تمرین هائی برای افزایش تمرکز به هنگام سخنرانی


تمرین هائی برای افزایش تمرکز به هنگام سخنرانی




ادامه نوشته

سخن گفتن با ادب قرآنی ( آیا ما رعایت میکنیم؟)

 

سخن گفتن با ادب قرآنی ( آیا ما رعایت میکنیم؟)


فروتنی و ادب در گفتار


یکی از ارزش های اخلاقی در گفتار، رعایت ادب و تواضع در گفتار است که به ویژه درباره سخن گفتن با والدین توصیه شده است. «و قل لهما قولا کریما» 1. منظور از « قول کریم » در این آیه، همان سخن مودبانه است تواضع و ادب. در همه جا، در رفتار و گفتار، مطلوب است. 2

نمونه ادب در گفتار
روزی از عباس عموی پیامبر پرسیدند: انت أکبر أم رسول الله صلی الله علیه واله وسلم، شما بزرگتر هستید یا رسول الله صلی الله علیه واله وسلم؟ فرمود: هر اکبر و انا اسن. او بزرگتر است ولی سن من بیشتر است. 3
این را می گویند ادب در گفتار. نگفت من بزرگترم، گفت او بزرگتر است ولی سن من بیشتر است.
سوژه ندادن به دشمن در گفتار
از آن جائی که دشمن منتظر فرصت می باشد که به هر طریق ممکن به نفع خود استفاده کنند، خداوند به مومنان دستور می دهد که مراقب گفتار خوبش باشید که تا دشمن، از گفتار شما سوء استفاده نکند.
فرمود: «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ لاَ تَقُولُواْ رَاعِنَا وَقُولُواْ انظُرْنَا وَاسْمَعُوا ْوَلِلكَافِرِینَ عَذَابٌ أَلِیمٌ» 4؛ ای افراد با ایمان هنگامی که از پیامبر تقاضای مهلت برای درک آیات قرآن می کنید نگویید «راعنا» بلکه بگوئید (انظرنا) و آن چه به شما دستور داده می شود بشنوید و برای کافران عذاب دردناکی است.
شأن نزول: ابن عباس مفسر معروف نقل می کند: مسلمانان صدر اسلام هنگامی که پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم مشغول سخن گفتن بود و بیان آیات و احکام الهی می کرد، گاهی از او می خواستند کمی با تأنی سخن بگوید تا بتوانند مطالب را خوب درک کنند، و سوالات و خواسته های خود را نیز مطرح نمایند، برای این درخواست جمله (راعنا) را از ماده (الرعی) به معنی مهلت دادن است. به کار می بردند ولی یهود همین کلمه (راعنا) را از ماده (الرعونه) که به معنای کودنی و حماقت است، استعمال می کردند. در صورت اول مفهومش این است «به ما مهلت بده» ولی در صورت دوم این است که (ما را تحمیق کن). در این جا برای یهود دستاویزی پیدا شده بود که با استفاده از همان جمله ای که مسلمانان می گفتند، پیامبر یا مسلمانان را استهزاء کند، آیه فوق نازل شد و برای جلوگیری از این سوء استفاده به مومنان دستور داد به جای جمله (راعنا) جمله (انظرنا) را به کار برند که همان مفهوم را می رساند، و دستاویزی برای دشمن لجوج نیست. 5
اعراض از لغو در سخن گفتن
علی علیه السلام فرمود: «تعرفوا فان المرء مخبوء تحت لسانه 6؛ سخن گوئید تا شناخته شوید، همانا آدمی زیر زبانش نهان است.»

 

بعضی ها خیال می کنند که از هر طریق ممکن می توان خود را به دیگران معرفی کنند، و به خاطر همین عقیده ناصواب متمسک به حرف های لغو و بیهوده می شوند، غافل از آن که، سخن لغو نه تنها بر شخصیت انسان نمی افزاید، بلکه ضربه ای سهمگین بر شخصیت انسان وارد می کند.
خداوند کریم به خاطر اهمیت این موضوع و ابطال این عقیده نادرست می فرماید: مومنان کسانی هستند که از لغو اعراض و دوری می کند و روشن است که آیه منحصر در رفتار لغو و بیهوده نیست بلکه شامل گفتار لغو هم می شود «وَالَّذِینَ هُمْ عَنِ اللَّغْوِ مُعْرِضُونَ» 7 در حقیقت لغو همان گونه که بعضی از مفسرین گفته اند هر گفتار و عمل است که فایده قابل ملاحظه ای نداشته باشد.8
نرمش در گفتار
این از مطالب روشن و بدیهی می باشد که برای نفوذ و تأثیر بر افراد باید به نرمی سخن گفت تا مخاطب احساس کند که گوینده قصد خیرخواهی دارد نه دشمنی و عداوت. قرآن کریم در اهمیت این اصل مهم به حضرت موسی علیه السلام و هارون علیه السلام می فرماید: «اذْهَبَا إِلَى فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغَى فَقُولَا لَهُ قَوْلًا لَّیِّنًا لَّعَلَّهُ یَتَذَكَّرُ أَوْ یَخْشَى»9 ؛ به سوی فرعون بروید که طغیان کرده است، اما به نرمی سخن گویید شاید متذکر شود و یا از خداوند بترسد .
از نکاتی که در مقام ارشاد و تعلیم دیگران، به خصوص در تربیت و تبلیغ مذهب صحیح، باید توجه داشته باشیم این است که رفتار و گفتارمان با هم توافق داشته باشد. نور به آرامی و ملایمت در دیگران اثر می گذارد، در حالی که نار می سوزاند و آزار دهنده است. در مقام ارشاد و هدایت دیگران، باید مثل نور بود نه نار. نباید طوری حرف بزنیم که مخاطب و شنونده اذیت شود. نباید با تندی و خشونت برخورد نمائیم، باید با ملایمت رفتار کنیم که حرف حق در شنونده اثر کند.10
سدید بودن کلام
سداد و سدید از ماده سد، به معنا استقامت و محکم بستن است. از آداب سخن، سدید بودن کلام است، هر چه کلام با عقل و منطق و استدلال بیشتر همراه باشد، میزان استحکام آن بیشتر باشد، ثبات و بقاء آن بیشتر خواهد شد. اصولاً قرآن به دلیل آن که سخنش یا با عقل هماهنگ است و یا با فطرت، از استحکام و استقامت خاصی برخوردار است. 11 به همین خاطر می فرماید: «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَقُولُوا قَوْلًا سَدِیدًا » 12؛ ای مومنان از خدا پروا داشته باشید و سخنی استوار گوئید.

 

گفتار علامه طباطبائی در ذیل آیه احزاب: کلمه سدید از ماده (سد) است که به معنای اصابت رای، و داشتن رشاد است. بنابراین قول سدید عبارت است از کلامی که هم مطابق واقع باشد و هم لغو نباشد پس بر مومن لازم است که به راستی آن چه می گوید مطمئن باشد و نیز گفتار خود را بیازماید که لغو یا مایه افساد نباشد. 13
بلیغ و رسا بودن گفتار

« وَعِظْهُمْ وَقُل لَّهُمْ فِی أَنفُسِهِمْ قَوْلاً بَلِیغًا » 14؛ و آن ها را اندرز ده و با بیانی رسا نتایج اعمال شان را به آن ها گوشزد کن. بلاغت در لغت به معنای وصول و انتها است و در اصطلاح عبارت است از مطابقت کلام با مقتضای حال و مقام 15.
امام علی علیه السلام فرمود: الا تتکلمن اذا لم تجد للکلام موقعا 16؛ البته نباید هنگامی که برای کلام زمینه نیست سخن گفت
نیک بودن گفتار

«معروف» نامی است برای هر کاری که بواسطه عقل یا شرع، حسنش شناخته شده باشد و «منکر» آن است که به واسطه این دو مورد انکار قرار گرفته باشد. معروف گاه صفت فعل قرار می گیرد، آن گونه که از آیه (وامر بالعرف) 17 فهمیده می شود.
و گاه صفت کلام قرار می گیرد؛ یعنی یکی از آداب سخن آن است که کلام متکلم باید از نظر عقل و شرع تحسین شده باشد . آری یکی دیگر از معیارهای سخن ارزشی آن است که نیک و پسندیده باشد و به همین خاطر دستور داده شده است که با یتیمان سخن نیک و پسندیده بگویید 18؛ «و سخن شایسته به آن ها بگویید».
آسان گوئی در گفتار

«و َإِمَّا تُعْرِضَنَّ عَنْهُمُ ابْتِغَاء رَحْمَةٍ مِّن رَّبِّكَ تَرْجُوهَا فَقُل لَّهُمْ قَوْلاً مَّیْسُورًا» 19؛ و هر گاه از آن ها (مستمندان) روی برتابی و انتظار رحمت پروردگارت را داشته باشی، با گفتار نرم و آمیخته با لطف با آن ها سخن بگو .

 


گفتن بهترین سخن

«وَقُل لِّعِبَادِی یَقُولُواْ الَّتِی هِیَ أَحْسَنُ» 20؛ به بندگانم بگو سخنی بگویید که بهترین باشد .

 

انصاف در گفتار

«وَإِذَا قُلْتُمْ فَاعْدِلُواْ» 21؛ زمانی که سخن می گویید، رعایت عدالت در گفتار را بکنید.
پی نوشت ها: 1- اسراء آیه 23.
2- اخلاق در قرآن، محمد تقی مصباح یزدی، ج3، ص 332.
3- اسرار عبادت، عبدالله جوادی آملی، ص.
4- بقره، آیه 104.
5- تفسیر نمونه، ناصر مکارم شیرازی، ج1، ص 382.
6- نهج البلاغه، کلمات قصار 292.
7- مومنون، آیه 3.
8- تفسیر نمونه، ج 14، ص 195.
9- 3طه، آیه 43.
10- پندهای امام صادق (علیه السلام) به ره جویان صادق، محمد تقی مصباح یزدی، ص 52.
11- بینات، سال ششم، ش1، ص 26.
12- احزاب، آیه، 7.
13- تفسیر المیزان، علامه طباطبائی، ج 16، ص 544.
14- نساء، آیه 63.
15- بینات، ش 21، ص 35.
16- میزان الحکمه، 17964.
17- اعراف، آیه 199.
18- نساء، آیه 5.
19- اسراء، آیه 28.
20- اسراء، آیه 53.
21- اسراء، آیه 152.


تنظیم : محمدی_گروه دین واندیشه تبیان

دشنام گویی و بددهانی از منظر قرآن و روایات

دشنام گویی و بددهانی از منظر قرآن و روایات

یکی از نابهنجاری های اجتماعی که در جامعه بسیار رواج یافته و به صورت پدیده ای در همه جا حتی در میان کودکان و نوجوانان بروز پیدا کرده است، مسئله دشنام و ناسزا با واژگان و الفاظ رکیک و زشت است.

در فرهنگ قرآنی از کاربرد سب به معنای دشنام و ناسزاگویی نهی شده است. واژه سب در کاربردهای قرآنی همان مفهوم فحش و فحاشی در زبان فارسی را می رساند. هرچند که واژه فحش و فحشاء در زبان عربی در حوزه عمل جوارحی به کار می رود ولی مفهوم آن در عربی غیر از مفهوم فارسی آن است؛ زیرا مفهوم فارسی فحش همان ناسزا و دشنام است که به عنوان یکی از آفات زبانی در حوزه علم، اخلاق و اصول تربیتی و هنجاری از آن بحث می شود. در این نوشتار دیدگاه قرآن و روایات نسبت به دشنام و ناسزاگویی تحلیل و تبیین شده که ازنظر می گذرانیم.

● مفهوم ناسزا و دشنام

دشنام و ناسزا به معنای به کاربردن الفاظ و واژگان رکیک و عبارت های تند و زننده است و آن عبارت از این است که انسان از امور قبیح و مستهجن با عبارات و الفاظ صریح تعبیر کند و کلمات ناشایست و دور از شأن آدمی را برزبان جاری نماید که در اصطلاح به آن سب یا فحش می گویند. فحش مفهوم وسیعی دارد که شامل نسبت های زشت ناموسی نیز می شود. البته الفاظ و عباراتی که اراذل و اوباش در سخنان خویش به کار می گیرند دارای مراتب مختلفی است که بعضی از آن ها از بعضی دیگر زشت تر است و به حسب عادات و موارد باهم فرق می کند. از این رو ازنظر حکم شرعی، بعضی از فحش ها و ناسزاها حرام و برخی دیگر مکروه و مذموم شمرده شده است.

متأسفانه بددهانی، دشنام گویی و به کارگیری واژه های عامیانه قبیح به گونه فزاینده ای در میان اقشار جامعه و بخصوص کودکان و نوجوانان معمول گردیده است. البته دشنام گویی و بددهانی تنها منحصر به افراد فحاش نیست بلکه به عنوان یک پدیده نابهنجار در تعاملات اجتماعی میان تمام اقشار جامعه رخنه کرده و در همه جا به اشکال و شیوه های گوناگون مشاهده می شود.

روان شناسان اجتماعی بر این باورند که نمی توان دشنام ها را از فرهنگ واژگانی یک زبان به طور کامل حذف کرد، اما می توان کاربرد آنها را در ارتباطات و کنش های ارتباطی تا اندازه ای کاست و آن را تا حد زیادی تحت کنترل و مهار درآورد.

● عوامل دشنام گویی

روان شناسان اجتماعی با بررسی شخصیت اجتماعی افراد برای این پدیده نابهنجار و کاربرد آن از سوی افراد، دلایلی را برشمرده اند که می توان به چند عامل عمده آن اشاره کرد. برخی از این عوامل عبارتند از: دشنام دادن به خاطر یک اتفاق دردناک و غیرمنتظره مانند اصابت سر به یک جسم محکم و یا خوردن چکش به انگشتان دست هنگام کوبیدن میخ؛ دشنام گویی به منظور برقراری هویت گروهی و عضویت در یک گروه خاص و حفظ مرزهای آن گروه؛ ابراز همبستگی، اتحاد و همدردی با دیگران؛ ابراز صمیمیت و اعتماد (به ویژه ناسزاگویی زنان در حضور زنان دیگر)؛ دشنام گویی برای افزایش شوخ طبعی، تأکید و یا غافلگیرکنندگی؛ ناسزاگویی برای مستور ساختن ترس ها و ناامنی های فردی؛ دشنام گویی از روی عادت و یا به منظور برانگیختن خشم دیگران و تحریک آنها و درحقیقت به عنوان ابزاری برای تحقیر،توهین و یا ارعاب، دشنام دادن به منظور جلب توجه، خودنمایی و یا خودشیرینی و یا دشنام گویی به منظور قدرت نمایی و حتی گاه به عنوان شیوه کنار آمدن با استرس و تنش و تخلیه خشم و تسکین استرس.

روان شناسان اجتماعی بر این باورند که مردان بیش از زنان دشنام می دهند. آنان می کوشند تا از راه دشنام، هویت مردانه خود را ایجاد کنند. به نظر آنان اگر زنانی به بددهانی می پردازند و دشنام می گویند تلاش می کنند تا به این روش مانند مردان باشند و دست کم ازآنان کم تر نباشند. البته تحقیقات نشان داده که زنان پس از بددهانی و دشنام گویی، بیشتر از مردان احساس شرمندگی و گناه می کنند؛ به ویژه آن که در جامعه، دشنام دادن و بددهانی در مردان قابل پذیرش تر است.

پژوهش های بالینی نشان داده است که مغز با واژه های زننده، رکیک و قبیح، متفاوت با سایر لغات رفتار می کند. به طور کلی زبان در نیمکره چپ مغز و در قشر مخ، پردازش می گردد. اما دشنام ها در نواحی پایین تر مغز همراه با غرایز و احساسات پردازش می شود. از این رو می توان گفت که دشنام ها و ناسزاها بیش از آن که خاستگاه عقلانی داشته باشد با عواطف و احساسات ارتباط پیدا می کند و به همین سبب می تواند بسیار زیانبار باشد؛ زیرا عواطف و احساسات برخاسته از هیجانات زودگذری است که می تواند پشیمانی و اندوه را به دنبال آورد.

شگفت آن که تحقیقات نشان می دهد که انسان قادر است دشنام و واژه های رکیک را ۴ برابر سریع تر از سایر لغات و واژگان به خاطر بسپارد و یا به کار گیرد. حتی برخی از روان شناسان بر این باورند که دشنام گویی پیش از پیدایش دیگر واژگان زبانی پدید می آید. از این رو می توان گفت که از نظر زمانی و تاریخی نیز دشنام بر زبان مقدم می باشد. چنان که افرادی که اقدام به یادگیری زبان دوم می کنند ابتدا واژه های زشت و رکیک آن زبان را می آموزند که این خود مسئله ای قابل توجه است. این تحقیقات بیان می کند که بیشتر دشنام ها برگرفته از مسایل جنسی، اعضای تناسلی، کارکردهای بدن و یا مرتبط با مسایل و مباحث مذهب می باشد.

هم چنین دیده شده افراد هر میزان در جمع دوستان خود احساس صمیمیت و راحتی کنند، بیشتر دشنام می دهند. این عمل آنان بیانگر آن است که: «من در این جمع راحت و آزاد هستم و هر چه دلم بخواهد می توانم بگویم.»

● آثار و پیامدهای دشنام گویی

برای دشنام گویی و ناسزا و بددهانی آثاری را می توان بیان کرد که از مهم ترین آن ها کاهش اعتبار و ارزش اجتماعی دشنام گو است. به ویژه اگر دشنام گویی در شخص به عنوان عادت درآید و شخص نتواند خود را مهار نموده و احساسات و هیجانات خویش را کنترل کند.

با نگاهی گذرا به پیرامون خود، می توان به سادگی دریافت که دشنام گویی و بددهانی از اعتبار و شأن گوینده کاسته و شخصیت و اعتبار اجتماعی او را زیر سؤال می برد. از این رو دشنام گویان در نزد دیگران از احترام کم تری برخوردارند و روابط اجتماعی شان با خطر جدی مواجه می شود.

کسانی که دشنام و ناسزاگویی به شکل عادت در آنان درآمده است، می بایست خود را درمان کنند؛ زیرا نشان دهنده عدم تعادل شخصیتی فرد و غلبه احساسات و عواطف بر عقل است. دشنام گویی نشان دهنده آن است که شخص روی رفتار و هیجانات خود کنترلی ندارد. این به معنای عدم خویشتنداری و ضعف شخصیتی و نیز عدم بلوغ هیجانی شخص می باشد که می بایست اصلاح و درمان گردد. گسترش فرهنگ دشنام در جامعه افزون بر نشانه جهل، کم سوادی و نافرهیختگی جامعه، نشانه انحطاط فرهنگی در جامعه نیز می باشد؛ زیرا دشنام گویی نشانأ افراد بی تمدن، ناپخته و بی نزاکت است که آثار آن در فروپاشی اجتماعی و ایجاد تضاد و درگیری ها خود را نشان می دهد و موجب بروز خشونت در جامعه می گردد و گسترش و تداوم آن شرایط اجتماعی جامعه را بحرانی تر می سازد. دشنام گویی موجب آزار روحی دیگران می شود و بی اعتنایی و بی توجهی به حقوق دیگران محسوب می گردد. دشنام به عنوان فرهنگ عمومی، سبب فساد و به ابتذال کشیده شدن زبان رسمی کشور می شود به گونه ای که واژه های اصیل، رسا و گوش نواز به فراموشی سپرده شده و واژه های رکیک، عامیانه و دشنام ها جای آنها را پر می کنند. در محافل علمی دشنام و ناسزا، بحث ها را به مشاجره تبدیل می سازد. چنان که می تواند موضوع بحث آنها را تغییر دهد و از هدف مناظره علمی دور سازد. برای مثال فرض کنید در خلال بحث، بجای پاسخ: «نه» از «نه احمق» استفاده شود. از این لحظه به بعد خواهید دید که دیگر موضوع بحث هر چه که باشد فراموش و به رد و بدل دشنام میان مناظره کنندگان بدل می گردد.

● دیدگاه قرآن درباره فحش و ناسزا

خداوند در قرآن می فرماید: و لاتسبوا الذین یدعون من دون الله فیسبوا الله عدوا بغیر علم کذلک زینا لکل امه عملهم ثم الی ربهم مرجعهم فیبنهم بما کانوا یعملون(انعام.۱۰۸) معبود کسانی را که غیر خدا را می خوانند دشنام ندهید مبادا آنها (نیز) از روی ظلم و جهل خدا را دشنام دهند، این چنین برای هر امتی عملشان را زینت دادیم سپس بازگشت آنها به سوی پروردگارشان است و آنها را از آنچه عمل می کردند آگاه می سازد (و پاداش و کیفر می دهد) در تفسیر نمونه آمده است: هیچگاه بتها و معبودهای مشرکان را دشنام ندهید، زیرا این عمل سبب می شود که آنها نیز نسبت به ساحت قدس خداوند همین کار را از روی ظلم و ستم و جهل و نادانی انجام دهند.

به طوری که از بعضی روایات استفاده می شود جمعی از مؤمنان بر اثر ناراحتی شدید که از مسئله بت پرستی داشتند، گاهی بتهای مشرکان را به باد ناسزا گرفته و به آنها دشنام می دادند، قرآن صریحا از این موضوع، نهی کرد و رعایت اصول ادب و عفت و نزاکت در بیان را، حتی در برابر خرافی ترین و بدترین ادیان، لازم شمرد. دلیل این موضوع، روشن است، زیرا با دشنام و ناسزا نمی توان کسی را از مسیر غلط باز داشت، بلکه به عکس، تعصب شدید آمیخته با جهالت که در اینگونه افراد است، سبب می شود که به اصطلاح روی دنده لجاجت افتاده، در آئین باطل خود راسختر شوند، و براحتی زبان به بدگوئی و توهین نسبت به ساحت قدس پروردگار بگشایند، زیرا هر گروه و ملتی نسبت به عقاید و اعمال خود، تعصب دارد همانطور که قرآن در جمله بعد می گوید ما این چنین برای هر جمعیتی عملشان را زینت دادیم (کذلک زینا لکل امه عملهم).

و در پایان آیه می فرماید که بازگشت همه آنها به سوی خدا است، و به آنها خبر می دهد که چه اعمالی انجام داده اند.

● ناسزاگویی در روایات

در روایات اسلامی نیز منطق قرآن درباره ترک دشنام به گمراهان و منحرفان، تعقیب شده و پیشوایان بزرگ اسلام به مسلمانان دستور داده اند همیشه روی منطق و استدلال تکیه کنند و به حربه بی حاصل دشنام نسبت به معتقدات مخالفان، متوسل نشوند، در نهج البلاغه می خوانیم که علی(ع) به جمعی از یارانش که پیروان معاویه را در ایام جنگ صفین دشنام می دادند می فرماید: انی اکره لکم ان تکونوا سبابین و لکنکم لو وصفتم اعمالهم و ذکرتم حالهم کان اصوب فی القول و ابلغ فی العذر. من خوش ندارم که شما فحاش باشید، اگر شما به جای دشنام، اعمال آنها را برشمرید و حالات آنها را متذکر شوید (و روی اعمالشان تجزیه و تحلیل نمائید) به حق و راستی نزدیکتر است و برای اتمام حجت بهتر.(تفسیر نمونه۳۹۶.۵.)

● ریشه و خاستگاه دشنام و ناسزا

چنان که گفته شد ریشه ناسزاگویی را می بایست در عواطف و احساسات جست از این رو می توان اصلی ترین عامل را در دشنام گویی، خشم و غضب دانست؛ زیرا وقتی انسان از فردی ناراحت و خشمگین می شود و قصد آزار او را داشته باشد به او ناسزا و دشنام می دهد. دومین عامل و خاستگاه ناسزاگویی و دشنام و بددهانی، مسئله عادت است. هنگامی که انسان با فساق و فجار، اراذل و اوباش، افراد پست و فرومایه، مجالست و هم نشینی کند و با آنها رفیق و مأنوس گردد به تدریج روحیات، خلقیات و عبارات آن ها در او اثر می گذارد و از آن جا که سخنان عادی آن ها توأم با هرزه گویی و فحاشی به یکدیگر است به او هم سرایت می کند و ابتدا گهگاهی آن الفاظ رکیک را بر زبان جاری می سازد و به زشتی آن کلمات توجه دارد ولی بعد از مدتی قبح آن الفاظ از نظرش زائل شده و فحش دادن و فحش شنیدن برایش بصورت امری عادی در می آید و بجائی می رسد که در شرایط معمولی بطور ناخودآگاه این الفاظ زشت بر زبانش جاری می شود و کمتر سخنی می گوید که چاشنی آن فحش و ناسزا نباشد.

● راه درمان و معالجه بیماری دشنام گویی

در روایات و اصول اسلامی راهکارهایی برای درمان این بیماری بیان شده است که عبارتند از:

۱) انسان از مقدمات پیدایش غضب اجتناب کند تا نسبت به مؤمنان به خشم نیاید.

۲) غضب خود را فرو نشاند و بر اعصاب خود مسلط شود.

۳) از معاشرت با اهل فسق و فساد پرهیز نماید تا بتواند زبان خود را از فحش باز دارد.

● روایاتی چند درباره دشنام گویی

۱) امام صادق(ع) فرمود: «فحش دادن ظلم است و ظالم در آتش دوزخ قراردارد.»(۱)

۲) پیامبر(ص)- فرمود: «خداوند بهشت را حرام کرده بر هر دشنام دهنده بی آبروی بی حیائی که از آنچه می گوید و از آنچه به او گفته می شود باکی ندارد و متأثر و ناراحت نمی شود.»(۲)

۳) و نیز فرمود: «هرگاه شخصی را دیدید که نسبت به آنچه می گوید یا درباره او گفته می شود بی مبالات و بی تفاوت است پس همانا او یا زنازاده است و یا شیطان شریک او بوده است.»(۳)

۴) و نیز فرمود: «فحش به مؤمن مانند نزدیک شدن به مرگ است.»(۴)

5) همچنین فرمود، فحش به مؤمن فسق، و جنگ با او کفر است.»(۵)

● چند نکته درباره ناسزاگویی

۱) باید توجه داشت که سب یکی از ائمه به سب پیامبر، و سب پیامبر به سب خدا برمی گردد و سب خدا شرک بخدا و سب به پیامبر کفر به خدا است، و پیامبر(ص) فرمود هر کسی که علی را دشنام دهد مرا دشنام داده و هر کس مرا دشنام دهد خدا را دشنام داده است.(۶)

۲) پیامبر (ص) فرمود:«مردگان را دشنام ندهید، زیرا آن ها به آنچه پیش فرستاده اند می رسند پس اگر مومن باشند که مثل زندگان دشنام به آنها جایز نیست و اگر فاسق باشند با اعمال بدی که انجام داده اند خود را گرفتار و محروم از رحمت الهی ساخته اند، بنابراین، شما به آنان دشنام ندهید.»(۷)

۳) فحش دادن و هرزه گویی باعث می شود که خوبان و نیکان از فحش دهنده تنفر پیدا کنند و در نتیجه از او دوری گزینند و در عوض بدان و پستان دور او را بگیرند و غرق در فساد و تباهی شوند. امیر مومنان در این رابطه می فرماید:ازهر کلام زشت و سخن ناروا پرهیز کن زیرا با گفتن آن افراد پست به تو روی می آورند و کریمان از تو می گریزند. (۸)

۴) دشنام دادن باعث کینه توزی و دشمنی می شود. شخصی از قبیله بنی تمیم به خدمت پیامبر رسید و عرض کرد مرا موعظه کنید. در بین مواعظ حضرت این جمله بود: به مردم فحش مده که باعث دشمنی آن ها می شود. (۹)

۵) کسی که فحش دادن را شروع کرده از آن که جواب فحش او را می دهد ستمکارتر است. (۱۰)

۶) یکی از بزرگترین تعالیم اخلاقی اسلام محترم شمردن مقدسات جامعه است. هر فردی وقتی برای چیزی قداست خاصی قایل شد به آن احترام می گذارد و از حریم آن دفاع می کند و بهیچ وجه راضی نمی شود که دیگری به مقدسات او اهانت کند و آن ها را به باد فحش بگیرد و کوچکترین توهینی به مقدسات او (هر چند پوچ و خرافی باشد) باعث می شود که او هم بخاطر تعصب جاهلی خود متقابلا به مقدسات مومنین فحش و ناسزا بگوید و به ساحت قدس الهی اهانت کند. قرآن برای حفظ مقدسات دینی از نیش زبان و گزند مشرکان، مومنان را از دشنام دادن به بتها بشدت منع می کند و می فرماید: نباید شما مومنان به بتهای آنان دشنام بدهید زیرا عکس العمل آنان نیز این خواهد بود که از روی جهالت و لجاجت معبود حقیقی و پروردگار شما را دشنام دهند. (انعام. ۱۰۸)

امام صادق- علیه السلام- فرمود:«مراد ازدشنام به خدا دشنام به اولیاء خدا است» زیرا هر کس یکی از اولیاء خدا را دشنام دهد خدا را دشنام داده است که در نکته اول به آن اشاره شد.

مسعده بن صدقه از امام صادق (ع) سوال می کند که معنی کلام پیامبر (ص) چیست که فرمود:«شرک از حرکت مورچه بر روی یک سنگ صاف در شب تاریک مخفی تر است؟!» امام فرمود:«مومنان به بت های مشرکان دشنام می دهند و در نتیجه مشرکان هم به معبود مومنان ناسزا می گویند پس خداوند از دشنام به بت ها نهی فرموده تا کافران معبود مومنان را دشنام ندهند پس مومنان به واسطه دشنام به بت ها، مشرک می شوند در حالیکه خود نمی دانند. (۱۱)

به همین جهت ملاحظه می کنیم امیرمومنان (ع) هنگامی که در جنگ صفین شنید جمعی از اصحاب، معاویه و پیروان او را دشنام می دهند فرمود:«من دوست ندارم که شما فحاش باشید لکن اگر شما بجای دشنام اعمال و احوال آن ها را ذکر کنید به حق نزدیکتر و برای اتمام حجت بهتر است.» (۱۲)

۷) یکی از بدترین موارد دشنام بعد از اولیاء الهی، دشنام به پدر و مادر است که به دو صورت می-باشد:

الف) فرزند مستقیماً به پدر و مادرش دشنام دهد و به آنان ناسزا گوید که در قرآن از آن نهی شده است. (اسراء ۲۳.)

ب) فرزند به پدر و مادر دیگری فحش دهد او هم متقابلا به پدر و مادر او فحاشی کند.

پیامبر(ص) فرمود:«کسی که به پدر و مادرش دشنام بدهد ملعون و دور از رحمت الهی است از حضرت سوال شد، چگونه انسان به پدر و مادرش دشنام می دهد؟ فرمود: شخص به پدر دیگری فحش می دهد او هم پدر او را دشنام می گوید(۱۳) و در جای دیگر از حضرت سوال می شود آیا کسی پدر و مادر خود را دشنام می دهد؟ فرمود:«آری انسان پدر و مادر دیگران را دشنام می دهد و دیگری هم در مقام پاسخگویی به پدر و مادر او دشنام می دهد. (۱۴)

پانوشتها:

۱-کافی، ج۲، ص۳۲۵، وسائل، ج۱۱، ص۳۳۰

۲و ۳- کافی، ج۲، ص۳۲۳، تحف العقول، ص۴۱۶

۴-کافی، ج۲، ص۳۵۹، وسائل، ج۸، ص۶۱۱

۵-کافی، ج ۲، ص۳۶۰

۶-امالی، ص۹۷، عیون اخبار الرضا ص۳۰

۷-المحجه البیضاء، ج۵، ص۲۲۴

۸-غرر الحکم، ف۵، ح۹۱

۹-کافی، ج۲، ص۳۶۰، وسائل، ج ۸ ص۶۱۰

۱۰-تحف العقول، ص۴۳۵

۱۱-وسائل الشیعه، ج۱۱، ص۴۹۸

۱۲-نهج البلاغه، خطبه ۱۹۹

۱۳-المحجه البیضاء، ج۵، ص۲۱۸

۴۱-همان ج۳، ص۳۷۷

http://akhlagh.emamieh.com/index.php?option=com_content&view=article&id=162%3A1389-04-19-09-55-09&catid=54%3A1389-04-19-07-50-18&Itemid=1

آداب سخن گفتن ، چه بگوییم و چه نگوییم ؟

 

آداب سخن گفتن ، چه بگوییم و چه نگوییم

پیش از آن که خطیب بر کرسی سخن مستقر گردد باید بداند در این مجلس چه می خواهد بگوید و محتوای سخنش چیست؟ چه مواردی از آیات و ورایات، تواریخ و رویدادها، اشعار و امثال و دیگر مطالب را به کار خواهد برد. شناخت هدف، خطی مشی سخنران را تعیین می کند، به وی قدرت روحی و اطمینان خاطر می بخشد، سلطه معنویش را افزایش می دهد، او را از نگرانی و پریشان گویی مصون می دارد، با فکری آرام و خالی از تشویش مسیر سخن را می پیماید، دچار پراکنده گویی نمی شود و در سخنان خویش از این شاخه به آن شاخه نمی پرد. بر عکس، سخنرانی که هدف خود را تعیین ننموده و نمی داند در مجلس چه می خواهد بگوید و چه مواردی را به کار می برد، فکری ناآرام و ضمیری مشوش دارد، او مانند کسی است که می خواهد چشم بسته راه برود و در هر قدم نگران و مضطرب است. نمی داند به کجا می رود، راهش به چه نقطه ای منتهی می گردد و با چه لغزش هایی مواجه می شود.1
حضرت علی(ع) می فرمایند: فکرتم تکلم تسلم من الزلل2 اول فکر کن آن گاه سخن بگوی تا از لغزش ها سالم و محفوظ بمانی. طبق اصولی که بیان شد ما مجاز نیستیم هر سخنی را بر زبان آوریم. ما در سخن گفتن محدودیت داریم یعنی هر کاری که بخواهد خوب انجام شود پر از ضابطه و قانون خواهد شد. برای طراحی یک ساختمان و ساختن آن ما ضوابط و معیارهای زیادی در نظر می گیریم. نساختن آن یا تخریب آن که احتیاج به ضابطه و قانون ندارد. نیک سخن گفتن نیز چون قرار است نیک سخن گفتن باشد نه بد صحبت کردن احتیاج به قواعد و مقرراتی دارد که به برخی موارد آن اشاره می کنیم:

الف: آن چه که حق است بگوییم و از غیر حق بپرهیزیم: نباید زبان گشوده شود جز به حق گفتن و هر آن چه غیر حق بگوید مذموم و ناپسند است و سکوت به مواقع آن صدها بار از صحبت کردن بهتر می باشد. در این قسمت و دو قسمت دیگر برای روشن شدن مطلب، مواردی که سخن گفتن در مورد آن ناپسند است گفته می شود تا با حذف آن ها از کلام خود، سخنور مؤدبی در جمع باشیم.

 
1) دروغ گفتن:

مـرد بـاید که راستگو باشد  
ور بـبـارد بـلا بـر او چو تگرگ
نام مردی بر او دروغ بود 
کش نباشد به راست گفتن برگ
راستی را تو اعتدالی دان  
که از او شاخ خشک گیرد برگ
سخن راست گو مترس که راست
نـبـرد روزی و نـیـارد مـرگ3

یکی از زشت ترین صفات اخلاقی و مفاصد کلامی، دروغ می باشد تا آن جا که خود دروغگویان آن را نمی پسندند و از هر کس بشنوند زشت می دانند. قتل الخراصون 4
کشته باد دروغگویان. این آیه نشان دهنده شدت زشتی دروغ و تنفر خداوند از دروغگویان می باشد زیرا آن ها به بدترین نحو خیانت در امانت می کنند منظور زبانی است که به امانت به انان سپرده شده و استفاده نابجا از آن بی انصافی و ناسپاسی است. البته باید از هر نوع دروغی چه کوچک باشد و چه بزرگ، جدی باشد یا شوخی، بپرهیزد. چون کسی که به دروغ های کوچک مبتلا شود می تواند دروغ های بزرگ را نیز بگوید. زشتی دروغ به حدی است که خدای متعال در کوچک و بزرگ آن با هیچ کس مسامحه نمی کند و از احدی نمی پذیرد.5

2) تهمت: هر کس که پشت سر شخصی از او چیزی بگوید که در او نیست به او بهتان زده. وقتی کسی مورد تهمت قرار می گیرد، آبرویش می رود، و تا بخواهد از خودش دفاع کند بسیار طول می کشد در این فاصله در جمعی که با آن ها زندگی می کند خوار و خفیف می شود و چه زشت و قبیح است این گونه سخن گفتن و آزار دادن مردم.

3) دشنام و ناسزاگویی: اگر ما قبول کرده باشیم که هدف از سخن گفتن و نیک سخن گفتن این است که انسان ها به هم نزدیک شوند و به هم احترام گذارند و فضای رشد برایشان فراهم شود شخصیت انسان برایشان مهم باشد و انسان بودن صرف نظر از همه اوصاف آن ارزشمند باشد به راحتی قبول خواهیم کرد که فحاشی، هتاکی، دشنام و ناسزاگویی هم چون سم مهلکی است که روابط انسان ها را از بین می برد. در قرآن بزرگ ترین گناه شرک است و گناهکارترین انسان ها مشرکین هستند اما ما حتی حق نداریم به مشرکین دشنام دهیم یا فحاشی کنیم. و لا تسبوا الذین یدعون من دون الله؛ به(معبود) کسانی که غیر خدا را می خوانند دشنام ندهید.
وقتی ما نسبت به دشمنان خدا حق هتاکی نداریم، حساب بقیه مشخص است و متأسفانه چقدر ما راحت حرمت انسان ها را می شکنیم فقط به خاطر این که مطابق میل ما رفتار نمی کنند.

ب: آن چه که مهم است بگوییم و به غیر مهم نپردازیم: عمدتاً انسان ها زیاد حرف می زنند و ممکن است از هر ده حرف شان یک حرف آن ها به جا و لازم باشد، انسان تا جایی که ممکن است باید از گفتن حرف های اضافه بپرهیزد، یکی از مواردی که ما بین ما شایع است همین بیهوده گویی می باشد که به شرح آن می پردازیم:

1. بیهوده گویی و زیاده گویی: وقت را می توان ساعت ها در خیابان هدر داد، پول را می توان بیهوده خرج کرد و آب را می توان بیهوده مصرف کرد. ساعت ها نیز می توان حرف زد بدون این که دو کلمه حرف حساب در آن باشد. اگر نگاهی به صحبت های خود بکنیم می بینیم که بیشتر حرف های ما انسان ها بیهوده است اما چگونه می توان تشخیص داد سخنی لغو است یا خیر. کافیست از خو بپرسیم آیا این حرف هایی که زده شد اگر گفته نمی شد تفاوتی ایجاد می کرد؟ آیا این سخن ها معرفت جدیدی را برای انسان ها ایجاد کردند؟ آیا این صحبت ها باعث بروز خیرات شدند؟ آیا این حرف ها فایده و نتیجه ای هم داشتند. خلاصه اگر سخنان خود و دیگران را ارزیابی کنیم خواهیم دید چقدر سخنان بیهوده روزانه از دهان مان خارج می شود که هیچ تأثیری ندارد. و اذا سمعوا اللغو اعرضوا عنه و قالوا لنا اعمالنا و لکم سلام علیکم لا نبتغی الجاهلین. و هرگاه سخن لغو و بیهوده بشنوند از آن روی برمی گردانند و می گویند اعمال ما از آن ما و اعمال شما از آن خودتان، سلام بر شما، ما خواهان جاهلان نیستیم. این ها به سخنان بیهوده گوش فرا نمی دهند و با آنان که نادانان و بیهوده گو هستند بیهوده مجادله نمی کنند. بدون اتلاف وقت و طعنه و استهزاء با گفتار سلام می گذرند. کسانی که از چشمه زلال و همیشه جاری مهر و لطف الهی بهره برده اند و هرگز کار و گفتارشان بدون هدف نخواهد بود همواره نتیجه ای مفید و مناسب در نظر دارند تمام گفته ها و حرکات و سکنات ایشان نه تنها باطل و بی نتیجه نیست با تذکر و توجه به خدای متعال بسیار ارزشمند و سود رسان است و حتی از افکار پوچ و بیهوده هم پاک و پیراسته اند.8 امام علی(ع) می فرمایند: ایاک ان تذکر من الکلام ما یکون مضحکاً و ان حکیت ذلک عن غیرک9 از گفتن سخنی که پوچ و بیهوده است برحذر باش هر چند آن را از دیگری نقل کنی. از گوش دادن به سخنان بیهوده، از گفتن آن و نقل قول دیگری بپرهیزیم.

ج: آن چه که مفید و صلاح است بگوییم و غیر آن را بیان نکنیم:

1) غیبت: اگر صفتی در کسی وجود داشته باشد و مردم از آن بی اطلاع باشند در غیاب شخص به دیگران گفته شد به طوری که آن فرد دیگر و غمناک شود غیبت است. البته صفات زشت شخص که از نظر خداوند هم قبیح می باشد و در ملأ عام انجام گیرد اگر به قصد سوء مثل عیب جویی و سرزنش نباشد غیبت نخواهد بود. در سوره حجرات آیاتی داریم که به صراحت از زشتی غیبت سخن می گویند: و لا یغتب بعضکم بعضا ایحب احدکم ان یأکل لحم اخیه میتا فکرهتموه و اتقوا الله ان الله تواب رحیم10 و بعضی از شما از برخی دیگر غیبت نکند آیا یکی از شما دوست می دارد که گوشت برادر مرده اش را بخورد که از آن تنفر دارید و از خدا پروا کنید که بی شک خداوند توبه پذیر و مهربان است. غیبت نوعی بازی با شخصیت است، بازی حیثیت و آبروی انسانهاست. انسان اشرف مخلوقات است و حفظ اعتبار و شخصیت وی از سوی دیگران از واجبات مسلم و دستورات مؤکد اسلام است، با توجه به آیه کدام یک از ما می پسندیم که گوشت برادر مرده خود را بخوریم؟ حتی انسان های پلید و ناجوانمرد هم جرأت چنین کاری را ندارند پس چرا غیبت کنیم؟11 آیا صحیح است به جای این که دلی را شاد کنیم، با حرف هایمان زمینه های اندوه آن را فراهم کنیم. علامه مجلسی در باب غیبت شرح جالبی دارد که با هم می خوانیم، غیبت این است که پشت سر کسی حرفی بزند که اگر آن را بشنود غمگین شود، به شرطی که مستور و آبرومند باشد، اگر این بدگویی راست باشد غیبت و اگر دروغ باشد بهتان است. این معنی لغت غیبت است، ولی غیبت در نظر شرع منظور یاد کردن انسان معینی است به هر چیزی که بد می داند به او نسبت دهند با این که در او هست و در عرف هم نقص او محسوب می شود. با قصد بدگویی و نکوهش او، به وسیله ی زبان باشد یا با اشاره و کنایه، تصریح کند یا گوشه دهد و اگر شخصی را معین نکند، غیبت نیست، مثل بدگویی کردن از یک نفر از هر شهر یا بلد. شیخ بهایی فرموده: اگر از یکی از دو نفر به طور نامعلوم بدگویی کند آن هم غیبت است، مثل این که دو نفر قاضی در شهر باشد و او بگوید یکی از آن دو نفر فاسق است. اگر در حضور طرف بدش را بگوید غیبت نیست اگر چه حرام است از نظر آزاری که به او رسانده، مگر به قصد پند و اندرز و اگر در مقام نهی از منکر بد کسی را بگوید، غیبت حرام نیست.12

2) عیب گویی و عیب جویی: طعنه زدن یکی از مردم آزارترین آفات زبان و گفتار است. شاید کمابیش همه انسان ها دارای عیوبی باشند ولی اگر تنها به عیوب آن ها توجه شود و علت اظهار کردن آن از طریق دیگران لطمه زدن به شخصیت آن ها باشد این مسأله موجب دلسردی و کدورت و جدایی بین انسان ها می شود.

عیبجویان کینه ها افزون کنند
سینه ها پر آتش و پر خون کنند

فردی که تنها عیوب دیگران را می بیند و زیبایی های باطنی و ظاهری شخص را نمی بیند مسلماًً صاحب نظر نیست و نمی شود در امور با او مشورت کرد. او لیاقت هم صحبتی را ندارد و هرگز صلاحیت مدیریت را نخواهد داشت چرا که از دیدن واقعیت عاجز است.13 ویل لکل همزة لمزة 14وای بر حال هر شخص بسیار عیب جو و طعنه زن. این عمل به هر صورتی که باشد زشت و ناپسند می نماید چه می خواهد آشکار باشد یا پنهان و اشاره ای، چه در جمع باشد یا به طور تنهایی. البته اثرات سوء آن در میان جمع بیشتر است. چون وقتی عیب کسی را در جمع بیان کردی بقیه نیز متوجه عیوب او می شوند و نظرات شان در مورد او تغییر منفی می کند. این جاست که آدم عیب جو باید جواب گوی اثرات و آثار لطمات وارده به شخص باید باشد. حضرت علی (ع) می فرمایند: شر الناس من کان متتبعا لعیوب الناس عمیا عن معایبه 15 بدترین مردم کسی است که عیب های مردم را بررسی کند و جستجو نماید در حالی که از عیوب خویش غافل است.

3) سخن چینی: از دیگر چیزهایی که به هنگام صحبت کردن از آن باید پرهیز کرد سعایت و نمامه گویی است، زیرا تأثیرات مستقیم این امور ایجاد عوامل بدبینی و دشمنی بین انسان ها است. اعتماد و اطمینان را از بین می برد. مولا امیرمؤمنان علی(ع) می فرمایند: شرارکم المشاؤون بالنمیمة المفرقون بین الاحبة المبتغون للبراء المعایظ 16بدترین شماکسانی هستند که بسیار در پی سخن چینی بوده، جدا کننده دوستان پاکدامن می باشند.

هر که عیب دگران پیش تو آورد و شمرد  
بی گمان عیب تو پیش دگران خواهد برد

حضرت علی(ع) می فرمایند: الساعی کاذب لمن سعی الیه ظالم لمن سعی علیه 17سخن چینی نسبت به کسی که برای او سخن چینی می کند دروغگو و نسبت به کسی که از او به دیگری سخن چینی می کند ستمگر است.

