع شد، اما پس از آن که افکار وحرکات ناپسندي از وي پديدار گشت وبه حسين بن روح، نايب خاص حضرت حجت (ع) حسادت ورزيد، توقيع شريف از ناحيه مقدس ظاهر شد وهمه دانشمندان شيعه از وي دوري گزيدند وحتي کتاب ها ونوشته هاي او را کنار گذاشتند وآغاز به مذمت ونکوهش وي کردند. براثر اين شدت عمل ها بود که وي از جامعه شيعه طرد و سرانجام کشته شد.(24)

کدام گزارش
اينکه با توجه به کدام منبع وکدام گرايش انسان ها ستايش ونکوهش شوند، درخوردقت است؛ چرا که هر مصدر ومنبعي قابل اعتماد نيست. اميرمؤمنان (ع) درنامه اي به حارث همداني مرقوم مي فرمايد:
«ولا تحدث الناس بکل ما سمعت فکفي بذلک کذبا؛ آنچه را شنيدي، براي مردم بازگو مکن که اين براي دروغ گويي، کافي است».
ودرحديث ديگري فرمود: «ولا ترد علي الناس کل ما حدثوک به فکفي بذلک جهلاً؛(25) واز طرف ديگر آنچه را مردم برايت بيان کردند، رد نکن که اين براي جهل تو کافي است».
به همين علت است که امامان معصوم (ع) در رجوع به راويان هشدار داده اند که کذابين زيادند و نبايد درنقل روايت وفتوا به هر شخصي مراجعه کرد واصحاب ائمه (ع) هم براين روش بودند؛ مثلاً عبدالعزيز بن مهتدي از امام رضا (ع) سؤال مي کند: آيا يونس بن عبدالرحمن، شخص مورد اطميناني است؟ ومي توانم معالم دينم را از وي فرا بگيرم؟
امام (ع) مي فرمايد: آري.(26)
گناه مردم شام هم همين بود؛ چرا که آنها درنکوهش علي (ع) و اولادش وستايش بني اميه، به بنگاه هاي خبر پراکني معاويه گوش فرا مي دادند. اينجا بود که خواص وعوام لغزيدند، ولي وقتي با حقيقت نوراني خاندان پيامبر آشنا مي شدند، متوجه خطاي خود مي گشتند.
جريان شاه، منافقان، .... وبرخي ديگر نيز بدين گونه است.

پي نوشت ها :

1-من لا يحضره الفقيه، شيخ صدوق، ج4، ص11، انتشارات جامعه مدرسين.
2-هود/113.
3-هدايه الامه الي احکام الائمه، شيخ حر عاملي، ج6، ص 47.
4-وسائل الشيعه، شيخ حرعاملي، ج17، ص183، مؤسسه آل البيت(ع)
5-همان، ج16، ص216.
6-القواعد الفقهيه، آيت الله مکارم شيرازي، ج1،ص 417، مدرسه امام اميرالمؤمنين (ع)، قم، 1411ق.
7-بحارالانوار، ج74، ص152، مؤسسهالوفاء.
8-الفتوح، ابن اعثم، ج5، ص132، دارالاضواء
9-الاستيعاب، ابن عبدالبر، ج1، ص58، دارالجليل؛ اسد الغابه، ابن اثير، ج1، ص50، دارالفکر.
10-مناقب ال ابي طالب، ابن شهر آشوب، ج4، ص417، انتشارات علامه؛ رجال الکشي، ص524، انتشارات دانشگاه مشهد.
11-اعلام الدين، ديلمي ص313، مؤسسه ال النبي(ع)، بحار الانوار، ج75، ص378.
12-الکافي، محمد بن يعقوب کليني، ج5، ص150، دارالکتب الاسلاميه؛ التهذيب، شيخ طوسي، ج7، ص6، دارالکتب الاسلاميه.
13-معدن الجواهر، ابوالفتح کراجکي، ص50، کتابخانه ي مرتضويه.
14-الروضه البهيه ظ في شرح المعه الدمشقيه، شهيد ثاني، ج3، ص 289، دارالعالم الاسلامي.
15-شرح نهج البلاغه، ابن ابي الحديد، ج20، ص 274، کتابخانه ي آيت الله مرعشي (ره)
16-غررالحکم و دررالحکم، عبدالواحد آمدي، ص 469، دفتر تبليغات اسلامي.
17-همان.
18.همان.
19-معجم اعلام شعراء المدح النبوي، محمد احمد درنقيه، ص34، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي.
20-منافقون/1.
21-بقره/14.
22-وسائل الشيعه، ج12، ص260.
23-انساب الاشراف، بلاذري، ج3، ص213، دارالفکر، بيروت، البدايه والنهايه، ابن کثير، ج6، ص232، دارالفکر، بيروت؛ کشف الغمه، علي بن عيسي اربلي، ج2، ص69، مکتبه بني هاشمي؛ اللهوف، سيد بن طاووس، ص176، انتشارات جهان.
24-رجال النجاشي، احمد بن علي النجاشي، ص378، انتشارات جامعه مدرسين؛ رجال علامه حلي، ص254، دار الذخائر. بحارالانوار، ج51، ص373.
25-نهج البلاغه، نامه 69؛ بحار الانوار، ج2، ص160.
26-وسائل الشيعه، ج27، ص147؛ بحار الانوار، ج2، ص251.

نويسنده:سيد جعفر رباني
منبع:نشريه فرهنگ کوثر، شماره83
 

چرا مردم دروغ مي گويند؟

چرا مردم دروغ مي گويند؟

چرا مردم دروغ مي‌گويند؟ پاسخ ساده‌اش اين است: براي اين كه آسان است. تقريباً همه مردم دروغ مي‌گويند و اغلب آن‌ها در اين كار مهارت دارند. شواهد نشان مي‌دهد كه اغلب مردم دروغگويي را در همان سنين اوليه ياد مي‌گيرند. كودكان تقريباً در سن 3 سالگي براي اين كه خود را به مشكل نيندازند دروغ مي‌گويند. در 5 سالگي، وقتي پاي تنبيه در ميان باشد، اغلب كودكان دروغ‌گويان ماهري هستند.
به گفته گيل سالتز، روان‌پزشك بيمارستان نيويورك، نكته جالب اين است كه به كودكان ياد داده مي‌شود تا براي محافظت از احساسات ديگران، و خوشامد آن‌ها دروغ بگويند. پدر و مادرها از همان سنين كودكي به فرزندانشان ياد مي‌دهند كه اين گونه «دروغ‌هاي مصلحت‌آميز» را بيان كنند. براي مثال، «به خاله بگو چقدر توي اين لباس خوشگل شده.»
دروغ گفتن براي محافظت از فردي ديگر، مشكل‌تر است. براي مردم، دروغ گفتن براي محافظت از خودشان و پوشاندن خطاهايشان، طبيعي است امّا محافظت كردن از فردي ديگر، كمي پيچيده‌تر است و به تجربه بيشتري نياز دارد. اما هنگامي كه مردم به سن بلوغ مي‌رسند، ديگر دروغ‌گويي به صورت طبيعت ثانويه آن‌ها در آمده است.

مردم درباره چه چيزي دروغ مي‌گويند؟
دروغگويي در افراد بالغ به منظورهايي فراتر از اجتناب از تنبيه شدن صورت مي‌گيرد، هر چند اغلب افراد بالغ براي دريافت نكردن برگه جريمه رانندگي يا تخلفات جدّي‌تر به دروغگويي روي آورده‌اند. به عقيده رابرت فلدمن، روان‌شناس دانشگاه ماساچوست، افراد بالغ مي‌خواهند چگونگي نگريستن ديگران به خود و نيز چگونگي نگريستن خودشان به خودشان را كنترل كنند.
به گفته فلدمن، مردم دروغ مي‌گويند تا مطلوب‌تر و خوشايندتر جلوه كنند و در يك موقعيت اجتماعي، ديگران را تحت تاثير قرار دهند. در واقع، آن‌ها مي‌خواهند عزّت‌نفس خود را بالا ببرند. به عقيده فلدمن، مردم به محض آن كه عزّت نفسشان را در خطر ببينند، دروغ خواهند گفت.آن‌ها درباره نوع ماشيني كه دارند، محل زندگيشان و مقدار درآمدشان به دروغگويي خواهند پرداخت.
براساس نتيجه مطالعه‌اي كه در مجلّه «روان‌شناسي پايه و كاربردي» منتشر شده است، 60 درصد افراد مورد مطالعه در خلال يك مكالمه 10 دقيقه‌اي حداقل يكبار دروغ گفته‌اند و ميانگين تعداد دروغگويي‌ها براي هر نفر 92/2 بوده است.
مردم به طور مرتب به خودشان نيز دروغ مي‌گويند. آن‌ها درباره مقدار كاري كه بايد براي خاتمه دادن يك پروژه انجام دهند، ميزان غذايي كه در روز مي‌خورند، و بسياري موارد ديگر به خودشان دروغ مي‌گويند. اين نوع دروغ‌ها صرفاً در خدمت فرار از واقعيت‌ها و نوعي گول‌زدن خود است.
برخي از افراد بيشتر از ديگران دروغ مي‌گويند. در واقع، بعضي‌ها آن قدر دروغ مي‌گويند كه اعتماد ديگران را از دست مي‌دهند و حرف‌هاي راست آن‌ها نيز دروغ پنداشته مي‌شود. مطالعه‌اي كه در دانشگاه كاليفرنياي جنوبي بر روي دروغگويان آسيب‌شناختي (پاتولوژيك) صورت گرفته نشان مي‌دهد كه اين افراد از نظر مغزي تفاوت‌هايي با ديگران دارند.

دروغگويان آسيب‌شناختي
پژوهگشران 108 نفر را مورد مطالعه قرار دادند. پس از انجام آزمون‌هاي روان‌شناختي، 12 نفر از آن‌ها در رده دروغگويان آسيب‌شناختي قرار گرفتند. پژوهشگران 21 نفر كه نتيجه آزمايششان طبيعي بود را نيز براي مقايسه و كنترل برگزيدند. سپس از همه اين افراد آزمايش MRI به عمل آمد.
نتيجه MRI نشان داد كه دروغگويان آسيب‌شناختي نسبت به آن 21 نفر كه آزمايششان طبيعي بود داراي اتصالات بسيار بيشتري در مغزشان هستند. پژوهشگران در حال حاضر چنين نتيجه‌گيري كرده‌اند كه اين تفاوت باعث مي‌شود كه دروغگويان آسيب‌شناختي مهارت بيشتري در «هنر» دروغگويي داشته باشند. البته براي نتجه‌گيري قطعي به پژوهش‌هاي بيشتري نياز است. واقعيت اين است كه برخي از مردم دروغگويان بهتري نسبت به بقيه هستند امّا همه بالاخره اينجا و آنجا دروغ مي‌گويند. به گفته فلدمن، افراد برون‌گرا بيشتر از افراد درون‌گرا دروغ مي‌گويند، مردان بيشتر از زنان دروغ نمي‌گويند، و تقريباً همه در محيط كار دروغ مي‌گويند.
مردم به كساني كه به آن‌ها عشق مي‌ورزند بيشتر از كساني كه فقط با آن‌ها آشنايي دارند دروغ مي‌گويند زيرا آسان‌تر است. ومردم به معشوق يا همسرشان بيشتر از بقيه دورغ مي‌گويند زيرا راستگويي ممكن است بيشتر از دروغگويي دردسر ساز باشد.

نشانه‌هاي دروغگويي
سالتز عقيده دارد كه روش صد در صدي براي اين كه بفهميم فردي دارد دروغ مي‌گويد وجود ندارد امّا برخي رفتارها را مي‌توان مورد توجه قرار داد:
• اجتناب ازتماس چشمي. آيا فرد به پائين يا اطراف نگاه مي‌كند؟
• تغيير آهنگ صدا. آيا فرد بلندتر يا آهسته‌تر و يا تندتر از معمول صحبت مي‌كند؟
• زبان بدن. آيا فرد آرام ندارد، وول مي‌خورد، با دست جلوي دهان يا صورتش را مي‌پوشاند؟
• تناقض با حرف‌هاي قبلي. آيا گفته‌هاي شخص با حرف‌هاي قبليش تناقض دارد؟
همه مردم به دلايل مختلف دروغ مي‌گويند. بعضي ممكن است بيشتر از ديگران دروغ بگويند و برخي ممكن است به كمك روان درمانگر نياز داشته باشند.

منبع:www.ravanyar.com
 

روزانه چند کلمه حرف میزنی؟

روزانه چند کلمه حرف میزنی؟

صحبت کردن

سخن بیهوده گفتن یعنى تكلّم درباره چیزى كه نه فایده دنیوى دارد و نه سود اخروى . و پر گوئى و هرزه گوئى اعمّ از آن است . زیرا زیاده سخن گفتن شامل سخن بى فایده و سخن بیش از قدر حاجت نیز مى شود. كسى كه مى تواند با یک كلمه مقصود خود را بگوید: اگر دو كلمه بگوید كلمه دوم زیادى است ، یعنى زیاده بر نیاز است ، و شكّى نیست كه سخنان بى فایده گفتن مذموم است اگرچه گناه و حرام نباشد.
راز مذموم بودن آن این است كه موجب تباه شدن وقت و مانع ذكر و فكر مى گردد، و بسا كه از گفتن لا اله الّا اللّه یا سبحان اللّه كاخى در بهشت بنا شود یا از فكرى نسیمى از نفخات رحمتى الهى بر دل آدمى بوزد. پس كسى كه مى تواند گنجى به دست آورد اگر آن را رها كرده به جاى آن كلوخى بر دارد كه هیچ سودى از آن حاصل نمى شود زیانكار است . و هر كه ذكر خدا و تفكّر درباره شگفتی هاى قدرت او را ترک كند و مشغول مباحث بى فایده شود اگرچه گناهى نكرده سودى بزرگ را از دست داده است . زیرا سرمایه بنده اوقات اوست و چون آن را صرف كارهاى بیهوده كند و به وسیله آن ثوابى براى آخرت ذخیره نكند، سرمایه خود را تباه ساخته است . علاوه بر اینكه فرو رفتن در سخنان بى فایده و زائد غالبا به باطل و بسا به دروغ و كم و زیاد كردن مى كشد. و از این رو در ذمّ آن اخبار بسیار رسیده است .
و روایت است كه : «مردى نزد پیامبر صلى اللّه علیه و آله و سلم سخن مى گفت و پُرگوئى مى كرد، حضرت به او فرمود: زبان تو چند پوشش دارد؟ گفت: دو لب و دندانهایم. فرمود: آیا در این نكته اى نیست كه جلوى سخنت را بگیرد؟»
و در روایتى دیگر است :«حضرت این را به مردى گفت كه او را ثنا مى گفت و در گفتار زیاده روى و افراط مى كرد، سپس فرمود: به آدمى چیزى بدتر از زیادى زبان داده نشده »

سخن بیهوده

سخنان بیهوده و زائد و هرزه انواع بیشمار دارد و حد و ضابطه آن این است كه سخنى گوئى كه اگر آن را نگوئى و سكوت كنى گناهانى بر تو نباشد و زیانى هم پدید نیاید و هیچ كارى معطّل نماند؛ مثل اینكه با كسانى احوال سفرهاى خود را نقل كنى و نیز آنچه در سفر دیده اى از كوه ها و رودها و وقایعى كه برایت روى داده و چیزهاى خوبى كه دیده اى از خوراک ها و پوشاک ها، و آنچه از مردم شهرها و رویدادهاى آنها ترا به شگفت آورده است. همه اینها از امورى است كه نگفتن آنها نه ضرر دینى دارد و نه زیان دنیوى، و در گفتن آنها براى هیچ كس نه فایده دینى تصور مى رود و نه سود دنیوى. پس اگر بسیار بكوشى كه كم و زیاد نقل نكنى و منظورت خودستائى و فخر فروشى در مشاهده چیزهاى بزرگ نباشد، و غیبت كسى یا مذمّت مخلوقى از مخلوقات خدا در میان نباشد، بارى وقت خود را ضایع و تلف كرده اى .
سرمایه بنده اوقات اوست و چون آن را صرف كارهاى بیهوده كند و به وسیله آن ثوابى براى آخرت ذخیره نكند، سرمایه خود را تباه ساخته است.

صحبت کردن دو نفر با هم

امّا همچنان كه سخنان بى فایده گفتن مذموم است، سؤال از چیزى كه بى فایده است نیز مذموم و بلكه مذمومتر است . زیرا تو با سؤال هم وقت خود را تباه مى سازى و هم وقت دیگرى را با پاسخ دادن تلف مى كنى و این در صورتى است كه از سؤال بی جا آفتى پدید نیاید، و اگر در جواب آن آفتى پیش آید - چنانكه در بیشتر پرسش هاى بیجا و بیهوده پیش مى آید - گناهكار خواهى بود. مثلا اگر از عبادت كسى بپرسى و بگویى: آیا روزه اى؟ اگر بگوید: آرى، عبادت خود را ظاهر ساخته و در معرض ریا قرار گرفته، و اگر به ریا نیفتد لااقل ثواب عبادتش كم مى شود زیرا فضیلت عبادتِ پنهانى به درجات بیشتر است از عبادت آشكار. و اگر بگوید: نه، دروغ گفته. و اگر سكوت كند، ترا تحقیر كرده و آزرده خاطر ساخته است. و اگر براى دفع جواب به چاره جویى متوسّل شود دچار رنج و ناراحتى مى گردد. پس تو با یک پرسش بیهوده و نابجا او را یا به ریا و دروغ با كوچك شمردن دیگران یا رنج و زحمت براى چاره جویى گرفتار كرده اى .
و همچنین است سؤال از چیزهائى كه آدمى از اظهار آن شرم مى كند یا احتمالا از اظهار آن مانعى باشد، مثل این كه كسى با دیگرى سخنى مى گوید بپرسى: چه مى گفت؟ و در چه سخنى بودید؟ و مانند این كه انسانى را در راه ببینى و از این قبیل است پرسیدن از كسى كه چرا ضعف دارى؟ یا این ضعف و لاغرى تو از چیست؟ یا چه مرض دارى؟ و مانند اینها. و بدتر از همه آن كه مریضى را از شدت بیماریش بترسانى و بگویى: چقدر مرضت شدید و حالت بد است! همه اینها علاوه بر اینكه لغو و سخن بیهوده است گناه و ایذاء را نیز در بر دارد، و تنها سخن بیهوده و زائد نیست زیرا سخن بى فایده تنها آن است كه در آن شكستن خاطرى و شرم از جوابى نباشد.
سؤال از چیزى كه بى فایده است نیز مذموم و بلكه مذمومتر است. زیرا تو با سؤال هم وقت خود را تباه مى سازى و هم وقت دیگرى را تلف میکنی.
چنانكه روایت است : «لقمان به نزد داود علیه السلام آمد در حالى كه او زره مى ساخت، دانائى و حكمت او را مانع شد، خوددارى نمود و نپرسید. چون داود از كار خود فارغ شد برخاست و زره را پوشید و گفت: خوب زرهى است براى جنگ ! لقمان گفت: خاموشى دانش و حكمت است و كم كسى است كه آن را بجا آورد» و این قبیل پرسش ها، به شرط آنكه در آنها ضرر و پرده درى و افتاده در ریا و دروغ نباشد، از سخنان بیهوده است و ترك آن از خوبى اسلام آدمى است .

علاج بیهوده گویى


کم حرف زدن

سبب بیهوده گویى و پرحرفى و هرزه گویى: یا حرص بر شناختن چیزهاى بى فایده است، یا بذله گویى و یا خوش مشربى نمودن تا مردم به صحبت او میل كنند یا وقت گذرانى به وسیله نقل و حكایت احوال و داستان هاى بى فایده اینها همه از پستى و زبونى قوه شهوت است .
علاج این خوى ناپسند از حیث علم این است كه: مذمّت آن را چنانكه گذشت به خاطر آورد و ستودگى ضد آن ، یعنى خاموشى را متذكّر شود. و به یاد آورد كه مرگ در پیش روى آدمى است و از هر كلمه اى كه مى گوید مسئول است، و این كه نَفَس هاى انسان سرمایه كسب سعادت است، و زبان دامى است كه به آن مى توان حوران بهشتى را به دام آورد، و از دست دادن و تباه ساختن آن زیانكارى است. و از حیث عمل این است كه تا حدّ امكان از مردم گوشه گیرى اختیار كند، و خود را به سكوت و خاموشى حتّى نسبت به چیزهائى كه اندک فایده اى دارد وادار سازد تا زبانش به ترك سخنان بیهوده عادت كند. و درباره هر سخنى كه مى خواهد بگوید نخست نیک بیندیشد، اگر فایده اى دینى یا دنیوى دارد بگوید وگرنه خاموش باشد. بعضى كسان كه مراقب خود بودند در دهان خویش سنگ مى نهادند تا مبادا سخن بیهوده و زیادى بگویند.

خاموشى

ضد بیهوده گویى و زیاده و هرزه گویى خاموشى است یا سخنان سودمند گفتن خواه مربوط به دین باشد یا دنیا، و در خصوص ترك سخنان بیهوده و زائد اخبارى وارد شده چنانكه از پیغمبر اكرم(صلى اللّه علیه و آله و سلم) روایت است: «من حسن اسلام المرء تركه مالا یعنیه »؛ از نیكویى اسلام مرد این است كه چیزهاى بى فایده را ترك كند.
و نیز از آن حضرت منقول است: «طوبى لمن امسك الفضل من لسانه ، و انفق الفضل من ماله»؛ خوشا آن كه زیادى زبانش را نگاه دارد و زیادى مالش را انفاق كند. و ببین كه مردم كار را چگونه برعكس كرده اند، زیادى مال را نگاه مى دارند و زیادى زبان را رها مى كنند.
علاج این خوى ناپسند از حیث علم این است كه : مذمّت آن را چنانكه گذشت به خاطر آورد و ستودگى ضد آن ، یعنى خاموشى را متذكّر شود. و به یاد آورد كه مرگ در پیش روى آدمى است و از هر كلمه اى كه مى گوید مسئول است.
ابن عبّاس گفت: پنچ چیز است كه از پول هاى نقره خالص و دل انگیز بهتر است . سخنان بیهوده مگو، كه زائد است و از وِزر و آفت آن در امان نیستى و سخنان سودمند نیز مگو مگر آنكه بجا باشد، زیرا بسا هست كه كسى در امر مفیدى سخن مى گوید امّا نابجا و در غیر موقع آن و آنگاه به رنج مى افتد. و با حلیم و بردبار و با سفیه و سبكسار ستیزه و جدال مكن، كه بردبار با سكوتش بر تو غلبه مى كند، و سفیه با گفتارش ترا مى آزارد. و در غیاب برادرت همان را بگو كه دوست دارى پشت سرت بگوید. و در مواردى كه دوست دارى مورد عفو واقع شوى، عفو كن. و همچون كسى عمل كن كه مى داند پاداش نیک دارد و مورد احترام قرار مى گیرد.(1)
از لقمان پرسیدند: «دانائى و حكمت تو چیست؟ گفت: از چیزى كه به آن نیاز ندارم سؤال نمى كنم و به آنچه بیهوده است نمى پردازم.»
1- احادیث این باب ((احیاء العلوم )): 3 / 93 - 99 و ((كنز العمال )): 2 / 130

منبع : علم اخلاق اسلامى

جلد 2(ترجمه كتاب جامع السعادات)مترجم : دكتر سید جلال الدین مجتبوى
 
http://noorportal.net/951/1340/1349/46160.aspx

شهوت کلام چیست؟  ( بیهوده گوئی )

شهوت کلام چیست؟

بیهوده گویی

مقصود از بیهوده گویی، به زبان آوردن سخنی است که فایده مجاز و مشروع دنیوی یا اخروی، مادی یا معنوی، عقلایی یا شرعی نداشته باشد و به طور کلی سخن گفتن از آنچه برای گوینده و همچنین شنونده بهره ای ندارد، بیهوده گویی است که از آن به شهوت کلام نیز تعبیر شده است.1

سخنان بیهوده حاصلی جز تلف کردن وقت خود و دیگران در بر ندارد .

