کتاب شناسی فن بیان ، مهارت های سخنرانی و گویندگی

 


عنوان: فن بيان

 نویسنده: فاطمه سادات نبي پور , احمد غرويان ,

ناشر: شيوه ,

تاریخ نشر:  ۱۳۸۷

محل نشر: تهران

تعداد صفحات: ۵۶

شابک: 964-7214-45-6

 


عنوان: فن بيان در آفرينش خيال

 نویسنده: بهروز ثروتيان ,

ناشر: موسسه انتشارات امير كبير ,

تاریخ نشر:  ۱۳۸۳

محل نشر: تهران

تعداد صفحات: ۳۷۴

شابک: 964-00-0949-0

چکیده: "در اين كتاب فن "بيان" به زباني ساده آموزش داده شده است. (گفتني است كه بيان در لغت به معني پديد آوردن و آشكار و روشن كردن است و فن بيان در اصطلاح صناعات ادبي و علوم بلاغي يعني اين كه بتوانيم يك معني و مقصود را به شكل ها و صورت هاي گوناگون به زبان بياوريم


عنوان: فن بيان و گويندگي در صدا و سيما

 نویسنده: اكبر مناني ,

ناشر: دارينوش ,

تاریخ نشر:  ۱۳۸۵

محل نشر: تهران

تعداد صفحات: ۱۱۲

شابک: 964-525-008-0

 


عنوان: فن بيان و گويندگي در صدا و سيما

 نویسنده: گردآورنده:اكبر مناني

ناشر: دارينوش

تاریخ نشر:  ۱۳۸۹

محل نشر: تهران

تعداد صفحات: ۱۱۲

شابک: 978-964-525-044-5


عنوان: فن بيان: مختص بازيگران تئاتر، سينما و ...

نویسنده: اونجلين مچلين , رضا شيرمرز ,

ناشر: نشر قطره ,

تاریخ نشر:  ۱۳۸۴

محل نشر: تهران

تعداد صفحات: ۲۰۰

شابک: 964-341-277-6


عنوان: فن بيان: مختص بازيگران تئاتر، سينما و ...

نویسنده: اونجلين مچلين , رضا شيرمرز ,

ناشر: نشر قطره ,

تاریخ نشر:  ۱۳۸۶

محل نشر: تهران

تعداد صفحات: ۱۹۸

شابک: 978-964-341-277-7


عنوان: فن شعر انگليسي: بحثي در عروض و قافيه، و معاني و بيان همراه با نگاهي به فن شعر فارسي

 نویسنده: شهرام ارشدنژاد ,

ناشر: گيل ,

تاریخ نشر:  ۱۳۸۰

محل نشر: تهران

تعداد صفحات: ۲۲۴

شابک: 964-6626-03-3


عنوان: فيل صورتي را پنهان كن!: 15 روش ساده در فن بيان و مهارتهاي سخنوري و مديريت بر آنچه مي گوييد

 نویسنده: بيل مك فارلن,مترجم:هاله هنرزاد

ناشر: مهراد

تاریخ نشر:  ۱۳۸۹

محل نشر: تهران

تعداد صفحات: ۱۹۲

شابک: 978-964-8799-57-6

چکیده: ,"«فيل هاي صورتي»، بزرگ ترين اشتباه افراد در مكالمه ها است. فيل هاي صورتي، يك كلمة منفي روشن و واضح، اما غيرضروري است. به دليل غيرطبيعي بودنش در نهايت سرعت خود را نشان مي دهد. بدين ترتيب اگر حتي يك لحظه، فردي فكر كند كه كسي دربارة او منفي فكر مي كند، بي درنگ و پيش از آنكه او فرصت صحبت كردن داشته باشد، خودش شروع به حرف زدن مي كند. اين قانون كليدي، نخسين گام مهارت سخنوري است. نگارنده در كتاب حاضر، پانزده فن و روش را براي دست يابي افراد به مهارت سخنوري ارائه كرده است. عنوان برخي ديگر از اين روش ها عبارت اند از: تمام عكس ها داستاني دارند؛ حقيقت ناخوشايند هميشه بهتر از دروغ مصلحت آميز است؛ كلمات حاكي از عدم اطمينان را از جملات خود حذف كنيد؛ به هنگام صحبت از خودتان از جملات مثبت استفاده كنيد؛ همه چيز به ارتباط ها بستگي دارد؛ براي بهتر درك كردن بايد بهتر گوش داد و... ."


عنوان: گويندگي و فن بيان

 نویسنده: غلامعلي اميرنوري , علي اكبر رشيدي ,

ناشر: طرح آينده ,

تاریخ نشر:  ۱۳۸۶

محل نشر: تهران

تعداد صفحات: ۲۴۶

شابک: 964-8828-05-9

چکیده: ,"در اين كتاب نكته هايي در باب زبان و بيان فارسي عرضه شده است. نويسنده بر اين نكته تاكيد دارد كه گويندگان زبان فارسي بايد بر نكته ها و ظرايف بياني اين زبان تسلط داشته باشند. كتاب به شانزده فصل تقسيم شده است.


عنوان: مهارتهاي موثر در فن بيان

 نویسنده: استيو مندل , علي محمد كريمي , شهربانو حقيقت ,

ناشر: اميدواران ,

تاریخ نشر:  ۱۳۷۸

محل نشر: شيراز

تعداد صفحات: ۸۶

شابک: 964-6623-04-2


عنوان: هنر سخنراني: مهارتهاي عملي فن بيان در قالب نظريه هاي كلاسيك و معاصر

 نویسنده: استفن اي. لوكاس , حمزه ساده , باباطاهر عليزاده ,

ناشر: رشد ,

تاریخ نشر:  ۱۳۸۷

محل نشر: تهران

تعداد صفحات: ۵۲۸

شابک: 964-6115-89-6

 

آیا کلام و گفتار شما « نیش» به جان دیگران می زند یا نه ؟!



آیا کلام و گفتار شما « نیش» به جان دیگران می زند یا نه ؟!

شما نیش « مار » که ندارید ؟!

معمولا ما آدم ها احساسات درونی خود را به دو روش مختلف ابراز و ظاهر می کنیم. اول با سخن و گفتار خود و دوم با اعمال و کردار خویش ، اما گاهی اوقات برخی از ما ناخواسته و بدون قصد و غرض با سخنان و گفتار نسنجیده ، به ارزش کلام و شخصیت خود آسیب می رسانیم. البته انتخاب عبارت های مختلف و به کار گیری واژه های ملایم و دلچسب و یا تحریک آمیز و خشن، در دست خودمان است و ما می توانیم با کمی دقت، مخاطبان خود را با هر طرز فکری که دارند، تحت تأثیر خویش قرار بدهیم و یا برعکس، آنها را برنجانیم و خاطرشان را آزرده نماییم.

دوری از طعنه و کنایه ، حرف های نیش دار ، لاف زدن و یا ابراز نوعی تحکم می تواند ما را در مسیری قرار دهد تا در هر جمع و گروهی ، نقل محفل شویم و خود را نسبت به مکنونات قلبی و افکار و عقاید شخصی دیگران ، صمیمی و مشتاق نشان دهیم و در حریم حرمت آنان ، شریک و سهیم شویم.

زبان و گفتار ما ، در هر حال می تواند دوست و دشمن را جذب و یا دفع نماید ، پس حتما این ضرب المثل معروف را هم شنیده اید که می گوید: زبان فلانی ، مثل نیش « مار » است!

حال با توجه به مقدمه ای که در بالا آمد و ضرب المثلی که به آن اشاره گردید، با انجام این تست جالب روان شناسی ، شما هم می توانید خودتان را بهتر بشناسید و بدانید که آیا کلام و گفتارتان « نیش » به جان دیگران می زند یا نه ؟!

برای مطالعه و بررسی تست به لینک زیر بروید :

http://www.takbarg.ir/ARTICLE5710.html

از همسرتان پاسخ های نیش دار و کنایه دار می شنوید ؟

 

از همسرتان پاسخ های نیش دار و کنایه دار می شنوید ؟


 معمولاً وقتی برای رفتن به شهرهای مختلف سوار هواپیما می شوم، کسی که بغل دستم می نشیند کارم را سوال می کند. وقتی می گویم که مدیریت برنامه های تقویت زندگی زناشویی در دینامیک خانواده را بر عهده دارم، معمولاً سوالاتی درمورد ازدواج از من می پرسند.

در آخر ،این مکالمه به نقش گفتگو در ازدواح ختم می شود. در این مواقع معمولاً سوال می کنند که به نظرم جنبه های حیاتی یک گفتگوی خوب چیست و درواقع ارتباط و گفتگوی بد چه گفتگویی است. من هم ۵ جزء اصلی یک رابطه و گفتگوی خوب را اینطور توصیف می کنم:

● گفتگوی خوب در ازدواج توام با احترام است

طعنه و کنایه، عبارات و حرف های انتقادی و قضاوت کننده و اتهامی جزء گفتگوی عاری از احترام است. می توان گفت رابطه و گفتگوی خوب رابطه ای است که این بی احترامی ها را در خود نداشته باشد. این یعنی گفتگوی خوب کیفی است. کافی است به زوج هایی که با هم حرف می زنند توجه کنید. آیا در جواب عبارات و اظهارنظرهای صادقانه، پاسخ هایی نیش و کنایه دار می شنوید؟ آیا می شنوید که یکی از طرفین دیگری را بخاطر مدل حرف زدن مسخره می کند؟ آیا می شنوید که یکی از زوج ها انتخاب ها و تصمیمات دیگری را نقد می کند؟ آیا در جواب افکار صادقانه یک طرف، می بینید که طرف دیگر چشم گرد می کند؟ حالا طریقه حرف زدن خودتان با همسرتان را بررسی کنید. آیا رابطه و گفتگوهای شما محترمانه است یا به هم بی احترامی می کنید؟

● گفتگوی خوب در ازدواج کمّی است

بیشتر زوج ها کمتر از ۱۵ دقیقه در هفته با هم یک گفتگوی جدی و معقول دارند. خانواده هایی که در آن هم مرد و هم زن کار می کنند سعی می کنند فرزندان را تشویق کنند در هر فعالیت تفریحی شرکت کنند و همین باعث می شود آن مشکل دیرتر نمود پیدا کند. مشکل لاینحل نیست اما می توان از انجام همزمان چند کار فایده برد.

گفتگوی خوب می تواند موقع شرکت در فعالیت های دیگر هم اتفاق بیفتد. موقع راه رفتن، کار کردن در خانه، تماشای تلویزیون، جلسات خانوادگی یا وقتی کنار هم در ماشین نشسته اید با هم حرف بزنید.

● گفتگوی خوب در ازدواح یک ارتباط دوجانبه است

درست مثل حرف زدن توام با احترام در یک گفتگوی خوب، گوش دادن توام با احترام هم ضروری است. ارتباط بد زمانی شروع می شود که یک زوج عنان گفتگو را در دست می گیرد اما شنونده هم می تواند موجب بد شدن گفتگو شود. فقدان ارتباط بصری، اشارات منفی صورت و زبان و بدن ضعیف هم می تواند موجب شود ارتباط خوب صورت نگیرد.

به زوجی که در فرودگاه یا فروشگاه با هم حرف می زنند خوب نگاه کنید. آیا یکی از آنها بر گفتگو تسلط دارد؟ آیا وقتی همسرش سعی می کند چند کلامی برای دفاع از خود یا ابراز نظراتش بگوید، صحبتش را قطع می کند؟ آیا فرد مسلط بر گفتگو حاضر به شنیدن حرف های طرف مقابل خود نیست؟ اگر اینطور است، این گفتگو یک رابطه متقابل نیست و جزء بدترین گفتگوهاست.

● گفتگوی خوب در ازدواج بینش بیشتری طلب می کند

مهم نیست که یک حرف چقدر خوب بیان شود، بیشتر شنونده ها نمی توانند مفهوم و منظور واقعی و کامل گوینده را دریافت کنند. تنها راه غلبه بر سوء تفاهمات در گفتگوها این است که سوال بپرسید. اما برای داشتن یک گفتگوی خوب این سوالات باید در کمال احترام و محتاطانه پرسیده شود.

پاسخ هایی مثل، "این احمقانه ترین چیزی است که تا بحال شنیده ام، منظورت این نیست که...؟" به دنبال منظور واقعی گوینده است اما درکمال بی ادبی این کار را می کند. از طرف دیگر، یک عبارت مقدمه قبل از سوال مثل، "ببخشید که نتوانستم متوجه منظورت شوم، میشه کمی بیشتر درمورد منظورت توضیح دهی"، با ادب و احترام کامل به دنبال منظور گوینده است.

● گفتگوی خوب در ازدواح صادقانه است

هر زوجی که می فهمد همسرش درمورد چیزی به او دروغ گفته است، از آن به بعد هر وقت مشکلی پیش می آید نمی داند که همسرش با او صادق است یا نه. متاسفانه دروغگویی اثرات طولانی مدتی در رابطه دارد. صداقت فقط به معنای پرهیز از دروغ نیست. صداقت به این معنا است که از پنهان کردن چیزی که همسرمان حق دانستنش را دارد خودداری کنیم. چرا اینکار را می کنیم؟ معمولاً یا از قضاوت او واهمه داریم و یا می ترسیم که احساسات او را جریحه دار کنیم.

در یک گفتگوی خوب در ازدواج جای پنهان کاری و تغییر واقعیات از همدیگر نیست. البته صداقت در گفتگو لزوماً به معنای خشونت نیست. صداقت باید توام با احترام باشد.

تبیان زنجان

شمشيري به اسم زبان

 

شمشيري به اسم زبان


هرچه مي‌گويي، يكي تندتر و تيزتر مي‌شنوي. آرام هم كه نصيحتش كني بازهم جوابي تلخ و گزنده در انتظارت است. ساكت مي‌شوي، اما باز هم با كلامي گزنده‌تر از نيش عقرب به سراغت مي‌آيد. زود از كوره در مي‌رود و ديگر حساب كلمات و جملات را ندارد. گاهي آرام و گاهي با داد و فرياد هرچه مي‌خواهد مي‌گويد. انگار نه انگار كه حرمتي هم هست و احترامي. ناراحت است يا شايد هم سوءتفاهم شده. حق دارد يا ندارد نمي‌دانم؛ اما هرچه هست به تو فرصت حرف زدن هم نمي‌دهد. خودش هم نمي‌گويد چه اتفاقي افتاده كه اين گونه ناراحت شده است. فقط صورتش سرخ شده. دست‌هايش مي‌لرزد و دهان كه باز مي‌كند، نيش مي‌زند و دل مي‌سوزاند.
نمي‌دانم شما هم با چنين افرادي رودررو و همكلام بوده‌ايد يا نه كه خدا كند هيچ وقت چنين گروهي را نبينيد و حتي نشناسيد، اما واي به روزي كه اين رفتار و كلام و برخورد، بشود عادت و رسمي خانوادگي. زن و شوهر، مادر و پسر، پدر و دختر، خواهر و برادر و.... به جاي حرف زدن و گفتن و شنيدن و يكديگر را قانع كردن، فقط متلك بگويند و با نيش و كنايه با هم حرف بزنند. وقتي مشكلي هست، به جاي صحبت و هم‌انديشي براي پيدا كردن راه‌حلي كه بقيه هم با آن موافق باشند، فقط جوابي حاضر و آماده داشته باشند و روي آن هم پا فشاري كنند.
اين نوع تربيت، اين نوع برخورد با ديگران و اين نوع مواجهه با سايرين شايد در ظاهر حرف آن را كه چنين پرخاشگرانه سخن مي‌گويد پيش ببرد، اما واي به روزي كه نيش زبان دل كسي را بشكند و اشكي از چشمي بچكاند. مي‌گويند زخم شمشير خوب مي‌شود، اما زخم زبان هرگز.

من كه سنم به آن روزها قد نمي‌دهد، اما خوب يادم هست كه پدربزرگم از پدرش مي‌گفت و از خانواده‌اش، از احترام و محبتي كه در سخنان و حتي تك‌تك لغاتي كه رد و بدل مي‌شد، پيدا بود. خانواده‌اي كه اگر كدورتي هم داشتند به جاي طعنه و كنايه زدن با مشورت بزرگ‌ترها مشكلات‌شان را حل مي‌كردند. آن روزها گوشه و كنايه و از اين قبيل سخنان جايي ميان اعضاي خانواده نداشت. شايد براي اين‌كه همه بلد بودند حرف بزنند. همه مي‌دانستند چگونه بايد گوش دهند. همه آماده بودند مشكل حل شود.
شايد براي اين كه كسي نمي‌خواست از زير بار مسووليت شانه خالي كند. شايد كسي نمي‌خواست تقصيرها را به گردن ديگري بيندازد و هر كس در حد توانش كمك مي‌كرد تا بار زمين مانده را بلند كند.
خوب يادم هست از همان روزهاي كودكستان مادر يادم داد 2 گوش داريم و يك زبان؛ گوشي كه اختيار شنيدن يا نشنيدن مكالمات را ندارد، اما زباني كه مختار است چيزهايي را بگويد و بايد كنترلش كرد كه هر چيزي را نگويد. پس بايد بيشتر بشنويم و كمتر بگوييم. حالا مي‌فهمم كه مادر خوب مي‌دانست زبان گاهي حكم شمشير دو سر را دارد. از همان كودكي به من هشدار داد كه مراقب زبانت باش كه اگر بي‌موقع چيزي بگويي، ديگر كاري نمي‌توان كرد.