4) سنجیده گویی: بدحرف زدن، زشت گویی، تندی در گفتار، هتاکی و بی حرمتی از آفات کلام به شمار می آید. بسیاری از دوستی های دیرین و روابط صمیمی، گاهی به خاطر کلامی نسنجیده و اهانت آمیز و تحقیر کننده یا دل آزار، بر هم می خورد. اگر جواب «های»، «هوی»  است جواب سخن مؤدبانه هم پاسخ احترام آمیز است. حضرت علی(ع) می فرمایند: اجملوا فی الخطاب تسمعوا جمیل الجواب 18 زیبا سخن بگویید و خطاب کنید تا جواب زیبا هم بشنوید. پس باید تمرین کرد هر حرف را نزد، تازه بعضی از حرف ها هم بی اساس و شایعه است و بازگو کردن آن ها نوعی دامن زدن به شایعات دروغ است و این گناه به شمار می رود به آلوده شدن فضای جامعه می انجامد. حضرت علی(ع) می فرمایند: لا تحدث الناس بکل ما تسمع 19 هر چه را می شنوی برای مردم بازگو مکن. برای چه انسان حرف هایی بزند که هم وقت خودش را بگیرد و هم وقت دیگران را هدر دهد. یکی از گناهان انسان، سرگرم شدن و لعب در دنیا است، لعب این است که انسان فقط وقت گذارنی کند. بدون آن که چیزی عایدش شود و یا به دیگران چیزی برساند. مواردی که مفید و صلاح نیست که انسان آن ها را بگوید توضیح دادیم. چه خوبست که همه آدم ها به وقت مناسب با تقدیر و تشکر از یکدیگر و تعریف به جا و ابراز دوستی و دوست داشتن نسبت به یکدیگر روابط شان را مستحکم تر و پایدارتر کنند.20

چگونه بگوییم و چگونه نگوییم

همان طور که خطیب قبل از آغاز سخن لازم است موارد مورد بحث خود را در نظر بگیرد و بداند در این مجلس چه می خواهد بگوید، هم چنین لازم است موارد به نظر گرفته را در ذهن خود تنظیم کند، بدانید سخن را از کجا شروع کند، هر یک از موارد مورد بحث را در کجا و چگونه بکار برد و سخن را در کجا ختم نماید و تنظیم محتویات بحث در ذهن از جمله مسائل مهم در فن سخن است. به عبارت دیگر مطالب مورد بحث برای سخن به منزله سنگ و سیمان و آهن و دیگر مواد برای ساختمان است و تنظیم مواد سخن همانند بکار گرفتن هر یک از مصالح ساختمانی در جای خود، ساختمان متناسبی را تأسیس می کند و خطیب توانا نیز از مواد جمع آوری شده در ذهن خطابه جالبی را به وجود می آورد.21

الف) طرق مختلف بیان یک مطلب: ما در سخن گفتن ابتدا مفهومی را در ذهن داریم سپس آن را بر زبان می آوریم. اما برای بیان یک مفهوم طرق بسیار زیادی وجود دارد. ما یک مطلب را به ده ها روش می توانیم بازگو کنیم. مثال مشهوری که زده می شود تنوع بیان در امر به نشستن است. شما اگر بخواهید به یک نفر که ایستاده است امر به نشستن کنید به بیان های مختلف می توانید منظور ود را بیان کنید. به این مثال ها توجه کنید. «بنشینید». «خواهش می کنم بنشینید»، «اگر ممکن است لطف بفرمائید و بنشینید»، «استدعا دارم که بفرمائید بنشینید»، «از این که شما ایستاده اید من معذب هستم، خواهش می کنم بفرمائید بنشینید». این ها هم بیانگر یک عمل فیزیکی است. گذشته از آن می توان این بیان ها را نیز آورد: «بنشین». «چرا ایستاده ای بنشین دیگر»، «زود باش بنشین» می بینید که برای القاء یک مفهوم ما می توانیم ده نوع بیان  و بلکه هم بیشتر داشته باشم. اما گذشته از این که نوع کلام مهم است لحن کلام و احساسی که پشت کلام خوابیده است نیز اهمیت دارد. انسان ها مشکل ارتباطی زیادی با هم دارند و بیشترین مشکلات ریشه در کیفیت و نحوه بیان شان دارد خیلی از روابط انسان ها به این دلیل تیره و تار می شود که افراد حرف های صحیح و خوب را به خوبی بیان نمی کنند. خیلی ها بدون این که در ابتدا دشمنی و کینه از هم داشته باشند چون به خوبی با هم صحبت نمی کنند از هم دور می شوند و با هم مشکل پیدا می کنند. برخی روانشناسان برای خوب صحبت کردن توصیه هایی دارند که به بیان چند مورد آن که در باب آداب گفتگو آمده است می پردازیم:
1) با طرف مقابل خود هماهنگ شوید: در فضای فکری طرف مقابل قرار بگیرید، بفهمید او دقیقاً از چه چیزی ناراحت یا خوشحال است. اگر می دانید او فقط نیاز به همدردی دارد و فعلاً مشاوره و راهنمایی کارساز نیست حرف های او را به گونه ای تصدیق کنید و در فرصت مناسب با احتیاط اشکالات او را بگیرید. با شناخت صحیح از طرف مقابل می توانید بفهمید او چگونه آدمی است و از چه چیزهایی خوشحال و غمگین می شود.
2) با علاقه گوش کنید: به طرف مقابل این اطمینان را بدهید که حرف هایش را با علاقه گوش می دهید. اگر طرف مقابل تان خواهر یا مادر و یا همسرتان است وقتی او حرف می زند با تکان دادن سر و گفتن کلماتی هم چون آره، راستی، عجب و... به او این را بفهمانید که به حرف هایش گوش می دهید و اگر طرف مقابل مردی از اعضای خانواده تان است بنابر اقتضای سنی او با سکوت و گاهی همراهی در کلام و ستایش او در انجام کارهایش و بهتر جلوه دادن او به او این اطمینان را بدهید که همراه او هستید و با علاقه به صحبت هایش گوش می دهید.
3) از قطع صحبت خوددای ورزید: قطع صحبت از طرف شنونده در گوینده این حس را ایجاد می کند که به حرف هایش بها داده نمی شود. با کمی سیاست این مشکل قابل حل است. گوینده خویشتن داری کند و با خود فکر کند که شاید قطع صحبت از طرف شنونده خیلی ساده مربوط به طرز صحبت او باشد و هم چنین شنونده سعی کند به انتظار پایان صحبت گوینده باشد و صبر کند.
4) سؤالات خود را ماهرانه مطرح کنید: بعضی ها راحت ارتباط برقرار نمی کنند، صحبت با آن ها کوتاه و بی نتیجه است. با طرح سؤال مناسب می توان صحبت را با آن ها ادامه داد. کسی که جواب سؤال ها را کوتاه می دهد باید با سؤال دیگری که در مورد آن نظرات خاصی دارد مورد خطاب قرار گیرد. این جا باید ماهرانه سؤال کرد و سؤالات چرایی را کنار گذاشت. مثلاً پدر به جای این که از فرزندش- که دیر از مدرسه آمده- بپرسد؟ چرا دیر آمدی؟ اگر بپرسد در مدرسه چه خبر، بهتر است و اگر جواب کوتاهی شنید می تواند دوباره بپرسد راستی فلان دوستت چطور است یا امروز امتحانت را چطور دادی و... در این جا فرزند به صحبت می آید و ارتباط نیز بهتر می شود.
5) سیاست و نزاکت به خرج دهید: صحبت های جدی را از شوخی جدا کنید و سیاستمدارانه به گفتگوی تان جهت دهید.22

ب) راهنمایی قرآن در کیفیت گفتگو: قرآن کریم دستور مهمی برای کیفیت صحبت کردن می دهد: و قل لعبادی یقولوا التی هی احسن ان الشیطان ینزع بینهم ان الشیطان کان للانسان عدوا مبینا؛ ای محمد بندگانم را بگو که همیشه سخن بهتر را (در مقام تکلم) بر زبان آرید(و هرگز حرف زشت مگویید) که شیطان چه بسیار(به یک کلمه زشت) میان شما دشمنی و فساد برمی انگیزد. دشمنی او با آدمیان واضح و آشکار است. خداوند می فرماید تا می توانید با هم خوب صحبت کنید. این دستور غیر از سخن خوب گفتن است، بلکه دستور به خوبی صحبت کردن است. اما چرا تا این حد به کیفیت در لحن و ادای کلمات اهمیت داده شده است. ضرب المثل معروفی است که می گوید: «یک سیب را اگر به هوا پرتاب کنی ده ها چرخ می زند تا به زمین برسد» مفهوم این ضرب المثل از طرفی ممکن است این باشد که نمی توان پیش بینی کرد که سیب با چه کیفیتی به زمین اصابت می کند. در سخن نیز ما با چنین وضعیتی روبرو هستیم. وقتی کلامی از زبان ما خارج می شود تا به گوش شنونده برسد و او آن را دریافت بکند و تحلیل کند، ده ها احتمال تحلیل سخن وجود دارد. ما هم چنان که با توجه به سیستم فکری خود مسائل را از دید خود و از برداشت های فکری خود نگاه می کنیم دیگران نیز همین طور هستند. ما نمی توانیم دیگران را مجبور کنیم یا حتی از آن ها بخواهیم که دقیقاً مثل ما فکر کنند و جملات ما را آن طور که منظورمان است تفسیر کنند.

ج) هویت یافتن کلام: کلامی که از زبان خارج می شود دیگر تحت سلطه ما نیست، و دارای یک وجود و هویت مستقل می شود بنابراین افراد حق دارند که با آن رابطه برقرار کنند و از آن برداشت های متنوعی داشته باشند. شما  ممکن است دوست تان را بخواهید صدا بزنید و از کلمه«آهای» استفاده کنید. شاید منظور شما فقط خطاب کردن او باشد اما کلمه«آهای» را می توان برداشت های متعددی کرد. دوست تان حق دارد که با خود بگوید آیا او می خواست مرا تحقیر کند؟ چرا مرا به اسم خودم خطاب نکرد؟ آیا برای من ارزشی قائل نیست؟ این برداشت ها از کلمه«آهای» کاملاً منطقی است و فرد گوینده نمی تواند اثبات کند که منظوری نداشته است. اگر او منظوری نداشته است پس چرا صرفاً اسم دوستش را خطاب نکرده تا راه های برداشت های متعدد و منفی را مسدود نماید. انسان ها بیشتر از این که در دنیای واقعی باشند با ظن و گمان زندگی می کنند و این را می شود گفت یک خصلت برای انسان هاست که در دنیای واقعی زندگی نمی کنند و دنیا را از ظن و گمان هایشان می شناسند ولی خودشان فکر می کنند واقعیت ها را می بینند و واقع بینانه زندگی می کنند، خیلی از چیزهایی که ما در ذهن داریم ساخته های ذهنی خودمان  است و به عبارتی دیگر دنیا را از دریچه نگاه خودمان می بینیم. دیگران نیز همین طورند. بنابراین انتظار معقولی نیست که دیگران همان برداشتی از صحبت ما را داشته باشند که خودمان آن را لحاظ کردیم. این  همان، تصور طرفین از معانی جملات است. داریم که بیش از نیمی، افکار انسان ها، افکار ظن و گمان است. اگر کسی از یک فیلم تقلید می کند و حرف زدنش مانند آن ها می شود فکر می کند کار صحیحی انجام می دهد یا اگر خانی آرایش می کند گمان می کند زیباتر شده و بیشتر مورد توجه قرار می گیرد. حال فکر می کنید این حالت ها واقعی است یا ظنی و گمانی؟ مسلماً ظن و گمان. منظور از توضیح مطالب بالا این بود که صحبت کردن نباید به گونه ای باشد که باعث ظن و گمان در دیگران شود چون هر کس به گمان خود از آن برداشتی می کند. وقتی گفتگویی رخ می دهد شنونده بنابر ظن و گمان خود منظور گوینده را درک می کند پس تا حد امکان انسان باید به گونه ای صحبت کند که احتمال برداشت های منفی از کلامش نباشد. مثلاً اگر بخواهیم نظرمان را در مورد(پخت) غذای خانم خانه بیان کنیم و ایرادهای او را برطرف کنیم نباید او را به طور مستقیم متوجه این مسأله بکنیم که غذای خوبی نپخته. ابتدا با تعریف و تمجید و در آخر با گفتن این جملات که اگر نمکش را بیشتر می کردی بهتر می شد یا اگر کمی آبش کمتر می بود خوشمزه تر می شد ایرادش را می گیریم.24
اگر بد صحبت کردن ما این نتیجه را در برداشت که شنونده ناراحت شود نباید ایراد را به او گرفت بلکه این ایراد متوجه گوینده است. وقتی می خواهیم حرفی بزنیم ابتدا آن را چند بار در دهان مان بچرخانیم و حلاجی کنیم سپس آن را بروز دهیم. همه آدم ها خودشان را محق می دانند پس این حق را به خود می دهند که از حرف ناپسند و نامعقولی که به آن ها زده می شود ناراحت شوند. این جاست که باید خوب صحبت کرد، واضح گفت و طوری سخن گفت که چند پهلو نباشد یا کنایه آمیز نباشد. این جاست که باید هنر گفتگو داشته باشیم وگرنه با مشکلات زیادی روبرو می شویم. خداوند در قرآن کریم فرموده است با هم خوب صحبت کنید. خداوند علت این مسأله و دستور را نیز بیان داشته است که شیطان از بد صحبت کردن انسان ها سوء استفاده های زیادی می کند و با القاء ظن و گمان های منفی در بین انسان ها آن هم به واسطه همین کلماتی که بین آن ها رد و بدل می شود بین آن ها جدایی می اندازد.
قبلاً بیان شد که ایجاد فضای صمیمیت و مهر و محبت یکی از اهداف مهم دین اسلام است. از طرفی ایجاد یک فضای سرد و بی روح و پر از تنش و کینه میان انسان ها نیز از اهداف مهم شیطان است اما چگونه دین می تواند به هدف خود برسد و شیطان چگونه می تواند به هدف خود برسد. هم شیطان و هم دین از حربه سخن استفاده می کنند، دین دستور به نیک سخن گفتن می دهد و شیطان هم دستور به بد صحبت کردن می دهد و این انسان است که انتخاب می کند به دستورات کدام یک عمل کند. بنابراین ما اگر سخنی گفتیم که دیگران رنجیده خاطر شدند نباید آن ها را سرزنش کنیم که چرا ما آنقدر خوب و صمیمانه سخن نگفتیم که فرد مقابل مان منظور خودمان را متوجه شود و برداشت دیگری نکند. البته این را باید در نظر گرفت که همیشه باید حق را گفت و به واسطه ترس از مردم یا از دست دادن آن ها حرف های بیهوده و باطل نزد. حضرت رسول(ص) می فرمایند: الا هل عسی رجل منک أن یتکلم بلکمة یضحک بها القوم فیسقط بها أبعد من السماء؛ آگاه باشد چه بسا شخصی از شما سخنی می گوید و به وسیله آن طایفه ای را می خنداند پس به وسیله آن از مسیری که دورتر از آسمان است سقوط می کند.
انسان باید خیلی در صحبت کردن مواظب باشد باید زبان را به بند کشید و آن را تحت سلطه خویش قرار دهد. می توان با صحبت کردن خیلی رابطه ها را بر هم زد و خیلی رابطه ها را ایجاد کرد. درست است که به وسیله زبان خیلی راحت و خیلی زیاد می توان حرف زد ولی این بدین معنا نیست که هر حرفی به ذهن مان رسید بر زبان جاری شود. ما در صحبت کردن معمولاً به نتایج گفتارمان توجهی نداریم نه آنقدر متوجه هستیم چه تأثیراتی بر دیگران می گذارد و نه آنقدر متوجه هستیم که چه تأثیراتی بر خودمان می گذارد. و نه توجه می کنیم که این کلام ها در پرونده اعمال مان ثبت می شود. اگر هر بار که خواستیم حرفی بر زبان جاری کنیم آن را نزد خود بررسی کنیم و فایده و ضرر آن را بسنجیم مطمئناً هیچ گاه دچار بدزبانی و آفات زبان نمی شویم.

پی نوشت ها:
1- آقای فلسفی، سخن و سخنوری، ص 113.
2- فهرست غرر، ص 315.
3- دیوان جمال الدین اصفهانی، ص 407 و 414 ؛ به نقل از محمد علی زرافشانی، گناهان زبان، ص 357.
4- سوره ذاریات، آیه 10.
5- رک: ودود برزی، آفات زبان(گفتار)، انتشارات آیدین، تبریز، چاپ اول، 1377، ص 55و54.
6- سوره انعام، آیه 108.
7- سوره قصص، آیه 55.
8- ودود برزی، آفات زبان، ص 155.
9- نهج البلاغه، نامه شماره 31، ص 405، به نقل از ودود برزی، آفات زبان، ص 155.
10- سوره حجرات، آیه 12.
11- رک: ودود برزی، آفات زبان، صص 103-101.
12- محمد علی صفری، گناهان زبان، ص 332.
13- رک: ودود برزی، آفات زبان، صص 29-27.
14- سوره همزه، آیه 10.
15- حسین نوری طبرسی، مستدرک الوسائل، ج9، انتشارات مؤسسه آل البیت(ع) قم، چاپ اول، 1407ق،
16- محمد بن یعقوب کلینی، اصول کافی، ج4، ص 75.
17- عبدالواحد تمیمی آمدی، غرر الحکم، ص 75.
18- همان، ج2، ص 266.
19- همان، ج6، ص 281.
20- جواد محدثی، چگونه سخن بگوییم، پرسمان، سال 1382، شماره 14، بی تا، ص 31.
21- آقای فلسفی، سخن و سخنوری، ص 115.
22- پروفسور آرون تی بک، عشق هرگز کافی نست، برگردان مهدی قراچه داغی، نشر پیکان، بی جا، چاپ هفتم، 1375، ص 304.
23- سوره اسراء، آیه 53.
24- پروفسور آرون تی بک، عشق هرگز کافی نیست، ص 231.

منبع: مدرسه علمیه حضرت نرجس


http://www.tebyan-ardebil.ir/description.aspx?id=6075

آداب سخن گفتن در قرآن

 

آداب سخن گفتن در قرآن

خداوند متعال نعمت‌های زیادی را به بندگان ارزانی داشته که هر کدام از آنها شکر مخصوص به خود دارند؛ چرا که علاوه بر شکر زبانی هر نعمتی سزاوار شکر عملی است که عبارت‌ است از استفاده کردن هر نعمت در جایی که خداوند فرموده است.

یکی از نعمت‌هایی که خداوند در قرآن کریم به آن اشاره فرموده، نعمت زبان است: «أَ لَمْ نَجْعَلْ لَهُ عَینَینِ. وَ لِسانًا وَ شَفَتَینِ» (بلد / ۸ ـ ۹)؛ آیا دو چشمش نداده‌ایم؟ و زبانی و دو لب .
این نعمت با آن که حجم کوچکی نسبت به سایر اعضای بدن دارد، اما کارایی بسیار زیادی دارد و به همین علت هم می‌بینیم گناهان زیادی را برای این عضو بر شمرده‌اند.
در این مطلب در صدد آنیم که از دید قرآن ‌کریم برخی خصوصیات گفتار و استفاده‌های صحیح و ناصحیح آن را بشناسیم تا سعی کنیم استفاده ما از این عضو بدن، قرآنی باشد.
۱٫ در سخن گفتن مواظب باشید؛ چرا که تمام سخنانتان نوشته می‌شود:
«وَ إِنَّ عَلَیکُمْ لَحافِظینَ. کِراماً کاتِبین» (انفطار۱۰ـ ۱۱)؛ و قطعاً بر شما نگهبانانى [گماشته شده‏] اند. [فرشتگان‏] بزرگوارى که نویسندگان [اعمال شما] هستند.
 
۲. چه کسی از خداوند راستگوتر است؟
«... وَ مَنْ أَصْدَقُ مِنَ اللهِ حَدیثًا» (نساء/۸۷)؛ ... و راستگوتر از خدا در سخن کیست؟
 
۳. چه کسی گفتارش نیکو‌تر است از کسی که به‌ سوی خدا دعوت می‌کند؟
«وَ مَنْ أَحْسَنُ قَوْلاً مِمَّنْ دَعا إِلَى اللهِ ...» (فصلت/۳۳)؛ و کیست خوش‌گفتارتر از آن کس که به سوى خدا دعوت نماید.
 
۴. آدمی زیر زبانش پنهان است:
«... فَلَمّا کَلَّمَهُ قالَ إِنَّکَ الْیوْمَ لَدَینا مَکینٌ أَمینٌ» (یوسف/۵۴)؛ پس چون با او سخن راند، گفت: «تو امروز نزد ما با منزلت و امین هستى.»
 
۵. قرآن سخنی سنگین و با عظمت:
«إِنّا سَنُلْقی عَلَیکَ قَوْلاً ثَقیلاً» (مزمل/۵)؛ در حقیقت ما به زودى بر تو گفتارى گرانبار القا مى‏کنیم.
 
۶. پاکان، در سخن گفتن نیز به پاکی هدایت یافته‌اند:
«وَ هُدُوا إِلَى الطَّیبِ مِنَ الْقَوْلِ ...» (حج/۲۴)؛ و به گفتار پاک هدایت مى‏شوند... .
 
۷. سلام کردن، بهترین شروع برای آغاز سخن با مؤمنان:
«وَ إِذا جاءَکَ الَّذینَ یؤْمِنُونَ بِایاتِنا فَقُلْ سَلامٌ عَلَیکُمْ ...» (انعام/۵۴)؛ و چون کسانى که به آیات ما ایمان مى‏آورند نزد تو آیند، بگو: سلام بر شما ... .
 
۸. سلام، اولین سخن ملائکه هنگام قبض روح پاکان:
«الَّذینَ تَتَوَفّاهُمُ الْمَلائِکَةُ طَیبینَ یقُولُونَ سَلامٌ عَلَیکُمْ ...» (نحل/۳۲)؛ همان کسانى که فرشتگان جان آنها را در حالى که پاکیزه (از پلیدى کفر و فسق) اند مى‏ستانند (به آنها) مى‏گویند: سلام بر شما.
 
۹. سلام، بهترین جواب ابلهان:
«... وَ إِذا خاطَبَهُمُ الْجاهِلُونَ قالُوا سَلامًا» (فرقان/۶۳)؛ ... و چون نادانان ایشان را طرف خطاب قرار دهند به ملایمت پاسخ مى‏دهند.
 
۱۰. کسانی مورد شفاعت قرار می‌گیرند که گفتارشان مورد رضایت خداوند باشد:
«یوْمَئِذٍ لا تَنْفَعُ الشَّفاعَةُ إِلاّ مَنْ أَذِنَ لَهُ الرَّحْمنُ وَ رَضِی لَهُ قَوْلاً» (طه/۱۰۹) ؛ در آن روز شفاعت سود ندارد مگر [شفاعت‏] کسى که خداى رحمان به او اجازه دهد و سخن او را بپسندد.
 
۱۱. محکم و مستدل حرف بزنید:
«یا ایهَا الَّذینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللهَ وَ قُولُوا قَوْلاً سَدیدًا» (احزاب/۷۰) ؛ اى کسانى که ایمان آورده‏اید، از خدا پروا کنید و سخنى درست و استوار گویید.
 
۱۲. در نصیحت دیگران سخن گفتن با نرمی احتمال تأثیرش بیشتر است:
«فَقُولا لَهُ قَوْلاً لَینًا لَعَلَّهُ یتَذَکَّرُ أَوْ یخْشى» (طه/۴۴) ؛ و با او سخنى نرم گویید، شاید که پند پذیرد یا بترسد.
 
۱۳. با پدر و مادر بزرگوارانه سخن بگویید:
«... وَ قُلْ لَهُما قَوْلاً کَریمًا» (اسراء/۲۳)؛ به آنها(والدین) [حتى‏] «اوف» مگو و به آنان پرخاش مکن و با آنها سخنى شایسته بگوى.
 
۱۴. با مردم به نیکی سخن بگویید:
«... وَ قُولُوا لِلنّاسِ حُسْنًا ... .» (بقره/۸۳)؛ ... و با مردم [به زبانِ‏] خوش سخن بگویید ...
 
۱۵. سخنان را بشنوید، اما به بهترینش عمل کنید:
«... فَبَشِّرْ عِبادِ، الَّذینَ یسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ ... » (زمر/ ۱۷ـ ۱۸) ؛ پس بندگان مرا مژده ده، آنهایى که سخنان را گوش فرا مى‏دهند و از بهترین آنها پیروى مى‏کنند ... .
 
۱۶ـ وقتی سوار بر مرکب می‌شوید، این آیه را بخوانید:
«... سُبْحانَ الَّذی سَخَّرَ لَنا هذا وَ ما کُنّا لَهُ مُقْرِنینَ» (زخرف/۱۳) ؛ پاک و منزه است آن که این را رام ما کرد و ما خود بر آن توانا نبودیم.
 
منبع:


سروش وحی، ش ۱۶، حجت‌الله رحمانی،‌ با تصرف .
   

ادب در گفتگو از دیدگاه قران کریم

 

 ادب در گفتگو از دیدگاه قران کریم
 

آيه (3)
إِنَّ الَّذِينَ يَغُضُّونَ اءَصْوَتَهُمْ عِندَ رَسُولِ اللّهِ اءُوْلََّئِكَ الَّذِينَ امْتَحَنَ اللّهُ قُلُوبَهُمْ لِلتَّقْوَى لَهُم مَّغْفِرَةٌ وَ اءَجْرٌ عَظِيمٌ
همانا كسانى كه نزد پيامبر (به خاطر ادب و احترام ) صداهايشان را پايين مى آورند، همانها كسانى هستند كه خداوند دلهايشان را براى تقوى آزمايش كرد. آمرزش و پاداش بزرگ مخصوص آنها است .
نكته ها:
O كلمه ((غَض )) به معناى از بالا به پايين و كوتاه آمدن است و آهسته سخن گفتن ، نشانه ادب ، تواضع ، وقار، آرامش و مهر و عشق است .
O قرآن در اين آيه مى فرمايد: خداوند دلهاى افراد مؤ دّب را آزمايش مى كند و ناگفته پيداست كه آزمايش خداوند براى شناخت نيست ، زيرا كه او همه چيز را مى داند، بلكه مراد از آزمايش آن است كه انسان در برابر مسائل ، از خود استعداد و عكس العملى بروز دهد تا لايق دريافت پاداش الهى بشود.
زيرا كيفر و پاداش خداوند بر اساس علم او نيست ، بلكه بر
اساس عملكرد انسان است . يعنى اگر خدا علم دارد كه فلان شخص در آينده خلاف خواهد كرد، او را كيفر نمى دهد، بلكه بايد از او خلافى سر زند تا كيفر ببيند.
جالب آن كه انسان نيز بر اساس دانسته ها به كسى مُزد نمى دهد، يعنى اگر علم داريم كه اين خيّاط لباس ما را مى دوزد، به او مزد نمى دهيم ، بلكه بايد براى ما لباس بدوزد تا مزدى به او بدهيم .
بنابراين مراد از آزمايش وامتحان الهى در آيات و روايات ، انجام وسر زدن عملى از انسان است تا پس از آن به كيفر يا پاداشى برسد. البتّه امتحان در اينجا مربوط به قلب است ، زيرا چه بسيار افرادى رياكارانه اظهار ادب و تواضع مى كنند، ولى در درون متكبّرند.
O پاداش هاى الهى هميشه با صفات ((كَريم ))، ((عَظيم ))، ((كَبير))، ((غَير مَمنُون )) (پيوسته )، ((نِعمَ اَجر)) (خوب )، مطرح شده است و اين به خاطر آن است كه پاداش هاى خداوند، از سرچشمه رحمت و لطف بى نهايت اوست .
پيام ها:
1 هم خلافكار را توبيخ كنيم و هم درستكار را تشويق . در آيه قبل خلافكارانى كه در محضر پيامبر صلّى اللّه عليه و آله بلند صحبت مى كردند توبيخ شدند، اين آيه و آيات بعد، افراد مؤ دّب را تشويق مى كند. (انّ الّذين يَغضّون ... لهم مغفرة ...) آرى ، سرزنش وتشويق بايد در كنار هم باشد.
2 ادب ظاهرى ، نشانه تقواى درونى است . (الذين يغضّون ... امتحن اللّه قلوبهم للتّقوى ) (يعنى كسانى كه صداى خود را پايين مى آورند، دلهاى باتقوايى دارند)
3 اكنون كه در محضر پيامبر صلّى اللّه عليه و آله نيستيم ، باز مسئله ادب در زيارت مرقد حضرت و نسبت به جانشينان حضرت همچنان در جاى خود باقى است .
4 ادب هاى مقطعى و لحظه اى نشان دهنده عمق تقوى نيست . (يَغضّون اصواتهم ) (فعل مضارع و نشانه استمرار و عميق بودن است )
5 در قرآن هرجا كلمه ((مغفرت )) و((اجر)) آمده ، اوّل سخن از مغفرت است . زيرا تا از گناه پاك نشويم ، نمى توانيم الطاف الهى را دريافت كنيم . (لهم مغفرة و اجرعظيم )
ادب در گفتگو
O اكنون كه اين آيه از آداب گفت و گو با رسول اللّه سخن مى گويد، ما نيز كمى درباره دستوراتى كه اسلام براى سخن گفتن دارد، اشاره كنيم :
1 گفتار بايد همراه با كردار باشد وگرنه قابل سرزنش است . (لِمَ تَقولون مالا تَفعلون )(65)
2 گفتار بايد همراه باتحقيق باشد. (هدهد به سليمان عليه السلام گفت : خبرى قطعى و تحقيق شده آورده ام ) (بِنَباءٍ يَقين )(66)
3 گفتار بايستى دل پسند باشد. (الطّيّب مِن القَول )(67)
4 گفتار بايد رسا و شفّاف باشد. (قَولاً بَليغاً)(68)
5 گفتار بايد نرم باشد. (قولاً لَينّاً)(69)
6 گفتار بايد بزرگوارانه باشد. (قَولاً كريماً)(70)
7 گفتار بايد قابل عمل باشد. (قَولاً مَيسوراً)(71)
8 با همه اقشار خوب سخن بگوييم ، نه تنها با افراد و گروه هاى خاص . (قولوا للنّاس حُسناً)(72)
9 در گفتار بهترين مطلب و شيوه را انتخاب كنيم . (يقولوا الّتى هىَ اَحسن )(73)
10 در گفتار هيچ گونه لغو و باطلى در كار نباشد. (اِجتَنِبوا قَول الزّور)(74) و (عن اللَّغو مُعرضون )(75)
نمونه ها
O چون اين آيه از افراد با ادبى كه نزد رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله صداى خود را پايين آورده اند ستايش كرده و براى آنان مغفرت و اجر بزرگ مقرّر كرده است ، به دو نمونه از ادب و بى ادبى كه در قرآن آمده است اشاره مى كنيم :
1 همين كه حضرت آدم و همسرش بر خلاف نهى الهى از درخت ممنوعه خوردند و مورد توبيخ قرار گرفتند، شرمنده شده و توبه و عذر خواهى كردند، خداوند نيز توبه آنان را پذيرفت . اين عذر خواهى يك ادب بود كه آدم و همسرش را نجات داد.
در كربلا حُر نيز نسبت به امام حسين عليه السلام ادب كرد و با اينكه ابتدا از طرفداران يزيد بود، ولى در نماز جماعت به امام حسين عليه السلام اقتدا كرد و گفت : چون مادر تو زهرا عليها السلام مى باشد، من به تو احترام مى گذارم ! شايد همين ادب ، سبب خوش عاقبتى او شده باشد.
2 ابليس به آدم سجده نكرد و مورد سرزنش قرار گرفت ، او به جاى عذرخواهى و توبه ، بى ادبى كرد و گفت : من نبايد به او سجده كنم ، نژاد من از آتش و بر نژاد خاكى برترى دارد. او در حقيقت فرمان خدا را نابجا پنداشت و به خاطر همين بى ادبى ، براى هميشه مورد لعنت همه قرار گرفت .
امتياز پاداش هاى الهى
O پاداش هاى مردم ، كوتاه مدّت ، كوچك ، سطحى ، همراه با منّت و ساير آفات است . بگذريم كه غير خداوند (همسر، فرزند، شريك ، دوست ، حكومت و ديگران ) بسيارى از كارهاى ما را نمى دانند تا اجرى دهند. گاهى به خاطر حسادت مى دانند، ولى ناديده مى گيرند، گاهى به خاطر بخل پاداش ‍ نمى دهند و گاهى نيز به خاطر ناتوانى ، چيزى ندارند تا پاداش دهند.
غير خدا هر كس كه باشد، كارهاى كم و معيوب را از انسان نمى پذيرد، بگذريم كه پاداش هاى مردمى در يك كف زدن ، سوت كشيدن ، صلوات فرستادن و... خلاصه مى شود.
امّا خداوند هم كار كم را مى پذيرد؛ (فَمَن يَعمَل مِثقالَ ذَرّةٍ خَيرا يَرَه ) هم كار معيوب را؛ چنانكه در دعاى تعقيبات نماز مى خوانيم : پروردگارا! اگر در ركوع و سجود نماز من نقصى بود، نمازم را با همان نقص ها پذيرا باش !
خداوند عيب ها را مى پوشاند و خوبى ها را نشان مى دهد. ((يا مَن اَظهر الجَميل و سَتر القبيح ))
خداوند به بهشت جاودان مى خرد و ديگران كار ما رابه احساسات زود گذر.
آيه (4 و 5)
إِنَّ الَّذِينَ يُنَادُونَكَ مِن وَرَآءِ الْحُجُرَتِ اءَكْثَرُهُمْلاَ يَعْقِلُونَ
همانا كسانى كه از پشت حجره ها تو را مى خوانند، اكثرشان تعقّل نمى كنند.
وَلَوْ اءَنَّهُمْ صَبَرُواْ حَتَّى تَخْرُجَ إِلَيْهِمْ لَكَانَ خَيْراً لَّهُمْ وَاللّهُغَفُورٌ رَّحِيمٌللّه
و اگر آنان صبر كنند تا تو به سوى آنان خارج شوى ، قطعاًبرايشان بهتر است و خداوند بخشنده مهربان است .
نكته ها:
O گرچه مسئله صدا زدن پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله از پشت حجرات امروز ديگر مطرح نيست ، ولى درس و قانونى كه از اين ماجرا به دست مى آيد، براى ما كارساز است . چنانكه در تفسير روح المعانى مى خوانيم كه ابن عباس به خانه استادش مى رفت ، ولى درِ خانه را نمى زد تا خود استاد بيرون بيايد. از او پرسيدند: چرا در نمى زنى ؟ گفت : (و لو انّهم صَبَروا حتّى تَخرُجَ اليهم لَكان خَيراً لَهم ) يعنى اگر مردم صبر كنند تا تو از خانه خارج شوى براى آنان بهتر است .
مشاهده مى كنيم كه چگونه ابن عباس از آيه اى كه در شاءن پيامبر است ، براى همه تاريخ درس مى گيرد!
آرى ، كسى نگويد امروز كه ابولهب نيست ، جمله (تَبّت يَدا اَبى لهب ...) چه معنايى دارد؟ زيرا آيه نام فردى را مى برد، ولى هدف تفكّرات و اعمال آن فرد است . ابولهب فردى كافر و كارشكن بود و اگر امروز مى گوييم : (تَبّت يَدا ابى لهب ) يعنى بريده باد دست كسانى كه نسبت به مسلمين سوء قصد دارند و نسبت به رهبران الهى كارشكنى مى كنند!
O تعداد حجره هاى خانه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله نه عدد كه از شاخه هاى خرما و بر درب هر يك پرده اى از موى بز بود و طول هر اتاق ، ده ذراع (تقريباً پنج متر) و ارتفاع آن هفت تا هشت ذراع (تقربياً چهار متر) بود. اين اتاق ها در زمان وليدبن عبدالملك خراب و جزو مسجد قرار داده شد. روز خراب كردن ، صداى گريه ها بلند شد و سعيدبن مسيب مى گفت : دوست داشتم اين حجره ها به حال خود باقى مى بود تا مردم جهان اين سادگى را ببينند و عبرت بگيرند!(76)
پيام ها:
1 به شاءن افراد توجّه كنيم . (فرياد در كوچه ، ايجاد فشار روانى ، پيامبر را در رو درواسى قرار دادن و تحميل خواسته هاى خود بر آن حضرت ، در شاءن آن بزرگوار نيست ) (يُنادونك من وراءِ الحجرات )
2 با يك حركت بى ادبانه نبايد مردم را بى عقل دانست .
گروهى كه همواره پشت اتاق هاى پيامبر با فرياد خواهان خارج شدن حضرت بودند، بى عقلند. (ينادونك ) (فعل مضارع نشانه استمرار است )
3 حساب فرياد افرادى كه بر اساس عادت بلند سخن مى گويند، (نه بر اساس اهانت و تحقير)، از افراد بى ادب و مغرِض جداست . (اكثرهم لايعقلون ) (مثلا گاهى والدين نام فرزند خود را ساده مى برند، امّا قصد سوء ندارند، حساب آنان از كسانى كه براساس بى ادبى نام را ساده مى برند جداست )
4 فرياد در كوچه و بى ادبى نسبت به رهبر آسمانى ، نشانه بى عقلى است . (ينادونك ... لايعقلون )
5 هركس عقلش بيشتر است ، ادبش بيشتر است . (الّذين ينادونك ... اكثرهم لايعقلون ) حضرت على عليه السلام مى فرمايد: ((لا عَقلَ لِمَن لا اءدبَ له )) كسى كه ادب ندارد، در واقع عقل ندارد.(77)
6 يكى از راههاى اصلاح و تربيت ، انتقاد و توبيخ خلافكار است . (الّذين ينادونك ... اكثرهم لايعقلون )
7 آنجا كه عمل خلافى تكرار شد، توبيخ لازم است . (ينادونك ... لايعقلون )
8 به برنامه ها و اوقات فراغت ديگران احترام بگذاريم . پيامبر اسلام نيز به آرامش و استراحت و رسيدگى به خانواده نياز دارد و نبايد مردم هر لحظه مزاحم او شوند. (لو انّهم صبروا...) (مزاحمت و توقّع بى جا و ايجاد فشار و هيجان ، ممنوع )
9 صبر نشانه ادب است . (صبروا حتّى تخرج )
10 در ملاقات مردم با رهبرى ، اختيار و زمان نبدى به دست رهبر است . (حتّى تخرج اليهم )
11 پيامبراكرم صلّى اللّه عليه و آله زمان هايى را براى ملاقات با مردم قرار داده بود و نيازى به فرياد از كوچه نبود. (حتّى تخرج اليهم )
12 در برابر افراد بى ادب و بى خرد، از باب رحمت ، گذشت و مهربانى وارد شويم و آنان را ماءيوس نكنيم . خداوند ضمن سرزنش كسانى كه با فرياد پيامبر را صدا مى زدند، صبر، مغفرت و رحمت خود را مطرح مى كند تا يكسره ماءيوس نشوند وفرصت تغيير رويّه داشته باشند. (لو انّهم صبروا... واللّه غفور رحيم )
آيه (6)
يََّاءَيُّهَا الَّذِينَ ءَامَنُوَّاْ إِن جَآءَكُمْ فَاسِقٌ بِنَبِإِ فَتَبَيَّنُوَّاْ اءَن تُصِيبُواْ قَوْماً بِجَهَ لَةٍ فَتُصْبِحُواْ عَلَى مَا فَعَلْتُمْ نَ دِمِينَ
اى كسانى كه ايمان آورده ايد! اگر فاسقى براى شما خبرى آورد فورى تحقيق كنيد، مبادا (بخاطر زودباورى وشتابزدگى تصميم بگيريد و) ناآگاهانه به قومى آسيب رسانيد، سپس از كرده خودپشيمان شويد.
نكته ها:
O سؤ ال : در اين آيه دستور تحقيق و بررسى آمده است ، ولى در آيه 12 همين سوره ، تجسّس در امور مردم حرام شده است ، آيا مى شود هم تجسّس حرام باشد و هم بررسى واجب ؟
پاسخ : آنجا كه تجسّس حرام است ، درباره رفتار شخصىِ مردم است كه ربطى به زندگى اجتماعى ندارد، ولى آنجا كه بررسى واجب است ، موردى است كه به جامعه مربوط است ومى خواهيم بر اساس آن ، اقدام و عملى انجام دهيم كه اگر به خاطر احترام فرد، تحقيق و بررسى نكنيم ممكن است امّتى در معرض ‍ فتنه و آشوب قرار گيرند.
پيام ها:
از اين آيه درس هاى مهمى مى توان گرفت كه ما به بعضى از آنها اشاره مى كنيم :
1 به هر كس دستورى مى دهيد، نام او را با احترام ببريد. (يا ايّها الّذين آمنوا...)
2 همه اصحاب پيامبر عادل نبوده اند، بلكه در ميان آنان افراد فاسق و منافق نيز بوده اند.(ان جاءكم فاسق )
3 افشاگرى و رسوا كردن افرادى كه كارشان سبب فتنه است ، مانعى ندارد. (ان جاءكم فاسق ) (با توجّه به اينكه مراد از فاسق ، وليدبن عقبه است .)
4 اسلام ، اصل در زندگى را اعتماد به مردم مى داند، امّا حساب كسى كه فسق او بر همه روشن شد، از افراد عادّى جداست . (ان جاءكم فاسق )
5 زمينه حوادث دو چيز است : تلاش فاسق ، زود باورى مؤ من . (آمنوا ان جائكم فاسق ...)
6 گرچه ما بايد به سراغ خبر گرفتن از فاسق نرويم ، ولى آنان درصددند كه به سراغ ما بيايند و اخبار نادرستى را بازگو كنند. (جائكم ...)
7 هر خبرى نياز به تحقيق ندارد. (زيرا ((نباء)) به خبر مهم و مفيد گفته مى شود كه بايد بررسى شود)
8 ايمان با خوش باورى سازگار نيست . (آمنوا...فتبيّنوا)
9 تحقيق و بررسى را به تاءخير نيندازيد. (فَتبيّنوا) (حرف (فاء) نشانه اقدام سريع است )
10 جامعه اسلامى در معرض هرگونه تهاجم خبرى است و مردم بايد هوشيار و اهل تحقيق باشند. (ان جائكم ... فتبيّنوا)
11 چون گاهى فاسق راست مى گويد، بنابراين نبايد همه جا سخن او را تكذيب كرد، بلكه بايد تحقيق شود. (فتبيّنوا)
12 درمان مفاسد و ناهنجارى هاى اجتماعى ، هوشيارى امّت اسلامى است . (فتبيّنوا)
13 با تحقيق و بررسى ، فاسقان را متنبّه كنيم و نگذاريم ميدان دار جامعه اسلامى باشند و عرصه را بر آنان تنگ نماييم . (فتبيّنوا ان تصيبوا قوماً)
14 در مديريّت ، بايد علاج واقعه را قبل از وقوع انجام داد. ابتدا تحقيق ، سپس اقدام كنيم . (فتبيّنوا ان تصيبوا)
15 بيان فلسفه و رمز و راز احكام الهى ، انگيزه مردم را در انجام دستورات زياد مى كند. (فلسفه و راز تحقيق ، دورى از ايجاد فتنه در جامعه بيان شده است ) (فتبيّنوا ان تصيبوا)
16 هدف خبرگزارى فاسق ، ايجاد فتنه و بهم زدن امنيّت نظام است . (ان تصيبوا قوماً بجهالة )
17 اقدام به يك گزارش بررسى نشده ، مى تواند قومى را به نابودى بكشاند. (ان تصيبوا قوماً)
18 اقدام عجولانه و بدون بررسى و تحقيق ، نوعى جهالت است . (تصيبوا قوماً بجهالة )
19 عمل به دستورات الهى ، مانع پشيمانى است . تحقيق كنيم تا مبادا پشيمان شويم . (فتبيّنوا... نادمين )
20 پايان كار نسنجيده ، پشيمانى است . (نادمين )
فسق چيست و فاسق كيست ؟
O در اين آيه (ششم سوره حجرات ) سفارش مى كند كه اگر فاسقى براى شما خبر مهمى آورد، تحقيق و بررسى كنيد. در اينجا بايد بدانيم فاسق كيست و راههاى تشخيص خبر دروغ از خبر راست كدام است ؟
O ((فِسق )) در لغت به معناى جدا شدن است و در اصطلاح قرآنى ، به جدا شدن وخارج شدن از راه مستقيم گفته مى شود. اين كلمه در برابر عدالت بكار مى رود و فاسق به كسى مى گويند كه مرتكب گناه كبيره شده و توبه نكند.
O ((فِسق )) در قالب هاى گوناگون وموارد مختلف ، پنجاه و چهار بار در قرآن آمده است از جمله :
1 گاهى در مورد انحرافات فكرى وعقيدتى بكار مى رود، چنانكه به فرعون و قوم او گفته شده است . (انّهم كانوا قَوماً فاسقين )(78)
2 گاهى به افراد چند چهره و منافق فاسق گفته مى شود. (انّ المنافقين همُ الفاسقون )(79)
3 گاهى در مورد آزار دهندگان به انبيا و سركشان از دستورات آنان بكار مى رود. (در قرآن به بنى اسرائيل كه فرمان حضرت موسى عليه السلام را انجام نمى دادند و حضرت را زجر مى دادند گفته شده است ) (قالوا يا موسى انّا لن ندخلها... القوم الفاسقين )(80)
4 گاهى به كسانى كه طبق قانون الهى داورى و قضاوت نمى كنند، فاسق گفته شده است . (و مَن لم يحكم بما اَنزلَ اللّه فَاولئك هم الفاسقون )(81)
5 گاهى به حيله گران فاسق گويند. (...بما كانوا يَفسقون )(82)
6 گاهى به كسانى كه وظيفه مهم امر به معروف و نهى از منكر را رها مى كنند گفته مى شود. (اَنجَينا الّذين يَنهَونَ عن السوء و اَخَذنَا الّذين ظلموا... بما كانوا يَفسقون )(83)
7 گاهى به كسانى كه خانه ، تجارت ، فاميل و مادّيات را بر جهاد در راه خدا ترجيح مى دهند، فاسق گفته مى شود. (ان كان آبائكم ... اَحبّ... واللّه لا يَهدِى القومَ الفاسقين )(84)
8 گاهى به انحرافات جنسى و شهوت رانى هاى ناروا گفته مى شود. (قرآن به قوم لوط كه گناه لواط را در مجالس علنى و بى پروا انجام مى دادند، لقب فاسق داده است ) (رِجزا من السماء بما كانوا يَفسقون )(85)
9 گاهى به بهره گيرى از غذاهاى حرام فسق گفته مى شود. (حُرّمت عليكم المَيتَةُ و الدّم ... ذلكم فِسق )(86)
10 گاهى به تهمت زدن به زنان پاكدامن گفته شده است . (يَرمُونَ المحصنات ... اولئك هم الفاسقون )(87)
برخورد با فاسق
O آيات و روايات ، مسلمانان را از دوست شدن با فاسق نهى كرده اند. امام صادق از امام باقر و او از امام سجاد عليهم السلام نقل مى فرمايد كه از دوستى با افراد فاسق پرهيز نما كه تو را به لقمه نانى يا كمتر مى فروشند (و هرگز وفا ندارند).(88)
2 حضرت على عليه السلام فرمود: گواهى فاسق پذيرفته نمى شود.(89)
3 رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فرمودند: فاسقى كه گناه علنى انجام مى دهد، غيبت ندارد.(90)
4 پيامبر عزيز اسلام فرمودند: دعوت فاسق را براى مهمانى نپذيريد.(91)
تحقيق ، داروى دردهاى اجتماعى
O در طول تاريخ ، انبيا با مردم و اجتماعاتى روبرو بوده اند كه به انواع بيمارى هاى اجتماعى و اخلاقى مبتلا بوده اند و حتّى امروز با آن همه پيشرفت هاى مهمى كه در زندگى علمى ، اقتصادى و اجتماعى بشر شده است ، هنوز آن بيمارى ها به قوّت خود باقى است . آن بيمارى ها عبارتند از:
1 تقليد كوركورانه از نياكان ، عادات وآداب ورسوم خرافى .
2 پيروى از خيالات ، شايعات ، پيشگوئى ها، تحليل ها و رؤ ياها.
3 قضاوت بدون علم ، موضع گيرى بدون علم ، ستايش يا انتقاد بدون علم و نوشتن و گفتن بدون علم .
دستور تحقيق و بررسى كه در اين آيه است ، داوريى شفابخش براى همه آن بيمارى ها است .
اگر جامعه ما اهل دقّت و تحقيق و بررسى باشند، همه اين آفات و بلاهاى اجتماعى يكسره درمان مى شود.
نمونه اى تلخ
O پس از جنگ خيبر، پيامبر صلّى اللّه عليه و آله شخصى به نام اُسامة بن زيد را همراه گروهى از مسلمانان به سوى يهوديانى كه در يكى از روستاهاى فدك بودند فرستاد تا آنان را به اسلام يا قبول شرائط ذِمّه دعوت نمايد، يكى از يهوديان (به نام مِرداس ) با شنيدن خبر، اموال و خانواده خود را در پناه كوهى قرار داد و با گفتن ((لااله الاّاللّه محمّدٌ رَسولُ اللّه )) به استقبال مسلمانان آمد. اُسامه به گمان اينكه او از ترس اسلام آورده و اسلام او واقعى نيست او را كشت . رسول خدا پس از اطلاع از آن ، به شدّت ناراحت شدند، آيه نازل شد: اى مؤ منين ! هرگاه در راه خدا گام بر مى داريد و سفر مى كنيد، تحقيق و بررسى كنيد و به كسى كه اظهار ايمان مى كند نگوئيد تو مؤ من نيستى و بخاطر به دست آوردن غنائم بى گناهى را نكشيد. زيرا نزد خداوند غنائم فراوانى است (كه مى تواند بدون كشتن نارواى مردم به شما عطا كند).(92)
محكم كارى
O اسلام اصل دقّت و محكم كارى را در همه امور به شدّت مورد توجّه قرار داده است از جمله :
1 در اصول عقائد، تقليد را ممنوع كرده و مى فرمايد: هر كس بايد با عقل خود راه فكرى خود را انتخاب كند.
2 در رهبرى ، اصل عصمت يا عدالت را در كنار شرائط ديگر شرط لازم شمرده است .
3 در تقليد نيز يكى از شرائط مرجع تقليد را در كنار علم و عدالت ، دورى از هوا و هوس ، و بصيرت داشتن به مسائل زمان مطرح كرده است .
4 در قضاوت ، علاوه بر علم و عدالت ، تاءمين زندگى قاضى را شرط دانسته تا فقر و نياز قلب قاضى را به سوى گرفتن رشوه سوق ندهد.
5 در تنظيم اسناد تجارى . بزرگ ترين آيات قرآن كه در سوره بقره است ، مربوط به تنظيم اسناد داد و ستد و معاملات است . اسلام محكم كارى را حتّى در دفن مرده به ما سفارش كرده است ، زيرا مسلمانان ديدند پيامبر اسلام صلّى اللّه عليه و آله قبر يكى از مسلمانان را بسيار محكم مى سازد، پرسيدند: او كه مرده است اين همه دقّت در چيدن خشت هاى قبر براى چيست ؟ فرمود: خداوند دوست دارد مسلمان دست به هر كارى مى زند، محكم كارى كند.
قرآن درباره سخن گفتن نيز مى فرمايد: حرف محكم و منطقى بزنيد، (قولوا قَولاً سَديداً)(93) بعد از اين نگاه اجمالى ، به سراغ مسئله خبر در اسلام برويم ؛
خبر در اسلام
O اسلام درباره خبر تاءكيدهاى فروانى كرده است از جمله :
الف : در قرآن به ما فرمان داده شده كه هر چه را به آن علم ندارى ، دنبال نكن . زيرا در قيامت از چشم و گوش و دل شما بازخواست مى شود.(94)
ب : قرآن از كسانى كه هر خبرى را مى شنوند نسنجيده آن را نشر مى دهند، به شدّت انتقاد كرده و فرموده است : خبر را به اهل استنباط عرضه كنيد و اگر كارشناسى و حقّانيّت آن ثابت شد پخش كنيد.(95)
ج : قرآن براى كسانى كه با پخش اخبار دروغ ، در جامعه دغدغه ايجاد مى كنند، كيفرى سخت معيّن فرموده است .(96)
د: پيامبر اسلام صلّى اللّه عليه و آله در سال آخر عمر شريف خود در سفر حج فرمودند: كسانى كه خبرهاى دروغى از من نقل مى كنند زيادند و در آينده زيادتر خواهند شد، هر كس آگاهانه به من نسبت دروغ بدهد، جايگاهش دوزخ است و هر چه از من شنيديد به قرآن و سنّت من عرضه كنيد، پس اگر موافق آن دو بود بپذيريد وگرنه ردّ كنيد.(97)
ه‍ : امام صادق عليه السلام بر كسى كه خبرهاى دروغى را به پدرش امام باقر عليه السلام نسبت مى داد لعنت كردند و فرمودند: هر چه از ما شنيديد، اگر شاهد و گواهى از قرآن يا ساير سخنان ما بر آن پيدا كرديد بپذيريد وگرنه نپذيريد.(98)
و: امام رضا عليه السلام فرمودند: سند سخنان ما قرآن و سنّت رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله است .(99)
ز: يكى از مهم ترين علوم اسلامى ، علم رجال است كه براى شناخت خبر صحيح از غير صحيح ، افرادى را كه حديث نقل مى كنند مورد ارزيابى و بررسى قرار مى دهد.
شيوه تحقيق
O آنچه مهم است تحقيق و بررسى و كسب علم است تا اقدامى جاهلانه صورت نگيرد، امّا اسلام كه دين جامعى است براى شناخت صحيح از ناصحيح ، راههايى را نيز نشان داده است از جمله :
1 مراجعه به كتب و اسناد محكم و قابل قبول تا آنجا كه پيامبر اسلام صلّى اللّه عليه و آله نيز تورات و انجيل را شاهد براى خود آورد و فرمود: نام و نشان مرا در تورات و انجيل مى يابيد. (مَكتُوباً عندهم فى التوراة و الانجيل )(100)
2 پرسش از دانشمندان با تقوى . (فَسئلوا اهل الذّكر)(101)
3 گواهى دادن دو شاهد عادل . (ذَوا عَدلٍ منكم )(102)
4 بررسى شخصى ، كه انسان خود به بررسى صحّت و سقم آن مى پردازد. نظير تحقيق و بررسى شخص نجاشى درباره مسلمانانى كه به حبشه هجرت كرده بودند.
5 جمع آورى قرائن . گاهى انسان از مجموع آثار و قرائن و نوع سخن ، همكار، زمان ، مكان و شيوه كار، حقّانيّت آن را مى فهمد. مثلاً براى شناخت پيامبر اسلام از اينكه او فردى درس ناخوانده در مركز بت پرستى بر ضد بت پرستى قيام كرده و سخن او قرآن است و در ميان دوست و دشمن به امين شناخته شده ، خلق او كريم ، يارانش باوفا، رفتارش حتّى روز فتح مكه عفو و گذشت ، دستوراتش جهان شمول و شيوه كارش بر اساس حقّ و... كه اين قرائن نشان دهنده حقّانيّت پيامبر اسلام مى شود.
6 هماهنگى گفتار اوبا سخنان قبلى وتضاد نداشتن سخنان .
7 هماهنگى گفتار او با گفتار ديگران . مثلا شخصى مطلبى را از حديث پيامبر صلّى اللّه عليه و آله برداشت مى كند، همين كه ديد مطلبى كه فهميده بزرگان ديگرى نيز آن را براداشت كرده اند، به فهم خود مطمئن مى شود.
8 شناسايى از طريق فرستادن بازرسى مخصوص . چنانكه حضرت على عليه السلام مى فرمايد: ((عَينى بِالمغرب )) يعنى كسى كه در منطقه مغرب چشم و ناظر مخصوص من است ، چنين گزارش داده است .
9 اطلاعات مردمى نيز مى تواند سند اعتماد و تحقيق باشد. حضرت على عليه السلام مى فرمايد: ((بَلَغَنى انّك )) مردم به من اين گونه گزارش داده اند.
10 اعتماد ديگران . مثلاً اگر علما و مراجع تقليد به حديثى اعتماد كردند و طبق آن فتوى دادند و يا اگر مردم متديّن در نماز به شخصى اقتدا كردند، اين نوع اعتمادها را مى توانيم تكيه گاه تحقيق خود قرار دهيم .
11 سابقه كار نيز مى تواند راهى براى تحقيق باشد. پيامبراسلام صلّى اللّه عليه و آله به مردم مى فرمود: چرا در من شك داريد؟ من كه عمرى را در ميان شما زندگى كرده ام و شما همه حالات مرا ديده ايد. (فقد لَبِثتُ فيكم عُمراً)(103)
دروغ
O از آنجا كه در آيه مورد بحث (آيه 6) فرمان تحقيق و بررسى اخبار صادر شده ، لازم است نگاهى به مسئله دروغ داشته باشيم ؛
# دروغ يك نوع نفاق است ، زيرا انسان چيزى را به زبان مى گويد كه خود نيز در دل آن را باور ندارد. (يَقولون بِاَلسِنَتهم ما ليسَ فى قُلوبِهم )(104)
# دروغ گاهى در سيماى يك تهمت در مى آيد و نسبت ناحقّى به شخصى پاك داده مى شود. (اَرادَ بِاَهلِك سُوء)(105)
# دروغ گاهى در قالب سوگند در مى آيد، يعنى سوگند دروغ ياد مى كنند. (يَحلِفونَ بِاللّه ...)(106)
# دروغ گاهى در قالب گريه ظاهر مى شود. چنانكه برادران يوسف شبانه و اشك ريزان نزد پدر آمدند كه يوسف را گرگ پاره كرد. (و جاؤ ا اءباهُم عِشاءً يَبكون )(107)
# دروغ تنها با زبان نيست ، بلكه گاهى با عمل است . برادران يوسف پيراهن يوسف را با خون آميختند و با دروغِ عملى مطلب خود را اظهار داشتند. (بِدَمٍ كَذِب )(108)
# اسلام مردم را حتّى از دروغ شوخى نهى فرموده است .(109)
# دروغ ، كليد بسيارى از گناهان است .(110)
# دروغ ، انسان را از چشيدن مزه ايمان محروم كرده (111) وسبب خرابى ايمان مى شود.(112)
# امام باقر عليه السلام فرمود: چيزى بدتر از دروغ نيست .
# حضرت على عليه السلام فرمود: از دوستى با دروغگو بپرهيز كه او همچون سراب است .
آيه (7 و 8)
وَاعْلَمُوَّاْ اءَنَّ فِيكُمْ رَسُولَ اللّهِ لَوْ يُطِيعُكُمْ فِى كَثِيرٍ مِّنَ الاَْمْرِ لَعَنِتُّمْ وَلَكِنَّ اللّهَ حَبَّبَ إِلَيْكُمُ الاِْيمَنَ وَزَيَّنَهُ فِى قُلُوبِكُمْ وَكَرَّهَ إِلَيْكُمُ الْكُفْرَ وَالْفُسُوقَ وَالْعِصْيَانَاءُوْلََّئِكَ هُمُ الرَّ شِدُونَ
و بدانيد كه تنها در ميان شما رسول خداست كه اگر در بسيارى از امور پيرو شما باشد، قطعاً به سختى و مشقّت خواهيد افتاد، ولى خداوند ايمان را محبوب شما قرار داده و در دلهايتان آن را زينت بخشيده است و كفر، فسق و گناه را مورد تنفّر شما قرار داده است . آنها همان رشد يافتگان هستند.
فَضْلاً مِّنَ اللّهِ وَنِعْمَةً وَاللّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ
(اين علاقه به ايمان و تنفّر از كفر،) از طرف خداوند فضل ونعمتى بزرگ است و خداوند آگاه و حكيم است .
نكته ها:
O در آيات قبل خوانديم كه شخصى (وليدبن عَقبه ) به دروغ خبر مخالفت مردم قبيله اى را به پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و مردم داد. مردم عصبانى و آماده هجوم شدند و توقّع داشتند كه پيامبر اسلام نيز آنان را حمايت كند. آيه نازل شد كه اوّلاً هرگاه فاسقى خبرى آورد تحقيق كنيد و ثانياً مردم بايد تابع پيغمبر باشند، نه آنكه رهبر الهى تابع هيجان هاى ناپخته اى كه برخاسته از گزارشات افراد فاسق است قرار گيرد.
O در روايات مى خوانيم : كليد شناخت خود را علاقه به مؤ منين بدانيد؛ اگر اهل ايمان نزد شما محبوب بودند، در راه خير هستيد، امّا اگر به گنهكاران علاقمند باشيد، در شما خيرى نيست .(113)
O در روايات مى خوانيم : مراد از ايمان در جمله (حَبّبَ اليكم الايمان ) محبّت على ابن ابى طالب عليهما السلام است و مراد از كفر و فسوق و عصيان ، افرادى هستند كه در برابر اهل بيت عليهم السلام قيام كرده اند.(114)
O امام صادق عليه السلام از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله نقل مى كند كه هر كس نعمت هاى الهى را تنها در خوراك و پوشاك و... بداند عملش كوتاه و عذابش نزديك است .
O در حديث ديگرى مى خوانيم : كسانى كه علاقه به معنويات و تنفّر از گناه را نعمت نمى دانند، نعمت هاى الهى را كفران كرده ، عملشان كم بوده و تلاشهاى آنان نابود است .(115)
O رشد، هديه الهى است كه به انبيا داده شده ؛ (آتَينا ابراهِيم رُشدَه )(116) ووظيفه آنها رشد دادن انسان مى باشد؛ (يا قوم اتّبِعون اَهدِكم سَبيلَ الرّشاد)(117) و خود آنان نيز بدنبال رشد بوده اند، چنانكه حضرت موسى در بيابان ها بدنبال حضرت خضر مى رود تا به رشد برسد؛ (هل اتّبعك على اءن تُعلّمَن ممّا عُلّمتَ رُشدا)(118) و ايمان زمينه رشد، (وليؤ منوا بى لعلّهم يَرشُدون )(119) و كتب آسمانى وسيله رشد انسان مى باشند، (يَهدى اِلىَ الرُّشد)(120). به هر حال مراد از رشد در قرآن ، رشد معنوى است ، و اين كوته فكرى انسان است كه رشد را تنها در كاميابى هاى دنيوى مى داند.
O در مديريّت و سياست گذارى جامعه ، اگر تصميم گيرنده معصوم يا عادل نباشد، از استبداد سر در مى آورد كه در آن رشدى نيست ، (و ما اَمرُ فِرعونَ بِرَشيد)(121) ولى اگر تصميم گيرنده معصوم يا عادل باشد، زمينه رشد فراهم است . (اولئك هم الرّاشِدون )
پيام ها:
1 اگر مى خواهيم پشيمان نشويم بايد به انبيا مراجعه كنيم . (در آخر آيه قبل ، سخن از ندامت و پشيمانى بود و در اين آيه مى فرمايد: شما كه پيامبر داريد به او مراجعه كنيد تا از كارهاى شتاب زده ندامت آور بيمه شويد) (نادِمين . و اعلموا انّ فيكم رسول الله )
2 حضور پيامبر ورهبران الهى ، امتياز خاصّى براى جامعه ها است . (((فيكم رسول اللّه ))، نه ((رسول اللّه فيكم )))
3 رهبر بايد در دسترس مردم باشد و مردم نيز حضور آن حضرت را جدّى بگيرند. (انّ فيكم رسول اللّه )
4 توقّع مشورت كردن پيغمبر با مردم مانعى ندارد، امّا اطاعت پيامبر از مردم انتظارى نابجاست . (لو يطيعكم ... لَعَنتّم ...)
5 مشكلات مردم به خاطر دورى از مكتب انبيا وعمل به سليقه ها وهوسهاى مختلف و شخصى است . (لو يطيعكم ... لَعَنتّم ...)
6 رهبر بايد استقلال راءى داشته باشد. (اگر امواج فتنه ها، سليقه ها وخواسته ها، راءى او را سست كند، جامعه گرفتار مشكلات مى شود) (لو يطيعكم ... لَعَنتّم ...) دشمن نيز براى ما همين نوع مشكلات را كه برخاسته از سستى راءى رهبر است مى خواهد، چنانكه در جاى ديگر مى خوانيم : (ودّوا ما عَنِتّم ...)(122)
7 انعطاف دربرخى موارد لازم است . (فى كثيرمن الامر)
8 در مواردى كه حكمى از طرف خدا و رسول نيست و جاى مشورت است ، پيروى از مردم و هم سليقه شدن با آنها مانعى ندارد. (فى كثيرٍ من الامر) (بنابراين مواردى يافت مى شود كه پيروى مشكل زا نيست )
9 گرايش به مذهب ، امرى فطرى است كه خداوند در انسان به وديعه گذاشته است . (حَبّبَ اليكم الايمان ...) (در روايات مى خوانيم : دوست داشتن حقّ و علاقه به اولياى خدا و مؤ منين ، از الطاف ويژه خداوند است )
10 محبّت به ايمان هست ، ولى جبر و تحميل ايمان نيست . (حَبّبَ اليكم الايمان ...)
11 ايمان ، زينت دلهاست ، (و زَيّنَه فى قلوبكم ) همان گونه كه كوه ها، درياها، معادن ، گل ها وآبشارها وهمه آنچه روى زمين است ، زينت زمين است . (انّا جَعلنا ما على الارض زينةً لها) (آرى ، زينت انسان ، كمالات معنوى اوست و جلوه هاى مادّى ، زينت زمين هستند)
12 تولّى و تبرّى بايد در كنار هم باشد، اگر ايمان را دوست داريم بايد از كفر، فسق و عصيان نيز بيزار باشيم . (حَبّبَ اليكم الايمان ... كَرّهَ اليكم الكفر...)
13 انكار قلبى و انگيزه فاسد، مقدّمه طغيان انسان است . ابتدا فرمود: ((الكفر)) وسپس ((الفسوق والعصيان ))
14 كفر، تغيير فطرت انسانى است . (حَبّبَ اليكم الايمان ... كَرّهَ اليكم الكفر...)
15 آفات ايمان ، كفر، فسوق و عصيان است . (حَبّب اليكم الايمان ... كرّه اليكم الكفر...)
16 تنفّر از بدى ها، فطرى است . (كَرّهَ اليكم الكفر و الفسوق و العصيان ...) و اين تنفّر، مايه رشد انسان است . (اولئك هم الرّاشدون )
17 كسانى كه از كفر، فسق و عصيان تنفّرى ندارند، رشد معنوى ندارند. (كَرّهَ... اولئك هم الرّاشدون )
18 نعمت تنها نعمت هاى مادّى نيست ، از نعمت هاى بزرگ الهى ، دوست داشتن ايمان و بيزارى از كفر، فسق و عصيان است . (حَبّبَ... كَرّهَ... فَضلاً من اللّه و نِعمة )
19 گرايش قلبى به ايمان ، لطف الهى است . (حَبّبَ اليكم الايمان ... فَضلا من اللّه و نعمة )
رابطه ايمان و علم
O حساب ايمان از علم جداست ، ايمان برتر و فراتر از علم است ، زيرا ايمان از مقوله محبّت است ، چنانكه حساب ولايت از حساب رئيس ، حاكم ، شاه و سلطان جداست و همان گونه كه حساب خمس و زكات از ماليات جداست .
توضيح آنكه انسان مؤ من به بسيارى از چيزها علم دارد، ولى به آنها عشق نمى ورزد. مثلاً به ارتفاع كوهها و عمق اقيانوس ها و تاريخ حكومت پادشاهان و هزاران مسئله ديگر علم دارد و يا به بسيارى از آمار و ارقام آگاه است ، ولى به آنها عشق نمى ورزد، لكن آنجا كه پاى خدا، اعتقاد وايمان در كار است ، به آن عشق مى ورزد و اين عشق و ايمان هديه الهى است كه در درون انسان قرار داده شده است . بنابراين كفّار در حقيقت با كفر و لجاجت ، فطرت خود را تغيير داده اند. (حَبّبَ اليكم الايمان ...)
چنانكه در خمس و زكات ، قداست ، اعتماد، انتخاب و قرب به خداوند مطرح است كه در ماليات نيست . لذا مردم تمام دنيا ماليات مى دهند، امّا به گيرنده ماليات عشق نمى ورزند، امّا مردم با ايمان به هنگام پرداخت خمس ‍ و زكات ، به مرجع تقليد عشق مى ورزند.
آيه (9)
وَإِن طَآئِفَتَانِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ اقْتَتَلُواْ فَاءَصْلِحُواْ بَيْنَهُمَا فَإِن بَغَتْ إِحْدَيهُمَا عَلَى الاُْخْرَى فَقَتِلُواْالَّتِى تَبْغِى حَتَّى تَفِى ءَّ إِلَىَّ اءَمْرِ اللّهِ فَإِن فَآءَتْ فَاءَصْلِحُواْ بَيْنَهُمَابِالْعَدْلِ وَاءَقْسِطُوَّاْ إِنَّ اللّهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ
و اگر دو طائفه از مؤ منين به نزاع و جنگ پرداختند، پس فورى ميان آنان صلح و آشتى بر قرار كنيد. سپس اگر يكى از دو گروه بر ديگرى تجاوز كرد، پس با آن متجاوز بجنگيد تا به فرمان خداوند روى كند. پس اگر طائفه متجاوز بازگشت (و دست از تجاوز خود برداشت )، ميان آن دو گروه با عدالت صلح برقرار كنيد و عدالت به خرج دهيد. همانا خداوند عدالت پيشه گان را دوست دارد.
نكته ها:
O از آغاز اين سوره انواع برخوردها مطرح شده است :
الف : برخورد با خدا و رسول ، (پيشى نگرفتن ... (لاتقدّموا))
ب : برخورد با پيامبر اكرم ، (ادب داشتن و صدا را بلند نكردن )
ج : برخورد با فاسق ، تحقيق و بررسى گزارشات او.
د: برخورد و سركوب ياغى .
ه‍ : برخورد با محبّت ، برادرى و... با مؤ من . (آيات بعدى )
O در حديث مى خوانيم : برادر دينى خود را خواه ظالم باشد يا مظلوم يارى كن ، اگر مظلوم است ، درگرفتن حقّ و اگر ظالم است ، در جلوگيرى از ظلمش او را يارى كن .(123)
O مسلمانان بايد داراى تشكيلات ، حكومت ، قدرت ، نظام ، آموزش ، بسيج ، تبليغات و تداركات قوى باشند وگرنه امروز عمل كردن به اين آيه يعنى سركوب ياغيان بين المللى با آن همه پيشرفت علم و تكنولوژى و ارتباطات امكان ندارد. (آرى ، اگر سركوب ياغى واجب است ، مقدّمه واجب كه همان تشكيل حكومت اسلامى است نيز واجب است )
پيام ها:
از اين آيه نيز ده ها درس مى توان گرفت كه ما به بعضى از آنها اشاره مى كنيم :
1 گرچه ايمان مانع درگير شدن نيست ، ولى نزاع ميان مؤ منين يك جرقه است نه يك جريان ، موقّت است نه دائمى . زيرا كلمه ((اِقتَتلوا)) نشان از پديد آمدن نزاع است ، نه دوام آن واگر دائمى بود مى فرمود: ((يَقتَتلون ))
2 ادب به ما مى گويد كه مسائل منفى و زشت را مستقيما به مخاطب خود نسبت ندهيم . (در اين آيه نفرمود: و اگر دو طائفه از شما، بلكه فرمود: از مؤ منان ، يعنى شما اينكاره نيستيد) (اِقتتلوا)
3 طبيعت جنگ پاى همه را به ميان مى كشد و تنها به دو گروه درگير قانع نيست . (كلمه ((اقتتلوا)) جمع آمده وگرنه مى فرمود: ((اقتتلا)))
4 مسلمانان در برابر مشاهده و اطلاع از درگيرى ميان خود، متعهّد ومسئولند وبى تفاوتى را ممنوع مى دانند. (فَاصلِحوا)
5 براى آشتى دادن و برقرارى صلح ميان مسلمانان با سرعت و بدون تاءخير قيام كنيم . (حرف (فاء) در ((فَاصلِحوا)) نشانه سرعت است )
6 اگر يكى از دو گروه درگير ياغى گرى كرد، همه اُمّت اسلامى بايد بر ضدّ او سريعاً بسيج شوند. (فَاِن بَغَتْ... فقاتلوا الّتى تَبغى )
7 براى برقرارى يا حفظ امنيّت و عدالت ، حتّى اگر لازم شد بايد مسلمانان ياغى كشته و فدا شوند. آرى ، خون ياغى ارزش ندارد. (فَاِن بَغتْ... فقاتلوا...)
8 در برابر خشونت بايد خشونت به خرج داد. (فَاِن بَغتْ... فقاتلوا) (در نظام اسلامى نبايد به ياغى مهلت و فرصت داده شود)
9 در سركوب ياغى ، طفره نرويم و مسامحه نكنيم . (فقاتلوا) (حرف (فاء) علامت تسريع است )
10 در سركوب ياغى ، كارى به خانواده ، زن و فرزند او نداشته باشيم و فقط به سراغ خودش برويم . (فقاتلوا الّتى تَبغى )
11 در سركوب ياغى هيچ شرط و ملاحظه اى نداشته باشيم ؛ خودى باشد يا غريبه . (فقاتلوا الّتى تَبغى )
12 قيام مسلمين ، هدف مقدّس دارد.(حتّى تَفى ء الى ...)
13 مدّت مبازره تا رسيدن به هدف است ، (حتّى تَفى ء الى امر اللّه ) و ساعت ، ماه و تاريخ خاصّى ندارد. مثل مدّت مراجعه بيمار به پزشك و مصرف دارو است كه تا زمان سلامتى بايد ادامه يابد.
14 در سركوب ياغى ، هدفهاى شخصى ، قومى ، حزبى ، يا انتقام ، خودنمائى و گرفتن زهره چشم از ديگران مطرح نيست ، بلكه يك هدف مطرح است و آن برگشتن ياغى به راه خداست . (حتّى تَفى ء الى امر اللّه )
15 براى آتش بس ، آغاز و شروع بازگشت ياغى به راه حق كافى است . همين كه او شروع به برگشت كرد دست از او برداريد، زيرا شرط دست برداشتن از او، بازگشت صد در صد او نيست . (حتّى تَفى ء)
16 در مرحله درگيرى كه متجاوز معلوم نيست ، بايد تلاش براى خاموش كردن اصل فتنه و ايجاد صلح باشد، (فَاصلحوا) ولى در مرحله بعد كه متجاوز و ياغى شناخته شد، خاموش كردن فتنه و ايجاد صلح بايد در سمت و سوى دفاع از مظلوم و گرفتن حقّ او از ظالم باشد. (فَاصلحوا بينهما بالعَدل )
17 وظيفه مسلمانان در شرائط مختلف تفاوت دارد؛ گاهى اصلاح است و گاهى جنگ . (در اين آيه ، هم كلمه ((اصلحوا)) دو بار آمده است و هم كلمه ((قاتلوا)))
18 در اصلاح ميان دو گروه بايد خسارت و غرامت جنگ را از متجاوز گرفت . (بالعَدل )
حضرت على عليه السلام فرمود: اُمّتى كه حقّ ضعيفش از قوى بدون ترديد گرفته نشود، قداست و ارزشى ندارد.(124)
19 هر كجا طوفان غرائز و غضب و لغزشگاهى بود، سفارشات پى درپى لازم است . (بالعَدل ، اقسطوا... يحبّ المقسِطين )
20 اصلاحى ارزش دارد كه حقّ به صاحبش برسد، وگرنه سكوت ذلّت بار، مرگ آفرين و تحميلى است . (اصلحوا... اقسطوا)
21 هر كجا مسئله تحمّل مشكلات در كار است ، از اهرم محبّت استفاده كنيد. (انّ اللّه يُحبّ المقسطين )
22 كسانى محبّت خداوند را دريافت مى كنند كه بر اساس عدل و قسط حركتى كنند وگرنه ساكت كردن دو طرف جنگ بدون برقرارى عدالت ، محبوب خداوند نيست . (يحبّ المقسِطين )
نمونه ها
O آيه اى كه براى تلاوتش دو دست قطع شد.
در ماجراى جنگ جمل همين كه كار رو به سختى مى رفت و حضرت على عليه السلام آنان را از شروع به جنگ نهى فرمود، طرفداران عايشه گوش ‍ ندادند، حضرت به خداوند شكايت كرد كه مردم نافرمانى مى كنند وگوش ‍ نمى دهند و قرآن را بدست گرفت و پرسيد: كيست كه اين آيه (و ان طائفتان من المؤ منين ...) را براى مردم بخواند؟
شخصى به نام مسلم مجاشعى آمد و گفت : من اين آيه را براى مردم مى خوانم . امام فرمود: دست راست و چپ تو را قطع و تو را شهيد مى كنند! گفت : ((هذا قليلٌ فى ذاتِ اللّه )) يعنى شهادت من در راه خدا چيزى نيست .
قرآن را گرفت و در برابر لشگر عايشه ايستاد و مردم را به خدا دعوت كرد تا شايد خونى ريخته نشود و جنگى صورت نگيرد، دست راست او را قطع كردند، قرآن را به دست چپ گرفت ، دست چپ او را نيز جدا كردند، قرآن را به دندان گرفت ، سرانجام طرفداران عايشه اين تلاوت كننده قرآن را به شهادت رساندند. حضرت على عليه السلام بعد از شهادت او دستور حمله دادند.(125)
آرى ، ابتدا بايد با استناد به قرآن تبليغ و اتمام حجّت نمود و سپس شجاعانه تا آخرين نفس در راه هدف تلاش كرد.