اقسام بیهوده گویی:

1- سخن گفتن درباره موضوع بی فایده: گاه انسان از موضوعی سخن می گوید که هیچ فایده ای برای او ندارد، اگر چه ممکن است، همان موضوع برای برخی مفید باشد، مانند: سخن­گفتن از رنگ چشم و موی دیگران که برای بیشتر افراد بی­فایده است.2
رسول خدا(ص) در حدیث طولانی معراج می فرماید: «(دیدم) که دوزخ هفت در داشت، بر هر دری سه جمله نوشته بود. بر در پنجم نوشته بودند: در آنچه بیهوده است، بسیار سخن نگو که از رحمت خدا ساقط می شوی.»3
2-سخن زیادی: سخن بیش از اندازه، اگر چه درباره موضوعی سودمند هم باشد، از اقسام کلام بیهوده به شمار می رود، البته روشن است که مقصود از آن، توضیح یا تکراری که جهت درک بهتر ارایه می شود، نیست.4
رسول خدا(ص) می­فرمایند:
«خوشا به حال کسی که زیادی کلامش را نگاه دارد و زیادی مالش را انفاق کند.»5
3-سخن نابجا: سخن کافی و به اندازه درباره موضوع سودمند اگر بیرون از جایگاه مناسبش گفته شود، از اقسام کلام بیهوده شمرده می­شود مانند: اقامه برهان­های دشوار برای شنونده ای که سواد کافی ندارد، یا سخن گفتن با افرادی که از فرط خستگی توان گوش سپردن به سخنان گوینده را ندارند.6
امام صادق(ع) می­فرمایند:
«بسیاری از سخنان مفید را ترک کن تا برای آنها جایگاهی مناسب بیابی، چه بسا گوینده­ی بحقی که در جایگاه نامناسب سخن می­گوید و در سختی قرار گرفته، نابود می شود.»7
امام علی(ع) می فرمایند: «سخن بگویید تا شناخته شوید، همانا (شخصیت) انسان در پشت زبانش پنهان است»

ریشه­های بیهوده­گویی8

1- کنجکاوی بی جا: اشتیاق و حرص داشتن به چیزهایی که فقط سرگرم کننده است ولی فایده ندارند، باعث بیهوده­گویی است مانند: بیماری که در مطب دکتر به جای پرسش از راه بهبودی، از وسایل پزشکی او سوال کند.
2- علاقه ی فراوان و صمیمیت: شدت علاقه به دیگری موجب پیدایش میل فراوان به سخن گفتن با او می­شود که این می­تواند انسان را به بیهوده­گویی و پرگویی وادارد.
3- وقت گذرانی: گاه انسان گمان می­کند که وقت زیادی دارد و با سخن ­گفتن می­تواند آن را پر کند بنابراین به سخن ­گفتن درباره هر چیزی می­پردازد تا وقتش بگذرد.
4- حب جاه(جلب توجه): سخن گفتن گاهی برای جای ­گرفتن در دل دیگران است که در این حال، فرد با حرف زدن می کوشد توجه دیگران را به خود جلب کند، تا مردم به ارتباط با او تمایل نشان دهند.

پیامدهای زشت بیهوده گویی9

کم حرف زدن
1-تباه شدن عمر: کمترین زیان کلام بیهوده برای شخص گوینده، تباه شدن عمر اوست که بزرگ­ترین سرمایه زندگی او شمرده می شود؛ چرا که انسان می­تواند از این بخش زندگانی، برای جهان آخرت خود توشه بردارد ولی با گفتن سخنان بیهوده هیچ فایده دنیوی و اخروی به او نرسیده، فرصت از بین می­رود.
2- حقارت در اجتماع: سخن انسان نشانه شخصیت درونی اوست، پس اگر گفتار او بی­فایده و بیهوده­ باشد، شخصیت او نیز نزد دیگران حقیر خواهد شد.
امام علی(ع) می فرمایند: «سخن بگویید تا شناخته شوید، همانا(شخصیت) انسان در پشت زبانش پنهان است.»10
3-زمینه سازی برای گناهان زبانی: سخن بیهوده، زمینه ورود انسان به وادی گناهان زبان را فراهم می سازد؛ زیرا بیهوده گویی از شهوت کلام سرچشمه می گیرد و این اشتها به سخن گفتن خطرهایی چون غیبت، دروغ، تهمت و... را در پی دارد.
پیامبر اسلام(ص) می­فرمایند: «کسی که بسیار سخن گوید، خطایش فراوان می شود و کسی که خطایش فزونی یابد، گناهانش بسیار می گردد و کسی که گناهانش فراوان شود، دوزخ برای او بهتر است.»11
4-از دست دادن امور مفید: هنگامی که انسان به امور بی فایده سرگرم می شود از آنچه مفید و سودمند است، باز می ماند.
امام علی(ع) فرموداند: «هر کس خود را به چیزی که به کارش نیاید سرگرم سازد آنچه را که به کارش آید از دست می­دهد.»12
5- نابودی خرد : عقل، انسان را به پیشرفت و کمال فرا می خواند، سرگرم شدن به امور زاید و بی­فایده حرکتی در جهت خلاف دستور عقل بوده، موجب نابودی آن می شود.
امام علی(ع) می فرماید: «ضایع شدن عقل ها در جستجوی کارهای زاید است»13
6-قساوت قلب : دوری از یاد خدا دل را سخت می کند و حاصل بیهوده گویی و زیاده­گویی در آنچه که فایده ندارد و به کار نیاید، کاهش ذکر خدا و سرانجام آن، قساوت قلب است.
رسول خدا(ص) می فرماید:
«سخن در غیر یاد خدا را زیاد نکنید، همانا سخن بسیار در غیر یاد خدا، دل را سخت می­کند.»14
امام صادق(ع) می­فرمایند: «بسیاری از سخنان مفید را ترک کن تا برای آنها جایگاهی مناسب بیابی، چه بسا گوینده­ی بحقی که در جایگاه نامناسب سخن می­گوید و در سختی قرار گرفته، نابود می شود»
درمان بیهوده گویی 15

صحبت کردن

درمان بیهوده گویی از دو راه علمی و عملی ممکن است:
راه علمی: دقت در پیامدهای سخن بی­فایده و یادآوری مستمر آنها، سبب ترک این عادت ناشایست می شود، آن گاه که انسان به اهمیت نقش سخن در زندگی آگاه شود، دیگر به گفتار بی فایده روی نخواهد آورد.
امام صادق(ع) به نقل از رسول خدا(ص) می­فرماید:
«هر کس جایگاه سخنش را در میان رفتارش بشناسد، گفتارش جز در امور مفید کم می شود»16
راه عملی: سرگرم شدن به کارهای مفید و سودمند کوششی مناسب برای ترک عادت بیهوده­گویی است؛ زیرا پرداختن به بیهوده گویی انسان را از کارهای سودمند بازداشته است، پس برای ترک آن باید به ضدش عمل کرد.
پرداختن به ذکر، دعا، مسایل علمی و ارشاد و تربیت و تلاش برای کسب روزی حلال از جمله اموری است که انسان را از بیهوده گویی دور می سازد.
امیر مؤمنان علی(ع) می فرماید: «کسی آنچه را که به کارش آید کنار گذارد، در آنچه به کارش نیاید، قرار می گیرد.»17

پی نوشت ها :

[1]- آیت الله تهرانی، مجتبی؛ اخلاق الهی، وزارت فرهنگ­و­ارشاد اسلامی، 1384ش، چهارم، ج4، ص322.
[2]- همان، ص323.
[3]- نوری، حسین؛ مستدرک الوسایل، آل البیت لاحیاء التراث، 1408ق، اول، ج13، ص126.
[4]-اخلاق الهی، ج4، ص323
[5]- ورام بن ابی فراس؛ مجموعه ورام، انتشارت مکتبه الفقیه، ص108.
[6]- اخلاق الهی، ج4، ص323.
[7]- مستدرک الوسایل، ج9، ص27.
[8]- اخلاق الهی، ج4، ص329.
[9]- همان، ص330.
[10]- فیض الاسلام، علینقی؛ ترجمه و شرح نهج­البلاغه، انتشارات فقیه، اول، 1380ش، ص1272، حکمت384.
[11]-فیض کاشانی، محجه البیضاء، ج5، ص196.
[12]- تمیمی آمدی، عبدالواحدبن محمد؛ غررالحکم، تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم، 1366ش، اول، ص477.
[13]- همان، ص476.
[14] -بحارالانوار، ج68، ص281.
[15]اخلاق الهی، ج4، ص334.
[16]کلینی، محمد؛ دارالکتب الاسلامیه، تهران، 1365ش، چهارم، ج2، ص116.
[17]غررالحکم، ص477.


منبع : مرکز پژوهشی پژوهه

 

سکوت

 

سکوت


جنبه مثبت و منفی زبان


نعمت زبان و بیان از ویژگی خاصی برخوردار است، لکن از این نکته نیز نباید غفلت کرد که زبان دارای دو بُعد مثبت و منفی است و نمی توان گفت چون زبان نعمت عظمای الهی است پس باید هر چه بیشتر آن را به کار انداخت و بدون حساب هر سخنی را بر زبان جاری ساخت بلکه باید در موارد ضروری و مفید از آن بهره برداری کرد. سخن، بهترین عبادت و زشت ترین معصیت حضرت علی ـ علیه السّلام ـ فرمود:
...و در میان عبادات و طاعاتی که از اعضاء و جوارح انسان سر می زند عبادتی کم زحمت تر و کم مؤنه تر و در عین حال گرانبهاتر نزد خدا از سخن وجود ندارد البته در صورتی که کلام برای رضای خدا و به قصد بیان رحمت و گسترش نعمتهای او باشد، زیرا بر همه مشهود است که خداوند میان خود و پیامبرانش جهت کشف اسرار و بیان حقایق و اظهار علوم پنهانی خود چیزی را جز کلام واسطه قرار نداده و وحی و تفهیم مطالب به وسیله کلام صورت گرفته است، چنانکه میان پیامبران و مردم نیز وسیله ای جز سخن برای ابلاغ رسالت وجود ندارد. از اینجا روشن می شود که سخن بهترین وسیله و ظریف ترین عبادت است و همچنین هیچ گناهی نزد خداوند سنگین تر و به کیفر نزدیکتر و پیش مردم نکوهیده‎تر و ناراحت کننده تر از سخن نیست.[۱] اصولا یکی از نشانه های انسان عاقل آن است که بیجا سخن نمی گوید، زیرا زبان بیان کننده میزان عقل آدمی است، چنانکه امیرمؤمنان ـ علیه السّلام ـ فرمود: «تَکلّمُوا، تُعْرَفُوا فإنَّ الْمرْءَ مخْبوءٌ تحْت لِسانِهِ.»[۲]
سخن بگویید تا شناخته شوید چرا که انسان در زیر زبان خود پنهان است. آدمی مخفی است در زیر زبان این زبان پرده است بر درگاه جان چونک بادی پرده را درهم کشید سرّ صحن خانه شد بر ما پدید
کاندر آن خانه گهر یا گندم است گنج زر یا جمله مار و کژدم است
یا در او گنج است و ماری بر کران زانک نبود گنج زر بی پاسبان
بی تأمّل او سخن گفتی چنان کز پس پانصد تأمّل دیگران[۳]
و در جای دیگر فرمود: «ألْمرءُ مخْبوءٌ تحْت لسانِِهِ.»[۴] آدمی در زیر زبان خود پنهان است.

و به قول شاعر:
تا مرد سخن نگفته باشد عیب و هنرش نهفته باشد
به هر حال، انسان عاقل و دوراندیش اول فکر می کند آنگاه سخن می گوید.
امیرمؤمنان ـ علیه السّلام ـ فرمود: «لسانُ الْعاقل وراءَ قلْبِهِ و قلْب الْأَحْمق وراءَ لسانِهِ.»[۵] زبان عاقل در پشت قلب او جای دارد و قلب احمق پشت زبان اوست. مرحوم سیّد رضی هنگامی که این جمله را در نهج البلاغه نقل می کند می گوید: این جمله از کلمات شگفت انگیز و پرارزش مولا امیرالمؤمنین ـ علیه السّلام ـ است و مقصود این است که انسان عاقل زبان خود را پیش از مشورت کردن و اندیشیدن به سخن نمی گشاید، ولی احمق قبل از اینکه فکر و اندیشه کند سخن می گوید. بنابراین، گویی زبان عاقل دنباله رو قلب اوست ولی قلب احمق از زبانش تبعیت می کند. همین مضمون در عبارت دیگری از آن حضرت نقل شده است که فرمود:
«قلبُ الْأحمقِ فی فیهِ و لسانٌ الْعاقل فی قَلْبِهِ.»[۶] قلب احمق در دهان او و زبان عاقل در قلب اوست.
و در جای دیگر آمده است: ... زبان مؤمن در پس قلب او و قلب و عقل منافق پشت زبان اوست. یعنی مؤمن هرگاه بخواهد سخنی بگوید نخست می اندیشد، اگر نیک بود می گوید و اگر ناپسند بود از گفتن آن خودداری می کند اما شخص دورو و منافق آنچه بر زبانش جاری می شود می گوید و نمی داند کدام سخن به سود او و کدام سخن به زیانش تمام می شود. (سپس فرمود:) رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله و سلم ـ فرموده است: «ایمان هیچ بنده ای درست نمی شود مگر اینکه قلبش درست شود و قلبش درست نمی شود تا آنکه زبان او راست و مستقیم شود»...[۷] خلاصه آنکه انسان باید هنگام سخن گفتن تأمّل کند و بیهوده سخن نگوید که اگر در گفتار زمام اختیار را از کف داد عواقب سوء و زیانباری به دنبال خواهد داشت.
انسان تا سخن نگفته سخن در اختیار اوست، اما وقتی از دهان او خارج شد انسان در اختیار آن قرار می گیرد. این حقیقت را حضرت علی ـ علیه السّلام ـ این گونه بیان می فرماید: سخن مادام که آن را نگفته ای در اختیار تو است اما همین که از دهانت خارج شد تو در اختیار آن هستی. بنابراین زبانت را همچون طلا و نقره ات نگه دار، زیرا بسیار شده که یک کلمه نعمت بزرگی را از انسان سلب کرده و یا بلا و دردسری برایش فراهم ساخته است.[۸] بسیارند کسانی که از سخن گفتن نادم و پشیمان اند اما به خاطر سکوت هیچگاه اظهار ندامت نمی کنند. لقمان به فرزندش فرمود: «یا بُنیَّ قدْ نَدِمتُ علی الْکلامِ ولمْ أنْدم عَلی السُّکوتِ.»[۹]
فرزند عزیزم! چه بسا که من در اثر گفتار پشیمان شده ام اما به خاطر سکوت افسوس نخورده ام.

چند نکته درباره سکوت
در برخی از روایات آمده که سکوت و خاموشی از سخن گفتن بهتر است:
۱) رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله و سلم ـ فرمود:
«نجاهُ الْمؤمن فی حفْظِ لسانِهِ.»[۱۰]
نجات مؤمن در حفظ زبان اوست.
۲) امام صادق ـ علیه السّلام ـ فرمود:
«قال لُقمان لابْنهِ یا بُنیَّ! أنْ کُنت زَعَمْت أنَّ الْکلامَ منْ فِضَّهٍ فَانَّ السُّکوت من ذَهبٍ.»[۱۱]
لقمان به فرزندش گفت: فرزند عزیزم! اگر گمان می کنی سخن گفتن، نقره است به درستی که سکوت، طلا است.[۱۲]
۳) رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ فرمود:
«منْ سَرَّهُ انْ یَسْلم فَلْیلزم الصَّمْتَ.»[۱۳]
کسی که می خواهد سالم بماند باید سکوت کند.
۴) شخصی خدمت رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ رسید و گفت:
«اخْبرنی عنِ الْاسلام بِامرٍ لا اسْئَلُ عنْهُ احداً بعْدک، قال: قُل امنْتُ بِاللهِ ثُم اسْتَقِمْ؟ قلتُ فما أتَّقی؟ فَأؤمأَ بیَدِهِ الی لسانِهِ.»[۱۴] درباره اسلام (و دستورهای آن) مطالبی بفرمایید که بدان عمل کنم و نیازی نباشد که از دیگران در این باره بپرسم. پیامبر اکرم ـ صلّی الله علیه و آله و سلم ـ فرمود: بگو به خدا ایمان آوردم و در این راه استوار باش. دیگر بار پرسیدم از چه چیز خود را حفظ کنم؟ پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله و سلم ـ به زبان خود اشاره کرد، یعنی از زبانت بترس و آن را کنترل کن.

شعار اهل تحقیق
امام صادق ـ علیه السّلام ـ درباره فواید خاموشی فرمود: صمت و خاموشی طریقه اهل تحقیق و شعار کسانی است که با دیده بصیرت در حقایق ثابت و استوار جهان می نگرند؛ کسانی که در حقایق ماسبق و زمانهای گذشته غور و بررسی کرده و حقایقی را بیان می کنند که قلم ها ننوشته و در کتاب ها نیامده است.

آن گاه فواید و آثار سکوت را بر شمرده و می فرماید:
۱) سکوت کلید هرگونه راحتی و آسایش دنیا و آخرت است.
۲) موجب رضا و خشنودی خدا است.
۳) باعث سبک شدن حساب انسان در روز قیامت است.
۴) وسیله محفوظ ماندن از خطاها و لغزش ها است.
۵) برای جاهل پرده و ساتر، و برای عالم زینت است.
۶) وسیله ای است برای قطع شدن هوی و هوس های نفسانی.
۷) وسیله ریاضت نفس است.
۸) وسیله درک حلاوت و لذّت عبادت و مناجات با پروردگار است.
۹) قساوت و سختی دل را از بین می برد.
۱۰) وسیله ای است برای کسب حیا و پرهیزکاری.
۱۱) سبب زیاد شدن تدبّر و تعقّل و مروّت و مردانگی است.
۱۲) موجب فهم و کیاست و عقل انسان می شود.
سپس امام صادق ـ علیه السّلام ـ فرمود: اکنون که به فایده های سکوت آگاه شدی، پس دهان فروبند و تا مجبور نشدی لب به سخن مگشای، به ویژه اگر کسی را پیدا نکنی که برای خدا و در راه خدا با او گفتگو کنی.
آنگاه فرمود: وسیله هلاکت و نجات مردم سخن گفتن و سکوت است. پس خوشا به حال کسی که توفیق شناخت سخن خوب و بد را پیدا کند و به فواید و آثار پسندیده کم گویی و سکوت آگاه گردد، زیرا سکوت از اخلاق انبیای الهی و شعار بندگان برگزیده خداوند است و اگر کسی ارزش و قدر کلام را بداند بیجا سخن نمی گوید و سکوت را شعار خود قرار می دهد و کسی که بر لطایف سکوت آگاهی و اشراف داشته باشد و صمت و خاموشی را امین خزاین و اسرار دل خویش قرار دهد چنین شخصی گفتار و خاموشی اش هر دو عبادت می شود و کسی جز خدا به حقیقت این عبادت آگاهی ندارد.[۱۵]

توضیح لازم و نکته قابل توجه:
البته باید تذکر داد که هدف اصلی از احادیث سکوت این نیست که انسان باید همیشه و در همه حال لب فرو بسته و زبان به سخن نگشاید و حتی در مقام احقاق حق خود و دیگران سکوت اختیار کند و به دفاع از خود برنخیزد، بلکه مقصود جلوگیری از هرزه گویی و فضول کلام است، زیرا اگر روایات سکوت را این گونه تفسیر کنیم که انسان باید در هر حال حتی در برابر ستم ستمکاران و افساد مفسدان مهر سکوت بر لب زده و فریاد برنیاورد چنین تفسیری بی تردید مخالف ضرورت شرع انور است که امر به معروف و نهی از منکر را از اهمّ واجبات شمرده و سکوت در برابر ظلم را گناهی بزرگ می داند. اگر در برابر مفاسد و مظالم بنا بر سکوت باشد کیان اسلام به خطر می افتد. در این گونه موراد اسلام دستور می دهد که مُهر سکوت را بشکنید و داد بزنید و فریاد برآورید و مردم را نیز علیه فساد و ستم برانگیزانید، چرا که:
اگر بینی که نابینا و چاه است اگر خاموش بنشینی گناه است
در حقیقت، کسانی که در این گونه موارد سکوت می کنند اصل مسلّم قرآنی را نادیده انگاشته اند و آن اصل امر به معروف و نهی از منکر است که از اهمّ فرایض به شمار می رود و در قرآن مجید و روایات اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ تأکید زیادی بر آن شده است و از کسانی که امر به معروف و نهی از منکر را ترک کنند نکوهش شده و آنها را مستوجب غضب و خشم خداوند دانسته اند.

پی نوشتها :

[۱] . مصباح الشریعه، باب چهل و ششم.
[۲] . نهج البلاغه صبحی صالح، حکمت ۳۹۲؛ فیض الاسلام، حکمت ۳۸۴.
[۳] . مثنوی معنوی، دفتر دوم، صفحه ۲۴۱.
[۴] . نهج البلاغه فیض الاسلام، حکمت ۱۴۰.
[۵] . نهج البلاغه صبحی صالح، صفحه ۴۷۶، شماره ۴۰.
[۶] . همان، صفحه ۴۷۶، شماره ۴۱.
[۷] . نهج البلاغه فیض الاسلام، خطبه ۱۷۵.
[۸] . نهج البلاغه صبحی صالح، حکمت ۳۸۱.
[۹] . المحاسن و المساوی بیهقی، ج ۱ / صفحه ۱۶۶.
[۱۰] . اصول کافی، ج ۲ / صفحه ۱۱۴، باب الصمت و حفظ اللسان، حدیث ۹.
[۱۱] . اصول کافی، ج ۲ / صفحه ۱۱۴؛ الحقائق فی محاسن الاخلاق، صفحه ۶۶.
[۱۲] . شعر معروف گر سخن نقره است خاموشی طلا است از اینجا گرفته شده.
[۱۳] . محجّه البیضاء، ج ۵ / صفحه ۱۹۳.
[۱۴] . همان، صفحه ۱۹۲.
[۱۵] . مصباح الشریعه، باب ۲۷.