معجزه زبان خوش
اما اين زبان روي و چهره ديگري هم دارد. قديمي‌ها بي‌دليل نگفته‌اند زبان خوش مار را هم از لانه‌اش بيرون مي‌كشد. همين كلامي كه مي‌تواند تلخ باشد و گزنده، گاهي چنان شيرين است و دلنشين كه همه را تحت تاثير قرار مي‌دهد.
با زباني خوش مي‌توانيم بهتر و بيشتر و ساده‌تر به خواسته‌هاي خود برسيم. مي‌توانيم خانواده‌اي را كه از هم دور شده‌اند دورهم جمع كنيم. مي‌توانيم معجزه كنيم. پس چرا از اين نعمت به نفع خودمان استفاده نكنيم؟
كانون خانواده را مي‌توان با همين زبان خوش و با اندكي تدبير و تامل چنان محكم كرد كه هيچ تند باد و حادثه‌اي به آن آسيب نرساند. مي‌توان خوشبخت زندگي كرد و مسالمت‌آميز از كنار مشكلات گذشت.
با درك اين نكات يك سوال كليدي در ذهن مي‌نشيند كه چرا بايد گوشه و كنايه را انتخاب كنيم وقتي مي‌شود با زباني خوش و كلامي مثبت همه اختلافات و مشكلات را برطرف كرد؟ چرا فراموش كرده‌ايم بايد هر روز ساعتي را با هم بنشينيم و حرف بزنيم، صحبت كنيم و به درددل يكديگر گوش دهيم، با هم باشيم و دل به حرف‌هاي هم بدهيم؟
نيش عقرب نه از ره كين است...
متاسفانه برخي چنان عادت به كنايه‌گويي كرده‌اند كه اين رفتار برايشان تبديل به امري عادي و هميشگي شده است؛ عادتي كه نمي‌توانند براحتي تركش كنند. شايد هدف آنها آزار و اذيت دوستان و آشنايان نباشد، اما ناخواسته باعث دلخوري و ناراحتي آنها مي‌شوند.
نمي‌دانيم. شايد آنها در خانواده‌اي بزرگ شده و پرورش يافته‌اند كه زبان صحبت كردن چيزي جز متلك نبوده است. شايد هم اين رفتار، ده‌ها دليل ديگر دارد، اما هرچه هست، هرچقدر هم غيرعمد باشد، زخمي كه برجاي مي‌گذارد عميق است و دردناك. اي كاش كمي فقط كمي به اين موضوع هم فكر كنيم. تلاش كنيم كه كمتر از زبان طعنه استفاده كنيم.


خانواده‌ را از نو بسازيم
هزار بهانه مختلف داريم براي اين‌كه از خانواده امروزي بد بگوييم. زندگي ماشيني امروز فرصتي براي ما نگذاشته است، كارم زياد است، ترافيك را نمي‌بيني؟ توقعات اعضاي خانواده، جمع شدن و بودن كنار هم را ناممكن كرده است، وقت كافي براي خانواده نيست و...
اما اينها همه بهانه است. هيچ‌كدام دليل خوبي نيست تا خانواده و اهميت آن را فراموش كنيم. باور كنيد هيچ اتفاقي نمي‌افتد اگر روزي 15 دقيقه كنار هم بنشينيم و صحبت كنيم‌ ـ صحبت كنيم نه اين‌كه متلك بگوييم ـ. همين 15 دقيقه بظاهر بي‌اهميت، پيوندي محكم و هميشگي ايجاد مي‌كند كه قدرش را بعدها خواهيد فهميد.
اما حالا كه مي‌خواهيم به فكر حفظ خانواده و تحكيم آن باشيم، بياييد تصميم بگيريم به جاي استفاده از زبان متلك و كنايه، رك و رو راست هر چه مي‌خواهيم بگوييم اما با احترام. باور كنيد اگر خوب بگوييم و خوب بشنويم، كمتر دچار مشكل خواهيم شد، اما متاسفانه گويا خيلي از ما بلد نيستيم بگوييم و بشنويم.
بياييد ياد بگيريم و تمرين كنيم كه با هم صحبت كنيم، به حرف هم گوش بدهيم و عاقلانه و منطقي پذيراي حرف‌هاي هم باشيم.


نيلوفر اسعدي بيگي
منبع:جام جم

 

چطور به زبان مشترک برسیم؟ (3)

 

چطور به زبان مشترک برسیم؟ (3)

در بخش‌های 1 و 2 این مطلب خواندیم که بزرگ‌ترین مشکل زوج‌های جوانی که در آستانه ازدواج قرار دارند، از «نداشتن زبان مشترک» سرچشمه می‌گیرد. چیزی که گاهی در یکی دو سال اول زندگی، ازدواج را به کام زوج‌های جوان تلخ می‌کند و لکه‌های سیاه دوران نامزدی‌شان را رقم می‌زند. بنابراین بهتر است راه و رسم صحبت با همدیگر را به خوبی یاد بگیریم و از همین ابتدای زندگی رعایت کنیم.

حرف زدن جست و جوگرانه، گوش دادن اکتشافی:حرف زدن جست و جوگرانه، گوش دادن اکتشافی، حول موضوعات غیرعادی یا مشکلات پیچیده و نامشخصی دور می‌زنند که ممکن است بسیار مهم اما تعریف نشده باشند. این‌ها سبک‌های سرد عینی و منطقی ارتباط برای پی بردن به واقعیات و بررسی راه حل‌ها هستند. این سبک‌ها برای «برگشتن به عقب» و دیدن تصویری بزرگ‌تر مناسب هستند.
 
 
حرف زدن جست و جو گرانه
حرف زدن جست و جوگرانه کیفیتی محتاطانه دارد. شما می‌توانید از آن برای حدس زدن راجع به علل، مطرح کردن راه حل‌ها، اجرای سناریوهای مختلف (بدون الزام به هرگونه دستور خاص) استفاده کنید. موقعیت زمانی حرف زدن جست و جو گرانه به سمت گذشته یا آینده است و حال را شامل نمی‌شود. این سبک روشی مطمئن و بی‌خطر برای محک زدن از طریق مشاهده یا طرح سوال‌هایی برای دست گرفتن اوضاع است.
حرف زدن جست و جو گرانه برای کاهش فشار و افزایش اطلاعات بسیار سودمند است. افراد با جستجو در اطلاعات با شیوه‌ای غیر اتهامی، آزادانه به شناسایی و روشن ساختن مشکلات و رویدادها می‌پردازند. اطلاعات زمینه‌ای مربوط را بررسی و سایر اقدامات عملی را ابداع می‌کنند. حرف زدن جست و جو گرانه برای ابراز عقاید و گسترش گزینه‌ها در آینده به صورت «خزانه عقل» عمل می‌کند.
 
ماهیت غیر قضاوتی و غیر تهدید آمیز حرف زدن جست و جو گرانه این فرصت را به شما و همسرتان می‌دهد که حرف‌های یکدیگر را بشنوید. با این حال این روش معمولاً فقط به ظاهر مشکل و موضوع توجه می‌کند و جوهره مشکل را نادیده می‌گیرد و باعث می‌شود مشکل حل نشده و زن و شوهر ناراضی باقی بمانند، چون اطلاعات عاطفی حساس آشکار نمی‌شوند.
حدس زدن، فکر کردن و تفحص می‌تواند به حرف زدن بدون جهت مشخص (یعنی یک روش مغلطه آمیز برای اجتناب از حل کردن مشکلات، بدون اینکه کسی مسئولیت تبدیل بینش به عمل را بپذیرد) تبدیل شود. این نوع حرف زدن در ترکیب با سبک حر زدن بعدی(یعنی حرف زدن بی‌پرده و صریح) برای دست یافتن به قلب مشکلات و اقدام عملی بیشترین تأثیر را دارد.
 
رفتارهای مختص حرف زدن جست و جو گرانه
- شناسایی مشکل: «من تعجب می‌کنم که چرا ما کاری می‌کنیم که امور بی‌ربط وقتمان را بگیرد.»
-دادن اطلاعات قبلی مربوط: «ما دوازده کارت دعوت را بین دوستانمان توزیع کردیم.»
- پرداختن به علل: «شاید چون آمادگی بدنی کافی نداری، در پایان روز خیلی خسته می‌شوی!»
-  ارائه تبیین‌ها/ برداشت‌ها: «من  فکر می‌کنم که ما بیش از حد خرج فست فودمان می‌کنیم.»
-  تفسیر کردن:«شاید دلیل اشغال شدن تلفن مریم انتقال او باشد.»
-  سیلان فکری یا ابداع راه‌حل‌ها: «شاید بتوانی زمانی را برای یک برنامه تفریحی تعیین کنی. نظرت راجع به این که هفته‌ای دو بار با هم تنیس بازی کنیم چیست؟»
- مطرح کردن راه حل‌ها:«فرض کن در پاییز به دانشگاه برگردی. فکر می‌کنی آن وقت چه می‌شود؟»
این روش معمولاً" فقط به ظاهر مشکل و موضوع توجه می‌کند و به جوهره مشکل را نادیده می‌گیرد و باعث می‌شود مشکل حل نشده و زن و شوهر ناراضی باقی بمانند. چون اطلاعات عاطفی حساس آشکار نمی‌شوند.

گوش دادن اکتشافی:گوش دادن اکتشافی در صدد جستجوی اطلاعات مهمی که حول و حوش مشکلات پیچیده یا غیرمعمول وجود دارند. در این سبک افراد حرف‌ها را کاوشگرانه گوش می‌کنند و علاقه‌ی خود را به شنیدن حرف‌های همسرشان در مورد مشکلات نشان می‌دهند. افراد معمولاً در این روش نظر شخص مقابل را می‌گیرند، دانش خود را بالا می‌برند تا سوءتفاهم‌ها روشن و ابهامات رفع شوند.
گوش دادن اکتشافی از طریق باز کردن باب بحث و گفتگو، باعث برداشته شدن فشار در آن لحظه می‌شود. استفاده از سوال‌های باز (که مشخصه بارز این سبک است)، باعث می‌شود تا کیفیت اطلاعات از طریق سبک‌های رسمی یا واکنشی گوش دادن افزایش یابد.
 
سوال‌های باز می‌توانند در متمرکز شدن بر بحث و گفتگو، زمانی که شخصی راجع به موضوع حاشیه پردازی می‌کند مفید باشد. این نوع سوال‌ها همچنین موقعی که شخص حرفی برای گفتن ندارد به راه‌اندازی گفتگو کمک می‌کند.
 
 
 
تبیان

چطور به زبان مشترک برسیم؟ (1)  

 

چطور به زبان مشترک برسیم؟ (1) 

بارها گفته ایم، باز هم می گوییم. بزرگترین مشکل زوج های جوانی که در آستانه ازدواج قرار دارند، از «نداشتن زبان مشترک» سرچشمه می گیرد. چیزی که گاهی در یکی دو سال اول زندگی، ازدواج را به کام زوج های جوان تلخ می کند و لکه های سیاه دوران نامزدی شان را رقم می زند.

این عدم مفاهمه آنقدر جدی است که می تواند سرنوشت یک آشنایی یا نامزدی را طور دیگری رقم بزند و دو طرف را به این نتیجه برساند که: ما حرف هم را نمی فهمیم. اگر شما هم در این مرحله از دوران نامزدی قرار دارید، خواندن سلسله مطالب « چطور به زبان مشترک برسیم؟» می تواند برایتان راهگشا باشد: به طور کلی باید بدانید که هر حرفی که زده می شود دو جزء دارد: آنچه گفته شده (محتوا) و نحوه بیان آن (سبک). هر دو جزء بر نحوه دریافت پیام تأثیر می گذارند.

همانگونه که افراد غالباً با تغییر محتوای گفتگو، ماهیت آن را تغییر می دند با تغییر سبک نیز پیام هایشان را عوض می کنند. به همین دلیل گفت و شنود به طرز چشمگیری به سبک های حرف زدن یا گوش دادن افراد بستگی دارد. در واقع طرز حرف زدن یا گوش دادن هم می تواند به فرآیند گفت و گو کمک کند و هم قادر است آن را مختل نماید.
جالب است که بدانید ریشه بسیاری از شکست ها و نارسایی های ارتباط افراد در زندگی مشترک به کار بستن سبک های ارتباط نامناسب با موقعیت است.
سبک های ارتباطی (نحوه سخن گفتن و گوش کردن) 4 دسته هستند

سبک اول: گپ زدن و حرف زدن راجع به کار و گوش دادن رسمی
سبک دوم : حرف زدن سلطه گرانه، خصمانه و کنایه آمیز ، گوش دادن واکنشی
سبک سوم : حرف زدن جستجوگرانه، گوش دادن اکتشافی
سبک دوم : حرف زدن صریح، گوش دادن توجه آمیز

سبک اول: گپ زدن و حرف زدن راجع به کار و گوش دادن رسمی

این سبک، جزء سبک های اجتماع پسندی است که اکثر اوقات افراد برای حفظ وضعیت رد و بدل کردن اطلاعات از آن استفاده می کنند. محتوای اصلی این سبک، حرف های معمولی و روزمره است.
گپ زدن : این سبک دوستانه، رایج و گاهاً مزاح گونه است . مقصود و نیت از گپ زدن خوشحال شدن و اطلاع از حال فرد مقابل است نه ایجاد اغتشاش و گفت و شنودها معمولاً حول و حوش آب و هوا، اخبار، ورزش، امور روزمره، خانواده و سایر موضوعات مورد علاقه دور می زند.
گفتگو به صورت گپ زدن با همسر یا سایر اعضای خانواده نشان دهنده توجه خاص افراد به یکدیگر است. به عبارت دیگر انجام صحبت های دوستانه، نشانه ی مهر و عطوفت و لذت بردن متقابل از یکدیگر است بدون اینکه افراد مستقیماً به هم بگویند «دوستت دارم» یا «از بودن با تو لذت می برم».
رفتارهای خاص گپ زدن
- خوش و بش کردن: امروز چه کار میکنی؟
-گذران وقت: به نظر شما برنده انتخابات کیست؟
-قصه گویی: باور نمی کنی دیشب چه اتفاقی برایم افتاد؟
-گفتن لطیفه های دوستانه
- نشان دادن اشتباه دیگران: چرا امروز این کار را کردید؟
- در میان گذاشتن وقایع روز
-بحث راجع به اطلاعات زندگینامه ای، صفات و ویژگی ها، عادات، سلامت و وضع ظاهری افراد: من در اصفهان بزرگ شدم، شما آدم تیزهوشی هستید!


حرف زدن راجع به کسب و کار: در این نوع حرف زدن، افراد بر موضوعات مربوط به کار و تکلیف تاکید میکنند. مثل ارائه اطلاعاتی راجع به کاری که بدان اشتغال دارند.
در حالی که گپ زدن روابط دوستانه را صریح و شفاف می کند،گفت و گو در باره کسب و کار با برنامه ریزی، تطبیق دادن و حفظ تکالیف و رویدادها به امور روزمره سرو سامان می دهد.
رفتارهای مخصوص حرف زدن راجع به کسب و کار
- گزارش دادن: نتیجه آزمایش خون سوسن منفی بود.
- ارائه واقعیت ها: دندانپزشک حق ویزیت خود را 10 درصد زیاد کرد.
-وارسی کردن: نقاشی کی تمام می شود؟
- برنامه ریزی: نظرت راجع به اینکه فردا با هم ناهار بخوریم چیست؟
- پیگیری: کامران، شیر آب حیات را بستی؟
- تصمیم گیری های معمول: کامبیز به خرگوش غذا خواهد داد.
- خبردادن: پدرت گفت که سر راهش به خانه عکس ها را از عکاس می گیرد.

گوش دادن رسمی : وقتی که افراد قصد دارند با دیگران تماس برقرار کنند و رفتاری مردم پسند و شاداب داشته باشند، رسماً به حرف های آنها گوش می دهند و به صورت یک صفحه صدای آرام برای حرف های گوینده عمل می کنند. گوش دادن رسمی افراد را در جریان مسائل روز قرار می دهد. اگر چه این نوع گوش دادن باعث می شود فرد با همسرش راحت تر باشد اما درگیری عاطفی او را محدودتر می کند زیرا با فرد مقابل فاصله معینی را حفظ کرده و رفتارش تصنعی است. گوش دادن رسمی یک شیوه صمیمی برای گوش دادن نیست.
رفتارهای خاص گوش دادن
- توجه ناقص
- تماس چشمی لحظه ای
- تصدیق علّی
- حرکات بدنی آرام
- قطع موجه کلام


تبیان

چطور به زبان مشترک برسیم؟ (2)

چطور به زبان مشترک برسیم؟ (2)

در بخش اول این مطلب خواندیم که بزرگترین مشکل زوج های جوانی که در آستانه ازدواج قرار دارند، از «نداشتن زبان مشترک» سرچشمه می گیرد. چیزی که گاهی در یکی دو سال اول زندگی، ازدواج را به کام زوج های جوان تلخ می کند و لکه های سیاه دوران نامزدی شان را رقم می زند. بر این اساس، بهتر است راه و رسم صحبت با همدیگر را به خوبی یاد بگیریم و از همین ابتدای زندگی رعایت کنیم.

 
گفتیم که سبک های ارتباطی 4 دسته هستند: سبک اول: گپ زدن و حرف زدن راجع به کار و گوش دادن رسمی، سبک دوم : حرف زدن سلطه گرانه، خصمانه و کنایه آمیز ، گوش دادن واکنشی، سبک سوم : حرف زدن جستجوگرانه، گوش دادن اکتشافی و سبک چهارم: حرف زدن صریح، گوش دادن توجه آمیز.
 
در مطلب قبلی  اولین سبک را بررسی کردیم اما دومین سبکی که افراد برای برقراری ارتباط (حرف زدن و گوش دادن) با دیگران به خصوص همسر خود استفاده می کنند سبک حرف زدن سلطه گرانه، خصمانه و کنایه آمیز و گوش دادن واکنشی است.
 