 
http://www.ghadeer.org/qoran/tn_hojerat/hogara02.htm

اهمیت سکوت در قران و روایات

                     

 اهمیت سکوت

 یکی از روشهای تدبیر و اندیشه سکوت است. ما در بین سخنان بزرگانمان بسیار تأکید به سکوت داشتیم تا حدی که اگر در احوالات تمام علماء بنگریم خواهیم دید که ایشان بیشتر به سکوت و تفکر مشغول بودند. اما من بحث سکوت را از میان یکی دو کتاب انتخاب کرده ام که می توانید در ادامه مطلب بخوانید

سكوت در آیات قرآن مجید

در دو مورد از آیات قرآن مجید مساله سكوت به عنوان یك ارزش والا مطرح شده‏است.


نخست در داستان حضرت مریم علیها السلام مى‏خوانیم كه در آن لحظات طوفانى كه درد سخت زائیدن به او دست داد آن گونه كه او را از آبادى به بیابان خشك و خالى كشاند، به قدرى غم و اندوه سراسر وجود او را فراگرفته بود كه حساب نداشت، مخصوصا از این كه نوزادش متولد شود و رگبار تهمتهاى مردم بى‏ایمان متوجه او گردد تا آنجا كه تقاضاى مرگ از خدا كرد; در این هنگام ندائى شنید كه به او دستور مى‏دهد غمگین مباش پروردگارت از پائین پاى تو چشمه آب گوارائى جارى ساخته (و درخت‏خشكیده خرما به فرمان او به بار نشسته است) ... از آن غذاى لذیذ بخور و از آن چشمه گوارا بنوش و چشمت را (به مولود تازه) روشن دار و هرگاه انسانى را دیدى و از تو توضیح خواست‏با اشاره بگو: من براى خداى رحمان روزه گرفته‏ام و امروز با احدى سخن نمى‏گویم (فاجاءها المخاض الى جذع النخلة قالت‏یا لیتنى مت قبل هذا و كنت نسیا منسیا - فنادها من تحتها الاتحزنى قد جعل ربك تحتك سریا - و هزى الیك بجذع النخلة تساقط علیك رطبا جنیا - فكلى و اشربى و قرى عینا فاما ترین من البشر احدا; فقولى انى نذرت للرحمن صوما فلن اكلم الیوم انسیا)


در این كه این ندا كننده جبرئیل بوده است‏یا نوزاد مریم (یعنى حضرت مسیح) در میان مفسران گفتگو است; بعضى این پیام را مناسب مقام جبرئیل دانسته‏اند ولى به گفته علامه طباطبائى در «المیزان‏» تعبیر به «من تحتها» (از پائین پاى او) تناسب با حضرت‏مسیح علیه السلام دارد، افزون بر این ضمیرهائى كه در آیه وجود دارد غالبا به حضرت‏مسیح علیه السلام بر مى‏گردد، و مناسب است كه ضمیر در «نادى‏» نیز به او بر گردد، ولى به هرحال آنچه در اینجا مورد توجه ما است این است كه دستور به نذر سكوت، یك دستور الهى بود، خواه به وسیله فرشته الهى به (جبرئیل) ابلاغ شده باشد یا به وسیله حضرت‏مسیح علیه السلام و مى‏دانیم نذر همواره به كارى تعلق مى‏گیرد كه داراى رجحان و مطلوبیت الهى باشد، بنابراین «روزه سكوت‏» - حداقل - در آن امت‏یك عمل الهى بود، و از تعبیر آیه چنین بر مى‏آید كه نذر سكوت براى مردم آن زمان یك كار شناخته شده بود; به همین دلیل، هنگامى كه مریم با اشاره اظهار داشت كه روزه سكوت گرفته‏ام ظاهرا كسى بر این كار او ایراد نگرفت.


این احتمال نیز داده شده است كه روزه او از آب و غذا و كلام بوده نه تنها سكوت.


البته روزه‏سكوت در شریعت اسلام به خاطر تفاوت شرایط زمان و مكان تحریم شده و در حدیثى از امام سجاد، على‏بن‏الحسین علیهما السلام مى‏خوانیم «وصوم الصمت‏حرام; روزه سكوت حرام است!»


همین معنى در حدیث دیگرى در وصایاى پیامبر صلى الله علیه و آله به على علیه السلام نیز آمده است


در حدیث دیگرى نیز از امام صادق علیه السلام مى‏خوانیم: «ولاصمت‏یوما الى اللیل; روزه سكوت از صبح تا به شب در اسلام وجود ندارد!»


البته یكى از آداب صوم كامل در اسلام این است كه انسان هنگام روزه گرفتن زبان خود را از آلودگى به گناه و سخنان باطل حفظ كند همان‏گونه كه چشم و گوش را باید از آلودگى به گناه محافظت كرد. امام صادق علیه السلام در حدیثى مى‏فرماید: «ان الصوم لیس من الطعام و الشراب وحده ان مریم قالت انى نذرت للرحمان صوما اى صمتا فاحفظوا السنتكم و غضوا ابصاركم ... ; روزه تنها از غذا و نوشیدنیها نیست (مگر نمى‏بیند كه) مریم گفت: من براى خداوند رحمان روزه‏اى نذر كرده‏ام; یعنى، سكوت را، بنابراین هنگامى كه روزه هستید زبانهاى خود را حفظ كنید و چشمان خود را (از گناه) ببندید!»


به هر حال، از مجموع آیه و روایاتى كه در تفسیر آن آمده اهمیت‏سكوت و ارزش آن ظاهر مى‏شود.


در آیه‏10 همین سوره (مریم) اشاره دیگرى به اهمیت‏سكوت دیده مى‏شود آنجا كه در داستان «زكریا» علیه السلام مى‏خوانیم: «هنگامى كه مژده تولد حضرت «یحیى‏» علیه السلام در آینده نزدیك به او داده شد در حالى كه هم خودش پیر و ناتوان بود و هم همسرش نازا، از خداوند تقاضاى نشانه‏اى كرد، (قال رب اجعل لى آیة) و به او وحى شد كه: نشانه تو آن است كه سه شبانه روز تمام در حالى كه زبانت‏سالم است قدرت سخن گفتن با مردم را نخواهى داشت (تنها زبانت‏به ذكر خدا و مناجات با او گردش مى‏كند) (قال آیتك الا تكلم الناس ثلاث لیال سویا).


درست است كه در این آیه تحسین یا مذمتى از سكوت نیست، ولى همین اندازه كه آن‏را به‏عنوان یك آیت الهى براى «زكریا» قرار داد دلیل بر این است كه ارزش‏الهى دارد.


همین معنى در سوره آل عمران، آیه‏41 نیز آمده است كه «زكریا» پس از شنیدن این مژده‏بزرگ (مژده‏صاحب فرزند شدن، آن هم فرزند صالح و بسیار برجسته‏اى همچون یحیى علیه السلام) تقاضاى آیت و نشانه‏اى از پروردگارش كرد، در پاسخ به او فرمود: آیت و نشانه تو آن است كه سه روز جز با اشاره و رمز با مردم سخن نخواهى گفت (قال آیتك الا تكلم الناس ثلاثة ایام الا رمزا).


بعضى از مفسران احتمال داده‏اند كه خود دارى زكریا از سخن گفتن با مردم جنبه اختیارى داشته نه این‏كه زبان او بى‏اختیار جز با ذكر خدا باز نمى‏شده; و به تعبیر دیگر، او مامور به روزه سكوت در آن سه روز بود.


«فخر رازى‏» این قول را از «ابومسلم‏» نقل مى‏كند و آن را تفسیر زیبا و معقولى مى‏شمرد، ولى این تفسیر با محتواى آیه چندان سازگار نیست; زیرا زكریا درخواست آیه و نشانه‏اى براى آن بشارت الهى كرده بود و سكوت اختیارى نمى‏تواند دلیل بر این معنى باشد جز با تكلف.


به هر حال، این گفتگوها درباره تفسیر آیه در آنچه ما به دنبال آن هستیم یعنى ارزش سكوت از نظر قرآن تاثیر چندانى ندارد; زیرا از آیات بالا بخوبى استفاده مى‏شود كه سكوت یك ارزش والا داشته كه به عنوان یك آیت الهى ارائه شده است.


سكوت در روایات اسلامى

اهمیت «صمت‏» (سكوت) در روایات اسلامى بازتاب بسیار گسترده‏اى دارد، و نكته‏هاى دقیق و ظریفى درباره آن بیان شده، و آثار و ثمرات آن با تعبیرات جالبى تشریح شده است، كه به بخشى از آن ذیلا اشاره مى‏شود.


1- در زمینه تاثیر سكوت در تعمیق تفكر و استوارى عقل، از رسول‏خدا صلى الله علیه و آله نقل شده كه فرمود: «اذا رایتم المؤمن صموتا فادنوا منه فانه یلقى‏الحكمة و المؤمن قلیل الكلام كثیر العمل و المنافق كثیر الكلام قلیل العمل; هنگامى كه مؤمن را خاموش ببینید به او نزدیك شوید كه دانش و حكمت‏به شما القا مى‏كند، و مؤمن كمتر سخن مى‏گوید و بسیار عمل مى‏كند، و منافق بسیار سخن مى‏گوید و كمتر عمل مى‏كند.»


2- در حدیث دیگرى در همین زمینه از امام صادق علیه السلام مى‏خوانیم كه فرمود: «دلیل العاقل التفكر و دلیل التفكر الصمت; نشانه عاقل فكر كردن و نشانه فكر كردن، سكوت نمودن است.»


3- در حدیث دیگرى از امام امیرالمؤمنین علیه السلام آمده است: «اكثر صمتك یتوفر فكرك و یستنر قلبك و یسلم الناس من یدك; بسیار خاموشى برگزین تا فكرت زیاد شود، و عقلت نورانى گردد، و مردم از دست (و زبان) تو سالم بمانند!»


از این روایات بخوبى استفاده مى‏شود كه رابطه دقیق میان بارور شدن فكر و اندیشه، با سكوت وجود دارد; دلیل آن هم روشن است، زیرا قسمت مهمى از نیروهاى فكرى انسان در فضول كلام و سخنان بیهوده از میان مى‏رود; هنگامى كه انسان سكوت را پیشه مى‏كند، این نیروها متمركز مى‏گردد، و فكر و اندیشه را به كار مى‏اندازد، و ابواب حكمت را به روى انسان مى‏گشاید; به همین دلیل، مردم سخن گفتن بسیار را دلیل كم عقلى مى‏شمرند و افراد كم عقل سخنان بیهوده بسیار مى‏گویند.


4- از بعضى از روایات استفاده مى‏شود كه یكى از مهمترین عبادت سكوت است; از جمله، در مواعظ پیامبراكرم صلى الله علیه و آله به ابوذر مى‏خوانیم: «اربع لایصیبهن الا مؤمن، الصمت و هو اول العبادة ...; چهار چیز است كه تنها نصیب مؤمن مى‏شود، نخست‏سكوت است كه سرآغاز عبادت مى‏باشد ...»


5- از بعضى از احادیث استفاده مى‏شود كه پرگویى مایه قساوت و سنگدلى است، در حدیثى از امام صادق علیه السلام مى‏خوانیم: «كان المسیح علیه السلام یقول لا تكثر الكلام فى غیر ذكر الله فان الذین یكثرون الكلام فى غیر ذكر الله قاسیة قلوبهم ولكن لا یعلمون; حضرت مسیح علیه السلام مى‏فرمود; جز به ذكر خدا سخن زیاد مگویید، زیرا كسانى كه در غیر ذكر خدا سخن بسیار مى‏گویند دلهایى پر قساوت دارند ولى نمى‏دانند!»


6- در حدیث دیگرى از امام على‏بن‏موسى‏الرضا علیهما السلام مى‏خوانیم: سكوت نه تنها از اسباب علم و دانش است، بلكه راهنما به سوى هرخیر و نیكى است; فرمود: «ان الصمت‏باب من ابوااب الحكمة، ان الصمت‏یكسب المحبة انه دلیل على كل خیر; سكوت درى از درهاى دانش است، سكوت محبت مى‏آورد، و دلیل و راهنماى همه خیرات است.»


این كه مى‏فرماید: سكوت محبت مى‏آورد به خاطر این است كه بسیارى از رنجشها و عداوتها از نیش زبان زدن و تعبیرات نامناسب درباره اشخاص حاصل مى‏شود، و سكوت انسان را از آن نجات مى‏دهد.»


7- سكوت سبب نجات از بسیارى از گناهان مى‏شود و در نتیجه كلید ورود در بهشت است. چنان‏كه در حدیثى از پیامبراكرم صلى الله علیه و آله مى‏خوانیم: كه مردى نزد آن حضرت آمد (و طالب سعادت و نجات بود) پیغمبر صلى الله علیه و آله فرمود: آیا تو را به چیزى راهنمایى كنم كه خدا به وسیله آن تو را وارد بهشت مى‏سازد، عرض كرد آرى اى رسول‏خدا! سپس دستور به انفاق و یارى مظلوم و كمك از طریق مشورت فرمود، و بعد دستور به سكوت داد و فرمود: «فاصمت لسانك الا من خیر; سكوت اختیار كن جز از نیكیها» و در پایان افزود: «هرگاه یكى از این صفات در تو باشد، تو را به سوى بهشت مى‏برد.»


8- بى شك یكى از آثار مثبت‏سكوت، آراسته شدن به زیور و قار است. همان‏گونه كه در حدیثى از امیرمؤمنان على علیه السلام مى‏خوانیم: «الصمت‏یكسیك الوقار، و یكفیك مئونة الاعتذار;سكوت لباس وقار برتو مى‏پوشاند و مشكل عذر خواهى را از تو بر مى‏دارد!»


شخصى كه زیاد سخن مى‏گوید; اشتباهات فراوانى دارد كه هم از ابهت او مى‏كاهد، و هم او را وادار به عذر خواهى مكرر مى‏كند.


9- همین معنى به شكل گویاترى در حدیث دیگرى از همان حضرت آمده است، فرمود: «ان كان فى الكلام بلاغة ففى الصمت السلامة من العثار; اگر در سخن گفتن، بلاغت‏بوده باشد، در سكوت سلامت از لغزشهاست!»


از این حدیث استفاده مى‏شود كه سكوت حتى بر سخنان بلیغ گاهى برترى دارد!


10- این بحث را با حدیث دیگرى از امام حسن علیه السلام پایان مى‏دهیم هرچند در این زمینه احادیث فراوان دیگرى باقى مانده كه ذكر همه آنها ما را از روشى كه در این مباحث داریم درو سازد; فرمود: «نعم العون الصمت فى مواطن كثیرة و ان كنت فصیحا; سكوت یاور خوبى است در بسیارى از موارد، هرچند سخن گویى فصیح باشى!»


رفع یك اشتباه

آنچه در بالا درباره اهمیت‏سكوت و آثار سازنده و مثبت آن در تعمیق تفكر آدمى و جلوگیرى از اشتباهات و مصون ماندن از انواع گناهان و حفظ شخصیت و ابهت و وقار، و عدم نیاز به عذر خواهى‏هاى مكرر و مانند آن آمد، به این معنى نیست كه سخن گفتن همه جا نكوهیده و مذموم باشد، و انسان از همه چیز لب فرو بندد، چرا كه این خود آفت‏بزرگ دیگرى است.


هدف از ستایش سكوت در آیات و روایات اسلامى، باز داشتن از پرگویى و سخنان لغو و بیهوده و گفتارهاى اضافى و غیر لازم است وگرنه در بسیارى از موارد، سخن گفتن، واجب و لب فرو بستن و سكوت، حرام مسلم است.


مگر نه این است كه نعمت‏بیان به صورت بزرگترین نعمت در سوره الرحمن بعد از نعمت آفرینش انسان شمرده شده است، و یكى از بزرگترین افتخارات نوع بشر داشتن زبان گویا و قدرت بر تكلم است.


بسیارى از عبادات بزرگ مانند نماز، مراسمى از حج، تلاوت قرآن و اذكار، به‏وسیله زبان انجام مى‏شود:


امر به معروف و نهى از منكر، تعلیم علوم واجبه، ارشاد جاهل، تنبیه غافل، و راهنمایى به سوى حق و عدالت، و بسیارى از شؤون تعلیم و تربیت‏به وسیله زبان انجام مى‏گیرد; هیچ دانشمند و صاحب فكرى نمى‏گوید در این گونه موارد باید سكوت كرد. آنچه مایه بدبختى انسان و بازداشتن او از تهذیب نفس و سیر و سلوك الى الله است‏سخنان اضافى و به اصطلاح «فضول‏الكلام‏» است; بنابراین، باید از هرگونه افراط و تفریط در این مساله شدیدا پرهیز كرد.


امام سجاد على‏بن‏الحسین علیهما السلام در این باره سخنى دارد، كه سخن آخر و قول فصل است و حق مطلب را بخوبى ادا فرموده است.


كسى از آن حضرت پرسید: آیا سخن گفتن افضل است‏یا سكوت؟ امام علیه السلام در جواب فرمود:


«لكل واحد منهما آفات فاذا سلما من الافات فالكلام افضل من السكوت. قیل كیف ذلك یا بن رسول الله علیه السلام؟ قال: لان الله عزوجل ما بعث الانبیاء و الاوصیاء بالسكوت، انما بعث-هم بالكلام، و لا استحقت الجنة بالسكوت و لا استوجبت ولایة بالس-كوت و لا توقیت النار بالسكوت انما ذلك كله بالكلام، ما كنت لاعدل القمر بالشمس انك تصف فضل السكوت بالكلام و لست تصف فضل الكلام بالسكوت‏»; هركدام از این دو آفاتى دارد، هرگاه هر دو از آفت در امان باشد، سخن گفتن از سكوت افضل است، عرض شد اى پسر رسول‏خدا چگونه است این مطلب؟ فرمود: این به خاطر آن است كه خداوند متعال، پیامبران و اوصیاى آنها را به سكوت مبعوث و مامور نكرد، بلكه آنها را به سخن گفتن مبعوث كرد،هرگز بهشت‏با سكوت به دست نمى‏آید، و ولایت الهى با سكوت حاصل نمى‏شود، و از آتش دوزخ با سكوت رهایى حاصل نمى‏شود، همه اینها به وسیله كلام و سخن به دست مى‏آید، من هرگز ماه را با خورشید یكسان نمى‏كنم، حتى هنگامى كه مى‏خواهى فضیلت‏سكوت را بگویى با كلام آن را بیان مى‏كنى و هرگز فضیلت كلام را با سكوت شرح نمى‏دهى!»


بى‏شك «سكوت‏» و «سخن گفتن‏» هر كدام جائى و مقامى دارد و هر یك از آنها داراى جنبه‏هاى مثبت و جنبه‏هاى منفى است، و بى شك جنبه‏هاى مثبت‏سخن گفتن فزونتر از جنبه‏هاى منفى آن است; ولى از آنجا كه جنبه‏هاى مثبت‏سخن گفتن هنگامى آشكار مى‏شود كه انسان در مراحل تهذیب نفس توفیق كافى یافته باشد; به همین دلیل كسانى را كه در آغاز راهند بیشتر توصیه به سكوت مى‏كنند، و بعد از كسب سلطه بر هواى نفس و به اصطلاح مالك زبان شدن، مامور به سخن گفتن و هدایت مردم مى‏شوند.


در اینجا معیار روشنى داریم، هرگاه ما سخنانى را كه در شبانه روز مى‏گوییم روى یك نوار ضبط كنیم و بعد با دقت و سختگیرى و خالى از تعصب به بررسى آن بپردازیم مشاهده مى‏كنیم كه از میان صدها یا هزاران كلمه كه در طول یك شبانه روز از ما صادر شده، مقدار كمى از آن مربوط به اهداف الهى یا حوائج زندگى و ضروریات حیات مى‏باشد و بقیه فضول كلام و سخنان اضافى است كه در لابه‏لاى آن احیانا مطالب ناروا و گناه آلود یا سخنان مشكوك و مشتبه مى‏باشد.


هدف از سكوت مبارزه با انبوه فضول كلام و سخنان اضافى و بى‏هدف، و احیانا بى‏معنى یا گناه آلود است.


این نكته نیز شایان توجه است كه «صمت‏» و «سكوت‏» هر چند در منابع اصلى لغت تقریبا به یك معنى تفسیر شده است، ولى در كلمات بعضى از علماى اخلاق تفاوتى در میان آن دو دیده مى‏شود; به این معنى كه، سكوت ترك كلام بطور مطلق است، ولى «صمت‏» به معنى ترك سخن گفتن در امورى است كه هدف صحیحى را تعقیب نمى‏كند (ترك ما لا یعنیه) و آنچه براى سالكان الى الله و راهیان راه خدا و علاقه‏مندان به تهذیب نفس ضرورت دارد، بیشتر «صمت‏» است نه «سكوت‏».

http://www.qoran.mihanblog.com/post/86

آداب سخن گفتن

 

آداب سخن گفتن


در اينجا ما بحث آداب را صرفاً در دو قسمت مي آوريم. قسمت اول تحت عنوان «چه بگوييم و چه نگوييم» و قسمت دوم تحت عنوان «چگونه بگوييم و چگونه نگوييم»

قسمت اول: چه بگوييم و چه نگوييم

پيش از آنکه خطيب بر کرسي سخن مستقر گردد بايد بداند در اين مجلس چه مي خواهد بگويد و محتواي سخنش چيست؟ چه مواردي از آيات و ورايات، تواريخ و رويدادها، اشعار و امثال و ديگر مطالب را به کار خواهد برد.

شناخت هدف، خطي مشي سخنران را تعيين مي کند، به وي قدرت روحي و اطمينان خاطر مي بخشد، سلطه معنويش را افزايش مي دهد، او را از نگراني و پريشان گويي مصون مي دارد، با فکري آرام و خالي از تشويش مسير سخن را مي پيمايد، دچار پراکنده گويي نمي شود و در سخنان خويش از اين شاخه به آن شاخه نمي پرد. برعکس، سخنراني که هدف خود را تعيين ننموده و نمي داند در مجلس چه مي خواهد بگويد و چه مواردي را به کار مي برد، فکري ناآرام و ضميري مشوش دارد، او مانند کسي است که مي خواهد چشم بسته راه برود و در هر قدم نگران و مضطرب است. نمي داند به کجا مي رود، راهش به چه نقطه اي منتهي مي گردد و با چه لغزشهايي مواجه مي شود.

حضرت علي عليه السلام مي فرمايند:

فکرتم تکلم تسلم من الزلل

اول فکر کن آنگاه سخن بگوي تا از لغزشها سالم و محفوظ بماني

طبق اصولي که بيان شد ما مجاز نيستيم هر سخني را بر زبان آوريم. ما در سخن گفتن محدوديت داريم يعني هر کاري که بخواهد خوب انجام شود پر از ضابطه و قانون خواهد شد. براي طراحي يک ساختمان و ساختن آن ما ضوابط و معيارهاي زيادي در نظر مي گيريم. نساختن آن يا تخريب آن که احتياج به ضابطه و قانون ندارد. نيک سخن گفتن نيز چون قرار است نيک سخن گفتن باشد نه بد صحبت کردن احتياج به قواعد و مقرراتي دارد که به برخي موارد آن اشاره مي کنيم.

الف: آنچه که حق است بگوييم و از غير حق بپرهيزيم:

نبايد زبان گشوده شود جز به حق گفتن و هر آنچه غير حق بگويد مذموم و ناپسند است و سکوت به مواقع آن صدها بار از صحبت کردن بهتر مي باشد. در اين قسمت و دو قسمت ديگر براي روشن شدن مطلب، مواردي که سخن گفتن در مورد آن ناپسند است گفته مي شود تا با حذف آنها از کلام خود، سخنور مؤدبي در جمع باشيم.

1) دروغ گفتن

مـرد بـايد که راست گو باشد ور بـبـارد بـلا بـر او چو تگرگ

نام مردي بر او دروغ بود کش نباشد به راست گفتن برگ

راستي را تو اعتدالي دان که از او شاخ خشک گيرد برگ

سخن راست گو مترس که راست نـبـرد روزي و نـيـارد مـرگ

يکي از زشت ترين صفات اخلاقي و مفاصد کلامي، دروغ مي باشد تا آنجا که خود دروغگويان آن را نمي پسندند و از هر کس بشنوند زشت مي دانند.

قتل الخراصون 4

کشته باد دروغگويان

اين آيه نشان دهنده شدت زشتي دروغ و تنفر خداوند از دروغگويان مي باشد زيرا آنها به بدترين نحو خيانت در امانت مي کنند منظور زباني است که به امانت به انان سپرده شده و استفاده نابجا از آن بي انصافي و ناسپاسي است. البته بايد از هر نوع دروغي چه کوچک باشد و چه بزرگ، جدي باشد يا شوخي، بپرهيزد. چون کسي که به دروغ هاي کوچک مبتلا شود مي تواند دروغ هاي بزرگ را نيز بگويد.

 

زشتي دروغ به حدي است که خداي متعال در کوچک و بزرگ آن با هيچ کس مسامحه نمي کند و از احدي نمي پذيرد.

2) تهمت

هر کس که پشت سر شخصي از او چيزي بگويد که در او نيست به او بهتان زده.

وقتي کسي مورد تهمت قرار مي گيرد، آبرويش مي رود، و تا بخواهد از خودش دفاع کند بسيار طول مي کشد در اين فاصله در جمعي که با آنها زندگي مي کند خوار و خفيف مي شود و چه زشت و قبيح است اين گونه سخن گفتن و آزار دادن مردم.

3) دشنام و ناسزاگويي

اگر ما قبول کرده باشيم که هدف از سخن گفتن و نيک سخن گفتن اين است که انسانها به هم نزديک شوند و به هم احترام گذارند و فضاي رشد برايشان فراهم شود شخصيت انسان برايشان مهم باشد و انسان بودن صرف نظر از همه اوصاف آن ارزشمند باشد به راحتي قبول خواهيم کرد که فحاشي، هتاکي، دشنام و ناسزاگويي همچون سم مهلکي است که روابط انسانها را از بين مي برد. در قرآن بزرگترين گناه شرک است و گناهکارترين انسانها مشرکين هستند اما ما حتي حق نداريم به مشرکين دشنام دهيم يا فحاشي کنيم.