عرفان ( www.erfan.ir )

هنرِ حرف زدن  


 
 هنرِ حرف زدن  
  
 
اینجا محدودیت سرعت نداریم. برای اینکه بتوانیم با سرعت هزار کیلومتر در ساعت سوار ماشین زمان شویم و به موفقیتی که آرزویش را داریم برسیم، باید ده تا از شگردهای افزایش سرعت در این بزرگراه را به کار بگیریم تا از بقیه جلوتر باشیم.
اگر آن چیزی را که واقعاً در درون قلب ما می گذرد با شجاعت به زبان بیاوریم، حسی به اسم «ابراز وجود» به ما دست می دهد. تسلط و قاطعیت هنگام حرف زدن از وسیله های مهم ابراز وجود است. کسانی که کمتر از کلمه «من» استفاده می کنند و بیشتر از جمله هایی مانند «همه می دانند که...» یا «بیشتر آدم ها با این عقیده موافقند...» شاید از این می ترسند که جمله آنها، مورد انتقاد دیگران قرار بگیرد. در حقیقت ترس باعث شده تا جمله ای را که قرار است ما از طرف خودمان بگوییم، آن را به کسانی نسبت بدهیم که در دسترس نباشند و به نوعی ما بی طرف باشیم. اما زمانی که فرد از طرف کسی یا کسانی، یا به نمایندگی آنان، صحبت می کند جزو موارد استثنایی به شمار می آید.
اگر ما نظر خودمان را با اطمینان بیان کنیم و برای مطمئن شدن از درستی و نادرستی آن از مخاطبمان سؤال کنیم، بی شک به سوی یک رابطه سالم و درست حرکت کرده ایم. بعضی افراد بعد از آنکه با اندکی تمرین به خود مسلط می شوند، احساساتی می شوند و کم کم از ابراز وجود هم جلوتر می روند و به این ترتیب حس همدلی و احترام دو طرفه را ندیده می گیرند. بهترین روش برای تمرین جسارت در گفتار، حضور در جمع افرادی است که اگر پا را از گلیم خود درازتر کردیم، به ما هشدارهای لازم را بدهند.
به طور کلی بعضی از افراد با سخنان خود ابراز وجود می کنند و برخی هم با کمک رفتار خود این شگرد را به کار می بندند. افرادی که با حرف زدن خود ابراز وجود می کنند:
۱) بین عقیده خود و حقیقت تفاوت قائلند.
۲) حقوق دیگران را همچون حقوق خود می بینند.
۳) دستورهای خود را در قالب پرسش مطرح می کنند و خصوصیت های رفتاری آنها هم این نشانه ها را دارد:
۱) چهره ای موقر، متین و خوشرو دارند.
۲) آهنگ کلامشان ملایم و منظم است.   
 
 همشهری انلاین  
 

آئين سخنـراني

آئين سخنـراني


گردآوري: علي رضايي تبار

مقدمه
راز خوشبختي چيست؟ ديگران هم زياد در جستجوي اين كيميا بوده و آنهايي كه قدرت داشته‌اند نتيجه مطالعات و افكار خود را نوشته‌ اند و از همه آنها چنين نتيجه گرفته‌ مي‌شود كه پس از تأمين سلامتي بهترين وسيله خوشبختي داشتن رفيق خوب و طرف علاقه بودن است.
مطالب كتاب "رمز نفوذ در ديگران" را مي‌توان به سه قسمت تقسيم نمود:
اول: تعليم و طرز بيان در مقابل جمعيت
دوم: تعليم طرز تهيه گفتار
سوم: تمرينات براي خوب و خوش آهنگ شدن صدا
من وقتي كه در مقابل عده زيادي ايستاده مي‌خواهم حرف بزنم به قدري دست و پاي خود را گم مي‌كنم و حواسم پرت مي‌شود كه ديگر نمي‌توانم درست فكر كرده و آنچه را كه مي‌خواستم بگويم بخاطر بياورم و آرزويم اين است كه بوسيله تعاليمي كه در اين كلاس مي‌گيرم در موقع نطق اعتماد به نفس داشته به راحتي و بدون تشويش بايستم و افكارم بخوبي بتواند كلامم را هدايت كند و بالاخره بتوانم مقصود خود را بطور مؤثر در مقابل شنوندگان بيان كرده و آنها را متقاعد سازم.
توليد اعتماد به نفس و جرأت براي نطق كردن حتي به قدر يك دهم آنچه همه فرض مي‌كنند اشكال ندارد و نبايد تصور كرد كه طبيعت استعداد اين كار را فقط در عده كمي از مردم به وديعه گذاشته و سايرين از آن بي بهره‌اند بلكه هر كس با تمرين مي‌تواند خود را نطاق خوبي بكند با اين شرط كه ميل زيادي به اين كار داشته و با علاقه و جديت آن را تعقيب كند. هيچ علت ندارد كه يك نفر در موقع عادي بتواند مدتي نشسته يا ايستاده با دو يا چند نفر صحبت كند ولي نتواند در مقابل عده‌اي كه به منظور شنيدن سخنراني او جمع شده‌اند حرف بزند در حاليكه قاعدتا بايد قضيه به عكس باشد و حضور جمعيت انسان را وادار به اصلاح وضعيت بدن و لباس خود بكند. عده‌ زيادي از ناطقين همين عقيده داشته و مي‌گويند حضور شنوندگان آنها را تحريك نموده و باعث مي‌شود كه فكرشان بهتر و دقيق‌تر كار كند.
هانري وارد‌پيچر- مي‌گويد: اگر انسان در نطق كردن ورزيده باشد در موقع سخنراني مقداري از حقايق و افكاري كه فراموش كرده به خاطرش مي‌رسد زيرا كه تمرين زياد ترس او را از جمعيت به كلي از بين برده و جرأت و اعتماد به نفس جاي آن را مي‌گيرد در نتيجه از حضور شنوندگان تشويق شده و بهتر از تنهايي فكر مي‌كند پس شما هم اگر مايليد نطاق خوبي شويد اول يأس را از خود دور كرده و تصور نكنيد كه شما از اين اصل كي مستثني هستيد تا بتوانيد نطق كنيد و مسلما بدانيد كه بزرگترين ناطقين دنيا هم در اولين سخنراني‌هاي خود دچار همين ترس بوده و دست و پاي خود را گم مي‌كرده‌اند.
جان برايت- مرد سياسي معروف انگليسي كه در مدت جنگ داخلي براي آزادي و اتحاد شديدا مبارزه مي‌كرد اولين نطق خود را در مقابل جمعيتي كه در يك مدرسه جمع شده بودند ايراد نمود و قبل از شروع به صحبت به قدري مي‌ترسيد كه از دوستان خود خواهش كرد هر وقت در ضمن صحبت اشاره مي‌كند برايش دست بزنند تا بدين وسيله كم‌كم بر ترس خود غلبه كند.
ايراد نطق در مقابل جمعيت حتي اگر فقط بيست نفر باشند براي انسان مسئوليت ايجاد مي‌كند كه در نتيجه اجبارا تا حدي عصباني و مضطرب مي‌گردد. سيسرون در دو هزار سال قبل گفته است "لازمه نطق خوب اين است كه با عصبانيت توأم باشد" حتي كساني كه در پشت دستگاه راديو سخنراني مي‌كنند از اين اضطراب و ترس مصون نيستند و اين قاعده به قدري كلي و صحيح است كه برايش نام مخصوص گذاشته و آن را (ترس از ميكروفون) مي‌نامند.
به طور كلي براي تمرين سخنراني بايد چهار نكته زير را در نظر گرفت:
1.    ميل به سخنراني و خوب حرف زدن: اين موضوع به قدري اهميت دارد و به قدري صحيح است كه اگر معلم سخنراني بتواند در قلب شما نفوذ كرده و درجه ميلتان را به سخنراني معلوم و معين كند حتما مي‌تواند بگويد تا چه درجه در اين كار پيشرفت خواهيد كرد زيرا درجه پيشرفت شاگرد در سخنراني تناسب مستقيم با درجه علاقه او دارد بنابراين اگر شما با ميل و استقامت زياد دنبال سخنراني برويد هيچ چيز نخواهد توانست از پيشرفت سريعتان جلوگيري كند.
2.    آنچه را كه مي‌خواهيد بگوييد قبلا براي خود واضح و معلوم نماييد: شرط اينكه در موقع سخنراني ناطق راحت و بدون اضطراب باشد اين است كه آنچه مي‌خواهد بگويد برايش واضح و روشن باشد والا مثل كوري خواهد بود كه در موقع راه رفتن بايد تمام هم خود را براي پيدا كردن راه صرف نمايد و البته چنين شخصي نبايد منتظر باشد كه در موقع سخنراني شرمسار و پشيمان نشود.
3.    با اعتماد و جرأت كامل سخنراني كنيد: پرفسور ويليام جيمس كه مشهورترين عالم روانشناس آمريكاست نوشته است"ظاهرا چنين به نظر مي‌رسد كه هر عمل پس از يك فكر يا احساس به ظهور مي‌رسد و به عبارت ديگر اعمال تابع افكار و احساسات هستند در صورتي كه در حقيقت اينطور نبوده و فكر يا احساس با عمل توأم هستند و هر يك از آنها ممكن است در اثر ديگري بوجود آيد. از طرف ديگر مي‌دانيم كه كنترل افكار و  احساسات خيلي مشكل بوده و كاملا در دست ما نيست ولي به راحتي مي‌توانيم اعمال خود را تنظيم و كنترل نماييم بنابراين به جاي اينكه سعي كنيم كه مثلا غصه خود را به زور فكر مرتفع نماييم(كه البته كار بسيار مشكلي است) بهتر است وضعيت بدن و اعمال خود را مثل اشخاص خوشحال بكنيم تا احساساتمان از اعمالمان پيروي كرده و غصه ما خود به خود برطرف شده خوشحال شويم همچنين براي اينكه در خود جرأت و جسارت توليد كنيم بايد وضعيت بدن و رفتار خود را مثل شخص شجاع كرده و با جرأت كامل حرف زده و عمل نماييم".
4.    تمرين! تمرين! تمرين: آخرين نكته‌اي كه اتفاقا مهمترين نكات براي سخنراني است موضوع تمرين است. به نظر من اگر بنا باشد شما قسمت عمده‌ اين فصل را فراموش كنيد ارزش دارد كه كليه آنچه كه تا بحال خوانده‌ايد از يادتان برود ولي هميشه به خاطر داشته باشيد كه اولين و آخرين و مطمئن‌ترين راه توليد اعتماد و جلوگيري از ترس در سخنراني اين است كه زياد در مقابل جمعيت حرف بزنيد و تمرين كنيد. اين عاملي است كه بدون آن بايد به كلي از سخنراني صرف نظر كرد باز هم روزولت مي‌نويسد" شخص مبتدي اولين دفعه در سخنراني‌هاي خود مبتلا به حالت عصباني مي‌شود كه به كلي غير از خجالت است و اين حالت شبيه به حال كسي است كه براي اولين دفعه به ميدان جنگ مي‌رود. يك چنين مردي بايد سعي كند اعصاب خود را شديدا تحت كنترل درآورده و به كلي خونسرد باشد و خونسرد بودن مربوط به عادت است و عادت فقط به تمرين و تكرار توليد مي‌شود البته نبايد انكار كرد كه بعضي‌ها بيشتر استعداد داشته و زودتر به مقصود مي‌رسند و بعضي كم استعداد‌ترند ولي به هر حال همه كس دير يا زود قادر به ايجاد اين عادت در خود مي‌باشد".
هر شب قبل از خواب و هر صبح قبل از برخاستن مدت پنج دقيقه اينطور تنفس كنيد اثر آن قبل از خواب اين است كه اعصابتان راحت مي‌شود. اثر تنفس صبحانه اين است  كه در تمام روز خوشحال و تر و تازه خواهيد بود و اگر اين عمل ساده را مرتب انجام دهيد نه تنها  صداي شما به مقدار زياد بهتر خواهد شد بلكه مسلما چند سال هم بر عمرتان افزوده مي‌شود به همين جهت است كه مي‌گويند خوانندگان اپرا و معلمين آواز عمرشان طويل است.
مانوئل كاريكاي معروف، صد و يك سال عمر كرد خودش اين عمر دراز را مديون تنفس عميق هر روزه مي‌دانست.
اگر آنچه مي‌خواهيد بگوييد حس كنيد و حقيقتا افكار خودتان باشد مسلما در سخنراني موفق خواهيد شد مثل زير اين مطلب را روشن مي‌كند:
يكي از شاگردان در موقع سخنراني خواست از روي مقاله‌اي كه  در روزنامه خوانده بود شهر واشنگتن را تنقيد كند گفتارش به قدري سست و بي‌مزه بود كه به هيچ وجه نمي‌شد از آن نتيجه گرفت ولي همين آقا چند روز بعد اتومبيلش را دزديدند و به پليس شكايت كرد و اداره پليس كه يك هفته قبل خود او را به جرم اينكه در غير موقع اتومبيلراني كرده جريمه نموده بود نتوانست دزد را پيدا كرده اتومبيل او را پس بگيرد اين مطلب او را عصباني كرده و دوباره نطقي درباره بدي وضع شهر ايراد نموده با اين تفاوت كه اين دفعه مطالب را از ته قلب خود مي‌گفت و از روزنامه‌اي اقتباس نكرده بود به همين جهت سخنراني‌اش بسيار شيرين و جالب توجه شد.
دوايت ل. مودي رمز اين را كه چطور مي‌تواند اين همه گفتار خوب تهيه كند به شرح زير بيان كرده است:
"من عنوان‌هاي زيادي براي سخنراني فكر كرده و هر عنوان را براي يك پاكت نوشته‌ام و هر وقت موضوع جديدي به دستم افتاد براي آن هم پاكت جديدي ترتيب مي‌دهم از يك طرف ديگر به مرور مطالب و نكاتي را كه مي‌خوانم و مي‌شنوم يا به فكرم مي‌رسد فورا در روي تكه كاغذي يادداشت كرده در پاكت مربوط به خودش مي‌گذارم به اين ترتيب هميشه براي موضوعهاي زيادي كه روي پاكتها نوشتم يادداشتهاي خيلي زيادي دارم كه در موقع احتياج آنها را مرتب كرده و مورد استفاده سخنراني قرار مي‌دهم و چون روش بايگاني خود را مرتبا ادامه مي‌دهم هميشه مطالب تازه براي سخنراني دارم.
دستور حكيمانه دكتر برون: اول آنچه مي‌خواهيد بگوييد پيش خود مجسم كنيد اگر اين كار را به خوبي انجام دهيد همان طور كه يك سلول زنده در محيط مساعد به مرور نمو مي‌كند اين فكر اوليه هم در داخل مغز شما مشغول به كار مي‌شود ضمنا خود شما هم بايد به آن كمك كنيد يعني تا روز قبل از سخنراني هميشه درباره آن فكر كنيد و در رختخواب مدتي را كه بيدار هستيد و در ترن و اتومبيل و در اتاق انتظار و بالاخره در هرجا كه مجبوريد بيكار بنشينيد فكر خود را متوجه موضوع سخنراني خود بنماييد حتي در كنار رختخواب خود يك مداد و كاغذ بگذاريد تا اگر مطالبي به خاطرتان رسيد فورا يادداشت كنيد. اگر راجع به اين موضوع كتاب مي‌خوانيد كليه نكات قابل توجه آن را استخراج كرده بنويسيد ولي بايد دانست تا آنجا كه ممكن است بهتر است از افكار و اطلاعات خود استفاده كنيد تا از كتاب. ولي چون از فكر خودتان فورا نمي‌توانيد مطالب خيلي زيادي به دست آوريد مدتي براي تهيه سخنراني به خود وقت بدهيد به اين ترتيب به مرور فكرتان پرورش يافته تقويت مي‌شود و خواهيد ديد كه كم‌كم مي‌توانيد در مدت كمي فقط به كمك فكر خود يك گفتار خوب و جامع تهيه نماييد بعلاوه نطقي كه از روي فكر و احساسات خود گوينده ادا شود به مراتب اثرش بيش از آن است كه از روي كتاب بگويند.
براي سخنراني هميشه مطالب كافي ذخيره داشته باشيد:
براي هر سخنراني بايد عده زيادي مطالب و نكات قابل گفتن را در نظر آورده و از بين آنها بهترينشان يعني فقط ده درصد را انتخاب كرد. اين كار دو فايده دارد اولا بهترين و قابل توجه‌ترين مطالب در سخنراني گفته مي‌شود.
ثانيا سخنران زيادتر از آنچه مي‌خواهد بگويد اطلاعات درباره موضوع سخنراني دارد و با اطمينان‌تر و بدون ترس پشت ميز خطابه يا به حضور شخصي كه بايد حرفهايش را بشنود مي‌رود و به عبارتي ديگر مي‌توان گفت اين كار يك قوه ذخيره در انسان توليد مي‌كند كه در سخنراني به دادش مي‌رسد.
روش ناطقين معروف در تهيه گفتار:
هربرت سپنسر گفته است كسي كه افكار و اطلاعاتش مرتب نباشد هر چه بيشتر بداند بيشتر اشتباه مي‌كند و اين گفته صد در صد درباره ناطق ما صدق مي‌كرد. هيچ احمقي وقتي مي‌خواهد خانه‌اي بسازد بدون نقشه شروع به كار نمي‌كند پس چرا ما نبايد در سخنراني اين پيش‌بيني را بكنيم سخنران مثل مسافري است كه از رفتن آن منظوري دارد پس بايد آن را از روي نقشه انجام دهد.
ناپلئون گفته است:" جنگ يك علمي است و در آن هيچ وقت موفقيت بدست نمي‌آيد مگر در قسمتهايي كه با نقشه و حساب عمل شده باشد" كاش مي‌توانستم اين گفته ناپلئون را با خطوط آتشين در بالاي تمام مدارس سخنراني دنيا بنويسم زيرا اين گفته آنقدر كه در جنگ صادق است در سخنراني هم صدق مي‌كند ولي متاسفانه اغلب ناطقين آن را عمل نمي‌كنند و به همين جهت سخنراني آنها چيز مزخرفي از آب در مي‌آيد براي چگونگي تهيه گفتار نميتوان قوانيني كاملا قطعي اظهار نمود و فقط با ذكر مثالهايي از سخنراني‌هايي كه خوب تهيه شده‌اند مي‌توان منظور را به خوبي فهماند.
دكتر روسل. هـ . كانول- نويسنده معروف فرمولي دارد كه براي ما شرح داده و گفتارهاي خود را بوسيله آن تهيه مي‌كنند و آن اين است كه جواب سؤالات زير را از خود بكنيد:
1.    حقايق و نكات اصلي موضوع گفتار چيست؟
2.    هر يك از نكات اصلي نام برده را بحث كن.
3.    نتايج عملي كه از بحث اين نكات به دست مي‌آيد كدام است؟
عده زيادي از شاگردان سخنراني فرمول زير را به كار برده و از آن خيلي راضي هستند.
1.    يك مشكل را نشان بده.
2.    راه علاج آن را معلوم نما.
3.    شنوندگان را براي همكاري در به كار بردن راه علاج كه يافته‌اي دعوت كن.
شنوندگان را مي‌توان به اين طريق دعوت به قبول منظور خود كرد.
1.    وضعيتي كه بايد اصلاح شود اين است.
2.    بايد به اين طريق آن را اصلاح نمود.
3.    شما بايد در اين امر كمك كنيد.
يك ناطق خوب بايد پس از خاتمه سخنراني سعي نمايد كه چهار وجه زير را در نطق خود معلوم كند:
1.    آنچه خود او تهيه كرده است چه بوده.
2.    آنچه در موقع نطق توانسته است ادا كند.
3.    آنچه روزنامه‌ها درباره سخنراني او نوشته‌اند.
4.    آنچه در موقع برگشتن از جلسه سخنراني در دلش مي‌خواست كه گفته باشد.
به هيچ وجه لازم نيست در موقع سخنراني سعي كنيد كه لغات را شمرده ادا كنيد زيرا قسمت عمده فكر و حافظه شما صرف مرتب كردن لغات و جمله‌ها شده و از اصل مطلب كه عبارت از گفتن مطالب مفيد و جالب توجه است پرت مي‌شود و از منظور خود نتيجه نمي‌گيريد.
خود دوگلاس فربنكس- در ضمن شرح حالش نوشته كه او و چارلي چاپلين و ماري پيكفرد- هر روز مدتي از وقت خود را صرف بازي به شرح زير مي‌كنند:
چندين تكه كاغذ تهيه كرده و روي هر يك، يك كلمه مي‌نويسند و همه آنها را لوله كرده و در ظرفي مي‌اندازند بعد هر يك مثل قرعه كشي يكي از آنها را برداشته و موظفند يك دقيقه تمام راجع به آن صحبت كنند.