نامزدهایی که از این شیوه برای ارتباط با هم استفاده می کنند، کسانی هستند که می خواهند با استفاده از زور و تحکم، توافق یا رضایت فرد مقابل بدست آید یا کوشش کنند در برابر تغییر، مقاومت شود. افراد با حرف زدن در قالب سه شیوه مختلف سبک دوم ارتباطی سعی می کنند بر دیگران اعمال نفوذ و قدرت کنند. در روش اول، یعنی حرف زدن سلطه گرانه؛ پیام های مثبتی به قصد سازندگی فرستاده می شود. در دو روش دیگر (حرف زدن خصمانه و کنایه آمیز) پیام های منفی و بالقوه مخرب فرستاده می شود. بیشتر جمله ها حول و حوش افکار (چه چیزی درست یا غلط است یا حق با کیست یا نیست) و اقدامات (همسرتان چه باید بکند یا نکند) دور می زنند.
 
حرف زدن سلطه گرانه
وقتی افراد در حال دستور دادن هستند یا مدام توصیه و ترغیب می کنند، در حال استفاده از این سبک هستند. غالب فعالیت هایی نظر قالب کردن یا کلک زدن، دستور دادن، چانه زدن، نظارت کردن، آموزش دادن، تبلیغ کردن و... از این نوع حرف زدن هستند.
حرف زدن سلطه گرانه، روش حرف زدن موجز و کارآمد است و موجب سوءتفاهم، فاصله افتادن و تنش می شود. افراد معمولاً دوست دارند که در تصمیم گیری ها شرکت کنند نه اینکه گوشه ای بایستند تا به آن ها دستور داده شود. بنابراین این نوع حرف زدن معمولاً باعث ایجاد مقاومت و انزجار شده و افراد را به سوی حرف زدن خصمانه سوق می دهد.
 
رفتارهای مخصوص حرف زدن سلطه گرانه
- دستوردادن: به تعمیرگاه زنگ بزن و به آنها بگو اتومبیل را ساعت یازده لازم داری!
- ارزیابی کردن: این شیوه از روش قبلی بسیار بهتر است.
- توقع داشتن، تعیین حدود: بخواهی نخواهی، باید تا ساعت نه برگردی و گرنه ما بدون تو می رویم.
-  توصیه/تجویز راه حل ها: باید وقتت را با محسن تنظیم کنی.
-احتیاط/هشدار دادن: وقتی آن جعبه را بلند می کنید مواظب باشید زیر آن در نرود!
- سوال های بسته/دستوری: فکر نمی کنید که...؟
- تبلیغ کردن/قالب کردن: فقط یک بار امتحانش کن. اگر موافق میلت نبود دیگر یک کلمه هم راجع به آن حرف نمی زنم.
- تظاهر کردن/حرف زدن به جای دیگران
- ستودن

حرف زدن خصمانه
حرف زدن خصمانه می کوشد تا با زور تغییر ایجاد کند وقتی حرف ها حالت جاذبه و دافعه دارند، هیجانهای منفی به غلیان می افتند. لحن و صدا و کلماتی که به کار برده می شود تغییر کرده و نشان دهنده ناکامی، خشم و تنش است. این نوع حرف زدن معمولاً هنگامی که افراد احساس ترس، خشم، تهدید، ناامیدی یا استیصال می کنند، حول و حوش توقعات نامشخص یا تحریف شده دور می زند.
کانون حرف زدن خصمانه همیشه معطوف به شخص دیگر است نه خود فرد و علاوه بر حمله به رفتار وی در ابطه با مشکل به ارزش و عزت نفس او نیز هجوم می آورد. این نوع حرف زدن گرچه مانند سیلابی است که در یک چشم برهم زدن، بن بست  می شکند، اما اگر زیاد استفاده شود موفقیت آن کوتاه مدت است.
 
رفتارهای مختص حرف زدن خصمانه
درخواست کردن، سفارش دادن، بی ارزش کردن، اتهام زدن، حمله ورشدن و پرخاشکردن، ترساندن از عقوبت کار، انگ زدن، دفاع کردن، بازخواست کردن، قضاوت کردن/تحقیر کردن، درافتادن با/طعنه زدن، موعظه کردن/درس اخلاق دادن/نصیحت کردن، لاف زدن، بحث روانشناسی کردن، زبان لعن و نفرین داشتن.
 
حرف زدن مغرضانه
 حرف زدن مغرضانه خشم غیر مستقیمی است که نشان دهنده رنجیدگی خاطر و انزجار است. افراد موقعی این پیام مغرضانه را به کار می بندند که باورشان شود قدرت تاثیرگذاری بر موقعیت ها را به صورت مستقیم و مثبت ندارند. حرف زدم مغرضانه درصدد است از موضع «ضعف» به جای موضع «قدرت» اعمال نفوذ کند. این ترفند یک روش ناموفق برای ابراز ناامیدی و درماندگی است که می کوشد احساس شرم و گناه در دیگری ایجاد کند. رفتارهای مختص آن عبارتند از متلک انداختن، مظلوم نمایی، نق زدن، حاشا کردن و...
کسانی که از حرف زدن مغرضانه استفاده می کنند با سوء استفاده از قدرت، در دراز مدت، بیشتر به خود صدمه می زنند.
 
رفتارهای مختص حرف زدن مغرضانه
متلک انداختن، پیله کردن، مظلوم نمایی، نق زدن، حاشاکردن، مضایقه کردن اطلاعات یا مهر و عطوفت، انکار کردن، بدگمانی/گوشه و کنایه زدن.
 

گوش دادن واکنشی
 در این فرآیند افراد تلاش می کنند با کنترل گفت و گو، شخصی را که حرف می زند با خود موافق و موافقت او را به پاسخ خنثای خود جلب کرده و بدین وسیله کنترل موقعیت را از دست وی خارج نمایند. مثلاً وقتی فردی در حال سخن گفتن است ، همسرش با تمام وجود به حرف های او واکنش نشان می دهد و به جای دریافت اطلاعات، آن را هضم می کند.
در یک لحظه:
- اطلاعات را به طور جداگانه ارزیابی می کند.
- سخنان بعدی خود را مرور می کند.
-  سعی می کند کنترل خود را اعمال نماید.
 
رفتارهای مختص این بخش
 کوتاه بودن زمان توجه، تماس چشمی ثابت، قطع مکرر حرف های گوینده، لحن منفی کلام، پرخاشگری فعال، سئوال های بسته، قضاوت ذهنی و تفکر سطحی و تکمیل حرف دیگران بطور مکرر می باشد.
در گوش دادن واکنشی اغلب اوقات شنونده سعی می کند با خالی کردن زیر پای گوینده وی را بیاعتبار سازد. نزاع بین گوینده و شنونده بالا می گیرد و تنش حالت دفاعی و مقاومت افزایش می یابد. این کار بذر اطلاعات غلط و نامربوط را می پاشد. در فرآیند ارائه اطلاعات مخدوش و گمراه کننده، احساسات بد و سوء تفاهم ها رشد می کنند.
اگر چه این سبک از گوش دادن ممکن است به تبادل نظر جان تازهای بدهد ولی اغلب به جنگ قدرت رقابت آمیز و غالباً بیهوده با همسر مبدا می شود. به طوری که احساس مثبتی راجع به نتیجه کار به وجود نمی آورد و لذا هیچ همسری به شریک زندگی خود روی خوش نشان نمی دهد.

http://www.tebyan.net/index.aspx?pid=178597

آشنایی با روان‌شناسی تحقیر

 

آشنایی با روان‌شناسی تحقیر


   در کنار وِیژگی های خوب فرهنگ ما (ارتباطات نزدیک فامیلی، مهمان‌نوازی، مسوولیت‌پذیری، و…) ویژگی‌های دیگری نیز هستند که نمی‌شود از   آنها چشم‌پوشی کرد. بطور مثال، در مواردی با رفتارهای برمی‌خوریم که نه تنها از لحاظ اخلاقی شایسته نیستند ، بلکه عواقب منفی در  ساختار  شخصیتی و رفتار فرد نیز دارند. یکی از این رفتارهای مخرب، تحقیر کردن و ایجاد حس شرم در اطفال و اطرافیان ماست.

   به عنوان یکی از واقعیت های جامعه‌ی ما که احتمالاً اکثریت کودکان، نوجوانان، و جوانان آنرا به نحوی تجربه کرده اند ایجاد حس تحقیر و شرم در  دیگران یا تجربه این احساس است. واقعیت این است که برخی از ما در خانه، محیط کار و یا مکتب عادت می‌کنیم که دیگران را تحقیر کنیم، یا اجازه  می‌دهیم تا دیگران این کار را با ما کنند. نام گذاشتن روی افراد، طعنه زدن، با کنایه حرف زدن، زخم زبان زدن، و…از این دسته رفتارها اند که حس  تحقیر و شرم و کم‌ارزش بودن را در دیگران ایجاد می‌کنند. در اینجا این موضوع با دکتر ابراهیمی‌مقدم، روان‌شناس، به بحث گذاشته شده است.

  س: یکی از شایع‌ترین انواع تحقیر، اسم گذاشتن (نام گذاشتن) روی افراد است. شاید جالب نباشد بگویم، اما خیلی اوقات می‌بینیم که والدین برای تنبیه (جزا دادن) یا تربیت فرزندشان ازکلمات احمق، تنبل، (بی‌عقل)، و امثال آن استفاده می‌کنند. به نظر شما چنین رفتاری چه تبعاتی به همراه خواهد داشت؟

ج: به نکته مهمی اشاره کردید. اگر کودکان را با اسم گذاشتن تحقیرکنیم، آنها (به تدریج) باور می‌کنند که دارای این صفات و خصوصیات هستند. در نتیجه به علت صدمه‌ای که به کار بردن این نام‌های منفی به شخصیت بچه‌ها وارد می‌کند، عزت نفس، (اعتمادبه نفس و جرات) آنها از دست می‌رود و گاهی ممکن است از حضور در جمع، ارتباط با دیگران، و معاشرت دوری کنند.

 س: تحقیر کردن در کودکی دردسرسازتر است یا کلانسالی؟ 

ج: تحقیر کردن در هر سنی مشکل‌ساز است، اما در کودکان می‌تواند تاثیرگذارتر باشد، زیرا قدرت تاثیر کلمات در زندگی کودکان بیشتر است. هر کلمه و جمله‌ای که به کودکان گفته شود به همراه خود پیام مهمی درباره کودک و رابطه او با دنیای خویش دارد. این پیام‌ها تبدیل به یک باور می‌شوند و در تجربیات آینده و بزرگسالی برای او دردسرساز می‌شوند. متاسفانه کودکان به آن حد از توانایی نرسیده‌اند تا مطالبی را که به ذهن‌شان وارد می‌شود، جداسازی کنند و مانع بعضی از آنها شوند.

دیدگاه یک فرزند خردسال نسبت به پدر و مادر این است که آنها عقل کٌل هستند و همه چیز را می‌دانند و سخنانشان مثل یک قانون است. صحت روانی در کودک و کلانسال بر چند اصل استوار است و نخستین اصل آن احترام به شخصیت خود و دیگران است. افرادی که خود یا دیگران را با الفاظ و کلمات و یا صفات ناخوشایند خطاب می‌کنند به تدریج از صحت و سلامت روان فاصله می‌گیرند. تکرار این کار از سوی والدین موجب مخدوش شدن عزت‌نفس کودک می‌شود.

 س: که نتیجه‌اش چه می‌شود؟

ج: خب، اگر عزت‌نفس داشته باشیم، برای برخورد با مشکلاتی که در زندگی خصوصی و در کار و وظیفه‌مان بروز می‌کند آمادگی بیشتری داریم. به تعبیری می‌توانیم در پی هر شکست و سقوط روی پای‌مان بایستیم و نیروی بیشتری برای از نو شروع کردن خواهیم داشت.

در مقابل هر چه عزت‌نفس ما کمتر باشد میل و امید و آرزوی‌مان دچار نقصان می‌شود و احتمال موفقیت‌مان کاهش می‌یابد. هر چه عزت‌نفس ما بیشتر باشد، با اشخاص روابط سالم‌تری برقرار می‌کنیم. دلیل آن هم این مطلب است که همانند‌ها یکدیگر را جذب می‌کنند و سالم‌ها به هم می‌رسند. لذا اگر دوستی دارید که مدام درپی تحقیر دیگران یا خود شماست، می‌توانید هم به عزت‌نفس خودتان شک کنید و هم به انتخاب‌تان!

 س: افراد با عزت‌نفس بالا و پایین چه‌طور دوستان‌شان را انتخاب می‌کنند؟

ج: ما اصولاً مایل به برقراری ارتباط با کسانی استیم که عزت‌نفس بیشتری دارند و برای خود ارزش قایل هستند. به همین ترتیب اگر برای خودمان ارزش قایل شویم و اجازه ندهیم که دیگران ارزش و اعتبار ما را خدشه‌دار سازند، بیشتر احتمال دارد که افراد باعزت نفس بالا را به دور خود جمع کنیم. و برعکس اگر برای خودمان ارزشی قایل نباشیم ، و اجازه دهیم که به راحتی مورد تحقیر و سرزنش دیگران قرار بگیریم، و یا خدای ناکرده الفاظ و کلمات و صفات نازیبا در مورد ما به کار برده شود، به تدریج شاهد خواهیم بود که اطرافیان و دوستان ما نیز از زمره کسانی هستند که در تحقیر خود و دیگران مهارت دارند!

س: به‌عنوان حرف آخر، لطفاً درباره عزت‌نفس و رابطه آن با احترام به دیگران هم بفرمایید.
ج: هرچه عزت‌نفس ما سالم‌تر باشد به دیگران احترام بیشتری می‌گذاریم و با آنها برخورد بهتر و منصفانه‌تری می‌کنیم، زیرا آنها را تهدیدی علیه خود در نظر نمی‌گیریم. از این گذشته احترام گذاشتن به خود مقدمه و شرط لازم احترام گذاشتن به دیگران است. در نظر داشته باشید که با داشتن عزت‌نفس خوب و سالم بدخواه دیگران نمی‌شویم، از بی‌اعتنایی دیگران نمی‌ترسیم و نگران تحقیر و خیانت نمی‌شویم.

کوتاه سخن اینکه اشخاصی که به احساس خودارزشمندی رسیده‌اند با مهربانی، سخاوت و تعاون اجتماعی بیشتری با دیگران برخورد می‌کنند. البته داشتن احساس خوب از خویشتن شرط لازم برای رسیدن به حال خوب است، اما شرط کافی نیست. عزت‌نفس جایگزین دانش و مهارتی که شخص برای عمل کردن در دنیا برای رسیدن به موفقیت به آن نیاز دارد نیست، اما احتمالا می‌تواند به یاد گرفتن این دانش و مهارت کمک کند.

منبع: سایت پزشکان بدون مرز

سخن نيكو از منظر قرآن

 

سخن نيكو از منظر قرآن


احمد شجاعى-1
چكيده
سخن گفتن، از نعمت‏هاى بزرگ الهى است كه نقش تعيين‏كننده در ساختار شخصيتى انسان دارد. قرآن كريم علاوه بر تأكيد بر اهميت سخن، به گفتن «سخن نيكو» تأكيد نموده است. اين مقاله با رويكرد تحليلى و نظرى درصدد تبيين ديدگاه قرآن درباره سخن نيكو با بررسى اقوال مفسّران و تكيه بر آراء دانشمندان لغت‏شناس است و نيم‏نگاهى نيز به برخى روايات در اين زمينه دارد. درباره «سخن نيكو» چند تعبير در قرآن به چشم مى‏خورد: قول معروف، قول حَسَن، قول احسن، قول سديد، قول كريم.
     قول معروف، سخن حقى است كه مردم طبق فطرت پاك خود آن را مى‏شناسند. قول حسن همان گفتار نيكو است و قول احسن، سخنى است كه در آن دعوت به سوى حق توأم با عمل صالح و از سرِ تسليم در برابر خداوند باشد.
     قول سديد، گفتار محكم، استوار و خلل‏ناپذير است. قول كريم، سخنى نفيس و ارزشمند و به دور از لئامت و پستى است. از منظر قرآن، اصلاح اعمال و بخشايش گناهان از آثار قول سديد (محكم و خلل‏ناپذير) است و قول احسن، زمينه اختلاف و فتنه شيطان را از بين مى‏برد. در روايات نيز آثار فراوانى براى سخن نيكو شمرده شده است كه از جمله آنها مى‏توان به بسيارىِ دوستان و فراوانى روزى، فزونى عمر و محبوب شدن نزد خانواده خويشان نام برد. سخن نيكو معيارها و آدابى نيز دارد، از جمله اينكه برخاسته از علم و به‏هنگام و به‏اندازه باشد.
كليدواژه‏ها: قول (سخن گفتن)، قول معروف، قول حسن، قول احسن، قول سديد، قول كريم.