و لا تسبوا الذين يدعون من دون الله

به (معبود) کساني که غير خدا را مي خوانند دشنام ندهيد

وقتي ما نسبت به دشمنان خدا حق هتاکي نداريم، حساب بقيه مشخص است و متأسفانه چقدر ما راحت حرمت انسانها را مي شکنيم فقط به خاطر اينکه مطابق ميل ما رفتار نمي کنند.

ب: آنچه که مهم است بگوييم و به غير مهم نپردازيم:

عمدتاً انسانها زياد حرف مي زنند و ممکن است از هر ده حرفشان يک حرف آنها به جا و لازم باشد، انسان تا جايي که ممکن است بايد از گفتن حرفهاي اضافه بپرهيزد، يکي از مواردي که ما بين ما شايع است همين بيهوده گويي مي باشد که به شرح آن مي پردازيم.

1. بيهوده گويي و زياده گويي:

وقت را مي توان ساعتها در خيابان هدر داد، پول را مي توان بيهوده خرج کرد و آب را مي توان بيهوده مصرف کرد. ساعتها نيز مي توان حرف زد بدون اينکه دو کلمه حرف حساب در آن باشد. اگر نگاهي به صحبتهاي خود بکنيم مي بينيم که بيشتر حرفهاي ما انسانها بيهوده است اما چگونه مي توان تشخيص داد سخني لغو است يا خير. کافيست از خو بپرسيم آيا اين حرفهايي که زده شد اگر گفته نمي شد تفاوتي ايجاد مي کرد؟ آيا اين سخنها معرفت جديدي را براي انسانها ايجاد کردند؟ آيا اين صحبت ها باعث بروز خيرات شدند؟ آيا اين حرفها فايده و نتيجه اي هم داشتند.

خلاصه اگر سخنان خود و ديگران را ارزيابي کنيم خواهيم ديد چقدر سخنان بيهوده روزانه از دهانمان خارج مي شود که هيچ تأثيري ندارد.

و اذا سمعوا اللغو اعرضوا عنه و قالوا لنا اعمالنا و لکم سلام عليکم لا نبتغي الجاهلين

و هرگاه سخن لغو و بيهوده بشنوند از آن روي برمي گردانند و مي گويند اعمال ما از آن ما و اعمال شما از آن خودتان، سلام بر شما، ما خواهان جاهلان نيستيم.

اينها به سخنان بيهوده گوش فرا نمي دهند و با آنان که نادانان و بيهوده گو هستند بيهوده مجادله نمي کنند. بدون اتلاف وقت و طعنه و استهزاء با گفتار سلام مي گذرند. کساني که از چشمه زلال و هميشه جاري مهر و لطف الهي بهره برده اند و هرگز کار و گفتارشان بدون هدف نخواهد بود همواره نتيجه اي مفيد و مناسب در نظر دارند تمام گفته ها و حرکات و سکنات ايشان نه تنها باطل و بي نتيجه نيست با تذکر و توجه به خداي متعال بسيار ارزشمند و سودرسان است و حتي از افکار پوچ و بيهوده هم پاک و پيراسته اند.8

امام علي عليه السلام مي فرمايند:

اياک ان تذکر من الکلام ما يکون مضحکاً و ان حکيت ذلک عن غيرک

از گفتن سخني که پوچ و بيهوده است برحذر باش هر چند آن را از ديگري نقل کني.

از گوش دادن به سخنان بيهوده ، از گفتن آن و نقل قول ديگري بپرهيزيم.

ج: آنچه که مفيد و صلاح است بگوييم و غير آن را بيان نکنيم:

1) غيبت

اگر صفتي در کسي وجود داشته باشد و مردم از آن بي اطلاع باشند در غياب شخص به ديگران گفته شد به طوري که آن فرد ديگر و غمناک شود غيبت است. البته صفات زشت شخص که از نظر خداوند هم قبيح مي باشد و در ملأ عام انجام گيرد اگر به قصد سوء مثل عيبجويي و سرزنش نباشد غيبت نخواهد بود. در سوره حجرات آياتي داريم که به صراحت از زشتي غيبت سخن مي گويند:

و لا يغتب بعضکم بعضا ايحب احدکم ان يأکل لحم اخيه ميتا فکرهتموه و اتقوا الله ان الله تواب رحيم

و بعضي از شما از برخي ديگر غيبت نکند آيا يکي از شما دوست مي دارد که گوشت برادر مرده اش را بخورد که از آن تنفر داريد و از خدا پروا کنيد که بي شک خداوند توبه پذير و مهربان است.

غيبت نوعي بازي با شخصيت است، بازي حيثيت و آبروي انسانهاست. انسان اشرف مخلوقات است و حفظ اعتبار و شخصيت وي از سوي ديگران از واجبات مسلم و دستورات مؤکد اسلام است، با توجه به آيه کدام يک از ما مي پسنديم که گوشت برادر مرده خود را بخوريم؟ حتي انسانهاي پليد و ناجوانمرد هم جرأت چنين کاري را ندارند پس چرا غيبت کنيم؟

آيا صحيح است به جاي اينکه دلي را شاد کنيم، با حرفهايمان زمينه هاي اندوه آن را فراهم کنيم. علامه مجلسي در باب غيبت شرح جالبي دارد که با هم مي خوانيم، غيبت اين است که پشت سر کسي حرفي بزند که اگر آن را بشنود غمگين شود، به شرطي که مستور و آبرومند باشد، اگر اين بدگويي راست باشد غيبت و اگر دروغ باشد بهتان است. اين معني لغت غيبت است، ولي غيبت در نظر شرع منظور ياد کردن انسان معيني است به هر چيزي که بد مي داند به او نسبت دهند با اينکه در او هست و در عرف هم نقص او محسوب مي شود. با قصد بدگويي و نکوهش او، به وسيله ي زبان باشد يا با اشاره و کنايه، تصريح کند يا گوشه دهد و اگر شخصي را معين نکند، غيبت نيست، مثل بدگويي کردن از يک نفر از هر شهر يا بلد. شيخ بهايي فرموده: اگر از يکي از دو نفر به طور نامعلوم بدگويي کند آن هم غيبت است، مثل اينکه دو نفر قاضي در شهر باشد و او بگويد يکي از آن دو نفر فاسق است.

اگر در حضور طرف بدش را بگويد غيبت نيست اگرچه حرام است از نظر آزاري که به او رسانده، مگر به قصد پند و اندرز و اگر در مقام نهي از منکر بد کسي را بگويد، غيبت حرام نيست.

2) عيبگويي و عيبجويي

طعنه زدن يکي از مردم آزارترين آفات زبان و گفتار است. شايد کمابيش همه انسانها داراي عيوبي باشند ولي اگر تنها به عيوب آنها توجه شود و علت اظهار کردن آن از طريق ديگران لطمه زدن به شخصيت آنها باشد اين مسئله موجب دلسردي و کدورت و جدايي بين انسانها مي شود.

عيبجويان کينه ها افزون کنند سينه ها پر آتش و پر خون کنند

فردي که تنها عيوب ديگران را مي بيند و زيباييهاي باطني و ظاهري شخص را نمي بيند مسلماً ً صاحب نظر نيست و نمي شود در امور با او مشورت کرد. او لياقت هم صحبتي را ندارد و هرگز صلاحيت مديريت را نخواهد داشت چراکه از ديدن واقعيت عاجز است.13

ويل لکل همزه لمزه

واي بر حال هر شخص بسيار عيبجو و طعنه زن

اين عمل به هر صورتي که باشد زشت و ناپسند مي نمايد چه مي خواهد آشکار باشد يا پنهان و اشاره اي، چه در جمع باشد يا به طور تنهايي. البته اثرات سوء آن در ميان جمع بيشتر است. چون وقتي عيب کسي را در جمع بيان کردي بقيه نيز متوجه عيوب او مي شوند و نظراتشان در مورد او تغيير منفي مي کند. اينجاست که آدم عيبجو بايد جوابگوي اثرات و آثار لطمات وارده به شخص بايد باشد.

حضرت علي عليه السلام مي فرمايند:

شر الناس من کان متتبعا لعيوب الناس عميا عن معايبه

بدترين مردم کسي است که عيب هاي مردم را بررسي کند و جستجو نمايد در حالي که از عيوب خويش غافل است

3) سخن چيني

از ديگر چيزهايي که به هنگام صحبت کردن از آن بايد پرهيز کرد سعايت و نمامه گويي است، زيرا تأثيرات مستقيم اين امور ايجاد عوامل بدبيني و دشمني بين انسانها است. اعتماد و اطمينان را از بين مي برد.

مولا اميرمؤمنان علي عليه السلام مي فرمايند:

شرارکم المشاؤون بالنميمه المفرقون بين الاحبه المبتغون للبراء المعايظ

بدترين شما کساني هستند که بسيار در پي سخن چيني بوده، جدا کننده دوستان پاکدامن مي باشند

فرد سخن چين نه تنها به کسي که از او نمامي مي کند خيانت و ستم مي کند، بلکه به کسي که پيش او از ديگري سعايت مي کند نيز خيانت مي کند.

هر که عيب دگران پيش تو آورد و شمرد بي گمان عيب تو پيش دگران خواهد برد

حضرت علي عليه السلام مي فرمايند:

الساعي کاذب لمن سعي اليه ظالم لمن سعي عليه

سخن چيني نسبت به کسي که براي او سخن چيني مي کند دروغگو و نسبت به کسي که از او به ديگري سخن چيني مي کند ستمگر است.

4) سنجيده گويي

بدحرف زدن، زشت گويي، تندي در گفتار، هتاکي و بي حرمتي از آفات کلام به شمار مي آيد. بسياري از دوستي هاي ديرين و روابط صميمي، گاهي به خاطر کلامي نسنجيده و اهانت آميز و تحقير کننده يا دل آزار، بر هم مي خورد.

اگر جواب «هاي»، «هوي» است جواب سخن مؤدبانه هم پاسخ احترام آميز است.

حضرت علي عليه السلام مي فرمايند:

اجملوا في الخطاب تسمعوا جميل الجواب 18

زيبا سخن بگوييد و خطاب کنيد تا جواب زيبا هم بشنويد.

پس بايد تمرين کرد هر حرف را نزد، تازه بعضي از حرف ها هم بي اساس و شايعه است و بازگو کردن آنها نوعي دامن زدن به شايعات دروغ است و اين گناه به شمار مي رود به آلوده شدن فضاي جامعه مي انجامد.

حضرت علي عليه السلام مي فرمايند:

لا تحدث الناس بکل ما تسمع

هر چه را مي شنوي براي مردم بازگو مکن

براي چه انسان حرفهايي بزند که هم وقت خودش را بگيرد و هم وقت ديگران را هدر دهد. يکي از گناهان انسان، سرگرم شدن و لعب در دنيا است، لعب اين است که انسان فقط وقت گذارني کند. بدون آنکه چيزي عايدش شود و يا به ديگران چيزي برساند. مواردي که مفيد و صلاح نيست که انسان آنها را بگويد توضيح داديم. چه خوبست که همه آدمها به وقت مناسب با تقدير و تشکر از يکديگر و تعريف به جا و ابراز دوستي و دوست داشتن نسبت به يکديگر روابطشان را مستحکم تر و پايدارتر کنند.20

قسمت دوم: چگونه بگوييم و چگونه نگوييم

همانطور که خطيب قبل از آغاز سخن لازم است موارد مورد بحث خود را در نظر بگيرد و بداند در اين مجلس چه مي خواهد بگويد، همچنين لازم است موارد به نظر گرفته را در ذهن خود تنظيم کند، بدانيد سخن را از کجا شروع کند، هر يک از موارد مورد بحث را در کجا و چگونه بکار برد و سخن را در کجا ختم نمايد و تنظيم محتويات بحث در ذهن از جمله مسائل مهم در فن سخن است.

به عبارت ديگر مطالب مورد بحث براي سخن به منزله سنگ و سيمان و آهن و ديگر مواد براي ساختمان است و تنظيم مواد سخن همانند بکار گرفتن هر يک از مصالح ساختماني در جاي خود، ساختمان متناسبي را تأسيس مي کند و خطيب توانا نيز از مواد جمع آوري شده در ذهن خطابه جالبي را به وجود مي آورد.

الف) طرق مختلف بيان يک مطلب

ما در سخن گفتن ابتدا مفهومي را در ذهن داريم سپس آن را بر زبان مي آوريم. اما براي بيان يک مفهوم طرق بسيار زيادي وجود دارد. ما يک مطلب را به دهها روش مي توانيم بازگو کنيم. مثال مشهوري که زده مي شود تنوع بيان درامر به نشستن است. شما اگر بخواهيد به يک نفر که ايستاده است امر به نشستن کنيد به بيانهاي مختلف مي توانيد منظور ود را بيان کنيد. به اين مثالها توجه کنيد. «بنشينيد». «خواهش مي کنم بنشينيد»، «اگر ممکن است لطف بفرمائيد و بنشينيد»، «استدعا دارم که بفرمائيد بنشينيد»، «از اينکه شما ايستاده ايد من معذب هستم، خواهش مي کنم بفرمائيد بنشينيد». اينها هم بيانگر يک عمل فيزيکي است. گذشته از آن مي توان اين بيانها را نيز آورد: «بنشين». «چرا ايستاده اي بنشين ديگر»، «زود باش بنشين» مي بينيد که براي القاء يک مفهوم ما مي توانيم ده نوع بيان و بلکه هم بيشتر داشته باشم. اما گذشته از اينکه نوع کلام مهم است لحن کلام و احساسي که پشت کلام خوابيده است نيز اهميت دارد.

انسانها مشکل ارتباطي زيادي با هم دارند و بيشترين مشکلات ريشه در کيفيت و نحوه بيانشان دارد خيلي از روابط انسانها به اين دليل تيره و تار مي شود که افراد حرفهاي صحيح و خوب را به خوبي بيان نمي کنند. خيلي ها بدون اينکه در ابتدا دشمني و کينه از هم داشته باشند چون به خوبي با هم صحبت نمي کنند از هم دور مي شوند و با هم مشکل پيدا مي کنند.

برخي روانشناسان براي خوب صحبت کردن توصيه هايي دارند که به بيان چند مورد آن که در باب آداب گفتگو آمده است مي پردازيم:

1) با طرف مقابل خود هماهنگ شويد: در فضاي فکري طرف مقابل قرار بگيريد، بفهميد او دقيقاً از چه چيزي ناراحت يا خوشحال است. اگر مي دانيد او فقط نياز به همدردي دارد و فعلاً مشاوره و راهنمايي کارساز نيست حرفهاي او را به گونه اي تصديق کنيد و در فرصت مناسب با احتياط اشکالات او را بگيريد. با شناخت صحيح از طرف مقابل مي توانيد بفهميد او چگونه آدمي است و از چه چيزهايي خوشحال و غمگين مي شود.

2) با علاقه گوش کنيد: به طرف مقابل اين اطمينان را بدهيد که حرفهايش را با علاقه گوش مي دهيد. اگر طرف مقابلتان خواهر يا مادر و يا همسرتان است وقتي او حرف مي زند با تکان دادن سر و گفتن کلماتي همچون آره، راستي، عجب و... به او اين را بفهمانيد که به حرفهايش گوش مي دهيد و اگر طرف مقابل مردي از اعضاي خانواده تان است بنابر اقتضاي سني او با سکوت و گاهي همراهي در کلام و ستايش او در انجام کارهايش و بهتر جلوه دادن او به او اين اطمينان را بدهيد که همراه او هستيد و با علاقه به صحبتهايش گوش مي دهيد.

3) از قطع صحبت خودداي ورزيد: قطع صحبت از طرف شنونده در گوينده اين حس را ايجاد مي کند که به حرفهايش بها داده نمي شود. با کمي سياست اين مشکل قابل حل است. گوينده خويشتنداري کند و با خود فکر کند که شايد قطع صحبت از طرف شنونده خيلي ساده مربوط به طرز صحبت او باشد و همچنين شنونده سعي کند به انتظار پايان صحبت گوينده باشد و صبر کند.

4) سؤالات خود را ماهرانه مطرح کنيد: بعضي ها راحت ارتباط برقرار نمي کنند، صحبت با آنها کوتاه و بي نتيجه است. با طرح سؤال مناسب مي توان صحبت را با آنها ادامه داد. کسي که جواب سؤال ها را کوتاه مي دهد بايد با سؤال ديگري که در مورد آن نظرات خاصي دارد مورد خطاب قرار گيرد. اينجا بايد ماهرانه سؤال کرد و سؤالات چرايي را کنار گذاشت. مثلاً پدر به جاي اينکه از فرزندش- که دير از مدرسه آمده- بپرسد؟ چرا دير آمدي؟ اگر بپرسد در مدرسه چه خبر، بهتر است و اگر جواب کوتاهي شنيد مي تواند دوباره بپرسد راستي فلان دوستت چطور است يا امروز امتحانت را چطور دادي و... در اينجا فرزند به صحبت مي آيد و ارتباط نيز بهتر مي شود.

5) سياست و نزاکت به خرج دهيد: صحبتهاي جدي را از شوخي جدا کنيد و سياستمدارانه به گفتگويتان جهت دهيد.

ب: راهنمايي قرآن در کيفيت گفتگو

قرآن کريم دستور مهمي براي کيفيت صحبت کردن مي دهد:

و قل لعبادي يقولوا التي هي احسن ان الشيطان ينزع بينهم ان الشيطان کان للانسان عدوا مبينا

اي محمد بندگانم را بگو که هميشه سخن بهتر را (در مقام تکلم) بر زبان آريد (و هرگز حرف زشت مگوييد) که شيطان چه بسيار (به يک کلمه زشت) ميان شما دشمني و فساد برمي انگيزد. دشمني او با آدميان واضح و آشکار است.

خداوند مي فرمايد تا مي توانيد با هم خوب صحبت کنيد. اين دستور غير از سخن خوب گفتن است، بلکه دستور به خوبي صحبت کردن است. اما چرا تا اين حد به کيفيت در لحن و اداي کلمات اهميت داده شده است. ضرب المثل معروفي است که مي گويد: «يک سيب را اگر به هوا پرتاب کني ده ها چرخ مي زند تا به زمين برسد» مفهوم اين ضرب المثل از طرفي ممکن است اين باشد که نمي توان پيش بيني کرد که سيب با چه کيفيتي به زمين اصابت مي کند.

در سخن نيز ما با چنين وضعيتي روبرو هستيم. وقتي کلامي از زبان ما خارج مي شود تا به گوش شنونده برسد و او آن را دريافت بکند و تحليل کند، دهها احتمال تحليل سخن وجود دارد. ما همچنانکه با توجه به سيستم فکري خود مسائل را از ديد خود و از برداشتهاي فکري خود نگاه مي کنيم ديگران نيز همينطور هستند.

ما نمي توانيم ديگران را مجبور کنيم يا حتي از آنها بخواهيم که دقيقاً مثل ما فکر کنند و جملات ما را آن طور که منظورمان است تفسير کنند.

ج) هويت يافتن کلام

کلامي که از زبان خارج مي شود ديگر تحت سلطه ما نيست، و داراي يک وجود و هويت مستقل مي شود بنابراين افراد حق دارند که با آن رابطه برقرار کنند و از آن برداشتهاي متنوعي داشته باشند. شم ممکن است دوستتان را بخواهيد صدا بزنيد و از کلمه «آهاي» استفاده کنيد. شايد منظور شما فقط خطاب کردن او باشد اما کلمه «آهاي» را مي توان برداشتهاي متعددي کرد. دوستتان حق دارد که با خود بگويد آيا او مي خواست مرا تحقير کند؟ چرا مرا به اسم خودم خطاب نکرد؟ آيا براي من ارزشي قائل نيست؟

اين برداشتها از کلمه «آهاي» کاملاً منطقي است و فرد گوينده نمي تواند اثبات کند که منظوري نداشته است. اگر او منظوري نداشته است پس چرا صرفاً اسم دوستش را خطاب نکرده تا راههاي برداشتهاي متعدد و منفي را مسدود نمايد.

انسانها بيشتر از اينکه در دنياي واقعي باشند با ظن و گمان زندگي مي کنند و اين را مي شود گفت يک خصلت براي انسانهاست که در دنياي واقعي زندگي نمي کنند و دنيا را از ظن و گمانهايشان مي شناسند ولي خودشان فکر مي کنند واقعيت ها را مي بينند و واقع بينانه زندگي مي کنند، خيلي از چيزهايي که ما در ذهن داريم ساخته هاي ذهني خودمان است و به عبارتي ديگر دنيا را از دريچه نگاه خودمان مي بينيم. ديگران نيز همين طورند. بنابراين انتظار معقولي نيست که ديگران همان برداشتي از صحبت ما را داشته باشند که خودمان آن را لحاظ کرديم.

اين همان، تصور طرفين از معاني جملات است. داريم که بيش از نيمي، افکار انسانها، افکار ظن و گمان است. اگر کسي از يک فيلم تقليد مي کند و حرف زدنش مانند آنها مي شود فکر مي کند کار صحيحي انجام مي دهد يا اگر خاني آرايش مي کند گمان مي کند زيباتر شده و بيشتر مورد توجه قرار مي گيرد. حال فکر مي کنيد اين حالتها واقعي است يا ظني و گماني؟ مسلماً ظن و گمان.

منظور از توضيح مطالب بالا اين بود که صحبت کردن نبايد به گونه اي باشد که باعث ظن و گمان در ديگران شود چون هر کس به گمان خود از آن برداشتي مي کند. وقتي گفتگويي رخ مي دهد شنونده بنابر ظن و گمان خود منظور گوينده را درک مي کند پس تا حد امکان انسان بايد به گونه اي صحبت کند که احتمال برداشتهاي منفي از کلامش نباشد.

مثلاً اگر بخواهيم نظرمان را در مورد (پخت) غذاي خانم خانه بيان کنيم و ايرادهاي او را برطرف کنيم نبايد او را به طور مستقيم متوجه اين مسئله بکنيم که غذاي خوبي نپخته. ابتدا با تعريف و تمجيد و در آخر با گفتن اين جملات که اگر نمکش را بيشتر مي کردي بهتر مي شد يا اگر کمي آبش کمتر مي بود خوشمزه تر مي شد ايرادش را مي گيريم.24

اگر بد صحبت کردن ما اين نتيجه را در برداشت که شنونده ناراحت شود نبايد ايراد را به او گرفت بلکه اين ايراد متوجه گوينده است. وقتي مي خواهيم حرفي بزنيم ابتدا آن را چند بار در دهانمان بچرخانيم و حلاجي کنيم سپس آن را بروز دهيم.

همه آدمها خودشان را محق مي دانند پس اين حق را به خود مي دهند که از حرف ناپسند و نامعقولي که به آنها زده مي شود ناراحت شوند. اينجاست که بايد خوب صحبت کرد، واضح گفت و طوري سخن گفت که چند پهلو نباشد يا کنايه آميز نباشد. اينجاست که بايد هنر گفتگو داشته باشيم وگرنه با مشکلات زيادي روبرو مي شويم.

خداوند در قرآن کريم فرموده است با هم خوب صحبت کنيد. خداوند علت اين مسئله و دستور را نيز بيان داشته است که شيطان از بد صحبت کردن انسانها سوء استفاده هاي زيادي مي کند و با القاء ظن و گمانهاي منفي در بين انسانها آن هم به واسطه همين کلماتي که بين آنها رد و بدل مي شود بين آنها جدايي مي اندازد.

قبلاً بيان شد که ايجاد فضاي صميميت و مهر و محبت يکي از اهداف مهم دين اسلام است. از طرفي ايجاد يک فضاي سرد و بي روح و پر از تنش و کينه ميان انسانها نيز از اهداف مهم شيطان است اما چگونه دين مي تواند به هدف خود برسد و شيطان چگونه مي تواند به هدف خود برسد. هم شيطان و هم دين از حربه سخن استفاده مي کنند، دين دستور به نيک سخن گفتن مي دهد و شيطان هم دستور به بد صحبت کردن مي دهد و اين انسان است که انتخاب مي کند به دستورات کدام يک عمل کند.

بنابراين ما اگر سخني گفتيم که ديگران رنجيده خاطر شدند نبايد آنها را سرزنش کنيم که چرا ما آنقدر خوب و صميمانه سخن نگفتيم که فرد مقابلمان منظور خودمان را متوجه شود و برداشت ديگري نکند. البته اين را بايد در نظر گرفت که هميشه بايد حق را گفت و به واسطه ترس از مردم يا از دست دادن آنها حرفهاي بيهوده و باطل نزد.

حضرت رسول صلي الله عليه و آله مي فرمايند:

الا هل عسي رجل منک أن يتکلم بلکمه يضحک بها القوم فيسقط بها أبعد من السماء

آگاه باشد چه بسا شخصي از شما سخني مي گويد و به وسيله آن طايفه اي را مي خنداند پس به وسيله آن از مسيري که دورتر از آسمان است سقوط مي کند

نتيجه:

انسان بايد خيلي در صحبت کردن مواظب باشد بايد زبان را به بند کشيد و آن را تحت سلطه خويش قرار دهد. مي توان با صحبت کردن خيلي رابطه ها را بر هم زد و خيلي رابطه ها را ايجاد کرد. درست است که به وسيله زبان خيلي راحت و خيلي زياد مي توان حرف زد ولي اين بدين معنا نيست که هر حرفي به ذهنمان رسيد بر زبان جاري شود. ما در صحبت کردن معمولاً به نتايج گفتارمان توجهي نداريم نه آنقدر متوجه هستيم چه تأثيراتي بر ديگران مي گذارد و نه آنقدر متوجه هستيم که چه تأثيراتي بر خودمان مي گذارد. و نه توجه مي کنيم که اين کلامها در پرونده اعمالمان ثبت مي شود. اگر هر بار که خواستيم حرفي بر زبان جاري کنيم آن را نزد خود بررسي کنيم و فايده و ضرر آن را بسنجيم مطمئناً هيچ گاه دچار بدزباني و آفات زبان نمي شويم.

http://www.mazhabi.ir/

آداب کلام در کلام الهی

 

آداب کلام در کلام الهی

 آنچه در این مقاله مد نظر است، مروری است بر آداب سخن از دیدگاه قرآن. انتخاب این بحث از جهات گوناگون حایز اهمیت است که ذیلاً به آن‌ها اشاره خواهد شد و مهم‌ترین آن‌ها نقش بلندی است که زبان و سخن در میان اعضاء و افعال انسانی، در سعادت و شقاوت انسان ایفا می‌کند.

 مباحث این مقاله عبارتند از: الف) اهمیت کلام؛ ب) آداب سخن گفتن؛ ج) آداب سخن شنیدن؛ د) آداب گفت و گو.

 اهمیت کلام

 قرآن کریم که از سنخ کلام است خود را به عنوان بیان معرفی کرده است: «هذا بیان للناس» (آل عمران، 3/1381) گرچه بیان، مفهومی است گسترده و بر هر چیزی که مبیّن مقصود و مراد انسان باشد اطلاق می‌شود، خواه سخن یا خط یا اشاره، لکن شاخص همه آن ها سخن است و لذا قرآن به آداب سخن، بیش از خط یا اشاره پرداخته است.

 به حسب عادت، سخن گفتن مسأله ساده‌ای به نظر می رسد لکن با اندک تأمل، خواهیم دانست که این امر از پیچیده‌ترین و ظریف‌ترین اعمال انسانی است. این ظرافت و عظمت، از یک سو به نحوة همکاری اعضای دستگاه صوتی برای ایجاد اصوات مختلف و نیز به وضع لغات و چینش آنها به دنبال یکدیگر مربوط است و از سوی دیگر به تنظیم استدلالات و بیان احساسات از طریق عقل مربوط می شود. عظمت زبان،این عضو کوچک و فعال، و سخن که فعل آن است، از نکات زیر دریافت می‌شود:

 1ـ آن گونه که از آیات 1 تا 4 سورة الرحمن استفاده می‌شود، یکی از مهمترین نعمت‌های الهی بعد از نعمت آفرینش، نعمت بیان است. در این آیات آمده استک «الرحمن. علّم القرآن. خلق الانسان. علّمه البیان؛ خدای رحمان، قرآن را یاد داد، انسان را آفرید، به او بیان آموخت». گویا مفهوم این سخن آن است که انسان است و بیانش.

 2ـ در قیامت از مسؤلیت زبان سؤال می شود. در سورة بلد آیات 8 و 9 می‌خوانیم: «الم نجعل له عینین، و لسانا و شفقین» آیا دو چشمش ندادیم، و زبانی و دو لب». شاید تعقیب آیه فوق به آیة 10 این سوره: «و هدیناه النجدین؛ و هر دو راه ]خیر و شر[ را بدو نمودیم»، این مطلب را می فهماند که زبان، یکی از ابزار هدایت است.

 3ـ سخن بهترین ابزار انتقال افکار و حتی تأثیرگذاری است که در کلام پیامبر به عنوان سحر به آن اشاره شده. فرمود: ان من البیان لسحراً.[2]

 4ـ از میان معجزات انبیاء، با عظمت‌ترین معجزه، معجزة خالده نبوی یعنی قرآن، از سنخ کلام است. تأثیر این معجزه تا بدانجا بوده که کفار با شنیدن این کلام، از آن به «سحر» تعبیر می‌کردند: «فقال ان هذا الا سحر یؤثر (مدثر، 74/24)؛ گفت: این قرآن جز سحر نیست».

 و گاه تا بدانجا پیش می‌رفتند که می‌گفتند: «و قال الذین کفروا لا تسمعوا لهذا القرآن والغوا فیه لعلکم تغلبون (فصلت 41/26) کسانی که کافر شدند گفتند: به این قرآن گوش مدهید و سخن لغو در آن اندازید شاید شما پیروز شوید».

 تعبیر به سحر و نهی از استماع قرآن، هر کدام به نوعی حکایت از نفوذ تأثیر کلام الهی بر مردم دارد.

 5ـ از جمله نخستین خواسته‌های موسی پس از مبعوث شدن به رسالت، برای موفقیت در انجام مسؤولیت خویش، زبان رسا است. فرمود: «و احلل عقدة من لسانی. یفقهوا قولی (طه، 20/27، 28)؛ و از زبانم گره بگشای، تا سخنم را بفهمند».

 6ـ وجود آفات برای سخن در فرمایش امیرالمؤمنین، نشان دیگری از اهمیت و شأن کلام است. فرمود: للکلام آفات؛[3] همانا برای سخن آفاتی است.

 فیض کاشانی در محجه البیضاء آفات زبان را تا 20 عدد بر شمرده است.

 در بیانی دیگر امام علی(ع)، سخن را یکی از ابزار وضع و رفع نعمت دانسته است: ربّ کلمة سلبت نعمة و جلبت نقمة؛[4] چه بسا سخنی که نعمتی را سلب کند و بلاهایی را جذب کند.

 و در تعبیر دیگر، تأثیر کلام را به شمشیر تشبیه کرده است. آنگاه که فرمود: ربّ کلام کلاحسام؛[5] چه بسا کلامی که ]در برندگی[ همچون شمشیر است.

 آداب سخن گفتن:

 در قرآن برای سخن گفتن آدابی مطرح شده که تأثیر سخن در گرو رعایت آنها است:

 1ـ فصاحت:

 نخستین ادب کلام، فصاحت در کلام است.

 فصاحت در لغت به معنی خلوص چیز است؛[6] و در اصطلاح، کلام فصیح یعنی کلام عاری از انواع تعقیدات. هر گاه کلام از تنافر حروف، غرابت حروف، کراهت در سمع، خلاف قیاس صرفی، تنافر کلمات مجتمع و ضعف تألیف عاری و برهنه بود فصاحت در کلام حاصل شده است.

 هر گاه متکلم دارای ملکه‌ای باشد که بتواند مراد خود را به راحتی و با رساترین تعابیر ادا کند، فصیح نامیده می‌شود.

 موسی از خداوند درخواست می‌کند برادرش هارون به جهت فصاحت کلامش کمک کار او باشد: «و اخی هارون هو افصح منی لسانا فارسله معی (قصص، 28/34)؛ برادرم هارون از من زبان آورتر است پس او را با من به دستیاری گسیل دار».

 فصاحت در کلام امیرالمؤمنین این چنین تعریف شده است: احسن الکلام ما لا تمجه الاذن و لا یتعجب فهمه الافهام؛[7] بهترین سخن آن است که گوش را اذیت نکند و فهم را به زحمت نیندازد (که اشاره است به عاری بودن از تعقیدات لفظی و معنوی).

 شأن فصاحت تا حدی است که پیامبر(ص) فرمود: الفصاحة زینة الکلام؛[8] فصاحت زینت سخن است. در کلام دیگر فرمود: جمال الرجل فصاحة لسانه؛[9] جمال مرد رسایی زبانش می‌باشد.

 2ـ بلاغت

 در لغت به معنای وصول و انتهاست؛[10] و در اصطلاح عبارت است از مطابقت کلام با مقتضای حال و مقام، به عنوان نمونه در مقام تأکید، ایجاز و یا اطناب سخن، رعایت هر یک را بنماید.

 بسیاری از ناهنجاری‌های سخن ناشی از عدم رعایت موقعیت کلام است. در آیة 63 سورة نساء دربارة منافقین آمده است:

 «فاعرض عنهم وعظهم و قل لهم فی انفسهم قولاً بلیغاً؛ از آنان روی برتاب و پندشان ده و با آن‌ها سخنی رسا بگوی».

 بلاغت در سخن حتی شامل پرهیز از سؤال نامناسب هم خواهد شد، در آیة 101 سورة مائده می‌خوانیم:

 «یا ایها الذین آمنوا لا تسألوا عن اشیاء أن تبدلکم تسؤکم؛ ای اهل ایمان از چیزهایی که اگر برای شما آشکار گردد شما را اندوهناک می‌کند مپرسید».

 از امام علی(ع) نقل شده که فرمود: لا تتکلمن اذا لم تجد للکلام موقعاً؛[11] البته نباید هنگامی که برای کلام زمینه نیست سخن گفت.

 اقتضای بلاغت در سخن آن است که محدوده کلام نیز به تناسب موقعیت‌ها رعایت گردد. در کلام امام علی(ع) آمده است: الکلام کالدواء قلیله ینفع و کثره قاتل؛[12] سخن همچون دارو است، اندکش سود می‌بخشد و فراوانی آن کشنده است.

 3ـ لینت سخن:

 در لغت گفته شده: اللین ضد الخشونة، لینت ضد خشونت است؛[13] کلام لیّن همراه با نوعی نرمی و ملایمت است.

 تأثیر لحن ملایم تا بدانسجات که خداوند به موسی و هارون می‌گوید: «فقولا له قولاً لیّنا لعله یتذکر او یخشی (طه، 20/44) با او سخنی نرم گویید شاید که پند یگرد یا بترسد».

 رمز توفیق پیامبر(ص) علیرغم نبود امکانات و وجود موانعی همچون فرهنگ ضعیف مردم، یاران کم و دشمنان زیاد حضرتش، لینت خلق و خوی و کلام پیامبر(ص) است:

 «فبما رحمة من الله لنت لهم ولو کنت فظا غلیظ القلب لا نفضوا من حولک؛ (ال عمران، 3/159) پس به برکت رحمت الهی با آنان نرمخو شدی و اگر سخت دل بودی قطعاً از اطرافت پراکنده می‌شدند».

 4ـ سدید بودن:

 سداد و سدید از ماده سد، به معنای استقامت و محکم بستن است.[14]

 از آداب سخن، سدید بودن کلام است، هر چه کلام با عقل و منطق و استدلال بیشتر همراه باشد میزان استحکام آن بیشتر خواهد بود. هر چه استحکام کلام بیشتر باشد ثبات و بقاء آن بیشتر خواهد شد.اصولاً قرآن به دلیل انکه سخنش یا با عقل هماهنگ است و یا با فطرت، از استحکام و استقامت خاصی برخوردار است.

 در سورة احزاب آیه 70 و 71 آمده است:

 «یا ایها الذین آمنوا اتقوا الله و قولوا قولا سدیداً. یصلح لکم اعمالکم و یغفر لکم ذنوبکم؛ ای مؤمنان از خدا پروا دارید و سخنی استوار گویید تا اعمال شما را به اصلاح درآورد و گناهانتان را ببخشاید».

 گویا از آثار سخن محکم، اصلاح اعمال و تطهیر انسان از گناه خواهد بود.

 5ـ میسور بودن کلام:

 در لغت یسر و میسور به معنای سهل و آسان آمده است.[15]

 یسیر نقطه مقابل عسر و تکلف است و تکلف نوعی زحمت است که تکلیف هم به همین معناست. همان گونه که انسان می‌تواند در زندگی خود با محدودیت‌ها و با تکلفات فراوان رفتار کند و در نتیجه عرصه را بر خود تنگ نماید، در مقام سخن هم می‌تواند دچار انواع تکلفات گردد.

 «قل ما اسألکم علیه من اجرو ما انا من المتکلفین (ص، 38/86)؛ بگو من مزدی بر رسالتم از شما طلب نمی‌کنم و اهل تکلف و تصنع نیستم»، پیامبر(ص) فرمود:

 نحن معاشر الانبیاء والاولیاء بُرآءُ من التکلف؛[16] ما گروه انبیاء و اولیا از تکلف و زحمت بیزاریم.

متقابلاً در احادیث به سهولت توصیه شده است. امیرالمؤمنین(ع) فرمود: السهل یدر الرزق؛[17] آسانی عامل ریزش رزق است.

 سهولت همان گونه که در افعال جاری است،در کلام نیز قابل اجراست. از آداب سخن آن است که همراه با سهولت و آسانی باشد. قرآن،‌خود را به این صفت، موصوف کرده، آنجا که می‌گوید: «و لقد یسرّنا القرآن للذکر فهل من مدّکر (قمر / 40)؛ و قطعاً قرآن را برای پندآموزی آسان کردیم. پس آیا پند گیرنده‌ای هست؟»

 از این آیه استفاده می‌شود که سهولت در کلام، خود عاملی است برای یادگیری آسان و مقبولیت در سخن و لذا قرآن دستور می‌دهد سخن را با آسانی ادا کنید:

«فقل لهم قولاً میسوراًَ (اسراء / 28)؛ و با ایشان با ملایمت و راحتی سخهن بگوی».

 تکلف در سخن، الف) هم می‌تواند به نحوة ادای کلام مربوط شود، آن گونه که از نبوی شریف معلوم می‌شود: «ان الله لیبغض الرجل البلیغ الذی یلعقب بلسانه کما تلعب الباقرة؛[18] همانا خداوند مبغوض می‌دارد انسان بلیغی که با زبانش همچن گاو، بازی می‌کند.

 ب) و همچنین می‌تواند به محتوا و استفاده از واژه‌های پیچیده که ملازم با صعوبت در فهم است مربوط شود که البته این نوع تکلف در کلام، خلاف فصاحت در سخن است. آن گونه که در فرمایش امیرالمؤمنین آمده است: احسن الکلام، ما لا تمجه الاذن و لا یتعب فهمه الافهام؛[19] بهترین سخن آنست که گوش را اذیت نکند و فهم را به زحمت نیندازد.

 ادای ناروای سخن باعث اذیت گوش؛ و بکارگیری مفاهیم پیچیده باعث اذیت فهم خواهد شد.

 6ـ لغو بودن سخن:

 اللغو من الکلام ما لا یعتد به و هو الذی یورد لا عن رویّة و فکر فیجری مجری اللغا و هو صوت العصافیر.... و قد یسمی کل کلام قبیح لغواً؛ کلام لغو آن است که قابل اعتنا نباشد. همان سخنی که از روی فکر و تأمل صادر نشود که به منزلة صدای گنجشکان است و گاه به هر کلام قبیحی لغو گفته می‌شود.[20]

 در اوصاف بهشت آمده است که: «لا یسمعون فیها لغواً و لا کذابا (نباء 78 / 35)؛ در آنجا نه بیهوده‌ای شنوند و نه یکدیگر را تکذیب کنند».

 همچنین در اوصاف مؤمنین می‌خوانیم: «والذین هم عن اللغو معرضون (مؤمنون، 23 / 3)؛ آنان که از سخن بیهوده رویگردانند».

 از موارد استعمال کلمة لغو می‌توان چنین نتیجه گرفت که یکی از آداب سخن آن است که کلام، همراه با نوعی فکر و مقبولیت باشد.

 7ـ معروف بودن کلام:

 المعروف: اسم لکل فعل یعرف بالعقل او الشرع حسنه. والمنکر: یما ینکر بهما؛ معروف نامی است برای هر کاری که به واسطه عقل یا شرع، حسنش شناخته شده باشد و منکر آن است که به واسطه این دو مورد انکار قرار گرفته باشد.[21]

 معروف، الف) گاه صفت فعل قرار می‌گیرد، آن گونه که از آیة «و أمر بالعرف» (اعراف، 7/199) فهمیده می‌شود.

 ب) و گاه صفت کلام قرار می‌گیرد. یعنی یک از آداب سخن آن است که کلام متکلم باید از نظر عقل و شرع تحسین شده باشد. آن گونه که از آیات «و قلن قولاً معروف» (احزاب، 33/32) و «قول معروف» (محمد، 47/21) فهمیده می‌شود.

 8ـ حسن مطلع و حسن ختام:

 از آداب کلام آن است که آغاز و ختم سخن با نام خدا باشد. توجیه این دستور می‌تواند:

 الف) هم به اقتضای ادب و تجلیل از مقام ربوبی باشد، که سخن با نام خدا آغاز شود.

 ب) و هم باب معاشقة با خدا چنین اقتضایی را دارد که عاشق همواره در مقام احیای نام معشوق است.

 ج) و هم تعظیم شعائر که مصداقی است از تقوای الهی، اقتضای بزرگداشت نام خدا را دارد. آن گونه که آیة «و من یعظّم شعائر الله فانّها من تقوی القلوب (حج، 22/32)؛ هر کس شعائر خدا را بزرگ دارد در حقیقت از پاکی دلهاست» اشاره دارد. این ادب الهی از آیات 29 و 30 سورة نمل که بلقیس گفت:

 «یا ایها الملأ انی القی الی کتاب کریم، انه من سلیمان و انه بسم الله الرحمن الرحیم؛ ای سران، نامه‌ای ارجمند برای من آمده از طرف سلیمان است و آن به نام خداوند رحمتگر مهربان است».

 و همچنین آیة 41 سورة هود که فرمود: «قال ارکبوا فیها بسم الله مجریها و مرسیها؛ نوح گفت در آن سوار شوید، به نام خداست روان شدنش و لنگر انداختنش». فهمیده می‌شود.

 9ـ کریم بودن کلام:

 کریم، هم می‌تواند صفت خدا باشد که در این حال، اسمی است برای احسان الهی. آنجا که آمده است: «فان ربی غنی کریم (نمل، 27/40)؛ همانا پروردگار من بی‌نیاز و ارجمند است».

 و هم صفت انسان باشد که در این صورت اسمی برای اخلاق و افعال پسندیده‌ای که از انسان ظاهر می‌شود و به طور کلی هر چیزی که در باب خودش نوعی شرافت داشته باشد، به کرم متصف می‌شود. مثل اینکه دربارة قرآن می‌خوانیم:

 «انه لقرآن کریم؛ (واقعه، 56/77) این پیام قطعاً قرآنی است ارجمند».

 و یا دربارة فرشتگان می‌خوانیم: «بل عباد مکرمون (انبیاء 21/26)؛ بلکه فرشتگان بندگانی ارجمنداند» و «کرام برره (عبس، 80/16)؛ ارجمند و نیکوکارند». و یا دربارة انسان می‌خوانیم: «و جعلنی من المکرمین (یس، 36/27)؛ پروردگارم مرا در زمرة عزیزان قرار داد».

 همچنین دربارة کلام می‌خوانیم: «فلا تقل لهما افّ و لا تنهرهما و قل لهما قولاً کریما (اسراء 17/23)؛ به آنان اُف مگو و پرخاش مکن و با آنان شایسته سخن بگوی».

 از موارد استعمال این واژه می‌توان چنین استفاده کرد که کرامت به معنای شرافت؛ و بیانگر نوعی ادب برای سخن است. بدین معنا که از آداب سخن آن است که، کلام همراه با ادب القا شود. در نبوی شریف می‌خوانیم: اجملوا فی الخطاب تسمعوا جمیل الجواب؛[22] زیبا خطاب کنید تا جواب زیبا بشنوید».

 بدیهی است ادب یک مقولة بسیط نیست، بلکه مقوله‌ای است که از امور مختلف تشکیل می‌شود، که عبارتند از:

 الف) استفاده از واژه‌های سالم

 یکی از چهره‌های ادب و شرافت در سخن، به کارگیری الفاظ مناسب است. در وصف عباد الرحمن، قرآن می‌فرماید: «و اذا خاطبهم الجاهلون قالوا سلاماً (فرقان، 25/63)؛ و چون نادانان ایشان را مورد خطاب قرار دهند به ملایمت و سلامتی جواب دهند».

 از سوی دیگر قرآن فحش و ناسزاگویی را مورد نهی قرار داد. «و لا تسبوا الذین یدعون من دون الله فیسبوا الله عدواً بغیر علم (انعام، 6/108)؛ آنان که جز خدا می‌خوانند دشمنام مدهید که آنان از روی دشمنی و به نادانی خدا را دشمنام می‌دهند».

 ب) آهنگ ملایم

 آهنگ ملایم می‌تواند یکی از چهره‌های ادب در سخن باشد، آن گونه که از آیة 2، سورة حجرات استفاده می‌شود:

 «یا ایها الذین آمنوا لا ترفعوا اصواتکم فوق صوت النبی و لا تجهروا له بالقول کجهر بعضکم لبعض؛ ای کسانی که ایمان آورده‌اید! صدایتان را بلندتر از صدای پیامبر مکنید و همچنان که بعضی از شما با بعضی دیگر بلند سخن می‌گویید با او با صدای بلند سخن می‌گویید.

 ج) تشریفات در کلام

 ادب اقتضا دارد کلام را با تشریفات ادا کنیم که نمونه‌هایی از این ادب را در آیات و روایات مشاهده م‌کنیم.

 اغلب آیات در مقام بیان احکام، حکم را با تشریفات خاصی بیان می‌کنند که لطافت خاصی به بیان حکم می‌بخشد. تعبیر به «یا ایها الذین آمنوا» و «یا ایتها النفس المطمئنه» و «لعلکم تعقلون» و «لعلکم تفلحون» و امثال این تعابیر می‌تواند نوعی تشریفات سخن باشد.

 بنی تمیم پیامبر را با اسم صدا می‌زدند و می‌گفتند: یا محمد یا محمد اخرج الینا؛[23] ای محمد به نزد ما خارج شو. خطاب آمد: «لا تجهروا له بالقول کهجر بعضکم لبعض؛ همچنان که بعضی از شما با بعضی دیگر بلند سخن می‌؛ویید با او سخن نگویید». «ان الذین ینادونک من وراء الحجرات اکثرهم لا یعقلون (حجرات، 49/4)؛ کسانی که تو را از پشت اتاق‌ها به فریاد می‌خوانند بیشترشان نمی‌فهمند.

 در آیة 63 سورة نور می‌خوانیم: «لا تجعلوا دعاء الرسول بینکم کدعاء بعضکم بعضا؛ خطاب کردن پیامبر را در میان خود مانند خطاب کردن بعضی از خودتان به بعضی قرار مدهید».

 پیامبر(ص) دربارة بیان نام مبارک رمضان فرمود: لا تقولوا رمضان فان رمضان اسم من اسماء الله تعالی و لکن قولوا شهر رمضان؛[24] نگویدی رمضان، همانا رمضان نامی است از اسامی خداوند متعال. لکن بگویید: ماه رمضان.

 تعابیر فوق هر کدام به نوعی حکایت از تشریفات در سخن دارد. تنها در دو مورد، تشریفات در سخن استثنا شده است.

 الف) آنجا که در تشریفات افراط شود که خود، موجب استهجان کلام است. در کلام امیرالمؤمنین(ع) آمده استک الثنا باکثر من الاستحقاق ملق؛[25] تعریف و تجلیل به بیش از اندازه، تملق و چاپلوسی است.

 ب) آنجا که تشریفات، خلاف باب محبت باشد. گاه تشریفات در سخن، با الفت و صمیمیتی که بین افراد، موجود است سازگار نیست. در ذیل آیة 63 سورة نور، در روایت آمده است که حضرت فاطمه(ع) پیامبر را به عنوان «یا رسول الله» خطاب می‌کرد که پیامبر(ص) فرمودند: قولک یا اباه، احب الی قلبی و ارضی للرب؛[26] اینکه مرا پدر خطاب کنی نزد من محبوب‌تر و مایه خشنودی پروردگار است.

 این برخورد نشان می‌دهد، در جو صمیمیت و محبت به کارگیری القاب و تشریفات از اثر محبت خواهد کاست.

 برای تکمیل بحث، مناسب است به آداب شنیدن سخن و آداب گفت و گو نیز، از دیدگاه قرآن اشاره کنیم.

 آداب سخن شنیدن

 مطالبی که معمولاً می‌شنویم از سه حال بیرون نیست:

 الف) دارای رشد آشکار است: اقتضای ادب درباره این نوع سخنان، آن است که: به این سخن دل داد و توجه کرد و نیز در برابرش سکوت کرد.

 این ادب از ایة «و اذا قرئ القرآن فاستمعوا له و انصتوا (اعراف، 7/204)؛ و چون قرآن خوانده شود گوش بدان فرا دهید و خاموش مانید» قابل استیناس است. تعبیر به «استمعوا» گوش دادن و توجه کردن و «انصتوا» خاموش ماندن، بیانگر دو جلوة ادب در برابر کلام حق است.

 ب) دارای ضلالت آشکار استک به همان میزان که سخن حق دارای تأثیر مثبت است و تجلیل و حمایت از آن لازم است، کلام باطل نیز دارای تأثیر منفی بوده و اعراض از آن لازم است.

 در آیة 68 سورة انعام آمده است: «و اذا رأیت الذین یخوضون فی آیاتنا فاعرض عنهم حتی یخوضوا فی حدیث غیره؛ چون بینی کسانی ]به قصد تخطئه[ در آیات ما فرو می روند از ایشان روی برتاب تا در سخنی دیگر درآیند».