تقويت قوه حافظه:
تئودر روزولت- حافظه‌اش به قدري قوي بود كه همه كس از آن از آن تعجب مي‌كرد علت حافظه زياد او اين بود كه هميشه فكر خود را روي چيزي كه مي‌خواست حفظ كند متمركز مي‌نمود مثلا موقعي كه به شيكاگو رفته بود مردم زيادي در اطراف خانه محل سكونت او آمده و فرياد مي‌زدند و هورا مي‌كشيدند و صداي موزيك از اطراف بلند بود و او در ميان اين ازدحام روي نيمكتي لميده كتاب مي‌خواند و حواسش غير از به مطالب كتاب متوجه چيز ديگري نبود. مسلما پنج دقيقه تمركز كامل حواس بر روي موضوعي از يك روز مطالعه سطحي بيشتر نتيجه دارد.
به طور كلي مغز از راه چشم بيشتر از گوش مطالب را درك مي‌كند و تعداد اعصابي كه چشمها را به مغز مربوط مي‌كنند بيست برابر تعداد اعصابي است كه از گوشها به مغز مي‌روند. يك مثل چيني مي‌گويد" يك ديدن به قدر هزار شنيدن موثر است".
با در نظر گرفتن آنچه راجع به طرز كمك ناطقين مهم به حافظه خود ذكر شد يك طريقه بسيار سهل در اينجا براي حفظ كردن ترتيب نكات مختلف كه در سخنراني بايد گفته شود به شرح زير ذكر مي‌كنيم.
براي هر يك از اعداد يك كلمه‌اي كه تلفظ آن شبيه به تلفظ آن عدد باشد انتخاب و آن را حفظ كنيد مثلا ممكن است جدول زير را براي اين منظور به كار بريد:
1.    چك
2.    دو( شخص در حال دويدن)
3.    زه
4.    مهار
5.    نسج
6.    كش
7.    رفت
8.    طشت
براي اينكه بتوانيد نكاتي را كه بايد در گفتار خود بگنجانيد به هم مربوط سازيد ممكن است از دادن جواب به سوالهاي زير استفاده كنيد:
1.    چرا اين موضوع اينطور است.
2.    چطور اين موصوع اينطور شده.
3.    چه وقت اين موضوع اينطور مي‌شود.
4.    كجا اين موضوع اينطور است.
5.    كسي گفت كه اين موضوع اينطور است.
در طي اين فصل معلوم شد كه به وسيله درك مطلب و تمرين و تسلسل افكار مي‌توان قوه حافظه را تقويت نمود ولي اگر كسي بخواهد بوسيله ديگري مثلا حفظ كردن شروع به تقويت حافظه خود نمايد نبايد متوقع باشد كه در تمام قسمتها و براي همه چيز حافظه‌اش خوب شود مثلا اگر روزي يك قطعه شعر حفظ كنيد مسلم است كه به مرور حافظه شما براي قسمتهاي ادبي زياد مي‌شود ولي اين بهبودي حافظه از نظر مطالب اقتصادي يا عملي خيلي ناچيز خواهد بود. پس به جاي اينكه سعي كنيد كه به طور كلي قوه حافظه شما تقويت شود بهتر است براي هر موضوع بخصوص روشي را كه در طي اين فصل تعليم داديم به كار بريد.
دگلي- كه از بزرگترين صاحبان كارخانه است سي سال پيش با كمتر از پنجاه دلار پول به شيكاگو وارد شد و حالا فقط سالي سي ميليون دلار سقز مي‌فروشد اين شخص رمز موفقيت خود را كه عبارتست از يكي از كلمات امرسون قاب كرده و به ديوار اتاق كار خود زده و اين كلام عبارتست از:
"هيچ كار بزرگي در دنيا انجام نمي‌شود مگر در نتيجه توليد ميل و هيجان"
آقاي براين- مي‌گويد: سخنراني موثر آن است كه از قلب گوينده سرچشمه گرفته و به قلب شنونده نفوذ كند نه اينكه از عقل گوينده درآمده و فقط به عقل شنونده اثر نمايد.
اگر شنوندگان به خواب رفتند چه مي‌كنيد؟
يك واعظ دهاتي از هانري وارد پيچر- پرسيد كه اگر شنوندگان در موقع خطابه به خواب رفتند چه بايد كرد؟ جواب داد بايد يك نفر يك چوب تيز به دست گرفته و دائم به واعظ سيخ بزند زيرا اگر واعظ كاملا بيدار باشد و با انرژي حرف بزند شنونده به خواب نمي‌رود.
رمز اصلي موفقيت در سخنراني
امروز كه اين راز را به رشته تحرير درمي‌آورم پنجم ژانويه و روز وفات مرحوم شاكلتن است كه به قطب جنوب مسافرت كرده و روي كشتي خود اشعار زيبايي را نوشته بود:
" اگر مي‌تواني تخيل كن ولي مغلوب خيالات خود نشوي"
" اگر مي‌تواني فكر كن و به فكر كردن تنها قناعت نكني"
" اگر مي‌تواني هم با بدبختي هم با پيروزي مقابل شو و هر دو برايت يكسان باشد"
"  اگر مي‌تواني قوا و اعصاب خود را وارد به خدمتگذاري خود كن حتي پس از آنكه از پا در آمده باشي"
و در موقعي كه غير از اراده چيزي در تو باقي نمانده خود و اراده خود را حفظ كني  آنوقت تمام زمين و آنچه در آن هست متعلق به تو خواهد بود و اي پسر من در اين صورت مي‌توان تو را مرد ناميد.
وقتي كه انسان مي‌خواهد چيزي ياد بگيرد خواه زبان خارجي باشد خواه بازي گلف و خواه فن سخنراني ترقي او مرتب نبوده و قاعده بر اين است كه اول مقداري پيشرفت مي‌كند بعد مدتي ديگر پيشرفت نكرده توقف مي‌نمايد حتي ممكن است كمي پس برود و اين يك قاعده معروف‌الروحي است.
در اينجا لازم مي‌دانم گفته‌هاي قيمتي آلبرت هوبارد كه در يك انسان معمولي مقدار زيادي روح و زندگي تلقين كرده و او را خوشحال و اميدوار و خوش‌بين مي‌كند تكرار كنم:
"هر وقت براي انجام كاري از خانه خارج مي‌شويد از قدم اول چانه را تو داده و سر را بلند نگه داريد ريه‌ها را پر از هوا كرده و از اشعه خورشيد حداكثر استفاده را بنماييد در برخورد با آشنايان و دوستان يك لبخند شيرين نثارشان بنماييد. اصلا ترس از عدم موفقيت را به خود راه نداده و جزئي‌ترين فكر را هم درباره دشمنان خود نكنيد فقط به منظور اصلي خود متوجه بوده راست به طرف هدف خود برويد و قواي فكري خود را براي منظورهاي عالي خود مصرف نماييد. اگر چند روز به اين ترتيب رفتار نماييد خواهيد ديد همانطور كه مرجان كار خود را كرده و به مرور مواد لازم خود را از آب گرفته خانه خود را مي‌سازد و طبيعتا كاري به ساير مواد موجود در آب ندارد در شما هم كم‌كم اين استعداد پيدا ميشود كه افكارتان متمركز بر روي چيزي كه مي‌خواهيد شده و موضوعهاي ديگر نتوانند علي‌رغم ميل شما آن را منحرف كنند. هميشه در خاطر خود، خود را آنطور كه دلتان مي‌خواهد باشيد مجسم كنيد و كم‌كم همانطور شويد. فكر عالي‌ترين اثرات را در گرفتن هر گونه نتيجه دارد. هميشه در روحيه خود شجاعت و صداقت و خوش‌بيني را به زور فكر تقويت كنيد. اختراع نتيجه مستقيم صحيح فكر كردن است. همه چيز در اثر ميل زياد به دست مي‌آيد و هر كس صميمانه بپرسد به جواب صحيح خواهد رسيد. هر چه را كه قلب ما بخواهد همان‌طور خواهد شد بنابراين هميشه چانه را تو داده سر را بلند نگه داريد و بدانيد كه هر انسان خدايي است كه هنوز در پيله مي‌باشد بايد آن را سوراخ كرده و خارج شود تا به مرحله خدايي برسد."
عملياتي كه در موقع بيان بايد اجرا گردد:
اولا: محكم و با تكيه ادا كردن كلمات مهم
ثانيا: درجه بلندي و كوتاهي( يعني كوك صدا را تغيير دهيد)
ثالثا: سرعت بيان را در كلمات كم و زياد كنيد.
رابعا: بعد از بيان يك نكته مهم كمي تأمل كنيد.
شخصيت انسان بيش از هر چيز تابع عوامل ارثي است و قبل از تولد در وجود او به وديعه گذاشته شده است و پس از تولد فقط ممكن است تغييرات مختصري در آن رخ دهد و به هر حال بايد آن را يك عامل غير متغيري دانست. با وجود اينكه اين خاصيت انسان را كمتر مي‌توان تغيير داد مع هذا همان تغيير مختصري كه در آن قابل اجراست براي ما خيلي مفيد است. اگر مي‌خواهيد حداكثر استفاده از شخصيت خود در موقع سخنراني بكنيد بايد كاملا استراحت كرده و بدون خستگي پشت ميز خطابه برويد يك آدم خسته هيچ وقت نمي‌تواند كسي را به خود جلب كند و محبوب واقع شود بنابراين همانطور كه در مطالب قبل گفته شد تهيه گفتار خود را براي آخرين ساعت فرصت نگه داريد و الا خستگي و سمومي كه در نتيجه آن در بدن شما تهيه مي‌شود قوه حياتي شما را كم كرده و مغز و اعصابتان را خسته مي‌كند.
چيزي كه گرانت را براي هميشه متاسف ساخت:
گرانت در يادداشتهاي خود نوشته است در ملاقاتي كه با ژنرال لي كرد ژنرال لباس انيفرم بسيار شيك و پاك پوشيده بود در صورتي كه لباس او بسيار ساده و نازيبا بود به همين جهت اين ملاقات به نفع ژنرال و به ضرر او تمام شد و براي هميشه او را متاثر ساخت.
اما راجع به دستها به كلي آن را فراموش نماييد و خيال كنيد وجود ندارد و بدانيد كه شنوندگان جزئي‌ترين توجهي به دستهاي ناطق نخواهند داشت بنابراين با دل راحت آن را به طرفين آويزان كنيد و فقط در موقع خيلي لازم بگذاريد با حركات خيلي عادي آنها به بيان شما كمك داده شود. اگر جنسا خيلي عصباني هستيد مانعي ندارد كه دستها را در جيب بگذاريد من خيلي از ناطقين مشهور را ديده‌ام كه اين كار را كرده‌اند و به نظرم بد نيامده است.
سخنراني را با ذكر نكات قابل تجسم شروع كنيد
براي شنوندگان شنيدن مقدار زيادي مطالب كلي و معنوي خيلي سخت است و شنيدن مطالب قابل تجسم را بيشتر دوست دارند و خوب است شروع سخنراني با ذكر يك چنين مطلبي باشد ولي متاسفانه اجراي اين دستور براي ناطق سخت است و هر ناطقي خيال مي‌كند در اول صحبت خود بايد يك مطلب كلي را بگويد ولي بايد در مقابل اين حس خود مقاومت كند.
با ذكر كلام يكي از بزرگان سخنراني را شروع كنيد
ذكر كلام بزرگان اثر زيادي در جلب توجه شنوندگان دارد مثلا اگر مي‌خواهيد راجع به راستي سخنراني كنيد ممكن است سخن خود را اينگونه شروع كنيد: " سعدي مي‌گويد: راستي موجب رضاي خداست، كسي نديدم كه گمشده از ره راست..."
عنوان سخنراني خود را از كلماتي كه متناسب با منافع مستقيم شنوندگان است انتخاب كنيد.
مسلم است كه تمام شنوندگان بيش از هر چيز به منافع خود علاقه‌مند هستند بنابراين وقتي بيشتر به موضوع سخنراني علاقه‌مند شده و آن را با دقت بيشتري گوش مي‌دهند كه حس كنند شنيدن آن را در بهبودي و ازدياد منافع شخصي آنها موثر است.
گفتن مطالب موثر زياد جلب توجه مي‌كند
خواندن و شنيدن مطالب موثر روحيه انسان را از حالت يكنواخت روز در مي‌آورد. بنابراين اگر مي‌خواهيد مقدمه نطقتان خوب شود آن را با ذكر يك نكته موثر شروع كنيد.
افراد ملت آمريكا بيش از تمام ملل ديگر جرم مي‌كنند در اهيو تنها به اندازه تمام شهر لندن قتل واقع مي‌شود به تناسب جمعيت در آنجا يك صد و هفتاد مرتبه بيشتر دزدي مي‌شود. در كلولند بيش از تمام  انگلستان و اسكاتلند اقدام به دزدي مي‌شود. عده مقتولين در شهر نيويورك بيش از انگليس يا فرانسه و يا آلمان است. علت اين امر اين است كه در آمريكا مجرمين تنبيه نمي‌شوند، براي هر جرم فقط يك درصد احتمال تنبيه شدن است به طوري كه اشخاص قاتل بيشتر احتمال مي‌دهند كه از مرض سرطان بميرند تا اينكه اعدام شوند.
از قديم مي‌گويند يك قطره عسل بيش از يك خر‌وار سركه مگس به خود جمع مي‌كند از اين حيث آدم هم مثل مگس است. اگر مي‌خواهيد كسي را با خود هم‌عقيده كنيد اول به او ثابت كنيد كه دوست صميمي او هستيد اين عمل شما مثل همان قطره عسل در او كار‌گر شده و او را به طرف شما جلب مي‌كند و اگر توانستيد اين كار را انجام دهيد به مقصود خود خواهيد رسيد.
هر وقت مي‌خواهيد با كسي راجع به مطلبي مباحثه كنيد بيفايده‌ترين و مضرترين طريقه اين است كه با جديت تمام سعي كنيد به او حالي كنيد آنچه او تا به حال راجع به اين مطلب تصور مي‌كرده غلط بوده و حرف صحيح آن است كه شما مي‌گوييد، زيرا واضح است طرف هم با اصرار مخالفت مي‌كند" به عكس آنچه من مي‌گويم و اين مطلب را الان به تو ثابت مي‌كنم" البته تا اين كار را نكند آرام نخواهد نشست.
منظور از سخنراني گرفتن نتيجه است و نتيجه صحيح موقعي به دست مي‌آيد كه شنوندگان حاضر و متقاعد به اجراي عملي شوند در اين صورت ناطق مي‌تواند در خاتمه سخنراني اجراي آن عمل را از شنوندگان بخواهد.
سخنراني را با ذكر يك كلام مقدس خاتمه دهيد
اگر ناطق بتواند يك آيه قرآن يا چيزي نظير آن را در آخر بيانات خود گفته و با آن سخنان خود را ختم كنيد بسيار مفيد و موثر خواهد بود.
خوب شدن صدا سه عامل اصلي دارد: تنفس صحيح- استراحت بدن- تقويت طنين صدا
طنين صدا:
همانطور كه بدن توخالي ويلن و تار صداي ضعيف سيم را گرفته و آن را بزرگ و قشنگ مي‌كند صداي انسان هم كه از حنجره خارج مي‌شود در دهان و بيني و كليه حفره‌هاي صورت طنين انداز شده و آنچه را كه ما مي‌شنويم بوجود مي‌آورد. براي تقويت طنين صدا تمرينات زير را بنماييد:
زبان و گلو و لبها و چانه را كاملا آزاد و راحت نموده و يك تصنيفي را زمزمه كنيد و كف دست را روي سر خود گذاشته و سعي كنيد در آنجا ارتعاشات صداي خود را حس كنيد البته اين حركت و ساير حركات را با تنفس عميق توأم نماييد. يك دفعه ديگر همان تصنيف را زمزمه كنيد و كف دست را پشت گردن گذاشته سعي كنيد ارتعاشات را در آنجا حس نماييد. اين دفعه بوسيله لمس استخوان وسط بيني با سبابه سعي كنيد ارتعاشات را در بيني حس نماييد البته بايد توي دماغي زمزمه كنيد. دفعه چهارم سبابه را بر روي لبها گذاشته و زمزمه كنيد بطوري كه لبهايتان مرتعش شود حال هر چه ممكن است آهسته زمزمه نموده و بوسيله گذاشتن كف دست روي سينه ارتعاشات را در آنجا حس كنيد. بالاخره تمام تمرينات نام‌برده را يكجا عمل نماييد به اين ترتيب يك دست را روي سينه گذاشته و مشغول زمزمه شويد و دست ديگر را به نقاط مختلف سر حركت دهيد به طوري كه هم در سينه و هم در ساير نقاط در آن واحد ارتعاشات حس شود. اين نكته را هم بايد تذكر دهم كه در تمام اين تمرينات بايد وقتي نفس را بيرون دهيد آن را حس نكنيد و مثل اين باشد كه به داخل نفس مي‌كشيد يك تمرين مفيد و آسان براي خوب شدن طنين صدا آواز خواندن است بنابراين هر چه مي‌توانيد آواز بخوانيد ضمنا سعي نماييد كليه نكات تمرين بالا را هم رعايت كنيد.

منبع :

http://www.modiryar.com/index-management/mba/executive-management/1860-1388-04-02-03-32-01.html

مرداب متعفنی به نام دروغ

مرداب متعفنی به نام دروغ


هرچند دروغگویی به عنوان یک نابهنجاری اجتماعی از سوی دین، گناه بزرگ دانسته شده است و دروغگویان به عنوان دشمنان خدا شناخته شده اند، اما دروغگویی به عنوان رفتار اجتماعی، بخشی از رفتارهای روزمره و زندگی اجتماعی ما را تشکیل می دهد. شگفت آنکه همه می دانیم دروغ می گوییم، می دانیم مردم دروغ می گویند، همه می دانند ما دروغ می گوییم و بالاخره همه می دانند همه دروغ می گویند!

دروغگویی به عنوان یک رفتار ناسالم و نابه هنجار، از سوی همه انسان ها در طول تاریخ بشریت ناپسند شمرده می شود: «وَ قالَ رَجُلٌ مُؤْمِنٌ مِنْ آلِ فِرْعَوْنَ یَکْتُمُ إیمانَهُ أَ تَقْتُلُونَ رَجُلاً أَنْ یَقُولَ رَبِّیَ اللّهُ وَ قَدْ جاءَکُمْ بِالْبَیِّناتِ مِنْ رَبِّکُمْ وَ إِنْ یَکُ کاذِبًا فَعَلَیْهِ کَذِبُهُ وَ إِنْ یَکُ صادِقًا یُصِبْکُمْ بَعْضُ الَّذی یَعِدُکُمْ إِنَّ اللّهَ لا یَهْدی مَنْ هُوَ مُسْرِفٌ کَذّابٌ»؛ « و مرد مؤمنی از آل فرعون که ایمان خود را پنهان می‏ داشت، گفت: آیا می ‏خواهید مردی را بکشید به خاطر اینکه می‏ گوید: پروردگار من «اللّه» است، در حالی که دلایل روشنی از سوی پروردگارتان برای شما آورده است؟ اگر دروغگو باشد، دروغش دامن خودش را خواهد گرفت؛ و اگر راستگو باشد، (لااقل) بعضی از عذاب هایی را که وعده می ‏دهد، به شما خواهد رسید؛ خداوند کسی را که اسرافکار و بسیار دروغگوست، هدایت نمی ‏کند».(۱)

دروغ، رفتاری است که در فرایند کلی رفتار انسان ها ثبت شده، جاافتاده و در شرایط مختلف، با اشخاص مختلف به کار برده می شود. عمل دروغ را نه تنها در گفتار و نوشتار که در رفتار و کردار و در فکر و نگاه و سکوت هم می توان بازشناخت.


نخستین دروغ
نخستین دروغ را شیطان به انسان گفت . ابلیس که خواهان خلافت الهی بر زمین بود، علاوه بر اینکه حقیقت را به گونه ای دیگر توصیف کرد تا انگیزه ای برای خوردن حضرت آدم علیه السلام از درخت ممنوع شود، با سوگندهای دروغین خویش، وی را به انجام این عمل واداشت: « فَوَسْوَسَ لَهُمَا الشَّیْطانُ لِیُبْدِیَ لَهُما ما وُورِیَ عَنْهُما مِنْ سَوْآتِهِما وَ قالَ ما نَهاکُما رَبُّکُما عَنْ هذِهِ الشَّجَرَهِ إِلاّ أَنْ تَکُونا مَلَکَیْنِ أَوْ تَکُونا مِنَ الْخالِدینَ»؛ « سپس شیطان آن دو را وسوسه کرد تا آنچه را از اندامشان پنهان بود، آشکار سازد و گفت: پروردگارتان شما را از این درخت نهی نکرده، مگر به خاطر اینکه (اگر از آن بخورید،) فرشته خواهید شد یا جاودانه (در بهشت) خواهید ماند».(۲)


دروغ و قدرت
قرآن برای دروغگویی علت هایی را بیان می کند که از آن جمله، مسئله ضعف و قدرت است؛ یعنی هرگاه رابطه میان دو طرف، قدرت یکی و ضعف دیگری باشد، شخص ضعیف می کوشد ضعف و سستی خویش را از راه دروغگویی بپوشاند.

برای مثال وقتی در نظام اسلامی، رابطه میان امت و امام براساس نظام تولی باشد، شهروندان به سادگی و آسانی سخن حق را می گویند و مخالفت خویش را در شورا و مشارکت های سیاسی اعلام می کنند، اما یقیناً در همین جامعه میان برخی شهروندان با نظام نوعی اعمال قدرت وجود دارد که هرچند از سوی دولت و امام اعمال نمی شود، ولی از سوی شهروندانی خاص احساس می شود.

این شهروندان خاص، همان منافقان هستند که اعمال قدرت را احساس می کنند و می کوشند تا به نوعی از آن رهایی یابند؛ هم چنانکه خداوند می فرماید: « أَ لَمْ تَرَ إِلَی الَّذینَ تَوَلَّوْا قَوْمًا غَضِبَ اللّهُ عَلَیْهِمْ ما هُمْ مِنْکُمْ وَ لا مِنْهُمْ وَ یَحْلِفُونَ عَلَی الْکَذِبِ وَ هُمْ یَعْلَمُونَ»؛ « آیا ندیدی کسانی را که طرح دوستی با گروهی که مورد غضب خدا بودند، ریختند؟! آن ها نه از شما هستند و نه از آنان! سوگند دروغ یاد می‏ کنند (که از شما هستند)، در حالی که خودشان می ‏دانند (دروغ می‏ گویند)».(۳)

آیا ندیدی کسانی را که طرح دوستی با گروهی که مورد غضب خدا بودند، ریختند؟! آن ها نه از شما هستند و نه از آنان! سوگند دروغ یاد می‏ کنند (که از شما هستند)، در حالی که خودشان می ‏دانند (دروغ می‏ گویند)

این افراد معتقدند که حقوقشان رعایت نمی شود؛ از این رو نمی توانند صادقانه رفتاری را درپیش گیرند که ارتباط آشکار با دشمنان کشور و دولت اسلامی است. بنابراین به شیوه نفاق و دروغ روی می آورند و برای رهایی از فشار قدرت، به دروغ متوسل می شوند.