مقدّمه


سخن گفتن و ارتباط زبانى، از جمله برترين استعدادها و توانايى‏هاى خدادادى بشر، اصلى‏ترين وسيله ارتباط بين انسان‏ها و طبيعى‏ترين راه بيان و انتقال انديشه و مقاصد اوست. اين مسئله تا آن اندازه اهميت دارد كه خداوند در قرآن كريم از آن به عنوان يك نعمت بزرگ در كنار تعليم قرآن و آفرينش انسان ياد كرده است: «الرَّحْمَنُ عَلَّمَ الْقُرْآنَ خَلَقَ الْإِنسَانَ عَلَّمَهُ الْبَيَانَ»(الرحمن: 1ـ4)؛ خداوندى كه انسان را خلق نمود و به او قرآن را تعليم كرد و به او سخن گفتن آموخت. همچنين در آيه شريفه «وَلِسَانا وَشَفَتَيْنِ» (بلد: 9) زبان كه ابزار سخن گفتن است، از نعمت‏هاى خداوندى شمرده شده است. اين توانايى بشرى مانند توانايى‏هاى ديگر او، هم مى‏تواند در مسير صحيح به كار گرفته شود و هم در مسير باطل.
     خداوند متعال در آيات متعدد علاوه بر تأكيد بر نعمت سخن، به چگونه سخن گفتن نيز پرداخته و چارچوب‏هاى سخن نيكو و پسنديده را بيان كرده است. در اين زمينه، روايات فراوانى هم وجود دارد كه همگى حاكى از اهميت فوق‏العاده سخن نيكو و نقش آن در اصلاح اخلاق و تهذيب نفوس انسانى است.1 توجه، اهتمام و تلاش علماى اخلاق در معرفى گناهان زبان نيز اهميت اين موضوع را نشان مى‏دهد.2
    هرچند موضوع «سخن نيكو از منظر قرآن كريم» از قديم مورد توجه مفسّران، حديث‏پژوهان و علماى اخلاق بوده و هريك از ايشان به نحوى با استناد به آيات و روايات مربوطه به ذكر مطالبى در اين‏باره پرداخته‏اند، اما كتاب يا مقاله‏اى مستقل در اين زمينه نيافتيم و به هر حال، هنوز مجال بحث و نظر در اين زمينه گسترده است.
     به اين منظور، ابتدا تعابير قرآنى در اين زمينه استخراج و با استناد به كتاب‏هاى معتبر لغت، تبيين مى‏شود و سپس آراء مفسّران در اين خصوص نقدوبررسى مى‏گردد.
تعابير قرآن درباره سخن نيكو
قرآن‏كريم علاوه‏بر اشاره‏به اهميت‏سخن‏گفتن،به‏گفتن‏سخنان نيكو تأكيد نموده است تا مسير صحيح سخن گفتن را براى ما تعيين‏كندكه‏دراين‏باره پنج‏تعبير در قرآن‏به چشم مى‏خورد:
1. قول معروف
آياتى كه اين واژه در آنها آمده است عبارتند از:
     1. «... وَلَـكِن لاَّ تُوَاعِدُوهُنَّ سِرّا إِلاَّ أَن تَقُولُواْ قَوْلاً مَعْرُوفا»(بقره: 235)؛
     2. «قَوْلٌ مَعْرُوفٌ وَمَغْفِرَةٌ خَيْرٌ مِن صَدَقَةٍ يَتْبَعُهَآ أَذىً وَاللّهُ غَنِيٌّ حَلِيمٌ» (بقره: 263)؛
     3. «وَقُولُواْ لَهُمْ قَوْلاً مَعْرُوفا» (نساء: 5)؛
     4. «فَارْزُقُوهُم مِنْهُ وَقُولُواْ لَهُمْ قَوْلاً مَعْرُوفا» (نساء: 8)؛
     5. «وَقُلْنَ قَوْلاً مَعْرُوفا.» (احزاب: 32)
     گرچه هريك از آيات پنج‏گانه مزبور مربوط به موردى است و با خصوصيت آن موارد «قول معروف» معناى خاصى پيدا مى‏كند، اما در كل مى‏توان از اين آيات استفاده نمود كه ما از طرف خداوند در سخن گفتن مأمور به سخن معروف هستيم.
     ديدگاه مفسّران
درباره قول معروف، مفسّران نظرات مختلفى دارند كه مى‏توان آن را ذيل دو ديدگاه دسته‏بندى كرد.
ديدگاه اول: مقصود از «قول معروف» همان گفتار و سخن معروف است كه غالب‏مفسّران‏بدان‏معتقدند.منتهادر اينكه مراد از سخن‏ معروف ‏چيست‏ ديدگاه‏هاى ‏متعددى ‏دارند؛ مانند:
     1. «قول معروف» سخنى است كه نزد عقل و عرف و شرع شناخته شده باشد.3
    2. «قول معروف» يعنى: سخن معروف و پاكيزه.4
    3. «قول معروف» يعنى: قول حسن و نيكو و به دور از خشونت.5
    4. «قول معروف» سخنى است كه مايه رشد و صلاح باشد.6
    5. «قول معروف» عبارات و سخنان دلنشين و شايسته‏اى است كه هم كمبود روانى آنها را برطرف مى‏سازد و هم به رشد عقلى آنها كمك مى‏كند.7
ديدگاه دوم: مراد از «قول»، معناى كنايى آن است؛ يعنى معاشرت و رفتار. اين نظريه مربوط به علّامه طباطبائى است. ايشان مى‏فرمايند: «قول معروف» مانند قول حسن به معناى مطلق معاشرت و رفتار است نه سخن گفتن.8
     نكاتى درباره نظر مفسّران
الف. «معروف» در لغت به معناى آن چيزى است كه شناخته شده نزد عقل و فطرت مردم است. مردم كارهاى نيك و حق را طبق فطرت پاك خويش مى‏شناسند و براى آنها كارهاى باطل و زشت و ناپسند ناآشناست. راغب مى‏گويد: «معروف» اسم است براى هر كارى كه از نظر عقل يا شرع حُسنش معلوم و شناخته شده باشد. ابن‏فارس هم به اين معنا در كتاب خود اشاره نموده است.9
    ب. در بيان برخى از مفسّران آمده بود: «قول معروف» به معناى سخنان دلنشين و شايسته‏اى است كه كمبود روانى آنها را برطرف مى‏سازد. اين معنا مربوط به مورد آيه است كه در خصوص يتيمان است، وگرنه به صورت عام نمى‏توان آن را در تمامى مواردى كه «قول معروف» آمده بود ذكر نمود، بلكه قول معروف همان سخن نيك و حقى است كه شناخته‏شده براى مردم است.
     3. به نظر علّامه طباطبائى، مقصود از «قول معروف» سخن نيكو نيست، بلكه كنايه از معاشرت و رفتار است. هرچند اين معنا، فى‏حد نفسه به عنوان يك احتمال قابل توجه است، لكن نياز به قرينه دارد كه در كلام آن بزرگوار قرينه‏اى بر آن اقامه نشده است.
     نتيجه اينكه ظاهر «قول معروف» در اين آيات همان گفتار و سخنى است كه خوب و شايسته و زيبا و نيكو باشدكه‏غالب‏مفسّران‏هم‏به همين‏معناى‏لغوى‏اشاره‏نموده‏اند.
2و3. قول حسن و احسن
تعبير اول در قرآن كريم يك بار آمده است؛ آنجا كه مى‏فرمايد: «وَقُولُواْ لِلنَّاسِ حُسْنا» (بقره: 83)؛ با مردم به نيكى سخن بگوييد. و تعبير دوم نيز يك بار آمده است؛ آنجا كه مى‏فرمايد: «وَقُل لِعِبَادِي يَقُولُواْ الَّتِي هِيَ أَحْسَنُ» (اسراء: 53)؛ و به بندگانم بگو آنچه را كه بهتر است بگويند. اين دو تعبير، همه را مورد خطاب قرار مى‏دهند كه با مردم به نيكى سخن بگوييد.
     ديدگاه مفسّران
اما اينكه مراد از قول حسن چيست، در اين خصوص نيز مفسّران دو دسته شده‏اند. برخى «قول» را به معناى گفتار و سخن گرفته و مراد از «قول حسن» را سخن نيكو دانسته‏اند؛ مانند طبرسى كه در اين‏باره مى‏گويد: «قول حسن» يعنى: سخنى نيكو كه از شدت نيكى گويا خود نيكى است.10
    طبرسى در جاى ديگر، وجوه سه‏گانه‏اى را از قول حسن بصرى، ابن‏عباس و سفيان ثورى به اين‏ترتيب نقل مى‏كند:
     1. سخن زيبا و اخلاق نيكو؛ 2. امر به معروف و نهى از منكر؛ 3. قول معروف.11
    بعضى هم مانند علّامه طباطبائى12 و مرحوم سبزوارى نجفى13 آن را به معناى رفتار، معاشرت و خلق نيكو دانسته‏اند14 كه طبق اين احتمال، كلمه «قول» در آيه شريفه در معناى‏كنايى‏به‏كاررفته‏است نه معناى‏حقيقى خود.
     نقد و بررسى
همان‏گونه كه ملاحظه شد، در خصوص تفسير «قول حسن» و «قول احسن»، نظير تفسير «قول معروف» دو نظريه مطرح بود: نظريه غالب مفسّران كه «قول» به معناى حقيقى خودش است، و نظريه علّامه طباطبائى و مرحوم سبزوارى كه مقصودْ معناى كنايى باشد. لكن تفاوتى بين اين دو مورد وجود دارد: در خصوص معناى «قول حسن»، مرحوم بحرانى دو روايت در ذيل آيه شريفه نقل نموده است كه در يكى از آنها امام باقر عليه‏السلام «قول حسن» را به معناى سخن نيكو دانسته و فرموده‏اند: يعنى با مردم به نيكوترين سخنى كه دوست داريد با شما بگويند سخن بگوييد. اين روايت، نظريه غالب مفسّران را تأييد مى‏كند و مطابق ظاهر آيه شريفه هم هست. لكن در مقابل، روايت ديگرى از امام صادق عليه‏السلام نقل مى‏كند كه در تفسير آيه شريفه «وَقُولُواْ لِلنَّاسِ حُسْنا»مى‏فرمايند: يعنى مريضان آنان را عيادت كنيد و در تشييع جنازه‏شان حاضر شويد و در مساجد آنها نماز بخوانيد.15 اين روايت مؤيد نظريه علّامه طباطبائى و مرحوم سبزوارى است. از اين‏رو، با وجود اين دو روايت نمى‏توان قاطعانه گفت كه كدام معنا از آيه شريفه اراده شده است. البته منافاتى هم بين اين دو معنا نيست؛ يعنى ممكن است هر دو معنا از آيه شريفه مقصود باشد؛ چراكه احتمال دارد مراد از «قول» در آيه شريفه «منطق» باشد كه در قول و فعل تجلى مى‏كند و در هر كدام از اين دو روايت به بخشى اشاره شده است و در خصوص اين مورد، اين دو روايت مى‏توانند قرينه بر اراده اين معنا باشند، اما بقيه از آراء مفسّران غالبا مربوط به بيان مصداق است نه تفسير «قول حسن».
     در مورد «قول أحسن» نيز آمده است: يعنى سخنى كه بهترين از نظر محتوا، بهترين از نظر بيان و بهترين از نظر توأم بودن با فضايل اخلاقى و روش‏هاى انسانى باشد.16 خود قرآن كريم در آيه شريفه «وَمَنْ أَحْسَنُ قَوْلاً مِمَّن دَعَا إِلَى اللَّهِ وَعَمِلَ صَالِحا وَقَالَ إِنَّنِي مِنَ الْمُسْلِمِينَ» (فصلت: 33) قول احسن را به قولى تفسير نموده است كه در آن، دعوت به سوى حق و توأم با عمل صالح و تسليم در برابر اوامر الهى باشد.
4. قول سديد
اين تعبير در دو آيه قرآن آمده است:
     1. «فَلْيَتَّقُوا اللّهَ وَلْيَقُولُواْ قَوْلاً سَدِيدا» (نساء: 9)؛ پس بايد تقواى الهى پيشه كنند و سخن استوار بگويند.
     2. «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَقُولُوا قَوْلاً سَدِيدا» (احزاب: 70)؛ اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد، تقواى الهى پيشه كنيد و سخن استوار گوييد.
     در اين دو آيه مباركه خداوند به دو امر اساسى در كنار يكديگر دستور مى‏دهد: يكى تقواى الهى و ديگرى سخن سديد. اين نشان مى‏دهد كه گفتار انسان تأثير ويژه‏اى در رسيدن او به سعادت دارد، به گونه‏اى كه در رديف تقواى الهى و پروا داشتن از خداوند بيان شده است.
     ديدگاه مفسّران
اين تعبير بيشتر از بقيه تعابير مورد اختلاف مفسّران قرار گرفته است. علّامه طباطبائى درباره تفسير «قول سديد» دو گونه سخن گفته‏اند. در يك‏جا (ذيل آيه 70 سوره احزاب) آن را به معناى سخن و كلام دانسته‏اند، آنجا كه مى‏فرمايند: كلمه «سديد» از ماده «سداد» است به معناى اصابت رأى و داشتن رشاد. بنابراين، «قول سديد» عبارت است از سخنى كه هم مطابق با واقع باشد و هم لغو نباشد و يا اگر فايده‏اى دارد فايده‏اش چون سخن‏چينى و امثال آن غيرمشروع نباشد. پس بر مؤمن لازم است كه به راستىِ آنچه مى‏گويد مطمئن باشد و نيز گفتار خود را بيازمايد كه لغو يا مايه فساد نباشد.17 ولى در ذيل آيه 9 سوره «نساء» مى‏فرمايند: «قول سديد» كنايه است از اتخاذ روش صحيح عملى و ساده‏تر اينكه منظور از قول روش عملى است نه سخن؛ مثل آيه شريفه «وَقُولُواْ لِلنَّاسِ حُسْنا.»18
    مفسّران ديگر «قول» را به معناى سخن دانسته‏اند، اما اينكه مقصود از «قول سديد» چيست اختلاف‏نظر دارند. سخنان مفسّران در اين‏باره سه‏گونه است: 1. مفهوم «سداد»؛ 2. ذكر مصداق؛ 3. بيان مفهوم و تطبيق بر مصداق.
     1. تبيين مفهوم سديد: از گونه اول مى‏توان به سخن آيت‏اللّه مكارم شيرازى اشاره نمود كه مى‏گويد: ... مانند اينكه آمده است: سديد از ماده «سد» به معناى محكم و استوار و خلل‏ناپذير و موافق حق و واقع است؛ سخنى كه همچون يك سد محكم جلوى امواج فساد و باطل را مى‏گيرد و... . اگر بعضى از مفسّران آن را به معناى «صواب» و بعضى به خالص بودن از كذب و لغو يا هماهنگ بودن ظاهر و باطن و يا صلاح و رشاد و مانند آن تفسير كرده‏اند همه به معناى جامع فوق برمى‏گردد.19
    2. ذكر مصداق: مصاديقى كه براى قول سديد بيان شده است عبارتند از:
     الف. سخن نيكو؛ سخنى كه از فساد و كذب و لغو خالص باشد.20
    ب. سخن نيكويى كه ظاهروباطن آن‏هم‏يكى باشد.21
    3. «قول سديد»: سخنى است كه از روى عدل باشد و آن منطبق بر توحيد است.22
    4. «قول سديد» يعنى: به سخن راست.23
    5. «قول سديد» به سخنى كه راست باشد و در آن قصد حق شده باشد و ظاهر و باطنش يكى باشد.24
    6. «قول سديد» قول صواب و حق‏و مستقيم است.25
    7. «قول سديد» به معناى سخن حق است.26
    8. «قول سديد» به معناى كلمات حكمت‏آميز و سؤال از وظايف و تكاليف، مواعظ و نصايح و اصلاح ذات‏البين، امر به معروف و نهى از منكر، تلاوت قرآن، و ذكر ادعيه وارده است.27
    9. «قول سديد» به گفتن «لااله الا اللّه» است.28
    10. «قول سديد» يعنى: به سخن درست و سخن درست نخواهد بود، مگر سالم و در وقت مناسبش باشد و چنين نخواهد بود جز آنكه از روى انديشه و نظر به حال و آينده بيان شود. آنچه مؤمن را از منافق تميز مى‏دهد اين است كه مؤمن وقتى حرف مى‏زند احساس مسئوليت مى‏كند؛ از اين‏رو، پيش از سخن گفتن بسيار مى‏انديشد، در حالى كه منافق بدون فكر و انديشه كلامى بر زبان مى‏آورد و خود را گرفتار مى‏سازد و در حديث آمده: زبان مؤمن آن سوى قلب اوست و قلب‏منافق‏پشت‏زبان او.29
    11. «قول سديد» سخنى است كه در آن قصد و نيت حق و راستى باشد و واژه «سداد» به معناى قصد به سوى حق و سخن به عدل است؛ چنان‏كه مى‏گويند: «سدالسهم نحو الرميه»؛ تير راست و مستقيم به طرف شكار رفت. و مقصود كلى اين است كه زبانتان را از دروغ نگه داريد و سخن راست و حق گوييد.30
     نقد و بررسى
همان‏گونه كه ملاحظه شد، درباره قول سديد آراء مختلفى در ميان مفسّران مطرح است. برخى تطبيق به مصداق كرده‏اند؛ مثل گفتن «لا اله الا اللّه»، و روشن است كه اين نظريه تطبيق است نه تفسير و سبب محدوديت آيه نمى‏شود. برخى ديگر، آن را به سخن حق يا راست، يا نيك يا يكى بودن ظاهر و باطن يا كذب و لغو نبودن تفسير نموده‏اند. به نظر مى‏رسد هيچ‏كدام از اينها معناى «سديد» نيست، بلكه مصاديق قول سديد محسوب مى‏شوند نه معنا و مفهوم آن. سخنى مى‏تواند «سديد» باشد كه حق، راست، نيكو، و به دور از لغو باشد، وگرنه قول سديد نخواهد بود. از اين‏رو، به نظر مى‏رسد هيچ‏كدام از اينها معناى واقعى سديد نيست، بلكه بايد به سراغ معناى لغوى آن رفت. «سديد» از ماده «سد» است و «سد» را به خاطر استحكام و اتقانى كه دارد به اين نام مى‏خوانند. ابن‏فارس مى‏گويد: سديد يعنى چيزى كه داراى استقامت و استحكام باشد. همچنين فيروزآبادى و راغب اصفهانى به اين معنا اشاره كرده‏اند.31 در نتيجه، اگر اين واژه صفت «قول و سخن» شد به مفهوم سخنى خواهد بود كه از استحكام و اتقان لازم برخوردار باشد. طبعا قول «سديد» آن سخنى است كه محكم و استوار و خلل‏ناپذير است.
     اما معنايى كه علّامه طباطبائى بيان فرموده‏اند، مبنى بر اينكه مراد از «قول سديد» اتخاذ روش صحيح عملى است نه سخن، هرچند نمى‏تواند معناى مناسبى باشد، لكن چون خلاف معناى لغوى «قول سديد» است نياز به قرينه دارد. بدون داشتن قرينه نمى‏توان به آن ملتزم شد. و در كلام آن بزرگوار قرينه‏اى اقامه نشده است و در اين‏باره روايتى هم نداريم كه بتواند نقش قرينه را ايفا كند.
     حاصل اينكه خداوند در اين آيات شريفه مؤمنان را مأمور ساخته كه از «قول سديد» يعنى از سخنان محكم و استوار در گفتارشان، استفاده نمايند؛ سخنانى كه آثار ارزشمندى را به دنبال خود دارد. به برخى از اين آثار در خود قرآن كريم و به برخى ديگر در روايات اشاره شده است كه در ادامه بحث خواهد آمد.
5. قول كريم
اين تعبير در قرآن كريم تنها يك بار آمده است، آنجا كه مى‏فرمايد: «وَقُل لَّهُمَا قَوْلاً كَرِيما» (اسراء: 23)؛ با پدر و مادر كريمانه سخن بگو.32
     ديدگاه مفسّران
در تفسير اين تعبير قرآنى هم نظرات مختلفى ارائه شده است. برخى از آنها عبارتند از:
     1. قول شريف كه با آن پدر و مادر مورد اكرام واقع شوند؛33
    2. سخن نازك و زيبا و به دور از زشتى؛34
    3. سخن نيكو و نرم؛35
    4.كلام شيرين و همراه با لطف و محبت و عاطفه و احترام.36
    نقد و بررسى
اگر به معنا و مفهوم «واژه كريم» دقت شود معناى درست و صحيح ارائه خواهد شد. در مورد معناى واژه «كريم» اهل‏لغت معانى مختلفى ذكر كرده‏اند. جوهرى «كرم» را ضد لئامت و پستى مى‏داند و مى‏گويد: كريم كسى است كه زياد بخشش مى‏كند.
     فيروزآبادى هم به همين معنا اشاره نموده است.37 ولى فيومى و ابن‏فارس كريم را به معناى نفيس و عزيز دانسته‏اند.38
    به نظر مى‏رسد معناى اصلى «كرم» همان نفيس و ارزشمند باشد، اما مفاهيم ديگرى مثل بخشندگى و گذشت يا نداشتن لئامت و پستى از آثار و لوازم كرامت‏اند نه معنا و مفهوم آن، و در آيه شريفه كه «كريم» صفت كلام و قول قرار گرفته است همين مفهوم را مى‏رساند؛ يعنى كلام و سخنى كه ارزشمند باشد. به اين معنا، علّامه مصطفوى هم اشاره نموده است.39
    نتيجه اينكه «قول كريم يعنى: سخنى كه نفيس و قيمتى و ارزشمند باشد و لازمه آن اين است كه از دنائت و پستى منزه، همراه با لطف و محبت و سنجيده و بزرگوارانه باشد و آنچه در كلام مفسّران آمده بود غالبا ناظر به مصاديق قول كريم بود نه معنا و مفهوم آن.»
آثار سخن نيكو
سخن‏نيكو كه درآيات‏متعددى‏وباتعابيرگوناگونى‏بدان اشاره شده بود، آثار و بركاتى دارد كه برخى از آنها در خود آيات شريفه‏قرآن‏وبرخى‏ديگردرروايات‏اهل‏بيت عليهم‏السلامبيان‏شده‏است.
     در قرآن كريم، سه اثر از آثار سخن نيكو آمده است:
     1. اصلاح رفتارها و اعمال آدمى؛
     2. بخشوده شدن گناهان؛
     3. جلوگيرى از ايجاد فتنه و اختلاف ميان مردم.
     در آيه شريفه ذيل، به دو اثر نخست اشاره شده است: «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَقُولُوا قَوْلاً سَدِيدا يُصْلِحْ لَكُمْ أَعْمَالَكُمْ وَيَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ وَمَن يُطِعْ اللَّهَ وَرَسُولَهُ فَقَدْ فَازَ فَوْزا عَظِيما»(احزاب: 70ـ71)؛ اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد، از خدا پروا داشته باشيد و سخنى استوار گوييد تا اعمال شما را به صلاح آورد و گناهانتان را بر شما ببخشايد و هركس خدا و پيامبرش را فرمان برد قطعا به رستگارى بزرگى نايل آمده است. البته در آيه شريفه، تقوا هم در كنار سخن نيكو مطرح شده است و طبق ظاهر آيه، اين دو اثر از آثار تقوا و سخن نيكو است ولى به هر حال، سخن نيكو ـ هرچند به عنوان يكى از دو عامل ـ مى‏تواند در اصلاح اعمال و بخشايش گناهان مؤثر باشد.
     علّامه طباطبائى به اين پرسش كه چگونه سخنان نيكو سبب اصلاح رفتار آدمى و بخشوده شدن گناهان مى‏گردد، چنين پاسخ مى‏دهد: اين بدان جهت است كه وقتى نفس آدمى عادت به راستى و قول سديد نمود ديگر دروغ و سخن لغو و يا سخنى كه فسادانگيز باشد از او شنيده نمى‏شود و وقتى اين صفت در نفس آدمى پايدار شد و از گناهان گذشته خود پشيمان گشت و اين پشيمانى همان توبه است كه آمرزش گناهان را به دنبال دارد.40
    همان‏گونه كه اشاره شد، از منظر قرآن كريم يكى ديگر از آثار «قول احسن» كه از مصاديق سخن نيكوست، از بين بردن زمينه اختلاف و فتنه است، آنجا كه مى‏فرمايد:«وَقُل لِعِبَادِي يَقُولُواْ الَّتِي هِيَ أَحْسَنُ إِنَّ الشَّيْطَانَ يَنزَغُ بَيْنَهُمْ إِنَّ الشَّيْطَانَ كَانَ لِلإِنْسَانِ عَدُوّا مُبِينا»(اسراء: 53)؛ و به بندگانم بگو آنچه را كه بهتراست بگويند كه شيطان ميانشان را به هم مى‏زند؛ زيرا شيطان همواره براى انسان دشمنى آشكار است. بر اساس اين آيه شريفه، خداوند به مؤمنان فرمان مى‏دهد سخن نيكو گويند تا ميان آنان اختلاف نيفتد.
نتيجه‏گيرى
1. قرآن كريم براى سخن گفتن كه از نظر توده مردم كار روزمره بشرى است و اهميت چندانى به آن نمى‏دهند، ضابطه و قانون ارائه داده است. از منظر قرآن، قول نيكو در كنار عمل صالح سهمى بسزا در ساختن شخصيت آدمى و سعادت اخروى او دارد.
     2. قرآن از سخن نيكو و موردپسند خداوند با تعابيرى همچون معروف،حسن،احسن،سديد وكريم‏يادكرده‏است.
     3. «قول معروف» سخنى است كه شناخته شده نزد عقل و فطرت مردم است و آن سخنى است كه حق و نيك باشد كه مردم با فطرت پاك خود آن را مى‏شناسند.
     4. «قول احسن» همان گفتار نيكوست و «قول احسن» به حسب آيه شريفه «وَمَنْ أَحْسَنُ قَوْلاً مِمَّن دَعَا إِلَى اللَّهِ وَعَمِلَ صَالِحا وَقَالَ إِنَّنِي مِنَ الْمُسْلِمِينَ» سخنى است كه در آن دعوت به سوى حق تعالى توأم با عمل صالح و برخاسته از تسليم در برابر اوامر الهى باشد.
     5. «قول سديد» به معناى سخنى است كه از استحكام و اتقان لازم برخوردار باشد؛ يعنى سخنى كه محكم و استوار و خلل‏ناپذير است. ديدگاه‏هايى كه در تفسير آن ذكر شده عمدتا ذكر مصداق است نه معنا و مفهوم قول سديد.
     6. با توجه به معناى اصلى واژه «كرم» در لغت، «كريم» چيزى است كه نفيس و ارزشمند است. «قول كريم» سخنى است كه داراى ارزش و قيمت باشد و مفاهيمى مانند بخشندگى و گذشت، يا نداشتن لئامت و پستى از آثار و لوازم كرامت‏اند.
     7. در قرآن كريم براى سخن نيكو سه اثر ذكر شده است: اصلاح رفتارها و اعمال آدمى، بخشوده شدن گناهان، و جلوگيرى از ايجاد فتنه و اختلاف ميان مردم.


