راه کارهای موفقیت در مصاحبه شغلی؛ ضرورت تبدیل استرس به آرامش

راه کارهای موفقیت در مصاحبه شغلی؛
ضرورت تبدیل استرس به آرامش 

بسیاری از افراد به دلایل مختلف ازجمله فقدان سرمایه کافی نمی توانند به‌طور مستقل به تجارت بپردازند. برخی هم در شرکت یا موسسه ای خاص مهارت‌هایشان را نشان می دهند . اما برای ورود به مراکز اشتغال باید از سد "مصاحبه " گذشت . مطالب زیر چکیده ای از فنون مصاحبه است که از مقالات مختلفی انتخاب شده است .
بسیاری از افراد به دلایل مختلف ازجمله فقدان سرمایه کافی نمی توانند به‌طور مستقل به تجارت بپردازند. برخی هم در شرکت یا موسسه ای خاص مهارت‌هایشان را نشان می دهند . اما برای ورود به مراکز اشتغال باید از سد "مصاحبه " گذشت . مطالب زیر چکیده ای از فنون مصاحبه است که از مقالات مختلفی انتخاب شده است .

***

آیا مصاحبه واقعا نمایش مهارتها و تواناییهای شماست ؟ یا دقایقی پراسترس که تنها به رهایی می اندیشید ؟ اگرازدیدگاه روانشناسانه به این قضیه بنگریم ، مصاحبه بهترین زمان برای نمایش تواناییهایی است که به واسطه سالها تمرین به دست آمده است . در مصاحبه نه تنها می توانید ماهیت واقعی خودتان را نشان دهید ، بلکه آنرا به منزله پلی برای رسیدن به موفقیت هم می توان تصور کرد . اگر بخواهیم از زاویه دیگری بنگریم می توانیم مصاحبه شونده را همانند ورزشکاری فرض کنیم که دقیقا درمرحله نهایی است وتنها یک گام به آنسوی پل موفقیت فاصله دارد . گذشتن ازاین پل و صدها پل دیگرکه بخشی اززندگی شما را تشکیل می دهد تنها با اراده خودتان عبورپذیر است ، پس با تمام نیرو گام نهایی را پشت سربگذارید وعبور کنید .

اصولا اغلب انسانها دیدگاهی منفی درباره آزمون دارند . اما هنگامی که به آمادگی لازم رسیدید ، دیگر استرس چه معنایی می تواند داشته باشد ، براساس تحقیقات به عمل آمده ترس از موفق نشدن علت اصلی شکست است . درواقع شما کاملا آمادگی لازم را دارید ، اما ازشدت دلهره واسترس نمی توانید پاسخی مناسب بیابید به همین دلیل اغلب افرادی که درشرایط عادی بسیارآماده و با تجربه ظاهر می شوند تنها به دلیل فشارهای هیجانی و توقعات بالا از ادامه راه بازمی مانند .

امروزه مصاحبه شغلی یکی از پردغدغه ترین پدیده هایی است که قشرجوان با آن مواجه است . درواقع به بیان دیگرمصاحبه متداولترین وسیله بررسی تجربی در روانشناسی فردی و همچنین در بخش‌های کاربردی، است . اگرچه رفتار اجتماعی افراد فقط به طور غیر مستقیم، بر مبنای عکس‌العمل آنها به سوالات سنجیده می‌شود و به نظر می رسد با تکنیک‌هایی چون مشاهده و یا آزمایش ممکن است بتوان رفتار اجتماعی افراد را در گروههای کوچک بطور مستقیم و واقعی‌تر بررسی کرد، اما در گروه‌های بزرگتر، هنگامی که مقایسه نسبتاً دقیق رفتار

 گروه ها با یکدیگر مطرح می شود باید مقیاس‌های دقیق و قابل اطمینان برای مقایسه و سنجش افراد با یکدیگر یافت که در مجموع "مصاحبه" در بیشتر موارد به این هدف ایده ‌آل نزدیکتر است.

سلامت ذهنی

شاید این عنوان در نظرتان مضحک باشد ، اما لحظه ای تامل کنید . اساس شروع یک کار موفق داشتن روحیه ای عالی ، انگیزه و امید است . وجود ذهنی پرمشغله ، نداشتن تمرکزکافی در هنگام کار ، تداخل مشاغل مختلف ، خستگی ، آشفتگی های ذهنی و بسیاری از موارد دیگر که به افسردگی ختم می شوند از عوارض فقدان ذهنی سالم و روحیه ای مثبت هستند . چگونه با وجود ذهنی ناآرام و بی ثبات می توان به ادامه کار و مهمتراز آن به تداوم زندگی امید داشت . بنابراین گام نخست برای شروع هرکاری وجود سلامت و روحیه ذهنی است که شما را از ابتلا به بسیاری از معضل ها مصون می دارد .

ملاقات با رئیس جدید

شاید حساس ترین بخش مصاحبه همین قسمت باشد . ورود به دفتررئیس و آغاز مصاحبه ، همیشه به خاطر داشته باشید .اعتماد به نفس خود راحفظ کنید و با آرامش کامل به سوالات پاسخ دهید . سرموقع در محل مصاحبه حاضر شوید . اینکارتا حد زیادی از استرس شما می کاهد . آراستگی ظاهری ، مکث و تامل هنگام مصاحبه ، حالت چهره و بسیاری از نکات به ظاهر معمولی در مصابه می تواند تاثیرگذار باشد . 

ارائه رزومه

مهمترین فعالیتهای کاری و شرح تجربیات شما در رزومه ثبت می شود . و به ترتیب اولویتها سعی کنید مهمترین مدارک تحصیلی و مراکزی که در آنها مشغول به کار بوده اید را بنویسید . شاید درنگاه اول ارائه رزومه تنها لیستی بلند پایه از فعالیتهای شما را نشان دهد ، و کارفرما به مهارت عملی شما اکتفا کند . بنابراین باید به همان اندازه که رزومه خود را مرتب و منظم ارائه می دهید ، مهارتتان هم فوق العاده و بی نقص باشد .

مهارت

در مورد مهارتهايتان با علاقه صحبت كنيد. احتیاجی به توضیحات اضافه نیست . کارفرما به راحتی و درنگاه اول به ماهیت وجود شما و تواناییهایتان پی خواهد برد ، اما از اينكه شخصيت تان کاملا آشکارشود، نگران نشوید. به نشانه بي ميلي وقفه هاي كوتاه و مكث نكنيد. شما براي هر پاسخ نياز به چند ثانيه زمان داريد. آمادگي ارائه مهارتها یتان را داشته باشيد تا وقتي آنها شرح حالي از شغلتان را خواستند، ارائه دهيد. موقعيت تان را در ذهن كارفرما درجایگاه فردی با صفات ويژه، تثبيت كنيد. كارفرمايان مسايلي دارند كه نياز به حل آنها توسط كارمندانی با مهارتهاي ويژهاست. در توصيف مناسب صفاتتان مؤثر عمل كنيد.

مثبت بیاندیشید

 مصاحبه کننده تمايل به شنيدن بهانه ها يا احساسات بد در مورد يك تجربه منفي را ندارد. اگر آنها در مورد رتبه يا نمره پايين، تغيير ناگهاني شغل يا نقص سابقه تان جويا شدند، حالت دفاعي به خود نگيريد. در عوض توجه تان را به حقايق و واقعيات و آنچه شما از تجربه تان ياد گرفتيد، متمركز كنيد. همیشه به نیمه پرلیوان بنگرید و افکارمنفی را از خود دور کنید . افکار منفی نه تنها تمرکز و اعتماد به نفس شما را از بین می برند ، بلکه باعث شکست و به دنبال آن احساس دلزدگی از محیط کار نیز می شوند . در روانشناسی اصلی وجود دارد که نشان دهنده مفهوم برتر تاثیرمنفی برروحیه مثبت است . درواقع ما به اتفاقات منفی بیش از وقایع مثبت می اندیشیم .این رویداد کاملا غریزی است و بازتابی منفی در تمام وجود افراد ایجاد می کند .

آمادگی

پیش ازآغاز یک مصاحبه باید همه جوانب را درنظربگیرید . سوالات کارفرما اغلب با ذکر مشاغل قبلی و میزان مهارت شروع می شود . بنابراین شما نیز باید ازقبل پاسخهایی آماده داشته باشید و با اطمینان و اعتماد به نفس کامل پرسشها را پاسخ دهید . می توانید بگویید برای توسعه و یا پیشنهاد طرحهای جدید شرکت شما را برای همکاری انتخاب نمودم . بدین ترتیب انگیزه و میزان شایستگی های شما درهمین ارتباط اول که نخستین گام برای موفقیت است آشکار خواهد شد .

حفظ ارزش‌ها

بسیاری از افراد تحصیلکرده به دلایل مختلف نمی توانند به شغل دلخواه و مورد نظر خود برسند ، درچنین شرایطی برای رسیدن آرمانهایشان و امید به کسب جایگاهی متناسب با رشته تحصیلی ، به ادامه تحصیل

 می پردازند . این وقفه ممکن است در شرایطی خاص برخی ازآنان را به هدفشان نزدیک کند ، اما درمورد اکثریت هیچگاه این اتفاق رخ نمی دهد . تلفیق دانش و مهارت راهکاری شایسته برای حل این معضل است . در بسیاری از مصاحبه ها نیز اغلب نه تنها به مدرک دانشگاهی می نگرند ، بلکه به تجربیات شما نیر نگاهی اجمالی می اندازند . بنابراین ترکیب دانش و مهارت در رشته ای فنی ، نه تنها موجب کسرشان شما نمی شود بلکه برارزشهای شما نیز می افزاید . مثلا ترکیب مدرک مدیریت و مهارت زبان ازجمله ویژگیهایی است که اغلب کارفرمایان در جستجوی افراد شایسته برای احراز پست های ویژه هستند . بدین ترتیب مهارتهایتان را افزایش دهید و به دنبال کلیدهای گوناگون برای گشودن قفل های دشوار باشید . و به خاطر داشته باشید هر آنچه که شما بخواهید همانطور خواهد شد .

ترجمه: سيد رسول ميرزايي موسوي

منبع :

http://www.bazarekar.ir/02/Fa/DynamicPages/Page.aspx?c=14&nwsId=2426

فنون مصاحبه

فنون مصاحبه

وقتی می­کوشند به شما کلک بزنند، به آنها کلک بزنید!
گزارشگران کهنه­کار به آساتی موارد اول و مشکل در حرفه­اشان را به یاد می­آورند که مصاحبه­شوندگان به ایشان کلک زده­اند، آلت دست قرارشان داده­اند یا به بیراهه کشانده­اند.
یکی از واکنش­های رایج در میان روزنامه­نگاران مجرب در یادآوری مراحل اولیه­ی حرفه­شان این است: «کاش می­داتستم.» اکنون اذعان می­کنند که اولین سوژه­های در مصاحبه­هایشان «به کلک­های کثیف» متوسل شدند تا دست بالا را داشته باشند و ایشان را در طی مصاحبه در وضع نامساعد قرار دهند.

در  بعضی فرهنگ­های مطبوعاتی، گزارشگران سخت نگران مسئولان یا اشخاص مسنی هستند که با فنون مدرن مصاحبه آشنایی ندارند یا صرفا از پیامدهای پرسیدن سوال­های تحقیقی می­ترسند. با بهره­برداری از این محدودیت، برای مثال یک سیاستمدار زیرک از نعمت از این شاخ (بیانات طولانی و بی­محتوا) به آن شاخ پریدن (دادن جواب­های سریغ آری و نه) برخوردار می­شود.
اما روزنامه­نگاران از کدام کلک­های دیگری باید با خبر باشند و چگونه ضدحمله بزنند؟
زمانی که مصاحبه­شونده حالت تهاجمی به خود می­گیرد و مطبوعات را بطور کلی محکوم می­کند (مثلا: «شماها هیچ وقت نمی­توانید درست نقل قول کنید؟» یا «شماها همیشه به خبرهای بد و گیر انداختن دیگران علاقمند هستید.»)، سعی کنید آرام بمانید، بگذارید خصومتشان را بیرون بریزند و سپس مودبانه به مصاحبه ادامه بدهید.
زمانی که مصاحبه­شونده پرسشی را برمی­گرداند و قصد دارد با شما ، روزنامه­نگار، مصاحبه کند («شما چه فکر می­کنید؟» یا «در این صورت شما چکار می­کردید؟»)، می­توانید جواب بدهید: «مطمئنم خوانندگان ما بیشتر به نظر شما در این باره علاقمند هستند.»
زمانی که مصاحبه­شونده می­کوشد غیررسمی حرف بزند، می­توانید نیاز به انتساب مطلب را توضیح بدهید و ترغیب کنید که مطالب به خاطر حفظ اعتبارشان ثبت شوند، یا این­که بعدا با پرسشی به بیان دیگر یا پرسشی مرتبط به موضوع بازگردید تا اطلاعات را ثبت کنید. ضمنا می­توانید به صراحت دریافت اطلاعات غیررسمی را رد کنید.
مرعوب مصاحبه­شوندگان متخاصم نشوید که با حرفهایی از این قبیل دست به تهاجم می­زنند: «این سوال احمقانه­ای است،» یا «تدارک لازم را ندیده­اید،» یا "این به شما مربوط نیست." آرام بمانید. در باره­ی منابعی که پیش از پرسیدن سوال کنترل کرده­اید برایشان توضیح دهید. بگویید چرا جواب به آن پرسش ضروری است.
یکی از راههای بسیاری از مصاحبه­شوندگان برای طفره رفتن از یک سوال انحراف کامل از مسیر است. بگذارید از این شاخه به آن شاخه بپرند، اما مترصد اطلاعات مفیدی باشید که ممکن است ناخواسته فاش کنند. در غیراین­صورت، سعی کنید آنها را با بیان این­که «این خیلی جالب است، اما...» آرام آرام به سوال بازگردانید.
مصاحبه­شوندگان دیگر از تاکتیک آسان­تر جواب­های کوتاه «آری» و «نه» استفاده می­کنند. برای این­که به کارگیری این تاکتیک برایشان مشکل شود، پرسش­هایتان را طوری بیان کنید که نتوانند با یک کلمه جواب بدهند، یا این­که بپرسید: «می­توانید توضیح بدهید؟» یا «چرا این حرف را می­زنید؟»
به عنوان یک روزنامه­نگار، هر از گاه به کسانی برخواهید خورد که به دلایل شخصی خودشان خواهند کوشید زندگی را برای شما سخت کنند. به­جای پاسخ به یک سوال، شما را به یک منبع موهوم یا دسترسی­ناپذیر حواله خواهند کرد، مثلا «به کتاب فلان مراجعه کنید. در آنجا من این سوال را کامل مورد بحث قرار داده­ام.» به فشار مهلت متوسل شوید یا این­که خواستار خلاصه­ای از نظریات مصاحبه­شونده در باره­ی موضوع شوید.
یکی از رایج­ترین تاکتیک­ها برای گیج کردن گزارشگران استفاده از زبان تخصصی (سیاسی، اقتصادی، علمی و غیره) است. نگذارید تخصصی­گویان فریبتان دهند. دستتان را بالا ببرید، متوقفشان کنید و پاسخی به انگلیسی ساده بخواهید، به زبانی که خواننده­ یا شنونده­ی متوسط بفهمد.
برخی از مصاحبه­شوندگان با ادعای این که علاقمند هستند از دقت بیان شما در باره­ی خودشان مطلع شوند، اصرار دارند که خبر را پیش از انتشار ببینند. اگر خط مشی کارفرمای شما اجازه می­دهد، موافقت کنید که نکات اساسی را تلفنی با ایشان کنترل کنید. «ویرایش» خبر پیش از انتشار را به وسیله­ی مصاحبه­شونده نباید ترغیب کرد.
بعضی مصاحبه­شوندگان ممکن است به میزان اطلاع شما از موضوع مدنظر شک داشته باشند و شما را جدی نگیرند. خوب تدارک ببینید. آماده باشید. اما اطلاعاتتان را بدون کوشش به اثبات این­که "کارشناس" هستید با مصاحبه­شونده در میان بگذارید.
تظاهر به خرفت بودن هم نکنید. اگر این کار را بکنید، یکی از دو حالت زیر محتمل است: یا منابعتان شما را به عنوان غیرحرفه­ای نادیده می­گیرند و حاضر نمی­شوند وقتشان را با شما تلف کنند؛ یا ممکن است از شما به عنوان وسیله­ای برای تبلیغ نظریاتشان استفاده کنند.
سرانجام این­که، می­توانید بدون ستیزه­جویی، بحث­انگیز باشید. به مصاحبه­شوندگان بگویید منتقدانشان چگونه در باره­شان صحبت می­کنند، اما نظر خودتان را نگویید. به یاد داشته باشید که شما رفته­اید تا اطلاعات جمع کنید، نه این­که با کسی بجنگید.

اصول و فنون مصاحبه

اصول و فنون مصاحبه
 
مصاحبه:
اولین مصاحبه ها در اواسط دهه 1930به چاپ رسیده و مصاحبه ها یکی از ابزارهای مهم جمع آوری اطلاعات هستند.

انواع مصاحبه:

مصاحبه های خبری :
بنابراین مصاحبه های خبری سه خصلت دارند:

1)موضوع مصاحبه در رابطه با رویدادهای جاری است.

۲)منبع خبر "مصاحبه شونده"کسی است که گفته هایش برای مردم اهمیت دارد.

۳)در خبر تنظیم شده اطلاعات بیشتر و تازه ای برای روشن شدن و فهم موضوع به خواننده می دهد که در خبر قبلی نبوده است

مصاحبه تفسیری:
مصاحبه شونده در مورد انگیزه وقوع رویداد نظر خود را بیان می کند.

گاه ممکن است نظرهای بیان شده در مصاحبه های تفسیری مخالف خبر اعلام شده باشد.

 

مصاحبه فردی:
در مصاحبه فردی،هدف،بیشتر کسب آگاهی و شناساندن افراد خبرساز یا عادی و غیر معروف،عقاید افکار و نظرهای آنان در زمینه های سیاسی،فرهنگی،مذهبی،اجتماعی،علمی و... است.تفاوت اینگونه مصاحبه با بیوگرافی در این است که که بیوگرافی در مورد شخص نوشته می شود ولی مصاحبه فردی شخص در مورد خودش سخن می گوید.توصیف محیط و ذکر تکیه کلام مصاحبه شونده ضروری است.

 

مصاحبه گروهی:

آگاهی از عقاید،افکار،و نظر تعداد زیادی از افراد جامعه مورد نظر و توجه است و خبرنگار اطلاعات خود را از چندین نفر به دست می آورد.معمولا مصاحبه گروهی مطالبی در رابطه با وقایع جاری است که مستقیما به مردم مربوط می شود.تفاوت مصاحبه گروهی با مصاحبه خبری در این است که مصاحبه شونده شخصی مسئول نیست بلکه فردی است که صرفا نظر خود را بیان می کند.

مصاحبه گروهی تحت عنوان نظر خواهی نیز صورت می گیرد.اما انتخاب افراد باید با موضوع مصاحبه منطبق باشد،در اکثر موارد تعدا 10 تا 20 نفر برای انجام این نوع مصاحبه ها کافی است،در ضمن نباید اطلاعات بدست آمده از این نوع مصاحبه را به افراد کل جامعه تعمیم دهیم.

همچنین باید برای همه مصاحبه شوندگان سئوال یکسان طرح شود،پرسشها باید ساده و روشن طرح شود تا مصاحبه شونده بتواند مطالب را به سرعت دریابد.

 مصاحبه هدایت شده:

مصاحبه ای را گویند که اختیار طرح سئوالها و کنترل جریان مصاحبه در اختیار مصاحبه کننده است.از کاستی های این نوع مصاحبه این است که مصاحبه شونده تحت تاثیر نفوذ مصاحبه کننده قرار گیرد.

ارتباط غیر کلامی مصاحبه شونده ضروری است.

مصاحبه هدایت نشده:

کنترل جریان مصاحبه در دست مصاحبه شونده است.کاستی مهم این نوع مصاحبه این است که برای تهیه و تنظیم آن احتیاج به صرف وقت زیادی است.از مزایای این نوع مصاحبه این است که مصاحبه از حالت رسمی خارج شده و مصاحبه شونده به اختیار خود می تواند به پرسشها پاسخ گوید.


مصاحبه عمقی:

یک گفتگوی دوطرفه است.موضوع شکافته می شود و به یک نتیجه میرسند.مصاحبه کننده صرفا یک پرسشگر نیست بلکه یک روزنامه نگار متخصص است.

 -میزگردها:

میزگردها که خود نوعی مصاحبه به شمار می روند در زمره گفتگوها یا مصاحبه های عمقی هستند با این تفاوت که روزنامه نگار متخصص با چند تن از اهالی فن و صاحبان نظر گفتگویی را درباره یک موضوع ترتیب می دهد و اداره می کند.

 مصاحبه گسترده:

در سطح هستند و موضوع های مختلف می پردازند و عمق مطالب را مورد توجه قرار نمی دهند.

 

مصاحبه کتبی:

مصاحبه های کتبی کمتر جنبه خبری دارند و از عمده ترین کاستی ان نیز عدم حضور خبرنگار است و این احتمال وجود دارد که مصاحبه شونده به سئوال یا سئوالهایی پاسخ ندهد.

 مصاحبه شفاهی:

رکن اصلی مصاحبه کننده است.


کنفرانس مطبوعاتی:

یکی از راههای اطلاع رسانی به واسطه مطبوعات یا به طور کلی رسانه های خبری به مردم کنفرانس مطبوعاتی است.در این مصاحبه خبرنگار حق ÷رسیدن چندین سئوال پی در پی را ندارد زیرا باعث اعتراض گردانندگان کنفرانس می شود.

 استفاده از پرسشهای از قبل نوشته شده:

برای یک خبرنگار تازه کار ،طرح پرسشهای مصاحبه قبل از شروع مصاحبه ضروری است.

همچنین به خبرنگار این امکان را می دهد موضوع های اصلی مصاحبه از خاطرش نرود.

همراه داشتن پرسشهای مصاحبه به مصاحبه شونده این تصور را می دهد که خبرنگار در کارش جدی است و به مصاحبه اهمیت داده است.

اما مناسب ترین روش این است که خبرنگار چارچوب اصلی موضوع و سئوالهای خود را به صورت مشخص و کلی طرح کند،ولی در هنگام مصاحبه به مطالب مصاحبه شونده هم توجه داشته باشد تا چنانچه موردی پیش آید بتواند با طرح سئوالهایی که از قبل هم طرح نشده است موضوع را دنبال کند.

تنظیم مصاحبه ها:

در مصاحبه های خبری بهترین روش برای تنظیم مصاحبه سبک هرم وارونه است.

در تنظیم مصاحبه های فردی-گروهی،تفسیری و عمقی بهترین سبک تنظیم سبک تاریخی همراه با لید است

منبع :

http://rezataheriravabetomoomi.persianblog.ir/post/4

انواع مصاحبه استخدامی و گزینش نیروی انسانی

 

انواع مصاحبه استخدامی و گزینش نیروی انسانی


اغلب مدیران با گزینش افراد نامناسب برای تصدی موقعیتهای شغلی، روبرو بوده‌اند. این انتخاب نادرست باعث می‌گردد تا اولاً زمان و انرژی سازمان در طول فرآیند استخدام و آموزش هدر رود، ثانیاً سرمایه‌گذاری‌های مستقیم و غیر مستقیم بعدی بر روی مستخدم جدید همگی بر باد داده شوند. بهترین راه برای پرهیز از این اشتباه انتخاب افراد مناسب و بالطبع انجام یك مصاحبه هدف‌دار و از قبل طراحی شده است.

 
مروري بر مصاحبه شغلي
مصاحبه هاي استخدامي، متداولترين روش مورد استفاده در فرآيند گزينش هستند. بسياري از سازمانها و كارفرمايان، مصاحبه هاي استخدامي را معتبرترين روش جمع آوري اطلاعات مي دانند. بررسي مدارك و شواهد نشان مي دهد كه براي قضاوت در مورد هوش داوطلب، توان تحليل، انگيزش، توانش هاي شناختي، گستره تفكر، مهارت ارتباط با ديگران، ثبات هيجاني و ...، مصاحبه مي تواند مفيد واقع شود. اين جزوه سعي دارد كه به مصاحبه ، چهارچوب آن ، شرايط و بايدها و نبايدهاي آن ، بپردازد.

مصاحبه استخدامي،‌ بايد و نبايدها
مدير نيروي انساني و رئيس يك شركت استخدامي فهرست بايدها و نبايدهايي را كه داوطلبان استخدام براي جلسه مصاحبه استخدامي بايد رعايت كنند را به شرح ذيل مشخص كرده است.

هفت نكته در صندلي داغ مصاحبه
وقت و تلاشي كه شما براي مهارت پيدا كردن در نوشتن درخواست استخدام و رزومه صرف مي‌كنيد بالاخره نتيجه خواهد داد. از شما خواهند خواست كه در مصاحبه با شركتي كه ماهها به دنبالش بوديد شركت كنيد. اما شما فقط چند روز وقت داريد تا براي اين جلسه كوتاه اما مهم آماده شويد. هدف اين است كه به مدير استخدام ثابت شود كه شما آن فرد شايسته و منحصر به فردي هستيد كه براي اين پست مناسب است و مي‌توانيد سرمايه باارزشي براي آن شركت باشيد.
 
مصاحبه شغلي
در جهان پررقابت امروز، آمادگي براي مصاحبه بهترين سرمايه شماست. آمادگي در پاسخگويي به سوالهايي از قبيل: براي مصاحبه چه بپوشم؟ براي چه سوالهايي بايد خودم را آماده كنم؟ راجع به سازمان چه تحقيقاتي بايد انجام دهم؟ آيا همه چيز را در مورد مدير استخدام يا تيم استخدام مي‌دانم؟ وضعيت اقتصادي و مالي شركت چگونه است؟ آيا جديداً راجع به محصولات ، پروژه و اعضايشان مقاله‌اي دارند؟ كليدي است كه موجب دريافت پيشنهاد كار مي‌شود. اما اينجا توقف نكنيد ... ياد بگيريد كه چگونه به سوالها براساس تجربه‌هاي شغلي پاسخ دهيد. به اين طريق در رقابت با ديگران برجسته خواهيد شد.

 
چه پرسش‌هايي بايد در هنگام انجام مصاحبه بپرسيم؟
انجام مصاحبه عبارتست از هنر پرسيدن پرسش‌هاي درست و به دقت گوش‌دادن به آنچه كه مصاحبه‌شونده مي‌گويد و هم‌چنين چيزهايي كه مصاحبه‌شونده نمي‌گويد. هنگام مصاحبه يك داوطلب كار، توصيه‌هاي زير را به خاطر داشته باشيد:
پرسش‌هايي بپرسيد كه بر سابقه، دانش فني و عمومي روزآمد و مهارتهاي انساني مربوط به پست شغلي تمركز مي‌كنند.
پرسش‌هاي باز بپرسيد تا فضاي گفتگو دوطرفه بين مصاحبه‌كننده و مصاحبه‌شونده ايجاد شود...

زماني كه در يك مصاحبه شغلي پذيرفته نمي شويد، بايد چه تدبيري بينديشيد؟
زماني ازيك مصاحبه استخدامي گذشته ولي كسي باشما تماس نمي گيرد؟ بعد ازمدتي كه با واهمه كاررا دنبال مي كنيد ودرذهنتان به جستجوي آن هستيد كه چه اتفاقي افتاده است تلاش مي كنيد با مرور آنچه گذشته دريابيد كه نتيجه چه بوده است ؟ به دنبال آن دفترتلفن خودتان را بازمي كنيد وبا محلي كه باشما مصاحبه شده تماس مي گيريد . اكنون ببينيم چه روي داده است ؟
 
پانزده پرسش متداول در مصاحبه هاي استخدامي
نوشتن يك رزومه خوب و موثر، منجر به دعوت براي انجام مصاحبه استخدامي مي شود. استخدام شدن هم معمولا نتيجه يك مصاحبه موفقيت آميز است. براد فردريك از اعضاي سايت Resome Doctor.com ، در اين باره چنين مي گويد: " بسياري از جويندگان كار، زماني كه بايد به پرسش هاي مصاحبه، پاسخهاي كامل و پرمعنا بدهند، اين كار را نمي كنند. بايد توجه داشته باشيد كه به پرسش هاي آزاد، جواب مناسب و به جا بدهيد.

روش نگارش يك رزومه كامل
اشاره :
 در رزومه معمولاً باید تعریف کامل و مشخصی از خودتــــان بدهید و این یکی از مهمترین مسائل در شناسنامه کـاری شماست.
رزومه یک خلاصه ی دو یا سه صفحه ای از شما و مهارتها،دستاوردها، تجارب کاری و تحصیلاتتان است که هـــدف آن جلب نظر صاحب کار آینده تان است. رزومـه هـم مثل خود زندگی است. دچار تغییرات و تحولات زیاد می شـود. باید مداوماً به روز شود و اطلاعات جدید به آن اضافه شود.  اگر می خواهید برای چند شغل در صنعت های مختلف تـقـاضـای کـار دهـیـد، بـهتر است رزومه های مختلف درست کنید که در هر کدام به مـهارت هــای خاص شما در رابطه به آن صنعت اشاره شده باشد.
هدف این مقاله این است که شما را با نکات مهمی در زمینه ی تدوین یک رزومه ی خوب آشنا کنیم.  

تاثیر اول

هروقت که می خواهیم یک رزومه درست کنیم، باید خودمان را جای استخدام کننده و کارفرمایی بگذاریم که رزومه ها را بررسی می کند. او باید از میان چندین رزومه، آن که از همه مناسب تر است را انتخاب کند.
شما باید کاری کنید که ابتدا آنها از رزومه ی شما خوششان بیاید و بعد هم همه ی مطالب درج شده در رزومه را به آنها ثابت کنید.  

متن رزومه
باید سعی شود که متن رزومه هر چه خلاصه تر باشد. فقط کافی است در آن خلاصه ی کوتاهی از خودتان بدهید، که نباید بیشتر از یک صفحه باشد. اطلاعات نباید به هیچ وجه در رزومه تکرار شوند. این صفحه باید حداکثر از سه پاراگراف به شکل زیر تشکیل شده باشد:
پاراگراف اول:  نباید بیش از دو یا سه جمله باشد. در آن مقدمه ی کوتاهی در مورد خودتان و اهداف کاریتان می دهید. همچنین می بایست در مورد طریقه ی اطلاع یافتن شما از آن شرکت توضیحی بدهید، چه روزنامه باشد یا آشنایی در همان شرکت.
پاراگراف دوم:  در این پاراگراف باید اطلاعات مربوطه در مورد میزان تحصیلات، مهارتهای تخصصی و توانایی هایتان که برای شرکت مورد نظر مفید خواهد بود را ارائه دهید.
پاراگراف سوم:  این پاراگراف آخر باید اطلاعات شخصی شما را به کارفرما ارائه دهد که در صورت نیاز بتوانند با شما تماس بگیرند. حتماً اسم، شماره ی تماس، ایمیل و شماره ی فکستان را ذکر کنید.
آدرس ایمیلتان باید کامل و واضح باشد. مثلاً اگر اسمتان علي اسمیت است، آدرس ایمیلتان باید چیزی مثل   ali@email.com  باشد.
باید در رزومه اطلاعاتی درج شود که حتماً به کار آن شرکت و پستی که می خواهند برای آن استخدام کنند بیاید. اطلاعات باید واضح و مرتبط باشد.
 یک رزومه معمولاً از 5 جزء تشکیل شده است:
اهداف کاری
تجارب کاری
میزان تحصیلات
اطلاعات اضافی
منابع

اهداف کاری
اهداف کاری به عنوان پیش درآمدی برای یک رزومه ی خوب و اصولی است که همه ی اطلاعات با قاعده و ترتیب منظم شده است. در این بخش باید کارفرما را با اهداف کوتاه مدت و بلند مدت خود در زمینه ی کاری آشنا کنید. و بیان کنید که پیشرفت کاریتان تاکنون در چه حدی بوده است. این قسمت ارجحیت های کاری شما را به طور خلاصه و مرتب با سایر قسمت های رزومه بیان می کند می تواند فرصت خوبی برای ابراز توانایی هایتان در همان اول رزومه باشد. 
به یاد داشته باشید که از تکرار موارد جلوگیری کنید.

تجارب کاری
این قسمت تا حد زیادی می تواند بگوید که چه کارهایی می توانید انجام دهید و چطور و در کجا برای این کارها آموزش دیده اید. ممکن است از مهارت های مورد نیاز برای یک شغل باخبر باشید، اما بیان این مهارت ها می تواند به رئیس آینده تان نشان دهد که شما شایسته ی پستی حتی بالاتر هستید.
به یاد داشته باشید که حتماً تجربه های کاریتان را به ترتیبی معکوس از نظر تاریخی بنویسید. برای هر کار موارد زیر را نیز مشخص کنید:

عنوان پست
عنوان سازمان
محل کار
تاریخ استخدام
کارفرما وقتی در مورد تجربه های کاریتان بداند بسیار راغب خواهد بود تا با میزان تحصیلات و آموزش های شما هم آشنا شود.

میزان تحصیلات
اگر تجربه های کاریتان زیاد نبوده باشد، این قسمت اهمیت زیادی پیدا خواهد کرد. برای نوشتن از همان ترتیب معکوس تاریخی استفاده کنید.
در زیر جنبه های اصلی که باید در این قسمت به آن اشاره شود را یادآور می شویم:

درجه ی تحصیلات
موسسات و دانشگاه ها
تخصص/فوق تخصص
سمینارها، کارگاه ها و آموزش های  ویژه
میانگین معدل


اطلاعات اضافی
این قسمت از رزومه می تواند شامل چند زیر مجموعه مثل علایق، دانش های رایانه ای، فعالیت ها، مهارت های زبانی و...باشد. در این قسمت باید به آن دسته از توانایی هایتان اشاره کنید که در دو بخش قبلی ذکر نشده بود.
علایق:  در این قسمت میتوانید به علایقتان در زندگی اشاره ای داشته باشید. اگر به دوچرخه سواری یا هر نوع ورزش دیگر علاقه دارید، می توانید ذکر کنید، با این کار کارفرمای شما متوجه خواهد شد که فردی هستید که از زندگی نهایت استفاده و لذت را می برید.
اطلاعات کامپیوتری:  بعضی از شغل ها نیازمند داشتن دانش ها و آگاهی هایی در زمینه ی بعضی برنامه های کامپوتر هستند. اگر اطلاعاتی در این زمینه دارید می توانید در این قسمت ذکر کنید. 
فعالیت ها:  در این زمینه می توانید به فعالیت ها و دستاوردهای غیر کاری خود اشاره کنید. تخصص های زبانی:  اگر قادرید که به زبان هایی غیر از زبان خود مکالمه کنید یا هر تخصصی در یکی از زبان های خارجی دارید باید در این قسمت به آنها اشاره کنید.  

منابع
اگرچه بردن نام افراد در رزومه ضروری نیست اما با اینکار، کارفرمای شما می تواند به طور مثال با رئیس سابقتان در مورد شما گفتگو کند و اطلاعاتی کسب کند. اگر مایل نیستید که نام کسی را ذکر کنید می توانید در این قسمت  اشاره ای داشته باشید که در صورت نیاز یا تقاضا قادر به ارائه ی منبع هستید.
اگر خواستید از افراد در رزومه خود نام ببرید، حتماً به یاد داشته باشید که قبلش با خود آنها هماهنگی های لازم را انجام داده باشید و کسب اجازه کنید. 
حال که با نحوه ی تدوین یک رزومه ی خوب و کامل آشنا شدید، خود را برای مصاحبه آماده کنید...