استمرار دروغگویی، آدمی را نه تنها از حالت تعادل بیرون می برد و شخصیت اجتماعی وی را خدشه دار و اعتماد عمومی را نسبت به وی سلب می کند؛ بلکه در بلندمدت موجب می شود تا شخص به کفر گرایش یافته و از درک حقیقت، هدایت واقعی، رستگاری محروم وگرفتار نفاق در دین شود.(۴)

 

اهداف و انگیزه های دروغگویان

برخی برای رهایی از فشار قدرت و یا احساس فشار قدرت ظالمانه، به سمت دروغگویی گرایش می یابند و معتقدند که می توانند با دروغگویی، خود را از آسیب های احتمالی قدرت و اعمال آن دور نگه دارند: « أَ لَمْ تَرَ إِلَی الَّذینَ تَوَلَّوْا قَوْمًا غَضِبَ اللّهُ عَلَیْهِمْ ما هُمْ مِنْکُمْ وَ لا مِنْهُمْ وَ یَحْلِفُونَ عَلَی الْکَذِبِ وَ هُمْ یَعْلَمُونَ»؛ « آیا ندیدی کسانی را که طرح دوستی با گروهی که مورد غضب خدا بودند، ریختند؟! آن ها نه از شما هستند و نه از آنان! سوگند دروغ یاد می‏ کنند (که از شما هستند)، در حالی که خودشان می ‏دانند (دروغ می‏ گویند)».(۵)

دور زدن دروغ

پنهان کردن جرم و جنایت نیز از دیگر اهداف و انگیزه های دروغ گویی است؛ زیرا شخص از اعمال قانون می ترسد و می کوشد تا با نهان کردن جرم خویش از راه دروغگویی از زیربار مجازات، شانه خالی کند: «قالُوا یا أَبانا إِنّا ذَهَبْنا نَسْتَبِقُ وَ تَرَکْنا یُوسُفَ عِنْدَ مَتاعِنا فَأَکَلَهُ الذِّئْبُ وَ ما أَنْتَ بِمُؤْمِنٍ لَنا وَ لَوْ کُنّا صادِقینَ * وَ جاؤُ عَلی قَمیصِهِ بِدَمٍ کَذِبٍ قالَ بَلْ سَوَّلَتْ لَکُمْ أَنْفُسُکُمْ أَمْرًا فَصَبْرٌ جَمیلٌ وَ اللّهُ الْمُسْتَعانُ عَلی ما تَصِفُونَ»؛ «گفتند: ای پدر! ما رفتیم و مشغول مسابقه شدیم و یوسف را نزد اثاث خود گذاردیم؛ و گرگ او را خورد! تو هرگز سخن ما را باور نخواهی کرد، هر چند راستگو باشیم و پیراهن او را با خونی دروغین (آغشته ساخته، نزد پدر) آوردند؛ گفت: هوس های نفسانی شما این کار را برایتان آراسته! من صبر جمیل (و شکیبایی خالی از ناسپاسی) خواهم داشت؛ و در برابر آنچه می‏گویید، از خداوند یاری می ‏طلبم».(۶)

برخی نیز برای فریب دیگران از آن استفاده می کنند: «فَوَسْوَسَ إِلَیْهِ الشَّیْطانُ قالَ یا آدَمُ هَلْ أَدُلُّکَ عَلی شَجَرَهِ الْخُلْدِ وَ مُلْکٍ لا یَبْلی»؛ «ولی شیطان او را وسوسه کرد و گفت: ای آدم! آیا می ‏خواهی تو را به درخت زندگی جاوید، و ملکی بی‏ زوال راهنمایی کنم؟».(۷)


علل و عوامل دروغ گویی

گرایش به دروغ و دروغ گویی علل و عواملی دارد که برخی از آن ها عبارتند از:

وسوسه های شیطانی:

« هَلْ أُنَبِّئُکُمْ عَلی مَنْ تَنَزَّلُ الشَّیاطینُ * تَنَزَّلُ عَلی کُلِّ أَفّاکٍ أَثیمٍ»؛ « آیا به  شما خبر دهم که شیاطین بر چه کسی نازل می‏ شوند؟ آن ها بر هر دروغگوی گنهکار نازل می‏ گردند».(۸)

چیرگی شیطان بر انسان:

« اسْتَحْوَذَ عَلَیْهِمُ الشَّیْطانُ فَأَنْساهُمْ ذِکْرَ اللّهِ أُولئِکَ حِزْبُ الشَّیْطانِ أَلا إِنَّ حِزْبَ الشَّیْطانِ هُمُ الْخاسِرُونَ»؛ « شیطان بر آنان مسلّط شده و یاد خدا را از خاطر آن ها برده؛ آنان حزب شیطانند. بدانید حزب شیطان زیانکارانند».(۹)

حسادت: « یوسف را بکشید؛ یا او را به سرزمین دوردستی بیفکنید؛ تا توجه پدر فقط به شما باشد؛ و بعد از آن (از گناه خود توبه می‏ کنید؛ و) افراد صالحی خواهید بود»

گناه پیشگی:

« تِلْکَ آیاتُ اللّهِ نَتْلُوها عَلَیْکَ بِالْحَقِّ فَبِأَیِّ حَدیثٍ بَعْدَ اللّهِ وَ آیاتِهِ یُؤْمِنُونَ * وَیْلٌ لِکُلِّ أَفّاکٍ أَثیمٍ»؛ « این ها آیات خداوند است که ما آن را به حقّ بر تو تلاوت می‏ کنیم؛ اگر آن ها به این آیات ایمان نیاورند، به کدام سخن بعد از سخن خدا و آیاتش ایمان می ‏آورند؟ وای بر هر دروغگوی گنهکار».(۱۰)  مکر زنانه: « ذلِکَ لِیَعْلَمَ أَنّی لَمْ أَخُنْهُ بِالْغَیْبِ وَ أَنَّ اللّهَ لا یَهْدی کَیْدَ الْخائِنینَ»؛ « این سخن را به خاطر آن گفتم تا بداند من در غیاب به او خیانت نکردم؛ و خداوند مکر خائنان را هدایت نمی ‏کند».(۱۱)

حسادت:

«اقْتُلُوا یُوسُفَ أَوِ اطْرَحُوهُ أَرْضًا یَخْلُ لَکُمْ وَجْهُ أَبیکُمْ وَ تَکُونُوا مِنْ بَعْدِهِ قَوْمًا صالِحینَ»؛ « یوسف را بکشید؛ یا او را به سرزمین دوردستی بیفکنید؛ تا توجه پدر فقط به شما باشد؛ و بعد از آن (از گناه خود توبه می‏ کنید؛ و) افراد صالحی خواهید بود»

(۱۲)

ضعف قدرت و نفاق:

«أَ لَمْ تَرَ إِلَی الَّذینَ تَوَلَّوْا قَوْمًا غَضِبَ اللّهُ عَلَیْهِمْ ما هُمْ مِنْکُمْ وَ لا مِنْهُمْ وَ یَحْلِفُونَ عَلَی الْکَذِبِ وَ هُمْ یَعْلَمُونَ»؛ « آیا ندیدی کسانی را که طرح دوستی با گروهی که مورد غضب خدا بودند، ریختند؟! آن ها نه از شما هستند و نه از آنان! سوگند دروغ یاد می‏ کنند (که از شما هستند)، در حالی که خودشان می ‏دانند (دروغ می‏ گویند)».(۱۳)


پی نوشت ها :

۱. غافر: ۲۸.

۲. اعراف: ۲۰.

۳. مجادله: ۱۴.

۴. ر.ک: جاثیه: ۷ و ۸؛ زمر: ۳؛ یونس: ۹۶ و توبه: ۷۷.

۵. مجادله: ۱۴.

۶. یوسف: ۱۸ـ ۱۷.

۷. طه: ۱۲۰.

۸. شعراء: ۲۲۱ و ۲۲۲.

۹. مجادله: ۱۹.

۱۰. جاثیه: ۷ ـ ۶.

۱۱. یوسف: ۵۲.

۱۲. یوسف: ۹.

۱۳. مجادله: ۱۴.

منبع :
تبیان

مهارت خوب حرف زدن و حرف خوب زدن

مهارت خوب حرف زدن و حرف خوب زدن

کسی که نمی‏تواند با «زبان»، دلها را به - هم نزدیک سازد، بهتر آنکه «سکوت» کند.دو به هم زنی آسان است و دوگانگی را به«وحدت» رساندن، دشوار!
شگفتا! کسانی تا لب به سخن می‏گشایند، بذر فتنه می‏پاشند و تخم عداوت می‏پراکنند. این چه زهری است که در بعضی زبانهاست؟!
خوب حرف زدن و حرفِ خوب زدن هر دو هنر است،
وقتی هر مهارتی با تمرین و ممارست پدید می‏آید، چرا «حرف زدن» چنین نباشد؟
سخن خوب و بجا و سازنده و الفت‏بخش، گوهری کمیاب است و قیمتی.
تنها کسانی توان چنین گهرافشانی دارند که غوّاص دریای سکوت و تأمل و تدبّر باشند، تا از آن گوهرهای سنجیده و مرواریدهای سُفته به دست آرند و عرضه بدارند.
می‏گویی نه؟ بیا تمرین و امتحان کنیم.
آن حکیم فرزانه به آن کودک دبستان عرفان گفته بود: «تو اگر یک هفته بتوانی سکوت کنی و زبان در کام کشی، عارف می‏شوی!»
و چه سخن بلندی!
تحمیل سکوت و درنگ و تأمل، برای بعضی در حکم سختترین شکنجه‏هاست، ولی اگر قدر بداند، تربیت‏کننده‏ترین «تازیانه تأدیب» است.
سکوت، برای لالها هنر نیست.
آنکه زبان دارد و آن را در کنترل خویش گرفته است، هنرمند است.
اینکه کجا باید سخن گفت و کجا باید سکوت کرد، گذراندن یک دوره می‏طلبد.
اینکه چه کس باید نطق کند و چه کس باید گوش دهد، نیز درسی است که باید آموخت و به کار بست.
حرف، گاهی همچون غذا، ضرورت حیات است،
گاهی چون دوا، در حدّ ضرورت و نیاز، لازم است،
گاهی چون زهر، کشنده و چون شمشیر، بُرنده است. «زخم زبان» از همین قبیل است.
یک کلام نورانی از حضرت امیر(ع):
«نوجوانان را به بحث و جدال، فرمان دهید، میان‏سالان را به فکر و اندیشه و پیران را به سکوت و خاموشی».
و این سخن، جای بسی تفسیر و توضیح دارد که در این مختصر نمی‏گنجد.
اما نشان می‏دهد همان چیزی که در نوجوانان، رشد فکری و باز شدن ذهن و یافتنِ توانِ استدلال و قدرت بحث و قوّت بیان
می‏آورد، شاید در پیران، حادثه آفریند و فتنه به پا کند.
از این‏رو، یکی به سخن فرمان می‏یابد،
یکی مأمور به تدبّر و اندیشه می‏شود،
دیگری، امر به سکوت و خاموشی می‏شود!
اگر «زبان»، بنده عقل باشد و از خرد و منطق پیروی کند، عزیزترین چیز است. اما اگر عنان گسیخته و بی‏مهار باشد، عقربی است گزنده و گرگی است درنده و روباهی است فریبنده.
شما تا چه حدّ، رئیس زبان خویشید؟!
تا چه حدّ، «گفتار»، تحتِ «اختیار» شماست و زبان، تسلیم «خواستنِ» شما؟
آزمون آن آسان است.
یک روز، آری تنها یک روز (نه یک هفته) در گفتار، «خود سانسوری» کن. به تعبیر دیگر:
«اول اندیشه، وانگهی گفتار» و به گونه سوم: «مزن بی‏تأمل به گفتار، دم ...»
اگر در ورای هر کلامی که بر زبان می‏آوری، فکر و اراده و محاسبه‏ای نهفته است، گوارایت باد این «مالکیّت بر زبان».
ولی ... اگر زبان، به فرمان «دل» بود، نه «دین» و «عقل»، در میزان سلطه بر خویش، تجدید نظر لازم است.
این یک آزمایش بی سر و صداست. کسی هم نمی‏فهمد.
تصمیم به کنترل یک روزه زبان و گفته‏ها و پرهیز از آنچه گفتنی نیست، یا گفتنش ضروری نیست، نوعی تمرین خودسازی و تقویت اراده است.
آن وقت، به برکات «زندانی کردن زبان» پی خواهیم برد.
گاهی اگر «سخن»، نقره است، «سکوت»، طلاست.

منبع : نور پرتال

«خوب حرف زدن» لازمه «حرفِ خوب زدن» است.

«خوب حرف زدن» لازمه «حرفِ خوب زدن» است.

سخندان پرورده پير کهن                      بينديشد  آنگه  بگويد   سخن

مزن بي تامل بگفتار دم                       نکو گوي اگر دير گويي چه غم

( سعدي )

به فنون ادبي و بلاغي آشنا باشيد كساني كه از صناعات ادبي در گفتار خود  استفاده مي‌كنند بهتر مي‌توانند در دل مخاطبان نفوذ كنند. شما بايد بدانيد چه موقع از ايجاز و تمثيل و كنايه و استعاره استفاده كنيد و در بكاربردن كلمات متجانس و مترادف و متضاد  مهارت داشته باشيد. آشنايي به فن فصاحت و بلاغت  براي هر مدرس و استادي لازم است. البته در تعابير فصاحت و بلاغت نظرات متفاوتي بيان شده است. فصاحت به معين رسابودن سخن است. يعني چنان سخنراني كنيد كه عبارات و جملات شما از اصول و قواعد خاص زباني تبعيت كند و نقص و نقضي در بيان و اداي عبارات وجودنداشته باشد؛ و شنوندگان براحتي بتوانند منظور شما را بفهمند اما بلاغت رعايت مقتضاي زمان و مكان است.

به‌عبارت‌ديگر: بلاغت به‌معني رسايي سخن و وسيله اقناع و ترغيب موضوع فن خطابه است .سعدي گويد:

توان در بلاغت به سحبان رسيد                                       نه در كنه بيچون سبحان رسيد

بليغ‌ترين بيان كلام، كلامي است كه از روي ايمان گفته شود؛ يعني از دل برآيد و بر دل نشيند.

شهريار ملك بلاغت و فصاحت، امير مومنان سرور پرهيزگاران، علي‌ابن‌ابي‌طالب عليه السلام فرمايد :

من صدقت لهجته قويت حجته

امرسن فيلسوف آمريكايي (1882_1803 م)مي گويد : آهنگ دلنوازي كه بر دل نشيند و شفاي همه دردهاست؛ سخني است كه از جان خيزد .

در باب فصاحت خواجه‌نصيرلدين‌طوسي در كتاب اساس الاقتباس مقالت هشتم در خطابت فصل مربوط به‌حال الفاظ ، لفظ فصيح را لفظي داند كه بر تمامي معني دلالت كند بي‌نقصان يا زيادت .

نظامي عروضي سمرقندي در فصل اول چهار مقاله در ماهيت دبيري و كيفيت دبير كامل غايت فصاحت قرآن كريم را درايجاز و اعجاز معني دانسته است. الفاظي را فصيح گويند كه بي‌غلط و صحيح و قالب معاني باشد؛ با قواعد زبان مطابقت كند، پيچيده و غيرمانوس نباشد و بآساني بر زبان جاري شود. كلام فصيح ، كلامي است كه از تنافر كلمات و ضعف تاليف و تعقيد لفظي و معنوي و تكرار و تتابع اضافات خالي باشد. فردوسي فصاحت را در لغت به‌معني شيوايي‌زبان و گشاده‌سخني و زبان‌آوري است به گشاده زباني تعبير كرده است.

جواني    بيامد گشاده زبان                                                    سخن گفتن خوب و طبع روان

گشاده زبان و جوانيت هست                                               سخن گفتن   پهلوانيت هست

پاسكال فيلسوف فرانسوي (1662_1623 م)گويد : فصاحت فن سخن‌گفتن به لساني است كه مخاطب از گوش‌دادن به آن لذت برد. جاي ديگر گويد : فصاحتي كه مايه اقناع است كلام شيرين است نه اوامر و احكام .

چون بري نام   هر كه را  خواهي                                  سربرآرد  زآب چون    ماهي

سخني كو چو روح بي‌عيب است                                 گوهر گنج خانه غيب  است

بنگر از هرچه  آفريد   خداي                                       تا از او جز سخن چه ماند بجاي

يادگاري       كز آدميزاد  است                                  سخن است آن دگر همه باد است

اگر به كودك درس مي‌دهيد مثل او حرف بزنيد و آنگونه كه او فكر مي‌كند٬‌ بيانديشيد. اگر به گروهي از علما و فضلا سخنراني مي‌كنيد مطابق با خواسته‌هاي آنان بحث كنيد.  اگر توانستيد منظور خود را به‌راحتي به شنوندگان برسانيد يقينا داراي فصاحت و بلاغت هستيد. آنچه را كه مخاطبان از شما انتظار دارند برآورده‌سازيد نه چيز ديگري را. البته به‌غيراز فنون ادبي به مسائل ديگر نيز نياز داريد كه يادآوري مي‌شود.

مواردي ديگر درآئين سخنوري

استفاده از حكايت و تمثيل و شواهد توصیه می‌شود. در لابلاي تدريس و سخنراني از قطعات شعري بهره ببريد و به‌هنگام خستگي شنوندگان به حكايات و داستانهايي كوچك اشاره كنيد. ممكن است اينگونه سوال كنيد در درس رياضيات  چه نيازي به داستان است؟ معمولا معلمين ماهر حكايت را در ذهن مجسم مي‌كنند و براي‌اينكه زمينه‌سازي كنند از كلماتي استفاده مي‌كنند تا ارتباطي بين حكايت و وضع موجود كلاس باشد. مثلا مي‌بينند شاگردان از نوشتن فرمول در رياضي خسته‌شده‌اند بنابراين براي حواس جمعي و داشتن نظم و مايوس‌نشدن از فعاليت مي‌توانند داستانهايي ذكر كنند كه ارتباط به موارد بالا دارد. يعني قبل از بيان حكايت با زمینه‌سازي ارتباط لازم را با شرايط موجود بدهند.

انسان در هر سن و سالي كه باشد از داستان و حكايت و تمثيل خوشش مي‌آيد. يكي از ويژگي‌هاي معلم موفق بكاربردن نكات آموزنده و حكايات تاريخي و داستاني است معلمي كه بيشتر داستان مي‌گويد، طرفداران زيادي دارد. شما از حكايت در امر تعليم و تربيت استفاده كنيد.

سپردن به داناي گوينده گوش                              بتن توشه بخشد بدل راي و هوش

شنيده سخن‌ها فرامش مكن                                  كه تاج است بر فرق دانش  سخن

سخنگوي چون بر گشايد سخن                           بمان تا  بگويد  تو تندي‌   مكن

                                                                                           ( فردوسي )

اگر احساس خستگي بر كلاس حاكم شد با خواندن غزل و شعري به كلاس روحيه بدهيد و سفارش مي‌كنم٬ اگر توانستید در آغاز كلاس چند بيت شعر بخوانيد تا مخاطبان احساس شادابي كنند. البته اين امر در هر درسي مي‌تواند انجام بگيرد و تنها به رشته ادبيات فارسي منحصر نمي‌شود.

 

بي‌حال و سست نباشيد٬ بلكه از حركات موزون استفاده نمائيد.

داشتن رفتار يكنواخت از بيماري‌هاي مضر سخنراني است. معلم لازم است در پشت صندلي خود قرار بگيرد و از دستهاي خود براي اشاره استفاده كند و يا گاهي در حال قدم‌زدن تدريس كند. اگر رفتار شما از حداعتدال خارج شود٬ ملال‌آور خواهد بود اگر همواره در حال قدم‌زدن باشيد، دانش آموزان دچار سرگيجه خواهند شد. اگر تمام ساعت پشت صندلي بنشينيد، احساس خستگي خواهند كرد. اگر كاملا با دستهاي خود بازي كنيد و اينور و آنور اشاره كنيد، باز مخاطبان خسته خواهند شد. به‌هنگام تدريس بايد از رفتار اضافي خود بكاهيد وقتي حرف مي‌زنيد احساس خستگي نكنيد كلام بايد متناسب با حركات و رفتار گوينده باشد اگر از حماسه و داستانهاي پهلواني حرف مي‌زنيد نمي توانيد با سستي و بدون حركت دستها سخنراني كنيد وقتي مي‌خواهيد به گذاشتن تير در چله‌كمان اشاره كنيد بايد با دستهاي خود كاملا نشان دهيد تا جذبه خاصي به سخن بدهيد.

به‌هنگام سخنراني به همه يكسان توجه كنيد.

به همه دانش‌آموزان به يك اندازه نگاه كنيد و از نگاه مستقيم به آنان خودداري كنيد اگر به دانش‌آموزان زل‌زل نگاه كنيد دستپاچه مي‌شوند. از چشمان و سر و سينه و دستهاي خود بخوبي بهره ببريد اگر مي‌خواهيد سخن مهمي را به مخاطبان برسانيد ابروهاي خود را بالا ببريد و وانمود كنيد كه حرفهايتان قابل توجه هستند؛ بي‌حال و سست سخنراني نكنيد. در به‌كاربردن عبارات از فن معاني و بيان استفاده كنيد، و عباراتي كه مي‌توانند بهترين تاثيرات را در شنوندگان بگذارند بكار ببريد.

ممكن است شما هرگز نتوانيد تن صداي خود را به خوبي تغيير دهيد زيرا آهنگ صداي هيچ انسان قابل‌تغيير نيست و زير و بم بودن صدا موهبت الهي است؛ اما خوب و گيرا حرف‌زدن اكتسابي است. براي‌اينكه نفوذ كلام داشته باشيد همه موارد را رعايت كنيد. شما بوسيله تمرين مي‌توانيد سخنگوي خوبي باشيد

ü      زياد حرف نزنيد

ü      از خاطرات خود بيشتر سخن نگوييد.

ü      حرف مخاطبان را قطع نكنيد

ü      از پرخاش‌کردن به ديگران خودداري ك

منبع :

2Fwww.zanjansadra.com

ارائه کنفرانس دانشجوئی


 ارائه کنفرانس دانشجوئی

 
1 ) یک موضوع  در حوزه مباحث درس خود  ( آیین زندگی   یا   فلسفه اخلاق ) انتخاب کنید .
 
2 ) موضوعی را انتخاب کنید که بتوانید به خوبی آنرا بفهمید و با تسلط کنفرانس دهید . اگر موضوعی را سنگین ، گنگ و سخت دیدید یا جذبه لازم را برایتان نداشت ، به سراغ موضوع دیگری بروید .
 
   « از ارایه موضوعات  کلی خودداری کنید ، عناوین جزیی و مرتبط با جوان ومسایل جدید ارزش بیشتری دارد . »
 
3 )  مقدار صفحاتی که مطالعه کرده و به آنها استناد می کنیدنباید از 50 صفحه کمتر باشد.

4  )  آنچه فهمیده اید یادداشت کرده و عناوین مهم و مطالب اصلی را خلاصه کنید .منظور از کنفرانس ارایه همه جزئیات و مطالب نیست بلکه خلاصه و فشرده آن باید مطرح شود . توجه کنید که منظور از کنفرانس به هیچ وجه حفظ کردن یا روخوانی از یک متن نیست .( به هیچ وجه اجازه روخوانی به عنوان کنفرانس داده نخواهد شد.) البته همراه  داشتن طرح و متن کنفرانس ، نگاه کردن به کتاب و یادداشت یا خواندن برخی از بخش ها مانند آیات و احادیث از متن اشکال ندارد، اما به هر حال  چیزی که در یک کنفرانس بسیار مهم است این است که بتوانید آنچه خودتان درک کرده و خوب فهمیده اید ؛ مانند یک صحبت عادی و دوستانه به سایرین منتقل کنید .

5 )  شایسته است خود را موظف و مکلّف کنید که کنفرانس خود  را دقیقا در زمانی که تعیین کرده اید ارایه دهید . ( حداکثر  زمان برای هر کنفرانس 15  دقیقه می باشد . در این باره قبلا تمرین کنید . )

6  )  در هر کنفرانس باید کتاب و منابع دیگری را که استفاده کرده اید دقیق به مخاطبان  معرفی کنید .
 
7 )شایسته است منابع کنفرانس شما حداقل 2 کتاب باشد ؛ بی تردید تعداد منابع و کتابهای بیشتر بر ارزش کنفرانس شما خواهد افزود .
 
8 ) در عین حال که می توانید از پایگاه های اینترنتی یا نرم افزار های مناسب به عنوان منبع کمکی استفاده کنید ، اما اینها جای کتاب را نمی گیرد و کنفرانسی که تنها به استناد به منابع اینترنتی  باشد فاقد ارزش بوده و پذیرفته نمیشود  .
 
9  )  ارایه کنفرانس های خوب و گیرا که بتواند بر دانشجویان کلاستان اثر بیشتری گذاشته و آنان را درگیر بحث کند نمره تشویقی خواهد داشت . بیشترین نمره و امتیاز کنفرانس مربوط به اظهار نظر و جمع بندی خود دانشجو است . 

10) به محض احساس آمادگی برای ارایه کنفرانس ، برای انجام آن داوطلب شوید و انجام آنرا به جلسات پایانی ترم به تأخیر نیاندازید (تجربه نشان داده که دوستان دانشجو در روزهای پایانی ترم مشتاق ارایه کنفرانس می شوند )
 
10) در پایان هر کنفرانس مشخصات دقیق و کامل خود و کتاب (یا کتابهایی ) را که کنفرانس داده اید وتاریخ وشماره شخصی  خود را روی  فرم مخصوص  نوشته و به استاد تحویل دهید .
 
11 ) شایسته است هنگام ارایه کنفرانس دوستانتان ، نظم و اخلاق و صبر را رعایت نموده و فضای مناسب و سالم را برای کنفرانس دادن  او  ایجاد کنید

منبع :

http://hossini39.parsiblog.com/

مناظره

مناظره


«فشبر عبادي الذين يستمعون القول و يتبعون أحسنه»

از ويژگيهاي برجسته انسان در ميان بقيه موجودات سامان دادن عقايد و روشن نمودن حقايق از طريق گفتگو است. اين خصيصه فطري و طبيعي با شيوه‌هاي مختلف و مهارتهاي گوناگون فن بيان مورد استفاده قرار گرفته است.