پى نوشت ها
ـ ابن‏فارس، احمد، معجم مقاييس‏اللغة، قم، مركز نشر مكتب اعلام اسلامى، 1404ق.
ـ بحرانى، سيدهاشم، البرهان فى تفسيرالقرآن، چ دوم، بيروت، مؤسسة اعلمى للمطبوعات، 1427ق.
ـ بلخى، سليمان، تفسير مقاتل، بيروت، دارالتراث‏العربى، 1423ق.
ـ حسينى شيرازى، سيدمحمّد، تقريب‏القرآن، بيروت، مؤسسة الوفاء، 1400ق.
ـ رازى، ابولفتوح، روض‏الجنان و روح‏الجنان، مشهد، آستان قدس رضوى، 1408ق.
ـ رازى، فخرالدين، التفسير الكبير، چ چهارم، بيروت، داراحياء التراث‏العربى، 1422ق.
ـ راغب اصفهانى، حسين‏بن محمّد، المفردات فى غريب‏القرآن، قم، دفتر نشر كتاب، بى‏تا.
ـ سبزوارى نجفى، محمّدبن حبيب‏اللّه، ارشادالاذهان فى تفسيرالقرآن، بيروت، دارالتعارف، 1419ق.
ـ سورآبادى، عتيق‏بن محمّد، تفسير سورآبادى، تهران، فرهنگ نشر نو، 1380.
ـ طباطبائى، سيد محمّدحسين، الميزان فى تفسيرالقرآن، چ سوم، تهران، دارالكتب، الاسلاميه، 1396ق.
ـ طبرسى، فضل‏بن حسن، جوامع‏الجامع، چ دوم، قم، مهر، بى‏تا.
ـ ـــــ ، مجمع‏البيان، بيروت، دارالمعرفه، 1406ق.
ـ طوسى، محمّدبن حسن، التبيان فى تفسيرالقرآن، قم، مكتب الاعلام‏الاسلامى، 1409ق.
ـ طيب، سيدعبدالحسين، اطيب‏البيان، تهران، اسلام، 1378ش.
ـ فضل‏اللّه، سيد محمّدحسين، تفسير من وحى‏القرآن، چ دوم، دارالملاك للطباعه و النشر، 1419ق.
ـ فيروزآبادى، مجدالدين محمّد، قاموس المحيط، بيروت، داراحياء التراث‏العربى، 1422ق.
ـ فيومى، احمدبن محمّد، المصباح المنير، بى‏جا، بى‏نا، 1347.
ـ مدرسى، سيد محمّدتقى، تفسير هدايت، ترجمه احمد آرام، مشهد، آستان قدس رضوى، 1377.
ـ مصطفوى، حسن، تفسير روشن، تهران، مركز نشر كتاب، 1380.
ـ مكارم شيرازى، ناصر و ديگران، تفسير نمونه، چ بيست و دوم، تهران، دارالكتب الاسلاميه، 1380.
ـ ميبدى رشيدالدين، كشف‏الاسرار، تهران، اميركبير، 1371.
ـ نجفى بلاغى، محمّدجواد، آلاءالرحمان فى تفسيرالقرآن، قم، مكتبة وجدانى، بى‏تا.
پى نوشت ها

-1 عضو هيأت علمى دانشگاه آزاد اسلامى واحد خلخال. دريافت: 15/11/88 ـ پذيرش: 23/2/89.
1ـ براى نمونه، در رواياتى آمده است كه پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آلههرگز بر منبر نمى‏نشست، مگر اينكه آيه شريفه «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَقُولُوا قَوْلاً سَدِيدا»احزاب: 70؛ (اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد تقواى الهى پيشه كنيد و سخن حق و درست بگوييد) را تلاوت مى‏فرمود. در ادامه بحث، در بيان آثار سخن نيكو از منظر قرآن و حديث به برخى از روايات اشاره خواهد شد.
2ـ تا جايى كه برخى از آنان گناهانى را كه از طريق گفتار و سخن اتفاق مى‏افتد به بيست مورد و برخى ديگر تا سى مورد شمرده‏اند. يكى از نويسندگان معاصر در اهميت زبان مى‏گويد: «زبان پربركت‏ترين عنصر بدن و مؤثرترين وسيله طاعت و هدايت و اصلاح است و در عين حال، خطرناك‏ترين و پرگناه‏ترين عضو بدن محسوب مى‏شود.» ناصر مكارم شيرازى و ديگران، تفسير نمونه، ج 17، ص 488.
3ـ حسن مصطفوى، تفسير روشن، ج 5، ص 257.
4ـ محمّدجواد بلاغى، آلاء الرحمن، ج 2، ص 20.
5ـ سيدمحمّد حسينى شيرازى، تقريب‏القرآن، ج 1، ص 247.
6ـ فضل‏بن حسن طبرسى، جوامع‏الجامع، ج 1، ص 544.
7ـ ناصر مكارم شيرازى و ديگران، همان، ج 3، ص 271.
8ـ سيد محمّدحسين طباطبائى، الميزان، ج 4، ص 274.
9ـ راغب اصفهانى، مفردات، ذيل ماده «عرف»؛ احمدبن فارس، معجم مقاييس‏اللغه، ذيل ماده «عرف».
10ـ فضل‏بن حسن طبرسى، جوامع‏الجامع، ج 1، ص 117.
11ـ فضل‏بن حسن طبرسى، مجمع‏البيان، ج 1، ص 298.
12ـ سيد محمّدحسين طباطبائى، همان، ج 1، ص 330.
13ـ محمّدبن حبيب‏اللّه سبزوارى نجفى، ارشادالاذهان الى تفسيرالقرآن، ج 1، ص 18.
14ـ سيدهاشم بحرانى، البرهان فى تفسيرالقرآن، ج 1، ص 261.
15ـ سيدهاشم بحرانى، همان، ج 1، ص 261.
16ـ ناصر مكارم شيرازى و ديگران، همان، ج 17، ص 447.
17ـ سيد محمّدحسين طباطبائى، همان، ج 16، ص 523.
18ـ همان، ج 2، ص 317.
19ـ ناصر مكارم شيرازى و ديگران، همان، ج 17، ص 477.
20ـ محمّدبن حسن طوسى، التبيان، ج 8، ص 366.
21ـ فضل‏بن حسن طبرسى، مجمع‏البيان، ج 8، ص 584.
22ـ سليمان بلخى، تفسير مقاتل، ج 3، ص 580.
23ـ فخرالدين رازى، التفسيرالكبير، ج 9، ص 186.
24ـ محمّدبن حبيب‏اللّه سبزوارى نجفى، همان، ج 1، ص 432.
25ـ رشيدالدين ميبدى، كشف‏الاسرار، ج 8، ص 92.
26ـ ابوالفتوح رازى، روض‏الجنان و روح‏الجنان، ج 16، ص 26.
27ـ سيدعبدالحسين طيب، اطيب‏البيان، ج 10، ص 535.
28ـ عتيق‏بن محمّد سورآبادى، تفسير سورآبادى، ج 3، ص 2000.
29ـ سيد محمّدتقى مدرسى، تفسير هدايت، ترجمه احمد آرام، ج 10، ص 321.
30ـ فضل‏بن حسن طبرسى، جوامع‏الجامع، ج 5، ص 58.
31ـ احمدبن فارس، همان؛ مجدالدين محمّد فيروزآبادى، قاموس‏المحيط؛ راغب اصفهانى، همان، ذيل ماده «سد».
32ـ البته اين آيه شريفه در خصوص سخن گفتن با پدر و مادر است، لكن شايد بتوان آن را به عنوان يك اصل قرآنى در سخن گفتن با همه افراد تلقّى نمود؛ چراكه قطعا آن آثارى كه سخن كريمانه درباره پدرومادر به دنبال‏دارد درموردديگران‏نيزخواهد بود.
33ـ ر.ك: محمّدبن حسن طوسى، همان، ج 6، ص 467.
34ـ ر.ك: فضل‏بن حسن طبرسى، مجمع‏البيان، ج 6، ص 631.
35ـ ر.ك: سليمان بلخى، همان، ج 2، ص 517.
36ـ ر.ك: سيد محمّدحسين فضل‏اللّه، تفسير من وحى‏القرآن، ج 14، ص 84.
37ـ اسماعيل‏بن حمّاد جوهرى، صحاح / مجدالدين فيروزآبادى، همان، ماده «كرم».
38ـ احمدبن محمّد فيومى، المصباح‏المنير؛ احمدبن فارس، همان، ماده «كرم».
39ـ حسن مطفوى، التحقيق فى كلمات القرآن‏الكريم، ج 10، ماده «كرم».
40ـ سيد محمّدحسين طباطبائى، همان، ج 6، ص 523.

http://marifat.nashriyat.ir/node/2208

كنايه زدن و متلك‌گويي، ممنوع . زبانت را غلاف‌ كن

 

كنايه زدن و متلك‌گويي، ممنوع


زبانت را غلاف‌ كن

زود جوش مي‌آورد زودتر از ديگ آب روي آتش. يك كلام كه دو كلام شود قاطي مي‌كند و صدايش را در سرش مي‌اندازد و زبانش را ول مي‌كند. زبان نيشداري دارد مثل عقرب جرار. برايش مهم نيست كه همسري مقابلش ايستاده كه دوستش دارد و فرزنداني كه هميشه مي‌گويد دوستشان دارد. وقتي از او مي‌خواهند تا به جاي داد و فرياد كمي‌گوش دهد و به ديگران نيز ميدان بدهد بدتر مي‌شود و آنقدر جنجال به پا مي‌كند و متلك و كنايه بار ديگران مي‌كند كه از آدم‌هاي خانه فقط چند قلب شكسته و اعصاب خراب مي‌ماند.
اما او اين‌گونه نيست. مهربان است و صبور. اهل حرف زدن است و گره باز كردن. داد نمي‌زند. صدايش را در گلويش نمي‌اندازد. اصلا توهين كردن در قاموسش نيست. زبانش نرم است. بيشتر از آن‌كه حرف بزند گوش مي‌دهد. او قلب اهالي خانه را به دست آورده. او فرمانرواي بي‌تكلفي است كه عصاي حكومتش از جنس تفاهم است. او خوب فهميده كه رمز زندگي همراه با خوشبختي خوب گوش دادن، خوب حرف زدن و احترام به خواسته‌هاي ديگران است.