 

فنون مصاحبه Techniques of interview

عنوان  :  فنون مصاحبه Techniques of interview
نویسنده :  آرزو قاسم دماوندي
كلمات كليدي  :  راهنماي مصاحبه، پرسش باز – پاسخ، يادداشت برداري، رفتار غيركلامي، روان سنجي

موقعیت فیزیکی
  ویژگی‌های فیزیکی موقعیت مصاحبه را باید به گونه‌ای سازمان داد که اطاق به صورت محیط واقعی کار به نظر بیاید نه به صورت اطاقی آراسته و تزیین شده. نور باید به صورت غیرمستقیم بتابد، نور مستقیم باید از دیوارها یا آواژور بتابد. محل نشستن به گونه‌ای تنظیم شود که مصاحبه‌‌کننده و مراجع نه زیاد نزدیک هم و نه خیلی دور از هم قرار گیرند.[1]
 
 
تهیه و تدوین راهنمای مصاحبه
  تهیه و تدوین راهنمای مصاحبه، امری بدیهی و در عین حال ضروری است. راهنمای مصاحبه امکان جمع‌آوری اطلاعات، در جهت رسیدن به هدف پژوهش را امکان‌پذیر می‌سازد و سؤال‌هایی را که باید پرسیده شود، دسته‌بندی و مرتب می‌کند.[2]
 
 
برقراری ارتباط در مصاحبه
  مصاحبه‌گر باید خود را معرفی کند و از مصاحبه‌شونده بپرسد که دوست دارد چگونه او را خطاب کنند.[3] سؤال‌های مصاحبه باید به زبانی مطرح شوند که بین مصاحبه‌‌کننده و مصاحبه‌شونده ارتباط مؤثر برقرار سازد. مصاحبه‌شونده به زبانی که با آن مصاحبه می‌کند باید کاملا مسلط باشد.[4]
 
 
روشن کردن هدف مصاحبه
  مصاحبه‌کننده باید هدف مصاحبه را بیان کند، میزان آگاهی درمان‌جو از هدف را بررسی کند و هرگونه انحراف بین هدف از مصاحبه و آگاهی درمان‌جو از آن را روشن کند.[5] چنان‌چه مصاحبه‌شونده بتواند هدف هر سؤال را درک کند، احتمالا بین او و مصاحبه‌کننده صحیح‌تر و سریع‌تر ارتباط برقرار می‌شود.[6]
 
 
محرمانه بودن اطلاعات و پرونده‌ها
  مصاحبه‌کننده ماهیت محرمانه بودن اطلاعات، حدود محرمانه بودن آن‌ها و موضوع‌های خاص مربوط به محرمانه بودن اطلاعات مانند این‌که مراجع قضایی قانونی، چگونه می‌تواند به اطلاعات دسترسی پیدا کند را باید توضیح دهد. همچنین توضیح دهد که درمان‌جو حق دارد درباره هرگونه اطلاعاتی که نمی‌خواهد آشکار شود صحبت نکند.[7] پرونده‌های کتبی مصاحبه‌های روان‌شناختی نیز محرمانه هستند این گونه پرونده‌ها را تنها زمانی می‌توان به دیگران داد که مصاحبه‌شونده توافق کتبی کرده باشد.[8]
 
 
روش‌های دستیابی به اطلاعات
  در سال‌های اخیر از شیوه‌های مستقیم(رهنمودی) و غیرمستقیم‌(بی‌رهنمود) استفاده زیادی شده است. شیوه مستقیم یا ساختاری، مصاحبه‌گر را قادر می‌سازد که الگو و روال تعیین شده‌ای را دنبال کند.[9] اگر زمان محدود باشد، مصاحبه‌گر روش مستقیم و مربوط به مساله اصلی را به کار خواهد بست. مراجع مقاوم و بدون همکاری و مراجعی که به شدت مضطرب است احتمالا به یک سبک پرسش و پاسخ مستقیم‌تر نیاز خواهد داشت. اما سبک کمتر ساخت‌دار اغلب خود – کاوش‌گری عمیق مراجع را تشویق می‌کند، متخصصان را قادر می‌سازد تا توانایی‌های سازماندهی مراجع را مشاهده کنند و ممکن است به تفاهم، انعطاف‌پذیری و حساسیت بیشتر نسبت به خصایص فردی منجر شود.[10]
 
 
توالی فنون مصاحبه
  بیشتر محققان توصیه می‌کنند که مصاحبه‌کنندگان با پرسش‌های باز – پاسخ شروع کنند. پرسش‌های باز – پاسخ، پرسش‌هایی هستند که مصاحبه‌شونده هر طور که بخواهد می‌تواند به آن پاسخ دهد و پس از شنیدن پاسخ‌های درمان‌جو، برای کامل کردن اطلاعات می‌توانند به طرح پرسش‌های مستقیم‌تر بپردازند. اگرچه این توالی با پرسش‌های باز پاسخ آغاز می‌شود، معمولا باید مصاحبه‌کننده را در جهت پاسخ‌هایی راهنمایی کند که از نظر مستقیم بودن در حد متوسط هستند، مانند درخواست برای توضیح.[11]
 
 
ثبت اطلاعات در مصاحبه
  ضبط روی نوار و یادداشت برداشتن، از روش‌های متداولی است که به منظور ثبت اطلاعات هنگام مصاحبه به کار برده می‌شود.[12] چنان‌چه مصاحبه‌کننده قرار است از روش یادداشت‌برداری استفاده کند باید قبلا سوال‌هایی را که می‌خواهد روی کاغذ یادداشت کند و جای کافی برای ثبت پاسخ‌ها منظور نماید. امتیاز عمده‌ این روش در این است که به سهولت می‌توان اطلاعات جمع‌آوری شده را تجزیه و تحلیل کرد. یکی از معایب آن این است که، هنگام ثبت اطلاعات ارتباط بین مصاحبه‌کننده و مصاحبه‌شونده قطع و جریان مصاحبه دچار وقفه می‌شود. استفاده از ضبط صوت در جریان مصاحبه چندین امتیاز دارد: احتمالا مهمترین امتیاز آن، این است که مصاحبه‌کننده از انتخاب ناخودآگاه مواردی که با محتوای ذهنی او مطابقت ندارد، اجتناب می‌کند. علاوه بر این، یک مصاحبه ضبط شده را می‌توان چندین بار مورد بررسی داد.[13] عیب عمده استفاده از ضبط هنگام مصاحبه این است که، وجود یک ضبط صوت می‌تواند تا حدودی فضای مصاحبه را تغییر دهد. برای جلوگیری از تأثیر این تغییر، مصاحبه‌کننده باید پیش از شروع مصاحبه هدف خود را از برگزاری مصاحبه با مصاحبه‌شونده در میان گذارد و اعتماد واقعی او را جلب کند.[14]
 
 
اجتناب از پرسش‌های "چرا"
  یکی از فنون مصاحبه، اجتناب از کاربرد پرسش‌های "چرا" است زیرا ممکن است حالت دفاعی مراجع را افزایش ‌دهد. اساسا پرسش چرا، تهمت‌آمیز یا انتقادی به نظر می‌رسد و در نتیجه موجب می‌شود که مراجع آن را به حساب رفتار خود بگذارد. بنابراین باید پرسش را با پیشوند "چگونه" به جای چرا شروع کرد. این شیوه موجب می‌شود که مراجعان به توصیف بپردازند تا به توجیه.[15]
 
 
رفتارهای غیرکلامی
  مصاحبه‌گران باید از رفتارهای غیرکلامی خود و مراجعشان آگاه باشند. به ویژه، آنان ممکن است با حفظ تماس چشمی، پاسخ‌دهی چهره‌ای، توجه کلامی و غیرکلامی مانند به جلو خم شدن، علاقه‌مندی خود را ابراز دارند.[16]
 
 
ختم مصاحبه
  هر نوع مصاحبه‌ای به فاصله‌ زمانی معینی محدود خواهد بود. مصاحبه‌گر برای حصول اطمینان از این که مراجع به محدودیت زمانی توجه دارد، ممکن است 5 تا 10 دقیقه قبل از پایان وقت تعیین شده به گونه‌ای او را آگاه کند. این کار موجب می‌شود که مراجع و مصاحبه‌گر اطلاعات مربوط و نهایی را به موقع به دست آورند.[17]
 
 
 
 

 
1- گری گراث، مارنات؛ راهنمای سنجش روانی، حسن‌پاشا شریفی و محمدرضا نیکخو، تهران، سخن، 1384، چاپ اول، جلد اول، ص 165.
[2] دلاور، علی؛ روش تحقیق در روان‌شناسی و علوم تربیتی، تهران، ویرایش، 1376، چاپ سوم، ص 133.
[3] راهنمای سنجش روانی، ص 165.
[4] روش تحقیق در روان‌شناسی و علوم تربیتی، ص 137.
[5] راهنمای سنجش روانی، ص 165.
[6] روش تحقیق در روان‌شناسی و علوم تربیتی، ص 138.
[7] راهنمای سنجش روانی، ص 165.
[8] امایکل هرسن و ساموئل ام. ترنر؛ مصاحبه‌ تشخیصی، سعید شاملو و محمدرضا محمدی، تهران، مرکز نشر و پخش کتاب‌های روان‌شناسی و علوم تربیتی، 1382، چاپ دوم، ص 9.
[9] همان، ص 15.
[10] راهنمای سنجش روانی، ص 166.
[11] همان، ص 167.
[12] روش تحقیق در روان‌شناسی و علوم تربیتی، ص 135.
[13] همان، ص 136.
[14] همان، ص 137.
[15] راهنمای سنجش روانی، ص 170.
[16] همان، ص 170.
[17] همان، ص 171.

منبع :

http://www.pajoohe.com/fa/index.php?Page=definition&UID=32970

گزارش رویدادهای عمومی و مسابقه های ورزشی در رادیو

 

گزارش رویدادهای عمومی و مسابقه های ورزشی در رادیو :

http://radioresearch.ir/Magazin/Rmag/m8.pdf

گزارش و گزارشگري در ايران

گزارش و گزارشگري در ايران

 

جهانگير كوثري
اين نام ها در ورزش ما چه جايگاهي دارند؟ نقش آنها در باروري ورزش چه اندازه بوده است؟ آيا گزارشگران ورزشي راديو و تلويزيون طي اين 60 سال را مي  توان در رديف قهرمانان ملي قرار داد. فرهنگ در الفاظ و واژه هاي اين جماعت اندك كه تعدادشان پس از عبور از صافي به 10 نفر هم نمي  رسد، چه حجمي از ورزش را اشغال خواهد كرد. بهمنش، روشن زاده، خدابخشيان، كوثري، وارث، شفيع، فردوسي پور و... توانسته اند از دو رسانه عمومي در ترويج و تعميم ورزش سهم داشته باشند؟

نهضت ورزش نوين ايران از سال 1313 آغاز شد و 24 سال بعد با شركت در المپيك 1948 لندن به جرگه كشورهاي شركت كننده در المپيك پيوست. فعاليت ورزشي در آموزشگاه ها از 89 سال پيش انجام مي  شد. در دانـشكــده افـســري نـيــز بـه دليـل حضـور تحصيلكرده هاي ايراني كه از آلمان آمده بودند، در رشته هاي ژيمناستيك فعاليت گسترده اي جريان داشت. سرهنگ گرانمايه كه خود از قهرمانان و شيفتگان اين رشته بود، با قراردادن آن در برنامه صبحگاهي پادگان و خواندن سرودهاي مهيج، اين رشته پايه را در بين نظاميان رواج داد. مرحوم قاسم فارسي نقل قول مي  كرد كه بعدها اين حركات از طريق راديو پخش و فني تعليم داده مي  شد. در واقع گزارش اين حركات، همان صحبت ها و فرمان هايي بود كه او به دانشجويان نظامي مي  آموخت. گرانمايه صداي رسايي داشت و داراي اندام ورزيده اي بود. قاسم فارسي بعدها خود مسوول گزارش ژيمناستيك شد و با پاي پياده از راديو به دانشكده افسري مي  آمد و برمي گشت.
او در برنامه  اي با نام ورزش در خانه تعليم ژيمناستيك مي  داد. قاسم فارسي نيز از قهرمانان ژيمناستيك بود.
در توسعه و تعميم ورزش به ويژه ژيمناستيك مرحوم نصيرالدوله بدر، وزير فرهنگ وقت نقش زيادي داشت و در نهايت سيد محمدتدين بود كه قانون اجباري ورزش را در مجلس به تصويب رساند.
آغاز كار گزارش ورزشي به همان اوايل دهه بيست شمسي بازمي گردد.
در اواخر سال 1318 در نخستين دوره مسابقات قهرمان كشور كه به المپيك كوچك معروف بود، بازي ها از طريق راديو به شكل ضبط شده پخش مي  شد. گزارش ها هم حالت انتقال اطلا عات داشت و هم تعليم و آموزش. اين بازي ها را ابوالقاسم شكرايي كه يك سال بعد به رياست اداره تربيت بدني رسيد، گزارش مي  كرد.
در واقع نمي  توان هيچ يك از اين نوع صحبت ها يا گزارش ها را يك گزارش ورزشي ناميد.
حيدر گوهرشناس نيز در۶۰ سال پيش ورزش باستاني را با صداي زيبا گزارش كرد، اما نوع گزارش نيز بيشتر حالت خبري داشت و در ضمن آن، از شاهنامه نيز ابياتي خوانده مي  شد. مانند شرح مسابقات گوي و چوگان در ايران باستان كه به شكل تمثيلي از شاهنامه گرفته مي شد. يك گروه يا تيم را به سردستگي سياوش و گروه ديگر را بــه نــام افــراسيـاب مي ناميدند و اشعاري از ايـن دسـت خـوانـده مي شد:
همان روز گردان به ميدان شدند
گـرازان و با روي خندان شدند
چـنيـن گفت پس شاه توران بدوي
كه ياران گزينيم در زخم گوي
ســيــاوش چنيـن گفت با شهريار
كه كي باشدم دست چوگان به كار
برابر نيارم زدن با تو گوي
هـميـدان هماورد ديگر بجوي
معمولا  اين اشعار را در ضمن مسابقه براي تماشاگران مي خواندند و گزارشگر يا راوي بايد صـداي رسـا و قـوي مي داشت، راويان قديم در اصـل گزارشگران جـنـگ و ورزش نيـز بودند.
همزمان با تاسيس فدراسيون هاي ورزشي در سال 1326، موضوع اشاعه ورزش از طريق راديو نيز جدي شد و به فراخور هر مسابقه عده اي گوينده آن را در راديو به شكل خبر اعلا م مي داشتند و گاه نظراتي نيز در آن بيان مي شد. مثلا  در تيرماه سال 1326 كه نخستين تيم ملي ايران در مسابقات جهاني شركت كرد، مهندس حسين صادق بهلسينكي كه سرپرستي تيم را به عهده داشت از مسوولا ن راديو خواست تا گزارش هاي ايـن مسابقات را در راديــو اعـلا م كننـد. نـامجـو، سلمـاسـي، مـهينــي، رئـيسـي و مـيـرقـوامـي قهرمانان اعــزامــي بـودنـد كـه سرپرستي و مربيگري آنـان بـه عهـده داود نصيري بود. (نصيري در اكثر رشته ها تبحر و مطالعه داشت و داور فوتبال نيز بود)
در راديو براي اولين بار اين خبر را با شكلي حــمـاسـي و حسـي نـاسيوناليستي اعلا م داشتند. گوينده آن را به خاطر ندارم، اما هيجان خاصي به خبر داده بود و خـود بـرافروخته و هيجانزده از قهرمانان وزنــه بـرداري چـون پهلوانان شاهنامه ياد مي كرد. اين نخستين بار بـــود كــه احـســاس ملي گرايي در ورزش خود را نشان مي داد.
به دنبال آن، اعزام تـيـم هـا به مسابقات رسمي و غير رسمي و جـهــانـي آغـاز شـد. وزنه برداري به ايتاليا رفت و در مسابقات جهاني سوم شد. تيم كشتي آزاد در سال 1333 در توكيو در مسابقات جهاني نيز به مقام سوم رسيد و عباس زندي و جهانبخت توفيق اول شدند. تيم بسكتبال نيز به استانبول رفت و در مسابقات بين المللي چهارم شد. المپيك 1952 نيز اين فرصت را به ايران داد تا در 4 رشته و با 23 ورزشكار به مسابقات برويم. راديو اين مسابقات را به شكل زيبايي ضبط و پخش كرد.
كار خبر و گزارش ورزشي از زماني جدي شد كه اولين باشگاه ورزشي ايران در تهران شكل گرفت. عده اي از اعيان و اشراف به اتفاق نمايندگان سياسي ديگر كشورها اقدام به تاسيس كلوبي به نام كلوب اسب سواري و چوگان كردند و براي تبليغ آن در راديو و در برنامه هاي جداگانه مسابقات آن را تفسير مي كردند. به دنبال آن كلوب هاي ديگري تشكيل شد تا سال 1322 كه باشگاه هاي شعاع و نيكنام آغاز به كار كردند و باشگاه دوچرخه سواران نيز پا گرفت كه بعدها به تاج تغيير نام داد و در نهايت استقلا ل شد. از سال 1330 به بعد بايد كار گزارش و گزارشگري را جدي گرفت. عطاءالله بهمنش، اولين گزارشگر واقعي بود كه در راديو مسابقات دووميداني را گزارش مي كرد. او معيارها و اصول گزارشگري را بر اساس قـريحـه و عشق دروني خود به ورزش به ويژه دووميداني، منسجم و مدون كرد. بهمنش گزارش فوتبال از راديو را به گونه اي انجام مي داد كه شنوندگان خود را در ورزشگاه حس مي كردند. لحن نرم، واژه هاي فارسي زيبا و تسلط بر فضاي مسابقه، از او يك گزارشگر مبتكر ساخت. بهمنش به مرور زمان در رشته هاي فوتبال و كشتي تسلط بيشتري پيدا كرد و با مطالعه در اين زمينه به عنوان بدعتگذار اين حرفه شناخته شد. بهمنش در هيچ دانشگاه يا مدرسه اي درس گـزارشگري نخوانده بود. آنچه در زمينه گزارشگري راديو و تلويزيون اتفاق افتاد، نتيجه تلا ش و كنكاش شخص بهمنش بود كه بعدها به عنوان الگو و نمونه قابل تقليد گزارشگران، جوان ترها به آن اعتماد داشتند. حبيب روشن زاده و مانوك خدابخشيان، ديگر گزارشگران نسل هاي بعد و همزمان با بهمنش بودند كه خدابخشيان با تخصصي كردن گزارش هاي خود در رشته فوتبال به آن ابعاد تازه اي داد و تفسير و تحليل را به گزارشگري اضافه كرد. با تاكيد برتاريخ هاي ياد شده درمي يابيم كه اين حرفه در ايران بسيار جوان و بي تجربه است و با وجود رشد فزاينده ورزش در جهان، گزارشگران ما هنوز اين امكان را ندارند كه در يك كلا س يا دانشكده امور اوليه آن را بياموزند. گزارشگران جوان امروزي نيز ارزش هاي خود را دارند وگرچه بار فني و فرهنگي آنان ضعيف تر شده است، اما توانسته اند با جريان روز اين حرفه خود را هماهنگ كنند.

منبع :

http://www.hamshahrionline.ir/hamnews/1384/840201/Irshahr/armansh.htm

اصول گزارشگری در رادیو


 

رادیو رسانه­ای است ساده که هیچ گاه با ساده­اندیشی میانه­ای نداشته و ندارد. قرارگیری گفتار، جلوه­های صوتی، موسیقی و گاه سکوت در کنار یکدیگر و شکل­گیری پیکری به­ نام «برنامه»؛ گرچه در نگاه نخست، ساده می­نماید و جلوه­ای آسان­گیر و ساده­پسند به فرایند برنامه­سازی در رسانه جمعی رادیو می­دهد، اما اگر نیک بنگریم و به ژرفای حضور و فعالیت در چنین رسانه­ای جمعی، آگاه و مسلط شویم، درمی­یابیم که به حقیقت: «هزار نکته باریک­تر ز مو اینجاست/ سخن­شناس نئی جان من، خطا اینجاست...»

پیچیدگی­های حاکم بر درک و دریافت مجموعه انتظارها، خواست­ها و نیازهای مخاطبان هدف، و دشواری­های مسلط بر شناخت و فهم پیدا و پنهان مجموعه تحولات و دگرگونی­های رخ­داده و در پیش­رو که عرصه­های مختلف حیات جامعه و محیط پیرامون منطقه­ای و بین­المللی آن را دربرمی­گیرد، جملگی باید با بهره­گیری از عناصر ساده­نمای پیش گفته چون: گفتار، جلوه­های صوتی، موسیقی و گاه سکوت، به بروز و ظهور در پیکری منسجم و یکپارچه به­ نام «برنامه» در ایستگاه­های رادیویی رسد و بسته به توانمندی­ها و صلاحیت­های حرفه­ای دست­اندرکاران برنامه­ساز؛ چه در جایگاه و نقش اجرا و گویندگی، تهیه­کنندگی و سردبیری، و دیگر عوامل دست­اندرکار، به صورتی جذاب و مخاطب‌پسند ارائه و عرضه شود تا از رهگذر آن، به تأثیرگذاری موردنظر سیاستگذاران و برنامه­ریزان دست یابد.

هم جذب و جلب توجه و هم راهنمایی و هدایت توجه، دوگام به هم­پیوسته در درک و شناخت چرایی حضور و چگونگی فعالیت برنامه­سازان و سپس، برنامه­ریزان و سیاستگذاران در رویارویی و مواجهه با مخاطبان هدف و تحقق آمال و اهداف موردنظر در قالب برنامه­های مختلف ایستگاه­های رادیویی است.

آشنایی و تسلط بر اصول و شیوه­های برنامه­سازی و درک و شناخت ­بهنگام از استعدادها، توانمندی­ها و ظرفیت­های قالب­های مختلف برنامه­سازی در طراحی، ساخت و ارائه پیام­های موردنظر، از جمله الزامات و ضرورت­های گریزناپذیر فعالیت برنامه سازان در رسانه­ای است که به «پیچیدگی جراحی مغز» دارای ظرایف و لطایفی است که اگر به درستی نگریسته شود، می­تواند آن را به چنان پایه­ای از اهمیت، تأثیرگذاری و نفوذ در سپهر رسانه­ای جامعه رساند که «سلطان بلامنازع اندیشه و ذهن ناخودآگاه» مخاطبان نام گیرد و آنها را به سرمنزل آرمان­ها و اهداف دست­اندرکاران برنامه­ساز و برنامه­ریز هدایت سازد و سبب­ساز دیده­شدن رادیو و شنیده­شدن پیام­های رسانه­ای آن در جامعه و در نزد مخاطبان هدف شود.

«گزارش» از جمله قالب­های برنامه­سازی است که می­تواند دارای اینچنین جایگاه و نقشی در رسانه جمعی رادیو باشد. گزارش؛ چه در شکل حضور گزارشگر در محل حادثه و رخداد و بیانی توصیف­گونه از آن چه در حال انجام است و چه در شکل بررسی و پیگیری حادثه و رخدادی خاص در مطبوعات، دیگر ایستگاه­های رادیویی، کانال­های تلویزیونی، پایگاه­های اطلاع­رسانی و حتی به صورت تلفنی و چهره­به­چهره از سوی گزارشگر و ارائه گزارش با بیان خود یا گوینده و مجری برنامه، از جمله توانمندی­ها و ظرفیت­های رادیو در اطلاع­رسانی بهنگام و حضور بی­واسطه و درلحظه در متن جامعه و حوادث و رخدادهای آن به­شمار می­آید که می­تواند در صورت استمرار شایسته در به­کارگیری و سرمایه­گذاری مناسب در پشتیبانی، تولید و تهیه آن، به منزله برگ­برنده فعالیت­ها و عملکردهای رسانه­ای ایستگاه­های مختلف رادیویی در جامعه و در نزد مخاطبان هدف، برداشت و تلقی شود.

گزارش که از همنشینی «خبر» و «پژوهش» و جستجوگری درباره آن برمی­خیزد، به معنای «بازسازی هنرمندانه حادثه­ها، صحنه­ها، موضوع­ها و واقعیت­های مهم اجتماعی» از سوی گزارشگر است. خبر در پرتو چنین معنایی بر «بیان چگونگی حوادث، رخدادها و وقایع جالب، غیرمعمولی و عینی زندگی اجتماعی مخاطبان هدف و بررسی افکار و عقاید عمومی جامعه درباره آن ها» متمرکز می­شود و در راه طراحی، ساخت و ارائه گزارش­های رادیویی تأثیرگذار و حرفه­ای به­ کار می­آید؛ بسته به آن که گزارشگران و گروه­های پشتیبان برنامه­ساز و برنامه­ریز بتوانند با درک شایسته و شناخت مناسب از الزامات و ضرورت­های شکل گیری گزارش­های رادیویی به معنای حقیقی کلمه، به ترکیبی درخور میان خبر و پژوهش دست­یابند و بر بنیان آن، به برپاساختن بنای موردنظر، که دارای نمایی جذاب و مخاطب­پسند و درونمایه­ای تأثیرگذار و هدایت گر است، همت گمارند.

آشنایی هرچه افزون­تر با اصول و بایسته­های حضور و فعالیت پرثمر در عرصه گزارش و گزارشگری رادیویی، و پاسخگویی با نگاهی انتقادی به پرسش­های حاصل از آن از سوی دست­اندرکاران می­تواند گام آغازین در برپاساختن چنین بنایی رفیع به شمار آید؛ وابسته به آنکه پرسش­های ساده و صریح، پاسخ­هایی انتقادی و توأم با شفافیت و صداقت بیابند تا بتوانند در آسیب­شناسی وضعیت موجود و درانداختن چشم­انداز مطلوب، به­درستی به­کار آیند و مثمرثمر باشند:

1- اصل وحدت: تا چه اندازه بخش­های مختلف گزارش­های ارائه شده در خدمت یکدیگر برای پروراندن موضوع موردنظر دست­اندرکاران و توانا در القای دغدغه­های مطلوب آنها در جامعه و در نزد مخاطبان هدف هستند؟

2-اصل تناسب: تا چه اندازه نسبتی منطقی میان «کمیّت» و «کیفیّت» زمان ارائه گزارش ها برقرار است؟ به دیگر سخن، تا چه اندازه در ارائه گزارش­ها می­توان در کوتاه­ترین زمان از رساترین کلمات و واژگان در بیان مناسب موضوع بهره گرفت و توجه مخاطب را به گزارش، جلب و با آن، همراه ساخت؟

3- اصل عینیت: تا چه اندازه گزارش­ها بر پایه تصویرپردازی شایسته گزارشگران و توصیف مبتنی بر درک مناسب واقعیت­های اجتماعی از سوی آنها شکل گرفته اند؟ به بیان دیگر، تا چه اندازه گزارش­ها با پرهیز از ذهنی­بودن و با تأکید بر وفاداری به واقعیت­های موجود، طراحی، تهیه و ارائه می­شوند؟

4- اصل بازگویی: تا چه اندازه گزارشگران، توانا به بازگویی جزئیات حوادث و رخدادها، متناسب با درک و دریافت مخاطبان هستند و می­توانند با درنظرگیری همزمان تنگناها و چارچوب­های اخلاقی و حقوقی فعالیت در رسانه، مخاطبان را به این باور برسانند که چون ضبط صوت یا دوربین عکاسی به ثبت و ضبط دقیق و هنرمندانه جزئیات موردنیاز آنها می­پردازند؟

5- اصل بی­طرفی: تا چه اندازه گزارش­ها با اعتقاد و التزام به چنین باوری، تولید و تهیه می­شوند که به دور از پیش­داوری­ها و جانبداری­های نخ­نماشده پیش­پاافتاده، تنها به بیان و توصیف حوادث و رخدادها بپردازند و داوری نهایی را بر عهده مخاطبان بگذارند؟

6-اصل صحت: تا چه اندازه مخاطبان با شنیدن و گوش­دادن به گزارش­ها به درستی آن، باور و به نگاه واقع­بینانه آن، اعتقاد می­یابند و وجود هرگونه ناراستی و نگاه آمیخته با اغراق را در ارائه آن، انکار می­کنند؟

7- اصل گیرایی: تا چه اندازه شیوه­های ارائه گزارش­ها، جذاب در جلب توجه و نظر مخاطبان است و می­تواند آنها را به پیگیری گزارش­ها و تداوم شنیدن و گوش­دادن به آن ها وادارد و ترغیب سازد؟

8-اصل مخاطب­گرایی: تا چه اندازه در انتخاب و گزینش موضوع و فرایند بسط و گسترش آن در قالب گزارش؛ انتظارها، خواست­ها، نیازها و در کوتاه سخن، دغدغه­های مخاطبان برجسته می­شود و مورد توجه دست اندرکاران قرار می­گیرد؟

9- اصل کاربرد تجسم و تخیل: تا چه اندازه از توان تجسم و تخیل در ساخت گزارش­ها برای کمک به بازسازی حوادث، مسائل و واقعیت­های اجتماعی در اندیشه و ذهن مخاطبان استفاده می­شود؟ آیا چنین توانی در خدمت بیان واقعیت بوده و ریشه در واقعیت دارد؟

10- اصل فقدان کاربرد صفت: تا چه اندازه در ارائه گزارش­ها، به­جای کاربرد «صفت» که مبتنی بر ذهنی­سازی گزارش و پیش­داوری گزارشگر است، اهمیت حوادث و رخدادها به شکلی ملموس نشان داده می­شود و جنبه های عینی آن در بازسازی واقعیت­های اجتماعی به­صورتی محسوس در پیش­روی مخاطبان قرار می­گیرد؟

نگاهی کوتاه به مجموعه تلاش­ها، فعالیت­ها و کوشش­های گزارشگران و دیگر دست اندرکاران مرتبط برنامه­ساز و برنامه­ریز در طراحی، ساخت و ارائه گزارش­های متفاوت اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و فرهنگی در ایستگاه­های رادیویی مختلف عمومی، اختصاصی و تخصصی صدای جمهوری اسلامی، نشان­دهنده آسیب­ها و کاستی­های درخور تأمل در بهره­گیری شایسته دست­اندرکاران از استعدادها، توانمندی­ها و ظرفیت­های این قالب برنامه­سازی مؤثر در ایستگاه­های رادیویی ماست:

فقدان استعدادیابی، پرورش و تربیت گزارشگران متبحر و متخصص همراه با فقدان پشتیبانی­های ضروری مادی و معنوی از فعالیت­های آن ها که بتواند امکان خطرپذیری را در اطلاع­رسانی اعتمادساز و باورپذیر و حضور درلحظه­ و شایسته توجه در متن حوادث رخدادها و واقعیت­ها فراهم آورد؛ و در کنار آن، شکاف و گسستگی اندیشه­ای و ذهنی در درک، شناخت و فهم جایگاه، سهم و نقش امروزین قالب گزارش در روند برنامه­ریزی­ها و برنامه­سازی­های رادیویی از سوی برنامه­سازان، برنامه­ریزان و سیاستگذاران خرد و کلان رادیو در ایران امروز، منجر به آن شده است تا ایستگاه های رادیویی مختلف صدای جمهوری اسلامی؛ چه در دستیابی به «سرآمدی و تشخص» در انجام مأموریت­ها و وظایف ذاتی خود و چه در «حفظ مخاطب فعلی و جذب مخاطب جدید» در بروز و ظهور رسانه­ای مؤثر خود، از ابزار و قالبی تأثیرگذار و مهم که بتواند با درنظرگیری ویژگی­های مزیت­آفرین رادیو چون: انعطاف­پذیری در پذیرش تحولات و تغییرات پیرامونی، و سرعت در اطلاع­رسانی و پردازش موضوع­ها و واقعیت­ها، به دستیابی مناسب به آرمان­ها و اهداف موردنظر در عمل بینجامد، محروم شوند؛ آسیب و کاستی که می­تواند بیش از همیشه تهدیدساز در رقابت و نبرد تنگاتنگ رسانه­ای با رسانه­ها و رادیوهای فارسی زبان بیگانه در عرصه­های پیام­رسانی مؤثر و مخاطب شناسی همه­جانبه باشد و چالش­آفرین در تحقق مأموریت­ها و وظایف ذاتی ایستگاه­های رادیویی مختلف عمومی، اختصاصی و تخصصی صدای جمهوری اسلامی به­شمار آید.

* باید اصول و بایسته­های حضور و فعالیت پرثمر در عرصه­های گزارش و گزارشگری رادیویی را دوباره خواند و گاه از نو شناخت؛

* باید به پرسش­های ساده و صریح برخاسته از اصول، پاسخی ساده و صریح توأم با شفافیت و صداقت داد و نگاه انتقادی را جزء جدایی­ناپذیر فعالیت­ها و پیشه اصلی خود قرار داد؛

* باید دانست که گزارشگری و گزارش­نویسی، چشم عقاب برنامه­سازی در ایستگاه­های رادیویی است و گزارشگران، چشمان تیزبین چنین عقابی تیزپر هستند؛ و

* باید منصفانه از خود پرسید: آیا دوچشم تیزبین چنین عقابی، بی­سو نیست؟!

منبع :

خبر آنلاین

اصول گزارش رادیویی

اصول گزارش رادیویی


گزارش رادیویی یکی از برنامه‌های روتین در برنامه‌سازی برای رادیو و به ویژه برای خبررسانی است. گزارش رادیویی معمولا بسته‌ای (Package) شامل گزارش، مصاحبه و صداهای مرتبط است.
در رادیو معمولا گزارش رادیویی شامل دو نوع اصلی است: گزارش از محیط یا گزارش تهیه شده از منابع در دسترس در استودیو.
به همین ترتیب گزارش زنده (گزاشگر حاضر در صحنه) و یا گزارشی که تلفیقی از گزارش از صحنه و منابع افزوده شده باشد نیز زیرشاخه‌های این دو نوع اصلی هستند.
به عنوان مثال به این گزارش رادیویی گوش بدهید:
دانلود کنید...
در اینجا گزارشگر با این منابع، گزارش خود را تکمیل کرده است:
موسیقی متن یکی از فیلم‌های مورد بحث
متن (گفتار گزارشگر)
مصاحبه‌ی اول
مصاحبه‌ی دوم
مصاحبه‌ی سوم
مصاحبه‌ی چهارم
مصاحبه‌ی پنجم
بخشی از صدای یکی از فیلم‌های مورد بحث.
در واقع در اینجا گزارشگر به غیر از متنی که پس از تحقیق، انجام مصاحبه‌ها و «دابل چک» کردن منابع نوشته است و لابلای مصاحبه‌ها می‌خواند تا زوایای مختلفی از موضوع (در اینجا بحران توزیع نسخه‌های ویدئویی فیلم‌های ایرانی قبل از اکران) را به مخاطب عرضه کند، از داده‌های پنج مصاحبه‌شونده نیز استفاده می‌کند.
قبل از اینکه درباره‌ی اصول گزارشگری رادیویی توضیح بدهیم، بد نیست تا نگاهی دقیق‌تر به این گزارش رادیویی به عنوان یک نمونه از گزارش‌های رادیویی بیندازیم.
این گزارش برای بخش فارسی رادیو بی‌بی‌سی و همچنین سایت فارسی بی‌بی‌سی تهیه شده و گزارشگر کوشیده است تا به این موضوع از چند زاویه مختلف نگاه کند.
ورودی گزارش: از آنجا که معمولا مجریان خبر رادیو، موضوع گزارش و گزارشگر را معرفی می‌کنند، گزارشگر ورودی گزارش خود را با موسیقی یک فیلم در حال اکران آغاز کرده است که اصطلاحا به آن «اکچوالیتی» (Actuality)  می‌گویند، یعنی گزارشی که با یک بخش جذاب یا ورودی آغاز می‌شود. در این مورد گزارشگر موسیقی متن یک فیلم ایرانی نسبتا مشهور و در حال اکران را که دارای ضرباهنگ مناسبی برای ورود به متن و موضوع گزارش است، انتخاب کرده است. در مورد دیگری که مثلا مربوط به اعلام جنگ بین دو کشور باشد، گزارشگر می‌تواند بخشی از جمله‌ی رئیس‌جمهور یکی از کشورهای درگیر را در آغاز گزارش خود بیاورد که به شروع جنگ اشاره می‌کند. ورودی گزارش نقشی اساسی در جلب مخاطب برای شنیدن گزارش دارد و در واقع در حکم همان لید در خبرنویسی و متون مکتوب است.
مقدمه گزارشگر: در این مقدمه، گزارشگر موضوع گزارش و دلایل اهمیت و برخی از نقش‌آفرینان اصلی در آن را به شنونده معرفی می‌کند: توزیع ویدئوهای غیر مجاز از فیلم‌های در حال اکران یا در نوبت اکران ایرانی که بحران اقتصادی و اجتماعی سینمای ایران را تشدید کرده است. چنانچه مشخص است گزارشگر در اینجا از عناصر اصلی خبر یعنی «چه؟» (سینمای ایران)، «چگونه؟» (توزیع ویدئوهای غیرمجاز)، «کجا؟» (شبکه‌ی توزیع زیرزمینی) و... استفاده کرده است تا بیشترین اطلاعات را در کمترین زمان ممکن به مخاطب ارائه کند.
مصاحبه: گزارشگر بخش‌های کلیدی مصاحبه با یک تهیه‌کننده‌ی سینما را برای نشان دادن عمق بحران به عنوان گزارش خود می‌آورد و در این زمینه با یکی از مهمترین افراد درگیر در این ماجرا مصاحبه می‌کند. انتخاب مصاحبه‌شونده‌ها برای یک بسته‌ی گزارش رادیویی از اهمیت بسیاری برخوردار است، مثلا اگر شما در مقدمه‌ی گزارش خود دلایل و مستندات بسیاری از اهمیت موضوع ارائه کنید ولی برای مصاحبه به سراغ فردی نامربوط یا کم اهمیت بروید، مخاطب موضوع را جدی نخواهد گرفت و یک خطای ادیتوریال بروز خواهد کرد. چنانچه در این گزارش نمونه که حدود شش دقیقه و نیم به طول می‌انجامد از پنج مصاحبه‌شونده استفاده شده که هر یک به نوعی دارای اهمیت هستند و زاویه‌ی جدیدی را به مخاطب عرضه می‌کنند. به علاوه یک سلسله مراتب تقدم و تاخر برای مصاحبه‌ها در نظر گرفته شده که براساس اهمیت و روال قصه و روایت گزارشگر بوده است. فرض کنید که در اینجا به جای فرشته طائرپور که یکی از نقش آفرینان اصلی در این داستان است گزارشگر به سراغ کارمند روابط عمومی یک شرکت تهیه‌ی فیلم می‌رفت، گزارش از جذابیت و اهمیت کمتر و تاثیرگذاری محدودتری برخوردار می‌شد.
اطلاعات تکمیلی: گزارشگر پس از مصاحبه اول به ارائه‌ی اطلاعات تکمیلی و آخرین تحولات درباره‌ی موضوع گزارش به مخاطب اطلاعاتی می‌دهد.
مصاحبه‌ی دوم: در مصاحبه‌ی دوم گزارشگر از غلامرضا موسوی که او نیز یکی از نقش آفرینان اصلی در این ماجرا است، درباره‌ی روش‌های مقابله و تاثیرات توزیع این فیلم‌ها سوال می‌کند که می‌تواند زوایای دیگری از موضوع گزارش را روشن کند.
پس‌زمینه‌ها: پس از مصاحبه‌ی دوم، گزارشگر به پس‌زمینه‌ها و شرایط موجود می‌پردازد.
مصاحبه‌ی سوم: در اینجا گزارشگر به سراغ یک روزنامه‌نگار سینمایی می‌رود و نظر و اطلاعات او را در این باره می‌آورد.
ارائه‌ی اطلاعات بیشتر از پیامدها: گزارشگر موضوع را روشن‌تر و از حقایق (Fact) بیشتری استفاده می‌کند.
مصاحبه‌ی چهارم: نظر یک روزنامه‌نگار سینمایی دیگر درباره‌ی این موضوع به درک بهتر مخاطب از وضعیت کمک می‌کند.
اشاره به یکی از نقاط کلیدی در گزارش یعنی مخاطب: در اینجا گزارشگر برای به پایان بردن گزارش خود و پیوند با مصاحبه‌ی بعدی به سومین بخش از حلقه‌ی تولید، توزیع و مخاطب می‌پردازد.
مصاحبه‌ی پنجم: با یک مخاطب فیلم که زاویه‌ی دیگری از موضوع را روشن می‌کند.
موخره: گزارشگر داستان خود را به شیوه‌ای به پایان می‌برد که مخاطب را به تفکر فرو ببرد.
بخشی از دیالوگ‌های فیلم اخراجی‌ها که برای بسیاری از مخاطبان بالفعل سینمای ایران آشنا است، و کارکردی روایتی دارد، به عنوان نقطه‌ی پایانی گزارش استفاده می‌شود.
بسته‌ی گزارش مورد بررسی از چند جنبه دیگر نیز قابل بررسی است و به نظر می‌رسد عناصری چون جذابیت، تنوع، ضرباهنگ مناسب و استفاده از آواهای مختلف در آن رعایت شده است و به ویژه در کمترین زمان بیشترین اطلاعات ممکن را ارائه کرده و از ترکیب‌بندی مناسبی از نظر تدوین صدا برای گزارش خود بهره گرفته است.
حال ببینیم عناصر و اصول اصلی گزارشگری برای رادیو به طور خلاصه شامل چه مواردی می‌شوند:
منطق روایتی: در رادیو ما با تخیل و تصویرسازی ذهنی سروکار داریم. بنابراین قصه‌گویی گزارشگر باید تابع منطق روایی و جذابیت‌های لازم برای این کار باشد؛ مثلا در گزارش بالا براساس یک منطق تقسیم اطلاعات کلاسیک گزارشگر ابتدا از مقدمه، نقطه‌ی اوج و سپس موخره شروع کرد و ترکیب و توزان اطلاعات و حتی مصاحبه‌شوندهایش را نیز به همین ترتیب تقسیم کرد.
ضرباهنگ مناسب: گزارشگر باید ضرباهنگ و ریتم مناسبی برای گزارش خود انتخاب کند و در این زمینه علاوه بر موضوع، محدودیت‌ها و مخاطب را در نظر بگیرد؛ به عنوان مثال اگر سردبیر در مورد گزارش بالا به تهیه‌کننده‌ی این گزارش فقط سه دقیقه وقت می‌داد، ضرباهنگ گزارش او متفاوت بود، به علاوه ضرباهنگ کند با وجود اکچوالیتی‌های کم در رادیو ممکن است مخاطب را فراری بدهد یا انتخاب نامناسب ضرباهنگ نقض غرض باشد، مثلا اگر شما گزارشی از موفقیت اجرای یک ارکستر سمفونیک تهیه کنید و ضرباهنگ آن را چنان بالا ببرید که با موضوع تناسبی نداشته باشد، معمولا در کار خبری جدی با واکنش نامساعد مخاطب هدف روبرو می‌شوید. در عوض اگر درباره‌ی پیروزی یک تیم فوتبال خانگی که دارای پیچیدگی‌های خاصی هم نیست، یک گزارش کش‌دار، طولانی و خسته‌کننده با جزئیات و حواشی زائد بسازید، حوصله‌ی شنونده‌ای را که به ضرباهنگ تند در مورد رخدادهای ورزشی عادت کرده است، سر می‌رود.
مصاحبه‌ها: تقسیم مناسب مصاحبه‌ها یا اگر یک مصاحبه دارید در میان متن و گزارش بخشی از شیوه‌ی درست ارائه‌ی اطلاعات به مخاطب است، اگر شما فقط یک مصاحبه دارید و می‌توانید آن را به سه بخش تقسیم کنید، شاید نتیجه بهتر از آن باشد که مثلا در دقیقه‌ی اول همه‌ی مصاحبه را پخش کنید و بعد در دو دقیقه‌ی بعدی فقط متن گزارش را برای ارائه داشته باشید.
انتخاب اکچوالیتی‌ها: انتخاب اکچوالیتی‌ها اعم از صدای مصاحبه‌شونده، صدای محیط، صداهای ترکیبی و افزوده شده، موسیقی، دیالوگ‌ها، افکت‌ها و... باید با دقت صورت بگیرد تا به روند پیشرفت قصه کمک کند و بخش مهمی از آن باشد.
اجرا: بخش مهمی از بار گزارش برعهده‌ی گزارشگر است؛ در واقع اوست که باید مخاطب را ترغیب به گوش دادن به بقیه‌ی گزارش بکند. او حتی اگر یک متن و قصه‌ی عالی نوشته باشد ولی اجرایی نامناسب داشته باشد، سبب تعجب و یا عدم رضایت مخاطب خواهد شد. فرض کنید در جایی که بار عاطفی منفی دارد صدایش شاد و شوخ باشد، پیامی اشتباه به مخاطب منتقل می‌کند، مکث‌ها، شیوه‌ی ادای کلمات و به ویژه لحن مجری نقش موثری در جذابیت گزارش دارد. گزارشگری با لحن یکنواخت اغلب حوصله‌ی مخاطب را سر می‌برد، گزارشگری برای رادیو دقیقا مانند قصه‌گویی برای یک کودک بازیگوش است که گزارشگر باید دارای مهارت لازم برای جذب او باشد.
به علاوه، مواردی دیگر چون جذابیت، نوآوری، عینی‌گرایی، چندجانبه‌نگری، توازن و تعادل که اصل کلی برنامه‌سازی برای رادیو است، باید در کار گزارش رادیویی نیز لحاظ شوند.