در اين ميان اديان توحيدي بوسيله انبياء و اولياء جهت تبليغ عقايد حقه و انديشه‌هاي توحيدي از ابزارها و روش‌هاي پسنديده گفتگو بهره گرفته اند كه برخي از احتجاجات ايشان با قوم خويش در قرآن كريم انعكاس يافته است .

يكي از قالب‌ها و روش‌هاي صريح و تاثيرگذار گفتگو ، شيوه مناظره است كه بزرگان دين از آن بهره بردند .

مناظره‌هاي لوط و شعيب با منكران خود ، موسي با فرعون ، عيسي با متعصبان يهود ، پيامبر اسلام با مشركان و اهل كتاب نيز گواه بر موثر بودن آن است.

تداوم سنت پسنديده و سيره منطقي و عقلاني مناظره در اهل بيت عصمت و طهارت در جبهه‌هاي درون ديني و برون ديني متجلي شد كه مي‌توان به مناظره امام علي (ع)با دانشمندان يهود درباره خدا و صفات او، امام باقر(ع) با خوارج ، امام صادق (ع) با زنديقان در اواسط نيمه اول قرن دوم هجري و امام رضا(ع) با صائبين و زنادقه اشاره كرد.

اكنون بر ماست كه از اين ميراث گرانبها با هدف روشن شدن حقايق و بهره گيري از روش و منش اخلاقي بزرگان دين از اين قالب كه براي مخاطبان نيز جذاب و موثر است استفاده نماييم .

الف:

مناظره از حيث لغوي از باب مفاعله است و فعل ثلاثي مجرد، «نظر» بمعني نگاه كردن است ولي در اصطلاح گفتگوهاي متقابل پيرامون موضوعات گوناگوني است كه با هدف تبيين و تشريح و تعميق ديدگاههاي خود بين طرفين انجام مي گيرد و اين گفتگو ها ميتواند در حوزه هاي مختلف بشري صورت گيرد .

تا ديدگاهها و انديشه ها و باورها در حوزه نظر و عمل در معرض و مرعي ديگران قرار گيرد  و قضاوت را به مخاطب واگذار نمايند شايد يكي از بزرگترين ويژگي فرهنگ اسلامي بخصوص در عصر ائمه معصومين عليهم السلام برگزاري همين مناظره‌ها در بين نحله‌هاي گوناگون فكري است كه در تاريخ مضبوط است و اتفاقاً بر شكوفائي ، پويائي و غناي محتوائي آموزه هاي ديني افزوده است.

مناظره روش و متدبيان تبيين مطالب است و بصورت رودرو، شفاف و حضوري انجام مي‌شود و در معرض قضاوت گروه ديگر قرار مي گيرد و طرفداران هر يك از طرفين مناظره ميتوانند بر استحكام علمي و قوّت عملي نظريه هاي خود پي ببرند و نسبت به اصلاح و يا تحكيم آموخته ها و داشته هاي فكري خود مبادرت كنند.

ب:

پيشينه اين روش به يونان بر مي گردد و در جهان اسلام نيز مناظراتي بسيار جدي كه باعث تغيير عقايد و باورها شده است در تاريخ بزرگان دين مانند مناظرات ائمه معصومين (ع) و بخصوص امام رضا(ع) با سركرده صابئين و ديگر مكتبهاي فكري با حضور مأمون خليفه عباسي معروف است كه پس از آن رو به اسلام آورده و پيروانش نيز مسلمان شده‌اند و حتي هدايت و تشويق ائمه(ع) به برخي از شاگردان خود براي شركت در مباحثات علمي خواندني است .

در تاريخ گذشته و معاصر نمونه هاي فراواني وجود دارد كه ذكر همه آنها در اين مقال مختصر نمي گنجد مثل مناظرات شمس با مولانا و يا در سطح سياسي مناظره نيكسون با كندي و بخصوص در اوائل پيروز انقلاب اسلامي ايران مناظرات شخصيتي ارزشمند مثل شهيد بهشتي(ره)با سركرده هاي فكري الحادي‌و ... در ايران.

بايد توجه داشت كه مناظره روشي غير از مباحثه، مصاحبه و يا گفتگو است بلكه خود يك روش و شيوه مستقلي است كه بايد با لحاظ قرار دادن مقتضيات زماني و شرائط حاكم بر آن اقدام نمود تا اثرگذاري مناسب بدست آيد.

مناظره قدرت هيجان آفريني بالائي دارد از اين رو بايد فرصتها و تهيدات « هيجان» در جامعه و ظرفيت ايجاد هيجان را در حوزه هاي اجتماعي ، اقتصادي ، سياسي ، مذهبي فرهنگي با كمك دستگاههاي امنيتي ، مديريتي و فرهنگي سنجش نمائيم تا اين هيجانات تبعات منفي از خود برجاي نگذارند .

در ظرف مناظره محتوي گوناگوني مي توان ريخت و از صناعات خمس (برهان – جدل – خطابه – مغالطه و شعر) مي توان بهره‌مند شد لكن بايد مراقب بود كه با هدف اسكات طرف مقابل از مقدمات قضايا مانند مشهودات – مقبولات و مظنونات كه بيشتر در مغالطه لفظي و ايهام انعكاس در مغالطه معنوي است استفاده نشود زيرا در اين صورت بر غناي محتوائي و ارزشي مناظره كاسته مي گردد.

ج:

هدف از مناظره به عنوان قالب بحث ، شفاف سازي و روشن شدن صريح و بي پرده موضوع است و لذا اغلب افراد – شخصيتها و يا انديشمنداني كه قلم و دانش و اطلاعات آنان در حوزه مورد مناظره وثيق و عميق وانيق است براي مناظره اعلام آمادگي مي‌كنند و اتفاقاً همين آمادگي نيز نشاندهنده ميزان و گستره علمي و توانمندي ورود و خروج در مباحث است زيرا اين هم آورد خواني به نوعي شكست و پيروزي – غالب و مغلوب در پي خواهد داشت و هر كس نتواند از عهده اش برآيد دچار خسران و ضرر خواهد شد و جبران آن تا مدتها به طول خواهد انجاميد

به همين دليل بايد بر شهامت و شجاعت استاد شهيد مطهري ياد كرد كه بر اساس اطمينان و اعتقادي كه به آموزهاي ديني و مكتب اسلام و جهان بيني مترقي آن داشته است قبل از پيروزي انقلاب و در اوج پيشروي مكتب سوسياليستي در جهان شرق پيشنهاد مي‌دهد تا كرسي‌كمونيسم شناسي در دانشگاه تهران ايجاد شود تا علماء و بزرگان اسلام به مقابله علمي و جدال حكمي و عقلي با آنان به پردازند تا حقائق و اسرار ناپيداي محتوائي فرهنگي وحياني و اعتقادات الهي تبيين و تشريح گردد .

بديهي است مناظره نياز به مهارت بياني و اطلاعات بالا و شيوه‌هاي مخصوص خود را دارد و چون ظرفيت ايجاد هيجان فوق‌العاده در ان نهفته است بايد بر تسلط و احاطه طرفين به مباحث اطمينان وجود داشته‌باشد.

د:

فوائد فراواني مي توان براي برگزاري مناظرات برشمرد ولي مختصراً، افزايش ضريب امنيت ملي بوسيله رشد سطح مشاركت فكري و علمي مخاطب ، بستر توسعه فكري و فرهنگي در جامعه مخاطب و گسترش نهضت آزاد انديشي، افزايش ضريب نظارت و ارزيابي همگاني و تقويت نقد عالمانه ديدگاهها در سطح جامعه ايجاد نشاط علمي و فضاي باز و آزاد سياسي- اجتماعي كه از نشانه هاي مردم سالاري ديني است هدايت و رشد افكار عمومي با ايجاد فرصت ارتباط زنده و بدون واسطه با افكار عمومي، ايجاد ظرفيت پاسخ گوئي و پاسخ خواهي و مطالبه‌گري جدي و صريح ، افزايش قدرت تشخيص و تخليه مخاطب، جريان شناسي سياسي- فرهنگي- اجتماعي و خنثي كردن تبليغات ، توطئه ها و شايعات دشمنان و افزايش حس اعتماد ملي به رسانه‌هاي ارتباط جمعي بخصوص رسانه ملي ايجاد بستر چند صدائي در رسانه ملي، كه بسيار هم مهم است، از ثمرات پر بركت مناظره‌ها است.

به اذعان بسياري از انديشمندان منصف در دنيا امروز در كشور ايران  و جمهوري اسلامي آزادي انديشه و بيان ديدگاهها و عقائد گوناگون وجود دارد و هركس در هر جائي مي تواند از ديگري انتقاد كند و حتي بسيار تند هم ابراز عقيده نمايد ولي گويا احساس آزادي كم رنگ است، لذا با برگزاري مناظرات بزرگ و تاثيرگذار بر تقويت احساس آزادي انديشه افزوده خواهد شد، البته تبليغات سوء و تكراري و هم آهنگ شده رسانه‌هاي جهاني را نبايد ناديده گرفت.

همچنين براي افزايش اقتدار نظام در مخاطب داخلي و خارجي براي ايجاد دانش افزائي خردپرور و پرنشاط و اثبات صداقت عملي براي آزادي انديشه و تضارب آراء و افكار و عقائد در جامعه مناظره‌ها نقش موثري ايفاء خواهند كرد.

هـ :

بدليل تأثير گذاري فراوان و قلمرو گسترده رسانه ملي بايسته هائي بايد در مناظره‌ها لحاظ گردد كه ذكر اصول و امهّات آن در اين مفال بي فايده نيست .

وجود اتاق فكر براي نياز سنجي و موضوع يابي و رصد كردن افكار عمومي براي شناسائي و احصاء نيازها بمنظور برگزاري و هدايت صحيح مناظره ها و تاثيرگذاري بيشتر ضروري است .

هدايت و مديريت مناظره در رسانه ملي نياز به چهار عنصر حمايت ، درايت ، شجاعت و مهارت است بايد جريان مناظره ميان دو طيف بوده تا چلنج اتفاق بيفتد و چالش حاصل شود .

مناظره در رسانه بايد محصول و نتيجه اش راهكارهاي مناسب باشد و اساساً شايد مناظره نيازي به مجري نداشته باشد و بايد در فرايند مناظره دو طرف اشتراكات خود را بيان كرده و به قدر لازم و مستوفي بحث كنند تا مطلب روشن شود لكن رسانه به دلايل مختلف اگر از مجري استفاده مي‌كند بايد متخصص فن مورد مناظره باشد .

صد البته به موازات انجام مناظره‌ها بايد ظرفيت نقد و فرهنگ پذيرش اشتباه در مناظره كنندگان و طرفداران ايشان افزايش يابد تا با رعايت مصالح و منافع ملي از منافع شخصي يا گروهي خود عبور نمايند،سعه صدر و تحمل زياد را تمرين نمايند بهتر است منشور اخلاق مناظره تدوين و ناظريني بر آن نظارت نمايند و بعضاً بدون جانبداري اظهار نظر نمايند تا به تدريج طراحي و نقشه مناظره هوشمندانه ، هدفمند و روشن نهادينه گردد .

بي طرفي رسانه در مناظره‌ها بيت‌الغزل آن مي باشد تا ضمن حفظ استقلال، عدالت و اعتماد را نسبت به خود و وجدان عمومي جامعه و مخاطب باثبات برساند .

البته مناظره كنندگان چون از نخبگان و برگزيدگان جريانهاي فكري و سياسي و .. مي‌باشند .

حتماً نظام ارزشي و هنجاري جامعه را در فرآيند مناظره رعايت مي كنند و علي‌الاصول نبايد نظام ارزشي و اخلاقي بواسطه مناظره ها لطمه ببيند .

نبايد مناظرات برريل نقاط ضعف و سياه نمائي حركت كند ، بلكه با نگاه به اينده هدايت گردد مغلطه – سفسطه و مناقشه در مناظره ها آفت روشنگري و شفاف سازي است و موجب ابهام و تشكيك مي‌گردد كه جبران آن دشوار خواهد شد .

در مناظره‌ها بحثهاي مديريتي صرف ، بيان عملكرد جز درحد ضرورت و بعنوان مصداقي از اثبات موضوع مورد بحث نبايد توسعه پيدا كند .

نبايد در فرآيند مناظره براي بهره گيري از مباحث، شتابزدگي وجود داشته باشد و بايد توزيع وقت به گونه اي باشد كه در كار پاسخگوئي اقناعي اختلال بوجود نياورد .

بي شك مضمون مناظره نبايد از سطح درك طرف مقابل و مخاطبان فاصله داشته باشد كه نتوانند با مفاهيم آن ارتباط برقرار كنند .

اكنون كه در دهه چهارم انقلاب اسلامي به سر مي‌بريم و اين دهه با عنوان پيشرفت و توسعه لقب گرفته است شايسته است همه رسانه ها بخصوص رسانه ملي با ايجاد فضاي پر نشاط و شاداب مناظرات تلويزيوني را دوام بخشيده و با مهندسي پيام بر تاثيرگذاري و متقاعد ساختي هرچه بيشتر مخاطبان خود همت گمارد.

منبع :

http://dpp.irib.ir/index.php?option=com_content&view=article&id=2565&catid=117

شیوه های مباحثه درس در حوزه های علمیه

شیوه های مباحثه درس


مباحثه یکی از امتیازهای بزرگ حوزه های علمیه است که بسیاری از مراکز علمی دنیا از آن بی بهره اند و موجب تثبیت مطالب در ذهن و رفع ابهام های درس و جوشش فکری افراد می گردد .

در این مورد، طلاب از روش های مختلفی استفاده می کنند .

1 - روش روخوانی

یعنی، در مباحثه روزانه، یک نفر از روی نوشته خود (که در کلاس نوشته است) می خواند و دیگری گوش می دهد .

در یک آمارگیری نمونه ای که در حوزه علمیه قم به دست نگارنده صورت گرفت، 8معلوم شد که 45% از طلاب این گونه عمل می کنند .

2 - روش تقریر

در این شیوه، یک نفر مطالب استاد را - بدون خواندن از روی نوشته - برای طرف مقابل تقریر می کند و مثل یک استاد بیان می کند و به سؤالات و اشکال های او پاسخ می گوید .

3 - روش نقد و بررسی

برخی از طلاب، در مباحثه بعد از نقل کلمات استاد، آن ها را مورد نقد و بررسی قرار می دهند و با توجه به منابع دیگر به تفکر و تامل پیرامون آن ها می پردازند .

4 - روش تحقیق جمعی

ما این شیوه را در شیوه های تدریس و نیز در روش های تحصیل توضیح دادیم .

5 - روش پیش مباحثه

در این شیوه، طلاب ابتدا موضوع درس روزآینده را مطالعه می کنند و با توجه به منابع، در مورد اقوال و ادله آن به بحث و بررسی می پردازند . و یک نفر مثل یک استاد درس آینده را تقریر و استدلال می کند و به اشکال های دوستان خود پاسخ می دهد و سپس به جمع بندی مطالب می پردازد . در آمارگیری که در حوزه علمیه قم به دست نگارنده صورت گرفت 34% از افراد با این شیوه مباحثه می کنند .

بررسی: هر کدام از این شیوه ها نقاط قوت و ضعف دارد و با روش های خاص از تدریس و تحصیل سازگار است . ما به برخی از آن ها اشاره می کنیم:

1 - روش اول و دوم برای فهم کلام استاد مفید است و مناسب درس های سطح حوزه است .

2 - روش سوم موجب تقویت قوه استنباط افراد می شود; هر چند برای افراد مبتدی در درس خارج دشوار است .

3 - روش پنجم بهترین نوع مباحثه درس خارج است; چرا که قدرت استدلال و حل مساله و قوه استنباط افراد را تقویت می کند . ذهن خلاق و فعال می شود و در حقیقت مرحله نازل تدریس است و قدرت بیان طلاب را تقویت می کند .

کلامی از بزرگان
یکی از اساتید حوزه می فرماید:

یک روش مباحثه در درس خارج، همان تقریر درس استاد است; یعنی فقط می خواهند درس استاد را مباحثه کنند و چند نفر جمع می شوند و درس را برای یکدیگر تقریر می کنند; این مرحله نازله مباحثه درس خارج است; البته مفید هم هست، در حد حفظ کردن و تسلط بر مطالب استاد .

منبع :

http://www.hawzah.net/hawzah/Magazines/MagArt.aspx?MagazineNumberID=4217&id=27505

اهمیت و جایگاه گروه های مباحثه اینترنت در مبادله اطلاعات  

اهمیت و جایگاه گروه های مباحثه اینترنت در مبادله اطلاعات  
  
  شبکه اینترنت امروزه به عنوان پدیده ای اطلاعاتی با سرعتی شگرف همه گیر و جهانی می شود. به طوری که به جرات می توان اظهار داشت که درآینده نزدیک تقریباً همه امور مربوط به داد و ستد اطلاعات از طریق آن انجام خواهد شد. لذا قرار گرفتن انواع منابع و رسانه های اطلاعاتی در این پدیده نوظهور ضرورت روی آوری و گرایش به آن را بیش از پیش اجتناب ناپذیر ساخته است.

شبکه اینترنت دارای یک رشته ابزارهای عمده ای است که شناخت آنها امر دستیابی به منابع اطلاعاتی را آسان می نماید. یکی از این ابزارها گروههای مباحثه (Discussion Groups) هستند که از طریق پست الکترونیکی عمل کرده و نقش برجسته ای را در برقراری ارتباط فراگیر و سریع میان افراد و جوامع مختلف در سراسر جهان ایفا می نمایند.گروههای مباحثه در حقیقت مجموعه ای از کاربران شبکه هستند که برای بحث و گفتگو در مورد موضوعی خاص در محیط شبکه از ابزار پست الکتریکی استفاده می کنند. معمولاً تشکیل گروه بحث با تمایل فردی خاص شروع می شود و با تعیین میزبان رایانه ای مشخص اعلان گروه بحث و نشانی آن میزبان تعیین شده ، علاقمندان به عضویت در گروه بحث الکترونیکی دعوت می شوند.بنابراین با توجه به اهمیت و جایگاه گروههای مباحثه در مبادله اطلاعات علمی، فنی و تجاری و نقش ویژه آنها در برقراری ارتباط گسترده میان افراد و جوامع مختلف، در این نوشته ضمن تعریف گروههای مباحثه، اطلاعاتی در مورد مباحث و موضوعات قابل طرح در گروههای مباحثه ارایه می شود. همچنین نحوه عضویت در گروههای مباحثه ذکر شده و سپس به تعدادی از موتورهای کاوش و راهنماهای دسترسی به گروههای بحث و گفتگو در زمینه های مختلف اشاره می شود. در ادامه نیز سیاهه ای از گروههای مباحثه حوزه کتابداری و اطلاع رسانی در سطح ایران و جهان ذکر می شوند.

●مفهوم گروههای مباحثه

همان طور که اشاره شد گروههای مباحثه مجموعه ای از کاربران هم علاقه محیط شبکه هستند که به صورت دسته جمعی با یکدیگر ارتباط برقرار کرده و در مورد موضوعی خاص با یکدیگر بحث و گفتگو می کنند. در واقع گروههای مباحثه همانند انجمنهای حرفه ای عمل می کنند و محیطی را فراهم می سازند که افراد دارای علایق مشترک به راحتی بتوانند سوالها و دیدگاههای خود را درباره مسایل و موضوعات گوناگون حرفه خویش برای همگان مطرح ساخته و از نظرهای آنان سود ببرند. افراد گروه مباحثه ممکن است چند نفر در قالب یک گروه کوچک باشند که در زمینه موضوعی خاص تبادل نظر می کنند و یا گروه بسیار وسیعی در سطح منطقه، کشور و یا حتی در سطح جهان باشند. امروزه مبادله اخبار و کسب آگاهی از همایشها و انتشارات جدید در گروههای مباحثه امری بسیار عادی شده است. گروههای مباحثه از طریق نرم افزارها و برنامه های کاربردی مخصوص به خود مدیریت می شوند. این نرم افزار که موسوم به سرویس دهنده لیست (List server) می باشند به صورت خودکار پیام ارسال شده یک شخص به سایر اعضاء و بالعکس را ارسال می کنند.

●نحوه عضویت در گروههای مباحثه

عضویت در گروههای مباحثه معمولاً به آسانی و از طریق ارسال پیام الکترونیکی صورت می پذیرد و با توجه به سرویس دهنده هر گروه مباحثه ممکن است با یکدیگر اندکی تفاوت داشته باشند . نحوه عضویت در گروههای مباحثه بدین ترتیب است که با ارسال یک پیام الکترونیکی از طریق پست الکترونیک به نشانی گروه مباحثه مورد نظر می توان در آن گروه عضو شد. هنگامی که فرد جدیدی در یک گروه بحث عضو می شود، نشانی پست الکترونیکی وی به طور خودکار به فهرست گروه مباحثه اضافه می شود و بعد از مدتی کوتاه پیامی مبنی بر پذیرش عضویت و نحوه کار و شرایط گروه بحث از طرف مسیول گروه به فرد ارسال می شود و از آن پس از تمامی پیامهایی که گروه بحث دریافت می کند نسخه ای نیز برای هر عضو جدید ارسال شده و متقابلاً پیامهای وی نیز برای تمامی اعضای گروه ارسال می گردد. با توجه به این که گروههای مباحثه به طور خودکار اداره می شوند، لازم است که دستورالعملها و فرمانهای مربوط به عضویت به دقت رعایت و از توضیح اضافی خودداری شود. در غیر این صورت، سرویس دهنده گروه بحث با ارسال پیامی که حاکی از اشتباه بودن فرمان متقاضی عضویت می باشد به درخواست وی ترتیب اثر نخواهد داد. توجه داشته باشید که بعد از عضویت لازم نیست که به تک تک اعضای گروه نامه ای از طریق پست الکترونیکی ارسال شود، بلکه وقتی که پیام خود را به نشانی گروه بحث ارسال می کنید، از طریق نرم افزار گروه بحث پیام مربوطه به صورت خودکار برای تک تک اعضاء ارسال می شود. زمانی هم که شما از عضویت در گروه بحث خارج می شوید به صورت خودکار و توسط نرم افزار اسم و نشانی پست الکترونیکی شما از لیست حذف می گردد و دیگر پیامی از طرف گروه بحث به شما نخواهد رسید.

●موضوعات و مباحث قابل طرح در گروههای مباحثه

موضوعات مورد بحث در گروههای مباحثه ممکن است بسیار تخصصی و علمی یا در زمینه های عمومی تر باشد که افراد بسیاری می توانند عضو آن شوند. ولی به طور کلی مسایل و موضوعاتی که معمولاً در گروههای مباحثه مطرح می شود شامل موارد زیر می باشند:

1-اخبار و اطلاعات علمی، فنی و هنری در زمینه های تخصصی

2-ارسال و دریافت کتابهای جدید در زمینه های مورد علاقه

3-کنفرانسها و همایشهای آینده و موضوعات آنها

4-دریافت متن کامل مجلات الکترونیکی

5-خدمات آگاهی رسانی جاری CAS))

6- مبادله نظرات و تجارب درباره مسایل خاص

7- ارسال و دریافت فهرست مندرجات مجلات

8- ارسال و دریافت آگهی های تبلیغاتی

9- خدمات اشاعه اطلاعات گزیده(SDI)

●روشهای دسترسی به گروههای مباحثه در اینترنت

با توجه به حضور محققان، متخصصان ، صاحبنظران و دانشمندان حوزه های مختلف، گروههای ویژه ای در شبکه اینترنت شکل گرفته اند که به بحث ، تبادل نظر و پرسش و پاسخ متقابل و چند جانبه می پردازند. لذا با توجه به اهمیت و جایگاه این گروهها که به گروههای مباحثه معروف هستند، امروزه راهنماها و موتورهای کاوش ویژه ای در شبکه اینترنت وجود دارند که قابلیت جستجوی موضوعی این گروهها را برای انجام فعالیت، عضویت و یا مشارکت و نیز یافتن پیامهای مربوط به یک موضوع خاص فراهم می سازند. این راهنماها در واقع ضمن شناسایی گروههای مباحثه در حوزه های مختلف علمی، اطلاعات بیشتری را در اختیار علاقمندان و جستجوگران قرار می دهند. با استفاده از این راهنماها می توان گروههای مباحثه مورد علاقه را شناسایی کرده و در صورت نیاز به عضویت آنها درآمد. بنابراین با توجه به نقش ویژه این ابزارها در دسترسی یکپارچه به گروههای مباحثه مختلف به تعدادی از آنها اشاره می شود.