اگر قرار باشد در دو راهي انتخاب كردن بين اين دو وضعيت قرار بگيريم حتما همه ما موقعيت دوم را مي‌پسنديم، يعني زندگي با آدمي‌كه مي‌داند مديريت زندگي را به دست گرفتن فقط با برقراري دوستي ميان اعضاي خانواده ميسر است. كسي كه ايمان دارد داشتن دو گوش و يك زبان نمادي است براي به ياد داشتن اين موضوع كه دو برابر آنچه مي‌گوييم بايد گوش دهيم.

جادوي كلام

هيچ‌كس در اين دنيا نيست كه نخواهد خوشبخت باشد، اما خيلي‌ها هستند كه نمي‌دانند براي خوشبخت بودن بايد تلاش كرد و قرار نيست كسي خوشبختي را به ديگران تعارف كند، اما اگر خوشبختي فقط يك راه داشته باشد آن راه چيزي نيست جزاستفاده درست از زبان و كلام يعني ابزاري كه مي‌شود با آن همه را جادو كرد.

قديمي‌ها مي‌گويند زبان از دل آب مي‌خورد. پس هر چقدر آدم بهتري باشي و قلب مهربان‌تري داشته باشي زباني نرم‌تر و مهربان‌تر نيز خواهي داشت. اگر از بعضي آدم‌هايي كه هميشه مي‌توان مستثنايشان كرد بگذريم، اين حرف مي‌تواند حرفي كاملا درست باشد، چون بيشتر آدم‌هايي كه با نرمي‌كلامشان ديگران را سحر زده مي‌كنند پشت واژه‌هايشان قلبي مهربان دارند.

در اين دنيا نمي‌توان آدمي ‌را پيدا كرد كه وقتي با او با آرامش و محبت حرف مي‌زني قانع نشود و آن‌طور رفتار نكند كه تو مي‌خواهي. حتي اگر كلام محبت آميز او را وادار به انجام كاري نكند لااقل او را از موضع گرفتن و لجبازي پرهيز مي‌دهد، چون جادويي كه در نرمي‌كلام و لطافت زبان وجود دارد با هيچ چيز ديگري قابل مقايسه نيست.

پس زبان ابزارخوشبختي است، همان‌گونه كه مي‌تواند وسيله‌اي براي برهم زدن آرامش باشد، اما چه مي‌شود كرد وقتي بيشتر ما آدم‌ها از زبانمان به جاي تلاش براي خوشبختي براي خراب كردن روابط، به هم زدن تعادل زندگي و شكستن قلب‌هايي استفاده مي‌كنيم كه مي‌دانيم براي ما مي‌تپند.

«نه» بزرگ به بدي‌ها

مي‌گويند زندگي‌مان ماشيني شده براي همين اعصاب نداريم و افسرده شده‌ايم و هياهوي پيچيده در مغزمان آرامش‌مان را گرفته، اما ما مي‌گوييم مگر آدم در عصر ماشين خودش هم تبديل به ماشين مي‌شود؟

مي‌گويند آنقدر بيرون از خانه براي امرار معاش مي‌دويم و حرف مي‌زنيم و انرژي مصرف مي‌كنيم كه وقتي به خانه مي‌رسيم دلمان فقط سكوت مي‌خواهد و چون حوصله نداريم و دل و دماغ خوب حرف زدن را از دست داده‌ايم با حرف‌هاي نيشدار به جان هم مي‌افتيم، اما ما مي‌گوييم مگر زندگي كردن فقط پول درآوردن و تلاش براي زنده ماندن و خوردن و بعد هم خوابيدن است آن هم به بهاي فراموش كردن پيوندهاي خانوادگي؟

مي‌گويند حال و حوصله حرف زدن نداريم و روزنامه خواندن و گوش دادن به اخبار را به شنيدن حرف‌هاي اهالي خانه كه يا غر مي‌زنند يا از آرزوهاي بلند بالايشان مي‌گويند ترجيح مي‌دهيم، اما ما مي‌گوييم اگر اعضاي يك خانواده نتوانند از آرزوها و دلتنگي‌هايشان براي هم بگويند پس ديگر بايد چكار كنند؟

اگر قرار باشد عضو يك خانواده بودن را با دور يك سفره نشستن و در عرض چند دقيقه غذاها را خوردن هم معني كنيم، اگر قرار باشد زندگي را در پول درآوردن، مثل ماشين كار كردن، دلتنگي به‌خاطر بدبختي‌ها و فرو رفتن در فكر و خيال‌هاي سياهي كه تمامي ‌ندارد خلاصه كنيم، آن‌وقت ديگر از خانواده و آدم‌هايش چه چيزي باقي مي‌ماند؟

حالا اگر قرار باشد طوري كنار اعضاي خانواده مان زندگي كنيم كه بجز تنگناهاي اقتصادي، فشارهاي روحي را هم به خوردشان بدهيم آن‌وقت از روابط خانوادگي‌مان چه چيزي باقي مي‌ماند؟ اگر قرار باشد از زبانمان شمشيري بسازيم و به جان همديگر بيفتيم چطور؟ اگر آرامش را فداي ذهن نابسامانمان كنيم چه؟ اگر مهرباني را فراموش كنيم و تخصصمان كنايه زدن و متلك گويي شود آن‌وقت چطور؟

جواب همه اين سوال‌ها معلوم است، وقتي هركدام از ما اين راه‌ها را انتخاب كنيم نه فقط خودمان رنگ آرامش را نمي‌بينيم كه مانع خوشبخت شدن و به آرامش رسيدن ديگران هم مي‌شويم. ولي قرار نيست زندگي ميدان تاخت و تاز به روح و جسم همديگر باشد. قرار است پيمان زناشويي وسيله‌اي شود براي رشد و به آرامش رسيدن. قرار است از دل خوشبختي زن و مرد موجوداتي به وجود بيايند كه آنها هم خوشبخت باشند. پس براي لمس احساس شيرين خوشبختي به همه بدي‌ها يك نه بزرگ بگو.

كمتر حرف بزن، بيشتر گوش بده

خيلي از ما دوست داريم كه در زندگي رشته كلام را به دست بگيريم و از اين يكه تازي در ميدان، حرف خودمان را به كرسي بنشانيم. يعني دلمان مي‌خواهد همه حرف ما را قبول كنند بدون آن‌كه حاضر شويم حتي به حرف‌هاي ديگران گوش دهيم. اما اين يك معامله دو طرفه است، يعني تا حرف ديگران را گوش نكنيم كسي به حرفمان گوش نمي‌دهد.

پس براي حفظ تعادل زندگي بايد شنونده‌اي ماهر باشيم البته نه اين‌كه فقط حرف اطرافيان را بشنويم بلكه با گوش جان پذيراي آن باشيم، چون بين گوش دادن و شنيدن فاصله زيادي هست. حالا نقطه عكس چنين وضعيتي هم وجود دارد، يعني خانواده‌هايي كه اعضاي آن نه فقط حوصله گوش دادن به حرف‌هاي يكديگر را ندارند، بلكه تمايلي هم نسبت به حرف زدن با هم از خود نشان نمي‌دهند. اين يعني قطع رابطه در عين حالي كه به ظاهر افراد با هم ارتباط دارند.

مشكل حرف نزدن با اعضاي خانواده اين است كه روابط زودتر از آني كه بشود فكرش را كرد رو به سردي مي‌رود. آدم‌هايي كه زير يك سقف زندگي مي‌كنند، اما بيشتر شبيه مجسمه‌هاي بي‌احساسي هستند كه فقط براي خوردن و خوابيدن كنارهمند. اما مشكل بزرگ‌تر اين است كه وقتي افراد با هم حرف نمي‌زنند احساسات، خواسته ها، آرزوها و التهاب‌هاي دروني‌شان را با كساني كه بايد محرم اسرارشان باشند در ميان نمي‌گذارند. براي همين درونشان كوهي از احساسات سركوب شده و آزاردهنده تشكيل مي‌شود كه دير يا زود مي‌شكند و همه چيز را از بين مي‌برد.

بعضي‌ها فكر مي‌كنند اعضاي خانواده بايد علم غيب داشته باشند و با ديدن ظاهر همديگر غليان احساسات هم را درك كنند، اما واقعيت اين است كه تا وقتي ما با زبانمان آنچه درونمان مي‌گذرد را آشكار نكنيم هيچ‌كس نمي‌تواند بفهمد در دل‌مان چه مي‌گذرد. پس بايد حرف زد. بايد آنچه در دلمان تلنبار شده را بيرون ريخت. همين‌طور بايد به ديگران اجازه حرف زدن داد و وارد تعاملي شد كه هردو طرف مي‌خواهند همراه با هم مساله‌اي را موشكافي يا مشكلي را حل كنند.

يك، دو، سه، حركت

چه تلويزيون باشد چه راديو، چه يك فيلم جذاب سينمايي يا حتي يك انيميشن احساسي، هيچ‌كدام نمي‌تواند جاي گفت و گوهاي خانوادگي را بگيرد. همه اينها به جاي خود، اما وقتي اعضاي يك خانواده دور هم مي‌نشينند و از هر دري مي‌گويند و حرف‌هايي را به زبان مي‌آورند كه جز در خانه در جاي ديگري نمي‌توان بيان كرد آن وقت احساس لذت‌بخش با هم بودن بيشتر از هر وقت ديگري قابل لمس مي‌شود. اما چند درصد ما آدم‌ها اين‌گونه فكر مي‌كنيم؟ چه تعداد از ما وقتي فيلم دلخواهمان شروع مي‌شود حاضر مي‌شويم به حرف‌هاي همسرمان گوش بدهيم؟

البته حرف هم بايد جذاب باشد، يعني بايد منصفانه بگوييم كه خيلي از ما حرف‌هايي را به زبان مي‌آوريم كه بهتر است كسي مجال بيان به زبان آمدن به آن ندهد. خيلي از ما مهارت خوب حرف زدن را نداريم و قطاري از كلمات ناخوشايند را روي هم سوار مي‌كنيم و آن‌وقت انتظار داريم ديگران با رويي گشاده از حرف‌هايمان استقبال كنند.

ولي واقعا چنين چيزي امكان ندارد، چون حتي صبورترين آدم‌ها نيز براي شنيدن حرف‌هاي ناخوشايند گنجايشي دارند. براي همين قبل از حرف زدن آن هم در محيطي‌شكننده و حساس چون خانه بايد الفباي كار را ياد گرفت. مي‌گويند كلام بايد شروعي زيبا توام با ادب داشته باشد، يعني نكته‌اي كليدي كه خيلي از ما هنگام حرف زدن با اطرافيانمان آن را فراموش مي‌كنيم. خيلي از ما تصور مي‌كنيم كه چون با اعضاي خانواده‌مان راحتيم پس لزومي‌ندارد كه زيبا و سنجيده حرف بزنيم و خودمان را گرفتار حرف‌هاي اديبانه كنيم. اما اين دقيقا خلاف آن چيزي است كه بايد باشد چون حرف زيبا و مودبانه در خانه نيز خريداران پر و پا قرصي دارد.

لحن كلام هم خيلي مهم است چون هر گونه گارد گرفتن، دلخوري، طعنه و متلك گويي با اداي اولين كلمات مشخص مي‌شود. براي همين بايد حرف زيبا را به چاشني ملايمت و آرامش آغشته كرد. اين مساله بويژه در مورد همسران بسيار مهم است، چون روابط زناشويي روابطي است كه در عين استحكام مي‌تواند بسيار آسيب‌پذير باشد. براي همين آنها كه دنبال خوشبختي مي‌گردند هرگز نبايد فراموش كنند كه راز خوشبخت زيستن در شناخت احساسات و حساسيت‌هاي طرف مقابل و استفاده از كلمات صريح، متين و خوشايند به جاي الفاظ نيشدار، غيرشفاف و خنثي است.

چهار، پنج، شش، برو

وقتي اصول گفت و گوي موثر را بدانيم يعني نصف بيشتر راه را رفته‌ايم. آن‌وقت مي‌ماند تلاش براي ‌پياده كردن آن چيزهايي كه ياد گرفته‌ايم. روان‌شناسان و مشاوران خانواده مي‌گويند يكي از نشانه‌هاي سخن پرجاذبه و زيبا، دوري كردن از زبان امر و نهي است. اين يك اصل كلي است كه وقتي ياد بگيريم و باورش كنيم آن‌وقت وقتي درخواستي از همسر يا فرزندانمان داشته باشيم از اين كلمات استفاده مي‌كنيم: لطفا، بي زحمت، ببخشيد، خواهش مي‌كنم، اگر زحمتي نيست، ممنون مي‌شوم و....

اگر كسي بتواند اين كلمات را ملكه ذهنش كند آن‌وقت بايد ديگر مطمئن باشد كه مي‌تواند فردي نسبتا موفق در برقراري ارتباط باشد؛ البته به اين شرط كه به گفته‌هاي يك انديشمند انگليسي هم خوب فكر كند.

ريموند مورتيمر مي‌گويد گفت‌وگو بازي تنيس نيست كه در آن سرويس طرف مقابل را با يك ضربه به او برگردانيم، بلكه گفت و گو بازي گلف است كه در آن هر كس توپ خودش را پرتاب مي‌كند. منظور او اين است كه در گفت و گو نبايد به هم حمله كنيم و با شناور نگه داشتن كلام بايد آن را مثل توپ به سمت هدف مورد نظرمان هدايت كنيم. حرف‌هاي مورتيمر البته به اين معني نيست كه در فرآيند گفت و گو فقط به خودمان توجه كنيم و بي‌اعتنا به ديگران كار خودمان را بكنيم، بلكه او مي‌خواهد به ما ياد بدهد كه اگر چه در گفت و گو همواره مواضع خودمان را بر زبان مي‌آوريم، اما بايد ياد بگيريم كه از منيت دست برداريم چون وقتي در كلام آن هم در محيط خانه فقط از كلمه من استفاده مي‌كنيم معني‌اش اين است كه مي‌خواهيم خودمان را از ديگران جدا كنيم و به امور اشتراكي زندگي توجهي نكنيم.

و كلام آخر

100 سال پيش انديشمندي اعتراف كرد كه اغلب اوقات گفت و گو كردن برايم ناراضي‌كننده است چون هرگز آنچه را مي‌خواهم بگويم به زبان نمي‌آورم و بعد در مسائل غرق مي‌شوم كه مي‌بايد مي‌گفتم، اما نتوانستم بگويم. اين اعتراف شجاعانه‌اي است اما اتفاق خطرناكي است كه نبايد ما هم مثل او در آن گرفتار شويم. پس بايد با هم حرف بزنيم و به حرف‌هاي هم به دقت و احترام گوش دهيم و با چاشني ادب به كلاممان بكوشيم به جاي استفاده از كلمات آزاردهنده و نيشدار به اعصابمان مسلط باشيم و با تحت كنترل گرفتن فضا از جادوي كلام استفاده كنيم و ايمان داشته باشيم كه كنايه زدن و متلك گويي به آنهايي كه خودمان براي زندگي انتخابشان كرده‌ايم نهايت ناتواني‌مان در رسيدن به خوشبختي است.

حميد بروغني

جام جم آنلاین

حرف تو حرف


حرف تو حرف

در میان اقوام جور واجور ما پیرمردی هست که نود و اندی سن و سال دارد و ماشاءالله هزار ماشاءالله به قوت خدا، هنوز به اندازه چهارتا جوان توان حرف زدن و خیلی کارهای دیگری دارد که صد تا جوان امروزی حال و حوصله فکر کردن به آن هم ندارند.

این پیرمرد سر زنده هزار و یک جور هنر دارد که اگر قرار باشد ده تا از هنرهایش را انتخاب کنی حتماً یکی از آن ها هنر خوب حرف زدن است. این هنر پیرمرد ابعاد مختلفی دارد که بدبختانه، مای بی تدبیر و کم حوصله حتی یک مورد از آن ها را از او نیاموخته ایم؛ با این که بارها از او رو دست خورده ایم.