 قطعاً کلام باطل که دارای ضلالت است، مصداقی است از قول زور و قول لغو، که در آیاتی از آن ها نهی شده است: «و اجتنبوا قول الزور» (حج، 22/30)

 «والذین هم عن اللغو معرضون (مؤمنون، 23/3)؛ مؤمنان کسانی هستند که از بیهوده رویگردانند».

 ج) کلام مشتبه: الشبهه هو ان لا یتمیز احد الشیئین من الاخر لما بینهما من التشابه عیناً کان او معنی؛ شبهه آن است که دو چیز از همدیگر تمییز داده نشود به خاطر تشابه عینی یا معنوی که بین آنهاست.[27]

 آنچه مایه سر درگمی انسانهاست کلام حق یا باطل نیست، بلکه کلام مشتبه است. آن گونه که از آیة 7 سورة آل عمران استفاده می‌شود، مشتبه یعنی کلام دو پهلو، کلامی که ابستن فتنه است.

 «... و اُخر متشابهات فامّا الذین فی قلوبهم زیغ فیتبعون ما تشابه منه ابتغاء الفتنه؛ پاره‌ای از آیات متشابهات‌اند. آنانی که در دل‌هایشان انحراف است برای فتنه جویی از آن‌ها پیروی می‌کنند».

 ادب در برابر کلام مشتبه:

 الف) تحقیق در راوی

 یکی از آداب برای کشف حق، دقت و کنکاش در راوی سخن است. در ذیل آیة 24 سورة عبس: «فلینظر الانسان الی طعامه؛ پس انسان باید به خوراک خود بنگرد»، از امام باقر(ع) نقل شده: علمه الذی یاخذه عمن یأخذه؛[28] انسان باید دقت کند که علوم خود را از چه کسی دریافت می‌کند.

 ب) تحقیق در مروی

 آن گونه که از آیة 6 سورة حجرات استفاده می‌شود، تحقیق در مروی ادب دیگری است در برخورد با کلام مشتبه:

 «یا ایها الذین آمنوا ان جاءکم فاسق بنباء فتبیّنوا ان تصیبوا قوماً بجهالة فتصبحوا علی ما فعلتم نادمین؛ ای کسانی که ایمان آورده‌اید، اگر فاسقی برایتان خبری آورد، نیک وارسی کنید. مبادا به نادانی گروهی را اسیب برسانید واز آنچه کرده‌اید پشیمان شوید».

 ج) گلچین کردن

 سومین ادب در برخورد با کلام مشتبه پس از تحقیق در راوی ومروی، انتخاب بهترین سخنان است: «فبشر عبادالذین یستمعون القول فیتبعون احسنه اولئک الذین هدیهم الله و اولئک هو اولوا الاباب (زمر، 39/17 و 18)؛ پس بشارت ده به آن بندگان من که به سخن گوش فرا می‌دهند و بهترین آن را پیروی می‌کنند. اینانند که خدایشان راه نموده و اینانند همان خردمندان».

 معیار انتخاب احسن، قرآن است و عقل، چرا که این دو می‌توانند نقش امامت و رهبری انسان را در ارائه فکر صحیح بیان کنند: پیامبر(ص) دربارة قرآن فرمود: علیکم بالقرآن فاتخذوه اماماً و قائداً؛[29] بر شما باد به قرآن، پس آن را امام و جلودار خود انتخاب کنید.

 و دربارة عقل، امام علی(ع) چنین فرمود: العقول ائمة الافکار؛[30] عقل‌ها امامان افکارند.

 بدیهی است که تحقیق دربارة مشتبهات تنها شأن کسانی است که در این امور، قدرت تشخیص داشته باشند و برای آنان که فاقد قدرت تجزیه و تحلیل‌اند، این کار ممنوع است. کلید این تشخیص نیز، به حکم آیة 29 سورة انفال، در گرو تقوی است: ان تتقوا الله یجعل لکم فرقاناً؛ اگر خدا ترس و پرهیزکار شوید خدا به شما فرقان بخشد».

 آداب گفت و گو

 مرحلة سوم آداب کلام، به آداب رد و بدل کلام مربوط می‌شود.

 1ـ توجه کردن به طرف مکالمه:

 شاید بتوان این ادب را از آیات مربوط به مجلس انس بهشتیان استیناس کرد.

 «متکثین علیها متقابلین (واقعه، 56/16)؛ بهشتیان بر تخت‌ها روبروی هم بر انها تکیه داده‌اند».

 «علی الارائک ینظرون (مطففین، 83/23)؛ بهشتیان بر تخت‌ها نشسته می‌نگرند».

 «لا یسمعون فیها لغواً و لا تأثیماً. الا قیلا سلاماً سلاماً (واقعه، 56/25،26)؛ در آنجا نه بیهوده‌ای می شنوند ونه سخنی گناه آلود. سخنی جز سلام و درود نیست».

 از این آیات استفاده می‌شود که در بهشت مجلس انس سالمی برقرار است و بدون شک، آنچه ادب یک مجلس در خور شأن بهشت است از ناحیه بهشتیان رعایت می‌شود. در آن مجلس، اهل بهشت روبروی یکدیگر، در حال توجه، سخنان سالم رد و بدل می‌کنند.

 2ـ گفت و گو به صورت نجوی نباشد:

 اصولاً مکالمه باید از آفات کلام دور باشد. لکن مهم‌ترین آفات که اغلب در ظرف مکالمات به وجود می‌آید دو آفت است.

 الف) نجوی ب) جدال.

 قرآن در باب نجوی می‌فرماید: «انما النجوی من الشیطان لیحزن الذین آمنوا و لیس بضارهم شیئاً الاّ باذن الله (مجادله، 58/10)؛ نجوا از القائات شیطان است تا کسانی را که ایمان آورده‌اند، دلتنگ گرداند. ولی جز به فرمان خدا هیچ آسیبی به آن‌ها نمی‌رساند».

 با توجه به روحیه ضعیف اغلب مردم، نجوا در مجالس می‌تواند عامل وسوسه و تخیلات باطل بوده و قلوب مؤمنین را نسبت به یکدیگر محزون کند. هر چند تا اراده الهی نباشد، نجوای افراد به کسی ضرر نمی‌رساند، لکن درک این مهم از افق، فکر افراد ضعیف الایمان بیرون است.

 نجوا تنها در سه مورد تجویز شده که در سورة نساء آیه 114 به آن اشاره شده است:

 «لا خیر فی کثیر من نجویهم الا من امر بصدقة او معروف او اصلاح بین الناس؛ در بسیاری از رازگویی‌های ایشان خیری نیست مگر اینکه بدین وسیله به صدقه یا کار پسندیده یا سازشی بین مردم فرمان دهد».

 3ـ جدل نباشد:

 شیطان همواره در صدد ایجاد عداوت و کینه و از بین بردن محبت و صمیمیت افراد است.

 «انما یرید الشیطان ان یوقع بینکم العداوة والبغضاء (مائده، 5/91)، همانا شیطان می‌خواهد در میان شما دشمنی و کینه‌ای ایجاد کند».

 یکی از بهترین فرصت‌ها برای ایجاد تفرقه و عداوت بین مردم، جدال است که مکالمات نیز، عموماً میدان مناسبی است برای جدال. قرآن می‌فرماید:

 «ان الشیاطین لیوحون الی اولیائهم لیجادلوکم (انعام، 6/121)، شیاطین به دوستان خود وسوسه می‌کنند تا با شما ستیزه نمایند».


 مقاله وارده دعا و متون دینی

 حسین حاج پنجعلی زاده (دانشگاه آزاد اسلامی واحد اردبیل)

 1ـ دعا خدا را دعوت کردن به سوی خود است چنانکه خداوند ما را به سوی خود دعوت می‌کند. دعا خدا را خواستن است. انسان باید درب رحمت الهی را با دعا بزند.

 گفت پیغمبر که چون کوبی دری

 چون نشینی بر سر کوی کسی

 چون ز چاهی می‌کنی هر روز خاک

 


 عاقبت ز آن در برون آید سری

 عاقبت بینی تو هم روی کسی

 عاقبت اندر رسی بر آب پاک[i]

 

 2ـ در قرآن علاوه بر آیاتی که انسان را دعوت به دعا می‌کند، از دعاهای انبیاء بسیار یاد شده است، انبیاء علاوه بر جنبه آسمانی (از طریق وحی) که داشتند بشر بودند و لذا چون ما که دچار مشکلاتی می‌شویم آنها هم دچار می‌شوند، مثلاً زکریا و ابراهیم(ع) از خداوند در دعا فرزند می‌خواستند و یا موسی(ع) دچار تنگی معیشت و روزی شده بود از خداوند روزی و پناه می‌خواست و یا پیامبر اسلام(ص) و ابراهیم(ع) از خداوند زیاد شدن علم و دانش همراه با تزکیه می‌خواستند یا آدم و حوا و یونس(ع) از خداوند طلب بخشش گناهان و مغفرت از خداوند را خواستار بودند و از این قبیل دعاهای انبیاء که با ربنا شروع می‌شود در قرآن زیاد آمده است و خلاصه آنکه:

 ای به ازل بوده و نابوده ما

 حلقه زن خانه بدوش توایم

 چاره کن ای چاره بیچارگان

 بر که پناهیم تویی بی‌نظیر

 چاره ما کن که بی‌داوریم

 درگذر از جرم که خواننده‌ایم

 


 وی به ابد زنده و فرسوده ما

 چون در تو حلقه بگوش توایم

 یار شو ای مونس غمخوارگان

 در که گریزیم توئی دستگیر

 گر تو برانی به که روی آوریم

 چاره ما کن که پناهنده‌ایم[ii]

 

 3ـ بعضی از مفسرین در ارتباط با آیة «امن یجیب المضطر اذا دعاه و یکشف السوء» (62 نمل) می‌نویسند که با توجه به آیات قرآن، دعای کافران هیچ وقت مستجاب نخواهد شد اما «الِ» المضطر در آیة فوق «ال» جنس است یعنی کلیه انسان‌ها که کافران هم داخل آن است شامل می‌شود. یعنی در اینجا (هنگام اضطرار و شدائد) دعای کافر هم مستجاب می‌شود. پس آیا بین آیات تناقض پیش نمی‌آید؟ علامه طباطبائی می‌فرمایند: اگر «ال» جنس هم نباشد در هنگام اضطرار و گرفتاری که چارة انسان از همه جا قطع شده و از طریق فطرت خداجوئی متوجه خدا شده است، کافر دیگر آنجا کافر نیست چون فطرتش با خدا آشناست و طبق ندای فطرت خدا را خواسته است واین همان برهان فطرت است یعنی دعا بهترین راه اثبات خداوند است.[iii]

 او به سر دجال یک چشم لعین

 صد هزاران دام و دانه است ای خدا

 میرهانی هر دمی ما را و باز

 


 ای خدا فریاد رس نعم المعین

 ما چو مرغان حریص بینوا

 سوی دامی می‌رویم ای بی‌نیاز[iv]

 

 4ـ با دعا می‌شود انسان‌ها را شناخت. انسان‌هایی که دارای عظمت روحی هستند و روح بزرگ دارند دعاهایشان نیز بزرگ است و انسان‌هایی که کوچک و حقیرند دعاهایشان نیز حقیر است. دعاها متناسب با ظرفیت روحی انسان‌ها متفاوت است، قرب الهی قرب معنوی است و با دعا می‌شود مراتب معنوی انسان‌ها را که چقد ربه خدا نزدیک هستند، تفسیر کرد. استاد مطهری در تفسیر دعای مکارم الاخلاق[v] امام سجاد(ع) می‌فرمایند که انسان‌ها را با دردهایشان و دعاهایشان می‌شود شناخت.[vi] علی(ع) از چه رنج می برد و دردش چه بود مسلماً دعا هم متناسب با درد انسان‌ها فرق خواهد کرد. پس آیا دعا عامل شناخت انسانی نیست؟

 5ـ دعا یکی از عوامل تربیت و تزکیه و رشد[vii] انسان است. دعا انسان را به سعی و تلاش وا می‌دارد. در قرآن آمده است که «و اذا سألک عبادی عنی فانی قریب اجیب دعوة الداع اذا دعان فلیستجیبوا لی و لیؤمنوا بی لعلهم یرشدون»[viii] «و چون بندگان من از دوری و نزدیکی من از تو بپرسند بدانند که من به آن‌ها نزدیک خواهم بود. هر که مرا خواند دعای او را اجابت کنم پس باید دعوت مرا بپذیرند و به من بگروند، باشد تا به سعادت راه یابند و به رشد و کمال برسند». امام سجاع(ع) در دعای مکارم الاخلاق و یا در دعاهای دیگر، انسان را به تکاپو و تلاش، مسئولیت فردی، خانوادگی. اجتماعی و الهی دعوت می‌کند و او را از سستی و بی‌مسئولیتی باز می‌دارد. امام حسین(ع) در دعای عرفه انسان را به شناخت و انجام دادن وظایف دعوات می‌کند. دعاهای علی(ع) در هنگام حرکت به جهاد (خطبه 46) و یا هنگام دیدار دشمن در صحنه جهاد (نامه 15) و تشویق مجاهدان به جهاد (خطبه 212) و در طلب هدایت و کمال (خطبه 227) و هنگامی که شنید عده‌ای بد زبانی می‌کنند (خطبه 206) و غیره دلیل بر اثر تربیتی دعا دارند.

 6ـ دعا فقر وجودی انسان نسبت به خدا را نشان م‌دهد. دعا عین تعلق و وابستگی و نیاز به خداوند است: «یا ایها الناس انتم الفقراء الی الله والله هو الغنی الحمید» شما نیازمند به خدا هستید و خداوند از هر نظر بی نیاز و شایستة حمد و ستایش است.

 «آری بی‌نیاز حقیقی و قائم با لذات در تمام عالم هستی یکی است و او خدا است، همة انسان‌ها بلکه همة موجودات سرتا پا نیازند و فقر وا وابسته به آن وجود مستقل که اگر لحظه‌ای ارتباطشان قطع شود هیچند و پوچ. این ما هستیم که از طریق عبادت و اطاعت او، راه تکامل را می‌پیمائیم و به آن مبدأ بی‌پایان فیض در پرتو عبودیتش لحظه به لحظه نزدیکتر می‌شویم. بنابر این او هم «غنی» است و هم «حمید» یعنی در عین بی‌نیازی آنقدر بخشنده و مهربان است که شایستة هر گونه حمد و سپاسگذاری است».[ix]

 باد ما و بود ما از داد توست

 لذت هستی مودی نیست را

 لذت انعام خود را وامگیر

 گر بگیری کیت جستجو کند

 منگر اندر ما مکن در ما نظر

 ما نبودیم و تقاضامان نبود

 نقش باشد پیش نقاش و قلم

 


 هستی ما جمله از ایجاد توست

 عاشق خود کرده بودی نیست را

 نقل و باده جام خود را وامگیر

 نقش با نقاش چون نیرو کند؟

 اندر اکرام و سخای خود نگر

 لطف تو ناگفته ما می‌شنود

 عاجز و بسته چو کودک در شکم[x]

 

 7ـ خلوت، تضرع، گریه و اخلاق در دعا تأکید شده است:

 «هو الحی لا اله الا هو فادعوه مخلصین له الدین الحمدلله رب العالمین» (مؤمن، 65).

 «او خدای زندة ابدی است و جز او هیچ خدائی نیست پس تنها او را بخوانید و به اخلاص بندگی کنید که ستایش و سپاس مخصوص خدای یکتا و آفریدگار عالمیان است». علامه طباطبایی(ره) در ارتباط با این آیه می‌فرمایند: «دعا در این آیه خواندن خداوند به صورت مطلق نیست بلکه خواندنش به توحید و در حالی که دین را خالص و تنها برای خدا کنند، برای اینکه او حی بالذات است نه غیر او و او تنها معبودی است که استحقاق ذاتی باری پرستیده شدن دارد و هیچ کس و هیچ چیز چنین نیست و به همین خاطر در آیه، بعد از جملة «هو الحی لا اله الا هو» جملة «فادعوه مخلصین له الدین» آمده است و بقیه آیه: «الحمدلله رب العالمین» ثنائی است بر خداوند متعال به خاطر ربوبیتش بر کل جهان هستی».[xi]

 در روایتی از پیامبر اکرم(ص) آمده است که بهترین منظره برای خداوند آن است که انسانی مخصوصاً اگر جوان باشد با خداوند خلوت کرده و به نیایش بپردازد. حضرت عل(ع) در نخلستان با خداوند خلوت کرده و به گریه و دعا و نیایش می‌پرداخت شاید به این خاطر که انسان‌های نادان فکر باطل نکنند و نگویند که علی(ع) از ترس دشمن گریه م‌کند و خلوتش با خدا برای این بود که نالة شیر را روباهان نشنوند.[xii]

 امام صادق(ع) در ارتباط با اینکه خدا را باید پنهانی خواند می‌فرماید: «هر کس خدا را نهانی بخواند گوئی که او را بسیار خوانده است، همانا منافقین خدا را آشکار یاد می‌کنند، ولی در نهان از او یادی نمی‌برند، چه خداوند می‌گوید: منافقان خودنمائی م‌کنند و خدا را جز اندکی یاد نمی‌کنند».[xiii]

 می صبوح و شکر خواب صبحدم تا چند به عذر نیم شبی کوش و گریه سحری[xiv]

 مولوی در داستان کودک حلوا فروش در مثنوی آورده است:

 تا نگرید ابر کی خندد چمن

 تا نگرید طفلک حلوا فروش

 گر همی خواهی که مشکل حل شود

 گر همی خواهی که آن خلعت رسد

 


 تا نگرید طفل کی نوشد لبن

 بحر بخشایش نمی‌آید به جوش

 خار محرومی به گل مبدل شود

 پس بگریان طفل دیده بر جسد[xv]

 

 8ـ در قرآن علاوه بر دعاهای فردی، دعاهای اجتماعی و سیاسی هم آمده است. «ربنا لا تجعلنا فتنه للقوم الظالمین و نجنا برحمتک من القوم الکافرین» (یونس 86 و 85).

 «پروردگارا ما را دستخوش فتنة اشرار و قوم ستمکاران مگردان و ما مؤمنان را به رحمت و لطف خود از شر کافران نجات ده» و یا در قرآن دعاهایی از قبیل دوری از اختلاف و دعوت به وحدت (زمر، 39) غلبه بر کفار و نجات از ظلم ستمکاران (مؤمنون، آیات 26 و 28 و 39 / شعراء 117 و 118 / قمر 10 / نوح 26 و 27) دعا بر والدین و برادران دینی و دعا برای فرزندان، نفرین بر ظالمین، دعا برای برادران نسبی و ایمنی، دعا برای صدور حکم الهی در جامعه، یاری طلبیدن از خداوند برای مقابله با مشرکان و مخالفین، استدعای سلامتی مسافر و طلب خیر و صلاح در ورود و خروج به محلی یا کاری و سایر موارد آمده است.

 9ـ انسان دچار ادبار و اقبال روح می‌شود و در حال ادبار روح اگر حال دعا و نیایش را از دست داد بگذارد دیگران او را دعا کنند یعنی مشکلات دیگران را حل کند، قلبی را شاد کند و خداوند در قلب انسان‌های گرفتار است و اگر انسانی را شاد کرد در واقع خدا را شاد کرده است و چون انسان از دست و زبان دیگران گناه کرده است پس دعای آنها عیناً اجابت شده است.

 مولوی هم در مثنوی به این موضوع اشاره کرده است:

 گر نداری تو دم خوش در دعا

 گفت ای موسی ز من میجو پناه

 گفت موسی من ندارم آن دهان

 از دهان غیر کی کردی گناه

 چون درآید نام پاک اندر دهان

 از دهانی که تکر دستی گناه

 


 رو دعا می‌خواه ز اخوان صفا

 با دهانی که نکردی تو گناه

 گفت ما را از دهان غیر خوان

 از دهان غیر بر خوان کای اله

 نی پلیدی ماند و نی آن دهان

 و آن دهان غیر باشد عذر خواه[xvi]

 

 10ـ روی اوقات دعا چه در قرآن و چه در روایات تأکید شده است در قران آمده است که صبح و شام دعا کرده و خدا را یاد کنید: «یا ایها الذین آمنوا ذکروالله ذکرا کثیرا و سبحوه بکرة واصیلا» (احزاب 41 و 42)

 «ای کسانی که ایمان آورده‌اید خدار ا یاد کنید، یادی بسیار و صبح و شام او را به پاکی بستائید».

 در سوره مزمل به شب زنده‌داری و خواندن قرآن و نماز شب تأکید شده است. در قرآن کلمة فجر و فلق زیاد آمده است. از قبیل وقت وزیدن بادها، وقت ظهر، وقت طلوع، هنگام نزول باران، بعداز صبح و در وقت نمازها، در نماز وتر، بعد از نماز ظهر، بعد از نماز عشاء، هنگام خواندن قرآن، در حال اذان و بعد از آن و در حال سجده که بنده در حال سجده از جمیع احوال به خدا نزدیک‌تر است و ساعت آخر روز جمعه که از حضرت امام زین‌العابدین(ع)، از حضرت زهرا(ع) و حضرت رسول اکرم(ص) روایت است که: «در روز جمعه ساعتی است که هر سملمانی در آن ساعت از خدای چیزی طلب نماید البته به او عطا فرماید و آن وقتی است که نصف قرص آفتاب فرود رود. خود حضرت فاطمه(ع) امر می‌فرمود که بر بلندی روند و چون نصف آفتاب غروب کند او را اعلام کنند که دعا نماید».[xvii]

 در بخش‌های مختلف دیوان حافظ هم می‌خوانیم:

 دعای صبح و آه شب کلید گنج مقصود است

 می صبوح و شکر خواب صبحدم تا چند

 حافظا در کنج فقر و خلوت شبهای تار

 صبح خیزی و سلامت طلبی چون حافظ

 


 بدین راه و روش میرو که با دلدار پیوندی

 به عذر نیم شبی کوش و گریه سحری

 تا بود وردت دعا و درس قرآن غم مخور

 هر چه کردم همه از دولت قرآن کردم

 

 پس با دعا می‌شود خدار ا خواند و خدا را شناخت. دعا عامل تقویت عقل و دل است. دعا هم تعلیم است و هم تزکیه. دعا بریدن از خود حیوانی و رسیدن به خود ملکوتی است. دعا رسیدن از خاک به آسمان است. دعا بی‌نیازی از بشر ونیاز به خداوند است. دعا عامل تلاش و سعی و نجات انسان از تنبلی است. دعا به انسان شجاعت می‌بخشد. دعا طلب مغفرت و پاک شدن انسان از گناه است. دعا رسیدن عاشق به معشوق است. دعا را با هر زبانی می‌شود با خدا بیان کرد مهم این است که با خداوند این رابطه را ایجاد کرد. دعا کمند لطف الهی است.

 ترس و عشق تو کمند لطف ماست زیر هر یا رب تو لبیکهاست[xviii]

 دعا درخواست از جود و کرم الهی است نه عدالت الهی. عدالت خداوند ترسناک است و باید از آن ترسید اما به جود و کرم الهی باید امیدوار شد و دعا این امید را به انسان می‌بخشد. دعا انسان را از براهین عقلی اثبات خدا بی‌نیاز می‌کند چرا که دعا آسانترین و نزدیکترین راه به خداوند است.[xix]

 خود نباشد آفتابی را دلیل

 این جلالت در دلالت صادق است

 غیبت نکرده‌ای که شوم طالب حضور

 کی رفته‌ای ز دل که تمنا کنم تو را

 با صد هزار جلوه برون آمدی که من

 


 جز که نور آفتاب مستطیل

 جمله ادراکات پس، او سابق است[xx]

 پنهان نگشته‌ای که هویدا کنم تو را

 کی بوده‌ای نهفته که پیدا کنم تو را

 با صد هزار دیده تماشا کنم تو را[xxi]

 


 پی نوشتها:

 

 [1] - گرفته شده از: فصلنامه بینات، سال ششم، شماره 21، ص 44ـ32.

 [2] - محمدی ری شهری، میزان الحکمه، حدیث شمارة 1847.

 [3] - همان، ح 17959.

 [4] - نهج‌البلاغه، حکمت 381، فیض الاسلام.

 [5] - میزان الحکمه، ح 17830.

 [6] - مفردات الفاظ القرآن، راغب اصفهانی، ص 637.

 [7] - میزان الحکمه، ح 17934.

 [8] - همان، ح 15917.

 [9] - همان، ح 18164.

 [10] - همان، راغب اصفهانی، ص 144.

 [11] - میزان الحکمه، ح 17964.

 [12] - همان، ح 17904.

 [13] - همان، راغب اصفهانی، ص 752.

 [14] - همان، راغب اصفهانی، ص 403.

 [15] - همان، راغب اصفهانی، ص 891.

 [16] - میزان الحکمه، ح 17494.

 [17] - همان، ح 7189.

 [18] - همان، ح 1864.

 [19] - همان، ح 17934.

 [20] - همان، راغب اصفهانی، ص 742.

 [21] - همان، راغب اصفهانی، ص 561.

 [22] - میزانالحکمه، ح 17952.

 [23] - جمعی از نویسندگان، تفسیر نمونه، 22/140.

 [24] - میزان الحکمه، ح 7442.

 [25] - نهج‌البلاغه، حکمت 347، فیض‌الاسلام.

 [26] - بحرانی، تفسیر البرهان، 4/104.

 [27] - همان، راغب اصفهانی، ص 443.

 [28] - بحرانی، تفسیر البرهان، 4/429.

 [29] - میزان الحکمه، ح 16425.

 [30] - همان، ح 13345.

 

 [i] - مثنوی ـ دفتر سوم.

 [ii] - مخزن الاسرار، تصحیح شادروان وحید دستگردی، کتابفروشی ابن سینا، تهران.

 [iii] - برای مطالعه بیشتر به ج 15 تفسیر المیزان در تفسیر آیه «امن یجیب المضطر اذا دعاه و یکشف السوء» (سوره نمل، 62) مراجعه شود.

 [iv] - مثنوی ـ دفتراول.

 [v] - برای مطالعه بیشتر به فلسفه اخلاق استاد مطهری، قسمت دعای مکارم الاخلاق، صفحات 19 الی 22 مراجعه شود. استاد مطهری، فلسفه اخلاق، انتشارات صدرا، 1367.

 [vi] - برای مطالعه بیشتر به کتاب انسان کامل استاد مطهری از صفحه 76 تا 78 مراجعه شود. استاد مطهری، انسان کامل، انتشارات صدرا، 1377.

 [vii] - برای مطالعه بیشتر به تفسیر المیزان در تفسیر آیه 186 سورة بقره مراجعه شود.

 [viii] - همان.

 [ix] - برای مطالعه بیشتر به تفسیر نمونه در تفسیر آیه 15 سوره فاطر مراجعه شود.

 [x] - مثنوی ـ دفتر اول.

 [xi] - برای مطالعه بیشتر به ج 17 تفسیر المیزان در تفسیر آیه 65 سوره مؤمن مراجعه شود.

 [xii] - برای مطالعه بیشتر به کتاب نیایش مرحوم شریعتی مراجعه شود.

 [xiii] - بحار: ج 93، ص 160.

 [xiv] - دیوان حافظ، غزل 452.

 [xv] - محمد محمدی اشتهاردی، داستان‌های مثنوی (2)، انتشارات پیام آزادی 1369.

 [xvi] - مثنوی ـ دفتر سوم.

 [xvii] - دعاها و تهلیلات قرآن. مؤلفان: مرحوم حاج سید محمدباقر شهیدی و مرحوم حاج هبه الدین شهرستانی ـ دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم ـ 1372.

 [xviii] - مثنوی ـ دفتر سوم.

 [xix] - برای مطالعه بیشتر به جلد 16 تفسیر المیزان در تفسیر آیه 32 سورة لقمان و به جلد 15 تفسیر المیزان در تفسیر آیه 62 سوره نمل مراجعه شود.

 [xx] - مثنوی ـ دفتر سوم.

 [xxi] - دیوان فروغی بسطامی، انتشارات عبدالرحمن سیف آزاد ـ غزل 1، بیت 1 تا 3.
 
http://www.hawzah.net/FA/MagArt.html?MagazineID=0&MagazineNumberID=5568&MagazineArticleID=53610

آموزش جذب دیگران به خود، با صحبت

 

آموزش جذب دیگران به خود، با صحبت


 آداب كلام در كلام الهى
 


آنچه در اين مجموعه مد نظر است، مرورى است بر آداب سخن از ديدگاه قرآن. انتخاب اين بحث از جهات گوناگون حايز اهميت است كه مهم‏ترين آنها نقش بلندى است كه زبان و سخن در ميان اعضا و افعال انسانى، در سعادت و شقاوت انسان ايفا مى كند.
 مباحث اين مجموعه عبارتند از:
 قست 1- اهميت كلام؛ قسمت 2-آداب سخن گفتن ؛ قسمت 3- آداب سخن شنيدن ؛ قسمت 4- آداب گفتگو

 قسمت دوم - آداب سخن گفتن

در قرآن براى سخن گفتن آدابى مطرح شده كه تأثير سخن در گرو رعايت آنها است:
1. فصاحت: نخستين ادب كلام، فصاحت در كلام است.
 فصاحت در لغت به معنى خلوص چيز است؟ و در اصطلاح، كلام فصيح يعنى كلام عارى از انواع تعقيدات. هرگاه كلام از تنافر حروف، غرابت حروف، كراهت در سمع خلاف قياس صرفى، تنافر كلمات مجتمع و ضعف تأليف عارى و برهنه بود فصاحت در كلام حاصل شده است.
 هرگاه متكلم داراى ملكه‏اى باشد كه بتواند مراد خود را به راحتى و با رساترين تعابير ادا كند، فصيح ناميده مى شود.
 موسى علیه السلام از خداوند مى خواهد برادرش هارون به جهت فصاحت كلامش كمك كار او باشد: «و اخى‏ هارون هو افصح منى لسانا فارسله معى» (قصص، 28 / 34) برادرم هارون از من زبان آورتر است پس او را با من به دستيارى گسيل دار.
 فصاحت در كلام امير المؤمنين اين چنين تعريف شده است: احسن الكلام ما لا تمجه الاذن و لا يتعب فهمه الافهام.(1) بهترين سخن آن است كه گوش را اذيت نكند و فهم را به زحمت نيندازد(كه اشاره است به عارى بودن از تعقيدات لفظى و معنوى).
 شأن فصاحت تا حدى است كه پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: الفصاحة زينة الكلام، فصاحت زينت سخن است(2) در كلام ديگر فرمود: جمال الرجل فصاحة لسانه(3) جمال مرد رسايى زبانش مى باشد.

 
2. بلاغت: در لغت به معناى وصول و انتهاست؛ و در اصطلاح عبارت است از مطابقت كلام با مقتضاى حال و مقام، به عنوان نمونه در مقام تأكيد، ايجاز و يا اطناب سخن، رعايت هر يك را بنمايد.
 بسيارى از ناهنجارى‏هاى سخن ناشى از عدم رعايت موقعيت كلام است. در آيه 63 سوره نسأ درباره منافقين آمده است: «فاعرض عنهم و عظ هم و قل لهم فى انفسهم قولا بليغا» از آنان روى بر تاب و پندشان ده و با آنها سخن رسا بگوى.
 بلاغت در سخن حتى شامل پرهيز از سوال نامناسب هم خواهد شد، در آيه 101 سوره مائده مى خوانيم: «يا ايها الذين آمنوا لا تسألوا عن اشيأ أن تبدلكم تسؤكم» اى اهل ايمان از چيزهايى كه اگر براى شما آشكار گردد شما را اندوهناك مى كند مپرسيد.
 از امام على عليه‏السلام نقل شده كه فرموده: لا تتكلمن اذا لم تجد الكلام موقعا(4) البته نبايد هنگامى كه براى كلام زمينه نيست سخن گفت.
 اقتضاى بلاغت در سخن آن است كه محدوده كلام نيز به تناسب موقعيتها رعايت گردد. در كلام امام على عليه‏السلام آمده است: الكلام كالدوأ قليله ينفع و كثيره قاتل(5) سخن همچون داروست، اندكش سود مى بخشد و فراوانى آن كشنده است.

 3. لينت سخن: در لغت گفته شده: لينت ضد خشونت است؛ كلام لين همراه با نوعى نرمى و ملايمت است.
 تأثير لحن ملايم تا بدانجاست كه خداوند به موسى و هارون مى گويد: «قوله له قولا لينا لعله يتذكر او يخشى» (طه، 20 / 44) با او سخنى نرم گوييد شايد كه پند گيرد يا بترسد.
رمز توفيق پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم عليرغم نبود امكانات و وجود موانعى همچون فرهنگ ضعيف مردم، ياران كم و دشمنان زياد حضرتش، لينت خلق و خوى و كلام پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم است: «فبما رحمة من الله لنت لهم ولو كنت فظاً غليظ القلب لا نفضوا من حولك» (آل عمران، 3 / 159) پس به بركت رحمت الهى با آنان نرمخو شدى و اگر سخت دل بودى قطعا از اطرافت پراكنده مى شدند.

 4. سديد بودن: سداد و سديد از ماده سد، به معناى استقامت و محكم بستن است.
از آداب سخن، سديد بودن كلام است، هر چه كلام با عقل و منطق و استدلال بيشتر همراه باشد ميزان استحكام آن بيشتر خواهد بود. هر چه استحكام كلام بيشتر باشد ثبات و بقأ آن بيشتر خواهد شد. اصولاً قرآن به دليل آنكه سخنش يا با عقل همانگ است و يا با فطرت، از استحكام و استقامت خاصى برخوردار است.
 در سوره احزاب آيه 70 و 71 آمده است: «يا ايها الذين آمنوا اتقوا الله و قولوا قولا سديدا. يصلح لكم اعمالكم و يغفر لكم ذنوبكم» اى مؤمنان از خدا پروا داريد و سخنى استوار گوييد تا اعمال شما را به اصلاح در آورد و گناهانتان را ببخشايد.
 گويا از آثار سخن محکم، اصلاح اعمال و تطهير انسان از گناه خواهد بود.

 
5. ميسور بودن كلام: در لغت سير و ميسور به معناى سهل و آسان آمده است.
 يسير نقطه مقابل عسر و تكلف است و تكلف نوعى زحمت است كه تكليف هم به همين معناست. همان گونه كه انسان مى تواند در زندگى خود با محدوديتها و با تكلفات فراوان رفتار كند و در نتيجه عرصه را بر خود تنگ نمايد، در مقام سخن هم مى تواند دچار انواع تكلفات گردد.
 «قل ما اسألكم عليه من اجرو ما انا من المتكلفين»(ص، 38 / 86) بگو من مزدى بر رسالتم از شما طلب نمى‏كنم و اهل تكلف و تصنع نيستم،) پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: «نحن معاشر الانبيأ و الاوليأ برآ من التكلف» (6) ما گروه انبيا و اوليا از تكلف و زحمت بيزاريم.
 متقابلا در احاديث به سهولت توصيه شده است. امير المؤمنين عليه‏السلام فرمود: «السهل يدر الرزق» (7)،آسانى عامل ريزش رزق است.
 سهولت همان گونه كه در افعال جارى است، در كلام نيز قابل اجراست. از آداب سخن آن است كه همراه با سهولت و آسانى باشد. قرآن، خود را به اين صفت، موصوف كرده، آنجا كه مى‏گويد: «و لقد يسرنا القرآن للذكر فهل من مدكر» (قمر، 54 / 40) و قطعاً قرآن را براى پند آموزى آسان كرديم. پس آيا پند گيرنده‏اى هست؟ از اين آيه استفاده مى شود كه سهولت در كلام، خود عاملى است براى يادگيرى آسان و مقبوليت در سخن و لذا قرآن دستور مى دهد را با آسانى ادا كنيد: «فقهل لهم قولا ميسورا» (اسرأ، 17 / 28) و با ايشان با ملايمت سخن بگو.
آن گونه كه از نبوى شريف معلوم مى شود: «ان الله ليبغض الرجل البليغ الذى يلعب بلسانه كما تلعب البقرة (8) همانا خداوند مبغوض مى دارد انسان بليغى كه با زبانش همچون گاو، بازى مى كند.
 ب: و همچنين مى تواند به محتوا و استفاده از واژه‏هاى پيچيده كه ملازم با صعوبت در فهم است مربوط شود كه البته اين نوع تكلف در كلام، خلاف فصاحت در سخن است. آن گونه كه در فرمايش اميرالمؤمنين آمده است: «احسن الكلام، ما لا تمجه الاذن و لا يتعب فهمه الافهام (9) بهترين سخن آنست كه گوش را اذيت نكند و فهم را به زحمت نيندازد.
 اداى نارواى سخن باعث اذيت گوش؛ و بكارگيرى مفاهيم پيچيده باعث اذيت فهم خواهد شد.

 6. لغو نبودن سخن: كلام لغو آن است كه قابل اعتنا نباشد. همان سخنى كه از روى فكر و تأمل صادر نشود كه به منزله صداى گنجشكان است. و گاه به هر كلام قبيح نیز لغو گفته مى شود.
 در اوصاف بهشت آمده است كه: «لا يسمعون فيها لغوا و لا كذابا»(نبأ، 78 / 35) در آنجا نه بيهوده‏اى شنوند و نه يكديگر را تكذيب كنند.
 همچنين در اوصاف مؤمنان مى خوانيم:«و الذين هم عن اللغو معرضون» (مؤمنون، 23 / 3) آنان كه از سخن بيهوده رويگردانند.
 از موارد استعمال كلمه لغو مى توان چنين نتيجه گرفت كه يكى از آداب سخن آن است كه كلام، همراه با نوعى فكر و مقبوليت باشد.

 7. معروف بودن كلام: معروف نامى است براى هر كارى كه بواسطه عقل يا شرع، حسنش شناخته شده باشد و منكر آن است كه به واسطه اين دو مورد انكار قرار گرفته باشد.
معروف گاه صفت فعل قرار مى گيرد، آن گونه كه از آيه «و أمر بالعرف» (اعراف، 7 / 199) فهميده مى شود. و گاه صفت كلام قرار مى گيرد. يعنى يكى از آداب سخن آن است كه كلام متكلم بايد از نظر عقل و شرع تحسين شده باشد. آن گونه كه از آيات «و قلن قولا معروفا(<احزاب، 33 / 32) و «قول معروف»(محمد، 47 / 21) فهميده‏مى‏شود.

 8. حسن مطلع و حسن ختام: از آداب كلام آن است كه آغاز و ختم سخن با نام خدا باشد. توجيه اين دستور مى تواند:
 الف - هم به اقتضاى ادب و تجليل از مقام ربوبى باشد، كه سخن با نام خدا آغاز شود.
 ب - و هم باب معاشقه با خدا چنين اقتضايى را دارد كه عاشق همواره در مقام احياى نام معشوق است.
 ج - و هم تعظيم شعائر كه مصداقى است از تقواى الهى، اقتضاى بزرگداشت نام خدا را دارد. آن گونه كه آيه «و من يعظم شعائر الله فانها من تقوى القلوب» (حج، 22 / 32) هر كس شعائر خدا را بزرگ دارد در حقيقت از پاكى دلهاست. اشاره دارد. اين ادب الهى از آيات 29 و 30 سوره نمل كه بلقيس گفت: «يا ايها الملأ انى القى الى كتاب كريم، انه من سليمان و انه بسم الله الرحمن الرحيم» اى سران، نامه‏اى ارجمند براى من آمده از طرف سليمان است و آن به نام خداوند رحمتگر مهربان است.
 و همچنين آيه 41 سوره هود كه فرمود: «قال اركبوا فيها بسم الله مجريها و مرسيها» نوح گفت در آن سوار شويد، به نام خداست روان شدنش و لنگر انداختنش. فهميده‏مى‏شود.


9. كريم بودن كلام: كريم، هم مى تواند صفت خدا باشد كه در اين حال، اسمى است براى احسان الهى. آنجا كه آمده است: «و ان ربى غنى كريم» (نمل، 27 / 40) همانا پروردگار من بى نياز و ارجمند است.
و هم صفت انسان باشد كه در اين صورت اسمى است براى اخلاق و افعال پسنديده‏اى كه از انسان ظاهر مى شود و به طور كلى هر چيزى كه در باب خودش نوعى شرافت داشته باشد، به كرم متصف‏مى‏شود مثل اينكه درباره قرآن مى خوانيم: «انه لقرآن كريم» (واقعه، 56 / 77) اين پيام قطعا قرآنى است ارجمند.
و يا درباره فرشتگان مى خوانيم: «بل عباد مكرمون» (انبيأ، 21 / 26) بلكه فرشتگان بندگانى ارجمنداند. و «كرام برره» (عبس، 80 / 16) ارجمند و نيكو كارند. و يا درباره انسان مى خوانيم: «جعلنى من المكرمين» (يس 36 / 27) پروردگارم مرا در زمره عزيزان قرار داد. همچنين درباره كلام مى خوانيم: «فلا تقل لهما اف و لا تنهر هما و قل لهما قولا كريما»(اسرأ، 17 / 23) به آنان اوف مگر و پرخاش مكن و با آنان شايسته سخن بگوى.
 از موارد استعمال اين واژه مى توان چنين استفاده كرد كه كرامت به معناى شرافت؛ و بيانگر نوعى ادب براى سخن است. بدين معنا كه از آداب سخن آن است كه، كلام همراه با ادب القا شود. در نبوى شريف مى خوانيم: اجملوا فى الخطاب تسمعوا جميل الجواب(10) زيبا خطاب كنيد تا جواب زيبا بشنويد.
بديهى است ادب يك مقوله بسيط نيست، بكله مقوله‏اى است كه از امور مختلف تشكيل مى شود، كه عبارت‏اند از:
 الف - استفاده از واژه‏هاى سالم
يكى از چهره‏هاى ادب و شرافت در سخن، بكارگيرى الفاظ مناسب است. در وصف عبادالرحمن، قرآن مى فرمايد: «و اذا خاطبهم الجاهلون قالوا سلاما» (فرقان، 25 / 63) و چون نادانان ايشان را مورد خطاب قرار دهند به ملايمت و سلامتى جواب دهند.
 از سوى ديگر قرآن فحش و ناسزاگويى را مورد نهى قرار داد. «و لا تسبّوا الذين يدعون من دون الله فيسبوا عدوا بغير علم» (انعام، 6 / 108) آنان كه جز خدا مى خوانند دشنام مدهيد كه آنان از روى دشمنى و به نادانى خدا را دشنام مى دهند.
 ب - آهنگ ملايم
آهنگ ملايم مى تواند يكى از چهرهاى ادب و سخن باشد، آن گونه كه از آيه 2، سوره حجرات استفاده مى شود:
«يا ايها الذين آمنوا لا ترفعوا اصواتكم فوق صوت النبى و لا تجهروا له بالقول كجهر بعضكم بعضا» اى كسانى كه ايمان آورديد! صدايتان را بلندتر از صداى پيامبر مكنيد و همچنان كه بعضى از شما با بعضى ديگر بلند سخن مى گوييد با او با صداى بلند سخن مگوييد.
ج - تشريفات در كلام
ادب اقتضا دارد كلام را با تشريفات ادا كنيم كه نمونه‏هايى از اين ادب را در آيات روايات مشاهده مى كنيم.
 اغلب آيات در مقام بيان احكام، حكم را با تشريفات خاصى بيان مى كنند كه لطافت خاصى به بيان حكم مى بخشد. تعبير به «يا ايها الذين آمنوا» و «يا ايتها النفس المطمئنه» و «لعلكم تعقلون» و «لعلكم تفلحون» و امثال اين تعابير مى تواند نوعى تشريفات سخن باشد.بنى تميم پيامبر را با اسم صدا مى زدند و مى گفتند: «يا محمد يا محمد اخرج الينا» (10) اى محمد به نزد ما خارج شو. خطاب آمد:
 «لا تجهروا له بالقول كجهر بعضكم بعضا» همچنان كه بعضى از شما با بعضى ديگر بلند سخن مى گوييد با او سخن نگوييد. «ان الذين ينادونك من ورأ الحجرات اكثرهم لا يعملون» (حجرات، 49 / 4) كسانى كه تو را از پشت اتاقها به فرياد مى خوانند بيشتر شان نمى‏فهمند.
در آيه 63 سوره نور مى خوانيم: لا تجعلوا دعأ الرسول كدعأ بعضكم بعضا» خطاب كردن پيامبر را در ميان خود مانند خطاب كردن بعضى از خودتان به بعضى قرار مدهيد.
 پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم درباره بيان نام ماه مبارك رمضان فرمود: لا تقولوا رمضان فان رمضان است من اسمأ الله تعالى ولكن قولوا شهر رمضان.(11) نگوييد رمضان، همانا رمضان نامى است از اسامى خداوند متعال. لكن بگوييد:ماه مبارك رمضان.
 تعابير فوق هر كدام به نوعى حكايت از تشريفات در سخن دارد. تها در دو مورد، تشريفات در سخن استثنا شده است:
 الف - آنجا كه در تشريفات افراط شود كه خود، موجب استهجان كلام است.در كلام امير المؤمنين عليه‏السلام آمده است:الثنا باكثر من الاستحقاق ملق (12) تعريف و تجليل به بيش از اندازه نوعى تملق و چاپلوسى است.
 ب - آنجا كه تشريفات، خلاف باب محبت باشد. گاه تشريفات در سخن، با الفت و صميميتى كه بين افراد، موجود است سازگار نيست. در ذيل آيه 63 سوره نور، در روايت آمده است كه حضرت فاطمه عليه‏السلام پيامبر را به عنوان «يا رسول الله» خطاب مى كرد كه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم فرمودند: قولك يا اباه، احب الى قلبى و ارضى للرب.(13) اينكه مرا پدر خطاب كنى نزد من محبوب‏تر و مايه خشنودى پروردگار است.
 اين برخورد نشان مى دهد، در جو صميميت و محبت به كارگيرى القاب و تشريفات از اثر محبت خواهد كاست.


 منابع

 فصلنامه بینات؛ ش 21

 تبیان : گروه دین و اندیشه - حسین عسگری

آداب بحث و گفتگو در قرآن


آداب بحث و گفتگو در قرآن


آداب گفتگو در قرآن
 
گفتگو به عنوان يك سنت الهى و توصيه اولياى او در قرآن كريم به گونه هاى مختلفى نشان داده شده است :
 1 . برخوردارى از هدايت را ، گوش دادن به گفتگوهاى مختلف و انتخاب نيكوترين آن ها دانسته است . (زمر ، 18)
 2 . در صورت درخواست مباهله از سوى نصارا ، خداوند ، پيامبر را موظّف كرده است ، بدون هيچ گونه تهديد و ارعابى با آن به مباهله برخيزد ; (آل عمرا ، 61) و.. .
 امّا در كنار اين ترغيب ، آدابى را براى گفتگو ذكر كرده است كه از آن جمله است :
 1 . گفتگو و مناظره بايد «بِالَّتِى هِىَ أَحْسَنُ» (نحل ، 125) باشد : حق ، عدالت ، درستى ، امانت ، راستى و صدق بر آن حكومت كند و از هرگونه توهين ، تحقير ، خلاف گويى و استكبار خالى باشد و خلاصه تمام جنبه هاى انسانى آن حفظ شود .
 2 . در گفتگو بايد با نرمى سخن گفت تا اين كه مردم و طرف مقابل جذب شوند ، متذكّر شوند و راه را پيدا كنند . (طه ، 44)
 3 . گفتگو نبايد به نزاع و كشمكش تبديل شود ; چرا كه سببِ از ميان رفتن قدرت و هيبت انسان مى شود . (انفال ، 46)
 4 . و.. . .

حرف زدن را از خدا بیاموزیم

 آداب كلام در كلام الهى - قسمت اول: اهميت كلام
 
آنچه در اين مجموعه مد نظر است، مرورى است بر آداب سخن از ديدگاه قرآن. انتخاب اين بحث از جهات گوناگون حايز اهميت است كه مهم‏ترين آنها نقش بلندى است كه زبان و سخن در ميان اعضا و افعال انسانى، در سعادت و شقاوت انسان ايفا مى كند.
 
مباحث اين مجموعه عبارتند از:
 
الف - اهميت كلام ؛ ب - آداب سخن گفتن ؛ ج - آداب سخن شنيدن ؛ د - آداب گفت و گو.
 

اهميت كلام
 
قرآن كريم از سنخ كلام است خود را به عنوان بيان معرفى كرده است: «هذا بيان للناس» (آل عمران، 3 / 138) گر چه بيان، مفهومى است گسترده و بر هر چيزى كه مبين مقصود و مراد انسان باشد اطلاق مى شود، خواه سخن يا خط يا اشاره، لكن شاخص همه آنها سخن است و لذا قرآن به آداب سخن، بيش از خط يا اشاره پرداخته است.
 
به حسب عادت، سخن گفتن مسأله ساده‏اى به نظر مى رسد لكن با اندك تأمل خواهيم دانست كه اين امر از پيچيده‏ترين و ظريف‏ترين اعمال انسانى است.
 
اين ظرافت عظمت، از يك سو به نحوه همكارى اعضاى دستگاه صوتى براى ايجاد اصوات مختلف و نيز به وضع لغات و چينش آنها به دنبال يكديگر مربوط است و از سوى ديگر به تنظيم استدلالات و بيان احساسات از طريق عقل مربوط مى شود. عظمت زبان، اين عضو كوچك و فعال، و سخن كه فعل آن است، از نكات زير دريافت مى شود:
 
1. آن گونه كه از آيات 1 تا 4 سوره الرحمن استفاده مى شود، يكى از مهم‏ترين نعمت‏هاى الهى بعد از نعمت آفرينش، نعمت بيان است. در اين آيات آمده است: «الرحمن.علم القرآن. خلق الانسان. علمه البيان» خداى رحمان، قرآن را ياد داد، انسان را آفريد، به او بيان آموخت. گويا مفهوم اين سخن آن است كه انسان است و بيانش.
 