LISZT

●بهترین موتور کاوش گروههای مباحثه

WWW.liszt.com

راهنمای الکترونیکی Liszt یکی از پرطرفدارترین پایگاههای جستجوی گروههای مباحثه می باشد که به صورت موضوعی امکان دسترسی به گروههای مباحثه حوزه های مختلف را میسر می سازد. از طریق راهنمای Liszt که یکی از مهمترین و کارآمدترین ابزارهای جستجوی گروههای مباحثه به شمار می رود می توان به اطلاعات بیش از 90 هزار گروه مباحثه در اینترنت دسترسی پیدا کرد. در بخش راهنمای موضوعی این ابزار تعداد 17 موضوع اصلی نظیر کتابها، اخبار، کامپیوتر ، علوم ، تجارت، هنر، بهداشت، سیاست، طبیعت، فرهنگ و مذهب پوشش داده شده است.همچنین امکان جستجو در این راهنما به صورت کلید واژه ای و با استفاده از عملگرهای بولی مثل And,OR,Not نیز میسر می باشد. بدین ترتیب با جستجو در این راهنما می توان گروههای مباحثه مورد علاقه خود را شناسایی کرده و در صورت لزوم عضو آن شد.از دیگر موتورهای کاوش و راهنماهای دسترسی به گرههای مباحثه می توان به موارد ذیل اشاره کرد.

1- http://n2h2.com/kovacs/

2- WWW.listtool.com

3- WWW.tile.net/listserv

4- WWW.Lsoft.com/lists/listrev.html

5- WWW.onelist.com

6- WWW.Coollist.com

7- WWW.nova.edu/inter-links/listserv.html

●گروههای مباحثه حوزه کتابداری و اطلاع رسانی

امروزه گروههای بحث و گفتگوی الکترونیکی متعددی در زمینه ها و موضوعات مرتبط با حوزه کتابداری و اطلاع رسانی مثل خدمات مرجع، امانت بین کتابخانه ای ، مجموعه سازی، فهرستنویسی و رده بندی و غیره وجود دارد که کتابداران و اطلاع رسانان می توانند با عضویت در آنها با نحوه کار و عملکرد آنها آشنا شده و در جریان تازه های علمی و حرفه ای این حوزه قرار بگیرند. این گروهها شیوه ارتباط کتابداران و دستیابی به منابع اطلاعاتی در شبکه را متحول ساخته است. ارتباط فرد با فرد برای کتابداران شامل کارکنان داخل کتابخانه و همکاران آنها در نواحی دور دست و نیز مشتریان و استفاده کنندگان از جمله عرصه هایی است که تحت تاثیر این فناوری نوین قرار گرفته است. عضویت و شرکت فعال در این گروهها تاثیر به سزایی در افزایش دانش تخصصی کتابداران و اطلاع رسانان دارد. مثلاً کتابداران بخش مرجع می توانند از گروههای بحث و گفتگو به عنوان منبعی جدید برای یافتن پاسخ سوالات مرجع بهره بگیرند.همچنین کتابداران بخش فهرستنویسی ور ده بندی می توانند از طریق عضویت در گروههای مباحثه مرتبط با مقوله فهرستنویسی و رده بندی نظیر Auto cat و یا us marc با فهرستنویسان خبره سراسر جهان ارتباط برقرار کرده و اشکالات موجود در زمینه فهرستنویسی و رده بندی را از این طریق رفع نموده و ضمن بالا بردن اطلاعات خود در این زمینه از آخرین تحولات و گردهمایی ها و سمینارها علمی در زمینه فهرستنویسی مطلع شوند. لذا به جهت اهمیت و جایگاه گروههای مباحثه کتابداری و اطلاع رسانی در افزایش دانش تخصصی کتابداران، در این قسمت به تعدادی از گروههای مباحثه کتابداری و اطلاع رسانی در سطح ایران و جهان اشاره می شود.

●گروه بحث الکترونیکی حوزه کتابداری و اطلاع رسانی ایران

▪نشانی اشتراک: Lis@Ferdowsi.um.ac.Ir

▪نشانی مسیول گروه بحث : Fattahi@Ferdowsi.um.ac.Ir

این فهرست نخستین گروه بحث الکترونیکی حوزه کتابداری و اطلاع رسانی در کشور ایران می باشد که در سال 1376 در دانشگاه فردوسی مشهد و با مسیولیت آقای دکتر سید رحمت ا... فتاحی عضو هیات علمی گروه کتابداری دانشگاه فردوسی مشهد ایجاد شد. این گروه بحث اعضای زیادی در میان کتابداران ایرانی که دارای پست الکترونیکی هستند دارد. علاقمندان جهت عضویت در این گروه بحث می توانند تمایل خود را از طریق ارسال یک پیام به نشانی مسیول گروه اعلام نمایند. گروه مباحثه انجمن کتابداری و اطلاع رسانی ایران WWW.ilisa.org.ir/farsi/grouh-Bahs/index.aspاین گروه بحث توسط انجمن کتابداری و اطلاع رسانی ایران پشتیبانی می شود. با عضو شدن در این گروه بحث می توانید عضو لیست پست الکترونیک انجمن شده و بدین ترتیب پیغامهای اعضاء گروه به آدرس پست الکترونیکی شما ارسال می شود. در صورت تمایل به حضور در این گروه بحث می توانید فرم عضویت آن را در وب سایت انجمن تکمیل نموده و عضو آن شوید. گروههای مباحثه مرکز اطلاعات و مدارک علمی ایران در حوزه تخصصی کتابداری و اطلاع رسانیhttp://tools.irandoc.ac.ir/zforum/default.asp گروههای مباحثه مرکز اطلاعات و مدارک علمی ایران در حوزه های تخصصی اطلاع رسانی، تکنولوژی اطلاعات، کتابخانه ها و مراکز اطلاع رسانی، نظام ملی اطلاع رسانی، اشتراک منابع ، اینترنت، ذخیره و پردازش اطلاعات فعالیت می کنند .این گروهها در 7 موضوع اصلی با زیر مجموعه های خاص خود به شرح ذیل پوشش داده شده اند.

1-آموزش (آموزش اطلاع رسانی و حوزه های وابسته، کیفیت آموزش، دوره های آموزشی، نقد و بررسی نظام آموزشی در حوزه اطلاع رسانی و کتابداری)

2-مدیریت (مدیریت سیستمهای اطلاعاتی، مدیریت دانش)

3- نقد و بررسی سایتهای اینترنتی (معرفی سایتهای علمی، نقد محتوایی ، بررسی تطبیقی)

4- اینترنت ، کامپیوتر ، فناوری اطلاعات ( تکنولوژی اطلاعات، زیرساختهای اطلاع رسانی ، نرم افزار ، برنامه نویسی)

5- اطلاع رسانی - کلیات (مسایل کلی اطلاع رسانی در سطح کشور، کتابخانه ها ، مراکز اطلاع رسانی)

6- بازار کار اطلاع رسانی (کاریابی، کارورزی، اشتغال، همکاری)

7- علوم اجتماعی ( جامعه شناسی، روش شناسی، علم سنجی، جمعیت شناسی، روانشناسی اجتماعی، پژوهشهای اجتماعی، ارتباطات)

راهنماهای گروههای مباحثه کتابداری و اطلاع رسانی در سطح جهان

از طریق این راهنماها می توان به گروههای مباحثه مرتبط با حوزه کتابداری و اطلاع رسانی در کشورهای مختلف جهان دسترسی پیدا کرد.

1. ILL Gateway to Email lists and newsgroups in LIS

< http://www.itcompany.com/inforetriever/email.htm >

2. Washington Research Library Consortium

( http://www.wrlc.org/liblists/noframes.htm )

3. Illinois State Library Discussion Groups

< http://www.cyberdriveillinois.com/library/isl/egroup_listing.html >

4. SAR Library Discussion Groups

< http://www.sarlibrary.com/discgrp.htm >

5. Library Listservers

< http://lac.ncl.edu.tw/virlib/listserv.html >

6. Pace Online Health Law Library - Discussion Groups

< http://csmail.law.pace.edu/lawlib/Healthlaw/discuss.htm >

7. Online Library Discussion Groups

< http://www.colosys.net/pathfinder/WideWorld/OnlineLibDiscussionGroups.htm >

8. Usenet Library Discussion Groups

< http://www.seflin.org/libsci/libusenet.mnu.html >

9. For Librarians: Discussion Groups


منابع و مآخذ

1- محسنی ، حمید، دستنامه پست الکترونیک و جنبه های کاربردی آن برای کتابخانه ها، کتابداران و محققان، تهران: نشر کتابدار، 1378

2- محمدی، حسین، گروههای مباحثه کتابداری و اطلاع رسانی در اینترنت ماوک (مجله اطلاع رسانی و کتابداری) نشریه دانشجویی دانشگاه علامه طباطبایی. دوره دوم، شماره دوم، بهار 1381 ، صص 46-51

3. Discussion Groups in the field of library and Information science . [online] availble at: WWW.um.ac.ir/fattahi/Discgr1.htm . Accessed in [26jan 2004]

تالیف : سید حسین محمدی

کارشناس کتابداری دانشگاه علامه طباطبایی

اینترنت

نما مجله الکترونیکی پژوهشگاه اطلاعات و مدارک علمی ایران
 
 منبع :

http://atalebi.com

نگرشي بر روش هاي تدريس مشاركتي

نگرشي بر روش هاي تدريس مشاركتي
 

روش مباحثه اي (بحث گروهي)

بعضي موضوعات درسي بر تقويت و افزايش مهارت هاي اجتماعي، كلامي و ارتباطي مبتني است اهداف  مورد نظر، برآن دسته از مهارت ها ، كه در ارتباط فردي و جمعي موثرترند تاكيد زياد مي ورزند. اين نوع مهارت ها ، كه در تكوين شخصيت فرد در جامعه نقش ارزنده اي دارند، از طريق بعضي از روش هاي تدريس به نحو مطلوب تري كسب مي شود. يكي از روش هايي كه به طور فزاينده سبب رشد وگسترش مهارت هاي ارتباطي مي شود، روش مباحثه اي است . اين روش، بر اساس بحث و گفتگوي فردي و گروهي تنظيم مي شود وفراگيرندگان ، امكان بحث و تبادل تجربيات مي يابند وقدرت كلام و بداعت درآنان تقويت مي شود.

                 در روش بحث گروهي ، كه جزو يادگيري هاي اكتشافي است ،دانش آموزان فعالانه در فعاليت ها شركت مي كنند . گيج وبولانيد عقيده دارند كه روش بحث گروهي، همان امتيازهاي روش اكتشافي را دارد و علاوه بر آن، به دانش آموزان كمك ميكند از راه تمرين و استفاده از زبان و نحوه ي ابراز عقايد، خودرا بيازمايند . روش مباحثه اي، يك روش قديمي است كه همواره براي تجزيه و تحليل مطالب و موضوعات وبسط و گسترش آنها به كار مي رود و روشي فعال به حساب مي آيد.

 

                         مزاياي روش مباحثه اي

1-   مفهوم مشاركت و تلاش براي دانش آموزان روشن مي شود.

2-   بحث هاي گروهي ، ذهن آنان را فعال و پويا مي كند.

3-   در پايان فراگيرندگان به ديد گاه هاي مشترك مي رسند و درموردآنان توافق مي كنند. معلم،در مقام راهنما و كنترل كننده هاي بحث،ايفاي نقش مي كند.

4-   علاقه و انگيزه ي دانش آموزان افزايش مي يابد و تدريس، كسل كننده و ملال آور نمي شود.

5-   از طريق مشاهده ي رفتارها وبحث ها مي توان توانايي دانش آموزان را سنجيد.

6-   كم رويي وخجالت دانش آموزان كاهش مي يابد.

7-   ساير توانايي ها ومهارت هاي شناختي در آن ها رشد مي كندو گسترش مي يابد.

8-   گرايش هاي دانش آموزان به موضوع مورد بحث تغيير مي كند.

9-   توانايي سخن گفتن و مهارت هاي كلامي آنان براي برقراري ارتباط پرورش مي يابد.

10-                      آموزش ويادگيري ، بر استدلال و توجيه منطقي استوار مي شود.

 

شرايط لازم براي روش مباحثه اي

 

موضوع انتخاب شده براي مباحثه ،بايد مورد علاقه ي دانش آموزان با شد .آنان بايد از موضوع ،پيش زمينه اي داشته با شند تا امكان شركتشان دربحث ،فراهم آيد .

بنابراين،موضوع بايد ابعادمتفاوت وگسترده اي داشته باشد.تا فرا گيرندگان بتوانند عقايد متفاوتي ابراز دارند.

              

سازماندهي افراد براي اجراي روش بحث گروهي،به صورت زير انجام مي شود:

 

1-مربي يا معلم در مقام طراح و هدايت كننده ي روش بحث گروهي ،چند وظيفه  ي مهم به عهده دارد

-انتخاب روش بحث گروهي با توجه به موضوع تدريس وطراحي آموزشي مناسب.

 -تعيين روش بحث گروهي وشرح وظايف افراد وارائه ياهداف مورد نظر

-هدايت وراهنمايي جلسه به سوي اهداف مورد نظر

-ارزشيابي از پيشرفت كار دانش آموزان وانطباق آن با اهداف تدريس.

2-انتخاب يك دانش آموز به سمت منشي يا سخنگوي گروه

3-دانش آموزان شركت كنند گان در بحث گروهي هستند

4-در صورت نياز دعوت از صاحبنظران

5-انتخاب شخصي به سمت ناظر گروه

ناظر ،جدا از فرد مباحثه كننده،وظيفه دارد جريان فعاليت هارا مشاهده كند ودر صورت لزوم ،انتقادات ونظريات خود را براي سمت دهي بحث ها ارائه دهد. اوبايد از مانع خروج بحث از موضوع اصلي شود.

6-مشاهده گران بحث گروهي

در صورتي كه عده يدانش آموزان بيش از20نفر باشد ،چند نفر از آنان بايد مشاهده گر بحث هاي گروهي بشوند .اين عده ،اجازه شركت در بحث ها را ندارند اما بايد سوالاتي را كه در مورد جريان بحث گروهي دارند ياداشت كنند ودر پايان جلسه مطرح كنند تا شركت كنندگان به اين سوالها پاسخ گويند.

 

مراحل يادگيري به روش بحث گروهي

 

مرحله اول:موضوع بحث

گيج وبولايند ،موضوع هاي متفاوت براي بحث را به دو دسته ي موضوعات مورد توافق همگان و موضوعات بحث انگيز تقسيم كردهاند.

1-از فوايد انتخاب موضوعات مورد توافق همگان اين است كه دانش آموزان فرصت مي يابند عقايد خود را بطور روشن وقابل فهم ابراز دارند

 

2-به باور گيج وبولايند ،ارزش مطالب بحث انگيز در موارد زير مي باشد:

-اين نوع مطالب،مطالب خاصيت انگيزشي دارد وبحث در باره يمطالب مورد اختلاف ،علاقه يادگيرندگان وشركت آنان در بحث را افزايش مي دهد.

- نياز دانش آموزان را به مقابله با نظريات مخالف بر مي آورد

- سطح درك وفهم دانش آموزان را از منطق ،اطلاعات موقعيت بالا مي برد.

 

مرحله دوم:يافتن زمينه ي مشترك براي بحث

علاوه بر انتخاب موضوع مورد بحث ،بايددانش آموزان رابراي ايجاد يك زمينه ي مشترك جهت ايجاد بحث آماده كنيم.اين كار راميتوان از طريق خواندن فصلي از يك كتاب يا مقاله اي از يك روزنامه يا مطلب ديگري از اين قبيل انجام داد .نمايش دادن يك فيلم ،ديدن يك برنامه تلويزيوني،گردش علمي ياديدار از يك موزه يا كار خانه نيز از روش هاي مناسب است .

مرحله سوم: بيان هدف هاي آموزشي (ياد گيري)بحث

بيان هدف ،جريان را به سوي نتيجه گيري سوق مي دهد واز هدر رفتن انر‍‍ژي افراد وبي نتيجه ماندن بحث نيز جلو گيري مي كند. تعيين يك محدودهي زماني براي بحث نيز مفيد است .

مرحله ي چهارم:هدايت جريان بحث وگفتگوي اصلي

بهترين روشي كه معلمبايد در بحث گروهي در پيش بگيرد ،اين است كه بعد از صحبت هاي معمولي ومعرفي موضوع ،بلافاصله سكوت اختيار كند وبه شنوندهاي علاقه مند مبدل شود .وظيفه ياصلي او در بحث گروهي ،تحليل وارزشيابي جريان بحث است .

مرحله پنجم :نتيجه گيري واعلام مفاهيم مشترك ومورد توافق (دست آوردها)

در اين مرحله ،نتايج بحث ها وگفتگوها به صورت مفاهيم مشترك ومورد توافق استخراج مي شود وفراگيران ،آنها را يادداشت ميكنند .بايد توجه داشت مطالبي كه همه در مورد آنها به تفاهم مي رسند،آراي شركت كنندگان در بحث گروهي است وبه اين سبب ،بايد از تفسير به راي آنهاخود داري شود.

 منبع :

http://sociology09.blogfa.com/post-7.aspx

روش بحث گروهی

 

روش بحث گروهی :
 

روش بحث گروهی، گفتگویی است سنجیده و منظم درباره موضوعی خاص که موردعلاقه مشترک شرکت کنندگان در بحث است. این روش برای کلاسهایی
 
 قابل اجراست که جمعیتی بین 6 تا 20 نفر داشته باشند. روش بحث گروهی،
 
 روشی است که به شاگردان فرصت می دهد تا نظرها، عقاید و تجربیات خود
 
 را با دیگران در میان بگذارند و اندیشه های خود را با دلایل مستند بیان کنند.
 
 
  چه دروسی را می توان با روش بحث گروهی تدریس کرد؟


1-        موضوعهایی که بتوان درباره آن نظرات مختلف و متفاوت ارائه داد.
2-       فراگیران درباره موضوع، اطلاعات لازم را داشته باشند یا بتوانند کسب کنند.
3-        موضوع موردعلاقه مشترک شرکت کنندگان در بحث باشد.
موضوعاتی چون ریاضیات، علوم طبیعی، مهندسی و ... برای بحث گروهی
 
 کارآیی ندارند و در عوض علومی چون علوم اجتماعی، تاریخ، اقتصاد، فلسفه،

علوم سیاسی و روان شناسی و جامعه شناسی با این روش قابلیت تدریس دارند.

درباره موضوعاتی که دانش آموزان کمتر به آن علاقه مند هستند معلم باید به نوعی در دانش آموزان ایجاد علاقه کند و در آنها حساسیت بوجود آورد مثلاً با طرح سوال، پخش یک فیلم و ...
به عبارت دیگر، اجرای مطلوب روش بحث گروهی تا اندازه زیادی بستگی به شخصیت معلم و درجه خونگرمی او دارد. معلمی که از این روش استفاده می کند باید قدرت تصمیم گیری داشته باشند. و طوری بحث را هدایت کند که موضوع به بیراهه کشیده نشود.  

  مراحل اجرای روش بحث گروهی
مرحله اول: آمادگی و برنامه ریزی


1- انتخاب موضوع :
موضوعات و عناوین روش بحث گروهی و ارتباط آنها با هدف، باید در قالب کلمات و جملات صریح و روشن بیان شود.
2- فراهم کردن زمینه های مشترک:
قبل از شروع بحث گروهی، لازم است سطح اطلاعات شاگردان درباره موضوع یکسان شود.
3- تعیین نحوه آرایش شبکه های ارتباطی:
ترتیب قرار گرفتن و نشستن فراگیران، در نوع ارتباط موثر است. 
 
  مرحله دوم: روش اجرای بحث گروهی


1- وظایف معلم در روش بحث گروهی
الف: فراهم کردن امکانات
ب: شرکت در بحث:
معلم موظف است در شروع بحث، تحت عنوان مقدمه هدف و ضوابط بحث گروهی را شرح دهد و باید نقش خود را در جریان بحث تا حد یک شنونده کاهش دهد.
ج: کنترل و هدایت بحث  
 
  2- وظایف شاگردان در جریان بحث گروهی


معلم باید نقش شاگردان را بدقت به آنان بیاموزد. شاگردان باید درباره موضوع از قبل، مطالعه کنند وسط حرف دیگران نپرند. با یکدیگر صحبت نکنند، کاملاً به صحبتهای دیگران گوش کنند، انتظار نداشته باشند که نظر آنها حتماً پذیرفته شود.  
 