این پیرمرد که ظاهراً سپیدموی و پرسن و سال است، اندازه چهارتا جوان ـ همان طور که ذکر شد می تواند حرف بزند نه از نفس می افتد، نه از حرف کم می آورد نه از رو. حتی باعث ملالت کسی هم نیست؛ شاید بپرسید چه طور؟! او که قصه های قدیمی زیادی بلد است و با تجربه ای که از قصه گفتن دارد قطعاً طبع قصه گویی یا به عبارتی قصه بافی هم یافته، خیلی راحت قصه های مختلف را چاشنی حرف هایش می کند و گاه آن قدر این شیوه را ادامه می دهد که ناگهان احساس می کنی در لابه لای حرف اصلی سه چهار قصه را از این سر دنیا تا آن سردنیا تعریف کرده. من مطمئنم آن هایی که پای صحبت های این پیرمرد نشسته اند مهم ترین دلیل توجهشان این بوده که خط و ربط قصه هایی که در لابه لای حرف هایش تعریف می کند، از دست ندهند.

بعدها فهمیدم این شگرد زیبا در قصه گویی را، این پیرمرد از مولوی صاحب مثنوی آموخته، مولوی در لابه لای قصه ای که دارد تعریف می کند وارد قصه ای دیگر می شود و در میان آن قصه به قصه ای دیگر می پردازد ... و اگر خواننده هوشیار و دقیقی نباشی؛ قطعاً رشته کلام مولوی و منظور او را از دست خواهی داد. هرچند این شگرد متعلق به مولوی هم نیست و ریشه آن را در داستان های کلیله و دمنه باید جست. در حقیقت پیرمرد قصه ما از داستان های مولوی حس گرفته و مولوی هم از کلیله و دمنه و به عبارتی می توان گفت حس آمیزی! حالا که حرف حس آمیزی میان آمد و از داستان اندکی گفتیم خوب است به شعر هم بپردازیم و به حس آمیزی که یکی از تکنیک های برتر شعر امروز است. حتما عده ای از خوانندگان این متن، سگرمه های شان توی هم رفته که داستان چه ربطی به حس آمیزی دارد؟حتماً دیده اید بعضی ها در وصف قیافه کسی می گویند قیافه با نمکی دارد. این اصلاً به این معنا نیست که روی قیافه او نمک مالیده اند شب ها صورتش را با نمک شست وشو می دهد که با نمک شده است. این یک اصطلاح یا کنایه عامیانه است. اگر قرار باشد کنایه های عامیانه را بفهمید لازم است با مردم باشید و مثل مردم حرف بزنید. آن هایی که لفظ قلم حرف می زنند به نوعی دارند خودشان را از زبان مردم دور می دارند و شاید هم دارند ضعف های خود را از نظر شخصیتی برطرف می کنند؛ خود این کنایه حرف زدن کلی هنر می خواهد. جمان زاده پدر داستان نویسی ایران استاد این شیوه، سخن گفتن است البته او حرفش را نگفته بلکه نوشته چون بین این نوشتن و گفتن فاصله است. در کتاب ها می خوانیم که نوشتار زیر مجموعه گفتار است درست است ما از دو سالگی حرف می زنیم بی آن که به آموزشگاه برویم و کلی پول بدهیم تا چیزی حالا باید بگیریم یا خیر. اما برای نوشتار باید به مدرسه غیرانتفاعی برویم و پول بدهیم مدرک بگیریم یا به مدرسه دولتی و باز هم کمک های مردمی بدهیم و درس بخوانیم. واقعاً این درس خواندن هم شده دردسر برای عده ای. من مانده ام این قدیمی ها که اصلاً مدرسه نرفته اند و نه پول و نه عمری برای مدرک گرفتن خرج نکرده اند چه طور این همه نسبت به ما جوان ها برتری دارند نه کلاه سرشان می رود نه هشت شان گروی نه شان است و حتماً در حرف هم کم نمی آورند... مثل همان پیرمرد فامیل ما که ذکرش به میان آمد؟

راستی واقعاً ما جوان ها اندازه یک سر سوزن سواد و فهم قدیمی ها را داریم؟!

دیدار آشنا :: شهریور 1385، شماره 72

بذله گویی بهترین پاسخ شرایط ناگوار

 

بذله گویی بهترین پاسخ شرایط ناگوار

بی شک هر کدام از ما در طول زندگی روزمره خویش در شرایطی قرار می گیریم که ممکن است کنترل اعصاب و رفتار خود را از دست بدهیم و به گونه ای غیر طبیعی عمل کنیم . زمانی که به شدت عصبانی شده ایم و تمام اعضای بدن ما آماده پرخاشگری است. وقتی که ترسیده ایم و ترس تمام وجود ما را پر کرده است و جز منبع ترس و فرار از آن ، هیچ چیز دیگر را نمی توانیم احساس و ادراک کنیم. آن گاه که به خاطر از دست دادن یک موقعیت یا هر چیز ارزشمند دیگر کاملاً افسرده شده ایم . هنگامی که به لحاظ یک اشتباه مورد تمسخر و مضحکه دیگران قرار می گیریم و از شرم تا بناگوش سرخ می شویم یا آن موقعی که در مواجه با درخواست اطرافیان دوستان و همکاران ، توان دادن پاسخ منفی از ما سلب شده است. موقعیت ها و شرایطی اند که ما را رنج می دهند هر یک از ما برای رهایی از چنین وضعیت هایی حتماً مکانیزم هایی را به کار برده ایم شاید رفتارهای خاصی را به صورت قالبی فرا گرفته ایم و در مقابل هر نوع محرکی پاسخ های یکسان ارائه می دهیم . ممکن است در برخی موارد احساس کرده باشیم که پاسخ ما به یکی از چنین موقعیت های رنج آوری قانع کننده یا ارضا کننده نبوده است. آیا به راستی همه واکنش های لازم را برای رویارویی با همه موقعیت ها فرا گرفته ایم؟ آنها کدام اند ؟
در بسیاری از موارد گفتار نغز و بذله گویی بهترین پاسخ به شرایط ناگوار و رنج دهنده است. تجربه به اثبات رسانده است که شرایط ناراحت کننده دائمی نیستند و بعد از اندک مدتی خاصیت رنج آور بودن خود را از دست می دهند. شاید این امر بدان علت باشد که حوادث اتفاق افتاده واقعاً به اندازه ای که فکر می کردیم آزار دهنده نبوده اند بلکه تفسیر ما در آن لحظه چنین بوده است. برخی از روان شناسان اعتقاد دارند که به جای اتفاقات بیرونی ، اندیشه های ما ایجاد نگرانی و رنج می کنند نه آن چه در بیرون اتفاق افتاده است.
به طور کلی بسیاری از مسائل و مشکلات زندگی ، ظاهراً مهم و تعیین کننده اند ، در حالی که واقعاً این طور نیست و نباید آن قدر وجود و ذهن فرد را در کنترل خود بگیرند تا جایی که همه اعمال و رفتار وی را تحت الشعاع قرار داده ، فرصتی برای اندیشیدن به مطالب و مسائل دیگر زندگی نباشد.
بعضی از مردم جدی بودن و جدی گرفتن یک امر را با غوطه ور شدن در آن اشتباه می گیرند. فرو رفتن در یک اندیشه عمل یا هر امر دیگری با جدیت متفاوت است. جدی بودن ، یعنی مشغول بودن به یک امر و در عین حال امور دیگر را از نظر دور نداشتن.
به نیکی می دانیم که بسیاری از پدیده ها و اتفاقات زندگی روزمره جزیی و زودگذرند. اما برای لحظاتی آن چنان تمام فضای شخصیت ما را در خود می کشند و پوشش می دهند که هر آن چه را آموخته ایم فراموش می کنیم . به عنوان مثال وقتی معلم هستیم و دانش آموزی ما را عصبانی می کند و با رفتارش موجب رنجش ما می شود برای دقایقی آن چنان منقلب می شویم که گویی بدترین حوادث روی داده است.
هر پدیده ای را می توان از نگاه و زاویه ای دیگر نیز مشاهده کرد. اگر ذهن ما تنها روی احساس یا رفتاری خاص تمرکز کند و تنها همان را ببیند و توان ارزیابی، تحلیل و نقد آن را نداشته باشد نتیجه ای جز تلخکامی نخواهد داشت.
اغلب اتفاقات و حوادث پریشان کننده زندگی را می توان با روح شوخی و بذله گویی به اموری قابل تحمل تبدیل کرد. این روحیه که فرد بتواند هنگام خشم ، عصبانیت یا هر موقعیت عاطفی و رنج آور دیگر، لحظه ای توقف کند و با خود شوخی کند یا به خود رفتار و نگرش های خود بخندد یک مهارت است مهارتی که باید آموخته شود.
در مثال فوق نیز اگر از منظری دیگر حادثه را ببینیم یعنی باور داشته باشیم که نوجوانان نادانسته رفتارهایی انجام می دهند که بزرگسالان را می رنجاند و اگر چنین نبود اصولاً تربیت معنی پیدا نمی کرد ، با رفتار ناخوشایند یک نوجوان می توانیم راحت تر کنار بیاییم .
همچنین زمانی که در کلاس درس در مقابل جمعیت و هر جای دیگری به خاطر یک اشتباه مورد تمسخر و خنده حضار قرار می گیریم نباید موقعیت را آن قدر آزار دهنده و شرم آور بدانیم که گویی همه آبرو و حیثیت ما در گرو همین اشتباه بوده و لاغیر. آیا ما به اشتباهات دیگران نخندیده ایم ؟ خیام می گوید:
آیا همه آن چیزهایی که ما را به خنده واداشته یا رنج داده اند. امروز فراموش نشده اند ؟ پاسخ حتماً مثبت است آیا آن چه ما را به خندیدن به دیگران واداشته واقعاً خیلی شرم آور بوده و آن چه به نظر ما رنج آور بوده است واقعاً ارزش آن همه رنجیدگی را داشته است ؟ به یقین پاسخ منفی است مسائلی از این قبیل آن اندازه مهم و ماندگار نیستند تا همه افکار ما را به خود مشغول بدارند . به گفته آدلر ، اعمال هر شخص از زاویه انتخاب شیوه زندگی او نگریسته می شود شیوه ای که مردم به طور خلاق خود را سازمان می دهند و این کار عمدتاً تعیین کننده پاسخ آنها به جهان خارج است نتیجه عملی این فرض این است که ما انسان ها بیشتر تحت تأثیر تفسیرمان از واقعیات قرار می گیریم تا خود آن واقعیات. از آنجا که ما انسان ها موجودات خودآگاهی هستیم اتفاقات و پریشانی هاییکه برای ما به وجود می آیند برای هر فرد قابل مشاهده و دیدن است و همین مشاهده ما را دوباره پریشان و مختل می کند پریشانی اولیه ایجاد آشفتگی می کند و معمولاً به نوعی خاتمه می یابد و محدود به مجموعه ای از شرایط است لیکن آشفتگی های بعدی غالباً فراگیر می شوند و ممکن است تمام زندگی فرد را مختل سازند . آن چه در این بحث اهمیت دارد این است که پریشانی دوم عملی غیر منطقی است. پریشانی اولیه واقعیتی بوده است که اتفاق افتاده و نمی شود آن را انکار کرد اما رغبت به تداوم و بازگو کردن ذهنی آن باعث اسیر شدن در دام افکار غیرمنطقی و گسترش احساس خشم ، خصومت ، ترس و اضطراب بی دلیل می شود که نه لازم است و نه ضروری و برعکس سبب رنج و تلخکامی بیشتر خواهد بود .
یک لحظه شادی مانند نورافکنی در تاریکی ، فضای تاریک و خسته روح را روشن می کند و باعث می شود حتی برای یک زمان کوتاه انفکاکی بین حالات عاطفی نامطلوب و روان انسان به وجود بیاید و در پرتو همین روشنایی و جدایی میان حالات نامطلوب و روان انسان ، فرد بتواند خود را دریابد و پریشانی را از خویشتن دور کند.
تداوم تفکر درباره حوادث و پریشان ها گردابی ایجاد می کند که هر لحظه عمق آن بیشتر شده ، شخصیت فرد را در کام خود می کشد. به حدی که همه شخصیت در آن غرق می شود و مشاهده دنیای بیرون از آن گرداب غیرممکن می گردد این حالت از ضعف های انسان است. این همان گرایش فطری انسان برای تخریب خود است که آلبرت الیس به آن اشاره کرده است. لیکن همه وجود انسان نبایستی در خدمت این گرایش باشد چون انسان صاحب اراده و عقل و شعوری است که می تواند منطقی هم باشد و عقلانی عمل کند. اگر با ضعف ها و شکست هایمان حتی در مواقعی که تا حدودی موجب تحقیر، پریشانی ، خشم ، شرم و ترس ما می شوند با روحیه ای آسان گیر مواجه شویم و اگر بتوانیم مسئله را با کمی بذله گویی و شوخی توأم کنیم بعدها نسبت به شکست ها و ضعف ها خیلی حساس نخواهیم شد همیشه باید به یاد داشته باشیم که همه ی انسان ها در رسیدن به بعضی از هدف هایشان شکست می خورند خصوصاً اگر هدف های بلند پروازانه ای انتخاب کرده باشند.
اغلب اتفاقات و حوادث پریشان کننده زندگی را می توان با روح شوخی و بذله گویی به اموری قابل تحمل تبدیل کرد. این روحیه که فرد بتواند هنگام خشم ، عصبانیت یا هر موقعیت عاطفی و رنج آور دیگر، لحظه ای توقف کند و با خود شوخی کند یا به خود رفتار و نگرش های خود بخندد یک مهارت است مهارتی که باید آموخته شود.
روان شناسان معروف به روان شناسان کمال گرا در توصیف شخصیت افراد خود شکوفا بر این باورند که یکی از ویژگی های انسان های خود شکوفا توان بذله گویی است. دکتر ویکتور فرانکل صاحب مکتب لوگوتراپی در کتاب انسان در جست و جوی معنی ( ص ۳۰ ) در آنجا که شرایط سخت و طاقت فرسای اسارتگاه های نازی ها که خود یکی از اسیران آن بوده است شرح می دهد می گوید:
اگر بودن چیزی به عنوان هنر در زندان شگفت آور باشد شوخی و مزاح است گو این که به ندرت صورت می گیرد شوخی یکی دیگر از سلاح های روح است برای حفظ نفس و به خوبی پیداست که بیش از هر چیز دیگر بر کناری لازم را به شخص خواهد داد و حتی اگر به مدت کوتاهی نیز باشد بر هر وضعی چیره می شود.
از دیگر ویژگی های افراد خودشکوفا خوشبینی و مثبت اندیشی است خوشبینی ، شوخی و خنده انسان را برای مبارزه با منفی گرایی و منفی بینی آماده می سازد انسان هایی که در زندگی و در مقابله با مسائل و مشکلات مربوط به آن موفق بوده اند آنهایی اند که روش زندگی شاد و خوشبینانه را در پیش گرفته اند شوخی و بذله گویی با خود و دیگران نه تنها خوشایند است و روابط بین فردی را بهبود می بخشد بلکه انسان را در برابر فشارهای روانی مختلف مقاوم می سازد .
شادی ، خوشبینی و نغزگویی نیرویی است که وجود شخص را از انرژی پر می کند و هیچ جایی برای احساسات و افکار منفی باقی نمی گذارد به گفته مولانا نار خندان باغ را خندان کند .
بذله گویی مهارتی است که در شمار مهمترین مهارت های زندگی باید قرار بگیرد .
یک لحظه شادی مانند نورافکنی در تاریکی ، فضای تاریک و خسته روح را روشن می کند و باعث می شود حتی برای یک زمان کوتاه انفکاکی بین حالات عاطفی نامطلوب و روان انسان به وجود بیاید و در پرتو همین روشنایی و جدایی میان حالات نامطلوب و روان انسان ، فرد بتواند خود را دریابد و پریشانی را از خویشتن دور کند. دکتر فرانکل در یک تمثیل زیبا روح انسان را به اتاقی تشبیه می کند و می گوید اگر شیر گاز را در یک اتاق باز کنیم همه فضای اتاق به یک اندازه تحت تأثیر گاز قرار می گیرد در واقع گاز همه اتاق را به یک اندازه پر می کند روح نیز این چنین است یک اتفاق همه فضای شخصیت انسان را در بر می گیرد که اگر بخواهیم می توانیم در یک لحظه با یک شوخی با خود و گفتن یک جمله خنده دار این فضا را پر از شادی کنیم و مولوی می گوید :
گر تو خواهی آتش آب خوش شود ورنخواهی آب هم آتش شود
یک جمله کوتاه نغز واقعاً می تواند روح انسان را پر از شادی کند و همین لحظه کوتاه فرصتی است تا دنیای پیرامون را به گونه ای دیگر ببینیم و همه روح و ذهن تحت تأثیر عوامل نامطلوب و مخرب قرار نگیرد.
همان گونه که اشاره شد روحیه بذله گویی مهارتی است که باید آموخته شود. همچنین کوشش در برانگیختن قریحه بذله گویی و دیدن وقایع در پرتو نوری از مزاح ، حیله ای است استادانه در فن زندگی و زنده ماندن ، بذله گویی مهارتی است که در شمار مهمترین مهارت های زندگی باید قرار بگیرد .
سلامت روانی افراد ، همبستگی مثبت با میزان به کارگیری مهارت های زندگی به طور منطقی دارد آلبورت می گوید.
بیمار نوروتیکی که توانست به خود و کار خود بخندد و سر و سامانی به وضع خود داده و حتی به راه درمان افتاده است. وقتی یک بیمار بتواند به چنین مهارتی دست پیدا کند دور از واقعیت نیست که باور کنیم انسان های طبیعی و سالم در فراگیری این مهارت قادرتر و تواناترند کافی است باور کنیم که ما انسان ها بیشتر تحت تأثیر تفسیرمان از واقعیات قرار می گیریم تا خود واقعیات باور کنیم که انسان دارای قابلیت های فراوان است که هر کدام از آنها را می توان کشف ، بارور و شکوفا نمود و یک زندگی سالم و شاد را برای خود و اطرافیان فراهم آورد. آری انسان می تواند با شوخی خود را از خود جدا کند نیرویی پنهانی وجود ندارد که نتوان آن را کشف کرد و شکوفا ساخت کافی است بدانیم که می توانیم به گفته فردوسی حکیم
مده دل به غم تا نکاهد روان به شادی همی دار تن را جوان


منابع:
- نظریه های مشاوره و روان درمانی تألیف : عبدالله شفیع آبادی
- نظریه های مشاوره – تألیف خدیجه آرین
- انسان در جستجوی معنی – تآلیف اکبر معارفی
- رشد و شخصیت – سیما نظیری


تبیان

اشکالات بیان کلمات و جملات ( تپق زدن )

 

سعي كنيد اشكالات زير را اگر در صحبت كردن داريد برطرف كنيد:

ـ اگر آنقدر با صداي ملايم حرف مي زنيد كه به سختي شنيده مي شود.