2. در قيامت از مسؤوليت زبان سؤال مى شود.در سوره بلد آيات 8 و 9 مى خوانيم: «الم نجعل له عينين. و لسانا و شفتين» آيا دو چشمش نداديم، و زبانى و دو لب. شايد تعقيب آيه فوق به آيه 10 اين سوره: «و هديناه النجدين» و هر دو راه‏[ خير و شر] را بدو نموديم)، اين مطلب را مى فهماند كه زبان يكى از ابزار هدايت است.
 
3. سخن بهترين ابزار انتقال افكار و حتى تأثير گذارى است كه در كلام پيامبر به عنوان سحر به آن اشاره شده. فرمود: ان من البيان سحرا.(1)
 
4. از ميان معجزات انبيا، با عظمت‏ترين معجزه، معجزه خالده نبوى يعنى قرآن، از سنخ كلام است. تأثير اين معجزه تا بدانجا بوده كه كفار با شنيدن اين كلام، از آن به<سحر» تعبير مى كردند: «فقال ان هذا الاسحر يؤثر»(مدثر، 74 / 24) گفت: اين قركن جز سحر نيست. و گاه تا بدانجا پيش مى رفتند كه مى گفتند:«و قال الذين كفروا لا تسمعوا لهذا القرآن و الغوا فيه لعلكم تغلبون»(فصلت، 41 / 26) كسانى كه كافر شدند گفتند: به اين قرآن گوش مدهيد و سخن لغو در آن اندازيد شايد شما پيروز شويد.
 
تعبير به سحر و نهى از استماع قرآن، هر كدام به نوعى حكايت از نفوذ تأثير كلام الهى بر مردم دارد.
 
5. از جمله نخستين خواسته‏هاى موسى پس از مبعوث شدن به رسالت، براى موفقيت در انجام مسوليت خويش، زبان رساست.فرمود: «و احلل عقدة من لسانى.يفقهوا قولى.»(طه 20 / 27، 28) و از زبانم گره بگشاى، تا سخنم را بفهمند.
 
6. وجود آفات براى سخن در فرمايش امير المؤمنين، نشان ديگرى از اهميت و شأن كلام است. فرمود: للكلام آفات (2) همانا براى سخن آفاتى است.
 
فيض كاشانى در محجة البيضأ آفات زبان را تا 20 مورد بر شمرده است. در بيانى ديگر امام على عليه‏السلام، سخن را يكى از ابزار وضع و رفع نعمت دانسته است: رب كلمة سلبت نعمة و جلبت نقمة (3) چه بسا سخنى كه نعمتى را سلب كند و بلاهايى را جذب كند.
 
و در تعبير ديگر، تأثير كلام را به شمشير تشبيه كرده است. آنگاه كه فرمود: رب كلام كالحسام (4) چه بسا كلامى كه [در برندگى‏] همچون شمشير است.

آداب مناظره


مناظره در ادب فارسی به معنی "جدال کردن "، " با هم بحث کردن " و نیز " بحث با یکدیگر در حقیقت و ماهیت چیزی " بکار رفته است .
 مناظره ، مکالمه و گفتگویی دو طرفه است که هر یک با استدلال و ارائه براهین سعی می کنند برتری و فضیلت خویش را بر دیگری به اثبات برسانند .
 هدف مناظره
 هدف اصلی مناظره های رسمی ، رسیدن به حقیقت یک امر است .
 یکی از اهداف مناظره ، آموزش است ؛ آموزشی مستقیم که بدلیل شیوه خاص مناظره در اذهان ماندگار است .
 فواید مناظره
 مهمترین فایده مناظره ، فایده آموزشی آنست . در مناظره از یک سو کلیه اطلاعات راجع به موضوعی جمع آوری می شود و از سوی دیگر با بیان آن منتشر می شود .
 اهمیت این آموزشها نیز در آنست که اولا چون نتیجه بحث و استدلال است در اذهان ماندنی است و ثانیا بهدلیل غیر مستقیم بودن ، پذیرفتنی تر و جذاب تر است .
 یکی دیگر از فایده های مناظره این است که محاسن یا معایب مساله یا موضوع مورد بحث آشکار می شود و در نتیجه امکان تکامل و توسعه آن فراهم می آید همچنین مناظره به منظور باز یافتن دقیق مآخذ و اسناد علم و آگاهی صورت می گیرد . 1
 
1- شیوه مناظرات انبیاء و امام صادق (ع) ، سیده فاطمه حسینی میر صیفی ، سازمان تبلیغات اسلامی ، 1384 ، تهران

نقش مناظره در تکامل علوم و معارف

 تکامل علوم ، بویژه معارف عقلی بشر در پرتو مباحثات علمی و تضارب آراء تعاطی افکار تحقق یافته است و ثمره آن رشد و شکوفایی فرهنگ جوامع مختلف می باشد . در آثار اسلامی هم بر این امر تاکید شده است تا آنجا که حضرت علی (ع) فرمودند :
 آراء و نظرات خود را بر یکدیگر عرضه دارید تا رای صحیح از آن پدید آید .
 در همین راستا نیز امام صادق (ع9 مباحثه و مذاکره علمی را عامل شکوفایی و موجب حیات علم و دانش می داند. اصولا لازمه حق جویی و حس حقیقت طلبی تلاش برای کشف حقیقت از میان نظرات متفاوت و مختلف است .
 گام نهادن در وادی مناظره نیازمند تحمل زیاد، سعه صدر فراوان ، دیدگاه وسیع و منطق قوی در برابر نظرات دیگران است زیرا هیچ کس نمی تواند جز با منطق و برهان دیدگاه خود را بر دیگری تحمیل نماید .
 شرایط و آداب بحث و مناظره
 مناظره و تبادل فکر و نظر به عنوان یکی از شیه های تبلیغی ، در صورتی که اصول ، شرایط و ضوابط خاص آن رعایت شود می تواند در راستای دعوت و تبلیغ به عنوان کاری مقدس و هدفدار ، موفقیتهایی را حاصل نماید .
 علمای اسلامی در جهت تحقق هدف متعالی آیه " ادع الی سبیل ربک بالحکمة و الموعظةالحسنةو جادلهم بالتی هی احسن " نحل /125 موارد و حدودی را تحت عنوان آداب و اصول مناظره ذکر کرده اند :
 1- قداست هدف ؛ اثبات حق و حق جویی
 هدف از مناظره باید مقدس باشد ، یعنی مقصود مناظره کننده باید اظهار و اثبات یک حقیقت باشد و رسیدن به حق و یافتن و نمایاندن آن .
 از دیگر اهداف مناظره روشن شدن نظرات باطل است . دو عقیده متضاد باید در مقام مجادله احسن و مناظره بررسی و نقد گردد تا بطلان یک عقیده و حق بودن نظریه دیگر معلوم گردد.
 نباید در این که حق بدست او یا به دست شخص دیگری ظاهر می شود ، فرق و امتیازی ببیند بنابر این اگر طرف مقابل او در مناظره ، وی را به اشتباهش آگاه ساخت و حق را برایش آشکار نمود ، باید از او بپذیرد .
 2- اولویت امر به معروف و نهی از منکر نسبت به مناظره
 براساس مراتب امر به معروف و نهی از منکر مناظره مطلوب مناظره ایست که مورد نیاز بوده و نسبت به سایر مسائل در اولویت قرار گیرد .
 3- داشتن اخلاص و انصاف در مناظره
 4- رعایت ادب در مباحثه و رویارویی
 5- اجتهاد مناظره کننده
 آفات و نتایج سوء مناظره نادرست :
 1- نپذیرفتن حق
 2- تظاهر و ریاکاری
 3- خشم و غضب
 4- کینه توزی و حسد
 5- سخنان ناروا و گفتارهای حرام
 6- تکبر و خودبرگ بینی
 7- تجسس و کنجکاوی در عیوب طرف مناظره
 8- شادمانی از اندوه دیگران و نارضایتی از شادمانی دیگران
 9- خودستایی
 10-نفاق و دورویی1
 __________________________
 1-شیوه مناظرات انبیاء و امام صادق (ع) ، همان

روش ها و بايسته هاي پاسخدهي به سئوالات

 ضمن تشكر از بزرگواراني كه اين تاپيك رو رونق دادند و با اين كه جناب استاد فرصت نكردند هنوز سري به تاپيك بزنند و بحث رو ادامه بدن بنده هم به تبعيت از بقيه كارشناسان پاسخگو مطالبي را به عنوان روشهاي و بايسته هاي پاسخدهي مي نويسم
 اهميت پرسش و پرسشگري:
 براي اين مسئله تنها به ذكر دو روايت بسنده مي كنم
 قال أبو عبد الله عليه السلام: إنما يهلِك الناس، لانهم لا يسألون
 امام صادق عليه السلام فرمودند مردم بخاطر نپرسيدنشان هلاك خواهند شد
 در روايت ديگري حضرت فرمودند:وعنه عليه السلام: إن هذا العلم عليه قفل، ومفتاحه المسألة
 دانش داراي قفل است و كليد آن پرسش است.
 آداب پرسش گري:
 براي پرسش كردن لازم است آدابي را رعايت كرد كه به برخي اشاره مي كنم
 الف: تدبر در پرسش : پرسش را واضح و روشن پرسيدن
 چنانکه گفته اند : حسن السوال نصف العلم يعني خوب و نيكو پرسيدن خودش نيمي از دانش است.
 ب: رعايت انصاف و عدالت هنگام ارائه پرسش و دریافت پاسخ
 ج . خجالت نكشيدن از پرسیدن واحساس آزادی
 البته پاسخگو هم بايد اين امكان را فراهم كند كه پرسشگر به خاطر شخصيت خجالتي خود بتواند پرسش را مطرح كند .
 نبايد از «آزادي» ترسيد و از «مناظره» گريخت ...چنانچه نبايد بجاي مناظره , به «جدال و مراء» , گرفتار آمد.
 آداب پاسخدهي
 طبقه بندی علمی پرسش و پاسخ بر اساس همان علم
 احترام به پرسشگر و عطوفت و مهربانی نسبت به او
 انسجام پاسخ : وجود مقدمه , متن و نتيجه توضيح كامل پاسخ و جامعيت پاسخ.

http://www.quranct.com/

آداب سخن گفتن از نگاه قرآن   

 

 آداب سخن گفتن از نگاه قرآن  


بسمه تعالي

موضوع بحث: نحوه سخن گفتن انسان

یکی از بحث های قرآنی که در زندگی و محیط ها ی کاری از نظر عملکردی بسار مهم و تأثیر گزار می باشد . نحوه سخن گفتن انسان است . در زندگی روزانه و در برقراری ارتباط با دیگران اولین نگرش و برداشت از انسان مربوط به سخن گفتن و نحوه گفتار است . و محتوای صحبت و حرفها شخصیت و نگرش انسان را مشخص می کند .

در سوره اسراء اشاره به این مطلب است که مردم زمان پیامبر (ص) از وی در خواست ها ی زیادی می کردند ولی پیامبر بنا به دلایلی توانایی پاسخ گویی مثبت به همه درخواست ها را نداشت و در این رابطه آیه ای نازل می شود با این محتوا که اگر از انجام کاری برای کسی اعراض کردی ، گفتاری را خوب و نکو را بیان کن و اگر نتوانستی کاری برایش انجام دهی راهنمایی ساده برایش انجام بده .

در سوره بقره نیز این مطلب عنوان شده است که وقتی با مردم صحبت میکنید با نیکی  و با احترم و به صورت پسندیده صحبت کنید . در روایات عنوان شده است که دروغ گفتن کلید تمام گناهان است . ویکی از علت هایی که باعث می شود انسانها دروغ بگویند این است که  بنا به دلایلی نمی خواهند کاری برای کسی انجام دهند. و این خود باعث دو گناه می شود یکی اینکه کمکی نکردیم تا مشکلی حل شود و دو اینکه دروغ گفتیم .

یکی از شاخص های مهم در خود شناسی  این است که روزانه محاسبه ای جهت  تعدا د دروغ هایی که می گوییم انجام دهیم.گفتن دروغ تنها به لفظ و زبان نیست . تایید کار های نکرده دیگران نیز  دروغ محسوب می شود.آماری که در بخش های مختلف کاری و اداری بنا به سیاست هایی دروغ درج می شود. و یا حتی درو غهایی که در خانواده گفته می شود هر یک اثرات زیان بار خود را به جا می گذارد.

در آیاتی دیگر از قرآن اشاره به این مطلب تربیتی است که با مردم به نرمی و نیکویی صحبت کنید . ( قولوا لین ) .

حضرت موسی برای هدایت فرعون از اینکه سخنش اثری نداشته باشد از خداوند کمک خواست و خداوند وحی کرد که با او به نرمی سخن بگو .

از خداوند می خواهیم توفیق سخن خوب و خوب سخن گفتن به ما بدهد
 
http://shahfazl.blogfa.com/post-31.aspx

آداب و آفات سخن


آداب و آفات سخن


پاسخ نقل قول

 يكي از نعمت هاي بزرگ خداوند به بشر زبان و توانايي سخن گفتن است. بدون توان سخن گفتن آدمي ناتوان از ارتباط با ديگري و انتقال يافته ها و دانش هاي خويش است. توانايي سخن گفتن به انسان اين امكان را مي دهد كه بتواند به سادگي و آساني با ديگري ارتباط برقرار كرده و دانش و عواطف و احساسات خود را منتقل كند. نقش زبان و سخن گفتن در انسان تا آن اندازه است كه برخي بر اين باورند كه انسان با سخن گفتن فكر مي كند هر چند كه اين سخن گويي دروني است ولي شكلي از سخن گفتن است. متفكر و انديشمندي كه در گوشه اي نشسته است با سخن گفتن دروني تفكر مي كند و مي انديشد. از اين روست كه برخي انديشيدن را به معناي سخن گفتن دانسته اند و فلاسفه و علماي دانش منطق عنوان نطق و سخن گفتن را به معنا و مفهوم تفكر دانسته و از انسان عاقل و خردمند به ناطق تعبير كرده و گفته اند؛ انسان حيواني ناطق است. اين گونه است كه دانش منطق به معنا و مفهوم شيوه و روش تفكر و انديشه است و كسي را منطقي مي گويند كه به روش و شيوه اي درست تفكر كند و به علم و دانش دست يابد. با اين همه قرآن براي سخن گفتن به عللي آداب و نيز آفاتي را بيان مي كند كه هدف از بيان اين آداب در حقيقت شيوه و روش درست انديشيدن و سخن گفتن است و رهايي از آسيب ها و آفات فردي و اجتماعي آن است. به ويژه سخن گفتن به شكل ظاهري و معمولي آن ارتباط تنگاتنگي با حوزه عمل اجتماعي انسان و روابط عمومي وي دارد. اين نوشتار بر آن است تا راه هاي درست سخن گفتن و نيز آداب و آفات سخن گفتن را از منظر قرآن تبيين كند. البته قرآن افزون بر بيان خصوصيات و شيوه هاي بيان و سخن گفتن به مسايل ديگري چون محتواي سخن و پيام ها و مفاهيمي كه گويندگان و سخن گويان با سخنان خويش به ديگري القا مي كنند نيز توجه مي دهد كه اين مسايل هر يك در جاي خود بررسي مي شود. در اين جا هدف آن است تا تنها نقش ابزاري سخن براي انتقال مقاصد و مطالب بيان شود و آداب و آفات آن در روش و شيوه بيان گردد.
 
مطلب را با هم از نظر مي گذرانيم:
 آداب سخن
 سخن به معنا كلام، قول، گفتار، بيان و نطق آمده است. (لغت نامه دهخدا ج 8 ص 11906) قرآن براي اين كه پيام و سخن آدمي تاثير مثبت و درستي در مخاطب و شنونده به جا گذارد اموري را به عنوان آداب سخن بيان مي كند كه در اين جا بدان ها اشاره مي شود.
 

سلام و درود
 يكي از آدابي كه قرآن براي سخن گفتن بيان مي كند شروع سخن با سلام و درود است. به اين معنا كه در آغاز سخن گفتن شخص مخاطب را عزيز و گرامي شمارد و با درود و سلام بر وي سخن خويش را آغاز كند. اين گونه سخن گفتن موجب مي شود تا شخص احساس آرامش كرده و به مخاطب اعتماد نمايد. آغاز سخن با سلام به معنا و مفهوم آن است كه شخص سخني كه بر زبان مي آورد به قصد مهر و محبت است و عشق و علاقه خود را نسبت به شنونده اين گونه القا مي كند و عواطف و احساسات وي را برمي انگيزد. بي گمان ايجاد اعتماد در مخاطب نسبت به گوينده و تحريك عواطف و احساسات وي از گام هاي مهم در جلب توجه و اهتمام مخاطب به گوينده و پيامي است كه گفته مي شود. از آن جايي كه هدف گوينده از سخن گفتن انتقال پيام به شنونده است مي بايست نخست عواطف و احساسات پراكنده وي را به سوي خود جلب و متوجه سازد تا بتواند در مقام استماع و شنوندگي قرار گيرد و همه هوش و حواس وي متوجه گوينده باشد. اين زماني ممكن است كه عواطف و احساسات شنونده پيش از همه در اختيار گوينده قرار گيرد و براي تحقق اين هدف سلام كردن مي تواند احساسات و عواطف وي را برانگيزد و متوجه گوينده كند. اين روشي است كه فرشتگان در ديدارهاي خويش با پيامبران داشتند و خداوند در آيات 69 سوره هود و نيز 51 و 52 سوره حجر و هم چنين 24 و 25 سوره ذاريات بدان اشاره كرده است. تاثير اين شيوه براي جلب مخاطب تا آن اندازه است كه خداوند در آيه 54 سوره انعام از پيامبر(ص) مي خواهد در ارتباط با مردم به ويژه مؤمنان از اين شيوه بهره گيرد و پيش از آن كه سخني را به زبان آورد و پيامي را حتي از سوي خداوند به گوش شنوندگان و ديداركنندگان خود برساند با سلام آغاز كند و هرگاه مؤمنان به سوي وي آمدند با سلام شروع و آغاز كند.
 

روي خوش
 دومين ادبي كه قرآن براي سخن گوي بيان مي كند بشاش بودن و روي خوش نشان دادن گوينده است. سلام گفتن بيان گر حالت دروني فرد است و گوينده كه سلام مي كند مي كوشد تا آرامش و نشاط و بشاشيت خود را به نوعي به مخاطب منتقل كند و با واژگان احساسي عواطف شنونده را برانگيزد. از اين روست كه به نشاط و سرور وي توجه مي دهد و براي تاثيرگذاري سخن از گوينده مي خواهد كه با روي خوش با مخاطب مواجه شود. اين روشي بود كه پيامبر همواره بدان عمل مي كرد و تبسم هرگز از روي چهره وي محو نمي شد.
 

آغاز كلام با خبر خوش
 دليل ديگري كه براي لزوم بشاش و سرور در گوينده مي توان يافت افزون بر آيات پيشين، ادب ديگري است كه در سخن گفتن در آيات قرآني بيان شده است. خداوند از جمله آداب سخن گفتن را آغاز كلام با اخبار خوش و بشارت مي شمارد و از گوينده مي خواهد اگر انذار و هشدار و يا خبر ناخوشي در ميان است اول كلام خويش را با بشارت و مژده اي شروع كند تا عواطف و احساسات مخاطب و شنونده به سوي گوينده جلب و جذب شود. از اين روست كه در داستان فرشتگان و حضرت ابراهيم(ع) با آن كه براي عذاب قوم لوط به زمين آمده بودند در ديداري كه با آن حضرت داشتند نخست بشارت تولد كودكي براي ساره و ابراهيم(ع) را بيان مي كنند و سپس به ماموريت خويش در ارتباط با عذاب قوم لوط مي پردازند. (هود آيه 69 به بعد و نيز ذاريات آيه 24 تا 31 و نيز حجر آيه 51 به بعد)
 

http://www.rasekhoon.net/forum/threadshow-392850-1.aspx

کنترل زبان و درست سخن گفتن

 

کنترل زبان و درست سخن گفتن


پدید آورنده : حجة الاسلام و المسلمین محمد محمدی اشتهاردی ، صفحه 18


در هفتمین فراز از دعای امام عصر(عج) چنین می خوانیم: «و سدّد و السنتنا بالصّواب و الحکمة؛ خدایا! زبان های ما را به درست گویی و حکمت استوار فرما.»

در این فراز از یکی از مهم ترین ارزش ها، و عالی ترین خلاقیت های سرنوشت ساز که مربوط به زبان است سخن به میان آمده، که به راستی اگر این دعا در زندگی انسان تحقق یابد، او به بزرگترین عامل رشد و ترقی و نورانیّت دست یافته، و سازنده ترین وسیله را برای پیمودن مدارج تکامل در اختیار گرفته است. از این فراز، دست کم سه مطلب استفاده می شود:

1ـ کنترل و نگهداری زبان از هرگونه انحراف و باطل گویی.

2ـ عادت دادن زبان به درست گویی و سخن حق و مفید و آموزنده؛

3ـ وسیله قرار دادن زبان برای آموزش دانش و حکمت ها و آگاهی های سودمند و تکامل بخش. هرکدام از این سه موضوع موجب استواری زبان شده، و آن را وسیله مفید و افتخارآمیز و زاینده برای رشد و تعالی خود و دیگران می سازد. و عدم وجود هر کدام از این ویژگی ها برای زبان، خسارت بزرگی در مسیر روند تکاملی انسان بوده و باعث شکست او در عرصه های معنوی، اخلاقی، اقتصادی و فرهنگی خواهد شد. با توجه به اینکه زبان در حقیقت نماینده روح و روان و نشان دهنده چگونگی حالات روحی انسان است، و کلید در گنج انسانیت می باشد، تا آنجا که علمای اخلاق و عارفان سیر و سلوک، مسأله کنترل زبان و استفاده بهینه از زبان را نخستین منزلگاه دانسته، که بدون آن نه سیری هست و نه سلوکی. برای توضیح هر یک از سه ویژگی مذکور نظر شما را به مطالب زیر جلب می کنیم:

 1ـ کنترل زبان

کنترل زبان پایه نخست اصلاح زبان است، و آن به معنی مراقبت جدی و شدید برای نگهداری زبان از هرگونه انحراف، و خطاگویی است. هرگاه زبان، رها و لق و هرز باشد، بزرگترین بلا برای انسان خواهد شد، و محصول آن جز فتنه، گناهان بزرگ و انحرافات ویرانگر و خانمان برانداز نخواهد بود، و این که در روایات اسلامی از سکوت تمجید بسیار شده، این سکوت همان عاملی است که موجب کنترل زبان می شود، و به اصطلاح ترمزی در زبان ایجاد می کند، و چنین سکوتی غیر از تسلیم در برابر ظلم است که مردود می باشد و به راستی که زبان بی ترمز، همچون اتومبیل بدون ترمز است که در پیچ و خم های خطیر باعث خطرهای سنگین و غیرقابل جبران خواهد شد.

و از آنجا که زبان مهم ترین وسیله ارتباط انسان ها با یکدیگر و اطلاع رسانی و مبادله افکار و اندیشه ها است، می توان آن را از فعال ترین عضو بدن یاد کرد، زبان بیش از هر چیز دیگر بر انسان حاکمیت دارد، و همیشه در اختیار انسان است از این رو اگر افسار گسیخته باشد، خطرات آن با خطرات هیچ یک از اعضاء دیگر قابل قیاس نیست، آفات و گناهان کبیره ای که از زبان برمی خیزد، بسیار است که می توان آن را به گفته بعضی به صدها رسانید مانند: تهمت، دروغ، غیبت، سخن چینی، گواهی به باطل، خودستایی،اشاعه فحشاء و نشر اکاذیب، بیهوده گفتن، ناسزا گویی، خشونت با زبان، اصرار بی جا، تکدی گری و چاپلوسی با زبان، مسخره کردن، و آزار رسانی به دیگران با زبان، نکوهش دیگران، کفران نعمت با زبان، تبلیغ باطل و تشویق به گناه، وعده دروغ، بدزبانی، نهی از معروف و امر به منکر با زبان و...

محقق و فقیه بزرگ فیض کاشانی در کتاب ارزشمند المحجّة البیضاء، تحت عنوان آفات اللسان (خطرهای زبان) بحث مشروحی نموده، و به نقل از غزالی در احیاء العلوم، بیست نوع از گناهان و آفت های زبان را بر شمرده ، ولی حق این است که آفات زبان بیش از این موارد است و بعضی سی نوع از گناهان زبان را برشمرده اند، ولی باید گفت این موارد سی گانه قسمت عمده آن است، و گرنه گناهان زبان از ریز و درشت شاید به بیش از صد نوع برسد. و بعضی از گناهان نیز به طور غیرمستقیم از زبان سرچشمه می گیرد و می تواند رابطه ای با زبان داشته باشد، مانند: ریا، حسادت، تکبّر، قتل نفس، زنا و روابط نامشروع و...بر همین اساس از رسول خدا(ص) روایت شده فرمود: «انّ اکثر خطایا ابن آدم فی لسانه؛(1) قطعاً بسیاری از گناهان انسان از ناحیه زبان او است.» و نیز فرمود: «در روز قیامت بیشترین گرفتارها آنان هستند که بیهوده گو بوده و زبان لق و بی کنترل داشته اند.»(2)

و نیز فرمود: «خداوند هیچ یک از اعضاء انسان را مانند زبان عذاب نمی کند»، زبان عرض می کند: «خدایا چرا مرا بیش از سایر اعضاء عذاب می کنی؟ خداوند می فرماید: از ناحیه تو سخنی خارج شد و به مشرق ها و مغرب ها رسید، و باعث ریختن خون بی گناه و غارت اموال، تجاوز ناموسی گردید. به عزّت و جلالم سوگند تو را به گونه ای عذاب کنم که هیچ یک از اعضاء دیگر را آن گونه عذاب نکرده باشم.»(3) و نیز فرمود: «نجاة المؤمن فی حفظ اللّسان؛(4) نجات و رستگاری انسان با ایمان در کنترل زبان است.» و از امام صادق(ع) نقل شده فرمود: «از حکمت های داود(ع) این بود که، خردمند کسی است که به زمان خود آشنا باشد، و به کار خویش سرگرم بوده، و زبانش را کنترل نماید. و امام باقر(ع) در تعریف شیعه فرمود: «شیعیان ما لال(مراقب شدید زبان) هستند.»(5)

در این راستا سخن بسیار است، از جمله سخن معروف لقمان حکیم است که بسیار سخنی حکیمانه و کامل می باشد، او می گوید: «من در عمر طولانی خودم با چهارصد پیامبر ملاقات و خدمت کردم، و از همه گفتار و نصایح آنها چهار سخن را برگزیدم: 1ـ هنگامی که در نماز هستی، حضور قلبت را حفظ کن 2ـ هنگامی که بر سر سفره هستی، گلویت را (از مال حرام) حفظ کن 3ـ هنگامی که به خانه دیگری رفتی چشم خود را (از نگاه به نامحرم) حفظ کن 4ـ هنگامی که در بین انسان ها رفتی زبانت را حفظ کن.»(6) با توجه دقیق به گزینش لقمان، به اوج اهمیت کنترل زبان پی می بریم، که به راستی سخن بسیار حکیمانه و عمیقی است، و از ارکان کلیدی چهارگانه برای سیر و سلوک عرفانی و اخلاقی خواهد بود.

در اینجا برای تکمیل این بخش نظر شما را به دو نکته جلب می کنم:

1ـ دوستی داشتم در نزاعی با همسرش، همسرش سخن رکیکی به او گفت او جواب رکیک تر داد، همسر ادامه داد او نیز با عدم کنترل زبان ادامه داد سرانجام دوستم عصبانی شد و پایه قلیانی را که در کنارش بود برداشت و به سوی همسرش پرت کرد، آن پایه به سر همسر خورد، ضربه مغزی شد و در نتیجه به قتل رسید. ضارب را دستگیر نموده پس از مدتی محکوم به اعدام شده و اعدام گردید، و چند کودک بی سرپرست به جای گذاشت. به راستی اگر آنها زبانشان را کنترل می کردند، به چنین خطر جبران ناپذیری گرفتار می شدند؟! آری زبان سرخ سر سبز می دهد بر باد.

2ـ مرحوم آیت اللّه شیخ محمد تقی ستوده (متوفی 1420 هـ.ق) استاد عالیقدر حوزه علمیه قم می فرمود: «من وقتی که افراد اصرار می کنند و موعظه ای می خواهند، می گویم: زبان! زبان! باید مواظب زبانتان باشید، خیلی انسان باید سنجیده حرف بزند مرحوم خوانساری (آیت اللّه العظمی سید احمد خوانساری، متوفی 1405 هـ.ق) طوری بود که اگر پنجاه سال با ایشان می نشستی، درباره کسی یک کلمه نمی گفت، یا خود را بر کسی ترجیح نمی داد... ایشان خیلی بر زبانش مسلّط بود. زبان حفظش لازم است، چون جرم زبان سنگین است امیرمؤمنان(ع) درباره زبان می فرماید: «جرمه صغیرٌ و جرمه ثقیلٌ؛(7) حجم و جسم زبان، کوچک است، ولی جرم و گناه آن بزرگ است.»

هشدارها و تعبیرهای معنی دار امامان(ع) پیرامون آفت و خطر زبان نیز طریق دیگری است که ما را برای کنترل آن تأکید می کند. مانند این که امام علی(ع) فرمود: «زبان کلب عقور(سگ گزنده) است، اگر آن را رها کنی می گزد.»(8) و در سخن دیگر فرمود: «زبان حیوان درّنده است که اگر کنترل نشود می درد.»(9) و نیز فرمود: «زبان تیری است که به خطا می رود(در هدف گیری خطا می کند) بنابراین مراقب آن باشید که شما را صید نکند.»(10) و امام صادق(ع) فرمود: «هرگاه خداوند خواست بنده (ناشایسته اش) را رسوا کند، رسوایی او را در هرزگی زبانش قرار می دهد.»(11)

و امام علی(ع) فرمود: «انسان باید به زبانش افسار بزند، زیرا زبان عضو سرکش و چموشی است، خداوند تقوای هیچ بندهای را مفید نمی داند، مگر این که زبانش را کنترل کرده و افسار بزند.»(12)

از اهمیت کنترل زبان همین بس که مطابق روایات بسیار، از پیامبر(ص) و امامان(ع)، هنگامی که هر روز صبح فرا می رسد زبان به تمام اعضاء بدن نظر می افکند، و می گوید: صبح شما چگونه است؟ آنها در پاسخ می گویند: «اگر تو ما را به حال خود بگذاری حال ما خوب است.» سپس زبان را سوگند داده چنین می گویند: «خدا را خدا را! رعایت حال ما را بکن. چرا که ما به وسیله تو دارای پاداش و عذاب می شویم.»(13) از جمله

امام صادق(ع) فرمود: «ما من یومٍ الّا و کلّ عضوٍ من اعضاء الجسد یکفّر اللّسان یقول نشدتک اللّه ان تعذّب فیک؛(14) روزی نیست جز آن که هر عضوی از اعضاء تن در برابر زبان فروتنی کنند، و بگویند: تو را سوگند به خدا مبادا به سبب تو مشمول عذاب شویم.»

 مجازات سخت عدم کنترل زبان

قبلاً در مورد کیفر شدید آنان که زبانشان را کنترل نمی کنند به مطالبی اشاره شد، برای آگاهی بیشتر در این راستا نظر شما را به چند روایت زیر جلب می کنم:

1ـ رسول خدا(ص) فرمود: «کسی که پرچانگی کند، خطا و لغزش او فراوان می شود، و کسی که خطاء و لغزشش فراوان گردد حیاء او کم می شود و کسی که حیائش کم گردد، پرهیزکاریش کم می شود، و کسی که پرهیزکاریش کم گردد قلبش می میرد و داخل دوزخ می شود.»(15)

2ـ روزی پیامبر(ص) در موعظه خود به مردم فرمود: خدا بیامرزد بنده ای را که از گفتارش سود ببرد، و یا سکوت کند تا سالم بماند، زبان بیش از هر چیز دیگر بر انسان حاکمیت دارد. آگاه باشید تمام سخنانی که از انسان صادر می شود، به زیانش است، مگر یاد و ذکر خدا،امر به معروف و نهی از منکر، و اصلاح بین مؤمنان. یکی از اصحاب به نام معاذ بن جبل گفت: «ای رسول خدا! آیا سخن گفتن هم چنان چیزی است که انسان بر اثر آن عذاب شود؟» پیامبر (ص) در پاسخ فرمود: «و هل یکبّ النّاس علی مناخرهم فی النّار الّا حصائد السنتهم...؛(16) آیا چیزی جز درو شده ها (و محصول) زبان انسان را از ناحیه صورت به دوزخ می افکند؟ پس هر کس می خواهد از عذاب در امان باشد و سالم بماند مراقب زبان و گفته هایش باشد.»

استاد آیت اللّه مکارم شیرازی در شرح این جمله می نویسد: «معلوم می شود گناهانی که به سبب آنها انسان با صورت به جهنّم می رود، سینه یا پا و یا دست نیست، بلکه دست آوردهای زبان است. شاید چنین عذابی برای این باشد که وقتی کسی را به سبب گناهی به آتش دوزخ می افکنند، با آن عضوی که گناه کرده می اندازند، و لذا چون با زبان گناه کرده، با صورت او را به دوزخ می افکنند تا اول زبانش بسوزد زیرا همین زبان آتش ها را برافروخته و به انسانها توهین و اذیت ها کرده است. باید هر روز صبح که از خواب بیدار می شویم از خدا بخواهیم تا ما را از شرّ زبان حفظ کند، و شب هم وقتی به بستر می رویم، از گناهانی که به خصوص با زبان انجام شده استغفار کنیم، زیرا واقعاً انسان به سبب زبان در خطر عظیمی است.»(17)

3ـ امیرمؤمنان علی(ع) فرمود: «زلّة اللّسان اشدّ من جرح السّنان؛(18) کیفر لغزش زبان سخت تر از زخم و جراحت نیزه است.»

4ـ نیز فرمود: «پای انسان بر اثر ضربه ای که خورده خوب می شود، ولی ضربه زبان سرها را بر باد می دهد.»(19)

5 ـ نیز فرمود: «ربّ کلمةٍ سلبت نعمة؛(20)چه بسا یک کلمه (از زبان بی کنترل) موجب محرومیت از نعمتی خواهد شد.»

6ـ یکی از گناهان بزرگ زبان غیبت کردن است. از عذاب غیبت کننده همین بس که پیامبر(ص) فرمود: «کسی که مؤمنی را غیبت کند خداوند نماز و روزه او را تا چهل شبانه روز قبول نمی کند، مگر این که غیبت شونده او را ببخشد.»(21)

نیز فرمود: در شب معراج گروهی را دید که با ناخن های خود صورت هایشان را می خراشند و مجروح می کنند. به جبرئیل گفتم این ها کیستند؟ گفت: این ها کسانی هستند که بر اثر عدم کنترل زبان، به غیبت و ریختن آبروی مردم پرداختند.»(22)

ولی کنترل زبان از غیبت به قدری ارزش دارد که پیامبر(ص) فرمود: «ترک الغیبة احبّ الی اللّه عزّ و جلّ من عشرة آلاف رکعةٍ تطوّعاً؛(23) ترک غیبت در پیشگاه خداوند متعال از انجام ده هزار رکعت نماز مستحبی محبوب تر و بهتر است.» آری آنچه که موجب ترک غیبت می شود، کنترل زبان است، و به راستی کنترل زبان چه نعمت بزرگی است که موجب آن همه الطاف و پاداش های ویژه الهی می گردد.

بر همین اساس وقتی که از امیرمؤمنان علی(ع) سؤال شد: «زیباترین آفریده های خداوند چیست؟ فرمود: سخن گفتن، و سپس سؤال شد زشت ترین مخلوفات خدا چیست؟ فرمود: سخن گفتن. سپس فرمود: با زبان و سخن گفتن، چهره ها سفید و نورانی می شود، و با همین سخن گفتن چهره ها سیاه می گردد.»(24) این مطلب ما را به یاد لقمان حکیم می اندازد، که مولایش روزی به او گفت: امروز برترین غذا را برایم فراهم کن، لقمان زبان گوسفندی را تهیه نموده و پخت و

نزد مولایش گذاشت. مولا در روز دیگر به او گفت: امروز بدترین غذا را برایم فراهم کن. لقمان باز زبانی تهیه نموده و پخت و نزد او نهاد. او پرسید: یک غذا چگونه هم بهترین و هم بدترین خواهد شد؟ لقمان گفت: زبان اگر به حق حرکت کند برترین عضو است و گرنه بدترین عضو خواهد بود.

7ـ حضرت علی(ع) فرمود: «من خاف النّاس لسانه فهو من اهل النّار؛(25) شخصی که مردم از گزند زبان او بترسند، آن شخص اهل جهنّم است.»

 2ـ عادت دادن زبان به درست گویی

در فراز مذکور از دعای امام عصر(عج) چنین آمده: «خدایا زبان های ما را به صواب (درست گویی) استوار ساز.» واژه صواب در موردی گفته می شود که چیزی با حق اصابت کند، و هیچ گونه باطلی به آن راه نیابد. بنابراین مسأله استواری زبان به صواب به این است که آن را به درست گویی و حرف حق زدن عادت دهیم، به گونه ای که هرگز به ناصواب و به باطل گویی حرکت نکند، چنین کاری نخست بستگی به کنترل زبان از انحراف دارد، که بحث آن گذشت، دوم این که زبان را به راستی و درستی و حق گویی عادت دهیم به گونه ای که جز درستی به چیزی حرکت نکند. ما وقتی که به قرآن واژه قَول مراجعه کرده و دقت می کنیم می بینیم به ما می آموزد که سخن گفتن آدابی دارد، و باید حساب شده و سنجیده باشد، گاه می فرماید: «ولیقولوا قولاً سدیداً؛(26) و سخنی استوار و درست بگویند.» «و قولوا قولاً سدیداً؛(27) و سخن استوار و درست بگویید.» این دستور همان است که در دعای امام عصر(عج) آمده «و سدّد السنتنا؛زبان های ما را استوار گردان.» و گاه می فرماید: «قولاً معروفاً؛(28)سخن نیک و زیبا بگویید.»

و گاه می فرماید: «قولاً کریماً؛(29) بزرگوارانه و مهرانگیز سخن بگویید.» و گاه می فرماید: «قولاً لیّناً؛(30) نرم و با ملاطفت سخن بگویید.» و گاه می فرماید: «قولاً میسوراً؛(31) با نرمش و مهربانی با آنها سخن بگو.» و گاه می فرماید: «قولاً بلیغاً؛(32) با سخن شیوا و زیبا با آنها حرف بزن.» از این تعبیرات فهمیده می شود که باید زبان در سخن گفتن در موارد و جاهای گوناگون، به طور کامل مراقب باشد، و آداب را بشناسد و رعایت کند تا به آفات گرفتار نگردد.

و حتماً باید زبان را به آداب خوش کلامی و زیبا سخن گفتن، که یک نوع هنر است عادت داد، چنان که در روایت آمده: پیامبر(ص) سوار بر مرکبی بود، شخصی افسار آن را به دست گرفته بود و می کشانید، در این هنگام آن شخص از پیامبر(ص) پرسید: «بهترین کارها چیست؟» پیامبر فرمود: «اطعام الطّعام و اطیاب الکلام؛(33) بهترین کارها غذارسانی به مردم، و خوش گویی و زیبا سخن گفتن است.»

امام سجاد(ع) در بیان حقوق اعضاء، در مورد حق زبان می فرماید: و اما حق زبان آن است که او را از دشنام و زشت گویی برحذر داری، و به نیک گفتاری عادت دهی، و او را آمیخته با ادب به حرکت درآوری، و افسار آن را جز در موارد منافع دین و دنیا نگهداری، و از پرچانگی بازداری، و از بیهوده گویی دور نمایی... زیبایی عقل و خرد به نیک زبانی و درست سخن گفتن بستگی دارد.»(34)

باید توجّه داشت که اصلاح زبانی و عادت دادن آن به نیک گویی بستگی به تفکّر و تدبّر دارد، یعنی انسان قبل از سخن گفتن، اندکی فکر کند تا سنجیده و آگاهانه و خردمندانه سخن بگوید. برای تحقق این موضوع باید به خطرات زبان و پیامدهای آن توجه جدی کند، و مسأله سکوت را برای مهار زبان رعایت نماید، و کم گویی را از صفات خود قرار دهد، و نتیجه سخن را با ترازوی عقل و خرد ارزیابی نموده آنگاه تصمیم به سخن بگیرد. بر همین اساس پیامبر(ص) فرمود: «انّ لسان المؤمن وراء قلبه... و انّ لسان المنافق امام قلبه...؛(35) زبان مؤمن در پشت قلب او قرار دارد، هنگام سخن گفتن نخست می اندیشد، سپس آن را با زبانش امضاء می کند، ولی زبان منافق در جلو قلب او است، یعنی هنگام سخن گفتن، بدون اندیشه آن را با زبانش امضا می کند.»

علامه مجلسی(ره) می گوید: «بعضی از اصحاب رسول خدا(ص) سنگی را به دهانش می گذاشت، هرگاه می خواست سخن بگوید به اندازه بیرون آوردن سنگ از دهانش فکر می کرد که آیا سخنش برای خدا و در راه خدا و مورد خشنودی خدا است، و بسیاری از اصحاب و تربیت شدگان

پیامبر(ص) هنگام سخن گفتن همچون شخص غرق شده نفس می کشیدند(یعنی در فشار بودند که درست سخن بگویند) و همچون افراد بیمار سخن (را با آرامش) می گفتند، چرا که سخن درست سبب نجات انسان از هلاکت است. خوشا به سعادت کسی که به شناسایی عیوب و درستی گفتار توفیق یافته، و به ارزش سکوت(کنترل زبان) و نتایج درخشان آن آگاهی یافته است.» علامه مجلسی در ادامه سخن درباره ربیع بن خثیم (خواجه ربیع که در مشهد مقدس مدفون است) می نویسد: وی هر روز صبح کاغذی را نزد خود می نهاد، و تا شب هر سخنی می گفت در آن کاغذ می نوشت. وقتی که شب فرا می رسید آن سخنان را محاسبه می کرد تا ببیند چقدر نیک وچقدر بد بوده است، سپس می گفت: «آه و وای! آنان که سکوت کردند و زبانشان را نگهداشتند نجات یافتند، ولی دیگران زیان کردند.»(36)

 3ـ زبان یا برترین وسیله برای آگاهی بخشی

سومین ویژگی زبان که از دعای امام عصر (عج) استفاده می شود، استواری زبان به آموختن و حکمت آموزی است. یعنی زبان استوار و الهی زبانی است که علاوه بر کنترل از گناه و علاوه بر درست گویی، وسیله ای برای تبیین حقایق و آموزش و پرورش و آگاهی بخشی و اطلاع رسانی صحیح گردد. واژه حکمت در اصل از ماده حَکَم (بر وزن حرف) به معنی منع است، و از آنجا که علم و دانش و تدبیر که از معانی حکمت است، انسان را از کارهای خلاف باز می دارد، به آن حکمت می گویند. حکمت دارای معانی بسیار و مفهوم گسترده است، از جمله: معرفت،شناخت اسرار، آگاهی از حقایق و وصول به حق از نظر گفتار و عمل و تلاش، و نیز به معنی نور الهی آمده که انسان در پرتو آن از تاریکی گمراهی ها، و از وساوس شیطان نجات می یابد، و به طور کلی حکمت بر دو گونه است: 1ـ حکمت نظری 2ـ حکمت علمی. حکمت به قدری ارزشمند

است که خداوند می فرماید: «ومن یؤتی الحکمة فقد اوتی خیراً کثیراً؛ به کسی که دانش داده شود، خیر فراوانی داده شده است.»(37)

امیرمؤمنان علی(ع) می فرماید: «قلب خود را با موعظه زنده بدار، و به وسیله نور حکمت نورانی کن»(38) و نیز می فرماید: «حکمت گمشده مؤمن است، آن را اگر چه از ناحیه منافقان باشد دریافت کن.»(39)

کوتاه سخن آن که به فرموده حضرت عیسی(ع): «به حق به شما می گویم که خورشید وسیله روشنی هرچیز است، و حکمت مایه روشنی هر روح و روان است، و پرهیزکاری سرلوحه هر حکمت است.»(40)

نتیجه این که طبق دعای امام عصر(عج) باید زبان را علاوه بر درستی، به حکمت استوار ساخت.

توضیح آن که: زبان از بزرگترین نعمت های الهی است، واز شگفت انگیزترین اعضای بدن می باشد که نقش به سزایی در سلامتی و امکانات کاربردی انسان را دارد، و در میان فواید زبان، از همه مهم تر سخن گفتن آن است که با حرکات سریع و پیاپی و منظّم و جست و خیز زبان در جهات ششگانه انجام می گیرد، و استعداد انسان به تکلّم به وسیله زبان از عنایت های خاص الهی است، و این مطلب با مقایسه با آدم لال به خوبی روشن می شود. بنابراین طبق قانون لزوم شکر نعمت ها، باید شکر نعمت زبان را به جا آورد، و شکر کامل آن به این است که آن را کنترل نموده و به درست گویی و تعلیم و آموزش ارزش ها عادت داد. قابل توجه این که نقش زبان به قدری در اصلاح ایمان و استواری قلب بسیار است که پیامبر(ص) فرمود: «لایستقیم ایمان عبدٍ حتّی یستقیم قلبه، و لایستقیم قلبه حتّی یستقیم لسانه؛(41) ایمان کسی استوار نمی شود مگر این که قلب او استوار و استقامت یابد، و قلب او استوار نیابد مگر این که زبانش استوار گردد.»

برای تکمیل این مطلب، نظر شما را به این سخن جالب پیامبر(ص) جلب می کنم: آن حضرت فرمود: «خداوند و فرشتگان و همه مخلوقات حتی مورچه در لانه اش، و ماهی در دریا بر معلّم و گوینده درس های نیک صلوات و درود می فرستند.»(42)

نیز فرمود: «معلم و آموزگار نیکی ها مشمول استغفار همه موجودات زمین، و ماهیان دریا و زندگان فضا و همه اهل آسمان ها و زمین است.»(43) روشن است که ابزار مهم آموزش کارهای نیک، زبان است. نتیجه این که باید از زبان برای تعلیم حکمت و آگاهی بخشی اکثر استفاده را نموده تا به پاداش های عظیم رسید.

پی نوشت ها:ـــــــــــــــــــــــ

44. المحجة البیضاء، ج 5، ص 194.

45. همان، ص 207.

46. اصول کافی، ج 2، ص 115.

47. همان، ص 114.

48. همان، ص 116 و 113.

49. المواعظ العددیه شیخ حرّ عاملی، ص 142.

50. ستارگان حرم، ج 12، ص 62.

51. بحارالانوار، ج 71، ص 287.

52. همان، ص 29.

53. غررالحکم؛میزان الحکمة، ج 8، ص 498.

54. بحارالانوار، ج 78، ص 228.

55. نهج البلاغه، خطبه 176.

56. اصول کافی، ج 2، ص 115.

57. همان.

58. همان.

59. نهج البلاغه، حکمت 349.

60. بحارالانوار، ج 77، ص 178.

61. انوار هدایت، ص 73.

62. غررالحکم.

63. بحارالانوار، ج 71، ص 287.

64. همان، ج 75،ص 259.

65. تنبیه الخواطر، مجموعه ورّام، ص 93.

66. بحارالانوار، ج 75،ص 261.

67. تحف العقول، ص 154.

68. سفینة البحار، ج 2، ص 510(واژه لسن).

69. سوره نساء، آیه 9.

70. سوره احزاب، آیه 70.

71. سوره بقره، آیه 235.

72. سوره اسراء، آیه 23.

73. سوره طه، آیه 44.

74. سوره اسراء، آیه 28.

75. سوره نساء، آیه 63.

76. بحارالانوار، ج 71، ص 312.

77.تحف العقول، چاپ جدید، ص 448.

78. المحجة البیضاء، ج 5، ص 195.

79. بحارالانوار، ج 71، ص 284.

80. سوره بقره، آیه 269.

81. نهج البلاغه، نامه 31.

82. همان، حکمت 80.

83. تحف العقول، ص 618.

84. بحارالانوار، ج 68، ص 287.

85. کنزالعمّال، حدیث 28736.

86. بحارالانوار، ج 2، ص 17.
 
http://www.hawzah.net/FA/MagArt.html?MagazineID=0&MagazineNumberID=4960&MagazineArticleID=42790

ويژگي های تصويری در کتاب هاي قرآنی کودکان

 

ويژگي های تصويری در کتاب هاي قرآنی کودکان
 

چکيده راه های متفاوتی برای آموزش قرآن کريم به کودکان وجود دارد. يکی از بهترين راه های درک مفاهيم، موضوعات و قصص قرآن کريم استفاده از روش تصويرگری است. با بررسی ويژگی های سنی درکودکان دبستانی، متوجه اين موضوع مي شويم که از طريق نقاشی و تصوير مي توان بر جذابيت و شيرينی داستان پردازی و علاقة کودک به موضوع داستان افزود. علاوه بر آن درکِ مفاهيم از طريق تصوير بر حافظة طولانی مدت تاثيرگذارتر از بيانِ کلام است.
امروزه توسط اکثر مؤسسات فرهنگی و مراکز دارالقرآن از روش های تصويری برای آموزش قرآن به کودکان استفاده مي شود ولی کاربرد آن تخصصی و حرفه ای نيست. علاوه بر آن تصويرگری بسياری از کتب، نشريات و برنامه های آموزشی ديجيتالی قرآن کريم نيز دارای نقاط ضعف است.
اگر چه کاربرد اصولی از هنر تصويرگری در جذب و علاقمندی کودک تاثير فزاينده ای مي تواند داشته باشد، اما بيان ضعيف و غير حرفه ای آن هم خسارت های منفی جبران ناپذيری را بر روح کودک وارد مي کند. در اين مقاله با بررسی ضعف و نقاط قوت موجود در تصويرگری مضامين قرآنی کتابهاي کودکان، مي توان به ضرورت اين امر پرداخت که می بايستی بازنگری و توجهی عميق به امر تصويرگری کتابهاي قرآنی کودکان نمود و آن را به عنوان يک امر مهم در فرآيند آموزش درک مضامين قرآنی در نظر گرفت.
 