منبع :

http://myeducation.mihanblog.com/

اصول گزارشگری آنلاین

اصول گزارشگری آنلاین


با اینکه حدود ده سال از عمر فراگیر شدن روزنامه‌نگاری آنلاین به عنوان شاخه‌ای از روزنامه‌نگاری می‌گذرد، اما رشد و تکاپوی درونی این حرفه‌ی تازه بیش از سایر حرفه‌های روزنامه‌نگاری بوده است.
در روزنامه‌نگاری آنلاین، روزنامه‌نگار علاوه بر متن مکتوب با عناصری چون صدا، عکس، ویدئو، مشارکت مخاطب در ارسال محتوای رسانه‌ای یا نظر (Comment) و استفاده از نمودارها و گرافیک یا متحرک‌سازی هم سروکار دارد، بنابراین یک گزارش آنلاین می‌تواند اطلاعات متنوع‌تر و جذاب‌تری در مقایسه با رادیو یا روزنامه به مخاطب بدهد.
در ابتدا نگاهی به یک گزارش آنلاین می‌اندازیم و سپس به عناصر اصلی تولید گزارش برای سایت‌های خبری می‌پردازیم.
این گزارش که در سایت رادیو زمانه منتشر شده است، درباره‌ی رخدادهای سیاسی پیش از انتخابات پارلمانی سه سال پیش در سوئیس است.
فایل پی دی اف گزارش را دانلود کنید...
عناصر اصلی این گزارش عبارتند از:
متن: شامل اطلاعات ارائه شده توسط گزارشگران و مصاحبه‌ها
عکس: شامل عکس‌های رسانه‌ها و اختصاصی
لینک: شامل اطلاعات مرتبط
در گزارش مورد اشاره، گزارشگران ابتدا موضوع اصلی گزارش را روشن و برای ورودی خود از زمان حال استمراری استفاده کرده‌اند تا بر اهمیت و در جریان بودن واقعه تاکید کنند.
سپس به ارائه‌ی اطلاعات و پیش زمینه‌های لازم پرداخته‌اند و در اواخر گزارش گفته‌های چند نفری را که با آنها درباره‌ی این موضوع صحبت کرده‌اند، به صورت خلاصه آورده‌اند. افرادی که در این مورد با آنها گفتگو شده یک روزنامه‌نگار شاغل در رادیوی دولتی، یک دانشجوی سوئیسی، یک دانشجوی آلمانی و یک استاد تاریخ هستند. از راه مصاحبه با آنان مجموعه‌ای از نظرات گوناگونی که درباره‌ی موضوع وجود دارد، ارائه شده است. همچنین برخی از عکس‌های این گزارش نیز اختصاصی هستند و توسط گزارشگران تهیه شده است.
در هر گزارش «کامل» آنلاین ما با هفت عنصر ساختاری سروکار داریم:
متن
عکس
ویدئو
صدا
نمودار و گرافیک
متحرک‌سازی
کامنت‌ها و تعامل مخاطبان
بنابراین با توجه به ویژگی‌های اساسی تهیه‌ی گزارش در روزنامه‌نگاری، می‌توان اصول کلی تهیه و تولید گزارش آنلاین را شامل این موارد دانست:
میزان: گزارشگر باید در ابتدای با توجه به رسانه خود حجم گزارش را متناسب با میزان توجه‌ی مخاطب تنظیم کند، گزارش‌های طولانی در اینترنت توسط مخاطب عام کمتر خوانده می‌شوند، مخاطب ممکن است بین سطرها یا پاراگراف‌ها پرش کند یا اگر پاراگراف‌های اولیه برایش جذاب نباشد یا با حجم بسیاری روبرو شود از خواندن ادامه‌ی گزارش منصرف شود، به ویژه اگر گزارش با سایر عناصر مانند عکس، ویدئو و لینک پشتیبانی نشده باشد.
دامنه: گزارشگر باید حجم داده‌های خود را متناسب با موادی که در اختیار دارد در سطح گزارش خود تقسیم کند و با توجه به عناصر خبری و ایجاز تلاش کند تا بیش از حد یک موضوع را کش ندهد و با توجه به اینکه خواننده معمولا ترجیح می‌دهد گزارش‌های نسبتا کوتاه یا متوسط را بخواند باید به خوبی از پس ارائه‌ی تمام اطلاعاتی که برای گزارش خود لازم می‌داند برآید.
سطح: گزارشگر با توجه به شناختی که از مخاطب دارد باید گزارش خود را تهیه کند. اگر گزارش برای بخش علمی یک سایت خبری منتشر می‌شود، طبعا مخاطب اولیه این گزارش کسانی هستند که مسائل علمی را دنبال می‌کنند، بنابراین استفاده از اصطلاحات علمی مشروط بر آنکه مانع استفاده‌ی سایر مخاطبان از گزارش نشود، مجاز است. اما اگر گزارش او مخاطب خاص ندارد، باید متوجه باشد که هیچ نقطه‌ی ابهامی در متن گزارش برای یک مخاطب متوسط باقی‌نمانده است. گاه این کار با توضیحات پیوست از طریق لینک‌ها یا گرافیک هم امکان‌پذیر است.
خلاقیت: قصه‌گویی در گزارش آنلاین با توجه به تعدد عناصری که در یک گزارش ممکن است وجود داشته باشد (مانند عکس‌ها، صدا، ویدئو و...) دارای اهمیت بسیاری است، به علاوه مخاطب گزارش بر روی اینترنت هم خود با عوامل دیگر نیز ممکن است سروکار داشته باشد که تمرکز وی را برهم بزند مانند مسنجر یا شبکه‌های اجتماعی که همزمان بر روی کامپیوتر وی باز هستند. بنابراین یک روزنامه‌نگار آنلاین باید نهایت استفاده را از قابلیت‌ها و عناصر در دسترس برای جذاب‌تر کردن داستان خود بکند.
بهره‌برداری از امکانات انتشار اینترنتی: در انتشار اینترنتی، گزارشگر می‌تواند از حروف، رنگ‌ها، باکس‌ها، جدول‌ها و اندازه‌های مختلف (مانند بولد، ایتالیک و...) استفاده کند، به علاوه او به عناصر دیگری هم دسترسی دارد که می‌تواند مطالعه‌ی یک گزارش آنلاین را از یک گزارش مکتوب در روزنامه جذاب‌تر کند، مانند لینک‌ها که می‌تواند موضوعات یا پس‌زمینه‌ی گزارش را روشن کنند یا به مخاطب امکان دریافت اطلاعات بیشتر را بدهند. به علاوه گزارشگر آنلاین همواره باید به صفحه‌آرایی توجه کند؛ اصل رایج در صفحه‌آراییِ اغلب سایت‌های خبری آن است که عکس اصلی، تیتر، تیتر فرعی، نام گزارشگر، لید و پاراگراف ورودی ابتدا باید در نیم صفحه‌ی اول صفحه‌ی مانیتور ظاهر شوند و در انتهای نیم صفحه‌ی دوم باید چیز جذابی برای آنکه مخاطب را به پایین کشیدن اسکرول‌بار (Scrollbar) برای خواندن ادامه‌ی مطلب ترغیب کند، وجود داشته باشد. این چیز جذاب می‌تواند یک ویدئو، یک عکس دیگر، یک طرح گرافیکی یا یک میان تیتر جذاب باشد.
نگارش آنلاین
گزارشگر باید از زبان موثر برای نوشتن گزارش خود استفاده کند، در اغلب سایت‌های خبری عمده زبان مورد استفاده زبان حال ساده یا ماضی استمراری است، این امر علاوه بر اینکه بر جذابیت متن می‌افزاید و خواندن آن را راحت‌تر می‌کند، سبب می‌شود تا بر اهمیت و تازگی آن تاکید شود.
مثلا فرض کنیم که هم اکنون خبر رسیده است که روزنامه‌نگاران سراسر کشور دست به اعتصاب زده‌اند، گزارشگر برای تهیه‌ی گزارش با چند روزنامه‌نگار اعتصابی گفتگو کرده است و ممکن است موفق شود تا با مقامات مسئول نیز گفتگو کند.
در مرحله‌ی بعدی گزارشگر دست به تحقیق می‌زند تا درباره‌ی خواست مطبوعاتی‌ها و سابقه‌ی اعتصاب آنها مطالبی بدست آورد.
سپس به چند عکس اختصاصی و ویدئو از اعتصابیون دست می‌یابد و همزمان از مشترک یک روزنامه می‌خواهد تا نظرش را در این باره بگوید.
وقتی که روزنامه‌نگار احساس کرد به اندازه‌ی کافی مواد و مصالح لازم برای یک گزارش جامع و کامل را دارد، کار نگارش را آغاز می‌کند.
ابتدا تیتر را انتخاب می‌کند، تیتر خنثی برای این گزارش می‌تواند چنین باشد: «مطبوعات اعتصاب کردند، اولین روز اعتصاب مطبوعات»
این تیترها خبری هستند نه گزارشی و ممکن است مخاطب در آن زمان از وقوع این رخداد آگاه شده باشد یا حتی خبر این موضوع در همان زمان در سایت موجود باشد، پس گزارشگر باید از خلاقیت خود استفاده کند و تیتر جذاب‌تری انتخاب کند، مثلا: «ما تا به آخر به اعتصاب خود ادامه می‌دهیم» و در رو تیتر: «سخنگوی روزنامه‌نگاران اعتصابی» یا «اعتصاب مطبوعات و چشم‌اندازهای بحران مطبوعات».
این تیترها، تیترهای گزارشی هستند، به علاوه در اینترنت استفاده از جملات ناقص یا بدون فعل مرسوم است و گزارشگر می‌تواند با خلاقیت خود از این تیترها استفاده کند.
سپس لید و پاراگراف ورودی را می‌نویسد که شامل آخرین تحولات مربوط به این واقعه است، مثلا تحصن روزنامه‌نگاران در خانه‌ی هنرمندان که دقایقی پیش آغاز شده و ویدئویی از آن نیز به دست گزارشگر رسیده (و او در ادامه گزارش خود، آن را در میان متن آورده است).
گزارش آنلاین به دلیل به روز بودن، تازه بودن و استمرار داشتن از جذابیت و ویژگی برخوردار است، یعنی برخلاف روزنامه که موضوع تقریبا به پایان رسیده و گزارشگر ممکن است بیشتر از زبانی معطوف به واقعه‌ای که خاتمه یافته استفاده کند، در گزارش آنلاین گزارشگر از واقعه‌ای که در حال رخ دادن است یا همین چند ساعت پیش رخ داده است سخن می‌گوید؛ بنابراین گزارشگر آنلاین اصولا در اغلب اوقات با موضوع خبری در حال وقوع یا به تازگی رخ داده سروکار دارد و حتی اگر موضوع گزارش او درباره‌ی موضوعی تاریخی است، باید برای تهیه‌ی گزارش تاریخی خود به دنبال بهانه یا واقعه‌ای که به تازگی رخ داده است، باشد.
گزارشگر، عکس اول گزارش خود را با دقت انتخاب می‌کند، عکسی که بار روایتی و اطلاعاتی مناسبی داشته باشد.
در پایان نیم صفحه‌ی اول گزارش، می‌تواند ویدئویی را در متن بگنجاند که مخاطب را ترغیب به پایین کشیدن اسکرول‌بار بکند.
مصاحبه‌ها و اطلاعات پیش زمینه می‌توانند با گرافیکی مربوط به موضوع مثلا تعداد روزنامه‌های توقیف شده در یک سال گذشته، تعداد روزنامه‌نگاران شاغل و تعداد روزنامه‌نگاران بیکار شده و... همراه شود.
و در انتها نیز گزارشگر می‌تواند با خلاقیت گزارش خود را به پایان ببرد و لینک‌هایی که می‌تواند به مخاطب اطلاعات بیشتری ارائه کند، مانند لینکی از خبری در همین رابطه یا گزارش‌های مشابه یا احتمالا سایت روزنامه‌نگاران اعتصابی را در پایان بیاورد.

منبع :

http://myeducation.mihanblog.com/

امامت در عصر شکوفايي علم و رواج مناظره

 

امامت در عصر شکوفايي علم و رواج مناظره
 


براساس آن چه در کتاب هاي تاريخي و حديثي آمده است، دوره امامت امام صادق(ع) عصر شکوفايي علم و رواج مناظرات بود، آن حضرت در سال ۱۱۴ ه. ق و پس از شهادت پدر بزرگوارش امام محمد باقر(ع) منصب امامت را بر عهده گرفت و مدت ۳۴ سال به هدايت امت و ترويج و تبليغ اسلام مشغول بود. امامت ايشان در حالي آغاز شد که بيش از نيم قرن از قيام امام حسين(ع) نگذشته بود و هنوز امويان زمام خلافت را در دست داشتند اما رو به افول نهاده و در سراشيبي سقوط قرار گرفته بودند. اگر در عصر امام حسين (ع) خلافت مسئله اصلي امت به شمار مي رفت، در اين دوره علم و دانش جايگزين خلافت شده بود و دست کم جريان امامت پس از امام حسين(ع) چون فضا را براي تصدي خلافت هموار نمي ديد، اهداف و برنامه هاي مکتبي خود را در قالب علم و فرهنگ و تربيت انسان ها دنبال مي کرد در اين زمان بذرهايي که پيامبراعظم (ص) درباره زمينه علم آموزي پاشيده بود، در حال شکوفايي بود و مکتب ها و مدارس علمي در سراسر جهان اسلام، پديد آمده بود. فتوحات اسلامي که در پي آن اقوام و ملت هاي گوناگون به اسلام روي آوردند بيش از گذشته زمينه يک نهضت علمي را فراهم کرده بود و چون بني اميه رو به ضعف نهاده و بني عباس نيز هنوز به طور کامل مستقر نشده بود، فضاي نسبتا آزادي از نظر علم آموزي مهيا شد و براي اولين بار استقبال بي مانندي از مکتب درسي امام صادق(ع) صورت گرفت و حلقه شاگردان حضرت چنان گسترده شد که تعداد شاگردان ايشان به ۴ هزار نفر رسيد. شيخ مفيد فقيه و متکلم کم نظير شيعه که در عصر آل بويه در بغداد زندگي مي کرده است، در کتاب ارشاد خود، استقبال مردم از مکتب علمي امام صادق(ع) را اين گونه توصيف مي کند: به اندازه اي مردم از علوم آن حضرت نقل کردند که سخنانش توشه راه کاروانيان و مسافران و نامش در هر شهر و دياري زبان زد مردم شد. علما و دانشمندان آن مقدار که از ايشان حديث نقل کردند، از هيچ يک از امامان ديگر نقل نکرده اند و مولفان و محدثان آن اندازه که از آن حضرت بهره بردند از ديگري بهره مند نشدند زيرا اهل حديث که نام راويان ثقات آن بزرگوار را جمع کرده اند مجموع آنان به ۴ هزار نفر مي رسد. همين موقعيت علمي، امام (ع) را در محور و مدار نهضت علمي قرار داد و بيشتر بزرگان مذاهب را ريزه خوار سفره علمي آن حضرت کرد. در اين ميان ظهور مکاتب مختلف فکري و آزادي نسبي ماترليست ها و ملحدان که به آنان «زنديق» گفته مي شد، زمينه رواج و گسترش مناظرات علمي و کلامي را فراهم کرد. در حقيقت شکوفايي علمي و آزادي هاي نسبي فکري، بستر مناسبي براي ميزگردهاي مناظره فراهم آورد و مباحث اعتقادي را به محور گفت وگوها تبديل کرد.

تربيت متکلمان زبردست
در چنين شرايطي امام صادق(ع) به تربيت متکلماني زبردست پرداخت و در کنار تربيت فقهايي چون ابان بن تغلب، ابابصير و زرارة بن اعين، متکلماني چون هشام بن حکم، مومن الطاق، مفضل بن عمرو، حمران بن اعين و هشام بن سالم تربيت کرد که افسران نهضت فرهنگي امام صادق(ع) بودند، و در جنگ نرم اعتقادي، به خوبي از برج و باروي باورهاي اسلام ناب دفاع مي کردند. شيخ مفيد از يونس بن يعقوب روايت کرده است که گفت: در محضر امام صادق(ع) نشسته بودم که مردي از اهل شام بر حضرت وارد شد و گفت: من داراي علم کلام و فقه و عالم به احکام دين هستم و آمده ام با اصحاب تو بحث و مناظره بکنم. حضرت به او فرمود: اين سخن تو از گفته رسول خداست يا از پيش خودت؟ گفت: برخي از سخن رسول خدا(ص) و برخي از خود من. امام(ع) فرمود: پس تو در اين صورت شريک رسول خدا(ص) مي باشي؟ گفت: نه. فرمود: آيا وحي الهي به تو رسيده است؟ گفت: نه. فرمود: آيا پيروي و اطاعت تو واجب است هم چنان که اطاعت رسول خدا(ص) واجب است؟ گفت: نه. راوي مي گويد: حضرت رو به من کرد و فرمود: اي يونس بن يعقوب! اين مرد بيش از اين که سخن بگويد خود را محکوم کرد. سپس فرمود: اي يونس اگر علم کلام را خوب مي داني با او سخن بگوي. يونس مي گويد: من علم کلام نمي دانستم لذا امام فرمود: بيرون برو و هر يک از متکلمان را ديدي نزد من بياور. راوي مي گويد: من بيرون رفتم و حمران بن اعين که علم کلام را خوب مي دانست با محمد بن نعمان که مردي متکلم بود، و هشام بن سالم و قيس ماصر را که آن دو هم از متکلمان بودند، آوردم. (اين مناظره که در مکه و در ايام حج اتفاق افتاده است نشان مي دهد که چه تعداد از اصحاب امام(ع) علم کلام مي دانستند و مي توانستند با مخالفان مناظره کنند. به همين خاطر يونس به آساني چند نفر از متکلمان را پيدا مي کند و به محضر امام مي آورد.) راوي مي گويد: چون همه در خيمه امام(ع) که در کنار کوهي از اطراف حرم برپا شده بود، مستقر شديم، حضرت سر خود را از خيمه بيرون آورد و مشاهده کرد که هشام بن حکم بر شتري سوار است و دارد مي آيد. او که هنوز تازه مو بر صورتش روئيده بود و در اوان جواني قرار داشت، و همه ما از او بزرگ تر بوديم، مورد تکريم امام قرار گرفت و امام او را در کنار خود جاي داد و فرمود: اين هشام به دل و زبان و دست ياور ماست. راوي نقل مي کند که به دستور امام(ع) اصحاب يک به يک با مرد شامي مناظره کردند و بيشتر آنان در بحث بر او پيروز شدند، تا جايي که در پايان به امامت امام صادق(ع) اقرار کرد. پس از پايان مناظره امام (ع) که شاهد آن ها بود، به نقد و آسيب شناسي مناظرات هر يک پرداخت و نقاط ضعف و قوت آنان را بيان کرد. اين حديث که به تفصيل در ارشاد نقل شده است، نشان مي دهد که امام صادق(ع) چه اندازه به تربيت متکلمان اهتمام داشت و به طور جزئي و دقيق اشکالات آنان را بيان مي کرد. مناظرات امام و اصحاب ايشان با ابن ابي العوجا و مانند او در کتاب هاي حديثي نقل شده است. اين ها نشان دهنده منطق قوي امام و استفاده ايشان از ابزار موثر مناظره براي پيشبرد اعتقادات و انديشه هاست.

توصيف پيامبر(ص) از زبان امام صادق(ع)
امام صادق(ع) در خطبه اي که پيامبر(ص) را توصيف کرده مي فرمايد: حيا صفت او بود و سخاوت طبيعتش، بر متانت ها و اخلاق نبوت سرشته شده و اوصاف و خويشتن داري هاي رسالت بر او مهر شده بود. تا آن گاه که حکم حتمي خدا او را به سوي سرانجامش برد. هر امتي، امت پس از خود را به وجودش مژده داد و پشت به پشت او را به پدر ديگر تحويل داد. خدا او را برگزيد و پسنديد و کليدهاي دانش و سرچشمه هاي حکمت را به او داد. او را مبعوث کرد تا رحمت بندگان و بهار جهان باشد و خدا کتابي را بر او نازل کرد که بيان و توضيح هر چيز در آن است... (کافي، ج۲، ص ۳۳۲)

باشگاه اندیشه

 

نگاهي به شيوه مناظره هاي قرآني

 

نگاهي به شيوه مناظره هاي قرآني
 


مناظره يكي از شيوه هاي ارتباط كلامي براي بيان ديدگاه و باورهاست. هرانساني نيازمند ارتباط با ديگري است، زيرا افزايش ارتباط به معناي افزايش دايره نفوذ و قدرت و در نتيجه عزت و اعتبار درميان مردم است. انسان اجتماعي مي كوشد تا با ايجاد تفهيم و تفاهم از طرق مختلف به ويژه كلامي، دايره ارتباط خويش را گسترده تر نمايد و همدلي و همراهي و همكاري ديگران را به دست آورد.
مناظره كه از واژه عربي نظر به معناي ديدن با چشم است، به سبب توسعه معنايي، براي تفكر و تدبر به كار مي رود. در دايره وسيع تر معنايي به آراء شخص نيز انظار گفته مي شود هم چنين معناي عقايد و باورها را پوشش مي دهد. بنابر اين هنگامي كه سخن از مناظره به ميان مي آيد، به معناي اين است كه هر يك از دو طرف گفت وگو مي كوشد تا آراء و عقايد و باورهاي خود را به ديگري تفهيم كرده و او را به درستي و راستي عقايد خود قانع نموده و همراهي و همكاري او را براي خود تضمين نمايد.
خداوند در قرآن مناظره هاي بسياري را گزارش كرده است. نويسنده دراين مطلب مي كوشد تا با نگاهي به اين مناظره ها، روش قرآن را درمناظره ها تبيين كند. با هم اين مطلب را از نظر مي گذرانيم.
¤¤¤

مناظره، تلاشي براي شناخت حقيقت
 آن چه از نظر قرآن اصالت و اهميت دارد، تبيين حقايق و روش هاي دست يابي به آن است؛ زيرا از نظر قرآن، خداوند، حق مطلق است و همه آن چه نام هستي دارد از اين حق نشات گرفته و باطل، امري عدمي است كه از هستي بهره اي نبرده است. اين كه نقص و شر در فرهنگ قرآني به معناي فقدان كمال و خير است، به اين معناست كه محدوديت هائي موجب شده تا چيزي نتواند آيينه تمام نماي حقيقت باشد. اين گونه است كه انسان، واژ ه ها و اصطلاحاتي چون شر، نقص و باطل را اعتبار مي كند تا اين محدوديت ها را تبيين نمايد.
از آن جايي كه اين محدوديت ها، انسان را دچار ناتواني از درك كامل و درست و راست حقيقت مي كند، لازم است تا به گونه اي، اين پرده هاي محدوديت كنار رود و آدمي تصوير جامع و كاملي از حق و حقيقت به دست آورد. قرآن، باطل را كف روي آب مي داند كه اگر آب نباشد كف معنايي نخواهد داشت. از اين رو براي باطل هيچ حقيقتي جز انگل وارگي نمي توان تصوير كرد. برهمين اساس درترازوي حقيقت از هيچ وزن و سنگيني بهره اي نمي برد و خداوند به «خفت موازينه»؛ سبكي وزن در ميزان حق» از آن ياد مي كند. اين مقدار سبكي هم كه در آيه آمده به سبب همان حقي است كه باطل با آن خود را آشكار مي كند و نمودار مي سازد.
از آن جايي كه باطل، هستي و وجودش را به زندگي انگلي خود دارد و آن را از راه همانندي با حقانيت هستي، مي يابد، شماري از مردم كف روي آب را مي بينند و از درك حقيقت آب كه در زير اين كف جريان دارد ناآگاه هستند. از اين رو پـرده اي براي بر چشمان ايشان كشيده مي شود و ناتوان از درك حقيقت آب مي شوند و آن را چيزي جز كف نمي پندارند؛ زيرا آن چه به چشم مي آيد تنها همين كف ظاهري است كه روي آب را پوشانده است.
حقايق هستي اين گونه گرفتار نقص و شر و باطل جهان مادي است كه از بيماري محدوديت ها در تصويرنمايي از حقيقت مطلق، رنج مي برد و از نمايش آن كمال مطلق و حق تمام، عاجز و ناتوان است.
انسان هنگامي كه به دنيا مي نگرد آن چه به چشم مي آيد همين محدوديت ها و كفي است كه روي حقيقت آب هستي را پوشانده است. اين جاست كه نظري تيزتر نياز است تا پرده هاي باطل را بدرد و به كنار زند و حقيقت را از پس اين نماها و آرايه هاي ظاهري بنگرد و مصداق «بصرك اليوم حديد» گردد و بصيرت را به دست آورد و حقايق را از پس لايه هاي تو در تو و به هم تنيده بيرون كشد و جمال حق را چنان كه هست در آينه وجودش نمايش دهد.
اين كه خداوند در حديث مي فرمايد: «لايسعني ارضي و لاسمائي، بل يسعني قلب عبدي المؤمن؛ زمين و آسمان نمي توانند مرا دربرگيرند؛ ولي قلب بنده مؤمن من، گنجايش مرا دارد.» (احياء العلوم، غزالي، ج3، ص 12) به اين معناست كه هيچ موجودي جز قلب مؤمن نمي تواند آينه تمام نماي خداوند باشد؛ زيرا مؤمن توانسته است با گذر از رنگ خدايي و رسيدن به مقام متاله و خدايي شدن، يعني با فعليت بخشي به تمام اسماي سرشته در ذات خود، آينه حق شود و او را مظهريت نمايد.
انسان مومن از آن جايي كه چشماني تيزبين دارد، از پس كف هاي باطل مي تواند حقيقت آب را چنان كه هست ببيند و تفسير و تصوير كند. از اين رو نظر وي مطابق حق است و تلاش دارد آن چه را يافته براي دل هاي محدود آدميان تبيين كند. اين جاست كه مناظره اي درمي گيرد تا حقيقتي را آشكار سازد و كف محدوديت ساز باطلي را از روي آب حقيقت بردارد.

مناظره در لغت و اصطلاح
 هر چند كه مناظره در ادب فارسي همانند كاربردهاي آن در عربي (لسان العرب، ابن منظور، جمال الدين، ج14، ص 191، ذيل واژه نظر)، به معني جدال كردن، با هم بحث كردن، با هم سؤال و جواب كردن، با هم نظر كردن؛ يعني فكر كردن در حقيقت و ماهيت چيزي، مجادله و نزاع با همديگر و نيز بحث با يكديگر در حقيقت و ماهيت چيزي، به كار رفته است. (لغتنامه، دهخدا، علي اكبر، ج14، ص 21562) ولي در بيش تر كاربردهاي آن همان معناي اصطلاحي آن منظور است كه در برابر واژه انگليسي (Dialogue) قرار مي گيرد. بنابراين مناظره، مكالمه و گفت وگويي دو طرف است كه هر يك با استدلال و ارائه براهين سعي مي كند برتري و فضيلت خويش را بر ديگري به اثبات برساند و يا شخص را اقناع كرده، مجاب و مغلوب نمايد. (انواع ادبي و آثار آن در زبان فارسي، رزمجو، حسين، ص 133 و نيز انواع ادبي، شميسا، سيروس، ص261)
راغب اصفهاني مناظره را با مسئله اعتقادات و باورهاي شخص پيوند مي زند و مي نويسد: مناظره عبارت است از گفت وگو و نكته بيني طرفيني رو در رو است كه هر يك مي كوشد تا هر آنچه را به آن معتقد است به ميان آورد. از ديدگاه وي، نظر اعم از قياس است؛ زيرا هر قياسي، نظر است ولي هر نظري، قياس نيست. (المفردات في غريب الفاظ القرآن، راغب اصفهاني، ابوالقاسم الحسين بن محمد، ص 498 ذيل واژه نظر) به سخن ديگر، نظر مي تواند برهاني و غيربرهاني باشد ولي قياس جز برهان و استدلال منطقي چيزي نيست. بنابراين در مناظره، شخص تنها از برهان منطقي و استدلال هاي عقلاني سود نمي برد بلكه از هر چيزي كه باورها و اعتقاداتش را تثبيت كرده و اثبات مي كند، بهره مي جويد.
مناظره در مفهوم قرآني كه از آن به جدال احسن ياد مي شود، به نظري گفته مي شود كه ريشه در بصيرت دارد و شخص با استدلال هاي مقبول (عقلاني و عقلايي) مي كوشد تا صواب و حقيقت را به دست آورد و اشكالات و نقد نظريه خود را نيز برطرف نمايد و چهره حق را چنان كه هست براي خود و ديگران آشكار سازد. بنابراين مناظره با مجادله و مغالطه تفاوت معنايي مي يابد؛ زيرا در مجادله و مراء، الزام طرف مقابل هدف مي باشد و هم چنين در مغالطه، راه صواب، مقصد و مقصود نيست و دست يابي به حقيقت، معيار گفت وگو نمي باشد.
به سخن ديگر، هدف در مناظره حقيقي، شناخت حقيقت و تفهيم آن به ديگري است. اما اين هدف سالم، هميشه در مناظره ها لحاظ نمي شود. بنابراين، هدف از مناظره، هميشه بيان برتري يك طرف بر ديگري نيست بلكه، هدف اصلي در مناظره هاي درست و حقيقي، رسيدن به حقيقت يك امر است كه مي توان از آن به جدال احسن در مقابل مطلق مجادله ياد كرد؛ زيرا در جدال و مراء مطلق، هدف تنها خاموش كردن مخالف و چيرگي و غلبه بر او است. مناظره مي تواند در موضوعات علمي و عقيدتي، اخلاقي و اجتماعي و مانند آن صورت گيرد.
شيوه مناظره هاي موردپسند قرآن بر رعايت ادب، احترام، حق گرايي و استدلال متين و قاطع با مخالفان است كه همان جدال احسن در فرهنگ قرآني است كه بدان توصيه شده است.
روح حاكم در برهان و جدل احسن، استدلال و احتجاج در راه يقيني ساختن مقصود به طريق عقلي است. در مجادله روي سخن با منكران و ناباوران است كه در راه پذيرش، موانعي در برابر خود مي يابند. اين موانع گاه باورهاي حق و باطل خود ايشان است و گاه تعارضات و يا شبهات و سؤال هايي كه از ديدگاه ايشان در مورد نظريه مقابل وجود دارد. از اين رو لازم است با نرمش و مدارا و در عين حال استواري و پيگيري، موانع را يكايك بازشناخت و آنها را برطرف ساخت تا راه براي پذيرش نظر، هموار و ساده گردد. اين كار معمولا به كمك مقدمات صحيح و بديهياتي صورت مي گيرد كه خود طرف مخالف، به آنها معتقد و پايبند است و آن گاه به مدد براهين، نتايج صحيح، يكي پس از ديگري بر پايه آن مقدمات بنا مي شود تا هدف مورد نظر در دسترس انديشه و باور قرار گيرد. (شيوه مناظرات انبياء و امام صادق(ع)، سيده فاطمه حسيني ميرصفي)

 مناظره فرشتگان
 از مناظره هاي معروفي كه در قرآن گزارش شده مي توان به مناظره و گفت وگوي فرشتگان اشاره كرد كه در آيات 30 تا 33 سوره بقره و نيز آيه 69 از سوره ص به آن اشاره شده است. در اين مناظره كه در ملأ اعلي صورت گرفت، فرشتگان درباره آفرينش آدم با خداوند به گفت وگو نشستند. البته به نظر مي رسد كه پس از اعلام آفرينش آدم، گفت گو و مجادله اي ميان خود فرشتگان درمي گيرد كه در سوره ص آن را گزارش مي كند. تعبيري كه خداوند درباره اين مناظره به صورت صريح و شفاف دارد، اختصام است؛ زيرا مي فرمايد: ما كان لي من علم بالملا الاعلي اذ يختصمون؛ مرا (پيش از اين) دانشي به (گفتگوي) ملأ اعلي (و فرشتگان عالم بالا) نبود هنگامي كه با هم (درباره خلقت آدم) گفتگو، محاجه و مجادله داشتند. (ص، آيه 69)
خداوند پس از اين كه به فرشتگان اعلام مي كند: «من بشري از گل خواهم آفريد. چون تمامش كردم و در آن از روح خود دميدم، همه سجده اش كنيد (سوره ص، آيات 71 و 72) اختصام و مجادله اي ميان آنان درمي گيرد كه نتيجه اين گفت را خداوند در آيه 30سوره بقره ادامه مي دهد كه پرسش آنان درباره هدف و حكمت آفرينش آدم(ع) است. در حقيقت اين اختصام در ميان خودشان زماني صورت مي گيرد كه خداوند مي فرمايد: آني جاعل في الارض خليفه؛ من در زمين جانشين قرار دادم. زيرا فرشتگان به دنبال اين جعل الهي و اين كه اين مجعول كسي جز آدم خاكي نيست با خود به مجادله و گفت وگو مي پردازند و سپس به خدا عرضه مي دارند: اتجعل فيها من يفسد فيها و يسفك الدماء و نحن نسبح و نقدس لك؛ كسي را در آن قرار مي دهي كه در زمين فساد كند و خون بريزد در حالي كه ما به ستايش همراه با سپاس تو مي پردازيم و تو را پاك و منزه مي دانيم.
خداوند در آيه 31 سوره بقره تبيين مي كند كه مجادله كردن و مناظره پيش از آن كه هنوز آدم(ع) به شكل كامل آفريده شده باشد صورت مي گيرد. به اين معنا كه اين مناظره يا همزمان با طرح خلافت و جعل خليفه در زمين آغاز مي شود يا هنگامي كه تنها مقدمات اين جعل فراهم آمده بود و هنوز ايشان با حقيقت آدم رو به رو نشده بودند؛ زيرا خداوند گزارش مي كند كه خداوند پس از اين كه در پاسخ فرشتگان مي فرمايد من چيزي را مي دانم كه شما نمي دانيد، به تعليم اسماء به آدم پرداخت. به اين معنا كه فرشتگان پيش از تعليم الهي به آدم، اين پرسش ها را مطرح مي كنند و خداوند به يك پاسخ كلي بسنده مي كند و اجازه مي دهد تا حقيقت را پس از كامل شدن آدم(ع) با دلايل قاطع به فرشتگان بفهماند و آنان را همراه خود سازد.
در حقيقت باورها و اعتقادات فرشتگان كه در آيه 30 بيان شده، مبتني بر خلقت ابتدايي آدم از گل بوده است؛ زيرا چنين موجودي مي توانست تنها به سبب قواي مادي شهواني در زمين فساد كرده و خونريزي كند و ماهيت چنين موجودي فراتر از اين اقتضا نمي كرد؛ از اين رو فرشتگان مي گويند كه اگر هدف از خلافت در زمين تسبيح و تقديس و تحميد توست ما خود به اين كار مي پردازيم و اگر امر ديگري است كه از اين موجود با ماهيت گل و مادي او چيزي جز فساد و خونريزي بر نمي آيد و نمي تواند در زمين خلافت كند.
خداوند با بيان كلي مي كوشد تا زمينه براي اثبات حقانيت خلافت فراهم آيد و بتواند فرشتگان را به طوري مجاب نمايد كه حقيقت نيز براي آنان آشكار گردد. به اين معنا كه هدف، تنها اسكات و اقناع طرف به هر شكل نيست. از اين رو در وهله نخست به پاسخ كلي بسنده مي كند تا شرايط براي پاسخ گويي و تبيين حقايق فراهم آيد. هنگامي كه تعليم اسما انجام مي شود، خداوند فرشتگان را به ادامه مناظره فرا مي خواند و مي گويد اگر مي توانند اسماي الهي را تنها نام برند و به كلي گويي يعني تسبيح و تحميد و تقديس بسنده نكنند. ولي از آن جايي كه فرشتگان تنها به كليات آگاهي داشته و توانايي درك جزئيات را نداشتند نمي توانستند حتي نام هاي الهي را بيان كنند چه رسد كه آن ها را به شكل دارايي در وجودشان داشته باشند. اين گونه است كه به محدوديت هاي خود نسبت به علم الهي اعتراف مي كنند. جالب اين كه حضرت آدم(ع) تنها به انباء و اخبار اسماي الهي بسنده مي كند، زيرا فرشتگان همانند انسان توانايي داشتن آن اسما را نداشته اند.
نكته جالب در اين مناظره آن است كه خداوند نمي كوشد تا پيش از تعليم به اثبات مدعاي خود يعني توانايي خلافت آدم بپردازد؛ بلكه با بيان كلي مي كوشد تا شرايط براي اثبات و پذيرش طبيعي از سوي فرشتگان فراهم آيد. از اين رو، پيش از فراهم آوردن براهين روشن، اقدام به مناظره نمي كند و سعي مي كند تا شرايط را به گونه اي فراهم آورد تا به سادگي فرشتگان به خطا در باورها و عقايد خود برسند و اشتباهات خويش را بشناسند و آنها را تكرار نكنند. از سوي ديگر، پيش از آن كه از آدم بخواهد تا ادله خويش را بيان كند، از فرشتگان مي خواهد تا ادله خويش را بيان كنند كه آنان از عرضه آن ناتوان مي مانند. اگر نخست آدم(ع) اين كار را مي كرد، فرشتگان مي توانستند مدعي آگاهي شوند و يا مسايل ديگري رخ دهد. بنابراين لازم است در مناظره از طرف گفت وگو بخواهيم تا هر آن چه از براهين و دلايل در اختيار دارد بگويد تا بعداً مدعي نشود.