ـ اگر در اداي كلمات مدام تپق مي زنيد.

هميشه از جانب كساني كه به تازگي وارد عرصه ارتباطات اجتماعی مي شوند اينطور مطرح مي شود كه چرا ما در هنگام كار تپق مي زنيم ولي در مواقعي كه با دوست، اقوام و آشنايان صحبت مي كنيم خبري از كوچكترين تپق نيست.

در اين مورد بايد بگويم كه معمولاً در كار و حرف ارتباطی از كلمات محاوره چندان استفاده نمي شود و براي اينكه بتوانيم به كلاممان غنا ببخشيم از كلمات و جملاتي كه در حوزه خواندن و نوشتن هم استفاده مي شوند، بهره مي گيريم. اما بخاطر تمرين نداشتن در تلفظ آنها و ادغام و تركيب شان با حالت گفتگوي محاوره اي دچار تپق مي شويم. بنابراين دو كار و تمرين مي تواند ما را از اين اشكال خلاص كند.

يكي اينكه با مطالعه مستمر،  لغات و كلمات جديدي را به لغت نامه ذهنمان اضافه كنيم و ديگر اينكه با مطالعه بند به بند يك متن سعي كنيم آنرا بطور خلاصه با بيان خودمان تشريح و بازگويي نماييم.

ـ اگر بسيار كند و كسل كننده صحبت مي كنيد.

( اين اشكال سبب مي شود مخاطب خسته شود)

ـ اگر با زحمت و به سختي سخن مي گوييد.

ـ اگر پي در پي و بي مكث حرف مي زنيد.

( اين اشكال باعث قطع ارتباط مخاطب با ما مي شود، چرا كه نمي تواند درك صحيحي از مطالب ما داشته باشد)

http://ertebatat85.blogfa.com/post-39.aspx

هنر گفتاری و نوشتاری امام علی علیه السلام (7) : شعر

هنر گفتاری و نوشتاری امام علی علیه السلام (7) :


شـعر

 

شعراز هنرهاي‌ كلامي‌ محسوب‌ مي‌شود. ازآنجاكه‌ جوهر تخيّل‌ و توصيف‌و تشبيه‌ و نازك‌ خيالي‌ و لطيف‌ گويي‌ و نكته‌ سنجي‌ و گزيده‌ گويي‌، هنرشاعران‌ است‌ و به‌ كارگيري‌ عنصر وزن‌ و آهنگ‌ در شعر، از اوّليات‌ آن‌ است‌،شاعر را هنرمندي‌ مي‌توان‌ شمرد كه‌ ابزار كارش‌ واژه‌ است‌ و با قدرت‌ خيال‌،از واژه‌ها پيكر تراشي‌ مي‌كند و با كلمات‌ به‌ نقاشي‌ مي‌پردازد و با تسلّط‌ بروزن‌ و قافيه‌ و صناعات‌ ادبي‌ و مراعات‌ ايجاز در كلام‌ و عروض‌ در آهنگ‌،تصويري‌ بديع‌ ارائه‌ مي‌دهد. به‌ قول‌ ابراهيم‌ عبدالقادر مازني‌ از شعراي‌ مصر:

ادامه نوشته

هنر گفتاری و نوشتاری امام علی علیه السلام (6) : تمثیل

هنر گفتاری و نوشتاری امام علی علیه السلام (6) : 

تمثیل

يكي‌ از نمونه‌هاي‌ هنرمندي‌ در انديشه‌ و بيان‌ و قلم‌، قدرت‌ «تمثيل‌» است‌.در اصطلاح‌ ادبي‌، تمثيل‌ آن‌ است‌ كه‌ براي‌ تفهيم‌ بهتر موضوعات‌ و مباحث‌عقلي‌ و فلسفي‌ و حتّي‌ اعتقادي‌ و اخلاقي‌، از مثالهاي‌ محسوس‌ و ملموس‌استفاده‌ شود تا آن‌ نكتة‌ معقول‌، به‌ كمك‌ يك‌ مثال‌ محسوس‌ بهتر فهميده‌ شود.تمثيل‌، يا تشبيه‌ معقول‌ به‌ محسوس‌، در ادبيات‌ فارسي‌ و شعر هم‌ به‌ عنوان‌ يك‌«سبك‌» مطرح‌ است‌ و در «سبك‌ هندي‌» اغلب‌ از اينگونه‌ تمثيل‌ها استفاده‌مي‌شود، مثل‌ اين‌ شعر:

ادامه نوشته

هنر گفتاری و نوشتاری امام علی علیه السلام (5) : تصوير بياني‌ از زيبايي‌ها و شگفتيها

هنر گفتاری و نوشتاری امام علی علیه السلام (5) :


تصوير بياني‌ از زيبايي‌ها و شگفتيها

 

جهان‌ هستي‌ پر از زيبايي‌ها و شگفتي‌هاست‌. خداي‌ جميل‌ و توانا درعرصة‌ وجود هنرنمايي‌ كرده‌ و همگان‌ را به‌ مشاهدة‌ عجايب‌ خلقت‌ و مظاهرجمال‌ دعوت‌ كرده‌ است‌.

با صدهزار جلوه‌ برون‌ آمدي‌ كه‌ من‌با صد هزار ديده‌ تماشا كنم‌ تو را ديده‌هاي‌ جمال‌ شناس‌، اگر زبان‌ و بياني‌ زيبا داشته‌ باشد، مي‌تواند اين‌زيبايي‌ها را در منظر همه‌ قرار دهد و عالميان‌ را از درك‌ و مشاهدة‌ اين‌ همه‌زيبايي‌ و اتقان‌ و نظم‌ و شگفتي‌، به‌ اعجاب‌ وا دارد و كامياب‌ سازد.

درسخنان‌ حضرت‌علي‌(ع) نمونه‌هاي‌ فراواني‌ وجود دارد كه‌ به‌ كمك‌ بيان‌هنرمندانة‌ خويش‌، «عجايب‌ صنع‌» را در چشم‌ انداز مشهود انسان‌ قرار مي‌دهد.

چون‌ اميرالمؤمنين‌، نگاه‌ زيباشناس‌ دارد، زيبايي‌هاي‌ هستي‌ را بهتر درك‌مي‌كند. جمال‌ را در هر چيز به‌ وضوح‌ مي‌بيند، در باران‌، در آسمان‌ پرستاره‌،در حركت‌ِ سيّارات‌، استواري‌ كوهها، رويش‌ بهار، خلقت‌ طاووس‌، طبيعت‌،وزش‌ بادها، امواج‌ دريا، وجود انسان‌، جهان‌ فرشتگان‌ و...

ادامه نوشته

هنر گفتاری و نوشتاری امام علی علیه السلام (4) : موسیقی کلمات

هنر گفتاری و نوشتاری امام علی علیه السلام (4)

موسیقی کلمات

 

هنرمند فصيح‌ و بليغ‌، در به‌ كارگيري‌ واژه‌ها و استخدام‌ تعابير و ساختارجملات‌، به‌ تأثير گذاري‌ آهنگ‌ كلمات‌ در دل‌ و جان‌ شنونده‌ و خواننده‌ دقت‌مي‌كند و از اين‌ موسيقي‌ كلامي‌ در نفوذ در اعماق‌ روح‌ مخاطب‌، بهره‌مي‌گيرد.

يكي‌ از رموز دلنشيني‌ و اثرگذاري‌ و جاذبة‌ كلام‌ علوي‌ در همين‌ نكته‌ نهفته‌است‌. عرب‌ زبانان‌ اديب‌ و نكته‌ سنج‌، به‌ اين‌ حقيقت‌ بيشتر واقفند و از آن‌ لذّت‌مي‌برند. در اينجا به‌ توصيف‌ يكي‌ از برجسته‌ترين‌ ادباي‌ عرب‌ زبان‌ مسيحي‌ ازكلام‌ مولا اشاره‌ مي‌كنيم‌، كه‌ خود شيفتة‌ هنر بياني‌ آن‌ حضرت‌ است‌. آري‌...«جرج‌ جرداق‌». وي‌ دراين‌باره‌ مي‌نويسد:

ادامه نوشته

هنر گفتاری و نوشتاری امام علی علیه السلام (3)

هنر گفتاری و نوشتاری امام علی علیه السلام (3)

 

از مهمترين‌ شاخه‌هاي‌ هنر، كه‌ در آن‌ واژه‌ و تعبير، براي‌ بيان‌ زيبا و نافذ وماندگار مقصود و انتقال‌ پيام‌ و انديشه‌ به‌ مخاطب‌ به‌ كار گرفته‌ مي‌شود، فن‌ّخطابه‌ و هنر نگارش‌ است‌. قلم‌ و بيان‌، دو ابزار مهم‌ّ در تأثيرگذاري‌ بر ديگران‌به‌ شمار مي‌رود، آن‌ هم‌ نه‌ هر نوشته‌ و سخني‌، بلكه‌ نوشته‌هاي‌ برخوردار ازجلوه‌هاي‌ ادب‌ و هنر و گفته‌هاي‌ سرشار از عناصر تأثيرگذار و جذّاب‌ وماندگار.

ادامه نوشته

هنر گفتاری و نوشتاری امام علی علیه السلام (2)

هنر گفتاری و نوشتاری امام علی علیه السلام (۲)

 جمال‌ برتر

آنچه‌ جوهرة‌ جمال‌ و زيبايي‌ را تشكيل‌ مي‌دهد، يعني‌ دقت‌، ظرافت‌،نازك‌ كاري‌، دلربايي‌، توازن‌، هماهنگي‌، پيوند اجزاء، تناسب‌ِ اشياء و ... و به‌همين‌ لحاظ‌، روح‌ انسان‌ را به‌ سوي‌ خود جذب‌ مي‌كند، در يك‌ نگاه‌ عميق‌تر،فراتر از مادّيات‌ و محسوسات‌ است‌.

زيبايي‌ را تنها در ظريف‌ كاري‌ محسوس‌ و تناسب‌ و توازن‌ رنگها، صداهاو اجزاي‌ يك‌ چيز نبايد جستجو كرد. قلمرو جمال‌، فراتر از دنياي‌ حس‌ّ است‌.

نه‌ جمال‌، تنها جمال‌ صوري‌ و زيبايي‌ حسّي‌ است‌، و نه‌ هنر، فقط‌ هنر مادي‌و محسوس‌.

اگر زيبايي‌ را در نگاه‌ بيننده‌ جستجو كنيم‌، از زاوية‌ ديد علي‌ (ع)، همة‌هستي‌ زيباست‌ و زيبايي‌ هم‌ تنها در صدا و چهره‌ و منظره‌ و خط‌ّ خلاصه‌نمي‌شود. نگاه‌ جمال‌ شناس‌ و جمال‌ ياب‌ آن‌ حضرت‌، اعماق‌ وجود رامي‌كاود و با نگاهي‌ فراتر از مادّيات‌، زيبايي‌ را حتّي‌ در مفاهيم‌ و مقوله‌هاي‌ذهني‌، روحي‌ و رفتاري‌ هم‌ درك‌ مي‌كند و آن‌ را مي‌ستايد و مي‌شناساند. ازاين‌ نظر و نگاه‌، حلم‌ و بردباري‌، وقار، دانش‌، صدق‌ و عفاف‌، زيباست‌ وزيبايي‌ است‌. اين‌ مفاهيم‌ در كلمات‌ علي‌(ع) اينگونه‌ جلوه‌ يافته‌ است‌:

زينت‌ باطن‌ها، زيباتر از زينت‌ ظاهرهاست‌.

زينت‌، به‌ زيبايي‌ و نيكويي‌ صواب‌ و حقيقت‌ است‌، نه‌ به‌ نيكويي‌ لباس‌.

زيبايي‌ مرد، حلم‌ است‌.

زيبايي‌ مرد، وقار اوست‌.

زيبايي‌ مرد زيبايي‌ و حسن‌ دروني‌ است‌.

بردباري‌، زينت‌ اخلاق‌ و رفتار است‌.

زيبايي‌ خرد، زيبايي‌ درون‌ و برون‌ است‌.

دانش‌، جمالي‌ است‌ كه‌ پنهان‌ نمي‌ماند.

راستي‌، زيبايي‌ انسان‌ است‌ و پاية‌ ايمان‌.

و اينكه‌ ... صدق‌ و راستي‌، انسان‌ را مي‌آرايد.

عفاف‌، زينت‌ فقر است‌ و سپاس‌، زينت‌ توانگري‌.

زينت‌ عبادت‌، خشوع‌ است‌، زينت‌ رياست‌، بخشش‌ و بزرگواري‌ است‌،زينت‌ِ علم‌، حلم‌ و بردباري‌ است‌، زينت‌ حكومت‌، عدالت‌ است‌

زيبايي‌ آشكار، زيبايي‌ چهره‌ است‌، ولي‌ زيبايي‌ باطن‌، جمال‌ِ درون‌است‌.

از مجموعة‌ اينگونه‌ سخنان‌ مي‌توان‌ نتيجه‌ گرفت‌ كه‌ «زيبايي‌» در نگاه‌حضرت‌ علي‌(ع) در زيبايي‌هاي‌ صوتي‌، تصويري‌، حسّي‌ و مادي‌ خلاصه‌نمي‌شود و در عالم‌ هستي‌ بسياري‌ از زيبايي‌هاي‌ فرا حسي‌ وجود دارد كه‌ از آن‌به‌ «جمال‌ برين‌» ياد مي‌كنيم‌ و تحليل‌ مجموعة‌ آنچه‌ در نگاه‌ علوي‌ «زيبا» ديده‌مي‌شود، از حوصلة‌ اين‌ نوشتة‌ مختصر بيرون‌ است‌.

 

هنر گفتاری و نوشتاری امام علی علیه السلام (1)

هنر گفتاری و نوشتاری امام علی علیه السلام (1)

 سخن‌ آغاز

قال‌ علي‌ّ (ع) :

«اءن‌ّ الله جَميل‌ٌ يُحِب‌ُّ الجَمال‌َ»            
«خداوند زيباست‌ و زيبايي‌ را دوست‌مي‌دارد.»

اگر هنر را ترسيم‌ زيباي‌ واقعيت‌ها بدانيم‌، چه‌ كسي‌ زيباتر از علي‌(ع) به‌ترسيم‌ تابلوي‌ حيات‌ و روح‌ بشر و چهرة‌ جامعه‌ پرداخته‌ است‌؟

اگر هنرمند را، صاحب‌ بياني‌ نافذ و پيامي‌ رسا بدانيم‌، كدام‌ هنرمند چون‌علي‌(ع) شرارة‌ سخنش‌ را تا ژرفاي‌ دل‌ و جان‌ و انديشة‌ مخاطب‌ نفوذ مي‌دهدو او را مشتعل‌ مي‌سازد؟

اگر هنر را به‌كارگيري‌ عناصر ارتباطي‌ در القاي‌ مفاهيم‌ بدانيم‌، كدام‌ بيان‌رساتر از سخن‌ و كلام‌ علي‌(ع) در اين‌ زمينه‌است‌؟

اگر هنر را شناخت‌ زيبايي‌ و آفرينش‌ زيبايي‌ و جمال‌ بدانيم‌، كدام‌ ديده‌،زيباشناس‌تر از نگاه‌ علي‌(ع) و كدام‌ قدرت‌، پرتوان‌تر از جمال‌ آفريني‌ِ فرزندابوطالب‌؟

آنچه‌ در اين‌ جزوه‌ مي‌خوانيد، نگاهي‌ گذرا به‌ مقولة‌ هنر و مفهوم‌ زيباشناسي‌ از ديد امام‌ علي‌بن‌ ابي‌طالب‌(ع) و در سخنان‌ آن‌ پيشواي‌ جاودانه‌است‌. باشد كه‌ ژرف‌ نگران‌ و محققان‌ را به‌ كاوشي‌ عميق‌تر و جدّي‌تر در اين‌موضوع‌ برانگيزد و گوشه‌اي‌ از معارف‌ دين‌ را بنماياند.

قم‌ ـ جواد محدثي‌

بهمن‌ 1379   

 

تاریخچه مناظره

 

تاریخچه مناظره

مناظره یا مناظره‌کردن، روش رسمیِ استدلالِ تعاملی و نمایش‌یافتنی است. نام علمی که در آن قوانین مباحثه مندرج است.

مناظره در لغت به معنی با هم نظر کردن، یعنی فکر کردن در حقیقت و ماهیت چیزی است. در واقع به مجادله و نزاع با همدیگر و بحث با یکدیگر در حقیقت و ماهیت چیزی مناظره گویند.

ادامه نوشته