كليد واژه ها: مضامين قرآنی/ خصوصيات شخصيتی کودکان/ فرآيند فهم و درک کودک/ عناصر تصويری/ تصويرگر.
 
 

پيش گفتار
 
امروزه متخصصان امر تعليم و تربيت، برای آموزش مفاهيم و موضوعات مورد نظرشان از روش آموزش غير مستقيم بهره مي برند. به گفتة پژوهشگران، 75 درصد فراگيری از طريق چشم انجام مي پذيرد. اين مطلب نشانگر آن است که در ميان روش های آموزش غير مستقيم، آموزش تصويری يکی از موفق ترين روش هاست.
 مبحث فرآيند يادگيری و درک مفاهيم از طريق آموزش تصويری برای کودکان مي بايستی به گونه ای طرح و برنامه ريزی شود که مناسب با نيازهای عاطفی و روانی آنان و متناسب با خصوصيات شخصيتی ايشان باشد. ضبط مفاهيم وآموخته های دوران کودکی از طريق روش های تصويری، سال های سال در حافظه می ماند و به مانند گنجی پنهان در لايه های درونی ذهن تا دوران بزرگسالی تبديل مي شود. در خصوص درک مضامين قرآنی نيز اين چنين است.
 با توجه به ضرورت اين روش در امر آموزش مضامين قرآنی به کودکان، امروزه بسياری از کتاب هاي قرآنی، نشريات و برنامه های ديجيتالی به تصويرگری موضوعات خود مي پردازند. از آنجا که بسياری از اين مؤسساتِ انتشاراتی، آشنايی اندکی با مخاطبان خود دارند و از عناصر تصويری صرفاً استفادة تجاری مي کنند، موفقيت چندانی در اين زمينه ندارند. تعداد زيادي از اين انتشارات به منظور جلب مشتری و بازاريابی، در کتاب هاي منتشرة خود از رنگ های پرهيجان و نقوش و اشکال عامه پسند و گاهي تصاويری به دور از فرهنگ قرآنی بهره مي گيرند. در حالی که با آگاهی از نيازهای کودکان در اين سن و شناخت آيات و قصه هاي قرآنی و همچنين داشتن تبحر در تصويرگری، مي توان از ساده ترين شکل ها و تصاويری بی پيرايه با رنگ های درخشان و متنوع استفاده کرد تا مفاهيم زيباي قرآنی را به کودکان آموزش داد.
 تأکيد اصلی در اين پژوهش، نشان دادن نقاط ضعف و قدرت تصويرگری در کتب قرآنی کودکان است و به عنوان پيشنهاد راهکارهايی را برای استفادة بهتر از اين فن بيان مي دارد. شايان ذكر است براي اين منظور، از ميان 300 جلد كتاب و نشريه، 40 مورد گزينش و بررسي ميداني شده است.

 
 
هدف ازآموزش قرآن به کودکان
 
يکی از اهداف اساسی و مهم در آموزش قرآن، تربيت و انسان سازی، شناخت خوبي ها و بدي ها و ارائة الگوی مناسب رفتاری است. در جوامع و فرهنگ های مختلف، روش های تربيتی تأثيرگذار متفاوت است. اصولاً در هر جامعه ای شاخصه هايی برای اعمال روش های تربيتی وجود دارد. سليقه ها، انتظارات، رشدِ فکری، تعلقاتِ فرهنگی و اجتماعی، سنت ها، آداب و رسوم، باورها، عقايد و جهان بينی، انتخاب روش ها و کاربرد آنها تأثير بسزايی دارد.
از مهم ترين و شناخته شده ترين روش های تربيتی که در اکثر جوامع کاربرد دارد، روش الگوگيری است. تربيت الگويی، در قرآن کريم نيز مورد تأکيد قرار گرفته است, به گونه ای که خداوند عزّوجلّ, پيامبراکرم (ص) را بهترين نمونه و سرمشق برای بشر معرفی کرده است؛(لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ )(احزاب/٢١)
آن گونه که حضرت علی (ع) مي فرمايند: «فبادرتک بالادب قبل ان يقسو قلبک و يشتغل لبک»(نامة 31 نهج البلاغه) «من به تربيت تو پرداختم پيش از آنکه دلت سخت و فکرت مشغول شود.» (فلسفی، محمد تقی،2/190). قلب کودک همچون زمين خالی است که هر بذری را در آن بريزيد رشد خواهد کرد. هدف از آموزش قرآن به کودکان در ابتدا، ايجاد آشنايی، انس و الفت، و سپس ايجاد شناخت، علاقمندی و درک و فهم محدود و در حد توان از مضامين بلند قرآن کريم برای ايشان است. در اهداف تربيتی حضرت علی (ع) با فرزندشان چنين مي خوانيم:
 «و اجمعت عليه من ادبک ... و انت مقبل العمر... ذونيه سليمه و نفس صادفيه ...» «و بر ادب آموختن تو همت گماشتم ... در حالی که کودک ... و دارای نيتی سالم ونفسی صادق و پاک بودی.» (نهج البلاغه، نامه 31)

آشنايی کودکان با قرآن کريم را در سه وجه مي توان پيگيری کرد:

الف) داستان های قرآنی:

1- داستان حضرت موسي (ع) 2- داستان حضرت يونس (ع) 3- داستان حضرت ابراهيم (ع) 4- داستان های پيامبر اکرم (ص) 5- حضرت داوود (ع) 6- داستان آدم و حوّا (س) 7- حضرت ارسيا (ع) 8-حضرت سليمان (ع) 9- حضرت صالح 10- حضرت يوسف (ع) .

ب) آشنايی با مفاهيم و دستورات قرآنی:

1- آشنايي كودكان با نشانه هاي الهي 2- آيات قرآن در مورد آداب سخن گفتن 3- آيات مربوط به آداب اخلاقی و بيان خير و شر.
 

ج) آشنايی کودکان با فن تجويد و روخوانی قرآن:

1- آموزش تجويد با لحن عربي به زبان كودكان 2- آموزش جزء 30 قرآن 3- آموزش روخوانی

 

کودک و نيازهای روانی و عاطفی او
 
انگيزه های يادگيری و دل مشغولي هاي کودکان در سنينِ مختلف فرق مي کند. يک کودک، انسان بزرگسالِ کوچک شده نيست. علايق و عواطف و روحياتش نيز کاملاً فرق مي کند. او موجودی است مستقل با خواسته ها و نيازهای عاطفی مستقل که بايد آن را شناخت و از همان زاويه با آن برخورد کرد. برای آموزش و تربيت کودکان بايد به روح شکننده و لطيفشان توجه کرد. سنين كودكي، سنين بايدها و نبايدها نيست، تنها با رفتار و روش های آموزشی غير مستقيم مي توان ارزش ها را به کودکان انتقال داد. روش آموزش بصری (ديداری) همراه با داستان پردازی برای کودک نقش مؤثرتری دارد.
«زيرا کودکان محسوسات را مي بينند و لمس مي کنند و اطلاعاتشان مبتنی بر عينيات است. بنابراين در شرايطی که اين امکان فراهم نشود، صحبت از اين پديده های غير ملموس بی نتيجه خواهد ماند و وقت کودکان و فرصت آموزشی از دست مي رود.» (ترکمان، منوچهر،/70)
 برنامه و محتوای آموزشی مي بايستی متناسب با توانمندي های جسمی، ذهنی و عاطفی کودک تهيه شود. ارائة روش های نامناسب، بدون شک احساس خستگی و بی علاقگی در کودک ايجاد مي کند و بار معنايی و ياد دهی را از دست مي دهد. در برنامه ريزی آموزشی کودکان، بايد به حوصله و انرژی کودک نيز توجه داشت. کودکان اصولاً پر جنب وجوش و پر انرژی هستند و زمان بسيار محدود و کوتاهی را مي توانند آرام و بی حرکت بنشينند و در مورد موضوعی تمرکز کنند.
«زمانی که کودکان مي توانند با تمام وجود و با استفاده از همه حواس با مربی باشند، بسيار محدود است وتنها مي توانند به طور مستمر بين 10 الی 15 دقيقه به گفته ها و فعاليت های هدايت شده مربی توجه داشته به فعاليت بپردازند. بنابراين در برنامه ريزی بايد به انرژی و مدت زمان توجه کودکان از سويی و شرايط زمانی و مدت زمان آموزش هم توجه داشته باشيم.» ( همان،/68)
تمرکز کودکان را مي توان با بيان موضوعات مورد علاقةشان و استفاده از روش های پر تحرک و هيجان بر انگيز افزايش داد.

 
 
الف) علايق کودک
 
کودک از تکرار قصه، داستان، شعر و يا فيلم های متحرکی که به ويژه هيجان و حرکت داشته باشند، بی نهايت لذّت مي برد. او به طور طبيعی و با رضايتمندی به موسيقی، اشعار و اصواتی که دارای ريتم، وزن و قافيه است گوش مي دهد. آنها را تکرار مي کند و احساس شادمانی و سرخوشی به او دست مي دهد. از تکرار آنها احساس خستگی و آزردگی نمي کند. اگر چه مدت زمان توجه و تمرکز کودک کوتاه و کم است، ولی در مورد مطالبی که هيجان انگيز و پرهياهو باشد مقاومت نشان مي دهد و گذر زمان را متوجه نمي شود.
 تحرّک، پويايی، جنب و جوش و شلوغ کاري هايی از اين دست، محرّک های خوبی به حساب مي آيند که در کودک علاقه و انگيزة يادگيري ايجاد مي کند. در برنامه ريزی آموزشی بايد به احساس شادابی و نشاط و رضايتمندی و تحريک پذيری کودکان توجه شود. ما با روش های نامناسب، شور و شادی، فعاليت و جنب و جوش، عشق و علاقه به کار و فعاليت را از او مي گيريم و در عوض، محتوايی نامأنوس و دور از ذهن در اختيار كودك قرار مي دهيم که هيچ گونه ارتباط و درک و تجربه ای از آن ندارد.

 
 
ب) الگوپذيری کودک
 
همان گونه که بيان شد، روش الگويی يک مبنای تربيتی در وجود انسان است که قرآن کريم نيز بر آن تأکيد دارد.
 در فرايند شکل گيری شخصيت کودکان، بيشترين نقش متوجه الگوهای رفتاری است، چرا که يادگيری، اساس رفتار آدمي را تشکيل مي دهد. يادگيری های غير مستقيم، ضمنی يا مشاهده ای، پايدارترين و مؤثرترين يادگيری محسوب مي شوند و در اين ميان، مهم ترين نقش بر عهده الگوهای رفتاری است. به عبارت ديگر، از آنجايی که تقليد و همانند سازی يکی از مهم ترين روش های يادگيری در کودکان است، بنابراين هر قدر الگوی رفتاری نزد کودکان از شخصيت محبوب تری برخوردار باشد، رفتارهای کلامي و غير کلامي آنها بيشتر مورد توجه واقع مي شود.
 الگوها و چهره های مطلوب در قرآن، صفات نيکو و الهی را بيان و ترسيم مي کند. از آنجا که آگاهی در سنين مختلف کودکی فرق مي کند، نقش مربی در معرفی الگوها و ايجاد شناخت و درک کودک بسيار مهم است. و به همين دليل روش های ارائه شده مي تواند کودک را متوجه اين الگو ها کند و يا ايجاد ملالت و خستگی نمايد.
الگوهای مطلوب قرآن در آياتی مانند:(وَإِنَّكَ لَعَلى خُلُقٍ عَظِيمٍ)برايمان بيان شده است. بعضی از اين الگوها فردی و بعضی اجتماعی اند. شايد بسياری از الگوهای قرآنی برای کودکان قابل درک و تعميم نباشد، ولی در اين ميان الگوهايی داريم که کودک با آنها رابطة عاطفی بهتری برقرار مي کند و بسياری از بايدها و نبايدها را به عنوان «مثل» از قول آنها مي توان بيان داشت؛ مانند حيوانات که در قرآن کريم از اين روش به نيکوترين وجه استفاده شده است. کلاغ در داستان هابيل و قابيل نمونه ای از آن است.

 


عوامل تأثيرگذار تصوير بر يادگيری
 
از بارزترين ويژگي های تصويری تأثير گذار بر فرآيند يادگيری و علاقة کودکان به آن، مي توان از عنصر رنگ، حرکت، تنوع خط و شکل و تضادهای نقوش نام برد.
سرعت انتقال مفاهيم در بيان تصويری و تمثيلی، بسيار بالاتر از کلام است. در قرآن کريم نيز شاهد هستيم که برای بيان مفاهيم و مضامين اخلاقي و درک بهتر انسان ها، از بيان تصويری و داستان سرايی بهره مي جويد. و البته در بسياری از داستان ها از نقش حيوانات در ساختار داستان استفاده شده است.

 
 
طبقه بندی مضامين تصويری قرآن کريم
 
مضامين تصويری قرآن کريم به طور کلی در دو قالب داستان سرايی و تشبيه و تمثيل قابل بررسی است. قرآن کريم از داستان سرايی برای بيان مفاهيم بلند و درک بهتر بهره می جويد و مطالب آموزنده و اخلاقی را در قالب داستان بيان می کند. در بيشتر داستان ها خداوند رحمان از نقش حيوانات در ساختار داستان استفاده می کند. امروزه ما می دانيم که داستان سرايی از هنرهای پر جاذبه و تاثيرگذار است که پيام خود را به صورت غير مستقيم برای مخاطب بيان می دارد.
 در فرهنگ ها و تمدن ها برای بيان زيباتر، گوياتر و دلنشين تر موضوعات، از تشبيه و تمثيل و ايجاز استفاده مي کنند. اين شيوة بيان در قرآن کريم با ظرافت آمده است. بسياری از مضامين تشبيهي و تمثيلی آيات قرآنی نيز ساختاری تصويری دارند. اصولاً زبان تشبيه و تمثيل برای درک بهتر مفاهيم جذابيت و تأثير بيشتری دارد.
انواع مضامين تصويری قرآن کريم که برای کودکان دلپذير است، عبارتند از: قصص انبيا، داستان حيوانات، توصيف بهشت و مواهب آن، آيات مربوط به ستارگان، آسمان ها و زمين، کوه و دشت.

 


مضامين قابل درک برای کودک
 
آيا همة مضامين قرآن کريم برای کودک قابل درک است؟ آيا چنين خواسته ای درست است که انتظار داشته باشيم کودک همة موضوعات و مضامين داستانی را بفهمد؟
مسلماً کودک درک درستی از همة مضامين، آيات و سوره هاي قرآن کريم و حتی همة قصص ندارد. تنها آن دسته از موضوعات برای او قابل درک است که شناخت نسبی از آن داشته باشد، با آن برخورد کرده باشد و يا آنکه نسبت به آن موضوع توجه، علاقه و يا انگيزه ای خاص داشته باشد. در ميان مضامين قرآنی، بيان سادة مضامين ذيل برای کودکان جذاب، سؤال برانگيز و گاه مهيج است و آنها را به فکر فرو مي برد و در بسياری از موارد از آنها الگو پذيری دارند. اين مضامين عبارتند از: 1. قصص انبيا 2. داستان های حيوانات 3. تمثيل ها و تشبيه ها 4. وضعيت جهان (آسمان ها، ستارگان، درياها، کوه ها، دشت ها و ...).


 تعدادی از داستان های قرآن کريم که حيوانات در آنها نقش دارند عبارتند از:
1. داستان حضرت ابراهيم (ع) و چهار پرنده؛ سورة بقره، آية 260.
 2. داستان حضرت موسی (ع) و گاو زرد رنگ؛ سورة بقره، آية 67.
 3. داستان حضرت عزير (ع) (يکی از پيامبران بين النهرين) و الاغ مرده؛ سورة بقره، آية 259.
 4. داستان حضرت سليمان (ع) و هدهد؛ سورة نمل، آيات 18 تا 23.
 5. داستان حضرت موسی (ع) و مار(عصای دستش)؛ سورة نمل، آية10.
 6. داستان حضرت سليمان (ع) و مورچه ها؛ سورة نمل، آيات 16تا19. سورة سبا، آية 14.
 7. داستان ابرهه و فيل سواران و پرندگان ابابيل؛ سورة فيل.
 8. داستان اصحاب کهف و سگ ايشان؛ سورة کهف، آية 22.
 9. داستان حضرت موسی (ع) و ماهی؛ سورة کهف، آية 63.
 10. داستان حضرت يوسف و گرگ؛ سورة يوسف، آية 17.
 11. داستان حضرت يونس و نهنگ؛ سورة صافات، آيات 139تا 146.
12. داستان حضرت صالح (ع) و شتر؛ سورة نمل، آيات 45 تا53.
 13. داستان حضرت نوح و سوار شدن هر جفت از حيوانات بر کشتی؛ سورة هود، آية 40.
 14. وحی بر زنبور عسل؛ سورة نحل آية 68.

 
 
روش های آموزش قرآن به کودکان
 
در روش آموزش قرآن به کودکان در حال حاضر در کشور ما بيش از همه، اين دارالقرآن ها و مهد قرآن ها هستند که فعاليت دارند. اين مراکز به دو صورت مختلف سنتی و جديد، به آموزش قرآن کريم می پردازند. انگيزة مسئولين و مربيان همة اين مراکز معمولاً آشناکردن کودکان با قرآن است. آنها از طريق آموزش مستقيم يا غير مستقيم به اين امر مبادرت می کنند. در بعضی از اين مراکز روش های مرسوم سنتی آموزش قرآن نيز اعمال می شود, ولی اکثراً سعی بر آن دارند تا از روش های جديد بهره بگيرند. در ميان روش های جديد روش اشاره شايع تر از بقية روش هاست و پس از آن به روش حفظ و روش بازی نيز پرداخته می شود. در اين روش ها از تصويرگری به عنوان وسيلة کمک آموزشی استفاده می شود, نه به عنوان روش مستقل و قابل اعتنايی که بتواند شيوة آموزشی برای قرآن کريم به حساب آيد.
 انس با قرآن، حفظ سوره ها و در مراحل پيشرفته تر حفظ کل قرآن، آموزش مفاهيم و آداب قرآنی، بيان قصه های قرآنی از جمله اهداف آموزشی برای کودکانِ سنين 4 تا 7 ساله است. اگرچه از مربيان خواسته می شود در مواردی به آموزش روخوانی قرآن نيز پرداخته شود اما از آنجا که روخوانی قرآن برای کودکان اين سنين همراه با شناخت درست حروف فارسی نيست، درک و شناخت کودک در اين زمينه کوتاه مدت است و بعضاً ديده شده که با آموزش های دبستانی مغايرت دارد و کودک را دچار خستگی، بی علاقگی، تضاد، وازدگی و تظاهر به يادگيری می کند, ولی عميقاً هيچ تأثيری ندارد. مسلماً اين گونه آموزش در کوتاه مدت تأثير خود را از دست می دهد.
 علاوه بر دارالقرآن ها, بسياری از نشريات و انتشارات در صدد آن هستند تا به القای ارزش ها و آموزه های دينی و آموزش مفاهيم قرآن کريم به کودکان بپردازند. اين مؤسسات با باور بر ضرورت اين امر که درک مفاهيم قرآنی به کودکان با زبان تصوير قرين موفق است، مبادرت به نشر کتاب ها و مجله ها و لوح ها در اين باره می کنند. در اين قسمت ما با تحليل تصاوير اين کتا ب ها به بررسی نقاط قوت و ضعف آنها می پردازيم.

 
 
تصويرگری نشريات و کتا بهاي قرآنی کودکان
 
بسياری از نشريات و انتشارات در صددند ارزش ها و آموزه های دينی و مفاهيم قرآني را به كودكان بياموزند. اين مؤسسات با باور بر ضرورت اين امر که درک مفاهيم قرآنی به کودکان با زبان تصوير قرين موفقيت است، مبادرت به نشر کتاب ها و مجلات و لوح ها در اين باره مي کنند. در اين قسمت، ما با تحليل تصاوير اين کتاب ها به بررسی نقاط قوت و ضعف آنها مي پردازيم.
بررسی تصاويرِ کتاب ها و نشرياتی که مشخصاً به قصص و موضوعات قرآنی پرداخته اند، کاری بس دشوار است؛ زيرا انگيزة نشر اين کتاب ها با هم متفاوت است. در اينجا حدود 40 عنوان کتاب از ميان حدود 300 جلد کتاب موجود در بازار با اين مضمون انتخاب شده است. در گزينش اين کتاب ها ، سعی بر آن بود تا وجه غالب در بيان تصويرگری، متناسب با حيطة سنیِ کودکان دبستان و پيش دبستان باشد، ولی متأسفانه در بازارِ نشر ِکتابِ کودک، اين تقسيم بندی به درستی لحاظ نشده است و شاهد ضعف فزاينده ای در اين قسمت هستيم. اين کاستی تحقيق ما را نيز دستخوش تغيير کرده و گاهي حيطة تحقيق به کودکان سال های چهارم و پنجم دبستان نيز کشيده است. در بررسی اين کتاب ها مشخص مي شود كه به دليل شناخت نادرست ناشران از نيازهاي كودكان، کتاب ها يي منتشر مي شود که مناسبتی با علايق آنان ندارند و حتی گاه انگيزة مطالعه و جستجو را در کودک از بين مي برد و يا ايجاد تضاد، ترس، فرار و مقابله مي کند. از آنجايی که ناشران کتاب، مبادرت به تهية چند مجلد با يک عنوان يا موضوع مشخص مي کنند، در اينجا کتاب های 14 انتشارات که به موضوعات قرآنی پرداخته اند، مورد بررسی قرار مي گيرد.
 1. کتاب های انتشارات رحيمي نژاد با عناوين «آخرين پيامبر خدا» جلد2، «ابراهيم خليل الله»، جلد1 و 2 و «حضرت نوح»، جلد1 با تصويرگری آرمان داوودی در پاييز1385 چاپ شده اند. اين سری کتاب ها برای گروه سنی کودکان دبستانی منتشر شده است. اگر چه متن کتاب به صورت نظم در آمده است، ولی تصويرگری آن خشن و طرح هايي هولناك دارد. هنرمند برای رنگ آميزی نيز از رنگ هايی تيره و غالباً خاکستری های رنگی استفاده کرده است.
 تصاوير شمارة1و2 نمونه ای از تصويرگری اين کتاب هاست.
اين کتاب ها کمترين جاذبه را در ميان کودکان دارد و در کودک رغبت و انگيزه ای برای مطالعه ايجاد نمي کند. البته ممکن است اين تصاوير برای پسران نوجوان که روحيه ای ستيزه جو در اين دوران پيدا مي کنند، انگيزه ای برای توجه ايجاد کند.
2. انتشارات حضور نيز كتاب هايي با موضوعات قرآنی و مضامين داستان پيامبران با عناوين: «ابراهيم و پرندگان»، «هدية خدا»، «در شکم نهنگ»، «دوست خدا»، با نوشتاری از حسين صالح و تصويرگری فاطمه نصيری فرد و سعيد گائينی برای کودکان دبستانی به چاپ رسانده است. اين کتاب ها دارای کيفيت نسبتاً مناسبی از نظر هماهنگی متن و تصويرگری هستند. از نظر تطبيق با مستندات نيز از اعتبار برخوردار است و امانتداری در متن آن حفظ شده است. در تصويرگری کتاب اگر چه روانشناسی رنگ ها حفظ شده و همة فضای کتاب سرشار از شادابی و هيجان است، ولی طراحی مطلوب و شاخصی ندارد. ترکيب بندی کلی تصاوير، فاقد حرکت است و ضعف طراحی و ترکيب بندی در تصاوير، کاملاً ملموس است. تصاويرِ کتاب شاخصة ايلوستراسيون کودکان دبستانی را ندارد و حتی گاهی طرح ها جنبه ای طنزآميز و کاريکاتورگونه پيدا کرده اند که هم شأن موضوع داستان های والای قرآنی نيست. تصاوير شمارة 3 و4 نمونه ای از تصاوير اين کتاب هاست.
 3. کتاب «ياران بهشت» از مجموعه کتاب های کودک قرآنی است که انتشارات موعود اسلام در سال 1383 و برای آشنايی کودکان دبستانی با مضامين قرآنی به چاپ رسانده است. اگر چه اين کتاب، هدف خوب و بلندی را برای درک معانی و مفاهيم زندگی ساز و آموزندة قرآن کريم در نظر دارد، ولی متن و تصوير آن هماهنگ نيست و تصاوير آن نيز، چه از جهت اجرا و چه از نظر تکنيک های تصويرگری کتاب کودک، دارای ضعف هاي بزرگي است. «لبخند فرشته» از ديگر کتاب های اين مجموعه است که با همان کيفيت به چاپ رسيده است. تصاوير شمارة 5 و 6 نمونه ای از تصاوير متن اين کتاب هاست.
4. مجموعه کتاب های پيامبران از انتشارات پيام دانش با شش عنوان حضرت نوح (ع) ، حضرت دانيال (ع) ، حضرت يوسف (ع) ، حضرت موسی (ع) ، حضرت يونس (ع) و حضرت داوود (ع) با باز نويسی سيده محبوبه هدايتي در مشهد به سال 1385 به چاپ رسيده است. اين کتاب ها برای مقطع سنی دبستان مناسب است.
داستان اين كتاب ها دربارة پيامبراني است که موضوعات آن در قرآن کريم آمده است. برای مثال کتاب حضرت يونس (ع) از زمان به پيامبری رسيدن حضرت يونس مي پردازد تا زماني كه به شكم نهنگ مي رود. آن گاه در شکم نهنگ از خدا طلب مغفرت مي کند و نهنگ به امر خدا او را به ساحل مي افكند. سپس حضرت يونس (ع) به شهر نينوا مي رود تا مجدداً به هدايت مردم بپردازد.
 اگر چه متن کتاب با جملات كوتاه و دلنشين نوشته شده و تصاوير آن با طراحی جذاب و پر تحرک به متن ساده غنا بخشيده است، ولی كل داستان بار معنايی قابل درکی برای کودک ندارد. براي مثال در صفحات3، 4 و 11 کتاب آمده است: «يك روز خداوند حضرت يونس (ع) را به پيامبري انتخاب كرد و به او فرمان داد به شهر نينوا برود...». در اينجا نويسندة داستان علت انتخاب و برگزيده شدن حضرت يونس (ع) را بيان نمي کند. و يا آنکه «در بين راه ناگهان ترس بر حضرت يونس (ع) غلبه كرد و او ترسيد به شهر نينوا برود، چون شنيده بود كه مردم آنجا خيلي ظالم هستند و به همين دليل سوار يك كشتي شد.» يا اينكه «وقتي از دهان نهنگ بيرون آمد، آن وقت بود که به طرف شهر نينوا رفت، اما چون مردم به حرفش گوش نكردند، صبرش تمام شد. از خدا خواست آنها را عذاب كند و بعد از رفتن او آسمان تاريك شد و چون مردم عذاب را ديدند، توبه كردند و حضرت يونس در شهر ماندگار شد.» نويسنده در کل کتاب از منطق مناسبی برای داستان پردازی کودکانه استفاده نکرده است.
متأسفانه ناشر محترم در شناسنامة کتاب ذکر نکرده است که اين مجموعه کتاب ها از کدام منابع، ترجمه يا بازنويسی شده و تصاوير اين کتاب ها را نيز چه کسی تصويرگری كرده است. آنچه مسلم است تصويرگر با اصول نقاشیِ کتابِ کودک آشنايی داشته و تصاوير از جذابيت و تنوع رنگ و فرم برخوردار است و اصول زيبا شناسی بصری مطابق با علايق کودک به خوبی در آن رعايت شده است، اگر چه از نحوة اجرای طراحی ها به نظر مي رسد که تصويرگر اين مجموعه، ايرانی نباشد. تصاوير شمارة 7 و8 نمونه ای از آثار اين مجموعه است.
 5. کتاب «مورچه و حضرت سليمان (ع) » از مجموعه کتاب های دفتر نشر فرهنگ اسلامی، دربارة قصه های حيوانات در قرآن کريم به چاپ رسيده است. کتاب هايی چون «هدهد و ملکة بلقيس»، «سگ ياران ِغار»، «کلاغ و هابيل»، «گاو بنی اسرائيل»، «قوچ آسمانی»، «وال و حضرت يونس»، «فيل و ابرهه»، «شتر خدا» و «خرِ حضرتِ عزير» از جمله ديگر کتاب های داستانی اين مجموعه است.
کتاب «مورچه و حضرت سليمان» را که برای گروه سنی سال های سوم و چهارم دبستان به چاپ رسيده است، آقای محمد رضا سرشار، بازنويسی كرده و برندة ديپلم افتخار کتاب کودک و نوجوان در سال1382 شده است. اين کتاب از نظر تصويرسازی و صفحه آرايی غنای والايی ندارد. چاپ ضعيف کتاب در رنگ پردازی نيز بر اين ضعف مي افزايد و از جذابيت کتاب برای اين گروه سنی مي کاهد. تصوير شمارة 9 نمونه ای از تصويرگری اين کتاب است.
6. کتاب «آدم و حوا» از مجموعه کتاب های نشر همکلاسی با داستان های قرآنی است که سهراب همراه، به نگارش در آورده و اکبر افشار و محسن صفياری تصويرگری كرده است. اين کتاب که در قطع خشتی به سال 1382 به چاپ رسيده، دارای متن داستانی است که برای سال های پايانی دبستان مناسبت دارد. از مجموعه داستان های ديگر اين انتشارات کتاب هايی چون: «موسی و فرعون»، «سليمان و ملکة مورچه ها»، «کشتی نوح»، «مردان آنجلس»، «داستان حضرت يوسف»، «ابراهيم و نمرود ستمگر»، «اصحاب اخدود» و «حضرت مريم» را مي توان نام برد.
متن اين کتاب ها دارای نگارشی سنگين است و کودک ارتباط راحتی با آنها برقرار نمي كند. تصويرپردازی اين کتاب ها نيز مناسب مقطع سنی مخاطبانش نيست. تصوير شمارة10 تصويری از کتاب آدم و حواست.
7. از مجموعة «در ساية قرآن» از انتشارات زيتون، کتابی تحت عنوان «بار سفر» به سال 1382 به چاپ رسيد که اگر چه جزو مجموعه کتاب های کودکان قرار گرفته است، ولی حقيقتاً نه از نظر متن و نه از نظر محتوا و تصوير، مناسبتی با جايگاه درک و علايق کودک ندارد. اين کتاب، شعر گونه ای است که مفاهيم عميق آيات قرآن را نه به صورت داستان و يا زبان شعر کودکانه, بلكه به صورت متنی نيمه ادبی بيان مي کند. در تصويرگری نيز هنرمند از عناصری نمادگرا بهره جسته است. کودک قابليت درک تصاوير نمادگرا را ندارد و از فضای ذهنی او بسيار دور است. تصوير شمارة 11 نمونة تصوير از اين کتاب است.
8. کتاب «در باغ قرآن» را انتشارات دانش موسوی مشهد منتشر كرده است که مرضيه براتی، هشت سوره از قرآن کريم را در اين كتاب به صورت شعر کودکانه درآورده و تلاشی در جهت شناخت قرآنی کودکان است. اين کتاب را طاووس صديقی تصويرگری کرده و به سال 1384 به چاپ رسانده است. اگر چه تصويرگر و شاعر محترم هر دو سعی کرده اند همراه با نياز کودک پيش دبستانی، اين کتاب را ارائه دهند، ولی در مجموع شاهد حرکتی ابتدايی و پيش پا افتاده در آن هستيم. همچنين ناهماهنگي متن و تصوير از جذابيت کتاب کاسته است و انگيزة لازم برای اشتياق کودک ايجاد نمي کند. تصوير شمارة 12 نمونه اي از تصاویر اين کتاب است.
9. کتاب «من مسلمانم» جلد1 و2 از انتشارات واسع و دامينة مشهد مقدس از ديگر مجموعه کتاب هايی است که با شعر و نقاشی به موضوعات قرآنی برای کودکان مي پردازد. در اين مجموعه, ضعف متن و تصويرگری و چاپ، دست به دست هم داده و مجموعه ای نه چندان موفق ارائه داده است. تصوير شمارة 13 نمونه اي از تصاویر اين کتاب است.
10. در ميان کتاب های مورد بررسی قرار گرفته، به نظر مي رسد های آموزش قرآن برای بچه ها، آموزش روانخوانی قرآن و آيه ها و نقاشي ها، از انتشارات جامعة القرآن الکريم برای مقطع سني پيش دبستان، دارای ويژگي هاي تصويري است که به آموزش قرآن با تصاوير رنگی و جذاب مي پردازد. در تصويرگری اين کتاب ها سعی شده است بسياری از ارزش های رفتاری و شخصيت پردازی قرآن مطابق با سن کودک به بيان تصويری درآيد.
کتاب «آيه ها و نقاشي ها»، كتاب آموزش قرآن به شيوة اشاره است كه در 4 جلد نشر يافته است و در آن آيات موضوعي همراه با معاني و تصاويرش آمده است. در هر صفحه در آغاز شمارة درسي، موضوع آيه و در كادر سمت چپ همان صفحه تصوير رنگ آميزي آورده شده است. در صفحة مقابل كل تصوير بزرگ نقاشي شده تا كودك آن را رنگ آميزي كند. تصاوير آيات با توجه به مفهوم آيات طراحي شده اند و در پشت كتاب, تصاوير تمامي آيات در كادرهاي كوچك نشان داده شده اند.

در مقدمة كتاب در قسمت شيوة استفاده از اين كتاب چهار مورد ذكر شده است.
 نكتة اول اينكه «1. پس از اينكه كودك اشارة آيه را فرا گرفت، معناي آن از روي نقاشي براي او توضيح داده شود.» به نظر مي رسد براي رشد تفكر و بيان كودك بهتر است از خود كودك توضيح بخواهيم، تا اينكه مربی يا والدين، آن را توضيح دهند. حتي بهتر است براي درک بهتر کودک از نقاشي ها و ديگر نكات، از او پرسش كنيم و او را نسبت به مسائل اطراف كنجكاوتر نماييم.
 دومين مورد «2. از فرزندتان بخواهيد با مداد رنگي نقاشي آيه را مطابق الگو رنگ نمايد.» آيا بهتر نيست از او بخواهيم آن گونه که دوست دارد، رنگ ها را مطابق سليقه اش رنگ آميزی کند؟ بچه ها در سن پيش دبستان، خود الگوپذير هستند و اين کار خلاقيت و پويايی ذهنی را از کودک مي گيرد. خوب است يك كتابِ آموزشي، تنوع بيشتري داشته باشد و خلاقيت را هم رشد دهد.
«3. از كودك بخواهيد در دفترش يك نقاشي از خودش در مورد موضوع آيه بكشد.» اين نکته ای بسيار پسنديده است. خصوصاً اگر او را در انتخاب شخصيت ها آزاد بگذاريم و به او فرصت جستجوگری و انتخاب بدهيم.
 «4. با ملايمت از کودک بخواهيد که هنگام نقاشی رعايت احترام آيات را بنمايد.» نكتة چهارم كتاب نيز يک تأکيد اخلاقی و شخصيتی برای کودک به ارمغان مي آورد.
 مسلماً اگر قبل از ديدن الگوی تصوير، از كودك بخواهيم آيه را در ذهن خود تجسم و روی کاغذ نقاشي كند، براي رشد تفكر و خلاقيت او مفيدتر به نظر مي رسد. به تصوير شمارة 14و15 نگاه کنيد.
11. کتاب های «يوسف پسر وفادار»، «موسی در مصر»، «موسی نجات مي يابد»، «داوود و جالوت»، «نوح و طوفان بزرگ» و شش عنوان ديگر از مجموعه داستان های قرآنی دربارة زندگی پيامبران است که انتشارات آيين تربيت برای کودکان مقطع دبستانی نشر داده است. اين کتاب ها با نثر لطيف و نقاشي های خوش آب و رنگ و جذاب، مقبوليت نسبتاً خوبی در ميان کودکان يافته اند و در ذهن کودک مطالب را به صورت شيوا مي گنجاند. متأسفانه در خصوص تصويرگر اين کتاب ها اشاره ای نشده است و منبع اصلی کتاب نيز مشخص نيست كه از چه مجموعه ای ترجمه و يا بازنويسی شده است. حداقل به عنوان حفظ امانت در شناسنامة کتاب مي بايستی مرجع اصلی کتاب آورده مي شد.
كتاب «موسی نجات مي يابد» از اين مجموعه، دربارة داستان زمان پيش از تولّد حضرت موسي (ع) تا هنگامي است كه حضرت به قصر فرعون مي آيد و فرعون كودك را به اصرار آسيه به فرزند خواندگی قبول مي كند.
 متن داستان داراي نگارشی ساده است و تصاوير نيز با رنگ های متنوع براي كودكان جذابيت دارد. مقبوليت تا حد انتظاری را از ظاهر اين کتاب مي توان به دست آورد، ولی اشکال عمدة کتاب، متن ترجمه شدة آن است. در بعضی از قسمت ها متن دارای سنديت معتبری نيست. با توجه به اينكه در قرآن و احاديث معتبر ما، داستان پيامبران به طور جامع آمده است. چه قدر خوب است چنين کتاب هايی با مراجعه به اصل منابع همراه با نگارشی ساده، شيوا و مطابق با فرهنگ و گويش ايرانی بازگويی و تصويرگری شود.
 آيا نيازي به ترجمة متونی ناهمگون با منابع معتبر هست؟ به ويژه اينكه در اكثر ترجمه ها، مترجم برای حفظ امانتداری، نياز به بيان کامل متنی دارد که ممکن است از نظر مستندات دچار ضعف و يا فاقد اعتبار باشد. مسلماً يک نويسندة ايرانی، اين داستان ها را با زبانی ساده مطابق با خاستگاه های ملی بهتر مي تواند به نگارش در بياورد.
 در کتاب ديگری از اين انتشارات, «موسی در مصر» که شامل 16 صفحه است، با همان ساختار، داستان زندگی حضرت موسي (ع) را پس از ازدواج و رسيدن به مقام نبوت بيان مي کند، تا آنجا که حضرت موسي (ع) با معجزاتش به مصر مي آيد و فرعون و يارانش را به راه خدا پرستی دعوت مي کند.
يکی از نقاط ضعف در اين کتاب نيز همانند کتاب های ديگر اين مجموعه، استفاده نكردن از منبع اصلي و سنديت قرآنی داستان است. در اينجا ظاهراً تحريفاتی در داستان حضرت موسي (ع) صورت گرفته است. مشخص نيست نويسنده، اصل منابع و سندهای خود را از كجا گرفته است؛ زيرا بيان داستان با آيات قرآن و روايات اسلامي همسويی ندارد. تصاوير نيز با اينکه زيبا هستند، ولی جايگاه معنايی خود را نيافته اند. نگاه کنيد به تصوير شمارة 16.
 12. مجموعه کتاب های «فندق» از نشر افق با زبان و تصاويری بسيار لطيف و ساده به بيان آموزه های دينی و آشنايی با مضامين اخلاقی برای کودک مي پردازد. يکی از نقاط قوت اين مجموعه، آن است که به موضوعات و آيات قرآنی به صورت مستقيم نمي پردازد، بلکه با توجه به شناخت توانمندي ها، علايق و نيازهایِ کودک در اين ردة سنی، کتاب ها نشر يافته اند. کتاب «مي خواهم نماز بخوانم» با تصويرگری آقای حسين صلواتيان، نمونه ای از اين مجموعه مي باشد که به آشنايی و آموزش نماز برای خردسالان مي پردازد. کودک با ديدن تصاوير، پی به پيام داستان ها مي برد و خود را به جای قهرمان تصويریِ کتاب مي گذارد که با هدايت و صميميت خانواده (پدر، مادر و ...) به شيرينی، آموزه های دينی و قرآنی را فرا مي گيرد. نکتة قابل توجه و تأکيد آن است که اين مجموعه کتاب ها با تدبّر، شناخت و علم طراحی شده است. در اهداف کتاب آمده است: «از آنجا که نماز برای اين گروه سنی واجب نيست، اصل، بيشتر بر ايجاد علاقه و انگيزه بوده است تا آموزش کامل و دقيق.» نگاه کنيد به تصوير شمارة 17.
 13. از انتشارات بيان جوان، مجموعه کتاب هايی در خصوص آشنايی و انس کودکان با قرآن داريم که در آنها تلاش شده است کودک را از طريق تصاوير، با مضامين و سوره هاي جزء سی قرآن کريم آشنا کند. کتاب «خبر بزرگ» که به تعبير خودش نخستين تفسير گرافيکی قرآن در جهان است، توسط چهار تصويرگر اجرا شده است. اگر چه به نظر مي رسد تلاش اين گروه و نويسندة محترم آن، آقای محمد بيستونی، روشی بسيار صادقانه و جستجوگرانه است، اما نمي توان اين نکته را ناديده گرفت که اين مجموعه از آثار، هنوز نتوانسته است با ردة سنی خود ارتباط عميقی برقرار کند. تصاوير و نوشتار مي بايستی هماهنگی معنادارتری پيدا کنند و متناسب با مخاطب خود شکل پذيرند. تصوير شمارة 18 نمونه ای از آثار اين مجموعه است.
 14. «پيک نماز» کتابی است از انتشارات نشر فرهنگ اسلامي که در اندازه ای متفاوت و قابل حمل و نقل بسيار راحت برای کودک تهيه شده است. اين کتاب که به آموزش نماز برای کودک دبستانی مي پردازد، فاقد تصويرگری توانمند است و متن آن اگرچه ساده نگارش يافته، اگر با شماره و يا علائمي خاص ترتيب مي يافت و يا طبقه بندی مي شد، برای کودک بيشتر قابل فهم مي شد. تصوير شمارة 19.
 15. «قصة آيه ها» (داستان سورة دهر در ستايش خاندان علی (ع) ) با متنی شعر گونه از آقای مصطفی رحماندوست و تصويرگری آقای حسين صلواتيان، از کتاب های با ارزش در اين زمينه است که با بيانی لطيف، تفسيری زيبا و ساده به سورة انسان داده است. اين کتاب با تصويرگری ساده ولی پر مغز و رنگ های ملايم، روحی هماهنگ و متعالی يافته است. اين کتاب از نادر کتاب هايی برای کودکان است که صورت و معنا، هماهنگ و زيبا، در کنار يکديگر آمده اند و بار محتوايی برای کودکان دارند. تصوير شمارة20.
 کتاب هایي چون «دوست خدا»، «هدية خدا»، «دوست من قرآن»، «قصه های قرآن»، «آخرين پرنده»، «آخرين سنگ »، «حيوانات بهشت»، «خدايی جز الله نيست»، «با نيکی و عدالت، قشنگ ميشه رفاقت», « I see allah everywhere»، «چند تا ستاره وای خدا»و «از آسمون تا اينجا» از ديگر کتاب های مورد ارزيابی قرار گرفته در اين مقاله بود که از نظر شيوة اجرا، چاپ و تصويرگری وجوهی مشترک با ساير کتاب ها داشت.
دو کتاب اخير،«چند تا ستاره وای خدا» و «از آسمون تا اينجا», تصوير شمارة 21 و22 از انتشارات کانون پرورش فکری از جمله کتب قرآنی هستند که راه جديدي را در بيان مضامين قرآنی در پی گرفته اند. اين مجموعه کتاب ها با اشعاری ساده، کودک را با آيات الهی آشنا و تلنگری در ذهن او ايجاد مي کند. همچنين با تصاويری جذّاب و ظريف با کودک ارتباط برقرار مي کند. اين دو کتاب از نظر متن و تصاوير، متفاوت از بقية کتاب ها هستند؛ زيرا به مضامين قرآنی به صورت غير مستقيم مي پردازند. تصاوير اين کتاب ها نيز بسيار لطيف، ساده و صميمي، با رنگ هايی درخشان و پرحرارت با خلوصی چشم گير نقاشی شده اند.
همان گونه که ملاحظه شد، جز چند انتشارات، مابقی با مبحث تصويرگری به صورت جدی و ضروری برخورد نکرده اند. بسياری از اين کتاب ها از نظر تصويرگری دارای نقاط ضعف هستند. در برخی از آنها اصول زيباشناسی هنر ی برای مخاطبان دبستانی و پيش دبستانی لحاظ نشده است، دسته ای ديگر حرمت های تصويری را حفظ نکرده اند. مسلماً ما اجازه نداريم چهرة پيامبران را به گونه ای به تصوير درآوريم كه تصوّر ناشايستی در ذهن کودک ايجاد کند. حرمت پيکر پيامبران و اولياءالله بايستی در تصاوير حفظ شود تا در ذهنيت کودک، تصويری شايسته، متناسب با شخصيت و هويت حقيقی رسولان نقش بندد.
 در بعضی از اين کتاب ها، تصاوير، خشن و پرخاشگرند و با روحيه و علايق کودکان سازگاری ندارند و در بعضی ديگر، تصاوير با فرهنگ و رسوم ما همخوانی ندارد. تنها در تعداد بسيار معدودی از تصاوير، وجه جستجوگری و خلاقيت کودک مورد توجّه قرار گرفته است. از آنجايی که اين تصاوير مي تواند در حافظة بلند مدت کودک باقی بماند و نقش تأثيرگذاری در جاذبه ها و دافعه های رفتاری، علايق و باورهای او داشته باشد، پرداختن به اين امر به صورت علمي کاملاً ضروری و لازم به نظر مي رسد. بنابراين مي طلبد تا صاحبان نشريات از سه وجه آشنايی با مباحث قرآنی، آشنايی با روحيات و علايق کودکان و همچنين آشنايی با اصول تصويرگری به صورت تخصّصی به اين موضوع بپردازند.

 
 
شاخصه های تصويرگری مناسب برای کتاب ها ي قرآنی کودکان
 
تصویرگری کتاب کودک، گرایشی مستقل در هنرهای تجسمي است که با آشنايی مخاطب در راستای ياری رساندن به ادبیات کودک و نوجوان به کار گرفته مي شود. تصویرگران از نظر هنری بايد متناسب با روح قصه، داستان يا مضمونِ ادبيات خاصی که کار مي کنند، به تصويرگری بپردازند. در تصوير کردن مضامين بلند، متعالی و انسان ساز آیات قرآن کريم، ظرافت و دقت کار صد چندان مي شود.
 پيوند و آشنايی تصويرگر با موضوعات مذهبی، اعتقاد و باور به آن و همچنين شناخت روح بلند قرآنی در کار او کاملاً مشهود خواهد بود. يکی از کارهای زيبای آموزش و پرورش در دو سالة اخير، انتشار کتاب های آموزش قرآن و تعليمات دين برای کودکان سال های اولية دبستان در قالب کتاب های زيبای «هديه های آسمانی» است. در جلد کتاب «هديه های آسمانی» سوم دبستان، نقاشی ای از چهرة شاداب دختر بچه ای را مي بینیم که پرحرارت و با انرژی با پوشش اسلامي ظاهر شده است. رنگ های درخشان، نقاشی ساده و زيبا، قطع کتاب و چاپ نسبتاً خوب، بر جذابيت آن افزوده است. بی ترديد اين تصوير در مخاطب خود ايجاد علاقه مي کند. در اين مسير هر قدر با ظرافت و وسواس حرکت کنيم، نتيجة بهتری خواهيم گرفت. تصويرگری های آيات قرآنی مي بايستی بدون ترديد هم شأن موضوعاتش، متعالی، پاک و روحبخش و نورانی باشد.
بيان باورهای دينی در قالب تصاويری ساده، سرزنده، آرامش بخش، شادی آفرين، نشاط آور و پرتحرک، مخاطبان کوچک ما را به فراگيری بيشتر موضوع جذب مي کند و در عين حال در او ايجاد رغبت برای مطالعه و خواندن موضوع مي کند.
عالم کودکی، عالم پاکي و بی آلايشی است. کودک، عاشق تحرّک، هيجان، شلوغی، شادابی و خنده است. او از هرگونه تلاطم هيجان انگيز و نشاط آور و جستجوگری استقبال مي کند و اگر غير از اين باشد، صاحب روحی بيمار خواهد بود. موسيقی، داستان و نقاشی وقتی در يک اثر انيميشن با هم پيوند مي خورند، روح و ذهن کودک را درگير مي کنند. تصاوير به او الگو مي دهند و شخصيت سازی مي کنند. امروزه بسياری از مبادی رفتاری کودکان با شخصيت های کارتونی و عروسکی چون سوپر من، باربی، اسپايدرمن، زورو و ... ساخته مي شود.
 ين ادعا گزاف نخواهد بود اگر بگوييم نقش تصويرگری بر روح و ذهن کودک آن قدر عميق است که انديشه و تفکر و هويتِ کودک را متأثر از خود مي کند، به او مفاهيمي را مي آموزاند و سليقة او را تغيير مي دهد. غربي ها بيش از يک قرن است که از طريق تصاوير قهرمان های انيميشن در فيلم های متحرک، کتاب ها، عروسک ها و اسباب بازي هايی که از اين شخصيت ها توليد مي کنند، بر ذهن، روح، سليقه و رفتار کودکان جهان تسلط يافته اند و همان گونه که شاهد هستيم، فرهنگ خود را از اين طريق به همة دنيا سرايت داده اند. بسياری از کودکان مايلند همچون قهرمان های کارتون ها لباس بپوشند، حرف بزنند، بينديشند و رفتار کنند. متأسفانه امروزه به دليل رشد برنامه های نرم افزاری بازي های جنگجويانه و خشن- که آموزش غير مستقيم رفتارهای ناهنجار، قتل و بی رحمي و کشتار و جنسيت گرايی و مدگرايی را در بين کودکان رواج مي دهد - و همچنين توجه اصلی سازندگان آن به خاستگاه های روحی ـ روانی کودکان و آشنايی با نيازهای آنان، اين گونه شخصيت هاي كاذب مورد توجه و استقبال خوبی نيز قرار گرفته است.
جای آن دارد در چنين شرايطی، متوليان تعليم و تربيت کودکان نه در جهت تقابل، بلکه بيش از آن، در جهت رشد و اشاعة مفاهيم والای اخلاق و باورهای قرآنی، تلاشی عالمانه انجام دهند. با اميد به آنکه چنين مراکزی چه به عنوان دارالقرآن ها، مربيان مدارس، انيماتورها و يا ناشران موضوعات قرآنی برای کودکان، وجه غالب اهداف خود را، نه فقط تأمين منافع مالی، بلکه بيش از آن، رشد روحانيت و معنويت در ميان کودکان (نسل آينده) قرار دهند.
در اين قسمت مواردی برای هر چه پربارتر شدن تصويرگری مضامين قرآنی پيشنهاد مي شود و تفاوت آن با تصويرگری ساير کتاب ها ي کودکان بيان مي گردد.
 1. تصويرگر اين کتاب ها مي بايستی علاوه بر آشنايي با آيات و سوره هاي قرآنی، به حرمت و قداست آن اعتقاد داشته باشد.
 2. علايق و روحيات کودکان مقطع سنی را که برای آن کار مي کند، بشناسد و بر اساس نيازهای سنی آنان طراحی و رنگ آميزی کند. مانند تصاوير 21 و 22.
 3. تصويرگران، مي بايستی آشنايیِ اوليه ای با مبانی تجسمي داشته باشند و با آگاهی از ويژگي های ترکيب بندی، رنگ، خط، بافت، شکل و نقش، به امر تصويرگری بپردازند. ايشان مي توانند با کاربرد اصولی اين مبانی، تصاويری هماهنگ و جذاب ارائه کنند.
 4. استفاده از تصاوير ريتم دار و هماهنگ، استفاده از خطوط نرم و لطيف، استفاده از رنگ های درخشان و پر جذبه، هماهنگی رنگ و شكل در يک قالب مشترک، در بيان محتوايی مضامين و قصص قرآنی برای کودکان بسيار مفيد خواهد بود.
 5. همچنين پس زمينة تصاوير مي بايستی به بيان معنايی و محتوايی اثر کمک کند. مانند تصوير شمارة 20.
6. بهره گيری از بافت ها و تکنيک هايی که مناسب با محتوای آيات باشد، متأسفانه در هيچ يک از تصاوير مورد بحث وجود ندارد.
7. استفاده از الگوهای مناسب فرهنگی در پوشش و آرايش مو و صورت.
8. ساختار تصاوير مضامين قرآنی، مي بايستی مناسب با بيان آيات باشد؛ يعنی اگر داستانی به صورت مستقيم صحنه پردازی شده است، مانند قصص انبيا، شخصيت پردازی شود، مانند تصوير7 و8، و اگر از تشبيه و تمثيل های قرآنی بهره گرفته، تصاويری ذهن گرا و خيالی را مناسب با آيات نقش کند. مانند تصوير شمارة20.
بدون ترديد در تصويرگری موضوعات غير قرآنی، دستِ هنرمند برای نقش کردن داستان و روايات بازتر است؛ زيرا نيازی به حفظ حرمت و يا رعايت اصول اخلاق دينی ندارد. از اين رو او مي تواند از تکنيک ها و بيان تصويری خلاق تری بهره گيرد و ذهنيات خود را نوگرايانه به نقش در آورد. در حالی که اين امر برای تصويرگران موضوعات قرآنی بسيار محدودتر است.