مناظره ابليس
 دومين مناظره ميان خدا و ابليس انجام مي گيرد كه مي توان گفت در ادامه همان مناظره نخست صورت گرفته است، زيرا ابليس كه برخلاف ديگر موجودات در ملأ اعلي از جنيان بوده است، حاضر به پذيرش خلافت آدم(ع) نمي شود و خود را براي خلافت، شايسته مي داند. از اين رو از ولايت و خلافت آدم(ع) سرباز زده و از سجده بر او اجتناب مي كند؛ زيرا سجده بر آدم(ع) به معناي پذيرش ولايت و خلافت او بوده است.
به دنبال اين مخالفت خداوند از وي مي پرسد: ما منعك ألا تسجد اذ أمرتك؛ «چون تو را به سجده امر كردم چه چيز تو را باز داشت از اينكه سجده كني؟». ابليس در بيان علت مخالفت خود و سرپيچي از فرمان مي گويد: أنا خير منه خلقتني من نار و خلقته من طين؛ «من از او بهترم. مرا از آتشي آفريدي و او را از گل آفريدي.» (اعراف آيه 12)
دليلي كه ابليس براي مخالفت با فرمان مي آورد، ناظر به همان بعد آفرينش آدم از گل است كه فرشتگان نيز ناظر به همين بعد انساني، با خلافت وي مخالفت ورزيدند ولي به دنبال «نفخت من روحي» (ص آيه 72 و حجر آيه 29) و «علم آدم الاسماء كلها» (بقره آيه 31) يعني دميدن روح الهي و تعليم همه اسماي الهي، آنان از مخالفت دست برداشته و موافقت خود با خلافت انسان كامل حتي بر فرشتگان را با سجده نشان مي دهند؛ زيرا فرشتگان در مي يابند كه آدم(ع) با شرايط ديگري استحقاق خلافت يافته است و علت استحقاق او براي جانشيني، آفرينش وي از گل نيست، بلكه امور ديگري است؛ اما ابليس هم چنان خود را برتر مي داند و بر اين باور است كه او از جهت آفرينش از آتش خالص، هم چنان برتر از آدم و مستحق عنوان ولايت و خلافت است. از اين رو تكبر كرده و برتري خود را با طغيان و سركشي نشان مي دهد. (اعراف آيه 13 و اسراء آيه 61 و بقره آيه 34)
از نظر ابليس كسي كه مي بايست با خلافت تكريم شود خود اوست و از اين كه كسي ديگر را خداوند با خلافت و ولايت تكريم كرده به شدت مخالفت مي ورزد (اسراء آيه 62) زيرا برتري را در عنصر آتش مي داند و توجهي به براهين الهي نمي كند كه تعليم اسما و نفخ روح خود در كالبد آدمي است و خواهان مهلت تا روز قيامت مي شود كه پس از پذيرش نيز سوگند مي خورد تا انسان را از اين مقام تكريمي فرود آورد و از خلافت ساقط نمايد. (همان آيات)
روش مناظره خداوند، قرار دادن طرف در موقعيتي است كه خود به بطلان ديدگاه و آراي خويش برسد و با ملايمت و مدارا مي كوشد تا شخص، دست از عناد و لجاجت بردارد. هم چنين به داوران و ناظران بيروني اين امكان را مي بخشد تا خود به داوري سالم و به دور از اجبار و اكراه بپردازند و حقيقت را دريابند. اگر خداوند به فرشتگان ملأ اعلي مي گفت كه علت مخالفت ابليس، كفر نهان، تكبر و خودخواهي و استكبارطلبي نسبت به ديگران است تا حقي را از صاحب حقي سلب كند و به ظلم و جور آن را تصاحب كند، شايد پاسخ كاملي براي آنان نبود. از اين رو اجازه داد تا در يك اقدام عملي و مناظره رسمي حقيقت آشكار شود و كفر نهان و تكبر و برتري جويي ابليس آشكار شود. (بقره آيه 34)
اين گونه است كه مجازات هبوط و اخراج از بهشت و ملأ اعلي، به عنوان كيفري طبيعي به سادگي قابل پذيرش همگان قرار مي گيرد و كسي از در اعتراض وارد نمي شود.

مناظره حضرت ابراهيم با نمرود
 از مناظره هاي معروفي كه در قرآن مي توان يافت، مناظره احتجاجي حضرت ابراهيم(ع) با نمرود است.احتجاج، مناظره اي است كه حجت و برهان در آن ستون اصلي را شكل مي دهد و هدف آن است تا طرف به حقيقتي انكارناپذير دست يابد كه به هيچ وجه نتواند از زيربار آن فرار كند. هدف از اين گونه مناظره، روشنگري است به گونه اي كه شخص نتواند از دليل و برهاني كه آورده مي شود فرار كند، زيرا در اين روش از مطالبي استفاده مي شود كه مقبول شخص مي باشد. البته تفاوتي ندارد كه علت مقبوليت، پذيرش عقلاني يا عقلايي باشد. در اين روش مناظره گر تلاش مي كند تا بيرون از دايره حقايق سخن نگويد و گرايش به باطل پيدا نكند. بنابراين نمي توان در احتجاج، از مقبولاتي استفاده كرد كه باطل و خرافي است؛ زيرا هرگز هدف، وسيله را توجيه نمي كند و روشنگري، نبايد فداي غلبه و چيرگي بر خصم شود.
در احتجاجاتي همچون مباهله هرچند كه غلبه و چيرگي اهميت مي يابد و دو طرف به نوعي خصم علمي يك ديگر شمرده مي شوند ولي هرگز حقيقت فدا نمي شود.
حضرت ابراهيم در احتجاجي كه با نمرود داشت، به گونه اي عمل مي كند كه نمرود مبهوت برهان و دلايل روشن او مي شود و نمي تواند واكنشي نشان دهد.
خداوند در آيه 258 سوره بقره گزارش اين مناظره را اين گونه آورده است: آيا از ]حال[ آن كس كه چون خدا به او پادشاهي داده بود ]و بدان مي نازيد، و[ با ابراهيم درباره پروردگارش محاجه ]مي[كرد، خبر نيافتي؟ آن گاه كه ابراهيم گفت: «پروردگار من همان كسي است كه زنده مي كند و مي ميراند.» گفت: «من ]هم[ زنده مي كنم و ]هم[ مي ميرانم.» ابراهيم گفت: «خدا ]ي من[ خورشيد را از خاور برمي آورد، تو آن را از باختر برآور.» پس آن كس كه كفر ورزيده بود مبهوت ماند و خداوند قوم ستمكار را هدايت نمي كند.
در اين روش احتجاجي، نمرود در مرحله نخست كوشيد تا با مغالطه، مفهوم مرگ و زندگي را با بقاي جان يكي و كشتن ديگري يكسان جلوه دهد ولي حضرت ابراهيم با بيان مطلبي كه بيرون از دايره مغالطه و سفسطه گري او بود وي را مبهوت خود مي سازد به گونه اي كه نمي تواند پاسخي به آن حضرت بدهد.

 مناظره با بت پرستان
 حضرت هم چنين در مناظره اي با بت پرستان، به اثبات ناتواني بتان اشاره مي كند. در اين جا آن حضرت(ع) همانند روشي كه خداوند در مناظره با فرشتگان در پيش گرفته بود به اقدام عملي مي پردازد تا آنان خود دريابند كه به اشتباه مي روند. آن حضرت(ع) پس از شكستن همه بتان، تنها بت بزرگ را نگه مي دارد و مدعي مي شود كه از آن جايي كه هر خدايي تلاش مي كند قدرت مطلق باشد و حتي دو بت در يك اقليم نمي گنجد چگونه دو خدا در هستي حكومت كند كه با هم تنازع نكنند و دنيا را به تباهي و فساد نكشانند، آنان را به مفهوم بطلان خدايگان سوق مي دهد. به اين معنا كه بت بزرگ خواسته تا خدايي تنها از آن او باشد لذا بتان ديگر را خرد مي كند. سپس از آنان مي خواهد تا انگيزه نابود كردن ديگر بتان را از بت بزرگ بشنوند كه هنوز سالم است.
بت پرستان خود اقرار مي كنند كه بت بزرگ توانايي نطق ندارد و نمي تواند سخن بگويد. اين اقرار همان چيزي بود كه آن حضرت مي خواست؛ زيرا ناتواني در سخن گفتن و نيز دفاع از خود، مهم ترين دليلي است كه نشان مي دهد بتان نمي توانند پروردگاري باشند كه ديگران را ربوبيت كنند. آن حضرت با اين روش، مردم را به تفكر و تذكر وا مي دارد؛ زيرا خود مي دانند كه بتان ناطق نيستند و قادر به دفاع از خود نمي باشند و از سوي ديگر هرگز نمي توان خدايان متعدد داشت؛ زيرا در هر حال خداي بزرگ و قوي تر سعي مي كند تا ديگر خدايان را از ميان بردارد و خود مالك مطلق باشد. خداوند در آيه 63 سوره انبياء مي فرمايد: قال بل فعله كبير هم هذا فاسالو هم ان كانوا ينطقون؛ گفت: بلكه بزرگ ترينشان چنين كرده است اگر سخن مي گويند از آنها، بپرسيد. و ادامه مي دهد: فرجعوا الي انفسهم فقالو انكم انتم الظالمون؛ با خودشان گفت وگو كردند و گفتند: شما خود ستمكار هستيد. (انبياء آيه 64)

مناظره ابراهيم(ع) با ديگر غيرپرستان
 آن حضرت (ع) در مناظره خود با خورشيد و ماه و ستاره پرستان نيز از روش همراهي استفاده مي كند و سپس با استفاده از هدف پرستش به آنان ثابت مي كند كه آن چه هدف عبادت و پرستش معبود است، از طريق پرستش خورشيد و ماه و ستاره به دست نمي آيد، زيرا انسان، خدايي را مي خواهد كه در همه حال، پيدا و نهان، شب و روز وي را ربوبيت كند؛ در حالي كه هر يك از اين معبودها در زماني نيستند و نمي توانند به پروردگاري خويش ادامه دهند. اين بدان معناست كه نقش آنان در پروردگاري يا بسيار كم رنگ و يا هيچ است، بنابراين بايد كسي را پرستيد كه هم خالق باشد و هم در همه حال با ربوبيت و پروردگاري خويش، انسان را حافظ باشد. (انعام، آيات 75 تا 79)
اين ها نمونه هايي از مناظره هايي است كه قرآن گزارش مي كند. بررسي همه اين مناظره ها بيرون از حوصله اين مقاله است ولي از همين اندك مي توان دريافت كه چگونه حقيقت يابي و روشنگري، ستون اصلي همه مناظره هاي قرآني را تشكيل مي دهد هرچند كه روش هاي متنوع و گوناگوني را در اين مناظره در پيش مي گيرد كه به گونه اي پرده از حق برداشته و باطل را رسوا سازد.

کیهان
 

آداب و شرايط مناظره از نگاه قرآن

 

آداب و شرايط مناظره از نگاه قرآن
 


گفت وگو يكي از شيوه هاي تفاهم و انتقال دانش و تجربيات است. انسان براي اين كه بتواند ارتباط درست و منطقي با ديگران داشته باشد، نيازمند گفت وگوست. با اين همه در برخي از موارد، گفت وگو مسير درست و سالم خود را ازدست مي دهد و عامل تنش، جدايي، بحران و خشونت و درگيري مي شود. بدين ترتيب عامل تفاهم و ارتباط، به يك ابزار ضدانساني تبديل مي شود.
نويسنده با مراجعه به آموزه هاي قرآني بر آن است تا آداب و اهداف مناظره و گفت و گوي سالم و درست را تبيين و تشريح كند با هم اين مطلب را از نظر مي گذرانيم.

انواع مناظره
 مناظره نوعي گفت وگوي علمي به هدف شناخت آراء و انظار ديگري است. در اين گفت وگوهاي سامان يافته و هدفمند، هر طرف مي كوشد تا براساس روش پرسش و پاسخ، افكار ديگري را شناسايي و با نقد آن، درستي و نادرستي فكر و نظري را ارائه دهد و موجبات تغيير و تبديل نگرش و بينش طرف مقابل و يا شنوندگان را فراهم آورد.
اين شيوه به آدمي كمك مي كند تا درك درست و متقابلي از آراء و انظار ديگران داشته باشد و در يك جلسه صريح، با گفت وگو، نظريه هاي خود و ديگري را در ترازوي نقد مستقيم بگذارد و نقاط مثبت و منفي آن را به دست آورد.
البته گفت وگوها و مناظره ها مي تواند به اشكال گوناگون و روش هاي مختلف انجام گيرد. به اين معنا كه گاه گفت و گوها به شكل جدلي انجام مي شود كه هدف از آن تنها چيرگي بطرف ديگر گفت وگوست كه از آن به جدل مذموم و ناپسند و باطل نيز ياد مي شود. در اين روش از جدل و گفت وگو، هريك از طرفين مي كوشند تا با دست يابي به نقاط ضعف افكار و آراي ديگر و نيز بزرگ نمايي و گاه حتي هوچي گري، طرف ديگر را به چالش بكشانند و او را در حالت انفعالي قرار دهند.
نوع ديگر گفت وگو، بازشناسي نقاط ضعف و بطلان فكر و نظر طرف مقابل است دراين جا، هدف تنها چيرگي به هر شكلي بر طرف ديگر گفت وگو نيست، بلكه هدف آن است كه اموري كه بر مخاطب پوشيده مانده است آشكار شود و خود وي به نادرستي و بطلان فكر و نظرش برسد. اين گفت وگو و جدل از آن جايي كه به هدف درست و مطلوبي انجام مي گيرد نمي بايست با ابزارهاي نادرستي انجام پذيرد. به اين معنا كه گفت وگو بايد با دلايل روشن، مدارك درست و حق و شواهدي مقبول به هدف راهنمايي ديگري و يا ديگران انجام پذيرد.
اين نوع گفت وگوها كه از آن در قرآن به جدال احسن ياد شده، به اين گونه انجام مي شود كه مخاطب با باورهاي خود به نقص و بطلان و نادرستي انديشه ويا باوري برسد. در اين گفت و گو هرچند كه هدف، نوعي غلبه برطرف مقابل است، ولي هدف و قصد اصلي از گفت وگو آن است تا شخص مخاطب از رأي و نظرش منصرف شود و خود به نادرستي آن پي ببرد. از اين رو، هم از نظر ابزاري و هم از نظر محتوايي و هم در شيوه بيان، اصول انساني، حقيقت خواهي وعدالت جويي موردتوجه قرار مي گيرد.
در اين روش براي اين كه چنين تفاهمي ميان دو سوي گفت وگو پديد آيد، تلاش مي شود كه نخست مشتركات به دست آيد و مباحث بر اصول و مباني اي شكل گيرد كه هردو سوي گفت و گو به آن باور دارند. خداوند در آيه 46 سوره عنكبوت در تبيين شيوه گفت وگو و جدال احسن، تكيه بر اصول و اعتقادات مشترك به عنوان يك اصل اساسي را مورد توجه و تاكيد قرارمي دهد؛ زيرا با شناسايي و بهره گيري از اين اصول و پايه هاي اعتقادي مشترك است كه مي توان گفت وگويي سالم و هدفمند را پي ريزي كرد و از گفت وگو، به نتايج خوب و مفيدي رسيد.
گفت وگو اگر بر پايه مباني و اصول مشتركي پي ريزي شود مي تواند حكيمانه و هدفمند باشد و قابليت توصيه و سفارش براي تغيير در پايان گفت وگو نيز فراهم گردد؛ زيرا اگر طرفين گفت وگو بر پايه اصول و مباني مشتركي گفت وگوها را آغاز و پي گيري نمايند، مي توانند گفت وگويي سامانمند را ترتيب دهند كه هدف آن شناسايي نقاط قوت و ضعف نظريه و آراء و افكار يك ديگر، دست يابي به نقاط مشترك ديگر براي افزايش ارتباطات منطقي و انساني، تصحيح و اصلاح فكر و روش و مانند آن، رسيدن به هدف و مقصود از گفت وگو و مناظره و در نهايت پذيرش توصيه ها و سفارش هاي يك ديگر براي بهبود وضعيت فكري و رفتاري باشد.(نحل آيه 25)
به سخن ديگر، در هر گفت وگوي منطقي و انساني كه به هدف تفاهم، ارتباط بيش تر و انتقال دانش ها صورت مي گيرد، مولفه هايي چون تحليل درست، تبيين كامل و توصيه در چارچوب تحليل ها و تبيين ها، امري پسنديده است. بنابراين طرفين مناظره هاي منطقي، حكيمانه و به هدف دست يابي به يكي از اهداف تفاهمي، ارتباطي و انتقال دانش ها، در برابر هم قرار مي گيرند و به تبيين و تحليل افكار و آراي يك ديگر مي پردازند و در نهايت به توصيه ها و نتايج گفت وگو پاي بند مي شوند و براساس آن، حركت خويش را ادامه مي دهند. اين مطلب را مي توان از آيه 25 سوره نحل به دست آورد.
آيه 46 سوره عنكبوت تبيين مي كند كه چنين جدال احسن و خردمندانه اي با برخي از انسان ها و گروه ها امكان پذير نيست. از جمله كساني كه نمي توان با آنان به مناظره و گفت وگوي نيك و خردمندانه پرداخت انسان هاي ظالمي هستند كه از جاده حق و حقيقت بيرون رفته و بي منطق نسبت به هر چيزي ستيز مي كنند؛ زيرا اين افراد پيش از گفت وگو و مناظره، خود را در موضعي قرار مي دهند كه به نتايج و توصيه هاي پاياني مناظره پاي بند نيستند. از اين رو ممكن است حتي در روش گفت وگو نيز به سبب همان خصلت ستمگرانه و خروج از جاده حق و عدالت، به بيراهه روند و با سخنان ياوه و بيهوده و روش هاي باطل و شواهد و ادله نادرست و دروغين به بحث و گفت وگو بپردازند. اين دسته از مردم، اصول تمايلي به شناخت حق از باطل و سره از ناسره ندارند و گفت وگو با آنان جز بيهودگي و فرصت سوزي چيزي به دنبال نخواهد داشت. از اين رو خداوند مؤمنان را از گفت وگو با چنين انسان هايي كه ظالمانه و حق ستيزانه به غوغاسالاري و هياهوسالاري رو مي آورند، نهي كرده است.
از نظر قرآن اين گونه گفت وگوها و جدال ها، مناظره هاي باطلي است كه هدفي جز تمسخر اهل حق با بهره گيري از روش هاي باطل و ستمگرانه پي نمي گيرد. (كهف آيه 56 و نيز غافل آيه 5 و آيات ديگر) چنين كساني تنها به هدف نابودي حق به گفت وگو مي پردازند و هيچ هدف انساني، عادلانه و حق خواهانه اي را دنبال نمي كنند.(همان) از اينرو تمسخر طرف ديگر گفت وگو براي آنان امري طبيعي و عادي است.(همان) و در گفت وگوها پاي بند هيچ يك از اصول اخلاقي نيستند.
به هر حال از نظر قرآن هر مناظره و گفت وگويي تنها زماني گفت وگويي پسنديده و مجاز است كه به هدف روشنگري و در چارچوب اصول مشترك عقلاني و عقلايي با بهره گيري از عناصر تحليل و تبيين و به قصد پذيرش توصيه هاي نهايي آن انجام پذيرد. بنابراين اگر هدف از مناظره، روشنگري و دست يابي به حقيقت نباشد و يا بيرون از چارچوب هاي عقلاني و عقلايي و براساس هوي و هوس هاي نفساني صورت گيرد و يا آن كه طرفين گفت و گو به تحليل و تبيين نظريات و افكار نپردازند و يا قصد پذيرش نتايج و توصيه هاي گفت و گو را نداشته باشند، گفت وگو و مناظره اي بيهوده است كه اسلام نمي تواند بر انجام آن مهر تاييد بگذارد و به مومنان اجازه ورود به اين نوع گفت وگوها و مناظره ها را بدهد.

 آداب و شرايط مناظره
 از آن چه بيان شد گوشه هايي از آداب و شرايط مناظره نيز معلوم گرديد، ولي از آن جايي كه تبيين شرايط و آداب مناظره و مي تواند در رسيدن به هدف مناظره كمك بسياري كند، مهم ترين شرايط و آداب مناظره و گفت وگو را از زبان قرآن در اين جا مطرح مي كنيم.

حقيقت جويي
 از مهم ترين شرايط كه مي تواند مناظره را به مناظره اي پسنديده و مطلوب تبديل كند، حقيقت جويي است. قرآن از طرفين گفت وگو مي خواهد كه به دور از جدال باطل و مذموم كه در آن تنها بر چيرگي و غلبه خصم تمركز يافته است، به سوي جدال احسن و گفت وگوهايي رو آورند تا حقيقت بر ايشان آشكار شود و پرده هايي كه بر آن افكنده شده در اين گفت وگوها كنار رود.
از نظر قرآن هرگونه گفت وگويي كه به قصد دريافت حقيقت و آشكار كردن آن صورت نمي گيرد، جدال باطلي است كه مومنان و خردمندان نبايد به آن بپردازند؛ زيرا انجام چنين گفت وگوهايي نه تنها موجب وحدت و اتحاد ميان انسان ها نمي شود بلكه زمينه افزايش اختلاف، تنش و خشونت هاي حتي فيزيكي نيز مي گردد. بنابراين به جاي آن كه با آتش جدال باطل، ميان مردم فتنه ها و آشوب ها را تشديد كنيم، بهتر است كه از اين گونه گفت وگوهاو جدال پرهيز كرده و با سكوت و دوري از آن، وضعيت را بغرنج تر و بحراني تر نسازيم.

 عالمانه بودن
 لازم است مناظره ها عالمانه و برپايه دانش شكل گيرد و دوطرف گفت وگو نسبت به موضوع، از علم و آگاهي لازم و كافي برخوردار باشند؛ زيرا هدف از گفت وگوها و مناظره هاي پسنديده، واكاوي افكار و آراء، دست يابي به حقيقت، روشنگري و ايجاد تفاهم علمي و عملي است. بنابراين هرگونه گفت وگويي كه براساس اما و اگرها، شايدها و گمان ها و گمانه زني ها و مانند آن انجام مي گيرد، گفت وگويي باطل و ناپسند است.
خداوند در آياتي چند از جمله 71 سوره اعراف و 3 و 8 سوره حج و 20 سوره لقمان و 35 و 56 سوره غافر، تنها مناظره و جدالي را مجاز و روا مي داند كه براساس دانش و برهان باشد؛ زيرا اگر جدال و مناظره براساس علم و دانش و يا استدلال هاي منطقي و برهان محكم، استوار نباشد، نمي تواند حقيقتي را آشكار كند و معياري براي تشخيص حق از باطل باشد. از اين رو هرگونه مجادله براساس گمان و ظن و يا احتمالات را جدالي باطل معرفي مي كند و از مومنان مي خواهد از اين گونه مناظره ها پرهيز كنند.
اصولا مناظره هايي كه براساس اصول علم نباشد نمي تواند ثمره اي براي دوسويه گفت و گو داشته باشد، بلكه حتي ممكن است اختلاف ها را تشديد كرده و به جاي تفاهم و روشنگري، بر ابهامات و شبهات آن بيفزايد و آتش معركه را نيز گرم تر كند.
از نظر قرآن هرگونه مجادله و مناظره جاهلانه و به دور از علم و دانش، مي تواند آثار مخرب و زيانباري را به جا گذارد و مسير گفت وگو را به سوي كفر و شرك و گمراهي بكشاند؛ زيرا بيان مطالب به دور از علم و دانش، تنها موجبات گمراهي مردم مي شود و هيچ ثمره اي براي مناظره كنندگان به دنبال نخواهد داشت. البته دشمنان اسلام و حقيقت از آن جايي كه در فكر گمراهي مردم هستند از اين روش بسيار بهره مي برند و مي كوشند تا با بيان مطالبي به دور از علم و دانش، مردم رابه شبهه افكنند و راه حق را بر آنان بپوشانند. (غافر آيه 35 و 56 و لقمان آيات 20 و 21 و آيات پيش گفته و مانند آن)
خداوند كساني را كه بدون علم و آگاهي به مناظره با اهل حقيقت مي پردازند، مردماني متكبر مي داند كه تنها هدفشان گمراهي انسانها است. اين تكبر و غرور آنان را به جدال حق و حقيقت مي كشاند و اجازه رفتار درست و منطقي به آنها نمي دهد. (غافر آيه 56) بنابراين هرگونه گفت وگو و مناظره با چنين اشخاصي از نظر خداوند نادرست است و كساني كه بي علم و دانش به مناظره و جدال مي پردازند مبغوض خداوند خواهند بود. (اعراف آيه 71 و غافر آيه 35)

منطق گرايي
 از ديگر شرايط گفت وگو و مناظره پسنديده آن است كه گفت وگوها همچنان كه از نظر محتوا بايد بر پايه دانش و علم باشد، از نظر روشي نيز بر پايه منطق و استدلال و برهان باشد. آيات پيش گفته به روشني اين شرط را به عنوان مهم ترين شرط درستي مناظره در ميان مومنان با مخالفان مطرح مي سازد و از ورود مومنان به گفت وگوهايي كه از نظر روشي بيرون از دايره منطق و برهان و استدلال است برحذر مي دارد.
از نظر قرآن، كساني كه بر پايه علم و دانش به مناظره مي پردازند، همواره از روش منطقي بهره مند مي شوند، زيرا هدف آنان بيان حقايق است و مي كوشند تا از روشي سود برند كه حقيقت را به سادگي آشكار سازد. (نحل آيه 125 و عنكبوت آيه 46)

 نيك گويي
 بكاربردن سخن نيك و شايسته در مجادله و گفت وگو، مشخصه و ويژگي رفتار مومنان و اهل حق و حقيقت است، زيرا آنان مي كوشند تا در شيوه بيان نيز به گونه اي عمل كنند كه محتواي بلند ايشان را نيز فراز دارد. از اين رو به گفتن حقايق در قالب منطقي با بياني شيوا و شيرين مبادرت مي ورزند و مي كوشند تا از هرگونه روشي كه موجبات استهزا و تمسخر ديگران باشد پرهيز كنند. (نحل آيه 125 و عنكبوت آيه 46)
اين در حالي است كه اهل باطل به دروغگويي رو مي آورند و با زبان بد و زشت به نقد سخنان و ديدگاه هاي ديگران مي پردازند و به خود اجازه مي دهند كه با محتواي باطل، تهمت و دروغ و به دور از استدلال و منطق استوار، سخنان زشتي را بر زبان آورند تا طرف مقابل را به انفعال بكشانند. تهمت زدن، دروغ پردازي، سخنان سخيف و زشت به كار بردن و مانند آن شيوه هايي است كه اهل باطل در مناظره ها به كار مي برند تا اهل حق را در موضع انفعالي قرار دهند و اجازه گفت وگويي منطقي و مستدل را از آنان سلب كنند.

نرمي و مدارا
 اظهار رفق و نرمي و مدارا به هنگام جدال با مخالفان، از سفارش هاي خدا در آياتي از جمله آيه 125 سوره نحل و 67 و 68 سوره حج و 46 سوره عنكبوت است؛ زيرا مدارا كردن با مخالفان مي تواند همدلي آنان را برانگيزد. يكي از روش هاي جلب و جذب ديگران آن است كه در وهله نخست با تندي به عقايد و افكار شخص مقابل حمله نشود، بلكه با كمي گذشت و مدارا كاري كرد تا وي نوعي همدلي و همراهي را با سوي ديگر گفت وگو بيابد. اصولاً قراردادن شخص در حال تدافعي موجب مي شود تا از همراهي و پذيرش نظر و فكر طرف مقابل خودداري كند. از اين رو مدارا و نرمي مي تواند شخص را از حالت موضع گيري به حالت فهم و تفاهم منتقل كند.

مراعات احترام و تكريم
 اصولاً يكي از مهم ترين عوامل جذب و جلب اشخاص آن است كه به ديگران احترام نهاد و آنان را تكريم كرد. در مقابل، هرگونه بي احترامي و تمسخر مي تواند واكنش منفي را به دنبال داشته باشد و اجازه نزديكي و همفكري و همدلي را ندهد. بنابراين در هر گفت وگويي بايد مراعات شخص را كرد و از تمسخر وي اجتناب كرد. البته شيوه دشمنان دين و حقيقت اين گونه است كه با تخريب شخص مي كوشند او را منفعل ساخته و در بحث و مناظره بر او غلبه كنند. چنين شيوه اي از نظر اسلام و قرآن مذموم است كه آيات پيش گفته به صراحت بر آن دلالت دارد؛ زيرا چنين شيوه اي همان جدال باطل و مذموم از نظر قرآن است. (كهف آيه 56)

بصيرت بخشي
 هدف از مناظره بايد ايجاد فضايي براي درك درست حقايق باشد. براين اساس روشنگري و بصيرت بخشي بايد به عنوان هدف مناظره موردتوجه قرارگيرد؛ زيرا از نظر قرآن هرگونه مناظره اي كه به دور از رسيدن به اين هدف باشد، مناظره اي بيهوده، لغو و نارواست و مؤمن مجازبه ورود به اين گونه مناظره ها نيست. اين مطلب را از مطالب و آيات پيشين مي توان به سادگي به دست آورد.

تقليد ستيزي و مبارزه با تعصبات
 در شرايط مجادله و گفت وگو، تقليدستيزي و مبارزه با تعصبات بي جا بايد در دستور كار قرار گيرد؛ زيرا بسياري از امت ها و ملت ها به سبب تقليد بي جا و تعصبات قبيله اي و خويشاوندي و جناحي به سوي فكر و نظر كشيده مي شوند و آن را حفظ مي كنند.
بسياري از مردم به سبب اين كه دل در گرو گروه و جناح يا اشخاصي نهاده اند، در مناظره ها راه حق را فراموش مي كنند و به سوي باطل كشيده مي شوند. از اين رو، يكي از شرايط مناظره نيك و پسنديده آن است كه به دور از تقليد و جناح بندي باشد. آيات 20 و 21سوره لقمان تبيين مي كند كه تقليد و تعصب خويشاوندي، اساس جدال جاهلانه كافران درباره خدا بوده است. همين مسئله را مي توان در مناظره هاي عصر ما نيز مشاهده كرد كه به سبب گرايش هاي خويشاوندي و جناحي و مانند آن حق، زيرپا گذاشته مي شود و اشخاص براي حمايت از گروه و جناحي به دور از علم و عقل و خرد به مناظره مي پردازند و مي كوشند تا به جاي روشنگري و دست يابي به حقايق، از گروه و جناح خويش حمايت وطرفداري كنند و اين گونه است كه در دام شيطان و جدال باطل گرفتار مي آيند.
آن چه گفته شد تنها گوشه اي از آيات قرآني و تحليل و تبيين آن بوده است. با اين همه از همين آيات مي توان دريافت كه مناظره پسنديده چه اهدافي را دنبال كند و با چه شرايط و آدابي برگزار مي گردد تا حقيقت، آشكار و باطل رسوا گردد.

معارف قرآن
 

مناظره‌هاي عالم آل محمد(علیه السلام)

 

مناظره‌هاي عالم آل محمد(علیه السلام)


درآمد
دوران حیات امام ‌ رضا(ع)دورانی است كه افكار و اندیشه‌های مختلف فلسفی و كلامی بسیاری در معرض برخورد و تعاطی با یكدیگر بودند و مامون خلیفه وقت نیز به ظاهر به ترجمه و بحث و گفتگو میان این اندیشه رغبت نشان می‌داد.
یكی از دلایل قابل بررسی تاریخی در پذیرش منصب ولایتعهدیِ مامون از جانب امام رضا(ع)استفاده از همین فرصت مهیا شده برای نشر و تبیین اندیشه ناب اسلامی در مقیاس جهانی آن روزگار بوده است؛ چرا كه در آن عصر تمدن اسلا‌می بیشترین متصرفات را در اختیار داشت.
مناظرات امام هشتم(ع)را آن‌گونه كه در تاریخ ثبت شده است در مقابل سه گروه "ملحدان، اهل كتاب و متكلمان دیگر فرق اسلامی" تقسیم‌بندی می‌كنند. در بیان آغاز این مناظرات چنین روایت كرده‌اند كه مامون به فضل بن سهل، وزیر مخصوصش دستور داد كه پیروان مكاتب مختلف مانند جاثلیق (عالم بزرگ مسیحی) و راًس الجالوت (پیشوای بزرگ یهودیان) و هربذ اكبر (پیشوای بزرگ زرتشتیان) و نسطاس رومی (عالم بزرگ نصرانی) و عمران صابئی(عالم بزرگ صابئيان) و همچنین علمای دیگر فرق را دعوت كند تا آنها سخنان آن حضرت را و آن حضرت هم سخنان آنها را بشنوند. هدف مأمون از این كار این بود كه به پندار خویش مقام امام(ع)را در انظار مردم پایین بیاورد؛ به گمان اینكه امام(ع) تنها به مسائل سادهای از قرآن و حدیث آشناست و از فنون علم و استدلال بی بهره است. اما منطق علمی و صداقت در كردار و گفتار امام(ع) طرف‌های مناظره را جذب خود می‌كرد.