 
  محاسن و محدودیتهای روش بحث گروهی
الف) محاسن
1- سهیم شدن در عقاید و تجربیات یکدیگر (دانش آموزان)
2- تقویت حس همکاری و احساس دوستی
3- ارزیابی افراد از خود
4- تقویت اعتماد به نفس و پرورش روحیه نقادی
5- تقویت قدرت مدیریت و رهبری فراگیران
6- تقویت قوه استدلال و اندیشه و نظم بخشی به افکار 
 
7- ایجاد علاقه و آگاهی مشترک در زمینه خاص
8- ایجاد و پرورش تفکر انتقادی (یعنی شاگرد بتواند براساس استدلال و شواهد به تجزیه و تحلیل بپردازد.)
9- ایجاد توانایی اظهارنظر در جمع
10- تقویت توانایی انتقاد پذیری
11- ایجاد و تقویت توانایی مدیریت و رهبری در گروه (در این روش یک نفر بعنوان مدیر گروه انتخاب می شود که وظیفه اش زمانبندی و هدایت بحث است.)
12- تقویت قدرت بیان و استدلال. (در این روش اکثر دانش آموزان فعال هستند، ساکت نمی نشینند.)
13- تقویت قدرت تجزیه و تحلیل و تصمیم گیری
14- آشنایی با روش کسب اطلاعات و حل مسایل
15- ایجاد رابطه مطلوب اجتماعی 
 

منبع :

http://social-i.persianblog.ir/post/4

روشهای 30 گانه برای مباحثه بهتر

 

روشهای 30 گانه برای مباحثه بهتر

نوشته: استاد محمود اسماعیل
 
1.    بهتر است روش قناعت بخش و دوستانه را در مناقشه، گفتگو و مصاحبه در پیش بگیرید، نه روش آمرانه.
2.    کوشش کنید که از حواس خویش استفاده کنید، صدای خویش را بلند نکنید، آرام صحبت کنید، از اشارات دست و جسم استفاده کنید، در این صورت امکان دارد که هدف خویش را بدست آورید و با شنونده همکاری کنيد که هدف شما را به درستی بفهمند.
3.    سر سخن را از آنجا شروع کن که شنونده با آن شوق دارد و میشنوند، او را تایید کن و بعد از آن نقاط مشترک و مثبت را بحث کنید، از ایراد موضوعات اختلافی شروع نکنید، و وقتیکه به عمق موضوع داخل میشويد کوشش نکنید که طرق مقابل را از قناعت شان دور کنید و بعد از آن از عوامل تعارض از کم تا زیاد بپردازی.
4.    به شنونده تلقین کنید سخن كه مي گوييد نظر او میباشد، بخاطریکه انسان به افکاری که خودش به آن دست میآبد میبالد، و وقتیکه در انجام این کار موفق شدید در این صورت شنونده از آن فکر و رای شما حمایت میکند.
5.    در وقت صحبت کردن از اصل موضوع خارج نشوید، و از شرح خسته کننده بپرهیزید.
6.    از صحبتهای طولانی پرهیز کنید، چرا که شنونده بعد از 50 دقیقه خسته میشود، و یاد داشته باشید که جذاب بودن سخن مربوط میشود به خالی بودن آن از حاشیه روی و سخنان بی مورد.
7.    استدلال به دلائل در تایيد و رد یک موضوع فائده زیادی دارد، همچنان میتوان شنونده را از این طریق قناعت خوبی داد. این در صورت است که طرف مقابل از سطح تعلیمی بالای برخوردار باشد، اما اگر سطح تعلیمی آنان پایين باشد میشود که به تقدیم نمودن یک جانب قضیه اکتفا نمود.
8.    هر گاه سخن از ضروریات شنوندها زده شود آنان اهتمام خوبی به شنیدن سخن میدهند، و چیزیکه سخنگوی میگوید آنرا خوب حفظ میکند و به شخصیت اش احترام قائل میشوند.
9.    همچنان باید از روشهای منطقی و عاطفی برای جلب اذهان شنونده گان استفاده شود.
10.     بعضی از سخنان خویش را تکرار کنید، تا قناعت مخاطبین حاصل گردد، اما از تکراریکه خسته کن باشد باید جلوگیری شود.
11.    استفاده زیاد از تکیه کلام نکنید، همچنان از تکرار اشارات و تحریک دستان بطور هنگفت جلوگیری کنید.
12.     از وسائل مختلف تاثیر گذار استفاده کند، و بر یک وسیله اکتفا مکن، یعنی برای تایید سخنان خویش از آیات قرانی، احادیث نبوی، ضرب المثل ها و اشعار درست استفاده کنید.
13.     به عکس العمل های مخاطبین متوجه باشيد، از این طریق نقاط مثبت خویش را تقویه و از نقاط منفی خویش جلوگیری کنيد.
14.     کوشش کنید که شنونده های خویش را در موضوع شریک کنید.
15.     کوشش نکن که خود را قناعت دهی، بلکه سعی کن که مخاطبین خویش را قناعت دهی.
16.    بهتر است که اشتباه خویش را بپذیری و نشود که در دفاع از اشتباه خویش ادامه دهی. پذیرش اشتباه شخصیت شما را در نزد مخاطبین کم نمیکند.

در صورت تعامل با مخالفین از روشهای ذیل استفاده کنید:
 
17.    کوشش کنید که مخالفت را آرام کنید، و از روش زشت خود داری کنید، و این یک قدم مهم در تعامل با مخالفان است.
18.    صحبت کننده خوب آنست که تاری که بین او و مخالفش منحیث رابطه وجود دارد آنرا نگه کند و از حدود خویش تجاوز نکند.
19.    بعضی اوقات شنونده برای عصبانی ساختن صحبت کننده از روش خشن و ستیزه جویانه استفاده میکند، صحبت کننده نباید در مقابلش عصبانی شود تا برای مخالف چانس مهیا نگردد.
20.    فکر نکنید هر کسیکه صحبت شما را قطع کند مخالف شما است، بخاطریکه بعضی اشخاص قصد این را ندارد، پس صحبت کننده باید خود را از حقیقت آگاه سازد.
21.    وقتیکه صحبت کننده به انتقاد مخالف جواب میدهد، در صورتیکه با بعضی از سخنانش موافق باشد، کوشش کند که از لهجه تند استفاد ه نکند، شاید که این کار برایش فرصت این را بدهد که اشتباه مخالف را به دیگران اظهار سازد.
22.    در مقابل دلائل شخص معارض، کوشش کنید که اول دلیل ضعیفش را رد کنید، و دیگر برای دیگران فرصت دهید تا باقی دلائل اش را جواب گویند.
23.    صحبت کننده، باید از تحقیر، توهین و بر انگیختن احساسات سمت مخالف جلوگیری کند.
24.    دعوتگر باید تمام جوانب مجلس را مراعات کند، ولو اگر اشخاص غیر مسلمان نیز در آن باشد.
25.    بهتر است صحبت کننده اعجاب خویش را در مقابل افکار درست، خوب و جدید که طرف مقابل بیان میکند اظهار کند.
 استاذ هبه عمرو اضافه میکند:
26.    همیش در گفتگو نیت نیک داشته باشید، و آنرا بر جدال و تلخی تبدیل نکنید، چرا که ما در جنگی که کامیابی را میخواهیم داخل نمیشویم، بلکه در آن به این نیت داخل میگردیم تا از این طریق دعوت به راه الله تعالی کنیم.
27.    کوشش کنید که کسی از شما آزرده نشود.
28.    در سخنان خویش راستگو باشید، تا مباحثه شما موفق باشد.
29.    کوشش کنید از بلند نمودن آواز جلوگیری شود، چرا که بلند نمودن صدا به ضعف موقف دلالت میکند.
30.    برای دیگران نیز فرصت صحبت را دهید، و به آنان گوش دهید.

منبع :

http://eslahonline.net/2793

فنّ بیان : ذوق خداداد یا استعداد ویژه ، نیاز نخست


فنّ بیان : ذوق خداداد یا استعداد ویژه،

 نیاز نخست

ذوق و استعداد

ذوق باید تا دهد طاعات بر
مغز باید تا دهد دانه شجر
دانه بی مغز ، کی گردد نهال ؟
صورت بی جان ، نباشد جز خیال

باید پذیرفت که هرکسی استعدادی ویژه و جبلی در کار یا کارهائی خاص دارد . " اومانیست " ترین آدم های خیال پرداز هم
همه انواع هنررا دردسترس همه آدم ها نمی بینند . باورهائی همچون بیت های زیر بر همین اساس ساخته شده اند :

هرکسی را بهرکاری ساختند
میل آن را دردلش انداختند
دست و پا بی میل ، جنبان کی شود؟
خاروخس ، بی آب و بادی ، کی رود ؟

( مثنوی معنوی ، دفتر سوم ، ابیات 1618 و 1619 )

آب و باد است که گاه ، کاهی را اززمین بر می گیرد و تا هرجا که ممکن باشد ، می برد . ذوق خداداد یا استعداد
مادرزاد ، همان میلی است که اگر دردلی افتد ، کارساز است . بی میل ، دست و پا نمی جنبد و کارستان نمی کند .
اگر یکی شاعراست و دیگری جبر و مثلثات می داند و آن دیگر، خط را خوش می نویسد و آن یکی ، با چندبار قلم را
برروی کاغذ کشیدن ، خانه ای را در دشتستانی خرم به تصویر می کشد ، همگی به مدد ذوق و استعدادی ویژه است .

اگر شاعری را تو پیشه گرفتی
یکی نیز بگرفت خنیاگری را

( دیوان ناصرخسرو ، به تصحیح مینوی و محقق ، دانشگاه تهران ، ص 143 )

ذوق را اگر بتوان تعریف کرد ، شاید چنین باشد :
" دریافتی درونی و ذهنی که به وسیله آن ، مزیت اثری بر اثری دیگر ادراک می شود ، یا توان درک یا خلق اثر ادبی
یا هنری و توانائی لذت بردن از آن ها ... "

( حسن انوری ، فرهنگ بزرگ سخن ، ج4 ، ص 3521 )

اگر " استعداد ویژه " را در برخی " علوم و فنون " بتوان انکار کرد یا بی اهمیت نشان داد ، چنین انکار و ابرامی
در " هنر " آسان نیست . ذوق برای هنر، همچون آب برای ماهی یا هوا برای پروازاست . دل مجنون را لیلی
می رباید و دست فرهاد را شیرین به تراشیدن کوه و صخره می گشاید . مجنون ، از لیلی به شیرین نمی پردازد
و فرهاد را با لیلی کاری نیست . آنچه شاعررا مسحور می کند ، فیزیکدان را بر نمی انگیزد . یکی جذب جاذبه زمین
می شود و دیگری شیفته انحنای حرف یاء در خط میرعماد قزوینی . ادیب نیشابوری را غزلی از حافظ مدهوش
می کند
( نقل است که مرحوم ادیب نیشابوری چندین بار بر اثر خواندن غزل " زان یار دلنوازم شکری است با شکایت / گرنکته دان
عشقی بشنو تو این حکایت ... " اختیار از کف داد و مدهوش برزمین افتاد ! )
و ارشمیدس را کشف یکی از قوانین طبیعت . این ها همه در جای خود نیکوست ؛ زیرا جهان چون چشم و خط و خال و ابرو است .

خوش گفته است شاعر :

عاقل به عقل نازد و مجنون به جنون

کل حزب بما لدیهم فرحون

 


استعداد و ذوق را هرگونه که تعریف کنیم ، خاص بودنش را نمی توانیم در نظر نیاوریم ؛ زیرا اگر چنین نبود ،
سخنی هم از استعداد نمی رفت . وقتی استعداد خاصی را به کسی نسبت می دهیم ، به این معنا است که در همگان
به یکسان نیست ؛ و گرنه نسبت دادن آن به شخصی خاص چه معنا دارد ؟

الناس معادن کمعادن الذهب والفضة

برخی تعریف استعداد را به عاملی که فراتر از اراده عمل می کند ، ضد تحول و خرافه خوانده اند ولی همانان نیز
نتوانسته اند منکر عاملی ورای کسب و اختیار باشند . هیچ کس استعداد فطری را کافی نمی داند ، اما کسی هم نمی تواند
بود و نبودنش رایکسان بشمارد . اکنون در " روانشناسی ابداع " ، تأملات بسیاری ، هزینه پاسخ به این سوال شگفت شده است
که چرا و چگونه کسی قادر به ابتکار و خلق می شود و دیگری نه ؟ چه عاملی ، اندیشه یکی را بارور می کند و اجاق فکر دیگری
را کور ؟ گریبان ژن هارا باید گرفت یا تربیت خانوادگی را یا همچون مریدان " مارکس " ، هر چه فریاد داریم بر سر محیط
و دوره تاریخی خود بکشیم ؟ هنوز پاسخ روشنی برای این پرسش های نه چندان جدید ، پیدا نشده است .

سخنوری و ایراد خطابه ، بدون تردید ، هنر و مانند همه هنرهای جهان ، وابسته به استعداد ویژه و ذوق خداداداست .
آن که برای خط خوش و ممتاز ؛ ساخته نشده است ، پس از سال ها کوشش به جائی می رسد که مستعد خط در چند هفته اول
تمرین دست می یابد . کوشش و تمرین و تکرار ، جای ذوق و استعداد را نمی گیرد ؛ چنان که دومی نیز اولی را بی اثر نمی سازد .

از منظر ذوق و قریحه ، ناطقان و خطبا را به سه گروه تقسیم می توان کرد : واجد ذوق ، فاقد ذوق و بینابین . واجدین اندک نیستند .
اینان باید بکوشند که این نعمت بزرگ را حرمت گزارند و معطلش نگذارند . نیز باید بدانند که آن چه دارند ، آنان را بی نیاز از آن چه
باید داشته باشند نمی کند ؛ یعنی هم چنان نیازمند آموختن و تمرین و فراگیری و افراشتن دیگر پایه های سخنوری اند .

گروه دوم (فاقدان) ، نخست باید بدانند که نداشتن استعداد ویژه در هنر خاصی ، هرگز به معنای بی استعدادی در همه هنرها
و فنون شناخته شده یا ناشناخته دیگر نیست .هم چنین برآنان است که سعی و عمل را وا نگذارند و بدانند که هیچ صدائی دراین کوه ،
بی بازگشت نیست .
آیا این سخن خداوند در قران گرامی نیست که من هیچ عملی را از هیچ مرد و زنی ضایع نمی کنم ؟
انّی لا اضیع عمل عامل من ذکراوانثی
( آل عمران / 195 )

و آیا نشنیده ایم که کار نیکو کردن از پرکردن است ؟


آری ، آن را که ذوق و استعداد خط نباشد ، عجب نیست اگر هرگز به عالی ترین وخوش ترین خط دست نیازد ؛ اما تمرین
و تکرار اگر خط اورا خوش نگرداند ، به حتم خوانا می کند . خوانا نویسی ، مرتبه ای است که دردسترس همگان است و به تمرین
حاصل می آید . در فن و هنرخطابه نیز کوشش و کارورزی ، زبان و بیان را پخته و روان می کند ، حتی اگر هیچ بهره ای از
استعداد مادرزاد در خطیب نباشد . روانی وپختگی بیان ، یکسره موقوف ذوق خداداد نیست . اکنون به امداد همت و مهارت ،
داغستان کویررا از گل و گیاه می پوشانند ؛ پس ضمیر نا مستعد را نیز پرهیز ابدی از رویش و جوشش نیست . آن چه در گرو
استعداد فطری است ، تولید خطابه های برجسته و شاهکاراست ؛ خطابه هائی که از هزاران ، یکی قادر به خلق آن است .

گروه سوم ، آنان اند که یکسره بی نصیب از استعداد ویژه در سخنرانی نیستند ، اما برخورداری آنان از این موهبت خداداد ،
چندان نیست که راهشان را کوتاه کند . بیشترین سخنرانان دراین قطارند و از این شمار . اینان را راهی هموار در پیش است
و بختی بلند پیش رو . مردان و زنانی که چنین اند، نه دیو نا امیدی برسرراهشان می نشیند و نه تند باد غرور ، کلاه ازسرشان
می اندازد . همواره درحال آزمودن بخت خویش اند و هربار ، یک گام به تخت توفیق نزدیک تر می شوند . برایشان است که
در تشحیذ ذوق خویش بکوشند و این اندک را بسیار کنند و جوی همت بر درخت مقصود بگشایند . ذوق اندک ، به مدد تشحیذ
بسیار می گردد . تشحیذ یا ذوق پروری ، همچون سوهان ، تیغ ذوق را تیزتر می کند و برای ساختن و پرداختن آماده تر .


راه های پرورش و افزایش ذوق ، بسیاراست و البته برخی نامشروع و ناهنجار . آلودگی به مخدرات ، راهی است که
برخی آزموده اند و نیک دریافته اند که درمقابل آن چه دراین راه حاصلشان شده است ، سرمایه های بسیاری را نیز
از کف داده اند . آنان که جنین ذوق دررحم افیون می پرورند ، نوزاد ناقص الخلقه ای را برزمین خواهند گذاشت که
هرگز نمی بالد و اگر ببالد ، چندان نمی پاید . حتی اگر ببالد و بپاید ، بیش از سود ، خسارت خواهد افزود و به قول حافظ ،
این کلاه دلکش ، به ترک سر نمی ارزد و به قول سعدی ، شب شراب نیرزد به بامداد خمار .

راه های سالم و بهداشتی تشحیذ ذوق ، اندک نیست و شاید بهترین ومؤثرترین راه های مناسب برای پرورش ذوق ، برخورد
نزدیک و دائمی و انس با آفرینش های هنری دیداری ، شنیداری و نوشتاری دیگران است .
شنیدن و مطالعه سخنرانی های ممتاز و هنرمندانه سخنوران بزرگ ، ذوق افزاست . تماشا ، استعداد را شکوفا می کند . نگاه عمیق
و متفاوت به اشیاء و پدیده های طبیعی یا انسانی ، آغاز منظر یابی و یافتن دیدگاه های جدید است و هنر ایراد خطابه هنرمندانه ،
یعنی یافتن چشم اندازهای نو برای دیدارهای تازه .

آنگاه که تولیدات هنرمندانه سخنوران بزرگ را با دقت می شنویم و یا به نوشته های آن ها می نگریم ، همه دریچه های روح
خودرا گشوده ایم تا ببارد برما آن چه بر آفرینندگان ذوق مند باریده است .
خواندن شعر سرشار از جاذبه ، دیدار از یک فیلم تحسین شده و زیبا و مرور پی درپی بر نوشته های جاندار و شنیدن سخنرانی های
دلربا ، چنان روحی در اندیشه و بیان گوینده می دمد که برای هرگونه آفرینش هنری ، صد چندان ، آمادگی می یابد.

مطالعه همیشگی و توأم با لذت جوئی و حفظ و تکرار هرگونه شعری و از هر شاعری که به روح قوت و به جان صفا می بخشد ،
ذوق افزاست .
بدون تردید ، برای ورودی های جدید به حوزه سخنوری و ایراد خطابه و حتی برای آنان که عمری است سخن گفتن و یا نوشتن
مونس آنان است ، کیمیائی اثر بخش تر از شعر خوانی و ختم دیوان های ممتاز شعر فارسی برای ذوق پروری نیست .

گاهی تأمل درزبان یک شاعر در یک قطعه شعر ، به اندازه شرکت در یک دوره کامل کلاس های فن خطابه ، ذوق آفرین است
و دمنده روح در کالبد بیان و خطابه . شعررا باید خواند و از آن لذت برد و هرازگاه زمزمه اش کرد . همین قدر برای مکیدن
شهد ذوق از میان گلبرگ های کلماتش کافی است . گام های پسین ، به کار کسانی می آید که مقاصد دیگر دارند . مطالعه دیوان
یکی از بزرگان ادب پارسی به کمک یکی از شروح معتبرش ، صد چندان بیان را جان می بخشد و بدو نکته ها می آموزد .

کمترین هدایای شعر به بیان خطبا ، واژه است . بیفزائید برآن ، ساختارهای نو ومتفاوت برای جمله سازی و تزریق ذوق و قریحه .
همه این مواهب و امدادها ناخود آگاه است ؛ یعنی هنگام مطالعه شعر ، مجموعه ای از فعل و انفعالات روحی و زبانی در ضمر ما
رخ می دهد که خود ازآن بی خبریم ؛ اما به هنگام سخنرانی یا نوشتن نامه ای برای دوست خود یا تحریر مقاله ای برای انتشار در
مجله ای ، همه آن چه ناخود آگاه از شعر در خود کشیده ایم ناگاه سربرمی آورند و نقاب غیرت از چهره بر می کشند .

بی هیچ اغراق و افراطی می توان پاره ای از آثار و فوائد لفظی و معنائی مطالعه مستمر شعررا برای ذوق پروری
و افزایش اطلاعات گسترده برای طالبان هنروفن خطابه ونویسندگان و مولفان چنین بر شمرد :

آشنائی با واژه ها

یافتن ساختارهای نو و متفاوت برای جمله سازی و انتقال ذوق و قریحه به شنوندگان و بینندگان و مخاطبان

آشنائی با اندیشه ها و نکته سنجی های گویندگان بزرگ فارسی

فراگیری کاربرد فنی و درست کلمات در موقعیت های متفاوت

یادگیری عملی و کاربردی آرایه های سنتی و ابتکاری

به حافظه سپردن و اندوختن ابیات و عبارات شعری ناب که گاه ، در طی سخنرانی ها و نوشته ها ، می توان ازآن ها بهره گرفت

تقویت حافظه

بازخوانی سالم ترین گفته ها و نوشته های فارسی که از هرگونه آلودگی مبرّاست

آشنائی با تعابیر ادبی و آموختن آن ها

دیدار و آشنائی با چالاک ترین زبان های نوشتاری و گفتاری که به حتم ، چالاکی اندیشه و بیان و زبان سخنران و خطیب را درپی دارد .

لذت جوئی روحی که هموارساز زمینه برای تولید آفرینش های هنری در سخنرانی است .

جذب حلاوت های زبانی و ملاحت های لفظی .

دیدار صمیمی و نزدیک با صنایع لفظی و معنوی زبان فارسی

کشف نسبت های جدید و پیچیده میان کلمات

آشنائی با ساختمان های متفاوت و متنوع جمله سازی

غنای واژگانی و نهایتا ذوق بخشی .

آن چه شماره شد ، اندکی از فوائد صوری ولفظی مطالعه شعر پارسی برای هر گوینده ای است ؛ با سودهای معنوی
و معنائی آن اکنون کاری نیست .

از یاد نباید برد که وقتی سخن از شعرخوانی و ادبیات پردازی می رود ، شعر و ادبیات معاصررا نیز شامل می شود . حتی
می توان گفت خطبای اسلامی ، بیش از دیگران نیاز به چنین توصیه ای دارند .

در محیط های سنتی کمتر به شعر نو و نو پردازان توجه می شود ؛ حال آن که فرزند زمان خویش بودن اقتضا می کند که
با تحولات زبانی و معنائی در شعر و ادبیات آشنا گردیم .

" شعر پارسی " نباید مارا فقط به یاد مولوی و سعدی بیندازد که آنان عقبه شعر و ادبیات پارسی هستند نه جبهه آن .
شاعران نوپرداز و معاصر ، نمایندگان نسل های خود هستند و با مطالعه آثار آنان آشنائی های عمیق تری با زبان ، عواطف ،
خواسته ها و گفتمان نسل نو می یابیم .

سخنرانانی که مطالعات ادبی خودرا محصور به مثنوی خوانی یا حافظ گرائی می کنند ، هرگز نمی توانند فاصله زبانی و ادراکی
خودرا با نسل جدید و نوپا بپوشانند . اگرچه بسیاری از نوسرایان و نوگویان ، درگروه های متفاوت فکری و اندیشه گی
قراردارند ، اما مرور آثار ایشان بسیار ضروری است .

بی شک و گمان ، سخنورانی که با شاعران و نویسندگان جدید ، یکسره بیگانه هستند و روی خوش به آنان نشان نمی دهند ،
زبان و بیانی کهنه و نامعمول می یابند .

شیوه بیان مولوی در مثنوی یا عطار در منطق الطیر ، هرچند لطیف و دلکش باشد ، بیشتر برازنده موزه زبان است نه شایسته
بازار روز سخن . آنان که از حافظ و سعدی دل نمی کنند و جز به آنان توجهی ندارند ، دچار زبانی آرکاییک و موزه ای می شوند .
هرخطیبی می تواند به هر سبکی که می پسندد سخن بگوید اما آنان که زبان و بیان معیاررا برگزیده اند و خواهان جدائی
از استانداردهای زبانی زمان خود نیستند ، گریزی از مطالعه ادبیات معاصرندارند . به سبک مولانا سخن گفتن و ایراد خطابه
به نثر و شیوه سعدی ، به کار خطابه های علمی و پژوهشی و اجتماعی و سیاسی و قضائی این روزگار نمی آید ؛ اگرچه ما اکنون
به هر سبک و سیاقی که سخن بگوئیم و بنویسیم ، وامداران آن گویندگان بزرگیم و ریزه خواران سفره آثارشان .