 
 
نتيجه گيری
 
هدف از ارائة اين مقالة، شناخت ويژگي های بيان تصويری، به عنوان يکی از کاربردی ترين روش های آموزشی مفاهيم قرآن کريم برای کودکان دبستانی است. کاربرد صحيح نقش و تصوير و رنگ در شيوه های آموزشی به درک و شناخت بهتر کودک کمک مي کند. با اعمال اين روش، توجه كودك به آيات قرآني بيشتر و ارتباطش با مفاهيم قرآني عميق تر مي شود.
 در دورة معاصر برای آموزش مفاهيم قرآنی به کودکان، مي بايست از روش های غير مستقيمي بهره برد که با ذوق و زيبايی و ريتم همراه باشد. استفاده از شيوة بيانی غير مستقيم مانند داستان پردازی، شعرگويی، نمايش، فيلم، انيميشن موفقيت بيانی تأثيرگذاری دارد و روح مخاطب را ناخودآگاه درگير و انگيزة پذيرش مطلب را بيشتر مي کند.
در روايتی عميق از امام صادق (ع) بر اين مطلب تأکيد شده است؛ «کونوا دعاة الناس بغير السنتکم» «مردم را به غير زبانتان (به سوی خدا) بخوانيد.» (حر عاملی،15/ 246)
غير زبان يعنی چه؟ مسلماً در اينجا منظور حضرت فقط بيان عملی در برابر بيان لفظی و کلامي نيست، بلکه ايشان ما را دعوت مي کنند که از شيوه های گوناگون، زبان ها و بيان های مختلف استفاده کنيم. شيوه ها و روش هايی که مطلوب و مناسب تر برای رساندن معنا و مفاهيم عميق باشد و تأثيرگذار باشد. روش هايی متناسب با نيازها و پيشرفت های زمانه. يکی از راه های مناسب برای بيان موضوعات قرآنی برای کودک و حتی بزرگسال، زبان تصوير است. اگر چه در حال حاضر نيز بسياری از مراکز آموزشی قرآن کريم و همچنين نشريات و مؤسسات انتشاراتی به اين شيوه مبادرت مي کنند، ولی تأثيرگذار نيست و يا آنکه بسيار مقطعی عمل مي کند؛ زيرا از روش تصويرگری، استفادة صحيح و علمي نمي شود. مشکلی که وجود دارد، آن است که بسياری از اين مؤسسات اصولاً به صورت علمي و تخصّصی با ويژگي های بيان تصويری آشنايی ندارند، امکان استفادة درست و بهينه را از اين رشته نداشته و از موفقيت چشمگيری در اين زمينه برخوردار نيستند. با تلاش، شناخت و جدی گرفتن اين روش و استفادة منطقی از آن مي توان در جهت رشد فراگير و درک بهتر و عميق تر قرآن کريم به کودکان امروز کمک کرد. کودکانی که مردان و زنان آيندة جامعة ما را مي سازند

نويسنده:پريسا شاد قزوينی*

 * استاديار و عضو هيئت علمي دانشگاه الزهرا (س)

 http://www.quranstudies.ir
 

مهارتهای چهارگانه ارتباطات كلامی


مهارتهای چهارگانه ارتباطات كلامی

مجموع روابطی را كه از طریق گفتن و گفتگو حاصل می شود ارتباط كلامی می گویند . برای اینكه در شغل خود موفق شویم باید از كلمات با دقت استفاده كنیم . هر كلمه ای احساسات ، عواطف خاص و عملكرد متفاوتی را در افراد برمی انگیزد . اگر كلمات در جا و مكان مناسب خود بكار برده شوند به سرعت برق بر جسم و روح افراد تاثیر می گذارند . بنابراین شایسته است در هنگام مواجهه با مشتری از بكارگیری كلمات منفی همچون : نمی توانم ، غیرممكن است ، امكان ندارد، هرگز و ... پرهیز شود. شما باید از نیروی كلمات و تاثیری كه در دیگران دارند آگاهی داشته باشید .
كلمات ، در پیامی كه به دیگری منتقل می كنید تاثیر فراوانی دارند . بنابراین از بكار گرفتن كلمات برحسب عادت و بدون اندیشه خودداری كنید .
فراموش نكنید كه فرمان دادن یكی از برخورد های محكوم به شكست است . برای این كه سخنان شما نافذ و موثر واقع شود باید نظریات خود را با كلمات مناسب و در چار چوب مشخص مطرح كنید . كلمات می توانند تاثیر مثبت داشته باشند و یا با ایجاد حالت تدافعی گفت و گو را به بحث و جدل بكشانند .
پس چارچوب پیام خود را با دقت مشخص كنید و سپس با صراحت و بدون پیشداوری حقایق را با لحن و كلامی غیر مغرضانه شرح دهید .
بیان الفاظی دلپذیر و موزون موجب می شود كه شخص مقابل با متانت گوش فرا می دهد ، حقایق را جمع بندی كند و به فكر حل مساله باشد . اما عبارات مغرضانه و كینه جویانه اغلب خشم فرد دیگر رابرمی انگیزد و او را به جبهه گیری دعوت می كند و در نهایت روابط ، را به دشمنی و تعارض و نبرد می كشاند .
یك كلمه باید دقیقا مفهوم مورد نظر ما را در بر داشته باشد ، نه كمتر و نه بیشتر . به طور كلی كلماتی را انتخاب كنید كه در الگوی زیر بگنجد . (( صریح ، كوتاه ، دقیق ، مودبانه ، صــحیح و پر محتوا ))
كلمات باید روشن و صریح باشند ، یعنی بتوانند به درستی درونیات شما را به دیگران منتقل كنند .
مطلب را مختصر و مفید بیان كنید تا مخاطبین شوق شنیدن را از دست ندهند . تحقیقات نشان می دهد كه آدمی تنها قادر است بین 5 تا 9 نكته را در آن واحد به ذهن بسپارد . پیام خود را تا آنجا كه می توانید كامل بیان كنید .
برای درك ارتباط كلامی با مهارتهای چهارگانه ارتباط كلامی (1) آشنا می شویم .
«شنیدن و گفتن، خواندن و نوشتن» مهارتهای چهارگانه ارتباط كلامی هستند كه آدمیان به طور طبیعی و به ترتیب آنها را آغاز می‌كنند :
• گفتن / 2 سالگی
• شنیدن / 4 سالگی
• خواندن / 6 سالگی
• نوشتن / 8 سالگی
ما از زمانی كه متولد می‌شویم می‌شنویم اما شنیدن بعنوان مهارت از زمانی آغاز می‌شود كه فرد تصمیم می‌گیرد و با اراده انجام می‌دهد در این زمینه بیشتر توضیح داده می شود.

گفتن

سخن گفتن فن یا هنری است كه آدمی به وسیله آن بر دیگران تأثیر می‌گذارد. دیگران را ترغیب و اقناع می‌كند و همواره در مراودات اجتماعی كاربرد دارد.
در اولین لحظه برقراری ارتباط شما با سلام و یا احوال پرسی قدرت بیان خود را نشان می‌دهید. اینكه چقدر با صلابت سلام كنید یا از روی ترس یا ناراحتی و یا چیز دیگری، وضعیت روحی شما را نشان می‌دهد.
گفتن در بین مهارتهای چهارگانه بیشترین كاربرد را دارد و برای برقراری ارتباط مهم تلقی می‌شود. لذا بایستی در هنگام سخن گفتن و یا سخنرانی نكاتی را رعایت كنیم.
1. خوب گوش كردن ما را برای بهتر گفتن آماده می‌كند.
2. مطالعه كردن به ما فرصت می‌دهد تا حرفی برای گفتن داشته باشیم.
3. درباره آنچه اطلاعات نداریم اظهار نظر و صحبت نكنیم.
4. از به كار بردن كلماتی كه معنای آن را نمی‌دانیم خودداری كنیم.
5. به جز آغاز ارتباط سعی كنید اگر از شما پرسش نشد درباره خودتان سخن نگویید.
6. هنگام گفتگو به دیگران نیز فرصت گفتن بدهید.
7. درباره آنچه علاقمند هستید و اطلاعات دارید صحبت كنید.
8. سعی كنید از نظرات بزرگان هنگام سخن گفتن نقل قول كنید.
9. در سخن گفتن از دیگران تقلید نكنید.

شنیدن

سرچشمه بسیاری از مشكلات روزمره، عدم توجه به سخنان دیگران است. چرا كه بسیاری اوقات بدون اینكه بدانیم دیگری درباره چه چیزی سخن خواهد گفت فكر می‌كنیم همه چیز را می‌دانیم.
اندیشمندان بزرگ بر این باورند كه (دو باید شنید و یكی باید گفت) از طرفی كسانی كه خودشان را علم كل می‌دانند، اهمیت و ارزشی برای شنیدن قائل نیستند. در حالیكه «شنیدن، بهره‌مندی از دانایی تمامی افرادی است كه با آنان زندگی می‌كنیم».
1. حال چگونه از این مهارت بهتر و بیشتر بهره‌مند شویم :
2. بپذیریم كه دیگران حق حرف زدن و حرفی برای گفتن دارند.
3. از قطع كردن حرف دیگران خودداری كنیم.
4. همواره سعی كنید فقط به حرف یك گوینده گوش فرا دهید.
5. شنونده فعالی باشید یعنی آنچه را كه گوینده درست می‌گوید تأیید نمایید.
6. اگر ابهامی درباره سخنان گوینده دارید سئوال كنید.
7. برای كودكان و نوجوانان خیلی مهم است كه والدین آنان به سخنانشان گوش دهند.
8. گوش دادن یعنی اینكه برای دیگران و حرف آنان احترام قائل هستید.

خواندن

خواندن سومین مهارت ارتباطی است كه به طور طبیعی آدمیان از 6 سالگی آن را شروع می‌كنند، توانایی خواندن امتیازی است كه انسانها را به دو دسته باسواد و بیسواد تقسیم می‌نماید و مهارتی است كه این فرصت را ایجاد می‌كند تا ما بتوانیم از اندیشه‌های انسانهای بزرگ كه عمدتا " مكتوب است، بهره‌مند شویم . واقعیت این است كه ما چیزی درباره روش صحیح خواندن و مطالعه نمی‌دانیم و متأسفانه در مدرسه و دانشگاه هم چیزی راجع به چگونه درس خواندن به ما نیاموخته‌اند. با این حال نكات مهمی است كه به ما كمك می‌كند تا با درست خواندن به سوی یكی از اساسی‌ترین نمادهای خودشكوفایی یعنی نوشتن حركت كنیم.
1. هر كس هر مطلب یا هر موضوعی را وقتی برای دومین بار می‌خواند بهتر و عمیق‌‌تر درك می‌كند. بنابراین تكرار در مطالعه ابزاری مهم در یادگیری است.
2. برای مطالعه فعال، نوشتن نكات مهم در حین خواندن ضروری است. خواندن بدون یادداشت برداری علت مهم فراموشی است.
3. خواندن با خط كشیدن زیر نكات مهم، حاشیه نوشتن، خلاصه‌نویسی و یادآوری دوام می‌یابد. حتما " باید در حال مطالعه خلاصه برداری كنید.
4. پیش از مطالعه از صرف غذاهای چرب و سنگین خودداری كنید.
5. حداكثر زمانی كه افراد می‌توانند فكر خود را برای مطالعه روی موضوعی متمركز كنند 30 دقیقه است پس ازمطالعه 10 دقیقه استراحت كنید.
6. پژوهشگران ثابت كرده‌اند اگر 30 درصد وقت خود را به خواندن و 70 درصد دیگر را به یادآوری اختصاص دهید بسیار مفیدتر از آن است كه تمام وقت خود را به خواندن بگذرانید. بهتر است پس از مطالعه، مطالب را به زبان خودتان بازگو نمایید.
7. خواننده باید آنچه را می‌خواند بفهمد

نوشتن

زبان و خط عمده‌ترین شیوه‌های ارتباط كلامی است و انسانها برای بیان احساسات بیشتر از زبان و برای ابراز افكار عمدتا " از خط یاری می‌طلبند. توسعه علمی جهان نیز مدیون اختراع چاپ است كه به تكثیر و توسعه افكارو نوشته‌های آدمیان انجامیده است.
اگرچه خوب نوشتن كار دشواری است و نوشتن سخت ترین مهارت ارتباطی است اما چگونه بهتر بنویسیم:
1. مدت كوتاهی قبل از آغاز نوشتن، درباره موضوع فكر كنید.
2. نوشته كوتاه حداقل با بیش از 3 بخش «مقدمه، متن و نتیجه» تشكیل شود.
3. نوشته بلند حداقل بایستی دارای پنج بخش «تیتر، مقدمه، متن، نتیجه و منابع» باشد.
4. برای خوب نوشتن به طور گسترده مطالعه كنید.
5. غلط انشایی و یا املایی در نوشته تأثیر شگرف بر خواننده دارد.
6. از نوشتن كلماتی كه معنای آن را نمی‌دانید، خودداری كنید.
7. دقت كنید نوشته‌ها از گفته‌ها تأثیر جدی‌تر و ماندگارتری بر دیگران می‌گذارد.
8. همیشه بایستی متن نوشته پس از اتمام نوشتن و قبل از ارسال به گیرنده یك بار خوانده شود.
علاوه بر مهارتهای ارتباطی اشاره شده مهارت دیگری نیز در زندگی روزمره ما نقش ایفاء می كند كه به آن "تجربه " می گویند .

تبیان

آداب كلام در كلام الهي

 
آداب كلام در كلام الهي
 
محمد شريفاني

آنچه در اين مقاله مدنظر است ، مروري است بر آداب سخن از ديدگاه قرآن. انتخاب اين بحث از جهات گوناگون حايز اهميت است كه ذيلاً به آنها اشاره خواهد شد و مهم‌ترين آنها نقش‌ بلندي است كه زبان و سخن در ميان اعضا و افعال انساني ، در سعادت وشقاوت انسان ايفا مي‌كند.
مباحث اين مقاله عبارت‌اند از: الف ـ اهميت كلام ؛ ب ـ آداب سخن گفتن؛ ج ـ آداب سخن شنيدن ؛ د ـ آداب گفتگو.

اهميت كلام

قرآن كريم كه از سنخ كلام است خود را به عنوان بيان معرفي كرده است : « هذا بيان للناس» ( آل عمران، 3/138) گرچه بيان، مفهومي است گسترده و بر هر چيزي كه مبين مقصود سخن است و لذا قرآن به آداب سخن ، بيش از خط يا اشاره پرداخته است.
به حسب عادت ، سخن گفتن مسأله ساده‌اي به نظر مي‌رسد لكن با اندك تأمل ، خواهيم دانست كه اين امر از پيچيده‌ترين و ظريف‌ترين اعمال انساني است. اين ظرافت و عظمت ،‌ از يك سو به نحوه همكاري اعضاي دستگاه صوتي براي ايجاد اصوات مختلف و نيز به وضع لغات و چينش آنها به دنبال يكديگر مربوط است و از سوي ديگر به تنظيم استدلالات وبيان احساسات از طريق عقل مربوط مي‌شود. عظمت زبان ، اين عضو كوچك و فعّال ،‌ و سخن كه فعل آن است، از نكات زير دريافت مي‌شود:
1. آنگونه كه از آيات 1 تا 4 سوره الرحمن استفاده مي‌شود، يكي از مهم‌ترين نعمت‌هاي الهي بعد از نعمت آفرينش ، نعمت بيان است. در اين آيات آمده است: « الرحمن . علم القرآن . خلق الانسان . علمه البيان» ( خداي رحمان ، قرآن را ياد داد ، انسان را آفريد ،‌ به او بيان آموخت.) گويا مفهوم اين سخن آن است كه انسان است و بيانش.
2. در قيامت از مسئوليت زبان سؤال مي‌شود. در سوره بلد آيات 8 و 9 مي‌خوانيم :« الم نجعل له عينين . و لساناً و شفتين»‌ (آيا دو چشمش نداديم ، و زبان و دو لب). شايد تعقيب آيه فوق به آيه 10 اين سوره : « وهديناه النجدين»‌ ( و هر دو راه ‹ خير و شر› را بدو نموديم) ، اين مطلب را مي‌فهماند كه زبان يكي از ابزار هدايت است.
3. سخن بهترين ابزار انتقال افكار و حتي تأثيرگذاري است كه در كلام پيامبر به عنوان سحر به آن اشاره شده. فرموده :‌ انّ من البيان سحراً.1
4. از ميان معجزات انبياء ، با عظمت‌ترين معجزه ، معجزه خالد نبوي يعني قرآن ، از سنخ كلام است. تأثير اين معجزه تا بدانجا بوده كه كفار با شنيدن اين كلام ، از آن به « سحر» تعبير مي‌كردند:‌« فقال ان هذا الا سحر يؤثر» ( مدثر،‌ 74 /24) (گفت: اين قرآن جز سحر نيست).
و گاه تا بدانجا پيش مي‌رفتند كه مي‌گفتند:‌« وقال الذين كفروا لاتسمعوا لهذا القرآن و الغوا فيه لعلكم تغلبون» ( فصلت، 41/26).
( كساني كه كافر شدند گفتند: به اين قرآن گوش مدهيد و سخن لغو در آن اندازيد شايد شما پيروز شويد.)
تعبير به سحر و نهي از استماع قرآن ، هر كدام به نوعي حكايت از نفوذ تأثير كلام الهي بر مردم دارد.
5. از جمله نخستين خوا‌سته‌هاي موسي پس از مبعوث شدن به رسالت ، براي موفقيت در انجام مسئوليت خويش ، زبان رساست. فرمود:« و احلل عقدة من لساني. يفقهوا قولي.» ( طه ، 20/27،28).
( و اززبانم گره بگشاي، تا سخنم را بفهمند.)
6. وجود آفات براي سخن در فرمايش اميرالمؤمنين ،‌ نشان ديگري از اهميت و شأن كلام است. فرمود: للكلام آفات2 ( همانا براي سخن آفاتي است.)
فيض كاشاني در محجة البيضاء آفات زبان را تا 20 عدد بر شمرده است.
در بياني ديگر امام علي (ع)، سخن را يكي از ابزار وضع و رفع نعمت‌ دانسته است: رب كلمة سلبت نعمة و جلبت نقمة 3 ( چه بسا سخني كه نعمتي را سلب كند و بلاهايي را جذب كند.)
و در تعبير ديگر، تأثير كلام را به شمشير تشبيه كرده است. آنگاه كه فرمودند: ‌رب كلام كالحسام4 ( چه بسا كلامي كه ‹ در برندگي› همچون شمشير است.)

آداب سخن گفتن

در قرآن براي سخن گفتن آدابي مطرح شده كه در تأثير سخن در گرو رعايت آنها است‌:

1. فصاحت:

نخستين ادب كلام ، فصاحت در كلام است.
فصاحت در لغت به معني خلوص چيز است؛ ( راغب) و در اصطلاح ، كلام فصيح يعني كلام عاري از انواع تعقيدات. هرگاه كلام از تنافر حروف ، غرابت حروف ، كراهت در سمع ، خلاف قياس صرفي ، تنافر كلمات مجتمع ضعف تأليف عاري و برهنه بودن فصاحت در كلام حاصل شده است.
هرگاه متكلم داراي ملكه‌‌اي باشد كه بتواند مراد خود را به راحتي و با رساترين تعابير ادا كند، فصيح ناميده مي‌شود.
موسي از خداوند درخواست مي‌كند برادرش هارون به جهت فصاحت كلامش كمك كار او باشد: « و اخي هارون هو افصح مني لسانا فارسله معي » ( قصص، 28/34) ( برادرم هارون از من زبان‌آورتر است پس او را با من به دستياري گسيل‌دار )
فصاحت در كلام اميرالمؤمنين اين چنين تعريف شده است: احسن الكلام ما لاتمجه الاذن و لايتعب فهمه الافهام.
بهترين سخن آن است كه گوش را اذيت نكند و فهم را به زحمت نيندازند ( كه اشاره است به عاري بودن از تعقيدات لفظي و معنوي.)
شأن فصاحت تا حدي است كه پيامبر(ص) فرمود: الفصاحة زينة الكلام ، ( فصاحت زينت سخن است.)6 در كلام ديگر فرمود: جمال الرجل فصاحة لسانه7 ( جمال مرد رسايي زبانش مي‌باشد.)

2. بلاغت:

در لغت به معناي وصول و انتهاست؛ ( راغب) و در اصطلاح عبارت است از مطابقت كلام با مقتضاي حال و مقام، به عنوان نمونه در مقام تأكيد ، ايجاز و يا اطناب سخن ، رعايت هر يك را بنمايد.
بسياري از ناهنجاري‌هاي سخن ناشي از عدم رعايت موقعيت كلام است. در آيه 63 سوره نساء درباره منافقين آمده است:
« فاعرض عنهم و عظم و قل لهم في انفسهم قولاً بليغاً » ( از آنان روي برتاب و پندشان ده و با آنها سخني رسا بگوي.)
بلاغت در سخن حتي شامل پرهيز از سؤال نامناسب هم خواهد شد ، در آيه 101 سوره مائده مي‌خوانيم:
« يا ايها الذين آمنوا لاتسألوا عن اشياء أن تبدلكم تسؤكم »
( اي اهل ايمان از چيزهايي كه اگر براي شما آشكار گردد شما را اندوهناك مي‌ كند مپرسيد.)
از امام علي (ع) نقل شده كه فرمود : لاتتكلمن اذا لم تجد للكلام موقعاً 8 ( البته نبايد هنگامي كه براي كلام زمينه نيست سخن گفت.)
اقتضاي بلاغت در سخن آن است كه محدوده كلام نيز به تناسب موقعيتها رعايت گردد. دركلام امام علي (ع) آمده است: الكلام كالدواء قليله ينفع و كثيره قاتل 9 ( سخن همچون داروست ،‌ اندكش سود مي‌بخشد و فراواني آن كشنده است.)

3. لينت سخن:

در لغت گفته شده : اللين ضد الخشونة، لينت ضد خشونت است؛ ( راغب) كلم لين همراه با نوعي نرمي و ملايمت است.
تأثير لحن ملايم تا بدانجاست كه خداوند به موسي و هارون مي‌گويد: « قول لا له قولاً لينا لعله يتذكر او يخشي» ( طه ، 20/44) ( با او سخني نرم گوييد شايد كه پند گيرد يا بترسد.)
رمز توفيق پيامبر (ص) عليرغم نبود امكانات و وجود موانعي همچون فرهنگ ضعيف مردم ، ياران كم و دشمنان زياد حضرتش ، لينت خلق و خوي و كلام پيامبر (ص) است:
« فيما رحمة من الله لنت لهم و لو كنت فظاًَ غليظ القلب لانفضوا من حولك » (‌ آل‌عمران، 3/159)
( پس به بركت رحمت الهي با آنان نرمخو شدي و اگر سخت دل بودي قطعاً از اطرافت پراكنده مي‌شدند.)

4. سديد بودن:

سداد و سديد از ماده سد ، به معناي استقامت و محكم بستن است. ( راغب)
از آداب سخن‌، سديد بودن كلام است، هرچه كلام با عقل و منطق و استدلال بيشتر همراه باشد ميزان استحكام آن بيشتر خواهد بود. هر چه استحكام كلام بيشتر باشد ثبات و بقاء آن بيشتر خواهد شد. اصولاً قرآن به دليل آنكه سخنش يا با عقل هماهنگ است و يا با فطرت ، از استحكام و استقامت خاصي برخوردار است.
در سوره احزاب آيه 70 و 71 آمده است:
« يا ايها الذين آمنوا اتقوا الله و قولوا قولا سديداً. يصلح لكم اعمالكم و يغفر لكم ذنوبكم»
( اي مؤمنان از خدا پروا داريد و سخني استوار گوييد تا اعمال شما را به اصلاح در آورد و گناهانتان را ببخشايد.)
گويا از آثار سخن محكم ، اصلاح اعمال و تطهير انسان از گناه خواهد بود.

5. ميسور بودن كلام:

در لغت سير و ميسور به معناي سهل و آسان آمده است. ( راغب)
يسير نقطه مقابل عسر و تكلف است و تكلف نوعي زحمت است كه تكليف هم به همين معناست. همان گونه كه انسان مي‌تواند در زندگي خود با محدوديتها و با تكلفات فراوان رفتار كند و در نتيجه عرصه را برخود تنگ نمايد، در مقام سخن هم مي‌تواند دچار انواع تكلفات گردد.
« قل ما اسألكم عليه من اجر و ما انا من المتكلفين» ( ص، 38/86)
( بگو من مزدي بر رسالتم از شما طلب نمي‌كنم و اهل تكلف و تصنع نيستم) پيامبر (ص) فرمود: نحن معاشر الانبياء و الاولياء برآءُ من التكلف10.
( ما گروه انبيا و اوليا از تكلف و زحمت بيزاريم.)
متقابلاً در احاديث به سهولت توصيه شده است. اميرالمؤ منين (ع) فرمود: اسهل يدر الرزق11 ( آساني عامل ريزش رزق است.)
سهولت همان‌گونه كه در افعال جاري است،‌ در كلام نيز قابل اجراست. از آداب سخن آن است كه همراه با سهولت ‌و آساني باشد. قرآن ، خود را به اين صفت ، موصوف كرده ، آنجا كه مي‌گويد: « ولقد يسرنا القرآن للذكر فهل من مذكر» ( قمر ، 54/40) ( و قطعاً‌ قرآن را براي پندآموزي آسان كرديم. پس آيا پند گيرنده‌اي هست؟)
از اين آيه استفاده مي‌شود كه سهولت دركلام ، خود عالمي است براي يادگيري آسان و مقبوليت در سخن و لذا قرآن دستور مي‌دهد سخن را با آساني ادا كنيد: « فقل لهم قولاً ميسوراً» ( اسراء ، 17/28) ( و با ايشان با ملايمت و راحتي سخن بگوي.)
تكليف درسخن ، الف : هم مي‌توانيد به نحوه اداي كلام مربوط شود، آنگونه كه از نبوي شريف معلوم مي‌شود: ان الله ليبغض الرجل البليغ الذي يلعب بلسانه كما تلعب الباقرة12.
( همانا خداوند مبغوض مي‌دارد انسان بليغي كه با زبانش همچون گاو ، بازي مي‌كند.)
ب: و همچنين مي‌تواند به محتوا و استفاده از واژه‌هاي پيچيده كه ملازم با صعوبت در فهم است مربوط مي‌‌شود كه البته اين نوع تكلف در كلام ، خلاف فصاحت در سخن است. آن گونه كه درفرمايش اميرالمؤمنين آمده است: احسن الكلام ، مالاتمجه الاذن و لايتعب فهمه الافهام13. ( بهترين سخن آنست كه گوش را اذيت نكند وفهم را به زحمت نيندازد.)
اداي نارواي سخن باعث اذيت گوش؛ و بكارگيري مفاهيم پيچيده باعث اذيت فهم خواهد شد.

6. لغو بودن سخن:

اللغو من الكلام مالايعتد به و هو الذي يورد لاعن روية و فكر فيجري مجري اللغا و هو صوت العصافير. و قد يسمي كل كلام قبيح لغواً.
( كلام لغو آن است كه قابل اعتنا نباشد. همان سخني كه از روي فكر و تأمل صادر نشود كه به منزله صداي گنجشكان است. وگاه به هر كلام قبيحي لغو گفته مي‌شود.) ( راغب)
در اوصاف بهشت آمده است كه: « لايسمعون فيها لغواً ولاكذابا»‌ ( نباء ، 78/35).
( در آنجا نه بيهوده‌اي شنوند و نه يكديگر را تكذيب كنند.)
همچنين در اوصاف مؤمنين مي‌خوانيم : « و الذين هم عن اللغو معرضون» ( مؤمنون ، 23/3)
( آنان كه از سخن بيهوده رويگردانند.)
از موارد مورد استعمال كلمه لغو مي‌توان چنين نتيجه گرفت كه يكي از آداب سخن آن است كه كلام ، همراه با نوع فكر و مقبوليت باشد.

7. معروف بودن كلام:

المعروف : اسم لكل فعل يعرق بالعقل او الشرع ، حسنه. و المنكر ما ينكر بهما.
( معروف نامي است براي هر كاري كه بواسطه عقل يا شرع ، حسنش شناخته شده باشد و منكر آن است كه به واسطه اين دو مورد انكار قرار گرفته باشد.) ( راغب)
معروف ، الف: گاه صفت فعل قرار مي‌گيرد ، آن گونه كه از آيه « وأمر بالعرف» ( اعراف ، 7/199) فهميده مي‌شود.
ب: و گاه صفت كلام قرار مي‌گيرد. يعني يكي از آداب سخن آن است كه كلام متكلم بايد از نظر عقل و شرع تحسين شده باشد. آنگونه كه از آيات « وقلن قولاً معروفا» ( احزاب ، 33/32) و « قول معروف» ( محمد ،‌47/21) فهميده مي‌شود.

8. حسن مطلع وحسن ختام:

از آداب كلام آن است كه آغاز و ختم سخن با نام خدا باشد. توجيه اين دستور مي‌تواند:
الف ـ هم به اقتضاي ادب و تجليل از مقام ربوبي باشد، كه سخن با نام خدا آغاز شود.
ب ـ و هم باب معاشقه با خدا چنين اقتضايي را دارد كه عاشق هماره در مقام احياي نام معشوق است.
ج ـ و هم تعظيم شعائر كه مصداقي است از تقواي الهي ، اقتضاي بزرگداشت نام خدا را دارد. آن گونه كه آيه « و من يعظم شعائر الله فانها من تقوي القلوب » ( حج ، 22/32) ( هر كس شعائر خدا را بزرگ دارد در حقيقت از پاكي دلهاست.) اشاره دارد. اين ادب الهي از آيات 29 و 30 سوره نمل كه بلقيس گفت: « يا ايها الملأ اني القي الي كتاب كريم ، انه من سليمان و انه بسم الله الرحمن الرحيم» ( اي سران، نامه‌اي ارجمند براي من آمده از طرف سليمان است و آن به نام خداوند رحمتگر مهربان است.)
و همچنين آيه 41 سوره هود كه فرمود: « قال اركبوا فيها بسم الله مجريها و مرسيها» ( نوح گفت در آن سوار شويد ،‌ به نام خداست روان شدن ولنگر انداختنش.) فهميده مي‌شود.

9. كريم بودن كلام:

كريم ، هم مي‌تواند صفت خدا باشد كه در اين حال ، اسمي است براي احسان الهي . آنجا كه آمده است: « و ان ربي غني كريم » ( نمل ، 27/40) ( همانا پروردگار من بي‌نياز و ارجمند است.)
و هم صفت انسان باشد كه در اين صورت اسمي است براي اخلاق و افعال پسنديده‌اي كه از انسان ظاهر مي‌شود و به طور كلي هر چيزي كه در باب خودش نوعي شرافت داشته باشد ، به كرم متصف مي‌شود. مثل اينكه درباره قرآن مي‌خوانيم: « انه لقرآن كريم » ( واقعه ، 56/77) ( اين پيام قطعاً قرآني است ارجمند.)
و يا درباره فرشتگان مي‌خوانيم : « بل عباد مكرمون» ( انبياء ، 21/26) ( بلكه فرشتگان بندگاني ارجمنداند.) و « كرام برره»‌ ( عبس ، 80/16) ( ارجمند و نيكوكارند.) ويا درباره انسان مي‌خوانيم: «‌جعلني من المكرمين» ( يس ، 36/27) ( پروردگارم مرا در زمره عزيزان قرار داد.)
همچنين درباره كلام مي‌خوانيم : « فلا تقل لهما اف و لاتنهرهما و قل لهما قولاً كريما»‌( اسراء ، 17/23) ( به آنان اوف مگو و پرخاش مكن و با آنان شايسته سخن بگوي)
از موارد استعمال اين واژه مي‌توان چنين استفاده كرد كه كرامت به معناي شرافت؛ و بيانگر نوعي ادب براي سخن است. بدين معنا كه از آداب سخن آن است كه ،‌كلام همراه با ادب القا شود. در نبوي شريف مي‌خوانيم‌: اجملول في الخطاب تسمعوا جميل الجواب14 ( زيبا خطاب كنيد تا جواب زيبا بشنويد.)
بديهي است ادب يك مقوله بسيط نيست ، بلكه مقوله‌اي است كه از امور مختلف تشكيل مي‌شود ، كه عبارت‌اند از:

الف ـ استفاده از واژه‌هاي سالم

يكي از چهره‌هاي ادب و شرافت در سخن ،‌بكارگيري الفاظ مناسب است. در وصف عبادالرحمن ، قرآن مي‌فرمايد:‌«‌ واذا خاطبهم الجاهلون قالوا سلاماً»‌ ( فرقان ، 25/63) ( و چون نادانان ايشان را مورد خطاب قرار دهند به ملايمت و سلامتي جواب دهند.)
از سوي ديگر قرآن فحش و ناسزاگويي را مورد نهي قرار داد. « ولاتسبوا الذين يدعون من دون الله فيسبوا الله عدواً بغير علم» ( انعام .‌6/108) ( آنان كه جز خدا مي‌خوانند دشنام مدهيد كه آنان از روي دشمني و به ناداني خدا را دشنام مي‌دهند.)

ب ـ آهنگ ملايم

آهنگ ملايم مي‌تواند يكي از چهره‌هاي ادب در سخن باشد، آن گونه كه از آيه 2 ، سوره حجرات استفاده مي‌شود: «يا ايها الذين آمنوا لاترفعوا اصواتكم فوق صوت النبي ولاتجهروا له بالقول كجهر بعضكم بعضا» ( اي كساني كه ايمان آورديد! صدايتان را بلندتر از صداي پيامبر مكنيد و همچنان كه بعضي از شما با بعضي ديگر بلند سخن مي‌گوييد با او با صداي بلند سخن مگوييد.)

ج ـ تشريفات در كلام

ادب اقتضا دارد كلام را با تشريفات ادا كنيم كه نمونه‌هاي از اين ادب را در آيات و روايات مشاهده مي‌كنيم.
اغلب آيات در مقام بيان احكام ، حكم را با تشريفات خاصي بيان مي‌كنند كه لطافت خاصي به بيان حكم مي‌خشد. تعبير به « يا ايها الذين آمنوا» و « يا ايتها النفس المطمئنة » و « لعلكم تعقلون» و « لعلكم تفلحمون»‌ و امثال اين تعابير مي‌تواند نوعي تشريفات سخن باشد.
بني تميم پيامبر را با اسم صدا مي‌زند و مي‌گفتند:‌« يا محمد يا محمد اخرج الينا» 15 ( اي محمد به نزد ما خارج شو) خطاب آمد:« لا تجهروا له بالقول كجهر بعضكم بعضاً» ( همچنان كه بعضي از شما با بعضي ديگر بلند سخن مي‌گوييد با او سخن نگوييد.) « ان الذين ينادونك من وراء الحجرات اكثرهم لايعلمون» ( حجرات، 49/4) ( كساني كه تو را از پشت اتاقها به فرياد مي‌خوانند بيشترشان نمي‌فهمند.)
در آيه 63 سوره نور مي‌خوانيم: « لاتجعلوا دعاء الرسول كدعاء بعضكم بعضا» ( خطاب كردن پيامبر را درميان خود مانندخطاب كردن بعضي از خودتان به بعضي قرار مدهيد.)
پيامبر(ص) درباره بيان نام ماه مبارك رمضان فرمود: لا تقولوا رمضان فان رمضان اسم من اسماء الله تعالي ولكن قولوا شهر رمضان.16 ( نگوييد رمضان ،‌ همانا رمضان است از اسامي خداوند متعال. لكن بگوييد: ماه مبارك رمضان.)
تعابير فوق هركدام به نوعي حكايت ازتشريفات در سخن دارد. تنها در دو مودر تشريفات در سخن استثنا شده است.
الف ـ آنجا كه تشريفات ، خلاف باب مبحث باشد. گاه تشريفات در سخن ،‌ با الفت و صميميتي كه بين افراد ، موجود است سازگار نيست. د رذيل آيه 63 سوره نور، در روايت آمده است كه حضرت فاطمه (س) پيامبر را به عنوان « يا رسول الله » خطاب مي‌كرد كه پيامبر (ص) فرمودند: قولك يا اباه، احب الي قلبي و ارضي للرب.18 ( اينكه مرا پدر خطاب كني نزد من محبوب‌تر و مايه خشنودي پرودرگار است.)
اين برخورد نشان مي‌دهد، در جو صميمت و محبت به كارگيري القاب و تشريفات از اثر محبر خواهد كاست.
براي تكميل بحث‌ ، مناسب است به آداب شنيدن سخن و آداب گفت‌وگو نيز، از ديدگاه قرآن اشاره كنيم.

آداب سخن شنيدن

مطالبي كه معمولاً مي‌شنويم از سه حال بيرون نيست:
الف ـ داراي رشد آشكار است: اقتضاي ادب درباره اين نوع سخنان ، آن است كه : به اين سخن دل داد و توجه كرد و نيز در برابرش سكوت كرد.
اين ادب از آيه « و اذا قري القرآن فاستمعوا له وانصتوا» ( اعراف، 7/204) ( و چون قرآن خوانده شود گوش بدان فرا دهيد و خاموش مانيد) قابل استيناس است. تعبير به « استمعوا» ( گوش دادن و توجه كردن) و « انصتوا» خاموش ماندن ، بيانگر دو جلوه ادب در برابر كلام حق است.
ب ـ داراي ضلالت آشكار است: به همان ميزان كه سخن حق داراي تأثير مثبت است و تجليل و حمايت از آن لازم است، كلام باطل نيز داراي تأثير منفي بوده و اعراض از آن لازم است.
در آيه 68 سوره انعام آمده است: « و اذ رايت الذين يخوضون في آياتنا فاعرض عنهم حتي يخوضوا في حديث غيره» ( چون بيني كساني ‹ به قصد تخطئه › در آيات ما فرو مي‌روند از ايشان روي برتاب تا در سخني ديگر درآيند.)
قطعاً كلام باطل كه داراي ضلالت است ، مصداقي است از قول زور و قول لغو ، كه در آياتي از آنها نهي شده است:‌« فاجتنبوا قول الزور» ( حج ، 22/30)
« والذين هم عن اللغو معرضون» ( مومنون، 23/3) ( مومنان كساني هستند كه از بيهوده رويگردانند.)
ج ـ كلام مشتبه : الشبهه هو ان لايتميز احد الشيئين من الاخر لما بينهما من التشابه عيناً كان او معني. ( شبهه آن است كه دو چيز از همديگر تمييز داده نشود به خاطر تشابه عيني يا معنوي كه بين آنهاست.) ( راغب)
آنچه مايه سردرگمي انسانهاست كلام حق يا باطل نيست، بلكه كلام مشتبه است. آن گونه كه از آيه 7 سوره آل‌عمران استفاده مي‌شود . مشتبه يعني كلام دو پهلو ، كلامي كه آبستن فتنه است.
« ... و اُخر متشابهات فاما الذين في قلوبهم زيغ فيتبعون ما تشابه نه ابتغاء الفتنه» ( پاره‌اي از آيات متشابهات‌اند. آناني كه در دل‌هايشان انحراف است براي فتنه جويي از آنها پيروي مي‌كنند.)

ادب دربرابر كلام مشتبه:

الف ـ تحقيق در راوي

يكي از آداب براي كشف حق ، دقت و كنكاش در راوي سخن است. در ذيل آيه 42 سوره عبس: « فلينظر الانسان الي طعامه» ( پس انسان بايد به خوراك خود بنگرد) ، از امام باقر (ع) نقل شده : علمه الذي ياخذه عمن يأخده، 19 ( انسان بايد دقت كند كه علوم خود را از چه كسي دريافت مي‌كند.)

ب ـ تحقيق در مروي

آن گونه كه از آيه 6 سوره حجرات استفاده مي‌شود، تحقيق درمروي ادب ديگراست در برخورد با كلام مشتبه:
« يا ايها الذين آمنوا ان جاءكم فاسق بنباء فتبينوا ان تصبيوا قوماً بجهالة فتصبحوا علي ما فعلتم نادمين» ( اي كساني كه ايمان آورده‌ايد، اگر فاسقي برايتان خبري آورد، نيك وارسي كنيد. مبادا به ناداني گروهي را آسيب برسانيد و از آنچه كرده‌ايد پشيمان شويد.)

ج ـ گلچين كردن

سومين ادب در برخورد با كلام مشتبه پس از تحقيق در راوي ومروي ، انتخاب بهترين سخنان است: « فبشر عبادالذين يستمعون القول فيتبعون احسنه اولئك الذين هديهم الله و اولئك هم اولواالالباب» ( زمر ،‌39 /17،18) ( پس بشارت بده به آن بندگان من كه به سخن گوش فرا مي‌دهند و بهترين آن را پيروي مي كنند. اينانند كه خدايشان راه نموده و اينانند همان خردمندان.)
معيار انتخاب احسن، قرآن است و عقل ، چرا كه اين دو مي‌توانند نقش امامت و رهبري انسان را در ارايه فكر صحيح بيان كنند. پيامبر (ص) درباره قرآن فرمود: عليكم بالقرآن فاتخذوه اماماً و قائداً20 ( برشما باد به قرآن، پس آن را امام و جلودار خود انتخاب كنيد.)
و درباره عقل، امام علي (ع) چنين فرمود:‌ العقول ائمة الافكار21 ( عقل‌ها امام افكارند.)
بديهي است كه تحقيق درباره مشتبهات تنها شأن كساني است كه در اين امر قدرت تشخيص داشته باشند و براي آنان كه فاقد قدرت تجزيه و تحليل‌اند، اين كار ممنوع است. كليد اين تشخيص نيز ، به حكم آيه 29 سوره انفال ،‌ در گروي تقوي است: « ان تتقوا الله يجعل لكم فرقاناً »‌( اگر خدا ترس و پرهيزگار شويد خدا به شما فرقان بخشد.)

آداب گفت‌وگو

مرحله سوم آداب كلام ، به آداب رد وبدل كلام مربوط مي‌شود.

1. توجه كردن به طرف مكالمه:

شايد بتوان اين ادب را از آيات مربوط به مجلس انس بهشتيان استيناس كرد.
« متكين عليها متقابلين» ( واقعه ، 56/16) ( بر بهشتيان بر تختها نشسته ، مي‌نگرند.)
« لايسمعون فيها لغواً و لاتأثيماً. الا قيلا سلاماً سلاماً» ( واقعه ،‌56/25،26) ( در آنجا نه بيهوده‌اي مي‌شنوند و نه سخني گناه‌آلود. سخني جز سلام و درود نيست.)
از اين آيات استفاده مي‌شود كه در بهشت مجلس انس سالمي برقرار است و بدون شك، آنچه ادب يك مجلس در خور شأن بهشت است از ناحيه بهشتيان رعايت مي‌شود. در آن مجلس ، اهل بهشت روبروي يكديگر، درحال توجه ،‌ سخنان سالم رد وبدل مي‌كنند.

2. گفت‌ و گو به صورت نجوي نباشد:

اصولاً مكالمه بايد از آفات كلام دور باشد. لكن مهم‌ترين آفات كه اغلب در ظرف مكالمات بوجود مي‌آيد دو آفت است.
الف ـ نجوي ، ب ـ جدال.
قرآن در باب نجوي مي‌فرمايد: « انما النجوي من الشيطان ليحزن الذين آمنوا و ليس بضارهم شيئاً الا باذن الله » ( مجادله، 58/10) ( نجوا از القائات شيطان است تا كساني را كه ايمان آورده‌اند، دلتنگ گرداند. ولي جز به فرمان خدا هيچ آسيبي به آنها نمي‌رساند.)
با توجه به روحيه ضعيف اغلب مردم ، نجوا در مجلس مي‌تواند عامل وسوسه وتخيلات باطل بوده ، و قلوب مؤمنين را نسبت به يكديگر محزون كند. هر چند تا اراده الهي نباشد ، نجواي افراد به كسي ضرر نمي‌رساند، لكن درك اين مهم از افق ، فكر افراد ضعيف الايمان بيرون است.
نجوا تنها در سه مورد تجويز شده كه در سوره نساء آيه 114 به آن اشاره شده است: « لا خير في كثير من نجويهم الا من عمل بصدقة او معروف او اصلاح بين الناس» ( در بيزاري از رازگويي‌هاي ايشان خيري نيست مگر اينكه بدين‌وسيله به صدقه يا كار پسنديده يا سازشي بين مردم فرمان دهد.)

3. جدل نباشد:

شيطان همواره در صدد ايجاد عداوت و كينه و از بين بردن محبت و صميميت افراد است.
« انما يريد الشيطان ان يوقع بينكم العداوة و البغضاء.»‌ ( مائده، 5/91) ( همانا شيطان مي‌خواهد در ميان شما دشمني و كينه‌اي ايجاد كند.)
يكي از بهترين فرصتها براي ايجاد تفرقه و عداوت بين مردم ،جدال است كه مكالمات نيز، عموماً ميدان مناسبي است براي جدال. قرآن مي‌فرمايد: « ان الشياطين ليوحون الي اوليائهم ليجادلوكم» ( انعام، 6/121) ( شياطين به دوستان خود وسوسه مي‌كنند تا با شما ستيزه نمايند.)

پی نوشت ها:

1. محمدي ري‌شهري ، ميزان الحكمة ،‌ حديث شماره 1847.
2. همان، ح 17959.
3. نهج البلاغه ، حكمت 381 ، فيض الاسلام.
4. ميزان الحكمة ، ح 17830.
5. همان ، ح17934.
6. همان ، ح15917.
7. همان ،ح18164.
8. همان ، ح17964.
9. همان ، ح17904.
10. همان ، ح17494.
11. همان ، ح7189.
12. همان ، ح1864.
13. همان ، ح17934.
14. همان ، ح17952.
15. جمعي از نويسندگان ،‌ تفسير نمونه ،‌ 22/140.
16. ميزان الحكمة ، ح7442.
17. نهج البلاغه ، حكمت 347، فيض الاسلام.
18. بحراني ، تفسير البرهان ، 7/104.
19. همان 4/429.
20. ميزان الحكمة ، ح 16425.
21. همان ، ح13345.

دانشنامه موضوعی قران کریم

http://www.maarefquran.org/index.php/page,viewArticle/LinkID,5317

کتابشناسی فن بیان :  آموزش سخنرانی و خطابه:


آموزش سخنرانی و خطابه: با تکیه بر فنون بلاغت و روانشناسی فردی و اجتماعی (روشهای تاثیرگذاری، اقناع و ترغیب مخاطبان)


کد کتاب : ۱۳۶۴۴۴۳
نویسنده : حمیدرضا جدیدی
محل نشر : قم
تاریخ نشر : ۸۷۰۱۲۴
رده دیویی : ۲۹۷.۰۴۵
قیمت : ۱۶۰۰۰
قطع : رقعی
جلد : شومیز
تعداد صفحه : ۱۵۶
زبان کتاب : فارسی
نوبت چاپ : ۱
تیراژ : ۲۵۰۰
شابک : ۹۷۸-۹۶۴-۲۵۴۹-۴۴-۳
موضوع : سخنرانی,سخنوری