روش شناسی مناظرات امام(ع)
پیش از بیان اجمالي نمونه‌هايي از این مناظرات، باید به چند نكته روش‌شناختی موجود در شیوه مناظره امام(ع)اشاره كرد كه برخی از آنها امروزه نیز در میان متفكران مغرب زمین مورد توجه قرار گرفته است:
1. شاید مهمترین نكته روش شناسانه در این مناظرات این است كه ایشان علاوه بر استدلالهاي خود با عمل و رفتار توحیدی، مردم را به انتقال اعتقادات ذهنی به عملی دعوت می‌كرد1. این به آن معناست كه تنها عقل و آگاهی انسان نیست كه باید در پذیرش حقیقت قانع شود بلكه در حقیقت جویی، عواطف و سایر امكانات وجودی آدمی هم باید مورد توجه قرار بگیرد؛ و این نكته‌ای است كه امروزه در میان مباحث جدید معرفتی نیز مورد توجه بسیاری از متفكران قرار دارد.
2. رویه امام رضا(ع)در مناظرات این نبود كه اعتقاد خود را بر طرف مقابل تحميل كند و يا اعتقادات اسلام را براي او حق‌بالقوه فرض نمايد. در واقع حضرت(ع)در مناظرات خود با سران ادیان به دنبال برتری جویی نبود بلكه با استفاده از عنصر عقل و منطق به اثبات حقانیت اعتقادات اسلامی می‌پرداخت2.
3. اصلي كه در مناظره وجود دارد این است‌ كه نمی‌شود با هیچ فردی مناظره كرد مگر این‌كه مشتركاتی بین افراد وجود داشته باشد، به عبارتي دیگر هر انساني حتی اگر بخواهد از دیگری سؤالی بپرسد، باید یك امر مشترك بین آنها وجود داشته باشد و از آن نقاط مشترك برای رفع مجهولات خود استفاده كند. در واقع باید از مشتركات برای رسیدن به اختلاف‌ها و رفع آن حركت كرد3.
4. نكته بسیار مهم قابل استنباط از مناظرات حضرت این است كه ایشان به رغم علم به نیت سوء ماٌمون در برگزاری این مناظرات، از اين جلسات سر باز نزد و ضمن پرهیز از نیت خوانی (هر چند دقیق و درست كه خود مبتنی بر بصیرت اهل بیت(ع)است) در مقام بحث و نظر به آن اعتنایی نكرد. به بیان دیگر سخن گوینده،( البته در مقام بحث و نظر نه در میدان جنگ مانند ماجرای مواجهه خوارج باحضرت علی(ع)در جنگ صفین) باید مورد توجه باشد نه شخصیت و نیت وی.
در ادامه براي نمونه تنها دو مناظره حضرت را يادآور مي‌شويم:

مناظره با ملحد
خدمتگزار امام رضا(ع) می‌گوید: یكی از زنادقه در حالی كه جماعتی نزد آن حضرت بودند، خدمت امام(ع) رسید. امام رو به او نمود و فرمود: اگر فرضاً نظریه شما، در رابطه با مبدا و معاد صحیح باشد - و حال آنكه چنین نیست - آیا قبول داری كه در نهایت ما و شما یكسان هستیم و نمازها و روزه‌ها و زكاتها و اعتراف ما به مبدأ و معاد برای ما زیانی ندارد؟ زندیق كه پاسخی نداشت، سكوت كرد.
امام(ع) ادامه داد: اگر نظریه ما در رابطه با مبدأ و معاد صحیح باشد - در حالی كه چنین هم هست - آیا قبول داری كه شما هلاك شده‌اید و ما نجات یافته‌ایم؟ زندیق كه باز پاسخی نداشت، سخن را به جای دیگر كشید و گفت: خدا تو را رحمت كند، به من بگو كه او (خدا) چگونه است و كجاست؟ امام(ع) فرمود: وای بر تو، راه را اشتباه رفتی، او "كجا" را به وجود آورد، او بود و "مكانی" نبود، و نیز او "چگونگی" را ایجاد كرد؛ او بود و "چگونگی" وجود نداشت. خداوند با كیفیت و مكان شناخته نمی‌شود و با حواس، قابل درك نیست و او را با هیچ چیز نمی‌توان مقایسه نمود. زندیق گفت: بنابراین او چیزی نیست، چون با هیچیك از حواس قابل درك نمی‌باشد.
امام: وای برتو، چون حواس نمی‌تواند او را ادراك كند منكر او ‌می‌شوی؛ اما درست بر عكس، به دلیل این‌كه حواس ما از ادراك او ناتوان است یقین می‌كنیم كه او پروردگار ماست و شباهتی با سایر موجودات ندارد.
زندیق گفت: به چه دلیل می‌گویی كه او هست؟ امام فرمود: به دلیل این‌كه وقتی به خویش می‌نگرم می‌بینم كه نمی‌توانم در طول و عرض، چیزی به خود اضافه كنم و یا كم نمایم و نمی‌توان ناخوشی‌ها را از خویش دفع و منفعت را به سوی خود جلب كنم؛ روی این حساب فهمیدم كه بنیاد هستی من بنایی دارد و لذا به او اعتراف كردم. علاوه بر این با رؤیت پدیده ابرها و گردش بادها و جریان خورشید و ماه و ستارگان و غیره كه آیات شگفت انگیز و متقن آفرینش هستند، دانستم كه این امور تدبیر كننده و پدید آورنده‌ای دارند.
زندیق گفت: پس حدّ و مرز او را برای من بیان كن. امام فرمود: او بی‌نهایت است، حد و مرزی ندارد.
زندیق: چرا؟ امام پاسخ داد: چون هر چه محدود باشد، نهایت دارد و احتمال محدودیت مساوی است با احتمال زیاده و نقصان؛ بنابراین او محدود نیست و زیاده و نقصان نمی‌پذیرد، قابل تجزیه نمی‌باشد و به وهم نمی‌آید. زندیق گفت: توضیح بدهید، این‌كه می‌گویید خداوند لطیف، شنوا، بینا، دانا و حكیم است، آیا شنیدن جز با گوش و دیدن جز با چشم، و ظریف كاری جز با دست و حكمت جز با سازندگی امكان پذیراست؟ امام فرمود: مقصود از این‌كه می‌گوییم خداوند لطیف و ظریف كار است این كه او در پدید آوردن مصنوعات، ظرافت و دقت دارد. نمی‌بینی وقتی شخصی در كاري ظرافت و دقت به خرج می‌دهد، می‌گویند فلانی چقدر با لطافت كار می‌كند؛ بنابراین چرا این معنا به آفریننده با شكوه جهان گفته نشود؟... و این‌كه ما می‌گوییم خداوند شنواست، برای این است كه هیچ صدایی از او پنهان نیست... و در تشخیص هیچ لغتی اشتباه نمی‌كند بنابراین او شنواست ولی نه به وسیله گوش؛ و او بیناست زیرا او جای پای مورچه ریز سیاه در شب تاریك بر سنگ سیاه را می‌بیند و حركت مور را در شب قیرگون مشاهده می‌نماید ... بنابراین او بیناست ولی نه به وسیله چشم؛ همانند آفریده‌های خود. این مناظره آنقدر طول كشید تا این‌كه در همان جلسه، زندیق اسلام اختیاركرد4.
استدلال اول این مناظره مبتنی بر همان نكته‌ای است كه امروزه به رغم قدمت آن نزد مسلمین به نام پاسكا دانشمند فرانسوی ثبت شده و به "شرطیه پاسكال" معروف است؛ كه البته پیشتر از امام رضا(ع)در مناظره امام صادق(ع) با یكی از زنادقه مشهور عرب به نام ابن ابی العوجاء از سوی حضرت ايشان بیان شد.

مناظره با جاثلیق
روزي مأمون، امام را كنار خود نشاند، مدّتی با او گرم صحبت شد و سپس به جاثلیق(عالم بزرگ مسیحی) گفت: "ای جاثلیق! ایشان پسر عموی من، علی بن موسی الرضا(ع)، از فرزندان فاطمه(س)، دختر پیامبراسلام(ص) و علی بن ابیطالب(ع) است. دوست دارم با او بحث كنی اما انصاف را هم رعایت نمایی." جاثلیق گفت:"ای امیرمؤمنان! چگونه بحث كنم با مردی كه می‌خواهد با من از كتابی سخن گوید كه من آن را قبول ندارم و از سخنان پیامبری برای من دلیل بیاورد كه به او ایمان ندارم؟"
حضرت رضا(ع) در كمال آرامش فرمود: "ای نصرانی! اگر من با انجیلی كه تو قبول داری، با تو بحث كنم، آیا می‌پذیری؟" جاثلیق گفت: "مگر من می‌توانم آنچه را انجیل بگوید، رد كنم؟! بله؛ به خدا قسم، حتی اگر خوشایندم نباشد و به ضررم تمام شود، هر چه انجیل بگوید قبول دارم." امام(ع) فرمود:"اینك هر چه می‌خواهی بپرس"! جاثلیق گفت:"دربارة نبوّت حضرت عیسی(ع)چه می گویی؟"
امام(ع) فرمود: "به نبوت حضرت عیسی(ع) و كتابش اعتقاد دارم ولی به عیسایی كه نبوّت حضرت محمد(ص) را انكار كند، ایمان ندارم." جاثلیق پرسید: "آیا شاهدی وجود دارد كه حضرت عیسی(ع) به آمدن محمد(ص) مژده داده است؟" امام(ع) فرمود: "آیا یوحنای دیلمی را قبول داری؟" جاثلیق گفت: "به به! نزدیكترین دوست مسیح"! امام(ع) فرمود:"آیا یوحنا نگفت عیسی(ع)مرا به دین محمد(ص)‌ مژده داد و خبر داد كه بعد از او ظهور خواهد كرد؟ و آیا یوحنا این مژده را به یاران خود نگفت؟ و آیا آنها به محمد ایمان نیاوردند؟"! جاثلیق گفت:"بله، ولی ما پیامبر عرب نمیشناسیم."
امام(ع) شروع كرد به خواندن سفر سوم انجیل تا رسید به نام مبارك محمد(ص) بعد فرمود: "ای نصرانی! به حق مسیح و مادرش سوگند، آیا من عالم به انجیل هستم؟"
گفت: "آری". امام(ع) مطالب مربوط به حضرت رسول اكرم(ص)‌ و اهل بیت(ع)و امتش را از انجیل قرائت كرد و سپس پرسید: "ای نصرانی، در برابر این گفته‌های انجیل چه می‌گویی؟! اگر انجیل را قبول نكنی و حضرت عیسی(ع)و حضرت موسی(ع)را تكذیب كنی كه قتلت واجب است"! جاثلیق گفت: "من به مطالب انجیل ایمان دارم." سپس از حضرت رضا (ع)اسامی حواریون (یاران نزدیك حضرت عیسی) را پرسید.
امام(ع) نام آنها را یك به یك بیان كرد و سپس فرمود: "اما ما به عیسای شما به جهت ضعفی كه در عبادت و روزه و نماز داشت، اعتراض داریم"! جاثلیق عصبانی شد و گفت: "من گمان می‌كردم امروز در میان ملت اسلام، از شما داناتر كسی نیست! عیسی(ع) همه‌ شب‌ها بیدار بود و روزها روزه می‌گرفت و در عبادت هرگز كوتاهی نمی‌نمود"! امام(ع) بي‌درنگ فرمود: "اگر چنین است، حضرت عیسی(ع) برای چه كسی نماز می‌خواند و روزه می‌گرفت؟! شما كه می‌گویید عیسی(ع) خداست"! جاثلیق چیزی نگفت.
امام(ع) فرمود:"ای جاثلیق! من زنده كردن مردگان به دست حضرت عیسی (ع)را انكار نمی‌كنم، ولی او به اذن خداوند مردگان را زنده می‌كرد." جاثلیق گفت: "زنده كردن مرده از افعال خداوند است و هر كس چنین كند یا كر و كور را شفا دهد، شایسته عبادت است."
امام(ع) فرمود: "الیسع (یكی از پیامبران) نیز مانند حضرت عیسی، مردگان را زنده می‌كرد و كورها را شفا می‌داد و روی آب راه می‌رفت، ولی امت او هرگز او را خدای خود ندانستند. حضرت حزقیل( یكی دیگر از پیامبران) سي و پنج هزار مرده را در یك روز زنده كرد؛ در حالی‌كه 60 سال بود از دنیا رفته بودند و این مطلب در تورات هست. آیا این مطلب در تورات نیست؟" گفت:"چرا."
امام(ع) فرمود: "قریش نزد رسول خدا(ص) آمدند و گفتند: مردگان را زنده كن! رسول اكرم(ص) امیرالمؤمنین علی(ع) را خواست و فرمود: به گورستان برو و افرادی را كه اینها نام می‌برند، صدا بزن و بگو محمد می‌گوید به اذن خداوند از جای خود حركت كنید! آنان زنده شدند و به رسالت پیامبر اسلام(ص) اقرار كردند. آری، پیامبر اسلام(ص) بیماران و دیوانگان را شفا می‌داد و با حیوانات سخن می‌گفت ولی ما مسلمان‌ها او را خدای خود نگرفتیم. همچنین یكی از انبیای بنی اسرائیل به امر خداوند به یك مشت استخوان پوسیده خطاب كرد كه به اذن خداوند از جای خود حركت كنید، و آنها همه زنده شدند. ابراهیم خلیل(ع) پرندگانی را قطعه قطعه كرد و آنها را كوبید و هر قسمت را سر كوهی قرار داد، وقتی آنها را خواند، همه زنده شدند. ... زنده كردن مردگان به دست پیامبران الهی(ع) نمونه‌های بسیار دارد. من این داستان‌ها را نقل كردم تا نتوانی آنها را ردّ كنی. آیا هر كس مردگان را زنده كند باید پرستش شود؟ اگر چنین است پس همه‌ این پیامبران باید پرستش شوند. چه می گویی؟" جاثلیق گفت: "حق به جانب تو است و خدایی جز خدای یگانه نیست."
سپس امام رضا(ع)به راس الجالوت رو كرد و فرمود: "تو را به حق آن ده آیه‌ای كه بر حضرت موسی(ع)نازل شد، آیا خبر محمد (ص)را در تورات ندیده‌ای؟" راس الجالوت گفت: "بله."
امام(ع) پرسید: "آیا در انجیل، گفتار عیسی(ع)را دیده‌ای كه فرمود: "من به‌زودی نزد خدای خود می‌روم و بعد از من "فارقلیطا" خواهد آمد و به حقانیت من گواهی خواهد داد، همان‌گونه كه من به حقانیت او گواهی می‌دهم؟" جاثلیق گفت: "آری؛ این سخنان در انجیل هست." امام فرمود: "به شما بگویم انجیلی را كه گم كردید، در كجا یافتید؟" جاثلیق گفت: "ما فقط یك روز آن را گم كردیم و دوباره بدون هیچ كم ‌و‌ كاستی پیدایش نمودیم."
امام(ع) فرمود: "آگاهي تو نسبت به انجیل بسیار كم است. اگر آن را فقط یك روز گم كرده‌اید، چرا در آن این همه اختلاف است؟ بدان، هنگامی كه انجیل از میان شما گم شد، نصاری دور هم جمع شدند تا ببینند چه باید بكنند. "لوقا" و "مرقابوس" گفتند: انجیل در سینه‌ ما محفوظ است، آن را خواهیم نوشت. سپس با "یوحنا" و "متی" دور هم جمع شدند و این چهار انجیل را نوشتند. لذا اناجیل چهارگانه با هم اختلاف دارد." جاثلیق گفت: "من امروز فهمیدم كه مطلب از چه قرار بوده؛ و بر فهم و علم من افزوده شد."
امام رضا(ع) سپس نمونه‌هایی از اختلاف میان انجیل‌ها را بیان فرمود؛ به طوری كه جاثلیق گفت: "لوقا و مرقابوس و متی در مورد حضرت مسیح، شهادت دروغ داده‌اند." سپس گفت: "ای دانشمند مسلمانان! مرا معاف بدار و بگذار دیگران سؤالات خود را مطرح كنند كه به مسیح سوگند، در میان علمای مسلمانان، كسی مانند شما نیست."
امام رضا(ع) رو به راًس الجالوت- بزرگ یهودیان- كرد و فرمود: "تو می‌پرسی یا من بپرسم؟" گفت: "من می‌پرسم؛ ولی باید از تورات و انجیل یا زبور داوود و صحف ابراهیم و موسی(ع) با من صحبت كنی. شما نبوت محمد (ص)را چگونه اثبات می كنید؟" حضرت فرمود: "موسی بن عمران و عیسی بن مریم و داوود به نبوت او شهادت داده‌اند." راًس الجالوت گفت: "كجا؟"
امام(ع) فرمود: "مگر حضرت موسی(ع) به بنی اسرائیل وصیت نكرد كه به زودی پیغمبری از برادران شما خواهد آمد؛ او را تصدیق كنید؟" گفت: "بله؛ این سخن موسی است." امام(ع) فرمود: "آیا از برادران بنی اسرائیل پیغمبری جز محمد(ص) آمده است؟" گفت: "نه" امام(ع) فرمود: "مگر در تورات نیامده كه نور از كوه طور و كوه ساعیر و كوه فاران ظهور كرد؟" گفت: "بله؛ اما تفسیرش چیست؟" امام(ع) فرمود: "ظهور نور در طور سینا همان وحی خداوند است بر موسی(ع) و روشنی كوه ساعیر همان وحی است به حضرت عیسی(ع)؛ و مقصود از نوری كه از كوه فاران آمده، رسالت حضرت محمد(ص)است؛ زیرا فاران نام یكی از كوه های اطراف مكه است كه رسول خدا(ص) از آنجا مبعوث شده است." حضرت(ع) سپس نمونه‌هایی از مژده‌های پیامبران را كه در تورات آمده، ذكر كرد و از قول "شعیای پیغمبر" و "حیقوق پیغمبر" نشانه‌های حضرت محمد (ص)را بیان فرمود و از كتاب زبور داوود، قسمتی را برای راس الجالوت خواند كه تنها دربارة حضرت محمد(ص) صدق می‌كرد.

نتيجه مناظره با عمران صابئی
عمران صابئی كه از علمای زبردست بود، در مناظره با امام(ع) گفت: "من با افراد زیادی در كوفه و بصره بحث كرده‌ام ولی كسی نتوانسته به من ثابت كند كه این جهان خدای واحدی دارد. شما برای من ثابت كنید."
امام(ع) با او به مباحثه پرداخت و آن‌قدر درباره وجود خداوند و صفاتش صحبت كرد كه سرانجام عمران گفت: "شهادت می‌دهم كه الله همانگونه است كه شما وصف كردید و او را یگانه شمردید؛ و شهادت می دهم كه محمد(ص) بنده اوست كه به دین حق و هدایت از جانب او مبعوث شد." سپس خود را به خاك انداخت و سجده كرد و مسلمان شد. سایر حضار كه دیدند عمران با اینكه در مباحثه بسیار قوی بود، مسلمان شده، جرات نكردند چیزی بگویند و همگی از مجلس خارج شدند.
حسن بن محمد نوفلی در ادامه‌ روایت می‌گوید: آن شب امام(ع) عمران را برای شام دعوت كرد. سپس یك دست لباس و یك مركب با ده هزار درهم به عمران هدیه كرد و او را سرپرست صدقات بلخ قرار داد. مأمون هم ده هزار درهم و فضل بن سهل نیز پول زیادی به او بخشیدند. از آن پس عمران در دفاع از اسلام با علمای ادیان دیگر بحث می‌كرد و آنها را شكست می‌داد5.

پی نوشتها :

1.گفتگوی علامه سید جعفر مرتضی العاملی، مورخ و اندیشمند لبنانی با تارنمای آینده.
2. همان.
3.همان.
4.احتجاج طبرسی ج 2 ص173 171 .
5. عیون اخبار الرضا، ج 1، ص 178 154؛بحار الانوار،ج 49، ص 173،ح 12؛اخبار و آثار حضرت امام رضا(ع)ص 600 تا 614.

منبع :

http://noorportal.net/951/1198/1704/1705/45025.aspx

امام رضا(ع) ، مناظره و گفتگوهای دینی


امام رضا(ع) ، مناظره و گفتگوهای دینی

 

با نگاهی به تاریخ و کتب آسمانی می یابیم که تمامی انبیاء و امامان ، پیشگام در مناظرات و گفتگو های دینی ،اعتقادی و اجتماعی بوده اند، همانند ابراهیم در مباحثه ی با قوم خودش که بر سر چرایی گرایش به الهه های بیجان و کاذب و پرستش آنان در حالیکه غالب جامعه بدان گرویده بودند از جمله ی آن است .
در قرآن کریم گفتگو به عنوان يك سنت الهی و توصیه اولیای او در قرآن كريم به گونه هاى مختلفی نشان داده شده است :
1. برخوردارى از هدايت را ، گوش دادن به گفتگوهاى مختلف و انتخاب نيكوترين آن ها دانسته است. (زمر ، 18) .
2. در صورت درخواست مباهله از سوى نصاری، خداوند ، پيامبر را موظّف كرده است ، بدون هيچ گونه تهديد و ارعابى با آن به مباهله برخيزد; (آل عمرا ن، 61) و...
امّا باید توجه داشت که در كنار اين ترغيب ، آدابى و شرایطی را براى گفتگو ذكر كرده است كه از آن جمله است :
1 - گفتگو و مناظره بايد «بِالَّتِى هِىَ أَحْسَنُ» (نحل ، 125) باشد : حق ، عدالت ، درستى ، امانت ، راستى و صدق بر آن حكومت كند و از هرگونه توهين ، تحقير ، خلاف گويى و استكبار خالى باشد و خلاصه تمام جنبه هاى انسانى آن حفظ شود .
2 - در گفتگو بايد با نرمى سخن گفت تا اين كه مردم و طرف مقابل جذب شوند ، متذكّر شوند و راه را پيدا كنند . (طه ، 44)
3 - گفتگو نبايد به نزاع و كشمكش تبديل شود ; چرا كه سببِ از ميان رفتن قدرت و هيبت انسان مى شود . (انفال ، 46)
علی بن موسی (ع) به عنوان عالم به کتاب وعامل به آن و قرآن ناطق عصر خویش، از چهره های چند بعدی زمانه ی خود بود که علی رغم تمامی تلاش دستگاه های مختلف و دشمنان ، موفق شد تا جایگاهی ویژه ، هم در میان اندیشوران جامعه ی اسلامی و نیز توده ها و لایه های مختلف اجتماعی پیدا کند. او نه تنها از ابزار های ظاهر فریب و بی دوام بهره نبرد ، بلکه با سلوک معنوی و دانش علوی و منشی حکیمانه که متأثر از روحیه ای خود ساخته و متکی بر علوم وحیانی و نیز حکمت های فرا گرفته از پدران بزرگورارش ، توانست تا با ذکاوتی مثال زدنی قلوب هر بیننده و شنونده ای را تسخیر نماید.
هرکدام از امامان معصوم در زمانه خاص و معاصر با خليفه يا خلفاي خاصي زندگي مي کرده اند. اين امر شرايط هر امام(ع) براي هدايت مردم را متفاوت مي کرد . امام رضا (ع) معاصر با مأمون خلیفه ی زیرک عباسی یود ،وی فردي دانش دوست بود. از طرف ديگر در زمان آن حضرت، فرقه هاي مختلف از اديان و آئين هاي مختلف، سئوالاتي از دستگاه خلافت داشتند که پاسخ در خوري به آنها داده نمي شد. می توان برداشت کرد که باتوجه به اين مقدمات و دلايل ديگر، برگزاری این جلسات و مناظره توسط مأمون بين امام هشتم(ع) و علما و دانشمندان مذاهب و اديان مختلف هم به جهت علاقه شخص مأمون بوده – وی حتی گاهي به عنوان عضو و يکي از مناظره کنندگان در اين مباحثات علمي شرکت مي کرد- و نیز علاوه بر علاقه مأمون به علم و پاسخگويي به شبهات مطرح شده از سوي روساي اديان مختلف، سرگرم کردن مردم را نيز يکي از دلايل برگزاري اين جلسات دانسته اند. چرا که او مي توانست با سرگرم کردن مردم به اين بحث ها، ذهن مردم را از عدم لياقت خود براي حکومت بر مسلمين منحرف کند. در کتاب ارجمند مناظره و گفتگو در اسلام دوازده مناظره مفید را از معصومان(ع) برگزیده و ارائه كرده است. عنوان های این مناظره ها عبارتند از :
1. مناظره امام صادق (ع) و طبیب هندی، درباره مسأله شناخت
2. مناظره امام صادق (ع) و ابوشاكر، درباره مسأله شناخت و عامل پیدایش مذهب ودیگر مسایل علمی و فلسفی
3. مناظره پیامبر اسلام (ص) و اشراف قریش درباره نبوت
4. مناظره امام صادق (ع) و جابربن حیان درباره مسائل مختلف فلسفی
5. مناظره امام رضا (ع) با دانشمندان عصر خویش درباره اثبات نبوت نبی مكرم اسلام(ص) از راه پیشگویی پیامبران پیشین
6. مناظره امام سجاد (ع) و حسن بصری درباره شایستگی برای موعظه
7. مناظره امیر مؤمنان (ع) و دانشمند یهودی، درباره مكان خداوند
8. مناظره امام باقر (ع) و قتاده، درباره چهل مسأله فراموش شده
9. مناظره امام رضا (ع) و ابوقره، درباره مكان خداوند
10. مناظره امام صادق (ع) و ابوحنیفه، درباره حجیت قیاس
11. مناظره امام رضا (ع) و زندیق، درباره آفریدگار جهان
12. مناظره امام صادق (ع) و مادی، درباره مسایل مختلف علمی و فلسفی.
همه این مناظرات بیانگر اهمیت مسأله آزادی عقیده وآزادی اندیشه و نظر در اسلام و سند قاطع اثبات قدرت علمی بزرگان مذ هبی و یا اعجاز آنان است. پیام علی بن موسی ( ع) برای در امان ماندن از شبهات و بی ایمانی ها و نیز رهانیده شدن از تلاطم اندیشه ها و بسیاری آفات دیگر که همه از جهل و نادانی سرچشمه میگیرد ، اهتمام به گفتگو، تضارب و تبادل آراء با تأسی به سنت قرآن کریم و اولیاء دین وبزرگان است.
آنچه در اینجا بیشتر محل سخن می باشد اهمیت و جایگاه گفتگو به عنوان یک شیوه و سنت و یک فرهنگ می باشد که از سوی همه ی انبیاء و امامان نیز بر آن تأکید و عمل صورت پذیرفته است که می تواند امروزه توصیه ای راهبردی و کارگشا برای مردمان این عصر باشد. آزادی بحث و انتقاد در مسائل مذهبی، یکی از ویژگیهای فرهنگ اسلام است. در تاریخ زندگی پیامر اسلام و همچنین سلف صالح، موارد فراوانی یافت می‌شود که مخالفان اسلام با آنان به مناظره، بحث و گفتگو می‌نشستند و اشکالات خویش را به اصول یا فروع اسلام، با کمال آزادی و صراحت، بیان می‌کردند و بدون اینکه مورد کوچکترین اهانتی قرار گیرند، ایراد های آنان بررسی و پاسخ داده می شده است و راه توسعه ی دانش را هموار می ساخته اند .

حمید رضانیا

منبع :

http://noorportal.net/951/1198/1704/1705/45505.aspx

10دستور براي پيروز شدن در مناظره

 

10دستور براي پيروز شدن در مناظره

براي برنده شدن در يک بحث، يک سري اصول کلي وجود دارد که ذاتي نيستند، ياد گرفتني اند. مهم نيست که موضوع بحث چي باشد؛ رقابت انتخاباتي جزيره اوکازاکي يا کل کل قبل از بازي منچستر و بارسلونا؛ مهم اين است که برنده شويد. البته قرار هم نيست هر ترفندي را به بهانه برنده شدن امتحان کنيد. راه هاي غير شرافتمندانه براي برنده شدن هميشه از راه هاي شرافتمندانه بيشترند اما دليل نمي شود از آنها استفاده کنيد. ما برايتان 10 فرمان براي بردن مناظره داريم که مي توانيد با خيال راحت از آنها استفاده کنيد و برايشان نگران جواب پس دادن در آن دنيا هم نباشيد.

1-آماده باشيد
حتماً قبل از مناظره مي توانيد مهم ترين انتقادهاي رقيبتان را حدس بزنيد. درباره اين انتقادها فکر کنيد و سعي کنيد بهترين جواب ها را برايشان بيابيد. اين طوري تا حد زيادي جلوي غافلگير شدن خودتان را مي گيريد. اگر فکر مي کنيد سند و مدرکي براي پاسخگويي به آن بحث ها و ابهامات لازم است، تهيه کنيد و با خود همراه داشته باشيد (البته اندازه نگه داريد؛ نمي شود يک وانت زونکن و پوشه با خودتان ببريد!). اين تاکتيک دفاعي را عيناً درباره حمله هم مي توان به کار برد؛ يعني درباره ضعف هاي رقيبتان فکر کنيد، روي نحوه بيان و تعريف کردنش کار کنيد و اسناد لازم را با خود ببريد.

2-مواظب تصويرتان باشيد
تماشاچيان بيش از آنکه حرف ها و استدلال هاي شما يادشان بماند، ژست ها و حالت هايتان را به خاطر مي سپارند. به همين خاطر بايد خيلي مواظب باشيد. آرامش خود را تا حد ممکن حفظ کنيد؛ روي لرزش صدايتان کنترل داشته باشيد و اصلاً در استفاده از حرکت دست ها زياده روي نکنيد؛ اين حرکت شما را عصبي و مضطرب نشان مي دهد؛ به جايش بهره گيري از حالات صورت را که البته مهارت بيشتري مي خواهد توصيه مي کنيم. کلمات را درست ادا کنيد. کمي شمرده تر حرف زدن تأثير بيشتري دارد. ممکن است از حرفهاي رقيب عصباني شويد؛ اشکالي ندارد اما بر خودتان مسلط باشيد و اين خشم را به صورت برافروختگي و پرخاشگري بيرون نريزيد.

3-خوب گوش کنيد
آدم ها موقع بحث و مناظره معمولاً به شدت استرس دارند، مثل مسابقه هاي فوتبال. اين باعث مي شود که فقط منتظر تمام شدن حرف رقيب باشند تا نوبت خودشان برسد؛ در حالي که يکي از مهم ترين استراتژي هاي پيروزي، استفاده از اشتباهات لحظه اي رقيب است(باز هم مثل مسابقه فوتبال)؛ به همين خاطر واجب است به حرفهايش با دقت کامل گوش کنيد. در اين راستا، يادداشت برداشتن از نکات مهم حرف هاي رقيب فوايد چندي دارد؛ هم حواستان را به جاي ديگري مي برد و کمي از استرس شما کم مي کند، هم باعث مي شود چيزي از حمله ها يا دفاع هاي ضعيف حريف را از قلم نيندازيد و هم اينکه همسو با فرمان دوم عمل مي کند؛ تصوير يک آدم دقيق و منظم از شما به دست مي دهد.

4-از طنز استفاده کنيد
به هم زدن تمرکز رقيب از مهم ترين ابزارهاي بردن در مناظره است. براي اين کار بايد عصباني اش کنيد اما از راهي شريف و آبرومند. استفاده از طنز در کلام، در عين حال که باعث مي شود مناظره کمي از فضاي خشک و جدي و رسمي اش خارج شود و قابل تحمل تر به نظر بيايد، مي تواند براي نيل به اين هدف به شما کمک کند. اما بايد خيلي مواظب باشيد که از حوزه ادب ونزاکت خارج نشويد، حرفي نزنيد که درعين خنده دار بودن،برخورنده باشد و اتهامي بي سند به کسي وارد نکنيد.

5-داخل موضوع صحبت کنيد
فرافکني مهارتي است که ما ايراني ها واقعاً بر آن مسلطيم! کافي است درباره يک حرف پاسخي نداشته باشيم، آن وقت به راحتي مي زنيم کانال 2 و هي تند و تند از چيزهايي حرف مي زنيم که هيچ ارتباطي به حرف اصلي مطرح شده ندارد؛ اين طور وقت ها بايد کاملاً حواستان باشد که در دام نيفتيد. سراغ مسائل بي ربط مطرح نشده نرويد و بحث را به مسيراصلي اش بر گردانيد؛ توضيح دهيد که اين جواب ها با سؤال شما ارتباطي ندارند و در ادامه، يک بار ديگر واضح و دقيق، ابهامتان را مطرح کنيد.

6-ازبعضي حرف ها بگذريد
شما معصوم از گناه و اشتباه نيستيد و بالاخره ممکن است سوتي هم داده باشيد. رقيب شما هم که لزوماً آدمي ببوگلابي نيست و ممکن است متوجه آن باشد. پس اگر آن را به رخ شما کشيد. دست و پاي بيخودي نزنيد و با مغلطه و سفسطه در صدد توجيه بر نياييد. مي توانيد درباره اش سکوت کنيد و چيزي نگوييد يا دنبال موردي مشابه در رقيب بگرديد و بگوييد: «بله، درست مي فرماييد که ما «فلان» [يعني نسبتي که تو دادي ]يعني نسبتي که تو دادي اما خودتان را چه مي گوييد که بهمان [باز همان نسبت]».

7-همه برگ ها را اول رو نکنيد
نبايد به سرعت خودتان را خلع سلاح کنيد؛ بايد طوري برنامه ريزي کنيد که تا دقايق آخر تير براي شليک داشته باشيد؛ در غير اين صورت، ممکن است حريف شما در يک نوبت به همه انتقادها و ابهامات پاسخ دهد و شما دست خالي تا پايان ناچار از تکرار کردن همان حرف ها باشيد و در انظار، آدمي که حرف خاصي براي گفتن ندارد جلوه کنيد. آرام آرام شروع کنيد، آمادگي، توانايي و آرامش حريفتان را محک بزنيد و کم کم برگ ها را رو کنيد. بهتر است تيرهاي کاري تر را براي اواخر مناظره بگذاريد که طرفين انرژي شان را از دست داده اند و کنترل و دقتشان کمتر شده است.

8-حرف رقيب را قطع نکنيد
به خاطر همان استرس شديد 2 طرف، مناظره ها کاملاً اين قابليت را دارند که از حوزه منطق خارج شوند و به ورطه مجادله و به قول خودمان کل کل و رو کم کني بيفتند؛ به همين خاطر بايد از هر حرکتي که اين احتمال را تشديد مي کند، پرهيز کرد. شايع ترين رفتار اين چنيني، پريدن در حرف رقيب است. شما سؤال يا انتقادي را مطرح مي کنيد و حالا طرف شما در حال پاسخگويي است؛ احساس مي کنيد بر اساس اطلاعات غلط حرف مي زند يا اصلاً درباره چيز بي ربطي سخن مي گويد. اگر همان لحظه حرفش را قطع کنيد و بخواهيد تذکر بدهيد، شک نکنيد که بازي را باخته ايد چرا که تماشاچيان از شما تصوير يک انسان بي طاقت و بي انظباط را به ذهن خواهند سپرد.

9-ضعيف ترين انتقاد را درشت کنيد
گاهي رقيب شما، براي اثبات يک ادعا مثال هاي متعددي مي آورد که تمامشان نادرست و بي اساسند. اين طور سخن گفتن در عين حال که وقت شما را براي توضيح يک سري بديهيات تلف مي کند، اعصابتان را هم به هم مي ريزد اما آرام باشيد و از اين روش استفاده کنيد ضعيف ترين مثالش را پيدا کنيد، مستدل و با منطق پرت بودنش را ثابت کنيد و بعد با يک لبخند مليح و نمکين، انگشت هاي 2 دست را در هم حلقه کنيد و بگوييد:«حقيقتش باقي مثال هايي هم که زديد از همين جنس و به همين اندازه بي پايه است. اگر اجازه بدهيد وقت را با جواب دادن به آنها نگيريم».

10-اطلاعات ساختگي ندهيد
ممکن است بعضي جاهاي مناظره، ضايع شويد، کم بياوريد و حرفي براي گفتن نداشته باشيد. فراموش نکنيد که اين جور وقت ها خالي بستن و شاهد و مثال الکي آوردن و اطلاعات ساختگي دادن، فرقي با خودکشي نمي کند. کافي است رقيب شما در حين اجراي فرمان اول، حدس چنين عکس العملي را ازطرف شما زده باشد و اسناد و مدارک کافي براي رد آن آورده باشد. در اين صورت حتي اگر شما تا آن لحظه سوار بر مناظره بوده باشيد، ديگر اين امتيازها به هيچ کارتان نمي آيد چرا که ضربه فني شده ايد.

منبع:مجله همشهري جوان، شماره215

 

8 گام یک مناظره

 

8 گام یک مناظره

 

سقراط هم اگر شکل کارگرهاي ساختماني لباس مي پوشيد و تپق مي زد و کلمه ها را يادش مي رفت و موقع بحث گوش هايش قرمز مي شد، مي شد يکي مثل ما! اينکه سقراط بلد بود بحث کند، همه اش مال ويژگي هاي بياني و دانش ذهني اش نبوده. آدم هايي که در بحث کردن حرفه اي هستند، مي دانند که يک سري ويژگي هاي حاشيه اي هم هست که آدم را براي بحث مناسب مي کند. اين ويژگي ها را بخوانيد تا ببينيد اصلاً به درد اين کار مي خوريد يا نه.

شرايط ظاهري
1-تميز باشيد: خنده ندارد، وقتي بوي دهانتان چيزي حاصل ازترکيب ذرات ريز آبگوشت ديشب باباکتري هاي دهان و دندان باشد، طرف بحثتان قبل از قانع شدن خفه مي شود. چرب ترين و گرم ترن فک هم اگر در نهايت به يک آدم کثيف و بدبو متصل باشد، فايده اي ندارد.
2-خوش تيپ باشيد:اينکه فقط کثيف نباشيد، به درد مهماني خاله تان مي خورد؛ براي برنده شدن در يک بحث بايد خوش تيپ باشيد. خواستگاري که نمي رويد؛ لازم نيست خط اتوي شلوارتان هندوانه را قاچ کند. بسته به اينکه با چه کسي، درباره چه موضوعي و در حضور چه کساني داريد بحث مي کنيد، ممکن است لازم باشد رسمي لباس بپوشيد يا اسپرت. علي الحساب کت و شلوارهاي تا نخورده تان را بگذاريد براي وقتي کانديداي رياست جمهوري شديد و به همان پيراهن و شلوار عادي يا حتي تي شرت و جين براي بحث هاي تريپ دانشجويي راضي باشيد.
3-خوش صدا باشيد: درست است که نمي توانيد3 قالب کره و يک قوري به دانه بخوريد تا صدايتان شبيه مادر بزغاله ها شود اما خدايي اش اگر صدايتان شبيه گرگ سياه است، خودتان بي خيال مباحثه شويد. مجبورتان که نکرده اند، الکي آبروي موضوع بحث را هم مي بريد.

شرايط شخصي
4-نقطه جوشتان را پايين بياوريد: آدمي که با اولين فحش 90ليتر خون بيايد توي چشمش يا با يک حمله کم بياورد و بزند به دشت و صحرا، به درد بحث که هيچ، به درد جرز ديوار هم نمي خورد! براي تبديل شدن به يک مناظره گر حرفه اي بايد نقطه جوششان را تا حد کدو حلوايي پايين بياوريد. يادتان باشد که هميشه برنده کسي است که ديرتر جوش بياورد و البته زودتر طرف را بجوشاند!
5-اعتماد به نفس داشته باشيد: آنهايي که اعتماد به نفس بالايي دارند، مي توانند در برابر بيشترين هجمه ها هم خونسردي شان را حفظ کنند و ککشان نگزد. ضمناً اگر با اعتماد به نفس پايين وارد بحث شويد، نه تنها در موضوع بحث شکست مي خوريد بلکه نظر خودتان هم درباره موضوع عوض مي شود.
6-دايره لغات بزرگي داشته باشيد:البته اين خيلي هم دست خودتان نيست. دايره لغات، يکي از معيارهاي سنجش تيزهوشي آدم هاست و شما بالاخره يا تيز هوش هستيد يا خنگ يا معمولي! اگر مثل بيشتر آدم ها معمولي هستيد، راه هايي براي زياد کردن دايره لغات وجود دارد که بهترينش مطالعه است. لااقل درباره موضوع مباحثه بايد لغت زياد بلد باشيد تا کم نياوريد.

شرايط اطلاعاتي
7-اطلاعات داشته باشيد:وارد شدن به يک مباحثه بدون داشتن انبوهي از اطلاعات درباره موضوع، مثل رفتن توي دل دشمن با پيژامه و کفگير است! کافي است طرفتان يک چيزي رو کند که شما از آن اطلاع نداشته باشيد که در کمترين زمان 3-هيچ توپ و زمين را واگذار کنيد و بدون آنکه از ارزش هايتان چيزي کم شود، برگرديد خانه تان. اطلاعات بحث بايد کامل، متنوع و به روز باشد. در مناظره هميشه آخرين خبر بهترينش است.
8-سند داشته باشيد: اينکه بگوييد بارندگي کم شده، با اينکه يک نمودار داشته باشيد که ميزان بارندگي را از زمان عيلامي ها تا ديروز نشان دهد، زمين تا آسمان فرق دارد. براي هر حرفي که مي زنيد سند داشته باشيد واز طرفتان هم سند بخواهيد. حتي اگر همراهتان سند نداريد، حرفي نزنيد که اساس سندش را نداريد. بعداً مي روند شکايت مي کنند و بابايتان بايد برايتان کمپوت بياورد پشت ميله ها.

منبع:مجله همشهري جوان، شماره215

 

مناظره و كارآيي آن در پيشبرد اهداف


  مناظره و كارآيي آن در پيشبرد اهداف
 
اشاره:
خداوند در قرآن مي فرمايد: "اي پيامبر! به مخالفان بگو اگر راست مي گوييد، برهان و دليل محكم خود را براي اثبات ادعاي خود بياوريد."(1)
اين آيه سه بار در قرآن تكرار شده و بيانگر آن است كه اسلام دين برهان و منطق است، آن را ارزشمند دانسته و از آن به عنوان يكي از ابزارهاي استوار، براي ترويج دين و جذب مخالفان استفاده مي كند.
البته روشها و شيوه هاي تبليغ نسبت به افراد گوناگون، متفاوت است. بايد با بعضي توسط برهان و دليل محكم برخورد كرد و با بعضي از شيوه موعظه نيك كه جنبه عاطفي دارد و موجب جنبش احساسات پاك مي شود استفاده نمود، نسبت به بعضي ديگر هم بايد با روشهاي گوناگون بحث و ستيز و جدال نيك به گفتگو نشست و به امر به معروف و نهي از منكر پرداخت. دقيقاً بر همين اساس است كه خداوند پيامبراسلام(ص) را مورد خطاب قرار داده و مي فرمايد: "ادع الي سبيل ربك بالحكمه و الموعظه الحسنه و جادلهم بالتي هي احسن."(2) مردم را به سوي راه پروردگارت به وسيله حكمت و اندرزهاي نيك و مجادله و بحثهاي شايسته دعوت كن.
منظور از "حكمت"، شيوه هاي محكم از استدلالهاي عقلي و منطقي است كه حكيمانه و استوار باشد، و منظور از "موعظه نيك"، اندرزهاي مهرانگيز و غرورشكن ، و نرم كننده دلهاست، تا موجب جلب احساسات و عواطف گردد، و مخالف را با ياري عواطف و احساساتش به سوي حق جذب كند. منظور از "مجادله نيك" نيز بحث و بررسي هاي گوناگون همراه با ستيز و مسدود كردن ترفندهاي مخالف است كه موجب محكوم شدن او مي شود.

 


مناظرات حضرت ابراهيم(ع)
در قرآن مجيد به بخشي از مناظره هاي پيامبران اشاره شده كه در رويارويي با معاندان و مخالفان به تناسب روحيات آنها از اين سه وسيله (برهان، اندرز نيك، مجادله نيك) استفاده مي كردند و در همين راستا، به توفيقات مطلوبي دست مي يافتند. به عنوان مثال بخشي از مناظرات حضرت ابراهيم(ع) از طريق برهان و استدلال بود، مانند استدلال او در برابر نمرود، كه در قرآن آمده است.
در موارد ديگر نيز مي بينيم ابراهيم(ع) با موعظه و اندرزهاي نيك به مخالفان، با آنها گفتگو مي كرد. به عنوان نمونه، "آزر" كه عمو و استاد نجاري ابراهيم(ع)، از بت پرستان معروف و از رجال و درباريان دستگاه جبار نمرود بود. ابراهيم(ع) به موعظه او پرداخت و براي اين كه عاطفه او را جلب كند، او را با جمله "يا ابت؛ اي پدر!" مي خواند، و در يك جلسه، چهار بار او را به عنوان پدر خواند، و به موعظه او پرداخت كه اين موعظه در سوره مريم، از آيه 42 تا 45 آمده است.
ابراهيم(ع) با همين شيوه مهرانگيز، آزر را موعظه كرد، ولي مواعظ او در دل سياه آزر اثر نكرد. سرانجام ابراهيم(ع) با قاطعيت از او كناره گيري نمود.
در فرازي ديگر مي بينيم كه ابراهيم(ع) با مجادله و بحثهاي ستيزانگيز با مخالفان روبرو شد. چنانكه اين موضوع داستان بت شكني ابراهيم(ع) كه در قرآن (آيه 53 تا 97 سوره انبياء) مشاهده مي شود. در اين آيات مي خوانيم پس از آنكه قوم بت پرست در برابر استدلالها و اندرزهاي ابراهيم(ع) لجاجت نمودند، ابراهيم(ع) در غياب آنها به بتكده آنها وارد شد و همه بتهاي آنها را شكست، ولي بت بزرگ را سالم گذاشت. آنها وقتي كه از ماجرا باخبر شدند، ابراهيم(ع) را عامل اين كار دانستند. او را به محاكمه كشيده و گفتند: "چرا بتهاي ما را شكستي؟". ابراهيم(ع) در پاسخ فرمود: "بلكه بت بزرگ اين كار را كرده است، اگر بتها سخن مي گويند، اين سؤال را از آنها بكنيد."
ابراهيم(ع) در اين مورد، از شيوه مجادله نيك استفاده نموده و بت پرستان را مغلوب نمود. آنها ديگر سخني نداشتند و درمانده شدند.
ابراهيم از اين فرصت استفاده كرد و گفت: "بنابراين چرا اين بتهاي زبون را كه سود و زياني ندارند و هيچ گونه قدرت انجام كاري در آنها نيست، مي پرستيد؟ "اف بر شما و بر آنچه جز خدا مي پرستيد آيا نمي انديشيد؟"(3)
 چند نمونه از روش مناظره شاگردان امامان(ع)
برنامه پيامبر اسلام(ص) و امامان معصوم(ع) و شاگردان آنها نيز در راستاي تبليغ دين و امر به معروف و نهي از منكر با مخالفان همين گونه بود. آنها گاهي با استدلال و منطق و زماني با اندرزهاي نيك و جالب، و زماني ديگر با بحث آزاد و جست و گريزهاي زيبا در بحث و بررسي به مصاف معاندان مي رفتند و آنها را درمانده مي كردند. در اينجا به عنوان نمونه، نظر شما را به چند مناظره جالب كه از شاگردان و دست پروردگان پيامبر(ص) و امامان(ع) مي باشد، جلب مي كنم:
 1- مناظره جالب صعصعه با معاويه
"صعصعة بن صوحان"، از اصحاب نيك پيامبر(ص) و از شاگردان برجسته حضرت علي(ع) بود. از ويژگيهاي او اين كه خطيبي توانا و سخنوري بليغ بود. چنانكه اميرمؤمنان علي(ع) او را به عنوان خطيب توانمند و گويا ياد كرد.(4)
او به خاطر ياري حضرت امير(ع)، از مدينه همراه آن حضرت به بصره آمد. در جنگ جمل و صفين از ياران مخصوص و شجاع علي(ع) بر ضد دشمن بود. پس از شهادت حضرت علي(ع)، روزي به همراهي چند نفر در شام، با معاويه ملاقات كرد. معاويه در ضمن گفتن خير مقدم به آنها، اظهار داشت: "به سرزمين پيامبران و رسولاني آمده ايد كه مركز حشر و نشر مؤمنان و بندگان خاص خدا در قيامت است."
صعصعه قفل سكوت را شكست و با بيان قاطع و شيوا گفت: اگر چه اين سرزمين مقدس است، ولي اين را بدان كه زمين ساكنان خود را مقدس نخواهد كرد، بلكه كردار نيك موجب ارزشمند شدن است. اما اينكه گفتي اينجا سرزمين پيامبران و رسولان است، اين را بدان كه منافقان، مشركان و طاغوتياني كه در اين جا نشو و نما كرده و سكونت نموده اند، بيشتر از صالحان بوده اند و اين كه گفتي اينجا مركز حشر و نشر مؤمنان و بندگان خاص خدا در قيامت است، بدان كه بر فرض كه حشر بندگان خدا در اين سرزمين رخ دهد، دوري محشر براي مؤمن، زياني به او نمي رساند و نزديكي محشر سودي به حال منافق ندارد.
معاويه گفت: اگر مردم از نسل پدرم ابوسفيان به وجود آمده بودند، همه آنها انسانهايي زيرك و برازنده مي شدند!
صعصعه گفت: در اين گفتار نيز غلط اندازي مي كني، زيرا حضرت آدم(ع)، بهتر از ابوسفيان بود. در عين حال در ميان فرزندان آدم، افراد احمق، منافق، فاسق، جنايتكار و بي خرد بسيار بوده اند!
معاويه در برابر حاضر جوابي و منطق گوياي صعصعه فرو ماند و شرمسار شد.(5)
2- گفتار ضرار به معاويه
امام باقر(ع) فرمود: پس از شهادت اميرمؤمنان علي(ع) روزي در يكي از جلسات، معاويه به ضرار بن ضهره از دوستان علي(ع) كه در آن جلسه حضور داشت، گفت: علي(ع) را براي من توصيف كن."
ضرار گفت: سوگند به خدا، علي(ع) روزها همواره روزه بود و شبها را به عبادت خدا مشغول بود. او پوشيدن لباس خشن را دوست مي داشت، و از غذاها، ساده ترين آنها را انتخاب مي كرد. ابتدا شروع به سخن مي كرد و به پرسشهاي ما پاسخ مي داد. بيت المال را به طور مساوي بين مردم توزيع مي نمود. با ملت به عدالت رفتار مي كرد، مستضعفان و مستمندان، ترس آن را نداشتند كه از ناحيه او به آنها ظلم شود، و زورمندان در نيل به اهداف باطل خود، در او نفوذ نداشتند."
سوگند به خدا در يكي از نيمه هاي شب تاريك او را در محراب عبادت و مناجات ديدم كه همچون مار گزيده به خود مي پيچيد و با اندوهي جانكاه، زار زار مي گريست و قطرات اشك از محاسنش سرازير مي شد. محاسنش را با دستش گرفته بود و خطاب به دنيا مي گفت: اي دنيا! آيا مي خواهي مرا شيفته خود سازي و فريب دهي؟ هرگز به مراد خود نمي رسي، من تورا سه طلاقه كرده ام كه بازگشتي براي من در آن نيست. زندگي در تو كوتاه و شكوه تو ناچيز است. آه از كمي توشه و دوري سفر آخرت و وحشت راه كوچيدن به سوي آخرت.(6)
 3- مناظره ابوالجارود با معاندان
يكي از امور قطعي كه از طريق راويان اهل تسنن و شيعه نقل شده، اين است كه پيامبر(ص) حسن و حسين(ع) را پسران خود مي خواند و آنها به عنوان "ابناء رسول ا..." (دو پسر رسول خدا(ص)) خوانده مي شدند. ولي معاندان و مخالفان و در رأس آنها بني اميه، سعي داشتند كه آنها را به عنوان پسران علي(ع) معرفي كنند و نهي مي كردند كه كسي آنها را پسران پيامبر(ص) بخواند.
امام باقر(ع) يكي از شاگردان خود به نام "ابوالجارود" را تربيت كرد و شيوه مناظره با معاندان را به او آموخت، او بر همين اساس، با معاندان مناظره مي كرد.
روزي ابوالجارود، نزد امام باقر(ع) آمد و شيوه مناظره خود با بني اميه را در رابطه با اينكه حسن و حسين(ع) پسران پيامبر(ص) هستند، گزارش داد. امام باقر(ع) به او فرمود: چگونه با آنها مناظره كردي؟
ابوالجارود گفت: به آنها گفتم خداوند در قرآن مي فرمايد: "و از دودمان ابراهيم(ع) داود، سليمان... و زكريا و عيسي و ... است."(7)
عيسي با اينكه پدر نداشت، خداوند در اين آيه او را از طريق مادرش، مريم(س)، از فرزندان ابراهيم(ع) دانسته است و نيز با خواندن آيه مباهله به آنها احتجاج كردم و گفتم خداوند مي فرمايد: "بگو بياييد ما فرزندان خود را، شما هم فرزندان خود را، ما زنان خود را، شما نيز زنان خود را دعوت به مباهله كنيم..."(8)
مطابق روايات بي شمار، پيامبر(ص) طبق فرمان اين آيه، حسن و حسين(ع) را به عنوان پسران خود براي مباهله با گروه مسيحي به صحنه برد.
امام باقر(ع) فرمودند: آنها در برابر اين استدلال تو چه گفتند؟
ابوالجارود نيز در پاسخ ذكر كرد: آنها گفتند، گاهي فرزند دختر، به عنوان فرزند خود به شمار مي آيد، ولي نه فرزند صلبي (كه از نسل او حساب شوند)
امام باقر(ع) فرمودند: اي ابوالجارود! سوگند به خدا آيه اي از قرآن را به تو مي آموزم كه از آن استفاده مي شود، حسن و حسين(ع) فرزندان رسول خدا(ص) و از صلب آن حضرت بودند و كسي جز كافر نمي تواند آن را انكار كند، و آن آيه اين است: "حرام شده است بر شما (ازدواج با) مادرانتان و دخترانتان و خواهرانتان و ... و همسرهاي پسرانتان كه از صلب (نسل) شما هستند"(9)
اي ابوالجارود! از منكران بپرس آيا ازدواج رسول خدا(ص) با همسران حسن و حسين(ع) جايز است؟ اگر آنها در پاسخ گفتند: آري، قطعاً دروغ مي گويند، و اگر گفتند: جايز نيست، سوگند به خدا اين مطلب ثابت مي شود كه حسن و حسين(ع) پسران رسول خدا(ص) از صلب خود آن حضرت مي باشند؛ "و ازدواج پيامبر(ص) با همسران آنها حرام نشده است مگر به خاطر آن كه آنها فرزند صلبي رسول ا...(ص) هستند."(10)
به اين ترتيب امام باقر(ع)، شيوه استدلالي مناظره را به ابوالجارود آموخت، و او با به كار بردن اين شيوه، بر دشمنان و مخالفان چيره شد.
 4- مناظره ابن ميثم با مسيحي
علي بن اسماعيل بن شعيب بن ميثم تمار، معروف به علي بن ميثم، از شاگردان برجسته امام علي بن موسي الرضا(ع) بود. روزي بين او و يكي از مسيحيان، مناظره جالبي به ترتيب زير رخ داد: علي بن ميثم: چرا شكل صليب در گردن خود آويخته اي؟
مسيحي: زيرا اين صليب به شكل داري است كه يهوديان، عيسي(ع) را بر روي آن دار كشيده و كشتند.
علي بن ميثم: آيا حضرت عيسي(ع)، دوست دارد تا چنين شكلي را به گردن خود آويزان كند؟
مسيحي: نه، هرگز
علي بن ميثم: چرا دوست ندارد؟
مسيحي: زيرا او به شكل چيزي كه به روي آن كشته شده، علاقه ندارد.
علي بن ميثم: به من بگو بدانم آيا حضرت عيسي(ع) سوار بر الاغ مي شد تا به دنبال انجام نيازهاي خود حركت كند؟
مسيحي: آري.
علي بن ميثم: آيا حضرت عيسي(ع) دوست داشت تا آن الاغ باقي بماند تا او را به مقصد برساند؟
مسيحي: آري.
علي بن ميثم: تو شكل چيزي را كه عيسي(ع) به آن علاقه داشت تا باقي بماند، رها كرده اي و شكل صليبي را به گردن آويخته اي كه عيسي(ع) آن صليب را دشمن داشت. با اين كه سزاوارتر است شكل الاغي را كه عيسي به بقاي آن علاقه داشت به گردن بياويزي نه صليب را وگرنه نادان هستي.
مسيحي از پاسخ درمانده شد (11)
پي نوشت ها و منابع:

1- بقره- 11، نحل- 94، انبياء- 24.
2- نحل- 15.
3- انبياء- 62 تا 67.
4- شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد، ج 4، ص 478؛ الغدير، ج 9، ص 43.
5- الاختصاص شيخ مفيد. ص 64 و 65؛ بحار، ج 44، ص 122.
6- مناقب آل ابيطالب، ج 2، ص 103.
7- انعام- 84 و 85.
8- آل عمران- 61.
9- نساء- 23
10- احتجاج طبرسي، ج 2، ص 58 و 59.
11- الفصول المختار، سيدمرتضي، ج 1، ص 31.


حامد گيلاني / قدس شماره 5303
 

سكوت ،راهبرد قرآني براي رشد و تعالي


سكوت ،راهبرد قرآني براي رشد و تعالي
 

سكوت عرفاني
در بسياري از كتب عرفاني (از نثر و نظم) سخن از صمت و سكوت و خاموشي است. اين مطلب هر چند ريشه روايي دارد و در كتب روايي، سخنان بسياري از معصومان(ع) نقل شده است كه خاموشي و سكوت را ستوده اند و حتي در ميان عارفان يكي از مقامات بلند و شامخ عرفاني شناخته و دانسته شده است. چنان كه صمت و سكوت، از ابزارهاي رسيدن به كمالات عرفاني و سير و سلوك، از جايگاه ويژه اي برخوردار است و گفته اند كه صوم و صمت و عوامل ديگري موجب شده است تا انسان هاي صاحب نامي چون عطار و مولوي به كمالات آن چناني دست يابند و سرآمد روزگار خويش گردند و جهان و جهانيان بدانان افتخار كنند. اين گونه است كه مولوي اين عارف سالك دل سوخته به خموشي و خاموشي تخلص مي كند و در اشعارش خود را بدين نام مي خواند.
در روايات آمده است كه كمال العقل الصمت؛ به اين معنا كه وقتي عقل و خرد به كمال مي رسد و آدمي به يك معنايي به بلوغ عقلاني (كه مي گويند در ميانسالي و چهل سالگي بدان مي رسد) دست مي يابد، خاموشي برمي گزيند و سكوت اختيار مي كند.
در عرفان هاي سرخپوستي و بودايي و شرقي و غربي اش نيز، اين معنا وجود دارد كه سالك و عارف مي بايست دوره هاي سختي را براي كسب اين مقام بكوشد و راه و روش سكوت را بياموزد. دوره هايي كه بس دشوار است و جان آدمي را به لب مي رساند.
مشكل اين جاست كه آدمي به طور طبيعي نمي تواند خاموش باشد. هر چند كه دندان به لب گزيده و خاموش به كنجي نشسته، ولي در دل او غوغايي است كه از بيرون او بيشتر است. هزاران سخنگو با او از هر دري سخن مي گويند و او را سرگرم مي كنند. اين جاست كه شاعر پارسي گوي شيرين زبان ما مي سرايد:
در اندرون من خسته دل ندانم كه كيست
كه من خموشم او در فغان و غوغاست.
در عرفان سرخ پوستي به جهت آن كه با منطق و زبان معمولي آدمي مبارزه شود و نوع ديگري از بينش و منطق را جانشين روشي معمولي سازد، دستورهاي سختي را براي رهايي از سخنگويي با خود داده است. سالكان آن راه و روش مي كوشند تا خود را به مقام صمت مطلق برساند و آن من دروني را ساكت و خاموش سازند. كاري كه به محالات و ممتنعات شبيه تر است. يعني نوعي استحاله عقلي فراتر از استحاله عادي را مي گويم. به هر حال تلاشي است كه در آن مكتب و روش انجام مي پذيرد و نمي دانم تا چه اندازه مثمرثمر است و آيا ثمره و باري مي دهد يا اصلا اين همه چيز جز تخيل نيست. آخر چه كسي را ياراي آن است كه اين فريادگر و سخنگوي درون را خاموش كند؟
انسان اصولاً با اين سخنگو همزاد است. با اين سخنگوست كه فكر مي كند و مي انديشد. اوست كه او را هدايت مي كند. اوست كه راه و روش و اختراع و ابتكار را به او مي آموزد. اين سخنگو در حقيقت، همان چيزي است كه به اصطلاح قرآني بيان ناميده شده است. يعني افتخار آدميت است و فصل مميز انسان از ديگران مي باشد. قرآن مي گويد آن گاه كه خداوند بيان را به آدمي آموخت به خود باليد. پرسش اين است كه اين بيان و اين افتخار آدميت چيست؟ آيا جز همين سخنگوي درون ما و اين قوه ناطقه آدمي است. آخر اگر اين سخنگو برود براي آدمي چه مي ماند؟

سكوت قرآني
به نظر مي رسد كه همين مسئله وجود ذاتي سخنگو در درون آدمي است كه قرآن هرگز به صمت به مفهومي كه برخي چه از عارفان و چه غيرعارفان گفته اند، توجه نداده است و آن را راهي براي رهايي برنشمرده است.
قرآن از اين ابزار براي رشد و تعالي انسان بهره جسته است. اكنون كه اين سخنگو، از سخن گفتن بازنمي ايستد كه اين سخنگويي ذاتي اوست، چه بايد كرد؟
راهكار قرآن اين است كه آن را جهت داده و به ابزاري سودمند تبديل كند. از اين رو مسئله تفكر و تدبر از اصول اساسي در راه و روش قرآني براي رسيدن به كمالات است. تفكر در انسان و تدبر در كائنات اصلي است كه قرآن بارها و بارها بر آن تأكيد داشته است. انسان سالك كسي است كه در آفاق (بيرون) و انفس (درون) خود مي كاود و تفكر مي كند.
از اين رو سيره عملي بزرگان را بايد در تفكر و ذكر دانست. اين گونه است كه در كنجي به خموشي مي نشينند و به تفكر و ذكر مشغول مي شوند. اين گونه است كه ساعتي تفكر به هفتاد سال عبادت و پرستش مي ارزد. اين گونه است كه مصداق كساني مي شود كه خداوند از آنان به اهل ذكر ياد مي كند: واذكروا الله ذكرا كثيرا.

مجيد محسني - روزنامه کیهان - شماره18779
 

چرا نمی توانیم با هم حرف بزنیم

 

چرا نمی توانیم با هم حرف بزنیم

 

بسیاری از زن و شوهرها، نمی توانند مدت زمان نسبتاً طولانی با یکدیگر در ارتباط باشند و دچار مشکل نشوند. زیرا بعد از مدتی یک موضوع یا یک رویداد خاص، باعث بر هم خوردن ارتباط آنها و ایجاد اختلافات زناشویی می شود. حتماً شنیده اید که بسیاری از زوجین معتقد به دوری و دوستی هستند، چرا که مجاورت زیاد آنها موجب بروز اختلافات می شود و بسیاری از آنان هنوز برقراری ارتباط اثر بخش را نیاموخته اند.
زندگی مشترک، برای ارتباط اثر بخش کافی نیست. اگر می خواهید اثر بخشی ارتباط تان را بیشتر کنید و منظور همسرتان را بهتر بفهمید باید مهارت لازم را کسب کنید همچنین باید مایل باشید ارتباط بهتری با همسرتان برقرار کنید و معتقد باشید می توانید ارتباط تان را بهبود بخشید. برای این منظور باید سعی کنید نحوه ی صحبت کردن و گوش دادن را بیاموزید. لذا در ادامه این یادداشت نحوه ی برقراری یک ارتباط موثر زناشویی (نشست زناشویی) را به شما آموزش می دهیم. البته لازم به ذکر است که این نشست زناشویی در اوقاتی تدارک داده می شود که زوجین با مشکل خاصی مواجه شده باشند.
بسیاری از زوجین معتقد به دوری و دوستی هستند، چرا که مجاورت زیاد آنها موجب بروز اختلافات می شود و بسیاری از آنان هنوز برقراری ارتباط اثر بخش را نیاموخته اند

آمادگی
قبل از شروع نشست زناشویی لازم است که یک خط پایه تهیه کنید. منظور از خط پایه این است که کیفیت ارتباط خود با همسرتان را، قبل و بعد از این تمرین، مورد ارزیابی قرار دهید.
با همسرتان به توافق برسید که چه زمانی را برای این تمرین اختصاص دهید. (مثلاً صبح جمعه باشد یا بعدازظهر یک 5 شنبه و...). در ضمن مدت زمان این تمرین را از پیش تعیین کنید. زمان پیشنهادی ما 1 ساعت است.
سپس به توافق برسید که چه کسی اول، گفتگو را آغاز کند.
اطمینان حاصل کنید که در آغاز گفتگو، هیچ یک از دو نفر عصبی، خسته، بی حوصله، هیجان زده و... نباشد.
با همسرتان به توافق برسید که بعد از جلسه نشست زناشویی، هر دو شما آرامش تان را حفظ خواهید کرد.
در طی جلسه گفتگو، هر یک از زوجین می توانند 30 دقیقه را صرف صحبت کردن بکنند و از طرف دیگر، نفر بعدی باید تمام توجه خود را به صحبتهای همسر بنماید. پس از به پایان رسیدن جلسه گفتگو لازم است که هر یک از طرفین به دنبال کارهای شخصی خود بروند نه اینکه به تحلیل صحبتهای جلسه گفتگو پرداخته و یا در مورد یکدیگر به قضاوت بپردازند. در حقیقت بهتر است به توافق برسید که حداقل تا 48 ساعت آینده در مورد مطالب رد و بدل شده، صحبتی به میان نیاید. اگر در نخستین جلسات نشست زناشویی به این نتیجه رسیدید که 1 ساعت زمان بسیار طولانی برای گفتگو است و در این مدت خسته می شوید و یا ممکن است با همسرتان وارد مشاجره شوید می توانید زمان پیشنهادی (1 ساعت) را به نصف تقلیل دهید.
در طی جلسه گفتگو، هر یک از زوجین می توانند 30 دقیقه را صرف صحبت کردن بکنند و از طرف دیگر، نفر بعدی باید تمام توجه خود را به صحبتهای همسر بنماید
بعد از اینکه در مورد این نشست زناشویی به توافق رسیدید لازم است که این مقررات را مطالعه و به کار ببرید:

مقررات مربوط به گوینده
شما 30 دقیقه فرصت دارید تا صحبتهای خود را به همسرتان عنوان کرده و بحث خود را به نتیجه برسانید. سکوت طرف مقابل این فرصت را به شما می دهد تا احساسات و حرفهایی را که تا به حال به زبان نیاورده و یا جرأت ابراز آن را نداشته اید، بر زبان بیاورید، بدون اینکه با واکنش تند و یا خصمانه ای مواجه شوید.
درباره ی آنچه که در ذهن دارید با همسرتان صحبت کنید (حرف دلتان را تمام و کمال برای او ابراز کنید) اما سعی نکنید که در طی این جلسه به نق نق کردن و یا غر زدن بپردازید.
سعی کنید احساسات و عقاید خود را با ضمیر «من» آغاز کرده و با همسرتان در میان بگذارید.
اگر شما نفر دومی هستید که در جلسه نشست زناشویی شروع به صحبت می کنید؛ سعی کنید صحبتهای شما پاسخی به گفته های طرف مقابل نباشد بلکه شما تنها گفته ها و مسائل خودتان را مطرح کنید.

مقررات مربوط به شنونده
زمانیکه همسرتان در حال گفتگو و دردودل با شماست، سعی کنید صد در صد توجه و حواستان به گفتار وی باشد.
توجه و تمرکزتان را با زبان بدن نشان دهید. برای مثال تماس چشمی با همسرتان داشته باشید و برای تایید گفتار او سرتان را تکان دهید. از خمیازه کشیدن و نگاه کردن به این طرف و آن طرف خودداری کنید.
اگر به درستی متوجه منظور همسرتان نشدید، از او بخواهید که در مورد مطلب عنوان شده بیشتر توضیح دهد. اما مراقب باشید که در اثنای صحبتهای همسرتان با او مخالفت نکنید و یا به اظهار نظر نپردازید.
امکان دارد برای شما بسیار سخت باشد که مدت زمان طولانی ساکت و بدون صحبت بمانید اما توجه داشته باشید که رعایت این اصل بسیار مهم و ضروری است.
دستور العمل فوق در مورد اکثر موضوعات قابل طرح در این نشست ها کاربرد دارد. ولی بحث در مورد مشکلات و معضلات، وقتی اثر بخش تر می شود که نظم آن بیشتر باشد و طرفین نباید بیش از 30 دقیقه درباره ی موضوع حرف بزنند.
با رعایت این دستورالعملی و برگزاری منظم نشست ها می توانید مهارتهای ارتباطی خود را تمرین کرده و به کمک آنها برغنا و انرژی رابطه خود بیفزایید. شما و همسرتان با اظهار نظر و بیان احساسات و با گوش دادن به صحبتهای یکدیگر؛ صمیمی تر خواهید شد و یکدیگر را بهتر خواهید شناخت.

تبیان

 

حرف زدن آسان است اما عمل کردن دشوار

 

حرف زدن آسان است اما عمل کردن دشوار

حقیقت مسئله این است که هر کسی با یک دهان و تارهای صوتی می تواند با دیگران حرف بزند. می تواند اینقدر حرف بزند که به کلی خسته و درمانده شود. درمورد همه چیز می تواند حرف بزند. می تواند ادعا کند که بهترین است، می تواند تهدیدتان کند یا حتی فحش و بد و بیراه نثارتان کند.
می تواند دروغ بگوید، راست بگوید، فریبتان بدهد یا قصه هایی را از خود ببافد که حقیقت نداشته است، مگر اینکه بتواند حرف هایش را با عمل ثابت کند.

قهرمانی که قهرمان نبود
بیشتر آدم ها خیلی حرف می زنند. نظرشان را در مورد همه چیز ابراز می کنند، چه از آنها خواسته باشند چه نخواسته باشند. آنها به جای اینکه با اعمال و کارهایشان زندگی کنند، با حرف زندگی می کنند.
حتماً تابه حال با افراد خالی بندی برخورد داشته اید که گوشه ای نشسته و از خاطرات خود شروع به صحبت می کند. با توجه به حرف هایش شما تصور خواهید کرد که او یک قهرمان، یک ورزشکار یا آدم مهمی است، تا اینکه در آخر کار وقتی تا مقصد دنبالش می کنید می بینید که وارد پمپ بنزین شده و به کارش ادامه می دهد.
جریان چیست؟ بله، این فرد واقعیت خود را دوست ندارد، به همین دلیل تصویر یک قهرمان را برای خود می سازد تا همه قبولش کنند. البته او باید بداند که در زندگی کوچک خود، واقعاً یک قهرمان است، فقط باید این مسئله را بپذیرد. هر کسی با کمی قوه ی تعقل می تواند قهرمان باشد.

حرف هایتان را عمل کنید
مردان واقعی معمولاً افرادی هستند که کمتر حرف می زنند. فقط در مواقع لزوم عقاید خود را ابراز می کنند. هیچوقت آنها را در حال پرحرفی نمی بینید چون برای آنها وقت طلا است. حرف فقط زمانی می تواند برای آنها به منزله ی سلاح باشد که بتوانند آن را با عمل ثابت کنند.
خیلی وقت ها شنیده ایم که افراد هنگام رویارویی با مشکلات چه تهدیدات احمقانه ای می کنند که هیچ وقت عملی نمی شود. با این کار دیگر کسی او را جدی تلقی نخواهد کرد.
برای اینکه دیگران ما را جدی بگیرند، هیچ وقت نباید حرفی بزنید که نتوانید آن را با عمل ثابت کنید. اما اگر کسی شما را جدی تلقی نکرد، عصبانی نشوید.
تا جایی که می توانید همه ی حرف هایتان را به عمل برسانید. لازم نیست که سخنرانی کنید. حرفتان را واضح وکامل بیان کنید طوری که همه متوجه بشوند. اگر باز دیگران نفهمیدند، دیگر وقتش رسیده که آن را عملی کنید. سعی نکنید به خاطر نفهمیدن دیگران شروع به پرحرفی برای توضیح آن کنید. از قدیم گفته اند، کم گوی و گزیده گوی چون دُر. خلاصه حرف بزنید، اما جملات پرمعنی بگویید. و برای اینکه قدرت و احترام خود را همه جا حفظ کنید حرفی نزنید که نتوانید آن را اجرا کنید. و اگر هم زدید به هر قیمتی که شده آن را عملی کنید.

فقط حرف نزنید، عمل کنید
عیب ندارد اگر به همه ی دنیا اعلام کنید که چه کارهایی می خواهید انجام دهید. اما اول آن را نشان دهید. حرف زدن آسان است، این عمل کردن است که از عهده ی هر کسی برنمی آید. حرفی نزنید که نتوانید آن را با عمل ثابت کنید. اما اگر قادر به عمل کردن هستید، دیگر می توانید هر حرفی خواستید بزنید.

aftab
 

حدیث به 3 زبان : پارسی ، انگلیسی و شعر


بسم الله الرحمن الرحیم

حدیث به 3 زبان : پارسی ، انگلیسی و شعر


ادامه نوشته

لطفا حرف‌هايم را گوش كن !

 

لطفا حرف‌هايم را گوش كن !
 


... گوش كن ببين چي مي‌گم. گوش كن ديگه، اي بابا... هي مي‌پري وسط حرفام و نمي‌ذاري حرف بزنم، بابا اول گوش كن ببين من چي مي‌گم، بعد ا گر جواب لازم داشت، تو جواب بده...
از اين‌گونه گفت و شنودها هر روز چندين بار مي‌شنويم و رنج مي‌بريم و آنگاه كه اين حرف‌ها بين زن و شوهر اتفاق مي‌افتد رنجش بيشتر خواهد بود.
زن و شوهر براي شناخت متقابل از ارتباط كلامي ناگزير مي‌باشند و لازم است كه روزانه به طور مداوم با يكديگر حرف بزنند تا بتوانند همديگر را بهتر بشناسند و بهتر به نيازهاي هم پاسخ بدهند.
ولي گاه اتفاق مي‌افتد كه زن يا شوهر بيش از آن‌كه حوصله گوش كردن داشته باشد دوست دارد حرف بزند و به همين دليل است كه انديشمندان حوزه ارتباط كلامي بر اين عقيده‌اند كه در يك ارتباط كلامي گوش كردن به مراتب سخت‌تر از حرف زدن است. زيرا كسي كه حرف مي‌زند آنچه را كه‌ دوست دارد يا فكر مي‌كند كه درست است بيان مي‌كند ولي كسي ‌كه گوش مي‌دهد بعضا حرف‌هايي را كه با انديشه و عواطفش نيز مخالفت است بايد گوش كند.
انديشمندان اين حوزه ضمن اين‌كه گوش دادن را به گوش كردن فعال و منفعل تقسيم مي‌كنند براي گوش دادن كاركردهايي را نيز قائل مي‌باشند.

كاركردهاي گوش دادن:
الف: لازم است كه هنگام گوش دادن روي پيام‌هايي كه از ديگران مي‌رسد تمركز كافي داشته باشيم.
ب: لازم است كه سعي كنيم تا درست‌ترين برداشت را از حرف‌هاي ديگران داشته باشيم. به عبارت ديگر هر چه گيرنده پيام يا كسي كه گوش ميدهد پيام‌هاي نزديك به ذهن فرستنده يا گيرنده را بيشتر و بهتر دريافت كند آن ارتباط موثرتر است.
ج: گوش كردن باعث مي‌شود تا علاقه و ميل بين طرفين ايجاد شود، يا ازدياد پيدا كند، يا اين‌كه توجه طرف را جلب و او را از نگراني بيرون آورد.
د: باعث مي‌شود كه طرف مقابل صادقانه و آزادانه مطالب و مكنونات خود را بيان كرده و تخليه شود و به عبارت ديگر نوعي سوپاپ اطمينان در روابط اجتماعي مي‌باشد.
هــ : باعث مي‌شود تا «ديگر مداري»‌ جاي «خود مداري» را بگيرد و ديگران در ذهن فردمهم جلوه كند.
به هر حال ما در ارتباطات روزمره‌مان ناگزير هستيم كه حرف‌هاي ديگران را تا حدودي گوش كنيم يا به حرف‌هاي ديگران گوش بدهيم.
آورده شد كه گوش دادن به دو قسم فعال و منفعل تقسيم مي‌شود. در «گوش دادن فعال» فرد رفتارهايي از خود بروز مي‌دهد كه بيانگر توجه مخاطب يا گيرنده به فرستنده پيام يا كسي است كه صحبت مي‌كند.
ولي «گوش دادن منفعل» حالتي از گوش دادن است كه مخاطب يا گيرنده پيام حالت يا رفتاري از خود بروز نمي‌دهد كه مبين اين نكته باشد كه به حرف‌هاي طرف مقابل گوش مي‌دهد ولي همه حرف‌هاي طرف مقابل را مي‌شنود و از آن استفاده خواهد كرد. ولي چون عكس‌العملي ندارد و از سوي او بازخوردي به فرستنده يا كسي كه حرف مي‌زند برنمي‌گردد گوينده احساس رضايت نمي‌كند و نمي‌تواند تصميم بگيرد كه حرف‌هايش را قطع كند يا ادامه دهد و اگر قرار است ادامه دهد چقدر و چگونه ادامه دهد.
در يك تعامل اجتماعي يا ارتباط كلامي مفيد و مثمرثمر كه «گوش دادن فعال» در آن حرف اول را مي‌زند، شاهد يك جريان مستمر بازخوردي از جانب طرفين تعامل و محيط فيزيكي هستيم. شايد ما نتوانيم همه بازخوردها را هشيارانه درك كنيم و اين عدم درك ما به معناي نبود بازخورد مداوم نيست. در واقع فيلتر ادراكي ما است كه اجازه ورود يا خروج برخي از اطلاعات را مي‌دهد و ما با توجه به آن فيلتر يا صافي تنها بخشي از داده‌هاي اطرافمان را درك يا دريافت كنيم و پرواضح است كه اطلاعات و داده‌هاي پيرامون ما به مراتب بيشتر از آنچه است كه ما توان دريافت آن را داشته و دريافت مي‌كنيم. به هر حال در ارتباط كلامي بين همسران يا زن و شوهر ضروري است هر يك از آنها بيشتر از آن كه بخواهند حرفشان را به ديگري بزنند و بگويند كه من حرف دارم، لازم است گوش بدهند و با گوش دادن به حرف‌هاي طرف مقابل، آن هم گوش دادن فعال،‌ به او اعتماد بدهند كه حرف‌هايي كه مي‌زند مهم است و او از حرف زدن طرف مقابل لذت مي‌برد. به عبارت ديگر از يك ارتباط «خود محور» به سمت «ارتباط ديگر محور» حركت نمايند.

www.jamejamonline.ir
 

به اندازه حرف بزنيد

 

به اندازه حرف بزنيد
 


همه مي‌دانيم كه حرف زدن يكي از مهارت‌هاي زندگي است كه براي توسعه و تداوم روابط سالم و مستحكم لازم است و چنانچه از اين وسيله ارتباطي بدرستي استفاده نشود موجب خسران و لطمات فراواني خواهد شد. نحوه سخن گفتن تاحدودي بازگوكننده شخصيت وجودي افراد است. برخي بسيار پرحرف هستند كه اطرافيان خود را خسته مي‌كنند و برخي نيز آنقدر كم‌حرف هستند كه حوصله اطرافيان خود را سر مي‌برند.
آنچه كه در اين نوشتار مي‌خواهيم به آن بپردازيم موضوع كم‌حرفي است همان‌گونه كه پر حرفي بسياري مي‌تواند معضلي براي ارتباط برقرار كردن باشد. كم‌حرفي نيز به همان اندازه تخريب‌كننده است، اما به نوعي ديگر.
خانمي در همين مورد مي‌گويد: در منزل خيلي راحتم. خيلي هم حرف مي‌زنم ولي وقتي به يك مهموني مي‌روم يا در يك جمعي قرار مي‌گيرم حرف پيدا نمي‌كنم بزنم. نه ‌اين‌كه اعتماد به‌نفس ندارم ولي نمي‌دانم چرا نمي‌توانم. وي مي‌افزايد: راستش توي جمع كه حرف بزنم يا توجه نمي‌كنند يا جدي نمي‌گيرند.
يا آقايي به همين مشكل كم‌حرفي همسرش اشاره مي‌كند و مي‌گويد: كم حرفي همسرم در جمع از خجالت نيست. مي‌گه دوست ندارد صحبت كند. ولي من بعد از هر مهموني از اين كار او ناراحت مي‌شوم و نمي‌دانم چه جوري وادار به صحبتش كنم.
آرزو رحماني هم در حالي كه از مشكل كم حرفي خود رنج مي‌برد مي‌گويد: ولي من فكر مي‌كنم يكي از عوامل موثر در كم‌‌حرفي، نوعي ضعف حافظه باشد. براي مثال يكي از موضوعاتي كه در اكثر مهماني‌ها مطرح مي‌شود بحث قيمت اجناس است كه اكثر مردها در مورد اين كه به تازگي چه چيزي گران‌شده و غيره صحبت مي‌كنند ولي من اگر يك دقيقه پيش خريد كرده باشم و از من بپرسند فلان چيز كيلويي چنده؟ اصلا به ياد نمي‌آورم البته حافظه من بد نيست ولي نمي‌دانم چه علتي دارد كه وقايع روزمره زندگي به خاطرم نمي‌ماند نه‌تنها قيمت كالاها بلكه خيلي چيزهاي ديگر هم به ياد من نمي‌ماند.
روان‌شناسان معتقدند كه كم‌حرفي به نوعي با كمرويي در ارتباط است. فرد كمرو هنوز ياد نگرفته با اجتماع زندگي كند از اين رو هنگام قرار گرفتن در جمع اعتماد خود را از دست مي‌دهد براي اين كار بايد خود را بيشتر در معرض جمع قرار دهد متاسفانه اين خصلت در ما ايراني‌ها بيشتر يافت مي‌شود شايد يك علت آن برخورد خشك برخي پدر و مادرها و همين طور برخي معلمان باشد اگر پدران و مادران و معلمان به فرزندان و بچه‌هاي خود ميدان بدهند و كاري كنند كه به خودش اعتماد داشته باشد تا حدودي اين مشكل حل خواهد شد.
براساس نظريه روان‌شناسان حرف زدن نياز به تمرين كردن دارد. وقتي ما خودمان را ملزم كنيم كه از هر چيزي حرف بزنيم حتي اگر به نظر بي‌معني و بي‌ارزش باشد سبب مي‌شود كه در جمع هم بتوانيم با حرف عرض‌اندام كنيم و از حرف زدن در جمع نترسيم.
البته فراموش نكنيم اگر حرف چندان جالب توجه، باارزش و مهمي براي گفتن نداريم نبايد بابت اين سكوت زياد نگران باشيم و خود را مجبور به سخن گفتن كنيم. با اين آرامش كنار بياييم و اجازه دهيم احساس نياز براي گفتگو كردن روند طبيعي خود را طي كند و خود به خود به جريان بيفتد.
منزوي و گوشه‌گير شدن كار ساده‌اي است ولي اگر براي صحبت كردن با افراد جديد از خود علاقه نشان ندهيم فردي خودشيفته و مغرور به نظر خواهيم آمد پس بهتر است از لاك تنهايي‌مان بيرون بياييم البته تمام ما لحظاتي را تجربه كرده‌ايم كه به دلايل خواسته يا ناخواسته‌اي دچار بي‌حوصلگي و كم‌حرفي شده باشيم. شايد بتوان براي ايجاد چنين حال و هوايي چند دليل ذكر كرد.
يكي از دلايلي كه مي‌تواند به طور موقتي باعث كم‌حرفي شود خشم و عصبانيت نسبت به اتفاقاتي است كه در زندگي همه ما رخ مي‌دهد.

منبع :

http://noorportal.net/394/720/727/16542.aspx

حرف‌زدن‌بدون‌دخالت‌زبان

 

حرف‌زدن‌بدون‌دخالت‌زبان


چشمانت چیز دیگری می‌گوید!
هنگامی که با اطرافیانمان صحبت می‌کنیم، آن‌چه رساتر و پرمعناتر از سخنانمان بر طرف مقابل اثر می‌گذارد، زبان بدن ما است.
زبان بدن، یک ارتباط غیر کلامی است که در تمام برخوردهای رو در روی افراد وجود دارد. به زبان دیگر، ما با طرز ایستادن، نشستن، راه رفتن و حالت‌های چهره و حرکات بدنمان با دیگران ارتباط برقرار می‌کنیم که این ارتباط بسیار قوی‌تر و تأثیرگذارتر از حرف زدن است. در حقیقت 60 تا 70 درصد از ارتباط ما با دیگران، از طریق زبان بدن برقرار می‌شود و کلمات، تنها 7 تا 10 درصد از مقصود و منظور ما را منتقل می‌کنند.
حتماً تا به حال برایتان پیش آمده که در اولین ملاقات با شخصی دیگر بدون هیچ‌گونه شناخت قبلی، احساس خوبی نسبت به او داشته باشید. ما معمولاً این احساس را به حدس و گمان خود نسبت می‌دهیم ولی معمولاً این درک ناخودآگاه ما از زبان بدن او است که این احساس را به وجود می‌آورد. ممکن است کلام فرد مقابل با رفتار و حرکات او هماهنگی کامل داشته باشد و این ذهن ما است که این هماهنگی را درک می‌کند و زبان بدن او را می‌شنود.
اگر آن‌چه طرف مقابل می‌گوید با آن‌چه در چهره و حرکات او مشهود است متناقض باشد، ذهن ما تقریباً همیشه زبان بدن او را می‌پذیرد و به صداقت کلام او شک می‌کند.
به عنوان مثال، هرگاه فروشنده‌ای به دروغ از کیفیت کالای خود با آب و تاب تعریف کند اما حرکات بدن او چیز دیگری بگویند مثلاً او از نگاه مستقیم به چشمان شما ضمن صحبت‌های خود بگریزد، دایماً این پا و آن پا شود و چشمان او تا حدی ریز شده باشد، این‌ها همه زبان بدن او است که چون حقیقت را به شما نمی‌گوید، انجام می‌دهد.
شما مي‌توانید زبان بدن خود را یاد بگیرید و آن را کنترل کنید. با این کار از تقلید از رفتار و ژست‌های دیگران رهایی پیدا می‌کنید و خودتان را به دیگران نشان می‌دهید. روش‌های ماهرانه‌ای در زبان بدن وجود دارند که با به کاربردن آن‌ها، شما مطمئن‌تر از آن‌چه که واقعاً هستید به چشم دیگران می‌آیید. آموختن و به کار بردن این روش‌ها به شما کمک می‌کنند تا تأثیر مثبت و پایداری بر اطرافیانتان بگذارید.

زبان بدن ارادی یا غیر ارادی
زبان بدن یا حرکات بدن ما به دو بخش ارادی و غیر ارادی تقسیم می‌شوند. آن دسته از حرکات بدن که ارادی انجام می‌شوند شامل حرکات و ژست‌هایی است که افراد به صورت ارادی یا نیمه‌ارادی به خود می‌گیرند؛ مانند لبخند زدن یا حرکت دادن دست‌ها در حین صحبت کردن برای تفهیم بهتر مطلب به مخاطبان. این گروه از حرکات معمولاً در ارتباط‌های غیر کلامی و بی‌صدا در بین افراد جامعه به کار می‌روند. قرار دادن نوک انگشت اشاره بر نوک بینی که به معنی دعوت شنونده به سکوت است یا حرکاتی که افراد ناشنوا برای ارتباط با یکدیگر استفاده می‌کنند، نوعی زبان بدن ارادی است و این افراد با چنین حرکاتی با یکدیگر گفتگو می‌کنند.
حرکات بدن غیر ارادی، شامل آن دسته از حرکاتی است که انسان‌ها به شکل ناخودآگاه در ارتباط با یکدیگر به کار می‌برند؛ حالت‌های مختلف چهره در این گروه قرار می‌گیرند. توانایی درک این گروه از حرکات، این فرصت را در اختیار قرار می‌دهد که افکار و احساسات طرف مقابل را در یک ارتباط رو در رو درک کنیم. به عنوان نمونه، اگر کسی ضمن صحبت کردن از نگاه مستقیم به چشمان ما می‌گریزد، شاید نشان‌دهنده فقدان اعتماد به نفس یا اضطراب و نگرانی او در این ارتباط است.

منشأ زبان بدن
حرکات بدن (زبان بدن) ممکن است ادامه ارتباطی باشد که نیاکان ما بدون دانستن زبان گفتاری و تنها با حرکات بدن با هم برقرار می‌کردند و در طول نسل‌ها به ما به ارث رسیده است.
جالب است به این نکته توجه کنید که بسیاری از حیوانات اهلی و خانگی زبان بدن آدمی چه ارادی و چه غیر ارادی را درک می‌کنند و حتی می‌توان فهمیدن زبان بدن انسان را به حیوانات نیز آموخت.
زبان بدن، ترکیبی از ژنتیک و محیط است. کودکان نابینا می‌خندند و لبخند می‌زنند. حتی اگر هیچ‌گاه لبخند را ندیده باشند. بسیاری از عناصر اصلی زبان بدن بین فرهنگ‌های مختلف مشترکند، بنابراین باید رفتارهایی مانند حرکات سر به معنای بله یا خیر غریزی باشند.

حرکات صورت
صورت انسان مهم‌ترین بخش بدن او است که می‌تواند حالات و احساساتش را منتقل کند، اما با این حال گاهی اوقات پیام‌های آن گمراه‌کننده است. یک فرد مضطرب و نگران ممکن است چهره‌اش منقبض و عصبی باشد و این حالت از طرف دیگران به ناراحتی، عصبانیت یا حتی نارضایتی تعبیر شود. بنابراین اگر طرف مقابل شما چهره‌اش این‌گونه است، این بدان معنی نیست که او از صحبت با شما رضایت ندارد، بلکه ممکن است فقط کمی نگران یا عصبی باشد.
لبخند، یکی از قوی‌ترین پل‌های ارتباطی شما در ملاقات با افراد جدید است. این لبخند باعث می‌شود که گرم و صمیمی و مطمئن به نظر بیایید، حتی اگر واقعاً در قلب خود چنین احساسی نداشته باشید.
اگر این لبخند چنین احساسی را به مخاطب منتقل کرد، شما صورت خود را آرام‌تر و عضلاتش را از حالت انقباض خارج کنید. این کار علاوه بر آرام‌تر به نظر رسیدنتان، موجب می‌شود خودتان هم احساس آرامش بیشتری کنید.

چشم‌ها
چشم‌های ما دریچه گشوده‌ای از هیجانات و احساسات ما بر دیگران هستند.
اگر ما به چشمان مخاطبمان خیره شویم، ممکن است تصور کند که از او می‌ترسیم یا حالت تدافعی و پرخاشگرانه به خود گرفته‌ایم. نگاه مستقیم و خیره، ‌گاهی به عشق و احساس قدرتمندی هم تعبیر می‌شود. اگر با مخاطب خود تماس چشمی کمی برقرار کنیم، این رفتار ممکن است از جانب او این‌گونه معنا شود که از او خجالت می‌کشیم یا انسانی سلطه‌پذیری در روابط هستیم یا کاملاً برعکس، خود را از او برتر می‌دانیم و علاقه زیادی به این ارتباط نداریم.
اگر در یک ارتباط رو در رو، متعادل و عادی گاهگاهی به طرف مقابل نگاه کنید، این نشانه علاقه‌مندی به ارتباط است و احساس امنیت و اطمینان شما را نشان می‌دهد.
اگر در یک گفتگو تمایل دارید مطمئن و قاطع به نظر بیایید، خیره‌شدن به چشمان طرف مقابل، شما را در جنگ قدرت برنده خواهد کرد و این راهکار مناسبی در مصاحبه‌های شغلی است که لازم است آرام و مطمئن باشید.
نگاه کردن به چشمان تک‌تک افراد گروهی که با آن‌ها کار می‌کنید، نشان می‌دهد که شما برای همه افراد گروه ارزش و اهمیت قائلید و مدیران، معلمان، اساتید و افراد یک گروها یا کلاس‌ بهتر است به این نکته توجه خاصی داشته باشند.
شما می‌توانید نگاه خیره خود را برای نشان دادن هوشیاری و علاقه‌مندی به محیط هم به کار ببرید. اگر هنگامی که در اتاقی راه می‌روید به اطرافتان نگاه کنید، این نشان می‌دهد که به آن‌چه در آن‌جا است علاقه‌مند هستید و مردمی که حضور دارند دوست خواهند داشت به شما نزدیک شوند.

حرکات دست، انگشت‌ها و بدن
با حرکات دست‌ها ضمن صحبت کردن، تأکید خود را در مورد مطالبی که می‌گوییم به مخاطب خود نشان می‌دهیم. در روان‌شناسی، استفاده از دست در حین صحبت کردن، نشان‌دهنده این است که شما مشتاق و علاقه‌مند به این ارتباط هستید.
اما توجه کنید نباید بیش از اندازه از حرکات دست‌های خود استفاده کنید، چون عصبی و کنترل‌نشده به نظر می‌آیید؛ این مطلب در مصاحبه‌های شغلی بسیار اهمیت دارد. همچنین نباید دستان خود را در هم فشار دهید یا با آستین خود بازی کنید چون این کار شما را نگران و دستپاچه جلوه می‌دهد.
در یک مصاحبه شغلی، برای این‌که با زبان بدن خود بهترین پیام‌ها بفرستید، راست و مستقیم راه بروید، حرکات طبیعی بدن خود را ضمن راه رفتن انجام دهید و دستانتان را دو طرف بدن خود حرکت دهید، ضمن این‌که قوز کردن و خیلی‌ خشک راه رفتن، عدم اعتماد به نفس شما را به مصاحبه‌کننده نشان می‌دهد. هنگامی که در مقابل مصاحبه‌کننده قرار می‌گیرید، وسایل درون کیف دستی‌تان را زیر و رو نکنید بلکه در لحظاتی که تا شروع مصاحبه باقی است، با اعتماد به نفس مجلات روی میز را ورق بزنید یا خیلی راحت به اطراف و وسایل موجود در اتاق نگاه کنید. این‌ها پیام‌هایی مثبت و قوی هستند که زبان بدن شما به مخاطب ارسال می‌کند.

عصبانیت
تعداد زیادی از حرکات و نشانه‌های زبان بدن، از خشم و عصبانیت حکایت می‌کند. دانستن این نشانه‌ها برای این‌که با یک آدم خشمگین و عصبانی، درگیر نشویم و کار به جاهای باریک نکشد، بسیار مفید است. زیرا جنگیدن با طرف مقابل به هر حال به شما آسیب می‌رساند، حتی اگر مطمئن باشید برنده این بازی شما هستید. توجه داشته باشید که جنگ و بگومگو با یک شخص عصبانی، نتیجه‌ای جز برخورد فیزیکی یا رد و بدل کردن حرف‌های ناخوشایند، نخواهد داشت.

علایم چهره
کسی که عصبانی است، معمولاً اخم‌هایش را درهم می‌کشد و در عین حال لب‌هایش را به هم می‌فشارد یا زیر لب غرولند می‌کند. به شما خیره‌خیره یا به قول معروف چپ‌چپ نگاه می‌کند. ممکن است چهره‌اش گلگون و سرخ شود و مشت‌هایش را به هم فشار دهد.

دروغ می‌گویم
کشیدن گوش و مالیدن چشم، علامت پنهان‌کاری است. توجه کنید که خاراندن گردن هم از علامت‌های دیگر دروغگویی است. وقتی کسی حقیقت را نمی‌گوید، درجه حرارت بدنش اندکی افزایش می‌یابد، بنابراین تلاش می‌کند با بازی کردن با یقه لباسش آن را شل کند. پنهان کردن دست‌ها در جیب نیز روش دیگری است که دروغگویی را فاش می‌کند. هنگامی‌که دروغی در حال شکل‌گیری است، تون صدا بالا می‌رود، لحن فرد، متشنج می‌شود و او با مکث‌های طولانی‌مدت صحبت می‌کند. کسی که دروغ می‌گوید پرسش‌ها را خیلی سنجیده و محتاطانه پاسخ می‌دهد و در هنگام پاسخ دادن دچار لکنت و اشتباهات مکرر می‌شود.

من کسلم، باور کن
هنگامی‌که یک شخص کسل است، زبان بدن او این حالت را به صورتی واضح به شما می‌گوید. بنابراین اگر شما تلاش کنید که طرف مقابلتان را به نحوی ترغیب کنید، موفق نخواهید شد. بیایید با هم به زبان بدن یک فرد کسل و بی‌حوصله گوش دهیم:

1- حواس پرتی
کسی که کسل و بی‌حوصله است، به هر چیزی و هر جایی نگاه می‌کند جز شخصی که مشغول صحبت با او است. معمولاً این افراد خودشان را با هر چیزی مشغول می‌کنند، مثلاً با بغل دستی‌شان حرف می‌زنند یا از پنجره به بیرون خیره می‌شوند. در این حالت افراد ممکن است به ساعتشان نگاه کنند و هر چند دقیقه یک‌بار نگاهی به ساعت دیواری هم بیندازند.

2- حرکات تکراری
کسانی‌که کسل‌ هستند، معمولاً کارهای کوچکی را پشت سر هم تکرار می‌کنند، مثلاً پاهایشان را تکان می‌دهند یا با انگشتانشان روی میز ضربه می‌زنند. وقتی خستگی و بی‌حوصلگی واقعاً‌ به فرد فشار می‌آورد، تکرار این حرکات هم تشدید می‌شود.

3- خستگی
خمیازه کشیدن، کش و قوس آمدن، قوز کردن و تکیه دادن به دیوار، همه نشانه این است که خستگی و بی‌حوصلگی کار خودش را کرده است.

عشق و علاقه
برای بیان عشق و علاقه فقط نباید به دنبال کلمات بود. در این‌جا نیز زبان بدن راز درون را برملا می‌کند.

چشم‌ها
اگر کسی به طرف مقابلش علاقه داشته باشد، این حالت بیش از همه از چشمانش پیدا است. اگر کسی به شما علاقه‌مند باشد، مدتی بیش از زمان طبیعی به شما نگاه می‌کند و سپس به نقطه دیگری نگاه خواهد کرد و دوباره برای مدتی نه چندان کوتاه نگاهش به سوی شما برمی‌گردد.

خود را آراستن
اگر همسرتان به شما بگوید: «ببین من چقدر به خودم رسیده‌ام، تا مورد توجه و علاقه تو واقع شوم.» و حقیقتاً نیز این کار را کرده باشد، نشانه این است که به شما علاقه‌مند است. مرتب کردن موها و صورت، پوشیدن لباس‌های تمیز و هماهنگ با یکدیگر و استفاده از بوی خوش، همه نشانه این است که طرف مقابل برای شما ارزش قایل است و تلاش می‌کنند علاقه ومحبت شما را نیز جلب کند.

ژست‌های بدن
اگر طرف مقابل به شما علاقه‌مند باشد، حین صحبت‌کردن با شما تلاش می‌کند بدنش را در حالتی قرار دهد که نشان‌دهنده این علاقه باشد، مثلاً به جای این‌که به پشتی صندلی تکیه دهد، حین صحبت کردن سرش را به سمت شما خم می‌کند یا به سمت شما می‌چرخد.

چشم‌ها
مالیدن چشم: مالیدن چشم با انگشت اشاره، نشانگر فریب و نیرنگ است. فرد که می‌خواهد تماس دیداری‌اش را با شما قطع کند، بهانه‌ای به دست می‌آورد که به این طرف و آن طرف نگاه کند. این حرکت غیر ارادی یک افشاگر حسابی است.
چشم برگرداندن: وقتی کسی چشمانش را حین صحبت کردن از شما می‌گرداند، این کار او می‌تواند علامت نیرنگ، گناه یا دروغگویی‌اش باشد.
چشمان بسته: هرگاه چشمان مخاطب شما برای لحظه‌ای طولانی‌تر از چشم برهم زدن متعارف، بسته و ابروهایش نیز به سمت پیشانی تمایل داشته باشد، زبان چهره طرف مقابلتان می‌گوید: «حرفت را تمام کن.»
ابروهای گره‌خورده: زمانی‌که هر دو ابرو به سمت همدیگر کشیده می‌شوند و شیاری روی پوست بین دو ابرو پدید می‌آید، می‌توان اضطراب، درد، ترس یا آمیزه‌ای از هیجانات را در طرف مقابل جستجو کرد.

بینی
لمس کردن بینی: هنگامی‌که مخاطبتان حین صحبت کردن با شما بینی‌اش را لمس می‌کند، یعنی دارد موضوعی را کتمان می‌کند. این فرد ظاهرش به ظاهر آرام ولی درونش پریشان است. روان‌شناسان معتقدند دست زدن به بینی یک حرکت غیر ارادی برای پوشاندن دهان و گفتن دروغ است. در این صورت دست‌ها به سمت بینی می‌روند تا حقیقت را پنهان کنند.
گشاد کردن بینی: علامت خشم، غضب و عصبانیت است.
پیچاندن بینی: پیخ‌خوردگی بینی به یک‌سو، نشانگر نفرت و بیزاری و طرد است.
چین و چروک بینی: وقتی عضلات اطراف بینی منقبض می‌شوند، چین و چروک مابین چشم‌ها پدید می‌آید که نشانگر تنفر و انزجار است؛ از یک طرد ملایم تا یک تنفر شدید.

لب و دهان
تبسم با دهان باز: در این حالت دندان‌های فک بالا کاملاً دیده می‌شوند و این نشانه آن است که دوست دارید با طرف مقابلتان بیشتر آشنا شوید.
تبسم با لبان بسته: این نوع لبخند زدن فقط برای عرض ادب و احترام است.
لب‌های سفت و جمع‌شده: نشانه تنش و عدم پذیرش است.
جویدن لب‌ها: جویدن لب‌ها می‌تواند نشانه اضطراب یا خشم باشد.

سر
تکان دادن سر به سمت چپ و راست: تکان دادن سر به طرفین، نشانه مخالفت و بی‌علاقگی است.
تکیه دادن چانه: گذاشتن دست‌ها زیر چانه تنها این پیام را می‌رساند: «من حوصله‌ام سر رفته است.»
مالش گردن: اگر کسی هنگام صحبت با شما گردنش را می‌مالد نشانه این است که درباره موضوعی که گفته یا شنیده، تردید دارد.
نوازش چانه: نشان می‌دهد مخاطب شما با دقت کامل و مشتاقانه به تک‌تک واژه‌هایی که می‌گویید، توجه دارد.

دست‌ها
دست دادن محکم: فردی که دستش را دراز می‌کند و سپس دستانش را به طریقی می‌چرخاند که دستش بالای دست شما و کف دستش رو به پایین قرار گیرد، تلاش در برتری‌جویی دارد. این نوع دست دادن اغلب در موقعیت‌های سیاسی و دیپلماتیک کاربرد دارد.
دست دادن بسیار محکم: نشانگر اشتیاق و شور است.
دست دادن شل: کسی‌که شل دست می‌دهد، می‌گوید: «مایل نیستم با شما صمیمی شوم.» این حالت نشانه ضعف و تسلیم بودن نیز است.
دست دادن با هر دو دست: هرگاه از دست چپ برای دربرگرفتن و پوشاندن دست‌های فشرده‌شده، استفاده شود یعنی فرد از صمیمیت و روراستی سرشار است.
مشت پوشیده‌شده با دست: طرف مقابل تلاش می‌کند خشم خود را پنهان کند و آرام بماند، گرچه در این حالت تلاش می‌کند خود را کنترل کند ولی یک جرقه می‌تواند آتش خشم او را شعله‌ور سازد.
قلاب کردن دست‌ها پشت سر: ژست آدم‌های متکبر است، به خصوص وقتی که به عقب نیز تکیه دهند.
بازی کردن با حلقه: این یعنی عصبی بودن و فرد تصور می‌کند مشکلی در این ارتباط وجود دارد.
دست کشیدن در میان موها: نشانه آن است که طرف مقابل در مورد کاری که می‌خواهد انجام دهد یا حرفی که می‌خواهد بزند، شک و تردید و دودلی دارد.
دست به کمر بودن: یعنی «از من فاصله بگیر». هرگاه در محل پر ازدحامی قرار داریم و دوست نداریم دیگران به ما نزدیک شوند، ناخودآگاه این حالت را به بدنمان می‌دهیم.

طرز نشستن
روی لبه صندلی نشستن: اگر مخاطب شما روی لبه صندلی بنشیند، نشان می‌دهد که گوش به زنگ، مصمم و مشتاق به در میان گذاشتن عقاید و احساسات خود با شما است.
صاف نشستن: مصمم، مصر و باپشتکار، صفات افرادی است که این‌گونه می‌نشینند. این افراد به سر و وضع و ظاهرشان هم اهمیت زیادی می‌دهند.
خم شدن به عقب: وقتی دیدید که کسی صندلی‌اش را به پشت کج کرده است، یعنی با یک فرد شیطان، کنجکاو و اهل ریسک رو‌به‌رو هستید.
خم شدن به جلو: نشانه توجه و علاقه وافر است.
میان دو پا قرار دادن صندلی: چرخاندن صندلی و مانند اسب روی آن نشستن، نشان‌دهنده یک فرد حاکم و سلطه‌جو است. این ژست، اغلب در مردان دیده می‌شود.

tandorosti.com
 

ثمره ی كم حرف زدن

 

ثمره ی كم حرف زدن
 


یك از فضلاء از مرحوم علامه طباطبایی سؤال كرد: چه كنم در نماز حضور قلب داشته باشم؟
مرحوم علامه در پاسخ فرمودند: كم حرف بزن .
پس اگر انسان بخواهد حواسش تمركز یابد و دلش تنها متوجه خدا و محبوبش باشد، باید كم حرف بزند، وقتی زیاد حرف می‏زند توجه‏اش به این سو و آن سو جلب می‏گردد و پراكنده خاطر گشته، نمی‏تواند توجه‏اش را متمركز سازد . پس دوستان خدا سكوت ملازمند، چرا كه دلشان پیوسته متوجه اوست و اگر بخواهند حرف بزنند توجه شان پراكنده می‏گردد .

راهیان كوی دوست، ج 2، استاد محمد تقی مصباح یزدی، ص 266
 

روى حرف خود بايستيد

 


روى حرف خود بايستيد
 


براى دفاع از حق خويش، پيش از هر چيز، بايد حقوق خود را بشناسيد و آن گاه چگونگى اِعمالش را ياد بگيريد. در هر منازعه، انسان علاوه بر روش جنگ يا گريز، مى‏تواند از شيوه نيرومند گفت‏وگو استفاده كند. همه چيز به اين بستگى دارد كه بتواند قاطعانه صحبت كند؛ صرف آشنايى با حقوق ويژه كافى نيست و براى اين منظور، آشنايى با پاره‏اى از مهارت‏هاى كلامى لازم است با برخى از اين مهارت‏ها، بيشتر آشنا مى‏شويم:
 1. پافشارى در بيان خواسته‏
اين روش معمولاً اولين روشى است كه آموزش داده مى‏شود. افراد معمولاً پس از بيان درخواست خود و شنيدن «نه»، سكوت مى‏كنند و تسليم مى‏شوند. بايد توجه داشته باشيد كه طرف مقابل شما، مثل بقيه، بيش از چند «نه» در ذخيره ندارد و شما به كمى مقاومت احتياج داريد. يكى از مهم‏ترين جنبه‏هاى قاطعيت در گفت‏وگو، استقامت و روى حرف خود ايستادن است. شما بايد ياد بگيريد كه بدون عصبانيت و بى آن كه كنترل خود را از دست بدهيد، روى حرف خود بمانيد و استقامت به خرج دهيد. بيشتر اوقات براى آن كه در برخوردها و درگيرى‏ها پيروز شويد، بايد استقامت به خرج دهيد و روى حرفتان بمانيد.
شخص بى‏قاطعيت، در برابر كمترين مقاومت طرف مقابل و در برابر اولين چرا و با شنيدن نخستين استدلالى كه شخص مقابل در حمايت از نظرش مى‏كند، تسليم مى‏شود و ميدان را خالى مى‏كند. شخص بى‏قاطعيت، براى تجهيز شدن به سلاح پايدارى، نبايد در جواب «چراها»، به عذر و بهانه متوسل شود؛ مهم اين است كه چيزى را مى‏خواهد و بايد سرزنش‏هاى ديگران را فراموش كند.
به طور خلاصه، براى پيدا كردن قاطعيت كلامى، يك راه اين است كه بى‏توجه به گوشزدهاى ديگران، موضوعى را تكرار كنيم. در اين روش، بى آن كه تحت تأثير گفته سايرين قرار بگيريد، خونسرد و محترمانه روى حرف خود بايستيد و نظر خود را به طرف مقابل بقبولانيد. هدف، تكرار يك جمله و عبارت نيست؛ منظور اين است كه در هر عبارتى كه انتخاب مى‏كنيد، درس مقاومت و پايدارى ياد بگيريد.
 2. پافشارى در «نه» گفتن‏
پافشارى در «نه» گفتن، شكلى از پافشارى در بيان خواسته است. در اين روش، فرد در برابر سماجت ديگران، براى قبولاندن يك نظر - براى مثال به فروش رساندن يك كالا يا دست‏يابى به يك وسيله - روى گفتن «نه»، پافشارى مى‏كند.
البته مى‏توان از كلمات ديگرى استفاده كرد يا شكل رد و انكار را به گونه‏هاى مختلف بيان داشت؛ ولى جوهر پيام، بايد عدم قبول را در برداشته باشد. براى اين كار، از عباراتى نظير علاقه‏اى به اين كار ندارم، نه نمى‏توانم و...، استفاده كنيد.
فرد بدون توجه به سؤال و گفته‏هاى ديگران، حرف خودش را مى‏زند. ما عادت كرده‏ايم كه به پرسش ديگران پاسخ دهيم؛ زيرا خيال مى‏كنيم كه وقتى كسى با ما صحبت مى‏كند، بايد حتماً جوابى داشته باشيم و بايد نسبت به هر آن چه مى‏گويد، واكنشى نشان دهيم. براى رهايى از شر سلطه‏جويى، به تمرين در «نه» گفتن نياز است.
 3. توافق‏
خيلى‏ها مى‏پرسند كه اگر طرف مقابل در برابر قاطعيت‏ها تسليم نشد، آن گاه چه كنيم؟ جواب اين است كه عزت نفس، نسبت به هر چيز ديگر مقدم است. در نتيجه، اگر عزت نفس خود را در جريان اِعمال حق خود محترم شمرديد و رعايتش كرديد، حتى اگر بى‏درنگ به خواسته خود نرسيد، احساس خوبى خواهيد داشت. در اين گونه مواقع، شما مى‏توانيد به مصالحه عملى و مؤثرى برسيد؛ براى مثال، مى‏توانيد با رعايت نظر طرف مقابل، فرصتى براى تعمير يا تعويض كالايتان تعيين كنيد؛ البته اگر اين مصالحه به قيمت زير پاگذاشتن عزت نفس باشد، توصيه نمى‏شود. در واقع، بايد ببينيم در كجا بايد دست به مصالحه بزنيم و از قاطعيت كلامى بپرهيزيم.
مواردى پيش مى‏آيد كه به خرج دادن قاطعيت، عاقلانه نيست؛ يكى از آنها هنگامى است كه بروز حوادث، دور از كنترل شماست. در اين مواقع، قاطعيت به خرج دادن، احمقانه و چه بسا خطرناك است. در درگيرى‏هاى حقوقى و يا در مواردى كه احتمال آسيب‏هاى جسمى وجود دارد، بايد حتى‏المقدور از موضع خود عدول يا سكوت كنيد و حرفى نزنيد؛ بلكه بايد به گونه‏اى عمل كنيد كه با حفظ مصالحه، به عزت نفس شما آسيب وارد نشود.
 4. توسعه روابط اجتماعى‏
براى ايجاد روابط اجتماعى، توجه و گوش فرا دادن به افكار و احساسات ديگران، اهميت اساسى دارد. مردم معمولاً به طور غيرمستقيم اطلاعات خويش را ارائه مى‏دهند كه مى‏توان از آنها به عنوان سرنخ براى ايجاد ارتباط مناسب استفاده كرد. مهارت لازم ديگر، ارتباط مؤثر و شناساندن خود است. وقتى از تمايلات و خواسته‏هاى خود صحبت مى‏كنيد و ديدگاه‏ها و واكنش‏هاى خود را عيان مى‏سازيد، ارتباط بهترى ايجاد مى‏شود. اگر تنها به گفته‏هاى طرف مقابل توجه كنيد و از خود مايه‏اى نگذاريد، چه بسا هم‏صحبت شما نيز به تدريج سكوت كند. بايد نظرتان را با صراحت مطرح كنيد و از احساساتتان با ديگران صحبت كنيد. اين بيان، هم شامل احساسات مثبت و هم منفى مى‏شود. اگر مايل نيستيد وسيله‏اى را در اختيار دوست خود بگذاريد، صراحتاً آن را بيان كنيد و از احساس خود نيز بگوييد؛ مثلاً بگوييد: «از در اختيار گذاردن اتومبيل معذورم؛ زيرا احساس نگرانى شديدى پيدا مى‏كنم». اگر دوست در مقام نصيحت و پاسخ‏گويى، بى‏مورد بودن طرز فكر و احساستان را پيش كشيد، مى‏توانيد خيلى ساده بگوييد: «بله، شايد حق با شما باشد؛ اما به هر صورت، چيزى است كه وجود دارد و احساسى است كه فعلاً دارم». وقتى با دوست خود صحبت مى‏كنيد، تا مى‏توانيد در چشمان او نگاه كنيد؛ زيرا نگاه نكردن، به چشم مخاطب از مهم‏ترين نشانه‏هاى تشويش و اضطراب است.
 5. خود را به خنگى زدن‏
اين روش به خصوص در برخورد با انتقاد، خيلى مؤثر است. در روبه‏رو شدن قاطع با انتقاد سلطه‏جويانه، لازم نيست منكر انتقاد شويد يا موضع تدافعى بگيريد و انتقاد را با انتقاد جواب دهيد. در اين صورت، لازم است كارهاى زير را انجام دهيد:
الف) حقيقت انتقاد ديگران را بپذيريد؛ براى مثال، دخترى كه مادر سخت‏گيرش يك لحظه از دخالت در كار او دست بر نمى‏دارد، مى‏تواند خودش را به خنگى بزند و خيلى راحت با آن برخورد كند:
مادر: «باز كه تا ديروقت بيرون بودى»؟
دختر: «درست است؛ ديشب باز هم تا ديروقت بيرون بودم».
ب) درستى احتمالى گفته‏هاى انتقادآميز ديگران را بپذيريم (پذيرش اشتباه). در مورد مثال بالا، اگر مادر، دختر را صريحاً به اشتباه‏كارى متهم كند، دختر باز هم مى‏تواند از روش فوق استفاده كند و از معركه نجات يابد. به مثال زير دقت كنيد:
مادر: «اگر بخواهى شب‏ها دير به منزل بيايى، ممكن است دوباره مريض شوى».
دختر: «مادر! شايد حق با شما باشد» يا «احتمالاً درست مى‏گوييد» يا «قبول دارم؛ اگر تا ديروقت بيرون نمى‏ماندم، احتمالاً بيشتر مى‏خوابيدم».
ج) مى‏توانيم واقعيات موجود در گفته‏هاى منطقى را كه مردم از آن براى سلطه‏جويى بر ما استفاده مى‏كنند، قبول كنيم (توافق با اصول).
به طور كلى، در اين روش، فرد در برابر انتقاد سلطه‏جويانه، با پذيرفتن واقعيت، پذيرفتن اصول يا پذيرفتن اشتباه روبه‏رو مى‏شود. براى اين منظور، مى‏توان از فردى خواست تا درصدد انتقاد از پوشش، نحوه غذا خوردن، خصوصيات اخلاقى و... ما برآيد و ما با همين روش با او برخورد كنيم. در واقع، در اين گونه تمرينات، شما ياد مى‏گيريد كه دقيقاً روى حرف انتقاد كننده فكر كنيد و ياد مى‏گيريد كه شنونده خوبى باشيد و به جاى پيشداورى نسبت به كلمات انتقاد كننده، به آنها آن طور كه هست توجه كنيد.
 6. تأييد منفى‏
براى نشان دادن قاطعيت بيشتر در زندگى با ديگران، بايد بتوانيم با انتقاد ديگران روبه‏رو شويم. گاهى ممكن است اشتباهاتى از ما سر بزند. براى برخورد درست با اشتباهاتى كه مى‏كنيد، بايد به روشى تجهيز شويد و بدانيد كه اشتباه، تقصير نيست. اگر در مواجهه با اشتباه، به شيوه قاطعيت مجهز نباشيد، تحت تأثير احساس تقصير و اضطراب از ناحيه ديگران، زير سلطه مى‏رويد و يا حالت تدافعى مى‏گيرد و منكر اشتباه خود مى‏شويد و به اصطلاح، براى عقب نماندن، شما هم از انتقاد كننده، انتقاد مى‏كنيد و در هر حال، حال و روزتان از آن چه هست، بدتر مى‏شود.
واكنش درست در برابر اشتباه چيست؟ خيلى ساده است؛ اشتباه، جز اشتباه، چيز ديگرى نيست و بايد آن را به همين شكل بپذيريد. نام اين روش، «تأييد منفى» است و براى مواجهه حساب شده با اشتباه، مى‏توان از آن استفاده كرد. اگر اشتباهى مرتكب شده، با عكس‏العمل خصمانه‏اى روبه‏رو شديد، خيلى ساده آن را قبول كرده، انتقاد كننده را تأييد كنيد؛ مثلاً اگر كسى گفت: «خوب پيشرفت نمى‏كنى»، در پاسخ بگوييد: «بله، حق با شماست؛ جديت لازم را به خرج ندادم» (تأييد منفى).
در انتقاد به شايستگى‏ها، عادت‏ها و يا وضع ظاهرمان هم مى‏توانيم با اين روش مواجهه شويم. به مثال زير دقت كنيد:
انتقاد كننده: «على! درست نيست آدمى با شخصيت تو، اين طورى راه برود».
على: «بله، خودم هم متوجه شده‏ام كه بدجورى راه مى‏روم» (تأييد منفى).
انتقاد كننده: «چرا موهاى سرت را زياد كوتاه كردى؟ اصلاً بهت نمى‏آيد».
شما: «بله، كار مضحكى كردم؛ خودم هم خوشم نمى‏آيد». (تأييد منفى).
نكته مهمى كه بايد متذكر شد، اين است كه در مسائل حقوقى و جسمانى، از اين روش استفاده نكنيد. اگر كسى به شما بگويد: «چرخ اتومبيل شما از روى پايم گذشت»، واكنش مناسب اين نيست كه بگوييد: «بله، موافقم چه كار مضحكى كردم»؛ بلكه بهتر است بگوييد: «بفرماييد براى معالجه پايتان چه كار مى‏توانم انجام دهم».
 7. پرس‏وجوى منفى‏
در مواجهه با كسانى كه با آنها صميمى نيستيد و روابط رسمى داريد، روش «خود را به خنگى زدن»، مفيد و مناسب است؛ اما اگر شخص انتقادكننده، كسى است كه با او در تماس دائم هستيد، بايد كارى كنيد كه او هم درس قاطعيت را بياموزد و ميل سلطه‏جويى‏اش كاهش يابد. براى اين هدف، روش «پرس‏وجوى منفى» را توصيه مى‏كنيم. در اين روش نيز انتقاد، انكار نمى‏شود و شما نبايد موضع تدافعى بگيريد و مقابله به مثل كنيد و به جاى همه اين كارها، بايد اطلاعات بيشترى از او بگيريد و كارى كنيد كه او توضيح بيشترى بدهد و انتقادش را بشكافد.
براى درك مفهوم «پرس‏وجوى منفى»، به تفاوت ميان دو جمله شبيه به هم كه در جواب يك انتقاد واحد داده شده، توجه كنيد؛ فرض كنيد همسرتان از رفتن شما به يك ميهمانى، دل‏گير است و دل‏گيرى خود را بيان مى‏كند. شما به دو شكل مى‏توانيد واكنش نشان دهيد:
1. نمى‏فهمم ميهمانى رفتن من، چه اشكالى دارد؟
2. حالا چطور شده كه از ميهمانى رفتن من دل‏گير شده‏اى؟
جمله اول، واكنشى صريح و غيرتدافعى است كه شما با روش «پرس‏وجوى منفى»، با همسرتان برخورد كرده‏ايد و با لحنى ملايم، خواستار توضيح بيشترى هستيد تا نظرش را با شما در ميان بگذارد؛ اما جمله دوم، كاملاً تدافعى است و لبه تيغ حمله را متوجه همسرتان مى‏كند. در شكل دوم، همسرتان، پاسخ شما را به دل مى‏گيرد و آن را عليه خود تفسير مى‏كند.
در روش پرس‏وجوى منفى، شما مى‏توانيد هر پاسخ از طرف مقابل را با روش پرس‏وجوى منفى، بيشتر بكاويد تا به جايى برسيد كه علت اصلى ناراحتى و ناخرسندى فرد را بيابيد. مسائلى چون سر وقت حاضر شدن، وقت اختصاص دادن، طرز لباس پوشيدن، آراستگى، نظافت، پول دادن، پول گرفتن، تقسيم كارها، قبول مسئوليت در قبال بچه‏ها و چيزهايى از اين قبيل، از مسائل معمولى مورد اختلاف زوجين مى‏باشند. با روش پرس‏وجوى منفى در هر يك از زمينه‏هاى فوق، مى‏توان به درك ناراحتى‏هاى فرد مقابل رسيد و از طريق صحبت و مذاكره، توافقى ميان خواسته‏هاى طرفين به وجود آورد.
نكته آخرى كه تذكر آن لازم است، اين است كه در روابط متقابل و پيچيده زندگى روزمره، به منظور اعمال قاطعيت و شهامت روزافزون، آشنايى بيشتر با حقوق پايه و نيز به كار بستن مستمر روش‏هاى مقابله‏اى شجاعانه، لازم است. در يك رابطه زنده، اين روش‏ها مى‏بايد با هم و با توجه به شرايط، استفاده شوند.
 پرسمان
عباس بخشى‏پور رودسرى، مركز مشاوره دانشجويى دانشگاه تهران‏

منبع :

http://noorportal.net/394/720/727/7209.aspx
 

مهارت های حرف زدن


حرف دلت را بلند بزن!
 
ما آدم‌ها موجوداتی اجتماعی هستیم و برای زندگی‌کردن و رشد و تکامل‌مان لازم است که در جمع زندگی کنیم
اما برای اینکه بتوان به راحتی با دیگران ارتباط برقرار کرد باید مهارت‌های لازم را یادگرفت، در این باره اطلاعات کافی داشت و اعتماد‌به‌نفس، قاطعیت و مهارت کلامی خوبی هم پيدا كرد. برای قاطعیت و بیان احساسات و تمایلات درونی با اعتمادبه‌نفس کامل لازم است 3 نوع رفتار را یاد بگیرید؛ نه گفتن و اظهار عدم‌تمایل، بیان احساسات منفی و مثبت و تقاضا و درخواست کمک از دیگران.

مهارت نه گفتن و اظهار عدم تمایل
مهارت نه گفتن و نپذیرفتن به روش مناسب و در شرایط و زمان مناسب، یکی از مهارت‌هایی است که باید یاد بگیرید تا بتوانید به راحتی و بدون اینکه آسیبی ببینید در اجتماع زندگی کنید. هنگام رد‌کردن یک درخواست بهتر است به موارد زیر توجه کنید.
شرح‌دادن و مشخص‌کردن موضع؛ نه، من نمی‌توانم.
بیان و شرح علت: امروز باید کار دیگری انجام بدهم.
همدلی: نشان‌دادن اینکه متوجه اهمیت موضوع شده‌اید؛ امیدوارم راه دیگری پیدا کنید.
برای تمرین این مهارت لازم است خودتان را در شرایطی مانند تعارف به مصرف مواد، پذیرفتن رشوه و انجام یک کار دیگر درحالی که موظفید کار دیگری را انجام دهید، تصور کنید. نه گفتن حق شماست و هر جا که دلتان بخواهد و تشخیص بدهید لازم است، می‌توانید از آن استفاده کنید. اما این را هم بدانید که این کار گاهی ممکن است عواقب جدی و وخیمی داشته باشد (مثلا زمانی که سرپرست یا رئیستان درخواست کاری از شما داشته باشد و از شما بخواهد اضافه کار بایستید، درحالی که شب مهمان دارید و به همسرتان قول داده‌اید زود به خانه می‌روید).
نکته دیگر این است که نحوه رد‌کردن درخواست دیگران و نه گفتن در شرایط مختلف متفاوت است. وقتی یک درخواست مضر را رد می‌کنید، لازم نیست با طرف مقابل همدردی کنید؛ در این حالت لازم است با تاکید، درخواست را رد کرده و دلیلتان را هم بیان کنید.

مهارت بیان احساسات
اینکه شما بتوانید حالات و احساسات درونی‌تان را به‌راحتی به دیگران بگویید، در داشتن روابط سالم و شفاف خیلی مهم و مؤثر است. شما باید یاد بگیرید احساسات منفی و مثبت‌تان را به‌سادگي بیان کنید.
احساسات مثبت را نشان دهید؛ چه شغل خوبی پیدا کرده‌ای.
احساسات منفی را هم بیان کنید؛ من از کاری که انجام داده‌ای ناراحت شدم.
قبلا در مهارت کنترل خشم هم راجع به بیان احساسات منفی صحبت کرده بودیم. بیان علت احساسات و توضیح‌دادن درباره آنها به‌ویژه در نشان‌دادن و ابراز احساسات منفی لازم است. بیان علت احساسات مثبت و تعریف و تمجید هم در ایجاد روابط سالم و ایجاد صمیمیت بیشتر، مؤثر است اما این مهم است که شما تشخيص بدهید در شرایط و موقعیت‌های مختلف از جملات و عبارات مناسب استفاده کنید.

مهارت درخواست‌کردن و تقاضای کمک
در زندگی گاهی مواقعی پیش می‌آید که ما به کمک دیگران نیاز داریم و باید یادبگیریم چطور از دیگران درخواست کمک کنیم. هنگامی که می‌خواهید از کسی تقاضای کمک کنید، بهتر است به موارد زیر توجه کنید:
مشکل را مشخص کنید؛ شما 2 دستور مختلف به من داده‌اید.
درخواست کنید؛ ممکن است به من اجازه بدهید یک‌کار را انجام بدهم، بعد کار دیگری به من واگذار کنید؟.
توضیح بخواهید؛ ممکن است یک بار دیگر بگویید دقیقا می‌خواهید چه کاری انجام شود؟.
مهارت درخواست کمک یک مهارت بسیار مهم است و لازم است آن را یاد بگیرید؛ به ویژه در محل کار. مثلا اگر سرپرست یا رئیستان جلوی دیگر همکاران با شما بلند حرف می‌زند و سر شما فریاد می‌زند، شما باید بتوانید خیلی صریح و شفاف به او بگویید: من از طرز برخورد شما ناراحت شدم، لطفا جلوی بقیه همکاران سر من داد نزنید.

تمرین کنید
این مهارت هم مانند سایر مهارت‌ها آموختنی است اما برای اینکه بتوانید آن را در زندگی روزمره و در مواقع ضروری به کار ببرید، لازم است بارها و بارها آن را تمرین کنید، خودتان را در شرايط مختلف تخيل كنيد و سعي كنيد رفتار درستي داشته باشيد. سخت است‌ اما چندبار پيش خودتان شرايط مختلف را تمرين كنيد. خيلي مؤثر است، باور كنيد.
هنگام بیان جملات قاطعانه به چه نکاتی باید توجه کرد؟
برای اینکه قاطع باشید لازم است نکات مربوط به مهارت قاطعیت و بیان احساسات خود را یادبگیرید و در شرایط و موقعیت‌های مختلف از جملات و عبارات مناسب استفاده کنید. رعایت موارد زیر به شما کمک می‌کند بهتر و با اعتماد به نفس بیشتری بتوانید حرف، نظر، عقیده و احساس درونی‌تان را با دیگران مطرح کنید.
تماس چشمی: مطمئن شوید شخصی که با او صحبت می‌کنید از هر چیز دیگر برایتان مهم‌تر است. بیشتر وقت را به او نگاه کنید اما تمام وقت را در چشم‌هایش زل نزنید.
حالت بدن: سعی کنید کاملا روبه‌روی فرد قرار بگیرید، صاف بایستید یا بنشینید اما مثل عصا قورت داده‌ها نباشید.
رعایت فاصله: احساس‌کردن بو یا گرمای نفس طرف مقابل به این معناست که خیلی به او نزدیک شده‌اید، فاصله مناسب را رعایت کنید.
حرکات دست: برای بیان گفته‌هایتان از حرکت دست هایتان کمک بگیرید اما در این کار زیاده روی نکنید تا فردی که از دور شما را می‌بیند تصور نکند در حال اجرای دکلمه هستید يا عصبي شده‌ايد.
حالات چهره: چهره شما باید با احساسات و آنچه می‌گویید هماهنگ باشد. وقتی ناراحت هستید نخندید و وقتی شاد هستید اخم نکنید. یک چهره آرام و رضایتمند، بهترین حالت برای نشان‌دادن شادی و یک چهره آرام و جدی بهترین حالت برای نشان‌دادن ناراحتی است.
طنین و تغییر بلندی صدا: هنگامی که می‌خواهید یک جمله قاطعانه بگویید، لازم است که شنیده شوید؛ برای این کار باید به طنین صدایتان توجه کنید؛ گاهی شاد، گاهی محکم و گاهی ملایم صحبت کنید و روي برخی بخش‌های کلام تاکید کنید و بلندی صدایتان را تغییر دهید.
روان و سلیس صحبت‌کردن: این نکته خیلی مهم است که کلمات مناسب را روان و سلیس و جملات را با مفاهیم هدفمند بیان کنید تا شنوندگان کسل و بی‌حوصله نشوند.
وقت مناسب: وقتی شما احساسات منفی‌تان را بیان می‌کنید یا تقاضا و درخواستی از کسی دارید، در نظر گرفتن زمان بسیار مهم است. یک هفته بعد ممکن است خیلی دیر باشد. از طرفی ابراز احساسات در آخرین لحظات، ممکن است کار درستی نباشد. زمان مناسب را برای این کار انتخاب کنید تا طرف مقابل برای تصمیم‌گیری وقت داشته باشد.
گوش دادن: گوش‌دادن و خوب و با دقت شنیدن بخش مهمی از بیان درخواست است. وقتی می‌خواهید احساسات‌تان را بدون اینکه قوانین دیگران را زیر پا بگذارید برای آنها بیان کنيد لازم است فرصتی برای پاسخ‌دادن به آنها بدهید.
مقدار و حجم جملات: آنچه شما می‌گویید بخش بسیار مهم و با اهمیتی از ابراز احساسات، رد‌کردن یا درخواست یک موضوع است. بسته به آنچه که می‌گویید و آنچه می‌خواهید انجام دهید، مقدار و حجم جملات ممکن است متغیر باشد.

فرزانه فولادبند - http://www.nioc.org
 

با الفبای زبان بدن آشنا شوید

 

با الفبای زبان بدن آشنا شوید

 

براي اينکه بتوانيم با آدم هاي دوروبرمان راحت تر ارتباط برقرار کنيم بايد «زبان بدن» آنها را ياد بگيريم.
متخصصان علم ارتباط مي گويند تنها 7 درصد از پيام هاي ما از طريق واژه هاي مخاطب منتقل مي شود و 33 درصد از طريق لحن و تن صدا و 60 درصد آن هم از طريق زبان بدن منتقل مي شود. حالا اين زبان بدن چيست که حتي از حرف هاي ما بيشتر اطلاعات منتقل مي کند؟ به زبان علمي، پيام هايي که توسط اعضاي بدن و حرکات صورت منتقل مي شوند، زبان بدن را تشکيل مي دهند.
در اين مقاله مي خواهيم يک دوره فشرده يادگيري زبان بدن برايتان بگذاريم. فقط يادتان باشد که اين نشانه ها هميشه هم معاني يکسان نمي دهند و ممکن است يک سري سوء تفاهم پيش بيايد!

درس اول: حريم ها
طرف مقابل شما چقدر از شما فاصله دارد؟ نه منظور ما معناي شاعرانه فاصله نيست. منظورمان دقيقا همان چيزي است که با سانتي متر و متر قابل اندازه گيري است. اولين چيزي که در زبان بدن بايد ياد بگيريد، تحليل همين فاصله هاست که به آن حريم مي گويند:

1- حريم صميمي (خصوصي)
يک دايره به شعاع 15 سانتي متر و يکي ديگر به شعاع نيم متر دور بدن خودتان بکشيد. محيط پيراشکي شکلي (دايره بزرگ تر منهاي دايره کوچک تر) مي سازد که حريم خصوصي شماست. معمولا براي بيشتر آدم هاي دنيا اين پيراشکي، منطقه ممنوعه حساب مي شود. غير از والدين، همسر، دوستان صميمي و البته کودکاني که هنوز عقلشان به حريم خصوصي قد نمي دهد، کسي نمي تواند به اين دايره با شعاع نيم متر وارد شود ، يعني اگر کسي وارد شد، بدانيد که معناي خاصي مي دهد. اين آدم يا مي خواهد صميمي شود، يا مي خواهد شما را به قتل برساند(!) و يا هم اتوبوسي هاي محترم هل مي دهند و نمي گذارند حريم خصوصي تان را رعايت کنيد. يادتان باشد که ورود به شعاع 15 سانتي متري ديگر حتي در اماکن عمومي هم که ملت دارند به هم فشار مي آورند قابل بخشش نيست.

2- حريم شخصي
به دايره اي که از شعاع نيم متر تا شعاع يک متر دوروبر شما را تشکيل مي دهد، مي گويند حريم شخصي و همکاران، خويشاوندان و همکلاسي ها معمولا اين حريم را رعايت مي کنند.
يعني آدم هايي که نه خيلي صميمي هستند و نه خيلي غريبه، اين حريم را رعايت مي کنند.

3- حريم اجتماعي
هم يک دايره است که از يک متر تا 5/3 متر اطراف ما را فرا گرفته است. اين حريم ويژه غريبه هاست و هر کسي مي تواند در آن رفت و آمد کند. معمولا ما با فروشنده ها، تعميرکارها و افرادي که دارند از خيابان رد مي شوند اين فاصله را حفظ مي کنيم.

4- حريم عمومي
حريم عمومي – دقيقا برخلاف حريم خصوصي – حسابي وسيع است. مي گويند از 6 متر گرفته تا هر چه بشود اين خط 6 متري را در کره زمين ادامه داد، حريم عمومي حساب مي شود. وقتي مي خواهيم بگوييم که ما به يک گروه مثلا معترض ربطي نداريم و فقط تماشاچي هستيم اين فاصله را رعايت مي کنيم.

درس دوم: حرکات چهره
يکي از سينماگرها مي گويد: «چهره آدمي سرزميني است که مي توان روزها در آن سير و سياحت کرد». اين شما و اين حرکات چهره:

1- چشم ها.
چشم ها دريچه درون هستند. يادتان باشد اگر داريد با چند نفر حرف مي زنيد و خطابتان به همه آنهاست، تماس چشمي تان را بين همه آنها تقسيم کنيد.
بيش از حد پلک زدن مي تواند نشانه اضطراب باشد. پلک نزدن هم مي تواند نشانه ترس باشد. چشم ها موقع خنديدن حالت خاص خودشان را دارند و البته موقع اندوه هم به همين ترتيب.
اگر داريد با چند نفر حرف مي زنيد و خطابتان به همه آنهاست، تماس چشمي تان را بين همه آنها تقسيم کنيد.

2- چهره در نماي کلي
يک پيشاني پر چين با ابروهاي رو به پايين و لب هاي ورافتاده مي تواند نشانه اندوه يک آدم باشد. چهره درهم کشيده هم يا نشان دهنده اضطراب است يا نشانه خشم. رنگ سرخ صورت، به نسبت موقعيت يا نشان دهنده از خشم است و يا نشاني از شرم. صورت زرد هم که ترس را نشان مي دهد. البته احتمالات پزشکي را هم در نظر بگيريد!

3- لب ها
وقتي از چيزي هيجان زده مي شويم، ناخودآگاه لب هايمان را به هم فشار مي دهيم يا آنها را گاز مي گيريم. اما اگر ديديد که يک نفر با لب هايش خيلي دارد بازي مي کند، احتمالا مي خواهد حرفي بزند اما نمي تواند يا دارد دل دل مي کند. لب ها که بالاتر و پايين تر از حد معمول باشند، به نسبت حالتشان يا نشان از تعجب دارند يا خنده.

درس سوم : دست ها
دست ها – به ويژه وقتي که با چهره در يک قاب قرار مي گيرند – براي خودشان يک عالمه معنا منتقل مي کنند:

1- حرکت دست ها
بيشتر وقت ها ما از دست هايمان استفاده مي کنيم تا حرف هايمان را تکميل کنيم؛ مثلا وقتي مي خواهيم بگوييم چيزي خيلي بزرگ است، دست هايمان را به نشانه بزرگي باز مي کنيم يا وقتي که مي خواهيم آدرس بدهيم، سمت چپ و راست را با دستمان نشان مي دهيم. اما بعضي وقت ها حرکت از اين هم پيچيده تر مي شود؛ مثلا حرکت هاي نماديني مثل مشت کردن انگشت ها که نشانه مقاومت يا زورمندي است يا ساختن حالت حرف v با انگشت جلوي دوربين که نشانه پيروزي و آزادي است. حرکت هاي دست خيلي به فرهنگ وابسته هستند. کلاً هر فرهنگي براي خودش يک مقدار نرمال حرکات دست تعريف کرده است که اگر کمتر از آن را به کار ببريد، يعني خودتان هم علاقه اي به حرف هايتان نداريد و اگر بيشتر از آن، يعني اينکه عصبي هستيد و کنترل دست و پايتان را از دست داده ايد.

2- حرارت دست ها
معمولا دست هايي که خيلي داغ يا خيلي سرد هستند ، از يک مساله ناخوشايند ذهني حکايت دارند. اگر دست ها سرد بودند، يعني به اصطلاح طرف يخ کرده و احتمالا از چيزي مي ترسد. دست هاي خيلي داغ هم احتمالا نشان از خشم يا استرس زياد دارند. البته اينها به شرطي است که دست ها از بالاي بخاري يا توي سرما مستقيم به دست هاي شما نخورده باشند.

3- اضطراب دست ها
عرق کردن کف دست ها و ماليدن آنها به هم گاهي نشانه اضطراب است. يادتان باشد وقتي داريد مي رويد، مصاحبه شغلي، اضطرابتان را با ماليدن دست ها به همديگر لو ندهيد.
اگر دست ها سرد بودند، يعني به اصطلاح طرف يخ کرده و احتمالا از چيزي مي ترسد. دست هاي خيلي داغ هم احتمالا نشان از خشم يا استرس زياد دارند.

درس چهارم : پاها
پاها به خاطر قرار گرفتنشان در قسمت پايين آناتومي بدن معمولا شکل کلي بدن را تعيين مي کنند؛ براي همين خيلي از حالت هايي که موقع ايستادن مي گيريم، به پاها ربط دارد.

1- پا روي پا انداختن
وقتي که يک نفر روي صندلي لم داده و پايش را روي پايش گذاشته، يعني اينکه راحت است، آرام است و روي اوضاع تسلط دارد. البته يک معناي ديگر هم دارد و آن اينکه خيلي دوست ندارد موافقت و صميميتش را به شما اعلام کند. معمولا آدم هاي مشتقاق به صحبت هاي شما، بدنشان را جلو مي آورند و به شما نزديک تر مي شوند.

2- راست قامت راه رفتن
راست قامت راه رفتن نشانه اعتماد به نفس است و قوز کردن نشانه درماندگي. پس سرتان را بگيريد بالا و با قاطعيت راه برويد!
البته هيچ کدام از اين نشانه ها قطعي نيست و لي شما مي توانيد با دقت در رفتار مردم و آن هايي که در اجتماع معقول تر و مقبول ترند ، زبان بدني مناسب با فرهنگ خود را بياموزيد.

منبع :همشهري خانواده
 

صداقت و راستگویی

 

صداقت و راستگویی
 


راستگویی از اعمال نیكوی انسانی و نزد دین و خرد از جایگاه ویژه ای برخوردار است. فطرت پاك انسان ایجاب می كند كه آدم سالم و متعادل، دل و زبانش یكسو و هماهنگ باشد، ظاهر و باطنش یكی باشد و آنچه را باور دارد بر زبان جاری كند.

دیدگاه اسلام
اسلام دینی فطری است و راستی نیز خواست فطرت است، پس این دو پیوندی ناگسستنی دارند و در روایات اسلامی با تعابیر گوناگونی بر راستگویی مسلمانان تأكید شده و آن را از اصول ایمان و تدیّن به حساب آورده اند.
رسول اكرم ـ صلی الله علیه و آله ـ می فرماید:
«الصّدْقُ مُبارَك وَ الكِذْبُ مَشْؤُومٌ»[1]
راستی، مبارك و دروغ نامیمون است.
امیرمؤمنان صلوات الله علیه، راستگویی را قویترین پایه ایمان، ملاك دین و الهام از سوی خدا دانسته، می فرماید:
«اَلصدقُ اقوی دَعائِمِ الایمانِ»[2]
راستی قویترین ركن ایمان است.
«شَیْئانِ هُما مِلاكُ الدّین؛ الصِّدْقُ وَ ‌الْیَقینُ»[3]
دو چیز ملاك دین است؛ راستی و یقین.
«اِذا اَحَبَّ اللهُ عَبْداً الهَمَهُ الصِّدقَ»[4]
وقتی خدا بنده ای را دوست بدارد، راستی را به او الهام می كند.
حضرت صادق ـ علیه السلام ـ نیز می فرماید:
«اِنَّ اللهَ لَمْ یَبْعَثْ نبیًّا اِلّا بِصدقِ الْحَدیثِ وَ اداء الاَمانَهِ اِلَی البَرِّ وَ‌الفاجِِرِِ»[5]
خداوند هیچ پیامبری برنینگیخت جز با راستی و امانتداری نسبت به نیكوكار و بدكار.
با این وصف اگر بگوییم راستی و درستی شالوده دین و ایمان را تشكیل می دهد و آن كه از این خصلت زیبا و حیاتی بركنار باشد در واقع دین در او بی ریشه است، سخن گزافی نگفته ایم.
امام صادق ـ علیه السلام ـ به این حقیقت تصریح كرده می فرماید:
«لاتَنْظُروُا الی طُولِ‌ رُكُوعِ الرَّجُلِ وَ‌ سجودِهِ، فَاِنَّ ذلِكَ شَئءٌ قَدِ اعْتادَهُ وَ لَو تَرَكَهُ استَوحَشَ لِذلِكَ‌ ولكِنَ انْظُرُوا الی صدقِ حدیثهِ وَ اَداءِ‌ اَمانَتهِ»[6]
(برای شناخت تدین افراد) به طولانی شدن ركوع و سجده او نگاه نكنید چرا كه به آن عادت كرده و اگر تركش كند، وحشت زده می شود، لیكن به راستگویی و امانتداری او توجه كنید.

آثار راستگویی
آثار ارزنده هر پدیده‌ ای بستگی به ارزش و اهمیت آن دارد و چون راستی از اهمیت بالایی برخوردار است، پیامدهای ارزشمند و نیكویی دارد كه برخی از آنها به شرح زیر است:
الف ـ همراهی خدا: امام باقر ـ علیه السلام ـ :
«اَلا فَاصْدُقُوا فَاِنَّ اللهَ مَعَ الصِّدْقِ»[7]
هان! راست بگویید كه خدا با راستی است.
ب ـ پاكی كردار: امام كاظم ـ علیه السلام ـ :
«مَنْ صَدَقَ لِسانُهُ زَكی عَمَلُهُ»[8]
كسی كه زبانش راست بگوید، كردارش پاك می شود.
ج ـ نجات و سلامتی: امیرمؤمنان ـ صلوات الله علیه ـ :
«عاقِبَهُ‌ الصِّدقِ نَجاهٌ وَ‌ سلامهٌ»[9]
فرجام راستگویی، نجات و سلامت است.
اگر انسان راستگو بود و به این وصف شناخته شد، مورد اعتماد مردم قرار می گیرد و آنان، سخن او را درست می شمارند و می پذیرند، در این صورت، اگر برای شخص صادق، گرفتاری پیش بیاید، امتیاز راستگویی، سبب نجات او می شود و از گرفتاری و خطر به سلامت می گذرد.
البته در جایی كه راستگویی خطر مهمتری برای او یا دیگران به بار می آورد، راست گفتن واجب نیست و در صورت امكان باید توریه كرد، گرچه راستگویی در هرحال مایه نیك فرجامی و نجات از عذاب الهی خواهد بود.
د ـ بزرگی مقام: از امیرمؤمنان ـ علیه السلام ـ روایت شده:
«عَلیْكَ بِالْصِّدقِ، فَمَنْ صَدَقَ فی اَقوالِهِ جَلَّ قَدْرُهُ»[10]
بر تو باد به راستگویی، زیرا كسی كه در گفتارش صادق باشد، مقام و منزلتش بزرگ می شود.
هـ ـ خیر دنیا و آخرت: علی ـ علیه السلام ـ فرمود:
«اَرْبَعٌ مَنْ اُعطِیهُنَّ فَقَدْ اُعطیَ خَیْرَ الدُّنیا و الاخرِهِ، صِدْقُ حَدیثٍ وَ‌ اَداءُ اَمانَهٍ وَ عِفَّهُ بَطْنٍ وَ حُسْنُ خلقٍ»[11]
چهارچیز است،‌كه به هر كس بخشیده شده باشد، به تحقیق خیر دنیا و آخرت به او بخشیده شده است: راستگویی، اداكردن امانت، نگهداری شكم (از حرام و مشتبه) وخوش اخلاقی.
و ـ پاداشهای اخروی: قرآن كریم می فرماید:
«قالَ اللهُ هذا یومُ یَنفَعُ الصّادِقینَ صِدقُهُمْ، لَهُم جنّاتٌ تجری مِنْ تحتِها الانهارُ خالِدینَ‌ فیها اَبداً،رَضِیَ اللهُ عَنهم و رَضوُا عَنْهُ، ذلِكَ الفَوزُ العظیم»[12]
خداوند می گوید: امروز روزی است كه راستی راستگویان به آنها سود می بخشد، برای آنها باغهایی (از بهشت) است كه آب از زیر (درختان) آن جریان دارد و جاودانه و برای همیشه در آن می مانند، خداوند از آنها خشنود و آنها از خداوند خشنود خواهند بود و این رستگاری بزرگی است.
بنابراین آیه شریفه، آنان كه مسؤولیت و رسالت خود را انجام دادند و در دنیا، در گفتار و كردار صادق بوده و جز راه صدق و درستی نپیمودند، از كار خود بهره كافی خواهند برد و به رستگاری بزرگ كه خشنودی خدای سبحان است، دست خواهند یافت.

صدق فتنه انگیز
با همه‌ قداست و ارزشی كه راستگویی دارد، باید توجه داشت كه گاهی راستگویی مایه دردسر، ضرر و فساد می گردد كه از دیدگاه اسلام كاری نادرست و ممنوع است؛ زیرا در پاره ای از موارد بر اثر راستگویی، اسراری كشف می شود و در نتیجه، منشأ درگیری، فتنه انگیزی و گاه منجر به قتل و خونریزی می گردد. در این موارد، دروغ غائله را فرو می نشاند و از بروز اختلاف و درگیری جلوگیری می كند. پیامبر اكرم ـ صلی الله علیه و آله ـ فرمود:
«ثَلاثٌ یَقْبَحُ فیهنَّ الصِّدقُ: النَّمیمهُ و اِخبارُكَ الرَّجُلَ عَنْ اَهْلِهِ بِما یَكْرَهُهُ، و تَكذیبُكَ الرَّجُلَ عَنِ الْخَبرِ»[13]
راستگویی در سه چیز ناپسند است: سخن چینی، سخن گفتن با مرد درباره همسرش به چیزی كه او را ناخوش آید. تكذیب خبری كه شخص می دهد.
همچنین امام صادق ـ علیه السلام ـ فرمود:
«اگر درباره مسلمانی از یك مسلمان سؤال شد و او راست بگوید و (به واسطه راستگویی) ضرری به آن مسلمان وارد سازد، از دروغگویان نوشته می شود و اگر كسی درباره مسلمانی از یك مسلمان سؤال كند و او دروغ بگوید و (به واسطه دروغگویی) منفعتی به او برساند، نزد خدا از راستگویان نوشته می شود.»[14]
معنای این روایت این است كه مؤمن باید موقعیت سنج و زیرك باشد و نسبت میان سخن و سود آن را بسنجد و طرف با اهمیت را برگزیند نه اینكه برای سودجویی فردی یا گروهی، دروغ بگوید.

پی نوشتها:

[1] . بحارالانوار، ج 77، ص 67.
[2] . شرح غررالحكم، ج 2، ص 6.
[3] . همان، ج 4، ص 184.
[4] . همان، ج 3، ص 161.
[5] . بحارالانوار، ج 71، ص 2.
[6] .سفینهالبحار، ج 2، ص 18.
[7] . بحارالانوار، ج 69، ص 386.
[8] . همان، ج 78، ص 303.
[9] . شرح غررالحكم، ج 4، ص 363.
[10] . همان، ص 296.
[11] . همان، ج 2، ص 151.
[12] . مائده، آیه 119.
[13] . بحارالانوار، ج 71، ص 9.
[14] . همان.

علي اصغر الهامي نيا ـ اخلاق اسلامي، ص176